|
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ -
Monday 2 March 2026
|
ايران امروز |
فارن افرز / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶
بحران وجودی رژیم ایران — و آنچه ممکن است پس از خامنهای رخ دهد
صبح روز ۲۸ فوریه، نیروهای ایالات متحده و اسرائیل حملهای مشترک علیه ایران آغاز کردند. این نیروها اهداف نظامی، محل سکونت و دفاتر مقامهای ایرانی، و همچنین مراکز مرتبط با دستگاه امنیت داخلی و برنامه هستهای ایران را هدف قرار دادهاند. ایران نیز در واکنش، موشکها و پهپادهایی را به سوی اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر منطقه شلیک کرده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هر دو اعلام کردهاند که هدف نهایی این حمله، سرنگونی رژیم است و از ایرانیان خواستهاند در نهایت به خیابانها بیایند و حکومت خود را ساقط کنند. گزارشهای تأییدنشده حاکی از آن است که آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ممکن است کشته شده باشد؛ هرچند مقامهای ایرانی این ادعا را رد کردهاند.[مصاحبه پیش از اعلام رسمی مرگ خامنهای انجام و منتشر شده است.]
نشریه فارن افرز برای بررسی اهمیت این حملات با کریم سجادپور، پژوهشگر ارشد در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، گفتوگو کرده است. سجادپور صبح شنبه با کانیشک تارور، معاون سردبیر، صحبت کرد. متن زیر نسخهای ویرایششده از این گفتوگو است که برای اختصار و وضوح تنظیم شده است.
* این کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل از نظر مقیاس و اهداف مورد انتظار، به نظر میرسد تفاوت قابل توجهی با آنچه در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد داشته باشد. البته هنوز بسیار زود است، اما بر اساس آنچه تاکنون میتوان دریافت، ایرانیان این حملات جدید را چگونه تجربه و به آن واکنش نشان میدهند؟
آنچه شاهد آن هستیم، ترکیبی است از جشنهای خاموش و وحشتهای جنگ. ویدئوهایی منتشر شده که مردم را در حال رقصیدن در خیابانها نشان میدهد؛ افرادی که از بالکنهای خود تشویق میکنند و دود برخاسته از محوطه اقامتگاه خامنهای را تماشا میکنند [که طبق تصاویر ماهوارهای هدف اصابت موشک قرار گرفته است]. در عین حال، گزارشهایی از تلفات سنگین غیرنظامیان نیز وجود دارد؛ از جمله خبر بمباران یک مدرسه دخترانه که به کشته شدن چند ده کودک انجامیده است [بر اساس گزارشهای خبری، در میناب در جنوب ایران].
ترامپ از مردم خواست تا پایان بمباران در خانههای خود بمانند و سپس «کشورشان را پس بگیرند». او گفت این ممکن است «تنها فرصت یک نسل» باشد. در روزهای آینده روشنتر خواهد شد که آیا ایرانیان این وضعیت را فرصتی برای قیام علیه رژیم میدانند یا آنقدر از نیروهای امنیتی که ماه گذشته دهها هزار نفر از آنان را کشتند، هراس دارند که دست به خیزش نزنند.
* ترامپ تغییر رژیم را بهصراحت هدف این کارزار اعلام کرده، اما در عین حال مدعی شده است که ایالات متحده با تهدیدهای قریبالوقوع از سوی ایران روبهروست. به نظر شما چرا آمریکا و اسرائیل تصمیم گرفتهاند اکنون عملیات «خشم حماسی» را آغاز کنند؟
وقتی تاریخنگاران در آیندهای نهچندان دور به این مقطع نگاه کنند، آن را نه جنگی از سر ضرورت، بلکه جنگی انتخابی خواهند دانست. هیچ تهدید فوریای مبنی بر دستیابی ایران به سلاح هستهای یا آغاز حمله علیه ایالات متحده و متحدانش در خاورمیانه وجود نداشت. اما هم آمریکا و هم اسرائیل فرصتی را برای بهرهبرداری از ضعف یکی از سرسختترین دشمنان خود میبینند. ایران در پی جنگ ژوئن گذشته دیگر کنترل کامل بر حریم هوایی خود ندارد، نیروهای نیابتی منطقهایاش تضعیف شدهاند و به دلیل خیزش مردمی، با نوعی اضطراب وجودی روبهروست.
ترامپ همچنین انگیزهای شخصی در این ماجرا دارد. او در ماه ژانویه دستکم در ۹ مورد خطوط قرمز روشنی ترسیم کرد و تأکید داشت که اگر ایران معترضان را بکشد، ایالات متحده به یاری آنان خواهد آمد. ترامپ در جریان آن اعتراضات مردم را به حضور در خیابانها ترغیب کرد و از آنان خواست نهادهای دولتی را تصرف کنند و گفت که کمک «در راه است». به نظر میرسد برای ترامپ، مهمترین انگیزه، اعتبار شخصی خودش بوده است، بیش از هر تهدید فوری علیه ایالات متحده.
* گزارشهایی از حملات تلافیجویانه ایران در منطقه منتشر شده است. شما چه نوع پاسخی از سوی رژیم انتظار دارید؟ به نظر شما این رژیم هنوز چه تواناییهایی در اختیار دارد؟
این لحظهای وجودی برای رژیمی است که سالها خشن و مرگبار بوده، اما هرگز خودکُش نبوده است. آنچه برای این رژیم در اولویت قرار دارد، ماندن در قدرت و زنده ماندن برای نبردی دیگر با ایالات متحده و اسرائیل است. بنابراین باید تصمیمی حیاتی بگیرد: یا تمام توان خود را علیه آمریکا و شرکای منطقهای آن به کار گیرد — مسیری که میتواند به واکنشی گسترده منجر شود و فروپاشی رژیم را رقم بزند — یا به شکلی حسابشده و محدود پاسخ دهد، به امید آنکه این عملیات بهزودی پایان یابد و بتواند از دل ویرانیها سربرآورد.
از نظر تاریخی، آنها مسیر خویشتنداری را انتخاب کردهاند، زیرا میخواهند در قدرت بمانند. هنوز بسیار زود است که بگوییم آیا رژیم تهران تصمیم خواهد گرفت بهطور معنادار مقابله به مثل کند یا ممکن است آماده ارائه امتیازهای اساسی — در زمینه برنامه هستهای، موشکها و نیروهای نیابتی — باشد تا به عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل پایان دهد. این رژیم بهخوبی میداند که از نظر نظامی همتراز ایالات متحده نیست، اما نیازی هم به پیروزی ندارد؛ تنها میخواهد بقا داشته باشد. پرسش این است که کلید بقای خود را در چه میبیند؟
* در زمان گفتوگوی ما، گزارشهای تأییدنشدهای در حال انتشار است مبنی بر اینکه آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ممکن است کشته شده باشد. اگر واقعاً یک «حمله قطع سر» انجام شده یا در نهایت موفق شود، شما چه روندی را متصور هستید؟
مرگ خامنهای میتواند به انسجام بیشتر رژیم و نیروهای امنیتیاش برای بقا منجر شود؛ یا میتواند همچون شلیک یک گلوله توپ عظیم باشد که بدنه کشتی را میشکافد و موجب غرق شدن آن میشود و رهبرانش برای نجات جان خود به هر سو بگریزند. مشکل این رژیم آن است که یکی از تنهاترین رژیمهای جهان است. برای مقامهای ایرانی، طرح خروج مناسبی وجود ندارد. کشورهای بسیار اندکی در جهان هستند که آنان بتوانند به تبعید در آنجا پناه ببرند. بسیاری از آنها تصور میکنند یا باید بکشند یا کشته شوند.
احتمالاً آنها بهسرعت پشت سر رهبر جدیدی — چه یک روحانی و چه یک فرمانده سپاه پاسداران — صف خواهند کشید، به جای آنکه اجازه دهند انتقال قدرت گستردهتری صورت گیرد. اما هرگاه فردی که چهار دهه حکومت کرده بهطور ناگهانی کنار برود، خلأ قدرتی ایجاد میشود که ممکن است سالها طول بکشد تا پر شود.
* ترامپ و نتانیاهو گفتهاند حملات به ایران میتواند دستگاه امنیت داخلی کشور را تضعیف کند و زمینه را برای خیزش مخالفان رژیم و سرنگونی آن فراهم سازد. آیا چنین احتمالی در حال حاضر واقعبینانه است؟
برای فهم این وضعیت، روانشناسی بسیار مهمتر از علوم سیاسی است. جامعه ایران طی شش هفته گذشته بهشدت آسیب روحی دیده، زیرا کشتار آنچنان گسترده بوده که میلیونها خانواده در سراسر کشور یا یکی از عزیزان خود را از دست دادهاند یا کسی را میشناسند که عزیزی را از دست داده است. و در پنج هفته گذشته، مردم در انتظار بودند ببینند ترامپ چه خواهد کرد.
اکنون نیز به نظر میرسد همچنان منتظر خواهند ماند تا ببینند این عملیات چه مدت ادامه مییابد و چه فرصتهایی برای خیزش ممکن است فراهم شود. اما نیروهای رژیم بهشدت مسلح، منسجم و آماده کشتن برای حفظ قدرت هستند. در مقابل، مخالفان رژیم، هرچند بسیار پرشمارترند، عمدتاً غیرمسلح و فاقد سازماندهی هستند. افزون بر این، از آنجا که هدف آنها جدایی دین از دولت است نه پیوند آن دو، جامعهای نیستند که به «شهادتطلبی جمعی» باور داشته باشند.
چالشهای دیگری نیز وجود دارد. از تاریخ میدانیم که انقلابها به دو نوع رهبری نیاز دارند: الهامبخش و سازماندهنده. بسیاری از ایرانیان، هم در داخل و هم در خارج از کشور، پیرامون رهبری الهامبخش رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین، گرد آمدهاند — هرچند قطعاً نه همه. جریان سلطنتطلب میتواند قطبیکننده باشد. روشن نیست این جریان تا چه اندازه — اگر اصلاً — از رهبری سازمانیافته در داخل ایران برخوردار است.
پارادوکس انقلابها این است که برای بقا و موفقیت، نیازمند جذب یک توده بحرانی از مردم هستند. اما توده بحرانی نیز تا زمانی که به امکان موفقیت باور نداشته باشد، به انقلاب نمیپیوندد. هیچکس نمیخواهد به خیابان برود و کشته شود؛ هیچکس نمیخواهد به تیم بازنده بپیوندد. بنابراین این پرسش همچنان باقی است که آیا اعتراضها بار دیگر سر برخواهد آورد و آیا به شکل تصاعدی گسترش خواهد یافت یا نه. بسیار بستگی دارد به احساس ایرانیان: آیا آنها باور دارند که دستگاه سرکوب رژیم از کار افتاده یا بیدندان شده است؟ آنها با دقت اوضاع را زیر نظر خواهند داشت.
* آیا این حملات میتواند نوعی اثر «گردآمدن پیرامون پرچم» ایجاد کند که در عمل بسیج اعتراضکنندگان و شکلگیری شتاب و حمایت لازم برای سرنگونی رژیم را دشوارتر کند؟
حملات خارجی معمولاً گرایشهای سیاسی موجود افراد را تشدید میکند. اگر شما حامی رژیم باشید، دلیل بیشتری پیدا میکنید که از ایالات متحده و اسرائیل متنفر باشید و حمایت خود از رژیم را تقویت کنید. اما اگر مخالف رژیم باشید، آن را مسئول کشاندن چنین وضعیتی بر سر ایرانیان میدانید. در نتیجه این حملات نظامی، مردم عملاً «تیم» خود را عوض نخواهند کرد.
اگر هم اثری از جنس «گردآمدن پیرامون پرچم» وجود داشته باشد، مشابه اتفاقی است که ژوئن گذشته رخ داد؛ چیزی که من آن را نوعی «نشئه موقت» توصیف کردم. پس از فروکش کردن گرد و غبار، حتی اگر این رژیم بتواند بر سطح آب بماند، در گذر زمان تحقیرهای روزمره اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زندگی در ایران دوباره سر برخواهد آورد. و حتی اگر خامنهای حذف نشود، او اکنون ۸۶ سال دارد و ایران در هر صورت کشوری است در آستانه انتقال رهبری و احتمالاً در آستانه دگرگونی سیاسی.
* شما در مقالهای در فارن افرز در پاییز گذشته («پاییز آیتاللهها») سناریوهای مختلف تغییر در ایران را ترسیم کرده بودید. این مداخله نظامی کدامیک از آن سناریوها را محتملتر یا کماحتمالتر میکند؟
ناامنی معمولاً به سود نیروهای امنیتی است، زیرا وقتی خلأ قدرت ایجاد میشود، معمولاً کسانی که توان بسیج خشونت را دارند دست بالا را پیدا میکنند. این نویسندگان، روشنفکران یا فعالان حقوق بشر نیستند که در زمان شکلگیری خلأ قدرت به رأس قدرت میرسند.
حدود سهچهارم گذارهای اقتدارگرا به شکل دیگری از حکومت اقتدارگرا منتهی میشود. و هنگامی که این گذارها بر اثر خشونت خارجی یا داخلی رقم میخورند، احتمال گذار دموکراتیک بهمراتب کمتر میشود. از نظر آماری، احتمال اینکه ایران به یک دموکراسی سکولار نمایندگیِ باثبات گذار کند اندک است — حتی اگر من باور داشته باشم جامعه ایران برای چنین تغییری آمادگی دارد.
* در حالی که این روند در حال شکلگیری است، بدترین سناریوهای ناشی از این مداخله را چه میدانید؟ و بهترین پیامد ممکن چه میتواند باشد؟
یکی از بدترین سناریوها، جنگی منطقهای است. در خاورمیانه دو نوع بازیگر وجود دارد: آنهایی که در کار ساختن هستند و آنهایی که در کار ویران کردن. کشورهای حوزه خلیج فارس در پنج دهه گذشته اولویتهایی کاملاً متفاوت از ایران داشتهاند. آنها کوشیدهاند به قطبهای مالی جهانی، حملونقل و هوش مصنوعی تبدیل شوند. در مقابل، ایران در پی ویران کردن، پر کردن خلأهای قدرت و بهرهبرداری از بدبختی دولتهای شکستخورده یا در حال فروپاشی در منطقه بوده است.
ویران کردن بسیار آسانتر از ساختن است. خطر آن وجود دارد که ایران وارد جنگی منطقهای شود و بکوشد دستاوردهای مثبت ساختهشده در کشورهای خلیج فارس را نابود کند و تأسیسات نفتی را هدف قرار دهد تا قیمت نفت را افزایش دهد. اسرائیل به دلیل توان نظامی و فاصله جغرافیاییاش از ایران، آمادگی بیشتری برای دفاع از خود دارد، اما کشورهای خلیج فارس آسیبپذیرترند.
در داخل نیز ممکن است رژیم دستنخورده باقی بماند و به اندازه کره شمالی — یا حتی بیش از آنچه در هفتههای اخیر پس از کشتن هزاران ایرانی نشان داد — سرکوبگر شود. همچنین احتمال فروپاشی دولت و حتی جنگ داخلی وجود دارد، با توجه به قطبیشدگی جامعه ایران و تحریکهایی که در میان گروههای قومی وجود دارد.
با این حال، همچنان میتوان امید داشت که ایران ظرفیت عظیم خود را بهعنوان یک ملت محقق کند. همانگونه که پاییز گذشته نوشتم، این کشوری است با سرمایه انسانی، منابع طبیعی و تاریخ غنی که میتواند عضوی از گروه ۲۰ باشد. ایران بسیار کمتر از ظرفیت واقعی خود عمل کرده است. پس از این حمله، اگر ایرانیان بتوانند همکاری کنند و حول هدفی مشترک گرد آیند، ممکن است گذار به بهترین حالت به یک دموکراسی نمایندگیِ بردبار منجر شود؛ یا دستکم به کشوری باثبات که منافع اقتصادی و ملی خود را پیش از ایدئولوژی در اولویت قرار دهد و به مردم اجازه دهد زندگی عادی داشته باشند — همانگونه که بسیاری از ایرانیان در کشورهایی چون ترکیه و امارات متحده عربی از نزدیک تجربه کردهاند.
این لحظهای پرمخاطره و گیجکننده است. من نوری را در انتهای تونل میبینم، اما روشن نیست که آیا آن تونل فروخواهد ریخت یا نه.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|