دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ - Monday 23 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 22.02.2026, 23:00

دست درازِ کرملین


ترجمه: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم:
کتاب «مرگ تروتسکی: داستان واقعی توطئه برای کشتن بزرگ‌ترین دشمن استالین» نوشتهٔ جاش آیرلند، صرفاً روایتی تاریخی از یک ترور سیاسی نیست؛ بلکه کالبدشکافی سازوکاری است که در آن قدرت، برای بقای خود، مرزهای جغرافیا، اخلاق و حتی واقعیت را درمی‌نوردد. این کتاب نشان می‌دهد چگونه دولتی که خود را وارث یک انقلاب رهایی‌بخش می‌دانست، به‌تدریج دستگاهی پیچیده برای حذف فیزیکی مخالفانش در داخل و خارج از کشور بنا کرد.

در مرکز این روایت، چهره‌ای ایستاده است که هم انقلابی آرمان‌گرا بود و هم معمار خشونت انقلابی: وآن کسی نبود جز تروتسکی، که خود از پایه‌گذاران نظام سرکوب بلشویکی بود، سرانجام قربانی همان منطق بی‌رحمانه‌ای شد که زمانی توجیه‌گر آن بود. دشمن اصلی او، یعنی استالین نه‌تنها در داخل شوروی پاکسازی‌های خونین به راه انداخت، بلکه حذف مخالفان را به سیاستی فرامرزی تبدیل کرد. عملیات ترور تروتسکی در مکزیک، نمونه‌ای کلاسیک از «دست دراز کرملین» [یا «بازوی بلند کرملین»] بود؛ مفهومی که بعدها نیز در ادبیات سیاسی برای توصیف ترورهای برون‌مرزی به کار رفت.

مطالعه این کتاب، برای خواننده ایرانی، صرفاً بازگشت به گذشته شوروی نیست؛ بلکه تأملی است درباره چند مسئله بنیادی که همچنان در سیاست معاصر ایران موضوعیت دارند:

۱. انقلاب و چرخه خشونت
یکی از تلخ‌ترین درس‌های سرنوشت تروتسکی این است که انقلاب‌هایی که با منطق «خشونت ضروری» آغاز می‌شوند، اغلب فرزندان خود را نیز می‌بلعند. این پرسش برای جامعه ایران نیز مطرح است: آیا می‌توان با توجیه خشونت به نام عدالت، در نهایت از استبدادی تازه جلوگیری کرد؟ تجربه شوروی نشان می‌دهد که اگر خشونت به ابزار مشروع سیاست تبدیل شود، دیر یا زود علیه خود انقلابیون نیز به کار خواهد رفت.

۲. دستگاه‌های امنیتی و منطق بقا
در کتاب آیرلند، نهادهای امنیتی از ابزارهای موقت انقلاب به ساختارهای دائمی قدرت بدل می‌شوند. آنچه در ابتدا «دفاع از انقلاب» نام داشت، به سامانه‌ای خودمختار برای حذف مخالفان تبدیل شد. این مسئله برای ایران امروز نیز اهمیت دارد؛ زیرا هر نظام سیاسی که بقای خود را بر امنیتی‌سازی دائمی جامعه بنا کند، ناگزیر به گسترش دایره «دشمن» خواهد شد.

۳. اپوزیسیون در تبعید
تروتسکی سال‌های پایانی عمرش را در تبعید گذراند و همچنان خود را بازیگری مرکزی در صحنه سیاست می‌دانست. کتاب نشان می‌دهد که حکومت‌های اقتدارگرا حتی در خارج از مرزهایشان نیز مخالفان را تهدیدی حیاتی تلقی می‌کنند. در فضای سیاسی امروز ایران، که بخش مهمی از اپوزیسیون در خارج از کشور فعالیت می‌کند، این پرسش همچنان زنده است:
مرز میان مخالفت سیاسی و تهدید امنیتی چگونه تعریف می‌شود؟ و چه زمانی «امنیت ملی» به پوششی برای حذف صدای منتقد تبدیل می‌گردد؟

۴. اسطوره‌سازی و واقعیت قدرت
آیرلند نشان می‌دهد که چگونه هم استالین و هم تروتسکی در حصار تصویرهای اسطوره‌ای خود زندانی شدند. در سیاست ایران نیز، چه در میان حاکمیت و چه در میان مخالفان، شخصیت‌محوری و اسطوره‌سازی می‌تواند جایگزین نهادسازی و عقلانیت سیاسی شود. تجربه شوروی هشداری است درباره خطر «رهبرمحوری کاریزماتیک» و تمرکز بیش از حد قدرت در یک فرد.

در نهایت کتاب مرگ تروتسکی نه صرفاً داستان یک ترور، بلکه روایت منطقی است که در آن قدرت ایدئولوژیک، وقتی از نظارت و پاسخگویی تهی شود، به حذف بی‌مرز مخالفان می‌انجامد. برای خواننده ایرانی، این کتاب فرصتی است برای اندیشیدن به این پرسش بنیادین: آیا می‌توان آرمان عدالت و آزادی را بدون افتادن در چرخه خشونت انقلابی و دستگاه‌های سرکوب حفظ کرد؟ سرنوشت تروتسکی یادآور این حقیقت تلخ است که انقلاب‌ها اگر نتوانند خود را به قانون، نهاد و تکثر سیاسی مقید کنند، ممکن است همان نیرویی را که وعده رهایی می‌دادند، به ابزاری برای حذف بدل سازند.

دست درازِ کرملین

نگاهی به کتاب «مرگ تروتسکی: داستان واقعی توطئه برای کشتن بزرگ‌ترین دشمن استالین»
نوشتهٔ جاش آیرلند
انتشارات جان موری، ۳۸۴ صفحه، ۲۵ پوند

از زمان انقلاب روسیه، با وقفه‌ای کوتاه در دوران گورباچف، کرملین قتل را به‌مثابه بخشی از سیاست دولتی به کار گرفته است. لنین که خود از چند سوءقصد جان سالم به در برده بود، به‌سرعت «چکا» (Cheka) را بنیان نهاد (که بعدها به گِ پِ او (GPU) ، ان‌کاوه‌ده (NKVD)، کا.گ.ب و امروز اف‌اس‌بی تبدیل شده است)؛ نهادی که اختیار داشت به‌عنوان «پلیس، بازپرس، دادستان، قاضی و جلاد» عمل کند. این سازمان در دوران «ترور سرخ» کشتارهای گسترده‌ای را سامان داد و آزمایشگاهی مخفی برای ساخت سم (با استفاده از زندانیان گولاگ به‌عنوان موش آزمایشگاهی) تأسیس کرد تا «دشمنان مردم» را به‌صورت فردی از میان بردارد. این ترورها را «عملیات حذف فیزیکی» می‌نامیدند و مأموران شوروی برای اجرای آن‌ها از اسلحه، بمب، چاقو و دیگر سلاح‌ها نیز استفاده می‌کردند. از نظر بلشویک‌های متعهد، قتل وسیله‌ای ضروری برای تحقق دیکتاتوری پرولتاریا و آفرینش بهشت کارگری بود. تروتسکی نیز همچون لنین به بی‌رحمی انقلابی مباهات می‌کرد: “باید یک‌بار برای همیشه از یاوه‌های کوئیکری–پاپیستی (Quaker–Papist) درباره تقدس حیات رها شویم.”

در مارس ۱۹۱۸، در نقطه‌ای حساس از جنگ داخلی، لنین تروتسکی را به سمت کمیسر امور نظامی منصوب کرد و او در این مقام، تدابیر سخت‌گیرانه‌ای برای سازمان‌دهی و احیای ارتش سرخ اتخاذ نمود. به دستور تروتسکی، فراریان بی‌درنگ تیرباران می‌شدند و اعدام‌های نمایشی دیگری نیز صورت گرفت. او افسران تزاری را با گروگان گرفتن خانواده‌هایشان وادار به پیوستن به صفوف خود کرد و قصد داشت «آهن گداخته‌ای بر ستون فقرات کولاک‌های اوکراینی بکشد». تروتسکی در سرکوبگری هم‌پای استالین بود؛ همان استالینی که او را «دهاتی بی عرضه» (oafish provincial) می‌خواند و در مقابل، استالین که از عینک پنسی و ریش بزک‌کرده رقیبش بیزار بود، او را به عنوان «فرمانده نمایشی» (operetta commander) تمسخر می‌کرد. بی‌تردید تروتسکی خودشیفته و نمایشی بود؛ با قطار زرهی‌اش، همراه با گروه فیلم‌برداری، ایستگاه رادیویی، چاپخانه و ارکستر، در کشور می‌تاخت. اما در عین حال خطیبی الهام‌بخش، مبلغی درخشان و رهبری کاریزماتیک بود که نقشی بی‌همتا در شکست سفیدها (the Whites) ایفا کرد. بسیاری گمان می‌بردند او «ناپلئون شوروی» خواهد شد؛ نماینده صلیب سرخ آمریکا، ریموند رابینز (Raymond Robins)، او را «بزرگ‌ترین یهودی پس از عیسی مسیح» خواند.

با این حال، تروتسکی در انحصار قدرت، حریف استالین نبود. پس از مرگ لنین، آن گرجی بدخواه نوع تازه‌ای از استبداد را شکل داد و به‌تدریج تروتسکی را منزوی کرد؛ کسی که او را «گورکن انقلاب» نامید. در ۱۹۲۹، تروتسکی از روسیه اخراج شد و تا ۱۹۳۷ در تبعیدی پر از خانه به دوشی زیست، تا آن‌که با دخالت هنرمند کمونیست، دیه‌گو ریورا (Diego Rivera)، در مکزیک پناهندگی یافت. در آن زمان، استالین آخرین دشمنان مظنون را نیز از میان برمی‌داشت و پاکسازی‌ها را با دادگاه‌های نمایشی توجیه می‌کرد که مدعی بودند اتحاد شوروی زیر تهدید «توطئه هیولایی تروتسکیستی» قرار دارد. شاید خود او نیز به این امر باور داشت و شاید تروتسکی هم این گونه طرز تفکری داشت و همچنان (به تعبیر چرچیل) خود را «غول اروپا» می‌دانست، هرچند به‌درستی دادگاه‌های نمایشی استالین را «بزرگ‌ترین پرونده‌سازی تاریخ» می‌خواند. با آغاز جنگ جهانی دوم، ذهن استالین بیش از هیتلر، به تروتسکی مشغول بود و حذف او را به هدفی اصلی در سیاست خارجی شوروی بدل ساخت.

چنان‌که جاش آیرلند (Josh Ireland) در این کتاب خوش‌خوان روایت می‌کند، استالین منابع عظیمی را صرف عملیاتی با نام رمز «UTKA» (به روسی به معنای «اردک» و نیز «حقه») کرد. ان‌کاوه‌ده به‌طور کامل به ارتباطات تروتسکی نفوذ تمام و کمال داشت و حتی مأموری را در کنار پسر فداکار اما مورد سوءاستفاده‌اش، لو (Lev)، در پاریس گماشت. چه‌بسا لو را نیز مسموم کرده باشند؛ او پس از عمل آپاندیس به‌طور غیرمنتظره‌ای درگذشت، که شاید مصداق این گفته منسوب به ان‌کاوه‌ده به نقل از والتر کریویتسکی باشد: “هر ابلهی می‌تواند قتلی را مرتکب شود، اما برای مرگی طبیعی هنرمند لازم است.”

حمله مستقیم به تروتسکی را لئونید ایتینگون (Leonid Eitingon)، جلادی کارآزموده که مهارت‌هایش را در جنگ داخلی اسپانیا صیقل داده بود، سازمان‌دهی کرد. او پس از رابطه با زنی آتشین‌مزاج از کاتالونیا به نام کاریداد مرکادر (Caridad Mercader)، پسرش رامون (Ramón) را به خدمت گرفت تا به مقر مستحکم تروتسکی در حومه مکزیکوسیتی نفوذ کند؛ و این کار با ترفند کلاسیک «دام عشقی» انجام شد.

رامون که استاد فریب بود و تعصب استالینی خود را پشت نقاب یک خوشگذران پنهان می‌کرد، خواهر آمریکایی یکی از منشی‌های تروتسکی را اغوا کرد. او با نام مستعار «فرانک جکسون» (Frank Jacson) خود را تاجر معرفی می‌کرد و اغلب همراه او به ویلای تروتسکی می‌رفت و آن را با دقتی عکاسانه زیر نظر می‌گرفت. ویلا با نگهبانانی محافظت می‌شد که نه از کارشان رضایت داشتند و نه کارآمد. تروتسکی که از سلامت خوبی برخوردار نبود، با رفتار آمرانه‌اش آنان را می‌رنجاند: فاصله‌اش را حفظ می‌کرد، به‌ندرت از خطاب صمیمانه استفاده می‌کرد، دچار حملات زودرنجی می‌شد (از سیگار کشیدن و آرایش زنان خوشش نمی‌آمد)، اصرار داشت همه‌چیز تابع آسایش خودش باشد و گفت‌وگو را به خطابه بدل می‌کرد. این رفتارها ریورا (Rivera) را نیز می‌آزرد؛ کسی که دوست داشت با روایت‌های اغراق‌آمیز از جنگیدن برای سرخ‌ها (the Reds) و توصیف هوس‌آلود روابطش خودنمایی کند — «مثل گوشت لطیف خوک جوان.» تروتسکی همچنین رابطه‌ای کوتاه با همسر ریورا، فریدا کالو (Frida Kahlo)، داشت. او برای اطمینان دادن به همسرش ناتالیا (Natalia)، نامه‌ای عجیب برایش نوشت (که آیرلند در کتابش نقل نمی‌کند) و وعده داد “با زبان و آلت خود به‌شدت با تو هم‌بستر شوم.”

در مه ۱۹۴۰، ایتینگون گروهی ضربتی را اعزام کرد که نگهبانان را غافلگیر و مغلوب کردند و به محوطه نفوذ نمودند. مهاجمان در تاریکی بی‌هدف شلیک کردند و اتاق خواب تروتسکی را با بیش از هفتاد گلوله سوراخ کردند. اما تروتسکی و ناتالیا زیر تخت پنهان شدند و برخلاف انتظار همگان زنده ماندند. پس از آن، رامون با پیش‌بینی اینکه دفعه بعد «گِ پِ او» (GPU) از روش‌های دیگری استفاده خواهد کرد، بر سوءظن‌ها افزود و ایتینگون تصمیم گرفت او را به‌عنوان قاتلی منفرد به کار گیرد.

گرچه تروتسکی از اشغال لهستان توسط روسیه حمایت می‌کرد، چون آن را گسترش سوسیالیسم می‌دانست، اما نسبت به قربانی شدن به دست «ماشین قدرتمند کشتار» استالین سرنوشت‌باور بود. او گفته بود «یک مأمور GPU که خود را دوست من جا زده باشد، می‌تواند در خانه‌ام مرا بکشد.» با این حال، به روال همیشگی خود ادامه داد: نوشتن، باغبانی، پرورش کاکتوس، غذا دادن به خرگوش‌ها و مرغ‌هایش، و نپذیرفتن زندگی چون زندانی. او بازدیدکنندگان را تنها می‌دید و اجازه تفتیششان را نمی‌داد. در ۲۴ اوت، رامون به بهانه خواندنِ مقاله‌ای که نوشته بود، با سلاح‌هایی پنهان زیر بارانی‌اش وارد اتاق کار او شد. هنگامی که تروتسکی پشت میز نشسته بود، رامون با تبر یخ‌شکن کوتاه‌دسته بر سرش کوبید.

تروتسکی فریادی جانکاه کشید، «جکسون» را به‌عنوان ضارب معرفی کرد و روز بعد درگذشت. رامون با وجود ضرب و شتم از سوی نگهبانان و بیست سال زندان، هرگز اعتراف نکرد که برای GPU کار می‌کرد. پس از آزادی، نشان «قهرمان اتحاد شوروی» دریافت کرد. استالین، البته، هرگونه مسئولیت را انکار کرد. اما همچون پوتین، با ترور مخالفان، جداشدگان و دشمنان خارجی عملاً بی‌اعتقادی عمومی را به چالش می‌کشید، چرا که این ترورها دامنه و بی‌رحمی کرملین را به نمایش می‌گذاشت. چنان‌که آیرلند در این کتاب نشان می‌دهد، تروتسکی قربانی — و برجسته‌ترین قربانی — همان آیین سخت‌گیرانه‌ای شد که خود مروجش بود.

با این همه، باید گفت این کتاب نکته تازه چندانی به سرگذشت تروتسکی نمی‌افزاید. درباره سرنوشت او ادبیات گسترده‌ای وجود دارد و روایت آیرلند به‌مراتب کمتر از اثر پژوهشی و جامع برتران پاتنو (Bertrand Patenaude)، «دشمن استالین: تبعید و قتل لئون تروتسکی» (۲۰۰۹)، است. آیرلند با انصاف به دین خود به آثار پیشین اذعان می‌کند، اما توجیهی برای بازگویی دوباره این داستان بارها روایت‌شده ارائه نمی‌دهد.

The Kremlin’s Long Reach
The Death of Trotsky: The True Story of the Plot to Kill Stalin’s Greatest Enemy
By Josh Ireland
John Murray 384pp £25
https://literaryreview.co.uk/the-kremlins-long-reach

 



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net