|
چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 18 February 2026
|
ايران امروز |
چهارشنبه ۱۸ فوریه ۲۰۲۶
اندکی پس از غروب آفتاب در ۲۱ فوریه ۲۰۲۲ بود که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، سخنرانی شوم خود را آغاز کرد؛ سخنرانیای که عملاً اعلام جنگ علیه اوکراین بود. آن شب در هتلی در وین بودم و تمامی نشانهها حاکی از آن بود که ایران، ایالات متحده و سایر طرفهای باقیمانده در مذاکرات هستهای، تنها چند ساعت با اعلام توافق فاصله دارند. هماهنگکنندگان اتحادیه اروپا چنین میگفتند و اعضای هیأت مذاکرهکننده ایرانی نیز همین ارزیابی را تأیید میکردند.
اما سپس جنگ در اوکراین آغاز شد. توافق هرگز شکل نگرفت. مشاوران نزدیک به هیأت ایرانی بهسرعت به این جمعبندی رسیدند که جهان پس از جنگ روسیه و اوکراین دیگر شبیه جهان پیش از آن نخواهد بود. این ارزیابی به رهبری تهران منتقل شد. در میان مقامهای ایرانی عبارتی بارها تکرار میشد: «زمستان در راه است»؛ عبارتی برگرفته از مجموعه تلویزیونی «بازی تاجوتخت». انتظار روشن بود: اروپا با بحران شدید انرژی روبهرو خواهد شد، انسجام غرب فرو خواهد پاشید و موقعیت چانهزنی ایران بهبود خواهد یافت.
زمستان آمد و رفت. این قمار شکست خورد. ارزیابی آرزومندانه تهران، آن را از دستیابی به توافقی محروم کرد که میتوانست در دوران ریاستجمهوری جو بایدن، تا حدی تحریمها را کاهش دهد. حسگرهای راهبردی ایران یا از کار افتاده بودند، یا دقیقاً همانگونه که برنامهریزی شده بودند عمل کردند: تقویتکننده انتظارات، نه به چالش کشنده آنها.
این خطای محاسباتی اکنون کمتر شبیه یک رویداد مقطعی به نظر میرسد و بیشتر به الگویی تکرارشونده میماند؛ الگویی که اینبار در مقطعی بهمراتب خطرناکتر دوباره ظهور کرده است.
مقامهای درگیر در مسیر دیپلماتیک کنونی بر شکاف روبهگسترشی میان برداشت تهران از مذاکرات و شیوهای که واشنگتن اکنون آنها را پیش میبرد تأکید دارند. یک دیپلمات منطقهای که در روند میانجیگری نقش دارد، از آنچه «شکاف فزاینده سرعت» خواند سخن گفت. به گفته او، مداخله منطقهای تنها دلیلی بود که مانع از آغاز جنگ چند هفته پیش شد. نگرانی او صرفاً اختلاف میان طرفین نبود، بلکه برداشت بنیادین نادرست از مفهوم زمان بود. او گفت: «این یک دولت سنتی آمریکایی نیست که مطابق ریتمهای نهادی آشنا عمل کند. ترامپ به دنبال پیروزیهای سریع و قابل مشاهده است. صبر، غریزه راهبردی او نیست.»
پیام این دیپلمات صریح بود: اگر تهران تصور میکند میتواند مذاکرات را تا انتخابات میاندورهای آمریکا طولانی کند تا اهرم فشار بیشتری به دست آورد، این یک خطای محاسباتی جدی خواهد بود. میزان تحمل واشنگتن در برابر تأخیر ممکن است بسیار زودتر از هر جدول زمانی دیپلماتیکی که تهران واقعبینانه میداند، به پایان برسد. هشدار این دیپلمات پژواک لحظات پیشین است؛ زمانی که انتظارات راهبردی ایران با واقعیت در حال شکلگیری برخورد کرد.
در آستانه جنگ اسرائیل علیه ایران در ژوئن گذشته، مقامهای ایرانی بر اساس نشانههای دیپلماتیک ارزیابی کرده بودند که اسرائیل پیش از پایان دور ششم مذاکرات در مسقط دست به حمله نخواهد زد. برنامهریزان نظامی معتقد بودند هرگونه حمله بهطور محدود بر تأسیسات هستهای متمرکز خواهد بود، نه خود تهران.
اما بهجای آن، پایتخت ایران پیش از سپیدهدم با حملات هوایی هماهنگ و عملیات پهپادی داخلی بیدار شد؛ حملاتی که بخش عمدهای از فرماندهان ارشد نظامی کشور را از میان برد. جنگ ۱۲ روز به طول انجامید و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در روزهای پایانی آن مجوز حملات مستقیم ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد.
شاید تکاندهندهترین افشاگری پس از آن رخ داد: مقامهای ایرانی اذعان کردند که اورانیوم غنیشده در سطح ۶۰ درصد پیشاپیش از سایتهای هستهای منتقل نشده بود. تهران ورود آمریکا به جنگ را پیشبینی نکرده بود. اما واشنگتن، با این حال، وارد جنگ شد.
وقتی درگیری با آتشبس پایان یافت — پس از آنچه تهران آن را حملهای عمدتاً نمادین به پایگاه هوایی العدید در قطر توصیف کرد — مقامهای ایرانی فرض کردند که مذاکرات میتواند تحت شرایط آشنای پیشین از سر گرفته شود. اما واقعیت بهطور بنیادین تغییر کرده بود. جنگ رخ داده بود، زیرساختهای کلیدی را از کار انداخته و سطح غنیسازی را عملاً به صفر رسانده بود. اهرمهای چانهزنی ایران، چه در حوزه هستهای و چه در عرصه منطقهای، بهطور قابلتوجهی تضعیف شده بود.
با این حال، تهران بازهم چنان رفتار میکرد که گویی چارچوب مذاکرات پیشین دستنخورده باقی مانده است. یکی از مقامهای پیشین ایرانی اندکی پس از جنگ در گفتوگویی صریح توضیحی ارائه داد. به گفته او، مشکل نه ناآگاهی، بلکه اینرسی نهادی بود. او گفت: «حاکمیت اینجا همچنان در مدل ۲۰۱۵ گیر کرده است. اما نحوه همراستایی ستارگان در سال ۲۰۱۵ بیسابقه بود. آن شرایط قابل تکرار نیست.»
توافق سال ۲۰۱۵ که با عنوان «برنامه جامع اقدام مشترک» شناخته میشود، حاصل همگرایی کمسابقهای بود: اراده سیاسی در واشنگتن، انعطافپذیری راهبردی در تهران و محیط بینالمللی مساعد برای مصالحه. هیچیک از آن شرایط امروز وجود ندارد. اکنون، در حالی که واشنگتن اصرار دارد موضوع موشکهای بالستیک و فعالیتهای منطقهای نیز در کنار محدودیتهای هستهای مورد رسیدگی قرار گیرد، ابزارهای قدیمی مذاکره تا حد زیادی کارایی خود را از دست دادهاند. از این منظر، تهران میکوشد با فرضیاتی متعلق به دورهای دیگر، وارد یک رویارویی راهبردی جدید شود.
این امر توضیح میدهد که چرا تصمیمگیران ایرانی همچنان افزایش استقرارهای نظامی آمریکا — از جمله اعزام دومین ناو هواپیمابر — را عمدتاً بهعنوان فشاری برای وادار کردن ایران به مذاکره تفسیر میکنند، نه بهمثابه آمادگی برای تشدید تنش. باور غالب همچنان این است که واشنگتن در نهایت بهدنبال یک توافق هستهای است و میخواهد از یک جنگ طولانیمدت منطقهای اجتناب کند.
مسئله، فقدان آمادگی برای درگیری نیست. ایران در حال نمایش توانمندیهای خود است و بنا بر گزارشهای غربی، در حال بازسازی زرادخانهاش نیز هست. مسئله، اطمینان تهران به یک پایان دیپلماتیک آشناست.
از منظر ژئوپلیتیک، محیط پیرامونی ایران دگرگون شده است. سوریه پس از فروپاشی دولت بشار اسد بهطور کامل از معادله راهبردی ایران خارج شده است. حزبالله و حماس در جریان جنگ ۲۰۲۳–۲۰۲۴ با اسرائیل، بخش زیادی از ظرفیت دفاعی خود را از دست دادند. عراق نیز در حال بازتنظیم موقعیت خود و فاصله گرفتن از تقابلهای منطقهای است.
به بیان ساده، خاورمیانهای که پیش از جنگ اسرائیل و حماس دکترین بازدارندگی ایران را شکل داده بود، دیگر وجود ندارد. با این حال، ایران همچنان طوری مذاکره میکند که گویی آن شرایط پابرجاست.
حتی پس از دیدارهای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با دونالد ترامپ در واشنگتن، گفتوگوهایی که به رهبری علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در مسقط و دوحه انجام شد، عمدتاً به پرونده هستهای محدود ماند. مقامهای ایرانی ظاهراً متقاعد نشدهاند که ترامپ مایل است درگیریای را تداوم بخشد که بتواند از طریق تبادل طولانیمدت موشکی، منطقه را فلج کند.
این یک قمار کلاسیک است؛ قمار مشترک ایالات متحده و ایران که افزایش فشار را صرفاً ابزاری برای دستیابی به خواستهها میدانند، نه برنامهای برای به آتش کشیدن کل خانه. اما خطر واقعی «بازی مرغ» نه در نیت طرفین، بلکه در این است که آیا پیش از آنکه خیلی دیر شود، مسیر خود را تغییر میدهند یا نه. گاهی زمان پیش از آنکه «اهرم فشار» فرصت اثرگذاری پیدا کند، به پایان میرسد.
در داخل ایران، بحث درباره جنگ اغلب با ترتیبی معنادار مطرح میشود: نخست نرخ ارز، سپس ژئوپلیتیک. بخشی از جامعه همچنان از منظر ایدئولوژیک متعهد باقی مانده و مخالفتها را در چارچوب تقابل خارجی میبیند و چالشهای داخلی را بخشی از مأموریتی دفاعی و مقدس مرتبط با آموزههای دینی تفسیر میکند. بخشی دیگر بیش از هر چیز بهدنبال ثبات است؛ در حالی که از نحوه حکمرانی انتقاد میکند، از تجزیه ملی بیش از تداوم اقتدارگرایی هراس دارد.
در عین حال، بخش کوچکتر اما رو به گسترشی — بهویژه در میان نسل جوانتر ایرانیان — جنگ را بهمثابه گسستی بالقوه میبیند که میتواند به آنچه «افول تدریجی ملی» توصیف میکند پایان دهد. در گفتوگوهایی در تهران، برخی این باور را مطرح کردند که حملات خارجی ممکن است نهادها را هدف قرار دهد نه غیرنظامیان، و راه را برای نظمی سیاسی کاملاً متفاوت بگشاید. روشن است که آنان بیش از آن جواناند که تهاجم سال ۲۰۰۳ به عراق و پیامدهای آن را به چشم دیده باشند.
واشنگتن همچنان فشار را افزایش میدهد، در حالی که تهران متقاعد است مذاکرات در نهایت بحران را حلوفصل خواهد کرد. اما مطالبات آمریکا اکنون یکی از ارکان اصلی دکترین دفاعی ایران — یعنی برنامه موشکهای بالستیک — را به چالش میکشد. پذیرش چنین شروطی میتواند ایران را از نظر راهبردی آسیبپذیر سازد. رد آنها نیز خطر تقابل را افزایش میدهد.
بهگونهای متناقض، اعتمادبهنفس ممکن است بزرگترین نقطه ضعف ایران باشد. رویدادهای ژوئن ۲۰۲۵ آنچه را زمانی غیرقابل تصور مینمود، به فرصتی راهبردی و محتمل برای واشنگتن و متحدانش بدل کرد. فشار مستمر ممکن است کمتر با هدف سرنگونی نظام و بیشتر با هدف تغییر مسیر آن از طریق فرسایش و فشارهای داخلی دنبال شود. اینکه چنین راهبردی بتواند موفق شود یا نه، همچنان نامعلوم است. ساختار چندلایه نظام سیاسی ایران دقیقاً برای مقاومت در برابر دگرگونیهای ناگهانی طراحی شده است.
در حال حاضر، تهران همچنان متقاعد است که میز مذاکره راهحلی به همراه خواهد داشت. شاید چنین شود. اما خطر در فرض مشترکی نهفته است که هر دو پایتخت را هدایت میکند: اینکه طرف مقابل نخستین کسی خواهد بود که عقبنشینی میکند. و در سیاست لبه پرتگاه، جنگها به ندرت از سر تمایل آغاز میشوند؛ بلکه اغلب زمانی شعلهور میشوند که هر طرف گمان میکند دیگری را بیش از حد خوب میشناسد.
—————-
* علی هاشم، پژوهشگر وابسته به مرکز مطالعات اسلامی و غرب آسیا، رویال هالووی، در دانشگاه لندن است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|