سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 17 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 17.02.2026, 14:54

قیام ۲۹ بهمن تبریز و شرایط امروز ایران


ماشااله رزمی

عنوان اصلی مقاله:
۴۸مین سالگرد قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز و مقایسه شرایط آن‌روز با وضعیت فعلی ایران

قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز، آغاز پایان رژیم سلطنتی در ایران بود و اکنون رهبران جمهوری اسلامی با قتل‌عامی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ از مردم معترض ایران انجام دادند، عملاً آغاز پایان رژیم خود را رقم زدند. اگر تا امروز صحبت از شکاف بین حکومت و ملت وجود داشت، بعد از قتل‌عام، اکنون یک دریای واقعی خون بین رژیم و ملت به‌وجود آمده است. معلوم نیست چند صباحی دیگر استبداد دینی دوام بیاورد اما این حکومت به هر شکلی که سرنگون شود، با جنایت علیه بشریت که مرتکب شد، برای همیشه به حکومت آخوندها در ایران پایان داد؛ زیرا رژیم با ظلم و جنایتی که به‌نام دین انجام داده، اکثریت جامعه ایران را طرفدار حکومت سکولار کرده است.

شرایط اجتماعی ایران امروز کاملاً تغییر کرده است. قبل از انقلاب اسلامی ۷۰٪ جمعیت کشور در روستاها و تنها ۳۰٪ در شهرها زندگی می‌کردند و جمعیت کل کشور نیز ۳۵ میلیون نفر بود. اکنون جمعیت ۹۲ میلیون نفر شده و تنها ۲۵٪ این جمعیت در روستاها زندگی می‌کنند. روستائیان حاشیه‌نشین شهرهای آن روز که بعداً سرداران سپاه پاسداران شدند، اکنون سرمایه‌دار و جدا از مردم شده‌اند و دیگر کسی نیست که دروغ‌های آخوندها را درباره حکومت عدل اسلامی قبول کند. حاشیه‌نشین‌های ابرشهرهای ایران امروز دنباله‌روی آخوندها نیستند؛ زیرا حکومت آخوندی نتوانسته است حداقل زندگی انسانی را برای آنان فراهم بکند.

در صحنه بین‌المللی نیز تغییرات جدی به‌وجود آمده است. بعد از انحلال اتحاد شوروی، دیگر کمونیسم خطر اصلی برای جوامع سرمایه‌داری محسوب نمی‌شود و حکومت اسلامی بی‌مصرف شده است. امروزه آنچه که رهبران کشورهای غربی را آزار می‌دهد، نه کمونیسم بلکه فاناتیسم اسلامی است که صلح و آرامش جوامع غربی را برهم می‌زند. بدین‌جهت دیگر از جمهوری اسلامی حمایت نمی‌کنند و تاریخ مصرف آن تمام شده است. حالا غربی‌ها می‌خواهند این غول مزاحم را که خود در دوران جنگ سرد از شیشه بیرون آوردند دوباره در شیشه بکنند. درعوض کشورهای غربی اکنون به‌دنبال حکومت جایگزین سکولار برای جمهوری اسلامی در ایران می‌گردند. هنوز آمریکا و همچنین انگلستان که نفوذ سنتی در ایران دارد، آلترناتیو موردنظر خودشان را معرفی نکرده‌اند ولی با توجه به رشد نیروهای راست افراطی در جهان، احتمال دارد آلترناتیو موردنظر آنان از جنس جریان‌های راست افراطی باشد. اگر در نظر بگیریم که جامعه ایران به‌حد کافی سیاسی شده است آنگاه باید قبول کرد که هیچ قدرت خارجی دیگر نمی‌تواند به‌راحتی و بدون در نظر گرفتن نقش مردم آگاه، برای ایرانیان دولت تعیین کند. لذا جامعه سیاسی ایران اگر دموکراسی می‌خواهد، مجبور خواهد بود با ایجاد ائتلاف فراگیر دموکراتیک به استبداد دینی پایان دهد. جمهوری اسلامی به پایان خط رسیده است و قادر به حکومت کردن نیست و فساد و دزدی آن را از درون تهی کرده است؛ بنابراین بد نیست به پروسه شکل‌گیری و به‌قدرت رسیدن آن با حمایت قدرت‌های بزرگ، نظری دوباره انداخته شود تا راه آینده روشن‌تر گردد که گذشته چراغ راه آینده است.

برخی استدلال می‌کنند که آمریکا و کشورهای بزرگ غربی بعد از کنفرانس سران چهار کشور آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان غربی در گوادلوپ یعنی چهل روز قبل از سقوط شاه، تصمیم به حمایت از خمینی گرفته‌اند؛ اما خاطرات رهبران نهضت آزادی ایران و مخصوصاً گزارشات کنسولگری آمریکا در تبریز و سفارت آمریکا در تهران و خاطرات منتشر شده سیاستمداران آمریکایی گواه هستند که تصمیم به حمایت از حکومت اسلامی، به‌عنوان آلترناتیو رژیم شاه، مدت‌ها قبل از کنفرانس گوادلوپ گرفته شده بود و هدف از آن تصمیم هم، ایجاد سد ایدئولوژیک اسلامی در مقابل نفوذ و گسترش کمونیسم شوروی در ایران بوده است. شایان ذکر است که مرز ایران با شوروی تنها مرز دو کشور همسایه با یکدیگر نبود، بلکه مرز دو اردوگاه شرق و غرب در جنگ سرد محسوب می‌شد و همین امر در سرنوشت سیاسی ما تأثیر تعیین‌کننده داشته است.

در سال ۱۳۵۶ بعضی از استراتژها در حزب دموکرات آمریکا برای مبارزه با نفوذ شوروی در ایران در فکر تدارک حکومت اسلامی برای ایران بودند و قیام ۲۹ بهمن تبریز فکر آن‌ها را به سیاست رسمی تبدیل کرد. بی‌شک حادثه‌ای نظیر قیام ۲۹ بهمن تبریز مثلاً اگر در اصفهان یا در شیراز رخ می‌داد، بعید بود که آمریکایی‌ها نسبت به آن حادثه چنان حساسیتی نشان بدهند؛ ولی نزدیکی تبریز به اتحاد شوروی و سابقه تاریخی فرقه دموکرات آذربایجان و کثرت سنتی نیروهای چپ در تبریز باعث می‌گردید که آمریکایی‌ها تحولات تبریز را به‌دقت زیر نظر داشته و در پی یافتن علل قیام تبریز باشند. البته دامنه قیام تبریز نیز گسترده بود؛ ۷۳ بانک و ده‌ها اداره دولتی و مراکز حزب رستاخیز تخریب شده، تعداد قیام‌کنندگان تا ۲۰۰ هزار و تعداد تلفات تا سیصد نفر هم گفته شده است، هرچند که ما امروز تنها اسامی و تصاویر ۱۵ نفر از کشته‌شدگان را در دست داریم. در این تظاهرات برای اولین بار شعار «مرگ بر شاه» داده شد. خمینی ده روز بعد از قیام تبریز اعلامیه داد ولی حرف تازه‌ای نزد و مخصوصاً نگفت که «شاه باید برود». او نهایتاً در تابستان ۱۳۵۷ گفت که «شاه باید برود»؛ یعنی زمانی که از طرف آمریکایی‌ها مطمئن شده بود که اگر شاه برود، خود او جایگزین شاه می‌شود.

تبریزی‌هایی که قیام ۲۹ بهمن را به‌وجود آوردند، با اعلان حکومت نظامی توسط شاه، به خانه‌های خود نرفتند و یک سال تمام در خیابان‌ها مبارزه کردند و در مقطع انقلاب به حزب خلق مسلمان پیوستند و متشکل شدند و همراه با اکثریت آذربایجانی‌ها توانستند حرکت تاریخی دیگری خلق بکنند. در تاریخ ثبت شده است که میلیون‌ها آذربایجانی با «اختیارات ولی‌فقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی» مخالفت کردند و با ترتیب دادن تظاهرات میلیونی در تبریز به قانون اساسی جمهوری اسلامی رأی ندادند که متأسفانه جریانات سیاسی آن روزی ایران از آنان حمایت نکردند و خمینی با اعزام نیروی پاسدار از تهران و اصفهان، در ماه‌های آخر سال ۱۳۵۸ تبریز را بی‌رحمانه سرکوب کرد. مدافعات کمیته‌های طرفدار آیت‌الله شریعتمداری را در درگیری هنگام خلع سلاح کشت و سیزده نفر از سردسته‌های حزب خلق مسلمان را اعدام کرد و بازار تبریز و بورژوازی ملی آذربایجان را که مخالف ولایت‌فقیه بودند، سرکوب کرد.

قبل از انقلاب، شاه و دربار از کمونیست‌ها و مصدقی‌ها وحشت داشتند و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، کوشیده بودند آنان را با استفاده از قدرت دولتی از بین ببرند؛ لذا اسلامیون را بر آنان ترجیح می‌دادند. محمدرضا شاه یک آدم کاملاً خرافاتی و متوهم بود. شاه برای مبارزه با کمونیسم، اسلامیون را متحد طبیعی خود می‌دانست و هرچه حکومت ضعیف‌تر می‌شد، او امتیازات بیشتری به اسلامیون می‌داد و از طریق اداره اوقاف آنان را تطمیع می‌کرد. از سال ۱۳۵۵ به بعد، حکومت شاه عملاً طرفداران خمینی را آزاد گذاشته بود تا مردم را حول شعار حکومت اسلامی سازماندهی بکنند.

در سال ۱۳۵۵ طرفداران خمینی در زندان قصر که عمدتاً از فدائیان اسلام و قتله منصور (گروهی که نخست‌وزیر حسنعلی منصور را ترور کرده بودند) تشکیل می‌شدند، به‌صورت جمعی ندامت‌نامه نوشتند و از پدر تاجدارشان تقاضا کردند که آن‌ها را عفو بکند تا آنان بتوانند آزادانه به وظیفه دینی خودشان که مبارزه با کمونیسم است عمل نمایند. شاه ندامت آن‌ها را پذیرفت و همه آن‌ها را در ۲۸ مرداد ۱۳۵۵ از زندان آزاد کرد و مسجد ارک در جنب بازار تهران را نیز در اختیار آن‌ها گذاشت که بتوانند آنجا را مرکز فعالیت هیئت‌های مؤتلفه اسلامی بازار تهران (حامیان خمینی) بکنند. به‌همین جهت گفته شده است که حکومت اسلامی هدیه زهرآگین شاه به ایرانیان بوده است. تصور عموم در آن تاریخ این بود که با توجه به هماهنگی همه‌جانبه ساواک و شخص شاه با آمریکایی‌ها، بعید است که تصمیماتی در این حد مهم، بدون مشورت با آمریکا (دولت پنهان آمریکا) صورت گرفته باشد.

اسلامیون آزاد شده از زندان همگی از رهبران و مجریان انقلاب خمینی شدند. آنان کسانی چون مهدی عراقی (رئیس زندان قصر بعد از انقلاب)، آیت‌الله حسین نوری همدانی (فتوادهنده آتش زدن سینما رکس آبادان)، اسدالله لاجوردی (جلاد زندان اوین)، محمد کچویی معاون لاجوردی، حبیب‌الله عسگراولادی رئیس اتاق بازرگانی بعد از انقلاب و تعدادی دیگر از اعضای فدائیان اسلام و هیئت‌های مؤتلفه اسلامی بودند.

طبیعی است که در کشوری با موقعیت حساس ژئوپلیتیکی همچون ایران، هر تغییر سیاسی به شرایطی نیاز دارد که عبارتند از: آمادگی مردم و ناتوانی حکومت در داخل کشور، اوضاع منطقه و مهم‌تر از آن خواست قدرت‌های بزرگ جهانی که منافعی برای خود در ایران قائل هستند. لذا موقعیت جغرافیایی ایران ایجاب می‌کند که برای هر تغییر اساسی در ایران، فاکتور قدرت‌های خارجی همواره مدنظر باشد.

ایران در قرن بیستم به دفعات با دخالت خارجی دچار تغییر شده است؛ از جمله در انقلاب مشروطه، در کودتای سیاه ۱۲۹۹ در تغییر حکومت از قاجارها به پهلوی، در جنگ جهانی اول، اشغال کشور و تبدیل آذربایجان غربی به میدان جنگ قدرت امپراتوری‌ها، در جنگ جهانی دوم، اشغال کشور، تبعید رضاشاه و شاه کردن محمدرضا، تشکیل کنفرانس سران متفقین در تهران بدون حضور نماینده ایران و در ساقط کردن دولت محمد مصدق با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. در همه این موارد کشور ایران با دخالت مستقیم خارجی روبرو بوده است؛ حتی اصلاحات ارضی در سال ۱۳۴۲ با فشار شخص جان اف. کندی رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا انجام گرفته است. با چنین تجربیات غمبار تکرارشونده‌ای، سقوط محمدرضا پهلوی نیز طبیعتاً نمی‌توانست بدون دخالت قدرت‌های خارجی مخصوصاً آمریکا امکان‌پذیر باشد.

ایران به علت قرار گرفتن در محاصره سه امپراتوری (روسیه در شمال، انگلستان در جنوب و عثمانی در غرب)، نقش منطقه حائل بین آن‌ها را داشته و بدین‌جهت هرگز به‌طور کامل مستعمره نشده، ولی امپراتوری‌ها برای حفظ منافع خودشان، در مقاطع مختلف، در تحولات داخلی ایران دخالت کرده‌اند. اکنون نیز روسیه، چین، اتحادیه اروپا و آمریکا، منافعی در ایران برای خودشان در نظر می‌گیرند و به اشکال مختلف در تحولات نقش بازی می‌کنند. ایرانی‌ها در حرف مخالف دخالت خارجی در ایران بوده‌اند، اما در شهریور ۱۳۲۰ وقتی متفقین از شمال و جنوب ایران را اشغال کردند، هیچ‌کس سنگی به‌طرف آنان پرتاب نکرد؛ برعکس خوشحال بودند که حمله خارجی آنان را از دیکتاتوری رضاشاهی نجات داده است.

در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی با انتخاب شدن جیمی کارتر به ریاست‌جمهوری آمریکا با شعار دفاع از حقوق بشر، زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا می‌شود و پیشنهاد می‌کند که برای مبارزه با کمونیسم، در اطراف اتحاد شوروی حکومت‌های اسلامی ایجاد شود و در داخل اتحاد شوروی نیز از اعتراضات مسلمانان سنی در آسیای مرکزی علیه حکومت شوروی حمایت گردد تا اتحاد شوروی از داخل و از طریق کشورهای همسایه تحت فشار قرار بگیرد. منظور برژینسکی آشکارا استقرار حکومت‌های اسلامی در ترکیه، ایران و افغانستان بود که این طرح بعداً به «کمربند سبز اسلامی» (گرین بلت) دور اتحاد شوروی معروف شد. شوروی‌ها بعد از گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکا در تهران به استهزا می‌گفتند که ما کمربند سبز را از دست آمریکا گرفتیم و آن را طناب دار کرده به دور گردن خود آمریکا انداختیم.

در دوره ریاست‌جمهوری جیمی کارتر و قبل از انقلاب ایران، در هیئت حاکمه آمریکا سه دیدگاه راجع به ایران وجود داشت که یکی طرفدار کودتای نظامی و جلوگیری از انقلاب بود، دیگری معتقد به مدیریت انقلاب به سمت حکومت اسلامی و سومی طرفدار حفظ وضع موجود با اصلاحات سیاسی بود. پلان‌های آ، ب، س هم داشتند. خود جیمی کارتر به‌ظاهر ایران را جزیره ثبات می‌نامید اما او با شعار دموکراسی به ریاست‌جمهوری انتخاب شده بود که در ایران به طنز «جیمی‌کراسی» لقب گرفته بود. جنایات غیرانسانی ساواک در رابطه با مخالفان هم غیرقابل تحمل شده بود و جیمی کارتر نمی‌توانست نقض حقوق بشر در ایران را نادیده بگیرد. در این میان نظریه کمربند سبز اسلامی و بر اساس آن، استقرار حکومت اسلامی به‌جای حکومت شاه در ایران، مدافعان قدرتمندی در انگلستان و آمریکا داشت؛ اوضاع جهان و حوادث مشخص نیز دیدگاه آنان را تقویت می‌کرد از جمله:

۱. دخالت شوروی در افغانستان در سال ۱۹۷۳ و روی کار آوردن حکومت طرفدار شوروی، آمریکایی‌ها را نسبت به آینده ایران نگران کرده بود.
۲. قدرت گرفتن و گسترش نفوذ کنفدراسیون دانشجویان ایران در خارج کشور که نیروهای چپ آن را رهبری می‌کردند.
۳. بعد از بازدید نمایندگان صلیب سرخ جهانی از زندان‌های سیاسی ایران در سال ۱۹۷۸ دنیا متوجه شد که زندان‌های ایران پر از زندانیان کمونیست است، یعنی کمونیسم در ایران رشد کرده است.
۴. شخص شاه هم سرطان پیشرفته خون داشت و به پایان عمرش نزدیک می‌شد. ویلیام سولیوان سفیر آمریکا و آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا وضع جسمی شاه را در سال ۱۳۵۷ رقت‌آور ترسیم می‌کنند و مایکل بلومنتال وزیر خزانه‌داری آمریکا، شاه را به یک زامبی تشبیه می‌کند که قادر به حکومت کردن نیست.

شاه مریض در این انزوا، به تئوری‌های توطئه پناه برده بود. او باور نمی‌کرد مردمی که روزگاری برایش هورا می‌کشیدند، اکنون مرگش را بخواهند. پس حتماً پای یک توطئه خارجی در میان بود. گاهی انگلیس را مقصر می‌دانست، گاهی شرکت‌های نفتی، گاهی اسرائیل را و گاهی حتی خود آمریکا را. این ذهنیت، او را به انفعال کامل کشانده بود. او منتظر بود تا رهبران جهان، سناریوی خود را تغییر دهند؛ یعنی منتظر یک معجزه برای نجات حکومت سلطنتی بود. سران حکومت‌ها همواره چشمشان بر نیرویی است که آنان را به قدرت رسانده است و شاه را انگلیس و آمریکا بر تخت نشانده بودند.

همه این‌ها سیاستمداران غربی را به این نتیجه‌گیری می‌رساند که شاه نتوانسته و دیگر نمی‌تواند به‌صورت مؤثر با کمونیسم مبارزه کند و احتمال سقوط ایران به دامن شوروی وجود دارد و باید به فکر یک جایگزین برای حکومت شاه باشند تا غافلگیر نشوند.

در تاریخ ایران، جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۰ با فتوای میرزای شیرازی، فتوای سیدین عبدالله بهبهانی و محمد طباطبایی در ۱۲۸۵ در حمایت از نهضت مشروطیت و نیز شورش طرفداران خمینی علیه اصلاحات شاه و علیه حق رأی دادن به زنان در سال ۱۳۴۲، نمونه‌های مشخص از نقش دین و روحانیون شیعه در مخالفت با حکومت بودند. با چنین زمینه‌ای بعد از انقلاب سفید شاه و شورش طرفداران خمینی، آن کاترین لمپتون نویسنده کتاب «مالک و زارع در ایران» که در زمان ملی شدن صنعت نفت وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس در تهران بود و در کودتای ۲۸ مرداد نقش بازی کرده بود، به‌عنوان یک اسلام‌شناس و ایران‌شناس برجسته و در عین حال مأمور اطلاعاتی شناخته شده انگلستان، یک سال بعد از شورش طرفداران خمینی یعنی در سال ۱۹۶۴ در زمانی که استاد کرسی اسلام‌شناسی دانشگاه لندن بود، مقاله تحلیلی مفصلی نوشته و به ارزیابی تاریخی قدرت دین و نفوذ روحانیون شیعه در ایران پرداخته است.

تحلیل لمپتون از تاریخ و شرایط اجتماعی ایران، نظریه کلاسیک رسیدن روحانیون شیعه به قدرت سیاسی در ایران را ارائه می‌داد. میس لمپتون مکاتبات زیادی نیز با روحانیون سیاسی نظیر محمد بهشتی، مرتضی مطهری و محمد مفتح، نظریه‌پردازان حکومت اسلامی در ایران داشته است. لمپتون مروج و طرفدار حکومت اسلامی در ایران بود ولی بعد از وقوع انقلاب اسلامی، علیرغم دعوت رسمی برای آمدن به ایران، به بهانه اینکه حاضر نیست حجاب اسلامی بپوشد و یا روسری بر سر کند، به ایران نیامد.

با این آگاهی‌های تاریخی از نقش دین در ایران، دیپلمات جوانی به نام «مایکل مترینکو» در سال ۱۳۵۶ سرکنسول آمریکا در تبریز بود. او تنها مأمور آمریکایی در ایران بود که فارسی حرف می‌زد. مترینکو در تبریز، ناظر اولین طغیان‌های خشونت‌آمیز روستاییان فقیر بود؛ یعنی کسانی که بعد از اصلاحات ارضی از روستاها کنده شده و برای کارهای بی‌آینده به شهرها آمده و در مساجد محلی توسط روحانیون به مخالفت با شاه تحریک و رهبری می‌شدند. مترینکو که از نزدیک شاهد قیام مردم تبریز در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ بود به‌طور مرتب از احتمال قیام سراسری علیه شاه به سفارت آمریکا در تهران هشدار می‌داد، اما در ابتدا این هشدارها نادیده گرفته می‌شد. به او گفته شده بود که «قایق را تکان ندهد».

مایکل مترینکو از کنسولگری آمریکا در تبریز، در ۲۳ فوریه ۱۹۷۸ (۴ اسفند ۱۳۵۶) یک گزارش اولیه چهار صفحه‌ای با عنوان «شورش و قیام داخلی در تبریز» بدون ذکر تعداد کشته‌شدگان و دستگیری‌ها به وزارت خارجه آمریکا ارسال کرده و کپی آن را نیز به سفارت آمریکا در تهران و کنسولگری‌های آمریکا در اصفهان و شیراز فرستاده است. کنسول آمریکا در روزهای بعد گزارش‌های تکمیلی به سفارت آمریکا فرستاده و سفارت نیز بر اساس آن گزارش‌ها با مقامات حکومت شاه مذاکراتی انجام داده و قیام را تجزیه و تحلیل کرده است.

نکته اصلی در گزارش اولیه مترینکو این است که شورش سازمان‌یافته بوده و نیروهای دولتی آمادگی مقابله نداشته‌اند؛ او عناصر مذهبی و مارکسیست را سازمان‌دهندگان شورش دانسته و جوانان بیکار را نیروی اصلی تخریب معرفی کرده است. کنسول در گزارش‌های بعدی وقوع شورش در شش نقطه شهر تبریز را تأیید کرده است.

مترینکو، بعد از ۲۹ بهمن برای کسب اطلاعات دقیق از اوضاع شهر، جلسه‌ای با اسقف‌های ارمنی مقیم تبریز داشته است و در گزارش خود به سفارت بدان اشاره کرده و اظهارات یکی از اسقف‌ها را به‌صورت زیر منعکس نموده:

«اگرچه وقایع اخیر جنبه‌های سخت مذهبی و اسلامی داشته‌اند، اما به عقیده وی هیچ‌گونه احساسات ضد مسیحی یا ضد ارمنی توسط مردم تظاهرکننده ابراز نشده است. او می‌گوید در طول درگیری روزانه به‌طور دائم با خانواده‌های ارمنی که در سطح شهر پخش هستند در تماس بوده، و حتی از بصیرت و احتیاط شورشیان در تعجب فرو رفته است. وی به‌عنوان مثال از بردباری اغتشاشگران، توضیح داد که چگونه یکی از تحت‌الحمایه‌هایش یعنی یک هنرمند ارمنی که گالری کوچکش در نزدیکی مرکز درگیری بود، قبل از اینکه گالری‌اش را ببندد خود را مواجه با گروهی از شورشیان دیده بود. یکی از رهبران مردم تظاهرکننده، نگاهی به مغازه وی انداخته و به گروهش گفت: «او یک هنرمند است... ولش کنید.» و بعد به آن مرد تذکر داد که مغازه‌اش را بسته و به خانه‌اش برود. سپس جمعیت در حالی‌ که گالری را دست‌نخورده ترک می‌کردند اقدام به شکستن شیشه‌های بانکی که در نزدیکی آن بود، کردند...»

به‌نظر کنسولگری آمریکا در تبریز، «دولت ایران برای رودررویی با قیام تبریز آمادگی نداشته و این قیام، دروازه‌ها را برای نبردهای مذهبی و اجتماعی دیگر که به سادگی آرام نمی‌شود باز کرده بود».

ویلیام سولیوان سفیر وقت آمریکا در ایران فوراً گزارشی از قیام تبریز با جزئیات به وزارت امور خارجه آمریکا و برخی از سفارتخانه‌های مهم‌شان در دنیا مخابره نموده است. به نظر او «سفارت مایل بود با دلایل کافی و مستند، نظر دولت ایران را درباره دخالت خارجیان در وقایع تبریز بپذیرد. اما دولت، فرضیه دخالت خارجی را تأیید کرد ولی مدرکی برای آن ارائه نداد».

تلگراف معروف سولیوان تحت عنوان: “Thinking the Unthinkable”

تلگراف «اندیشیدن به امر نیندیشیدنی» در نوامبر ۱۹۷۸ (آبان ۱۳۵۷)، چند ماه پیش از انقلاب ایران، از سفارت آمریکا در تهران به وزارت خارجه ایالات متحده مخابره شد. سولیوان در این تلگراف به واشنگتن هشدار می‌دهد که رژیم شاه به‌سرعت در حال از دست دادن کنترل اوضاع است و ارتش هم احتمالاً نخواهد توانست او را برای مدت زیادی حفظ کند. او می‌نویسد که دیگر نباید تنها بر ادامهٔ حکومت شاه حساب کرد، بلکه باید به گزینه‌های دیگر اندیشید، حتی اگر «غیرقابل تصور» به نظر برسند.

یکی از محورهای اصلی تلگراف، احتمال سقوط شاه و روی کار آمدن یک دولت جایگزین (مثلاً دولتی با حضور روحانیون و نیروهای مخالف شاه) بود. سولیوان تأکید می‌کرد که آمریکا باید برای «دوران پساشاه» آماده شود و راه‌های برقراری ارتباط با مخالفان را بررسی کند.

ارتباط‌گیری آمریکا با روحانیان مخالف شاه

سفارت آمریکا، مخصوصاً کنسولگری آمریکا در تبریز، قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز را بهتر از حکومت شاه تجزیه و تحلیل کرده است و دلیل آن نیز به‌نظر می‌رسد به داشتن شبکه اطلاعاتی مستقل از دولت ایران و روابط سفارت آمریکا با مخالفان در داخل دستگاه‌های دولتی و همچنین بعضی رهبران مذهبی و رهبران نهضت آزادی ایران از جمله مهدی بازرگان، محمد توسلی و ناصر میناچی و بیش از همه این‌ها رابطه با محمد بهشتی مربوط باشد که تحت عنوان «دیپلماسی انقلاب» با سفارتخانه‌های خارجی تماس می‌گرفتند.

سی سال بعد از انقلاب ۱۹۷۹، دولت آمریکا بخشی از اسناد طبقه‌بندی شده انقلاب ایران را منتشر ساخت. در میان آن اسناد، چهل صفحه مذاکرات سفارت آمریکا در تهران با مخالفان شاه من‌جمله محمد بهشتی در سال ۱۳۵۶ با مأمورین سفارت وجود دارد و بهشتی به آمریکایی‌ها می‌گوید که اگر شما انقلاب اسلامی را در ایران قبول بکنید، ما تضمین می‌کنیم که حکومت اسلامی ایران دوست آمریکا باشد.

محمد بهشتی از سال ۱۳۵۰ بعد از بازگشت از آلمان با آمریکایی‌ها رابطه داشته، چندین دیپلمات و مأمور سیا با بهشتی تبادل اطلاعات داشته‌اند و خاطرات خود را نوشته‌اند. محمد بهشتی در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ در ۵۳ سالگی در انفجار مرکز حزب جمهوری اسلامی که خودش مؤسس آن حزب بود کشته شد.

ظاهراً از طریق بهشتی بوده که عبدالکریم موسوی اردبیلی به‌عنوان نماینده خمینی برای گفتگو با سفارت آمریکا در تهران تعیین می‌شود. ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در تهران در کتاب خاطرات خود می‌نویسد که قرار بود در منزل مهدی بازرگان با نماینده آیت‌الله خمینی ملاقات بکنیم؛ من زودتر رسیده بودم و با بازرگان صحبت می‌کردم و وقتی آیت‌الله موسوی اردبیلی از در وارد می‌شود، محافظ من که پشت در حاضر بوده شوکه می‌شود و خیال می‌کند که خمینی خودش برای مذاکره با سفیر آمریکا آمده است.

موسوی اردبیلی درباره نحوه تحویل گرفتن حکومت ایران از گردانندگان حکومت شاه با پادرمیانی آمریکایی‌ها مذاکره می‌کرد. در آن‌موقع موضوع مهم برای طرفداران خمینی این بود که آمریکایی‌ها از کودتای ارتش جلوگیری بکنند و ژنرال هایزر معاون فرماندهی ناتو نیز برای همین کار به تهران آمده بود. آمریکایی‌ها در عوض از طرفداران خمینی می‌خواستند که بعد از تعویض قدرت، ارتش و بخش ضد جاسوسی ساواک را منحل نکنند؛ زیرا برای جلوگیری از نفوذ شوروی در ایران به نیروی مسلح سازمان‌یافته و کادرهای آموزش‌دیده ضد جاسوسی نیاز هست. حفظ اداره ضد جاسوسی ساواک در عمل به‌معنی نگهداری شعبه ایرانی سازمان سیا در دل حکومت اسلامی بود که البته نهایتاً طرفین با مذاکره در هر دو مورد به توافق می‌رسند.

غیر از تماس‌های محمد بهشتی با آمریکایی‌ها و سه عضو خارج کشور نهضت آزادی ایران یعنی ابوالحسن بنی‌صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده که خمینی را به‌عنوان گاندی ایران به غربی‌ها معرفی می‌کردند، دکتر ناصر میناچی از اعضای رهبری نهضت آزادی ایران نیز قبل از انقلاب به آمریکا مسافرت کرده و در تماس با مقامات آمریکایی می‌گوید که از شاه حمایت نکنید، شاه ایران را به دامن شوروی خواهد انداخت. میناچی از آمریکایی‌ها می‌خواهد که از طرفداران خمینی محرمانه حمایت بکنند؛ زیرا بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایرانیان مخالف آمریکا شده‌اند، لذا آمریکا از هر جریان سیاسی ایرانی حمایت علنی بکند، آن جریان سیاسی شکست می‌خورد. آمریکایی‌ها پیشنهاد میناچی را برای رابطه محرمانه قبول می‌کنند. ناصر میناچی جزئیات صحبت با آمریکایی‌ها را در مصاحبه با ابراهیم نبوی توضیح داده است.

دکتر ناصر میناچی حقوقدان، در دهه ۵۰ شمسی «حسینیه ارشاد» در تهران را با موافقت پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک تأسیس کرده است. افرادی همچون علی شریعتی و مرتضی مطهری در حسینیه ارشاد جلسات منظم سخنرانی داشتند و هدف از تأسیس حسینیه ارشاد، جذب جوانان به‌طرف اسلام سیاسی و مانع شدن از رفتن آنان به‌طرف گروه‌های چپ بوده است. میناچی بعد از انقلاب در کابینه مهدی بازرگان وزیر اطلاعات و جهانگردی شد و به‌خاطر ارادتی که به «حسینیه ارشاد» داشت، نام وزارت اطلاعات و جهانگردی را به «وزارت ارشاد اسلامی» تغییر داد.

تلاش آمریکایی‌ها برای تبدیل کردن اسلامیون به آلترناتیو رژیم محمدرضا شاه به این معنی نیست که انقلاب ایران را آمریکایی‌ها انجام داده‌اند؛ در سال ۱۳۵۷ روح انقلاب بر جهان حاکم بود و تغییرات عمده در کشورها از طریق انقلابات صورت می‌گرفت. همه ایرانیان هم از چپ و راست و میانه‌رو، مذهبی و غیرمذهبی یک‌صدا انقلاب می‌خواستند. خود شاه هم اصلاحات خود را «انقلاب سفید» می‌نامید. در نتیجه آمریکایی‌ها این خواست ایرانیان را به نفع خودشان مدیریت کردند. هدف اصلی زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا در آن تاریخ، مبارزه با کمونیسم شوروی بود و در این راه از اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی حداکثر استفاده را کرد.

زبیگنیو برژینسکی به‌ظاهر مدافع شاه و طرفدار کودتا برای سرکوب مخالفان بود، ولی در عمل از نظریه ایجاد «کمربند سبز اسلامی» در اطراف شوروی یعنی کمک آمریکا به تأسیس حکومت‌های اسلامی در ترکیه، ایران و افغانستان حمایت می‌کرد و خواهان استفاده از اسلام سیاسی علیه کمونیسم بود. با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگان‌گیری ۵۲ دیپلمات آمریکایی که ۴۴۴ روز ادامه یافت، اعتبار نظریه کمربند سبز زیر سؤال رفت و به‌ویژه کمک‌های برژینسکی به مجاهدین افغان و مسلح کردن آنان برای جنگیدن با ارتش سرخ شوروی که منجر به پیدایش طالبان شد، بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله تروریستی به برج‌های تجارت جهانی در نیویورک، موجب انتقادات شدید به وی گردیده است؛ اما برژینسکی همواره استفاده از اسلامیون علیه کمونیسم را ایده‌ای عالی می‌دانست و در مصاحبه با مجله نوول اوبزرواتور فرانسه در سال ۱۹۹۸ از ایده خود به‌شدت دفاع کرده است.

ماشااله رزمی
۱۷ فوریه ۲۰۲۶



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net