يكشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - Sunday 15 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 15.02.2026, 21:20

هشت پرسش از جمهوری‌خواهان پس از فاجعه دی


عطا محامد

هولناک‌ترین کشتار تاریخ معاصر ایران، نه تنها خیابان، که وجدان جمعی یک ملت را برای همیشه دگرگون کرد. در  فضا و شرایطی که پس از دی ۱۴۰۴ شکل گرفته، دیگر نمی‌توان با ایده‌ها و تئوری‌های سیاسی قدیمی و احتیاط‌های بی‌‌ثمر، مدعی سیاست‌ورزی یا نمایندگی مردمی شد که هنوز درگیر آوارهای آن فاجعه هستند.

جریان جمهوری‌خواهی در خارج از کشور، مانند دیگر جریان‌ها، اکنون در برابر آزمونی بی‌رحم و بی‌سابقه قرار دارد. صحنه سیاسی و اجتماعی ایران با خشونت عریان جمهوری اسلامی تغییر کرده و راهبرد گروه‌ها نیز باید به تناسب آن تغییر یابد. اصرار بر فرمول‌های پیشینی که تاکنون گرهی نگشوده‌اند، در آینده نیز پاسخی نخواهند داشت و تنها از عدم درک عمق فاجعه حکایت می‌کنند.

خشونت سبعانه حکومت و نیاز مبرم به تغییر حاکمیت، جریان‌های مختلف را با پرسش‌هایی بنیادین در استراتژی عملی‌شان مواجه کرده است؛ به‌ویژه جریانی که میان هراس از رقیب و انفعال در برابر فاجعه، عملاً فاعلیت سیاسی خود را از دست داده است. طرح این پرسش‌ها و پاسخ به آن‌ها، برای یک دگردیسی ضروری است؛ پیش از آنکه تاریخ، این بی‌عملی را به بخشی از یک تراژدی دیگر تبدیل کند.

۱. جمهوری‌خواهی در ایران امروز با یک تضاد ساختاری در تعریف «سوژه دموکراتیک» روبروست. آن‌ها از سویی مشروعیت را برخاسته از اراده مردم می‌دانند، اما از سوی دیگر، این اراده را تنها زمانی معتبر می‌شمارند که خروجی آن با قالب مدنظرشان (جمهوری) هم‌خوان باشد. وضعیت به گونه‌ای شده است که اگر بخشی از مردم پادشاهی را طلب کنند، جمهوری‌خواهان آن‌ها را «توده فریب‌خورده رسانه» قلمداد می‌کنند؛ این یعنی بخش اعظم جمهوری‌خواهان به «حق انتخاب مردم» باور ندارند، بلکه به «حق انتخاب آنچه ما درست می‌دانیم» توسط مردم باور دارند. با این حساب، تفاوت بنیادین آن‌ها با نگاهی که مردم را «صغیر» و نیازمند هدایت به صراط مستقیم می‌داند چیست؟ چرا در نقشه راه دموکراتیک جمهوری‌خواهان، صندوق رای پیشاپیش گزینه‌ای به نام پادشاهی ندارد؟ چگونه است که جریان پادشاهی‌خواه با وجود تمام برچسب‌هایی مانند «فاشیست بودن»، در ویترین سیاسی خود حق مردم برای انتخاب «جمهوری» را در یک رفراندوم آزاد گنجانده است، اما جریان جمهوری‌خواهی به عنوان مدعیان پیشروی دموکراسی، حق مردم برای انتخاب «پادشاهی» را حتی به عنوان یک گزینه فرضی به رسمیت نمی‌شناسد؟ آیا این به معنای آن نیست که پادشاهی‌خواهان در عمل به «صندوق رای» متعهدترند و شما صرفاً به «نتیجه صندوق»؟ این پارادوکس، مشروعیت دموکراتیک شما را تضعیف نمی‌کند؟

۲. اکثریت قابل توجهی از جمهوری‌خواهان از آغاز اعتراضات دی‌ماه، آنقدر درگیر  تقابل با جریان پادشاهی‌خواهی بوده‌اند که نتوانسته‌اند با جمهوری اسلامی فاصله‌گذاری معناداری انجام دهند. در لحظه‌ای که مردم در خیابان‌های ایران صف خود را از جمهوری اسلامی جدا کرده‌اند، چرا این جریان با تاکیدش بر مخالفت با پهلوی، فاصله‌گذاری مبهم با جنایت و حمایت مشروط از خواست مردم، بی‌عملی خود را به عنوان یک «سیاست اخلاقی» جلوه می‌دهد؟

۳. با وجود آنکه می‌دانیم بسیاری از باورمندان به جمهوری‌خواهی و گرایش‌های سوسیالیستی در اعتراضات دی‌ماه حضور داشتند و فراخوان رضا پهلوی را تنها فرصتی برای ابراز نارضایتی دیدند، و با وجود آنکه حاملان همین باورها در خارج از کشور نیز به خیابان‌های مونیخ، ملبورن و لس‌آنجلس آمدند، چرا برای نمایندگی صدای آن‌ها یک جبهه واحد جمهوری‌خواهی ایجاد نکرده‌اید؟ چرا با سیاست‌های منفعلانه، مردمِ گریزان از پهلوی را نمایندگی نمی‌کنید و آن‌ها را خواسته یا ناخواسته، در دل آن جریان رها می‌کنید؟

۴. با وجود آنکه می‌دانید درگیری نظامی با آمریکا محتمل‌ترین سناریوی پیش روست، چرا برای فردای سیاسی پس از جنگ مهیا نمی‌شوید؟ چرا مانند بازندگانی رفتار می‌کنید که از هم‌اکنون منتظرند تا در صورت وقوع فاجعه بگویند «ما که گفته بودیم»؟ این نگاه منزه‌طلبانه که آینده جمعی را قربانی حفظ پرستیژ سیاسی می‌کند، چه تفاوتی با بی‌عملی محض دارد؟ چرا در این لحظه حیاتی، جای یک «سیاست ایجابی» در مواضع شما خالی است؟

۵. جمهوری‌خواهان سال‌ها از لزوم شکل‌گیری یک شورای ائتلافی سخن گفته‌اند، اما این شورا هرگز زاده نشد. چرا مردمی که از وضعیت موجود به جان آمده‌اند، باید پای ناتوانی سیاسی جریانی صبوری کنند که حتی توان تحقق خواسته‌های تشکیلاتی خود را ندارد؟

۶. شما با وجود باور به کار شورایی، در بزنگاه‌های تصمیم‌گیری، جمهوری‌خواهان بارها از میرحسین موسوی و مصطفی تاج‌زاده به شیوه‌های مختلف حمایت کرده‌اند و برخی حتی آن‌ها را به عنوان آلترناتیو سیاسی آینده معرفی کرده‌اند.  اگرچه در این رویکرد و حمایت سیاسی ایرادی نیست؛ اما نکته آن است که سیاست نیازمند تدبیر مدام است چون مدام در حال تغییر است. چرا برای گذر از وضع موجود که با تغییرات شگرف همراه است، رهبری جریانی را برمی‌گزینید که  توان خلق سیاست جدید در برابر تغییرات شگرف را ندارد؟ چرا اکثریت شما به انتظار نشسته‌اید تا روزی این افراد بیانیه‌ای صادر کنند و جبهه‌تان حول ایده‌های انتزاعی نظیر «رفراندوم قانون اساسی» — که هیچ راهکار عملی برای آن وجود ندارد — منسجم شود؟

۷. در سال ۱۴۰۱، مرزبندی «داخل/خارج» را مردود می‌دانستید، اما امروز با چرخشی آشکار، بر ضرورت رهبری داخل کشور تأکید می‌کنید. این تناقض، مشروعیت جایگاه شما را با دو پرسش کلیدی روبرو می‌کند:  اول اینکه جایگاه واقعی شما در نقشه سیاست کجاست؟ آیا نیرویی تأثیرگذار برای تسهیل جنبش داخل هستید، یا صرفاً به پژواک بی‌اراده صدای چند نفر در درون تبدیل شده‌اید؟ دوم اینکه چرا بر رهبری از داخل اصرار دارید، در حالی که می‌دانید در اختناق فعلی، امکان کنشگری مؤثر در داخل وجود ندارد؟ سیاست‌ورزی شما در تبعید چه کارکرد ایجابی و مستقلی دارد جز صدور «جواز عبور» برای دیگران و راندن خود به حاشیه تحولات؟ آیا آنچه انجام می‌دهید، واقعاً نامش «سیاست‌ورزی» است؟

۸. سیاست‌ورزی جریان جمهوری‌خواهی در خارج، به‌ویژه پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، عملاً به امضای تأییدیه برای دیگران و تولید انبوه بیانیه‌ها تقلیل یافته است. این «سیاست بیانیه‌محور» تا امروز چه دستاورد ملموسی جز فرسایش توان سیاسی‌تان داشته است که همچنان بر آن اصرار می‌ورزید؟ اگر سنگرهای خود را از دست رفته و میدان را در اشغال رقبا می‌بینید، چرا به جای پناه گرفتن پشت واژگان فرسوده، به بازنگری ریشه‌ای و بنا کردن یک «سیاست رادیکال و ایجابی» روی نمی‌آورید؟



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net