چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - Wednesday 11 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 20:28

آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟


گفت‌وگو با کریم سجادپور

راوی آگراوال / فارن پالیسی / ۱۰ فوریه ۲۰۲۶
(راوی آگراوال، سردبیر نشریه «فارن پالیسی» است)

ماه گذشته، پس از آنکه ایالات متحده رهبر ونزوئلا، نیکلاس مادورو، را سرنگون و بازداشت کرد، این انتظار فوراً شکل گرفت که کاخ سفید تلاش کند اقدامی مشابه را در قبال ایران انجام دهد. اما بنا بر گزارش‌ها، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تا حدی به این دلیل دست نگه داشت که از نظر نظامی دارایی‌های کافی در خاورمیانه در اختیار نداشت. اکنون این وضعیت در حال تغییر است. طی هفته‌های اخیر، پنتاگون یک گروه رزمی ناو هواپیمابر و سامانه‌های دفاع موشکی را در منطقه مستقر کرده است؛ آن هم در حالی که هم‌زمان، تلاش‌های دیپلماتیک میان واشنگتن و تهران شدت گرفته است.

آیا ترامپ واقعاً ماشه را خواهد کشید؟ برای درک انگیزه‌ها و محدودیت‌های او، با یکی از برجسته‌ترین کارشناسان ایران، «کریم سجادپور»، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، در برنامه «فارن پالیسی لایو» (FP Live) گفت‌وگو کردم. مشترکان می‌توانند نسخه کامل این گفت‌وگو را در بخش ویدیویی وبسایت  فارن پالیسی مشاهده کنند یا پادکست رایگان FP Live را دانلود کنند. آنچه در ادامه می‌آید، متن خلاصه‌شده و اندکی ویرایش‌شده این گفت‌وگوست.

راوی آگراوال: رویکرد کاخ سفید در قبال ایران، مشابه رویکرد آن نسبت به ونزوئلا در ابتدای امسال است: حضور گسترده نظامی و تهدید به حذف رهبر در رأس قدرت. اما ایران، ونزوئلا نیست. به نظر شما احتمال استفاده ایالات متحده از زور تا چه اندازه است؟

کریم سجادپور: گزینه نظامی همچنان محتمل است، اما احتمالاً فوری و قریب‌الوقوع نیست. با وجود گفت‌وگوهایی که انجام شده و قرار است در هفته‌های آینده نیز ادامه یابد، من فکر می‌کنم احتمال اقدام نظامی ترامپ به‌مراتب بیشتر از احتمال دستیابی به یک توافق است.

برای درک این موضوع، نگاه به بیش از هشت سال سابقه دونالد ترامپ در قبال ایران مفید است. در سال ۲۰۱۸، رئیس‌جمهور ترامپ به‌طور آشکار از توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما، یعنی برجام (برنامه جامع اقدام مشترک)، خارج شد؛ آن هم در حالی که بسیاری از مشاورانش هشدار داده بودند این اقدام می‌تواند به درگیری منطقه‌ای منجر شود. در ژانویه ۲۰۲۰، او دستور ترور قاسم سلیمانی، فرمانده ارشد نظامی ایران، را صادر کرد؛ اقدامی که برخلاف توصیه بسیاری از مشاورانش بود و آنان نگران بودند که این کار نیز به جنگی منطقه‌ای بینجامد. سپس تابستان گذشته، او ۱۴ بمب سنگرشکن بر تأسیسات هسته‌ای ایران فرو ریخت؛ اقدامی که بسیاری معتقد بودند می‌تواند حتی به جنگی بالقوه در سطح جهانی منجر شود.

در ذهن ترامپ، هر یک از این قمارها در نهایت توجیه شد. و اکنون، ایران ضعیف‌تر از هر زمان دیگری است، چرا که کنترل آسمان و حریم هوایی خود را در اختیار ندارد. بنابراین، اگر ترامپ به این نتیجه برسد که این مذاکرات به جایی نمی‌رسد، احتمال اقدام نظامی او بیش از احتمال دستیابی به توافق خواهد بود. با این حال، این اقدام لزوماً در یکی دو هفته آینده رخ نخواهد داد.

راوی آگراوال: شما از واژه «قمار» استفاده کردید. قمارها یا مطابق برنامه پیش می‌روند یا کاملاً از کنترل خارج می‌شوند. بخشی از ارزیابی در اینجا به وضعیت دفاعی ایران، میزان استیصال آن و واکنش احتمالی‌اش مربوط می‌شود. لطفاً درباره این وضعیت توضیح دهید. در جریان جنگ ۱۲روزه سال گذشته، روشن شد که ایران کنترل هوایی خود را از دست داده است. اما در عین حال، همچنان موشک‌های بالستیک در اختیار دارد و در طول آن ۱۲ روز، در هدف‌گیری این موشک‌ها پیشرفت کرد؛ بنابراین، همچنان می‌تواند خسارات جدی در سطح منطقه وارد کند، درست است؟

کریم سجادپور: یکی از پیام‌هایی که ایران این بار به‌روشنی ارسال کرده این است که اگر مورد حمله قرار گیرد، جنگ را منطقه‌ای خواهد کرد. ایران هنوز هزاران موشک بالستیک کوتاه‌برد در اختیار دارد و تهدید کرده است که از آن‌ها علیه پایگاه‌های آمریکا و احتمالاً تأسیسات نفتی در سراسر خلیج فارس استفاده خواهد کرد.

پس از جنگ ژوئن گذشته، برخی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شاید حتی رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، بر این باور بودند که نبودِ یک پاسخ قاطع، نشانه ضعف تلقی شده است. به همین دلیل، اکنون احساس می‌کنند باید هزینه‌ای سنگین را تهدید کنند تا بازدارندگی ایجاد شود.

یکی از مخاطبان این تهدیدها، کشورهای حوزه خلیج فارس هستند که رهبرانشان روابط نزدیکی با رئیس‌جمهور ترامپ دارند. هدف این است که این کشورها بر ترامپ فشار بیاورند تا او را از اقدام نظامی بازدارند.

راوی آگراوال: معروف است که ترامپ از درگیری‌های طولانی و فرسایشی خوشش نمی‌آید، اما در عین حال، مزایای یک ضربه کوتاه، سریع و با هدفی کاملاً مشخص را می‌بیند. بسیاری، ونزوئلا را نمونه کلاسیک «حذف رأس قدرت» می‌دانند، بدون آنکه کل نظام فروبپاشد. آیا این الگو در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ هم تکرار خواهد شد؟ و آیا چنین الگویی اساساً در مورد رهبری مانند آیت‌الله خامنه‌ای امکان‌پذیر است؟

کریم سجادپور: خود رئیس‌جمهور ترامپ نیز به‌طور ضمنی نشان داده است که الگوی او در قبال ایران احتمالاً از راهبردش در ونزوئلا الهام گرفته خواهد شد. اما ونزوئلا در نیم‌کره غربی قرار دارد؛ کشوری است که ما شناخت بسیار بیشتری از آن داریم. ایالات متحده از سال ۱۹۷۹ تاکنون هیچ رابطه دیپلماتیک یا سفارتی در ایران نداشته است، بنابراین ظرفیت‌های اطلاعاتی ما درباره ایران در مقایسه با ونزوئلا به‌مراتب محدودتر است.

رهبر جمهوری اسلامی از سال ۱۹۸۹ تاکنون ایران را ترک نکرده و هیچ‌گونه تماس مستقیمی با او یا فرماندهان ارشد سپاه پاسداران وجود نداشته است. ما هیچ شکاف معناداری در رأس حاکمیت ایران مشاهده نکرده‌ایم. در ونزوئلا، حذف سیاسی در رأس قدرت، پس از هفته‌ها و بلکه ماه‌ها فشار و خفه‌سازی اقتصادی رخ داد. آن بخش از راهبرد، شاید تازه اکنون در قبال ایران در حال آغاز شدن باشد.

راوی آگراوال: اجازه دهید به جنبه‌های دیپلماتیک در جریان و همچنین ابزارهای فشارآمیزی که به آن اشاره کردید بپردازیم. نکته‌ای که برای من برجسته است این است که آخرین توافق هسته‌ای ــ که دولت ترامپ از آن خارج شد ــ سال‌ها زمان برد و کارشناسان واقعی و متخصصان حوزه مربوطه در طرف آمریکایی درگیر آن بودند. اما شرایط فعلی کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد: شتاب‌زده‌تر، با حضور کارشناسان کمتر، و در حالی که عملاً اسلحه‌ای بر شقیقه تهران گذاشته شده است. آیا این به آن معناست که دیپلماسی در این مقطع محکوم به شکست است، یا برعکس، دقیقاً همین رویکرد چیزی بوده که لازم بوده است؟

کریم سجادپور: من نسبت به مسیر دیپلماتیک خوش‌بین نیستم؛ بخشی از دلیل آن این است که در طرف آمریکایی، عملاً تخصص واقعی درباره موضوعاتی که در حال مذاکره بر سر آن‌ها هستند وجود ندارد. وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، بیش از دو دهه تجربه مذاکره دارد. او پرونده‌های هسته‌ای، موشکی و شبکه نیروهای نیابتی را کاملاً می‌شناسد. در مقابل، تیم آمریکایی ــ به‌ویژه فرستاده ویژه رئیس‌جمهور ترامپ، استیو ویتکاف، که خود نیز صراحتاً می‌گوید پیشینه‌اش در حوزه املاک و مستغلات است ــ شناخت عمیق و درونی از این پرونده‌ها ندارد.

نکته دوم این است که با وجود آنکه ایران هم از نظر داخلی و هم از نظر خارجی تحت تهدیدهایی بی‌سابقه قرار دارد، رفتارش ــ و نحوه مذاکره‌اش ــ چنین احساسی را منتقل نمی‌کند. آن‌ها طوری مذاکره نمی‌کنند که گویی با یک بحران وجودی روبه‌رو هستند. اگر کسی از زمینه ماجرا خبر نداشت، ممکن بود تصور کند وزیر خارجه ایران نماینده یک ابرقدرت است.

راوی آگراوال: چرا چنین وضعیتی وجود دارد؟

کریم سجادپور: جهان‌بینی آیت‌الله خامنه‌ای از مدت‌ها پیش بر این اصل استوار بوده که وقتی تحت فشار قرار می‌گیری ــ چه فشار داخلی و چه خارجی ــ باید قدرت را به نمایش بگذاری. هرگز نباید ضعف نشان دهی، چون این کار دشمنانت را جسورتر می‌کند. یکی از تجربه‌های شکل‌دهنده ذهنیت خامنه‌ای، مشارکت او در انقلاب ۱۹۷۹ است. در اواخر سال ۱۹۷۸، زمانی که اعتراض‌ها علیه شاه به‌سرعت گسترش می‌یافت، شاه در تلویزیون ظاهر شد و گفت: «من صدای انقلاب شما را شنیدم.» من بعدها سخنرانی‌ای از خامنه‌ای پیدا کردم که در آن گفته بود شاه تصور می‌کرد با عذرخواهی از ما می‌تواند اعتراض‌ها را آرام کند، اما دقیقاً برعکس شد؛ همان‌جا بود که ما ضعف او را دیدیم. ما بوی خون را حس کردیم و حمله کردیم. این فقط یک نمونه از جهان‌بینی خامنه‌ای است.

جهان‌بینی خامنه‌ای همواره مبتنی بر سرسختی و مقاومت بوده است. البته میان دو غریزه اصلی او تنشی دائمی وجود دارد. از یک سو، او احتمالاً طولانی‌ترین دیکتاتورِ در قدرت در جهان امروز است؛ از سال ۱۹۸۹ حکومت می‌کند و کسی که چنین مدت طولانی در قدرت می‌ماند، قمارباز بی‌محابا نیست. او غریزه بقای بسیار قوی‌ای دارد. اما از سوی دیگر، همان غرایز سرسختانه و چالش‌گرایانه نیز در او وجود دارد. این دو غریزه همواره در تقابل با یکدیگر بوده‌اند.

راوی آگراوال: اعمال زور در داخل، زمانی که همه کارت‌ها در دست شماست، یک بحث است. اما به نظر نمی‌رسد ایران در عرصه خارجی در حال حاضر همه کارت‌ها را در اختیار داشته باشد. ایالات متحده مجموعه‌ای گسترده از توانمندی‌های نظامی تهاجمی و دفاعی را در منطقه مستقر کرده و مشخص نیست ایران چگونه می‌تواند پاسخی بدهد که واقعاً بازدارنده باشد.

کریم سجادپور: بله، فکر می‌کنم این ارزیابی درست است. ایران کنترل آسمان خود را در اختیار ندارد و یکی از منزوی‌ترین حکومت‌های جهان است. پس از فروپاشی رژیم اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴، ایران عملاً هیچ متحد قابل اتکای واقعی ندارد. بنابراین، انتظار می‌رود که حکومت این روزها به‌شدت مضطرب باشد.

مذاکراتی که اکنون درباره آن صحبت می‌شود قرار است چهار بخش داشته باشد. موضوع فقط برنامه هسته‌ای ایران نیست ــ در این زمینه، موضع آمریکا این است که ایران باید به‌طور کامل غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند. اما ایالات متحده همچنین خواستار گفت‌وگو درباره نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران، برنامه موشکی آن و نقض حقوق بشر در داخل کشور است. ایران گفته است که فقط درباره پرونده هسته‌ای با آمریکا گفت‌وگو خواهد کرد.

راوی آگراوال: بله، چون دست‌کم در یکی از مواردی که اشاره کردید ــ یعنی موشک‌های بالستیک ــ ایران مطلقاً هیچ انگیزه‌ای برای کنار گذاشتن آن ندارد.

کریم سجادپور: استدلال ایران این است که به موشک‌ها برای دفاع از خود نیاز دارد. اما بسیاری از بحث‌هایی که درباره ایران مطرح می‌کنیم، در نهایت به ماهیت این رژیم بازمی‌گردد. ماهیت جمهوری اسلامی، از سال ۱۹۷۹ تا امروز، بر این شعارها استوار بوده: «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل». آن‌ها امنیت خود را در ناامنی همسایگانشان جست‌وجو کرده‌اند؛ همواره همسایگان را تهدید کرده و در سراسر خاورمیانه شبکه‌ای از نیروهای نیابتی ایجاد کرده‌اند.

در شرایط عادی، اگر ایران مانند یک «کشور» رفتار می‌کرد نه مانند یک «آرمان»، استدلال اینکه به برنامه موشکی برای دفاع از خود نیاز دارد، قابل‌قبول‌تر بود. اما در شرایط کنونی، با توجه به ماهیت این رژیم، هم اسرائیل و هم کشورهای همسایه‌ای که هدف موشک‌های ایران بوده‌اند، به‌شدت نگران هر برنامه موشکی‌ای هستند که فراتر از مرزهای فوری ایران عمل کند.

راوی آگراوال: می‌خواهم به چالش‌های داخلی ایران بپردازم. شما و یکی از هم‌نویسندگان‌تان، جک گلدستون، مقاله‌ای در نشریه آتلانتیک منتشر کردید که در آن به پنج شرط مشخص برای موفقیت یک انقلاب اشاره کرده بودید: بحران مالی دولت، شکاف در میان نخبگان، ائتلاف متنوع مخالفان، روایت قانع‌کننده مقاومت، و محیط بین‌المللی مساعد. شما گفتید که برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه این پنج شرط را داراست. اما از زمان انتشار آن مقاله، که حدود یک ماه پیش بود، حکومت ایران عملاً تمام اپوزیسیون و مقاومت را سرکوب کرده است. آیا نتیجه‌گیری این است که سرکوب مطلق برای این رژیم کارآمد است؟ چه چیزی می‌تواند این معادله را تغییر دهد؟

کریم سجادپور: من و هم‌نویسنده‌ام توافق داشتیم که اگر پنج شرط را در نظر بگیریم، ۴.۵ مورد از آن‌ها تحقق یافته است. تنها شرطی که هنوز به‌طور کامل محقق نشده، شکاف در نیروهای امنیتی است. در میان نخبگان سیاسی شکاف وجود دارد، اما تاکنون شاهد هیچ‌گونه شکاف علنی و معناداری در سپاه پاسداران نبوده‌ایم. تا زمانی که سپاه پاسداران ــ نیرویی حدود ۱۵۰ هزار نفره که کنترل سایر نیروهای امنیتی مانند بسیج را نیز در اختیار دارد ــ به‌شدت مسلح، منسجم و آماده اعمال خشونت گسترده باشد، جمهوری اسلامی می‌تواند به بقای خود، هرچند با دشواری، ادامه دهد.

با این حال، من هرگز با اطمینان روی بقای این رژیم شرط نمی‌بندم. من امروز جمهوری اسلامی را یک «رژیم زامبی» توصیف می‌کنم: رژیمی با ایدئولوژی رو به زوال، مشروعیت رو به زوال، اقتصاد رو به زوال و رهبری رو به زوال، اما مجهز به نیرویی مرگبار. همان‌طور که تاریخ به ما نشان داده، نیروی مرگبار می‌تواند برای مدتی شما را در قدرت نگه دارد، اما نه برای همیشه.

راوی آگراوال: می‌توانید این ایده را بیشتر توضیح دهید که گفتید ایران یک «آرمان» است نه یک «کشور»؟ این آرمان چیست؟ ارزش پیشنهادی رژیم کنونی چیست؟ این سؤال را در شرایطی می‌پرسم که تهران با بحران شدید آب روبه‌روست، اقتصاد در وضعیت نابسامانی قرار دارد، امنیت به‌وضوح مسئله‌ساز است و فرار مغزها ادامه دارد. این حکومت دینی دقیقاً چه چیزی برای عرضه دارد؟ و چه کسانی خریدار آن هستند؟

کریم سجادپور: به نظر من، آیت‌الله خامنه‌ای همچنان یک «مؤمن واقعی» است. او به اصول انقلاب باور دارد. ما اغلب افرادی مانند خامنه‌ای را «تندرو» می‌نامیم، اما خودشان از واژه «اصول‌گرا» استفاده می‌کنند. آن‌ها معتقدند اگر بر سر ارزش‌هایتان سازش کنید، این کار عمر حکومت را طولانی نمی‌کند، بلکه فروپاشی آن را تسریع می‌کند.

فکر می‌کنم در این مورد حق با اوست، راوی. این نکته‌ای است که برخی از بزرگ‌ترین فلاسفه سیاسی، مانند توکویل و ماکیاولی، نیز به آن اشاره کرده‌اند: خطرناک‌ترین لحظه برای هر حکومت بد، زمانی است که تلاش می‌کند خود را اصلاح کند. بنابراین، سرسختی و انعطاف‌ناپذیری آن‌ها یک منطق بقا دارد، اما در مورد خامنه‌ای، من واقعاً معتقدم که این رفتار بازتاب صادقانه جهان‌بینی او نیز هست.

چند هفته پیش با فردی در تهران صحبت می‌کردم که می‌گفت در مقطع کنونی، خامنه‌ای حتی چندان علاقه‌ای به «حکمرانی» ندارد. هدف او، دلیل وجودی‌اش، اساساً مبارزه با آمریکاست، مبارزه با اسرائیل. من بارها گفته‌ام که از انقلاب ۱۹۷۹، تنها سه ستون باقی مانده است: «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و حجاب، یعنی الزام به پوشش اجباری زنان. قابل توجه است که با وجود آنکه اکثر زنان ــ دست‌کم در تهران ــ دیگر به حجاب پایبند نیستند، رژیم حاضر نیست این اجبار را حذف کند؛ زیرا می‌ترسد اگر حجاب، که [رهبر پیشین جمهوری اسلامی، روح‌الله] خمینی آن را «پرچم انقلاب اسلامی» نامیده بود، کنار گذاشته شود، مردم خواستار امتیازات بیشتری شوند.

یکی از دوستان من در تهران که استاد علوم سیاسی است، چند سال پیش به من گفت که در ابتدای انقلاب، ترکیب رژیم حدوداً ۸۰ درصد ایدئولوگ و ۲۰ درصد فرصت‌طلب بود. امروز این نسبت کاملاً معکوس شده است. حتی در درون حکومت نیز احتمالاً تنها حدود ۲۰ درصد ایدئولوگ باقی مانده‌اند و بقیه صرفاً به دلایل مصلحت مالی و سیاسی با جریان همراهی می‌کنند.

راوی آگراوال: شما تصویری از انقلابی ترسیم می‌کنید که ستون‌هایش یکی‌یکی در حال فروریختن است و مردم شاهد این فروپاشی هستند. نقش ایالات متحده در این میان برای من بسیار جالب است، چرا که آمریکا، البته، مسئول بسیاری از مشکلات در خاورمیانه و منطقه گسترده‌تر آن بوده است. دونالد ترامپ در ایران چگونه دیده می‌شود؟ و آمریکا امروز در نگاه ایرانیان چگونه تلقی می‌شود، در حالی که برخی معترضان خواستار مداخله آمریکا هستند؟

کریم سجادپور: اجازه بدهید میان رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده تفکیک قائل شوم. در دست‌کم ۹ نوبت، رئیس‌جمهور ترامپ به‌طور کاملاً مشخص به جمهوری اسلامی هشدار داد که اگر معترضان را بکشند، ایالات متحده مداخله خواهد کرد. آمریکا «آماده و مسلح» است. او معترضان را تشویق کرد که نهادهای خود را تصرف کنند و گفت «کمک در راه است». این‌ها نقل‌قول‌های مستقیم از رئیس‌جمهور ترامپ هستند.

من نمی‌گویم که ایرانیان به‌دلیل ترامپ اعتراض کردند؛ آن‌ها دلایل بی‌شماری برای اعتراض به جمهوری اسلامی دارند. اما معتقدم تحریک‌ها و حمایت‌های ترامپ بر محاسبات ریسک مردم تأثیر گذاشت. وقتی قدرتمندترین مرد جهان می‌گوید «نهادهای خود را تصرف کنید»، «ما پشت شما هستیم»، «ما آماده و مسلحیم»، این قطعاً بر نحوه فکر کردن شما اثر می‌گذارد. به نظر من، در میان ایرانیان این انتظار شکل گرفت که ترامپ مداخله خواهد کرد.

اکنون بیش از یک ماه گذشته است. فکر می‌کنم اکثریت قاطع کسانی که علیه رژیم اعتراض کردند، همچنان منتظر و امیدوارند که رئیس‌جمهور ترامپ به شکلی مداخله کند. البته این افراد متخصص نظامی نیستند. قابل درک است که اگر زیر یک دیکتاتوری سرکوبگر زندگی می‌کنید، به دنبال یک «گلوله جادویی» باشید؛ راه‌حلی که فقط دیکتاتورها را هدف قرار دهد و هیچ رنج یا آشوب اجتماعی ایجاد نکند. اما تجربه دو دهه گذشته حضور آمریکا در خاورمیانه نشان داده که چنین مسیر پاک و بی‌هزینه‌ای وجود ندارد.

با این حال، من معتقدم هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران، شکاف میان رفتار حکومت و آرزوهای جامعه‌اش را ندارد. این رژیمی است که آرزو دارد شبیه کره شمالی باشد و جامعه‌ای که آرزو دارد شبیه کره جنوبی باشد. از نگاه من، اصول سازمان‌دهنده جمهوری اسلامی ــ «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» ــ باید جای خود را به ملی‌گرایی، میهن‌دوستی و شعار «زنده باد ایران» بدهند. ایران تا زمانی که رابطه‌ای خصمانه با بزرگ‌ترین اقتصاد جهان و قدرتمندترین نیروی نظامی جهان، یعنی ایالات متحده، داشته باشد، هرگز به ظرفیت عظیم ملی خود دست نخواهد یافت.

این به آن معنا نیست که ایرانیان می‌خواهند به یک دولت دست‌نشانده آمریکا تبدیل شوند یا وابسته به آمریکا باشند. این جامعه، جامعه‌ای بسیار سربلند و با غرور ملی بالاست. اما فکر می‌کنم اکثریت مردم کشور به‌خوبی درک می‌کنند که داشتن رابطه‌ای بهتر با ایالات متحده در راستای منافع ملی ایران است و به‌شدت امیدوارند که رئیس‌جمهور ترامپ به وعده‌هایش عمل کند. اگر او چنین نکند، به نظر من افکار عمومی ایران نسبت به ایالات متحده به‌طور جدی تیره‌تر خواهد شد.

راوی آگراوال: برای افزودن یک بُعد دیگر، ایرانیان درباره اسرائیل چگونه فکر می‌کنند، به‌ویژه در شرایطی که نخست‌وزیر [بنیامین] نتانیاهو این هفته به کاخ سفید می‌آید؟ نگاه ایرانیان به اسرائیل چگونه تغییر کرده است؟

کریم سجادپور: ما درباره کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت صحبت می‌کنیم، بنابراین دیدگاه‌ها بسیار متنوع است. مطمئناً بسیاری از ایرانیان در سال‌های اخیر تصاویر رنج فلسطینیان را در تلویزیون و تلفن‌های هوشمند خود دیده‌اند و از آن خشمگین شده‌اند. اما در عین حال، بسیاری از ایرانیان به این نتیجه رسیده‌اند که نبرد با اسرائیل، در درجه اول نبرد آن‌ها نیست. یکی از شعارهایی که در اعتراضات شنیده می‌شود این است: «نه لبنان، نه غزه، به فکر ما باش.»

اگر و زمانی که ایران به حکومتی گذار کند که منافع اقتصادی و ملی خود را مقدم بر ایدئولوژی انقلابی بداند، شاهد تغییری عمیق در روابط ایران و اسرائیل خواهیم بود. ایران یک ابرقدرت انرژی است و اسرائیل می‌تواند انرژی ایران را وارد کند. اسرائیل یک ابرقدرت فناوری است و ایران می‌تواند از دانش فنی اسرائیلی‌ها بهره‌مند شود. من نمی‌گویم که این دو کشور بهترین دوستان یکدیگر خواهند شد، اما به احتمال زیاد شاهد عادی‌سازی روابط و شکل‌گیری رابطه‌ای مکمل خواهیم بود.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net