|
شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ -
Saturday 7 February 2026
|
ايران امروز |
آنچه پس از اظهارات اخیر گلشیفته فراهانی رخ داد و به موجی از حملات سازمانیافته، توهینهای جنسی و خشونت کلامی از سوی بخشی از جریان سلطنتطلب انجامید، صرفاً یک واکنش احساسی یا اختلاف نظر سیاسی نیست. این رخداد را باید نشانهای جدی از یک بحران عمیقتر در فرهنگ سیاسی برخی نیروهایی دانست که خود را آلترناتیو آینده ایران معرفی میکنند. بحرانی که در آن، حذف و تحقیر جای گفتوگو و خشونت زبانی جای نقد عقلانی را گرفته است.
توهین جنسی در این حملات نه امری اتفاقی است و نه حاشیهای. این نوع زبان، ابزار شناختهشده اعمال قدرت و سرکوب است. ابزاری برای بیاعتبار کردن فرد، و شکستن شخصیت او و ارسال پیامی هشدارآمیز به دیگران. زمانی که بهجای پاسخدادن به محتوا و استدلال، بدن، جنسیت و حیثیت انسانی هدف قرار میگیرد، در واقع با نوعی مجازات نمادین مواجهایم. پیام چنین رفتاری روشن است آزادی بیان تنها تا جایی پذیرفته میشود که با روایت مسلط این جریان تعارض نداشته باشد.
در همین نقطه است که میتوان صدای پای فاشیسم را شنید. فاشیسم همیشه با سرکوب عریان و قدرت رسمی آغاز نمیشود. اغلب با کلام و جملات نامتعارف شروع میشود. از برچسبزدن و دشمنسازی و مشروع جلوهدادن تحقیر و نفرت. وقتی یک جریان سیاسی، مخالف را نه رقیب فکری بلکه دشمنی میبیند که باید انرا خرد و بیاعتبار کرد تا به حاشیه و سکوت هدایت شود ، عملاً وارد منطق فاشیستی شده است، حتی اگر در ظاهر از آزادی، دموکراسی و نجات کشور سخن بگوید.
خطرناکتر از خودِ این حملات، عادیسازی آنهاست. هنگامی که توهین جنسی، تهدید و هتاکی با عناوینی مانند واکنش طبیعی،غیرت سیاسی یا دفاع از ارزشها توجیه میشود، مرزهای اخلاقی جامعه بهتدریج فرسوده میشوند. خشونت زبانی در چنین فضایی نهتنها محکوم نمیشود، بلکه به نشانه وفاداری سیاسی تبدیل میگردد. این همان نقطهای است که سیاست از عرصه گفتوگو خارج و به میدان حذف بدل میشود.
تناقض آشکار در این ماجرا آنجاست که بسیاری از عاملان و مروجان این نوع توهینها، خود سالهاست در کشورهای دموکراتیک زندگی میکنند، در همان فضاها رشد یافتهاند و از آزادی بیان، امنیت حقوقی و امکان نقد قدرت بهرهمند بودهاند. با این حال، در عمل کمترین تحملی نسبت به صدای مخالف نشان نمیدهند. این واقعیت نشان میدهد که دموکراسی صرفاً یک جغرافیا یا مجموعهای از نهادها نیست، بلکه یک فرهنگ و منش است و بدون درونیشدن این فرهنگ، زندگی در جوامع آزاد نیز مانع بازتولید رفتارهای اقتدارگرایانه نمیشود.
این تناقض پرسشی جدی پیش روی جامعه میگذارد: جریانی که حتی در شرایط آزادی، صدای منتقد را با توهین و خشونت پاسخ میدهد، اگر روزی به قدرت برسد، چه نسبتی با آزادی، حقوق شهروندی و کرامت انسانی خواهد داشت؟ زبان امروز، پیشنویس رفتار فرداست. فاشیسم میتواند دقیقاً در دل دموکراسیها نیز رشد کند، اگر آزادی فقط برای خودیها معنا داشته باشد و نه بهعنوان حقی همگانی.
از منظر اجتماعی، این نوع حملات پیامدهایی فراتر از یک فرد دارد. وقتی زنی بهدلیل اظهارنظر سیاسی آماج توهین جنسی قرار میگیرد، پیام روشنی به همه زنان و به همه صداهای مستقل مخابره میکند. هزینه سخن گفتن میتواند تخریب شخصیت و ناامنی روانی باشد. این مکانیسم، جامعه را به سمت سکوت، خودسانسوری و انفعال سوق میدهد؛ همان هدفی که هر ساختار اقتدارگرا در پی آن است.
جامعهای که در پی رهایی از استبداد است، نمیتواند همزمان ابزارهای استبدادی را بازتولید کند و انتظار آیندهای آزاد داشته باشد. نقد تند و مخالفت جدی بخشی از سیاست است، اما عبور از مرز کرامت انسانی، هرگز قابل توجیه نیست. اگر قرار است آیندهای متفاوت ساخته شود، این تفاوت باید از همین امروز، در زبان، در رفتار و در نحوه مواجهه با مخالف شکل بگیرد.
سکوت در برابر چنین خشونتی بیطرفی نیست؛ مشارکت در عادیسازی آن است. دفاع از کرامت انسانی دفاع از یک فرد خاص یا یک موضع سیاسی مشخص نیست، بلکه دفاع از حداقلیترین ارزشهایی است که بدون آنها، هیچ پروژه سیاسی با هر نام و شعاری نمیتواند مدعی آزادی و رهایی باشد. اگر نتوانیم صدای مخالف را تحمل کنیم، تفاوت ما با آنچه نقدش میکنیم، صرفاً در جایگاه قدرت خواهد بود، نه در ماهیت رفتار.
۵ فوریه ۲۰۲۶
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|