چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - Wednesday 4 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 10:41

ایران پس از قتل‌عام


نوید کرمانی

زوددویچه تسایتونگ / اول فوریه ۲۰۲۶

آیا ایران بار دیگر به فراموشی سپرده شده است؟ آیا اصلاً کسی متوجه شده که چه رخ داده است؟ آیا همبستگی بین‌المللی اکنون برای همیشه به پایان رسیده؟ یا دامنه توجه افکار عمومی در غرب آن‌قدر کوتاه شده که دو کشته در مینیاپولیس تقریباً به‌طور اجتناب‌ناپذیر همه قربانیان دیگر را به حاشیه می‌راند؟ حتی اوکراین نیز دیگر به‌ندرت موضوع بحث است، غزه که تقریباً به‌کلی فراموش شده، با آن‌که وضعیت آن همچنان تکان‌دهنده است. از سودان، بزرگ‌ترین فاجعه انسانی روزگار ما، اساساً به‌ندرت سخنی به میان آمده است. افغانستان؟ مگر قرار نبود موضوعی درباره زنان در میان باشد؟ در ایران نیز این بی‌اعتنایی جهانی، وضع موجود را تثبیت می‌کند.

بر اساس گزارشی از مجله تایم، تنها در روزهای ۸ و ۹ ژانویه، زمانی که اینترنت قطع شده بود، بیش از سی هزار نفر در جریان اعتراضات کشته شده‌اند. رسانه‌های ایرانی خارج از کشور اکنون از ۳۶ هزار و ۵۰۰ مورد مرگ تأییدشده خبر می‌دهند. اگر این ارقام حتی تا حدی هم درست باشد، سرکوب این خیزش خونین‌ترین قتل‌عام معترضان در جهان در چنین بازه زمانی کوتاهی خواهد بود.

و این نگرانی وجود دارد که شمار واقعی قربانیان حتی از این هم بیشتر باشد، چرا که از مناطق دورافتاده تقریباً هیچ خبری در دست نیست. تقریباً هر ایرانی‌ای که در روزهای گذشته با او مکاتبه یا گفت‌وگو داشته‌ام، کسی را می‌شناسد که در اعتراضات ایران جان باخته یا شاهد عینی کشتار بوده است. برداشت شخصی من را نمی‌توان به‌سادگی به جمعیت نود میلیونی کشور تعمیم داد، اما با این حال می‌تواند تصوری از ابعاد خشونت ارائه دهد.

در بسیاری از نقاط، نیروهای امنیتی با مسلسل به سوی جمعیت شلیک کرده‌اند. در رشت، در شمال ایران، بازاری که مردم برای اعتراض در آن گرد آمده بودند به آتش کشیده شد و هنگامی که مردم می‌خواستند به خیابان بگریزند، در برابر رگبار گلوله‌ها قرار گرفتند. در شهرهای دیگر، ظاهراً معترضان بلافاصله پس از بازداشت اعدام شده‌اند؛ چرا که اجسادشان دارای آثار اصابت گلوله به گردن یا سینه بوده، آن هم از فاصله بسیار نزدیک. یا پیکرها مملو از زخم‌های ناشی از ضربات چاقو بوده‌اند.

ویدئوها و تصاویری که به بیرون درز کرده‌اند نشان می‌دهند که شبه‌نظامیان بر بدن‌های بی‌جان لگد می‌زنند؛ کیسه‌های اجساد را که در سالن‌های بزرگ روی هم انباشته شده‌اند؛ مردانی را که بر توده‌ای از پیکرها ایستاده‌اند؛ و این‌که چگونه حتی در مراسم خاکسپاری بستگان، بازماندگان مورد توهین و تمسخر قرار می‌گیرند. بسیاری از خانواده‌ها شکایت دارند که اجساد عزیزانشان تنها پس از پرداخت «پول گلوله» به آن‌ها تحویل داده شده است؛ مبالغی بین حدود ۴۸۰ تا ۱۷۲۰ دلار، یعنی دو تا پنج برابر متوسط درآمد ماهانه در ایران. پزشکان گزارش می‌دهند که نیروهای امنیتی بیماران به‌شدت مجروح را از بیمارستان‌ها با خود برده‌اند. گفته می‌شود دست‌کم چهل هزار معترض در بازداشت به‌سر می‌برند و بسیاری از آنان در معرض خطر اعدام قرار دارند.

اکثریت قاطع معترضان مسالمت‌جو، غیرمسلح و بی‌دفاع بودند

بی‌تردید ویدئوهایی نیز در گردش است که نشان می‌دهد برخی معترضان دست به خشونت زده‌اند. حتی اگر در بسیاری موارد این خشونت‌ها واکنشی دفاعی بوده باشد، شواهد فراوانی حکایت از آن دارد که موج اخیر اعتراضات به‌مراتب تهاجمی‌تر از دوره‌های پیشین بوده است. کشته شدن صدها نفر از نیروهای امنیتی نیز بخشی از این واقعیت است. اما اکثریت قاطع مردمی که در همه شهرهای بزرگ و بسیاری از شهرهای کوچک کشور برای آزادی به خیابان آمدند، مسالمت‌جو، غیرمسلح و بی‌دفاع بودند. بنا بر همه شواهد، شمار آنان به میلیون‌ها نفر می‌رسید.

ما می‌دانستیم که جمهوری اسلامی از تعقیب، شکنجه، اعدام مخالفان، ربودن آن‌ها در خارج از کشور یا تیراندازی به معترضان ابایی ندارد. اما هیچ‌کس انتظار چنین کشتار عظیمی را نداشت؛ این فراتر از هر تصور و خیال بود. نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال برجسته حقوق بشر، در بیانیه‌ای کوتاه که دوستانش منتقل کرده‌اند، گفته است: «ما محکوم شده‌ایم که در تونل مرگ زندگی کنیم.» هر کسی که پس از برقراری دوباره ارتباطات، یا حتی در موارد معدود از طریق تماس تلفنی، توانسته‌ام با او ارتباط بگیرم، دچار آسیب روانی است؛ و همراه با آنان میلیون‌ها ایرانی خارج از کشور نیز چنین‌اند، که بخشی از احساس کابوس‌وار دائمی‌شان از این واقعیت ناشی می‌شود که توجه جهان و حتی اطرافیان خودشان مدت‌هاست به نزدیک صفر رسیده است.

قتل‌عام ۸ و ۹ ژانویه به‌عنوان یک فاجعه ملی در تاریخ ایران ثبت خواهد شد. آیا این رویداد نقطه عطفی خواهد بود؟ تاکنون، پس از هر قیام سرکوب‌شده، مطمئن بوده‌ام که فقط مسئله زمان است تا مردم بار دیگر، خشمگین‌تر، نومیدتر و پرشمارتر، برخیزند؛ تا آن‌جا که یا نظام فروبپاشد یا راه را برای یک گذار منظم هموار کند.

نمی‌توان برای مدت طولانی علیه بنا بر برآوردها حدود هشتاد درصد از مردم خود حکومت کرد؛ به‌ویژه هنگامی که دولت سال به سال ناکارآمدتر می‌شود، اقتصاد از هم می‌پاشد، فساد به ابعادی مضحک می‌رسد، و حتی هرچه بیشتر از کارگزاران خود نظام روحانیان، یک نخست‌وزیر پیشین، یک رئیس پیشین مجلس، وزیران سابق در حصر خانگی یا زندان به‌سر می‌برند؛ در حالی که با وجود منابع عظیم طبیعی، فقر گسترش می‌یابد و نخبگان سیاسی و نظامی بی‌پرده به ثروت‌اندوزی مشغول‌اند.

این‌بار چندان مطمئن نیستم که به‌زودی شاهد خیزش دیگری باشیم. زیرا روشن شده است که ظاهراً این نظام را نمی‌توان در خیابان شکست داد. برخلاف امیدها، با وجود خشونت باورنکردنیِ سپاه پاسداران، یگان‌های ضدشورش پلیس و شبه‌نظامیان داوطلب، تقریباً هیچ‌جا شاهد همبستگی با معترضان نبودیم؛ چه رسد به شکل‌گیری شمار قابل‌توجهی از فراریان یا جداشدگان از نیروهای سرکوب. هر کس که امروز هنوز به خیابان می‌آید، می‌داند که نه‌تنها ممکن است کشته یا بازداشت شود، بلکه عملاً خود را به مسلخ می‌سپارد.

ده تا بیست درصدی از جمعیت که بنا بر پژوهش‌های تجربی و نیز بر اساس برداشت شخصی من هنوز پشت نظام ایستاده‌اند، به هر دلیلی — چه منافع اقتصادی، چه پیوندهای خانوادگی، چه باورهای دینی یا ترس از آینده خود پس از تغییر رژیم — آماده خشونت و به‌اندازه کافی مصمم‌اند تا اکثریت جامعه را با هر وسیله قابل تصوری سرکوب کنند.

همواره نوشته و گفته‌ام که ایرانیان آزادی خود را با تکیه بر نیروی خویش به دست خواهند آورد. و حتی زمانی که از کمبود حمایت غرب — و به‌ویژه آلمان — از جنبش دموکراسی‌خواهی ایران گلایه می‌کردم، باز هم بر این باور بودم که سرنوشت این نبرد در نهایت در داخل ایران رقم خواهد خورد و مداخله‌های نظامی نه‌تنها سودمند نیستند، بلکه می‌توانند نتیجه معکوس داشته باشند.

اکنون اما کم‌کم نگاه دیگری پیدا می‌کنم. بدون حمایت بیرونی، بدون پشتیبانی جهان، ایران نخواهد توانست خود را از رژیمی رها کند که نه‌فقط برای مردم خودش، بلکه برای کل خاورمیانه به آفتی بدل شده است: برای لبنان، عراق، سوریه، اسرائیل، یمن، کشورهای حاشیه خلیج فارس و نیز برای فلسطینیان، که پول‌های ایران برای حماس جز بدبختی برایشان به بار نیاورده است. جمهوری اسلامی با ارسال سلاح به روسیه و با برنامه هسته‌ای خود، مدت‌هاست که به تهدیدی برای اروپا نیز تبدیل شده است.

کم نیستند ایرانیانی که در استیصال خود همچنان به دونالد جی. ترامپ امید بسته‌اند. اما من همچنان باور ندارم که حمله نظامی به ایران پیامدهای مثبتی داشته باشد. زیرا روز بعد از آن چه خواهد شد؟ نظام پابرجا می‌ماند، اما بار دیگر هزاران مخالف بازداشت و ده‌ها نفر اعدام خواهند شد؛ همان‌گونه که پس از حملات اسرائیل و ایالات متحده در تابستان گذشته رخ داد.

ایران کشوری چندقومیتی است که تنها ۵۵ درصد جمعیت آن فارسی‌زبان مادری‌اند

برای یک مداخله بشردوستانه — که اکنون خواست آن مطرح می‌شود — دلایل محکمی وجود دارد؛ اما صدور مجوز از سوی شورای امنیت عملاً بعید است، و اساساً چنین مداخله‌ای چگونه باید انجام شود؟ تغییر رژیم از راه نظامی تنها با حضور نیروهای زمینی ممکن است و فعلاً هیچ کشوری در جهان آمادگی چنین اقدامی را ندارد — و خوشبختانه هم ندارد. زیرا با توجه به خشونت و شورِ آخرالزمانیِ وفادارترین حامیان رژیم، خطر آن‌که یک تهاجم به هرج‌ومرج و تلفات بیشتر از جنگ عراق بینجامد، یا حتی به فروپاشی کشور منتهی شود، به‌مراتب بیش از حد قابل‌قبول است.

ایران کشوری چندقومیتی است که تنها ۵۵ درصد از ایرانیان فارسی را به‌عنوان زبان مادری صحبت می‌کنند. نه‌تنها دولت به‌شدت مسلح است، بلکه در میان مردم — به‌ویژه در میان اقلیت‌های قومی — نیز آمادگی برای خشونت رو به افزایش است. هرچه می‌گذرد، شمار بیشتری از مردم حاضرند برای رهایی از جمهوری اسلامی به سلاح متوسل شوند. و همچون همیشه در تاریخ خاورمیانه، در صورت وقوع جنگ داخلی، قدرت‌های خارجی نیز به‌نحوی مخرب وارد ماجرا خواهند شد.

پس چه باید کرد؟ میزان فرسایش و شکننده شدنِ حکومت دینی را می‌توان از این واقعیت دریافت که خیزش نه در طبقه متوسطِ از پیش سکولار، بلکه درست در دلِ پایگاه اجتماعی خود رژیم آغاز شد: در بازار، در محله‌های فقیرنشین شهرها و در استان‌ها. بیش از سی هزار کشته — اگر این برآورد درست باشد — عمدتاً به همان لایه‌های اجتماعی تعلق دارند که حاکمان و شبه‌نظامیان نیز از دل آن برخاسته‌اند. جمهوری اسلامی که مدت‌ها پیش مشروعیت سیاسی و اخلاقی خود را از دست داده بود، اکنون پایگاه اجتماعی‌اش را نیز از کف داده است.

حتی اگر در حال حاضر در ایران به‌ندرت کسی جرئت کند در رسانه‌ها این قتل‌عام را نقد کند، این رویداد شکاف‌های درون نظام را عمیق‌تر خواهد کرد. زیرا در بسیاری موارد، این فرزندان، همسایگان، خویشاوندان یا همکاران پیشین خودِ کارگزاران‌اند که به گلوله بسته شده‌اند یا در زندان‌ها به سر می‌برند. بیرون از حلقه بسیار نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، بسیاری از مسئولان حکومتی و نظامی به‌خوبی می‌دانند که اعمال چنین خشونت گسترده‌ای نمی‌تواند حاکمیت آنان را در بلندمدت تضمین کند.

آن‌ها به دنبال راه‌هایی خواهند گشت که چگونه می‌توان گذار و دگرگونی را پیش برد، بی‌آن‌که جان و منافعشان را از دست بدهند. برخی احتمالاً صادقانه از این‌که جمهوری اسلامی تا چه اندازه قادر به اعمال خشونت علیه مردم خود است، دچار بهت و هراس شده‌اند. آن‌ها همان تصاویر و ویدئوهایی را در تلفن‌های همراهشان می‌بینند که هم‌میهنانشان می‌بینند — و از ترس، آن‌ها را به‌سرعت پاک می‌کنند. در واقع، این کارمندان و کارگزاران خودِ نظام‌اند که بیش از همه، به‌طور ناشناس، آمار واقعی قربانیان را ثبت و مستندسازی می‌کنند.

فشار بیرونی، اگر فراگیر و جدی باشد، می‌تواند روند افول جمهوری اسلامی را تسریع کند و در نتیجه، جدایی‌ها و ریزش‌ها را افزایش دهد. نه انقلاب فرانسه و نه — و به‌مراتب کمتر — انقلاب ایران، الگوی آینده ایران نیستند. این توهم است که تصور شود معترضان می‌توانند سنگرها را در هم بشکنند و نهادها را تصرف کنند، آن‌گونه که رئیس‌جمهور آمریکا به آنان توصیه کرد. «کمک در راه است!» — او چنین وعده داد، اما سپس نظاره‌گر ماند در حالی که مردمی جان می‌دادند که تا حدی نیز به فراخوان او پاسخ گفته بودند.

ناوهای جنگی آمریکا که اکنون در اقیانوس هند در حال گشت‌زنی‌اند، دیگر کمکی به آنان نخواهند کرد. در شرایط کنونی، با توجه به سرکوبی که پس از «جنگ دوازده‌روزه» تابستان گذشته به‌طور محسوسی تشدید شده، در داخل ایران تقریباً هیچ اپوزیسیون نیرومند و اثرگذاری وجود ندارد. اپوزیسیون خارج از کشور نیز، همان‌گونه که در اعتراضات اخیر آشکار شد، عملاً چیزی بیش از صداهای خود — آن هم صداهایی متناقض و گرفتار منازعات درونی — در اختیار ندارد. از همین رو، رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین، توانست به‌طور غیرمنتظره‌ای مردم را به اعتراض فرا بخواند؛ اما هنگامی که معترضان قتل‌عام شدند، او نیز نه قادر به یاری آنان بود و نه توانست مقاومتی سازمان‌یافته پدید آورد.

اگر اساساً الگویی برای تغییر نظام در ایران وجود داشته باشد، این الگو نه انقلاب‌های کلاسیک، بلکه بیشتر پایان آپارتاید در آفریقای جنوبی یا فروپاشی دیکتاتوری‌های نظامی در آمریکای جنوبی خواهد بود. اما تحقق چنین مسیری تنها به شکیبایی، فداکاری و خرد خود ایرانیان نیاز ندارد؛ بلکه به توجه جهان نیز محتاج است. جمهوری اسلامی باید به یک مطرود جهانی بدل شود، همان‌گونه که روزگاری رژیم آپارتاید یا آلمان نازی شدند، و کشتار اخیر به‌اندازه کافی هم بهانه و هم تصاویر لازم را برای چنین اقدامی فراهم کرده است.

اخراج همه سفیران ایران گام منطقی بعدی خواهد بود

قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا، دست‌کم گامی نخست در این مسیر بوده است. اخراج همه سفیران ایران می‌تواند گام منطقی بعدی باشد؛ اقدامی که دیگر نمی‌توان با این استدلال که «باید کانال گفت‌وگو حفظ شود» در برابر آن مقاومت کرد. جمهوری اسلامی نه فقط از ۸ و ۹ ژانویه، بلکه مدت‌ها پیش از آن، خود را به‌عنوان طرفی قابل گفت‌وگو بی‌اعتبار کرده است. تلاش‌های اصلاح‌طلبانه‌ای که غرب در نخستین مذاکرات هسته‌ای زمانی به آن‌ها امید بسته بود، سال‌هاست که دیگر وجود ندارند. امیدواریم تنها مسئله زمان باشد تا دیوان بین‌المللی دادگستری نیز علیه مسئولان این جنایات اعلام جرم کند — همان دیوانی که جمهوری اسلامی هنگام شکایتش علیه اسرائیل، از آن استقبال و تمجید کرده بود.

اما تعیین‌کننده‌ترین اقدام، خشکاندن جریان‌های مالی تروریسم است؛ جریان‌هایی که نه‌فقط به روسیه یا چین، بلکه پیش از همه به ایالات متحده می‌رسند. بنا بر گزارشی از روزنامه گاردین، شرکت‌های فعال در حوزه ارزهای دیجیتال در آمریکا، پول‌های ایران را در مقیاس میلیاردی پول‌شویی می‌کنند — شرکت‌هایی که دونالد ترامپ نیز به‌طور خاص در آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده و دولت او به‌شکل نظام‌مند از شمول مقررات‌گذاری معافشان ساخته است.

هم‌زمان، همین روزها پایگاه اقتصادی بلومبرگ گزارش داده است که مجتبی خامنه‌ای، پسر رهبر جمهوری اسلامی — که می‌تواند جانشین او نیز باشد — از طریق شرکت‌های صوری، املاک لوکس و هتل‌های عظیمی در لندن، فرانکفورت، دبی و مایورکا خریداری کرده است. نخبگان حاکم در ایران نمی‌خواهند مانند کره شمالی زندگی کنند. آن‌ها با اشتیاق در شهرهای غربی خرید می‌کنند، فرزندانشان را به دانشگاه‌های غرب می‌فرستند، مایل‌اند سرمایه‌گذاری کنند و از زندگی مرفه بهره ببرند — و تا امروز، این امر در غرب عمدتاً بدون مزاحمت جدی برایشان ممکن بوده است.

حتی صرفِ محروم کردن ایران از حضور در جام جهانی فوتبال — که پس از این قتل‌عام، در واقع امری بدیهی به نظر می‌رسد — می‌تواند نشانه‌ای نیرومند باشد از این‌که ایران نمی‌تواند هم‌زمان با سرکوب بی‌امان مردم خود، در جهان ادغام شود. چنین اقدامی برای نخبگان سیاسی و نظامی، که درآمدهای نفتی و بخش بزرگی از اقتصاد را در کنترل دارند، بیش از یک مزاحمت ساده خواهد بود؛ به‌ویژه اگر در همه‌جا، در مدارس و دانشگاه‌ها، نهادهای عمومی، مراکز فرهنگی و شرکت‌ها، مردم در غرب به‌طور علنی با جنبش آزادی‌خواهی ایران اعلام همبستگی کنند. این‌جا پرسشی اساسی مطرح می‌شود: چه بر سر آن جنبش جهانی آمده که دیروز هنوز از جنایات جنگی اسرائیل در غزه دل‌آزرده بود؟ آیا وقتی خشونت از سوی اسلام‌گرایان اعمال می‌شود، دیگر شایسته اعتراض و کارزار تحریم نیست؟

اما پیش از همه، غرب باید گفت‌وگو با چین را در دستور کار قرار دهد؛ مهم‌ترین شریک تجاری تهران، که به‌نظر می‌رسد خود نیز دیگر چندان به ثبات ایران اطمینان ندارد، مدتی است از سرمایه‌گذاری‌های کلان دست کشیده و در جریان جنگ دوازده‌روزه تابستان گذشته نیز به‌طرزی معنادار سکوت اختیار کرد. بی‌تردید، چین دغدغه حقوق بشر ندارد، اما به تجارت علاقه‌مند است — و این امر در شرایط بحران شدید اقتصادی، ناآرامی‌های مکرر، فرار گسترده نخبگان و قطع اینترنتی که بیم آن می‌رود دائمی شود، هر روز دشوارتر می‌شود. چین کلید انزوای تعیین‌کننده ایران است.

یکی از برجسته‌ترین ایران‌شناسان ایالات متحده اخیراً به من گفت که به چین دعوت شده بود — و پرسشی که تمام دیدار او حول آن می‌چرخید این بود که حاکمان ایران تا چه زمانی می‌توانند در قدرت بمانند و آیا عاقلانه نیست که از هم‌اکنون بر دوران پس از جمهوری اسلامی حساب باز کرد. به گفته او، چین به‌هیچ‌وجه متحدی وفادار برای جمهوری اسلامی نیست؛ اما در عین حال، اقدامی هم نخواهد کرد که موجب شود ایران را به ایالات متحده واگذار کند و از قراردادهای تجاری آینده با یکی از بالقوه ثروتمندترین کشورهای جهان کنار گذاشته شود. آیا این نمی‌تواند نقطه اتکایی برای دیپلماسی غرب باشد؟

جز شاید روسیه، کره شمالی و نیروهای نیابتیِ از پیش تضعیف‌شده آن‌ها در منطقه — حوثی‌ها، حماس و حزب‌الله — دیگر هیچ‌کس منافعی در تداوم این دیکتاتوری ویرانگر در ایران ندارد. و درست در همین واقعیت، برای آزادی، فرصتی نهفته است؛ شاید تنها فرصت. کافی است که سرانجام به ایران توجه کنیم.

—————-
نوید کرمانی، نویسنده، ساکن شهر کلن آلمان است. رمان جدید او با عنوان «تابستان ۲۴» قرار است در ۱۷ فوریه در انتشارات هانسر منتشر شود.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net