|
شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ -
Saturday 14 March 2026
|
ايران امروز |
![]() |
با درود و احترام، جناب اتفاق عزیز،
مقالهٔ پربارتان را با دقت خواندم و بیتردید با بخش قابلتوجهی از تحلیلهای مطرحشده در آن موافقم. با این حال، به گمان من در چند محور اساسی نیاز به مکث و تأمل بیشتری وجود دارد که طرح آنها را ضروری میدانم.
نخست آنکه ما هنوز بهطور دقیق از ابعاد واقعی فاجعه، گسترهٔ جنایات و پیامدهای آنچه رخ داده آگاه نیستیم و نمیدانیم واکنش جامعه به روشنشدن این ابعاد چگونه خواهد بود. آیا این سرکوب خونین به فروکشکردن جنبش خواهد انجامید یا برعکس، به اشکال دیگری تداوم خواهد یافت؟ اگر تداوم یابد، با چه شکل، چه هزینه و چه افقی؟
در این میان، تناقضی نیز نیازمند پاسخ روشن است: آیا آنگونه که برخی حامیان سلطنت در اوج اعتراضات گفتند، مردم «به فرمان رضا پهلوی» به خیابان آمدند؟ یا آنگونه که همان جریان پس از سرکوب خونین توجیه کرد، اعتراضات کاملاً خودجوش بوده است؟ این دو روایت نمیتوانند همزمان درست باشند و روشنشدن این مسئله برای ارزیابی مسئولیتها ضروری است.
دوم، در توضیح چرایی رویآوردن بخشی از مردم به رضا پهلوی، به نظر من نمیتوان یک واقعیت تعیینکننده را نادیده گرفت: نفرت عمیق از جمهوری اسلامی و این تصور فراگیر که «فقط این رژیم برود، هر که بیاید قدمش مبارک است». در کنار این، حسابکردن بخشی از جامعه بر احتمال حملهٔ نظامی اسرائیل و آمریکا و تداوم یا تکرار جنگ دوازدهروزه، نقشی مهم در شکلگیری انتظارات و رفتارهای پرهزینه داشت؛ انتظاراتی که در فضای وعدهها و سیگنالهای سیاسی و رسانهای تقویت شد.
اما آنچه در عمل رخ داد، هیچ شباهتی به این تصور نداشت. کمتر کسی گمان میکرد واکنش رژیم تا این اندازه عریان، خشن و بیرحمانه باشد. برخلاف تصور برخی شعاردهندگان، این نه آخرین نبرد، بلکه آغاز یک رویارویی سخت و طولانی با جمهوری اسلامی است؛ رویاروییای که از مسیرهای ساده عبور نخواهد کرد.
بیتردید، فرماندهٔ اصلی و مسئول جنایات رخداده شخص خامنهای است. اما پرسش اساسی اینجاست: فرمانده یا فرماندهان اصلی مبارزات مردم چه کسانی بودهاند؟ شما در مقاله نوشتهاید:
«حتی فراتر از این، به نظر میرسد که “نهاد پادشاهی” رسماً رهبری اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را در دست دارد و معترضان، اعم از موافقان و مخالفان “شاهزاده”، بر اساس فرامین و برنامهٔ زمانبندی او به میدان میآیند.»
اگر چنین باشد، مسئلهٔ مسئولیت پررنگتر میشود. در صورت وقوع خطای بزرگ، اشتباه محاسباتی یا کشیدهشدن مردم به مسیری که به سرکوب گسترده انجامید، آیا رضا پهلوی مسئولیتی ندارد؟ و اگر دارد، این امر چه تأثیری بر آیندهٔ سیاسی او و امکان طرح دوبارهٔ نظام سلطنت خواهد گذاشت؟
این پرسشها در شرایطی مطرح میشوند که دونالد ترامپ، همزمان با وعدههای مبهم «کمک در راه است»، بارها نیز به امکان معامله با جمهوری اسلامی اشاره کرده است. نشریهٔ اکسیوس در ۲۶ ژانویه به نقل از ترامپ گزارش داد که ایران همزمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، خواستار توافق با واشنگتن شده است. همچنین روزنامهٔ هاآرتص نوشت رویکرد تقابلی ترامپ بر این فرض استوار است که زور میتواند نظم سیاسی ایران را تغییر دهد، اما بدون ائتلاف بینالمللی، با اپوزیسیونی متفرق و نیروهای امنیتی قدرتمند، جنگ ممکن است نه به تغییر پایدار، بلکه به تشدید بیثباتی بینجامد.
شما همچنین به سازمانها و شخصیتهایی باورمند به جمهوری دموکراتیک — از جمله امضاکنندگان بیانیهٔ ۱۷ نفره — اشاره کردهاید و استدلال کردهاید که چون مردم در خیابانها به نفع آنان شعار ندادند، پس جامعه خواهان نظام مورد نظر آنها نیست. به نظر من، این قیاس واقعگرایانه و منطبق با شرایط عینی داخل ایران نیست. رضا پهلوی در خارج از کشور و در شرایط امنیتی کامل زندگی میکند و رژیم دسترسی مستقیمی به او ندارد؛ حال آنکه بسیاری از افرادی که نام بردهاید یا در زنداناند یا همواره در معرض خطر بازداشت و حذف قرار دارند. در چنین فضایی، شعار دادن به نفع آنان میتوانست بهسادگی به معنای جلب توجه مستقیم دستگاه سرکوب و افزایش خطر برای جانشان باشد. بنابراین، نبودِ شعار خیابانی لزوماً نشانهٔ نبود پایگاه اجتماعی یا نفی خواست سیاسی آنان نیست.
افزون بر این، جمهوریخواهان اساساً به رهبری فردی — که تجربهٔ آن در تاریخ معاصر ایران بارها آزموده و پرهزینه بوده است — باور ندارند. آنان به ضرورت شکلگیری نهاد رهبری جمعی یا شورایی، بازتابدهندهٔ صداهای متکثر جامعهٔ ایران، برای دورهٔ گذار معتقدند. از نگاه جمهوریخواهان، در صورت موفقیت در گذار، نخستین گام باید تشکیل دولتی موقت و ائتلافی باشد که مأموریت اصلی آن برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی است. تعیین شکل نهایی حکومت — جمهوری یا پادشاهی مشروطه — باید در چارچوب این فرایند دموکراتیک و با نظارت نهادهای معتبر بینالمللی به رأی مردم سپرده شود.
در مقابل، طرح کنونی جریانهای سلطنتطلب، مطابق سند منتشرشده با عنوان «اضطرار»، بر یک دورهٔ گذار سهساله تحت رهبری متمرکز و عملاً مطلق رضا پهلوی استوار است. نگرانی اصلی جمهوریخواهان آن است که چنین فرمولبندیای، حتی اگر با نیتهای اعلامشدهٔ مثبت آغاز شود، میتواند به بهانههایی چون «حفظ امنیت» یا «شرایط اضطراری»، به بازتولید نوعی دیگر از دیکتاتوری فردی بینجامد.
افزون بر این، میدانیم که پیش از ۱۸ و ۱۹ دی، شعارهای حمایت از رضا پهلوی در اعتراضات غالب نبود. این شعارها دقیقاً زمانی پررنگ شد که ادعای «در راه بودن کمک آمریکا» از طریق شبکههایی که عملاً در اختیار حامیان سلطنتاند—از جمله ایران اینترنشنال و منوتو—بهطور شبانهروزی بازتاب داده میشد و ذهن بخشی از جامعه با خبری که واقعیت نداشت، شکل میگرفت.
من عمیقاً معتقدم با قیام یا انقلاب نمیتوان بازی کرد. تا زمانی که آمادگی واقعی برای براندازی وجود ندارد، نباید جامعه را به چنین مسیری سوق داد. آمادگی یعنی سازمان، تشکیلات، بدیل حکومتی روشن و — مهمتر از همه — رهبری قابل اتکا. در حالی که سلطنتطلبان در داخل ایران فاقد سازماناند و خود رضا پهلوی نیز در همین دورهٔ کوتاه، در گفتوگو با رسانههای خارجی دچار خطاهای جدی شد؛ از جمله این ادعا که «مردم خودشان به خیابان آمدند» یا این جمله که «جنگ است و جنگ تلفات دارد» که عملاً به توجیه کشتهشدن مردم انجامید — در حالی که هیچیک از این دو روایت دقیق و مسئولانه نبود. افزون بر این واقعیتها، ترامپ — که بخشی از سلطنتطلبان بر حملهٔ نظامی او تکیه کردهاند — رضا پهلوی را رهبر مناسبی برای آیندهٔ ایران نمیداند.
به باور من، رهبری فردی رضا پهلوی برای جامعهای که از تمرکز قدرت فردی زخمهای عمیق خورده است، قابل اتکا نیست؛ نه الزاماً بهدلیل نیت یا شخصیت، بلکه به این دلیل که اعتماد بخشی از جامعه به او نه بر پایهٔ توان تشکیلاتی یا برنامهٔ سیاسی فراگیر، بلکه بر اساس احتمال مداخلهٔ نظامی خارجی و تصور ارتباط ویژهٔ او با دولتهای آمریکا و اسرائیل—که خود نگران بیثباتی منطقهاند—شکل گرفته است. افزون بر این، کنارگذاشتهشدن مشاوران باتجربه و واقعنگر و جایگزینی آنان با چهرههای کمتجربه و بعضاً پرخاشگر، بر این نگرانیها افزوده است.
اتکا به حملهٔ نظامی خارجی نیز واقعبینانه نیست؛ زیرا نه اسرائیل توان اعزام نیروی زمینی برای مقابله با نهادهای نظامی جمهوری اسلامی را دارد، و نه سیاست آمریکا—با توجه به تجربههای عراق و افغانستان و مخالفت کشورهای همسایهٔ ایران—چنین مسیری را دنبال میکند. هیچ حکومتی نیز صرفاً با بمباران هوایی سقوط نکرده است. راه دیگر، مسلحشدن مردم و درگیری مستقیم با نیروهای نظامی رژیم است؛ مسیری که بهمعنای جنگ داخلی و ظهور مدعیان متعدد قدرت خواهد بود، با آیندهای کاملاً غیرقابل پیشبینی.
عبور از جمهوری اسلامی نه صرفاً یک مطالبهٔ سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی، انسانی و تاریخی است. مسئلهٔ اساسی این است که چگونه میتوان از این نظام عبور کرد، بیآنکه بار دیگر دیکتاتوری بازتولید شود. اینها پرسشها و نگرانیهایی است که به نظر من باید صریح، مسئولانه و بدون ملاحظهکاری سیاسی دربارهشان گفتوگو کرد؛ به احترام هزاران جان از دسترفته و آیندهای که هنوز میتوان — و باید — از آن پاسداری کرد.
با احترام
کاظم علمداری
■ جناب علمداری عزیز با درود و احترام
من هم به رضاپهلوی نقد دارم و ایشان حتما و باید نقد شوند اما پرسشم از مخالفین ایشان که به هر دلیلی با او مخالفت میکنند و نگران بازتولید دیکتاتوری هستند این است که: آیا در خیابان جز نام ایشان، اسم شخص دیگری مطرح شده است؟ اگر نه آیا منطقی ست در چنین شرایط خطیری، ایشان را تضعیف و با او مخالفت کرد؟ آیا انقلاب ملی بدون رهبری ممکن است؟
ایام به کام فردین
■ با عرض سلام خدمت آقای دکتر علمداری، باید عرض کنم که اگر اپوزیسیون خارج از کشور بیمار و علیل نبود که گروهی از مردم در داخل ایران برای نجاتشان به بنیامین نتانیاهو متوسل نمی شدند. گذشته نشان داده که تنها کاری که از دست ما بر میآمده همیشه میتینگ گذاشتن بوده است. مثلا خیلی از ما سال ها در خارج بودهایم اما هنوز نمیدانیم لقب «شاهزاده» یک لقب سیاسی است. اندرو برادر شاه فعلی انگلستان چند ماه پیش بخاطر افشای کثافتکاریهایش در پرونده اپستین استعفا داد از آن موقع نشریات و رادیوتلویزیونهای انگلستان دیگر با لقب «پرینس» صدایش نمیکنند. آن وقت تلویزیون فارسی بیبیسی رضا پهلوی را «شاهزاده» خطاب می کند، یعنی پیشاپیش برای مردم ایران مقام سیاسی تعیین کرده، حالا بگذریم که معنای پرینس و پرینسس در فرهنگ انگلیسی اصلا والاگهر است نه «شاهزاده». ما هنوز حتی نمیدانیم که برگزاری انتخابات برای انتخاب جمهوری یا پادشاهی قانونی نیست، چون با حقوق فردی و ذاتی انسانها مغایرت دارد. کسی نمیتواند بر سر داشتن حقوق انسانها انتخابات برگزار کند. این مانند آن می ماند که ما برای حق برابری زن و مرد انتخابات بگذاریم.
با تشکر. ب
■ خانم یا آقای ب. برایم خیلی جالب است بدانم چرا «برگزاری انتخابات برای انتخاب جمهوری یا پادشاهی قانونی نیست»؟ ممکن است توضیح بیشتری بدهید؟
ممنونم. رضا قنبری
■ دوست گرامی فردین
در این نکته که همگرایی و همکاری میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی میتواند در فرایند گذار سیاسی نقشی تعیینکننده ایفا کند، تردیدی وجود ندارد و گذر از رژیمی به غایت ددمنش وائدولوژیک، مستلزم بسیج گستردهی منابع انسانی، سازمانی و نمادین است.
بااینحال، صورتبندی این ضرورت در قالب گزارههای قطعی و ارزشداورانه، اگرچه از منظر سیاسی قابلفهم است، معمولاً با زبانی محتاطانهتر و توصیفیتر بیان میشود تا امکان بررسی آن حفظ گردد.
در اینکه نام پهلوی و خامنهای در جریان تظاهرات اخیر بهعنوان نمادهای متضاد در گفتمان خیابانی مطرح شدهاند، تردیدی نیست؛ بااینحال، بررسی علل و پیامدهای این امر در اینجا محل بحث حاضر نیست. تمرکز این یادداشت بر مفهوم «تضعیف» و دلالتهای آن در منازعات سیاسی معاصر است.
پرسش محوری آن است که آیا طرح سوال، ارائهی پیشنهاد، یا انتقاد از کنشها و مواضع یک کنشگر سیاسی لزوماً بهمنزلهی «تضعیف» آن کنشگر یا جریان فکری تلقی میشود؟ همچنین آیا عدم همراهی با تمامی رفتارها و عملکردهای یک جریان سیاسی بهطور منطقی معادل مخالفت بنیادین با آن است؟ از منظر روانشناسی اجتماعی، جوامعی که تجربههای طولانیمدت اقتدارگرایی را پشت سر گذاشتهاند، گاه مستعد صورتبندیهای دوقطبی و دوگانهساز در عرصهی سیاسی میشوند؛ وضعیتی که در آن طیفهای خاکستری و امکان نقد درونگفتمانی یا برونگفتمانی کمرنگ میشود.
در چنین زمینهای، این پرسش مطرح است که آیا نقد کنشها و مواضع رضا پهلوی و اطرافیانش صرفاً باید به درون حامیان او محدود بماند، یا سایر کنشگران و جریانهای فکری نیز میتوانند از منظرهای متفاوت به این مجموعه انتقاد وارد کنند؟ اگر نقدهای بیرونی بهطور پیشینی بهمثابهی «تضعیف» تعبیر شوند، فضای گفتوگوی سیاسی بهسوی انسداد و قطبیشدن بیشتر سوق داده خواهد شد. در عین حال، ارزیابیهای تاریخی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران در دورهی پهلوی در قیاس با جمهوری اسلامی، صرفنظر از داوریهای ارزشی متفاوت در افکار عمومی حضوری پررنگ دارد؛ بااینحال، این واقعیت ادراکی لزوماً به معنای امکان بازگشت به الگوهای سیاسی نیمقرن پیش نیست. تجربههای گذار سیاسی در سایر کشورها نشان میدهد که جوامع معمولاً به بازتولید عینبهعین گذشته تن نمیدهند، بلکه در پی صورتبندیهای جدید نهادی متناسب با شرایط کنونیاند.
در نهایت، برخی از کنشگران اپوزیسیون غیرپادشاهیخواه بر این نکته تأکید میکنند که در سطح رهبری و گفتمان رسمی، مواضع آنان نسبت به رضا پهلوی عمدتاً در قالب پرسش و نقد بیان شده است، نه نفی مطلق یا کنش تخریبی؛ و اینکه تلقی برخی از هواداران رضا پهلوی از این نقدها بهعنوان «مظلومیت» یا «تضعیف» است، خود نیازمند بررسی جامعهشناختی جداگانهای است.
سلمان گرگانی
■ آقای علمداری گرامی، انتقاد کردن حق شماست از هر کسی که باشد ولی جا دارد که کمی هم به عملکرد خود نگاه کنیم. شما در این سالها چه کردید، من در این سالها چه کردم؟ جز امضا کردن بیانیه و امیدواری بی اساس و پایه دادن به دیگران و دامن زدن به این توهم که این حکومت مطلقه اصلاح پذیر است، اصلاح طلبان خارج کشوری و حامیان آنها چه کاری در این سالها انجام دادند؟ اگر در جایی از عملکرد گذشته خود انتقاد کردید من از شما پیشاپیش عذر میخواهم و ممنون میشوم اگر مرا مطلع کنید که در کجا نقد کردید.
با سلام و احترام، یوسف جاویدان
■ جناب قنبری،
در هر جامعه ای دو نوع حقوق وجود دارد، یک حقوق فردی، یک حقوق اجتماعی. حقوق فردی مجموعه کارهایی است که هر فرد می تواند بدون اینکه به حقوق دیگران آسیبی بزند انجام بدهد. مثلا شما حق دارید هر نوع لباسی را بپوشید هر نوع غذایی را میل کنید به هر موسیقی که دوست دارید گوش کنید هر تیم فوتبالی را که دوست دارید تشویق کنید. مثال معروفش اینست که شما حق دارید مشت هایتان را در هوا به هر سمتی که دوست دارید پرتاب کنید مادامی که مشت شما به صورت کسی اصابت نکند. حقوق اجتماعی اما آنهایی هستند که برای حرکت گروهی ما وضع شده اند. اصل اساسی این حقوق برابری انسان هاست. این حقوق در حقیقت در یک قانون خلاصه شده اند : همه انسان ها با هم برابرند پس من حق دارم هر موقعیت حقوقی که هر انسان دیگر در جامعه دارد داشته باشم. من حق دارم مثلا به بالاترین موقعیت سیاسی در جامعه یعنی ریاست جمهوری برسم. حقوق اجتماعی اکثریت اقلیتی نیستند. شما مثلا نمی توانید بگویید نود درصد مردم می گویند موی سر زنها باید پوشیده باشد پس زن ها باید موهایشان را بپوشانند. شما نمی توانید یگویید نود و نه درصد جامعه می گویند ریاست جمهوری خوب نیست پس شاهی باشه. چون این خواست با حق برابری مطلق انسان ها در جامعه تضاد دارد. حقوق اجتماعی حقوق مشاع اند، نمی توان با سلیقه خود تقسیم شان کرد. اگر قانع نشدهاید تقصیر از من است که نتوانستم درست توضیح بدهم.
بهجت.ب
■ جناب علمداری، با درود! در نقد شما از مقاله با ارزش جناب اتفاق نکات جالبی وجود دارد اما بنظر میرسد نکات اصلی و برجسته مقاله ایشان نادیده گرفته شده و به موضوعی پرداخته اید، که بنظر من، در گذار تاریخی ایران به سکولار دموکراسی موضوعی فرعی بوده و عمده کردن آن در این موقعیت شکننده اشتباه است. من در اظهار نظری که در مورد مقاله جناب اتفاق داشته ام این نکات را با جزییاتی بحث کرده ام و نیازی به تکرار آنها در اینجا نیست؛ اگر خواستید میتوانید آنها را در همین شماره ایران امروز ذیل مقاله آقای اتفاق ملاحظ کنید. اما بطور کلی، از نظر من، نکته مرکزی مقاله با ارزش جناب اتفاق عبارت است از ظهور الترناتیو رژیم جمهوری اسلامی.
مشاهد ایشان آنست که اکنون و پس از این قیام خونین مردم ایران با آن وسعت و گستره جغرافیایی “الترناتیو پادشاهی خواهی بطور اجتماعی تثبیت شده است”. بنظر من این مشاهده درستی است و کشتار هولناکی که خامنه ای جلاد در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه به دست سرداران فاسد سپاه و بسیج و نیروهای نیابتی انجام داد در واقع ناشی از خشم و غضب او و آدم کشانش از ظهور ناگهانی و وسعت حیرت انگیز طرفداران جایگزین پادشاهی خواهی بود. بطوریکه اگر تظاهرات سرتاسری مردم ایران هفته ای دیگر دامه میافت اصلا بعید نبود با پیوستن سیل گروه های میلیونی مردم ناراضی از رژیم فاسد و ارتجاعی خامنه ای و مافیای نظامی-مالی شکل گرفته پیرامون او جمهوری اسلامی سقوط کند. بهمین دلیل دستگاه تبلیغاتی و نیروهای سرکوب خامنه ای مذبوحانه تلاش کردند بر ظهور این جایگزین ناگزیر سرپوش گذارند اما خوشبختانه به دلیل وسعت دامنه جنبش و به یمن انقلاب ارتباطات و گزارش های صوتی-تصویری شاهدان و شرکت کنندگان در این اعتراضات سرتاسری موفق به این کار نشدند و همه دنیا فهمید که مردم ایران خواهان چه جایگزینی بجای رژیم فاسد و ارتجاعی ولایت فقیه هستند. نکته اینجا است که در تمام سالهای گذشته بحث اپوزسیون در خارج از کشور آن بوده است که متاسفانه هنوز الترناتیو توانمند و با پایگاه مردمی در ایران ظهور نکرده است تا فرایند گذار به دموکراسی در ایران را هدایت و رهبری کند. اما حال که این الترناتیو پیدا شده شماری از فعالان سیاسی و رهبران فکری و تشکیلاتی جمهوری خواهان، اعم از چپ گرایان، اصلاح طلبان تحول خواه و نیروهای به اصطلاح ملی-مذهبی ابتد سعی کردند منکر وسعت و عمق طرفداران الترناتیو پادشاهی خواهی شوند و پس از حوادث اخیر تلاش کرده اند با بحثهای انحرافی مانند مسیولیت شاهزاده رضا پهلوی در فراخوان های حساب نشده مردم به تظاهرات، که به کشته و مجروح شدن شمار زیادی از هموطنان ما شده، از مساله اصلی طفره بروند.
البته این موضعگیریها از جریانهای چپ توده ای- فدایی و ملی-مذهبی که ذاتا دشمن جریان پادشاهی خواهی بوده اند عجیب نیست اما از سوی شخصیتهای ملی مانند جنابعالی که انتظار میرود موضعگیریهای مستقل و دقیقتری داشته باشند دردناک است. مثلا بهتر نبود با شروع تظاهرات مردم در کشور رهبران تشکیلاتی و فکری جمهوریخواهان (از جمله جنابعالی) طی نامه ای ضمن حمایت از مبارزات شاهزاده رضا پهلوی برای استقرار دموکراسی در کشور و پیشنهاد همکاری عملی در این مبارزات راهبرد حساب شده مورد نظر خود را برای پیشبرد این جنبش انقلابی اعلام میکردند؟ آیا هیچ راهبرد حساب شده ای از نافرمانیهای مدنی، اعتصابات سرتاسری و دیگر کنشهای انقلابی در داخل و خارج و کشورکه بتواند فرایند گذار را تسریع و هزینه های جانی و مالی آنرا پائین بیاورد از سوی جنابعالی یا مجموعه ای جموری خواهان ارائه شده است؟
دوستان جمهوریخواه حداقل میتوانند به مبارزان و آزادیخواهان سرشناس داخل کشور که در زندانها و یا تحت تهدیدهای دانمی زندان و شکنجه امنیتهای خامنه ای مستبد خونخوار اقتدا کنند. در بیانیه درخشان اخیر ۱۷ نفر از مبارزان و آزادیخواهان سرشناس، که نامهای بزرگی مانند نرگس محمدی، نسرین ستوده، صدیقه وسمقی، محمد رسولاف، ابوالفضل قدیانی، حاتم قادری، مهدی محمودیان، سعید مدنی، عبدالله مومنی و غیره در آن دیده میشود و میتوان آنرا در همین شماره ایران امروز خواند، این مبارزان بزرگ بدون هیچ واهمه ای خامنه ای را مسئول اصلی قتل عام هموطنان مبارز و معترض ما دانسته و خواهان برکناری و محاکمه او و سایر آمران و مجریان این جنایت عظیم شده اند. هیچ اشاره ای در این بیانیه به مسایل انحرافی مانند فراخوان های شاهزاده و یا قول ترامپ به تظاهر کنندگان برای ارسال کمک و یا اظهارات مشکوکی مانند فعالیت ماموران موساد در میان تظاهر کنندگان از سوی امثال پمپو (وزیر خارجه دوره اول ترامپ) و غیره دیده نمیشود. در میان این بزرگان حقوقدانان و جامعه شناسان و صاحبنظران سیاسی و دینی وجود دارند و اطلاعات آنها از داخل کشور بیشتر ازمبارزان خارجی است و می بینیم این بزرگان به دام تبلیغات رژیم نیفتاده و مسایل فرعی را در بیانیه تاریخی خود نیاورده اند. امیدواریم جمهوریخواهان دموکراسی خواه خارج از کشور نیز با ملاحظه شرایط خطیر کشور با اقدامات و موضع گیریهای مناسب به جریان انقلابی ایجاد شده کمک کنند و خود را درگیر مباحث فرعی و اختلاف بر انگیز نکنند.
خسرو
■ آقای علمداری همانطور که تجربه سیاسی شما هم شاهد است مبارزات شکست و پیروزی دارد و عاملیت مبارزاتی را ماهیت مبارزه هدایت میکند. ماهیت این مبارزه ضد ديکتاتوری دینی و در طلب شرایط لیبرال دمکراسی است. هر نوع ایدئولوژی برای مردم بيزار کننده است. مردم از هر کسی که در گذشته و حال با رژیم دینی جمهوری اسلامی ارتباط داشتند بیعلاقه و بیاعتماد میکند. ما با توجه به روانشناسی مردم علیرغم خواستها و تمایلاتمان نباید جهت گیری کنیم بلکه مسیری که ما را با این لیبرال دموکراسی منتهی میکند فکر کنیم. من هم مثل شما هر وقت اسم رضا پهلوی میآید شاید سئوالاتی در ذهن خطور کند، ولی مبارزه به انسان جرات میدهد و مبارز را از محافظه کاری دور می کند همانطور که ملت قهرمان ایران تجربه کردند. بله چهرههای شاخصی در زندانهای ایران هستند که قابلیت رهبری را دارند ولی فعلا مورد پسند مردم نیستند. ما با تاکید بر یک دوره گذار که بتواند چهرههای مختلف را بهتر بشناساند احتیاج داریم. بهتر است با جرات برای شرایط حال فعلا رضا پهلوی را قبول کنیم. شاید بازماندگان این رژیم اهریمنی درسر ساز شوند و اگر این چنین شد قانونی با آنها برخورد شود. من هیچ شکی به اقلیتهای قومی ندارم چون در مبارزات مردم چه جانفشانیهای که نکردند. چرا که میدانند صلاح و مصلحت و منفعت همه آنها در ایران آزاد و آباد و توسعه یافته قابل حصول است مثل همه مردم ایران.
پیروز باشید. م. ا.
■ بهجت ب. گرامی. ممنونم بابت پاسخ شما. راستش را بخواهید قانع نشدم، اما چون حقوقدان نیستم در فرصتی مناسب نظر تخصصی در این باب را جویا میشوم. در عین حال، اگر از خوانندگان محترم این سطور کسی حقوقدان است، بسیار شایسته و موجب امتنان است توضیحی ارائه نمایند.
با احترام و عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان
■ جناب خسرو عزیز. من با نظرات متین شما (و نیز بسیاری دوستان دیگر که در همین راستا نوشتهاند) موافقم. در عین حال برای روشنتر شدن بحث اجازه میخواهم به دو نکته اشاره کنم. اول اینکه ممکن برای یک موضوع واحد، چندین جواب وجود داشته باشد، بسته به اینکه از چه زاویهای نگاه کنیم. برای اکثر ما پیش آمده است که گاهی برای موضوعی واحد، ملاحظات خانوادگی یک جواب، و ملاحظات شغلی جواب دیگری میطلبد. در ادامه مطلب، نکته دوم این است که اگر از زاویه “آزادی عقیده” حرکت کنیم یک جواب، و اگر از زاویه “شرکت در مبارزهای که جاری است” حرکت کنیم، جواب دیگری میگیریم. کشتاری که توسط ج.ا. صورت گرفت به قدری سهمگین بود و هست که باید تمام قد در مقابل آن ایستاد. اگر بین نیروها و افراد آزادیخواه، دیدگاهها و ملاحظات دوراندیشانه دیگری هست، با بحث و اقناع و بردباری و حوصله جلو میرویم.
با احترام. رضا قنبری. آلمان
■ خدمت دوستان گرامی، با اجازه، بهاختصار به چند نکتهٔ مطرحشده در یادداشتهای شما پاسخ میدهم. دلیل اختصار روشن است: طی یک ماه گذشته سه مقالهٔ کوتاه و در دسترس دربارهٔ همین موضوعها نوشتهام و دو روز پیش نیز در یک گفتوگوی تلویزیونی ۵۰ دقیقهای این مباحث را با تفصیل توضیح دادهام. ویدئوی آن مصاحبه در بالای همین صفحهٔ «ایران امروز» قابل دسترسی است. با این همه، در اینجا به چند محور انتقادی بهطور خلاصه اشاره میکنم.
نخست، آقای فردین نوشتهاند که مردم جز نام رضا پهلوی نام دیگری را صدا نکردند. در مقاله توضیح دادهام که اعتراضات این دوره از ۷ دی آغاز شد و تا شب ۱۸ دی — یعنی حدود ده روز — شعارهای حمایتی از رضا پهلوی در اقلیت بود؛ تا آنجا که دو شبکهٔ تلویزیونی خارج از کشور گاه برای جبران این کمبود، صحنههای اعتراض را صداگذاری میکردند. نمونههایی از این صداگذاریها بعدتر در رسانهها نیز به نمایش درآمد.
اما چرا در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی ناگهان هم شمار معترضان افزایش یافت و هم شعارهای حمایتی از رضا پهلوی غالب شد؟ پاسخ در مقاله آمده است. نخست باید به این واقعیت اشاره کرد که مردم از جمهوری اسلامی نفرت دارند و طبیعی است که از هر نیرویی که تصور شود قادر به ساقطکردن این رژیم است استقبال کنند. در این فضا، اعلام نادرست دونالد ترامپ مبنی بر «در راه بودن کمک» و بازتاب آن از سوی سلطنتطلبان — از جمله خود رضا پهلوی — توهمی ایجاد کرد مبنی بر اینکه حملهٔ آمریکا بهزودی رژیم را ساقط خواهد کرد. این توهم، جمعیت بیشتری را به خیابان کشاند. همزمان، برخی منابع اسرائیلی نیز مدعی شدند که عوامل آنان در اعتراضات خیابانی حضور دارند. افزون بر این، فراخوانهایی برای «تصرف مراکز مهم» داده شد و خود رضا پهلوی در مصاحبهای اعتراضاتِ دستِ خالی مردم را «جنگ» نامید. مجموعهٔ این عوامل به غلبهٔ شعارهای حمایتی انجامید. در مقابل، رژیم نیز ظاهراً این ادعاها را جدی تلقی کرد و دست به سرکوبی بیسابقه زد.
با این حال، باید تأکید کرد که همهٔ شعاردهندگان لزوماً سلطنتطلب نبودند. واقعیت آن است که در این فرآیند — و در فاصلهای بسیار کوتاه — ادعاهای نادرست بسیاری مطرح شد و هزینهٔ انسانی بزرگ و جبرانناپذیری بر مردم تحمیل گردید. تأکید میکنم: عامل اصلی این جنایات شخص علی خامنهای است. اما همزمان، نمیتوان خطاهای نیروهای مخالف — بهویژه اتکای بیپایه به حمایت خارجی و ایجاد توهم عمومی — را نادیده گرفت.
حتی اگر فرض کنیم آمریکا و اسرائیل مراکز رژیم را بمباران کنند، هیچ حکومتی صرفاً با بمباران هوایی ساقط نمیشود. چنین سناریویی نیازمند نیروی زمینی است که در کنار حملات هوایی با رژیم بجنگد. اسرائیل نیرویی برای اعزام به ایران ندارد و سیاست ترامپ نیز اعزام نیروی زمینی به ایران نیست. در این صورت، مسئولیت اصلی بر دوش مردم ایران باقی میماند. پرسشهای اساسی اینجاست: آیا جامعهٔ ایران در درجهٔ نخست چنین آمادگیای دارد؟ و دوم، آیا این مسیر کشور را به سمت جنگ داخلی با آیندهای نامعلوم سوق نخواهد داد؟ این ملاحظات به احتمال زیاد در محاسبات مردم عادی و نیز در برنامههای اطرافیان رضا پهلوی — که دچار توهم قدرتگیری سریع بودند — جایگاهی نداشت.
در پاسخ به پرسش جناب یوسف جاویدان دربارهٔ نقد از خود: اگر منظور نقد حمایت از اصلاحات است، من در سال دوم ریاستجمهوری آقای خاتمی با مقالهای توضیح دادم چرا اصلاحات به بنبست رسیده و سپس مجموعهای از ۱۵ مقاله با عنوان «چرا اصلاحات شکست خورد» نوشتم که بعدتر بهصورت کتاب منتشر شد و هنوز بهصورت آنلاین در دسترس است. اگر منظور نقد باورهای ایدئولوژیک است، شما را به کتاب «چرا شوروی فروپاشید» ارجاع میدهم.
در پاسخ به نوشتهٔ جناب خسرو دربارهٔ «ظهور آلترناتیو»: اعتراض خیابانیِ فاقد سازمان و تشکیلات، بدیل حکومتی نیست. بدیل حکومتی یعنی شکلگیری قدرت دوگانه؛ نیروی سازمانیافتهای که رژیم نتواند آن را نادیده بگیرد، و نیز پیوستن بخشهایی از حاکمیت به اپوزیسیون. ادعای پیوستن «۱۵۰ هزار نیروی نظامی و غیرنظامی» به رضا پهلوی هرگز در میدان واقعیت دیده نشد؛ حتی در اوج سرکوب نیز نشانهای از آن مشاهده نشد.
در مورد این نقد که «از جمهوریخواهان خبری نبود»، پاسخ در مقاله آمده است. بهاختصار: جمهوریخواهان هرگز این اعتراضات را مرحلهٔ سقوط قطعی رژیم ندانستهاند، زیرا بدیل حکومتی شکل نگرفته است. نبرد ادامه دارد، اما بدون تشکیلات، سازماندهی و یک جبههٔ فراگیر ملی که بازتابدهندهٔ همهٔ صداها و خواستهای متکثر جامعه باشد، بدیل حکومتی پدید نمیآید. رژیمی— حتی اگر ورشکسته و منفور—بدون وجود بدیل سازمانیافته سقوط نمیکند. یا نیروهای مخالف باید نهادسازی کنند، یا بخشهایی از نهادهای موجود به اپوزیسیون بپیوندند. تا امروز چنین تحولی رخ نداده است.
در نهایت، باید یادآور شد که اسرائیل و آمریکا در پی منافع خود هستند، نه منافع مردم ایران. حتی وجود منافع مشترک نیز کافی نیست؛ بدون تشکیلات، سازماندهی و توان حفظ امنیت و ادارهٔ جامعه، گذار ممکن نخواهد بود. قدرتهای خارجی نمیتوانند برای مردم ایران نهادسازی کنند.
سپاس از توجه شما. علمداری
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|