|
جمعه ۲۶ دي ۱۴۰۴ -
Friday 16 January 2026
|
ايران امروز |
موفقیت جنبشهای دموکراتیک بیش از آنکه به وجود «چهرهی نجاتبخش» وابسته باشد، به میزان ائتلافها و تفکیک میان «نماد» و «قدرت اجرایی» بستگی دارد. هرگاه بسیج سیاسی پیش از شکلگیری شبکههای مدنی به سمت تصاحب مستقیم قدرت حرکت کند، احتمال بازتولید اقتدارگرایی یا شکست جنبش افزایش مییابد. از سوی دیگر، تمرکز گفتمان بر «رهبر منجی» بهجای «فرآیند جمعی»، منطق جنبش را از مطالبهمحوری به شخصمحوری سوق میدهد. در چنین الگویی، مشروعیت نه از نهاد و قاعده، بلکه از کاریزما و وعدهی مداخلهی بیرونی استخراج میشود؛ امری که به تضعیف خودسازمانیابی جامعه میانجامد.
در پرتو این چارچوب، تلاش جمهوری اسلامی برای بازنمایی اعتراضات بهصورت رقابتی دوقطبی میان «رضا پهلوی» و «علی خامنهای» را میتوان راهبردی کلاسیک برای مهار گذار دانست. رژیم با شخصیسازی منازعه کوشید شکاف «دولت–جامعه» را به شکاف «مدعیان قدرت» تقلیل دهد تا بدنهی خود را از ریزش مصون نگه دارد. این بازنمایی به حکومت اجازه میدهد سرکوب را نه علیه «مردم»، بلکه علیه «رقیب قدرت» توجیه کند و از بسیج مذهبی ایدئولوژیک برای انسجام نیروهایش بهره گیرد.
عملکرد جریان پیرامون رضا پهلوی در این بستر، بهطور ناخواسته با این راهبرد همپوشانی یافت. تمرکز تبلیغاتی بر محوریت یک چهره و وعدهی «کمک در راه است» منطق جنبش را از مسیر نهاد محور به سوی انتظار از مداخلهی بیرونی و رهبری فردی سوق داد. این الگو با تجربهی انقلاب ۱۳۵۷ شباهتهایی دارد، اما با تفاوتی بنیادین: در آن تجربه، گفتمان مسلط دستکم در سطح اعلامی بر «حاکمیت مردم» تأکید داشت، در حالیکه در رویکرد اخیر، محوریت شخص جایگزین فرایند شد.
چنین راهبردی دو پیامد اصلی دارد: نخست، تضعیف شبکههای خودسازمانده جامعه و دوم، افزایش آسیبپذیری بسیج خیابانی در برابر سرکوب. بدون وجود نهادهای مدنی، انرژی اعتراضی به سرمایهی سیاسی پایدار تبدیل نمیشود.
بزرگنمایی ظرفیتها و امکانات جریان پیرامون رضا پهلوی، همراه با اتکای غالب بر بسیج نمادین و تبلیغات رسانهایِ فاقد پشتوانهی سازماندهی میدانی، و نیز تمرکز بر چشمانداز تصاحب سریع قدرت سیاسی، به افزایش محسوس هزینههای انسانی و اجتماعی جنبش انجامید. این رویکرد، بهجای تقویت شبکههای پایدار کنش جمعی، نوعی بسیج هیجانی و مقطعی را بر جامعه تحمیل کرد که در برابر ماشین سرکوب حکومتی از تابآوری لازم برخوردار نبود و در نتیجه، شکاف میان انتظارات برساخته و توان واقعیِ جنبش را تعمیق بخشید. فراخوانهای حداکثری بدون پشتوانهی سازمانی، چرخهای از امید کاذب و سرکوب واقعی تولید میکند و شکستهای مقطعی نهتنها به تضعیف روحیهی جمعی میانجامد، بلکه امکان بازسازی شبکههای مدنی را نیز محدود میسازد.
از اینرو، فهم جامع هزینههای جنبش مستلزم نگاهی چندسطحی است که علاوه بر مسئولیت بنیادین حکومت، به خطاهای راهبردی اپوزیسیون و نیز به نقش قدرتهای خارجیِ دارای منافع متعارض با توسعهی مستقل ایران توجه کند.
در منطق گذار دموکراتیک، کنشگرانی که بدون باور به تقدم نهاد بر فرد، جامعه را به بسیج پرهزینه فرامیخوانند، در شکلگیری هزینهها سهیماند، هرچند سهم آنان با مسئولیت حکومت قابل قیاس نیست. از این منظر، جریان پیرامون رضا پهلوی بهواسطهی شخصمحوری و بیاعتنایی به منطق نهادمندی، بخشی از بار پرهزینهی جنبش را بهطور غیرمستقیم، بر جامعه تحمیل کرده است.
پرسش بنیادین این است که آیا رضا پهلوی میتواند از جایگاه «مدعی قدرت» به نقش «ضامن روند ملیِ گذار» انتقال یابد. تحقق چنین تحولی مستلزم تغییر در منطق کنش سیاسی اوست: عبور از شخصمحوری به پذیرش تقدم ارادهی جمعی بر موقعیت فردی، و تعریف نقش خویش بهعنوان تسهیلگر فرایندی که مشروعیت آن صرفاً از رأی و سازمانیابی جامعه برمیخیزد. در صورتی که این تغییر رخ ندهد و راهبرد او همچنان بر انتظار از مداخلات خارجی بهویژه اتکا به ایالات متحده یا اسرائیل استوار بماند، پیامد آن تبدیلشدن این جریان به عاملی بازدارنده در درون جنبشهای تحولخواه خواهد بود.
از این منظر، آیندهی سیاسی رضا پهلوی نه به میزان حمایت خارجی، بلکه به درجهی التزام او به منطق «گذار ملی» وابسته است؛ منطقی که تقدم نهاد بر فرد، ارادهی جمعی بر کاریزما، و استقلال جنبش از محاسبات ژئوپلیتیک بیرونی را مفروض میگیرد. در غیاب چنین التزامی، این جریان میتواند به «استخوان لای زخم» جنبش تبدیل شود: عنصری که نه ظرفیت رهبری پایدار و نهادمند را دارد و نه آمادگی کنارهگیری داوطلبانه از محوریت سیاسی را.
تداوم این وضعیت، مانع شکلگیری بدیلی دموکراتیک و فراگیر خواهد شد و فضای منازعه را در سطح رقابت اشخاص منجمد میکند؛ وضعیتی که بهطور ناخواسته با نیازهای بقای جمهوری اسلامی همپوشانی مییابد. رژیم اقتدارگرا از هرگونه شخصیسازی منازعه و تداوم دوگانههای غیرنهادی بهره میبرد، زیرا چنین الگویی امکان ریزش درونی را کاهش داده و سرکوب را بهعنوان مقابله با «رقیب قدرت» و نه جامعه، بازنمایی میکند.
بنابراین، تعیین سرنوشت نقش رضا پهلوی نه صرفاً مسئلهای فردی، بلکه متغیری ساختاری در مسیر گذار ایران است: یا میتواند به تسهیلگرِ فرایندی نهاد محور بدل شود، یا با اصرار بر الگوی شخصمحور، ناخواسته به استمرار وضع موجود یاری رساند.
سلمان گرگانی
۲۶ دی ۱۴۰۴
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|