چهارشنبه ۲۴ دي ۱۴۰۴ - Wednesday 14 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.01.2026, 22:58

حمله آمریکا ممکن است رژیم ایران را سر پا نگه ‌دارد


فارن افرز

جمشید ک. چاکسی و کارول ای. بی. چاکسی
۱۳ ژانویه ۲۰۲۶

رژیم ایران ممکن است سقوط کند، اما حمله آمریکا آن را سر پا نگه می‌دارد

بار دیگر ده‌ها هزار ایرانی جان خود را به خطر انداخته‌اند تا علیه رژیم اقتدارگرای دینی حاکم اعتراض کنند. و همان‌گونه که در اعتراضات پیشین نیز رخ داده، حکومت در پاسخ، دسترسی اینترنت در سراسر کشور را قطع کرده، خشونت گسترده علیه شهروندان به‌کار گرفته و تقصیرها را به گردن «دشمنان خارجی» انداخته است. شمار قربانیان اعتراضات رو به افزایش است: «سازمان حقوق بشر ایران»، یک سازمان غیردولتی مستقر در نروژ، برآورد می‌کند که از اواخر دسامبر تاکنون بیش از ۶۰۰ معترض در سراسر کشور کشته شده‌اند.

به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، که احتمالاً پس از برکناری اخیر نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، جسورتر شده است، بارها تهدید کرده که در صورت ادامه سرکوب اعتراضات در ایران، دست به حملات نظامی خواهد زد. او در ۶ ژانویه هشدار داد: «اگر معترضان ایرانی همچنان کشته شوند، ما هم شروع به شلیک خواهیم کرد.»

نیروهای مسلح و شبه‌نظامیان به‌شدت مسلح جمهوری اسلامی در گذشته نیز تظاهرات را به‌طرزی بی‌رحمانه سرکوب کرده‌اند و نیاز واقعی به جلوگیری از یک کشتار گسترده‌تر وجود دارد. افزون بر این، جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه ماه ژوئن گذشته، شکننده‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. رژیم از حل ریشه‌های بحران اقتصادی که مردم را به خیابان‌ها کشانده ناتوان است؛ اعتراضات از تهران به تمام گوشه و کنار کشور گسترش یافته و نشان می‌دهد که ایرانیان به‌طور گسترده ایمان خود را به توانایی رهبران کنونی برای قرار دادن کشور در مسیری بهتر از دست داده‌اند.

مجموعه این عوامل بدون تردید وسوسه دولت ترامپ را برای وارد کردن ضربه‌ای مرگبار به رژیم آیت‌الله علی خامنه‌ای — یا حتی شلیک یک «گلوله هشدار» برای واداشتن آن به مذاکره درباره تغییر در شیوه حکمرانی — افزایش می‌دهد. اما حمله‌ای از سوی ترامپ، به‌مراتب بیش از آنکه به رژیم آسیب بزند، به جنبش اعتراضی لطمه خواهد زد و می‌تواند تلاشی را که خود به‌تنهایی از شتاب و ظرفیت بالایی برای تغییر برخوردار است، تضعیف کند.

آخرین ضربه‌ها

این اعتراضات نسبت به دیگر خیزش‌های مردمی اخیر در ایران، نماینده نگرانی‌هایی بسیار گسترده‌تر است. پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۰۹، تظاهرات گسترده‌ای در اعتراض به تقلب انتخاباتی شکل گرفت؛ در سال ۲۰۱۹، افزایش ناگهانی قیمت بنزین موج بزرگی از اعتراضات را به راه انداخت؛ و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ بر مجازات‌های سخت‌گیرانه و سرکوبگرانه حکومت دینی در قبال رفتارها و نقض پوشش اجباری متمرکز بود. اما اگرچه سقوط ارزش ریال ایران — که در اواخر دسامبر ۵۰ درصد از ارزش خود را از دست داد — محرک فوری اعتراضات کنونی بود که از ۲۸ دسامبر آغاز شد، این کاهش ارزش صرفاً بازتابی از وضعیت فاجعه‌بار کلی اقتصاد کشور است: برای اکثر ایرانیان، زندگی در این کشور عملاً غیرقابل تحمل شده است. بر اساس گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو)، قیمت مواد غذایی از ژانویه ۲۰۲۵ تاکنون در مجموع ۷۲ درصد افزایش یافته است. سخنگوی دولت ایران هشدار داده که این قیمت‌ها ممکن است در هفته‌های آینده ۲۰ تا ۳۰ درصد دیگر نیز افزایش یابد.

برای سال‌های متمادی، تهران قیمت کالاهای اساسی مانند برنج و روغن خوراکی را تنظیم و یارانه‌دار می‌کرد، اما پس از آنکه کاهش ارزش پول ملی ذخایر اقتصادی حکومت را تحلیل برد، دستور داده شد که قیمت‌ها بر اساس بازار آزاد تعیین شوند. با این حال، به دلیل تحولات فاجعه‌بار بلندمدت در اقتصاد ایران، شمار اندکی از مردم توان پرداخت این قیمت‌ها را دارند. بین ژانویه تا دسامبر ۲۰۲۵، نرخ تورم به بیش از ۴۸ درصد رسیده و هزینه مسکن نزدیک به ۳۷ درصد بالا رفت. بنا بر آمار مرکز آمار ایران، یک ایرانی متوسط اکنون باید ۱۰۰ سال پس‌انداز کند تا بتواند یک آپارتمان معمولی در یکی از شهرهای بزرگ خریداری کند.

در همین حال، فرسودگی زیرساخت‌ها و تجهیزات قدیمی مانع از گسترش صنعتی کشور شده است. اقتصاد ایران برای ۸۰ درصد صادرات و ۳۰ درصد درآمد ملی خود به نفت و گاز وابسته است؛ وابستگی‌ای که حتی در صورت لغو تحریم‌های آمریکا نیز از بین نخواهد رفت. تولید داخلی تا حد زیادی متوقف شده، زیرا مشتریان توان پرداخت سفارش‌ها را ندارند. توقف کار و اعتصابات به‌طور فزاینده‌ای رایج شده است. در مجموع، این عوامل باعث شد رشد تولید ناخالص داخلی از ۵.۳ درصد در سال ۲۰۲۳ به ۰.۶ درصد در سال ۲۰۲۵ سقوط کند. هم‌زمان با رکود اقتصاد رسمی، اقتصاد زیرزمینی گسترش یافته، اما منافع قاچاق کالا و قاچاق انسان به‌دلیل فساد قضایی، به‌طور نامتناسبی نصیب نخبگان می‌شود.

جوانان تحصیل‌کرده و متخصصان بیش از همه آسیب دیده‌اند. نرخ رسمی بیکاری کشور ۹.۲ درصد و بیکاری جوانان حدود ۲۳ درصد اعلام شده است، اما این ارقام احتمالاً ابعاد واقعی بحران را دست‌کم می‌گیرند. جمعیت ایران از سطح تحصیلات بالایی برخوردار است — بر اساس آمار بانک جهانی، بیش از ۶۱ درصد از مردان و زنان دارای مدرک دانشگاهی هستند — اما شمار اندکی می‌توانند از دانش خود به پاداش اقتصادی یا ثبات شغلی دست یابند.

شهروندان همچنین از بهره‌برداری بی‌پروا و غیرمسئولانه رژیم دینی از منابع طبیعی ایران خشمگین‌اند؛ بهره‌برداری‌ای که به تشدید تخریب محیط‌زیست انجامیده است. رودخانه‌های اصلی که آب اصفهان و شیراز را تأمین می‌کنند، اکنون به‌طور معمول خشک می‌شوند و تهران با بحران جدی کمبود آب روبه‌روست. در نوامبر ۲۰۲۵، دولت طرحی را پیشنهاد داد که به احتمال زیاد غیرقابل اجراست: انتقال پایتخت کشور به سواحل جنوب‌شرقی خلیج فارس. هم‌زمان، آلودگی هوا در شهرها به سطحی سمی رسیده و گرمای شدید بخش‌هایی از کشور را عملاً غیرقابل سکونت کرده است، به‌ویژه در مناطق پیرامون میدان‌های نفت و گاز جنوب و جنوب‌غرب. مهاجرت جمعیت به سمت شمال کشور، نیروی کار صنعت نفت را تحلیل برده و افزایش دما توان کشاورزان را برای دامداری و برداشت محصول محدود کرده است. دولت ایران در مدیریت پیامدهای تغییرات اقلیمی ناتوان بوده است؛ بخشی از این ناتوانی به فساد مقاماتی بازمی‌گردد که مسئول اجرای پروژه‌های جبرانی و اصلاحی بوده‌اند.

یکی از عواملی که نقشی فعال در شکل‌دهی به این اعتراضات ندارد، فروپاشی موسوم به «محور مقاومت» ایران و مجموعه تحقیرهای نظامی کشور از سوی اسرائیل و ایالات متحده از هفتم اکتبر تاکنون است. اگرچه شهروندان، در مجموع، از این‌که رژیم هزینه کمتری برای حمایت از نیروهای نیابتی خارجی خود در غزه، لبنان و سوریه می‌پردازد، احساس آسودگی می‌کنند، اما مردم عادی هنوز هیچ منفعت ملموسی از این وضعیت ندیده‌اند.

رژیمی در آستانه فروپاشی

همانند دیگر خیزش‌های موفق داخلی در تاریخ ایران — از انقلاب مشروطه ۱۲۸۵–۱۲۸۴ خورشیدی (۱۹۰۵–۱۹۰۶) تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷–۱۳۵۸ (۱۹۷۸–۱۹۷۹) — اعتراضات اخیر مردان و زنان را از طیفی گسترده از طبقات اجتماعی–اقتصادی و مشاغل مختلف در کنار هم قرار داده است: بازاریان، کارکنان بخش‌های دولتی و خصوصی، دانشجویان، طلاب علوم دینی، روشنفکران عمومی و روحانیون شیعه میانه‌رو. اگرچه بازاریانی که با فروپاشی کسب‌وکار خود روبه‌رو بودند در ابتدا سازمان‌دهی اعتراضات را بر عهده داشتند، اما دانشجویان دانشگاه‌ها و جوانان بیکار به‌سرعت این حرکت را در شهرهای سراسر کشور ادامه دادند. دولت ناخواسته با حمله به معترضان در رسانه‌های دولتی، به گسترش اعتراضات در شهرها و روستاهای کوچک‌تر کمک کرد؛ این پوشش رسانه‌ای شهروندانی را که پیش‌تر در انزوا بودند، به بیان نارضایتی خود ترغیب کرد. اکنون این خیزش به حرکتی خودپایدار تبدیل شده است.

دولت ایران کوشیده است با اعلام افزایش بیش از ۳۰۰ درصدی یارانه اعتباری ماهانه‌ای که بخش بزرگی از جمعیت دریافت می‌کند، افکار عمومی را آرام کند. اما واقعیت این است که بانک مرکزی ایران منابع مالی لازم برای تحقق این وعده را در اختیار ندارد. در صورت تلاش برای پرداخت این مبالغ، احتمالاً ارزش ریال بیش از پیش سقوط خواهد کرد. مشکلات داخلی ایران بدون ادغام اقتصاد کشور در اقتصاد منطقه‌ای و جهانی اساساً قابل حل نیست. از همین رو، تهران به برخی اقدامات تنش‌زدایانه با ریاض دست زده و آمادگی خود را برای مذاکره با واشنگتن و دولت‌های اروپایی اعلام کرده است.

اما اکنون خامنه‌ای در وضعیتی پارادوکسیکال گرفتار شده است: او می‌داند که گشودن بازارها و جامعه ایران به میزانی که بتواند مشکلات اقتصادی را حل کند، در عین حال به تسریع پایان حاکمیتش خواهد انجامید. از این‌رو، او و شماری دیگر از رهبران تندرو به سرزنش «تحریک‌کنندگان خارجی» روی آورده‌اند. رسانه‌های تحت کنترل دولت ادعا می‌کنند که اعتراضات نوعی «آشوب ساختگی» است که ریشه در دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل، واشنگتن و حتی بریتانیا دارد.

رهبران ایران در نحوه واکنش به این بحران بیش از هر زمان دیگری دچار اختلاف نظر شده‌اند. ایرانیان به‌خوبی می‌دانند که خامنه‌ای قادر نیست این بحران‌های فزاینده ملی را متوقف کند، چه رسد به آن‌که آن‌ها را معکوس سازد. در ماه دسامبر، مجلس شورای اسلامی بودجه پیشنهادی دولت برای سال ۲۰۲۶ را رد کرد و به رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان اعلام کرد که این بودجه برای حل مشکلات کشور کفایت نمی‌کند. حکومت با شتاب یک رئیس جدید برای بانک مرکزی منصوب کرده است؛ فردی که مأموریتی تقریباً ناممکن بر عهده دارد: هم‌زمان کاهش نرخ تورم، تثبیت ارزش پول ملی و مهار اقتصاد زیرزمینی. پزشکیان و دیگر مقام‌های ارشد عملاً دست‌ها را بالا برده و حل بحران‌ها را به مقامات محلی و منطقه‌ای واگذار کرده‌اند.

خود پزشکیان نیز مجموعه‌ای از اعترافات کم‌سابقه به ناکامی مطرح کرده است. او در ماه دسامبر به مقام‌های دولتی گفت: «دولت گیر افتاده است، واقعاً به‌شدت گیر افتاده است. … فاجعه‌ها یکی پس از دیگری نازل می‌شوند. … مشکل خودِ ما هستیم.» او در سخنانی خطاب به گروهی از دانشجویان اظهار داشت: «اگر کسی می‌تواند کاری بکند، بسم‌الله؛ من کاری از دستم برنمی‌آید، به من فحش ندهید.»

تظاهرات ضدحکومتی تهران را وادار کرده است که از رهبران مخالفان برای گفت‌وگو دعوت کند. در ۳۰ دسامبر، در اقدامی بی‌سابقه دیگر، سخنگوی رسمی دولت اذعان کرد که «دلایل اعتراضات را می‌بینیم، می‌شنویم و به رسمیت می‌شناسیم». این‌ها نشانه‌هایی روشن است از این‌که رژیم می‌داند در وضعیت بسیار شکننده و در آستانه فروپاشی قرار دارد.

اثر بومرنگ

موفقیت اعتراضات در ایجاد تغییر واقعی تضمین‌شده نیست. یکی از مشکلات اصلی که توان این جنبش را محدود کرده، این است که معترضان هنوز حول یک چهره عمومی واحد به اجماع نرسیده‌اند. این در حالی است که در جریان انقلاب اسلامی، آیت‌الله روح‌الله خمینی با کاریزمای خود رهبری قیام علیه محمدرضا شاه پهلوی را بر عهده داشت و به نماد ملی و وحدت‌بخش آن جنبش تبدیل شد.

گروه‌های مختلف مخالف حکومت ایران که از اعتراضات حمایت می‌کنند — و بالقوه می‌توانند هدایت دوره پس از خامنه‌ای را بر عهده بگیرند — نیز از نظر ایدئولوژی و شیوه عمل وحدت نظر ندارند. رضا پهلوی، ولیعهد پیشین و فرزند محمدرضا شاه پهلوی، در کشوری با تاریخ طولانی پادشاهی، همچنان از نوعی حمایت نمادین برخوردار است. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است برای تثبیت ایرانِ پس از حکومت دینی به او روی آورند؛ خودِ پهلوی حتی طرحی اداری برای احیای نظام سلطنتی ترسیم کرده است. اما او و مشاورانش که نزدیک به ۵۰ سال را در تبعید گذرانده‌اند، از ظرفیت سازمانی بسیار محدودی در داخل ایران برخوردارند. افزون بر این، ایرانیان ممکن است تمایلی نداشته باشند که خطر بازگشت به شکل قدیمی‌تری از حاکمیت مطلقه را بپذیرند — به‌ویژه سلطنتی که به ایالات متحده وابسته باشد؛ کشوری که در گذشته از شاه حمایت می‌کرد.

در همین حال، شورای ملی مقاومت ایران — ائتلافی مخالف که گهگاه در واشنگتن مورد توجه قرار گرفته — با سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK) پیوند دارد. این سازمان تا حدی از توان سازمان‌دهی در داخل کشور برخوردار است، اما به دلیل حمایت از عراق در جریان جنگ ایران و عراق و نیز گرایش‌های مارکسیستی‌اش، در میان بسیاری از ایرانیان به‌شدت نامحبوب است.

رهبران موسوم به «جنبش سبز» که در جریان اعتراضات ۲۰۰۹–۲۰۱۰ تا آستانه سرنگونی حکومت خامنه‌ای پیش رفتند، اکنون سالخورده‌اند و همچنان در حبس خانگی یا بازداشت دولتی به‌سر می‌برند. در صورت آزادی، آن‌ها می‌توانند در گذار ایران به حکومتی سکولارتر و نماینده‌تر نقشی ایفا کنند. همچنین رؤسای‌جمهور پیشین ایران، محمد خاتمی و حسن روحانی — که به‌ترتیب در دوره‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ و ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱ تلاش‌هایی برای اصلاحات انجام دادند — می‌توانند در چنین روندی مؤثر باشند.

با این حال، یک عامل وجود دارد که می‌تواند — هرچند به شکلی نادرست — به‌طور موقت کشور را متحد کند: حمله خارجی. رهبران ایران می‌دانند که حملات آمریکا یا اسرائیل توجه شهروندان عادی را از اعتراضات منحرف خواهد کرد. در ماه ژوئن گذشته، اعتراضات ضدحکومتی در حال اوج‌گیری بود که جنگ ۱۲روزه آغاز شد. اما با فرود آمدن بمب‌های اسرائیل و آمریکا، شهروندان ناچار شدند پنهان شوند و این امر به تهران شش ماه مهلت داد تا از فشار نارضایتی عمومی رهایی یابد.

تهدیدهای ترامپ به نظر نمی‌رسد رژیم را از خشونت علیه معترضان بازداشته باشد؛ در روزهای اخیر، فرماندهان سپاه پاسداران حتی از امکان انجام حملات پیش‌دستانه سخن گفته‌اند تا ایالات متحده و اسرائیل را به واکنش نظامی وادار کنند. در یک مصاحبه تلویزیونی در روز یکشنبه، حتی لحن مسعود پزشکیان — که معمولاً معتدل‌تر است — نیز تندتر شد: او معترضان را «آشوب‌طلب» و «عناصر تروریستی» خواند و در این موضع‌گیری با خامنه‌ای هم‌صدا شد.

اهرم داخلی

این‌که رژیم کنونی ایران دقیقاً چه زمانی و چگونه سقوط خواهد کرد، روشن نیست. خامنه‌ای که ۸۶ سال دارد، ممکن است تا زمان ناتوانی کامل یا مرگ به قدرت بچسبد. فرماندهان میانی سپاه پاسداران، با هدف حفظ نفوذ اقتصادی نهاد خود، ممکن است مداخله کرده و حکومت نظامی برقرار کنند. یا این‌که معترضان بتوانند نیروهای امنیتی محلی و ملی را درهم بشکنند و روحانیون و سیاستمداران وفادار به رژیم را وادار به فرار کنند. اما صرف‌نظر از احساساتشان نسبت به حکومت، ایرانیان داخل کشور هیچ تمایلی به تغییر رژیم به رهبری ایالات متحده ندارند. آن‌ها شکست چنین پروژه‌هایی را در همسایگی خود، در عراق و افغانستان، دیده‌اند. افزون بر این، در روزهای نخست سال ۲۰۲۶، شاهد ورود نظامی آمریکا به ونزوئلا بدون هیچ طرحی برای جانشینی سیاسی یا تثبیت اوضاع بوده‌اند. آن‌ها همچنین نمی‌خواهند دولت ترامپ منابع نفتی ایران را به غارت ببرد.

ایران نیازی به ساختن یک حکومت از صفر ندارد. این کشور هم‌اکنون دارای قوه مجریه و مقننه، رئیس‌جمهوری منتخب مردم و نمایندگانی است که قضات قوه قضائیه را منصوب می‌کنند — هرچند استقلال این سه قوه به دلیل تبعیت از ساختار دینی حاکم تضعیف شده است. مهم‌تر از همه، ایران سابقه تغییر سیاسی برخاسته از اراده شهروندان را دارد؛ تجربه‌ای که به انقلاب مشروطه ۱۹۰۵–۱۹۰۶ بازمی‌گردد. آن دستاورد دموکراتیک به اصلاحات سیاسی مهمی انجامید، از جمله شکل‌گیری مجلس منتخب مردم، تعدد احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد و مشارکت مدنی همه اقشار جامعه. ایرانیان می‌توانند در قرن بیست‌ویکم بار دیگر آن تجربه را تکرار کنند.

واقعیت آشکار این است که روزهای رژیم خامنه‌ای — دست‌کم در شکل کنونی‌اش — به شمارش افتاده است. حتی با توسل به خشونت، آیت‌الله و حلقه نزدیک به او برای بیرون راندن معترضان از خیابان‌ها با دشواری جدی روبه‌رو هستند. نیازی به موشک نیست. شهروندان ایران می‌توانند خود، بدون مداخله خارجی، حکومت دینی را سرنگون کنند.

———————-
* جمشید کی. چوکسی استاد ممتاز مطالعات ایران، اوراسیا و آسیای مرکزی در دانشکده مطالعات جهانی و بین‌المللی همیلتون لوگار و مدیر مرکز منابع ملی آسیای مرکزی و اوراسیایی در دانشگاه ایندیانا است.
* کارول ای. بی. چوکسی مدرس ارشد اطلاعات استراتژیک در دانشکده انفورماتیک، محاسبات و مهندسی لودی در دانشگاه ایندیانا است.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net