سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 21:28

«تغییر در ایران اجتناب‌ناپذیر است»


برگردان: شاهرخ بهزادی

چرا سقوط رژیم اسلامی می‌تواند تأثیری حداقل معادل فروپاشی دیوار برلین داشته باشد؟

در حالی که تظاهرات گسترده در بیش از ۱۰۰ شهر و ۲۳ استان ایران گزارش شده است و نیروهای سرکوبِ رژیم اسلامی در بسیاری از نقاط کشور بر روی تظاهرکنندگان آتش گشوده‌اند، سایت آتلانتیکو با ایو بوماتی (Yves Bomati)، پژوهشگر فرانسوی تاریخ ادیان و متخصص تاریخ ایران، و فیروزه نهاوندی، استاد جامعه شناسی و حقوق سیاسی در دانشگاه بروکسل گفتگو کرده است. در این گفتگو که روز یکشنبه در سایت آتلانتیکو منتشر شد، بحران فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی بررسی و تحلیل شده است.

این دو تحلیلگر معتقدند که تغییر در ایران اجتناب‌ناپذیر است و فروپاشی احتمالی رژیم اسلامی نتیجه منطقی این تغییر خواهد بود. برای روشن شدن افکار عمومی مردم ایران در این شرایط بحرانی اینجانب تلاش کرده‌ام بخش‌های عمده‌ای از این گفتگو را بدون تغییر، ترجمه کرده و در دسترش هم‌میهنان گرامی قرار دهم.

* آیا سقوط رژیم اسلامی نقطه عطفی تاریخی و قابل مقایسه با سقوط دیوار برلین خواهد بود؟ این سقوط چه تأثیری بر موازنه قدرت در جهان خواهد داشت؟

ایو بوماتی: پیش از هرچیز، به یاد بیاوریم که رژیم اسلامی حاکم بر ایران از سال ۱۹۷۹، در زمینه تمایل خود برای آشتی دادن دو عنصرِ دین و سیاست، جهان معنوی و جهان مادی، با سایر کشورها متفاوت بوده است. امروز، شکست این گفتمان ناشی از واقعیت‌هایی است که بدان توجه نکرده است، این رژیم اکنون با انتظارات واقعی و ملموس جامعه ایران در مواجهه با فساد گسترده رهبرانش روبرو شده است. اگر رژیم اسلامی سقوط کند، این سقوط، نه تنها یک رویداد بزرگ سیاسی خواهد بود، بلکه فروپاشی این مفهوم است که یک باورِ آسمانی، دیگر نمی‌‌تواند حکومت زمینی علیه مردم یک کشور را توجیه ‌کند.

مقایسه با سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹، حتا اگر این مقایسه محدودیت‌‌های خودش را داشته باشد، مرتبط است. همانند آن زمان،[در ایران] یک سیستم زیر بار زندگی روزمره، فرسایش وعده‌ها و آرمان‌های اساسی برای نیل به آزادی اندیشه، آزادی بیان و عمل، از هم می‌پاشد. افزون بر این، ناامیدی از تجربیات زیسته نیز وجود دارد و فشارها غیرقابل کنترل می‌شود.

با این حال، با توجه به اینکه جهان دیگر مانند سال ۱۹۸۹ دو قطبی نیست، سقوط نهایی رژیم حاکم بر ایران در فضایی نا همگون و بی‌ثبات رخ خواهد داد. فضایی که در آن امپراتوری‌های جدید در تلاش برای پیدایش خواهند بود. عواقب این سقوط بسیار قابل توجه خواهد بود: فروپاشی محور ایران-حزب‌الله-حماس؛ و فراتر از آن، فروپاشی معماری منطقه‌ای که تا یمن امتداد می‌یابد؛ تجدید آرایش‌های استراتژیک روسیه و چین؛ تنش‌ها بر سر انرژی و قدرت هسته‌ای؛ و مهم‌تر از همه، خلائی که نیروهای ناهمگن سعی در پر کردن آن خواهند داشت. باید در انتظار بهترین‌ها و همچنین بدترین حالات ممکن بود.

آنچه تاریخ به یاد خواهد آورد، پایان یک نظم نیست، بلکه پایان یک اسطوره سیاسی است که به موجب آن یک منجی مدعی شده بود که می‌تواند جهت حرکت جهان را منجمد ‌کند.

فیروزه نهاوندی: اگر رژیم سقوط کند - و ما باید محتاط باشیم، زیرا اگرچه بسیاری از ایرانیان به سقوط رژیم امیدوارند و برخی متقاعد شده‌اند که این اتفاق خواهد افتاد، اما هنوز خیلی زود است که بدانیم واقعاً چه اتفاقی خواهد افتاد - بله، سقوط رژیم اسلامی، این یک تحول بزرگ خواهد بود. تغییری در این ابعاد، می‌تواند پیامدهای قابل توجهی، هم برای توازن قوا در منطقه و هم در جهان داشته باشد.

اگر سقوط رژیم اسلامی با ایجاد یک جایگزین واقعاً دموکراتیک همراه باشد، ما شاهد یک تحول بسیار عمیق در اتحادهای منطقه‌ای و بین‌المللی خواهیم بود. از این منظر، مقایسه سقوط رژیم اسلامی با سقوط دیوار برلین مناسب است: همانطور که می‌دانیم، آن رویداد منجر به تقویت اروپا، ناپدید شدن اتحاد جماهیر شوروی و اختلال پایدار در نظم جهانی شد، حتی اگر نظم جهانی از آن زمان تا کنون به ویژه با ظهور مجدد برخی مواضع روسیه، متحول شده است.

در سطح منطقه‌ای، چنین سقوطی می‌تواند به دهه‌ها درگیری، به‌ویژه با اسرائیل، پایان دهد. البته، همه چیز به ماهیت قدرتی بستگی دارد که پس از جمهوری اسلامی ظهور می‌کند. اگر، برای مثال، رژیم سقوط کند و شخصیتی مانند شاهزاده رضا پهلوی به قدرت برسد - که یکی از احتمالات متعدد است - این می‌تواند منجر به تغییرات بنیادی و اساسی شود.

شاهزاده رضا پهلوی به وضوح تمایل خود را برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل اعلام کرده است، موضعی که مدت‌هاست، وی به ویژه از طریق چندین سفر به اسرائیل، آن را حفظ کرده است. او همچنین پیشنهاد یک توافق صلح، معروف به «توافقنامه‌ کوروش»، بین رژیم پس از جمهوری اسلامی و اسرائیل را داده است.

چنین سناریویی همچنین می‌تواند به بهبود روابط با کشورهای عربی و پایان دادن به تأمین مالی گروه‌های نیابتی ایران – گروه‌های مسلح، چه مخفی و چه غیر مخفی، فعال در عراق، لبنان، یمن، فلسطین و جاهای دیگر - منجر شود. در مقیاس منطقه‌ای، این امر می‌تواند راه را برای صلح پایدار و ایجاد تعادل عمیق در روابط ایران با کشورهای منطقه هموار کند.

در سطح بین‌المللی، عواقب آن می‌تواند به همان اندازه قابل توجه باشد. امروزه، جمهوری اسلامی کاملاً در گروهی از کشورها که به عنوان “جنوب جهانی”(*) شناخته می‌شود، ادغام شده است و اتحادهای قوی با چین، روسیه، هند و سایر کشورها دارد.

تغییر رژیم می‌تواند این اتحاد را تغییر دهد و پیامدهای اقتصادی قابل توجهی داشته باشد، از جمله تأثیرات آن می‌توان به قطع ارسال سلاح به روسیه از طریق دریای مازندران و فروش نفت به چین اشاره کرد، که به طور بالقوه منجر به نزدیکی قابل توجه بین ایران - یا ایران آینده - و غرب می‌شود. این یک آرزوی مشترک گسترده در بین مردم ایران است. مردمی که خواهان کاهش پایدار تنش‌ها با کشورهای غربی هستند.

موضوع مهم دیگر، پایان اقدامات تروریستی و تأمین مالی تروریسم توسط جمهوری اسلامی در اروپا و غرب، پایان گروگان‌گیری‌ها و همچنین پایان پیوندهای ساختاری ایران با قاچاق بین‌المللی مواد مخدر، به‌ویژه از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ارتباطات اثبات‌شده‌ای با این شبکه‌ها دارد.

اگر شاهد فروپاشی رژیمی باشیم که منجر به تغییر دموکراتیک واقعی شود، عواقب آن می‌تواند از نظر مقیاس، با پیامدهای سقوط دیوار برلین قابل مقایسه باشد. با این اوصاف، این سناریوی خوش‌بینانه است. در حال حاضر مطلقاً هیچ ایده‌ای نداریم که این فروپاشی، در صورت وقوع، به چه سمتی خواهد رفت.

* آیا باید نگران بروز «بدترین سناریو» به جای ظهور یک رژیم دموکراتیک‌تر در صورت سقوط رژیم اسلامی باشیم؟

ایو بوماتی: تاریخ ایران بیش از آنکه به ما شور و شوق بیاموزد، احتیاط را تجویز می‌کند. هر تحولی - در سال ۱۹۲۵، سپس در سال ۱۹۷۹ - به نام طرح نو – مدرن سازی و سپس اخلاقی کردن - و جایگزینی یک ایدئولوژی با ایدئولوژی دیگر انجام شد.

افزون بر این، «بدترین سناریو» در حال حاضر در کارنامه ملاها وجود دارد: تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، کمبودها، زیرساخت‌های فرسوده، فقر گسترده، فرار نخبگان از کشور و مصادره دارایی‌های عمومی. افزون بر ورشکستگی مادی، باید به خفقان اخلاقی مانند سانسور و تبعیض نیز اشاره کرد. بنابراین چگونه می‌توان چیزی بدتر از آنچه اکنون [در حکومت اسلامی] وحود دارد، به غیر از حمام ِخون و یا جنگِ داخلی را در صورت سقوط رژیم تصور کرد؟

با این حال، این سقوط نمی‌‌تواند هیچ چیزی را برای مردم ایران تضمین ‌کند. در حالی که همه مخالفان رژیم می‌خواهند به این دستگاه سیاسی، اقتصادی و مذهبیِ غارتگرِ که عمیقا در جامعه ریشه دوانده، پایان دهند، به نظر می‌رسد که در صورت خلاء قدرت، قانونِ قدرت برتر، می‌تواند حرف آخر را بزند. در طول یک مبارزه جناحی، قوی‌ترین و ساختاریافته‌ترین گروه، می‌تواند غالب شود.
در عین حال، ایران کنونی، ایران سال ۱۹۷۹ نیست: جمعیت آن بیش از گذشته نسبت به توهمات گروه‌های انقلابی محتاط است؛ جوانان آن تحصیل‌کرده‌تر و از نظر سیاسی بسیار فعال‌تر هستند. در حالی که خطرِ هرج و مرج واقعی وجود دارد، خطر تولد دوباره نیز بسیار محتمل است. همه چیز به دورانی بستگی دارد که بین فروپاشی رژیم و گذار به سوی رژیم آینده قرار دارد؛ تاریخ همچنان باز است، زیرا «آزادی» هیچگاه به طور خودکار تضمین نمی‌شود.

فیروزه نهاوندی: ما مطلقاً نمی‌توانیم مطمئن باشیم که در صورت سقوطِ رژیم اسلامی، این امر منجر به تغییر مثبت یا دموکراتیک خواهد شد. دقیقاً به همین دلیل است که من به طور سیستماتیک در پاسخ‌هایم احتیاط می‌کنم و همیشه از «تغییر دموکراتیک» صحبت می‌کنم، زیرا این تنها یکی از احتمالات در میان سایر احتمالات است.

یکی دیگر از سناریوهای بالقوه فاجعه‌بار، می‌تواند کودتایی به رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد. سپاه پاسداران هم شاخه نظامی رژیم و هم یک بازیگر اقتصادی مهم است که تقریباً ۶۰ درصد از اقتصاد ایران را کنترل می‌کند. این سپاه می‌تواند تصمیم بگیرد که ملاها را، احتمالاً در یک حمام خون، برکنار کند تا مستقیماً قدرت را به دست بگیرد. این احتمال را نمی‌توان رد کرد.
نقش جامعه بین‌المللی را نیز باید در نظر گرفت. حمایت خارجی از تغییر احتمالی رژیم در ایران بسیار ناهمگن است. در ایالات متحده، بخشی از کنگره این کشور ازسازمانِ مجاهدین خلق حمایت می‌کند؛ این حمایت در پارلمان اروپا نیز منعکس می‌شود. با این حال، این گزینه مورد نظر مردم ایران نیست.

ما همچنین باید به این گزینه‌ها، برکناری علی خامنه‌ای، رهبر کنونی، و توافق [آمریکا] با رژیم بدون رهبری او که برخی از چهره‌ها نیز از آن کنار گذاشته شوند را اضافه کنیم. سناریویی تا حدودی شبیه ونزوئلا است. با این حال، این سناریو خلاف آرمان‌های مردم ایران خواهد بود.

در حال حاضر، از طریق سخنرانی‌ها و بسیج‌های مردمی خارج از کشور، حمایت نسبتاً روشنی از شاهزاده رضا پهلوی وجود دارد. اما یک سوال اساسی باقی می‌ماند: آیا سقوط رژیم اسلامی به طور مسالمت‌آمیز رخ خواهد داد؟ من به شدت در این مورد تردید دارم. به نظر من، سپاه پاسداران به راحتی قدرت را واگذار نخواهد کرد، حتی با وجودی که برخی از بخش‌های پلیس و ارتش از قبل شروع به همراهی با مردم و امتناع از تیراندازی کرده‌اند. باید بین این پاسداران و نیروهای مسلح سنتی تمایز قائل شد.

هیچ تضمینی وجود ندارد که پایان رژیم مسالمت‌آمیز باشد. وجود گروه‌های مسلح ساختارمند در داخل کشور، گذار را پیچیده‌تر می‌کند. حتا اگر تمایل به تغییر، گسترده باشد، این بدان معناست که گذار می‌تواند مسالمت‌آمیز نباشد. درگیری‌ها، حتی خونریزی‌ها، همچنان احتمالات بسیار واقعی هستند.

امروز، همه گزینه‌ها مطرح است. رژیم به شدت تضعیف شده است؛ مشروعیت خود را، چه در داخل و چه در سطح بین‌المللی، از دست داده است. هنوز هم می‌تواند تا حدودی حمایت مردم را جلب کند، همانطور که در نماز جمعه با حضور چند جوان دیده شد، اما تشخیص اینکه آیا این حمایت واقعی است یا صرفاً از روی اجبار صورت گرفته، دشوار است. لفاظی‌های جنگ‌طلبانه مقامات رژیم تنها منعکس‌کننده اقدامات رژیمی است که آخرین نفس‌های خود را می‌کشد.

افزون بر این، حتی اگر سقوط رژیم به نتیجه‌ای دموکراتیک‌تر منجر شود، هنوز موانع بی‌شماری قابل پیش‌بینی خواهد بود. در حالی که مردم ایران به اتفاق آرا طرفدار سقوط رژیم کنونی هستند، اختلافات عمیقی در میان مخالفان، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور، باقی مانده است. هیچ اجماعی در مورد شکل رژیم آینده و چه کسی باید کشور را رهبری کند، وجود ندارد.

در خارج از کشور، اختلافات به ویژه قابل مشاهده است: در یک طرف، هواداران شاهزاده رضا پهلوی؛ در طرف دیگر، کسانی که خواهان سقوط رژیم هستند، اما قاطعانه بازگشت سلطنت را رد می‌کنند. گفتمان انتقادی در مورد رژیم سابق شاهنشاهی نیز در حال شکوفایی است و فساد و وحشیگری آن را برجسته می‌کند، حتا با وجود اینکه این رژیم تقریباً پنجاه سال پیش ناپدید شد و امکان تکرار آن به شکل اولیه وجود ندارد.

این وضعیت یادآور دوران انقلاب در سال ۱۹۷۹ است. در آن زمان، همه نیروهای مخالف، از راست افراطی گرفته تا چپ افراطی، ملی‌گرایان، لیبرال‌ها و کمونیست‌ها، یک شعار واحد داشتند: «شاه باید برود». پس از سرنگونی او، این نیروها از توافق بر سر رژیمی که قرار بود تأسیس شود، ناتوان بودند.

این شرایط، منجر به یک مصالحه تاریخی شد: جمهوری اسلامی ایران، که در آن اصطلاح «جمهوری» امتیازی برای نیروهای سکولار و صفت «اسلامی» امتیازی برای مذهبیون بود. خمینی خیلی سریع تمام متحدان سابق خود، به ویژه چپ‌ها و چپ‌های افراطی را حذف کرد. مجاهدین خلق، شاخه مسلح خمینی در روند پیروزی انقلاب، قتل عام شدند، اما آنها تنها نیروهایی نبودند که حذف شدند.

* رژیمی که جانشین نظام اسلامی خواهد شد، چه شکلی خواهد داشت و تعریف آن از آزادی چه خواهد بود؟ محرک‌های اصلی اعتراضات کنونی کدامند و آیا باید باور کنیم که آنها قادر به سرنگونی واقعی رژیم کنونی ایران هستند؟

فیروزه نهاوندی: دلایل اعتراضات کاملاً واضح است. همه اقشار جامعه ایران تحت تأثیر مشکلات حیاتی قرار دارند. محرک اصلی، اقتصادی است. کشور در وضعیت تقریباً کامل ناکارآمدی قرار دارد: ارزش پول ملی سقوط کرده، تورم بیش از ۵۰ درصد است و بخشی از جمعیت دیگر نمی‌توانند هزینه غذای خود را تأمین کنند. برای کشوری که دومین ذخایر بزرگ گاز جهان و چهارمین یا پنجمین ذخایر بزرگ نفت جهان را دارد، این مسخره است!

بازرگانان، صنعتگران و بسیاری دیگر از پیشه‌وران کشور دیگر نمی‌توانند مایحتاج خود را تهیه کنند. تصادفی نیست که اولین اعتراضات در بازار تهران آغاز شد. افزون بر این، مشکلات عمده زیست‌محیطی نیز وجود دارد: خشک‌سالی، کمبود آب، کشاورزی ویران شده، رودخانه‌های خشک شده و قطعی‌های مکرر برق.

اما خواسته‌ها فقط اقتصادی نیستند. همچنین یک خفقان ایدئولوژیک و اخلاقی توسط جمهوری اسلامی اعمال می‌شود که نفس مردم را بریده است. ایرانیان آرزو دارند مانند شهروندان عادی در یک کشور عادی زندگی کنند: بیرون بروند، مصرف کنند و از زندگی روزمره خود لذت ببرند، بدون اینکه در معرض تهدیدهای اخلاقی و ارتجاعی قرار گیرند. در نهایت، خواسته سیاسی محوری است: از سال ۱۹۷۹، هیچ زندگی سیاسی واقعی در ایران وجود نداشته است.

جناح‌هایی در درون رژیم اسلامی وجود دارند که هر کدام از منافع خاص خود دفاع می‌کنند، اما همه آنها از حکومت دینی حمایت می‌کنند. انتخابات کاملاً تقلبی است و قدرت واقعی در دستان رهبر، علی خامنه‌ای، متمرکز شده است که اکنون هدف مستقیم معترضان است.

ایو بوماتی: وضعیت کنونی در ایران نه یک تصادف است و نه یک ناآرامی اجتماعی ساده. این یک بحران عمیق رژیم است که ناشی از فرسایش مهلک سیستمی است که توجیه اساسی خود را از دست داده است. بدون این توجیه، جمهوری اسلامی با مجازات، کشتن یا زندانی کردن سرکش‌ترین افراد مخالف خود به حیات خود ادامه می‌دهد - اما دیگر قانع‌کننده نیست. انقلابی را اداره می‌کند که به یک بهانه تبدیل شده است و سیستمی را مدیریت می‌کند که کاملاً عاری از وعده‌هایش شده است.

اشتباه این است که اعتراضات مردمی را به اقتصاد، هر چقدر هم که وخیم باشد، یا فقط به مبارزه زنان، هر چقدر هم که اساسی باشد، تقلیل دهیم. مشکل بسیارعمیق‌تر است: مشکل، نمادین است. رژیم دیگر قادر نیست محدودیت‌ها را به معنا تبدیل کند، فداکاری‌های مردمی را به یک افق روشن پیوند بزند. و مبدل به قدرتی شده که دیگر روایتی برای جذب مردم ارائه نمی‌دهد، صرفاً به ابزاری برای تنبیه و سرکوب تبدیل شده است.

در مقابل او جامعه‌ای جوان، شهری و متصل به جهان قرار دارد که از قبل در جای دیگری زندگی می‌کند. کشور واقعی، کشور ایدئولوژیک را ترک کرده است. این گسستگی انفجاری است، اما خود به خود انقلابی نیست. رژیم‌ها به دلیل منفور بودن سقوط نمی‌کنند، بلکه به این دلیل سقوط می‌کنند که دیگر کسی به آنها اعتقاد ندارد، به ویژه زمانی که نوکرانشان دیگر آنها را باور نمی‌‌کنند.

آنچه شاهد آن هستیم ممکن است هنوز فروپاشی رژیم نباشد: دستگاه امنیتی رژیم پابرجاست، اعتراضات خیابانی شاید رو به افول باشد و دولت هنوز دچار شکاف نشده است. با این حال، چیزی تعیین‌ کننده‌تر از قبل رخ داده است: از دست دادن غیرقابل برگشت مشروعیت. رژیم می‌تواند از طریق ترس و زور به حیات خود ادامه دهد؛ در داخل، زمان برای رژیم شرطی شده است. اغلب اینگونه است، دوران احتضار پیش از مرگ آغاز می‌شود... تا روزی که نقض وفاداری، چه داخلی و چه تحمیل شده از خارج، همه چیز را سرعت ببخشد.

—————————-
* جهان جنوب (به انگلیسی: global south) اصطلاحی است به کار رفته در مطالعات فراملیتی و پسااستعماری، برای اشاره به آنچه پیش‌تر جهان سوم نامیده می‌شد.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net