|
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ -
Saturday 28 February 2026
|
ايران امروز |
![]() |
هفت تن از شخصیتها و کنشگران سیاسی و مدنی، طی نامهای سرگشاده به رئیسجمهور آمریکا، بهتلویح و آشکار، خواستار دخالت نظامی بهمنظور خنثی کردن نیروی سرکوب جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات سراسری مردم ایران شدند.
انتشار این نامه، بار دیگر بحث «دخالت و کمکهای خارجی» را در مرکز توجه افکار عمومی قرار داد.
در این یادداشت میکوشم توجه خواننده را به برخی ملاحظات قابل اعتنا در باب نحوه تعامل با عوامل خارجی جلب کنم.
۱- در جهان امروز، در خاورمیانه و در ایران بهویژه، تأثیر و گاه تأثیر تعیینکننده لینک خارجی غیرقابلانکار است. تاریخ دویست سال اخیر کشور، سرشار از شواهد معتبر در اثبات این نظر است.
۲- وظیفه سیاست حرفهای و راهبردی، نه انکار نقش این عامل، بلکه تدوین استراتژی مدیریت و تعامل با آن، بر پایه تعادل قوا و واقعیتهای سخت روی زمین است. سیاستمداران حرفهای ایران، از مشروطه تا بهمن، در مجموع و با برخی کمبودها، سیاست خارجی کشور را بر این اساس طراحی میکردند.
۳- تدوین این استراتژی مدیریت و تعامل، منوط و مشروط به استراتژی کلان گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است. در راهبرد انقلاب قهرآمیز یا جنگ مسلحانه، عامل تعیینکننده «قهر انقلابی» است و هر نوع حمایت خارجی مؤثر نیز ناگزیر از این جنس یا در خدمت مستقیم آن خواهد بود. دشواری کار سیاست هم از همین نقطه آغاز میشود.
۴- در مدل راهبری مبتنی بر گذار جامعهمحور، خشونتپرهیز و سامانمند، چون قدرت نرم نقش تعیینکننده را در راهبرد کلان بر عهده دارد و بسیج انقلابی برای سرنگون کردن حکومت موضوعیت راهبردی ندارد، مدیریت لینک خارجی نیز شامل درخواست یا رد کمک نظامی و اعمال خشونت از خارج نمیشود.
۵- بنابراین، محل اصلی نزاع کنونی نه چگونگی مدیریت لینک خارجی، بلکه راهبرد گذار است. وقتی کار حکومت و آنها که «وظیفه رهبری انقلاب ملی» را بر عهده گرفتهاند به تقابل مستقیم «گارد جاویدان» با یگان ویژه فرا میروید و شعار «چشم در مقابل چشم» راهنمای میدان میشود، مدیریت لینک خارجی نمیتواند به گونهای دیگر جز دعوت به حمایت نظامی انجام بگیرد. در این نقطه که سر گاو را در کوزه کردهاند، جامعه را وارد بازی دوسر باخت میکنند: کمک خارجی نرسد، بازندهایم؛ برسد هم بازندهایم!
برای طرفداران گذار خشونتپرهیز، مداخله در این بحث ممتنع و بلاموضوع است. اما کسی که پشت این میز قمار نشسته، باید ریسک تصمیمگیری بزرگ را نیز بپذیرد. به خرج پسر حاجی پولدار همسایه داماد شدن، خطرات خود را هم خواهد داشت.
۶- در چارچوب راهبرد گذار خشونتپرهیز، استفاده از امکانات جهانی غیردولتی عموماً امری بدیهی و ضروری به حساب میآید. اما دریافت کمکهای نرم، چه از جنس پول و رسانه و چه سازمان، مناسبات و اعتبار از دولتها، در گام نخست تابع این اصل اساسی است که دستگاه دیپلماسی و مقامات سیاسی هر کشوری بنا به عرف و قانون موظف به دفاع از منافع ملی کشور خود هستند و حق ندارند پول مالیاتدهنده کشورشان را صرف کاری کنند که سودی عایدشان نمیکند. در نتیجه، تنها در چارچوب تعریف منافع مشترک و روابط «برد-برد» میتوان انتظار دریافت کمکهای نرم را داشت.
۷- برای آنکه بتوان رابطه «برد-برد»ی را تعریف کرد و از حمایت جامعه نسبت به آن نیز اطمینان حاصل کرد، وجود حداقل سه پیششرط ضروری است:
اول ـ شفافیت
نمیتوان به نام ملت و سعادت آن از جایی پول گرفت، اما ملت را در جریان نگذاشت. روشن است که منظور از شفافیت، جار زدن نیست؛ منظور وجود مکانیسمی جمعی، محاسبهپذیر و مورد اعتماد است که هر لحظه قابل کنترل بهوسیله بازرسان قسمخورده و امین باشد.
دوم ـ اثبات ضرورت
اینکه به هزینه کشور ثالث رسانهای تأسیس شود، نیازمند اثبات ضرورت آن نزد خبرگان کار و قانع کردن الیت جامعه در بحث هزینه–فایده، در سطح ملی است. نمیتوان با اقوام نشست، پروژه تعریف کرد و فاند گرفت.
سوم ـ اصل اندازهها
رعایت «اندازه» صرفاً مربوط به رابطه با دولتهای دیگر نیست و در همه زمینههای زندگی امری ضروری است، اما در تنظیم رابطه با خارج بهویژه مهم است. برای بازی در لیگ برتر سیاست جهانی، باید عضو تیم لیگ برتر کشورت باشی! اینکه یک روزنامهنویس با پول فلان دولت صاحب رسانه شود، یا بهمان دلال سیاسی در راهروهای وزارت خارجه پرسه بزند تا شاید او را برای جوشکاری فرا بخوانند، موارد آشکاری از عدم رعایت اصل اندازههاست که به چیزی جز نوکری و رسوایی ختم نمیشود.
کسی در سطح ماندلا، هوشیمین، خمینی یا موسویِ دوران جنبش سبز میتواند خود را در اندازهای ببیند که توان تعریف رابطه «برد-برد» را دارد. بازیکنان زمین خاکی کنار محله باید اندازه خود را بدانند و قاطی بازی بزرگان نشوند.
۸- حساب اقدامات تبلیغی، نظیر انتشار نامه سرگشاده، را باید از سیاست حرفهای جدا کرد. در اینجا یا اهداف تبلیغاتی دنبال میشوند یا آرزوها و دعاهای خیر انتشار بیرونی مییابند و در همین حد اهمیت دارند که باعث گفتوگو و تبادل اندیشه میشوند.
۹- تا آنجا که به وعده ترامپ مربوط میشود، ظاهراً تاریخ مصرف آن گذشته است. حکومت که انفجار اجتماعی را پیشبینی میکرد، خود را از همه نظر برای مقابله آماده کرده بود و گامبهگام برنامه خود را به اجرا درآورد. در فاز نخست، برنامه رادیکالیزه کردن خیزش مدنی و «پهلویزه» و اجنبیپرستانه کردن آن پیش برده شد. در فاز دوم، پس از سلطه تاریکی اطلاعاتی، قتلعام با شلیک از پشتبامها تا خیابان و کوچهپسکوچهها به اجرا درآمد و در فاز سوم، با اعلام سه روز عزای عمومی، مراسم لکهگیری و تدارک اعدام اسرا آغاز شد.
در همین دو هفته طوفانی که نقطه اوج قهرمانیهای بینظیر ملتی اسیر و بیپناه بود، پرونده سیاه خامنهای و الیگارشی حاکم باز هم سیاهتر شد و صورتحسابهای قطوری آماده شدهاند که بخش بزرگی از آن را مدعیان رهبری انقلاب ملی ـ آنها که در حمایت از آن سینه بر تنور چسباندند و با طناب ترامپ به چاه رفتند ـ باید بپردازند.
■ نوشتههایی از این دست، آن هم در شرایطی که جنبش آزادیبخش مردم ایران زنده، جاری و بیوقفه در نبردی نابرابر با رژیمی فاسد و تا دندان مسلح ایستاده است، چیزی نیست جز نمک پاشیدن بر زخمی عمیق و منحرف کردن صورتمسئله.
در حالی که بقولی و تمثیلی نه چیزی به بار است و نه بر دار، راویان این روایت، پایان رمان را پیشاپیش نوشتهاند؛ دادگاه را خود اقامه کردهاند، متهمان را خود برگزیدهاند، محاکمه را برگزار کردهاند و احکام سنگین و غلیظ را نیز صادر فرمودهاند؛ آن هم برای پروندهای که بازیگران اصلی آن هنوز در صحنه نبرد هستند.
القای اتهام، انگزنی، یافتن مقصر و خاطی، در چنین بزنگاه سرنوشتسازی برای ایران عزیز، چه حاصلی دارد جز ترویج یأس، ناامیدی و فرسایش سرمایهٔ روانی جامعه؟
به نظر میرسد روش همیشگی نویسنده، صبر منفعلانه، انتظار بیعمل و عافیتجویی بوده است؛ با این خوشباوری که «انشاءالله همهچیز خودبهخود درست خواهد شد». این رویکرد، نه تحلیل است و نه مسئولیتپذیری؛ صرفاً تعلیق عقلانیت در پوشش احتیاط است.
نادیده گرفتن شرایط پیچیدهٔ کنونی، سادهسازی واقعیتها و شتابزدگی در تفسیر آنها، ثمری ندارد جز تخطئهٔ این خیزش؛ آن هم درست در میانهٔ تلاش عظیم و پرهزینهٔ مردم ایران. این میزان بیمبالاتی و لجاجت، دستکم شگفتآور است.
تنها نیروی واقعی و تعیینکننده در پیروزی مردم، اتحاد و حمایت تمام نیروهای مترقی و سکولار از این انقلاب بزرگ است؛ نه نقزدن، بهانهجویی و تفرقهافکنی.
اطمینان داشته باشید این خیزش بزرگ و باشکوه به سرانجام خواهد رسید، و هیچگونه پهلویستیزی یا تسویهحساب ذهنی، از ارزش ایستادگی و فداکاری قهرمانانهٔ این مردم نخواهد کاست.
و به قول شاعر:
«مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان.»
شهرام
■ آقای پورمندی عزیز. از میان اختلافات زیادی که بین نظرات من و شما هست شاید یک نکته را بتوان کمی روشنتر کرد، آنجا که در انتهای مقاله نوشتهاید، بخشی از صورتحساب قطور را مدعیان رهبری انقلاب ملی که با طناب ترامپ به چاه رفتند باید بپردازند.
جناب پورمندی عزیز، گرچه عوامل زیادی در واکنش و مبارزه مردم ایران دخالت دارد، اما اساسأ مردم مبارز و آگاه ایران بر اساس تشخیص خود پا به میدان مبارز گذاشتهاند، نه بر اساس وعده و وعید دیگران. صورتحساب را هم آگاهانه هر مبارزی حتی با جان میپردازد، برای ما بازماندگان سر تعظیم در مقابل آنان فرود آوردن است و زنده نگه داشتن خاطره فداکاری این گرانمایگان.
با احترام. رضا قنبری. آلمان
■ با درود و تشکر از جناب پورمندی برای مقاله ارزشمندشان. جناب پورمندی در مقاله اشان بر نکاتی اشاره کرده اند که بحث و تبادل نظر پیرامون آنها، در این وضعیت خطیر و حساس مفید و حتی ضروری است.
نکته اصلی مقاله با ارزش جناب پورمند آن است که اگر گذار خشونت پرهیز و جامعه محور به دموکراسی را به عنوان تنها مسیر قابل قبول، که قابلیت دوام زیر فشارهای رژیم اقتدارگرا تا حصول نتیجه را داشته و معمولا به دموکراسی با ثبات منتهی می شود، بپذیریم دعوت از قدرتهای خارجی به دخالت نظامی برای منکوب کردن رژیم یا تغییر موازنه قدرت به نفع مبارزان آزادی و دموکراسی با آن شیوه گذار به دموکراسی منافات دارد. دلیل آنست که دخالت نظامی خارجی مشروعیت دموکراتیک و عاملیت اجتماعی را تضعیف کرده و معلوم نیست با این شیوه گذار دموکراسی با ثباتی به دست آید.
در این چارچوب نظری دعوت از نیروهای بیگان برای دخالت به نفع دموکراسی خواهان پذیرفته نبوده و انتقاد از چنان دعوتی سازگار و منطقی است. با اینحال اگر حالت سرکوب شدید، سبعانه و حدی (Extreme) آزادیخوهان توسط یک رژیم غیر دموکراتیک (مانند آنچه در روزهای اخیر در ایران اتفاق افتاده است) را در نظر بگیریم آنگاه درخواست حمایت و پشتیبانی خارجی از نیروهای دموکراسی خواه توجیه پذیر است. این حمایت و حفاظت (Protection) تحت دکترین معروف به مسئولیت برای حفاظت (Responsibility to Protect R2P) شناسایی بین المللی داشته و در سال 2005 در اجلاس سران سازمان ملل به تصویب رسیده است.
نکته کانونی R2P آنست که حاکمیت یک رژیم سیاسی در یک قلمرو یا کشور تنها حقی نیست حکومتگران دارا باشند بلکه مسئولیتی همراه آن است و آن مسیولیت حراست از امنیت و آزادی شهروندان است. هنگامی که حکومتگران به جنایتهای سنگین علیه شهروندان خود دست می یازند آن مسئولیت به ملتهای دیگر و در شرایط حاد به جامعه بین المللی منتقل می شود. سه پایه اصلی R2P عبارتند از:
۱) مسیولیت دولتها در حفاظت از مردم کشور یا (قلمرو تحت حاکمیت) از جنایت علیه بشریت، نسل کشی، پاکسازی قومی، جنایتهای جنگی و موارد مشابه
۲) همراهی و مساعدتهای جامعه جهانی به دولتها برای انجام مسئولیتهای یاد شده در قبال شهروندان و ساکنان قلمرو یا کشور، از طرق مختلف دیپلماسی، میانجیگری، توانمند سازی (تحویل کالاها و تجهیزات یا اعزام کارشناسان و گرو های بهداشت و درمان..)، اعمال تحریم ها و سازوکارهای قانونی، و نهایتا
۳) عکس العمل قاطع و به موقع؛ در صورتیکه حاکمیت در حفاظت از مردم کشور ناتوان بوده یا خود اقدام به جنایتهای یاد شد علیه مردم کشور یا قلمرو تحت حاکمیت خود بکند. در این حالت جامع جهانی باید اقدام جمعی را در نظر بگیرد.
طبعا این اقدامات باید از مجاری مشروع مانند شورای امنیت سازمان ملل و در چارچوب مقررات بین المللی صورت گیرد. هم چنین استفاده از نیروی نظامی در R2P بطور خودکار موجه نبوده و به عنوان آخرین حلقه از زنجیر ه اقدامات و ابزار و تمهیدات لازم برای حفاظت از مردم در این دکترین و مرحله مورد توجه قرار میگیرد و در آن آمریت شورای امنیت سازمان ملل، تناسب دخالت نظامی و احتمال موفقیت دخالت نظامی در حفاظت و پشتیبانی از مردم لحاظ شود. در هر حال نکته آنست که در شرایطی مانند حالتی که رژیم جهل و جنایت ولایت فقیه در ایران بوجود آورده و هزاران نفر را در تظاهرات مسالمت آمیز شهروندان به گلوله میبندد (که حتی دبیرکل سامان ملل از سبعیت رژیم در این سرکوبها اظهار وحشت و نگرانی کرده) ، درخواست از جامعه جهانی و قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از این نسل کشی حتی به قیمت مداخله نظامی مشروعیت پیدا میکند (فکر میکنم در جریان شورش مردم لیبی علیه معمر قذافی دیکتاتور لیبی این سازوکار فعال گشته و موجب سرنگونی او شد).
مسلما سرکار خانم شیرین عبادی (برنده جایزه نوبل صلح) و دیگر امضا کنندگان درخواست کمک از رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا برای حمایت از دموکراسی خواهان ایران در مقابل جنایتهای رژیم سفاک و خونریز ولایت فقیه از این دکترین و دیگر مصوبات ذیربط سازمان ملل و ساز و کارهای آن آگاه بوده و آشنایی کافی به این مباحث دارند با اینحال باید اقرار کرد متاسفانه اپوزسیون ایران (شامل امضا کنندگان نامه مذکور و نیز شاهزاده رضا پهلوی و تشکیلات او) هنوز آن دید جهانی و پختگی سیاسی-اداری لازم را پیدا نکرده است که تمیهدات و اقدامات لازم برای آمادگی افکار بین المللی برای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران را به موقع و در زمان مناسب انجام دهد.
نگارنده از سالها پیش این ایده را مطرح کرده است که اپوزسیون ایران برای توفیق در هدایت موفقیت آمیز و خشونت پرهیز گذار به دموکراسی در ایران به نهادی دموکراتیک (مانند یک پارلمان یا مجلس یا مجمع نمایندگان در تبعید که نمایندگان آن در انتخاباتی آزاد و منصفانه آنلاین انتخاب شده باشند) نیاز دارد که با ایجاد و توسعه روابط و مناسبات با نهادهای بین المللی و دولت های دنیای آزاد اقدامات لازم در حمایت از مبارزان و آزادیخواهان داخل کشور را به عمل آورند. چنانچه اپوزسیون ایران چنان پارلمان در تبعیدی داشت چه بسا تا کنون بساط جنایات ولایت جهل و جور ولایت فقیه بر چیده شد بود. متاسفانه سران و رهبران اپوزسیون هیچگاه این ایده را جدی نگرفته اند که شاید هم تا حد زیادی به دلیل نگرانی از عدم اقبال ایرانیان داخل و خارج از کشور به آنها در چنان انتخابات آزاد و منصفانه ای باشد. تاسف بیشتر آنکه هنوز رهبران سیاسی و شخصیتهای اپوزسیون ایرانی بیشتر از کارهای جدی که طبعا بدون تلاش جمعی و همراهی با شخصیتها و یا ائتلاف با تشکل های سیاسی دیگر اپوزسیون نیست نگران موفقیت دیگران (به صحبتهای روزهای اخیر برخی چهره های سرشناس به اصطلاح جموریخواه بر علیه شاهزاده رضا پهلوی توجه شود) و تنزل جایگاه خود دراپوزسیون بوده و بعضا دل خود را با نیش و کنایه به یکدیگر خنک میکنند. در همین رابطه مباحث زیادی پیرامون نظامهای اخلاقی مدرن و دلالت آنها در مباحث مربوط به مبارزات سیاسی و از جمله درخواست از حمایت های خارجی در مبارزات آزادیخواهانه وجود دارد که در این مختصر نمیگنجد و آن ها را به فرصتهای بعدی موکول میکنم.
این مختصر را با پار ه ای از شعر معروف “مهتاب” اثر شاعر بزرگ معاصر نیما یوشیج، که بی مناسبت به حال و روز ما نیست، به پایان می برم:
نگران با من استاده سحر
صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم میشکند.
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کِشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! به برم میشکند.
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفتهٔ چند
خواب در چشم ترم میشکند.
ارادتمند- خسرو
■ آقای شهرام، هموطن گرامی
این دست تئوریسینهای عزیز ما در این سالها جز تبلیغ انفعال [و بنا بر زبانزد مردمی فرمول «خودش خشک میشه میافته»] چیزی تجویز نکردهاند و نمیکنند. جناب آقای پورمندی به جای آنکه کسی که از بالا فرمان تانک و توپ و دوشکا به میدان بردن را داده بطور قاطعانه محکوم کند فرصت را غنیمت شمرده و دارد برای مخالفان عقیدتی خود پرونده قطور و سیاه تدارک میبیند. تمام ایرانیها ازین حکومت صدمهی سخت و جانکاه نخوردهاند و اینجا و آنجا کسانی هستند که به صحنه تنها مثل یک منازعه سیاسی نگاه میکنند و بس.
اگر شما از خانوادهای بیایید که دو کشته جوان در جنگ عراق داده و دو نفر از اعضای خانوادهاش در زندان تا پای اعدام رفتند و اثرات شکنجههای دهه شصت را عمری ست که دارند با خود حمل میکنند دیگر به مساله به عنوان یک منازعه سیاسی صرف نمینگرید و در میانهی چنین کشتاری تنها به محکوم کردن رقیب سیاسی خود نمیاندیشید.
آن زن و مرد زیر چهل سال که جانشان را به کف میگیرند و به میدان میروند جان به لب شدهاند. کسی که وسط خیابان جلوی چنین نیروهای جرار و قسیالقلبی روی زمین مینشیند (عکس آن را گمان میکنم همگی دیده باشیم) تمام راهها را به روی خود بسته میبیند. آنکه از بلندای امن می نگرد او را بازیچهای میبیند که با طناب به چاه رفته اما آنکه بیاعتنا به خطر مرگ و شکنجه در جلوی کادرهای تا دندان مسلح مینشیند خود را عمری است که در ته چاه گرفتار میبیند و امیدی به آینده ندارد.
چه بلای دیگری این حکومت باید بر سر این مردم رنجدیده بیاورد تا این افراد تکانی بخورند و واقعیت استخوانسوز زندگی ایرانیان در دوزخ جمهوری اسلامی را ببینند؟ من بیشتر عمر جمهوریخواه بودهام، یادم هست در اواخر دهه شصت که یک نویسنده قدیمی (زنده یاد برهان ابن یوسف) را که پادشاهیخواه بود در واشنگتن در خانه یک دوست مشترک که او هم نویسنده بود بر حسب تصادف دیدم مدتی با او بر سر نظام جمهوری و مزایای آن بحث کردم. ولی نگاه کنید که برخی از جمهوریخواهان عزیز ما از جمهوری خواهی چه ساختهاند: یک مکتب جامد سلبی که خود را تنها در ضدیت با یک نظام رقیب تعریف میکند و بس. این طرز برخورد کوچک کردن یک مرام سیاسی معتبر و مدرن است. اگر در هنگامه ی چنین کشتار وحشتناکی تنها به فکر امتیاز گرفتن برای پیشبرد خط خود باشیم آن خط فکری را تقلیل دادهایم.
حداقل انتظاری که از ما در این شرایط میرود محکوم کردن قاطعانه و بدون اما و اگر این کشتار موحش و کسانی است که فرمان آن را صادر کردند است.
با سلام و احترام. یوسف جاویدان
■ ممنون از تذکرات و انتقاد های دوستان. به علت مشغولیت های زیاد ، کوتاه جواب می دهم. نخست تشکر از خسرو خدیو گرامی به خاطر ملاحظات حقوقی. واقعیت این است که برای خامنه ای و ترامپ چیزی که اصلا اهمیت ندارد، مقررات بین المللی است و در این لحظه ، باید روی وجه حقیقی و سیاسی مقوله کمک و حمله نظامی متمرکزشویم. نباید بازی را به اینجا می کشاندند. الان مثل استخوان در گلوست. کشیدن و فرودادن هر دو دردناک و بازی برای کشور ما دوسر باخت است. در عین حال این دور بازی بدون اقدام ترامپ، به سود حکومت تمام شد. حکومت نقش اول را و موج سواران نقش کمکی را در رساندن جامعه به این نقطه بر عهده داشتهاند.
بقیه نظرات دوستان تماما متوجه این است که چرا ، به نظر آنها ، نابه هنگام، به صورت حساب َ”رهبر انقلاب ملی!!”پرداخته ام. از نظر من، با قتل عام آخر هفته سیاه ، پروژه نتانیاهو-اینترنشنال-قاسمی نژاد-اعتمادی در سو استفاده از میراث خانواده پهلوی و سوق دادن رضای ساده لوح به داعیه رهبری انقلاب ملی، به سختی شکست خورد و پرونده این ماجراجویی را فقط باید برای رسیدگی حقوقی در دوران عدالت انتقالی باز نگه داشت. بسیاری از جوانانی که نا آگاهانه ، جاوید شاه می گفتند، حالا با ده ها سوال و سر در گریبان، فقط به هست و نیست پهلوی دشنام می گویند که با وعده های فریبنده آنها را به گوشت دم توپ بدل و در خیابان رها کرد. من نمی خواستم به همه صورتحساب ها بپردازم. تا اینجا هم، اگربا تحقیر و توهین مواجه نمی شدم، به همان اشاره بسنده می کردم . “خیزش زندگی” هیچ چاره ای جز پیشروی ندارد. اما فصل اول آن، قربانی تبهکاری غیرقابل تصور علی خامنه ای و الیگارشی حاکم و ماجراجویی و سو نیت این مجموعه شد. در روز ها و هفته های آینده، در این باب بیشتر گفتگو خواهیم کرد.
با ارادت پورمندی
■ با سلام به همه دوستان گرامی، مخصوصا شهرام و یوسف،
همهی شهروندانِ مدرن (*) ایرانی، از اول (حتی از زمان ناصرالدینشاه) تا امروز، در دو مورد اشتباه کردهاند، مورد اول میزان نفوذ روحانیت (*) در بخشهایی از شهروندان غیرمدرن (*) ایرانی است. مورد دوم میزان امادگی روحانیت به استفاده از خشونت است. در هر دو مورد، ما، روحانیت را دستکم گرفتهایم. برای نمونه به یاد بیاورید کارهایی را که امثال شیخ فضلالله نوری، یا فدائیان اسلام، یا هیئتهای موتلفه اسلامی انجام دادهاند. از فردای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اعدامهای غیرقانونی و خودسرانه در همان ساختمانی که خمینی ساکن آن بود، مشاهده کردیم. آنچه که “اینها” در ترکمن صحرا، کردستان، سیستان و بلوچستان، ...، و خیابانهای تمام شهرهای ایران انجام دادند، تنها نمونهای از شدت خشونتورزی “اینها” است. روحانیت ایران، در کل، هیچ ارجحیتی نسبت به طالبان افغانستان یا داعش شام و سوریه ندارد. معادل اروپایی روحانیت ایران، نیروی تحت امر “تفتیش اسپانیایی (Spanish Inquisition)” است که حدود ۳۵۰ سال در تاریخ اروپا وجود داشت.
اگر این دو مورد را بپذیریم (میزان نفوذ و میزان خشونتورزی)، ممکن است به این نتیجه برسیم که هیچ گروهی از شهروندان مدرن ایران را پیدا نمیکنید که در مراحل و مقاطع مختلف دچار “اشتباه محاسباتی” نشده باشند. از رضا شاه تا نوهاش، از ارانی تا رئیسدانا، از محمد نخشب تا بنیصدر، از حزب توده گرفته تا راه کارگر، ...، از من و شما تا همه افراد دیگری که در این سایت مینویسند یا نظر میدهند.
حواسمان باشد که رهبر جمهوری اسلامی میگوید که “همه بدانند، جمهوری اسلامی با خون چند صد هزار انسان شریف روی کار آمده”! او مطمئنا برای حفظ جمهوری اسلامی حاضر است چند صد هزار نفر دیگر را به کشتن بدهد.
خوب است که هر یک از ما تکلیف خودمان را روشن کنیم. آیا حاضریم که جان چند صد هزار نفر را قربانی این راه کنیم؟
چاره این است که قبول کنیم که “طولانیترین فاصله بین دو نقطه، راه میانبُر است”. مسیرِ مدرن کردن ایران بسیار طولانی است و کاری نیست که، به سادگی، از آدمهای کم حوصله یا عجول بربیاید. حرکتها باید میلیمتری، آهسته، خشونت پرهیز، مدنی، و با هدفهای قابل دسترسی و غیرقابل بازگشت باشد.
با احترام - حسین جرجانی
(*) پس نویس - نمیگویم که شهروندان مدرن ایران یکپارچه و با خواستههای مشابه هستند، و دره عمیقی بین آنها و شهروندان غیرمدرن وجود دارد. همچنین همه روحانیت را هم با یک چوب نمیرانم.
■ دوستان گرامی، هدف از گفتگو باید برای درک درست از واقعیتهای جاری در میهنمان باشد. چه تاکتیکهایی در به زیر کشیدن این حکومت جنایت پیشه مجاز است و به اعتلای جنبش کمک میکند؟ آیا فراخوان برای گرفتن مراکز فرماندهی یا اداری حکومت با دست خالی راهکاری عقلانی و مسئولانه است؟ آیا بعد از حمله موضعی و هوایی آمریکا یا اسراییل به مراکز سپاه و بسیج ، مردم بقیه کار را تمام خواهند کرد یا رژیم خود را بعد از آن بازسازی خواهد کرد؟ چرا قشر خاکستری به خیابان نیامد؟ فقط تهران و حومه حدود ۱۲ میلیون جمعیت دارد، چند درصد از این جمعیت در این قیام ملی کنار جوانان شجاع در خیابان هستند؟ چرا کارگران و کارمندان با اعتصاب سراسری به حمایت از خیابان برنمی خیزند؟ تنزه طلبی در سیاست همان قدر کمکی به پیشبرد مبارزه میکند که تصمیماتی از روی خشم و احساساتی که به حق اند. زنده یاد بختیار از صدام کمک مالی برای مبارزه با خمینی دریافت کرد برخلاف مجاهدین خلق بدون دادن هیچ تعهدی. آمریکایی ها در جنگ جهانی دوم به کمک فرانسه آمدند ولی آنجا یک مقاومت فرانسه “هستههای مقاومت گروههای از مردان و زنان مسلح” وجود داشت که نقش زیادی در پیشروی نیروهای متفقین داشتند.
مسئول تمامی جنایت ها و قتل ها و ویرانی کشورمان جمهوری اسلامی ست. ولی اتخاذ تاکتیک درست یک جریان سیاسی در مبارزه علیه این رژیم دد منش باید در ارتباط قبول مسئولیت ناشی از اجرای آن نیز باشد. وقت آن رسیده است که “با ایجاد یک ائتلاف اپوزیسیونی بسیار فراگیر که اکثر ایرانیان در آن خود را نمایندگی شده ببینند”، خیابان ها و کارخانه ها و ادارات را فتح شوند و مرده حکومت اسلامی دفن گردد.
با درود و احترام به جوانان شجاع میهنمان / سالاری
■ آقای سالاری عزیز. کامنت شما کوتاه و روشن، مطالبی را پیش کشید که بسیار مهم و قابل تأمل هستند. من نیز در اساس با نظر شما (تنزه طلبی در سیاست همان قدر کمکی به پیشبرد مبارزه میکند که تصمیماتی از روی خشم و احساساتی که به حقاند) موافقم. و نیز کاملا صحیح میدانم که یک ائتلاف اپوزیسیونی بسیار فراگیر ایجاد شود که اکثر ایرانیان در آن خود را نمایندگی شده ببینند. این ائتلاف در دههای گذشته صورت نگرفته و الان هم هنوز چشمانداز روشنی برای آن نیست. تا کی باید منتظر ماند؟! در عین حال اما شرایط خاص و روزمره یک مبارزه را نمیشود به طور دقیق تعیین کرد. جبههای گشوده میشود و باید یا اینطرف ایستاد، یا آنطرف. قصدم انتقاد به شما نیست، بلکه از نظر روش و متد بررسی مسائل، سؤال یا جمله شما در این موقعیت حاد روزانه (آیا فراخوان برای گرفتن مراکز فرماندهی یا اداری حکومت با دست خالی راهکاری عقلانی و مسئولانه است؟) به نفع کدام طرف تمام میشود؟ من ضمن اینکه با دغدغه شما کاملأ موافقم، این سؤال را در این روزها که هنوز تمامی نیروی سرکوب در خیابان است و ارتباطات مردمی ضعیف، سؤال خوبی ارزیابی نمیکنم.
من گفته خانم شیرین عبادی را میپسندم که گفت من وجهه منزه خود را برای چه روزی میخواهم؟! روشن مطرح میکنم: به نظر من در بلند مدت نظر شما در مورد ائتلاف اپوزیسیون کاملا درست است. در میان مدت، باید طرفداران جمهوری و پادشاهی مشروطه موجودیت یکدیگر را به رسمیت بشناسند و با هم همفکری و همکاری کنند. در کوتاه مدت، یعنی در جبههای که این روزها گشوده شده است، باید از رضا پهلوی حمایت کرد.
با عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان
■ آقای قنبری گرامی، خدمتتان عرض کنم که روشها با اساس نظریه در انطباق هستند. اگر قرار است رژیم قهر آمیز سرنگون شود باید ساز و کارهای لازم را هم از قبل تدارک دید (نمونه فاجعه بارش حرکت مجاهدین خلق در۱۳۶۰) و برای مداخلههای بشردوستانهی قهرآمیز برای پایان دادن به کشتار برآورد درستی از نتایج و ریسکش داشت. خطرهای حساب باز کردن روی سیاستهای مشکوک و معاملهگرایانه ترامپ را باید در نظر گرفت و دیدیم که پس از بالا و پایین کردنها تنها حرف بود. پیشنهاد میکنم “گفتگو با مایکل والزر: جنبش ملی در ایران و احتمالهای پیش رو” در ایران امروز را بخوانید.
مینویسید “تا کی باید منتظر ماند؟!” وقتی فرهیختگان یک جامعه عاجز از ایجاد جبههای فراگیر برای رهبری مردم هستند لبریز شدن کاسه صبر و بیطاقتی هم امری استثنایی نیست که البته خسارات خاص خود را هم به بار میآورد. آیا نتیجه را در حال نوشتن “به نفع کدام طرف تمام میشود؟” ندیدید؟ در واقع هنوز نیروی کافی برای به زیر کشیدن حکومت اسلامی به خیابان نیامده است که مکملش نیز اعتصابات سراسری و فلج کردن نهادهای اداری و تولیدی رژیم است. شجاعت جوانان میهن مان قابل ستایش است و بی شک روزی نتیجه خواهد داد و نباید بدون حساب و کتاب خرج شود.
با احترام سالاری
■ جناب سالاری گرامی،
اگر اعتراضات حساب و کتاب داشته باشند دیگر عنوان انقلاب یا به عبارتی اعتراض از پایین به بالا نخواهد بود بل اعتراض مبتنی بر اصلاحات در داخل نظام! دومن هر ایدهای در زمان و مکان خود باید در لابراتوار اجتماع مورد آزمایش قرار گیرد، اما و اگر فقط زائیده یک ایدهآلیست یا تئوریسین میتواند باشد. نمونه خودسوزی یک دستفروش تونسی خارج از حساب و کتاب روشنفکر جرقه بهار عربی بود. سومن حمله خشونتپرهیز همیشه بجاست ولی در مرحله دفاع خشونت نهتنها غلط نیست بلکه اجتناب ناپذیر. جنگ همیشه خانهمان برانداز است و دفاع از کرامت انسانی بدون حساب و کتاب روند همیشگی اعتراضات بحق جوامع سرخورده است!
با احترام بیژن
■ آقای بیژن، لطف کرده دو کامنت مرا همین جا یک دور دیگر و مقاله پیشنهادیام را “گفتگو با مایکل والزر: جنبش ملی در ایران و احتمالهای پیش رو” در ایران امروز با دقت بخوانید تا درک درستی از نگرشم داشته و عجولانه دست به قلم نبرید. در آن صورت امکان یاد گیری از شما هم احتمالا برای من فراهم خواهد آمد.
موفق باشید و با احترام سالاری
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|