|
يكشنبه ۲۱ دي ۱۴۰۴ -
Sunday 11 January 2026
|
ايران امروز |
آتلانتیک / ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶
* پنج شرط تعیین میکنند که آیا انقلابها به موفقیت میرسند یا نه. برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه این شروط را داراست.
چهلوهفت سال پیش، ایران شاهد انقلابی بود که یک پادشاهی همپیمان ایالات متحده را با یک حکومت دینی ضدآمریکایی جایگزین کرد. امروز، جمهوری اسلامی ایران ممکن است در آستانه یک ضدانقلاب قرار داشته باشد.
تاریخ نشان میدهد که رژیمها نه بر اثر یک شکست منفرد، بلکه در نتیجه همزمانی مرگبار مجموعهای از فشارها فرو میپاشند. یکی از ما، جک، بهتفصیل درباره پنج شرط مشخصی نوشته است که برای موفقیت یک انقلاب ضروریاند: بحران مالی، شکاف در میان نخبگان حاکم، ائتلاف متنوع مخالفان، روایت قانعکنندهٔ مقاومت، و محیط بینالمللی مساعد. این زمستان، برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه این پنج شرط را داراست.
در هفته گذشته، اعتراضات شهرهای ایران را دربر گرفته و هر روز بر شتاب آن افزوده شده است. این اعتراضات در واکنش به یک بحران مالی آغاز شد: سقوط آزاد ارزش پول ملی و دولتی با خزانه تهی. در سیاست آمریکا، نرخ تورم بیش از ۳ درصد معمولاً به سقوط دولتها میانجامد. اما نرخ تورم در ایران — بیش از ۵۰ درصد بهطور کلی و ۷۰ درصد برای مواد غذایی — از بالاترین نرخها در جهان است. طی یک سال گذشته، ارزش پول ایران بیش از ۸۰ درصد در برابر دلار سقوط کرده است. در سال ۱۹۷۹، هر دلار آمریکا معادل ۷۰ ریال ایران بود؛ امروز، هر دلار ۱ میلیون و ۴۷۰ هزار ریال ارزش دارد. پول ایران دیگر کمتر وسیلهای برای مبادله است و بیشتر به شاخصی روزانه از نومیدی ملی شباهت دارد. و برخلاف بحرانهای اقتصادی پیشین، این فروپاشی تمام طبقات اجتماعی را دربر گرفته و بازاریان، ثروتمندان و فقرا را یکسان تحت تأثیر قرار داده است.
ایران با ۹۲ میلیون جمعیت، شاید بزرگترین کشوری در جهان باشد که دهههاست از نظام مالی جهانی منزوی مانده است. افزون بر تورم، کشور از فساد ساختاری، سوءمدیریت و فرار مغزها رنج میبرد. جوانان ایرانی با نرخهای بالای بیکاری و اشتغال ناقص مواجهاند؛ نسلهای مسنتر نیز دریافتهاند که صندوقهای بازنشستگیشان تا حد زیادی ورشکسته است. بازگشت تحریمهای جهانی و کاهش بهای نفت — که طی سال گذشته ۲۰ درصد افت کرده — تهران را ناچار کرده است نفت خود را با تخفیفی کمرشکن به چین بفروشد. قطع برق و سهمیهبندی آب به بخش ثابتی از زندگی روزمره بدل شده است.
دومین شرط فروپاشی دولت — بیگانگی نخبگان — نیز بهروشنی در ایران قابل مشاهده است. آنچه در سال ۱۹۷۹ بهعنوان یک ائتلاف ایدئولوژیک گسترده آغاز شد، تا سال ۲۰۲۶ به یک «حزب تکنفره» تقلیل یافته است: حزب علی خامنهای. میرحسین موسوی، از بنیانگذاران جمهوری اسلامی و نخستوزیر پیشین، اکنون پانزدهمین سال حبس خانگی خود را میگذراند. همه رؤسایجمهور پیشین که هنوز در قید حیاتاند یا ساکت شدهاند یا به حاشیه رانده شدهاند: محمد خاتمی با ممنوعیت کامل رسانهای روبهروست، محمود احمدینژاد به حاشیه رانده شده و تحت نظارت است، و حسن روحانی از نامزدی برای عضویت در مجلس ۸۸ نفره خبرگان رهبری (روحانیونی که رهبر آینده را انتخاب میکنند) منع شد.
این رژیم در نتیجه دههها «گزینش منفی» — پاداش دادن به متوسط بودن و ترجیح وفاداری ایدئولوژیک بر شایستگی — از درون تهی شده است. پیامد این روند، بیگانگی متخصصان و تکنوکراتهایی بوده که زمانی ستون فقرات اداری دولت را تشکیل میدادند. این طبقه که با چاپلوسان جایگزین شده و زیر فشار دخالت روحانیت در زندگی روزمره خفه شده است، مدتهاست ایمان خود را به نظام از دست داده است. آنان شاهد فرسایش ثروت خود در اثر تورم و ویرانی کشور بر اثر بیکفایتیاند — شکستی که اکنون در سوءمدیریت منابع آب تهران دیگر قابل انکار نیست.
جمهوری اسلامی، بسیار شبیه اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۸۰، تا حد زیادی باورهای ایدئولوژیک خود را از دست داده است. تنها درصد اندکی از افراد درون نظام همچنان مؤمنان واقعیاند؛ اکثریت با انگیزه ثروت و امتیاز حرکت میکنند. یکی از استادان علوم سیاسی ساکن تهران که با او گفتوگو کردیم، این موضوع را چنین خلاصه کرد: «در آغاز انقلاب، رژیم ۸۰ درصد ایدئولوگ و ۲۰ درصد شارلاتان بود. امروز، این نسبت کاملاً برعکس شده است.»
بازاریان در انقلاب ۱۹۷۹ نقشی محوری ایفا کردند و سالها بهعنوان یکی از پایگاههای اصلی اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی عمل کردند. اما در دهههای اخیر، رژیم با تبدیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به یک مجموعه نظامی–صنعتی، شبکههایی از ثروت و قدرت ایجاد کرده است که از دل آن جریان مییابد. سیامک نمازی، بازرگان ایرانی–آمریکایی که به مدت هشت سال توسط رژیم به گروگان گرفته شده بود، دولت ایران را «مجموعهای از مافیاهای رقیب — با سلطه سپاه پاسداران و وابستگان سابق آن — توصیف کرده است که بالاترین وفاداریشان نه به ملت، نه به دین و نه به ایدئولوژی، بلکه به ثروتاندوزی شخصی است». این ساختار نهتنها انسجام ایدئولوژیک رژیم را تضعیف کرده، بلکه طبقه سنتی بازرگان را نیز به حاشیه رانده و بازار را از ستون حمایتی به منبع نارضایتی بدل کرده است.
با این حال، یک گروه از نخبگان همچنان متحد باقی ماندهاند: نیروهای امنیتی کشور. انسجام آنان تاکنون مانع فروپاشی جمهوری اسلامی شده است. تا این لحظه، هیچیک از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران نه از نظام جدا شدهاند و نه حتی انتقادی ملایم و علنی از آیتالله خامنهای ابراز کردهاند؛ آن هم با وجود سالها اعتراض سراسری و ترور هدفمند نزدیک به دو دوجین از چهرههای ارشد این نیروها توسط اسرائیل. برای بسیاری از این فرماندهان، از دست دادن قدرت به معنای از دست دادن ثروت و احتمالاً جانشان است. به همین دلیل، آنان احتمالاً آخرین گروهی خواهند بود که علیه رژیم موضع میگیرند. اما اگر چنین کنند، رژیم دوام نخواهد آورد.
ایران بهروشنی شرط سوم را نیز داراست: اقتدارگرایی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی، در واکنش به احساس بیعدالتی، یک ائتلاف متنوع مخالفان را شکل داده است. طی دهه گذشته، اعتراضات گسترده اما مقطعی، تقریباً همه طبقات اجتماعی را دربر گرفته است؛ از اقلیتهای قومی در حاشیه کشور گرفته تا جنبشهای کارگری، زنان و بازاریان. این گروهها بهندرت تلاشهای خود را هماهنگ کرده یا همزمان به خیابان آمدهاند، اما بسیاری از دلایل خشم آنان بهطور گسترده مشترک است.
جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است که مدعی حکمرانی از موضعی اخلاقی است. از همین رو، نمونههای فساد و ریاکاری آن تأثیری بهویژه بسیجکننده دارد. فرماندهان سپاه پاسداران ناظر اجرای خشن حجاب اجباری برای زناناند — در حالی که دختران و معشوقههایشان در خارج از کشور بدون حجاب دیده میشوند. کشور با بحران شدید کمآبی مواجه است — و بسیاری از ایرانیان معتقدند «مافیای آب» مرتبط با سپاه، منابع را به سوی پروژههای صنعتی خود منحرف میکند، در حالی که روستاهای کامل به تشنگی سپرده شدهاند. فرزندان هزاران مقام ارشد، زندگی مرفه خود را در شهرهای غربی در اینستاگرام و لینکدین به نمایش میگذارند. معترضان در شهر یاسوج اخیراً شعار میدادند: «بچههاشون کانادان! بچههای ما زندانن!»
جنبش مخالفان نشان داده است که توان بسیج خشم گسترده را دارد، اما برای موفقیت، باید فراتر از بسیج صرف حرکت کرده و با نخبگان ناراضی پیوند برقرار کند. برخی از این تکنوکراتها و افراد به حاشیهراندهشدهٔ درون نظام احساس بیگانگی میکنند، اما به دلیل ترسی که از «فردای سقوط» دارند، جرئت اقدام ندارند. اپوزیسیون باید راه خروجی امن و باورپذیر برای این افراد ارائه دهد و آنان را متقاعد کند که جمهوری اسلامی دیگر سپر محافظشان نیست، بلکه کفن آنان است.
انقلابها زمانی رخ میدهند که حاکمان ضعیف و منزوی میشوند؛ زمانی که مردم خود را بخشی از گروهی پرشمار، متحد و محق میبینند که میتواند برای ایجاد تغییر دست به عمل بزند؛ و زمانی که نخبگان سیاسی به مردم میپیوندند و بهجای دفاع از حکومت، آن را رها میکنند. در ایران، تاکنون این عنصر آخر غایب بوده است.
شرط چهارم برای فروپاشی حکومت، وجود یک روایت مشترک و قانعکننده است که شکافهای اجتماعی، جغرافیایی و ایدئولوژیک یک ملت را به هم پیوند دهد. در ایران امروز، اصل بنیانگذار رژیم — یعنی ایدئولوژی انقلابی پاناسلامیستی — جای خود را به نوعی ملیگرایی اصلاحگر و تند داده است. شعارهای فرسوده حکومتی چون «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در میان فریاد مطالبه منافع ملی گم میشوند: «زنده باد ایران». این صرفاً تغییر لحن نیست، بلکه رد کامل ماجراجوییهای منطقهای رژیم است؛ ردّی که با شعار اعتراضی فراگیر کنونی، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، تکمیل میشود.
فراتر از موج فزاینده ملیگرایی، ایرانیان نسبت به شعارهای توخالی ایدئولوژیک و دینداری نمایشیِ یک دولت خودخوانده «اخلاقی» مصونیت یافتهاند. جمعیتی که عمدتاً پس از انقلاب ۱۹۷۹ به دنیا آمده است، بیش از هر چیز در پی «زندگیِ عادی» است — زندگیای رها از رژیمی که پوشش، روابط صمیمی و انتخابهای خصوصی مردم را زیر ذرهبین میبرد. اپوزیسیون با نامشروع جلوه دادن جمهوری اسلامی بهعنوان نیرویی اشغالگر — که ثروت ملی را برای حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای غارت میکند — عملاً توانسته است روایت ملیگرایانه رژیم را از درون تهی کند.
هر انقلاب موفقی به هر دو نوع رهبری نیاز دارد: الهامبخش و سازماندهنده. بسیاری از معترضان در خیزش ۲۰۲۶ ایران، پشت سر ولیعهد پیشین، «رضا پهلوی»، گرد آمدهاند؛ شخصیتی که از سال ۱۹۷۹ در تبعید به سر میبرد. رهبری یک اپوزیسیون از تبعید و بازگرداندن یک سلطنت برکنارشده، هر دو کاری بس دشوارند، اما هیچکدام بیسابقه نیستند. ولادیمیر لنین در روسیه، هوشیمین در ویتنام، و آیتالله روحالله خمینی در ایران، همگی بیش از ۱۵ سال را در تبعید گذراندند و سپس بازگشتند تا انقلابهایی را رهبری کنند که رژیمهای تبعیدکنندهشان را سرنگون ساخت. همچنین چندین کشور که زمانی سلطنت را لغو کرده بودند — از جمله اسپانیا، کامبوج و بریتانیا (در دوران الیور کرامول) — بعدها آن را در قالب سلطنت مشروطه احیا کردند.
همانگونه که ایرانیان از تجربه ۱۹۷۹ بهخوبی میدانند، انقلابها معمولاً با رقابتهایی بیرحمانه تعریف میشوند. رضا پهلوی که نزدیک به نیم قرن را در خارج از کشور گذرانده، هنوز نتوانسته است نیروی میدانی لازم برای پیروزی در چنین رقابتی را سازمان دهد. او همچنین با پرسشی بنیادیتر روبهروست: سلطنتطلبان ایران در پی برپایی چه نوع نظمی هستند؟ پهلوی بارها گفته است هدفش کمک به گذار ایران به دموکراسی است — و شاید ایفای نقش بهعنوان پادشاه مشروطه، اگر مردم چنین بخواهند. با این حال، بسیاری از پرشورترین حامیان او آشکارا خواهان بازگرداندن یک خودکامگی مطلق هستند. این تنش، توانایی او را برای جذب نخبگان ناراضی و چرخاندن آنان علیه رژیم محدود کرده است.
با این همه، از قضا، در میان بخش گستردهتری از جامعه، همین ابهام میتواند به سود او تمام شود. ایدئولوژیهای انقلابی لزوماً نیازی به ارائه نقشهای دقیق از آینده ندارند تا پیروان خود را متحد و بسیج کنند. برعکس، آنچه اغلب مؤثرتر است، وعدههای مبهم یا آرمانشهریِ رهایی، در کنار ترسیمی عاطفی و نیرومند از بیعدالتی غیرقابل تحمل و شرارتهای اجتنابناپذیر رژیم فعلی است.
آخرین و تعیینکنندهترین کاتالیزور انقلاب، یک محیط بینالمللی است که به غرق شدن رژیم کمک کند، نه به تقویت آن. پس از کره شمالی، ایران شاید منزویترین کشور راهبردی جهان باشد. طی دو سال گذشته — از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، حملهای که آیتالله خامنهای در میان رهبران بزرگ جهان تنها کسی بود که آشکارا از آن حمایت کرد — نیروهای نیابتی منطقهای و متحدان جهانی ایران یا بهشدت تضعیف شدهاند یا از قدرت کنار رفتهاند.
برای دههها، تهران قدرت خود را از طریق آنچه «محور مقاومت» مینامید، یعنی شبکهای از نیروهای نیابتی منطقهای و متحدان خودکامه، به نمایش میگذاشت. اما پس از جنگ ویرانگر ۱۲روزه در ماه ژوئن، این بازدارندگی بهشدت فرسوده شده است. با آشفتگی رهبری حزبالله و حماس، و حضور تحقیرآمیز و تقریباً بیرقیب جنگندههای اسرائیلی بر فراز آسمان ایران، رژیم در برابر مردم خود از نظر راهبردی برهنه شده است — با خزانهای خالی و آسمانی بیدفاع.
بشار اسد در سوریه و نیکلاس مادورو در ونزوئلا دیگر در قدرت نیستند. ولادیمیر پوتین درگیر جنگ اوکراین است. چین — مقصد ۹۰ درصد صادرات نفت ایران — شریکی سودجو و استثماری از آب درآمده است. دونالد ترامپ ۱۶ بمب سنگرشکن بر تأسیسات هستهای ایران فرو ریخت و پروژهای را تا حد زیادی نابود کرد که با احتساب هزینههای انجامشده، تحریمها و درآمدهای نفتی از دسترفته، بیش از نیم تریلیون دلار برای کشور هزینه داشته است. افزون بر این، برخلاف رؤسایجمهور پیشین آمریکا که تمایلی به ورود مستقیم به منازعه سیاسی ایران نداشتند، ترامپ به جمهوری اسلامی هشدار داده است که اگر معترضان را قتلعام کند، ایالات متحده “آماده پاسخگویی” است.
ناظران اعتراضات کنونی میپرسند: چه چیزی این بار متفاوت است؟ پاسخ این است که وسعت فروپاشی اقتصادی و شکست فاجعهبار در جنگ ۱۲روزه، به همه ایرانیان نشان داده که رژیم دیگر قادر به تأمین ابتداییترین امنیت اقتصادی و نظامی نیست. چرا باید رژیمی را تحمل کرد که خود را غنی میکند، اما از انجام بنیادیترین کارکردهای یک دولت ناتوان است؟
وقتی این پنج شرط همزمان شوند — فشار اقتصادی، بیگانگی و مخالفت نخبگان، خشم گسترده عمومی نسبت به بیعدالتی، روایت مشترک و قانعکننده مقاومت، و محیط بینالمللی مساعد — سازوکارهای عادی اجتماعی که معمولاً در بحرانها نظم را بازمیگردانند، دیگر کارایی نخواهند داشت. تعادل جامعه بهطور عمیق برهم میخورد و میتواند بهراحتی به سوی اعتراضات فزاینده مردمی و مقاومت آشکار نخبگان متمایل شود و در نهایت به انقلاب بینجامد.
جمهوری اسلامی امروز یک «رژیم زامبی» است. مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبران اصلی آن مرده یا در حال مرگاند. آنچه هنوز آن را سر پا نگه داشته، زور مرگبار است. مهمترین عنصری که همچنان برای یک فروپاشی انقلابی کامل غایب است، تصمیم نیروهای سرکوبگر است؛ اینکه آنان نیز به این نتیجه برسند که دیگر از این رژیم سودی نمیبرند و بنابراین حاضر نیستند برای آن بکشند. خشونت میتواند مراسم تدفین رژیم را به تأخیر بیندازد، اما بعید است دوباره نبض آن را بازگرداند.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|