|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
دوازده سال پیش وقتی نیکلاس مادورو قصد تصرف قدرت بعد از هوگو چاوز را داشت، کمونیستنماهای فرصتطلب با این عکسها غوغایی به راه انداخته بودند که او یک راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه است! ۱۲ سال گذشت، آن راننده اتوبوس ونزوئلا را در فقرِ عمومی غرق کرد، زنان ونزوئلا را به فاحشهگری سوق داد و خود سرکردهٔ بزرگترین باند مواد مخدرِ حاکم بر ونزوئلا شد.
پوپولیسم در ظاهر با شعار «بازگشت قدرت به مردم» آغاز میشود، اما در باطن، فرآیندِ قربانی کردنِ نهادهای دموکراتیک و تخصصگرایی در پایِ کیشِ شخصیتِ رهبر است. نمونهی ونزوئلا و نیکلاس مادورو، یکی از تراژیکترین درسهای قرن بیست و یکم است؛ جایی که یک «هویت شغلی» (رانندگی اتوبوس) جایگزین «صلاحیت سیاسی» شد.
در ونزوئلا، پوپولیسم با هوگو چاوز آغاز شد و مادورو آن را به اوج رساند. چاوز، با کاریزمای خود، مردم را علیه “الیگارشی فاسد” بسیج کرد و وعده عدالت اجتماعی داد. مادورو، به عنوان جانشین او، از سابقه خود به عنوان راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه کارگری سوءاستفاده کرد. او خود را “یکی از مردم” جا زد، با لباسهای ساده و سخنرانیهای آتشین علیه امپریالیسم آمریکایی. اما این وجهه، تنها ماسکی بود برای پنهان کردن اقتدارگرایی. مادورو، با کنترل رسانهها، سرکوب مخالفان و تقلب در انتخابات، قدرت را قبضه کرد.
اقتصاد ونزوئلا، با بزرگترین ذخایر نفت جهان، زیر سیاستهای پوپولیستی او فروپاشید. او یارانههای هنگفت داد، اما بدون برنامهریزی، منجر به تورم افسارگسیخته شد – بیش از یک میلیون درصد در سال ۲۰۱۸! میلیونها نفر گرسنه ماندند، بیمارستانها بدون دارو ماندند و زنان ونزوئلایی، به فاحشگی روی آوردند تا زنده بمانند. مادورو، از حمایت روسیه، ایران و کوبا بهره برد و خود را رهبر “مبارزه ضداستعماری” نامید، اما در واقعیت، سرکرده بزرگترین باند مواد مخدر در آمریکای لاتین شد. پوپولیسم او، با تقسیم جامعه به “مردم خالص” و “دشمنان”، نهادهای دموکراتیک را نابود کرد. جرم و جنایت افزایش یافت، فساد نهادینه شد و بیش از هفت میلیون نفر مهاجرت کردند. سقوط او در ۲۰۲۶، با دستگیری توسط نیروهای دلتا فورس آمریکایی، پایان این کابوس بود، اما درس آن باقی ماند: پوپولیسم، وقتی با اقتدارگرایی ترکیب شود، به دیکتاتوری تبدیل میشود.
فتیشیسمِ فقر: تقدیسِ فلاکت به جای رفع آن
یکی از ارکان پوپولیسم مادرویی و نسخههای مشابه آن در ایران، تقدیس ظاهرِ فقیرانه است. وقتی مادورو بر راننده بودن خود تأکید میکرد یا در ایران، کاپشنِ ساده و نان و پنیرِ فلان سیاستمدار به ابزار تبلیغاتی بدل میشد، هدف اصلی «تحقیرِ تخصص» بود. در این گفتمان، تحصیلات عالی، لباس مرتب و کراوات، نشانهی فساد و دوری از مردم تلقی میشود و در مقابل، بینظمی، ادبیات کوچهبازاری و فقرِ نمایشی، فضیلت شمرده میشود.
این «وجهه ستمکشانه» در واقع دامی است برای طبقات محروم؛ چرا که پوپولیست برای ماندن در قدرت به «تولید انبوه فقیر» نیاز دارد. اگر فقر ریشهکن شود، دیگر خریدارِ شعارهای صدقهمحور و توزیعِ یارانههای نقدیِ بیارزش وجود نخواهد داشت.
تجربه ۱۲ سال اخیر ونزوئلا نشان داد که چگونه شعار «حمایت از کارگر»، در عمل به فروپاشی کامل استانداردهای زندگی همان کارگر منجر شد. وقتی نهادهای نظارتی به بهانه «انقلابی نبودن» کنار زده شوند و وفاداری جایگزین شایستگی شود، فساد سیستمی نهادینه میگردد.
در ونزوئلا، نتیجهی این روند، تبدیل شدنِ دولت به یک کارتل بزرگ (کارتل خورشید) و رواج قاچاق مواد مخدر و فروپاشی کرامت انسانیِ زنان و خانوادهها بود. در ایران نیز، دوران اوج پوپولیسم با شعار «آوردن پول نفت بر سفره مردم»، در نهایت به تورمهای افسارگسیخته، نابودی زیرساختهای اقتصادی و ظهورِ مفسدان اقتصادی دانهدرشتی ختم شد که همگی پشت نقابِ سادهزیستی پنهان شده بودند. محمود احمدینژاد، با پوپولیسم عدالت طلبی در سال ۲۰۰۵ به قدرت رسید. او، مانند مادورو، از وجهه سادهزیستی و کارگری استفاده کرد: کت مائویی، زندگی در محله فقیرنشین و شعارهای عدالتطلبانه علیه “فساد نخبگان”.
احمدینژاد خود را نماینده “مستضعفین” جا زد، وعده داد که نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و با “مافیای اقتصادی” بجنگد. اما این پوپولیسم، تنها پوششی برای سیاستهای ویرانگر بود. او یارانههای نقدی توزیع کرد، اما بدون کنترل تورم که منجر به سقوط ارزش ریال شد. تحریمهای بینالمللی را با لفاظیهای ضدغربی تشدید کرد، اما اقتصاد ایران را به رکود کشاند. بیکاری افزایش یافت، فقر عمومی شد و طبقه متوسط نابود گردید. احمدینژاد، با ادعای انقلابیگری، مخالفان را سرکوب کرد و انتخابات ۲۰۰۹ را با تقلب حفظ کرد، که منجر به جنبش سبز و کشتهشدن معترضان شد. پوپولیسم او، با تمرکز بر “مردم عادی” علیه “تحصیلکردههای غربزده”، جامعه را دوقطبی کرد. او حتی در سیاست خارجی، با انکار هولوکاست و تهدید اسرائیل، ایران را منزوی کرد. نتیجه؟ فساد گسترده در دولت او، از جمله اختلاسهای میلیاردی، و تبدیل ایران به کشوری با تورم بالا و رشد منفی بود. احمدینژاد، مانند مادورو، از حمایت ایدئولوژیک (در ایران، از سپاه و رهبر) بهره برد، اما مردم را در فقر غرق کرد.
دوقطبیسازی: دشمنتراشی برای فرار از پاسخگویی
پوپولیستها متخصص ایجاد شکافهای کاذب هستند:
• دارا علیه ندار
• انقلابی علیه کراواتی (غربزده)
• مردمِ پاک علیه نخبگانِ فاسد
این دوقطبیسازی به رهبر اجازه میدهد تا هرگونه نقدِ تخصصی به سیاستهای غلط اقتصادیاش را به عنوان «کارشکنی دشمن» یا «اشرافیتزدگی» سرکوب کند. مادورو با همین دست فرمان، ونزوئلای ثروتمند را به کشوری تبدیل کرد که مردمش برای تامینِ کالری روزانه ناچار به مهاجرت یا تن دادن به کارهای سیاه شدند، اما او همچنان خود را قهرمان مبارزه با امپریالیسم مینامید.
تاریخ نشان داده است که عمرِ فریبهای بصری (مانند لباس خاکی یا فُرمِ کارگری) سرانجام با شکمهای گرسنه به پایان میرسد. سقوطِ اعتبارِ مائو، کاسترو، چاوز و پیروانِ آنها در خاورمیانه، نشاندهنده بیداریِ تدریجیِ ملتهاست. مردم درک کردهاند که یک «راننده اتوبوس» یا یک «سادهزیستِ شعارزده» لزوماً مدیری لایق نیست؛ بلکه حکمرانی نیازمندِ دانش، احترام به حقوق بینالملل و ایجادِ بستری برای تولید ثروت است، نه توزیعِ فقر.
واقف و هشیار باشیم پوپولیسم، سمی است که با طعمِ عدالت فروخته میشود. یادآوریِ روالِ تکراریِ این فریبها، تنها راهِ واکسینه کردنِ جامعه در برابر دیکتاتورهای آینده است. باید به خاطر داشت که دستانِ پینهبسته اگر با مغزی متفکر و ارادهای دموکراتیک همراه نباشد، میتواند زنجیری بسازد که گردنِ یک ملت را به اسارت بکشد.
اجازه بدهید این موضوع را با تحلیل و تفسیر پوپولیسم در ونزوئلا و ایران بیشتر واکاوی کنیم. به گمان من پوپولیسم همچنان برای جامعه ایران یک تهدید بنیادی محسوب می شود.
تحلیل شباهتهای ساختاری میان سیاستهای اقتصادی ونزوئلا (دوران چاوز و مادورو) و ایران (بهویژه در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲) نشان میدهد که چگونه «پوپولیسم نفتی» میتواند زیرساختهای دو کشور ثروتمند را به مرز فروپاشی بکشاند. در هر دو مدل، ثروت ملی به جای سرمایهگذاری، صرف خرید محبوبیت کوتاهمدت شد. در اینجا به سه شباهت ساختاری کلیدی با نگاهی تحلیلی اشاره میکنم.
۱. توزیع نقدی ثروت و فریبِ «پولِ نفت بر سفره»
در ونزوئلا، چاوز با طرحهای موسوم به «میسیونس» (Misiones)، درآمدهای هنگفت نفتی را بهصورت مستقیم و در قالب خدمات حمایتی بدون پشتوانه به طبقات فرودست تزریق کرد. در ایران نیز، طرح «یارانههای نقدی» با همین منطق اجرا شد.
این اقدام در کوتاهمدت قدرت خرید کاذبی ایجاد کرد، اما چون با رشد تولید همراه نبود، به تقاضای شدید و در نتیجه تورم مزمن منجر شد. در واقع، دولتها از جیبِ آیندهی مردم، برای امروزِ آنها صدقه صادر کردند. با کاهش قیمت جهانی نفت، هر دو دولت با کسری بودجه عظیم مواجه شدند و برای جبران آن به چاپ پول بیرویه رو آوردند که در ونزوئلا به ابرتورم (Hyperinflation) میلیون درصدی و در ایران به جهشهای ارزی پیاپی ختم شد.
۲. سرکوبِ بخش خصوصی و «جنگ با گرانی» بهجای رفع تورم
هر دو سیستم پوپولیستی، علت تورم را نه در سیاستهای پولی خود، بلکه در «حرص و طمع بازرگانان» و «دشمنان اقتصادی» جستجو میکردند.
در ونزوئلا مادورو با اعزام ارتش به فروشگاهها و اجبار فروشندگان به فروش کالا زیر قیمت تمامشده، عملاً تولید و واردات را نابود کرد. و در ایران نیز استفاده از ابزارهایی مانند «تعزیرات حکومتی»، پلمب کردن واحدها و اتهامزنی به «مافیای اقتصادی» (بدون معرفی دقیق آنها) روال مشابهی را طی کرد.
وقتی سودآوری از بین رفت، سرمایهها فرار کردند. قفسههای فروشگاهها در ونزوئلا خالی شد و در ایران، صنایعی که دههها سابقه داشتند با بحران نقدینگی و ورشکستگی روبرو شدند. این دقیقاً همان نقطهای است که «وجهه کارگری» رهبر، تیشه به ریشه رزق واقعی کارگر میزند.
۳. تخریب نهادهای تخصصی و تکیه بر «مدیریت هیئتی»
پوپولیسم با «تخصص» دشمنی دیرینه دارد. مادورو متخصصان شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVSA) را اخراج و وفاداران نظامی و سیاسی را جایگزین کرد. نتیجه این شد که تولید نفت ونزوئلا از ۳ میلیون بشکه در روز به زیر ۷۰۰ هزار بشکه سقوط کرد (حتی پیش از تحریمهای جدی) در ایران نیز انحلال «سازمان مدیریت و برنامهریزی» نماد بارز این رویکرد بود. سپردن پروژههای بزرگ به نهادهای نظامی و خصولتی و بیتوجهی به هشدارهای اقتصاددانان، باعث شد منابع ارزیِ بینظیری که از نفت ۱۰۰ دلاری به دست آمده بود، هدر برود.
بزرگترین قربانی این وضعیت چه در ونزوئلا و چه در ایران نابودی «طبقه متوسط» بود. پوپولیسم با تضعیف این طبقه (که حامل فرهنگ، دانش و مطالبهگری دموکراتیک است)، جامعه را به دو قطبیِ «رانتخوارانِ وابسته به قدرت» و «فرودستانِ وابسته به یارانهی دولتی» تبدیل کرد. در ونزوئلا، این وضعیت به مهاجرت بیش از ۷ میلیون نفر و تبدیل شدن کشور به بهشتِ کارتلهای مواد مخدر منجر شد. در ایران نیز، آثار آن بهصورت کوچک شدنِ سفرهها، فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی نمایان گشت.
تجربه مادورو و نسخههای ایرانی آن ثابت کرد که «عدالت منهای عقلانیت»، تنها به بازتولید فقر منجر میشود. پوپولیسم، اقتصاد را به گروگان میگیرد تا بقای سیاسی خود را تضمین کند، اما در نهایت، واقعیترین بخش زندگی مردم (معیشت) است که این توهمات را در هم میشکند. پانزده سال پیش، این عکسها در خیابانهای کاراکاس و تهران نمادِ امیدِ کاذب بودند، اما امروز در نگاهِ تاریخ، تنها اسنادی از یک «غارتِ بزرگِ ساختارمند» هستند.
درس بزرگ این است: پوپولیسم، دشمن دموکراسی است. پوپولیسم با تقسیم جامعه، نهادها را تضعیف میکند و دیکتاتورها را میپروراند. سقوط مادورو در ۲۰۲۶، پایان یک عصر فریب است – از کت مائو تا کاسترو و چاوز و کاپشن احمدینژاد و ساده پوشی پزشکیان! اما این روال تکراری را در خاطر داشته باشیم. در جهان امروز، پوپولیستهای جدید با ماسکهای نو ظاهر میشوند. مردم باید هوشیار باشند: وعدههای آسان، همچون آب و برق مجانی، اغلب به قیمت آزادی تمام میشود. پایان پوپولیسم، با آگاهی و اتحاد ممکن است. برخیزید و فریب را بشناسید! خطر چپروی و چپه کردن همواره در کمین ملتهاست.
■ با سپاس از درسهای با ارزش این نوشته که روان و با سادگی بیان شدند. شاید بهتر میبود که بیشتر بر زمینههای رشد پوپولیسم تاکید شود. استعداد عوامفریبی و لنپنپروری کمابیش و همواره در گوشه کنار جامعه حضور دارند، اما پیدایش زمینههای وسیع و بیمار گونه اجتماعی برای رشد و بارور شدن ویروس پوپولیسم ضروری است. در شرایط و مقطع کنونی جهان شاید این مهمترین موضوع و بحث برای روشنفکران و دادن آگاهی عمیق به مخاطبان باشد. رشد بیرویه نارضایتی و ناخشنودی اقشار پایینی جامعه (social resentment) میتواند ریشههای گوناگونی داشته باشد که بسته به نوع جامعه و مقطع تاریخی متفاوتند. در جامعه کنونی ایران زمینههای پوپولیسم ضد غربی و اسلامگرا اگر از بین نرفته است ولی به شدت افول کرده اند، اما بدلایلی که بخوبی برشمردید نظیر افزایش فقر و تحلیل اقشار متوسط، همواره خطر رشد انواع دیگر پوپولیسم وجود دارد، بویژه با شرایط “فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی” که نام بردید. در زمانی که هیچ راه حل خوب و متمدنی برای فاجعه در حال وقوع در دیدرس نیست و یا خریدار ندارد، همان لحظه سرنوشت ساز است که میتواند ایران را در جهت وارونه تاریخ قرار دهد و ما را شرمسار چندین نسل آینده کند.
روزتان خوش، پیروز
■ بسیار عالی. دستتان در نکند.
کاوه
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|