شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ - Saturday 29 November 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.11.2025, 13:33

سربازان سایبری امام زمان


سعید سلامی

سارقان هویت شهروندان

در ۲۹ آبان ۱۴۰۴، کانال تلویزیونی ایران اینترنشنال گزارشی مستندی را در پیوند با «اداره ۴۰، از زیر مجموعه‌های واحد ضدجاسوسی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران» منتشر کرد. بنا به اهمیت این گزارش، به بخشی از آن در باره ایرانی‌های خارج و به ویژه دوتابعیتی‌ها مروری بکنیم.

در گزارش ایران اینترنشنال آمده است:

«واحد ضدجاسوسی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، با ایجاد اداره‌ای به نام “اداره ۴۰”، مجموعه‌ای بزرگ شکل داده که با سرقت اطلاعات شهروندان ایرانی و غیرایرانی فعالیت‌ها و روابط آن‌ها را رصد می‌کند. “اداره ۴۰” که از نظر سازمانی زیرمجموعه واحد ضدجاسوسی سپاه، مشهور به “واحد ۱۵۰۰” است، یک بانک اطلاعاتی تهیه کرده که ماموران آن با وارد کردن نام اشخاص، می‌توانند به گستره و عمق ارتباطات آنان پی ببرند. این بانک اطلاعاتی جاسوسی و رصد شهروندان «کاشف» نام دارد.

«کاشف» با دریافت مشخصات یک شخص ایرانی یا غیر ایرانی، از طریق ریز مکالمات تلفن همراه او، سفرهای هوایی یا اطلاعات موقعیت مکان‌هایی که در آن حضور داشته، قادر است روابط سایر اشخاص با شخص اول را معرفی کند. اطلاعات مورد نیاز عملیات برون‌مرزی سپاه پاسداران علیه مخالفان ج. ا. یا اهداف اسرائیلی نظیر عملیات سال ۱۴۰۱ استانبول (۱) را زیرمجموعه‌های همین اداره ۴۰ تهیه کرده بودند. در بخش مربوط به ایران، «کاشف » دارای اطلاعات شهروندان ایرانی نظیر شماره تلفن، ارتباطات اشخاص از طریق تلفن، پیامک و شبکه‌های اجتماعی، آدرس خانه، شرکت و تردد افراد است.

ایرانیان دو تابعیتی از هدف‌های مهم در سامانه «کاشف» می‌باشد. برای سال‌های طولانی، ایرانیان دو تابعیتی در صورت سفر به ایران می‌بایست فرم‌هایی را پر کنند. این شهروندان در این فرم‌ها باید نام کاربری حساب‌های شبکه‌های اجتماعی و ایمیل خود را درج می‌کردند. با افشای سامانه «کاشف» اکنون محل استفاده از این اطلاعات روشن شده است.» (پایان گزارش)

کسب اطلاعات و گروگان‌گیری دوتابعیتی‌ها شیوه شناخته شده نهادهای جاسوسی ج. ا. برای اعتراف‌گیری‌های کاذب، اخاذی یا مبادله با تروریست‌ها و جاسوسان خود در کشورهای دیگر است.

ج. ا. این نوع اوباشی‌گری و باج خواهی را با ذات حکومت‌گری خویش درآمیخته است، این رو در کاربرد آن پرده پوشی هم نمی‌کند. محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران در جریان مذاکرات هسته‌ای، آمریکایی‌ها را تهدید به اسارت گرفتن هزار نفر از آن‌ها کرد و گفت: « برای آزادی این اسرا، هزاران میلیارد دلار غرامت می‌گیریم و مشکل اقتصادی کشور را حل می‌کنیم.»

برای مثال از این دست، می‌توان از مورد جیسون رضاییان، خبرنگار ایرانی آمریکایی، مدیر دفتر تهرانِ روزنامهٔ واشینگتن پست که در۳۱ تیر ۱۳۹۳، توسط سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شد، نام برد. وی به اتهام جاسوسی بازداشت و بعد از ۵۴۴ روز آزاد شد. به همراه رضاییان سه شهروند ایرانی آمریکایی دیگر هم آزاد شدند. در مقابل، آمریکا هم هفت ایرانی را که به اتهام نقض قوانین تحریم‌ها در آمریکا زندانی بودند در چارچوب برنامه «مبادله زندانی‌ها» آزاد کرد.

در روز آزادی جیسون و سه تن دیگر، آمریکا ۴۰۰ میلیون دلار از دارایی‌های بلوکه شدۀ ایران را به صورت نقد به ج. ا. پرداخت کرد.

و در مورد دیگر، نازنین زاغری شهروند دو تابعیتی بریتانیایی - ایرانی، هم‌کار روزنامۀ رویترز، در سال ۱۳۹۵ به اتهام «جاسوسی»، در فرودگاه تهران بازداشت و در دادگاه به اتهام «توطئه برای سرنگونی ج. ا.» به پنج سال زندان محکوم شد. قوه قضائیه در سال ۱۴۰۰، هنگامی که دوران محکومیت پنج ساله نازنین زاغری به پایان رسید، او را با اتهام تازه‌ای به یک سال زندان دیگر محکوم کرد. خانم زاغری همواره اتهامات جاسوسی علیه خود را رد کرد و شوهرش معتقد بود که همسرش «به عنوان اهرم فشاری که ایران از انگلیس به خاطر تحویل ندادن تانک‌ها به ایران در سال ۱۹۷۹ طلب‌کار بود، زندانی شده است.»

نازنین زاغری در ۲۴ اسفند ۱۴۰۰ گذرنامه بریتانیایی خود را پس گرفت و روز بعد برای مبادله با تیم انگلیسی به فرودگاه امام خمینی انتقال یافت. باج‌گیران ج. ا. پس از دریافت ۵۳۰ میلیون دلار، زاغری را به تیم مذکور تحویل دادند.

دوربین‌های هوشمند «کنترل شهری»

علاوه‌ بر مراکز دولتی و غیردولتی خارج از کشور، اداره ۴۰، پروفایل‌های متعددی از شهروندان غیر ایرانی و ایرانیان دو تابعیتی تهیه کرده است. اداره ۴۰ برای این ماموریت‌ها، آخرین نسخه سامانه‌ای به نام «پاپیروس» را از روسیه خریداری کرد؛ این تجهیزات برای ذخیره صوت و جاسوسی در اختیار واحد ضد جاسوسی سپاه پاسداران گذاشته شد.

امیرحسین بانکی‌پور، نماینده مجلس، در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ گفت براساس لایحه موسوم به «حجاب و عفاف»، قرار است به منظور شناسایی هویت زنان مخالف حجاب اجباری، دوربین‌‌های تمام ادارات دولتی و حتا شرکت‌ها و فروشگاه‌های خصوصی مستقیم به مراکز نیروی انتظامی وصل شود.

چهار عضو شورای شهر تهران هم در نامه‌ای به مهدی چمران، رئیس این شورا، به انعقاد «پنهانی» قراردادی دو میلیارد و ۱۰۲ میلیون یورویی زاکانی، شهردار تهران با چند شرکت چینی برای خرید دوربین‌های هوشمند و «کنترل شهری»، دوربین‌های تشخیص چهره، خودروهای ون و تجهیزات امنیتی» خبر دادند. این خبر نشان می‌دهد که زاکانی با نهادهای دولتی، نظامی و امنیتی برای سرکوب اعتراض‌های مردمی و فشار بیشتر بر زنان مخالف حجاب اجباری همکاری تنگاتنگ دارد.

در نامه برخی نمایندگان مجلس هم به چمران آمده است که زاکانی در قالب قراردادهایی با شرکت‌های چینی «بی‌نام و نشان که روی اینترنت اثری از آن‌ها دیده نمی‌شود»، قصد دارد علاوه برخرید دوربین‌های هوشمند و «کنترل شهری»، برای خرید ۱۰ هزار خودرو ون، ۳۸۰ میلیون یورو به این شرکت‌ها پرداخت کند.

جاسوس و جاسوسی

وقتی اسمی از جاسوس‌ها به میان می آید در ذهن اغلب ما جیمز باند و جاسوسان دوره جنگ سرد تداعی می‌شود؛ اما کاروبار و فعالیت واقعی جاسوس‌ها متفاوت از آن چیزی است که تصور می‌کنیم. این روزها نباید به دنبال جاسوس‌های سنتی با پالتو تمام قد و کلاه لبه خمیده باشیم، هر فردی با یک ظاهر عادی هم می تواند یک مامور اطلاعاتی باشد. حتا ممکن است بدون آن که خودش بداند نقش یک جاسوس را برای یک سرویس امنیتی بازی کند.

فرقی نمی کند شما یک شرکت تجاری باشید یا یک دولت، جاسوسی یکی از روش‌هایی است که شما را یک قدم از رقیبان جلوتر می‌برد. بهترین راه برای کسب اطلاعات از رقیب، نفوذ در ساختار آن است. جاسوس‌ها با انگیزه‌های مختلفی دست به این کار می زنند. یکی از توانایی‌های نیروهای امنیتی استخدام مهره‌هایی از دشمن یا رقیب است. چطور می شود روی شخصی تأثیر گذاشت و او را وادار به همکاری کرد؟ استخدام یک شخص نسبت به نفوذ دادن یک جاسوس در یک سیستم بسیار آسانتر است.

جاسوسی از زمان‌های قدیم به عنوان یک ضرورت به خصوص در امور نظامی به کار گرفته می‌شده است. احتمالا سابقه جاسوسی به قدمت تمدن انسانی برسد اما قدیمی ترین سند موجود درباره جاسوسی، گزارشی است که توسط جاسوسی که خود را به عنوان فرستاده دیپلماتیک در دربار پادشاه حمورابی، نفوذ داده بود، ثبت شده است. این گزارش مربوط به حدود ۱۷۵۰ قبل از میلاد است. مصریان باستان هم خدمات مخفی پیشرفته‌ای داشته‌اند. در ایلیاد، انجیل (در داستان عهد عتیق) و قرآن به جاسوسی اشاره شده است.

مورخین بر این باورند که اولین سیستم متمرکز جاسوسی در جهان در ایران باستان توسط کوروش، سرسلسله هخامنشیان برای اطلاع رسانی و کنترل سرزمین‌های داخل امپراتوری، با عنوان «چشم و گوش شاه» به وجود آمد. این سیستم جاسوسی در زمان داریوش با ابعادی گسترده‌تر و قدرت‌مندتر ادامه پیدا کرد و به دوران اوج خود رسید.

در قرن بیستم در اوج جنگ جهانی اول، همه قدرت‌های بزرگ به جز ایالات متحده دارای سیستم‌های جاسوسی غیر نظامی بودند، اما در ضمن، همه مراکز نظامی ملی هم دارای واحدهای اطلاعاتی بودند. کنگره آمریکا به منظور محافظت از کشور در برابر عوامل خارجی، قانون جاسوسی ۱۹۱۷ را تصویب کرد.

با پایان جنگ جهانی دوم، رقابت و دشمنی‌ها پایان نیافت. این بار تقابل بین غربی‌ها با بلوک شرق بر سر ممانعت از گسترش کمونیسم بود. به همین دلیل فعالیت جاسوسی افزایش یافت و خط مقدم آن هم در مرز بین آلمان‌شرقی و آلمان‌غربی متمرکز شد.

شوروی سنت طولانی جاسوسی داشت؛ از اوخرانا گرفته تا KGB، که به عنوان نیروی پلیس مخفی هم عمل می کرد. در ایالات متحده، قانون امنیت ملی ۱۹۴۷، آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) را برای هماهنگی اطلاعات و آژانس امنیت ملی را برای تحقیقات در زمینه کدها و ارتباطات الکترونیکی ایجاد کرد. علاوه بر این‌ها ایالات متحده ۱۳ سازمان اطلاعاتی دیگر نیز تاسیس کرد.

جاسوسی دیجیتال

در گذر زمان و تغییرات بنیادین در شیوه زیستی، آموزشی و حکومت گری، استفاده از فناوری‌های دیجیتال و هوش مصنوعی (ازدوشیدن گاوها تا سفر به فضای بی کران) به امری معمول بدل شده‌ است.

در عصر جنگ‌افزارهای خودمختار، پهپادها، خودروها و قایق‌های هوشمند بدون سرنشین و سگ‌های روباتیک (۲)، «ترمیناتور» نابودگر و ماجراجویی‌های سینمایی، به گذشته پیوسته‌اند.

پیش از این، ماموران اطلاعاتی برای کار گذاشتن میکروفن، دوربین و سایر تجهیزات نظارتی در مکان‌ها و هدف‌های مورد نظر شیوه دیگری به کار می‌بستند. کشف این نوع وسایل شنود هم کار سختی نبود؛ اکنون با وجود تکنولوژی جدید دیگر نیازی به این کارها نیست.

امروزه کار جاسوسی به شیوه دیگری صورت می‌گیرد. ما همراه خود تلفن همراه و سایر ابزارهای مورد نیاز را حمل می کنیم، کافی است جاسوسی بتواند به گوشی تلفن همراه ما نفوذ کند، یا گوشی ما به‌هر دلیلی به دست او بیفتد، در این‌صورت او از تماس‌ها، عکس‌های موجود در گالری گوشی، ایمیل‌ها و پیام‌های رد و بدل شده در پیام‌رسان‌ها می تواند بر حجم گسترده‌ای از طلاعات دست یابد.

دیگر نیازی نیست تا یک جاسوس به داخل یک سازمان یا شرکت نفوذ داده شود تا اطلاعات آن مجموعه را به دست آورد؛ کافی است تا گوشی یکی از کارکنان یا کامپیوتر یکی ازآن‌ها هک شود تا به همه اطلاعات سازمان دسترسی پیدا کند. هک گوشی‌های تلفن همراه کار سختی نیست، بسیاری از ما نرم افزارهای گوشی خود را به روز نمی کنیم. همین موضوع می تواند روزنه ای برای ورود نفوذگران به تلفن همراه ما باشد.

پرستوجاسوس‌ها

تلهٔ جنسی، «دام شیرین، دام عسلی» Honey trapping)) یا پرستو، عملیاتی است که در آن یک سازمان مخفی تلاش می ‌کند تا با تهدید به برملا کردن روابط نامشروع جنسی یا عاطفی و رسواسازی «هدف»، او را از طریق پرستو به خدمت خود درآورد. تلهٔ جنسی همچنین روشی برای جمع‌آوری اطلاعات است؛ سازمان، تن‌فروشانی را آموزش می‌دهد تا از مشتریان خود جاسوسی کنند.

پس از جنگ جهانی دوم، تله جنسی آن‌چنان در اروپا و آمریکا رایج شده بود که دولت ایالات متحده به کارمندان خود در خارج از این کشور دستور داد که مافوق‌های خود را از هرگونه رابطهٔ عاطفی با خارجی‌هایی که کشورشان تهدیدی علیه آمریکا است، مطلع سازند.

در ایران هم «پرستو» اصطلاحی است برای توصیف زنانی که نهادهای امنیتی بر سر راه مقامات، چهره‌های سیاسی، منتقدان و مخالفان حکومت و حتا دیپلمات‌های خارجی قرار می‌دهند تا برای آن‌ها پرونده‌سازی کنند. این پرستو می‌تواند خود مأمور زبده امنیتی باشد یا زنی اغواگر یا حتا معشوقه مرد هدف که توسط دستگاه امنیتی شناسایی و به کار گرفته شده باشد.

تله جنسی از زمان‌های دوردست‌ به کار گرفته می شده است؛ زنان و مردانی که با جذابیت‌های جسمی، اغواگری، کشش جنسی و درگیری عاطفی، خود را به فرد مورد نظر نزدیک کرده، به زندگی او راه پیدا ‌کنند و اطلاعات مورد نظر را به دست آورند.

استفاده از زنان برای حذف مخالفان که در اکثر سیستم‌های امنیتی جهان سابقه دارد در ایران نیز از زمان شاه رواج داشته است. پرویز ثابتی، مسئول امنیت داخلی ساواک، در «دامگه حادثه» می‌گوید که ساواک زنانی را برای رابطه با تعدادی از وعاظ و روحانیون، با هدف سربه زیر و مطیع کردن آن‌ها مامور کرده بود.

جعفر شجونی، عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز هم در مصاحبه با «برنامه دید در شب»، وجود فیلم‌ها و عکس‌هایی از روابط این زنان با برخی روحانیون را تایید کرده است و عکس‌هایی از این زنان و تعدادی از این روحانیون نیز منتشر شده است.

پس از انقلاب بهمن ۵۷ نیز وزارت اطلاعات ج. ا. این روش را برای حذف چهره‌های سیاسی مخالف به کار گرفت و در دوره وزارت علی فلاحیان گسترده تر شد.

بر اساس شواهد موجود، اجرای این پروژه روش‌های متفاوتی دارد؛ گاهی نهادهای امنیتی زنانی را سر راه مقامات و چهره‌های سیاسی قرار می‌دهند و گاهی زنانی برای پیشرفت سریع در مناصب شغلی، خود را داوطلبانه بر سر راه مقامات و دولت‌مردان قرار می‌دهند.

پس از اعترافات تلویزیونی برخی از مقامات سابق دولت محمد خاتمی و چهره‌های سیاسی شاخص، گزارش‌ها حکایت از این دارند که در بازجویی‌ها، از تهدید افشای روابط آنان با زنان برای وادار کردن‌شان به اعتراف استفاده می‌شده است. (۳)

«زیپی» که وجود ندارد

برخی از فعالان سیاسی براساس یک روایت مشهور در بین خودشان می‌گویند: «باید سه زیپ سیاستمدار بسته باشد: شلوار، جیب و دهان». اما شواهد نشان می‌دهند که کارگزاران ج. ا. فاقد هر سه زیپ هستند.

اگر از جنبه طنز قضیه بگذریم، جنگ ۱۲ روزه نشان داد که فقدان زیپ شلوار سرداران و کارگزاران چه آسیب‌های کلان و جبران ناپذیر انسانی و مالی به کشور وارد کرد.

مصطبی کواکبیان، فعال سیاسی و نماینده پیشین مجلس در یک برنامه تلویزیونی در صداوسیما گفت: «در بحث نفوذی‌ها مهاجرین افغانستانی را مطرح می‌کنند و خیلی سطح بحث را تقلیل می‌دهند. بله، باید مهاجرین غیر قانونی را طبق معیارهای وزارت کشور طرد کرد، اما بحث من درباره نفوذی‌ها قوی‌تر از این حرفاست. نفوذی‌های افغانستانی چکار می‌خواستند بکنند؟ شما ببینید؛ در بحث کاترین شکدم (۴) که این روزها مطرح شد، من شرمم می‌آید بگویم، اما او با ۱۲۰ نفر از افراد مهم این مملکت هم‌خوابگی داشته. نفوذی، یعنی ما در این حد داشتیم!»

کواکبیان بعد از تکرار اظهارات پیشین خود در مصاحبه بعدی، به مراحع قضایی احضار شد و به دلیل «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی» به ۱۴ ماه حبس و ۲ سال منع فعالیت رسانه‌ای اعم از مصاحبه با رادیو و تلویزیون و انتشار هرگونه مطلب در رسانه‌ها و پایگاه‌های خبری محکوم گردید.

کواکبیان بعدا در شبکه اجتماعی اینستاگرام پستی را منتشر کرد و در خصوص اظهارات اخیرش در صداوسیما، توضیحاتی ارائه داد: « ... متاسفانه فقط دو دقیقه از اظهارات اینجانب از مجموع حدود ۳۰ دقیقه، مورد توجه قرار گرفت، اما به ۲۸ دقیقه دیگر آن توجهی نشد... بدون شک بیان نکته‌ای در مورد خانم جاسوس کاترین شکدم هم صرفاً از سر دلسوزی بوده و نیتم اظهار نگرانی درباره امنیت ملی و جلب توجهات به ریشه‌ها و عوامل اصلی نفوذ بود، نه حواشی آن یا موضوعات کم اهمیت.»

کواکبیان در ادامه گفت: «اسناد و مدارک مربوط به کاترین شکدم را به دادسرای رسانه ارائه دادم، ایشان [اولیای قضایی] صراحتا بیان کردند که [کاترین شکدم]از طریق روابط جنسی نیات پلید خود را پیگیری میکرده و نه فقط ۱۸ روز، بلکه مدت‌های مدیدی در ایران حضور داشته و در راهپیمایی‌های اربعین هم شرکت داشته است.»

کواکبیان بعدا به‌طور خودمانی گفت که آن‌ها اظهارات مرا [در رابطه با کاترین شکدم] تایید کردند، اما گفتند که در موقعیت بدی بیان شده است و با شیطنت اضافه کرد: «اگر آشیانه‌ای وجود نداشته باشد، به‌کارگیری پرستو امکان‌پذیر است؟»

البته برطبق معمول، سرداران و کارگزان، قبل از هم‌خوابگی با کاترین شکدم مراسم صیغه شرعی موقت، (شاید هم صیغه شرعی یک ماه) را جاری کرده بودند!

پرستوهای اسلامی

در هفدهم دی ماه ۱۴٠۱ جلسه‌ای با شرکت شماری از مهم‌ترین مسئولان اطلاعاتی و امنیتی ج. ا. در حضور علی خامنه‌ای برگزار شد. هدف از این جلسه ارائه یک گزارش برای مطالعۀ «حضرت آقا» بود. مدت زمان جلسه شش ساعت و سیزده دقیقه، و تعداد حاضران در جلسه ۶۱ نفر بودند. در این جلسه قرار بود که سخن‌رانان بدون پرده‌پوشی معمول نظرات خود را بیان کنند.

موضوع‌های زیادی در محضر «حضرت آقا» مطرح شد، اما محور بیشتر سخن‌رانی‌ها در مورد موج اعتراضاتی بود که از اواخر شهریور ۱۴٠۱ شروع شد و در زمان برگزاری جلسه بیش از سه ماه بود که ادامه داشت.

از میان سخنرانان، کمال ارجمندی (بخش برون‌مرزی اطلاعات سپاه) گفت: « سختگیری در مورد حجاب جواب نمی‌دهد. مردم حجاب را نمی‌خواهند و آزادی پوشش را حق خود می‌بینند.» او پیشنهاد کرد که حداقل موقتاً این حق به مردم داده شود و ادامه می‌دهد: «مگر ما در نهاد اطلاعاتی خودمان فتوا نداریم که نیروی زن [حجاب بانان]، می‌توانند برای عملیات خود از هرنوع حجابی که نیاز مأموریت باشد استفاده کنند؟ مگر نیروی زن ما نمی‌توانند طبق فتوای مراجع بزرگ در مواقع نیاز همبستری را هم داشته باشند؟ پس چه می‌شود که در کشور نمی‌توانیم اجازه دهیم که مردم مقداری راحت‌تر باشند؟»

جاسوسی مبتذل

شواهد تاریخی نشان می‌دهند که جاسوسی، همان گونه که در بالا اشاره شد، از قدیم و ندیم بنا به ضرورتِ اطلاع پیشاپیش از نفوذ و حمله دشمن، حفظ مرزها و امنیت داخلی، جزئی از حکمرانی بوده است، در ضمن، جاسوسی از شهروندان خودی هم حتما در مرکز توجه بوده است، اما جاسوسی در حکومت‌های توتالیتر به دلیل نبود شفافیت در ساختار حکومتی، نبود رسانه و مطبوعات آزاد، سانسور سیستماتیک دادوستدهای نوشتاری یا شفاهی شهروندان، ممانعت از گردش آزاد اطلاعات و نبود احزاب رقیب، شکل «جاسوسی مبتذل» به خود می‌گیرد.

اگر جاسوسی از دشمن، کشور همسایه، رقبای سیاسی یا تجاری و... را بنا به ضرورت اما هنوز هم نه بلاشرط و با طیب‌خاطر بپذیریم، جاسوسی از شهروندان خودی، نابخشودنی‌ترین، کثیف‌ترین و جنایت‌کارترین کاریست که رژیم‌های توتالیتر ایدئولوژیک از این طریق جسم شهروندان را به چهار میخ می‌کشند، روح و روان آن‌ها را نابود و جامعه را ناامن می‌کنند. در هم‌چون فضایی هر کسی دوست، همکار، همکلاسی، همسایه و حتا اعضای خانواد خود را به چشم یک بیگانه، یک جاسوس می‌بیند.

در ادامه به چند نمونه از«جاسوسی مبتذل» پرداخته می شود؛ جاسوسی پرهزینه، مردم‌آزار اما در نهایت بی‌ثمر و محتوم به شکست. در نمونه‌هایی که به اختصار اشاره خواهم کرد، می‌بینیم که این ابزار حکومتگری در رژیم‌های توتالیتر، نه تنها به ثبات و بقای اربابان خود کمکی نمی‌کنند، بلکه نفرت و حس انتقام شهروندان را برمی‌انگیزند.

آلمان شرقی؛ اشتازی

اشتازی، پلیس مخفی آلمان شرقی، دارای حجم عظیم و حیرت‌آوری از پرونده‌ها بود. تعداد پرونده‌های اشتازی در اواخر دهه ۱۹۸۰ به قدری زیاد شده بود که اگر قفسه‌های حاوی این پرونده‌ها را کنار هم می‌چیدند، طولش به دویست کیلومتر بالغ می شد. هر کیلومتر از این قفسه‌ها حاوی یازده میلیون برگ کاغذ به وزن تقریبا سی تُن بود.

اشتازی از هر چیزی خبر نداشت، اما از خیلی چیزها خبر داشت. تشکیلات پلیس مخفی آلمان‌شرقی در اواسط ۱۹۷۵ دقیقا ۱۹,۴۷۸ کارمند تمام وقت داشت. این رقم در دهه بعد به ۱۵۰,۰۰۰ رسید و این جدا از خبرچینان پاره وقت بود که در سطوح گوناگون فعالیت می‌کردند. تنها درمقر مرکزی اشتازی، شامل چندین ساختمان به شدت حفاظت شده، حدود ۱۵,۰۰۰ کارمند تمام‌وقت کار می‌کردند. اشتازی در گذر سال‌ها بیش از نیم میلیون «خبرچین فعال» استخدام کرده بود. بنا به اسناد قابل دسترس، در اوج دوران نازیسم در آلمان، برای دو هزار نفر جمعیت این کشور، یک مامور گشتاپو وجود داشت، اما در اواسط دهه ۱۹۸۰ در آلمان‌شرقی برای هر ۶۳ تن یک مامور اشتازی شهروندان را زیر نظر داشت.

موقعی که شهروندان به خلوت زندگی خصوصی‌شان پناه می‌بردند، اشتازی باز دست از سرشان برنمی‌داشت. ماموران اشتازی وظایفی را که انجام می‌دادند، طیف وسیعی را دربر می‌گرفت.

اریش میلکه، رئیس اشتازی معتقد بود مؤثرترین و کارآمدترین جاسوس‌ها کسانی هستند که بیشترین تماس را با عامه مردم دارند. از همین رو اشتازی مامورانی را پرورش داد تا به عنوان راننده اتوبوس و تراموا، نظافتچی معابر عمومی، پزشک، پرستار و... مشغول به کار شوند. میلکه باور داشت که معلم‌ها موقعیت بسیار خوبی در زمینه شناسایی بچه‌هایی داشتند که خانواده‌هایشان شبکه‌های تلویزیون غربی را تماشا می‌کردند. از نظر او «این خانواده‌ها در ساعت هشت شب به کشور دیگری (آلمان‌غربی) مهاجرت می‌کردند.»

دخترانی که برای کسب مقام ملکه زیبایی سال وارد رقابت می‌شدند، در طی سال‌ها تحت عملیات جاسوسی قرار می‌گرفتند. ورزش‌کاران در رشته‌های مختلف ورزشی هم می‌بایست از فیلتر‌های جورواجور اشتازی بگذرند. نکته حیرت‌آور در پرونده‌های اشتازی، تمایل عجیب مردم برای لو دادن همسایه‌هایشان و نوشتن گزارش‌های منفی در باره آن‌هاست. گزارش‌های فراوانی وجود دارد که در آن فرد گزارش دهنده در باره دختر همسایه نوشته که او زنجیری با علامت صلیب به گردن انداخته، یا دیگری در باره پسر همسایه نوشته که او موهایش را «مدل پانکی» کرده است.

اشتازی توانایی کنترل ۳۵۰ تلفن را به صورت هم‌زمان داشت. بخش ویژه‌ای در اشتازی مسئول ضبط مکالمات تلفنی و سپس نوشتن چکیده‌ها یا متن کامل گفتگوها و سپس ارسال آن به بخش تحلیل اطلاعات بود.

یکی از وظایف اشتازی، کنترل نامه‌ها و مرسولات پستی بود. روزانه بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نامه با استفاده از ماشین بخار باز می‌شد و پس از بررسی متن آن، دوباره بسته و به مقصد دریافت‌کننده پست می‌شد.

بعد از روی کار آمدن گورباچف، کلمات جدیدی هم باید در مطبوعات آلمان‌شرقی سانسور می شدند؛ کلماتی مثل پرسترویکا، گلاسنوست، شوروی، اصلاحات، محیط ‌زیست. هونکر حمایت نشریات از اصلاحات گورباچفی را مخرب قلمداد می‌کرد، بنابراین دستور داد که اعضای حزب نباید در سخن رانی‌های خود این کلمات را بر زبان بیاورند.

کورت‌هاگر، نظریه‌پرداز اصلی حزب هم به صراحت می گفت: «صرفا به این دلیل که همسایه شما کاغذ دیواری خانه‌اش را عوض کرده، شما نباید خانه‌تان را از نو دکور کنید.»

اشتازی درآلمان شرقی «شمشیر وسپر حزب» نامیده می‌شد. اریش هونکر می‌گفت: «ما قدرت را غصب نکرده‌ایم که آن را واگذار کنیم.» بنابراین، برای حفظ آن هر ترفند و راهکاری مجاز بود. مثلا، از تکنیک‌های ردیابی اشتازی، جمع‌آوری نمونه‌ای از بوی بدن و عرق شهروندان مشکوک و گردآوری آن‌ها در بانک اطلاعاتی بود. به این منظور، فرد مورد ظن را در هنگام بازجویی، در اتاقی گرم ساعت‌ها بر روی یک صندلی خاص می‌نشاندند، با یک دستمال کتانی دستگیره‌های صندلی را پاک می‌کردند و نشیمن‌گاه پارچه‌ای صندلی را جدا می‌کردند. این روکش‌ها سپس به داخل شیشه‌های دربسته‌ای منتقل می‌شدند، بوی عرق بدن آن فرد در بانک اطلاعاتی‌ بایگانی می‌شد تا در مواردی که نیاز به تشخیص هویت بود از سگ‌های آموزش‌دیده جهت ردیابی استفاده کنند. در طول حیات اشتازی فقط چهار یا پنج نفر با این روش دستگیر شدند!

حکومت هر سال چهار میلیارد مارک در اختیار اشتازی می‌گذاشت تا صرف هزینه‌هایش کند. این مبلغ پنج درصد بودجه کل کشور بود.

با یک نمونه از عملیات پرهرینه و محیرالعقول اشتازی آشنا شویم. لوتس راتنو، نویسنده وشاعر که از مدت‌ها پیش مشغول کار روی یک کتاب راهنما بود، بعد از ماه‌های متمادی رصد و تعقیب، مإموران اشتازی موفق شدند گزارشی از وی تهیه کنند:

«... راتنو سپس به آن سوی خیابان رفت و به مسئول دکه سفارش یک سوسیس داد. سپس حرف‌های زیر بین راتنو و فروشنده ردوبدل شد:

ــ راتنو: لطفا یک سوسیس بدهید.
ــ فروشنده: با نان ساندویچ یا بی‌نان؟
ــ راتنو: لطفا با نان.
ــ فروشنده: خردل هم بزنم؟
ــ راتنو، بله، لطفا.
ــ گفتگوی بیشتری بین آن‌ها ردوبدل نشد.»

در مورد دیگر:

اشتازی وولف بیرمان، خواننده و آهنگساز با ترانه‌های انتقادی‌اش مدت‌ها بود که موی دماغ رژیم شده بود و رژیم هم قدم به قدم او را تعقیب می‌کرد. اشتازی قبل از لغو شهروندی او و تبعیدش به آلمان غربی ۴۰,۰۰۰ صفحه گزارش از وی تهیه کرده بود. اما بیرمان هیچ حرف سیاسی‌ای در خانه‌اش به زبان نمی‌آورد، زیرا می دانست که در تمام اتاق‌ها وسایل استراق سمع جاسازی کرده‌اند. اما بالاخره اشتازی بعد از ماه‌ها استراق سمع موفق شد گزارشی تهیه کند:

«بیرمان بعداز روابط جنسی با اوا‌هاگن، وقتی کارش تمام شد، از وی پرسید که آیا گرسنه است. اوا جواب داد که دوست دارد یک نوشیدنی بنوشد. بعدا سکوت در خانه برقرار شد.»

رومانی؛ سکوریتات

چائوشسکو دوست داشت به تکرار پیش دستیارانش از ماکیاول نقل کند: «بهتر است که مردم از تو بترسند تا عاشقت باشند.» کسی نمی‌داند که رژیم دقیقا، یا حدودا چه تعداد زندانیان سیاسی داشت. هیچ کس هم کاملا مطمئن نبود که «جرم سیاسی» شامل چه مواردی است و معنای دقیق آن چیست. «جرم سیاسی» بسته به میل رهبر هر روز میتوانست تعریف جدیدی پیدا کند.

چائوشسکو در سال ۱۹۸۲ بدون این که دلیل روشنی ارائه دهد، کارزار سفت‌وسختی علیه ورزش یوگا به راه انداخت، و با فرمانی «چشم و گوش» خود را برای ردیابی و بازداشت مخالفان نیات رهبر به مراکز ورزشی، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و پارک‌ها اعزام کرد. سکوریتات، پلیس مخفی امنیتی رومانی، بالاخره موفق شد یک مخالف رژیم را که در سال ۱۹۸۲دانشجوی پزشکی در دانشگاه بخارست بود، شکار کند.

دختر خانم یاغی بعدها تعریف کرد: «من از تمرین کلاس یوگا بیرون آمدم و داشتم به خانه برمی گشتم که ناگهان ماموران سکوریتات سرم ریختند و حسابی کتکم زدند. آن‌ها در حین کتک زدن تکرار می‌کردند که این بار آخرت باشد که یوگا کار میکنی! من دیگر یوگا کار نکردم.اما تا مدت‌ها چهار مامور سکوریتات ۲۴ ساعته مرا تحت نظر داشتند.»

آن سال، چائوشسکو به این نتیجه رسیده بود که «تدریس یوگا یک عمل سیاسی برای تضعیف نظام کمونیستی است.» از آن موقع به بعد ورزش یوگا به لیست جرائم سیاسی اضافه شد.

چائوشسکو‌ و همسرش النا در سال ۱۹۶۶ اراده کردند که جمعیت رومانی را از بیست و سه میلیون به سی میلیون افزایش دهند. بنابراین چائوشسکو در این سال با صدور یک فرمان، حاملگی را تبدیل به سیاست حکومتی کرد و در اواسط دهه ۱۹۸۰ اعلام کرد: «جنین مال کل جامعه است؛ هر کسی که از بچه‌دار شدن اجتناب کند در حکم شخص خائنی است که قوانین تداوم نسل رومانیایی‌ها را نقض کرده است.»

در ابتدا نرخ فرزندآوری بالا رفت، اما بعد از سه سال به دلیل تنگناهای مالی، نبود امکانات ضروری و مهد کودک‌های کافی به سرعت رو به کاهش گذاشت. چائوشسکو به روش‌های قلدرمآبانه و تحقیر کننده متوسل شد. زنان می‌بایست هر سه ماه یک بار به معاینات پزشکی بروند. «جوخه‌های مسلح ویژه» به شکار «زنان مشکوک» پرداختند. «پلیس قاعدگی» (اسمی که مردم روی این جوخه‌ها گذاشته بودند) زنان را از محل کارشان جمع‌اوری می‌کردند و برای معاینه به درمانگاه‌ها می بردند. معاینه درمانگاه‌ها زیر نظر یک مامور سکوریتات انجام می‌گرفت تا مشخص شود حامله است یا سقط‌ جنین کرده است. هر زن حامله‌ باید در زمان مشخص وضع حمل می‌کرد، در غیر این صورت از سوی « جوخه‌های مسلح ویژه » احضار و مورد بازجویی قرار می‌گرفت.

مردم رومانی در جمع‌های خصوصی و خودمانی اسم شهر بخارست را «پارانوپولیس» (شهرسوء ظن افراطی) و «چائوشویتس» و «چائوشیما»، (چائوشسکو +هیروشیما) گذاشته بودند.

چائوشسکو می‌گفت: «سوسیالیسم عمری بسیار طولانی خواهد داشت. سوسیالیسم تنها زمانی خواهد مرد که درختان سیب شروع کنند به گلابی دادن.» پیش‌گویی رهبر به واقعیت نه پیوست؛ درختان سیب هم‌چنان میوه سیب دادند، اما ناقوس مرگ تاک و تاک نشان به طرز دل‌خراشی نواخته شد.

شوروی؛ کا گ ب

در سال‌هایی که من در شوروی، شهر باکو، زندگی و کار میکردم ( از سال ۱۳۶۲ تا ۶۵) زبان مشترک، این امکان را می‌داد که در سر کار در کارخانه راحتر و بلاواسطه با کارگران و برخی اولیای امور حشرونشرکنم. در آن سال‌ها با تمام کنجکاوی که داشتم موردی از گوش خواباندن، زیر نظر داشتن یا گزارشی از این یا آن ندیدم. شاید به این دلیل که اصولا امر سیاست (آن طوری که در ایران مثلا از تخم مرغ و پیاز گرفته تا خرید یک دستگاه خودرو، خواندن یک ترانه یا تحصیل و تدریس در دانشگاه جنبه سیاسی به خود گرفته است)، در ساحت زیستی شهروندان نقشی حتا کم‌رنگ هم نداشت. در طی سال‌های حاکمیت توتالیتاریسم «کمونیستی» (و دقیقتر؛ استالینیستی) جامعه سیاست‌زدایی شده بود، شهروندان به افراد بی‌ازار و بی‌سایه تبدیل شده بودند.

آن‌ها می‌دانستند که پشت «پرده آهنین» جاهایی، مردمانی هم هستند که به احتمال دارند بهتر از این‌ها زندگی می‌کنند، اما به تجربه و نسل اندر نسل آموخته بودند که: «زبان سرخ، سر سبز می‌دهد برباد»

اولین کاری که لنین پس از به قدرت رسیدن در ۱۹۱۷ به آن مبادرت کرد، تاسیس نیروی پلیس مخفی موسوم به «چکا» بود. او اعتقاد راسخ داشت که «حزب باید از خودش در برابر مردم محافظت بکند.» بنابراین، از همان آغاز، «میلیشیای سرخ» برای دهه‌ها انبوهی از آدم‌ها را ترسانده و سرکوب کرده بود.

استالین معتقد بود: «جامعه اسب است و حزب سوارکار» سوارکاری که ترفندها و شیوه‌های مختلف کنترل افسار اسب را به بازمانده‌های خود هم به ارث گذاشت.

از این رو در هم‌چون فضایی، رژیم نیازی به گماردن پلیس مخفی بر سر اهالی نمی‌دید؛ هرچند در هر مؤسسه یا کارخانه «پارت کوم» (شعبه حزب کمونیست) مثلا امورات را کنترل می‌کرد.

من در سرکار با کارگری برخورد نکردم که بداند یا علاقه‌ای به دانستنش داشته باشد که در جنوب کشورشان با آذربایحان ایران همسایه‌اند. آن‌ها از کشوری به نام ایران، فقط فیلم سینمایی بی‌آزار «ببر مازندران» (با بازی امامعلی حبیبی) را که در باکو اکران شده بود، دیده بودند، و اسم گوگوش را شنیده بودند؛ به خاطر مظلوم واقع شدنش که «فارس‌ها اجازه نمی‌دهند او به زبان مادری‌اش، ترانه ترکی بخواند.»

فرقه‌ای‌ها هم اگر فرصتی دست می داد زیر چشمی اطراف را می‌پاییدند و اگر دوروبر امن بود، چیزهایی از ایران و خصوصا از اردبیل می پرسیدند. اهالی شعر و ادبیات هم با نوشتن و سرودن نوستالژیک در باره

«guzey Azarbayjan» ،آذربایجان جنوبی، (به مصداق: از نیستان تا مرا ببریده‌اند از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند)، البته با زبان استعاری، خود را قانع کرده بودند.

باری، کا گ ب، سازمان مخوف دهان پرکن پرطمطراق پرآوازه، هر از گاهی شیطنت‌هایی می‌کرد. مثلا سرک کشیدن شبح‌گونه به منازل، وقتی صاحب‌خانه سر کار بود؛ دید زدن به زیر و زبر خانه که مبادا نامه‌ای، یادداشتی، نوشته‌ای یا کتابی خارج از قاعده بازی در خانه پنهان شده باشد. و در یکی از این خانه‌گردی‌ها شناسنامه دختر هفت ساله‌ام به سرقت رفت.

کا گ ب از بچه‌های سازمان فدائیان یا حزب توده افرادی را گمارده بود که رابطه‌ها، حرف‌‌ها یا موضع‌گیری‌های مشکوک هم حوزه‌ای‌ها یا هم‌اتاقی‌های خود را گزارش کنند؛ در ازای ورود به دانشگاه بدون ضابطه و آزمون، در اختیار داشتن خانه‌ای بزرگتر در شهر یا امکان دسترسی به تلفن هندلی اما خصوصی در منزل. (۵)

ج. ا.؛ سایبری‌های مقدس

به سربازان سایبری امام زمان در بالا به اختصار پرداخته شد، فقط یک نمونه از «عملیات پیچیده» واحد ۴۰ کافی است متوجه شویم که چرا ج.ا. درهمان چهار دقیقه اول جنگ دوازده روزه چند تن از فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای مهم خود را از دست داد و در طی جنگ حتا یک جنگنده «دشمن» را نتوانست ساقط کند.


گزارش تصویری به وسیله دوربین‌های هوشمند «کنترل شهری» زاکانی، شهردار تهران؛ پروژه‌ای که ۲ میلیارد و ۱۰۲ میلیون یورو‌ هزینه داشته است

سخن آخر

می‌توان با کمی مسامحه گفت که اگر سرک کشیدن به هویت و زوایای پنهان و آشکار زندگی شهروندان و تله گذاشتن بر سر راه آن‌ها عامل مؤثر و ضروری برای ثبات و دوام حکومت‌گران بود، شاید امپراتوری‌ها و پادشاهی‌های زیادی هنوز هم در مسند قدرت باقی مانده بودند، اما تجربه تاریخی از زمان‌ها و مکان‌های مختلف، حکایت از این دارند که این شیوه «جاسوسی مبتذل» در نهایت «راهی به دهی» نمی‌برند.

تجربه ساواک درایران مثال روشنی است مبنی بر اینکه جاسوسی راه انداختن میان شهروندان، دام گستردن ، شکار کردن و به چهار میخ کشیدن، مانند بومرنگ ویران‌گری است که دیر یا زود به‌سوی دام‌گستر برمی‌گردد. بی‌دلیل نبود که در روزهای انقلاب ۵۷ مردم بعد از رفتن شاه از ایران، شعار می‌دادند: شاه دربدر شد، ساواک بی‌پدر شد؛ ساواک در کانون نفرت مردم بود، نه ارتش و نه حتا کسی از دولت‌مردان.

دیوید فراست، گزارشگر بی.بی.سی. در بهمن ‌ماه سال ۱۳۷۹، در کونتادورا مصاحبه‌ای با شاه انجام داد. فراست در این مصاحبه ازجمله دربارۀ ساواک ‌پرسید:

ــ «آیا ساواک به ‌صورت دولتی در دولت درآمده بود؟»
ـ نه، فکر نمی‌کنم... آن‌ها اسراری داشتند، از این رو آ‌نچه را که به نظرشان به سود مملکت می‌رسید، تحمیل می‌کردند. اما ممکن است دچار اشتباه شده باشند.
ــ و در پایان کمک زیادی نکردند.
ــ آن‌ها هیچ کاری نکردند.
ــ آن‌ها هم مثل بقیه پیش‌بینی نکردند که خطر از ناحیۀ روحانیون است؟
ــ نه، ادعا می‌کردند که پروبال روحانیون را چیده‌اند، اما فکر می‌کنم بی‌اطلاع بودند.
ــ آیا مشاورانتان به شما می‌گفتند که ساواک تا چه اندازه منفور و موجب ترس است؟
ــ آه، البته، شهبانو هر روز این را به من می‌گفت.

آیا شاه سرانجام متوجه شده بود که با آن‌همه اختیارات گسترده‌ای که به ساواک و «عالی جناب ثابتی» (۶) داده بود، این سازمان به‌رغم ظاهر اختاپوسی و به‌رغم داغ ‌ودرفشی که سالیان سال در اختیار داشت، در واقع چرخ پنجم پرهزینه بی‌حاصلی‌ بیش نبوده است.

اما، محمدرضا پهلوی حتا بعد از اقامت خود در خارج، که فرصتی بود برای بازنگری برآنچه اتفاق افتاد و چرا اتفاق افتاد، هنوزهم وقوع انقلاب را به کارتل‌های نفتی نسبت می‌داد!

___________________
۱ــ در تیرماه ۱۴۰۱، یک منبع امنیتی اسرائیل از دستگیری سه گروه جداگانه تروریستی ج. ا. در ترکیه خبر داد. این گروه‌ها در حال انجام عملیات برای حمله به اسرائیلی‌ها در استانبول دستگیر شدند.
۲ــ سگ‌های روباتیک برای اهداف متنوع ساخته و پردازش شده‌اند. نوع ‌نظامی آن، روبات‌های چهارپای مجهز به هوش مصنوعی‌اند که برای انجام ماموریت‌های مختلف در میدان جنگ مانند مین‌روبی، حمل سلاح و تجهیزات، شناسایی تهدیدات و دیگرعملیات‌های شناسایی و جنگی توسعه یافته‌اند. این روبات‌ها با هدف کاهش تلفات انسانی در درگیری‌ها و افزایش قابلیت‌های نیروها به کار گرفته می‌شوند.
۳ــ کاترین شکدم، نویسنده، خبرنگار و تحلیلگر سیاسی بریتانیایی- فرانسوی است. او مدعی است که بسیاری از مقامات ایران که همگی مردانی به ظاهر متدین بودند، به او پیشنهادهای غیراخلاقی می‌دادند. او می‌گوید: «پیام‌هایی دارم که این را ثابت می‌کند؛ همه آن‌ها به من پیشنهادهای غیراخلاقی می‌دادند. همه‌شان. می‌توانستم کل ساختار آن‌ها را به هم بریزم. آن‌ها به من و نه فقط من، بلکه به همه زنان غربی که به اسلام گرویده بودند، پیشنهادهای بی‌شرمانه می‌دادند. آن‌ها علاقه عجیبی نسبت به زنان غربی دارند.»
۴ــ حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب و نماینده مجلس شورای اسلامی، عبدالمجید معادیخواه، عطاء‌الله مهاجرانی، علی جنتی، روح‌الله حسینیان از شاخص‌ترین چهره‌های سیاسی بودند که به دلیل مطرح شدن‌ رابطه‌شان با زنان (پرستوها؟) از سیاست حذف و یا به حاشیه رانده شدند.
۵ــ من طی چهار مقاله با عنوان «در کشور شوراها» به کا گ ب، زندگی و محیط کار پرداخته‌ام که در اینترنت و آرشیو «ایران امروز» قابل دسترسی است.
۶ــ عرفان قانعی فرد در «در دامگه حادثه» در مصاحبه با پرویز ثابتی، از وی با عنوان «عالی جناب ثابتی» نام می‌برد.


منابع:
ــ کانال تلویزیونی ایران اینترنشنال
ــ سقوط امپراتوری شوروی در اروپا، ویکتور شبشتین، با ترجمه بیژن اشتری
ــ ویکی پدیا
ــ نوشتاری از احسان مهرابی با عنوان «پرواز پرستوها بر آشیانه نظام»
ــ و...

۲۸ نوامبر ۲۰۲۵/ ۷ آذر ۱۴۰۴


نظر خوانندگان:


■ با تشکر بسیار از جمع آوری این نوشته. اشاره مجددی می‌کنم به اصل ماکیاولی “بهتر است مردم از ما بترسند تا دوستمان داشته باشند” که کارکرد وسیعی برای سیستم امنیتی ج.ا. دارد، بویژه در کنترل و کم اثر کردن جمعیت کثیر ایرانیان خارج‌نشین. آنها می‌دانند که جاسوسی به روش‌های گوناگون مابین ایرانیان زمانی جواب می‌دهد که ایرانیان تصور کنند تحت‌نظر هستند و این واقعیت بزرگنمایی شود، نه آنکه هدف اصلی جاسوسی بدست آوردن اطلاعات حساس از ایرانیان باشد (گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند.) در سالهای پیش از انقلاب گرد آوردن چند هزار ایرانی غیر سیاسی در یک هماورد (تبلیغات سیاسی) آسان تر از امروزی بود که کمیت ایرانیان دهها برابر بیشتر از آن دوران و ضدیت با رژیم صدها برابر بیشتر است. اپوزسیون خارج بهتر است که ترفندهای مقابله و خنثی‌سازی این پدیده را هر چه بیشتر بیاموزد و بکار گیرد. توصیه‌ای که باید بیشتر به جوانترها کنیم، که اهمیت این موضوع را بپذیرند و توان فکری و ابتکاری خود را در این جهت بکار گیرند.
موفق باشید ، پیروز.




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net