|
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ -
Saturday 28 February 2026
|
ايران امروز |
![]() |
جنایتی که ۲۷ سال پیش در خیابان هدایت، کوچه شهید مرادزاده، پلاک هجده، در تهران اتفاق افتاد، از لحاظ دهشتناکی و سبعیت، در نوع خود، بیسابقه بود. جنایتی که قاتل هنگام انجام جنایت، با لذت به جنایت خود بنگرد و از آن دهشتناکتر، قربانی را هم وادار به تماشای جنایت بنماید، چیزی بس فراتر از قتل و جنایت باید نامید. من قادر نیستم نامی برای این “خون آشامی” بیابم. آنچه که در آن شب، دو سردار ملی را قربانی کرد، ورای جنایت، قتل یا سادیسم بود. همسایه ارمنی روبروی منزل فروهرها چند نفر را (تعداد دقیق منتشر شده بود ولی من یادم نیست) شبانه میبیند که از دیوار خانه فروهرها بالا میروند. روز بعد که آمبولانسها را مشاهده میکند و جمعیت زیادی که به سوی آن خانه میروند، میفهمد همسایههای روبرو، قربانی چه جنایت، در حد خود، بینظیری، گردیدهاند.
داریوش و پروانه بیمار بودند، داریوش هم دچار تب بود. دهان زن و شوهر را میبندند، آنها را روی دو صندلی، روبروی همدیگر، دست و پایشان را میبندند و آنها را در مقابل چشم هم دیگر، کارد آجین میکنند. این فقط یک قتل، از رشته قتلهای زنجیرهای بود که در آن زمان اتفاق افتاد. رژیمی که قادر بود این چنان وحشتناک، این سرمایههای فرهنگی و ملی ما را از دستمان بگیرد هنوز هم بر مسند قدرت نشسته.
خون طلبی و کشتار، باخون این حاکمان بر سرزمینمان عجین شده. کشتار مبارزان چپ کشورمان در شهریور ۶۷ را، از لحاظ تعداد و وسعت اعدامها، قتل عام، نامیدهاند. میگویند کسانی که مامور به دار کشیدن محکومان بودند در ساعات آخر روز دستهایشان به قدری خسته بود که دیگر توانائی بالا کشیدن طنابها را نداشتند. این جانیان، با این سابقه از قتل و کشتار، به جای روی صندلی دادگاه یا کنج زندان، هنوز هم در راس حاکمیت ایران فرار گرفتهاند و چهار اسبه کشور را به سوی جنگ، خشکسالی و شاید هم قحطی میرانند.
حکومت اسلامی با قتلهای زنجیرهای و شهریور ۶۷، دو هدف را دنبال مینمود، هم کارشکنی در اداره مملکت، دردوران خاتمی، و هم بعد از خاتمه جنگ به قتل رساندن تعداد زیادی از مخالفان چپ خود. یرواند آبراهامیان یکی از دستآوردهای خاتمی را دستگیری قاتلان فروهرها میداند. عدهای در آن زمان مدعی بودند که دستگیر شدگان، قاتل یا قاتلان واقعی نیستند و افراد دیگری به جای آنها دستگیر شدهاند. در اینجا برای شخص من آنچه بسیار زیبا به نظر رسید، زمانی بود که قاتل به مجازات اعدام محکوم شد ولی پرستو و آرش فروهر با حکم اعدام قاتل پدر و مادرشان مخالفت نمودند زیرا مخالف مجازات اعدام بودند.
فعالیتهای سیاسی داریوش فروهر از زمانی شروع شد که دانشجو بود و جلوی دانشگاه، شاهد رژه نظامیان بیگانه بود و چنان از دیدن این منظره حس میهندوستیاش خدشهدار شد که به اتفاق دانشجویان همفکرش، نهضت پانایرانیسم را پایهگذاری نمودند. چندی بعد زمانی که حزب پانایرانیست دچار انشعاب شد، حزب ملت ایران، بر بنیاد پانایرانیسم را پایهگذاری نمود و به جبهه ملی پیوست.
پدیده جالبی که در آن زمان شاهد بودیم، با وجود اختلافات بنیادینی که بین بیژن جزنی (از پایهگذاران سازمان چریکهای فدائیان خلق) و یارانش با جبهه ملیها وجود داشت، روابط فردی و شخصی آنها با یکدیگر در دانشگاه دوستانه بود. یادم هست که پروانه فروهر در یکی از سخنرانیهایش، از بیژن جزنی، به عنوان “دوست عزیزم بیژن جزنی” یاد نمود. در کتابی که بیژن جزنی نوشته بود و خانم میهن جزنی، همسر بیژن، نشانم داد، بخش کوچکی را به جبهه ملیها در دانشگاه تهران اختصاص داده بود که مفهوم آن از این قرار بود “دوستان جبهه ملی ما در دانشگاه انسانهای خوبی هستند فقط متاسفانه در این وهم به سر میبرند که به جز انقلاب راه حل دیگری هم وجود دارد” (در اینجا تاکید میکنم که این نقل قول از شادروان جزنی، تقریبی میباشد چون این متن در آن کتاب را بیش از بیست سال پیش دیدم).
مسئول جبهه ملی در دانشگاه، در آن زمان، شاپور بختیار بود. این خود نشان از آن دارد که جبهه ملی مخالف انقلاب بود ولی با پیوستن به انقلابیون در زمان انقلاب، در حقیقت از اصول خودش عدول نمود، موضوعی که باعث به وجود آمدن قشری از شخصیتهای جبهه ملی گردید که مخالف این موضعگیری انقلابی بودند. این گرایش در درون جبهه ملی، مانند نوعی آتش زیر خاکستر، سالها ادامه داشت تا نهایتا یکی از علل به وجود آمدن جبهه ملی ششم گردید. باید صادقانه اذعان کنم شخصیتهایی مانند کورش زعیم و عیسی خان حاتمی، علنا، به تجلیل از بختیار و محکوم کردن اخراج او پرداختهاند و به همین دلیل، جبهه ملی ششم را، بختیاریهای جبهه ملی مینامم.
با کمال تاسف، حدود همزمان با انقلاب یا قدری پیش از آن (متاسفانه تاریخ دقیق آن را به یاد ندارم)، آقای خنجی و یارانش از رهبران جبهه ملی در آن زمان، یک تصمیم نامبارک گرفتند و اعلام نمودندکه جبهه ملی از افراد تشکیل شده و نه از احزاب. و همین تصمیم، باعث شد که حزب نیرومند “ملت ایران” جبهه ملی را ترک گوید. این تصمیم به اضافه اخراج بختیار، سالها پیش از آن، باعث شد که جبهه ملی ایران دچار افول گردد.
میگویند انقلاب، همیشه اول فرزندان خودش را میخورد. داریوش فروهر همراه بازرگان، سنجابی، شمس امیر علائی و تعدادی دیگر در اولین کابینه بعد از انقلاب شرکت کردند. همگی بهای سنگینی بابت این همکاری با انقلاب پرداختند ولی شوربختانه بهائی که فروهرها پرداختند بیاندازه غیر انسانی و دهشتناک بود.
الهه امیر انتظام، که همسرش نیز از قربانیان انقلابیون بود، به مناسبت مراسم یادبود این جنایت، چنین مینویسد: (روزنامه اطلاعات به رغم جو امنیتی و حساس آن روز پذیرای انتشار پیامهای رنج آلود ما دوستداران این دو قهرمان شد. یادم نیست در آن روز چه نوشتم اما به یاد دارم که همسر عزیزم، که عزادار یارانش در زندان بود، از خواندن آن گریسته بود زیرا که برخاسته از سوز دل من بود....
این زخم مانده بر پیشانی تاریخ را به یاران همیشه مومن و پویندگان دل خستهی راه دشوار آزادی مجددا و مکررا تسلیت میگویم).
داریوش مجلسی، نوامبر ۲۰۲۵
■ مقاله ارزشمند آقای داریوش مجلسی یادآور فاجعهای است که تنها یک قتل سیاسی نبود، بلکه زخمی ماندگار بر پیشانی تاریخ معاصر ایران شد. پرداختن دقیق و مسئولانه به جزئیات آن جنایت و قرار دادن آن در بستر بزرگتر قتلهای زنجیرهای و سرکوب ساختاری، نقطهٔ قوت این نوشته است. جامعهٔ ما برای پیشروی به سوی آزادی و قانونمداری، نیازمند همینگونه روایتهای صادقانه و بیملاحظه است؛ روایتهایی که حقیقت را بیپرده بازگو میکنند و اجازه نمیدهند حافظهٔ جمعی ما در برابر ظلم دچار فراموشی یا تحریف شود.
نویسنده بهدرستی به نقش و جایگاه داریوش و پروانه فروهر در تاریخ سیاسی ایران اشاره میکند؛ دو چهرهای که بهعنوان سرمایههای ملی، نه تنها در عرصهٔ سیاست، بلکه در اخلاق سیاسی، استقلالخواهی و شجاعت مدنی الگو بودند. همچنین یادآوری نجابت اخلاقی آرش و پرستو فروهر در مخالفت با اعدام قاتلان، نشاندهندهٔ عمق منش و میراث فکری آن خانواده است.
این مقاله از یکسو جنایت را روایت میکند و از سوی دیگر ضعف ساختاری و تاریخی جریان ملی را میکاود و نقش خطاهای تاریخی در تضعیف نیروهای ملی را یادآور میشود. چنین نگاه تحلیلی و بیپرده، برای آیندهٔ سیاست ایران ضروری است.
انتشار چنین نوشتههایی کمک میکند که حقیقت زنده بماند و مسئولیتپذیری تاریخی در جامعه تقویت شود. سکوت در برابر این فجایع، بزرگترین خیانت به آزادی، عدالت و حافظهٔ ملی است. از اینرو انتشار این مقاله اقدامی شایسته و قابل تقدیر است.
خسرو نامور ملیگرا، ایران
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|