يكشنبه ۹ شهريور ۱۴۰۴ - Sunday 31 August 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 30.08.2025, 9:53

با شکست‌ها و تاریخ دردناک کشورمان چه باید کرد؟


سعید پیوندی

با تاریخ، حوادث دردناک و آن‌چه بر کشور ما رفته است مانند ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷، دهۀ خونین ۱۳۵۷-۱۳۶۷، جنگ ایران و عراق با صدها هزار کشته و زخمی و شکست سخت رؤیای “راه قدس از کربلا می‌گذرد”، تنش دنباله‌دار با آمریکا از سال ۵۷، ورشکستگی “محور مقاومتی” که قرار بود اسرائیل را نابود کند و “بازدارنده” باشد، و حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران چه باید کرد؟

بسیاری از کشورهای جهان با چالش دوران پس از شکست‌های نظامی، جنگ داخلی، انقلاب و سرکوب‌های سیاسی روبه‌رو بوده‌اند. چگونگی برخورد به تروما و ناکامی‌ در تاریخ، آزمونی بزرگ سیاسی و فرهنگی برای یک کشور و میزان بلوغ و مسئولیت‌پذیری آن است.

در هیروشیما، در مکانی که اولین بمب اتمی توسط آمریکا منفجر شد، بنای یادبود ساده‌ای برای ۲۲۰ هزار قربانی این حادثۀ هولناک در کنار موزه‌ای به نام صلح ساخته شده است. بر روی بنای یادبود نوشته شده که روز ۶ اوت ۱۹۴۵ بمب اتمی در این محل منفجر شد... اما متن علیه کسی شعار نمی‌دهد. این اولین چیزی بود که هنگام بازدید از این مکان نظرم را جلب کرد. همکار ایرانی دانشگاه ناگویا می‌گوید: “این بنای یادبود برای صلح است و نه برای ادامه تنفر و جنگ.”

در موزۀ صلح هیروشیما تصاویر بقایای شهر و صحنه‌های دلخراش مربوط به انفجار بمب اتمی را می‌بینید. موزه در تلاش برای خوانشی منصفانه از تاریخ است. در متن شرح حوادث، یک پرسش اساسی و ژرف وجود دارد: “آمریکا بمب اتمی را بر سر ما انداخت، ولی نقش خود ژاپن در این جنایت چه بود؟” طرح این پرسش شجاعت سیاسی و اخلاقی و فرهنگ مسئولیت‌پذیری می‌خواهد. اگر قرار است درسی برای آینده وجود داشته باشد، در پاسخ به این پرسش بنیادی نهفته است.

موزه به مسئولیت ژاپن، نظامی‌گری و سیاست‌های جنگ‌طلبانۀ این کشور هم اشاره می‌کند و جنگ را نتیجۀ نوعی بی‌خردی و ماجراجویی جمعی می‌داند و سهم همۀ طرف‌های درگیر را یادآور می‌شود.

صحبت از دوگانۀ ساده‌شدۀ “آمریکای جنایتکار” و “ژاپن مظلوم و قربانی” و نکوهش تسلیم در برابر قدرت خارجی نیست، سخن از جنگ است و ویرانگری و کشتار انسان‌ها. پیام موزه برای بشریت، صلح، پرهیز از نظامی‌گری و خلع سلاح اتمی است تا دیگر هیچ‌گاه این فاجعه تکرار نشود.

برای من واکنش کسانی که از موزه بازدید می‌کنند جالب است. بسیاری از هزاران دانش‌آموزی که هر روز به دیدن این محل می‌آیند، با چشمان اشک‌آلود موزه را ترک می‌کنند. گویا برای بچه‌هایی که غرور ملی و تعصب ژاپنی دارند، پذیرفتن مسئولیت خودشان در این فاجعه چندان آسان نیست. این آموختن از تاریخ است، به شیوه‌ای دیگر برای مسئولیت‌پذیری و درک سنجش‌گرانۀ گذشته‌ای دردناک. سربرافراشتن ژاپن از ویرانه‌های ۱۹۴۵ و پیشرفت سریع این کشور هم شاید اتفاقی نباشد.

لحظات دردناک و تروما در تاریخ هر کشوری، جامعه و حافظۀ جمعی آن را دستخوش چندپارچگی می‌کند. اسپانیا پس از فرانکو، شیلی پس از پینوشه، آفریقای جنوبی پس از سقوط حکومت نژادپرست، آلمان پس از هیتلر، فرانسه پس از جنگ جهانی دوم و یا جنگ‌های استعماری، و کشورهای آمریکای جنوبی پس از سقوط حکومت نظامیان، نمونه‌های قابل تأمل دوران ما هستند.

در این تجربه‌های تاریخی، جامعه و حکومت میان انکار، فراموشی جمعی، انتقام و بازتولید تنفر، و بازشناسی هوشمندانه و خوانش سنجش‌گرانۀ آن‌چه گذشت، در نوسان بودند. حافظۀ جمعی یک برساخت است و حافظه‌سازی بخشی از سیاست. حکومت و جامعه به اشکال گوناگون در شکل‌دادن به آن مشارکت می‌کنند. این خلاقیت جمعی و توانایی بازیگران جامعه است که سبب می‌شود هر کشوری با فروتنی و پذیرش مسئولیت گذشته، با تاریخ دردناک خود کنار آید، به چرخۀ خشونت و سیاست نفرت پایان دهد و راه صلح اجتماعی و توسعه را بگشاید.

می‌توانیم این را با خاورمیانه و یا ایران مقایسه کنیم؛ جایی که انتقام، “مرگ بر...”، ماندن در گذشته، نگاه آخرالزمانی، انکار شکست و بازتولید وجدان‌های شوربخت گاه حرف اول و آخر را می‌زنند.

ادامۀ لجوجانۀ جنگ با عراق به بهای بسیار سنگین، یک نمونۀ دردناک از تاریخ معاصر کشور است. جمهوری اسلامی از روی اجبار و با فشار بین‌المللی دست از لجاجت در ادامۀ جنگ و شعار “راه قدس از کربلا می‌گذرد” برداشت و تن به آتش‌بس داد. این پروندۀ دردناک و چرایی تداوم راهبرد ویرانگر نظامی آن زمان، کمتر مورد چون‌وچرای جامعه، نهادهای رسمی و حتی دنیای آکادمیک قرار گرفته است و فقط گاه در خاطرات افراد می‌توان به واقعیت‌های تلخ مربوط به نقش مخرب نگاه مکتبی، سیاست جنگی غیرعقلانی، انکار و لجبازی نهادهای قدرت پی برد.

آمریکاستیزی کور و بازتولید آن توسط نهادهای رسمی و گاه حتی بخشی از اپوزیسیون، نمونه‌ای دیگر از رابطۀ آسیب‌شناسانۀ ما با گذشته است. می‌توان به سراغ مثال‌های دیگر از ناتوانی در برخورد سنجش‌گرانه با گذشته رفت. بازنکردن پروندۀ اعدام‌های پس از ۵۷، پروژۀ دخالت‌های منطقه‌ای ج.ا. و راه‌انداختن سپاه قدس و نیابتی‌ها، نمونه‌های دردناک دیگری هستند از لجاجت سیاسی، فرهنگ انکار شکست سنگین ژئوپلیتیک و فرار از سنجش‌گری و مسئولیت. نه کسی در حکومت پاسخ‌گوی این همه زیان و خسارت و بازماندن از توسعه است و نه حاضر به پذیرفتن شکست.

ناتوانی در برخورد منصفانه و سنجش‌گرانه به گذشته اما به حکومت فروکاسته نمی‌شود. در اینجا هدف، یکسان دانستن سهم و مسئولیت حکومت و نیروهای مدنی نیست. هنوز هم بر سر اینکه در ۲۸ مرداد و یا ۲۲ بهمن چه گذشت، چه کسی مقصر بود و چرا این بلاها در تاریخ بر سر ما آمد، جدل و برخوردهای یک‌سویه، تقلیلی، کینه‌توزانه و یا نوستالژیک در میان بخش بزرگی از نیروهای سیاسی ادامه دارد.

مشکل اساسی این است که رخدادهای تاریخی، شکست‌ها و تروماها فقط گذشته و متعلق به تاریخ نیستند. گذشته، حال و آینده در سرنوشت یک کشور، انگاره‌ها و حافظۀ جمعی به هم گره خورده‌اند و بار گران گذشته بر دوش حال و آینده سنگینی می‌کند. کسانی که باید آینده را بسازند، وقتی بر سر گذشته و خوانش رویدادهای اصلی آن در حال جدل و کشمکش پیوسته هستند، زمینه‌های ساختن آینده‌ای متفاوت برای بازتولید نکردن گذشته‌های دردناک را با دست خود نابود می‌کنند.

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed


نظر خوانندگان:


■ جناب دکتر پیوندی عزیز. به نظرم در مقاله کوتاه خود به مطالب بسیار مهمی اشاره کردیده‌اید. مقاله شما کوتاه است اما گستره زمانی آن از سن من که در سال آن رویداد مهم به نام کودتای ۳۲ به دنیا آمده‌ام طولانی‌تر است. مشکل این جا است که بر خلاف مردم ژاپن که شما به خوبی در مطلب خود مثال آوده‌اید و نشان می‌دهید که چگونه آنها حداقل بخش قابل توجهی از مسئولیت فجایع جنگ با آمریکا را پذیرفنه‌اند اما ما ایرانی‌ها هنرمان ظاهراً در این خلاصه می‌شود که یا تقصیر همه مشکلات و شکست‌ها و عقب‌ماندگی‌ها را به گردان خارجی‌ها بیندازیم و یا به گردن گروه‌های سیاسی رقیب. در حالی که آنچه در حال حاضر در ایران با آن روبرو هستیم، یعنی جمهوری اسلامی دست پخت خود ما مردم ایران است و آن هم نه فقط کسانی که با عشق و علاقه در انقلاب ۵۷ شرکت کردند که مسئولیت آن همه ما مردم ایران را در بر می‌گیرد.
هنوز که هنوز است طرفداران سلطنت حاضر به پذیرش هیچ نقص و اشکالی در حکومت پیش از انقلاب نیستند و تنها چیزی که مرتب تکرار می‌کنند این است که اگر انقلاب نشده بود ما اکنون جزو یکی از ثروتمندترین و خوشبخت‌ترین مردم جهان بودیم. انگار نه انگار که همان مردمی طی کمتر از دو سال طومار حکومتی را بستند که تصور می‌کرد به زودی به تمدن بزرگ می‌رسد. اگر آن حکومت واقعاً موفق بود دیگر چه دلیلی به آن راه پیمایی‌ها و تظاهراتی بود که به سقوط ۵۷ انجامید و چرا آنها به هیچ وجه اطلاعیه مهم ارتش در ظهر روز ۲۲ بهمن را مورد توجه قرار نمی‌دهند که با بی‌طرفی خود باعث روی کار آمدن جمهوری اسلامی شد. چرا به خاطرات ژنرال هایزر توجه نمی‌کنند که فرماندهان ارتش وقتی متوجه رفتن شاه از ایران شده بودند می‌گریستند و معتقد بودند که آمریکا باید جلوی خروج شاه را بگیرد وگرنه ارتش سقوط خواهد کرد؟ چه کسی ارتش را متکی به یک نفر بار آورده بود مگر خود شاه.
البته صحبت زیاد است و من سخن خود را با تشکر از مقاله خوب شما به یایان می رسانم ضمن اشاره به این واقعیت که البته فرهنگ و دین ما کمترین شباهتی به فرهنگ و دین مردم ژاپن ندارد. در ژاپن دین بر خلاف ایران هیچ گاه نقش مهمی نداشته و طبقه‌ای به نام روحانی وجود نداشته است و البته بسیار تفاوت های دیگر که مجالی برای مطرح کردن آنها نیست. و باز هم اعلام می‌کنم که ما همگی با هر عقیده و تفکری که داریم باید نقش خود در این شکست‌های بزرگ را بپیذیریم.
با تشکر علی‌محمد طباطبایی




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net