يكشنبه ۹ شهريور ۱۴۰۴ - Sunday 31 August 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 29.08.2025, 22:04

سخنی با تماشاگران مرگ


فرشید یاسائی

♦️ «مجازات مرگ، بازتابی از ناتوانی جامعه در اصلاح است، نه قدرت آن!» – گاندی

پیشگفتار: هیچ جامعه‌ای فارغ از عدالت نمی‌تواند دوام آورد. اما همواره پرسش بنیادین در برابر ما قد علم می‌کند: عدالت را چگونه باید جست؟ درک ما از عدالت چیست؟ آیا با افزودن زخم بر زخم، مرهم نهاده‌ایم؟ یا با برپایی نمایش مرگ، حقیقت زندگی را پاس داشته‌ایم؟

انسان در ژرفای خویش جویای معناست، عاشق زیبایی و آفرینش. او شعر می‌گوید، آلات موسیقی می‌نوازد، بناهای سترگ برپا می‌کند و رؤیای فردایی امن‌تر را در جان می‌پروراند. بااین‌همه، تاریخش آکنده از صحنه‌هایی است که در آن، زندگی به نمایش مرگ پیوند خورده است؛ از میدان‌های گلادیاتورهای روم تا میدان‌های اعدام معاصر.

امروز نیز، در روزگاری که جهان بر کرامت انسانی و حقوق بشر فریاد می‌زند، در سرزمین ما هنوز «تماشای مرگ» به آیینی جمعی بدل گشته است. مردمانی گرد می‌آیند، سکویی برافراشته می‌شود و انسانی دیگر در برابر دیدگان همگان جان می‌بازد. آیینی که به نام «عبرت» برگزار می‌شود، اما در عمل چیزی جز تکثیر خشونت و تداوم توحش نیست.

این نوشته، نه صرفاً پژوهشی حقوقی یا جامعه‌شناسانه است، بلکه گفت‌وگویی انسانی است؛ گفت‌وگویی با کسانی که در میدان‌های اعدام حاضر می‌شوند؛ آنان که با سکوت یا هیاهو، با نگاه یا فریاد، در مرگ دیگری شریک می‌گردند. به‌ویژه با والدینی که دستان کودکانشان را می‌گیرند و به تماشای واپسین لحظهٔ زندگی انسانی می‌برند.

این نوشتار از سر خشم نوشته نشده، بلکه از دل اندوه برآمده است؛ اندوهی همراه با پرسشی ساده: ما در برابر مرگ دیگری چه موضعی داریم؟ آیا صرفاً تماشاگر خاموشیم یا شریکی پنهان در جنایت؟ و آیا کودکی که امروز با چشمان معصوم خود بر صحنهٔ خشونت خیره می‌شود، فردا جهانی مهربان‌تر خواهد ساخت یا جهانی خشن‌تر؟

آنچه می‌خوانید، تلاشی است برای بازخوانی پدیدهٔ اعدام در ملأعام؛ اما بیش از آن، کوششی است برای برانگیختن پرسشی بنیادین دربارهٔ نقش ما، تماشاگران مرگ. این سطور دعوتی است به اندیشیدن، به سکوتی آگاهانه، به پذیرش مسئولیتی انسانی. زیرا آینده، در نگاه کودکان ما شکل می‌گیرد و اگر امروز آنان را شاهد صحنه‌های مرگ سازیم، فردا زندگی را در کجا باید بجوییم؟

تمنای زندگی در برابر نمایش مرگ

♦️ «مجازات اعدام، حساب‌شده‌ترین قتل است؛ قتلی که در پوشش قانون و به نام عدالت رخ می‌دهد. هیچ جنایتی به این اندازه سرد، بی‌رحم و از پیش طراحی‌شده نیست.» – آلبر کامو

آغاز: زندگی، پیش از هر قانون و قرارداد، تمنایی ژرف است برای بقا؛ تمنایی برای عشق ورزیدن، برای زایش، برای آفرینش. هیچ موجودی خودخواسته مرگ را نمی‌جوید، مگر آنکه زخمی عمیق بر جانش نشسته باشد و بار حیات برایش طاقت‌فرسا گردد. بااین‌همه، تاریخ انسان مملو از لحظاتی است که در آن، مرگ نه‌تنها به‌عنوان پایان اجتناب‌ناپذیر، بلکه به‌صورت نمایشی عمومی اجرا شده است.

آیین اعدام، هزاران سال است که بر این خاک غریب تکرار می‌شود؛ از روم باستان و نبردهای خونین گلادیاتورها گرفته تا میدان‌های ساده و بی‌پیرایهٔ شهرهای امروز. آیا میان هلهلهٔ تماشاگران رومی بر مرگ اسیران و نگاه جمعیتی که آمده‌اند تا شاهد صحنهٔ اعدام باشند، تفاوتی هست؟ تنها پوشش عوض شده است: دیروز به نام سرگرمی، امروز به نام عدالت!

از نگاه روان‌شناسی، تماشای مرگ رویارویی با بخشی پنهان از خویشتن است؛ با سایه‌ای تاریک که میل به خشونت و انتقام در آن خانه کرده است. صحنهٔ اعدام، آینه‌ای است که جمعیت در آن، نه فقط مرگ مجرم که سیمای پنهان خود را می‌بیند. اما این آینه اگر بارها در برابر چشم‌ها نهاده شود، تصویر دیگری می‌سازد؛ تصویری که در ناخودآگاه اجتماعی می‌ماند و آرام‌آرام خشونت را نه‌تنها عادی، بلکه لازم جلوه می‌دهد.

روان‌کاوی به ما می‌آموزد: هیچ تصویر خشنی بی‌هزینه نیست. هر بار که چشم معصومی بر طناب و بدن آویزان خیره می‌شود، زخمی در روان او ایجاد می‌شود و هر بار که جمعیتی، در سکوت یا هیاهو، مرگ را تماشا می‌کند، بخشی از ظرفیت جامعه برای شفقت و همدلی فرومی‌ریزد.

پرسش همین‌جاست: آیا ما با این آیین‌ها عدالت را پاس می‌داریم یا مرگ را تقدیس می‌کنیم؟ آیا زخم را درمان می‌کنیم یا تنها بر زخم پیشین زخمی دیگر می‌افزاییم؟ و آیا می‌توان از آینده‌ای روشن سخن گفت در جهانی که هنوز کودکانش را به تماشای دار می‌برد؟

ریشه‌های تاریخی نمایش مرگ

♦️ «انسانی که مرگ را نمایش می‌دهد، در حقیقت زندگی را به ابتذال کشیده است.» – نیچه

نمایش مرگ در تاریخ بشر، نه پدیده‌ای تازه که رسم و آیینی دیرین است. روم باستان، سرزمین جشن‌های خونین بود؛ گلادیاتورها در میدان‌های وسیع می‌جنگیدند و مرگ آنان، خوراک شادمانی هزاران تماشاگر می‌شد. در آن روزگار، خون بر خاک ریخته می‌شد تا توده‌ها احساس قدرت کنند، تا در میان وحشت و هیاهو، شور زندگی را باز یابند.

اروپای قرون وسطی نیز کم‌وبیش چنین بود. اعدام‌های عمومی نه‌فقط برای مجازات، بلکه برای نمایش اقتدار کلیسا و پادشاه برگزار می‌شد. جمعیت انبوه، گرد چوبه‌دار جمع می‌شدند، دعا می‌خواندند، هلهله می‌کردند و گاه سنگ و دشنام نثار محکوم می‌کردند. در آن فضای سنگین، مرگ به صحنهٔ تئاتر بدل می‌شد؛ صحنه‌ای که در آن دولت و دین، قدرت خویش را بر جسم و جان انسان‌ها حک می‌کردند.

امروز اگرچه جهان مدرن جامه‌ای نو پوشیده و بسیاری از ملت‌ها اعدام را لغو کرده‌اند، اما در برخی جوامع، نمایش مرگ همچنان ادامه دارد. گویی تاریخ در حلقه‌ای تکرارشونده گرفتار آمده است: دیروز به نام تماشای گلادیاتورها، امروز به نام اجرای عدالت! در حقیقت، آنچه تغییر یافته تنها الفاظ است، اما اصل همان است: نمایش خشونت در برابر چشمان جمع!

روان‌شناسی تماشای اعدام

♦️ «تماشاگر اعدام، نه فقط شاهد مرگ دیگری که شریک پنهان خشونت است!» – فروید

هر نمایش جمعی، نیازمند تماشاگر است. اعدام در ملأعام نیز اگر بی‌تماشاگر برگزار شود، به نمایش بدل نمی‌گردد. این حضور جمعیت است که به آن معنا می‌دهد. اما پرسش این است: چرا انسان‌ها مشتاق تماشای مرگ‌اند؟

روان‌شناسی پاسخ‌های گوناگون می‌دهد. نخست، کنجکاوی: مرگ مرموزترین تجربهٔ بشر است و دیدن آن راهی برای لمس ناآگاهانهٔ آن راز است! دوم، تخلیهٔ هیجانی: مردمی که در فشارها و محرومیت‌های روزمره می‌زیند، خشونت فروخوردهٔ خود را در صحنهٔ اعدام تخلیه می‌کنند. سوم، هم‌ذات‌پنداری معکوس: با دیدن مرگ دیگری، فرد ناخودآگاه احساس رهایی می‌کند که «من هنوز زنده‌ام»!

♦️ «در جامعه‌ای که نمایش مرگ اجرا می‌کند، زندگی را کوچک شمرده است. تمدن راستین در خدمت حیات است، نه مرگ.» – الی ویزل، بازماندهٔ هولوکاست

اما این توضیحات کافی نیست. حقیقت آن است که هر بار تماشای مرگ، زخم تازه‌ای بر روان فرد، بر روان جمعی و بر جامعه می‌زند. روان‌کاوی نشان می‌دهد که تصاویر خشونت، به‌ویژه در کودکی، در لایه‌های ناپیدای ذهن رسوب می‌کند و بعدها در رفتار، اخلاق و جهان‌بینی فرد بازتاب می‌یابد. جامعه‌ای که بارها و بارها صحنه‌های مرگ را در برابر دیدگان اعضایش می‌گذارد، آرام‌آرام به خشونت خو می‌گیرد؛ خشونت دیگر «هولناک» نیست، «عادی» می‌شود.

در چنین جامعه‌ای، زشتی مرگ زدوده می‌شود و به «ضرورت» بدل می‌گردد. این همان خطری است که کم‌کم از ما انسان‌هایی می‌سازد که در برابر رنج دیگری بی‌تفاوتیم، یا حتی با مرگ او احساس امنیت و آسودگی می‌کنیم.

کودک و زخم‌های ناپیدا

♦️ «هر کودکی که شاهد خشونت است، زخمی می‌شود که درمانش سال‌ها طول می‌کشد.» – یونیسف

در میان همهٔ تماشاگران مرگ، کودک جایگاهی ویژه دارد. کودک هنوز در جهانی خیال‌انگیز و روشن زندگی می‌کند؛ جهانی که در آن مرگ معنایی مبهم دارد و عدالت هنوز به‌روشنی شکل نگرفته است. آوردن کودک به صحنهٔ اعدام، او را ناگهان از دنیای بازی و معصومیت به جهانی تاریک پرتاب می‌کند؛ جهانی که در آن انسان‌ها همدیگر را می‌کشند، و جمعیتی انبوه این مرگ را می‌ستاید.

روان‌شناسان کودک هشدار داده‌اند که دیدن چنین صحنه‌هایی، آثار بلندمدت دارد: کابوس‌های شبانه، اضطراب مزمن، کاهش اعتماد به دیگران، پرخاشگری و گاه بی‌حسی عاطفی. کودک ممکن است مرگ را «بازی» بپندارد، یا برعکس، آن‌چنان وحشت‌زده شود که دیگر نتواند به امنیت جامعهٔ کوچک و بزرگ اعتماد کند.

والدینی که دست کودک خود را می‌گیرند و به میدان اعدام می‌برند، اغلب ناآگاه‌اند. می‌پندارند که فرزندشان «درس عبرت» خواهد گرفت و از «راه خطا» بازخواهد ماند. اما آنان نمی‌دانند که روان کودک از جنس شیشه است: یک تصویر می‌تواند سال‌ها در ذهن او بماند و در لحظه‌ای ناپیدا به خشونتی ناگهانی بدل شود. آیا کودکانی که بارها و بارها شاهد چنین صحنه‌هایی باشند، فردا جهانی سرشار از مهربانی خواهند ساخت؟ یا جهانی که در آن، مرگ و خشونت بخشی عادی از زندگی است؟

تماشاگران؛ از سکوت تا همدستی

♦️ «اعدام، هر نامی که بر آن بگذارند: عدالت، قانون، عبرت، چیزی جز قتلِ عریان نیست... با سکوت ما مشروعیت می‌یابد. این مرگ نمایشی، نه امنیت می‌آورد و نه نظمی نو؛ تنها خشونت را تقدیس می‌کند و انسانیت را به مسلخ می‌برد.» – تولستوی

تماشاگر اعدام، تنها «شاهد» نیست؛ او بخشی از نمایش است. بدون جمعیت، اعدام در ملأعام کارکرد خود را از دست می‌دهد. حضور انبوه مردم است که به آن رسمیت و مشروعیت می‌بخشد. برخی می‌گویند: «ما فقط تماشا کردیم، دخالتی نداشتیم.» اما سکوت نیز نوعی دخالت است. سکوت، همان چیزی است که به مجریان نمایش قدرت می‌دهد. هر چشمی که بر طناب دار خیره می‌شود، هر گوشی که صدای نفس آخر را می‌شنود، بخشی از آیین مرگ را تأیید می‌کند.

این همدستی پنهان، خطرناک‌تر از خود اجرای اعدام است. زیرا جامعه‌ای که تماشای مرگ را به عادتی جمعی بدل کند، در برابر خشونت روزمره نیز بی‌تفاوت می‌شود. قتل، شکنجه، تحقیر انسان، همه در چشم او عادی می‌شود و این همان سقوطی است که در تاریخ بارها دیده‌ایم: سقوط انسانیت در میان جمعیتی پرهیاهو.

دعوت به واکنش آگاهانه

جامعه‌ای که بارها نمایش مرگ را در میدان‌های عمومی می‌بیند، در معرض خطری بزرگ است: خطر فراموشی انسانیت. اما راه برون‌رفت کجاست؟ نخستین گام، واکنش آگاهانه است. اگر روزی جمعیت از پیرامون چوبه‌های دار پراکنده شود و سکویی که برای نمایش مرگ برافراشته‌اند خالی بماند، آن‌گاه آیین اعدام کارکرد خود را از دست می‌دهد. مرگ بی‌تماشاگر، دیگر «نمایش» نیست، صرفاً جنایتی است عریان که بی‌وپوشش باقی می‌ماند و آن‌گاه جامعه درمی‌یابد که راهی جز بازاندیشی در عدالت خویش ندارد.

پیام به والدین

♦️ «هر آنچه به کودکانمان نشان می‌دهیم، آینده‌ای را می‌سازیم که در آن زندگی خواهیم کرد.» – خلیل جبران

والدین! شما نخستین آموزگاران زندگی برای فرزندان خود هستید. نگاه کودکان شما از شما می‌آموزد، دست‌های کوچکشان از دستان شما معنا می‌گیرد. آنان جهان را چنان خواهند دید که شما به آنان نشان می‌دهید.

اگر کودکانتان را به میدان اعدام ببرید، چه درسی به آنان می‌دهید؟ آیا درس زندگی است یا مرگ؟ آیا به آنان می‌آموزید که انسان را باید دوست داشت، یا آنکه باید سقوط دیگری را تماشا کرد و آسودگی یافت؟

شاید گمان کنید که فرزندتان با دیدن مرگ دیگری از خطا بازخواهد ماند، اما روان‌شناسی کودک خلاف آن را می‌گوید. کودکانی که با خشونت خو می‌گیرند، یا خود خشونت‌ورز می‌شوند یا در برابر خشونت بی‌تفاوت. آیا فردایی چنین را برای فرزندانتان می‌خواهید؟

اگر می‌خواهید عبرت بیاموزند، آنان را به کتابخانه ببرید، به موزه، به باغی پر از درخت و گل. اگر می‌خواهید از بدی بپرهیزند، دستشان را در دست بگیرید و در روشنایی هنر و زیبایی قدم بزنید. زندگی را به آنان بیاموزید، نه مرگ را. زیرا فردا که شما نیستید، آنان میراث شما خواهند بود و اگر امروز تصاویر زیبا در ذهنشان نکارید، فردایی نازیبا و خشن را تجربه خواهند کرد!

بازاندیشی در مفهوم عدالت

عدالت، در اصل، پاسداشت زندگی است، نه ستایش مرگ. عدالت یعنی بازگرداندن تعادل به جامعه، یعنی التیام زخم، یعنی یافتن راهی برای بازسازی اعتماد از دست رفته. اعدام، هرچند به نام عدالت اجرا شود، چیزی جز افزودن زخمی تازه بر پیکر جامعه نیست. جامعه‌ای که به‌جای ترمیم زخم‌ها، تنها به حذف مجرم بسنده کند، در حقیقت از مسئولیت اصلاح شانه خالی کرده است. عدالت راستین نه در دار زدن انسان، بلکه در فهمیدن ریشه‌های جنایت و درمان آن است؛ در آموزش، در عدالت اجتماعی و قضائی، در رفع فقر و تبعیض، در ساختن جهانی که در آن کسی نیازمند خشونت نباشد.

ما و مسئولیت انسانی

سخن پایانی: ما، تماشاگران مرگ، مسئول‌ هستیم. هر نگاه، هر سکوت، هر گام ما در میدان اعدام، بخشی از این نمایش را شکل می‌دهد. اگر بخواهیم آینده‌ای روشن‌تر برای فرزندانمان بسازیم، باید این مسئولیت را بپذیریم.

شاید نتوانیم یک‌باره مجازات مرگ را از قوانین برچینیم، اما می‌توانیم از تماشای آن سر باز زنیم. می‌توانیم کودکانمان را از میدان‌های خشونت دور کنیم. می‌توانیم به‌جای مرگ، زندگی را تماشا کنیم، به‌جای طناب دار، شاخه‌ای سبز و آواز پرندگان را بشنویم.

این رساله تلاشی است کوچک برای برانگیختن پرسشی بزرگ: ما در برابر مرگ دیگری چه موضعی داریم؟

پاسخ این پرسش، آیندهٔ ما را رقم خواهد زد. اگر روزی کودکان ما در جهانی بیدار شوند که دیگر هیچ صحنهٔ اعدامی برای تماشا وجود ندارد، آن روز انسانیت دوباره زاده خواهد شد و آن‌گاه شاید بتوانیم با افتخار بگوییم: ما، نسل تماشاگران مرگ نبودیم! ما: نسل پاسداران زندگی بودیم.

پایان

تابستان ۲۰۲۵


نظر خوانندگان:


■ آقای یاسایی عزیز. مقاله شما بسیار منطقی و مسؤلانه بود و در شرایط حاضر، بسیار ضرور. البته مطمئن هستم بسیاری از خوانندگان به ارزش مقاله شما آگاه هستند و لزومی به تاکید و نوشتن کامنت نمی‌بینند. من به این دلیل این کامنت را می‌نویسم که برخلاف عموم، به مطلق کردن منع اعدام اعتقادی ندارم. تاکید می‌کنم که “مطلق کردن” موضوع! شما نیز با ذکر کردن کلمه “شاید”، از مطلق کردن موضوع پرهیز کرده‌اید: “شاید نتوانیم یکباره مجازات مرگ را از قوانین برچینیم”. آنچه پیام اصلی شما بود، یعنی شرکت نکردن در مراسم اعدام و برحذر داشتن والدین از این آسیب جدی به فرزندان خود، بسیار بسیار بجاست.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان


 



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net