يكشنبه ۹ شهريور ۱۴۰۴ - Sunday 31 August 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.07.2025, 12:04

چرا استفاده از زور مانع اشاعه هسته‌ای نمی‌شود


دیوید مینچین الیسون

(دیوید مینچین الیسون پژوهشگر برنامه امنیت هسته‌ای دانشگاه ییل آمریکا است.)

فارین افرز / ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۵

برای سومین بار در چهار دهه گذشته، جنگنده‌ها تلاش کردند تا یک برنامه هسته‌ای در خاورمیانه را با حمله نظامی به زانو درآورند. تازه‌ترین تلاش از ۱۳ ژوئن با کارزار هوایی اسرائیل علیه ایران آغاز شد. سپس، در ساعات نخست بامداد ۲۲ ژوئن، هفت بمب‌افکن رادارگریز بی-۲ نیروی هوایی ایالات متحده بمب‌های سنگرشکن ۳۰ هزار پوندی خود را بر فراز مستحکم‌ترین سایت‌های هسته‌ای ایران فرو ریختند. اهداف اصلی ایالات متحده، تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم در عمق زمین در فردو و نطنز، و همچنین مرکز فناوری هسته‌ای اصفهان بود.

واشینگتن عملیات موسوم به «چکش نیمه‌شب» را یک موفقیت تمام‌عیار اعلام کرد؛ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت این تأسیسات «کاملاً و به‌طور کامل نابود شده‌اند». اما واقعیت بسیار نامطمئن‌تر است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) ــ نهاد بین‌دولتی مسئول نظارت بر اجرای معاهده منع اشاعه هسته‌ای ــ از ورود به شعاع حدود ۶۵ کیلومتری تأسیسات هدف قرار گرفته منع شد و نتوانست میزان خسارت وارده به سالن‌های زیرزمینی فردو و نطنز را ارزیابی کند. وزارت دفاع آمریکا بعدتر از میزان ادعاهای ترامپ درباره وسعت ویرانی‌ها عقب‌نشینی کرد و اذعان داشت که از محل نگهداری ذخایر اورانیوم نزدیک به سطح تسلیحاتی ایران اطلاعی ندارد.

در واقع، شواهد قوی غیرمستقیم حکایت از آن دارد که تهران پیش از آغاز بمباران‌های آمریکا، مواد هسته‌ای ــ از جمله مجموعه سانتریفیوژهای پیشرفته مورد استفاده در غنی‌سازی اورانیوم ــ را از سایت‌های هدف تخلیه کرده بود. تصاویر ماهواره‌ای تجاری، در روزهای منتهی به حمله ۲۲ ژوئن، فعالیت قابل‌توجه کامیون‌ها را در سایت فردو نشان داد. به گفته مقام‌های نظارتی ایران که اطلاعاتی را در اختیار آژانس قرار دادند، پس از بمباران‌ها هیچ افزایش اندازه‌گیری‌شده‌ای در سطح تشعشعات مناطق اطراف تأسیسات هدف مشاهده نشد ــ نشانه‌ای که به احتمال زیاد از ناکامی حملات در نابود کردن ذخایر اورانیوم حکایت می‌کند. در حقیقت، به احتمال زیاد ایران همچنان بخش عمده یا حتی کل ذخایر پیش از حمله خود از اورانیوم با غنای بالا را در اختیار دارد ــ ذخیره‌ای که به تخمین برخی منابع، می‌تواند برای ساخت حداکثر ده بمب هسته‌ای کافی باشد.

اما حتی اگر این حملات هوایی واقعاً خسارات قابل‌توجهی به سایت‌های هسته‌ای ایران وارد کرده باشند، تاریخ نشان می‌دهد که نابودسازی زیرساخت‌های سطحی به‌ندرت به امنیت پایدار منجر می‌شود. حملات ممکن است توانایی‌های یک کشور در آستانه هسته‌ای شدن را عقب بیندازد، اما اغلب عطش آن کشور برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را بیشتر می‌کند. در مورد ایران، دولت ترامپ ــ همچون اسرائیل پیش از آن ــ ظاهراً گرفتار «دام بمب هوشمند» شده است: این تصور اشتباه که سلاح‌های دقیق می‌توانند مسیر گریز هسته‌ای را مسدود کنند یا حتی موجب فروپاشی رژیم شوند. واقعیت محتمل‌تر آن است که عملیات چکش نیمه‌شب صرفاً فرصتی برای دولت ترامپ خریده باشد ــ فرصتی که باید صرف یافتن راه‌حلی راهبردی و درازمدت برای مسئله هسته‌ای ایران شود؛ راه‌حلی که ترامپ به اشتباه تصور می‌کند پیشاپیش به دست آمده است.

نمایشی بیش نیست

حملات مستقیم نظامی به برنامه‌های هسته‌ای، با هدف از بین بردن توانایی یک کشور برای ساخت سلاح هسته‌ای صورت می‌گیرد؛ خواه با نابودسازی زیرساخت‌های حیاتی، خواه با کشتن نیروهای کلیدی، یا به‌طور کلی با محدود کردن ظرفیت آن کشور برای مونتاژ سلاح هسته‌ای. اما توانمندی فیزیکی، تنها نیمی از معادله در مسیر هسته‌ای شدن یک کشور است. ساختن بازدارندگی هسته‌ای، نیازمند اراده سیاسی عظیمی نیز هست. من و تایلر جان بوون در کتابی که به‌زودی با عنوان بازگشت‌های معکوس هسته‌ای: زمانی که سیاست‌های هسته‌ای شکست می‌خورند منتشر خواهد شد، شرح داده‌ایم که حملات متعارف نظامی به برنامه‌های هسته‌ای ــ جز در مواردی که برنامه هنوز در مراحل ابتدایی خود قرار دارد ــ به‌ندرت به اهداف بلندمدت خود می‌رسند. پژوهش ما که همه موارد مقابله تهاجمی با اشاعه هسته‌ای را در بر می‌گیرد، یک الگوی ثابت را نشان می‌دهد: هرچند بمباران یک برنامه هسته‌ای ممکن است موقتاً توانایی فیزیکی یک کشور برای ساخت سلاح را کاهش دهد، اما تقریباً همیشه به این باور در کشور هدف دامن می‌زند که دستیابی به سلاح هسته‌ای برای بقای آن حیاتی است.

طرفداران حملات متعارف به برنامه‌های هسته‌ای معمولاً به بمباران تأسیسات الکبار سوریه در سال ۲۰۰۷ توسط اسرائیل اشاره می‌کنند. این حمله در ظاهر بسیار موفق بود. الکبار، راکتور مخفی تولید پلوتونیوم که بر پایه طراحی کره شمالی ساخته شده بود، پیش از آنکه وارد مرحله عملیاتی شود، نابود شد و سوریه هرگز دوباره تلاشی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نکرد. اما الکبار، همان استثنایی است که قاعده را اثبات می‌کند. موفقیت این عملیات بر عواملی استوار بود که احتمال تکرارشان اندک است. این راکتور به‌طور کامل از خارج وارد شده بود و سوریه فاقد تخصص بومی برای بازتولید آن به‌تنهایی بود؛ امری که برنامه هسته‌ای این کشور را کاملاً به کمک خارجی وابسته می‌کرد. این وابستگی، توانایی سوریه برای احیای برنامه را به‌شدت محدود ساخت؛ پس از حمله، نظارت‌های بین‌المللی شدت گرفت و رهبران سوریه نتوانستند قطعات حیاتی را به‌طور داخلی تهیه کنند یا دوباره بسازند. افزون بر این، کشور درگیر خشکسالی ویرانگری بود و در آستانه جنگ داخلی فاجعه‌باری قرار داشت. این سایت بعدها به دست داعش (دولت اسلامی) افتاد. در نهایت، حمله به الکبار بیش از آنکه ضربه‌ای قاطع باشد، تلنگری به برنامه‌ای بود که پیشاپیش در آستانه فروپاشی قرار داشت.

اما تجربه عراق، داستانی هشدارآمیزتر به دست می‌دهد. حمله هوایی اسرائیل به راکتور اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱ در ابتدا به‌عنوان نمونه‌ای موفق از اقدام پیشگیرانه ستوده شد. اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این حمله احتمالاً نتیجه‌ای معکوس داشت. هرچند راکتور را نابود کرد، اما در عین حال صدام حسین، رهبر عراق، را به این باور رساند که به یک بازدارنده هسته‌ای نیاز دارد. این حمله نه‌تنها برنامه تسلیحات هسته‌ای عراق را متوقف نکرد، بلکه موجب شد این برنامه به زیر زمین برود ــ دور از چشم نظارت‌های بین‌المللی ــ و صدام را بر آن داشت تا منابع بیشتری به غنی‌سازی اورانیوم اختصاص دهد. تا سال ۱۹۹۰، عراق به‌طرز خطرناکی به نقطه‌ای نزدیک شده بود که می‌توانست یک بمب هسته‌ای بسازد.

آنچه در نهایت به پایان برنامه صدام انجامید، نه حمله‌ای هدفمند، بلکه کنترل‌های بوروکراتیک و قانونی‌ای بود که پس از جنگ خلیج فارس اعمال شد؛ یعنی تحریم‌های جامع سازمان ملل متحد و رژیم بازرسی‌های سختگیرانه آن، که بر نابودی تسلیحات کشتار جمعی عراق نظارت داشت. حملات موشکی بعدی ایالات متحده ــ مانند حمله به سایت الزعفرانیه ــ عمدتاً جنبه نمایشی داشت؛ چرا که بازرسان سازمان ملل تأیید کردند که این سایت‌ها پیش‌تر از کار افتاده بودند. پیام روشن است: بازرسی‌ها و تحریم‌ها، نه بمب‌ها، عامل خلع سلاح عراق بودند. تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، که بر پایه ادعایی نادرست درباره برنامه تسلیحات کشتارجمعی عراق انجام شد، درسی عبرت‌آموز برای ایران و کره شمالی بود در مورد خطرات نداشتن بازدارنده هسته‌ای. پیونگ‌یانگ به‌صراحت به سرنوشت صدام استناد کرد وقتی کار روی برنامه‌ای را شتاب بخشید که در نهایت به نخستین آزمایش هسته‌ای این کشور در سال ۲۰۰۶ انجامید.

زیرزمین هسته‌ای

ایران سال‌هاست که در برابر حملاتی که نتوانسته‌اند برنامه هسته‌ای‌اش را به شکلی مرگبار مختل کنند، مقاومت کرده است. از جمله این حملات، می‌توان به حمله سایبری استاکس‌نت علیه تأسیسات نطنز اشاره کرد؛ تلاشی مشترک از سوی ایالات متحده و اسرائیل که در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ حدود یک‌هزار سانتریفیوژ را از کار انداخت. همچنین، موجی از ترور دانشمندان هسته‌ای ایران توسط اسرائیل بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲، و اقدامات خرابکارانه تازه‌تر اسرائیل علیه سایت نطنز در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ از دیگر نمونه‌هاست. ایران در واکنش به هر یک از این حملات، زیرساخت‌های فیزیکی خود را مقاوم‌تر کرده است؛ از جمله با ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته‌تر و انتقال تاسیسات کلیدی — مانند سایت فردو — به اعماق زمین. برخی از مزیت‌های ایران همچنان خارج از دسترس حملات هوایی باقی مانده‌اند؛ از جمله تسلط این کشور بر چرخه سوخت هسته‌ای — قابلیتی که برنامه هسته‌ای به‌مراتب کوچک‌تر سوریه از آن بی‌بهره بود.

نکته کلیدی آن است که تلاش‌ها برای حمله به برنامه هسته‌ای ایران، عزم این کشور را جزم‌تر کرده و باور رهبران جمهوری اسلامی را نسبت به ضرورت برخورداری از یک بازدارنده هسته‌ای — برای جلوگیری از آنکه دشمنانش، به‌ویژه اسرائیل و ایالات متحده، بتوانند به دلخواه خود ایران را تهدید کنند — تقویت کرده است. مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، حمله اخیر ایالات متحده را «نقض وحشیانه» حقوق بین‌الملل خوانده‌اند و آشکارا از احتمال خروج ایران از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) سخن گفته‌اند؛ اقدامی که در صورت تحقق، به نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر برنامه هسته‌ای ایران پایان خواهد داد و آخرین مانع حقوقی بر سر راه حرکت سریع به سمت تسلیحاتی شدن را از میان برمی‌دارد. حتی اگر بازرسی‌ها ادامه یابد، به‌احتمال زیاد تهران همکاری خود با آن‌ها را کاهش خواهد داد. از منظر سیاسی، این حملات برداشت تندروهای ایرانی را تقویت می‌کند که معتقدند هرگونه سازش، به آسیب‌پذیری منتهی می‌شود — تهران بر این باور است که اجازه دادن به بازرسان آژانس برای ادامه حضور در سایت‌های هسته‌ای، در پوشش نظارت بین‌المللی، عملاً به دشمنان امکان خواهد داد تا مکان‌های حساس را شناسایی کنند و مسیر را برای حملات بعدی هموار سازند.

تلاش‌های مقابله با اشاعه سلاح‌های هسته‌ای علیه ایران، بازتاب‌هایی فراتر از مرزهای این کشور دارد. برای مثال، اگر ایران از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خارج شود، تغییر موازنه به نفع اشاعه هسته‌ای در منطقه تقریباً اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی — که سال‌هاست سودای برنامه هسته‌ای در سر دارند — بی‌تردید برنامه‌های خود را شتاب خواهند داد؛ مسیری که می‌تواند جبهه‌های جدیدی را در رقابت هسته‌ای خاورمیانه بگشاید. به این ترتیب، حمله‌ای که با هدف حل یک مشکل اشاعه انجام شده، ممکن است به خلق چندین بحران تازه منجر شود.

در خوش‌بینانه‌ترین حالت، عملیات «چکش نیمه‌شب» توانسته باشد برنامه هسته‌ای ایران را در حدود ۱۲ تا ۱۸ ماه به تأخیر انداخته باشد. بر اساس گزارشی که روز دوم ژوئیه در وال‌استریت ژورنال منتشر شد، پنتاگون حداکثر میزان این تأخیر را یک تا دو سال برآورد کرده است؛ هرچند برخی ارزیابی‌های اطلاعاتی دیگر در ایالات متحده حاکی از آن است که این وقفه ممکن است تنها چند ماه دوام داشته باشد — به‌ویژه با توجه به توانایی ایران برای بازیابی مواد، پراکنده‌سازی سایت‌ها، و بازسازی تأسیسات در مکان‌های مخفی. اگر این توقف موقت به‌عنوان یک پیروزی راهبردی تلقی شود، اشتباهی جدی خواهد بود. چرا که در واکنش به این حملات، تهران به ساخت تأسیسات هسته‌ای عمیق‌تر، پراکنده‌تر، و با حفاظت بیشتر روی خواهد آورد؛ مسیری که کارآمدی حملات آتی را کاهش خواهد داد.

برای آنکه این وقفه تاکتیکی به دستاوردی راهبردی تبدیل شود، واشنگتن باید از این پنجره زمانی کوتاه برای پیگیری یک مسیر دیپلماتیک بهره ببرد. چنین توافقی می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد؛ از جمله، بازگشت ایران به تعهدات پیشین خود در چارچوب منع اشاعه، اعطای دسترسی فوری به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و موافقت با بازرسی‌های سرزده در تمامی سایت‌های هسته‌ای — شاید در ازای کاهش مرحله‌ای تحریم‌ها و تعهد کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس به چشم‌پوشی از غنی‌سازی اورانیوم.

مشکل اما آنجاست که اکنون مذاکره‌کنندگان با ایرانی روبه‌رو هستند که از سوی دو ارتش پیشرفته جهان هدف حمله قرار گرفته و ممکن است هرگونه سازش را دعوت به حمله‌های بیشتر تلقی کند. تجربه نشان می‌دهد که یک کشور اشاعه‌دهنده که از حملات جان سالم به در می‌برد، از آن‌ها درس می‌گیرد، زیرساخت‌های خود را مستحکم‌تر می‌سازد و با رازداری بیشتر و اراده سیاسی قوی‌تر، به مسیر خود بازمی‌گردد. بمب‌ها می‌توانند زمان بخرند؛ اما تنها دیپلماسی می‌تواند امنیت پایدار به ارمغان آورد.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net