جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - Friday 23 February 2024
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 02.05.2023, 21:10

معرفی کتاب: «رولت سرخ»

ثروت، قدرت، فساد و خشونت در چین کمونیست


سعید سلامی

آیا قدرت تازه نفسی که امروزه در عرصۀ اقتصاد جهانی از جمله در میهن ‌‌ما نقشی مهم بازی می‌کند، دارای رژیم کمونیستی است؟ در بارۀ تاریخ کشور چین، انقلاب در چین و «صدر مائو»، اشتراکات و اختلافات دیدگاه وی با لنین و بلشویک‌‌ها‌‌‌‌، نگاه مائو به انقلاب در چین با اکثریت مردم روستا­نشین، و به ویژه بیشتر شدن فاصلۀ کشور چین با شوروی، بعد از سخنرانی خروشچف در کنگرۀ بیستم و نقد شخصیت استالین و رژیم خونبار وی، کتاب­‌ها‌‌ی زیادی نوشته شده و امروزه می‌توان از طریق پادکست­‌ها‌‌ی مرتبط، اطلاعات بیشتری هم به دست آورد. با کمی آشنایی با مبانی مارکسیسم می‌توان گفت که نامیدن چین، به عنوان کشوری کمونیستی، با هر انگیز‌ه‌ا‌‌ی، (مثلا برای قلب ماهیت مارکسیسم با معرفی چین با کارنامۀ مردود به عنوان رژیمی کمونیست و از سوی دیگر، به کرسی نشاندن حقانیت سرمایه‌داری) حتا از زمان مائو، به اصطلاح خلط مبحث بوده است.

راستی، چین چگونه کشوری است و چگونه توانست به رغم رژیم توتالیتر (توتالیتر چینی؟) و فساد اقتصادی و سیاسی فراگیر، به رشد و توسعۀ امروزین‌­اش دست یابد؟

این­ سوآلی بود که از مدت­‌ها‌‌ پیش ذهنم را به خود مشغول کرده بود. در این اوضاع و احوال بود که کتاب «رولت سرخ» را خواندم؛ پاسخ پرسش­‌ها‌‌یم را درش یافتم، ازش خیلی آموختم و به همین اندازه خیلی لذت بردم؛ از روایت نویسنده از زندگی شخصی خود، اما در واقع روایتی تیزبینانه از گوشه‌ا‌‌ی از بخش ناپیدای کشور چین. در این نوشته می‌خواهم آموخته­‌ها‌‌ و لذت خودم را با شما به اشتراک بگذارم؛ با این امید که شما هم از خواندنش لذت ببرید و با این «ابر قدرت» تازه نفس بیشتر آشنا شوید.

قبل از هر چیز بگویم که به نظر من، کسی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، به همان اندازۀ کسی که سوءاستفاده می‌­کند، شاید هم بیشتر، مقصر و خودباخته است. در همۀ دوران­‌ها‌‌ی تاریخ، کشور‌ها‌‌ی قدرت­مند، - حتا اعراب عصر حجر یا صحراگردان بدوی مثل مغول­‌ها‌‌ - به خاک دیگران حمله کرده و اگر توانسته‌ا‌‌ند مهر تملک خود را بر آنها‌‌ زد‌ه‌ا‌‌ند. به خاطر کوتاهی کلام از آوردن نمونه­‌ها‌‌ی دور و نزدیک می‌گذرم. کشور ما امروزه توسط آدم­‌ها‌‌ی بدوی، مبتذل و متوهم اداره می‌شود: با دانشی در حد «اقتصاد مال خر است»، کشوری که نفتی و گازی دارد، در جنوبش آبی دارد با امکانات زیاد، با ماهیان گوناگون و فراوان، کویری دارد با شنزار‌ها‌‌ی بی­کران و... از سوی دیگر، کمی آن طرف‌­تر، کشوری قد علم کرده که به همه چیز در همه جای دنیا چشم چپاول­گرانه دارد: از نفت و گاز و ماهی و سایر حیوانات دریایی و درختان جنگل، تا شن و ماسه برای تأسیس پایگاه­‌ها‌‌ی نظامی و جزایر مصنوعی برای کنترل جهان در آب­‌ها‌‌ی جنوب خودش (۱) و... به نظر شما کدام یک بیشتر خائن و قابل سرزنش است؟ آن که با یک قرارداد ۲۵ سالۀ غیرعلنی، ثروت ملی کشوری را به یغما می‌برد، یا آن که ثروت ملی کشورش را صرفا برای بقای خود، با کمترین قیمت، آن هم به نسیه (۲) دو دستی تقدیم می‌کند؟ بگذریم و برگردیم به اصل موضوع.

توتالیتاریسم چینی

دزموند چام، نویسندۀ رولت سرخ، در چین کمونیست متولد شده و در هنگ­‌کنگ و آمریکا تحصیل کرده است. وی از همان مقدمۀ کتاب خود، خواننده را به آن سوی تاریک کشور چین می‌برد: «در ۵ سپتامبر ۲۰۱۷، ویتنی دوآن، پنجاه ساله، از خیابان­‌ها‌‌ی پکن ربوده و ناپدید شد. یک روز قبل، برای آخرین بار در دفتر کار بزرگش در مجتمع جنسیس بیجینگ دیده شده بود. این پروژۀ عظیمِ ساختمانی­ بود که من و ویتنی با صرف بیش از دو و نیم میلیارد دلار آن را در پایتخت چین ساخته بودیم... هر مراجعه کنند‌ه‌ا‌‌ی برای رسیدن به دفتر کار ویتنی، باید ابتدا از سوی نگهبانان امنیتی ساختمان بررسی و چک می‌شد. ویتنی از آن­جا بر پروژه­‌ها‌‌ی ساختمانی­­‌ای ریاست می‌کرد که ارزش‌شان میلیارد‌ها‌‌ دلار بود و حالا ناگها‌‌ن غیبش زده بود.»

ویتنی قبلا همسر دزموند چام بوده و بعد از چند دهه زندگی مشترک در سال ۲۰۱۷، از هم جدا شدند. او بعد از جدایی از همسرش در لندن زندگی می‌کند: «من از خانه‌ا‌‌م در انگلستان به سرایدار ویتنی در پکن زنگ زدم و از او شنیدم که او آن روز از سر کار به خانه برنگشته و از آن روز به بعد دیگر هیچ کسی او را ندیده است. انگار دود شده و به آسمان رفته بود.»

و در ادامه می‌نویسد: «ناپدید شدن­‌ها‌‌ی بدون توضیح و دلیل در چین زیاد اتفاق می‌افتد. در کشوری که حزب کمونیست انحصار قدرت را به دست دارد، ظاهرا توقع هیچ توضیح و دلیلی را در بارۀ ناپدیدشدگان نباید داشت. گرچه در قانون اساسی چین حقوق شهروندان تضمین شده است، اما پلیس چین با نادیده گرفتن قانون، به خودش اجازه می‌دهد که به کوچک­ترین بها‌‌نه‌ا‌‌ی هر فردی را که دلش بخواهد، دستگیر و برای ماه­‌ها‌‌ و سال­‌ها‌‌ زندانی کند. این روز‌ها‌‌ ماموران حزب کمونیست حتا در ورای خاک چین آدم‌­ربایی می‌کنند. آن­‌ها‌‌ روزنامه‌­نگاران، تاجران، ناشران و ناراضیان سیاسی را از کشور‌ها‌‌ی دیگر ربوده و به چین می‌برند...» و: «... موقعی که ویتنی ناپدید شد، ارزش خالص دارایی‌­اش بسیار بیشتر از آن چیزی بود که من و او در روز‌ها‌‌ی آغازین رابطه‌­مان می‌توانستیم تصورش را بکنیم. او زنی بود با استعداد‌ها‌‌ و توانمندی­‌ها‌‌یی بسیار بالا در یک جامعۀ مردسالار که توانسته بود در محیط سیاسی رولت­ مانند «چین نوین» با مها‌‌رتی مثال­‌زدنی بازی کند و با خانوادۀ یکی از غو­ل­‌ها‌‌ی سیاسی چین متحد شود و از این رهگذر به موفقیت­‌ها‌‌ی تقریبا غیرقابل تصوری دست یابد... »

«من در ۱۹۶۸، در شهر شانگ‌ها‌‌ی چین متولد شدم... بنا به آموزه­‌ها‌‌ی کمونیستی آن زمان، خانوادۀ پدری­‌ام به یکی از «پنج ردۀ سیاه» تعلق داشت: ملاکین، دهقانان ثروتمند، ضدانقلابیون، عناصر بد و راست­گرایان... در هر جای دیگری از جهان ، داشتن قوم ­و خویش در خارج، نشانۀ تشخص و تمایز است، اما در چین دهۀ ۱۹۵۰و ۱۹۶۰، موفقیت اقتصادی و داشتن قوم­‌وخویش در خارج، به معنای آن بود که تو، به قول کمونیست­‌ها‌‌ “موش‌زاده” هستی... عموی پدرم تا قبل ار این­که کمونیست­‌ها‌‌ کشور را بگیرند، تاجر موفقی بود. کمونیست­‌ها‌‌ شرکت او را مصادره کردند و شغل حمالی را در یکی از همان کارخانه­‌ها‌‌یی که تا قبل از انقلاب مال خودش بود، به او دادند. کمونیست­‌ها‌‌ در این نوع شیوۀ رفتار، استاد بودند و خوب می‌دانستند چطور می‌توان ارزشمندترین دارایی یک مرد را که عزت­ نفس و غرورش است، نابود کنند. پدر و مادرم در ۱۹۶۵، پس از کسب مجوز حزب با یکدیگر ازدواج کردند. مقامات حزب شغل معلمی را برای آن­‌ها‌‌ در نظر گرفتند؛ البته در دو مدرسۀ متفاوت. در آن زمان اوضاع این طوری بود. حزب همه چیز را زیر نظارت خویش داشت. شما نمی‌‌توانستید شغل مورد علاقه‌ا‌‌ت یا حتا تاریخ ازدواجت را انتخاب کنی. این حزب کمونیست بود که در بارۀ هر وجهی از زندگی شما تصمیم می‌گرفت. من زندانیان سیاسی را در کامیون­‌ها‌‌ی روباز دیدم که مأموران بر سرشان کلاه بوقی­‌ها‌‌ی مسخره گذاشته بودند و آن­‌ها‌‌ را در خیابان­‌ها‌‌ی شهر می‌چرخاندند. مقصد نها‌‌یی این کامیون­‌ها‌‌ محل اعدام آن­‌ها‌‌ بود. در ۹ سپتامبر ۱۹۷۶، مائو مرد. من و همکلاسی­‌ها‌‌ی هشت­ ساله‌ا‌‌م درک چندانی از این حادثه نداشتیم. موقعی که خبر مرگ رهبر از بلندگو‌ها‌‌ پخش شد، معلم­‌ها‌‌یمان شروع کردند به گریه کردن. ما هم دیدیم که معلم­‌ها‌‌یمان گریه می‌کنند شروع کردیم به گریه کردن. دستور از بالا صادر شد که ما حق بازی کردن یا خندیدن نداریم. خیلی از ما به دلیل نقض این دستور موآخذه یا مجازات شدیم.»

دنگ شیائوپینگ، اصلاحات و میدان تیان آنمن

دزموند در ادامه می‌نویسد: «حدود یک سال بعد یک رهبر کمونیست به اسم دنگ‌­شیائوپینگ، پس از تحمل سال­‌ها‌‌ تبعید داخلی، قدرت را به دست گرفت. دنگ ترتیبی داد تا “گروه چها‌‌ر نفره” (۳) شامل چها‌‌ر تن از مقامات چپ­‌گرای افراطی که دور مائو جمع شده و قدرت بسیاری گرفته بودند، دستگیر شوند. دنگ در ۱۹۷۹، اصلاحات تاریخی‌­ای را آغاز کرد که چین را تبدیل به قدرت اقتصادی‌­ای می‌کرد که امروز شاهد آن هستیم. چین در پی برجیده شدن بساط انقلاب فرهنگی در سال ۱۹۷۶، برای نجات اقتصادش و به دلیل نیاز به پول و سرمایه، دوباره نگاه خود را به چینی­‌ها‌‌ی خارج از کشور معطوف ­کرد. از طرف مقامات “دفتر امور چینی­‌ها‌‌ی خارج کشور” با مادرم تماس گرفتند و از او ­خواستند پدرش را که در هنگ­‌کنگ زندگی می‌کرد، مجاب کند تا به برخی اقوام ثروتمندشان که در اندونزی و آمریکا زندگی می‌کردند پیشنها‌‌د کند که در چین سرمایه­‌گذاری کنند. مادرم به هنگ­‌کنگ سفر کرد و زمانی که وارد آن­جا ­شد، فقط ده دلار هنگ‌­کنگ، تقریبا دو دلار آمریکا در جیبش داشت. سال بعد از مرگ مائو، در چین همۀ دانش‌­آموزان ابتدایی مجبور شدند کلاس‌شان را تکرار کنند. چون مدارس اوقات بسیار زیادی را صرف انواع مراسم بزرگداشت مائو کرده بودند و همۀ دانش‌­آموزان از درس و مشق‌شان عقب افتاده بودند. به همین خاطر، در هنگ­‌کنگ اولین نیم‌سال تحصیلی‌­ام را در کلاس سوم ابتدایی گذراندم. بچه­‌ها‌‌ی مدرسه هر از گاه به جرم مشارکت در ماشین ربایی دستگیر و روانۀ دارالتأدیب می‌شدند. در این زمان دولت هنگ­‌کنگ برای مقابله با فساد همه‌­گیر در بین نیرو‌ها‌‌ی پلیس، نها‌‌دی زیر عنوان “کمیسیون مستقل علیه فساد” را تشکیل داده بود. باید بگویم که حداقل در هنگ­‌کنگ پلیس­‌ها‌‌ و خلافکاران هر دو، از یک جنس و قماش بودند.»

بعد از رفتن استیون، همکلاسی دزموند به آمریکا برای ادامۀ تحصیل در دانشگاه، دزموند هم تشویق می‌شود راهی آمریکا شود. قبل از عزیمت، برای آخرین دیدار با قوم ­وخویش به شانگ‌ها‌‌ی برمی­‌گردد: «در بها‌‌ر ۱۹۸۹، در پی مرگ هو یائو بانگ دبیر کل سابق حزب کمونیست، تظاهرات عمومی سرتاسر شهر‌ها‌‌ی چین کمونیست را فرا گرفته بود. هو یائو بانگ در ۱۹۸۷، به دلیل امتناعش از سرکوب دانشجویان معترض، از منصب دبیرکلی برکنار شده بود. حالا میلیون­‌ها‌‌ نفر به انگیزۀ احترام به هو یائو بانگ که تازه درگذشته بود، به خیابان­‌ها‌‌ ریخته بودند و شعار‌ها‌‌ی آزادی­‌طلبانه سرمی­‌دادند و از دولت تقاضا می‌کردند که علیه فساد فراگیر رهبران عالی رتبۀ حزب و خانوادۀ پولدارشان اقدام کند.

روز‌ها‌‌ی پایانی ماه مه بود. خیابان نانجینگ از تظاهر کنندگان پر بود. آن­‌ها‌‌ کف و سوت می‌زدند و شعار‌ها‌‌ی آزادی­خوا‌ها‌‌نه سرمی­داند و پلاکارد‌ها‌‌یی حاوی درخواست برای بازتر کردن فضای سیاسی و اقتصادی حمل می‌کردند. در شانگها‌‌ی در خانۀ عمویم اقامت داشتم. عمویم در زمان انقلاب فرهنگی مائو، آزار و اذیت­‌ها‌‌ی زیادی را متحمل شده بود. یک شب که نشسته بودیم و اخبار تلویزیون را تماشا می‌کردیم، عمویم به گریه افتاد. او پیش‌­بینی کرد که “این جوان­‌ها‌‌ سرانجام خوشی نخواهند داشت. آن­‌ها‌‌ متوجه نیستند که حزب کمونیست از طریق سوار شدن بر موج اعتراض­‌ها‌‌ی عمومی، مالِ خود کردن جنبش­‌ها‌‌ی تود‌ه‌ا‌‌ی و سپس سرکوب این جنبش­‌ها‌‌ به محض بهره‌­گیری از آن­‌ها‌‌ برای رسیدن به اهدافش به قدرت رسیده است.” عمویم گفت: “یک برۀ تازه به دنیا آمده، هیچ ترسی از ببر ندارد؛ چون هیچ شناختی از ببر ندارد. این جوان­‌ها‌‌ این طوری نمی‌‌توانند کمونیست­‌ها‌‌ را شکست دهند”»

دزموند در ادامه می‌نویسد: «... در شب سوم ژوئن، حزب کمونیست در سرتاسر کشور علیه مردم چین اعلام جنگ داد. در پکن، سربازان ارتش صد‌ها‌‌ تظاهر کنندۀ دانشجو و غیر دانشجو را در میدان تیان­آنمن قتل عام کردند. این میدان که طی روز‌ها‌‌ی گذشته به کانون تظاهرات نیرو‌ها‌‌ی دموکراسی‌خواه بدل شده بود، در پی این کشتار بی­رحمانه به چنگ ارتش افتاد. در شانگها‌‌ی تظاهرات مخالفان بدون توسل نظامیان به قتل و کشتار سرکوب شد. جیانگ زِمین که در این زمان رئیس پلیس حزب کمونیست شانگها‌‌ی بود، به دلیل “عملکرد هوشمندانه‌ا‌‌ش” در سرکوب بدون خونریزی معترضین ارتقای مقام پیدا کرد. او اندکی پس از حوادث خونبار میدان تیان‌­آنمن به بالاترین منصب کشور یعنی دبیر کلی حزب کمونیست چین، منصوب شد.»

دزموند بعد از پایان تحصیلاتش در آمریکا در دو رشتۀ امور مالی و حسابداری، به هنگ­‌کنگ برمی‌گردد و در یک مؤسسۀ دلالی بورس و سها‌‌م، استخدام می‌شود. «من در زمینۀ کسب و کار بی­‌تجربه بودم؛ اما هر چقدر بیشتر با قضیۀ کسب‌وکار در چین آشنا شدم، به سرعت پی بردم که در چین همۀ قوانین را می‌توان دور زد، به شرطی که شما در داخل دولت یا حزب دارای “گوانشی” (پارتی یا آدم صاحب نفوذ) باشید که می‌تواند کار شما را راه بیندازد و موانع احتمالی را از سر راهتان بردارد؛ همچنین بیشتر پی بردم که همۀ شرکت­‌ها‌‌، چه آمریکایی چه هنگ‌­کنگی، چه اروپایی چه چینی، همه دنبال دور زدن قوانین و مقررات هستند. من به واسطۀ آشنایی با برخی از شرکت‌کنندگان در معاملۀ اژیا اینفو، اولین شرکت فناوری خصوصی در چین، توانستم تا حدی فرمول موفقیت در چین را کشف کنم؛ کشوری که عزم خود را جزم کرده بود با سرعت زیاد به سوی آینده حرکت کند. این فرمول حاوی دو عنصر بود: یکی نبوغ کارآفرینانه و دیگری زدوبند‌ها‌‌ی سیاسی پشت پرده.»

«از ۱۹۹۲، که دنگ شیائوپینگ اصلاحات اقتصادی را از سر گرفته بود، اقتصاد کشور دو برابر بزرگتر شده بود و تا ۲۰۰۴ بار دیگر دو برابر بزرگتر شد. انرژی و سرزندگی را می‌شد در همه جا دید. آدم­‌ها‌‌یی که یک­شبه میلیاردر شده بودند. مردم چین در دهۀ ۱۹۹۰، پول و مالکیت و ماشین شخصی و کالا‌ها‌‌ی لوکس را کشف کردند و دیگر هرگز پشت سرشان را هم نگاه نکردند. حزب کمونیست چین در عمل، مصرف­‌گرایی را تشویق می‌کرد. حزب یک قرارداد یک جانبه را که حاوی این فرمول­بندی دنگ شیائوپینگ بود، به مردم ارائه داد: “پولدار شدن چیز با شکوهی است.” حرف اصلی حزب کمونیست به مردم این بود که شما از خیر آزادی و دموکراسی بگذرید؛ ما هم به شما اجازه می‌دهیم که پولدار شوید.»

دزموند در ادامه می‌­نویسد: «فساد مالی در سرتاسر نظام کمونیستی چین جاری بود. مقامات حزب کمونیست و خانواده­‌ها‌‌یشان از موقعیت خود برای واگذار کردن تکه‌­زمین­‌ها‌‌ی مرغوب به بسازبفروش­‌ها‌‌یی که دم آن­‌ها‌‌ را دیده و جیب­‌ها‌‌یشان را پر پول کرده بودند، نها‌‌یت سوءاستفاده را می‌کردند. رهبران حزب به بها‌‌نۀ مبارزه با فساد، رقبای سیاسی خود را از صحنه حذف می‌کردند. در یک سو رهبران حزب کمونیست را داریم که همواره در تلاشند سیمایی شریف و آبرومند از خود ارائه دهند و در سوی دیگر مردم عادی را داریم که از نظرشان این به اصطلاح رهبران چیزی جز مشتی سارقان رذل نیستند؛ سارقانی که زندگی­‌ها‌‌ی لوکس آن­‌ها‌‌ فاصلۀ فاحشی با زندگی­‌ها‌‌ی مردم عادی دارد.»

دزموند چام بعد از مدتی به عنوان نمایندۀ شرکت تیت ایژیا استخدام می‌شود. شرکتی که توزیع کنندۀ انحصاری آبجوی هینکن و سیگار مارلبرو در داخل چین بود. دارایی این شرکت در چین، طی چند سال از طریق فروش آبجو به چهل میلیون دلار ­رسیده بود. دزموند می‌نویسد: «دولت چین عوارض سنگینی – بالای ۴۰ درصد – روی آبجو‌ها‌‌ی وارداتی بسته بود تا از آبجوسازان داخلی حمایت کند. تیت ایژیا برای این که این عوارض را ندهد، آبجو‌ها‌‌ی خود را به هنگ­‌کنگ می‌فرستاد و آن را به شرکت­‌ها‌‌یی می‌فروخت که راهی را برای وارد کردن آبجو‌ها‌‌ بدون پرداخت عوارض و مالیات به داخل خاک چین پیدا کرده بودند. یادم هست که یک­بار یک افسر بلندمرتبۀ نیروی دریایی چین به تیت ایژیا پیشنها‌‌د کرد که با ناو جنگی تحت فرمانش آبجو به داخل چین قاچاق کند. نزدیک بود شاخ دربیاورم. من با خواندن داستان­‌ها‌‌یی در بارۀ شکوه و عظمت “ارتش ر‌ها‌‌یی‌­بخش خلق” بزرگ شده بودم. حالا فرمانده ناو این ارتش چینی، آماده بود با ناو جنگی‌اش آبجو به داخل چین قاچاق کند.»

«اگر می‌خواهی بپری، اول باید تعظیم کردن را یاد بگیری.»

دزموند شروع می‌کند به خواندن کتاب­‌ها‌‌یی در بارۀ آیین دوست­یابی، آثار فیلسوفان چینی، آثار هدایت‌گران معنوی بودایی و کتاب­‌ها‌‌یی در زمینۀ انتقاد از خود و خودشناسی: «تازه پس از خواندن این کتا­ب­‌ها‌‌ بود که معنای این ضرب­‌المثل چینی را فهمیدم: “اگر می‌خواهی بپری، اول باید تعظیم کردن را یاد بگیری.”»

او در ادامه می‌نویسد: «در زمستان ۲۰۰۱ برای دیدن دفاتر گریت اوشن، عازم پکن شدم. در این جا با کسی دیدار کردم که مرا به دوآن زونگ یا “سرکار خانم رئیس ویتنی دوآن” معرفی کرد. او داشت پشت میز کنفرانس برای ده نفر تند و سریع حرف می‌زد و تحمل هیچ مخالفتی را نداشت. چین یک جامعۀ به شدت مردسالار است. به همین خاطر دیدن یک زن قدرتمند که برای مردان داخل اتاق تسلط پیدا کرده، برایم مبهوت کننده بود. دیدار­‌ها‌‌ی ما برای بحث در بارۀ ادغام دو شرکت شروع شد. ویتنی از همان ابتدا شروع کرد به اظها‌‌رنظر‌ها‌‌ی بی‌­مقدمه در بارۀ طرز نشستنم روی صندلی یا طرز لباس پوشیدنم. مثلا او از باب راهنمایی، به من گفت: “مثل یک بچه در کلاس درس باش؛ روی لبۀ نیمکت بنشین و تا موقعی که ازت سوآل نکرد‌ه‌ا‌‌ند، حرف نزن.” ویتنی به من گفت که باید ابهت داشته باشم. پس نها‌‌یت سعی خودم را کردم که خود را با این جملۀ قصار چینی وفق دهم: “کله‌ا‌‌ی پیر باش، بر روی شانه­‌ها‌‌ی جوان.” ما لحظات لطیف و عاطفی خاص خودمان را داشتیم. در جامعه‌ا‌‌ی که بیان آشکار عطوفت و عشق بین زن و مرد مذموم شمرده می‌شود، ما اغلب در کوچه و خیابان دست در دست یکدیگر دیده می‌شدیم. چین کمونیست برای دهه­‌ها‌‌ گرایشات مادی و سکس مردمش را سرکوب کرده بود، حالا هر دوی این گرایش­‌ها‌‌ به صورت همزمان داشت فوران می‌کرد. به قول یکی از دوستانم، در چین آن زمان “حتا هوا هم بوی هورمون­‌ها‌‌ی جنسی می‌داد.”»

ویتنی دوآن و خاله ژانگ

ویتنی در یک خانوادۀ فقیر به دنیا می‌آید. مادر ویتنی موقعی که او را حامله بوده، از دست شوهر زورگو و خشنش به شهری کوچک فرار می‌کند و در آن­جا دوباره ازدواج می‌کند. پدر خواندۀ ویتنی کارمند دون­‌پایۀ ادارۀ آب در شهری کوچک بوده و ویتنی در اتاق یک خوابگاه که متعلق به ادارۀ آب بوده، بزرگ می‌شود. او اولین بار در هفده سالگی در کنکور ورودی دانشگاه­‌ها‌‌ شرکت می‌کند اما موفق نمی‌‌شود. پدر و مادر ویتنی او را در یک مدرسۀ حرفه­‌وفن نام‌­نویسی می‌کنند. ویتنی بعد از آموزش مکانیکی اتومبیل، مشغول کار می‌شود اما به دلیل حساسیت به روغن موتور و ضدیخ و نپوشیدن دستکش، دستانش ورم می‌کند. او تصمیم می‌گیرد دوباره شانس خود را برای ورود به دانشگاه آزمایش کند. اما این‌­بار از کلۀ سحر تا پاسی از شب، با عزمی آهنین زیر لامپ کم‌نور در سالن خوابگاه، کتاب­‌ها‌‌ی درسی را می‌خواند و خود را برای شرکت در کنکور دانشگاه آماده می‌کند. ویتنی در ۱۹۸۶، در امتحان ورودی مؤسسۀ پلی‌­تکنیک نانجینگ، دانشگاه شاخص نظامی، قبول شده و در رشتۀ علوم کامپیوتری تحصیل می‌کند و شاگرد اول کلاسش می‌شود. وی در همان مؤسسه شغلی با درآمد بالا به دست می‌آورد و ضمنا عضو حزب کمونیست شده و دستیار رئیس مؤسسه می‌شود.

ویتنی با کار کردن برای رئیس یک دانشگاه معروف نظامی یاد می‌گیرد که با مقامات عالی­رتبۀ چینی چگونه باید رفتار کرد. این مؤسسه رابطۀ بسیار نزدیکی با ارتش ر‌ها‌‌یی‌­بخش خلق داشته و به همین دلیل ویتنی می‌تواند طی یک بازۀ زمانی کوتاه، با انبوهی از مقامات نطامی کشور آشنا شود و شیوۀ برخورد با آن­‌ها‌‌ را یاد بگیرد. وی با این گمان که کسب‌­وکار بهترین راه برای موفقیت است، طی نامه‌ا‌‌ی از رئیس مؤسسۀ پلی تکنیک درخواست می‌کند که در یک شرکت اقتصادی دولتی کار کند. رئیس مؤسسه شغل دستیاریِ مدیر عامل در یک شرکت معاملات ملکی را که توسط ارتش چین اداره می‌شد، برای ویتنی پیدا می‌کند.

در آن زمان ارتش ر‌ها‌‌یی­‌بخش خلق در انواع فعالیت­‌ها‌‌ی اقتصادی، از تولید دارو تا تولید مشروبات الکلی فعال بود و ارزش امپراتوری تجاری ارتش سر به میلیارد‌ها‌‌ می‌زد. ویتنی به لطف نزدیکی به ارتش ر‌ها‌‌یی‌­بخش خلق برای اولین بار در زندگی‌­اش طعم زندگی سطح بالا را می‌چشد. او حالا از فروشگاه­‌ها‌‌ی هتل­‌ها‌‌ی معروف لباس­‌ها‌‌ی مارکدار می‌خرد و در رستوران­‌ها‌‌ی گران­قیمت پکن شام می‌خورد. او با دقت هرچه تمام، تصویری از یک معامله­‌گر قدرت­مند را که در درون نظام دارای پارتی است، از خود ارائه می‌دهد. ویتنی در ۱۹۹۶، شرکت خود را با نام انگلیسی گریت اوشن (اقیانوس کبیر)، تاسیس می‌کند. یک سال بعد جیانگ زِمین دبیر کل حزب کمونیست چین، به ارتش دستور می‌دهد که فعالیت­‌ها‌‌ی اقتصادی خود را تعطیل کند، در نتیجه، شرکت گریت اوشن فعالیت خود را با پروژه­­‌ها‌‌ی ساختمانی آغاز می‌کند و از این راه اولین یک میلیون دلار خود را به دست می‌­آورد.

دزموند در ادامه می‌نویسد:

«در اوایل تابستان ۲۰۰۲، من و ویتنی برای یک سفر ده روزه عازم شهر تفریحی بانف در کانادا شدیم. وی معتقد بود که این جور سفر‌ها‌‌ی دونفره بهترین راه برای شناختن کسی است که قرار است شریک آیندۀ زندگی آدم باشد. در بازگشت به پکن، ویتنی پیشم آمد و گفت حالا حاضر است مرحلۀ بعدی رابطه‌­مان را شروع کند. اما او نیاز داشت که ازدواجمان حتما مورد تایید فرد دیگری قرار بگیرد. این فرد دیگر ظاهرا یک دوست بسیار خاص بود. به این ترتیب، در دیگری باز شد و زندگی­‌ها‌‌ی ما دوباره در معرض تغییر قرار گرفت. من کنجکاو بودم که چرا ضرورت دارد مهر تایید دیگری بگیرم. من قبلا با پدر و مادر ویتنی دیدار کرده و با خود او به سفر کانادا رفته و رابطه­­‌مان از این آزمون جاد‌ه‌ا‌‌ی نیز سربلند بیرون آمده بود. من با همچون حس نگرانی­­‌ای بود که خودم را برای شرکت در یک مهمانی شام که قرار بود در اواخر تابستان ۲۰۰۲ برگزار شود، آماده کردم.

ویتنی رستوران یوتینگ را که در آن زمان نامش سرزبان­‌ها‌‌ بود، انتخاب کرده بود؛ هتلی که یک جور‌ها‌‌یی پرزرق­وبرق بود و اندکی غلوآمیز؛ با شیرآلات سرویس بهداشتی تماما از طلا. در بین مشتری­‌ها‌‌ی رستوران می‌شد نمایندگان دو چین مختلف را که در پکن در جوار یکدیگر همزیستی داشتند، مشاهده کرد؛ اولی چینی­‌ها‌‌ی نوکیسۀ تازه‌­به­‌دوران رسید‌ه‌ا‌‌ی بودند که رفتارشان به طرز متظاهرانه‌ا‌‌ی خنده‌­دار بود. این‌‌ها‌‌ عامدا برچسب­‌ها‌‌ی روی آستین ژاکت­‌ها‌‌یشان را نکنده بودند تا مارک­‌ها‌‌ی مشهورشان دیده شود. دومی، چینی‌‌ها‌‌یی بودند که جزو مقامات بلندپایۀ حزب و دولت به شمار می‌رفتند. این‌‌ها‌‌ از جلب هر نوع توجه ناخواسته‌ا‌‌ی اجتناب می‌کردند و اصلا دوست نداشتند به اصطلاح تابلو شوند.

من و ویتنی زودتر خودمان را به رستوران رساندیم تا فهرست غذا‌ها‌‌ را انتخاب و اتاق خصوصی را که ویتنی رزو کرده بود بررسی کنیم. ویتنی به من گفته بود که مهمان‌مان خانم مسن مهمی است که او احترام زیادی برایش قائل است و در ضمن گفته بود که نام و هویت این خانم را پس از پایان شام به من خواهد گفت. من حتا نمی‌‌‌دانستم که مهمان آن شب چه کسی است. فقط این را می‌دانستم که دیدار با آن خانم تأثیر تعیین کنند‌ه‌ا‌‌ی بر آیندۀ رابطه‌ا‌‌م با ویتنی خواهد گذاشت. حدود ساعت شش‌­ونیم عصر، ما از پلکان مارپیچ و مرمری رستوران بالا رفتیم. جلوی در هتل منتظر ماندیم تا مهمانمان از راه برسد. عاقبت یک بی‌­ام‌­و مشکی با راننده از راه رسید و در برابر در هتل توقف کرد و سپس یک زن میانسال و به ظاهر معمولی از آن پیاده شد. وقتی مهمانمان به ما ملحق شد، ویتنی رو کرد به من و گفت: “معرفی می‌کنم: خاله ژانگ.”

چینی­‌ها‌‌ زنی را که مسن باشد، از سر احترام و عطوفت “خاله” خطاب می‌کنند. خاله ژانگ لبخند دلنشین و پذیرایی داشت که بلافاصله خیالم را راحت کرد. ویتنی دست در بازوی خاله کرد و او را به سمت رستوران هتل و سپس به اتاق خصوصی رستوران اسکورت کرد... همچنان که ما مشغول خوردن غذا بودیم، خاله ژانگ مرا زیر رگبار سؤآل­‌ها‌‌یش گرفت. او از دوران کودکی و جوانی‌­ام پرسید و از میزان تحصیلاتم، و از شانگها‌‌ی و آمریکا و هنگ­‌کنگ و شرکت سها‌‌می سرمایه­‌گذاری و شرکت­‌ها‌‌یی که در آن­‌ها‌‌ کار کرده بودم. او در قالب یک پیر خردمند جستجوگر فرو رفته بود. ویتنی چیزی در بارۀ او به من نگفته بود، جز این که دوست بسیار نزدیکش است و اهمیت زیادی برایش قائل است. شام داشت تمام می‌شد و من هنوز نمی‌‌توانستم حدس بزنم این بانوی سال­خورده چه کسی است. پس از پایان شام، من و ویتنی مهمان محترم‌مان را تا دم در هتل همراهی کردیم. ماشینش با راننده و موتور روشن انتطارش را می‌کشید. من در عقب ماشین را باز کردم و پشت دستم را زیر چارچوب در ماشین گذاشتم تا خاله موقع سوار شدن احیانا سرش به آن نخورد و بعد یواشکی انعام پروپیمانی به راننده دادم.

راننده­‌ها‌‌ در چین اهمیت زیادی دارند. راننده­‌ها‌‌ی وراج و دهن‌­لق نقش اصلی در سقوط بسیاری از مقامات کشور ایفا کرد‌ه‌ا‌‌ند به همین خاطر آن­‌ها‌‌ را باید راضی و خوشحال نگه داشت. من پس از روانه کردن خاله ژانگ پیش ویتنی که به حالت خبردار دم در هتل ایستاده بود و برای خاله دست تکان می‌داد، برگشتم. خاله ژانگ پنجرۀ ماشین‌­اش را پایین کشید و لبخندی به ما زد. من رو به ویتنی کردم و با چشمانم از او پرسیدم این خانم کی بود. ویتنی بلافاصله او را معرفی کرد و در این­جا بود فهمیدم که او ژانگ بئلی، همسر وِن جیابائو، معاون نخست­وزیر چین است. وِن قرار بود در ۲۰۰۳، در پی پایان دورۀ نخست وزیری ژو رونگجی، بر مسند او منصوب شود. وِن جیابائو به زودی رئیس دولت چین و قدرتمندترین فرد کشور پس از دبیر کل حزب کمونیست چین می‌شد. و ویتنی دوست همسر وِن بود. مات­‌ومبهوت شده بودم...

من در آن زمان نفهمیدم که اولین شامم با خاله ژانگ در آن شب تابستانی ۲۰۰۲، آمیز‌ه‌ا‌‌ی از مصاحبۀ شغلی و بررسی ویژگی­‌ها‌‌ی شخصیتی من بود. ویتنی در واقع به این نتیجه رسیده بود که می‌تواند به من به عنوان شریک زندگی و حرفه‌ا‌‌ی آتی خود اعتماد کند؛ اما نظر خاله ژانگ هم واجد اهمیت بود. ویتنی قبل از این که مرا به خاله ژانگ معرفی کند، در بارۀ شخصی­‌ترین تصمیم زندگی­‌اش به او حق وتو داده بود.»

«رولت سرخ»

عوامل اجرایی در شرکت­‌ها‌‌ی دولتی و فعالان اقتصادی بخش خصوصی که رابطۀ نزدیکی با حزب داشتند، تمام مدت معاملاتی را به افراد خودی از قبیل خاله ژانگ پیشنها‌‌د می‌کنند، اما این معاملات به اهمیت معاملاتی نیست که به اشراف‌زادگان سرخ پیشنها‌‌د می‌شود. اشراف­‌زادگان سرخ به قرارداد‌ها‌‌ و کسب‌­وکار‌ها‌‌یی دسترسی دارند که هم انحصاری است و هم واجد سود‌ها‌‌ی هنگفت تضمین شده. یک نمونه از این قرارداد‌ها‌‌، قرارداد تهیه و تأمین نوعی آب معدنی برای شبکۀ راه‌­آهن سریع‌­السیر بود. خانوادۀ دنگ شیائوپینگ این قرارداد انحصاری را به دست آوردند و از راه فروش بطری­‌ها‌‌ی آب معدنی «تبت ۵۱۰۰»، سود هنگفتی بردند. وزارت راه‌­آهن چین از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۹ دویست میلیون بطری آب معدنی از شرکت متعلق به خانوادۀ رهبر سابق چین خریداری کرد. خانوادۀ دنگ هرگز در بارۀ گزارش­‌ها‌‌ی مربوط به ارتباطش با شرکت تولید آب معدنی، نظری ابراز نکرد. در هر حال، خاله ژانگ نمی‌‌توانست وارد چنین معاملاتی شود؛ زیرا او جزو اشراف­‌زادگان سرخ نبود.

ویتنی از راه فروش قطعات کامپیوتری آی­‌بی‌­ام به شرکت­‌ها‌‌ی دولتی، سالانه دو میلیون دلار درآمد داشت. موقعی که ویتنی شنید که یک پلاک ماشین به شمارۀ ویژۀ «پکن ۸۰۲۷» برای فروش گذاشته شده، آن را برای ماشین آئودی‌­اش به قیمت دویست هزار دلار خرید. شما با یک ماشین دارای پلاک ویژه می‌توانید از باند مخصوص اتوبوس­‌ها‌‌ عبور کنید، داخل پیاده‌­رو شوید، هرجا دلتان خواست بپیچید، از چراغ قرمز بگذرید و در جا‌ها‌‌یی که پارک ممنوع است، پارک کنید. نه من نه ویتنی از این که برای هر وعده نا‌ها‌‌ر بیش از هزار دلار خرج می‌کردیم، چندان احساس ناراحتی نمی‌‌کردیم. از نظر من، این فقط بخشی از هزینۀ اجتناب­‌ناپذیر کار اقتصادی در چین دهۀ ۲۰۰۰ بود.»

ویتنی، دزموند و خاله ژانگ در راستای رؤیا‌ها‌‌ی بلندپروازانۀ خود، از طریق احداث یکی از بزرگترین پایانه­‌ها‌‌ی حمل­‌ونقل کالا در جهان در فرودگاه بین‌المللی پکن، ساخت یک هتل بین‌المللی در پکن، شرکت در معاملات بورس و سها‌‌م میلیون­‌ها‌‌ دلار سود می‌برند: «ما پروژه­‌ها‌‌ی زیادی طراحی و اجرا کرده بودیم و ثروتمان سر به میلیارد‌ها‌‌ دلار می‌زد. بعضی وقت­‌ها‌‌ ولخرجی متظاهرانه باعث می‌شد کمی احساس حماقت بکنم. ویتنی برای چهلمین سالگرد تولدم، یک ساعت مچی سوئیسی هدیه داد که آن را به سفارش خود او ساخته بودند. دو سال طول کشید تا این ساعت نیم میلیون دلاری ساخته شود. این ساعت جزو یک مجموعه به حساب می‌آمد و من هفتمین دریافت کننده بودم و ولادیمیر پوتین دومین دریافت کننده بود. یک­بار، من و ویتنی برای خرید یک النگوی یشمِ گران­‌قیمت که مناسب مچ ضخیم‌­تر از معمول ویتنی باشد، به یک سفر دور دنیا رفتیم. ما سرانجام این النگو را پیدا کرده و به قیمت نیم میلیون دلار خریدیم.»

دزموند در ادامه می‌نویسد: «ماجرای کمک آمریکایی­‌ها‌‌ به اقتصاد چین صرفا یک مورد از انبوه مواردی است که غربی­‌ها‌‌ به خیال خودشان به چین کمونیست کمک می‌کردند تا به جامع‌ها‌‌ی تکثرگرا با بازار آزاد تبدیل شود. اما واقعبت این بود که حزب با زیرکی خاص خود، مشغول به کارگیری ابزار‌ها‌‌ی مالی غربی برای تقویت حکومت انحصاری‌­اش بر چین بود. حزب کمونیست چین که از مشاهدۀ گرایشات لیبرالی و آزادی‌­خوا‌ها‌‌نه همکاران سرمایه‌­دارم مات‌­ومبهوت شده بود، از اواسط دهۀ ۲۰۰۰، به طرف تضعیف طبقۀ پولدار، ریشه­‌کنی جامعۀ مدنی و تحکیم دوبارۀ ایدئولوژی خود و اقتصادی حزب بر جامعه حرکت کرد. حزب در راستای همین تلاش­‌ها‌‌ در صدد برآمد که بخش دولتی اقتصاد را، به بها‌‌ی تضعیف بخش خصوصی اقتصاد تقویت کند. حالا همه چیز بوروکراتیزه شده و حکومت تک نفره جای خود را به تصمیم­‌گیری جمعی داده بود. حالا فقط این پرسش برایشان مهم بود که “اصلا این کاپیتالیست­‌ها‌‌ چه کسانی هستند که قصد خصوصی کردن بخشی از یک تأسیسات متعلق به دولت را دارند؟” یا “بخش دولتی اقتصاد به پیش، بخش خصوصی اقتصاد به پس”، شعار روز شده بود.»

دزموند متوجه می‌شود که: «تنها‌‌ راه هوشمندانه برای بیزینس کردن در چین این است که چیزی را بسازی و بفروشی و سپس پول حاصل از آن را برداری و ببری، و دوباره از نو شروع کنی. اگر شما یک میلیون دلار سرمایه­‌گذاری می‌کردی و ده میلیون دلار به دست می‌آوردی، باید هفت میلیون دلار آن را به خارج منتقل و سه میلیون دلار باقیمانده را از نو سرمایه‌­گذاری می‌کردی. اما اگر همۀ ده میلیون دلار را سرمایه­‌گذاری می‌کردی، احتمال از دادن آن زیاد بود.»

و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که او و ویتنی، همانند دیگر فعالان اقتصادی بخش خصوصی، قسمتی از دارایی خود را به خارج منتقل کنند، اما ویتنی همچنان به فعالیت اقتصادی در چین، در قالب روابطش با مقامات حزبی و دولتی اصرار می‌ورزد؛ در نها‌‌یت آن­­‌ها‌‌ به توافق نمی‌‌رسند و در سال ۲۰۱۴، از هم جدا می‌شوند. ویتنی در چین می‌ماند، اما دزموند برای زندگی راهی لندن می‌شود. آن­‌ها‌‌ تا ناپدید شدن ویتنی در سپتامبر ۲۰۱۷، دیدار‌ها‌‌یی با هم داشته و تلفنی با هم در تماس بود‌ه‌ا‌‌ند.

دزموند در ادامۀ روایت خود، به شی جین پینگ «امپراتور فعلی چین»، به سابقۀ خانوادگی، مسیر زندگی، شیوۀ چینی وی برای صعود به بالاترین مناصب حکومتی، حکومتی غیردموکراتیک، غیر شفاف و... نیز می‌پردازد.

مطالب کتاب – به مصداق مشت نمونۀ خروار- گزینشی و به اختصار بازنویسی شد‌ه‌ا‌‌ند. کتاب «رولت چینی» در ۴۲۵ صفحه، با ترجمۀ قابل‌تحسین بیژن اشتری از سوی نشر ثالث در ۱۴۰۱، منتشر شده است.

­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­_____________________________

۱ـ چین از سال ۲۰۱۴، شروع به ساخت انبوهی از جزایر مصنوعی در مساحتی حدود ۳۲۰۰ هکتار در دریای چین جنوبی کرده است. فضایی که جزایر مذکور اشغال کرد‌ه‌ا‌‌ند، تحت قوانین بین‌المللی قلمرو چین محسوب نمی‌‌شوند. با این حال، چین این جزایر را قلمرو خود می‌داند و از آن‌ها‌‌ برای پیشبرد ادعا‌ها‌‌ی سیاسی و ژئوپولیتیکی خود در برابر دیگر کشور‌ها‌‌ی منطقه، که عموما متحدان ایالات متحده هستند، بهره­‌برداری می‌کند. این جزیره‌‌ها‌‌ی مصنوعی معمولا روی صخره‌‌ها‌‌ی سنگی یا مرجانی که در هنگام مد دریا زیاد زیر آب فرو نمی‌‌روند، ساخته می‌شوند. دولت چین ناوگان عظیمی از کشتی‌‌ها‌‌ی لایروب را برای ماسه‌برداری از کف دریا و ریختن آن روی صخره‌‌ها‌‌ به منظور احداث جزایر استفاده کرده است.
چین با ساختن این جزیره­‌ها‌‌ و مستقر کردن تأسیسات نظامی روی آن­‌ها‌‌ در صدد گسترش قلمرو دریایی خود، تصاحب منابع عظیم نفتی «دریای چین جنوبی» و اعمال سیطرۀ هر چه بیشتر براین منطقه، ورای حقوق بین‌المللی دریا‌ها‌‌ست. کشور‌ها‌‌ی تایوان، ویتنام، فیلیپین، مالزی و برونئی مخالف این جزیره سازی چین هستند. کشور‌ها‌‌ی آمریکا و ژاپن هم از مخالفان اقدامات چین در این بخش از دریای چین جنوبی­اند.

۲ـ کیومرث یزدان‌پناه، استاد دانشگاه و کارشناس در امور چین، در مصاحبه با برنامۀ «گفتگوی سیاسی» می‌گوید: «چین بخشی از توسعۀ کنونی خود را باید مدیون کشور‌‌ها‌‌ی حاشیۀ خلیج فارس و ایران باشد، چرا که این کشور‌ها‌‌ نفت ارزان خود را [ایران پانزده در صد پایین‌­تر از قیمت جهانی]، برای توسعه در اختیار این کشور قرار داد‌ه‌ا‌‌ند. او اضافه می‌کند: در حال حاضر چین حدود ۴۰ میلیارد دلار به ایران بدهکار است، ولی به بها‌‌نۀ تحریم‌‌ها‌‌ از پرداخت آن خودداری می‌کند. البته بخشی از این موضوع نیز به خاطر عدم توجه و دقت طرف ایرانی در انعقاد قرارداد‌‌ها‌‌ی دو جانبه و گرفتن تضمین‌‌ها‌‌ی کافی و لازم از سوی طرف‌‌ها‌‌ی مقابل است.»
وی با اعتقاد بر اینکه انعقاد یک قرارداد ۲۵ ساله با چین در شرایط کنونی، قبل از این که تضمین کنندۀ منافع ما باشد، تضمین کنندۀ منافع طرف مقابل است، و اینکه گفته شده چینی‌‌ها‌‌ در مقابل خرید نفت، «یوان» به تهران می‌دهند، می‌گوید: «یوان جز در روابط ایران با چین کجا کارایی دارد؟ مگر می‌شود این پول را جایگزین پول‌‌ها‌‌ی رایج در دنیا کرد؟»
بنا به اخبار رسانه­‌ها‌‌، چندی قبل چین حاضر شد نصف بدهی خود را به صورت وام و با بهرۀ متداول بین‌المللی در اختیار ایران قرار دهد!

۳ـ یک گروه تندرو چها‌‌ر نفره از جمله بیوۀ مائو که در سال­‌ها‌‌ی ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ در اوج قدرت بودند. پس از مرگ مائو اعضای این گروه به خیانت و دیگر جرایم متهم شدند.

سعید سلامی
دوم ماه می‌۲۰۲۳ / یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲


نظر خوانندگان:


■ آقای سلامی، مقاله‌ای ارزشمند، کتابی سودمند.
پرویز هدایی


■ آفای هدایی عزیز، خوشحالم از رضایت خاطر شما و با شما در مورد کتاب «رولت سرخ» موافقم.
با سپاس / سلامی




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2024