|
پنجشنبه ۴ تير ۱۴۰۵ -
Thursday 25 June 2026
|
تولگا آکبابا/ خبرگزاری آنادولو / ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶
غلامحسین کرباسچی، سیاستمدار اصلاحطلب و عضو حزب کارگزاران سازندگی در ایران در گفتوگو با خبرنگار «آنادولو» ضمن تحلیل رویکرد جریانهای سیاسی در این کشور در تحولات اخیر تصریح کرد: وقتی ثبات سیاسی در یک سامان سیاسی شکل نگرفته باشد، یعنی معلوم نیست افراد در چه مکانیزمی حرف سیاسی میزنند و کدام طرفی هستند، وقتی منافع سیاسی و اقتصادی هست، نمیشود اینها را تشخیص داد.
او همچنین گفت که الگوی روابط متعادلی که ترکیه و پاکستان با دنیا برقرار کردهاند، میتواند در مورد ایران نیز به کار گرفته شود.
در ادامه مشروح مصاحبه کرباسچی با آنادولو را میخوانید:
▪️ آقای کرباسچی، شما به عنوان یکی از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی در ایران، که از نظر مشی سیاسی یک حزب میانه رو شناخته میشود، چه تعریفی از دسته بندیهای سیاسی جریانها و احزاب سیاسی در ایران دارید و آیا حزب کارگزاران سازندگی را میانه رو میدانید؟
یکی از اشکالات اساسی این است که در ایران سازماندهی سیاسی ثابتی برای احزاب وجود ندارد، یعنی دیدگاههای احزاب بر مبنای ایدئولوژی یا استراتژی یا خط مشی ثابتی که مبتنی بر اصول ثابتی باشد، وجود ندارد. البته یک کلیاتی هست ولی بعضیها سنتی فکر میکنند، بعضیها مدرن تر هستند. اما اشکال اساسی این است که ما به دلیل اینکه احزاب را در واقع به رسمیت نمیشناسیم، در نهادههای قدرت و تلاش مجموعه حکومت این است که بیشتر افراد مورد توجه قرار بگیرند نه احزاب و ما سازماندهی سیاسی نداریم و احزاب هم نمیشود گفت خط مشی شان چه هست، دیدگاههایشان خیلی وقتها عوض میشود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر سیاسی، شما اگر ده یا پانزده یا بیست سال پیش را نگاه کنید، آنهایی که چپ سیاسی بودند، الان صد در صد راست شدند یعنی صد در صد مخالف آمریکا بودند، به قول خودشان لانه جاسوسی را گرفتند، سفارت اشغال کردند، الان صد در صد میگویند باید به سمت آمریکا برویم.
از نظر اقتصادی هم همین است، زمانی بوده که خدا حفظ کند آقای میر حسین موسوی را که مثلا متهم میشده که چپ هست و میخواهد کمونیسم را به کشور بیاورد، به خاطر اینکه در شرایط جنگی میخواستند اقتصاد را دولت کنترل کند، الان به عکس شده و همه آنها طرفدار اقتصاد آزاد شدند و به عکس همه آنهایی که در بازار آن موقع دنبال اقتصاد آزاد بودند، الان دنبال این هستند که همه چیز را دولتی کنند چون خودشان هم در نهادهای دولتی هستند. پس اشکال اساسی این است که واقعا نمیشود گفت خط مشی سیاسی گروهها دقیقا چیست، حالا کارگزاران که شما اشاره میکنید، تلاششان این است که بیشتر یک حزب پراگماتیستی باشد و دنبال این باشد که برای مردم بشود کاری کرد و زندگی راحتتری برای مردم فراهم کرد و به آن صورت خیلی ایدئولوژی نمیشود گفت در این حزب هست، الان هم چند سالی هست که من در این حزب خیلی فعال نیستم و در تشکیلاتشان نیستم ولی ایدههایی که آنجا بود، این بود که بالاخره کشور نیاز به یک سامان ساختاری دارد به لحاظ اینکه توسعه و پیشرفتی داشته باشد و بتواند سازماندهی توسعه گرایی داشته باشد. مثلا خیلی نمیشود گفت که ایدئولوژی چپ یا راست دارند و بیشتر عملیاتی فکر میکنند.
▪️ به نظر شما دسته بندیهای سیاسی در ایران بعد از توافق فعلی میان ایران و آمریکا چه تغییراتی خواهد داشت؟
خوب اگر بر اساس همین مقدمه فکر کنید، گروههای سیاسی و افراد بستگی به این دارند که در چه موقعیتی قرار داشته باشند، اگر در دولت و حکومت باشند، بالاخره یک توافقی که به نظر میرسد مجموعه حکومت به این نتیجه رسیدند که به شکلی باید انجام شود، همراهی میکنند. آنهایی که بیرون از حکومت هستند و معمولا وقتی بیرون از حکومت هستند، کارشان این است که فقط نقد کنند و خیلی کار به این ندارند که واقعا چقدر به صلاح ملت و مملکت هست. پس همانطور که گفتم، چون سامان سیاسی وجود ندارد، یعنی احزاب بر اساس یک خط مشی و مرامنامه و ایدئولوژی ثابت کارهایشان را دنبال نمیکنند و بر اساس منافعشان هست، حالا اگر خیلی بدبین باشیم، باید بگوییم منافع اقتصادی کسانی که به قول معروف از تحریم و شرایط ناگوار میتوانند سوء استفاده کنند، اگر نه که میتوانیم بگوییم همین مخالفت با کسانی که در قدرت هستند، چون چرا ما در قدرت نیستیم. شما زمانی حساب میکنید فردی مثل آقای جلیلی میرود و مذاکره میکند، هیچکس در مجلس نمیگوید که آقا رفتی و چه گفتی. ولی الان آقای عراقچی تا بخواهد سوار هواپیما شود، میگویند کجا رفتی و چه گفتی و چه کار کردی. این نشان میدهد که یک سامانی در کشور وجود ندارد که بگوید آقا شما اگر قرار بود که دنبال کنید، چرا آن موقع دنبال نمیکردید و الان چطور شده که یقه درانی میکنید که مثلا این کلمه در آنجا آمده یا نیامده است. در حالیکه اگر بخواهند در سیاست خارجی نگاه کنند، همین آدمهایی که الان با توافق مخالفت میکنند، سالهای سال رفتند و مذاکره کردند و هیچ نتیجهای هم نگرفتند، به خاطر اینکه منطق درستی نداشتند. من فکر میکنم بعد از این توافق هم همین حالت وجود دارد، یعنی یک عدهای منافع سیاسی یا اقتصادی دارند، منافع اقتصادی که روشن است، منافع سیاسی هم همین که میخواهند یک شعاری در انتخابات بدهند و رای بیاورند و در مرکز قدرت جایگاهی داشته باشند. خیلی به نظر من تحلیل منطقی در رفتار گروهها و سیاسیون حاکم نیست و چون سامان سیاسی وجود ندارد، جایی هم نمیتواند ارزیابی یا حسابرسی کند که شما این کشور را با این منطق به اینجا رساندید و نتیجهاش هم این است. حالا از این به بعد حداقل نیایید حرف دیگر و متناقضی بزنید.
▪️ جریان سیاسی جبهه پایداری و بخشی از دولت ابراهیم رئیسی که با مذاکره مخالف بودهاند، بعد از این توافق چه واکنشی خواهند داشت؟
به نظر من واکنششان مقطعی هست، اگر خودشان در قدرت نباشند و منافعی نداشته باشند، قطعا مخالفت میکنند. نمیتوانند مثلا علیه وضع موجود شعار بدهند، مخالفت میکنند، اگر که وضعیتشان یعنی کسانی از آنها که در حاکمیت بالاخره یک جوری دستشان بند باشد یا یک سمتی داشته باشند، الان در همین دولت کسانی در حد حتی معاون آقای پزشکیان هستند که در واقع وابسته به جناح آقای رئیسی و جبهه پایداری هستند، خوب اینها صد در صد از این توافق طرفداری میکنند. در حالیکه همین رفقایشان که شاید شبها هم با هم جلسه میگذارند، بیرون با شدیدترین لحن و تهدید مخالفت میکنند. وقتی ثبات سیاسی در یک سامان سیاسی شکل نگرفته باشد، یعنی معلوم نیست افراد در چه مکانیزمی حرف سیاسی میزنند و کدام طرفی هستند، وقتی منافع سیاسی و اقتصادی هست، نمیشود اینها را تشخیص داد. شاید یکی از دلایلی که آقای پزشکیان سعی میکند مثلا از همه گروهها به یک نوعی در مجموعهاش استفاده کند، این است که فکر میکند بالاخره اگر اینها باشند ممکن هست این مخالفتها و کارشکنیهایشان کمتر باشد. ولی به نظر من متاسفانه در ایران اصلی ترین مشکل این است که آن سازماندهی سیاسی لازم برای اینکه معلوم شود {خط مشی سیاسی چیست، وجود ندارد.}
الان وزارت کشور میگوید ما ۱۸۰ حزب قانونی داریم، خوب این ۱۸۰ حزب چی هست، مگر چقدر ما فعالیتهای حزبی داریم، حزبی که نه میتواند در مجلس نماینده بدهد، نه میتواند در انتخابات به صورت مشخص بگوید این کاندیدای من هست، حالا یک چیزهایی به عنوان جبهه و اینها جور می کنند، ولی واقعیت این است که احزاب نه در انتخابات و نه در مجلس و ریاست جمهوری و نه در شوراها نقشی ندارند ولی میگویند ۱۸۰ حزب داریم، اصلا این احزاب چه فرقی با هم دارند، یعنی باید یک تفاوتی بین این افراد باشد به دلیل اینکه حاکمیت در واقع در گذشته مخصوصا از سازمانهایی که اوایل انقلاب و قبل از انقلاب بودند، لطمات زیادی خورده، لذا نگران این هستند که سازمانهای بزرگ سیاسی که با یک جبهه بزرگ مشخص باشد، شکل نگیرد که احیانا مشکلاتی برای حاکمیت درست کند و نتوانستند هنوز این کار را انجام بدهند، البته هر کدامشان وقتی در قدرت هستند همه تلاششان این است که بالاخره یک سازمان غیر رسمی سیاسی بتواند قدرت را اداره کند. همان آقای رئیسی که شما اسم میآورید، بالاخره ایشان همیشه میگفتند ما غیر حزبی هستیم، ولی وقتی میآمدند معلوم بود یک عدهای را جمع میکردند که با خودشان همفکر باشند و این خودش یک سازمان سیاسی میشود ولی وقتی رسمی باشد که مردم هم بدانند که امروز این حزب سر کار بوده و این بلا را سر ما آورده و دفعه بعد نمیخواهیم این حزب باشد که این بلا را سر ما بیاورد. این روز با آمریکا جنگیدند، این روز مشکلات اقتصادی درست کردند، دفعه بعد نمی خواهیم اینها باشند. نمیخواهند یک چنین سازمانی به صورت مشخص، یک جریان بزرگ سیاسی مسئولیت داشته باشد و بازخواست شود، یک روزی شکست بخورد و یک روزی کنار برود.
الان شما میبینید بعضیها تمام این دوره در یک سمتی بودند، معلوم نیست که مسئول خیلی از این کارهای اقتصادی و سیاسی بوده، ولی در هر صورت هنوز هم هست، کسی هم سوال نمیکند آقا تو اینجا چکار میکردی؟ سازمان سیاسی چون وجود ندارد، این مشکلات هست.
▪️ شما مانند بسیاری از سیاستمداران اصلاح طلب و میانه رو در ایران از منتقدان صدا و سیما هستید و گفتهاید صدا و سیما از مرجعیت رسانهای خود فاصله گرفته و مردم به رسانههای خارجی روی میآورند. به نظر شما صدا و سیما از جریان سیاسی خاصی حمایت میکند؟
صدا و سیما تقریبا میشود گفت از اول انقلاب مشکل داشته و علتش هم این است که صدا و سیما فقط انحصاری در اختیار حکومت است. درست هست که صدا و سیما میگوید ما ۱۸۰ کانال و شبکه به زبانهای مختلف و برای اقشار گوناگون داریم، ولی واقعیت این است که به لحاظ رسانهای مجموعه به اصطلاح رادیو و تلویزیون یا صدا و سیما یک جریان هستند، همان جریان حکومت، همان جریانی که وجود دارد، ولی با وجود اینکه ظرفیتش در قانون اساسی هست و می تواند مورد توجه قرار بگیرد، اجازه داده نشده که تنوع دیدگاههای سیاسی وجود داشته باشد که بشود به صورت اصولی نه به صورت گلخانهای که دو نفر آدم را بیاورند که تو اینجوری حرف بزن و تو اونجوری حرف بزن، که خیلی برای مردم هم جاذبه ندارد. ما متاسفانه صدا و سیمایی به آن عنوان نداریم که بتواند رسانه متنوعی از لحاظ سلایق سیاسی باشد و این اشکالی است که همیشه ما سیاسیون نه تنها جناح مثلا روشنفکر و چپ و میانه رو، حتی جناح راست هم به این صدا و سیما خیلی وقتها ایراد میگیرند و یکپارچگی و بدون نوآوری و تنوع و بدون لحاظ سلایق سیاسی جامعه، آنها هم ایراد میگیرند. ولی ریشهاش این است که اجازه این تنوع را حکومت نمیدهد و این به نظر من اشتباه است و باعث می شود سلیقههای مختلف سیاسی بروند یا به صورت غیر قانونی یا در کانال های فضای مجازی و مرجعیت سیاسی و فرهنگی و حتی اقتصادی از صدا و سیما گرفته میشود و خیلی از شایعات و خیلی از حرفهای حتی اقتصادی که به زندگی روزمره مردم مربوط میشود، یک دفعه با یک شایعهای در رسانههای خارجی یا در فضای مجازی باعث میشود که برای خود حکومت مشکلاتی درست شود. ایراد اساسی این است، البته الان یک جناحی از زمان قبل از آقای رئیسی آنجا حاکمیت پیدا کردند، هی هم صحبت هست که تغییراتی ایجاد شود، ولی تغییری ایجاد نشده و خیلی وقت ها در جهت خلاف منویات دولت و برنامه های دولت عمل می کنند. یک جریان سیاسی خاصی هست که ادعا می کنند ما منطبق با نظرات حاکمیت داریم کار می کنیم، ولی خیلی وقت ها به نظر نمیآید نظر حاکمیت در آنجا اعمال شود.
▪️ شما معتقدید بدون داشتن روابط بینالملل تنظیم شده با دنیا نمیتوانیم اقتصاد سالم داشته باشیم، اما گروههای سیاسی دیگری در ایران هستند که اعتقادی به حرف شما ندارند، به نظر شما دولت دکتر پزشکیان برای رسیدن به یک وفاق میان این دو نظریه متضاد میتواند موفق شود؟
ما نقدی که به آقای پزشکیان به خصوص بعد از انتخابات داشتیم، اینکه بالاخره آقای پزشکیان از اول نظریاتش در زمینههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی از اول در انتخابات خیلی روشن مطرح شد. ولی بعد در مقام عمل چون احساس کرد که یک جناح قدرتمندی در کشور از شخصیتهای مختلف در مجموعههای دولت و حاکمیت رسوب کردهاند، مخصوصا چون ایشان بعد از آقای رییسی آمدند و خیلی نیروها در زمان آقای رئیسی به جای نیروهای فعال و کارشناس در ادارات جایگزین شده بودند، ایشان در واقع احساس کرده برای پیشبرد کارهایش باید کمی از درگیری و رو در رویی سیاسی با این نیروها خودداری کند، لذا یک شعاری به عنوان وفاق مطرح کردند که اصل موضوع قابل توجه است و شاید درست هم باشد، ولی این یک مرزی دارد، یعنی دولت اول باید برنامههایش مورد توجه قرار بگیرد، بعد ببیند کدامیک از این نیروها در این جهت و در این راهی که برنامه دولت هست، می تواند کمک کند نه این که به خاطر این نیروها برنامه های اصلیاش را در واقع تعدیل کند یا مد نظر قرار ندهد که این یک گرفتاری است.
الان هم بالاخره آقای پزشکیان شعارش این بوده که با دنیا نمیخواهیم جنگ داشته باشیم و میخواهیم کشورمان توسعه پیدا کند، رفاهی برای مردم فراهم شود، مسائل رفاهی که حداقل هست، برای مردم ایجاد کنیم، خوب یک عدهای به خاطر شعارهایی که فبلا میدادند یا احیانا منافع اقتصادی که در شرایط ناگوار اقتصادی میتواند عایدشان شود، مخالفت میکنند. آقای پزشکیان اگر میخواهد کارش پیش برود، باید آنها را از این مدار وفاق حذف کند و در ارگانهای مختلف، حتی در خود دستگاه ریاست جمهوری نمیشود کسی بیایدآنجا به اسم کمک به دولت ولی در واقع مخالف برنامه ها و نظرات دولت باشد و حتی این را رسما هم گاهی اعلام کند.
خوب این کار با مشکل مواجه میشود. بله اگر کسی هست که در دولت آقای رئیسی یا احمدی نژاد یا هر زمان دیگر و یا جای دیگر بود، اما حالا میگوید من قبول دارم که با این شرایط اقتصادی باید یک کاری کنیم که بالاخره ارتباطمان با دنیا یک ارتباط معقولی باشد، چون چه خوشمان بیاید چه بدمان بیاید بالاخره این دنیا یک دنیای مبتنی بر یک نظام ظالمانهای است که چند تا ابرقدرت در آن وجود دارند که به فکر منافع خودشان هستند و منافع ملی ما ایجاب میکند که ما یک حداقلهایی را در ارتباط با زندگی مردم فراهم کنیم ولو اینکه به هر حال به آن رو در روییهای ایدئولوژیک مان نرسیم. در واقع ایدههای به اصطلاح دشمن یابی در دنیا باید مبتنی باشد بر تامین منافع ملی و ما باید ببینیم کجا منافع ملی و زندگی مردم است و این اصل برای ما باشد و البته عقیده داریم که روابط دولتها و سازمان ملل و همه اینها یک روابط غیر عادلانه، ظالمانه است و مبتنی بر یک اصول اخلاقی قابل قبول نیست ولی آن چیزی که یک مدیر اجرایی باید مد نظرش قرار دهد، در واقع رفاه و آسایش حداقلی برای مردم است و این هم در دنیای امروز بدون ارتباط درستی با دنیا و تنظیم روابط سیاسی و روابط بینالمللی امکان پذیر نیست، ولو ظالمانه باشد. آن کسانی هم که مخالفت با این کار میکنند، آنها وقتی خودشان سر کار هستند، اتفاقا همین را دنبال میکنند. یعنی در دولت آقای احمدی نژاد و آقای رئیسی هم همه دنبال این بودند که یک جوری این مذاکرات را به نتیجه برسانند، منتهی توان کارشناسی، مذاکره و توان به نتیجه رساندن را نداشتند با اینکه اختیارات کافی هم داشتند.
من فکر میکنم راه آقای پزشکیان این است که محکم روی شعارهایش بایستد، رضایت مردم را جلب کند و آن کسانی که احیانا به دلایل منافع اقتصادی یا سیاسی مخالفت میکنند، به نحوی اینها را منزوی کند و در تصمیم گیریها راه ندهد.
▪️ اکنون پس از توافق میان ایران و آمریکا و خاتمه جنگ، به نظر شما آیا این توافق به نتیجه میرسد یا نه؟
امیدواریم به نتیجه برسد، چارهای نیست، نه برای آمریکا، نه منطقه و نه برای ایران. برای اینکه مجموعا این جنگ نشان داد که نهایت نتیجه جنگ در شرایط فعلی، به هر حال امروز مثل گذشته نیست که یک کسی، ابرقدرتی در دنیا وجود داشته باشد که قدرت مطلق داشته باشد، امکانات مختلف، توسعهای که در امکانات فنی و اطلاعاتی در دنیا ایجاد شده، همانطور که این جنگ نشان داد، تقریبا الان همه متفقالقول هستند که آمریکا به اهداف اصلی خودش در این جنگ نرسید و البته تلفات وارد کرد، رهبری را شهید کرد، خیلی از فرماندهان را شهید کرد، به سیاست، اقتصاد و شخصیتهای کشور و مردم مردم ضربه زد، چند هزار نفر کشته شدند، ولی آمریکا اصل کارش این بود که بتواند در واقع حاکمیت خودش را مثل بقیه جاها به عنوان حرف اول بزند، گفت تسلیم مطلق، اما به این نتیجه رسید که نمی شود. کشورهای منطقه هم همین حالت را دارند. حتی خود اسرائیل هم به این نتیجه رسید که در درگیری نظامی اینطور نیست که به همه اهدافش بتواند برسد، حالا ضربه می تواند بزند، خوب این طرف هم میتواند ضربه بزند. توافق به نظر من یک موضوعی است که امروز متفق القول همه کشورهای منطقه، همسایههای ما و حتی کشورهای اروپایی که فاصله دارند، به لحاظ آسیبهایی که از نظر اقتصادی در بستن تنگه هرمز به بار آمد و خساراتی که ایران میتوانست بزند، همه اینها وارد میشد، بالاخره مشکلات عجیبی برای اقتصاد دنیا ایجاد شد. شرایط امروز این است که کسی نمیتواند قدرت مطلق را داشته باشد. حتی یک گروه چریکی ممکن است یک قدرت بزرگ را کلافه کند، مثلا الان در افغانستان ببینید بعد از بیست سال بالاخره آمریکا مجبور شد تسلیم نیروهایی شود که فقط در واقع یک قدرت چریکی بودند. حالا یک قدرت مستقری که هم به لحاظ منابع هم به لحاظ وضعیت سوق الجیشی، هم به لحاظ وضعیت امکانات نیروی انسانی بالاخره یکی از اولین های این منطقه است، به این سادگی نیست که با آن رو در رویی شود. از طرف دیگر هر جنگی آخرش به یک مذاکره و توافق منتهی میشود ولو که هر چقدر هم در آن تلفات باشد. به نظر من این توافق به نفع همه طرفهای درگیر است و فکر میکنم که همه هم الان به این جمع بندی رسیدهاند که باید این توافق را نگه دارند و دنبال کنند.
▪️ نظر شما به عنوان یک سیاستمدار پیشکسوت ایران پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که دارای نظریات سیاسی و اقتصادی مستقلی هستید، جهت تنش زدایی و رفع موانع روابط ایران با غرب به خصوص آمریکا چیست؟
یک بخشی از این قضیه بر میگردد به سوابق تاریخی که ایران در حکومت قبل در پنجاه سال پیش داشته و تحمیل روابط غیر عادلانه ای که از سوی غرب و به خصوص آمریکا در این موضوع شده است. این یک عکس العملی در ذهنیت جامعه و به خصوص سیاسیون جامعه ایجاد کرد. شما میدانید قبل از انقلاب اسلامی در واقع تقریبا تمام روشنفکران ایران و بسیاری از محافل سیاسی ایران در واقع وجهه اصلیشان ضد غرب بوده یا به نوعی چپ. این گرایش به چپ و دوری از غرب و دوری از آمریکا معلول یک روابط ناسالمی بوده که در گذشته بدون توجه به مسائل فرهنگی و مسائل سنتی ایران در واقع غرب با کشور ما ایجاد کرد که در راسش آمریکا و بعد هم کشورهای اروپایی بودند. سابقه انگلیس هم که در ایران معلوم است، از کودتای 28 مرداد تا انقلاب اسلامی در واقع یکی از جنبههای موثر بود و موفقیتش در واقع مخالفت با این سلطه بیگانه بود یعنی همان جنبه استقلال، و تا یک حدودی هم این کار را دنبال کرد که مورد استقبال و توجه تقریبا عموم جامعه هم بود. چپ و راست این را قبول داشتند منتهی این تا یک حدی که منتهی به ضربه خوردن به زندگی روزمره و منافع مردم نشود. یعنی ما نمیتوانیم در دنیای امروز یک کشور کاملا منزوی باشیم. به نظرم غرب هم امروز فهمیده که هم در رابطه با ایران و هم بقیه کشورها که بالاخره باید به استقلال و حاکمیت کشورها احترام بگذارد. آن دوران سیاه استعمارگری گذشته و کشورهایی که با اروپایی ها یا آمریکاییها روابط دارند، حتی آن کشورهایی که خیلی نفوذ داشته باشند، بالاخره ظواهر کار استعمارگری مثل گذشته نیست. برنامههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را جوری تنظیم میکنند که بالاخره منافع ملی هم مورد توجه قرار بگیرد. خوب در ایران هم روی این حساسیت زیاد هست. به نظرم میشود در کشور، حاکمیت به گونهای عمل کند که آن استقلال سیاسی فرهنگی اقتصادی حفظ شود و نمونههایی هم در همین همسایگی ما دارد. بالاخره فرض کنید پاکستان، ترکیه، حتی بعضی از کشورهای عربی، اینها تا یک حدودی میشود گفت استقلال سیاسی اقتصادیشان محفوظ است و روابطشان هم روابط متعادلی با دنیا هست و این الگو برای کشور ما هم میتواند پیاده شود. ما یک روابط متعادلی داشته باشیم، شعار رهبران کشور هم همیشه این بوده که از زمان امام خمینی تا الان همیشه رهبران سیاسی و رهبران مذهبی و حتی رهبری جمهوری اسلامی شعارش این بود که اگر روابط عادلانه وجود داشته باشد، ما میتوانیم با دنیا کار کنیم و به نظر من الان نمونهاش در همین درگیری و جنگ شما میتوانید ببینید. در این توافق هم خیلی از چیزها را که آمریکاییها اولش شعار میدادند، در واقع کوتاه آمدند و فهمیدند که این قابل اجرا نیست. در همه زمینهها هم باید غرب این را درک کند و ما هم زندگی مردم و منافع ملی را مورد توجه قرار بدهیم و یک روابط عادلانه پایدار با دنیا میتوانیم داشته باشیم.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|