|
شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ -
Saturday 30 May 2026
|
بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، آزادی خانم قلیان ساعاتی پیش و پس از پایان دوران شش ماه محکومیت حبس تعزیری وی صورت گرفته است.
سپیده قلیان در تاریخ ۲۱ آذرماه سال گذشته، همزمان با برگزاری مراسم هفتم خسرو علیکردی در مسجد غدیر مشهد توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی سپس به یکی از بازداشتگاههای اداره اطلاعات منتقل و نهایتا بعد از دو ماه بازداشت در این نهاد امنیتی به زندان وکیل آباد مشهد انتقال یافت.
او در دیماه سال گذشته در شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد محاکمه شد. در اوایل بهمن ماه همان سال با رای صادره توسط شعبه قضایی مذکور این زندانی سیاسی از بابت اتهامات اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم برضد امنیت داخلی/خارجی و تبلیغ علیه نظام به پنج سال حبس تعلیقی و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده شد.
روز شنبه ۹ خردادماه ۱۴۰۵، سپیده قلیان، با پایان دوران محکومیت از زندان اوین آزاد شد. وی پیشتر نیز از بابت فعالیتهای خود سابقه بازداشت و محکومیت را داشته است.
یادداشت سپیده قلیان پس از آزادی در اینستاگرام:
از زندان یک راست امدم سر خاک خسرو، جور عجیبی حس میکنم چونان «سیزیف» از طرف خدایگان محکوممان کردهاند که «سنگی را به بالای تپه ببریم». پس تلاش میکنم حملش کنم و بکشم با خودم بالای تپه؛ دوباره و دوباره، به اندازه همه تکرارهای سرسامآور و ضروری جهان. بار سنگین حمل حقیقت، تمام تکههای حقیقت. جدا جدا و قطعه قطعه.
آنچنان که دایم قطعمان میکنند، مثل همین اینترنتی که طولاااانیترین قطعی جهانش نیز از آن ماست. با خودم قرار گذاشتهام از هرچه خسته میشوم بشوم، اما از رسیدن به آزادی و حمل کردن این سنگهای سخت حقیقت «نه». برای همین رفتار داعشگونه جمهوری اسلامی در مراسم خسرو نباید و نمیتواند بگذارد که سنگ نیمه تمامم در آذر ۴۰۴۱ را، زمین بگذارم.
دوباره سلام خسرو! چطور سعی کردند چشمهای حقیقت را با قتل تو ببندند. اگر ما خاموش شویم؛ پس کدام شهرزاد قصه تو را بگوید؟
حالا بیرونم، باز مثل همیشه بعد از خروج از زندان -نمیدانم برای چند مدت - دلم در زندان جا مانده، پیش چشهای رفقایم، آنها که در نی نی چشمانشان فقط یک جمله بود «ما را فراموش نکنید». پیش از خداحافظی از لای دریچه ها در زندان انگشت رفقایم را لمس کردم؛ آذر یاهو، محبوبه شعبانی، حدیث مرواریدی، سهیلا حسینی.
کاش خسرو بود، کاش جای اینکه سر مزارش میرفتم شمارهاش را میگرفتم تا بهش زنگ بزنم. سعی کردم سیما ابنایی را از لای جمعیت پیدا کنم؛ اما گویا از بچهها جدا شده بود.
زندان بودم که کشتار عظیم دی ماه و خبر کشته شدن غیر نظامیان و کودکان میناب در جنگ به گوشم رسید. عجب دل خونی به جان یک ایران انداختند. هنوز در راهم با بار سنگین زندانیان دی ماه در وکیل آباد، نام تک تکشان را فریاد خواهم زد، کاش شهرزادشان باشم…
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|