پنجشنبه ۱۱ تير ۱۴۰۵ - Thursday 2 July 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 02.07.2026, 13:30

پایان حماس و داستانِ راحتِ تهدیدِ مداوم


یاسر ابوموسی / فارن افرز / ۲ ژوئیه ۲۰۲۶

اجماع تحلیلگران این است که حماس از بین رفته است، اما به هیچ وجه از صحنه خارج نشده است. این گروه ممکن است به شدت آسیب دیده باشد، اما از سال ۱۹۸۷ وجود داشته و در این مدت، بارها مورد حمله اسرائیل قرار گرفته و همیشه دوباره رشد کرده است. شرایطی که باعث ظهور این سازمان شد - اشغال، سلب مالکیت و تحقیر به دست اسرائیل - به همان شدت همیشگی است. و در نوار غزه، هیچ جایگزین جامعی برای حکومت حماس وجود ندارد. حتی در وضعیت ضعیف خود، این گروه دارای حافظه نهادی، زیرساخت‌های اداری و ظرفیت قهری است که رقبایش نمی‌توانند با آن برابری کنند.

اما در حقیقت، جنگ دو ساله حماس با اسرائیل، این سازمان را فراتر از نقطه بهبودی نابود کرده است. این سازمان ممکن است هنوز از سایر گروه‌ها در غزه قدرتمندتر باشد. اما بمباران‌ها و تهاجم اسرائیل، زیرساخت‌های نظامی اساسی حماس را از بین برده، رهبری آن را از هم پاشیده و ارتباط آن را با حامیانش قطع کرده است. در نتیجه، این سازمان فاقد قدرت لازم برای حکومت واقعی بر غزه است. این سازمان از فلج سیاسی رنج می‌برد و با فاجعه مالی در این منطقه محاصره شده روبرو است. در نهایت، حمایت عمومی را از دست داده است: بسیاری از ساکنان غزه، این گروه را به خاطر شروع جنگی که منجر به تخریب یا آسیب دیدن ۹۰ درصد از خانه‌های نوار غزه و مرگ تقریباً چهار درصد از جمعیت پیش از جنگ شده است، سرزنش می‌کنند.

با وجود این حقایق، مقامات در دو طرف خط زرد غزه این ایده را پذیرفته‌اند که حماس زنده و سرحال است. اعضای حماس این نمایش مضحک را به یک دلیل واضح ادامه می‌دهند: آنها نمی‌خواهند بپذیرند که شکست خورده‌اند. اما  اسرائیل نیز وانمود می‌کند که دشمنش همچنان قوی است تا بتواند عملیات نظامی مداوم خود را توجیه کند ـــ و از پاسخ دادن به سوالات دشوار در مورد آینده فلسطینیان طفره برود.

حماس در بن‌بست و ناتوان از بازسازی

از زمان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل کل رهبران حماس را کشته است. این شامل مقامات ارشد سابق آن: یحیی سینوار، اسماعیل هنیه، محمد ضیف و محمد سینوار می‌شود. در ماه مه امسال، نیروهای اسرائیلی عزالدین الحداد، رئیس شاخه نظامی حماس، را در منزل مسکونی‌اش به همراه برخی از اعضای خانواده‌اش ترور کردند. یازده روز بعد، جانشین حداد، محمد عوده، را به همراه همسر و دو فرزندش کشتند. امروز، تنها یک فرمانده حماس که قبل از ۷ اکتبر سمت ارشدی داشت، باقی مانده است: عماد عاقل. اسرائیل همچنین صدها فرمانده سطح متوسط ​​را از بین برده است. به عبارت دیگر، کاری که انجام داده، فراتر از یک استراتژی سر بریدن صرف است. اسرائیل کل سیستم عصبی حماس را از بین برده است.

اسرائیل همچنین حماس را ناتوان از بازسازی کرده است. این واقعیت که حداد و عوده در خانه‌هایشان، به همراه خانواده‌هایشان کشته شدند، نشان می‌دهد که خانه‌های امن، تونل‌ها و معماری ضد نظارتی که زمانی رهبری ارشد حماس را دست نیافتنی می‌کرد، اکنون از بین رفته است. پایگاه‌های خارج از کشور آن نیز از بین رفته‌اند. در سه سال گذشته، اسرائیل مقامات حماس را در ایران، لبنان و قطر کشته (یا سعی در کشتن آنها داشته است). بنابراین جای تعجب نیست که حماس با بحران رهبری مواجه است. از زمان کشته شدن یحیی سینوار در اکتبر ۲۰۲۴، این گروه نتوانسته است تصمیم بگیرد چه کسی باید سکان دفتر سیاسی خود را به دست بگیرد. قرار بود مجلس شورای حماس، متشکل از ۵۰ تا ۸۰ عضو، در اوایل سال ۲۰۲۵ رهبر جدیدی را انتخاب کند، اما به دلیل بمباران مداوم اسرائیل، نتوانست تشکیل جلسه دهد و رأی دهد. وقتی سرانجام در فوریه ۲۰۲۶ رأی‌گیری برگزار شد، برنده‌ای نداشت. در حال حاضر، این گروه توسط یک شورای پنج نفره اداره می‌شود که به دلیل اختلافات داخلی فلج شده است.

حماس بر سر دو نامزد رهبری به توافق رسیده است: خلیل الحیه و خالد مشعل. هر کدام دستور کار بسیار متفاوتی دارند. الحیه و حامیانش طرفدار روابط نزدیک با ایران و ادامه درگیری مسلحانه هستند، در حالی که مشعل و حامیانش خواهان حمایت بیشتر از کشورهای سنی و مذاکرات عمل‌گرایانه‌تر با اسرائیل هستند. البته بسیاری از سازمان‌های سالم اختلافات جناحی دارند که با مذاکره حل و فصل می‌کنند. اما این اختلافات در عوض منجر به بن‌بست شده است. برای مثال، وقتی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه امسال بمباران ایران را آغاز کردند، حماس نتوانست بر سر بیانیه یا پاسخی به توافق برسد. بنابراین به مدت سه هفته سکوت کرد. وقتی هم که صحبت کرد، سیگنال‌های متناقضی ارسال کرد. رهبری سیاسی این گروه در قطر از ایران خواست که «از هدف قرار دادن کشورهای همسایه خودداری کند»، در حالی که سخنگوی نظامی این گروه در غزه بیانیه‌ای با لحنی کاملاً متفاوت منتشر کرد و تلاش‌های جنگی تهران را ستود.

دیگر حمایت خارجی چندانی وجود ندارد

بحران سیاسی حماس چیزی بیش از صرفاً داخلی است. از ۷ اکتبر، این گروه حمایت خارجی خود را از دست داده است. حماس برای دهه‌ها بخش جدایی‌ناپذیری از به اصطلاح محور مقاومت - شبکه شرکای ایران در سراسر خاورمیانه - بود. این همکاری هرگز بی‌نقص نبود، تا حدی به این دلیل که حماس یک جنبش اسلام‌گرای سنی است که در یک اتحاد به رهبری شیعیان قرار دارد. اما این همکاری کارآمد بود. ایران سالانه ۱۰۰ میلیون دلار سلاح، آموزش و بودجه در اختیار حماس قرار می‌داد. در عوض، حماس به ایران اجازه داد تا به طور غیرمستقیم به دشمن اسرائیلی خود حمله کند. حماس همچنین با اجازه دادن به این محور برای مقابله مستقیم با اشغال اسرائیل و اعلام خود به عنوان یک جنبش فرافرقه‌ای، به آن مشروعیت اخلاقی بخشید.

اما این رابطه اکنون عملاً پایان یافته است. به نظر می‌رسید رهبران ایران از اینکه حماس حملات ۷ اکتبر را بدون هشدار کافی آغاز کرد، ناامید شده بودند. ایران نیز به نوبه خود، در طول جنگ غزه کار زیادی برای حماس انجام نداد. سپس وقتی خود ایران مورد حمله قرار گرفت، حماس کار چندانی انجام نداد. هر دو طرف در حال حاضر در حال بازسازی خود هستند، اما رهبران جدید ایران بیشتر بر کنترل خسارات در کشورشان، بازسازی، حفظ برنامه هسته‌ای خود و مدیریت آتش‌بس تمرکز دارند تا کمک به متحد سابق خود.

حماس نیز بخش زیادی از حمایت قطر را از دست داده است. بیش از یک دهه، قطر به رهبران این سازمان اقامت دائم اعطا کرد، به آنها اجازه داد (به درخواست واشنگتن) یک دفتر رسمی در دوحه داشته باشند و آنها را در الجزیره ـــ پلتفرم اصلی حماس برای ارتباط با جهان عرب ـــ معرفی کرد. قطر همچنین سالانه حدود ۳۶۰ میلیون دلار به این گروه در غزه کمک مالی می‌کرد. اما در نوامبر ۲۰۲۴، پس از آنکه حماس هرش گلدبرگ-پولین، گروگان آمریکایی-اسرائیلی، را کشت و چندین پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، قطر به دستور ایالات متحده برخی از مقامات را از دوحه بیرون کرد.

قطر در سال ۲۰۲۶، زمانی که رهبران حماس از محکوم کردن حملات موشکی ایران به پایتخت‌های خلیج فارس خودداری کردند، تعداد بیشتری از آنها را اخراج کرد. بسیاری به ترکیه رفتند، اما دولت ترکیه که از دشمنی با ایالات متحده نگران است و به گرم شدن روابط با اسرائیل علاقه‌مند است، به رهبران حماس امتیازات بسیار کمتری نسبت به آنچه در قطر داشتند، ارائه داده است.

لحظات پایانی حماس

در غزه، حماس نه تنها از یک بحران سیاسی رنج می‌برد، بلکه با یک بحران اقتصادی نیز روبرو است. به لطف تحریم‌ها، از دست دادن بودجه خارجی و خسارات جنگ، این سازمان تقریباً ورشکسته است. این سازمان هنوز در تلاش است تا حقوق تقریباً ۴۹۰۰۰ کارمند را پرداخت کند، اما این چک‌ها به طور متناوب می‌رسند. این سازمان اقدامات چشمگیری برای افزایش درآمد انجام داده است: از ماه مه ۲۰۲۶، حماس شروع به جمع‌آوری مالیات تا ۳۰ درصد از بازرگانانی کرده است که کالاهای امدادی را به بازار سیاه منتقل می‌کنند و مالیات‌های بالایی را بر ۱۵ شرکت در غزه که توسط اسرائیل برای واردات کالا تأیید شده‌اند، اعمال کرده است. این تلاش‌ها به سختی برای حفظ این گروه کافی است، اما زندگی را برای مردم عادی بدتر می‌کند. امروزه، غزه‌ای‌ها چهار برابر بیشتر از قبل از ۲۰۲۳ برای کالاهای اساسی هزینه می‌کنند.

چنین مشکلات مالی، حکومت را برای حماس دشوار می‌کند. آنها همچنین انجام ماموریت اصلی حماس، یعنی مقاومت در برابر اسرائیل را دشوار می‌کنند. به عنوان مثال، این گروه پول کافی برای جایگزینی یا بازسازی کامل سلاح‌های سنگین، تونل‌ها و سیستم‌های ارتباطی که ۷ اکتبر را ممکن ساختند، ندارد. موشک‌ها و پرتابه‌های دوربرد که زمانی به تل‌آویو و اورشلیم رسیده بودند، قبلاً در حملات اسرائیل شلیک یا نابود شده‌اند. کارگاه‌ها، تراشکاری‌ها، تأسیسات مخلوط کردن مواد شیمیایی و خطوط مونتاژ کلاهک که حماس طی دو دهه ساخته است، زیر آوار مدفون شده‌اند و این گروه فاقد منابع لازم برای بازیابی یا بازسازی آنها است. حتی اگر این سازمان پول کافی برای تأمین بیشتر داشته باشد، محاصره اسرائیل، تهیه چنین موادی را دشوار می‌کند و نیروهای دفاعی اسرائیل ممکن است به سرعت برای متوقف کردن بازسازی اقدام نظامی کنند.

حماس هنوز سلاح‌های سبک کافی برای کنترل یک ایست بازرسی، ارعاب یک تاجر یا اعدام یک همکار دارد. طبق برآوردهای اطلاعاتی ایالات متحده، حدود ۲۰۰۰۰ جنگجو نیز در آن باقی مانده است. اما این بدان معنا نیست که می‌تواند پاسخ نظامی معناداری به حملات مداوم اسرائیل بدهد. قبل از سال ۲۰۲۳، هر زمان که اسرائیل به غزه حمله می‌کرد، حماس نیز در اقدامی تلافی‌جویانه موشک شلیک می‌کرد. از زمان اجرای آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵، اسرائیل بیش از ۱۰۰۰ نفر از اهالی غزه را کشته و اعلام کرده است که کنترل خود بر این منطقه را از ۵۳ به ۷۰ درصد افزایش خواهد داد. با این حال، حماس چیزی بیش از بیانیه‌ها پاسخ نداده است.

در واقع، حماس آنقدر ضعیف است که دیگر نمی‌تواند رقبای مسلح را در قلمرو خود سرکوب کند. امروزه، پنج گروه شبه‌نظامی، هر کدام متشکل از چند ده تا چند صد نفر، برای کنترل غزه با حماس می‌جنگند، از جمله نیروهای مردمی به رهبری غسان الدهینی و نیروی ضربت علیه ترور به رهبری حسام الاسطل. حماس همچنین با چندین خانواده مسلح، مانند طوایف دغموش و شحیبر در شهر غزه و طوایف المجیده در خان یونس، در حال مبارزه است. این گروه‌ها به حماس ۲.۰ تبدیل نخواهند شد زیرا فاقد روابط با ایران یا دولت‌های عربی هستند و آشکارا توسط اسرائیل حمایت می‌شوند که سلاح، پول و پشتیبانی هوایی در اختیار آنها قرار داده است. اما با این وجود، آنها برای حماس خطرناک هستند زیرا اقتدار این گروه را بر مناطق خاصی تضعیف کرده و اعضای آن را هدف قرار داده‌اند.

غروب ایده مقاومت مسلحانه

اگرچه بسیاری از غزه‌ای‌ها بلافاصله پس از ۷ اکتبر در اطراف حماس تجمع کردند، اما برخی از آنها شروع به بدبینی نسبت به این گروه کرده‌اند، زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که این گروه فاجعه‌ای را برای غزه به ارمغان آورده و قادر به حکومت کردن نیست. در واقع، به نظر می‌رسد که بسیاری از اهالی غزه به طور کلی از ایده مقاومت مسلحانه دست کشیده‌اند. در سپتامبر ۲۰۲۳، طبق گزارش مرکز تحقیقات سیاست و نظرسنجی فلسطین، ۵۱ درصد از اهالی غزه معتقد بودند که مبارزه مسلحانه بهترین راه برای پایان دادن به اشغال اسرائیل و ایجاد یک کشور فلسطینی است. تا اکتبر ۲۰۲۵ (آخرین ماهی که داده‌های نظرسنجی در دسترس است)، این سهم به ۳۴ درصد کاهش یافته است. این به سختی به این معنی است که اهالی غزه خواهان اشغال اسرائیل، دولتی به رهبری تشکیلات خودگردان فلسطین یا هر نهاد حاکم تحمیلی خارجی دیگری هستند. اما آنها برق، امنیت، آزادی رفت و آمد، شغل، آموزش و مهم‌تر از همه، توقف دفن فرزندان خود را می‌خواهند ـــ نتایجی که حماس نمی‌تواند به آنها دست یابد.

شاید تکان‌دهنده‌ترین گواه فروپاشی حماس این باشد که این گروه که زمانی سرسختانه مبارزه می‌کرد، شروع به تسلیم شدن کرده است. در ژانویه ۲۰۲۶، این سازمان اعلام کرد که نهادهای اداری خود را در غزه منحل خواهد کرد و تا ماه مه، حازم قاسم، سخنگوی این سازمان در غزه، اعلام کرد که دولت تحت مدیریت حماس «آماده واگذاری اداره» به کمیته ملی اداره غزه، نهاد تکنوکرات تحت نظارت هیئت صلح دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، است. برخی از تحلیلگران تمایل حماس برای انتقال قدرت را یک امتیاز تاکتیکی می‌دانند. اما بهتر است آن را به عنوان یک سیگنال نگرانی درک کنیم.

اگرچه حماس از نظر مالی، نظامی و سیاسی ویران شده است، اما رهبران آن حاضر به تسلیم کامل نیستند. به نظر می‌رسد برخی امیدوارند که در نهایت بازگشتی مشابه آنچه پس از جنگ‌های حماس علیه اسرائیل در سال‌های ۲۰۰۸-۲۰۰۹ و در سال ۲۰۱۴ رخ داد، داشته باشند، زمانی که این گروه شبکه تونل‌های خود را بازسازی کرد و زرادخانه موشکی خود را دوباره پر کرد. سایر رهبران حماس به بقای این گروه چسبیده‌اند تا صرفاً شغل خود را حفظ کنند و همچنان مرتبط باقی بمانند. تقریباً همه آنها می‌خواهند از پاسخگویی در قبال جنگی که بیش از ۷۳۰۰۰ فلسطینی را کشته و تقریباً کل جمعیت را آواره کرده است، طفره بروند.

اینکه حماس می‌خواهد خود را قوی نشان دهد، کاملاً منطقی است. اما تعجب‌آورتر این است که اسرائیل طوری رفتار می‌کند که گویی حماس هنوز قدرتمند است. با این حال، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، دلیل خوبی برای ادامه این نمایش دارد: او برای توجیه رویکرد تهاجمی خود به امنیت، امتناع از تعامل با دولت فلسطین و اتحادش با راست افراطی، به ویژه پیش از انتخابات اسرائیل در ماه اکتبر، به تهدید نیاز دارد. او گفته است که اسرائیل اجازه نخواهد داد غزه تا زمانی که حماس غیرنظامی نشود، بازسازی را آغاز کند. و به نظر می‌رسد که اسرائیل قصد دارد این منطقه محصور را به طور نامحدود کنترل کند. طبق تحقیقات الجزیره، اسرائیل اکنون ۴۰ پایگاه نظامی در غزه دارد - که هشت مورد از آنها از زمان آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵ از ابتدا ساخته شده‌اند. نیرویی که قصد خروج دارد، نیازی به چنین ساختارهای دائمی نخواهد داشت. اگر نتانیاهو اذعان می‌کرد که حماس در واقع یک شبح است، تحت فشار فزاینده جهانی قرار می‌گرفت تا اشغال غزه را بدون ارائه حقوق سیاسی به مردم آن، متوقف کند.

برای نتانیاهو، این بدبینی چیز جدیدی نیست. تمام دوران سیاسی او بر مدیریت مسئله فلسطین بنا شده است، نه حل آن، و او از همکاری غیرمستقیم با حماس برای انجام این کار خوشحال بوده است. در سال‌های منتهی به ۷ اکتبر، نتانیاهو قطر را تشویق کرد تا حماس را تأمین مالی کند تا رهبران کرانه باختری و غزه را دچار تفرقه و در نتیجه توانایی کمتری برای مذاکره از طرف فلسطینیان داشته باشد. منطقی که این سیاست را ایجاد کرده است، اساساً یکسان است: نتانیاهو زمانی برای جلوگیری از روند صلح به یک حماس قوی نیاز داشت، در حالی که اکنون فقط به شبح آن نیاز دارد.

بنابراین، بقیه جهان باید از همدستی در این خیال‌پردازی که حماس هنوز یک تهدید است، دست بردارد. دولت‌های ایالات متحده و اروپا باید از اسرائیل بخواهند که شکاف بین تهدیدی که توصیف می‌کند و واقعیت موجود را توضیح دهد. کشورهای اهداکننده باید بودجه بازسازی را به پایبندی اسرائیل به مفاد آتش‌بس ـــ که خروج کامل نیروهای اسرائیلی از غزه، باز شدن تمام گذرگاه‌های مرزی و بازگشت نامحدود غیرنظامیان آواره را الزامی می‌کند ـــ مشروط کنند، نه فقط به خلع سلاح حماس. پی بردن به ترفند نتانیاهو پیش‌نیاز بازسازی زندگی دو میلیون غزه‌ای باقی‌مانده در نوار غزه است.

——————-
* یاسر ابوموسی، عضو ارشد موسسه خاورمیانه و مشاور ارشد سیاست‌گذاری در موسسه بین‌المللی صلح است.




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net