پنجشنبه ۴ تير ۱۴۰۵ - Thursday 25 June 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 25.06.2026, 20:11

جی‌دی ونس از رابطه جدید آمریکا با ایران می‌گوید


سهراب احمری / آن‌هیرد (Unherd)
۲۵ ژوئن ۲۰۲۶

جی‌دی ونس خسته به نظر می‌رسد، اما روحیه‌اش بالاست. من در دفتر معاون رئیس‌جمهور در هواپیمای «ایرفورس تو»، جایی بر فراز اروپای غربی، کنار او نشسته‌ام؛ در مسیر بازگشت به خانه پس از مذاکرات فشرده و طولانی صلح با ایرانی‌ها در سوئیس. او کت‌وشلوار و کراوات خود را کنار گذاشته و با پلیور و شلوار جین راحت‌تر به نظر می‌رسد. همسرش، اوشا، که در ماه‌های پایانی بارداری است، روی تختی در نزدیکی ما دراز کشیده؛ گاه کتاب می‌خواند، گاه به گفت‌وگو گوش می‌دهد و گاه چرت می‌زند.

شادابی ونس از آنچه او یک دستاورد ملموس در مذاکرات سوئیس می‌داند ناشی می‌شود. او به من می‌گوید: «یکی از چیزهایی که می‌خواستیم از این مذاکرات به دست بیاوریم»، ایجاد یک «کانال ارتباطی در طرف ایرانی» برای کاهش تنش‌ها بود. «و به آن رسیدیم. آن‌ها گفتند: “بسیار خوب، ما فردی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به دوحه می‌فرستیم تا با فردی از فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در ارتباط باشد و از این طریق بسیاری از اختلافات را حل‌وفصل خواهیم کرد.”»

چنین کانالی، اگر کارآمد باشد، می‌تواند به نوعی طناب نجات سیاسی ونس نیز محسوب شود. از منظر سیاسی، جنگ ترامپ با ایران بزرگ‌ترین معمای دوران فعالیت حرفه‌ای معاون رئیس‌جمهور را پیش روی او قرار داده است. او به‌درستی به‌عنوان رهبر جناح «خویشتنداران» در دولت ترامپ شناخته می‌شود؛ جریانی که تمایلی به مداخله در خارج از کشور ندارد و خواهان بازتنظیم قدرت آمریکا با تمرکز بیشتر بر مسائل داخلی است. اما ناگهان ناچار شد از یک جنگ آشکار و تمام‌عیار با ایران دفاع کند.

ونس از نظر شخصیتی همواره نیاز دارد روایت منسجمی ارائه دهد که توضیح دهد چرا در هر مقطع زمانی موضعی مشخص اتخاذ می‌کند؛ روایتی که بتواند همه دیدگاه‌هایی را که تا آن زمان مطرح کرده، دوباره در قالبی هماهنگ کنار هم قرار دهد. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از جمهوری‌خواهان صاحب‌منصب یا جویای مقام که پس از اجتناب‌ناپذیر شدن ترامپیسم به سادگی با آن کنار آمدند، ونس ناچار بود داستان سیاسی خود را به گونه‌ای بازتعریف کند که این تغییر موضع از نظر فکری و منطقی سازگار جلوه کند.

این تغییر مسیر به معنای حمایت از سیاست خارجی فروتنانه‌تر و احتیاط در ورود به درگیری‌ها در مناطق درجه دوم بود؛ به‌ویژه زمانی که چنین درگیری‌هایی می‌توانست توجه را از بازسازی و نوسازی داخلی آمریکا منحرف کند. پرسش این بود که او چگونه می‌توانست این جنگ را در آن روایت جای دهد؟ پاسخ، در یک کلمه، «دیپلماسی» بود. ونس تصمیم گرفت مسئولیت مذاکراتی را که اندکی پس از فرود نخستین بمب‌ها آغاز شد، بر عهده بگیرد. آخر هفته گذشته، همین تلاش او را به یک اقامتگاه مجلل در دامنه‌های سرسبز مشرف به دریاچه لوسرن در سوئیس کشاند؛ جایی که او و همتایان ایرانی‌اش در مذاکراتی با میانجیگری پاکستان و قطر شرکت کردند.

توافق اولیه بر سر ایجاد یک کانال امنیتی جدید میان نیروهای نظامی آمریکا و ایران، شاید مهم‌ترین دستاورد نشست صلح در دریاچه لوسرن بود. چنین سازوکاری ممکن است در ظاهر صرفاً موضوعی فنی به نظر برسد، اما وجود آن می‌تواند چهره خاورمیانه را دگرگون کند. مطرح شدن این ایده بر سر میز مذاکره همچنین گواهی است بر آنچه تا چند هفته پیش غیرقابل تصور می‌نمود: بازگشت ونس و جناح طرفدار خویشتنداری به صحنه.

البته همه چیز به یک «اگر» به بزرگی یک کهکشان بستگی دارد. همان‌طور که خود ونس به من می‌گوید، اینکه «انعطاف‌پذیری لفظی ایران با اقدام عملی همراه خواهد شد یا نه، پرسش بزرگی است که بر تمام این روند سایه انداخته است.» و این جدای از اسرائیلی‌ها و متحدان رسانه‌ای و سیاسی آن‌ها در ایالات متحده است که با تمام توان می‌کوشند این توافق نوظهور را ناکام بگذارند و در همین راستا، ونس را به‌عنوان ابزاری در دست جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند.

عادی‌سازی تدریجی و نیمه‌رسمی

خود نشست بیش از هر چیز به دلیل گفت‌وگوهای حاشیه‌ای آن روشنگر بود. اعضای رسانه‌ها و دیپلمات‌های چهار کشور ــ ایران، پاکستان، قطر و ایالات متحده ــ ساعت‌ها در لابی اقامتگاه رفت‌وآمد می‌کردند؛ جایی که پنجره‌های عظیم آن چشم‌اندازی از دریاچه درخشان در پایین‌دست را قاب گرفته بود. به من مجوزی با نشان پرچم آمریکا داده شده بود، اما از آنجا که فارسی نیز صحبت می‌کنم، می‌توانستم بخش‌هایی از گفت‌وگوهای مقام‌های ایرانی را بشنوم. بیشتر صحبت‌های آنان درباره گزینه‌های ناهار، مسابقه جام جهانی میان ایران و بلژیک که همان شب برگزار می‌شد و موضوعات روزمره مشابه بود.

با این حال، شنیدم که یکی از دیپلمات‌های ایرانی گفت: «همه دنیا از این وضعیت خسته شده‌اند؛ ان‌شاءالله اینجا به نتیجه‌ای می‌رسیم.» این جمله نشان‌دهنده اشتیاق واقعی برای دستیابی به توافق بود؛ اشتیاقی که معمولاً در بیانیه‌های سرد و رسمی حاکمان ایران کمتر دیده می‌شود. در همین حال، یکی از خبرنگاران تلویزیون دولتی ایران گفت: «رسانه‌های جبهه مقاومت» ــ رسانه‌های نزدیک به حزب‌الله لبنان ــ «با دقت ما را زیر نظر دارند.» به بیان دیگر: مبادا حزب‌الله را معامله کنید. این نکته نیز جالب توجه بود؛ یادآوری اینکه تهران، همانند واشنگتن، گاهی به جای آنکه هدایت‌کننده نیروهای همسو با خود باشد، تحت تأثیر و فشار آن‌ها قرار می‌گیرد.

نا‌آرامی و تردید در طرف ایرانی در تمام مدت محسوس بود. آیا واقعاً قرار است این کار را انجام دهیم؟ آیا واقعاً می‌خواهیم با «شیطان بزرگ»، قاتلان امام شهید، وارد معامله و مذاکره شویم؟ این وضعیت نشانه آن بود که در سکوت کوهستان‌های آلپ، اتفاقی مهم و تاریخی در حال شکل‌گیری است: نوعی عادی‌سازی تدریجی و نیمه‌رسمی روابط میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی؛ فرایندی که به شکلی متناقض، تنها پس از یک رویارویی نظامی مستقیم و تمام‌عیار امکان‌پذیر شده بود.

این واقعیت بیش از هر چیز در تعاملات انسانی و رفتارهای کوچک و مؤدبانه‌ای آشکار می‌شد که نتیجه حضور اجباری هیئت‌ها در کنار یکدیگر برای نزدیک به ۴۸ ساعت بود: شوخی درباره خرابی یک آسانسور؛ یا تلاش مشترک برای دور نگه داشتن خبرنگاران پرهیاهو و بی‌قرار. گاهی چشم‌انداز این عادی‌سازی نسبی آن‌قدر برای ایرانی‌ها سنگین و دشوار بود که به بروز برخی آشفتگی‌ها و اشتباهات تشریفاتی منجر می‌شد.

ظهر روز یکشنبه، خبرنگاران برای پوشش نشست افتتاحیه چهارجانبه‌ای که رهبران ارشد هر چهار کشور در آن حضور داشتند، به تالار اصلی هدایت شدند. انتظار می‌رفت در این مراسم، جی‌دی ونس با دو مذاکره‌کننده ارشد ایران، محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی و عباس عراقچی وزیر امور خارجه، دست بدهد.

ونس، شهباز شریف نخست‌وزیر پاکستان و شیخ محمد، مقام ارشد قطری، وارد سالن شدند. اعضای هیئت‌های همراه آنان نیز حضور یافتند؛ از جمله جرد کوشنر و استیو ویتکاف، نمایندگان ویژه و شخصی رئیس‌جمهور ترامپ. حاضران با یکدیگر خوش‌وبش کردند و برخی یکدیگر را در آغوش گرفتند (شریف به‌ویژه به نظر می‌رسد علاقه زیادی به ابراز صمیمیت فیزیکی دارد) و سپس همه در جای خود نشستند. همه، جز ایرانی‌ها.

دقایقِ معذب‌کننده یکی پس از دیگری سپری می‌شد و ونس آشکارا مضطرب به نظر می‌رسید. سرانجام عراقچی وارد شد؛ او حتی از ونس نیز مضطرب‌تر به نظر می‌رسید و مصمم بود از نگاه کردن به معاون رئیس‌جمهور ــ چه رسد به دست دادن با او ــ پرهیز کند. او تنها لحظاتی پس از ورود، به همان سرعتی که آمده بود سالن را ترک کرد. از قالیباف نیز هیچ خبری نبود.

ونس و دیگر سخنرانان در ادامه به ستایش از ترامپ پرداختند؛ کسی که به گفته شهباز شریف، صلح‌طلبی با «رهبری آینده‌نگر و بسیار پویا» است؛ تعارف و تمجیدی که چنان اغراق‌آمیز بود که گویی در فضای سالن جاری شده بود. سپس مسئولان تشریفات، خبرنگاران حاضر را از سالن بیرون کردند.

تنها پس از آن بود که توانستیم نگاهی گذرا به قالیباف بیندازیم؛ زمانی که او و عراقچی با شتاب به سمت تالار اصلی حرکت می‌کردند. نحوه دیدار و خوش‌وبش احتمالی میان قالیباف و ونس ــ هر شکلی که به خود گرفته باشد ــ از دید عموم پنهان ماند.

در آمریکا، مفسران و تحلیلگران تندرو به سرعت این ماجرا را به‌عنوان بی‌اعتنایی ایران تعبیر کردند و آن را «تحقیر» ونس نامیدند. با این حال، چهار طرف پیش از آن در قالب‌های مختلفی با یکدیگر دیدار کرده بودند؛ از جمله مذاکرات مستقیم میان آمریکا و ایران. ماجرای دست‌ندادن و حاشیه‌های آن، پس از آن دیدارها رخ داد.

رفتاری ناشی از اضطراب و نگرانی

برداشت شخصی من این بود که رفتار ایرانی‌ها بیش از آنکه از سر تکبر باشد، ناشی از اضطراب و نگرانی بود. به نظر می‌رسید آن‌ها آماده بودند مقابل دوربین‌ها با ونس دست بدهند، اما ناگهان با پیامدهای این اقدام ــ به‌ویژه در برابر افکار عمومی داخل ایران ــ روبه‌رو شدند. ایرانی‌ها نیز، در نهایت، نسخه‌های خاص خود از چهره‌های ضد دیپلماسی مانند لورا لومر و مارک لوین را دارند؛ با این تفاوت که همتایان ایرانی آن‌ها می‌توانند بسیار فراتر از چند پست خشمگینانه در شبکه اجتماعی ایکس یا اظهارنظرهای تند تلویزیونی عمل کنند.

با وجود این، دو طرف ظاهراً راهی برای گفت‌وگو با یکدیگر پیدا کرده‌اند؛ حتی اگر ظاهر ماجرا گاهی عجیب و نامتعارف به نظر برسد. آن‌ها در این زمینه تجربه نیز دارند.

ونس به یاد می‌آورد: «اولین باری که با آن‌ها پای میز نشستیم، در استانبول بود. آن جلسه تقریباً شبیه یک نمایش به نظر می‌رسید. آن‌ها مجبور بودند برخی حرف‌ها را بزنند و در برخی موضوعات به ما حمله کنند و در مجموع پیشرفت کار دشوار بود. اما بعد کم‌کم فضا بهتر شد و توانستیم واقعاً با هم گفت‌وگو کنیم.»

او ادامه می‌دهد: «این بار هم تا حدی همان وضعیت وجود داشت؛ اینکه بگویند: “ما خواهان این وضعیت نبودیم، اما ملت ایران ملتی بزرگ است و از این دست حرف‌ها. با این حال، آماده‌ایم درباره صلح گفت‌وگو کنیم.”»

از همین رو، هنگامی که ترامپ هشدار داد اگر طرف ایرانی رفتار مناسبی نداشته باشد، دیگر کشوری برای بازگشت نخواهد داشت، مذاکره‌کنندگان ایرانی اعتراض و نارضایتی خود را ابراز کردند و شایعاتی درباره ترک مذاکرات از سوی هیئت ایرانی در رسانه‌های ایران و همچنین در فضای هتل منتشر شد. اما واقعیت این بود که گفت‌وگوها بدون وقفه ادامه یافت.

چالش دشوارتر برای ونس، محتوای توافقی است که در حال شکل‌گیری است. یکی از استدلال‌هایی که هم از سوی تندروها و هم از سوی مخالفان جنگ ــ هر یک با اهداف متفاوت ــ مطرح می‌شود این است که توافق جدید، که پیش از مذاکرات لوسرن در قالب یک تفاهم‌نامه اولیه خلاصه شده بود، نه‌تنها بهتر از توافق دوران باراک اوباما نیست، بلکه شاید حتی از آن ضعیف‌تر باشد.

آن توافق که با عنوان «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) شناخته می‌شد، در ازای کاهش محدود تحریم‌ها، ظرفیت هسته‌ای ایران را محدود می‌کرد. منتقدان می‌گویند آن توافق نیازی به حمله نظامی، بسته شدن تنگه هرمز و ارائه امتیازات بیشتر از سوی آمریکا برای بازگشایی آن نداشت.

ونس در پاسخ می‌گوید: «دلایل زیادی وجود دارد که این مقایسه با برجام را نمی‌پسندم و یکی از آن‌ها این است که تفاهم‌نامه کنونی سندی بسیار کلی‌تر از برجام است.»

او توضیح می‌دهد: «این سند در واقع یک متن پایه‌ای است؛ یعنی بیایید تنگه را باز کنیم، تیراندازی به یکدیگر را متوقف کنیم و ببینیم آیا می‌توانیم به یک توافق هسته‌ای برسیم یا نه. از دید آن‌ها نیز موضوع این است که محاصره را برداریم، تیراندازی را متوقف کنیم و ببینیم آیا می‌توان به توافقی درباره تحریم‌ها دست یافت یا خیر. اساساً نقطه شروع ماجرا همین است.»

معاون رئیس‌جمهور آمریکا اضافه می‌کند که ایرانی‌ها پیشنهادهایی ارائه داده‌اند که «به‌طور اساسی با برجام متفاوت است»؛ از جمله نظام بازرسی بسیار سخت‌گیرانه‌تر و همچنین «حذف» ذخایر موجود اورانیوم غنی‌شده جمهوری اسلامی.

او به من می‌گوید: «در سوی دیگر ماجرا، آن‌ها واقعاً خواهان رابطه‌ای بنیاداً متحول‌شده با ایالات متحده و جهان هستند و من نمی‌دانم در نهایت چگونه می‌توانیم در نقطه‌ای میانه به توافق برسیم.»

خاورمیانه جدید از دل جنگی نامحبوب

رابطه‌ای دگرگون‌شده میان آمریکا و ایران، و در نتیجه خاورمیانه‌ای جدید؛ این همان نقطه‌ای است که هم فرصت و هم خطر دیپلماسی کنونی در آن نهفته است؛ چه برای منطقه و چه برای آینده سیاسی ونس.

بیایید از چشم‌اندازهای منطقه‌ای آغاز کنیم. جریان نزدیک به ترامپ ــ نه فقط ونس، بلکه افرادی مانند جرد کوشنر و استیو ویتکاف که به خاورمیانه تا حدی همچون یک مسئله املاک و مستغلات نگاه می‌کنند ــ منطقه‌ای یکپارچه‌تر را در ذهن دارند؛ منطقه‌ای که در آن همه با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند، حتی دشمنان. و در این «همه»، تهران نیز جایگاه مهمی دارد.

بی‌تردید دشمنی‌ها همچنان ادامه خواهند یافت و احتمال بروز خشونت نیز از میان نخواهد رفت، اما می‌توان از گسترش بحران‌ها جلوگیری کرد و آن‌ها را مهار نمود. ونس معتقد است همین ویژگی به تنهایی باعث می‌شود توافق جدید برای پادشاهی‌های عربی حوزه خلیج فارس جذاب‌تر از توافق پیشین، یعنی برجام، باشد؛ توافقی که این کشورها عموماً از آن ناخشنود بودند.

ونس به من می‌گوید کشورهای عربی از توافق جدید استقبال می‌کنند «به خاطر گفت‌وگوهایی که با ایرانی‌ها دارند. اماراتی‌ها ــ که بدون تردید تندروترین و در عین حال طرفدارترین کشور نسبت به اسرائیل در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس هستند ــ اکنون با ایرانی‌ها وارد گفت‌وگوهایی شده‌اند که پیش‌تر هرگز سابقه نداشته است؛ حتی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. این گفت‌وگوها درباره انواع مشوق‌های اقتصادی است؛ از جمله اینکه “برای آنکه کشور شما به مقصدی مناسب برای سرمایه‌گذاری تبدیل شود، باید چه اقداماتی انجام دهید؟” و ایرانی‌ها پاسخ می‌دهند: “بله، ما آماده انجام همه این کارها هستیم.”»

و این ما را به مزیت سیاسی ماجرا می‌رساند. مخالفت معاون رئیس‌جمهور با عملیات «خشم حماسی» (Operation Epic Fury) از آن رازهای آشکاری است که همه در واشنگتن از آن خبر دارند. اما اگر او در عرصه دیپلماسی موفق شود ــ و هیچ‌کس بیش از خودش به اهمیت این «اگر» آگاه نیست ــ می‌تواند پرونده ایران را در دل روایتی بزرگ‌تر قرار دهد؛ روایتی که در آن همه اتفاقات در نهایت به نتیجه مطلوب منتهی می‌شوند: بله، جنگ دیگری رخ داد؛ جنگی نامحبوب و با اهدافی مبهم. اما در نهایت، خاورمیانه جدیدی از دل آن پدید آمد.

در برابر این چشم‌انداز، دو نیروی قدرتمند قرار دارند.

نخست، اسرائیل تحت رهبری نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو؛ کسی که رؤیای جنگی گسترده برای تغییر رژیم در ایران و دستیابی به «پیروزی کامل» را در سر می‌پروراند، اما اکنون این آرزوها بیش از هر چیز در حد رؤیا باقی مانده‌اند. تفاهم‌نامه جدید، حتی بیش از برجام، ایران را با ساختار کنونی‌اش به‌عنوان واقعیتی دائمی در منطقه می‌پذیرد.

آنچه نتانیاهو اکنون برای آن مبارزه می‌کند، نه صرفاً مفاد هسته‌ای توافق و نه حتی آینده خلیج فارس، بلکه امکان ادامه اقدام علیه حزب‌الله در لبنان است. اورشلیم می‌خواهد پرونده لبنان را از پرونده ایران جدا کند، اما تفاهم‌نامه جدید ــ مطابق خواست تهران ــ این دو را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

در جریان یک نشست خبری کوتاه در پایان اجلاس، از ونس پرسیدم پیشرفت مذاکرات درباره لبنان را چگونه ارزیابی می‌کند.

او پاسخ داد که این پیشرفت «بسیار خوب» بوده و از سازوکار «رفع تعارض و جلوگیری از درگیری» که در لوسرن طراحی شده است تمجید کرد. سپس نکته مهم‌تری را افزود:

«اسرائیل و هر کشور دیگری در منطقه حق دفاع از خود را دارند. اما ما می‌خواهیم اطمینان حاصل کنیم که همه در فضایی که درباره کاهش تنش‌ها گفت‌وگو می‌کنیم، از این حق دفاع مشروع برخوردار باشند.»

شاید برای شنوندگان عادی، دو تغییر مهم نهفته در این جملات به ظاهر معمولی چندان آشکار نباشد.

نخست آنکه اکنون نه فقط تهران، بلکه واشنگتن نیز در تمامی جبهه‌ها به دنبال کاهش تنش است.

دوم آنکه این نخستین بار بود ــ دست‌کم در نزدیک به بیست سالی که من تحولات منطقه را پوشش داده‌ام ــ که یک مقام ارشد آمریکایی از حق دفاع مشروع کشورهای خاورمیانه، غیر از اسرائیل، سخن می‌گفت.

این موضوع به‌خوبی نشان می‌دهد جایگاه اسرائیل تا چه اندازه در فضای سیاسی آمریکا، در هر دو اردوگاه اصلی سیاسی، دستخوش تغییر شده است.

با این همه، تصور یک چشم‌انداز با تحقق آن تفاوت زیادی دارد. رؤسای جمهور آمریکا طی دهه‌های گذشته بارها و بارها با ناامیدی دریافته‌اند که همراه کردن رهبران اسرائیل با چنین طرح‌هایی کار ساده‌ای نیست.

پرسش اینجاست که واشنگتن چگونه می‌تواند سازوکار جلوگیری از درگیری را اجرا کند؛ سازوکاری که در مذاکراتی طراحی شده که اسرائیل اساساً در آن حضور نداشته است؟

در هواپیمای ایرفورس تو، ونس تنها توانست به پیشرفت‌های محدود تاکنون اشاره کند.

او گفت: «فکر می‌کنم اکنون حدود ۴۸ ساعت است که آتش‌بس در لبنان عملاً برقرار مانده است. حتی پنج روز پیش، قطری‌ها و پاکستانی‌ها مدام با من تماس می‌گرفتند و می‌گفتند: این اتفاق افتاده، آن اتفاق افتاده و مشکلات مختلفی وجود دارد. وقتی وضعیت امروز را با چهار یا پنج روز قبل یا با سه هفته پیش مقایسه می‌کنم، می‌بینم که بله، هنوز مسائل آزاردهنده‌ای وجود دارد و باید به کار ادامه دهیم، اما اوضاع بسیار بهتر از چند هفته قبل شده است. این یک فرایند مداوم است.»

مانع دوم، تندروهای ایرانی هستند؛ کسانی که معمولاً تمایل دارند از موقعیت‌های مساعد بیش از حد بهره‌برداری کنند و دست خود را بیش از اندازه رو کنند.

ونس به‌خوبی می‌داند با نظامی طرف است که حامیانش هنوز هر روز شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهند. با این حال، او توانسته است با بخش‌های عمل‌گراتر و معتدل‌تر این ساختار وارد تعامل شود.

پایه‌های ایدئولوژیک نظام حاکم بر تهران کاملاً واقعی و جدی هستند. اما همان اندازه نیز روند عادی‌سازی نسبی روابط که در ارتفاعات آلپ در حال شکل‌گیری بود، واقعیت داشت.

ونس با احتیاط خوش‌بین است.

او به من می‌گوید: «آن‌ها قطعاً اکنون متفاوت از گذشته صحبت می‌کنند. دلایل زیادی برای این تغییر وجود دارد. اما اینکه آیا این تغییر گفتار به اقدام عملی منجر خواهد شد یا نه، و اینکه آیا توافق نهایی واقعاً با وعده‌هایی که امروز به‌طور کلی مطرح می‌کنند همخوانی خواهد داشت یا خیر، همان چیزی است که باید مشخص شود.»

فعلاً او تا حدی توانسته روایت رویدادها را به مسیری که خود ترجیح می‌دهد بازگرداند. اما بدون تردید، پیچ‌وخم‌های بیشتری در ادامه این مسیر در انتظار خواهد بود.




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net