جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - Friday 19 June 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 19.06.2026, 11:20

ایران غرید؛ ترامپ عقب نشست / توماس فریدمن


نیویورک تایمز / ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶

بی‌تردید، این توافق اولیه میان ایالات متحده و ایران باید برای رئیس‌جمهور آمریکایی که از دنیای معاملات ملکی آمده، آشنا به نظر رسیده باشد. در نهایت، متن این توافق بیشتر شبیه یک اظهارنامه ورشکستگی در حوزه املاک است؛ سندی که معنایی جز تسلیم مالی ندارد.

اینکه ایران تا چه اندازه ترامپ را در تنگنا قرار داده و چگونه او را به‌طور کامل مغلوب کرده، از سخنان محمدباقر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد ایران، پس از اعلام جزئیات توافق آشکار است. او در گفت‌وگو با تلویزیون دولتی ایران گفت: «این توافق، سند شکست آمریکا است. مردم آن را خواهند دید و قضاوت خواهند کرد.»

برای فهم آنچه رخ داده، نیازی به کارشناس سیاست خارجی بودن نیست؛ کافی است سیاست داخلی آمریکا را بشناسید. ترامپ، اسرائیل ــ متحد آمریکا در این جنگ ــ و همچنین کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را فدای ایالت‌های سرنوشت‌ساز پنسیلوانیا، جورجیا و میشیگان کرد. او می‌دانست که تورم مواد غذایی و افزایش بهای بنزین ناشی از این جنگ، نسخه‌ای برای شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای است. او ناچار بود هرچه سریع‌تر به جنگ پایان دهد تا قیمت‌ها تا ماه نوامبر کاهش یابد؛ زیرا اگر دموکرات‌ها کنترل مجلس نمایندگان و سنا را به دست بگیرند، ترامپ با سلسله‌ای بی‌پایان از تحقیقات درباره چگونگی استفاده‌اش از ریاست‌جمهوری برای ثروتمند کردن خود و خانواده‌اش ــ و حتی احتمال استیضاح ــ روبه‌رو خواهد شد.

بنابراین ترامپ همان کاری را کرد که همیشه انجام می‌دهد: همه اصول و همه متحدان را کنار گذاشت و منافع شخصی خود را بر هر ملاحظه دیگری ترجیح داد.

او حتی زمینه را برای قربانی کردن معاون خود، جی‌دی ونس، نیز آماده کرد. ترامپ گفت: «اگر همه‌چیز خوب پیش برود، اعتبارش را به نام خودم ثبت می‌کنم؛ اگر شکست بخورد، تقصیر را گردن جی‌دی می‌اندازم. باید مواظب باشی، جی‌دی.» مردم خندیدند، اما با اضطراب؛ زیرا همه می‌دانستند که این حرف هم شوخی بود و هم شوخی نبود. این صدای درونی ترامپ بود که سخن می‌گفت.

من هرگز طرفدار این جنگ نبودم، اما وقتی آغاز شد، امیدوار بودم ایران شکست بخورد. از این رو، از نتیجه‌ای که تاکنون حاصل شده، شوکه شده‌ام؛ از میزان بی‌رحمی و فرصت‌طلبی ترامپ و ونس؛ آنها، از محکوم کردن ایران و دعوت مردمش به قیام ــ با این وعده که «کمک در راه است» ــ به ستایش رهبران جمهوری اسلامی رسیده‌اند، و از اینکه این توافق، ایران را قدرتمندتر و همه همسایگانش را در برابر خواسته‌های تهران آسیب‌پذیرتر کرده است.

اگر ترامپ حتی یک بار همان میزان همدلی و درک را نسبت به باراک اوباما نشان داده بود، یا دست‌کم می‌پذیرفت که نتوانسته وعده‌های خود را درباره مردم ایران عملی کند، شاید با نحوه پراسترس مدیریت او بر مسئله پیچیده ایران همدلی بیشتری داشتم. اما او همچنان وانمود می‌کند که هر اقدامی که انجام داده، بی‌نقص بوده است.

بیایید ببینیم این توافق از چه جهاتی بی‌نقص نیست. این توافق نه تنها تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی ایران را به مذاکرات آینده موکول کرده ــ مذاکراتی که دولت ترامپ پیشاپیش اهرم نظامی خود را در آن از دست داده است ــ بلکه مهم‌تر از همه، به‌روشنی این احتمال را باز گذاشته که ایران در آینده بتواند از کشتی‌هایی که خواهان عبور از تنگه هرمز هستند، عوارض دریافت کند.

کافی است متن توافق آتش‌بس را بخوانید. در آن آمده است: «با امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران نهایت تلاش خود را برای تأمین عبور ایمن کشتی‌های تجاری، بدون دریافت هیچ‌گونه عوارض، تنها برای مدت ۶۰ روز به کار خواهد گرفت...»

پس از میلیاردها دلار بمبی که بر سر ایران ریخته شد، استیو ویتکاف و جرد کوشنر توانستند از تهران فقط ۶۰ روز عبور رایگان از تنگه هرمز بگیرند. پس از آن، ناخدای نفتکش‌ها بهتر است کارت‌های اعتباری خود را آماده کنند. خدا را شکر که این معامله‌گران نابغه حوزه املاک مسئول مذاکرات بودند، نه دیپلمات‌های به‌زعم آنان ضعیف و ترسو.

توافق آتش‌بس نه تنها هیچ اشاره‌ای به تعهدات ایران برای مهار توسعه موشک‌های دوربرد یا محدود کردن حمایت از نیروهای نیابتی‌ای که دولت‌های لبنان و عراق را تضعیف می‌کنند ندارد، بلکه ادامه مذاکرات ۶۰ روزه درباره آینده برنامه هسته‌ای ایران را نیز مشروط به توقف عملیات نظامی اسرائیل علیه حزب‌الله ــ ارتش مزدور ایران در لبنان ــ کرده است. اگر باراک اوباما با چنین چیزی موافقت کرده بود، شبکه فاکس‌نیوز برنامه‌های عادی خود را قطع می‌کرد تا آن را محکوم کند.

تمام این وضعیت نتیجه آن است که ترامپ و بنیامین نتانیاهو هرگز این احتمال بدیهی را جدی نگرفتند که ایران در پاسخ به حمله آن‌ها، تنگه هرمز را ببندد. بنابراین، در تلاش برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح کشتار جمعی‌ای که بعید بود هرگز از آن استفاده کند ــ زیرا اسرائیل بلافاصله سلاح مشابهی را علیه ایران به کار می‌گرفت ــ ترامپ و نتانیاهو ایران را به سمت توسعه «سلاح اختلال گسترده» سوق دادند؛ یعنی توانایی خفه کردن تنگه هرمز، ابزاری که تهران می‌تواند هر زمان احساس کند تحت فشار بیش از حد آمریکا یا اسرائیل قرار گرفته، از آن استفاده کند.

پیامی که این وضعیت برای متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس ــ به‌ویژه امارات متحده عربی، عربستان سعودی، بحرین، قطر و کویت ــ دارد، این است که ما در حال عقب‌نشینی و ترک میدان هستیم؛ بنابراین بهتر است شما نیز برای مهار تهران، بهترین توافق‌های ممکن را با آن منعقد کنید. این بزرگ‌ترین جابه‌جایی ژئوپلیتیکی قدرت در خلیج فارس از زمان آغاز جنگ ایران و عراق تاکنون است. اکنون کلانتر جدیدی در شهر حضور دارد.

شماره ۱-۸۰۰-آیت‌الله را بگیرید.

اگر هم کسی این پیام را از لابه‌لای سطور درنیافته بود، ترامپ در یک نشست خبری به صراحت آن را بیان کرد و توضیح داد چرا تلاشی برای مهار برنامه موشکی ایران نکرده است: «قرار است چه کار کنم؟ به عربستان سعودی اجازه داده باشم موشک داشته باشد، اما ایران نداشته باشد؟» او پرسید و افزود: «این‌طور نمی‌شود، می‌دانید، این‌طور کار نمی‌کند. تازه موشک‌ها مشکل اصلی نیستند. موشک‌ها نهایتاً به یک نقطه کوچک آسیب می‌زنند، اما دنیا را منفجر نمی‌کنند.»

اگر این جملات را در تل‌آویو یا ریاض بخوانید، لرزه‌ای بر اندامتان خواهد افتاد؛ همراه با این آگاهی تدریجی که رئیس‌جمهور ایالات متحده دیگر از همه توانایی‌های ذهنی و سیاسی خود بهره‌مند نیست و شما عملاً تنها مانده‌اید.

به همین دلایل است که شنیدن سخنان ترامپ و جی‌دی ونس، بی‌اختیار یاد توصیف مشهور نیک کاراوی از تام و دیزی بوکانان در رمان «گتسبی بزرگ» را زنده می‌کند: «آن‌ها آدم‌های بی‌ملاحظه‌ای بودند، تام و دیزی؛ همه‌چیز و همه‌کس را ویران می‌کردند و سپس به ثروت، بی‌خیالی عظیم یا هر آن چیزی که آن‌ها را کنار هم نگه می‌داشت، پناه می‌بردند و دیگران را وا می‌گذاشتند تا خرابی‌هایی را که برجا گذاشته بودند، جمع کنند.»

در واقع، اندکی پیش از آنکه محمدباقر قالیباف و همکاران ایرانی‌اش با افتخار از تحمیل یک «شکست» به آمریکا سخن بگویند، ترامپ رهبران ایران را «افرادی بسیار منطقی» توصیف کرده بود. او افزود: «مذاکره با آن‌ها خوب بود، آدم‌های قدرتمند و باهوشی هستند. افراطی نیستند و می‌دانید، به دنبال کمک به کشورشان هستند.» او حتی آن‌ها را «باهوش‌تر» از رهبران پیشین این نظام دانست.

این را با نحوه سخن گفتن ترامپ و ونس با ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، مقایسه کنید؛ رهبر یک دموکراسی که چهار سال است در برابر تهاجم روسیه مقاومت کرده است. ترامپ به او گفته بود: «برگ برنده‌ای در دست نداری» و او را به پذیرش توافقی ننگین با ولادیمیر پوتین تشویق می‌کرد.

این شیوه سخن گفتن آنان با رهبر مردمی است که از مرزهای آزادی در برابر سرسخت‌ترین دشمن آن دفاع می‌کنند. اما درباره رهبران ایران ــ بخشی از نظامی که هزاران نفر از شهروندان خود را که خواهان آزادی بودند، به گلوله بست ــ ترامپ می‌گوید آن‌ها «آدم‌های خوبی» هستند.

گوتام موکوندا، نویسنده کتاب «انتخاب رؤسای جمهور؛ چگونه مهم‌ترین تصمیم جهان را بگیریم»، به من گفت: «ترامپ و ونس هیچ درک منسجمی از منافع آمریکا ندارند و مطلقاً هیچ تعهد بنیادینی به ارزش‌های دموکراتیک از هر نوعی ندارند.»

اصل موضوع همین است. ترامپ دوست دارد خود را در پرچم آمریکا بپیچد، اما از لحاظ ارزش‌های بنیادی، او آمریکایی‌ترین رئیس‌جمهور دوران معاصر نیست؛ بلکه شاید کمترین شباهت را به ارزش‌های سنتی آمریکا داشته باشد.

باید پرسید چگونه ترامپ و نتانیاهو تا این حد دچار خطای محاسباتی شدند که تصور کردند می‌توانند حکومتی را که از سال ۱۹۷۹ بر سر کار بوده، صرفاً با بمباران هوایی سرنگون کنند. پاسخ درباره هر دو یکسان است: زیرا خود را با چاپلوسان احاطه کرده‌اند و از احزابشان هر صدایی را که ممکن بود با آنان مخالفت کند، کنار زده‌اند.

موکوندا می‌گوید: «دو راه برای اطمینان از اینکه قوه مجریه رهبران خوبی دارد وجود دارد؛ یا افراد خوش‌سیرت انتخاب شوند، یا اختیارات آن‌ها محدود شود. امروز آمریکا و اسرائیل در هر دو مورد شکست خورده‌اند. این جنگ، کامل‌ترین نمونه از آن چیزی است که وقتی همه اشکال تخصص، دانش و اصول را به نفع غریزه‌های شخصی کنار می‌گذارید، رخ می‌دهد.» کارشناسان، تقریباً همه آنچه در این جنگ به خطا رفت را از پیش پیش‌بینی کرده بودند.

اما شاید همین نکته، روزنه‌ای از امید برای آمریکا و اسرائیل باشد. تلاش نافرجام ترامپ و نتانیاهو برای نابودی حکومت اسلام‌گرای اقتدارگرای ایران، ممکن است در نهایت به نجات دموکراسی آمریکا و اسرائیل بینجامد. هر دو کشور در آستانه انتخابات سرنوشت‌سازی قرار دارند؛ انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر و انتخابات سراسری اسرائیل در پاییز. ترامپ و نتانیاهو که هر دو در نظرسنجی‌ها با افت روبه‌رو هستند، امیدوار بودند پیروزی سریع در ایران، آن‌ها یا احزابشان را به پیروزی انتخاباتی برساند.

جهان با ایرانی نیرومندتر، جای بدتری خواهد بود؛ اما اگر ترامپ و بی‌بی در انتخابات خود پیروز شوند، اوضاع سه برابر بدتر خواهد شد. زیرا پنج سال دیگر نخست‌وزیری نتانیاهو، به معنای پایان اسرائیل به‌عنوان یک دموکراسی یهودی خواهد بود. و دو سال دیگر تسلط ترامپ بر کاخ سفید، سنا، مجلس نمایندگان و عملاً دیوان عالی آمریکا، تهدیدی مشابه برای دموکراسی آمریکایی ایجاد خواهد کرد.

آیا راهی وجود دارد که ترامپ بتواند در قبال ایران، نتیجه‌ای مثبت را نجات دهد؟ بله، اما این موضوع هیچ ارتباطی با سرنوشت سلاح‌های هسته‌ای ایران ندارد. اگر در پی این جنگ، تهدید اسرائیل و آمریکا کاهش یابد، ممکن است فضای سیاسی در ایران نیز گشوده شود. شاید اکثریت ایرانیان این پرسش را مطرح کنند: «این حکومت پس از ۴۷ سال زمامداری، جز هدر دادن میلیاردها دلار برای دستیابی به بمب هسته‌ای، تأمین مالی شبه‌نظامیان در منطقه با پولی که ما ایرانیان برای توسعه کشور خود به آن نیاز مبرم داریم، و تبدیل کشورمان به یک فاجعه زیست‌محیطی گرفتار کم‌آبی، چه دستاوردی داشته است؟»

چه کسی می‌داند اگر رهبران ایران دیگر نتوانند مردم خود را با جنگ سرگرم و منحرف کنند، چه تحولات سیاسی و چه فشارهایی برای اصلاح حکومت یا حتی تغییر آن در تهران شکل خواهد گرفت؟




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net