|
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ -
Thursday 4 June 2026
|
کریستین کاریل / فارن پالیسی / ۴ ژوئن ۲۰۲۶
▪️با وخامت اوضاع جنگ اوکراین، او ممکن است بهزودی با باتلاق دیگری در چچن روبهرو شود
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، این روزها نگرانیهای فراوانی دارد. آنچه او در ابتدا بهعنوان یک عملیات سریع برای تغییر حکومت در اوکراین برنامهریزی کرده بود، اکنون بیش از مدت زمان نبرد اتحاد جماهیر شوروی با آلمان نازی به طول انجامیده است و کییف بهطور فزایندهای جنگ را به قلب خاک روسیه کشانده است. (در سوم ژوئن، شرکتکنندگان در مجمع بینالمللی شاخص پوتین در سنپترزبورگ، صبح خود را با مشاهده آتشسوزیهای گسترده ناشی از حملات پهپادی اوکراین آغاز کردند.)
اقتصاد روسیه نیز نشانههای جدی فشار و فرسودگی را بروز میدهد. از سوی دیگر، حتی چین ــ مهمترین دوست و حامی پوتین ــ نیز نشان داده است که حاضر نیست حمایت نامحدود و بیقیدوشرطی از مسکو به عمل آورد.
اما در پسزمینه، مشکل دیگری نیز در حال شکلگیری است؛ مشکلی که میتواند در زمانی که پوتین کمترین توان تحمل آن را دارد، بیثباتی قابلتوجهی ایجاد کند. کرملین اکنون با یک بحران بالقوه انفجاری جانشینی در چچن مواجه است؛ جمهوریای در شمال قفقاز که با وجود وسعت اندکش، سابقهای طولانی در ایجاد آشوب و بحرانهایی بسیار فراتر از اندازه خود دارد.
مسئله این است که رمضان قدیروف، رئیسجمهوری قدرتمند و بیرقیب چچن، در ۴۹ سالگی از بیماری شدیدی رنج میبرد که به احتمال زیاد لاعلاج و مرگبار است و ممکن است هر لحظه او را از صحنه قدرت کنار بزند.
جانشین مورد نظر قدیروف، پسر ۱۸ سالهاش آدم قدیروف، هنوز برای در دست گرفتن قدرت بسیار جوان است. پوتین ممکن است تلاش کند با اجازه دادن به آدم برای اعمال نوعی کنترل اسمی، تحت هدایت یک متحد مورد اعتماد یا حتی یک نایبالسلطنه منصوب از مسکو، خاندان قدیروف را در قدرت حفظ کند. اما چنین راهحلی ممکن است بسیار دشوارتر از آن چیزی باشد که در نگاه نخست به نظر میرسد.
حکومت سختگیرانه و خشن رمضان قدیروف طی ۲۲ سال گذشته ــ که باعث شده برخی او را «کیم جونگ ایل قفقاز» بنامند ــ انبوهی از کینهها و دشمنیها را در جامعهای مبتنی بر ساختارهای قبیلهای و سنتهای ریشهدار انتقام خونین بر جای گذاشته است. او همچنین بسیاری از رقبای خود را به تبعید رانده و این افراد سالهاست در انتظار فرصتی برای تسویه حساب نشستهاند.
جنگ اوکراین و چچنیها
در چهار سال گذشته، عامل پیچیدهکننده دیگری نیز به این معادله افزوده شده است: جنگ اوکراین؛ جنگی که در آن چچنیها در هر دو سوی میدان نبرد حضور دارند. اوکراینیها که در سال ۲۰۲۲ بهطور رسمی استقلال چچن از روسیه را به رسمیت شناختند، هر آنچه در توان داشتهاند برای تقویت مخالفان قدیروف به کار گرفتهاند؛ زیرا بهخوبی میدانند که آغاز یک جنگ جدید در این جمهوری میتواند منابع و توان روسیه را بهشدت تحلیل ببرد، آن هم در زمانی که پوتین هماکنون وارد مرحلهای خطرناک از جنگ خود علیه کییف شده است.
اوکراینیها نکتهای را به یاد دارند که بسیاری از غربیها آن را فراموش کردهاند. پوتین در اواخر دهه ۱۹۹۰ با تکیه بر شهرت خود بهعنوان سرکوبگری بیرحم علیه شورشیان چچنی به ریاستجمهوری روسیه رسید. این مأمور سابق کا.گ.ب با وعده تعقیب بیامان جداییطلبان چچنی، محبوبیت خود را در میان رأیدهندگان روس افزایش داد. او زمانی در جملهای مشهور گفت: «اگر آنها را حتی در دستشویی پیدا کنیم، ببخشید، همانجا نابودشان خواهیم کرد.»
اما واقعیت این بود که او این رویکرد سختگیرانه را با سیاستی عملگرایانه در قبال یکی از رهبران جنبش مقاومت چچن ترکیب کرد: احمد قدیروف که به مدت شش سال عالیترین مقام مذهبی مسلمانان در جمهوری چچن بود.
احمد قدیروف در جریان نخستین شورش چچن بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ در صف شورشیان قرار داشت؛ زمانی که ملیگرایان چچنی از ضعف دولت مرکزی تحت رهبری بوریس یلتسین، رئیسجمهوری وقت روسیه، بهره بردند. شورشیان چچنی در جنگی خونین ارتش روسیه را به بنبست کشاندند و استقلال عملی خود را اعلام کردند؛ وضعیتی که تا سال ۱۹۹۹ ادامه یافت، زمانی که جنگ دوم چچن آغاز شد.
پوتین که در آن زمان نخستوزیر روسیه بود، در میدان نبرد سیاستی کاملاً سختگیرانه در قبال شورشیان در پیش گرفت. تاکتیکهای بیهدف و گسترده روسیه که به کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان انجامید، پیشنمایشی از خشونتی بود که بعدها در جنگ اوکراین نیز مشاهده شد.
با این حال، همزمان پوتین به احمد قدیروف نزدیک شد؛ فردی که بهتدریج با جهادیهای تندرویی که در حال تسلط بر جنبش استقلالطلبی بودند، مخالفت پیدا کرده بود. او و پوتین بهمرور به توافقی دست یافتند. بر اساس این توافق، اگر قدیروف و طایفههای همپیمانش بتوانند شورش را سرکوب کرده و حاکمیت کرملین را به رسمیت بشناسند، پوتین نیز به حاکم جدید اجازه خواهد داد چچن را تقریباً به هر شکلی که میخواهد اداره کند؛ سطحی از خودمختاری که هیچ منطقه دیگری در روسیه از آن برخوردار نیست.
پس از آنکه احمد قدیروف در سال ۲۰۰۴ بر اثر انفجار بمب کشته شد، قدرت به پسرش رمضان قدیروف منتقل شد؛ فردی که از آن زمان تاکنون کنترل خود بر جمهوری چچن را با اقتداری آهنین حفظ کرده است.
رمضان قدیروف توانسته است این قلمرو مشهور به اختلافات و شکافهای داخلی را از طریق خشونتی بیوقفه و سرکوبی مستمر تحت کنترل نگه دارد. سازمانهای حقوق بشری او را به شکنجه، قتل و ربودن منتقدانش ــ از جمله روزنامهنگاران ــ متهم کردهاند. همچنین گفته میشود او سیاست مجازات جمعی علیه خانوادههای مخالفان خود را به اجرا گذاشته است. ایالات متحده، اتحادیه اروپا و بریتانیا نیز به دلیل نقش او در آزار، سرکوب و قتل افراد جامعه LGBTQ+ علیه وی تحریمهایی وضع کردهاند.
شاید چشمگیرترین جنبه حکومت او، تحمیل یک نظام فوقمحافظهکار مبتنی بر شریعت باشد؛ نظامی که از جمله چندهمسری را ترویج میکند، در حالی که این امر در سایر مناطق فدراسیون روسیه غیرقانونی است. پوتین میتوانست از این نقض آشکار تصویری که سالها از خود بهعنوان مدافع ارزشهای سنتی مسیحی ساخته بود، ناخشنود شود؛ اما در عمل، او قدیروف را با تمجیدهای فراوان و منابع مالی گسترده مورد حمایت قرار داده است.
کرملین هر سال ۳.۸ میلیارد دلار به جمهوری چچن اختصاص میدهد؛ رقمی که حدود ۹۲ درصد کل بودجه این جمهوری را تشکیل میدهد.
این منابع مالی عملاً به صندوقی عظیم در اختیار قدیروف تبدیل شده که او مطابق خواست شخصی خود از آن استفاده میکند. افزون بر تأمین سبک زندگی مجلل و پرهزینهاش، او از این پول برای ایجاد نیروهای امنیتی اختصاصی خود نیز بهره برده است؛ نیروهایی که شمار آنها به حدود ۳۳ هزار نفر میرسد و وفاداریشان صرفاً به شخص اوست.
این نیروها میتوانند در هر دوره انتقال قدرت پس از قدیروف به عاملی تعیینکننده تبدیل شوند. او بخش قابلتوجهی از آنان را برای تقویت تلاشهای جنگی روسیه در اوکراین اعزام کرده است؛ هرچند به گفته بسیاری از ناظران، این نیروها بیش از آنکه در میدان نبرد مؤثر باشند، در انتشار ویدئوهای تبلیغاتی از خود فعال بودهاند.
در واقع، آمارهای اخیر نشان میدهد که چچن کمترین میزان تلفات جنگی را در میان تمامی واحدهای فدراسیون روسیه داشته است. به گفته مایکل پی. دنیس، استاد دانشگاه تگزاس، این موضوع نشان میدهد که پوتین تا چه اندازه حاضر است به دستنشانده خود آزادی عمل بدهد.
دنیس یادآور میشود که پوتین حتی از انتقاد نسبت به جنجالیترین اقدامات قدیروف نیز خودداری کرده است؛ از جمله انتصاب پسر نوجوانش، آدم قدیروف، به ریاست شورای امنیت چچن در سال گذشته. افزون بر این، پوتین تاکنون از آزمودن یا معرفی جانشینان احتمالی برای مقام قدیروف نیز پرهیز کرده است.
این سکوتها و خودداریها بسیار معنادار هستند. پوتین معمولاً در صورت لزوم، سایر رهبران مناطق روسیه را بهصورت علنی سرزنش یا حتی بهسرعت برکنار میکند؛ اما آشکار است که مسئله قدیروف را موضوعی میداند که باید با نهایت احتیاط و حساسیت با آن برخورد شود.
خود رمضان قدیروف نیز بهوضوح نگران آینده پس از دوران قدرتش است. تلاش او برای انتصاب فرزندانش به مناصب بلندپایه، با وجود فقدان آمادگی و تجربه لازم، نشان میدهد که میکوشد تا زمانی که فرصت دارد، پایههای قدرت را برای وارثانش مستحکم کند.
او در سالهای اخیر همچنین بهطور هدفمند تلاش کرده است فرزندان خود را با اعضای خانوادههای بانفوذ و طایفههای برجسته دیگر پیوند دهد؛ اقدامی که با هدف حفاظت از میراث سیاسی و موقعیت نسل بعدی خانواده قدیروف صورت گرفته است. البته این موضوع تنها به حفظ قدرت محدود نمیشود؛ امنیت شخصی آنان نیز مطرح است، چرا که اختلافات در چچن میتواند بهسرعت به درگیریهای شدید و خونین تبدیل شود.
انتقال ثروت به امارات متحده عربی
اما اقدامات قدیروف به این موارد محدود نبوده است. او طی سالهای گذشته روابط نزدیکی با شماری از رهبران و شخصیتهای قدرتمند جهان اسلام برقرار کرده که برجستهترین آنها محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی، است.
اکنون روشن شده که این دیپلماسی شخصی و تلاش برای جلب حمایت کشورهای اسلامی صرفاً برای تقویت وجهه مذهبی قدیروف نبوده است. او همچنین مبالغ هنگفتی از سرمایه خود را به امارات منتقل کرده و اعضای خاندانش را نیز به سرمایهگذاری گسترده در بازار املاک این کشور تشویق کرده است.
یکی از برادرزادههای او تاکنون برای دریافت تابعیت امارات درخواست داده و به نظر میرسد سایر اعضای خانواده نیز همین مسیر را دنبال کنند. اگر کرملین روزی تصمیم به برکناری قدیروف از قدرت بگیرد، او از هماکنون پناهگاهی امن برای خود تدارک دیده است. اگر هم پیش از تثبیت جانشینی از دنیا برود، خانوادهاش بهخوبی میدانند که باید به کجا پناه ببرند.
تصور اینکه کسی در کرملین باور داشته باشد انتقال قدرت پس از قدیروف بهآرامی و بدون بحران انجام خواهد شد، دشوار است. کافی است به گذشته نگاه کنیم: رمضان قدیروف، با وجود آنکه سالها حکومت بیرقیب پدرش راه را برای او هموار کرده بود، پس از رسیدن به قدرت دستکم پنج سال زمان نیاز داشت تا دشمنان خود را مهار کند.
در سال ۲۰۰۸، یعنی چهار سال پس از آنکه رمضان قدیروف زمام امور را در دست گرفت، نیروهای او در نبردی مسلحانه با چریکهای وفادار به سلیم یامادایف ــ یکی از سرسختترین دشمنان خاندان قدیروف ــ درگیر شدند؛ درگیریای که ۱۸ کشته بر جای گذاشت. یک سال بعد، یامادایف در پارکینگ ساختمانی در دوبی هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
کرملین این تاریخچه را بهخوبی میشناسد. کارشناسان مسائل قفقاز در ساختار قدرت روسیه بیتردید شبانهروز مشغول تدوین سناریوها و برنامههای اضطراری برای دوران پس از قدیروف هستند.
اما در حال حاضر، یک نکته کاملاً روشن است: ظرفیت بروز بیثباتیهای جدی در روسیه تحت رهبری پوتین، روزبهروز در حال افزایش است.
————-
▪️ کریستین کاریل، ستوننویس مجله فارن پالیسی و رئیس پیشین دفتر مسکو در نشریات نیوزویک و یو.اس. نیوز اند ورلد ریپورت
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|