سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Tuesday 19 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 19.05.2026, 16:51

سپیده‌دمِ اجماعی تازه و نامتعارف در اروپا

سقوط اوربان و خیزش اروپا


ایوان کراستف / فارن افرز / ۱۹ مه ۲۰۲۶

در مقطعی از اواخر قرن نوزدهم، زمانی که امپراتوری اتریش-مجارستان هنوز از دریای آدریاتیک تا سرزمین‌های اوکراین امروزی امتداد داشت، یک مجار وارد یک کتاب‌فروشی در وین شد و از فروشنده پرسید: «می‌توانید یک کره جغرافیایی از مجارستان به من بفروشید؟» هرچند این داستان به‌احتمال زیاد ساختگی است، اما بارها و بارها نقل شده، زیرا به‌خوبی غرور مردمی را بازتاب می‌دهد که گمان می‌کنند ملت‌شان همان جهان است. البته تنها ظرف یک نسل، مجارستان بر اساس پیمان تریانون دو سوم قلمرو خود را از دست داد؛ اتفاقی که در نگاه پسینی، غرور خریدارِ آن کره را نه مضحک، بلکه تا حدی تراژیک جلوه می‌دهد.

اما این داستان امروز معنای دیگری نیز پیدا کرده است؛ زیرا پس از انتخابات پارلمانی ۱۲ آوریل در مجارستان، این غیرمجارها بوده‌اند که خواهان دیدن «کره مجارستان» شده‌اند. ناظران سیاسی میانه‌رو و لیبرال، نه فقط در وین، بلکه در بروکسل، پاریس، برلین و نیویورک، شکست سنگین ویکتور اوربان، رهبر مقتدر مجارستان، را نشانه‌ای از افول جریان جهانی ضدلیبرالیسم می‌دانند. امید آنان این است که همان‌گونه که مجارستان پیش می‌رود، جهان نیز همان مسیر را دنبال کند: برای مثال، نامزدهای راست افراطی مانند مارین لوپن در فرانسه پیروز نخواهند شد و حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) نیز در آلمان به قدرت نخواهد رسید.

اما همانند نگاه خریدار اولیه آن کره، این برداشت نیز فاصله زیادی با واقعیت دارد. پیتر مَجار، نخست‌وزیر جدید مجارستان، به لطف موجی از انرژی ضدساختار حاکم به پیروزی رسید؛ موجی که می‌تواند به همان اندازه به سود مدعیان پوپولیست در دیگر کشورها نیز تمام شود. برای نمونه، در انتخابات اخیر بلغارستان، حزب سیاسی رومِن رادِف، رئیس‌جمهور پیشین این کشور ـــ که رسانه‌های غربی او را طرفدار روسیه و بدبین به اتحادیه اروپا توصیف می‌کنند ـــ با کارزاری ضدفساد مشابه کارزار مَجار در مجارستان وارد رقابت شد و پیروز شد. این امر نشان می‌دهد که گفتمان قدرتمند ضدفساد می‌تواند نه فقط مخالفان اوربان، بلکه رهبرانی را نیز به قدرت برساند که معمولاً در زمره متحدان او تلقی می‌شوند.

اگر قرار باشد نتیجه‌ای گرفته شود، این است که پوپولیست‌های ملی‌گرا در اروپا، پس از رسیدن به قدرت، همچنان به دنبال بازآرایی نظام‌های دموکراسی لیبرال خواهند بود و الگوی سیاسی اوربان همچنان بسیار ارزشمند تلقی خواهد شد. در واقع، شکست او نشانه پایان سیاست راست افراطی در اروپا نیست، بلکه پایان این توهم است که «ترامپیسم» یک جنبش جهانی است. اوربان با پذیرش شکست و خودداری از زیر سؤال بردن نتیجه انتخابات ـــ برخلاف دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۰ و برخلاف وعده‌ای که او برای تکرار چنین رفتاری داده بود ـــ اعتبار دموکراتیک راست جدید اروپا را بار دیگر تثبیت کرد. و پیتر مَجار نیز، به‌عنوان یک محافظه‌کار، نه نفی‌کننده ملی‌گراییِ سبک اوربان، بلکه نماینده تکامل آن است.

پیروزی او از آغاز عصری تازه در سیاست اروپا خبر می‌دهد. راست افراطی اروپا، با فاصله گرفتن از ترامپ، ممکن است در عمل قاره را به سمت نوعی اجماع جدید سوق دهد؛ اجماعی که در آن نخبگان طرفدار اروپا آماده‌اند نقش محوری دولت - ملت‌ها را در آینده همگرایی اروپایی بپذیرند، و در مقابل، احزاب راست افراطی نیز بپذیرند که تهدید واقعی علیه حاکمیت ملی آنان نه بروکسل، بلکه مسکو، پکن و واشنگتن است. به بیان دیگر، شاید اروپا سرانجام بیش از گذشته «اروپایی» شود.

اوربان چگونه مجارستان را باخت

اوربان، که طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در اروپا را در اختیار داشت، از بسیاری جهات برای راست سیاسی همان جایگاهی را پیدا کرده بود که دهه‌ها پیش فیدل کاسترو برای چپ سیاسی داشت: رهبری از کشوری کوچک و نسبتاً کم‌اهمیت که با این حال تخیل سیاسی جهان را تسخیر کرده بود. او مجارستان را به مرکز فکری، نهادی و مالی راست جدید اروپا تبدیل کرد. اگر روشنفکری راست افراطی بودید، بوداپست با شما مانند یک پادشاه رفتار می‌کرد. اگر حزبی راست افراطی بودید، بانک‌های مجارستان با کمال میل به شما وام می‌دادند. اگر وزیر پیشین راست‌گرای لهستان ـ مانند زبیگنیو زیوبرو ـ یا نخست‌وزیر سابق مقدونیه شمالی که از عدالت گریخته بود ـــ مانند نیکولا گروفسکی ـــ بودید، بوداپست به شما پناهندگی سیاسی اعطا می‌کرد.

انقلاب انتخاباتی اولیه اوربان در سال ۲۰۱۰ عمدتاً شورشی علیه فساد دولت سوسیالیست پیشین بود. اما آنچه او را به بازیگری مهم در سیاست اروپا بدل کرد، مخالفت شدیدش با طرح آنگلا مرکل برای گشودن مرزهای اتحادیه اروپا به روی پناهجویان جنگ سوریه بود. شورش او علیه برلین و بروکسل به‌مثابه تلاشی برای برهم زدن نقش کشورهای متوسط اروپایی در سیاست جهانی تعبیر شد. او خود را به‌عنوان یک میانجی اجتناب‌ناپذیر مطرح کرد: از یک سو متحد ایدئولوژیک ترامپ شد، و از سوی دیگر نزدیک‌ترین دوست ژئوپلیتیکی ولادیمیر پوتین و قابل‌اعتمادترین شریک اقتصادی چین در داخل اتحادیه اروپا.

در عصر ترامپ ـــ زمانی که سیاست و دیپلماسی بیش از پیش به روابط شخصی میان رهبران، به‌جای منافع مشترک دولت‌ها، متکی شده بود ـــ چنین جایگاهی به نظر می‌رسید که برای مجارستان اهرم نفوذی فوق‌العاده فراهم کرده است. بوداپست همچنان به خرید گاز ارزان روسیه ادامه می‌داد و میزان سرمایه‌گذاری چین در مجارستان حتی از آلمان و فرانسه نیز بیشتر بود. حتی از بوداپست به‌عنوان محل احتمالی دیدار ترامپ و پوتین برای پایان دادن به جنگ اوکراین نام برده می‌شد.

در واقع، برای درک اهمیت اوربان در سیاست اروپا، باید فهمید که حمایت بی‌سابقه‌ای که او از سوی پکن، مسکو و واشنگتن دریافت می‌کرد، از چه سرچشمه می‌گرفت.

برای ترامپ، اوربان چهره انقلاب ترامپی در اروپا بود. او عملاً نقش مشاور اصلی کاخ سفید در امور سیاسی اروپا را ایفا می‌کرد. همان‌گونه که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ترامپ را متقاعد کرده بود که حکومت ایران شکننده و آسیب‌پذیر است، اوربان نیز رهبران جنبش «ماگا» را قانع کرده بود که اروپای شرقی از نظر ذهنیت سیاسی به ایالت‌های محافظه‌کار آمریکا شباهت دارد و اروپا صرفاً یک چرخه انتخاباتی از ایالات متحده عقب‌تر است.

برای مسکو، اوربان هم منبع اصلی اطلاعات درباره اتحادیه اروپا بود و هم مهم‌ترین مروج روایت‌های کرملین درباره جنگ اوکراین. او به‌طور مداوم به ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، حمله می‌کرد، سراسر کشور را با پوسترهای ضدزلنسکی پوشانده بود و آشکارا در جنگ اروپا جانب روسیه را می‌گرفت. در مقابل، پوتین نیز «تکنولوگ‌های سیاسی» کرملین را برای کمک به کارزار انتخاباتی اوربان اعزام کرد.

اما شاید بزرگ‌ترین طنز ماجرا این بود که اوربان، با همه این اقدامات، خود به همان چیزی تبدیل شد که در آغاز قصد نابودی‌اش را داشت: یک «جهانی‌گرا». در تازه‌ترین کارزار انتخاباتی او، تمرکز اصلی نه بر مسائل داخلی مجارستان، بلکه بر سیاست خارجی بود؛ او از رهبران خارجی همچون جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، میزبانی کرد و حمایت خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، را نیز به دست آورد تا اهمیت جهانی مجارستان را به نمایش بگذارد. اما در مجارستانِ اوربان، همان‌گونه که خود او دریافت، جهانی‌گرایی یک راهبرد بازنده است. در مقابل، کارزار پیتر مَجار بر مسائل معیشتی و سطح زندگی متمرکز بود و آگاهانه از ورود به سیاست جهانی پرهیز می‌کرد.

اوربان در توضیح پیروزی‌های انتخاباتی پیشین خود، با شوخی می‌گفت که نامش به‌معنای واقعی کلمه «ویکتور» یا «پیروز» است. اما این بار، او از کسی شکست خورد که نام خانوادگی‌اش «مَجار» است؛ واژه‌ای که در زبان مجاری به‌طور تحت‌اللفظی به معنای «مجارستانی» است.

ترامپ چگونه راست اروپا را از دست داد

فارغ از شخص اوربان، مدتی طول کشید تا رهبران اروپایی درک کنند که ریاست‌جمهوری دوم ترامپ در قبال اروپا نه صرفاً معامله‌گرانه است و نه صرفاً غیرقابل‌پیش‌بینی. بروکسل خود را برای یک جنگ تجاری آماده کرده بود؛ اما آنچه با آن مواجه شد، جنگی ایدئولوژیک بود. امید به اینکه رئیس‌جمهور آمریکا در نهایت به ارزش و فایده متحدان پی ببرد، امیدی بی‌پایه از آب درآمد.

از نگاه ترامپ، نظم لیبرال اساساً نظمی آمریکایی نبود. به باور او، اروپایی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم در شکل‌گیری‌اش نقش محوری داشت، به ساختاری ضدآمریکایی تبدیل شده بود. اتحادیه اروپا، هرچند با حمایت و پشتیبانی آمریکا شکل گرفته و دوام یافته بود، در نهایت به محدودیتی برای قدرت ایالات متحده بدل شد. در روایت ترامپ، صنعتی‌زدایی آمریکا و فروپاشی بافت اجتماعی این کشور، بهایی بود که واشنگتن برای لیبرالیسمی پرداخت که دیگر کارایی خود را از دست داده بود.

در این نگاه، ریاکاری بنیادی نظم لیبرال در «برابری ظاهری دولت‌ها» نهفته بود؛ اینکه مثلاً بلغارستان به همان اندازه آمریکا اهمیت داشته باشد و واشنگتن نیز مجبور باشد از همان قواعدی پیروی کند که سایر کشورها رعایت می‌کنند. تصور ترامپ از نظم پسا‌لیبرال همان چیزی است که نظریه‌پرداز سیاسی، استیون هولمز، آن را «سلسله‌مراتب بدون نظم» توصیف کرده است: سیستمی که در آن ترامپ پادشاه است و دیگران بازیگرانی فرودست‌اند؛ برخی قدرتمندتر از دیگران، اما همگی در مدار او می‌چرخند. قدرت‌های بزرگی همچون چین و روسیه نیز می‌توانند حوزه نفوذ ویژه خود را داشته باشند، اما فقط تا زمانی که برتری آمریکا را به رسمیت بشناسند. این، سیاست سنتی حوزه‌های نفوذ نیست؛ ترامپ به دنبال همکاری نیست، بلکه خواهان تبعیت و تمکین است.

ترامپ از بسیاری جهات یک تناقض است: ملی‌گرایی که در درک ملی‌گرایی ـ به‌ویژه ملی‌گرایی دیگران ـ ناتوان است. دستورکار ملی‌گرایانه او، شامل مخالفت با مهاجرت، مخالفت با سیاست‌های سبز و مقابله با فرهنگ «ووک»، برای رأی‌دهندگان راست افراطی در اروپا جذاب بود. او به همراه اوربان این احساس را ایجاد کرده بود که جهان در آستانه یک چرخش انقلابی قرار دارد و نیروهای ضدلیبرال وارث آینده خواهند شد. اما در حالی که ترامپ از نظر لفظی از متحدان ایدئولوژیک خود در اروپا حمایت می‌کرد، هرگز احترام مورد انتظار آنان را نشان نداد.

رهبران راست افراطی اروپا سال گذشته از تعرفه‌های تجاری ترامپ ناخشنود بودند. سپس با جاه‌طلبی او برای الحاق گرینلند مخالفت کردند.

اما جنگ ترامپ علیه ایران و حمله او به پاپ، نقطه عطف نهایی بود. او از اروپایی‌ها خواست به تلاش جنگی بپیوندند، در حالی که پیشاپیش هیچ مشورتی با آنان نکرده بود. همچنین، هنگامی که تصاویر دستکاری‌شده با هوش مصنوعی از خود در لباس پاپ منتشر کرد، بی‌سابقه‌ترین سطح بی‌احترامی به کلیسای کاتولیک را به نمایش گذاشت. جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، که تا آن زمان خود را یکی از مهم‌ترین حامیان ترامپ در اروپا معرفی می‌کرد، از پیوستن به جنگ خودداری کرد و اظهارات او درباره پاپ را مورد انتقاد قرار داد؛ اقدامی که نشان می‌داد هزینه سیاسی همسویی با ترامپ بیش از حد بالا رفته است.

با این حال، اوربان سکوت اختیار کرد. هرچند شکاف میان ترامپیسم و راست افراطی اروپا از بوداپست آغاز نشد، اما در همان‌جا به اوج رسید؛ زمانی که شکست اوربان بسیاری از رهبران راست افراطی اروپا را متقاعد کرد که نزدیکی به ترامپ از نظر سیاسی سمی و زیان‌بار است. چنین پیوندی این خطر را دارد که آنان را به‌عنوان «جهانی‌گرایان جدید» معرفی کند.

کرملین چگونه راهبرد اروپایی خود را از دست داد

شکست اوربان برای راست افراطی اروپا تنها یک نقطه عطف ایدئولوژیک نیست، بلکه یک زلزله ژئوپلیتیکی نیز به شمار می‌رود. در کوتاه‌مدت، این تحول محاسبات کرملین درباره اروپا را دگرگون خواهد کرد. در جریان انتخابات مجارستان، خبرگزاری بلومبرگ گزارش داد که به متن گفت‌وگویی میان اوربان و پوتین در اکتبر ۲۰۲۵ دست یافته است؛ گفت‌وگویی که در آن، اوربان ظاهراً مجارستان را «موشی» توصیف کرده بود که آماده کمک به «شیر» روسیه است. مهم‌ترین کارکرد مجارستان برای روسیه، وتوی تلاش‌های اتحادیه اروپا جهت ارسال ۹۰ میلیارد یورو (حدود ۱۰۵ میلیارد دلار) کمک به اوکراین بود. با کاهش حمایت آمریکا از اوکراین، مسکو بر این باور بود که تا زمانی که اروپا فلج و ناتوان باقی بماند، می‌تواند پیروز شود.

اما اکنون که آن «موش» از صحنه کنار رفته است، «شیر» ناچار است راهبرد اروپایی خود را بازنگری کند. تغییر دولت در بوداپست به این معناست که کی‌یف سرانجام کمک مالی‌ای را دریافت خواهد کرد که می‌تواند به اوکراین اجازه دهد دست‌کم دو سال دیگر به جنگ ادامه دهد. افزون بر این، برای روسیه، از دست دادن اوربان به معنای از دست دادن شتاب در راهبرد تفرقه‌افکنی و تضعیف اروپا است. در حال حاضر هیچ رهبر اروپایی‌ای نمی‌تواند به‌سادگی نقشی را که اوربان ایفا می‌کرد، بازتولید کند. کسانی که می‌پرسند «اوربان بعدی» چه کسی خواهد بود، در واقع دشواری اشغال چنین موقعیتی را دست‌کم می‌گیرند. در این مقطع، حتی خود اوربان نیز دیگر قادر نیست آن نقش را دوباره بازسازی کند. از همین رو تعجب‌آور نیست که مفسران نزدیک به دولت در مسکو به این نتیجه رسیده‌اند که روسیه نباید هیچ توهمی درباره آشتی و نزدیکی با اروپا داشته باشد.

اکنون که اوربان کنار رفته و اروپا روند تسلیح مجدد خود را شتاب بخشیده است، رهبران روسیه باید تصمیم بگیرند که آیا صرفاً جنگ سیاسی برای حفظ منافع‌شان در قاره اروپا کافی خواهد بود یا نه. شکست اوربان این خطر را افزایش می‌دهد که مسکو به سمت راهبردی بسیار تهاجمی‌تر حرکت کند؛ از جمله حملات سایبری و اعمال فشار بر برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا. استراتژیست‌های روس همچنین ممکن است بخواهند از این واقعیت بهره ببرند که روابط فراآتلانتیکی سریع‌تر از روند بازتسلیح اروپا در حال فرسایش است؛ به بیان دیگر، پنجره فرصت آنان برای اقدام همین حالاست.

حتی بدون اقدام نظامی نیز اکنون این خطر بیشتر شده است که ترامپ، پشت سر اروپایی‌ها، به دنبال نوعی معامله بزرگ با مسکو برود؛ معامله‌ای که در آن منافع اروپا با توافق‌های اقتصادی و تجاری با روسیه معاوضه شود.

اروپا چگونه از افراط‌گرایی فاصله گرفت

در مورد پویایی‌های داخلی اروپا، تحول سیاسی در بوداپست دو روند روشن را برجسته می‌کند که نشان می‌دهد نوعی همگرایی در جریان اصلی سیاست اروپا در حال شکل‌گیری است.

نخست آنکه، چرخش اروپا به سوی «حاکمیت‌گرایی» ماندگار خواهد بود. شگفتی بزرگ سیاسی در مجارستان این نبود که اوربان از یک لیبرال کلاسیک یا چهره‌ای مترقی که خواهان ادغام عمیق‌تر در اتحادیه اروپا باشد شکست خورد؛ بلکه این بود که او از یک محافظه‌کار همفکر خود شکست خورد؛ فردی که همچنان به رؤیای اولیه اوربان درباره مجارستانی نیرومند و مستقل باور دارد، اما فساد نخست‌وزیر کهنه‌کار را نمی‌پذیرد. نخبگان لیبرال نیز، به‌دلیل فشارها و رفتار تحکم‌آمیز ترامپ، اکنون از ایده خودمختاری ملی حمایت می‌کنند و بر استقلال راهبردی در حوزه دفاع و فناوری پافشاری دارند. حتی رهبران میانه‌رو در آلمان و فرانسه نیز به‌طور فزاینده‌ای اروپایی مستقل را تصور می‌کنند که الزاماً فدرالیستی نیست و سیاست خارجی و دفاعی آن از بروکسل هدایت نمی‌شود.

دومین روند ـ که شاید با توجه به مورد نخست شگفت‌آور به نظر برسد ـ این است که راست جدید اروپا روزبه‌روز کمتر به اتحادیه اروپا بدبین است. این جریان اکنون واشنگتن و مسکو را، نه بروکسل را، تهدید اصلی علیه حاکمیت ملی می‌داند. درخواست‌هایی مانند خروج از اتحادیه اروپا یا کنار گذاشتن یورو، اکنون پیشنهادهایی بازنده تلقی می‌شوند. اگر رهبرانی مانند مارین لوپن، حزب آلترناتیو برای آلمان و متحدانشان بخواهند به قدرت برسند، احتمالاً بیش از پیش بر دستورکارهای سیاسی ملی تمرکز خواهند کرد و در عین حال از آمریکا و روسیه فاصله خواهند گرفت. جورجیا ملونی، با حمایت قاطعش از اوکراین و همکاری نزدیک با بروکسل، اکنون به الگوی این راست جدیدِ سازگار با اروپا تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، شکست اوربان فضا را برای شکل‌گیری نوعی اجماع تازه درباره حاکمیت اروپایی فراهم می‌کند؛ اجماعی که می‌تواند حتی بخش‌هایی از اردوگاه پوپولیسم ملی‌گرا را نیز در بر گیرد. هرچند قطب‌بندی سیاسی میان ساختار رسمی اروپا و مخالفانش همچنان شدید است، اما حوزه‌هایی از همکاری در حال ظهور است. برای مثال، رهبران میانه‌رویی همچون فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بخشی از سیاست‌های ضد مهاجرتی راست را پذیرفته‌اند. همچنین بحران کنونی انرژی که در پی جنگ ترامپ علیه ایران ایجاد شده، احزاب راست را ناچار کرده است انتقادهای خود از دستورکار سبز اتحادیه اروپا را تعدیل کنند. در حوزه دفاعی نیز، هم رأی‌دهندگان احزاب میانه‌رو و هم هواداران راست افراطی از بازتسلیح اروپا حمایت می‌کنند.

در واقع، در مقطعی که بازآفرینی بنیادین اتحادیه اروپا به یکی از موضوعات اصلی تبدیل شده است، انتخابات پارلمانی مجارستان ممکن است در نهایت به یکی از تعیین‌کننده‌ترین رأی‌گیری‌های سیاسی اروپا در دهه گذشته بدل شود؛ البته نه آن‌گونه که بسیاری از ناظران در ابتدا تصور می‌کردند.

پس بفرمایید؛ حالا می‌توانید به دنبال «کره مجارستان» بگردید.

—————-
* ایوان کراستف، رئیس مرکز استراتژی‌های لیبرال در صوفیه و عضو دائمی آلبرت هیرشمن در مؤسسه علوم انسانی در وین است.



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net