يكشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۵ - Sunday 29 March 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 29.03.2026, 15:16

جنگ ایران شکستِ تخیل است


یوناتان تووال
نیویورک تایمز/  ۲۹ مارس ۲۰۲۶
ترجمه مهرزاد بروجردی

چهار هفته از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گذشته است و یک نتیجه‌گیری از هم‌اکنون به‌سختی قابل انکار است. رهبران ما بر دستگاهی شگفت‌انگیز از ویرانگری نظارت دارند، اما در عین حال درکشان از انسان‌ها ـــ از غرور، شرم، باورها و حافظه تاریخی آنان ـــ به‌طرز چشمگیری سطحی است.

به‌نظر می‌رسد طراحان جنگ فرض کرده بودند که با کشتن رهبران یک کشور، تسلط بر حریم هوایی و نابودی زیرساخت‌ها، می‌توانند به فروپاشی رژیم در تهران و وضوح راهبردی در واشینگتن و اورشلیم دست یابند. اما در عوض، ایران، با وجود تضعیف شدید، توانسته است عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کند، دامنه اقتصادی جنگ را به‌شدت گسترش دهد و واشینگتن را وادار کند که پس از ورود به جنگی که آن را سریع و قاطع می‌پنداشت، دوباره به کار قدیمی و نه‌چندان پرزرق‌وبرقِ درخواست کمک از متحدان بازگردد.

وسوسه‌انگیز است که این وضعیت را شکست اطلاعاتی بنامیم. از نظر فنی، چنین نیست. نوع اطلاعات جاسوسی که پشت برنامه‌ریزی و اجرای جنگ قرار دارد، گسترده است. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که سازمان اطلاعات اسرائیل سال‌ها صرف نفوذ به دوربین‌های ترافیکی و شبکه‌های ارتباطی تهران کرده و آنچه یک منبع ناشناس اسرائیلی به سی ان ان «ماشین تولید هدف» مبتنی بر هوش مصنوعی توصیف کرده، ساخته است؛ سیستمی که قادر است حجم عظیمی از داده‌های بصری، انسانی و سیگنالی را به مختصات دقیق حمله تبدیل کند. این دستاوردی خارق‌العاده در حوزه نظارت و هدف‌گیری است.

با این حال، هرگز تا این اندازه چیزهای فراوانی با چنین دقتی دیده نشده بود، آن هم توسط افرادی که تا این حد کم از آنچه می‌بینند درک دارند. یک سیستم می‌تواند به شما بگوید یک فرد کجاست، اما نمی‌تواند بگوید مرگ او برای یک ملت چه معنایی خواهد داشت. چنین سیستم‌هایی بر پایه رفتار آموزش دیده‌اند، نه معنا ـــ آن‌ها می‌توانند آنچه دشمن انجام می‌دهد را ردیابی کنند، اما نه آنچه از آن می‌ترسد، به آن افتخار می‌کند، به خاطر می‌آورد یا حاضر است برایش جان بدهد.

این توهم تکرارشونده‌ی رهبرانی است که بیش از حد مجهز شده‌اند: چون می‌توانند میدان نبرد را نقشه‌برداری کنند، گمان می‌کنند جنگ را فهمیده‌اند. اما جنگ هرگز صرفاً یک رقابت فنی نیست. جنگ با احساس ستم‌دیدگی، روایت‌های مقدس، خاطره تحقیرهای گذشته و میل به انتقام شکل می‌گیرد. این‌ها پیچیدگی‌های حاشیه‌ای نیستند که به یک پروژه صرفاً فنی افزوده شده باشند؛ این‌ها خودِ ماهیت جنگ‌اند.

پس خطاهای آشنا پدیدار می‌شوند. برنامه‌ریزان جنگ تصور می‌کنند که می‌توان یک رژیم را با قطع سر آن به فروپاشی کشاند، حال آن‌که حمله خارجی اغلب نتیجه‌ای معکوس دارد ـــ دولتی آسیب‌دیده را محکم‌تر به جامعه‌ای پیوند می‌دهد که به‌واسطه زخم، تحقیر و خشم تازه متحد شده است. آن‌ها می‌پندارند که نابودی دارایی‌های متعارف مسئله را حل خواهد کرد، گویی مشروعیت، حاکمیت آسیب‌دیده و خشم جمعی اموری ثانویه‌اند، نه عرصه واقعی جنگ. برنامه‌ریزانی که خودفهمیِ رقیب را جدی می‌گرفتند ـــ نه اینکه آن را صرفاً تبلیغات بدانند ـــ شاید پیش‌بینی می‌کردند که حمله نه روایت رژیم را تضعیف، بلکه آن را تحقق خواهد بخشید. همچنین ممکن بود این پارادوکس را دریابند که «سر بریدن» نظام‌مند، مذاکره‌کننده تولید نمی‌کند؛ بلکه آن‌ها را از میان برمی‌دارد.

کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز نظامی، مدت‌ها پیش این توهمِ تقلیل جنگ به نوعی جبر را تشخیص داده بود. از نظر او، جنگ هرگز صرفاً محاسبه نیست؛ بلکه آکنده از شور، عدم‌قطعیت و هدف سیاسی است. جبر پیچیده‌تر شده است، اما این توهم امروز نیز به همان اندازه قرن نوزدهم خطرناک است.

آنچه این جنگ آشکار می‌کند، بنابراین، نه‌فقط شکست راهبردی بلکه شکست در «سواد» است. ادبیات و تاریخ، در جدی‌ترین شکل خود، دقیقاً همان قابلیت‌هایی را پرورش می‌دهند که این رهبران فاقد آن هستند: توانایی پذیرش اینکه ذهن‌های دیگر برای ما شفاف نیستند و توسط اهدافی هدایت می‌شوند که لزوماً اهداف ما نیستند. ذهنی که با تاریخ و ادبیات پرورش یافته باشد، می‌داند کنشگرانی که در چنگ یک آرمان مقدس‌اند، معمولاً آنچه می‌گویند را واقعاً منظور دارند ـــ و اینکه بمباران یک اسطوره بنیان‌گذار، به احتمال بیشتر آن را تقدیس می‌کند تا از میان ببرد.

دانش فرهنگی، البته، به‌ندرت از فجایع جنگ جلوگیری می‌کند.

آتن در اوج عصر زرین خود به‌سوی سیراکوز لشکر کشید و یک امپراتوری را از دست داد. توکیدید باقی عمرش را صرف توضیح چرایی این شکست کرد. ژنرال‌های سال ۱۹۱۴ مردانی فرهیخته و اهل مطالعه بودند، اما این ویژگی‌ها اروپا را نجات نداد. آنچه تغییر کرده این نیست که فرهنگ زمانی از کوری جلوگیری می‌کرد و اکنون دیگر نمی‌کند؛ بلکه این است که فرهنگ به‌تدریج اختیار را به نظام‌هایی واگذار کرده که اطلاعات را با فهم و سرعت را با قضاوت اشتباه می‌گیرند.

ویلیام شکسپیر این نابینایی را بهتر از استراتژیست‌های ما درک می‌کرد. «مکبث» صرفاً نمایشنامه‌ای درباره جاه‌طلبی نیست؛ بلکه درباره مردی است که چشم‌اندازی از آینده‌ای ممکن می‌بیند و آن را با مجوزی برای وادار کردن وقایع به تطابق با تفسیر خود اشتباه می‌گیرد ـــ و سپس می‌بیند که همان تفسیر چگونه او را می‌بلعد. خیلی زود حتی از تظاهر به این‌که عمل باید در انتظار فهم بماند نیز دست می‌کشد. او به همسرش می‌گوید چیزهایی در ذهنش هست که «باید پیش از آن‌که سنجیده شوند، انجام گیرند» ـــ پیش از آن‌که بتوان آن‌ها را به‌درستی اندیشید.

سامانه‌های مدرن هدف‌گیری همین خیال را در قالب فناوری وعده می‌دهند: حذف فاصله میان دیدن و ضربه زدن، از میان بردن مکثی که در آن هنوز امکان قضاوت وجود دارد. مکبث نه پس از تأمل، بلکه به‌جای آن عمل می‌کند. این همان الگویی است که می‌توان در این جنگ جدید دید ـــ و دقیقاً همان الگویی است که تخیل ادبی و تاریخی برای مقابله با آن وجود دارد.

لئو تولستوی همین الگو را از زاویه‌ای دیگر دنبال کرد. او در «جنگ و صلح» ناپلئون را ـــ که با «زندگی‌ها» و تصویرهای آن از عظمت پرورش یافته بود ـــ به تصویر کشید؛ کسی که از بورودینو تا مسکو پیش رفت و با این حال نتوانست مردمی را درک کند که حاضر بودند شهر خود را بسوزانند اما تسلیم نشوند. خطای او تاکتیکی نبود؛ بلکه تخیلی بود: او نمی‌توانست منطقی را برای روس‌ها بپذیرد که با منطق خودش متفاوت باشد. این همان اشتباهی است که طراحان این کارزار تکرار می‌کنند. رهبری‌ای که دهه‌ها مقاومت در برابر قدرت آمریکا و اسرائیل را به‌عنوان تکلیفی دینی صورت‌بندی کرده است، فشار نظامی را نه دلیلی برای تسلیم، بلکه به احتمال بیشتر دلیلی برای پایداری تجربه خواهد کرد.

هرچه جنگ از نظر فناوری پیچیده‌تر می‌شود، سپردن آن به دست کسانی که در طعنه، عدم‌قطعیت و وجوه تاریکِ پایدارِ سرشت انسانی آموزش ندیده‌اند خطرناک‌تر می‌شود. چنین رهبرانی به‌راحتی از توانمندی‌ها، زمان‌بندی‌ها و زنجیره‌های کشتار سخن خواهند گفت، اما زبانی برای بیان رنجش، بی‌حرمتی، وفاداری یا اندوه نخواهند داشت ـــ و خیلی دیر خواهند فهمید که جنگ‌ها به همان اندازه که از فولاد و آتش ساخته شده‌اند، از همین‌ها نیز ساخته می‌شوند. این همان بی‌سوادیِ این جنگ است. جبرِ جنگ‌سازان بی‌نقص خواهد بود؛ اما آنچه را نمی‌توانند بخوانند، هرگز در محاسبه نیاورده‌اند.

———————-
* یوناتان تووال تحلیلگر سیاست خارجی و نویسنده‌ای مستقر در تل‌آویو است.



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net