|
شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ -
Saturday 7 March 2026
|
واشنگتن پست / ۶ مارس ۲۰۲۶
«تغییر رژیم به سبک بداههنوازی جاز.» این عبارتی است که کریم سجادپور، پژوهشگر برجسته مسائل ایران، برای توصیف راهبرد دولت ترامپ در جنگی که با ایران آغاز کرده به کار برده است. متأسفانه این دقیقترین توصیف از رویکرد پراکنده، متغیر و نامطمئنی است که این روزها از واشنگتن صادر میشود.
رئیسجمهور این جنگ را با فراخواندن مردم ایران به سرنگونی حکومت خود آغاز کرد. شاید تصور میکرد که رژیم فوراً فرو خواهد پاشید. اما وقتی این اتفاق در یکی دو روز رخ نداد، مسیر خود را تغییر داد. او شروع کرد به طرح این احتمال که با رهبران بالقوه درون نظام معامله کند و حتی از مداخله آمریکا در ونزوئلا به عنوان الگویی که باید دنبال شود تمجید کرد («بینقص»)؛ الگویی که در واقع، برخلاف تغییر رژیم، تنها به بازداشت دو نفر انجامید.
وزیر دفاع پیت هگست بهطور مشخص این ادعا را رد کرد که این جنگ «جنگ برای تغییر رژیم» است؛ دستیار ارشد او، البریج کلبی نیز همین موضع را گرفت. هر دو گفتند هدف صرفاً تضعیف نیروهای نظامی ایران است (نیروهایی که بسیاری از آنها در حمله بمبارانی ۱۲روزه در ماه ژوئن گذشته ــ که شامل استفاده از بمبافکنهای رادارگریز بود ــ «نابود شدهاند»).
اما سپس چرخشی تازه رخ داد: دونالد ترامپ با رهبران کرد در ایران و عراق تماس گرفت و به آنها وعده داد اگر به جنگ بپیوندند، از آنها حمایت خواهد کرد — نه صرفاً برای تضعیف توان نظامی ایران، بلکه برای کمک به سرنگونی حکومت در تهران و حتی شاید تغییر مرزهای ایران. ترامپ اکنون اعلام کرده است که بدون «تسلیم بیقیدوشرط» ایران، هیچ توافقی در کار نخواهد بود.
بنابراین هدف جنگ تغییر رژیم نیست — مگر وقتی که هست.
اما خطرناکترین عنصر این جنگ آن نیست که بازیگر اصلی آن مانند یک نوازنده ساکسوفون در حال بداههنوازی است. خطر واقعی این است که دو کشوری که این جنگ را پیش میبرند، دستورکارهای جداگانه و شاید ناسازگاری دارند.
برای نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، این جنگ آشکارا با هدف نابودی جمهوری اسلامی است. او اذعان کرده که این جنگ تحقق رؤیایی ۴۰ ساله بوده است. او همچنین از این فرصت استفاده میکند تا حزبالله را بهطور کامل از میان بردارد.
راهبرد نظامی اسرائیل متمرکز بوده، به شکلی درخشان اجرا شده و با هدف آن همسو است. حملات اسرائیل در حال قطع سر رهبری ایران، نابود کردن نیروهای نظامی آن، هدف قرار دادن مجتمعهای فرماندهی و حتی حمله به تأسیسات پلیس است. همانطور که والاستریت ژورنال گزارش داده، اسرائیل بهصورت نظاممند در حال نابود کردن ساختار دولت سرکوبگر ایران است — به گونهای که رژیم را در آستانه فروپاشی قرار میدهد.
و اگر روند کنونی ادامه یابد، اسرائیل ممکن است به هدف خود برسد. اما چنین نتیجهای احتمالاً به خلأ قدرت در کشور منجر خواهد شد؛ خلأیی که میتواند زمینهساز شورش شود اما تقریباً بهطور قطع به جنگ داخلی خواهد انجامید. باید به یاد داشت که هر کسی که برای قدرت تلاش کند، این رژیم نیز مقابله خواهد کرد. قیاس مناسب در اینجا سوریه است؛ کشوری که بیش از یک دهه در جنگ داخلی گرفتار بود، صدها هزار کشته داد و میلیونها نفر از آن آواره شدند.
ایران کشوری است که بهراحتی میتواند منفجر شود؛ همانگونه که تام فریدمن نوشته است. این کشور مملو از گروههای قومی است — از جمله کردها، ارمنیها و آذربایجانیها — که با کشورهای همسایه پیوند دارند. آنها تا امروز در کنار هم نسبتاً مسالمتآمیز زندگی کردهاند. اما همانطور که تاریخ نشان داده است — از بالکان تا عراق — هنگامی که نظم فرو میپاشد و خلأ قدرت ایجاد میشود، مردم به گروههای قبیلهای خود پناه میبرند و اعتماد به دیگران از بین میرود. و این همان نقطهای است که جنگ داخلی آغاز میشود.
آنچه میتواند این جنگ را شعلهور کند این است که حکومت ایران دارای شمار عظیمی از نیروهای وفادار و بهشدت مسلح است که علیه هر دولت یا گروه جدیدی خواهند جنگید. تعداد نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حدود ۲۰۰ هزار نفر برآورد میشود و در کنار آن یک نیروی شبهنظامی دیگر به نام بسیج وجود دارد که چند صد هزار عضو دارد. افزون بر اینها، نیروهای مسلح منظم ایران نیز حدود ۴۰۰ هزار نفر نیرو دارند.
همانطور که ارتش صدام حسین پس از حمله آمریکا فروپاشید اما بخش بزرگی از آن بعدها به شکل شورش مسلحانه دوباره ظاهر شد، میتوان تصور کرد که سپاه پاسداران نیز با لباسها و ساختارهای متفاوت به جنگ ادامه دهد تا مانع از آن شود که هر دولت جدیدی بتواند کشور را کنترل کند.
در لیبی نیز بیش از ۱۴ سال پس از سقوط معمر قذافی هنوز هیچ گروهی نتوانسته کنترل کامل کشور را در دست بگیرد. نابود کردن یک دولت بسیار آسانتر از بازسازی آن است.
برای اسرائیل، چنین نتیجهای احتمالاً قابل قبول است. این سناریو بزرگترین دشمن این کشور را از میان برمیدارد و اگر در ایران (و لبنان) هرجومرج ایجاد شود، اهمیتی ندارد. در واقع جنگ داخلی سوریه امنیت اسرائیل را بهبود بخشید، زیرا دیگر با یک دولت بزرگ عربی که خود را وقف جنگ با آن کرده باشد روبهرو نیست.
اما جنگ داخلی در ایران به نفع آمریکا نیست و همچنین با منافع نزدیکترین متحدان عرب واشنگتن هم سازگار نیست؛ کشورهایی که به ثبات و قابل پیشبینی بودن منطقه وابستهاند تا نفت، کالا، سرمایه و انسانها بتوانند آزادانه و بهراحتی در آن جریان داشته باشند.
واشنگتن باید راهی پیدا کند تا دستاوردهای خود در این جنگ — یعنی ایرانی خلعسلاح و مهارشده — را تثبیت کند، بدون آنکه کشور را به سمت جنگ داخلی سوق دهد.
هنوز راههایی برای تقویت این دستاوردها و پایان دادن به این جنگ وجود دارد. همانطور که معمولاً نیز چنین بوده، قطر میتواند نقش مفیدی بهعنوان میانجی ایفا کند. اما زمان به سرعت در حال از دست رفتن است. در مقطعی این جنگ به نقطه عطفی خواهد رسید که پس از آن دیگر هیچکس قادر به کنترل پیامدهای سرریز آن نخواهد بود.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|