شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - Saturday 7 March 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.03.2026, 7:23

چرا چین به ایران کمک نمی‌کند؟


یون سون / فارن افرز / ۵ مارس ۲۰۲۶

پکن به نفت اهمیت می‌دهد، نه به رژیم

چین با دقت تحولات مربوط به بمباران ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل را زیر نظر دارد. در هر حال، پکن مهم‌ترین شریک تهران به شمار می‌رود. دو کشور به واسطه تاریخ و اهداف مشترک به یکدیگر نزدیک شده‌اند: هر دو ریشه‌های خود را در تمدن‌های کهن و غیرغربی می‌بینند و هر دو با نظم جهانیِ تحت سلطه غرب مخالفت دارند.

امنیت انرژی چین نیز با رابطه این کشور با ایران گره خورده است. در سال ۲۰۲۵ بیش از ۵۵ درصد از کل واردات نفت چین از خاورمیانه تأمین شد (که حدود ۱۳ درصد آن مستقیماً از ایران بود) و بیشتر این نفت باید از تنگه هرمز عبور کند؛ آبراه باریکی که ایران در کنار آن قرار دارد.

از آنجا که کارزار بمباران اخیر می‌تواند عرضه نفت ایران را مختل کند و حتی تولید نفت در سراسر کشورهای خلیج فارس را تضعیف سازد، و همچنین ممکن است توانایی چین برای انتقال نفت از این منطقه را به خطر اندازد، برخی تحلیلگران گمانه‌زنی کرده‌اند که پکن ممکن است به کمک تهران بیاید؛ یا از طریق مداخله مستقیم نظامی و یا دست‌کم با ارائه حمایت‌های مادی مانند تجهیزات و قطعات دوکاربردی، مشابه آنچه چین در جنگ اوکراین در اختیار روسیه قرار داده است.

با این حال، گرچه چین نگران است، اما احتمال مداخله آن بسیار اندک است. پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵، چین تنها به بیان مواضع دیپلماتیک کلیشه‌ای در حمایت از جمهوری اسلامی بسنده کرد. به همین ترتیب، در اظهارات رسمی این هفته وزارت امور خارجه چین، تندترین عبارتی که این وزارتخانه به کار برد، محکوم کردن ترور رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای بود، نه محکومیت کلی کارزار نظامی علیه ایران.

در عین حال، درخواست این وزارتخانه از «طرف‌های مرتبط برای توقف عملیات نظامی» — درخواستی که ایران، ایالات متحده و اسرائیل را همزمان در بر می‌گیرد — و تأکید آشکار آن بر لزوم احترام به «حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی» کشورهای خلیج فارس نشان می‌دهد که چین تلاش دارد همزمان روابط خود را با کشورهای عربی خلیج فارس و ایران حفظ کند.

این رویکرد محتاطانه نسبت به ایران، حاصل روندی طولانی است. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که حماس به اسرائیل حمله کرد، پکن به‌تدریج نسبت به توانایی و اعتبار ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای دلسرد شده است.

استراتژیست‌های چینی همچنین به دلیل آنچه تمایل ایران به تسلیم شدن در برابر مطالبات غرب می‌دانند، اعتماد خود را از دست داده‌اند؛ به‌ویژه در قالب تمایل مداوم تهران برای مذاکره با واشنگتن به جای مقابله مستقیم.

در نهایت، پکن تغییر رژیم در ایران را بدترین سناریو تلقی نمی‌کند. چین آماده است با هر رهبری که پس از حملات نظامی در ایران قدرت را در دست بگیرد همکاری کند، به شرط آنکه جریان نفت را حفظ کند و منافع اقتصادی مشترک را در اولویت قرار دهد.

تنها در صورتی که این منافع به خطر بیفتد — یا جنگی طولانی و فرسایشی موجب اختلال در انتقال نفت از تنگه هرمز شود — پکن ممکن است موضع کناره‌گیری خود را بازنگری کرده و واکنشی قاطع‌تر نشان دهد.

خروج از دایره محبوبیت

راهبرد چین در قبال ایران مدت‌ها بر این فرض استوار بود که این کشور می‌تواند پایگاهی برای پیشبرد منافع پکن در خاورمیانه باشد.

در سال ۲۰۲۱، برای تأکید بر همکاری فزاینده میان دو کشور، ایران و چین یک توافق همکاری راهبردی ۲۵ ساله به ارزش ۴۰۰ میلیارد دلار امضا کردند که هدف آن تقویت روابط اقتصادی و امنیتی بود.

با این حال، بخش اندکی از پروژه‌های پیش‌بینی‌شده در این توافق به مرحله اجرا رسیده است. یکی از دلایل این امر، نگرانی تهران از آن بود که نفوذ چین ممکن است حاکمیت و استقلال ایران را تضعیف کند. در مقابل، پکن نیز از بی‌ثباتی و غیرقابل‌اعتماد بودن سیاست‌های تهران ناخرسند شده است.

از همه مهم‌تر، چین به این نتیجه رسیده است که قدرت ایران و اعتبار انقلابی آن بیش از حد بزرگ‌نمایی شده است.

ایران جمعیتی ده برابر اسرائیل و سه برابر عربستان سعودی دارد، اما تولید ناخالص داخلی آن کمتر از ۹۰ درصد اقتصاد اسرائیل و تنها ۲۵ درصد اقتصاد عربستان سعودی است.

از نگاه پکن، ایران برای بازدارندگی در برابر دشمنان خود به جنگ‌های نیابتی و جنگ نامتقارن متکی بوده است؛ رویکردی که توانایی واقعی این کشور را بیش از اندازه بزرگ جلوه داده و ضعف‌های داخلی آن را پنهان کرده است.

چین همچنین معتقد است میان هدف راهبردی ایران برای رهبری یک انقلاب اسلامی و شرایط لازم برای تحقق آن ناسازگاری وجود دارد.

به گفته نیو شین‌چون، مدیر اجرایی مؤسسه پژوهش‌های چین و جهان عرب در دانشگاه نینگ‌شیا، که دیدگاه‌های او در تحلیل‌ها و اظهارنظرهای عمومی بازتاب یافته است، ایدئولوژی اسلامی حاکم بر جمهوری اسلامی مانع از مصالحه و امتیازدهی به ایالات متحده در مسائل سیاسی و هسته‌ای می‌شود.

اما از سوی دیگر، تحریم‌های فلج‌کننده باعث شده است که بهبود روابط با ایالات متحده پیش‌شرط اساسی برای بهبود اقتصاد ایران، افزایش قدرت آن و کاهش فشار خارجی باشد؛ فشاری که مانع اصلاحات داخلی شده است.

بنابراین ایران میان مخالفت ایدئولوژیک با ایالات متحده و نیاز عملی به توافق با واشنگتن گرفتار شده است؛ همان‌گونه که میان ریشه‌های محافظه‌کارانه دینی نظام و ضرورت انجام اصلاحات نیز قرار دارد.

افزون بر این، از نگاه بسیاری از تحلیلگران چینی، ایران عزم کافی برای مقابله مستقیم با دشمنان خود نشان نداده است.

برای مثال، زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ قاسم سلیمانی، فرمانده ارشد نظامی ایران، را ترور کرد و نیز هنگامی که اسرائیل در سال ۲۰۲۴ ساختمان سفارت ایران در سوریه را هدف قرار داد، واکنش‌های تلافی‌جویانه تهران علیه پایگاه‌های آمریکا در عراق و علیه اسرائیل در نگاه ناظران چینی بسیار محدود و ناچیز تلقی شد.

بسیاری از ناظران چینی همچنین واکنش ایران در جنگ ۱۲ روزه را ضعیف و بی‌اثر ارزیابی کردند؛ جنگی که در جریان آن ایران پیش از شلیک موشک‌ها به قطر و ایالات متحده هشدار قبلی داده بود.

کاربران اینترنت در چین این واکنش‌ها را «انتقام‌جویی نمایشی» توصیف کردند.

در نتیجه، بدبینی نسبت به سرنوشت ایران اکنون در ارزیابی‌های چینی از خاورمیانه نهادینه شده است. در بحران کنونی، برخی چهره‌های اثرگذار در افکار عمومی چین — از جمله هو شیجین، تحلیلگر شناخته‌شده — از بن‌بست و باتلاقی که ایران و مردم آن با آن روبه‌رو شده‌اند ابراز تأسف می‌کنند و در عین حال رهبری ایران را مسئول کشاندن کشور به این وضعیت می‌دانند.

رفتار ایران با نیروهای نیابتی خود نیز بیش از پیش اعتماد چین را تضعیف کرده است. از سال ۲۰۲۳ تاکنون، این گروه‌ها یکی پس از دیگری هدف حمله قرار گرفته و از میان برداشته شده‌اند. برای مثال، نیروهای اسرائیلی حماس و حزب‌الله را به شدت تضعیف کرده‌اند، اما ایران نتوانسته است حمایت مؤثر و معناداری ارائه دهد یا پاسخ تلافی‌جویانه مؤثری بدهد.

پکن با شگفتی شاهد بود که در دسامبر ۲۰۲۴، محمدجواد ظریف معاون رئیس‌جمهور ایران، وجود روابط کشورش با گروه‌های نیابتی منطقه — موسوم به «محور مقاومت» — را انکار کرد و اعلام داشت که ایران کنترلی بر اقدامات آنها ندارد.

سپس در آوریل ۲۰۲۵، ایران در بحبوحه کارزار بمباران آمریکا، نیروهای نظامی خود را از یمن خارج کرد؛ اقدامی که عملاً به معنای رها کردن متحدان حوثی بود تا از تشدید تنش با واشنگتن جلوگیری شود و امید به ازسرگیری مذاکرات با ایالات متحده حفظ گردد.

امروزه بدبینی نسبت به سرنوشت ایران در ارزیابی‌های چینی از خاورمیانه نهادینه شده است.

پکن همچنین از ناکامی‌های داخلی رژیم ایران ناامید شده است. گرچه رسانه‌های دولتی چین از انتقاد علنی از حکومت ایران خودداری کرده‌اند، اما جامعه کارشناسی سیاست خارجی چین که بر خاورمیانه تمرکز دارد، دیدگاهی واقع‌بینانه نسبت به تصمیم‌گیری‌های نادرست، فساد گسترده و ضعف حکمرانی در تهران دارد.

توانایی اسرائیل در نفوذ به ساختار امنیتی ایران — عاملی که در جریان جنگ ۱۲ روزه امکان هدف قرار دادن مؤثر فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران را فراهم کرد — نشان می‌دهد که بسیاری از مقام‌های ایرانی به نظام خود اعتماد ندارند و حتی حاضرند کشورشان را بفروشند.

رهبران چین نسبت به دوام و کارآمدی دولتی که حتی مقامات خودش به آن اعتماد ندارند تردید دارند.

سرخوردگی چین از رهبران ایران به این معناست که پکن ذاتاً با تغییر رژیم مخالف نیست. از آنجا که اولویت چین حفظ ایران به عنوان یک شریک اقتصادی قابل اتکا است، نوع رژیم برای آن اهمیت تعیین‌کننده ندارد.

در واقع، اگر حملات آمریکا و اسرائیل جاه‌طلبی‌های نظامی سرکشانه ایران را محدود کند و این کشور در آینده خود را به عنوان یک قدرت اقتصادی در خاورمیانه بازتعریف کند، چنین مسیری می‌تواند آینده‌ای باشد که چین از آن استقبال کند.

چین همچنین به دلیل روابط خود با ایالات متحده بعید است برای نجات رژیم ایران وارد عمل شود. قرار است دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا و شی جین‌پینگ رهبر چین در پایان ماه مارس دیدار کنند؛ نشستی که امکان دستیابی به یک توافق بزرگ میان دو قدرت را مطرح می‌کند و می‌تواند پس از هشت سال رقابت پرتنش میان قدرت‌های بزرگ، به تنش‌زدایی واقعی منجر شود.

پکن نمی‌خواهد جنگ در خاورمیانه تلاش آن برای همکاری با دولت ترامپ را مختل کند.

تغییر محاسبات

منافع چین در ایران در درجه نخست به امنیت انرژی مربوط می‌شود.

اگرچه چین منابع انرژی خود را متنوع کرده و سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در زغال‌سنگ، انرژی خورشیدی، بادی و هسته‌ای انجام داده است — به‌گونه‌ای که در سال ۲۰۲۵ انرژی‌های تجدیدپذیر پس از زغال‌سنگ به دومین منبع بزرگ مصرف انرژی در چین تبدیل شدند و از نفت پیشی گرفتند — اما نفت همچنان نقشی غیرقابل جایگزین در اقتصاد این کشور دارد.

چین هنوز برای سوخت هواپیماها، به حرکت درآوردن ناوگان دریایی و تولید محصولات پتروشیمی به نفت وارداتی وابسته است.

برآورد می‌شود چین بین ۱.۳ تا ۱.۴ میلیارد بشکه ذخایر نفتی داشته باشد؛ رقمی که معادل حدود ۳۰ درصد از واردات نفت این کشور در سال ۲۰۲۵ است. این میزان برای مقابله با اختلال کوتاه‌مدت در ارسال نفت از خاورمیانه کافی است، اما برای بحران‌های طولانی‌مدت کافی نخواهد بود.

یکی از نگرانی‌های اصلی چین — و عاملی که می‌تواند محاسبات پکن را تغییر داده و آن را از موضع بی‌طرفی خارج کند — بسته شدن تنگه هرمز است؛ رخدادی که می‌تواند بیش از نیمی از واردات نفت چین را قطع کند.

مدیران صنعت نفت چین و کارشناسان خاورمیانه سال‌ها احتمال بسته شدن طولانی‌مدت مسیرهای کشتیرانی در نتیجه درگیری‌های منطقه‌ای را کم‌اهمیت جلوه داده‌اند. به اعتقاد آنان، اگر جنگی در خاورمیانه انتقال نفت از تنگه هرمز را مختل کند، بحران جهانی انرژی به وجود خواهد آمد و در نتیجه راه‌حلی جمعی و سریع برای آن شکل خواهد گرفت.

برای مثال، در جریان جنگ ۱۲ روزه، کارشناسان چینی تهدید ایران برای بستن تنگه هرمز را جدی نگرفتند، زیرا معتقد بودند چنین اقدامی کل منطقه خلیج فارس را علیه ایران تحریک کرده و درآمد خود ایران را نیز نابود می‌کند.

پکن از همین استدلال برای رد درخواست‌های داخلی — و نیز گمانه‌زنی‌های غربی — درباره ایجاد حضور نظامی چین در منطقه استفاده کرده است.

با این حال، فرضیه اینکه تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان جهانی انرژی اجازه فروپاشی منطقه را نخواهند داد اکنون در حال آزمون است.

پکن در حال فشار آوردن بر تهران است تا تنگه هرمز را باز نگه دارد و از هر اقدامی که بتواند انتقال انرژی را مختل کند خودداری کند.

اگر عرضه نفت چین از این منطقه تهدید شود، پکن می‌تواند به تأمین‌کنندگان جایگزین روی آورد، به‌ویژه روسیه که در حال حاضر بیش از ۱۷ درصد واردات نفت چین را تأمین می‌کند. با این حال، چین از وابستگی بیش از حد به یک تأمین‌کننده واحد نیز احساس نگرانی می‌کند، زیرا بیم دارد دوباره با اختلال بزرگ در عرضه انرژی مواجه شود.

آزمون بزرگ‌تر برای چین یک جنگ طولانی و فرسایشی خواهد بود.

اگر رژیم ایران در برابر بمباران‌های آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد و در حملات متقابل خود آسیب‌های واقعی وارد کند، پکن با یک دوراهی دشوار مواجه خواهد شد.

اگر تهران از تمایل خود به عقب‌نشینی دست بردارد، مقاومت کند و در عین حال زنده بماند، برای چین دشوار خواهد بود که کنار بایستد و از کمک به این رژیم خودداری کند. ایران همچنان شریک کلیدی منطقه‌ای چین محسوب می‌شود.

خودداری از حمایت، حتی در شرایطی که ایران توانایی و اراده مقاومت خود را نشان دهد، نشانه‌ای از نبود تعهد چین تلقی خواهد شد.

در چنین حالتی، اگر چین وارد عمل شود، احتمالاً حمایت آن از تهران مشابه حمایتی خواهد بود که از روسیه در جنگ اوکراین کرده است؛ از جمله:

• تأمین فناوری‌ها و قطعات دوکاربردی مانند پهپادها
• خرید نفت ایران
• و ارائه حمایت فناورانه برای تقویت صنایع دفاعی داخلی ایران

هرچه رژیم ایران بیشتر دوام بیاورد، احتمال اینکه چین وارد عمل شده و از آن حمایت کند بیشتر می‌شود؛ اقدامی که می‌تواند به طولانی‌تر شدن جنگ نیز بینجامد.

اما اگر رژیم ایران به سرعت فروبپاشد — همانند سقوط حکومت بشار اسد در سوریه — یا اوضاع به سرعت تثبیت شود، مشابه آنچه پس از کنار رفتن نیکولاس مادورو در ونزوئلا رخ داد، بعید است پکن چندان درگیر پیامدهای آن شود.

چین پیشاپیش اعتماد خود را به رهبری جمهوری اسلامی از دست داده است. آنچه اکنون برای پکن اهمیت دارد، یافتن راهی برای همکاری با قدرت‌های جدید در ایران است تا جریان نفت از خاورمیانه همچنان ادامه یابد.

—————
* یون سون، مدیر برنامه چین در مرکز استیمسون است.



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net