|
شنبه ۲۷ دي ۱۴۰۴ -
Saturday 17 January 2026
|
زوددویچه تسایتونگ – ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶
نامه سرگشاده نوید کرمانی به ملت ایران
چند روزی است که مدام به گوشی همراهم خیره میشوم و امیدوارم بالاخره در واتساپ آن «تیک دوم» ظاهر شود؛ نشانهای که بگوید پیامهایم به دست شما رسیده و شما در پاسخی کوتاه سلامت خود را تأیید کردهاید. همانطور که با قطع اینترنت میشد حدس زد، رژیم پس از حدود دو هفته خویشتنداری نسبی، اکنون میکوشد خیزش تازهای را که سراسر ایران را فراگرفته، به خون بکشد. اگر پیشتر از دهها کشته سخن میرفت، آخر هفته ناگهان عدد «دو هزار نفر و بیشتر» بر زبانها افتاد و کمی بعد، روز یکشنبه، ویدیوهایی از پزشک قانونی کهریزک در جنوب تهران به دستمان رسید؛ جایی که خانوادهها در میان صدها کیسه پیکرهای بیجان اشک میریختند و ناله سر میدادند. میگویند تصاویر مربوط به روز جمعه است، هرچند هنوز روشن نیست این پیکرها متعلق به چه کسانیاند.
کارشناسانی که این ویدیوها و نمونههای مشابه را بررسی کردهاند، از شمار زیادی اصابت گلوله به سر سخن میگویند؛ یعنی قتلهای هدفمند. خودِ رژیم بود که این تصاویر را منتشر کرد، و این نشان میدهد آخرین بازمانده تردیدهای تاکتیکیاش را نیز کنار گذاشته است. هراسافکنی رژیم دیگر نه پنهان، بلکه آشکارا و عریان اجرا میشود. چون ترور پنهان برای ترساندن مردم کافی نبوده، حالا باید همه با چشم خود ببینند که اگر باز هم به خیابان بیایند، چه بر سرشان خواهد آمد.
این سطور را از اتاق کاری مینویسم که زمانی متعلق به توماس مان، نویسنده و برندهی جایزهی نوبل آلمانی بود؛ در لسآنجلس، شهری که او میان سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۲ در آن میزیست. درست در روزهایی که شما در ایران برای آزادی میجنگید، من چند روزی را در خانهی سابق او میگذرانم. از این اتاق کار – که منظرهاش نخلها و آسمان آبی درخشان است (از ایوان خانه حتا اقیانوس نزدیک نیز پیداست) – توماس مان آن سخنرانیهای مشهور خود با عنوان «شنوندگان آلمانی!» را نوشت؛ سخنرانیهایی که در قالب پنجاهونه برنامه از بیبیسی پخش شد و میلیونها نفر شنیدند. او خیلی زود مردم آلمان را از جنایتهای نازیها آگاه کرد و با حرارت از آنان خواست که مقاومت کنند – یا اگر مقاومت عملی آن زمان در آلمان به اندازهی امروز در ایران خطرناک بود، دستکم در درون خود مخالفت کنند: دروغ نگویند، شریک ظلم نشوند و به انسانیت وفادار بمانند.
این پیامهای رادیویی توماس مان برجستهترین سند مخالفت با هیتلر و برگ زرینی در تاریخ ادبیات آلمان است. با این حال، در عمل چندان مؤثر واقع نشد: بیشتر آلمانیها تا آخرین لحظه به هیتلر وفادار ماندند، و بعد از جنگ، وقتی اردوگاههای مرگ آشکار شد و کشور در ویرانی فرو رفت، گفتند از هیچ چیز خبر نداشتند.
میلیونها ایرانی در تبعید – حتی آن فرزندان که دیگر فارسی نمیدانند – امروز همراه و همدل با شما هستند
دوستان عزیزم، مردمان ایران، شما نیازی به سخنرانی از بیرون ندارید، نه از من و نه از هیچکس دیگر، و جنگ هم یاریتان نخواهد کرد. شما خود برای آزادی خویش میجنگید. اما باید بدانید که من چقدر به شما افتخار میکنم. در عین حال، نگرانی برای جانتان چنان سنگین است که بارها وسوسه شدهام از شما بخواهم در خانه بمانید. با این حال، اطمینان دارم که خودتان بهتر از هر کس میدانید آیا باید مدتی عقبنشینی کنید – مانند ۲۰۰۹، ۲۰۱۸، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۳ – یا اینبار زمان پایداری تا پایان فرارسیده است؛ تا رژیم یا به انتقالی آرام و سازمانیافته تن دهد یا فروبپاشد.
از همه مهمتر میخواهم بگویم هرچند در آنسوی دنیا هستم، اندیشه و دلم مدام با شماست. میلیونها ایرانی در تبعید و نسلهای بعد از آنان – حتی اگر کودکانشان دیگر فارسی ندانند – اکنون در روح و قلب خود با شما یکیاند. تنها این لعنتی «تیک دوم» واتساپ است که هنوز روی گوشیهای ما ظاهر نمیشود و ما را دیوانه کرده است.

نوید کرمانی، نویسنده و برنده جایزه صلح، در کلن زندگی میکند. رمان جدید او، «تابستان ۲۴»، در ۱۷ فوریه توسط انتشارات هانسر ورلاگ منتشر خواهد شد. او در حال حاضر در تور کتاب خود در ایالات متحده آمریکا به سر میبرد.
وقتی نمیتوانم به خویشاوندان و دوستان خود در ایران دسترسی پیدا کنم، گویی از کل ملت جدا افتادهام. بدون ارتباط با شما، نمیتوانم درست دریابم در ایران چه میگذرد، چند نفر هستید، و حکومت اسلامی تا چه حد به پرتگاه نزدیک شده است. با این حال، یقین دارم پایانش نزدیک است – اگر نه اینبار، در خیزش بعدی یا پس از آن. خودِ شما از سال ۲۰۲۳ به این باور رسیدهاید، همان زمانی که ما در خارج خسته و نومید بودیم. حتی حاکمان نیز این را در چهرههایشان فاش میکنند؛ در آن چهرههایی که میکوشند بیثمر، قاطع و مطمئن جلوه کنند.
همه میدانند جمهوری اسلامی به پایان راه رسیده است – جز رهبران چین و روسیه، و متأسفانه رهبران اتحادیهی اروپا که کشور من نیز در آن است. با وجود همه ابراز همدلیهای ظاهری با شما، هنوز باور دارند که تنها همین رژیم ضامن ثبات است. حال آنکه همین رژیم، برای دوام خود، کشور را به ورطهی بیثباتی میکشاند. یادمان نرود سپاه پاسداران در سوریه نیز چنان کرد: ملتی را که خواست آزادی سر دهد، به جنگ داخلی کشاند. آن زمان هم غرب بهجای توجه به خطوط قرمزی که خود ترسیم کرده بود، به رؤیای «ثبات» دل خوش کرد – و نتیجه چه شد؟ ششصدهزار کشته، سیزده میلیون پناهجو، پیدایش داعش که در غرب نیز چندین حمله تروریستی انجام داد، و همراه با موج پناهجویان، برگزیت، اوجگیری احزاب ملیگرا و خطر فروپاشی اتحادیه اروپا.
چه احمقانه است این «واقعگرایی سیاسی» موسوم به رئالپولیتیک! و همانطور که در خیزش پیشین ایران با شعار «زن، زندگی، آزادی» هم رخ داد، باز هم آلمان – درست آلمان! – دیرتر از همه از دموکراسی سخن میگوید، آن هم چون نزدیکترین شریک تجاری ایران در اروپاست. آیا فردریش مرتس، با سخنان دیروزش که گفت «رژیم به پایان رسیده»، واقعاً مسیر تازهای در پیش گرفته یا فقط میخواهد دل آمریکاییها را به دست آورد؟ به وعدههای آنان برای حمایت از شما که دیگر باور ندارم. احتمالاً اگر الگویی شبیه ونزوئلا پیش آید – حفظ رژیم در برابر پذیرش سازش با دونالد ترامپ – آلمان هم بیدردسر آن را «پیچیده» و قابل قبول میداند.
در این اتاق کار توماس مان، اندیشهی دیگری در ذهنم شکل میگیرد: چه اندک مانده از شجاعت او و دیگر نویسندگان و فیلسوفانی که در تبعید پسیفیک پالیسیدز گرد آمده بودند – لایون فوشتوانگر، برتولت برشت، آدورنو، ماکس هورکهایمر و دیگران – از آن شجاعتِ آلمانِ بهتر که در برابر هیتلر ایستاد. شاید باور نکنید، اما این روزها در مؤسسات فرهنگی، رسانهها، تئاترها، تحریریهها و سالنهای کنسرت آلمان واژهای بیش از هر چیز میشنوم – یا اگر نشنوم، احساسش میکنم: «ترس». میتوانم دهها نمونه از اطراف خود بیاورم که کسی از ترس، چیزی را ننوشته، نگفته، نمایش نداده یا به صحنه نبرده است. و از چه میترسد؟ در نهایت فقط از لطمه خوردن به جایگاه حرفهای یا دامن زدن به جنجالهای مجازی؛ چرا که در کشوری مانند آلمان، خوشبختانه خطر دیگری متوجه هنرمند یا روزنامهنگار نیست.
قانون بینالملل لگدمال میشود – در حالی که اکنون میتوانست کارساز باشد
شاید بگویید این تصور من است، اما واقعیت دارد و بسیاری از اهالی فرهنگ هم آن را حس میکنند: «ترس» در آلمان درست در جایی خانه کرده که باید «شجاعت» ساکن باشد. و از همین روست که احساس «شرم» نیز با آن درآمیخته؛ شرم از بیعملی ما – آلمان، اروپا، غرب – وقتی به شما نگاه میکنیم: زنانی که بیحجاب در خیابان میایستند؛ فیلمسازانی که در خفا شگفتانگیزترین آثار را میآفرینند؛ وکلایی که زندان را به جان میخرند؛ موسیقیدانانی که در برابر استبداد آواز میخوانند؛ ستارههای فوتبال که در کنار هواداران معترضشان میایستند؛ و هزاران هزار نفری که این روزها در گوشهوکنار ایران با وجود خطر مرگ به خیابان میآیند، همان هنگام که غرب، آزادی را چنین آسان بها میدهد.
قانون بینالمللی – همان که رئیسجمهور آمریکا آن را لگدمال میکند و نخستوزیر خودمان نیز بیاهمیت میخواند – اکنون چه بسا میتوانست به کار آید؛ قانونی که برای مجازات «جنایت علیه بشریت» وضع شده است.
در سال ۲۰۱۴ در پارلمان آلمان گفتم که کمتر از پانزده سال دیگر، مسیحی، یهودی، زرتشتی یا بهایی در مجلسی آزاد در ایران سخن خواهند گفت. آن زمان به سخنم خندیدند، و خودم هم میدانستم آرزومندانه است؛ حتی خودم هم چندان به آن باور نداشتم. اما اکنون که ۲۰۱۴ را با پانزده جمع میکنم، میبینم چندان هم بیراه نگفتم. من فکر میکردم شما را، خویشاوندان، دوستان و همکارانم را در ایران خوب میشناسم – اما شجاعت، خرد و بردباری شما بارها مرا شگفتزده کرده است. سپاسگزارم از شما؛ یا به فارسی شاعرانهتر بگویم – و این روزها چه تلخ که معنای تحتاللفظی دارد:
دستتان درد نکند؛
باشد که دستانتان هرگز به درد نیفتد.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|