جمعه ۱۹ دي ۱۴۰۴ - Friday 9 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 8:26

گزارش شرق از کودک کاری که فقر او را کشت


نسترن فرخه / روزنامه شرق

ماشین با سرعت به تن نحیف او اصابت می‌کند، جعبه بیسکوئیت‌ها همراه با خون غلیظی آسفالت خیابان را می‌پوشاند. رهگذران برای دقایقی دور او جمع می‌شوند و بعد از یک ساعت که آمبولانس جسد را می‌برد، دیگر اثری از نازنین زهرا باقی نمی‌ماند و همه او را فراموش خواهند کرد.

حالا چهل روز است که دختر دستفروش زیر پل فجر در محدود شیخ بهایی دیگر لابه لای هیچکدام از ماشین‌های پشت چراغ قرمز رفت و آمد نمی‌کند.

فقر زندگی آدم را می‌بلعد، الویت‌ها را تغییر می‌دهد و فرصت زیستن را از همه می‌گیرد. همچون شرایط نازنین زهرا که تا ده سالگی به جای نشستن در کلاس درس، باید روز و شب، دستفروشی می‌کرد و همین مسئله جانش را گرفت. هرچند که چند ماهی بود که با اشتیاق در مدرسه ارفک شوش شروع به تحصیل کرده بود. معلم‌ها از استعداد و علاقه‌اش به درس می‌گویند که حتی بعد از اتمام کلاس‌ها تمایلی به خارج شدن از این مجموعه را هم نداشته و آنجا تنها پناه امن این کودک بوده است. ولی فرصت زیستنش کوتاه بود و دیگر در هیچ کلاس درسی حاضر نخواهد شد.

ماجرای آسیب جسمی و جانی کودکان کار آمار قابل تاملی را به خود اختصاص می‌دهد. این مجموعه تنها به عنوان یک نمونه از سال ۱۳۹۵ تا الان ۱۵ مورد تصادف کودک کار در خیابان را شاهد بوده، از شکستگی اعضای بدن تا حوادثی که در نهایت به مرگ کودک انجامیده است. وجه مشترک تقریباً همه این تصادف‌ها، فرار رانندگان از صحنه و رها کردن کودک بوده است. ماجرایی که در صورت پیگیری نهادهای مردمی، همچون ماجرای نازنین زهرا هم به جای خاصی نخواهد رسید.

دختری که دیگر به مدرسه نیامد

تنها نقطه امن زندگی او، همین کلاس و نیمکت‌هایی بوده که حالا خالی از حضورش است. معلم و مددکار و دیگر آدم‌های این موسسه از میل و استعداد این دختر ده ساله می‌کویند. دختری که دیگر نیست. مثل محمد فرزانه، معلم جوانی که برای شرق توضیح می‌دهد:«نازنین زهرا در محیطی پرچالش و آسیب‌دیده بزرگ شده بود. استقلال رفتاری‌اش نشان می‌داد که ناچار شده زودتر از سن خود وارد دنیای بزرگسالی شود. در روزهای اول، سردرگم و بی‌میل به حضور در مدرسه بود، اما با گذشت زمان و شکل‌گیری ارتباط، تغییرات مثبتی در او دیدم ولی با رفتنش این مسیر ادامه پیدا نکرد. این کودک به‌وضوح نشان داد که می‌خواهد یاد بگیرد و مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد. در همین مدت کوتاه، نشانه‌های روشنی از رشد و پیشرفت در او دیده می‌شد. متأسفانه این فرصت ادامه پیدا نکرد. این حادثه برای من همچنان شوکه‌کننده است و بعد از گذشت ۴۰ روز، هنوز نمی‌توانم آن را بپذیرم». نازنین زهرا دختر ۱۰ ساله‌ای بود که از تحصیل بازمانده بود. او دو برادر داشت؛ یکی ۵ ساله که در پیش‌دبستانی ثبت‌نام شده بود و دیگری ۱۱ ساله که تازه وارد کلاس دوم شده بود.

مرضیه جعفری، کارشناس آموزش ارفک، حرفش را با خاطره‌ایی شروع می‌کند:«چند روز پیش از حادثه، دیدم نازنین زهرا از کلاس بیرون آمده و کنار پنجره راهرو نشسته است. وقتی از او پرسیدم چرا سر کلاس نیست، گفت همکلاسی‌هایش می‌خواهند بازی کنند و او دوست ندارد. از او خواستم به دفتر بیاید تا صحبت کنیم، اما ناراحت بود و نیامد. چند دقیقه بعد، نازنین زهرا را در حیاط و نشسته روی گاری دیدم. کنارش نشستم و دوباره پرسیدم چرا سر کلاس نمی‌رود. خیلی آرام گفت: “خانم، می‌خواهم سواد یاد بگیرم، می‌خواهم باسواد بشوم.” گفت بچه‌ها از معلم خواسته‌اند بازی کنند، اما خودش دلش می‌خواهد درس بخواند. به او گفتم هم برای بازی وقت هست و هم برای درس. اما متأسفانه زمان با او همراهی نکرد. چند روز بعد، نازنین زهرا آسمانی شد.

بعد از گذشت ۴۰ روز، هنوز صدای آرامش در گوشم می‌پیچد که می‌گفت: می‌خواهم سواد یاد بگیرم، می‌خواهم باسواد بشوم». زمان، یار خوبی برای نازنین زهرا نبود و چرخ زندگی هرگز به کام او نچرخید. نسیم ایزدی‌راد، مددکار خانه ارفک شوش، از شرایط زندگی این کودک توصیف می‌کند: «نازنین زهرا هیچ‌گاه به مدرسه نرفته بود و در خانواده‌ای پرجمعیت با فاصله سنی کم بین بچه‌ها زندگی می‌کرد. شرایط معیشتی خانواده بسیار دشوار بود؛ خانه‌ای ۱۲ متری با وسایلی فرسوده و کهنه. با وجود اینکه چند نفر از اعضای خانواده کار می‌کردند، وضعیت اقتصادی آن‌ها همچنان نابسامان بود. نازنین زهرا به‌جز زمانی که در واحد آموزشی ارفک حضور داشت، یا در خانه مشغول کارهای منزل و نگهداری از خواهر و برادرهای کوچک‌ترش بود یا در خیابان دستفروشی می‌کرد؛ از گل و ویفر گرفته تا دستمال کاغذی. او آن‌قدر مشتاق یادگیری بود که همیشه از ما می‌خواست بیشتر در کلاس بماند و تمرین کند، چون می‌دانست اگر به خانه برگردد، باید بار مسئولیت خانواده را به دوش بکشد. نازنین زهرا هیچ‌گاه فرصت کودک بودن نداشت. تمام سال‌های کودکی‌اش درگیر دغدغه‌های بزرگسالانه بود.»

به گفته ایزدی راد داستان نازنین زهرا تنها یک نمونه از هزاران کودک محروم است:«محرومیت او از آموزش و بازی، نتیجه فقر، غفلت‌های سیستماتیک و ناکارآمدی نظام‌های حمایتی است.  روز آخر، در زنگ پایانی کلاس، نقاشی ساده‌ای به من نشان داد که با اشکال هندسی، یک گل کشیده بود. تنها ۲۰ روز از شروع آموزش او گذشته بود، اما اشتیاقش شگفت‌انگیز بود. گفت هنوز حروف الفبا را کامل یاد نگرفته و از من خواست اسمش را روی نقاشی بنویسم تا به یادگار بماند. بعد از آن روز، نازنین زهرا دیگر به مدرسه نیامد».

در ده سال ۱۵ تصادف کودک کار، تنها در یک مجموعه

داستان نازنین زهرا، تنها یک نمونه است. دختری که کار اجباری در خیابان به دلیل فقر باعث مرگ او شد. آصفه کامرانی، رئیس هیئت‌مدیره ارفک ماجرا را این طور روایت می‌کند:«۲۸ آبان، وقتی نازنین زهرا و دو برادرش به مدرسه نیامدند، طبق روال پیگیری کردیم. تماس با خانواده نشان داد که نازنین زهرا در یک تصادف جان خود را از دست داده است. از همان لحظه، پیگیری‌ها آغاز شد؛ از بیمارستان بقیه‌الله تا کلانتری ۱۶ گاندی. با وجود اینکه راننده از صحنه فرار کرده بود، همکاری جدی از سوی پلیس راهور برای دسترسی به فیلم دوربین‌های مداربسته وجود نداشت. حتی به ما گفته شد که دانستن هویت راننده اهمیتی ندارد، چون در نهایت دیه از صندوق دولتی پرداخت می‌شود».

به گفته کامرانی، محل اعلام‌شده برای تصادف، محدوده شیخ بهایی، زیر پل فجر بوده، اما با وجود دریافت بخشی از تصاویر دوربین‌های مداربسته، صحنه تصادف در هیچ‌کدام از آن‌ها قابل مشاهده نبوده و توضیح می‌دهد:«در مراحل بعدی نیز به ما اعلام شد که امکان بررسی مجدد حجم بالای فیلم‌ها وجود ندارد و عملاً همکاری متوقف شد. حتی اگر ما به‌عنوان یک نهاد مدنی پیگیری نکنیم، آیا وظیفه کلانتری و نهادهای مسئول نیست که مرگ یک کودک بی‌دفاع را پیگیری کنند؟ ما به دنبال مجازات کورکورانه نیستیم؛ حداقل انتظار، یک برخورد قانونی و مسئولانه است تا شاید از تکرار این بی‌تفاوتی‌ها نسبت به جان کودکان کار جلوگیری شود. نبود همین رویکرد بود که ما را وادار کرد برای آگاه‌سازی افکار عمومی، نشست خبری برگزار کنیم.اگر بخواهیم ریشه‌ای به موضوع نگاه کنیم، سؤال اصلی این است که چرا یک کودک باید در دوران کودکی مجبور به کار شود و نقش حمایتی در تأمین معاش خانواده ایفا کند؟ چرا کودکانی به دلیل فقر و شرایط سخت زندگی، ناچار می‌شوند به خیابان‌ها بروند و در محیط‌هایی پرخطر کار کنند؟ این پرسشی است که باید وجدان جمعی جامعه را درگیر کند».

کامرانی با طرح این پرسش که آیا خیابان اساساً می‌تواند محیطی امن برای کودکان باشد، ادامه می‌دهد:«در تقسیم‌بندی‌های مرسوم کار کودک، معمولاً به مشاغل پرخطر مانند کار در معادن، کارگاه‌های ساختمانی یا درگیری‌های نظامی اشاره می‌شود، اما خیابان هرگز به‌عنوان یک فضای پرخطر برای کودکان جدی گرفته نشده است. در حالی که طی سال‌های اخیر، خیابان جان کودکان کار زیادی را گرفته است. نازنین زهرا یکی از همین قربانیان بود. خطر خیابان فقط تصادف نیست؛ تعرضات جنسی، خشونت‌های کلامی و فیزیکی و ضرب‌وشتم نیز بخشی از واقعیت زندگی کودکان کار در فضای شهری است. این اتفاق‌ها در برابر چشم شهروندان رخ می‌دهد، اما هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نمی‌شود. ما به ظرفیت‌سازی فکری و آگاهی‌بخشی عمومی نیاز داریم. صدای واحدی که بتواند مطالبه‌گری کند، وجود ندارد. فعالیت‌های ما در ارفک به‌تنهایی کافی نیست و این یک زنگ خطر است».

کامرانی از آماری حرف می‌زند که در مجموعه خودشان شاهد بودند.«از زمان تأسیس ارفک در سال ۱۳۹۵، طی حدود ۱۰ سال فعالیت، شاهد بیش از ۱۵ مورد تصادف برای کودکان کار بوده‌ایم؛ از شکستگی اعضای بدن تا حوادثی که در نهایت به مرگ کودک انجامیده است. وجه مشترک تقریباً همه این تصادف‌ها، فرار رانندگان از صحنه و رها کردن کودک بوده است. این مسئله هم از منظر انسانی و هم از منظر قانونی، عمیقاً نگران‌کننده است. این کودک بازمانده از تحصیل پیش از ورود به ارفک، هیچ تجربه‌ای از محیط آموزشی نداشت. پس از ثبت‌نام، آموزش او را با روش همیار سوادآموزی آغاز کردیم. او دانش‌آموزی بسیار مشتاق، باانگیزه و یادگیرنده بود؛ دختربچه‌ای که دوست داشت هرچه زودتر خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. متأسفانه فشار معیشتی باعث شد نازنین زهرا نتواند در مسیر آموزش باقی بماند و در نهایت این اتفاق تلخ رخ داد.»

تبدیل سوگ به آگاهی

داغ نبود نازنین حالا به چهلمین روز خود رسیده است. به گفته همراهان این کوک، حالا بابد سوگ‌مان را به آگاهی تبدیل کنیم. بنابراین این ماجرا حتی دلیل برگزاری نشستی در مجموعه ارفک شد. ماجرای که پرداختن به آن همیشه قابل اهمیت خواهد بود. سخنرانان این برنامه در چهلم نازنین زهرا از منظرهای حقوقی، روانی و اجتماعی به مسئله کودکان کار و مسئولیت ساختارهای رسمی و مدنی پرداختند.

به طور مثال صالح نقره‌کار با تمرکز بر حقوق کودک، به شکاف میان قوانین موجود و اجرای آن‌ها اشاره کرد و تأکید داشت که کودک‌کار نه یک «استثنا»، بلکه محصول سیاست‌گذاری ناکارآمد و بی‌توجهی سیستماتیک است. او بر مسئولیت مستقیم نهادهای حاکمیتی در پیشگیری، حمایت و پاسخ‌گویی تأکید کرد. همچنین با اشاره به ناکارآمدی ساختارهای حمایتی، تأکید کرد که کودک‌کار نتیجه یک خلأ فردی نیست، بلکه محصول مستقیم سیاست‌گذاری‌های معیوب و فقدان نظارت مؤثر است.

یاشار کاظمی وکیل، دیگر مهمان این برنامه هم نیز با نگاهی حقوقی، از عادی‌سازی کار کودک در فضای عمومی انتقاد کرد و گفت وقتی فقر، کار کودک را «طبیعی» جلوه می‌دهد، مرگ و آسیب هم به امری قابل پیش‌بینی تبدیل می‌شود. او خواستار پاسخ‌گویی حقوقی و شفاف‌سازی مسئولیت‌ها شد.انتقاد از عادی‌سازی کار کودک در جامعه، خواستار پاسخ‌گویی نهادهای مسئول و بازتعریف مسئولیت‌های قانونی در قبال کودکان شد.

الهه شعبانی، روان‌شناس بالینی، هم به آثار روانی کار خیابانی بر کودکان پرداخت و توضیح داد که ناامنی مزمن، اضطراب، احساس بی‌پناهی و فقدان تجربه کودکی، پیامدهای بلندمدتی دارد که گاه به فروپاشی روانی یا آسیب‌های جبران‌ناپذیر منتهی می‌شود. همچنین با تشریح پیامدهای روانی کار خیابانی، گفت فشارهای مستمر، ناامنی و فقدان حمایت، سلامت روان کودکان کار را به‌شدت تهدید می‌کند و این آسیب‌ها اغلب تا بزرگسالی ادامه می‌یابد. در بخش دیگر این نشست هم معین کامرانی مدیرعامل مجموعه افرا، ضمن یادآوری نام و هویت نازنین‌زهرا، تأکید کرد که هدف از این نشست صرفاً سوگواری نیست، بلکه تبدیل فقدان به مطالبه‌گری اجتماعی و جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی است. همچنین بیان اینکه این نشست تلاشی برای زنده نگه‌داشتن نام نازنین‌زهرا و تبدیل سوگ به آگاهی است، تأکید کرد که جامعه مدنی نباید در برابر تکرار چنین فقدان‌هایی بی‌تفاوت بماند.



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net