|
يكشنبه ۱۴ تير ۱۴۰۵ -
Sunday 5 July 2026
|
هیئت تحریریه نیویورک تایمز / ۴ ژوئیه ۲۰۲۶
در چهارم ژوئیه امسال، ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن میگیرد. یکچهارم هزاره زمانی به اندازه کافی طولانی است که یک ملت را دائمی جلوه دهد؛ گویی همیشه وجود داشته و همیشه نیز وجود خواهد داشت. اما بنیانگذارانی که نام خود را پای اعلامیه استقلال گذاشتند، میدانستند که در حال بستن یک شرطبندی هستند، نه صدور یک تضمین. آنان جان، دارایی و حیثیت خود را به گرو گذاشتند، دقیقاً به این دلیل که نتیجه کار نامعلوم بود. اکنون، دو قرن و نیم بعد، این شرطبندی همچنان از سوی هر نسلی که آن را به ارث میبرد، تکرار میشود. این همان حقیقتی است که شایسته جشن گرفتن در تابستان امسال است: آمریکا همچنان در حال ساخته شدن است.
البته این واقعیت نباید دستاوردهای این شرطبندی را پنهان کند. در طول دو قرن و نیم، آزمایش حکومت مردم بر خود، بیگانگان را به شهروند تبدیل کرده، انسانها را به امنیت و رفاه رسانده و قدرت را بیش از هر کشور دیگری در تاریخ، در دستان زنان و مردان عادی قرار داده است. الگوی آمریکایی به مردم بسیار فراتر از مرزهای این کشور جرئت داده است تا همان حقوق را مطالبه کنند. آمریکا در بهترین لحظات خود، یاریرسان آرمان آزادی انسان بوده است. کارنامه آن بینقص نیست، اما هر ارزیابی منصفانهای نشان میدهد که این کشور بسیار بیشتر از آنکه در خدمت شر باشد، قدرت عظیم خود را در مسیر خیر به کار گرفته است.
آمریکاییها گاه وسوسه میشوند که بنیانگذاری کشورشان را یا اقدامی کاملاً نابغهوار و بیعیب بدانند یا گناهی نخستین و جبرانناپذیر. اما حقیقت هیچیک از این دو نیست. این بنیانگذاری، ادعایی اخلاقی و انقلابی بود که از سوی انسانهایی ناقص مطرح شد؛ انسانهایی که خود نیز بهطور کامل به آن وفادار نماندند. جمله «همه انسانها برابر آفریده شدهاند» را مردی نوشت که همنوعان خود را در بردگی نگه میداشت؛ وعده و خیانت در همان جمله کنار هم قرار گرفتند. با این حال، آن وعده، پس از آنکه نوشته شد، دیگر قابل بازگرداندن نبود.
پس از این وعده بنیادین، سه وعده دیگر نیز مطرح شد: حق زندگی، آزادی و جستوجوی خوشبختی. نبردهای نخستین کشور عمدتاً بر سر این بود که چه کسانی از حق زندگی و آزادی برخوردار خواهند شد. اما مناقشات سالهای اخیر بیشتر بر سر «جستوجوی خوشبختی» بوده است. این مناقشات بر قواعد بازی متمرکزند: نه اینکه چه کسی به زندگی مشترک راه یابد، بلکه اینکه این زندگی چه تعهدی نسبت به اعضای خود دارد و ما چه مسئولیتی در قبال نسلهایی داریم که هنوز متولد نشدهاند. مسئله این است که آیا یک ملت آزاد میتواند از طریق حکومت بر خویش، جامعهای بسازد که در آن همه افراد فرصت واقعی برای شکوفایی داشته باشند.
بنجامین فرانکلین بنیانگذاری آمریکا را با عبارتی توصیف کرد که آنقدر مشهور شده است که بسیاری از آمریکاییها امروز نیز آن را از حفظ میدانند. هنگامی که از او پرسیدند تدوینکنندگان قانون اساسی چه نوع حکومتی پدید آوردهاند، گفته میشود پاسخ داد: «یک جمهوری، اگر بتوانید آن را حفظ کنید.» بخش شرطی این جمله ــ همان «اگر» ــ در هر نسل معنایی تازه پیدا میکند و اکنون نیز وظیفهای است که پیش روی ما قرار دارد.
در دهههای آینده، این وظیفه به احتمال زیاد به چند پرسش اساسی گره خواهد خورد؛ پرسشهایی که پاسخ آنها واقعاً نامعلوم است.
نخستین پرسش این است که آیا مردمی که بر خود حکومت میکنند، هنوز درک مشترکی از واقعیت دارند یا نه. دموکراسی بر چیزی استوار است که معمولاً به آن توجه نمیکنیم: توافقی نسبی درباره اینکه چه چیزی حقیقت دارد و چه اتفاقی رخ داده است. این بنیان اکنون در حال ترک برداشتن است؛ زیرا اعتماد به نهادهایی که زمانی مرجع تشخیص واقعیت بودند کاهش یافته و هوش مصنوعی میتواند در عرض چند ثانیه دروغهایی کاملاً باورپذیر بسازد. شهروندانی که نتوانند درباره واقعیت توافق کنند، قادر به گفتوگو و تصمیمگیری جمعی نخواهند بود. آنها فقط به اردوگاههای جداگانه تقسیم میشوند. هنگامی که مردم به پناهگاههای قبیلهای خود عقبنشینی میکنند، احساس حقانیت مطلق و قربانی بودن نیز تقویت میشود.
دومین پرسش این است که آیا هنوز توان پذیرش شکست را داریم یا نه. حکومت مردم بر خود، تا حدی، سازوکاری برای مدیریت اختلافات بدون خونریزی است و عادت ضروری آن، آمادگی شکستخوردگان برای پذیرش شکست، واگذاری قدرت و ادامه بحث در زمانی دیگر است. این عادت مستلزم پذیرش امری دشوار است: اینکه قواعد رقابت را مهمتر از نتیجه مطلوب خود بدانیم. امروز آمریکاییها بیش از پیش همسایگان خود در جناح سیاسی مقابل را نه شهروندانی که با آنها اختلاف نظر دارند، بلکه دشمنانی میبینند که باید شکست بخورند. سیاستی که بر پایه دشمنی و بزرگنمایی فاجعهها شکل گرفته باشد، جایی برای مصالحه صبورانه و کمزرقوبرق ندارد و به دشواری میپذیرد که طرف مقابل نیز ممکن است با حسن نیت استدلال کند. پرسش این است که آیا میتوانیم دوباره به این باور برسیم که شکست در یک رقابت منصفانه، فاجعه نیست، بلکه بهای حفظ نظامی است که ارزش نگهداری دارد.
سومین پرسش این است که آیا کشور هنوز میتواند به وعده اصلی مادی خود عمل کند؛ وعدهای که میگوید کسانی که کار میکنند میتوانند پیشرفت کنند و فرزندانشان حتی بیش از آنان رشد خواهند کرد. سطح نابرابری امروز در آمریکا سابقه چندانی ندارد و استانداردهای زندگی بخشهای بزرگی از جامعه آمریکایی در سالهای اخیر راکد مانده است. وعده آمریکا هرگز فقط درباره نتایج اقتصادی نبود. این وعده همچنین درباره انصاف و دسترسی به فرصت برای ساختن زندگی بهتر بود. از این منظر، پنجاه سال گذشته ناامیدکننده بوده است.
چهارمین پرسش، قدیمیترین پرسش آمریکاست که اکنون در قالبی تازه مطرح میشود: آیا متکثرترین ملت تاریخ میتواند همچنان یک ملت باقی بماند؟ هیچ کشوری تاکنون آنچه آمریکا در پی آن است را تجربه نکرده است؛ یعنی پیوند دادن مردمانی با خاستگاهها، ادیان و زبانهای گوناگون در قالب یک جامعه شهروندی که نه بر پایه خون و خاک، بلکه بر اساس پذیرش مجموعهای از ایدهها شکل گرفته باشد. نسلهای گذشته به شکلی قهرمانانه تعریف «ما مردم» را گسترش دادهاند: لغوبردهداریخواهی که به اعلامیه استقلال علیه بردهداران استناد میکرد؛ فعال حق رأی زنان که در برابر مردانی ایستاد که حق رأی را از او دریغ میکردند؛ راهپیماییکننده سلما که در برابر نیروهای امنیتی منتظر در انتهای پل قرار میگرفت؛ و مراجعهکننده به میخانه استونوال که در برابر مأموران یورشبرنده مقاومت میکرد. همان پرسشهای بنیادین همچنان پابرجاست: آیا همه آمریکاییها بخشی از «مردم» محسوب میشوند؟ و آیا ما آمادهایم بیگانگان بیشتری را به جامعه خود بپذیریم؟
پنجمین پرسش درباره آینده است؛ اینکه آیا میتوانیم از آزمونهایی سربلند بیرون بیاییم که بهآرامی شکل میگیرند اما از هماکنون نیازمند فداکاری هستند. تغییرات خطرناک اقلیمی یکی از این آزمونهاست. آزمونی دیگر به بدهیهایی مربوط میشود که بر دوش کسانی گذاشته میشود که هرگز در مورد آنها رأی ندادهاند.
آمریکا پیشتر نیز به پرسشهایی در این ابعاد پاسخ داده و حتی با چالشهایی بزرگتر روبهرو شده است؛ بنابراین نباید صرفاً به این دلیل که بار دیگر با چنین آزمونهایی مواجه شدهایم، دچار یأس شویم. این کشور حتی زمانی که به دو نیم تقسیم شد و بیش از ۷۵۰ هزار نفر از مردم خود را به خاک سپرد، از هم نپاشید. در صفهای دریافت نان دوران رکود بزرگ، در جنگ سرنوشتساز علیه فاشیسم که پس از آن فرا رسید و در میان دود شهرهای شعلهور دهه ۱۹۶۰ نیز شکست نخورد. آمریکا در دوران جنگ سرد نیز شکست نخورد؛ زمانی که یک قدرت رقیب وعده میداد ما را به خاک بسپارد. هر بار، جمهوری آمریکا مقاومتر از آن چیزی از آب درآمد که سوگوارانش پیشبینی میکردند؛ نه به دلیل جادویی در نظام سیاسی، بلکه چون شمار کافی از مردم تصمیم گرفتند که گزینه جایگزین غیرقابلقبول است و دست به کار شدند. دموکراسی ساختمانی محافظتشده نیست که درون آن زندگی کنیم؛ دموکراسی عادتی است که باید آن را تمرین کنیم، وگرنه از دست خواهد رفت.
پس بگذارید این سالگرد چیزی فراتر از آتشبازی و پرچمها باشد؛ هرچند آنها نیز جای خود را دارند و باید با شادی از آنها استقبال کرد. بگذارید این مناسبت فرصتی برای تجدید تعهد به این مسئولیت باشد؛ یادآوری اینکه حق حکومت بر خود، همزمان وظیفه حکومت خوب بر خود نیز هست: حضور داشتن، گوش دادن، حقیقت را گفتن و نسبت به یکدیگر همان حداقل شرافت و احترام را نشان دادن که شهروندی مشترک از ما طلب میکند.
پنجاه سال آینده پیشگوییای نیست که بتوان آن را خواند. آن نیز شرطبندی دیگری است که باید انجام شود. بنیانگذاران وعدهای را به ما سپردند که خودشان به تنهایی قادر به تحقق آن نبودند. ما نیز به تنهایی نمیتوانیم. اما میتوانیم اندکی بهتر از گذشتگان خود به پرسشهای آنان پاسخ دهیم، جمهوری را اندکی بهتر از آنچه تحویل گرفتهایم حفظ کنیم و آن را به نسل بعد بسپاریم. این همان پروژه آمریکاست، و همین کافی است.
—————
▪️ هیئت تحریریه نیویورک تایمز گروهی از روزنامهنگاران بخش دیدگاه این روزنامه است که نظرات خود را بر پایه تخصص، پژوهش، بحث و مجموعهای از ارزشهای دیرپا ارائه میکنند. این هیئت از تحریریه خبری روزنامه مستقل است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|