دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - Monday 9 March 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.03.2026, 22:19

مجلس خبرگان پسر خامنه‌ای را رهبر معرفی کرد


بنابر گزارش رسانه‌های ایران، دبیرخانه مجلس خبرگان شامگاه یکشنبه ۱۷ اسفند، در اطلاعیه‌ای اعلام کرد در اجلاسیه فوق‌العاده امروز، مجتبی خامنه‌ای فرزند دوم علی خامنه‌ای «بر اساس رٱی قاطع نمایندگان مجلس خبرگان» به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی و جانشین پدرش تعیین شد.

مجتبی خامنه‌ای متولد ۱۷ شهریور ۱۳۴۸ دومین فرزند علی خامنه‌ای است. گمانه زنی درباره انتخاب او از روز کشته شدن پدرش بالا گرفته بود اما در آخرین دقایق روز یکشنبه ۱۷ اسفند رسما اعلام شد.

پیشتر یک عضو مجلس خبرگان رهبری اعلام کرده بود که این نهاد روحانی ممکن است به‌زودی — حتی روز یکشنبه — رهبر جدید جمهوری اسلامی را معرفی کند و نشانه‌ها حاکی از آن است که مجتبی خامنه‌ای، دومین پسر علی خامنه‌ای که اخیراً ترور شده است، به عنوان جانشین او در نظر گرفته شده است.

روز یکشنبه هم‌چنین دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا گفت که بدون تایید او «رهبر بعدی ایران زیاد دوام نخواهد آورد.» او به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفت: «او باید تأیید ما را داشته باشد. اگر تأیید ما را نگیرد، مدت زیادی دوام نخواهد آورد. ما می‌خواهیم مطمئن شویم که مجبور نباشیم هر ۱۰ سال یک‌بار به این موضوع برگردیم، در زمانی که رئیس‌جمهوری مثل من ندارید که این کار را انجام بدهد.»

ترامپ پیشتر گفته بود انتخاب مجتبی خامنه‌ای برای او «غیرقابل قبول» است.

اسرائیل نیز گفته است خامنه‌ای را از بین بردیم، جانشینش را هم خواهیم کشت.

ارتش اسرائیل ساعاتی پیش از اعلام رسمی جانشینی مجتبی خامنه‌ای جای پدرش، در بیانیه‌ای تاکید کرد: «پس از آنکه خامنه‌ایِ ظالم را از میان برداشتیم، رژیم تروریستی ایران در تلاش است خود را بازسازی کرده و رهبر جدیدی انتخاب کند. ارتش اسرائیل به تعقیب هر یک از جانشینان رهبر کشته‌شده ایران ادامه خواهد داد.»

***

یورونیوز فارسی:

مجتبی خامنه‌ای کیست و چگونه جانشین پدرش شد؟

مجتبی خامنه‌ای که متولد ۱۷ شهریور ۱۳۴۸ در مشهد است، مسیری استراتژیک را از جبهه‌های جنگ در نوجوانی تا عالی‌ترین سطوح امنیتی و فقهی پیمود که به گفته بسیاری از تحلیلگران، پیوند او با بدنه نظامی و فرماندهان سپاه پاسداران را تقویت کرد و شبکه‌ای را شکل داد که بعدها نقش مهمی در تثبیت موقعیت او در راس قدرت ایفا کرد.

آنچه مجتبی ۵۶ ساله را از برادر بزرگترش مصطفی و برادران کوچکترش مسعود و میثم متمایز می‌کند، فراتر رفتن از نقش‌های مرسوم «فرزند رهبر» است. برخلاف برادرانش که عمدتا در حاشیه امن امور فرهنگی یا اداری دفتر پدرشان باقی ماندند، نام مجتبی در افکار عمومی با شبکه‌های پنهان قدرت و نهادهای حساس امنیتی گره خورده است.

فراتر از شبکه‌های پیچیده قدرت که نام او اغلب با آن‌ها گره خورده، موضوع ثروت و منابع مالی مجتبی خامنه‌ای نیز در سال‌های اخیر مورد توجه برخی رسانه‌های غربی قرار گرفته است. در شماری از این گزارش‌ها از او به عنوان فردی «میلیاردر» با دسترسی به منابع مالی گسترده، مالک املاک وسیع در شهرهای اروپایی مانند لندن و وین و شبکه‌ای از دارایی‌ها یاد شده است. البته جزئیات دقیق مالکیت یا مدیریت این دارایی‌ها به دلیل نبود شفافیت مالی در ساختارهای اقتصادی پیرامون رهبری در ایران به‌سادگی قابل راستی‌آزمایی نیست. اما در داخل ایران، مجتبی خامنه‌ای هرگز به عنوان یک «میلیاردر» یا فعال اقتصادی شناخته نشده و تحلیلگران نفوذ او بر شبکه‌های اقتصادی را نه حاصل فعالیت تجاری شخصی، بلکه نتیجه جایگاه سیاسی و ارتباط نزدیکش با نهادهای قدرتمند حکومتی، بنیادهای اقتصادی وابسته به نهاد رهبری و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌دانند.

با این حال، گرایش سیاسی او همچنان یک «جعبه سیاه» است. سکوت مطلق او در برابر مسائل کلان، تحلیلگران را دو دسته کرده است: گروهی او را قطب‌نمای تندروهای امنیتی می‌دانند و گروهی دیگر معتقدند فقدان کارنامه اجرایی و مواضع علنی، قضاوت درباره جهت‌گیری واقعی او را فعلا ناممکن کرده است.

از گردان «حبیب» تا ستاد فرماندهی کل

در اواسط دهه ۱۳۶۰ و در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق، مجتبی خامنه‌ای در حالی که هنوز نوجوانی حدود هفده ساله بود به جبهه‌های جنگ اعزام شد. او در یکی از شناخته‌شده‌ترین یگان‌های سپاه پاسداران یعنی گردان «حبیب بن مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله خدمت می‌کرد؛ یگانی که در آن زمان بسیاری از نیروهای جوان و ایدئولوژیک سپاه در آن حضور داشتند.

این گردان به دلیل ترکیب نیروهایش بعدها شهرت ویژه‌ای پیدا کرد، زیرا شماری از رزمندگانی که در آن می‌جنگیدند در سال‌های بعد به فرماندهان و چهره‌های مهم امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شدند. از جمله افرادی که در ساختار این لشکر و یگان‌های وابسته به آن حضور داشتند می‌توان به فرماندهانی مانند حسن محقق، قاسم سلیمانی، حسین همدانی و احمد کاظمی و طلبه‌ای همچون حسین طائب اشاره کرد؛ افرادی که بعدها در سپاه پاسداران و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی نقش‌های مهمی ایفا کردند.

هرچند حضور مجتبی خامنه‌ای در جبهه طولانی نبود، اما به باور تحلیلگران همین تجربه جنگی و ارتباط با شبکه رزمندگان سپاه در سال‌های بعد به عنوان یکی از عوامل شکل‌گیری پیوندهای او با حلقه‌های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی مورد توجه تحلیلگران قرار گرفت.

گذشته از این، حضور او در جنگ برای بسیاری از چهره‌های هم‌نسل او اهمیت نمادین داشت؛ چرا که جنگ در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی جایگاهی مرکزی دارد و بسیاری از مدیران ارشد نظام با تکیه بر سابقه‌ حضور در جنگ ایران و عراق ارتقاء یافته‌اند.

آیت‌الله در سایه؛ مانور فقهی برای کرسی قدرت

مجتبی، فرزند دوم علی خامنه‌ای، پس از پایان تحصیل در مدرسه علوی و اخذ دیپلم، وارد حوزه علمیه قم شد. او شاگرد روحانیون شاخصی چون مصباح یزدی، هاشمی شاهرودی و پدرش بود. او در طول دوران تحصیلات حوزی خود تلاش کرد تا عقبه فقهی لازم را برای حضور در لایه‌های بالای نظام کسب کند. مجتبی خامنه‌ای بیش از ۱۵ سال در قم به تدریس «درس خارج فقه و اصول» (عالی‌ترین سطح دروس حوزوی) مشغول بود. این تدریس، پیش‌نیاز سنتی برای کسب مقام «مرجعیت» و به تبع آن، مشروعیت مذهبی برای رهبری است. به نوشته خبرگزاری حوزه علمیه، او در سال ۱۴۰۱ به درجه حوزوی آیت‌اللهی رسیده است.

اما او در مهرماه ۱۴۰۳، با انتشار یک پیام ویدئویی اعلام کرد که درس خود را تعطیل می‌کند. هر چند او دلیل این کار را «امری بین خود و خدا» دانست، اما تحلیلگران این اقدام را یک مانور سیاسی ارزیابی کردند که می‌توانست اهدافی همچون کاهش حساسیت‌ها نسبت به موروثی شدن قدرت یا آماده‌سازی جهت ورود به فاز عملیاتیِ انتقال قدرت را دنبال کند.

وصلت استراتژیک و خروج از پیله پنهان‌کاری

مجتبی خامنه‌ای در سال ۱۳۷۸ با زهرا دختر غلامعلی حداد عادل ازدواج کرد که این پیوند، پیوندی استراتژیک میان نهاد رهبری و طیف تکنوکرات-فرهنگی محافظه‌کار ایجاد کرد.

غلامعلی حداد عادل، در سال ۱۳۷۸در یکی از حساس‌ترین برهه‌های انتقالی زندگی سیاسی خود قرار داشت. او در آن زمان نه تنها یک چهره فرهنگی باسابقه، بلکه در حال تبدیل شدن به یکی از ارکان اصلی جریان «اصولگرای نوپا» برای مقابله با اصلاح‌طلبان بود. او به عنوان یکی از چهره‌های شاخص «ائتلاف خط امام و رهبری» (جناح راست آن زمان) وارد کارزار انتخابات مجلس ششم شد. در حالی که اصلاح‌طلبان پیروز قاطع تهران بودند، حداد عادل با حواشی فراوان و پس از بازشماری آرا و ابطال برخی صندوق‌ها توسط شورای نگهبان، به عنوان نفر آخر از تهران وارد مجلس شد. این ورود، آغاز حضور او در خط مقدم سیاست بود. چنان که غلامعلی حداد عادل در سال ۱۳۸۳ و با آغاز به کار مجلس هفتم به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید.

نام سید مجتبی خامنه‌ای برای نخستین بار در کارزار انتخاباتی پرالتهاب سال ۱۳۸۴ از لایه‌های پنهان به متن اخبار سیاسی منتقل شد؛ زمانی که مهدی کروبی، یکی از نامزدهای معترض، در نامه‌ای بی‌سابقه و تاریخی خطاب به رهبر ایران، فرزند او را به دخالت مستقیم در سازماندهی و مهندسی آرا به نفع محمود احمدی‌نژاد متهم کرد. این افشاگری، پرده از نفوذ عمیق و سازمان‌یافته او در لایه‌های میانی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج برداشت و او را در افکار عمومی به عنوان «مرد پشت‌صحنه» برکشیدن جریان جدید اصولگرایی تثبیت کرد.

چهار سال بعد و در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، این حضورِ در سایه به یک مواجهه عیان و رودررو با بدنه معترض جامعه تبدیل شد. در آن روزهای پرآشوب، نام مجتبی خامنه‌ای به شکلی بی‌سابقه در شعارهای تُند خیابانی طنین‌انداز شد و معترضان با فریاد «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی»، نه تنها او را یکی از مسئولان اصلی مهار خشن اعتراضات و مدیریت نهادهای امنیتی برای مهندسی نتایج انتخابات می‌دیدند، بلکه برای نخستین بار، پروژه‌ جانشینی او را به عنوان یک خط قرمز جدی هدف قرار دادند. این شعار، نشان‌دهنده ادراک بخشی از جامعه از تغییر نقش او؛ از یک مشاور و فرزند بانفوذ، به معمار اصلی حفظ بقای نظام و جدی‌ترین مدعی قدرت در آینده بود.

معماری بیت؛ تبدیل دفتر رهبری به اتاق جنگ امنیتی

پس از فروکش کردن اعتراضات ۱۳۸۸، مجتبی خامنه‌ای نه تنها به حاشیه نرفت، بلکه حضور خود را در تاروپود بیت رهبری به عنوان هسته سخت قدرت تثبیت کرد. بیت رهبری در این دوران تحولی بنیادین یافت و از یک دفتر اداری-مشورتی، به یک «ستاد فرماندهی کل» تبدیل شد که بر تمام شریان‌های نظامی، امنیتی و اقتصادی کشور نظارت داشت. گروهی از تحلیلگران معتقدند که در قلب این دگرگونی، مجتبی به عنوان «ناظر عالی» و معمار تداوم نظام، نقش‌آفرینی کرد. آنها بر این باورند که او فراتر از جایگاه فرزندی، به مقام «حلقه اتصال» یا پیونددهنده راهبردی میان بیت و لایه‌های میانی و فوقانی سپاه پاسداران، به‌ویژه سازمان اطلاعات سپاه و نیروی بسیج، دست یافت. این نقش به او اجازه داد تا شبکه‌ای نفوذناپذیر از فرماندهان وفادار بسازد که بقای ساختار را به اراده او گره می‌زدند.

اگرچه حضور مجتبی خامنه‌ای در عرصه دیپلماسی مستقیم محدود بوده است ولی تحلیلگران بر این باورند که او در سطح راهبردی و پشت صحنه، نقش قابل توجهی در هماهنگی سیاست‌های منطقه‌ای ایران در کشورهایی چون سوریه، عراق، لبنان و یمن ایفا کرده و می‌کند.

در دهه‌های اخیر، به گفته برخی تحلیلگران، ردپای او در یک «تصفیه و چینش» بزرگ و تدریجی به وضوح دیده می‌شود؛ فرآیندی که در آن نسل اول انقلاب جای خود را به تکنوکرات‌های مذهبی و سرداران نسل دوم دادند که صعودشان به مناصب کلیدی، حاصل مهندسی دقیق و چراغ سبز او ارزیابی می‌شود.

در حالی که مجتبی خامنه‌ای سال‌ها کوشیده بود در فضای عمومی حضوری کم‌رنگ داشته باشد، نام او در اواخر دهه ۱۳۹۰ به‌تدریج در اسناد رسمی دولت‌های غربی ظاهر شد؛ اسنادی که او را نه صرفا فرزند رهبر ایران، بلکه یکی از چهره‌های اثرگذار در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی معرفی می‌کردند.

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده در سال ۱۳۹۸، نام او را در چارچوب بسته تحریم‌هایی که علیه دفتر علی خامنه‌ای اعمال شده بود، در فهرست تحریم‌ها قرار داد. مقام‌های آمریکایی در آن زمان اعلام کردند که مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان یکی از افراد نزدیک به رهبر ایران، نقشی در انتقال نفوذ و پیشبرد سیاست‌های او در شبکه‌های سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی ایفا می‌کند. این اقدام، یکی از نخستین مواردی بود که در آن یک نهاد رسمی غربی به‌طور مستقیم از نفوذ سیاسی او در ساختار قدرت ایران نام می‌برد.

قرار گرفتن نام مجتبی خامنه‌ای در این فهرست‌، برای بسیاری از ناظران نشانه‌ای از تمرکز دولت ایالات متحده بر او بود: روحانی کم‌ظهوری که سال‌ها در حاشیه دیده می‌شد، اما در نگاه سیاست‌گذاران آمریکایی به‌عنوان یکی از چهره‌های موثر در شبکه قدرت جمهوری اسلامی شناخته می‌شد.

سناریوی «اجتناب‌ناپذیری»؛ رقبایی که حذف شدند

به باور تحلیلگران مجتبی خامنه‌ای به چندین دلیل استراتژیک، به عنوان محوری‌ترین گزینه برای عبور از بحران جانشینی و تکیه بر کرسی رهبری مطرح شد.

حامیان او در ساختار جمهوری اسلامی به تسلط بی‌چون‌وچرای او بر «شبکه پنهان قدرت» باور دارند. از این منظر، او طی دو دهه حضور مستمر در کانون تصمیم‌سازی نظام (بیت)، نه تنها به مخزن اسرار تبدیل شده، بلکه روابطی ارگانیک و عمیق با لایه‌های فرماندهی سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی ایجاد کرده است. از نگاه هسته سخت قدرت، در شرایطی که نظام با تهدیدهای فزاینده خارجی و داخلی روبروست، تنها کسی می‌تواند سکان هدایت را به دست بگیرد که نبض دستگاه‌های سرکوب و حفاظت را در دست داشته باشد و مجتبی، تنها گزینه‌ای است که وفاداری کامل این نهادها را در پیشینه خود دارد.

برخی دیگر معتقدند که عامل «خلاء رقیب» نقش کاتالیزور را برای صعود او که فاقد هرگونه تجربه مدیریتی رسمی است، ایفا کرده است. در طول یک دهه گذشته، صحنه سیاسی ایران شاهد حذف سیستماتیک یا طبیعی تمام چهره‌هایی بود که می‌توانستند مانعی در برابر رهبری او باشند؛ از درگذشت ناگهانی اکبر هاشمی رفسنجانی تا کشته شدن ابراهیم رئیسی در سانحه سقوط بالگرد و حتی فوت محمود هاشمی شاهرودی و افول چهره‌‌ای چون صادق آملی لاریجانی به دلیل افشای پرونده فساد اقتصادی در دوره ریاستش در قوه قضائیه ایران. این تغییر فضا راه را برای مجتبی چنان باز کرد که از نظر برخی او نه تنها جدی‌ترین گزینه، بلکه در نگاه بسیاری از وفاداران نظام، «تنها گزینه موجود» برای جلوگیری از تشتت قدرت به نظر رسید.

انتخاب مجتبی خامنه‌ای به معنای تضمین «تداوم سیاست‌ها» و حفظ وضع موجود است. ساختار سیاسی ایران در شرایط فعلی، هرگونه تغییر بنیادین یا چرخش به سمت اصلاحات را «عقب‌نشینی انتحاری» تلقی می‌کند. در این چارچوب، مجتبی نماد ثبات و استمرار خط‌مشی پدرش در سیاست داخلی و منطقه‌ای است. او برای لایه‌های بانفوذ اقتصادی و نظامی، ضمانت‌نامه‌ای است که نشان می‌دهد توزیع قدرت و ثروت دچار زلزله نخواهد شد و نظام با کمترین اصطکاک، از دوران رهبر دوم به دوران رهبر سوم عبور خواهد کرد.

پارادوکس وراثت و بحران مشروعیت در قلب انقلاب

اما صعود مجتبی خامنه‌ای به قله قدرت جمهوری اسلامی، فراتر از یک جابجایی سیاسی، رویارویی با یکی از بنیادین‌ترین تضادهای درونی نظام است. بزرگترین قمار او، درگیری با میراثی است که انقلاب ۱۳۵۷ بر پایه آن بنا شد: نفی مطلق سلطنت و وراثت در قدرت. نشستن فرزند بر جای پدر، پارادوکسی عمیق ایجاد می‌کند که می‌تواند بدنه سنتی و انقلابی را دچار انشقاق کند؛ چرا که او باید در برابر افکار عمومی و تاریخ ثابت کند که این انتخاب، نه بازگشت به مدل «سلطنت مذهبی»، بلکه تداوم ضرورتی است که بر پایه صلاحیت‌های فقهی و مدیریتی شکل گرفته است. اما گروهی از روحانیان سنتی و حتی برخی لایه‌های وفادار به جمهوری اسلامی حساسیت جدی نسبت به موروثی شدن رهبری دارند؛ چرا که آنها با تاکید بر نفی نظام موروثی توسط روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای، موروثی شدن رهبری را ضربه‌ای به آرمان‌های انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند.

مجتبی خامنه‌ای برای عبور از این صخره سخت، ناچار است خود را به عنوان یک فقیه برجسته، سیاستمدار مستقل و مدیر توانمند بازتعریف کند. اما او که همواره چهره‌ای پشت پرده بوده، برای القاء چهره‌ای کاریزماتیک در میان طرفداران نظام با چالش مواجه خواهد بود؛ به ویژه که پدرش خطیب زبردستی بود و شواهد موجود نشان می‌دهد که به هنرمندی پدرش نیز نیست.

مشروعیت خونی؛ هزینه‌ جنگ در ترازوی تندروها

با این حال، مطابق دیدگاه تندروهای انقلابی و بخشی از بدنه فرماندهی سپاه، پیشینه شخصی مجتبی خامنه‌ای به عنوان کسی که پدر، مادر و همسرش را در جنگ جاری از دست داده، نه یک سوگ مادی، بلکه نوعی «مشروعیت خونی» و هزینه دادن در راه آرمان تلقی می‌شود که او را در تراز رهبریِ شریک در رنج‌های نظام قرار می‌دهد.

همچنین، تحلیلگران معتقدند که ارتباط او با نهادهای اقتصادی و بنیادهای تحت نظارت بیت رهبری و سپاه پاسداران، نه فقط به عنوان ابزار مالی، بلکه به عنوان ابزاری برای کنترل و ایجاد وفاداری در لایه‌های مختلف قدرت عمل می‌کند. این منابع اقتصادی، به مجتبی امکان می‌دهد شبکه‌ای از فرماندهان، مدیران و نهادهای امنیتی و اقتصادی وفادار بسازد، که تضمین‌کننده تداوم خط مشی او و تثبیت جایگاهش در راس قدرت باشد.

بن‌بست دیپلماسی؛ رویارویی با «دکترین ترامپ»

در عرصه جهانی نیز، مجتبی خامنه‌ای برای جامعه بین‌الملل یک «جعبه سیاه» تمام‌عیار است. برخلاف پدرش که پیش از رهبری، دوران ریاست‌جمهوری را سپری کرده و در مجامع بین‌المللی حضور داشت، مجتبی هرگز با هیچ مقام خارجی دیدار نکرده و هیچ ردی از جهان‌بینی او در پرونده‌های کلانی چون برجام، تنش با اسرائیل یا نگاه به شرق در دست نیست. این ابهام مطلق، اگرچه در کوتاه‌مدت ابزاری برای قدرت‌نمایی و غافلگیری است، اما در بلندمدت می‌تواند به پاشنه آشیل او تبدیل شود. پایتخت‌های جهان با مردی روبرو هستند که هیچ پیشینه دیپلماتیکی ندارد و این فقدان شناخت متقابل می‌تواند در دوران گذار، ضریب خطا و سوءتفاهم‌های نظامی و سیاسی را به شکلی خطرناک افزایش دهد.

رهبری مجتبی خامنه‌ای با سدی سهمگین به نام «دکترین ترامپ» هم برخورد کرده است. دونالد ترامپ با صراحتی بی‌سابقه اعلام کرده که با تداوم قدرت در قالب موروثی و رهبری مجتبی موافق نیست؛ موضعی که فراتر از یک اظهارنظر ساده، سیگنالی روشن به اپوزیسیون داخلی و خارجی و رقبای منطقه‌ای ایران مخابره می‌کند که واشنگتن قصد ندارد مشروعیت رهبر جدید را به رسمیت بشناسد.

فرمانده زمان جنگ؛ تثبیت یا فروپاشی؟

این فضای جنگی، مجتبی را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار می‌دهد. از یک سو، فشار خارجی و تهدیدهای دونالد ترامپ می‌تواند باعث انسجام نیروهای رادیکال و نظامی در پشت سر او شود تا نظام را در برابر «دشمن خارجی» یکپارچه نشان دهند، اما از سوی دیگر، این تقابل علنی می‌تواند هزینه‌های بقای او را برای بخش‌هایی از حاکمیت که به دنبال راه خروجی از تحریم و جنگ هستند، به شدت بالا ببرد.

آغاز دوره رهبری او در این وضعیت اضطراری می‌تواند یا به تثبیت سریع او به عنوان «فرمانده زمان جنگ» منجر شود، یا مشروعیت نوپای او را زیر ضربات سهمگین نظامی و اقتصادی خرد کند. در واقع، هرگونه شکست نظامی یا فروپاشی اقتصادی، نه تنها می‌تواند مشروعیت نوپای او را زیر ضربات سهمگین نظامی و اقتصادی خُرد کند بلکه می‌تواند دوره رهبری او را به آخرین روزهای ثبات نظام گره بزند.

در این غبار غلیظِ جنگ و سیاست، مشخص نیست که آیا او می‌تواند از سایه پدر به سلامت عبور کند یا اینکه طوفان‌های پیش‌رو، نقشه راهی را که دهه‌ها برای ترسیم آن وقت گذاشته شده، مخدوش خواهد کرد.



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net