|
يكشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ -
Sunday 25 January 2026
|
اختر ماکویی / تلگراف / ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶
* حکومت ایران معترضان را میکشد و سپس خانوادهها را وادار میکند بگویند آنها طرفدار حکومت بودهاند.
* حاکمان جمهوری اسلامی با افزودن نام کسانی که از نظام متنفر بودند، آمار کشتهشدگان نیروهای امنیتی خود را بزرگنمایی میکنند.
فرهاد زمانی که یک قوطی گاز اشکآور به صورتش اصابت کرد نابینا شد و همزمان گلولهای گردنش را شکافت.
نیروهای امنیتی ایران در جریان درگیریها با معترضان ضدحکومتی در خیابانهای تهران به سوی او شلیک کرده بودند.
دوستانش در حالی که او در میان حوضچهای از خون افتاده بود، نامش را فریاد میزدند. در همان حال، تلفن همراهش در جیبش میلرزید؛ تماسهای بیپاسخ پدر و مادرش.
دو هفته پس از مرگ فرهاد، پیکرش همچنان دور از دسترس والدینش در سردخانهای دولتی نگه داشته میشد؛ گروگانی در دست مقامات جمهوری اسلامی.
در آنچه به روالی معمول از باجگیری تبدیل شده است، مقامها از خانواده داغدار فرهاد میخواهند سندی را امضا کنند که در آن اعلام شود او اصلاً معترض نبوده است.
آنها مدعیاند که فرهاد عضو نیروهای امنیتی بوده و بهدست «آشوبگران خشن ضدحکومتی» بهطور وحشیانه کشته شده است.
برخی خانوادهها از تن دادن به این بازی سر باز میزنند.
میلاد ــ که نامش بهدلیل نگرانیهای امنیتی تغییر داده شده ــ به تلگراف گفت: «هرگز این اسناد را امضا نمیکنم. تمام این سیستم بر دروغ بنا شده است. حکومت بر دروغ بنا شده است. من پسرم را برای آزادی فدا کردم. قلبم در آتش است. او چون شیری از این دنیا رفت.»
امتناع او از امضا به این معناست که پیکر پسرش همچنان در سردخانه دولتی باقی مانده و در گروگان حکومت است.
میلاد تنها نیست. روایتهای شاهدان عینی که تلگراف گردآوری کرده، از کارزاری حکایت دارد متشکل از قتل حکومتی، اجبار، آزار و باجگیری؛ با هدف آنکه معترضان کشتهشده بهعنوان همان نیروهایی معرفی شوند که آنها را به قتل رساندهاند.
به نوشته تلگراف، به برخی از خانوادههای نزدیک به پنج هزار معترض کشتهشده در جریان اعتراضات گفته شده است برای دریافت اجازه دفن عزیزانشان باید تا ۱۶ هزار پوند پرداخت کنند. اگر بپذیرند که فرزندشان «جزو نیروهای نظام» بوده، این مبلغ بخشیده میشود.
در برخی موارد، فرزندان بدون اطلاع خانواده دفن شدهاند.
یک خانواده چهار روز تمام بیمارستانها و سردخانهها را برای یافتن جواد، دانشجوی ۲۵ سالهای که برای اعتراض با دوستانش به خیابانهای شیراز رفته و هرگز بازنگشته بود، جستوجو کردند.
در روز پنجم، مقامهایی از وزارت اطلاعات تماس گرفتند. به آنها گفته شد جواد کشته شده و عامل مرگش دیگر معترضان بودهاند. به خانواده شوکهشده اعلام شد که او قبلاً دفن شده و سپس قبرش را نشانشان دادند؛ قبری در بخشی که مخصوص نیروهای امنیتی کشتهشده در اعتراضات بود.
عموی جواد ــ که تلگراف بهدلیل نگرانیهای امنیتی نامش را فاش نمیکند ــ گفت: «او بهدست معترضان کشته نشد.»
او افزود: «همه کسانی که با او بیرون رفته بودند دوستانش بودند. آنها با نیروهای سرکوبگر درگیر شدند و او را گم کردند؛ نمیدانستند که به او شلیک شده است. پزشکان به ما گفتند گلوله به قفسه سینهاش اصابت کرده بود. او شهید جمهوری اسلامی نیست.»
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان «حقوق بشر ایران» مستقر در نروژ، گفت همکارانش موارد متعددی را در سراسر کشور ثبت کردهاند که همگی از همین الگو پیروی میکند.
به گفته او، هدف حکومت این است که آمار کشتهشدگان نیروهای امنیتی را با آمار معترضان درهم بیامیزد و تعداد واقعی معترضان کشتهشده را کاهش دهد.
امیریمقدم افزود: «یکی از دلایل این رویه، تلاش حکومت برای فرار از فشارهای بینالمللی بهخاطر کشتار معترضان است. انگیزه دیگر، آمادهسازی زمینه برای اعدامهای آینده معترضان است. بعدها خانوادهها وادار خواهند شد در ملأ عام خواستار اعدام عاملان این مرگها شوند، نه اینکه واقعیتِ کشتهشدن معترضان و معرفی دروغین آنها بهعنوان نیروهای امنیتی را افشا کنند.»
با این حال، برخی خانوادهها مانند خانواده فرهاد از امضای اسنادی که نیروهای امنیتی برایشان میآورند، خودداری میکنند.
در این موارد، مقامات ایرانی برای تحویل پیکر عزیزانشان مبالغ گزافی مطالبه میکنند. میزان این پول بسته به آنچه مقامها توان مالی خانواده تشخیص میدهند، متفاوت است.
به گفته تلگراف، یک خانواده مجبور شده بیش از ۸ هزار پوند بپردازد تا پیکر عزیزش را تحویل بگیرد.
به خانوادهای دیگر گفته شده بود باید ۱۶ هزار پوند بپردازد و همزمان بیانیهای را امضا کند که در آن پسرشان عضو بسیج معرفی شود؛ پرداخت پول و گفتن دروغ، بهای کامل سوگواری.
یکی از شاهدان گفت: «حسابهای بانکی مردم را بررسی میکنند و از هرکس ثروتمندتر باشد، پول بیشتری مطالبه میکنند.»
بهنظر میرسد این باجگیریها نهفقط برای تأمین درآمد، بلکه برای آزمودن میزان تمکین خانوادهها طراحی شده است.
کسانی که پول میپردازند، تسلیم خود را نشان میدهند و آنان که سر باز میزنند، ناچار میشوند با جدایی نامحدود از پیکر عزیزانشان روبهرو شوند.
این فشار از همان لحظهای آغاز میشود که خانوادهها جستوجو برای یافتن عزیزان کشتهشده خود را شروع میکنند.
شاهدان متعددی از کابوسی اداری در گورستان بهشت زهرا در تهران سخن گفتهاند؛ جایی که مقامات ابتدا وجود اجساد را انکار میکنند و سپس خانوادهها را به سالنهای عظیمی هدایت میکنند که عملاً به سردخانههای جمعی تبدیل شدهاند.
علیرضا رحیمی، ۲۶ ساله، کاسب تهرانی بود که به انصاف و مهربانی شهره بود. هشتم ژانویه، نیروهای امنیتی از پشت به او شلیک کردند.
جستوجوی خانوادهاش برای یافتن پیکرش، ابعاد تلفات و کارآمدی سادیستی واکنش حکومت را آشکار کرد.
خانوادههایی که در سالنها جسدی پیدا نمیکردند، به بیرون هدایت میشدند؛ به سمت کامیونهای یخچالدار ــ از خودروهای حمل بستنی گرفته تا کامیونهای لبنیات ــ که بهدلیل پر شدن آشیانهها، به سردخانههای سیار تبدیل شده بودند.
خانواده رحیمی سرانجام با کمک راننده آمبولانسی که برای عبور از بوروکراسی به او پول پرداختند، پیکر او را یافتند.
در گواهی فوت او، علت مرگ «برخورد با جسم سخت» درج شده است، نه اصابت گلوله؛ دروغ رسمیای که حتی به اسناد پزشکی نیز تسری یافته است.
در همدان، امیر بیات ۲۵ ساله در جریان اعتراضات با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شد. مقامات از تحویل پیکرش به همسرش خودداری کردند، مگر آنکه خانواده او را عضو بسیج معرفی کنند.
در نظرآباد، علیرضا رُبات جزئی، ۳۸ ساله، صاحب مغازه بود و تازه نامزد کرده بود که از پشت هدف گلوله قرار گرفت. خانواده او نیز با همان درخواست مواجه شدند: امضای دروغ یا چشمپوشی از پیکر.
برای خانوادههایی که پیکر عزیزانشان را تحویل میگیرند ــ چه با پذیرش دروغ و چه با پرداخت باج ــ فشارها در مرحله دفن نیز ادامه مییابد.
دوستان و اعضای خانواده علیرضا رحیمی از سر اندوه، مراسم تولدی برای او برگزار کردند. بهجای نوحه، موسیقی پخش کردند. همسایهها گرد آمدند، دست زدند و نامش را فریاد زدند.
در شهر ری، پدر فرهاد همچنان بر موضع خود ایستاده است.
فرهاد در حال یادگیری زبان اسپانیایی بود. شبها بعد از کار، صرف فعلها را تمرین میکرد و با زمان آینده کلنجار میرفت.
کتاب درسیاش هنوز روی میز باز مانده است؛ نشانهگذاری شده در درسی که هرگز به پایان نخواهد رسید.
نامزدش از زمان شنیدن خبر مرگ او دیگر سخنی نگفته است. پزشکان میگویند دچار شوک روانی شده؛ کنارهگیری کامل از واقعیتی که تحملش بیش از حد دردناک است.
مادرش گاهی از خواب بیدار میشود و برای لحظهای فراموش میکند که او رفته است. نامش را صدا میزند و سپس به یاد میآورد. آنگاه بدنش دوباره از شدت اندوه فرو میریزد؛ اندوهی سنگینتر از آنکه بتوان حملش کرد.
پدرش گفت: «من پسرم را برای مردن در راه دیکتاتورها بزرگ نکردم. او هیچ نقشی در سپاه پاسداران، بسیج یا هیچ بخش دیگری از این رژیم نداشت.»
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|