|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
جولیان ای. بارنز، ناتان اودنهایمر، اریک اشمیت، آدام رسگون و داستین ولز
نیویورک تایمز / ۳ نوامبر ۲۰۲۶
به گفته مقامات آمریکایی و منطقهای، اسرائیل اطلاعاتی را با ایالات متحده به اشتراک گذاشته که مدعی است ایران در حال بررسی استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه دشمنان خود است؛ اطلاعاتی که با نگرانی برخی مقامات آمریکایی و تردید عمیق برخی دیگر مواجه شده است.
برخی از مقامات آمریکایی، این اطلاعات اسرائیل را بخشی از کارزار فشار دولت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، میدانند که هدف آن ترغیب دولت ترامپ به بازگشت به عملیاتهای رزمی گسترده علیه ایران است.
برخی دیگر از مقامات معتقدند با توجه به هشدارهای اخیر درباره تدارکات ایران برای حمله به منافع آمریکا، باید این تهدیدها را جدی گرفت.
اسرائیل بخشی از این اطلاعات را با مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس نیز در میان گذاشته است. تعدادی از آنها نسبت به اینکه ایران در حال تدوین طرحهایی برای استفاده از سلاحهای شیمیایی باشد ابراز تردید کرده و معتقدند اسرائیل تلاش میکند ایالات متحده و شرکایش را به سمت مرحلهای شدیدتر از جنگ سوق دهد.
طرح ادعاهایی از سوی آمریکا درباره سلاحهای شیمیایی ایران، یا قصد این کشور برای ساخت آنها، به دههها پیش بازمیگردد. در سال ۲۰۰۳، ایران اذعان کرد که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ توانمندیهای شیمیایی ایجاد کرده بوده، اما اعلام کرد که بعداً آنها را برچیده است.
در سالهای اخیر، ایالات متحده در ارزیابیهای اطلاعاتی سالانه و غیرمحرمانه خود بهطور علنی اعلام کرده است که ایران «احتمالاً قصد دارد» به تحقیق و توسعه سلاحهای شیمیایی ادامه دهد.
ایران بهطور رسمی داشتن سلاحهای شیمیایی را تکذیب کرده و پیشتر چنین اتهاماتی را نوعی جنگ روانی از سوی اسرائیل و آقای نتانیاهو توصیف کرده بود.
تمامی افرادی که برای تهیه این گزارش با آنها مصاحبه شده، به دلیل ماهیت محرمانه اطلاعات اسرائیل، حساسیت برنامهریزیهای ایران و طبقهبندیشده بودن گفتگوهای طرف آمریکایی، خواستار عدم افشای نام خود شدهاند.
پس از هشت ماه جنگ، ایالات متحده و ایران در وضعیتی شبیه به «حالت انتظار» (یا تعلیق) قرار دارند؛ بهطوری که همزمان هم امکان دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک را بررسی میکنند و هم برای از سرگیری جنگ آماده میشوند.
فوریتر از جاهطلبیهای هستهای
بحث و گفتگو پیرامون این اطلاعات جدید، نشاندهنده شدت تنش در مقطع کنونی و احتمال بروز محاسبات اشتباهِ بسیار خطرناک است. مقامات آمریکایی گفتهاند که دولت ترامپ قصدی برای استفاده از سلاح هستهای ندارد، اما مقامات ایرانی چندان از این موضوع اطمینان ندارند. بنیامین نتانیاهو پس از آنکه در انتخابات هفته گذشته نتوانست راهی روشن برای تشکیل دولت بیابد، اکنون برای بقای سیاسی خود میجنگد. برخی تحلیلگران بر این باورند که این رهبر باسابقه ممکن است قصد داشته باشد از یک وضعیت اضطراری امنیتی به عنوان اهرمی برای وادار کردن رهبران مخالف به پیوستن به ائتلاف خود استفاده کند.
مقامات اسرائیلی در گفتگوهای اخیر خود طی دو هفته گذشته با نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده و سایر مقامات، تهدید ناشی از سلاحهای شیمیایی را فوریتر از جاهطلبیهای ایران برای دستیابی به سلاح هستهای توصیف کردهاند.
«فرماندهی جبهه داخلی» — یگانی در ارتش اسرائیل که مسئولیت واکنش در شرایط اضطراری و ارائه دستورالعمل به غیرنظامیان را بر عهده دارد — در هفته جاری مشغول برگزاری مانورهایی در سراسر اسرائیل است؛ با این حال، آمادگی در برابر سلاحهای شیمیایی بخش عمدهای از این تمرینات را تشکیل نمیدهد.
به گفته دو تن از مقامات این یگان — که به دلیل نداشتن مجوز برای گفتگو با رسانهها، خواستند نامشان فاش نشود — این فرماندهی همچنین هیچگونه هشدار یا یادآوری گستردهای به افسران خود یا عموم مردم درباره دستورالعملهای ایمنی برای چنین احتمالی صادر نکرده است. ارتش اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
در هفتههای اخیر، ارتش ایالات متحده زرادخانه گستردهای را در منطقه تدارک دیده است؛ به طوری که کشتیهای نیروی دریایی، جنگندهها و بمبافکنها آمادهاند تا در صورت صدور مجوز اقدام نظامی از سوی پرزیدنت ترامپ، پس از انتخابات میاندورهای، عملیاتی نسبتاً کوتاه اما با حملات شدید را آغاز کنند.
همزمان، دیپلماتهای آمریکایی و دیگر کشورها در تلاشند تا به توافقی با ایران دست یابند که منجر به بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به برنامه هستهای تهران و به تعویق افتادن اقدامات نظامی بیشتر شود. این تقویت نیروها میتواند به همان اندازه که برای آمادگی جهت بازگشت به جنگ صورت گرفته، با هدف پشتیبانی از این تلاشهای دیپلماتیک نیز انجام شده باشد.
ایران حملات خود به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز را تشدید کرده است، با این امید که در آستانه انتخابات روز سهشنبه در ایالات متحده، حداکثر فشار اقتصادی را بر این کشور وارد آورد.
موضوع استفاده از سلاحهای شیمیایی برای ایران — که یکی از معدود کشورهایی است که پیامدهای آن را تجربه کرده — مسئلهای بسیار حساس و دردناک است. به گفته کارشناسان ایرانی، در جریان جنگ ایران و عراق، صدام حسین با استفاده از سلاحهای شیمیایی موجب کشته شدن هزاران نفر شد و برای حدود ۱۰۰ هزار نفر از کهنهسربازان و غیرنظامیان ایرانی، مشکلات سلامتیِ چندیندههای بر جای گذاشت.
نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده مدتهاست که فعالیتهای ایران در زمینه توسعه سلاحهای شیمیایی — که طبق قوانین بینالمللی ممنوع هستند — را زیر نظر دارند. به گفته مقامات آمریکایی، سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل به همتایان آمریکایی خود گفتهاند که معتقدند ایران به سرعت در حال پیشروی برای توسعه فناوریِ نصب چنین تسلیحاتی بر روی موشک، یا انتقال مخفیانه آنها به اسرائیل یا کشوری دیگر جهت استفاده در یک حمله است.
تجربه اطلاعات نادرست درباره عراق
برای برخی از مقامات آمریکایی، سخن گفتن از تهدیدهای تسلیحات شیمیایی ایران، یادآور اطلاعات نادرست دستگاههای اطلاعاتی ایالات متحده در سال ۲۰۰۲ درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق است. در آن زمان، عراق برنامههای هستهای، شیمیایی و بیولوژیکی خود را تا حد زیادی کنار گذاشته یا متوقف کرده بود؛ با این حال، نهادهای اطلاعاتی آمریکا به کاخ سفیدِ تحت ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش اطمینان دادند که ارزیابیشان مبنی بر وجود چنین سلاحهایی در عراق، قطعی و غیرقابلخدشه است.
افرادی که در جریان اطلاعات جدید قرار گرفتهاند، دیدگاههای متفاوتی درباره سرعت — یا کارآمدی — ایران در بهکارگیری سلاحهای شیمیایی دارند. به گفته کارشناسان تسلیحاتی و مقامات آمریکایی، اگرچه نصب یک سلاح شیمیایی بر روی موشک بالستیک دشوار نیست، اما تضمین اینکه این سلاح بتواند ماده شیمیایی را بهطور مؤثر پخش کند، چالشبرانگیز است. همچنین، قاچاق بمب از مرز نیز با دشواریهایی همراه است.
استفاده از پهپاد برای حمل و بهکارگیری سلاح شیمیایی نیز یکی از احتمالات مطرح است.
یک مقام منطقهای اظهار داشت که اسرائیل ادعاهایی را با کشورهای حوزه خلیج فارس در میان گذاشته مبنی بر اینکه ایران در تلاش است تا سلاحهای شیمیایی خود را عملیاتی کند. مقامات اسرائیلی شواهدی ارائه نکردند، اما ارزیابیهای خود را برای مقامات این کشورها شرح دادند؛ ارزیابیهایی که به گفته این مقام، دولتهای حوزه خلیج فارس آنها را جدی تلقی نکردند.
کاخ سفید در این باره اظهارنظری نکرد، اما یکی از مقامات آمریکایی گفت که آقای ترامپ امنیت آمریکا و متحدانش را در برابر هرگونه تهدید احتمالی حفظ خواهد کرد. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) نیز از اظهارنظر خودداری کرد.
سخنگوی دفتر آقای نتانیاهو گفت: «اسرائیل تمامی تهدیدهای ناشی از رژیم تروریستی ایران را بهدقت رصد میکند و برای مقابله با آنها آمادگی دارد.»
سخنگوی نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد نیز به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.
اگرچه در جامعه اطلاعاتی آمریکا تردید چندانی وجود ندارد که ایران در حال توسعه سلاحهای شیمیایی است، اما بحثهای جدی پیرامون این موضوع در جریان است که آیا رهبران ایران واقعاً از این سلاحها استفاده خواهند کرد یا خیر — بهویژه اگر حملات جدیدی علیه آنها صورت نگیرد.
مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ هشدار داد که «ایران احتمالاً قصد دارد به تحقیق و توسعه عوامل شیمیایی و بیولوژیکی با اهداف تهاجمی ادامه دهد.»
ایران اجزای سازنده سلاحهای شیمیایی انبار کرده
دانا استرول، مقام ارشد سیاستگذاری پنتاگون در امور خاورمیانه در دولت بایدن، گفت که بیش از دو دهه است مشخص شده ایران اجزای سازنده سلاحهای شیمیایی را انبار کرده، اما تهران هرگز از آنها استفاده عملیاتی نکرده است. خانم استرول، که اکنون در «موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک» فعالیت میکند، گفت: «ممکن است ایران احساس کند که از نظر بقا تحت فشار قرار گرفته و احتمالاً از خط قرمز عبور کرده و به استفاده مستقیم و تهاجمی از این تسلیحات غیرمتعارف روی آورد.»
ایالات متحده انواع مختلفی از تهدیدات از سوی ایران را رصد کرده است؛ بهویژه پس از آنکه در پی کشف طرحی از سوی ایران برای حمله به یک پایگاه نظامی در بریتانیا — که مورد استفاده هواپیماهای جنگی آمریکا قرار میگیرد — جمعآوری اطلاعات شدت یافت.
در ۲۳ اکتبر، جی کلیتون، مدیر اطلاعات ملی، یادداشتی برای مارکو روبیو — که در آن زمان وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی بود — ارسال کرد و نسبت به خطر حملات ایران هشدار داد. در پی آن، دیپلماتها و سایر کارکنان ایالات متحده در وضعیت آمادهباش کامل قرار گرفتند.
به گفته مقامات آمریکایی، نهادهای ایالات متحده ارزیابی میکنند که سطح تهدید علیه آمریکاییها در خاورمیانه و چندین کشور دیگر، به بالاترین حد خود از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه رسیده است.
به گفته مقامات آمریکایی، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) طرحی برای حمله به ایران دارد که میتواند از روز چهارشنبه — پس از انتخابات میاندورهای آمریکا و زمانی که سه ناو هواپیمابر در منطقه حضور دارند — آغاز شود.
شرایط ایدهآل برای نوع عملیاتی که ارتش طراحی کرده است، تنها مدت کوتاهی دوام خواهد داشت. پس از اوایل نوامبر، یکی از ناوهای هواپیمابر باید به پایگاه اصلی خود بازگردد. همچنین، اوایل نوامبر مصادف با شبهای بدون ماه است؛ نوعی تاریکی مطلق که ارتش ایالات متحده ترجیح میدهد از آن برای انجام حملات خود بهره ببرد.
برخی از اعضای کابینه ترامپ استدلال کردهاند که باید زمان بیشتری داده شود تا کارزار فشار اقتصادی اثر خود را بگذارد. آنها معتقدند که محاصره و تحریمهای ایالات متحده علیه ایران، در نهایت منجر به سقوط دولت ایران خواهد شد.
اما برخی دیگر از مقامات خاطرنشان میکنند که ایران توانسته است در برابر این کارزار فشار تاب بیاورد و شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد دولت ایران بدون حملات نظامی بیشتر، فرو خواهد پاشید.
استفانی واکر، از مقامات ارشد امنیت ملی و اطلاعاتی در «افبیآی» (FBI)، هفته گذشته اظهار داشت که تهدید ایران علیه منافع ایالات متحده، در حال حاضر «یکی از اولویتهای اصلی کل دولت ایالات متحده» است.
خانم واکر گفت که اهداف تهران شامل جاسوسی، اعمال نفوذ و حملات سایبری است. هکرهای مرتبط با ایران تابستان امسال دهها سیستم آب در سراسر ایالات متحده را هدف قرار دادند و باعث شدند برخی از شهرستانها هشدارهایی مبنی بر جوشاندن آب صادر کنند.
ایران همچنین تلاش کرده است تا افراد را به صورت آنلاین جعل هویت کند تا همکاران خود را برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات حساس با آنها فریب دهد. او با اشاره به حملات فیشینگ مبتنی بر صدا گفت، هوش مصنوعی این نوع کلاهبرداری را بسیار آسانتر کرده است، “به خصوص با ویشینگ”.
خانم واکر هفته گذشته در یک کنفرانس امنیت ملی در سی آیلند، جورجیا گفت: “این جنگ محاسبات ایران را در مورد آنچه که آنها مایل به انجام آن علیه ما بودند، تغییر داد.”
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
انگار سرنوشت، وضع امروز و آیندهٔ سرزمین و ملت ما را طوری رقم زده که هنگام دست به قلم بردن، تنها مطالبی که از نوک قلم به روی کاغذ میآید حولوحوش هشدار، اعلام خطر برای جنگِ در راه، فقر، سرکوب و اعدامهای روزانهٔ عزیزانمان میباشد. ترامپ قهرمان تهدیدهایی است که شنیدنش لرزه به تن میاندازد، ولی در عمل خوشبختانه تفاوت زیادی بین تهدیدها و حملهها وجود داشته است. یادتان هست تهدید کرد که ما را به زمان بربریت برمیگرداند؟ حالا هم چندی پیش تهدید نمود که «مادرِ بمبها» را به روی سرزمینمان خواهد انداخت.
البته فراموش نکنیم، این جنگ از زمان شروع تاکنون، سرزمین ما را دچار حدود ۳۵۰ میلیارد دلار خسارتِ ساختارها، زیربناها، راه و جاده و حتی منابع آب آشامیدنی مناطق دورافتاده، و خانههای مسکونی نموده به اضافهٔ کشتار بیش از ۵۰۰۰ هموطن غیرنظامی و بیگناهمان. در حالی که رژیم نیز، هم دچار تلفات جانی گردیده و هم دچار تضعیف قدرت؛ منتها، همانطور که خود شاهد میباشید هنوز هم با اقتدار بیشتر، به سرکوب و اعدام شهروندان، کنترل تنگهٔ هرمز و حتی حمله به پایگاههای آمریکا در حوزهٔ خلیج فارس پرداخته و کوچکترین علائمی هم از تغییر رژیم که از اهداف اولیهٔ آمریکا، اسرائیل و جنگطلبان ایرانی خارج از کشور به ایران بود، دیده نمیشود.
ظاهراً کشورهای منطقه که از طریق «پیمان مکه» سرنوشتشان به هم تنیده و یا قطر، بیش از جنگطلبان داخل کشور، قادر به درک عواقب جنگ در منطقه میباشند. سفر نمایندگان سه کشور منطقه به کشورمان، بدون نتیجه به پایان رسید. کوششهای قطر هم، با سماجتی که تندروها از خود نشان میدهند تاکنون بینتیجه مانده و از آنجا که اینبار نظامیان، مذاکرات را به عهده دارند نمیتوان امیدی به نوعی از توافق داشت.
ولی از سوی دیگر، «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». این اولین بار است که آمریکا مستقیماً (و نه از طریق دولت) با مرکز قدرت (دبیر شورای عالی امنیت ملی) در گفتگو میباشد. حالا گذشته از نتیجهٔ گفتگوها، این که مقامات رسمی آمریکا مستقیماً با مقامات بالای رژیم ایران در تماس هستند، خود، یک واقعهٔ غیرمنتظره میباشد، که تصادفاً اینبار امکان توافق، اگر هم بیش از امکان شکست نباشد، کمتر هم نیست. عدهای هم معتقدند، نظر به تأثیر منفی جنگ بر روی نتیجهٔ انتخابات آمریکا، حملهٔ آمریکا و اسرائیل به احتمال قوی بعد از پایان انتخابات انجام خواهد گرفت، مگر اینکه تماسهای مستقیم منتج به نتیجه گردد.
تا اینجا، بحث ما متوجه نتایج خطرناک جنگ احتمالی بود؛ ولی واقعهٔ دیگری که جنگ نیست اما میتوان آن را به یغما بردن منابع گرانبهای معادن سرزمینمان از سوی چین نامید. دکتر سنگسری، استاد جامعهشناسی دانشگاه امیرکبیر، حدود دو تا سه سال پیش در یک مناظره در آن دانشگاه با یکی از مسؤولان دولتی، حقایقی را دربارهٔ در اختیار قرار دادن منابع معدنی کشورمان به چین بیان نمود که نمایندهٔ دولت، چون قادر به نفی یا تکذیب آن نبود جلسه را ترک نمود و استاد سنگسری هم بازداشت و از دانشگاه اخراج گردید.
معادنی که امتیاز استخراج و استفاده از آن در اختیار چین قرار گرفته عبارتاند از: معادن گرانبهای لیتیوم در سراسر ایران! ۸۰ درصد معادن زغالسنگ، کروم، مس، سنگآهن، سرب، منگنز، روی و گوگرد برای مدت ۲۵ سال به چین واگذار شده است (از قول آقای الیگودرزی، معاون بخش صنایع معدنی کشور)، و بسیاری از معادن و منابع دریایی دیگر که از حوصلهٔ این مقاله خارج است. آنچه برای شخص من قابل درک نیست، سکوت و کمتوجهی از سوی جامعهٔ سیاسی، مطبوعاتی و اقتصادی ما دربارهٔ این فاجعه میباشد، بهخصوص نظر به عمق فاجعه.
حالا با یک جمعبندی ساده، وقتی فجایع و ویرانی ناشی از جنگ و تحریم را با غارت منابع طبیعیمان کنار هم میگذارید، همراه با سرکوب و اعدام، چه نوع جامعهای در برابر چشمانتان ظاهر میگردد؟ اولویت شما برای جامعهای اینچنین عمیق غرق در بحران چیست؟ احتمالاً خواهید گفت: «رهایی از چنگال رژیم حاکم بر کشورمان». در این صورت با تذکر من روبرو میگردید که «منظورم آرزویتان نبود، بلکه اولویت بر مبنای واقعیت عینی و موجود در سرزمینمان». با وجود شعارها و فریادهای خارج کشور و مژدههای صادره از واشنگتن، من شخصاً کوچکترین علائمی که نشان از سرنگونی یا براندازی رژیم باشد نمیبینم. بنابراین، اولویت اول، یکصدا مبارزه علیه اعدام و جنگ میباشد. تصویری از یک دختر محکوم به اعدام را دیدم؛ این تصور که این دختر جوان عنقریب بالای دار دستپا خواهد زد، هنوز که هنوز است، شبانهروز آزارم میدهد.
شعارهای دموکراسیخواهی، جمهوریخواهی یا پادشاهیخواهی (در چنین اوضاع دهشتناکی)، همانند یک ساعت مچی شیک و گرانقیمت میباشد که یک فرد ژندهپوش به دستش بسته باشد. نبودِ احزاب سیاسی واقعی و پایهدار، دارای قدمت، سازماندهی و دموکراسی درونسازمانی همراه با پایهٔ مردمی، یکی از علل عدم دسترسی به دموکراسی در سرزمینمان میباشد. با تعریفی که از حزب (به معنای واقعی کلمه) در اینجا داده شد، من در حال حاضر بیش از دو حزب را شایستهٔ این تعریف نمیبینم: حزب دموکرات کردستان ایران و کومله، و به مقدار کمتر «پژاک». ما در گذشته دارای دو سازمان سیاسی بزرگ در جامعهمان بودیم: جبههٔ ملی ایران و حزب توده، که هر دو توانایی ایجاد نقش و تأثیر در جامعه را داشتند، یکی مثبت و دیگری منفی. وقتی به تاریخچهٔ احزاب در ایران بنگریم میبینیم، تقریباً بدون استثنا، از زمان آغاز تا پایان عمر حزب و ادامهٔ آن، دچار انشعاب (برخی حتی بیش از یکبار) گردیدهاند. در حالی که در غرب، تعدادی از احزاب بعد از تلفیق با احزاب همفکر، تبدیل به احزاب بزرگتری گردیدهاند.
در پایان، چند سطری از فریدون مجلسی در نشریهٔ «نقد اندیشه» در تهران، تحت عنوان «بیدارسازی ایرانیان» را کپی میکنم تا نشان دهم زمانی که ۹۵ درصد جامعهٔ ایرانی بیسواد و ۹۰ درصد روستایی بودند، ۵ درصد از متفکران جامعه مشروطیت را آفریدند. پس حالا هم میتوانیم، منتها زمان میبرد. به امید آن روز.
داریوش مجلسی، نوامبر ۲۰۲۶
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در تاریخ منازعهٔ اسرائیل و فلسطین، کمتر چهرهای چون آوی شلایم مسیر فکریاش چنین دگرگونی بنیادینی را تجربه کرده است. او که در ۱۹۴۵ در بغداد در خانوادهای یهودی و ثروتمند به دنیا آمد و در کودکی میهنپرستی اسرائیلی بود، امروز یکی از تندترین منتقدان صهیونیسم و دولت اسرائیل به شمار میآید. این گفتگو، که نخستین بار در سپتامبر ۲۰۲۵ در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص منتشر شد، نهتنها روایتی از تحول فکری یک تاریخنگار است، بلکه آینهای است در برابر پرسشهای بنیادینی که امروز وجدان جهانی را به خود مشغول کرده است: پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، پس از ماهها جنگ ویرانگر در غزه، و در آستانهٔ آتشبسی شکننده، چگونه میتوان به صلح اندیشید؟ و آیا هنوز میتوان میان نقد اسرائیل و یهودستیزی مرزی کشید؟
شلایم در این گفتگو، سه لایهٔ تجربه را در هم میتند. لایهٔ نخست، تجربهٔ شخصی اوست: کودکی در بغداد، مهاجرت اجباری به اسرائیل، احساس «عربزدایی» و عقدهٔ حقارتی که در زندگینامهٔ خود با عنوان سه جهان: خاطرات یک یهودی عرب توصیف میکند. او از پدری میگوید که در اسرائیل ادغام نشد، عبری نیاموخت و با کتوشلواری از عراق در خیابانها پرسه میزد. این تجربهٔ زیسته، به باور او، پایهٔ درک او از وضعیت فلسطینیان شد: مردمی که در سرزمین خود بیگانه شدند.
لایهٔ دوم، تجربهٔ پژوهشی اوست. شلایم در آرشیوهای اسرائیلی با اسنادی روبرو شد که با آنچه در مدرسه آموخته بود همخوانی نداشت: دیدارهای محرمانهٔ ملک عبدالله با آژانس یهود از ۱۹۲۱، آمادگی رئیسجمهور سوریه برای دیدار با بنگوریون، و اسنادی که نشان میداد اعراب همیشه و همهجا دشمن نبودند. او که خود را «تاریخنگار جدید» مینامد، در کنار بنی موریس، ایلان پاپه و توم سگف، تاریخ صهیونیسم و تولد اسرائیل را بهشکلی انتقادی بازخوانی کرد. و این بازخوانی، به گفتهٔ خودش، او را از «مرکز» به «موضعی رادیکال» کشاند.
لایهٔ سوم، تجربهٔ سیاسی او پس از ۷ اکتبر است. شلایم میگوید آنچه او را کاملاً شوکه کرد، نه آپارتاید و نه استعمار شهرکنشین — که از دیرباز میدانست — بلکه این واقعیت بود که «این دولت نسلکشی میکند.» او در کتاب تازهٔ خود با عنوان نسلکشی در غزه – جنگ طولانی اسرائیل علیه فلسطین، این اصطلاح را به کار میبرد و توضیح میدهد که «مسئله مسئلهٔ اعداد نیست، بلکه مسئلهٔ نیت است.» و در همان حال، او از حمایت خود از حذف حماس از فهرست سازمانهای تروریستی بریتانیا دفاع میکند و استدلال میکند که «نمیتوان بدون حماس به راهحلی برای مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین اندیشید.»
این گفتگو اما فقط یک روایت شخصی نیست؛ نقدی است بر روایت رسمی اسرائیل و بر سیاستهای دولت نتانیاهو. شلایم با صراحت میگوید: «دولت بهطور دموکراتیک انتخاب شده، اما فاشیستی است. حزب نازی نیز در انتخابات آزاد دموکراتیک انتخاب شده بود.» او تمام جامعهٔ اسرائیل را مسئول اعمال ارتش خود میداند و هشدار میدهد که «اسرائیل روزی از جنگیدن با حماس پشیمان خواهد شد، چون وارثان حماس رادیکالتر خواهند بود.» و در پایان، با نقل جملهای از یک مقام بریتانیایی در ۱۹۴۸ که آمریکاییها را مسئول «دولت گانگستری» در اسرائیل خوانده بود، میگوید: «روزگاری فکر میکردم این سخنان بیش از حد سختاند. اما به نظر میرسد که آنچه کج آغاز شود، کج نیز باقی خواهد ماند.»
گفتگو با آوی شلایم دعوتی است به خواندن روایت یک تاریخنگار که از درون جامعهٔ اسرائیلی برخاسته و اکنون از بیرون آن را نقد میکند — روایتی که خواننده را با پرسشهای دشوار و ناراحتکننده روبرو میکند: مرز میان نقد و نفرت کجاست؟ مسئولیت جمعی یک جامعه تا کجا گسترده است؟ و آیا تاریخنگاری میتواند بیطرف بماند، یا هر روایتی ناگزیر موضعی سیاسی است؟

«ما با عربها در همزیستی کامل زندگی میکردیم و آن زمان این یک رؤیای آرمانشهری مانند آنچه امروز تصور میشود نبود.»
– گفتگو با آوی شلایم، تاریخنگار اسرائیلی
اوضاع در اسرائیل، فلسطین، غزه و کرانه باختری به کجا میرود؟ این پرسش ذهن بسیاری را در سراسر جهان و طبیعتاً در منطقه به خود مشغول کرده است و آن هم البته اکنون پس از توافق «آتشبس» و در حالی که تبادل گروگانها واسیران آغاز شده است. در این گفتگو با آوی شلایم، تاریخنگار شناختهشدهٔ اسرائیلی، استاد بازنشستهٔ روابط بینالملل دانشگاه آکسفورد و عضو کالج سنت آنتونی، او دیدگاه خود را دربارهٔ رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و همچنین — با نگاهی به گذشتهٔ دور — دربارهٔ پیشینهٔ اسرائیل و خانوادهٔ خود شرح میدهد. شلایم بر این پایه، موضع تغییریافتهٔ خود را نسبت به صهیونیسم و مقاومت فلسطینی توضیح میدهد.
این مطلب بهصورت پادکست صوتی نیز در دسترس است.
این گفتگو، انجامشده توسط عوفر آدرت (Ofer Aderet)، نخستین بار در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵ در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص منتشر شد و ما آن را با توافق و اجازهٔ دوستانه در اینجا بازچاپ میکنیم.
ترجمهٔ آلمانی از آبراهام ملتزر (Abraham Melzer).
نیم سال پس از حملهٔ حماس در ۷ اکتبر، فیلمی در اینترنت دیده میشد که بسیاری از بینندگان اسرائیلی را خشمگین کرد. در آن، پروفسور آوی شلایم (Avi Shlaim)، تاریخنگاریهودی- اسرائیلی دانشگاه آکسفورد انگلیس دیده میشد. در نگاه نخست مانند یک پدربزرگ انگلیسی مهربان به نظر میرسید که آهسته و آرام سخن میگفت. اما واژههایی که از دهانش بیرون میآمد، برای گوشهای اسرائیلی هیچچیز جز خوشایندی در بر نداشت. او گفت: «حماس تنها گروه فلسطینی است که در برابر اشغال اسرائیل مقاومت میکند. حماس با حملهٔ ۷ اکتبر پیام نیرومندی فرستاد که نمیتوان فلسطینیها را به کناری راند؛ که مقاومت فلسطینی پایان نیافته است؛ که هرچند خودگردانی فلسطینی در کرانهٔ باختری با اسرائیل همکاری میکند، حماس مبارزه برای آزادی و استقلال را ادامه میدهد.»
آوی شلایم در اکتبر ۸۰ سالگی خود را در خانهاش در آکسفورد جشن میگیرد. او در گفتگو با ضمیمهٔ هاآرتص گفت: «از زمانی که جنگ آغاز شده، مردم در خیابان مرا میشناسند و دستم را میفشارند. این تجربهٔ تازهای برای من است. عربها و مسلمانان جوان از من سپاسگزارند که برای آنان سخن میگویم، صدای آنها شدهام و از موضع آنها دفاع میکنم، به آنان امید میدهم و اعتمادشان را به یهودیان بازمیگردانم.»
عوفر آدرت: شما میگوئید اسرائیل خودش مسئول افت چشمگیر اعتبارش است اما طرف دیگر چه؟
آوی شلایم: بگذارید اول بگویم که من ایمیلهای خصمانه و تهدید به مرگ دریافت میکنم. اما در برابر هر یک از این ایمیلها، ده ایمیل مثبت هم هست. حمایت بیشتری میگیرم و نقد کمتری. پیشتر، هنگامی که در برابر جمعی سخن میگفتم، همیشه دانشجوی یهودیای برمیخاست که مرا نقد و از اسرائیل دفاع میکرد. از زمان جنگ در غزه، دیگر چنین مداخلههایی وجود ندارد. اسرائیل حتی از حامیانش فاصله گرفته است. اسرائیل خودش مسئول افت چشمگیر اعتبارش است. رسانههای غربی هنوز به اسرائیل تمایل دارند و روایت حماس را گزارش نمیکنند. اما جوانترها دیگر به بیبیسی گوش نمیدهند و روزنامه نمیخوانند، بلکه از رسانههای اجتماعی اطلاعات میگیرند.
عوفر آدرت: روایت حماس در این مورد چیست؟
آوی شلایم: من روایت حماس را در رابطه با جنگ و حمله شناختهام. توضیح دادن حماس به معنای توجیه آن نیست. کشتن غیرنظامیان مطلقاً ممنوع است. همین و بس. اما اینجا مثل همیشه است. بافت [ماجرا] بهویژه مهم است. فلسطینیها زیر اشغال زندگی میکنند. آنان حق مقاومت دارند، حتی با سلاح. دستورهای مشخصی برای جنگجویان حماس وجود داشت. اهداف نظامی مشخصی وجود داشت. حماس در اصل به تأسیسات نظامی حمله کرد و سربازان، پلیس و نیروهای امنیتی را کشت. این جنایت جنگی نیست. اما روح حمله از کنترل خارج شد.
عوفر آدرت: این درست نیست. تروریستهای حماس به کیبوتزها حمله کردند و نقشههایی داشتند با این قصد که غیرنظامیان را بکشند.
آوی شلایم: من این حملهٔ حماس را رد میکنم، چون حملهای تروریستی بود، تا آنجا که به حمله به غیرنظامیان مربوط میشود. اما این حمله در خلأ رخ نداد. در نتیجهٔ دههها اشغال نظامی رخ داد، بیرحمانهترین و طولانیترین اشغال زمان ما. پاسخ اسرائیل کاملاً دیوانهوار و فراتر از هر عقلانیتی است. برای آن که اصطلاح رایج را به کار ببریم و بگوئیم که بله اسرائیل حق دفاع از خود را دارد، اما پاسخ باید در چارچوب حقوق بینالملل باشد. من پاسخ اسرائیل به این حمله را رد میکنم.
باور کردنش سخت است، اما شلایم در کودکی دولتی را میپرستید که اکنون آن را افشا میکند.
او میگوید: «در مدرسه نسخهٔ صهیونیستی منازعه را آموختم. و آن را بدون هیچ پرسشی بهعنوان نسخهٔ خودم پذیرفتم. من یک میهنپرست اسرائیلی بودم. در درستی موضع خودمان هیچ تردیدی نداشتم. ما فکر میکردیم اسرائیل دولتی کوچک و صلحدوست است که عربهای آکنده از خصومت آن را محاصره کردهاند و میخواهند ما را به دریا بیندازند. مطمئن بودم که چارهای جز جنگیدن نداریم.»
مدرسه شاید میکوشید شلایم را به صهیونیسم نزدیکتر کند. اما او در خانوادهای غیرصهیونیست بزرگ شد که گرایش داشت خود را بخشی از جهان عرب ببیند. او در ۱۹۴۵ در بغداد در خانوادهای یهودی و ثروتمند به دنیا آمد.
آوی شلایم: ما در رفاه بودیم. در خانهای بزرگ، تقریباً چون کاخ، زندگی میکردیم و خدمتکار داشتیم.
عوفر آدرت: شما یهودیان عراقی بودید یا عربهای یهودی؟
آوی شلایم: نخست عراقی، و سپس یهودی. در خانه تنها عربی حرف میزدیم. غذا، آیینها و دوستانمان عرب بودند. ما ریشههای عمیقی در این سرزمین داشتیم. یهودیت برای ما دین نبود، بلکه تعلقی فرهنگی بود. جامعهٔ یهودی بسیار در جامعهٔ محلی ادغام شده بود. خانوادهٔ من دوستان بسیاری در میان مسیحیان و مسلمانان داشت. مادرم دوست داشت با دوست مسلمان بسیار عزیز و نازنین مان گفتگو کند. هنگامی که یک بار از او پرسیدم آیا دوستان صهیونیست هم داشتیم، پاسخ داد: “نه، آنان از ما نبودند.” ما با عربها در همزیستی بودیم و آن زمان این یک رؤیای آرمانشهری مثل آنچه امروز تصور می شود نبود. خانوادهٔ من هرگز صهیونیست نبود. صهیونیسم جنبشی از یهودیان اروپا بود.
عوفر آدرت: شما در مقالهای که در نسخهٔ انگلیسی هاآرتص منتشر کردید، دربارهٔ کودکی خود نوشتید: «ما احساس میکردیم برای پروژهای صهیونیستی و بر خلاف میل خودمان بسیج شدهایم.» آیا شما ضدصهیونیست بودید؟
آوی شلایم: خانوادهٔ من هرگز صهیونیست نبود. صهیونیسم جنبشی از یهودیان اروپا بود. این جنبش برای آنان اندیشیده شده بود. رهبران صهیونیست هرگز به یهودیان عرب علاقهای نداشتند. آنان جهان عرب را بدوی و از نظر فرهنگی عقبمانده مییافتند. تنها پس از شوآ (Shoah) [نسل کشی یهودیان توسط نازی ها] بود که جنبش صهیونیستی یهودیان را در سراسر جهان جستجو کرد و به جهان عرب نیز رسید. خانوادهٔ من به اسرائیل علاقهای نداشتند و نمیخواستند به آنجا بروند.
عوفر آدرت: شما چهار سال پس از فارحود (Farhud)، یعنی همان کشتار یهودیان در بغداد، به دنیا آمدید. این رویداد مهمی در تاریخ یهودیان عراق بود. شما در مقالهتان در هاآرتص آن را چنین توصیف کردید: «فارحود [توضیح سردبیر: کشتار شهروندان یهودی در بغداد که از ۱ تا ۲ ژوئن ۱۹۴۱ رخ داد] استثنا بود، نه قاعده.» آیا در اینجا به عربها امتیاز نمیدهید؟
آوی شلایم: صهیونیسم میگوید یهودستیزی طاعونی بود که جهان عرب را نیز فراگرفت و همین دلیل بود که یهودیان را به مهاجرت به اسرائیل واداشت. اما فارحود پدیدهای بود که بیش از نفرت و خشونت علیه یهودیان بود. بخشی از قیام ملی علیه بریتانیاییها بود که در آن به از دست رفتن نظم و قانون انجامید. یهودستیزی احتمالاً نیز جزئی اساسی بود، اما بدون نفرت از استعمار و امپریالیسم بریتانیا، عنصری مستقل نبود.
با این حال، شلایم و خانوادهاش به اسرائیل مهاجرت کردند. پیش از آن، وخامت اوضاع در پی جنگ استقلال اسرائیل و سیاست دولتی که به یهودیان اجازهٔ ترک کشور را میداد، رخ داده بود. شلایم میگوید: «اما پدرم نمیخواست عراق را ترک کند.»
عوفر آدرت: چرا خانوادهٔ شما عراق را ترک کردند و چرا شما به اسرائیل رفتید؟
آوی شلایم: نقطهٔ عطف در تاریخ یهودیان عراق سال ۱۹۴۱ نبود، بلکه ۱۹۴۸ بود، هنگامی که دولت اسرائیل اعلام موجودیت کرد. شکست اعراب تحقیرآمیز بود. در مارس ۱۹۵۰، دولت عراق قانونی تصویب کرد که به یهودیان اجازهٔ ترک کشور میداد. تنها کشوری که یهودیان میتوانستند به آن مهاجرت کنند اسرائیل بود. اجازه داشتند تنها یک چمدان و ۵۰ دینار همراه ببرند. سازمانهای یهودی یک پل هوایی سازماندهی کردند. درست است که علت اصلی مهاجرت، آزار عمومی یهودیان توسط دولت عراق بود، اما با این حال تنها شمار اندکی از یهودیان از شهروندی عراقی خود چشم پوشیدند.
هنگامی که از او پرسیده شد چرا با این حال بسیاری از یهودیان به اسرائیل آمدند، شلایم مجموعهای از بمبگذاریها علیه نهادهای یهودی را یادآور میشود که میان ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ در بغداد رخ داد. «حتی با فاصلهٔ ۷۵ سال، هنوز کسانی هستند که باور دارند بمبها را یهودیانی انداختند که از سوی موساد اسرائیل مأمور شده بودند تا یهودیان را بترسانند و مهاجرتشان به اسرائیل را تشویق کنند. اسرائیل این شایعات را رد کرده است. اما در چارچوب پژوهش خودم به نشانههایی برخوردم که بهروشنی مشارکت اسرائیل را به من نشان داد.»
عوفر آدرت: در زندگینامهٔ خود با عنوان «سه جهان: خاطرات یک یهودی عرب» (Drei Welten: Erinnerungen eines arabischen Juden) که در ۲۰۲۳ منتشر کردید، مهاجرت را تجربهای سخت توصیف میکنید.
آوی شلایم: ما عراق را بهعنوان یهودی ترک کردیم و بهعنوان عراقی به اسرائیل رسیدیم. در جهان عرب جوامع یهودی بزرگ و شکوهمند بسیاری وجود داشت. اما جامعهٔ یهودی بغداد کهنترین، کامیابترین و ادغامشدهترین در جامعهٔ محلی بود. غنای درونی و تاریخ ما به ما احساس غرور در یهودی عراقی بودن میدهد. برای ما، مهاجرت به اسرائیل به معنای «صعود» نبود، بلکه «فرود» به حاشیههای جامعهٔ اسرائیلی بود.
شلایم در مقالهای که در هاآرتص منتشر کرد نوشت: «پس از رسیدن به اسرائیل، فرایند عربزدایی را تجربه کردیم. ما در سرزمینی بیگانه کاشته شدیم که اشکنازیها [توضیح سردبیر: یهودیان اروپای مرکزی، شمالی و شرقی و فرزندانشان] بر آن حکومت میکردند.» نخست آوی شلایم، مادرش، مادربزرگش و دو خواهرش به اسرائیل آمدند. بعدها پدرش آمد. شلایم میگوید: «او در اسرائیل ادغام نشد. عبری نیاموخت و بیکار ماند. برای او خیلی دیر بود و مردی شکسته بود. من در کودکی شاهد رنج او بودم. اما او حرف نمیزد و شکایت نمیکرد» — و از پدرش میگوید که با کتوشلواری از عراق در خیابانها پرسه میزد.
او در زندگینامهٔ خود مینویسد: «اگر بخواهم دلیلی نام ببرم که رابطهٔ من با جامعهٔ اسرائیلی را مشخص میکند، آن عقدهٔ حقارت من است. من بدون هیچ گلایهای سلسلهمراتب اجتماعیای را پذیرفتم که یهودیان اروپایی را در رأس و یهودیان کشورهای عربی و آفریقایی را در پایینترین پلهٔ نردبان قرار میداد.»
«من دانشآموز بدی بودم، خیالپرداز، بیاعتنا و با نمرههای بد.» هنگامی که شلایم میخواست به دبیرستان برود، مادرش او را به بستگانش در انگلستان فرستاد. آنجا در مدرسهای یهودی درس خواند. هنگامی که بازگشت، دو سال در ارتش خدمت کرد. «ما به میهن سوگند وفاداری یاد کردیم و همصدا فریاد زدیم: “یهودا در خون و آتش سقوط کرد، یهودا در خون و آتش دوباره برخواهد خاست. من آن زمان بهقدر کافی سادهلوح بودم که تبلیغات را باور کنم که خشونت تنها زبانی است که اعراب میفهمند.”»
او در کنار این، احساس وظیفهٔ ملی را توصیف میکند که رویارویی با مشکلات مادی را آسانتر میساخت. او مینویسد: «احساس اعتماد به آرمان عادلانهٔ خودمان. ما خود را دولتی کوچک و دموکراتیک میدیدیم که میلیونها عرب متعصب آن را احاطه کردهاند و میخواهند ما را نابود کنند. و در واقع باور داشتیم که چارهای جز جنگیدن نداریم. به این باور نیز همراه بود که همهٔ جنگهای اسرائیل “جنگهای دفاعی” بودند — جنگهایی بدون جایگزین و نه جنگهایی که ما آغاز کرده باشیم. ما احساس میکردیم در ارتشی خدمت میکنیم که اساساً شریف است. من آن زمان بهقدر کافی سادهلوح بودم که تبلیغات را باور کنم که خشونت تنها زبانی است که اعراب میفهمند.»
پس از خدمت نظامی، شلایم به انگلستان بازگشت. از ۱۹۶۶ در آنجا زندگی میکند. او با یک رواندرمانگر ازدواج کرده و یک دختر دارد. همسرش نتیجهٔ (Urenkelin) لوید جورج، نخستوزیر انگلستان در جنگ جهانی اول است؛ کسی که از هواداران پرشور صهیونیسم بود و در دوران زمامداری او اعلامیهٔ بالفور منتشر شد. در این موضوع رابطه فامیلی طنزی نهفته است.
مینویسد: «همسر من حامی پرشور حقوق فلسطینیان است. رابطهٔ او با جد بزرگش پیچیده است. او معتقد است که جدش در سیاست خارجی و بهویژه بهعنوان رهبر جنگ، بیش از پیش چون یک امپریالیست کهن بریتانیایی عمل کرد. او نقش جدش را در اعلامیهٔ بالفور بهشدت نقد میکند. هر دو توافق داریم که اعلامیهٔ بالفور سندی کلاسیک از نوع استعماری است که حقوق و خواستههای۹۰ درصد جمعیت را — تا آنجا که فلسطینی بود — نادیده گرفت. و حتی از دیدگاه منافع ملی خود بریتانیا نیز خطای راهبردی عظیمی بود. لوید جورج سیاست خارجی بریتانیا را با گروه کوچکی از صهیونیستها همراستا کرد، برخلاف خواست جامعهٔ یهودی در انگلستان و بسیاری از یهودیان بومی در فلسطین.»
به گفتهٔ شلایم، سرخوردگی از رؤیای صهیونیستی «فرایندی طولانی بود. بهتدریج و آهسته رخ داد و اپیزودی بسته نبود.» این فرایند پس از جنگ ششروزه آغاز شد. «من تغییر عقیدهٔ خود را چنین توضیح میدادم که این من نبودم که تغییر کردم، بلکه کشورم بود. پس از این جنگ، میگفتم که اسرائیل به قدرتی استعماری بدل شده که فلسطینیان را در سرزمینهای اشغالی سرکوب میکند. دوست داشتم بیفزایم که در دوران خدمت من، ارتش دفاعی اسرائیل [IDF] به نام نیک خود وفادار بود. ارتشی دفاعی بود. اما پس از جنگ، به نیروی پلیسی بیرحمانهٔ رژیمی استعماری و بیرحمانه بدل شد. اما حقیقت ساده این است که اسرائیل بهعنوان یک استعمار شهرکنشین آغاز شد. ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ نخستین نشانههای مسیر فتح نظاممند و بیوقفهٔ تمام فلسطین بودند. شهرکهای یهودی بر زمینهای فلسطینی فتحشده، گسترش پروژهٔ صهیونیستی فراتر از خط سبز بود. پیدایش دولت اسرائیل ظلمی عظیم بر فلسطینیان بود. در جریان جنگ ۱۹۴۸، اسرائیل پاکسازی قومی فلسطینیان را به اجرا گذاشت. در ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل با زور نظامی فتح تمام فلسطین را کامل کرد. این فتح در نهایت اسرائیل را به دولتی آپارتایدی بدل کرد. فلسطینیان قربانیان پروژهٔ صهیونیستی بودند.»
اما آنچه بیش از هر چیز دیگری نظر شلایم را تغییر داد، آرشیو بود. او میگوید: «علت اصلی تغییر نگاه و عقیدهٔ من همین بود.» شلایم تاریخ را در دانشگاه کمبریج خواند، بهعنوان مدرس در دانشگاه ریدینگ (Reading) کار کرد و سپس بهعنوان استاد به آکسفورد آمد. کار در آرشیوها برایش بیگانه نبود. اما نمیتوانست تصور کند که آنچه در آرشیوهای دولتی مییابد، او را چنین تکان دهد و نظرش را از این سو به آن سو بگرداند. او در ۱۹۸۲ به اسرائیل آمد تا در آنجا پژوهشی دربارهٔ تأثیر ارتش دفاعی اسرائیل بر سیاست خارجی این کشور بنویسد. «یک سال تمام، هر روز صبح از باز شدن تا بسته شدن آرشیو، اسناد خواندم. آنجا رادیکال شدن را تجربه کردم. از یک میهنپرست اسرائیلی و صهیونیست، بیش از پیش به منتقد اسرائیل و اشغال بدل شدم، تا آنجا که دیگر نتوانستم خود را با اسرائیل شناسایی کنم.»
عوفر آدرت: در آرشیو چه کشف کردید؟
آوی شلایم: آنچه در آرشیو خواندم با آنچه در مدرسه آموخته بودم همخوانی نداشت. آنجا آموخته بودم که یهودیان همیشه قربانی بودند، که اسرائیل همیشه قربانی بود؛ که در ۱۹۴۸ نسلکشیای رخ داده بود که برای آن برنامهریزی شده بود تا یهودیان را به دریا بیندازند؛ که ما در برابر بسیاری اندک بودیم و تمام جهان عرب علیه ما بود؛ که رهبران اسرائیل میخواستند به صلح برسند اما در طرف عرب کسی نبود که بتوان با او سخن گفت. من این را باور کرده بودم. اما در آرشیو حقیقت را کشف کردم. تصویری که از آنجا برخاست، کاملاً متفاوت از تصویر روایت رسمی بود. اسنادی که در آرشیویافتم مرا شوکه کرد. غافلگیرکننده بودند و مرا به اندیشیدن واداشتند.
عوفر آدرت: بهطور مشخص چه؟
آوی شلایم: در مدرسه آموختم که همهٔ اعراب پروژهٔ صهیونیستی را رد کردند و هفت ارتش عرب در ۱۹۴۸ به فلسطین حمله کردند تا دولت یهودی را در بدو تولد نابود کنند. اما در آرشیوها اسنادی دربارهٔ دیدارهای محرمانه میان ملک عبدالله و آژانس یهودیافتم که از ۱۹۲۱ آغاز شده بود. او آمادهٔ همکاری بود و گفتگویی طولانی و همکاری داشت. عبدالله تا زمانی که در ۱۹۵۱ به قتل رسید، از گفتگو با یهودیان دست نکشید. اما دیگرانی نیز بودند. حسنی الزعیم، رئیسجمهور سوریه، میخواست بنگوریون را رو در رو ببیند، آمادهٔ تبادل سفیر و روابط عادی بود. بله، او خواستههایی هم داشت، اما بنگوریون از همان ابتدا دیدار با او را رد کرد. تفاوت میان صهیونیسم و واقعیت مرا به تاریخنگاری تازه بدل کرد.
«تاریخنگاران جدید» اصطلاحی بود که بنی موریس (Benni Morris)، تاریخنگار، برای گروهی از تاریخنگاران جوان وضع کرد که در دههٔ ۸۰، پس از گشوده شدن آرشیوها، پیشنهاد کردند تاریخ صهیونیسم، منازعهٔ اسرائیل و اعراب و تولد اسرائیل را بهشکلی تازه و انتقادی بازخوانی کنند. آنان آماده بودند تاریخ را عینیتر از نسل تاریخنگاران کهن بررسی کنند که بیشترشان در خدمت آرمان صهیونیستی بودند. این گروه شامل خود بنی موریس بود که دربارهٔ اخراج فلسطینیان در جنگ ۱۹۴۸ و جنایات جنگی ارتش دفاعی اسرائیل نوشت؛ آوی شلایم (Avi Shlaim) که دربارهٔ روابط هاگانا (Hagana) [سازمان شبه نظامی زیر زمینی یهودیان در فلسطین تحت قیمومت بریتانیا. م] با ملک عبدالله اردنی نوشت؛ ایلان پاپه (Ilan Pappé) که دربارهٔ پاکسازی قومی فلسطین نوشت؛ توم سگف (Tom Segev) که دربارهٔ محرومیت مهاجران از کشورهای عربی و ترجیح مهاجران از لهستان نوشت؛ و اوری میلشتاین (Uri Milstein) که دربارهٔ جنگ استقلال نوشت.
در پایان دههٔ ۸۰، آنان در بحثهای جنجالی، تند و آتشین در دانشگاه و مطبوعات شرکت کردند. منتقدانشان گفتند که آنان «پساصهیونیست» و دشمنان اسرائیلاند. یکی از بزرگترین مخالفانشان شبتای توت (Shabtei Tevet)، تاریخنگار، بود که آنان را به فقدان درستکرداری فکری متهم کرد. توت در ۱۹۸۹ در هاآرتص دربارهٔ شلایم نوشت: «گوشهای او برای تنگدستی عرب باز است، اما برای تنگدستی یهودی کاملاً کر است.» او افزود: «این تاریخنگاری جدید مجموعهای از خطاها را بنیاد میگذارد که تصویری نادرست ارائه میدهد.»
همان سال در دانشگاه تلآویو همایشی با عنوان «جنگ استقلال چگونه پایان یافت؟» برگزار شد. شلایم که آن زمان ۴۴ ساله بود بهعنوان مهمان افتخاری دعوت شد، اما ناچار شد نقد تندی را تجربه کند که اغلب از هنجارهای دانشگاهی فراتر میرفت. آرایه دایان (Arje Dajan) در روزنامه گزارش داد: «شصت دقیقهای که پس از سخنرانی او برای پرسشهای مخاطبان در نظر گرفته شده بود، از ساعتهایی است که شلایم را تکان داد. هرچند شلایم سخنرانیاش را به عبری ایراد کرد، رابطه با او همچون یک بیگانه بود. او در اسرائیل احساس خانهبودن نمیکرد. بیشتر حاضران با او طوری رفتار کردند که گویی او اهل اینجا نیست. برای او روشن کردند که این بار در سرزمین خودش نیست. شلایم با شوخطبعی پاسخ داد که گاهی این احساس را دارد که همایش چیزی جز توطئهای علیه او نیست. آرام و بهسختی از این توفان هراسان، به نظر میرسید حتی از این خشم لذت میبرد. پاسخهایش سنجیده ماند.»
شلایم سپس چند کتاب دربارهٔ تاریخ خاورمیانه و منازعهٔ اسرائیل و اعراب منتشر کرد. نخستین آنها دیوار آهنین (The Iron Wall) بود. عنوان را از مقالهای از ژابوتینسکی (Jabotinsky) برگرفت که در آن خواسته بود یهودیان دیواری از آهن — قدرتی نظامی — در برابر اعراب برپا کنند تا آنان موجودیت اسرائیل را بپذیرند. تنها آنگاه میتوان با آنان توافقی کرد. شلایم در کتاب خود مدعی است که بنگوریون این ایدئولوژی را به عمل بدل کرد و بهویژه میلیتاریسم یهودی را تشویق کرد. در این پیوند شلایم مدعی است که بنگوریون بیش از ۷۰۰٬۰۰۰ فلسطینی را از فلسطین اخراج کرد. در ۱۹۴۸ پس از آنکه پیشنهاد سازمان ملل برای تقسیم فلسطین را نپذیرفت، راههای نظامی برای گسترش سرزمینی یافت. شلایم مدعی است که تقریباً همهٔ دولتهای پس از بنگوریون، بدون تفاوت میان راست و چپ، این ایدئولوژی را پذیرفتند، جز بگین (Begin) و رابین (Rabin).
شلایم میگوید: «اسرائیل هرگز نخواست به خاورمیانه تعلق داشته باشد. نمیخواهد بخشی از این منطقه باشد. خود را کشوری اروپای غربی میفهمد. یهودیان عرب میتوانستند پلی میان جهان عرب و اسرائیل باشند. اما رهبران صهیونیست هرگز پلی به جهان عرب نمیخواستند. هرتزل (Herzl) [تئودور هرتسل روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی یهودی اتریشی تبار و از چهره های اصلی شکل گیری صهیونیسم سیاسی مدرن. م] دولت یهودی را در تقابل با بربریت شرقی میدید. ژابوتینسکی اسرائیل را بخشی از امپریالیسم در خاورمیانه میدید. این برای بنگوریون و نتانیاهو نیز صادق است.»
نظریه های شلایم منتقدان بسیاری در میان همکارانش برانگیخته است. دو تن از آنان، یوزف هلر (Joseph Heller) و یهوشوعا پورات (Jehoshua Porat)، ۲۰ سال پیش در هاآرتس نوشتند: «آنچه شلایم نوشته از دستور کار سیاسیای برمیآید که از اسرائیل متنفر است... و موضع اسرائیلی را به هیچ وجه در نظر نمیگیرد.» آنان افزودند: «با تأسف ما، شلایم خوانندگانش را با ادعای خود گمراه میکند که اسرائیل صلح را از دست داد، در حالی که اعراب فرشتگان صلح بودند. شلایم با نمونههایش پیششرط بنیادین منازعهٔ اسرائیل و اعراب را کاملاً نادیده میگیرد: مطالبهٔ سازشناپذیر “حق بازگشت” یهودیان، بیآنکه او چه در نظر و چه در عمل حق موجودیت اسرائیل را به آن بدهد.»
عوفر آدرت: بنی موریس پس از انتفاضهٔ دوم به راست چرخید. شما در مقابل از تاریخنگاری منتقد به کسی بدل شدید که حماس را میفهمد.
آوی شلایم: پیشتر بنی برجستهترین صهیونیست بود، ایلان پاپه رادیکالترین ما بود؛ او مدعی بود که اسرائیل مشروعیت ندارد، و من در میانه بودم. همسرم موضع من را چنین توصیف میکرد: “پیش از ۱۹۶۷ — خوب، پس از ۱۹۶۷ — بد.” من آن زمان فکر میکردم اسرائیل در مرزهای کهن خود مشروع است. اما در سالهای اخیر به خط ایلان چرخیدم. و امروز فکر میکنم که دیگر نمیتوان میان اسرائیل و اسرائیل در کرانهٔ باختری تمایز قائل شد. این یک رژیمی است، از رود تا دریا. این رژیم رژیم آپارتاید و برتری یهودی است. من از مرکز به موضعی رادیکال حرکت کردم. تاریخنگاران جدید با همبستگیهای بسیار آغاز کردند و با رادیکالیسم فراوان پایان یافتند.
شلایم به سخنرانی بسنده نمیکند. در آوریل۲۰۲۴، وکلایی به نمایندگی از حماس به وزارت کشور بریتانیا روی آوردند و خواستند سازمانشان از فهرست سازمانهای تروریستی حذف شود. به این درخواست، گزارشی از آوی شلایم پیوست شد. شاخهٔ نظامی حماس از ۲۰۰۱ در این فهرست قرار دارد. در ۲۰۲۱ شاخهٔ سیاسی نیز افزوده شد، با این استدلال که تفکیک میان آن دو «مصنوعی» است و حماس در کل یک سازمان تروریستی است. حماس استدلال کرد که آنان سازمان تروریستی نیستند، بلکه سازمانی آزادیبخش اسلامی- فلسطینیاند که هدفش آزادسازی فلسطین و رویارویی با پروژهٔ صهیونیستی است. وکلای این سازمان تأکید کردند که قرار گرفتن در این فهرست آزادی بیان را نقض میکند — «آزادی سخن گفتن دربارهٔ حماس و بازگرداندن حق مبارزه برای خودمختاری به مردم فلسطین». آنان افزودند که حماس «تنها قدرت نظامی» است که میتواند در برابر اشغال بایستد و علیه جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت که اسرائیل مرتکب میشود، اقدام کند.
شلایم در این درخواست بهعنوان کارشناس خارجی معرفی شد. او واقعاً برخی استدلالها را برای آن فراهم کرد. از جمله نوشت که «حماس حق موجود در حقوق بینالملل برای مقاومت در برابر اشغال اسرائیل را تحقق میبخشد». در مقابل، او پذیرفت که حملات انتحاریای که حماس در دههٔ۹۰ مرتکب شد تروریسم آشکار بود. و افزود که حملهٔ عمدی به غیرنظامیان نکوهیده و مردود است، اما حملات انتحاری در نهایت وسیلهای برای رساندن بمب به هدفاند. اگر آنها را تنها بر پایهٔ نتیجهٔ ویرانگرشان داوری کنیم، از بمب یکتنیای که یک اف-۱۶ نیروی هوایی اسرائیل بر یک بلوک مسکونی در غزه میاندازد، هولناکتر نیستند. او در ادامهٔ مقاله نوشت که حماس در ۲۰۰۴ «تصمیم راهبردی گرفت که از حملات انتحاری دست بردارد».
شلایم در گزارش خود به پرسش حق موجودیت اسرائیل نیز پرداخت. «چنین حقی در حقوق بینالملل وجود ندارد. و از ۱۹۶۷ اسرائیل از این فرمول استفاده میکند تا مذاکرات صلح را بر باد دهد و کسانی را که این حق را نادیده میگیرند به یهودستیزی متهم کند.» او افزود که حق موجودیت چیزی جز یک گزارهٔ ایدئولوژیک و احساسی نیست. اما در مجموع این گزاره کاملاً بیمعناست، چون «اسرائیل بیشک وجود دارد». از سوی دیگر، شلایم افزود که کشوری که واقعاً حق موجودیت طرف دیگر را رد میکند، خود اسرائیل است با امتناعش از به رسمیت شناختن حقوق مردم فلسطین به استقلال و آزادی.
عوفر آدرت: چرا از درخواست حماس برای حذف شدن از فهرست سازمانهای تروریستی حمایت میکنید؟
آوی شلایم: من از حماس حمایت نمیکنم و از متهم کردن اسرائیل خوشحال نمیشوم. من تاریخنگارم و تاریخ حماس را مطالعه کردهام. توصیهام برای حذف حماس از فهرست تروریستی بر همین پایه است. انتخابات غزه در ۲۰۰۶ آزاد و دموکراتیک بود. حماس دولتی تشکیل داد، اما اسرائیل هرچه در توان داشت انجام داد تا آن دولت را سرنگون کند. در اتحاد علیه حماس، سازمان آزادیبخش فلسطین، اسرائیل، سازمان اطلاعات مصر و ایالات متحده مشارکت داشتند. آنان حکومت کردن را برای حماس ناممکن ساختند. هر آتشبسی از ۲۰۱۰ به این سو توسط اسرائیل شکسته شد.
عوفر آدرت: حماس یک سازمان تروریستی است.
آوی شلایم: اسرائیل مدعی است که حماس چیزی جز یک سازمان تروریستی نیست. اما نمیتوان این را چنین ساده کرد. حماس بخشی جداییناپذیر از جمعیت عرب است. نمیتوان بدون حماس به راهحلی برای مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین اندیشید. علاوه بر این، اسرائیل مدعی است که هدف حماس نابودی اسرائیل است. درست است که نخستین قطعنامهٔ حماس در این معنا یهودستیزانه بود. اما احزاب انقلابی نیز تحول مییابند. صهیونیسم نیز ویژگیهای تروریستی داشت — شمیر و بگین با این حال نخستوزیر شدند — و همانگونه که در ایرلند و آفریقای جنوبی، در مورد حماس نیز چنین است. حماس یک شاخهٔ نظامی دارد که اقدامات تروریستی نیز انجام میدهد، اما رهبری سیاسی نیز دارد که سیاستش را میانهروتر کرده است. امروز حماس میگوید که با یهودیان مشکلی ندارد، بلکه با اسرائیل و صهیونیسم مشکل دارد. حماس امروز پیشتر نسبتاً میانهرو است. از دولتی فلسطینی در کرانهٔ باختری و غزه با اورشلیم شرقی بهعنوان پایتخت حمایت میکند. اما دولت بنیامین نتانیاهو همان دولتی است که رهبری حماس را نابود میکند و شاخهٔ نظامیاش را تقویت میکند. من از حماس دفاع نمیکنم، اما ضرب المثلی در انگلیسی هست: حق را به حقدار بده (Give the devil his due) [انصاف را باید رعایت کرد]. و من بهعنوان تاریخنگار میخواهم تصویری متوازن از منازعه ارائه دهم.
عوفر آدرت: در ۷ اکتبر جنگی آغاز شد که اسرائیلیها و یهودیان در اسرائیل و سراسر جهان را تکان داد. این رویداد چگونه بر شما اثر گذاشت؟
آوی شلایم: اوضاع مرا واداشت موضعم را در برابر اسرائیل بازبینی کنم. میدانستم که این کشوری آپارتایدی و استعماری است. میدانستم که بدترین دولت راست و نژادپرست در تاریخ خود را دارد. و از پاکسازی قومی در غزه و کرانهٔ باختری و الحاق رسمی سرزمینهای فلسطینی آگاه بودم. اما آنچه کاملاً مرا شوکه کرد این واقعیت بود که این دولت نسلکشی میکند. این برای من چیز تازهای بود.
عوفر آدرت: شما دربارهٔ آن کتاب «نسلکشی در غزه» (Genozid in Gaza) را منتشر کردید.
آوی شلایم: در آغاز در بهکارگیری اصطلاح نسلکشی تردید داشتم. واژهٔ بزرگی است. اما هنگامی که اسرائیل از ورود کمکهای بشردوستانه برای غیرنظامیان به غزه خودداری کرد و گرسنگی را بهعنوان سلاح به کار برد، این اصطلاح را به کار بردم. اگر این نسلکشی نیست، پس نسلکشی چیست؟ پس از هر آنچه اسرائیل بهطور نظاممند انجام میدهد، دیگر در بهکارگیری این واژه تردید نمیکنم. مسئله مسئلهٔ اعداد نیست، بلکه مسئلهٔ نیت است. در اسرائیل، نسلکشی با شوآ پیوند دارد، در حالی که شوآ چیز دیگری بود. در جنگ جهانی دوم، یهودیان بیدفاع و قربانی نازیهای آلمانی بودند. امروز فلسطینیان بیدفاع و قربانیاند.
عوفر آدرت: شما دولت اسرائیل را متهم میکنید یا اسرائیلیها را نیز؟
آوی شلایم: نتانیاهو دیکتاتور نیست. او رهبری است که بهعنوان نخستوزیر اسرائیل انتخاب شده است. به همین دلیل تمام جامعهٔ اسرائیل مسئول این جنایات جنگی است. آنان همه مشارکت ندارند، اما مسئولیت آنچه ارتششان میکند را دارند. دولت بهطور دموکراتیک انتخاب شده، اما فاشیستی است. حزب نازی نیز در انتخابات آزاد دموکراتیک انتخاب شده بود. اسرائیل تنها بر قدرت نظامی خود تکیه میکند و مدعی است که هر کس اسرائیل را نقد کند یهودستیز است. دولت بازتاب جامعهٔ اسرائیل امروز است. و به همین دلیل تمام جامعهٔ اسرائیل مسئول اعمالش است. جامعهٔ اسرائیل امروز هیچ کنترلی بر نژادپرستی ندارد. این پدیدهای است که روزگاری زیر سطح بود. اما امروز حتی از سوی دولت نیز بیانات نژادپرستانه شنیده میشود.
عوفر آدرت: در نهایت به نظر شما چه خواهد شد؟
آوی شلایم: اسرائیل روزی از جنگیدن با حماس پشیمان خواهد شد، چون وارثان حماس رادیکالتر خواهند بود. اسرائیل مسئولیت آن را بر دوش خواهد داشت، چون رهبری فلسطینی را به قتل رسانده است. اسرائیل فلسطینیان میانهرو را دوست ندارد. آنان را تهدید میبیند. آنان را نابود میکند و راه را برای رادیکالترها هموار میسازد. بنیاد دولت اسرائیل ظلمی عظیم بر فلسطینیان بود. مقامات بریتانیایی در این باره سخن گفتهاند. در ۲ ژوئن ۱۹۴۸، یک مقام ارشد در وزارت امور خارجهٔ بریتانیا به ارنست بوین (Ernst Bewin)، وزیر امور خارجه، نوشت که آمریکاییها مسئول یک «دولت گانگستری» با سیاستمداران بیوجدان در رأس آن هستند. روزگاری فکر میکردم این سخنان بیش از حد سختاند. اما به نظر میرسد که آنچه کج آغاز شود، کج نیز باقی خواهد ماند.
—————
* آوی شلایم استاد بازنشستهٔ روابط بینالملل دانشگاه آکسفورد و عضو کالج سنت آنتونی است. او تاریخنگاری است که در سطح جهانی در حوزهٔ خاورمیانهٔ مدرن شناخته شده است. از ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷ عضو بورس پژوهشی آکادمی بریتانیا و از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ استاد بورس پژوهشی آکادمی بریتانیا بود. در ۲۰۰۶ به عضویت آکادمی بریتانیا برگزیده شد و در ۲۰۱۷ مدال آکادمی بریتانیا را برای یک عمر دستاورد دریافت کرد. تازهترین کتاب او با عنوان «نسلکشی در غزه – جنگ طولانی اسرائیل علیه فلسطین» (Genozid in Gaza – Israels langer Krieg gegen Palästina“. ) منتشر شده است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
ملت ایران در برابر دورانی خطیر و سرنوشتساز قرار گرفته است. چگونگی تحولات در این مقطع حساس، نهتنها بر سرنوشت میلیونها ایرانی، بلکه بر آینده نسلهای آتی نیز تأثیری تعیینکننده خواهد داشت.
با این همه، در میان سایه سنگین جنگ و ویرانی، هنوز روزنهای از امید وجود دارد. با انتخابی سنجیده و اتخاذ رویکردی سیاسی که مراحل آن بهدقت طراحی و تنظیم شده باشد، همچنان میتوان از سیاستهای شکستخورده و عمیقاً نامحبوب ساختار حاکمیتیای عبور کرد که در هیئت نظامی دینی، چندپاره و فاقد جهتگیری روشن، کشور را در وضعیتی هر روز بیثباتتر اداره میکند.
بخش مهمی از ابهام و بیثباتی کنونی، از خروج آیتالله علی خامنهای از صحنه سیاسی ناشی میشود؛ رهبری مقتدر و سرسخت که بیش از ۳۷ سال بر جمهوری اسلامی حکم راند. خامنهای، که از مدافعان سرسخت رویکرد ستیزهجویانه ضدآمریکایی بود، بر صحنه سیاسی ایران تسلطی گسترده داشت و توانسته بود جناحهای رقیب درون «دولت پنهان» را تا حد زیادی مهار کند؛ شبکههایی قدرتمند که اهرمهای اصلی قدرت و کنترل در کشور را در اختیار دارند.
مرگ خامنهای، در پی آغاز کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید؛ اما شکافی عمیق و دیرپا را در درون ساختار حاکمیت آشکار ساخت.
در یک سوی این شکاف، عملگرایانی قرار دارند که اولویت اصلی خود را حفظ بقای نظام، صیانت از آینده سیاسی خویش و تأمین امنیت خود و خانوادههایشان میدانند. از نگاه آنان، دستیابی به راهحلی قابلقبول برای مناقشه هستهای و رویارویی در تنگه هرمز، شرطی اساسی برای تحقق این اهداف است.
در سوی دیگر، تندروهای پیرو گفتمان مسلط یا جزماندیشان قرار دارند که بر این باورند ـــ یا منافعشان چنین اقتضا میکند که ـــ حفظ قدرت نظام و میراث ایدئولوژیک آن، تنها از طریق تداوم رویکردی سازشناپذیر در برابر فشارهای نظامی امکانپذیر است؛ حتی اگر بهای آن، ادامه وضعیتی فرساینده و بلاتکلیف، میان جنگ و صلح، در مناسبات با ایالات متحده باشد.
عملگرایان، که شماری از چهرههای ارشد دولت و مجلس در میان آنان قرار دارند، از توافقی در چارچوب تفاهمنامهای مشابه آنچه رؤسای جمهور ایران و آمریکا در ۱۷ ژوئن امضا کردند، حمایت میکنند. هدف اصلی آنان حلوفصل اختلافات عمده میان دو کشور، هموار ساختن راه برای رفع محاصره دریایی و لغو تحریمهایی است که اقتصاد ایران را بهشدت تضعیف کرده و بر رنج و محرومیت مردم افزودهاند.
در مقابل، تندروهای مکتبی همچنان بر حفظ میراث سازشناپذیر آیتالله خامنهای پافشاری میکنند و ظاهراً حاضرند، فارغ از هزینههای سنگین اقتصادی و اجتماعی آن برای مردم، به رویارویی ادامه دهند.
از برخی جهات، شکاف میان عملگرایان و جزماندیشان بر سر انتخاب میان صلح و تداوم تقابل با آمریکا، بازتابی از شکاف فزاینده در سطح وسیعتری میان موافقان و مخالفان جنگ آمریکا و اسرائیل است؛ جنگی که اکنون وارد هشتمین ماه خود شده است.
در پی سرکوب خونین اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ به دست جمهوری اسلامی، که طی آن هزاران معترض بیگناه و غیرمسلح به شکلی خشونتبار جان باختند، شمار زیادی از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، آشکارا از نوعی مداخله نظامی خارجی حمایت کردند. در میان آنان، چهرههای شناختهشدهای نیز بودند که امید داشتند مداخله خارجی بتواند به تقویت موقعیت مردم عادی در تلاش برای تغییر نظام بینجامد.
با این حال، نتیجه آنچه در عمل رخ داد، کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل بود که، با وجود وارد آوردن خساراتی به ارزش برآوردی دستکم ۳۵۰ میلیارد دلار به زیرساختهای نظامی و اقتصادی ایران و کشته شدن بیش از پنج هزار غیرنظامی ایرانی، نتوانست به هدف اعلامشده خود، یعنی سرنگونی نظام، دست یابد.
ابعاد ویرانی و تلفات هولناک انسانی ــ از جمله بمباران فاجعهبار مدرسهای در میناب که به کشته شدن ۱۲۰ کودک دانشآموز و ۳۵ بزرگسال انجامید ــ ظاهراً موجب شده است که میلیونها ایرانی، در داخل و خارج کشور، با ادامه جنگ مخالفت کنند.
بسیاری از ایرانیان، با وجود مخالفت عمیق با سیاستها و رویکردهای حاکمان دینی کشور، اکنون این جنگ را تعرضی به میهن خود میدانند. آنان مداخله نظامی خارجی را محکوم میکنند و از مرگ و ویرانی ناشی از آن ابراز تأسف میکنند. در کنار این نگرانی، بیم آن میرود که تداوم جنگ، اقتصادی را که از پیش در بحرانی عمیق گرفتار بوده، بیش از پیش فرسوده کند، تورم و بیکاری را افزایش دهد و روند سقوط ارزش پول ملی را شتاب بخشد.
برای بسیاری از ایرانیان، مخالفت با جمهوری اسلامی بههیچوجه به معنای حمایت از جنگی خارجی نیست که بار اصلی پیامدهای آن بر دوش مردم ایران سنگینی میکند.
در عمل، مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل به شکلگیری آرایشی تازه و تأثیرگذار در صحنه سیاسی ایران انجامیده است. در یک سو، عملگرایانی در درون ساختار حاکمیت قرار دارند که پایان دادن به رویارویی را در راستای منافع خود میدانند؛ در کنار آنان نیز طیف گستردهای از ایرانیان قرار گرفتهاند که با جنگ مخالفاند و خواهان جلوگیری از ویرانی بیشتر کشورند.
در سوی دیگر، جزماندیشانی ایستادهاند که به دلایل گوناگون سیاسی و ایدئولوژیک و یا اقتصادی، ادامه درگیری را ترجیح میدهند. این شکاف نوظهور، از جهاتی یادآور مواضع برخی چهرههای شناختهشده در میان ایرانیان خارج از کشور است که مداخله نظامی خارجی را فرصتی بالقوه برای تغییر نظام و، در نهایت، تثبیت جایگاه خود در ساختار سیاسی پس از جمهوری اسلامی میدانستند.
تناقض مهم این وضعیت آن است که در دوران پس از خامنهای، چشمانداز سیاسی تازهای پدید آمده که در آن، مسئله جنگ یا صلح میتواند زمینهساز همسوییها و همگراییهایی غیرمنتظره شود. این شرایط، در عین حال، ممکن است فرصتهایی تازه برای «تغییر مسالمتآمیز و آشتی ملی» فراهم آورد؛ فرصتی برای همبستگی ملی و همسویی عملی نیروهایی که اساساً با جمهوری اسلامی مخالفاند و عملگرایان درون همان ساختاری که سالها در پی جایگزینی آن بودهاند.
در همین حال، کسانی که امید داشتند مداخله نظامی خارجی به سقوط سریع نظام بینجامد، اکنون، هرچند ناخواسته، در همان سوی شکاف سیاسی قرار گرفتهاند که تندروهایی ایستادهاند که پایان دادن به حاکمیت آنان هدف اولیه این مداخله تلقی میشد.
راهی نو برای برونرفت از بحران
در شرایط پیچیدهای که ایران امروز با آن روبهروست، پاسخگویی مسالمتآمیز به فوریترین نیازهای کشور، بدون تحمیل خساراتی بیشتر و بالقوه جبرانناپذیر ــ دستکم در میانمدت ــ مستلزم شکلگیری آرایشی سیاسی و بنیادی تازه میان نیروهایی است که به برقراری صلح و نرمال شدن و بازگشت ایران به جامعه جهانی پایبندند.
آنچه اکنون ضرورت دارد، یافتن راهکارهایی سیاسی است که با واقعیتهای نوظهور کشور سازگار باشند. دستیابی به پایانی مسالمتآمیز برای جنگ و ارائه پاسخی مؤثر به نیازهای مبرم ملت ایران، مستلزم آن است که پیشفرضها و مواضع عملگرایان در داخل کشور و نیز درون سیستم و نیروهای مخالف سیاسی در تبعید، هر دو، با نگاهی انتقادی و واقعبینانه مورد بازنگری قرار گیرند.
پیمودن این مسیر آسان نخواهد بود. با این حال، تجربه ۴۷ سال گذشته، بهویژه پیامدهای جنگ کنونی، شاید فرصتی فراهم آورده باشد تا همبستگی یا نوعی آشتی ملی، از جمله میان عملگرایان درون نظام ــ و بخشهایی از ساختار پیشین «دولت پنهان» و بسیاری از نیروهای وابسته به آنچه «جناح اصلاحطلب» خوانده میشود ــ و بخشهای قابلتوجهی از اپوزیسیون سکولار و دموکرات در طیفهای مختلف سیاسی شکل گیرد.
چنین همبستگی، آشتی ملی و تفاهمی ممکن است بیش از آنچه عموماً تصور میشود، دستیافتنی باشد. تجربه انباشتهشده نزدیک به پنج دهه تحولات سیاسی، سرکوب و رویارویی، در میان بخشهایی از جامعه و نیروهای سیاسی، زمینهساز نگرشی عملگرایانهتر، آمادگی بیشتر برای بررسی راهکارهای جایگزین و تمایل فزاینده به آشتی ملی شده است. پیامدهای جنگ کنونی نیز ممکن است این گرایش را تقویت کند و ضرورت انتخاب مسیری متفاوت را بیش از پیش آشکار سازد.
البته این ارزیابی درباره کسانی که بقای قدرتشان به تداوم تقابل و بحران وابسته است، یا کسانی که در پی دستیابی به قدرت از طریق جنگ و ویرانی کشور خود هستند، صدق نمیکند. پافشاری این نیروها بر مواضع انعطافناپذیر، در تضادی آشکار با ضرورت فزاینده تفاهم سیاسی، آشتی ملی و فراهم آوردن آیندهای مسالمتآمیز برای ایران قرار دارد.
نتیجهگیری
یافتن راهی عملی برای خروج از فضای کنونی یأس و نااطمینانی، پیش از هر چیز مستلزم پذیرش واقعیتهای سیاسی، بهرسمیت شناختن ضرورت همبستگی و آشتی ملی و پیگیری راهحلهایی است که هم واقعبینانه باشند و هم امکان تحقق داشته باشند.
برای نیروهایی که در پی تغییراتی معنادارند، تجربه ۴۷ سال ناکامی راهبردی در مواجهه با جمهوری اسلامی، ضرورت اتخاذ رویکردی سنجیدهتر، حسابشدهتر و مرحلهبندیشده را بیش از هر زمان دیگری آشکار میسازد. چنین رویکردی باید آشتی ملی و مصالحههای عملی و ضروری برای تسهیل گذار مسالمتآمیز از نظام دینی کنونی ــ که اکنون رهبری جدیدی در رأس آن قرار دارد، اما هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده یا با مردم سخن نگفته است ــ به سوی نظمی سیاسی و سکولار را در بر گیرد که با خواستها و آرمانهای مردم ایران همخوانی داشته باشد.
تحقق این هدف مستلزم درس گرفتن از ناکامیهای مکرر گذشته و کنار گذاشتن شعارهایی است که، در گذر زمان، هرچه بیشتر از محتوای عملی و معنای سیاسی تهی شدهاند و مانعی در برابر پیشرفت واقعی به شمار میروند.
آینده و حتی بقای ایران، مستلزم دوراندیشی سیاسی، ارزیابی روشن و واقعبینانه شرایط و شجاعت لازم برای کنار گذاشتن راهکارهایی است که دیگر کارایی و توجیه عملی ندارند.
اصرار بر سناریوهای سیاسی که با واقعیتهای موجود سازگار نیستند، نه خردمندانه است و نه پایدار؛ بهویژه هنگامی که ساختارهای سیاسی، ظرفیت سازماندهی و ابزارهای عملی لازم برای تحقق آنها اساساً وجود ندارند.
سرانجام، از منظر جلب پذیرش و حمایت بینالمللی نیز تنها رویکردی مبتنی بر این اصول میتواند پشتیبانی ضروری کشورهای منطقه و جامعه جهانی را به دست آورد و راه را برای نتیجهای «برد ـ برد» هموار سازد؛ نتیجهای که منافع ایران، همسایگان عرب آن در دو سوی خلیج فارس، منطقه گستردهتر و جامعه بینالمللی را بهطور همزمان تأمین کند..
آبانماه ۱۴۰۵
☑️ آقای خوانساری گرامی،
از شما برای این مقالهٔ سنجیده سپاسگزارم. بهدرستی دریافتهاید که ایرانیان، با همهٔ تفاوتهای فکریشان، میتوانند برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از ویرانی بیشتر کشور همکاری کنند. ارزش نوشتهٔ شما در این است که در دل این نگرانی مشترک، امکانی برای آشتی ملی دیدهاید. ضرورت همبستگی میان نیروهای مخالف روشن است. پرسش دشوار این است که این همبستگی چگونه شکل میگیرد و چه چیزی آن را پایدار میکند.
چنانکه در نوشتههایم استدلال کردهام، اگر گفتوگو را از آیندهای آغاز کنیم که میخواهیم با هم بسازیم، زمینهٔ همکاری فراهم میشود. این گفتوگو به یک اصل اخلاقی مشترک نیاز دارد. به باور من، «مهر» میتواند آن اصل باشد. معنای سیاسی مهر برای من این است که اگر برای خود حق سخن گفتن و مشارکت در تصمیمگیری میخواهم، وظیفه دارم از همین حق برای شما نیز دفاع کنم، بهویژه هنگامی که با من مخالفید. اعتماد از همین تعهد متقابل آغاز میشود.
برای آنکه چنین گفتوگویی ثمر بدهد، باید طرحی اولیه و روشن برای ادارهٔ کشور در اختیار عموم قرار گیرد تا هر شهروند بتواند آن را بررسی و نقد کند. مردم هر شهر دربارهٔ کدام امور باید خودشان تصمیم بگیرند؟ کدام مسئولیتها بر عهدهٔ دولت ملی است؟ ثروت عمومی چگونه اداره میشود و اگر مسئولی از اختیار خود سوءاستفاده کرد، شهروندان چگونه میتوانند او را پاسخگو کنند؟ چنین پرسشهایی به همگان مجال میدهد تا از تجربهٔ زندگی خود سخن بگویند و راهحلی پیشنهاد کنند.
تأکید من بر «اولیه» بودن طرح است. الگوی نهایی ادارهٔ ایران باید در پایان این فرایند و از دل سنجش پیشنهادها، نقد آزادانه و انتخاب مردم پدید آید. وقتی شهروندی ببیند که پرسش او کاستیِ طرح را آشکار کرده و پیشنهادش در اصلاح آن اثر گذاشته است، خود را در ساختن آیندهٔ کشور سهیم میداند. به باور من، همبستگی پایداری که شما بهدرستی خواستار آن هستید، در جریان همین کار مشترک شکل میگیرد.
با سپاس و احترام، کمال آذری
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
پریسا حافظی / رویترز / ۳ نوامبر ۲۰۲۶
یک مقام ارشد ایرانی روز سهشنبه به خبرگزاری رویترز گفت که با وجود تلاشهای دیپلماتیک فشرده برای جلوگیری از بازگشت احتمالی به درگیریهای فعال پس از انتخابات میاندورهای آمریکا، ایران و ایالات متحده همچنان فاصله زیادی با دستیابی به توافقی برای پایان دادن به جنگ دارند.
ایالات متحده شب گذشته حملاتی «تدافعی» را علیه جزیره قشم ایران انجام داد. یک مقام آمریکایی اعلام کرد که این حملات، موشکهای زمینبههوایی را هدف قرار دادهاند که علیه داراییهای ایالات متحده به کار گرفته میشدند. در همین حال، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که شب گذشته یک پهپاد آمریکایی از نوع «امکیو-۹» (MQ-9) را در آسمان شرق تنگه هرمز سرنگون کرده است.
این مقام ارشد ایرانی اظهار داشت: «میانجیها سخت در تلاشند تا شکافهای موجود میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.» این سخنان پس از آن بیان شد که میانجیهای قطری دوشنبهشب به تهران سفر کردند تا درباره نسخهای از پیشنویس توافق ایران و آمریکا گفتگو کنند؛ پیشنویسی که طی هشت روز گذشته موضوع مذاکرات بوده است.
این مقام ایرانی هشدار داد: «اگر آمریکا خواهان بازگشایی تنگه هرمز است، باید شرایط تهران برآورده شود.» وی افزود که مذاکرات هستهای تنها پس از تحقق این امر میتواند آغاز شود و تهران هرگز تن به «خواستههای زیادهخواهانه» واشنگتن نخواهد داد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، روز سهشنبه گفت که پس از ارائه «پاسخی قاطع و منطقی» از سوی تهران به واشنگتن، اکنون توپ در زمین ایالات متحده است.
این مقام ارشد ایرانی به رویترز گفت که تهران در صورت انجام حملات از سوی آمریکا، پاسخی کوبنده – چه در منطقه و چه فراتر از آن – خواهد داد.
قالیباف نیز روز سهشنبه گفت: «دشمن میکوشد با تهدید و اقدام نظامی، ملت ایران را به تسلیم وادارد، اما سخت در اشتباه است؛ ایران هرگز تسلیم نخواهد شد.» او افزود که پاسخ تهران به هرگونه محاسبه اشتباه از سوی آمریکا، غیرقابل پیشبینی خواهد بود و هیچگونه محدودیت جغرافیایی را در نظر نخواهد گرفت.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز دوشنبه در خصوص اینکه آیا پس از انتخابات میاندورهای روز سهشنبه، تهدید خود مبنی بر از سرگیری حملات نظامی علیه ایران را عملی خواهد کرد یا خیر، ابراز تردید کرد. وی افزود که به باور او، تهران خواهان دستیابی به توافق در سریعترین زمان ممکن است.
ادامه گفتگوهای منطقهای
همزمان با تبادل پیام میان ایران و ایالات متحده از طریق واسطهها، تلاشهای دیپلماتیک در سطح منطقه نیز برای جلوگیری از گسترش بیشتر درگیریها در جریان است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز سهشنبه اعلام کرد که گفتگوها میان ایران و عربستان سعودی ادامه دارد؛ چرا که تهران به دنبال دستیابی به ترتیبات امنیتی منطقهای جدیدی برای کشورهای منطقه، بدون دخالت نظامی خارجی است.
هفته گذشته، مقامات ارشد عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در تهران با مقامات ایرانی دیدار کردند. این نخستین تماس در سطح عالی میان ایران و این سه کشور از ماه اوت (مرداد/شهریور) به شمار میرود. جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه (بهمن/اسفند) آغاز شد و از آن زمان، دامنه درگیریها به عربستان سعودی و یمن نیز کشیده شده است.
ریاض اعلام کرد که هدف از این دیدار، گشودن کانالهای گفتگو برای «جلوگیری از بازگشت تنشهای نظامی» بوده است؛ بهویژه آنکه درگیریها میان عربستان سعودی و نیروهای حوثی در یمن — که همسو با ایران هستند — طی هفتههای اخیر شدت گرفته بود.
حملات حوثیها به عربستان سعودی همزمان با پیشروی این گروه شبهنظامی قدرتمند به سمت تنگه بابالمندب تشدید شد؛ گذرگاهی حیاتی برای کشتیرانی که در سوی دیگر شبهجزیره عربستان نسبت به تنگه هرمز واقع شده است.
حوثیها همچنین به تأسیسات نفتی و فرودگاههای عربستان سعودی، از جمله فرودگاه بینالمللی ریاض، حمله کردهاند. این اقدامات موجب اختلال در پروازها و صادرات نفت شده و در واکنش، حملات هوایی عربستان به یمن را به دنبال داشته است.
یمنِ فقیر از سال ۲۰۱۴، یعنی زمانی که حوثیها دولتِ مورد حمایت عربستان (که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته میشد) را از پایتخت، صنعا، بیرون راندند، درگیر جنگ داخلی بوده است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
«مسعود دانشمند» عضو هیأتمدیره کانون مؤسسات حملونقل در گفتوگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا با اشاره به بلاتکلیفی کانتینرهای متعلق به ایران در پاکستان و عمان اظهار داشت: در این مدت کانتینرهای ایرانی در سه محل کراچی، بندر صحار و خورفکان عمان جمع آوری شدند و برآوردها از توقف حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار کانتینر در کراچی حکایت دارد و در مجموع ٣ محل انباشت، این تعداد ممکن است به حدود ۲۵ هزار کانتینر برسد.
وی در پاسخ به اینکه علت انبارش این تعداد کانتینر ایرانی در کراچی و عمان چه بوده افزود: در میان جنگ امارات اعلام کرد کانتینرهای ایرانی را پذیرش نمیکند از این رو بخش قابلتوجهی از این کانتینرها پس از بروز مشکل در امارات در تحریمهای اخیر و تبعات جنگ، بهدنبال یافتن مسیر جایگزین به سمت پاکستان و عمان هدایت شدند، اما اکنون در این کشورها نیز با مشکلاتی مواجه شدهاند و امکان انتقال آنها به داخل ایران بهسادگی فراهم نیست.
دانشمند با بیان اینکه هزینههای گمرکی و حملونقل در پاکستان بسیار بالاست و انتقال کانتینر ایرانی از پاکستان بسیار هزینهزا است، ادامه داد: علاوه بر اینکه انتقال کانتینرها از کراچی به مرز ایران هزینه زیادی دارد، پاکستان با کمبود امکانات و کامیون برای جابهجایی این حجم از بار مواجه است و قوانین و محدودیتهای موجود نیز روند انتقال را دشوار کرده است.
عضو هیأتمدیره کانون مؤسسات حملونقل با اشاره به هزینههای تحمیلشده به صاحبان کالا تصریح کرد: هزینه انتقال هر کانتینر از کراچی به تهران در حال حاضر حدود ۱۲ هزار دلار برآورد میشود؛ رقم بسیار بالایی که پرداخت آن برای صاحبان کالا دشوار است. در شرایطی که کانتینرها در آنجا گرفتار شدهاند، صاحبان کالا باید هزینه سنگینی برای انتقال آنها بپردازند و تامین ارز هم برای واردات این تعداد کانتینر با مشکلاتی در کشور مواجه خواهد شد.
وی با اشاره به اینکه این کانتینرها برای فعالیتهای تجاری کشور مورد نیاز هستند، گفت: در حال حاضر نیز برای واردات، صادرات و ترانزیت به این کانتینرها نیاز داریم، اما به دلیل تحریمها و محدودیتهای مسیر دریایی، امکان انتقال مستقیم آنها با کشتی به بندرعباس یا چابهار فراهم نیست.
دانشمند با اشاره به مسیر زمینی کراچی تا زاهدان اظهار داشت: از نظر جغرافیایی، انتقال بار از کراچی به ایران از طریق مسیر زمینی امکانپذیر به نظر میرسد، اما در عمل، کمبود کامیون در پاکستان و هزینههای بالای حملونقل مانع از اجرای آن شده است. در زمان انتخاب مسیر جایگزین، صرفاً موقعیت جغرافیایی مورد توجه قرار گرفت، در حالی که ظرفیتهای عملیاتی و امکانات کشور مسیر نیز باید بررسی میشد.
وی درباره راهکارهای موجود برای آزادسازی کانتینرها گفت: در حال حاضر راهکار مشخصی جز مذاکره و رسیدن به توافق با طرف پاکستانی وجود ندارد. دولت نیز در حال تلاش است تا با دولت پاکستان به نتیجهای برسد و این موضوع را حلوفصل کند. در مورد کانتینرهای گرفتار در عمان نیز باید با طرفهای مربوط به توافق رسید.
دانشمند افزود: اگر مشکل اصلی کمبود کامیون در پاکستان باشد، میتوان امکان اعزام کامیون از ایران را بررسی کرد؛ البته این موضوع نیازمند موافقت طرف پاکستانی و فراهمشدن شرایط اجرایی است.
عضو هیأتمدیره کانون مؤسسات حملونقل با اشاره به محدودیتهای عملیاتی در پاکستان خاطرنشان کرد: کامیونهای این کشور در حال حاضر برای جابهجایی محصولات کشاورزی، از جمله برنج، مورد نیاز هستند به همین دلیل پاکستان با کمبود کامیون مواجه است و به گفته طرف پاکستانی، شرایط جوی و بارندگی و همچنین باقیماندن محصولات کشاورزی در زمین، موجب شده است که کامیونها در این بخش به کار گرفته شوند و امکان هدایت آنها به سمت انتقال کانتینرهای ایرانی فراهم نباشد.
وی ادامه داد: از سوی دیگر، مرز نیز در حال حاضر با محدودیتهایی مواجه است و طرف پاکستانی اعلام کرده که برای مدیریت جابهجایی کالاهای کشاورزی، فعالیت مرزی را متوقف کرده است. بنابراین، حل این مسئله به توافق دو طرف، تأمین امکانات حملونقل و بازگشایی مسیر بستگی دارد.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
امیرحسین ملکی (تصویر راست) و امیرحسین ابراهیمی
خبرگزاری هرانا – حکم اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، دو تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در اصفهان، به اجرا درآمد. این دو زندانی در پروندهای موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» محاکمه و به اعدام محکوم شده بودند.
مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده است که در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، چهار تن از نیروهای انتظامی کشته شدند. این نهاد همچنین مدعی است که شماری از معترضان به نیروهای انتظامی حمله کرده، اماکن و اموال عمومی را تخریب کردهاند.
میزان در تشریح اتهامات منتسب به امیرحسین ابراهیمی مدعی شده است که وی در روز حادثه در میدان علیخانی حضور داشته و با در اختیار داشتن سلاح سرد، در تخریب اموال عمومی و ضربوجرح مأموران انتظامی مشارکت کرده است. بر اساس این گزارش، آقای ابراهیمی پس از وقوع این حوادث در منزل یکی از بستگان خود مخفی شده و سپس به همراه برادرش بازداشت شده است.
این رسانه همچنین در خصوص امیرحسین ملکی، معروف به «داییچی»، مدعی شده است که وی در محل حادثه حضور داشته و در کشته شدن مأموران انتظامی نقش ایفا کرده است. قوه قضاییه ردیابی تلفن همراه، اظهارات متهمان و دیگر مستندات پرونده را از جمله دلایل انتساب اتهامات به وی عنوان کرده است.
بنا بر اعلام این رسانه، این دو زندانی از بابت اتهامات «محاربه» و «افساد فیالارض» از طریق اقدام علیه امنیت ملی، کشیدن سلاح و ایجاد ناامنی گسترده به اعدام محکوم شدند. احکام صادره پس از فرجامخواهی در دیوان عالی کشور مورد بررسی قرار گرفت و پس از تأیید، به اجرا درآمد.
هرانا پیشتر در گزارشهایی درباره این پرونده، از محدودیت در دسترسی مؤثر متهمان و وکلای آنان به محتویات پرونده، برگزاری جلسات دادگاه بهصورت ویدئوکنفرانس، عدم تحویل نسخه کامل آرای صادره و طرح ادعاهایی درباره اعمال فشار و شکنجه در جریان تحقیقات خبر داده بود.
لازم به ذکر است که پیش از این، احکام اعدام عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی در تاریخ ۲۸ تیرماه، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری در تاریخ ۶ مردادماه و قائم حسینی در تاریخ ۲۹ مردادماه اجرا شده بود. همچنین علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، دو تن دیگر از متهمان این پرونده، در تاریخ ۱۳ مهرماه در زندان دستگرد اصفهان اعدام شدند.
در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شده بودند. بر اساس اطلاعات اعلامشده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر تأیید شده بود.
هویت ۱۲ نفر از این افراد علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گلمحمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه احراز شده است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران / سهشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دستکم ۷۷ نفر در ماه اکتبر ۲۰۲۶ اعدام شدند؛ ۳۹ نفر به اتهام قتل عمد، ۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر، شش نفر با اتهامات امنیتی و یک نفر به اتهام تجاوز جنسی. در میان اعدامشدگان، ۱۰ بلوچ، دو کرد، یک عرب و دو تبعه افغانستان به چشم میخورند. همچنین، سه تن از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری دیماه، دو زندانی سیاسی وابسته به گروههای مخالف ممنوعشده و یک تبعه عراق با اتهام جاسوسی در این ماه اعدام شدند.
بررسیهای سازمان حقوق بشر ایران نشان میدهد که سه مرد به اتهام قتل عمد اعدام شدند، درحالیکه خشونت پلیس در وقوع حوادثی که به مرگ مأموران انجامید، نقش داشت. مسئولان نیز شواهد مربوط به تخلفات مأموران را نادیده گرفتند یا پنهان کردند.
در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۶، سازمان حقوق بشر ایران اعدام دستکم ۶۹۱ نفر را ثبت کرده است که سه مرد با سن کمتر از ۱۸ سال هنگام ارتکاب جرایم منتسب به آنان، ۲۳ زن، ۲۸ تبعه خارجی و ۱۲۳ نفر از اقلیتهای اتنیکی در میان آنان قرار دارند. همچنین، ۳۶ معترض (۳۴ بازداشتی اعتراضات دیماه و دو نفر از معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی»)، ۱۵ زندانی سیاسی وابسته به گروههای مخالف ممنوعشده و ۱۷ متهم پروندههای جاسوسی در این مدت اعدام شدهاند.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «در کنار اعدام هفتگی زندانیان سیاسی و محکومان به جرائم امنیتی، اعدام زندانیان با اتهامهای دیگر نیز هر روز ادامه دارد. وجه مشترک همه این اعدامها، محرومیت سازمانیافته محکومان از دادرسی عادلانه و حقوق قانونیشان است. جمهوری اسلامی از مجازات اعدام نهتنها برای خاموشکردن صدای مخالفان، بلکه برای پنهانکردن تخلفات و خشونت نیروهای امنیتی خود نیز استفاده میکند. بررسیهای ما نشان میدهد افرادی به اتهام قتل اعدام شدهاند، درحالیکه خشونت پلیس عامل مرگ قربانیان بوده و مأموران مسئول هیچگاه پاسخگو نشدهاند. با ثبت دستکم ۶۹۱ اعدام از ابتدای سال جاری، از جمله اعدام دهها معترض و زندانی سیاسی، جامعه جهانی باید برای توقف این کشتارهای حکومتی اقدام کند.»
براساس دادههایی که به تأیید سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، جمهوری اسلامی در ماه اکتبر دستکم ۷۷ نفر را اعدام کرد. با احتساب این موارد، شمار اعدامهای ثبتشده در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۶ به دستکم ۶۹۱ نفر رسید.
سازمان حقوق بشر ایران همچنین گزارشهایی از بیش از ۵۰۰ اعدام دیگر دریافت کرده است که صحت آنها تأیید نشده است و در نتیجه در این گزارش گنجانده نمیشوند. این سازمان تنها مواردی را در آمار خود ثبت میکند که مدارک کافی درباره آنها وجود داشته باشد یا دستکم دو منبع مستقل آن را تأیید کرده باشند.
اعدامهای ماه اکتبر ۲۰۲۶ در یک نگاه
- دستکم ۷۷ نفر در ماه اکتبر ۲۰۲۶ اعدام شدند.
- تنها ۱۳ مورد، یعنی کمتر از ۱۷ درصد اعدامهای ثبتشده را منابع رسمی اعلام کردند. سازمان حقوق بشر ایران ۶۴ مورد دیگر را با استناد به اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.
- ۳۹ نفر از اعدامشدگان با اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند.
- ۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.
- شش نفر با اتهامات امنیتی اعدام شدند. دو نفر از آنان معترض و دو نفر متهم به جاسوسی بودند.
- یک مرد به اتهام تجاوز جنسی اعدام شد.
- دستکم ۱۰ بلوچ، دو کرد و یک عرب در میان اعدامشدگان قرار داشتند.
- دستکم دو تبعه افغانستان و یک تبعه عراق نیز در این مدت اعدام شدند.
اعدامها در سال ۲۰۲۶
از اول ژانویه تا ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶، سازمان حقوق بشر ایران دستکم ۶۹۱ اعدام را ثبت کرده است. از این تعداد، ۳۵۳ نفر با اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند که چهار معترض نیز در میان آنان قرار داشتند. همچنین ۲۴۴ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر، ۸۱ نفر با اتهامات امنیتی و ۱۲ نفر به اتهام تجاوز جنسی اعدام شدند. اتهام یک زن اعدامشده همچنان نامشخص است.
از میان افرادی که با اتهامات امنیتی اعدام شدند، ۳۲ نفر معترض، ۱۵ نفر زندانی سیاسی وابسته به گروههای مخالف ممنوعشده، ۱۷ نفر متهم به جاسوسی یا همکاری با دولتهای خارجی و ۹ نفر محکوم به سرقت مسلحانه بودند. چهار نفر نیز به ارتباط با گروه داعش متهم شده بودند و اتهام چهار نفر دیگر مشخص نیست.
از ابتدای سال میلادی تا آخر ماه اکتبر، تنها ۱۰۰ مورد، معادل ۱۴٫۵ درصد اعدامهای ثبتشده را منابع رسمی اعلام کردند. سازمان حقوق بشر ایران ۵۹۱ مورد دیگر را با استناد به اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.
در میان اعدامشدگان، سه مرد که هنگام ارتکاب جرایم منتسب به آنان کمتر از ۱۸ سال داشتند، ۲۳ زن، ۶۴ بلوچ، ۴۴ کرد و ۱۵ عرب قرار داشتند. همچنین دستکم ۲۵ تبعه افغانستان و سه تبعه عراق اعدام شدند. دو حکم اعدام نیز در ملأعام اجرا شد.
پنهانکردن خشونت پلیس در پرونده قتل سه مأمور؛ اعدام سه مرد به اتهام قتل عمد
مقامهای جمهوری اسلامی در فاصله ۳۰ سپتامبر تا ۱۲ اکتبر، اعدام سه مرد را به اتهام قتل عمد سه مأمور پلیس اعلام کردند. با اینحال، اسناد قضایی، شواهد و شهادتهایی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده، نشان میدهد که مرگ این سه مأمور نتیجه اقداماتی از پیش برنامهریزیشده نبوده است.
در هر سه پرونده، خشونت مأموران پلیس به حوادث مرگبار منجر شده است؛ از تیراندازی بیملاحظه به خودروهای غیرنظامی گرفته تا ضربوشتم مردی که در وضعیت حاد روانپزشکی قرار داشت. دستگاه قضایی بهجای پاسخگوکردن مأموران، واقعیت این حوادث را پنهان کرد و سه مرد را به اتهام قتل عمد اعدام کرد.

اعدام پنهانی جابر خسروی؛ مردی با بیماری روانی و قربانی خشونت پلیس
جابر خسروی، ۴۳ ساله و اهل دامغان، روز ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، پس از کشتهشدن یک مأمور پلیس بر اثر اصابت گلولهای که ناخواسته شلیک شده بود، بازداشت شد.
رسانههای حکومتی این حادثه را تلاش عمدی او برای خلع سلاح کردن مأمور پلیس و قتل عمد توصیف کردند. با اینحال، مدارک پزشکی و شهادتهای مستقلی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده است، نشان میدهد که جابر هنگام وقوع حادثه در وضعیت حاد ناشی از اختلال دوقطبی قرار داشت و علائم روانپریشی نیز در او دیده میشد.
در جریان انتقال اضطراری او به بیمارستان، مأموران پلیس وضعیت روانی او را مسخره کردند، به صورتش اسپری فلفل پاشیدند و او را مورد ضربوشتم قرار دادند. مأموران همچنین به محل زخمی ضربه زدند که از جراحی پیشین او بهجا مانده و هنوز بهبود نیافته بود.
جابر که بهشدت سردرگم بود و خونریزی داشت، بدون آگاهی از رفتار خود، اسلحهای را که روی زمین افتاده بود برداشت و یک تیر هوایی شلیک کرد. گلوله بهطور ناخواسته به مأمور پلیس اصابت کرد و او را کشت.
با وجود مدارک رسمی پزشکی که سابقه طولانی بیماری روانی جابر را تأیید میکرد و نشان میداد که او براساس قوانین ایران مسئولیت کیفری نداشته است، مقامهای قضایی بیماری او را نادیده گرفتند.
شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان سمنان، جابر خسروی را به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم کرد. حکم او روز ۸ مهر ۱۴۰۵، بدون اطلاع قبلی خانواده و بهصورت پنهانی در زندان دامغان اجرا شد.

اعدام دانیال جهانیان؛ قربانی پنهانکاری مأموران پلیس
دانیال جهانیان، ۳۷ ساله و اهل یزد، در ارتباط با مرگ یک مأمور پلیس در سانحه رانندگی بازداشت شد؛ حادثهای که خشونت مأموران پلیس در وقوع آن نقش داشت.
رسانههای حکومتی، حادثه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ را حمله عمدی قاچاقچیان سوخت با خودرو به مأمور پلیس توصیف کردند. اما اسناد دادگاه، گزارشهای کارشناسی و مدارک دیگری که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده، روایت متفاوتی از این حادثه ارائه میدهند.
براساس این مدارک، مأموران لباسشخصی از روبهرو و از سمت کاپوت به خودروی دانیال تیراندازی کردند. گلولهها به هر دو پای دانیال اصابت کرد و او پیش از برخورد خودرو با مأمور پلیس، بیهوش شد.
همچنین یافتههای پزشکی قانونی نشان میدهد که مرگ مأمور پلیس بر اثر لهشدن بافت مغز او رخ داده است؛ پس از این حادثه، یک خودروی مرسدس بنز دیگر در جاده از روی بدن او عبور کرده بود. مأموران پلیس برای پنهانکردن این موضوع، بخشهایی از اسناد پرونده را با لاک غلطگیر دستکاری کردند.
شعبه اول دادگاه کیفری یک استان هرمزگان، دانیال جهانیان را به قصاص نفس محکوم کرد. حکم او روز ۱۹ مهر ۱۴۰۵، در زندان مرکزی بندرعباس اجرا شد.

اعدام ابوالحسن رنجبر؛ مرد بلوچ قربانی خشونت و اتهامات ساختگی
ابوالحسن رنجبر، ۳۹ ساله و اهل میناب، در آذرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. رسانههای حکومتی مدعی شدند که این مرد بلوچ در قالب یک گروه سازمانیافته محافظ محمولههای قاچاق، عمداً با خودرو به مأمور پلیس حمله کرده است.
با اینحال، شهادتهای مستقلی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده است، نشان میدهد که برخورد مرگبار خودرو با مأمور پلیس، حادثهای ناشی از خشونت مأموران هنگام یک بازرسی معمولی بوده است.
براساس این شهادتها، مقامهای مسئول پس از حادثه اتهامات ساختگی مربوط به حمل کالای قاچاق را به پرونده افزودند و با استناد به شهادتهای دروغین، زمینه محکومیت ابوالحسن رنجبر را فراهم کردند.
شعبه دادگاه کیفری یک استان هرمزگان، ابوالحسن رنجبر را به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم کرد. حکم او روز ۲۰ مهر ۱۴۰۵، در زندان میناب اجرا شد.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در سپتامبر ۱۹۴۴، هنگامی که ارتش سرخ در تعقیب نازیهای در حال عقبنشینی به ویرانههای اردوگاههای مرگ میرسید، واسیلی گروسمن، خبرنگار جنگی شوروی، جملهای نوشت که میتوان آن را وصیت اخلاقی او دانست: «وظیفهٔ نویسنده این است که حقیقت هولناک را بگوید، و وظیفهٔ مدنی خواننده این است که این حقیقت را بیاموزد. روی برگرداندن، چشم بستن و از کنار گذشتن، توهین به یاد کسانی است که جان باختهاند.»
این جمله در زمانهای نوشته شد که گفتن حقیقت — حتی برای نویسندهای در اوج شهرت — نه فقط دشوار، بلکه گاه مرگآور بود. گروسمن زیرسایهٔ استالین مینوشت، در نظامی که صداقت را جرم و سکوت را فضیلت میدانست. با این حال، او نه سکوت کرد و نه تسلیم شد.
مجموعهٔ تازهٔ «از خط مقدم: استالینگراد– تربلینکا– برلین، ۱۹۴۵-۱۹۴۱»، که با ترجمهٔ رابرت و الیزابت چندلر و یادداشتها و پیوستهای رابرت چندلر و جولیا وولوهووا از سوی نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس منتشر شده، گزیدهای از گزارشهای جنگی گروسمن را در اختیار خوانندهٔ انگلیسیزبان میگذارد؛ گزارشهایی که نهفقط از نظر تاریخی ارزشمندند، بلکه بهعنوان نثر هنرمندانه نیز در همان تبار تولستوی و چخوف جای میگیرند. این مجموعه مسیر تحول یک نویسنده را نشان میدهد: از گزارشهای نخستین سالهای جنگ که هنوز به کلیشههای شوروی و خوشبینی کاذب آغشتهاند، تا استالینگراد که گروسمن در آن به گام نویسندگی خود دست مییابد، و سرانجام تربلینکا و برلین که او را به یکی از نخستین وقایعنگاران «شوآ» (نسل کشی یهودیان اروپا به دست نازی ها) و یکی از تیزبینترین منتقدان ماهیت استبداد بدل میکند.
مقالهٔ پیشرو، نوشتهٔ اریک وندروال، این مجموعه را نه فقط بهعنوان سندی تاریخی، بلکه بهعنوان شهادتی بر شجاعت و درستکرداری یک انسان میخواند. وندروال نشان میدهد که گروسمن چگونه در برابر فشار سردبیران و سانسور دولتی ایستاد و بهجای تصویر کردن سربازان بهعنوان تودهای انتزاعی، تکتک آنان را با پیچیدگی، تناقض و انسانیتشان به تصویر کشید. پرترهٔ او از گروماف، توپچی ضدتانک با «روح آشفته» و «استقلال مغرورانه و طعنهآمیزش»، نمونهای است از این که گروسمن چگونه بهجای قهرمانسازی، حقیقت را ترجیح میداد — همان حقیقتی که او را وامیداشت از اردوگاههای مرگ بنویسد، از «صلح و سکوت مرگ» در اوکراین بدون یهودیان، و از این درک پیشگویانه که نابودی یک ملت، مسئلهای مربوط به تمام بشریت است: «تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است.»
وندروال همچنین به بُعدی از گروسمن میپردازد که او را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکند: توانایی او برای نوشتن حقیقت در لفافه. داستان «تیرگارتن»، که سه بار رد شد و سرانجام پس از مرگش در ۱۹۶۷ منتشر شد، نقدی است که در ظاهر آلمان نازی را هدف میگیرد اما در واقع استالین را — همان «آینهگونگی» که آن را برای سانسور غیرقابل انتشار میساخت. این نکته نشان میدهد که گروسمن نه فقط ناظری بیطرف، بلکه نویسندهای بود که با ابزار ادبیات، در برابر دو استبداد همزمان میجنگید: نازیسمی که آن را دیده بود، و استالینیسمی که در آن زندگی میکرد.
این مقاله دعوتی است به خواندن گروسمن نه فقط بهعنوان وقایعنگار جنگ، بلکه بهعنوان نویسندهای که وظیفهٔ ادبیات را در ثبت حقیقت و بازگرداندن کرامت به قربانیان میدید. وندروال در پایان یادآور میشود که گروسمن تا پایان عمر یک قطعهٔ اسباببازی کودکانه را که در ویرانههای تربلینکا یافته بود، روی میز کارش نگه میداشت — یادگاری کوچک از فاجعهای عظیم، و نشانهای از تعهدی که هرگز رها نکرد. خواندن از خط مقدم، چنانکه وندروال میگوید، پربار و آگاهیبخش است، اما باری سنگین بر احساسات تحمیل میکند و بهتر است با جدیت اخلاقی خوانده شود، نه بهعنوان سرگرمی. این کتاب نهفقط مقدمهای بر دو رمان بزرگ گروسمن، استالینگراد و زندگی و سرنوشت، بلکه پنجرهای است به وجدان یک قرن پر از تاریکی — و به شجاعت انسانیای که در برابر آن تاریکی ایستاد.

فعالیت خبرنگاری بیباکانه و متقاعدکنندهٔ واسیلی گروسمن در جنگ، شجاعت و درستکرداری او را بهعنوان نویسنده و انسان نشان میدهد.
«از خط مقدم: استالینگراد– تربلینکا– برلین، ۱۹۴۵-۱۹۴۱»، نوشتهٔ واسیلی گروسمن. ترجمهٔ رابرت چندلر و الیزابت چندلر. نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس،۲۰۲۶. ۵۱۲ صفحه.
«وظیفهٔ نویسنده این است که حقیقت هولناک را بگوید، و وظیفهٔ مدنی خواننده این است که این حقیقت را بیاموزد. روی برگرداندن، چشم بستن و از کنار چیزی مهم گذشتن، توهین به یاد کسانی است که جان باختهاند.» واسیلی گروسمن (Vasily Grossman) که این کلمات را در سپتامبر ۱۹۴۴ بهعنوان خبرنگار جنگی شوروی نوشت، آشکارا خود را به معیاری اخلاقی والا ملتزم میدانست؛ امری که هرگز برای هیچکس آسان نیست، و مسلماً برای نویسندهای که زیر سلطهٔ استالین زندگی میکند آسانتر به مراتب دشوار تر است. با این حال گروسمن توانست فعالیت خبرنگاری درجهیکی تولید کند که همزمان از کیفیتی پایداربهعنوان نثر هنرمندانه نیز برخوردار است، و انتشار تازهٔ نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس با عنوان از «خط مقدم: استالینگراد–تربلینکا–برلین، 1945-1941»، گزیدههایی از این مجموعه آثار را در بر میگیرد که به تازگی توسط رابرت و الیزابت چندلر (Robert and Elizabeth Chandler) به انگلیسی ترجمه شده است (با یادداشتها و پیوستهایی از رابرت چندلر و جولیا وولوهووا).
در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد شوروی حمله کرد و بدینسان پیمان سری مولوتوف–ریبنتروپ را نقض کرد؛ پیمانی که در آن هیتلر و استالین بر استراتژی عدم تجاوز توافق کرده بودند که به آنان امکان میداد اروپای شرقی را میان خود تقسیم کنند. گروسمن در دههٔ پیشین برای داستانهای کوتاهی چون «در شهر بردیچف» (In the Town of Berdichev) (که در مجموعهٔ پیشین نیویورک ریویو آو بوکس با عنوان جاده، منتشرشده در ۲۰۱۰ و ترجمهٔ چندلرها و اولگا موکوونیکووا، گنجانده شده است) و رمان گلوکآوف (Glyukauf) (۱۹۳۴) دربارهٔ زندگی کارگران معدن در دونباس — که بر پایهٔ دو سال خدمت گروسمن بهعنوان مهندس ایمنی معادن آن منطقه نوشته شده بود — تحسین فراوانی کسب کرده بود (ستایشگرانش شامل نویسندگان نسلهای پیشین مانند ایزاک بابل و ماکسیم گورکی میشد). بر پایهٔ همین آثار بود که او در اتحادیهٔ نویسندگان شوروی پذیرفته شد.
هرچند اواخر دههٔ ۱۹۳۰ دورهای تاریک در تاریخ شوروی بود — و بسیاری از نزدیکان گروسمن در تصفیههای استالین دستگیریا اعدام شدند — برای این نویسنده آن دوره، زمانهٔ موفقیت حرفهای بود. اما حملهٔ نازیها گروسمن را (به گفتهٔ مقدمهٔ رابرت چندلر و وولوهووا) در حالی غافلگیر کرد که اضافه وزن داشت و از نظر روحی نیز افسرده بود؛ کسی که با وجود آنکه هنوز ۴۰ ساله نشده بود، با عصا راه میرفت. با وجود این ناتوانیها و بینایی ضعیف، او داوطلب خدمت نظامی شد اما درخواستش را رد کردند. (اگر پذیرفته شده بود، تقریباً بهطور قطع به همان سرنوشتی دچار میشد که سه میلیون سرباز شوروی در ماههای نخست جنگ اسیریا کشته شدند.) در عوض، گروسمن در کراسنایا زوزدا (Krasnaya Zvezda) (ستارهٔ سرخ)، روزنامهٔ روزانهٔ ارتش شوروی، بهعنوان خبرنگار جنگی منصوب شد و نبردهای خط مقدم را از شکستها و عقبنشینیهای نخستین شوروی در ۱۹۴۱ تا اشغال برلین در ۱۹۴۵ ثبت کرد.
اگرچه کتاب «از خط مقدم» گزیدههایی از سراسر این درگیری را در بر میگیرد، از حدود یک دوجین مقالهای که گروسمن دربارهٔ تلفات نخستین ارتش سرخ منتشر کرد، تنها یکی در این مجموعه گنجانده شده است؛ چون به گفتهٔ چندلر و وولوهووا، آثار او در این دوره عمدتاً با «خوشبینی کاذب فراوان و کلیشههای شوروی» مشخص میشود. آنان این امر را بهدرستی به فشاری نسبت میدهند که نویسندگان و روزنامهنگاران زیر سلطهٔ استالین با آن روبرو بودند تا هر رویداد (از جمله عقبنشینیهای فاجعهبار) را بهعنوان پیروزی شوروی جلوه دهند و در هر فرصتی به تبیین ایدئولوژی بلشویکی بپردازند. حتی نویسندهای با استعداد و توانایی گروسمن نیز برای یافتن راهی برای کار در چنین شرایطی تقلا کرد، و تا پیش از کتاب «استالینگراد» نتوانسته بود در نویسندگی به پیشرفت مهمی دست یابد.
در اوت ۱۹۴۲، گروسمن برای پوشش نبرد استالینگراد منصوب شد. این شهر که در ۱۹۲۵ به نام رهبر شوروی — به خاطر نقش او در جنگ داخلی در آنجا («شاید تا حدی اغراقآمیز»، به گفتهٔ چندلر و وولوهووا) — تغییر نام داده بود، هم از نظر راهبردی (برای ظرفیت صنعتی و موقعیتش بر رود ولگا) و هم از نظر سیاسی (بهعنوان همنام رهبر) مهم بود. در حالی که بیشتر خبرنگاران در کرانهٔ شرقی رودخانه که در کنترل شوروی بود میماندند، گروسمن چندین بار به کرانهٔ غربی، یعنی محل نبرد، رفت. دربارهٔ این تصمیم برای قرار دادن خود در معرض خطری قابلتوجه (نه فقط در شهر محاصرهشده، بلکه در هنگام عبور از رود نیز که در آن هنگام پوشش کمی در برابر آتش سنگین آلمانی وجود داشت)، گروسمن در نامهای نوشت که در مقدمهٔ این بخش از مجموعه انتخاب شده است: او «حق اخلاقی» نخواهد داشت دربارهٔ مدافعان استالینگراد بنویسد، مگر آنکه بتواند «در میان کسانی باشد که در ویرانهها و در کنار رود میجنگند».
مقالات برجستهٔ این بخش، «روح یک سرباز ارتش سرخ» و «از چشم چخوف»، بهترتیب به معرفی دو سرباز میپردازند: یک توپچی ضدتانک و یک تکتیرانداز. تصمیم گروسمن برای به تصویر کشیدن چنین افراد پیچیدهای — پرهیز از ترجیح سردبیرانش برای موارد کوتاه و خلاصه شده و مسائل جمعی، یعنی رویکرد امنتر سیاسی — شجاعت و درستکرداری او را بهعنوان نویسنده و انسان نشان میدهد. تصویر گروسمن از گروماف (Gromov)، توپچی ضدتانک — «فقدان مهربانی»اش، «نگرش تحقیرآمیزش به جهان»، «حس کینهتوزی خام»اش و «هوای استقلال مغرورانه و طعنهآمیزش» — کاری متناقضنما به نظر می رسد: یعنی ارائهٔ سرباز در نوری بهظاهر نامطلوب، برای اثبات اینکه همین نوع شخصیت برای کارش مناسبترین است. گروسمن مینویسد: «تفنگ ضدتانک قطعاً سلاح درست برای او بود؛ کیفیتهای آن همان کیفیتهای روح آشفتهٔ خود آن سرباز بود.»
بخشهای دوم و سوم کتاب، با پوشش «ضدحملهٔ شوروی» و «لهستان»، پیشروی ارتش سرخ به اوکراین و لهستان (که نیمهٔ شرقی آن پیشتر در ۱۹۳۹ توسط ارتش شوروی و بر پایهٔ تقسیم کشور در پیمان مولوتوف– ریبنتروپ اشغال شده بود) را ثبت میکند. در همین دوره بود که گروسمن با آنچه بعدها بهعنوان هولوکاست یا شوآ (Shoah) (اصطلاح دومی که چندلرها به کار میبرند) شناخته شد روبرو گردید و دربارهٔ آن بهشکلی تأثیرگذار نوشت. گروسمن در «اوکراین بدون یهودیان» توصیف میکند که «صلح و سکوت مرگ» در روستاها و شهرکها موج میزند، جایی که «یهودیان اوکراین ساکتاند» چون «هیچ یهودیای در اوکراین نیست». حتی در این نقطه، پیش از کشف آنچه در لهستان اشغالی میگذشت، گروسمن بهطور پیشگویانهای درمییابد که نابودی یک ملت مسئلهای تنها مربوط به یهودیان نیست: او مینویسد: «زندگی افراد و کل ملتها بیارزش شده است» و «تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است». این مقاله همچنین تحلیلی نافذ از چگونگی استفادهٔ نازیها از یهودستیزی برای برانگیختن ترسها و کینههای طبقات اجتماعی گوناگون را در بر دارد، هرچند حتی بهترین مقالات این مجموعه نیز گاه کلیشهای شوروی در خود دارند، مانند این ادعای مشکوک که «مردم زحمتکش همواره از یهودستیزی در همهٔ اشکالش آزاد بودهاند» و اشاره به «کولاکهای خونآشام» (کولاکها طبقهای از دهقانان بودند که زمین کمی در اختیار داشتند و در تصفیهها به دلیل مخالفت ادعاییشان با انقلاب هدف قرار گرفته بودند).
در غرب دورتر، در منطقهای جنگلی در حومهٔ ورشو، ارتش سرخ، همراه با وقایعنگار بزرگش گروسمن، با مجموعهای از اردوگاهها روبرو شد که نازیهای در حال عقبنشینی بهشتاب ویرانش کرده بودند. مقالهٔ او «جهنم تربلینکا»، که چندلرها آن را در مجموعهٔ پیشین خود «جاده» گنجانده و اینجا بازبینی و یادداشتگذاری تازه کردهاند، به نوشتهٔ آنان در یادداشتهایشان، «یکی از نخستین انتشارهای قابلتوجه دربارهٔ یک اردوگاه مرگ نازی به هر زبانی» بود. با توجه به اینکه گروسمن و دیگران حتی در همان حال که این رویدادها را از سر میگذراندند در تلاش برای فهم آنها بودند، گزارش این مقاله از نحوهٔ کارکرد اردوگاه بهطور چشمگیری دقیق است و خطاهای واقعی اندک آن، مانند بیشبرآورد شمار کشتهشدگان در آنجا، در یادداشتهای پرشمار و مفصل چندلرها با دقت بررسی شده است. گروسمن نهتنها با هولناکی شوآ (Shoah) [نسل کشی یهودیان اروپا به دست نازی ها. م] دستوپنجه نرم میکرد، بلکه با ایدئولوژی نوظهور شوروی نیز که مدعی بود همهٔ ملتها زیر فاشیسم به یک اندازه رنج کشیدهاند؛ همان ایدئولوژیای که در دستور تحریریهای «مردگان را تقسیم نکنید» بیان میشد. با این حال، گروسمن مسئولیت خود را برای ثبت آنچه رخ داده بود و بازگرداندن کرامت به کشتهشدگان جدی میگرفت؛ ویراستاران در پیوست یادآورمیشوند که نویسنده تا پایان عمر یک قطعهٔ اسباببازی کودکانه را که در ویرانههای تربلینکا یافته بود، روی میز کارش نگه میداشت.
بخشهای پایانی «از خط مقدم» نوشتههای همزمان گروسمن دربارهٔ نبرد برلین (و پیامدهای آن) و دو قطعه را گرد میآورد که از دیدگاه سالهای بعد به جنگ بازمینگرند. در حالی که متفقین از پیروزی خود مطمئن شده بودند، گروسمن که تا آن زمان «با چشم خود چیزهای بسیاری دیده بود که در تاریخ ثبت خواهند شد»، در دفتر خاطراتش از «جنگی سخت و سپس صلحی سخت» مینوشت و به این میاندیشید که «در دورهٔ اشغال پیشرو چگونه میتوان بهترین شیوه را برای بازآموزی کودکان آلمانی به کار گرفت». گروسمن به پردازش آنچه در جنگ شاهدش بود (از جمله بسیاری چیزها که سردبیران ستارهٔ سرخ سانسور میکردند یا حتی ارائهشان به آنان نیز خطرناک بود) در رمانهای بزرگ خود «استالینگراد» (۱۹۵۲) و «زندگی و سرنوشت» (نوشتهشده در ۱۹۵۹ اما منتشرشده تنها در ۱۹۸۰) ادامه داد؛ هر دو نیز از نیویورک ریویو آو بوکس با ترجمههای عالی یکی یا هر دو چندلر در دسترساند. هر دو قطعهٔ داستانی کوتاه در پایان از خط مقدم، «به یاد قیام گتوی ورشو» و «تیرگارتن» (Tiergarten) [پارک بزرگ و معروفی در مرکز برلین. م]، — در مورد اول آشکارا و در مورد دوم با کنایه — به موادی میپردازند که انتشارشان تا پس از مرگ استالین در ۱۹۵۳ خطرناک بود.
«تیرگارتن»، داستان کوتاه نسبتاً بلندی که مجموعه را میبندد، سه بار برای انتشار رد شد تا سرانجام در ۱۹۶۷، سه سال پس از مرگ گروسمن بر اثر سرطان در سن ۵۸ سالگی، به چاپ رسید. این داستان که نامش از پارکی در مرکز برلین که باغوحش را در خود دارد گرفته شده، در هنگام سقوط برلین میگذرد و بهشکلی هنرمندانه میان دیدگاههای سومشخص نزدیک، هم انسانی (رام (Ramm)، نگهبان خانهٔ میمونها) و هم حیوانی (عمدتاً فریتزی (Fritzi)، ام گوریلی، با «قلب نجیب و مهربانش»، هرچند بخشی مفصل و تأثیرگذار نیز دربارهٔ گاوهایی که به کشتارگاه برده میشوند وجود دارد)، حرکت میکند. گروسمن با این عناصر، نقدی میسازد که در ظاهر به آلمان نازی نشانه رفته است — رژیمی مبتنی بر «اصل اجبار جهانی»، رژیمی که توانست «حتی بوجودآورندگان خود را نیز به وحشت بیندازد» — اما در واقع علیه استالین است. همین مشابهت (یا «آینهگونگی»، چنانکه یکی از معاصران گروسمن آن را نامید) دلیل رد شدن این داستان از سوی بسیاری از ویراستاران و همچنین بخش فرهنگ کمیتهٔ مرکزی بود.
«از خط مقدم» بدینسان نثر واقعگرایانه و درخشان را در همان تبار لئو تولستوی و آنتون چخوف به خواننده عرضه میکند و همزمان پوششی بسیار ارزشمند از جبههٔ شرقی در جنگ جهانی دوم ارائه میدهد. این مجموعه خواندنی بسیار پربار و آگاهیبخش است، هرچند میتواند باری سنگین بر احساسات تحمیل کند و بنابراین بهتر است با جدیت اخلاقی و نه بهعنوان سرگرمی خوانده شود. برخلاف بسیاری از ادبیات روسی سدهٔ نوزدهم، که میتواند برای تازهواردِ ناآشنا با نامهای پدری و کوچکسازها دشوار باشد، این مجموعه به دانش گستردهای از فرهنگ روسی نیاز ندارد و با یادداشتهای پرشمار و مفصل چندلرها و وولوهووا، خواندنی پربار — اگرچه چالشبرانگیز — خواهد بود. این کتاب همراه مناسبی برای «جاده» است که همپوشانی اندکی دارد اما مقدمهای خوب از سراسر زندگی و کار گروسمن ارائه میدهد. با «از خط مقدم»، خوانندگان انگلیسیزبان اکنون گزیدهای از موادی را نیز در اختیار دارند که گروسمن آنها را پایهٔ دو رمانی قرار داد که بزرگترین دستاوردهای او به شمار میآیند: «استالینگراد» و «زندگی و سرنوشت»، که خوانندگان تازهآشنا با این نویسنده ممکن است اکنون به جستجوی آنها برانگیخته شوند.

——————
اریک وندروال (Eric Vanderwall) نویسنده و موسیقیدان است. آثار او پیشتر در آن د سیوال (On the Seawall)، مینهسوتا استار تریبیون (The Minnesota Star Tribune)، ورلد لیتراچر تودی (World Literature Today)، رین تاکسی (Rain Taxi) و جاهای دیگر منتشر شده است.
From the Front Line: Stalingrad–Treblinka–Berlin, 1941–45 by Vasily Grossman. Translated by Robert Chandler and Elizabeth Chandler. NYRB Classics, 2026. 512 pages
All Humanity Now Stands on the Edge of the Abyss | Los Angeles Review of Books

|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
الکساندر وارد، لارا سلیگمن و شلبی هالیدی / وال استریت ژورنال / ۲ نوامبر ۲۰۲۶
به گفته مقامات آمریکایی، ایالات متحده روز دوشنبه به جزیره قشم در ایران حمله کرد. این اقدام جدیدترین مورد از مجموعه حملات محدودی است که واشنگتن در هفتههای اخیر بهصورت مخفیانه علیه ایران انجام داده؛ آن هم در حالی که پرزیدنت ترامپ از احتمال دستیابی به یک توافق دیپلماتیک سخن میگوید.
این حمله در پی اظهارات ترامپ صورت میگیرد که احتمال بازگشت به جنگ با ایران پس از انتخابات میاندورهای روز سهشنبه را کماهمیت جلوه داده بود.
ترامپ روز دوشنبه به خبرنگاران گفت: «ما با ایران جنگ داشتیم. ما پیروز شدیم. البته نمیدانم اصلاً میتوان نام آن را جنگ گذاشت یا نه، چرا که ماههاست هیچگونه درگیریای نداشتهایم.»
مقامات اظهار داشتند که ایالات متحده چندین هفته است که درگیر حملاتی در مقیاس کوچکتر علیه ایران بوده؛ ضمن اینکه روز دوشنبه نیز گزارشهایی مبنی بر وقوع انفجارهایی در اطراف جزیره قشم در شبکههای اجتماعی منتشر شد. برخی از این مقامات، ماهیت این حملات را دفاعی توصیف کردند؛ با هدف جلوگیری از اینکه ایران بتواند آزادانه به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله کند.
به گفته این مقامات، در یکی از مواردِ روز دوشنبه، سپاه پاسداران یک موشک زمینبههوا به سمت یک جنگنده آمریکایی شلیک کرد که جنگنده مذکور نیز در اقدامی تدافعی، متقابلاً آتش گشود. یکی از مقامات گفت در حادثهای دیگر در همان روز، نیروهای آمریکایی موشکی متعلق به سپاه پاسداران را که از جزیره قشم شلیک شده و کشتیهای تجاری را هدف قرار داده بود، رهگیری کردند.
برخلاف مراحل اولیه جنگ، ایالات متحده این حملات را بهطور علنی اعلام نکرده است.
یکی از مقامات گفت که ایالات متحده عامدانه این کارزار را بیسروصدا نگه داشته تا اینگونه القا نشود که قصدی برای ازسرگیری عملیاتهای رزمی گسترده وجود دارد.
جزیره قشم در دهانه تنگه هرمز واقع شده و میزبان یک سایت موشکی بزرگ زیرزمینی، یک پایگاه نیروی دریایی و یک تأسیسات بزرگ آبشیرینکن است. ایالات متحده پیشتر در دورههای قبلی درگیریها، این جزیره را هدف قرار داده بود و مقامات درباره تصرف آن گفتگو کردهاند.
وزارت دفاع، پاسخ به پرسشها را به «فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) ارجاع داد؛ نهادی که به درخواست برای اظهار نظر، پاسخ فوری نداد. یک مقام آمریکایی گفت که دولت بهطور مداوم به تهدیدات علیه نیروهای آمریکایی در منطقه رسیدگی میکند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، روز دوشنبه در تهران به خبرنگاران گفت که در خصوص هرگونه توافق احتمالی برای پایان دادن به جنگ، «توپ در زمین ایالات متحده است». او افزود: «خواستههای ما بسیار شفاف و صریح بیان شدهاند و خواستههای ایران، منطقی و معقول هستند.»
دیگر مقامات ایرانی، از جمله رهبر جمهوری اسلامی، گفتهاند که اگر ایالات متحده دوباره آتش درگیری را شعلهور کند، ایران در داخل و خارج از خاورمیانه دست به تلافی خواهد زد.
ترامپ هفتههاست که میگوید ممکن است ایالات متحده پس از انتخابات میاندورهای، وارد یک جنگ تمامعیار علیه ایران شود. مقامات ارشد دولت درباره مزایای انجام حملات هوایی بیشتر بحث کرده و گزینههای متعددی را — از جمله تشدید تحریمهای اقتصادی و اعمال محاصره بر تجارت ایران — پیش روی ترامپ گذاشتهاند.
به گزارش «وال استریت ژورنال»، دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، هفته گذشته به کاخ سفید رفت تا ترامپ را در جریان جزئیات این درگیری قرار دهد. سنتکام در هفتههای اخیر با انتقال سامانههای دفاع موشکی و مهمات بیشتر به منطقه، زمینهسازی برای حملات گستردهتر را فراهم کرده است.
این روزنامه همچنین گزارش داد که ایالات متحده به کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کرده است که خود را برای یک عملیات کوتاه و شدید، بلافاصله پس از انتخابات، آماده کنند.
با این حال، ترامپ در ساعات منتهی به آغاز رأیگیری حضوری، لحن خود را ملایمتر کرد. او و معاونش، جیدی ونس، اظهار داشتند که ادامه مذاکرات برای برچیدن برنامه هستهای ایران ممکن است نتیجهبخش باشد. ترامپ همچنین در شبکههای اجتماعی نوشت که قیمت نفت در حال کاهش است، زیرا «مردم احساس میکنند» که جنگ جدیدی با ایران رخ نخواهد داد.
ترامپ روز دوشنبه در پاسخ به پرسش خبرنگاران مبنی بر اینکه آیا پس از انتخابات میاندورهای قصد حمله به ایران را دارد یا خیر، گفت «نه»؛ هرچند مقامات دولتی اعلام کردند که رئیسجمهور همچنان در حال بررسی تمام گزینههای خود است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
آییننامه ممنوعیت ارایه خدمات شبکههای اجتماعی به زیر ۱۵ سال و تدابیر ویژه امنیت و حریم خصوصی برای ۱۵ تا ۱۸ سال از روز دوشنبه اجرایی شد. بررسی سن، حسابهای کاربری کودکان و کنترل والدین الزامی شد.
در ترکیه، آییننامه جدیدی که از باز کردن حساب کاربری در پلتفرمهای رسانههای اجتماعی توسط کودکانی که هنوز به سن ۱۵ سالگی نرسیدهاند جلوگیری میکند، از روز یکشنبه ۱ نوامبر لازمالاجرا شد.
ماهینور گوکتاش، وزیر خانواده و سیاستهای اجتماعی، در بیانیهای در شبکه اجتماعی «ایکس» اعلام کرد که با وضع قوانین جدید برای شبکههای اجتماعی که به گفته او «منافع عالی کودک» را در اولویت قرار میدهند، گام مهمی به سوی ایجاد یک «زیستبوم دیجیتالِ دوستدار کودک» برداشته شده است.
او این مقررات را «آستانهای حیاتی برای دنیای دیجیتالی که در آن کودکان بتوانند با امنیت حضور داشته باشند» توصیف کرد.
مقررات مربوط به «ارائه خدمات تفکیکشده بهطور خاص برای کودکان و احراز سن توسط ارائهدهندگان شبکههای اجتماعی» که در تاریخ ۱۰ اکتبر در روزنامه رسمی منتشر شد، ارائهدهندگان شبکههای اجتماعی را ملزم میکند تا سامانهای برای احراز سن ایجاد کنند، خدماتی متناسب با کاربران گروه سنی ۱۵ تا ۱۸ سال ارائه دهند و ابزارهای نظارت والدین را فراهم آورند. این مقررات همچنین قواعد جدیدی را در خصوص نحوه تعامل پلتفرمها با کاربران کودک وضع میکند.
این مقررات شامل حال آن دسته از ارائهدهندگان خدمات در شبکههای اجتماعی میشود که به کاربران امکان میدهند به منظور تعامل اجتماعی، محتوایی نظیر متن، تصویر، صدا و موقعیت مکانی را ایجاد یا مشاهده کنند یا به اشتراک بگذارند.
احراز اجباری سن در پلتفرمها
بر اساس مقررات جدید، ارائهدهندگان شبکههای اجتماعی موظف شدند هنگام ایجاد حساب کاربری، سن کاربران را احراز کنند. پلتفرمها باید درخواستهای ایجاد حساب از سوی کودکان زیر ۱۵ سال را رد کرده و دسترسی آنها به محتوای نامناسب برای سنشان را مسدود نمایند. برای کاربرانی که ۱۵ سال تمام دارند اما هنوز به ۱۸ سال نرسیدهاند، خدمات جداگانهای متناسب با گروه سنیشان ارائه خواهد شد.
یوتیوب ترکیه اعلام کرده است که در پی اجرای این مقررات، ممکن است ناچار شود حسابهای کاربری افراد زیر ۱۵ سال را مسدود یا حذف کند.
پیشبینی شده است که احراز سن از طریق «نشان احراز سن» انجام شود که از راه درگاه دولت الکترونیک ترکیه ایجاد میشود. این نشان مشخص خواهد کرد که کاربر آیا ۱۵ سال خود را کامل کرده است یا نه و اگر ۱۵ سال را گذرانده باشد، آیا ۱۸ سال خود را نیز کامل کرده است یا خیر.
به این ترتیب، به جای به اشتراک گذاشتن هویت و سایر دادههای شخصی با پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، فقط اطلاعاتی در مورد اینکه آیا آستانه سنی مربوطه رعایت شده است یا خیر، منتقل میشود.
پلتفرمها پس از احراز سن نیز موظف خواهند بود اطمینان حاصل کنند که کاربران مطابق گروه سنی خود خدمات دریافت میکنند. اگر درباره استفاده یک حساب برخلاف بازه سنی ثبتشده، ظن معقولی ایجاد شود، آن حساب میتواند معلق شود و احراز سن دوباره درخواست خواهد شد.
چه محدودیتهایی برای گروه سنی ۱۵ تا ۱۸ سال در نظر گرفته شده است؟
این آییننامه برای کاربرانی که ۱۵ سال خود را کامل کردهاند اما هنوز وارد ۱۸ سال نشدهاند، الگوی خدماتی جداگانهای پیشبینی میکند. در این حسابها باید تنظیمات سطح بالای حریم خصوصی به صورت پیشفرض فعال باشد و دادههای شخصی در حداقل میزان ممکن پردازش شود.
مهمترین قواعد مربوط به حسابهای کودکان به این شرح است:
▪️حسابها به صورت پیشفرض خصوصی خواهند بود و گزینه ایجاد حساب عمومی ارائه نمیشود.
▪️تنها حسابهایی که کودک آنها را دنبال میکند میتوانند برای او پیام بفرستند و در پیامها، وضعیت «دیده شد» نمایش داده نخواهد شد.
▪️فهرستهای دنبالکنندگان و دنبالشدنها برای دیگر کاربران قابل مشاهده نخواهد بود.
▪️حسابهای کودکان به عنوان پیشنهاد «دنبال کردن» به دیگر کاربران نمایش داده نخواهد شد.
▪️امکان پخش زنده برای این حسابها فعال نخواهد بود.
▪️برای جلوگیری از گرفتن اسکرینشات از عکس پروفایل، حسابها و مطالب منتشرشده توسط کودکان، تدابیر فنی به کار گرفته خواهد شد.
▪️از تنظیمات فیلتر و سیستم پیشنهاد محتوا استفاده خواهد شد تا قرار گرفتن کودکان در معرض محتواهایی که میتواند به رشد آنها آسیب بزند کاهش یابد.
▪️بر اساس رفتار کودکان، حسابهای شخصیسازیشده ایجاد نخواهد شد و دادههای شخصی آنها برای پروفایلسازی یا فعالیتهای تبلیغاتی تجاری شخصیسازیشده استفاده نمیشود.
▪️این مقررات همچنین استفاده از رابطها و کارکردهایی را در حسابهای کودکان ممنوع میکند که باعث میشوند محتوای تصویری با حرکتهایی مانند اسکرول، لمس یا کلیک یا به صورت خودکار، پشتسرهم نمایش داده شود.
چه ابزارهای کنترلی در اختیار والدین قرار میگیرد؟
فراهمکنندگان شبکههای اجتماعی باید ابزارهایی ارائه کنند که به والدین امکان مدیریت تنظیمات حساب و حریم خصوصی فرزندانشان را میدهد.
این ابزارها دستکم باید امکان کنترل تنظیمات حساب و قابلیتها، پایش و محدود کردن زمان استفاده از صفحه، مدیریت اشتراکگذاری موقعیت مکانی و مشروط کردن تراکنشهای پولی به تایید والدین را فراهم کنند.
والدین همچنین میتوانند برای خرید، اجاره و اشتراکهای پولی، سقف هزینه تعیین کنند.
ارائه این ابزارهای کنترلی به زبان ترکی، قابل دسترس بودن و امکان فعالسازی آسان آنها و کارکردشان روی دستگاهها و سیستمعاملهای مختلف نیز الزامی است. هنگام فعال شدن کنترل والدین، باید کودکان در این باره آگاه شوند.
مهلت ۳۱ مارس ۲۰۲۷ برای حسابهای موجود
حسابهای موجودی که پیش از اجرای آییننامه ایجاد شده و تاکنون احراز سن برای آنها انجام نشده است نیز باید حداکثر تا ۳۱ مارس ۲۰۲۷ میلادی مورد احراز سن قرار گیرند.
در نتیجه احراز سن، حساب کودکانی که مشخص شود ۱۵ سال خود را کامل نکردهاند بسته خواهد شد. حساب کاربرانی که ۱۵ سال خود را کامل کردهاند اما هنوز زیر ۱۸ سال هستند، مشمول قواعد خدمات تفکیکشده ویژه کودکان میشود.
برای فرایند احراز سن، تعلیق یا بسته شدن حسابها و تدابیری که برای حسابهای کودکان اعمال میشود، پلتفرمها موظف هستند سازوکارهای شکایت و درخواست بازبینی را به زبان ترکی، رایگان و قابل دسترس ایجاد کنند.
ارزیابی این درخواستها فقط از طریق سامانههای خودکار مجاز نخواهد بود و باید بررسی انسانی معناداری انجام شود.
چه مجازاتهایی در انتظار پلتفرمهای متخلف است؟
در مورد فراهمکنندگان شبکههای اجتماعی که به تعهدات مندرج در این آییننامه عمل نکنند، احکام مربوط به مجازاتهای مندرج در ماده الحاقی ۴ قانون اینترنت شماره ۵۶۵۱ اعمال خواهد شد.
با این حال، پیش از اعمال مجازات، تخلف به پلتفرم شبکه اجتماعی ابلاغ میشود و بسته به ماهیت نقض مقررات، برای رفع آن مهلت معقولی داده خواهد شد.
در تعیین نوع مجازات، میزان و مدت تخلف، تعداد کودکانی که تحت تاثیر قرار گرفتهاند و میزان تلاش حسننیتآمیز فراهمکننده شبکه اجتماعی برای انطباق با مقررات در نظر گرفته میشود.
محدودیتهای مشابه در اروپا نیز مطرح است
مقرراتی که در ترکیه اجرا شده، همزمان با دورهای است که در آن در سطح بینالمللی نیز گامهایی برای محدود کردن استفاده کودکان از شبکههای اجتماعی برداشته میشود.
در اروپا هم موضوع محدود کردن استفاده کودکان زیر ۱۵ سال از شبکههای اجتماعی بیش از پیش مطرح است. کشورهایی مانند فرانسه، یونان و دانمارک در حال برداشتن گامهایی برای تعیین حداقل سن استفاده از شبکههای اجتماعی هستند و اسپانیا نیز روی مقررات مشابهی کار میکند.
در سطح اتحادیه اروپا، کمیسیون اروپا روی یک مقررات مشترک کار میکند که هدف آن افزایش امنیت آنلاین کودکان و تقویت تعهدات پلتفرمهای شبکه اجتماعی در زمینه احراز سن است.
با این حال، رویکردهای کشورهای اروپایی و محدودیتهای سنی تعیینشده توسط آنها با یکدیگر متفاوت است و هنوز مقررات واحدی در سطح اتحادیه اروپا به تصویب نرسیده است.
در استرالیا کودکان با وجود ممنوعیت به شبکههای اجتماعی دسترسی دارند
در استرالیا نیز نحوه اجرای ممنوعیت استفاده از شبکههای اجتماعی برای کودکان زیر ۱۶ سال موضوع بحث است. بر اساس نظرسنجی که توسط بنیاد «مولی رز» (Molly Rose Foundation) و موسسه پژوهشی «یوث اینسایت» با مشارکت ۱۰۵۰ کودک ۱۲ تا ۱۵ ساله انجام شد، ۶۱ درصد از کودکانی که پیش از اعمال ممنوعیت حساب شبکه اجتماعی داشتند همچنان به دستکم یکی از حسابهای خود دسترسی دارند.
بنیاد «مولی رز» اعلام کرد که این یافتهها، برخلاف ادعای طرفداران ممنوعیت، نشان میدهد که این سیاست یک سد امنیتی قطعی ایجاد نمیکند و هشدار داد که اجرای آن میتواند در میان والدین احساس کاذب امنیت ایجاد کند.
در مقابل، انجمن ارائهدهندگان فناوری احراز سن (Age Verification Providers Association, AVPA) که شرکتهای فعال در زمینه فناوری احراز سن را نمایندگی میکند، مدعی است مشکل از کمبود فناوری ناشی نمیشود بلکه ریشه آن در این است که پلتفرمهای شبکه اجتماعی از ابزارهای احراز موجود به اندازه کافی استفاده نمیکنند. پلتفرمها نیز اعلام میکنند برای تطبیق با مقررات، گامهای لازم را برداشتهاند.
نهاد تنظیمگر امنیت آنلاین استرالیا «ایسیفتی کمیسر» (eSafety Commissioner) اعلام کرده است که به دلیل احتمال نقض مقررات، در حال بررسی عملکرد شرکتهای متا، گوگل، تیکتاک و اسنپ است. دولت نیز اعلام کرده در حال جمعآوری شواهد است تا در صورت عدم بهبود رعایت قوانین، مراحل قانونی را در دادگاه فدرال آغاز کند.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
دونالد ترامپ، رئیسجمهور، روز دوشنبه در یک مصاحبه تلفنی به «اکسیوس» گفت که برای تصمیمگیری در مورد از سرگیری درگیریها در ایران، «هیچ عجلهای» ندارد.
اهمیت موضوع: انتخابات میاندورهای به عنوان نقطه عطفی برای ترامپ تلقی میشد؛ مقطعی که او باید تصمیم میگرفت آیا کارزار بمباران گستردهای را برای پایان دادن به جنگ آغاز کند یا خیر.
اما به نظر میرسد رئیسجمهور، دستکم در حال حاضر، رویکردی دوگانه را در پیش خواهد گرفت: اجازه دادن به پیشبرد مذاکرات، و همزمان آماده شدن برای بازگشت به جنگ، در صورتی که به این نتیجه برسد که دستیابی به توافق ممکن نیست.
او چه میگوید: ترامپ در این مصاحبه اظهار داشت: «به هر حال، ما کاری انجام خواهیم داد، اما عجلهای در کار نیست. ما آنها را از نظر مالی فلج کردهایم. آنها نه پولی دارند، نه بنزین، و مردمشان هم بهشدت از این وضعیت خسته شدهاند.»
آنچه در جریان است: به گفته منابع منطقهای، میانجیهای قطری پیشنویس توافقی را تهیه کردهاند که شامل مجموعهای از اقدامات اعتمادسازِ سهروزه است؛ اقداماتی که با هدف از سرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران طراحی شدهاند.
یک دیپلمات مطلع از اوضاع گفت که میانجیهای قطری منتظر دریافت بازخورد از سوی ایالات متحده و ایران هستند.
ترامپ به دیپلماسی فرصت میدهد، اما نسبت به احتمال دستیابی به توافق، دیدگاهی واقعبینانه و بدون توهم دارد.
ترامپ گفت: «ما در حال گفتگو با آنها هستیم. اوضاع خوب پیش میرود. مشکل اینجاست که... آنها سعی میکنند [ما را معطل و] وقتکشی کنند. [در طرف ایرانی] آنقدر که انتظار میرود احساس فوریت وجود ندارد، اما آنها بیش از هر زمان دیگری خواهان رسیدن به توافق هستند.»
در پسِ پرده: ترامپ در حال بررسی سه گزینه است که هر کدام از سوی گروهی متفاوت حمایت میشوند:
🔶 ۱. دستیابی به توافق: جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، و استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، او را تشویق میکنند که به سمت توافق حرکت کند؛ چرا که از سرگیری جنگ ممکن است وضعیت را بهتر نکند. به گفته منابع، اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز از این موضع حمایت میکنند و این موضوع را به ترامپ منتقل کردهاند.
🔶 ۲. بازگشت به نبرد: بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، خواهان از سرگیری درگیریهاست؛ پیت هگست، وزیر دفاع نیز همین نظر را دارد. آنها استدلال میکنند که نمیتوان به ایران برای دستیابی به توافق اعتماد کرد، چه رسد به پایبندی به آن؛ و اینکه ترامپ باید کار را از طریق نظامی تمام کند.
🔶 ۳. حداکثر فشار اقتصادی: به گفته برخی منابع، اسکات بسنت (وزیر خزانهداری)، جان رتکلیف (رئیس سیا) و مارکو روبیو (وزیر امور خارجه) به ترامپ توصیه میکنند که وضعیت موجودِ «نه جنگ، نه توافق» را حفظ کرده و اجازه دهد کارزار فشار اقتصادی ادامه یابد.
یک منبع مطلع گفت که رتکلیف به ترامپ گفته است تداوم فشار اقتصادی، ایران را وادار به دادن امتیازات بیشتر خواهد کرد — یا چنان بیثباتیای در داخل کشور ایجاد میکند که منجر به شورش شهروندان میشود. سازمان سیا از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
دیدگاه طرف مقابل: مقامات غیرنظامی ایران روز دوشنبه نسبت به چشمانداز دستیابی به توافق ابراز امیدواری کردند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، گفت که رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، «اختیاراتی به دولت داده است» تا از طریق دیپلماسی برای رسیدن به توافق تلاش کند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز دوشنبه اظهار داشت که رایزنیهای دیپلماتیک «بسیار فشرده شدهاند.»
او گفت: «قطر و پاکستان به عنوان میانجی نقش بسیار فعالی ایفا میکنند. ما شرایط و پیشنهاد خود را ارائه کردهایم و همه چیز به عقلانیت سیاسی واشنگتن بستگی دارد. اگر آنها دیپلماسی واقعی را انتخاب کنند، ما آماده تعامل هستیم. اما اگر قصد فریبکاری و انجام عملیات نظامی را داشته باشند، با پاسخی بسیار دردناکتر و شدیدتر از گذشته مواجه خواهند شد.»
عراقچی گفت اگر ایالات متحده شرایط تهران را برای بازگشایی تنگه هرمز بپذیرد، آنگاه «مذاکرات از سر گرفته خواهد شد.»
او افزود: «در غیر این صورت، وضعیت فعلی ادامه خواهد یافت و ایران تسلیم نخواهد شد.»
نمای کلی: روسیه و چین در تلاشها برای دستیابی به توافق، نقش فعالی ایفا میکنند.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، روز دوشنبه به صورت تلفنی با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، گفتگو کرد. طرفین در مورد تلاشها برای رسیدن به یک توافق دیپلماتیک رایزنی کردند.
محسن رضایی که بسیار به خامنهای نزدیک است، همچنین دریافتکننده نامهای بود که اخیراً از سوی ونس (معاون رئیسجمهور) ارسال شده و در آن پیشنهاد از سرگیری مذاکرات مطرح شده بود.
روسیه همچنین پیشنهاد داده است که در هرگونه توافق هستهای مشارکت داشته باشد؛ از جمله از طریق پذیرش ذخایر اورانیوم غنیشده ایران. همزمان، معاون رضایی روز دوشنبه به پکن سفر کرد و با وزیر امور خارجه چین دیدار نمود. چین همچنین از ایالات متحده و ایران میخواهد که برای پایان دادن به جنگ، مذاکرات مستقیم را از سر بگیرند.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
دیوید آورر و امیر دفتری / نیوزویک / اول نوامبر ۲۰۲۶
«اکنون به مرحلهای بسیار حساس از مبارزه نهایی رسیدهایم... به حملات ادامه دهید و سر کار حاضر نشوید. خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی: این آخرین فرصت شماست تا از نیروهای سرکوبگر جدا شوید و به مردم خود بپیوندید. منتظر فراخوان نهایی من باشید.»
این سخنان که شاهزاده رضا پهلوی در ماه مارس خطاب به مردم ایران بیان کرد، بهخوبی احساس انتظار و امیدی را بازتاب میدهد که مخالفان جمهوری اسلامی و ناظران بینالمللی را در آن مقطع، در انتظار سرنوشت این حکومت، فراگرفته بود.
در ماه ژانویه، نیروهای امنیتی ایران هزاران غیرنظامی را قتلعام کرده بودند تا اعتراضات سراسری را که در پی مشکلات اقتصادی و سرکوب شکل گرفته بود، در هم بشکنند. تنها چند هفته بعد، ایالات متحده با اسرائیل متحد شد و کارزار حملات بیسابقهای را آغاز کرد که در جریان آن، آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران که نزدیک به چهار دهه بر این کشور حکومت کرده بود، کشته شد و شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز از میان برداشته شدند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به ایرانیان گفت که «حکومت خود را به دست بگیرند». رضا پهلوی نیز در آستانه بازگشتی پیروزمندانه از تبعید به نظر میرسید و برای لحظهای چنین مینمود که جمهوری اسلامی ممکن است سقوط کند. اما اکنون، هشت ماه بعد، آن روزهای پرشور و امید، خاطرهای دور به نظر میرسند.
سپاه پاسداران زیر فشارهای داخلی یا خارجی از هم نپاشید؛ برعکس، مواضع خود را مستحکمتر کرد و آمریکا را به بنبستی هرچه شرمآورتر بر سر تنگه هرمز کشاند.
سرنوشت امیدها و آرزوهای کسانی که میخواستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و در آزادی زندگی کنند، چه شد؟
نیوزویک برای بررسی این موضوع که آیا آنان همچنان به امکان تحقق آیندهای روشنتر باور دارند و آیا ایالات متحده در ساختن چنین آیندهای نقشی خواهد داشت یا نه، با شهروندانی در داخل ایران، چهرههای حامی دموکراسی که خارج از کشور خود زندگی میکنند و تحلیلگران مستقل گفتوگو کرده است.
شروعی نافرجام
حملات آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، رهبر جمهوری اسلامی و بسیاری از فرماندهان ارشد امنیتی آن را از صحنه خارج کرد، اما نتوانست به فروپاشی سیاسی یا نظامی حکومت منجر شود. پیش از آنکه به آینده نگاه کنیم، باید ابتدا بفهمیم چرا امیدها به خیزشی دوباره در اوایل سال جاری به نتیجه نرسید.
خسرو اصفهانی، مدیر اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI)، به نیوزویک گفت: «اشتباه در ارزیابی احتمال فروپاشی سریع حکومت، از نحوه شناخت طرف مقابل ناشی شد. بسیاری از بازیگران این عرصه، دیدگاهی سادهانگارانه درباره جمهوری اسلامی داشتند و توانمندیهای آن را دستکم گرفتند.»
خامنهای دههها صرف نفوذ دادن سپاه پاسداران در تقریباً تمامی ابعاد جامعه ایران کرده بود؛ از امنیت داخلی گرفته تا اقتصاد و دستگاههای اطلاعاتی. به همین دلیل، کشتن فرماندهان آن نمیتوانست یکشبه ماشین سرکوب را از کار بیندازد.
اصفهانی گفت: «آنچه امروز شاهد آن هستیم، پروژهای چند دههای است که علی خامنهای آن را آغاز کرد و سالها پیش به ثمر نشست؛ پروژهای که اکنون تازه وارد مرحله آشکار و علنی خود شده است.»
ترور خامنهای، به شکلی متناقض، ممکن است به زیان کسانی تمام شده باشد که امیدوار به تغییر رژیم بودند.
علی الفونه، پژوهشگر ارشد مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس و متخصص سپاه پاسداران، گفت: «در اواخر عمر خامنهای، زمانی که او به دلیل کهولت سن و خطر ترور توسط اسرائیل منزوی شده بود، ایران عملاً با رهبری جمعی اداره میشد.»
او افزود: «در غیاب خامنهای، این “شورا” دولت ایران را بسیار کارآمدتر از خود او اداره کرده است... اینکه خامنهای در برابر هیچکس پاسخگو نبود، بهویژه در برابر رأیدهندگان، بهطور نظاممند عملکرد حکومت را مختل میکرد.»
اما ساختار رهبریای که میتواند بدون خامنهای به کار خود ادامه دهد، لزوماً ساختاری نیست که بتواند همان میزان اقتدار را اعمال کند.

بمباران مخازن نفت در تهران
دکتر مجید صادقپور، مدیر سیاسی سازمان جوامع ایرانی-آمریکایی (OIAC)، به نیوزویک گفت: «جنگ باعث شده است که رژیم نقش سپاه پاسداران را بهعنوان بازیگری قدرتمندتر در عرصه تصمیمگیری برجستهتر کند. دلیل این امر آن است که رهبر جدید، مجتبی خامنهای، از نفوذ سیاسی لازم برای تحکیم قدرت و اتخاذ تصمیمات یکپارچه، مانند رهبران پیشین خود، برخوردار نیست.»
او افزود: «رژیم اکنون با تمام توان از تمامی ارکان قدرت خود برای زنده ماندن استفاده میکند. این رژیم در حال بقاست؛ آن هم بهسختی.»
اما همانطور که مردم ایران دریافتهاند، تضعیف یک رژیم و آزاد کردن شهروندان آن، دو موضوع کاملاً متفاوت هستند.
بهای آزادی
فرهاد، بازنشستهای که در پایتخت ایران زندگی میکند و از بازگشت رضا پهلوی و برقراری سلطنت در ایران حمایت میکند، بهاندازه هر فرد دیگری خواهان پایان یافتن حکومت است. اما او درباره اهداف واقعی واشنگتن و اورشلیم خود را فریب نمیدهد.
او به نیوزویک گفت: «از این ریاکاری خسته و سرخوردهام. آنها از آزاد کردن ایرانیان حرف میزنند، در حالی که بمبها بر کشور ما فرود میآیند. شاید آنها معتقد باشند که این میزان ویرانی ارزش بهایی را دارد که باید پرداخت شود. وقتی خانواده خودتان قرار نیست این بها را بپردازد، گفتن چنین حرفی آسان است.»
او افزود: «گمان میکنم ترامپ میخواهد اوضاع را تحت کنترل خود درآورد، نه اینکه لزوماً دموکراسی را احیا کند. شاید ایرانِ تضعیفشده کاملاً با خواستههای او سازگار باشد.»
نیکا، زن جوانی از اصفهان، به نیوزویک گفت: «در ابتدا فکر میکردم حملات ممکن است سپاه پاسداران را آنقدر تضعیف کند که مردم بتوانند قیام کنند. عصبانی بودم و میخواستم چیزی تغییر کند. اما فکر نمیکنم واقعاً درک کرده بودم که جنگ در عمل برای مردم عادی چه معنایی خواهد داشت. کسانی که بیش از همه رنج میکشند، سیاستمدارانی نیستند که تصمیمها را میگیرند.»
ماهها پس از حملات اولیه
ماهها پس از دور نخست حملات، و در شرایطی که انتظارها برای دور جدیدی از درگیری افزایش یافته است، دعوت ترامپ از ایرانیان برای به دست گرفتن حکومتشان، توخالی به نظر میرسد.
نیکا پرسید: «احساس میکنم این تصور را به ما فروختند که این حملات بهنوعی به ما کمک خواهند کرد. آزادیای که به ما وعده داده بودند، کجاست؟ تغییر سیاسی کجاست؟»
ظاهراً درباره این موضوع که آیا دور دیگری از حملات آمریکا و اسرائیل میتواند راه نجات باشد یا صرفاً بر رنج مردم بیفزاید، توافقی وجود ندارد.
صادقپور گفت: «مردم ایران، با رهبری اپوزیسیون سازمانیافته خود، قطعاً توانایی سرنگونی رژیم در تهران را دارند. حمایت نظامی خارجی ضروری نیست.»
او با این استدلال که مداخله خارجی در شکل و شمایل کنونی هرگز کارساز نخواهد بود، افزود: «ظاهراً هدف این مداخله آن است که رژیم رفتار خود را تغییر دهد؛ در حالی که ایرانیان برای تغییر خود رژیم جان میدهند.»
اصفهانی به نتیجهای کاملاً مخالف رسید و به ابعاد سرکوب خشونتآمیز معترضان توسط نیروهای امنیتی داخلی در ماه ژانویه اشاره کرد.
او گفت: «در ضرورت مداخله بینالمللی برای سرنگونی رژیم هیچ تردیدی وجود ندارد. رژیمی که معترضان غیرمسلح را در چنین ابعادی به قتل میرساند، صرفاً به دست مردم خودش سرنگون نخواهد شد.»
الفونه نگران پرسشی فوریتر است.
او صریحاً گفت: «میخواهم بدانم هدف آمریکا از جنگ با ایران چیست.»
او افزود: «اگر از هفت مقام مختلف دولت آمریکا بپرسم هدف جنگ چیست، احتمالاً هفت پاسخ متفاوت دریافت خواهم کرد. اگر همین سؤال را هفت بار از رئیسجمهور ترامپ بپرسم، احتمالاً هشت پاسخ متفاوت خواهم شنید. این وضعیت برایم حیرتآور است.»
از نظر فرهاد، ادامه جنگ تنها در صورتی قابل توجیه است که به طلوع دورانی تازه برای ایران منجر شود.
او گفت: «اگر رژیم باقی بماند، مردم ایران بیهوده رنج کشیدهاند.»
نبرد برای فردا
میل به تغییر انکارناپذیر است. اما در حالی که مخالفان جمهوری اسلامی ممکن است در دشمنی مشترک با حکومت کنونی اتفاقنظر داشته باشند، توافق بسیار اندکی درباره چگونگی سرنگونی آن، اینکه چه کسی باید قدرت را به دست بگیرد یا رهبری جدید چه شکل و شمایلی باید داشته باشد، وجود دارد.
از نظر فرهاد، رضا پهلوی، شاهزاده تبعیدی و فرزند شاهی که پیش از انقلاب اسلامی بر ایران حکومت میکرد، نماینده «فرصتی برای اصلاح» آن چیزی است که نزدیک به ۵۰ سال پیش رخ داد؛ البته با یک ملاحظه.
او به نیوزویک گفت: «ایرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارم. کشور بینقص نبود، اما در مسیر پیشرفت حرکت میکرد. معتقدم ایران در سال ۱۹۷۹ مرتکب اشتباهی فاجعهبار شد.»
او افزود: «اما مطمئن نیستم که آمریکاییها واقعاً خواهان بازگشت او باشند. آنها دههها فرصت داشتهاند تا به او کمک کنند مسیری جدی برای رسیدن به قدرت ایجاد کند. من از بازگشت او استقبال میکنم، اما باور ندارم که بتوان کشور را بهسادگی در اختیارش گذاشت.»

بمباران تهران در روزهای نخست جنگ ۴۰ روزه
نیکا تا همین چندی پیش نیز اشتیاقی مشابه فرهاد داشت.
او گفت: «یک سال پیش، هیجان و شور و شوقی را که پیرامون پهلوی وجود داشت، درک میکردم... اما در جریان جنگ، میخواستم صدای کسی را بشنوم که از مردم عادی ایران سخن بگوید؛ از خانوادههایی که عزیزانشان را از دست میدهند و جوانانی که آیندهشان نابود میشود. در عوض، احساس کردم پهلوی بسیار بیشتر نگران اسرائیل است. این موضوع نگاه من به او را تغییر داد.»
او افزود: «آنقدر او را جدی میگیرم که از او پرسش و انتقاد کنم. این با باور داشتن به او تفاوت دارد.»
صادقپور دیدگاهی بااغماض بسیار کمتر درباره این پادشاه احتمالی دارد.
او با قاطعیت گفت: «بحث درباره سلطنت در ایران عمدتاً سروصدا و مانعی بر سر راه تغییر واقعی در ایران است.»
سازمان او از مریم رجوی و شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) حمایت میکند؛ ائتلافی از گروههای مخالف در تبعید که طرح پیشنهادی خود را برای گذار به یک جمهوری دموکراتیک ارائه کرده است.
اصفهانی گفت، همین اختلاف میان جنبشهای مخالف دقیقاً مانع از آن شده است که با وجود انزجار آشکار از رهبری کنونی، یک جایگزین مردمی و عملی شکل بگیرد.
او گفت: «در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۲۰۲۲، با بسیاری از معترضان در ایران مصاحبه کردم. یکی از معترضان به من گفت وقتی مرگ را در برابر چشمانت میبینی و اسلحهای به سوی سینهات نشانه رفته است، از معترضی که کنارت ایستاده نمیپرسی چه مدل دموکراسیای را ترجیح میدهد؛ بلکه با جان خود از او محافظت میکنی.»
او افزود: «جامعه ایرانیان خارج از کشور باید خود را با فوریت و اضطرابی که هموطنانشان در ایران احساس میکنند، هماهنگ کند. تلاشهای متعددی برای ایجاد ائتلافی متحد از ایرانیان خارج از کشور صورت گرفته که به دلیل کینههای متقابل، کوتهبینی و نفوذ رژیم شکست خورده است. اپوزیسیون باید از اشتباهات گذشته درس بگیرد و از اختلافات و دلخوریهای کوچک و بیاهمیت عبور کند.»
صادقپور از شورای ملی مقاومت ایران و مریم رجوی حمایت میکند تا دوران تازهای را آغاز کنند.
فرهاد امیدوار است رضا پهلوی بتواند به احیای ایرانِ گذشته کمک کند. اصفهانی خواهان آن است که مخالفان بر اختلافات خود غلبه کنند و جبههای متحد تشکیل دهند.
اما نیکا صرفاً از این بیم دارد که یک رهبر غیرقابلپرسش و پاسخگویی جای خود را به رهبر دیگری با همین ویژگیها بدهد.
او میگوید: «من نمیخواهم دوباره شاهد شکلگیری کیش شخصیت باشم. تمام عمرمان را با این گفته گذراندهایم که یک نفر بهتر از ما میداند چه چیزی به صلاح ماست. ترجیح میدهم زنان، دانشجویان، کارگران و کسانی که واقعاً برای تغییر مبارزه کردهاند، صدایی داشته باشند.»
او افزود: «من کشوری میخواهم که در آن بتوانیم رهبرانمان را انتخاب کنیم، از آنها انتقاد کنیم و برکنارشان کنیم. اگر پهلوی نتواند مرا قانع کند که به این اصول احترام خواهد گذاشت، نام خانوادگیاش برای من هیچ معنایی ندارد.»
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
آن سفیر / رویترز / ۲ نوامبر ۲۰۲۶
در آستانهی انتخاباتی که مشخص خواهد کرد آیا حزب جمهوریخواه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، کنترل کنگره را حفظ خواهد کرد یا خیر، ذهن رأیدهندگان معطوف به اقتصاد است، با قیمتهای بالا و رو به افزایش که مسئلهی کلیدی است و بسیاری سیاستهای او، بهویژه تعرفهها و جنگ ایران، را عامل تورم آزاردهنده میدانند.
بهطور خلاصه، آمریکاییها حال و هوای مناسبی ندارند.
با این حال، اعداد و ارقام، داستان پیچیدهتری را روایت میکنند. از جنبهی مثبت، نرخ بیکاری همچنان از نظر تاریخی پایین است، افراد بیشتری نسبت به همیشه شاغل هستند، رشد اقتصادی کلی قوی است و رونق سرمایهگذاری هوش مصنوعی ـــ تا همین اواخر ـــ بازار سهام را بالا برده و حسابهای بازنشستگی میلیونها نفر را پر کرده است.
البته، تورم با این شتاب مقابله میکند. اگرچه به اندازهی چند سال پیش بالا نیست، اما به اندازهای بالا و حی و حاضر است که مردم هر زمان که باک بنزین خود را پر میکنند، قبض آب و برق را پرداخت میکنند یا غذا سفارش میدهند، احساس فشار میکنند.
ترامپ در برگه رأی سوم نوامبر حضور ندارد، اما رأیدهندگان هنگام رفتن به پای صندوقهای رأی، سابقه اقتصادی او را در ذهن دارند. و جو حاکم، اگر نگوییم کاملاً بدخلق، اما بدبینانه است.
اقتصادِ عبوس
نظرسنجیهای مصرفکنندگان نشان میدهد که از زمان آغاز دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵، حال و هوا به طور کلی رو به وخامت گذاشته است، اگرچه تفاوتهای ظریفی نیز وجود دارد: یکی از معیارهای اعتماد که به طور گسترده توسط موسسه «Conference Board» منتشر شده است، در ماه اکتبر افزایش یافت، در حالی که شاخص احساسات مصرفکننده دانشگاه میشیگان تقریباً به پایینترین حد خود رسید.
برایان جاکوبسن، استراتژیست ارشد اقتصادی در موسسه «مدیریت ثروت انکس» (Annex Wealth Management)، گفت که شاخص اعتماد، اقتصاد کلان را دنبال میکند، در حالی که شاخص احساسات “شخصیتر” است و از مردم میپرسد که از نظر مالی چگونه عمل میکنند و زندگی خود را چقدر مقرون به صرفه میدانند. او گفت: “احساسات محرک بزرگتری برای نتایج انتخابات است، اما اعتماد محرک بزرگتری برای بازارها است.”
یکی از استدلالها برای اعتماد به نفس اقتصاد کلان از بازار کار ناشی میشود. ممکن است شرکتها زیاد استخدام نکنند و فارغالتحصیلان جدید در یافتن شغل با مشکل مواجه باشند، اما شرکتها نیز تعدیل نیرو گسترده انجام نمیدهند. تعداد درخواستهای هفتگی برای بیمه بیکاری به پایینترین سطح خود در ۵۷ سال اخیر نزدیک شده است. نرخ بیکاری که در ماه سپتامبر ۴.۲ درصد بود، به مدت پنج سال پیاپی از ۴.۵ درصد فراتر نرفته است؛ که این طولانیترین دوره ثبتشده در تاریخ به شمار میرود.
خانوادهها این وضعیت را احساس میکنند. مؤسسه «کنفرنس برد» (The Conference Board) شکاف میان مصرفکنندگانی را که معتقدند فرصتهای شغلی فراوان است و کسانی که میگویند یافتن شغل دشوار است، اندازهگیری میکند. این شکاف در ماه گذشته افزایش یافت که نشاندهنده بهبود چشمانداز بازار کار است.
همچنین باید به تأثیر مثبتِ رشد بازار سهام نیز اشاره کرد. شاخصهای اصلی سهام در ایالات متحده امسال بارها رکوردهای جدیدی را ثبت کردهاند؛ موضوعی که ترامپ نیز مکرراً در گردهماییهای انتخاباتی خود به آن اشاره میکند. اکثر آمریکاییها مقداری سهام در اختیار دارند، هرچند سهم خانوارهای پردرآمد از این داراییها بهمراتب بیشتر است.
مخارج خانوارهای پردرآمد که به لطف افزایش ارزش داراییهای بورسیشان تقویت شده، به پشتیبانی از هزینههای مصرفکننده کمک کرده است؛ عاملی که خود محرک قدرتمندی برای رشد اقتصادی بوده است. دادههای منتشرشده در هفته گذشته نشان میدهد که اقتصاد ایالات متحده در سهماهه اخیر با نرخ سالانه ۳.۴ درصد رشد کرده که بهترین عملکرد آن در سال جاری محسوب میشود.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، هفته گذشته به شبکه خبری سیانبیسی (CNBC) گفت: «نظرسنجیها از مصرفکنندگان ممکن است کمی فضای یأسآلودی را نشان دهند، اما رفتار مصرفکنندگان کاملاً قوی است. رفتار شرکتها نیز بسیار مستحکم است و به نظرم با ترکیب سیاستهای مالیاتی، تجاری، انرژی و مقرراتی که در پیش گرفتهایم، مجموعه بسیار مناسبی در اختیار داریم.»
تقاضای مرتبط با هوش مصنوعی، محرک بخش عمدهای از رشدها در بازار سهام و اقتصاد واقعی بوده است؛ بهطوری که سرمایهگذاریهای تجاری در سهماهه گذشته با نرخ سالانه ۱۲.۷ درصد افزایش یافت.
«تعدیل ناگهانی»
با این حال، برخی اقتصاددانان نسبت به شکنندگی احتمالی هشدار میدهند؛ نشانههایی از بروز شکاف نیز کمکم در حال نمایان شدن است.
با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، انتشار گزارشهای درآمدی شرکتهایی نظیر «آمازون» و «اینتل» به نگرانیهای فزاینده درباره تداوم رونق هزینهکرد در حوزه هوش مصنوعی دامن زد و موجب افت شدید شاخصهایی همچون «نزدک کامپوزیت» (Nasdaq Composite) شد.
تورستن اسلوک، اقتصاددان ارشد شرکت «آپولو گلوبال منیجمنت» (Apollo Global Management)، در یادداشتی در اواسط اکتبر نوشت: «یک تعدیل ناگهانی در انتظارات پیرامون هوش مصنوعی میتواند اعتماد شرکتها را تضعیف کند، منجر به کاهش هزینههای سرمایهای (Capex) شود و بر رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) فشار منفی وارد کند. این در حالی است که عواملی همچون افزایش قیمت نفت، تعرفههای تجاری و محدودیتهای سختگیرانهتر مهاجرتی، تورم را بالا میبرند و خطر بروز شرایط «رکود تورمی» (Stagflation) را افزایش میدهند؛ وضعیتی که در آن رشد اقتصادی کند میشود، اما فشارهای قیمتی همچنان باقی میمانند.»
حتی اگر چنین سناریوی وخیمی را کنار بگذاریم، هر اقتصاددان یا مقام مسئولی در فدرال رزرو اذعان دارد که نارضایتی از تورم، دغدغه اصلی بسیاری از خانوارهاست. اگرچه نرخ تورم نسبت به اوج خود در سال ۲۰۲۲ کاهش یافته، اما همچنان بسیار بالاتر از هدف ۲ درصدی است که بانک مرکزی آن را معادل با مأموریت خود برای حفظ «ثبات قیمتها» میداند.
در بخش عمدهای از دوره دوم حضور ترامپ در کاخ سفید، دستمزدها سریعتر از قیمتها رشد میکردند؛ بدین معنا که کارگران میتوانستند انتظار داشته باشند حقوق دریافتیشان، همان کالاها و خدمات قبلی (یا حتی بیشتر از آن) را پوشش دهد.
این وضعیت در اوایل سال جاری تغییر کرد؛ زمانی که ایالات متحده و اسرائیل حملاتی را علیه ایران آغاز کردند که به جنگی هشتماهه انجامید. این درگیری موجب افزایش قیمت سوخت در سطح جهانی شد و به شتاب گرفتن کلی قیمتها دامن زد. به گفته سیاستگذاران فدرال رزرو و اقتصاددانان، تقاضا برای هوش مصنوعی نیز به تورم دامن میزند. در همین حال، روند رشد دستمزدها رو به کندی است.
دادههای «اداره آمار کار ایالات متحده» نشان میدهد که از ژانویه ۲۰۲۵، قیمتهای مصرفکننده و میانگین درآمد ساعتی، هر دو حدود ۵.۵ درصد افزایش یافتهاند. نتیجه اینکه از منظر قدرت خرید، وضعیت کارگران نسبت به زمان آغاز به کار ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵، نه بدتر شده و نه بهتر.
بانک مرکزی ایالات متحده در ماه سپتامبر نرخ بهره سیاستی خود را افزایش داد و انتظار میرود در ماه دسامبر نیز هزینههای استقراض را بار دیگر بالا ببرد. کوین وارش، رئیس فدرال رزرو، این اقدام را نوعی «داروی پولی» میداند که هدف آن کاهش تورم است، بدون آنکه — به گفته او — نیازی باشد «با ایجاد اختلال در چرخدندههای اقتصاد، مردم را بیکار کنیم.»
هزینههای استقراض بلندمدت نیز افزایش یافته است؛ مسئلهای که به مشکلات مربوط به «توانایی مالی» (مقرونبهصرفه بودن) دامن زده؛ مشکلی که رأیدهندگان از آن به عنوان باری سنگین بر دوش خود یاد کردهاند.
ترکیبِ نرخهای بهره وام مسکن ۳۰ ساله — که از مرز ۷ درصد فراتر رفته — با کمبود عرضه مسکن — که موجب افزایش قیمت خانهها شده — دستبهدست هم داده و خرید خانه را برای بسیاری از افراد به هدفی دستنیافتنی تبدیل کرده است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
کلوئی کورنیش، اندرو انگلند و احمد العمران/ فایننشال تایمز / ۲ نوامبر ۲۰۲۶
دیپلماتهای ارشد خاورمیانه هشدار دادهاند که تشدید احتمالی جنگ میان آمریکا و ایران، میتواند حتی مخربتر از دورههای پیشین درگیری باشد؛ دورههایی که موجب بیثباتی منطقه و تلاطم در بازارهای جهانی انرژی شده بودند.
بدر عبدالعاطی، وزیر امور خارجه مصر، روز شنبه گفت: «ما کاملاً اطمینان داریم که... دور دوم [درگیری] خطرناکتر و ویرانگرتر خواهد بود و به هیچ نتیجهای هم نخواهد رسید.» او افزود: «ما بهشدت نگران هستیم.»
در عربستان سعودی، مقامات روز شنبه دستور دادند که مدارس در سراسر کشور بهصورت غیرحضوری (از راه دور) برگزار شوند؛ این تصمیم در حالی اتخاذ شد که حملات موشکی و پهپادی حوثیهای یمن — که تحت حمایت ایران هستند — همچنان این پادشاهی را هدف قرار میدهند.
ائتلاف به رهبری عربستان سعودی علیه حوثیها، روز یکشنبه اعلام کرد که یک موشک بالستیک و یک پهپاد را که توسط حوثیها به سمت مناطق جنوبی عربستان شلیک شده بود، رهگیری کرده است.
قطر در حال هدایت تلاشهای منطقهای برای میانجیگری جهت دستیابی به توافقی موقت میان آمریکا و ایران، پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا در هفته آینده است. پس از سفر یک هیئت قطری به تهران در روز جمعه، مقامات ایرانی نیز روزهای شنبه و در دوحه حضور داشتند تا با میانجیگران گفتگو کنند.
در ایران و سراسر منطقه این نگرانی وجود دارد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، قصد دارند پس از رأیگیری روز سهشنبه در آمریکا، مرحله جدید و شدیدی از جنگ را آغاز کنند؛ مرحلهای که انتظار میرود تأسیسات هستهای و موشکی ایران، نیروگاهها و سایر زیرساختها را هدف قرار دهد.
ایران وعده پاسخی کوبنده را داده است؛ موضوعی که موجب بروز نگرانیهایی در منطقه خلیج فارس شده است مبنی بر اینکه تأسیسات انرژی و سایر زیرساختهای غیرنظامی منطقه — از فرودگاهها گرفته تا آبشیرینکنها — بار دیگر هدف حمله قرار گیرند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس همچنین نگرانند که موج جدیدی از حملات ایران، اعتماد سرمایهگذاران و مسافران به این منطقه را بیش از پیش تضعیف کند. تجارت و حملونقل در منطقه، به دلیل حملات ایران به کشتیها در تنگه هرمز — که شریان حیاتی صادرات انرژی و مسیری کلیدی برای تأمین کالا در منطقه محسوب میشود — دچار اختلال شده است. همزمان، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز هدف موجهایی از حملات پهپادی و موشکی ایران قرار گرفتهاند که زیرساختهای حیاتی آنها را نشانه رفته است.
انور قرقاش، از دیپلماتهای ارشد امارات متحده عربی، روز یکشنبه اظهار داشت که مواضع ایالات متحده و ایران همچنان فاصله زیادی با یکدیگر دارند و «اگر این شکاف میان مواضع پر نشود، باید نگران بدترین سناریو باشیم».
این مشاور دیپلماتیک رئیسجمهور امارات افزود که منطقه «خود را برای بدترین شرایط آماده کرده است» و تأکید کرد که امارات آمادگی دارد «از دستاوردها، الگوی توسعه، کشور، شهروندان و ساکنان خود محافظت کند».
قرقاش و عبدالعاطی هر دو در کنفرانس امنیتی «گفتگوی منامه» (برگزار شده توسط مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک - IISS) در بحرین سخنرانی میکردند.
ایران با هدف افزایش هزینههای درگیری برای اقتصاد جهانی و متحدان آمریکا در منطقه، زیرساختهای غیرنظامی و پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای عربیِ نفتخیزِ حاشیه خلیج فارس را — چه بهطور مستقیم و چه از طریق متحدانی همچون حوثیها — هدف قرار داده است.
در ماه مارس، امارات متحده عربی بیشترین فشار حملات موشکی و پهپادی ایران را متحمل شد؛ اقدامی که در واقع واکنش ایران به حملات آمریکا و اسرائیل علیه خود بود و کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف گرفت. در تابستان نیز موج دیگری از تنشها — که باز هم در پی حملات آمریکا به ایران رخ داد — عمدتاً کویت، بحرین و اردن را هدف قرار داد.
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، هشدار داده است که در صورت انجام حملات جدید از سوی آمریکا و اسرائیل، ایران «بدون هیچگونه محدودیت جغرافیایی» دست به تلافی خواهد زد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هفته گذشته گفت با اینکه ارتش ایران «برای دفاع از میهن کاملاً آماده است»، اما ایران همچنان به دیپلماسی فرصت میدهد تا به نتیجه برسد.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
محمدحسین موسوی / روزنامه شرق
بعدازظهر دهم آبان «شاهین شکوهی» دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران روبهروی ساختمان این دانشگاه معروف به «ساختمان فولاد» که محل رسیدگی به پروندههای انضباطی است، اقدام به خودکشی کرد. حال عمومی او خوب است و به گفته منابعی از دانشگاه، احتمال ترخیص او وجود دارد.
دوستان این دانشجو میگویند او در اعتراض به تعهدنامهها و پروندهسازیهای انضباطی و حراستی دانشگاه تهران این اقدام را انجام داده و درخواست داشته تا کاغذها و برگههایی که در آن اتهامات و اظهاراتی به او نسبت دادهاند را به او بازگردانند. به گفته دانشجویان، «شاهین شکوهی» در ماههای اخیر با فشارهای مختلفی روبهرو بوده است و بر اساس شنیدهها، مقاله او توسط یکی از اساتید دزدیده شده بود، همینطور دانشگاه از ارائه خوابگاه و خدمات رفاهی به او سر باز میزد، در کنار این مسائل دانشگاه پروندههای انضباطی و فرادانشگاهی مختلفی برای او ساخته که منجر به احضارهای مختلف و حکم انضباطی معلق شده است.
تا بهحال «حسین گلدانساز» معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران در کنار این دانشجو حضور یافته، اما به گفته شاهدان، خبری از «محمدحسین امید» رئیس دانشگاه تهران و مسئولین وزارت علوم در بیمارستان نبوده است. همینطور، معاونت دانشجویی دانشگاه تهران و روابط عمومی آن، از اظهار نظر تا پیش از انتشار اطلاعیه رسمی دانشگاه خودداری کردهاند. مانند دیگر اتفاقات مدت اخیر، روابط عمومی وزارت علوم از پاسخ به «شرق» خودداری کرده است.
فشار بیامان دانشگاه
«شاهین شب قبل از حادثه در کانال تلگرام شخصی خود پیامهایی با حالت وصیت گذاشت؛ در پیامها گفته بود نگذارید بگویند که من دیوانه بودم، بلکه تلاش کنید بدانند که من تحت فشار بودم و کسی نیز به وضعیت من رسیدگی نمیکرد. عکسی نیز از خودش هنگام خواب در پارک گذاشته بود زیرا دانشگاه به او خوابگاه نمیداد و مجبور بود در پارک بخوابد».
«سارا» از دوستان «شاهین» و از کسانی است که از همان لحظه نگران و پیگیر حال او بوده است: «به او پیام دادم ولی گفت نمیتوانید من را از تصمیمم منصرف کنید، دوستان نزدیکش نیز میگفتند هیجانی شده و کاری نمیکند». از آن زمان دیگر خبری از «شاهین شکوهی» نشد، تا ظهر روز ۱۰ آبان که «سارا» شنید او با موتورش در حال رفتن به سمت ساختمان کمیته انضباطی است: «تا شنیدم سوار موتور شده و به آن سمت رفته، از پردیس مرکزی دانشگاه دویدم به سمت ساختمان فولاد، وقتی به آنجا رسیدم، شاهین نشسته بود و با هندزفری آهنگی را گوش میداد که در کانالش گفته بود میخواهد این آهنگ، آخرین آهنگی باشد که میشنود. کنارش نشستم و سعی کردم با او حرف بزنم تا منصرف شود، اما کمی عصبانی بود و به من گوش نمیداد».
او میگوید؛ پس از پایان آهنگ، «شاهین» بلند شد تا بنزین را بردارد: «سعی کردم با او درگیر شوم و بنزین را از دستش بگیرم، اما نشد و بنزین را از دستم گرفت و روی خودش ریخت. او روبهروی ساختمان فولاد ایستاد و فریاد زد خسته شدم بس که احضار شدم و من را اذیت کردید».

در همین حین چندنفر از مسئولان دانشگاه بیرون آمدند و شاهد وضعیت بودند: «دویدم داخل و گفتم این کاغذی که از او گرفتید را بیاورید که وضعیت بحرانی است، اما یکی از کارمندان فکر کرد که شاهین میخواهد ساختمان را آتش بزند و به همکارانش گفت بدوید بیرون. در این وضعیت چند نفر دیدند شاهین چه حالی دارد، اما اقدامی نکردند و فکر کردند الکی است، تا اینکه شاهین تیغی درآورد و بر رگ دست خود کشید». پس از این اتفاق بود که در آخر مسئولان کمیته انضباطی کاغذهای تعهد و امضاهای گرفته شده را بیرون آوردند و جلوی «شاهین شکوهی» آتش زدند: «بعد از این اتفاق آمبولانس آمد و شاهین را به درمانگاه ۱۶ آذر بردند و از آنجا به بیمارستان امام خمینی منتقل کردند».
«سارا» از دوستان نزدیک «شاهین» است و میگوید فشارهای مختلفی از سمت دانشگاه به او وارد شده بود: «جز مسائل شخصی، او مقالهای داشت که یکی از اساتید دارای منصب سیاسی گروه انسانشناسی دانشگاه تهران از او دزدیده بود، همینطور مدتها بود دانشگاه به او خوابگاه نمیداد و شاهین نگران بود اصلا نگذارند فارغ التحصیل شود و درس بخواند، برای او مسئله درس بسیار جدی است».
خیابان پر از بنزین
«سمیرا» ۱۰ دقیقه دیر به ساختمان فولاد رسید و وقتی رسید زمین را پر از بنزینی دید که شاهین روی خودش ریخته بود: «دو ظرف بنزین آورده بود و یکی را روی خودش ریخته و یکی را دانشجویی از دست او گرفته است. او درخواست داشت اگر همین حالا کاغذهایی که در کمیته انضباطی به عنوان اظهار و سند از او جمعآوری شده بود را از بین نبرند، خودش را میسوزاند».
او میگوید دقیقا نمیداند چه اتفاقی افتاده است، اما پس از اینکه حراست با درخواست او همراهی کرد و برخی کاغذها را آتش زد، او تیغی از جیب خود در آورده و تلاش کرده رگ خود را بزند: «پس از این اتفاق او را به کلینیک ۱۶ آذر بردند و سپس در بیمارستان امام خمینی بستری کردند. هنگامی که از کلینیک به بیمارستان میرفت من او را دیدم، هوشیار بود اما دستش را بسته بودند و پایش نیز که از قبل آسیبی داشت، وضع بدی پیدا کرده بود».
«سمیرا» درباره فشارهایی که این مدت «شاهین» تحمل کرده است میگوید: «او یک بار بازداشت شد، پس از پایان جنگ نیز حکم تعلیق از تحصیل دریافت کرد و در مدت اخیر نیز بارها او را به جاهای مختلف احضار کردند و آخرین آن نیز مربوط به دو روز پیش بود. برخی از این احضارها مشخصا با همراهی دانشگاه اتفاق میافتاد».
ترس از تداوم فشارها
در بیمارستان «امام خمینی» جو عجیبی وجود دارد. برخی مسئولین حراست، مرکز مشاوره و مددکاری در بیمارستان در حال پیگیری کارهای «شاهین شکوهی» هستند، اما کسی حرفی نمیزند. در گوشه و کنار برخی دانشجویان و دوستان او منتظرند، حال کسی خوب نیست، همه معتقدند «فشارهایی که به شاهین آمد مسبب این وضعیت است». تا حالا معلوم شده وضعیت رگ دست او خیلی وخیم نیست، اما هنوز نگرانیهایی درباره عفونت وجود دارد و از سمت دیگر، برخورد دانشگاه نیز عامل نگرانی است.
یکی از دوستان «شاهین» میگوید: «دانشگاه به شاهین بسیار بدبین است، خدمات رفاهی عملا به او ارائه نمیشود، از دادن خوابگاه به او خودداری میکنند. حتی حراستهای معمولی نیز با شاهین بدرفتارند، میترسیم بعد از این ماجرا به جای حمایت، دانشگاه اقدام به اخراج و اعمال فشارهای بیشتر بکند».
اطراف محل بستری «شاهین شکوهی» بسته است و اجازه حضور هیچکس جز مسئولین دانشگاه داده نمیشود.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر اینکه تخلفات رانندگی تنها از ناآگاهی نسبت به قوانین ناشی نمیشوند، ریشه بخشی از رفتارهای پرخطر ترافیکی را در عادتهای اجتماعی، ضعف مسئولیتپذیری و نهادینهنشدن فرهنگ قانونمداری دانست و تأکید کرد کاهش تصادفات به اصلاح همزمان رفتار شهروندان، آموزش، نظارت، اجرای قانون و بهبود شرایط ترافیکی نیاز دارد.
به گزارش ایلنا، سردار سیدتیمور حسینی، رئیس پلیس راهور فراجا روز یکشنبه ۱۰ آبان ماه ۱۴۰۵ در نشست شورای مدیران معاونت صدا که با حضور احمد پهلوانیان معاون صدای رسانه ی ملی و جمعی از مدیران فراجا و شبکه های رادیویی برگزار شد، با اشاره به ضرورت بازنگری در شیوههای فرهنگسازی ترافیکی، اظهار کرد: برای اصلاح وضعیت ترافیک کشور نمیتوان صرفاً به آموزش قوانین رانندگی یا برخورد با تخلفات اکتفا کرد؛ زیرا رفتار رانندگان در معابر، جدا از رفتارهای اجتماعی و الگوهای پذیرفتهشده در جامعه نیست و ریشه بسیاری از تخلفات را باید در لایههای عمیقتر فرهنگی و اجتماعی جستوجو کرد.
وی با اشاره به تجربه چندین ساله خود در حوزه ترافیک و رفتارهای اجتماعی، افزود: مسئله ترافیک صرفاً یک موضوع فنی یا انتظامی نیست، بلکه بازتابی از نوع نگاه افراد به حقوق دیگران، مسئولیت اجتماعی و میزان پایبندی آنها به قواعد زندگی جمعی است. رانندهای که در خیابان حقوق عابران پیاده را نادیده میگیرد یا قوانین را تنها زمانی رعایت میکند که پلیس حضور دارد، در واقع نوعی رفتار اجتماعی را در فضای ترافیک بازتولید میکند.
فاصله میان دانستن قانون و عملکردن به آن
سردار حسینی با تفکیک میان آموزش و تربیت در حوزه ترافیک اظهار کرد: آموزش به افراد میآموزد چه رفتاری درست و چه رفتاری خلاف قانون است، اما تربیت و فرهنگسازی باید این آگاهی را به رفتار پایدار تبدیل کند. صرف آشنایی رانندگان با قوانین و مقررات، تضمینکننده رعایت آنها نیست؛ چراکه مسئله اصلی، تبدیل دانستهها به باور و رفتار عملی در رانندگی است.
وی افزود: وقتی افراد بهطور مستمر شاهد عبور از چراغ قرمز، توقف روی خط عابر پیاده یا حرکت موتورسیکلتها در مسیرهای غیرمجاز باشند، بهتدریج ممکن است این رفتارها در نگاه آنها عادی جلوه کند. در چنین شرایطی، تخلف از یک رفتار ناهنجار به رفتاری تکرارشونده تبدیل میشود و رعایت قانون تحت تأثیر عادتها و منافع فردی قرار میگیرد.
رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر نقش رسانهها در اصلاح این نگرشها گفت: رسانهها، بهویژه رادیو، ظرفیت مؤثری برای پرداختن به ریشههای رفتارهای نادرست ترافیکی دارند. لازم است بهجای اکتفا به توصیههای عمومی و اطلاعرسانیهای مقطعی، با تشکیل اتاقهای فکر و بهرهگیری از نظر کارشناسان، عوامل شکلگیری رفتارهای پرخطر شناسایی و برای اصلاح آنها برنامهریزی شود. هدف باید این باشد که رعایت مقررات رانندگی از یک الزام بیرونی به باور و مسئولیتپذیری درونی شهروندان تبدیل شود.
رئیس پلیس راهور فراجا، با تأکید بر ضرورت توجه به ریشههای شکلگیری تخلفات رانندگی اظهار کرد: اگر تمام تمرکز ما بر برخورد با تخلفی باشد که در سطح معابر اتفاق میافتد و به عوامل ایجادکننده آن توجه نکنیم، ناچار خواهیم بود بهطور مستمر با یک رفتار تکراری مقابله کنیم، بدون آنکه بتوانیم مشکل را از ریشه برطرف کنیم.
وی افزود: برای کاهش تخلفات رانندگی باید بررسی کنیم که چرا یک رفتار پرخطر در برخی معابر یا میان گروهی از کاربران ترافیک تکرار میشود. در این زمینه باید مجموعهای از عوامل از جمله طراحی معابر، شرایط تردد، نحوه نظارت، میزان آگاهی و آموزش کاربران راه و همچنین عادیشدن برخی رفتارهای قانونگریزانه مورد توجه قرار گیرد. برخورد با تخلف ضروری است، اما در کنار آن باید علتهای شکلگیری و تداوم تخلف نیز شناسایی شود.
موتورسواران و ضرورت توجه به حقوق سایر کاربران ترافیک
رئیس پلیس راهور فراجا با اشاره به برخی رفتارهای پرخطر موتورسواران تصریح کرد: عبور موتورسیکلت از پیادهرو، حرکت در مسیرهای ممنوع و نادیدهگرفتن حقوق عابران پیاده از جمله رفتارهایی است که علاوه بر ایجاد خطر برای خود موتورسوار، ایمنی سایر شهروندان را نیز به مخاطره میاندازد.
سردار حسینی ادامه داد: در موضوع موتورسیکلت نباید فرهنگسازی را صرفاً به توصیههایی مانند استفاده از کلاه ایمنی یا رعایت مقررات محدود کنیم؛ بلکه باید مسئولیتپذیری موتورسواران در قبال جان خود و حقوق دیگران نیز مورد توجه قرار گیرد. معابر و فضاهای عمومی متعلق به همه شهروندان است و هیچکس نباید برای رسیدن سریعتر به مقصد، حقوق و ایمنی دیگران را نادیده بگیرد.
وی با بیان اینکه اصلاح این رفتارها به اقدامات مستمر فرهنگی و انتظامی نیاز دارد، گفت: رعایت حقوق عابران پیاده و سایر کاربران راه باید به یک باور اجتماعی تبدیل شود و در کنار برخورد قانونی با متخلفان، برای نهادینهکردن این مسئولیتپذیری نیز برنامهریزی کنیم.
اجرای مستمر قانون، عامل بازدارنده در تکرار تخلفات
رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر نقش اجرای مؤثر مقررات در پیشگیری از تخلفات رانندگی اظهار کرد: یکی از موضوعات مهم در این حوزه، جلوگیری از شکلگیری تصور بیپیامدبودن تخلف است. اگر افراد به این نتیجه برسند که قانون بهصورت مستمر اجرا نمیشود یا احتمال برخورد با تخلف پایین است، ممکن است حتی با وجود آگاهی از خطرناکبودن رفتار خود، به تکرار آن ادامه دهند.
وی افزود: مقررات زمانی میتوانند نقش بازدارنده داشته باشند که اجرای آنها مستمر، قابل پیشبینی و بدون تبعیض باشد. البته برخورد قانونی باید در کنار آموزش و فرهنگسازی قرار گیرد تا رعایت مقررات به یک رفتار نهادینهشده تبدیل شود.
سردار حسینی با اشاره به نمونههایی مانند استفاده از کمربند ایمنی و توقف پشت خط عابر پیاده خاطرنشان کرد: در برخی حوزهها با استمرار اطلاعرسانی، نظارت و اجرای مقررات توانستهایم رفتارهای صحیحتری را در میان شهروندان نهادینه کنیم. این تجربه نشان میدهد تغییر رفتار عمومی امکانپذیر است، اما به زمان، استمرار و همکاری مجموعه دستگاههای مسئول نیاز دارد.
رسانهها باید در اصلاح رفتارهای ترافیکی نقشآفرینی کنند
رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر مسئولیت رسانهها در ارتقای فرهنگ ترافیک گفت: انتظار ما از رسانهها نباید صرفاً به اعلام آمار تصادفات، انتشار اخبار حوادث یا اطلاعرسانی درباره محدودیتهای ترافیکی محدود شود؛ بلکه رسانهها باید با پرداختن به عوامل وقوع تصادفات، پیامدهای رفتارهای پرخطر و ضرورت رعایت حقوق سایر کاربران راه، در اصلاح نگرش و رفتار شهروندان نقشآفرینی کنند.
وی افزود: برای مثال، در اطلاعرسانی درباره تصادفات ناشی از سرعت غیرمجاز، لازم است علاوه بر بیان جزئیات حادثه، درباره پیامدهای سرعت بالا، کاهش فرصت واکنش راننده و خطراتی که این رفتار برای سرنشینان و دیگر کاربران راه ایجاد میکند نیز آگاهیرسانی شود.
سردار حسینی ادامه داد: محتوای رسانهای باید با اهداف فرهنگسازی ترافیکی همراستا باشد. اگر در برنامهها و آگهیها برخی رفتارهای پرخطر بهعنوان نشانه جسارت، مهارت یا جذابیت نمایش داده شوند، پیامهای آموزشی و هشدارهای ایمنی نیز اثرگذاری لازم را نخواهند داشت. رسانهها علاوه بر انتقال اطلاعات، در شکلگیری الگوهای رفتاری جامعه نیز نقش دارند و باید از این ظرفیت برای ترویج قانونمداری و مسئولیتپذیری استفاده کنند.
کاهش تصادفات نیازمند همکاری همه دستگاههای مسئول است
سردار حسینی با تأکید بر اینکه کاهش تصادفات و ارتقای ایمنی ترافیک صرفاً با اقدامات پلیسی محقق نمیشود، اظهار کرد: مهندسی ترافیک، آموزش، نظارت، اجرای قانون و فرهنگسازی باید بهصورت همزمان و هماهنگ دنبال شوند. نمیتوان انتظار داشت تنها با اصلاح رفتار رانندگان به نتیجه پایدار برسیم، در حالی که وضعیت راهها، کیفیت خودروها، شرایط تردد و مسئولیت سایر دستگاههای مرتبط مورد توجه قرار نگیرد.
وی تصریح کرد: ایمنی ترافیک حاصل عملکرد یک دستگاه بهتنهایی نیست. رانندگان، عابران پیاده، موتورسواران، دستگاههای مسئول در طراحی و نگهداری راهها، خودروسازان، نهادهای آموزشی و رسانهها هرکدام در این زمینه مسئولیت دارند و باید این مسئولیتها بهدرستی ایفا شود.
رئیس پلیس راهور فراجا با اشاره به آمار سالانه جانباختگان و مصدومان حوادث رانندگی گفت: سالانه نزدیک به ۲۰ هزار نفر در تصادفات جان خود را از دست میدهند و بیش از ۳۰۰ هزار نفر نیز مصدوم میشوند. این آمار نشان میدهد که موضوع ترافیک تنها به نظم عبور و مرور محدود نیست، بلکه با سلامت و امنیت عمومی و کیفیت زندگی شهروندان ارتباط مستقیم دارد.
به گزارش پلیس، سردار حسینی در پایان بر ضرورت تعامل و همکاری رسانهها و دستگاههای مسئول برای ارتقای فرهنگ ترافیک تأکید کرد و گفت: کاهش آمار جانباختگان تصادفات تنها با افزایش برخوردها امکانپذیر نیست؛ بلکه باید به سمتی حرکت کنیم که رعایت قانون از یک الزام بیرونی و ترس از جریمه فراتر برود و به بخشی از باور، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی شهروندان تبدیل شود.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، روز یکشنبه ۱۰ آبان، در یک گردهمایی انتخاباتی در ایالت آیووا، با اشاره به عملیات نظامی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی گفت: «آنها این جنگ را آغاز کردند، نه ما. ما داریم آن را تمام میکنیم. داریم حسابی پدرشان را درمیآوریم.»
آقای ترامپ گفت جمهوری اسلامی «بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان» است و از سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷-۱۳۵۸) به آمریکاییها حمله کرده است.
او با اشاره به حمله به ناوشکن آمریکایی «یواساس کول» و بمبگذاریهای کنار جادهای، به کشته و مجروح شدن شمار زیادی از نیروهای آمریکایی پرداخت و گفت قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران که در دوره نخست ریاستجمهوری او کشته شد، «پدر بمبهای کنار جادهای» بود.
آقای ترامپ گفت آمریکا، سلیمانی را در دوره اول ریاست جمهوری او کشت.
رئیسجمهوری آمریکا با تشریح جراحات ناشی از این بمبگذاریهای تحت فرماندهی قاسم سلیمانی گفت: «آنها (جمهوری اسلامی) افراد زیادی را کشتند. اما کشتن را فراموش کنید. افراد زیادی هنوز زندهاند که روی ویلچر هستند، پا ندارند، دست ندارند و صورتهایشان متلاشی شده است. آنها با این وضعیت زندگی میکنند و ممکن است ۶۰ سال دیگر هم زنده بمانند. این وحشتناک است.»
آقای ترامپ در ادامه با اشاره به خسارات نظامی جمهوری اسلامی در جریان حملات نظامی آمریکا گفت: «آنها دیگر نیروی دریایی ندارند. ۱۵۹ کشتی داشتند. ۲۶۸ هواپیما داشتند. هواپیماهایشان در سراسر باندهای فرودگاههای ایران به قطعات بسیار کوچک تبدیل شدهاند. نه رادار دارند، نه تسلیحات ضدهوایی و نه رهبر.»
او با اشاره به کشته شدن رهبران جمهوری اسلامی به طعنه افزود: «مشکل من همین رهبران است. شاید در مورد [حذف] رهبران کمی زیادهروی کرده باشیم. دیگر کسی نیست که با او صحبت کنیم. تلاش میکنم کسی را برای گفتوگو پیدا کنم. هیچکس نمیخواهد رئیسجمهوری شود.»
آقای ترامپ درباره ترس مقامات جمهوری اسلامی از قبول مسئولیت گفت که آمریکا از آنچه مقامهای جمهوری اسلامی بین خودشان میگویند اطلاع دارد و افزود که ایالات متحده در زمینه جمعآوری اطلاعات «بسیار خوب» عمل میکند.
رئیسجمهوری آمریکا افزود جمهوری اسلامی هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت و افزایش قیمت نفت بهای ناچیزی برای این هدف است. او گفت این مسئله بهزودی پایان خواهد یافت.
رئیسجمهوری آمریکا با اشاره به عملیات «چکش نیمهشب» گفت ما تاسیسات هستهای آنها را با بمبافکنهای بی-۲ زدیم و آنها هنوز هم نمیدانند چه شده است.
صدای آمریکا
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در ژانویهٔ ۲۰۲۶، زمانی که ارتش آمریکا نیکولاس مادورو را از قدرت برکنار کرد، بسیاری در ونزوئلا و جهان گمان کردند که صفحهای تیره در تاریخ این کشور ورق خورده است. اما آنچه پس از آن آمد، نه دموکراسی بود و نه حتی پایان بحران — بلکه شکل تازهای از یک معمای کهن: ائتلافی از دو «دزدسالاری»، به تعبیر ریکاردو هاوسمان، اقتصاددان هاروارد. مقالهٔ پیشرو، نوشتهٔ آن اپلبام و با عکسهای لینزی آداریو، روایتی است دقیق، میدانی و تکاندهنده از کشوری که در میان وعدههای نفتی، فساد الیگارشیک، سرکوب سیاسی و فاجعهٔ انسانی، هنوز در جستجوی راهی به سوی آینده است.
اپلبام خواننده را از همان آغاز به قلب این تناقض میبرد: از دریاچهٔ ماراکایبو، جایی که ماهیگیران در میان سکوهای نفتی متروک و لکههای نفت خام، با بنزین صید خود را میشویند تا نفت را بزدایند؛ تا بازارهای کاراکاس که قیمتها و نرخهای ارز را روی تختههای سفید هر روز مینویسند، چون تورم سالانه به ۷۸۳ درصد رسیده است. او نشان میدهد که چگونه صنعت نفتی که زمانی سه نسل ثروت و چهار دهه دموکراسی را ساخت، در دوران چاوز و مادورو به ویرانهای زیستمحیطی و اقتصادی بدل شد — و چگونه اکنون، در دورهٔ پس از مادورو، بخشی از آن ممکن است تحت کنترل دولت آمریکا باشد.
اما پرسش اصلی مقاله این نیست که نفت به کجا میرود؛ پرسش این است که پول آن، و قدرت آن، به دست چه کسانی میافتد. اپلبام با دقتی مستندگونه نشان میدهد که دولت ترامپ، بهجای تکیه بر اپوزیسیون دموکراتیک — که در انتخابات ۲۰۲۴ با شواهد مستند پیروز شده بود — با چهرههای رژیم پیشین، از جمله دلسی رودریگز، معاون مادورو، و آلخاندرو بتانکورت، تاجری بدنام که در چند کشور به پولشویی متهم شده، شریک شده است. «بزرگترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» که ترامپ در اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد، به گفتهٔ اپلبام، نهتنها مبهمتر از ترتیبات پیشین است، بلکه نامحبوبتر نیز هست — و شاید هدف اصلیاش منحرف کردن افکار از بحران نفتیای باشد که جنگ ترامپ در ایران ایجاد کرده بود.
مقاله در ادامه، سه لایهٔ دیگر از این بحران را میکاود. لایهٔ نخست، سرکوب سیاسی است: بیش از ۳۲۰ زندانی سیاسی همچنان در بندند، از جمله پرکینس روچا، محقق حقوق اساسی که با دستبند الکترونیکی در حصر خانگی است. لایهٔ دوم، سرخوردگی اپوزیسیون است: ماریا کورینا ماچادو، برندهٔ واقعی انتخابات ۲۰۲۴ و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح، در خارج گیر افتاده و پروازهایش مسدود شده است. و لایهٔ سوم، فاجعهٔ انسانی است: زمینلرزههای ژوئن ۲۰۲۶ که دستکم ۶٬۵۰۰ کشته و ۱۷٬۰۰۰ بیخانمان برجای گذاشت، و رژیمی که در برابر آن «منجمد» شد — اما مردم عادی، همسایه به همسایه، خود به میدان آمدند.
و در همینجاست که مقاله به نقطهٔ اوج خود میرسد: در میان همهٔ این تاریکی، نشانههایی از امید نیز هست. اپلبام از «تغییر انسانشناختی» میگوید که کارزار انتخاباتی۲۰۲۴ در جامعهٔ ونزوئلا پدید آورد — پیوندهایی میان مردمانی از بخشهای مختلف جامعه، و میلی به اصلاح کشور از پایین به بالا. و از زنی جوان نقل میکند که پس از زمینلرزهها گفت: «دولت نجاتمان نمیدهد؛ آمریکاییها نجاتمان نمیدهند؛ باید با هم کار کنیم. ما به خودمان تکیهایم.»
این مقاله دعوتی است به خواندن ونزوئلا نه از دریچهٔ کلیشهها و شعارها، بلکه از دریچهٔ تجربهٔ زیستهٔ مردمی که در میان نفت، فساد، سرکوب و فاجعه، هنوز ایستادهاند. و پرسشی که در برابر خواننده میگذارد، پرسشی است که ونزوئلا خود با آن روبروست: آیا کشوری که ثروت خود را بر نفت بنا کرده، میتواند بدون دموکراسی، بدون مشروعیت و بدون عدالت، آیندهای بسازد؟ و اگر نه، چه کسی باید آن آینده را بسازد — دولتها، شرکتها، یا خودِ مردم؟

بازماندهٔ یک مجتمع مسکونی دولتی در لاگوایرا، ونزوئلا، در سپتامبر، بیش از دو ماه پس از آنکه دو زمینلرزه همین شهر و کاراکاس را که در نزدیکی واقع بود ویران کرد
1️⃣
از کنار سکوهای حفاری متروک میگذشتیم؛ بازماندههای شبحوار و وهمانگیز روزهای بهتر گذشته. باکلانها (Cormorants) بر میلههای فلزی دکلهای نفتی شکسته نشسته بودند و بالهایشان را در آفتاب خشک میکردند. وقتی به لکهٔ نفتی چرخان و قهوهای مایل به سبز رسیدیم، کارلوس موتور قایق را کند کرد. نفت خام میتوانست به موتور آسیب بزند، و همان روز یک بار مجبور شده بودیم برای تعویض قایق به ساحل برگردیم. کمی شناور ماندیم. کارلوس که در دریاچهٔ ماراکایبو (Maracaibo) با ماهیگیری امرار معاش میکند، به حبابهایی روی سطح آب اشاره کرد؛ نشانهٔ لولهای نشتی در زیر آب. بوی شدید گاز میآمد. با این حال سیگاری روشن کرد و خندید.
آن روز صبح، کارلوس و گروهش حدود ۳۰ پوند (حدود ۱۴ کیلوگرم) ماهی در این دریاچه صید کرده بودند؛ پهنهای آبی و نیمهشور که بیش از یک قرن پیش، نفت در آن کشف شد. رونقِ پس از آن، به پیدایش شهرهای کاراکاس و ماراکایبو، سه نسل ثروتاندوزی و چهار دهه دموکراسی انجامید. یک قرن بعد، هنوز ذخایری به ارزش دهها میلیارد بشکه نفت در زیر آب باقی مانده است. شاید اکنون کنترل بخشی از این ذخایر در دست دولت آمریکا باشد.
استخراج این منابع کار آسانی نخواهد بود. پس از آن دوران رونق، دوران افول فرا رسید؛ ابتدا بهکندی و سپس با شتابی بسیار زیاد. هوگو چاوز — که از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۳ به عنوان یک حاکم اقتدارگرای چپگرا بر کشور حکم راند — و پس از او نیکلاس مادورو — خودکامهای که جانشین چاوز شد و تا زمان برکناریاش در عملیات نظامی آمریکا در اوایل سال جاری بر کشور مسلط بود — این صنعت را تضعیف کردند؛ مهندسان را فراری دادند و کارگران را به فقر کشاندند. آنها در حالی که مدعیِ ساخت «سوسیالیسم بولیواری» بودند، مزایای شغلی را حذف کردند، دستمزدها را کاهش دادند و نظامی خودکامه، دمدمیمزاج و سرکوبگر پدید آوردند. میلیونها نفر کشور را ترک کردند.
بیشتر شرکتهای آمریکایی و اروپایی نیز رفتند. شرکتهای روسی و چینی که برای جانشینی آنان آمدند، سرمایهگذاری بسیار کمی کردند. دریاچهٔ ماراکایبو، بزرگترین پهنهٔ آبی آمریکای جنوبی، به یکی از بزرگترین فاجعههای زیستمحیطی آمریکای جنوبی نیز بدل شد. دو دهه بیتوجهی، نشتیها، نفتریزیها، آب آلوده و سکوهای حفاریشبحوار را پدید آورد که از قایق ماهیگیری دیدم. ماهیگیران گاهی خرچنگها و میگوهایشان را با بنزین میشویند تا نفت خام را از آنها پاک کنند. تمام تورهایشان به رنگ قهوهای درآمده است.
برای پاکسازی این محوطه و استخراج نفت بیشتر، میلیاردها دلار سرمایهگذاری لازم است. در این میان، مردمی که پیرامون دریاچه زندگی میکنند، همچون میلیونها ونزوئلایی دیگر، سخت کار میکنند و بسیار کم درآمد دارند. ماهیهایشان باید بیدرنگ فروخته شوند، چون برق نامطمئن است و در نتیجه فریزرها قابلاعتماد نیستند. تورم سریع — ۲۰ درصد در ژوئیه، با نرخ سالانهٔ ۷۸۳ درصد — همهچیز را غیرقابلتحمل کرده است. در بازاری در کاراکاس، قیمتها و نرخهای ارز را روی تختههای سفید نوشته بودند، چون هر روز تغییر میکنند.

یک برج انتقال فشار قوی فروریخته در دریاچهٔ ماراکایبو، در میان سایر زیرساختهای نفتی و برقی فرسوده

ماهیگیران و خانوادههایشان در کنار سواحل آلودهٔ دریاچه زندگی میکنند؛ بزرگترین پهنهٔ آبی آمریکای جنوبی — و یکی از بزرگترین فاجعههای زیستمحیطی این قاره
دولت غایب است، یا بیتفاوت. کارلوس به زخمی روی پایش اشاره کرد و گفت جای گلولهای قدیمی است، یادگار حملهٔ یکی از دزدان دریایی که بر دریاچه سلطه دارند: «اگر به آنها پول ندهی، تو را میکشند و قایقت را میبرند.» به گفتهٔ او، گارد ساحلی قرار است در دریاچه گشت بزند، اما بهندرت آنجاست.
صنعت نفت شغلهای پردرآمد کمی عرضه میکند. در شهرکی کنار دریاچه که سواحلش از نفت سیاه شده بود، فرانسیسکو (Francisco)، مکانیک سابق قایق در شرکت نفتی دولتی — پترولئوس د ونزوئلا (Petróleos de Venezuela)، یاPDVSA — به من گفت که از کارش دست کشیده چون از نداشتن ابزار و قطعات یدکی درست خسته شده بود. یکی از همسایگان فرانسیسکو، ایلیانا (Iliana)، به من گفت که شوهرش نیز از PDVSA بیرون آمده، پس از آنکه حقوقش از ۵۰ دلار در روز به فقط چند سنت در روز سقوط کرد. او اکنون برای شرکتی روسی کار میکند که حدود ۳۵ دلار در روز میدهد، اما باید بیشتر شبها را روی سکوی حفاری بخوابد.
از فاصلهٔ بسیار دور — مثلاً واشنگتن یا مار-آ-لاگو (Mar-a-Lago)— ونزوئلا گاهی بهعنوان گنجی برای آمریکا توصیف میشود، خزانهای از ثروت. در سوم ژانویه، روزی که ارتش آمریکا مادورو را دستگیر کرد، دونالد ترامپ وعده داد که چنین خواهد بود. او همان روز در یک کنفرانس خبری گفت: «ما آن را درست اداره خواهیم کرد؛ ما آن را حرفهای اداره خواهیم کرد. بزرگترین شرکتهای نفتی جهان را خواهیم آورد و میلیاردها و میلیاردها دلار سرمایهگذاری خواهیم کرد، و پول بیرون خواهیم کشید، آن پول را در ونزوئلا به کار خواهیم برد، و بزرگترین بهرهمند مردم ونزوئلا خواهند بود.» اما در همان کنفرانس خبری، او همچنین اعلام کرد که با رئیسجمهور جدیدی کار خواهد کرد: دلسی رودریگز (Delcy Rodríguez)، معاون مادورو و عضو برجستهٔ رژیمی که در وهلهٔ اول این ویرانی را باعث شده بود. او رهبر اپوزیسیون کشور، ماریا کورینا ماچادو (María Corina Machado)— که برندهٔ واقعی انتخابات ریاستجمهوری۲۰۲۴ ونزوئلا بود — را بهعنوان «زنی خوب» که «در کشور احترام ندارد» کنار گذاشت.
در ونزوئلا، این زبان ناهماهنگ به گوش میرسید. از آن زمان، حتی گیجکنندهتر شده است، چون با واقعیت چنان در تضاد است. هنگامی که از مردمی که درست در کنار برخی از بزرگترین میدانهای نفتی ونزوئلا زندگی میکنند پرسیدم آیا رودریگز تغییری در صنعت یا کشور ایجاد کرده است، خندیدند یا پوزخند زدند. ایلیانا به من گفت: «مردم فکر میکردند اوضاع تغییر میکند، اما در واقعیت هیچ چیز تغییر نکرد.» خوزه، ماهیگیر دیگری که پیشتر برای پیدیویاسای کار میکرد، دیدگاه تیرهتری داشت: «گرینگوها [آمریکاییها] آمدند تا همهچیز را غارت کنند — نفت، مواد معدنی. ما در همهچیز ثروتمندیم، اما اینجا هیچ چیزنداریم.» بعدها یک مهندس نفتی محلی به من گفت که هیچیک از توافقهای آمریکا اهمیتی ندارد، چون دولت ونزوئلا نامشروع است و بنابراین «هیچ چیز قانونی نیست.»
این عقاید بهطور گستردهای مشترکاند. شاید شگفتآور باشد، با توجه به جهانهای متفاوتی که در آن زندگی میکنند، اما دیدگاه ماهیگیران ماراکایبو (Maracaibo) چندان از دیدگاهریکاردو هاوسمان (Ricardo Hausmann) دور نیست؛ اقتصاددان دانشگاه هاروارد که دههها پیش در دولتی بسیار متفاوت در ونزوئلا خدمت کرد، دولتی که منابع طبیعی کشور را از طریق فرایندی شفاف به روی سرمایهگذاری خارجی گشود. در دههٔ ۱۹۹۰، شرکت پترولئوس د ونزوئلا (PDVSA)، یا به قانونگذاران، شرکتهای خارجی و عموم توضیح میداد که چه میکند. قراردادها علنی میشدند. پول حاصل از سرمایهگذاریهای نفتی مدتها برنامههای اجتماعی را تأمین مالی میکرد، از جمله بورسهای تحصیلی برای تحصیل در دانشگاههای آمریکایی. اینها احساسات گرمی نسبت به آمریکا در میان ونزوئلاییهای تحصیلکرده پدید آورد که سالها تبلیغات ضدآمریکایی چاویستی را دوام آورد.
رابطهٔ سیاسی و تجاریای که اکنون میان آمریکا و ونزوئلا در حال شکلگیری است، کاملاً متفاوت است. آشکارا رابطهٔ دو کشور یا نیروی برابر نیست. اما دقیقاً اشغال هم نیست. برخی آن را با قرارداد نفتی انگلیس و ایران (Anglo-Persian oil deal) در اوایل سدهٔ بیستم یا پیمان۱۹۰۵ که کنترل گمرک جمهوری دومینیکن (Dominican Republic) را به دولت آمریکا داد مقایسه کردهاند، اما هیچیک از این قیاسها چندان مناسب نیست. در جستجوی مدل یا نقطهٔ مرجع، از هاوسمان پرسیدم او آن را چگونه توصیف میکند. او گفت: «ائتلاف دو سیستم مبتنی بر دزدسالاری.»

کلاومار آگیار (Clauimar Aguiar) در کنار یک میدان نفتی در کابیما، ونزوئلا، زندگی میکند؛ جایی که ذخایر عظیم نفت در کنار فقر و زیرساختهای فرسوده وجود دارد
2️⃣
چه بر سر نفت ونزوئلا میآید وقتی از زمین بیرون کشیده میشود؟ پولش بعد از آن کجا میرود؟ و این پس از اعلام ترامپ در ۲۸ اوت دربارهٔ «بزرگترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» چگونه تغییر کرد؟ هیچیک از این پرسشها پاسخ سادهای ندارد. در طول چند روز در کاراکاس و مادرید (جایی که بخش بزرگی از اپوزیسیون ونزوئلا اکنون اقامت دارد)، و در تماسهای تلفنی با بوستون و هیوستون، از شش نفر — دو نفر پیشتر در صنعت نفت، دو نفر هنوز در صنعت، و دو نفر در دانشگاه — خواستم جزئیات را توضیح دهند. همهٔ آنان برای این کار تقلا کردند. یکی از آنان، مدیر صنعتی در کاراکاس که تنها بهصورت غیررسمی سخن میگفت، چهار صفحه از دفترم را با نمودارها و طرحها پر کرد و بیش از یک ساعت و نیم وقت گذاشت تا توضیح دهد نظام حقوقی پیشین چگونه کار میکرد، قانون هیدروکربن چگونه بازنویسی شد، قراردادهای جدید چگونه در حال شکلگیریاند و قراردادهای قدیمی چگونه بازنگری میشوند.
شاید پیچیدگی همان نکته اصلی در اینجا باشد: شاید اوضاع دشوار است چون نه رژیم رودریگز و نه دولت ترامپ واقعاً نمیخواهند کسیاز قضیه سر در بیاورد. هاوسمان به من گفت قانون اساسی ونزوئلا میگوید «هر چیزی که منافع ملی باشد باید توسط پارلمان، توسط مجلس ملی، تصویب شود. آنها این کار را نکردهاند، و بنابراین در حال حاضر خود را از طریق ایجاد ابهام محافظت میکنند.»
با وجود این ابهامافکنی، بخشی از آنچه ترامپ میگوید درست است: ایالات متحده واقعاً در حال کنترل فروش «میلیونها و میلیونها بشکه نفت» در ونزوئلا است، و همچنین فروش طلا و مواد معدنی دیگر. بهعنوان شرط لغو تحریمهای اقتصادی که آمریکا پیشتر بر این کشور وضع کرده بود، همهٔ حقالامتیازها و مالیاتهای شرکتهای دارای مجوز در حساب ویژهای واریز میشود که نخست در قطر افتتاح شد و بعدها به سیتیبانک منتقل شد. تحلیلگران صنعت باور دارند که از ژانویه بیش از ۱۳ میلیارد دلار نفت فروخته شده، اما این رقم بر فرض و گمان استوار است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، در جلسهٔ کنگره در ۱۵ سپتامبر از تأیید آن خودداری کرد. درخواستهای مکرر دموکراتهای کنگره برای اطلاعات بیشتر نیز پاسخهای ناکافی دریافت کرده است.
بخشی از این وجوه به دولت ونزوئلا بازگردانده شده است. در یک جلسه استماع دیگر در کنگره، یکی از مقامات وزارت امور خارجه به قانونگذاران گفت که این بودجه، در کنار موارد دیگر، برای پرداخت «حقوق کارکنان دولت در ونزوئلا» اختصاص یافته است. همچنین ارز خارجی در اختیار بانکهای ونزوئلا قرار میگیرد.
بخشی از این وجوه به دولت ونزوئلا بازگشته است. مقامی از وزارت امور خارجه در جلسهٔ دیگری در کنگره به قانونگذاران گفت که پول برای پرداخت «حقوق کارکنان دولتی در ونزوئلا» و از این قبیل فراهم میشود. همچنین ارز خارجی در اختیار بانکهای ونزوئلا قرار میگیرد. اما گرچه هیچ مدرکی وجود ندارد که پول دزدیده میشود یا برای پرداخت پروژههای دیگر دولت ترامپ منحرف میشود، هیچ مدرکی هم وجود ندارد که دزدیده نمیشود یا منحرف نمیشود. ظاهراً شرکت حسابرسی «کیپیامجی» (KPMG) در حال بررسی و حسابرسی این فرآیند است، اما با وجود درخواستهای دموکراتهای کنگره، تا مهلت ۸ اکتبر حسابرسی منتشر نشد. نیز در حضور خود در کنگره، اشارهای نکرد که آیا این گزارش منتشر خواهد شد یا چه زمانی ممکن است منتشر شود.
اما ابهام پیامدهای خودش را دارد. تا حدی به لطف همین نظام، سرمایهگذاریهای بزرگ تازهای که برای بازیابی واقعی لازم است، بهکندی انجامیدهاند. میدانهای نفتی قدیمیای که نزدیک ماراکایبو دیدم، و همچنین ذخایر دستنخوردهٔ کمربند رودخانهٔ اورینوکو، برای توسعه یا بازتوسعه به میلیاردها دلار و افقهای زمانی بسیار طولانی نیاز دارند. هر شرکتی که چنین پروژهای را برنامهریزی میکند باید باور داشته باشد که قراردادهایش، و ثبات سیاسی و اجتماعی لازم برای حفظ آنها، یک دهه یا بیشتر دوام خواهند آورد. فرانسیسکو مونالدی (Francisco Monaldi)، تحلیلگر صنعت نفت در دانشگاه رایس، به من گفت هرچند قانون جدید هیدروکربن که در ۲۹ ژانویه تحت فشار آمریکا تصویب شد به سهم خود یک بهبود به حساب می آید، اما هنوز برای وزارت نفت ونزوئلا این امکان را ایجاد می کند تا «بهترین قرارداد آمریکای لاتین را به تو بدهد، یا بدترین را» — و بعد اگر بخواهد شرایط آن قرارداد را بعداً تغییر دهد. تعجبی نیست که وضعیت کنونی — یک رئیسجمهور نامحبوب و نامشروع ونزوئلا که توسط رئیسجمهوری غیرقابلپیشبینی و محدود به دو دورهٔ آمریکا حمایت میشود — شرکتهای بزرگ را عصبی میکند.
اگر شرکتهای نفتی رئیسجمهوری منتخب ونزوئلا و نظام سیاسی باثبات را ترجیح میدهند، این مسئلهٔ اصل خیرخواهانه و والا نیست. به گفتهٔ مونالدی، مدیران نفتی «در کار خیریه نیستند؛ اینها راهبه نیستند. اما این افراد میدانند چه زمانی کارها بهگونهای انجام میشودکه در نهایت برایشان دردسر ایجاد خواهد کرد.» به استثنای شورون (Chevron) که در تمام دوران چاوز-مادورو در ونزوئلا ماند و هنوز درآمدهای خود را در کشور دوباره سرمایهگذاری میکند (هرچند نه بیشتر)، بیشتر شرکتهای بزرگ فقط فرستادگانی به کاراکاس فرستادهاند، یادداشت تفاهم امضا کردهاند و به خانه بازگشتهاند. به گزارش نیویورک تایمز، پالایشگران طلا نیز به همان اندازه دربارهٔ فرآوری شمشهای طلای ونزوئلا که شرکتی نزدیک به ترامپ از کشور بیرون برد، مردد هستند، چون طلا احتمالاً توسط سازمانهای جنایی استخراج شده و صنعت قواعد سختگیرانهای دربارهٔ اثبات منشأ دارد.
به نظر میرسد «بزرگترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» ترامپ برای تشویق شرکتهای آمریکایی برای حفاری سریعتر طراحی شده بود و مهمتر از آن برای او، برای منحرف کردن افکار از بحران نفتیای که جنگش در ایران ایجاد کرده بود. اما این اعلام ممکن است اثر معکوس داشته باشد، چون این قرارداد، دستکم به شکلی که در ملأعام توصیف شده، حتی مبهمتر از ترتیبات موجود و حتی نامحبوبتر است. پس از این اعلام، هزاران نفر پیامهای خشمگینی در صفحههای رسانههای اجتماعی سفارت آمریکا گذاشتند که هم خشم و هم شگفتی را بازمیتاباند. و تعجبی هم ندارد: شریک تجاری اصلی دولت آمریکا شرکتی به نام «نورث امریکن بلو انرژی پارتنرز» (North American Blue Energy Partners)یا به طور اختصاری NABEPاست که مدیرعامل بدنامش، آلخاندرو بتانکورت (Alejandro Betancourt)، در ونزوئلا نامی آشناست. بتانکورت در چندین کشور از جمله آمریکا، سوئیس و اسپانیا به اتهام پولشویی تحت تحقیق بوده است. (او پیشتر اتهامات را رد کرده و هرگز به جرمی متهم نشده است.) پس از آنکه در نوامبر ۲۰۲۵ با حکم سوئیس در ایستگاه چرینگ کراس لندن بازداشت شد، بیش از شش ماه در انگلیس ماند تا پروندهٔ استرداد پیش برود. پلیس اسپانیا بهتازگی در ۲۸ اوت املاک او در حومهٔ مادرید را بازرسی کرد. واشنگتن پست گزارش داد که دولت ترامپ به مقامات سوئیسی فشار آورد تا تحقیقی را متوقف و درخواست استرداد را لغو کنند، ظاهراً برای اینکه بتانکورت بتواند به آمریکا و ونزوئلا سفر کند و قرارداد را ببندد.

ونزوئلاییها در جریان قطعی برق دورهای در ماراکایبو با نور چراغقوه شطرنج بازی میکنند. با وجود آنکه این منطقه بر روی برخی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز کشور قرار دارد، بسیاری از ساکنان بخش زیادی از روز را بدون برق میگذرانند.
بتانکورت در داخل کشور به خاطر خراب کردن ارتقای شبکهٔ برق، دریافت هزینهٔ گزاف برای تجهیزات دستدوم و بیکیفیت و ثروتمند شدن در این میان بدنام است. مردم آشکارا او را مسئول قطعیهای برق میدانند که تا امروز ادامه دارد. یکی از رهبران اپوزیسیون به من گفت که از نوجوانی نام بتانکورت را بهعنوان نمونهٔ فساد رژیم میشنیده است. ماهیگیران دریاچهٔ ماراکایبو دقیقاً میدانستند او کیست، و هر کس دیگری که دیدم نیز همینطور. تحلیلگری در مادرید به من گفت که هر آنچه فکر میکرد دربارهٔ نیات آمریکا در ونزوئلا میداند،حالا با قرارداد با بتانکورت زیر و رو شده است.
همچون نظام پرداختهای نفتی، قرارداد با بتانکورت نیز بهطرز مشکوکی توصیفناپذیر است. در اصل، دولت ونزوئلا ۱۷ میدان نفتی را به NABEP اختصاص داده، شرکتی که در ابتدا با یک تاجر آمریکایی، هری سرجنت، ایجاد شده بود. به گفتهٔ کاخ سفید، دفتر سرمایهٔ راهبردی پنتاگون نه مالکیت، بلکه «۳۵ درصد سهام در شرکت مادر آن» را به دست آورده است؛ دیگران توضیح دادند که این خرید سهمی در یک قرارداد است، اما این هم نامشخص است. به نظر میرسد وزارت امور خارجه حق خرید۲۰ درصد نفت NABEP را به قیمت تولید — هر معنایی که داشته باشد — و همچنین حق اولویت رد برای۸۰ درصد دیگر را به دست میآورد. برخی تحلیلگران به من گفتند بیم دارند که رژیم رودریگز برای ماندن در قدرت، نفت خود را زیر قیمت بازار بفروشد.
هیچ پولی مبادله نشده و هیچ سرمایهای سرمایهگذاری نشده است. پنتاگون و NABEP اکنون مسئول جذب کسانی هستند که واقعاً میدانند چگونه نفت را در ونزوئلا حفاری کنند — از جمله در جاهایی بدون جاده یا هر نوع زیرساخت. از چند تحلیلگر نفتی و اقتصاددان، در داخل و خارج کشور، پرسیدم آیا دولت ترامپ و بتانکورت میتوانند بهسادگی قراردادهای حفاری را به گروههای دوست خود در آمریکا و ونزوئلا بدهند. همه گفتند بله.
چند نفر کوشیدند که نیمه پر لیوان را ببینند. اگر نفت بیشتری پمپ شود، دستکم در نهایت پولی به مردم میرسد، که بهتر از هیچ است. انریکه نووآ (Enrique Novoa)، رئیس پیشین اتاق نفت ونزوئلا، گفت: «اینیک فرایند است. فردا امیدواریم کمی بهتر از امروز کار کنیم.» اما حتی در میان کسانی که میکوشیدند به قرارداد نگاه مساعدی داشته باشند، هر کسی که دیدم یا شگفتزده بود یا گیج که آمریکا — منتقد دیرینهٔ زبان مارکسیستی و رویههای دولتیگرای رژیمهای چاوز و مادورو — چرا اینقدر سریع و مشتاقانه عادات فاسد و افراد فاسد نخبگان چاویستی را در آغوش گرفته است.
در پایان روزی که در چشمانداز پس از آخرالزمان دریاچهٔ ماراکایبو شناور بودم، با خوان پابلو گوانیپا (Juan Pablo Guanipa)، یکی از شناختهشدهترین رهبران اپوزیسیون ونزوئلا، دیدار کردم. گوانیپا که در ماراکایبو زندگی میکند، پس از هشت ماه زندان در فوریه آزاد شد. او روز بعد در خیابان بازداشت شد، در حصر خانگی قرار گرفت و سپس دوباره آزاد شد. هنوز هر جا میرود، سرویس امنیتی ونزوئلا او را دنبال میکند. در اتاقی پر از کتاب نشستیم و دربارهٔ قرارداد نفتی، اقتصاد ضعیف و ناکامیهای رو به افزایش ونزوئلاییها صحبت کردیم.
از او پرسیدم آیا اتحاد تازه میان آمریکاییها و چاویستها را عجیب مییابد. او گفت البته. به نظر میرسید برای او گیجکنندهترین چیز، نبود عملگرایی آمریکایی بود، یعنی همان ابتداییترین چیزی که ونزوئلاییها از آمریکاییها انتظار دارند. دستکم سرمایهداران آمریکایی باید حاکمیت قانون را بشناسند. او گفت: «هرگز فکر نمیکردم به لحظهای برسیم که مجبور شویم آمریکا را از امر بدیهی متقاعد کنیم — اینکه ونزوئلا به دولتی مشروع نیاز دارد، به انتخابات نیاز داریم، و به تغییر نیاز داریم.»
3️⃣
یک راه سرراست برای ونزوئلا وجود دارد تا به دولتی مشروع دست یابد، دولتی که هم شرکتهای نفتی و هم مردم عادی را مطمئن کند نظم سیاسی و اجتماعی باثباتی دوام خواهد آورد: رژیم میتواند انتخاباتی یا همهپرسیای برگزار کند و بگذارد مردم رئیسجمهور بعدی را انتخاب کنند.
دولت آمریکا که نهتنها مهمترین منابع درآمد ونزوئلا را کنترل میکند، بلکه تهدید اقدام نظامی بیشتر آمریکا را بر سر مزدوران پیشین مادورو نگه داشته، میتواند به تحقق این امر کمک کند. در واقع، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، بارها گفته است که چنین خواهد کرد. او فرایندی سهمرحلهای را توصیف کرده است: تثبیت، بازیابی و گذار. با تشویق آمریکا، رژیم و بخشی از اپوزیسیون — اعضای آخرین مجلس قانونگذاری که مشروع شناخته شده و در ۲۰۱۵ انتخاب شدهاند — مذاکرات گذار را آغاز کردهاند. چند نفر از دستاندرکاران به من گفتند که این مذاکرات، هرچند کند، سازنده بوده است. در دور نخست، در اوت، بحثها بر اصلاح دیوان عالی (supreme court) متمرکز بود؛ دیوانی که به طور کورکورانه خواستههای دولت مادورو را انجام می داد و نهادی که بایددر اصل مستقل [از دولت] باشد تا تضمین شود رژیم از بهرسمیت شناختن نتیجهٔ انتخابات، چنانکه در گذشته کرده، خودداری نخواهد کرد.
متأسفانه، بسیاری هنوز متقاعد نشدهاند که این گذار واقعی است. تا حد زیادی به این دلیل که توصیف ترامپ از ونزوئلا — کشوری که به گفتهٔ او مردمش «واقعاً خوشحالاند» و «در خیابانها میرقصند» — چنان بهشدت با واقعیتی که شما اکنون میبینند تفاوت دارد. اما همچنین چون ترامپ دربارهٔ وضع موجودی که بتانکورت، رودریگز و انبوهی از دیگر چهرههای گذشته را در بر میگیرد، چنان مشتاق به نظر میرسد. چند روز پس از دیدار با رودریگز در حاشیهٔ مجمع عمومی سازمان ملل، او را «بسیار خوب، بسیار فوقالعاده» توصیف کرد، بیآنکه تاریخی برای انتخابات تعیین کند. در ۲ اوت، هنگامی که خبرنگاری از او دربارهٔ انتخابات ونزوئلا پرسید، ترامپ گفت: «فقط فکر نمیکنم آنها هنوز آماده باشند. میدانی، خیلی تازه است.»
آیا دموکراسی در ونزوئلا موردی «تازه» است؟ آیا ونزوئلاییهابرای آن «آماده نیستند»؟ این زبان برای ونزوئلاییها همانقدر عجیب و ناهماهنگ به گوش میرسد که صحبت از ثروت عظیمی که گویا به سویشان سرازیر است. گذشته از این، آنها انتخابات ریاستجمهوری برگزار کردند، و نه چندان دور امروز. در ژوئیهٔ۲۰۲۴، هنگامی که رودریگز معاون رئیسجمهور بود، مادورو نامزد رژیم بود. او قاطعانه باخت، حتی پس از آنکه کارتها را به نفع خود چیده بود. در آستانهٔ رأیگیری، رژیم او ماریا کورینا ماچادو را که در یک انتخابات مقدماتی ملی برگزیده شده بود، رد صلاحیت کرد؛ تصمیمی که او آن را «جنایت قضایی» نامید. آنان همچنین جانشین اولانتخاب او را حذف کردند تا سرانجام اجازه دادند ادموندو گونزالس (Edmundo González)، دیپلمات بازنشسته، بهعنوان جانشین او نامزد شود. سپس حامیانش را آزار دادند، از رسانههای دولتی برای توهین و تحقیر آنان استفاده کردند و حتی آنان را به اتهامهای ساختگی بازداشت کردند.

نیروهای امنیتی ونزوئلا در خیابانهای منتهی به میرافلورس (Miraflores)، کاخ ریاستجمهوری در کاراکاس، سنگر بستهاند، در حالی که معترضان ضد دولتی خواستار آزادی زندانیان سیاسی هستند. تا اوایل اکتبر بیش از ۳۲۰ نفر همچنان در بند بودند
گونزالس با این حال پیروزی قاطعی به دست آورد، و اپوزیسیون میتوانست آن را اثبات کند. ماچادو و تیمش با پیشبینی اینکه رژیم ممکن است نتایج را جعل کند، بیش از ۶۰۰٬۰۰۰ داوطلب را برای نظارت بر حوزههای رأیگیری و گزارش تخلفات از طریق اپلیکیشنهای پیامرسانی امن بسیج کردند. آنان صورتجلسههای هر دستگاه رأیگیری را جمعآوری و اسکن کردند و در یک وبسایت امن بارگذاری کردند، و البته گاهی با خطر شخصی بسیار. در آنتیمانو (Antímano) و لا وگا (La Vega)، دو محلهٔ کارگری در غرب کاراکاس، با کنشگران محلی دیدار کردم که مرا با داستانهای آن کارزار سرگرم کردند. از زنانی گفتند که صورتجلسهها را در لباس زیرشان پنهان میکردند، از مردی که یکی را زیر کلاهگیس خود پنهان کرد، و از دیگرانی که برای اینکه در ورودی حوزههای رأیگیری بازرسی نشوند، لباس حامیان مادورو پوشیدند. یکی از رهبران محلی به من گفت پسر هشتسالهاش با دوچرخه به حوزههای رأیگیری رفته و پرینتها را جمع کرده، چون میدانست کسی به یک کودک مشکوک نمیشود. شاید ترامپ برای دموکراسی «آماده نیست»، اما من در آنتیمانو و لا وگا مردمی را دیدم که بیشتر و سختتر از بیشتر آمریکاییها برای آن جنگیدهاند.
رژیم هرگز شواهد خود را منتشر نکرد. در عوض، اعلام پیروزی کرد و یکی از بیرحمانهترین کارزارهای سرکوب تاریخ کشور را به راه انداخت. نیروهای امنیتی و شبهنظامی در سراسر کشور پراکنده شدند، هزاران نفر را بازداشت و دهها نفر را کشتند. سازمانهای مستقل، از جمله گروههای بشردوستانه، عملاً ممنوع شدند.
اگر ونزوئلاییها متقاعد نشدهاند که کشورشان در مسیر دموکراسی پیش میرود، این نیز به این دلیل است که دستگاه سرکوب همچنان برجاست. اعداد بسته به اینکه چه کسی را زندانی سیاسی بشماریم متفاوت است، اما تا اوایل اکتبر، از ۹۲۰ تا ۱٬۱۱۰ نفر از آنان از ژانویه آزاد شدهاند، در حالی که بیش از ۳۲۰ نفر همچنان در بندند. با برخی از بستگانشان دیدار کردم که بیرون سفارت آمریکا چادر زده بودند، چون از دولت خود ناامید شده بودند و امید داشتند آمریکاییها کمکشان کنند. یکی از آنان به من گفت: «مارکو روبیو میگوید زندانی سیاسی وجود ندارد. اما زندانیان سیاسی هنوز پشت میلهها هستند.» تا اوایل سپتامبر، هیچکس از هیئت آمریکایی این خانوادهها را به رسمیت نشناخته یا با آنان تعامل نکرده بود. این نوع معترضان نیز هنوز در معرض خطرند: در هفتهٔ دوم سپتامبر، مردی که در راهپیماییای سازمانیافته توسط خانوادههای زندانیان شرکت کرده بود، در انظار عمومی توسط مردانی بدون یونیفرم بازداشت شد.
حتی در میان زندانیان سیاسی آزادشده، صدها نفر مانند خوان پابلو گوانیپا (Juan Pablo Guanipa) هنوز مدام تحت نظرند، یا مجبورند بهطور منظم در دادگاهی گزارش دهند، گویی رژیم به آنان یادآوری میکند که تنها موقتاً آزادند. پرکینس روچا (Perkins Rocha)، وکیلی که در ۲۰۲۴یکی از نمایندگان کارزار اپوزیسیون در شورای انتخابات بود، هنوز در حصر خانگی است. روچا، محقق عینکی حقوق اساسی،یک ماه پس از انتخابات در خیابان ربوده شد و به تروریسم، خیانت، همکاری مجرمانه، تحریک به نفرت و توطئه متهم شد. او را به بدنامترین زندان کشور، ال هلیکوئیده (El Helicoide)، بردند و دو هفته را با دستبند گذراند، گاهی سرش با کلاه پوشیده میشد. پس از آن، ماهها در اتاقهای بتنی بدون پنجره گذراند، که گاهی تا ۲۰ نفر در آن شریک بودند. از آزادیاش در فوریه، او در خانه با یک دستبند الکترونیکی مانده است، که به شوخی میگوید مثل «زندان است، اما با نور خورشید». برای دیدارش در آپارتمانش در کاراکاس، مجبور شدم با پلیسهایی که در لابی ساختمانش و کنار آسانسور بیرون در خانهاش میایستادند هماهنگ کنم. یکی از آنان نامم را گرفت و روی دستش نوشت.
اما مهمترین دلیلی که ونزوئلاییها به چشمانداز یک گذار دموکراتیک تردید دارند، غیبت طولانی ماچادو، رهبر اپوزیسیون است. ماچادو پس از انتخابات به مکانی نامعلوم در داخل ونزوئلا رفت و پنهان شد. در دسامبر ۲۰۲۵، سرانجام با یک قایق ماهیگیری به کوراسائو(Curaçao)، جزیرهٔ هلندی در سواحل ونزوئلا، گریخت و سپس به نروژ پرواز کرد تا جایزهٔ نوبل صلح را دریافت کند.

یک معترض پلاکاردی در دست دارد که میگوید «ماری، دیگر وقت برگشتن است!» — اشارهای به ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون
در ژانویهٔ امسال، ماچادو در کاخ سفید با ترامپ دیدار کرد و در اقدامی برای جلب توجه او، مدال نوبل خود را به او تقدیم کرد و از «تعهد بینظیر» او به آزادی ونزوئلا قدردانی نمود. اما اگر امید داشت که این کار ترامپ را متقاعد کند تا قدرت آمریکا را پشت سر او و اپوزیسیون دموکراتیک کشور قرار دهد، به نظر نمیرسد موفق شده باشد: نزدیک به یک سال بعد، ترامپ تاریخی برای انتخابات پیشنهاد نکرده و ماچادو در خارج گیر افتاده است، نخست در واشنگتن و سپس در پاناما.
در ابتدا، دولت آمریکا به او توصیه کرد که برنگردد: امنیتش تضمینشدنی نبود. بعدها تلاشهایش برای بازگشت مسدود شد، و نهتنها توسط رژیم رودریگز. روبیو صراحتاً گفت — هرچند در مصاحبهای به زبان اسپانیایی که ونزوئلاییها میفهمند اما رئیسش نمیفهمد — که ماچادو «حق دارد هر زمان که بخواهد به کشورش بازگردد». اما هواپیماهای خصوصیای که کرایه کرده بود از فرود منع شدند، حتی توسط کوراسائو (Curaçao) و آروبا (Aruba)، سرزمین دیگری از هلند. قایقی که اجاره کرده بود بهطرز مرموزی «مشکل موتور» پیدا کرد. یک هواپیمایی تجاری اجازهٔ سوار شدن به او را نداد.
چند نفر در کاراکاس به من گفتند که دیپلماتهای آمریکایی در این شهر ماچادو را «مشکل» توصیف میکنند. در واقع، اگر مهمترین هدف دولت ترامپ تحکیم قراردادهای نفتی با چهرههای فاسد مرتبط با رودریگز باشد، شاید او واقعاً مشکل باشد. ماچادو از دیگران روشنتر دربارهٔ ضرورت پاسخگویی رژیم برای جنایات گذشته سخن گفته است. او مدتهاست استدلال میکند که شرکتهای خصوصی باید نقش بزرگتری در اقتصاد ونزوئلا داشته باشند؛ موضعی که بهطرز طعنهآمیزی او را در تضاد با کسانی در دولت آمریکا قرار میدهد که میخواهند با دولت ونزوئلا برای استخراج منابع کار کنند.
من در اوایل سپتامبر در پاناما با او صحبت کردم و او به من گفت نگرانی اصلیاش، جز بازگشت به خانه، این است که بسیاری از مردم، از جمله آمریکاییها، «اصلاً نمیفهمند در ونزوئلا چه میگذرد. هر چه میشنوم دربارهٔ فرمولهای متعارف گذار است که منافع و نظرات همه را در نظر میگیرد جز مردم را، گویی مردم اهمیتی ندارند.»
هم در کاراکاس و هم در واشنگتن، آشکارا کنشگرانی هستند که چندان به «مردم» یا آنچه میخواهند علاقهای ندارند. اما اگر دولت آمریکا بخواهد گذاری بدون ماچادو انجام دهد، این تلاش نتیجهٔ معکوس خواهد داد. اگر بتانکورت مشهورترین نماد حکومت نادرست و فساد گذشته باشد، ماچادو همچنان مشهورترین نماد آیندهٔ دموکراتیک است. بدون او، هیچ انتخاباتی مشروع نخواهد بود، و مشروعیت بخش ضروری پایان بحران ونزوئلاست. ماچادو به من گفت: «۱٫۱ میلیون ونزوئلایی در ایالات متحده زندگی میکنند و ۶۵ درصد آمادهاند برگردند. اما تا زمانی که همان رژیمی که آنها را بیرون راند همچنان در قدرت است، این کار را نخواهند کرد.» مشروعیت برای ساختن ارتش ونزوئلایی لازم است که بتواند در مبارزه با شبکههای جنایی منطقه با آمریکا همکاری کند، نه اینکه بخشی از آنها باشد. و باز هم، مشروعیت عنصر گمشده در اصلاح بازار نفت است، همان بیمهای که شرکتها پیش از سرمایهگذاری بلندمدت به آن نیاز دارند.
حتی اگر ماچادو بازگردد (چنانکه شاید تا زمانی که این مقاله را میخوانید بازگشته باشد)، هیچکس تصور نمیکند مسیر کشور سرراست باشد. در دفتری شلوغ و باز، پر از افرادی که با فنجانهای کوچک پلاستیکی قهوهٔ سیاه صحبت میکنند، با هنری آلویارِس (Henry Alviárez)، هماهنگکنندهٔ ملی حزب سیاسی ماچادو، «وِنته» (Vente)، دیدار کردم. آلویارِس به من گفت پس از آزادیاش از زندان در فوریه، «وِنته» مجبور شد «همهچیز را از نو بسازد — تجدید سازمان، بازیابی سازمان و بازیابی مسیرمان». به گفتهٔ آلویارِس، «وِنته» با ۵۵٬۰۰۰ نفر شروع کرد و در سپتامبر به ۱۵۰٬۰۰۰نفر رسید: «ما اکنون در سراسر کشور و در همهٔ شهرداریها ساختار داریم و بر پایهٔ نظرسنجیها، حزب پیشرو در ونزوئلا هستیم.» این حزب در حال برنامهریزی برای راهاندازی یک بحث ملی — با استفاده از پلتفرمهای آنلاین، رسانههای اجتماعی و جلسات عمومی — دربارهٔ آن چیزی است که ماچادو «پیمان بزرگ ملی» مینامد: اصلاح قانون اساسی، نظام آموزشی، نظام بهداشت و درمان و بیشتر. «وِنته» خواستار انتخاباتی فوری نیست. اما رهبران حزب دستکم میخواهند بدانند چه زمانی برگزار میشود تا بتوانند برنامهریزی کنند.
برخی بر این باورند که باید صبر کرد: منتظر ماند تا نفوذ رژیم رودریگز بیشتر فروکش کند؛ صبر کرد تا دولت ترامپ قدرت را از دست بدهد؛ منتظر ماند تا دموکراتهای کنگره و جمهوریخواهانی که از دموکراسی ونزوئلا حمایت میکنند دست به کار شوند؛ صبر کرد تا نفت بیشتری جریانیابد. بههرحال، گذار خطرهایی دارد. هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که اقتصاد چه زمانی دوباره رشد خواهد کرد و دولت جدید اگر رشد نکند ممکن است سرزنش شود. اما اگر شش ماه پیش صبر کردن راهبرد خوبی به نظر میرسید، اکنون خطرها بهسرعت افزایش مییابند. آلویارِس با اشاره به افرادی که قهوه مینوشند گفت همهچیز اینجا عادی به نظر میرسد. اما ظاهر عادی بودن فریبنده است: «احساس خستگی و میل به تغییر وجود دارد که تنها از طریق رهبری روشن و هدفی روشن میتواند هدایت شود. این فقط با تعیین تاریخ انتخابات برای مردم حل میشود. این میتواند از انفجار اجتماعی جلوگیری کند.»

آلودگی نفتی در دریاچهٔ ماراکایبو چنان فراگیر است که ماهیگیران گاهی صید خود را با بنزین میشویند تا نفت خام را بزدایند
او به من گفت برخی افراد، بدون اینکه نامی از آنها ببرد، «گفتهاند که ماریا کورینا برای بیثبات کردن کشور میآید. نه. او میآید تا آن خشم را هدایت کند و به سوی فرایندی مدنی و صلحآمیزسوق دهد: انتخابات.» پس از سالها جنگیدن با چاویستها و متحدان روسی، ایرانی و کوباییشان، هیچکس در اپوزیسیون دموکراتیک ونزوئلا که از نظر تاریخی طرفدار آمریکا بوده، هرگز انتظار نداشت دولت آمریکا سد راهشان شود. اما اگر چنین کند، آنان آمادهاند با این مانع هم بجنگند.
4️⃣
در۲۴ ژوئن، دو زمینلرزه کاراکاس، شهر ساحلی لاگوایرا و چند شهر کوچکتر در امتداد ساحل را لرزاند. ناگهان خطرهای صبر کردن آشکار شد.
در عرض چند دقیقه پس از زمینلرزه، چند ساختمان آپارتمانی بزرگ فروریخت، از جمله مجتمعی مسکونی دولتی که رژیم چاوز برای قربانیان رانش زمین در ۱۹۹۹ ساخته بود. دهها هزار ساختمان دیگر آسیب دیدند. دستکم ۶٬۵۰۰ نفر جان باختند (شمار کامل هنوز نامعلوم است)، بیش از ۱۶٬۸۰۰ نفر زخمی شدند و حدود ۱۷٬۰۰۰ نفر بیخانمان شدند.

کودکی دو ساله بیرون چادر خانوادهاش در اردوگاهی برای آوارگان زمینلرزه حمام میکند؛ زمینلرزههایی که بیش از ۱۷٬۰۰۰ ونزوئلایی را بیخانمان کرد

دو خواهر، هر دو بیمار با آبلهمرغان، در سرپناهی موقت در اردوگاهی ساحلی برای آوارگان زندگی میکنند. در اثر باران شدید شب گذشته آب کل منطقه اسکان زلزله زدگان را فراگرفت
برخی دولتها، حتی برخی دولتهای اقتدارگرا، در بحران به کمک مردم میشتابند. در برابر این فاجعه، رژیم ونزوئلا خشکش زد. رودریگز بهقدر کافی افسر پلیس دارد تا از آسانسور پرکینس روچا محافظت کند [برای آشنایی با موضوع پرکینس روچا به متن بالا مراجعه کنید. م]. اما سرباز، پلیس یا امدادگر کافی نداشت تا ونزوئلاییها را از زیر آوار بیرون بکشد، به مردم کمک پزشکی و غذا برساند، یا در روزهای پس از آن برایشان سرپناه بیابد.
من هفتهٔ پیش از آغاز مدارس از لاگوایرا (La Guaira)، شهر آسیبدیدهتر، بازدید کردم. هیچکس در اردوگاههای پناهندگان که دیدم نمیدانست فرزندانش کجا باید بروند، یا آیا امسال تحصیل از سر گرفته میشود. یک مدرسهٔ محلی توسط پناهندگانی اشغال شده بود که هیچ قصدی برای تخلیه آن نداشتند، چون هنوز جای دیگری برای زندگی نداشتند. در محل مجتمع مسکونی فروریخته، جایی که بولدوزرها سرانجام برای بردن آوار آمده بودند، با الی سولانو (Ellie Solano)، مادری داغدیده، دیدار کردم که از مردان با ماشینآلات خواست بخشی از آوار را دستنخورده بگذارند، چون میدانست زیر آن زمین ورزشی است که پسرش در آن بازی میکرده. دو ماه پس از فاجعه، او در جستجوی جسد پسرش بود و صبحهای زود و عصرها، وقتی هوا چندان گرم نبود، حفاری میکرد.

داوطلبان و بستگان در جستجوی پیکر عزیزان گمشده، آوار را در هم میکوبند، پس از زمینلرزههای پیاپی که محلههای کامل را با خاک یکسان کرد
در طول یک روز در لاگوایرا، از هر کسی که دیدم پرسیدم چقدر طول کشید تا یک مقام دولتی پس از زمینلرزه کمک ارائه کند. برخی گفتند چهار روز. برخی گفتند پنج روز. برخی فکر میکردند بیشتر بوده. یکی از زنان به من گفت: «ما پلیس ندیدیم. نه ارتش، نه هیچچیز. مردم به مردم کمک میکردند، همسایه به همسایه، و اینطور، روزهای بسیار بسیار زیادی.»
هنوز هم همینطور است. همانگونه که جنبشهای مردمی در اوکراین پس از تهاجم روسیه در ۲۰۲۲ برای پشتیبانی از ارتش پدید آمدند، پس از زمینلرزهها در لاگوایرا نیز انواع گوناگونی از سازمانهای داوطلبانه ناگهان ظاهر شدند. برخی، مانند آلیمِنتا لا سولیداریداد (Alimenta la Solidaridad)، خیریهای که یک دهه پیش بنیاد گذاشته شد، از پیش ریشههای عمیقی در جامعه داشتند. پیش از ۲۰۲۴، آلیمِنتا بیش از ۲۰۰ آشپزخانهٔ خیریه در سراسر کشور داشت. پس از انتخابات، رژیم فعالیت سازمانهای مستقل را محدود کرد و آلیمِنتا مجبور شد آشپزخانهها را تعطیل کند. اما این گروه پس از زمینلرزهها خود را احیا کرد، با این استدلال که اوضاع تغییر کرده و، چنانکه خوان آندرس ساآودرا (Andrés Saavedra)، یکی از رهبران گروه، به من گفت، «دولت وجود نداشت». ساآودرا اکنون تیمهای داوطلب را سازماندهی میکند که هر روز غذا به چندین محل میبرند، از جمله اردوگاه پناهندگان درون مدرسه.

اسکارلیس رودریگز (Skarlys Rodríguez) از دریچهٔ کلاس درس مدرسهای در لاگوایرا به داخل نگاه میکند؛ مدرسهای که به سرپناهی موقت برای خانوادههای آواره از زمینلرزه تبدیل شده است. رودریگز این سرپناه را اداره میکند

کودکان برای ناهار رایگان در آشپزخانهٔ اجتماعی گرد هم میآیند
در برخی جوامع، نبودِ دولت به هرجومرج میانجامد. در برخی دیگر، مردم خود سازمان مییابند. ونزوئلا از آن دسته کشورهاست، چنانکه خودِ ماچادو در مصاحبهای در دسامبر ۲۰۲۴ به من گفت. حتی هنگامی که در خفا بود، حتی هنگامی که وضعیت سیاسی در بدترین حالت خود بود، ماچادو مطمئن بود که تجربهٔ سازماندهی انتخابات «تغییری انسانشناختی» پدید آورده است؛ پیوندهایی میان مردمانی از بخشهای مختلف جامعه ایجاد کرده و آنان را به این میل رسانده که کشورشان را از پایین به بالا اصلاح کنند.
نزدیک به دو سال بعد، ونزوئلاییها همان را به من میگفتند. زنی جوان، فعال سیاسیای که کشور را ترک کرده بود و بهتازگی بازگشته بود، به من گفت زمینلرزهها و آشوب پس از آن یادآور تکاندهندهٔ درسهای کارزار انتخاباتی۲۰۲۴ بود: دولت نجاتمان نمیدهد؛ آمریکاییها نجاتمان نمیدهند؛ باید با هم کار کنیم.
او گفت: «ما به خودمان متکی هستیم.»
———-
◽این مقاله در شمارهٔ دسامبر ۲۰۲۶ مجله آتلانتیک با عنوان «پس از آخرالزمان» منتشر میشود.
◽آن اپلبام نویسندهٔ ستون در آتلانتیک است.
◽عکسها: لینزی آداریو
◽۲۲ اکتبر ۲۰۲۶
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
به گفته یک منبع اسرائیلی و یک منبع آمریکایی، دونالد ترامپ، رئیسجمهور، روز شنبه گفتوگوی تلفنی صریحی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، درباره وضعیت مذاکرات ایالات متحده با ایران و زمانبندی احتمالی برای از سرگیری درگیریهای نظامی داشته است.
اهمیت موضوع: به گفته این منابع، نتانیاهو به ترامپ فشار میآورد تا بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای روز سهشنبه، به ایران حمله کند. اما ترامپ در حال حاضر ترجیح میدهد اجازه دهد روند مذاکرات پیش برود؛ رویکردی که موجب نگرانی نتانیاهو شده است.
منبع اسرائیلی این مکالمه را «سخت» توصیف کرد، در حالی که منبع آمریکایی آن را «صریح و مستقیم» خواند.
کاخ سفید و دفتر نخستوزیر اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کردند.
زمینه خبر: ترامپ ـــ همانطور که پیش از «عملیات چکش نیمهشب» در ژوئن ۲۰۲۵ و «عملیات خشم حماسی» در ماه فوریه انجام داده بود ـــ اکنون نیز رویکردی دوگانه را دنبال میکند: او همزمان برای دستیابی به توافقی جهت از سرگیری مذاکرات صلح تلاش میکند و در عین حال، خود را برای احتمال آغاز مجدد عملیاتهای نظامی گسترده پس از انتخابات میاندورهای آماده میسازد.
هفته گذشته، معاون رئیسجمهور، ونس، نامهای خطاب به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، درباره امکان از سرگیری مذاکرات ارسال کرد. این اقدام، عالیرتبهترین تماس ایالات متحده با ایران در چند ماه اخیر محسوب میشود.
ترامپ روز شنبه به خبرنگاران گفت که مذاکرات با ایران «خوب پیش میرود» و افزود که او «عجله چندانی» ندارد.
رئیسجمهور با اشاره به اینکه ایرانیها خواهان توافق هستند، گفت: «آنها چندان قابل اعتماد نیستند... توافق میکنند و سپس زیر قولشان میزنند.»
در عین حال، ترامپ اظهار داشت که ایالات متحده همچنان باید تکلیف یک یا دو سایت هستهای در ایران را «یکسره کند».
ترامپ با اشاره به یک سایت هستهای مشکوک که در دل کوه ساخته شده است، گفت: «ما میتوانیم این کار را در ۱۰ دقیقه انجام دهیم. برایش برنامه داریم. میتوانید به “کوه کلنگ” نگاه کنید؛ باید به آن رسیدگی کنیم. میتوانیم خیلی سریع این کار را انجام دهیم.»
روزنامه «وال استریت ژورنال» نخستین رسانهای بود که خبر گفتوگوی ترامپ و نتانیاهو را منتشر کرد، اما جزئیاتی از محتوای آن ارائه نداد.
وضعیت کنونی: میانجیهای قطری روز یکشنبه برای سومین روز پیاپی با مقامات ایرانی دیدار کردند؛ تلاشی که با هدف دستیابی به توافقی برای ازسرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران صورت میگیرد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز یکشنبه اظهار داشت که هنوز توافقی حاصل نشده است و تأکید کرد که دستیابی به توافق، منوط به پاسخگویی ایالات متحده به پرسشهای ایران است.
او گفت: «ما در این زمینه تمام تلاش خود را به کار میگیریم و امیدواریم که طرف مقابل، عقلانیت کافی از خود نشان دهد تا دیپلماسی را به جای سایر مسیرها برگزیند.»
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
الینا فرهادی / دویچه وله فارسی
در آستانه ۳ نوامبر و برگزاری یکی از سرنوشتسازترین انتخاباتهای میاندورهای تاریخ معاصر آمریکا، جان بولتون و آلن ایر در گفتگویی اختصاصی با دویچهوله فارسی زوایای پنهان سیاست واشنگتن در قبال تهران را بررسی میکنند.
در آستانه ۳ نوامبر ۲۰۲۶ (۱۲ آبان ۱۴۰۵) و برگزاری یکی از سرنوشتسازترین انتخاباتهای میاندورهای تاریخ معاصر آمریکا، تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه در پیچیدهترین نقطه تقاطع خود با سیاست داخلی ایالات متحده قرار گرفته است. واشنگتن، تلآویو و تهران سه ضلع یک مثلث بحران را تشکیل میدهند که محاسبات نظامی، هستهای و امنیتی آنها بهشدت با نتیجه صندوقهای رای در ایالات متحده گره خورده است.
پس از ماهها درگیری شدید نظامی و تبادل آتش، فضای سیاسی در این سه پایتخت در وضعیتی میان “آمادهباش برای تصاعد نظامی” و “سیگنالهای متناقض دیپلماتیک” معلق مانده است. در ایالات متحده، دونالد ترامپ در آستانه رایگیری رویکردی چندگانه اتخاذ کرده است؛ او ۳۱ اکتبر در فلوریدا با اشاره مستقیم به تاسیسات عمیق زیرزمینی “کوه کلنگ” در استان اصفهان مدعی شد که بخش اعظم توان نظامی ایران فلج شده اما هنوز “یکی دو هدف” باقی مانده که ظرف ۱۰ دقیقه میتوان تکلیف آنها را روشن کرد.
با این حال، ترامپ بلافاصله با لحنی متفاوت افزود که مذاکرات و پیامها در جریان است، طرف ایرانی تمایل زیادی به توافق نشان داده و آمریکا زمان کافی در اختیار دارد.
در تهران نیز واکنشها ترکیبی از بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حاشیهای است. بر اساس گزارش رسمی خبرگزاریهای بینالمللی از جمله رویترز، در پی نشستهای خبری وزارت امور خارجه ایران و خط و نشانهای نظامی فرماندهان ارشد، تهران هشدار داده است که هرگونه اقدام تهاجمی جدید علیه سایتهای زیرزمینی با “پاسخی کوبنده” مواجه خواهد شد. اما همزمان، با تایید تداوم تبادل پیامها از طریق واسطهها در دوحه و مسقط، تصریح کرده که اگر شرایط مناسب فراهم شود، درِ دیپلماسی و گفتگوهای غیرمستقیم را باز نگه داشته است.
برای کالبدشکافی دقیق اینکه صندوقهای رای ۳ نوامبر چه سیگنالی به اتاقهای تصمیمگیری فرستاده و آیا پس از آن باید منتظر حملات مجدد نظامی بود یا یک معامله سیاسی ناگهانی، دویچهوله فارسی در گفتگویی اختصاصی با جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، و آلن ایر، سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا در دولت اوباما و کارشناس ارشد مرکز پژوهشهای خاورمیانه (MEI)، ابعاد پنهان این بحران، سناریوهای نظامی-دیپلماتیک و رفتار شناختی طرفین را به بحث گذاشته است.
دست رئیس جمهور آمریکا در سیاست خارجی باز است
دولتمردان و قانونگذاران آمریکایی همچنان بر سر چگونگی برخورد با تهران دچار اختلافنظر هستند؛ در حالی که برخی مسیر دیپلماسی و بازگشت به میز مذاکره را دنبال میکنند، بخش دیگری از سیاستمداران آمریکایی بر لزوم استمرار فشارهای همهجانبه تاکید دارند.
تد کروز که به عنوان یکی از منتقدان جدی توافق با تهران و از حامیان سرسخت تغییر رژیم شناخته میشود، پس از دیدار با ترامپ اعلام کرد از رئیسجمهور آمریکا خواسته با تسلیح مخالفان در داخل ایران، زمینه را برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم کند.
کروز در ایکس نوشت ترامپ میخواهد به تهدید رژیم ایران پایان دهد: «و من از او خواستم معترضان ایرانی را برای سرنگونی نظام مسلح کند.»
جان بولتون معتقد است نتیجه انتخابات میاندورهای سوم نوامبر میتواند دو سال پایانی دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ را از نظر سیاسی دشوار کند. به گفته مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، در حال حاضر اینطور به نظر میرسد که دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان و احتمالا سنا را به دست خواهند گرفت و چنین وضعیتی بهویژه در مسائل بودجهای برای ترامپ مشکلساز خواهد بود “زیرا کنگره میتواند بودجههای دفاعی را اختصاص دهد یا محدودیتهایی برای استفاده از منابع مالی ایجاد کند”.
با این حال، بولتون یادآوری میکند که رئیسجمهور آمریکا میتواند مصوبات کنگره را “وتو” کند: «حتی اگر دموکراتها در هر دو مجلس اکثریت داشته باشند، نفوذ آنها محدود به ابزارهای قانونی و سیاسی کنگره خواهد بود. آنها میتوانند درباره ابعاد مختلف سیاست امنیت ملی استدلالهای سیاسی مطرح کنند، اما قانون اساسی آمریکا اساسا امور خارجی را در حوزه اختیارات رئیسجمهور قرار داده است. از این رو، از دست رفتن اکثریت جمهوریخواهان لزوما انعطافپذیری ترامپ در تصمیمگیری درباره ایران را از بین نمیبرد.»
آلن ایر نیز در بررسی تاثیر رقابتهای انتخاباتی و اختلافهای حزبی بر سیاست آمریکا در قبال ایران، به وجود نوعی “اجماع دوحزبی” اشاره میکند. برخلاف تصور رایج درباره شکاف عمیق میان دموکراتها و جمهوریخواهان در پرونده ایران، او معتقد است هر دو حزب اصلی آمریکا در مخالفت با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و حمایت از سیاستهایی برای اعمال فشار بر تهران و تغییر رفتار آن اشتراک نظر قابلتوجهی دارند.
از نگاه سخنگوی سابق وزارت خارجه آمریکا، بنابراین اگر سیاستهای آمریکا در قبال جمهوری اسلامی به نتایج مورد انتظار نرسیدهاند، علت را نباید صرفا در تنشهای حزبی و قطبیشدن فضای سیاسی واشنگتن جستوجو کرد. به باور او، مسئله بیش از هر چیز به دشواریها و موانع ساختاریِ ایجاد تغییرات پایدار در کشوری دیگر از طریق ابزارهای خارجی مربوط میشود.
ایر به تفاوت رویکرد جناحهای سیاسی در جریان کارزارهای انتخاباتی اشاره میکند: «گروهی بر فشار حداکثری و گذار سیاسی تاکید دارند و گروهی دیگر دیپلماسی و مهار هستهای را دنبال میکنند.» اما به گفته او، این تفاوتها در چارچوب مخالفت گستردهتر دو حزب با جمهوری اسلامی قرار میگیرند.
افزایش قیمت انرژی، مشکل جدی ترامپ
جنگ ایران به پایان هشتمین ماه خود نزدیک میشود و افزایش قیمت سوخت بر فضای انتخابات میاندورهای آمریکا تأثیر گذاشته است.
ترامپ طی روزهای اخیر در شبکه اجتماعی خود “تروث سوشال” ایران را متهم کرده بود که برای افزایش قیمت نفت، گزارشهایی ساختگی درباره حملات به نفتکشها و وجود مینهای دریایی در تنگه هرمز منتشر میکند.
بولتون در توضیح اولویتهای ترامپ طی دو ماه گذشته میگوید رئیسجمهور آمریکا بیش از هر چیز بر “تاثیر اقتصادی جنگ با ایران در داخل ایالات متحده” تمرکز کرده است؛ بهویژه بر قیمت بنزین در جایگاههای سوخت. به گفته او، کاهش عرضه نفت از منطقه خلیج فارس در پی جنگ، قیمت سوخت را افزایش داده و به استدلالهای انتخاباتی دموکراتها درباره “قدرت خرید” یا توان مالی مردم، تورم، افزایش قیمتها و ناامنی اقتصادی دامن زده است.
بولتون معتقد است ناکامی ترامپ در کنترل تورم و کاهش فشار اقتصادی، به سود دموکراتها تمام شده و یکی از دلایلی است که میتواند به کسب اکثریت مجلس نمایندگان و احتمالا سنا از سوی آنها منجر شود.
او در عین حال میان مخالفت با اصل جنگ و نارضایتی از پیامدهای اقتصادی آن تفاوت قائل میشود: «وقتی مردم درباره جنگ صحبت میکنند، لزوما به این معنا نیست که با اصل عملیات نظامی مخالفاند؛ ممکن است اعتراض آنها بیشتر متوجه تأثیر جنگ بر قیمت بنزین و سایر کالاها باشد.»
او تلاشهای دولت ترامپ برای پایین نگه داشتن قیمت سوخت را نیز در همین چارچوب تفسیر میکند. بولتون به توافق سوخت دیزل با روسیه، معافیتهای تحریمی، طرح تحریمهای لیندسی گراهام که به گفته او پس از مرگ گراهام تصویب شد، و صمیمیت ظاهری ترامپ با ولادیمیر پوتین اشاره میکند و میگوید همه این اقدامات را میتوان در پرتو تلاش رئیسجمهور آمریکا برای کاهش قیمت بنزین در داخل کشور توضیح داد.
تصمیم نهایی ترامپ در مورد ایران روشن نیست
مشاور سابق امنیت ملی آمریکا معتقد است پس از سوم نوامبر فشار سیاسی ناشی از انتخابات میاندورهای به میزان زیادی کاهش خواهد یافت و ترامپ در آن زمان درباره نحوه مواجهه با ایران تصمیم خواهد گرفت. با این حال، او تأکید میکند که نمیتواند پیشبینی کند رئیسجمهور آمریکا چه خواهد کرد؛ به باور او، حتی خود ترامپ نیز در حال حاضر تصمیم نهاییاش را نمیداند.
بولتون گزینههای پیش روی ترامپ را در دو سوی یک طیف قرار میدهد؛ یک سر این طیف آنچیزی است که در ادبیات تصمیمگیری “راهکارهای حد نهایی” نامیده میشود: «یک سوی این طیف، “ازسرگیری جنگ” است؛ شاید این بار با هدفی روشنتر.» بولتون میگوید ترامپ از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه هرگز بهروشنی اعلام نکرده است که هدف نهاییاش چیست. او میگوید خودش نیز در زمان آغاز جنگ نمیدانسته هدف رئیسجمهور آمریکا چه بوده است.
به گفته بولتون، اگر هدف ترامپ تغییر رژیم بوده، هنوز بسیاری از اقداماتی را که برای تحقق چنین هدفی لازم است انجام نداده است، یا اگر اقداماتی در این زمینه صورت گرفته، برخلاف روال معمول، بسیار محرمانه و دور از چشم نگه داشته شده است. با این حال، از نظر او ازسرگیری گسترده جنگ همچنان یکی از گزینههای اصلی ترامپ است.
در سوی دیگر این طیف، بولتون احتمال اعلام پیروزی و بازگرداندن تمام نیروهای آمریکایی به خانه را مطرح میکند. او این گزینه را تصمیم درستی نمیداند، اما میگوید در دنیای سیاسی ترامپ نمیتوان آن را منتفی دانست. رئیسجمهور ممکن است اعلام کند که آمریکا پیروز شده و سپس نیروهایش را خارج کند.
میان این دو گزینه نیز سناریوهای دیگری وجود دارد. بولتون برای نمونه به حمله به کوه کلنگ، سایت هستهای جدیدی که به گفته او حکومت ایران در نزدیکی نطنز در حال ساخت آن است، اشاره میکند. در این سناریو، ترامپ میتواند به این تأسیسات آسیب بزند، سپس اعلام پیروزی کرده و عقبنشینی کند. بولتون میگوید تا چهارم نوامبر مشخص نخواهد شد که ترامپ به کدام سمت حرکت میکند؛ وضعیتی که به گفته او ناامیدکننده است، اما با شیوه تصمیمگیری ترامپ همخوانی دارد.
فقدان یک جنبش مخالف سازمانیافته در ایران
اختلاف دیدگاه بولتون و ایر درباره نقش آمریکا در تغییرات سیاسی ایران، در عین حال که در برخی زمینهها به هم نزدیک میشود، در نقطه آغاز و میزان مداخله خارجی تفاوت دارد.
بولتون معتقد است ترامپ در آغاز جنگ فرصت بزرگی را برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی از دست داده است. او میگوید نارضایتی از حکومت به دلایل مختلف در سراسر ایران گسترده است: «وضعیت وخیم اقتصاد، نارضایتی جوانان که پس از کشته شدن مهسا امینی آشکار شد، نارضایتی زنان و همچنین نارضایتی گروههای اتنیکی از جمله کردها، آذریها و بلوچها.» با این حال، به باور او، مشکل اصلی این است که اپوزیسیون سازماندهی ضعیفی دارد و در سراسر کشور پراکنده است.
ایر نیز نبود یک جنبش مخالف سازمانیافته، منسجم و کارآمد را یکی از دلایل ناکامی تلاشها برای هدایت مستقیم تغییر رژیم از سوی واشنگتن میداند. او میگوید با وجود حضور افراد شجاع، فداکار و متعهد در میان مخالفان داخل و خارج از ایران، هنوز جایگزینی معتبر و منسجم برای حکومت فعلی شکل نگرفته است.
جان بولتون
اما بولتون بر این باور است که دولت آمریکا میتوانست برای رفع این ضعف بهطور مستقیم با مخالفان داخل کشور ارتباط برقرار کند و از آنها بپرسد برای افزایش توان و کارآمدی خود به چه امکاناتی نیاز دارند: پول، ابزارهای ارتباطی یا سلاح. او معتقد است واشنگتن باید علاوه بر تأمین امکانات، درباره نوع فعالیتی که از مخالفان انتظار دارد نیز با آنها گفتوگو میکرد.
به گفته بولتون، هدف نباید “صرفا تشویق مردم به حضور در خیابانها و قرار گرفتن در معرض خطر قتلعام” باشد؛ اتفاقی که او با اشاره به “اعتراضات دیماه ۱۴۰۴” یادآوری میکند. از نظر او، “مخالفان باید راههایی برای کمک به فروپاشی حکومت از درون، تأثیرگذاری بر سطوح بالای قدرت و بیثبات کردن ساختار آن پیدا کنند”.
بولتون در همین چارچوب این پرسش را مطرح میکند که آیا در ارتش منظم ایران، نه سپاه پاسداران یا حتی در بخشهایی از خود حکومت افرادی وجود دارند که بتوان با آنها تماس گرفت و به آنها گفت: «این کشتی در حال غرق شدن است و شما نمیخواهید با آن غرق شوید؛ پس چرا به ما کمک نمیکنید؟»
او معتقد است کشته شدن تعدادی از رهبران ارشد جمهوری اسلامی در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل، حکومت را دچار آشفتگی کرده است. به گفته بولتون، مراکز قدرت متعددی در ایران وجود دارند: «حتی در داخل سپاه نیز اختلافهایی وجود دارد و این نهاد ضعیف شده و انسجام خود را از دست داده است.»
اپوزیسیون ایران مشغول جنگیدن با یکدیگرند
به باور گروهی از تحلیلگران، اگرچه جنبشهای اعتراضی در سلب مشروعیت گفتمانی از حاکمیت نقش داشتهاند، اما در تغییر توازن قدرت و محاسبات ساختار حاکم موفقیتی چشمگیر نداشتهاند. در ریشهیابی این مسئله، کارشناسان دو فرض عمده را پیش میکشند: برخی، قدرت و انسجام شبکه سرکوب امنیتی و نظامی حاکمیت را مانع اصلی شکلگیری تشکلهای مستقل و پایدار در داخل کشور میدانند؛ در حالی که گروهی دیگر، بر ضعفهای ساختاری و اختلافات گفتمانی در بدنه جریانهای سیاسی مخالف دست میگذارند.
بولتون میگوید اگر مسیر کنونی ادامه یابد و به اپوزیسیون داخلی کمک شود، تغییر رژیم میتواند “دستیافتنی” باشد. اما او “اختلافهای گسترده در میان ایرانیان خارج از کشور” را “مانعی جدی” میداند: «این اختلافها شامل حمایت یا مخالفت با رضا پهلوی، پذیرش یا رد سازمان مجاهدین خلق و همچنین کمک یا عدم کمک به گروههای کرد است؛ گروههایی که برخی از مخالفان به دلیل نگرانی از تجزیهطلبی، با حمایت از آنها مخالفت میکنند.»
بولتون به هر ایرانی در دیاسپورا یک توصیه دارد: «اختلافات را کنار بگذارید، ابتدا رژیم را سرنگون کنید و بعد درباره اختلافهایتان با یکدیگر بحث کنید. به گفته او، اگر مخالفان پیش از سرنگونی حکومت به جنگیدن با هم مشغول باشند، هرگز موفق به سرنگونی آن نخواهند شد.»
از نظر بولتون، ابتدا باید حکومت فعلی را کنار زد و سپس درباره شکل حکومت آینده، از جمله بازگشت سلطنت یا انتخاب یک نظام دیگر، تصمیم گرفت.
ایر نیز در ارزیابی خود از نقش دیاسپورای ایرانی-آمریکایی، بر نبود یک نیروی جمعی منسجم و اثرگذار تأکید میکند. او میگوید ایرانیان مهاجر در ایالات متحده تاکنون بهعنوان یک جریان جمعی از نفوذ سیاسی قابلتوجهی برخوردار نبودهاند: «البته برخی چهرههای شاخص ایرانی-آمریکایی توانستهاند به شکلی محدود بر سیاستگذاران آمریکایی اثر بگذارند، اما نقش آنها بیشتر در تقویت پیشفرضها و باورهایی بوده که از قبل درباره جمهوری اسلامی در میان تصمیمگیران واشنگتن وجود داشته است.»
ایر برای توصیف این وضعیت از تعبیر “هل دادن درِ باز” استفاده میکند؛ به این معنا که برخی از این افراد در مسیری حرکت کردهاند که سیاستگذاران آمریکایی از پیش با آن همراه بودهاند. به گفته او، گروههایی که تلاش کردهاند دولت آمریکا را به هدایت مستقیم تغییر رژیم در ایران ترغیب کنند، در مجموع موفق نبودهاند.
او دو علت اصلی برای این ناکامی برمیشمرد: «تغییر رژیم در یک کشور از طریق مداخله خارجی بسیار دشوار است و علیرغم حضور مخالفان شجاع و متعهد، جنبش اپوزیسیون سازمانیافته و منسجمی که بتواند جایگزینی معتبر برای حکومت فعلی باشد، وجود ندارد.»
مردم ایران خودشان باید خواهان آزادی باشند
تفاوت دیدگاه دو کارشناس درباره نقش واشنگتن، در بحث چگونگی حمایت از تغییر سیاسی نیز آشکار میشود. بولتون معتقد است دولت آمریکا نباید به اسرائیل متکی باشد و باید خودش تا جایی که میتواند به اپوزیسیون داخل ایران کمک کند. او میگوید کمک به مخالفان نباید صرفا به تشویق آنها برای حضور در خیابانها محدود شود؛ از نظر او، تظاهرات خیابانی باید مرحله آخر باشد، زمانی که ارتش دیگر حاضر نباشد به سوی مردم شلیک کند.
بولتون برای توضیح این وضعیت به مصر اشاره میکند. به گفته او، در جریان اعتراضات مصر، زمانی که ارتش اعلام کرد به روی مردم آتش نخواهد گشود، حسنی مبارک احساس کرد کار حکومتش تمام شده است و مردم بار دیگر به خیابانها بازگشتند. او معتقد است: «ایران هنوز به آن نقطه نرسیده است.»
با این حال، بولتون میگوید ترامپ اعلام کرده است نیروی پیادهنظام قابلتوجهی به ایران اعزام نخواهد کرد. او در نهایت تأکید میکند که مردم خودشان باید خواهان آزادی باشند و برای آن اقدام کنند. به باور او، اگر مردم اطمینان داشته باشند که آمریکا در کنارشان میماند و از آنها حمایت میکند، آمادهاند برای تغییر حکومت اقدام کنند.
ایر نیز بر این اصل تأکید میکند که هرگونه تحول سیاسی بنیادین باید پیش از هر چیز از درون جامعه ایران برخیزد و بر اراده ملی ایرانیان استوار باشد. به گفته او، اگر چنین تغییری رخ دهد، احتمال حمایت آمریکا از آن وجود دارد؛ زیرا حکومتی که بتواند به نیازها، خواستهها و مطالبات واقعی مردم خود پاسخ دهد، میتواند با منافع و امنیت ملی ایالات متحده نیز همراستا باشد.
تغییر رژیم برای جلوگیری از سلاح هستهای
ترامپ همواره تاکید کرده که هدف از هزینههای نظامی آمریکا از میان بردن توان دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای است و تاکید کرده که دولتش در این زمینه موفق شده است.
با این وجود بولتون معتقد است ترامپ در ده سال گذشته، با وجود نداشتن فلسفه یا استراتژی کلان مشخص، در یک موضوع موضع ثابتی داشته است: مخالفت با دستیابی جمهوری اسلامی به قابلیت تسلیحات هستهای. او میگوید ترامپ نه استراتژی بزرگ دارد و نه حتی سیاستی به معنای متعارف آن؛ بلکه بیشتر به رویدادها واکنش نشان میدهد.
بولتون، دیدگاه خود را بر تجربه و ارزیابی ۲۰ تا ۲۵ سال گذشته استوار میکند. به گفته او، جمهوری اسلامی تا زمانی که در قدرت باشد، تلاش برای دستیابی به قابلیت ساخت تسلیحات هستهای را کنار نخواهد گذاشت. او معتقد است تنها زمانی که کسی در ایران به قدرت برسد که صراحتا بگوید “ما سلاح هستهای نمیخواهیم” امریکا میتواند روی او حساب کند.
بر همین اساس، بولتون “تغییر رژیم” را تنها راه پایدار و بلندمدت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای میداند.
ایر در این زمینه بر دشواری استفاده از ابزارهای خارجی برای ایجاد تغییر پایدار تأکید میکند. از نظر او، حتی اگر در واشنگتن درباره مخالفت با جمهوری اسلامی و لزوم تغییر رفتار آن اجماع وجود داشته باشد، این توافق بهتنهایی نمیتواند موانع ساختاری تغییر سیاسی در ایران را برطرف کند. او بار دیگر بر این نکته تأکید میکند که هر تحول بنیادین باید از دل جامعه ایران شکل بگیرد.
دولت نظامی انتقالی برای دوره محدود
بولتون برای دوره پس از سقوط جمهوری اسلامی، “تشکیل یک دولت نظامی انتقالی” را مناسبترین گزینه میداند؛ دولتی نه متشکل از سپاه پاسداران، بلکه از ارتش منظم ایران. به گفته او، این دولت باید در اختیار افرادی باشد که بدانند مأموریتشان محدود به یک دوره زمانی مشخص و وظیفه اصلیشان برقراری نظم است.
او پیشبینی میکند که پس از ۴۷ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، در صورت فروپاشی حکومت، بینظمی و اختلافهای گستردهای به وجود خواهد آمد: «زیرا افراد و گروههای مختلف حسابهای زیادی برای تسویه دارند.»
از نظر بولتون، ارتش انتقالی باید نظم را برقرار کند، اقتصاد را دوباره به حرکت درآورد و صادرات نفت را از سر بگیرد تا درآمد لازم برای اداره کشور تأمین شود.
در مرحله بعد، به باور او باید “یک فرآیند مشورتی” شکل بگیرد تا مردم درباره نوع حکومت آینده تصمیم بگیرند: «نظام پارلمانی شبیه کشورهای اروپایی، نظام تفکیک قوا شبیه ایالات متحده یا بازگشت رضا پهلوی.» بولتون معتقد است این تصمیمگیری آسان یا سریع نخواهد بود و ممکن است به یک دوره نسبتا طولانی، برای مثال پنج سال دولت نظامی، نیاز داشته باشد.
او البته هشدار میدهد: «نباید انتخابات در ایران بیش از حد سریع برگزار شود، زیرا در آن صورت ممکن است سازمانیافتهترین گروه سیاسی در آن مقطع پیروز شود، نه لزوما گروهی که بازتابدهنده نظر واقعی مردم باشد.»
بولتون تأکید میکند که دشواریهای دوره پس از جمهوری اسلامی نباید به دلیلی برای حفظ حکومت فعلی تبدیل شود. به گفته او، درست است که پس از تغییر حکومت ممکن است عدم قطعیت و هرجومرج وجود داشته باشد، اما اکنون نیز مردم با سرکوب خشن مواجهاند. از نظر او، اگر مردم ایران خواهان فرصت اداره کشور خود هستند، باید خطر عبور از یک دوره دشوار را بپذیرند.
او در پایان به تجربه عراق اشاره میکند و میگوید آمریکا نباید تصور کند که میتواند این کار را به جای مردم ایران انجام دهد. واشنگتن میتواند منابع و کمکهای زیادی فراهم کند، اما شکلگیری حکومت آینده باید به خود ایرانیان واگذار شود. بولتون در عین حال جلوگیری از دستیابی حکومتی مانند جمهوری اسلامی به سلاح هستهای قابلحمل را بخشی از مسئولیت امنیتی آمریکا میداند.
شکاف میان گفتار و رفتار واشنگتن
آلن ایر در کنار بحث تغییر سیاسی، به یکی از مشکلات دیرپای سیاست آمریکا در قبال ایران بازمیگردد: “ناکامی دیپلماسی عمومی واشنگتن در انتقال پیامی روشن، منسجم و اصیل به جامعه ایران”. او میگوید پیامرسانی رسمی دولت آمریکا تنها بهصورت ناقص در رسانههایی بازتاب پیدا میکند که اکثریت قاطع شهروندان ایرانی از آنها برای دریافت اخبار استفاده میکنند: «افزون بر این، ارتباط هدفمند و اصولی با بدنه جامعه ایران عموما در اولویت دولتهای متوالی آمریکا نبوده است.»
به گفته ایر، مسئله اصلی اعتبار دیپلماسی آمریکا صرفا نوسان مواضع در چرخههای انتخاباتی نیست؛ بلکه تضاد میان بیانیههای رسمی سیاست خارجی واشنگتن و واقعیتهای ملموسی است که مردم ایران هر روز تجربه میکنند: «شهروندان ایرانی میبینند که آمریکا در سطح گفتار مواضعی اتخاذ میکند، اما در عرصه عمل رفتاری متفاوت دارد.»
او این شکاف میان حرف و عمل را پدیدهای ساختاری میداند که به یک دولت یا یک دوره انتخاباتی محدود نیست.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
دیوید اسپکتور / نیویورک پست / ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶
جنگ ایران ممکن است پس از انتخابات میاندورهای با سرعت بیشتری آغاز شود، زیرا سومین ناو هواپیمابر به سمت منطقه در حرکت است و رئیس جمهور ترامپ هشدار داده است که ممکن است همه چیز به هم بریزد.
یو اس اس تئودور روزولت، یک ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز، در حال حرکت به سمت خاورمیانه است و به دو گروه ویژه ناو هواپیمابر دیگر در منطقه، یو اس اس جورج واشنگتن و یو اس اس جورج دبلیو بوش، میپیوندد.
رئیس جمهور ترامپ روز جمعه به ایستگاه رادیویی کانزاس سیتی KCMO گفت که جنگ «به زودی به پایان خواهد رسید» - بدون اینکه مشخص کند چگونه.
سناتور کریس مورفی (دموکرات-کانتیکت)، منتقد جنگ ایران، که گفته بود در مورد برنامهریزی نسبتاً دقیقی که در صورت از سرگیری عملیات ایالات متحده انجام خواهد شد، به او اطلاع داده شده است، در جریان حضورش در موسسه خاورمیانه در ۲۹ اکتبر، این ایده را مطرح کرد: «نقشه آنها دیوانهوار است. این منجر به تشدید ویرانگر جنگ و احتمالاً نابودی تعهد ما به حاکمیت قانون خواهد شد.»
او جزئیاتی ارائه نداد، اما به زیرساختهای غیرنظامی که ممکن است هدف قرار گیرند، اشاره کرد. او گفت: «نقشهای که آنها تدوین کردهاند، به نظر من منجر به طولانی شدن و تشدید این جنگ خواهد شد که به نظر من برای منافع امنیتی ما ویرانگر خواهد بود.»
سناتور راجر مارشال (جمهوریخواه-کانزاس)، یکی دیگر از قانونگذاران، که اخیراً با رئیس جمهور ترامپ وقت گذرانده است، پیشبینی کرد که جنگ به زودی پایان خواهد یافت. او روز پنجشنبه در یک توقف انتخاباتی گفت: «حدس میزنم حدود یک یا سه روز پس از این انتخابات، نمیخواهم به هیچ وجه به ایران نزدیک باشم.»
شورای چهارنفره نظامی ایران را اداره میکند
اگر جنگ پس از انتخابات میاندورهای آغاز شود، چهار تندروی نظامی حاکم بر ایران میتوانند به زودی اهدافی را در پشت خود ـــ و مواد منفجره را در جیبهای خود ـــ بیابند.
اودد ایلام، معاون سابق عملیات جهانی موساد، به روزنامه واشنگتن پست گفت که یک حمله دراماتیک به سبک «عملیات گریم بیپر» برای از بین بردن رهبری حکومت نظامی همچنان روی میز است.
آیلام به نشریه «نیویورک پست» گفت: «شالوده اصلی راهبرد اسرائیل، ایجاد چرخشها و تحولات غافلگیرکننده و انجام حرکات غیرمنتظره است؛ و من کاملاً اطمینان دارم که اسرائیل برگهای برندهای در آستین دارد که از آنها استفاده خواهد کرد.»
در روزهای ۱۷ و ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل در یک عملیات مخفیانه، هزاران دستگاه پیجر و بیسیمِ حاوی مواد منفجره را که متعلق به تروریستهای حزبالله در لبنان و سوریه بود، منفجر کرد. این اقدام منجر به کشته شدن دهها نفر، مجروح شدن هزاران تن و تضعیف شدید این گروه تروریستی شد.
به گفته آیلام، رهبری سیاسی ایران — متشکل از رئیسجمهور مسعود پزشکیان، وزیر امور خارجه عباس عراقچی و رئیس مجلس محمد قالیباف، به همراه آیتالله مجتبی خامنهای که بهتازگی در جایگاه رهبری قرار گرفته است — صرفاً مهرههایی تشریفاتی هستند و کشور در واقع توسط یک شورای چهارنفره نظامی اداره میشود.
آیلام اظهار داشت: «رئیسجمهور و وزیر امور خارجه قادر به تصمیمگیری نیستند. [این شورای نظامی] پشتِ مجتبی پنهان شدهاند، اما او کارهای نیست؛ او صرفاً یک عروسک خیمهشببازی تمامعیار است.»
این چهار رهبر عبارتند از: احمد وحیدی (فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، حسین طائب (فرمانده نیروهای بسیج)، علی عبداللهی (رئیس ستاد مشترک ارتش ایران) و محسن رضایی (دبیر شورای عالی امنیت ملی).
فهرست اهداف از میان تندروها
نیروهای ایالات متحده و اسرائیل ممکن است این چهار رهبر ایرانی را هدف قرار دهند.
🔸 احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ نیروهای تحت امر او مسئول کشتار هولناک معترضان در جریان تظاهرات ضدحکومتی ماه ژانویه هستند که در آن تا ۷۵ هزار نفر جان باختند. وحیدی به دلیل نقش داشتن در تروریسم جهانی و تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای، تحت تحریمهای ایالات متحده و اتحادیه اروپا قرار دارد.
🔸 حسین طائب، فرمانده نیروهای بسیج؛ گروه شبهنظامی تحت فرمان او نیز در کشتار معترضان در ماه ژانویه دست داشته است. او توسط آیتالله مجتبی خامنهای منصوب شده و مأموریت دارد تا توانمندیهای اطلاعاتی بسیج را گسترش داده و شمار نیروهای آن را افزایش دهد تا سرکوب مخالفان و دگراندیشان را تشدید کند.
🔸 علی عبداللهی، از مقامات ارشد نیروهای مسلح ایران که تحت تحریم وزارت خزانهداری آمریکا قرار دارد و به رویکرد جنگطلبانه شهرت دارد، آمریکا را «شیطان بزرگ» خوانده و تهدید کرده است که هر یک از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که با آمریکا متحد شوند، «در شعلههای جنگ خواهند سوخت.»
🔸 محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و از فرماندهان نظامیِ بنیانگذار جمهوری اسلامی، به دلیل نقش داشتن در بمبگذاری سال ۱۹۹۴ در مرکز همیاری یهودیان در بوئنوسآیرس — که منجر به کشته شدن ۸۵ نفر شد — تحت «اعلامیه قرمز» (Red Notice) اینترپل قرار دارد.
آیلام گفت، در حالی که این چهار رهبر انتظار دارند در صورت از سرگیری حملات هدف قرار گیرند و احتمالاً تدابیر امنیتی شدیدی برای محافظت از خود در برابر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل اتخاذ کردهاند، اما دولت اسرائیل سالهاست که برای انجام حملات غافلگیرکننده علیه ایران برنامهریزی میکند.
او گفت: «اسرائیل از خلاقیت، توان اطلاعاتی و قابلیت خود برای غافلگیر کردن طرف مقابل و تغییر ناگهانی موازنه به شیوههایی که قابل پیشبینی نیستند، استفاده خواهد کرد.»
وحیدی، رضایی و طائب، همگی مسئول کشتار بیرحمانهای هستند که طی آن، در جریان ناآرامیهای ماه ژانویه، تا ۷۵ هزار نفر از معترضان ایرانی به قتل رسیدند.
به گفته منابع، ارتش کلاسیک ایران در حملات علیه مردم ایران دخالتی نداشته است.
آیلام اظهار داشت که این چهار نفر مدتهاست مانع تلاشهای رهبری سیاسی برای دستیابی به توافق با ایالات متحده شدهاند؛ چرا که معتقدند بستن تنگه هرمز به ایران دست بالا را میدهد و ترامپ نیز بهزودی در برابر فشارها تسلیم خواهد شد.
آیلام گفت: «در ماه فوریه، ایرانیها توافق خودشان را نقض کردند. عراقچی غافلگیر شد؛ او منطقِ نقض توافقی را که خودشان به آن دست یافته بودند، درک نمیکرد.»
گفته میشود در ماه فوریه، زمانی که سپاه پاسداران اعلام کرد تنگه هرمز را دوباره میبندد — آن هم درست پس از آنکه عراقچی خبر از بازگشایی آن به عنوان بخشی از توافق با آمریکا داده بود — این اقدام موجب خشم وزیر امور خارجه ایران شد.
حتی در میان حلقه حاکمان نظامی نیز شکافهایی در حال بروز است، چرا که تحریمهای اقتصادی و محاصره نظامیِ اعمالشده توسط ایالات متحده، همچنان ویرانیهای اقتصادی سنگینی را بر رژیم تحمیل میکنند.
آیلام گفت: «آنها خودشان هم با یکدیگر همنظر نیستند؛ ما شاهد اصطکاکهای زیادی در درون رژیم هستیم؛ رویکردهای متفاوت، توافق کردن و سپس زیر قول زدن.»
ونس، معاون رئیسجمهور، اخیراً در تلاشی برای از سرگیری مذاکرات میان ایالات متحده و ایران، نامهای برای رضایی ارسال کرد، اما رژیم هنوز پاسخی به آن نداده است.
غافلگیری راهبردی، ویرانگرتر از یک تهاجم زمینی
ژنرال بازنشسته آمریکایی، جک کین، گفت که حملات آمریکا و اسرائیل باید علاوه بر نابودی تأسیسات هستهای، زیرساختهای انرژی داخلی، و مراکز مربوط به موشکهای بالستیک و پهپادها، رهبران [رژیم] را نیز هدف قرار دهند.
کین گفت: «اطلاعاتی که اکنون در اختیار داریم — که حاصل شش ماه جمعآوری اطلاعات در طول دورههای متناوب آتشبس است — بسیار قابلتوجه است.»
ایلام گفت اگر اسرائیل بتواند یک غافلگیری راهبردی رقم بزند که منجر به حذف رهبران باقیمانده ایران شود، تأثیر روانی آن بر این رژیم میتواند حتی ویرانگرتر از یک تهاجم زمینی باشد.
ایلام اظهار داشت: «تأثیر آن بسیار عظیم است، بهویژه بر روانِ دشمن. تصور کنید پس از حمله، در پناهگاهی، مقامات عالیرتبه ایران با یکدیگر گفتگو میکنند؛ در حالی که هر کدام به چپ و راست خود نگاه میکنند و گمان میبرند که فردِ کنارشان یک جاسوس است.»
هرگونه حمله مشترک آمریکا و اسرائیل با واکنش شدید و تلافیجویانه رژیم ایران مواجه خواهد شد؛ رژیمی که برای بقای خود خواهد جنگید.
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در «بنیاد دفاع از دموکراسیها» — یک اندیشکده سیاست خارجی مستقر در واشنگتن دیسی — گفت: «منافع [این رژیم] در بقا خلاصه میشود؛ بنابراین آنها با شدت بیشتری خواهند جنگید.»
او افزود که ایران تلاش خواهد کرد با حمله به زیرساختهای انرژی و غیرنظامی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس — و احتمالاً اسرائیل — در کوتاهترین زمان ممکن، بیشترین آسیب و دردسر را ایجاد کند.
یعقوب آمیدرور، سرلشکر سابق ارتش اسرائیل (IDF)، گفت که حمله به اسرائیل، راه را برای واکنشی گسترده از سوی دولت یهود هموار خواهد کرد.
آمیدرور گفت: «اگر واکنش تلافیجویانه ایران، تخریب یا تلاش برای نابودی تأسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس باشد، این بهانهای مناسب برای اسرائیل خواهد بود تا تمام زیرساختهای انرژی ایران را نابود کند.»
او افزود: «این چیزی است که نمیتوان آن را ظرف چند سال بازسازی کرد؛ چنین اقدامی ایران را ۵۰ سال به عقب بازمیگرداند.»
آمیدرور خاطرنشان کرد که در صورت از سرگیری جنگ، انجام یک «حمله سران» (حمله برای حذف رهبری نظامی) علیه فرماندهان نظامی ایران امکانپذیر است؛ اما تأکید کرد که اولویت اصلی اسرائیل، خنثیسازی توانمندیهای هستهای و موشکی این رژیم خواهد بود.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
گادی آیزنکوت، رهبر حزب مخالف یاشار در اسرائیل، روز شنبه ۳۱ اکتبر، پس از دیدار و رایزنی با یائیر لاپید، از رهبران اپوزیسیون، اعلام کرد که برای تشکیل ائتلافی گسترده و جلوگیری از برگزاری انتخابات زودهنگام مجدد تلاش خواهد کرد.
این موضعگیری پس از انتخابات پارلمانی روز سهشنبه ۲۷ اکتبر مطرح شد که در آن هیچیک از ائتلافهای اصلی موفق به کسب اکثریت کرسیهای کنست، پارلمان اسرائیل، نشدند.
آیزنکوت شروط پیوستن به ائتلاف پیشنهادی و اولویتهای دولت آینده را تشریح کرد و گفت هدف او تشکیل دولتی گسترده و متعهد به منافع ملی است.
وی چهار اصل را بهعنوان شروط الزامی برای پیوستن به ائتلاف آینده تعیین کرد که شامل به رسمیت شناختن اسرائیل بهعنوان کشوری یهودی، دموکراتیک، لیبرال و برابریطلب، پایبندی به ارزشهای اعلامیه استقلال اسرائیل، انجام خدمت نظامی، ملی یا غیرنظامی برای تمامی شهروندان و به رسمیت شناختن حماس بهعنوان یک گروه تروریستی و ضرورت از بین بردن توانمندیهای نظامی و ساختار حکمرانی آن در غزه است.
آیزنکوت تأکید کرد: درهای دولتی که تشکیل خواهیم داد، به روی هر نماینده منتخبی که این اصول را بپذیرد و آماده باشد مسئولیت متناسب با شرایط را بر عهده بگیرد، باز خواهد بود.
رهبر حزب یاشار همچنین با اشاره به مشارکت گسترده رأیدهندگان در انتخابات اخیر، بر ضرورت اتخاذ اقدامات قاطع برای جلوگیری از برگزاری انتخابات مجدد تأکید کرد.
وی اظهار داشت: در ۲۷ اکتبر، مردم نظر خود را اعلام کردند. ترکیب دولت آینده اسرائیل باید صرفاً از سوی شهروندان اسرائیلی و بدون دخالت یا دستکاری خارجی تعیین شود.
آیزنکوت در تشریح اولویتهای فوری قانونگذاری خود، از تشکیل کمیسیون تحقیق دولتی، تصویب قانون خدمت همگانی، افزایش جذب نیرو در نیروهای مسلح و بهبود حمایتهای رفاهی از کهنهسربازان خبر داد.
وی همچنین لغو قوانین تصویبشده در چارچوب اصلاحات قضایی دولت کنونی اسرائیل را از دیگر اولویتهای خود اعلام کرد.
آیزنکوت با تأکید بر نقش کنست در تعیین دولت آینده گفت: اجازه ندهید کسی شما را گمراه کند؛ در اسرائیل این کنست است که به دولت رأی اعتماد میدهد، نه برعکس.
رهبر حزب یاشار در بخش دیگری از اظهارات خود، به احتمال انجام حملات نظامی علیه ایران پیش از آغاز به کار دولت جدید اسرائیل پرداخت و اعلام کرد حمایت او از چنین اقداماتی به شرایط مشخص و محدودی بستگی خواهد داشت.
وی در این زمینه تصریح کرد: تا زمان تشکیل دولت جدید، تنها از اقدام نظامی در واکنش به تهدیدهای مستقیم و فوری علیه اسرائیل حمایت خواهم کرد؛ تهدیدهایی که مقابله با آنها نمیتواند تا زمان ادای سوگند دولت جدید به تعویق بیفتد.
این اظهارات در شرایطی مطرح شده است که بر اساس نتایج نهایی انتخابات پارلمانی اسرائیل، ائتلاف راستگرای به رهبری بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ۵۳ کرسی و ائتلاف مخالفان به رهبری آیزنکوت ۴۸ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست را به دست آوردهاند.
همچنین فهرستهای انتخاباتی احزاب عرب موفق به کسب ۱۹ کرسی در پارلمان شدهاند.
با توجه به اینکه تشکیل دولت با برخورداری از اکثریت مطلق در کنست به دستکم ۶۱ کرسی نیاز دارد، هیچیک از دو ائتلاف اصلی بهتنهایی از اکثریت لازم برای تشکیل دولت برخوردار نیستند. این وضعیت، روند تشکیل دولت آینده اسرائیل را با بنبست سیاسی مواجه کرده و احتمال برگزاری انتخابات مجدد را مطرح کرده است.
تیآرتی فارسی
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
در نقد مقالهی «آبادان یا عبّادان: بررسی یک تغییر جمعیتی»
خواندن و شناخت تاریخ میتواند هم بر دانش و آگاهی انسان بیفزاید و هم در ریشهیابی مشکلات و یافتن راهحل برای آنها به ما کمک کند. اما در گذشته ماندن و خواستار بازگشت به آن بودن، برای کسانی که به امروز تعلق دارند و در جستوجوی راهحل برای مشکلات امروزی هستند، راهگشا نیست. گذشته بخشی از هویت ماست، اما نباید به ابزاری برای تقسیم مردم امروز تبدیل شود. بحث دربارهٔ نام تاریخی آبادان/عبادان نیز زمانی ارزشمند است که به شناخت تاریخ و احترام به تکثر فرهنگی کمک کند، نه اینکه میان هویتهای عربی و غیرعرب تقابل ایجاد کند.
حتی اگر ادعاهای مطرحشده دربارهٔ تغییر نام این شهر را بپذیریم، باز هم یک پرسش اساسی باقی میماند: چرا باید «عبادان» و «آبادان» را در برابر یکدیگر قرار داد؟ چرا باید چنین وانمود کرد که پذیرش یکی مستلزم انکار دیگری است؟
آبادان/عبادان شهری با تاریخی چندلایه است. ریشههای عربی، زبان و فرهنگ عربی و نقش مردم عرب در شکلگیری هویت این منطقه، بخشی جداییناپذیر از تاریخ آن است و نباید نادیده گرفته شود. در عین حال، آبادان/عبادان در طول تاریخ معاصر محل زندگی مردمانی با پیشینههای زبانی و فرهنگی گوناگون بوده است؛ مردمانی که در کنار یکدیگر زندگی کرده، کار کرده و خاطرههای مشترک ساختهاند.
هویت یک شهر دارایی انحصاری یک اتنیک نیست. آبادان/عبادان میتواند هم میراثدار تاریخ عربی خود باشد و هم بخشی از تاریخ و هویت مشترک مردمان ایران. عرب بودن و غیرعرب بودن الزاماً دو هویت متضاد نیستند؛ ضمن اینکه عرب بودن به معنای ایرانی نبودن نیست. همانطور که دفاع از زبان و فرهنگ فارسی نباید به حذف زبان و فرهنگ عربی منجر شود، دفاع از هویت عربی نیز نباید به انکار تعلق دیگر ساکنان شهر بینجامد.
مسئلهٔ مهمتر، خطر شکلگیری نوعی نگاه هژمونطلب در بازخوانی تاریخ و تعریف هویت شهر است؛ نگاهی که بهجای بهرسمیتشناختن تکثر فرهنگی، در پی تثبیت یک روایت اتنیکی بهعنوان روایت مسلط و معیار سنجش تعلق دیگران است. چنین رویکردی، حتی اگر در واکنش به تجربهٔ تاریخی حذف و یکسانسازی شکل گرفته باشد، میتواند همان منطق حذف و حاشیهرانی را از موضعی دیگر بازتولید کند. دفاع از حقوق فرهنگی یک گروه نباید به حق تعیین هویت برای همهٔ ساکنان یا به حاشیهراندن روایتهای دیگر تبدیل شود. خطر هژمونیطلبی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: جایی که مطالبهٔ بهرسمیتشناختهشدن، به مطالبهٔ برتری و تعیینکنندگی یک هویت بر دیگر هویتها تغییر ماهیت میدهد.
باید میان دفاع از حقوق فرهنگی و ادعای مالکیت انحصاری بر یک جغرافیا تفاوت قائل شد. مردم حق دارند زبان مادری و فرهنگ خود را حفظ کنند و در برابر تبعیض بایستند؛ اما این حقوق نباید به معیاری برای سنجش تعلق دیگران تبدیل شود. هیچکس نباید برای اثبات تعلق خود به آبادان/عبادان، مجبور باشد تعلق دیگری را انکار کند.
نکتهٔ دیگری که در استدلال نویسنده نیازمند تأمل است، برداشت او از رفتار انتخاباتی مردم و نسبت دادن رأی آنان به اتنیک نامزدهاست. اگر ادعا این است که شهروندان عرب عمدتاً به نامزدهای عرب و شهروندان غیرعرب به نامزدهای هماتنیک خود رأی میدهند، چنین ادعایی به دادههای انتخاباتی نیاز دارد، نه صرفاً اشاره به پیشینهٔ اتنیکی نمایندگان منتخب.
تجربهٔ شخصی من از رأی دادن در آبادان/عبادان و همچنین مشاهدهٔ رفتار انتخاباتی اطرافیانم، چه عرب و چه غیرعرب، بههیچوجه مؤید ادعای نویسنده نیست. برای مثال، من در انتخابات مجلس پنجم، که نخستین تجربهٔ رأیدادنم بود، به عبدالزهرا حریزاوی رأی دادم؛ اما نه به این دلیل که او عرب بود. اتنیک او معیار انتخاب من نبود.
البته تجربهٔ شخصی من بهتنهایی نمیتواند رفتار همهٔ رأیدهندگان را توضیح دهد؛ همانطور که پیشینهٔ اتنیکی یک نماینده نیز انگیزهٔ رأیدهندگان او را ثابت نمیکند. مردم ممکن است بر اساس برنامه، سوابق، توانایی یا اعتماد به یک نامزد رأی بدهند. از سوی دیگر، نمیتوان انکار کرد که در غیاب و سرکوب نهادهای سیاسی واقعی، بخشی از مردم ممکن است تحت تأثیر تعلقات اتنیکی خود نیز رأی بدهند. بااینحال، تعمیم این رفتار به کلیت رأیدهندگان و استنباط نتایج دلخواه از آن، کمکی به فهم دقیق رفتار انتخاباتی مردم نمیکند. تقلیل انتخابهای سیاسی شهروندان به رقابت اتنیکی، حق انتخاب مستقل آنان را نادیده میگیرد.
مسئله این نیست که آبادان/عبادان باید عربی باشد یا غیرعرب؛ مسئله این است که چرا باید میان این دو انتخابی اجباری ایجاد کرد؟ دفاع از تکثر فرهنگی زمانی معنا دارد که به همزیستی و برابری منجر شود، نه مرزبندی تازه میان مردم.
گذشته را باید به یاد آورد و از آن آموخت، اما نباید آن را به میدان نزاع بر سر تعلق و مالکیت امروز تبدیل کرد. برای پذیرفتن تاریخ عربی آبادان/عبادان، نیازی به انکار هویت مشترک مردمان آن نیست.
☑️ آقای هادی آقازری، سپاس از نوشتهی روشنگرانه شما. من فامیلهای جنوبی ساکن اهواز و آبادان/عبادان دارم که هم به هویت محلی خود میبالند و هم هویت ایرانی خود. این دو ناقض همدیگر نیستند.
یکی از موتورهای انقلاب ۵۷ اقلیمگرایی و قومگرایی بود و ضربههای هولناکی که در این پنج دهه بر مردم ایران از هر دسته و گروه وارد آمده هنوز نتوانسته تعدادی از هموطنان عزیز ما را متقاعد کند که آرمانهای انقلاب ۵۷ جز رنج و مصیبت برای ما تاکنون چیزی به ارمغان نیاوردهاند و چارهی رهایی از این وضعیت همگرایی بیشتر است و نه انشقاق بیشتر.
خوشبختانه نسلهای جدید تا حد زیادی خود را از این قید و بندها رها کردهاند و همگرایی بیشتری نشان میدهند. ایران متعلق به تمام ایرانیها از هر دسته و گروه و تباری است، ایران آینده بایستی تمام شهروندان خود را برابر بشمارد و حقوق آنها را تضمین کند.
«مسئلهٔ مهمتر، خطر شکلگیری نوعی نگاه هژمونطلب در بازخوانی تاریخ و تعریف هویت شهر است؛ نگاهی که بهجای بهرسمیتشناختن تکثر فرهنگی، در پی تثبیت یک روایت اتنیکی بهعنوان روایت مسلط و معیار سنجش تعلق دیگران است. چنین رویکردی، حتی اگر در واکنش به تجربهٔ تاریخی حذف و یکسانسازی شکل گرفته باشد، میتواند همان منطق حذف و حاشیهرانی را از موضعی دیگر بازتولید کند.»
با احترام به شما و نویسنده مقالهی عبادان، یوسف جاویدان
☑️ آقای هادی آقازری گرامی، معلوم هست نویسنده مقاله “آبادان یا عبادان” در این روزهای پر تنش و اضطراب کشورمان دنبال چیست؟ من تا با حال تمام تلاش ایشان را در راستای پاره پاره کردن مردم ایران و درست کردن ملت های کذایی میبینم و بازگشت به هویتهای قبیلهای و قومی, و سرزنش قومی نامرئی و خالص به نام “فارس” و شخم زدن تاریخ برای اثبات ادعاهایش، ایشان یک بار هم دوران خلافت عرب های ایرانی را در این سرزمین ذکر نمیکنند. یا رفتار عراقیها را در رابطه با اسرای ایرانی جنگ ایران و عراق. انگار هر چه ظلم و ستم در این کشور بوده توسط حاکمان “فارس” بر علیه بقیه اقوام بوده و هیچ قوم دیری حاکم نبوده است.
یادآوری ظلم و ستم به مردم توسط هر حکومتی یک چیز است و استفاده ابزاری کردن از رنج همان مردم برای اثبات حقانیت تفکرات قومگرایی که کم کم از استان به شهر و از آنجا احتمالا به ده هم خواهد رسید، چیزی دیگر. انگار عدهای شرایط را خصوصا در ارتباط با حمله آمریکا و اسراییل مناسب میبینند و در امر ملت سازی فعالتر شدهاند تا روح قاضی محمد و شیخ خزئل را فرا بخوانند. فکر نمیکنم در این خصوصا دوران سیاه میهنمان بعد از کشتار دی ماه که اعدام و زندان و محرومیت از زندگی بر ملت ایران سایه افکنده، کسی خصوصا جوانان و زنان ما برای این نوع فعالین قومی تره هم خرد کنند.
با احترام سالاری
☑️ با درود به جناب آقازری عزیز و واکنش بسیار مهم ایشان.
منهم مانند جناب سالاری عزیز به چندین مورد متناقض و روایات نادرست و غیر مستند در مقالات نویسنده مورد نقد، تحت عنواین مختلف “هویت کشوری و شهری و قومی و قبیلهای”، برخورد کردهام، که متأسفانه جز کمک به گمراهی و جدایی و تجزیه ایران و عدم اتحاد همه اقوام ایرانی، که برای ساختن یک ملت بزرگ در مقابل دژخیمان رژیم وحشی ج.ا. ضرورت تام امروز ماست، کارکرد و ثمره دیگری ندارد.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
ابیگیل هاوسلونر در واشنگتن، چارلز کلاور در لندن و نجمه بزرگمهر در تهران
فایننشال تایمز / اول نوامبر ۲۰۲۶
دونالد ترامپ به اهدافی که هشت ماه پیش، هنگام آغاز جنگ با ایران به همراه بنیامین نتانیاهو تعیین کرده بود، دست نیافته است. جمهوری اسلامی همچنان بر کشور مسلط است؛ هیچ تعهدی در مورد برنامه هستهای خود نداده است؛ و موشکها و پهپادهایش همچنان قادرند به داراییها و متحدان ایالات متحده حمله کنند.
اکنون، در روزهای پایانی کارزار انتخابات میاندورهای آمریکا — که تحت تأثیر نارضایتی رأیدهندگان از قیمت بالای انرژی و کالاها (ناشی از همین جنگ) قرار دارد — ترامپ و نخستوزیر اسرائیل دوباره تهدید به بمباران ایران میکنند.
رئیسجمهور آمریکا این هفته در شبکه «فاکسنیوز» گفت: «باید تصمیمی بگیرم؛ آیا کار را تمام کنم — که انجامش بسیار آسان خواهد بود — یا اینکه توافقی انجام دهم؟»
اما با وجود انتظارات فزاینده — از واشنگتن گرفته تا تهران — مبنی بر اینکه ترامپ و نتانیاهو حملات را از سر خواهند گرفت، فرماندهان نظامی پیشین و تحلیلگران دفاعی آمریکا میگویند که چنین عملیاتی بههیچوجه «آسان» نخواهد بود. این تهدیدها موجب تکاپوی دیپلماتیک شدید در منطقه شده است، چرا که بیم آن میرود ایران در خلیج فارس و فراتر از آن دست به تلافی بزند.
مارک اسپر، وزیر دفاع پیشین دولت ترامپ، به فایننشال تایمز گفت: «تنها خودِ رئیسجمهور میداند در ذهنش چه میگذرد. دولت باید اهداف مشخصی را که قصد دارد در این مرحله جدید به آنها دست یابد، به روشنی بیان کند و استراتژی معتبری نیز برای تحقق آنها ارائه دهد.»
هرگونه حمله به ایران میتواند از نظر مدتزمان، دامنه و اهدافِ مدنظر، متفاوت باشد. اسرائیل خواهان روزها بمباران سنگین است. ترامپ هفته گذشته گفت که در حال بررسی انجام یک «عملیات “خشم حماسی” (Epic Fury) کوچک دیگر» است؛ اشارهای به تهاجم چند هفتهای که در ماه فوریه آغازگر جنگ بود. با این حال، رئیسجمهور تا حدی با محدودیت منابع مواجه است.
جوزف ووتل، فرمانده پیشین «ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) — که بر عملیات نظامی واشنگتن در خاورمیانه نظارت دارد — گفت که یکی از گزینههای محدودتر میتواند «گسترش حملات دریایی» باشد. ووتل گفت: «این حملات میتواند شامل هدف قرار دادن رادارهای ساحلی، پرتابگرهای موشکهای ضدکشتی، سایتهای پهپادی، پایگاههای قایقهای کوچک و مواردی از این دست باشد»؛ اقدامی که به مثابه «کوتاه کردن چمنها» (هرس کردن) است و با هدف مقابله با حملات ایران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز انجام میشود.
او افزود که این کار «احتمالاً ریسک تشدید تنش نسبتاً پایینی دارد، چرا که ما پیشتر بارها چنین اقداماتی انجام دادهایم.» با این حال، ایران نیز «احتمالاً» میتواند توانمندیهای خود را نسبتاً بهسرعت بازسازی کند.
«مادرِ تمام بمبها»
با این وجود، ترامپ و نتانیاهو بهصراحت اعلام کردهاند که گزینههای گستردهتری را نیز مد نظر دارند. اگرچه رئیسجمهور مدعی است که در جریان جنگ ۱۲ روزه علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵، با حمله به سه سایت اصلی، برنامه هستهای تهران را «کاملاً نابود» کرده است، اما ایالات متحده همچنان میتواند حملات جدیدی را علیه اهداف هستهای انجام دهد.
از آنجا که تصور میشود ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران اکنون زیر آوار بمبارانهای پیشین ایالات متحده مدفون شده باشد، ترامپ اشاره کرده است که محتملترین هدف، «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) است؛ مکانی که تأسیساتی بسیار عمیق در دل کوه در آن قرار دارد و تاکنون هدف حمله قرار نگرفته است.
ترامپ در ماه اکتبر تهدید کرد که قدرتمندترین بمب غیرهستهای در زرادخانه ایالات متحده — موسوم به «بمب عظیم انفجاری هوایی» (MOAB) یا همان «مادرِ تمام بمبها» — را علیه این تأسیسات زیرزمینی به کار خواهد گرفت.
اما بمب MOAB که ۲۱ هزار پوند (حدود ۹۵۰۰ کیلوگرم) وزن دارد و ابعاد آن بهگونهای است که در بمبافکنهای متعارف جای نمیگیرد، باید از محفظه بار یک هواپیمای ترابری C-130 (که سرعت کمی دارد) پرتاب شود؛ پروازی که نفوذ آن به عمق خاک ایران، بسیار پرخطر خواهد بود.
به گفته تحلیلگران، ایالات متحده در حملات پیشین به تأسیسات هستهای زیرزمینی نطنز و فردو، از سلاح متفاوتی به نام «نفوذگر مهمات عظیم» (MOP) استفاده کرده بود؛ سلاحی که به دلیل قدرت نفوذ بالا، قادر است در صخرهها و پناهگاههای بتنی رخنه کند.
دیوید آلبرایت، فیزیکدان و کارشناس تسلیحات هستهای که ریاست «مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی» (مستقر در واشنگتن) را بر عهده دارد، میگوید که ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً در حال حاضر اطلاعات بسیار کمتری درباره وضعیت برنامه هستهای ایران دارند تا آنچه در سال ۲۰۲۵ در اختیار داشتند.
با این حال، او گفت که احتمالاً «دستهبندی کاملی از تأسیسات و افراد وجود دارد که اسرائیل و ایالات متحده از آنها آگاهند، اما هنوز بهطور عمومی آشکار نشدهاند». وی افزود که چندین تأسیسات مرتبط با ساخت سلاح، تا پیش از آنکه هدف حمله اسرائیل قرار گیرند، برای عموم ناشناخته بودند. «انتظار غافلگیریهای بیشتری را دارم.»
یک کارزار چندروزه
به گفته تحلیلگران دفاعی، گزینهای گستردهتر میتواند شامل یک کارزار چندروزه باشد که اهداف متنوعی را در بر میگیرد؛ از جمله «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain)، ترور فرماندهان سپاه پاسداران، تأسیسات مربوط به توانمندیهای پهپادی و موشکی که دوباره احیا شدهاند، و همچنین زیرساختهای غیرنظامی نظیر کارخانهها، پالایشگاههای نفت و نیروگاههای برق.
روزنامه «فایننشال تایمز» گزارش داد که نتانیاهو ماه گذشته تدارک چنین کارزار بمبارانی را دیده بود، اما به دلیل مخالفت ترامپ، آن را اجرا نکرد. مقامات اسرائیلی اخیراً فهرستی بهروزرسانیشده از اهداف ایرانی را به «پیت هگست»، وزیر دفاع ایالات متحده، ارائه دادند و اعلام کردند که این فهرست بر اساس اطلاعات جدید تهیه شده است.
«ووتل»، فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، که این گزینه را محتملترین گزینه میداند، گفت که هدف از تعیین اهداف گستردهتر، «وارد کردن فشار بیشتر» بر حکومت ایران است تا تن به خواستههای ترامپ بدهد.
نتانیاهو در اظهارات علنی خود خواستار یک حمله نظامی مشترک شده است که آنچنان ویرانگر باشد که منجر به فروپاشی حکومت ایران شود. با این حال، تحلیلگران نظامی تردید دارند که یک کارزار هوایی دیگر بتواند به چنین هدفی دست یابد.
«جاناتان شانزر»، کارشناس مسائل خاورمیانه در «بنیاد دفاع از دموکراسیها» — اندیشکدهای که رویکردی تندروانه نسبت به ایران دارد — گفت: «این حکومت ثابت کرده که تابآور است. با وجود ضربات سنگینی که متحمل شده و تمام فشارهای اقتصادی و نظامی، همچنان به نوعی سر پا مانده است.» او افزود که «مشخص نیست» چه نوع راهبردی میتواند این وضعیت را تغییر دهد.
سنتکام از اظهار نظر درباره طرحهای احتمالی حمله خودداری کرد. کاخ سفید نیز در مورد گزینههای جنگی که توسط مقامات ارشد نظامی به ترامپ ارائه شده، اظهار نظری نکرد. یکی از مقامات ارشد دولت گفت: «ما درباره طرحهای نظامی حساسی که ممکن است وجود داشته باشند یا نداشته باشند، اظهار نظر نمیکنیم. وظیفه پنتاگون آمادهسازی گزینهها برای فرمانده کل قواست؛ کسی که تمام گزینهها را روی میز دارد تا اطمینان حاصل کند که ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نخواهد کرد.»

یک کارزار گستردهتر، خطرات بسیار بیشتری را متوجه ایالات متحده و متحدانش میکند. به گفته تحلیلگران، نیاز به استفاده از هواپیماهای سرنشیندار برای هدف قرار دادن اهدافی خاص، خطرات پیش روی خلبانان آمریکایی را افزایش خواهد داد.
بر اساس گزارش «سرویس تحقیقات کنگره»، ارتش ایالات متحده از آغاز جنگ تاکنون ۸۱ فروند هواپیما را از دست داده یا دچار آسیب کرده است؛ از جمله تعدادی که پس از قرار گرفتن در معرض آتش نیروهای ایرانی، سقوط کردهاند. همچنین ۲۱ تن از پرسنل نظامی آمریکا در این جنگ کشته شدهاند.
تهدیدهای مقامهای جمهوری اسلامی
مقامات ایرانی هشدار دادهاند که هرگونه دور جدیدی از درگیریها، واکنشی بیسابقه را به دنبال خواهد داشت؛ واکنشی که میتواند شامل هدف قرار دادن کابلهای بستر دریا در تنگه [هرمز] و مراکز داده (دیتاسنترها) باشد.
این حکومت همچنین اشاره کرده است که ممکن است به پایگاههای مورد استفاده نیروهای آمریکایی در اروپا — از جمله پایگاهی در بلغارستان — حمله کند؛ موضوعی که احتمال حمله مستقیم ایران به یک کشور اروپایی را برای نخستین بار مطرح میسازد.
محسن رضایی، از مقامات ارشد امنیتی ایران، در هفتههای اخیر تهدید کرده است که «طرحهای عملیاتی جدیدی» را به کار خواهد گرفت، «جبهههای تازهای» خواهد گشود و «غافلگیریهای بزرگتری» را رقم خواهد زد که ایالات متحده و اسرائیل تاکنون در این مناقشه شاهد آن نبودهاند.
در ماه سپتامبر، ایران مدعی شد که یک موشک جدید را در دریای عمان آزمایش کرده است. به گفته مقامات نظامی تهران، این موشک از نوع «قاسم بصیر» بوده که در سال ۲۰۲۵ رونمایی شد؛ موشکی با برد ۱۲۰۰ کیلومتر که به کلاهک جنگی با قابلیت مانور و مجهز به جستجوگر الکترواپتیکی مجهز است. ارتش ایالات متحده اعلام کرد که ناوهای جنگی این کشور در ماه سپتامبر از چندین حمله موشکی بالستیکِ نیروهای این حکومت، جان سالم به در بردهاند.
دنی سیترینوویچ، کارشناس مسائل ایران در «موسسه مطالعات امنیت ملی» اسرائیل، میگوید که هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی توسط آمریکا و اسرائیل، بهویژه میتواند «ماهیت جنگ را بهطور بنیادین تغییر دهد، احتمال تلافیجویی ایران علیه زیرساختهای مشابه در سراسر منطقه خلیج فارس را بهشدت افزایش دهد و مهارِ مناقشهای را که هماکنون نیز خطرناک است، بسیار دشوارتر سازد».
حملاتی که موجب محرومیت مردم ایران از خدمات اولیه شود، احتمالاً پیامدهای انسانی وخیمی برای جمعیتی خواهد داشت که هماکنون نیز تحت فشار شدید تحریمهای بینالمللی و محاصره دریایی ایالات متحده قرار دارند.
رابرت هاروارد، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی که پیشتر معاون فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) بود، گفت: «اگر به سراغ پالایشگاهها بروید... آنوقت دیگر بنزینی برای ریختن در باک خودروها باقی نمیماند.» او افزود که این اقدام «بدون نیاز به هدف قرار دادن تأسیسات نظامی، عملاً کشور را به زانو درمیآورد.»
آمریکا هیچ گزینه واقعبینانهای در اختیار ندارد
اما کارشناسان میگویند اگرچه این کار فشار بر رژیم را تشدید میکند، اما احتمال زیادی وجود دارد که نتیجهای معکوس به بار آورد.
لینت نوسباچر، مشاور ارشد امنیتی پیشین دولت بریتانیا، معتقد است که این اقدام تقریباً بهطور قطع منجر به حملهای «مشابه» (تلافیجویانه) علیه زیرساختهای انرژی در منطقه خلیج فارس خواهد شد؛ امری که بحران جهانی انرژی را وخیمتر کرده و قیمت سوخت را بالا میبرد. او افزود که ایالات متحده «هیچ گزینه واقعبینانهای در اختیار ندارد که بتواند توانایی ایران در پرتاب موشکهای بالستیک و پهپادها را از آن بگیرد.»
ووتل نیز گفت که این اقدام میتواند موجب از سرگیری حملات شبهنظامیان عراقیِ تحت حمایت ایران علیه اهداف ایالات متحده شود و همچنین حملات حوثیهای یمن به عربستان سعودی و کشتیهای عبوری از دریای سرخ را تشدید کند.
مقامات آمریکایی، تحلیلگران و متخصصان صنایع دفاعی میافزایند که ذخایر برخی مهمات حیاتی ایالات متحده — بهویژه موشکهای رهگیرِ مورد استفاده برای مقابله با پهپادها و موشکهای ایران — بهشدت کاهش یافته و جایگزین کردن آنها دشوار است.
اسپر، وزیر دفاع پیشین ایالات متحده، گفت: «اگر کارزار جدیدی آغاز شود، باید انتظار واکنشهای نامتقارن از سوی ایران را داشته باشیم؛ از جمله حملات پهپادی و موشکی به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی در منطقه.»
او افزود: «یک پرسش مهم این است که آیا شرکای ما از ذخایر کافی موشکهای رهگیر برای دفاع در برابر چنین حملاتی در یک بازه زمانی طولانیمدت برخوردار هستند یا خیر.»
بر اساس گزارشی که در ماه ژوئیه توسط «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی» (CSIS) در واشنگتن منتشر شد، ذخایر موشکهای رهگیر «پاتریوت» ایالات متحده از ۲۳۳۰ فروند (پیش از جنگ) به کمتر از ۱۰۰۰ فروند کاهش یافته است؛ همچنین موجودی موشکهای رهگیر پیشرفتهترِ «تاد» (THAAD) نیز از ۴۵۲ فروند به کمتر از ۲۸۰ فروند رسیده است.
مارک کنسیان، از نویسندگان این پژوهش، اظهار داشت که از آن زمان تاکنون، این آمار تغییر قابلتوجهی نداشته است. او افزود که موشکهای دوربردِ تهاجم زمینی، نظیر «تامهاوک» و موشک جدید «حمله دقیق» (Precision Strike Missile)، بهطور گسترده در این درگیری به کار گرفته شدهاند و جایگزین کردن ذخایر آنها بین یک تا پنج سال زمان خواهد برد.
کنسیان گفت که پنتاگون بهویژه نگرانِ داشتنِ ذخایر کافی برای هرگونه درگیری احتمالی با چین است. او افزود که جایگزین کردن تسلیحات دوربرد با موشکها و بمبهای کوتاهبرد یا میانبرد، با ریسک بیشتری همراه خواهد بود؛ زیرا در این صورت، تجهیزات باید به اهداف بسیار نزدیک شوند.
جیسون کرو، عضو دموکرات کنگره و از کهنهسربازان ارتش که در کمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان نیز عضویت دارد، گفت که ترامپ فریبِ آن باورِ نظامیِ قدیمی را خورده است که میگوید: «باید این مسئله را صرفاً از طریق تشدید تنش حلوفصل کنیم.»
کرو اظهار داشت که این تفکر — مبنی بر اینکه «با یک دور دیگر حملات هوایی، کار تمام میشود» — عمیقاً نادرست است. او افزود: «همین طرز تفکر بود که ما را به حضور ۲۵ ساله و صرفِ بیش از ۳ تریلیون دلار هزینه در عراق و افغانستان کشاند.»
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
نیلوفر حامدی / روزنامه شرق
جمعهشب همزمان با برگزاری مراسم شب هالووین در خیابان ایرانشهر تهران، گزارشهایی از برخورد با شهروندان در این شهر منتشر شد. ابتدا فضای شبکههای اجتماعی پر شد از جوانانی که این شب را به رسم آنچه در سایر کشورهای جهان میگذرد، با کاستومها (لباسهای مخصوص) جشن گرفته بودند. اما مدت کوتاهی نگذشت تا برخی از تجربه برخوردهای سلبی و تعطیلی مغازهها و کافهها در همان خیابان نوشتند. این در حالی است که پیشتر اتاق اصناف، با انتشار اطلاعیهای، برگزاری هرگونه مراسم، جشن، تبلیغ یا فروش اقلام مرتبط با هالووین را در واحدهای صنفی ممنوع اعلام کرده بود.
تا لحظه انتشار این گزارش، هیچ توضیحی درباره آنچه شهروندان ادعا میکنند، داده نشده است، اما این اخبار بار دیگر موضوع نحوه مواجهه با تجمعها و برنامههای عمومی شهروندان را به بحث گذاشت. در همین راستا حسین ایمانیجاجرمی، جامعهشناس، در گفتوگو با «شرق» تأکید میکند که طبق تجربه تاریخی هیچگاه برخورد سلبی بازدارنده نبوده است.
ساعت ۱۱:۳۰ جمعهشب هشتم آبان بود که آقای «سین» برای گشتی شبانه راهی مرکز شهر شد: «ما در خودروی شخصی خودمان در حال حرکت به سمت جنوب خیابان ایرانشهر بودیم. جوانان زیادی هم در خیابان حضور داشتند و با لباسهای مخصوص جشن هالووین در خیابان قدم میزدند. در حین عبور مشغول تماشا بودیم که ناگهان موجی از موتورسیکلتسوارانی که لباس سازمانی خاصی به تن نداشتند، وارد همان خیابان شدند. همزمان با حضور آنها که با سروصدای فراوان همراه بود، مردم هم با ترس به کوچههای اطراف فرار میکردند. من حتی دیدم برخی از آن افراد اسپری فلفل در دست داشتند و چند نفری را با خود بردند. واقعا به وحشت افتادم. مدت زیادی بود که همچین تصاویری را ندیده بودم».
شهروند دیگری که محل کارش در یکی از فروشگاههای خیابان ایرانشهر است نیز تجربه خود را اینگونه تعریف میکند: «صبح شیفت بودم و شب حوالی ساعت ۲۱:۳۰ راهی ایرانشهر شدیم تا با دوستانم در یک کافه بنشینیم. خودرو را حوالی پارک هنرمندان پارک کرده و خیابان را به سمت بالا حرکت کردیم. چیزی که در لحظه اول توجه ما را جلب کرد، این بود که خیابان بهشدت تاریک بود؛ انگار برق قطع شده بود. با وجود این، هم مردم در خیابان حضور داشتند و پیادهروی میکردند و هم با حضور چند خودروی نیروی انتظامی روبهرو شدیم. نکته عجیبی که در ادامه با آن روبهرو شدیم، این بود که تمام فروشگاهها و کافههایی که برِ خیابان ایرانشهر قرار داشتند، بسته بودند. یعنی از بالای پارک هنرمندان تا تقاطع ایرانشهر و کریمخان، هیچ کافه بازی در خیابان ایرانشهر وجود نداشت».
«میم» و دوستانش جمعهشب راهی یکی از کافههایی شدند که در یکی از کوچههای فرعی خیابان ایرانشهر قرار داشت: «آنجا بود که از دوستم که مدیر داخلی آن کافه بود پرسیدم چرا در خیابان گرد مرده پاشیدهاند؟ او در پاسخ توضیح داد که حدود ۴۰ دقیقه پیش یعنی حدود ساعت ۲۰:۳۰ یکسری افراد به خیابان ایرانشهر آمدهاند و بیشتر کافهها و مغازهها را بستهاند. میخواستند کافه آنها را هم ببندند، اما این کار را نکردند. با این وجود در کافه گشتند تا ببینند کسی از افراد آنجا لباس هالووین به تن دارد یا خیر». حدود ساعت ۲۳ بود که آنها کافه را ترک کردند: «وقتی بعد از دو ساعت دوباره پا در خیابان ایرانشهر گذاشتیم، از آن جمعیت قبلی حدود ۷۰ درصد کم شده بود. درست شبیه موقعیتهایی که تجمعی را خلوت میکنند یا تظاهراتی به اتمام میرسد. کلا فضا خیلی عجیب بود. حتی در مسیر پسری را دیدم که ادعا کرد موتورسیکلتش را توقیف کردهاند».
از هشدار اتاق اصناف تا دادستانی
اگرچه تا این لحظه از دادستان تهران یا نیروی انتظامی اظهارنظری درباره اخبار پیرامون خیابان ایرانشهر منتشر نشده است، اما خبر برخورد با حاضران در این جشن در سایر شهرهای ایران در رسانهها دیده میشود. در همین راستا پلیس نظارت بر اماکن عمومی غرب استان تهران در اجرای طرح تشدید نظارت بر صنوف کافه و رستوران، با شناسایی مراکز مروج ناهنجاریهای فرهنگی و برگزارکنندگان مراسم «هالووین» در محدوده رباطکریم و پرند، تعدادی از این واحدها را پلمب و متخلفان را به دادسرا معرفی کرد.
در متن این خبر آمده است: «در راستای ارتقای اشراف اطلاعاتی، برقراری نظم و امنیت عمومی و در مقابله با تهاجم فرهنگی، عوامل پلیس نظارت بر اماکن عمومی رباطکریم در روز پنجشنبه هفتم آبان از ۳۸ واحد صنفی در رسته کافهرستوران، کافیشاپ و کافهتریا بازدید کردند. بر این اساس، در جریان این عملیات، برای سه واحد صنفی وفق مواد ۱۷ و ۲۷ قانون نظام صنفی کشور اخطاریه پلمب ابلاغ شد. همچنین یک باغتالار متخلف به دلیل برگزاری مراسم بیگانه «هالووین» و عدم رعایت ضوابط انتظامی و شئونات اسلامی، تخلیه و پلمب گردید و مالک آن جهت طی مراحل قانونی به دادسرا معرفی شد».
همچنین رئیس پلیس نظارت بر اماکن عمومی فرماندهی انتظامی قزوین از شناسایی و پلمب ۱۹ واحد صنفی متخلف در جریان اجرای طرح تشدید اقدامات کنترلی و نظارتی با رویکرد مقابله با ترویج جشن غیر ایرانی (هالووین) خبر داد. سرهنگ رضا اسماعیلپور در اینباره عنوان کرد: «در راستای اجرای طرحهای نظارتی و مقابله با ترویج فرهنگ و سبک زندگی غربی، طرح تشدید اقدامات کنترلی و نظارتی در سطح اصناف و اماکن عمومی استان به اجرا درآمد. در جریان اجرای این طرح، ۱۹ واحد صنفی متخلف که اقدام به انتشار مطالب و تصاویر مرتبط با جشن هالووین کرده بودند، شناسایی شدند».
پیشتر هم اتاق اصناف ایران در اطلاعیهای رسمی نسبت به برگزاری مراسم شب هالووین هشدار داده بود. در بخشی از متن این اطلاعیه آمده است: «به اطلاع کلیه مدیران و متصدیان محترم واحدهای صنفی، بهویژه کافهها، رستورانها و مجموعههای پذیرایی میرساند بر اساس مقررات جاری و در راستای صیانت از شئون فرهنگی، مذهبی و اجتماعی کشور، برگزاری هرگونه مراسم، جشن، تجمع، تبلیغ یا فروش اقلام مرتبط با موسوم به «هالووین» در کلیه اماکن عمومی و صنفی بهطور کامل ممنوع میباشد. پلیس نظارت بر اماکن عمومی با هرگونه تخلف در این زمینه برخورد قاطع و قانونی به عمل آورده و در صورت مشاهده هر نوع اقدام تبلیغی یا اجرائی مرتبط، نسبت به پلمب واحد متخلف و معرفی متصدی به مراجع ذیصلاح اقدام خواهد نمود. از کلیه صنوف محترم درخواست میگردد ضمن رعایت کامل ضوابط و مقررات، از هرگونه همکاری یا مشارکت در برگزاری اینگونه مراسم خودداری نمایند. تأکید میگردد مسئولیت هرگونه تخلف در این خصوص، مستقیما بر عهده متصدی واحد صنفی خواهد بود».
حساسیت نسبت به خیابانهای مرکز شهر تهران در ماههای اخیر قبلا هم خبرساز شده بود. همین مهرماه گذشته بود که رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ درباره وضعیت خیابانهای سنایی و ایرانشهر تهران هشدار داد. علی رفیعی در اینباره گفته بود: «متأسفانه این محدوده به محلی برای دوردور و بساطگستری تبدیل شده است و حضور برخی جوانان بدون هدف مشخص، در کنار بساطگستری و ارائه خدمات توسط برخی کافهها در پیادهرو، موجب ایجاد شلوغی و نارضایتی شده است».
رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ با اشاره به اجرای طرح مشترک برای برخورد با سد معبر اضافه کرده بود: «هیچ واحد صنفیای اجازه ندارد فضای مقابل واحد خود یا حتی پل مقابل درِ ورودی را برای ارائه خدمات اشغال کند؛ این فضا معبر عمومی و متعلق به شهروندان است و هیچکس حق ندارد مسیر تردد مردم را مسدود کند». قبل از اظهارات رفیعی بود که طی برخوردی ناگهانی در یک روز، بیش از پنج کافه در خیابانهای سنایی، ایرانشهر و میرزای شیرازی پلمب شده بودند.
برخورد سلبی هیچگاه بازدارنده نبوده است
حسین ایمانیجاجرمی، جامعهشناس، در گفتوگو با «شرق» در واکنش به اتفاقات جمعهشب در خیابان ایرانشهر، توضیح میدهد که طبق تجربه تاریخی، برخورد سلبی هیچگونه پیشبردی نخواهد داشت: «ناگفته پیداست که تجربه دهههای اخیر نشان داده که برخورد سلبی در مقابله با امور فرهنگی نهتنها هیچ دستاوردی نخواهد داشت، بلکه همواره نقض غرض خودش بوده است و هیچگاه بازدارنده نخواهد بود. به هر حال، این جشنها در تمامی کشورهای جهان همهگیر شده است. در صورتی که برخورد سلبی شانسی داشت حتما سایر کشورها هم از آن استفاده میکردند. اما امور فرهنگی امور چندلایه و پیچیدهای هستند که تحلیل آنها به افراد متخصص و مجرب نیاز دارد».
او معتقد است جامعه یک موجود زنده است: «موجودی پویا که رشد میکند، در حال تغییر و تحول است و از همه مهمتر تفاوت نسلی در آن به صورت پررنگی دیده میشود. ساختارهای نهادی دارای قدرت در هر کشوری برای تحلیل وضعیت فرهنگی مردم باید از ابزارهای افکارسنجی استفاده کنند که اتفاقا در تمامی وزارتخانه وجود دارد. بودجههای خوبی هم برایش در نظر گرفته میشود. این نظرسنجیها باید انجام شود تا سیاستگذاران بدانند مردم دارای چه ذائقهای هستند».
این جامعهشناس معتقد است ساختار سیاستگذاری باید در صورت مخالفت هم جایگزینی به جامعه ارائه دهد: «در صورتی که نتیجه این نظرسنجیها نشان داد که اکثریت جامعه میلی به برگزاری جشنهایی شبیه به هالووین ندارد، یا اینکه نظام سیاستگذاری به این نتیجه رسید که چنین برنامههایی در تضاد با فرهنگ ماست، باید گزینه جایگزین برای آنها در نظر گرفت. اتفاقا فرهنگ ملی ایرانی هم چنان سرشار از رویدادهای اینچنینی است که اگر هر روز هم یک جشن برگزار شود باز مناسبت داریم. اما این کار نیازمند شناختن فرهنگ ملی ایرانی است. در غیر این صورت سیاست برخورد و محدودیت راه به جایی نمیبرد. همانطور که این سیاستها پیشتر هم در مقابله با رویدادهای ملی مثل چهارشنبهسوری وجود داشت ولی نتوانست این مناسب را از تقویم مردم ایران حذف کند».
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
گزارشهای روزهای اخیر از ایران و آمریکا، دو روند همزمان اما ظاهراً متعارض را نشان میدهند: از یکسو، احتمال ازسرگیری حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و تشدید جنگ مطرح است؛ از سوی دیگر، تلاشهای دیپلماتیک برای رسیدن به توافق یا دستکم جلوگیری از دور تازه درگیری ادامه دارد. سناتور کریس مورفی، که گفته است در میان قانونگذارانی بوده که درباره برنامههای احتمالی مرحله بعدی جنگ توجیه شدهاند، این طرح را «دیوانهوار» توصیف کرده و هشدار داده است که اجرای آن میتواند به تشدید ویرانگر جنگ منجر شود.
پرسش مهم این است که اگر تلاشهای دیپلماتیک به نتیجه نرسد و آمریکا و اسرائیل حملاتی گسترده و ویرانگر را از سر بگیرند، آیا جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد و نیروی سیاسی دیگری جای آن را خواهد گرفت؟
حتی اگر حملات خارجی حکومت را بیش از پیش تضعیف کنند، روشن نیست چه نیرویی بتواند جای آن را بگیرد و مسئولیت انتقال قدرت و اداره کشور را بر عهده بگیرد. جمهوری اسلامی، با وجود تضعیف و آسیبهای جدی، همچنان از دستگاه سرکوبی گسترده و بیرحم برخوردار است. سرکوب خونین اعتراضات عمدتاً مسالمتآمیز دیماه ۱۴۰۴ ــ که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری و رسانههای مستقل به کشتهشدن هزاران نفر و بازداشتهای گسترده انجامید و با تهدید معترضان به مجازاتهای سنگین، از جمله اعدام، همراه بود ــ نشان داد که حکومت برای جلوگیری از گسترش اعتراضها تا چه اندازه آماده اعمال خشونت است. ازاینرو، با تشدید فشارهای امنیتی و انتظامی میکوشد مانع شکلگیری هرگونه اعتراض و سازمانیابی مستقل شود.
اما در این میان باید بر یک تمایز اساسی تأکید کرد: جمهوری اسلامی برابر با ایران نیست. همانطور که حکومت پهلوی معادل ایران نبود، دونالد ترامپ نیز معادل آمریکا نیست. کشور، ملت، تاریخ و سرزمین ایران موجودیتی فراتر از حکومتهایی دارند که در دورههای مختلف بر آن حاکم شدهاند. هیچ حکومتی مالک ایران نیست و نمیتواند منافع، تصمیمها و بقای خود را با منافع و سرنوشت کشور یکی بداند. به همین دلیل، جمهوری اسلامی حق ندارد تمامیت ارضی ایران، امنیت ملی و زندگی نزدیک به ۹۰ میلیون ایرانی را برای حفظ ساختار قدرت یا پیشبرد اهداف ایدئولوژیک و منطقهای خود به خطر بیندازد.
جمهوری اسلامی مدعی است که قصد ساخت سلاح هستهای ندارد. اگر چنین است، چرا برای حفظ ذخیرهای حدود ۴۰۰ کیلوگرمی از اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد، امنیت و زندگی نزدیک به ۹۰ میلیون ایرانی را در معرض خطر قرار میدهد؟ چرا حاضر نیست در قبال دریافت امتیازهای اقتصادی و مالی، از نگهداری این ذخیره صرفنظر کند؟
این مسئله با موضوع نمایندگی و مشروعیت سیاسی حکومت نیز پیوند دارد. جمهوری اسلامی را نمیتوان نماینده آزادانه و واقعی اراده مردم ایران دانست که از جانب مردم تصمیم بگیرد. صرف برگزاری انتخابات، در ساختاری که بخش بزرگی از نامزدها پیشاپیش از رقابت حذف میشوند و نهادهای اصلی قدرت نیز انتخابی نیستند، به حکومت حق نمیدهد خود را نماینده همه مردم بداند.
مسئله فقط خطر جنگ و تهدید تمامیت ارضی نیست؛ چگونگی مصرف ثروت و منابع ملی نیز به همان اندازه اهمیت دارد. در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه ایران با فقر، تورم، بیکاری و فرسایش قدرت خرید روبهروست، چه توجیهی دارد که منابع کشور صرف گسترش نفوذ منطقهای، فعالیت نیروهای نیابتی و سیاستهای نظامی پرهزینه شود؟ منابع نفتی، درآمدهای عمومی و ثروت ملی متعلق به مردم ایران و نسلهای آیندهاند، نه دارایی اختصاصی حکومت یا نهادهای نظامی و ایدئولوژیک آن.
این وضعیت هنگامی نگرانکنندهتر میشود که هزینههای سنگین و کمشفافیت نظامی و منطقهای با پروندههای فساد مالی کلان و سوءاستفاده از منابع عمومی همراه میشوند. پروندههایی مانند فساد چندمیلیارددلاری چای دبش، در کنار گزارشهای مربوط به شبکههای غیرشفاف فروش نفت و انتقال منابع مالی، پرسشهای جدی درباره نظارت، پاسخگویی و نحوه اداره ثروت عمومی ایجاد میکنند. مسئله فقط وجود فساد در برخی نهادها یا افراد نیست؛ مسئله ساختاری است که در آن تصمیمگیری درباره منابع ملی، هزینههای نظامی و سیاست خارجی از نظارت شهروندان و نهادهای مستقل مصون میماند. در چنین شرایطی، مردم هم هزینه سیاستهای پرمخاطره حکومت را میپردازند و هم با پیامدهای فساد و ناکارآمدی آن روبهرو میشوند.
در سطحی دیگر، جمهوری اسلامی برای حفظ و توجیه بخشی از سیاستهای خود همواره بر وجود دشمن خارجی تأکید کرده است. این رویکرد، در کنار پیامدهای منطقهای سیاستهای حکومت، بخشی از مخالفان آن را نیز به این نتیجه رسانده است که برای رهایی از جمهوری اسلامی باید به قدرتهای خارجیِ در تقابل با آن چشم بدوزند. اما در اینجا باید میان تقابل مشترک با یک حکومت و توافق بر سر آینده سیاسی کشور تفاوت گذاشت. قدرتهای خارجی در درجه نخست در پی منافع و اهداف راهبردی خود هستند، نه تحقق خواستهای مردم ایران. ازاینرو، ممکن است میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی و دولتهای خارجی در مخالفت با حکومت همپوشانی منافع وجود داشته باشد، اما این همپوشانی به معنای یکسان بودن اهداف، اولویتها و تصور آنها از آینده ایران نیست.
از اینجا مسئله اصلی دوباره به داخل کشور بازمیگردد: حتی اگر قدرتهای خارجی بتوانند جمهوری اسلامی را بهشدت تضعیف کنند، چه نیرویی قرار است خلأ سیاسی و قدرت را پر کند؟ در غیاب تشکیلات سیاسی جایگزین، برنامهای روشن و سازوکار مورد توافق برای انتقال قدرت، تضعیف حکومت لزوماً به تغییر سیاسی مطلوب جامعه منجر نمیشود. حمله خارجی ممکن است ساختارهای نظامی و اقتصادی حکومت را تخریب کند، اما از دل این تخریب، بهخودیخود نهادهای سیاسی، رهبری مورد اعتماد یا نیرویی برخوردار از توان اداره کشور پدید نمیآید. بنابراین، تضعیف حکومت و ایجاد بدیل سیاسی دو فرایند متفاوتاند و نباید آنها را یکی فرض کرد.
البته دامنه و شکل مداخله نظامی نیز مسئله دیگری است. ورود نیروهای خارجی به یک جنگ زمینی گسترده با هزینهها و مخاطرات بسیار همراه است و بعید است قدرتهای خارجی بدون محاسبه این هزینهها چنین خطری را بپذیرند. حتی اگر دولت ترامپ حملات هوایی و موشکی گستردهتری را در دستور کار قرار دهد، شدت تخریب نظامی لزوماً به سقوط حکومت یا شکلگیری یک نیروی جایگزین منجر نخواهد شد. چهبسا پیامد آن، تخریب بیشتر زیرساختها، فرسایش توان اقتصادی کشور و افزایش هزینههای زندگی مردم باشد، بیآنکه مسئله انتقال قدرت حل شود.
در نتیجه، یکی از وضعیتهای محتمل، ویرانی و فرسایش بیشتر کشور بدون تغییر اساسی در ساختار سیاسی است. در چنین وضعیتی، نهتنها مسئله بدیل سیاسی حل نمیشود، بلکه جامعه ممکن است همزمان هزینه سرکوب داخلی، بحران اقتصادی و جنگ خارجی را تحمل کند. پرسش تعیینکننده این است که آستانه تحمل مردم کجاست و آنان در نهایت کدامیک از این وضعیتها را تحملپذیرتر یا کمهزینهتر میبینند: ادامه زندگی زیر فشارهای حکومت، تحمل پیامدهای جنگ و مداخله خارجی، یا پرداخت هزینه مقابله با نظام سیاسی حاکم؟
پاسخ این پرسش برای من روشن نیست. اما به نظرم، مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی تا چه اندازه تضعیف خواهد شد یا حملات خارجی چه میزان خسارت به آن وارد خواهند کرد. پرسش اساسیتر این است که آیا جامعه ایران توانسته است نیروی سیاسی، تشکیلات و سازوکار لازم برای تبدیل تضعیف حکومت به یک گذار سیاسی مؤثر را فراهم کند یا نه.
ایران را نمیتوان با حکومت مستقر یکی دانست؛ همانطور که مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای موافقت با جنگ علیه ایران نیست. حفظ ایران، امنیت مردم و امکان زندگی آزاد و شایسته آنان باید معیاری مستقل از بقای هر حکومت و محاسبات هر قدرت خارجی باشد. بدون چنین ظرفیتی، حتی تضعیف شدید حکومت نیز ممکن است بهجای گشودن راهی برای برونرفت از بحران، صرفاً به دور تازهای از ویرانی و بیثباتی منجر شود.
☑️ با درود به جناب علمداری عزیز و نگرانی از آینده و فقدان بدیل.
متأسفانه دولتمردان و مردمان کشورهای خارج از ایران فرق قابل تأملی بین مردم و حکومتشان، و ایران مردم و ملت متعلق به ایران، و ایران ج.ا. و یا دولتی، که زیر نعلین مجتبی خامنه ای، و چکمه های نظامیان و سپاهیانش در حال له شدن است را، نمی بینند.
پس ما، مردم، ملت و همه روشنفکران باید بپذیریم که تمام اقدامات و خرابی های ج.ا. بپای ما و ملت ما هم نوشته میشود. اگر مجتبی خ. بخاطر کینه و انتقام شخصی خود دستور جنگ و هرج و مرج در هر نقطه جغرافیای کره زمین را میدهد، از نظر خارجیان و تاریخ آینده ما، به حساب همه ما نوشته میشود. متأسفانه ندیدن بدیل شما با اسناد و مدارک و فیلمهای کشتار و سرکوب مردم بیگناه در کل ماه دیماه ۱۴۰۴ همخوانی ندارد. حتی انتظاری در حد اینکه اکثریت و یا تمامی ۹۰ میلیون نفر ایران یکصدا بدیلی را فریاد کنند هم هیچوقت در تاریخ محقق نشده است. همه از یک اقلیت شروع کرده اند.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار
☑️ آقای دکتر علمداری عزیز، تلاش شما برای تعمق و روشنگری در مورد مسائل ایران، چه از طریق مقاله و کتاب، و چه از طریق مصاحبه، ستودنی است. در مورد اینکه چرا در مقابل ج.ا. یک بدیل سیاسی شکل نمیگیرد، به نظر میرسد که مانع اصلی، یک برداشت “منزه طلبانه” از بدیل سیاسی است. به نظر من، برای اینکه نیرویی به بدیل سیاسی تبدیل شود، ناچار است با نیروهای سیاسی دخیل در سیاست ایران (اعم از نیروهای داخلی و جهانی) وارد تعامل شود. میدانیم که دنیای سیاست، دنیای منافع، دورویی، دروغ، فشار و فرصتطلبی است: یا مکن با پیلبانان مشورت، یا بنا کن خانهای درخورد فیل!
علاوه بر این، بدیل سیاسی احتیاج به امکانات مالی دارد. توجه داریم که ج.ا. با اتکا به صدها بیلیون دلار درآمد نفت، پتروشیمی و فولاد امکانات کافی برای حمایت از نیروهای خودی (در داخل و خارج ایران) و تبلیغات و به کار گماشتن صدها متخصص عالی رتبه را دارد. بدیل سیاسی باید بتواند امکانات مالی (البته نه لزوما در حد بیلیون) جذب کند. خلاصه اینکه بدیل سیاسی ناچار از جمع اضداد است: باید آزادیخواهی رادیکال را با فرصتطلبی سیاسی سازش دهد!
با احترام. رضا قنبری. آلمان
☑️ آقای کاظم علمداری بهدرستی بر این نکته تأکید میکند که تضعیف جمهوری اسلامی، حتی در اثر حملهٔ نظامی خارجی، لزوماً به گذار دموکراتیک منجر نمیشود. اما تشخیص فقدان بدیل سیاسی، بهتنهایی پاسخگوی این پرسش نیست که چنین بدیلی چگونه میتواند شکل بگیرد.
در دو گفتوگوی اخیر آقایان حسین لاجوردی و عطا هودشتیان، بهویژه گفتوگوی دوم با عنوان «رهبری چگونه باید شکل بگیرد»، مسئله از زاویهای دیگر بررسی میشود: چگونه میتوان از پراکندگی نیروهای مخالف به نوعی رهبری و همکاری سیاسی رسید که هم توان ایجاد تغییر داشته باشد و هم از بازتولید استبداد جلوگیری کند؟
به گمان من، نقطهٔ تعیینکننده، پیوند میان این دو بحث است. از یکسو، بدون بدیل سیاسی، تضعیف حکومت ممکن است به بیثباتی و ویرانی بیشتر بینجامد؛ از سوی دیگر، بدیل سیاسی نیز صرفاً با اعلام ضرورت آن پدید نمیآید. باید روشن شود چه نیروهایی، بر پایهٔ کدام توافق حداقلی و با چه سازوکارهایی میتوانند آن را بسازند.
مسئله فقط یافتن رهبری برای کنار زدن حکومت نیست؛ مسئله، ایجاد نظمی سیاسی است که در آن هیچ فرد یا نیرویی نتواند بار دیگر خود را نمایندهٔ انحصاری مردم بداند. بنابراین، بحث دربارهٔ بدیل سیاسی باید همزمان بحث دربارهٔ چگونگی شکلگیری رهبری، تقسیم قدرت و تضمین دموکراسی در دوران گذار باشد.
با سپاس ملیحه شریف زاده
☑️ در اینجا میکوشم به هر سه کامنت، به اختصار پاسخ دهم.
جناب امیدوار گرامی،
شما بر ضرورت تفکیک ایران از جمهوری اسلامی تأکید کردهاید و هشدار دادهاید که نباید اقدامات حکومت به پای ملت ایران نوشته شود. در مقاله نیز بر همین تمایز و تفاوت منافع حکومت با منافع ملی تأکید کردهام.
همچنین به این نکته اشاره کردهاید که مخالفت با جمهوری اسلامی، بهتنهایی، برای ایجاد تغییر سیاسی کافی نیست. با این نظر موافقم. اما نوشتهاید که تشخیص من درباره فقدان بدیل سیاسی با اسناد، مدارک و فیلمهای کشتار و سرکوب مردم در دیماه ۱۴۰۴ همخوانی ندارد. به گمان من، این دو مسئله با یکدیگر تعارضی ندارند. اسناد کشتار و سرکوب، وجود اعتراض و مخالفت گسترده با حکومت را نشان میدهند؛ اما وجود اعتراض و نارضایتی لزوماً به معنای شکلگیری نیروی سیاسی سازمانیافته و برخوردار از توان جایگزینی حکومت نیست.
بدیل سیاسی ضرورتاً محصول اجماع همگانی نیست و میتواند از یک نیروی محدود آغاز شود و بهتدریج گسترش یابد. بااینحال، نیروهای پراکنده و فاقد تشکیلات، بهسختی میتوانند به قدرت اجتماعی و سیاسی پایدار تبدیل شوند. قدرت جمعی مردم زمانی امکان بروز مؤثر پیدا میکند که در قالب تشکیلات و سازمانیابی متبلور شود؛ همان حلقهای که به نظر من همچنان غایب است. البته دستیابی به این ضرورت، با توجه به موانع گسترده و هزینههای سنگینی که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی ایجاد کرده، کار آسانی نیست.
جناب قنبری گرامی،
شما بر ضرورت واقعگرایی و انعطاف سیاسی تأکید کردهاید. با این نظر موافقم که بدیل سیاسی نمیتواند صرفاً بر معیارهای آرمانی یا انتظار همراهی نیروهای کاملاً همسو استوار باشد. تعامل با نیروهای داخلی و خارجی، مذاکره، ائتلاف، تأمین منابع مالی و پذیرش مصلحتاندیشی سیاسی، از الزامات فعالیت در عرصه سیاست است.
بااینحال، این عوامل، هرچند ضروریاند، جای حلقه مفقوده را پر نمیکنند: تشکیلات و سازماندهی. تعامل، ائتلاف و تأمین منابع زمانی میتوانند به قدرت سیاسی تبدیل شوند که نیرویی سازمانیافته وجود داشته باشد که آنها را هماهنگ و به یک برنامه و عمل جمعی تبدیل کند. مردم پراکنده، صرفنظر از شمار و میزان نارضایتیشان، از قدرت سیاسی پایدار برخوردار نیستند؛ قدرت آنان در سازمانیابی و تشکیلات متبلور میشود.
بنابراین، باید بیش از هر چیز درباره چگونگی شکلگیری چنین تشکیلاتی، با توجه به موانع، محدودیتها و هزینههای آن، اندیشید. آنچه من بر آن تأکید دارم، این اصل است: «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود».
خانم شریفزاده گرامی،
شما بهدرستی بر این نکته تأکید کردهاید که همکاری سیاسی باید به سازوکاری برای شکلگیری رهبری، تقسیم قدرت و مدیریت دوران گذار منجر شود. صرف کنار زدن حکومت کافی نیست؛ باید درباره نظم سیاسی پس از آن نیز توافق وجود داشته باشد. همچنین بر ضرورت جلوگیری از بازتولید استبداد تأکید کردهاید. به بیان دیگر، بدیل سیاسی نباید صرفاً نیرویی برای تصرف قدرت باشد، بلکه باید سازوکارهایی فراهم کند که مانع انحصار دوباره قدرت در دست یک فرد یا گروه شود.
با این نکات موافقم. بااینحال، بحث درباره مفهوم و چگونگی دوران گذار خود موضوعی مستقل است که باید در نوشته دیگری به آن پرداخت؛ زیرا برداشت یکسانی از این مفهوم وجود ندارد. بهطور کلی، دو برداشت متفاوت را میتوان از یکدیگر تفکیک کرد: گروهی گذار را فرایندی مبتنی بر مذاکره و توافق میان قدرت حاکم و نیروی جایگزین میدانند؛ گروهی دیگر آن را نتیجه انقلاب، براندازی حکومت یا مداخله نظامی خارجی تلقی میکنند.
از دید من، برداشت نخست مستلزم وجود یک بدیل سیاسی سازمانیافته و برخوردار از توان مذاکره است؛ همچنین باید در ساختار قدرت حاکم آمادگی لازم برای توافق وجود داشته باشد. اما مسیر دوم، بهویژه هنگامی که بر نیروی نظامی خارجی و براندازی قهرآمیز تکیه دارد، در تعریفی که من از گذار به کار میبرم، بیشتر به معنای حذف کامل حکومت موجود و جایگزین کردن آن با حکومتی دیگر است تا یک فرایند توافقی و مدیریتشده برای انتقال قدرت.
افزون بر این، چنین رویکردی با پرسشهای جدی درباره واقعیتهای سیاسی و نیروهای موجود در جامعه ایران روبهروست. مهمتر آنکه تضمینی برای تحقق آینده دموکراتیکی که شما بر ضرورت آن تأکید میکنید، فراهم نمیکند. اگر نیرویی از طریق خشونت به قدرت برسد، این نگرانی وجود دارد که برای تثبیت و حفظ قدرت نیز به همان منطق خشونت متوسل شود. در چنین شرایطی، اطمینان به اینکه نظم سیاسی جدید از استبداد فاصله خواهد گرفت، همچنان در هالهای از ابهام باقی میماند.
با احترام و قدردانی کاظم علمداری
☑️ با درود به سرکار خانم شریف زاده. جنبش ها و انقلاب های اجتماعی خودجوشند و بطور متعارف و طراحی شده عمل نمیکنند تا اول بدیل و رهبر شکل بگیرد و بیاید و بعد مردم دنبال بدیل و رهبر حرکت کنند. در گذشته، در جریان انقلابهای بزرگ جهان، بدیلهای رهبری (رهبران و گروههای جایگزین) معمولاً در پاسخ به بحرانهای مشروعیت، ناکارآمدی رژیمهای حاکم و از دل تشکلهای مخفی، احزاب سیاسی یا ائتلافهای مردمان و جمعیت های ناراضی به وجود آمدهاند.
در انگلستان ۱۶۴۲ چارلز اول چون پادشاه انگلستان فقط مایل به حکومت مطلقه بود، پارلمان را منحل میکرد. متعاقبا، اختلافات مذهبی (پیوریتنها در برابر فداییان شاه) و مالی، کشور را به جنگ داخلی کشاند. پارلمان برای مقابله با شاه، «ارتش مدل جدید» را پایهگذاری کرد که ساختاری عقیدتی و منظم داشت. رهبران کلیدی این انقلاب اولیور کرامول (فرمانده نظامی و بعداً لرد محافظ کشور) و جان پیم (رهبر سیاسی پارلمان) شدند که سرانجام انفلاب به یک دوره وحشتناک جمهوری دیکتاتوری که بمراتب بدتر از دوره پادشاهی قبلی بود، ختم شد، و مردم دوباره به همان نظام پادشاهی روی آوردند. در انقلاب 1789 فرانسه، لوئی شانزدهم برای حل بحران مالی خود، مجلس طبقات سهگانه را فراخواند. طبقه سوم (عوام) که اکثریت جامعه بودند، جدا شدند و خود را «مجمع ملی» نامیدند. با رادیکال شدن فضا، کلوپهای سیاسی نظیر ژاکوبین ها (تندروها) مدیریت انقلاب را به دست گرفتند، و کسانی نظیر ماکسیمیلیان روبسپیر (رهبر دوره وحشت)، ژرژ دانتون و ژان پل مارا صعود کرده و دوران و حشت پس از انقلاب را مدیریت کردند.
در انقلاب روسیه (۱۹۱۷)، پس از سقوط تزار در فوریه ۱۹۱۷، یک «دولت موقت» لیبرال تشکیل شد اما جنگ را ادامه داد. حزب بلشویک (شاخه رادیکال سوسیالیستها) با بهرهگیری از نارضایتی مردم و نفوذ در شوراهای کارگری و نظامی (سویتها)، به رهبری ولادیمیر لنین (تئوریسین و رهبر حزب) و لئون تروتسکی (سازماندهنده نظامی و رئیس شورای پتروگراد)، در اکتبر ۱۹۱۷ قدرت را به دست گرفت و اولین الگوی دیکتاتوری پرولتاریایی حزبی مدعی سوسیالیزم را در دنیا بنا نهاد که بعدا کوبا و چین و چندین کشور دیگر همان راه را طی کردند.
در انقلاب کوبا (۱۹۵۹)، پس از شکست کودتای نظامی اولیه در پادگان مونکادا، جنبش ۲۶ ژوئیه به صورت یک گروه مخفی و چریک شهری/روستایی بازسازی شد. فیدل کاسترو (رهبر اصلی)، ارنستو چهگوارا (فرمانده و تئوریسین چریکی) و رائول کاسترو، با اتکا به استراتژی جنگ چریکی (فوکیسم) در کوهستانهای کوبا و جلب رضایت دهقانان با وعده اصلاحات ارضی، ارتش باتیستا را فرسوده کردند، و پس از پیروزی در انقلاب، یک جمهوری دیکتاتوری خانودگی را ایجاد کردند، که هنوز بعد از ۶۷ سال از بین نرفته است.
در انقلاب ۱۹۷۹ ایران، شکلگیری بدیل رهبری، نحوه به قدرت رسیدن و سرنوشت دموکراسی اولیه، شباهتها و در عین حال تفاوتهای ساختاری عمیقی با انقلابهای فرانسه، انگلستان، روسیه و کوبا داشت.. بدیل رهبری در ایران از دل یک ائتلاف وسیع اما ناهمگون (طرفداران مصدق، حزب توده، کاشانی و نواب صفوی، کمونیست ها، سوسیالیست ها، خط سومی ها، جبهه ملی، بازاری ها، .... ) از نیروهای مخالف محمدرضا شاه پهلوی شکل گرفت. با این حال، شبکه آخوندهای مخالف شاه به رهبری روحالله خمینی توانست به دلیل برخورداری از استقلال مالی، تشکیلاتی (مساجد و حسینیهها) و نفوذ سنتی در میان بازار و کاسبان و تودهها، که عکس کاریزماتیک اورا هم در ماه دیده بودند، رهبری بلامنازع انقلاب را به دست گیرد.
علاوه بر جریان آخوندی و مذهبی، گروههای ملیگرا (جبهه ملی)، مذهبیهای اصلاحطلب (نهضت آزادی)، چپگرایان مارکسیست (حزب توده، سازمان فداییان خلق) و بویژه سازمان مجاهدین خلق در سرنگونی شاه و پیروزی انقلاب این آخوندها نقشی تعیینکننده داشتند. پس از سقوط رژیم پهلوی در فوریه ۱۹۷۹، ج.ا. فرآیندهای انتخاباتی متعددی برگزار کرد (مانند رفراندوم تعیین نظام جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان آخوندهای قانون اساسی، و اولین انتخابات ریاستجمهوری). اما ریلگذاری این انتخابات و ساختار قانون اساسی جدید (بر پایه اصل ولایت فقیه) به گونهای طراحی شد که قدرت نهایی و فرامتنی در دست رهبری مذهبی باقی بماند. فضای باز و پر از تکثر ماههای اول پس از فوریه ۱۹۷۹ (بهمن ۱۳۵۷) که در آن صدها روزنامه، حزب و گروه فعالیت میکردند، به سرعت منقبض شد. دلایل این چرخش سریع شباهت زیادی به الگوهای انقلاب فرانسه و روسیه داشت. همانند فرانسه ۱۷۹۲ و روسیه ۱۹۱۸، حمله نظامی عراق به ایران در سپتامبر ۱۹۸۰ (شهریور ۱۳۵۹) فضای سیاسی را به شدت امنیتی کرد (بحران بقا و جنگ برای برکت و بقا نه برای منافع ایران). در شرایط جنگی، هرگونه مخالفت داخلی یا انتقاد از حاکمیت، «ستون پنجم دشمن»، «خیانت» یا «تضعیف جبههها» تلقی شد. جنگ به ابزاری برای انسجام داخلی و سرکوب نیروهای منتقد تبدیل گشت.
آیا همین امروز هم ج.ا. از همین حربه بحران جنگ برای بقای خودش استفاده نمیکند؟ آیا یا جنگ با دیگران (برکت و بقای نظام) و یا جنگ با هر بدیل پتانسیل، مهمترین سیاست و کارکرد جمهوری اسلامی نبوده است، تا حد حمله به سفارت آمریکا برای برگرداندن شاه و ترس از بدیلی از او و یا خاندانش در سال ۱۳۵۸؟ آیا منتظریم تا جمهوری اسلامی بعد از خاتمی و روحانی و پزشکیان، یک بدیل دیگری برایمان بچیند؟
با تقدیم احترام آرمان امیدوار
☑️ آقای امیدوار گرامی،
از توضیحات تاریخی شما سپاسگزارم. با این نظر موافقم که جنبشهای اجتماعی را نمیتوان همچون پروژههایی از پیش طراحیشده تصور کرد که ابتدا رهبر و بدیل سیاسی خود را ایجاد کنند و سپس مردم به دنبال آنها حرکت کنند. در بسیاری از موارد، رهبران، سازمانها و نیروهای جایگزین در جریان بحران سیاسی و از دل جنبشها شکل میگیرند. اما به نظرم، از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که مسئله بدیل سیاسی و چگونگی انتقال قدرت را میتوان به آینده و به تحولات خودجوش واگذار کرد.
نخست، در بررسی تجربههای تاریخی باید میان قرن نوزدهم، قرن بیستم و قرن بیستویکم تمایز قائل شد. ساختار دولت، ترکیب طبقاتی جامعه، میزان سازمانیافتگی نیروهای اجتماعی، ظرفیت نهادهای مدنی و شرایط بینالمللی در این دورهها تفاوتهای اساسی داشتهاند. حتی در یک قرن نیز نمیتوان همه انقلابها را با یک الگو توضیح داد. برای مثال، انقلاب انگلستان در قرن هفدهم، انقلاب فرانسه در قرن هجدهم و انقلاب روسیه در قرن بیستم، از نظر ساختار اجتماعی، اهداف سیاسی و نتایج نهادی تفاوتهای مهمی داشتند. بنابراین، بررسی تاریخی زمانی راهگشاست که علاوه بر شباهتها، تفاوتهای ساختاری و شرایط خاص هر تجربه نیز تحلیل شوند.
دوم، باید میان شکلگیری جنبش انقلابی، سرنگونی حکومت و استقرار نظم سیاسی جدید تمایز گذاشت. این سه فرایند ممکن است به هم پیوسته باشند، اما الزاماً به یک نتیجه منتهی نمیشوند. جنبشی میتواند در سرنگونی حکومت موفق شود، ولی در ایجاد نظم دموکراتیک شکست بخورد. همچنین، نیرویی که در جریان انقلاب از سازماندهی و انسجام بیشتری برخوردار است، لزوماً نماینده متکثر جامعه نیست و ممکن است پس از پیروزی، سایر نیروهای مشارکتکننده را از قدرت حذف کند.
تجربه انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نمونه روشنی از این مسئله است. ائتلافی ناهمگون از نیروهای مذهبی، ملیگرا، چپ و دیگر مخالفان شاه در سرنگونی سلطنت نقش داشتند؛ اما این مشارکت مشترک به توافقی پایدار درباره نظم سیاسی آینده منجر نشد. نیرویی که از تشکیلات و شبکههای اجتماعی منسجمتری برخوردار بود، توانست بهتدریج قدرت را در انحصار خود درآورد. بنابراین، مسئله فقط چگونگی شکلگیری رهبری در جریان جنبش نیست؛ مسئله مهمتر آن است که چه سازوکارهایی مانع انحصار قدرت پس از پیروزی میشوند.
سوم، به نظرم باید میان گذار مسالمتآمیز به دموکراسی و انقلابهای خشونتآمیز تمایز گذاشت. تجربه اسپانیا پس از فرانکو، شیلی پس از پینوشه و آفریقای جنوبی در پایان نظام آپارتاید نشان میدهد که انتقال قدرت میتواند از مسیر مذاکره، توافق سیاسی و ایجاد نهادهای جدید صورت گیرد. البته هیچیک از این تجربهها بدون تعارض، فشار اجتماعی یا محدودیتهای بهجامانده از گذشته نبودند؛ اما در آنها مسئله انتقال قدرت و قواعد نظم جدید، به بخشی از فرایند سیاسی تبدیل شد.
در مقابل، تجربه انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ نشان میدهد که پیروزی یک نیروی انقلابی و برخورداری آن از تشکیلات منسجم، بهخودیخود تضمینکننده دموکراسی نیست. در ایران نیز سرنگونی سلطنت، با وجود مشارکت گسترده نیروهای مختلف، به استقرار نظامی دموکراتیک منجر نشد. از این رو، باید میان موفقیت در سرنگونی حکومت و موفقیت در ایجاد دموکراسی پایدار تمایز گذاشت.
البته مقصود من این نیست که هر انقلاب خشونتآمیزی الزاماً به استبداد منتهی میشود یا هر گذار مسالمتآمیزی موفق خواهد بود. مسئله این است که خشونت، بهویژه هنگامی که به ابزار اصلی کسب قدرت تبدیل میشود، خطر تضعیف تکثر سیاسی و عادی شدن حذف مخالفان را افزایش میدهد. در مقابل، مذاکره و توافق نیز تنها هنگامی به دموکراسی کمک میکنند که با تضمین حقوق شهروندان، رقابت آزاد سیاسی و امکان گردش قدرت همراه باشند.
از این منظر، به نظرم بحث درباره ایران امروز نباید صرفاً بر این متمرکز باشد که آیا یک جنبش میتواند در جریان بحران، رهبر و نیروی جایگزین خود را پیدا کند یا نه. پرسش اساسی این است که آیا نیروهای سیاسی میتوانند، پیش از آنکه بحران به فروپاشی نظم موجود و خلأ قدرت منجر شود یا در جریان آن، بر سر حداقلی از قواعد دموکراتیک به توافق برسند؟ این توافق لزوماً به معنای تعیین یک رهبر واحد یا ایجاد تشکیلاتی متمرکز پیش از آغاز جنبش نیست؛ بلکه میتواند به معنای توافق بر سر قواعد همکاری، تقسیم قدرت در دوران گذار و تضمین حقوق نیروهایی باشد که در اقلیت قرار میگیرند.
بنابراین، با این نظر شما موافقم که بدیل سیاسی ممکن است از دل جنبش و در جریان مبارزه شکل بگیرد. اما خودجوش بودن جنبش، مسئله سازمانیابی، رهبری و انتقال قدرت را منتفی نمیکند. برعکس، تجربه تاریخی نشان میدهد که اگر این مسائل حل نشوند، ممکن است منسجمترین نیروی موجود، نه لزوماً دموکراتیکترین نیروی جامعه، قدرت را در دست بگیرد.
برای ایران، پرسش تعیینکننده این نیست که چه کسی میتواند حکومت را کنار بزند؛ بلکه این است که چگونه میتوان از تغییر حکومت به نظمی رسید که در آن هیچ نیرویی نتواند خود را نماینده انحصاری مردم بداند و قدرت را بار دیگر در انحصار خود درآورد.
با سپاس ملیحه شریف زاده
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
نیویورک تایمز / ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶
وزیر امور خارجه سوریه روز شنبه اعلام کرد که این کشور در حال بررسی پیوستن به یک ائتلاف دفاعی منطقهای با عربستان سعودی است؛ موضوعی که احتمال درگیر شدن دمشق در مناقشه گستردهتر این پادشاهی با شبهنظامیان حوثیِ تحت حمایت ایران در یمن را مطرح میکند.
اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، در کنفرانس امنیتی «گفتگوی منامه» در بحرین گفت: «در حال حاضر گفتگوهایی برای ارزیابی ورود سوریه به “ائتلاف مکه” در جریان است.» اشاره او به پیمان دفاع متقابلی است که در ماه اوت میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان امضا شد.
بر اساس مفاد این پیمان که با نام «توافق دفاع مشترک مکه» شناخته میشود، حمله مسلحانه به هر یک از این سه عضو، به منزله حمله به همه آنها تلقی خواهد شد؛ سازوکاری که مشابه اصل «دفاع جمعی» در ناتو است. کشورهای عضو در ماه جاری توافق کردند که برای استقرار سریع نیروهای نظامی در عربستان سعودی آماده شوند، چرا که حوثیها حملات خود علیه این پادشاهی را شدت بخشیدهاند.
الشیبانی اظهار داشت که سوریه دفاع از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را برای امنیت خود نیز حیاتی میداند. او گفت: «سوریه در کنار تمام کشورهای حوزه خلیج فارس خواهد ایستاد» و افزود که این کشورها با چالشهایی از سوی «شبهنظامیانی که از مرزها عبور میکنند» مواجه هستند.
با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا این حمایت احتمالی شامل اعزام نیروهای سوری به یمن نیز خواهد شد یا خیر.
احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، از زمان به قدرت رسیدن در حدود دو سال پیش، تلاش کرده است تا از مناقشات منطقهای دوری کند؛ چرا که دولت او درگیر بازسازی کشور پس از نزدیک به ۱۴ سال جنگ داخلی بوده است. مقامات سوری گزارشهای منتشرشده در ماه جاری مبنی بر درخواست عربستان سعودی برای اعزام نیروهای سوری را تکذیب کردند و گفتند که دمشق بر بازسازی کشور متمرکز است.
اما به گفته تحلیلگران، روابط رو به گسترش سوریه با عربستان سعودی میتواند این موضعگیری را با پیچیدگی مواجه کند. از زمانی که بشار اسد، دیکتاتور دیرینه سوریه، توسط شورشیان به رهبری احمد الشرع سرنگون شد، عربستان سعودی به یکی از حامیان اصلی دیپلماتیک و اقتصادی سوریه تبدیل شده است. خاندان اسد که بیش از پنج دهه با مشت آهنین بر سوریه حکومت کردند، متحد نزدیک ایران — رقیب منطقهای عربستان سعودی — بودند.
بر اساس بیانیهای که از سوی دفتر رئیسجمهور سوریه منتشر شده، آقای الشّرع در ماه جاری در ریاض با محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم عملاً قدرتمند عربستان سعودی، دیدار کرد. طرفین در این گفتگو به بحث پیرامون سرمایهگذاری و امنیت منطقهای پرداختند.
با تشدید درگیریها در یمن و افزایش حملات به عربستان سعودی پس از سالها آرامش نسبی، سوریه احتمال پیوستن به این پیمان دفاعی را مطرح کرده است.
یک سال پس از آنکه حوثیها در سال ۲۰۱۴ صنعا، پایتخت یمن را تصرف کردند، عربستان سعودی کارزار بمباران ویرانگری را در حمایت از دولت یمن — که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته میشود — آغاز کرد. اگرچه پس از برقراری آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲، شدت درگیریها تا حد زیادی کاهش یافته بود، اما امسال و در بستر تنشهای گستردهتر میان ایران از یک سو، و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، این درگیریها دوباره شدت گرفته است.
به گفته سازمان جهانی بهداشت، از ماه اوت تاکنون، از سرگیری درگیریها در یمن دستکم ۱۶۷۷ کشته و بیش از ۷۳۰۰ مجروح بر جای گذاشته است. سازمان ملل نیز اعلام کرده که نزدیک به ۳۰۰ هزار یمنی آواره شدهاند؛ وضعیتی که بحران انسانیِ ویرانگر در یکی از فقیرترین کشورهای جهان را عمیقتر کرده است.
بر اساس گزارش ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی، حملات موشکی و پهپادی حوثیها به فرودگاهها و زیرساختهای حیاتی در خاک عربستان، دستکم ۱۹ کشته و صدها مجروح بر جای گذاشته است. تشدید این حملات که موجب اختلال شدید در سفرهای هوایی شده، جاهطلبیهای پادشاهی سعودی برای تبدیل شدن به یک قطب جهانی گردشگری و تجاری را به طور فزایندهای تهدید میکند.
همزمان با شدت گرفتن حملات، مصر — که عضوی از «پیمان مکه» نیست — در هفته جاری مجوز ارسال کمکهای نظامی به عربستان سعودی را صادر کرد؛ اقدامی که نشانهای دیگر از واکنش فزاینده منطقهای به این مناقشه محسوب میشود.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، شنبه ۹ آبان از توقیف اموال علیرضا اردوبادی، بنیانگذار و مالک مدرسه هنر و طراحی «اینورس»، و آغاز روند مصادره این اموال خبر داد.
این خبر یک روز پس از آن منتشر شد که اردوبادی در اطلاعیهای در اینستاگرام اعلام کرد وبسایت مدرسه فیلتر، تمام حسابهای بانکی و درگاههای پرداخت آن مسدود و اموال این مجموعه آموزشی توقیف شده است.
فارس دلیل اقدام قضایی علیه اردوبادی را فعالیت او در شبکههای اجتماعی عنوان کرد و مدعی شد او در صفحات شخصی خود به شیعیان توهین و علیه جمهوری اسلامی تبلیغ میکرده است. با این حال، این خبرگزاری سند مشخصی درباره اتهامهای مطرحشده منتشر نکرده و جزئیاتی درباره مرجع صادرکننده دستور، میزان اموال توقیفشده یا مرحله رسیدگی قضایی ارائه نداده است.
اردوبادی در واکنش به این اقدامات تاکید کرده است که فعالیت مدرسه اینورس هیچگاه سیاسی نبوده و برخورد با این مجموعه آموزشی ناشی از مواضع شخصی اوست. او گفته است بیش از ۷۰ هزار نفر طی ۱۸ سال فعالیت مدرسه از آموزشهای آن استفاده کردهاند و اکنون کارکنان، مدرسان و هنرجویان این مجموعه نیز تحت تاثیر تصمیمهای قضایی قرار گرفتهاند.
اینورس یک مجموعه خصوصی آموزش هنر، طراحی و مهارتهای دیجیتال در تهران است که در سال ۱۳۸۷ تأسیس شد. این مدرسه فعالیت آموزشی آنلاین خود را از سال ۱۳۹۸ گسترش داد و در تیرماه ۱۴۰۵ از آغاز دوباره کلاسهای حضوری خبر داده بود.
دورههای اینورس در زمینههای گرافیک، طراحی محصول، طراحی لباس، انیمیشن، موشندیزاین، فیلم و ویدئو، برنامهنویسی و دیگر مهارتهای مرتبط با بازار کار ارائه میشوند.
مسدود شدن حسابها و توقف فروش دورههای آموزشی
مدرسه اینورس جمعه هشتم آبان در اطلاعیهای که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، از فیلتر شدن وبسایت، مسدود شدن تمامی حسابهای بانکی و درگاههای پرداخت و توقیف اموال مجموعه خبر داد و اعلام کرد روند مصادره اموال نیز در جریان است.
این مدرسه در اطلاعیه خود تاکید کرد که اقدامات صورتگرفته بدون ارائه توضیح روشن درباره دلایل و مبنای قانونی آنها بوده است.
در پی این تصمیمها، ثبتنام و فروش دورههای جدید متوقف شده، اما مسئولان اینورس اعلام کردهاند هنرجویانی که پیشتر دورههایی خریداری کردهاند، همچنان میتوانند به محتوای آموزشی و خدمات پشتیبانی دسترسی داشته باشند.
در وبسایت رسمی اینورس نیز نوشته شده است: «به دستور نهادهای قضائی، تمام درگاههای پرداخت و حسابهای بانکی مدرسه اینورس غیرفعال شدهاند. در حال حاضر امکان تهیه دوره وجود ندارد.»
این پیام نشان میدهد که هرچند وبسایت همچنان از طریق برخی مسیرها قابل مشاهده است، فعالیت تجاری و فروش آنلاین مدرسه متوقف شده است. بنابراین، توقف فروش دورهها لزوماً به معنای قطع دسترسی هنرجویان قبلی به خدمات آموزشی نیست.
واکنش اردوبادی: مسالهشان با من است
علیرضا اردوبادی در متنی که همراه اطلاعیه مدرسه در صفحه اینستاگرام اینورس منتشر شده، با اشاره به سابقه فعالیت این مجموعه، از فشارهایی نوشته است که بهگفته او مدرسه طی ۱۸ سال گذشته با آنها مواجه بوده است.
اردوبادی گفته است تجربه شخصی تبعیض و محرومیت از آموزش، از انگیزههای او برای تاسیس مدرسهای با رویکرد متفاوت بوده است.
او توضیح داده که اینورس از آغاز فعالیت با مخالفت بخشی از ساختار سنتی آموزش، مشکلات مربوط به وزارت ارشاد و اداره اماکن، مسائل مالیاتی، کمبود منابع مالی و حملات هکری مواجه بوده است.
به گفته او، مشکلات دوران همهگیری کرونا، قطع مکرر اینترنت و فیلترینگ ماههای اخیر نیز به این فشارها اضافه شده، اما مجموعه تلاش کرده فعالیتهای آموزشی خود را ادامه دهد.
اردوبادی تاکید کرده است که اینورس در تمام دوران فعالیتش حتی یک مطلب سیاسی در صفحات رسمی مدرسه منتشر نکرده است.
او برخورد قضایی با مدرسه را به مواضع سیاسی شخصی خود مرتبط دانسته و نوشته است که اختلاف نهادهای حکومتی با او نباید موجب محرومیت هنرجویان، کارکنان و مدرسان مجموعه از فعالیت شود.
بنیانگذار اینورس در بخشی از نوشته خود تاکید کرده است: «من عصبانیام، از زندگیهایی که بریدن، از خانوادههایی که باید باقی عمرشون رو با جای خالی بچههاشون بگذرونن، از اینکه داغ پشت داغ روی دل این مردم میذارن و هنوز ازشون انتظار سکوت دارن. قرار نیست هر نسل توی این کشور، جوانیاش رو خرج تحمل کردن این حکومت کنه.»

او افزوده است: «مردم ایران حق دارن آزاد فکر کنن، انتخاب کنن، اعتراض کنن و درباره آینده خودشون تصمیم بگیرن. برای گفتن این حرف از کسی اجازه نمیگیرم. این موضع شخصی منه و مسئولیت بیانش با خودمه؛ از طرف مدرسهها و همکارهای اینورس اعلام موضع نمیکنم.»
اردوبادی در نوشته خود در این پست اینستاگرامی گفته است: «این وطن، وطن ندا آقاسلطان، نیکا و سارینا، حمیدرضا روحی، مجیدرضا رهنورد، صدرا سلطانی، سپهر شکری، حمید مهدوی و هزاران انسان شرافتمندیه که جانشون رو برای آزادیش دادن. وطن خانوادههای اونهاست و همه آدمهایی که هنوز با این همه غم زندگی میکنن و حق دارن فردایی داشته باشن. جای من کنار همین مردمه.»
او نوشته است: «شما که این مدرسه رو توقیف کردید، صاحب زندگی این مردم نیستید. مسئول آسیبی هستید که به زندگی، آینده و کارشون میزنید و این مسئولیت با مصادره پاک نمیشه. چیزی هم که هفتاد هزار نفر اینجا یاد گرفتن، توی هیچ حسابی نیست که بتونید مسدودش کنید. با خودشون بردنش، توی کارشون زندگی میکنه و به آدمهای بعد از اونها میرسه.»
اردوبادی در مورد آینده مدرسه اینورس نوشته است: «هنوز نمیدونم راه ادامه دادن از کجا باز میشه. درباره چیزی که نمیدونم وعده نمیدم، اما برای پیدا کردن این راه دست از تلاش نمیکشیم. هنوز خودمون رو در برابر دانشجوهامون و فردای این کشور مسئول میدونیم. با توقیف این مدرسه، دلیل ساختنش از بین نرفته و قطعاً نور بر تاریکی افکارِ شوم، سیاه، منفور و پوسیده پیروز میشه.»
او افزوده است: «در نهایت مدرسه اینورس هرگز مصادرهکردنی نیست. من طوری زندگی کردم که حتی برای لحظهای از رانتهای حکومتی استفاده نکنم تا چنین روزی با وجود رنج و غم، سرم را بالا نگهدارم. ذهن و مغز هیچکدام از ما مصادرهکردنی نیست. توقیف، تصمیم شماست و ادامه دادن، تصمیم ما. و ما ادامه داریم.»
سرکوب از طریق مصادره اموال
در ماههای اخیر جمهوری اسلامی علاوه بر تشدید میزان مصادره اموال شهروندان بهایی، اقدام به مصادره اموال کسانی کرده است که از معترضان حمایت کردهاند.
مصطفی نیلی، وکیل جعفر پناهی، پنجم آبان از محکومیت غیابی این فیلمساز به پنج سال و یک ماه حبس و مصادره تمام اموالش خبر داد. به گفته او، وقت رسیدگی به موکلش ابلاغ نشده بود و پناهی پس از مسدود شدن حسابهای بانکی خود از وجود این حکم مطلع شد.
نیلی سهشنبه پنجم آبان در گفتوگو با وبسایت امتداد اعلام کرد شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، علاوه بر حبس تعزیری و مصادره تمامی اموال منقول و غیرمنقول، پناهی را به دو سال محرومیت از فعالیت در شبکههای اجتماعی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرده است.
این کارگردان پیشتر در پروندهای جداگانه به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده بود. در شرح تازه نیلی از حکم دادگاه، عنوان اتهام منجر به محکومیت پنج سال و یک ماه حبس مشخص نشده است.
دو روز پیش از آن نیز، دادستان قم از توقیف اموال منقول و غیرمنقول، بهویژه رمزارزهای صادق ساعدینیا، مدیرعامل مجموعه «املاک و صنایع ساعدینیا» و از حامیان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، خبر داد و گفت اقدامات مربوط به مصادره اموال او نیز انجام شده است.
علیاصغر سلطانی، دادستان عمومی و انقلاب قم، یکشنبه سوم آبان در نشستی خبری گفت از زمان بازداشت ساعدینیا، بخش قابلتوجهی از داراییهای او، از جمله املاکش در تهران، سهام شرکتهایش در قم و سایر اموال منقول و غیرمنقول، بهویژه رمزارزهایش، توقیف شده است.
او افزود تیمی برای تسریع در روند توقیف و مصادره این داراییها تشکیل شده، اما تعیین ارزش دقیق آنها به اعلام نظر نهایی کارشناسان موکول شده است.
سلطانی گفت ساعدینیا به اتهام «همکاری با دشمن» در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی بازداشت شد و پرونده او در مدت کوتاهی بررسی و برایش مجازات تعیین شد.
کاظم موسوی، رییس کل دادگستری قم، نیز گفت: «ساعدینیا در زندان به سر میبرد و اموال مرتبط با پرونده او در حال کارشناسی و طی مراحل قانونی مصادره است.»
ایراناینترنشنال هفتم مهر گزارش داد اطلاعاتی دریافت کرده است که نشاندهند ه افزایش فشارهای حکومت به خانواده برخی جاویدنامان با مسدودسازی و مصادره اموال شخصی آنهاست.
در فروردین ماه امسال نیز رسانههای حکومتی فهرستی از چهرههای ایرانی مخالف جمهوری اسلامی را منتشر و اعلام کردند که اموال آنان مصادره شده است. در این فهرست از جمله به نام کسانی چون زهرا قنبری کاپیتان تیم ملی فوتبال زنان، مسعود شجاعی، علی کریمی، سردار آزمون، بازیکنان سابق تیم ملی فوتبال، علیرضا فغانی، داور بینالمللی فوتبال، محسن یگانه خواننده پاپ، برزو ارجند بازیگر سینما و علی شریفی زارچی استاد دانشگاه شریف اشاره شده بود.
دفتر دادستانی کل جمهوری اسلامی، ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ ایرانیان خارج از کشور را تهدید کرد در صورت آنچه «همکاری با دشمن» خواند، با مصادره اموال و مجازاتهایی از جمله اعدام روبهرو خواهند شد.
ایراناینترنشنال
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
◽آیا مشارکت یهودیان و اعراب میتواند راهی به سوی صلح در سراسر خاورمیانه بگشاید؟
برای لحظهای چشمانتان را ببندید. بگذارید میدانهای نبرد به سکوت فرو روند. تصور کنید دست دراز میکنید تا دست کسی را بگیرید که باید از او هراس داشته باشید — و حس میکنید که او نیز در پاسخ، دست شما را میفشارد. هیچیک از شما جانباختگان را فراموش نکردهاید. با این حال، اکنون زندهاید و بخشی از آیندهتان همچنان در دستان خودتان قرار دارد.
با این آینده چه خواهید کرد؟
من شبی را تصور میکنم که در آن، مادری در غزه میداند فرزندانش شب را کجا خواهند خوابید. آن سوی مرز، مادری دیگر صدای ورود فرزندانش از در خانه را میشنود و دیگر نیازی ندارد گوشبهزنگ صدای آژیر باشد. هیچیک نام دیگری را نمیداند. با خود فکر میکنم اگر هر یک از آنها بتواند همین خوشبختی معمولی را برای دیگری آرزو کند و از رهبرانش انتظار داشته باشد که برای ممکن شدن آن تلاش کنند، چه چیزهایی ممکن است تغییر کند؟
وقتی چشمانم را باز میکنم، میدانم چقدر با رسیدن به چنین شبی فاصله داریم. با این حال، انتخابات اسرائیل پیش روی سیاستمداران این کشور انتخابی قرار داده است که معنای آن فراتر از تشکیل یک دولت است. نمایندگان یهودی و عرب میتوانند مسئولیت دشوار اداره مشترک کشور را بر عهده بگیرند. با این کار، شاید بتوانند بهتدریج این باور را سست کنند که یک ملت تنها زمانی میتواند امنیت داشته باشد که ملت دیگر همچنان ناتوان و بیقدرت باقی بماند.
این امکان شکننده است. گشایشی در عرصه پارلمان، بهخودیخود، اراده لازم برای بهرهگیری از آن را ایجاد نمیکند. اما امیدوارم سیاستمداران دریابند که اگر از این فرصت روی برگردانند، چه چیزی ممکن است از دست برود.
تصور کنید اسرائیلیها و فلسطینیها صد سال دیگر نیز به کشتن یکدیگر ادامه دهند. آن زمان، نسلهای بعدی آنها چه چیزی خواهند دانست که ما اکنون قادر به پذیرفتن آن نیستیم؟ هر دو ملت زندگی و خاطرات خود را در این سرزمین شکل دادهاند. هیچیک از این دو دلبستگی را نمیتوان با بمباران از میان برد. هرقدر هم این منازعه ادامه یابد، سرانجام کسی ناگزیر خواهد بود روبهروی دیگری بنشیند و بپرسد که چگونه قرار است در کنار یکدیگر زندگی کنند.
مشارکت اعراب در ائتلاف حاکم اسرائیل، سابقهای نسبتاً تازه دارد: تصمیم حزب رَعَم برای پیوستن به ائتلاف دولت در سال ۲۰۲۱. پرسش اکنون این است که آیا همکاری میتواند به رابطهای پایدارتر و برابرتر تبدیل شود؟ نمایندگان عرب باید بتوانند در شکلگیری تصمیمهایی که مسئولیت مشترک آنها را بر عهده دارند، نقش مؤثر داشته باشند. دولتی که به آرای آنها نیاز دارد، باید مردمی را نیز به رسمیت بشناسد که این آرا را به نمایندگان خود سپردهاند.
انتظار ندارم سیاستمداران بدون محاسبات و ملاحظات سیاسی پشت میز مذاکره حاضر شوند. اگر منفعت شخصی و سیاسی آنها را به این میز میکشاند، بگذارید چنین باشد. شاید در این مسیر چیزی بیابند که ارزش ماندن داشته باشد. بسیاری از مسائل به آنچه پس از رفتن دوربینها اتفاق میافتد بستگی دارد: اینکه آیا توافقی از یک هفته دشوار جان سالم به در میبرد یا نه؛ اینکه آیا وزیری هنگامی که همکارش از رنج و آسیبی سخن میگوید که برای او ناآشناست، به حرفهایش گوش میدهد یا خیر. ممکن است روزی فرا برسد که دفاع از آن همکار، حمایت بخشی از هواداران خود او را از وی بگیرد. وفادار ماندن به عهد در چنین شرایطی، به مردم دلیلی برای باور کردن خواهد داد.
من معنای مهر را در همینجا مییابم. مهر از جایی آغاز میشود که زندگی انسانی دیگر به دغدغهای تبدیل میشود که آن را همچون دغدغه خود میپذیریم. مهر پیش از آنکه دوست داشتن آسان شود، از ما چیزی مطالبه میکند. در عرصه سیاست، مهر باید به تعهدی واقعی تبدیل شود که به آن وفادار میمانیم و به حقی که حتی زمانی که صاحب آن محبوبیت ندارد، همچنان از آن محافظت میشود.
ما پیشتر طعم چنین زندگی مشترکی را چشیدهایم.
به یاد قرطبه (کوردوبا) میافتم و جهان فکری و فرهنگیای که در آن مسلمانان، یهودیان و مسیحیان با دانش و آموختههای یکدیگر آشنا میشدند. الحمراء مرا به یاد زیباییهای اسپانیای مسلمان و تاریخ دردناکی میاندازد که این سرزمین از رهگذر آن به دست دیگران افتاد.
اما نزدیکترین مکان به قلب من شیراز است؛ زادگاهم، جایی که همسایگان یهودی و مسلمان در کنار یکدیگر به استقبال نوروز میرفتند. فرارسیدن بهار، فارغ از اینکه در خانه چه دعایی میخواندند، امیدی مشترک با خود میآورد. آنها با آرزوی سالی نیکو برای یکدیگر، به خواستهای ساده اما ماندگار جان میبخشیدند: اینکه خانواده همسایه نیز شکوفا و کامیاب شود.
همچنین به اصفهان میاندیشم؛ شهری که جوامع یهودی و ارمنی آن طی قرنها در شکلگیری هویت و سیمای آن نقش داشتهاند. و به بغداد، جایی که مترجمان مسیحی و حامیان مسلمان، دانش و معرفت را از مرزهای اعتقادی عبور دادند. این تاریخها به من یادآوری میکنند که ما، هرچند نه به شکلی بینقص، اما شیوه زندگی در کنار یکدیگر را میشناختهایم. اکنون نیز میتوانیم در مسیر آموختن زندگی عادلانهتر در کنار هم، از این میراث بهره بگیریم.
من نمیخواهم این مکانها را به بهشتی ازدسترفته تبدیل کنم. تاریخ آنها سرشار از نمونههای آزار و سرکوب است و زندگی در کنار یکدیگر به معنای برخورداری از حقوق برابر نبود. با این حال، مردم زبان یکدیگر را نیز میآموختند و برای گذران زندگی به کار و تلاش یکدیگر وابسته بودند. آنها در خیابانهای مشترک خانه و زندگی بنا میکردند. این واقعیت نیز بخشی از میراث مشترک ماست. میتوانیم آن را به نسلهای آینده منتقل کنیم، بیآنکه نابرابریهایی را که همراه آن وجود داشتند، بپذیریم.
اروپا نیز ناگزیر بود درباره آنچه میخواهد از گذشته به ارث ببرد، انتخابی مشابه انجام دهد. پس از نسلها جنگ، فرانسه و آلمان بهتدریج بازسازی و احیای خود را به یکدیگر پیوند زدند. جامعه زغالسنگ و فولاد اروپا که در سال ۱۹۵۱ تأسیس شد، منابعی را که برای جنگافروزی حیاتی بودند، زیر نظر نهادهای مشترک قرار داد. دشمنان سابق به منافعی عملی در رفاه و بهروزی یکدیگر دست یافتند. این تلاش در گذر زمان به آماده شدن زمینه برای شکلگیری اتحادیه اروپا کمک کرد.
مردگان فراموش نشدند. هویتهای ملی همچنان پابرجا ماندند. آنچه تغییر کرد، رابطهای بود که زندگان از طریق آن برای ساختن آینده خود تلاش میکردند.
تجربه ایرلند شمالی نیز دلیل دیگری برای ادامه دادن این مسیر به ما میدهد. توافق جمعه نیک (Good Friday Agreement) از مردم نخواست که گذشته را به یک شکل به یاد بیاورند. این توافق ترتیبات سیاسیای ایجاد کرد که به جوامع عمیقاً دچار شکاف امکان میداد بدون آنکه برای شکست دادن یکدیگر در میدان نبرد تلاش کنند، در پی ساختن آیندهای مشترک باشند. دشواریهای این تجربه به ما یادآوری میکند که چنین ترتیباتی تا چه اندازه به مراقبت و توجه نیاز دارند.
این تجربهها نمیتوانند دقیقاً به ما بگویند که خاورمیانه باید چه ساختاری بنا کند، اما میتوانند به ما کمک کنند باور کنیم که چنین ساختاری قابل ایجاد است.
من دوست دارم شاهد شکلگیری جامعهای از ملتها در سراسر منطقه خود باشم؛ جامعهای که اسرائیل و فلسطین در کنار ایران، ترکیه و کشورهای همسایه در آن حضور داشته باشند. هر یک از این کشورها زبان و حیات سیاسی مستقل خود را حفظ خواهند کرد. همکاری از طریق نهادهایی گسترش خواهد یافت که بهاندازه کافی قدرتمند باشند تا از کشورهای کوچکتر حمایت کنند و قدرتهای بزرگتر را به پایبندی به تعهداتشان وادارند. مردمی که تحت حاکمیت این توافقها زندگی میکنند، باید در تدوین آنها صدایی داشته باشند و راهی برای به چالش کشیدن ناکامیهایشان در اختیارشان باشد.
شاید بتوان این مسیر را از مسئله آب آغاز کرد. منطقهای که با کمبود آب روبهروست، دلایل زیادی برای بهاشتراک گذاشتن دانش و سرمایهگذاری در فناوری شیرینسازی آب دریا دارد؛ مشروط بر آنکه دسترسی به آب بر پایه توافقهایی عادلانه باشد که هیچ دولتی نتواند آن را به ابزاری برای اعمال فشار و اجبار تبدیل کند. ایجاد شبکههای اتصال برق میان کشورها میتواند همکاری را به بخشی از زندگی روزمره خانوادهها تبدیل کند. دانشگاهها نیز میتوانند این فرصت را در اختیار جوانان قرار دهند تا تجربه حل یک مسئله را در کنار کسی به دست آورند که پیشتر تنها از دریچه توصیفهای خصمانه با او آشنا شده بودند.
دوستیای که در جریان چنین همکاریهایی شکل میگیرد، شاید بتواند از سخنرانی خشمآلود بعدی نیز جان سالم به در ببرد. شمار کافی از این روابط، اگر از حمایت نهادهایی برخوردار باشند که شایسته اعتمادند، میتوانند بهتدریج مخاطبان و شنوندگان چنین سخنانی را تغییر دهند.
اما آزادی فلسطینیان باید از همان آغاز در این مسیر حضور داشته باشد. هیچ وعدهای درباره رفاه و شکوفایی اقتصادی نمیتواند مسئله تعیینکننده مالکیت و کنترل زمین یک انسان یا اختیار تعیین شرایط زندگی او را حلوفصل کند. فلسطینیان باید نمایندگان مشروع و منتخب خود را داشته باشند. شهروندان عربی که در دولت اسرائیل حضور دارند، نمیتوانند نقش نمایندگی مردم غزه یا کرانه باختری را بر عهده بگیرند.
در غزه، صلح باید به مکانی برای زندگی تبدیل شود. صلح باید به خانوادهها امکان دهد خانههای خود را با این اطمینان نسبی بازسازی کنند که این خانهها همچنان پابرجا خواهند ماند. کودکی باید بتواند به مدرسه بازگردد و به چیزی فراتر از زنده ماندن و بقا بیندیشد. در کرانه باختری نیز باید مسیری معتبر و قابل اعتماد برای خروج از اشغال و رسیدن به آزادی سیاسی وجود داشته باشد. در غیر این صورت، کسانی که از آنها خواسته میشود به همزیستی مسالمتآمیز باور داشته باشند، دلیل چندانی برای اعتماد به این وعده نخواهند داشت.
خانوادههای اسرائیلی نیز باید بتوانند بدون ترس از حمله زندگی کنند. امنیت آنها به چیزی بیش از اطمینانبخشیهای لفظی نیاز دارد. این امنیت مستلزم توافقهایی است که بتوان اجرای آنها را تضمین کرد و نهادهایی که توانایی حفاظت از جان انسانها را داشته باشند. به رسمیت شناختن آزادی فلسطینیان و جدی گرفتن امنیت اسرائیل، مسئولیتهایی هستند که باید بیاموزیم چگونه آنها را در کنار یکدیگر بر عهده بگیریم.
من بهعنوان یک ایرانی، نمیتوانم چنین چیزی را از دیگران بخواهم، در حالی که کشور خودم را از این معادله بیرون بگذارم. میخواهم ایران به منطقهای تعلق داشته باشد که مردمش بتوانند بدون سوءظن و بدگمانی سفر کنند و تواناییها و استعدادهای خود را بدون سایه خصومت دائمی در اختیار دیگران قرار دهند. میخواهم فرزندان ما کشوری را به ارث ببرند که دستاوردهایش دلایلی برای ماندن در اختیارشان بگذارد و همسایگانش نیز دلایلی برای استقبال از آنها داشته باشند.
مشارکت در دولت اسرائیل تنها نقطه آغاز خواهد بود. با این حال، همین مشارکت میتواند چیزی را در اختیار منطقه قرار دهد که بهشدت به آن نیاز دارد: الگویی از مردمانی که در آن، قدرت و اختیار را در آن سوی شکافی با یکدیگر تقسیم میکنند که سالها غیرقابل عبور تلقی شده است. اگر این تجربه به گشایش گفتوگویی جدی با نمایندگان مشروع فلسطینی کمک کند، دیگران نیز ممکن است در تداوم و پایداری آن نقش داشته باشند. عربستان سعودی و کشورهای همسایه نیز باید نقشهایی را که میتوانند ایفا کنند، مورد بررسی قرار دهند. تلاش گستردهتر منطقهای همچنین باید برای مردمانی که اغلب درباره آیندهشان بدون حضور و مشارکت خودشان تصمیمگیری میشود، از جمله کردها، و نیز جوامعی مانند یمن که برای بیرون آمدن از جنگ تلاش میکنند، جایگاهی در نظر بگیرد.
هیچیک از این تحولات بهطور خودکار و صرفاً در نتیجه یک انتخابات رخ نخواهد داد. تحقق آنها مستلزم تلاشی صبورانه و پیگیر است و کسانی نیز برای نابود کردن این روند تلاش خواهند کرد. شاید اعتماد کردن برای کسانی که بیش از همه رنج کشیدهاند، دشوارتر از دیگران باشد. حق آنهاست که صدایشان شنیده شود، بیآنکه از آنها خواسته شود اندوه و سوگ خود را بهعنوان بهای ورود به آیندهای مشترک کنار بگذارند.
شاید بتوانیم از همینجا آغاز کنیم: به دیگری اجازه دهیم از آنچه از دست داده است برایمان بگوید، بیآنکه بلافاصله با بیان خسارتها و فقدانهای خود به او پاسخ دهیم. شاید دریابیم که گوش سپردن به حرفهای یکدیگر، از ارزش و جایگاه مردگان ما نمیکاهد؛ بلکه درک روشنتری از آنچه باید مانع تکرارش شویم، به ما میدهد.
تاریخ هیچ تضمینی به ما نمیدهد که بهموقع درس بگیریم. انسانها میتوانند از یک فرصت گشایش و تفاهم روی برگردانند و در نتیجه، فرصت محدودتری برای فرزندان خود باقی بگذارند. به همین دلیل است که این لحظه برای من اهمیت دارد. امیدوارم کسانی که اکنون این فرصت را در دست دارند، فارغ از محدودیتهای آن، شهامت آن را داشته باشند که از این فرصت چیزی بسازند.
وقتی چشمانم را میبندم، مردمانی را میبینم که با یکدیگر قدم برداشتن را آغاز کردهاند؛ مردمانی که هنوز از یکدیگر مطمئن نیستند و خاطراتی را با خود حمل میکنند که نمیتوانند آنها را کنار بگذارند. هیچکس نیز چنین چیزی از آنها نمیخواهد. آنها تنها بر سر یک موضوع توافق کردهاند: کودکانی که در کنارشان قدم برمیدارند، شایسته آناند که به مقصدی آرامتر و مهربانتر برسند.
وقتی چشمانم را باز میکنم، میخواهم ما نیز آغاز کنیم.
———
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
☑️ با درود به جناب آذری عزیز و گذاشتن این پرسش مهم “آیا مشارکت یهودیان و اعراب میتواند راهی به سوی صلح در سراسر خاورمیانه بگشاید؟”
جواب عقلانی اینست که بله میتوانند، همان طور که شما این تجربه همزیستی انسان دوستی را در ایران دوره پهلی ها شرح دادید. به لطف وجود مبارک و مترقی بودن دو شاه پهلوی، و علیرغم ضدیت آخوندهای حوزه های علمیه کشور، در آن زمان ما یک دین رسمی شیعه ناظر و سرکوبگر دوازده امامی که در دست و کنترل آخوندها باشد نداشتیم. چون این نبود، آن همزیستی وجود داشت.
بدترین حکومت حکومتی است که تمام ایدئولوژی و سواد و دانش و تکنولوژی و پول و قدرتش در یک دین رسمی برای تمام مردم خلاصه شود. همانطور که دیکتاتوری و تمامیت خواهی یک قانون و روش است برای سلب آزادی تمام کسانی که با حکومت نیستند، دموکراسی و رعایت حقوق انسانی هم قانون و روشی است برای حفظ و نگهداری و تداوم آزادی برای همه افراد کشور. بهمین دلیل اسرائیل، علیرغم مخالفت هردو حزب غالب برعلیه مشارکت با اقلیت مسلمان، بر طبق قوانین دموکراسی اش، ناچار به حفظ حقوق و رأی آنان شده است. ای کاش سران الفتح و حماس هم قدری از این هوشمندی و خردمندی سیاسی برخوردار بودند و اینطور کودکان و خانواده ها و مردمان بی گناه خود را بیش از نیم قرن فدای اینچنین امیال دینی، ایدئولوژیکی و متعصبانه خویش نمیکردند.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار
☑️ جناب آقای امیدوار عزیز،
از توجه شما و بیان صریح و صمیمانه دیدگاههایتان سپاسگزارم. با شما همنظرم که همزیستی به قوانینی نیاز دارد که آزادی و حقوق همه مردم را، فارغ از باور و وابستگی سیاسی آنان، تضمین کند.
با این حال، به گمان من باید میان وجود دین رسمی و حاکمیت روحانیت تفاوت گذاشت. در دوران پهلوی نیز تشیع دوازدهامامی دین رسمی کشور بود و قانون اساسی مشروطه برای روحانیان جایگاه نظارتی در نظر گرفته بود، هرچند قدرت آنان در عمل محدود شد. بنابراین، جایگاه روحانیت تنها حاصل نفوذ مذهبی نبود؛ ساختار حقوقی و نهادهای تاریخی ایران نیز به آن رسمیت و قدرت میبخشیدند. برای فهم آنچه بر ما گذشته، باید این ساختارها را هم بررسی کنیم.
خاطره من از همزیستی در شیراز، بیش از هر چیز، خاطره رابطه میان انسانهاست؛ همسایگانی که در شادی یکدیگر شریک بودند و نوروز را با هم جشن میگرفتند. سیاست حکومت میتواند چنین روابطی را حمایت یا تضعیف کند، اما نمیتوان همه این میراث انسانی را به شخص یک فرمانروا نسبت داد. آزادی نیز زمانی پایدار میشود که به اراده و منش حاکم وابسته نباشد.
درباره اسرائیل و فلسطین هم معتقدم باید یک معیار مشترک داشته باشیم. حق رأی و حضور سیاسی شهروندان عرب دستاورد مهمی است، اما دموکراسی به برگزاری انتخابات محدود نمیشود. برابری حقوق و امکان مشارکت واقعی در قدرت نیز بخشی از آن است. از سوی دیگر، نقد عملکرد رهبران فلسطینی ضروری است، ولی فتح و حماس را، با پیشینه و انتخابهای متفاوتشان، نمیتوان یکسان دانست. مسئولیت تصمیمها و اقدامات رهبران اسرائیل نیز باید با همان دقت سنجیده شود. مردم هیچیک از دو طرف نباید تاوان بیپایان خطاهای رهبرانشان را بدهند.
نزدیک به پنجاه سال جنگ، انقلاب و خشونت در منطقه، تجربهای تلخ و بسیار پرهزینه پیش روی ما گذاشته است. ارزش این تجربه در آن است که بتوانیم از آن راهی تازه بیابیم. من باور ندارم بازگشت به گذشته پاسخ مشکلات امروز ما باشد. میتوان دستاوردهای گذشته را قدر دانست و از اشتباهات آن آموخت، بیآنکه گذشته را برنامه آینده قرار داد.
پرسش اصلی برای من این است: چگونه میتوان نظمی ساخت که آزادی فردی را تضمین کند، فرصت توسعه اقتصادی را برای همگان فراهم آورد و حکومتی کارآمد و پاسخگو داشته باشد که در آن فساد مجال ریشهگرفتن نیابد؟ چنین نظمی به دادگستری مستقل، شفافیت مالی و امکان نظارت و مشارکت مؤثر مردم نیاز دارد. هیچ فرد یا نهادی نباید خود را فراتر از قانون بداند.
امید من این است که با وجود تفاوت در داوریهایمان درباره گذشته، بتوانیم بر سر ساختن چنین آیندهای با یکدیگر کار کنیم. آینده فرزندان ما نباید در گرو توافق کامل ما درباره دیروز بماند.
با احترام و سپاس، کمال آذری
☑️ درود بر شما دکتر آذری
متن بسیار تأملبرانگیزی است؛ در حین خواندنش انگار دلم روشن شد حس مثبتی وجودم را گرفت آیا چنین دنیایی قابل تصور هست؟ همزیستی یهودیان و اعراب بهویژه اسرائیلیها و فلسطینیها. تصور چنین دنیایی برای ما ایرانی ها که چند دهه است که گوشمان با برحق بودن یکی و محکوم کردن آن دیگری پر شده سوال برانگیزاست. درک این که امنیت یک ملت نباید به بهای ناامنی و بدبختی ملت دیگر تأمین شود پیام درست و بهجایی است. هرچند کمی خوشبینانه و آرمانگرایانه است که فکر کنیم این دستها به هم میرسند و میسازند. چون دو طرف در موقعیت برابر نبوده و نیستند و بدون عدالت هیچ صلحی پایدار نخواهد بود. این چرخه دشمنی را گذشت زمان هم نخواهد شکست و هیچ طرفی هم گذشته را فراموش نخواهد کرد. در حقیقت راهی جز آموزش و عدالت در ساختار سیاسی و تغییر آن در جهت اعتمادسازی متقابل نمیتوان تصور کرد.
آنچه که تجربه شده نشان میدهد که حتی نفرت هم میتواند از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کرده و چهرههای متفاوت به خود بگیرد. نکته ظریفی که اشاره شده که مشارکت در دولت اسرائیل نقطه سرآغاز است، درست است. ما به این مشارکت نیاز داریم ما یعنی ایرانیها، منطقه، جامعه اعراب خاور میانه اگر راهی بازشد ... یاد جوکی میافتم که مردی کنار دریا نشسته بود و کمی ماست به دریا ریخته بود منتظر بود که دریا را ماست کند. یک کسی از اونجا رد میشد به اوگفت مگر ممکنه... این که نمیشه... مرد گفت اگه بشه چی میشه ...
با مهر و احترام فریبا صالحزاده
☑️ خانم فریبای گرامی،
از سخنان محبتآمیز شما و درکی که از چشمانداز نوشتهام دارید، سپاسگزارم. اینکه نوشتید هنگام خواندن آن دلتان روشن شد، مرا تحت تأثیر قرار داد. در عین حال، پرسشی را مطرح کردهاید که به این چشمانداز عمق و جدیت میبخشد: هنگامی که قدرت نابرابر است و عدالت هنوز برقرار نشده، چگونه میتوان صلحی پایدار ساخت؟
پیش از آغاز سفری طولانی، باید بتوانیم مقصدی را تصور کنیم که ارزش رفتن داشته باشد. تصور کردن ما را به مقصد نمیرساند، اما بدون آن شاید هرگز از جایی که در آن گرفتار شدهایم، حرکت نکنیم.
رشد و تحول انسان به توانایی او برای جستوجوی امکانهایی وابسته بوده که هنوز همه شرایط تحققشان فراهم نبوده است. اگر همیشه منتظر لحظه مناسب میماندیم، بسیاری از آنچه امروز ممکن میدانیم، هرگز کشف نمیشد. بخشی از شناخت ما از چگونگی تحقق یک امکان، در جریان تلاش برای تحقق آن به دست میآید.
به همین دلیل، من راه صلح را خطی مستقیم نمیبینم که در آن ابتدا عدالت بهطور کامل برقرار شود، سپس اعتماد پدید آید و سرانجام همکاری آغاز شود. این روندها میتوانند همراه با یکدیگر پیش بروند. گامی در همکاری ممکن است بهاندازهای اعتماد ایجاد کند که اصلاحی امکانپذیر شود. آن اصلاح نیز میتواند انگیزهای برای همکاری بیشتر فراهم آورد. عقبگردهایی هم خواهد بود، اما لازم نیست نبودِ شرایطی بینقص، ما را از آغاز کردن بازدارد.
حق با شماست که قدرتمند و ضعیف در موقعیتی برابر با یکدیگر روبهرو نمیشوند. نه رنجشان برابر است و نه مسئولیتشان. بااینحال، نابرابری قدرت به این معنا نیست که ادامه درگیری برای طرف قدرتمند بیزیان است. هر دو جامعه میتوانند اسیر ترس شوند، هرچند طرف ضعیفتر ویرانی بسیار بیشتری را تحمل میکند. شناخت منفعت مشترک در پایان دادن به این وضعیت، بیعدالتی را از میان نمیبرد، اما میتواند راهی برای مقابله با آن بگشاید.
منظور من از دست دراز کردن و دست یکدیگر را گرفتن همین است. این حرکت باید به جایی برسد. باید آزادی و امنیت دیگری را بخشی از درک ما از آیندهای کند که زیستن در آن ارزش داشته باشد.
برای من، مهر چنین افق متفاوتی میگشاید. هنگامی که انسانها ساختن چیزی را آغاز میکنند که برای هر دو ارزشمند است، رابطهشان معنایی پیدا میکند که از دل دشمنی به دست نمیآمد. واقعیتی تازه از میان کنشهای آنان شکل میگیرد. زخمهای گذشته در حافظه باقی میمانند، اما دیگر ناگزیر نیستند بر هر تصمیمی حکم برانند یا آینده هر کودکی را تعیین کنند.
نمیتوانیم از مردم بخواهیم رنج خود را فراموش کنند. اما میتوانیم بپرسیم آیا این رنج باید همچنان میراثی باشد که به فرزندانشان میسپارند؟
بنابراین، دغدغه شما درباره عدالت در قلب این چشمانداز جای دارد. همکاری باید به مردم امکان واقعی اثرگذاری بدهد و زندگی آنان را بهتر کند. در غیر این صورت، سخن گفتن از صلح اعتبار خود را از دست خواهد داد. در عین حال، باید این امکان را نیز جدی بگیریم که کار کردن با یکدیگر میتواند شرایط دستیابی به عدالتی را فراهم کند که هیچیک از دو طرف، از راه رویارویی بیپایان، به آن نخواهند رسید.
حکایت مردی که در دریا ماست میریخت، لبخند بر لبم آورد. خوشبختانه، روابط انسانی بیش از آب دریا قابلیت دگرگونی دارند. وقتی شیوه رفتارمان با یکدیگر را تغییر میدهیم، بخشی از همان واقعیتی را تغییر دادهایم که گمان میکردیم آیندهای دیگر را ناممکن میکند.
این همان امکانی است که میخواستم با هم تصور کنیم و سپس، در کنار یکدیگر، راه تحققش را کشف کنیم.
با مهر و احترام، کمال
☑️ با درود و احترام،
جناب آقای دکتر آذری، آنچه که در مورد رابطه ی یهودیان و فلسطینیان نوشته اید، “عقلانی” است؛ اما ” واقعیت” نیست!
“واقعیت” چیزی است که جهان شاهدش است. تمام گرفتای و دشواری ما در حال حاضر، تبدیل آن “عقلانیت” به “واقعیت” است!
در پس این خصومتی که نه ساخته و پرداخته ی یهودیان و فلسطینیان، که ساخته و پرداخته ی اندیشه و سیاستی است که هزاران کیلومتر دور تر از سرزمین مشترک این پسرعموها و دختر عموها طراحی شده است، باید به یک دشواری ی بنیادی توجه کرد:
در روزگارانی نه چندان دور، یهودیان و مسلمان، در کوردوبا و غرناطه و اشبلیه؛ و در اصفهان، شیراز و کاشان، و نیز در خاک فلسطین، یکدیگر را با چشم ها و نگاه خودشان می دیدند و از این رو علی رغم بعضی مشکلات، در صلح و آرامش، در کنار هم می زیستند.
این تعادل دلنشین و این هم زیستی ی مسالمت آمیز، آنجا مختل شد، که به هزار و یک علت(که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست) یهودیان و مسلمانان، نه با چشم و نگاه خود، بلکه با چشم و نگاه دیگران، به یکدیگر نگریستند.
در اینجا بود که به قول مولوی: پیش چشمت داشتی شیشه ی کبود / زان سبب عالم کبودت می نمود
تمام رمز تحقق آرزوی شما که آرزوی تمام آزادیخواهان، صلح دوستان و عدالت طلبان جهان هم هست، برداشتن این “شیشه ی کبود” از چشمان این دو جماعت است!
این کار، چنانچه شما بهتر از من می دانید، کاری است کارستان که در شرایط کنونی ی جهان به معجزه ای می ماند!
به امید روزی که با تلاش همه ی آزادی خواهان و صلح دوستان منطقه و جهان، “عقلانیت”ی که شما به زیبایی تصویرش کردید، تبدیل به “واقعیت” شود. ایدون باد!
با درود و احترام مجدد فرید بوترابی
☑️ فرید بوترابی گرامی،
از نگاه ژرف و سخنان مهرآمیزتان سپاسگزارم. بهدرستی دشواری اصلی را نشان دادهاید: چگونه میتوان آنچه را عقلانی و انسانی میدانیم، به واقعیت زندگی بدل کرد؟
من نیز فاصله میان این آرزو و جهان امروز را میبینم. اما طولانیترین سفر هم با نخستین گام آغاز میشود. برای ساختن آیندهای که میخواهیم، نخست باید بتوانیم آن را تصور کنیم و تصویرش را با یکدیگر در میان بگذاریم. اگر افق خواستههایمان را به آنچه امروز وجود دارد محدود کنیم، چگونه چیزی فراتر از همین واقعیت پدید خواهد آمد؟
شاید نخستین گام برای برداشتن آن «شیشه کبود»، همین باشد که بتوانیم خود و دیگری را در آیندهای مشترک ببینیم. مولانا چه زیبا میگوید:
«پس زبان محرمی خود دیگرست / همدلی از همزبانی بهترست»
همدلی از جایی آغاز میشود که رنج دیگری برای ما شنیدنی شود، حتی اگر هنوز با روایت او موافق نباشیم. میتوان از همینجا قدمی برداشت: یک گفتوگوی بیتحقیر، یا همکاری بر سر کاری کوچک که زندگی هر دو طرف را بهتر کند. اعتماد در تجربه چنین کارهایی فرصت رشد پیدا میکند.
حافظ نیز ما را به کاری روشن فرامیخواند:
«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد»
در این «بنشاندن» معنایی عمیق هست. دوستی را باید کاشت و پرورد. انتظار کشیدن برای رسیدن روزی که همه شرایط فراهم باشد، چهبسا آن روز را دورتر کند.
برای ما ایرانیان، این راه با بازشناختن مهر در فرهنگ و رفتار خودمان نیز پیوند دارد. من مهر را یکی از رشتههایی میدانم که مردمان گوناگون این سرزمین را به هم پیوند داده و در شکلگیری و تداوم ایران سهم داشته است. تاریخ ما از خشونت و تبعیض خالی نبوده، اما توان پذیرفتن دیگری و ساختن زندگی مشترک نیز بخشی از میراث ماست. باید این بخش از وجودمان را دوباره بشناسیم و در عمل زنده کنیم.
با شما موافقم که کاری است کارستان. بااینحال، ترجیح میدهم آن را مسئولیتی انسانی بدانم که از توان کوچک هر یک از ما آغاز میشود. شاید همین گفتوگوی مهرآمیز میان من و شما، نخستین قدمی باشد در راه نزدیک کردن آن عقلانیت به واقعیت.
با مهر و احترام، کمال
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
کورت وونگات وقتی مشغولِ نوشتنِ رمانهایِ کلاسیکی مثلِ “سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج” نبود، نمایندگیِ سابِ خودش را اداره میکرد.
کورت وونگات در اوایلِ دورانِ حرفهایاش، از وضعیتِ خود بهعنوان «ساکنِ خشمگین و بدخلق کشویی که برچسبِ “علمی- تخیلی” دارد» شکایت میکرد. او میخواست که او را از آن کشو بیرون بیاورند، «بهویژه چون بسیاری از منتقدانِ جدی، مرتباً آن کشو را با کاسه مخصوص ادرار ایستاده (urinal) اشتباه میگیرند.»(۱)
وونگات سرانجام از آن کشوی پرونده فرار کرد، اما هرگز نتوانست محافل ادبی را به تسخیر خود درآورد. برخی منتقدان همیشه او را صرفاً یک نویسندهٔ «ژانری» و بابِ روز میدیدند که تاریخِ انقضایش با دههٔ ۱۹۶۰ به پایان رسید. یا شاید فقط از طرحها و خط خطی های مدفوعمحور (scatological) [یا آمیخته به شوخی های مدفوعی] که آثارِ متأخرش را میآراست، دلسرد شده بودند. وونگاتِ بیباک، اما، به راهِ خود ادامه داد – نوشت، نقاشی کشید، و انجیلِ انسانگرایانهٔ خود را تبلیغ کرد.(۲)
وونگات که در سالروز آتشبسِ سالِ ۱۹۲۲ [که پایان دهنده جنگ جهانی اول بود. م] به دنیا آمد، پسر و نوهٔ معماران بود. (پدربزرگِ او نخستین معمارِ دارای پروانه در ایندیاناپولیس بود.) والدینش قصد داشتند او را همراه با خواهرانش به مدرسهٔ خصوصی بفرستند، اما سپس ثروتِ خانواده در طولِ رکودِ بزرگ به صفر رسید. در عوض، او به مدرسهٔ دولتی رفت، و پدرش که روزبهروز تلختر میشد، او را به انتخابِ حرفهای عملی ترغیب کرد. او که مصمم بود مدرکِ بیوشیمی بگیرد، در اوایلِ دههٔ ۱۹۴۰ در دانشگاه کرنل (Cornell University) ثبتنام کرد. اما جنگ جهانی دوم به آن نقشه خاتمه داد، و او بهعنوان دیدهبانِ گردانِ پیادهنظام به ارتشِ ایالات متحده پیوست. در حالی که او در خارج از کشور خدمت میکرد، مادرش با مصرفِ بیش از حدِ قرصهای خوابآور، خودکشی کرد. این فقط یکی از دو آسیب روحی و روانی زمانِ جنگ بود که وونگات را تا آخرِ عمر آزار داد.
آسیب روحی روانی دیگر، بمبارانِ شهر درسدن (Dresden) با بمب های آتشزا در آلمان توسط متفقین در ۱۳ فوریهٔ ۱۹۴۵ بود که وونگات آن را بهعنوان اسیرِ جنگی، از نزدیک شاهد بود. این کشتارِ بیمعنای هزاران غیرنظامی، ایمانِ او را به بشریت و عقلانیتِ جهان متزلزل کرد. او بعدها این تجربهها را در مشهورترین رمانش، «سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج» (Slaughterhouse-Five) گنجاند.
وونگات پس از بازگشت از جنگ، مدتی کوتاه بهعنوان خبرنگارِ پلیس کار کرد و سپس برای جنرال الکتریک در اسکنکتدی (Schenectady)، نیویورک، بیانیههای مطبوعاتی می نوشت. او تلاش کرد – اما ناکام ماند – تا مدرکِ کارشناسیِ ارشدِ انسانشناسی را از دانشگاه شیکاگو بگیرد. (در واقع، هیئت علمیِ آن دانشکده بهاتفاق پیشنهادِ نهاییِ پایاننامهٔ او را با عنوان «نوسانات میانِ خیر و شر در داستانهای ساده» رد کردند.) امیدهایِ دانشگاهیاش نقش بر آب شد، و وونگات به نوشتنِ تماموقت روی آورد. او در طولِ دههٔ ۱۹۵۰ در حینِ کار در جنرال الکتریک، با نوشتنِ داستانهای کوتاه و رمانها امرارِ معاش میکرد. او سرانجام به کیپ کاد (Cape Cod)، ماساچوست نقل مکان کرد، جایی که برای تکمیلِ درآمدش، یک نمایندگیِ ساب (Saab) [خودروسازی سوئدی. م] را اداره میکرد. متأسفانه آن سرمایهگذاری نیز شکست خورد و کسبوکار در اوایلِ دههٔ ۱۹۶۰ ورشکست شد. ظاهراً عملکردِ او بهعنوان فروشندهٔ خودرو، در بهترین حالت، ضعیف بود، و او احساس میکرد که سوئدیها هرگز او را بهخاطر آن نبخشیدند.
وونگات در دههٔ ۱۹۶۰ به اوجِ ادبیِ خود رسید و رمانهای «گهوارهٔ گربه» (Cat’s Cradle) (۱۹۶۳) و «سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج» (۱۹۶۹) را منتشر کرد که شاهکارهایِ او محسوب میشوند. او در هر دو، بهطرزی هوشمندانه، قراردادهایِ ژانرِ علمی- تخیلی را برای اهدافِ طنزآمیزو فلسفیِ خود مطابق نیازش تغییر می داد. «سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج» کیلگور تروت (Kilgore Trout) را به خوانندگانِ جریانِ اصلی معرفی کرد؛ شخصیتی فرعی که از یکی از کتابهایِ پیشینِ او بازآمده و به چهرهای تکرارشونده در آثارِ بعدی تبدیل شد. تروت، نویسندهٔ از رمق افتاده علمی- تخیلیِ ارزان برای مجلاتِ بزرگسالان، ممکن بود جانشینِ خودِ وونگات باشد – یا آنچه نویسنده میتوانست بشود اگر در آن ژانر گرفتار میماند.
برخی منتقدان افتِ کیفیتِ آثارِ وونگات را در دو دههٔ بعد خاطرنشان کردند. درست است که رمانهایش بهطور فزایندهای خودارجاع (self-referential) شدند، با زیرلایههایِ تاریکِ ناامیدی که سرانجام در سالِ ۱۹۸۵ او را به تلاش برای خودکشی کشاند. اما پس از موفقیتِ «سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج» در میان هوادارانش و اقتباسِ سینماییِ آن، آثارِ بعدی او بهطور معقولی خوب فروش رفتند، و وونگات به اصولِ انسانگرایانهٔ خود وفادار ماند. او از ظهورِ فناوریهایِ جدید شکایت میکرد، دربارهٔ سیاستِ دولتِ آمریکا و زوالِ اتحادیههایِ کارگری نگران بود، و عموماً همان کاری را میکرد که از یک بدعنق چپگرایِ عبوس در سالهایِ پیریاش انتظار میرود. حتی آتشسوزیِ ویرانگرِ خانه که در سالِ ۲۰۰۰ او را در بیمارستان بستری کرد، نتوانست صدایِ بیهمتایش را خاموش کند. او سوگند یاد کرد که خاطراتِ ۲۰۰۵ خود با عنوانِ «مردی بدونِ وطن» (A Man Without a Country) آخرین کتابِ منتشرشدهاش خواهد بود، هرچند تا زمانِ مرگش در آوریلِ ۲۰۰۷، گاهی مقالهای برای ماهنامهٔ ترقیخواهِ « These Times » مینوشت. بهطرزِ طعنهآمیزی، مردی که از بمبارانِ ویرانگرِ درسدن و یک عمر زیاده روی در مصرف سیگار جان بهدر برده بود، در نهایت با یک سقوطِ ساده از پلههایِ آپارتمانش در منهتن از پا درآمد. او در نتیجهٔ این سقوط آسیبِ مغزی دید و چند هفته بعد تسلیمِ جراحتهایش شد.

دکتر سوس برای تو نیست! (۳)
برخلاف باورِ رایج، وونگات برادرِ انجمنیِ دکتر سوس (Dr. Seuss) نبود. در واقع، او و تئودور «سوس» گایزل (Theodore “Seuss” Geisel) حتی به یک دانشگاه نرفته بودند. (وونگات به کرنل رفت؛ گایزل به دارتموث.) با این حال، وونگات پیوندِ مدرسهای با نویسندهٔ مشهور دیگری داشت. او به دبیرستان شورتریج (Shortridge) در ایندیاناپولیس رفت، همراه با مدلین پیو (Madelyn Pugh)، که بعدها نویسندهٔ اصلیِ سریالِ تلویزیونیِ «دوستت دارم لوسی» شد. وونگات و پیو هر دو اعضای مفتخرِ باشگاهِ داستانِ مدرسه بودند. ریچارد لوگار، سناتور جمهوریخواهِ ایندیانا، نیز فارغالتحصیلِ شورتریج بود.
ماهیگیریِ قزلآلا (۴)
مشهورترین شخصیتِ وونگات، کیلگور تروت، نویسندهٔ از نفس افتاده علمی- تخیلی، بهطورِ آزاد بر اساسِ تئودور استرجون (Theodore Sturgeon)، نویسندهٔ قابل احترام علمی- تخیلی، ساخته شده بود؛ نویسندهٔ چندین داستان کوتاه و رمانِ «بیش از انسان» (More Than Human) برندهٔ جایزهٔ. برای کسانی که امتیازها را در خانه نگه میدارند، نامِ واقعیِ استرجون ادوارد همیلتون والدو بود.
نور، دوربین... کورت!
وونگات در نسخههای سینماییِ دو رمانش ظاهر شد. او حضورِ افتخاریِ کوتاهی بهعنوان «مردِ غمگینِ خیابان» در اقتباسِ ۱۹۹۶ «شبِ مادر» (Mother Night) داشت و در سالِ ۱۹۹۹ بهعنوان کارگردانِ آگهیِ تبلیغاتیِ تلویزیونی در «صبحانهٔ قهرمانان» (Breakfast of Champions) ظاهر شد. وونگات در کمدیِ ۱۹۸۶ «بازگشت به مدرسه» (Back to School) با بازیِ رادنی دنجرفیلد (Rodney Dangerfield)، نقشی جدیتر بر پردهٔ سینما داشت. او در نقشِ خودش ظاهر شد و به شخصیتِ دستوپاچلفتیِ تورنتون ملون (Thornton Melon) (با بازیِ دنجرفیلد) کمک میکرد تا مقالهای پژوهشی دربارهٔ آثارِ... کورت وونگات بنویسد.
کورت و جری، بخش اول
وونگات زمانی یک سیگارِ ماریجوانا را با جری گارسیا (Jerry Garcia)، خوانندهٔ اصلیِ گروه گریتفول دِد (Grateful Dead)، شریک شد؛ کسی که طرفدارِ پروپاقرصِ آثارِ این نویسنده بود. در واقع، شرکتِ انتشارِ موسیقیِ گریتفول دِد، «Ice Nine Publishing»، بهنامِ مادهٔ مخربِ مرکزیِ رمانِ ۱۹۶۳ وونگات، «گهوارهٔ گربه»، نامگذاری شده است. گارسیا بهویژه شیفتهٔ اثرِ علمی- تخیلیِ کلاسیکِ وونگات در سالِ ۱۹۵۹، «سیرنهای تایتان» (Sirens of Titan) بود و حقوقِ فیلمِ آن را تا زمانِ مرگش در سالِ ۱۹۹۵ در اختیار داشت. سالها شایعاتی منتشر بود که گارسیا و ال فرانکن، نویسندهٔ پیشینِ ساتردی نایت لایو، در حالِ توسعهٔ اقتباسی سینمایی از «سیرنها» بودند. متأسفانه این کار هرگز انجام نشد.
کورت و جری، بخش دوم
دخترِ وونگات زمانی همسرِ جراردو ریورا (Geraldo Rivera)، روزنامهنگارِ تلویزیونیِ تبلوید، بود. این ازدواج تنها چهار سال دوام آورد و ازدواجِ خوشی نبود. به اعترافِ خودِ ریورا، او بارها به ادیث باکِت «پای» وونگات خیانت کرد و در این مسیر دشمنیِ همیشگیِ پدرِ او را برای خود خرید. وونگات در مصاحبهها، هر زمان که از دامادِ سابقش صحبت میکرد، عمداً او را «جری» مینامید، بهدنبالِ نامِ واقعیِ جراردو، یعنی جری ریورس.(۵)
آیا از این مرد ماشین میخرید؟
وونگات به اعترافِ خودش، «یکی از نخستین نمایندگانِ فروشِ ساب در ایالات متحده» بود. در واقع، تا زمانی که در اوایلِ دههٔ ۱۹۷۰ ورشکست شد، او مالک و مدیرِ «ساب کیپ کد» (Saab Cape Cod) در وست بارنستبل، ماساچوست بود. بهگفتهٔ همه، او فروشندهٔ به شدت ناراضی و غمگین بود – هرچند برخلافِ دواین هوور (Dwayne Hoover)، فروشندهٔ دیوانه پونتیاکِ در رمانِ نیمهزندگینامهایِ وونگات در سالِ ۱۹۷۳، «صبحانهٔ قهرمانان»، او هرگز دست به خشونت نبرد. در عوض، وونگات فقط دربارهٔ خودرویِ ساختِ سوئد بدگویی میکرد – که آن را «بنجل تمام عیار یوپی ها یا تازه به دوران رسیده ها» مینامید – تا اینکه بیشترِ مشتریانش را فراری داد. وونگات همیشه ادعا میکرد که تمسخرِ عمومیاش از ساب دلیلی است که سوئدیها هرگز جایزهٔ نوبلِ ادبیات را به او ندادهاند.(۶)
آیا هرگز این دو به هم نخواهند رسید؟
بتِ (idol) وونگات، مارک تواین بود؛ او نامِ نخستین پسرش را بهافتخارِ او گذاشت و شباهتهای زیادی با او داشت. هر دو مرد در ماهِ نوامبر به دنیا آمدند. هر دو طنزپردازانِ آمریکایی بودند که نگاهی بدبینانه به سیاست و فرهنگِ کشورِ خود داشتند. هر دو در ارتش خدمت کردند و در اوایلِ حرفهشان بهعنوان روزنامهنگار کار کردند. هر دو سیگاریهایِ قهارِ توتون بودند. کتابهایشان در مدارس و کتابخانهها ممنوع شد. و سپس، البته، آن شباهتِ فیزیکیِ عجیب هم هست. موهایِ تواین میتوانست تقریباً مانندِ بیلی پیلگریم (Billy Pilgrim) در زمان رها شود و بر رویِ سرِ وونگات فرود آید.
امتیاز برای صداقت
وونگات در سخنرانیِ سالِ ۱۹۹۰ در موزهٔ ملیِ هوا و فضا در واشینگتن دی.سی. اعتراف کرد که تمامِ حرفهاش را مدیونِ بمبارانِ شهر درسدن با بمب های آتشزا است که به مرگِ بین۲۵٬۰۰۰ تا ۲۵۰٬۰۰۰ غیرنظامی انجامید. او گفت: «من برای هر جسد حدودِ پنج دلار گرفتم، با احتسابِ دستمزدِ امشبم.»
هنگامی که وونگات مشغولِ نوشتنِ رمانهایِ کلاسیکی چون «سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج» نبود، نمایندگیِ سابِ خودش را اداره میکرد.
خشمِ سیارک
در سالِ ۱۹۹۹، سیارکی که بهطورِ رسمی ۲۵۳۹۹ نام داشت، به افتخارِ وونگات نامگذاری شد.
آیندهٔ آنقدر روشن است که باید... ضدآفتاب بزنم؟
وونگات که آشکارا به رایانه بدبین بود، استفادهٔ چندانی از اینترنت نمیدید – که این موضوع هنگامی طنزآمیزتر میشود که بدانیم او زمانی به مرکزِ یک فریبِ جهانیِ ایمیلی تبدیل شد. در سالِ ۱۹۹۷، پیامهای الکترونیکی شروع به گردش کردند که ادعا میشد متنِ سخنرانیِ آغازینِ وونگات در مؤسسهٔ فناوریِ ماساچوست (امآیتی) را در بر دارند. در آن سخنرانی، «وونگات» از فوایدِ بیشمارِ ضدآفتاب تمجید میکند. او همچنین انبوهی از جملاتِ کلیشهای دربارهٔ آموزش این که خودش را دوستداشته باشدِ و رقصِ فانکی چیکن (funky chicken) بیان میکند که هر کسی که با آثارِ او آشنا باشد، هرگز باور نمیکند او چنین حرفهایی زده باشد. نیازی به گفتن نیست که وونگات هرگز چنین سخنرانیای ایراد نکرد. نویسندهٔ واقعی مری شمیچ (Mary Schmich)، ستوننویسِ شیکاگو تریبیون، بود، هرچند هیچکس هرگز نفهمید چه کسی مسئولِ این انتسابِ نادرست بود. بعدها، باز لورمن (Baz Luhrmann)، کارگردانِ استرالیایی، این سخنرانیِ جعلیِ وونگات را به یک ترانه تبدیل کرد که در بریتانیا به رتبهٔ اول رسید. وقتی از وونگات دربارهٔ این ماجرایِ عجیب پرسیدند، او بهطورِ اختصار پاسخ داد: «اینترنت ترسناک است.»(۷)

کورت وونگات وقتی مشغولِ نوشتنِ رمانهایِ کلاسیکی مثلِ “سلاخخانهٔ شمارهٔ پنج” نبود، نمایندگیِ سابِ خودش را اداره میکرد.
کتابهای ترجمه شده وونگارت به زبان فارسی:
۱. «سلاخخانه شماره پنج»، نوشتهٔ کورت وونگات، با ترجمهٔ علیاصغر بهرامی، توسط انتشارات روشنگران منتشر شده است.
۲. «گهواره گربه»، نوشتهٔ کورت وونگات، با ترجمهٔ علیاصغر بهرامی، توسط انتشارات افق منتشر شده است.
۳. «گهواره گربه»، با ترجمهٔ مهتاب کلانتری و منصوره وفایی، توسط انتشارات ثالث منتشر شده است.
۴. «مردی بدون وطن» (یا «مرد بیوطن»)، با ترجمهٔ علیاصغر بهرامی، توسط انتشارات چشمه منتشر شده است.
۵. «مردی بدون وطن»، با ترجمهٔ زیبا گنجی و پریسا سلیمانزاده، توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
۶. «مردی بدون وطن»، با ترجمهٔ حسین شهرابی، توسط انتشارات کاروان منتشر شده است.
۷. «زمان لرزه»، با ترجمهٔ مهدی صداقتپیام، توسط انتشارات هیرمند منتشر شده است.
۸. «زمان لرزه»، با ترجمهٔ مهرآیین اخوت (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۹. «زمان لرزه»، با ترجمهٔ نصیبه حسینپور، توسط انتشارات جمهوری منتشر شده است.
۱۰. «صبحانه قهرمانان»، با ترجمهٔ راضیه رحمانی، توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است.
۱۱. «محبوس» (یا «اعدامی»)، با ترجمهٔ علی شیعهعلی، توسط انتشارات سبزان منتشر شده است.
۱۲. «اسلپاستیک» (یا «اسلپ استیکیا تنهایی هرگز»)، با ترجمهٔ فتاح محمدی، توسط انتشارات نیلا منتشر شده است.
۱۳. «انفیدان باگامبو»، با ترجمهٔ روحی افسر و شهرزاد مهدوی، توسط انتشارات کلاغ سفید منتشر شده است.
۱۴. «پیانوی خودنواز» (یا «پیانو نواز»)، با ترجمهٔ زهرا طراوتی (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۵. «خدا حفظتان کند دکتر کوارکیان» (یا «خدا خیرت بدهد آقای رزواتر»)، با ترجمهٔ زهرا میرباقری (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۶. «ریشآبی»، با ترجمهٔ علیرضا متیننیا (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۷. «با عشق، کورت: نامههای عاشقانهی کورت ونهگات»، با ترجمهٔ گلاره جمشیدی، توسط انتشارات خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
۱۸. «در حالی که فانیها میخوابند»، (مترجم و ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۹. «پسری که از دخترها فراری بود»، با ترجمهٔ مینا آذری و مهدی آذری (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۲۰. «کورت وانگات (آخرین مصاحبه)»، (مترجم و ناشر در منابع ذکر نشده است).
———————
توضیحات تکمیلی مترجم
۱: این پاراگراف کوتاه، یکی از طنزآمیزترین و در همان حال تلخترین جملات وونگات را نقل میکند و چند لایهٔ معنایی دارد:
A. استعارهٔ «کشوی بایگانی»
وونگات خود را «ساکنِ کشویی از کشوی بایگانی» میبیند که برچسب «علمی- تخیلی» دارد. این استعاره، دنیای نشر و نقد ادبی را به یک سیستم اداری بوروکراتیک تشبیه میکند که نویسنده را به یک «پرونده» تقلیل میدهد. نویسنده نه بهعنوان هنرمند، بلکه بهعنوان یک قلم جنس در یک دستهبندی — و دستهبندیای که خودش آن را تحمیلی و نادرست میداند. این تصویر، تنش میان هویت فردی نویسنده و برچسبهای نهادی را نشان میدهد.
B. خشم و زخم
Sore-headed هم به معنای «خشمگین و بدخلق» است و هم به معنای «دارای سرِ زخمی». وونگات خود را نه فقط ناراضی، بلکه زخمخورده میبیند — زخمی از اینکه در قفسهای قرار گرفته که آن را دونشان خود میداند. این کلمه، طنز را با دردی واقعی پیوند میزند.
C. درخواست رهایی
او میخواهد از این کشو بیرون بیاید. این درخواست، هم درخواستِ بهرسمیت شناخته شدن بهعنوان نویسندهای «جدی» است (نه فقط نویسندهٔ ژانر)، و هم استعارهای از میل به آزادی از برچسبها و پیشداوریها.
D. طنز سیاه در واژه urinal
این جمله ضربهٔ نهایی است. وونگات میگوید منتقدان جدی، این کشو (یعنی ژانر علمی-تخیلی) را با «کاسه توالت» یا همان urinal اشتباه میگیرند. این استعاره چند لایه است: تحقیر ژانر: علمی- تخیلی در نظر منتقدان جدی، چیزی نیست جز محلی برای تخلیه — نه ادبیات، بلکه فضولات. طعنه به منتقدان: منتقدان آنقدر در دستهبندیها سردرگماند که کشوی بایگانی را با توالت اشتباه میگیرند. یعنی آنان نهتنها ژانر را تحقیر میکنند، بلکه خودشان هم نمیدانند چه چیزی را تحقیر میکنند. طعنه به خود: وونگات با این تصویر، وضعیت خود را نیز به سخره میگیرد: نویسندهای که در «توالت» نشسته و میخواهد بیرون بیاید. طنز ساختاری: واژه urinal در کنار «کشو» قرار میگیرد — دو فضای بسته و بیشخصیت که یکی برای بایگانی و دیگری برای تخلیه است. وونگات میگوید: تفاوت این دو، در نظر منتقدان، چندان روشن نیست.
E. زمینهٔ تاریخی و شخصی
وونگات در آغاز کارش، در دههٔ ۱۹۵۰، زمانی که علمی- تخیلی بهعنوان «ادبیات پالپ» و دونشان شناخته میشد، این جمله را نوشت. او سالها برای مجلات علمی-تخیلی مینوشت و از سوی منتقدان جدی نادیده گرفته میشد. این جمله، اعتراضی است به این پیشداوری — اما اعتراضی که با طنز و خودانتقادی آمیخته است، نه با تلخی صرف.
این پاراگراف نمونهٔ درخشانی از طنز وونگات است: کوتاه، تیز، و چندلایه. او با یک استعارهٔ اداری (کشوی بایگانی) و یک استعارهٔ تحقیرآمیز (پیسهآب)، هم به منتقدان میتازد، هم به سیستم دستهبندی ژانر، و هم به وضعیت خودش. و در همان حال، با کلماتی چون خشمگین و بد خلق و رهایی ، درد واقعی پشت این طنز را نیز آشکار میکند. این جمله، در واقع مانیفست کوچکی است علیه برچسبها و برای آزادی نویسنده — و طنزی که آن را بهیادماندنی میکند.
۲: این پاراگراف، در واقع «پسگفتار» یا «حسابکشی نهایی» با آن پاراگراف قبلی است: وونگات از کشوی بایگانی بیرون آمد، اما هرگز کاملاً برنده نشد. و نویسنده این ناکامی را با طنزی تلخ و در همان حال همدلانه روایت میکند. چند نکته دربارهٔ آن به نظرم میرسد:
A. رهایی ناقص
جملهٔ اول، بهظاهر یک پیروزی است: وونگات سرانجام از کشو بیرون آمد. اما آوردن واژه «سرانجام» بلافاصله این پیروزی را نسبی میکند. او بیرون آمد، اما «هرگز کاملاً برنده نشد». این ساختار، همان الگوی همیشگی زندگی وونگات است: پیروزیهای کوچک، شکستهای بزرگتر، و ادامه دادن.
B. تحقیر مضاعف
منتقدان او را «چیزی بیش از یک نویسندهٔ ژانر نمیدیدند. واژهٔ «hip» یعنی بهروز، مُدروز یا امروزی در اینجا تحقیرآمیز است: او را نویسندهای میدانستند که فقط برای زمانهٔ خودش جذاب بود، نه برای تاریخ ادبیات. و ژانر در گیومه، همان برچسبی است که وونگات تمام عمر با آن جنگید — علمی- تخیلی، که منتقدان جدی آن را «ادبیات» نمیدانستند.
C. به انقضا رسیدن تاریخ مصرفش با دهه ۱۹۶۰ در کنار بازی با استعارهٔ قفسه بایگانی یا استعارهٔ «کشوی بایگانی» پاراگراف قبلی را به مدت ماندگاری پیوند میدهد. «مدت ماندگاری» اصطلاحی است برای مواد غذایی و داروهایی که تاریخ انقضا دارند. منتقدان میگفتند وونگات هم تاریخ انقضا داشت: دههٔ ۱۹۶۰. یعنی او را نه نویسندهای کلاسیک، بلکه محصولی فاسدشدنی میدیدند. این بازی زبانی، طنز تلخی دارد: وونگات که از «قفسه» فرار کرده بود، اکنون به «تاریخ انقضای قفسه» محکوم میشد.
D. طرحهای مدفوعمحور یا طنز و تحقیر
نویسنده اشاره میکند که شاید منتقدان از «طرح ها و خط خطی های مدفوعشناسانه» (scatological doodles) آثار بعدی وونگات خوششان نمیآمد. این اشاره، هم واقعیت دارد (وونگات در آثار بعدیاش طرحهای ساده و گاه کودکانه میکشید، از جمله طرح مقعد و سایر اعضای بدن) و هم طنزآمیز است: منتقدانی که وونگات را به خاطر «کاسه توالت ادرار» تحقیر میکردند، اکنون با «طرح های مدفوعشناسانه» او روبرو بودند. گویی وونگات عمداً همان چیزی را به آنان میداد که از آن میترسیدند.
E. قهرمانی بیادعا
جملهٔ پایانی، لحنی حماسی و در همان حال طنزآمیز دارد. واژه Undaunted یعنی بیباک، جسور و دلسردنشده در کنار soldiered on به معنای نشان دادن استقامت از خود وونگات را به قهرمانی بدل میکند که در برابر منتقدان ایستاد. اما نشان دادن استقامت در مورد نویسندهای که خود در جنگ جهانی دوم سرباز بوده و از آن زخم خورده، طنز تلخی دارد: او واقعاً سرباز بود، و اکنون در جنگ دیگری — جنگ با منتقدان — سربازی میکند.
F. سهگانهٔ «نوشتن، کشیدن، و تبلیغ انجیل انسانگرایانهاش»
این سه فعالیت، خلاصهای از زندگی وونگات پس از شهرت است: او نهتنها نوشت، بلکه کشید (طرحهای ساده و طنزآمیزش) و «انجیل انسانگرایانه» خود را تبلیغ کرد — مجموعهای از باورها دربارهٔ مهربانی، برابری و پوچی هستی. واژهٔ انجیل (gospel) در اینجا طنزآمیز است: وونگات که خود را پیامبری بیکلیسا میدید، انجیلی سکولار و انسانگرا موعظه میکرد.
این پاراگراف، در واقع پاسخ تلخی است به پاراگراف قبلی: وونگات از کشوی بایگانی فرار کرد، اما نتوانست از «تاریخ انقضا» بگریزد. منتقدان او را «نویسندهٔ ژانر» خواندند، «محصول دههٔ شصت»، و از «طرح های خط خطی مدفوعشناسانه»اش رنجیدند. اما او، چون سربازی خسته اما سرسخت، ادامه داد: نوشت، کشید، و انجیل انسانگرایانهاش را موعظه کرد. و این «ادامه دادن»، شاید مهمترین درس زندگی وونگات باشد — درسی که خودش در آثارش بارها تکرار کرد: زندگی پوچ است، اما میتوان با مهربانی و طنز از آن گذشت.
۳: این پاراگراف کوتاه، یکی از آن بخشهای «افسانهزدایی» در زندگینامههای طنزآمیز است که با عنوانی بازیگوشانه آغاز میشود و سپس با جزئیاتی مضحک، انتظار خواننده را بر هم میزند. چند نکته دربارهٔ عنوان و پاراگراف:
A. عنوان: دکتر سوس برای تو نیست! (NO SEUSS FOR YOU!)
این عنوان یک بازی زبانی چندلایه است: اشارهای است به جملهٔ معروف « No soup for you!» از کمدی موقعیت (Situation Comedy) از سریال ساینفلد (شخصیت «سوپ نازی»)، فروشنده یک دکه سوپ فروشی در نیویورک که بسیار سختگیر است و اگر از مشتریانش خطایی ببیند می گوید «سوی برای تو نیست!» آنچه اکنون در فرهنگ عامه به ضربالمثل بدل شده است. در این متن نویسنده Seuss را جایگزین soup کرده و بدینسان عنوان را به یک شوخی دربارهٔ دکتر سوس تبدیل کرده است.
- لحن عنوان، طنزآمیز و کمی تهدیدآمیز است: «برای تو سوسی نیست!» — یعنی خبری از آن نسبتی که مردم خیال میکنند بین وونگات و دکتر سوس وجود دارد، نیست.
B. افسانهزدایی
نویسنده با این عبارت، به یک باور عمومی اشاره میکند: اینکه وونگات و دکتر سوس «برادران انجمنی» (fraternity brothers) بودند. این باور احتمالاً از شهرت هر دو بهعنوان نویسندگان طنزآمیز و تصویرساز، و از همنسلیشان سرچشمه گرفته است. نویسنده بلافاصله این باور را رد میکند: آنان نهتنها برادر برادری نبودند، بلکه حتی به یک دانشگاه نرفتند.
C. جزئیات دانشگاهی — طنز از طریق دقت
نویسنده با دقتی تقریباً وسواسگونه توضیح میدهد: «وونگات به کورنل رفت؛ گیزل به دارتموث.» این جزئیات خشک و دانشگاهی، در تضاد با لحن پر شور عنوان است و طنز را تشدید میکند. گویی نویسنده میخواهد بگوید: «شما خیال میکنید این دو با هم رفیق بودند؟ حتی همدانشگاهی هم نبودند!»
D. چرخش ناگهانی: «However» — یافتن یک هممدرسهای واقعی**
پس از رد افسانهٔ دکتر سوس، نویسنده با آوردن اصطلاح «با این حال» چرخشی میزند و یک هممدرسهای واقعی را معرفی میکند: مادلین پیو، نویسندهٔ اصلی سریال تلویزیونی « دوستت دارم» (I Love Lucy). این معرفی، انتظار خواننده را بر هم میزند: از یک طرف، پیو شخصیت مشهوری است، اما از طرف دیگر، او در حوزهای کاملاً متفاوت (تلویزیون) فعالیت میکرد. این تناقض، طنزآمیز است: وونگات با یک کمدیننویس تلویزیونی هممدرسه بود، نه با دکتر سوس.
به طور کل این پاراگراف نمونهٔ خوبی از زندگینامهنویسی طنزآمیز است: با عنوانی بازیگوشانه، افسانهای را رد میکند، سپس با جزئیاتی خشک و دانشگاهی طنز را تشدید میکند، و در نهایت با معرفی هممدرسهایهای واقعی — یک نویسندهٔ کمدی تلویزیونی و یک سناتور جمهوریخواه — تصویری چندلایه و غیرمنتظره از وونگات میسازد. طنز این پاراگراف نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر او، بلکه نمایش تناقضهای انسانی و تصادفهای زندگی است: کسی که بعدها نماد طنز سیاه و انسانگرایی شد، در مدرسهای درس خواند که هم نویسندهٔ سریال تلویزیونی « دوستت دارم» را پرورش داد و هم یک سناتور محافظهکار.
۴: این پاراگراف کوتاه، نمونهٔ دیگری از همان شیوهٔ زندگینامهنویسی طنزآمیز و افسانهزدایانه است که در پاراگرافهای پیشین دیدیم. عنوان و محتوا، چند لایهٔ معنایی و طنزآمیز دارند:
A. عنوان: گرفتن ماهی غزل آلا (TROUT FISHING) و بازی با نامها
Kilgore Trout نام شخصیت خیالی وونگات است. Trout به معنای «قزلآلا» است. عنوان Trout Fishing یعنی «ماهیگیری قزلآلا» — و این خود اشارهای طنزآمیز به نام آن شخصیت است.
Theodore Sturgeon نویسندهٔ واقعی است که الگوی تراوت بوده. Sturgeon به معنای «تاسماهی» است — نوعی ماهی. پس عنوان، هم به قزلآلا اشاره دارد و هم به استرجن یا تاسماهی. هر دو ماهیاند، و این بازی نامها، طنز اصلی عنوان است.
B. افسانهزدایی نرم
نویسنده میگوید شخصیت کیلگور تراوت «بهطور سست» بر پایهٔ تئودور استرجن ساخته شده است. در این جا استفاده از واؤه Loosely یا شل و ول، سست و آزادانه کلید طنز است: وونگات نه کاملاً از استرجن الگو گرفته، بلکه عناصری از او را برداشته و با خیال خود آمیخته است. این عبارت، هم واقعیت را تصدیق میکند و هم افسانهٔ «تراوت = استرجن» را نسبی میکند.
C. توصیف استرجن — طنز از طریق تضاد
نویسنده استرجن را «نویسندهٔ علمی-تخیلی محترم» مینامد و آثارش را برمیشمارد: «چند داستان کوتاه و رمان برندهٔ جایزهٔ «بیش از انسان». این توصیف، در ظاهر ستایشآمیز است، اما در همان حال، با تصویر کیلگور تراوت — «نویسندهٔ علمی- تخیلی دستدوم و بیمقدار» — در تضاد قرار میگیرد. طنز در این است: تراوت، شخصیتی که وونگات ساخته، نویسندهای است که هیچکس آثارش را نمیخواند و در مجلات پالپ منتشر میکند. اما الگوی واقعی او، استرجن، نویسندهای محترم و برندهٔ جایزه بود. این تضاد، هم طنزآمیز است و هم تلخ: وونگات با ساختن تراوت، شاید ناخودآگاه ترس خودش را از «نویسندهٔ ژانر» بودن به تصویر میکشید.
D. لحن طنزآمیز و مخاطبمحور
این عبارت، لحنی ورزشی و طنزآمیز دارد: «برای کسانی که در خانه امتیازها را نگه میدارند.» گویی نویسنده میگوید: «اگر جزو آن دستهای هستید که به جزئیات ریز اهمیت میدهید، این را هم بدانید.» این لحن، خواننده را به بازی میگیرد و فاصلهٔ طنزآمیزی میان جدیت موضوع و سبکی بودن آن ایجاد میکند.
E. ضربهٔ نهایی
این جمله « نامِ واقعیِ استرجون ادوارد همیلتون والدو بود»، اوج طنز پاراگراف است. نام «تئودور استرجن» خودش یک نام مستعار است. نام واقعی او «ادوارد همیلتون والدو» بود. این افشاگری، چند لایه است. طنز نامها: نویسندهای که نامش «استرجن» (تاسماهی) است، در واقع «والدو» نام دارد. و شخصیت خیالیاش «تراوت» (قزلآلا) نام دارد. زنجیرهای از نامهای ماهی و نامهای واقعی که هیچکدام به هم مربوط نیستند. طنز هویتی: استرجن، مانند بسیاری از نویسندگان، نام مستعار داشت. و وونگات، شخصیت تراوت را بر پایهٔ او ساخت — یعنی شخصیتی خیالی بر پایهٔ هویتی که خودش خیالی بود. طنز «امتیازشماران»: نویسنده با این جزئیات، به خوانندگانی که «امتیازها را نگه میدارند» پاداش میدهد: «شما فکر میکردید استرجن را میشناسید؟ حتی نامش هم واقعی نبود!»
به طور خلاصه این پاراگراف، نمونهٔ درخشانی از طنز زندگینامهنویسی است: با عنوانی بازیگوشانه (بازی با نام ماهیها)، با توصیفی که در ظاهر ستایشآمیز است اما در واقع تضاد تراوت و استرجن را برجسته میکند، و با افشای نام واقعی استرجن که همهچیز را زیر سؤال میبرد. طنز این پاراگراف نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر استرجن، بلکه نمایش ابهام هویت و نام در دنیای ادبیات است: شخصیتی خیالی بر پایهٔ نویسندهای که نامش هم واقعی نبود. و در همان حال، این پاراگراف نشان میدهد که وونگات چگونه از زندگی واقعی الهام میگرفت و آن را به دنیای خیالی خود منتقل میکرد — دنیایی که در آن ماهیها (تراوت و استرجن) و نامهای واقعی (والدو) در هم میآمیختند.
۵: این پاراگراف، نمونهٔ درخشانی از طنز زندگینامهنویسی است: با عنوانی بازیگوشانه، با توصیفی تحقیرآمیز از داماد («خبرنگار تبلوید»)، با لحنی خشک که احساسات عمیق را پنهان میکند، و با افشای نام واقعی ریورا که ضربهٔ نهایی را میزند. طنز این پاراگراف نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر ریورا بهتنهایی، بلکه نمایش تناقض انسانی است: مردی که در آثارش از بخشش مینوشت، نتوانست خیانت به دخترش را ببخشد — و بهجای بخشش، نام دامادش را کوچک کرد. و این، شاید انسانیترین لحظهٔ کل زندگینامه باشد: وونگات، پیامبر انسانگرایی، در برابر خیانت، فقط یک انسان بود — پدری خشمگین که تنها سلاحش طنز بود.
۶: این بخش، یکی از خندهدارترین و در همان حال تلخترین قطعات این زندگینامهٔ طنزآمیز است. عنوان و محتوا، چند لایهٔ طنز و کنایه را در هم میآمیزند:
A. عنوان: آیا از این مرد ماشین می خرید
این عنوان، اشارهای است به یک شعار تبلیغاتی قدیمی و کنایهآمیز که در فرهنگ عامهٔ آمریکا ریشه دارد. در دهههای گذشته، این جمله بهعنوان تیتر یا شعار در تبلیغات سیاسی و تجاری به کار میرفت — گاهی با تصویر یک سیاستمدار یا فروشندهٔ مشکوک — و از خواننده میپرسید: «آیا از این مرد ماشین میخرید؟» این پرسش، خودش پاسخی ضمنی دارد: نه، نمیخرید. عنوان، بدینسان از همان آغاز، وونگات را بهعنوان فروشندهای معرفی میکند که خودش بهترین تبلیغ علیه کسبوکارش است.
B. اعتراف دوباره
نویسنده با عبارت «به اعتراف خودش» شروع میکند — همان الگویی که در پاراگراف جرالدو دیدیم. وونگات خودش اعتراف کرده که «از نخستین فروشندگان ساب در ایالات متحده» بوده است. این اعتراف، هم واقعیت را تأیید میکند و هم لحنی کنایهآمیز دارد: گویی وونگات به این «افتخار» مشکوک خود میبالیده است.
C. جزئیات واقعی و طنزآمیز
نویسنده با دقت مستندگونهای میگوید که وونگات مالک و مدیر «ساب کیپ کاد» در وست بارنستبل، ماساچوست بوده است. این جزئیات، در ظاهر خشک و اداری است، اما در تضاد با تصویر نویسندهٔ انسانگرا و ضدجنگ قرار میگیرد. وونگات، که نماد طنز سیاه و فلسفهٔ پوچی بود، در همان حال ماشین سوئدی میفروخت — و این تناقض، خودش مایهٔ طنز است.
D. طنز از طریق توصیف
نویسنده وونگات را «فروشندهٔ ماشین بهشدت ناراضی» مینامد. این توصیف، هم واقعیت دارد و هم طنزآمیز است: وونگات نه فقط ناراضی، بلکه چنان ناراضی بود که بهجای فروش، مشتریان را فراری میداد. طنز در این است که او بهجای تبلیغ محصول، آن را «بدبو» و «کایاک نهایی یوپیها» مینامید.
E. مقایسه با دوین هوور — طنز ادبی
نویسنده وونگات را با دوین هوور، فروشندهٔ پونتیاک در رمان **صبحانهٔ قهرمانان** (۱۹۷۳) مقایسه میکند. هوور در رمان، فروشندهای است که به جنون میرسد و به خشونت دست میزند. وونگات، در مقابل، «هرگز به خشونت دست نزد» — بلکه فقط «علیه ماشین سوئدی حرفهای بد میزد». این مقایسه، طنزآمیز است: وونگات بهجای جنون و خشونت، به طنز و بدگویی روی آورد. و این خودش، شاید دلیل اصلی نویسنده بودن او بود: او بهجای فروش ماشین، آن را نقد میکرد.
F. طنز در توصیف
وونگات ساب را «بدبو» (stinker) و «کایاک نهایی یوپیها» مینامید. این توصیفها، هم طنزآمیزند و هم تحقیرآمیز. «کایاک یوپی» تصویری از یک ماشین کوچک و شیک میسازد که یوپیهای دههٔ ۸۰ آن را میرانند — و وونگات، که خود را روشنفکری ضدمصرفگرا میدید، از این تصویر بیزار بود. طنز در این است که او خودش فروشندهٔ همین ماشین بود.
G. طنز از طریق نتیجه
نویسنده میگوید وونگات با بدگویی از محصولش، «بیشتر مشتریانش را فراری داد». این جمله، نتیجهٔ طنزآمیز همهچیز را نشان میدهد: وونگات نه فقط فروشندهٔ بدی بود، بلکه فعالانه علیه کسبوکار خودش تبلیغ میکرد. و این، شاید تنها راهی بود که او میتوانست با وجدان خود کنار بیاید: اگر نمیتوانست ماشین خوب بفروشد، دستکم میتوانست صادق باشد.
H. ضربهٔ نهایی
این جمله «سوئدیها هرگز جایزهٔ نوبلِ ادبیات را به او ندادهاند»، اوج طنز پاراگراف است. وونگات ادعا میکرد که بدگوییاش از ساب، دلیل اصلی عدم دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات بوده است. این ادعا، چند لایه است: طنز خودشیفتگی: وونگات، که خود را نویسندهای جدی میدانست، شکست خود در نوبل را به یک انتقام شخصی از یک شرکت خودروسازی سوئدی نسبت میداد — نه به کیفیت آثارش. طنز تصادف: ساب یک شرکت سوئدی است؛ نوبل یک جایزهٔ سوئدی است. وونگات این دو را به هم پیوند میداد و ادعا میکرد که سوئدیها به خاطر بدگوییاش از ساب، او را از نوبل محروم کردهاند. این پیوند، کاملاً خودساخته و طنزآمیز است. طنز تلخ: وونگات هرگز نوبل نگرفت. و این جمله، راهی بود برای اینکه این شکست را به شوخی بگیرد — و در همان حال، به سوئدیها بتازد.
این بخش، نمونهٔ درخشانی از طنز زندگینامهنویسی است: با عنوانی کنایهآمیز، با جزئیاتی مستند اما مضحک (فروشندهٔ ساب)، با مقایسهای ادبی (دوین هوور)، و با ضربهٔ نهایی (نوبل و ساب). طنز این بخش نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر او، بلکه نمایش تناقضهای انسانی است: نویسندهٔ انسانگرا و ضدجنگ، فروشندهٔ ماشین سوئدی؛ مردی که از محصولش بد میگفت و مشتریانش را فراری میداد؛ و در نهایت، شکست خود در نوبل را به یک انتقام شخصی از سوئدیها نسبت میداد. و این، شاید بهترین تصویر از وونگات باشد: مردی که حتی در شکست، طنز را از دست نمیداد — و طنز، تنها سلاحی بود که همیشه در دست داشت.
۷: این بخش، نمونهٔ نهایی طنز زندگینامهنویسی است: با عنوانی بازیگوشانه (کرم ضدآفتاب بهجای عینک آفتابی)، با تناقضی طنزآمیز (شکاک رایانه، قربانی شوخی اینترنتی)، و با ضربهٔ نهایی (شهرت جهانی از طریق دروغ). طنز این بخش نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر او، بلکه نمایش پوچی نهایی زندگی اوست: مردی که تمام عمر برای جدی گرفته شدن جنگید، در پایان بهخاطر متنی جعلی دربارهٔ کرم ضدآفتاب مشهور شد. و پاسخ او — «اینترنت ترسناک است» — شاید بهترین درس باشد: در دنیایی که حقیقت و دروغ در هم میآمیزند، تنها سلاح طنز است.
فصلهای قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز
۳۳. کارسون مککالرز
۳۴. جی. دی. سلینجر
۳۵. جک کروآک

|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
در طول سی ساعت بعدی، تا زمانی که هیئت ایرانی در ساعت ۶ بعدازظهر ۱۶ نوامبر (۲۵ آبان) واشنگتن را ترک کرد، شاهنشاه برنامهای از جلسات و پذیراییها و نشستهای مطبوعاتی را حفظ کرد که میتوانست با استقامت و قدرت ذهنی کسی نصف سنش برابری کند. گری سیک در بیشتر آن زمان همراه شاه بود و به تدریج بیشتر شگفتزده تمرکز خارقالعاده و حفظ جزئیات پادشاه میشد. این در صبح ۱۶ نوامبر، در گردهمایی دیگری در اتاق کابینه کاخ سفید، به اوج جدیدی رسید. حضار همان ده مرد روز قبل بودند، اما بخش عمده این جلسه دوم نود دقیقهای به مسائل نظامی اختصاص داشت، یک مرور جامع از سیستمهای تسلیحاتی مختلفی که شاه میخواست بخرد، مشخصاتشان و تاریخهای تحویل پیشبینی شده.
سیک به یاد آورد: “و تسلط او بر همه آنها کاملاً دایرهالمعارفی بود. او پیچ و خم این سیستمهای مختلف را میدانست و به رغم آن که برخی از این چیزها به شدت فنی بودند، نحوه عملکرد هر یک در سناریوهای مختلف، که تصورش را بکنید، همه را میدانست. واقعاً قابل توجه بود.” سیک بر اساس چنین عملکردهایی نتیجه گرفت که شاه “بدون شک یکی از تأثیرگذارترین رهبران خارجی بود که من با آنها در تماس بودم.”
شاه به سهم خود، از نتایج اقامتش در واشنگتن چیزی کم از شور و نشاط نداشت. او به یک محرم اسرار گفت که احتمالاً مهمترین و موفقترین دیدار از هر دیداری بوده که در بیستوپنج سال گذشته به واشنگتن داشته است. یک مقام وزارت امور خارجه که در عصر ۱۵ نوامبر با او دیدار کرده بود به یاد آورد: “او فقط میدرخشید. کاملاً خوشحال بود.” کارتر و مقامات ارشدش نیز به همان اندازه با چهره هایی راضی ظاهر شدند.
اما علاوه بر نتایج ملموسی که از آن حاصل شد – تعهد ضمنی کارتر به کوچک شمردن سابقه حقوق بشر ایران و استفاده از حسابسازی خلاقانه در تأمین تسلیحاتش؛ تعهد شاه به حفظ خط مرزی در قیمتهای نفت – جلسه نوامبر به چیزی دست یافت که معدودی ممکن است پیش از آن تصور کرده باشند: یک ارتباط اصیل بین دو رئیس دولت، نه فقط همگرایی منافع و اهداف ژئوپلیتیک، بلکه یک پیوند شخصی قوی. علیرغم تفاوتهای عمیق در شخصیتهایشان – یکی آنقدر رسمی و با طرز نشستنی جدی و خشک که می شد آن را با یک سرباز اسباببازی کوکی مقایسه کرد، دیگری که گفتار و حالتهای آرامش تقریباً سادگی را به نمایش میگذاشت – به نظر میرسید دو مرد واقعاً یکدیگر را دوست دارند. این دوستی نوظهور در عصر ۱۵ نوامبر، در آغاز شام رسمی دولتی برای شاه و شهبانو در کاخ سفید، به نمایش گذاشته شد. کارتر که به داشتن نطقهای هوشمندانه و بدون آمادگی معروف بود، و با تأیید تظاهرات خشونتآمیزی که آن روز واشنگتن را درنوردیده بود، یک لیوان شامپاین به سمت شاه بلند کرد و با چهرهای جدی گفت: «یک چیز میتوانم درباره شاه بگویم: او بلد است توجه جمعیت را به سوی خود جلب کند.» مهمانان با خنده غرش کردند، با شاهنشاه، که جدیترین و خودمهمترین مردان بود، از دل و جان در آن مشارکت کرد.
اما موفقیت چشمگيری که دو رهبر شاهد آن بودند، به هیچ وجه برداشت مشترک هموطنانشان نبود. تا آنجا که یک آمریکایی متوسط از این گردهمایی در واشنگتن اطلاع داشت، این آگاهی از آنچه در اخبار شبانه تلویزیون یا صفحه اول روزنامهاش میدید نشئت میگرفت، و این تصاویر، معترضان چوببهدستی بودند که در خیابانها شورش میکردند، و دو رئیسدولتی که در چمنزار جنوبی کاخ سفید هدف گاز اشکآور قرار گرفته بودند. اینها تصاویر پیروزی نبود، بلکه تصاویر سردرگمی و هرجومرج بود.
واکنش ایرانیان به آن تصاویر حتی منفیتر — و به مراتب عمیقتر — بود. طی نسلها، ایرانیان کشور خود را مهرهای در دست قدرتهای بزرگتر میپنداشتند. طی سیوشش سال گذشته، شاه شاهان بارها از این ذهنیت توطئهگرایانه به نفع خود استفاده کرده بود و با اتهام عضویت در سرویس های مخفی شوروی یا بریتانیا یا حتی گاهی آمریکا، مخالفانش را بدنام میکرد. این درک آنقدر بارز و ریشهدار بود که تا دهه ۱۹۷۰، همانگونه که گری سیک شوخی میکرد، “یک گنجشک نمیتوانست از درختی در ایران بیفتد، مگر اینکه سیا آن را کشته باشد.”
اما حالا شاه، پس از آن همه سال سود بردن از ترویج این روایت، قرار بود پیامدهایش را تحمل کند. در نظر بسیاری از ایرانیان، و شاید به ویژه آنانی که در همه امور دست پنهان آمریکا را میدیدند، خشونت های همراه با مراسم ورود او به واشنگتن — و در اقدامی به ویژه نامبارک، این که شخصی در تلویزیون ملی ایران تصمیم گرفته بود مراسم استقبال کاخ سفید به طور زنده پخش شود — فقط میتوانست به معنای آن باشد که شاه از لطف آمریکا افتاده، که رئیسجمهور جدید در پی نابودی اوست. وگرنه چگونه میشد تحقیر او در چمنزار کاخ سفید و معافیت از مجازات شدن دشمنانش برای تظاهرات خشمگین شان را توضیح داد؟ اگر سخنان کارتر درباره ترویج حقوق بشر در خارج پیش از نوامبر ۱۹۷۷ به برانگیختن اعتراضات ضدحکومتی در ایران کمک کرده بود، تصاویر آن دیدار به آنها نیروی تازهای بخشید. در روزهای پس از بازگشت شاه از واشنگتن، و حتی در حالی که رسانههای دولتی از موفقیت بزرگ سفر او سخن میگفتند، تعداد فزایندهای از اعتراضات — گرچه هنوز کوچک، و هنوز به آسانی قابل سرکوبشدن — در سراسر ایران شروع به روی دادن نمود.
همانگونه که این آشوبها در ماههای پیش رو گسترش یافته و خشونتآمیزتر شدند، گری سیک دلیلی داشت تا لحظه کوچکی از ناهماهنگی در طول دیدار سلطنتی را به یاد آورد. این اتفاق در شام رسمی برای شاه و شهبانو در عصر ۱۵ نوامبر رخ داد.
کارتر با آگاهی از علاقه شاه به موسیقی جاز، ترتیبی داده بود که دو افسانه زنده دنیای جز، یعنی دیزی گیلیسپی (Dizzy Gillespie) و سارا وان (Sarah Vaughan)، در پایان شام رسمی هنرنمایی خود را به اجرا درآورند. در حالی که ظاهراً فراموش کرده بودند که این قبیل مراسم معمولاً آرام برگزار میشوند، دو موسیقیدان با روحیهای سرزنده به نواختن پرداختند، وان به طور بداهه با ترومپت گیلیسپی هارمونی میخواند، که چند دقیقه ادامه یافت. سیک به یاد آورد: “هنرنمایی آنها همه را به وجد آورد، و وقتی تمام شد، کارتر از جا پرید و بالا رفت و گیلیسپی را در آغوش گرفت، وان را بغل کرد.”
وقتی رئیسجمهور در حال تبریک به موسیقیدانان بود، افسر شورای امنیت ملی اتفاقی نگاهی به شاه انداخت. او روی صندلیاش باقی مانده بود، یخزده. سیک گفت: “این لحظه فوقالعاده و از پیش آماده نشده بود، لحظهای که واقعاً روی همه تاثیرش را گذاشته بود، اما شاه در آن لحظه نمیدانست چه باید کار کند. همسرش دستش را کشید، و به او فهماند که باید بلند شود و کاری بکند ، و بالاخره او بلند شد و به طرف آن دو هنرمند رفت و فقط به شکلی بسیار ناشیانه دست آنها را فشرد. برای من، این واقعاً چیز مهمی درباره شاه میگفت، این که در زیر همه آن ظواهر، او فقط یک مرد بسیار خجالتی و معذب بود.”
البته، این رویداد همچنین از شخصیت کسی پرده بر می داشت که غافلگیری را دوست نداشت، کسی که ممکن بود در اتاقهای کنفرانس با متنهای آماده درخشان عمل کند اما احتمالاً در مقابل رویدادهای خودجوش سردرگم شود. سیک توضیح داد: “من در آن زمان اهمیت همه این ها را درک نکردم، اما چیزی بود که در طول سال بعد بسیار به آن فکر میکردم.”
****
اگر شاه شاهان به سرعت رابطه شخصی خوبی با جیمی کارتر برقرار کرد، همسرش چنین نبود. در خانهاش در حومه واشنگتن دیسی، فرح پهلوی در یادآوری واکنشش به رئیسجمهور متفکر و اندیشناک شد. او بالاخره گفت: “دقیقاً مطمئن نیستم چرا، اما هرگز به او اعتماد نکردم. از لحظهای که اولین بار او را ملاقات کردم، چیزی در رفتارش بود که مرا هوشیار کرد. فکر میکنم او شخص بسیار موذیتری (calculating) بود از تصویری که ارائه میداد.”
بخشی از آن ممکن است ناشی از رگهای از آنچه امروز تحقیر جنسیتی از سوی کارتر محسوب میشد، بوده باشد. او و شهبانو در واقع اولین بار در تابستان ۱۹۷۷، چند ماه قبل از دیدار رسمی شاه از واشنگتن، ملاقات کردند، زمانی که در میان یک تور فرهنگی حسننیت (cultural goodwill tour) از ایالات متحده، ملکه دیدار و احوالپرسی کوتاهی با رئیسجمهور جدید در کاخ سفید داشت. فرح پهلوی با تکاندادن سری آشفته به یاد آورد: “او اولین چیزی که به من گفت این بود: اصلاً نمیدانستم اینقدر زیبا هستی. این تمام چیزی بود که میخواست دربارهاش صحبت کند.”
نظر تحقیرآمیز کارتر در طول دیدار زوج سلطنتی از واشنگتن نیز ادامه داشت. در طول نطق طولانیاش در شام رسمی ۱۵ نوامبر، رئیسجمهور از شاه به خاطر شجاعت و “رهبری بزرگ”اش تمجید کرد، در حالی که فرح را به عنوان “شاید یکی از زیباترین رهبران جهان” توصیف نمود. در شام، فرح کنار لو واسرمن (Lew Wasserman)، رئیس گروه سرگرمی امسیای (MCA Entertainment Group)، نشسته بود، و کارتر برای سرگرمی حضار داستانی را سرهم کرد که گویا واسرمن سعی داشت شهبانو را متقاعد کند در یکی از فیلمهایش بازی کند. رئیسجمهور در حالی که با قهقهه خنده حضار مواجه شد نتیجه گرفت: “قول دادم که اگر فیلمی ساخت، اولین کسی خواهم بود که بلیت میخرد تا او را ببیند.”
فرح پهلوی مودبانه به شوخی پیوست اما از درون میجوشید. گفت: “من یک زن تحصیلکرده و حرفهای بودم، وهنوز پس از نزدیک به پنجاه سال آزرده. سزاوار نبودم که اینگونه به من نگاه کنند.”
و بیش از این هم بود. فرح پهلوی از گوشهای از اتاق نشیمنش یک جعبه فولیوی بزرگ منبتکاریشده با نقره را بیرون آورد و روی میز قهوه گذاشت. درون آن یک کتاب مهمان بزرگ صحافیشده با چرم بود که بازدیدکنندگان از خانهاش در کاخ نیاوران در طول سالها پیامهای شخصی در آن نوشته بودند. برای چند دقیقه، او یادداشتهای باقیمانده از سوی پادشاهان و روسای جمهور و هنرمندان را ورق زد، تا به موردی که به دنبالش بود رسید. این پیام از روسالین و جیمی کارتر بود، مورخ اول ژانویه ۱۹۷۸ (11 دی 1356)، اما حتی با استانداردهای پایین معمول چنین پیامهای کتاب مهمان، پیام آنها بهویژه پیشپاافتاده و کوتاه بود: “از تمامی مهماننوازی فوقالعادهتان متشکریم. سال نو مبارک.”
با توجه به برنامهریزی فوقالعادهای که لازم است، بسیار غیرمعمول است که یک رئیسجمهور آمریکایی بیش از یک بار در هر یک یا دو سال، همان رئیس دولت خارجی را بپذیرد یا با او دیدار کند. به جز یک بحران بزرگ بینالمللی، تقریباً بیسابقه است که آنها دو بار در فاصله چند ماه ملاقات کنند. از این نظر، فاصله تنها شش هفتهای میان دیدار شاه از واشنگتن در نوامبر ۱۹۷۷ و ورود رئیسجمهور کارتر به تهران در شب سال نو، کاملاً بینظیر بود.
کاخ سفید توضیح سادهای ارائه داد: در طول یک تور خارجی گسترده، رئیسجمهور در مسیر بین لهستان و هند بود و تهران توقفگاه میانی مناسبی به نظر می رسید. اما دلیل واقعی بسیار جالبتر بود. در حالی که هنوز به نسبت محرمانه نگه داشته میشد، کارتر اکنون درگیر تلاش برای یک توافق صلح چندملیتی اعراب و اسرائیل بود و میخواست از وساطت شاه برای فشار آوردن به برخی رهبران عرب سرسختتر به سوی سازش استفاده کند. آمریکاییها با رئیسجمهور مصر، انور سادات، که شاه با او بسیار نزدیک بود، پیشرفت خوبی داشتند، اما با یکی دیگر از دوستان نزدیک شاه، شاه حسین اردن، مشکل بیشتری داشتند. توقف در تهران برای اطلاعرسانی به سلطان ایرانی درباره وضعیت مذاکرات صلح بود، اما همچنین برای این که حسین با هواپیما به آنجا بیاید تا کارتر و شاه با هم بر او فشار بیاورند. البته، سود اضافه این بود که چنین دیدار متقابل سریعی از سوی رئیسجمهور آمریکا، به خوبی با غرور شکننده شاه هماهنگ میشد، نشانه ملموسی از اهمیت بزرگی که کارتر برای روابط آمریکا و ایران قائل بود.
علیرغم کوتاهی دیدار — ایر فورس وان (Air Force One) برنامهریزی شده بود که تنها هفده ساعت در فرودگاه مهرآباد روی زمین بماند — رژیم برای استقبال از رئیسجمهور همه تلاش خود را به کار گرفت. تقریباً هر ساختمان در طول مسیر پانزده مایلی کاروان اتوموبیل های تشریفات به کاخ نیاوران، یک لایه رنگ سفید تازه خورده بود، در حالی که از تقریباً هر تیر چراغ برق، بنرهایی آویزان بود که دوستی آمریکا و ایران را میستود. نکته تا حدی ترسناکی را خلوت شهر ایجاد میکرد؛ به دلایل امنیتی، دولت مسیر را بر تمام تماشاگران بسته بود، به جز گروهی چند هزار نفره که به دقت غربال شده بودند و در بنای شهیاد جمع شده بودند تا در حالی که خودروهای لیموزین میگذشتند، پرچمهای کوچک آمریکا و ایران را تکان دهند.
در یکی از آن لیموزینها، مشاور شورای امنیت ملی گری سیک نشسته بود.
در آمادهسازی برای سفر، ناخدا نیروی دریایی [گری سیک] اخبار ایران را دقیقتر از معمول دنبال کرده بود. آنچه خوانده بود کمی او را نگران کرده بود. سیک میدانست که مخالفت با شاه پیش از دیدار واشنگتن پرسر و صداتر شده بود — موجی از اعتراضات دانشجویی به همراه آن نامه سرگشاده پنجاهوچهار مخالف که خواستار اصلاحات بودند رخ داده بود — اما اختلاف نظر به نظر میرسید پس از آن دوچندان شده است. تا اواخر نوامبر، اعتراضات دانشجویی در سراسر ایران گسترش یافته بود، برخی منجر به درگیریهای شدید بین دانشجویان و نیروهای امنیتی و دستگیریهای جمعی شده بود. در واکنش، تعدادی از روسای دانشگاه کلاسها را به طور موقت تعلیق کرده و تهدید کرده بودند که اگر مشکلات پایان نیابد، محوطه دانشگاههایشان را به کلی تعطیل خواهند کرد. شاید نگرانکنندهتر این که، سرسختی جدید رهبران مخالف و دانشجویان به نظر میرسید در دیگر بخشهای جامعه نیز انعکاس مییابد. در اوایل دسامبر، کارکنان بانک در اعتراض به تعلل دولت در افزایش دستمزد ها دست به اعتصاب زدند، در حالی که گزارشهای رسیده از مناطق روستایی از راهپیماییهای اعتراضی در شهرها و شهرکهایی حکایت داشت که پیش از این بیشتر به آرامش سیاسیشان شناخته میشدند. همه اینها در مقیاسی کاملاً کوچک بود و بخش بسیار کمی از آن به خشونت منجر میشد، اما گری سیک فکر کرد که آیا این تلخی ممکن است دلیلی برای نگرانی باشد یا خیر.
با این فکر، بعید بود افسر شورای امنیت ملی راهنمایی زیادی از سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید دریافت کند، جایی که سفیر جدید، ویلیام سالیوان، تنها شش ماه قبل اقامت گرفته بود. سالیوانِ مونقره ای به طور منصفانه کلیشه سفیر را تجسم میبخشد — بااخلاق، خوشقیافه، خونسرد. او پیش از این در برخی پستهای خارجی بسیار دشوار خدمت کرده بود: در لائوس (Laos) در سالهای نخست جنگ ویتنام، سپس در فیلیپین در حالی که دیکتاتوری فردیناند مارکوس (Ferdinand Marcos) به طور فزایندهای سرکوبگر میشد. با این حال، به اعتراف خود سالیوان، او با آمادگی بسیار ناچیزی وارد مأموریت ایران شده بود. در طول جلسات توجیهی آشناسازی در واشنگتن تابستان گذشته، او از کمبود و کیفیت گزارشهای سیا و سفارت از تهران آنقدر شوکه شده بود که شکایت کرده بود: “هرگز در کشوری کار نکردهام که احساس کمتری از آنچه در جریان است داشته باشم.” در ایران، سالیوان سعی کرده بود با تشویق افسران سفارت به گسترش تماسهایشان با چهرههای مخالف، وضعیت را اصلاح کند، اما تلاشهایش در برابر ترکیب همیشگی رخوت بوروکراتیک و مخالفت دولت میزبان که از چنین تماسهایی خشمگین میشد، شکست خورد.
و شاید همچنین تحت تأثیر تلاشهای معاون دوم او در سفارت، رئیس هیئت نمایندگی جک میکلوش، قرار گرفته بود. میکلوش چهار سال گذشته را در تهران گذرانده بود، طی آن چندین افسر خدمات خارجی به یاد آوردند که رئیس هیئت نمایندگی آنها را به خاطر آنچه گزارشدهی منفیشان میپنداشت سرزنش کرده بود، با هشدار این که آنها باید به جای آن «خبرهای خوب» درباره رژیم شاه را پخش کنند. بدون دسترسی به یادداشتهای داخلی وزارت امور خارجه، گری سیک از وجود این صداهای مخالف درون سفارت، یا آخرین جنجال بین میکلوش و مایکل مترینکو در این مورد خبری نداشت. در عوض، با کنترل جریان اطلاعات بازگشتی به واشنگتن، به ویژه با عادت کردن سفیر سالیوان به پست جدیدش، رئیس هیئت نمایندگی پیام ثابتی ارسال میکرد که چیزی برای نگرانی وجود ندارد، که آن ایرانیانی که مخالف شاه هستند اساساً غرغروهای بیاطلاعی هستند.
نمونه بارز آن پاسخ او به نامه سرگشاده پنجاهوچهار مخالف سرشناس در نوامبر بود که خواستار پایان دیکتاتوری شده بودند. میکلوش به واشنگتن تلگراف زده بود: “در حالی که پیشنهادات آنها به نظر چندان بد نمیرسند، قطعاً طنین بیش از اندازه خوشبینانه ای دارند، و بیشتر ناظران صحنه ایرانی، در حالی که آرزوی تعدیل و آزادی بیشتر دارند، به سختی با توصیف ایران امروزی به عنوان یک ‘دیکتاتوری’ تمام عیار موافق خواهند بود.” و در راستای دیدگاه شاه، که مدام تقریباً تمام مخالفت را به شرارت کمونیستی نسبت میداد، میکلوش نتیجه گرفته بود که امضاکنندگان نامه “به طور پیوسته در سمت چپ و رادیکال مرکز سیاسی ایران قرار دارند و توسط بیشتر کسانی که از نظر سیاسی آگاه هستند چنین شناخته میشوند.”
علاوه بر این، قرار نبود گری سیک در مدت کوتاه اقامتش در تهران فرصتی برای دریافت برداشت مستقلی از اوضاع داشته باشد. ساعت ۵:۳۰ عصر، حتی کمتر از یک ساعت پس از فرود هواپیمای مخصوص رئیس جمهور (ایرفورسوان) در مهرآباد، او به کارتر و چند دستیار منتخب در دفتر خصوصی شاه در کاخ سعدآباد پیوست تا در جلسهای که در واقع یک توجیه درباره وضعیت فعلی مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل بود شرکت کند، به دنبال آن جلسه استراتژی مفصلی دیگر درباره بهترین راه برای عبور دادن فهرست خریدهای نظامی ایران از زیر ذرهبین منتقدان حسابپسند کنگره برگزار شد. پس از آن، نوبت به تالار ضیافت کاخ نیاوران برای یک شام رسمی مجلل رسید.
کارتر همانگونه که شش هفته پیش چنین کرده بود، درست قبل از شروع شام، برخاست تا نطقی ایراد کند. سیک به محض شروع صحبتهایش حس کرد دارد از متن خارج میشود. سیک توضیح داد: “و همیشه کمی نگرانکننده بود وقتی رئیسجمهور این کار را میکرد، چون تمایل داشت به سمت این نطقهای واقعاً چرب و شیرین و اغراقآمیز برود.”
فراتر از چربزبانی، بداههگوییهای کارتر آن شب به سمت احساساتیگری میرفت. در روایت او، دلیل اصلی حضورش در تهران در آن لحظه این بود که چند هفته قبل از همسرش، روسالین (Rosalynn)، پرسیده بود دوست دارد شب سال نو را با چه کسی بگذراند. و او گفت: “فکر میکنم، بیش از همه، با شاه و شهبانو فرح. بنابراین ما سفر را بر همین اساس برنامهریزی کردیم و آمدیم تا با شما باشیم.” با بسط دادن این سناریوی غیرمحتمل، کارتر به تعریف ماجرایی از یک بعدازظهر که اخیراً و بهطور قابلتوجهی آرام در کاخ سفید گذشته بود پرداخت که در آن دختر دهسالهاش، امی (Amy)، روی پایش نشسته بود و با هم “چند ساعت” را به ورق زدن کتابی از عکسهای ایران گذرانده بودند، مجذوب و فریفته زیبایی آنها.
اما آنچه رئیسجمهور در پایان نطقش گفت، بیشتر ابروها را بالا برد و مقدر شده بود که در ماههای آینده بیپایان نقل شود. کارتر اعلام کرد: “ایران، به دلیل رهبری بزرگ شاه، جزیره ثبات در یکی از ناآرامترین مناطق جهان است.” رو به پادشاهی که لبخند میزد، رئیسجمهور لیوان شامپاینش را جلو گرفت و ادامه داد: “این ادای احترام بزرگی است به شما، اعلیحضرت، و به رهبری شما و به احترام و تحسین و عشقی که مردمتان به شما میدهند.”
گری سیک که در فاصلهای کوتاه نشسته بود، به یاد آورد که نگاههای دزدکی با چند عضو هیئت آمریکایی رد و بدل کرد. “فکر میکنم همهمان اینطور بودیم که، خب، این کمی زیادی بود؛ می ترسم که این بعداً دست از سرمان برندارد. نمیدانم کارتر این سخنان را بداهه گفت یا یکی از نویسندگان سخنرانی در آخرین لحظه به فکرش رسید، و با توجه به همه اتفاقاتی که افتاد، اینطور نبود که کسی عجله داشته باشد مسئولیتش را بپذیرد.»
و دقیقاً مانند ماجرای مربوط به دیزی گیلیسپی (Dizzy Gillespie) و سارا وان (Sarah Vaughan) در واشنگتن، در تهران نیز لحظهای با شاه رخ داد که در ذهن افسر شورای امنیت ملی ماندگار شد. این اتفاق درست در پایان شام رسمی رخ داد، وقتی هیئت آمریکایی آماده میشد تا به خانه مجلل اردشیر زاهدی در نزدیکی برود.
بخشهای قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل ششم کتاب شاهنشاه
☑️ جناب طباطبایی ارجمند، خسته نباشد. ترجمه مقالههای ارزشمند و به روز و نشر مستمر آنها ناشی از احساس مسئولیت برای آگاهیبخشی از جانب شماست. نتدرستی و آرامش خاطر شما بیتردید دغدغه علاقمندان به دانستن است.
با سپاس و تقدیر فراوان سعید سلامی
☑️ دوست عزیزم جناب آقای سلامی،
از لطف و محبت شما و این همه مهر و توجهتان صمیمانه سپاسگزارم. بیتردید چنین دلگرمیهایی انگیزهای است برای ادامه این کار، بهویژه در روزگاری که دسترسی به اطلاعات معتبر و آگاهی از آنچه در جهان میگذرد بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. من نیز این کار را نه از سر ادعای دانایی، بلکه از علاقه به دانستن و سهیم کردن دیگران در آنچه میخوانم و میآموزم دنبال میکنم. امیدوارم همچنان فرصت و توان ادامه این مسیر را داشته باشم. برای شما نیز تندرستی، آرامش و روزهای خوش آرزو میکنم.
با مهر و سپاس فراوان علی محمد طباطبایی
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. مقدمه
عباس آخوندی میگوید: الان در وضعیت بیدولتی هستیم و علاوه بر سیاست خارجی در هیچ مسئلهای در ایران نمیشود تصمیمگیری کرد.
گزارش شاخص تحول بنیادین برتلسمان (Bertelsmann Transformation Index – BTI) در سال ۲۰۲۶، تصویری از ساختار حکمرانی در ایران ارائه میدهد که در آن تمرکز قدرت در رأس، محدودیت اختیار دولت، ناکارآمدی سیاستگذاری، فساد ساختاری و کاهش ظرفیت اصلاحات، یکدیگر را تقویت میکنند. بر اساس این گزارش، مسئله اصلی صرفاً عملکرد ناموفق یک دولت یا رئیسجمهور نیست، بلکه به ساختار توزیع قدرت و سازوکار تصمیمگیری و اجرای سیاستهای عمومی بازمیگردد.
در شاخص وضعیت کلی، ایران امتیاز ۲٫۵۳ از ۱۰ و رتبه ۱۲۶ از میان ۱۳۷ کشور را کسب کرده است. امتیاز ایران در شاخص تحول سیاسی ۲٫۷۸، در تحول اقتصادی ۲٫۲۹ و در شاخص حکمرانی ۱٫۷۹ از ۱۰ است؛ رتبه پایین ایران در شاخص حکمرانی نشاندهنده مشکلات جدی در هدایت سیاسی، هماهنگی نهادی و مدیریت فرایندهای تحول است.
یکی از یافتههای محوری گزارش، تمرکز قدرت در دست خامنهای و نهادهای تحت نفوذ اوست. در چنین ساختاری، دولت و مجلس، با وجود برخورداری از مسئولیتهای رسمی، در بسیاری از عرصهها اختیار کافی برای تعیین و اجرای مستقل سیاستها ندارند. این شکاف میان مسئولیت رسمی و اختیار واقعی، امکان پاسخگویی مؤثر را محدود میکند؛ زیرا دولت ممکن است مسئول پیامدهای سیاستهایی شناخته شود که کنترل کاملی بر تصمیمگیری درباره آنها ندارد.
همزمان، همپوشانی اختیارات نهادهای حکومتی، مداخله مراکز متعدد قدرت و فقدان هماهنگی پایدار، فرایند تصمیمگیری را پیچیده میکند. گزارش همچنین تأکید میکند که برنامههای توسعه ایران غالباً به اهداف تعیینشده نمیرسند و سیاستگذاری بهجای اتکا به برنامهای منسجم و بلندمدت، تحت تأثیر منازعات سیاسی و واکنش به بحرانهای جاری قرار میگیرد.
در عرصه اقتصادی، نفوذ سپاه پاسداران، بنیادهای وابسته به مراکز قدرت، شبکههای رانتی و فعالیتهای اقتصادی غیرشفاف، از موانع اصلاحات ساختاری محسوب میشوند. گروههایی که از توزیع امتیازها، دسترسیهای ویژه و اقتصاد غیرشفاف سود میبرند، ممکن است در برابر اصلاحاتی که منافع آنها را تهدید میکند مقاومت کنند. تحریمهای بینالمللی نیز با محدودکردن دسترسی به منابع مالی، تجارت و سرمایهگذاری، مشکلات موجود را تشدید میکنند. بنابراین، ناکارآمدی اقتصادی را نمیتوان صرفاً به تحریمها یا عملکرد یک دولت نسبت داد؛ ساختار توزیع قدرت، منافع اقتصادی مراکز بانفوذ و دشواری هماهنگی سیاستهای مالی، پولی و تولیدی نیز در این وضعیت نقش دارند.
گزارش همچنین میان توانایی حکومت برای حفظ کنترل امنیتی و ظرفیت آن برای حل مسائل عمومی تمایز میگذارد. محدودشدن رقابت سیاسی، کاهش امکان مشارکت مؤثر شهروندان و سرکوب اعتراضها، مسیر انتقال مطالبات جامعه به فرایند تصمیمگیری را تضعیف میکند. در نتیجه، حکومت ممکن است همچنان توان اعمال کنترل بر جامعه را داشته باشد، اما در پاسخگویی به مطالبات اقتصادی و اجتماعی و اصلاح سیاستهای ناکارآمد با مشکلات جدی روبهرو شود. از این منظر، گزارش بنیادین برتلسمان برای ارزیابی اظهارنظر عباس آخوندی درباره وضعیت «بیدولتی» در ایران اهمیت دارد.
شواهد گزارش بیش از آنکه از فقدان دولت به معنای نبود دستگاه اداری و نهادهای حکومتی حکایت کنند، بر محدودیت ظرفیت راهبری، ضعف هماهنگی میان مراکز قدرت و دشواری تبدیل تصمیمها به سیاستهای عمومی پایدار دلالت دارند. تناقض ساختاری در این است که تمرکز قدرت در رأس لزوماً به تصمیمگیری منسجم و اجرای مؤثر منجر نمیشود؛ زیرا اجرای سیاستها به نهادهای متعدد و مراکزی وابسته است که منافع و اولویتهای آنها همیشه همسو نیست. در چنین شرایطی، مسئولیت شکست سیاستها ممکن است متوجه دولت شود، در حالی که اختیار کافی برای رفع موانع در دست آن نیست. بنابراین، توصیف دقیقتر وضعیت ایران نه فقدان کامل دولت، بلکه چندپارگی اقتدار، محدودیت اختیار اجرایی و ناکارآمدی در تبدیل تصمیم به سیاست عمومی مؤثر است.
این وضعیت میتواند توضیح دهد که چرا ساختاری برخوردار از دستگاه اداری، نظامی و امنیتی گسترده، همزمان در حل مسائل اقتصادی، انرژی، بودجه و سیاست خارجی با دشواریهای مستمر مواجه میشود. با این حال، گزارش بنیادین برتلسمان عمدتاً دوره فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۵ را ارزیابی میکند و برای تعمیم یافتههای آن به وضعیت کنونی، باید شواهد تازه و مشخصی از تعارض مراکز قدرت، توقف تصمیمها و ناکامی در اجرای سیاستها نیز بررسی شود. نشانههای گوناگونی تایید میکند که در شرایط فعلی، علیرغم بحرانهای رو به گسترش، رژیم حاکم بر ایران قادر به تصمیمگیری در خصوص اموری اساسی نظیر بحران بنزین و یا مذاکره و پایان جنگ نیست.
همچنین یکی از مهمترین مسائل در مطالعه رژیم حاکم بر ایران، توضیح این تناقض ظاهری است که چگونه نظامی با تمرکز قابل توجه قدرت سیاسی و امنیتی، در برخی از مهمترین عرصههای سیاستگذاری قادر به اتخاذ تصمیمهای قاطع، روشن، بهموقع و پایدار نیست.
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که تمرکز قدرت باید تصمیمگیری را تسهیل کند. با این حال، تمرکز رسمی قدرت الزاماً به معنای تمرکز واقعی قدرت نیست. در نظامهایی که منابع قدرت میان نهادهای رسمی، امنیتی، نظامی، اقتصادی، گفتمانی و شبکههای غیررسمی توزیع شده است، رهبر یا رئیس دولت ممکن است از اختیار حقوقی گستردهای برخوردار باشد، اما اجرای تصمیمهای او به همکاری بازیگرانی وابسته باشد که هر یک منابع مستقلی از قدرت و امکان مقاومت در اختیار دارند. این امر در رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژهای دارد، زیرا ساختار سیاسی آن از ابتدا دوگانه یا هیبریدی و ترکیبی از موسسات انتخابی محدود و موسسات انتصابی بوده است و در طول زمان نیز شبکههای متعددی از قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و گفتمانی در آن شکل گرفتهاند.
مطالعات مربوط به تصمیمگیری امنیت ملی در ایران نیز نشان دادهاند که تصمیمگیری در این حوزه صرفاً محصول سازوکارهای رسمی نیست و روابط غیررسمی، شخصیتهای بانفوذ و شبکههای قدرت نیز در آن نقش مهمی دارند. در شرایط عادی، چنین ساختاری ممکن است بتواند اختلافات را از طریق زمان، چانهزنی و توزیع منابع قدرت، ثروت و اعتبار اجتماعی مدیریت کند. اما در شرایط بحران، زمانی که منابع کاهش یافته، فشار خارجی افزایش یافته و نارضایتی اجتماعی تشدید شده است، زمان و منابع لازم برای مدیریت اختلافات نیز کاهش مییابد. در چنین شرایطی، تله فلج تصمیمگیری از یک مشکل مدیریتی به یک مسئله ساختاری تبدیل میشود.
مسئله اصلی این نوشتار آن نیست که رژیم حاکم بر ایران «تصمیم نمیگیرد». حکومت در بسیاری از موارد تصمیم میگیرد. مسئله آن است که در عرصههای پرهزینه و مناقشهبرانگیز، فرآیند تبدیل اختلافات درون ساختار قدرت به یک تصمیم واحد، الزامآور و قابل اجرا با دشواری فزاینده مواجه شده است. این وضعیت را میتوان با مفهوم «تله بیتصمیمی یا تله فلج تصمیم گیری: Decision-making Paralysis» توضیح داد. در این تله، هر بازیگر ممکن است به دلایل فردی و سازمانی به دلیل منافع خاص خود ترجیح دهد تصمیم نهایی به تعویق بیفتد، اما حاصل جمع این رفتارهای فردی میتواند برای کل نظام به تله بیتصمیمی یا تله فلج تصمیمگیری انجامیده و زیانبار باشد.
۲. مسئله نظری: مفهوم تله بیتصمیمی
۱.۲. آیا تله بیتصمیمی یک نظریه مستقل است؟
اصطلاح «تله بیتصمیمی» را نباید بهعنوان یک نظریه واحد و تثبیتشده در ادبیات علوم سیاسی معرفی کرد. این مفهوم در این نوشتار بیشتر یک چارچوب تحلیلی است که از ترکیب چند نظریه مهم در علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی به دست میآید. مهمترین پایه نظری این چارچوب نظریه بازیگران دارای حق وتو جورج تسبلیس (George Tsebelis) است. این پژوهشگر نشان میدهد که هرچه تعداد بازیگرانی که موافقت آنها برای تغییر وضعیت موجود ضروری است بیشتر شود و فاصله ترجیحات آنها افزایش یابد، احتمال تغییر سیاست کاهش مییابد. در چنین شرایطی وضعیت موجود از ایستائی بیشتری برخوردار میشود، اما همین ایستائی میتواند به انسداد سیاستی و بن بست تبدیل شود.
این چارچوب نظری با ادبیات بقای رژیمهای اقتدارگرا نیز ارتباط پیدا میکند. در نظامهای اقتدارگرا، رهبر یا حکومت صرفاً به دنبال اتخاذ سیاستی نیست که از نظر اقتصادی یا اجتماعی بهترین نتیجه را ایجاد کند؛ بلکه باید ائتلاف مقامات ذی نفوذ حکومتی خود را نیز حفظ کند. تصمیمی که برای اقتصاد مناسب است اما ائتلاف حاکم را تهدید میکند، ممکن است از دید بازیگران اصلی انتخاب مناسبی نباشد.
نظریه اجتناب از سرزنش (Blame Avoidance) نیز به این چارچوب کمک میکند. سیاستمداران و مقامات حکومتی سیاسی معمولاً تلاش میکنند مسئولیت تصمیمهایی را که احتمال شکست یا هزینه اجتماعی آنها بالاست، کاهش دهند تا منافع خود را حفظ نموده و مقام و موقعیت خود را از دست ندهند. در چنین شرایطی، تعویق تصمیم، ارجاع موضوع به شوراهای مختلف یا توزیع مسئولیت میتواند برای بازیگران فردی رفتاری عقلانی باشد. در کنار این نظریهها، ادبیات سرمایه سرمایه اعتماد اجتماعی و مشروعیت نشان میدهد که حتی اگر حکومت بتواند در درون خود به توافق برسد، اجرای سیاست در جامعه نیز به میزان پذیرش اجتماعی وابسته است. بنابراین باید میان «تصمیمگیری» و «کارآمدی اجرای تصمیم» تمایز گذاشت.
۲.۲. تعریف فلج تصمیمگیری
تله فلج تصمیمگیری زمانی رخ میدهد که یک نظام سیاسی با مسئلهای مواجه باشد که نیازمند تصمیم است، اما به دلیل اختلاف میان بازیگران مؤثر، هزینه بالای تصمیم، عدم اطمینان درباره آینده و ترس از پیامدهای سیاسی و اجتماعی، نتواند تصمیمی پایدار و الزامآور اتخاذ کند. تله فلج تصمیمگیری با کندی تصمیمگیری تفاوت دارد. تصمیمگیری کند ممکن است نتیجه احتیاط، بررسی بیشتر یا پیچیدگی فنی مسئله باشد. اما در فلج تصمیمگیری، حتی افزایش هزینههای عدم تصمیم نیز الزاماً به اتخاذ تصمیم منجر نمیشود. در این وضعیت، همه بازیگران ممکن است بدانند که وضعیت موجود پایدار نیست، اما هیچکدام حاضر نباشند هزینه تغییر را بپردازند. به همین دلیل، بیتصمیمی میتواند محصول عقلانیت فردی بازیگران باشد، در حالی که نتیجه جمعی آن در سطح ساختاری و کلان و از نظر نظام غیرعقلانی است.
۳. نظریه بازیگران دارای حق وتو و ساختار قدرت در ایران
۱.۳. بازیگران دارای حق وتو
بر اساس نظریه تسبلیس (Tsebelis, 1995)، تغییر سیاست زمانی دشوار میشود که تعداد بازیگرانی که میتوانند مانع تغییر شوند افزایش پیدا کند. این بازیگران لزوماً همیشه اختیار قانونی وتو ندارند. در بسیاری از نظامهای سیاسی، قدرت واقعی برای جلوگیری از اجرای یک سیاست میتواند از منابع غیررسمی، سازمانی، اقتصادی یا امنیتی ناشی شود. این تمایز در تحلیل رژیم حاکم بر ایران بسیار مهم است. نمیتوان همه مراکز قدرت را به یک اندازه وتوپلییر دانست، اما میتوان گفت که برخی نهادها و شبکههای قدرت ظرفیت ایجاد مانع در برابر سیاستهای خاص را دارند. بنابراین، ساختار قدرت رژیم حاکم بر ایران را باید ترکیبی از شبکه محافل ذینفع یا وتوپلییرهای (Veto Players) رسمی و غیررسمی دانست. نهادهای رسمی مانند رهبری، دولت، مجلس، شورای نگهبان و شورای عالی امنیت ملی در کنار بازیگران امنیتی، نظامی و اقتصادی دارای نفوذ قرار دارند. هر یک در حوزهای خاص میتواند بر امکان تغییر سیاست اثر بگذارد.
۲.۳. تمرکز رسمی و پراکندگی واقعی قدرت
یکی از ویژگیهای مهم رژیم حاکم بر ایران این است که تمرکز قدرت در رأس هرم با پراکندگی قدرت در سطوح مختلف همزمان وجود دارد. این وضعیت ممکن است در نگاه نخست متناقض به نظر برسد، اما در عمل میتواند یکی از ویژگیهای اصلی ساختار سیاسی ایران باشد. رهبری بطور رسمی از اختیارات گسترده برخوردار است، اما تصمیمهای سیاسی و اقتصادی برای اجرا به مجموعهای از نهادهای مختلف وابستهاند. در نتیجه، ممکن است قدرت تصمیمگیری در سطح رسمی متمرکز باشد، ولی قدرت جلوگیری از اجرای تصمیم در سطح سازمانی پراکنده باشد. این وضعیت را میتوان «تمرکز اقتدار همراه با پراکندگی ظرفیت اجرا» نامید.
۴. بحران مقامات حکومتی و افزایش هزینه تصمیم
۱.۴. شکاف میان رویکرد امنیتی و رویکرد حکمرانی
یکی از مهمترین شکافهای درون ساختار قدرت، شکاف میان رویکرد امنیتی و رویکرد حکمرانی اقتصادی است. رویکرد امنیتی مسئله اصلی را بقای نظام و جلوگیری از تهدید خارجی و داخلی میداند. از این منظر، هرگونه عقبنشینی یا سازش ممکن است خطر تضعیف بازدارندگی و افزایش فشار خارجی را ایجاد کند. در مقابل، رویکرد حکمرانی اقتصادی بر هزینههای مادی و اجتماعی استمرار بحران تأکید دارد. از این منظر، ادامه جنگ، تحریم و محدودیت تجارت میتواند منابع اقتصادی و اجتماعی لازم برای بقای سیاسی را نیز تضعیف کند. بنابراین اختلاف اصلی صرفاً درباره یک سیاست خاص نیست، بلکه درباره تعریف «تهدید اصلی» است. برای یک گروه، سازش تهدید اصلی و برای گروه دیگر، استمرار بحران است.
۲.۴. عدم اطمینان مقامات حکومتی درباره آینده
هرچه عدم اطمینان درباره آینده ساختار قدرت افزایش یابد، مقامات حکومتی انگیزه بیشتری برای اجتناب از تصمیمهای برگشتناپذیر پیدا میکنند. اگر مقام سیاسی نداند در آینده چه کسی قدرت بیشتری خواهد داشت، ممکن است ترجیح دهد خود را به هیچیک از گزینههای پرهزینه متعهد نکند. در نتیجه، سیاستهای موقت، مواضع مبهم و انتقال مسئولیت افزایش پیدا میکند. این مسئله در دورههای جانشینی اهمیت ویژهای دارد، زیرا هر تصمیم میتواند موقعیت آینده یک جناح را تقویت یا تضعیف کند.
۵. فقدان سرمایه اعتماد اجتماعی و بحران سرمایه اجتماعی
۱.۵. اعتماد بهعنوان سرمایه حکمرانی
سرمایه اعتماد اجتماعی صرفاً یک مفهوم جامعهشناختی نیست؛ بلکه یک منبع سیاسی و اقتصادی برای دولت محسوب میشود. پاتنام، کلمن (Robert D. Putnam & James S. Coleman ) و سایر نظریهپردازان نظریه اقتصاد اجتماعی و سرمایه سرمایه اعتماد اجتماعی نشان دادهاند که اعتماد و هنجارهای همکاری میتوانند هزینه کنش جمعی را کاهش دهند. این استدلال را میتوان در رابطه دولت و جامعه نیز به کار برد. حاکمیتی که از سرمایه اعتماد اجتماعی بالاتری برخوردار است، برای اجرای سیاستهای دشوار به اجبار کمتری نیاز دارد. در مقابل، دولت بیاعتماد باید منابع بیشتری برای کنترل، نظارت و اقناع صرف کند. در نتیجه، کاهش سرمایه اعتماد اجتماعی هزینه اجرای سیاست را افزایش میدهد.
۲.۵. شواهد فرسایش اعتماد
دادههای پیمایشهای گوناگون شواهد مهمی درباره کاهش سرمایه اعتماد سیاسی در ایران ارائه میکنند. بنا به برخی از برآوردهای گوناگون و حتی حکومتی تنها بخش کوچکی از پاسخدهندگان داخل ایران اعلام کردند که تا حد زیاد یا تا حدی به دولت اعتماد دارند، در حالی که اکثریت بزرگی اظهار کردند که اساساً به دولت اعتماد ندارند. این ارقام را نباید بدون توجه به محدودیتهای روششناختی پیمایشهای انجامشده در محیط اقتدارگرا تفسیر کرد، اما آنها با مجموعه دیگری از یافتهها درباره نارضایتی سیاسی و کاهش حمایت از ساختار سیاسی رژیم حاکم بر ایران همجهت هستند. اهمیت این مسئله برای تله بیتصمیمی در این است که هر سیاست اصلاحی در محیط کماعتماد، هزینه سیاسی بیشتری پیدا میکند.
۶. بحران مشروعیت
۱.۶ تمایز میان اقتدار و مشروعیت
اقتدار به توانایی حکومت برای تحمیل تصمیم اشاره دارد، در حالی که مشروعیت به پذیرش حق حکومت برای اتخاذ و اجرای تصمیم مربوط میشود. یک نظام سیاسی ممکن است از قدرت قهری قابل توجهی برخوردار باشد اما از مشروعیت اجتماعی محدودی بهره ببرد. این تمایز در رژیم حاکم بر ایران اهمیت زیادی دارد. اگر شهروندان تصمیم اقتصادی حکومت را مشروع بدانند، ممکن است حتی در برابر یک سیاست دردناک نیز همکاری نسبی نشان دهند. اما اگر همان تصمیم را نتیجه منافع گروههای حاکم تلقی کنند، احتمال مقاومت اجتماعی افزایش مییابد. در نتیجه، کاهش مشروعیت، هزینه اجرای سیاست را افزایش میدهد.
۲.۶. شواهد بحران مشروعیت
دادههای حتی حکومتی در سالهای اخیر نشاندهنده شکاف قابل توجه میان بخش بزرگی از جامعه ایران و ساختار سیاسی رژیم حاکم بر ایران است. این دادهها به معنای آن نیست که همه ایرانیان دیدگاه سیاسی یکسانی دارند یا مشروعیت رژیم حاکم بر ایران بهطور مطلق از بین رفته است. با این حال، شواهد قابل توجهی از فرسایش مشروعیت اجتماعی و افزایش فاصله میان جامعه و ساختار سیاسی ارائه میکنند. برای تحلیل تله بیتصمیمی، همین فاصله اهمیت دارد، زیرا سیاستگذار میداند که تصمیمهای اقتصادی و سیاسی ممکن است به سرعت از یک موضوع بخشی به یک مسئله کلی درباره مشروعیت نظام تبدیل شوند.
۷. فساد ساختاری بهعنوان عامل فلج تصمیمگیری
۱.۷. فراتر رفتن از مفهوم فساد اداری
فساد در تحلیل رژیم حاکم بر ایران نباید صرفاً به رشوهخواری یا فساد اداری تقلیل داده شود. مسئله مهمتر، شکلگیری شبکههای پایدار توزیع منابع و فرصتهای اقتصادی بر اساس روابط سیاسی و سازمانی است. در چنین شرایطی، اصلاح سیاستها میتواند منافع گروههایی را که از وضعیت موجود بهره میبرند تهدید کند. بنابراین اصلاحات اقتصادی دیگر فقط یک تصمیم فنی نیستند؛ بلکه به تغییر در توزیع قدرت و ثروت تبدیل میشوند.
۲.۷. فساد بهعنوان وتوی غیررسمی
اگر گروههایی از قیمتهای چندگانه، تخصیصهای اداری، قراردادهای دولتی، انحصارهای تجاری یا تفاوتهای قیمتی سود ببرند، طبیعی است که در برابر اصلاحاتی که این منافع را تهدید میکند مقاومت کنند. این گروهها ممکن است اختیار قانونی وتو نداشته باشند، اما میتوانند از طریق نفوذ سیاسی، سازمانی و اقتصادی، هزینه اصلاح را افزایش دهند. از این منظر، فساد ساختاری میتواند تعداد واقعی وتوپلییرهای سیاستگذاری را افزایش دهد.
شاخصهای بینالمللی نیز وضعیت نامناسب ایران در زمینه کنترل فساد را نشان میدهند. در شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵، ایران امتیاز ۲۳ از ۱۰۰ را کسب کرده و در میان ۱۸۲ کشور در رتبه ۱۵۳ قرار گرفته است. این شاخص مستقیماً میزان فساد واقعی را اندازهگیری نمیکند، بلکه برداشت از فساد بخش عمومی را میسنجد، اما برای مقایسه نهادی میان کشورها شاخص مهمی محسوب میشود.
۸. فقدان رهبر پیشین و بحران مرجعیت
۱.۸. رهبر بهعنوان مرجع حل اختلاف
مرگ علی خامنهای را نباید صرفاً تغییر یک فرد در رأس حکومت تلقی کرد. او نزدیک به چهار دهه در رأس رژیم حاکم بر ایران قرار داشت و در این مدت مجموعهای از روابط شخصی، سازمانی و سیاسی را ایجاد کرده بود. چنین اقتداری را نمیتوان بهسادگی در قالب اختیارات قانونی توضیح داد. رهبر در چنین ساختاری فقط صادرکننده دستور نیست؛ بلکه میتواند نقش داور نهایی در اختلافات میان مقامات حکومتی را ایفا کند. به همین دلیل، فقدان چنین شخصی میتواند یک خلأ مرجعیتی ایجاد کند.
۲.۸. اقتدار شخصی و اقتدار نهادی
میان اقتدار نهادی و اقتدار شخصی باید تمایز گذاشت.
اقتدار نهادی از قوانین و سازمانها ناشی میشود. اقتدار شخصی از سابقه، شبکههای وفاداری، تجربه، روابط غیررسمی و توانایی فرد برای حل اختلافات ناشی میشود. هرچه یک نظام بیشتر به اقتدار شخصی وابسته باشد، انتقال آن اقتدار دشوارتر خواهد بود. در نتیجه، جانشینی ممکن است صرفاً انتقال قدرت رسمی نباشد؛ بلکه انتقال شبکهای از روابط و تعادلهای غیررسمی نیز باشد.
۹. پیامد جانشینی برای نظریه مقامات ذی نفوذ و ذی نفع وتوپلییرها (Veto Players)
اگر یک رهبر قدرتمند بتواند اختلافات میان مقامات حکومتی را حل کند، تعداد مؤثر وتوپلییرها (Veto Players) کاهش مییابد. اما اگر چنین مرجعی تضعیف شود، بازیگران مختلف ممکن است قدرت بیشتری برای جلوگیری از تصمیمها پیدا کنند. بنابراین مسئله جانشینی میتواند به افزایش رقابت مقامات حکومتی منجر شود. این رقابت الزاماً به معنای فروپاشی فوری نظام نیست. ممکن است ابتدا به چانهزنی بیشتر، افزایش ابهام و تصمیمهای موقت و ایستائی حاکمیت منجر شود اما راه برونرفتی برای گذار از بحرانها نیست. اما اگر اختلافات افزایش یابد و هیچ مرجع نهایی برای حل آنها شکل نگیرد، تصمیمگیری در عرصههای حساس دشوارتر خواهد شد.
۱۰. بحران اعتماد درون مقامات حکومتی
بحران اعتماد فقط میان دولت و جامعه وجود ندارد. در دورههای بحران، اعتماد میان مقامات حکومتی نیز میتواند کاهش یابد. اگر فرماندهان نظامی نسبت به دولت اعتماد نداشته باشند، اگر دولت نسبت به نهادهای امنیتی اطمینان نداشته باشد و اگر جناحهای سیاسی درباره آینده قدرت اطمینان نداشته باشند، همکاری کاهش مییابد. در چنین شرایطی، هر بازیگر نگران است که امتیازی که امروز میدهد، فردا توسط رقیب علیه او استفاده شود. این وضعیت میتواند تصمیمگیری را به بازی حاصلجمع صفر تبدیل کند. در چنین محیطی، حتی توافقی که برای کل نظام مفید است ممکن است برای یک بازیگر خاص خطرناک تلقی شود.
۱۱. بحران فساد و بحران اعتماد
فساد و بیاعتمادی نیز یکدیگر را تقویت میکنند. وقتی مردم تصور کنند که منابع عمومی در اختیار گروههای خاص قرار میگیرد، اعتماد به سیاستهای دولت کاهش مییابد. کاهش اعتماد، اجرای اصلاحات را دشوارتر میکند. دشواری اصلاحات باعث حفظ وضعیت موجود میشود. و حفظ وضعیت موجود به استمرار فرصتهای رانتی کمک میکند. بنابراین فساد میتواند از یک پیامد حکمرانی ضعیف به یک علت بازتولیدکننده حکمرانی ضعیف تبدیل شود.
۱۲. بحران بنزین بهعنوان مطالعه موردی
بحران بنزین نمونه مناسبی برای مشاهده همزمان چند سازوکار تله بیتصمیمی است. ایران با شکاف میان تولید و مصرف، محدودیت منابع ارزی، تحریم، محدودیت واردات و حساسیت اجتماعی نسبت به قیمت سوخت مواجه است. در اوت ۲۰۲۶، گزارش رویترز تولید روزانه بنزین را حدود ۱۳۰ میلیون لیتر و مصرف را حدود ۱۳۷ میلیون لیتر برآورد کرد.
در چنین شرایطی افزایش قیمت از نظر اقتصادی میتواند یکی از گزینهها باشد، اما هزینه اجتماعی بالایی دارد. سهمیهبندی نیز میتواند مصرف را کنترل کند اما ممکن است موجب نارضایتی شود. واردات نیز در شرایط محدودیت تجارت و محاصره دریایی هزینه و ریسک بالایی دارد. بنابراین دولت با مسئلهای مواجه است که هیچ گزینه کمهزینهای ندارد. در محیط دارای سرمایه سرمایه اعتماد اجتماعی بالا، حکومت میتواند بخشی از هزینه اصلاح را با اقناع عمومی و اعتبار سیاسی تحمل کند. اما در محیط کماعتماد، اصلاح قیمت انرژی میتواند به نمادی از بیعدالتی و فساد تبدیل شود. به همین دلیل بحران بنزین صرفاً یک مسئله انرژی نیست؛ بلکه نمونهای از پیوند میان اقتصاد، مشروعیت، اعتماد و تصمیمگیری سیاسی است.
۱۳. منطقه خاکستری و تله تصمیمگیری
راهبرد منطقه خاکستری در اصل میتواند ابزاری عقلانی برای جلوگیری از جنگ تمامعیار باشد. دولت میتواند با اقدامات محدود و زیر آستانه جنگ، فشار بر طرف مقابل ایجاد کند بدون آنکه وارد یک جنگ فراگیر شود. اما این راهبرد نیازمند وجود یک نقطه خروج است. اگر حکومت نتواند تصمیم بگیرد که چه زمانی باید تنش را کاهش دهد، مذاکره کند یا وارد توافق شود، وضعیت خاکستری ممکن است دائمی شود. در چنین شرایطی، سیاست خارجی از یک استراتژی فعال به مدیریت روزمره بحران تبدیل میشود. این مسئله در مورد تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. استمرار بستهبودن هرمز میتواند اهرم فشار خارجی ایجاد کند، اما همزمان هزینه اقتصادی داخلی و منطقهای ایجاد میکند. بنابراین حکومت میان حفظ اهرم امنیتی و کاهش هزینه اقتصادی گرفتار میشود.
۱۴. وضعیت پادگانی و امنیتیشدن تصمیمگیری
مفهوم وضعیت پادگانی هارولد لاسول(Harold Dwight Lasswell) برای توضیح امنیتیشدن حکمرانی سودمند است. در شرایط تهدید دائمی، مسائل مختلف جامعه از منظر امنیتی تعریف میشوند. انرژی به مسئله امنیت ملی تبدیل میشود، اعتراض اقتصادی به مسئله امنیت داخلی و مذاکره خارجی به مسئله بقای نظام. امنیتیشدن ممکن است در کوتاهمدت هماهنگی ایجاد کند، زیرا تصمیمها به نهادهای امنیتی منتقل میشوند. اما در بلندمدت میتواند ظرفیت تخصصی و بوروکراتیک دولت و کارآمدی، شفافیت، پاسخگویی را کاهش دهد و به فساد بی انجامد. در این شرایط، سیاست اقتصادی به جای آنکه بر مبنای کارایی طراحی شود، بر اساس ملاحظات امنیتی تنظیم میشود.
۱۵. پیامدهای اقتصادی فلج تصمیمگیری
مهمترین پیامد اقتصادی بیتصمیمی افزایش عدم اطمینان است. سرمایهگذار نمیداند سیاست ارزی آینده چیست. تولیدکننده نمیداند قیمت انرژی چگونه تغییر خواهد کرد. خانوار نمیداند قیمت کالاهای اساسی تا چه اندازه افزایش خواهد یافت. فعال اقتصادی نمیداند محدودیتهای تجاری و مالی تا چه زمانی ادامه خواهند داشت. این عدم اطمینان موجب کاهش افق سرمایهگذاری میشود. اقتصاد به جای برنامهریزی بلندمدت به سمت رفتارهای کوتاهمدت و تدافعی حرکت میکند. در شرایط بحران، این مسئله میتواند به خروج سرمایه، کاهش سرمایهگذاری، گسترش رکود اقتصادی، افزایش تقاضای سفتهبازانه و تشدید تورم منجر شود.
۱۶. پیامدهای اجتماعی
بیتصمیمی مزمن تنها یک مسئله اقتصادی نیست. جامعهای که نمیداند تصمیمهای مهم دولت چه زمانی و چگونه اتخاذ میشوند، بهتدریج اعتماد خود را به قابلیت پیشبینی حکومت از دست میدهد. این مسئله حتی میتواند بر رفتارهای روزمره اثر بگذارد. خانوارها ممکن است به جای سرمایهگذاری بلندمدت، منابع خود را به داراییهای نقدشونده یا خارجی منتقل کنند. بنگاهها ممکن است سرمایهگذاری را به تعویق بیندازند و جوانان ممکن است آینده خود را خارج از کشور جستوجو کنند. بنابراین بیتصمیمی میتواند به نوعی «مهاجرت از آینده» منجر شود؛ یعنی افراد و سرمایهها نه فقط از وضعیت موجود، بلکه از آینده نامطمئن کشور فاصله بگیرند.
۱۷. پیامدهای سیاسی
بیتصمیمی مزمن مسئولیتپذیری سیاسی را نیز دچار تزلزل و کاستی و ناکارآمدی میکند. وقتی تصمیمها میان نهادهای مختلف توزیع میشوند، مشخص نیست چه کسی مسئول موفقیت یا شکست سیاست است. در چنین شرایطی، انتقال مسئولیت افزایش مییابد. دولت ممکن است مسئولیت را به نهاد دیگری نسبت دهد، مجلس دولت را مقصر بداند، نهادهای امنیتی مسئله را ناشی از شرایط خارجی معرفی کنند و جناحهای سیاسی یکدیگر را مسئول شکست بدانند. نتیجه این است که مرز میان قدرت و مسئولیت از بین میرود. این مسئله یکی از مهمترین عوامل فرسایش پاسخگویی سیاسی است.
۱۸. پیامدهای نهادی
فلج تصمیمگیری در بلندمدت میتواند خود نهادهای تصمیمگیری را تضعیف کند. اگر شوراها و کمیتههای متعدد تشکیل شوند اما نتوانند تصمیم الزامآور اتخاذ کنند، اعتبار نهادی آنها کاهش مییابد. اگر دولت بارها سیاستی را اعلام کند و سپس آن را تغییر دهد، اعتبار آن کاهش مییابد. اگر مجلس تصمیمی بگیرد که در عمل اجرا نشود، جایگاه آن تضعیف میشود. به این ترتیب، بیتصمیمی میتواند به فرسایش تدریجی ظرفیت نهادی منجر شود.
۱۹. پارادوکس قدرت قهری و کارآمدی حکمرانی
یکی از مهمترین نتایج این تحلیل آن است که قدرت قهری و ظرفیت حکمرانی یکسان نیستند. حکومت ممکن است توان بالایی برای سرکوب اعتراض داشته باشد اما توان پایینی برای اصلاح اقتصاد. ممکن است بتواند رسانهها را کنترل کند اما نتواند اعتماد عمومی ایجاد کند. ممکن است بتواند مخالفان را محدود کند اما نتواند میان مقامات حکومتی خود توافق ایجاد کند. بنابراین ممکن است همزمان شاهد افزایش ظرفیت سرکوب و کاهش ظرفیت حل مسئله باشیم. این وضعیت یکی از ویژگیهای مهم نظامهای اقتدارگرا در دوره بحران است.
۲۰. از بیتصمیمی تا تصمیم اجباری
تله بیتصمیمی نمیتواند برای همیشه ادامه یابد. اگر بحران اقتصادی، اجتماعی یا خارجی ادامه پیدا کند، هزینه عدم تصمیم افزایش مییابد. در نقطهای ممکن است حکومت دیگر امکان انتخاب میان گزینهها را نداشته باشد و بحران خود مسیر سیاست را تعیین کند. در چنین شرایطی، اصلاحی که میتوانست در مرحله اول با هزینه محدود اجرا شود، ممکن است در مرحله بعد به تصمیمی بسیار سختتر تبدیل شود. این همان چیزی است که میتوان آن را «تصمیم اجباری» نامید. بنابراین یکی از خطرناکترین پیامدهای بیتصمیمی این است که نظام را از تصمیمگیری اختیاری به تصمیمگیری واکنشی منتقل میکند.
۲۱. نتیجهگیری
فلج تصمیمگیری در رژیم حاکم بر ایران را نمیتوان تنها با ضعف مدیریت یا اختلاف جناحی توضیح داد. مسئله عمیقتر و ساختاریتر است. این نظام در طول زمان مجموعهای از نهادها و شبکههای قدرت را ایجاد کرده است که در شرایط عادی میتوانند یکدیگر را مهار کنند و مانع تمرکز مطلق قدرت شوند. اما در شرایط بحران شدید، همین سازوکار مهار متقابل میتواند به مانعی برای تصمیمگیری تبدیل شود. در این میان، بحران سرمایه اعتماد اجتماعی اهمیت بنیادی دارد. دولتی که بخش مهمی از جامعه به آن اعتماد ندارد، برای اجرای اصلاحات اقتصادی به اجبار بیشتری نیاز دارد. افزایش اجبار نیز میتواند اعتماد را بیشتر کاهش دهد.
بحران مشروعیت این مسئله را تشدید میکند. هنگامی که تصمیمهای دولت از سوی بخش مهمی از جامعه بهعنوان تصمیمهایی در جهت منافع عمومی تلقی نشوند، هر اصلاح اقتصادی میتواند به مسئلهای درباره کلیت نظام سیاسی تبدیل شود. فساد ساختاری نیز مانع دیگری ایجاد میکند. اصلاحات اقتصادی میتوانند منافع شبکههایی را تهدید کنند که از وضعیت موجود سود میبرند. بنابراین مقاومت در برابر اصلاحات فقط گفتمانی نیست؛ بلکه میتواند ماهیتی توزیعی و اقتصادی نیز داشته باشد.
در سطح مقامات حکومتی ، پراکندگی قدرت و افزایش عدم اطمینان درباره آینده موجب افزایش رفتارهای احتیاطی، انتقال مسئولیت و تعویق تصمیم میشود. در نهایت، تغییر در رأس رهبری یک متغیر مهم دیگر را وارد معادله کرده است. مسئله صرفاً فقدان یک فرد نیست، بلکه فقدان یا تضعیف یک مرجع نهایی برای حل اختلافات درون ائتلاف حاکم است. اگر اقتدار جانشین نتواند همان سطح از هماهنگی را ایجاد کند، تعداد وتوپلییرهای مؤثر افزایش مییابد و تصمیمگیری دشوارتر میشود. چنین فرایندی هزینه های بقای حاکمیت را افزایش داده و ناکارآمدی آنرا آشکارتر و آسیب پذیری آنرا بیشتر میکند.
☑️ از مقالهٔ سنجیده و جامع شما سپاسگزارم. بهخوبی نشان دادهاید که کشمکش در رأس حاکمیت چگونه بر زندگی روزمرهٔ خانوادههای ایرانی اثر میگذارد. نکتهٔ برجستهٔ تحلیل شما این است که هر مقام ممکن است برای به تعویق انداختن یک تصمیم دلیل موجهی داشته باشد، درست در همان زمانی که کشور دارد فرصت تصمیمگیری را از دست میدهد.
در بیشتر کشورها، جنگ و تنگنای شدید اقتصادی رهبران را زیر فشار میگذارد تا دلایل تصمیمهایشان را برای مردم توضیح دهند و راهی برای خروج از بحران پیش بگذارند. در ایران، فلجی که شما توصیف میکنید ریشه در بحرانی عمیقتر دارد: بحران مشروعیت. رهبر جمهوری اسلامی از انظار عمومی دور مانده است. مردم حق دارند بپرسند تحمل این همه هزینه در خدمت کدام منفعت ملی است؟ چه راه دیگری پیش روی کشور است؟ و اگر مسیر کنونی به شکست بینجامد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟
هیچکس نمیداند این وضع تا کی دوام میآورد. تعلل شاید مقامات را از سرزنش برهاند، اما خانوادهای که با گرانی و ناامنی معیشتی روبهروست، نمیتواند زندگیاش را به تعویق بیندازد. وقتی مردم در تصمیمهایی که سرنوشتشان را تعیین میکند سهم مؤثری نداشته باشند، نارضایتی اقتصادی میتواند به اعتراضهای گسترده بینجامد. آنگاه اعتراضی که از قیمت بنزین آغاز شده است، ممکن است حق حاکمیت را برای ادامهٔ زمامداری زیر سؤال ببرد. ارزش مقالهٔ شما در این است که نشان میدهد این گذار چگونه رخ میدهد.
با سپاس و احترام کمال آذری
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵
مقدمه: ایران در برابر یکی از حساسترین لحظات تاریخ خود
در ادامه هشدارهای پیشین خود که طی سالهای گذشته در رسانهها، مصاحبهها و نوشتههای مختلف مطرح کردهام، امروز بار دیگر ناگزیرم نسبت به شرایط بسیار حساس و خطرناکی که ایران با آن روبهروست هشدار دهم.
کشور ما در شرایطی قرار گرفته است که بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیستمحیطی، همزمان و در پیوند با یکدیگر، زندگی میلیونها ایرانی را تحت فشار قرار دادهاند. تورم فزاینده، سقوط قدرت خرید، گسترش فقر، رکود تولید، بحران سرمایهگذاری، دشواری تأمین دارو و درمان، ناامنی شغلی و نگرانی درباره تأمین انرژی و نیازهای اولیه، هر روز بیش از گذشته زندگی عمومی مردم را فرسوده میکند.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، دیگر یک بحران معمول اقتصادی یا یک دوره گذرا از دشواریهای معیشتی نیست. ما با مجموعهای از بحرانهای انباشته و درهمتنیده روبهرو هستیم که هر یک میتواند دیگری را تشدید کند؛ بحرانهایی که در صورت ادامه مسیر کنونی، ممکن است کشور را به مرحلهای از فرسایش اقتصادی و اجتماعی برسانند که بازسازی آن سالها و حتی دههها زمان ببرد.
در چنین شرایطی، نگرانی بزرگتر من تنها آنچه امروز بر مردم میگذرد نیست؛ بلکه آن چیزی است که در صورت گسترش جنگ، تشدید تحریمها و ادامه سیاستهای ناکارآمد، در ماهها و سالهای آینده در انتظار ایران خواهد بود.
این هشدار را از سر نگرانی عمیق نسبت به سرنوشت کشور مطرح میکنم؛ زیرا هنوز باور دارم که پیش از رسیدن به پرتگاه، امکان انتخاب مسیری دیگر وجود دارد.
بحران اقتصادی؛ سقوط پول ملی و فرسایش زندگی مردم
در هشدارهای پیشین خود، بارها نسبت به آینده بازار ارز و روندهای اقتصادی کشور هشدار دادهام. زمانی که نرخ دلار هنوز زیر مرز صد هزار تومان قرار داشت، برآورد من این بود که در ماههای آینده و تا بهار یا نوروز ۱۴۰۵، دلار میتواند از مرز دویست هزار تومان عبور کند.
آن روز، این پیشبینی برای برخی مبالغهآمیز به نظر میرسید. اما من بر اساس روندهای اقتصادی، بحران ارزی، کسریهای انباشته، کاهش اعتماد عمومی، محدودیتهای ارزآوری و ضعف ساختارهای اقتصادی، نسبت به آینده هشدار میدادم.
امروز، در شرایطی که شماری از اقتصاددانان و کارشناسان درباره خطر تورمهای بسیار سنگین و حتی سناریوهای ابرتورمی هشدار دادهاند، دیگر نمیتوان با سادهانگاری از کنار این نگرانیها گذشت.
بحث بر سر یک عدد در بازار ارز نیست؛ بحث بر سر سرنوشت اقتصادی کشوری است که میلیونها نفر از مردم آن هر روز بخش بیشتری از قدرت خرید و امنیت معیشتی خود را از دست میدهند.
وقتی ارزش پول ملی پیوسته سقوط میکند، دستمزدها از هزینههای زندگی عقب میمانند، پساندازهای مردم بیارزشتر میشوند و تولیدکنندگان برای ادامه فعالیت با دشواریهای فزاینده روبهرو هستند، بحران دیگر در بازار ارز یا ترازنامه بانکها خلاصه نمیشود؛ بحران به خانههای مردم، سفره خانوادهها، بیمارستانها، کارخانهها و آینده نسلهای بعدی راه پیدا میکند.
برخی کارشناسان، در سناریوهای بسیار بحرانی، از امکان رسیدن نرخ دلار به پانصد هزار تومان و حتی ارقام بالاتری سخن گفتهاند. این پیشبینیها را نمیتوان واقعیت قطعی آینده دانست؛ اما نمیتوان خطراتی را که چنین سناریوهایی بازتاب میدهند، نادیده گرفت.
در این میان، باید یک نکته اساسی را روشن کرد: سقوط اقتصادی الزاماً به معنای سقوط فوری حکومت نیست. ممکن است پول ملی بهشدت تضعیف شود، اقتصاد کشور وارد مرحلهای از فروپاشی ظرفیتهای تولیدی و اجتماعی شود و مردم با فقر و محرومیت گسترده روبهرو شوند، در حالی که ساختار سیاسی همچنان به حیات خود ادامه دهد.
این دو مقوله را باید از یکدیگر جدا دانست. زیرا آنچه در چنین شرایطی بیش از هر چیز نابود میشود، زندگی مردم و آینده ایران است.
بحرانهای چندگانه؛ از تولید و درمان تا اقلیم و زمستان پیشرو
در عرصه تولید، افزایش هزینه مواد اولیه، دشواری تأمین سرمایه در گردش، بیثباتی نرخ ارز، مشکلات انرژی و کاهش قدرت خرید مردم، فعالیت بسیاری از واحدهای اقتصادی را با موانع جدی روبهرو کرده است.
ادامه این روند میتواند به کاهش ظرفیت تولید، تعطیلی بنگاهها، بیکاری بیشتر و تضعیف پایههای اقتصادی کشور منجر شود.
در حوزه درمان و بهداشت نیز فشارهای اقتصادی، دسترسی مردم به خدمات ضروری را دشوارتر کرده است. افزایش هزینه دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات درمانی، در کنار مشکلات مالی مراکز درمانی و فشار بر نظام بیمهای، سلامت عمومی جامعه را در معرض خطر قرار داده است.
وقتی خانوادهای برای تأمین هزینههای اولیه زندگی با دشواری روبهروست، درمان بیماریها نیز ممکن است به تعویق بیفتد یا از دسترس آن خانواده خارج شود. این دیگر تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ این مسئله مستقیماً با جان و سلامت مردم ارتباط دارد.
در کنار این بحرانها، وضعیت اقلیمی و زیستمحیطی ایران نیز نگرانکنندهتر شده است. کمبود آب، خشکسالی، فرسایش منابع طبیعی و مشکلات تأمین انرژی، شرایط زندگی در بسیاری از مناطق کشور را دشوارتر کردهاند.
با توجه به ضعف اقتصادی خانوارها و محدودیتهای موجود در تأمین انرژی و خدمات عمومی، نگرانی درباره زمستان پیشرو جدیتر میشود. اگر مشکلات تأمین گاز، برق، سوخت و هزینههای گرمایش با فشارهای اقتصادی موجود همراه شوند، بخشهای آسیبپذیر جامعه با دشواریهای بیشتری روبهرو خواهند شد.
زمستانی سخت، در شرایطی که قدرت خرید مردم کاهش یافته و ظرفیت اقتصادی کشور تضعیف شده است، میتواند فشار مضاعفی بر خانوادهها، مراکز درمانی، صنایع و زیرساختهای عمومی وارد کند.
ایران امروز با بحرانهایی روبهروست که هر یک بهتنهایی نیازمند تصمیمهای فوری و مسئولانهاند؛ چه رسد به زمانی که همه این بحرانها در کنار یکدیگر قرار گیرند.
هشدارهایی از درون و پیرامون حکومت؛ بحرانهایی که دیگر قابل انکار نیستند
این نگرانیها تنها از سوی منتقدان خارج از کشور یا مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی مطرح نشده است.
در سالهای اخیر، شماری از اقتصاددانان، فعالان اقتصادی، چهرههای سیاسی و حتی منتقدانی از درون ساختار حکمرانی، درباره بحرانهای انباشته، فساد گسترده، ناکارآمدی مدیریتی، خطر فروپاشی اقتصادی و ضرورت تغییر مسیر هشدار دادهاند.
اظهارات چهرههایی مانند حشمتالله فلاحتپیشه درباره خطرات سیاستهای جاری، هشدارهای اقتصاددانانی چون مسعود نیلی درباره همزمانی بحرانها و تحلیلهای فعالان اقتصادی درباره آینده اقتصاد کشور، نشان میدهد که نگرانی از وضعیت ایران به یک مسئله فراگیر تبدیل شده است.
در عرصه رسانهای نیز افشاگریهایی درباره فساد، رانت، شبکههای اقتصادی وابسته به قدرت و سوءاستفاده از منابع عمومی مطرح شده است. گزارشهایی درباره تراستیهای نفتی، گردشهای مالی عظیم و نقش شبکههای اقتصادی برخوردار از ارتباطات سیاسی، پرسشهای جدی درباره نحوه اداره منابع کشور ایجاد کردهاند.
در شرایطی که مردم برای تأمین دارو، غذا، مسکن و هزینههای روزمره با دشواری روبهرو هستند، هر خبر درباره انتقال منابع عمومی به شبکههای رانتی و هر افشاگری درباره چپاول ثروت ملی، ضربهای دیگر به اعتماد عمومی وارد میکند.
من نمیخواهم در این هشدار، فهرستی طولانی از نامها و پروندهها ارائه کنم. این گزارش قرار نیست جایگزین تحقیقات مستند اقتصادی یا پروندههای قضایی شود. اما باید بر یک واقعیت تأکید کرد:
کشوری که با بحران منابع، کاهش سرمایهگذاری، ضعف تولید و فشارهای گسترده معیشتی روبهروست، نمیتواند در برابر فساد ساختاری و غارت منابع عمومی بیتفاوت باقی بماند.
وقتی ثروت ملی بهجای بازسازی اقتصاد، تقویت زیرساختها و بهبود زندگی مردم، در شبکههای رانتی و ساختارهای غیرشفاف گرفتار میشود، بحران اقتصادی تنها نتیجه تحریم یا جنگ نیست؛ بخشی از آن نتیجه مستقیم شیوه حکمرانی و تصمیمهای داخلی است.
این حقیقت باید بدون تعارف گفته شود.
جنگ سوم؛ صد میلیارد دلار خسارت دیگر و اقتصادی که توان تحمل ندارد
اما نگرانی بزرگتر من، احتمال آغاز جنگی دیگر در شرایطی است که اقتصاد و جامعه ایران پیشاپیش با بحرانهای عمیق روبهرو هستند.
برآوردهایی از سوی برخی فعالان و نهادهای اقتصادی درباره احتمال تحمیل صد میلیارد دلار خسارت دیگر در صورت گسترش جنگ مطرح شده است. این رقم، بسته به مبنای محاسبه، میتواند شامل خسارتهای مستقیم، آسیب به زیرساختها، کاهش تولید، اختلال در تجارت و هزینههای بازسازی باشد؛ اما در هر صورت، سناریویی بسیار سنگین برای اقتصادی است که از پیش با محدودیتهای جدی روبهروست.
صد میلیارد دلار خسارت دیگر، تنها یک عدد در محاسبات اقتصادی نیست.
این رقم میتواند به معنای سالها عقبافتادگی در بازسازی زیرساختها، از دست رفتن فرصتهای توسعه، تخریب ظرفیتهای تولیدی و تحمیل هزینههایی باشد که نسلهای آینده نیز ناگزیر به پرداخت آن خواهند بود.
در شرایطی که کشور برای تأمین منابع ارزی، واردات مواد اولیه، دارو، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی با مشکلات جدی روبهروست، جنگ تازه میتواند مسیرهای ارزآوری را محدودتر کند، هزینههای دولت را افزایش دهد و فشار مضاعفی بر شبکه بانکی و نظام مالی کشور وارد سازد.
هزینههای جنگ از آسمان فرو نمیافتند و بدون پیامد باقی نمیمانند. این هزینهها سرانجام از جایی تأمین خواهند شد؛ از منابع عمومی، از ذخایر ارزی، از استقراض، از چاپ پول، از کاهش سرمایهگذاری و در نهایت از جیب مردمی که پیشاپیش زیر بار تورم و فقر خم شدهاند.
اگر جنگی دیگر آغاز شود، در حالی که اقتصاد کشور هنوز از بحرانهای گذشته خارج نشده است، خطر آن وجود دارد که تورم و سقوط ارزش پول ملی وارد مرحلهای بسیار شدیدتر شوند.
در چنین شرایطی، حتی پیشبینیهایی که امروز دور از ذهن به نظر میرسند، ممکن است به موضوعی برای بررسی جدی تبدیل شوند.
اما باید پرسید: چه کسی هزینه این جنگ را خواهد پرداخت؟
آیا کسانی که تصمیمهای سیاسی و نظامی را میگیرند، همان کسانی خواهند بود که هزینه ویرانی را میپردازند؟ یا بار دیگر، این مردم ایران خواهند بود که با کاهش قدرت خرید، بیکاری، کمبود دارو، دشواری تأمین غذا و از دست رفتن امنیت زندگی، هزینه تصمیمهای دیگران را تحمل خواهند کرد؟
جمهوری اسلامی در برابر یک دوراهی تاریخی
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی در برابر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته است.
یا باید مسیر خود را تغییر دهد و برای بازسازی اقتصادی، کاهش تنشهای خارجی و اصلاحات بنیادین در حکمرانی اقدام کند؛ یا همچنان بر ادامه سیاستهایی پافشاری کند که میتوانند کشور را به سوی بحرانهایی عمیقتر سوق دهند.
هشدارهایی که از درون ساختار سیاسی و امنیتی کشور درباره خطرات جنگ و آسیبپذیری رهبران مطرح شدهاند، باید فرصتی برای بازاندیشی باشند؛ نه دلیلی برای تشدید خشونت و وارد کردن هزینههای بیشتر بر مردم.
اگر حتی در درون ساختار قدرت، خطر ضربههای سنگین، حذف رهبران و گسترش جنگ مورد توجه قرار گرفته است، باید این پرسش مطرح شود که چرا هنوز برای جلوگیری از فاجعه، تصمیمی بنیادین گرفته نمیشود؟
در این نقطه، مسئله تنها بقای یک حکومت یا امنیت گروهی از رهبران نیست. مسئله، بقای ایران، حفظ جان میلیونها شهروند و جلوگیری از نابودی ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور است.
توقف اعدامها، پایان دادن به سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی، آغاز اصلاحات واقعی در حکمرانی و تغییر مسیر دیپلماسی، میتواند نخستین گام برای خروج از این وضعیت باشد.
این تغییرات باید واقعی، قابل سنجش و همراه با تضمینهای روشن باشند. مردم ایران نمیتوانند بار دیگر تنها با وعدههایی مبهم، آینده خود را به تعویق بیندازند.
انحطاط بخشی از اپوزیسیون؛ وقتی رؤیای قدرت، سرنوشت ایران را به حاشیه میراند
در این میان، نمیتوان از یک واقعیت تلخ و نگرانکننده دیگر چشم پوشید؛ واقعیتی که در ماههای اخیر، در بخشی از فضای سیاسی و رسانهای خارج از کشور، بیش از گذشته خود را آشکار کرده است.
در شرایطی که آزادیخواهان، فعالان مدنی، کارگران، معلمان، دانشجویان، فعالان سیاسی و صنفی در داخل ایران زیر فشار اعدامها، بازداشتها، سرکوب و بحرانهای طاقتفرسای اقتصادی قرار دارند، بخشی از نیروهای اپوزیسیون، بهجای آنکه راهی برای تقویت جامعه مدنی و کاهش هزینههای انسانی تغییر سیاسی جستوجو کنند، چشم امید خود را به جنگ خارجی، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و تشدید فشارهای اقتصادی دوختهاند.
این نگاه، در میان برخی جریانهای سیاسی و رسانههای خارج از کشور، بهتدریج به نوعی سیاستورزی خطرناک تبدیل شده است؛ سیاستی که گویی نابودی زیرساختهای ایران، گسترش فقر، فروپاشی اقتصادی و حتی قربانی شدن مردم، هزینههایی قابل قبول برای رسیدن به رؤیای سرنگونی حکومت تلقی میشوند.
من این رویکرد را نه یک اشتباه ساده در محاسبات سیاسی، بلکه نشانهای از انحطاط بخشی از اپوزیسیون میدانم؛ انحطاطی که در آن، هدف سیاسی چنان بر وسیله غلبه میکند که سرنوشت یک ملت به حاشیه رانده میشود.
این نقد، متوجه یک گرایش سیاسی خاص نیست. در میان جریانهای پادشاهیخواه، جمهوریخواه و دیگر گروههای مخالف جمهوری اسلامی، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. بسیاری از آنان با جنگ و مداخله نظامی مخالفاند و برای آزادی و دموکراسی تلاش میکنند.
اما آن بخش از نیروهای سیاسی و رسانهای که حمله خارجی را راه نجات ایران معرفی میکنند، باید در برابر یک پرسش اساسی پاسخگو باشند:
اگر جنگ، اقتصاد ایران را ویرانتر کند، اگر میلیونها نفر از مردم به فقر و آوارگی گرفتار شوند، اگر زیرساختهای کشور نابود شوند و اگر پس از جنگ، ایران با خلأ قدرت و بیثباتی گسترده روبهرو شود، آن آزادیای که وعده داده میشود، قرار است بر ویرانههای کدام کشور بنا شود؟
رؤیافروشی سیاسی؛ وعده پایان حکومت در چند روز و چند هفته
در ماههای اخیر، بارها شاهد بودهایم که بخشی از فضای رسانهای خارج از کشور، با قطعیت از پایان قریبالوقوع جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ گاه در چند روز، گاه در یکی دو هفته و گاه با وعدههایی که هر بار با تغییر شرایط، به آیندهای دیگر موکول شدهاند.
این نوع رؤیافروشی سیاسی، در شرایطی که مردم ایران با واقعیتهای تلخ زندگی روزمره روبهرو هستند، نهتنها مسئولانه نیست، بلکه میتواند انتظاراتی غیرواقعبینانه ایجاد کند و جامعه را در برابر شوکهای بعدی آسیبپذیرتر سازد.
تغییر حکومت، بهویژه در کشوری با جمعیت نزدیک به نود میلیون نفر، ساختارهای پیچیده اقتصادی، تنوع اجتماعی و موقعیت ژئوپولیتیک حساس، نه یک عملیات ساده و نه نتیجه قطعی چند حمله نظامی است.
هیچکس نمیتواند با اطمینان تضمین کند که جنگ خارجی به آزادی و دموکراسی منتهی خواهد شد. تجربه کشورهای منطقه نشان داده است که فروپاشی ساختارهای سیاسی، اگر با توافق ملی، نهادهای مدنی و برنامهای روشن برای انتقال قدرت همراه نباشد، میتواند به سالها ناامنی، خشونت و بحران انسانی منجر شود.
از همین رو، وعده پایان سریع حکومت از طریق جنگ، بیش از آنکه یک راهبرد سیاسی مسئولانه باشد، نوعی سادهسازی خطرناک واقعیتهای ایران است.
مخالفت با جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی نیست
در اینجا لازم است یک نکته را روشن کنم.
مخالفت با جنگ خارجی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. مخالفت با بمباران ایران، به معنای تأیید اعدامها، سرکوب، فساد یا ناکارآمدی حکومت نیست. نقد اپوزیسیونی که جنگ را راه نجات معرفی میکند نیز به معنای نادیده گرفتن مسئولیت اصلی حاکمیت در ایجاد بحرانهای کنونی نیست.
مسئله، دفاع از ایران و مردم ایران است؛ دفاع از حق آنان برای تغییر سیاسی، بدون آنکه کشور به میدان جنگ قدرتهای خارجی تبدیل شود.
جمهوری اسلامی مسئول سیاستهایی است که ایران را در معرض تنشهای گسترده قرار داده است. اما این مسئولیت، به هیچ قدرت خارجی یا جریان سیاسی اجازه نمیدهد که سرنوشت مردم ایران را به محاسبات نظامی و ژئوپولیتیک خود گره بزند.
ایران خانه مردم ایران است؛ نه میدان آزمایش راهبردهای نظامی، نه ابزار فشار در رقابتهای منطقهای و نه سکویی برای تحقق رؤیاهای سیاسی گروههایی که هزینه تصمیمهایشان را دیگران میپردازند.
راه نجات؛ حرکت مدنی فراگیر، اصلاحات بنیادین و بازگشت اراده مردم
من همچنان بر این باورم که ایران برای عبور از این بحران، به یک راه سوم نیاز دارد؛ راهی که نه ادامه وضع موجود باشد و نه ویرانی کشور به نام آزادی.
این راه باید با توقف فوری اعدامها، پایان دادن به سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی، کاهش تنشهای خارجی و آغاز اصلاحات بنیادین در حکمرانی همراه شود.
در کنار آن، یک حرکت مدنی گسترده، فراگیر و خشونتپرهیز میتواند زمینه بازگشت اراده مردم به عرصه تعیین سرنوشت کشور را فراهم کند.
من پیشتر نیز از ظرفیت حضور گسترده مردم و امکان شکلگیری یک انفجار مدنی سخن گفتهام؛ انفجاری مدنی به معنای حضور مسالمتآمیز و اراده جمعی جامعه، نه خشونت و درگیری مسلحانه.
چنین حرکتی باید بر مشارکت اقشار مختلف جامعه، بر همبستگی ملی و بر حق مردم برای انتخاب آزادانه آینده سیاسی خود استوار باشد؛ نه بر مداخله نظامی خارجی و نه بر وعدههای مبهمی که پایان جنگ را با آغاز آزادی یکی میدانند.
برای تحقق چنین مسیری، باید از همین امروز درباره دوران گذار نیز اندیشید: چگونه میتوان امنیت عمومی را حفظ کرد؟ چگونه میتوان از خلأ قدرت جلوگیری کرد؟ چگونه میتوان خدمات عمومی، درمان، آموزش، انرژی و تأمین نیازهای اساسی مردم را در دوران تغییر تضمین کرد؟
نجات ایران تنها به تغییر در رأس قدرت محدود نمیشود؛ نجات ایران به حفظ جامعه، بازسازی اقتصاد، تضمین حقوق شهروندان و جلوگیری از خشونت و انتقامگیری نیز وابسته است.
آخرین هشدار؛ پیش از آنکه فرصت نجات از دست برود
ایران امروز به پرتگاهی نزدیک شده است که در آن، یک جنگ تازه میتواند بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود را به مرحلهای جبرانناپذیر برساند.
در چنین شرایطی، ادامه سرکوب از سوی حکومت و تشویق جنگ از سوی بخشی از اپوزیسیون، هر دو میتوانند جامعه را به سوی فاجعهای بزرگتر سوق دهند؛ هرچند مسئولیتها و جایگاه این دو یکسان نیست.
من این هشدار را خطاب به جمهوری اسلامی، نیروهای سیاسی مخالف، رسانهها و همه کسانی مطرح میکنم که درباره آینده ایران تصمیم میگیرند یا بر افکار عمومی تأثیر میگذارند:
به جمهوری اسلامی هشدار میدهم که فرصت تغییر مسیر را بیش از این از دست ندهد. توقف اعدامها، پایان دادن به سرکوب، اصلاحات بنیادین و حرکت به سوی دیپلماسی، دیگر انتخابهایی تشریفاتی نیستند؛ آنها ضرورتهایی برای جلوگیری از یک فاجعه ملیاند.
به نیروهای اپوزیسیون و رسانههایی که از جنگ خارجی بهعنوان راه نجات دفاع میکنند هشدار میدهم که آزادی ایران را نمیتوان بر ویرانههای ایران بنا کرد. هیچ پروژه سیاسی، هیچ رؤیای قدرت و هیچ وعده سرنگونی، ارزش نابودی زندگی میلیونها ایرانی را ندارد.
و به مردم ایران میگویم که هنوز میتوان برای نجات کشور راهی دیگر جستوجو کرد؛ راهی مبتنی بر همبستگی، اراده مدنی، خشونتپرهیزی و بازپسگیری حق تعیین سرنوشت.
این هشدار را از سر دشمنی با ایران یا از آرزوی فروپاشی کشور مطرح نمیکنم؛ بلکه از این نگرانی عمیق سخن میگویم که اگر امروز تصمیمی برای نجات گرفته نشود، فردا ممکن است دیگر چیزی برای بازسازی باقی نماند.
نجات ایران نباید به بهای نابودی ایران تمام شود.
ممکن است پول ملی فروبپاشد و حکومت همچنان باقی بماند؛ اما هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه از پیامدهای نابودی اقتصاد و فرسایش زندگی مردم مصون بماند.
ممکن است جنگی آغاز شود و وعده پیروزی داده شود؛ اما هیچکس نمیتواند تضمین کند که پایان جنگ، آغاز آزادی خواهد بود.
آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، انتخاب میان یک حکومت و یک اپوزیسیون نیست؛ انتخاب میان ادامه مسیر فاجعه و تلاش برای نجات ایران است.
ایران هنوز فرصت نجات دارد؛ اما این فرصت، بیپایان نیست.
البرز سلیمی
کارشناس اقتصادی
۹ آبان ۱۴۰۵
☑️ همدردی میکنم با دل نگرانی سلیمی گرامی ، متاسفانه مسیر تخریب ایران از طرف هر دو جریان غالب دنبال میشود، یکی داخل حکومت ایران و دیگری در اپوزسیون ایران. تند رو های رژیم نه تنها هیچ تمایلی به همگرایی ملی و صلح ندارند بلکه در صدد باز پس گیری خاکریزهای از دست رفته در چند سال اخیرند و حتی بر طبل سلاح اتمی میکوبند. از طرف دیگر راست گرایان افراطی در قالب سلطنت طلبی، شاهزاده رضا پهلوی را مجبور به همراهی با خود کرده اند، و با ایده بازگشت به سالهای قبل از ۵۷ هر ندای متفاوتی را دشمن میخوانند. در حالی که ایرانیان بسیاری امید به تحول مثبتی در فضای سیاسی ایران دارند اما “مسیر راه” ملموسی از هیچ سمت دیده نمیشود، تنها کلیاتی را میشنویم که با وجود درستی گره گشا نیستند. امروز امید جمهوری اسلامی برای بقا به چین و روسیه است، امید افراطیون به نتانیاهو و ترامپ است و امید دموکراسی خواهان به مابقی جامعه بین المللی است که از منافع مردم دفاع کنند، جای چیزی که خالیست یک بدیل ایرانی است که هم بر جامعه مدنی ایران تکیه کند و هم دربرگیرندگی تنوع نیروهای ایرانی را داشته باشد.
با احترام، پیروز.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
فرآیند عربزدایی از شهر عبادان (آبادان) همزمان با سرازیر شدن مهاجران از بنادر و شهرهای جنوبیِ ایران ـــ که برای کار در پالایشگاه به این شهر میآمدند ـــ آغاز شد. این پالایشگاه را انگلیسیها در سال ۱۲۸۷ش، بر زمینی احداث کردند که آن را از شیخ خزعل خریده بودند. با این حال، روند مهاجرت به این شهر تا سقوط شیخ در سال ۱۳۰۴ همچنان تحت کنترل بود.
در دوران حکومت خاندان پهلوی (۱۳۰۴–۱۳۵۷)، آهنگ مهاجرت شتاب گرفت و این روند به دو شکل پیش رفت: مهاجرتی طبیعی و خودانگیخته، و مهاجرتی برنامهریزیشده از سوی حکومت با هدف تغییر ترکیب جمعیتی به زیان عربها.
در سال ۱۳۱۴، در دوران رضاشاه پهلوی، نام عربی «عبادان» را بدون نظر سنجی از ساکنانش به «آبادان» تغییر دادند که ناقض ثبت واژه ‘عبادان’ در آثار تاریخ طولانی ادبیات فارسی از آغاز تا اواسط قرن بیستم است. حال ببینیم برجستگان ادب فارسی ـــ از عطار و مولوی و ناصر خسرو تا سعدی و ملک الشعراء بهار ـــ این نام را چگونه نوشتهاند.
عبادان در شعر شاعران و نویسندگان پارسی
ناصر خسرو قبادیانی (۳۹۴-۴۸۱ ق) در سفرنامهاش چنین گوید: « به عبادان رسیدیم و مردم از کشتی بیرون شدند و عبادان برکنار دریا نهاده است چون جزیره ای که شط آن جا دو شاخ شده است چنان که از هیچ جانب به عبادان نتوان شد الا به آب گذر کنند و جانب جنوبی عبادان خود دریای محیط است که چون مد باشد تا دیوار عبادان آب بگیرد و چون جزر شود کم تر از دو فرسنگ دور شود. و گروهی از عبادان حصیر خریدند و گروهی چیزی خوردنی خریدند».
ابوالنجم احمد بن قوص منوچهری دامغانی که در نیمه نخست قرن پنجم هجری می زیست در باره عبادان چنین سروده است:
از زمین بر پشت پروین افکند – گر به نوک نیزه بر دارد کهی
روز هیجاها بود کشور گشای – روز مجلسها بود کشور دهی
عقد جود او همه پنجه بود – خود به دست چپ بود هر پنجهی
از فراز همت او نیست جای – (نیست آن سوتر ز عبادان دهی)
آفرین بر موکب میمون میر – رفته در یک خطوه یکماهه رهی
علی بن عثمان هجویری از عارفان قرن پنجم هجری در کتاب «کشف المحجوب» نیز یادی از عبادان کرده است:
«وحسن بصری رحمة الله علیه روایت می کند که به عبادان سیاهی بود که اندر خرابه ها بودی. روزی من از بازار چیزی بخریدم و بدو بردم. مرا گفت:این چه چیز است؟ گفتم:طعامی است که آورده ام، بدان که مگر تو بدان محتاجی».
نظامی گنجوی که در قرن ششم هجری میزیست در یکی از سرودههای خود به این نام عربی اشاره میکند:
رخ ترا لب ترا و سینه ترا – جز دری آن دگر خزینه ترا
گر چنین کردهای شبت بیش است – این چنین شب هزار در پیش است
چون شدی گرم دل زباده خام – ساقیی به خشمت چو ماه تمام
تا ازو کام خویش برداری – دامن من ز دست بگذاری
چون فریب زبان او دیدم – گوش کردم و لیک نشنیدم
چند کوشیدم از سکوت و شرم – آهنم تیز بود و آتش گرم
بختم از دور گفت کای نادان – (لیس قریه وراء عبادان)
من خام از زیادت اندیشی – به کمی اوفتادم از بیشی
گفتم ای سخت کرده کار مرا – برده یکبارگی قرار مرا
صد هزار آدمی در این غم مرد – که سوی گنج راه داند برد
عطار نیشابوری (۵۴۰-۶۱۸ ق) در تذکرة الاولياء در باره عبادان می نویسد: “هفت ساله بودم که روزه داشتمی. پیوسته قوت من نان جوین بودی. به دوازده سالگی مرا مسئله ای افتاد که کس حل نمی توانست کرد. درخواستم تا مرا به بصره فرستادند تا آن مسئله را بپرسم بیآمدم و از علمای بصره بپرسیدم. هیچ کس مرا جواب نداد، به عبادان آمدم به نزدیک مردی که او را حبیب بن حمزه گفتندی وی را پرسیدم. جواب داد. به نزدیک وی یک چندی ببودم و مرا از وی بسی فواید بود. پس به تستر [شوشتر] آمدم وقوت خود به آن آوردم که مرا به یک درم جو خریدندی وآس کردندی و نان پختندی.”
مولانا جلالالدین رومی معروف به مولوی (۶۰۴-۶۷۲ق) در رباعیات خود در دیوان شمس میگوید:
بسیار علاقهها بیاید ای جان – تا مسکن و خانهها شود آبادان
ای بلغاری تو خانه کن در بلغار – وی تازیگو برو سوی عبادان
این سخن مولوی تاییدی است بر کهن بودن نام عبادان و نیز تاکیدی است بر این که این منطقه در قرن هفتم هجرى (سيزدهم ميلادى) عربنشین بوده است.
در قصاید عربی سعدی شیرازی دو بار به نام عبادان بر میخوریم. شیخ اجل که در قرن هفتم هجری میزیست در قصيده اول گوید:
جلبن سبایا سافرات وجوهها – کواعب لم یبرزن من خلل الخدر
وعترة قنطوراء في كل منزل – تصيح باولاد البرامك من يشري؟
تقوم وتعثو في المحاجر واللوى – وهل يختفي مشي النواعم في الوعر؟
لقد كان فكري قبل ذلك مائزا – فاحدث امر لايحيط به فكري
وبين يدي صرف الزمان وحكمه – مغللة أيدي الكياسة والخبر
وقفت بعبادان بعد صراتها – رأيت خضيبا كالمني بدم النحر
و در قصيده دوم:
تهدم شخصي من مداومة البكا – وينهدم الجرف الدوارس بالمخر
وقمت بعبادان ارقب دجلة – كمثب دم قان يسيل في البحر
وفائض دمعي في مصيبة واسط – يزيد على مد البحيرة والجزر
فجرت مياه العين فازددت حرقة – كما احترقت جوف الدما ميل بالفجر
با ملک الشعراء بهار (۱۲۶۵-۱۳۳۰ ش) ، شاعر معاصر خاتمه میدهیم که در قصیدهای در باره عبادان چنین گوید:
قریه ویرانعبادان که به ضرب المثل - این زمان شهریش پر قصر و خیابان کرده اند
دکه آهنگریشان، دهشت افزاید از آن – کز دو پاره کوه آهن پتک و سندان کرده اند
ملک الشعراء بهار پس از دیدار از عبادان این شعر را سروده است.
نظام شاه و سیاستهای همگونسازی
حکومت محمدرضاشاه پهلوی با استفاده از نهادها و دستگاههای گوناگون خود، بهویژه سازمان امنیتی مخوف ساواک، کوشش گستردهای برای عرب زدایی و فارسسازی شهر عبادان به خرج داد. مرکز اصلی ادارهٔ کل ساواک استان در عبادان قرار داشت واین برخلاف دیگر اداره های کل دولتی بود که در شهر اهواز - مرکز استان و مقر استانداری – مستقر بودند. این امر نشاندهندهٔ میزان تمرکز دستگاه امنیتی بر این شهر عربنشین و کارگری است، که حتی در بدترین شرایط دورههای استبداد شاهنشاهی نیز به اعتصابهای کارگری شهرت داشت.
در دوران شاه، فضای حاکم بر عبادان به فضای جوامع استعماری شباهت داشت. حکومت برای تحقیر ساکنان عرب بومی، از شیوههای گوناگون فرهنگی، اجتماعی و روانی بهره میگرفت. جلوههای این شیوه ها در عبادان، حتی در قیاس با دیگر شهرهای اقلیم اهواز، آشکارتر به نظر میرسید.
اسدالله علم، نخستوزیر و وزیر دربار شاه، در خاطرات خود، ضمن شرح دیداری که در ٩ بهمن ١٣۵١ با محمدرضاشاه پهلوی داشت، در این زمینه سخنی را از شاه نقل میکند:
اختصاص منابع طرح سوادآموزی به چهار منطقهٔ اهوازیِ دشت آزادگان، محمره، عبادان و جزیرهٔ صلبوخ، نشاندهندهٔ اهمیت راهبردیای است که حکومت شاه برای ادغام ملت عرب اهواز در منظومهٔ زبانی و فرهنگی فارسی قائل بود.
در کنار تغییر نام عبادان در دوران پهلوی، نام مکانهای دیگری در این منطقه نیز تغییر یافت. نام شهرک «خزعلآباد» به «خسروآباد» تبدیل شد؛ نام شهر «قُصبه» را به «اروندکنار» تغییر دادند و نام «شطالعرب» نیز جای خود را به «اروندرود» داد. همهٔ این مکانها در محدودهٔ شهرستان عبادان قرار دارند.
یکی از بستگان ما به نام محمد عرب انصاری، کارمند ادارهٔ آموزشوپرورش عبادان بود. او در چهارچوب سیاست ساواک مبنی بر انتقال معلمان عرب از شهرستان دشت آزادگان به عبادان منتقل شده بود. با این حال، پس از چند سال زندگی در عبادانِ، تصمیم گرفت واژهٔ «عرب» را از نام خانوادگی خود حذف کند تا از تحقیر و تبعیض در محیط کار و در برخورد با مهاجران و ساکنان غیـرعرب، در امان بماند.
همسرم نیز به یاد میآورد که در دوران شاه، هنگامی که برای دیدار یکی از بستگانش به مرکز شهر عبادان میرفت، دخترخالهاش از او میخواست که بیرون از خانه با وی به زبان عربی صحبت نکند. این اتفاق در شهری رخ میداد که اکثریت جمعیت آن عرب بودند، اما در واقعیتی زندگی میکرد که زبانش به حاشیه رانده شده بود و مردمش زیر فشار و محدودیت قرار داشتند.
نیز عصر یک روز تابستانی را به یاد دارم که همراه شوهرعمهام از کوچهای در یکی از محلههای کارگری عبادان میگذشتم؛ محلهای که زنان عادت داشتند مقابل خانههایشان بنشینند. در حالی که با یکدیگر عربی صحبت میکردیم، شنیدم یکی از زنان واژهای توهینآمیز دربارهٔ عربها به کار برد. این صحنه در ذهنم باقی ماند، زیرا جلوهای از تأثیر تبعیض نژادی را بر زندگی روزمره آشکار میکرد.
با این همه، محلههای قدیمی عبادان همچنان نامهای عربی خود را حفظ کردهاند؛ نامهایی که گواهی بر تاریخ و هویت این شهرند. از جملهٔ آنها میتوان به محلهٔ «حفّار» و خیابان «امیر خزعل» اشاره کرد که بعدها نامش به خیابان «امیری» تغییر یافت. یکی از کاخهای شیخ خزعل نیز در همین خیابان قرار داشت.
از دیگر این نامها میتوان «بوارده» را نام برد که همان «ابوورده» عربی است؛ همچنین «احمدآباد»، “سلیچ”، و«بریم» که نامش با نوعی خرمای شناختهشده در منطقه پیوند دارد، و «الفی» ــ یا «علفی» ــ که به محلهٔ بریم متصل است و نام خود را از یک بازرگان یهودی عرب بحرینی گرفته که در آنجا چند مغازه داشت، از جمله مغازه ای برای فروش مطبوعات خارجی كه مستقيم از لندن می آمد.
نام محله هایی چون «السدّه»، “الفیّه” و «حی الطابوق» نیز همچنان در حافظهٔ مکانی شهر باقی ماندهاند.
تحولات جمعیتی بعد از انقلاب و جنگ
تعداد نمایندگان شهرها در مجلس، یکی از شاخصهایی است که میتوان برای برآورد نسبت گروههای اتنیکی ساکن در آن شهرها به آن استناد کرد، هرچند این شاخص بهتنهایی کافی نیست. بی گمان، شمار اعضای شورای شهر در این زمینه اهمیت بیشتری دارد، زیرا ترکیب این شورا تا اندازهای بازتابدهندهٔ توازن اتنیکی در داخل شهر و نزدیکتر به واقعیت جمعیتی آن است.
جمعیت شهرستان عبادان، شامل شهر و روستاهای تابع آن، اکنون نزیک به سیصد هزار نفر است. این شهرستان در مجلس سه نماینده دارد که هر سه عرب هستند. همچنین هر نُه عضو شورای شهر عبادان عرباند.
از زمان آغاز انتخابات شوراهای شهر در سال ۱۳۷۸، اکثریت عرب و اقلیت غیـرعرب در انتخابات شورای شهر عبادان، با نسبتهای متفاوت در آن حضور داشتهاند. از سال ۱۳۸۶ موازنهٔ نمایندگی به سود عربها تغییر کرد و آنان توانستند همه یا بیشتر کرسیهای شورای شهر را به دست آورند. البته منظور من در اینجا ارزیابی عملکرد یا رفتار این نمایندگان در شوراهای شهر نیست، زیرا ممکن است برخی از آنان از موقعیت خود برای تأمین منافع شخصی، به بهای نادیده گرفتن منافع عمومی، سوءاستفاده کنند. چنین رفتاری به نمایندگان عرب محدود نیست و در میان نمایندگان گروههای دیگر ودر شهرهای دیگر نیز ممکن است رخ دهد.
ترکیب جمعیتی ‘شهر’ عبادان پس از انقلاب بهمن ۵۷ ، بهویژه در پی جنگ ایران و عراق، دستخوش دگرگونیای بنیادین شد. این شهر تا اندازهٔ زیادی خصلت عربی خود را بازیافت و نسبت ساکنان بومی عرب، بنا بر برآورد من، به حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد رسید، در حالی که این نسبت در دوران شاه حدود ۶۵ درصد برآورد میشد. بخشی از این تحول را میتوان به مهاجرت معکوس شمار زیادی از غیـرعربهای ساکن عبادان و بازگشت آنان به شهرهای اصلی خود نسبت داد. از جمله دلایل این مهاجرت، کاهش امکانات اقتصادی و افول جذابیتی بود که عبادان در دوران پهلوی، در پی رونق صنعت نفت، از آن برخوردار شده بود.
برخی از ناسیونالیست های ایرانی امیدوار بودند که عبادان به «کرکوکِ ایران» تبدیل شود. واین تعبیری است که به منازعه بر سر هویت و ترکیب جمعیتی این شهر عراقی اشاره دارد. با این حال، برآوردهایی که بر اساس آنها عربها حدود ۷۵ درصد جمعیت ‘شهر’ عبادان و نزدیک به ۸۵ درصد جمعیت شهرستان ‘عبادان’ را تشکیل میدهند، با چنین آرزوهایی در تضاد است و انتظارات صاحبان این دیدگاه را برآورده نمیکند. با این همه، برخی از آنان همچنان - هر از گاه - این موضوع را مطرح میکنند، شاید به این دلیل که از تحولات جمعیتی عبادان در دهههای گذشته آگاهی کافی ندارند.
———————-
[۱] اسدالله علم، ویرایش علینقی عالیخانی، یادداشت های علم جلد دوم، مریلند،’ آیبکس پابلیشرز’، ۲۰۰۸ ص۳۹۳
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
یگانه تربتی / نیویورک تایمز / ۳۱ اکبر ۲۰۲۶
پس از برگزاری انتخابات سرنوشتساز در اسرائیل و ایالات متحده، هنوز درباره موازنه قدرتی که در ماههای آینده بر این دو کشور حاکم خواهد بود، چیز زیادی روشن نیست. با این حال، به گفته تحلیلگران، رهبران ایران بهدقت این رقابتها را زیر نظر دارند و فارغ از هر نتیجهای، خود را برای دور تازهای از درگیریها آماده میکنند.
در اسرائیل، انتخابات سراسری این هفته نشان داد که نه ائتلاف راست افراطی به رهبری بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، و نه بلوک اصلی مخالفان به رهبری گادی آیزنکوت — مقام ارشد نظامی پیشین این کشور — موفق به کسب آرای کافی برای تشکیل دولت نشدهاند. این وضعیت، زمینه را برای هفتهها بلاتکلیفی فراهم کرده است.
در ایالات متحده، به نظر میرسد دموکراتها در موقعیت قدرتمندی قرار دارند تا دستکم در انتخابات میاندورهای هفته آینده، کنترل مجلس نمایندگان را به دست بگیرند. اما ابعاد دقیق پیروزی آنها و اینکه آیا میتوانند اکثریت سنا را نیز از آنِ خود کنند یا خیر، تعیینکننده خواهد بود؛ چرا که این موضوع مشخص میکند آیا آنها واقعاً قادر خواهند بود مانعی در برابر سیاستهای پرزیدنت ترامپ — از جمله در مورد جنگ با ایران — ایجاد کنند یا خیر.
تهران انتظار دارد که فارغ از اینکه چه کسی در اسرائیل یا کنگره آمریکا قدرت را در دست بگیرد، حملات بیشتری صورت گیرد؛ ضمن اینکه ایران تمایل چندانی برای دادن امتیازاتی که دولت ترامپ برای دستیابی به یک توافق صلح مطالبه میکند، از خود نشان نداده است.
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در «گروه بینالمللی بحران»، درباره دولت ایران میگوید: «آنها از چند هفته پیش انتظار دور جدیدی از جنگ را داشتهاند و بر همین اساس خود را آماده کردهاند.»
محمد صالح صدقیان، مدیر «مرکز عربی مطالعات ایران» در تهران، میگوید که ایران از کنار رفتن بنیامین نتانیاهو از قدرت در اسرائیل استقبال خواهد کرد. نتانیاهو در سال جاری به ترغیب ترامپ برای حمله به ایران کمک کرد و حتی تلاش داشت پیش از انتخابات، حملات هوایی جدیدی را علیه ایران ترتیب دهد. با این حال، به گفته صدقیان، رهبران ایران معتقدند که تغییر نخستوزیر احتمالاً تنها تأثیری کوتاهمدت خواهد داشت و منجر به تغییری بنیادین در سیاستهای اسرائیل نخواهد شد.
او میگوید: «از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، سیاستهای ایران و اسرائیل در قبال یکدیگر، فارغ از اینکه چه دولتی در اسرائیل بر سر کار بوده، ثابت و یکنواخت باقی مانده است.» «هرگونه تغییری احتمالاً موقتی خواهد بود، نه راهبردی.»
آقای عزیزی گفت که سناریوهای متعددی برای چگونگی رقم خوردن نتایج انتخابات اسرائیل وجود دارد، اما «نباید انتظار تغییری بنیادین در خصومت میان اسرائیل و ایران را داشت.»
حتی اگر آقای آیزنکوت یا یکی دیگر از رهبران اپوزیسیون به قدرت برسد و اسرائیل را دوباره به سمت استفاده از تاکتیکهای پنهان علیه ایران — به جای جنگ تمامعیار — سوق دهد، واکنش ایران همچنان میتواند منجر به تشدید تنشها شود.
آقای عزیزی گفت: «تفکر راهبردی جمهوری اسلامی دستخوش تغییری چشمگیر شده است؛ تغییری که پیش از هر چیز شامل تمایل بیشتر به پذیرش ریسک و فاصله گرفتن از سیاست دیرینه “صبر راهبردی” است. در نتیجه، ایران ممکن است همچنان در برابر عملیاتهای غیرمستقیم اسرائیل، با اقدام نظامی مستقیم پاسخ دهد.»
در مورد ایالات متحده، رهبران ایران بهخوبی آگاهاند که چگونه هزینههای جنگ — از جمله افزایش قیمت بنزین برای آمریکاییها — بر محبوبیت آقای ترامپ و چشمانداز حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای تأثیر گذاشته است. به نظر میرسد ارزیابی آنها این است که دستیابی به توافقی با ایران میتواند به نفع سیاسی آقای ترامپ تمام شود و این امر در هرگونه مذاکره برای پایان دادن به جنگ، اهرمی به تهران میدهد. از سوی دیگر، ایران تاکنون متحمل هزینههای سنگینی — از جمله تورم فزاینده — شده است، بیآنکه رهبرانش موضع خود را تغییر دهند.
مصطفی نجفی، تحلیلگری که گفته میشود به محسن رضایی نزدیک است، روز چهارشنبه در شبکههای اجتماعی نوشت که دولت ترامپ در روزهای منتهی به انتخابات میاندورهای — در حالی که جمهوریخواهان برای حفظ کنترل کنگره با نبردی دشوار روبرو هستند — به دنبال دستیابی به توافقی با ایران است.
نجفی نوشت: «آنها میخواهند از این توافق برای انتخابات بهرهبرداری کنند و اصرار دارند که امتیازات هستهای نیز بخشی از توافق پیش از انتخابات باشد؛ موضوعی که تهران آن را نمیپذیرد.» وی افزود: «اگر طی دو روز آینده توافقی حاصل نشود، احتمالاً فضا در هفته اول پس از انتخابات به سمت تقابل پیش خواهد رفت.»
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی و یک مقام ایرانی که از این ارتباط آگاه هستند، هفته گذشته جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، نامهای به یکی از مقامات عالیرتبه ایران ارسال کرد و در آن دور جدیدی از مذاکرات صلح جامع را پیشنهاد داد. آقای ونس با نادیده گرفتن دولت منتخب ایران و رئیسجمهور، مسعود پزشکیان، نامه را خطاب به محسن رضایی — مشاور ارشد امنیت ملی و فرمانده پیشین و باسابقه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — نوشت. این اقدام در قبال محسن رضایی نشاندهنده دیدگاه دولت ترامپ است مبنی بر اینکه آنها باید مستقیماً با مقامی ایرانی وارد مذاکره شوند که بر تندروها — کسانی که با دستیابی به توافق مخالف بودهاند — نفوذ دارد.
رسانه دولتی ایران گزارش داد که روز جمعه یک هیئت قطری برای انجام گفتگوها وارد تهران شد. قطر نقش میانجی را در مذاکرات میان ایران و ایالات متحده ایفا میکند.
این تحرکات دیپلماتیک فشرده در مقطعی حساس صورت میگیرد. به گفته مقامات آمریکایی و دیگر افرادی که در جریان این گفتگوها قرار دارند، دونالد ترامپ در حال بررسی امکان از سرگیری حملات علیه ایران (احتمالاً پس از انتخابات میاندورهای) است و ایالات متحده و اسرائیل طرحهای مشخصی برای حملات جدید تدوین کردهاند. با این حال، موانع بزرگی وجود دارد که باید برای دستیابی ایران و ایالات متحده به یک توافق نهایی، برطرف شوند.
مهرزاد بروجردی، کارشناس مسائل ایران در دانشگاه علوم و فناوری میزوری، گفت: «دو طرف همچنان در مورد چندین مسئله حیاتی ـــ از جمله تنگه هرمز، لغو تحریمها، نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی و دامنه تعهدات هستهای ایران ـــ اختلافنظرهای عمیقی دارند. به نظر من، تهران راهبردی دوگانه را دنبال خواهد کرد: از یک سو به مذاکرات دیپلماتیکِ گاهبهگاه ادامه میدهد و از سوی دیگر، تا حد توان خود برای احتمال از سرگیری درگیریها آماده میشود.»
مصطفی نجفی روز چهارشنبه در پستی در شبکههای اجتماعی نوشت که ایران پیش از پذیرش هرگونه توافق موقت، «بر تحقق هفت شرط خود» پافشاری میکند. مقامات ایرانی در ماه گذشته بارها به این شروط اشاره کردهاند، بیآنکه جزئیات دقیق آنها را شرح دهند؛ آنها این موارد را به عنوان پیششرطهایی برای آغاز مذاکرات جدید یا بازگشایی تنگه هرمز — آبراه حیاتی کشتیرانی در سواحل جنوبی ایران — مطرح کردهاند.
آقای نجفی در یک پیام صوتی به نیویورک تایمز گفت که این شروط شامل موارد زیر است: رفع محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده و لغو تحریمهای فروش نفت؛ پایان دادن به جنگ در تمامی جبههها، از جمله در لبنان (جایی که اسرائیل با حزبالله، گروه مسلح تحت حمایت ایران، درگیر است)؛ آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران؛ و پذیرش مدیریت ایران بر تنگه هرمز.
نجفی گفت: «ایران این موارد را به عنوان پیششرطهایی برای بازگشایی تنگه هرمز به طرف آمریکایی ارائه کرده است. طرف آمریکایی باید ابتدا این پیششرطها را برآورده کند تا مذاکرات وارد مرحله اصلی شود.»
مصطفی نجفی همچنین نسبت به دستیابی به توافقی پایدار میان دو طرف ابراز بدبینی عمیق کرد و گفت که مقامات ایرانی هیچگونه اعتمادی به نیات یا وعدههای طرف آمریکایی ندارند.
او افزود: «در اینجا، به پیامهای رد و بدل شده با ایالات متحده با دیده تردیدِ بسیار عمیقی نگریسته میشود.»
مسئله روابط ایران و آمریکا چنان پیچیده شده است که حتی اگر ایران به مذاکرات هستهای تن دهد و امتیازاتی قائل شود، بسیار بعید است که این کلاف سردرگمِ مناقشه میان دو کشور، به راهحلی معنادار یا توافقی پایدار منجر گردد.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
نایب رئیس محترم مجلس اخیرا طی اظهاراتی فرمودهاند «تاب آوری مردم بیشتر شده است»!
از آنجایی که چنین اظهاراتی ممکن است با حال و احوال کلی جامعه در تناقضاتی هرچند بسیار اندک و نامحسوس باشد بر آن شدیم تا آنرا مورد موشکافی قرار دهیم بلکه بتواند انشالله مانند دیگر امور، الگوی دیگر ممالک دنیا نیز قرار بگیریم:
در استانداردهای جهانی، صندوق بینالمللی پول معمولا تابآوری هر کشور را از سه زاویه ذخایر ارزی، صندوق ثروت ملی و منابع بودجهای سنجش میکند و شاخص تابآوری خانواده نیز با شش معیار افزایش درآمد حقیقی خانواده نسبت به تورم، افزایش پسانداز خانواده، ثبات پول ملی، اشتغال پایدار و دارایی قابل اتکا برای خانوار سنجیده میشود.
جهت استحضار، در حال حاضر درآمد حقیقی خانوار که مهمترین شاخص تابآوری است و بهطور معمول با سرانه تولید ناخالص ملی اندازهگیری میشود در ایران حدود ۳۹۰۰ دلار، در ترکیه ۱۸.۶۰۰ دلار، در عربستان ۳۴.۵۰۰ دلار و در امارات ۵۱.۴۰۰ دلار است یعنی از منظر ظرفیت درآمدی، خانوار اماراتی ۱۳ برابر، خانوار سعودی ۹ برابر و خانوار ترکیهای ۵ برابر خانوار ایرانی تابآوری دارند.
بر اساس گزارش بانک جهانی سرانه هر ایرانی با استمرار رشد اقتصادی منفی به سطح ۱۵ سال پیش بازگشته و این در حالی است که همه کشورهای منطقه با سرعت در این زمینه بهبود داشتهاند. بنابراین تعجبی ندارد که نسل جدید ایرانی نسبت به نسل قبل قدرت خریدی پایینتر و هزینه کرد خانوار حتی در بخشهای اساسی مانند آموزش، سلامت، مسکن و حتی نیازهای ابتدایی کاهش داشته باشد و احتمالا این نسل تابآوری بیشتری پیدا کرده است!
نایب رئیس محترم مجلس به عنوان مقام دوم قانونگذار کشور حتما به خوبی میدانند که تورم، دشمن اصلی تابآوری اقتصادی است. بنابراین این پرسش منطقی مطرح میشود که چگونه ایران با تورم نقطه به نقطه ۸۸% به عنوان سومین کشور پرتورم کره خاکی و پرتورمترین کشور شرق کره زمین، برای مردم خود تابآوری ایجاد کرده است؟
طی ۱۰ سال گذشته نرخ دلار ۷۵ برابر، نرخ مسکن ۵۰ برابر، نرخ خودرو ۴۵ برابر و نرخ غذا بیش از ۵۰ برابر شده است و این در حالی است که نرخ دستمزد ۱۳ برابر شده است، با مقایسه ساده و سر انگشتی این ۵ عدد باید از گوینده چنین جملاتی پرسید چگونه نتیجه گرفته است که تابآوری مردم ایران افزایش داشته است؟!
قدرت خرید مسکن یک ایرانی که در دهه ۸۰، هفت برابر درآمد سالانهاش بود به ۴۵ برابر درآمد سالانه، قدرت خرید خودروی او که در سال ۹۰، چهارده ماه حقوقش بود اینک ۳۷ ماه حقوق و توان خرید مایحتاج اولیهاش نسبت به ده سال پیش کمتر از نصف شده است.
نتیجه آنکه بیش از نیمی از جمعیت ایران فقیر محسوب میشوند و بیش از یک سوم جمعیت ۹۰ میلیون نفری کشور در فقط مطلق هستند.
یک خانوار ایرانی امروز ۱۰ ماه از ۱۲ ماه درآمد سالانه خود را بابت تورم پرداخت میکند و از محل باقیمانده بیش از ۵۵% را بابت مسکن، ۳۵% را بابت نیازمندیهای پایه و باقی نمانده آن را بابت دیگر موارد از قبیل آموزش، سلامت، پوشاک، تعمیرات نه خرید، تفریح و البته پسانداز که شاخص اصلی تابآوری برای خانوار است هزینه میکند!
طی ۱۰ سال گذشته بیش از ۱۴۵ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده که قابل مقایسه با خسارات جنگ آمریکا علیه ایران است! احتمالا با مقیاس اقتصاد ایران این عدد بزرگترین نسبت خروج و فرار سرمایه روی کره زمین است و خوشبختانه هنوز تاب میآوریم!
بله! ما کاری کردیم کارستان! با بیشتر کردن دخل از خرجمان در دولت، با خلق نقدینگی و تخریب شبکه بانکی برای جبران این معضل، با استفاده از منابع حاصل از نفت در گردش روزگار، همان نفتی که دیگر وجود خارجی ندارد، با خالی کردن صندوقهای ارزی برای روزمرگی، با چند نرخی کردن هر چیزی که بدستمان آمد، با دخالت در نرخ گذاریها و سرکوب سرمایهگذاری و تشویق غیرمستقیم قاچاق، با ایجاد نااطمینانی از آینده، با تصمیم گیریهای خلق الساعه و تغییر مکرر قوانین در کنار تحریمهای خارجی موفق شدیم سرعت سقوط تاب آوری را به رتبه عالی سه کشور بالای جهان برسانیم.
و امروز مردمان ما در حال بررسی نحوه مواجهه و چگونگی ساعات بلند قطعی احتمالی برق، گاز و آب طی هفتههای آیندهاند تا برای تابآوری دیگر ممالک جهان، خود را الگو قرار دهند!
تلگرام مجمع فعالان اقتصادی
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
به گفته منابع دیپلماتیک، میانجیهای قطری روز جمعه بیش از ۱۲ ساعت در تهران به مذاکره پرداختند. هدف از این گفتگوها، دستیابی به توافقی برای ازسرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران، و جلوگیری از وقوع جنگ پس از انتخابات میاندورهای آمریکا بوده است.
این گفتگوها روز شنبه در دوحه، پایتخت قطر، ادامه خواهد یافت.
اهمیت موضوع: ایالات متحده اکنون تنها چند روز با یک عملیات نظامی احتمالی فاصله دارد؛ عملیاتی که میتواند خسارات سنگینی به ایران وارد کند و به احتمال زیاد منجر به حملات تلافیجویانه علیه اسرائیل و شماری از کشورهای حوزه خلیج فارس خواهد شد.
جزئیات خبر: یک منبع دیپلماتیک اظهار داشت که میانجیهای قطری در جریان نشست طولانی روز جمعه، بهطور مداوم با کاخ سفید در تماس بودهاند.
این منبع گفت: «پیشرفتهای مثبتی حاصل شده است. مذاکرات همچنان ادامه دارد تا راهی برای دستیابی به توافقی میان آمریکا و ایران پیدا شود.»
قطریها در تلاشند تا آمریکا و ایران را به توافق بر سر مجموعهای از اقدامات متقابل ترغیب کنند؛ اقداماتی که طی چند روز اجرایی شده و طرفین را به میز مذاکرات مستقیم درباره برنامه هستهای ایران و سایر مسائل بازگرداند.
یک مقام آمریکایی گفت که تاکنون دو خواسته متضاد مانع پیشرفت مذاکرات شده است: اصرار دولت ترامپ بر اینکه ایران باید به عنوان پیششرط ازسرگیری گفتگوها، امتیازاتی در حوزه هستهای بدهد؛ و در مقابل، شرط ایران مبنی بر اینکه ایالات متحده ابتدا باید محاصره دریایی را لغو کند، داراییهای مسدودشده را آزاد نماید و اجازه فروش نفت را به ایران بدهد.
قطریها در تلاشند ایران را متقاعد کنند که به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد از تأسیسات هستهای بمبارانشدهاش بازدید کنند. این اقدام به عنوان گامی برای اعتمادسازی در نظر گرفته شده که در ازای آن، ایالات متحده نیز بخشی از تحریمها را کاهش خواهد داد.
نکته قابلتوجه: در حلقه نزدیکان ترامپ، دیدگاههای متفاوتی درباره اقدامات بعدی او وجود دارد.
به گفته یک مقام آمریکایی، پیت هگست (وزیر دفاع) و مارکو روبیو (وزیر امور خارجه) به شدت نسبت به امکان دستیابی به هرگونه توافق هستهای با حکومت فعلی ایران بدبین هستند. آنها معتقدند که میراث ترامپ باید تضعیف هرچه بیشتر این حکومت باشد، که این امر میتواند شامل انجام حملات بیشتر نیز بشود.
این فرد گفت در حالی که معاون رئیسجمهور، ونس، و فرستادگان ترامپ — استیو ویتکاف و جرد کوشنر — خواهان از سرگیری مذاکرات هستند، ترامپ تردید دارد که ایران هرگز به توافقی تن دهد که از نظر او قابلقبول باشد.
ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت: «گفتوگوهایی در جریان است. آنها میخواهند صحبت کنند. همچنان هم صحبت میکنند... راستش را بخواهید، ما وقت داریم. این یک جنگ است، اما نه یک جنگ معمولی.»
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری که هدایت کارزار فشار اقتصادی با نام «عملیات طرد اقتصادی» را بر عهده دارد، یکی از نزدیکترین دستیاران ترامپ است. او از ترامپ میخواهد اجازه دهد این ابتکار عمل مسیر خود را طی کند، بهجای آنکه با عجله دوباره وارد درگیری نظامی شود.
نگاهی کلانتر: یک منبع منطقهای گفت کشورهایی در منطقه، از جمله مصر، ترکیه، عراق، پاکستان و عربستان سعودی، از ایران خواستهاند پیش از انتخابات میاندورهای، با از سرگیری مذاکرات موافقت کند.
یک مقام آمریکایی اظهار داشت که اگر جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای متحمل شکست سنگینی شوند، ممکن است ترامپ بیشتر ترغیب شود که دستور یک عملیات نظامی بزرگ را صادر کند.
این مقام گفت: «اگر او احساس شرمساری کند یا حس کند که قدرت عمل از او سلب شده، دست به اقدامی جسورانه خواهد زد. این همان چیزی است که همه به ایرانیها میگویند؛ بهترین فرصت آنها برای دستیابی به یک توافق، همین حالا است.»
یک مقام کاخ سفید گفت که نتایج انتخابات، عاملی در تصمیمگیریهای ترامپ در قبال ایران نخواهد بود.
رهبران عربستان سعودی و ترکیه در روزهای اخیر از ترامپ خواستهاند که فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد.
در همین حال، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در حال رایزنی با ترامپ است تا او را متقاعد کند که بلافاصله پس از انتخابات، عملیاتی مشترک علیه ایران آغاز کند.
تصویر کلی: از سرگیری جنگ میتواند نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای حوزه خلیج فارس نیز منجر به ویرانیهای گسترده شود و بحران جهانی انرژی را تشدید کند.
ایران متعهد شده است که در صورت هرگونه حمله ایالات متحده به زیرساختهای انرژیاش، با حمله به تأسیسات نفت و گاز در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین پاسخ دهد.
هرگونه حمله ایالات متحده به ایران، بهصورت مشترک با اسرائیل انجام خواهد شد. ایران احتمالاً با حملات موشکی تلافی خواهد کرد و حزبالله نیز ممکن است حملاتی را علیه اسرائیل ترتیب دهد.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
گاردین / ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶
برآورد میشود که سرقت ارزهای دیجیتال، نیمی از درآمد ارزی این کشور را تشکیل میدهد.
کره شمالی طبق قواعد خاص خود عمل میکند. این کشورِ منزوی، مرموز و خودکامه، تا حد زیادی از نظام اقتصادی جهان جدا افتاده است؛ اما برای کسب درآمد ارزی، به برخی از پیچیدهترین عملیاتهای هکری در جهان متکی است.
کارشناسانی همچون متخصصان شرکت «تیآرام لبز» (TRM Labs)، سرقت عظیم ۶.۳ میلیارد دلاری ارز دیجیتال از صرافی «بایننس» (Binance) را به گروه «تریدر-تریتر» (TraderTraitor) نسبت دادند. این گروه، یک واحد هکری نخبه در کره شمالی که با نام «گروه لازاروس» (Lazarus Group) نیز شناخته میشود. اگرچه ممکن است این ارتباط هنوز بهطور قطعی اثبات نشده باشد، اما الگوی رفتاری آن کاملاً آشناست.
سابقه سرقت ارزهای دیجیتال توسط کره شمالی به سال ۲۰۱۷ بازمیگردد. آنها با بهرهگیری از ضعفهای امنیتی در این حوزه، اقدام به سرقت وجوه و کسب درآمد برای بخش نظامی خود، از جمله برنامه تسلیحات هستهایشان، میکنند.
کیم جونگاون، حاکم مستبد این کشور، زرادخانهای متشکل از حدود ۵۰ کلاهک هستهای را در اختیار دارد و در جنگ روسیه علیه اوکراین، نیرو و تسلیحات در اختیار روسیه قرار داده است. با این حال، کره شمالی کشوری بهشدت فقیر است؛ طبق گزارش سازمان ملل، ۴۰ درصد از جمعیت این کشور دچار سوءتغذیه هستند و تقریباً از هر پنج کودک، یک نفر دچار کوتاهی قد (ناشی از سوءتغذیه) است.
یک هیئت کارشناسی سازمان ملل که به شورای امنیت گزارش میدهد، در بهار سال ۲۰۲۴ اعلام کرد که در حال بررسی «۵۸ مورد حمله سایبری مشکوک» توسط کره شمالی علیه «شرکتهای مرتبط با رمزارزها» در بازه زمانی ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۳ است؛ حملاتی که ارزش آنها به ۳ میلیارد دلار میرسد.
این هیئت اظهار داشت که برآورد میشود این مبالغ، نیمی از درآمد ارزی کره شمالی را تأمین میکنند. یک کشور که نامی از آن برده نشده، در برآورد خود پا را فراتر گذاشته و اعلام کرده است که این میلیاردها دلارِ سرقتشده، «۴۰ درصد از بودجه برنامههای تسلیحات کشتار جمعی» این کشور را تأمین میکنند.
تنها در سال ۲۰۲۳، تعداد این حملات سایبری مشکوک به رمزارزها به ۱۷ مورد رسید که ارزش آنها ۷۵۰ میلیون دلار بود؛ نکته نگرانکننده این است که ارقام مربوط به این سرقتها همچنان رو به افزایش است. بزرگترین حمله سایبری به حوزه رمزارزها تا پیش از آن، در فوریه ۲۰۲۵ رخ داد که طی آن ۱.۵ میلیارد دلار از صرافی «بایبیت» (Bybit) به سرقت رفت؛ به گفته افبیآی (FBI)، این حمله کار گروهی موسوم به «تریدر-تریتر» (TraderTraitor) بوده است.
سیاران مارتین، رئیس پیشین مرکز ملی امنیت سایبری بریتانیا، معتقد است که کره شمالی احتمالاً به این دلیل حوزه رمزارزها را هدف قرار داده که بانکهای سنتی دفاعهای بسیار پیشرفتهای ایجاد کردهاند؛ در حالی که بخش رمزارزها — که بهسرعت در حال رشد است و نظارتهای قانونی اندکی بر آن اعمال میشود — هنوز نتوانسته به چنین سطحی از امنیت دست یابد.
مارتین گفت: «در طول دهه گذشته، هکرها در بیش از ۳۰ مورد حمله سایبری به حوزه رمزارزها، مبالغی ۹ یا ۱۰ رقمی (صدها میلیون تا میلیاردها دلار) به جیب زدهاند. این در حالی است که تعداد بانکهای سنتی که در همین دوره بر اثر حملات سایبری متحمل زیانی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار شدهاند، تنها صفر یا یک مورد بوده است.»
یک اتفاق خوشیمن
کره شمالی عامل یکی از بزرگترین سرقتهای سایبری اخیر از یک بانک سنتی بود؛ حملهای به «بانک بنگلادش» در فوریه ۲۰۱۶ که در آن، هکرهای کره شمالی با سوءاستفاده از اختلاف زمانی میان دو کشور، تلاش کردند ۹۵۱ میلیون دلار را بهطور غیرقانونی از حسابی که این بانک در «بانک فدرال رزرو نیویورک» داشت، خارج کنند.
یک اتفاق خوشیمن مانع از انتقال بخش عمدهای از این پول به یک حساب واسط در فیلیپین شد. نام خیابانی که بانک کارگزار در آن واقع بود «ژوپیتر» (Jupiter) بود؛ واژهای که با نام یکی از کشتیهای تحریمشدهی ایرانی مشترک است، و همین امر باعث شد بیشتر تراکنشها متوقف شوند. در نهایت، ۸۱ میلیون دلار به سرقت رفت.
این کشورِ منزوی مدتهاست که به انجام فعالیتهای مجرمانه برای بقای خود متهم میشود؛ از جمله جعل اسکناسهای ۱۰۰ دلاری با کیفیت بسیار بالا (که در دهه ۱۹۹۰ به «سوپرنوت» یا اسکناسهای فوقالعاده معروف بودند) و تولید و قاچاق ماده مخدر «کریستال مت» (شیشه) برای صادرات در دهه ۲۰۰۰.
بریتانیا بهندرت هدف چنین حملاتی قرار گرفته است. در سال ۲۰۱۹، هکرهای کره شمالی تلاش کردند کنترل دستگاههای خودپرداز (ATM) متعلق به ۵۶ مؤسسه مالی را به دست بگیرند تا آنها را وادار به پرداخت مبالغی بسیار بیشتر از حد معمول کنند. مقامات بریتانیایی متوجه ماجرا شدند، به بانکها هشدار دادند و این حمله بدون سروصدای رسانهای، بهآرامی خنثی شد.
طنز ماجرا اینجاست که اینترنت در کره شمالی به شدت محدود است و دسترسی عموم مردم به آن ممنوع است. با این حال، ریاضیات و علوم در مدرسه تدریس میشوند و در دانشگاه برخی از بهترین دانشآموزان در گروههای هکری مانند لازاروس که تحت نظارت آژانس جاسوسی اداره کل شناسایی این کشور فعالیت میکنند، جذب میشوند.
فعالیتهای هکری پیوند نزدیکی با دولتِ همهکارهی این کشور دارد. در دسامبر ۲۰۱۴، مشخص شد که جنیفر لارنس و ایمی آدامز، ستارههای سینما، در فیلم «حقه بازی آمریکایی» (American Hustle) کمتر از همتایان مرد خود دستمزد گرفتهاند که مایه شرمساری سونی پیکچرز شد. این یکی از هزاران ایمیل شرمآوری بود که از طریق هک از این استودیوی هالیوودی به بیرون درز کرد.
این حمله، توسط گروه لازاروس کره شمالی، به این دلیل انجام شد که سونی بودجه فیلمی به نام «مصاحبه» را تأمین کرده بود: یک کمدی با بازی ست روگن که ترور کیم جونگ اون را به تصویر میکشید. در بحبوحه هرج و مرج ناشی از افشاگریها، سونی سعی کرد اکران فیلم را لغو کند، اما پس از آنکه به دلیل تسلیم شدن در برابر فشار کره شمالی مورد انتقاد قرار گرفت، مجبور شد از موضع خود عقبنشینی کند و آن را به صورت آنلاین و در تعداد انگشتشماری از سینماها اکران کند.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
بر اساس گزارش جدیدی از وزارت خزانهداری آمریکا که به دست «اکسیوس» رسیده است، محاصره دریایی، تحریمهای اقتصادی گسترده و مسدود کردن مسیرهای صادرات زمینی توسط ایالات متحده، اقتصاد ایران را فلج کرده و فشار بر حکومت را تشدید کرده است.
اهمیت موضوع: اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، که هدایت کارزار فشار اقتصادی با نام رمز «عملیات طرد اقتصادی» را بر عهده دارد، یکی از نزدیکترین مشاوران ترامپ است. او از ترامپ خواسته است که به جای شتاب برای بازگشت به درگیریهای نظامی، اجازه دهد این ابتکار عمل مسیر خود را طی کند.
اگرچه این گزارش ادعا نمیکند که حکومت ایران در آستانه فروپاشی است، اما دیدگاه وزارت خزانهداری را منعکس میکند که بر اساس آن، اقدامات انجامشده اقتصاد ایران را فلج کرده و توانایی این کشور برای کسب درآمد را محدود ساخته است.
محور اصلی تحولات: ترامپ ـــ همانطور که پیش از «عملیات چکش نیمهشب» در ژوئن ۲۰۲۵ و «عملیات خشم حماسی» در ماه فوریه انجام داده بود ـــ اکنون رویکردی دوگانه را دنبال میکند: او همزمان برای دستیابی به توافقی جهت ازسرگیری مذاکرات صلح تلاش میکند و در عین حال، خود را برای احتمال ازسرگیری عملیاتهای نظامی گسترده پس از انتخابات میاندورهای آماده میسازد.
کارزار وزارت خزانهداری که در اواخر ماه اوت آغاز شد، در واقع مسیر سومی به شمار میرود. با این حال، مقامات آمریکایی میگویند برای بیثبات کردن حکومت و احتمالاً متقاعد کردن رهبران ایران به دادن امتیاز پای میز مذاکره، به زمان بیشتری نیاز است.
روز پنجشنبه، ترامپ با مشاوران ارشد خود در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی دیدار کرد تا درباره جنگ گفتگو کنند.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه (فرماندهی مرکزی آمریکا)، گزارشی درباره محاصره دریایی جاری به ترامپ ارائه داد. بسنت نیز درباره کارزار فشار اقتصادی توضیحاتی داد.
یک مقام آمریکایی گفت: «بسنت به رئیسجمهور میگوید که کارزار فشار اقتصادی مؤثر بوده و اوضاع در ایران رو به وخامت است؛ روندی که میتواند موجب بیثباتی بیشتر حکومت شود و رهبر عالی ایران را به پذیرش یک توافق سوق دهد.»
نگاه دقیقتر: گزارش وزارت خزانهداری به چندین شاخص از بحران اقتصادی ایران اشاره میکند:
◽سقوط ارزش پول ملی: از زمان آغاز این عملیات در ماه اوت، ریال ایران حدود یکچهارم ارزش خود را از دست داده است. در ماه اکتبر، نرخ ارز در بازار غیررسمی به پایینترین سطح تاریخی خود، یعنی ۲ میلیون و ۶۸۷ هزار ریال در برابر یک دلار رسید. این گزارش استدلال میکند: «کاهش ارزش پول ملی نشاندهنده فشار فزاینده بر اقتصاد و سیستم مالی ایران است که قدرت خرید را کاهش داده و دسترسی رژیم به کالاها و خدمات خارج از کشور را به طور فزایندهای پرهزینه میکند.»
◽تورم فزاینده: نرخ تورم سالانه ایران در ماه سپتامبر به ۹۰ درصد رسید، در حالی که در اوایل سال ۲۰۲۵ تقریباً ۳۵ درصد بود.
◽صادرات نفت: این گزارش میگوید که ایران از ۲۵ آگوست به دلیل محاصره و تحریمها هیچ نفتی را در نفتکشها بارگیری نکرده است. طبق گزارش کپلر، که تجارت دریایی را ردیابی میکند، تهران همچنین نفت باقی مانده خود را که در دریا سرگردان است، فروخته است.
در میان خطوط: این گزارش جزئیات چگونگی تلاش ایالات متحده برای قطع دسترسی ایران نه تنها به درآمد نفت، بلکه به مسیرهای تجارت بینالمللی، هوانوردی تجاری، شبکههای بانکی و حتی جایگزینهای ارز دیجیتال را شرح میدهد.
در این گزارش آمده است که تلاش ایران برای تغییر مسیر تجارت زمینی در اطراف محاصره دریایی ایالات متحده با تنگناهای بزرگی در مرزهای پاکستان، ترکیه، افغانستان و ترکمنستان روبرو است.
بنا به گزارشها، هزاران کامیون در مرز ترکیه سرگردان شدهاند و با تأخیرهایی تا ۲۰ روز مواجه هستند، در حالی که صدها کامیون دیگر در مرز پاکستان منتظرند.
امارات متحده عربی، عمان، عراق، گرجستان و آذربایجان، خطوط هوایی ایران را ممنوع و پروازها به ایران را لغو کردهاند. ترکیه تمام پروازهای ماهان ایر را به حالت تعلیق درآورده است.
بانکهای ایرانی با محدودیتهای بیشتری در ترکیه، لبنان و امارات متحده عربی مواجه شدهاند، در حالی که وزارت خزانهداری، صرافیهای ارزهای دیجیتال مورد استفاده برای فرار از تحریمها را هدف قرار داده است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
آلن شندلیه / یورونیوز
مقامهای جمهوری اسلامی در بهار امسال از دریافت عوارض عبور نفتکشها از تنگه هرمز و واریز نخستین درآمدها به حساب بانک مرکزی خبر میدادند. اما چند ماه بعد، مطالبه عوارض از محور اصلی مذاکرات و سخنرانیهای پرشور آنها حذف شد.
مقامهای جمهوری اسلامی اوایل سال جاری خورشیدی از تبدیل تنگه هرمز به منبع درآمدی تازه سخن میگفتند؛ درآمدی که بنا بر برخی برآوردهای مطرحشده توسط برخی مقامات، حتی میتوانست از عواید سالانه صادرات نفت کشور فراتر برود. صحبت از دریافت دو میلیون دلار از هر نفتکش بود.
اما پنج ماه بعد، مطالبه عوارض از اولویت مذاکرات تهران و واشنگتن کنار رفت و موضوع رفع محاصره بنادر ایران جای آن را گرفت.
هر چند که تهران هنوز رسما از مطالبه دریافت عوارض صرفنظر نکرده است اما بررسی سیر اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی و تحولات دیپلماتیک اخیر نشان میدهد، طرحی که زمانی بهعنوان یکی از دستاوردهای کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز معرفی میشد، به موضوعی مورد اختلاف و قابل به تعویق انداختن بدل شده است.
آیا فشار اقتصادی آمریکا، مخالفت کشورهای منطقه و اتحادیه اروپا و بازگشت نفتکشها به هرمز تهران را وادار به تغییر اولویت کرده است؟ یا این که صرفا طرح آن را در مذاکرات کنار گذاشته و دریافتهای غیرعلنی همچنان ادامه دارد؟
از دریافت بیتکوین تا اعلام واریز درآمد به بانک مرکزی
ایده دریافت عوارض از کشتیهای عبوری پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه و اختلال گسترده در تردد نفتکشها، به یکی از ابزارهای مورد نظر تهران برای بهرهبرداری اقتصادی و سیاسی از موقعیت تنگه هرمز تبدیل شد.
نشریه تخصصی لویدز لیست در ۲۵ مارس گزارش داد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نظامی برای کنترل عبور کشتیها ایجاد کرده است. بر اساس این گزارش، کشتیها باید پیش از ورود به مسیر تعیینشده، اطلاعات مالکیت، محموله و خدمه خود را در اختیار واسطههای مورد تایید سپاه قرار میدادند. دستکم دو کشتی نیز برای عبور پول پرداخت کرده بودند؛ پرداختهایی که بنا بر گزارش این نشریه با یوان چین انجام شده بود.
نشریه فایننشالتایمز، ۸ آوریل، به نقل از حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآوردههای نفت، گاز و پتروشیمی ایران، گزارش داد که تهران قصد دارد از نفتکشهای عبوری به ازای هر بشکه نفت یک دلار عوارض دریافت کند.
بر اساس این طرح، هزینه عبور یک نفتکش بزرگ حامل دو میلیون بشکه نفت میتوانست به دو میلیون دلار برسد. حسینی همچنین گفته بود کشتیها باید مشخصات محموله خود را برای مقامهای ایرانی ارسال کنند و پس از بررسی، هزینه تعیینشده را با ارز دیجیتال، از جمله بیتکوین، بپردازند.
در همان روزها، بحث درباره درآمد احتمالی این طرح در رسانههای ایران بالا گرفت. برخی محاسبات منتشرشده در خبرگزاری تسنیم، نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درآمد سالانه ۲۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلاری از تنگه هرمز را مطرح میکردند؛ ارقامی که در بالاترین سناریو از درآمد سالانه صادرات نفت ایران نیز فراتر میرفت.
البته همه مقامهای ایرانی با این برآوردها موافق نبودند. احمد نادری، عضو هیئترئیسه مجلس، در ۱۶ آوریل درآمد احتمالی را بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار در سال برآورد کرد و نسبت به بزرگنمایی ارقام هشدار داد.
اما حمیدرضا حاجیبابایی، نایبرئیس مجلس، نیز در ۲۳ آوریل، اعلام کرد نخستین درآمدهای حاصل از عوارض عبور کشتیها از تنگه هرمز به حساب بانک مرکزی واریز شده است. علیرضا سلیمی، دیگر نماینده مجلس، نیز دریافت این عوارض را تایید کرد.
با این حال، هیچیک از این مقامها رقم درآمد تحققیافته یا مشخصات کشتیهای پرداختکننده را اعلام نکردند تا میان درآمدهای چند ده میلیارد دلاری پیشبینیشده و اطلاعات قابل راستیآزمایی درباره مبالغ وصولشده، شکاف بزرگی وجود داشته باشد.
مخالفت بینالمللی؛ تغییر عوارض اجباری به هزینه خدمات
موضوع دریافت عوارض بهتدریج از یک مطالبه سیاسی به طرحی برای ایجاد سازوکار دائمی درآمدزایی از تنگه هرمز تبدیل شد؛ اما این برنامه از همان ابتدا با مخالفت جدی آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای منطقه مواجه بود.
چنان که اتحادیه اروپا در ۸ ژوئن، فرماندهی سپاه در استان هرمزگان و دو مقام ایرانی، از جمله حمید حسینی، را به دلیل نقششان در محدود کردن آزادی کشتیرانی و حمایت از نظام دریافت عوارض تحریم کرد.
اختلاف اصلی تنها بر سر مبلغ عوارض نبود، بلکه بر سر این پرسش بود که آیا یک کشور میتواند عبور کشتیها از آبراهی بینالمللی را به دریافت مجوز و پرداخت پول مشروط کند.
ایران کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها را امضا کرده، اما هرگز به تصویب نهایی مجلس شورای اسلامی نرسانده است. تهران استدلال میکرد که مقررات عبور ترانزیتی این کنوانسیون برای آن الزامآور نیست. در مقابل، بسیاری از کشورهای دریایی و حقوقدانان معتقدند آزادی عبور از تنگههای بینالمللی، بخشی از حقوق بینالملل عرفی است و کشورهای غیرعضو کنوانسیون نیز باید آن را رعایت کنند.
شورای سازمان بینالمللی دریانوردی نیز در ژوئیه تاکید کرد که عبور از تنگه هرمز باید بدون عوارض باشد. البته میان دریافت پول صرفا برای عبور و دریافت هزینه در برابر خدمات مشخص دریایی، تفاوت حقوقی وجود دارد.
همین تمایز بهتدریج وارد مذاکرات ایران و عمان شد.
در بیانیه مشترک ۲۳ ژوئن، دو کشور توافق کردند گفتوگوها درباره مدیریت آینده کشتیرانی، خدمات دریایی و هزینههای مربوط به آن را ادامه دهند.
یک ماه بعد، خبرگزاری رویترز گزارش داد که عمان با حمایت کشورهای عربی خلیج فارس پیشنهادی برای مدیریت مشترک تنگه هرمز ارائه کرده است که بهجای عوارض اجباری، پرداختهای داوطلبانه برای تامین هزینه خدمات دریایی را پیشبینی میکرد.
بر اساس این پیشنهاد، ایران نمیتوانست بهتنهایی کنترل تردد در تنگه را در اختیار بگیرد و کشتیها نیز ملزم به پرداخت هزینه صرفا برای عبور نبودند.
آمریکا این پیشنهاد را هم نپذیرفت و تاکید کرد که هیچ توافقی نباید به ایران اجازه دهد عبور کشتیها را به پرداخت عوارض مشروط کند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران،۱۰ اوت، اعلام کرد که موضوع دریافت عوارض عبور کشتیها فعلا در مذاکرات با عمان مطرح نیست. او در عین حال تاکید کرد دریافت هزینه در برابر خدمات دریایی امری طبیعی است.
تغییر ادبیات از «عوارض عبور» به «هزینه خدمات» در شرایطی رخ داد که ایران برای بازگشایی تنگه هرمز به توافق با عمان و کاهش مخالفتهای بینالمللی نیاز داشت.
با وجود این، مطالبه درآمدزایی از تنگه هنوز هنوز کنار گذاشته نشده بود.
به طوری که حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، در ۲۳ اوت، اعلام کرد اعضای این کمیسیون ماده سوم طرح اقدام راهبردی برای امنیت و توسعه تنگه هرمز را تصویب کردهاند؛ مادهای که دریافت هزینه خدمات ناوبری، محیطزیستی، بیمهای، ایمنی و سوخترسانی را پیشبینی میکرد.
سه روز بعد، حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، مدعی شد ایران و عمان درباره سهم هر کشور از درآمدهای تنگه هرمز به توافق رسیدهاند.
اما این ادعا با بیانیه رسمی مشترک وزارتخانههای خارجه ایران و عمان همخوانی نداشت. چرا که دو کشور در بیانیه ۲۳ اوت، تنها از مذاکرات درباره ایجاد مسیر موقت کشتیرانی، مینروبی و مدیریت آینده تنگه سخن گفته بودند و هیچ اشارهای به توافق بر سر تقسیم درآمدها نشده بود.
البته خبرگزاری رویترز نیز همان روز به نقل از یک منبع ارشد ایرانی گزارش داد که توافق نهایی با عمان هنوز حاصل نشده است.
نقطه عطف سپتامبر؛ رفع محاصره جای عوارض را گرفت
مهمترین نشانه تغییر اولویت تهران در ۲۴ سپتامبر آشکار شد.
خبرگزاری رویترز به نقل از منابع منطقهای گزارش داد که ایران آماده است مطالبه دریافت عوارض عبور کشتیها از تنگه هرمز را از متن اصلی توافق احتمالی با آمریکا خارج و به ضمیمهای جداگانه منتقل کند.
علت این تصمیم، بنا به گفته منابع رویترز، افزایش فوریت پایان دادن به محاصره اقتصادی و دریایی آمریکا علیه ایران بود.
واشنگتن با ادامه محاصره بنادر ایران و تشدید تحریمها، صادرات نفت این کشور و دسترسی تهران به منابع ارزی را محدود کرده بود. در نتیجه، ادامه بنبست مذاکرات هزینه اقتصادی فزایندهای برای جمهوری اسلامی ایجاد میکرد.
در چنین شرایطی، تهران ظاهرا ترجیح داد بهجای پافشاری بر دریافت عوارض از کشتیهای خارجی، ابتدا راهی برای رفع محاصره و احیای صادرات خود پیدا کند.
رویترز تاکید کرد که این تغییر به معنای انصراف رسمی ایران از مطالبه عوارض نیست. تهران همچنان خواهان حفظ نقشی در مدیریت تنگه هرمز بود، اما حاضر شده بود موضوع دریافت پول را به مذاکرات بعدی موکول کند.
چند روز بعد، خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز به نقل از مقامهای منطقهای و آمریکایی گزارش داد که پیشنویس مورد بحث میانجیگران برای بازگشایی تنگه هرمز، عبور کشتیها را بدون دریافت عوارض پیشبینی میکند.
مخالفت بینالمللی نیز در ماه اکتبر ابعاد تازهای پیدا کرد.
اتحادیه اروپا در ۱۲ اکتبر، ابتکار «بدون عوارض، بدون هزینه عبور» را برای مقابله با دریافت عوارض غیرقانونی و محدودیتهای یکجانبه در آبراههای بینالمللی معرفی کرد. عمان، شریک اصلی ایران در مذاکرات مربوط به مدیریت تنگه هرمز، نیز از این ابتکار حمایت کرد.
به این ترتیب، تهران در شرایطی با فشار اقتصادی آمریکا روبهرو بود که حتی عمان نیز حاضر نبود از اصل دریافت عوارض اجباری عبور حمایت کند.
در واقع، طرحی که در بهار با وعده دریافت میلیونها دلار درآمد معرفی شده بود، جای خود را در متن اصلی مذاکرات به موضوعاتی مانند رفع محاصره، آزادسازی داراییهای مسدودشده و کاهش تحریمها داد.
آیا ایران واقعا دریافت عوارض را متوقف کرده است؟
با وجود کنار رفتن مطالبه عوارض از محور اصلی مذاکرات، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد دریافت پول از برخی کشتیها، دستکم تا ماه سپتامبر، ادامه داشته است.
وزارت خزانهداری آمریکا در ۱۷ سپتامبر اعلام کرد صرافی ارز دیجیتال «بیتبانک»، مرتبط با بابک زنجانی، را تحریم کرده است. واشنگتن گزارش داد که نهادی موسوم به «سازمان خدمات ایمن دریایی هرمز» از ماه ژوئن از این صرافی برای انتقال وجوه دریافتی استفاده کرده بود.
وزارت خزانهداری همچنین تاکید کرد که شبکه مرتبط با بابک زنجانی در انتقال صدها میلیون دلار بیتکوین به سپاه پاسداران نقش داشته است. البته این رقم به مجموعه تراکنشهای شبکه مربوط میشود و نمیتوان آن را درآمد حاصل از عوارض کشتیها دانست.
یک روز بعد، لویدز لیست نیز به نقل از منابع صنعت کشتیرانی گزارش داد که برخی کشتیها همچنان برای عبور از مسیرهای مورد تایید ایران مبالغ قابل توجهی میپردازند. به نوشته این نشریه، میزان پرداختها بسته به ملیت کشتی، مالکیت آن و مقصد محموله متفاوت بوده است.
میشل بروهارد، مدیر سیاستگذاری و ریسک ژئوپلیتیکی شرکت کپلر، نیز در گفتگویی که ۵ اکتبر منتشر شد، احتمال داد که بعضی کشورهای منطقه همچنان در برابر عبور امن نفتکشهایشان به ایران پول پرداخت میکنند.
با این حال، این تحلیلگر گفته خود را در قالب گمانهزنی مطرح کرد و مدرک مستقلی درباره پرداختهای مورد اشاره ارائه نکرد.
از سوی دیگر، دادههای شرکت کپلر نشان میدهد صادرات نفت از منطقه در بعضی روزهای پایانی سپتامبر حتی از سطح پیش از جنگ فراتر رفت. افزایش عبور نفتکشها با حمایت نظامی آمریکا و گسترش انتقال محموله میان کشتیها، نشان میدهد صادرکنندگان منطقه به دنبال مسیرهایی برای حفظ جریان صادرات نفت، با وجود ناامنی تنگه هرمز بودهاند.
این تحولات میتواند بخشی از قدرت چانهزنی ایران را کاهش داده باشد، اما شواهد موجود هنوز برای تعیین اثر دقیق آن بر میزان دریافت عوارض کافی نیست.
آنچه روشن است، فاصله میان دو روند همزمان است: تهران در مذاکرات پایان جنگ از اصرار بر گنجاندن مطالبه عوارض در متن اصلی توافق عقب نشست، اما گزارشهای صنعت کشتیرانی و ادعاهای وزارت خزانهداری آمریکا نشان میدهند که سازوکار دریافت پول از برخی کشتیها دستکم تا سپتامبر برقرار بوده است.
هنوز مشخص نیست چه تعداد کشتی پول پرداخت کردهاند، مجموع درآمد ایران چقدر بوده و آیا این پرداختها همچنان ادامه دارد یا خیر. اما آنچه فعلا روشن است، نه لزوما اصل دریافت پول، بلکه جایگاه مطالبه عوارض در چانهزنی سیاسی تهران با واشنگتن است؛ جایگاهی که طی ماههای گذشته مدام تضعیف شده است.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶
منابع دریایی روز جمعه اعلام کردند که یک قایق کوچک با نصب دو مین چسبان بر بدنه یک نفتکش در تنگه هرمز، باعث آتشسوزی در اتاق موتور و از کار افتادن موقت این شناور شده است. این نخستین مورد موفقیتآمیز استفاده از چنین مواد منفجرهای در این آبراه از زمان آغاز جنگ میان ایالات متحده و ایران در ماه فوریه محسوب میشود.
سازمان «عملیات تجارت دریایی بریتانیا» (UKMTO) - وابسته به نیروی دریایی بریتانیا - در اطلاعیهای اعلام کرد که خدمه کشتی در سلامت کامل هستند، هیچگونه آسیب زیستمحیطی رخ نداده و آتشسوزی نیز مهار شده است. این سازمان افزود که شناور مذکور - که نامی از آن برده نشد - به مسیر خود به سمت بندر بعدی ادامه میدهد.
به گفته UKMTO، این حادثه روز پنجشنبه در ۲۵ مایل دریایی (۴۶ کیلومتری) شمال شرقی شهر «خصب» در عمان رخ داده است.
هنوز مشخص نیست چه کسی مسئول این حمله بوده است.
این حادثه در حالی رخ میدهد که از زمان آغاز درگیری میان ایالات متحده و ایران در ماه فوریه، حملات متعددی علیه کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و اطراف آن - که یکی از مهمترین مسیرهای صادرات نفت در جهان است - صورت گرفته است.
ایران در تلاش برای اعمال کنترل بر این تنگه و فشار بر واشنگتن، به شناورهایی حمله کرده که به گفته تهران، محدودیتهای تعیینشده برای عبور از این آبراه استراتژیک را نقض کردهاند.
بر اساس ارزیابیهای سه منبع امنیتی دریایی، این نفتکش که «لوئیز ۱» (Louise 1) نام دارد و با پرچم پاناما تردد میکند، هدف مینهای چسبان قرار گرفته است.
دو تن از این منابع اظهار داشتند که این نخستین حمله موفقیتآمیز ثبتشده با استفاده از مینهای چسبان در این منطقه از زمان آغاز جنگ آمریکا و ایران است؛ پیشتر در ماه سپتامبر نیز تلاشی مشابه با استفاده از همین نوع تجهیزات صورت گرفته بود که البته مواد منفجره در آن مورد عمل نکردند.
گروه مدیریت ریسک دریایی «ماریسکس» (Marisks) - مستقر در یونان - روز جمعه در یادداشتی نوشت: «اینکه یک شناور کوچک بتواند به نفتکشی در حال عبور نزدیک شود، مواد منفجره را نصب کند و سپس عقبنشینی نماید، یک نگرانی امنیتی جدی ایجاد میکند؛ بهویژه در مسیرهای کشتیرانیِ پرترددِ این تنگه.» ماریسکز گفت مینهای صدفی برای اولین بار در سال ۲۰۱۷ در منطقه مستقر شدند و در سالهای بعد علیه تانکرها در تنگه هرمز استفاده شدند و افزود که «مینهای صدفی ارزان و به راحتی در دسترس هستند».
این گزارش میگوید: «روش نصب این مینها توسط یک شناور کوچک بر روی بدنه کشتیهای در حال عبور، ارزان، با فناوری پایین و بسیار کارآمد است.»
نیروهای اوکراینی همچنین در ماه ژوئیه با پهپادهای دریایی در دریای سیاه به کشتی لوئیز ۱ حمله کردند، چرا که سرویس امنیتی SBU اوکراین اعلام کرد که این کشتی نقش حمل نفت روسیه را بر عهده دارد و بخشی از ناوگان سایه تانکرهای مستقر در مسکو برای حفظ جریان صادرات نفت است.
اپراتور این کشتی که در پاناما مستقر است و در پایگاههای داده کشتیرانی با نام Aquarius Maritime Ventures ذکر شده است، برای اظهار نظر در دسترس نبود.
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
یورش مأموران لباسشخصی به خانه سه شهروند بهائی در اصفهان؛ ضبط طلا، پول نقد و وسایل زندگی، بریدن النگوها با انبردست
خبرنامهها: همزمان با تشدید فشارها بر شهروندان بهائی در شهر اصفهان، علاوه بر پیامکهای ارسالی از سوی دادگاه اصل ۴۹ در ارتباط با مصادره اموال، یورش به خانههای این شهروندان و ضبط گسترده اموال و وسایل زندگی آنان به شکلی بیسابقه افزایش یافته است.
بر اساس اطلاعات رسیده به خبرنامهها، روز سهشنبه ۵ آبان ۱۴۰۵، ۱۰ مأمور لباسشخصی با صورتهای پوشیده و با کفش وارد آپارتمان رئوف روحانی نجفآبادی، مادر او و مادر همسرش شدند و حدود شش ساعت به تفتیش این سه منزل، زیروروکردن وسایل و ضبط اموال پرداختند.
مأموران در جریان این عملیات، ۹ تلفن همراه، سه دستگاه تلویزیون، سه لپتاپ، یک دستگاه سینمای خانگی و شمار زیادی از وسایل الکترونیکی دیگر را ضبط کردند.
علاوه بر این، تمامی طلا و جواهرات موجود در خانهها، از جمله گردنبندی که بر گردن مادر سالمند آقای روحانی قرار داشت، جمعآوری و ضبط شد.
همچنین مأموران دو حلقه النگو را که در دست خانم روحانی بود، با استفاده از انبردست بریدند و از دست او خارج کردند.
بیش از ۳۰ میلیون تومان پول نقد موجود در منزل، بیش از ۱۵ چمدان و ساک، چهار دستگاه ساز موسیقی، چندین دوربین عکاسی و برخی اقلام خوراکی از جمله یک کیسه شکر نیز ضبط شد. یک پمپ باد و یک دستگاه نردبان از دیگر وسایلی بودند که مأموران با خود بردند.
بر اساس اطلاعات دریافتی، چند روز پیش از این اتفاق، ترانه خسروانی، همسر رئوف روحانی نجفآبادی، پیامکی از سوی دادگاه اصل ۴۹ به ریاست قاضی مرتضی براتی دریافت کرده بود که در آن تاریخی برای حضور وی در دادگاه تعیین شده بود. این دادگاه با موضوع مصادره اموال و ستاد اجرایی فرمان امام ارتباط دارد.
بر اساس اخبار رسیده، طی یک سال گذشته دهها خانواده بهائی در اصفهان با روند مشابهی از احضار، تفتیش منازل و ضبط اموال روبهرو شدهاند؛ روندی که فشارها و محدودیتهای مضاعفی را بر این خانوادهها تحمیل کرده است.



تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi
|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |
نویسندگان: مارک اتسولد، لئونی شویبله و یان کریستوف ویشمان
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در سوم نوامبر، آمریکاییها پای صندوقهای رأی میروند تا دربارهٔ چیزی بیش از ترکیب کنگره تصمیم بگیرند: آنان دربارهٔ این رأی میدهند که آیا کشوری که خود را گهوارهٔ دموکراسی مینامد، میتواند الیگارشی به سلیقهٔ دونالد ترامپ را تحمل کند، یا پایان عصر او را رقم میزند. این مقاله، نوشتهٔ مارک اتسولد، لئونی شویبله و یان کریستوف ویشمان، تصویری دقیق و چندلایه از آمریکا در آستانهٔ انتخاباتی سرنوشتساز ارائه میدهد — تصویری که از یک سو پر از نشانههای افول است و از سوی دیگر، نشانههایی از مقاومت و امید.
نویسندگان از یک سو، ترامپ را در اوج انزوا نشان میدهند: رئیسجمهوری که در گردهماییهای انتخاباتیاش سالنهای نیمهخالی را با ژست جادوگرانه نادیده میگیرد، ادعاهایی میکند که آمار و واقعیت آنها را رد میکنند، و در اتاق پژواک طلایی دفتر بیضی چنان مشغول خودش بوده که از فروکش جادویش بیخبر مانده است. تنها یکسوم آمریکاییها پشت او هستند. حتی در موضوع اقتصاد — که خودش آن را دلیل پیروزی۲۰۲۴ میدانست — مردم اکنون بیشتر به دموکراتها اعتماد دارند. جمهوریخواهان، چنانکه نویسندگان میگویند، «باید خود را به شکلی عجیب و غریب سازگار کنند»: آنان که به دستاوردی برای اشاره ندارند، از «چپهای افراطی» هشدار میدهند، چنانکه گویی لنین در دروازههای واشنگتن ایستاده است.
از سوی دیگر، مقاله روایتهایی از زندگی روزمرهٔ آمریکاییها را در هم میتند که هزینهٔ واقعی سیاستهای ترامپ را نشان میدهند. کریس گیبس، کشاورز ۶۸ سالهٔ اوهایویی که تمام عمر جمهوریخواه بود، از گرانی گازوئیل، کاهش درآمد سویا، و واردات گوشت ارزان از آرژانتینمیگوید. جانی کاردونا، صاحب فروشگاه پیراهن در لیتل هاوانای میامی که در ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داد، اکنون میگوید: «او برای هیچ چیز خوب نیست.» این روایتها، که از فلوریدا تا اوهایو و از میشیگان تا تگزاس کشیده میشوند، نشان میدهند که وعدهٔ «عصر طلایی آمریکا» برای بسیاری به بهای سنگین گرانی، اخراجهای بیرحمانه و جنگهای بیپایان تمام شده است.
نویسندگان همچنین به پرسش بنیادین دموکراتها میپردازند: پس از ترامپ، حزب دموکرات چه مسیری را باید در پیش بگیرد؟ دو نامزد، دو رویکرد را نمایندگی میکنند: عبدالعزیز سید در میشیگان، که از چپ افراطی میآید و از بیمهٔ درمانی همگانی و توقف کمک به اسرائیل دفاع میکند؛ و جیمز تالاریکو در تگزاس، واعظی که چکمهٔ کابوی میپوشد، با آیات انجیل از حق سقط جنین دفاع میکند و شعارش «بالا علیه پایین» است، نه «چپ علیه راست». سارا لانگول، استراتژیست واشنگتن، هشدار میدهد که رأیدهندگان کمتر به جهتگیری چپ یا میانه اهمیت میدهند و بیشتر میپرسند: «چرا حزب سختتر نمیجنگد؟»
مقاله در پایان، به سناریوهای پس از انتخابات میپردازد: اگر دموکراتها کنترل کامل کنگره را به دست آورند، ترامپ میتواند با وتوی قوانین، آمریکا را عملاً دو سال متوقف کند — اما این را در مورد بودجه بهسختی میتواند تحمل کند. و اگر بخواهد از عزل سوم و کمیتههای تحقیق بگریزد، شاید به «حواسپرتی از طریق تشدید تنش» روی آورد — نشانهاش آمادهسازی پنتاگون برای موج حملهٔ بزرگ دیگری علیه ایران است. نویسندگان مینویسند که ترامپ بیش از شکست، از «محو شدن تدریجی در بیاهمیتی» میترسد.
آنچه پیش رو دارید دعوتی است به خواندن آمریکا نه از دریچهٔ شعارها و نظرسنجیها، بلکه از دریچهٔ زندگی روزمرهٔ مردمی که بهای سیاستها را میپردازند — و پرسشی که در برابر خواننده میگذارد، پرسشی است که آمریکا خود با آن روبروست: آیا دموکراسی میتواند در برابر وسوسهٔ الیگارشی و خودکامگی ایستادگی کند، یا سرنوشتش را به دست کسانی میسپارد که آن را به بازی گرفتهاند؟

رئیسجمهور زندگی همشهریانش را غیرقابلتحمل کرده و آبروی آمریکا را بر باد داده است. در انتخابات کنگره در ۳ نوامبر، آمریکاییها دربارهٔ این رأی میدهند که آیا یک الیگارش را در کاخ سفید تحمل میکنند — یا پایان عصر ترامپ را رقم میزنند.
دونالد ترامپ در این روزها گردهماییهای انتخاباتیاش را چون جادوگری با وِردی دربارهٔ خود آغاز میکند. و مردم گویی در کنار جادوگری نشسته اند، آنچه را او و خودشان دوست دارند میبینند. اوایل اکتبر در سن آنتونیو (San Antonio) فریاد زد: «چه کسی در انتخابات میاندورهای چنین سالنی را پر میکند؟» و با آغوش باز به ردیفهای بالا اشاره کرد، جایی که ردیفبهردیف صندلیهای خالی دیده میشد. جمعیت با این حال هورا کشید. و ترامپ راضی لبخند زد. نمایش او هنوز کار میکند — دستکم برای کسانی که هنوز میآیند.
این رئیسجمهور در میان حلقه وفادارترین هوادارانش میتواند ادعا کند که «بزرگترین کاهش مالیات در تاریخ کشور» را به اجرا گذاشته، هرچند این ادعای او به هیچ وجه صحت ندارد. اینجا مردم کف میزنند آن هم درست هنگامی که او باز هم دروغ میگوید که سه بار ریاستجمهوری را برده است. اینجا او میتواند دورهٔ دوم ریاستش را «موفقترین دو سال از نظر اقتصادی و در هر جهت دیگر» توصیف کند، هرچند شش نفر از هر ده آمریکایی میگویند در آن دوره اقتصاد بدتر شده است.

دو مجلس کنگره در دست جمهوریخواهان است. بر پایهٔ پیشبینیها، ممکن است هر دو را از دست بدهند
دونالد ترامپ دو سال در اتاق پژواک طلایی دفتر بیضی چنان مشغول خودش بود که آشکارا از یاد برد جادویش چقدر فروکش کرده است. در واقع، رئیسجمهور به اندازهٔ همیشه نامحبوب است. تنها حدود یکسوم آمریکاییها پشت او هستند. حتی در موضوع تعیینکنندهٔ اقتصاد، مردم در این میان بیشتر به دموکراتها اعتماد دارند تا به ترامپِ تاجر. رئیسجمهور آمریکا بیاعتنا به این واقعیت ها، در کشور سفر میکند و میگوید: «طوری رأی دهید که گویی من روی برگهٔ رأی هستم.» در حالی که جمعیت در نمایشهای انتخاباتیاش کوچکتر میشود و پلاکاردها در حیاط خانهها کمتر. برخی نامزدهای جمهوریخواه عکسهای ترامپ را از وبسایتهایشان برداشتهاند تا شانس پیروزی خودشان را افزایش دهند. حزب در این میان باید خود را به شکلی عجیب و غریب سازگار کند.

ترامپ به اندازهٔ همیشه نامحبوب است. تنها یکسوم آمریکاییها هنوز پشت او هستند
جمهوریخواهان چه میتوانند بگویند؟ به ما رأی دهید تا این اوضاعِ بد از این که هست باز هم بدتر نشود؟ آنان بهسختی میتوانند به دستاوردهایی اشاره کنند، چون بهسادگی هیچ دستاوردی وجود ندارد. پس از چپهای افراطی و سوسیالیستها هشدار میدهند، چنانکه گویی لنین در دروازههای واشنگتن ایستاده است.
دونالد ترامپ در دو سال گذشته با بیشرمی به آمریکاییها نشان داده است که ابعاد سالن اجتماعات برنامهریزیشدهاش، نام یک ساختمان، چهرهٔ او بر یک سکه، و کسبوکار خانوادهاش مهمتر از رفاه شهروندان است. اکنون رئیسجمهور در آخرین گامها میکوشد چیزی را که بهسختی قابل نجات است، نجات دهد. او پیشاپیش در نتایج انتخابات بذر تردید زا میکارد. به رأیدهندگان ۵۰۰۰ دلار وعده میدهد، نوعی رشوه، آن هم اگر اکثریت کنگرهٔ جمهوریخواهان را حفظ کنند. حال آنکه او دو سال عملاً چون یک خودکامه حکومت کرده و تنها دادگاهها او را مهار کردهاند — و تازه آن هم نه همیشه.
هنگامی که آمریکاییها در ۳ نوامبر کنگرهٔ تازهای انتخاب میکنند، همزمان دربارهٔ این رأی میدهند که آیا در ایالات متحده، گهوارهٔ دموکراسی، واقعاً الیگارشی به سلیقهٔ ترامپ را تحمل میکنند. ترامپ به حسابکشی بزرگ تهدید میشود. مجلس نمایندگان پیشتر از نظر جمهوریخواهان از دست رفته به شمار میآید. حتی در سنا نیز بر پایهٔ آخرین پیشبینیها ممکن است برای دموکراتها اکثریت کافی باشد. ناکامی از رئیسجمهوری که با کشور طوری رفتار میکند که گویی متعلق به اوست، در این میان بسیار بزرگ شده است. خشم انباشتهٔ رأیدهندگان میتواند جمهوریخواهان را نهتنها از کنگره محروم کند. این شکست کاملاً شخصی دونالد جی. ترامپ خواهد بود. آغاز رسمی افول سیاسی او.

کریس گیبس همیشه به جمهوریخواهان رأی میداد، از جمله به ترامپ. اما حضور او دیگر حتی آن کشاورز را هم متقاعد نمیکند
کشاورزی به نام کریستوفر گیبس (Christopher Gibbs) در واقع تمام عمرش جمهوریخواه بود. در عمل، شهرستان شلبی (Shelby County) او نیز تا آنجا که به یاد دارد، دژی محافظهکار و راستگرا بوده است. و در واقع، ایالت اوهایو نیز دیرزمانی است «قلمرو ترامپ» است؛ دو سال پیش رئیسجمهور این ایالتِ زمانی رقابتی را با اختلاف چشمگیر۱۱٫۲ درصد برد. گیبس ۶۸ ساله میگوید: «اما امسال همهچیز متفاوت است» و برای اثبات، مزرعهٔ خانوادگیاش را شاهد می گیرد. «گازوئیل خودروهایم: ۵۰ درصد گرانتر، که به لطف جنگ ویرانگر ترامپ در ایران است. درآمد هایم از کشت گیاه سویا: ۳۰ درصد کمتر شده، به خاطر تعرفههای احمقانهٔ ترامپ علیه چین. و حالا هم گوشت ارزانتر از دوستانش در آرژانتین وارد میکند و بدینسان به ما کشاورزان آسیب میزند.»
او در این میان چنین میبیند: وقتی ترامپ از «عصر طلایی آمریکا» سخن میگوید، تنها میتواند کاخ سفید پرهیاهوی خودش را در نظر داشته باشد.
کریس گیبس (Chris Gibbs)، مردی تنومند با ریش کامل و موهای بلند خاکستری، بهشدت خشمگین است. در مزرعهاش در شمال اوهایو، تمام دوراهی و معضل سیاست «آمریکا اول» آشکار میشود. ترامپ میخواهد خارج را تضعیف کند — اما فقط آمریکاییها را تضعیف میکند. او دنیای تازهای از ملیگرایان میخواهد — اما جهان چنان درهمتنیده است که این تصور واقعاً نمیتواند محقق شود. گیبس میگوید: «ما کشاورزان وفادارترین رأیدهندگان ترامپ بودیم. در ۲۰۲۴ در روستاها هنوز ۷۸ درصد به ترامپ رأی دادند. این رقم بهشدت افت خواهد کرد.»
گیبس اکنون گام بزرگ را برداشته و در حوزهٔ انتخاباتی خود به نمایندگی از دموکراتها نامزد شده است. «من یکی از نخستینهایم، اما آن را در جمهوریخواهان دیگر هم میبینم. آنان پنج مرحلهٔ فرقهٔ ترامپ را میگذرانند: نخست ستایش بیحد. سپس چنگ زدن سرسختانه. سپس سکوت شرمزده. آنان همین حالا در این مرحلهاند. من یک قدم جلوترم، در بیداری تلخ. مگا (MAGA = آمریکا را دوباره عظمت بخشیم) توهمی بزرگ بود. اما حالا به پایان نزدیک میشود.» پس آیا تنها مسئلهٔ زمان است تا جمهوریخواهان بیشتری از ترامپ جدا شوند — مرحلهٔ پنجم؟
اغلب میگویند که اوهایو در واقع تصویری از یک آمریکای کوچک است. زمین آزاد فراوان. شهرهای بزرگ. حومههای رو به رشد. صنعت بسیار. کوههای آپالاچ. آغاز غرب میانه.
اگر نظرسنجیها درست باشند، دموکراتها در انتخابات میاندورهای میتوانند بسیاری از رقابتها را در اوهایوی محافظهکار ببرند، از جمله کرسی سنا. و نهتنها در آنجا، بلکه در دیگر ایالتهای بهاصطلاح سرخ: کارولینای شمالی، آیووا، کانزاس، حتی تگزاس. اگر «موج آبی» [پیشروی انتخاباتی حزب دموکرات. م] به کنگره برسد، ترامپ پس از انتخابات میاندورهای میتواند با فرمانهای ریاستجمهوری به حکومت ادامه دهد، شاید حتی خودکامهتر و خشمگینتر از پیش. با اینحال، آنچه در انتخابات میاندورهای او را تهدید میکند، چیزی کمتر از یک رسوایی نیست. مایک جانسون (Mike Johnson)، همحزبی او و رئیس مجلس نمایندگان، پیشتر در فوریه هشدار داده بود: «اگر انتخابات میاندورهای را ببازیم — خدا نکنه — این در واقع پایان ریاستجمهوری ترامپ خواهد بود.»

خطای اصلی: دونالد ترامپ انتخابات میاندورهای را به همهپرسیای دربارهٔ خودش بدل کرده است
برای درک اینکه چگونه کار به اینجا رسید، باید به کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری پیشین بازگشت. آن زمان جو بایدن اعتماد رأیدهندگان را از دست داده بود، عمدتاً به دلیل تورم بالا. ترامپ پیروزی انتخاباتی ۲۰۲۴ خود را چنین توضیح داد: «من به خاطر قیمت مواد غذایی بردم.» اکنون احتمالاً خودش به همین دلیل انتخابات را میبازد.

جنگ فرسایندهٔ ایران قیمت بنزین را بهشدت بالا برده است. رأیدهندگان آمریکایی اکنون ناکامی را از پمپ بنزین به پای صندوق رأی میبرند
از آغاز زمامداری او، قیمتهای مصرفکننده ۳٫۷ درصد و مواد غذایی ۲٫۵ درصد افزایش یافته است. بنزین آخرین بار بهطور میانگین حدود ۴٫۳۰ دلار هر گالن بود، یعنی حدود یک یورو هر لیتر. برای آمریکاییها این رقم زیادی است. در آغاز زمامداری ترامپ هنوز ۷۵ سنت هر لیتر بود. هزینههای بالای سوخت و انرژی ارتباط مستقیمی با جنگ علیه ایران دارد.
از قضا ترامپ که زمانی علیه «جنگهای بیپایان» در خاورمیانه کارزار انتخاباتی راه انداخته بود، اکنون به ماجراجوییهای نظامی علاقه پیدا کرده است. نخست در ژانویه گذاشت نیکولاس مادورو در ونزوئلا ربوده شود، سپس دستور حمله به ایران را داد — بیآنکه نقشهٔ روشنی برای عقبنشینی از این منازعه داشته باشد. در این میان، جنگی که او زمانی میگفت در ۲۴ ساعت پایانش میدهد، در اوکراین ادامه دارد. و حالا ترامپ با قرارداد دیزلی که اخیراً بسته است، خزانهٔ جنگ پوتین را نیز پر میکند، به این امید که قیمت سوخت را بهموقع پیش از انتخابات میاندورهای پایین بیاورد.
حتی موفقیتهای بهظاهر قطعی، مانند وعدهٔ انتخاباتی اخراج دستهجمعی، را ترامپ به شکست بدل کرده است. رئیسجمهور به این میبالد که مرز جنوبی را بسته و نزدیک به یک میلیون نفر را اخراج کرده است. دولتش ۱۱۴ میلیارد دلار برای این کار به سازمان اخراج (ICE) ریخت؛ سازمانی که در خیابانهای آمریکا ترس و وحشت میپراکند و در عملیاتهای سال گذشتهاش چندین نفر نیز کشته شدند. اما اکثریت آمریکاییها امروز باور دارند که ترامپ در اخراجها زیادهروی میکند. ۶۲ درصد فکر میکنند رفتار مأموران ICE با مهاجران بدون مدرک بیش از حد پیش میرود.
پیامدهای این سیاست را میتوان بهویژه در فلوریدا، ایالت خانگیِ خودگزیدهٔ ترامپ، بهخوبی مشاهده کرد. او زمانی در عمارتش مار- آ- لاگو (Mar-a-Lago) در پالم بیچ (Palm Beach) نقشهٔ نبرد برای بازگشتش به کاخ سفید را طراحی کرد. فرودگاه این شهر اکنون نام او را بر خود دارد. اما از قضا در میامی — جایی که در کنار یک زمین گلف ترامپ و یک خیابان ترامپ، قرار است کتابخانهٔ ریاستجمهوریاش نیز ساخته شود — میتواند دگرگونی روحیه در میان لاتینتبارها جمهوریخواهان را از پیروزی محروم کند.

به باور بسیاری از رأیدهندگان، ترامپ با تعرفههای تنبیهیاش و عملیات بیرحمانهٔ سازمان اخراج پناهدگان (ICE) از حد گذشته است
جانی کاردونا (Johnny Cardona) مدتها در فروشگاه پیراهن فروشی اش تنها یک قاعده داشت: اینجا دربارهٔ سیاست حرف نمیزنیم (No hablamos de política). از زمانی که دید دورهٔ دوم ریاستجمهوری ترامپ در لیتل هاوانا، قلب کوبایی میامی، چه به بار آورده، این مرد ۶۴ ساله دیگر نمیتواند سکوت کند. کاردونا که پیراهن سنتی مردانه مخصوص آمریکای جنوبی (Guayabera-Hemd) به تن دارد و به سبک سنتی سیگاری در جیب پیراهنش گذاشته، اعتراف میکند که خودش در انتخابات ریاستجمهوری به ترامپ رأی داده بود. او که در پورتوریکو به دنیا آمده میگوید: «فکر میکردیم او برای کسبوکار خوب است. حقیقت این است: او برای هیچ چیز خوب نیست.»
کاردونا به یکی از مهمترین گروههای رأیدهنده تعلق دارد که در ۲۰۲۴ برای دومین بار ترامپ را به کاخ سفید رساندند: ۴۸ درصد لاتینتبارها در انتخابات ریاستجمهوری گذشته به او رأی دادند. در میامی- دید (Miami-Dade)، ترامپ به موفقیتی تاریخی دست یافت: او بهعنوان نخستین نامزد جمهوریخواه ریاستجمهوری در بیش از سه دهه، در این شهرستانی پیروز شد که حدود ۷۰ درصد جمعیتش لاتینتبارند و در خیابانهایش بیشتر اسپانیایی صحبت میشود تا انگلیسی. دو سال بعد، بسیاری در اینجا از او رویگردان شدهاند. سرخورده از هزینههای بالای زندگی، هراسان از اخراجها در محلههایشان.
همیشه همان جملهها را میشنوی، از خیابان لوکسِ نخلپوش تا عمق محلههای کارگری. جملههایی چون «ترامپ به ما خیانت کرد» یا: «بهجای بهتر کردن اوضاع، جیب خودش را پر میکند.»
اینجا آمیزهای از ناامیدی عمیق و ترس سر برمیآورد. از زمانی که عملیات اخراج مهاجرین (ICE) در تابستان افزایش یافته، حالوهوا دگرگون شده است. بسیاری از فروشگاهها مجبور به تعطیلی شدند، چون مشتری نمیآید. تقریباً هر کسی اینجا اکنون کسی را میشناسد که اخراج شده است. در یک غذافروشی ونزوئلایی، پیشخدمتی با پاک کردن میزهای خالی، از کاهش ۷۰ تا ۸۰ درصدی فروش شکایت میکند. «مردم دیگر نمیآیند. آنان میترسند.»
در واقع، دموکراتها کافی است خواستهٔ ترامپ را بپذیرند و انتخابات میاندورهای را به همهپرسیای دربارهٔ شخص او تبدیل کنند. اما دموکراتها دموکرات نبودند اگر بر سر این موضوع بحث و جدل نمیکردند که با کدام فرمول میتوانند جنبش «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (مگا) را در هم بشکنند [به عبارت دیگر دموکراتها چنان عادت دارند بر سر راهبرد و فرمول مناسب اختلافنظر داشته باشند که اگر چنین نمیکردند، دیگر دموکراتهای همیشگی نبودند. م].
هیلاری کلینتون در ۲۰۱۶ بهشدت به هواداران ترامپ تاخت. او گفت نیمی از آنان به «سبدی از آدمهای تأسفانگیز» تعلق دارند. این جمله تا امروز او را دنبال میکند و به نماد خودبزرگبینی دموکراتیک بدل شده است. حتی اگر عصر ترامپ بهآرامی به پایان خود نزدیک شود، پوپولیسم مگا احتمالاً باقی خواهد ماند. و دموکراتها بار دیگر با همان پرسش روبرو هستند: آیا در مسیر میانهٔ سیاسی میمانند — یا باید خودشان بیشتر بر پوپولیسم تکیه کنند، منتها از چپ؟ انتخابات میاندورهای آزمونی برای همین سنجش است.

امید چپ دموکراتها در میشیگان: عبدال سید (همراه با الکساندریا اوکازیو- کورتز)
در چپ افراطی، عبدال سید (Abdul El-Sayed)، نامزد سنا در ایالت چرخشی میشیگان، قرار دارد. او که پسر مهاجران مصری است، تأکید میکند سوسیالیست نیست. بلکه او میفهمد «سرمایهداری چگونه کار میکند»، به همین دلیل میخواهد آن را از بنیاد تغییر دهد. این مرد ۴۱ ساله خواستار بیمهٔ درمانی دولتی برای همه است. او میخواهد کمکهای نظامی به اسرائیل را متوقف کند، مالیات میلیاردرها را افزایش دهد و به گفتهٔ خودش از شرکتها کمک مالی نمیپذیرد.

در برخی ایالتها مانند لوئیزیانا، شعبههای رأیگیری برای رأیدهندگان زودهنگام پیشتر باز شدهاند. کارشناسان انتظار دارند ترامپ در صورت شکست نتیجهٔ انتخابات را نپذیرد
در میانهٔ اکتبر، سید روی صحنهٔ تئاتری باشکوه در ماسکیگون (Muskegon)، شهرکی کوچک در ساحل دریاچهٔ میشیگان، ایستاده است. تنها چند دقیقه از سخنرانیاش گذشته که مردی تنومند با صلیب بر تیشرت از میان جمعیت برمیخیزد و به سوی صحنه میشتابد. چند مأمور امنیتی در برابرش میایستند. اما سید میخواهد بشنود آن مرد که خود را جیمز معرفی میکند چه میگوید. جیمز رو به شنوندگان میگوید: «این مرد را دوست دارم. اما مشکل من این است که کتاب او چیزی متفاوت از کتاب من میگوید.» منظورش قرآن است، کتاب او انجیل است. سید که مسلمانی مؤمن است پاسخ میدهد: «سپاسگزارم که اینجا هستید.» سپس پاسخ میدهد: «کتابی که برای همهٔ ما اهمیت دارد، قانون اساسی ایالات متحده است.»
سید در سفرش به میشیگان بارها با نژادپرستی روبرو میشود. او میکوشد از آن نوعی میهنپرستی چپ را تعریف کند. مهم نیست چه رنگ پوستی داری، چه نام خانوادگی داری، پیرو چه دینی هستی — آنچه ما آمریکاییها را به هم پیوند میدهد و میسازد، قانون اساسی است. این همان اندیشهٔ مردی است که شانس خوبی برای تبدیل شدن به نخستین سناتور مسلمان تاریخ آمریکا دارد.

بهندرت یک دموکرات در تگزاسِ بهشدت محافظهکار چنین شانس بالایی برای پیروزی داشت، مانند جیمز تالاریکو، نامزد ۳۷ سالهٔ سنا
۲۰۰۰ کیلومتر دورتر در جنوب، واعظی که چکمهٔ کابوی میپوشد به امیدِ جناح میانهٔ دموکرات بدل شده است. جیمز تالاریکو (James Talarico)، ۳۷ ساله، میتواند از قضا با پیروزی در تگزاسِ بهشدت محافظهکار، کنترل سنا را از جمهوریخواهان ترامپ بگیرد.
تالاریکو غیرعادی است. او سیاستمداری است که در واقع میخواهد کشیش شود. مسیحی مؤمنی که با آیات انجیل از حق سقط جنین دفاع میکند. عملگرایی که توانسته در مجلس ایالتی تحت کنترل جمهوریخواهان ۱۶ قانون را به تصویب برساند. مناظرهکنندهای تیزهوش که حملات مخالفانش را بهسادگی به بومرنگ بدل میکند. لقبی که ترامپ به او داده — «تالافریکو» — اکنون بر محبوبترین تیشرت کارزار انتخاباتیاش نقش بسته است. این مرد ۳۷ ساله یکی از موفقترین جمعآورندگان کمک مالی در انتخابات میاندورهای است — نهکمتر به لطف تواناییاش در بیان دقیق ناکامی رأیدهندگان. تالاریکو در سخنرانیهایش میگوید: «همهٔ ما سرمان کلاه میرود. فرقی نمیکند کمی محافظهکارتر یا کمی ترقیخواهتر باشید، سیاه، سفید یا قهوهای باشید.»
اما با شعارهای هوشمندانه هنوز نمیتوان انتخابات را برد. نه در تگزاس، جایی که جمهوریخواهان نزدیک به چهار دهه در قدرت بودهاند. در واقع آخرین دموکرات در ۱۹۸۸ بود که یک کرسی سنا را برد. و جایی که کمککنندگان بزرگ جمهوریخواه، بهویژه ایلان ماسک، میلیاردر فناوری، مبلغ عظیم حدود ۲۰۰ میلیون دلار را به کارزار انتخاباتی رقیب جمهوریخواهش، کن پاکستون (Ken Paxton)، سرازیر کردهاند. برای شکستن این طلسم، تالاریکو باید ائتلافی گستردهتر از هر نامزد دیگر سنا در کشور بسازد. او میگوید: «بزرگترین شکاف در کشور ما میان چپ و راست نیست، بلکه میان بالا و پایین است.»
دموکراتهای رهبر در سراسر کشور رقابتهای میشیگان و تگزاس را با دقت دنبال میکنند. نهتنها چون هر دو نامزد میتوانند اکثریت بسیار مهم سنا در کنگره را تضمین کنند. الکساندریا اوکازیو- کورتز (Alexandria Ocasio-Cortez)، نمایندهٔ کنگره، اخیراً در یک ضیافت کمک مالی گفت: «اگر عبدال در میشیگان ببرد، هر کسی در هر جا میتواند ببرد.» برخی ناظران این را اظهارنظری دربارهٔ خود او تفسیر کردند. اوکازیو- کورتز، نماد چپ نیویورکی، به نامزدی ریاستجمهوری در ۲۰۲۸ فکر میکند.

مراجعه یک آشپزخانهٔ خیریه مانند اینجا در پاسادینا، کالیفرنیا، به دلیل قیمت بالای مواد غذایی برای بسیاری از آمریکاییها به امری بیجایگزین بدل شده است
در مقابل، دموکراتهای میانه در کارزار «بالا علیه پایین» تالاریکو آینده را میبینند. پس از آنکه حزب تاکنون نتوانسته است بیان کند در دوران پس از اوباما برای چه چیزی ایستاده است، تالاریکو — اگر ببرد — میتواند الگویی برای ائتلاف تازهٔ «چادر بزرگ» (Big Tent) [ائتلافی با گرایش های مختلف و فراگیر زیر یک چتر بزرگ. م] فراهم کند: چادری بزرگ که تا حد امکان افراد بیشتری در آن جا بگیرند. حتی نیل بوش، برادر جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور پیشین، اعلام کرد به تالاریکو رأی میدهد.
با این حال، سارا لانگول (Sarah Longwell)، استراتژیست مشهور واشنگتن، هشدار میدهد که نباید به بحث جهتگیری بیش از حد جا داد. پس از انتخابات ۲۰۲۴، این جمهوریخواه پیشین بیش از ۴۰۰ نظرسنجی از هزاران رأیدهنده از همهٔ طیفهای سیاسی انجام داد. بر این اساس، برای پاسخدهندگان بسیار کمتر از این اهمیت داشت که دموکراتها به چپ میروندیا به میانه، تا این پرسش که: چرا حزب سختتر نمیجنگد؟ لانگول توصیه میکند که دموکراتها باید تهاجمیتر و پرخاشگرتر ظاهر شوند. اگر نظرسنجیها دربارهٔ نتیجهٔ انتخابات را باور کنیم، حزب بهزودی باید فرصت کافی برای این کار داشته باشد.
به نظر میرسد خود دونالد ترامپ نیز بهآرامی به این امر پی میبرد. او دو هفته پیش در دفتر بیضی اندیشید: «رئیسجمهور به هر دلیلی همیشه انتخابات میاندورهای را میبازد. فرقی نمیکند چه کسی باشد. جمهوریخواه یا دموکرات. رئیسجمهور عالی یا تاسف برانگیز.» اعترافی چشمگیر از سوی مردی که زمانی ادعا میکرد میتواند در خیابان کسی را با گلوله بزند بیآنکه رأیدهندگان را از دست بدهد.
اگر دموکراتها کنترل کامل کنگره را به دست آورند، از آن پس میتوانند قوانینی برخلاف خواست ترامپ تصویب کنند. او هرچند میتواند با امضا نکردن آنها را مسدود کند، اما اینامر اوضاع را بدتر خواهد کرد. چون آنگاه آمریکا عملاً دو سال متوقف خواهد شد. ترامپ در مورد بودجه بهسختی میتواند چنین چیزی را تحمل کند. اگر رئیسجمهور آمریکا بخواهد کشور را سر پا نگه دارد، باید در آینده با دموکراتها سازش کند. آنان نیز از قدرت تازهشان در کنگره برای دشوار کردن زندگی ترامپ با کمیتههای تحقیق استفاده خواهند کرد و چهبسا حتی فرایند عزل دیگری علیه او به راه اندازند. این سومین بار خواهد بود.
اگر ترامپ بخواهد از این امر جلوگیری کند، در واقع تنها دو راه دارد: میتواند دوباره مدعی تقلب در انتخابات شود، نتایج را چون ۲۰۲۰ در دادگاه به چالش بکشد و بکوشد در بازشماریهای طولانی «آرای گمشدهٔ» ادعایی را بیابد. یا اینکه بر حواسپرتی از طریق تشدید تنش تکیه کند. نشانهٔ این امر آن است که پنتاگون پیشتر نقشههای مشخصی برای موج حملهٔ بزرگ دیگری علیه ایران آماده کرده است.
شاید ترامپ امیدوار است در دو سال پایانی زمامداریاش ترجیح دهد نه بهعنوان «اردک لنگِ» [سیاستمدار از نفس افتاده. م] و بیقدرت، بلکه بهعنوان جنگسالاری غیرقابلپیشبینی شناخته شود. بهویژه هنگامی که پس از انتخابات میاندورهای نگاه سیاسی بهطور فزاینده بر نامزدهای احتمالی ریاستجمهوری۲۰۲۸ متمرکز شود.
معاون رئیسجمهور جی. دی. ونس اخیراً گفته است که در صورت تصمیم برای نامزدی، انتظار حمایت ترامپ را دارد. هنگامی که در دفتر بیضی دربارهٔ این موضوع از ترامپ پرسیده شد، معاونش درست پشت سر او ایستاده بود. رئیسجمهور پاسخ داد که هنوز برای صحبت دربارهٔ آن زود است. «اول باید انتخابات میاندورهای را پشت سر بگذاریم.» ترامپ بیش از شکست قریبالوقوع، از آنچه پس از آن ممکن است رخ دهد میترسد: محو شدن تدریجی در بیاهمیتی.
برای دموکراتها، این انتخابات تصمیمی دربارهٔ جهت است.
ترامپ وسواس میراثی را دارد که در تاریخ از خود به جای خواهد گذارد.

داگ سوسنیک (Doug Sosnik)، استراتژیست دموکراتها و مشاور ارشد پیشین در کاخ سفید، دربارهٔ فشار خردکننده رئیسجمهور — و این پرسش که چه کسی میتواند جانشین او شود به پرسش ها پاسخ می دهد.
◽ آقای سوسنیک، اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای موفق شوند، آیا این موفقیت خودشان خواهد بود — یا بیش از همه شکست دونالد ترامپ و جمهوریخواهان؟
رأیدهندگان پیش از هر چیز دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه را رد خواهند کرد. این به هیچ وجه مأموریتی برای دموکراتها نیست. اما فرصتی را برای حزب دموکرات میگشاید تا افکار عمومی آمریکا، که هنوز با بدگمانی زیادی به ما مینگرد، ما را از نو مورد قضاوت قرار دهند.
◽ آیا ترامپ نتیجه را خواهد پذیرفت، اگر جمهوریخواهان چنانکه انتظار میرود تنبیه شوند؟
من از آدمهای بهویژه بدگمان در حزب دموکرات نیستم، اما کاملاً نگرانم. امیدوارم نهادها و تدابیر امنیتی ما پایداری کنند، چنانکه شش سال پیش کردند. آن زمان جمهوریخواهان درستکردار و قاضیانی که خودشان منصوب کرده بودند، نپذیرفتند ترامپ بخواهد انتخابات را بدزدد. اگر او دوباره تلاش کند، امیدواریم بار دیگر شاهد همان باشیم.
◽ دموکراتها پیشتر دربارهٔ درسهایی که باید از انتخابات میاندورهای بگیرند بحث میکنند. آیا حزب باید بیشتر به چپ متمایل شود؟
ما بهعنوان حزب باید بحثی فشرده دربارهٔ اینکه چه کسی هستیم و به کجا میخواهیم برویم داشته باشیم. این کار ممکن است دوره کوتاهی با بی نظمی و هرج و مرج پیش برود، اما به آن نیاز داریم. در یازده سال گذشته ما برای هیچ چیزی نایستادهایم، جز مخالفت با دونالد ترامپ. من مطمئنم: نامزد بعدی ریاستجمهوری مهر خود را بر دموکراتها خواهد زد. کلید موفقیت در پرداختن به نوعی پوپولیسم اقتصادی و پرداختن به موضوعاتی خواهد بود که واقعاً برای مردم اهمیت دارند، یعنی پیش از همه امنیت اقتصادی و شخصی آنان.
◽ در میشیگان، عبدالسید، نامزد دموکرات سنا، با پوپولیسم چپ امتحان میکند. او بیمهٔ درمانی برای همه و مالیات بالاتر برای ثروتمندان را خواستار است. آیا این راهبرد درست است؟
من سالهای بسیاری برای بیل کلینتون کار کردم. ما به جناح دیگری از حزب نسبت به سید تعلق داریم. اما به گمانم او و دیگر نامزدهای سوسیالیست مشکل را درست تشخیص دادهاند. فقط با پیشنهادهای حل آنان موافق نیستم.
◽ مشکل چیست — و راهحل کدام؟
ما در حال گذر از تحولی عمیق هستیم، از اقتصادی صنعتی به اقتصادی دیجیتال و جهانیشده. این تحول گروه کوچکی از برندگان و شمار فراوانی از بازندگان پدید میآورد. میدانیم که ۶۰ درصد مردم آمریکا مدرک دانشگاهی چهارساله ندارند. این مردم در حال حاضر عقب میمانند. ما باید آنان را دوباره به کانون سیاست خود بازگردانیم و کاری کنیم که بتوانند زندگی خوبی در آمریکا داشته باشند. بسیاری از مردم میخواهند سخت کار کنند و پیشرفت کنند. چگونه نظامی بسازیم که دقیقاً همچین چیزی ممکن باشد و آنان آن را عادلانه بدانند؟ این پرسش اصلی است.
◽ نامزد بعدی ریاستجمهوری دموکراتها باید چه مشخصاتی داشته باشد؟
باید نامزدی باشد که از تغییر دفاع کند، نه از وضع موجود. این مهمترین نکته است. این شخص همچنین باید کسی تلقی شود که بیرون از طبقهٔ حاکم میایستد و از راهروی میان واشنگتن و بوستون نمیآید. و به گمانم کشور تشنهٔ تغییر نسل است.
◽ چه کسی میتواند بیشتر نمایندهٔ این تغییر باشد؟
برای تعیین نامها بسیار زود است. اما یک چیز را میدانم: کشور در ۲۰۲۸ نمیخواهد یک جمهوریخواه را به ریاستجمهوری برساند. مردم از ترامپ خسته شدهاند. با این حال، اگر دموکراتها کسی را نامزد کنند که مردم باور کنند از آنان محافظت نمیکند یا از نظر اقتصادی به آنان کمک نمیکند، به جمهوریخواه رأی خواهند داد.
◽ به نظر میرسد الکساندریا اوکازیو- کورتز، از چپ حزب، نامزدی را در نظر دارد. آیا او میتواند نامزد خوبی باشد؟
من به جناحی که الکساندریا اوکازیو- کورتز نمایندهٔ آن است تعلق ندارم، اما او را نامزدی متقاعدکننده میدانم. او بهشدت باهوش است، روح زمانهٔ کشور را درمییابد، و روابط عمومی بسیار خوبی با بقیه دارد. احتمالاً میتوانست اگر نامزدیاش را اعلام کند، در عرض ۲۴ ساعت ده میلیون دلار جمع کند.
◽ به نظر میرسد شما طرفدار او هستید.
او رقیبی جدی خواهد بود. پرسش این است که آیا بیشتر به سمت میانه موضع میگیرد. او در سالهای اخیر با احتیاط این کار را کرده، بیآنکه با پایگاه چپ خود دچار مشکل شود. اما باور نمیکنم او در حال حاضر همان جایی بایستد که اکثریت آمریکا خود را در آن میبیند. با همهٔ ویژگیهای مثبتش، از دید من اوکازیو- کورتز نامزد درست برای۲۰۲۸ نخواهد بود.
◽ در میان جمهوریخواهان، جی. دی. ونس اخیراً گفته که در صورت نامزدی، انتظار حمایت ترامپ را دارد. و با این حال ناامن به نظر میرسد.
حزب جمهوریخواه به سه گروه متفاوت و بهروشنی با مرزهای جدا از هم بدل خواهد شد. گروه نخست مگا (MAGA) خواهد بود. گروه دوم «آمریکا اول» (America First) است که زمانی بخشی از مگا بود، اما اکنون بهروشنی از آن متمایز شده است. فقط به جنگ ایران فکر کنید. و گروه سوم جمهوریخواهان سنتی خواهند بود. ترامپ روند تعیین نامزد ریاستجمهوری جمهوریخواه را کنترل خواهد کرد. اگر ونس نامزد مگا شود، باید از دستورهای ترامپ پیروی کند. رئیسجمهوری در دورهٔ دومش نمیخواهد نامزدی از حزبش تسلط تفسیری بر آنچه در کشور میگذرد را در دست بگیرد. بهویژه نه خودشیفتهای چون ترامپ.
◽ جناحهای دیگر چه؟
فرض میکنم تد کروز نامزد جریان اصلی شود.
◽ کروز هرگز از سر اعتقاد از ترامپ حمایت نکرد، اما بسیار راست است.
درست است، تد کروز بهعنوان نمایندهٔ جریان اصلی بسیاری را در واشنگتن شگفتزده خواهد کرد. اما او بهسرعت از جایگاه شروع بیرون خواهد آمد تا خود را تثبیت کند. در جناح «آمریکا اول» نمیدانم نامزد چه کسی خواهد شد — تاکر کارلسون میتواند نقشی بازی کند. در هر حال، این شخص احتمالاً بیرون از حلقهٔ کسانی خواهد بود که معمولاً برای ریاستجمهوری نامزد میشوند.
◽ اگر ونس نامزد نشود، آیا روبیو برای ماگا جانشین او میشود؟
او نامزد منطقی میبود. اما روبیو هیچ نشانهای نمیفرستد که به نامزدی علاقهمند باشد. از یک سو، او میداند که ۲۰۲۸ پس از این آخرین دورهٔ ترامپ زمان خوبی برای یک جمهوریخواه نخواهد بود. و از سوی دیگر، او هنوز بهقدر کافی جوان است. روبیو میتواند صبر کند.
◽ دو نامزد پیشتاز جمهوریخواهان، ونس و روبیو، ممکن است ترجیح دهند کنار بکشند، چون ترامپ نامحبوب است؟
این را کاملاً ممکن میدانم.
◽ ترامپ بدون جانشین چه میکند؟
او برای خودش یکی پیدا میکند. ترامپ در هر حال ترجیح میدهد پسرش دون جونیور نامزد باشد. هنگامی که رئیسجمهور تازهای انتخاب میشود، مأموریت او غالباً این است که تقریباً همهچیز را که پیشینیاش آغاز کرده بیاثر کند. ترامپ سیاست اوباما را اصلاح کرد، بایدن سیاست ترامپ را، و سپس ترامپ سیاست بایدن را. از این نظر، رئیسجمهوری که بازنشسته میشود، علاقهٔ زیادی به نتیجهٔ انتخابات دارد. علاوه بر این، ترامپ نمیخواهد هر جمهوریخواهی جانشین او شود، بلکه میخواهد سلسلهٔ ترامپ همچنان بر حزب مسلط بماند. ترامپ به میراث خود وسواس دارد و نمیخواهد کسی بیاید و بناهایی را که هماکنون در حال ساختنشان است، ویران کند.
◽ هرچه انتخابات ریاستجمهوری نزدیکتر شود، همه بیشتر دربارهٔ نامزدها و کمتر دربارهٔ ترامپ سخن خواهند گفت. این باید برای او ناخوشایند باشد.
دونالد ترامپ نمیتواند در مرکز همهچیز نباشد. او هرچه بگوید و بکند که توجه جلب کند، انجام خواهد داد. برای دموکراتها هیچ چیز بهتر از این نمیتواند اتفاق بیفتد.
◽ اگر ترامپ اینقدر نامحبوب بماند، چرا جمهوریخواهان از او جدا نمیشوند؟
نامزدها نمیخواهند آنقدر از ترامپ فاصله بگیرند که او آنان را هدف بگیرد، اما در همان حال باید خود را از او متمایز کنند. برای کروز این کار بسیار آسانتر از ونس خواهد بود. ترامپ هر کلمه را در کارزار انتخاباتی با دقت زیر نظر خواهد گرفت. او هر مناظرهای را دنبال خواهد کرد و اگر چیزی خلاف میلش باشد، در همان لحظه دربارهٔ آن اظهارنظر خواهد کرد.
مصاحبه: مارک اتسولد
داگ سوسنیک از ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰ در کاخ سفید کار کرد و مشاور ارشد بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت آمریکا بود. این استراتژیست دموکرات بیش از ۵۰ سناتور و فرماندار را مشاوره داده است. او در حال حاضر برای شرکت مشاورهٔ برانزویک کار میکند.

|
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ -
Wednesday 4 November 2026
|
ايران امروز |