سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 17:50

نشست محرمانه فرماندهان نظامی کشورهای درگیر با ایران


باراک راوید / آکسیوس / اختصاصی

دو مقام اسرائیلی به آکسیوس گفتند که فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، اسرائیل و چند کشور عربی هفته گذشته در آلمان با یکدیگر دیدار کردند تا درباره جنگ با ایران و تنش‌های گسترده‌تر در منطقه گفت‌وگو کنند.

چرا مهم است: این نشست غیرعلنی که به ابتکار دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، برگزار شد، از سوی هیچ‌یک از کشورهای شرکت‌کننده به‌طور رسمی اعلام نشده بود.

نشست‌های مشابهی در گذشته برگزار شده است، اما این نخستین گردهمایی از این نوع از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بیش از شش ماه پیش، محسوب می‌شود.

این نشست فرصتی نادر برای فرماندهان نظامی اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بود که با اسرائیل روابط دیپلماتیک ندارند تا با یکدیگر دیدار کنند و دیدگاه‌های خود را درباره جنگ به اشتراک بگذارند.

شرکت‌کنندگان در نشست: علاوه بر کوپر، روسای ستاد نیروهای مسلح اسرائیل، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر نیز در این نشست حضور داشتند.

کوپر به حاضران اطمینان داد که ارتش آمریکا، با وجود حملات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا، نیروهای خود را از منطقه خارج نخواهد کرد.

او همچنین همتایان خود را در جریان طرح آمریکا برای افزایش تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز قرار داد.

یک مقام اسرائیلی گفت ژنرال ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، سایر شرکت‌کنندگان را در جریان عملیات ارتش اسرائیل در جبهه‌های مختلف قرار داد.

سنتکام برگزاری این نشست را تأیید کرد و در بیانیه‌ای گفت که این فرماندهی «در جریان یک کنفرانس برنامه‌ریزی‌شده در آلمان، میزبان فرماندهان ارشد نظامی هشت کشور بود. رهبران درباره فرصت‌های تقویت همکاری‌های امنیتی در خاورمیانه گفت‌وگو کردند.»

نمای کلی: همکاری میان اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه از زمان امضای توافق‌های ابراهیم میان اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین در سپتامبر ۲۰۲۰، افزایش یافته است.

اندکی پس از آن، اسرائیل از حوزه مسئولیت فرماندهی اروپایی ارتش آمریکا به حوزه مسئولیت سنتکام منتقل شد.

این جابه‌جایی به اسرائیل امکان داد تحت چتر سنتکام با کشورهای عربی همکاری نظامی داشته باشد و در معماری امنیتی منطقه، به‌ویژه در زمینه دفاع هوایی و دفاع موشکی، مشارکت کند.

در جریان جنگ، اسرائیل در عملیات‌های دفاعی و تهاجمی، با امارات متحده عربی و آمریکا همکاری کرده است.

مقام‌های اسرائیلی می‌گویند اسرائیل سامانه دفاع موشکی «گنبد آهنین» را همراه با نیروهای لازم برای بهره‌برداری از آن در امارات مستقر کرده و همچنین در زمینه اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR) به‌صورت لحظه‌ای به امارات کمک کرده است.

مبادله اطلاعات میان اسرائیل و دیگر کشورهای عربی منطقه نیز در طول جنگ افزایش یافته است.

آنچه باید زیر نظر داشت: این نشست در شرایطی برگزار شد که حوثی‌ها حملات خود به عربستان سعودی را تشدید کرده، در میدان نبرد پیشروی‌هایی داشته و عملاً کنترل تنگه باب‌المندب در دریای سرخ را در دست گرفته‌اند.

یک منبع آگاه از موضوع گفت اسرائیل و عربستان سعودی، با کمک سنتکام، در حال بررسی این موضوع هستند که اسرائیل چگونه می‌تواند از عملیات نظامی عربستان علیه حوثی‌ها حمایت کند و کمک‌های اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی (ISR) را، مشابه حمایتی که از امارات ارائه کرده است، در اختیار عربستان قرار دهد.




نظر شما درباره این مقاله:







حمایت انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 21:58

حمایت انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان





نظر شما درباره این مقاله:







آخرین روزهای پاتریس لومومبا
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 21:29

آخرین روزهای پاتریس لومومبا


رایمر کلوور

بخش دوم

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

برای ژوئن ۱۹۵۵، بودوئن (Baudouin)، پادشاه جدید بلژیک، سفری به کنگو برنامه‌ریزی کرد. این کشور تحت فشار بین‌المللی قرار داشت. هم رهبری شوروی و هم آمریکایی‌هایی که به طور سنتی ضداستعمار بودند، خواهان انجام اصلاحات در کنگو شده بودند: اکنون بلژیکی‌ها می‌بایست به سرزمین تحت سلطهٔ خود راهی به سوی استقلال نشان می دادند، همانطور که فرانسوی‌ها و بریتانیایی‌ها قبلاً در بسیاری از مستعمرات خود انجام داده بودند.

در آفریقا، آنها برای مثال در سودان، غنا، مراکش و تونس مذاکراتی را با جنبش‌های استقلال‌طلب آغاز کرده بودند. و در آسیا، عملاً تمام امپراتوری استعماری اروپا، به استثنای موارد جزئی، از هم پاشیده بود: هند، برمه، سیلان، اندونزی، لائوس، ویتنام و کامبوج – همه ظرف چند سال یوغ استعمار را از تن به در کرده بودند. به همین دلیل، یک حقوقدان از دانشگاه آنتورپن (Antwerpen) طرحی را ترسیم کرده بود. او نوشته بود که در ۳۰ سال، یعنی تا سال ۱۹۸۵، کنگو باید تا حد زیادی به استقلال برسد.

این طرح در بروکسل رسواکننده تلقی گردید. اما در کنگو، اثر انفجاری داشت: در محله‌های سیاهان در پایتخت، توسعه‌یافتگان بحث می‌کردند که چرا هنوز از سوی سفیدپوستان با عنوان «تو» خطاب می‌شوند، در حالی که به اندازهٔ اروپایی‌ها تحصیل‌کرده بودند.یکی از سخنگویان آنها، جوزف کاساووبو (Joseph Kasavubu)، کارمند بخش مالی، خواستار نوآوری بی‌سابقه‌ای در روابط سیاه و سفیدشده بود: «کار برابر، حقوق برابر». زمان جدایی نژادی و تحقیر، زمان توهین‌های مداوم، باید بالاخره به پایان می رسید. و بالاخره، برای اولین بار، در یک مقالهٔ بدون نام نویسنده در یک روزنامه، خواست همگانی استقلال مطرح گردید.

این فضایی بود که در کنگو در حال شکل‌گیری بود، یعنی درست همان زمانی که بودوئن در سال ۱۹۵۵ برای سفر به مستعمره حرکت می‌کرد. پاتریس لومومبا نیز به طور محتاطانه در بحث ها شرکت کرد. اما هنوز هیچ سخنی از او در مورد یک کنگوی مستقل شنیدهنشده بود.

در این هنگام او از معاون فرماندار، مسکن بهتری برای توسعه‌یافتگان در استنلی‌ویل تحویل گرفت. اولین موفقیت سیاسی. بدون شک، او به عنوان یک روزنامه‌نگار محترم و رئیسِ کمتر از هفت انجمن، در آن زمان تأثیرگذارترین سیاه‌پوست شهر بود. احتمالاً به همین دلیل بود که به او اجازه داده‌شد ده دقیقه در باغ فرماندار با پادشاه بلژیک صحبت کند.

اما در اواسط سال ۱۹۵۶، صعود او به طور موقت متوقف گردید: سرپرستانش در اداره پست متوجه شدند که او سال‌ها از حساب‌های دیگران برای خودش پول برداشت کرده بود. او عمل خود را این‌گونه توجیه کرد: از او به عنوان یک کنگویی توسعه یافته انتظار می رفت که همگام با سبک یک انسان غربی به زندگی خود ادامه دهد، اما حقوقش حتی پس از بیش از یک دهه خدمت در اداره پست برای این کار کافی نبود. در هر حال لومومبا در مارس ۱۹۵۷ به جرم اختلاس در اموال دولتی و جعل اسناد به یک سال زندان محکوم شد. خودش بعد ها گفته بود: «آیا من کار دیگری انجام دادم جز این که کمی از پولی را که بلژیکی‌ها از کنگو دزدیده‌اند، پس بگیرم؟»

در دوران حبس، او به منتقدی سرسخت رژیم استعماری تبدیل گردید. لومومبا کتابی نوشت، در واقع اقدامی برای تأیید و بازشناسی سیاسیِ خود. او اکنون رادیکال‌تر از همیشه خواهان اصلاحات، پایان نابرابری بین سیاه و سفید و بازتوزیع ثروت در این کشور غنی از منابع معدنی شده بود.به درخواست خودش، او به زندان لئوپولدویل منتقل گردید و پس از آزادی در سپتامبر ۱۹۵۷، به عنوان یکبومی کنگویی که تحصیل‌کرده است، شغل جدیدی در یک کارخانهٔ آبجوسازی پیداکرد که می‌خواست آبجوی خود را عمدتاً به سیاهان بفروشد. به لطف فصاحت و بلاغت خود، لومومبا به سرعت به مدیر تبلیغات ارتقا یافت و به زودی بیشتر از بسیاری از کارمندان سفیدپوست درآمد کسب می‌کرد.

به هر حال، فضای پایتخت، یعنی لئوپولدویل، با مناطق داخلی کشور متفاوت بود: شهری‌تر، یعنی آزادتر و سیاسی‌تر بود. در بارهایی که اکنون برای آبجوی با نام تجاری «پولار» (Polar) تبلیغ می‌کرد و میزهای سیاسیِ گفت‌وگو را سازماندهی می‌نمود، می‌توانست ایده‌های رادیکال خود را بدون مزاحمت منتشر کند. در حقیقت پاتریس لومومبا آبجو می‌فروخت و همزمان از آزادی سیاهان سخن می‌گفت.

به زودی او در لئوپولدویل نیز به حلقهٔ نخبگان سیاهپوست تعلق پیدا کرد و کم‌کم آنها را تحت تأثیر خود قرار داد. این مرد بلندقامت و لاغراندام مانند یک روشنفکر ظاهر می‌شد. ریشِ چانه‌ای، مانند ریشی که جوانان وابسته یه جنبش نسل بیت (Beatniks) در ایالات متحده می‌گذاشتند، او را از دیگر اعضای طبقهٔ سیاسی در لئوپولدویل متمایز می‌کرد. به ندرت مردی سیاهپوست در کنگوی آن سال‌ها ریش می‌گذاشت. علاوه بر این، عینکی با قاب شاخی و لبهٔ فلزی: این عینک مانند مدرکی بر مطالعه‌ی گستردهٔ او به نظر می‌رسید.

وعلاوه بر همه این ها او جذاب و کاریزماتیک بود. مردی که می‌توانست با عباراتِ خوش‌ترکیب و حرکاتِ گستردهٔ دست، مردم را مبهوت خود کند. او از رنج سیاهان زیر یوغ استعمارگران بلژیکی سخن می‌گفت، از نفرت نژادی، کار اجباری و آزار و اذیت‌ها. یکی از هم‌رزمانش به یاد می‌آورد: «توده‌ها مشتاق بودند. هیچ‌کس نمی‌خواست برود. حتی وقتی باران می‌بارید، حتی شب‌ها، مردم می‌ماندند و به او گوش می‌دادند.»

در همین دره بود که لومومبا با جوزف کاساووبو، رئیس‌جمهور آینده و مهم‌ترین سخنگویِ طبقهٔ کوچک سیاسیِ سیاهپوست، آشنا گردید. اما او برنامه‌های کاساووبو برای کنگو را نپذیرفت. کاساووبو از استقلال منطقهٔ زادگاه خود، «باس- کنگو» (کنگوی سفلی)، منطقه‌ای در غرب این سرزمینِ پهناور، حمایت می‌کرد. او حداکثر خواهان یک کنفدراسیون از مناطق قبیله‌ای، بر اساس قومیت‌های مختلف بود. اگرچه در قلمرو کنگو همواره قبایل متعددی وجود داشته‌اند، اما مرزبندی‌های شدید قومیِ باکونگو، باتکه، لوبا، لوندا و سایر قبایل، تنها در آغاز قرن بیستم توسط مردم‌شناسان اروپایی انجام شده بود و در آن زمان سیاستمداران سیاهپوست از آنها برای ایجاد یک پایگاه قدرت بر اساس تعلق قومی استفاده می‌کردند. «اتحاد باکونگو» که کاساووبو طرفدار آن بود، سازمان سیاسی پیشرو در پایتخت بود و هدف اصلی آن، حقوق باکونگوها و سلطهٔ آنها. در مقابل، لومومبا خواستار یک کنگوی آزاد و تقسیم‌نشده، در همان مرزهایی بود که استعمارگران ترسیم کرده بودند. او یک ناسیونالیستِ کنگولیزبود.

در۱۰ اکتبر ۱۹۵۸، او به عنوان رئیس «جنبش ملی کنگو» انتخاب گردید، یعنی تنها سازمان سیاسی در کنگو که هوادارانش کل کشور را به عنوان یک ملت می‌شناختند و تنها برای منافع قبیلهٔ خود فعالیت نمی‌کردند. او هنوز ۳۴ ساله نشده بود، اما در آن زمان به عنوان قدرتمندترین رهبرِ سخنور در مبارزهٔ آزادی‌خواهیِ سیاهان شناخته می‌شد. لومومبا در برابر هزاران هوادارِ مشتاق خود فریاد می‌زد: «استقلال دیگر نباید به عنوان هدیه‌ای از سوی بلژیک تلقی شود. کاملاً برعکس: اینحقی است که مردم کنگو از دست داده‌اند.» او شغل خود در کارخانهٔ آبجوسازی را رها کرد و سپس به یک سیاستمدار حرفه‌ای تبدیل شد، اولین سیاستمدار در حزب خود. لومومبا نارضایتی گسترده از رژیم استعماری را احساس می‌کرد. جنبش استقلال‌خواهی دیگر تنها مسئلهٔ نخبگان سیاهپوست نبود، بلکه اکنون توده‌ها را نیز در بر گرفته است.

در۴ ژانویهٔ ۱۹۵۹، خشم مردم در لئوپولدویل به طور آشکار فوران ‌کرد. شهردار سفیدپوست، برگزاری اجتماع هواداران کاساووبو را ممنوع کرده بود. اما هزاران نفر از قبل به میدان آمده و بسیار خشمگین بودند. تقریباً همزمان، یک مسابقه در ورزشگاه فوتبال به پایان می‌رسید. ۲۰۰۰۰ هوادار به شدت برانگیخته شده‌ بودند. ناگهان، چند مرد فریاد زدند «dipenda!» یعنی استقلال! [dipenda بر خلاف تصور رایج در زبان لینگالا به معنای استقلال است. مترجم]

طرفداران کاساووبو و هواداران فوتبال دریکدیگرادغام شدند. آنگاه توده‌ها به غارت در خیابان‌های پایتخت‌پرداختند، ماشین‌های سفیدپوستان را واژگون کردند و مغازه‌ها را خالی نمودند. آن گاه پلیس و ارتش وارد شده و آتش ‌گشودند. تا غروب، بر اساس آمار رسمی، ۴۷ کنگولیز کشته شده بودند. برخی دیگراز تعداد تلفات تا ۵۰۰ قربانی سخن گفتند.


در جولای ۱۹۶۰ مویز چومبه فرماندار استان کاتانگا که بسیار غنی از معادن بود استقلال این بخش از کنگو را اعلام نمود و این در واقع ضربه مهلکی به برنامه‌های حکومت مرکزی لومومبا محسوب می‌شد

از آن پس، مردم در سراسر کشور علیه رژیم استعماری قیام کردند. رعایایی که تا آن زمان صبور بودند، پرداخت مالیات را متوقف نمودند. مادران باردار دیگر به معاینات دوران بارداری نرفتند، زیرا این یک دستورِ سفیدپوستان بود. مردان سیاهپوست دیگر هنگام صحبت با مأموران استعماری، سفت و راست نمی‌ایستادند و لومومبا اکنون استقلالِ فوری و بی‌قیدوشرط را مطالبه می‌کرد.

سفیدپوستان در کنگوی بلژیک خود را مسلح کردند و گروه‌های شبه‌نظامی تشکیل دادند. در ماه اکتبر، پس از بازدید لومومبا از استنلی‌ویل، بار دیگر ناآرامی‌هایی با ۲۶ کشته رخ داد. او در ۱ نوامبر ۱۹۵۹ دستگیر و به دلیل تحریک توده‌ها به شش ماه زندان محکوم شد.

در این میان، در بروکسل این درک رو به رشد بود که بلژیک باید ابتکار عمل را بازپس گیرد تا حداقل تعیین کند که مستعمره چه زمانی به استقلال خواهد رسید. به همین دلیل، بلژیکی‌ها حدود ۹۰ کنگولیز را در ۲۰ ژانویهٔ۱۹۶۰ به بروکسل دعوت کردند تا پای میز گفت‌وگوی بنشینند. آنها سیاستمداران برجستهٔ سیاهپوست بودند، از جمله کاساووبو و تأثیرگذارترین مرد استان کاتانگا، مویز چومبه (Moise Tschombe). اما یکی از آنها غایب بود: که البته کسی نبود مگر لومومبا.

با این حال، کنگولیزها فقط در صورتی حاضر به مذاکره بودند که لومومبا هم حضور داشته باشد. بلژیکی‌ها او را با هواپیما‌ آورند. وقتی لومومبا شش روز بعد وارد شد، بانداژها به سختی می‌توانستند آثار شکنجه‌ای را که در زندان متحمل شده است، پنهان کنند.

کنگولیزها خواستار به دست آوردن استقلال فوری بودند. از طرف دیگر بلژیکی‌ها از جبههٔ متحد طرف مقابل غافلگیر شده و خود نیز در داخل دچار اختلاف شدند. واقعیت این بود که آنها هیچ برنامهٔ زمانی برای استقلال نداشتند. درست یک سال پیش بود که پادشاه بودوئن قول داده بود که استقلال کنگو را «بدون تأخیرِ زیان‌بار، اما بدون شتاب و با مشورت کافی» اعطا کند. اما اکنون بلژیکی‌ها نمی‌توانستند در برابر فشار مقاومت زیادی کنند.و دیگر زمانی برای مذاکره هم وجود نداشت: اگر بروکسل این خواسته را رد می کرد، با توجه به ناآرامی‌های سال قبل، تقریباً به طور حتم، شورش‌های جدیدی رخ می داد. اما بلژیکی‌ها نمی‌خواستند که به یک درگیری خونین مانند جنگی که فرانسوی‌ها هنوز در الجزایر با آن دست و پنجه نرم می‌کردند، دچار شوند. بنابراین بر سر ۳۰ ژوئن ۱۹۶۰ به عنوان روز استقلال توافق گردید.

این در واقع یک اقدام دیوانه‌وار بود. کمتر از پنج ماه فرصت باقیمانده بود تا در کشوری که تا آن زمان مشارکت سیاسی ممنوع بود، انتخابات پارلمانی برگزار شود. تا یک پول ملی، یک بانک مرکزی، وزارتخانه‌ها و یک دستگاه اداری ایجاد شود – و همهٔ این ها بدون کارکنان آموزش‌دیده و بومی. بدون کمک مهاجران سفیدپوست، همهٔ اینها قابل اجرا نبودند. و به این ترتیب تردیدهای آنها در حال افزایش بود. بسیاری خانواده‌های خود را به اروپا می‌فرستادند یا به رودزیا و آفریقای جنوبی می‌رفتند، جایی که برتری سفیدپوستان همچنان دست‌نخورده باقی مانده بود.

در همین حال، لومومبا در بروکسل سرانجام خشم بلژیکی‌ها را کاملاً برانگیخته بود. آنها او را یک عوام فریب (دماگوگ)، رادیکال و ناسازگار می‌دانستند. او پیشنهاد آنها برای حفظ شاه بودوئن به عنوان رئیس‌دولت کنگو را به طور قاطع رد می‌کرد. وزیر بلژیکی امور آفریقا در یک یادداشت نوشته بود: «مردی که باید از میان برداشته شود، لومومبا است.»

اما در انتخابات ماه مه، حزب او با اختلاف زیادی بیشترین آرا را به دست ‌آورد. لومومبا محبوب‌ترین سیاستمدار کنگو بود و اولین دولت کنگوی مستقل را رهبری می‌کرد. برای این کار، با کاساووبو ائتلاف کرد و او را به عنوان رئیس‌جمهور پذیرفت، زیرا این سمت به هر حال کارکردی نسبتاً تشریفاتی داشت.

بلژیکی‌ها اکنون روی کاساووبو حساب می‌کردند و فرض آنها این بود که او می‌تواند بر این مبارز آزادی‌خواه، اثر تعدیل‌کننده داشته باشد.اما سخنرانی لومومبا در روز استقلال، تمام امیدهای استعمارگران سابق را برای ادامهٔ نفوذ، از بین‌برد. روزنامه‌های بلژیک، نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک کنگو را «بربر» و «سیاهِ کثیف» خطاب کردند. یکی از نویسندگان ستون‌ها خواستار «پاکسازی زمین از گستاخیِ خونین او»شد. در سایر پایتخت‌های کشورهای غربی نیز سیاستمداران شروع به نگرانیکرده بودند.

سخنرانی لومومبا آنها را مظنون کرده بود: ضدسفید، ضداستعماری، محرک و کمونیست (اگرچه او هرگز به آموزه‌های مارکس و لنین علاقه‌ای نشان نداده است). دوایت دی. آیزنهاور، رئیس‌جمهور ایالات متحده، او را «خطرِ صلح و امنیت در جهان» معرفی کرد.لومومبا بین دو بلوک جنگ سرد گرفتار شده بود. و به این ترتیب، تنها چند روز پس از مراسم استقلال، یک روند مرگبار آغاز گردید که کنگو را به ورطهٔ نابودی می کشاند. و همچنین لومومبا را.

در ۵ ژوئیه، ژنرال امیلیانسنس (Émile Jans-sens)، نیروهای کشور جدید را به صف کرد. بلژیکی‌ها پیشتر فرماندهٔ ارتش استعماری بودند و اکنون فرماندهی ارتش جدید کنگو را بر عهده داشتند. یانسنس با گچ بر روی تخته‌ای، یک فرمول ساده نوشت: «پیش از استقلال برابر است با پس از استقلال». به عبارت دیگر سربازانش نباید فکر کنند که چیزی تغییر کرده است.

اما کنگولیزها دیگر حاضر به تحمل این لحن نبودند. در همان روز، سربازان شورش کردند، افسران سفیدپوست خود را کتک ‌زدنند و به زنان اروپایی تجاوز کردند. لومومبا سعی می‌کرد اوضاع را کنترل کند، یانسنس را برکنار کرده و یک فرد بومی را جایگزین او کرد. اما این کافی نبود.

در استان جنوبی کاتانگا، سربازان غارتگر در ۱۰ ژوئیه، شش اروپایی را ‌کشند. وحشت در میان سفیدپوستان در حال گسترش یافتن بود. هزاران نفر با کشتی از کنگو به سمت شمال، به برازاویل، گریختند. آن هم فقط برای فرار. حدود ۱۰۰۰۰ کارمند دولتی،۱۳۰۰۰ کارمند شرکت‌های خصوصی و ۸۰۰۰ مالک مزارع، ظرف چند ساعت کشور را ترک کردند. این به معنای آن بود که به زودی، کنگو دیگر هیچ دستگاه اداری فعالی ندارد، اقتصاد (به جز معدن) فرو می‌پاشید و محصولات کشاورزی در مزارع می‌پوسیدند.


ده‌ها هزار اروپایی در تابستان ۱۹۶۰ ظرف چند روز از کنگو گریختند. آنها بخش بزرگی از طبقه مرفه کشور بودند

کشور بلژیک به این بحران واکنش نشان داد، گویی هنوز هم یک قدرت استعماری است. ۲۵۰۰ سرباز که به مناسبت پیمان دوستیِ امضا شده در روز استقلال، از قبل در این کشور مستقر بودند، شهرها را اشغال کردند و با نیروهای کنگو درگیر تیراندازی شدند. آن نیروها بدون افسران سفیدپوست خود، شانسی نداشتند. در ۱۱ ژوئیه، دو ناو نیروی دریایی بلژیک، بندر ماتادی (Matadi) را که توسط اروپایی‌ها تخلیه شده بود، به گلوله بست. حداقل ۱۹ کنگولیز کشته شدند.


به دلیل هرج و مرج قیام ها و غارت سربازان، وحشت در میان سفید پوستان کنگو شیوع پیدا کرد

در همان روز، مویز چومبه، که در ماه ژانویه در میزگرد بروکسل همچنان در کنار لومومبا مبارزه می‌کرد، استقلال استان کاتانگا را اعلام کرد. لومومبا نمی‌توانست این را بپذیرد. کاتانگا مرکز صنعتی کشور بود. پرداخت مالیات شرکت‌های معدنی آنجا حدود دو سوم بودجهٔ دولتی را تأمین می‌کردند. نخست‌وزیر باقیماندهٔ ارتش خود را به حرکت در‌آورد. اکنون متحد سابقش، چومبه، به رقیب مرگ‌ومیر او تبدیل شده بود.

بخش معدن در کاتانگا توسط «سوسیه‌ته ژنرال دو بلژیک» (Société Générale de Belgique) کنترل می‌شد. و این شرکت هیچ تمایلی نداشت که استخراج سودآور مواد خام را به سادگی در اختیار لومومبا قرار گیرد – این شرکت حدود نیمی از سود سالانهٔ خود را در کنگو به دست می‌آورد.

بروکسل از جدایی‌طلبان حمایت می‌کرد. پادشاه نامه‌های تشویق‌آمیزی به چومبه نوشت. کارمندانش به دولت او مشاوره می‌دادد، افسرانش ژاندارم‌های کاتانگا را فرماندهی می‌کردند، مهندسانش معادن را کنترل، و بانکدارانش یک بانک مرکزی تأسیس کردندد.


بلژیکی‌ها یعنی اعضای قدرت استعماری سابق نیز قربانی نارآرامی‌ها شدند، زیر بلژیک به گونه‌ای به بحران واکنش نشان داد که گویی می‌تواند بر تسلط خود بر کشور ادامه دهد

در بقیهٔ کنگو، اوضاع از کنترل خارج شده بود. لومومبا و کاساووبو در ۱۲ ژوئیه از سازمان ملل درخواست کمک کردند. در همان شب، شورای امنیت سازمان ملل از بلژیک درخواست نمود که نیروهایش را خارج کند و اعزام سربازان کلاه‌آبی مسلح را تصویب کرد.

اما در هیچ بیانیه‌ای، بلژیک محکوم نگردید. نیروهای سازمان ملل قرار بود فقط میان طرف‌های درگیر فاصله بیندازند. از پایان دادن به جدایی کاتانگا با ابزار نظامی، سخنی به میان نیامده بود. لومومبا به شدت ناامیدشده بود. او دچار وحشت شده و یک اشتباه سرنوشت‌ساز مرتکب گردید.

تنها دو روز پس از درخواست کمک به سازمان ملل، او به مسکو تلگراف زد: «اگر بلوک غرب به اقدامات تجاوزکارانهٔ خود علیه حاکمیت جمهوری کنگو پایان ندهد، می‌توان اقداماتی برای درخواست مداخلهٔ اتحاد جماهیر شوروی انجام داد.»

ادامه دارد ...

بخش اول مقاله




نظر شما درباره این مقاله:







هشدار درباره یک بدافزار جاسوسی مرتبط با ایران
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 19:59

هشدار درباره یک بدافزار جاسوسی مرتبط با ایران


۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶

نهادهای امنیتی بریتانیا، آمریکا و هلند به‌طور مشترک یک هشدار امنیت سایبری درباره یک جاسوس‌افزار مرتبط با ایران منتشر کرده‌اند و درباره حملات جاسوسی سایبری منتسب به ایران علیه دستگاه‌های مجهز به سیستم عامل ویندوز هشدار داده‌اند.

نهادهای امنیتی بریتانیا، آمریکا و هلند به‌طور مشترک یک هشدار امنیت سایبری درباره یک جاسوس‌افزار مرتبط با ایران منتشر کرده‌اند.

بر اساس گزارش‌ها، این هشدار هماهنگ‌شده از سوی «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا (NCSC)، پلیس فدرال آمریکا (FBI) و سازمان اطلاعات و امنیت هلند (AIVD)، فعالیت‌های جاسوسی مخربی را هدف قرار می‌دهد که به‌طور مشخص منتقدان حکومت ایران، فعالان و روزنامه‌نگاران را نشانه گرفته‌اند.

طبق ارزیابی این نهادها، بازیگران سایبری نزدیک به حکومت ایران عمدتاً از خانواده‌ای از بدافزارها با نام «چوزن بریک» (CHOSEN BRICK) استفاده می‌کنند. مهاجمان از طریق سرویس‌های پیام‌رسانی مانند واتس‌اپ و تلگرام با قربانیان احتمالی تماس برقرار می‌کنند.

آن‌ها با بهره‌گیری از روش‌های هدفمند «فیشینگ نیزه‌ای» (Spear Phishing) تلاش می‌کنند افراد مورد نظر را به باز کردن فایل‌های آلوده ترغیب کنند. در صورت موفقیت‌آمیز بودن آلودگی، این نرم‌افزار کنترل کامل دستگاه را در اختیار می‌گیرد.

قابلیت‌های گسترده جاسوسی در سیستم‌های ویندوزی

این بدافزار برای دستگاه‌های مجهز به سیستم‌عامل ویندوز طراحی شده و حتی پس از راه‌اندازی مجدد سیستم نیز روی رایانه باقی می‌ماند. پس از نصب، برنامه جاسوسی قادر است طیف گسترده‌ای از داده‌های حساس را جمع‌آوری کند.

از جمله این اطلاعات می‌توان به فهرست مخاطبان، ایمیل‌ها، پیام‌های گفت‌وگو و اطلاعات حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی اشاره کرد. علاوه بر این، بدافزار می‌تواند از صفحه نمایش تصویر تهیه کند، تنظیمات امنیتی دستگاه را دستکاری کند و با دسترسی به میکروفون، محیط اطراف را شنود کند.

اف‌بی‌آی استفاده از این بدافزار را مستقیماً به وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی ایران (MOIS) نسبت داده است. به گفته این نهاد، هدف اصلی این عملیات‌ها سرقت اطلاعات محرمانه و همچنین تخریب هدفمند اعتبار و حیثیت افراد مورد هدف است. مرکز ملی امنیت سایبری بریتانیا نیز ارزیابی مشابهی ارائه کرده و معتقد است که ایران به احتمال بسیار زیاد از فعالیت‌های سایبری خود به‌طور هدفمند برای سرکوب دگراندیشان و منتقدان حکومت استفاده می‌کند.

پل چیچستر، مدیر «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا، در این زمینه اعلام کرد که تهران از روش‌های نظارت دیجیتال به شکلی بی‌ملاحظه علیه مخالفان استفاده می‌کند. به گفته این مرکز، داده‌های به‌دست‌آمده از برخی فعالان و مخالفان پیش‌تر در وب‌سایت‌های حامی ایران منتشر شده است.

راه‌اندازی سامانه اینترنتی «علاج»

بیانیه مشترک سه نهاد اطلاعاتی در واقع به‌روزرسانی هشدار قبلی «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا در مارس ۲۰۲۶ است که درباره گروه «هندالا هک» (Handala Hack) منتشر شده بود. سازمان اطلاعات و امنیت هلند (AIVD) اعلام کرد افرادی که تحت تأثیر این تهدید قرار گرفته‌اند از موضوع آگاه شده‌اند. با این حال، شمار دقیق افراد آسیب‌دیده یا نفوذشده در سطح منطقه‌ای یا جهانی هنوز مشخص نیست.

این جاسوسی دیجیتال در چارچوب اقدامات گسترده‌تری قرار می‌گیرد که هدف آن افزایش کنترل حکومت ایران بر ایرانیان خارج از کشور است. در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶، نهادهای ایرانی سامانه اینترنتی «علاج» را راه‌اندازی کردند.

بر اساس توضیحات رسمی، هدف این پلتفرم کمک به حفظ امنیت ملی از طریق فراهم کردن امکان گزارش محرمانه افرادی است که به‌عنوان منتقدان احتمالی حکومت در خارج از کشور شناخته می‌شوند؛ امکانی که گزارش‌دهی از طریق شبکه‌های اجتماعی را نیز شامل می‌شود.

طبق اطلاعات منتشرشده در وب‌سایت این سامانه، تاکنون ۶۰۰ نفر گزارش شده‌اند و هویت برخی از ایرانیان مقیم خارج نیز منتشر شده است. برآوردها نشان می‌دهد حدود چهار میلیون نفر با تابعیت ایرانی یا پیشینه مهاجرتی ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند.


۱. زمینه و معرفی تهدید

- ماهیت تهدید: بدافزار «چوزین بریک» (CHOSEN BRICK) یک خانواده بدافزاری است که حداقل از سال ۲۰۲۵ برای هدف قرار دادن افراد در سراسر جهان (با تمرکز ویژه بر بریتانیا، آمریکا و هلند) استفاده شده است.
- انگیزه و پیامدهای واقعی: فعالیت‌های سایبری ایران تقریباً به‌طور قطع در خدمت سرکوب افرادی است که رژیم آن‌ها را تهدید می‌داند (مخالفان، فعالان و روزنامه‌نگاران). در برخی موارد، این فعالیت‌های سایبری مقدمه‌ای برای عملیات‌های فیزیکی، شامل ربایش (Kidnapping) یا عملیات مرگبار علیه افراد در خارج از کشور بوده است.
- خطر افشای اطلاعات: جزئیات شخصی برخی از قربانیان قبلی این بدافزار در سایت‌های افشای اطلاعات (Leak sites) طرفدار ایران منتشر شده است که این امر خطر امنیت جانی و آزار و اذیت (Harassment) آن‌ها را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

۲. روش حمله

مهاجمان رویکردی بسیار شخصی‌سازی‌شده (Tailored) دارند و مراحل حمله به شرح زیر است:

▪️ایجاد اعتماد: مهاجمان قبل از ارسال بدافزار، از طریق پیام‌رسان‌هایی مانند واتس‌اپ و تلگرام با قربانی ارتباط برقرار می‌کنند. آن‌ها با استفاده از تحقیقات گسترده قبلی (OSINT)، خود را به‌عنوان فردی که قربانی او را می‌شناسد یا به‌عنوان “پشتیبانی فنی” همان پلتفرم پیام‌رسان جا می‌زنند.
▪️طعمه‌های جعلی: فایل مخرب به‌گونه‌ای طراحی شده که کاملاً معتبر به نظر برسد. نمونه‌های مشاهده‌شده شامل فایل‌های نصبی جعلی نرم‌افزارهای معروف مانند Pictory, RunwayML, Norton Antivirus, Telegram, Adobe Flash Player, KeePass و حتی فایل‌های جعلی حاوی نتایج اسکن MRI پزشکی بوده است.
▪️استراتژی دو مرحله‌ای: مهاجم اغلب ابتدا دستگاه کاری یا سازمانی قربانی را هدف قرار می‌دهد. اگر تحویل بدافزار به دلیل کنترل‌های امنیتی سازمانی شکست بخورد، مهاجم به‌سرعت تغییر تاکتیک داده و از قربانی می‌خواهد که فایل را در دستگاه شخصی خود باز کند تا از سد فایروال‌ها و آنتی‌ویروس‌های سازمانی عبور کند.
▪️فریب بصری: هنگام اجرای فایل، یک صفحه نمایش معتبر و مرتبط با موضوع طعمه (مثلاً پنجره نصب نرم‌افزار یا نمایش تصویر MRI) به کاربر نشان داده می‌شود تا فریب حفظ شود، در حالی که در پس‌زمینه، هسته اصلی بدافزار CHOSEN BRICK دانلود و اجرا می‌شود.

۳. نصب، پایداری و فرار از تشخیص

▪️مکانیسم پایداری: بدافزار برای باقی ماندن در سیستم پس از ری‌استارت، از کلیدهای رجیستری ویندوز استفاده می‌کند. رایج‌ترین مسیر، کلید `Run` در آدرس `HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run` است. این روش نیاز به دسترسی ادمین (Administrator) ندارد و به‌طور خودکار با ورود کاربر اجرا می‌شود.
▪️فرار از آنتی‌ویروس: بدافزار به‌طور فعال تلاش می‌کند تا استثناهایی (Exclusions) در Microsoft Defender ایجاد کند تا از اسکن و شناسایی شدن جلوگیری نماید.
▪️کانال فرمان و کنترل: برخلاف بسیاری از بدافزارها که از سرورهای اختصاصی استفاده می‌کنند، CHOSEN BRICK برای ارتباط با سرور کنترل از ربات‌های تلگرام استفاده می‌کند تا ترافیک مخرب خود را در میان ترافیک قانونی تلگرام پنهان کند.
▪️امنیت عملیاتی مهاجم: هر دستگاه قربانی به یک Bot ID منحصر‌به‌فرد در تلگرام متصل می‌شود. این کار یک اقدام احتیاطی برای جلوگیری از “آلودگی متقاطع” (Cross-contamination) است؛ یعنی اگر یک ربات مسدود یا کشف شود، سایر قربانیان تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند.
▪️حرکت جانبی: این بدافزار به‌طور خودکار قابلیت حرکت در شبکه را ندارد و بر روی یک دستگاه متمرکز است. اما قابلیت دانلود بدافزارهای ثانویه را دارد که از نظر فنی می‌تواند برای حرکت جانبی استفاده شود.

۴. اقدامات پس از نفوذ و سرقت داده

این بدافزار مانند یک “آچار فرانسه” عمل می‌کند و دستورات متنوعی را از طریق ربات تلگرام می‌پذیرد:

▪️جرم‌شناسی دیجیتال معکوس: لیست کردن فرآیندهای در حال اجرا و اطلاعات سیستم.
▪️جاسوسی محیطی: فعال‌سازی میکروفون برای ضبط صدا و ضبط مداوم صفحه نمایش. این ویژگی بسیار حیاتی است، زیرا به مهاجم اجازه می‌دهد مخاطبان، موقعیت مکانی و “الگوی زندگی” قربانی را نقشه‌برداری کند.
▪️ سرقت داده‌های ارتباطی: استخراج داده‌های تلگرام و واتس‌اپ از نسخه‌های تحت وب (Web browsers) و سرقت محتوای ایمیل‌ها.
▪️تخریب: قابلیت حذف فایل‌ها و حتی پاک‌سازی کامل سیستم (Wipe) در صورت نیاز مهاجم.
▪️ مسیرهای خروج داده: داده‌ها از طریق ربات تلگرام یا سرویس‌های ذخیره‌سازی ابری قانونی اما ناشناس مانند VultrObjects و StorjShare خارج می‌شوند. نسخه‌های جدیدتر از پروکسی‌های HTTPS/SOCKS5 برای پنهان‌سازی بیشتر ارتباطات تلگرامی استفاده می‌کنند.
▪️ نکته فنی جالب: اگر بدافزار ثانویه دانلود شود، معمولاً در مسیری غیراستاندارد ذخیره می‌شود: `C:Windows SysWOW64` (توجه به فاصله بعد از کلمه Windows؛ این یک دایرکتوری جعلی است که توسط مهاجم ساخته شده تا شبیه به پوشه سیستمی واقعی `C:\Windows\SysWOW64` به نظر برسد).

۵. نحوه بررسی و کشف آلودگی

سازمان‌ها و افراد مشکوک باید اقدامات زیر را انجام دهند:

▪️ بررسی رجیستری برای پایداری: اجرای دستور زیر در PowerShell برای یافتن برنامه‌هایی که به‌طور خودکار اجرا می‌شوند:
  `reg query HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run`
▪️ نمونه مقادیر مخرب مشاهده‌شده:
▪️نام: `SMQDService` | مسیر: `C:\ProgramData\SMQDServicePackages\...\smdqservice.exe`
▪️نام: `winappx` | مسیر: `C:\Users\All Users\MicrosoftDistribution\sysmain\winappx.exe`
  (توجه: این نام‌ها قطعی نیستند و مهاجم می‌تواند آن‌ها را تغییر دهد).
▪️بررسی ترافیک شبکه (Network Logs): جستجو در لاگ‌های DNS و پروکسی سازمانی برای یافتن ارتباطات غیرعادی با دامنه‌های زیر:
▪️ `api[.]telegram[.]org`
▪️ `backblazeb2[.]com`
▪️ `vultrobjects[.]com`
▪️ `storjshare[.]io`
▪️ `iproxyal[.]com`
▪️ `lightningproxies[.]net`

۶. راهکارهای کاهش ریسک و مقابله

برای کاربران و افراد در معرض خطر (به‌ویژه بر روی دستگاه‌های شخصی):
۱. هوشیاری در برابر مهندسی اجتماعی: هرگز نرم‌افزاری را از طریق لینک یا پیوست ارسالی در پیام‌رسان‌ها نصب نکنید. همیشه نرم‌افزار را مستقیماً از وب‌سایت رسمی یا فروشگاه اپلیکیشن دستگاه دانلود کنید.
۲. به‌روزرسانی خودکار: سیستم‌عامل و تمام برنامه‌ها را به‌روز نگه دارید.
۳. حفاظت از نقطه پایانی: آنتی‌ویروس را فعال نگه دارید و هرگز هشدارهای SmartScreen ویندوز را هنگام دانلود یا اجرای فایل‌ها غیرفعال یا نادیده نگیرید.

برای مدیران شبکه و سازمان‌ها:
ض. احراز هویت: استفاده از MFA مقاوم در برابر فیشینگ (مانند کلیدهای امنیتی فیزیکی یا اپلیکیشن‌های Authenticator، نه پیامک).
۲. مدیریت دستگاه‌ها: اعمال کنترل‌های سخت‌گیرانه مانند لیست سفید برنامه‌ها (Application Allowlisting) تا فقط نرم‌افزارهای تأییدشده اجرا شوند.
۳. امنیت ایمیل: فعال‌سازی قابلیت‌های پیشرفته اسکن و امنیت ایمیل ارائه‌شده توسط سرویس‌دهنده.
۴. نظارت فعال: پیاده‌سازی مانیتورینگ نقاط پایانی (EDR) و شبکه، و جستجوی فعالانه شاخص‌های آلودگی (IOCs) ذکرشده در این گزارش در لاگ‌های جمع‌آوری‌شده.
۵. آموزش کارکنان: از آنجا که مهاجمان دستگاه‌های شخصی را نیز هدف قرار می‌دهند، سازمان‌ها باید این هشدار را به کارکنان در معرض خطر رسانده و به آن‌ها در بررسی دستگاه‌های شخصی‌شان کمک کنند.




نظر شما درباره این مقاله:







خانواده‌های کارگری هزینه تحصیل در مدارس دولتی!
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:47

خانواده‌های کارگری هزینه تحصیل در مدارس دولتی!





نظر شما درباره این مقاله:







گزارشی از آخرین وضعیت علیرضا سپاهی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:35

گزارشی از آخرین وضعیت علیرضا سپاهی





نظر شما درباره این مقاله:







رئیس پارلمان اروپا خواستار آزادی فوری
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:32

رئیس پارلمان اروپا خواستار آزادی فوری





نظر شما درباره این مقاله:







ارتش آمریکا دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:20

ارتش آمریکا دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد


باراک راوید / اکسیوس

خبر اختصاصی

مقامات آمریکایی به اکسیوس گفتند که ارتش ایالات متحده روز دوشنبه دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد. این اقدام پس از آن صورت گرفت که سپاه پاسداران تلاش کرد یک پهپاد نیروی دریایی را که در حال گشت‌زنی در تنگه هرمز بود، تصاحب کند.

اهمیت موضوع: این حادثه غیرمعمول نشان می‌دهد که چگونه تلاش‌ها برای احیای روال عادی کشتیرانی در تنگه هرمز، همچنان با رویارویی مستقیم با ایران همراه است.

ارتش آمریکا در ابتدا این حمله را اعلام نکرد و رسانه‌های ایران آن را به عنوان حمله پهپادی به «قایق‌های ماهیگیری» گزارش دادند.

جزئیات خبر: به گزارش رسانه‌های ایران، روز دوشنبه دو قایق ماهیگیری در آب‌های ساحلی شهر بندری «کارگان» و نزدیکی جزیره «لارک» در استان هرمزگان هدف قرار گرفتند.

احمد نفیسی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار هرمزگان، این حمله را به ارتش آمریکا نسبت داد.

به نقل از خبرگزاری نیمه‌رسمی مهر، نفیسی اظهار داشت که تعدادی نامشخص از ماهیگیران مفقود شده‌اند و عملیات جست‌وجو و نجات در جریان است.

پشت پرده: یک مقام آمریکایی گفت که سپاه پاسداران از این قایق‌ها برای تلاش جهت تصاحب یک شناور بدون‌سرنشین (پهپاد دریایی) استفاده می‌کرد؛ شناوری که ارتش آمریکا برای گشت‌زنی در تنگه هرمز به کار می‌گیرد.

پس از آنکه نیروهای آمریکایی متوجه این تلاش شدند، یک پهپاد آمریکایی دو موشک به سمت قایق‌ها شلیک کرد که منجر به انهدام آن‌ها و کشته شدن اکثر سرنشینان شد.

اظهارات طرفین: کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، تلاش برای توقیف این شناور را تأیید کرد و گفت: «قایق‌های کوچک ایرانی اخیراً تلاش کردند یک شناور سطحی بدون‌سرنشین آمریکایی را تصاحب کنند، اما پس از واکنش قاطع سنتکام، در این کار ناکام ماندند.»

هاوکینز افزود: «این شناور بدون‌سرنشین همچنان تحت کنترل عملیاتی ایالات متحده قرار دارد.»

وضعیت کنونی: این حادثه در حالی رخ داد که آمریکا تلاش می‌کند از افزایش تردد تجاری در تنگه هرمز محافظت کند؛ منطقه‌ای که جریان نفت در آن همچنان پایین‌تر از سطوح پیش از جنگ است.

یک مقام آمریکایی گفت که ارتش آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس، عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز را در طول روز آغاز کرده‌اند، در حالی که طی ماه‌های اخیر این ترددها عمدتاً در شب انجام می‌شد. یک مقام آمریکایی اعلام کرد که هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها با حوثی‌ها در دریای سرخ، عربستان سعودی شمار نفت‌کش‌هایی را که از این تنگه عبور می‌دهند، به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است.

نیروهای آمریکایی همچنین بخش‌های پاکسازی‌شده از مین در مسیر کشتیرانی میانی این تنگه را گسترش داده‌اند.

بر اساس آمار موجود، اکنون روزانه به‌طور میانگین ۴۰ کشتی تحت هدایت و حفاظت نظامی آمریکا از این تنگه عبور می‌کنند.

به گفته یک مقام آمریکایی، روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت از طریق این آبراه صادر می‌شود.

طی هفته گذشته، چندین کشتی حامل گاز طبیعی مایع (LNG) و گاز مایع (LPG) نیز از این تنگه عبور کرده‌اند.




نظر شما درباره این مقاله:







جان‌باختن دست‌کم ۱۷ مهاجر افغان بر اثر تشنگی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 13:53

جان‌باختن دست‌کم ۱۷ مهاجر افغان بر اثر تشنگی





نظر شما درباره این مقاله:







حمایت کنگره آزادی ایران از فراخوان اعتصاب عمومی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 10:58

حمایت کنگره آزادی ایران از فراخوان اعتصاب عمومی





نظر شما درباره این مقاله:







سفیر اسرائیل: محاصره جواب می‌دهد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 10:16

سفیر اسرائیل: محاصره جواب می‌دهد





نظر شما درباره این مقاله:







پنتاگون: جنگ با ایران ۳۳میلیارد دلار هزینه داشت
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 8:09

پنتاگون: جنگ با ایران ۳۳میلیارد دلار هزینه داشت


بازرس کل وزارت دفاع آمریکا روز دوشنبه نخستین گزارش خود درباره جنگ با ایران را منتشر کرد. بنابر این گزارش، آمریکا در بازه زمانی ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن، مهماتی به ارزش ۲۲.۳ میلیارد دلار در این درگیری مصرف کرده است و جنگ باعث کمبود مهمات و ایجاد محدودیت در زنجیره تامین تسلیحات آمریکا شده است.

این گزارش که تهیه آن بر اساس مصوبه کنگره الزامی است، تحولات جنگ را از زمان آغاز آن در ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن پوشش می‌دهد. این سند یکی از نخستین ارزیابی‌های عمومی منتشرشده از سوی نهادهای دولتی درباره هزینه، دامنه و ابعاد جنگ تحت رهبری آمریکا و اسرائیل و تاثیر آن بر ارتش آمریکا، وزارت خارجه و دیگر نهادهای این کشور است.

انتشار این گزارش پس از مطرح‌شدن گزارش‌هایی درباره روحیه پایین نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، کاهش ذخایر مهمات کلیدی و خسارت گسترده به تجهیزات نظامی و اطلاعاتی آمریکا در منطقه صورت می‌گیرد.

خسارت‌های واردشده به آمریکا در حملات ایران

این گزارش شامل نخستین تایید رسمی دولت آمریکا مبنی بر حمله موشکی و پهپادی ایران به مرکز اصلی لجستیکی نیروی دریایی آمریکا در بحرین است.

بر اساس این گزارش، جنگ با ایران حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته است. البته این رقم شامل هزینه تعمیر تاسیسات آسیب‌دیده نمی‌شود. از این مبلغ، ۲۲.۳ میلیارد دلار مربوط به مهمات مصرف‌شده، ۳.۷ میلیارد دلار مربوط به خسارت تجهیزات و ۷.۴ میلیارد دلار مربوط به دیگر هزینه‌ها بوده است.

ان‌بی‌سی نیوز در ماه ژوئیه به نقل از سه مقام آمریکایی و سه فرد مطلع از برآوردهای داخلی پنتاگون گزارش داده بود که تا آن زمان هزینه جنگ با ایران به ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار رسیده است. پنتاگون نیز در ماه ژوئیه رسما اعلام کرد که جنگ با ایران ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه داشته است. این برآورد، هزینه جایگزینی هواپیماها، تعمیر پایگاه‌های آمریکا و تجدید ذخایر مهمات حیاتی را شامل نمی‌شود.

گزارش بازرس کل پنتاگون بخشی از خسارت واردشده به هواپیماها، دیگر تجهیزات نظامی و برخی پایگاه‌های آمریکا در منطقه را فهرست کرده است.

بر اساس این گزارش، چهار جنگنده «اف-۱۵ای» (F-15E)، یک جنگنده «اف-۳۵ای» (F-35A) و یک هواپیمای تهاجمی «ای-۱۰» (A-10) نابود شدند یا به‌شدت آسیب دیدند. همچنین ۱۲ هواپیمای سوخت‌رسان «کی‌سی-۱۳۵» (KC-135) و ۹ هواپیمای دیگر نابود شدند. بنابر این گزارش که به داده‌های مرکز پژوهش‌های کنگره استناد می‌کند، تا ماه ژوئن بیش از ۳۰ پهپاد ام‌کیو-۹ نیز از بین رفته بودند.

بر اساس گزارش، تاسیسات دیپلماتیک آمریکا در چهار کشور عراق، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ۱۸۴ میلیون دلار خسارت دیده‌اند. همچنین خسارت ناشی از تاخیر در اجرای پروژه‌های ساختمانی در این کشورها، ماهانه حدود ۲۴.۵ میلیون دلار برآورد شده است.

ان‌بی‌سی نیوز در ماه آوریل گزارش داده بود که خساراتی که حملات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه وارد کرده، بسیار بیش از چیزی است که به اطلاع افکار عمومی رسیده است. بنابر این گزارش، ایران همچنین خسارتی بی‌سابقه به تجهیزات اطلاعاتی و نظارتی آمریکا در منطقه وارد کرده است و هزینه تعمیر آنها احتمالا به میلیاردها دلار می‌رسد.

گزارش بازرس کل پنتاگون همچنین نشان می‌دهد که جنگ باعث جابه‌جایی بیش از ۲۰ هزار نیروی نظامی و دیپلماتیک آمریکایی شده است. این افراد در آغاز درگیری و طی روزها و هفته‌های پس از آن به مناطق دیگری منتقل شدند.

بیشتر عملیات انتقال پزشکی نیروهای آمریکایی مجروح از طریق زمین و در برخی موارد با آمبولانس‌های محلی انجام شد و مجروحان به مراکز درمانی محلی انتقال یافتند، زیرا امکانات انتقال هوایی به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی در مناطق دیگری مستقر شده بود.

بنابر این گزارش، نیروهای آمریکایی همچنین برای پشتیبانی از جنگ نزدیک به پنج هزار پرواز از پایگاه‌های اروپایی انجام دادند.

در این گزارش به نتیجه تحقیقات پنتاگون درباره حمله به مدرسه ابتدایی میناب نیز اشاره‌ای نشده است.

یورونیوز فارسی




نظر شما درباره این مقاله:







در اینجا «سوخت‌بری» تنها راه نان درآوردن است
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 8:02

در اینجا «سوخت‌بری» تنها راه نان درآوردن است


آنچه امروز در چانف و گستره جنوب شرقی سیستان و بلوچستان می‌گذرد، صرفاً توصیف فقر یا درج چند عدد نگران‌کننده در سالنامه‌های آماری نیست؛ این وضعیت نشانه‌ای عینی از فرسایش سرمایه انسانی و گسست تدریجی امید در یکی از حساس‌ترین مرزهای کشور است.

به گزارش ایلنا، نخل‌های نیمه‌جان و زمین‌های تَرک‌خورده بخش آهوران در جنوب سیستان و بلوچستان، تصویر روشنی از پیوند بحران اقلیمی و فروپاشی معیشت است. در منطقه چانف، روزگاری نخلستان‌های خرما و باغ‌های مرکبات به مدد قنات‌های پرآب، نبض اقتصاد بومی را به حرکت درمی‌آوردند اما خشکسالی‌های پیاپی سال‌های اخیر، آب قنات‌ها را خشکاند و باغ‌ها را از بین برد. با نابودی کشاورزی، نیروی کاری که نسل‌اندرنسل روی این خاک ریشه دوانده بود، به جمعیت کارگران بی‌حامی و بیکار پیوست؛ جمعیتی که امروز برای گذران حداقل‌های زندگی به یارانه‌های دولتی و کوپن‌های کالابرگ چشم دوخته است.

روایت‌های ساکنان حاکی از آن است که در نبود صنایع و کارگاه‌های تولیدی، نزدیک به ۹۰ درصد نیروی کار محلی عملاً هیچ درآمد پایداری ندارند. این بن‌بست معیشتی جوانان را میان سه گزینه ناگزیر قرار داده است؛ روی آوردن به مشاغل پرخطر و غیررسمی مانند سوخت‌بری، گرفتاری در دام آسیب‌های اجتماعی، یا مهاجرت به مراکز استان‌ها و شهرهای دوردست؛ مقصدهایی که در آن‌ها نیز با برچسب‌زنی ناعادلانه، نگاه تبعیض‌آمیز و محرومیت مضاعف از اشتغال رسمی روبه‌رو می‌شوند. به گفته اهالی وقتی برای کار به شهرهای دیگر می‌رویم باید ثابت کنیم  کارگر افغان نیستیم و البته در اکثر موارد، کارگران افغان را به نیروی کار ایرانی ترجیح می‌دهند.

اشتغال غیررسمی و کارگرانی که در هیچ دفتری ثبت نشده‌اند

بحران بازار کار در جنوب سیستان و بلوچستان، پیش از آن‌که در آمارهای کلی نرخ بیکاری نمایان شود، در ابعاد پنهان اشتغال غیررسمی و فقدان بیمه رخ می‌نماید. بر پایه گزارش‌های سیاستی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، استان سیستان و بلوچستان با سهمی بیش از ۶۴ تا ۷۰ درصد، بالاترین نرخ اشتغال غیررسمی را در میان استان‌های کشور به خود اختصاص داده است.

در روستاهای کوهستانی و شهرستان‌های جنوبی استان، مفاهیمی چون قرارداد کاری، بیمه تأمین اجتماعی، مرخصی استعلاجی یا مستمری بازنشستگی برای اکثریت قاطع نیروی کار اساساً وجود خارجی ندارد. بر اساس داده‌های صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستاییان و عشایر، در شرایطی که حدود ۷۴۰ هزار نفر از جمعیت روستایی و عشایری استان جامعه هدف واجد شرایط بیمه را تشکیل می‌دهند، تنها حدود ۸۰ هزار نفر (نزدیک به ۱۱ درصد) تحت پوشش این صندوق قرار دارند؛ رقمی که فاصله معناداری با میانگین کشوری (بالای ۲۲ درصد) نشان می‌دهد.

سایر شاغلان محلی در کارگاه‌های خرد، ساخت‌وسازهای فصلی و نخل‌داری سنتی بدون هیچ‌گونه رابطه بیمه‌ای فعالیت می‌کنند. این خلأ ساختاری باعث می‌شود که در صورت بروز حوادث کار، از کارافتادگی یا تشدید خشکسالی، هیچ چتر حمایتی از سوی سازمان تأمین اجتماعی، کارگر و خانواده‌اش را پوشش ندهد و سقوط به زیر خط فقر با شتابی بی‌بازگشت رخ دهد.

شکاف میان آمار رسمی و زیست واقعی مرزنشینان

بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۴، نرخ بیکاری رسمی استان سیستان و بلوچستان ۱۰.۵ درصد ثبت شده است؛ اما نگاهی به دو متغیر بنیادین دیگر یعنی «نرخ مشارکت اقتصادی» (حدود ۳۳ تا ۳۵ درصد) و «نسبت اشتغال» (۲۹.۷ درصد)، حقیقت دیگری را آشکار می‌کند. خروج گسترده جمعیت در سن کار از چرخه جست‌وجوی شغل رسمی، تصویر کاذبی از کاهش بیکاری پدید آورده است، در حالی که در مناطقی مانند چانف، عدم وجود هرگونه بنگاه اقتصادی فعال عملاً اشتغال رسمی را به صفر نزدیک کرده است.

گزارش‌های پژوهشی مرکز پژوهش‌های مجلس و دفتر مطالعات رفاه اجتماعی حاکی از آن است که نرخ فقر در سیستان و بلوچستان به مرز ۶۲ درصد می‌رسد و در برخی شهرستان‌های جنوبی به بیش از ۷۰ درصد بالغ می‌شود. این آمارها هنگامی ملموس می‌شوند که وضعیت معیشت خانوارها به صورت عینی و ملموس سنجیده شود. با نابودی زنجیره تولید بومی، وابستگی مطلق به حمایت‌های نقدی دولتی و کوپن‌های کالابرگ، به تنها راهبرد بقا تبدیل شده است؛ حمایتی که با توجه به تورم و ناترازی‌های جاری، حتی کفاف تأمین اقلام غذایی ماهانه را نیز نمی‌دهد.

محرومیت‌های زیرساختی و هزینه‌های گزاف زندگی

آنچه تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی مردم این منطقه را بیش از پیش شکننده کرده، فقدان زیرساخت‌های بنیادین خدمات عمومی است.

بحران آب و انرژی

بخش عمده‌ای از ساکنان از شبکه آب لوله‌کشی پایدار و گاز شهری بی‌بهره‌اند. در فصل سرما، گرمایش خانه‌ها همچنان به چراغ‌های نفتی و سوزاندن هیزم متکی است. علاوه بر این، ناترازی شدید در توزیع سوخت، بازار سیاهی را رقم زده که طی آن هر ۲۰ لیتر بنزین آزاد با قیمت‌های گزافی تا ۲۵۰۰ میلیون تومان به فروش می‌رسد؛ هزینه‌ای کمرشکن برای مردمانی که منبع درآمد ثابتی ندارند.

فقدان شبکه بانکی و چرخه مالی

در کل بخش آهوران و شهر چانف، هیچ شعبه بانکی مستقری وجود ندارد. این امر نه‌تنها دریافت تسهیلات خُرد اشتغال‌زایی و خدمات بانکی را با مشکل جدی مواجه کرده، بلکه سرمایه‌گذاری محلی را نیز ناممکن ساخته است. خدمات بهداشتی شکننده؛ در پهنه‌ای با بیش از ۱۲ هزار نفر جمعیت، تنها یک درمانگاه نیمه‌فعال فعالیت می‌کند که بر اساس گزارش ساکنان، گاه برای هفته‌ها از حضور پزشک مقیم محروم است. نبود حتی یک داروخانه مستقل، مراجعه به شهرهای همجوار را برای تهیه ساده‌ترین اقلام دارویی به هزینه‌ای گزاف تبدیل کرده است.

مهاجرت اجباری و تبعیض هویتی

فرار از فقر مطلق و بیکاری فراگیر، موج گسترده‌ای از مهاجرت جوانان به سایر استان‌ها و قطب‌های صنعتی کشور را رقم زده است. با این حال، کارگران مهاجر بلوچ در مقصدهای کاری با چالش‌های حقوقی و اجتماعی مضاعفی دست‌به‌گریبان می‌شوند.

ناقص بودن سامانه‌های ثبت اسناد یا طولانی بودن فرایند رسیدگی به مدارک هویتی در مناطق دورافتاده، باعث شده است که کارفرمایان در کلان‌شهرها بدون بررسی دقیق به این افراد برچسب اتباع غیرمجاز بزنند. در نتیجه، این کارگران یا از پذیرش در کارگاه‌ها محروم می‌مانند و یا ناچار می‌شوند با دستمزدهایی به‌مراتب کمتر از حداقل قانون کار و در شرایط کاملاً غیرانسانی و بدون کوچک‌ترین پوشش بیمه‌ای کارگری کنند؛ روندی که آنان را از یک فقر منطقه‌ای به فقری حاشیه‌نشین و بی‌پناه در حاشیه شهرهای بزرگ پرتاب می‌کند.

تناقض محرومیت و ثروت؛ ضرورت تغییر پارادایم توسعه

منطقه جنوب شرق کشور در استانی واقع شده که از غنی‌ترین ذخایر معدنی، از جمله معادن طلا و فلزات گران‌بها، بهره‌مند است و موقعیت ژئواکونومیک ویژه‌ای دارد. احساس بیگانگی و انزوای ساکنان که وضعیت خود را دورافتاده از بدنه کشور احساس می‌کنند ناشی از عدم بازتوزیع عادلانه درآمدهای ملی و سهم ناچیز منطقه از اعتبارات توسعه‌ای است.

آنچه امروز در چانف و گستره جنوب شرقی سیستان و بلوچستان می‌گذرد، صرفاً توصیف فقر یا درج چند عدد نگران‌کننده در سالنامه‌های آماری نیست؛ این وضعیت نشانه‌ای عینی از فرسایش سرمایه انسانی و گسست تدریجی امید در یکی از حساس‌ترین مرزهای کشور است. وقتی کشاورزی با خشکی قنات‌ها از نفس می‌افتد، جوان جویای کار نه راهی به بازار کار رسمی دارد و نه زیر چتر حمایتی تأمین اجتماعی قرار می‌گیرد، سپردن معیشت به قاچاق پرخطر سوخت یا تحمل رنج مهاجرت اجباری، یک انتخاب نیست؛ پاسخی ناگزیر به بن‌بست معیشت است.

سیاست‌گذاری متمرکز در حوزه کار و رفاه نمی‌تواند با صدور بخشنامه‌های یکسان، واقعیاتی چون اشتغال بالای ۷۰ درصد غیررسمی و پوشش بیمه‌ای نزدیک به صفر را در روستاهای مرزی نادیده بگیرد. کارگری که در زادگاه خود از آب لوله‌کشی، درمانگاه و بیمه محروم است و در کلان‌شهرها نیز با برچسب‌زنی ناعادلانه از حق کار بازمی‌ماند، احساس طردشدگی می‌کند؛ احساسی که شکاف‌های اجتماعی را تعمیق می‌بخشد و هزینه‌های بازسازی امنیت و همبستگی ملی را در آینده به‌مراتب سنگین‌تر خواهد کرد. استان سیستان و بلوچستان با وجود دسترسی به آب‌های آزاد و ذخایر غنی معدنی و طلا، شایسته آن نیست که نماد فقر مطلق و محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق کارگری باشد.

امروز مسئولیت مستقیم وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان تأمین اجتماعی است که پیش از تخلیه کامل روستاها و تبدیل بحران معیشت به گره‌های کور امنیتی و جمعیتی، عدالت توزیعی را از روی کاغذ به متن زندگی مرزنشینان بیاورند. اختصاص یارانه‌های مقطعی دیگر درمان این درد ساختاری نیست؛ چاره کار، در تضمین حق کار شایسته، گسترش فوری چتر بیمه‌های اجتماعی و احیای زیرساخت‌های زیستی در این خاک پهناور نهفته است.




نظر شما درباره این مقاله:







ژینا گیان، تو نامری
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز

طراحی تصویر: هادی حیدری

iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 7:34

ژینا گیان، تو نامری


ماندانا زندیان

  بشنوید با صدای شاعر:

زیبا بودی
در خاک می‌وزیدی وُ
نام کوچکت در جریانِ مجعدِ خون
می‌پیچید.

خیال می‌کردند مرده‌ای
صدایت گلوی ما را تَر می‌کرد
زخم‌هامان را می‌تکاند
آسمان را زمین می‌زد وُ
زمین را
از مرزهای بسته پس می‌گرفت:
«ژینا گیان،
تو نامری...»

مرگ می‌زاییدند و نمی‌شنیدند.

شبیه ماه بودی
آب را به خاک می‌خواندی وُ
ساقه‌‌ٔ گندم
از ارتفاع موی بلند ما
نور می‌چید.

حوّا بودیم
به خیابان رانده می‌شدیم
و لب‌های دورترین صدف‌‌ها
خاموشی اثیری دختران دریا را
با بوسهٔ مروارید
می‌شست.

صدایت ‌کردیم:
ژینا...
کشتی‌ها از خوف طوفان ‌گذشتند
به خیابان ‌آمدند
سوارمان ‌‌کردند
وَ زندگی
از عرشهٔ پوسیدهٔ دزدان دریایی سر‌رفت.

غرق می‌شدند و نمی‌دیدند.


ماندانا زندیان

 




نظر شما درباره این مقاله:







پیام مای ساتو در سالگرد زن، زندگی‌، آزادی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 7:17

پیام مای ساتو در سالگرد زن، زندگی‌، آزادی


این هفته چهار سال از مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد در ایران می‌گذرد.

پس از مرگ او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت. این جنبش را زنان و مردان، از قومیت‌ها و استان‌های مختلف به راه انداختند و خواستار حقوق برابر برای زنان و دختران شدند. پاسخ مقامات به این اعتراضات، توسل به خشونت مرگبار بود؛ شیوه‌ای که در جریان اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ نیز بار دیگر به کار گرفتند.

اعمال حجاب اجباری در کشور نیز همچنان ادامه داشته است. «قانون حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» از دی ۱۴۰۳ رسماً به حالت تعلیق درآمده است، اما کافه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها همچنان به دلیل حضور کارکنان یا مشتریان بدون حجاب تعطیل می‌شوند و در برخی موارد نیز گزارش‌هایی از بازداشت افراد منتشر شده است.

با گذشت چهار سال، مقاومتی که مرگ ژینا به آن دامن زد، خاموش نشده است. زنان و دخترانی که به نام او به خیابان‌ها آمدند، همچنان بر حق خود برای تصمیم‌گیری درباره پوشش، محل کار و شیوه زندگی‌شان پافشاری می‌کنند؛ و هم‌چنین بر اینکه با آنان همچون افراد برابر رفتار شود، چه در قانون و چه در زندگی. این حقوق برای همیشه قابل انکار نخواهند ماند.

منبع: اکانت مای ساتو در شبکه «ایکس»




نظر شما درباره این مقاله:







بانک روسیه به دلیل کمک به دور زدن
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 22:19

بانک روسیه به دلیل کمک به دور زدن





نظر شما درباره این مقاله:







سنتکام ادعای سپاه در مورد انفجار
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 22:14

سنتکام ادعای سپاه در مورد انفجار





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا مسئول حمله به یک مراسم عروسی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 22:03

آمریکا مسئول حمله به یک مراسم عروسی





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی به فیلم مستند «نازا» و حاشیه‌های آن
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 21:57

نگاهی به فیلم مستند «نازا» و حاشیه‌های آن





نظر شما درباره این مقاله:







تورکمن‌های دمکرات ایران: حفظ بقا مردم!
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 20:24

تورکمن‌های دمکرات ایران: حفظ بقا مردم!





نظر شما درباره این مقاله:







صدور احکام اخراج و محرومیت از تحصیل
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 19:32

صدور احکام اخراج و محرومیت از تحصیل





نظر شما درباره این مقاله:







مولوی یوسف گرگیج توسط افراد مسلح
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 18:30

مولوی یوسف گرگیج توسط افراد مسلح





نظر شما درباره این مقاله:







از «نمایش انسجام» تا «بحران انشقاق»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 17:16

از «نمایش انسجام» تا «بحران انشقاق»


احمد علوی

۱. مقدمه

یکی از ناسازگاری درونی‌های مهم سیاست اقتدارگرایانه این است که ابزارهایی که برای نمایش قدرت، انسجام و کنترل سیاسی ایجاد می‌شوند، در شرایط بحرانی می‌توانند به عرصه‌ای برای آشکارشدن شکاف‌های درونی تبدیل شوند. تجمعات شبانه حامیان رژیم حاکم بر ایران در ماه‌های اخیر را می‌توان در چارچوب همین ناسازگاری درونی تحلیل کرد. این تجمعات در ابتدا قرار بود تصویری از انسجام اجتماعی، آمادگی دفاعی و حمایت از ساختار سیاسی ارائه دهند. گزارش شهرداری تهران ـــ اگر صحت داشته باشد ـــ در اردیبهشت ۱۴۰۵ از حدود ۱۲۰ اجتماع بزرگ، ۴۰۰ اجتماع محلی و ۴۰۰ کاروان خودرویی در تهران حکایت داشت.

این تجمعات در روایت رسمی به‌عنوان جلوه‌ای از حضور اجتماعی و حمایت از کشور معرفی شدند. با این حال، در مرحله بعد همین عرصه به محل بیان اختلاف درباره یکی از بنیادی‌ترین مسائل راهبردی رژیم تبدیل شد: آیا در شرایط افزایش فشار نظامی و اقتصادی باید بر استمرار تقابل با آمریکا تأکید کرد یا مذاکره و نوعی عقب‌نشینی تاکتیکی را برای کاهش هزینه‌های بحران پذیرفت؟

شعارهایی مانند «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» از این نظر اهمیت دارند که اختلاف را از سطح سیاست خارجی به سطح وفاداری سیاسی منتقل می‌کنند. در این وضعیت، فردی که در ساختار رسمی قدرت قرار دارد، ممکن است از سوی بخشی از نیروهای همان ساختار به سازشکاری، انحراف یا حتی در روایت‌های افراطی‌تر به کودتا متهم شود. بنابراین، موضوع اصلی نوشتار  شخص محمدباقر قالیباف یا حتی مسئله مذاکرات با آمریکا نیست، بلکه ظرفیت رژیم برای حفظ انسجام در شرایط افزایش فشارهای داخلی و خارجی است.

پرسش اصلی نوشتار  این است که چگونه یک سازوکار حکومتی برای نمایش انسجام می‌تواند در شرایط بحران به عرصه‌ای برای آشکارشدن اختلافات درون ائتلاف حاکم تبدیل شود و تحت چه شرایطی اختلاف جناحی می‌تواند از یک رقابت قابل مدیریت به بحران هماهنگی درون رژیم تبدیل شود؟

۲. چارچوب نظری: بقای رژیم و ائتلاف حاکم

تحلیل بقای رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا نشان می‌دهد که دوام حکومت صرفاً به ظرفیت سرکوب مخالفان وابسته نیست. حکومت باید بتواند گروه‌هایی را که برای حفظ قدرت آن اهمیت اساسی دارند نیز در ائتلافی نسبتاً پایدار نگه دارد. این گروه‌ها می‌توانند شامل مقامات سیاسی، فرماندهان نظامی، دستگاه‌های امنیتی، صاحبان منافع اقتصادی و سایر بازیگران مؤثر در ساختار قدرت باشند.

در نظریه ائتلاف برنده، بروس بوئنو دِ مِسکیتا و همکارانش (Bruce Bueno de Mesquita et al.) نشان می‌دهند که رهبران نظام استبدادی و اقتدارگرا برای حفظ قدرت باید منابع کافی در اختیار گروهی قرار دهند که حمایت آنها برای بقای حکومت ضروری است. بنابراین، توزیع منابع و حفظ وفاداری سیاسی در قلب اقتصاد سیاسی رژیم‌های اقتدارگرا قرار دارد.

رونالد وینتروب (Ronald Wintrobe) نیز در تحلیل اقتصاد سیاسی دیکتاتوری بر اهمیت رابطه میان وفاداری، سرکوب، توزیع منابع و محاسبات سیاسی تأکید می‌کند. بنابراین، حکومت اقتدارگرا تنها از طریق اعمال اجبار پایدار نمی‌ماند، بلکه به مجموعه‌ای از سازوکارهای ایجاد وفاداری و مدیریت منافع گروه‌های مؤثر نیز نیاز دارد.

بنابراین، اختلاف درون مقامات حکومتی به خودی خود نشانه تلاشی رژیم حاکم نیست. رژیم‌های اقتدارگرا می‌توانند برای دوره‌های طولانی با رقابت درونی، سهم‌بندی قدرت و منازعه میان گروه‌های مختلف به حیات خود ادامه دهند. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که اختلاف از رقابت بر سر سهم قدرت فراتر رود و به اختلاف درباره تعریف منافع رژیم و شیوه حفظ آن تبدیل شود.

اگر یک گروه مذاکره با امریکا یا مخالفان را ابزار حفظ رژیم بداند و گروه دیگری همان مذاکره را تهدیدی علیه هویت و اصول رژیم تلقی کند، اختلاف دیگر صرفاً اختلاف بر سر یک سیاست مشخص نیست. در این وضعیت، دو بخش از ائتلاف حاکم ممکن است در هدف کلی، یعنی حفظ ساختار قدرت، اشتراک داشته باشند، اما درباره بهترین روش تحقق این هدف به نتایج متفاوت برسند.

۳. اقتصاد سیاسی ائتلاف حاکم در ایران

ساختار قدرت در ایران را نمی‌توان صرفاً بر اساس تقسیم‌بندی دولت و بازار یا دولت و جامعه توضیح داد. همان‌گونه که ویلهلم بوختا (Wilhelm Buchta) نشان داده است، ساختار قدرت ایران از مجموعه‌ای از نهادهای انتخابی، انتصابی، مذهبی، نظامی و امنیتی تشکیل شده که روابط پیچیده‌ای با یکدیگر دارند. این ساختار سیاسی با شبکه‌ای از منافع اقتصادی نیز درهم‌تنیده است. کیوان هریس (Kevan Harris) نشان داده است که سازمان‌های شبه‌دولتی، بنیادها، بانک‌ها، صندوق‌ها و پیمانکاران وابسته به ساختار قدرت، شبکه‌ای پیچیده از منافع ایجاد کرده‌اند که در آن مرز میان قدرت سیاسی و منابع اقتصادی بسیار سیال است.

از این رو، سیاست خارجی تنها مسئله‌ای مربوط به روابط بین‌الملل نیست. تغییر در روابط خارجی می‌تواند بر دسترسی به انواع رانت نظیر ارز، منابع بودجه‌ای، فرصت‌های اقتصادی، نقش شبکه‌های نظامی در اقتصاد، موقعیت دستگاه دیپلماسی، قدرت نهادهای امنیتی و نحوه توزیع منابع درون ائتلاف حاکم تأثیر بگذارد. به همین دلیل، اختلاف بر سر مذاکره با آمریکا را نمی‌توان صرفاً یک اختلاف گفتمانی دانست. این اختلاف می‌تواند دربردارنده منازعه‌ای بر سر توزیع آینده قدرت و منابع نیز باشد. رفع بخشی از تحریم‌ها ممکن است فرصت‌هایی اقتصادی ایجاد کند که به تقویت برخی بازیگران منجر شود، در حالی که کاهش منابع ناشی از تحریم‌ها و اقتصاد بحران‌زده ممکن است جایگاه برخی دیگر از بازیگران را تضعیف کند.

در نتیجه، موضع‌گیری درباره سیاست خارجی می‌تواند هم‌زمان حامل منافع گفتمانی، امنیتی، نهادی و اقتصادی باشد.

۴. تجمعات حکومتی به‌مثابه بسیج از بالا

یکی از ویژگی‌های مهم تجمعات مورد بحث، ساختار سازمان‌یافته از سوی موسسات سرکوب نرم و سخت حکومتی آنهاست. رژیم حاکم بر ایران این تجمعات را در موارد مختلف به‌عنوان نشانه حضور مردم و حمایت اجتماعی معرفی کرده است. در عین حال، گزارش‌های مربوط به مقیاس سازماندهی تجمعات و واکنش بعدی مقامات حکومتی نشان می‌دهد که این رویدادها را می‌توان در چارچوب مفهوم «بسیج از بالا» نیز تحلیل کرد.

در بسیج از بالا، ساختار قدرت با استفاده از ظرفیت‌های سازمانی، رسانه‌ای، اداری و سیاسی، حضور جمعی را برای نمایش حمایت اجتماعی و انسجام سیاسی سازماندهی می‌کند. هدف چنین بسیجی صرفاً گردآوردن افراد نیست، بلکه تولید یک تصویر سیاسی از قدرت و وفاداری است.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فضای بسیج جمعی در اختیار گروه‌های مختلفی از نیروهای وفادار به رژیم قرار گیرد. در چنین شرایطی، کنترل کامل پیام‌ها و شعارهای جمعیت دشوارتر می‌شود. گروه‌های مختلف ممکن است از همان فضای رسمی برای بیان اختلافات خود استفاده کنند.

در نتیجه، تجمعی که برای نمایش وفاداری جمعی طراحی شده است، می‌تواند به عرصه مذاکره، رقابت و منازعه درون ائتلاف حاکم تبدیل شود. این امر در شرایط در مواردی مشاهده شده است.

۵. پارادوکس نمایش انسجام

در رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا، نمایش عمومی وحدت اهمیت زیادی دارد. پرچم، شعار، مراسم، تجمع و حضور خیابانی می‌توانند برای تولید تصویر قدرت و انسجام مورد استفاده قرار گیرند.

اما همین ابزارها یک ناسازگاری درونی نیز ایجاد می‌کنند. هرچه تعداد بیشتری از نیروهای سیاسی و اجتماعی در یک فضای عمومی گردهم آیند، امکان مشاهده تفاوت‌های درونی نیز افزایش پیدا می‌کند. اگر این گروه‌ها در مورد مسائل بنیادی اختلاف داشته باشند، تجمع به‌جای آنکه تنها تصویر وحدت تولید کند، می‌تواند اختلاف را نیز قابل مشاهده کند.

شواهد مربوط به خرداد ۱۴۰۵ چنین الگویی را نشان می‌دهد. در تجمع‌های مخالف توافق، شعارهایی علیه عراقچی و قالیباف مطرح شد و در برخی موارد نمایندگان مجلس نیز در مخالفت با روند مذاکرات حضور داشتند. واکنش روزنامه «جوان» و هشدار آن درباره «انشقاق و تفرقه» نیز نشان می‌دهد که این اختلافات از سوی بخشی از ساختار رسمی به‌عنوان یک مسئله سیاسی شناسایی شده‌اند.

بنابراین، نقطه قوت تبلیغاتی حکومت می‌تواند در شرایط خاص به نقطه آسیب‌پذیری اطلاعاتی آن تبدیل شود. حکومتی که می‌خواهد با تجمعات میزان حمایت را به نمایش بگذارد، ممکن است ناخواسته اطلاعات بیشتری درباره اختلافات درونی تولید کند.

۶. از اختلاف سیاستی تا بحران مشروعیت درون‌گروهی

شدت اختلاف زمانی افزایش می‌یابد که منازعه از این پرسش که «کدام سیاست بهتر است؟» به این پرسش منتقل شود که «چه کسی واقعاً وفادار است؟»

شعارهایی مانند «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» را می‌توان در همین چارچوب تفسیر کرد. این شعار صرفاً سیاست مذاکره را نقد نمی‌کند، بلکه مشروعیت تصمیم‌گیرندگان را به وفاداری آنان به ساختار سیاسی پیوند می‌دهد.

در این مرحله، رقابت سیاسی وارد عرصه‌ای حساس‌تر می‌شود. اگر فردی صرفاً به دلیل حمایت از یک سیاست متفاوت «اشتباه‌کننده» تلقی شود، امکان اصلاح یا تغییر سیاست همچنان وجود دارد. اما هنگامی که همان فرد «سازشکار»، «نفوذی»، «خائن» یا «کودتاچی» معرفی شود، اختلاف سیاسی به مسئله وفاداری تبدیل شده است.

این تغییر زبان سیاسی اهمیت نظری زیادی دارد، زیرا در رژیم‌های اقتدارگرا مرز میان خودی و غیرخودی یکی از سازوکارهای اصلی توزیع قدرت است.

۷. «کودتا» به‌عنوان واقعیت سیاسی یا برچسب گفتمانی

برای تحلیل دقیق‌تر باید میان کودتا به معنای علمی آن و کاربرد سیاسی واژه «کودتا» تمایز گذاشت.

در علوم سیاسی، کودتا به تصرف یا تلاش برای تصرف غیرقانونی قدرت دولتی، معمولاً از سوی گروهی محدود از مقامات یا نیروهای مسلح، اطلاق می‌شود. صرف اختلاف شدید میان مقامات حکومتی، انتقاد از رهبری سیاسی یا مخالفت با یک سیاست، به معنای وقوع کودتا نیست.

بر اساس شواهد موجود در متن مورد بررسی، نمی‌توان وقوع کودتا علیه قالیباف یا ساختار رهبری را اثبات‌شده دانست. با این حال، کاربرد واژه «کودتاچی» همچنان از نظر سیاسی اهمیت دارد.

هنگامی که یک جناح، مذاکره با آمریکا را خیانت تلقی می‌کند و تصمیم‌گیرندگان مذاکره را سازشکار، نفوذی یا کودتاچی می‌نامد، در واقع اختلاف سیاستی را به اختلاف درباره وفاداری سیاسی تبدیل می‌کند.

به این ترتیب، حتی اگر کودتایی در معنای دقیق علوم سیاسی رخ نداده باشد، «گفتمان کودتا» می‌تواند پیامدهای سیاسی واقعی ایجاد کند، زیرا اعتماد میان اجزای ائتلاف حاکم را کاهش می‌دهد و انگیزه بازیگران برای ایجاد ائتلاف‌های درونی جدید را افزایش می‌دهد.

۸. معضل دیکتاتور و مسئله اطلاعات

یکی از مهم‌ترین مشکلات حکومت‌های اقتدارگرا، دشواری تشخیص میزان واقعی حمایت و نارضایتی است. این مسئله در ادبیات سیاسی با مفهوم «معضل دیکتاتور» شناخته می‌شود.

استفان گل‌باخ و همکارانش (Stephen Gehlbach et al.) در پژوهش جدید خود نشان می‌دهند که رابطه میان سرکوب، اطلاعات و توانایی رهبر اقتدارگرا برای شناخت وضعیت واقعی جامعه پیچیده است. کنترل اطلاعات و سرکوب می‌تواند به‌طور ناخواسته کیفیت اطلاعاتی را که به مرکز قدرت می‌رسد کاهش دهد.

رژیم ممکن است حضور گسترده مردم در یک تجمع را نشانه حمایت از سیاست‌های خود تفسیر کند، در حالی که همان افراد ممکن است درباره سیاست خارجی، مذاکرات یا نحوه مدیریت جنگ دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند.

بنابراین، حضور فیزیکی در یک تجمع حکومتی لزوماً به معنای حمایت از همه تصمیمات رهبری یا دولت نیست. یک فرد می‌تواند هم‌زمان خود را حامی رژیم بداند و با یک سیاست مشخص آن مخالفت کند.

این تمایز برای فهم تجمعات مورد بحث اهمیت اساسی دارد، زیرا نشان می‌دهد که «حمایت از رژیم» و «حمایت از سیاست رژیم» دو مفهوم یکسان نیستند.

۹. شکاف گفتمانی و شکاف عملگرایانه

اختلافات موجود را می‌توان در قالب دو گرایش تحلیلی عمده بررسی کرد.

گرایش نخست، استمرار تقابل، حفظ مواضع گفتمانی و عدم امتیازدهی به آمریکا را برای حفظ هویت و بازدارندگی رژیم ضروری می‌داند. از دید این گرایش، عقب‌نشینی بیش از اندازه می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود و هزینه سیاسی و گفتمانی سنگینی ایجاد کند.

گرایش دوم، حفظ کلیت ساختار سیاسی را در گرو کاهش هزینه‌های خارجی می‌بیند و مذاکره یا عقب‌نشینی تاکتیکی را ابزاری برای جلوگیری از تشدید بحران تلقی می‌کند.

این تقسیم‌بندی الزاماً با تقسیم‌بندی سنتی اصلاح‌طلب و اصولگرا منطبق نیست. اوا پاتریشیا راکل (Eva Patricia Rakel) نشان داده است که جناح‌های سیاسی در ایران ترکیبی از منافع گفتمانی، نهادی و مادی را نمایندگی می‌کنند و رقابت آنها می‌تواند بر سیاست داخلی و خارجی تأثیر بگذارد. بنابراین، آنچه اکنون مشاهده می‌شود را می‌توان نوعی بازآرایی جناح‌گرایی ساختاری دانست؛ با این تفاوت که افزایش فشارهای نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک هزینه این رقابت را افزایش داده است.

۱۰. جنگ، فشار خارجی و افزایش هزینه اختلاف

در شرایط عادی، حکومت می‌تواند بخشی از اختلافات درونی را از طریق توزیع منابع، انتصاب‌ها، امتیازات اقتصادی و کنترل سیاسی مدیریت کند. اما بحران نظامی و اقتصادی ظرفیت چنین مدیریت‌هایی را کاهش می‌دهد.

جنگ هزینه تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد، منابع اقتصادی را محدود می‌کند، شکست‌های نظامی را برجسته‌تر می‌سازد و فشار اقتصادی بر جامعه و دولت را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، پرسش درباره مسئولیت وضعیت موجود نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

وقتی منابع فراوان باشد، گروه‌های رقیب می‌توانند در کنار رقابت، از مزایای ائتلاف نیز بهره‌مند شوند. اما هنگامی که منابع کاهش پیدا می‌کند، سهم‌بندی منابع به یک بازی با محدودیت‌های شدیدتر تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، هر جناح انگیزه بیشتری پیدا می‌کند تا مسئولیت شکست‌ها را به جناح دیگر منتقل کند. اگر جنگ ادامه یابد، گروهی ممکن است نرمش سیاسی را عامل بحران معرفی کند. اگر مذاکره صورت گیرد، گروه مقابل ممکن است استدلال کند که ادامه تقابل هزینه‌های غیرقابل‌تحملی ایجاد می‌کرد. بنابراین، بحران خارجی می‌تواند به عرصه‌ای برای رقابت بر سر انتقال مسئولیت تبدیل شود.

۱۱. شبکه منطقه‌ای و اعتبار راهبردی

یکی دیگر از ابعاد اختلاف، سیاست منطقه‌ای رژیم حاکم بر ایران و روابط آن با نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای است.

حمایت از نیروهای منطقه‌ای طی سال‌های گذشته بخشی از معماری امنیتی و گفتمانی سیاست خارجی رژیم بوده است. در نتیجه، هنگامی که یکی از این نیروها تحت فشار شدید نظامی قرار می‌گیرد و تهران از ورود مستقیم‌تر به جنگ اجتناب می‌کند، ممکن است میان الزامات گفتمانی و محاسبات مادی بقای دولت تنش ایجاد شود.

از منظر عملگرایانه، ورود مستقیم به جنگ ممکن است هزینه‌ای فراتر از ظرفیت اقتصادی و نظامی رژیم ایجاد کند. از منظر گفتمانی، عدم ورود نیز می‌تواند اعتبار راهبردی سیاستی را که سال‌ها مبنای بسیج سیاسی بوده است، تضعیف کند.
در نتیجه، مسئله اصلی صرفاً انتخاب میان جنگ و صلح نیست. مسئله، چگونگی حفظ اعتبار سیاسی و گفتمانی در شرایطی است که ظرفیت مادی برای ادامه سیاست‌های گذشته کاهش یافته است.

۱۲. موقعیت قالیباف در منازعه درون ائتلاف حاکم

محمدباقر قالیباف در این وضعیت موقعیتی متفاوت دارد. او خارج از ساختار قدرت قرار ندارد، بلکه در مرکز ساختار رسمی سیاسی حضور دارد. همین موقعیت باعث می‌شود که در شرایط بحرانی بتواند به نقطه اتصال یا حتی منازعه میان گرایش‌های مختلف تبدیل شود. از یک سو، او باید وفاداری خود به ساختار قدرت و گفتمان مقاومت را حفظ کند. از سوی دیگر، موقعیت سیاسی او مستلزم حفظ امکان مانور در عرصه سیاست خارجی و مدیریت پیامدهای اقتصادی و سیاسی بحران است. اگر مذاکره به نتیجه برسد، بخشی از هزینه سیاسی توافق می‌تواند متوجه بازیگرانی شود که از آن حمایت کرده‌اند. اگر مذاکره شکست بخورد، همین بازیگران ممکن است مسئول تشدید بحران معرفی شوند. بنابراین، موقعیت قالیباف را می‌توان موقعیت واسط میان گرایش‌های مختلف درون ائتلاف حاکم دانست. چنین موقعیتی در شرایط بحران می‌تواند بازیگر را در معرض حملات گروه‌هایی قرار دهد که تلاش می‌کنند مرزهای وفاداری سیاسی را دوباره تعریف کنند.

۱۳. رادیکال‌شدن زبان سیاسی و کاهش ظرفیت مصالحه

یکی از نشانه‌های مهم تشدید منازعات درون رژیم، تغییر زبان سیاسی است. اختلاف ممکن است در ابتدا با واژه‌هایی مانند «نقد» یا «اشتباه سیاسی» توصیف شود. با افزایش تنش، منتقد ممکن است «سازشکار» نامیده شود. سپس این عنوان می‌تواند به «منحرف»، «نفوذی» و در نهایت «خائن» یا «عامل دشمن» تبدیل شود. این تغییر واژگان صرفاً تغییر ادبیات نیست. هرچه رقیب بیشتر به‌عنوان تهدید امنیتی یا خائن معرفی شود، امکان مصالحه با او نیز کاهش می‌یابد. مذاکره با یک رقیب سیاسی درون حاکمیت امکان‌پذیر است، زیرا هر دو طرف هنوز در یک چارچوب مشروعیت مشترک قرار دارند. اما مذاکره با فردی که «خائن» یا «نفوذی» معرفی شده، از نظر گفتمانی و سیاسی دشوارتر است. از این رو، رادیکال‌شدن زبان سیاسی را می‌توان یکی از شاخص‌های مقدماتی فرسایش ظرفیت مصالحه درون ائتلاف حاکم دانست.

۱۴. اختلاف درون رژیم و مسئله فروپاشی

با وجود اهمیت اختلافات موجود، نباید آنها را به‌سرعت نشانه فروپاشی رژیم دانست. تجربه تاریخی رژیم حاکم بر ایران نشان می‌دهد که ساختار سیاسی طی دهه‌های گذشته توانسته است رقابت‌ها و اختلافات جدی درونی را مدیریت کند. وجود مراکز متعدد قدرت، اگرچه منبع رقابت است، در برخی شرایط می‌تواند به انعطاف ساختاری نیز کمک کند. حتی بحران سیاسی سال ۱۳۸۸ نیز نشان داد که شکاف عمیق میان بخش‌هایی از نیروهای سیاسی الزاماً به فروپاشی رژیم منجر نمی‌شود. تا زمانی که بخش‌های اصلی دستگاه قهر، منابع اقتصادی و بازیگران کلیدی ائتلاف حاکم در ساختار قدرت باقی بمانند، اختلافات می‌توانند درون رژیم جذب و مدیریت شوند. بنابراین، شواهد موجود را بهتر است در مرحله کنونی به‌عنوان نشانه افزایش هزینه هماهنگی درون رژیم تفسیر کرد، نه سند قطعی فروپاشی.

۱۵. اهمیت هم‌زمانی چند بحران

اهمیت وضعیت کنونی در آن است که اختلافات جناحی در خلأ رخ نمی‌دهند. این اختلافات هم‌زمان با بحران اقتصادی، فشار تحریم‌ها، کاهش ارزش پول ملی، بحران انرژی، کاهش ظرفیت مالی دولت، افزایش هزینه‌های نظامی، فشار بر شبکه‌های منطقه‌ای و کاهش اعتماد عمومی رخ می‌دهند. در شرایطی که منابع محدود می‌شوند، ظرفیت حکومت برای خرید یا مدیریت وفاداری نیز می‌تواند کاهش پیدا کند. به همین دلیل، مسئله اصلی صرفاً اختلاف میان دو یا چند مقام نیست.

مسئله عمیق‌تر، توزیع هزینه‌های بقاست.

پرسش این است که چه گروه‌هایی باید هزینه جنگ را تحمل کنند، چه کسانی هزینه توافق را می‌پردازند، مسئولیت شکست سیاست‌های گذشته بر عهده چه کسانی قرار می‌گیرد، منابع محدود آینده در اختیار چه گروه‌هایی قرار خواهد گرفت و چه بازیگرانی از تغییر توازن قدرت پس از بحران سود خواهند برد. این پرسش‌ها نشان می‌دهند که منازعه ظاهراً گفتمانی می‌تواند در لایه عمیق‌تر، یک منازعه بر سر توزیع منابع، مسئولیت و قدرت باشد.

۱۶. واکنش ساختار رسمی و اهمیت آن به‌عنوان شاهد تجربی

یکی از مهم‌ترین شواهد موجود، واکنش خود ساختار رسمی به اختلافات است.

اگر تجمعات کاملاً یکپارچه و فاقد اختلاف بودند، هشدار رسانه نزدیک به سپاه درباره «انشقاق و تفرقه» دشوارتر قابل توضیح بود. همچنین، گزارش مربوط به تذکر محرمانه معاون وزیر کشور به سازمان‌ها و افرادی که در تجمعات اقدام به «دوقطبی‌سازی» می‌کردند، نشان می‌دهد که ساختار رسمی نیز وجود اختلافات در این عرصه را به‌عنوان مسئله‌ای نیازمند مدیریت شناسایی کرده است.

این شواهد البته وقوع شکاف ساختاری یا بحران فروپاشی را اثبات نمی‌کنند. اما اجازه می‌دهند گزاره محتاطانه‌تری مطرح شود: اختلاف میان بخشی از نیروهای حامی رژیم دیگر صرفاً استنباط ناظران بیرونی نیست، بلکه خود دستگاه رسمی نیز آن را به‌عنوان مسئله‌ای سیاسی و مدیریتی تشخیص داده است.

۱۷. نتیجه‌گیری

بررسی تجمعات حکومتی نشان می‌دهد که مسئله اصلی را نباید صرفاً در قالب اختلاف میان شخصیت‌هایی مانند قالیباف و عراقچی یا در قالب ادعای وقوع کودتا تحلیل کرد. شواهد موجود برای اثبات وقوع کودتا کافی نیستند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، تغییر ساختار اختلافات درون ائتلاف حاکم است.

در شرایط عادی، مقامات حکومتی می‌توانند درباره سیاست‌ها، منابع و مناصب رقابت کنند و در عین حال در چارچوب کلی رژیم باقی بمانند. اما هنگامی که بحران اقتصادی و نظامی هزینه سیاست‌های موجود را افزایش می‌دهد، اختلاف بر سر روش حفظ رژیم نیز افزایش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، بخشی از مقامات حکومتی ممکن است مذاکره و کاهش تنش خارجی را شرط بقای مادی رژیم بدانند، در حالی که گروهی دیگر چنین رویکردی را تهدیدی علیه هویت، اعتبار و منافع خود تلقی کنند. اگر این اختلاف به سطح وفاداری سیاسی منتقل شود، امکان مصالحه کاهش پیدا می‌کند و هزینه هماهنگی افزایش می‌یابد.

تجمعات شبانه بنابراین اهمیت خاصی دارند. این تجمعات قرار بود تصویری از وحدت، قدرت و حمایت اجتماعی ارائه کنند، اما در شرایطی که اختلافات در آنها آشکار شده است، به عرصه‌ای برای مشاهده و انتشار منازعات درون ائتلاف حاکم تبدیل شده‌اند. واکنش رسانه‌ها و مقامات رسمی نیز نشان می‌دهد که این اختلافات از سوی ساختار قدرت به‌عنوان یک مسئله واقعی و نیازمند مدیریت شناسایی شده‌اند.

با این حال، افزایش هزینه هماهنگی به معنای سقوط رژیم از اریکه قدرت نیست. رژیم‌های اقتدارگرا می‌توانند برای مدت طولانی اختلافات درونی خود را مدیریت کنند. نقطه تعیین‌کننده زمانی شکل می‌گیرد که منابع لازم برای مدیریت ائتلاف کاهش یابد و هم‌زمان اجزای اصلی ائتلاف درباره بهترین راه حفظ قدرت به توافق نرسند.

از این رو، پرسش اساسی درباره وضعیت کنونی این نیست که آیا قالیباف کودتا کرده است یا خیر. پرسش بنیادی‌تر آن است که آیا ائتلاف حاکم همچنان قادر است میان ضرورت‌های مادی بقای رژیم و الزامات گفتمانی آن تعادل برقرار کند.

اگر این ظرفیت همچنان وجود داشته باشد، اختلافات کنونی می‌توانند مانند بسیاری از منازعات پیشین درون ساختار قدرت جذب و مدیریت شوند. اما اگر فشار اقتصادی، فرسایش نظامی، بحران جانشینی، کاهش منابع رانتی و اختلاف درباره سیاست خارجی هم‌زمان تشدید شوند، اختلافات جناحی می‌توانند به بحران هماهنگی درون ائتلاف حاکم تبدیل شوند.

در چنین شرایطی، خطر اصلی الزاماً یک کودتای ناگهانی نیست. خطر مهم‌تر می‌تواند فرآیندی تدریجی باشد که در آن اعتماد میان اجزای اصلی قدرت کاهش یابد، رقابت برای انتقال مسئولیت و هزینه شکست افزایش پیدا کند و ائتلاف‌های جدید در درون ساختار حاکم شکل بگیرند.

بنابراین، تجمعاتی که قرار بود «نقطه قوت» رژیم باشند، می‌توانند در شرایط بحران به نوعی آزمون اجتماعی ناخواسته برای سنجش انسجام آن تبدیل شوند. اهمیت این آزمون نه در اثبات فروپاشی، بلکه در آشکارکردن فاصله میان انسجام ظاهری و ظرفیت واقعی هماهنگی درون ائتلاف حاکم است.

در نهایت، مسئله اصلی بقای رژیم حاکم بر ایران تنها توانایی آن برای سرکوب مخالفان نیست؛ بلکه توانایی اجزای اصلی ساختار قدرت برای توافق درباره این است که در شرایط افزایش هزینه‌های بقا، چه سیاستی منافع مشترک آنان را بهتر حفظ می‌کند. هنگامی که این توافق تضعیف شود، بحران سیاسی می‌تواند پیش از آنکه در خیابان یا در قالب تغییر رسمی قدرت ظاهر شود، ابتدا در روابط درونی ائتلاف حاکم شکل بگیرد.




نظر شما درباره این مقاله:







پیام پدر مهسا امینی در چهارمین سالگرد جان‌باختن او
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 16:45

پیام پدر مهسا امینی در چهارمین سالگرد جان‌باختن او


ژینای نازنینم، چهار سال گذشته، اما داغت نه کهنه شده و نه حتی برای دمی آرام گرفته. برای ما، تو هنوز همان فرشته‌ای هستی که با هر لبخند، با هر نگاه، دست مهربانی روزگار را بر زندگی ما می‌کشیدی.

در این ایام بیش از همیشه به تو فکر می‌کنیم؛ در روزگاری که هر روز تلخ‌تر و امیدها کم‌رنگ‌تر شده، بیش از همه قلب‌مان در گرو آرزوهای جوانانی همچون توست. اگر امروز در میان ما بودی چه می‌کردی؟ آیا هنوز همان شور زندگی را در چشمانت می‌دیدیم؟ آیا هنوز از فردا حرف می‌زدی و برای روزهای پیش‌رو رویا می‌بافتی؟

ژینا جان، برای ما، تو پیش از هر چیز، دخترمان بودی. دختری که با آمدنش زندگی‌مان رنگ دیگری گرفت و با رفتنش زخمی بر دل‌مان ماند که هیچ واژه‌ای توان بیانش را ندارد. اما سرنوشت تو به گونه‌ای رقم خورد که نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت.

در این چهار سال، بارها با خود اندیشیده‌ایم که ما یک دختر داشتیم و او را از ما گرفتند؛ اما مهر مردم، هزاران فرزند دیگر را به خانواده ما آورد. در میان این همه رنج، چیزی که هرگز فراموش نمی‌کنیم، همدلی و مهری است که میان مردم این سرزمین تکثیر شد.

ژینای عزیزم، چهار سال است که جای خالی‌ات را هر روز و هر ساعت با خود حمل می‌کنیم. گاهی یک عکس، یک خاطره، یک نگاه و حتی شنیدن نامت کافی است تا همه چیز دوباره از ابتدا در برابر چشمانمان زنده شود. برای دیگران شاید چهار سال گذشته باشد، اما برای پدر و مادری که فرزندش را از دست داده، زمان معنای دیگری دارد. بعضی داغ‌ها با گذشت روزها کوچک نمی‌شوند؛ فقط انسان می‌آموزد چگونه آن‌ها را با خود به دوش بکشد.

با این همه، در تمام این سال‌ها چشمی پرخون به خاک داشته‌ایم و چشمی به روزی که حقیقت آشکار شود. باور داریم راز سر‌به‌مهری که تو و همه عزیزان خفته در این خاک با خود دارید، برای همیشه پنهان نخواهد ماند.

ژینا جان، دختر نازنینم، نام و یادت تا آخرین نفس با ماست.

یا رب چه ها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را

امجد امینی
پدر زنده‌یاد ژینا (مهسا) امینی


منبع: اینستاگرام امجد امینی




نظر شما درباره این مقاله:







سازندگان فیلم «نازا» به سلب تابعیت تهدید شدند
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 16:10

سازندگان فیلم «نازا» به سلب تابعیت تهدید شدند


فرنوش رام - اسرائیل / رادیو فردا
۲۳/شهریور/۱۴۰۵

وزیر فرهنگ دولت اسرائیل در واکنش به ساخت فیلم مستند «نازا» تهدید کرد که برای سلب تابعیت دو کارگردان اسرائیلی این فیلم اقدام خواهد کرد.

این فیلم شامگاه ۲۱ شهریور در مراسم اختتامیهٔ دوره اخیر جشنواره فیلم ونیز در ایتالیا برنده جایزه ویژه هیئت داوران این رویداد معتبر هنری شد.

همزمان، ارتش اسرائیل درباره این فیلم که موضوع آن مربوط به عملیات ارتش در غزه است، نشست عالی در سطح فرماندهان ارشد خود برگزار کرد.

نمایش مستند «نازا» در جشنواره فیلم ونیز با استقبال بسیار زیاد حاضران روبرو شد به‌گونه‌ای که تماشاگران به مدت ۲۴ و نیم دقیقه ایستاده برای راخل شور و یووال آبراهام، کارگردانان فیلم، کف زدند تا یک رکورد تاریخی در تشویق فیلمسازان در یک جشنواره جهانی ثبت شود. در مراسم اختتامیه هم این فیلم برنده جایزه ویژه هیئت داوران شد.

در اسرائیل اما انتشار خبر تشویق طولانی و موفقیت فیلم در جشنواره ونیز با خشم زیاد روبه‌رو شد.

برای اکثر اسرائیلی‌ها که بعد از حمله گروه افراطی حماس به خاک خود و تحمل تلفات بالا هنوز با عواقب جنگ در غزه روبه‌رو هستند، و فرزندان‌شان در این جنگ کشته یا زخمی شده‌ و شمار زیادی از شهرهای جنوبی‌شان مدت‌های طولانی از سکنه خالی شده بود، موضوع فیلم مایه خشم است.

راخل شور و یووال آبراهام مستند خود را بر اساس گفته‌های ۲۴ تن از نیروهای ارتش تهیه کرده‌اند.

این افراد، افسران و سربازان مرتبط با یگان‌های اطلاعاتی و فناوری معرفی می‌شوند. چهره‌ آن‌ها دیده نمی‌شود، صدایشان برای امنیت‌شان تغییر کرده و بر پشت بام یک ساختمان در تل‎‌آویو ایستاده‌اند و حرف می‌زنند.

آن‌ها مدعی هستند که سیستم‌های هدف‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی در بمباران‌های غزه به کار رفت. به گفته آن‌ها، این سیستم‌ها با ردیابی کردن گوشی‌های هوشمند، اهداف غیرنظامی و خانه‌ها را در غزه برای بمباران انتخاب می‌کردند.

این افشاگران از جمله می‌گویند در یک حمله‌ٔ مشخص به غزه احتمال می‌رفت که حدود ۵۰۰ غیرنظامی کشته شوند تا یک عضو گروه افراطی حماس که هدف ارتش بود، از پای درآید.

یکی از این منابع مدعی است که برای کشتن آن مهره مورد نظر حماس، عملا اجازه کشته شدن ۵۰۰ نفر با کد «نازا» صادر شد.

نام فیلم نیز از همین کد نظامی گرفته شده است. «نازا» مخفف یک عبارت نظامی مصطلح در ارتش اسرائیل است که کوتاه شدهٔ دو واژه عبری به معنی «خسارت جانبی» یا «خسارت تصادفی» محسوب می‌شود. این اصطلاح به عواقب ناخواسته و غیرمترقبه یک رویداد نظامی مربوط می‌شود. مانند کشته شدن غیرنظامیانی که ممکن است در یک حمله هوایی از بین بروند.

تظاهرات چپگرایان ضد دولت اسرائیل در تل آویو. روی پلاکاردی در دست تظاهرکنندگان نوشته شده که «چقدر خون باید ریخته شود؟»

«بروید گم شوید»؛ هشدار به لغو تابعیت فیلمسازان

منتقدان این فیلم در اسرائیل می‌گویند فیلم تصویری یک‌جانبه ارائه کرده، کشتار مردم اسرائیل در حملهٔ حماس به این کشور را نادیده گرفته و در حالی که اسرائیل در انزوای جهانی قرار دارد، برای کارزارهای دامنه‌دار بین‌المللی علیه این کشور خوراک تبلیغاتی فراهم کرده است.

ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، خطاب به سازندگان فیلم نوشت: «شما مایه ننگ و شرمساری تمام مردم اسرائیل هستید، بروید گم شوید... مطمئن هستم که دشمنان ما، یعنی حماس در غزه، با آغوش باز از شما استقبال خواهند کرد».

زودتر از هر سیاستمداری، نفتالی بنت، نامزد نخست‌وزیری در انتخابات پیش روی پارلمان، موضوع فیلم را «یک افترای خونبار و وحشتناک» علیه سربازان اسرائیلی نامید.

آویگدور لیبرمن، دیگر نامزد پست نخست‌وزیری نیز مدعی شد که دو سازنده فیلم از اسرائیل متنفر هستند.

میکی زوهر، وزیر فرهنگ اسرائیل و عضو حزب حاکم لیکود، گفت با وزارت کشور تماس گرفته تا بداند که آیا می‌توان تابعیت دو فیلمساز را سلب کرد یا نه.

این وزیر خواهان بررسی منابع شهادت‌ها و مطالب مطرح شده در فیلم شده است، و اعطای جایزه هئیت داوران به سازندگان را «تکان‌دهنده» نامید.

او با «پست» توصیف کردن سازندگان فیلم مدعی شد آن‌ها برای تشویق‌شدن از سوی «یهودستیزان در سراسر جهان»، حاضرند به سرزمین مادری خود لطمه بزنند.

به گفته این وزیر، اگر این دو فیلمساز برای دستیابی به این مطالب اقداماتی انجام داده باشند که بتوان آن را «خیانت» به کشور نامید، یا این‌که کارشان در ردیف «کمک به دشمن در زمان جنگ» قرار گیرد، وزارت کشور باید لغو تابعیت آن‌ها را بررسی کند.

ارتش: ادعاها نیازمند پاسخ دقیق و مبتنی بر شواهد است

ارتش اسرائیل روز ۲۳ شهریور به دستور ایال زمیر، رئیس ستاد، نشستی در سطح فرماندهان ارشد عملیاتی خود تدارک دید تا موضوع فیلم را بررسی کنند.

سخنگوی ارتش پیشاپیش این نشست گفته بود سازندگان فیلم برای تایید ادعاهای خود مدارک واقعی ارائه نکرده‌‌اند و هویت مصاحبه‌شوندگان در فیلم نیز به‌طور مستقل قابل تایید نیست و معلوم نشده که آیا آن‌ها واقعا در ارتش خدمت کرده‌اند یا نه.

سخنگوی ارتش ابتدا تاکید کرد که چنین حمله‌ای که در فیلم ادعا شده، «هرگز برنامه‌‌ریزی، تایید یا اجرا نشده» و «جای شگفتی است که فیلمسازان این ادعا را به عنوان یک نمونه بیان کرده‌اند».

با این حال، ارتش در واکنش بعدی خود گفت ادعاها به جای رد کردن کلی، نیازمند یک پاسخ دقیق و مبتنی بر شواهد هستند.

ارتش اسرائیل در مواردی برخی کاستی‌ها و عملکرد نادرست خود در جریان جنگ غزه را بررسی کرده است.

آیا سلب تابعیت امکان‌پذیر است؟

سلب تابعیت از یک شهروند اسرائیل تا به حال در مورد محکومین به جاسوسی نیز انجام نشده است؛ مردخای وانونو، جاسوس برنامه هسته‌ای اسرائیل، با وجود ۱۸ سال حبس و ممنوع‌الخروجی، سلب تابعیت نشد. آقای وانونو بارها به طور رسمی خواهان سلب تابعیت اسرائیلی‌اش شده اما دولت و دادگاه‌های اسرائیل با این درخواست مخالفت کرده‌اند.

با این حال، لغو ملیت از نظر قانونی ممکن است عملی شود. دادستانی اسرائیل تابستان امسال خواهان سلب تابعیت دو شهروند عرب از کارکنان شرکت مخابراتی اسرائیلی «سلکوم» به اتهام جاسوسی و تلاش برای قطع سیستم‌های ارتباطی به سود حماس شد. اما این خواسته دادستانی هنوز عملی نشده است.

در سال ۲۰۲۲ دیوان عالی اسرائیل تایید کرد که اگر افرادی عدم وفاداری خود را به اسرائیل نشان دهند، مثلا با اعمال جاسوسی یا خیانت، دولت می‌تواند تابعیت آن‌ها را سلب کند.

این قانون در سال ۲۰۲۳ و پس از حمله گروه افراطی حماس به اسرائیل، گسترش یافت تا افرادی را نیز دربربگیرد که به جرم تروریسم محکوم شده‌اند.

در این چارچوب ابتدا وزیر کشور باید درخواست لغو تابعیت فرد را ارائه کند، سپس وزیر دادگستری تایید کرده و قضات آن را اعتبار ببخشند. اما هر اقدامی باید با تایید دیوان عالی اسرائیل روبه‌رو شود.

دیوان عالی اسرائیل یک نهاد پرقدرت است که در بسیاری از موارد خواسته‌های دولت‌های این کشور و دادستانی را در طول دهه‌ها رد کرده و سد راه اجرای آن شده است.

دو فیلمساز چه گفتند

تا پیش از این‌که انتقادها در اسرائیل از فیلم به سطح درخواست برای سلب تابعیت سازندگان آن برسد، یووال ابراهام هنگام دریافت جایزه در جشنواره ونیز به انتقادات از او و همکارش در اسرائیل اشاره کرد و گفت ایستادن این‌جا آسان نیست؛ در حالی که سیاستمداران و روزنامه‌نگاران اسرائیلی به این فیلم حمله کرده‌اند، بدون آن‌ که آن را حتی ببینند.

این هنرمند ۳۱ ساله افزود فیلمش را با هدف نشان دادن واقعیات جنگ ساخته، و از مخاطبین اسرائیلی و جهانی خواست آن را تماشا کنند تا با حقایق شرح داده در فیلم آشنا شوند.

یووال آبراهام یکشنبه‌شب نیز گفت به فیلمی که با راخل شور ساخته «افتخار می‌کند» و اضافه کرد که «جامعه ما باید به اقداماتی که در غزه به نام این مردم انجام شده، نگاه کند».

آقای آبراهام تاکید کرد سربازان و افسرانی که در فیلم سخن می‌گویند به زبان عبری حرف می‌زنند زیرا می‌خواهند سخن‌شان به گوش مردم اسرائیل برسد تا بدانند که در غزه چه رخ داده است.

او و همکارش، خانم راخل شور ۳۲ ساله، به خاطر فیلم پیشین خود نیز با انتقادهای زیادی در اسرائیل روبه‌رو شدند؛ آن فیلم با نام «سرزمین دیگری نیست»، با موضوع تخریب خانه‌های فلسطینیان در کرانه باختری، برنده جایزه اسکار در فیلم‌های مستند شد.

کشته شدن عوده هذالین، مشاور فلسطینی آن فیلم، با گلوله یک اسرائیلی ساکن کرانه باختری، به دلیل نقشی که این معلم در دادن مشورت به ساخت آن فیلم داشت، مورد توجه زیاد رسانه‌های جهانی قرار گرفت.

صدای دیگر در اسرائیل

در کنار موج انتقادات از فیلم در اسرائیل، کسانی هم هستند که در جنجال ایجادشده بر سر فیلم «نازا» انگشت اتهام را به سوی دولت نشانه گرفتند.

روزنامه هاآرتص که منتقد دولت نتانیاهو است، از اسرائیلی‌ها خواست با واقعیات اقدامات اسرائیل در غزه روبه‌رو شوند.

این روزنامه در سرمقاله‌اش نوشت: لکه سیاهی روی نحوه جنگیدن اسرائیل در غزه وجود دارد.

یوسف جبارین، سیاستمدار عرب اسرائیلی، از سازندگان فیلم به خاطر «به تصویر کشیدن جنایات و واقعیات وحشتناک غزه» تقدیر کرد.

یوناتان هیرشفلد، هنرمند اسرائیلی، نوشت اگر یک کشور درست و عادی داشتیم ارتش و دولت، خودشان تحقیقات را انجام می‌دادند و یافته‌ها را منتشر می‌کردند ولی در نبود یک تحقیق از سوی نهادی که مورد اجماع مردم باشد، این کار از سوی فیلمسازان خصوصی و با تامین مالی روزنامه «گاردین» انجام شده است.

اشاره آقای هیرشفلد به سرسختی حدوداً سه ساله نتانیاهو در برابر خواست بسیاری از اسرائیلی‌ها برای تشکیل کمیسیون ملی تحقیق در خصوص حملهٔ هفتم اکتبر حماس است.




نظر شما درباره این مقاله:







دستکم ۱۰۰ معترض دی‌ماه در معرض خطر اعدام
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 15:48

دستکم ۱۰۰ معترض دی‌ماه در معرض خطر اعدام


سازمان حقوق بشر ایران
۲۳ شهریور ۱۴۰۵

دست‌کم یک‌صد معترض بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در حال‌حاضر در معرض خطر اعدام قرار دارند. در میان آنان دست‌کم پنج نفر که هنگام وقوع جرم ادعایی کمتر از ۱۸ سال داشتند و پنج زن دیده می‌شوند. این گزارش تنها به پرونده‌های مستندشده در ۱۳ استان پرداخته و معترضان دیگری نیز در خطر اعدام قرار دارند.

از ۲۸ اسفندماه، جمهوری اسلامی ۳۱ معترض را اعدام کرده است؛ ۲۹ نفر از آنان در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده و دو نفر دیگر از معترضان «زن، زندگی، آزادی» بودند. همچنین در این مدت ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوعه و ۱۴ نفر به اتهام جاسوسی یا همکاری با دولت‌های خارجی اعدام شده‌اند. این بالاترین شمار اعدام زندانیان سیاسی در چنین بازه زمانی کوتاهی از دهه ۱۳۶۰ تاکنون است.

سازمان حقوق بشر ایران از جامعه بین‌المللی، به‌ویژه کشورهایی که با جمهوری اسلامی روابط دیپلماتیک دارند، می‌خواهد توقف فوری اعدام‌ها را در هرگونه گفت‌وگو با مقام‌های جمهوری اسلامی، به‌عنوان یکی از مطالبات اصلی خود مطرح کنند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «این معترضان در دادگاه‌های انقلاب و در روندهایی فاقد حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه به اعدام محکوم شده‌اند؛ این احکام در ساختاری صادر می‌شوند که شکنجه و بدرفتاری برای گرفتن اعتراف در آن روشی سیستماتیک است و اعترافات اجباری بارها مبنای پرونده‌های منتهی به اعدام قرار گرفته‌اند. خطر اجرای این احکام جدی است. برای نجات جان این معترضان باید هزینه سیاسی اعدام آن‌ها را از طریق فشار هماهنگ بین‌المللی و کارزارهای مستمر بالا برد.»

بر اساس داده‌هایی که سازمان حقوق بشر ایران گردآوری کرده است، دست‌کم یک‌صد معترض در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ به اعدام محکوم شده‌اند. پنج نفر از آنان در زمان وقوع جرمی که به آنان نسبت داده شده، کمتر از ۱۸ سال سن داشتند و پنج نفر زن‌ میان‌شان حضور دارند. اگرچه اعتراضات هر ۳۱ استان کشور را دربر گرفت، پرونده‌های مستندشده در این گزارش تنها مربوط به ۱۳ استان است.

تنها پنج مورد از ۱۰۰ پرونده‌ مستندشده در این گزارش را منابع رسمی اعلام کرده‌اند. جزئیات دو پرونده را نیز وکلای مدافع در گفت‌وگو با رسانه‌های داخلی، از جمله امتداد، منتشر کرده‌اند. سازمان حقوق بشر ایران ۶۶ پرونده را راستی‌آزمایی کرده است و ۲۷ پرونده دیگر را سایر سازمان‌های حقوق بشری گزارش داده‌اند. در نتیجه نبود شفافیت در جمهوری اسلامی، شمار اعلام‌شده در این گزارش حداقل موارد را نشان می‌دهد.

از آنجا که تمامی پرونده‌های مربوط به اعتراضات در زمره پرونده‌های امنیتی قرار می‌گیرند، متهمان به‌طور سیستماتیک از دسترسی به وکیل انتخابی خود محروم می‌شوند و بر اساس تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری، ناچارند وکیل خود را از میان فهرست وکلای مورد تأیید حکومت انتخاب کنند. سازمان حقوق بشر ایران در ۲۶ اردیبهشت هشدار داده بود که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به‌طور فعال از این وکلای مورد تأیید حکومت برای تسهیل و تسریع اعدام معترضان بازداشت‌شده استفاده می‌کند.

به‌علاوه، سازمان حقوق بشر ایران استفاده سیستماتیک از شکنجه و نقض جدی حقوق متهمان در روند دادرسی و تضمین‌های مربوط به دادرسی عادلانه را مستند کرده است. رسانه‌های حکومتی اعترافات اجباری صدها معترض را پخش کرده‌اند که در بیشتر موارد، پیش از آغاز روند قضایی صورت گرفته است. خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام نیز نه‌تنها به‌طور معمول با تهدید و اجبار وادار به سکوت درباره وضعیت عزیزان خود می‌شوند، بلکه در بسیاری از موارد برای اعمال فشار بر معترضان و گرفتن اعترافات دروغین از آنان، اعضای خانواده نیز بازداشت شده‌اند.

از ۲۸ اسفندماه، دست‌کم ۲۹ مرد در ارتباط با اعتراضات اعدام شده‌اند. صدها معترض دیگر نیز در زندان‌های مختلف ایران با اتهامات یا احکام اعدام مواجه‌اند.

این فهرست تنها شامل افرادی است که در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده‌اند (برخی از آنان حکمشان در دیوان‌عالی کشور نیز تأیید شده است) و معترضان در معرض خطر صدور حکم اعدام را شامل نمی‌شود. وضعیت هر پرونده براساس آخرین اطلاعات موجود به‌روزرسانی شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







حمله روسیه به قطار اوکراینی هنگام حضور رئیس پیشین سیا
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 15:06

حمله روسیه به قطار اوکراینی هنگام حضور رئیس پیشین سیا


سوفی تانو، داریا تاراسووا-مارکینا، لکس هاروی / سی‌ان‌ان
دوشنبه، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶

دیوید پترائوس، رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، درست در لحظه‌ای که یک پهپاد روسی روز یکشنبه به قطاری مسافربری در ایستگاه راه‌آهن اوکراین اصابت کرد، در آنجا حضور داشت؛ این حادثه اندکی پس از عبور قطار دیپلماتیک حامل بوریس جانسون، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، و دیگر مقامات عالی‌رتبه خارجی رخ داد.

کی‌یف این حمله را نشانه‌ای از افزایش تهدید ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، علیه اروپا توصیف کرد و شرکت راه‌آهن اوکراین نیز اعلام کرد که این حمله «به‌احتمال زیاد» عامدانه و هدفمند بوده است.

به گفته شرکت راه‌آهن اوکراین، قطار دیپلماتیک حامل جانسون، مقامات امنیتی اروپایی و دیگر رهبران پیشین که از کی‌یف عازم لهستان بود، به دلیل «تهدید مداوم حملات روسیه» زودتر از موعد مقرر، ایستگاه «یاهودین» (Yahodyn) – واقع در حدود دو کیلومتری مرز لهستان – را ترک کرده بود. این قطار در زمان وقوع حمله، از مرز عبور کرده و وارد خاک لهستان شده بود.

در بیانیه راه‌آهن اوکراین آمده است که پترائوس با قطار دیگری سفر می‌کرد که در آن لحظه همچنان در ایستگاه یاهودین متوقف بود. سی‌ان‌ان برای دریافت اظهارنظر با پترائوس تماس گرفته است.

شرکت راه‌آهن اعلام کرد که اگرچه جزئیات ماجرا هنوز در دست بررسی است، اما «به‌احتمال زیاد» پهپاد روسی عمداً قطار حامل مقامات را هدف قرار داده است.

پهپادهای روسی همچنین روز یکشنبه یک پمپ‌بنزین را در همان شهر هدف قرار دادند.

آندری سیبیها، وزیر امور خارجه اوکراین، در پیامی ضمن محکوم کردن حملات روسیه به گذرگاه مرزی یاهودین، گفت: «این اقدام، تروریسم پوتین است که مستقیماً دروازه اتحادیه اروپا و ناتو را می‌کوبد.»

به گزارش خبرگزاری دولتی تاس، وزارت دفاع روسیه اعلام کرد که نیروهای این کشور «تأسیسات زیرساختی راه‌آهن در غرب اوکراین را که برای انتقال محموله‌های نظامی از کشورهای اروپایی استفاده می‌شوند» هدف قرار داده‌اند.

جانسون، رهبر پیشین بریتانیا که همچنان از حامیان سرسخت اوکراین است، حمله روسیه را محکوم کرد و در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت که نمی‌داند «چه منطق منحرفی پوتین را واداشت تا یک لوکوموتیو اوکراینیِ متوقف‌شده را منفجر کند.»

«آنچه با قطعیت می‌توان گفت این است که این همان نوع حمله کور و بی‌معنایی است که اوکراینی‌ها هر روز – حتی در خطوط راه‌آهن غیرنظامی – متحمل آن می‌شوند.» کارل بیلت، نخست‌وزیر پیشین سوئد، نیز در آن زمان سوار بر قطاری در نزدیکی مرز لهستان بود.

بیلت در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت: «این قطار ما نبود، بلکه قطاری بود که تنها چند دقیقه پس از ما به گذرگاه مرزی لهستان رسید.» او این متن را همراه با ویدیویی منتشر کرد که به نظر می‌رسید لحظه اصابت یک پهپاد به قطاری در آن نزدیکی و تخلیه سراسیمه مسافران را نشان می‌داد.

پترائوس و مقامات اروپایی برای شرکت در یک کنفرانس بین‌المللی امنیتی در کی‌یف با عنوان «استراتژی اروپایی یالتا» (YES) در آنجا حضور داشتند.

تشدید حملات روسیه در نزدیکی مرز لهستان

روسیه در هفته‌های اخیر حملات خود را در نزدیکی مرز لهستان، از جمله در منطقه «یاهودین» (Yahodyn) که مسیر اصلی ورود کمک‌های نظامی و بشردوستانه غرب به اوکراین است، شدت بخشیده است. پیش‌تر در روز یکشنبه، روسیه به یک پمپ‌بنزین در این شهر مرزی حمله کرد که منجر به تعطیلی موقت گذرگاه مرزی شد.

رادوسواف سیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان، روز یکشنبه در کی‌یف نسبت به پیامدهای گسترده‌تر حملات روسیه در نزدیکی مرز لهستان هشدار داد.

سیکورسکی گفت: «این یک تشدید تنش است. این چالشی بزرگ نه تنها برای اوکراین، بلکه برای قربانیان احتمالی آینده تجاوزگری روسیه محسوب می‌شود.»

اواخر یکشنبه‌شب، وس استریتینگ، وزیر دفاع بریتانیا، اظهار داشت که حملات روسیه در نزدیکی مرز، از جمله حمله به تأسیسات گازی، «یادآوری آشکاری» از شرایطی است که اوکراینی‌ها هر روز با آن دست‌به‌گریبان هستند.

او گفت: «حملات بی‌پروا و خطرناک به زیرساخت‌های غیرنظامی در چنین فاصله‌ای نزدیک به لهستان، همچنین بر تهدید امنیتی گسترده‌تری که روسیه ایجاد می‌کند، تأکید دارد.» وی افزود که بریتانیا به همکاری با متحدان خود برای تقویت امنیت اروپا ادامه خواهد داد.

حمله به این قطار کمتر از یک هفته پس از آن رخ داد که یک پهپاد روسی وارد حریم هوایی مولداوی شد؛ درست در زمانی که ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، قصد داشت از فرودگاهی در پایتخت این کشور پرواز کند. مولداوی عضو ناتو نیست، اما همکاری دیرینه‌ای با این ائتلاف نظامی آتلانتیک شمالی دارد.




نظر شما درباره این مقاله:







اتهام «بغی» برای محمدپارسا گلچین
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 14:52

اتهام «بغی» برای محمدپارسا گلچین





نظر شما درباره این مقاله:







مفهوم «عرف» در «محافظه‌کاری فقهی»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 14:38

مفهوم «عرف» در «محافظه‌کاری فقهی»


شهرام اتفاق

شهریور ۱۴۰۵

مقدمه

«محافظه‌کاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره‌ی واقعی خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان می‌کند.

در دو نوشته‌ی قبلی خودم، محمد قوچانی را به عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی سیاسی و موسی غنی‌نژاد را به عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی اقتصادی این جریان معرفی کردم.[۱]

اکنون قصد دارم به سراغ مفهوم «عُرْف» در نزد این جریان رفته و به واکاوی محتوای آن بپردازم و نشان دهم که معنای «عرف» در دنیای مدرن چیست و چه تفاوتی با فهم «محافظه‌کاران فقهی» از این مفهوم دارد.

«محافظه‌کاران فقهی» مدافعان سرسخت «عُرْف»

حدود یک سال پیش (۱۴۰۴)، موسی غنی‌نژاد در یک برنامه‌ی گفتگوی تصویری حاضر شد تا تلویحاً از «محافظه‌کاری» دفاع نموده و بر اهمیت «عرف» در جامعه پافشاری کند.[۲] مجری برنامه از غنی‌نژاد می‌پرسد: «محافظه‌کاری چیست؟ آیا امری ارتجاعی است؟» و غنی‌نژاد در پاسخ می‌گوید:

    > به‌هیچ‌وجه این‌طوری نیست. محافظه‌کاری یعنی حفظ سنت‌ها. منتها سنت‌ها در حال تحول‌اند. عرف در حال تحول است. آن‌هایی که فکر می‌کنند محافظه‌کاری ارتجاع است، توجه نمی‌کنند که سنت در حال تحول است که به آن عرف می‌گوییم: عرف زمانه. حتی [اگر به] این مسلمانان و مراجع تقلید نگاه کنید، این‌ها می‌گویند که مسلمان باید خودش را با عرف زمانه تطبیق بدهد. مسلمان امروز، شیعه‌ی امروز، نباید لباس شیعه‌ی دویست سال یا هزار و دویست سال قبل را بپوشد. نباید رفتار اجتماعی آن زمان را داشته باشد. باید رفتار عرف امروز را داشته باشد. این‌جا من می‌خواهم راجع به مسئله‌ی حجاب یک پرانتزی باز بکنم. ببینید مسئله‌ی حجاب مسئله‌ی عرف است. سنت است. خب سنت را از کجا می‌فهمیم که سنت است؟ عرف را از کجا می‌فهمیم که عرف است؟ وقتی که یک خانمی با یک پوششی به خیابان می‌رود و [پوشش او] عادی تلقی می‌شود، و هیچ تعجبی را برنمی‌انگیزد، و هیچ رفتار غیرعادی از طرف دیگران ایجاد نمی‌کند، یعنی آن [زن] منطبق با عرف لباس پوشیده است. سنت متحول است. سنت متصلب نیست. اتفاقاً وقتی که سنت متصلب می‌شود مشکل ایجاد می‌کند و ما دچار زوال می‌شویم.[۳]

آن‌چه در این جملات بیان شده، به خوبی باورهای نهفته در بطن جریان «محافظه‌کاران فقهی» در ایران را نشان می‌دهد.

۱. مفهوم عرف در دنیای مدرن

در یک کشور برخوردار از یک نظام حقوقی مدرن (رومی – ژرمنی، کامن لا، ترکیبی و غیره)، قوانین دست‌کم از سه دسته مضمون تشکیل شده است:

الف - حقوق اساسی افراد (مانند حق حیات، حق آزادی، حق مالکیت، برابری در قانون و ...) که زیربنا و بنیان است و هیچ قانونی نمی‌تواند آن حقوق را خدشه‌دار کند.

ب - قوانین موضوعه که توسط قوه‌ی مقننه وضع می‌شود؛ مانند قانون مالکیت فکری، قانون مالکیت زمانی، قانون هوش مصنوعی، قوانین امنیت کاربرها در فضای مجازی و ...

ج - قواعد عرفی جامعه مانند قاعده‌ی حقابه (Water right) در تسهیم و توزیع آب‌های سطحی میان کشاورزان، باغداران و غیره، قاعده‌ی حق عبور (right of way) برای زمینی که دسترسی به آن، مستلزم عبور از زمینِ متعلق به مالک دیگری باشد و غیره.

عرف، عبارت است از مجموعه‌ی قواعد متداول اجتماعی که صرف‌نظر از درستی یا نادرستی‌شان، مورد پذیرش اکثریت اعضای یک جامعه قرار گرفته باشد.

اما «عرف» قابل قبول در یک «نظام حقوقی مدرن»، شامل آن قواعدی می‌شود که مقوم و متضمن «حقوق اساسی افراد» باشد و منافاتی با آن نداشته باشد.

به عنوان نمونه، «حقابه» به عنوان یک قاعده‌ی عرفی، جایگاه مشخصی در حکمرانی آب استرالیا دارد؛ به‌طوری‌که دولت استرالیا در سال ۲۰۲۴ برای کاهش مقدار برداشت آب از رودخانه‌ی موری دارلینگ[۴] ناگزیر شد تا حقابه‌های آن منطقه را از مالکان خریداری کند.

ممکن است یک نفر در یکی از خیابان‌های ملبورن با موهایی قرمزرنگ که شبیه «تاج خروس» آرایش شده‌اند در فضای عمومی ظاهر شود و این ظاهر نامتعارف «تعجب» دیگران را برانگیزد. اما مادامی که به حقوق اساسی دیگران تجاوز نشده باشد، کسی نمی‌تواند مانع رفتارهای تعجب‌برانگیز شهروندان شود.

بنابراین تنها معیار و شاخص مواجهه با عرف، نه شاخص «تعجب»، بلکه رعایت یا عدم رعایت «حقوق اساسی افراد» جامعه است.

۲. «عرف» در زمان استقرار یک «حکومت سکولار»

در زمان حاکمیت یک حکومت سکولار مانند فرانسه‌ی ابتدای قرن بیستم، عرف یا سنت‌های اجتماعی (اعم از بد یا خوب) غالباً برآمده از نظم‌های خودجوش جامعه بودند. عدم رعایت عرف و سنت در چنین جوامعی مجازات دینی به همراه نداشت و رفتار خارج از عرف تنها موجب واکنش‌های اجتماعی می‌شد. مثلاً در رُمان «جان شیفته» اثر رومان رولان، قهرمان داستان زنی به نام آنت است که با سبک ساختارشکنانه و متفاوت زندگی خودش، ابتدا موجب خشم بخشی از جامعه شده و سپس سرمنشاء تحولات اجتماعی می‌شود. رولان خود درباره‌ی کتابش می‌گوید:

    > قهرمان اصلی جان شیفته، آنت ریوی‌یر به گروه پیش‌تاز آن نسل زنان تعلق دارد که در فرانسه ناگزیر گشت به دشواری، با پنجه درافکندن با پیش‌داوری‌ها و کارشکنیِ همراهان مرد خویش، راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند.[۵]


راست: عکسی از قمرالملوک وزیری / چپ: پوستر فیلم شکلات

فیلم «شکلات» به کارگردانی لاسه هالستروم[۶] که بر اساس رمانی به همین نام از جوآن هریس[۷] ساخته شده نیز مضمونی مشابه دارد. در این فیلم ژولیت بینوش[۸] نقش زنی فرانسوی را ایفا می‌کند که با احداث یک مغازه‌ی تولید و فروش شکلات، نظم مردسالارانه‌ی شهری کوچک را به هم می‌ریزد، مردان شهر را ناراضی و کلیسای محلی را خشمگین می‌کند و به‌موازات، زنان را جسور می‌سازد.[۹]

پیش از انقلاب ۵۷ نیز چنین ساختارشکنی‌هایی در جامعه‌ی ایران سابقه داشته است. اشرف‌السلطنه اولین عکاس زن ایرانی، بی‌بی‌فاطمه استرآبادی اولین زن طنزنویس ایرانی، زابل استپانیان بارتو اولین تلگراف‌چی زن ایرانی، اِوولین باغچه‌بان اولین زن معلم اپرای ایرانی، سکینه پری اولین پزشک جراح زن ایرانی، مریم عمید اولین روزنامه‌نگار زن ایرانی، ملوک ضرابی و قمرالملوک وزیری اولین خوانندگان زن در ایران، مستوره اردلان از اولین تاریخ‌نگاران زن ایرانی، پروین اعتصامی از اولین شاعران زن ایرانی، آلنوش طریان اولین زن استاد فیزیک در ایران و بسیارانی دیگر، با زیر پا گذاشتن «عرف» زمانه، جامعه‌ی ایرانی را دگرگون کردند.

این رویکرد فرارفتن از سنت‌ها، تنها محدود به سپهر اجتماعی نمی‌شود و سرتاسر حوزه‌ی علوم و مهندسی نیز مصداق بارز آن به شمار می‌آید. مثلاً کوشش برای ساختن هواپیما، فرارفتن از سنت‌های حمل‌ونقل زمینی و دریایی بود و آزمون و خطاهای مستمر برادران رایت[۱۰] برای ساختن چنین وسیله‌ای، همواره با «تعجب» مردم مواجه می‌شد.

۳. سنت‌ها چطور متحول می‌شوند؟

در طول تاریخ، تحول سنت نه از طریق پاسداشت «عرف»، بلکه به میانجی همین‌قسم ساختارشکنی‌های «تعجب‌برانگیز» تحقق یافته است. بنابراین تمامی ساختارشکنان تاریخ (از جمله نخستین زنان خبرنگار، خواننده، عکاس، شاعر، جراح و غیره) همواره عامل تحول سنت‌ها بوده‌اند و همواره با تعجب، مقاومت، تحقیر، کارشکنی‌ها یا حتی آزار «محافظه‌کاران» دوران خودشان دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. به همین سبب نیز نمی‌شود از یک سو مدافع «تحول سنت» بود و از سوی دیگر با اقدامات «خلاف عرف» مخالفت ورزید.

۴. آثار «حکومت دینی» بر «عرف» جامعه چیست؟

اما در زمان استقرار یک حکومت دینی، سنت‌های اجتماعی یا آن‌چه که عرف خوانده می‌شود، صرفاً برآمده از «نظم‌های خودجوش» جامعه نیستند، بلکه قیودی را هم شامل می‌شوند که از سوی حکومت دینی به جامعه دیکته شده‌اند. به بیان دیگر، در زمان حاکمیت یک نظام اقتدارگرای دینی، «قدرت سیاسی» نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل دادن به «عرف»ها و مقرر کردن بایدها و نبایدهای اجتماعی دارد. به این اعتبار، ساختارشکنی در چنین جوامعی، صرفاً با «تعجب» سنت‌مداران یا «مقاومت» بخشی از جامعه مواجه نمی‌شود، بلکه مجازات‌هایی نیز در پی دارد.

درک این نکته بسیار مهم است که در چنین شرایطی، سنت به‌مثابه‌ی «ذخیره‌ی دانش بشری» نیست، بلکه انباشته‌ای از مجموعه‌رفتارهایی است که می‌توانسته به اجبار شکل گرفته باشد. بنابراین حتی اگر هم‌چون غنی‌نژاد تعلق خاطری به اندیشه‌های فردریش هایک[۱۱] داشته باشیم، نمی‌توانیم عرف ناشی از اجبارهای یک حکومت دینی را ذخیره‌ی دانش بشری تلقی کنیم.

غنی‌نژاد در تعریف عرف می‌گوید:

    > وقتی که یک خانمی با یک پوششی به خیابان می‌رود و [پوشش او] عادی تلقی می‌شود، و هیچ تعجبی برنمی‌انگیزد، و هیچ رفتار غیرعادی از طرف دیگران ایجاد نمی‌کند، یعنی آن منطبق با عرف لباس پوشیده است.[۱۲]

اما برخلاف ادعای غنی‌نژاد، رفتار خلاف عرف زنان در دوران استیلای یک حکومت دینی، می‌تواند اعتراضی به «عرف اجباری» باشد.

به عنوان نمونه، ویدا موحد نخستین زن جوانی بود که در دی‌ماه ۱۳۹۶ در یکی از خیابان‌های تهران، بر فراز یک تابلوی برق شهری رفت و روسری سفیدرنگش را بر سر چوبی کرد و آن را تکان داد تا با این حرکت نمادین، به حجاب اجباری اعتراض کند.[۱۳] سپس حرکت اعتراضی ویدا سبب شکل‌گیری پویشی به نام «دختران خیابان انقلاب» شد و دختران دیگری نیز این شیوه‌ی اعتراض را برگزیده و آن را تکرار کردند.

۵. منشاء قوانین: «فقه و عرف» یا «عقل»؟

یکی از اساسی‌ترین مجادلات لیبرال‌ها با محافظه‌کاران، «منشاء قوانین» است. از نگاه محافظه‌کاران، قوانین کشور باید استوار بر سنت‌های دینی و عرف زمانه باشد. تلقی غنی‌نژاد از قانون، ریشه در نگرش هایک به قانون دارد.

این‌که هایک «سنت» را ذخیره‌ی دانش بشری تلقی می‌کند ادعایی قابل تأمل است، اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که هایک «سنت» را زهدان «عقل» معرفی می‌کند. غنی‌نژاد در توصیف اندیشه‌ی هایک می‌نویسد:

    > عقل در چارچوب سنت‌ها و در جریان تحولی آن‌ها شکل می‌گیرد. همان‌گونه که انتزاع مقدم بر ذهن است، سنت نیز مقدم بر عقل است.[۱۴]

البته این‌ها صرفاً ادعاهای هایک است و در فضای علمی قابل رد یا اثبات نیست. به بیان ساده، کسی نمی‌تواند ثابت یا رد کند که مثلاً «انتزاع مقدم بر ذهن است» یا برعکس.

هایک در قرن بیستم با طرح این فرضیات تلاش می‌کرد تا اثبات کند که مهندسی اجتماعی سوسیالیست‌ها در آن ایام، به دلیل کم‌التفاتی به سنت‌ها با شکست مواجه خواهد شد. اما برخلاف تصور هایک، در نیمه‌ی دوم قرن بیستم مهندسی‌های اجتماعی عظیمی در ترکیه، مالزی، سنگاپور و غیره رخ داد و کم‌التفاتی به سنت‌ها در آن کشورها منجر به شکست نشد.

بی‌توجهی به «نظم خودجوش بازار» موجب شکست شوروی شد، اما بی‌توجهی به «نظم خودجوش زبان و خط ترکی» و ده‌ها نظم خودجوش دیگر در ترکیه، بسیار موفقیت‌آمیز بود. در واقع تئوری هایک مبنی بر «تقدم سنت بر عقل» ناتوان از توضیح شواهد تجربی بود.

«منشاء قانون»، بنیادی‌ترین اختلاف لیبرال‌ها با محافظه‌کارانی نظیر هایک است و به ادعای «تقدم سنت بر عقل» مربوط می‌شود.

هایک مخالف قانون‌گذاری عامدانه و مبتنی بر کاربست عقل بود و قانون‌گذاران را به سنت ارجاع می‌داد. از نگاه هایک، قانون چیزی است که باید از دل عرف و سنت هر منطقه‌ی جغرافیایی کشف شود، درحالی‌که در الگوی لیبرال «حقوق اساسی افراد» در هر نقطه‌ای از جهان یکسان است و این حقوق بر «قانون» تقدم دارد.

به عنوان نمونه، ایران یکی از کشورهایی است که آمار قتل‌های ناموسی در آن زیاد است و بخشی از این قتل‌ها ریشه در قواعد عرفی از جمله «ازدواج اجباری» زنان دارند.[۱۵] در ایران دست‌کم به چهار دلیل زنان مجبور به ازدواج اجباری بوده و هستند:

الف - کودک‌همسری به معنای ازدواج اجباری دختران خردسال مثلاً با اجبار پدر خانواده.
ب - خون‌بس به معنای الزام ازدواج یک دختر به عنوان وجه‌المصالحه در یک نزاع میان دو طایفه.[۱۶]
ج - ازدواج دخترعموها و پسرعموها با یکدیگر به عنوان یک الزام خانوادگی.
د - الزام ازدواج زنان همسر از دست داده با برادر شوهرشان، حتی اگر آن برادر، خود دارای زن و فرزند باشد.

فرض کنید پدری می‌خواهد دخترش را بابت «خون‌بس» وادار به ازدواج کند و دخترش راضی به این ازدواج اجباری نیست. اگر به فرض محال این پدر و دختر به یک دادگاه ایرانی با «منطق هایکی» مراجعه می‌کردند، قاضی باید این‌چنین حکم می‌کرد:

    > مساعی قاضی بخشی از فرایند سازگاری جامعه با اوضاع و احوالی است که نظم خودجوش طی آن رشد می‌یابد. مشارکت قاضی در این فرایندِ گزینشی با صحه گذاشتن بر آن دسته از قواعدی صورت می‌گیرد که تحقق و سازگاری انتظارات را محتمل‌تر می‌سازند و از تعارضات ممانعت می‌کنند. به این ترتیب، قاضی تبدیل به ابزاری برای آن نظم می‌شود. ولی حتی زمانی که قاضی در اجرای وظایفش قواعد جدیدی را وضع می‌کند، بازآفریننده‌ی نظم جدیدی نیست، بلکه در خدمت کارکرد نظم موجود است.[۱۷]

هایک همان‌جا توضیح می‌دهد که در «نظام حقوقی عرفی» توجه اصلی قاضی باید معطوف به «شیوه‌های عمل عامی» باشد که نظم عمومی بر آن استوار بوده و تأکید می‌کند که رأی قاضی باید متناسب با آداب و رسوم یا قواعد آن جامعه باشد.[۱۸] به بیان ساده، قاضی باید تابع سنت باشد، نه تابع عقل.

بنابراین حکم قاضی روشن است. خون‌بس قاعده‌ای مبتنی بر سنت و نظم خودجوش جامعه است و قاضی باید حکم به ازدواج اجباری دختر بدهد. جالب این‌جاست که برای حفظ و ماندگاری رسومی مانند خون‌بس، جمهوری اسلامی نیز اقداماتی برای ثبت ملی آن‌ها در مجامع بین‌المللی انجام داده بود که با اعتراض جامعه‌ی زنان و انجمن‌های مردم‌نهاد مواجه شده و منتفی شد.[۱۹]

در واقع با استناد به همین مبانی تئوریک است که غنی‌نژاد می‌گوید:

    > من همان مشروطه‌خواهم. مشروطه چه می‌خواست؟ آزادی در چهارچوب حکومت قانون ... البته قانون در فرهنگ‌های جوامع تفاوت‌هایی دارد. هم‌چنان‌که عرف حاکم بر جوامع عیناً یکسان نیست.[۲۰]
    > در اندیشه‌ی دینی که یک پایه‌اش توحید است، از آن حکومت قانون در می‌آید.[۲۱]

در مورد سایر قوانین فقهی هم تکلیف پیشاپیش برای جامعه‌ی ایرانی روشن است و طی ۴۷ سال گذشته آن را به‌خوبی تجربه کرده‌اند. بنابراین تغییر «عرف» هم‌زمان دو مخالف سرسخت دارد: حکومت دینی و محافظه‌کاران.

هم‌چنان‌که در دو نوشته‌ی پیشین به تکرار گفته بودم، بر اساس منطق «محافظه‌کاری فقهی»، این «احکام شریعت» و «قواعد عرفی» هستند که تکالیف اعضای جامعه را معین می‌کنند. بنابراین «قوانین اسلامی» و «قواعد عرفی» بر «حقوق افراد» تقدم دارند.

درحالی‌که در جوامع لیبرال، «حق» بر «قانون» تقدم دارد و این «حقوق افراد» است که «قانون» را تعیین می‌کند.

۶. «نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی» پیامد قوانین عرفی

«قوانین عرفی» بومی هستند و همه‌شمول به شمار نمی‌آیند و در نتیجه تقدم «حق» بر «قانون» در آن بی‌معناست. از این‌رو «نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی»، یکی از پیامدهای خطرناک «قوانین عرفی» است. اصل «نسبی‌گرایی فرهنگی و اخلاقی»، فرامکانی بودن، فرازمانی بودن، و جهان‌شمول بودن «حقوق اساسی افراد» را مردود می‌داند و مدعی است که این حقوق در هر فرهنگ، می‌تواند تعاریف خودش را داشته باشد.

با استناد به رویکرد محافظه‌کارانه، آن‌چه در جامعه‌ی بین‌المللی «نقض حقوق اساسی افراد» شناخته می‌شود، الزاماً پدیده‌های نامطلوبی نیستند و رواج آن‌ها در مناطق جغرافیایی متفاوت، مربوط به عرف، سنت و نظم‌های خودجوش آن‌جاست و «نقض حقوق بشر» محسوب نمی‌شوند.

۷. تفاوت محافظه‌کاری در انگلستان با کره‌ی شمالی

محافظه‌کاری در عرصه‌ی سیاسی، کوششی برای حفظ و بقای ساختار فعلی نظام حاکم یا به بیان دیگر کوششی برای «حفظ وضع موجود» است. یک محافظه‌کار در انگلستان می‌کوشد تا نظم «لیبرال دموکراسی» موجود را آن‌چنان که هست حفظ کرده و با دوری جستن از ایده‌ها و طرح‌های جدید، حافظ ثبات کنونی کشور در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باشد. مثلاً محافظه‌کاران انگلیسی به همین دلیل با پیوستن به اتحادیه‌ی اروپا یا با تغییر واحد پولشان از پوند به یورو مخالف بودند، چرا که در منطق محافظه‌کاری، «سنت‌های معلوم کنونی» بر «قواعد نامعلوم آتی» ارجحیت دارد.

اما آیا محافظه‌کاری در کره‌ی شمالی معادل محافظه‌کاری در انگلستان است؟ آیا یک جریان فکری و سیاسی می‌تواند ادعا کند که «عرف کنونی» در کره‌ی شمالی بر «وضع نامعلوم آتی» ارجحیت دارد؟ آیا پاسداشت سنت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در کره‌ی شمالی کنونی قابل دفاع است؟


————————
منابع و مراجع:
[۱]- دو نوشته‌ی قبلی در معرفی و نقد «محافظه‌کاری فقهی» به ترتیب عبارت بودند از: اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی
اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) شاخه‌ی اقتصادی «محافظه‌کاری فقهی» - نقدی بر موسی غنی‌نژاد
[۲]- البته فراموش نکرده‌ایم که او به‌موازات گاهی خود را لیبرال می‌نامد و برخی اوقات از لیبرالیسم تبری می‌جوید.
[۳] - غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۴) برنامه‌ی درنگ دونفره، مصاحبه‌ی اشکان زارع با دکتر موسی غنی‌نژاد، لیبرالیسم و امر ملی.
[۴] - Murray-Darling
[۵] - رجوع کنید به معرفی کتاب جان شیفته
[۶] - Lasse Hallström
[۷] - Joanne Harris
[۸] - Juliette Binoche
[۹] - رجوع کنید به معرفی فیلم شکلات
[۱۰] - Wright brothers
[۱۱] - Friedrich Hayek
[۱۲] - غنی‌نژاد، درنگ دو نفره، پیشین.
[۱۳] - در سال ۱۳۷۲ نیز پزشکی به نام هما دارابی در اعتراض به حجاب اجباری خودسوزی کرده بود. در سال ۱۹۹۹ پروین دارابی خواهر هما کتابی خشم علیه حجاب: زندگی و مرگ شجاعانه یک مخالف اسلام در آمریکا منتشر کرد.
[۱۴] - هایک، فردریش فون (۱۳۹۲ الف)، قانون، قانون‌گذاری و آزادی، جلد اول، برگردان موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۱۸.
[۱۵] - به عنوان نمونه به سه منبع زیر رجوع کنید:
Wiki (2026) Honor killings by region, Available at
بررسی آماری قتل‌های ناموسی در سه ماه اول ۱۴۰۲، رسانه رادیو زمانه
گزارش (۱۴۰۲) قتل ناموسی یک دختر ۱۷ ساله و خودکشی به‌خاطر ازدواج اجباری، رسانه‌ی دویچه‌وله
[۱۶] - دو طایفه تصمیم می‌گیرند که برای ختم یک نزاع، دختری از طایفه‌ی مقصر را به عقد پسری در طایفه‌ی طلبکار در بیاورند.
[۱۷] - هایک، قانون، قانون‌گذاری و آزادی، پیشین، ص ۱۷۹.
[۱۸] همان‌جا صص ۱۳۵-۱۳۴.
[۱۹] - نمونه رجوع کنید به: اعتراض زنان خوزستانی به ثبت ملی رسم «خون بس»، رسانه انصاف‌نیوز
[۲۰] - غنی‌نژاد، نشست انقلاب ملی براندازی نیست، پیشین، ص ۱۲۵.
[۲۱] - مناظره‌ی موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی - «چپ نو» پروژه‌ی رفع بدنامی از چپ‌ها؟!




نظر شما درباره این مقاله:







به رئیس سازمان انرژی اتمی ایران ویزای سفر
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 14:07

به رئیس سازمان انرژی اتمی ایران ویزای سفر





نظر شما درباره این مقاله:







تعویق نشست کشورهای حوزه خلیج فارس
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 11:13

تعویق نشست کشورهای حوزه خلیج فارس





نظر شما درباره این مقاله:







ایران به‌مثابه‌‌ در-میان-بودگی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 10:21

ایران به‌مثابه‌‌ در-میان-بودگی


محمود صباحی

    ابتکارِ برگردانِ واژه‌ی Mediation به «میان‌داری» ـــ و نه میانجی‌گری ـــ و پروردنِ مفهومیِ آن، حاصلِ کارِ فکریِ دکتر احمد امینیان است. ایشان نوشته‌اند: «این معنا در پیوندی تنگاتنگ با فردیت و شهروندسالاری است. از این رو در زبان فارسی بایستی به‌دنبال واژه‌ای می‌بودم که بتواند بار معنایی تازه و مدرن این مفهوم را بازگو کند و توأمان در پیوند مفهومی و تاریخی با زیست معنایی زبان فارسی باشد.» دکتر امینیان در این‌باره به زبان فرانسه آثاری پدید آورده‌اند و به زبان فارسی نیز دست‌نوشته‌هایی آماده‌ی انتشار دارند؛ آثاری که امید است با برافتادنِ این نظام ـــ که رباینده‌ی فضای همگانیِ میان و نابودکننده‌ی میان‌داری به‌منزله‌ی کارویژه‌ی راستینِ حکومت است ـــ مجالِ انتشار بیابند.

میان‌داری و آفرینشِ فضایِِ سوم

در جُستارِ «باز رفتنِ رستم به ایران‌زمین»، واژگان و مفاهیمِ «میان‌دار» و «میان‌داری» را برای بازخوانیِ ماهیت و کارکردِ نمادینِ رستم به کار بردم. هرچند در آن‌جا اشارتی فشرده به این مفهوم رفته بود، اما بازخوردهای پس از آن، ضرورتِ شکافتنِ عمیق‌ترِ این مسئله را آشکارتر ساخت: چرا نقشِ رستم نه پهلوانی در خدمتِ این یا آن قطبِ قدرت، بلکه در مقامِ یک «میان‌دار» معنا می‌یابد؟

«میان‌دار» نگهبانِ فضایِِ میان است؛ پاسدارِ امکانی که در آن «فضایِِ سوم» گشوده می‌ماند تا پویشِ آگاهی، آزادی و آفرینش تداوم یابد. او نه حاملِ پاسخی ازپیش‌آماده است و نه در کارِ تحمیلِ سرانجامی به میدان؛ کارِ او برساختن و گستردنِ میانه‌ای است که در آن، پاسخ بتواند از بطنِ رابطه زاده شود. در بافتارِ میان‌داری، همواره «پیوند» بر هر شکل از تک‌افتادگیِ مونادی اولویت دارد. جهان و تکینگی‌ها حاصل‌جمعِ مونادهای خودبسنده نیستند، بلکه برآیندِ شبکه‌ای از رابطه‌هایند؛ گونه‌ای هستیِ ارتباطی که همواره در وضعیتی در-راه، بینابینی و برزخی امکانِ تحقق می‌یابد.

این ساحت، نه قلمروِ قطعیِ «این» است و نه «آن»؛ و برخلافِ منطقِ دوقطبیِ دیالکتیکی، ساحتی است هم‌زمان «هم این و هم آن» و «نه این و نه آن». این وضعیتِ در-میان-بودگی[۱] را می‌توان به بیانی دقیق‌تر نوعی «پاددیالکتیک» دانست؛ چرخشی بنیادین که از تقدمِ «آری‌گویی» بر «نه‌گویی»[۲] مایه می‌گیرد. در دیالکتیکِ هگلی، نیروی محرکِ آگاهی و تکامل، «نفی»[۳] است؛ امرِ ایجابی از دلِ خود نمی‌جوشد، بلکه تنها با درافتادن با نقطه‌ی مقابلِ خود و از میان برداشتنِ آن پدید می‌آید. اما در افقِ میان‌داری، آری‌گویی امری درون‌زاد و خودبنیاد است، نه واکنشی انفعالی در برابر یک نفی. اگر در دیالکتیک، هستنده‌ها از مسیرِ گفتنِ «نه» به دیگری تعین می‌یابند (من دیگری نیستم، پس هستم)، در درمیان‌بودگی، هر هستنده‌ای هم به خود و تفاوتِ خود «آری» می‌گوید و هم به دیگری؛ و بدین‌سان از بنیاد با منطقِ تخاصم و نفی بیگانه می‌ماند.

شاید در سپهرِ اندیشه‌ی معاصر، نزدیک‌ترین خویشاوندی با این مفهوم را بتوان در نظریه‌ی «فضایِِ سوم» و مفهومِ «در-میان-بودگی» نزد هومی بهابها[۴] بازیافت. بهابها تأکید می‌کند که فضایِِ سوم هرگز از جنسِ تلفیقِ هویت‌ها یا سنتزِ دیالکتیکی میان دو قطب نیست، بلکه شکافی است زایا که جزمیتِ ستیزه‌جوی دوگانه‌ها را برهم می‌زند و گستره‌ی تکوینِ معانیِ نو را ممکن می‌سازد. به بیانِ دیگر، فضایِِ سوم برآیندِ مصالحه‌ای تحمیلی میان دو وضعِ ناسازگار نیست؛ بلکه فضایی است گشوده که در آن، امکان‌هایی یکسره نو برای بودن، اندیشیدن و زیستِ مشترک سربرمی‌آورد.

میانجی‌گری و پساسیاست

برای دریافتِ دقیق‌ترِ این مفهوم، باید مرزِ روشنِ آن را با «میانجی‌گری» بازشناخت. میانجی‌گری، بنا بر صورت‌بندیِ احمد امینیان، بیش از هر چیز «میانه‌گیری» است؛ یعنی یافتنِ نقطه‌ای امن، محاسبه‌شده و خنثی بر خطِ واصلِ دو قطب. میانجی‌گر در امتدادِ همین خط حرکت می‌کند تا با کاستن از دامنه‌ی اصطکاک و کشاندنِ طرفین به مصالحه‌ای میانی، تعارض را فروبنشاند و تنش را حذف کند.

در مقابل، میان‌دار هرگز در پیِ نقطه‌ی میانه بر یک بردارِ خطی نیست؛ او «میان» را به‌مثابه یک فضا، یک میدان و یک حجم برمی‌سازد. این درست همان سرشتِ پارادوکسیکالِ میان است: حجمی که به واسطه‌ی تهی‌بودنش امکانِ گنجایش و پیوند را می‌آفریند؛ فضایی که خالی است تا جای تنفس و پدیدار شدنِ دیگران باشد، و هم‌زمان سرشار از کشش، معنا و تنشِ رابطه است.[۵] با گشودنِ این میدانِ میان‌بودگی، تفاوت‌ها نه‌تنها در هم ذوب نمی‌شوند و رنگ نمی‌بازند، بلکه درست از دلِ پیوندی که با یکدیگر برقرار می‌کنند، بیش از پیش به تکینگیِ خود دست می‌یابند و همانی می‌شوند که هستند.

از این رو، اگر میانجی‌گری در کارِ رفعِ تنش و بی‌قراری است، میان‌داری بر آن است تا تنش و بی‌قراری را از مرزِ دشمنی بگذراند و به میدانِ هماوردی برساند؛ زیرا در نهایت، کارِ میان‌دار نه خنثی‌کردنِ نیروها، بلکه دگرگون‌ساختنِ آرایشِ آن‌هاست؛ به‌گونه‌ای که هر نیرو بتواند در رابطه‌ای زایا و هم‌افزا با نیروی دیگر قرار گیرد و از خود فراتر رود. این وضعیتی است که می‌توان آن را «آری‌گویی به تفاوت» نامید؛ گودی که در آن، اگرچه همه‌ی نیروها با هم کشتی می‌گیرند، اما هیچ‌کدام برای بودن یا شدن، ناگزیر از حذف و نفیِ دیگری نیست.

تفاوتِ مفهومِ میان‌داری با میانجی‌گری را در قلمروِ سیاست نیز می‌توان پی گرفت، و برای این کار باید نظرگاهِ شانتال موف[۶] را فراخواند. در چشم‌اندازِ او، جهانِ معاصر و عقلانیتِ حاکم بر میانجی‌گری‌های تکنوکراتیک، همواره در رؤیای تحققِ وضعیتی پساسیاسی[۷] به سر می‌برند؛ توهمی برآمده از این فرضِ ساده‌انگارانه که دوره‌ی تعارض‌های بنیادین سپری شده است و می‌توان همه‌چیز را با اجماعِ خنثی، داوریِ اداری و کشاندنِ طرفین به یک نقطه‌ی سازشِ میانی رتق‌وفتق کرد. اما موف نشان می‌دهد که سرکوب یا انکارِ تضاد، هرگز به معنای نابودیِ آن نیست. هنگامی که میدانِ تضاد و تنش مسدود شود، تعارض از زمینه‌ی زایای خود بیرون می‌افتد و در هیئتِ «آنتاگونیسم» یا دشمنیِ نابودگر سر برمی‌آورد؛ وضعیتی که در آن، هر طرف تنها در پیِ نفی و حذفِ دیگری است. موف به این تنگنا با طرحِ ایده‌ی «آگونیسم» یا هماوردیِ زایا پاسخ می‌دهد؛ فرایندی که در آن، دشمنانِ آشتی‌ناپذیر به هماوردانی بدل می‌شوند که اگرچه تضادشان حل‌ناشدنی است، اما به حقِ تفاوت و تکینگیِ یکدیگر آری می‌گویند؛ و این سرآغازِ کنشِ سیاسی به‌مثابه هماوردیِ مدنی است.[۸]

درست در همین نقطه است که نقش و رسالتِ «میان‌دار» از منطقِ سترون‌سازِ میانجی‌گریِ پساسیاسی جدا می‌شود. میان‌دار در پیِ ایجادِ صلحی ساختگی، خنثی و تهی از تنش نیست؛ او می‌داند که زدودنِ تضاد، کار را به انفعال یا انفجاری مهیب خواهد کشاند. کارِ میان‌دار، بدل‌ساختنِ فضای دشمنی به میدانی از هماوردی است؛ جایی که تفاوت‌ها آزادانه با هم رویارو می‌شوند و مجالی برای بروز و بالندگی می‌یابند. از همین‌رو، او در تعارض و تنش دست نمی‌برد تا آن را به‌زور به یک سنتز یا تفاهمِ تحمیلی تقلیل دهد، بلکه «میان» را چنان فراخ می‌سازد که نیروهای ناهمسان بتوانند بی‌آنکه کارشان به سلاخیِ متقابل یا ادغام در یک تمامیتِ مسلط بکشد، در هماوردیِ مدام و آفریننده به سر برند. میان‌داری، پاسداری از امرِ سیاسی در برابرِ توهمِ پساسیاست است؛ مراقبت از پهنه‌ای برای تکثرِ حضور؛ میدانی که در آن، تفاوت نه‌تنها مایه‌ی هراس و هجوم نیست، بلکه شرطِ بنیادینِ حیات و سرزندگی، و فراتر از آن، یگانه امکانِ گشودگی و گسترشِ خویشتن به شمار می‌آید.

خویش‌کاریِ میان‌دار، هم‌چون خودِ میان و میدان، از گونه‌ی خالیاست؛ و از همین‌رو، او خود شأنی اگر داشته باشد، بیش از هر چیز همان شأنِ «هیچ» است؛ خداوند ـــ پیوندگاری که به‌سانِ هیچ می‌هیچد، تا همه‌چیز و همه‌کس را به هم پیوند دهد. او اگرچه قلبِ تپنده‌ی گودِ بودن و شدن است، اما خود ـــ جز به ضرورت ـــ در زورآزمایی و رقابت با نیروها درنمی‌آید و یک‌سره در کارِ مراقبت و پاسداری از آن میانِ همگانی است. این، برترین شیوه‌ی راهبری است؛ حضوری نامرئی و نامستقیم که شباهتی شگفت به سیمای حاکمِ آرمانی در فصل هفدهم کتابِ دائو دِ جینگ دارد:

«حاکمِ فرزانه به‌ندرت سخن می‌گوید و کارها را بی‌سروصدا پیش می‌برد.
وقتی کارش به پایان می‌رسد و هدف محقق می‌شود،
مردم همگی می‌گویند: ما خودمان این کار را انجام دادیم!»

آگاهی از مفهومِ میان و میان‌داری را می‌توان حتی در نقش و نگارهای کهنِ ایرانی بازشناخت؛ به‌ویژه در برخی نگاره‌های هخامنشی، در دستِ پادشاه، حلقه‌ای نمایان است که معمولاً به نمادِ عهد، پیمان و وفاداری تعبیر می‌شود. اما گوهرِ این پیمان چیست؟ آدمی پیمان نمی‌بندد تا در دیگری ذوب شود یا دیگری را به انقیاد درآورد، بلکه پیمان، بنیاد نهادنِ میدانی است که در آن، پیوندْ بدونِ کاستن از فردیت‌ها ممکن می‌شود. حلقه، تجسمِ محیط و هندسه‌ی همان «میان» است؛ فضایی تنش‌زا و پارادوکسیکال که هم‌زمان دیگری را به من نزدیک می‌کند و با پاسداری از فاصله‌ای حرمت‌گذارانه، او را در دگربودگی و استقلالِ خویش مصون می‌دارد. اگر این فضای سوم ـــ یعنی گشودگیِ میدانِ میان‌بودگی ـــ فردیت را برنتابد، پیوند به بلعیدنی تمامیت‌خواهانه بدل می‌شود و دیگر نه از پیمان، نه از پیوند و نه از میان به‌مثابه جهانِ مشترک نشانی نخواهد ماند. از این نگر، شهریار یا انسانِ آرمانیِ ایرانی، هرگز قدرتی برای محوِ تفاوت‌ها نیست، بلکه ضامنِ پدیدار شدنِ آزادانه‌ی آن‌ها بر همدیگر است؛ او حافظِ حلقه‌‌ ـــ یا همان میان و میدانی ـــ است که امکانِ شکوفاییِ کثرت‌ها را در افقِ همبودگی تضمین می‌کند. همین معنا حلقه‌ی زناشویی را نیز در بر می‌گیرد: نشانی از وصال که دو تن را به هم پیوند می‌زند، بی‌آنکه یکی را در پای دیگری قربانی کند یا فضای زاینده‌ی میان‌شان را فروببلعد.

این «میان» یا حلقه همان ساحتی است که در فلسفه به هسته‌ی راستینِ «آزادی» بدل می‌شود. در طبیعت آزادی نیست؛ طبیعت قلمروِ ضرورت، غریزه و تنازعِ بقاست که در آن، ضعیف در کامِ قوی بلعیده می‌شود. آزادی خصلتی درونی، حالتی روانی یا موهبتی ازپیش‌داده هم نیست، بلکه خود یک فضا است؛ همان گشودگیِ بینابینی که هرگز در طبیعت وجود نداشته و انسان‌ها آن را تنها با نهادنِ پیمان خلق می‌کنند. این فضا همچون میزی است که انسان‌ها را گردِ هم می‌آورد، بی‌آنکه بگذارد بی‌همتاییِ خود را از دست بدهند. میان‌دار نیز همچون آزادی عمل می‌کند و آزادی خودْ هم میان است و هم میان‌دار؛ گشودگیِ زاینده‌ای که خرد را در تنشِ تفاوت‌ها و تکینگی‌ها می‌پرورد، و این خردِ پرورده نیز به‌نوبه‌ی خود، به پایایی و گسترشِ مدامِ همین میان ـــ یعنی آزادی ـــ یاری می‌رساند.

میان‌دار چونان جنگاور

در یونان باستان، تمایزِ بنیادین میانِ ویران‌گری و زایش در چهره‌ی «آگون»[۹] خود را نشان می‌داد؛ همان دایمونِ رقابتِ شرافتمندانه و هماوردی‌های ورزشی، کشمکش‌های دراماتیک و جدل‌های فکری. تندیسِ او در المپیا گواهی بر نیرویی بود که رقیبان را به هماوردیِ زایا فرامی‌خواند؛ به فرارفتن از خصومتی که در پیِ حذف و ریختنِ خون بود. فریدریش نیچه در جستارِ «مسابقه‌ی هومری»[۱۰] به‌درستی نشان می‌دهد که رازِ بالندگی و شکوفاییِ یونان در تواناییِ این فرهنگ برای مهارِ غریزه‌ی انهدام و تبدیلِ کینه‌توزی به آرزمی آفریننده نهفته بود؛ جایی که دیگری نه دشمنی که باید از میان برداشته شود، بلکه شریکی برای کشف و آشکارسازیِ درون‌داشت‌ها و توانمندی‌های تن و روان است. اما این تلقی از رویارویی، تنها پدیده‌ای یونانی نیست؛ اگر در اساطیرِ ایرانی نیز ژرف بنگریم، درمی‌یابیم که مفهومِ راستینِ «جنگاوری» و آیینِ پهلوانی بر مدارِ همین منطقِ آگون عمل می‌کند. جنگاوری در جهانِ ایرانی، پیش از آن‌که میل به تخریب، کشورگشایی و محوِ «دیگری» باشد، شیوه‌ای از بودنِ جمعی، آزمونی وجودی و آیینی برای شکل‌‌دهی و دگرگون‌سازیِ هستی است.

سیمای نخستینِ این الگوی کهن را می‌توان در اسطوره‌ی رازآمیزِ «مهر» بازیافت. در صحنه‌ی قربانیِ کیهانی، نبردِ مهر با گاوِ نخستین برخاسته از خصومت یا عداوت با یک نیروی اهریمنی و بیرونی نیست؛ این کارزار، مواجهه‌ی هستیانه‌ی جنگاور با زمختی، رخوت و سنگینیِ ماده در خویشتن است. دشنه‌ای که مهر بر تنِ ماده فرود می‌آورد، برای نابود کردنِ آن نیست؛ بلکه پاسخ به همان خواستِ ماده است برای شکافتنِ خویش، تا از دلِ این شکاف، تاک و گندم ـــ فرزانگی و فرهنگ ـــ بشکوفد. از این چشم‌انداز، جنگاورِ مهری ـــ چنان‌که در سیمای رستم بازتاب می‌یابد ـــ هم‌زمان هم «میان‌ساز» و هم «میان‌دار» است: او با درآمدن به میدان، پیش از هر چیز «میان» را برمی‌آورد؛ بدین معنا که فضا را از سکونِ بی‌تنش یا رخوتِ وحدتِ آغازین بیرون می‌کشد و فاصله‌ای زایا میانِ نیروها پدید می‌آورد تا امکانِ دیده‌شدن، رویارویی و سنجش فراهم شود؛ و سپس، خود «میان‌دار» می‌شود، تا از فروریختنِ این صحنه به مغاکِ آنتاگونیسم یا دشمنیِ نابودگر پیش‌گیری کند.

جنگاوری در این جهانِ مهری، چه در سپهرِ درونی (کشاکش با خویشتن برای برشدن از خود) و چه در سپهرِ بیرونی و اجتماعی (هماوردی با دیگری)، به‌قصدِ رویش و باروریِ متقابل است. در این میدان، حریفْ دشمنی نیست که باید نابود شود، بلکه شریکی بایسته و گران‌بها برای خودآگاهی و فرارَوی از محدودیت‌های موجود است. بدین‌سان، جنگاورِ راستین نه‌تنها ناقضِ همبودگی و هم‌زیستی نیست، بلکه با پاسداری از میدان و حفظِ تنشِ آفریننده، یگانه پریستارِ آتشِ آن است؛ آتشی که بی‌فروغ‌اش، فضایِِ میان فرومی‌پاشد و پیوندِ نیروها به نزاعی دائمی و کشنده بدل می‌شود. بی‌سبب نیست که مهر نه‌تنها جنگاور است، بلکه در هیئتِ خورشید نیز تجلی می‌یابد. در این کارزار، مهرِ جنگاور زهدانِ زندگی را به‌مثابه‌ شکاف یا «میان» پدید می‌آورد و بارور می‌سازد؛ کرداری که در جهانِ پهلوانی، او را هم‌زمان «میان‌گشا» و «پاسدارِ میدانِ زندگی» می‌گرداند.

شجاعتِ پارادوکسیکال بودن

جنگاورِ راستین را نباید با منطقِ پیکارِ خیر با شر سنجید؛ منطقی برآمده از ثنویتی که در آن، یگانه غایتِ نبرد، نیستاندن و ‌خشکاندنِ زه و زادِ هماورد است. جنگاوری در افقِ مهری، نه درغلتیدن به این ثنویتِ ویران‌گر، بلکه دلاوریِ زیستن و کنش‌گری در وضعیتی پارادوکسیکال است. پارادوکس، برخلافِ گمانِ بیشترِ کسان، نه بن‌بستی در اندیشه یا خطایی منطقی، بلکه خروج از مدارِ ساده‌ساز و سترونِ تقابل‌های دوگانه و درآمدن به جهانی سه‌بُعدی است؛ نیرویی که اندیشه را به تکاپو می‌اندازد و مانع می‌شود که کلمات در تعاریفی بریده از جوهرِ زنده‌ی جهان، به سنگواره بدل شوند. پارادوکس گشاینده‌ی «امکان» و آشکارکننده‌ی جریانِ خستگی‌ناپذیرِ «شدن» است، در برابرِ جهانی مقدر که سرچشمه‌اش در گذشته‌ای ازدست‌رفته جای دارد و چشم بر افقِ آینده بسته، نگاهش تنها به زخم‌های دیروز دوخته شده است.

در نگاهِ دوبُعدی، دو قطبِ متضاد جز با حذف و فروبلعیدنِ یکدیگر آرام نمی‌گیرند؛ اما منطقِ سه‌بُعدیِ پارادوکس، با تکیه بر ظرافتِ میان‌داری و آری‌گفتن به تنش، این دو قطبِ ناهمساز را در پیوند و سایش و رسانشی زایا رو‌در‌روی هم قرار می‌دهد. در چنین وضعیتی، هماوردی به کشتار و نابودی راه نمی‌برد، بلکه به نیروی پیش‌راننده‌ای بدل می‌شود که فضایِِ زندگی را می‌گسترد و به آن عمق می‌بخشد.

از همین‌روست که جنگاورِ مهری، که الگوی نخستینِ پهلوانی است، قهرمانِ یک خیرِ انتزاعی علیه شری مجسم نیست؛ او استوار بر مرزِ خطرخیزِ اضداد می‌ایستد تا با رهانیدنِ نیروها از جزمِ دوگانگی‌، آفرینشِ «فضایِ سوم» را ممکن سازد ــــ میدانی تازه برای زیستن، فرهنگ و آگاهی که در انحصارِ هیچ‌یک از دو سوی نبرد نیست، اما عرصه‌ای گشاده پیشِ روی هر دو می‌نهد تا امکان‌های هستیِ خویش را در آن بیازمایند و بسا محقق سازند. شجاعتِ زیستن در وضعیتی پارادوکسیکال، شجاعتِ درآمدن به تلاطمِ بی‌امانِ «شدن» در میان و میدانِ زندگی است؛ و این درست خلافِ آن پناه‌بردنِ بزدلانه به حصارِ قطب‌هایی است که تابِ دیدارِ یکدیگر را ندارند و بیش از همه از در-میان-بودن به وحشت می‌افتند.

سیاستِ میان‌داری و آینده‌ی ایران

این «در‌میان‌بودگی» و میان‌داری، نه فقط روایتی اسطوره‌ای، بلکه سرشتِ راستینِ حیاتِ تاریخی و اندیشگیِ ایران است. ایران، چه در جغرافیای طبیعی‌اش و چه به گواهیِ اسطوره‌هایش، همواره بر مدارِ یک «جهان‌بینیِ میان‌دارانه» قوام یافته است. در این جهان، پهلوانی چون رستم بر مرزِ کشاکشِ کوه و دشت، خرد و خشم، و پهلوانی و پادشاهی گام برمی‌دارد تا ایران به‌مثابه‌ «میان» از دست نرود و افقِ زندگیِ ایرانیان رو به انسداد نگذارد؛ و چهره‌ای چون آرش، جانِ خویش را در کمان می‌گذارد تا با پرتابِ آن، دست به «میان‌افزایی» بزند و با پس‌راندنِ تنگنای خصومت، فراخنایی برای رویشِ دوباره بگشاید. این موقعیت در پیکره‌ی سرزمینیِ فلاتِ ایران نیز حک شده است: سرزمینی که در متنِ جغرافیای جهان، «در میانِ» شرق و غرب جای گرفته و شأنِ تاریخی‌اش همواره پیوندگاه و پیوندار بودن، و گشودگیِ راهِ کاروان‌ها، آیین‌ها و اندیشه‌ها بوده است، نه سنگرِ کین و انزوا.

از همین‌رو، فروکاستنِ ایران به سیاستی ثنوی ـــ چنان‌که از سال پنجاه و هفت بر آن چیره آمد ـــ روی‌گردانی از خرد و خواستِ سرزمینیِ آن است؛ سیاستی ستیزه‌گر و ویران‌ساز که با جانِ ایران بیگانه است و جغرافیای واسط و زایندگیِ آن را به بن‌بستِ نفی و حصر کشانده است. ایران تنها از رهگذرِ بازیابیِ همین «سیاستِ میان‌دارانه» است که می‌تواند از چرخه‌ی تباهیِ این ثنویتِ کین‌توز و دیگری‌ستیز فراتر رود و مسیرِ آینده‌ی خویش را بگشاید؛ سیاستی دلیرانه که شأنِ در‌میان‌بودگیِ خود را به‌مثابه امکانِ آفرینش و گشایشِ «فضایی دیگر» بازمی‌شناسد، و به‌جای پناه‌بردن به بارویِ شرق در برابرِ غرب، به نقشِ طبیعی و تاریخیِ ایران در جهان وفادار می‌ماند تا بدین‌سان، شکوهِ این مرزوبوم را با پیوندزدنِ هر دو کرانه‌ی گیتی ـــ چنان‌که در سرشتِ آن است ـــ دوباره بازآفریند و به بار بنشاند.

——————-

[1] In-betweenness
[2] Affirmation vs. Negation
[3] the Negative / das Negative

[۴] هومی بهابها (Homi K. Bhabha)، نظریه‌پردازِ پسااستعماری (زاده‌ی ۱۹۴۹). «فضای سوم» (The Third Space) در نظریه‌ی او، ساحتی بینابینی و گشوده به تبادل و بازتفسیرِ مدامِ معناست که توهمِ خلوصِ فرهنگی و ذات‌گراییِ هویتی را ابطال می‌کند. این فضا امکانِ زایشِ شکل‌های «پیوندی و دورگه» (Hybrid) را پدید می‌آورد؛ مفصل‌بندی‌های نوینی که مرزبندی‌های قطبی‌سازِ قدرت را برهم می‌زنند. از همین منظر، او «تفاوتِ فرهنگی» (Cultural Difference) را بر «گونه‌گونیِ فرهنگی» (Cultural Diversity) مقدم می‌دارد؛ چراکه گونه‌گونی صرفاً پذیرشِ نمایشی، ایستا و رام‌شده‌ی فرهنگ‌ها در دلِ ساختارِ مستقرِ قدرت است، حال‌آنکه تفاوت، نیرویی زنده و ساختارشکن است که اقتدارِ مسلط و مرزهای صلب را به چالش می‌کشد و فضای سوم ـــ یعنی همان میان ـــ را به‌مثابه میدانی برای زایش و مواجهه‌ی پویای فرهنگ‌ها می‌گشاید. بنگرید به:
ــــ Bhabha, Homi K. The Location of Culture (1994).
[۵] مفهومِ «حجم» در این‌جا نه به معنای فیزیکیِ جرمِ صلب و ماده‌ی مسدودکننده (Mass)، بلکه به‌مثابه‌ «گنجایش» (Capacity) و گشودگیِ سه‌بعدیِ فضاست. در پدیدارشناسیِ فضا، خالیا (تهی‌بودگی) نفیِ حجم یا عدمِ صِرف نیست، بلکه شرطِ امکانِ پدیداریِ آن است؛ درست همان‌گونه که درونِ یک پیاله، میانه‌ی یک حلقه یا فضای میانِ دیوارهای یک اتاق، اگرچه از ماده تهی است، اما دارای حجم و گنجایشی است که امکانِ پذیرش، سکونت و پیوند را خلق می‌کند (مشابه با تمثیلِ کهنِ لائوتسه در دائو دِ ‌جینگ که کارکردِ کوزه را نه در دیواره‌های گِلیِ آن، بلکه در فضای خالیِ درونش می‌داند). حجمِ میان، خالیایی زاینده و میدانی از نیروهاست؛ تهی از انسدادِ جزمی و هم‌زمان سرشار از پویایی، تنشِ رابطه و امکانِ حضورِ دیگری.

[۶] شانتال موف (Chantal Mouffe)، نظریه‌پردازِ سیاسیِ بلژیکی (زاده‌ی ۱۹۴۳). «کثرت‌گراییِ آگونیستی» (Agonistic Pluralism) در نظریه‌ی او، تلاشی است برای اعاده‌ی شأنِ «امرِ سیاسی» در برابرِ توهمِ اجماعِ خنثای پساسیاسی. در منظومه‌ی فکریِ او، وظیفه‌ی دموکراسی نه انکار یا حذفِ تضادها، بلکه دگرگون‌ساختنِ «آنتاگونیسم» (دشمنیِ نابودگرِ میان بیگانگان) به «آگونیسم» (هماوردیِ زایا میانِ رقیبانی با تعارض‌های حل‌ناپذیر اما وفادار به میدانِ مشترکِ بازی) است. بنگرید به:
The Democratic Paradox (2000) و نیز On the Political (2005).

[7] The Post-Political

[۸] آگونیسم (Agonism) و آنتاگونیسم (Antagonism): هر دو اصطلاح از ریشه‌ی یونانیِ آگون (Agon / Ἀγών) سرچشمه می‌گیرند؛ مفهومی که در یونان کهن، در هیئتِ یک دایمون (Daimon / نیروی قدسیِ محرک و پیش‌راننده) و مظهرِ هماوردی در میدانِ مسابقه و صحنه‌ی تئاتر شناخته می‌شد. «آگونیسم» با پاسداری از این سرشت، بیانگر رقابتِ زایا و کشاکشِ قاعده‌مندِ حریفان در چارچوبِ یک میدانِ مشترک است. در مقابل، واژه‌ی «آنتاگونیسم» با پیشوندِ آنتی (anti / در برابر، ضد) شکل می‌گیرد که در تراژدیِ یونان باستان به سیمای «آنتاگونیست» (نیروی هماورد و ستیزنده در برابرِ پروتاگونیست) بدل شد؛ نیرویی که بارِ تعارضِ دراماتیک را به دوش می‌کشد. این دوگانه در اندیشه‌ی معاصر و به‌ویژه در نظریه‌ی سیاسیِ شانتال موف، برای نشان دادنِ تمایز بنیادین میانِ «هماوردیِ دموکراتیک و اعتلابخش» (آگونیسم) با «ضدیتِ کینه‌توزانه به‌قصدِ حذف و نابودیِ خصم» (آنتاگونیسم) بازتعریف شده است.

[9] Agon
[10] Homers Wettkampf


نظر خوانندگان:


☑️ درود بر آقای صباحی گرامی، تحشیه ای کوتاه.
یکی از اشکالهای اساسی من به بسیاری از پژوهشگران ایرانی، پرسشی ساده است؛ یعنی پرسشی که ظاهرا ساده است، امّا عجیب آنکه پاسخ دادن به آن برایشان چندان ساده نیست: «ما که هستیم؟». فرض کنید از من بپرسید که: « آقای محمود صباحی کیست؟» برای پاسخ، نخست سراغ آلبوم خانوادگی او میروم؛ یعنی سراغ شجره نامه خود او و آثاری که از خودش بر جا مانده است. بعد میروم سراغ دیگران و میپرسم و کند و کاو میکنم تا ببینم که آنها در باره او چه گفته اند. آنگاه روایت دیگران را با «اصل» مقایسه میکنم: کجا دُرُست دیده اند، کجا ندیده اند، و کجا، به اقتضای تخیّل و پیشداوری خودشان، تصویری از او ساخته اند که بیشتر در باره خودشان است تا در باره او. امّا در پژوهش در باره تاریخ و فرهنگ ایرانی، اغلب درست برعکس عمل میکنیم: ابتدا آلبوم دیگران را ورق میزنیم تا از خلال نگاه یونانیان، رومیان و باختر زمینیان و دیگران بفهمیم «ما» که بوده ایم! این فقط یک خطای روششناختی نیست؛ بلکه یک خطای هستیشناختی است. ما «خود» را با «تصویر خود در چشم دیگری» اشتباه میگیریم. غافل از اینکه دیگری، هر چقدر هم صادق باشد، ما را از چشم انداز خودش میبیند و هیچ ناظری نمیتواند دیگری را بی آنکه او را در دستگاه ادراکی خودش بازسازی کند، ببیند. اگر قرار باشد که برای فهمیدن اینکه چه کسی بوده ایم، نخست از دیگران بپرسیم، در حقیقت پذیرفته ایم که برای اثبات هویّت خود، به شهادت بیگانگان در باره خودمان نیاز داریم! اینجاست که پژوهش، بی آنکه پژوهشگر متوجّه شود، میتواند از «شناخت» به «بازسازی» و از بازسازی به «تحریف» بدل شود.
من نمیگویم که یونانیان و رومیان و باخترزمینیان و دیگران را نخوانیم؛ بلکه میگویم آنها را پس از خواندن خود بخوانیم. نخست باید آلبوم خانوادگی را، هر چند ناقص و پاره پاره، ورق بزنیم و بکوشیم از درون آثار، حافظه و تداومهای خودمان دریابیم که چه بوده ایم. آنگاه میتوانیم آلبوم دیگران را باز کنیم و ببینیم که آنان ما را چگونه دیده اند، کجا دُرُست دیده اند، کجا ندیده اند و کجا تصویری از ما ساخته اند که بیشتر آیینه خودشان است تا چهره ما؛ وگرنه ممکن است که آنقدر به تصویری که دیگری از ما کشیده خیره شویم؛ طوری که سرانجام چهره خودمان را با آن اشتباه بگیریم. شاید طنز تلخ ماجرا همین باشد. ملّتی برای شناختن خودش، به کسانی مراجعه کند که خودشان برای شناختن او، ناچار بوده اند از بیرون به او نگاه کنند. دیگری میتواند در باره ما روایت کند، امّا نمیتواند به جای ما صاحب روایت باشد. متنی که شما در باره «میانداری» نوشته اید به شدّت مغشوش است؛ زیرا مفهوم را گرفته اید؛ امّا تصویر نهفته در مفهوم و تجربیات بسیار غنیمایه در آن را ندیده اید.
شاد و خوشکام باشید! فرامرز حیدریان


☑️ دوست گرامی، جناب حیدریان ارجمند، با سپاس از نقد و درنگِ شما بر این جستار.
تمثیلِ «آلبوم خانوادگی» گرچه در نگاهِ نخست جذاب می‌نماید، اما بر پیش‌فرضی ذات‌گرایانه و تک‌گویانه استوار است: این‌که گویی «ما» هویتی ناب، خودبسنده، بسته و ازپیش‌تعیین‌شده در کنجِ انزوای خویش بوده‌ایم که ناگاه تصویربردارانی از بیرون سر رسیده‌اند و عکسی از ما برداشته‌اند.
بنیادِ تزِ «میان‌داری» درست بر نفیِ همین افسانه‌ی خودبسندگی استوار است. ایران در جغرافیای سیاسی و زیست‌بومِ فرهنگیِ تاریخیِ خود، هرگز جزیره‌ای تک‌افتاده نبوده که هویتش مقدم بر پیوندهایش قوام یافته باشد؛ ایران همواره در-میان، و چهارراهِ تقاطع، دادوستد و اصطکاکِ جهان‌ها بوده است. در چنین وضعیتی، «دیگری» نه یک تماشاگرِ بیرونی، بلکه سازنده‌ی بخشی از تاروپودِ درونیِ همان آلبومِ خانوادگی است.
«خود» در خلأ زاده نمی‌شود. هیچ سوژه‌ای بدون ایستادن در برابر دیگری، نگریستن در آینه‌ی او و حتی درآویختن با نگاهش، به خودآگاهی نمی‌رسد؛ چنان‌که یونانیان نیز تصویرِ خود را در کشاکش و مواجهه با ایرانیان ساختند و بازشناختند. میان‌داری یعنی پذیرشِ شجاعانه‌ی این واقعیت که هویتِ ایرانی تقاطعِ زیسته‌ی این هماوردی و هم‌آمیزیِ جهانی است، نه گنجینه‌ای مدفون و دست‌نخورده در گذشته که باید از گزندِ نگاهِ دیگری مصونش داشت.
جستارِ من نیز از همین منطقِ میان‌دارانه پیروی می‌کند؛ متنی که همچون خودِ ایران، محلِ تلاقی و گفت‌وشنودِ شرق و غرب است. از همین‌رو، تعبیرِ «مغشوش» در کلام شما، مرا به یاد همان ادعای شبه‌عالمانه‌ای می‌اندازد که سبکِ حافظ را ـــ به‌خاطرِ همنشینیِ جهان‌های ناهمگون و نبودِ وحدتِ خطی ـــ پریشان و آشفته می‌داند. آن‌چه شما نوشته‌اید، بیش از آن‌که دفاع از هویتِ ایرانی باشد، چشم‌بستن بر گوهرِ تاریخی و چندصداییِ فرهنگِ ایرانی و پناه‌بردن به پندارِ خلوص است.
با مهر و احترام محمود صباحی


☑️ جناب صباحی باسلام
مقاله شما را بسیار تامل بر انگیز یافتم حتی قبل از خواندن پایان مقاله پیش خود میگفتم که این سیاست میان‌داری چقدر به درد ایران امروز می‌خورد که سیاست غالب حاکمانش دشمنی با مردم در داخل و ستیزی نزدیک به نیم قرن با خارج است که نتایج دهشت بار آن ایران را به مرز نابودی کشانده است خوشبختانه شما در پایان مقاله با سرنام سیاست میان‌داری و آینده ایران بخوبی راه‌گشا بودن این سیاست را برای ایران توضیح داده‌اید اما یک پرسش هم از شما دارم که در ایین زرتشت که جهان میدان تقابل اهورمزدا با اهریمن است چگونه این جهان‌بینی میان‌داری قابل توضیح است؟
با سپاس فراوان دهقان


☑️ جناب دهقان گرامی، از لطف، درنگ و پرسش به‌جای شما صمیمانه سپاسگزارم.
پرسش شما درست بر نقطه‌ی کانونیِ این بحث انگشت گذاشته است. اکنون دست‌اندرکار نگارش جستاری پیرامون همین مسئله هستم و امیدوارم در آن نوشته پاسخ پرسش خود را به روشنی بیابید.
با احترام و آرزوی تندرستی، محمود صباحی





نظر شما درباره این مقاله:







چهارمین سالگرد قتل ژینا مهسا امنیتی در فرانکفورت
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 9:35

چهارمین سالگرد قتل ژینا مهسا امنیتی در فرانکفورت





نظر شما درباره این مقاله:







مصاحبه با خلبان اف‌۱۵ سرنگون‌شده در ایران
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 9:17

مصاحبه با خلبان اف‌۱۵ سرنگون‌شده در ایران


نورا اودانل و کیت شارمن / سی‌بی‌اس نیوز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

هنگامی که یک جت جنگنده آمریکایی در تاریخ ۲ آوریل گذشته بر فراز ایران سرنگون شد، نه یک، بلکه دو افسر نیروی هوایی آمریکا در رشته‌کوهی صعب‌العبور تنها و سرگردان ماندند، در حالی که نیروهای ایرانی در تعقیب آن‌ها بودند. ارتش آمریکا برای جلوگیری از اسارت آن‌ها — آن هم در پنجمین هفته از جنگی پرهزینه و نامحبوب که جان ۱۸ تن از نیروهای نظامی آمریکا را گرفته بود — یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های جست‌وجو و نجات در تاریخ خود را آغاز کرد.

امشب، پنجاه‌ونهمین فصل برنامه خود را با روایت چگونگی پیش‌رفتن این مأموریت آغاز می‌کنیم. ما تصاویری را که به‌تازگی از حالت محرمانه خارج شده‌اند به شما نشان خواهیم داد و با سرهنگی آشنا خواهید شد که از آن ماجرا جان سالم به در برد تا داستانش را برای ما بازگو کند.

وقتی آمریکا در ماه فوریه گذشته وارد جنگ با ایران شد، عملیات‌ها از طریق دریا و عمدتاً از طریق هوا انجام می‌شد.

دریابان برد کوپر: به‌طور کلی، ما تا آن لحظه حدود ۱۳ هزار سورتی پرواز انجام داده بودیم. بنابراین برتری هوایی داشتیم، اما بدیهی است که بر فراز ایالت کانزاس پرواز نمی‌کردیم.

دریابان برد کوپر، فرمانده آمریکایی مسئول این جنگ است. ما از او پرسیدیم چه عاملی باعث شد آن جت جنگنده به منطقه‌ای کوهستانی در جنوب شهر اصفهان — نزدیک به محلی که ایران بخش عمده‌ای از مواد هسته‌ای با غنای بالا را در آن نگهداری می‌کرد — کشیده شود.

نورا اودانل: آن‌ها در آن منطقه چه می‌کردند؟

دریابان برد کوپر: مأموریت آن‌ها در آن شب، حمله به تأسیسات صنعتی مرتبط با برنامه پهپادی و موشکی بود، نه تأسیسات هسته‌ای اصفهان.

نام عملیاتی (کال‌ساین) این هواپیما «DUDE 44» بود. این یک فروند F-15E بود؛ نوعی جنگنده دو‌سرنشینه که دهه‌هاست نقشی کلیدی در عملیات‌های رزمی هوایی ایالات متحده ایفا می‌کند. این جت ۳۰ میلیون دلاری توسط یک موشک دوش‌پرتاب که قیمت آن حدود ۱۰۰ هزار دلار است، سرنگون شد.

تصاویری از لاشه هواپیما توسط رسانه‌های ایران در فضای مجازی منتشر شد. «پیت هگ‌ست»، وزیر دفاع، پنجشنبه‌شب با شنیدن این خبر از خواب بیدار شد.

نورا اودانل: وقتی شنیدید که یک جنگنده آمریکایی در پشت خطوط دشمن در ایران سقوط کرده است، چه فکری از ذهنتان گذشت؟

وزیر پیت هگست: احتمالاً این فکر که: «می‌دانید، همیشه می‌دانستیم که چنین احتمالی وجود دارد.» و بلافاصله ذهن به سراغ گام‌های بعدی می‌رود: «آیا حالشان خوب است؟ آیا ایران از این موضوع خبر دارد؟» و... می‌دانید، چه زنده باشند و چه نباشند، ما خواهیم رفت و آن‌ها را بازمی‌گردانیم.

براوو: آن روز برای ما هم مثل بقیه روزهای جنگ بود، تا لحظه‌ای که هدف اصابت سلاح ایرانی قرار گرفتیم.

این «براوو» است، یکی از دو افسری که هواپیمایشان بر فراز ایران سرنگون شد. تا به حال هیچ‌کدام از آن‌ها در این باره علناً صحبت نکرده‌اند.

براوو: فکر می‌کنم بهترین توصیفی که می‌توانم از آن لحظه داشته باشم، حس برخورد با یک قطار باری است.

ما توافق کردیم که به دلیل تهدیدهای امنیتی از سوی ایران، از نام مستعار عملیاتی این افسرِ مسئولِ سیستم‌های تسلیحاتی، یعنی «براوو»، استفاده کنیم.

براوو: ما تمام تلاشمان را برای نجات هواپیما کردیم. اما مشخص بود که این کار ممکن نیست. خیلی زود پس از آن، ایجکت کردیم (با صندلی‌پران خارج شدیم) و خودمان را معلق در آسمانِ قلبِ ایران یافتیم.

نورا اودانل: پس در عرض چند ثانیه ایجکت کردید؟ تصمیم‌گیری تا این حد سریع انجام می‌شود؟

براوو: بله، همین‌طور است. تا آخرین لحظه عمرم سپاسگزار خلبان و هم‌تیمی‌ام، «آلفا»، خواهم بود که جان ما را نجات داد و شرایط خروج اضطراری (ایجکت) را فراهم کرد.

پس از خروج اضطراری، آلفا و براوو در حالی که از هم جدا شده بودند، خود را در فاصله ۵ مایلی یکدیگر و تنها در بیابان‌های ناهموار ایران یافتند. آلفا به سلامت فرود آمد و براوو هم خوش‌شانس بود که زنده ماند.


براوو با نورا اودانل از برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه سی‌بی‌اس گفتگو می‌کند

براوو: چتر نجاتم در همان حمله اولیه آسیب دیده بود. یک لحظه که سرم را بالا آوردم و دیدم چتری در کار نیست، وحشتناک‌ترین صحنه‌ای بود که تا آن زمان دیده بودم. همان‌جا بود که مکثی کردم و دعا کردم: «خدایا، خواست تو جاری شود؛ اما اگر قرار است از این مهلکه جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»

نورا اودانل: یعنی همان‌طور که در هوا معلق بودید؟

براوو: بله.

نورا اودانل: آیا وضعیت شبیه سقوط آزاد بود؟ چطور آن را توصیف می‌کنید؟

براوو: «سقوط آزاد» تعبیر مناسبی است. من به سرعتِ سقوطم توجهی نداشتم؛ در عوض، تمام تمرکزم روی رفع مشکلاتی بود که پیش رو داشتم و اینکه هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم تا چتر را باز کنم یا بخش‌هایی از آن را که گیر کرده بود، آزاد سازم.

ما هرگز دقیقاً نخواهیم دانست که سرعت سقوط براوو چقدر بوده است، اما می‌دانیم که نیروهای نظامی برای زنده ماندن در فرودهای سخت آموزش می‌بینند.

نورا اودانل: خب، فکر می‌کنید وقتی به زمین برخورد کردید، سرعتتان چقدر بود؟

براوو: بر اساس توضیحات من و جراحاتی که برداشتم، متخصصان معتقدند که من با سرعتی بین ۷۰ تا ۱۰۰ مایل در ساعت به زمین برخورد کرده‌ام.

نورا اودانل: چطور از آن حادثه جان سالم به در بردید؟

براوو: یک معجزه امروزی. من معتقدم این نشانه‌ای از لطف و عنایت خداوند در زندگی من است که مرا از آن لحظه عبور داد؛ به گونه‌ای که اگرچه دچار جراحت شدم، اما از آسیب‌های فاجعه‌باری که می‌توانست مانع زنده ماندنم شود، در امان ماندم.

سقوط باعث شکستگی کمر براوو شد. او همچنین دچار شکستگی دست و شانه و پیچ‌خوردگی مچ پا شد و سر و صورتش بر اثر بریدگی و خراشیدگی خونریزی می‌کرد.

براوو: من مجروح شده بودم، اما همه ما آموزش می‌بینیم تا خود را با شرایط وفق دهیم و بر مشکلاتی که با آن‌ها روبرو می‌شویم، غلبه کنیم. با وجود جراحات، هرچه سریع‌تر از محل فرود خود دور شدم.

نورا اودانل: هوا تاریک است، درست است؟ می‌توانید بگویید چه چیزهایی در اطراف خود می‌بینید؟

براوو: بله، تاریک است. اما درست مثل سفرهای شکار در صبح زود، وقتی خورشید شروع به طلوع می‌کند، کم‌کم می‌توانید اجزای محیط اطراف خود را تشخیص دهید. وسعت ایران به اندازه آلاسکا است. و در قلب ایران، یعنی همان‌جایی که ما بودیم، دره‌های مرتفع بیابانی و همچنین صخره‌های ناهموار و شگفت‌انگیزی وجود دارد. و حالا من خود را در یکی از آن دره‌ها می‌بینم که در دو طرفش صخره‌هایی قرار گرفته‌اند.

«براوو» به ما گفت که امن‌ترین مسیر برای او حرکت به سمت بالا بود؛ بنابراین با وجود شکستگی استخوان‌هایش، بی‌درنگ تصمیم گرفت از یک خط‌الرأس ۷۰۰۰ پایی بالا برود.

نورا اودانل: با وجود آن جراحات، چطور توان و نیروی لازم برای صعود از کوه را پیدا کردید؟

براوو: هرگز اجازه ندهید بی‌انگیزگی باعث شود سر از تلویزیون ایران درآورید.

نورا اودانل: واقعاً چنین فکری می‌کردید؟

براوو: قطعاً.

اندکی پس از سقوط، یکی از مجریان اخبار ایران برای دستگیری آمریکایی‌ها جایزه‌ای تعیین کرد.

ویدیوهایی در اینترنت منتشر شد که گروه‌های مسلح را در حال جستجو برای یافتن خدمه هواپیمای سقوط‌کرده نشان می‌داد.

براوو: با اطمینان کامل به شما می‌گویم که آن‌ها به دنبال من بودند.

به گفته منابع نظامی ایالات متحده، نیروهای ایرانی تا فاصله چند صد متری «براوو» پیشروی کرده بودند.

ژنرال کین: نیروی زمینی ایران قصد و نیت آشکاری برای پیدا کردن آن دو نفر داشت.

ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش و خلبان سابق جنگنده است.


نورا اودانل و ژنرال دن کین به ویدیوی عملیات نجات نگاه می‌کنند

ژنرال کین: وقتی به این احتمال فکر می‌کنید که آن‌ها را در مرکز شهر تهران و مقابل دوربین‌های تلویزیونی به نمایش بگذارند، می‌بینید که این اصلاً وضعیت خوشایندی برای هیچ‌کس نیست.

دریابان برد کوپر: ما نیروهای ایرانی را همچون دانه‌های ریز (ساچمه) زیر نظر داشتیم. حدود ۱۵۰۰ نفر از آن‌ها در شعاع ۱۰ مایلی حضور داشتند و ما آن‌ها را به‌دقت رصد می‌کردیم.

پس از گذشت شش ساعت، نیروهای آمریکایی «آلفا» — همان خلبان — را زیر نظر داشتند. این ویدیویی است که از حالت محرمانه خارج شده و عملیات پرخطرِ روزانه برای نجات او را نشان می‌دهد؛ عملیاتی که در آن دو فروند بالگرد از مجموع ۲۱ فروند هواگردِ اعزام‌شده، مشارکت داشتند.

ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، بالگردهای آمریکایی را در حال هدف قرار گرفتن نشان می‌دادند.

پیت هگسث (وزیر): در تمام مسیر رفت و برگشت، درگیری مسلحانه در جریان بود. اما آن‌ها «آلفا» را نجات دادند و برگرداندند. و بعد... بلافاصله متوجه می‌شوید—یعنی در حالی که از بازگشت آلفا خوشحالید، درمی‌یابید که... کار تازه به نیمه رسیده است.

«براوو» همچنان مفقود بود. تیم نجاتِ آلفا تلاش کرد تا او را نیز پیدا کند، اما موفق نشد و سرانجام عقب‌نشینی کرد.

سپس، با فرارسیدن شبِ همان روزِ نخست در ایران، پیامی از سوی براوو...

نورا اودانل: چه زمانی برای اولین بار موفق به ارسال سیگنال شدید؟

براوو: به محض اینکه جایی پیدا کردم که احساس می‌کردم تا حدی مرا از دید پنهان نگه می‌دارد، برای برقراری ارتباط دست‌به‌کار شدم.

نورا اودانل: در آن پیام چه گفتید؟

براوو: وقتی به لحظه‌ای رسیدم که می‌توانستم آنچه را که پشت سر گذاشته بودم مرور کنم و درباره‌اش بیندیشم، پیام «خدا مهربان است» را فرستادم؛ پیامی برای اذعان به تمام آن مراحلی که او مرا از آن‌ها عبور داده بود.

دریابان برد کوپر: پیامی دریافت شد که می‌گفت «مجروح شده‌ام، اما در حال حرکت هستم» و همچنین پیام «خدا مهربان است» در آن میان بود. حالا دیگر می‌دانستیم که او زنده است و دارد حرکت می‌کند. بسیار خب، پس به برنامه‌ریزی ادامه می‌دهیم.


پیت هگسث، وزیر دفاع آمریکا

پیت هگسث: ابتدا این ایده مطرح بود که شاید عملیات در شامگاه جمعه انجام شود، اما شرایط جور درنیامد. تصمیم بسیار دشواری بود. هرگز لحظه‌ای را که در اتاق عملیات بودم و گفتم «بسیار خب، فکر کنم باید گزینه ۲۴ ساعته را اجرا کنیم» فراموش نمی‌کنم؛ تصمیمی که به این معنا بود که تیم «براوو» باید عملاً ۲۴ ساعت دیگر هم در آن وضعیت باقی می‌ماند.

تیم «براوو» می‌بایست یک روز کامل دیگر را تقریباً بدون آب و غذا، در باد و سرمای آن منطقه کوهستانی و مرتفعِ بیابانی، تاب می‌آورد. در نهایت، این سازمان سیا (CIA) بود که نقشی کلیدی ایفا کرد و عملیاتی چندجانبه را به راه انداخت؛ عملیاتی که شامل اقدامات فریبکارانه برای گمراه کردن نیروهای ایرانی و استفاده از فناوری‌های فوق‌سری برای تعیین دقیق موقعیت تیم «براوو» می‌شد.

برای هموار کردن مسیر نجات آن‌ها، بمب‌افکن‌ها و پهپادهای آمریکایی به نیروهای سپاه پاسداران ایران در آن نزدیکی حمله کردند؛ همان‌طور که در این ویدئوی تازه از حالت محرمانه خارج‌شده، دیده می‌شود. تقریباً دو روز پس از سقوط هواپیمای «دود ۴۴» (Dude 44)، نوبت به انجام عملیات نجات تیم «براوو» رسیده بود.

نورا اودانل: و این عملیات شامل چند نیروی ویژه می‌شد؟

دریابان برد کوپر: آن عملیات دوم، حدود ۹۲ نیرو در میدان نبرد داشت. این نخستین حضور نیروهای زمینی آمریکا در منطقه طی ۴۶ سال گذشته محسوب می‌شد...

نورا اودانل: در ایران؟

دریابان برد کوپر: بله، در ایران. ما حدود چند صد نفر در آسمان داشتیم و احتمالاً ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر هم در مجموع کار پشتیبانی را انجام می‌دادند. این عملیاتی در دلِ یک عملیات دیگر بود.

نورا اودانل: پس برای بیرون آوردن یک نفر، نزدیک به ۱۰۰ نیروی نظامی دیگر درگیر بودند و جان خود را روی زمین به خطر می‌انداختند؟

ژنرال کین: نورا، نکته‌ای که باید بدانید این است که ما برای نجات آن سرنشین دوم (که در صندلی عقب هواپیما بود) هم نیروهای بیشتری اعزام می‌کردیم.

براوو: من از جزئیات دقیقِ آنچه اعزام کردند خبر ندارم، اما خوشحالم که آن را فرستادند.

این نیروها با دو هواپیمای بزرگ جست‌وجو و نجات وارد شدند و در یک باند فرود موقت در بیابان فرود آمدند. سپس بالگردهای کوچک «لیتل برد» (Little Bird) را پیاده کردند؛ بالگردهایی که قادر بودند خود را به «براوو» در خط‌الرأس کوه در فاصله‌ی چند مایلی برسانند.

این «براوو» است که روی خط‌الرأس کوه منتظر انتقال است. پنتاگون این ویدئو از عملیات نجات را از حالت محرمانه خارج و منتشر کرد. ما از ژنرال کین خواستیم تا جزئیات آن را برایمان شرح دهد.

ژنرال کین: خب، ما داریم تصاویر ارسالی از یک سامانه اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی را می‌بینیم. آن بالا «۴۴ براوو» است؛ کاملاً مطمئنم. دو نفر از نیروهای ویژه هم دارند جلو می‌آیند و به نظر می‌رسد که دارند او را بیرون می‌آورند.

آن دو نیروی نظامی که در دو سوی «براوو» قرار داشتند، از نیروهای زبده‌ی عملیات نجات هوایی (Pararescue) نیروی هوایی بودند که در اصطلاح نظامی با نام «PJ» شناخته می‌شوند.

براوو: لحظه‌ای که یکی از آن نیروهای امدادگر (PJ) بر فراز آن خط‌الرأس به سراغم آمد، یکی از بهترین لحظات زندگی‌ام بود. و نمی‌توانم این موضوع را واضح‌تر از این بیان کنم. سپاسگزار تمام کارهایی هستم که آن‌ها انجام دادند.

نورا اودانل: وقتی امدادگران به شما رسیدند، چه گفتند؟

براوو: فکر می‌کنم جزئیات آن گفتگو را به فرصتی دیگر موکول کنم؛ چرا که نمی‌خواهم مطالبی را فاش کنم که روایتِ صرفاً شخصیِ من نیست.

نورا اودانل: شما به آن‌ها چه گفتید؟

براوو: «بزن بریم.»

براوو در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته بود، اما هنوز از خطر رهایی نیافته بود. در آن باند پروازِ موقت، ارابه‌ی فرودِ هواپیمای امداد در شن‌های بیابان گیر کرده بود و هواپیماها قادر به برخاستن نبودند.

نورا اودانل: شما بیش از ۹۰ نیروی نظامی در منطقه عملیات داشتید که باید نجات داده می‌شدند.

دریابان برد کوپر: ما بیش از ۹۰ تن از زبده‌ترین نیروهای نظامی آمریکا را در آنجا داشتیم و تمرکزمان در آن مقطع، اطمینان از خروج ایمن آن‌ها بود.

برای خارج کردن «براوو» و آن بیش از ۹۰ نیروی عملیات ویژه از ایران، به یک یگان سری نیروی هوایی ایالات متحده نیاز بود. سپس آمریکا هواپیمای زمین‌گیرشده خود را بمباران کرد تا هیچ‌گونه فناوری‌ای به دست ایران نیفتد.

پنجاه ساعت پس از سرنگونی، براوو نجات یافت و در حالی که خورشیدِ روز یکشنبه عید پاک طلوع می‌کرد، در امنیت کامل قرار گرفت. در خانه و در ایالات متحده، همسرش منتظر تماس او بود.

نورا اودانل: آن تماس چطور بود؟

براوو: واقعاً به او افتخار می‌کردم و سپاسگزارِ آن استقامتی بودم که از خود نشان داد.

نورا اودانل: می‌خواهید مردم آمریکا درباره این عملیات نجات چه بدانند؟

براوو: این داستانِ آنچه من از سر گذراندم نیست؛ بلکه روایتی است از کار تیمی، آموزش، ایمان، تصمیم‌گیری‌ها و رهبری برای انجام کاری که در تاریخ به عنوان نمونه‌ای از عزم آمریکا برای وفای به عهد و رها نکردن هیچ‌یک از نیروها در میدان نبرد، ماندگار خواهد شد.

***

یادداشت سردبیر سی‌بی‌اس نیوز: «آلفا» که هم‌اکنون دوباره برای نیروی هوایی پرواز می‌کند، به دلایل امنیتی درخواست برنامه «۶۰ دقیقه» (60 Minutes) برای مصاحبه را نپذیرفت. او مراتب قدردانی خود را بابت عملیات نجاتِ هم خودش و هم «براوو» ابراز داشت.

آلفا در بیانیه‌ای گفت: «من همچنان مبهوتِ سطح بالای حرفه‌ای‌گری و مهارت‌های تاکتیکی متخصصان “جستجو و نجات رزمی” و نیروهای مشترکی هستم که عملیات نجات من و “دود ۴۴ براوو” (DUDE 44 Bravo) را — چه در میدان عملیات و چه در پشت صحنه — به انجام رساندند. کلمات قادر به توصیف میزان سپاسگزاری من و خانواده‌ام و همچنین افتخاری که از خدمت در کنار تک‌تک آن‌ها دارم، نیستند.»




نظر شما درباره این مقاله:







ترکیه نیز از تجارت با ایران پا پس کشید
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 8:50

ترکیه نیز از تجارت با ایران پا پس کشید


روزنامه شرق

پس از آنکه امارات به عنوان دومین شریک بزرگ تجاری ایران اعلام کرد که تمامی مبادلات مالی و تجاری خود را با ایران متوقف می‌کند، حالا ترکیه در مواضعی رسمی شرکت‌های خود را از مبادله با ایران منع و اعلام کرده است که قادر نیست به دلیل تحریم‌های آمریکا پول گاز صادراتی ایران را بپردازد و این بدهی را فقط با غذا و دارو تسویه می‌کند. ترکیه، سومین شریک تجاری بزرگ ایران است و این روزها اخباری از سختگیری‌های این کشور برای ترانزیت کالا از مرز ایران به گوش می‌رسد.

ترکیه، سومین شریک تجاری ایران

ترکیه، سومین شریک تجاری ایران پس از چین و امارات است. در اوایل سال ۲۰۰۰ میلادی سطح تجارت ایران و ترکیه کمتر از یک میلیارد دلار بود و پس از آن ایران و ترکیه تلاش کردند با پیمان‌نامه‌های متعدد از جمله تجارت ترجیحی سطح تجارت دو کشور را تا ۳۰ میلیارد دلار ارتقا دهند. هرچند چشم‌انداز ۳۰ میلیارد دلاری تجارت، بین ایران و ترکیه محقق نشد اما در سال‌های تحریم ترکیه یکی از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران باقی ماند.

در حال حاضر سطح تجارت ایران و ترکیه بین هشت تا ۱۰ میلیارد دلار در سال است. نگاهی به آمارهای رسمی نشان می‌دهد که سطح تجارت ایران و ترکیه از کمتر از یک میلیارد دلار در سال ۲۰۰۰  به ۲۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۴ رسید که در سال ۲۰۱۶ به ۱۲ میلیارد دلار کاهش یافت و در حال حاضر حجم تجارت دو کشور به حدود ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار می‌رسد. با این حال ترکیه در سال‌های تحریم یکی از سه شریک عمده تجاری ایران محسوب می‌شد.

طبق گزارشی که معاونت مطالعات اقتصادی و آینده‌پژوهی اتاق بازرگانی تهران منتشر کرده، در سال ۲۰۲۵، بیش از نیمی از صادرات ترکیه به ایران، معادل ۵۲.۱ درصد، در اختیار ۱۰ گروه کالایی بوده است. در صدر این فهرست ماشین‌آلات و تجهیزات مکانیکی قرار دارند که با ارزشی حدود ۳۸۳ میلیون دلار، ۱۲.۵ درصد از کل صادرات ترکیه به ایران را تشکیل می‌دهند. پس از آن، مواد پلاستیکی با ۱۷۸.۷ میلیون دلار و ماشین‌آلات و تجهیزات برقی و الکترونیکی با ۱۷۴.۷ میلیون دلار قرار گرفته‌اند. درمجموع، صادرات ۱۰ گروه اصلی ترکیه به ایران حدود ۱.۶ میلیارد دلار بوده است.

این ترکیب نشان می‌دهد ترکیه عمدتا کالاهای صنعتی، واسطه‌ای و سرمایه‌ای با ارزش‌افزوده بالاتر به ایران صادر می‌کند که بخشی از نیاز تولید و مصرف داخلی ایران را پوشش می‌دهند.

در طرف مقابل، صادرات ایران به ترکیه تمرکز بسیار بیشتری دارد. بیش از ۸۹ درصد ارزش واردات ترکیه از ایران در سال ۲۰۲۵ به ۱۰ گروه کالایی اختصاص داشته است. آلومینیوم و مصنوعات آن با ۵۲۵.۵ میلیون دلار و سهم ۲۱.۱ درصدی در رتبه نخست قرار گرفته‌اند. مس و مصنوعات مسی با سهم ۱۶.۳ درصد و میوه‌ها و خشکبار با سهم ۱۳.۲ درصد در رتبه‌های بعدی هستند. در ادامه این فهرست، مواد پلاستیکی، روی، آهن و فولاد و فراورده‌های کشاورزی قرار دارند.

در واقع بخش مهمی از صادرات ایران به ترکیه در حلقه‌های ابتدایی و میانی زنجیره تولید قرار دارد و عمدتا نهاده و ماده اولیه مورد نیاز صنایع ترکیه را تأمین می‌کند. سهم کالاهای دارای فناوری بالاتر و ارزش‌افزوده بیشتر در این سبد محدود است. به جز این باید گفت که ترکیه برای ایران تنها یک بازار صادراتی نیست، بلکه یک مسیر بالقوه برای اتصال به شبکه‌های تولید، توزیع و تجارت منطقه‌ای است. همچنین ترکیه به دلیل نزدیکی به اروپا، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، عضویت در اتحادیه گمرکی اروپا و شبکه گسترده شرکت‌های بین‌المللی، به یکی از هاب‌های صنعتی و صادراتی منطقه تبدیل شده است.

رویگردانی ترکیه از تجارت با ایران

با این حال به نظر می‌رسد عملیات طرد اقتصادی آمریکا علیه ایران و تشدید تحریم‌های کشور، ترکیه را هم از اقتصاد ایران رانده است. روز گذشته مهمت شیمشک، وزیر خزانه‌داری و دارایی ترکیه، اعلام کرد: «آنکارا پول گاز وارداتی از ایران را مستقیم به جمهوری اسلامی ایران پرداخت نمی‌کند و این مبالغ بر اساس تفاهمی با آمریکا در حسابی با مقررات سخت‌گیرانه نگهداری می‌شود». شیمشک تأکید کرده است: «جمهوری اسلامی ایران تنها می‌تواند از موجودی این حساب برای پرداخت هزینه کالاهای مجاز، از جمله مواد غذایی و دارو، استفاده کند و پرداخت‌ها بر اساس چارچوبی مشخص انجام می‌شود».

وزیر خزانه‌داری و دارایی ترکیه در عین حال سهم ایران در واردات گاز این کشور را نسبتا محدود دانست و گفت آمریکا اکنون یکی از تأمین‌کنندگان اصلی گاز طبیعی مایع‌شده ترکیه است. بلافاصله پس از اعلام این موضوع همین مقام ترک به شرکت‌ها و مؤسسات مالی این کشور هشدار داد که در معاملات مرتبط با ایران، مراقب نقض تحریم‌های ایالات متحده باشند. او تأکید کرد که «ترکیه تحولات و مقررات جدید آمریکا درباره تجارت با ایران را در نظر گرفته است». او همچنین گفت: «حفظ یکپارچگی نظام مالی ترکیه از اولویت‌های اصلی دولت این کشور است». شیمشک مدعی شد که «آنکارا در مقابله با تأمین مالی تروریسم، پول‌شویی، فعالیت‌های مالی غیرقانونی، دورزدن تحریم‌ها و تجارت غیرقانونی مصمم است و در این زمینه با آمریکا و دیگر شرکا و متحدان خود همکاری می‌کند».

هشدار وزیر دارایی ترکیه چند روز پس از آن مطرح می‌شود که آمریکا یک بانک ترکیه‌ای و دو شرکت زیرمجموعه آن را به دلیل آنچه واشینگتن تسهیل معاملات مالی مرتبط با ایران خوانده، تحریم کرد. اخیرا وزارت خزانه‌داری آمریکا بانک سرمایه‌گذاری گلدن‌گلوبال و دو شرکت وابسته به آن را در فهرست تحریم‌ها قرار داد. آمریکا این بانک را متهم کرده است که ده‌ها میلیون دلار تراکنش برای ایران انجام داده و به مؤسسات مالی جمهوری اسلامی ایران امکان دسترسی به شبکه‌های بانکی بین‌المللی را داده است.

ترکیه به دنبال دورزدن مسیرهای ترانزیت ایران

موضع رسمی ترکیه در قبال تجارت با ایران در حالی اعلام می‌شود که این کشور از غائله جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران استفاده و تلاش کرده است کریدورهای ترانزیتی جایگزین مسیرهای ایران و تنگه هرمز را فعال کند. بلافاصله پس از آنکه آمریکا با دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان برای راه‌اندازی کریدور زنگه‌زور یا مسیر ترامپ توافق‌نامه منعقد کرد، بلومبرگ گزارش داد ترکیه اتصال ریلی خود را به مسیر ترامپ آغاز کرده است. عبدالقادر اورالوغلو، وزیر حمل‌ونقل ترکیه، در مراسم کلنگ‌زنی اعلام کرد این خط آهن به طول ۲۲۴ کیلومتر گذرگاه مرزی «دیلجو» در ترکیه را به نخجوان و خط اصلی راه‌آهن در استان هم‌جوار «قارص» متصل خواهد کرد.

این خط آهن بخشی از کریدور ترانزیتی قفقاز جنوبی موسوم به «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» است که آمریکا حق انحصاری بهره‌برداری از آن را در اختیار گرفته است. اورالوغلو در این مراسم تأکید کرد‌ این کریدور همکاری اقتصادی میان ترکیه، آذربایجان و ارمنستان را تقویت کرده و صلح منطقه‌ای را تحکیم خواهد کرد و پس از تکمیل زیرساخت‌های حمل‌ونقل بخش‌های مربوط به نخجوان، ارمنستان و سرزمین اصلی آذربایجان، مسیر تجارت بین‌المللی که از چین تا بریتانیا امتداد دارد، کارآمدتر خواهد شد‌.

ترکیه برای ساخت این خط ریلی به‌سرعت ‌از بانک MUFG ژاپن، سازمان اعتبار صادراتی EKN سوئد و همچنین از شرکت‌های زیرمجموعه بانک توسعه اسلامی، ۲.۴ میلیارد یورو جذب کرد و‌ دست به کار شد. در همین زمینه فایننشال‌تایمز خبر داده است مقام‌های ترکیه برنامه دارند مرز کشور خود با ارمنستان را دوباره باز کنند تا یک مسیر تجاری مورد حمایت ترامپ میان اروپا و آسیا فعال شود.

به موازات این پروژه، ترکیه با عزم جدی در حال راه‌اندازی کریدور «راه توسعه» عراق است که علاوه بر مسیر شرق به غرب کریدور زنگه‌زور، کریدور ترانزیتی شمال به جنوب ایران را به حاشیه می‌برد. همچنین آلپ‌ارسلان بایراکتار، وزیر انرژی ترکیه، در گفت‌وگو با خبرگزاری آنادولو از پیشنهاد ترکیه به عراق خبر داده است که منطقه نفت‌خیز بصره در جنوب عراق را به شمال این کشور متصل می‌کند و عراق می‌تواند بدون نیاز به تنگه هرمز، نفت خود را از شمال این کشور به ترکیه و سپس ‌اروپا صادر کند.

خط لوله عراق-ترکیه‌، نفت کرکوک را به بندر مدیترانه‌ای جیهان در ترکیه منتقل می‌کند. این خط لوله ظرفیتی بیش از ۱.۵ میلیون بشکه در روز دارد و می‌تواند حجم قابل توجهی از نفت عراق را بدون نیاز به خلیج فارس و تنگه هرمز صادر کند.

همچنین ایده ساخت یک خط لوله گاز از قطر به ترکیه را دوباره مطرح کرد که از چند کشور از‌جمله عربستان سعودی، اردن و سوریه گذر می‌کند. به گفته بایراکتار، «بنابراین شما دیگر صادرات LNG ندارید. در حال حاضر هم نمی‌توانید از هرمز گذر کنید. حالا تصور کنید مقداری گاز از راه یک خط لوله به ترکیه و اروپا منتقل شود. ما یک مسیر صادراتی جایگزین برای شما باز می‌کنیم».

همچنین تسنیم در اردیبهشت ۱۴۰۵ خبر داد ترکیه قراردادی را با عراق امضا کرده که طی آن دولت بغداد ۲۰ سامانه پدافند هوایی را از ترکیه می‌خرد تا با آن امنیت میادین نفت و گاز خود را تأمین کند.




نظر شما درباره این مقاله:







چرایی ماندگاری جمهوری اعدامی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 8:15

چرایی ماندگاری جمهوری اعدامی


م. روغنی

در آستانه چهارم سال جنبش “زن زندگی آزادی” با ابراز همدردی با خانواده جانباختگان مخالف در ۴۷ سال دوران جمهوریت‌ستیز نظام اسلامی.

برخی از پژوهشگران در سال‌های پیش از جنگ‌های ۱۲ و ۳۹ روزه چرایی ماندگاری رژیم جهل و جنایت را مورد سنجش قرار داده اند:

آقای امیرحسین برمکی ماندگاری رژیم را در این دیده است که به باور بسیاری “اگر امروز نیز پایه‌های حکومت فروبریزد، احتمال بروز خلأ قدرت، جنگ داخلی، تسویه‌ حساب‌های خونین، و سقوط اقتصادی به شدت بالاست — وضعیتی که ممکن است حتی بدتر از تجربه سال ۱۳۵۷ باشد.”[۱]

بنابرین “مردم امروز ایران نیز، همچون گذشته، ترجیح می‌دهند با حکومت فعلی “بسازند”، نه از روی رضایت، بلکه از سر بی‌پناهی، ترس...[این] باعث شده‌ که ایرانیان بار دیگر، همان راه تاریخی را بروند: سکوت، تحمل، انزوا، و کنار آمدن با قدرت.”[۲]

اشکوری راز ماندگاری را در انقلاب مردمی ۵۷ می‌داند و از جمله می‌نویسد “به هر حال این نظام، از بهار ۵۸ به بعد — و به‌ویژه پس از تدوین قانون اساسی و برگزاری رفراندوم آن در پاییز همان سال — به نوعی خود را محصول آن انقلاب شمرده و از این طریق، از آن انقلاب مردمی و البته متمسک به اسلام، مشروعیت سیاسی و مذهبی کسب کرده است.”[۳]

احسان ابراهیمی، در برابر با خوشبینی، سرنگونی جمهوری اسلامی را در افق سیاسی ایران ممکن می‌داند و می‌نویسد “مروری بر تاریخ جمهوری اسلامی به ویژه آنچه پس از جنبش سبز شاهدیم، ورود جمهوری اسلامی به سراشیبی سقوط و فروپاشی است. این روند پرهزینه برای ملت شجاع ایران، روزی به نتیجه خواهد رسید.”[۴]

و سرانجام مهدی خلجی به پرسش چرا جمهوری اسلامی فرو نمی‌‌پاشد؟ چنین پاسخ می‌دهد “جمهوری اسلامی نه نظامی دموکراتیک است نه نوعی اقتدارگراییِ تمام‌عیار، بلکه از خانواده رژیم‌هایی است که امروزه، دانشمندان سیاسی آن را “دو- بُنی” (hybrid regime) می‌خوانند، آمیزه‌ای از نهادهای دموکراتیک و دستگاه‌ها و سازوکارهای اقتدارگرا. همانطور که خودروهای دوگانه‌سوز از دو منبع انرژی بهره می‌گیرند، رژیم‌های دو-بُنی، به دو نوع دستگاهِ ایدئولوژیک و اعمالِ قدرت توأمان تکیه می‌کنند تا به اقتضای ضرورت و حاجت، دردسرهای جدی را از سر بگذرانند، بدون آنکه ناگزیر به اجرای اصلاحات اساسی شوند یا در پیِ بستن درها به روی اصلاحات، یکسره، فروبپاشند.”[۵]

البته آقای خلجی با برشمردن قدرت مطلقه ولی فقیه با گفتار پیشینش در تناقض قرار می‌گیرد و گفتمان دو بنه بودن رژیم را زیر پا می‌گذارد! “نقشِ مرکزی رهبر تا حدّی است که او را به تجسّد دولت بدل می‌سازد. در ادبیّات جمهوری اسلامی، گاهی با تعبیر “نظام” از رهبری یاد می‌شود. سرای حقیقی دولت، “بیت رهبری” است. رهبری، مرجع اعلای قانونگذاری، ناظر بر اجرای آن، و بنا به مصلحت، دارای حقّ نقض آن است. تدابیر ویژه اضطراری و حکم حکومتی می‌تواند هر موقعیتی را به شرایط استثنایی بدل کند و قانون را در آن به حالت تعلیق درآورد”[۶]

بی تردید در گفتار پژوهشگران برشمرده حقایق بسیاری نهفته است اما با توجه به پی آمدهای جنگ‌های ۱۲ و ۳۹ روزه که دگرگونی‌های مهمی ازجمله کشته شدن دیکتاتور، تسلط جناح تندرو سپاه بر اریکه قدرت، بسته شدن تنگه هرمز، تلاش‌های دوباره سپاه در راه اندازی مجدد پروژه مشکوک هسته‌ای و درگیرشدگی کشورهای خلیج فارس در جنگهای مقطعی میان آمریکا و رژیم را در پی داشته است ، ارزیابی‌های مزبور نیازمند به روز رسانی‌اند.

به باور نگارنده، با وجودی که شرایط جهانی (با توجه به دگرگونی‌های برشمرده) برغم پشتیبانی‌های چین و تزار روسیه از رژیم، برای گذر از جمهوری یاغی اسلامی به گونه‌ای نسبی آماده است اما شرایط داخلی به دلایل زیر از این موقعیت برخوردار نیست:

۱- انسجام درونی نیروهای سرکوب:

به باور ژنرال دیوید پترایوس، ژنرال چهارستاره ارتش آمریکا، فرمانده پیشین سنتکام و رئیس سابق سی‌آی‌ای، تا کنون هیچ‌گونه شکافی در بین نیروهای امنیتی و سرکوب نظام مشاهده نشده و چشم انداز روشنی در این مورد موجود نیست.[۷] عدم پشتیبانی نیروهای امنیتی از رژیم‌های اقتداگرا همانطور که بی‌طرفی ارتش در انقلاب ۵۷ روی داد شرط لازم گذاربه شمار می‌آید. از این روی این انسجام ماندگاری رژیم جهل و جنایت را تا کنون تضمین کرده است.

همانطور که همگی می‌دانیم این نیروها در دیماه ۱۴۰۴ حداقل ۷۰۰۰ نفر را در مدت کوتاهی به دستور دیکتاتورِ نابود شده و تایید از جمله رهبران سه گانه رژیم به قتل رساندند و بی‌تردید با توجه به شستشوی مغزی، ایدئولوژیک زدگی این نیروها و “اوجب واجب بودن حفظ نظام” کشتارهای تازه در خیزش‌های احتمالی آینده دور از انتظار نیست.

۲- نبود بدیلی قابل اعتماد و تکثرگرا

همانگونه که آقای برمکی به درستی باور دارد چرایی ماندگاری رژیم از جمله فشل بودن بسیاری از مخالفان خارج کشور است “اپوزیسیون بیرون از کشور پراکنده، متفرق، فاقد انسجام و بی‌اعتماد به‌ نظر می‌رسد. هیچ نیروی آلترناتیو قابل‌اطمینانی وجود ندارد که بتواند مردم را متقاعد کند که تغییر حکومت منجر به شرایط بهتر خواهد شد.”

این واقعیت انکارناپذیری است که برای نمونه اپوزیسیون پهلوی‌گرا با برگزیدن راهبردهای نادرست از جمله همکاری با مشاوران بی‌نهایت محافظه کار و اقتداگرا که در تدوین “دفترچه دوران اظطرار” نقش کلیدی ایفا نمودند، دوران گذار غیردمکراتیکی را ترسیم کرده‌اند که تمامیت‌خواهی این نحله فکری به رهبری همه کاره “رهبر” (بخوان شاهزاده رضا پهلوی) در دوران ۱۸۰ روزه گذار را به نمایش می‌گذارد.

این جریان فکری که بی‌تردید باید حق دمکراتیک کنشگری‌اش علیه جمهوری جهل و جنایت را به رسمیت شناخت با وجود پشتیبانی تمام قد شبکه تلویزیون اینترنشنال، فرصت‌های گران‌بهایی را در مبارزه علیه جمهوری جهل و جنایت از دست داده است.

در جریان خیزش دیماه ۱۴۰۴ مردمان بسیاری در اثر نبود بدیل دیگری، گرایش نوستالژیک نسبت به دوران پهلوی و نیز درماندگی از شرایط حاکم بر کشور چه در داخل و چه در خارج کشور از برآمد “بدیل” احتمالی آقای رضا پهلوی استقبال کردند اما رویکرد غیر دمکراتیک بسیاری از هواداران این جریان از جمله “قدسی‌سازی از ساواک دستگاه سرکوب پدر تاجدار”، در شهر رگنزبورگ آلمان، کشتن “مسعود مسجودی” در شهر ونکوور کانادا که مخالف جریان پهلوی‌گرا بود، حمله به تظاهرات دگراندیشان در برخی از شهرهای خارج کشور، برچست “تجزیه‌طلبی به مردمان غیر فارس”، امید به دخالت کشورهای خارجی در سرنگونی رژیم، زدن پرچست “پاچه ورمالیده” (بی‌ادب، بی‌شرم و حقه‌باز) به منوچهر بختیاری مشروطه‌خواه پدر جان باخته پوریا بختیاری و منتقد “رهبر”، شعار “مرگ بر سه مفسد چپی ملا مجاهد” و یا “رهبر ما پهلویه هرکه نگه اجنبیه” آینه هراس‌انگیزی را از به قدرت رسیدن احتمالی این جریان به نمایش می‌گذارد.

در حال حاضر با توجه به کاهش شرکت‌کنندگان در تظاهرات‌های آخر هفته به مناسبت‌ها گوناگون، در برخی از شهرهای کشورهای دمکراتیک گویای ریزش در جریان پهلوی‌گرایی است.

گروه ” مجاهدین خلق” که هنوز در حفظ حجاب اجباری رهبر و اعضای این جریان اصرار می‌ورزد از دگرگونی‌های داخل کشور عقب مانده و از شایستگی رهبری جنبش ضد استبداد دینی در کشور برخوردار نیست

جریان دیگر “گنگره آزادی ایران” است که پشتیبان تکثرگرایی و احترام به چند گونگی فرهنگی و هویتی مردمان ایران است. شوربختانه این تشکل کمتر شنیده می‌شود و در این دوره بحرانی شرایط داخلی و خارجی کشور هنوز سرگرم سازماندهی داخلی است.

گروه‌های چپ و جمهوری‌خواه نیز در خواب خرگوشی به‌سر می‌برند و کم و بیش با نوشتن بیانیه‌های کلیشه‌ای خرسندند.

تمامیت‌خواهی پهلوی‌گرایان، نشنیده شدن پیام کنگره آزادی ایران و انفعال سایر گروه‌های مخالف در خارج کشور، انسجام نیروهای امنیتی و سرکوب‌گر رژیم با وجود شرایط نسبتا مناسب خارجی برای گذار از جمهوری یاغی دینی، ماندگاری رژیم جهل و جنایت را در زمان حاضر تضمین کرده است.

این در حالی است که برپایه نظر سنجی موسسه گمان در سال ۲۰۲۳، ” ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان اعلام کرده‌اند با ادامه جمهوری اسلامی مخالف‌اند. اوج این مخالفت در جریان خیزش “زن، زندگی، آزادی” به سطح ۸۱ درصد رسید. در مقابل، تنها حدود ۲۰ درصد جامعه همچنان از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند و به بقای آن رای مثبت می‌دهند.”[۸]

شهریور ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————
[۱] - محمد حسین برمکی، چرا تغییر حکومت در ایران از درون اتفاق نخواهد افتاد؛ مردم و تجربه، زیتون ۲۶ جولای ۲۰۲۵
[۲] - همان
[۳] - حسن یوسفی‌اشکوری، راز ماندگاری جمهوری اسلامی، سایت خبری–تحلیلی زیتون (اسفند ۱۴۰۳)
[۴] - احسان ابراهیمی، چرا جمهوری اسلامی فرو نمی‌پاشد؟، سایت خبری–تحلیلی زیتون (آبان ۱۴۰۲)
[۵] - مهدی خلجی، چرا در ایران انقلاب نمی‌شود؟ ، رادیو فردا (بهمن ۱۳۹۷)
[۶] - مهدی خلجی، چرا در ایران انقلاب نمی‌شود؟ رادیو فردا، سوم بهمن ۱۳۹۷
[۷] - فهیمه خضر حیدری در «عمق میدان» میزبان ژنرال دیوید پترایوس
[۸] - موسسه گمان نتایج نظرسنجی خرداد ۱۴۰۳ خود درباره ترجیحات سیاسی ایرانیان را منتشر کرد، ایران ایبترنشنال، ۲۹ مرداد ۱۴۰۴


نظر خوانندگان:


☑️ آقای روغنی عزیز. دغدغه شما برای پیدا کردن راهی جهت برون‌رفت از “جمهوری اعدامی” قابل ستایش است. پیشنهاد می‌کنم که بررسی خود را گاهی نیز با عوض کردن زاويه‌دید، پرسپکتیو یا “پارادایم” پیگیری کنیم. مثلأ این چه «جادویی» است که کسی که کاری می‌کند، نسبت به کسی که کاری نمی‌کند، بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرد؟! مقاله شما روی انتقادات از مشروطه‌خواهان متمرکز شده است. مقاله شما ۱۳۷۶ کلمه است که از آن تعداد، انتقادات شما از این جریان، تعداد ۲۳۷ کلمه است. در نقطه مقابل، قضاوت یا انتقاد شما از کنگره آزادی ایران، تعداد ۳۹ کلمه و از گروه‌های چپ و جمهوری‌ خواهان فقط ۱۹ کلمه است! فکر نمی‌کنید این خصلت آدمی، که کسی که کاری می‌کند بیشتر مورد نقد و اعتراض واقع می‌شود، تا کسی که تکان چندانی نمی‌خورد و وجاهت خود را حفظ می‌کند نیز، سهمی در ناتوانی ما برای عبور از ج.ا. داشته باشد؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود به آقای قنبری گرامی و با احترام به گرایش فکری شما. آیا می‌توان از کارهای نادرست از جمله برخی از هواداران یک گروه سیاسی مانند کشتن یک منتقد آقای رضا پهلوی در کانادا و سکوت این جریان در برابر این جنایت و موارد مشابه ای که تنها به بخش کوچکی از آنها اشاره کرده‌ام تنها به صرف اینکه این جریان ” کاری انجام می‌دهد” انتقاد نکرد؟ آیا تقدس‌سازی از ساواک و رژه پیراهن سیاه‌ها که یادآور رژه پیراهن سیاه‌ها بطرف روم در زمان فاشیسم در ایتالیاست، آب به اسیاب دستگاه پروپاگاندای جمهوری اعدامی نمی‌ریزید؟ آیا مبارزه در راه سرنگونی رژیم نیاز به رویکردهای نادرست دارد؟ با توجه به اینکه حق دمکراتیک کنشگری جریان پهلوی گرا را محترم می‌شمارم از حق آزادی بیان خود و منتقدین دیگر این نحله فکری نیز دفاع می‌کنم! امید به روزی که تمام گروه‌های اپوزیسیون شامل گروه‌های منفعل از راه همکاری با یکدیگر بدیلی قابل اعتماد بسازند و بساط جهل و جنایت را براندازند.
با احترام و سپاس از توجه شما. م- روغنی





نظر شما درباره این مقاله:







موارد مثبت کووید در ایران از «آستانه هشدار پایین»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 21:35

موارد مثبت کووید در ایران از «آستانه هشدار پایین»





نظر شما درباره این مقاله:







نشست برنامه‌ریزی شده برای دوشنبه در عمان
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 21:10

نشست برنامه‌ریزی شده برای دوشنبه در عمان





نظر شما درباره این مقاله:







چگونه تندروهای ایران توافق با آمریکا را از بین بردند
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 19:26

چگونه تندروهای ایران توافق با آمریکا را از بین بردند


فَرناز فصیحی / نیویورک‌تایمز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، در اوایل ژوئیه در اوج موقعیت سیاسی خود قرار داشت؛ او تازه مذاکرات موفقیت‌آمیزی را برای دستیابی به یک توافق صلح با ایالات متحده به پایان رسانده بود و برای شرکت در بخشی از مراسم یک‌هفته‌ای تشییع و سوگواری رهبر کشته‌شده جمهوری اسلامی، به عراق، کشور همسایه، سفر کرده بود.

ناگهان خبری تکان‌دهنده به او رسید.

نیروهای ایرانی به سوی سه کشتی تجاری در تنگه هرمز آتش گشودند، یک نفتکش حامل گاز طبیعی مایع‌شده قطر را به آتش کشیدند و به کشتی‌های دیگری آسیب رساندند. ایران در افکار عمومی جهان تحت فشار شدید قرار گرفت.

به گفته پنج مقام ایرانی و دو عضو سپاه که از این رویدادها اطلاع داشتند، آقای پزشکیان که خشمگین شده بود، با ژنرال احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تماس گرفت و با لحنی تند، این اقدامات را بی‌ملاحظه و نسنجیده خواند و خواستار توضیح شد.

این پنج مقام گفتند ژنرال وحیدی به رئیس‌جمهوری اعلام کرد که نه دستور این حمله را صادر کرده و نه از آن پیشاپیش اطلاعی داشته است. او همچنین گفت شورای عالی امنیت ملی کشور ــ نهادی که هم در جنگ و هم در مذاکرات نقشی حیاتی دارد ــ نیز از این اقدام بی‌خبر بوده است.

در واقع، بخش بزرگی از رهبری کشور از این موضوع بی‌اطلاع بود که یک جناح تندرو و حاشیه‌ای تصمیم گرفته است به‌طور مستقل وارد عمل شود. در نهایت، این تلاش‌های مخفیانه، تلاش عمل‌گرایان میانه‌روتر در ایران برای پایان دادن به خصومت‌ها با ایالات متحده و ترمیم اقتصاد بیمار کشور را با شکست مواجه کرد.

تندروها تا حدی به این دلیل موفق شدند که تنها فردی که اختیار حل‌وفصل چنین اختلافاتی را دارد ــ رهبر جدید جمهوری اسلامی، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای ــ از زمان به قدرت رسیدن در ماه مارس، عملاً به یک شبح تبدیل شده است. او دیده نشده و صدایش نیز شنیده نشده است. به گفته سه مقام ایرانی، حتی اصالت بیانیه‌ها و پیام‌های مکتوب منتسب به مجتبی خامنه‌ای مورد تردید قرار گرفته است؛ از جمله از سوی آقای پزشکیان.

آقای پزشکیان بلافاصله به تهران بازگشت. تا صبح روز بعد، در حالی که مراسم تشییع و سوگواری همچنان ادامه داشت، ایالات متحده با حملات هوایی به ایران پاسخ داد. دو کشور بار دیگر وارد جنگ شده بودند.

مقام‌های ارشد ایرانی و یکی از اعضای سپاه در گفت‌وگوهایی اظهار کردند که آنچه پس از آن روی داد، از پرتنش‌ترین رویارویی‌های سیاسی در میان رهبران ایران در سال‌های اخیر بود. مقام‌ها با یکدیگر بر سر هم فریاد می‌کشیدند. دو ژنرال ارشد تهدید به استعفا کردند. اتهام خیانت و پشت‌کردن به کشور از هر سو مطرح می‌شد.


احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران / عکس: خبرگزاری فرانسه

به گفته مقام‌ها، پیامدهای این بحران به تغییرات گسترده در شورای عالی امنیت ملی و انتصاب ژنرال محسن رضایی، سیاستمداری باسابقه و فرمانده پیشین کل سپاه، از سوی رهبر جمهوری اسلامی برای ریاست این شورا کمک کرد؛ زیرا تصور می‌شد او از مهارت لازم برای میانجیگری میان جناح‌های سیاسی برخوردار است.

با این حال، اختلافات همچنان پابرجاست و تندروهایی که ایران را در مسیر تشدید تنش قرار داده‌اند، اکنون در موقعیت قدرتمندتری قرار دارند. در هفته گذشته، ایران و ایالات متحده حملات متقابلی انجام دادند؛ ایران برای نخستین بار به‌طور مکرر کشتی‌های جنگی آمریکا را هدف قرار داد و ایالات متحده نیز دست‌کم هشت نفتکش ایرانی را منفجر کرد.

این گزارش از مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های پشت درهای بسته در رهبری ایران، بر اساس گفت‌وگو با هشت مقام ایرانی، سه عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و چهار مقام پیشین، همچنین بررسی ده‌ها سخنرانی و اظهارنظر مقام‌های دولتی و فرماندهان نظامی است که از ژوئن تا سپتامبر در مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی ایران منتشر شده‌اند. مقام‌هایی که برای این گزارش با آنها گفت‌وگو شده است، به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند تا بتوانند درباره مسائل حساس امنیت ملی اظهارنظر کنند.

رئیس بانفوذ دستگاه اطلاعاتی

سه مقام ایرانی گفتند تحقیقات دولت و نیروهای امنیتی نشان داده است که تصمیم حمله به سه کشتی تجاری در ماه ژوئیه به یک روحانی به نام حسین طائب بازمی‌گردد؛ چهره‌ای بانفوذ در دستگاه اطلاعاتی که از همان ابتدا با توافق صلح با ایالات متحده مخالفت کرده بود. به گفته آنها، طائب به رهبر جدید جمهوری اسلامی می‌گفت که ایران با پایان دادن به جنگ و موافقت با این توافق مرتکب اشتباه شده است.

آقای طائب در سخنرانی اخیر خود برای خانواده‌های نظامیان گفت که با گفت‌وگو مخالف نیست، اما افزود: «مذاکراتی که حقوق مردم ما را نادیده بگیرد و در برابر خواسته‌های زیاده‌خواهانه دشمن امتیاز بدهد، جایی در سیاست ایران ندارد.»

مجتبی خامنه‌ای اخیراً طائب را به ریاست بسیج منصوب کرده است؛ نیرویی که مسئول سرکوب اعتراض‌ها و نارضایتی‌های داخلی است. او پیش از این، بیش از ۲۰ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران را بر عهده داشت، اما رهبر پیشین جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۲ به دلیل ناکامی‌هایی از جمله نفوذ اسرائیل در میان نیروهای سپاه و خنثی شدن یک طرح توطئه در ترکیه، او را از سمتش برکنار کرد. مقام‌ها در آن زمان گفتند که پس از کشته شدن رهبر پیشین، آیت‌الله علی خامنه‌ای، در آغاز جنگ، طائب بار دیگر در صحنه ظاهر شد و نقشی کلیدی در انتخاب پسر او، مجتبی، به‌عنوان جانشین پدرش ایفا کرد.

علیرضا نامور حقیقی، کارشناس مسائل ایران و مقام پیشین که همچنان با افراد نزدیک به حکومت ارتباطات نزدیکی دارد، در گفت‌وگویی از کانادا گفت: «حمله به کشتی‌ها با این هدف طراحی شده بود که تفاهم‌نامه با ترامپ را منفجر کند و چشم‌انداز هرگونه مذاکره و توافق در آینده را از بین ببرد.»

به گفته مقام‌هایی که از این گفت‌وگوها اطلاع داشتند، هنگامی که آقای پزشکیان خواست بداند چه کسی به سه کشتی حمله کرده است، به او گفته شد که فرماندهان حاضر در میدان به‌طور مستقل عمل کرده‌اند؛ بر اساس دستوری که به آنها اختیار می‌داد هر کشتی را که کنترل ایران بر تنگه را نقض کند، بدون انتظار برای دریافت مجوز از فرماندهی مرکزی، هدف قرار دهند.

یکی از نشانه‌های وجود این اختلاف آن بود که قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه هرگز بیانیه‌ای در پذیرش مسئولیت حمله هفتم ژوئیه صادر نکرد؛ اقدامی که در حملات دیگر، چه پیش از آن و چه پس از آن، روال معمول بوده است.


حسین طائب / عکس: حامد ملک‌پور/تسنیم

مقام‌های ایرانی در همان ساعات اولیه پس از حملات، همین روایت را به ایالات متحده و شماری از متحدان منطقه‌ای آن منتقل کردند و عوامل خودسر را مسئول حملات معرفی کردند؛ این موضوع را مقام‌های آمریکایی که در آن زمان خبرنگاران را در جریان ماجرا قرار داده بودند و همچنین سه مقام ایرانی تأیید کردند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به عمان، یکی از میانجی‌های اصلی، اعزام شد تا برای کاهش تنش‌ها با واشنگتن تلاش کند.

در همین حال، در خیابان‌های ایران و در تلویزیون دولتی، تندروها آشکارا به تیم مذاکره‌کننده و توافق صلح آن حمله می‌کردند و در تجمع‌های شبانه، جمعیت شعار بازگشت به جنگ سر می‌داد.

دولت ایران روایت یک رسمی‌ را برای منحرف کردن مسئولیت شکست توافق تدوین کرده است و می‌گوید واشنگتن ابتدا توافق را نقض کرد؛ از جمله با جلوگیری نکردن از حملات اسرائیل به گروه مسلح حزب‌الله در لبنان، خودداری از آزاد کردن دارایی‌های مسدودشده ایران و عبور مخفیانه کشتی‌ها از بخشی از تنگه هرمز که تحت کنترل ایران نبود. اما پنج مقام ایرانی گفتند شمار اندکی در محافل سیاسی ایران این روایت را باور دارند؛ از جمله خود آقای پزشکیان.

آقای پزشکیان ماه گذشته در اظهاراتی علنی گفت هر توافقی ممکن است با نقض‌هایی مواجه شود و چنین مواردی باید از طریق گفت‌وگو حل‌وفصل شوند، نه رویارویی. به گفته سه مقام ایرانی، هنگامی که ژنرال‌ها در دیداری خصوصی به او گفتند آیت‌الله خامنه‌ای حمله ژوئیه به سه کشتی را تأیید کرده است، رئیس‌جمهوری خواستار ارائه مدرک شد.

رهبر شبح‌وار

در ساختار حکومتی ایران، رهبر جمهوری اسلامی اختیار نهایی برای حل‌وفصل اختلافات داخلی را در اختیار دارد. اما محل حضور مجتبی خامنه‌ای، وضعیت جسمانی و سلامت ذهنی او و میزان دخالتش در امور حکومتی، به موضوع گمانه‌زنی‌های گسترده و تب‌آلود تبدیل شده است.

حجت‌الاسلام علیرضا پیروزمند، روحانی ارشد و استاد دانشگاه عالی دفاع ملی ایران، اواخر ژوئیه در تلویزیون دولتی گفت: «وضعیت امنیتی ایجاب می‌کند که از او محافظت شود، اما من می‌پرسم این وضعیت قرار است تا چه زمانی ادامه داشته باشد؟ شش ماه؟ یک سال؟ پنج سال؟ ده سال؟» او افزود: «اگر نتوانیم رهبرمان را ببینیم، در یک وضعیت دائمی ضعف و افول باقی خواهیم ماند.»


تظاهرات حامیان حکومت در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

این ماه، طیبه ماهروزاده، مادرزن مجتبی خامنه‌ای، در یک گفت‌وگوی ویدئویی طولانی با یک خبرنگار محلی، از تدابیر شدید امنیتی پیرامون اعضای خانواده سخن گفت و اظهار کرد که آنها هیچ خبری از آیت‌الله و سه فرزندش ندارند. همسر او، غلامعلی حداد عادل، نیز در ماه ژوئیه به رسانه‌های خبری ایران گفته بود که مجتبی خامنه‌ای به دلایل امنیتی با هیچ‌کس در تماس نیست، اما «به خواست خدا، سالم است.»

اظهارنظرهای معدودی که به رهبر ناپدیدشده نسبت داده شده، به اختلافات دامن زده است. پس از امضای توافق، بیانیه‌ای به نام او منتشر شد که در آن آمده بود وی توافق را تأیید کرده، زیرا رئیس‌جمهوری و اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی از آن حمایت کرده‌اند؛ اما «از نظر اصولی» با آن دیدگاه متفاوتی داشته است. عبارت «علی‌الاصول» بارها از سوی تندروها برای حمله به توافق مورد استفاده قرار گرفته است.

پزشکیان در ماه مه گفت با مجتبی خامنه‌ای دیدار کرده است، اما نگفت این دیدار چه زمانی و در کجا انجام شده است. دو مقام ایرانی و یک مقام پیشین گفتند شرایط این دیدار عجیب و غیرعادی بوده است.

به گفته آنها، برای جابه‌جایی پزشکیان از یک آمبولانس با شیشه‌های کاملاً پوشانده‌شده استفاده شده بود و هم‌زمان یک ارتباط ویدئویی امن برقرار شده بود. فردی که می‌گفت واسطه مجتبی خامنه‌ای است، روی یک نمایشگر ظاهر شد و ظاهراً پیام‌های میان دو نفر را منتقل می‌کرد.

مقام‌هایی که از جزئیات این دیدار اطلاع داشتند گفتند آقای پزشکیان به یکی از متحدان نزدیک خود گفته بود مطمئن نیست که واقعاً با رهبر جمهوری اسلامی در ارتباط بوده است.

پزشکیان ماه گذشته گفت که اجازه دومین دیدار را نیز دریافت کرده و این دیدار هفت ساعت طول کشیده است. رئیس‌جمهور در تلویزیون دولتی ایران گفت: «درباره همه مسائل پیش روی کشور صحبت کردیم» و موضوعاتی همچون گرانی و قدرت خرید، بیکاری، تحریم‌ها، وحدت و تاب‌آوری در دوران جنگ را برشمرد. او درباره شرایط این دیدار توضیحی نداد و فاش نکرد که مجتبی خامنه‌ای چه گفته است.

طرح جنگ

به گفته مقام‌ها، رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی که ایران را اداره می‌کنند، طی هفته‌های اخیر درباره دو راه برای شکستن بن‌بست با ایالات متحده بحث کرده‌اند.

بر اساس یک رویکرد، ایران می‌تواند برای بازگشت به مذاکرات تلاش کند. در رویکرد دیگر، ایران حملات به اهداف آمریکایی را تشدید می‌کند و می‌کوشد کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار دهد، نیروهای آمریکایی را بکشد و قیمت جهانی نفت را افزایش دهد.


بیلبوردی در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

به گفته مقام‌ها، هر دو رویکرد یک هدف مشترک دارند: پایان دادن به محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر جنوبی ایران؛ محاصره‌ای که تجارت را فلج کرده و فروش نفت را به صفر رسانده است. اقتصاد ایران در حال وخیم‌تر شدن است؛ ارزش پول ملی هر روز سقوط می‌کند، تورم به‌شدت افزایش یافته و دولت با کسری نقدینگی مواجه است.

مقام‌ها و دو عضو سپاه گفتند ژنرال‌های تندرو، از جمله سرتیپ سید مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، بر رویارویی و تقابل تأکید داشتند. این فرماندهان به شورای عالی امنیت ملی گفتند که یک طرح جنگی مفصل تهیه کرده‌اند که بر اساس آن، ایران و شبه‌نظامیان متحدش، به‌ویژه حوثی‌ها در یمن و گروه‌های مسلح شیعه در عراق، حملات خود را تشدید خواهند کرد؛ از جمله با حمله به تأسیسات نفتی منطقه، که دامنه جنگ را بیش از پیش گسترش می‌داد و هزینه‌های آن را برای ایالات متحده و متحدانش افزایش می‌داد.

پزشکیان و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد ایران با ایالات متحده، از جمله مقام‌هایی بودند که هشدار دادند این طرح جنگی می‌تواند کشور را به ورطه نابودی بکشاند و به حملات هوایی شدیدتر آمریکا و فشار اقتصادی فلج‌کننده‌تری منجر شود.

اما تا شنبه گذشته، جناح تندرو دست بالا را پیدا کرده بود. مهدی محمدی، مشاور ارشد ژنرال قالیباف، گفت: «جنگ میان ایران و ایالات متحده وارد مرحله تشدید تنش شده است.»




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر / امیر طاهری
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 18:57

آمریکا ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر / امیر طاهری


منبع: مؤسسه گیت‌استون (Gatestone Institute)
۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

صبح جمعه، شهر بزرگ نیویورک بار دیگر مراسمی آیینی را برگزار کرد که طی ربع قرن گذشته به بخشی ثابت از برنامه سالانه این شهر تبدیل شده است. نام ۲۹۷۷ مرد، زن و کودکی که در حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی جان باختند، با صدای بلند خوانده می‌شود و میلیون‌ها آمریکایی نیز با آمیزه‌ای از اندوه و خشم، این مراسم یادبود را از تلویزیون تماشا می‌کنند.

با این حال، امسال تغییری کوچک اما معنادار در چیدمان و فضای این رویداد سالانه رخ داد؛ چرا که بنا بر گزارش‌ها، خانواده‌های قربانیان قصد داشتند زهران ممدانی، شهردار نیویورک، را نادیده بگیرند؛ شهرداری که روایت عموماً پذیرفته‌شده درباره بزرگ‌ترین حمله تروریستی تاریخ را تأیید نمی‌کند. به عبارت دیگر، فاجعه‌ای که در ابتدا همه آمریکایی‌ها را در خشم و اندوه با هم متحد کرده بود، اکنون ممکن است — دست‌کم در نیویورک — به شکافی تازه در امتداد خط‌کشی‌های حزبی بدل شود.

با تأمل در این موضوع، تصمیم گرفتم بار دیگر ۵۷۰ صفحه گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر را بخوانم و با کمال تعجب دریافتم که حتی در آن زمان نیز شکاف‌های جناحی مانع از درک درست این تراژدی و درس‌هایی شده بود که باید از همان ابتدا از آن گرفته می‌شد.

خواندن «گزارش» شبیه عبور از یک رمان نو فرانسوی بود. گزارش با وعده کشف یک توطئه هوشمندانه آغاز می‌شود، اما در نهایت چیزی جز کلیشه‌های ازپیش‌گرم‌شده، آراسته به چاشنی‌ای شبه‌فلسفی، ارائه نمی‌دهد. خواننده در پایان از خود می‌پرسد: «پس اصل مطلب کجاست؟»

همه‌چیز از چیزی آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد سوءبرداشت از مأموریت کمیسیون باشد. اعضای کمیسیون می‌گویند سه هدف داشته‌اند:

▪️ارائه «کامل‌ترین روایت» از وقایع. اما آنچه گزارش ارائه می‌کند، چیزی جز کلاژی از مقالات و کتاب‌های متعددی نیست که پیش از آن درباره «این واقعه» نوشته شده‌اند.

▪️گردآوری هرچه بیشتر شهادت‌های شخصی بازماندگان حملات و خانواده‌های آنان. این تلاش، هرچند ارزشمند، کمک چندانی به شناسایی ایدئولوژی و سازوکاری که اساساً این قاتلان را تولید کرده بود، نمی‌کند.

▪️ارائه توصیه‌هایی درباره راه‌ها و ابزارهای جلوگیری از حملات مشابه. این بخش باید «اصل مطلب» گزارش می‌بود. اما چنین نیست. در واقع، همین بخش پاشنه آشیل گزارش بود. دلایل آن را چندان دشوار نمی‌توان تصور کرد. اعضای کمیسیون ذهنیتی سیاسی ــ تکنوکراتیک داشتند. آنان محصول فرهنگی سیاسی‌ بودند که فرض می‌کند همه مشکلات راه‌حل‌های فنی و بوروکراتیک دارند. این‌گونه راه‌حل‌ها نیز استاندارد هستند: ایجاد یک لایه جدید از بوروکراسی و صرف مقداری پول بیشتر.

خود کمیسیون نیز محصولی معمولی از همین نوع تفکر بود. بنابراین جای تعجب نداشت که تنها با دو پیشنهاد جدید به میدان آمد: یکی ایجاد یک مقام در کابینه برای رسیدگی به امور اطلاعاتی، به‌عنوان همتای مقام موجود مسئول امنیت داخلی؛ و دیگری پیشنهاد صرف پول برای «بهبود زندگی جوانان سرخورده در کشورهای عربی و دیگر کشورهای مسلمان».

شوخی نمی‌کنم! کمتر از ۱۰ درصد گزارش، یعنی اساساً فصل دوم آن، به پرسش کلیدی اختصاص داشت: این تروریست‌ها چه کسانی بودند، از کجا آمده بودند و چه چیزی محرک آنان بود؟

گزارش می‌گوید:

    «ما درباره دشمنی آموختیم که پیچیده، صبور، منضبط و مرگبار است. این دشمن با مطالبه جبران بی‌عدالتی‌های سیاسی، حمایت گسترده‌ای در جهان عرب و مسلمان جلب می‌کند، اما خصومتش با ما و ارزش‌های ما نامحدود است.»

اگر از نحو عجیب این جمله بگذریم ــ که آشکارا کسی اصرار داشته عبارت پایانی به آن افزوده شود ــ همین پاراگراف نشان می‌دهد که کمیسیون چگونه از همان ابتدا در مسیر اشتباه قرار گرفت. گزارش فرض می‌کند که یک دشمن واحد و به‌راحتی قابل شناسایی وجود داشته است. این همان شیوه معمول تفکر سیاسی است که در دوران جنگ سرد شکل گرفت.

هر کسی که شناختی از کشورهای عربی و جهان اسلام به‌طور کلی داشته باشد، می‌داند که چنین نیست. مشکل جنگ ۲۵ ساله علیه تروریسم دقیقاً همین است که دموکراسی‌ها و آن دسته از مسلمانانی که خواهان دموکراسی هستند، با تهدیدی چندوجهی روبه‌رو هستند که اشکال متعدد و گوناگونی به خود می‌گیرد.

این جنگ باید در میدان‌های نبرد متعدد و علیه دشمنان بسیاری انجام شود؛ دشمنانی که اگرچه در تلاش برای نابودی جوامع دموکراتیک ــ و در رأس همه آنها آمریکا ــ متحدند، اما از دامنه‌ای حیرت‌انگیز از سلاح‌ها و تاکتیک‌ها استفاده می‌کنند. دولت جورج دبلیو. بوش با «آزادسازی» افغانستان و عراق و تلاش برای نابودی تروریست‌هایی که در آنجا مستقر بودند، جبهه نظامی این جنگ را گشود.

اما این جنگ باید در میدان‌های دیپلماتیک، فرهنگی، مذهبی و بیش از همه سیاسی نیز انجام شود. آمریکا در همه این جبهه‌ها به متحدانی نیاز داشت و می‌توانست آنها را پیدا کند؛ از جمله در میان اکثریت مسلمانانی که خود نخستین قربانیان تروریسم بوده‌اند. کمیسیون هیچ پیشنهادی درباره چگونگی ورود به این میدان‌ها، انتخاب متحدان، و تشخیص اینکه چه کسانی را باید بی‌طرف و چه کسانی را دشمن دانست، ارائه نکرد.

اکنون، این دشمن که روی درخت رشد نمی‌کند. او شهروند یک کشور است، پایگاه‌ها و پناهگاه‌های امنش نه در فضای بی‌کران، بلکه در کشورهای واقعی قرار دارند و از همه امکانات نظام جهانی مدرن استفاده می‌کند. حیرت‌آور بود که کمیسیون ۱۱ سپتامبر تصمیم گرفت از کنار همه این مسائل عبور کند. این کمیسیون روابط گسترده‌ای میان القاعده و ۲۴ دولت در اروپا، آفریقا، خاورمیانه و آسیا کشف کرد.

تام کین، رئیس جمهوری‌خواه کمیسیون، جمله درخشان خاص خودش را هم داشت. او تأکید کرد: «اگرچه امروز امن‌تر هستیم، اما در امان نیستیم.» خب، اگر اساساً در امان نیستید، چگونه می‌توانید امن‌تر باشید؟ منظور او این بود که آمریکایی‌ها اکنون نسبت به آستانه ۱۱ سپتامبر کمتر در معرض ناامنی قرار دارند.

کمیسیون پرسید چرا تروریست‌ها به‌ویژه از آمریکا متنفر بودند، اما پاسخی ارائه نکرد. پاسخ را می‌توان در صدها کتاب، مقاله و خطابه‌ای یافت که در سراسر جهان، از جمله خود آمریکا، دست‌به‌دست می‌شوند. در واقع، شاید عجیب به نظر برسد، اما بخش عمده تولیدات صنعت جهانی ضدآمریکایی از خود آمریکا سرچشمه می‌گیرد. آمریکا یک «حیوان شرور» است، زیرا وقتی گاز گرفته شود، می‌تواند گاز بگیرد و واکنش نشان دهد. کمیسیون ۱۱ سپتامبر در مأموریت خود شکست خورد.

جنگ فرهنگی میان اردوگاه «ماگا» و ائتلاف «ووک»ها متشکل از کمونیست‌های پنهان و لیبرال‌های احساساتی و دلسوز نشان می‌دهد که این ناکامی در طول یک ربع قرن همچنان ادامه داشته است. بیماری نفرت از آمریکا حتی به آیین بزرگداشت ۱۱ سپتامبر در نیویورک نیز راه یافته است.

———————-
▪️امیر طاهری از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۹ سردبیر اجرایی روزنامه کیهان در ایران بود. او با نشریات بی‌شماری همکاری داشته و برای آن‌ها مطلب نوشته است، یازده کتاب منتشر کرده و از سال ۱۹۸۷ تاکنون ستون‌نویس روزنامه «الشرق‌الاوسط» بوده است. وی همچنین با لطف و حسن‌نیت، ریاست بخش اروپای موسسه «گیت‌استون» (Gatestone Europe) را بر عهده دارد.
موسسه گیت‌استون بدین‌وسیله از نویسنده بابت اجازه بازنشر این مقاله — که با اندکی تغییر نسبت به نسخه اصلیِ منتشرشده در «الشرق‌الاوسط» ارائه می‌شود — قدردانی می‌کند.




نظر شما درباره این مقاله:







سراب هسته‌ای
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 17:16

سراب هسته‌ای


امیرحسین گنج‌بخش

چرا تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای ممکن است به‌جای نجات، ایران را قربانی کند؟

در ماه‌های اخیر، این دیدگاه که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ امنیت کشور باید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، بیش از گذشته مطرح شده است. این نظر در میان سران حکومت همچون محسن رضایی بیان شده است. اما اصلاح‌طلبان را هم دچار این وسوسه کرده است. تا جایی که سعید لیلاز استاد دانشگاه در مصاحبه اخیر خود مهمترین عامل امنیت ملی ایران را هسته‌ای شدن می‌داند. استدلال اصلی طرفداران این دیدگاه ساده به نظر می‌رسد: کشورهایی که دارای سلاح هسته‌ای هستند کمتر در معرض حمله نظامی قرار می‌گیرند؛ بنابراین، اگر ایران نیز بمب هسته‌ای داشته باشد، کشور های دیگر به این سادگی بر سر مردم ایران بمب نخواهند ریخت. ادامه جنگ و بمباران ایران و خطر ویتنامی شدن جنگ که می‌تواند به نابودی و تجزیه ایران بینجامد این راهبرد را در میان ایران دوستان مخالف جمهوری اسلامی هم دستکم به شکل راه حلی کوتاه مدت مطرح کرده است.

اما این استدلال یک تفاوت اساسی را نادیده می‌گیرد: بازدارندگی هسته‌ای با امنیت ملی یکسان نیست. یک سلاح هسته‌ای ممکن است برای یک حکومت نوعی توان بازدارندگی ایجاد کند، اما داشتن بمب الزاماً به معنای امن‌تر شدن یک ملت نیست. برای ایران، تصمیم آگاهانه برای عبور از مرز توانایی هسته‌ای غیرنظامی به سوی یک زرادخانه عملیاتی هسته‌ای می‌تواند پیامدهای اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک و نظامی بسیار سنگینی داشته باشد. مسئله اساسی این است که باید میان امنیت جمهوری اسلامی و امنیت و منافع بلندمدت ایران و مردم ایران تفاوت قائل شویم.

ایران به امنیت نیاز دارد، نه به یک قمار هسته‌ای

ایران امروز با مشکلاتی روبه‌روست که هیچ بمب هسته‌ای قادر به حل آنها نیست: تورم، کاهش قدرت خرید، تحریم‌های اقتصادی، فرار سرمایه، ضعف سرمایه‌گذاری، محدودیت‌های فناوری، بحران آب و محیط زیست، فساد، کاهش اعتماد عمومی و انزوای بین‌المللی. یک برنامه تسلیحات هسته‌ای نه‌تنها این مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند بسیاری از آنها را تشدید کند. ساخت و نگهداری یک زرادخانه هسته‌ای بسیار پرهزینه است. این کار به مواد تخصصی، تأسیسات صنعتی پیشرفته، مراکز نظامی امن، سامانه‌های فرماندهی و کنترل، سیستم‌های ارتباطی مطمئن، امکانات هشدار زودهنگام، نیروی انسانی متخصص و حفاظت اطلاعاتی نیاز دارد. حتی پس از ساخت نخستین سلاح، هزینه‌ها پایان نمی‌یابد. یک کشور برای داشتن بازدارندگی هسته‌ای معتبر باید اطمینان داشته باشد که توانایی آن در شرایط جنگی نیز باقی خواهد ماند. بنابراین سؤال اصلی نباید این باشد که: «آیا ایران می‌تواند بمب بسازد؟» بلکه سؤال مهم‌تر این است: «ایران برای ساختن و حفظ بمب چه چیزهایی را باید قربانی کند؟»

تجربه تاریخی جهان چه می‌گوید؟

ایران تنها کشوری نیست که با این محاسبه روبه‌رو شده است. پس از استفاده از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی، ایالات متحده تلاش کرد برتری هسته‌ای خود را حفظ کند؛ اما اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹ نخستین آزمایش خود را انجام داد. بریتانیا در ۱۹۵۲، فرانسه در ۱۹۶۰ و چین در ۱۹۶۴ به این جمع پیوستند. همین گسترش باعث شد جامعه بین‌المللی برای جلوگیری از افزایش تعداد کشورهای دارای سلاح هسته‌ای، پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا NPT را در سال ۱۹۶۸ ایجاد کند. اما تاریخ نشان می‌دهد که نظام عدم اشاعه کامل نبوده است. هند در سال ۱۹۷۴ نخستین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داد و در ماه مه ۱۹۹۸ آزمایش‌های بیشتری انجام داد. پاکستان نیز در همان ماه آزمایش‌های هسته‌ای خود را انجام داد. این دو کشور عضو NPT نیستند و رقابت امنیتی میان آنها، به‌ویژه در رابطه با کشمیر، یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری بازدارندگی هسته‌ای در جنوب آسیا بود. اما تجربه هند و پاکستان دقیقاً به ما هشدار می‌دهد که داشتن بمب الزاماً به معنای پایان ناامنی نیست.

پس از آزمایش‌های سال ۱۹۹۸، خطر یک مسابقه تسلیحاتی جدید در جنوب آسیا افزایش یافت. حتی در همان زمان، تحلیلگران درباره این «پارادوکس ثبات بی‌ثباتی» هشدار دادند: ممکن است سلاح هسته‌ای جنگ تمام‌عیار را دشوارتر کند، اما در عین حال رهبران را به پذیرش خطرهای بیشتر در درگیری‌های محدود تشویق کند. این همان خطری است که نباید درباره خاورمیانه نادیده گرفت. تجربه اسرائیل نیز نشان می‌دهد که مسیر هسته‌ای الزاماً یک مسیر ساده و آشکار نیست. اسرائیل عضو NPT نیست و سیاست دیرینه «ابهام هسته‌ای» را دنبال کرده است. هند، پاکستان و اسرائیل در زمره کشورهایی هستند که خارج از NPT باقی مانده‌اند و دارای توانمندی هسته‌ای شناخته‌شده هستند. کره شمالی مسیر متفاوتی را طی کرد. این کشور در نهایت به آزمایش سلاح‌های هسته‌ای روی آورد و از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷ شش آزمایش هسته‌ای انجام داد.آیا کره شمالی به دلیل داشتن بمب به کشوری امن، ثروتمند و باثبات تبدیل شده است؟ پاسخ روشن است: خیر. سلاح هسته‌ای ممکن است برای حکومت کره شمالی یک ابزار بقای رژیم باشد، اما این موضوع با رفاه و امنیت مردم کره شمالی یکی نیست.این تمایز برای ایران نیز بسیار مهم است.

مسئله فقط بمب ایران نیست؛ مسئله واکنش همسایگان ایران است

شاید بزرگ‌ترین خطر یک ایران هسته‌ای، خود بمب ایرانی نباشد؛ بلکه واکنشی باشد که این بمب در کشورهای دیگر ایجاد می‌کند. اگر ایران به‌طور رسمی تصمیم بگیرد که به یک قدرت دارای سلاح هسته‌ای تبدیل شود، کشورهای دیگر منطقه نیز ممکن است به این نتیجه برسند که برای حفظ امنیت خود باید همین مسیر را دنبال کنند. عربستان سعودی یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست. ترکیه و مصر نیز در یک محیط امنیتی جدید ممکن است محاسبات متفاوتی انجام دهند. در چنین شرایطی، خاورمیانه ممکن است از یک کشور دارای توانمندی هسته‌ای به چند کشور دارای ظرفیت هسته‌ای حرکت کند. آن زمان مسئله دیگر فقط ایران نخواهد بود. یک بحران موشکی معمولی می‌تواند به بحران هسته‌ای تبدیل شود. یک حمله سایبری به سامانه‌های فرماندهی و کنترل ممکن است به‌اشتباه به‌عنوان مقدمه یک حمله هسته‌ای تفسیر شود. یک اشتباه محاسباتی میان دو کشور می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که دیگر قابل بازگشت نباشد. تجربه هند و پاکستان نشان داد که ورود سلاح هسته‌ای به یک محیط امنیتی پرتنش لزوماً تنش را از بین نمی‌برد؛ بلکه می‌تواند شکل آن را پیچیده‌تر کند.

طرفداران برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران گاهی می‌پرسند: چرا آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا می‌توانند سلاح هسته‌ای داشته باشند، اما ایران نباید داشته باشد؟ این پرسش از نظر اخلاقی و سیاسی قابل فهم است. واقعیت این است که نظام جهانی عدم اشاعه از ابتدا کاملاً برابر طراحی نشده بود. NPT پنج کشور را که پیش از اول ژانویه ۱۹۶۷ آزمایش هسته‌ای انجام داده بودند، به‌عنوان کشورهای دارای سلاح هسته‌ای در چارچوب پیمان به رسمیت شناخت. هند، پاکستان و اسرائیل هرگز به NPT نپیوستند. این ساختار بدون شک با انتقادهای جدی روبه‌روست. اما وجود یک بی‌عدالتی تاریخی به این معنا نیست که ایران باید همان اشتباه را تکرار کند. ولی تهدید هسته ای راه حل نیست.

اتفاقاً یک ایران با شمایل همکاری می‌تواند این مسئله را از موضعی بسیار قدرتمندتر مطرح کند: ایران باید از حق خود برای فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز دفاع کند، در حالی که همزمان از یک نظام جهانی عادلانه‌تر برای کاهش و در نهایت حذف سلاح‌های هسته‌ای حمایت می‌کند. این موضع بسیار قدرتمندتر از این است که ایران صرفاً بگوید: «چون دیگران بمب دارند، ما هم باید بمب داشته باشیم.» باید توجه داشت که مشکل برنامه هسته‌ای ایران فقط فناوری نیست. یکی از مشکلات اساسی در مورد برنامه هسته‌ای ایران، بحران اعتماد و راستی‌آزمایی است. از اوایل دهه ۲۰۰۰، مسئله فعالیت‌های هسته‌ای اعلام‌شده و اعلام‌نشده ایران به موضوعی جدی در روابط ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جامعه بین‌المللی تبدیل شد.

از دیدگاه عدم اشاعه، تفاوت بزرگی میان یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز که تحت نظارت و راستی‌آزمایی گسترده قرار دارد و برنامه‌ای وجود دارد که به سمت فعالیت‌های مخفی، تأسیسات اعلام‌نشده یا محدود کردن دسترسی بازرسان حرکت می‌کند. این مسئله به یک تناقض استراتژیک منجر می‌شود: اگر ایران شفاف و کاملاً همکاری کند، توسعه یک برنامه مخفی تسلیحاتی بسیار دشوارتر می‌شود. اما اگر ایران بازرسی‌ها را محدود کند، فعالیت‌ها را پنهان کند یا تأسیسات اعلام‌نشده ایجاد کند، همین رفتار می‌تواند فشار بین‌المللی، تحریم، عملیات اطلاعاتی و حتی خطر حمله نظامی را افزایش دهد. بنابراین، پنهان‌کاری ممکن است به‌جای افزایش امنیت، خود به منبع ناامنی تبدیل شود.

ایران قدرتمند چه شکلی دارد؟

ایران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان است و از ظرفیت‌های کم‌نظیری برای تبدیل شدن به کشوری قدرتمند و اثرگذار برخوردار است. جمعیت بزرگ، نیروی انسانی تحصیل‌کرده و توانمند، منابع طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی استثنایی و جامعه علمی و دانشگاهی توانمند، سرمایه‌هایی هستند که می‌توانند پایه‌های قدرت ملی ایران را تشکیل دهند. اما برخورداری از این ظرفیت‌ها به‌تنهایی کافی نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که این منابع در چارچوبی عقلانی، آزاد و مبتنی بر منافع ملی به یکدیگر پیوند بخورند.

نخستین پایه این قدرت، اقتصاد نیرومند و پویا است؛ اقتصادی که بتواند منابع طبیعی و انسانی کشور را به ثروت، اشتغال، رفاه و فرصت‌های برابر برای شهروندان تبدیل کند. چنین اقتصادی بدون علم و فناوری و بدون سرمایه‌گذاری پایدار در نوآوری امکان‌پذیر نیست. از همین رو، دانشگاه‌های آزاد، مستقل و قدرتمند باید در قلب توسعه کشور قرار گیرند تا بتوانند استعدادهای جامعه را پرورش دهند، پژوهش‌های نوآورانه انجام دهند و دانش را به فناوری و تولید تبدیل کنند.

در این میان، سرمایه انسانی مهم‌ترین حلقه اتصال همه این عناصر است. ایرانیان تحصیل‌کرده و متخصص، چه در داخل و چه در خارج از کشور، می‌توانند موتور اصلی توسعه ایران باشند؛ مشروط بر آنکه محیطی فراهم شود که در آن دانش، خلاقیت، شایستگی و آزادی اندیشه مورد حمایت قرار گیرد و مهاجرت اجباری نخبگان به یک ضرورت تبدیل نشود.

قدرت اقتصادی و علمی، زمانی به قدرت پایدار ملی تبدیل می‌شود که با دیپلماسی مؤثر و روابط عادی و سازنده با جهان همراه باشد. ایران برای شکوفایی اقتصادی و علمی خود به ارتباط گسترده با بازارهای جهانی، همکاری‌های علمی و فناوری، سرمایه‌گذاری بین‌المللی و روابط مسالمت‌آمیز با همسایگان و سایر کشورها نیاز دارد. کشوری که با جهان در ارتباط باشد، می‌تواند از ظرفیت‌های خود بهره بیشتری ببرد و در عین حفظ استقلال، جایگاه مؤثرتری در نظام بین‌المللی پیدا کند.

اما هیچ‌یک از این پایه‌ها بدون حاکمیت قانون و اعتماد مردم پایدار نخواهد بود. سرمایه‌گذاری، نوآوری، دانشگاه، اقتصاد و حتی دیپلماسی، همگی به یک نظام حقوقی قابل اعتماد و پیش‌بینی‌پذیر نیاز دارند؛ نظامی که حقوق شهروندان را تضمین کند، قدرت را محدود سازد و همه افراد را در برابر قانون برابر بداند. در نهایت، مهم‌ترین منبع قدرت هر کشور، اعتماد مردم به آینده و به نهادهای کشورشان است. دولتی که از اعتماد شهروندان برخوردار باشد، برای حفظ امنیت و اقتدار خود کمتر به اجبار و قدرت نظامی متکی خواهد بود.

بنابراین، ایران قدرتمند لزوماً ایرانی نیست که بیشترین سلاح یا بزرگ‌ترین قدرت نظامی را داشته باشد؛ ایران قدرتمند کشوری است که اقتصاد نیرومند، علم و فناوری پیشرفته، دانشگاه‌های آزاد و مستقل، سرمایه انسانی پویا، دیپلماسی مؤثر، روابط عادی با جهان، حاکمیت قانون و اعتماد مردم را در کنار یکدیگر قرار دهد. چنین قدرتی پایدارتر، کم‌هزینه‌تر و برای آینده ایران بسیار ارزشمندتر از قدرتی است که صرفاً بر توانایی نظامی و بازدارندگی متکی باشد. ایران برای قدرتمند بودن نیازی ندارد که بتواند یک شهر را نابود کند. ایران زمانی قدرتمند است که بتواند زندگی میلیون‌ها انسان را بهتر کند. ایران برای قدرتمند بودن نیازی ندارد که بتواند یک شهر را نابود کند. ایران زمانی قدرتمند است که بتواند زندگی میلیون‌ها انسان را بهتر کند.

از این منظر، مسئله هسته‌ای را نمی‌توان از نوع حکومتی که ایران در آینده خواهد داشت جدا کرد. یک جمهوری سکولار و دموکراتیک ایرانی می‌تواند تعریف متفاوتی از امنیت ملی ارائه دهد.در چنین نظامی، امنیت ملی صرفاً امنیت حکومت نیست؛ بلکه امنیت شهروندان است. امنیت یعنی اینکه یک ایرانی بتواند آزادانه زندگی کند، کار کند، سرمایه‌گذاری کند، تحقیق علمی انجام دهد، عقیده خود را بیان کند و در تصمیم‌گیری سیاسی کشورش مشارکت داشته باشد. سکولاریسم به معنای دشمنی با دین نیست. معنای آن این است که دولت متعلق به همه شهروندان باشد و هیچ مذهب یا تفسیر دینی حق انحصاری بر قدرت سیاسی نداشته باشد. در چنین جمهوری‌ای، یک مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی، بهایی، بی‌دین یا هر شهروند دیگر باید از حقوق برابر برخوردار باشد. این مدل حکومتی می‌تواند ایران را از یک دولت ایدئولوژیک به یک دولت ملت مدرن و ملی تبدیل کند.و دقیقاً در چنین چارچوبی، برنامه هسته‌ای نیز باید در خدمت منافع ملت باشد، نه در خدمت بقای یک حکومت. ممکن است یک حکومت تصور کند که داشتن سلاح هسته‌ای شانس بقای آن را افزایش می‌دهد. اما روشن است که بقای یک حکومت الزاماً مساوی با امنیت یک ملت نیست. اگر ساخت سلاح هسته‌ای باعث تحریم‌های بیشتر، کاهش سرمایه‌گذاری، خروج سرمایه، افزایش هزینه‌های نظامی، انزوای علمی و اقتصادی و خطر جنگ شود، آیا این واقعاً به نفع مردم ایران است؟ اینجاست که باید میان بقای یک رژیم و بقای یک ملت تفاوت گذاشت.ایران باید برای نسل‌های آینده باقی بماند؛ نه فقط یک حکومت.

پس انتخاب ایران نباید میان «تسلیم شدن» و «ساختن بمب» باشد. راه سومی وجود دارد: یک ایران مستقل، سکولار، دموکراتیک و قدرتمند که از فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز برخوردار است، اما وارد مسابقه تسلیحات هسته‌ای نمی‌شود. چنین ایرانی می‌تواند از حق حاکمیت ملی خود دفاع کند، اما همزمان شفافیت هسته‌ای و تعهدات بین‌المللی را رعایت کند. ایران می‌تواند از خلع سلاح هسته‌ای جهانی حمایت کند و همزمان بگوید که هیچ قدرتی نباید حق حاکمیت و امنیت ایران را نادیده بگیرد.این موضع نه ضعف است و نه تسلیم.این اعتمادبه‌نفس یک ملت متمدن است.

خلاصه کنیم: سلاح هسته‌ای ممکن است برای یک حکومت ابزار بازدارندگی باشد، اما تضمین‌کننده امنیت یک ملت نیست. تجربه تاریخی آمریکا، شوروی، بریتانیا، فرانسه، چین، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی نشان می‌دهد که ورود به باشگاه هسته‌ای پیامدهای بسیار پیچیده‌ای دارد. تجربه هند و پاکستان به‌ویژه نشان داد که سلاح هسته‌ای می‌تواند به جای پایان دادن به رقابت امنیتی، یک مسابقه خطرناک‌تر ایجاد کند.بنابراین، سؤال اساسی برای ایران این نیست که:«آیا می‌توانیم بمب بسازیم؟» بلکه باید پرسید: «آیا ساخت بمب ایران را به کشوری آزادتر، ثروتمندتر، امن‌تر و قدرتمندتر تبدیل خواهد کرد؟»پاسخ به این سؤال بسیار دشوار است.یک ایران هسته‌ای ممکن است ترس بیشتری ایجاد کند. قدرت واقعی ایران در نابودی دیگران نیست؛ در توانایی ساختن آینده خود است. ایران قدرتمند، ایرانی نیست که بیشترین سلاح را دارد؛ ایرانی است که برای حفظ استقلال، امنیت و عزت خود نیازی به تهدید جهان ندارد.

و شاید مهم‌ترین هدف برای ایران آینده همین باشد:که آن‌قدر قدرتمند، باثبات و مورد احترام باشد که امنیت خود را از مردم، علم، اقتصاد، قانون و دیپلماسی به دست آورد.


نظر خوانندگان:


☑️ جناب گنج‌بخش با سلام، خوشحالم که شما به درستی امنیت برای حاکمان را از امنیت و رفاه مردم جدا کرده‌اید، چیزی که رژیم از بدو تولد سعی در یکسان شمردن آن نموده است. اگر اصلاح‌طلبانی چون لیلاز بر این اساس امنیت رژیم را مد نظر دارند جای تعجبی نیست اسف‌انگیز آنجاست که بخشی از مردم نیز که بدست این رژیم سرکوب می‌شوند نیز متوجه نیستند که با حمایت از هسته‌ای شدن در واقع سرکوبگران و شکنجه‌گران خود را حمایت و بقای آنان را تداوم می‌بخشند.
اما نکته دیگری را که در رابطه با انرژی اتمی باید مد نظر قرار داد بازی نخوردن در این اصل کلی در باره حق داشتن آن است. رژیم از حق غنی سازی اورانیومی صحبت می‌کند که باید آنرا وارد کند در حالی که منابع نفت بی‌شمار و گاز این مملکت یا در حال سوختن است یا کشور قطر از منابع مشترک آنرا استخراج می‌کند. چگونه است که رژیم توانسته دانشمندان و تاسیسات به این پیچدگی با هزینه چندین میلیارد دلاری را در زیر کوه‌های گرانیت بسازد اما قادر نبوده پالایشگاه و سیستم‌های اکتشاف و حفاری نفت و گاز خود را توسعه دهد؟
داستان برمیگردد به اقداماتی که مافیای قدرت نمی‌خواهد با حساب و کتاب و رسید، سر و کار داشته باشد. آیا تصور می‌کنید که سپاه در ساختن شهرهای زیر زمینی و تولید سلاح چه در ایران و چه در غزه و چه در جنوب لبنان نیازمند توضیح دخل و خرج خود است؟ ساختن بمب اتمی خود سودآور و حفظ قدرت و تحریم حاصل از آن نیز برای کاسبان تحریم سودآورتر، یعنی برد، برد و برد برای رژیم.
با سپاس . نیما از آمریکا.


☑️ با سپاس از مقاله خوب شما
به باور نگارنده موضوع هسته‌ای در جمهوری اسلامی تله‌ای برای باج گیری از دنیای آزاد است. رژیم توانسته با این تله نقض حقوق بشر، تروریسم در منطقه و پروژه موشکی را به حاشیه راند. در ضمن سلاح‌های هسته‌ای امروزه بازدارندگی‌شان را از دست داده‌اند. جنگ تزار روسیه علیه اوکراین و مقاومت دلیرانه این کشور در برابر تجاوز روسیه، حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل سلاح هسته‌ای نتوانست برای روسیه و اسرائیل که هر دو دارای سلاح هسته‌ای‌اند بازدارندگی ایجاد کند. سوم آمریکا و اسرائیل به هیچ ترتیبی به جمهوری دینی اجازه ساخت سلاح هسته ای نخواهند داد بویژه اینکه این نظام بر نابودی اسرائیل و شعار مرگ بر آمریکا اصرار دارد.
با احترام شهرام





نظر شما درباره این مقاله:







خط فقر بالای ۷۰ میلیون تومان است
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 14:12

خط فقر بالای ۷۰ میلیون تومان است





نظر شما درباره این مقاله:







سهمیه سوخت کامیون‌داران کم شد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 13:48

سهمیه سوخت کامیون‌داران کم شد





نظر شما درباره این مقاله:







سپیده قلیان، کنشگر مدنی، در عمق میدان " />
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 13:06

سپیده قلیان، کنشگر مدنی، در عمق میدان





نظر شما درباره این مقاله:







بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 11:41

بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آغاز فصل پنجم کتاب

امپراتور در کلاف سر در گم خود

در جستجوی ارجاع ادبی که بتواند با صعود و سقوط شاه تا حدی مشابه باشد، زندگی‌نامه‌نویسان به ناگزیر به یک اسطوره یونانی خاص روی می‌آورند. و البته در این موردِ بخصوص آن داستانِ ایکاروس (Icarus) خواهد بود، افسانه مرد جوان گستاخی که با بال‌هایی که با موم به بدنش چسبانده شده بودند، بیش از حد به خورشید نزدیک شد و به این ترتیب نابود گردید. در واقع، تقریباً نمی‌توان از این مقایسه اجتناب کرد، زیرا چگونه می‌توان حاکمی را توصیف کرد که سرانجام به اوج قدرتی که همیشه در آرزویش بود صعود کرد، کسی که به نفع خود بزرگ‌ترین انتقال ثروت در تاریخ بشر را مهندسی نمود، و آن هم فقط برای این که ببیند همه چیز با سرعتی سرسام‌آور فرو می‌ریزد؟ در ادبیات، به جز ایکاروس با چه کسی می‌توان شاهنشاه را مقایسه کرد؟

فرح پهلوی، شهبانوی سابق ایران، در اتاق نشیمن خانه‌اش در واشنگتن، به جای اسطوره‌شناسی، به استعاره متوسل شد تا موج ویرانگر رویدادهایی را توضیح دهد که طی فقط پنج سال او و شوهرش را از اوج شکوه امپراتوری به یک تبعید ناخوشایند و بی‌دوام سوق داد. او در حالی که به چمنزار در حال تاریک شدن در بیرون از خانه خود خیره شده بود به نرمی گفت: “فکر می‌کنم ما در شرف رسیدن به هر چه آرزو داشتیم بودیم، اما شاید بیش از حد از آرزوها و دستاوردهایمان سخن گفتیم.”

این ممکن است درست باشد، اما قطعاً پاسخی کامل نیست. فروپاشی در ابعاد آنچه در ایران سلطنتی دهه ۱۹۷۰ رخ داد، به سادگی نمی‌تواند تنها به اقدامات یک پادشاه یا حتی یک زوج سلطنتی نسبت داده شود. بلکه، مستلزم بی‌کفایتی یا بزدلی عمدی تعداد زیادی از بازیگران بود.

***

در ۱۳ اکتبر ۱۹۷۵ (۲۱ مهر ۱۳۵۴)، و در  آستانه تولد سی‌وهفت سالگی شهبانو فرح، خانواده سلطنتی ایران قرار بود بر افتتاح یک ورزشگاه جدید، که به طور مناسبی نام آن را ورزشگاه فرح انتخاب کرده بودند، در شرق تهران ریاست کنند. خانواده قرار بود توسط دوستان قدیمی خود، کُنستانتین پادشاه یونان (King Constantine of Greece) و همسرش، آنه- ماری (Anne-Marie) همراهی شوند – یا دقیق‌تر، کُنستانتین سابق پادشاه یونان، زیرا تنها دو سال پیش مردم یونان با همه‌پرسی ملی سلطنتشان را لغو کرده بودند.

همانطور که وزیر دربار اسدالله علم آن بعدازظهر ورزشگاه را برای اطمینان از آماده بودن همه چیز برای مراسم شب بازدید می‌کرد، متوجه مورد عجیبی شد: در ردیف صندلی‌های جایگاه سلطنتی، آن‌هایی که برای کُنستانتین و آنه- ماری رزرو شده بود چند اینچ عقب‌تر از بقیه قرار داشت. وقتی علم مقام مسئول کاخ، رئیس تشریفات بزرگ دربار، را پیدا کرد، به او گفته شد این عقب‌نشینی، پروتکل صحیح برای خاندان سلطنتی خلع‌شده است و خود شاهنشاه آن را تأیید کرده است. علم قطعاً قصد نداشت صندلی‌ها را برخلاف دستور پادشاه جابه‌جا کند، اما با شناختی که از زوج سلطنتی داشت، به طور کامل می‌توانست پیش‌بینی کند چه اتفاقی می‌افتد وقتی شاه و شهبانو به ورزشگاه برسند. علم در خاطراتش یادداشت کرد: “البته، اعلیحضرت شهبانو جنجال وحشتناکی به پا کردند و اصرار داشتند صندلی‌ها جلو آورده شوند.”

همانطور که علم نزدیک‌تر می‌چرخید، فرح عصبانی سپس به شوهرش رو کرد: “ببین چگونه برده تشریفات شده‌ایم.”

تا زمان آن کشمکش بین زن و شوهر، نزدیک به دو سال از آغاز تب ثروت نفتی ایران می‌گذشت. برای بسیاری، کشور به یک سایت ساختمانی عظیم شبیه شده بود، زیرا بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، ساختمان‌های شهرداری و برج‌های اداری در همه جا سر برمی‌آوردند. همانطور که ترافیک، مالکیت خودروی شخصی نیز به حد انفجار رسیده بود، در حالی که تعداد دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور، که مدتها در بین طبقه جاه‌طلب کشور محبوب بود، پنج برابر شده بود، با حدود پنجاه هزار دانشجوی ایرانی که اکنون تنها در دانشگاه‌های آمریکا ثبت‌نام کرده بودند. شهبانو فرح از سوی خود، با استفاده از بخشی از درآمدهای نفتی دولت [در ایران] در حال ساختن منظومه‌ای از موزه‌های هنری و فرهنگی در سطح جهانی (world-class) و آغاز یک برنامه بازخرید بود که در آن آثار باستانی ایرانی که مدتها پیش به موزه‌ها و گالری‌های غربی منتقل شده بودند، خریداری و به ایران بازگردانده می‌شدند. و البته، ارتش مجلل شاه نیز بود. تا سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴)، این ارتش پنجمین ارتش بزرگ جهان بود و اکنون نزدیک به نیمی از فروش تسلیحات خارجی آمریکا را به خود اختصاص می‌داد.

و در نور این همه چیزها، شاهنشاه غرق لذت شده بود، در حالی که خودبزرگ‌بینی‌اش ظواهر یک کیش شخصیت را به خود می‌گرفت. در سراسر کشور، تندیس‌های جدیدی از او در میدان‌های روستاهای جدید برپا می‌شد، بلوارهای تازه احداث می گردید و به افتخار او یا پدرش تغییر نام می‌یافت و پوسترهای با تصویرش برای تیرهای چراغ برق و دیوارهای مغازه‌ها ضروری شده بود. تا سال ۱۹۷۵، به سختی می‌شد تقریباً به هر جهتی در یک شهر یا شهرک ایرانی سر را چرخاند بدون اینکه تصویری از شاه را جایی ندید.

همانطور که انتظار می‌رفت، این هاله ستایش به ویژه در اطراف کاخ خشن بود. شاه که هرگز کسی نبود که به آسانی انتقاد را بپذیرد، اکنون به ندرت چیزی حتی نزدیک به توصیه می‌شنید. بیش از هر زمان، انتظار می‌رفت وزیران و ژنرال‌ها و ملازمان سلطنتی‌اش، هم به طور مجازی و هم به معنای واقعی، در برابر شخص و نبوغش کرنش کنند. پیشتر در دوران سلطنتش، بسیاری از وزیران شاه عادت کرده بودند توصیه‌هایشان به او را به گونه‌ای مطرح کنند که گویی قبلاً نظر موافق سفیر بریتانیا یا آمریکا را جلب کرده، که در ذهن سلطنتی مهر نهایی تأیید بود. تا دهه ۱۹۷۰، این سیستم آنقدر پیشرفت کرده بود که وزیران اکنون اغلب از آن سفیران غربی می‌خواستند که مالکیت یک توصیه را به طور کامل بر عهده بگیرند، تا در صورت عدم موافقت اعلیحضرت از هر گونه عواقب آن فرار کنند. با این حال، آنچه مانع چنین توافقی می شد، بی میلی فزاینده سفیران غربی به بیان هر ایده بالقوه نامحبوبی به پادشاه بدخلق بود، زیرا از آن بیم داشتند که چنین توصیه ای بر موقعیت مالی کشورشان در ایران تأثیر منفی بگذارد.

یک مثال به‌ویژه آشکار از همه اینها در اواخر سال ۱۹۷۴ رخ داد زمانی که سرلشکر محمد خاتمی، فرمانده نیروی هوایی و داماد خود شاه، به اسدالله علم گفت که باید توقفی موقت بر همه خریدهای بیشتر جنگنده گذاشته شود زیرا «ما خیلی بیشتر از آنچه بتوانیم استفاده کنیم هواپیما سفارش می‌دهیم.» خاتمی که از مطرح کردن موضوع با برادر همسرش می‌ترسید، از علم خواست این کار را انجام دهد. با وجودی که علم محرم اسرار شاه به حساب می آمد، چنین مسئله‌ای کاملاً خارج از حوزه او به عنوان وزیر دربار بود، بنابراین صبر کرد تا بتواند یک مقام نظامی آمریکایی را وادارد دقیقاً همان توصیه را ارائه کند. اما وقتی سرانجام علم این «ملاحظه آمریکایی» را به شاه ارائه داد، تنها به برانگیختن پرسش‌هایی در ذهن پادشاه منجر شد آن هم مبنی بر اینکه آمریکایی‌ها چه طرح پنهانی ممکن است در سر داشته باشند؛ حالا هرچه هم که بود، این سوء ظن دلیل بیشتری شد برای آن که تأمین جنگنده های هوایی با سرعت همچنان ادامه یابد.

شاه هنگامی که در اوایل سال ۱۹۷۵ (زمستان ۱۳۵۳) به طور ناگهانی لغو دو حزب سیاسی قانونی ایران و جایگزینی آن با یک نهاد واحد به نام «رستاخیز» را اعلام کرد به همان اندازه نسبت به مشاوره بی‌اعتنا بود. در پاسخ به پیشنهادات در لفافه پوشانده شده مبنی بر آن که حکومت تک‌حزبی بسیار شبیه به استبداد به نظر می‌رسد، شاه با بی‌خیالی توضیح داد که حزب رستاخیز جناح مخالف خود را خواهد داشت، حتی او این پرسش را مطرح کرد که طرح او چه نکته ای برای انتقاد ممکن است داشته. درباریان شاه وفادار به عادت، ایجاد رستاخیز را حرکتی شگفت‌انگیز نامیدند و برای پیوستن به صفوفش شتافتند.

اما چاپلوسی محدود به کاخ نبود. نخست‌وزیر هویدا از زمان تصدی در سمتش در سال ۱۹۶۵، یک برنامه مفصل برای ارائه یارانه – یا صریح‌تر، پرداخت – به بسیاری از روحانیون ارشد در کشور پادشاهی را نظارت کرده بود، مقیاسی متغیر از مشاغل تشریفاتی مرتبط با جایگاه آنان در سلسله مراتب روحانیت و میزان وفاداری‌شان در پذیرش ابتکارات مختلف شاه. به طور مشابه، جریان اصلی مخالفان سیاسی و رهبران قبیله‌ای بالقوه دردسرساز با قراردادهای دولتی سودآور یا آغاز پروژه‌های بزرگ عمرانی در زادگاه‌شان خنثی می‌شدند. شاهنشاه دریافته بود که یکی از مزایای تب ثروت نفتی در کشوری مانند ایران، توانایی آن در بی اثر کردن تقریباً هر نارضایتی از طریق بخشش مالی بود.

در عین حال، شاه مبتلا به نوعی وسواس نسبت به مسائل کوچک مرتبط با جایگاه و پروتکل شده بود – و مشاجره با شهبانو فرح بر سر جایگاه صحیح صندلی‌ها به هیچ وجه بدترین آن نبود. او که هم مشتاق تأیید بریتانیایی‌ها و هم رنجیده از رفتار خفت‌بار گذشته‌شان بود، به ویژه به هر تحقیر درک شده از سوی آنها حساس بود. او با دریافت نامه‌ای از لرد مونتباتن (Lord Mountbatten)، پسرعموی ملکه الیزابت و آشنای دیرینه، که جسارت امضای آن را به عنوان «دوست شما» به جای «خدمتگزار مطیع شما» داشت، به خشم آمد. شاه وقتی که یک روزنامه محلی عکسی منتشر کرد که به نظر می‌رسید او به یک وزیر امور خارجه بریتانیایی در حال بازدید تعظیم کرده، چنان خشمگین شد که به علم دستور داد همه افراد درگیر در انتشار آن مطلب را دستگیر کنند. وزیر دربار در خاطراتش یادداشت کرد: “از خودم متنفرم که مجبورم چنین اقدام شدیدی انجام دهم”، و سرانجام با چاپ عکس جدیدی در روزنامه که نشان‌دهنده تعظیم وزیر امور خارجه به شاه بود، آزادی روزنامه‌نگاران را تأمین کرد.

او همراه با چنین خرده‌گیری ها، دچار غروری عمیق نیز بود. پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در دسامبر ۱۹۷۳ (آذر ۱۳۵۲)، شاه با بی‌خیالی توضیح داده بود که در واقع با تشویق غرب به صرفه‌جویی [نفت]، لطفی در حق آن می‌کند. با لبخند خودپسندانه‌ای که بر لبانش می‌رقصید، اصرار داشت که او واقعاً نمی‌خواهد با افزایش قیمت نفتش به رده اول کشورهای صنعتی جهان آسیب برساند، زیرا “ما به زودی یکی از آنها خواهیم بود.”

اما آنچه به نظر می رسید که پادشاه مصمم بود آن را نادیده بگیرد، این واقعیت بود که راه رسیدن  به این سرزمین موعود (promised land) با آشفتگی عظیمی مشخص می‌شد، و این که تزریق ناگهانی این همه پول در تقریباً هر حوزه از زندگی ایرانیان آشوب به پا کرده بود.

توسعه صنعتی ایران آنقدر دیوانه‌وار بود که هم سیستم‌های حمل‌ونقل و هم شبکه‌های برق آن به سرعت تحت فشار قرار گرفته بودند، و فشاری که منجر به ایجاد گلوگاه‌های عظیم کالاهای وارداتی انباشته شده در انبارها و خاموشی‌های متوالی برق شده بود. همه کارخانه‌ها و پروژه‌های عمرانی جدید در حال انجام در شهرهای ایران، باعث ایجاد کمبود بسیار شدید مسکن شده بودند به طوری که یک شاغل حرفه‌ای در تهران ممکن بود به راحتی ۷۵ درصد درآمدش را صرف اجاره مسکن کند. همزمان، یک برنامه دولت برای یارانه دادن به واردات مواد غذایی برای جمعیت شهری‌اش، در حال ایجاد تحریک در فروپاشی پایه کشاورزی کشور بود. تا سال ۱۹۷۵، با توجه به درآمد روستایی‌ها که در مقایسه با درآمد ساکنان شهری مقدار شوکه‌کننده یک هفتم بود، ایرانیان فقیر بیش از هر زمان از روستاها به زاغه‌های شهری هجوم می‌آوردند، تا با همه مشکلات اجتماعی زندگی شهری مدرن روبرو شوند: اعتیاد به الکل و مواد مخدر، بیکاری، فحشا، جرم‌های خرد. به عنوان یک کشور کلاسیک «تک‌شهری» (one-city nation) تهران هفت برابر بزرگ‌ترین شهر بعدی ایران بود، به عبارت دیگر در پایتخت هم وعده و هم نفرین توسعه دیوانه‌وار بهتر از هر جای دیگر ایران به وضوح مشاهده می شد؛ همانطور که تاریخ‌نگار جیمز بوکان (در پایتخت) خاطرنشان کرده است: “همه چیز و همه افراد در تهران متمرکز می‌شدند: مهاجران، ترافیک، فاضلاب، کارخانه‌ها، بانک‌ها، بیمارستان‌ها، پزشکان، کارمندان دولت، هروئین، زنان مطلقه.”

و همراه با همه این ها، فساد عظیم و اتلاف شگفت‌انگیز بود که وجود داشت. در حالی که رشوه‌خواری و اختلاس مدتها ویژگی‌های ذاتی تجارت ایرانی بود، تب ثروت نفتی آن‌ها را به سطحی شرم آور رساند. میلیون‌ها دلار به جیب وزیران و ژنرال‌ها می‌رفت، در حالی که میلیاردها دلار در طرح‌های توسعه‌ای بدون هدف مشخص یا در سیستم‌های تسلیحاتی که ارتش به آن نیاز نداشت یا قابلیت استفاده از آن را نداشت، به هدر می‌رفت. کالاهای بسیاری در بنادر ایران انباشته شد که بسیاری از آن‌ها به سادگی در انبارها فاسد یا زنگ زدند، زیرا کامیون‌ها و بزرگراه‌ها یا راه‌آهن‌هایی برای انتقال مواد به مقاصد مورد نظر وجود نداشت. تسلیحات پیشرفته اغلب بلافاصله پس از ورود برای همیشه کنار گذاشته می‌شدند، یا به این دلیل که ارتش تکنسین‌های لازم برای نگهداری آن‌ها را نداشت یا به این دلیل که با خرید نسخه‌های حتی پیشرفته‌تر، از رده خارج شده بودند. در مقطعی، دولت چهار هزار کامیون نیمه‌سنگین جدید خرید تا از تراکم در بنادر ایران بکاهد، در حالیکه تازه پس از ورود آنها به ایران بود که کشف کرد راننده‌ای برای هدایت آن‌ها وجود ندارد.

همچنین، نارضایتی از هجوم هرچه بیشتر خارجی‌ها به کشور تشدید می‌شد. برای جامعه‌ای که همیشه در تاریخ خود نسبت به غریبه‌ها محتاط بود، حالا مشکل  بیگانه‌هراسی به کنار، ورود خارجی‌ها برای بسیاری از ایرانیان همچون یک تهاجم، هم فرهنگی و هم اقتصادی احساس می‌شد. در حالی که ایرانیان طبقه متوسط بدون شک مشکل کمتری با فیلیپینی استخدام شده برای تمیز کردن خانه‌شان یا اهالی کره‌ای جنوبی آورده شده برای رانندگی کامیون های وارداتی از آن کشور داشتند، سیل غربی‌ها داستان دیگری بود. در سال ۱۹۷۰، بل هلیکوپتر (Bell Helicopter) کار بر روی یک تأسیسات عظیم، تولید و آموزش هلیکوپتر در حومه اصفهان را آغاز کرد، که به سرعت به یک شهر کوچک آمریکایی محصور با دیوار، مجهز به مجتمع‌های آپارتمانی، مدارس و پارک‌های بیسبال برای هشت هزار کارگر آمریکایی و خانواده‌هایشان که آنجا زندگی می‌کردند، تبدیل شد. تقریباً به همان سرعت، داستان‌های رسوایی‌آمیز از آمریکایی‌هایی که با موتورسیکلت در حیاط مساجد می‌تاختند یا زنان غربی با لباس های غیر متعارف برای شهرستانی ها که در مرکز شهر اصفهان خرید می‌کردند، به موضوعات اصلی صحبت‌های خیابانی ایرانیان بدل شد.

قطعاً چیزی که ترس از سلطه غرب را تخفیف نمی‌داد، هویت سفیر جدید آمریکا بود. از آوریل ۱۹۷۳ (فروردین ۱۳۵۲) تا پایان ۱۹۷۶ (آذر ۱۳۵۵)، این فرد ریچارد هلمز (Richard Helms) بود، یک مأمور حرفه‌ای سیا که دقیقاً قبل از آمدن به ایران هفت سال رئیس آن بود. برای آن دسته قابل توجه از ایرانیانی که توطئه‌های سیا را پشت تقریباً هر رویدادی در پادشاهی تشخیص می‌دادند، همراه با خاطرات آن‌ها از نقش این آژانس در بازگرداندن شاه به قدرت در سال ۱۹۵۳، سوابق سفیر آمریکا همه شک‌هایشان را در مورد «شاه آمریکایی» تأیید کرد.

اما در برابر این ابرهای طوفان‌زا، سخنان شاهنشاه ترکیبی از خوش‌بینی و فریب را نشان می‌داد. به عنوان مثال، شکایت‌ها در مورد تورم ۳۰ درصدی را به عنوان خیال‌پردازی، اطلاعات نادرست پخش شده توسط دشمنانش رد می‌کرد و اعتماد بسیار بیشتری به گزارش دولتی داشت که آن را تنها ۵ درصد اعلام می‌نمود. آن کمبودهایی که هیچ مقدار خوش‌بینی یا گزارش‌های دستکاری‌شده نمی‌توانست پنهان کند، مانند کمبود مزمن مسکن یا تنگناهای عرضه، شاه آنها را به عنوان مشکلات رشد کنار می‌زد، و آنها را پیامدهای تأسف‌بار اما اجتناب‌ناپذیر کشوری با نرخ رشد سالانه بی‌سابقه ۲۵ یا ۳۰ درصد به حساب می آورد. به طور مشابه، با درجه‌ای از فساد که قرن‌ها در جامعه ایرانی بومی بود، احمقانه بود که فکر کنیم ممکن است چنین مورد منفی با حضور پول بسیار بیشتر به ناگهان کاهش یابد. در مورد دزدی در سطوح بالاتر، رئیس ایستگاه سیا نتیجه گرفت که شاه حتی این عمل را تأیید می‌کند، زیرا چنین مواردی به او سلاح [و وسیله موثر] دیگری می‌دادند تا بر سر وزیران و رقبای بالقوه‌اش نگه دارد.

بخش گمراه‌کننده کمی پیچیده‌تر بود. اگرچه حزب کمونیست ایرانی هرگز از پاکسازی پس از کودتای ۱۹۵۳ بهبود نیافته بود، شاه همواره در برابر تهدیدات چپ سیاسی هوشیار بود. این هوشیاری حداقل تا حدی در سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) توجیه‌شده به نظر می‌رسید، هنگامی که حمله یک گروه چریکی چپگرای نوپا به یک کلانتری منجر به کشته شدن ده پلیس شد [احتمالاً منظور باید واقعه سیاهکل باشد اما در آن رویداد به استثنای چندین نفر از خود چریک ها ظاهرا فقط یک درجه‌دار و یک غیرنظامی کشت شدند. مترجم]. در پاسخ، مجلس مطیع شاه قوانین امنیت ملی جدیدی تصویب کرد که به ساواک اختیارات بسیار بیشتری می‌داد. در سال‌های پس از آن، چندین سلول چریکی مختلف، هم چپگرا و هم اسلامگرا، ظهور کردند تا حملات پراکنده‌ای به تأسیسات دولتی انجام دهند - قطعاً نه آنقدر که ثبات رژیم را به هر شکلی تهدید کند، اما به اندازه‌ای که ساواک با ایجاد یک واحد ویژه ضدتروریستی دامنه کار خود را بیشتر گسترش دهد. و همانطور که در چنین مواردی احتمال روی دادنش بسیار زیاد است، تعریف «تروریست» به طور پیوسته گسترش یافت، به طوری که تا اواسط دهه ۱۹۷۰ تعداد زندانیان سیاسی در زندان‌های ایران از چند صد نفر به حدود چهار هزار نفر افزایش یافته بود. همزمان، شبکه‌های خبرچین ساواک در سراسر جامعه ایران آنقدر فراگیر شده بود - یا حداقل تصور از آن‌ها آنقدر فراگیر - که ابراز حتی نارضایتی ملایم عمومی نیز نادر شده بود. با این سکوت، توهم پایدار شاه از «تهدید سرخ» با توهم متناظری از مردمی راضی و بردبار همراه شد.

اما در همه این صورت‌بندی‌ها، یک مرد جدا ایستاده بود: آیت‌الله روح‌الله خمینی. در تبعید عراقی خود، این روحانی به شدت محافظه‌کار به انتقادات بی‌امان خود از شاه و رژیمش ادامه داد و با تندزبانی این کار را کرد که حتی برجسته‌ترین روحانی مخالف در داخل ایران هرگز جرأت آن را نداشت. همچنین توسط پیروان خمینی حادثه خاصی که منجر به تبعید او شد فراموش نشده بود. در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۳)، ایالات متحده پیمانی معروف به موافقتنامه وضعیت نیروها (Status of Forces Agreement) [یا همان کاپیتولاسیون] را به ایران ارائه کرد که مصونیت قانونی را برای تمام پرسنل نظامی آمریکایی مستقر در ایران فراهم می‌کرد. به رغم این که این پیمان خشم ملی‌گرایان ایرانی را برانگیخت، شاه کاملاً آماده تأیید این اقدام بود تا زمانی که خمینی آن را به عنوان یک خیانت دیگر به قدرت‌های خارجی، یک امتیاز تحقیرآمیز دیگر توسط «شاه آمریکایی» که ایران را به دوران خفت‌بار بازی بزرگ بازمی‌گرداند، محکوم کرد. با نگاه به گذشته، خمینی در سال ۱۹۶۴ در حکم یک پیشگوی هشداردهنده از همان نوع تجاوز غربی بود، تجاوزی که یک دهه بعد در حال نفوذ به تقریباً هر جنبه‌ای از جامعه ایران دیده می شد. و البته، آیت‌الله با بودن خارج از ایران در تمام آن سال‌های میانی، از سیستم رفاقتی که بسیاری از برادران روحانی او را فریب داده بود، گریخته بود. در عوض، در چشم بسیاری، او ثابت و خالص باقی مانده بود، چهره‌ای سازش‌ناپذیر که به دنبال بازگرداندن سرزمینی مقدس که به فساد کشیده شده بود.


با در نظر گرفتن همه این ها، واقعیت این بود که تا اواسط دهه ۱۹۷۰، شاه به تدریج در حال ماهرانه هدایت کردن خود به درون یک دام بود، یک تله بالقوه مرگبار که در میان مستبدان در همه جا مشترک است.

اول از همه، همانطور که نیروهای امنیتی‌اش سرکوب‌گرتر می‌شدند، مخالفانش نیز بیشتر به گروه های زیرزمینی تبدیل می شدند. مبارزه با این امر نیاز به نظارت و سرکوب بیشتر داشت، که سرسخت ترین مخالفان را حتی بیشتر از دید دور می‌کرد. چنین شرایطی اگر به  حد افراطی‌اش برسد، آن گاه مستبدترین حاکم با گسترده‌ترین سازمان پلیس مخفی در نهایت کمترین درک را از آنچه واقعاً در جامعه‌اش می‌گذرد خواهد داشت. شاه ایران در اواسط دهه ۱۹۷۰ (۱۳۵۰) یقیناً مستبدترین حاکم منطقه نبود، اما تا آن زمان احتمالاً درک کمتری از دغدغه‌های ایرانی متوسط نسبت به هر راننده تاکسی یا فروشنده خیابانی در سراسر پادشاهی‌اش داشت.

و دامی با ماهیتی حتی لاینحل‌تر. از آنجا که مستبد پدر همه چیز است، از آنجا که اصرار دارد تمام خوبی‌ها را به نام خود ثبت کند - اعطای سند زمین، ساخت بزرگراه و ... - بنابراین برای همه بدی‌ها نیز خود او سرزنش خواهد شد. اگر در ذهن خود شاه او در آستانه تحقق تمدن بزرگ خود برای رعایای سپاسگزارش قرار داشت، آن رعایا نیز او را به دلیل تورم افسارگسیخته، برق نامطمئن، اوباشهای متکبری که شهرداری محلی را اداره می‌کردند، مقصر می‌دانستند. در کیشِ شخصیتی که او پرورانده بود، شاهنشاه مسئول وجود چاله‌ چوله های جاده‌های ایران هم بود.


ادامه دارد ...

بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه




نظر شما درباره این مقاله:







«دختران عزیز، مقاومت کنید!»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 11:02

«دختران عزیز، مقاومت کنید!»


نیکولا آبه / اشپیگل

۹ سپتامبر ۲۰۲۶

چرا این زن تا این اندازه آلمانی‌ها را عصبانی می‌کند؟

او لباسی بنفش بر تن دارد. هنگام معرفی، از او با عنوان «عالیجناب» یاد می‌شود. آنالنا بئربوک (Annalena Baerbock) به سوی تریبون سخنرانی در صحن مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک قدم برمی‌دارد.

«وقتی زنی صدایش را بلند می‌کند، می‌گویند بیش از حد احساساتی است»، وزیر خارجه پیشین آلمان پشت میکروفون می‌گوید. «وقتی از خودش دفاع می‌کند، او را فردی دشوار می‌نامند. وقتی رهبری می‌کند، می‌گویند بیش از حد جاه‌طلب است.»

مارس ۲۰۲۶ است؛ سخنرانی‌ای به مناسبت روز جهانی زن. نور سالن ملایم است و فضا حالتی رسمی و باشکوه دارد. در میان حاضران، آن هاتاوی، بازیگر مشهور، و ملاله یوسف‌زی، فعال حقوق بشر پاکستانی، دیده می‌شوند؛ هر دو برای بئربوک، رئیس مجمع عمومی سازمان ملل، کف می‌زنند.

بئربوک ادامه می‌دهد: «اگر زنی کت‌وشلوار بپوشد، در گوش هم زمزمه می‌کنند: چرا شبیه مردها لباس پوشیده؟ اما وای به حالش اگر لباس رنگارنگ بپوشد و کفش پاشنه‌بلند به پا کند؛ خدای من!»

او سرش را تکان می‌دهد و به بالا نگاه می‌کند؛ گویی می‌خواهد آسمان را به شهادت بطلبد.

فریاد می‌زند «دختران عزیز در هر کجا که هستید»، «مقاومت کنید!»

این یک سخنرانی سیاسی است، اما در عین حال بسیار شخصی نیز هست. در آن زمان حدود شش ماه و نزدیک به شش هزار کیلومتر میان بئربوک و آلمان فاصله افتاده است.

در سال‌های گذشته کمتر کسی به اندازه او موضوع بحث، جدل و حساسیت در این کشور بوده است: سیاست‌های بئربوک، فمینیسم بئربوک، اما همچنین ظاهر او، صدایش و حتی مادر بودنش؛ همه و همه می‌توانستند به یک جنجال تبدیل شوند.

او شخصیتی دو قطبی و بحث‌برانگیز بود؛ چه در مقام رهبر حزب سبزها، چه نامزد صدراعظمی و چه نخستین وزیر خارجه زن آلمان از دسامبر ۲۰۲۱ تا مه ۲۰۲۵. او نامزدی صدراعظمی را از رابرت هابک ربود؛ در سیاست مربوط به روسیه با صدراعظم اولاف شولتس مخالفت کرد و یک بار نیز شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، را «دیکتاتور» نامید.

پس از شکست در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۵، او به سراغ سمت سازمان ملل رفت. این پست پیش‌تر به هِلگا اشمید، دیپلمات ارشد آلمانی، وعده داده شده بود. اقدامی نه چندان زیبا، اما در عین حال چندان هم غیرمعمول در دنیای سیاست. با این حال، این موضوع به جنجال بعدی تبدیل شد: آلمانی‌ها درباره حقوق و مزایای بئربوک بحث کردند و او را «غیرفمینیست» خواندند. کریستوف هویسگن، ۷۱ ساله، سفیر پیشین آلمان در سازمان ملل، او را «مدلی از رده خارج» نامید و تلویحاً گفت که مانند یک حاکم اقتدارگرا رفتار می‌کند.

وزیر خارجه سابق آلمان از موج خشم و اعتراض به آن سوی اقیانوس اطلس گریخت. با کفش‌های پاشنه‌بلند از یک تاکسی زرد پیاده شد، بیگل سفارش داد و در اینستاگرام تصویری از زنی در حال خودشناسی و بازتعریف خویش ارائه کرد. در آلمان همین موضوع نیز دستمایه تمسخر شد.

اشپیگل در طول یک سال حضور بئربوک در سازمان ملل بارها با او دیدار و گفت‌وگو کرده است. او در این مدت چه دستاوردی داشت؟ اقامت در نیویورک چه تغییری در او ایجاد کرد؟ و اصلاً چرا این زن تا این اندازه آلمانی‌ها را عصبانی می‌کند؟

در هفته‌های نخست حضورش در نیویورک، بئربوک همچنان در همان زندگی «پرشتاب» و «با سرعت بالا» گرفتار است؛ همان سبکی از زندگی که ظاهراً تصمیم گرفته بود از آن فاصله بگیرد. شغل جدید او بیشتر تشریفاتی تلقی می‌شود؛ سمتی با قدرت سیاسی و تأثیرگذاری عمومی محدود. تقریباً کسی به جانشینان پیشین این مقام توجهی نداشت.

در ماه سپتامبر، «هفته سطح عالی» در نیویورک برگزار می‌شود؛ رویدادی که طی آن رهبران کشورهای مختلف جهان در سازمان ملل گرد هم می‌آیند. بئربوک در اینستاگرام از آن با عنوان «جام جهانی دیپلماسی» یاد می‌کند.

او پشت سر دونالد ترامپ نشسته است؛ رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی خود سازمان ملل را نهادی بی‌فایده توصیف می‌کند و هم‌زمان از خود به خاطر پایان دادن به هفت جنگ تمجید می‌کند. او همچنین از آنچه «راه اشتباه سبزها» در آلمان می‌خواند انتقاد می‌کند و می‌گوید: «کشورهای شما به سوی جهنم می‌روند.»

بئربوک حتی یک لحظه نیز حالت چهره‌اش را تغییر نمی‌دهد.

بعدتر با خبرنگاران آلمانی مستقر در پایتخت دیدار می‌کند و دفترچه‌ای کوچک به رنگ صورتی کم‌رنگ همراه دارد: نسخه‌ای از منشور سازمان ملل که با زبان جنسیت‌محور بازنویسی شده است. وقتی او وضعیت جهان را با سرعت شرح می‌دهد، تقریباً چنین به نظر می‌رسد که نه ترامپ، بلکه خود او جنگ‌ها را پایان داده است.

فروتنی هیچ‌گاه نقطه قوت او نبوده است.

اوایل دسامبر، بئربوک در دفتر کارش از خبرنگار استقبال می‌کند. کت‌وشلواری زرشکی‌رنگ بر تن دارد، همراه با بلوزی ابریشمی و چکمه‌های ورنی هماهنگ. چشمانش مدام در اتاق حرکت می‌کنند؛ از گوشه بالای سمت چپ تا گوشه بالای سمت راست. با صدایی آهسته و نزدیک به نجوا صحبت می‌کند: «هیچ‌وقت نمی‌شود فهمید چه کسانی دارند گوش می‌کنند.» سپس پیشنهاد می‌دهد که شاید بهتر باشد جایی دیگر با هم ملاقات کنند.

دفتر بئربوک در سازمان ملل چشم‌اندازی رو به رودخانه ایست ریور دارد، اما درهای بالکن به دلایل امنیتی باز نمی‌شوند. هر بار که بخواهد بیرون برود، باید کسی را صدا کند. شاید هم بهتر همین باشد.

او می‌گوید افراد نزدیک به ترامپ از او شکایت کرده‌اند. با روس‌ها نیز سال‌هاست که در برابر دیدگان افکار عمومی جهان درگیر مشاجره است.

بئربوک می‌گوید: «امیدوارم بعد از یک سال سالم از اینجا بیرون بیایم.»

لحنش طوری نیست که انگار صرفاً شوخی می‌کند.

آیا این خطر واقعی است؟ آیا نوعی بزرگ‌نمایی از خود محسوب می‌شود؟ آیا بئربوک دچار آسیب روحی شده است؟

فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، زمانی نوشته بود: «اگر مدت زیادی به مغاک خیره شوی، مغاک نیز به درون تو خیره خواهد شد.»

دسامبر ۲۰۲۵ است، اندکی پیش از کریسمس. خیابان‌های نیویورک در نور چراغ‌ها می‌درخشند. بئربوک تازه دخترانش را به فرودگاه رسانده است. آن‌ها زودتر نزد پدرشان، دانیل هولفلایش، می‌روند؛ مردی که بئربوک یک سال پیش از او جدا شده بود.

گاهی مردم در فرودگاه از آن‌ها عکس می‌گیرند.


آنالنا بئربوک در میدان تایمز نیویورک

تیم او برای این دیدار در رستورانی ایتالیایی به نام «رزمریز» در محله لوئر ایست ساید میز رزرو کرده است. اینجا تقریباً هیچ‌کس آنالنا بئربوک را نمی‌شناسد و بیرون از سازمان ملل نیز افراد بسیار اندکی او را می‌شناسند. او از این وضعیت لذت می‌برد؛ از گمنامی، از آزادی. نیویورک همه را یک پله پایین می‌آورد. در این شهر، در ابتدا هیچ‌کس نیستی. برای بسیاری، از دست دادن اهمیت و جایگاه تلخ است؛ اما برای بئربوک ظاهراً شیرین.

او می‌گوید حالا حتی می‌تواند ساعت پنج بعدازظهر به خانه برود. دخترانش، ۱۱ و ۱۴ ساله، با او زندگی می‌کنند. می‌گوید نه پرستار بچه دارد و نه خدمتکار.

«شغل محبوبم به عنوان وزیر امور خارجه را از دست دادم، اما در عوض دخترانم را دوباره به دست آوردم.»

شاید هیچ‌کس به اندازه همین دختران از زندگی پرشتاب و بی‌وقفه بئربوک آسیب ندیده باشد؛ سال‌هایی که مادرشان حدود ۱۶۰ سفر خارجی انجام داد، سال‌هایی که تهدیدهای به قتل دریافت می‌کرد و تصاویر جعلی پورنوگرافیک از او در اینترنت منتشر می‌شد. این کارزارهای تخریبی سرانجام به داستان ساختگی رابطه او با یک مرد جوان آفریقایی که به عنوان «اسکورت» معرفی می‌شد رسید؛ تا جایی که همکلاسی‌های دختر بزرگ‌ترش در مدرسه درباره آن از او سؤال می‌کردند.

آن شب، در میان دکور شبه‌ایتالیایی رستوران و آمریکایی‌های پرسر‌وصدا، همه این ماجراها بسیار دور به نظر می‌رسند. حتی پرونده اتهام سرقت ادبی بئربوک نیز به یک خاطره تبدیل شده است. آن زمان، در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۱، در کتابی که با شتاب نوشته بود بخش‌هایی پیدا شد که ظاهراً از منابع عمومی برداشته شده بودند.

او می‌گوید اگر نزدیک بود «نفرت‌پراکن‌ها» پیروز شوند، به این دلیل بود که تقریباً تصمیم گرفته بود سیاست را ترک کند. بئربوک از «یکی از زنان برجسته حزب دموکرات مسیحی» یاد می‌کند که به او گفته بود:

«آن‌ها می‌خواهند شما را از میدان به در کنند. نباید کوتاه بیایید.»

او شراب می‌نوشد و تا دیروقت می‌ماند. بئربوک حالا چیزی شبیه تعادل میان کار و زندگی پیدا کرده است.

گاهی ساعت پنج صبح از خواب بیدار می‌شود تا بدود. می‌گوید هدفش دویدن ۱۰۰ کیلومتر در ماه است. انضباط، فضیلتی آلمانی است که او از آن بی‌بهره نیست.

یک بار از راننده خواسته بود در مسیر فرودگاه به دفتر، او را پیاده کند و خودش تا ساختمان اداری نمادین ۳۹ طبقه در خیابان اول بدود؛ ساختمانی که طراحی آن را لو کوربوزیه و اسکار نیمایر بر عهده داشته‌اند.

سازمان ملل ــ این زیست‌بوم عجیبِ آرمان‌گرایی و بوروکراسی ــ اکنون به پناهگاه بئربوک تبدیل شده است.

او از مهمانان بین‌المللی استقبال می‌کند، با چکش چوبی جلسات را اداره می‌کند، با اینفلوئنسرها مصاحبه انجام می‌دهد و برای شبکه‌های اجتماعی ویدئو تولید می‌کند.

«نگران نباشید، لهجه آلمانی همچنان باقی خواهد ماند.»

در آمریکا، این میل به دیده شدن کسی را آزار نمی‌دهد. دیده شدن نشانه‌ای از شایستگی تلقی می‌شود. موفقیت مورد تحسین قرار می‌گیرد و کسی مسیر رسیدن به آن را زیر سؤال نمی‌برد. سیاستمداران زن با کفش‌های پاشنه‌بلند امری کاملاً عادی هستند.


آنالنا بئربوک در مقام وزیر خارجه آلمان بائربوک در نیجریه، سال ۲۰۲۲

در سازمان ملل نیز ظاهراً از نسیم اندکی زرق‌وبرق و جذابیت که این روزها در راهروهای ساختمان جریان یافته، ناراضی نیستند. این سازمان درگیر بحرانی عمیق است. نئوامپریالیسم قدرت‌های بزرگ، آنچه را «نظم جهانی مبتنی بر قواعد» نامیده می‌شود، در حال فروپاشی قرار داده است. ایالات متحده بودجه‌ها را کاهش می‌دهد. بئربوک می‌خواهد با «بدبینان» از دریچه امیدی رنگارنگ روبه‌رو شود.

کارهایی که از دست او برمی‌آید عبارت‌اند از: مطرح کردن موضوعات حساس در دستور کار، اندکی لابی‌گری و اندکی تحریک و جنجال‌آفرینی. او در سخنرانی روز جهانی زن حتی به پرونده‌های اپستین نیز اشاره می‌کند.

در آن روز، زمانی که آن هاتاوی مدت‌ها بود محل را ترک کرده بود، آمریکا ناگهان خواستار تغییر بیانیه رسمی کمیسیون حقوق زنان سازمان ملل شد. قرار بود بندهایی درباره «نفرت‌پراکنی»، «سلامت باروری» و «تبعیض» تضعیف شوند.

بئربوک می‌گوید: «این‌ها همان نیش‌های کوچک سوزنی هستند که هدفشان پیش بردن موج بازگشت به عقب است.»

به گفته او، همه این مسائل «شدیداً سیاسی» هستند.

او پیام‌هایی ارسال می‌کند و رایزنی به راه می‌اندازد. در نهایت متن اصلی بدون تغییر تصویب می‌شود و تنها آمریکا به تنهایی به آن رأی منفی می‌دهد.

شاید واقعاً او همان زن مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب باشد؟

به نظر می‌رسد او می‌خواهد از آلمان فاصله بگیرد. در ماه فوریه سه روز را در برلین گذراند؛ سفری که چندان خوب پیش نرفت.

او در کمیسیون امور خارجی پارلمان سخنرانی کرد. پس از آن، برخی مدعی شدند که قصد دارد دبیرکل سازمان ملل شود. سپس در برنامه گفت‌وگومحور «مایشبرگر» درباره گرینلند دچار لغزش شد: او گرینلند را مرز خارجی اتحادیه اروپا خواند؛ ادعایی که نادرست بود. رسانه‌ها فوراً به این اشتباه پرداختند.

در همین حال، آلیس شوارتسر نیز وارد بحث شد و اعلام کرد که سیاست خارجی موسوم به «فمینیستی» بئربوک شکست خورده است؛ زیرا همبستگی کافی با زنان ایران نشان نداده است.

بئربوک می‌گوید:

«فکر کردم دوباره همه چیز مثل گذشته شروع شده است؛ همان تنش دائمی، همان بیدار شدن و نگاه کردن به تلفن همراه: ببینم در فضای مجازی چه چیزی در حال شکل گرفتن است؟ آیا جنگی آغاز شده؟»

او می‌گوید این احساس را به شکل فیزیکی در بدنش حس کرده است. در هواپیما، هنگام بازگشت، از خود پرسیده بود چرا باید دوباره خود را در معرض چنین وضعیتی قرار دهد.

او به الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده دموکرات کنگره آمریکا و یکی از گزینه‌های احتمالی ریاست‌جمهوری، فکر کرده است؛ سیاستمداری که در کنفرانس امنیتی مونیخ نتوانست به این پرسش که آیا آمریکا در صورت حمله چین به تایوان از نظر نظامی از این جزیره دفاع خواهد کرد یا نه، پاسخ روشنی بدهد.

بئربوک می‌گوید:

«کاملاً می‌دانم او چه احساسی داشته است. می‌دانم چقدر باید از خودش عصبانی شده باشد.»

اما بعد، اوکاسیو-کورتز نیمه‌شب ویدئویی ضبط کرد و در آن به توضیح و توجیه موضع خود پرداخت.

بئربوک می‌گوید:

«این کار فقط روایت و چارچوبی را که نفرت‌پراکن‌ها ساخته‌اند تأیید می‌کند.»

او دیگر عذرخواهی نمی‌کند.

توضیح خود او این است:

«بسیاری از این حملات، به‌ویژه علیه زنان، آگاهانه تمامیت و شخصیت آن‌ها را هدف قرار می‌دهد؛ هدف این است که کسانی را که موفق، پیشرو، بااعتمادبه‌نفس و در عین حال خوش‌روحیه هستند بترسانند. این همان ترکیب سمی‌ای است که بسیاری را تحریک می‌کند.»

علاوه بر این، بئربوک مادری است که فرزندانش را به تنهایی بزرگ می‌کند. با این حال، به نظر می‌رسد هیچ کمبودی در زندگی او وجود ندارد. این چه تأثیری بر مردان می‌گذارد؟

آنگلا مرکل نیز سیاستمداری قدرتمند و کنترل‌ناپذیر بود، اما محافظه‌کار بود؛ به ندرت نشانی از زنانگی بروز می‌داد، هرگز تجربه مادری نداشت و در ظاهر و رفتار نیز چندان جلب توجه نمی‌کرد. بئربوک اما به شکلی بسیار صریح و نه‌چندان ملایم، زنی زنانه است؛ موجودی ظریف که نه می‌خواهد برگزیده شود و نه نیازمند حمایت است، بلکه آنچه را می‌خواهد خود به دست می‌آورد. او، به تعبیری، نظم معمول جهان را وارونه می‌کند.

در ۲۰ آوریل ۲۰۲۶، آنالنا بئربوک به موفقیتی دست می‌یابد که پیش از او تنها شمار اندکی از آلمانی‌ها ــ از جمله هایدی کلوم، مدل و مجری مشهور ــ به آن رسیده بودند: حضور در برنامه افسانه‌ای «دیلی شو» با اجرای جان استوارت.

بئربوک در آن برنامه می‌گوید:

«در آلمان می‌گوییم آدم را در آب سرد می‌اندازند و بعد باید خودش شنا کردن را یاد بگیرد.»

او این جمله را به عنوان استعاره‌ای از مسیر حرفه‌ای خود بیان می‌کند. با این تفاوت که خودش داوطلبانه به درون آن آب سرد پریده است.

او سازمان ملل را «بیمه عمر جهان» توصیف می‌کند؛ نهادی که برای محافظت از بشریت در برابر جهنم ایجاد شده است.

جان استوارت پاسخ می‌دهد:

«مطمئنم این جمله به زبان آلمانی خیلی عالی به نظر می‌رسد.»

بئربوک می‌خندد. تماشاگران نیز می‌خندند.

اما پایگاه راست‌گرای «نیوس» (Nius) در آلمان این صحنه را «مایه خجالت» توصیف می‌کند.

دو روز بعد، بئربوک در دفتر کار خود از هیأتی به ریاست ربکا گرینسپن استقبال می‌کند. این اقتصاددان اهل کاستاریکا قصد دارد جانشین آنتونیو گوترش شود و برای دبیرکلی سازمان ملل نامزد گردد.

بئربوک مسئول سازمان‌دهی روند انتخاب جانشین دبیرکل است. او بارها تأکید می‌کند که می‌خواهد برای نخستین بار زنی در رأس سازمان ملل قرار گیرد.

به‌زودی راهی پکن خواهد شد تا با «آشنایان قدیمی» خود دیدار کند. پس از این سفر، فو کونگ، سفیر چین در سازمان ملل، به عنوان نماینده یکی از اعضای دارای حق وتوی شورای امنیت اعلام خواهد کرد که چین «بسیار خوشحال خواهد شد اگر این بار یک زن انتخاب شود.»

بئربوک این موضع را به عنوان یک موفقیت برای خود ثبت خواهد کرد.

گرینسپن باید بلافاصله سخنرانی کند. او باید به پرسش‌های کشورهای عضو پاسخ دهد. به نظر می‌رسد مضطرب است. سپس روی صندلی خود می‌نشیند.

در این هنگام، بئربوک تعریف می‌کند که در برنامه جان استوارت حضور داشته است.

درباره او هرگز کاملاً روشن نیست که موضوع اصلی خودِ مسئله است یا خودِ او.

از سوی دیگر، بدون قدرت نیز نمی‌توان چیزی را تغییر داد.


آنالنا بئربوک در کنفرانس امنیتی مونیخ، سال ۲۰۲۴

اکنون حدود نه ماه است که میان آلمان و بئربوک فاصله افتاده است. بیش از صد روز تا پایان دوره ریاست او باقی مانده است. دنیای کند و بوروکراتیک سازمان ملل ــ که در عین حال در دل نیویورک سرمایه‌داری و پرشتاب جا خوش کرده و در عین حال نمی‌تواند بیگانه‌تر از این باشد ــ ظاهراً دیگر تمام زندگی او را در بر نمی‌گیرد و او بیش از گذشته از آن فاصله می‌گیرد.

در یکی از روزهای ماه مه، ظاهر او به اندازه همیشه بی‌نقص نیست؛ موهایش کمی آشفته‌تر است و کت‌وشلواری ساده و تیره بر تن دارد.

می‌گوید حالش بسیار خوب است.

بئربوک می‌خواهد در آمریکا بماند و در جست‌وجوی شغل است. او دنیای مالی را کشف کرده و با مدیران عامل شرکت‌های بزرگ دیدار می‌کند.

می‌گوید:

«اینجا سرمایه مشکل اصلی نیست.»

در آلمان صحبت از میلیون‌ها یورو است، اما اینجا اغلب صحبت از سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی است.

بزرگ فکر کن.

چه کارهایی که نمی‌توان انجام داد؛ برای مثال نجات اقلیم. برای این کار به سرمایه‌گذاران نیاز است، نه فقط سازمان‌های غیردولتی.

او اضافه می‌کند:

«اما لطفاً اشتباه برداشت نکنید؛ قرار نیست همین فردا توسط یک صندوق پوشش ریسک استخدام شوم.»

شاید بتوان چیزی تأسیس کرد؟

او حساب کرده است که برای ادامه زندگی در نیویورک به چه میزان درآمد نیاز خواهد داشت و درباره مسائل مربوط به ویزا نیز تحقیق کرده است.

سپس با خنده می‌گوید شاید بد نباشد دوباره به ایده اینفلوئنسر شدن فکر کند؛ با یک خانه متحرک سراسر ایالات متحده را بگردد، ویدئو تولید کند و دو دخترش را نیز به صورت آموزش خانگی درس بدهد.

در سوم ژوئن، بئربوک به عنوان رئیس مجمع عمومی سازمان ملل باید نتایج انتخابات دو کرسی غیر دائم شورای امنیت را اعلام کند: آلمان در رقابت با اتریش و پرتغال شکست خورده و تنها ۱۰۴ رأی به دست آورده است.

در برلین جنجال به پا می‌شود.

برای برخی، مقصر به سرعت پیدا می‌شود.

روزنامه «بیلد» از مانفرد پنتس، سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی در ایالت هسن، نقل می‌کند:

«بئربوک گند زده است.»

یک دیپلمات بلندپایه نیز به این روزنامه می‌گوید که بئربوک با «سیاست خارجی فمینیستی» خود کشورهای جنوب جهانی را آزرده است.

بیلد حتی یک رئیس‌جمهور سابق آفریقایی پیدا می‌کند که مدعی می‌شود بئربوک خواسته به نیجریه‌ای‌ها دیکته کند چگونه باید سرویس‌های بهداشتی خود را بسازند.

گلوله برفی به بهمن تبدیل می‌شود.

مارکوس لانتس، مجری مشهور تلویزیون، همان شب در برنامه خود ماجرای «توالت‌ها» را مطرح می‌کند. او بخشی از یک برنامه قدیمی تلویزیونی را نشان می‌دهد که در آن بئربوک در دوران وزارت خارجه توضیح می‌دهد هنگام بازسازی روستاها، سرویس‌های بهداشتی چگونه باید طراحی شوند.

آلمان حول محور بئربوک می‌چرخد و بئربوک نیز حول محور آلمان.

او پذیرفته است که در کافه «کوپینت» در منهتن دیداری داشته باشد. اندکی تأخیر دارد.

یکی از همکارانش از طریق پیامک مرتب اطلاع می‌دهد که چقدر دیگر طول خواهد کشید:

پنج دقیقه دیگر.

دو دقیقه دیگر.

بئربوک یک لاته با شیر اضافه و شکر اضافه سفارش می‌دهد؛ همراه با یک جام بستنی «هلو ملبا».


«واقعاً عصبانی شده بودم»، می‌گوید، «به‌ویژه از دست روزنامه‌نگاران حرفه‌ای که می‌دانستند موضوع مربوط به روستاهای زنانی بود که از اسارت گروه تروریستی بوکوحرام نجات یافته بودند.»

او توضیح می‌دهد که آن زمان با حفاظت شدید امنیتی و همراهی نیروهای مسلح، ساعت‌ها در راه بوده تا به آن منطقه برسد.

«آن زنان می‌خواستند سرویس‌های بهداشتی در مرکز روستا ساخته شوند، نه در حاشیه آن؛ چون از تجاوز جنسی می‌ترسیدند. بعد هم مردانی که راحت روی صندلی‌های تحریریه‌های برلین نشسته‌اند، با داستان‌های ارزان و تمسخرآمیز درباره توالت‌ها این موضوع را به سخره می‌گیرند.»

او می‌گوید از این احساس متنفر است که عمداً و ناعادلانه با او رفتار شده باشد.

«من واقعاً در دوران مسئولیتم به یک فمینیست تبدیل شدم»، می‌گوید؛ فمینیستی که در مواجهه با خشونت بی‌رحمانه رسانه‌ای شکل گرفته است.

به گفته او، همه چیز را نمی‌توان بخشید.

بستنی‌اش در حال آب شدن است.

اما واقعاً چرا آلمان نتوانست کرسی شورای امنیت را به دست آورد؟

بئربوک معتقد است سیاست آلمان در قبال خاورمیانه در این شکست نقش داشته است. همچنین به باور او، آلمان به اندازه کافی به موضوعاتی نپرداخته که برای کشورهای جنوب جهانی اهمیت دارند.

او می‌گوید:

«این مثل بازی قدیمی سوپر ماریو روی گیم‌بوی است؛ جایی که باید امتیازهای مختلفی جمع کنید. اگر قارچ‌هایی را که به نظر ساده می‌آیند نادیده بگیرید، باز هم می‌بازید.»

سپس سوار خودرویی تیره‌رنگ می‌شود و می‌رود.

هیچ‌گاه چندان موفقیت‌آمیز نبوده است که به بئربوک توضیح دهند چه کارهایی را می‌تواند انجام دهد و چه کارهایی را نمی‌تواند. حتی نمایندگی دولت آمریکا در سازمان ملل نیز در این زمینه ناکام مانده است.

بئربوک با همکاری شرکت رسانه‌ای بلومبرگ یک برنامه زنده از سازمان ملل ترتیب داده است؛ نوعی نشست عمومی پرسش و پاسخ که در آن نامزدهای دبیرکلی سازمان ملل خود را معرفی می‌کنند و حتی رأی‌گیری از حاضران نیز در آن انجام می‌شود.

در واقع این شورای امنیت است که دبیرکل سازمان ملل را انتخاب می‌کند. مجمع عمومی تنها می‌تواند این تصمیم را تأیید کند.

بئربوک از همان سخنرانی آغاز به کار خود اعلام کرده بود که نهادی که نماینده هر ۱۹۳ کشور عضو است باید نقش پررنگ‌تری داشته باشد؛ زیرا در باشگاه انحصاری شورای امنیت، قدرت‌های دارای حق وتو می‌توانند هر تصمیمی را متوقف کنند.

جنیفر لوستا، معاون نماینده آمریکا در سازمان ملل، در ماه اوت به او اعتراض می‌کند و می‌گوید:

«او از حدود اختیاراتش فراتر رفته است.»

به گفته لوستا، بئربوک ظاهراً خود را «یک ابرستاره دیپلماسی» می‌داند.

روسیه نیز به این انتقادها می‌پیوندد. واسیلی نبنزیا، سفیر روسیه، می‌گوید:

«ما درباره نقشی که رئیس مجمع عمومی برای خود قائل شده است، نگران هستیم.»

بئربوک در برابر ابرقدرت‌ها؛ نقشی که احتمالاً از آن لذت می‌برد. نوعی نشان افتخار که از سوی دولت ترامپ به او اعطا شده است.

او اکنون به شکلی نمادین دوباره به نقطه آغاز بازگشته است: زیر آتش انتقادها.

اما حتی این نبرد نیز بیشتر نمایشی به نظر می‌رسد تا واقعی؛ دست‌کم در مقایسه با آنچه در آلمان تجربه کرده است.

در شبکه اجتماعی ردیت، از او تمجید می‌شود. اگر روزی سر از دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید درآورد، کسی چندان شگفت‌زده نخواهد شد. جسارت آزار دادن همه، مدت‌هاست به بخشی از مدل موفقیت او تبدیل شده است.

آنالنا بئربوک بیش از پیش به آنالنا بئربوک تبدیل شده است؛ فقط در مقیاسی بزرگ‌تر.

در پایان ماه اوت مشخص می‌شود که او شغل جدیدی پیدا کرده است: استادی «رهبری جهانی» در دانشگاه خصوصی و نخبه‌گرای کلمبیا. در آنجا تجربه عملی او را مهم‌تر از داشتن مدرک دکتری فلسفه سیاسی می‌دانند.

او در نیویورک موفق شده است.

در آلمان، این خبر موجی از خشم و نفرت به بزرگی یک زلزله ۹.۵ ریشتری به راه می‌اندازد.

تقریباً چنین به نظر می‌رسد که برخی هنوز امیدوار بودند او شکست بخورد و به آلمان بازگردد؛ گویی تنها در آن صورت نظم طبیعی جهان دوباره برقرار می‌شد.

اما بئربوک در این میان، بی‌سروصدا، یکی از محبوب‌ترین باورهای آلمانی‌ها یعنی شایسته‌سالاری را نیز برملا کرده است؛ اینکه این مفهوم از ابتدا نیز تا حدی بازیِ ادراک و برداشت بوده است؛ بازی‌ای که در آن کسی برنده می‌شود که بهتر از دیگران بتواند از مزیت‌های خود استفاده کند.

پیش از آخرین دیدار، سخنگوی مطبوعاتی بئربوک تماس می‌گیرد و می‌خواهد اشپیگل هزینه یک گریمور حرفه‌ای را پرداخت کند.

یکی از کارکنان سازمان ملل نظریه خاص خود را درباره علت این حجم از واکنش‌ها دارد: آلمان چهره‌های مشهور بومی شبیه خانواده کارداشیان ندارد و خانواده سلطنتی هم ندارد.

در دفتر بئربوک اکنون لوح تقدیری قرار دارد؛ درون قاب و مزین به روبانی قرمز. این تقدیرنامه را ائتلاف کشورهای کوچک عضو سازمان ملل به او اهدا کرده است؛ برای:

«رهبری برجسته در امور دیپلماتیک، دفاع از نقش مجمع عمومی و پاسداری از نظم جهانی مبتنی بر قواعد.»

این تقدیرنامه به امضای برهان غفور، سفیر سنگاپور، رسیده است.

او با لباسی به رنگ کرم روشن از مهمان پذیرایی می‌کند.

خانم بئربوک، حالا دیگر از سیاست کنار رفته‌اید. آیا مخالفان و نفرت‌پراکن‌های شما پیروز شدند؟

بئربوک بی‌درنگ پاسخ می‌دهد:

«به هیچ وجه.»

او به پیام‌های مثبت فراوانی اشاره می‌کند که دریافت کرده است.

برای توضیح نکته دوم، خاطره‌ای تعریف می‌کند: یک بار هنگام خرید، دخترش تی‌شرتی زردرنگ به او نشان داده بود که روی آن نوشته شده بود: «Haters Made Me Famous» (بدخواهان مرا مشهور کردند)

او می‌گوید تیلور سوئیفت میلیون‌ها دلار از ترانه‌هایی به دست می‌آورد که درباره منتقدان و مخالفان جنسیت‌زده‌اش نوشته است.

البته خودش هرگز لباس زرد نمی‌پوشد.

بئربوک می‌گوید رنگ مورد علاقه‌اش سیاه است.

او تعریف می‌کند که در اتاق دوران کودکی‌اش جمله‌ای روی دیوار نصب شده بود:

«دختران خوب به بهشت می‌روند، اما دختران بد به همه جا می‌رسند.»

شاید این صادقانه‌ترین نسخه از چیزی باشد که او زمانی «فمینیسم واقع‌گرا» نامیده بود؛ فمینیسمی بدون آرمان‌شهرگرایی و بدون ادعای برتری اخلاقی.

به شیوه خودش، این رویکرد عادلانه به نظر می‌رسد.

به نظر می‌رسد او مشتاق آغاز شغل جدیدش است.

اکنون، به گفته خودش، زندگی خصوصی‌اش آغاز می‌شود.

بئربوک حالا با مشکلاتی کاملاً عادی و نیویورکی روبه‌رو است: پیدا کردن مسکن و تأمین هزینه‌های زندگی.

او از مدار آلمان خارج شده است.

اما آلمان همچنان به گردش خود ادامه می‌دهد.




نظر شما درباره این مقاله:







بحرین در اجلاسی که ایران حضور
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:32

بحرین در اجلاسی که ایران حضور





نظر شما درباره این مقاله:







ایرانیان چگونه توان تغییر را حفظ می‌کنند " />
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:11

ایرانیان چگونه توان تغییر را حفظ می‌کنند





نظر شما درباره این مقاله:







اینجا ملت نان را هم نسیه می‌خرند
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:00

اینجا ملت نان را هم نسیه می‌خرند


گزارش میدانی ایلنا از زندگی بی‌رمق کارگران در محله‌های جنوبی تهران؛

مسئله فقط این نیست که مردم کمتر می‌خرند؛ مسئله این است که چراغ‌های بازار، حتی بازار کالاهای خوراکی، در حال خاموش شدن است؛ مشتری و کاسب، هر دو از رمق افتاده‌اند و توان ادامه ندارند.....

به گزارش خبرنگار ایلنا، چرخش چرخ اقتصاد در حاشیه و بافت فرسودۀ کلان‌شهرها مدت‌هاست که از ریتم افتاده و جای خود را به تقلا برای بقای روزمره داده است. از خیابان مختاری تا کوچه‌پس‌کوچه‌های دروازه‌غار تهران، بحران معیشت به نقطه‌ای از ویرانی رسیده که دیگر نه مردم توان تسویۀ حساب دارد و نه کاسبِ خُرد یارای تداوم نسیه‌فروشی. در این جغرافیای طردشده، جایی که طبقۀ کارگر غیررسمی و اقشار فرودست روزگار می‌گذرانند، شکاف طبقاتی و اقتصاد سیاسیِ نابرابر، به عینی‌ترین و خشن‌ترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهد.

بار سنگین این اقتصادِ ازهم‌گسیخته، بیش از همه بر دوش زنان در خانوارهای کارگری و مزدبگیر آوار شده است. از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار، فقر دیگر یک پدیدۀ پنهان یا یک عدد در آمارهای رسمی نیست بلکه به متن روزمرۀ خیابان تبدیل شده است؛ جایی که برج‌ها و مجتمع‌های تجاری نوساز سر به فلک کشیده‌اند و در سایۀ سنگین آن‌ها، مردم برای تهیۀ چندصد گرم گوشت یا استخوان مرغ در صف می‌ایستند.

آنچه آمار می‌گوید و آنچه کف خیابان روایت می‌کند

این تصویر میدانی، در شرایطی شکل می‌گیرد که آمارهای رسمی نیز از تشدید فشار تورمی بر خانوارها حکایت دارند. بر اساس جدیدترین داده‌های مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه خانوارهای کشور در مردادماه به ۸۹ درصد رسیده است. شاخص قیمت مصرف‌کننده نیز در این ماه نسبت به ماه قبل ۳.۴ درصد افزایش داشته و تورم سالانه به ۶۹.۹ درصد رسیده است.

فشار تورمی برای دهک‌های پایین درآمدی، به‌مراتب سنگین‌تر از دهک‌های بالاتر بوده است؛ به‌طوری که تورم سالانه دهک دوم در مردادماه به ۷۸.۳ درصد رسیده، در حالی که این نرخ برای دهک دهم ۶۷.۶ درصد بوده است. در همین ماه، تورم نقطه‌به‌نقطه گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها نیز به ۱۲۷.۵ درصد رسیده؛ رقمی که نشان می‌دهد کالاهای اساسی سفره، از گوشت و مرغ و تخم‌مرغ گرفته تا حبوبات، برنج و حتی نان، برای خانوارهای کم‌درآمد هر روز دسترس‌ناپذیرتر می‌شوند.

برآوردهای مستقل نیز، برای تأمین هزینه‌های زندگی یک خانوار، درآمد ماهانه‌ای در حدود ۹۰ میلیون تومان را ضروری می‌دانند. اما این اعداد، هرچقدر هم بزرگ و تکان‌دهنده باشند، تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهند. پرسش مهم‌تر این است که تورم ۸۹ درصدی و افزایش بیش از دوبرابری قیمت خوراکی‌ها، در زندگی روزمره کارگران و فرودستان چه معنایی پیدا کرده است؟ وقتی درآمد خانوار با سرعت افزایش قیمت‌ها همراه نمی‌شود، اولین نشانه‌های این فشار در کجا دیده می‌شود؟

برای یافتن پاسخ، از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار رفتیم؛ جایی که می‌توان اثر این اعداد را نه در جدول‌های آماری، بلکه در رفتار خریداران، میزان فروش مغازه‌ها و سفره‌هایی دید که هر روز کوچک‌تر می‌شوند. در این راسته، مشتریانی را می‌بینیم که برای نان، مواد غذایی، گوشت و حتی یک پرس غذای ساده درخواست نسیه دارند و در مقابل، کاسبانی هستند که خود دیگر توان ادامۀ این چرخه‌ی قسطی را ندارند. روایت این آدم‌ها، تصویری ملموس از آن واقعیتی‌  است که پشت اعداد تورم پنهان مانده است.

پایان مدارا در بازار بی‌رمق

گرانی‌های بی‌وقفه، رمق کاسبی‌های کوچک خیابان مختاری تهران را گرفته است. صاحب یک جگرکی در این محله، با چشمان خودش خلوت شدن روزبه‌روز مغازه‌اش را دیده و در نهایت، ناخواسته کاغذی روی شیشه زده تا جلوی شرمندگی نسیه‌دادن را بگیرد: همه چیز گران شده و کلی از مشتری‌هایمان را از دست داده‌ایم. تا همین یکی دو سال پیش درآمد ما خیلی بهتر بود، اما حالا مجبور شدم سردر مغازه یادداشت بزنم که نسیه نمی‌فروشم، چون دیگر چرخ زندگی خودم هم نمی‌چرخد.

برای سوپریِ محله نیز، تورم مانند چرخه‌ای است که سرمایۀ در گردش او را می‌بلعد. او مجبور است در برابر خواستۀ هم‌محله‌ای‌های کارگرش سخت‌گیر باشد، حتی اگر دیدن دست‌های خالیِ مردمی که پس از چک کردن قیمت‌ها با خجالت از مغازه بیرون می‌روند، دلش را به درد بیاورد: «امروز جنس می‌فروشی و فردا قیمتش بالا می‌رود؛ پولی دستمان نمی‌ماند که جایش جنس جدید بار بزنیم. خیلی از مشتری‌ها تقاضای نسیه دارند اما مجبورم قبول نکنم. خیلی‌ها می‌آیند، قیمت می‌پرسند و دست‌خالی برمی‌گردند.»

در این میان، نانوایی‌ها آخرین سنگر معیشت فرودستان‌اند. شاطر محله وقتی می‌بیند سفره‌ها چطور خالی‌تر شده‌اند، منطق سود و زیان را کنار گذاشته است:

همه چیز صد برابر گران شده. کار به جایی رسیده که ملت نان را هم نسیه می‌خرند. خیلی وقت‌ها نان را می‌برند و پولش را نمی‌آورند. من دیگر بی‌خیال شده‌ام. نان است دیگر، مردم نیاز دارند. من از سود و درآمد خودم گذشتم؛ در این اوضاع باید هوای همدیگر را داشته باشیم

زوال پروتئین در سبد خرید کارگران

کمی پایین‌تر، قصاب محله بیشتر ساعات روز را دم در روی صندلی می‌نشیند و گذر بی‌رمق خیابان را تماشا می‌کند؛ کسب‌وکاری که اگر یارانه‌ها و طرح کالابرگ نبود، رسماً از پا درمی‌آمد: فقط گوشت و مرغ عادی می‌فروشم ولی خیلی کمتر از گذشته. اگر کالابرگ نباشد مشتری خیلی کم است. نسیه هم فقط به مشتری‌های قدیمی و اهل محل می‌دهم، با این حال تقاضای نسیه به‌شدت بالاست.

این انقباض معیشتی در قصابی دیگری در همان راسته ملموس‌تر است. کاسبی که تغییر سهمیۀ غذایی خانوارها را با چشم می‌بیند؛ می‌گوید:

اونی که قبلاً هشت تا مرغ می‌خرید الان پنج تا می‌خرد؛ اونی که پنج تا می‌خرید الان به زور دو تا می‌برد. آنقدر درخواست نسیه داریم که حد ندارد. دلم نمی‌خواهد بنده‌های خدا را دست خالی رد کنم، اما چند بار جنس نسیه دادم و پولش برنگشت. ناچاریم فقط به محلی‌ها اعتماد کنیم.

حتی قصابی‌های مدرن‌تر خیابان نیز از سرمای رکود در امان نمانده‌اند. فروشنده می‌گوید: فروش ما رسماً نصف شده و به زور هفته‌ای دو گوسفند می‌فروشیم. فروش نسیه هم به کل نداریم.

حسرت اعتمادهای ازدست‌رفته در روزگار تنگدستی

فقر، تنها جیب‌ها را خالی نکرده، بلکه سرمایۀ اجتماعی و اعتماد محلی را هم فرسوده ساخته است. در صف نانوایی، زوج سالمند بازنشسته‌ای ایستاده‌اند که حقوقشان حتی تا هفتۀ اول ماه هم دوام نمی‌آورد. زن با گلایه از شکسته شدن کمر اعتماد در بازار می‌گوید:  حقوق به روز چهارم نکشیده تمام می‌شود. اینجا کسی نسیه نمی‌دهد. چرا اعتماد کنند؟ وقتی هر لحظه اجناس گران‌تر می‌شوند، چه کسی جرات دارد نسیه بفروشد؟

صاحب یک جگرکی دیگر در محله، سعی می‌کند نگاهش را از سفره‌های خالی برنگرداند. او بارها زنانی و مردانی را دیده که توان خرید یک پرس غذای ساده را هم ندارند:

«مردم از قبل خیلی فقیرتر شده‌اند. رهگذر زیاد است که پول یک پرس غذا ندارد و نسیه می‌خواهد. خیلی وقت‌ها خودم قیمت را پایین‌تر حساب می‌کنم یا اصلاً پول نمی‌گیرم. اینجا همه فقیرند و باید هوای هم را داشته باشیم.»

اما کمی آن‌طرف‌تر، یک کباب‌پز سنتی با ۴۰ سال سابقه، با نگاهی سخت‌گیرانه‌تر به منطق بازار نگاه می‌کند:  خریدار می‌خواهد غذا را نسیه ببرد و مفت‌بری کنند، اما از این خبرها نیست. چرخ کاسبی با نسیه نمی‌چرخد. برای غذای با کیفیت باید پول بدهی!

فروشندگان میوه، برنج و حبوبات این محله نیز همین حقیقت تلخ را تکرار می‌کنند؛ موج آدم‌هایی که برای خرید چند کیلو کالای غذایی دست‌به‌دامن نسیه می‌شوند، اما با درهای بسته و خطوط قرمز مغازه‌داران برای حفظ سرمایه روبه‌رو می‌گردند.

عادی‌سازی فقر در سایۀ تجمل

از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار، نشانه‌های محرومیت عریان‌تر می‌شود. از تعداد جواهر فروشی و قصابی‌ها کم می‌شود و بیشتر در طول خیابان شاهد گاراژها و کارگاه‌هایی هستیم که کارگران بسیاری در آن مشغول به کارند.

حوالی دروازه‌غار از سمت شوش، به سراغ یک بقالی می‌رویم. مغازه‌دار می‌گوید: اینجا محلۀ ضعیفی است. همیشه نسیه‌فروشی داشته‌ایم، اما حالا عده‌ای نسیه می‌برند و برای همیشه غیب‌شان می‌زند. ما هم توان تامین جنس جدید نداریم.

همزمان با صحبت ما، پیرمرد زباله‌گردی در سطل مقابل مغازه دنبال باقی‌ماندۀ غذا می‌گردد؛ صحنه‌ای که برای کاسب و اهالی محل به یک نمایش روزمره تبدیل شده است.

در طول خیابان شوش، حتی یک دکان قصابی هم به چشم نمی‌خورد. برای پیدا کردن مرغ‌فروشی، وارد یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های باریک این محله می‌شویم؛ مسیرهای تاریک، پر از دست‌انداز و چاله چوله و خانه‌های کاه‌گلی. اینجا پر از گاراژها و کارگاه‌هایی است که در آن کودکان در کنار استادکاران مشغول به کارند. پسربچه‌هایی در سنین ۷ تا ۱۲ساله، با بدن و چهره‌هایی رنجور از سوءتغذیه و با دست‌هایی روغنی و سیاه.

این تصویرِ بزرگ از فقر، درست در مجاورت یک سازۀ غول‌پیکر قرار دارد: «مجتمع تجاری شوش سیتی‌سنتر»؛ برجی شیک که اهالی بومی تنها تماشاگرانِ حسرت‌به‌دلِ آن هستند. با وجود پوسترهای امکان خرید قسطی برای بازنشستگان و یا امکان استفاده از اسنپ‌پی و تارا و ...، واقعا چقدر احتمال دارد که کسی از اهالی این محله امکان خرید از این مجموعه‌ی لاکچری را داشته باشد؟

مرغ‌فروشی‌ این کوچه، خریدارانِ بی‌پول را به خیابان پشتی هدایت می‌کند: ما ضایعات مرغ نداریم. اگر کسی اسکلت و ضایعات بخواهد باید برود خیابان پشتی؛ آنجا مغازه‌ای هست که همه مردم محله برای خرید ضایعات صف می‌کشند.

دیواری میان دو جهان فقرا و ثروتمندان

از مسیر کوچه‌پس‌کوچه‌ها، مجتمع تجاری غول پیکر را دور می‌زنیم و وارد خیابان صاحب جم می‌شویم. در امتداد خیابان، پارکی با حصار وجود دارد. زنی مبتلا به اعتیاد با خونسردی به نرده‌های حصار تکیه داده و در پیاده‌رو، در ملاءعام مشغول آماده‌سازی بساط تزریق هروئین است.

حضور مجتمع تجاری در چند قدمی این فقر و تباهی مطلق، شبیه یک دهن‌کجی بزرگ به فرودستان و آسیب‌دیدگان است.....

در کوچه پس‌کوچه ها قدم می‌زنیم و از این صحنه‌ها کم نمی‌بینیم؛ ترکیبی زشت و خشن از فقر، تهیدستی، اعتیاد و زباله‌گردی...

آخرین مقصد ما یک  لبنیاتی در محله‌ی دروازه‌غار است؛ اینجا گرانی‌های شش ماه اخیر رکود سنگینی به بار آورده است. در این مغازه، شیشه‌های مربا با قیمت‌های ماه‌ها پیش خاک می‌خورند. مغازه‌دار شیشه‌های مربایی را نشان می‌دهد که قیمت‌های چند ماه پیش را با قیمت جدید مقایسه کنیم؛ واقعا باورکردنی نیست. مغازه‌دار در حالی که از جهش قبض برق مغازه‌اش از ۴۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان مستأصل است، می‌گوید:

در یک سال اخیر قیمت همه چیز حداقل دو برابر شده اما فروشم به یک‌چهارم رسیده است. فروش لبنیات رسماً به صفر نزدیک شده و از آن طرف قبض برق مغازه از ۴۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیده است. از کجا بیاورم بدهم؟ جنس جدید می‌آوریم اما جنس قبلی هنوز فروش نرفته و روی دستمان مانده است. قیمت‌ها آن‌قدر سریع بالا می‌روند که مشتری توان خرید ندارد.

در کوچه‌پس‌کوچه‌های مختاری، شوش و دروازه‌غار، آنچه دیده می‌شود، فقط کاهش فروش چند مغازه یا بیشتر شدن درخواست‌های نسیه نیست. «نسیه» اینجا نشانه‌ی شکافی‌ست  که هر روز میان درآمد خانوار و هزینه‌های روزمره زندگی عمیق‌تر می‌شود؛ شکافی که هم مشتری را از خریدهای معمولی بازمی‌دارد و هم کاسب خُرد را از ادامه نسیه‌فروشی ناتوان می‌سازد.

یک خانوار کارگری و فرودست، خرید چند مرغ را به دو قطعه کاهش می‌دهد، مشتریِ فقیر گوشت مصرفی در ماه را به ربع‌کیلو یا نیم‌کیلو می‌رساند، ضایعات مرغ و گوشت به کالایی پرتقاضا در بازار تبدیل می‌شود و حتی نان، آخرین کالای سفره، آخرین سنگر معیشت فرودستان، نسیه بُرده می‌شود. در سوی دیگر، مغازه‌داری ایستاده که قیمت کالاهای جدید را نمی‌تواند با سرمایه قبلی جایگزین کند، فروشش به نصف یا یک‌چهارمِ قبل رسیده و بخشی از فروش قسطی و نسیه‌اش دیگر هرگز بازنمی‌گردد.

شاید روایت قصاب در خیابان شوش، بیش از هر توضیح دیگری عمق این وضعیت را نشان دهد؛ مغازه‌داری که می‌گوید «در یک ماه حتی به اندازه یک شقه گوسفند فروش ندارد، مردم صبح‌ها برای خرید ضایعات صف می‌کشند و خودش ۳۰۰ میلیون تومان جنس نسیه به مشتری‌ها داده که هنوز پولش را پس نگرفته است.» در نهایت، جمله او خلاصه‌ای از چرخه‌ای است که از مشتری تا کاسب ادامه پیدا کرده است: «درآمدم کفاف زندگی‌ام را نمی‌دهد.»

مسئله فقط این نیست که مردم کمتر می‌خرند؛ مسئله این است که چراغ‌های بازار، حتی بازار کالاهای خوراکی، در حال خاموش شدن است؛ مشتری و کاسب، هر دو از رمق افتاده‌اند و توان ادامه ندارند.....


گزارش: گلیتا حسین‌پور اصفهانی




نظر شما درباره این مقاله:







مراسم سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 9:52

مراسم سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت





نظر شما درباره این مقاله:







حمله جدید به کشتی‌ها در تنگه هرمز
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 8:38

حمله جدید به کشتی‌ها در تنگه هرمز


محمد غباری، ایمان ابوحصیره و یاسمین غنیه
خبرگزاری رویترز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

نهادهای رصدکننده تردد دریایی روز یکشنبه گزارش‌های جدیدی از حمله به یک کشتی در تنگه هرمز دریافت کردند. این حمله پس از تعطیلی خط لوله حیاتی شرق-غرب عربستان، نگرانی‌ها را درباره تهدیدهای مرتبط با ایران علیه عرضه جهانی انرژی تشدید کرد.

سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) ـــ که وابسته به نیروی دریایی این کشور است ـــ اعلام کرد گزارشی مبنی بر اصابت یک پرتابه به شناوری در حال عبور از این تنگه دریافت کرده است. این سازمان افزود که تا اوایل روز یکشنبه، میزان خسارت و وضعیت خدمه کشتی نامشخص بوده است.

گزارش UKMTO یک روز پس از آن منتشر شد که عربستان سعودی اعلام کرد خط لوله «شرق-غرب» خود را به عنوان اقدامی احتیاطی و در پی یک حمله پهپادی، به‌طور موقت تعطیل کرده است؛ حمله‌ای که بغداد و ریاض هر دو منشأ آن را عراق ـــ محل فعالیت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران ـــ اعلام کردند.

ادامه این حملات می‌تواند قیمت انرژی را حتی بیش از پیش افزایش دهد؛ آن هم پس از هفته‌ای که در آن بهای نفت خام برنت دوباره به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه صعود کرد.

خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری (۷۴۵ مایلی) شرق-غرب که از عرض شبه‌جزیره عربستان می‌گذرد، در شش ماه گذشته و هم‌زمان با تعطیلی بخش عمده‌ای از تنگه هرمز بر اثر جنگ، به مسیر اصلی صادرات نفت خاورمیانه به بازارهای جهانی تبدیل شده است.

این خط لوله روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت (معادل ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی) را منتقل می‌کرده و عربستان سعودی را از پیامدهای سنگین اختلالاتی که سایر صادرکنندگان نفت و گاز خلیج فارس را زمین‌گیر کرده بود، مصون نگه داشته است.

هنوز هیچ گروهی مسئولیت حملات به این خط لوله را بر عهده نگرفت. تصاویر ماهواره‌ای دود سیاهی را نشان می‌داد که از بخشی از خط لوله در جنوب مدینه برمی‌خاست. وزارت امور خارجه عربستان اعلام کرد که این حمله منجر به خساراتی شده که در حال ارزیابی است، اما جزئیاتی درباره تأثیر آن بر صادرات ارائه نکرد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که برای شرکت در یک تورنمنت گلف در یکی از تفرجگاه‌های خود به ایرلند سفر کرده است، گفت که احتمالاً ایران مقصر این ماجراست.

روز شنبه، سازمان دفاع مدنی عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد که پرتابه‌ای شلیک‌شده از سوی حوثی‌ها در منطقه جازان باعث مجروح شدن دو نفر و آسیب دیدن چندین ساختمان، از جمله یک مسجد، شده است. رسانه‌های دولتی ایران گزارش دادند که بامداد یکشنبه یک کشتی تجاری ایرانی در نزدیکی سواحل جنوبی این کشور هدف قرار گرفت که منجر به کشته شدن یک نفر و زخمی شدن سه تن دیگر شد؛ جزئیات بیشتری در این باره ارائه نشده است.

درخواست رهبر عربستان برای کمک نظامی آمریکا

در پی حملات متقابل آمریکا و ایران به نفتکش‌ها و پیشروی سریع حوثی‌های یمن در امتداد دریای سرخ — که می‌تواند به تهران اهرم فشاری بر هر دو گذرگاه اصلی حمل‌ونقل نفت در منطقه بدهد — قیمت نفت در هفته گذشته جهش کرد و قیمت خرده‌فروشی گازوئیل در ایالات متحده از رکورد ۶ دلار در هر گالن فراتر رفت.

واشنگتن اکنون با این دوراهی مواجه است که آیا به عربستان در نبرد با حوثی‌ها کمک کند یا خیر؛ اقدامی که خطر گسترش بیشتر جنگ را به همراه دارد.

سه منبع به رویترز گفتند که محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم دوفاکتوی عربستان سعودی، روز پنجشنبه در تماسی تلفنی با ترامپ، خواستار کمک نظامی آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها شد. به گفته این منابع، به ولیعهد اعلام شد که واشنگتن فعلاً مداخله مستقیم نخواهد کرد، اما در زمینه اطلاعاتی همکاری خواهد کرد.

ترامپ روز شنبه گفتگوی خود با ولیعهد را تأیید کرد و اظهار داشت که حوثی‌ها نیز با دولت او تماس گرفته و از واشنگتن خواسته‌اند که مستقیماً در این درگیری دخالت نکند.

چهار منبع دولتی یمن به رویترز گفتند که حوثی‌ها روز جمعه جزیره راهبردی «پریم» (Perim) را در میانه تنگه باب‌المندب — که به «دروازه اشک‌ها» در ورودی جنوبی دریای سرخ شهرت دارد — تصرف کردند. حوثی‌ها از زمان اعلام محاصره دریایی در ماه ژوئیه، به کشتی‌های سعودی در این منطقه حمله کرده و سایر تأسیسات نفتی عربستان را نیز هدف قرار داده‌اند.

کم‌اهمیت جلوه دادن نشست عمان توسط مقام ایرانی

از زمان فروپاشی توافق ماه ژوئن — که عمر آن تنها چند هفته بود — هیچ‌گونه مذاکره‌ای میان ایالات متحده و ایران برای پایان دادن به این مناقشه صورت نگرفته است.

ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، روز شنبه در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تا زمانی که طرف آمریکایی تمام شروط ایران را نپذیرد، گفتگو و مذاکره فایده‌ای نخواهد داشت.»

وزارت امور خارجه ایران روز جمعه اعلام کرد که این کشور روز دوشنبه در نشستی با حضور کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در عمان شرکت خواهد کرد؛ نشستی که در آن درباره آینده تنگه هرمز گفتگو خواهد شد. با این حال، یک مقام ارشد ایرانی روز شنبه در گفتگو با رویترز و به شرط عدم افشای نامش، احتمال دستیابی به یک پیشرفت اساسی را ضعیف دانست و اظهار داشت که این نشست ـــ که به ابتکار عمان برگزار می‌شود ـــ با هدف گفتگو درباره مسائلی از جمله وضعیت تنگه ترتیب یافته، اما انتظار نمی‌رود به امضای توافق‌نامه‌ای منجر شود.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، به نقل از یک منبع نوشت در نشست روز دوشنبه، توافق‌نامه‌ای در خصوص مسیرهای عبور از تنگه میان ایران و عمان ارائه خواهد شد، اما تا زمانی که هفت شرطِ اعلام‌شده از سوی ایران به ایالات متحده برآورده نشود، تنگه بازگشایی نخواهد شد؛ این منبع توضیحات بیشتری در این باره ارائه نکرد.

ایران خواهان به رسمیت شناخته شدن کنترل خود بر تنگه هرمز است تا بتواند از کشتی‌های عبوری عوارض دریافت کند؛ موضوعی که واشنگتن آن را رد می‌کند. عمان که کنترل ساحل مقابل این تنگه را در اختیار دارد، می‌گوید که با موافقت سایر کشورهای منطقه در حال مذاکره است.

پیش از آغاز جنگ، کشتی‌ها از عبوری آزاد و بی‌مانع در این تنگه برخوردار بودند.




نظر شما درباره این مقاله:







حمایت از  کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 8:00

حمایت از  کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی


رابرت مک‌میلان / وال‌استریت ژورنال / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

مدیرعامل شرکت آنتروپیک (Anthropic) می‌گوید زمان آن رسیده است که توسعه هوش مصنوعی کمی متوقف یا دست‌کم کندتر شود. و دو تن از اصلی‌ترین رقبای او در رقابت هوش مصنوعی، سم آلتمن و ایلان ماسک، نیز می‌گویند با او موافق‌اند.

داریو آمودی روز شنبه گفت خطراتی که پیشرفته‌ترین ابزارهای کنونی هوش مصنوعی ایجاد می‌کنند، به اندازه‌ای جدی هستند که ادامه توسعه با همان سرعت سرسام‌آور گذشته دیگر منطقی نیست.

جدیدترین هشدار عمومی او تنها چند روز پس از آن مطرح می‌شود که یکی از کارکنان شرکتش نگرانی‌ها درباره این احتمال را تشدید کرد که سامانه‌های هوش مصنوعی بتوانند تمدن بشری را نابود کنند.

دو ماه پیش، یک «گروه‌انبوه» (Swarm) از عامل‌های هوش مصنوعی از یک آزمایشگاه خارج شد و مجموعه‌ای از حملات هکری را آغاز کرد. آمودی گفت گروهی با توانایی‌های بیشتر و «سطح مشابهی از ناهم‌راستایی» می‌توانست خساراتی فاجعه‌بار به بار آورد.

او هشدار داد که چنین گروه سرکشی می‌تواند ظرف شش تا دوازده ماه کنترل اینترنت را در دست بگیرد.

آمودی در مطلبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرد، خواستار آن شد که صنعت هوش مصنوعی توسعه پیشرفته‌ترین ابزارها را با سرعتی کنترل‌شده‌تر پیش ببرد. او پیشنهادهایی از جمله هماهنگی بیشتر میان کشورهای دموکراتیک و همچنین استفاده از ارزیابان مستقل ایمنی با دسترسی تعبیه‌شده در سامانه‌ها را مطرح کرد.

او نوشت: «من معتقدم اگر کند کردن روند توسعه حتی فقط یک یا دو سال زمان اضافی پیش از آن‌که مدل‌ها به سطوح بحرانی توانمندی برسند برای ما فراهم کند، و از آن زمان برای پیشبرد هم‌راستاسازی (Alignment) استفاده کنیم، می‌توانیم خطر وقوع اتفاقی واقعاً فاجعه‌بار را به میزان زیادی کاهش دهیم.»

آمودی گفت پیشرفت هوش مصنوعی از تابستان تاکنون، که ناشی از ظهور سامانه‌هایی است که می‌توانند بدون مداخله انسان خود را بهبود دهند، «ممکن است از توانایی ما برای درک و کنترل این سامانه‌ها پیشی بگیرد و بنابراین باید با نهایت احتیاط دنبال شود؛ اگر اصلاً دنبال شود.»

او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت آنتروپیک به ارزیابان مستقل اجازه خواهد داد «به‌طور دائمی و در سطح دسترسی کارکنان به سامانه‌های ما دسترسی داشته باشند تا بتوانند پایبندی به تدابیر ایمنی را راستی‌آزمایی کنند، درباره حوادث گزارش دهند و میزان هم‌راستایی مدل‌ها را در طول فرایند آموزش ارزیابی کنند.»

اندکی پس از انتشار مطلب آمودی، ایلان ماسک، مدیرعامل اسپیس‌ایکس، در پستی در ایکس نوشت: «داریو درست می‌گوید.»

ماسک از بنیان‌گذاران اوپن‌ای‌آی بود و بعدها شرکت هوش مصنوعی خود، xAI، را تأسیس کرد که اکنون بخشی از اسپیس‌ایکس محسوب می‌شود.

سم آلتمن، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، نیز در ایکس اعلام کرد که با آمودی درباره ضرورت کنترل سرعت توسعه موافق است. او نوشت: «تعهد به استفاده از ارزیابان مستقل با سطح دسترسی مشابه کارکنان، ایده بسیار خوبی است و ما نیز همین کار را انجام خواهیم داد.» آلتمن وعده داد جزئیات بیشتری را به‌زودی منتشر کند.

تعهد جدید آمودی در حالی مطرح می‌شود که برخی از کارکنان شرکت او با خطرات بالقوه و وجودی فناوری‌هایی که در حال ساخت آن هستند دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

روز سه‌شنبه، جیکوب کاکسون، پژوهشگر آنتروپیک، از این شرکت استعفا داد و گفت نمی‌خواهد در صنعتی مشارکت داشته باشد که از نظر او «از کنترل خارج شده است.»

آمودی گفت دو عامل او را به انتشار مطلب روز شنبه واداشت. نخست، افزایش توانایی سامانه‌های هوش مصنوعی که به‌طور فزاینده‌ای قادرند نسخه‌های سریع‌تر و پیشرفته‌تری از خود بسازند؛ فرایندی که با عنوان «خودبهبوددهی بازگشتی» (Recursive Self-Improvement) شناخته می‌شود.

عامل دوم، حمله سایبری ماه ژوئیه به شرکت نرم‌افزار هوش مصنوعی هاگینگ فیس (Hugging Face) بود که توسط گروهی متشکل از حداکثر ۱۲۰۰ عامل هوش مصنوعی انجام شد؛ عامل‌هایی که از یک محیط آزمایشی در اوپن‌ای‌آی گریخته بودند.

آن حادثه و تحقیقات بعدی که در پی آن آغاز شد، نشان داد سامانه‌های آزمایشی هوش مصنوعی درگیر طیفی از فعالیت‌های آنلاین بوده‌اند که از دید بزرگ‌ترین شرکت‌های هوش مصنوعی جهان، از جمله آنتروپیک، پنهان مانده بود.

روز جمعه، وال‌استریت ژورنال گزارش داد که یک رخداد امنیت سایبری در ماه مه که با نام «GemStuffer» شناخته می‌شود، در واقع توسط عامل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی انجام شده بود؛ موضوعی که بدون اطلاع محققان و بازرسان در حال بررسی این پرونده رخ داده بود.

 




نظر شما درباره این مقاله:







ترکیه به جای پول گاز، غذا و دارو به ایران می‌دهد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 7:53

ترکیه به جای پول گاز، غذا و دارو به ایران می‌دهد





نظر شما درباره این مقاله:







لاله مرزبان بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم ونیز شد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 7:18

لاله مرزبان بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم ونیز شد





نظر شما درباره این مقاله:







درگیری‌های خونین روز شنبه در بخشان سراوان
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 20:00

درگیری‌های خونین روز شنبه در بخشان سراوان


امروز در سراوان چه گذشت؟

▪️ رسانه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی گزارش دادند در یک درگیری ۹ساعته، نیروهای امنیتی و انتظامی به خانه تیمی «یکی از گروهک‌های تروریستی و معاند» در بخشان سراوان در سیستان‌وبلوچستان یورش بردند و بنابر گزارش رسانه‌های محلی آمار تلفات این درگیری نیروهای امنیتی  در سراوان در سیستان‌وبلوچستان به «هفت نفر» از دو طرف رسیده است.

▪️علی خلیل‌آبادی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان گروه مسلحی که امروز طرف درگیری بوده، «یکی از گروهک‌های تروریستی و معاند» اعلام کرده ولی جزئیات بیش‌تری در این باره نگفته است.

▪️ قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران، که در جنوب‌شرق کشور مسقر است، اعلام کرده در این درگیری‌ها، که «تا پیش از ظهر امروز ادامه داشت»، چهار نفر از اعضای «یک گروه تروریستی» کشته شدند و البته افزوده که سه نفر از نیروهای این نهاد نظامی هم که آن‌ها را «پاسداران گمنام امام زمان» خوانده، جان‌ باخته‌اند.
البته بعدتر خبرگزاری‌ها نا‌م‌ونشان این سه پاسدار را «مسلم فاضلی»، «مهدی سرحدی» و «میثاق ثانی» اعلام کرده‌‌اند.

▪️ به‌نوشته رسانه‌های محلی یک گروه مسلح با نام «جبهه مبارزین مردمی»، اعلام کرده پس‌از آن‌که محل استقرار یکی از واحدهای‌اش هدف حمله نیروهای امنیتی قرار گرفته بود، نیروهای پشتیبانی‌اش را به منطقه فرستاده و مدعی شده در  این درگیری‌ها توانسته خط محاصره را بشکند و با درگیری در جاهای مختلف شهر برخی از افراد محاصره‌شده‌ را از محل خارج کند- در اعلامیه این گروه جزییات بیش‌تری وجود ندارد.

▪️ «جبهه مبارزین مردمی»، یک ائتلاف سیاسی و نظامی از چند گروه مسلح مخالف جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان(جیش‌العدل، پادا بلوچ، نصر بلوچ، جنگجویان خودجوش بلوچ و گروه محمد رسول‌الله) است که در آذر سال ۱۴۰۴، اعلام موجودیت کرد و تاکنون چندین حمله مسلحانه و ترور نیروهای نظامی و انتظامی و قضایی محلی را گردن گرفته است.

▪️اغلب گروه‌های این ائتلاف از سوی دولت، قوه قضا و نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی «تروریست» تلقی می‌شوند. جیش‌العدل، یکی‌از گروه‌های این ائتلاف در فهرست گروه‌های تروریستی دولت آمریکا هم هست.

منبع: روزآروز


گزارش کانال تلگرام «حال‌وش» از درگیری  سراوان:

به گزارش حال‌ وش/ امروز شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵، در پی درگیری حدود ۹ ساعته میان نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی و افراد مسلح وابسته به «جبهه مبارزین مردمی» در منطقه بخشان شهرستان سراوان، این جبهه در بیانیه‌ای تکمیلی جزئیات بیشتری از این درگیری و تلفات طرفین را اعلام کرده است. همزمان قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران از کشته‌شدن سه نیروی خود و چهار فرد مسلح در این درگیری خبر داده است.

بر اساس بیانیه «جبهه مبارزین مردمی»، درگیری از حوالی ساعت چهار بامداد، پس از حمله نیروهای نظامی و امنیتی به محل استقرار یکی از واحدهای وابسته به این جبهه در منطقه بخشان آغاز شده است.

این جبهه اعلام کرده است که پس از آغاز درگیری، اتاق فرماندهی آن با زیر نظر گرفتن وضعیت محل، پنج تیم پشتیبانی را برای کمک به افراد محاصره‌شده و خارج کردن آنان از منطقه به محل درگیری اعزام کرده است.

در ادامه بیانیه آمده است که پس از حدود ۹ ساعت درگیری مستمر و پراکنده، نیروهای پشتیبانی و افراد محاصره‌شده موفق شده‌اند شش نفر از اعضای این جبهه را از محل محاصره خارج کرده و به مکانی امن منتقل کنند.

«جبهه مبارزین مردمی» همچنین اعلام کرده است که در جریان این درگیری چهار تن از اعضای این جبهه کشته شده‌اند. این جبهه شمار نیروهای نظامی و امنیتی کشته‌شده را ۹ نفر و شمار مجروحان آنان را ۲۱ نفر اعلام کرده است.

در مقابل، قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران در اطلاعیه‌ای اعلام کرده است که در جریان درگیری با افراد مسلح در شهرستان سراوان، سه تن از نیروهای این نهاد که از آنان با عنوان «پاسداران گمنام امام زمان» نام برده شده، کشته شده‌اند. این قرارگاه همچنین اعلام کرده است که چهار فرد مسلح نیز در جریان درگیری کشته شده‌اند.

این آمار در حالی از سوی قرارگاه قدس اعلام شده که پیش‌تر منابع محلی و شاهدان عینی به حال‌وش گفته بودند در جریان درگیری چندساعته در بخشان، نیروهای نظامی و امنیتی در چند نقطه هدف قرار گرفته و ده‌ها تن از آنان کشته و زخمی شده‌اند.

به گفته منابع حال‌وش، درگیری از بامداد آغاز شده و برای حدود ۹ ساعت ادامه داشته و صدای تیراندازی رگباری و انفجارهای متعدد در بخش‌هایی از منطقه شنیده شده است. همچنین نیروهای نظامی و امنیتی با شمار زیادی خودرو و تجهیزات در منطقه مستقر شده و مسیرهای منتهی به برخی نقاط محل درگیری را مسدود کرده بودند.

گزارش‌های دریافتی همچنین از استقرار نیروهای نظامی و امنیتی در اطراف مسجد جامع مدنی بخشان و منطقه جهادآباد حکایت داشت. خودروهای نیروهای نظامی و امنیتی که پیش‌تر در محدوده مسجد جامع مدنی هدف قرار گرفته بودند نیز بنا بر گزارش‌های دریافتی در محل باقی مانده بودند.

با توجه به اختلاف میان آمار اعلام‌شده از سوی قرارگاه قدس و «جبهه مبارزین مردمی»، حال‌وش تاکنون امکان تأیید مستقل شمار دقیق کشته و زخمی‌های طرفین را نداشته است. همچنین هویت چهار فرد مسلحی که قرارگاه قدس از کشته‌شدن آنان خبر داده، تاکنون اعلام نشده است.

«جبهه مبارزین مردمی» در پایان بیانیه خود با اشاره به ادامه درگیری‌های مسلحانه، خواستار تغییر رویکرد حکومت در قبال مسائل امنیتی و مطالبات مردم شده و هشدار داده است که ادامه برخوردهای نظامی می‌تواند به گسترش درگیری و افزایش تلفات منجر شود.




نظر شما درباره این مقاله:







کشف ده‌ها پهپاد و موشک متعلق به نیابتی‌ها
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 19:51

کشف ده‌ها پهپاد و موشک متعلق به نیابتی‌ها





نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان: آمریکا نمی‌تواند مجتبی خامنه‌ای
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:30

پزشکیان: آمریکا نمی‌تواند مجتبی خامنه‌ای





نظر شما درباره این مقاله:







زهرا نقشینه، وکیل دادگستری در تبریز بازداشت شد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:17

زهرا نقشینه، وکیل دادگستری در تبریز بازداشت شد





نظر شما درباره این مقاله:







حمله پهپادی در فرودگاه لایپزیگ؛ سرنخ‌ها به روسیه
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:14

حمله پهپادی در فرودگاه لایپزیگ؛ سرنخ‌ها به روسیه





نظر شما درباره این مقاله:







جهان در حال بازنگری در نگاه خود به آمریکاست
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:02

جهان در حال بازنگری در نگاه خود به آمریکاست


نیل روتشیلد / اکسیوس

آمریکا در حال از دست دادن جایگاه خود به عنوان گزینه نخست دولت‌های خارجی برای نگهداری سرمایه، خرید تسلیحات و اعزام دانشجو است.

اهمیت موضوع: حتی تغییرات جزئی در جهت فاصله گرفتن از آمریکا می‌تواند مزایایی را که دهه‌ها به حفظ قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیک این کشور کمک کرده‌اند، تضعیف کند.

عوامل مؤثر بر این روند: هلند هفته گذشته ۸۶ تن طلا را از آمریکا و کانادا خارج کرد و دلیل آن را مقابله با «خطرات سیستمیک شدید» عنوان کرد. فرانسه پیش‌تر تمام طلای خود را از نیویورک خارج کرده بود و آلمان نیز در حال بررسی اقدامی مشابه است.

صندوق ثروت ملی نروژ — که بزرگترین صندوق در جهان است — در بحبوحه تلاطم در بازار اوراق قرضه خزانه‌داری، برنامه‌هایی را برای کاهش دارایی‌های خود در قالب اوراق قرضه دولتی آمریکا اعلام کرد.

نمای کلی: فراتر از حوزه مالی، کشورهای اروپایی به دنبال راه‌هایی برای کاهش وابستگی خود به آمریکا هستند.

به گزارش رویترز، اروپا در حوزه تسلیحات به دنبال تأمین تجهیزات بیشتر از منابع داخلی است تا وابستگی خود به توان نظامی آمریکا را کاهش دهد.

همچنین به گزارش رویترز، اتحادیه اروپا تابستان امسال برنامه‌هایی را برای کاهش اتکا به شرکت‌های آمریکایی تدوین کرد؛ از جمله تنظیم قوانینی برای خدمات ابری که فعالیت شرکت‌هایی مانند آمازون، گوگل و مایکروسافت را در رقابت برای قراردادهای حساس محدود می‌کند.

نگاهی کلان‌تر: افراد در سراسر جهان نیز در حال بازنگری در نوع رابطه خود با آمریکا هستند.

در آخرین دوره پذیرش دانشجو، تعداد درخواست‌های بین‌المللی برای ورود به دانشگاه‌های آمریکا ۱۰ درصد کاهش یافت. سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر صدور ویزا برای دانشجویان خارجی و رویکرد کلی دولت ترامپ در قبال مهاجرت، تأثیر منفی قابل‌توجهی بر این روند داشته است.

سفرهای بین‌المللی به آمریکا در سال ۲۰۲۵ با افتی ۵.۵ درصدی مواجه شد — نخستین کاهش از زمان همه‌گیری کرونا — که ناشی از تیره شدن روابط با متحدان دیرینه بود. سفرهای شهروندان کانادایی در سال گذشته ۲۵ درصد کاهش یافت و این روند نزولی تا اوایل سال ۲۰۲۶ نیز ادامه داشته است.

سفرهای آلمانی‌ها به آمریکا از آغاز دوره ریاست‌جمهوری ترامپ ۲۵ درصد کاهش یافته و انجمن گردشگری این کشور، مسائل سیاسی را یکی از عوامل مؤثر در این کاهش می‌داند.

بر اساس آمار: طبق یک مطالعه اخیر مرکز تحقیقاتی «پیو» (Pew)، جایگاه آمریکا به‌ویژه در کشورهای غربی آسیب جدی دیده است.

مجارستان و لهستان تنها کشورهایی در میان ۱۰ کشور مورد نظرسنجی بودند که اکثریت مردم آن‌ها همچنان آمریکا را شریکی قابل‌اعتماد می‌دانند. در هر ۱۰ کشور مورد بررسی — از جمله دو کشوری که رهبرانشان پوپولیست‌های راست‌گرا هستند — اکثریت مردم می‌گویند که به توانایی ترامپ برای اتخاذ تصمیمات درست در عرصه جهانی اعتماد ندارند.

واقعیت امر: این وضعیت به معنای کنار گذاشتن کامل همکاری با ایالات متحده نیست؛ سلطه دلار آمریکا همچنان بی‌خطر باقی مانده، متحدان به‌شدت به قدرت نظامی آمریکا وابسته‌اند و این کشور همچنان مقصد اصلی دانشجویان بین‌المللی است.

نکته قابل‌توجه: آلمان، ایتالیا و اسپانیا در داخل مرزهای خود با فشارهای تازه‌ای در خصوص تصمیم‌گیری درباره نگهداری ذخایر طلایشان در ایالات متحده مواجه هستند.




نظر شما درباره این مقاله:







کشف پرتابگرهای مرتبط با حملات پهپادی به عربستان
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:01

کشف پرتابگرهای مرتبط با حملات پهپادی به عربستان





نظر شما درباره این مقاله:







عراق از خلع سلاح نیابتی‌های ایران چشم‌پوشی کرد؟
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 14:34

رمزگشایی از سفر قالیباف به بغداد

عراق از خلع سلاح نیابتی‌های ایران چشم‌پوشی کرد؟


نشریه «نشنال کانتکست» (The National Context)

صادرات نفت عراق طی یک ماه گذشته به‌طور چشمگیری افزایش یافته است، هرچند تردد از تنگه هرمز همچنان با محدودیت‌های شدید روبه‌رو است. صادرات نفت این کشور از حدود ۱.۳۵ میلیون بشکه در روز در ماه ژوئیه به ۲.۳۴ میلیون بشکه در روز در ماه اوت افزایش یافت. باسم محمد خضیر، وزیر نفت عراق، از آن زمان اعلام کرده است که صادرات نفت در اوایل سپتامبر به حدود ۳ میلیون بشکه در روز رسیده، هرچند به نظر می‌رسد سطح پایدار صادرات بیشتر در محدوده ۲.۲ تا ۲.۳ میلیون بشکه در روز باشد. رقم دقیق اهمیت کمتری نسبت به جهت کلی روند دارد. عراق توانسته است بخش بزرگی از صادرات خود را احیا کند، در حالی که همچنان تقریباً به‌طور کامل به تنگه هرمز وابسته است.

بخش عمده نفت خام عراق همچنان از بصره صادر می‌شود و برای رسیدن به بازارهای جهانی باید از تنگه هرمز عبور کند. شرکت دولتی بازاریابی نفت عراق (سومو) تخفیف‌هایی غیرمعمول و قابل توجه ارائه کرده و معامله‌گران نیز شبکه‌هایی از نفتکش‌های رفت‌وبرگشتی و عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی را در آب‌های عمان ایجاد کرده‌اند. در این میان، موافقت ایران به مهم‌ترین جزء این سازوکار تبدیل شده است.

در ۲۲ اوت، تهران پس از درخواست‌های مکرر بغداد، مجوز عبور نفتکش‌های بیشتری از عراق را صادر کرد و رسانه‌های دولتی ایران این مجوزها را به مذاکرات انجام‌شده در جریان سفر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، به عراق مرتبط دانستند. ایران پیش‌تر نیز در مراحل اولیه جنگ به برخی کشتی‌های عراقی اجازه عبور داده بود. تصمیم ماه اوت، دسترسی عراق را گسترش داد و آن را به یک رویه منظم تبدیل کرد؛ آن هم درست در زمانی که صادرات نفت عراق در حال بازیابی بود.

زمینه موضوع:
زمان‌بندی این تحولات اهمیت دارد، زیرا مذاکرات مربوط به هرمز همزمان با گفت‌وگوها درباره سرنوشت سلاح‌های گروه‌های شیعه همسو با ایران در عراق جریان داشت. در ۱۰ اوت، اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس که همچنان مسئول اصلی پرونده عراق در ساختار تصمیم‌گیری ایران محسوب می‌شود، وارد بغداد شد و با رهبران «چارچوب هماهنگی» ــ ائتلاف احزاب شیعه‌ای که بر دولت عراق تسلط دارد ــ و همچنین شماری از رهبران گروه‌های مسلح دیدار کرد. یک منبع عراقی اعلام کرد که دو موضوع محوری این مذاکرات، آینده سلاح‌های گروه‌های مسلح و امکان عبور حجم بیشتری از نفت عراق از تنگه هرمز بوده است.

روز بعد، منبع دیگری گفت که قاآنی از این گروه‌ها خواسته است فعلاً سلاح‌های خود را حفظ کنند، اما همزمان به آنان هشدار داده که از رویارویی با دولت عراق پرهیز کنند و به سمت یک راه‌حل سیاسی حرکت کنند. چنین رویکردی به این گروه‌ها اجازه می‌داد به‌طور موقت توانمندی‌های خود را حفظ کنند، بدون آنکه بحران داخلی گسترده‌تری شکل گیرد.

سفر قالیباف که اندکی بیش از یک هفته بعد انجام شد، این ارتباط را بیش از پیش تقویت کرد. گزارش‌های مربوط به دیدارهای او نیز بار دیگر موضوع هرمز و سلاح‌های گروه‌های مسلح را در قالب یک مجموعه مذاکرات واحد مطرح کردند. یک منبع در چارچوب هماهنگی گفت که قالیباف پیشنهادهایی از سوی ایران با خود آورده بود که هدف آن جلوگیری از رویارویی میان بغداد و این گروه‌ها بود. گفته می‌شود این پیشنهادها شامل توقف یا پنهان‌سازی سلاح‌های سنگین، احتمال انتقال موقت بخشی از زرادخانه به ایران و فراهم کردن زمان برای دستیابی به یک راه‌حل سیاسی درباره آینده بلندمدت این گروه‌ها بوده است. جزئیات این گزارش‌ها بر پایه منابع ناشناس عراقی استوار است. با این حال، آنچه پس از آن رخ داد گویاتر به نظر می‌رسد، زیرا موضع بغداد از آن زمان تاکنون به فرمولی بسیار نزدیک شده که به قاآنی و قالیباف نسبت داده می‌شود.

در اوایل ماه اوت، دولت عراق همچنان با ادبیاتی سختگیرانه درباره ضرورت قرار گرفتن سلاح‌ها تحت کنترل دولت سخن می‌گفت و ۳۰ سپتامبر به‌عنوان تاریخ تعیین‌کننده در نظر گرفته می‌شد. اما پس از سفر مقام‌های ایرانی، این ادبیات به‌سرعت تغییر کرد. در ۲۳ اوت، قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملی عراق، اعلام کرد که ۳۰ سپتامبر دیگر موعد تحویل سلاح‌ها نیست، بلکه تاریخی است که گفت‌وگوها با گروه‌های مسلح از آن زمان آغاز خواهد شد. او بر مذاکره، فاصله‌گذاری تدریجی میان گروه‌های مسلح و احزاب سیاسی و همچنین پرهیز از تلقی این گروه‌ها به‌عنوان دشمنان نظام سیاسی تأکید کرد.

در ماه سپتامبر این تغییر موضع آشکارتر شد. نوری المالکی، نخست‌وزیر پیشین عراق و رهبر ائتلاف «دولت قانون»، اعلام کرد که دوران ادبیات تهدید به پایان رسیده و حتی اصطلاح «خلع سلاح» را نیز رد کرد. او استدلال کرد که این روند باید به‌عنوان «سازمان‌دهی» یا «مهار» سلاح‌ها توصیف شود. مالکی میان سلاح‌های سنگین، متوسط و سبک تمایز قائل شد و از وجود سازوکاری مبتنی بر مذاکره به جای برچیدن کامل این تسلیحات سخن گفت.

تا ۶ سپتامبر، یک منبع نزدیک به چارچوب هماهنگی نیز تأیید کرد که گزینه جایگزین مورد بحث، «سازمان‌دهی یا انجماد سلاح‌ها» است؛ آن هم پس از آنکه گروه‌های مسلح با تحویل سلاح‌های خود تا ۳۰ سپتامبر مخالفت کردند.

این روند بسیار شبیه به پیشنهادهایی است که تنها دو هفته پیش‌تر به قالیباف نسبت داده شده بود. توالی رویدادها به این شکل است: قاآنی موضوع سلاح‌ها و هرمز را به‌طور همزمان مطرح می‌کند و با خلع سلاح فوری مخالفت می‌ورزد؛ قالیباف هر دو پرونده را در مذاکرات مطرح می‌کند و پیشنهاد انجماد سلاح‌های سنگین و یک راه‌حل سیاسی تدریجی‌تر را ارائه می‌دهد؛ ایران دسترسی عراق به هرمز را گسترش می‌دهد؛ صادرات نفت عراق به‌شدت افزایش می‌یابد؛ و بغداد نیز به‌جای برچیدن سلاح‌ها و تعیین ضرب‌الاجل، از ادبیات «سازمان‌دهی»، «مهار» و «انجماد» استفاده می‌کند.

با توجه به نحوه کارکرد دولت عراق، این تحولات چندان غافلگیرکننده نیست. گروه‌های شیعه از قدرت نهادی قابل توجهی برخوردارند و علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، هر ماه با چارچوب هماهنگی نشست برگزار می‌کند. هر اقدامی که دولت در پرونده سلاح‌ها انجام دهد، پیش از آنکه به سیاست رسمی تبدیل شود، از فیلتر احزاب نزدیک به ایران عبور می‌کند.

تحلیل:
هیچ مدرکی مبنی بر وجود یک معامله رسمی وجود ندارد که بر اساس آن تهران در ازای امتیازات مشخص در پرونده سلاح‌ها، اجازه عبور حجم معینی از نفت عراق از هرمز را داده باشد. تصویر محتمل‌تر، نوعی سازش گسترده‌تر است که در آن ثبات اقتصادی عراق و آینده گروه‌های مسلح به یکدیگر گره خورده‌اند. این ارتباط از آن جهت اهمیت دارد که فشار برای برچیدن این گروه‌ها از سوی واشنگتن اعمال می‌شد و مهم‌ترین اهرم فشار واشنگتن بر بغداد نیز اقتصادی است. نفت حدود ۹۰ درصد درآمد دولت عراق را تأمین می‌کند و این درآمد در حساب بانک مرکزی عراق نزد بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری می‌شود؛ موضوعی که به ایالات متحده نفوذ قابل توجهی بر دسترسی عراق به دلار و همچنین بر نظام مالی‌ای می‌دهد که دولت عراق به آن وابسته است.

آسیب‌پذیری ناشی از این وضعیت مستقیماً به نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت گره خورده است؛ نظامی که شاید نزدیک‌ترین چیز به یک «قرارداد اجتماعی» در عراق باشد. دولت میلیون‌ها شهروند عراقی را استخدام کرده یا از آنها حمایت مالی می‌کند و بخش عمده این هزینه‌ها از محل درآمدهای نفتی تأمین می‌شود. اگر تحریم‌های آمریکا مرتبط با گروه‌های مسلح موجب اختلال در توانایی بغداد برای پرداخت حقوق‌ها شود، مسئله شبه‌نظامیان به‌سرعت از یک اختلاف میان واشنگتن و گروه‌های همسو با ایران فراتر خواهد رفت. در چنین شرایطی، عراقی‌ها ممکن است دشواری‌های اقتصادی را بهای حمایت از این گروه‌ها تلقی کنند؛ موضوعی که می‌تواند به اعتراضات عمومی، افزایش فشار در درون جامعه شیعه و تشدید مخالفت کردها و اهل سنت با نظام سیاسی تحت سلطه احزاب شیعه منجر شود. یک بحران جدی در پرداخت حقوق‌ها می‌تواند خودِ دولت عراق و همچنین نظام سیاسی تحت رهبری شیعیان را که ایران در حفظ آن منافعی دارد، با تهدید مواجه کند. به همین دلیل بود که بغداد در ابتدا با سرعت زیادی برای اجرای خواسته‌های آمریکا حرکت کرد.

گروه‌های مسلح نیز آشکارا این اختلاف را از همین زاویه تفسیر می‌کنند. در ۹ اوت، اکرم الکعبی، رهبر جنبش النجبا که همسو با ایران است، به استدلال‌هایی حمله کرد که می‌گفتند بغداد باید به دلیل کنترل آمریکا بر درآمدهای نفتی و بودجه عراق، در برابر فشار واشنگتن تسلیم شود. او استقلال مالی را بخشی از همان مبارزه برای حاکمیت ملی دانست که در موضوع سلاح‌ها نیز مطرح است. از نگاه ایران و متحدان عراقی آن، حفظ کارکرد عادی اقتصاد عراق، فضای بیشتری برای بغداد ایجاد می‌کند تا در برابر گسترده‌ترین مطالبات آمریکا مقاومت کند و مسئله سلاح‌ها نیز از طریق مذاکره حل‌وفصل شود، نه تحت فشار ناشی از ترس از فروپاشی مالی.

افزایش تمایل ایران به عبور دادن نفت عراق از تنگه هرمز با همین منطق سازگار است. تهران نیازی ندارد هزینه‌ای برای عراق بپردازد؛ کافی است به بغداد اجازه دهد نفت خود را بفروشد. این امر درآمدهای دولت عراق را افزایش می‌دهد، خطر فوری مربوط به پرداخت حقوق‌ها را کاهش می‌دهد و به دولت فرصت بیشتری برای مذاکره می‌بخشد. در مقابل، روند رسیدگی به موضوع سلاح‌ها در دو محور نرم‌تر شده است. نخست آنکه «برچیدن» سلاح‌ها به تدریج جای خود را به «سازمان‌دهی مجدد» می‌دهد و دوم اینکه ۳۰ سپتامبر دیگر پایان روند مذاکرات نیست، بلکه به آغاز آن تبدیل می‌شود؛ امری که به گروه‌های مسلح فرصت می‌دهد درباره جایگاه و شکل خود در دوران پس از خروج آمریکا چانه‌زنی کنند.

تاریخ ۳۰ سپتامبر اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا همزمان موعد رسمی پایان مأموریت ائتلاف تحت رهبری آمریکا در عراق نیز هست. علی الزیدی این تاریخ را قطعی خوانده و واشنگتن نیز انتظار دارد خروج نیروها تا آن زمان تکمیل شود. اصل خروج نیروهای آمریکایی نیز مطالبه گروه‌های مسلح و پارلمانی بود که احزاب شیعه در آن اکثریت دارند. حضور نیروهای آمریکایی مهم‌ترین توجیه برای حفظ سلاح‌های مستقل این گروه‌ها بوده است؛ بنابراین با خروج این نیروها، این توجیه تا حد زیادی تضعیف خواهد شد. از این رو، ۳۰ سپتامبر به نقطه‌ای طبیعی برای بازسازی و تجدید ساختار این گروه‌ها تبدیل می‌شود.

اکنون این گروه‌ها تلاش می‌کنند از این فرآیند بازسازی حداکثر امتیاز ممکن را به دست آورند. به نظر می‌رسد آنها آماده‌اند بپذیرند که ترتیبات نظامی‌شان تغییر خواهد کرد، اما در عین حال می‌کوشند دامنه این روند را گسترش دهند تا در دیگر پرونده‌های امنیتی نیز امتیازاتی کسب کنند. مهم‌ترین این پرونده‌ها به اقلیم کردستان مربوط می‌شود. چندین گروه مسلح خواستار آن شده‌اند که هرگونه گفت‌وگوی ملی درباره سلاح‌ها، موضوع نیروهای پیشمرگه، کنترل فدرال بر مرزها و گذرگاه‌ها و نیز حضور گروه‌های مخالف کرد ایرانی را نیز در بر گیرد.

مطالبه مربوط به پیشمرگه‌ها تا حد زیادی یک ابزار چانه‌زنی محسوب می‌شود. هدف مهم‌تر برای ایران و متحدان عراقی‌اش، مرز ایران و عراق در بخش مربوط به اقلیم کردستان و همچنین گروه‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در آن منطقه است. جنگی که از ۲۸ فوریه آغاز شد، آسیب‌پذیری موجود در این حوزه را آشکار کرد. سازمان‌های کرد ایرانی برای احتمال انجام عملیات نظامی در داخل ایران آماده شدند و مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی نیز درباره نقش احتمالی آنها در یک تهاجم زمینی گفت‌وگو کردند. این ایده ابتدا از سوی اسرائیل مطرح شد و سپس مشارکت احتمالی آمریکا نیز مورد بررسی قرار گرفت، در حالی که رهبران کرد عراق نسبت به این طرح تردیدهای جدی ابراز کرده و با تبدیل اقلیم کردستان به سکوی آغاز جنگ مخالفت کردند.

این تجربه نگاه تهران را نسبت به توافق امنیتی موجود میان ایران و عراق تغییر داد. توافق سال ۲۰۲۳ مقرر می‌کرد که گروه‌های مخالف کرد ایرانی خلع سلاح شده و در اردوگاه‌های غیرنظامی دور از مرز مستقر شوند. بغداد می‌گوید ده‌ها پایگاه تعطیل شده و سلاح‌های سنگین به کنترل نیروهای پیشمرگه منتقل شده‌اند و اجرای این توافق حتی پس از آغاز جنگ نیز ادامه یافته است. اما تهران رخدادهای ماه فوریه را نشانه‌ای از نقض این توافق می‌داند. از دید ایران، گروه‌هایی که در اردوگاه‌ها مستقر شده بودند دوباره مسلح و برای استفاده احتمالی آماده شدند و هیچ تضمینی وجود ندارد که در یک درگیری آینده نیز همین وضعیت تکرار نشود. تا ماه مه، ایران بغداد را برای خارج کردن کامل این سازمان‌ها از عراق و انتقال آنها به یک کشور ثالث تحت فشار قرار داده بود. این مطالبه اکنون به بخشی از مذاکرات امنیتی میان ایران و عراق تبدیل شده و دولت اقلیم کردستان نیز با آن مخالفت کرده است.

همین مسئله، هدف واقعی طرح موضوع پیشمرگه‌ها را روشن می‌کند. ایران و گروه‌های مسلح انتظار ندارند نیروهای پیشمرگه منحل شوند. هدفی که دستیابی به آن واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد، استفاده از مذاکرات گسترده‌تر درباره سلاح‌ها برای تثبیت کنترل بیشتر دولت فدرال بر مرز مشترک با ایران، محدود کردن ترتیبات امنیتی مستقل اقلیم کردستان و واداشتن گروه‌های کرد ایرانی به خروج از عراق یا پذیرش ترتیباتی به‌مراتب محدودکننده‌تر است.

تحولات اخیر به سمت یک گذار مدیریت‌شده در دوران پس از خروج آمریکا اشاره دارند. ایران به عراق کمک می‌کند تا صادرات نفت و جریان مالی خود را حفظ کند و در نتیجه آسیب‌پذیری بغداد در برابر فشارهای اقتصادی آمریکا کاهش یابد. دولت عراق نیز به سمت بازسازی تدریجی‌تر و کم‌تنش‌تر گروه‌های همسو با ایران حرکت می‌کند. این گروه‌ها نیز از این روند برای حفظ هرچه بیشتر ساختار سیاسی و نظامی خود بهره می‌برند و همزمان می‌کوشند امتیازات گسترده‌تری در موضوع اقلیم کردستان و مرزهای غربی ایران به دست آورند.

روشن‌ترین شواهد در توالی رویدادهایی دیده می‌شود که پس از سفر قاآنی و قالیباف به بغداد رخ داد. دسترسی نفت عراق به هرمز گسترش یافت، خطر رویارویی کاهش پیدا کرد، ضرب‌الاجل ۳۰ سپتامبر نرم‌تر شد و رهبران عراقی شروع به طرح تقریباً همان فرمولی کردند که گفته می‌شود طرف ایرانی پیشنهاد داده بود؛ فرمولی مبتنی بر انجماد سلاح‌ها، مهار آنها و سازمان‌دهی مجدد تدریجی. هیچ توافق مکتوب یا معامله آشکار «دادوستدی» وجود ندارد، اما اجزای مختلف این روند بیش از پیش شبیه بخش‌های مختلف یک توافق واحد به نظر می‌رسند.




نظر شما درباره این مقاله:







انقلاب سفیدی که سیاه شد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 13:44

انقلاب سفیدی که سیاه شد


کمال آذری

بخش نخست: چگونه نوسازی از نهادهای خود پیشی گرفت

در ژانویه ۱۹۶۲، ایران آزمایشی را آغاز کرد که هدفش بی‌نیاز کردن کشور از انقلاب بود. نخستین قانون اصلاحات ارضی، نظام روستایی حاکم را هدف قرار داد؛ نظامی که در آن شمار نسبتاً اندکی از خانواده‌ها، سران قبایل، موقوفات مذهبی و دولت، کنترل بخش عمده‌ای از زمین‌های کشاورزی را در دست داشتند. سال بعد، محمدرضا شاه اصلاحات ارضی را در کانون مجموعه تغییرات گسترده‌تری قرار داد که بعدها «انقلاب سفید» نام گرفت. زنان حق رأی یافتند. به کارگران وعده سهیم شدن در سود صنایع داده شد. جنگل‌ها و مراتع ملی اعلام شدند. قرار بر فروش شرکت‌های دولتی گذاشته شد. سربازان وظیفه جوان و تحصیل‌کرده برای آموزش سوادآموزی به روستاها اعزام شدند. پس از آن، سپاه‌های بهداشت و توسعه، تعاونی‌های روستایی، جاده‌ها، مدارس، برق‌رسانی و دیوان‌سالاری دولتیِ رو به گسترشی که وقفِ امر توسعه شده بود، پدید آمدند.

در ذاتِ این اهداف و آرمان‌ها هیچ‌گونه غیرعقلانیتی وجود نداشت. ایرانِ اوایل دهه ۱۹۶۰ کشوری فقیر، عمدتاً روستایی و دارای نابرابری‌های فاحش بود که به‌شدت به آموزش، بهداشت عمومی، زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری مولد نیاز داشت. اصلاحات امری ضروری بود. شرط‌بندی شاه بر این بود که دولت می‌تواند این اصلاحات را به‌سرعت و از بالا به پایین محقق سازد؛ بدین‌معنا که «انقلاب شاهانه» مانع از وقوع «انقلاب اجتماعی» شود.

با این حال، شانزده سال بعد، انقلاب به وقوع پیوست.

این دگرگونیِ معکوس معمولاً با عواملی همچون استبداد شاه، تورمِ پس از جهش درآمدهای نفتی، فساد، نارضایتی و بیگانگی بازار، مخالفت روحانیت، نفوذ آیت‌الله روح‌الله خمینی، ناکامی‌های ساواک، آزادسازی ناگهانی فضای سیاسی در سال ۱۹۷۷ و یا اشتباهات تاکتیکی حکومت در ماه‌های پایانی عمر خود توضیح داده شده است. همه این عوامل اهمیت دارند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی نمی‌توانند یکی از ویژگی‌های بسیار خاص انقلاب ایران را به‌طور کامل تبیین کنند: ظرفیت فوق‌العاده آن برای مشارکت توده‌ای.

چارلز کورزمن بر استثنایی بودنِ این مشارکت تأکید ورزیده است. در روزهای ۱۰ و ۱۱ دسامبر ۱۹۷۸، احتمالاً بیش از ۱۰ درصد از کل جمعیت ایران علیه شاه دست به راهپیمایی زدند. انقلاب‌ها در سایر نقاط جهان با بسیجِ آشکارِ بخش بسیار کوچک‌تری از جمعیت به پیروزی رسیده‌اند. اما وضعیت ایران متفاوت بود؛ میلیون‌ها نفر می‌توانستند در بازه زمانی بسیار کوتاهی به کنش جمعی روی آورند.

پرسش اصلی صرفاً این نیست که چرا شمار زیادی از ایرانیان با نظام پادشاهی مخالف بودند؛ بلکه پرسش این است که چگونه می‌شد چنین جمعیت عظیمی را سازماندهی کرد. یک پاسخ احتمالی نه در سال ۱۹۷۸، بلکه در سال ۱۹۶۲ آغاز می‌شود.

«انقلاب سفید» مالکیت اراضی روستایی را دگرگون کرد. این انقلاب همچنین در تغییر محل سکونت میلیون‌ها ایرانی، انتظاراتشان از زندگی، شیوه کسب درآمد و نهادهایی که پس از ترک روستا در آن‌ها احساس تعلق اجتماعی می‌کردند، نقش داشت. این دگرگونی تنها حاصل اصلاحات ارضی نبود؛ بلکه عواملی همچون رشد جمعیت، درآمدهای نفتی، صنعتی‌شدن شهرها، دستمزدهای بالاتر در شهر، ساخت‌وساز، آموزش، جاده‌سازی و استخدام‌های دولتی نیز در آن سهیم بودند. با این حال، مجموع سیاست‌های انقلاب سفید و راهبرد توسعه‌ایِ پیرامون آن، تحولی اجتماعی را رقم زد که سرعت آن فراتر از ظرفیت جذب نهادهای سیاسی ایران بود.

نتیجه، نوعی تناقض بود. نظام پادشاهی به شکل‌گیری جامعه‌ای بزرگ‌تر، جوان‌تر، باسوادتر، با تحرک جغرافیایی بیشتر و به‌طور فزاینده شهرنشین کمک کرد؛ اما اجازه نداد نظامی پویا و هم‌سنگ از نهادهای مستقل و سکولار شکل گیرد که آن جامعه جدید بتواند خود را در قالب آن‌ها سازماندهی کند. فعالیت احزاب سیاسی محدود بود، تشکل‌های کارگری مستقل محدودیت داشتند و قدرت سیاسی محلی همچنان ضعیف باقی مانده بود. دولت به مردم آموزش می‌داد، آن‌ها را استخدام می‌کرد، به خدمت سربازی می‌برد، بر امورشان نظارت داشت و اداره‌شان می‌کرد؛ اما «اداره کردن» با «احساس تعلق اجتماعی» یکی نیست.

در این فضای خالی، نهادهایی پا به میدان گذاشتند که دولت خالق آن‌ها نبود: بازار، صنف، مسجد، تکیه، حسینیه، هیئت، انجمن‌های محلی و تشکل‌هایی که حول محور شغل یا زادگاه شکل گرفته بودند. فردی مهاجر از یزد می‌توانست دیگر یزدی‌ها را بیابد؛ یک تبریزی می‌توانست به انجمن تبریزی‌ها بپیوندد؛ و یک نجار می‌توانست در انجمن مذهبی نجاران مشارکت کند. همان فرد ممکن بود هم‌زمان عضو یک گروه عزاداری محلی باشد، از طریق صنف خود فعالیت کند، به حسینیه برود، در بازار دادوستد کند و پای صحبت روحانی‌ای بنشیند که با شبکه‌ای مذهبی و گسترده‌تر در ارتباط بود.

این نهادها در ابتدا به عنوان تشکل‌های انقلابی پدید نیامده بودند؛ و دقیقاً به همین دلیل اهمیت دارند. آن‌ها پیش از بحران انقلاب وجود داشتند و پیش از آنکه بستری برای بسیج نیروها باشند، فضایی برای اعتمادآفرینی فراهم می‌کردند. هنگامی که نظم سیاسی رو به فروپاشی نهاد، زیرساختی اجتماعی از پیش مهیا بود که امکان جریان یافتن اطلاعات، پول، آیین‌ها، خشم و سرانجام حرکت میلیون‌ها انسان را فراهم می‌ساخت.

هدف انقلاب سفید، واکسینه کردن ایران در برابر انقلاب بود؛ اما در عمل، شاید به شکل‌گیری بخشی از سازوکار اجتماعی‌ای کمک کرد که وقوع انقلاب را امکان‌پذیر ساخت.


انقلاب از بالا

اصلاحات ارضی که در ژانویه ۱۹۶۲ تصویب شد، تمرکز واقعی قدرت روستایی را هدف قرار داد. احمد اشرف و علی بنوعزیزی تخمین می‌زنند که وقتی این برنامه آغاز شد، اعضای خاندان سلطنتی، تقریباً صد طایفه بزرگ زمین‌دار و روسای قبایل، و چند صد خانواده دیگر تقریباً دو سوم زمین‌های کشاورزی ایران را در اختیار داشتند. موقوفات مذهبی و املاک دولتی سهم قابل توجهی دیگر را تشکیل می‌دادند، در حالی که حدود ۷۵۰،۰۰۰ زمین‌دار و دهقان کوچک‌تر کمتر از یک پنجم را کنترل می‌کردند.

این اصلاحات، املاک بزرگ را محدود کرد و زمین‌های به دست آمده توسط دولت را با شرایط مطلوب به کشاورزان سهم‌بر واگذار کرد. مزارع مکانیزه، باغ‌ها، مزارع چای و برخی املاک دیگر از این امر مستثنی شدند. در نهایت، طبقه زمین‌دار قدیمی را به عنوان یک نیروی سیاسی منسجم از بین برد و به بخش زیادی از روابط سنتی ارباب-رعیتی در روستاها پایان داد.

این یک مداخله خارق‌العاده در یک سیستم اجتماعی بود که طی نسل‌ها ساخته شده بود.

اهداف شاه فراتر از توزیع مجدد بود. انقلاب سفید به دنبال ایجاد یک شهروند ایرانی جدید بود. دهقان مالک می‌شد. روستایی بی‌سواد باسواد می‌شد. کارگر صنعتی در سود سهیم می‌شد. زنان رأی می‌دادند. روستاها به معلمان، پزشکان، جاده‌ها، برق و خدمات دولتی مدرن دسترسی پیدا می‌کردند. رشد اقتصادی، جذابیت کمونیسم و محافظه‌کاری روحانی را تضعیف می‌کرد.

این تحول از مرکز اداره می‌شد. بوروکراسی پهلوی پس از سال ۱۹۶۳ به سرعت گسترش یافت و وزارتخانه‌ها و سازمان‌های جدیدی به انرژی، تعاونی‌ها، توسعه روستایی، زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی اقتصادی اختصاص یافتند. دولت به مکان‌هایی رسید که قبلاً به طور ضعیفی به آنها دست یافته بود.

این روش نتیجه داد. سوادآموزی گسترش یافت. مدارس به روستاها رسیدند. بهداشت عمومی بهبود یافت. تولید صنعتی شتاب گرفت. زیرساخت‌ها گسترش یافت. زنان به تعداد بیشتری وارد دانشگاه‌ها و مشاغل شدند. اقتصاد در بیشتر دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به سرعت رشد کرد.

اما جهت‌گیری مرکزی خطر خاص خود را داشت. دولتی که قادر به تغییر جامعه باشد، می‌تواند آن را به شیوه‌هایی که پیش‌بینی نمی‌کرد، نیز تغییر دهد. اگر نهادهایی که مجاز به گزارش اشتباهات، سازماندهی گروه‌های آسیب‌دیده یا پیشنهاد جایگزین بودند، ضعیف عمل می‌کردند، خطاها می‌توانستند مسافت زیادی را طی کنند تا سیاست‌ها تعدیل شوند.

اصلاحات ارضی مشکل را نشان می‌دهد. این اصلاحات مالکیت را تغییر داد، اما مالکیت تنها یکی از اجزای بهره‌وری روستایی بود. مزارع همچنین نیازمند آب، اعتبار مالی، ماشین‌آلات، حمل‌ونقل، دانش فنی، مقیاس تولیدیِ اقتصادی (کارآمد)، دسترسی به بازار و ایجاد اشتغال برای کسانی بودند که زمین کافی برای تأمین معاش خود دریافت نکرده بودند. ارزیابی‌های هم‌زمان و پسین از کشاورزی ایران نشان داد که این اصلاحات از هماهنگی یکدستی برخوردار نبود و فقدان برنامه‌ریزی پیرامون تغییرات در ساختار سنتی روستایی مورد انتقاد قرار گرفت.

مسئله این نیست که آیا تولیدات کشاورزی پس از سال ۱۹۶۲ کاهش یافت یا خیر؛ چرا که این بخش دچار فروپاشی نشد. ایران در دهه ۱۹۷۰ مواد غذایی بیشتری نسبت به اوایل دهه ۱۹۶۰ تولید می‌کرد. پرسش گویاتر این است که آیا اقتصاد روستایی با سرعت و شیوه‌ای مناسب رشد کرد تا بتواند جمعیتی را که خود با سرعتی فوق‌العاده در حال افزایش بود، جذب کند یا خیر.


جمعیت، مواد غذایی و فشار برای مهاجرت

جمعیت ایران در آغاز دهه ۱۹۶۰ حدود ۲۳ میلیون نفر بود. سرشماری سال ۱۹۶۶ جمعیت را ۲۵.۸ میلیون نفر و سرشماری سال ۱۹۷۶ آن را ۳۳.۷ میلیون نفر نشان داد. در مدتی اندکی بیش از یک‌ونیم دهه، حدود یازده میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده شده بود.

این گسترش جمعیتی، فشارهای فوق‌العاده‌ای را بر بخش‌های کشاورزی، اشتغال، آموزش، مسکن و خدمات عمومی وارد کرد. بنابراین، معیار سنجش در حوزه کشاورزی، ارزش پولیِ محصولات تولیدی نیست؛ چرا که تورم، قیمت‌گذاری دولتی، نرخ ارز و افزایش درآمدهای نفتی می‌تواند این‌گونه شاخص‌های ارزشی را گمراه‌کننده سازد. آنچه در این بحث اهمیت دارد، میزان تولید فیزیکی محصولات در ایران است.

تولید گندم، جو، برنج، حبوبات، گوشت و لبنیات روندی نابرابر داشت. عملکرد تولید گندم نسبت به برخی دیگر از محصولات اساسی بهتر بود، اما تولید سایر محصولات در دوره‌هایی خاص از رشد جمعیت عقب ماند. اگرچه تولیدات کشاورزی در مجموع رو به افزایش بود، اما جایگاه نسبی کشاورزی در اقتصاد به شدت تضعیف شد، زیرا بخش‌های نفت، صنعت، ساخت‌وساز و خدمات با سرعتی بسیار بیشتر رشد می‌کردند. برای یک جوان روستایی ایرانی، پیام اقتصادی مهم این نبود که آیا تولید ملی کشاورزی از نظر فنی افزایش یافته است یا خیر؛ بلکه مسئله این بود که آیا ماندن در بخش کشاورزی، درآمد و آینده‌ای قابل‌مقایسه با فرصت‌های موجود در سایر بخش‌ها را برای او فراهم می‌آورد یا نه.

اما به‌تدریج، دیگر چنین نبود.

استراتژی توسعه ایران به چند طریق به نفع شهرها عمل می‌کرد. واحدهای صنعتی در اطراف کلان‌شهرها متمرکز شده بودند. فعالیت‌های ساختمانی رونق گرفت و مشاغل دولتی عمدتاً در شهرها متمرکز بود. در سال ۱۹۷۶، با اینکه تنها ۴۷ درصد از جمعیت کشور شهرنشین بودند، ۸۴ درصد از کارکنان دولت در شهرها زندگی می‌کردند. دسترسی به خدمات عمومی، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، کالاهای مصرفی، شبکه حمل‌ونقل و مشاغل مدرن در شهرها به‌مراتب بیشتر بود.

در همین حال، وضعیت روستاها نیز دستخوش تغییر می‌شد. برخی خانواده‌ها صاحب زمین شدند و گروهی به رفاه رسیدند؛ کشاورزی تجاری در پاره‌ای از مناطق گسترش یافت. با این حال، کارگران بدون زمین، خرده‌مالکان حاشیه‌ای، پیشه‌وران روستایی و جوانانی که تازه وارد بازار کار می‌شدند، همگی نتوانستند جایگاهی با صرفه اقتصادی در نظام جدید کشاورزی بیابند.

سپس، آموزش و تحصیلات انتظارات را تغییر داد.

«سپاه دانش» یکی از برجسته‌ترین دستاوردهای «انقلاب سفید» بود. سربازان وظیفه جوان به روستاهایی اعزام می‌شدند که پیش‌تر فاقد مدارس مناسب بودند. میلیون‌ها کودک و بزرگسال از نعمت سواد و آموزش بهره‌مند شدند. سوادآموزی، ظرفیت روستاییان را برای ورود به اقتصاد ملی، جست‌وجوی مشاغل تخصصی، تعامل با نظام اداری، مطالعه روزنامه‌ها و نشریات، و تصور زندگی‌ای فراتر از کار کشاورزی افزایش داد.

آموزش به خودی خود علت انقلاب نیست، بلکه نوعی ظرفیت‌سازی است؛ اما هنگامی که فرصت‌ها نابرابر توزیع شوند، این ظرفیت رفتار افراد را تغییر می‌دهد.

جوانِ باسواد و سربازی‌رفته‌ای که شهر بزرگ‌تری را دیده بود و می‌دانست دستمزد کارگری در بخش ساختمان یا کارخانه‌های تهران بسیار بیشتر از درآمدش در روستا است، محاسباتی متفاوت از پدرش داشت. جاده‌ها مهاجرت را آسان‌تر کرده بودند و حضور خویشاوندانی که پیش‌تر مهاجرت کرده بودند، ریسک این کار را کاهش می‌داد؛ چرا که هر مهاجر می‌توانست پلی برای مهاجرت فردی دیگر باشد.

آنچه در پی آمد، یکی از بزرگ‌ترین جابه‌جایی‌های داخلی جمعیت در تاریخ معاصر ایران بود.

بین سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶، جمعیت شهری ایران با نرخ سالانه ۵.۴۱ درصد رشد کرد، در حالی که رشد جمعیت روستایی تنها ۱.۶۱ درصد بود (نرخ رشد ملی ۳.۱۳ درصد بود). حبیب‌الله زنجانی و مهدی امانی از این تفاوت نتیجه می‌گیرند که شهرها کانون‌های جذب مهاجر و روستاها کانون‌های دفع جمعیت (مبدأ مهاجرت) بوده‌اند. رشد جمعیت تهران تا سال ۱۹۷۶ فراتر از نرخ طبیعی رشد جمعیت بود که نشانه‌ای آشکار از تداوم مهاجرت به پایتخت محسوب می‌شد. تا سال ۱۹۷۶، ۴۷ درصد از ایرانیان در مناطق شهری ساکن بودند؛ رقمی که یک دهه پیش از آن ۳۸ درصد بود. تهران و دیگر شهرهای بزرگ بسیار سریع‌تر از کل کشور گسترش یافته بودند.

ابعاد این جابه‌جایی را می‌توان با استفاده از یک روش استاندارد جمعیت‌شناختی و بر اساس آمار سرشماری‌های پیش‌گفته، مستقیماً برآورد کرد: بدین صورت که جمعیت شهریِ آغازین را به آینده تعمیم دهیم—با این فرض که رشد آن صرفاً ناشی از افزایش طبیعی (با نرخ رشد ملی) بوده و هیچ‌گونه مهاجرت خالصی در کار نبوده است—و سپس آن پیش‌بینی را با جمعیت شهریِ واقعی در پایان دوره مقایسه کنیم. اختلافِ حاصل، همان مقدار باقی‌مانده‌ای است که ناشی از مهاجرت و تغییر طبقه‌بندیِ مرزهای روستایی به مرزهای شهری می‌باشد.

اگر این روش را برای بازه زمانی ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ به کار گیریم— با در نظر گرفتن جمعیت شهری ۹.۸ میلیون نفری در سال ۱۹۶۶ و نرخ رشد سالانه ملی ۲.۷۱ درصد—افزایش طبیعیِ جمعیت به‌تنهایی می‌توانست جمعیت شهری را تا سال ۱۹۷۶ به حدود ۱۲.۸ میلیون نفر برساند. این در حالی است که آمار سرشماری، رقم ۱۵.۹ میلیون نفر را ثبت کرده است. آن مقدار باقی‌مانده — یعنی حدود ۳ میلیون نفر — بهترین برآوردی است که این روش برای آن دهه خاص ارائه می‌دهد. اعمال همین روش برای دهه پیش از آن (۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶) — با استفاده از نرخ رشد ملیِ بالاترِ آن زمان، یعنی ۳.۱۳ درصد — رقم مازاد دیگری معادل تقریباً ۱.۶ میلیون نفر را نشان می‌دهد. مجموع این دو دهه حاکی از جابه‌جایی و مهاجرتِ انباشته‌ای به سوی شهرهای ایران — در سال‌های پیش و پس از اصلاحات سال ۱۹۶۲ — به میزان تقریبی ۴ تا ۵ میلیون نفر است.

این روش دو خطای احتمالی (سوگیری) شناخته‌شده دارد که در جهت مخالف یکدیگر عمل می‌کنند. نخست اینکه فرض می‌کند نرخ افزایش طبیعی جمعیت شهری با نرخ ملی برابر بوده است، در حالی که احتمالاً نرخ باروری در شهرها تا حدی پایین‌تر بوده؛ امری که باعث می‌شود سهم واقعی مهاجرت کمتر از حد واقعی برآورد شود. دیگر آنکه این روش نمی‌تواند مهاجرت واقعی را از تغییر طبقه‌بندیِ روستاهای در حال رشد به سکونتگاه‌های شهریِ رسمی تفکیک کند؛ عاملی که موجب بیش‌برآوردِ مهاجرت می‌شود. ارقام حاصله باید به عنوان «مرتبه بزرگی» (تخمین کلی مقیاس) تلقی شوند، نه شمارشی دقیق؛ با این حال، این ارقام مستقیماً بر داده‌های سرشماری استوارند و نه بر فرضیات صرف.

این صرفاً یک جابه‌جایی جغرافیایی نبود.

این فرایند ماهیت اجتماعیِ فرد مهاجر را دگرگون می‌ساخت.

روستایی‌ای که بخشی از مواد غذایی خانواده‌اش را خود تولید می‌کرد، به مصرف‌کننده‌ای شهری بدل می‌شد که تقریباً تمام مایحتاجش را می‌خرید. خانواری که تا حدی از نوسانات قیمت بازار مصون بود، به دریافت دستمزد وابسته می‌شد. مردی که کارش تابع فصل‌های کشاورزی بود، اکنون تحت تأثیر ریتم‌های ساخت‌وساز، کارخانه‌ها، کارگاه‌ها، حمل‌ونقل یا بازار قرار می‌گرفت. اجاره‌بها اهمیت داشت. تورم اهمیت داشت. وقفه‌های شغلی اهمیت داشت. حمل‌ونقل شهری اهمیت داشت.

و از همه مهم‌تر برای سیاست، «مجاورت» اهمیت داشت.

نارضایتی در روستا پراکنده بود، اما در شهر متمرکز می‌شد.


ایرانیان شهری جدید

مطالعه فرهاد کاظمی در مورد مهاجران شهری و انقلاب ۱۹۷۸-۱۹۷۹ با یک مشاهده ساده آغاز می‌شود: انقلاب از طریق مشارکت توده‌ای به ثمر نشست و عرصه اصلی آن نه حومه ایران، بلکه شهرهای کوچک و بزرگ ایران بود. کاظمی به طور خاص در میان شرکت‌کنندگان، گروه‌های بزرگی را شناسایی می‌کند که از روستاها و شهرها به مراکز اصلی شهری کشور مهاجرت کرده بودند.

این تمایز شایسته توجه بیشتری نسبت به آنچه معمولاً دریافت می‌شود، است.

اگر اعتقاد به تشیع به خودی خود انقلاب را توضیح می‌دهد، ایران روستایی مشکلی ایجاد می‌کند. روستاییان کمتر از ساکنان تهران مسلمان نبودند. بسیاری از آنها عمیقاً در اعمال مذهبی سنتی ریشه داشتند. آنها محرم را رعایت می‌کردند، در مساجد شرکت می‌کردند، به روحانیون محلی احترام می‌گذاشتند و در فرهنگی اشباع شده از خاطرات شیعه زندگی می‌کردند.

با این حال، انقلاب عمدتاً شهری بود.

پس از ورود مردم به شهرها، اتفاقی برای آنها افتاد.

پاسخ واضح، اقتصادی است. مهاجران اغلب فقیر بودند. بسیاری بدون مهارت‌های مناسب برای صنعت مدرن وارد شدند. مطالعات مربوط به سکونتگاه‌های غیررسمی شهری، تازه‌واردان روستایی را توصیف می‌کند که به دلیل عدم توانایی در تأمین هزینه‌های محله‌های تثبیت‌شده، وارد مشاغل کم‌درآمد، ساخت‌وساز، کار غیررسمی و مسکن حاشیه‌ای می‌شوند.

اما فقر، سازماندهی نیست. میلیون‌ها نفر از مردم فقیر می‌توانند از نظر سیاسی منفعل باقی بمانند.

سوال عمیق‌تر این است که از نظر اجتماعی چه اتفاقی افتاده است.

مهاجرت یک پارادوکس را به همراه دارد. این امر جامعه را می‌شکند و همزمان تقاضایی برای جامعه ایجاد می‌کند. مهاجر روستایی را ترک می‌کند که در آن روابط اجتماعی طی نسل‌ها انباشته شده است. خویشاوندی، شغل، آیین‌های مذهبی، زمین، همسایگان، شهرت، تعهد و خاطره در هم تنیده شده‌اند. او به شهری می‌رسد که بیشتر مردم در آن غریبه هستند.

دولت‌های مدرن راه‌های مختلفی برای ادغام چنین افرادی دارند. احزاب سیاسی می‌توانند آنها را جذب کنند. اتحادیه‌ها می‌توانند آنها را سازماندهی کنند. نهادهای شهری می‌توانند در تصمیمات محلی به آنها صدا بدهند. انجمن‌های محله می‌توانند نمایندگی جمعی ارائه دهند. تعاونی‌ها می‌توانند زندگی اقتصادی و اجتماعی را به هم متصل کنند. سازمان‌های داوطلبانه، باشگاه‌ها، خیریه‌ها، انجمن‌های حرفه‌ای و گروه‌های مدنی می‌توانند هویت‌های شهری جدیدی ایجاد کنند.

دولت پهلوی شکل متفاوتی از ادغام را ارائه داد. مدارس، خدمت سربازی، بوروکراسی، مشاغل عمومی، تلویزیون، زیرساخت‌ها و نهادهای دولتی رو به گسترش را فراهم کرد. اینها قابل توجه بودند. آنها مردم را به صورت عمودی در دولت ادغام کردند.

اما ادغام عمودی با ادغام افقی یکسان نیست. سلطنت، یک حوزه سیاسی گسترده و مستقل را که در آن نهادهای رقیب بتوانند آزادانه جمعیت جدید را سازماندهی کنند، تشویق نمی‌کرد. احزاب سیاسی مستقل همچنان محدود بودند. سازمان‌های کارگری تحت نظارت دقیق دولت فعالیت می‌کردند. مخالفت سیاسی خطرات جدی به همراه داشت. تا سال ۱۹۷۵، شاه زندگی سیاسی رسمی را در حزب رستاخیز، سازمانی تحت حمایت دولت که قرار بود ملت را در بر بگیرد و نه برای کسب وفاداری رقابت کند، خلاصه کرده بود.

این امر عدم تعادل غیرمعمولی را به وجود آورد.

دولت دسترسی اداری عظیمی داشت اما رقابت مدنی خودمختار نسبتاً محدودی داشت.

نهادهای شهری سنتی به طور متفاوتی عمل می‌کردند.


نهادهای منتظر در شهر

اینکه این را صرفاً “شبکه مسجد” بنامیم، بخش زیادی از جامعه‌شناسی را از دست می‌دهیم.

زندگی شهری شیعیان ایران شامل مساجد، اما همچنین تکیه‌ها، حسینیه‌ها، هیئت‌ها، انجمن‌های صنفی، شبکه‌های بازار، سازمان‌های محله، روابط خیریه و گروه‌هایی بود که حول منطقه یا شغل سازماندهی شده بودند.

مرزهای آنها همپوشانی داشت.

تکیه یا حسینیه صرفاً مکانی نبود که یک فرد به آنجا می‌رسید، نماز می‌خواند و می‌رفت. مراسم محرم نیاز به آمادگی جمعی داشت. مردم پول جمع می‌کردند، غذا می‌پختند، دسته‌ها را ترتیب می‌دادند، فضاها را تزئین می‌کردند، سخنرانان را دعوت می‌کردند، مراسم عزاداری را سازماندهی می‌کردند، بنر حمل می‌کردند و با هم یاد مردگان را زنده می‌کردند. تکرار اهمیت داشت. همان افراد بازگشتند. رهبری پدیدار شد. اعتماد انباشته شد.

هیئت‌ها می‌توانستند حول محله‌ها، مشاغل، دوستی‌ها یا هویت‌های منطقه‌ای شکل بگیرند. در شهری که از مهاجرت متورم شده بود، این انعطاف‌پذیری ارزشمند بود.

مشکل اجتماعی پیش روی یک مهاجر جدید از یزد را که به تهران رسیده بود در نظر بگیرید. کلان‌شهر ممکن است ناآشنا باشد، اما یزدی‌ها ناآشنا نبودند. یک انجمن منطقه‌ای می‌توانست بخشی از محیط اجتماعی که او پشت سر گذاشته بود را بازتولید کند. یک تبریزی می‌توانست تبریزی‌ها را پیدا کند. کسی از زنجان می‌توانست وارد یک شبکه زنجانی شود. هویت شغلی لایه دیگری را فراهم می‌کرد. یک نجار، نانوا، تاجر، باربر، صنعتگر یا مغازه‌دار می‌توانست در انجمن‌هایی که حول کار ساخته شده بودند، شرکت کند.

نتیجه یک شبکه نبود، بلکه شبکه‌های زیادی بود که از یک شخص عبور می‌کردند.

یک مرد می‌توانست اصالتاً یزدی، ساکن جنوب تهران، شغل نجار، شرکت‌کننده در یک هیئت مذهبی، از نظر تجاری مرتبط با بازار و وابسته به یک روحانی خاص باشد. برادرش ممکن بود در ساخت و ساز کار کند. پسرعمویش ممکن بود راننده تاکسی باشد. کارفرمایش ممکن بود مراسم عزاداری را تأمین مالی کند. محله‌اش ممکن بود شامل اقوام یا افرادی از همان استان باشد.

چنین شخصی برای مدت طولانی از نظر اجتماعی منزوی نمی‌ماند.

بازار به ویژه از این جهت اهمیت داشت که پول، شغل، محل و مذهب را به هم متصل می‌کرد. پیوندهای آن اقتصادی بود، اما هرگز صرفاً اقتصادی نبود. بازرگانان فعالیت‌های خیریه و مذهبی را تأمین مالی می‌کردند. روابط صنفی و بازار، مغازه‌داران، صنعتگران، کارگران، باربران، روحانیون و مصرف‌کنندگان را در تماس مکرر قرار می‌داد. اجتماعات مذهبی می‌توانستند به مکان‌هایی تبدیل شوند که در آنها مشکلات تجاری، مسائل خانوادگی، امور عمومی و شایعات سیاسی مورد بحث قرار می‌گرفت.

این شبکه‌ها می‌توانستند عملکردهای عملی را انجام دهند که بوروکراسی‌ها انجام نمی‌دادند. آنها می‌توانستند به یافتن شغل کمک کنند. آنها می‌توانستند مبالغ کمی پول فراهم کنند. آنها می‌توانستند به خانواده‌ای که در شرایط سختی قرار دارد کمک کنند. آنها می‌توانستند مقدمات را فراهم کنند. آنها می‌توانستند در مراسم تشییع جنازه کمک کنند. آنها می‌توانستند به تازه واردان کمک کنند تا افراد دیگری را از شهر یا حرفه خود پیدا کنند.

اهمیت روحانیت تا حدودی در جایگاه آن در این شبکه‌ها نهفته بود.

روحانیون بازار، هویت منطقه‌ای، اصناف، تکیه‌ها یا محرم را اختراع نکردند. بسیاری از این نهادها مدت‌ها پیش از پهلوی‌ها وجود داشتند. مزیت روحانیت دسترسی بود. مرجعیت مذهبی می‌توانست از مرزهایی عبور کند که در غیر این صورت مشاغل و محله‌ها را از هم جدا می‌کرد. یک واعظ می‌توانست برای بازرگانان و کارگران، مهاجران و ساکنان شهر، آذری‌ها و یزدی‌ها سخنرانی کند. طلاب و واعظان روحانی بین قم و سایر شهرها در رفت و آمد بودند. پیام‌های مذهبی می‌توانستند از طریق نهادهایی که از قبل در زندگی روزمره ریشه دوانده بودند، منتقل شوند.

این ساختاری ایجاد کرد که هیچ معادل سکولار دقیقی نداشت.

پادشاهی وزارتخانه‌هایی داشت. روحانیت روابطی داشت.

پادشاهی پخش ملی را کنترل می‌کرد. شبکه‌های روحانیت می‌توانستند از طریق خطبه‌ها، اجتماعات، تماس‌های شخصی، اعلامیه‌های چاپی و در نهایت ضبط کاست فعالیت کنند.

دولت می‌توانست دستورالعمل‌هایی را به پایین صادر کند. شبکه‌های سنتی اطلاعات را به حاشیه منتقل می‌کردند.

این تفاوت از نظر سیاسی تا زمانی که دیگر وجود نداشت، غیرفعال بود.


کارآفرینانی که دولت به آنها نیازی نداشت

عدم تقارن نهادی که در بالا توضیح داده شد، فقط مذهبی و مدنی نبود. این مسئله ماهیتی اقتصادی نیز داشت — و بیان صریح آن حائز اهمیت است — زیرا توضیح می‌دهد که چرا با بروز بحران اواخر دهه ۱۹۷۰، «بازار» به‌ویژه به پایگاهی چنین پایدار برای مخالفان بدل شد.

تاب‌آوری سیاسی بازار بر پایه بنیانی مالی و مستقل استوار بود که دولت نه آن را ایجاد کرده و نه بر آن کنترل داشت. برآوردهای آن دوران حاکی از آن بود که شمار وام‌دهندگانِ بازار به چند صد نفر می‌رسید و آن‌ها تا دهه ۱۹۷۰، حدود ۱۵ درصد از کل اعتبارات بخش خصوصی ایران را در اختیار داشتند. پژوهش رابرت گراهام درباره اقتصاد ایران در همان مقطع نشان می‌داد که حتی در سال ۱۹۶۳، میزان اعتباراتی که بازاریان به یکدیگر و به مغازه‌داران کوچک‌تر می‌دادند، با حجم اعتبارات کلِ بخش رسمی بانکداری تجاری برابری می‌کرد. تا سال ۱۹۷۵، تنها گردش مالی بازار تهران در حوزه ارز خارجی به حدود ۳ میلیارد دلار و میزان وام‌های معوق آن به ۲.۱ میلیارد دلار می‌رسید؛ حجمی که تقریباً معادل یک‌پنجمِ کل معاملات رسمی بازار کشور بود. این سرمایه نه بر اساس مجوزهای دولتی یا وثیقه‌های رسمی، بلکه بر پایه اعتبار شخصی، پیوندهای خویشاوندی و روابط تجاری دیرینه جریان می‌یافت. فعالیت این شبکه نیازی به تأیید هیچ وزارتخانه‌ای نداشت و بقای آن در دوران تنش‌های سیاسی نیز به حسن‌نیت یا حمایت دولت وابسته نبود.

بخش صنعتی که دولت پهلوی ترجیح می‌داد اقتصاد مدرن را حول محور آن شکل دهد، از منطقی کاملاً متفاوت پیروی می‌کرد. تحلیل «ام. هاشم پسران» از آن دوره نشان می‌دهد که سیاست‌های دولتی منجر به پیدایش طبقه‌ای از صنعتگران شد که بقایشان به فناوری و تخصصِ دولتی و خارجی وابسته بود؛ صنعتگرانی که در چارچوب ساختاری صنعتی فعالیت می‌کردند که به‌شدت در برابر فشارهای رقابت خارجی مصون مانده بود. به معنای واقعی کلمه، این نوعی کارآفرینیِ فاقد استقلال بود: شرکت‌هایی که مقیاس فعالیتشان نه بر سرمایه‌ی انباشته‌شده از طریق رقابت در بازار یا اعتماد عمومی، بلکه به دسترسی مداوم به اعتبارات یارانه‌ای، حمایت‌های تعرفه‌ای در برابر واردات و قراردادهای اخذ مجوز از شرکت‌های خارجی وابسته بود.

این تمایز به‌ویژه در اواسط دهه ۱۹۷۰ اهمیت یافت؛ زمانی که تورم ناشی از رونق نفتی (بین سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸) دولت را ناچار به یافتن هدفی سیاسی کرد. دولت در این مقطع، طبقه صنعتی را که خود وابستگی‌اش را ایجاد کرده بود، هدف قرار نداد؛ بلکه با اجرای کارزاری علیه گران‌فروشی، بازار را نشانه گرفت. اقداماتی نظیر جریمه و حبس مغازه‌داران، محدود کردن اعتبارات بانکی برای تجار مستقل، و پیشبرد طرح احداث بزرگراهی که مستقیماً از میان بازار تاریخی تهران می‌گذشت، از جمله این اقدامات بودند. بنابراین، بیگانگی بازار از حکومت پهلوی، پیامدِ انتزاعیِ مدرنیزاسیون نبود؛ بلکه بازتابی از رویکرد خاص دولت در تخصیص امتیازات اقتصادی به صنایع سرمایه‌بر و متصل به کانون‌های قدرت سیاسی — و در مقابل، نادیده گرفتن فعالیت‌های تجاریِ ریشه‌دار در جامعه — بود. افزون بر این، دولت همان جامعه‌ای را مقصرِ شرایط اقتصادی‌ای می‌دانست که سیاست‌های خودِ او تا حد زیادی مسبب آن بود.

پیامد این وضعیت در سال ۱۹۷۸ ماهیتی ساختاری داشت. طبقه‌ای از ایرانیان که عمیق‌ترین و پایدارترین بنیان اقتصادی مستقل را داشتند — و کمترین وابستگی را به تداوم حمایت‌های دولتی نشان می‌دادند — همان طبقه‌ای بودند که حکومت بیش از یک دهه با آن‌ها همچون یک مانع برخورد کرده بود. هنگامی که بازاریان در همبستگی با جنبش انقلابی دست به تعطیلی مغازه‌ها زدند، این کار را بدون هیچ‌گونه وابستگی مادی به حکومتی انجام دادند که با آن مخالفت می‌کردند. روابط اعتباری آن‌ها — برخلاف روابط اعتباری بخش صنعتیِ مورد حمایت دولت — از مجرای تهران نمی‌گذشت.


آنچه اصلاحات ارضی مسبب آن نبود

در اینجا باید در طرح استدلال جانب احتیاط را رعایت کرد.

این ادعا که اصلاحات ارضی صرفاً میلیون‌ها روستایی را از زمین‌هایشان راند و آنان را به انقلابی تبدیل کرد، نادرست است. روند مهاجرت در ایران پیش از سال ۱۹۶۲ آغاز شده بود. رشد سریع جمعیت، تقریباً تحت هر استراتژی توسعه‌ی محتملی، به شهرنشینی می‌انجامید. عواملی همچون درآمدهای نفتی، صنعتی‌شدن، آموزش، خدمت سربازی، حمل‌ونقل و جذابیت دستمزدهای شهری، همگی در این روند نقش داشتند. تهران مدت‌ها پیش از «انقلاب سفید» نیز کانون مهاجرت بود. زنجانی و امانی خاطرنشان می‌کنند که مهاجرت به پایتخت در دوره‌های پیشین نیز قابل‌توجه بوده است.

همچنین، مهاجران تمامِ اجزای ائتلاف انقلابی را تشکیل نمی‌دادند. انقلاب سرانجام طیف‌های گوناگونی را به خود جذب کرد: دانشجویان، متخصصان، تجار بازار، روحانیون، کارگران صنعتی، کارکنان دولت، ملی‌گرایان سکولار، مارکسیست‌ها، روشنفکران مذهبی و اعضای طبقات متوسط. نکته مورد نظر کاظمی این نیست که مهاجران شهری به‌تنهایی نظام پادشاهی را سرنگون کردند. بلکه این است که آنها بخش مهمی از جمعیت شهری انبوه شرکت‌کننده در جنبش را تشکیل می‌دادند.

استدلال محدودتر است.

انقلاب سفید و استراتژی توسعه دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تحولی را تسریع کرد که در آن میلیون‌ها ایرانی شهرنشین شدند. این افراد وارد شهرهایی شدند که سلطنت اجازه توسعه یک اکوسیستم به همان اندازه بزرگ از نهادهای مدنی سکولار مستقل را نداده بود. سازمان‌های سنتی برای انجام وظایف اجتماعی در دسترس باقی ماندند. روحانیون به بسیاری از آنها دسترسی غیرمعمول داشتند.

این امر زمینه سازمانی را که بعداً رقابت سیاسی سال ۱۹۷۸ در آن رخ داد، تغییر داد.

مقایسه با ایران روستایی این نکته را تقویت می‌کند. متغیری که تغییر کرد، الهیات شیعه نبود. بلکه تراکم و سازماندهی اجتماعی بود.

مذهب در یک روستای پراکنده و مذهب در شهری با چندین میلیون نفر جمعیت، ظرفیت‌های سیاسی متفاوتی دارند.

در شهر، یک مراسم عزاداری می‌توانست هزاران نفر را گرد هم آورد. یک محله می‌توانست شاهد تظاهرات محله دیگری باشد. یک بازار می‌توانست تعطیل شود. کارگران می‌توانستند با هم اعتصاب کنند. مطالب چاپی می‌توانستند به سرعت از فردی به فرد دیگر منتقل شوند. یک خطبه می‌توانست صبح روز بعد در محل‌های کار مورد بحث قرار گیرد. یک مراسم تشییع جنازه می‌توانست تجمع دیگری ایجاد کند. یک مرگ می‌توانست یک مراسم چهل روزه دیگر ایجاد کند.

همان نمادهای مذهبی اکنون در درون یک جامعه توده‌ای مدرن عمل می‌کردند.

مدرنیزاسیون همبستگی سنتی را از بین نبرده بود. بلکه آن را متمرکز کرده بود.


از شبکه‌های اجتماعی تا شبکه‌های انقلابی

وقایع سال ۱۹۷۸ نشان می‌دهد که این ظرفیت سازمانی نهفته چقدر سریع می‌توانست فعال شود.

این چرخه آشنا است. اعتراض در قم منجر به مرگ شد. چهل روز بعد، مراسم بزرگداشت و اعتراض در تبریز از راه رسید. مرگ‌های جدید، چرخه‌های عزاداری جدیدی را ایجاد کردند. زمان مذهبی، یک تقویم سیاسی تکرارشونده را فراهم کرد. محرم نمادهایی از بی‌عدالتی، فداکاری، شهادت و مقاومت را که عمیقاً برای جامعه شیعه آشنا بود، ارائه داد.

با این حال، آیین به تنهایی نمی‌توانست بسیج ملی ایجاد کند. سازماندهی، آیین را مقیاس‌پذیر کرد.

بازار می‌توانست تعطیل شود. روحانیون می‌توانستند تجمعات را اعلام کنند. هیئت‌ها می‌توانستند افرادی را که از قبل یکدیگر را می‌شناختند، بسیج کنند. شبکه‌های محله می‌توانستند اطلاعات را پخش کنند. حمایت مالی می‌توانست از اعتصاب‌کنندگان و خانواده‌ها حمایت کند. مساجد و حسینیه‌ها فضاهای فیزیکی ارائه می‌دادند. اعلامیه‌ها و کاست‌های چاپ شده می‌توانستند زبان خمینی را از فواصل دور منتقل کنند.

نقطه قوت بزرگ این سیستم این بود که شبیه یک حزب انقلابی متعارف نبود.

یک حزب انقلابی باید عضوگیری کند، هسته‌هایی تشکیل دهد، پول جمع‌آوری کند، رهبران را شناسایی کند، اعتماد ایجاد کند، پیام‌ها را توزیع کند و از نظارت جان سالم به در ببرد. شبکه‌های مذهبی-اجتماعی ایران به دلایلی که ارتباط چندانی با انقلاب نداشتند، از قبل بسیاری از این ظرفیت‌ها را داشتند.

بنابراین، فعال‌سازی سیاسی نیازی به ایجاد جامعه از صفر نداشت. بلکه نیاز به تغییر مسیر روابط موجود داشت.

این به درک اعداد و ارقام شگفت‌انگیز کورزمن کمک می‌کند.

کورزمن علیه توضیحاتی استدلال کرده است که انقلاب را نتیجه اجتناب‌ناپذیر شرایط ساختاری می‌دانند. بسیاری از ایرانیان حتی کمی قبل از وقوع انقلاب انتظار آن را نداشتند. مردم تا حدودی به این دلیل رفتار خود را تغییر دادند که شاهد تغییر رفتار دیگران بودند. انتظارات به سرعت تغییر کرد. مشارکت، مشارکت را تقویت کرد.

این بینش، استدلال سازمانی را تضعیف نمی‌کند. بلکه آن را مهم‌تر می‌کند.

برای اینکه مشارکت آبشاری عملی شود، مردم باید بتوانند یکدیگر را ببینند، بشنوند و به یکدیگر پاسخ دهند. شبکه‌های اجتماعی متراکم هزینه این انتقال را کاهش می‌دهند. یک مرد نیازی ندارد تصمیم بگیرد که آیا “ایران” در حال شورش است یا خیر. او می‌بیند که بازارش تعطیل شده است. همسایه‌اش در حال راهپیمایی است. هیئتش در حال تجمع است. روحانی‌ای که به او اعتماد دارد صحبت کرده است. محل کار پسرعمویش تکان‌دهنده است. مراسم تشییع جنازه کسی که در شهر دیگری کشته شده است، به صورت محلی برگزار می‌شود.

فرد همان سیگنال را از چندین جهت دریافت می‌کند.

در آن زمان، آنچه شبکه‌ای از تعلقات بود، به شبکه‌ای از انتظارات سیاسی تبدیل می‌شود.

تخمین کورزمن مبنی بر اینکه بیش از ۱۰ درصد از جمعیت ملی در تظاهرات بزرگ دسامبر ۱۹۷۸ راهپیمایی کردند، نشان می‌دهد که در نهایت چه میزان مشارکت به دست آمد. حتی با در نظر گرفتن عدم قطعیت در تخمین جمعیت، بسیج ایرانیان از نظر تاریخی فوق‌العاده بود.

میزان مهاجرت شهری در دو دهه گذشته و میزان مشارکت انقلابی در سال ۱۹۷۸ هر دو در حد میلیون‌ها نفر اندازه‌گیری شده‌اند و وسوسه‌انگیز است که آن را چیزی بیش از یک تصادف بدانیم. بدون شواهد مستقیم، نباید بیش از این در نظر گرفته شود. ما داده‌هایی نداریم که خانوارهای مهاجر خاص را به تظاهرات خاص مرتبط کند و این دو جمعیت به وضوح یکسان نبودند: بسیاری از تظاهرکنندگان ساکنان مادام‌العمر شهری، دانشجویان و متخصصانی بودند که اصلاً سابقه مهاجرتی نداشتند. آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری بیان کرد، محدودتر و دارای پشتوانهٔ محکم‌تری است: پژوهش کاظمی ثابت می‌کند که مهاجران در میان شرکت‌کنندگان حضور داشته‌اند و تحلیل نهادیِ پیش‌گفته توضیح می‌دهد که چرا شبکه‌های در دسترسِ آنان — فارغ از سهمشان از کل جمعیت — به‌آسانی به درون جنبش انقلابی امتداد یافت. اینکه سهم دقیق آن گروه چقدر بوده، پرسشی بی‌پاسخ باقی مانده است که این مقاله با داده‌های موجود قادر به حل آن نیست.

انقلاب سفید، خمینی را پدید نیاورد. تشیع را نیافرید. محرم، بازار یا تکیه را هم ایجاد نکرد.

بلکه جمعیتی را دگرگون ساخت که آن نهادها می‌توانستند در میانشان فعالیت کنند.

این تمایز، نکته‌ای کلیدی است.


پارادوکس موفقیت

وسوسه‌انگیز است که انقلاب سفید را شکستی تمام‌عیار بدانیم، چرا که نظام پادشاهی سرانجام سقوط کرد؛ اما این نگاه بیش از حد ساده‌انگارانه است.

برخی از مهم‌ترین برنامه‌های آن با موفقیت همراه بود.

سواد را افزایش داد. آموزش را گسترش بخشید. از قدرت زمین‌داران بزرگ کاست. خدمات دولتی را توسعه داد. مشارکت سیاسی رسمی زنان را افزایش داد. به ایجاد اقتصادی صنعتی یاری رساند. شبکهٔ راه‌ها و ارتباطات را گسترش داد و میلیون‌ها ایرانی را در تماس مستقیم با نهادهای مدرن قرار داد.

شاید مشکل سیاسی تا حدی ناشی از همین موفقیت‌ها بوده باشد.

فرد باسواد اطلاعات بیشتری را نسبت به فرد بی‌سواد پردازش می‌کند.

جاده، همان‌قدر که برای جابه‌جایی یک مقام دولتی کارآمد است، برای یک فعال مخالف حکومت نیز کارایی دارد.

شهر، همان‌گونه که نیروی کار را متمرکز می‌کند، بستر تجمع و اعتراض را نیز فراهم می‌آورد.

اقتصاد صنعتی، کارگرانی را پرورش می‌دهد که قادر به سازماندهی اعتصابات هماهنگ هستند.

سیستم ارتباطاتی، همان‌قدر که برای انتقال تبلیغات حکومتی کارآمد است، صدای مخالفان را نیز منتقل می‌کند.

آموزش سطح توقعات را بالا می‌برد، حتی زمانی که نظام سیاسی آمادگی برآورده ساختن آن‌ها را نداشته باشد.

مدرن‌سازی ظرفیت ایجاد می‌کند، اما دیکته نمی‌کند که مردم چگونه از آن بهره خواهند برد.

بنابراین، ضعف بنیادینِ راهبرد پهلوی نه خودِ مدرن‌سازی، بلکه تلاش برای مدرن‌سازی جامعه هم‌زمان با حفظِ کنترل سیاسیِ به‌شدت متمرکز بود.

جامعه رو به بزرگ‌تر شدن، باسوادتر شدن، تنوع‌یافتن و تحرک بیشتر می‌رفت، اما نظام سیاسی به همان نسبت کثرت‌گرا نشد.

نهادهای مستقل می‌توانستند راه‌های جایگزین اجتماعی شدن را فراهم کنند. کارگران می‌توانستند از طریق اتحادیه‌های واقعاً مستقل سازماندهی شوند. مهاجران می‌توانستند نهادهای منتخب شهری معناداری پیدا کنند. احزاب سیاسی می‌توانستند برای جلب وفاداری آنها رقابت کنند. انجمن‌ها و تعاونی‌های محلی می‌توانستند به آنها تجربه مدنی بدهند. نهادهای استانی قوی‌تر می‌توانستند اقتدار را پراکنده کنند.

در عوض، بخش زیادی از سیاست‌های سکولار سازمان‌یافته محدود باقی ماند در حالی که نهادهای اجتماعی قدیمی‌تر به فعالیت خود ادامه دادند.

نتیجه، پیروزی اجتناب‌ناپذیر روحانیت نبود. اما یک عدم تقارن سازمانی ایجاد کرد.

وقتی سلطنت ضعیف شد، مخالفان در زمین خالی رقابت نکردند.


ادامه دارد...

▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای آذری گرامی، با خواندن نوشتار شما، خاطرات روزها و سال‌هایی در ذهنم جان گرفتند که بعد از «تب طلایی ثروت نفت» و هفت هشت سال بعد از «انقلاب سفید» در یکی از روستا های مازندران سپاهی دانش بودم؛ روستایی فاقد جاده، فاقد حمام، فاقد برق؛ روستایی کویری در دل جنگل (مثل همه روستاهای دوروبر) و در روستایی در آذربایجان شرقی معلم بودم که وقتی زنی با عمل سزارین باید زایمان میکرد در داخل تابوت بر پشت یک الاغ به شهر حمل شد، اما وقتی به بیمارستانی در شهر رسید، زن قالب تهی کرده و مرده بود. با همسرم که او هم تجربه سپاهی دانش و معلمی در روستاها را داشت صحبت کردم. او هم خاطرات و تجربه مشابه مرا داشت.
تصمیم گرفتم طی مقاله‌ای نوشتار شما را مبتنی بر خاطرات و تجربه های زمینی و عینی خودم (نه در قالب نظریه های جامعه شناختی و آکادمیک) نقد کنم. تا اینکه بخش اول از فصل پنجم کتاب شاه شاهان از اسکات اندرسن با ترجمه آقای طباطبایی در همین شماره ایران امروز، زیر مقاله شما، کارم را راحت کرد.
خواهش میکنم مطالعه‌اش کنید، شاید شما هم با من موافق باشید «انقلاب سفیدی که سیاه شد» یا در واقع انقلابی بود که سیاه زاده شد. و به قول شما انقلابی که قرار بود از یک انقلاب ناخواسته پیشگیری کند، اما بعد از چند سال توفانی برخاست که «نه از تاک نشان ماند نه از تاک نشان.»
ناگفته نماند که من در حسن نیت شما هیچ تردیدی ندارم.
با احترام سعید سلامی


☑️ آقای اسلامی عزیز،
از اینکه تجربه خود را با من در میان گذاشتید بسیار سپاسگزارم. من تجربه‌ای مشابه آنچه شما از نزدیک دیده‌اید نداشته‌ام، و شرح رنج‌هایی که شاهد آن بوده‌اید، هم واقعیت تلخ آن سال‌ها را نشان می‌دهد و هم عمق همدلی و نگرانی شما نسبت به دیگران را.
آنچه من می‌کوشم توصیف کنم، در اصل یک تراژدی است: نیت خوب همیشه به نتیجه خوب منتهی نمی‌شود. همه ما اشتباه می‌کنیم. مسئله از جایی آغاز می‌شود که حاضر نباشیم اشتباه را اشتباه بنامیم، از آن بیاموزیم و مسیر خود را اصلاح کنیم.
به باور من، ایران بارها از کسانی آسیب دیده است که به جای پذیرفتن خطاهای گذشته، از آنها دفاع کرده‌اند.
نکته اصلی من این است که توسعه واقعی نمی‌تواند فقط از بالا به پایین تحمیل شود. باید در میان میلیون‌ها انسان ریشه بدواند، با مشارکت آنان شکل بگیرد و مردم احساس کنند که این تحول متعلق به خود آنهاست.
بخش مهمی از نوسازی ایران به نوعی «تغییر یتیم» تبدیل شد: از بالا طراحی شد، اما در پایین جامعه صاحب پیدا نکرد.
برای من، تراژدی اصلی همین است.
با مهر، کمال


☑️ جناب آذری گرامی، از پاسخ شما و از صمیمیت و صداقت در بیان آن سپاسگزارم. آنچه را باید، شما در پاسخ کامنت من گفته‌اید و دیگر لزومی بر توضیح بیشتر نمی‌بینم. فقط می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم و به اطلاع شما و دیگر دوستان علاقمند برسانم که کتاب دو جلدی من با عنوان «توفان بر فراز ایران» از این هفته در ردیف کتابهای رایگان ایران امروز در دسترس می‌باشد. جلد اول به دوران محمدرضا پهلوی و وقایع ماه‌های انقلاب می‌پردارد و جلد دوم تلفیقی است از روایت اتفاقات بعد از ظهور ج. ا. و خاطرات من از زندان در ایران و زندگی در «کشور شوراها».
با احترام و ارادت سعید سلامی





نظر شما درباره این مقاله:







گزارشی از آخرین وضعیت رومینا و ترانه رحیمی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 12:21

گزارشی از آخرین وضعیت رومینا و ترانه رحیمی


خبرگزاری هرانا – ترانه رحیمی و رومینا رحیمی، دو خواهر بازداشت شده در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و از متهمان پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، اکنون در بند پذیرش زندان دولت‌آباد این شهر به سر می‌برند. ترانه رحیمی در مرحله بدوی از بابت اتهاماتی از جمله محاربه به اعدام و ۱۱ سال حبس و رومینا رحیمی بابت اتهاماتی از جمله معاونت در محاربه به ۳۶ سال حبس محکوم شده‌اند.

یک منبع مطلع از وضعیت این دو خواهر به هرانا گفت که ترانه و رومینا رحیمی حدود یک هفته پس از وقایع ۱۸ دی‌ماه در محدوده میدان شهدا در اصفهان، توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شدند. آنها پس از بازداشت ابتدا به یکی از مقرهای این نهاد امنیتی واقع در مجموعه دولت‌آباد منتقل و مدتی بعد در سلول‌های انفرادی زندان دولت‌آباد نگهداری شدند. این دو خواهر پس از مدتی به بند عمومی منتقل شدند، با این حال تا مدتی از امکان تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بودند.

بر اساس اظهارات این منبع مطلع، در جریان بازجویی‌ها از ترانه رحیمی اظهاراتی مبنی بر وارد کردن ضربه با چاقو به کتف یکی از اعضای سپاه پاسداران که در جریان وقایع آن شب جان باخت، اخذ شده است. همچنین از رومینا رحیمی نیز اظهاراتی مبنی بر حضور در محل درگیری گرفته شده، در حالی که وی در هیچ‌یک از درگیری‌های آن شب حضور نداشته است.

هر دو خواهر بعداً اعلام کرده‌اند که این اعترافات تحت فشار و شکنجه اخذ شده است. در روند رسیدگی قضایی، اتهام اصلی ترانه رحیمی «محاربه» و اتهام اصلی رومینا رحیمی «معاونت در محاربه» عنوان شده است. اتهام محاربه در این پرونده به «حمل سلاح سرد و کوکتل مولوتف» مرتبط دانسته شده است.

همچنین منبع هرانا تأیید کرد که ترانه رحیمی با مشکلات جسمی مواجه است و از دسترسی به رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده است. به گفته این منبع، یکی از مسئولان بهداری زندان به نام «یعقوبی» و یکی از بهیاران به نام «رنجبران» در روند درمان زندانیان محدودیت ایجاد می‌کنند.

بر اساس اطلاعات رسیده به هرانا، این دو خواهر در حال حاضر در بند پذیرش زندان دولت‌آباد و در کنار شماری از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نگهداری می‌شوند.

پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و وقایع رخ‌داده در محدوده این میدان تشکیل شده است. در جریان این وقایع، دو نفر جان خود را از دست دادند که یکی از آنان از اعضای سپاه پاسداران و دیگری یک شهروند بی‌خانمان معرفی شده است. در پی این رویدادها، ۱۶ شهروند بازداشت و با اتهاماتی از جمله «محاربه از طریق حمل سلاح سرد»، «تخریب اموال عمومی»، «اجتماع و تبانی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. چندی پیش شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان ۱۰ متهم این پرونده، از جمله ترانه رحیمی، را هر یک به اعدام و ۱۱ سال حبس محکوم کرد. شش متهم دیگر از جمله رومینا رحیمی نیز در مجموع به ۱۴۶ سال حبس محکوم شدند. این احکام در مرحله بدوی صادر شده است.

هرانا پیشتر در گزارشی از روند محاکمه این افراد خبر داده بود. وکلای متهمان پیش از برگزاری جلسه رسیدگی به بخش عمده محتویات پرونده دسترسی نداشتند و نسبت به فراهم نشدن فرصت کافی برای مطالعه اسناد و مستندات اعتراض کرده بودند.

جلسه رسیدگی به اتهامات متهمان در زندان دستگرد اصفهان و با حضور قضات مرتضی براتی و محمدرضا توکلی برگزار شد. با وجود آنکه پرونده در شعبه پنجم دادگاه انقلاب اصفهان ثبت شده بود، رسیدگی به آن توسط قضات شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر انجام شد.

همزمان، چگونگی ارتباط متهمان با مرگ دو فرد یادشده از جمله موارد مورد ابهام در این پرونده بوده است. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، در کیفرخواست صادرشده علیه ۱۶ متهم، اتهام مشخصی در ارتباط با قتل این دو نفر مطرح نشده و رسیدگی قضایی عمدتاً بر اتهامات دیگری از جمله «محاربه»، «تخریب اموال عمومی»، «اجتماع و تبانی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» متمرکز بوده است.

یک منبع مطلع از روند پرونده پیشتر به هرانا گفته بود که در جریان جلسه رسیدگی نیز مستندی که به‌طور مشخص نقش یا مشارکت متهمان در مرگ این دو نفر را اثبات کند، ارائه نشده است. به گفته این منبع، محل جان‌باختن عضو سپاه پاسداران با محل فعالیت شماری از متهمان در محدوده کفش‌فروشی‌های میدان شهدا فاصله داشته و ارتباط مشخصی میان آنان و واقعه منتهی به مرگ وی احراز نشده است.

در خصوص شهروند بی‌خانمانی که در جریان این وقایع جان باخت نیز، بر اساس اطلاعات رسیده به هرانا، ویدئویی موجود در تلفن همراه برخی از متهمان که در شمار مستندات پرونده قرار گرفته، ترانه رحیمی را در حالی نشان می‌دهد که هنگام درگیری شماری از افراد با این شهروند، از آنان می‌خواهد از ضرب‌وشتم وی خودداری کنند.

هم‌اکنون زنان متهم این پرونده در زندان دولت‌آباد و مردان نیز در زندان دستگرد اصفهان نگهداری می‌شوند.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد.

در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.




نظر شما درباره این مقاله:







عراق فرمانده عملیات میسان را برکنار کرد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 11:39

عراق فرمانده عملیات میسان را برکنار کرد





نظر شما درباره این مقاله:







آیا راسپوتین واقعاً تزارها را سرنگون کرد؟
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 10:07

آیا راسپوتین واقعاً تزارها را سرنگون کرد؟


گفت‌وگو با آنتونی بیور

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

گفتگوی نشریه بی‌بی‌سی هیستوری با آنتونی بیور در باره کتاب تازه‌اش در باره راسپوتین

  مقدمه مترجم: در تاریخ روسیه، هیچ چهره‌ای به اندازهٔ گریگوری راسپوتین، دهقانِ بی‌سوادِ سیبریایی، در هاله‌ای از افسانه، رسوایی و تناقض پیچیده نشده است. مردی که از روستایی دورافتاده در سیبری غربی به اوج قدرت در دربار تزار نیکلای دوم رسید، و در مدت کوتاهی، به یکی از تأثیرگذارترین و جنجالی‌ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه تبدیل شد. زندگی او، سرشار از رمز و راز، شفایِ عرفانی، شهوتِ سرکش و نفوذِ سیاسِیِ شگفت‌آور، هنوز هم پس از بیش از یک قرن، مورخان و عموم مردم را به خود مجذوب می‌کند.

آنتونی بیور، مورخ نامدار بریتانیایی و نویسندهٔ کتاب پرفروش «راسپوتین و سقوط رومانوف‌ها»، در این گفت‌وگویِ روشنگرانه، پرده از ابعاد پنهانِ این شخصیتِ مرموز برمی‌دارد و نشان می‌دهد که چگونه یک دهقانِ ساده، با تکیه بر قدرتِ روحانیِ خارق‌العاده و تواناییِ شگفت‌انگیز در تسکینِ رنج هایِ پسرِ تزار (که به هموفیلی مبتلا بود)، توانست قلبِ ملکهٔ روسیه را تسخیر کند و بر سرنوشتِ بزرگ‌ترین خودکامگیِ جهان تأثیر بگذارد.

اما داستان راسپوتین، فراتر از زندگی شخصیِ اوست. این روایت، آیینه‌ای تمام‌نما از جامعهٔ روسیه در سال‌های پایانیِ نظام تزاری است؛ جامعهای که درگیرِ جنگ جهانی اولِ ویرانگر، فسادِ اشرافیِ گسترده، بحرانِ هویت میان سنت و مدرنیته، و شایعاتِ سمیِ دربار بود. بیور با نگاهی موشکافانه، تناقض‌های عمیقِ شخصیت راسپوتین را به تصویر می‌کشد: مردی که همزمان، عارفیِ صادق و شارلاتانیِ فریبکار، شفادهنده‌ایِ توانا و متجاوزیِ درنده‌خو، و در عین حال، پلی بود میان «روسیهٔ کهنِ اسلاووفیل» و «روسیهٔ غرب‌گرایِ پترزبورگ» که در آستانهٔ فروپاشی قرار داشت.

بیور در این مصاحبه، به پرسش‌های کلیدی پاسخ می‌دهد: چگونه راسپوتین از یک زائرِ گمنام به مشاورِ نامرئیِ تزار و ملکه تبدیل شد؟ رازِ تسلطِ او بر دربار چه بود؟ خوابِ پیشگویی‌کنندهٔ مادرِ تزار، چه نقشی در ترورِ نهاییِ او ایفا کرد؟ و آیا واقعاً می‌توان گفت که «بدون راسپوتین، لنینی در کار نبود»؟

در نهایت، این مقاله نه فقط روایتی از زندگیِ پررمزورازِ یک عارفِ شهوتران، که تحلیلی است از زوال یک امپراتوری؛ امپراتوری‌ که در چنگالِ فساد، جنگ و ناتوانیِ رهبری، راه را براییکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های تاریخ هموار کرد. راسپوتین، چه به عنوان یک شخصیتِ تاریخیِ واقعی و چه به عنوان یک اسطوره، یادآوری است که در بحران‌های بزرگِ تاریخ، گاه کوچک‌ترین و غیرمنتظره‌ترین عوامل، می‌توانند تعیین‌کننده‌ترین نقش‌ها را ایفا کنند.


به تصویر کشیدن راسپوتین به عنوان چهره‌ای کاملاً شرور، به همان اندازه گمراه‌کننده است که او را صرفاً یک مرد مقدس نشان دهیم. دنی برد با آنتونی بیور دربارهٔ نفوذ خارق‌العادهٔ راسپوتین، مردی اسرارآمیز و تأثیر او بر خانوادهٔ سلطنتی رومانوف‌ها و نقشی که در سقوط نهایی شان ایفا کرد، گفتگو می‌کند.

دنی برد: وقتی مردم نام «راسپوتین» را می‌شنوند، معمولاً تصویری از یک شرورِ تقریباً کاریکاتورگونه را در ذهن مجسم می‌کنند که در هاله‌ای از افسانه و رسوایی پیچیده شده است. چه چیزی شما را به سمت داستان او کشاند و آیا چیزی هست که از همان ابتدا می‌خواهید خوانندگانتان دربارهٔ او فراموش کنند؟

آنتونی بیور: گریگوری راسپوتین چهره‌ای فوق‌العاده تأثیرگذار بود. الکساندر کرنسکی (Alexander Kerensky)، رهبر دولت موقت پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷، جملهٔ معروفی دارد: «بدون راسپوتین، لنینی در کار نبود.» این پرسش قانع‌کننده‌ای را مطرح می‌کند: چگونه یک دهقانِ عملاً بی‌سوادِاز منطقه سیبری توانست چنین نقشِ مهمی در سقوطِ بزرگ‌ترین خودکامگیِ جهان ایفا کند؟ از این منظر، او شخصیتی فوق‌العاده جذاب است و درک او حیاتی به نظر می‌رسد.شایعه نیز نقش عظیمی در داستان راسپوتین ایفا کرد. حتی امروزه، ما تمایل داریم قدرت شایعه و تأثیرات آن را دست‌کم بگیریم، و مورخان نیز غالباً چنین کرده‌اند.

دنی برد: چه ویژگی‌هایی در شخصیت، باورها یا زمان‌بندیِ راسپوتین وجود داشت که صعود او به اوج امپراتوری روسیه را ممکن ساخت؟

آنتونی بیور: در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، شیفتگیِ گسترده‌ای به علاقه به معنویات و مذهب (spiritualism)، شمن‌ها و اغلب کلاهبردارانِ آشکار وجود داشت. جامعهٔ سن‌پترزبورگ در آن زمان عمیقاً فاسد بود و با شروع جنگ جهانی اول، فساد آن بیشتر هم شد. وقتی یک «مرد خدا» به اصطلاح وارد صحنه می‌شد، مردم شیفتهٔ او می‌شدند. راسپوتین بی‌تردید دارای ویژگی‌های خارق‌العاده‌ای بود. ما از قدرتِ اغواگری او می‌دانیم، اما او خود را نیز به عنوان یک شفادهنده معرفی می‌کرد. این موضوع همچنان محل بحث است که چگونه او توانست، در عین حال که هیچ کمکی به بهبود بیماری الکسی نیکولایویچ، وارث تزار نیکلای دوم، که به بیماری هموفیلی مبتلا بود، نکرد، اما حداقل رنجِ او را تا حدی تسکین می داد.


شهری که زندگی را دگرگون کرد نقاشی از سال ۱۸۶۱ با عنوان نمایی از شهر کازان بر روی ولگا در روسیه. راسپوتین در کازان با زنی بانفوذ ملاقات کرد که در نهایت او را به حلقهٔ رومانوف‌ها رساند.

دنی برد: راسپوتین کجا به دنیا آمد و زندگی اولیه‌اش چگونه بود؟

آنتونی بیور: او زندگی خود را به عنوان یک شخص بی‌کار در روستایی به نام پوکروفسکویه (Pokrovskoye) در سیبری غربی، در میان جنگل‌ها و رودخانه‌های عظیم، آغاز کرد. پدرش دهقان بود؛ خانواده او چند حیوان بارکش داشتند و در زمستان با سورتمه به حمل و نقل کالا مشغول بودند. در نوجوانی، راسپوتین به نوشیدنِ زیاده از حد مشهور بود. پس از ازدواج با زنی ساده اما باهوش، دستخوش دگرگونیِ روحانی‌ای شد که به باور خودش، از جانب خدا فراخوانده شده بود. خواه این را بپذیریم یا نه، تردیدی نیست که او در آن باور صادق بود. این موضوع جنبه‌های دیگر شخصیت راسپوتین را که بعداً آشکارتر شدند، تغییر نداد. او عمیقاً شخصیت متناقضی بود: به طرز واقعی مذهبی و عمیقاً روحانی، اما در عین حال به شدت شهوتران و هرزۀ درجهٔ یک. او ادعا می‌کرد که عاشق زنان است، اما درنده‌خو و متجاوز بود. با این حال، او توانایی خارق‌العاده‌ای در متقاعد کردن زنان داشت که تنها او است واقعاً آنها را درک می‌کند. وقتی به سن‌پترزبورگ رسید، بسیاری از زنان اشرافی که اغلب توسط شوهران قدرتمندشان نادیده گرفته می‌شدند، با فداکاریِ قابل‌توجهی جذب او شدند.

چنین تناقض‌هایی به شدت در روسیه آن زمان متداول بود و این یکی از دلایلی است که او همچنان چهره‌ای جذاب باقی مانده است. همان طور که شاعر قرن نوزدهم، فیودور تیوتچف (Fyodor Tyutchev)، به خوبی مشاهده کرد: «روسیه را نمی‌توان با عقل تنها درک نمود.» جریانی قدرتمند از احساساتِ روحانی در هستهٔ آن وجود دارد، هرچند که با بیرحمی و افراط‌گری که به سهولت دستخوش فساد می شود نیز همراه است. راسپوتین تجسمِ این تناقض بود. او می‌توانست سخاوتمند باشد و آزادانه پول ببخشد، اما در عین حال از همه طرف رشوه و پول نقد قبول می‌کرد. به تصویر کشیدن او صرفاً به عنوان یک شرورِ محض، به همان اندازه گمراه‌کننده است که تنها او را به عنوان مرد مقدسی که ملکه الکساندرا فئودورونا او را می‌پرستید، نشان دهیم.

دنی برد: چه شرایطی او را به پایتخت امپراتوری روسیه، یعنی سن‌پترزبورگ، کشاند؟

آنتونی بیور: او به همسرش اعلام کرد که او را ترک می‌کند تا زائرِ سرگردانی شود و به جستجوی خدا و روشنایی برود. در آن زمان، حدود ۱۹۰۳–۱۹۰۴، این کار چندان غیرعادی نبود. شاید حدود یک میلیون روس در جاده‌ها بودند، ژنده‌پوش، زنجیر به دست و پا داشتند و نوعی ریاضتِ جسمانی را تمرین می‌کردند. آنها از صومعه‌ای به صومعه‌ای دیگر راه می‌افتادند، نماز می‌خواندند، کارهایِ جزئی انجام می‌دادند و به اندازه‌ای غذا دریافت می‌کردند که به ایستگاهِ بعدی برسند. راسپوتین نه تنها به اماکن مقدس در سراسر روسیه، بلکه تا کوه آتوس (Mount Athos) در یونان نیز سفر کرد. او بعداً به کازان (Kazan)، در کنار رود ولگا، یکی از شهرهای باستانی روسیه، رسید. در آنجا توجه زنی ثروتمند و بانفوذ را به خود جلب کرد که متقاعد شده بود او هم شفادهنده است و هم مردی روحانی. اما او در همان زمان نیز رفتاری وحشتناک داشت و زنان جوان، از جمله دخترانی به ظاهر ۱۵ ساله، را متقاعد می‌کرد که در حمام عمومی او را به طور کامل بشویند. برای روشِ اغواگری او این قبیل کار ها نقش اصلی را داشتند و بسیاری به این سوءظن گرایش پیدا کردند که پس او به فرقهٔ خلیستی (Khlysty) تعلق دارد، فرقه‌ای که معتقد بود گناه، راهی ضروری برای رستگاری است. منطقِ آن فریبنده بود: با هم گناه کنید و با هم رستگار شوید.

با وجود این، آن زن در کازان او را به یک اسقف قدرتمند در سن‌پترزبورگ معرفی کرد. این آشنایی، سرنوشت‌ساز بود. اسقف، مانند بسیاری دیگر، تحت تأثیر توانایی راسپوتین در درهم‌شکستن مقاومت‌ها از طریق معنویتِ شدید (هرچند غالباً نامنسجم) قرار گرفت. او می‌توانست پراکنده‌گو و تقریباً نامفهوم باشد، با این حال هرچه مردم کمتر او را می‌فهمیدند، با شور و اشتیاق بیشتری به هر کلمه‌اش معنا می‌بخشیدند. او به زودی حمایت روحانیون عالی رتبه، از جمله اعتراف‌گیرندهٔ خانوادهٔ سلطنتی، و همچنین دو شاهزاده‌خانم مونته‌نگرویی را در حلقهٔ رومانوف به دست آورد.

از طریق آنها، راسپوتین در نوامبر ۱۹۰۵ به تزار معرفی شد؛ و این برای او لحظه‌ای سرنوشت‌ساز بود. نیکلای دوم به تازگی با شکست فاجعه‌بار روسیه در برابر ژاپن، که ناآرامی‌های انقلابی را برانگیخته بود، تحقیر شده بود. راسپوتین توانست خود را به تزار و تزارینا به عنوان مردی ساده از تودهٔ مردم معرفی کند؛ کسی که می‌توانستند به او اعتماد کنند و با او راز دل بگویند. هر دو جذب او شدند. جالب اینجاست که این موضوع بی‌سابقه نبود. چند سال پیش از آن، یک عارف فرانسوی به نام «موسیو فیلیپ»(Nizier Anthelme Philippe) نفوذی مشابه در دربار به دست آورده بود. او نیزتوسط تزار و همسرش «دوست ما» خطاب می‌شد و قدرت‌های خارق‌العاده‌ای به او نسبت می دادند. هنگامی که او رفت، ظاهراً پیش‌بینی کرد که دیگری پس از او خواهد آمد. در ناخودآگاه ملکه، به نظر می‌رسد که راسپوتین این پیش‌گویی را تحقق بخشید.


راسپوتین در میان ستایشگرانِ مشتاقش. او ادعا می‌کرد که عاشق زنان است، و در جامعهٔ اشرافی سن‌پترزبورگ محبوب بود. با این حال، او همچنین «درنده‌خو و متجاوز» بود.

دنی برد: تزار و تزارینا برای روسیه‌ای که پیش از اصلاحاتِ غرب‌گرایانهٔ پتر کبیر وجود داشت، دلتنگی می‌کردند. به نظر شما آیا آنها راسپوتین را تجلی‌ای از این نسخهٔ کهن و ابتدایی روسیه می‌دیدند؟

آنتونی بیور: بله کاملاً نکته به جایی است. این دقیقاً همان هستهٔ اصلی جذابیت راسپوتین بود: او فردی از تودهٔ مردم بود، تجسمی زنده از «روسیهٔ کهن». باید تنش بنیادینِ درون خود روسیه را به یاد آورد: شکاف بین اسلاووفیل‌ها و غرب‌گرایان. اسلاووفیل‌ها این ایده را که روسیه باید مسیر «غربی» را دنبال کند، رد می‌کردند. در عوض، آنها معتقد بودند که روسیه در سنتیِ زاهدانه و روحانی ریشه دارد که مختص به خود آن است و از نفوذ اروپا بدگمان بودند.

این ایده کمک می‌کند توضیح دهیم که چرا نیکلای و الکساندرا از میراث پتر کبیر (حکومت ۱۶۸۲–۱۷۲۵) که سن‌پترزبورگ را به عنوان «پنجره‌ای به سوی غرب» بنا نهاد و به دنبال مدرن‌سازی کشور بود، بیزار بودند. آن اصلاحات، و سرکوب وحشیانه‌ای که همراه با آنها بود، چرخه‌ای تکراری را در تاریخ روسیه ایجاد کرد: مدرن‌سازی و به دنبال آن واکنشِ و عکس العملی وحشیانه.

این طرز فکر به وضوح در طول جشن‌های سیصدمین سالگرد خاندان رومانوف در سال ۱۹۱۳ قابل مشاهده بود. تزار اصرار داشت که درباریان به جای لباسِ غربیِ دوران پتر کبیر، لباس سنتیِ بویار (اشراف روسی) بپوشند. برای نیکلای و الکساندرا، مسکو نمایانگرقلبِ روحانی روسیه بود، در حالی که سن‌پترزبورگ نماد فساد و انحطاطِ خطرناکِ اروپایی بود. این طرز فکر کمک می‌کند این واقعیت روشن شود که چرا آنها به طور فزاینده‌ای خود را از جامعهٔ پترزبورگ به کلی کنار کشیدند.

دنی برد: راسپوتین به دلیل توانایی‌اش در «درمان» عوارض ناشی از هموفیلی پسرشان، برای نیکلای و الکساندرا غیرقابل‌جایگزین شد. به نظر شما آیا او به قدرت‌های خود باور داشت یا از یک خانوادهٔ ناامید سوءاستفاده می‌کرد؟

آنتونی بیور: این موضوعی است که شاید هرگز به طور کامل درک نشود. به یاد دارم که پس از آسیب دیدگی کمرم به من توصیه شد که به کسی مراجعه کنم که ظاهراً می‌توانست دست‌هایش را بدون تماس روی آن بگذارد و با این حال تأثیری قابل‌توجه داشته باشد. تا حدودی، موضوع راسپوتین نیز همین‌گونه است. خواه کسی به آن باور داشته باشد یا نه، برخی پدیده‌ها از توضیح سر باز می‌زنند.

شکی نیست که حتی پزشکان نیز مجذوب و گاهی شرمنده می‌شدند، زیرا قادر به تسکین رنج تزارویچ نبودند. در چندین نوبت، در طول بحران‌هایی مانند زمانی که خانواده در جنگلی در لهستان بود، وقتی صدای راسپوتین از طریق تلفن به کودک می‌رسید، ناگهان آرام می‌گرفت. پزشکان اینرا به شانس یا شاید عوامل روان‌تنی (psychosomatic) نسبت می‌دادند. با این حال، روایت‌های معاصر توصیف می‌کنند که کودک با وجود ظاهرِ وحشت‌انگیز راسپوتین، از حضور و صدای او آرامش می‌گرفته است. اینکه آیا این درمانِ واقعی بود یا شارلاتانیسم، اثبات‌ناپذیر است، اما شکی نیست که راسپوتین نفوذی خارق‌العاده داشت. او به ملکه احساس قدرت بر سلامتی پسرش می‌داد، و به تبع آن بر شوهرش، تزار – یک اقتدارِ روانشناختی که هیچ کس دیگری از آن برخوردار نبود.

راسپوتین از زیاده روی و افراط در روابط جنسی و ریاکاری اشرافیت روسیه در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۹۱۷ سوءاستفاده کرد. این «انحطاط اخلاقی» چقدر در تسلط او بر جامعهٔ اشرافی حیاتی بود؟

آنتونی بیور: قابل‌توجه است که چگونه سکس و انقلاب اغلب در هم تنیده می‌شوند. به انقلاب فرانسه فکر کنید، با خیالاتِ وقیحانه‌اش دربارهٔ ماری آنتوانت و زنان اشرافی. بازتاب‌های واضحی از آن در روسیهٔ اوایل قرن بیستم وجود دارد. شایعاتی مبنی بر اینکه ملکه با راسپوتین می‌خوابید، یا اینکه او با دختران ملکه درگیرروابط جنسی بود. همه این ها کاملاً دروغ بود. با این حال، در یک جامعهٔ مردسالار، چنین رسوایی‌هایی می‌توانست اقتدار تزار را به طور کامل تضعیف کند. نیکلای دوم در اجازه دادن به دسترسیِ بی‌قیدوشرط راسپوتین به ملکه و کاخ، ساده‌لوح بود، و همین تصمیم او به ناگزیر شایعات را دامن زد. از آنجا که شایعات دروغ بودند، هم او و هم ملکه آنها را رد کردند و از تصدیق موجِ فزایندهٔ کینه و شورشی که در اطرافشان در حال شکل‌گیری بود، خودداری کردند.


تزار نیکلای دوم و تزارویچ الکسی روسیه در سال ۱۹۱۵. تزار پتروگراد را ترک کرده بود تا فرماندهی شخصی ارتش‌ها را بر عهده بگیرد.

دنی برد: راسپوتین تا چه اندازه توانست بر حکومت تزاری در این سال‌ها تأثیر بگذارد؟

آنتونی بیور: نفوذ راسپوتین به طور متواضعانه آغاز شد، اما پس از سال ۱۹۱۵ به طرز چشمگیری افزایش یافت. تزار که توسط راسپوتین و ملکه متقاعد شده بود، فرماندهی شخصی ارتش را بر عهده گرفت، تصمیمی که فاجعه‌بار از آب درآمد. او پتروگراد (نام جدید سن‌پترزبورگ پس از ۱۹۱۴) را ترک کرد و به ملکه و راسپوتین اختیار کامل در انتصابات دولتی داد. آنها ده‌ها فرماندار استانی را برکنار یا با هواداران وفادار جایگزین کردند و حتی در انتخاب نخست‌وزیران و وزیر کشور دخالت کردند و عملاً ادارهٔ کشور را مطابق با خواست خود شکل دادند.

دنی برد: اما مادر نیکلای دوم، مادرِ ملکهٔ ماریا فئودورونا، مخالف راسپوتین بود.

آنتونی بیور: او به شدت با راسپوتین مخالف بود و دلیلی دیرینه برای بی‌اعتمادی‌اش وجود داشت. دفترچه‌ای خاطرات که ظاهراً متعلق به راسپوتین بوده و در آرشیو روسیه نگهداری می‌شود، حاوی مطالبی است که توسط منابع دیگر تأیید شده است. بر اساس آن، وقتی مادر نیکلاس او را باردار بود، خوابی ترسناک دید: او و همسرش از تپه‌ای بالا می‌رفتند که نوزادی در آغوشش ظاهر شد. به او گفته شد که این پسر آینده‌اش است. سپس نوزاد از آغوشش پرید و به جلو دوید، تنها با دهقانی با پیراهن قرمزِ شعله‌ور، که تبر در دست داشت، روبرو شد و سر کودک را از تن جدا کرد. ملکه که از خوابش به شدت آسیب روحی دیده بود، برای تعبیر خواب با یک دایهٔ خانوادگی مشورت کرد که تعبیری خوش‌بینانه ارائه داد. با این حال، دهه‌ها بعد، وقتی فهمید که پسر و عروسش شیفتهٔ دهقانی سیبریایی شده‌اند، وحشت کرد. او حضور راسپوتین را به عنوان خطری بالقوه تشخیص داد و به صدای پیشروی مخالفان در درون خانوادهٔ سلطنتی تبدیل شد.

این روایت همچنین توسط پرنسس اولگا رومانوف برای من تعریف شد، که پدرش داستان این خواب را برای او نقل کرده بود. پدرش برادر پرنسس ایرینا الکساندرونا بود که با فلیکسیوسوپوف (Felix Yusupov)، مردی که بعدها راسپوتین را به قتل رساند، ازدواج کرده بود و خاطرهٔ این وقایع را در خانواده به طور مستقیم به زنجیرهٔ دراماتیک نفوذ و مرگ راسپوتین پیوند می‌زد.

دنی برد: چگونه دخالت روسیه در جنگ جهانی اول، نفوذ راسپوتین را در دربار و احساسِ به خطر افتادنِ نظام را تشدید کرد؟

آنتونی بیور: نفوذ راسپوتین با غیبت نیکلای دوم در جبهه به طرز چشمگیری افزایش یافت. تزار از سیاست و تصمیم‌گیری متنفر بود؛ او ضعیف اما لجوج بود، ترکیبی خطرناک. او زندگی در مقر ارتش، دور از پتروگراد را ترجیح می‌داد و ملکه و راسپوتین را عملاً مسئول امور داخلی می‌گذاشت. راسپوتین و ملکه انتصابات سیاسی را مطابق با سلیقهٔ خود انجام می‌دادند که هرج‌ومرج ایجاد می‌کرد.

یک مثال قابل‌توجه، الکساندر پروتوپوپوف (Alexander Protopopov) بود که در ابتدا به نظر می‌رسید نامزدیِ شایسته و لیبرال بود و معاون دومای دولتی به شمار می‌رفت. او به ملکه وسواس پیدا کرد و به سیفلیسِ پیشرفته مبتلا بود که قضاوتش را تحت تأثیر قرار داد. او که توسط راسپوتین متقاعد شده بود، کنترل شبکهٔ ریلی روسیه را به دست گرفت، نقشی حیاتی برای انتقال مواد غذایی به شهرها. سوءمدیریت در اینجا به این معنا بود که مواد غذایی نمی‌توانست به مراکز شهری، به ویژه پتروگراد، برسد و مستقیماً به ناآرامی‌هایی که انقلاب فوریه۱۹۱۷ را شعله‌ور کرد، کمک کرد.

دنی برد: شرایط ترور راسپوتین تقریباً افسانه‌ای به نظر می آید. آیا می‌توانید برایمان توضیح دهید که چه اتفاقی افتاد و چه تأثیری بر روسیه گذاشت؟

آنتونی بیور: راسپوتین در دسامبر ۱۹۱۶ توسط واپس گرایان افراطیِ راست‌گرا ترور شد. چهره‌های کلیدی شامل شاهزاده فلیکس یوسوپوف بودند که همان‌طور که گفتم با ایرینا، خواهرزادهٔ محبوب تزار ازدواج کرده بود، و دوک بزرگ دیمیتری پاولوویچ، پسرعموی محبوب و خوش‌چهرهٔ تزار. ولادیمیر پوریشکویچ، یک سلطنت‌طلبِ افراطی،یهودستیز و رهبرِ «صدهای سیاه» (Black Hundreds) (1) فوق‌محافظه‌کار، به آنها پیوست. نقشهٔ آنها بر این بود که راسپوتین را با بهانهٔ ملاقات با ایرینا (که در واقع هنوز در کریمه بود) به کاخ مویکا، خانهٔ خانوادهٔ یوسوپوف در پتروگراد، بکشانند.

توطئه‌گران ابتدا سعی کردند او را با کیک‌های آغشته به سیانید مسموم کنند، اما چنین به نظر رسید که سم بر روی راسپوتین تأثیری نداشته است. آنها وحشت‌زده، چندین بار به او شلیک کردند و کار او را از فاصلهٔ نزدیک به پایان رساندند. کالبدشکافی بعداً ماهیتِ آشفته و ناشیانهٔ این ترور را تأیید کرد.

این قتل تزار و ملکه را شوکه کرد، زیرا آن ها از این می‌ترسیدند که کشتن راسپوتین بخشی از یک کودتای گسترده‌ترِ کاخ باشد. در پتروگراد، واکنش عمومی متناقض بود: برخی جشن گرفتند، اما تأثیر گسترده‌تر، بی‌ثبات‌کننده بود. مرگ راسپوتین، به جای بازگرداندن نظم، افول خودکامگی رومانوف را تسریع کرد.

دنی برد: به نظر شما زندگی خارق‌العادهٔ راسپوتین دربارهٔ نظام تزاری در سال‌های پایانی آن چه به ما می‌گوید؟

آنتونی بیور: این رویداد، فشارِ فوق‌العاده‌ای را که بر جامعهٔ روسیه در آن زمان وارد شده بود، به تصویر می‌کشد. دولتی مرتجع به جنگی که برای آن به هیچ وجه آمادگی نداشت کشانده شده بود، و پیشاز جنگ نیز به اندازه کافی شکننده بود. هرج‌ومرج لجستیکی، ناتوانی نظامی و فساد، بحران را تشدید کردند. از نظر اجتماعی، اشرافیت و نخبگان به طور گسترده‌ای منحط و از نظر اخلاقی فاسد دیده می‌شدند، با بی‌عفتی‌هایِ گسترده، طلاق‌ها و بهره‌کشی از زنان. حتی صنعتگران برجسته، در حالی که حامیان هنر بودند، در فساد و رذیلت دست داشتند.در برابر این پس‌زمینه، نفوذ راسپوتین و در نهایت ترور او، هم نشانه‌ها و هم شتاب‌دهنده‌های یک نظامِ در حال فروپاشی بودند، و نشان می‌دادند که چگونه قدرت، حقیقت و رهبری در زیر فشارِ شدیدِ اجتماعی، آسیب‌پذیر می‌شوند.

کتاب «راسپوتین و سقوط رومانوف‌ها»
اثر آنتونی بیور
(W&N، ۳۸۴ صفحه، ۲۵ پوند)

آنتونی بیور (Antony Beevor) نویسندهٔ پرفروش و مورخی است که تاکنون چهار رمان و ۱۳ اثر غیرداستانی از خود به جای گذاشته است. کتاب‌های او عبارتند از: روسیه: انقلاب و جنگ داخلی۱۹۱۷–۱۹۲۱ (W&N، ۲۰۲۲) و آرنهم: نبرد برای پل‌ها، ۱۹۴۴ (وایکینگ،۲۰۱۸).

———————
نکته تکمیلی مترجم:

۱: گروه «صدهای سیاه» (Black Hundreds) نامی عمومی برای جنبش‌های افراطی، سلطنت‌طلب و هوادارِ خودکامگی در روسیهٔ تزاری، به‌ویژه در سال‌های۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ میلادی بود. آن‌ها با شعار «ارتدوکسی، خودکامگی و ملی‌گرایی»، مخالف سرسخت هرگونه اصلاحات دموکراتیک و لیبرال بودند و با روش‌های خشونت‌آمیز، به ویژه یهودی‌ستیزی و پوگروم، شناخته می‌شدند.

برای درک بهتر این جنبش، می‌توان آن را از چند زاویه بررسی کرد. نام و ریشه تاریخی: نام «صدهای سیاه» از دورهٔ قرون وسطی روسیه گرفته شده است، جایی که به واحدهای مالیاتیِ مردم عادی (تاجران و صنعتگران) که مالیات می‌پرداختند، «سیاه» می‌گفتند. گروه‌های سلطنت‌طلب اوایل قرن بیستم، این نام را برای خود برگزیدند تا خود را به «مردم عادی» و مدافعان سنت‌های ملی پیوند دهند. آن‌ها خود را وارثان شبه‌نظامیانی می‌دانستند که در دوران «زمانِ آشوب» (اوایل قرن ۱۷) روسیه را نجات دادند. پایگاه اجتماعی اعضا و هواداران آنها متشکل از اقشار مختلفی بود که از تغییر و تحولات اجتماعی هراس داشتند و به دنبال حفظ نظمِ کهن بودند. مهم‌ترین گروه‌ها عبارت بودند از: طبقات بالای سنتی. زمینداران، مقامات دولتی، روحانیون، و اشراف. طبقات میانی و کارگر. بخشی از بازرگانان، صنعتگران و حتی کارگرانی که به نظام تزاری وفادار بودند و از نفوذ جنبش‌های انقلابی در میان طبقهٔ کارگر نگران بودند.

ایدئولوژی «صدهای سیاه» بر سه اصلِ رسمیِ روسیهٔ تزاری استوار بود: ارتدوکسی، خودکامگی و ملیّت که توسط سرگئی اوواروف در قرن نوزدهم ترویج شده بود. سلطنت‌طلبی مطلق: آن‌ها مخالف هرگونه محدودیت بر قدرت تزار و مخالفِ جدی پارلمانتاریسم و مشروطه‌خواهی بودند.

ملی‌گرایی افراطی: این گرایش به شکلِ یهودی‌ستیزیِ شدید بروز یافت. تبلیغات آنان، یهودیان را به‌عنوان تهدیدی برای کلیسا، تزار و ملت روس معرفی می‌کرد و آنان را به فعالیت‌های انقلابی و تسلط بر اقتصاد متهم می‌ساخت. همچنین، هویتِ «روس بودن» را به شدت با نژادِ اسلاو و کلیسای ارتدوکس گره می‌زدند و وجودِ هویت‌های ملیِ جداگانه (مانند اوکراینی و بلاروسی) را انکار می‌کردند.

ضدیت با مدرنیته و اصلاحات: آن‌ها با اندیشه‌های غربی، سکولاریسم، و هرگونه جنبش انقلابییا لیبرال مخالف بودند و آن‌ها را عواملی برای تضعیفِ جامعهٔ سنتی روسیه می‌دانستند.

اقدامات وروش‌ها:
«صدهای سیاه» به خاطر روش‌های خشونت‌آمیز و تروریستی خود شهرت داشتند که اغلب با حمایتِ ضمنی (و گاه صریح) دولت و پلیس مخفی تزاری (اوخرانا) همراه بود. پوگروم‌های یهودی: بدنام‌ترین اقدام آن‌ها، سازماندهی یا تحریکِ پوگروم‌ها (حمله‌های دسته‌جمعی) علیه یهودیان بود. این حملات در شهرهای بزرگ و کوچک امپراتوری، مانند اودسا، کی‌یف و یالتا، رخ می‌داد و با غارت، تجاوز و قتل همراه بود.
ترور و ارعاب سیاسی: با مخالفان سیاسی، به‌ویژه اعضای احزاب لیبرال و انقلابی، به‌شدت برخورد می‌کردند و دست به ترور و قتل می‌زدند.
سازمان‌های شبه‌نظامی: آن‌ها دارای گروه‌های مسلحانه (دروژینا) بودند که در درگیری‌های خیابانی با گروه‌های انقلابی شرکت می‌کردند و به شکنجه و آزار مخالفان می‌پرداختند. این گروه‌ها در برخی موارد از حمایتِ پلیس نیز برخوردار بودند.

سازمان‌دهی و سرنوشت:
«صدهای سیاه» یک سازمانِ واحد نبود، بلکه مجموعه‌ای از اتحادیه‌ها و گروه‌های مختلف بود که در نقاط مختلف امپراتوری فعالیت می‌کردند. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین آن‌ها «اتحادیهٔ مردم روس» (Soyuz Russkogo Naroda) بود. دیگر گروه‌های مهم شامل «اتحادیهٔ فرشتهٔ میکائیل» و «شورای اشراف متحد» می‌شدند.

پس از انقلاب ۱۹۰۵، این جنبش به اوج نفوذ خود رسید و تعداد اعضای آن به صدها هزار نفر می‌رسید. اما با شروع جنگ جهانی اول و به‌ویژه پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ که به سلطنت تزاری پایان داد، این گروه‌ها از هم پاشیدند و فعالیتشان متوقف شد. دیدگاه‌های «صدهای سیاه» به‌عنوان نمونه‌ای از جریان‌های «ضدلیبرال» و «ارتجاعی» در تاریخ مدرن روسیه شناخته می‌شود که ریشه در ترس از تغییر و حفظ هویت‌های سخت‌گیرانه دارد.

 




نظر شما درباره این مقاله:







استفاده ایران از تصاویر ماهواره‌ای چین در حمله به اردن
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 8:03

استفاده ایران از تصاویر ماهواره‌ای چین در حمله به اردن


بر اساس یک گزارش، ایران پیش از حمله موشکی به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن در ماه ژوئیه  ــ حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز آمریکایی انجامید ــ تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا را از منابع چینی دریافت کرده بود.

روزنامه وال‌استریت ژورنال روز جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶، در گزارشی به نقل از مقام‌های آمریکایی آشنا با این حادثه می‌گوید واشنگتن این تصاویر را به حمله ۱۷ ژوئیه ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطی» در شمال‌شرق اردن مرتبط دانسته است؛ رخدادی که به گفته این مقام‌ها، تاکنون روشن‌ترین شاهد بر این موضوع به شمار می‌رود که حمایت چین از ایران در جریان این درگیری ممکن است پیامدهای مرگباری برای نیروهای آمریکایی داشته باشد.

این مقام‌ها هویت نهادهای چینی تأمین‌کننده تصاویر را فاش نکردند و از متهم کردن مستقیم دولت چین به مشارکت در این حمله نیز خودداری کردند.

افشای این موضوع در مقطعی حساس برای واشنگتن و پکن صورت می‌گیرد؛ زمانی که انتظار می‌رود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در ۲۴ سپتامبر با یکدیگر دیدار کنند. مقام‌های آمریکایی کوشیده‌اند از رویارویی علنی با چین که ممکن است این نشست را به خطر اندازد، پرهیز کنند.

تصاویر چگونه به ایران کمک کردند؟

مقام‌های آمریکایی می‌گویند ماه‌ها به همتایان چینی خود هشدار داده بودند که شرکت‌های چینی تصاویر ماهواره‌ای در اختیار ایران قرار می‌دهند؛ تصاویری که بالقوه می‌توانند برای هدف‌گیری نیروها و تأسیسات آمریکا در منطقه مورد استفاده قرار گیرند.

بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، دسترسی ایران به تصاویر با وضوح بالا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، زیرا حملات آمریکا در مراحل اولیه جنگ به رادارها، ماهواره‌ها و دیگر تجهیزات نظارتی ایران آسیب رسانده و توانایی تهران برای رصد مواضع نظامی آمریکا را محدود کرده بود.

در آغاز، به نظر می‌رسید ایران در شناسایی اهداف مهم آمریکایی با دشواری مواجه است و نیروهایش اغلب مکان‌های کم‌اهمیت‌تر را هدف قرار می‌دادند. اما مقام‌های آمریکایی می‌گویند دقت هدف‌گیری ایران در طول تابستان بهبود یافت.

سه روز پس از حمله ۱۷ ژوئیه، ایران تصاویر با وضوح بالایی منتشر کرد که خسارات واردشده به سه بخش از پایگاه اردنی را نشان می‌داد. تحلیل وال‌استریت ژورنال از تصاویر ماهواره‌ای در دسترس عموم نشان داد که بیش از ۲۰ تأسیسات در این مناطق آسیب دیده بودند.

جیم لمسون، تحلیلگر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) که در امور نظامی و تسلیحاتی ایران تخصص دارد، گفت تصاویر با وضوح بالا می‌توانند به ایران کمک کنند تا تغییرات ایجادشده در یک تأسیسات نظامی را شناسایی کرده و «در زمان مناسب، اهدافی را انتخاب کند که بیشترین تأثیر را داشته باشند».

به گفته او، چنین تصاویری همچنین می‌توانند به تهران امکان دهند میزان خسارت ناشی از یک حمله را ارزیابی کرده و مشخص کند که در مرحله بعد کدام نقاط را هدف قرار دهد.

تحلیلگران و مقام‌های سابق می‌گویند تصاویر چینی احتمالاً تنها بخشی از تصویر اطلاعاتی ایران بوده‌اند. تهران همچنین توانمندی‌های ماهواره‌ای خود را در اختیار دارد و به اطلاعات منابع انسانی و سامانه‌های ماهواره‌ای روسیه نیز دسترسی دارد.

کشته شدن سه نظامی آمریکایی در اردن

حمله به پایگاه موفق السلطی یکی از سه حمله موشکی جداگانه به این پایگاه در یک بازه ۲۴ ساعته بود.

موشک‌های بالستیک ایران منطقه‌ای را هدف قرار دادند که نیروهای آمریکایی در آن در حال استراحت بودند؛ حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز و زخمی شدن چهار نفر دیگر انجامید. این حملات همچنین هواپیماهای سرنشین‌دار و بدون سرنشین مستقر در این تأسیسات را هدف قرار دادند.

این نخستین حمله ایران بود که پس از آتش‌بس ماه آوریل به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شد و دشواری حفاظت از پرسنل آمریکا حتی در یک پایگاه نظامی به‌شدت مستحکم را برجسته کرد.

مقام‌های آمریکایی همچنین ابراز نگرانی کرده‌اند که فناوری و داده‌های چینی ممکن است به ایران در بهبود توانایی‌اش برای ردیابی دارایی‌های دریایی آمریکا کمک کرده باشد.

در روزهای اخیر، ایران موشک‌های بالستیک را به سمت یک ناو هواپیمابر آمریکایی و چند شناور جنگی دیگر شلیک کرده است. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد این حملات ناموفق بوده‌اند، اما مقام‌های آمریکایی گفتند برخی از موشک‌ها به اهداف خود بسیار نزدیک شده‌اند؛ موضوعی که نگرانی‌ها درباره بهبود توانایی تهران در هدف قرار دادن شناورهای متحرک را افزایش داده است.

این کمک ادعایی بخشی از جریان گسترده‌تر انتقال فناوری و داده از چین به ایران به شمار می‌رود؛ از جمله خدمات ناوبری و قطعاتی که در پهپادها و موشک‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دولت ترامپ در ماه مه سه شرکت چینی ــ «میزارت ویژن»، «ارث آی» و «چانگ گوانگ» ــ را تحریم کرد و آنها را متهم ساخت که تصاویر مورد نیاز ایران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی را فراهم، جمع‌آوری یا منتشر کرده‌اند.

مقام‌های آمریکایی پیش‌تر نیز شرکت «چانگ گوانگ» را متهم کرده بودند که تصاویر ماهواره‌ای مورد استفاده در حملات حوثی‌ها در یمن را به طور مستقیم تأمین کرده است.

پکن خواهان ارائه مدرک شد

به نوشته وال‌استریت ژورنال، این اتهامات اخیر پیش‌تر با مقام‌های چینی مطرح شده است. مقام‌های آمریکایی گفتند همتایان چینی آنها خواستار ارائه شواهد شده و هرگونه کمک شرکت‌های چینی به این حمله را رد کرده‌اند.

دولت آمریکا نیز در اظهارات عمومی خود اهمیت هرگونه حمایت چین را کم‌اهمیت جلوه داده است.

چند روز پس از حمله ۱۷ ژوئیه، از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، پرسیده شد که آیا چین اطلاعات هدف‌گیری در اختیار ایران قرار داده است یا نه. او به این پرسش پاسخ مستقیم نداد و تنها گفت: «هیچ‌یک از اقدام‌های چین به هیچ شکلی مسیر این درگیری را تغییر نداده است.»

یک مقام کاخ سفید نیز به وال‌استریت ژورنال گفت کمک‌های خارجی توانایی ایران برای حمله به ایالات متحده را افزایش نداده است، هرچند از اظهارنظر مشخص درباره تصاویر ماهواره‌ای خودداری کرد.

این موضوع از آن جهت حساسیت ویژه‌ای دارد که صنعت ماهواره‌های تجاری چین پیوندهای نزدیکی با دولت این کشور دارد. مقام‌ها و تحلیلگران آمریکایی می‌گویند تمایز میان شرکت‌های خصوصی و نهادهای مرتبط با دولت در چین گاه دشوار است و برخی شرکت‌هایی که ظاهراً تجاری هستند، تحت نظارت گسترده دولت فعالیت می‌کنند.

مقام‌های کنگره آمریکا نیز اعلام کردند دولت ترامپ در هفته‌های اخیر اعضای کمیته‌های اطلاعاتی مجلس نمایندگان و سنا را در جریان اطلاعات مربوط به حمایت‌هایی که روسیه و چین از ایران ارائه می‌کنند، قرار داده است.

برای واشنگتن، چالش اکنون دو وجه دارد: از یک سو محدود کردن توانایی ایران برای دستیابی به اطلاعاتی که می‌تواند نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا را در معرض خطر قرار دهد، و از سوی دیگر جلوگیری از آنکه این موضوع تنها چند هفته پیش از دیدار مورد انتظار ترامپ و شی جین‌پینگ، به جبهه جدیدی از تنش میان آمریکا و چین تبدیل شود.




نظر شما درباره این مقاله:







علیرضا سپاهی برای اجرای حکم
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:37

علیرضا سپاهی برای اجرای حکم





نظر شما درباره این مقاله:







عربستان خط لوله نفت شرق ـ غرب را بست
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:24

عربستان خط لوله نفت شرق ـ غرب را بست


محمد غوباری، ایمان ابوحصیره و یاسمین غنیه
خبرگزاری رویترز
۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶

عربستان سعودی پس از آن‌که خط لوله حیاتی انتقال نفت این کشور در جریان گسترش جنگ در خاورمیانه هدف حمله هوایی قرار گرفت، فعالیت خط لوله شرق ـ غرب را متوقف کرد.

بغداد و ریاض هر دو اعلام کردند حمله پهپادی از خاک عراق، محل فعالیت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران، انجام شده است. عراق نیز روز شنبه، در واکنش به این حمله، یکی از فرماندهان نظامی خود را برکنار کرد.

خط لوله شرق ـ غرب به طول ۱۲۰۰ کیلومتر، که از سراسر شبه‌جزیره عربستان عبور می‌کند، به این کشور کمک کرده بود تا از محاصره ایجادشده در مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز عبور کند؛ تنگه‌ای که در پی جنگ میان آمریکا و ایران، تردد نفتکش‌ها در آن به‌شدت کاهش یافته و تقریباً متوقف شده است.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد که این خط لوله را به‌عنوان اقدامی احتیاطی متوقف کرده است. بر اساس اطلاعات شرکت‌های ردیابی کشتی‌ها و تحلیلگران، این خط لوله در ماه‌های اخیر روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کرد؛ رقمی معادل ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی نفت.

حمله به خط لوله نفت عربستان در حالی انجام شده است که شورشیان حوثی همسو با ایران در یمن، کنترل خود را بر دریای سرخ تشدید کرده‌اند. این وضعیت، در کنار اختلال‌ها در تنگه هرمز، فشار انرژی بر هر دو سوی شبه‌جزیره عربستان وارد کرده و قیمت جهانی نفت را بار دیگر به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است.

چهار منبع در دولت یمن به رویترز گفتند حوثی‌ها روز جمعه جزیره راهبردی «پریم» را در دهانه دریای سرخ و در محدوده تنگه باب‌المندب تصرف کرده‌اند.

این دو حمله که روز جمعه گزارش شدند ـــ حمله پهپادی علیه خط لوله نفت و دیگری علیه جزیره پریم ـــ می‌توانند نشانه تشدید خطرناک درگیری‌ها باشند؛ آن هم در شرایطی که تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ متوقف شده است.

منابع آگاه گفتند عربستان سعودی از واشنگتن درخواست کمک نظامی برای مقابله با حوثی‌ها کرده است. این درخواست در شرایطی مطرح شده که افزایش قیمت سوخت در طول جنگ، پیش از انتخابات کنگره در ماه نوامبر، هزینه سیاسی قابل‌توجهی برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، و حزب جمهوری‌خواه او به همراه داشته است.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد خط لوله شرق ـ غرب صبح روز پنجشنبه در مناطق ریاض و مدینه هدف حمله قرار گرفته است.

گذرگاه شلمچه بسته و یک مقام عراقی برکنار شد

بلافاصله مشخص نشد چه کسی مسئول این حملات بوده است. تصاویر ماهواره‌ای نشان دادند که دود سیاه از منطقه‌ای در جنوب مدینه، در نزدیکی مسیر خط لوله، به آسمان برخاسته است. وزارت خارجه عربستان اعلام کرد این حمله به زخمی شدن شماری از افراد و وارد آمدن خسارت منجر شده و ارزیابی میزان خسارت ادامه دارد؛ اما درباره تأثیر آن بر صادرات نفت جزئیاتی ارائه نکرد.

بر اساس بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق در روز شنبه، فرمانده نظامی برکنارشده این کشور مسئولیت عملیات در استان میسان را بر عهده داشت. استان میسان که در جنوب‌شرقی عراق با ایران مرز مشترک دارد، از دیرباز منطقه‌ای شناخته می‌شود که شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت ایران در آن فعالیت و نفوذ دارند.

وزارت خارجه عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد ریاض، پس از درخواست نخست‌وزیر عراق، تاکنون از اقدام تلافی‌جویانه خودداری کرده است؛ بااین‌حال افزود که پادشاهی عربستان حق خود را برای «اتخاذ تمامی اقدامات لازم» به‌منظور حفاظت از منافعش محفوظ می‌داند. دولت عراق نیز حملات را محکوم کرد.

آژانس بین‌المللی انرژی روز جمعه اعلام کرد عرضه نفت خام عربستان به پایین‌ترین سطح خود در بیش از سه دهه گذشته رسیده است. این آژانس افزود بخشی از این کاهش، ناشی از حملات گروه‌های مرتبط با حوثی‌ها به کشتی‌هایی بوده است که از تنگه باب‌المندب عبور می‌کردند.

دو منبع امنیتی به رویترز گفتند عراق در واکنش به این تحولات، دستور بسته شدن گذرگاه مرزی شلمچه میان عراق و ایران را به‌عنوان اقدامی احتیاطی صادر کرده است. شلمچه یکی از مسیرهای اصلی واردات سبزیجات و دیگر مواد غذایی از ایران به عراق است.

این دو منبع گفتند عملیات گسترده‌ای برای شناسایی عاملان حمله به خط لوله در جریان است.

کنترل باب‌المندب، امتیاز راهبردی مهم

اگر حوثی‌ها کنترل تنگه باب‌المندب را به دست بگیرند، ایران، به‌عنوان حامی آنان، می‌تواند در جنگ خود با آمریکا به یک امتیاز راهبردی مهم دست یابد.

نیروهای دولت یمن اعلام کردند تلاش خواهند کرد مناطقی را که حوثی‌ها در یورش برق‌آسای این هفته در امتداد سواحل دریای سرخ تصرف کرده‌اند، پس بگیرند. حوثی‌ها نیروهایی کوهستانی هستند که در جریان جنگ داخلی یمن، سال‌ها حملات ویرانگر هوایی عربستان را تحمل کردند.

رویترز روز پنجشنبه گزارش داده بود پیشروی چشمگیر حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انجام شده است.

دو منبع ایرانی گفتند ایران هفته گذشته به حوثی‌ها دستور داده است حملات خود علیه عربستان سعودی را تشدید کنند و وعده داده است برای کمک به اجرای این حملات، منابع مالی، سلاح و فرماندهان ارشد بیشتری در اختیار آنان قرار دهد.

ایران حوثی‌ها را متحد خود توصیف می‌کند، اما در اظهارات علنی، هدایت نظامی آنان را انکار کرده و می‌گوید این گروه «نیروی نیابتی» ایران نیست.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، گفت کشتیرانی در منطقه برای همه کشتی‌ها امن است، به‌جز کشتی‌های سعودی که مشمول ممنوعیت اعلام‌شده قبلی هستند.

درخواست کمک از عربستان

دو منبع مطلع از موضوع روز جمعه به رویترز گفتند محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه دست‌کم دو بار با دونالد ترامپ تماس گرفته و از آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها درخواست کمک نظامی کرده است. این خبر، گزارش پیشین وب‌سایت آکسیوس را تأیید می‌کند.

به گفته این دو منبع، واشنگتن به ریاض اعلام کرده است که در حال حاضر آمادگی انجام اقدام نظامی مستقیم را ندارد، اما در زمینه تبادل اطلاعات و شناسایی اهداف به عربستان کمک خواهد کرد.

کاخ سفید به پرسش رویترز درباره تماس‌های تلفنی احتمالی میان دو رهبر پاسخ نداد. بااین‌حال، یک مقام ارشد دولت آمریکا که به شرط فاش نشدن نامش سخن می‌گفت، اعلام کرد واشنگتن در گفت‌وگویی مستمر با عربستان سعودی و دولت یمن قرار دارد.




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا یک زن افغان را  به عنوان «تروریست» اخراج
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:14

آمریکا یک زن افغان را  به عنوان «تروریست» اخراج





نظر شما درباره این مقاله:







گزارش سی‌ان‌ان از پیشروی حوثی‌ها در غرب یمن
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:00

گزارش سی‌ان‌ان از پیشروی حوثی‌ها در غرب یمن


نیک رابرتسون و لورن کنت / سی‌ان‌ان

درخواست‌های ملتمسانه ژنرال‌های یمنی برای دریافت پوشش هوایی، از اواسط صبح پنجشنبه آغاز شد. پیشروی حوثی‌های تحت حمایت ایران به سوی شهر بندری و راهبردی «مخا» (Mocha) در یمن با تمام قوا در جریان بود، اما هیچ خبری از پشتیبانی نیروی کمکی از سوی متحد اصلی آن‌ها، یعنی عربستان سعودی، نبود.

یک منبع ارشد نظامی یمنی به سی‌ان‌ان گفت: «حوثی‌ها تمام توان خود را به میدان آوردند؛ موج‌های پیاپی نیروهای رزمی... به همراه موشک‌های بالستیک و تسلیحات موجودشان.» این منبع اظهار داشت که با فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) تماس گرفته و به او اطمینان داده شده است که آمریکا «وضعیت را به‌دقت زیر نظر دارد و پشتیبانی هوایی عربستان در راه است.»

این منبع افزود: «اما پشتیبانی هوایی هرگز نرسید و مخا اکنون سقوط کرده است.»

ساعاتی بعد، در روز جمعه، حوثی‌ها یک نقطه راهبردی ساحلی دیگر، یعنی جزیره «پریم» (Perim) در دهانه دریای سرخ را تصرف کردند. این جزیره تنگه باب‌المندب را به دو بخش تقسیم می‌کند و عملاً کنترل مسیر کشتیرانی کلیدی دیگری را در اختیار تهران قرار می‌دهد.

پیشروی سریع حوثی‌ها، ۳۶ ساعتِ فوق‌العاده و پرالتهاب را در مناقشه‌ای رقم زد که سال‌ها تا حد زیادی راکد مانده بود. با این حال، زمینه برای ازسرگیری درگیری‌ها از ماه‌ها پیش و در بحبوحه تنش‌ها میان ایالات متحده و ایران فراهم شده بود؛ چرا که تهران در تلاش است از قیمت نفت – و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی – به عنوان اهرم فشار استفاده کند.

اکنون، یمن و دریای سرخ پتانسیل آن را دارند که به جبهه دومِ واقعی در مناقشه ایران تبدیل شوند.

کنترل مؤثر ایران بر تنگه هرمز، به همراه تسلط فزاینده‌اش بر تنگه باب‌المندب، تهدیدی برای افزایش هرچه بیشتر قیمت نفت، آن هم تنها چند هفته پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر در ایالات متحده، محسوب می‌شود.

برای بستن باب‌المندب نیازی به سلاح پیشرفته نیست

اگرچه تنگه باب‌المندب – که دروازه ورودی به مسیر کشتیرانی کانال سوئز است – در مقایسه با تنگه هرمز اهمیت حیاتی کمتری برای بازارهای جهانی انرژی دارد، اما همچنان مسیری برای انتقال کالاهای ضروری در سراسر جهان، از جمله میلیون‌ها بشکه نفت در روز، به شمار می‌رود. اهمیت این تنگه از زمان آغاز تنش‌ها با ایران به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته است، زیرا عربستان سعودی برای دور زدن تنگه هرمز، مسیر بخشی از صادرات خود را به این آبراه تغییر داده است.

«عمرو البیض»، از مقامات ارشد «شورای انتقالی جنوب» (STC) یمن، گفت: «(حوثی‌ها) برای بستن باب‌المندب نیازی به استفاده از سلاح‌های پیشرفته ندارند. آن‌ها صرفاً می‌توانند از یک توپ نصب‌شده روی خودرو استفاده کنند.»

شورای انتقالی جنوب پیش‌تر هم با حوثی‌ها و هم با نیروهای تحت حمایت عربستان جنگیده و خواهان تشکیل دولتی مستقل در جنوب است.

البیض در مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان گفت: «این اهرم فشاری است که آن‌ها بدون استفاده از سلاح‌های پیشرفته در اختیار دارند و آن را حفظ خواهند کرد.»

یک منبع آگاه دیگر روز جمعه به سی‌ان‌ان گفت که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، روز پنج‌شنبه دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفتگو کرد و از او خواست به حوثی‌ها حمله کند. به گفته این منبع، ترامپ از مداخله خودداری کرد.

کاخ سفید در پاسخ به پرسش‌های سی‌ان‌ان درباره این تماس‌ها اعلام کرد: «ایالات متحده بر حفاظت از منافع حیاتی امنیت ملی خود — مانند تضمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ — متمرکز است و هم‌زمان شرکای منطقه‌ای خود را توانمند می‌سازد تا در مدیریت و حل‌وفصل چالش‌های امنیتی منطقه پیش‌قدم شوند. ما در خصوص ثبات منطقه، گفتگوی مداومی با عربستان سعودی و دولت جمهوری یمن داریم.»

سی‌ان‌ان همچنین برای دریافت اظهارنظر با سفارت عربستان در واشنگتن تماس گرفته است.

«فاجعه‌ای که در واشنگتن و ریاض رقم خورد»

سقوط سریع شهر «مخا» و فقدان مقاومت، منجر به رد و بدل شدن اتهامات و سرزنش متقابل میان متحدان آمریکا شده است.

یک منبع منطقه‌ای روز پنج‌شنبه به سی‌ان‌ان گفت: «شکست این بار متوجه یمنی‌ها نیست؛ این فاجعه‌ای است که در واشنگتن و ریاض رقم خورده است.»

این منبع منطقه‌ای به سی‌ان‌ان گفت که این ماجرا «شکست کامل رهبری سیاسی» در بحبوحه اختلافات شدید و تأخیر در تصمیم‌گیری در ریاض بوده است.

این منبع افزود: «با وجود دریافت گزارش‌های لحظه‌به‌لحظه، حتی یک حمله هوایی هم در طول روز گذشته (از سوی نیروهای پشتیبان سعودی) انجام نشد. این یک گندکاری عظیم و مشترک از سوی عربستان و آمریکا است.»

البته همه با این نظر موافق نیستند. محمد الباشا، که به عنوان مشاور دولت و بخش خصوصی آمریکا در زمینه ریسک‌های ناشی از شبه‌جزیره عربستان فعالیت داشته است، استدلال می‌کند که بخشی از تقصیر متوجه رهبران یمنی است؛ چرا که اختلافات داخلی آن‌ها، توان دفاعی‌شان را به خطر انداخت.

این فرد مستقر در واشنگتن به سی‌ان‌ان گفت: «این مسئله ریشه در مشکلی عمیق‌تر در ائتلاف ضد حوثی دارد؛ هیچ‌گونه انسجام سیاسی‌ای وجود ندارد.»

او افزود: «به گمانم همه از پیشروی حوثی‌ها به سمت ساحل غربی آگاه بودند؛ نشانه‌های آن کاملاً آشکار بود. هیچ سیستم فرماندهی و کنترل یکپارچه‌ای در یمن وجود ندارد.»

فهرست‌های «ارتش ارواح»

یک منبع غربی مطلع از عملیات به سی‌ان‌ان گفت که وقتی جنگجویان حوثی روز پنجشنبه به «مخا» رسیدند، با گردان‌های یمنی مواجه شدند که قوایشان به شدت تحلیل رفته بود؛ فهرست‌های پرسنلی آن‌ها مملو از «اسامی صوری» (افراد خیالی) بود که حقوق دریافت می‌کردند و قدرت واقعی ارتش تنها حدود ۲۰ درصدِ آمار روی کاغذ بود.

این وضعیت با خروج نیروهای باقی‌مانده امارات متحده عربی از یمن در ماه ژانویه تشدید شد؛ امارات که زمانی عضو ائتلاف به رهبری عربستان در یمن بود، پس از درخواست عربستان برای خروج نیروها در پی بروز اختلاف، کشور را ترک کرد و عربستان نیز جای خالی آن نیروها را در پادگان‌ها و پایگاه‌ها پر نکرد.

«البیض»، از اعضای «شورای انتقالی جنوب» یمن، افزود: «این کار منطقی نیست. یعنی شما حامی اصلی نیروهای نظامی حاضر در میدان را دارید... کسانی که واقعاً طی ۱۰ سال گذشته تمام این کارها را انجام داده‌اند، و ناگهان از آن‌ها می‌خواهید که بروند و آن خلأ را هم پر نمی‌کنید. این صرفاً ناشی از فقدان استراتژی و سوءمدیریت است.»

این مقام ارشد یمنی روز جمعه به سی‌ان‌ان گفت که «طی چند روز گذشته، از جمله همین دیروز، بارها به سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده) هشدار داده بود که وضعیت در حال بحرانی شدن است.» سی‌ان‌ان برای دریافت واکنش، با سنتکام تماس گرفته است.

به گفته دو منبع مطلع، دریاسالار «برد کوپر»، فرمانده سنتکام، روز پنجشنبه برای برگزاری جلسات هماهنگی در عربستان سعودی حضور داشت. سنتکام با استناد به ملاحظات امنیتی عملیاتی، از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

ارتش عربستان در حال آماده‌باش بود اما...

منابع به سی‌ان‌ان گفتند که ارتش عربستان سه هفته پیش به حالت آماده‌باش کامل درآمده بود، اما پرسنل کلیدی فرماندهی هوایی را در موقعیت‌های لازم مستقر نکرد. آن منبع غربی مطلع از جزئیات نبرد گفت که عربستان هرگز پرسنل خدماتی لازم برای کنترل و هدایت هواپیماهای جنگی در صورت وقوع حمله‌ای جدی را مستقر نکرده بود.

این منبع غربی روز پنجشنبه به سی‌ان‌ان گفت: «سعودی‌ها یمنی‌ها را تنها گذاشتند و قربانی کردند.»

سی‌ان‌ان برای دریافت واکنش در خصوص این اتهامات، با وزارت اطلاع‌رسانی عربستان سعودی تماس گرفته است. ناتوانی در دفاع از «موخا» و «پریم» با توجه به اخبار اخیر — که به طور اختصاصی توسط سی‌ان‌ان گزارش شده — بسیار حیرت‌انگیزتر به نظر می‌رسد؛ اخباری حاکی از اینکه بیش از ۱۰۰ مشاور نظامی آمریکایی به عربستان سعودی اعزام شده‌اند تا در جریان عملیات نظامی این پادشاهی، پشتیبانی اطلاعاتی و کمک در تعیین اهداف نظامی ارائه دهند. این اطلاعات به نقل از پنج منبع آگاه از این عملیات‌ها بیان شده است.

یکی از این منابع که مقام رسمی آمریکایی است، اظهار داشت که پرسنل نظامی ایالات متحده در قالب یک فرماندهی مشترکِ تازه تأسیس فعالیت می‌کنند؛ فرماندهی‌ای که در هفته‌های اخیر و هم‌زمان با مشاهده نشانه‌هایی مبنی بر تشدید تلاش‌های ایران برای حمایت از حملات حوثی‌ها، شکل گرفته است. این مقام رسمی، مجموع نیروهای آمریکایی حاضر در عربستان سعودی را حدود ۲۰۰ نفر برآورد کرد.

تصرف این مواضع در دریای سرخ، قدرت مانور و اهرم فشار بسیار بیشتری به حوثی‌ها می‌دهد، چرا که مکان‌های جدیدی را در اختیار این شورشیانِ تحت حمایت ایران قرار می‌دهد تا بتوانند قایق‌ها و حملات خود را از آنجا آغاز کنند.

«الباشا»، تحلیلگر مسائل ریسک، در پاسخ به پرسشی درباره تحولات آتی به سی‌ان‌ان گفت: «به گمان من حوثی‌ها به سمت شرق پیشروی خواهند کرد. ما امروز از طریق تصاویر ماهواره‌ای و عکس‌های حاصل از “اوسینت” (OSINT یا اطلاعات منابع‌باز) شاهد آن هستیم که حوثی‌ها در حال بسیج نیرو هستند.»

یکی از مشاوران رهبر جمهوری اسلامی روز جمعه پیشروی حوثی‌ها در سواحل غربی یمن را «پیروزی آشکار» توصیف کرد و در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت: «مردم آمریکا و متحدان واشنگتن در حال پرداخت بهای بحران اقتصادی و جاه‌طلبی‌های ترامپ هستند.»




نظر شما درباره این مقاله:







علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 20:43

علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم





نظر شما درباره این مقاله:







نقش هوش مصنوعی در عملیات تبلیغاتی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 18:09

نقش هوش مصنوعی در عملیات تبلیغاتی





نظر شما درباره این مقاله:







عربستان فرودگاه «مخا» در یمن را بمباران کرد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 18:04

عربستان فرودگاه «مخا» در یمن را بمباران کرد





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: جمهوری اسلامی بزرگترین حامی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 17:44

ترامپ: جمهوری اسلامی بزرگترین حامی





نظر شما درباره این مقاله:







نشست کشورهای خلیج فارس و ایران در عمان
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 14:44

نشست کشورهای خلیج فارس و ایران در عمان


جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶

روزنامه فایننشال تایمز روز جمعه به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد که وزیران خارجه کشورهای حوزه خلیج فارس قرار است روز دوشنبه در عمان با همتای ایرانی خود دیدار کنند؛ دیداری که در چارچوب تلاش مسقط برای دستیابی به یک توافق موقت به‌منظور ازسرگیری کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز برگزار می‌شود.

این نشست که به ابتکار عمان برگزار می‌شود، انتظار می‌رود در شهر ساحلی صلاله انجام گیرد؛ جایی که چندین کشور حوزه خلیج فارس در پی آن هستند که در هر توافقی درباره نحوه عبور و مرور از این آبراه راهبردی نقشی داشته باشند.

این ابتکار در شرایطی مطرح می‌شود که عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز همچنان به‌شدت تحت تأثیر جنگ میان ایران و ایالات متحده قرار دارد؛ به‌گونه‌ای که جریان صادرات نفت به کسری از سطح پیش از جنگ کاهش یافته است. هم‌زمان، پیشروی نیروهای حوثی همسو با ایران در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، نگرانی‌ها را درباره شکل‌گیری دومین گلوگاه دریایی مهم نیز افزایش داده است.

ایران و عمان در ماه اوت نشانه‌هایی بروز دادند که حاکی از نزدیک شدن دو طرف به یک تفاهم درباره بازگشایی این آبراه بود، اما هرگونه توافق احتمالی به احتمال زیاد نیازمند تأیید آمریکا خواهد بود؛ زیرا واشنگتن همچنان محاصره دریایی ایران را حفظ کرده و عمدتاً با توافق‌هایی میان تهران و مسقط که ایالات متحده در آن حضور نداشته باشد مخالفت کرده است.

واشنگتن همچنین به کشورهای خلیج فارس هشدار داده است که در حالی که جنگ وارد هفتمین ماه خود می‌شود، از مذاکره برای دستیابی به توافق‌های جداگانه با ایران خودداری کنند.

از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه، ایالات متحده و ایران برخی از سنگین‌ترین حملات خود علیه کشتیرانی را انجام داده‌اند و نشانه چندانی از کاهش پایدار تنش‌ها دیده نمی‌شود.

تنگه هرمز در شرایط عادی محل عبور حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت است و پیش از آغاز جنگ روزانه حدود ۱۲۵ کشتی بزرگ تجاری، از جمله نفتکش‌ها، کشتی‌های حمل گاز، کشتی‌های فله‌بر و کشتی‌های کانتینری از آن عبور می‌کردند.

داده‌های اولیه رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که روز پنج‌شنبه تنها هفت کشتی از تنگه هرمز عبور کرده‌اند؛ رقمی که نسبت به ۱۱ کشتی در روز قبل و همچنین میانگین ۱۵ کشتی در ده روز گذشته کاهش نشان می‌دهد.

دو کشتی پاناماکس از تنگه خارج شدند که یکی حامل کود شیمیایی بود و دیگری بدون بار حرکت می‌کرد. در مقابل، پنج کشتی وارد تنگه شدند که در میان آن‌ها کشتی‌های حامل محموله‌های فله خشک، فولاد، غلات و فرآورده‌های نفتی سنگین دیده می‌شدند.

این آمار شامل کشتی‌هایی نمی‌شود که ممکن است با خاموش کردن سامانه شناسایی خودکار (AIS) از این آبراه عبور کرده باشند.

کره جنوبی تهران را برای تضمین آزادی کشتیرانی تحت فشار قرار می‌دهد

این تلاش دیپلماتیک در حالی صورت می‌گیرد که کره جنوبی نیز تماس‌های خود با تهران را درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز افزایش داده است.

وزارت خارجه کره جنوبی اعلام کرد که «چو هیون» وزیر خارجه این کشور روز جمعه تلفنی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، گفت‌وگو کرده و دو طرف درباره وضعیت خاورمیانه و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تبادل نظر کرده‌اند.

چو نگرانی عمیق خود را نسبت به جنگ ابراز کرد و خواستار برقراری صلح و ثبات پایدار در منطقه شد. او همچنین بر تداوم مشارکت کره جنوبی در تلاش‌های بین‌المللی برای تضمین آزادی کشتیرانی تأکید کرد و گفت باید عبور ایمن تمامی کشتی‌ها تضمین شود.

وی از ایران خواست توجه ویژه‌ای به امنیت شهروندان کره جنوبی در منطقه داشته باشد.

کره جنوبی در حال بررسی این موضوع است که آیا برای کمک به تأمین امنیت این آبراه تجهیزات و نیروهای نظامی اعزام کند یا خیر؛ اقدامی که در پی فشار آمریکا بر سئول برای مشارکت نظامی مطرح شده است. با این حال، دولت کره جنوبی تأکید کرده که هنوز تصمیمی برای اعزام نیرو نگرفته است.

ایران به‌شدت با هرگونه حضور نظامی خارجی در تنگه هرمز مخالفت کرده است.

عراقچی در این تماس موضع تهران درباره جنگ را تشریح کرد و دو وزیر توافق کردند که از طریق کانال‌های دوجانبه و چندجانبه به تماس‌های خود ادامه دهند.

این تماس ششمین گفت‌وگوی شناخته‌شده میان دو وزیر از زمان آغاز جنگ آمریکا و ایران در اواخر فوریه بود و گفت‌وگوی روز جمعه به درخواست عراقچی انجام شد.

کشتیرانی همچنان به‌شدت کاهش یافته است

آخرین تحرکات کشتی‌ها نشان‌دهنده ابعاد اختلال در رفت‌وآمد دریایی است.

دو کشتی بدون بار مرتبط با شرکت قطر انرژی، «الغشامیه» و «الدعین»، این هفته در داخل تنگه هرمز مشاهده شدند؛ در حالی که پیش‌تر موقعیت آن‌ها در خارج از این آبراه ثبت شده بود.

کشتی دیگری تحت کنترل قطر انرژی به نام «المرونه» نیز پس از حمل محموله‌ای از رأس لفان به پاکستان، در ۱۰ سپتامبر از تنگه خارج شد. این نخستین محموله شناخته‌شده گاز طبیعی مایع (LNG) بود که از اواخر ژوئیه توسط یک نفتکش وابسته به قطر حمل می‌شد؛ زمانی که کشتی «العرّیش» محموله‌ای را از رأس لفان به پاکستان منتقل کرده بود.

شرکت قطر انرژی خارج از ساعات اداری به درخواست رسانه‌ها برای اظهارنظر پاسخ نداد.

محاصره کشتیرانی مرتبط با ایران از سوی آمریکا که از اواسط ژوئیه بار دیگر اعمال شد، صادرات نفت خام ایران را متوقف کرده است.

قیمت نفت در هفته جاری به دلیل نگرانی از اختلالات بیشتر در عرضه به‌شدت افزایش یافته و جنگ همچنین فشارها بر یکی دیگر از مسیرهای مهم کشتیرانی را نیز تشدید کرده است.

منابع نظامی اعلام کردند که نیروهای حوثی همسو با ایران روز پنج‌شنبه شهر بندری المخا در یمن را تصرف کرده و در امتداد ساحل به سمت جزایر راهبردی پیشروی کرده‌اند.

این تحولات نگرانی‌های تازه‌ای را درباره تنگه باب‌المندب، دروازه جنوبی دریای سرخ، برانگیخته است.

داده‌های رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که روز پنج‌شنبه ۲۶ کشتی حامل کالا از باب‌المندب عبور کرده‌اند؛ به‌طوری که ۱۰ کشتی وارد و ۱۶ کشتی از آن خارج شده‌اند. این رقم تقریباً با میانگین حدود ۲۷ کشتی در ده روز گذشته مطابقت دارد.

وخامت اوضاع امنیتی در اطراف هر دو تنگه هرمز و باب‌المندب فشار بیشتری بر بازارهای انرژی و کشتیرانی وارد کرده است؛ آن هم در حالی که کشورهای خلیج فارس خود را برای گفت‌وگو با تهران درباره بازگشایی اصلی‌ترین آبراه خلیج فارس آماده می‌کنند.

ایران: دوشنبه در عمان درباره هرمز گفت‌وگو می‌کنیم

تهران – وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که این کشور روز دوشنبه در عمان با کشورهای حوزه خلیج فارس درباره تنگه راهبردی هرمز، که جمهوری اسلامی در جریان جنگ خاورمیانه آن را مسدود کرده است، دیدار و گفت‌وگو خواهد کرد.

این وزارتخانه روز جمعه در بیانیه‌ای اعلام کرد: «هدف این نشست، ارتقای درک متقابل میان کشورهای منطقه و کمک به تقویت امنیت مشترک منطقه‌ای است.»

در این بیانیه آمده است که «عراق و دیگر کشورهای عربی ساحلی خلیج فارس» نیز در این نشست شرکت خواهند کرد.

ایران از ۲۸ فوریه، زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی انجامید، درگیر جنگ بوده است.

ایران در پاسخ، حملاتی را در سراسر منطقه انجام داد و تنگه هرمز را که پیش‌تر محل عبور یک‌پنجم عرضه جهانی نفت بود، مسدود کرد.

بیش از شش ماه پس از آغاز جنگ خاورمیانه، این محاصره همچنان به افزایش قیمت نفت دامن می‌زند؛ به‌طوری که بهای نفت در هفته جاری از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفت.

عمان و ایران که هر دو در سواحل تنگه هرمز قرار دارند، طی چند هفته گذشته درباره نحوه مدیریت آینده این آبراه حیاتی گفت‌وگو کرده‌اند.

پیش از جنگ، عبور و مرور در این تنگه آزاد بود، اما ایران اکنون کشتی‌ها را ملزم کرده است که برای عبور مجوز دریافت کنند و همچنین در حال بررسی سازوکاری برای دریافت هزینه خدمات از کشتی‌هاست.

کشتی‌هایی که از این مقررات تبعیت نکنند، به‌طور منظم هدف حملات ایران قرار می‌گیرند، در حالی که ایالات متحده نیز به‌صورت دوره‌ای برای به چالش کشیدن کنترل جمهوری اسلامی بر تنگه، سواحل ایران را بمباران می‌کند.




نظر شما درباره این مقاله:







درخواست اعاده دادرسی ارغوان فلاحی
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 13:43

درخواست اعاده دادرسی ارغوان فلاحی





نظر شما درباره این مقاله:







وزارت دادگستری سوئد: ایران سال‌هاست
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 12:48

وزارت دادگستری سوئد: ایران سال‌هاست





نظر شما درباره این مقاله:







تفاوت بنزین ایرانی و ترکی! / حامد پاک‌طینت
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 10:04

تفاوت بنزین ایرانی و ترکی! / حامد پاک‌طینت


این گزاره را دو بار و با دقت بخوانید:

ما در ایران با ۲۴ میلیون خودرو روزانه ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین می‌سوزانیم و در ترکیه با حدود ۲۰ میلیون خودرو با جمعیتی مشابه روزانه کمتر از ۲۰ میلیون لیتر بنزین مصرف می‌شود.

چگونه توانسته‌ایم چنین معجزه ای را رقم بزنیم؟

ترکیه از سال ۲۰۱۶ یعنی تقریبا همان سالی که فاجعه بنزینی در ایران رخ داد استاندراد یورو ۶ را برای همه خودروهای تولیدی اجباری کرد. این کار ۱۵% از مصرف خودروها کاست. از همین سال حکمرانی این کشور به شکل به شدت سختگیرانه‌ای خودروهای پرمصرف، آلاینده و دارای نقص موتور را از سیکل عبور و مرور شهری حذف کرد؛ نرخ مردود شدن خودروها در برخی سالها ۲۰% بوده است! خودروهای بالای ۲۰ سال سن در بسیاری از شهرها محدودیت تردد پیدا کردند و چنان نرخی برای بیمه و مالیات آنها در نظر گرفته شد که راهی جز خروج تدریجی این خودروها وجود نداشت.

بحمدالله بدلیل نرخ مسافرت ایرانی ها به ترکیه این موضوع قابل شهادت است که تا چه میزان بازار خودرو در این کشور رقابتی است. برندهای اروپایی، ژاپنی و کره‌ای با مصرف سوخت حدود ۵ لیتر غالب جمعیت خودروهای شهری را تشکیل می‌دهد؛ مالیات خودروهای هیبریدی تقریبا نصف و هزینه‌های بیمه، مالیات، و تعویض پلاک آنها به شدت پایین است؛ خودروهای برقی بیشتر!

ما چه کردیم؟

با عنوان دهن پٌر کن تولید ملی پرمصرف‌ترین خودروهای جهان را ساختیم؛ میانگین سن ناوگان خودرو در ایران ۲۰ سال است! و سهم خودروهای هیبریدی و برقی کمتر از ۱ درصد!

آخرین هنرنمایی ما این بوده که تعرفه واردات این خودروها را بیشتر کرده‌ایم!

معاینه فنی عملا راهی برای درآمدزایی شده و نرخ مردود شدن واقعی کمتر از ۳% در خودروهای فرسوده و پرمصرف ایرانی این موضوع را تایید می‌کند. بیش از ۴ میلیون خودروی فرسوده در شهرها تردد می‌کنند که هر یک بیش از ۱۵ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر مصرف می‌کنند و هیچ محدودیت جدی برای تردد آنها وجود ندارد. در مورد زامیاد زیبای آبی صحبت نمی‌کنیم!

در نهایت جمع همه این هنرمندی‌ها تبدیل شده به ۱۱ برابر شده مصرف بنزین خودروی افتخارآمیز و اشتغال‌آفرین ایرانی نسبت به خودروی ترکیه‌ای!

بد نیست!
هنوز جا دارد!

سهم حمل و نقل عمومی در سفرهای شهری در ترکیه حدود ۴۰% است. طول خط مترو بیش از ۸۰۰ کیلومتر در ۱۶ شهر این مملکت است و بدلیل توسعه‌یافتگی فاصله خانه تا محل کار ۶ کیلومتر و میانگین سفر روزانه بین ۳۰ تا ۴۰ دقیقه. در طول چند سال گذشته طول خط متروی استانبول از ۴۵ کیلومتر به ۳۵۰ کیلومتر رسید و همین یک اقدام ۱۸% در کاهش مصرف سوخت تاثیر داشت. خطوط اتوبوسرانی مدرن در شهرهای بزرگ مسئولیت اصلی حمل و نقل عمومی را بعهده دارند و سیاست‌های شهرسازی مدرن فاصله سفرهای شهری را کوتاه کرده است.

ما چه کردیم؟

کدامیک از سیاست‌های شهرسازی ما با چنین رویکردی انطباق داشت؛ سهم حمل و نقل عمومی در ایران آن هم با کیفیتی مثال زدنی کمتر از ۱۵% است و طول خطوط مترو در کل شهرهای ایران به ۳۰۰ کیلومتر نمی‌رسد. بدلیل توسعه نیافتگی شهری فاصله خانه تا محل کار ۲۰ کیلومتر و ترافیک در شهرهای بزرگ رسما خیابانها را به پارکینگ تبدیل کرده است.

بد نیست!
هنوز جا دارد!

میانگین سرعت رانندگی شهری در ترکیه حدود ۴۰ کیلومتر و در ایران بدلیل ترافیک وحشتناک ۲۰ کیلومتر است. شتابگیری و ترمزگیری مستمر و فرسوده تر کردن خودروها به همین دلیل مصرف سوخت در ایران را ۳۰% بیشتر کرده و برآیند همه این هنرنمایی‌ها موجب ۷.۵ برابر شدن مصرف بنزین ایرانی نسبت به ترکیه‌ای شده است

یک بنده خدایی پیدا نمی‌شود بپرسد سال ۹۸ که نرخ بنزین را بالا بردید تا امروز کدامیک از این سیاستها را انجام دادید؟

هنوز قسمت‌های جذاب ماجرا مانده است!

به لطف سیاستهای جذابی که داشته‌ایم افتخار پرحجم‌ترین میزان قاچاق معکوس بنزین در کره خاکی را یدک می‌کشیم. قاچاق بنزین از ایران به عراق ۱۰ برابر سود، به پاکستان ۱۵ برابر و به همین کشور ترکیه ۱۵۰ برابر سود دارد! یعنی بعید نیست همین بنزین ترکی در واقع بنزین ایرانی باشد!

بنزین شیرین ایرانی ۳۱۲ هزار میلیارد تومان در سال برای قاچاقچی عزیزمان سود، ۱۳۷ هزار میلیارد تومان برای دولت مهربان زیان و ۳۰ هزار میلیارد تومان برای صنعت پالایشی ما خسران ایجاد می‌کند که البته این اعداد را با توجه به تغییر نرخ دقیقه‌ای دلار باید در پایان همین متن بروزرسانی کرد!

کشورمان ایران طی ۲۰ سال گذشته ۱۰ میلیون میلیارد تومان ثروت خود را فقط از طریق قاچاق بنزین از دست داده است. با این عدد می‌شد ۲۰ پالایشگاه ساخت. ما حتی با فقط ۳ پالایشگاه بیشتر می‌توانستیم میزان کسری بنزین امروز را برطرف کنیم و بدون شک با ۲۰ پالایشگاه به بزرگترین صادرکننده بنزین کره زمین تبدیل می‌شدیم!

مجمع فعالان اقتصادی
@Iran_economy_online




نظر شما درباره این مقاله:







روسیه اتباع خارجی را با فریب به جنگ می‌کشاند
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 9:37

روسیه اتباع خارجی را با فریب به جنگ می‌کشاند


روسیه از طریق فریب، اجبار و بهره‌کشی، اتباع خارجی را برای جنگ تجاوزکارانه خود علیه اوکراین به خدمت می‌گیرد. سازمان عفو ​​بین‌الملل در گزارش جدیدی مستند کرده است که چگونه افرادی که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنج نرم می‌کنند، با وعده‌های دروغین جذب شده، از آزادی رفت‌وآمد محروم گشته و به خطوط مقدم جبهه فرستاده می‌شوند. در بسیاری از موارد، این رویه مصداق قاچاق انسان است.

اگنس کالامار، دبیرکل عفو بین‌الملل، می‌گوید: «نیروهای مسلح روسیه صفوف خود را با افرادی که تحت فشار اقتصادی هستند پر می‌کنند و آن‌ها را به عنوان “گوشت دم توپ” به جنگ تجاوزکارانه علیه اوکراین می‌فرستند. ابعاد فریب، بهره‌کشی و اجبار ما را به این نتیجه رسانده است که این اقدامات در بسیاری از موارد، طبق “پروتکل پالرمو” سازمان ملل، مصداق قاچاق انسان محسوب می‌شود.»

این گزارش بر پایه مصاحبه‌هایی تنظیم شده که عفو بین‌الملل در سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ با افراد اهل هشت کشور مختلف — که در دو اردوگاه اسرای جنگی در اوکراین نگهداری می‌شدند — و همچنین گفتگو با بستگان، وکلا، فعالان حقوق بشر و اهالی رسانه انجام داده است.

این پژوهش از وجود سیستمی پرده برمی‌دارد که عامدانه از افرادِ گرفتار در شرایط دشوار و بی‌ثبات، بهره‌کشی می‌کند.

در جریان تلاش‌های جذب نیرو، وعده مشاغل غیرنظامی یا غیررزمی — مانند رانندگی، کار در آشپزخانه‌های نظامی، تدارکات، ساخت‌وساز یا فناوری اطلاعات — همراه با دستمزدهای بالا و دریافت سریع شهروندی روسیه داده می‌شود. با این حال، بسیاری از افراد پس از ورود، خود را در اردوگاه‌های نظامی می‌یابند و تنها پس از یک دوره آموزشی کوتاه، به خطوط مقدم اعزام می‌شوند.

کشیده شدن به جنگ با وعده‌های دروغین

دو مرد اهل سری‌لانکا به عفو بین‌الملل گفتند که به آن‌ها پیشنهاد کار به عنوان آشپز شده بود. اما آن‌ها به جای کار در آشپزخانه نظامی، تنها چند هفته بعد خود را در حال جنگ در خط مقدم دیدند و سرانجام توسط نیروهای اوکراینی اسیر شدند. یکی از آن‌ها شدت درگیری‌ها را غیرقابل‌تصور توصیف کرد و گفت: «سربازان اوکراینی را نمی‌بینید، فقط پهپادها را می‌بینید. همه‌جا پر از پهپاد است. من هرگز به آنجا برنمی‌گردم.»

شبکه‌های جذب نیرو در خارج از روسیه نیز فعالیت می‌کنند. مردی اهل آفریقای جنوبی برای شغلی در زمینه رانندگی کامیون در لهستان به صورت آنلاین درخواست داد و از طریق واتس‌اپ دستورالعمل‌هایی دریافت کرد تا به مسکو پرواز کند، کامیونی را تحویل بگیرد و آن را به لهستان ببرد. با این حال، همسر او گزارش داد که مدارکش پس از ورود ضبط شده و به او گفته‌اند که قرار است به عنوان سرباز خدمت کند.

بهره‌کشی از مهاجران و پناهجویان

سازمان عفو ​​بین‌الملل همچنین مستند کرده است که چگونه مقامات روسیه از وضعیت اقامتی متزلزل مهاجران و پناهجویان به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کنند: افرادی که ویزایشان منقضی شده، کسانی که در بازداشت به سر می‌برند و پناهجویانی که در معرض اخراج قرار دارند، برای پیوستن به خدمت نظامی تحت فشار گذاشته می‌شوند.

پس از ثبت‌نام، بسیاری از افراد جذب‌شده آزادی رفت‌وآمد خود را از دست دادند؛ گذرنامه‌ها و تلفن‌های همراهشان ضبط شد و خروج آن‌ها از تأسیسات نظامی ممنوع گردید. «پدرو»، یک متخصص فناوری اطلاعات اهل برزیل که تصور می‌کرد در حال امضای قرارداد برای شغلی در حوزه فناوری است، گزارش داد که فرمانده‌اش او را تهدید کرده و گفته است: «اگر سعی کنی فرار کنی، یا به زندان می‌افتی و یا تو را می‌کشیم.»

ظاهراً فقدان تجربه نظامی مانعی محسوب نمی‌شود: بسیاری از افراد مذکور هیچ‌گونه تجربه رزمی نداشتند و تنها پس از حدود دو هفته آموزش — آن هم با تجهیزات نامرغوب، بدون آمادگی لازم و بدون مهارت‌های زبانی کافی — به مناطق فعال درگیری اعزام شدند. این امر نشان می‌دهد که هدف اصلی روسیه افزایش شمار نیروهای خط مقدم است، بدون آنکه توجهی به آمادگی عملیاتی یا جان افراد جذب‌شده داشته باشد. تعهدات کشورهای مبدأ

روسیه باید فوراً به این اقدامات سوءاستفاده‌گرانه پایان دهد، به‌طور مؤثر با قاچاق انسان مبارزه کند، به این اتهامات رسیدگی نماید، از قربانیان و بازماندگان حمایت کند و تمام مسئولان امر را پاسخگو سازد.

کشورهای مبدأِ افراد در معرض خطر یا آسیب‌دیده باید هشدارهای عمومی و صریحی درباره طرح‌های فریبکارانه جذب نیرو صادر کنند. اقدامات حفاظتی باید به اجرا درآیند و دولت‌ها موظفند پیگیر پاسخگویی و فراهم‌سازی راهکارهای قانونی برای افراد آسیب‌دیده باشند.

پیش‌زمینه

در ماه مه ۲۰۲۵، مقامات روسیه فعالیت عفو بین‌الملل را در این کشور رسماً ممنوع کردند؛ از آن پس، تمامی فعالیت‌های این سازمان در داخل روسیه جرم تلقی می‌شود. از آن زمان تاکنون، عفو بین‌الملل قادر نبوده است که به‌صورت علنی اطلاعاتی را در داخل روسیه یا از مبدأ آن کشور گردآوری کند.




نظر شما درباره این مقاله:







صبا سفیدی، شهروند بهائی جهت اجرای حکم
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 9:18

صبا سفیدی، شهروند بهائی جهت اجرای حکم





نظر شما درباره این مقاله:







درخواست بن‌سلمان از ترامپ برای حمله به حوثی‌ها
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 7:25

درخواست بن‌سلمان از ترامپ برای حمله به حوثی‌ها


باراک راوید / آکسیوس

دو مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند که محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تماس گرفت و از او خواست حملاتی علیه حوثی‌ها انجام دهد. این درخواست در حالی مطرح شد که این گروه مورد حمایت ایران در حال نزدیک شدن به یک گلوگاه حیاتی در دریای سرخ بود.

ترامپ این درخواست را نپذیرفت و مقام‌های آمریکایی تأکید کردند که دولت او فعلاً هیچ برنامه‌ای برای مداخله مستقیم علیه حوثی‌ها ندارد.

اهمیت موضوع: روز پنج‌شنبه، هم‌زمان با تصرف یک شهر ساحلی راهبردی در یمن توسط حوثی‌ها، قیمت نفت جهش یافت. با تصرف این شهر [بندر مخا] حوثی‌ها به تنگه باب‌المندب — شریان حیاتی تجارت جهانی و صادرات نفت عربستان — نزدیک‌تر شدند.

در شرایطی که ایران از پیش عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کرده است، کنترل باب‌المندب توسط حوثی‌ها می‌تواند اهرم فشار قدرتمند دیگری در اختیار تهران قرار دهد تا بر آمریکا و متحدانش در منطقه خلیج فارس فشار وارد کند.

خبر اصلی: آمریکا نسبت به تشدید سریع درگیری‌ها در یمن نگران است و ضمن افزایش حمایت از عربستان سعودی، تلاش می‌کند از ورود مستقیم به درگیری نظامی خودداری کند.

دو منبع مطلع از موضوع گفتند دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، روز پنجشنبه برای برگزاری نشست‌های هماهنگی فوری به عربستان سعودی سفر کرده است.

سفارت عربستان سعودی در واشنگتن و کاخ سفید از اظهارنظر در این‌باره خودداری کردند.

مرور سریع: رویارویی عربستان سعودی و حوثی‌ها در ماه ژوئیه، پس از آن از سر گرفته شد که ریاض مانع فرود یک هواپیمای ایرانی حامل شماری از مقام‌های ارشد حوثی در صنعا شد؛ این مقام‌ها برای شرکت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به ایران رفته بودند.

محمد بن‌سلمان از ترامپ خواست برای حمله به فرودگاه صنعا از نظر سیاسی از عربستان حمایت کند، اما روشن کرد که عربستان به کمک نظامی آمریکا نیاز ندارد. ترامپ نیز حمایت خود را از این اقدام اعلام کرد.

حوثی‌ها در واکنش، به نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ حمله کردند و مسیر حیاتی صادرات نفت این کشور را به خطر انداختند و بعدتر دامنه حملات خود را به تأسیسات انرژی عربستان نیز گسترش دادند.

عربستان سعودی و متحدان یمنی آن نیز در پاسخ، حملات هوایی و عملیات زمینی علیه مواضع حوثی‌ها انجام دادند.

پشت پرده: درخواست عربستان سعودی برای اقدام نظامی مستقیم آمریکا، چرخشی چشمگیر نسبت به ماه ژوئیه محسوب می‌شود؛ آن زمان ریاض به واشنگتن گفته بود می‌تواند به‌تنهایی از عهده حوثی‌ها برآید.

با شدت گرفتن درگیری‌ها، اما سعودی‌ها به‌تدریج خواستار سطوح فزاینده‌ای از حمایت آمریکا شدند.

منابع مطلع از گفت‌وگوها گفتند مقام‌های نظامی و غیرنظامی آمریکا در هفته‌های اخیر به همتایان سعودی خود گفته‌اند که دستور ترامپ این است که نیروهای آمریکایی تمرکز خود را بر ایران و تنگه هرمز حفظ کنند و از گشودن جبهه‌ای دیگر خودداری کنند.

مقام‌های آمریکایی گفتند روز پنجشنبه، همزمان با پیشروی نیروهای حوثی به سمت شهر ساحلی مخا و عقب‌نشینی نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان، محمد بن‌سلمان با ترامپ تماس گرفت تا او را در جریان وخیم‌تر شدن اوضاع قرار دهد.

چند ساعت بعد، محمد بن‌سلمان بار دیگر با ترامپ تماس گرفت و از او خواست دستور حملات آمریکا علیه حوثی‌ها را صادر کند.

ترامپ این درخواست را نپذیرفت، اما یک مقام آمریکایی گفت دولت آمریکا اطلاعات مربوط به حوثی‌ها و داده‌های مربوط به تعیین اهداف حملات را در اختیار عربستان سعودی قرار خواهد داد.

این مقام گفت در حال حاضر حدود ۲۰۰ نیروی نظامی آمریکایی در عربستان سعودی حضور دارند و از این کشور پشتیبانی غیررزمی ارائه می‌کنند.

آنچه گفته می‌شود: یک مقام ارشد دولت ترامپ اعلام کرد که اولویت واشنگتن باز نگه داشتن دریای سرخ است، در حالی که مدیریت درگیری گسترده‌تر به شرکای منطقه‌ای آمریکا واگذار می‌شود.

این مقام گفت: «ایالات متحده بر حفاظت از منافع اصلی امنیت ملی خود، از جمله تضمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ، تمرکز دارد و در عین حال به شرکای منطقه‌ای خود توان و اختیار می‌دهد تا در مدیریت و حل‌وفصل چالش‌های امنیتی منطقه‌ای پیشگام باشند.»

او افزود: «ما در گفت‌وگویی مستمر با عربستان سعودی و دولت جمهوری یمن درباره ثبات منطقه‌ای هستیم.»




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا چند گروه نیابتی ایران را تحریم کرد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 7:09

آمریکا چند گروه نیابتی ایران را تحریم کرد


بیانیه مطبوعاتی
توماس «تامی» پیگات، سخنگو
دفتر سخنگوی وزارت امور خارجه
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

امروز (پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶)، ایالات متحده در چارچوب «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) اقداماتی را علیه «کتائب حزب‌الله» (KH)، حزب‌الله و شبکه‌های مالی گسترده‌تری که کارزار بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای ایران را پشتیبانی می‌کنند، آغاز کرده است.

این گروه‌ها به عنوان ابزارهای تهران برای گسترش خشونت و اقدامات خرابکارانه در سراسر خاورمیانه و جهان عمل می‌کنند و امنیت عراق و لبنان، ایمنی پرسنل و تأسیسات دیپلماتیک آمریکا در منطقه و جریان جهانی انرژی را تهدید می‌کنند.

گروه کتائب حزب‌الله که در سال ۲۰۰۹ توسط وزارت امور خارجه آمریکا به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طبقه‌بندی شد، تهدیدات خود علیه منافع ایالات متحده را تشدید کرده است — از جمله با طرح‌ریزی اخیر برای حمله به مؤسسات یهودی در ایالات متحده — و همچنان به هدایت حملات علیه نیروهای آمریکا و ائتلاف در عراق ادامه می‌دهد؛ حملاتی که جان غیرنظامیان بی‌گناه را به خطر می‌اندازد و حاکمیت عراق را تضعیف می‌کند.

اقدامات اعلام‌شده امروز، ابعاد نفوذ و بهره‌برداری «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را آشکار می‌سازد؛ نیرویی که «نیروهای بسیج مردمی»(حشد الشعبی) عراق را تحت کنترل خود درآورده و از شبکه‌های تجاری در عراق، امارات متحده عربی، ترکیه و لبنان برای تأمین مالی تروریسم و ​​دور زدن تحریم‌های بین‌المللی سوءاستفاده کرده است.

ایالات متحده همچنان به حمایت از عراقی دارای حاکمیت و باثبات که عاری از نفوذ مخرب خارجی باشد، و همچنین به حفاظت از نهادهای لبنان در برابر مداخلات مالی و سیاسی مخرب حزب‌الله، متعهد است. این شبکه‌ها نه تنها ثبات منطقه را تهدید می‌کنند، بلکه منافع اقتصادی همان مردمی را که ایران مدعی خدمت به آنهاست، تضعیف می‌نمایند.

ایالات متحده به همکاری نزدیک با شرکای خود در سراسر منطقه و جهان برای منزوی کردن گروه‌های نیابتی تروریستی ایران و مختل کردن شریان‌های حیاتی مالی که امکان عملیات آن‌ها را فراهم می‌سازد، ادامه خواهد داد.

اقدام امروز بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) شماره ۱۳۲۲۴ (با اصلاحات بعدی) که تروریست‌ها و حامیان آن‌ها را هدف قرار می‌دهد، و فرمان اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران را هدف می‌گیرد، انجام می‌شود. این اقدام در راستای پیشبرد «عملیات طرد اقتصادی» صورت می‌گیرد؛ کارزاری که هدف آن منزوی کردن کامل رژیم از شریان‌های حیاتی مالی است که رفتار مخرب آن را تداوم می‌بخشند. لطفاً به بیانیه مطبوعاتی وزارت خزانه‌داری مراجعه کنید.




نظر شما درباره این مقاله:







پیشروی حوثی‌ها صادرات نفت عربستان را تهدید می‌کند
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 6:30

پیشروی حوثی‌ها صادرات نفت عربستان را تهدید می‌کند


ایناس العشری، دیوید برانستروم و جانا شوکیر
خبرگزاری رویترز
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع نظامی اعلام کردند حوثی‌های همسو با ایران روز پنج‌شنبه کنترل شهر بندری المخا در یمن را به دست گرفتند و در امتداد سواحل دریای سرخ به سوی جزایر راهبردی پیشروی کردند؛ رخدادی که تنها چند ساعت پس از آن روی داد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت انتظار دارد جنگ با ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا پایان یابد.

منابع نظامی دولت یمن گفتند حوثی‌ها اهرم نفوذ بیشتری بر تنگه باب‌المندب ــ گذرگاه جنوبی دریای سرخ و یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان ــ به دست آورده‌اند و به جزایر حَنیش رسیده‌اند.

اگر حوثی‌ها بتوانند کنترل این آبراه را در سوی مقابل شبه‌جزیره عربستان نسبت به تنگه هرمز در دست بگیرند، این امر می‌تواند برای حامی آنها، ایران، در جنگ با ایالات متحده یک مزیت راهبردی مهم ایجاد کند؛ زیرا عرضه کالاها و انرژی از طریق دومین مسیر عمده ترانزیتی جهان را نیز کاهش داده و موجب جهش قیمت نفت خواهد شد.

این وضعیت همچنین می‌تواند تلاش ترامپ برای یافتن راهی جهت خروج از جنگی را که به چشم‌انداز انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آسیب رسانده، دشوارتر کند.

مرکز هماهنگی عملیات بشردوستانه تحت اداره حوثی‌ها در بیانیه‌ای اعلام کرد که ناوبری در دریای سرخ برای همه شرکت‌های کشتیرانی امن است، به جز کشتی‌های عربستان سعودی.

عربستان سعودی، بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان، از زمانی که جنگ با ایران عملاً تنگه هرمز را مسدود کرده است، به مسیر دریای سرخ متکی بوده؛ تنگه‌ای که پیش‌تر یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کرد.

منابع نظامی دولت یمن گفتند نیروهای دولتی و متحدان آنها در حال عقب‌نشینی و استقرار مجدد در جنوب سواحل دریای سرخ و در منطقه ذُباب در تنگه باب‌المندب، روبه‌روی جزیره پریم، هستند. به گفته این منابع، کنترل ذباب و جزیره پریم برای تسلط بر این تنگه اهمیت حیاتی دارد.

هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل در امور یمن، روز پنج‌شنبه در نشست شورای امنیت درباره یمن گفت جامعه بین‌المللی باید برای مقابله با «مرحله‌ای جدید و خطرناک‌تر» از جنگ یمن اقدام کند.

او گفت تصرف بندر المخا توسط حوثی‌ها به این گروه «حضور مستقیمی در مسیرهای منتهی به یکی از حیاتی‌ترین تنگه‌های جهان» داده و نگرانی‌های جدی درباره آزادی کشتیرانی ایجاد کرده است.

جنیفر نایدهارت دِ اورتیز، نماینده آمریکا در این نشست، حوثی‌ها را متهم کرد که به عنوان «عوامل و ابزارهای ایران» عمل می‌کنند.

او گفت: «این تشدید تنش غیرقابل قبول است و کسانی که آن را امکان‌پذیر می‌کنند، مسئول پیامدهای آن هستند.»

وزارت خارجه ایران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد که بحران یمن از طریق محاصره یا اقدام نظامی علیه حوثی‌ها حل نخواهد شد و خواستار گفت‌وگو شد؛ بی‌آنکه به نقش خود ایران در این درگیری اشاره‌ای کند.

منابع یمنی، ایرانی و منطقه‌ای به رویترز گفتند پیشروی حوثی‌ها در امتداد سواحل طی هفته جاری با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام شده است.

محمد عبدالسلام، سخنگوی حوثی‌ها، بدون ارائه جزئیات بیشتر گفت عملیات این گروه ماهیتی دفاعی دارد و زمانی متوقف خواهد شد که حملات علیه یمن پایان یابد.

جهش قیمت نفت

قیمت نفت خام برنت روز پنج‌شنبه در پی نگرانی‌ها از اختلال در مسیرهای عرضه، تا ۴ درصد افزایش یافت و از ۱۰۵ دلار در هر بشکه فراتر رفت. همچنین بر اساس داده‌های مؤسسه رصد قیمت «گَس‌بادی»، میانگین قیمت گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از ۶ دلار در هر گالن عبور کرد.

حوثی‌ها پس از ورود به جنگ با حمله به اسرائیل در ماه مارس، در ژوئیه محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کردند و در ماه جاری حملات خود را تشدید کردند.

تنش‌ها در منطقه همچنان بالا باقی مانده است. مقام‌های دفاع مدنی عربستان در پی حملات حوثی‌ها برای چهارمین بار طی ۲۴ ساعت گذشته در شهر خمیس مشیط در جنوب‌غرب این کشور هشدارهای اضطراری صادر کردند.

به گفته منابع سعودی، پاکستانی و ایرانی، پاکستان پیام هشدار عربستان به ایران را منتقل کرده و از تهران خواسته است حوثی‌ها را مهار کند تا از گسترش بحران جلوگیری شود. یک مقام ارشد ایرانی در پاسخ گفته است: «ایران حوثی‌ها را کنترل نمی‌کند.»

این درگیری‌ها در بحبوحه گسترده‌ترین موج اعلام‌شده حملات متقابل ایران و آمریکا علیه کشتیرانی در خلیج فارس از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه رخ می‌دهد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا روز پنج‌شنبه تحریم‌های تازه‌ای را علیه شرکت‌ها و افرادی که به حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی ایران کمک می‌کنند اعلام کرد. این اقدام بخشی از «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) است که با هدف قطع منابع مالی جنگی تهران طراحی شده است.

ترامپ: جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای پایان می‌یابد

بر اساس نظرسنجی‌ها، جنگ و افزایش متعاقب قیمت سوخت باعث شده محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح تاریخی خود برسد. او مدعی شد ایران در تلاش است بر انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر بگذارد؛ انتخاباتی که مشخص خواهد کرد آیا حزب جمهوری‌خواه کنترل کنگره را حفظ می‌کند یا نه.

ترامپ در مصاحبه‌ای با لورا اینگراهام، مجری شبکه فاکس نیوز، که روز پنج‌شنبه پخش شد، در پاسخ به این پرسش که آیا به دلیل تأثیر جنگ ایران بر انتخابات از تصمیم خود پشیمان است یا نه، گفت: «من به واژه پشیمانی اعتقاد ندارم. البته همیشه می‌توان تا حدی عملکرد خود را زیر سؤال برد.»

او افزود: «اگر دوباره در همان موقعیت قرار بگیرم، دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهم که انجام دادم.»

ترامپ همچنین بار دیگر تأکید کرد که به باور او جنگ بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای پایان خواهد یافت؛ اظهارنظری که روز چهارشنبه نیز مطرح کرده بود.

در هفته‌های اخیر، واشنگتن از موفقیت فزاینده خود در هدایت نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز سخن گفته بود؛ گذرگاهی که پیش از آغاز جنگ حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت از آن عبور می‌کرد.

اما ازسرگیری درگیری‌ها در ماه جاری ظاهراً روند بازگشایی تدریجی این مسیر را با عقب‌گرد مواجه کرده است. داده‌های اولیه رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد تنها هفت شناور روز چهارشنبه از تنگه هرمز عبور کردند؛ رقمی که تقریباً نصف میانگین ۱۰ روز گذشته است.

رسانه‌های دولتی ایران نیز روز پنج‌شنبه گزارش دادند که نیروی دریایی سپاه پاسداران یک شناور بدون سرنشین آمریکایی را در ورودی تنگه هرمز هدف قرار داده است.




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در دور تازه تحریم‌ها گروه‌های نیابتی ایران
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 23:03

آمریکا در دور تازه تحریم‌ها گروه‌های نیابتی ایران





نظر شما درباره این مقاله:







بررسی بازگشت تحریم‌های ایران در شورای امنیت
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 20:09

بررسی بازگشت تحریم‌های ایران در شورای امنیت


پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد روز پنج‌شنبه در نشستی حساس بر سر اعتبار حقوقی تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران و اعمال مجدد تحریم‌های سازمان ملل تحت سازوکار «مکانیسم ماشه»(Snapback) مندرج در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، با یکدیگر درگیر شدند.

بند موسوم به «مکانیسم ماشه» که در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ ایجاد شد، به‌گونه‌ای طراحی شده بود که در صورت نقض توافق از سوی ایران، تحریم‌های فصل هفتم منشور سازمان ملل به‌طور خودکار بازگردانده شوند و عمداً امکان استفاده اعضای دائم شورای امنیت از حق وتو را دور بزنند.

نماینده روسیه گفت: «سازوکار بازگرداندن قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت درباره ایران، یعنی سازوکاری که در قطعنامه ۲۲۳۱ پیش‌بینی شده بود، فعال نشده است و این امر به دلایل متعدد حقوقی و رویه‌ای صورت گرفته است.» او خواستار رأی‌گیری آیین‌نامه‌ای برای جلوگیری از برگزاری نشست برنامه‌ریزی‌شده درباره کمیته تحریم‌های ۱۷۳۷ شد.

مسکو استدلال کرد که قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، که توافق هسته‌ای را تأیید کرده بود، در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و موضوع عدم اشاعه هسته‌ای نیز در همان روز از فهرست موضوعات فعال شورای امنیت حذف شده است. نماینده روسیه تأکید کرد که کمیته ۱۷۳۷ در سال ۲۰۱۵ منحل شده و دیگر هیچ مبنای حقوقی برای بحث درباره «فعالیت‌های به‌اصطلاح این کمیته» وجود ندارد.

نماینده چین نیز از این موضع حمایت کرد و گفت ریاست شورای امنیت اختیار تهیه یا ارائه گزارش‌های ۹۰ روزه را ندارد. پکن با هشدار نسبت به اقدامات یکجانبه اعلام کرد: «چند عضو شورا، بدون توجه به اختلاف‌نظرها، اصرار دارند تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران را به‌زور بازاعمال کنند و نشست‌های شورا را ذیل موضوعی برگزار کنند که از دستور کار حذف شده است.» وی هشدار داد که این اقدامات شکاف‌های نهادی را عمیق‌تر کرده و مانع دستیابی به یک راه‌حل سیاسی می‌شود و «نگرانی شدید» و «مخالفت قاطع» چین را با این روند ابراز کرد.

هیئت‌های غربی این چالش را قاطعانه رد کردند و استدلال کردند که رژیم تحریم‌ها پس از نقض تعهدات از سوی ایران، به‌طور قانونی دوباره برقرار شده است.

نماینده بریتانیا گفت: «بریتانیا همراه با فرانسه و آلمان، مکانیسم ماشه را کاملاً مطابق با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت فعال کرد.» وی توضیح داد که قدرت‌های اروپایی به دلیل «عدم اجرای قابل‌توجه تعهدات» از سوی ایران در چارچوب توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ دست به این اقدام زدند. لندن افزود که این روند در ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵ تکمیل شد و در نتیجه، شش قطعنامه فصل هفتم شورای امنیت نزدیک به یک سال است که دوباره لازم‌الاجرا شده‌اند.

نماینده فرانسه نیز تأیید کرد که قطعنامه‌های شورای امنیت همراه با مأموریت کمیته برای ارائه گزارش هر ۹۰ روز یک‌بار، دوباره احیا شده‌اند.

نماینده آمریکا گفت: «صرف‌نظر از این مسائل با انگیزه‌های سیاسی، واقعیت‌ها همان واقعیت‌ها هستند. کمیته ۱۷۳۷ وجود دارد.» او روسیه و چین را متهم کرد که برای حمایت از تهران در تلاش‌اند تصمیمات شورای امنیت را تضعیف کنند. این دیپلمات آمریکایی یادآور شد که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تأیید کرده است ایران همچنان به تعهدات خود در چارچوب توافق جامع پادمان پایبند نیست.

شورای امنیت با ۱۱ رأی موافق در برابر ۲ رأی مخالف و با دو رأی ممتنع، دستور کار موقت جلسه را تصویب کرد و تلاش روسیه و چین برای متوقف کردن نشست را ناکام گذاشت. بر اساس آیین‌نامه شورای امنیت، رأی‌گیری‌های رویه‌ای با وتوی اعضای دائم قابل متوقف شدن نیستند و برای تصویب به دست‌کم ۹ رأی موافق نیاز دارند.

تبادل اتهامات میان اعضای دائم پس از رأی‌گیری

مسکو این نشست را اقدامی فاقد مشروعیت و «استفاده‌ای ناکارآمد» از منابع شورای امنیت توصیف کرد و نماینده روسیه آن را «نقض آشکار قواعد آیین‌نامه‌ای» خواند.

نماینده روسیه همچنین آمریکا و اسرائیل را متهم کرد که به تأسیسات «صلح‌آمیز» تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حمله کرده‌اند و هشدار داد که این «اقدامات غیرقانونی و بی‌پروا» ممکن است به یک فاجعه گسترده‌تر منطقه‌ای منجر شود. او همچنین قطعنامه جدید شورای حکام آژانس که پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع داده است، «سیاسی‌کاری» توصیف کرد.

چین نیز تأکید کرد که دستیابی به راه‌حل‌های پایدار مستلزم رسیدگی به ریشه‌های تنش‌های منطقه‌ای است. نماینده چین گفت: «خروج یکجانبه ایالات متحده از برجام، استفاده دو بار از زور علیه ایران در جریان روند مذاکرات، و پیگیری سیاست فشار حداکثری علیه ایران، علت اصلی وضعیت پیچیده و حل‌ناشدنی کنونی در خاورمیانه و پرونده هسته‌ای ایران است.» وی از «حق مشروع ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای» دفاع کرد و افزود که چین «تعهدات مکرر ایران مبنی بر عدم توسعه سلاح هسته‌ای» را به رسمیت می‌شناسد.

نماینده بریتانیا گفت: «ایران تنها کشوری است که بدون داشتن سلاح هسته‌ای، اورانیوم را تا این سطح غنی‌سازی می‌کند.» او تهران را به انباشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، بدون «هیچ توجیه غیرنظامی معتبر»، متهم کرد.

لندن همچنین اعلام کرد که ایران از ژوئن ۲۰۲۵ بازرسان سازمان ملل را از همه تأسیسات هسته‌ای خود ــ به‌جز نیروگاه بوشهر ــ منع کرده و بار دیگر تأکید کرد که تنها راه‌حل پایدار، دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره است.

نماینده آمریکا نیز در رد استدلال‌های مطرح‌شده از سوی تهران درباره ملاحظات امنیتی برای جلوگیری از دسترسی بازرسان گفت که کارکنان سازمان ملل همچنان در اوکراینِ جنگ‌زده به فعالیت خود ادامه می‌دهند؛ جایی که به گفته رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، «منطقه جنگی شدیدتر و دائمی‌تری» محسوب می‌شود. این دیپلمات آمریکایی روسیه و چین را متهم کرد که در تلاش‌اند از کشوری حمایت کنند که برنامه هسته‌ای آن «در تاریکی» در حال پیشرفت است.

فرانسه نیز با اشاره به ذخایر اورانیوم ایران هشدار داد که میزان این ذخایر بالقوه برای ساخت حدود ۱۰ ابزار انفجاری هسته‌ای کافی است.




نظر شما درباره این مقاله:







نقش تسلیحات و مشاوره سپاه در تصرف بندر «مخا»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 19:22

نقش تسلیحات و مشاوره سپاه در تصرف بندر «مخا»


پریسا حافظی، محمد غباری و تیمور اَزهری
خبرگزاری رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته منابع دولتی یمن، منابع ایرانی و منابع منطقه‌ای، پیشروی برق‌آسای حوثی‌ها در امتداد ساحل دریای سرخ یمن در هفته جاری، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران ایران صورت گرفت؛ اقدامی که با هدف گشودن جبهه‌ای جدید در جنگ ایران و ایالات متحده انجام شده است.

حوثی‌ها با تصرف بندر «مخا» در جنوب غربی یمن، تسلط خود را بر تنگه باب‌المندب — آبراهی حیاتی که اختلال در آن پس از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، عرضه جهانی انرژی را بیش از پیش محدود می‌کند — تحکیم کرده‌اند.

در حالی که شش ماه از درگیری‌های گسترده‌تر منطقه‌ای میان متحدان ایران و ایالات متحده می‌گذرد، به نظر می‌رسد گروه حوثی‌ها اکنون بر تثبیت کنترل خود بر این تنگه متمرکز شده است؛ آن هم در شرایطی که نیروهای دولتی مخالف (مورد حمایت عربستان سعودی) بر عملیات تهاجمی در شمال کشور تمرکز دارند.

دو منبع ایرانی اظهار داشتند که ایران هفته گذشته از حوثی‌ها خواسته است تا حملات خود علیه عربستان سعودی — متحد نزدیک ایالات متحده — را تشدید کنند و وعده داده است که برای تحقق این هدف، بودجه، تسلیحات و افسران ارشد بیشتری در اختیار آن‌ها قرار دهد.

اگرچه ایران حوثی‌ها را متحد خود می‌داند، اما علناً ارائه هرگونه هدایت نظامی به آن‌ها را تکذیب کرده و تأکید می‌کند که آن‌ها «نیروی نیابتی» نیستند.

یک دیپلمات منطقه‌ای که از سوی تهران در جریان امور قرار گرفته، گفت که چندین تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران پیش‌تر به یمن سفر کرده بودند تا پس از هفته‌ها رایزنی درباره استراتژی نظامی، بر حملات حوثی‌ها علیه عربستان سعودی نظارت و فرماندهی کنند.

یک منبع ایرانی دیگر که مقام رسمی است، گفت که ایران جلسات متعددی با متحدان خود، از جمله حوثی‌ها، برگزار کرده و تصمیم برای اقدام در مخا، تصمیمی از سوی خود حوثی‌ها بوده، نه ایران. با این حال، این مقام افزود که این اقدام با ایجاد فشار صعودی بر قیمت نفت و وارد کردن ضربه به ایالات متحده و عربستان سعودی، به نفع ایران تمام شده است.

در داخل یمن، پنج منبع نظامی وابسته به دولتِ مورد حمایت عربستان و به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی، اعلام کردند که سپاه پاسداران هدایت عملیات جدید حوثی‌ها در امتداد ساحل دریای سرخ — دشت باریک و همواری موسوم به «تهامه» — را بر عهده داشته است؛ عملیاتی که با موجی از حملات راکتی آغاز شد. منابع نظامی یمن با استناد به شنودهای مخابراتی و اظهارات اسرای حوثی، اعلام کردند که به باور آن‌ها، این تلاش ایران توسط «عبدالرضا شهلایی»، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، هدایت می‌شده است.

منابع ایرانی بلافاصله قادر به تأیید این موضوع نبودند، هرچند پیش‌تر اذعان کرده بودند که شهلایی — که عضو نیروی قدس سپاه است — در سال‌های اخیر مدتی را در یمن سپری کرده است.

این منابع ایرانی اظهار داشتند که علی‌رغم محاصره هوایی و دریایی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها، سپاه پاسداران همچنان قادر به انتقال نیرو و تسلیحات به داخل و خارج از یمن بوده است؛ البته آن‌ها جزئیاتی درباره چگونگی انجام این کار ارائه نکردند.

احمد ناجی، تحلیلگر مسائل یمن در «گروه بین‌المللی بحران»، با توصیف تصرف شهر «مخا» به عنوان نقطه عطفی مهم در جنگ، گفت: «اگر به عملیات تهاجمی آن‌ها در ساحل غربی نگاه کنیم، می‌بینیم که این اقدام چیزی نیست که تنها در هفته یا ماه گذشته تدارک دیده شده باشد.»

ناجی با اشاره مشخص به استفاده حوثی‌ها از پهپاد در آخرین عملیات تهاجمی‌شان، افزود: «تحول و پیشرفت حوثی‌ها اساساً ناشی از تسلیحات جدیدی بود که به دست آوردند؛ چه به‌طور مستقیم از طریق ایران و چه از راه شبکه‌های مختلف قاچاقی که بر آن‌ها تکیه دارند.»

وضعیت نظامی نامشخص

دو مقام دیگر یمنی اظهار داشتند که هم‌زمان با آغاز پیشروی حوثی‌ها به سمت مخا در هفته گذشته، دولت یمن خواستار حمایت هوایی بیشتر و سایر کمک‌ها از سوی عربستان سعودی شد.

به گفته آن‌ها، دولت یمن به دنبال انجام عملیات هوایی عربستان علیه مواضع حوثی‌ها در کانون اصلی حضور آن‌ها — از جمله صنعا — و همچنین تأسیسات راهبردی کلیدی نظیر مخازن نفت بود.

با این حال، پادشاهی سعودی همچنان بر ارائه پشتیبانی لجستیکی، تسلیحاتی و اطلاعاتی و انجام حملات هوایی محدود تأکید ورزید که عمدتاً بر جبهه‌های نبرد شمالی در استان‌های «الجوف» و «مأرب» متمرکز بود؛ در حالی که دولت قانونی یمن اهمیت کمتری برای این مناطق قائل بود.

ارزیابی خودِ این مقامات حاکی از آن بود که ریاض به دلیل نگرانی از تحریک حوثی‌ها به انجام حملات پهپادی سنگین‌تر علیه خاک عربستان، تمایلی به تشدید جدی درگیری‌ها با آن‌ها نداشت.

مقامات سعودی بلافاصله به درخواست‌های خبرگزاری رویترز برای اظهار نظر درباره تمرکز نظامی ریاض بر جبهه شمالی — به جای ساحل دریای سرخ و سایر اهداف مهم حوثی‌ها — پاسخی ندادند. ارزیابی وضعیت کلی نظامی در یمن، پس از وقفه‌ای چندساله در درگیری‌های عمده که از زمان توافق آتش‌بس در سال ۲۰۲۲ آغاز شده، دشوار است. هم ایران و هم عربستان سعودی بر روی نیروهای تحت حمایت خود در آنجا سرمایه‌گذاری کرده‌اند؛ با این حال، ائتلاف حامی دولت یمن با شکاف‌های داخلی دست‌به‌گریبان بوده است.

ناجی اظهار داشت که اگرچه دوره‌های پیشین نبرد در منطقه «تهامه» شاهد پیشروی‌ها و عقب‌نشینی‌های ناگهانی بوده است، اما همچنان مشخص نیست که آیا نیروهای مورد حمایت عربستان می‌توانند این بار به‌سادگی حوثی‌ها را از مواضعشان بیرون برانند یا خیر.

او گفت: «شاید اگر نیروهای دولتی حمایت لازم را از سوی سعودی‌ها دریافت کنند، شاهد پیشروی‌هایی از جانب آن‌ها باشیم؛ اما این کار ممکن است این بار تا حدی دشوار باشد.»




نظر شما درباره این مقاله:







هایک، سنت و مسئلهٔ سنت در ایران
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 17:08

هایک، سنت و مسئلهٔ سنت در ایران


علی‌محمد طباطبایی

فردریش فون هایک، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی اتریشی‌تبار، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان آزادی فردی، اقتصاد بازار و محدودیت قدرت دولت در قرن بیستم بود. با این حال، او در سراسر آثار خود برای سنت، عرف و قواعدی که در طول نسل‌ها شکل گرفته‌اند، اهمیت بسیار زیادی قائل است. این امر در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد: چرا متفکری که از آزادی انتخاب، نوآوری و تغییر دفاع می‌کند، باید برای آنچه از گذشته به ما رسیده چنین ارزشی قائل باشد؟

پاسخ این پرسش را باید در نظریهٔ هایک دربارهٔ «محدودیت شناخت انسان» و چگونگی شکل‌گیری نظم اجتماعی جست‌وجو کرد. هایک معتقد است که ذهن انسان، با همهٔ توانایی‌هایش، قادر نیست تمام پیچیدگی‌های یک نظم اجتماعی را یک‌جا درک و طراحی کند. از این رو، بخش عظیمی از دانشی که جوامع بشری برای بقا و همکاری به آن نیاز دارند، نه در قالب طرح‌های آگاهانه، بلکه در قواعد، عادات و نهادهایی رسوب کرده که در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند.

سنت به مثابه دانش انباشته

سنت نزد هایک در درجهٔ نخست یک مفهوم معرفت‌شناختی و تکاملی است، نه دعوتی به پرستش گذشته. سنت برای او نوعی دانش انباشتهٔ تاریخی است؛ دانشی که در قواعد، عادات، نهادها و شیوه‌های رفتاری یک جامعه رسوب کرده و فرد معاصر می‌تواند از آن بهره ببرد، بی‌آنکه خود قادر باشد منشأ یا منطق کامل آن را توضیح دهد.

هایک در کتاب «در سنگر آزادی» استدلال می‌کند که انسان‌ها در زندگی اجتماعی دائماً از دانشی استفاده می‌کنند که خودشان آن را تولید نکرده‌اند. این دانش از طریق قواعد، عادات، عرف‌ها و نهادهایی که در طول زمان پدید آمده‌اند به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. در تفسیری معتبر از اندیشهٔ او، این نکته چنین خلاصه شده است: «سنت، دانش در قالب تجربهٔ انباشته است.»

زبان نمونهٔ ساده و مناسبی برای این موضوع است. هیچ‌کس زبان را از ابتدا طراحی نکرده است. هیچ کمیته‌ای ننشسته تا دستور زبان یک ملت را به وجود آورد. زبان در طول قرن‌ها تغییر کرده و قواعد آن از طریق استفاده، تقلید و انتقال بین نسل‌ها شکل گرفته است. حقوق عرفی نیز نمونهٔ دیگری است: قواعد آن طی قرن‌ها و در نتیجهٔ تصمیم‌های قضایی، عرف‌ها و تجربه‌های عملی شکل گرفته‌اند. هایک در «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» به همین نوع نظم‌های اجتماعی توجه ویژه دارد و حقوق عرفی را نمونه‌ای مهم از تحول نهادهای اجتماعی می‌داند.

نکتهٔ کلیدی: آنچه هایک را به سنت علاقه‌مند می‌کند، «قدمت» آن نیست؛ بلکه دانشی است که ممکن است در فرآیند پیدایش و بقای آن انباشته شده باشد. از همین رو، هایک سنت‌گرا نیست؛ او نظریه‌پرداز تکامل نهادی است. سنت‌گرا می‌گوید: چون این قاعده از گذشته به ما رسیده، باید آن را حفظ کنیم. اما هایک می‌گوید: چون این قاعده در طول تجربهٔ تاریخی شکل گرفته، نباید بدون فهم کارکرد آن آن را کنار بگذاریم. این دو سخن یکی نیستند.

سنت در برابر عقل؟ رفع یک سوءتفاهم

از اینجا می‌توان یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌ها دربارهٔ هایک را برطرف کرد. هایک نمی‌گوید سنت خوب است و عقل بد. او می‌گوید عقل انسان محدود است و نمی‌تواند تمام پیچیدگی‌های نظم اجتماعی را یک‌باره درک و طراحی کند. از نظر او، خطای اصلی نوع خاصی از عقل‌گرایی است که تصور می‌کند اگر انسان بتواند قواعد موجود را به‌طور کامل توضیح دهد، می‌تواند آنها را کنار بگذارد و قواعدی بهتر از صفر طراحی کند.

در مقابل، انسان‌ها در طول تاریخ با مسائل واقعی مواجه شده‌اند و به تدریج راه‌حل‌هایی برای آنها یافته‌اند. بسیاری از این راه‌حل‌ها در قالب عرف و سنت باقی مانده‌اند. بنابراین سنت برای هایک رقیب عقل نیست؛ حاصل محدودیت عقل فردی و تجربهٔ جمعی انسان‌هاست.

اما در عین حال سنت نزد هایک مقدس هم نیست. این نکته برای بحث ما بسیار مهم است. هایک از سنت دفاع می‌کند، اما به همان اندازه بر امکان تغییر آن تأکید دارد. در فصل چهارم «در سنگر آزادی»، که مستقیماً به «آزادی، عقل و سنت» اختصاص دارد، هایک توضیح می‌دهد که فشار اجتماعی برای رعایت قواعد سنتی باید چنان باشد که امکان تغییر تدریجی و تجربی را از بین نبرد. وقتی گروه‌های مختلف قواعد متفاوتی را تا حدی رعایت می‌کنند، امکان بیشتری برای انتخاب قواعد مؤثرتر پدید می‌آید و قواعد اجتماعی می‌توانند در پرتو تجربهٔ جدید اصلاح شوند.

پس نزد هایک میان سنت و نوآوری نوعی تنش دائمی وجود دارد. تمدن نه فقط از حفظ قواعد موجود، بلکه از امکان آزمودن قواعد جدید نیز پیش می‌رود. هایک در «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» [این کتاب توسط دکتر موسی غنی‌نژاد ترجمه شده است] تأکید می‌کند که مسئلهٔ اصلی او توضیح تعادل میان «خودانگیختگی خلاق افراد» و آن دسته از اصول حقوقی، اخلاقی، سنتی و عرفی است که برای همکاری اجتماعی ضروری‌اند.

نظم خودجوش و تمایز آن از «بنای عقلا»

مفهوم «سنت» در نزد هایک با مفهوم مشهور «نظم خودجوش» پیوند بسیار نزدیکی دارد. نظم خودجوش نظمی است که حاصل طراحی یک ذهن یا مرکز فرماندهی نیست، اما به هیچ‌وجه به معنای بی‌نظمی نیست. بازار نمونهٔ مشهور آن است. هیچ فرد یا دولتی نمی‌تواند تمام اطلاعاتی را که میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند جمع‌آوری کند. با این‌حال، قیمت‌ها بخشی از این اطلاعات پراکنده را منتقل می‌کنند و رفتار افراد را هماهنگ می‌سازند.

به طور خلاصه، «نظم خودجوش» یعنی نظمی که ساخته نشده، بلکه پدید آمده است. این نظم حاصل تعامل میلیون‌ها انسان است که هر یک تنها بخش کوچکی از اطلاعات کل نظام را در اختیار دارند.


پرتره‌ای از فردریش فون هایک

مسئلهٔ اصلی: آیا می‌توان مفهوم «بنای عقلا» در سنت فقهی و حقوقی ایران را معادل یا دست‌کم هم‌خانوادهٔ «نظم خودجوش» هایک دانست؟ «بنای عقلا» مفهومی است که به رویه و رفتار عقلای جامعه و اعتبار آن در نظام فقهی مربوط می‌شود. در اینجا مسئله این است که عقلای جامعه در عمل چگونه رفتار می‌کنند و آیا این رفتار می‌تواند مبنایی برای حکم و تنظیم مناسبات اجتماعی باشد.

اما «نظم خودجوش» نزد هایک نظریه‌ای بسیار گسترده‌تر است. هایک می‌پرسد چگونه ممکن است میلیون‌ها انسان، بدون داشتن طرحی مشترک و بدون اینکه کسی همهٔ اطلاعات لازم را در اختیار داشته باشد، نظم پیچیده‌ای ایجاد کنند. بنابراین «بنای عقلا» ممکن است یکی از مصداق‌های تاریخی قواعد و رویه‌های اجتماعی باشد، اما نمی‌توان آن را بدون توضیح بیشتر معادل نظریهٔ «نظم خودجوش» دانست.

این تفاوت از آن جهت مهم است که ممکن است جامعه‌ای از رویه‌های عقلایی فراوان برخوردار باشد، اما در عین حال ساختار سیاسی آن استبدادی و حقوق فردی در آن بسیار محدود باشد. به بیان دیگر، عقلایی بودن رفتار افراد یک جامعه، به خودی خود آن جامعه را لیبرال نمی‌کند.

برداشت موسی غنی‌نژاد از سنت و پیوند آن با هایک

موسی غنی‌نژاد در مقاله‌ای با عنوان «نگاه فون‌هایک به سنت» می‌نویسد که سنت‌ها شامل ارزش‌ها، آداب و قواعد رفتاری‌اند که از طریق تقلید و یادگیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و به ایجاد نظم اجتماعی معینی کمک می‌کنند. بنابراین در سطح نظری، میان برداشت غنی‌نژاد و هایک از مفهوم سنت فاصلهٔ چندانی وجود ندارد.

غنی‌نژاد در توضیح دیدگاه هایک تأکید می‌کند که عقل می‌تواند بخش‌هایی از سنت را اصلاح کند، اما قادر نیست کل مجموعه سنت را از صفر و بر اساس نقشه‌ای تازه بنا کند. به تعبیر او، پیشرفت باید بر بستری از سنت صورت گیرد، نه با نابودی کامل آن. تا اینجا، غنی‌نژاد شارح وفادار هایک است.

اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که این مفهوم از سطح نظریهٔ هایک به تاریخ و فرهنگ ایران منتقل شود. غنی‌نژاد در گفت‌وگویی با عنوان «لیبرالیسم همان عقل عقلایی است» دربارهٔ مجلس اول مشروطه استدلال می‌کند که بسیاری از نمایندگان، اگرچه با نظریه‌های مدرن آشنایی عمیقی نداشتند، از نوعی «عقل عقلایی» برخوردار بودند. او این عقل عقلایی را با توجه به «بنای عقلا» در نظام فکری سنتی مرتبط می‌کند و می‌گوید که ادارهٔ جامعه باید بر استفادهٔ عقلانی از منابع، قانون و معیارهای مشخص استوار باشد، نه بر ارادهٔ فردی یا انتظار معجزه. این استدلال از لحاظ تاریخی و فکری جالب است؛ اما درست در همین نقطه است که باید میان «بنای عقلا» و «نظم خودجوش» تمایز گذاشت.

از «بنای عقلا» تا لیبرالیسم: یک جهش نظری

در اینجا ادعای دیگری مطرح می‌شود که نیازمند احتیاط بیشتری است. اگر بگوییم «در سنت فقهی و اجتماعی ایران عناصری عقلایی وجود داشته‌اند»، این ادعا چندان دشوار نیست. اما اگر بگوییم «پس ایران دارای سنت لیبرالی بوده است»، ادعای بسیار بزرگ‌تری کرده‌ایم.

لیبرالیسم صرفاً عقلایی بودن رفتار افراد نیست. لیبرالیسم به مجموعه‌ای از نهادها و اصول مربوط می‌شود: آزادی فردی، امنیت حقوق مالکیت، آزادی قرارداد، حکومت قانون، محدودیت قدرت دولت و امکان فعالیت مستقل افراد و گروه‌های اجتماعی. بنابراین وجود «بنای عقلا» به خودی خود اثبات نمی‌کند که جامعه‌ای دارای سنت لیبرالی بوده است. ممکن است عقلای یک جامعه در چارچوب یک نظم استبدادی بسیار عاقلانه و واقع‌بینانه رفتار کنند؛ اما این امر آن نظم را لیبرال نمی‌کند.

با این همه، انصاف اقتضا می‌کند که پروژهٔ غنی‌نژاد را بیش از این ساده نکنیم. او در همان گفت‌وگو، مسئلهٔ اصلی خود را این می‌داند که چرا در مشروطه، با وجود اینکه مفاهیمی مانند مالکیت و آزادی در سنت فقهی و حقوقی نیز سابقه داشتند، یک سنت لیبرالی پایدار شکل نگرفت. این صورت‌بندی در واقع نشان می‌دهد که خود غنی‌نژاد میان «وجود عناصر لیبرال» و «وجود یک سنت لیبرال پایدار» تمایز قائل است.

مسئلهٔ او دقیقاً همین است که چرا آن عناصر نتوانستند به یک نظم نهادی پایدار تبدیل شوند. از این نظر، نقدی که صرفاً بگوید «غنی‌نژاد سنت ایرانی را لیبرال می‌کند» شاید منصفانه نباشد. بحث دقیق‌تر این است که آیا او در بازسازی تاریخ اندیشهٔ ایران، ظرفیت‌های بالقوهٔ سنت ایرانی را بیش از اندازه به نتایج بالفعل تاریخی نزدیک می‌کند یا نه.

فقه سنتی و سنت هایکی: یک تفاوت مهم

سخنان غنی‌نژاد در مناظرهٔ اخیرش با میلاد دخانچی این پرسش را جدی‌تر کرده است. در گزارش منتشرشده از این مناظره، از قول او آمده است که بخش بزرگی از روحانیون سنتی سخنان درستی دارند و فقه سنتی درباره «انسان واقعی» سخن می‌گوید. او فقه سنتی را مجموعه‌ای از قواعد حقوقی برای اداره روابط اجتماعی می‌داند و برای نمونه به قواعد مربوط به معامله، مالکیت و قرارداد اشاره می‌کند و میان این قواعد و حقوق مدرن نوعی خویشاوندی می‌بیند.

این سخن از بحث قبلی ما دربارهٔ هایک فراتر می‌رود. هایک می‌گوید سنت را نباید بی‌دلیل کنار گذاشت، زیرا ممکن است حاوی دانشی باشد که نسل‌های گذشته در فرآیندی طولانی کسب کرده‌اند. اما از این گزاره لزوماً نتیجه نمی‌شود که هر سنت تاریخی یا هر مجموعه قواعد سنتی، به لحاظ هنجاری درست و مطلوب است.

در واقع، خود غنی‌نژاد نیز در شرح دیدگاه هایک تصریح کرده است که هایک هر سنتی را مقدس و غیرقابل انتقاد نمی‌داند. حتی اگر سنتی را ارزشمند بدانیم، باید بتوانیم توضیح دهیم که چه چیزی در آن سنت موجب تداوم و کارآمدی آن شده است. اینجاست که تفاوت ظریفی میان «احترام به سنت» و «دفاع از یک سنت خاص» پدیدار می‌شود. هایک در درجه نخست از فرآیند تکامل نهادی دفاع می‌کند؛ غنی‌نژاد در بحث فقه سنتی، افزون بر آن، به دفاع از محتوای یک سنت حقوقی مشخص نیز نزدیک می‌شود.

پرسش کلیدی: آیا فقه سنتی را می‌توان همان «سنت» هایکی دانست؟ پاسخ به این پرسش، به گمان من، باید با احتیاط داده شود. «سنت» در نظریهٔ هایک یک مفهوم بسیار گسترده است. حقوق عرفی، اخلاق، زبان، قواعد رفتاری، نهادهای اجتماعی و شیوه‌های همکاری میان انسان‌ها همه می‌توانند بخشی از این سنت باشند. آنچه برای هایک اهمیت دارد، فرآیند تاریخی شکل‌گیری و انتقال این قواعد و دانشی است که در آنها نهفته است.

اما فقه سنتی یک نظام هنجاری و حقوقی مشخص است که ادعاهای خاص خود را درباره زندگی فردی و اجتماعی دارد. بنابراین نمی‌توان صرفاً از این مقدمه که «سنت حامل دانش انباشته است» به این نتیجه رسید که «فقه سنتی، چون سنتی است، با لیبرالیسم سازگار است». این جهش نظری نیازمند استدلال مستقلی است.

برای مثال، اینکه قواعد فقهی درباره مالکیت خصوصی، قرارداد و معاملات با بخش‌هایی از حقوق مدرن سازگاری دارند، نکته مهمی است؛ اما برای اثبات سازگاری فقه سنتی با لیبرالیسم سیاسی کافی نیست. لیبرالیسم فقط درباره مالکیت و قرارداد نیست. مسئله آزادی وجدان، آزادی بیان، برابری حقوقی افراد، محدودیت قدرت سیاسی، حکومت قانون و حقوق فرد در برابر دولت نیز مطرح است. بنابراین باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت: «بخش‌هایی از فقه سنتی با برخی نهادهای حقوق مدرن سازگارند» و «فقه سنتی در کلیت خود با نظام حقوقی و سیاسی لیبرال سازگار است».

غنی‌نژاد و شریعتی: دو رویکرد به سنت

در همین جا است که پای دکتر علی شریعتی نیز به میان می‌آید. اختلاف غنی‌نژاد با شریعتی را می‌توان، دست‌کم در یکی از مهم‌ترین وجوه آن، اختلاف بر سر نحوهٔ مواجهه با سنت دانست. شریعتی با سنت دینی موجود به‌سادگی کنار نمی‌آمد. او معتقد بود که اسلام تاریخی و نهادهای موجود دینی برای پاسخ‌گویی به مسائل انسان جدید کافی نیستند و باید مفاهیم دینی را از نو تفسیر کرد.

غنی‌نژاد دقیقاً نسبت به همین رویکرد بدبین است. از دیدگاه او، هنگامی که روشنفکر یا ایدئولوگ ابتدا نتیجهٔ مطلوب خود را تعیین کند و سپس بخواهد متون و سنت دینی را به گونه‌ای تفسیر کند که به آن نتیجه برسد، دیگر با سنت به‌مثابه یک میراث تاریخی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با ساختن یک ایدئولوژی جدید از مواد سنتی مواجهیم.

در اینجا دفاع غنی‌نژاد از فقه سنتی قابل فهم‌تر می‌شود: او می‌خواهد بگوید پیش از آنکه روشنفکران جدید اسلام را برای پاسخ دادن به مسائل جدید بازسازی کنند، باید دید در خود سنت فقهی چه ذخیره‌ای از قواعد و تجربهٔ حقوقی وجود داشته است.

این موضع، از یک جهت، کاملاً با روح اندیشهٔ هایک سازگار است: چرا تصور کنیم انسان امروز می‌تواند با تکیه بر عقل خود همهٔ آنچه نسل‌های گذشته در طول قرن‌ها ساخته‌اند کنار بگذارد و نظامی بهتر از نو طراحی کند؟ اما از جهت دیگر، یک تفاوت مهم باقی می‌ماند: هایک از فرآیند دفاع می‌کند، غنی‌نژاد از محتوای یک سنت خاص.

جمع‌بندی: هایک، غنی‌نژاد و پرسش نهایی

از این منظر، شاید بهتر باشد رابطهٔ هایک و غنی‌نژاد را نه با عبارت سادهٔ «غنی‌نژاد از سنت دفاع می‌کند» توضیح دهیم و نه با این ادعا که «هایک و غنی‌نژاد هر دو سنت‌گرا هستند». هایک به ما می‌آموزد که سنت را می‌توان دانش انباشته‌ای دانست که حاصل تجربهٔ تاریخی جوامع است؛ دانشی که عقل فردی قادر نیست تماماً جایگزین آن شود. غنی‌نژاد این بینش را به زمینهٔ تاریخی ایران می‌برد و می‌کوشد نشان دهد که در سنت حقوقی و فقهی ایران نیز عناصری وجود دارد که نباید صرفاً به دلیل سنتی بودن کنار گذاشته شوند.

اما از اینجا به بعد، غنی‌نژاد دیگر صرفاً شارح هایک نیست. او وارد قلمرو یک داوری تاریخی و هنجاری دربارهٔ فقه می‌شود. و شاید دقیقاً در همین نقطه باشد که تفاوت او با شریعتی نیز روشن می‌شود: شریعتی می‌خواست سنت را برای ساختن انسان و جامعه‌ای جدید بازتفسیر کند؛ غنی‌نژاد می‌خواهد پیش از هر بازسازی، ظرفیت‌های فراموش‌شدهٔ خود سنت را به یاد آوریم.

اما یک پرسش انتقادی همچنان باقی می‌ماند: آیا این «کشف ظرفیت‌های سنت» خود نوعی بازتفسیر سنت نیست؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه غنی‌نژاد و شریعتی، برخلاف تفاوت عمیقشان، در یک نقطه مشترک قرار می‌گیرند: هر دو با سنت تاریخی وارد گفت‌وگو می‌شوند و هر دو می‌کوشند معنای آن را برای جهان جدید تعیین کنند. تفاوت در این است که شریعتی از سنت به سوی ایدئولوژی جدید حرکت می‌کند، در حالی که غنی‌نژاد می‌کوشد از درون سنت، امکان آزادی و نظم حقوقی مدرن را استخراج کند.

و شاید پرسش نهایی دقیقاً همین باشد: آیا می‌توان از درون سنت فقهی به لیبرالیسم رسید، بی‌آنکه فقه را به چیزی غیر از آنچه در تاریخ بوده تبدیل کنیم؟


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. چقدر خوب شد بحث هایک، “نظم خودجوش” و “محدودیت شناخت انسان” را به میان آوردید. مدتی است که سؤال مهمی را در ذهن دارم. توضیح: هایک معتقد است که “نظم خودجوش نظمی است که حاصل طراحی یک ذهن یا مرکز فرماندهی نیست، اما به هیچ‌وجه به معنای بی‌نظمی نیست. بازار نمونهٔ مشهور آن است. هیچ فرد یا دولتی نمی‌تواند تمام اطلاعاتی را که میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند جمع‌آوری کند” و نیز اینکه “هایک به ما می‌آموزد که سنت را می‌توان دانش انباشته‌ای دانست که حاصل تجربهٔ تاریخی جوامع است؛ دانشی که عقل فردی قادر نیست تماماً جایگزین آن شود”.
اکنون سؤال من این است که با توجه به اینکه هوش مصنوعی قادر است حجم بسیار عظیمی از اطلاعات را به سریعترین وجه پردازش کند، آیا همچنان به اطلاعات بازار و اطلاعاتی که میلیون‌ها تولید کننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند نیازی هست؟ آیا هوش مصنوعی توجیهات هایک و غنی نژاد در مورد نقش بازار را بی‌اعتبار نمی‌کند؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ پرسش اساسی‌تر شاید این باشد که آیا فقه در اساس چنین ظرفیتی دارد که به چیزی غیر از آن چه که بطور ذاتی بوده فرا بروید و یا این‌ها همه تلاش‌هایی عبث برای تکامل بخشی به آن پدیده تحول‌ستیزی است که بارزترین نمونه‌های آن در سده‌های سیزدهم و چهاردهم شیخ فضل‌الله نوری و خمینی بودند؟
آیا فقهی که فقهایی پرورانده که در برابر ‌پدیده‌های کوچک و بزرگ‌ مدرن از تلگراف و آب لوله‌کشی تا آموزش دختران و رای دادن زنان ایستاده‌اند و با آن‌ها مخالفت کرده‌اند را می‌توان به پدیده‌ای امروزی بدل کرد؟
این‌ها نمونه‌هایی هستند از آنچه از دیرباز تا امروز مورد مخالفت روحانیان و فقیهانی که فقه اسلامی پرورانده بوده‌اند: آب لوله‌کشی، مدارس جدید، مدارس دخترانه، آموزش دختران، تحصیل علوم جدید، تدریس زبان‌های خارجی، تدریس شیمی و فیزیک، دانشگاه، حق رأی زنان، انتخاب شدن زنان، ورود زنان به مجلس، ورود زنان به انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مشروطه، مجلس شورای ملی، قوانین عرفی، برابری حقوق مسلمان و غیرمسلمان، سوگند به‌جای قسم به قرآن، آموزش مختلط، لباس و پوشش مدرن زنان، رفع حجاب، کار کردن زنان، رانندگی زنان، دوچرخه‌سواری زنان، سینما، تئاتر، موسیقی جدید، رادیو، تلویزیون، عکاسی، نقاشی و مجسمه‌سازی، شطرنج، گرامافون، تلفن، تلگراف، چاپخانه، روزنامه، کتاب‌های جدید، ترجمه کتاب‌های اروپایی، مدارس به سبک اروپایی، اعزام دانشجو به اروپا، علوم طبیعی جدید، پزشکی مدرن، واکسیناسیون، بیمارستان مدرن، کالبدشکافی، راه‌آهن، اتومبیل، هواپیما، برق، چراغ برق، حمام به سبک جدید، دوش حمام، بانک، بانکداری، بهره بانکی، بیمه، شرکت‌های سهامی، بورس، کارخانه‌های صنعتی، ماشین‌آلات صنعتی، کارخانه قند، کارخانه نساجی، جاده‌سازی مدرن، مالیات مدرن، ثبت اسناد، شناسنامه، نظام قضایی عرفی، دادگستری جدید، دادگاه‌های دولتی، قانون‌گذاری پارلمانی، انتخابات عمومی، احزاب سیاسی، جمهوری‌خواهی، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی تجمع، انجمن‌های مدنی، حقوق برابر زنان و مردان، سکولاریسم، جدایی دین و دولت.
مساله در ربع دوم از نخستین قرن این هزاره، در عصر انفجار فناوری و دانش، باید تاکنون دیگر برای ما روشن شده باشد. چیزی که باعث شده این بحث‌ها تا این زمان ادامه پیدا کنند این است که خمینی هفتاد سال پس از شکست مشروعه توانست در انقلاب مشروعه‌ی ۱۳۵۷ ما را به عقب براند و دوباره اسیر همان گرداب محمدعلی‌شاهی/شیخ فضل‌اللهی کند که زمانی به همت روشنگران مشروطه از آن جسته بودیم.
دولت اسلامی حاکم بر ایران در طول ۴۷ سال حکومت اقتدارگرایانه و با صرف بودجه‌های هنگفت نجومی و با بکارگیری امکانات گسترده‌ی یک دولت ثروتمند توانسته به این توهم دامن بزند که در دوران مدرن هم فقه اسلامی هنوز حرفی برای گفتن دارد و قوانینی را که در دوره‌های برده‌داری و فئودالیته و به مقتضای مرتبه‌ی پایین‌تری از تکامل و تطور اجتماعی شکل گرفته‌اند می‌توان با زندگی عصر نو تطبیق داد.
یوسف جاویدان


☑️ آقای جاویدان عزیز. مسائلی که در رابطه با انطباق اسلام با زندگی مدرن مطرح کردید سالیان دراز دغدغه فکری من نیز بوده‌اند. اما اکنون طور دیگری فکر می‌کنم. شما به درستی نوشته‌اید که روحانيون با آب لوله‌کشی و رأی زنان و مالیات و... مخالف بوده‌اند. ولی می‌بینیم که امروزه در ایران بسیاری از این موضوعات حل شده است. منظورم این است که اصولا دین قابل تفسیر است و رمز بقای آن نیز همین سیالیت و دگرگونی است.
آفای طباطبایی و قبل از او آقای اتفاق در همین زمینه مطالب مشروحی نوشتند. من از روی قصد و عمد وارد آن بحث دینی نشدم، چون معتقدم که بحثی “درون دینی” است، و برای کسی مثل من (و احتمالا شما نیز) که از بیرون به دین نگاه می‌کند، مهم این است که حقوق بشر رعایت شود و رأی مردم مبنای قانون‌گزاری باشد. فرمول پیشنهادی من این است: اگر یک فرد متدین قبول داشت که سکولاریسم برای اداره کشور مبنا قرار گیرد، برای من مهم نیست که او با چه استدلالی دین را با سکولاریسم هماهنگ دیده است. برای ما ایرانیانی که به دلایل ایدئولوژیک به سکولاریسم باور داریم، مادام که در “عرصه سیاست” هستیم، بهتر است که از دخالت در آن بحث “درون دینی” پرهیز کنیم. در عرصه تفکر و آزادی اندیشه، بدیهی است هر نوع بحث فلسفی و پایه‌ای، محترم و مغتنم است و فرهنگ جامعه را بالاتر می‌برد.
من از نوشته‌های شما خیلی می‌آموزم.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای قنبری عزیز،
از پرسش دقیق و بسیار به‌جای شما سپاسگزارم. به گمانم نکته‌ای که مطرح کرده‌اید یکی از پرسش‌های جدی‌ای است که هوش مصنوعی در برابر اندیشهٔ هایک قرار می‌دهد.
به نظر من پاسخ را باید با تفکیک دو مسئله پیدا کرد. هایک البته بر محدودیت شناخت و ناتوانی یک مرکز در گردآوری و پردازش همهٔ اطلاعات تأکید می‌کرد، اما مسئلهٔ او صرفاً «حجم اطلاعات» یا سرعت محاسبه نبود. بخش مهمی از دانشی که در یک اقتصاد وجود دارد، دانش صریح و قابل ثبت در یک پایگاه داده نیست؛ دانشی پراکنده، محلی، ضمنی و گاه حاصل تجربهٔ افراد است: اینکه یک تولیدکننده چه چیزی را در چه زمانی و با چه هزینه‌ای می‌تواند تولید کند، مصرف‌کننده واقعاً چه می‌خواهد، یک کارگر در کجا و با چه شرایطی حاضر به کار است، یا چه تغییری در رفتار مردم در حال شکل‌گیری است. این اطلاعات نیز دائماً تغییر می‌کنند.
هوش مصنوعی بدون تردید می‌تواند بخش بزرگی از مشکلی را که هایک در زمان خود مطرح می‌کرد تغییر دهد. امروز یک سامانهٔ هوشمند می‌تواند اطلاعاتی را که برای یک برنامه‌ریز دولتی در گذشته عملاً دست‌نیافتنی بود، در زمانی بسیار کوتاه جمع‌آوری، مقایسه و تحلیل کند. از این نظر، اگر استدلال هایک را صرفاً این بدانیم که «انسان قادر به پردازش حجم عظیمی از اطلاعات نیست»، هوش مصنوعی واقعاً چالش بزرگی برای آن استدلال ایجاد می‌کند.
اما از اینجا نمی‌توان نتیجه گرفت که هوش مصنوعی جای بازار را می‌گیرد. سؤال مهم‌تر این است که چه کسی اطلاعات اولیه را تولید می‌کند و چگونه معلوم می‌شود که این اطلاعات به واقعیت مربوط‌اند؟ حتی اگر یک هوش مصنوعی بتواند میلیاردها داده را پردازش کند، باز هم باید این داده‌ها از جایی بیایند. میلیون‌ها انتخاب، خرید، فروش، سرمایه‌گذاری، تغییر شغل، شکست و موفقیت بنگاه‌ها و واکنش مصرف‌کنندگان همچنان بخشی از فرایند تولید این اطلاعات‌اند.
به بیان دیگر، شاید هوش مصنوعی بتواند «مغز محاسباتی» بسیار قدرتمندی در اختیار یک نظام اقتصادی قرار دهد، اما لزوماً نمی‌تواند جایگزین خودِ فرایندی شود که از طریق آن اطلاعات پراکنده در جامعه تولید و آشکار می‌شوند. قیمت‌ها در بازار فقط مجموعه‌ای از اعداد نیستند؛ حاصل تعامل دائمی انسان‌هایی هستند که هرکدام اطلاعات، ترجیحات و منافع متفاوتی دارند.
البته به نظرم اینجا باید یک گام دیگر هم برداشت: هوش مصنوعی ممکن است در آینده نه فقط بازار، بلکه برداشت ما از «نظم خودجوش» هایک را نیز تغییر دهد. شاید بخشی از فعالیت‌هایی که امروز از طریق بازار و قیمت‌ها هماهنگ می‌شوند، با کمک هوش مصنوعی بتوانند به شکل متمرکزتری هماهنگ شوند. بنابراین نمی‌توان از پیش گفت که فناوری جدید هیچ تغییری در استدلال هایک ایجاد نمی‌کند.
در نتیجه، من هوش مصنوعی را ابطال‌کنندهٔ هایک نمی‌بینم؛ بیشتر آن را آزمونی تازه برای دامنه و حدود نظریهٔ هایک می‌دانم. اگر هایک را صرفاً نظریه‌پرداز «کمبود قدرت محاسباتی انسان» بدانیم، حرف شما بسیار تعیین‌کننده است؛ اما اگر مسئلهٔ اصلی او را پراکندگی، ضمنی‌بودن و تغییرپذیری دانش در جامعه بدانیم، هنوز پرسش اصلی پابرجاست: آیا یک مرکز، حتی با کمک هوش مصنوعی، می‌تواند بدون سازوکارهای غیرمتمرکزِ انتخاب و بازخورد، آنچه میلیون‌ها انسان در تعامل با یکدیگر کشف می‌کنند، از پیش بداند؟
به نظرم این پرسش اتفاقاً می‌تواند بحث بسیار جالبی را دربارهٔ هایک و هوش مصنوعی باز کند و شاید حتی برخی از دفاع‌های سنتی از بازار را نیز نیازمند بازنگری کند. با سپاس فراوان از شما برای طرح این پرسش مهم و اندیشمندانه.
علی‌محمد طباطبایی


☑️ آقای قنبری عزیز،
از پاسخ دقیق و سنجیده‌تان به آقای جاویدان و همچنین از محبت همیشگی‌تان نسبت به نوشته‌های من صمیمانه سپاسگزارم.
به نظرم تفکیکی که میان «بحث درون‌دینی» و «عرصه سیاست» گذاشته‌اید بسیار مهم است. اینکه یک مسلمان چگونه می‌تواند از درون دستگاه اعتقادی خود، مفاهیم و احکام دینی را با زندگی مدرن سازگار کند، موضوعی فکری و تاریخی است و طبعاً نمی‌توان و نباید برای آن یک پاسخ واحد تعیین کرد. همان‌طور که اشاره کرده‌اید، خودِ تاریخ ادیان نیز نشان می‌دهد که تفسیرهای دینی در برابر تغییرات اجتماعی ثابت نمانده‌اند.
اما در عرصه عمومی و سیاسی، به گمان من پرسش اصلی دقیقاً همان چیزی است که شما مطرح کرده‌اید: آیا فرد متدین، صرف‌نظر از اینکه با چه استدلال الهیاتی به این نتیجه رسیده، حقوق برابر شهروندان، آزادی وجدان و رأی مردم را به رسمیت می‌شناسد و می‌پذیرد که قانون‌گذاری در یک نظام سیاسی بر مبنای اراده شهروندان انجام شود یا نه.
شاید به همین دلیل است که من نیز چندان علاقه‌ای ندارم بحث سکولاریسم را به مسابقه‌ای برای اثبات اینکه «اسلام واقعی» کدام تفسیر است تبدیل کنیم. چنین بحثی می‌تواند از نظر فکری بسیار ارزشمند باشد، اما برای تنظیم مناسبات سیاسی میان شهروندان، معیار مهم‌تری وجود دارد: پذیرش حقوق برابر انسان‌ها، آزادی عقیده و حاکمیت قانون.
در عین حال، نکته‌ای که در نوشته خودم درباره دین و تجدد دنبال می‌کردم این بود که صرفِ توانایی دین در تفسیر و سازگارشدن با شرایط جدید، الزاماً به معنای حل همه مسائل نیست؛ زیرا گاهی مسئله از سطح تفسیر دینی فراتر می‌رود و به رابطه قدرت، نهادهای سیاسی و امکان تحمیل یک تفسیر بر دیگران مربوط می‌شود. شاید این بخش از بحث، مکمل همان تفکیکی باشد که شما بسیار روشن بیان کرده‌اید.
از اینکه با دقت نوشته‌هایم را می‌خوانید و با چنین پرسش‌ها و پاسخ‌هایی به غنی‌تر شدن بحث کمک می‌کنید، واقعاً سپاسگزارم. برای من این گفت‌وگوها بسیار ارزشمندتر از تأیید یا رد ساده یک دیدگاه است.
با احترام و ارادت. علی محمد طباطبایی


☑️ آقای جاویدان عزیز،
از توضیحات مفصل شما سپاسگزارم. فقط برای رفع یک سوءتفاهم، تصور می‌کنم لازم است تأکید کنم که موضوع مقاله من اساساً داوری شخصی درباره ظرفیت یا عدم ظرفیت فقه برای انطباق با دنیای مدرن نبود. من در آن نوشته صرفاً دیدگاه‌های هایک و دکتر غنی‌نژاد را در این زمینه مطرح و با یکدیگر مقایسه کردم و آنچه درباره امکان یا عدم امکان تحول در فقه گفته شده، دیدگاه شخصی من نیست که بخواهم از آن دفاع کنم.
بنابراین بسیاری از پرسش‌هایی که مطرح کرده‌اید، پرسش‌های مهم و قابل بحثی هستند، اما متوجه دیدگاهی است که من در مقاله صرفاً به نقل و بررسی آن پرداخته‌ام، نه لزوماً دیدگاه خود من. با احترام و سپاس از مشارکت شما در بحث.
علی محمد طباطبایی


☑️ آقای طباطبایی عزیز. مرسی بابت پاسخ شما، مخصوصا اشاره به این نکته که مفهوم بازار در اقتصاد، فراتر و عمیق‌تر از مقدار اطلاعاتی (هر چند بسیار زیاد) است که می‌توان به کامپیوتر داد.
با احترام. رضا قنبری





نظر شما درباره این مقاله:







ایران بار دیگر در حال تولید موشک‌های بالستیک است
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 16:08

ایران بار دیگر در حال تولید موشک‌های بالستیک است


آنات پلد، سامر سعید و مایکل آر. گوردون / وال‌استریت ژورنال / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

مقام‌های آمریکایی و خاورمیانه‌ای آگاه از موضوع گفتند ایران با استفاده از قطعات ذخیره‌شده و فعالیت در تأسیسات زیرزمینی، تولید موشک‌های بالستیک خود را از سر گرفته است؛ اقدامی که دستاوردی مهم را که آمریکا و اسرائیل از جنگ به‌عنوان یکی از موفقیت‌های اصلی خود تبلیغ کرده بودند، تضعیف می‌کند.

به گفته شماری از این مقام‌ها، ایران با وجود حملات سنگین به سایت‌های موشکی و تأسیسات صنعتی خود در مرحله نخست جنگ، سرگرم مونتاژ موشک‌های سوخت مایع و همچنین موشک‌های سوخت جامد بوده است. موشک‌های سوخت مایع باید درست پیش از پرتاب سوخت‌گیری شوند، در حالی که موشک‌های سوخت جامد را می‌توان در حالت آماده شلیک ذخیره کرد.

این مقام‌ها گفتند اطلاعات موجود از فعالیت در چندین سایت زیرزمینی، از جمله تأسیسات موشکی خجیر در جنوب شرقی ایران، حکایت دارد. به گفته آنان، ایران همچنین در تلاش است نقاط جدیدی برای مونتاژ در زیر زمین ایجاد کند تا بار دیگر هدف حملات قرار نگیرد.

مقام‌های آمریکایی و منطقه‌ای گفتند ایران تاکنون عمدتاً موشک‌های جدید را از قطعات موجود و در مقادیری محدودتر از پیش از جنگ مونتاژ می‌کند. آمریکا و اسرائیل به شماری از تأسیسات صنعتی مورد نیاز برای تولید قطعات موشک و خود موشک‌ها آسیب وارد کردند و محاصره دریایی نیز واردات قطعات و مواد لازم برای سوخت جامد را دشوارتر کرده است.

ازسرگیری تولید، دشواری برچیدن کامل برنامه موشکی تهران را برجسته می‌کند؛ هدفی از اهداف جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند. این روند همچنین توان ایران را برای دوام آوردن در جنگ فرسایشی افزایش می‌دهد؛ جنگی که در آن ذخایر تسلیحاتی ایران در برابر ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیر آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس قرار گرفته است.

تال اینبار، تحلیلگر ارشد «اتحاد حمایت از دفاع موشکی» مستقر در آمریکا، گفت: «وقتی تأسیسات بمباران نمی‌شوند، می‌توانید زیرساخت‌های آسیب‌دیده را جایگزین کنید، قطعات جدید را از کشورهای دیگر بخرید و آنها را در تأسیسات ذخیره کنید. باید بسیار ساده‌لوح باشید اگر فکر کنید ایران در حال بازسازی توانمندی‌های تولید موشک خود نیست.»

دفتر نخست‌وزیر اسرائیل به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

یکی از مقام‌های کاخ سفید مستقیماً به این پرسش که آیا تهران تولید موشک‌های بالستیک را از سر گرفته است یا نه پاسخ نداد، اما گفت تأسیسات هسته‌ای ایران «به‌طور کامل نابود شده‌اند» و نیروهای نظامی این کشور به‌شدت تضعیف شده‌اند. این مقام گفت: «ایران اکنون از هر زمان دیگری ضعیف‌تر است و رئیس‌جمهور ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.»

شان پارنل، سخنگوی ارشد پنتاگون، گفت آمریکا «تا ۹۰ درصد از زیرساخت صنعتی ایران در حوزه پهپاد، موشک‌های بالستیک و نیروی دریایی را نابود کرده» و توان ایران برای پرتاب موشک و پهپاد را «به‌طور قابل‌توجهی تضعیف کرده است.»

آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، با هزاران حمله به سایت‌های تولید، تأسیسات ذخیره‌سازی، موشک‌ها و پرتابگرها، برنامه موشکی ایران را به‌شدت تضعیف کردند. اما ایران از دوره آرامش نسبی تابستان امسال برای بازسازی توانمندی‌های نظامی خود استفاده کرده است، زیرا بر این باور است که آتش‌بس احتمالاً پایدار نخواهد ماند.

یک مقام آمریکایی گفت ایران احتمالاً پس از امضای توافقی مقدماتی با ترامپ در اواسط ژوئن، برای بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات به‌منظور پایان دادن به جنگ، تولید موشک را با نرخی محدود از سر گرفت. این مقام گفت گمان می‌رفت تهران توانایی مونتاژ دست‌کم چند صد موشک را از قطعاتی که در اختیار داشت، داشته باشد.

جیم لمسون، پژوهشگر مدعو در کینگز کالج لندن و تحلیلگر پیشین سازمان سیا که در زمینه ارتش ایران تخصص داشت، گفت ایران پیش از جنگ قطعاتی از جمله کلاهک‌های آماده، بدنه موشک و سامانه‌های هدایت و کنترل را ذخیره کرده بود.

او به عکس‌ها و ویدئوهای قدیمی منتشرشده از سوی ایران اشاره کرد که شمار زیادی از این قطعات را در امتداد دیوارهای تأسیسات زیرزمینی نشان می‌دهند. شمار موشک‌های جدیدی که ایران می‌تواند تولید کند، به حجم این ذخایر و تعداد تأسیسات زیرزمینی فعال بستگی دارد.

لمسون گفت: «ممکن است صحبت از صدها موشک یا حتی احتمالاً هزاران موشک باشد.»

ایران در جریان جنگ بخش قابل‌توجهی از ذخایر موشک‌های آماده خود را مصرف کرد و به همین دلیل حجم حملاتش را کاهش داد، اما همچنان ظرفیت قابل‌توجهی در اختیار دارد. اینبار برآورد کرد که ایران هنوز هزاران موشک بالستیک در زرادخانه خود دارد.

موشک «خیبرشکن»، متحرک، دقیق و نسبتاً کم‌هزینه

ایران همچنان به شلیک موشک به سوی پایگاه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه ادامه می‌دهد و تنوع زرادخانه خود را به نمایش می‌گذارد. برخی از موشک‌های مورد استفاده، از جمله موشک «خیبرشکن»، متحرک، دقیق و نسبتاً کم‌هزینه برای تولید به شمار می‌روند.

ایران روز چهارشنبه یک رگبار سنگین موشکی به سوی یک پایگاه هوایی در اردن که محل استقرار نیروهای آمریکایی است، شلیک کرد. ویدئوها نشان می‌دادند که این پرتابه‌ها به کلاهک‌های خوشه‌ای مجهز بوده‌اند؛ نوعی از موشک که پیش‌تر در جریان جنگ و به‌طور مکرر برای به چالش کشیدن سامانه‌های پدافند هوایی به سوی اسرائیل شلیک شده بود.

پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در آوریل گفته بود برنامه موشکی ایران «عملاً نابود شده» و این کشور دیگر ابزار لازم برای ساخت موشک‌های جدید را در اختیار ندارد.

هگست گفته بود: «شما در حال بیرون کشیدن پرتابگرها و موشک‌های باقی‌مانده خود هستید، بدون آنکه توانایی جایگزین کردن آنها را داشته باشید. شما هیچ صنعت دفاعی و هیچ توانایی برای بازسازی ظرفیت‌های تهاجمی یا دفاعی خود ندارید.»

مقام‌های عرب و اسرائیلی خود را برای ادامه جنگ و احتمال تشدید تنش از سوی ایران، هم‌زمان با افزایش فشار اقتصادی آمریکا، آماده می‌کنند. ایران در روزهای اخیر مجموعه‌ای از حملات علیه ناوهای جنگی آمریکا انجام داده که به برخوردهای بسیار نزدیک و خطرناک انجامیده است، هرچند هیچ‌یک از این ناوها هدف اصابت قرار نگرفته‌اند.

وال‌استریت ژورنال پیش‌تر گزارش داده بود که تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد ایران با سرعتی که مقام‌های اسرائیلی را نگران کرده، در حال بازسازی همه‌چیز، از پل‌ها و جاده‌ها گرفته تا سایت‌های تولیدی، است. ایران دسترسی به ورودی تونل‌های پایگاه‌های موشکی را که بر اثر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل فروریخته بودند، دوباره برقرار کرده است. بر اساس ارزیابی‌های ارتش اسرائیل، تسلیحات ذخیره‌شده در داخل این سایت‌های زیرزمینی احتمالاً به‌خوبی حفظ شده‌اند.

مقام‌های عرب گفتند از جمله چالش‌های بازگشت به تولید موشکی در مقیاس کامل، آسیب واردشده به تأسیسات شیمیایی مورد نیاز برای تولید سوخت مایع و همچنین میکسرهای صنعتی لازم برای تولید سوخت جامد است.

ایران که فاقد نیروی هوایی مدرن است، برنامه موشکی خود را در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ با عراق پایه‌گذاری کرد و به‌تدریج بیش از پیش برای بازدارندگی دشمنان خود به این تسلیحات متکی شده است.

تهران پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، توانایی خود را برای بازسازی برنامه موشکی‌اش نشان داد. با وجود آنکه اسرائیل در حملات خود برنامه موشکی ایران را هدف قرار داد، ایران توانست ذخایر خود را سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رفت بازسازی کند؛ موضوعی که باعث شد اسرائیل پیش از پایان همان سال هشدار دهد که ممکن است حملات بیشتری به ایران ضروری باشد.

نیکول گراجوسکی، کارشناس راهبرد ایران در دانشگاه ساینس پو پاریس، گفت: «می‌توانید تلاش کنید تأسیسات را نابود کنید، می‌توانید تلاش کنید خود موشک‌ها را از بین ببرید، اما در واقع ظرفیت بازسازی آن از برنامه هسته‌ای سریع‌تر است و این برنامه نیز بسیار پراکنده است. دلیل اینکه ایران چنین زیرساخت گسترده و پیچیده‌ای برای موشک‌ها ایجاد کرد، این بود که نگران وقوع چنین وضعیتی بود.»




نظر شما درباره این مقاله:







مجید سعیدی، عکاس شناخته‌شده، بازداشت شد
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 16:04

مجید سعیدی، عکاس شناخته‌شده، بازداشت شد





نظر شما درباره این مقاله:







حوثی‌ها بندر مهم مخا را تصرف کردند
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 15:54

حوثی‌ها بندر مهم مخا را تصرف کردند


خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته چند تن از ساکنان، شورشیان حوثی تحت حمایت ایران روز پنجشنبه وارد شهر بندری راهبردی «مخا» در ساحل دریای سرخ شدند؛ اقدامی که می‌تواند آن‌ها را برای هدف قرار دادن کشتی‌های عبوری از آبراهی حیاتی به سمت دریای سرخ، در موقعیت نزدیک‌تری قرار دهد.

در صورت تأیید، این تحول بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا تصرف این شهر، حوثی‌ها را به هدفشان مبنی بر هدف قرار دادن کشتیرانی در باب‌المندب — آبراهی حیاتی که دریای سرخ را به خليج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند — نزدیک‌تر می‌سازد. «مخا» در فاصله حدود ۵۰ میلی (۸۰ کیلومتری) از این تنگه قرار دارد.

تنگه باب‌المندب به عنوان یک مسیر جایگزین مهم برای کشتیرانی در برابر تنگه هرمز عمل کرده است؛ جایی که جنگ شش‌ماهه ایران با ایالات متحده و اسرائیل، بخش اعظم رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری را متوقف کرده است. تداوم درگیری‌ها در این تنگه طی هفته جاری، قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه رساند.

بندر مخا مدت‌ها در کنترل نیروهای متحد با دولت یمن قرار داشت که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود. دو تن از ساکنان و سه پزشک محلی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتند که نیروهای حوثی وارد این شهر بندری شده‌اند.

امین المحمدی، یکی از ساکنان شهر گفت که حوثی‌ها در تقاطع‌های سراسر مخا مستقر شده‌اند. به گفته وی، تمامی جاده‌های ساحل غربی منتهی به مخا مسدود شده و مغازه‌ها تعطیل هستند. محمد سالم، یکی دیگر از ساکنان، از مشاهده خودروهای متعلق به نیروهای حوثی در خیابان‌ها خبر داد.

سه پزشک به آسوشیتدپرس گفتند که پس از تصرف بیمارستان مخا توسط حوثی‌ها، از آنجا گریخته‌اند. این پزشکان به دلیل نگرانی برای امنیت خود، خواستند نامشان فاش نشود. آن‌ها اظهار داشتند که سایر ساکنان نیز در حال فرار به سمت جنوب و شهر عدن هستند؛ شهری که تحت کنترل نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی قرار دارد.

آسوشیتدپرس نتوانست این ادعاها را به طور مستقل تأیید کند.

حوثی‌ها از سال ۲۰۱۴ درگیر یک جنگ داخلی با دولت رسمی کشور هستند که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود. این درگیری‌ها اکنون آتش‌بس شکننده‌ای را که از سال ۲۰۲۲ برقرار شده بود، به خطر انداخته است.

به گفته «احمد الموازی»، از نیروهای ارتش یمن، و «عبدالقادر الشرابی»، از اعضای نیروهای حامی دولت یمن (که مورد حمایت عربستان هستند)، حوثی‌ها اخیراً در استان غربی «تعز» — که بندر «مخا» در آن واقع شده — پیشروی‌هایی داشته‌اند.

هر دو نفر اظهار داشتند که شورشیان کنترل منطقه «الشقیره» را به دست گرفته‌اند؛ منطقه‌ای که مسیری حیاتی برای تدارکات و لجستیک محسوب می‌شود و شهر تعز (مرکز استان) و سایر مناطق داخلی را به ساحل غربی یمن متصل می‌کند.

آن‌ها افزودند که هم‌زمان، نیروهای دولتی یمن حملات هوایی را علیه نیروهای کمکی حوثی‌ها در غرب تعز آغاز کردند. درگیری‌ها در امتداد ساحل غربی یمن، به‌ویژه در جهت بخش جنوبی بندر کلیدی «الحدیده» نیز ادامه یافت. این نبردها در نزدیکی مسیرهای حیاتی تدارکاتی رخ داده است.

شبکه تلویزیونی المسیره که در کنترل حوثی‌ها قرار دارد، ادعا کرد که نیروهای مورد حمایت عربستان طی ساعات گذشته ۴۰ حمله هوایی در استان‌های تعز، جوف، حدیده و مأرب انجام داده‌اند. آسوشیتدپرس نتوانست این ادعا را به طور مستقل تأیید کند. نیروهای دولتی نیز هنوز واکنشی در این باره نشان ندادند.




نظر شما درباره این مقاله:







چرا بیماری قلبی این‌همه جان می‌گیرد؟
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 11:01

چرا بیماری قلبی این‌همه جان می‌گیرد؟


سادیا اس. خان / مجله تایم

بیماری قلبی قابل پیشگیری است؛ پس چرا این‌همه از ما جان می‌گیرد؟

بیش از یک قرن است که بیماری‌های قلبی-عروقی، عامل اصلی مرگ‌ومیر در ایالات متحده محسوب می‌شوند. با این حال، این صد سال شاهد پیشرفت‌های پزشکی شگرفی نیز بوده است؛ پیشرفت‌هایی که توانایی ما را در درمان بیماری‌های قلبی-عروقی دگرگون کرده‌اند. این تحولات شامل ابزارهای نجات‌بخشی همچون استنت‌ها، دفیبریلاتورهای قلبی قابل کاشت و پمپ‌های قلبی، در کنار داروهای بسیار مؤثر و نوآورانه است. امروزه ما بیش از هر زمان دیگری به اهمیت تغذیه، فعالیت بدنی و خواب برای سلامت قلب و عروق واقفیم. با این وجود، در سال ۲۰۲۴، بیش از ۹۰۰ هزار نفر در ایالات متحده بر اثر بیماری‌های قلبی-عروقی جان باختند؛ رقمی که از مجموع آمار مرگ‌ومیر ناشی از سرطان و حوادث در میان آمریکایی‌ها بیشتر است.

شواهد مربوط به علل اصلی اکثر بیماری‌های قلبی-عروقی امروزه کاملاً روشن است. مطالعه‌ای که من و همکارانم در سال ۲۰۲۵ منتشر کردیم، نشان داد که بیش از ۹۹ درصد از افراد دچار حمله قلبی، سکته مغزی یا نارسایی قلبی، در سال‌های پیش از آن حداقل یک عامل خطر (ریسک‌فاکتور) قلبی-عروقی داشته‌اند. این نتایج تردیدی باقی نمی‌گذارد که بیماری‌های قلبی-عروقی، برخلاف بسیاری از بیماری‌های دیگر، قابل پیشگیری هستند. با این حال، ما همچنان در شناسایی و درمان زودهنگام عوامل خطرساز—مانند فشار خون بالا، کلسترول بالا، دیابت، بیماری مزمن کلیه و مصرف دخانیات—کوتاهی می‌کنیم.

خطر ابتلا به اکثر بیماری‌های قلبی-عروقی طی سال‌ها و اغلب در طول چندین دهه شکل می‌گیرد. با این وجود، گویی هنگام وقوع این بیماری‌ها غافلگیر می‌شویم؛ چرا که این رویدادهای قلبی اغلب ناگهانی یا غیرمنتظره تلقی می‌شوند.

چه می‌شد اگر می‌توانستیم سال‌ها یا حتی دهه‌ها پیش از وقوع یک رویداد قلبی-عروقی، احتمال بروز آن را پیش‌بینی کنیم؟ در واقع، ما قادر به انجام این کار هستیم؛ چرا که دانش، داده‌ها و ابزارهای لازم برای این منظور اکنون در دسترس قرار دارند. چند سال پیش، من و همکارانم به نمایندگی از «انجمن قلب آمریکا» پروژه‌ای را برای تدوین معادلات PREVENT (مخفف عبارت «پیش‌بینی خطر رویدادهای بیماری قلبی-عروقی») رهبری کردیم؛ ابزاری محاسباتی و جدید که در سال ۲۰۲۳ برای پیش‌بینی خطر بیماری‌های قلبی-عروقی معرفی شد.

معادلات PREVENT می‌توانند خطر ابتلای فرد به حمله قلبی، سکته مغزی یا نارسایی قلبی را در بازه زمانی ۱۰ یا ۳۰ سال آینده پیش‌بینی کنند. این ابزار محاسبه‌گر اکنون مورد تأیید جدیدترین دستورالعمل‌های ملی مدیریت کلسترول و فشار خون است که توسط «انجمن قلب آمریکا»، «کالج قلب‌شناسی آمریکا» و انجمن‌های همکار منتشر شده است. این دستورالعمل‌ها به متخصصان بالینی توصیه می‌کنند که برای برآورد خطر بیماری‌های قلبی-عروقی در بیماران ۳۰ تا ۷۹ ساله، از ابزار محاسبه‌گر PREVENT استفاده کنند.

با این حال، اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها بخشی از طبیعت انسان است و موضوع سلامت قلب و عروق نیز از این قاعده مستثنی نیست. طبیعی است که تصور کنیم سلامت قلب مسئله‌ای است که باید در آینده به آن پرداخت؛ به‌ویژه آنکه صحبت از پیشگیری از عارضه‌ای است که ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها بعد رخ دهد.

مسئله اینجاست که عوامل خطر اصلی — که ممکن است همین امروز هم وجود داشته باشند — اغلب بی‌سروصدا و بدون علامت هستند. ممکن است حتی ندانید که فشار خونتان بالاست، سطح قند خونتان غیرطبیعی است یا کلسترول خونتان افزایش یافته است. اما این بدان معنا نیست که در صورت عدم درمان، آسیب به رگ‌های خونی و قلب شما به مرور زمان تشدید نمی‌شود. همان‌طور که برای دوران بازنشستگی از دهه‌ها قبل برنامه‌ریزی می‌کنید، سلامت شما نیز نیازمند سرمایه‌گذاری زودهنگام و پیش‌دستانه است.

استفاده از ابزار PREVENT برای سنجش میزان خطر، گام نخست بسیار خوبی است، اما محافظت از قلب به همین‌جا ختم نمی‌شود. ابزارهای محاسبه خطر بی‌نقص نیستند و ابزار PREVENT برای افرادی که در حال حاضر به بیماری قلبی مبتلا هستند، مناسب نمی‌باشد. شرایط خاص و منحصر‌به‌فرد شما تعیین‌کننده مراحل بعدی خواهد بود. گاهی ممکن است برای افرادی که در محدوده خطر مرزی یا متوسط ​​قرار دارند، انجام تصویربرداری — مانند سی‌تی‌اسکن (CT scan) برای بررسی وجود کلسیم در عروق — ضروری باشد. پزشکان ممکن است در مراحل خاصی از زندگی زنان، مانند دوران بارداری، پس از زایمان و دوران یائسگی، توجه ویژه‌ای به سلامت قلب داشته باشند. همچنین، انجام آزمایش‌های ژنتیکی بر اساس سابقه خانوادگی می‌تواند به پزشکان کمک کند.

هنگامی که درک بهتری از میزان خطر خود پیدا کردید، می‌توانید با مشورت پزشک یا متخصص بالینی، یک برنامه عملیاتی تدوین کنید تا بهترین روش‌ها را برای تعدیل عوامل خطر و پیشگیری از بیماری‌های قلبی-عروقی شناسایی نمایید. این برنامه می‌تواند شامل تغییرات در رژیم غذایی، شروع یک برنامه ورزشی جدید یا مصرف داروهایی مانند استاتین‌ها (برای کاهش کلسترول) باشد. در نهایت، توجه به سلامت قلب فعالیتی مادام‌العمر است. صرف‌نظر از سطح خطر، باید همچنان وضعیت سلامت قلبی-عروقی خود را پایش کنید. بدین منظور، «انجمن قلب آمریکا» ابزاری به نام «My Life Check» طراحی کرده است که به شما کمک می‌کند عادت‌های مرتبط با سلامتی خود را ارزیابی کرده و راهکارهایی برای بهبود آن‌ها دریافت کنید.

اما ما همچنین باید این حقیقت تلخ را بپذیریم که گاهی اوقات، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی کاملاً تحت کنترل فرد نیست. خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی در یک فرد، تحت تأثیر عوامل بسیار بیشتری از زیست‌شناسی او، از جمله محیط اطرافش، قرار می‌گیرد. دسترسی به غذای سالم، فضاهای امن، زمان ورزش و مراقبت‌های بهداشتی مقرون به صرفه بسیار مهم هستند. پیشگیری از بیماری‌های قلبی عروقی فقط یک مسئولیت در سطح فردی نیست. این یک تعهد اجتماعی جمعی ماست و مستلزم آن است که ما برای ایجاد سیستم‌ها و سیاست‌هایی که این موانع را برطرف می‌کنند، گرد هم آییم.

ما باید از برخورد با بیماری‌های قلبی عروقی به عنوان یک بیماری غیرمنتظره یا اجتناب‌ناپذیر دست برداریم. این بیماری قابل پیش‌بینی و پیشگیری است. علم در این مورد هیچ ابهامی ندارد. اما ما بیش از حد منتظر مانده‌ایم و از قافله عقب مانده‌ایم. پیش‌بینی‌های اخیر نشان می‌دهد که اگر روند فعلی ادامه یابد، تا سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۰ میلیون آمریکایی با بیماری قلبی عروقی زندگی خواهند کرد.

برای موفقیت، طرز فکر ما باید از یک طرز فکر واکنشی ـــ منتظر ماندن برای نجات افراد پس از وقوع یک رویداد قلبی عروقی ـــ به یک طرز فکر پیشگیرانه تغییر کند که اولویت آن پیشگیری از وقوع بیماری قلبی عروقی باشد.

———
* دکتر سادیا اس. خان، متخصص قلب و عروق و اپیدمیولوژیست در دانشکده پزشکی فاینبرگ دانشگاه نورث‌وسترن است.




نظر شما درباره این مقاله:







استفاده از سازوکار پایاپای برای دور زدن تحریم‌ها
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 10:16

استفاده از سازوکار پایاپای برای دور زدن تحریم‌ها


جان آیریش، پریسا حافظی و جو کش / خبرگزاری رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

دو منبع ارشد ایرانی و سه فرد دیگر آگاه از موضوع به رویترز گفتند که ایران از یک سازوکار شبه‌پایاپای برای دور زدن تحریم‌های فروش نفت خود و خرید کالاهایی به ارزش میلیاردها دلار از چین، از جمله تجهیزات نظامی، استفاده کرده است.

به گفته این منابع که به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند، این سازوکار تجاری محرمانه که در آن نفت ایران با اعتباراتی برای واردات کالا از چین مبادله می‌شود، در سال‌های اخیر و همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی و نظامی ایالات متحده بر سر برنامه هسته‌ای ایران، به یک شریان حیاتی مالی برای تهران تبدیل شده است.

آن‌ها گفتند این سازوکار همچنین به چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان، کمک کرده است تا دسترسی خود به نفت ارزان‌تر ایران را حفظ کند و در عین حال بانک‌ها و شرکت‌هایی را که به جمهوری اسلامی صادرات دارند از نظارت‌های بین‌المللی یا مجازات‌های احتمالی مصون نگه دارد.

ایالات متحده برخی نهادهای کوچک چینی را که نفت ایران را خریداری می‌کنند یا انتقال آن را تسهیل می‌کنند، تحریم کرده است، اما از اعمال شدیدترین مجازات‌هایی که می‌تواند پیامدهایی برای اقتصاد جهانی داشته باشد، خودداری کرده است.

واشنگتن همزمان با تلاش برای پایان دادن به جنگ خود با ایران و بازگشایی تنگه هرمز، فشارها را افزایش داده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در ماه اوت هشدار داد کشورها باید روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهند، در غیر این صورت ممکن است از نظام مالی مبتنی بر دلار کنار گذاشته شوند.

رویترز نتوانست تأثیر محاصره دریایی اعمال‌شده از سوی آمریکا علیه ایران را ــ که بخشی از جنگ شش‌ماهه دو کشور بوده است ــ بر این سازوکار شبه‌پایاپای مشخص کند. این خبرگزاری هفته گذشته گزارش داد که از زمان ازسرگیری این محاصره در ۱۴ ژوئیه، هیچ محموله نفت خام ایران نتوانسته است با موفقیت از تنگه هرمز عبور کرده و به چین برسد.

چین و ایران بارها آنچه را که تحریم‌های یک‌جانبه و غیرقانونی غرب می‌دانند محکوم کرده و متعهد شده‌اند از منافع خود حفاظت کنند. این دو کشور از شرکای دیرینه اقتصادی و سیاسی یکدیگر هستند، اما درباره نحوه حفظ جریان تجارت میان خود با وجود محدودیت‌های بین‌المللی، به‌طور علنی توضیح چندانی نداده‌اند.

همه منابع گفتند ایران از این سازوکار برای خرید دارو، خودرو و تجهیزات ارتباطی از چین استفاده کرده است. تولیدکنندگان این کالاها مستقیماً با ایران معامله نمی‌کردند و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که آن‌ها تحریم‌ها را نقض کرده باشند.

به گفته منابع، این سازوکار دست‌کم یک بار در طول سال گذشته در ارتباط با قراردادهایی برای تأمین تجهیزات پدافند هوایی برای ایران به ارزش چندین میلیون دلار نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

این افراد جزئیاتی درباره معاملات ادعایی با تولیدکنندگان چینی ارائه نکردند و رویترز نیز نتوانست به‌طور مستقل وقوع این معاملات را تأیید کند.

تحریم تسلیحاتی سازمان ملل متحد علیه صادرات بیشتر سلاح‌های متعارف عمده به ایران، همراه با سایر تحریم‌ها، در سپتامبر ۲۰۲۵ بار دیگر برقرار شد؛ اقدامی که پس از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ میان ایران و قدرت‌های جهانی در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و همچنین توقف اجرای برخی تعهدات این توافق از سوی تهران صورت گرفت.

ایران و چین اعلام کردند اقدام کشورهای اروپایی برای بازگرداندن خودکار این تحریم‌ها از طریق سازوکار موسوم به «اسنپ‌بک» از نظر حقوقی و رویه‌ای دارای اشکال بوده است.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسش‌های رویترز درباره این تجارت شبه‌پایاپای اعلام کرد: «با وضعیتی که شما توصیف می‌کنید آشنا نیستیم.»

این وزارتخانه افزود: «چین همواره با تحریم‌های یک‌جانبه‌ای که مبنایی در حقوق بین‌الملل ندارند و به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد نرسیده‌اند، مخالفت کرده است.»

نمایندگی‌های ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک و ژنو به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

در پاسخ به پرسش‌های رویترز از کاخ سفید، یک مقام آمریکایی گفت دولت ترامپ با شرکای اقتصادی خود از جمله اتحادیه اروپا همکاری می‌کند تا «ایران را از دستیابی به ابزارهای مادی لازم برای پیشبرد جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش محروم کند.» این مقام درباره سازوکاری که رویترز توصیف کرده است، اظهار نظری نکرد.

دور زدن کانال‌های بانکی بین‌المللی

دهه‌ها تحریم آمریکا، ایران را با شمار اندکی از خریداران نفت خود روبه‌رو کرده است. بر اساس داده‌های شرکت تحلیل و داده‌های کالایی «کپلر» (Kpler)، چین خریدار اصلی نفت ایران است و در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد از نفت صادراتی ایران، معادل میانگین روزانه ۱٫۴ میلیون بشکه، به این کشور ارسال شده است.

در سال ۲۰۲۱، دو کشور یک توافق‌نامه مشارکت راهبردی ۲۵ ساله را در حوزه‌هایی همچون انرژی و زیرساخت امضا کردند، اما جزئیات عمومی آن همچنان محدود است.

سه منبع به رویترز گفتند سازوکاری که در این گزارش توصیف شده، یکی از چندین روشی است که ایران از طریق آن کالاها و خدمات مورد نیاز خود را از چین خریداری می‌کند، بی‌آنکه مستقیماً از طریق کانال‌های بانکی بین‌المللی به شرکت‌های چینی پول پرداخت کند.

یک مقام غربی و دو فرد دیگر آگاه از موضوع گفتند که دست‌کم تا سال جاری، خریداری که از جانب شرکت دولتی چینی «ژوهای ژنرونگ» (Zhuhai Zhenrong)، فعال در تجارت نفت، عمل می‌کرد، ماهانه صدها میلیون دلار را نزد یک نهاد مالی کم‌تر شناخته‌شده مستقر در چین به نام «چوشین» (ChuXin) سپرده‌گذاری می‌کرد.

به گفته این افراد، این سپرده‌ها مربوط به خریدهایی بود که با یک شرکت ثبت‌شده در هنگ‌کنگ و مرتبط با شرکت ملی نفت ایران توافق شده بود. آنان با استناد به اطلاعات گردآوری‌شده توسط نهادهای اطلاعاتی افزودند که چوشین سپس این منابع مالی را ــ احتمالاً از طریق دیگر مؤسسات مالی چینی ــ به صادرکنندگان چینی و شرکت‌هایی که در ایران پروژه‌های زیرساختی اجرا می‌کنند منتقل می‌کرد.

سه منبع گفتند حدود ۷۰ درصد از درآمدهای نفتی ایران که از طریق چوشین مدیریت می‌شود، به پروژه‌های زیرساختی اختصاص می‌یابد؛ ترتیبی که نخستین بار وال‌استریت ژورنال در اکتبر گذشته درباره آن گزارش داده بود. باقی این منابع به حساب‌های یک «نهاد واسط با هدف ویژه» (SPV) واریز می‌شود که برای پرداخت به شرکت‌های تأمین‌کننده کالا برای ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد.

منابع ایرانی که به حلقه تصمیم‌گیری کشور نزدیک هستند، وجود این نهاد واسط را تأیید کردند؛ نهادی که تاکنون گزارش عمومی درباره آن منتشر نشده بود.

هر پنج منبع گفتند وجوه موجود در این نهاد واسط توسط دو مجموعه مدیریت می‌شود: یک شرکت که از طرف وزارت بازرگانی چین عمل می‌کند و یک مجموعه مرتبط با بانک مرکزی ایران. سه منبع گفتند شرکت مرتبط با ایران هر زمان که بانک مرکزی به واردکنندگان اجازه دسترسی به منابع موجود در این نهاد واسط را بدهد، طرف چینی را مطلع می‌کند تا پرداخت‌ها برای تأمین‌کنندگان انجام شود.

رویترز نتوانست هیچ سابقه‌ای از یک مؤسسه مالی به نام چوشین در ثبت‌های شرکتی چین یا از شرکت‌هایی که گفته می‌شود از طرف وزارت بازرگانی چین و بانک مرکزی ایران فعالیت می‌کنند، پیدا کند. یکی از منابع گفت که ممکن است چوشین تنها در یک صفحه گسترده داده‌ها (Spreadsheet) وجود داشته باشد.

شرکت‌هایی با همان نام‌هایی که گفته می‌شود از طرف شرکت ملی نفت ایران (NIOC) و ژوهای ژنرونگ فعالیت می‌کنند، در فهرست ثبت شرکت‌های هنگ‌کنگ وجود دارند، اما رویترز نتوانست هیچ سند عمومی درباره ساختار مالکیت یا فعالیت‌های تجاری آن‌ها پیدا کند. هیچ‌یک از این شرکت‌ها به پرسش‌هایی که به نشانی‌های ثبت‌شده‌شان ــ واقع در دفاتر شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات دفتری و ثبتی ــ ارسال شده بود، پاسخ ندادند.

امکان انکار موجه

ژوهای ژنرونگ به دلیل معاملات ادعایی خود با ایران هدف تحریم‌های آمریکا قرار گرفته است. یکی از منابع، آنچه را که به نظر می‌رسید نامه‌ای مورخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۵ از سوی شرکت ملی نفت ایران به این شرکت چینی باشد، در اختیار رویترز قرار داد؛ نامه‌ای که در آن درخواست تأیید یک مانده بدهی معوق مطرح شده بود. این فرد گفت این سند نشانه‌ای از وجود رابطه تجاری میان دو طرف است.

رویترز نتوانست به‌طور مستقل اصالت این سند را تأیید کند. شرکت ملی نفت ایران و ژوهای ژنرونگ نیز به پرسش‌های رویترز درباره این نامه یا نقش ادعایی خود در این سازوکار تجاری پاسخ ندادند.

بانک مرکزی ایران و وزارت بازرگانی چین نیز به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

سه منبع گفتند سازوکار توصیف‌شده در این گزارش دست‌کم از سال ۲۰۲۱ برقرار بوده و نخستین بار برای تأمین دارو و واکسن‌های کووید-۱۹ مورد نیاز ایران به کار گرفته شد.

به گفته آنان، با افزایش فشار واشنگتن بر شرکت‌هایی که با ایران تجارت می‌کنند، اهمیت این سازوکار برای حفظ مبادلات تجاری به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته است. این منابع برآورد کردند که طی یک سال گذشته بین ۲ تا ۲٫۵ میلیارد دلار از طریق این نهاد واسط جابه‌جا شده است.

آندریا گیسلی، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه اکستر که روابط پکن با خاورمیانه را مطالعه می‌کند، گفت چین از چنین سازوکارهایی برای مقابله با فشار آمریکا و نشان دادن این موضوع استفاده می‌کند که با تهدید به تحریم‌های ثانویه نمی‌توان آن را وادار به عقب‌نشینی کرد.

با این حال، او افزود رهبران چین نمی‌خواهند بانک‌ها یا شرکت‌هایشان از نظام مالی بین‌المللی کنار گذاشته شوند.

او گفت: «آن‌ها می‌خواهند امکان انکار موجه داشته باشند.»




نظر شما درباره این مقاله:







اپل از نخستین گوشی تاشوی خود به نام «آیفون دوئو»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 8:53

اپل از نخستین گوشی تاشوی خود به نام «آیفون دوئو»





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ممکن است به کوه کلنگ حمله کنیم
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 8:00

ترامپ: ممکن است به کوه کلنگ حمله کنیم


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، روز چهارشنبه ۱۸ شهریور، در سخنرانی خود در کنوانسیون میان‌دوره‌ای کمیته ملی جمهوری‌خواهان در دالاس، درباره جنگ با جمهوری اسلامی و تنگه هرمز صحبت کرد.

او گفت که با پیروزی آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی، قیمت نفت کاهش خواهد یافت.

ترامپ همچنین درباره تنگه هرمز گفت: «ما کنترل تنگه هرمز را در اختیار داریم. فکر می‌کنم باید تنگه هرمز را تنگه ترامپ بنامیم.»

او با حالت طنز گفت: «من باید از این بابت (برخورد با جمهوری اسلامی) چیزی به دست بیاورم. تنگه ترامپ. قرار است نام آن، خانم‌ها و آقایان، تنگه ترامپ باشد و مطمئنم رهبری [جمهوری اسلامی] ایران از این موضوع بسیار خوشحال خواهد شد. آنها خوشحال خواهند شد. دوست دارم به شما بگویم که این ایده آنها بود، اما ایده آنها نبود.»

ترامپ در ادامه گفت: «فکر نمی‌کنم آنها از چیزی خیلی خوشحال باشند. کشورشان در حال فروپاشی است.»

ترامپ درباره جمهوری اسلامی گفت که آنها «قلدر خاورمیانه» بوده‌اند اما دیگر نیستند. اشاره رئیس‌جمهوری آمریکا به تضعیف نظامی جمهوری اسلامی است.

رئیس‌جمهوری آمریکا همچنین گفت آمریکا بیش از مجموع عربستان و روسیه نفت و گاز تولید می‌کند.

او در ادامه سخنان خود، با اشاره به ذخایر نفت ونزوئلا گفت که ایالات متحده اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت در جهان است و افزود که این کشور «بدون ونزوئلا» نیز به این جایگاه رسیده بود. او گفت توافق نفتی آمریکا با ونزوئلا شامل ۶۵ میلیارد بشکه نفت است و این میزان می‌تواند برای «۵۰۰ سال» کافی باشد.

ترامپ سپس بار دیگر به جنگ با جمهوری اسلامی پرداخت و گفت قیمت نفت پس از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر کاهش خواهد یافت و جنگ نیز «خیلی زود» پس از انتخابات پایان خواهد یافت.

او با اشاره به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفت: «آنها به‌شدت امیدوارند که ما انتخابات را ببازیم تا بتوانند با دموکرات‌های احمق و ضعیف معامله کنند و بمب هسته‌ای خود را داشته باشند. اما ما اجازه چنین چیزی را نخواهیم داد.»

دونالد ترامپ در ادامه، توافق هسته‌ای موسوم به برجام را مورد اشاره قرار داد و گفت: «باراک حسین اوباما برجام را ایجاد کرد؛ یکی از بدترین توافق‌ها در تاریخ بود. این توافق راهی برای دستیابی [جمهوری اسلامی] ایران به سلاح هسته‌ای بود.» او همچنین با اشاره به دولت جو بایدن گفت: «اگر من برجام را لغو نمی‌کردم و اگر با بمب‌افکن‌های زیبای بی-۲ خود به آنها حمله نمی‌کردیم، آنها همین حالا سلاح هسته‌ای داشتند.»

رئیس‌جمهوری آمریکا سپس درباره احتمال دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای گفت: «اگر آنها سلاح هسته‌ای داشتند، [آن وقت] من [باید] به رهبر معظم زنگ می‌زدم و می‌گفتم: رهبر معظم، حالتان چطور است، قربان؟ کاری هست که بتوانیم برایتان انجام دهیم؟ به‌جای اینکه حسابی بمبارانشان کنیم.» او افزود: «حالا دیگر لازم نیست این کار را بکنم.» ترامپ در ادامه تأکید کرد: «اگر آنها سلاح هسته‌ای داشتند، به رهبر معظم زنگ می‌زدم و می‌گفتم: رهبر معظم، حالتان چطور است، قربان؟»

ترامپ در ادامه درباره تصمیم خود برای حمله به تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی (عملیات چکش نیمه‌شب) گفت که پیش از این عملیات، گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد جمهوری اسلامی ممکن است تنها چند هفته با دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله داشته باشد. او گفت به اعضای دولتش گفته بود «اگر اکنون به آنها حمله نکنیم، ظرف یک ماه سلاح هسته‌ای خواهند داشت.»

ترامپ سپس جزئیاتی درباره عملیات بمباران تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی ارائه کرد و گفت: «آن بی-۲ ها از میزوری آمدند. آنها ۳۷ ساعت رفت‌وبرگشت پرواز کردند، چهار بار در هوا سوخت‌گیری کردند و به‌شدت آنها (تاسیسات جمهوری اسلامی) را بمباران کردند و از کار انداختند.»

او در ادامه به سایت هسته‌ای «کوه کلنگ» در استان اصفهان اشاره کرد و گفت: «یک مکان دیگر به نام کوه کلنگ‌گزلا وجود دارد. ممکن است لازم باشد آنجا هم ضربه‌ای بزنیم، چون کسی گفته است در آن سایت کمی فعالیت دیده شده است.»

ترامپ با اشاره به توانایی‌های اطلاعاتی و فضایی آمریکا گفت به‌دلیل نیروی فضایی، که بچه خود من بود (ابتکار)، ما می‌توانیم همه‌چیز را ببینیم.»

او با اشاره به توانایی‌های اطلاعاتی و فضایی آمریکا گفت: «نیروی فضایی، که باید بگویم بچه خود من بود(ابتکار)..ما می‌توانیم همه‌چیز را ببینیم.»

ترامپ سپس برای توضیح توانایی‌های آمریکا در رصد جمهوری اسلامی گفت: «می‌توانیم برچسب روی کتشان را ببینیم: محمد الفاید...هیچ‌وقت محمد جونز نیست. محمد. محمد عزوری. اسمش درست روی برچسبش نوشته شده. ما می‌توانیم آن را از فضا بخوانیم. باورتان می‌شود؟ هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر و ما می‌توانیم برچسب روی لباس یک نفر را بخوانیم. دقیقاً می‌دانیم چه خبر است.»

صدای آمریکا




نظر شما درباره این مقاله:







«احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ترامپ»
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:41

«احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ترامپ»


الکساندر وارد، شلبی هالیدی و مایکل آر. گوردون / وال‌استریت ژورنال / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات آمریکایی، مشاوران ارشد کاخ سفید به‌صورت خصوصی با رئیس‌جمهور ترامپ در مورد احتمال طولانی‌شدن جنگ ایران تا پایان دوره‌اش صحبت کرده‌اند؛ پیامی که با تضمین‌های عمومی ترامپ مبنی بر پیروزی سریع در تضاد است.

در گفت‌وگوهای اتاق بیضی و اتاق وضعیت، معاون رئیس‌جمهور جی‌دی ونس، وزیر امور خارجه مارکو روبیو و دیگران با رئیس‌جمهور مطرح کرده‌اند که تهران می‌تواند در برابر فشارهای آمریکا تحت محاصره دریایی و سایر تاکتیک‌های نظامی مقاومت کند و این درگیری را احتمالاً تا پس از روز تحلیف در ژانویه ۲۰۲۹ ادامه دهد.

این بحث‌های پشت‌درهای بسته در حالی مطرح شده که رئیس‌جمهور ترامپ روز چهارشنبه (به وقت محلی) به خبرنگاران گفت جنگ «فوراً» پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر پایان می‌یابد، «چون آن‌ها دیگر نمی‌توانند مقاومت کنند.»

یک درگیری چندساله منابع نظامی را تحت فشار قرار می‌دهد و خطر اختلالات بلندمدت در بازارهای جهانی نفت را در میانه انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۲۸ به همراه دارد. آقای ونس و آقای روبیو هر دو به عنوان امیدهای انتخابات ریاست‌جمهوری محسوب می‌شوند، هرچند هیچ‌کدام هنوز اعلام نکرده‌اند که آیا نامزد خواهند شد یا خیر.

آقای ترامپ که با وعده خودداری از آغاز «جنگ‌های بی‌پایان» در خاورمیانه به قدرت بازگشت، گفته نگران بادهای سیاسی مخالف حزبش نیست، هرچند جنگ بر قیمت نفت خام تأثیر گذاشته است. قیمت بنزین روز چهارشنبه به‌طور میانگین ۴٫۲۲ دلار در هر گالن بود (طبق آمار انجمن خودروسازان آمریکا)، در حالی که یک ماه پیش ۴٫۰۱ دلار و یک سال پیش ۳٫۱۹ دلار بوده است.

مقامات می‌گویند آقای ترامپ اغلب به‌صورت خصوصی با دستیارانش از تمایلش به حل سریع جنگ سخن می‌گوید؛ جنگی که اکنون در هفتمین ماه خود است و ۱۸ نظامی آمریکایی را کشته است. با این حال، ترامپ از محاصره اقتصادی بلندمدت نیز حمایت می‌کند و از محاصره دریایی و تحریم‌ها برای وادار کردن رژیم به برچیدن برنامه هسته‌ای‌اش استفاده می‌کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، راهبرد جدید — با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» — را به‌عنوان جایگزینی برای عملیات رزمی عمده معرفی کرده است.

اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ توانمندی‌های نظامی ایران را نابود کرده و با قدرتمندترین محاصره دریایی تاریخ جهان و تحریم‌های کمرشکن، آنچه از اقتصاد اسف‌بارش باقی مانده را در حال نابودی است. فقط رئیس‌جمهور ترامپ می‌داند چه خواهد کرد و چه زمانی.»

اعتراف خصوصی مشاوران ارشد به اینکه درگیری نظامی ممکن است سال‌ها طول بکشد، در تضاد با تضمین‌های ترامپ است که آمریکا نیروهای ایران را شکست داده و رژیم به‌زودی تسلیم خواهد شد.

هفته گذشته ونس به خبرنگاران گفت با وجود محاصره مداوم و حملات متناوب، درگیری نظامی کنونی را “جنگ” نمی خواند. ونس اضافه کرد که مطمئن نیست خصومت‌ها چه زمانی پایان می‌یابد و از ارائه «زمان‌بندی مصنوعی» برای بهره‌برداری ایران خودداری می‌کند.

ونس به خبرنگاران گفت: «برای ما غیرمسئولانه است که استراتژی و جدول زمانی خود را برای ایران بنویسیم که به‌سادگی نمی‌تواند به تعهداتش پایبند باشد و نمی‌تواند از شلیک به کشتی‌های تجاری دست بردارد.»

ایران در اعتراض به کارزار فشار به رهبری آمریکا با حملات موشکی واکنش نشان داده و این نشان می‌دهد که درگیری‌های نظامی دوره‌ای در تنگه هرمز اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. آمریکا روز سه‌شنبه پنج نفت‌کش ایرانی را پس از هدف قرار گرفتن چند کشتی نظامی آمریکایی توسط تهران نابود کرد. ارتش آمریکا اعلام کرد همه حملات ایران ناکام مانده‌اند، اما مقامات برخی از آن‌ها را «نزدیک به موفقیت» توصیف کردند.

پیت هگست، وزیر دفاع، پیش‌تر استقرار برخی از نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را تا سال ۲۰۲۷ تمدید کرده است (طبق گزارش وال‌استریت ژورنال) و این به دونالد ترامپ گزینه‌های نظامی می‌دهد تا درگیری ادامه یابد. یک مقام وزارت دفاع از اظهارنظر در مورد عملیات‌های آینده خودداری کرد.

به گفته منابع آگاه، پنتاگون برنامه‌ریزی کرده استقرار برخی واحدهای پدافند هوایی در خاورمیانه را بدون تاریخ پایان مشخص تمدید کند. این واحدها که بخشی از حدود ۵۰ هزار نیروی مستقر در منطقه هستند، در سراسر خلیج فارس پراکنده شده‌اند تا موشک‌ها و پهپادها را سرنگون کنند.

به گفته یک مقام آمریکایی، یک واحد سوم از نیروهای اعزامی دریایی نیز در حال آماده‌سازی برای استقرار در منطقه در پاییز امسال است  که نشان‌دهنده چرخش مداوم واحدهای آبی-خاکی مستقر  در گروهی از کشتی‌های جنگی است. واحد ۳۱ نیروهای اعزامی دریایی در ماه مارس وارد منطقه شد و در ماه ژوئن با واحد ۱۱ جایگزین شد.

پنتاگون همچنین اسکادران‌های جنگنده نیروی هوایی را در منطقه جابه‌جا می‌کند و جنگنده‌های اف-۱۶ گارد ملی هوایی جایگزین هواپیماهایی می‌شوند که به پایگاه آمریکا در آویانو ایتالیا بازمی‌گردند.

تحلیلگران می‌گویند منطقی است که تصور کنیم دولت ترامپ خود را برای نبردی طولانی‌مدت آماده می‌کند.

سوزان مالونی، کارشناس ایران و معاون سیاست خارجی در اندیشکده «بروکینگز» در واشنگتن، می‌گوید: «محاصره دریایی آمریکا بعید است در کوتاه‌مدت یا حتی میان‌مدت نتیجه قاطعی به بار آورد؛ بنابراین تنها استفاده واقع‌بینانه از این ابزار باید بر پایه برنامه‌های محاصره بلندمدت باشد.»

او افزود: «حتی در آن صورت نیز، احتمال موفقیت آن به دلیل پیامدهای ناخواسته — نظیر حملات به تأسیسات انرژی و اهداف اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس — محل تردید است.»

یکی از پیامدهای محاصره و حضور نظامی چندساله در خاورمیانه، معطوف شدن منابع و نیروها از اروپا و آسیا به این منطقه است. مقامات آمریکایی همچنین به‌طور فزاینده‌ای نگران توانایی رژیم ایران در تغییر شیوه حملات و بازسازی ذخایر موشکی، پهپادی، راداری و سایر تجهیزات نظامی خود هستند.

علی واعظ، کارشناس ایران در گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «واشنگتن می‌تواند با هزینه‌ای قابل‌مدیریت، ایران را به‌تدریج فرسوده و تضعیف کند؛ در حالی که تهران نیز قادر است بخش عمده‌ای از فشارها و سختی‌ها را به مردم خود منتقل کرده و همچنان از نهادهای حیاتی برای بقای حکومت محافظت نماید. همه طرف‌ها متحمل هزینه می‌شوند، اما هیچ‌یک از دو طرف هنوز به اندازه‌ای هزینه نمی‌پردازند که حاضر به پذیرش شروط طرف مقابل باشند.»




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ برای هر آمریکایی ۵ هزار دلار می‌پردازد!
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:26

ترامپ برای هر آمریکایی ۵ هزار دلار می‌پردازد!


ناندیتا بوز، استیو هالند و نیتن لین / رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، اولین روز از اولین کنوانسیون میان‌دوره‌ای حزب جمهوری‌خواه خود را با پیشنهاد پرداخت ۵۰۰۰ دلار «سود سهام ترامپ» به هر بزرگسال آمریکایی در صورت پیروزی حزبش در انتخابات کنگره در ماه نوامبر به پایان رساند.

ترامپ این پیشنهاد فوق‌العاده را در یک سخنرانی پربیننده که تقریباً دو ساعت طول کشید، مطرح کرد و او را در زمانی که کاهش محبوبیتش می‌تواند شانس جمهوری‌خواهان را تحت تأثیر قرار دهد، در مرکز مبارزات انتخاباتی میان‌دوره‌ای قرار داد.

معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، قرار است پنج‌شنبه شب سخنرانی اصلی را ایراد کند، هرچند ترامپ نیز برای ایراد سخنان پایانی و به پایان رساندن این رویداد دو روزه تلویزیونی در دالاس برنامه‌ریزی شده است.

با توجه به اینکه ترامپ بر اساس قانون اساسی از نامزدی برای دور سوم منع شده است، سخنرانی ونس می‌تواند به عنوان یک آزمون اولیه برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ عمل کند و سرنخ‌هایی از نحوه رهبری او بر حزبی که توسط ترامپ بازتعریف شده، ارائه دهد.

هنوز مشخص نیست که پرداخت‌های ۵ هزار دلاری چگونه عمل خواهد کرد و آیا قانونی خواهد بود یا خیر. اجرای این پیشنهاد با توجه به جمعیت حدوداً ۲۷۰ میلیون نفری بزرگسالان آمریکا، احتمالاً بیش از یک تریلیون دلار هزینه خواهد داشت و ممکن است نیازمند تصویب کنگره باشد.

تمرکز این گردهمایی بر شخص ترامپ — که برخی جمهوری‌خواهان آن را «ترامپاپالوزا» (جشن بزرگ ترامپ) نامیده‌اند — در واقع نوعی قمار پرخطر است؛ تلاشی برای بسیج مجدد رأی‌دهندگانی که دو سال پیش او را به ریاست‌جمهوری رساندند، آن هم در شرایطی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند محبوبیت او به پایین‌ترین حد خود رسیده است.

اما باید دید که آیا سخنرانی او که حال و هوای کارزارهای انتخاباتی را دارد، نظر آن دسته از رأی‌دهندگان سرنوشت‌ساز و مردد (swing voters) را جلب خواهد کرد یا خیر؛ رأی‌دهندگانی که به دلیل نارضایتی فزاینده از هزینه‌های زندگی و جنگ با ایران، از حزب ترامپ فاصله گرفته‌اند.

«فرض کنید نام من در برگه رأی است»

ترامپ گفت: «از شما می‌خواهم فرض کنید که نام من در برگه رأی قرار دارد.» جمله‌ای که شاید به همان اندازه که برای رأی‌دهندگان حامی شعار «آمریکا را دوباره با عظمت کنیم» (MAGA) خوشایند بوده، برای استراتژیست‌های انتخاباتی دموکرات‌ها نیز جذاب بوده باشد.

تلاش‌های جمهوری‌خواهان روز چهارشنبه از یک منبع غیرمنتظره تقویت شد، زمانی که جان فترمن، سناتور دموکرات ایالات متحده، در یک بخش ویدیویی از پیش ضبط‌شده ظاهر شد و «دوست بزرگ» خود، دیو مک‌کورمیک، سناتور جمهوری‌خواه دیگر از ایالت پنسیلوانیا را معرفی کرد.

فترمن گفت که او همیشه «افراط‌گرایی در سوسیالیسم» را رد خواهد کرد، اظهارنظری که احتمالاً به حملات جمهوری‌خواهان علیه دموکرات‌ها به عنوان جریانی بیش از حد چپ‌گرا قوت خواهد بخشید. فترمن که به طور فزاینده‌ای از هم‌حزبی‌های دموکرات خود فاصله گرفته، گمانه‌زنی‌ها مبنی بر احتمال خروجش از حزب را رد کرده است.

برخی از جمهوری‌خواهان که در رقابت‌های انتخاباتی دشواری قرار دارند و شاید نگران پیوند بیش از حد خود با ترامپِ (که محبوبیت پایینی دارد) بودند، تصمیم گرفتند در این رویداد شرکت نکنند؛ از جمله سناتور دن سالیوان از آلاسکا و سناتور سوزان کالینز از مین.

توصیف دموکرات‌ها به عنوان «سوسیالیست» و «کمونیست»

اگرچه مقامات جمهوری‌خواه این گردهمایی را فرصتی برای تبلیغ سیاست‌های ترامپ توصیف کرده بودند، اما تمرکز اکثر سخنرانان بر حمله به دموکرات‌ها و افراطی خواندن آن‌ها در موضوعاتی نظیر حضور زنان ترنس‌جندر در ورزش و امنیت مرزها بود؛ موضوعاتی که برای هواداران سرسخت ترامپ بسیار جذاب و تحریک‌کننده است.

ارنی یاربرو، نماینده مجلس ایالتی آلاباما و از شرکت‌کنندگان در این گردهمایی، گفت که ترامپ باید تصویر روشن‌تری به رأی‌دهندگان ارائه دهد که جنگ با ایران ممکن است چقدر طول بکشد.

او گفت: «مردم می‌خواهند احساس کنند که در یک چرخه بی‌پایان گرفتار نشده‌ایم.»

ترامپ از تصمیم خود برای حمله به ایران دفاع کرد و گفت برای جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای اقدام کرده است. او همچنین وعده داد که قیمت نفت «به محض پیروزی در جنگ با ایران» کاهش خواهد یافت، جنگی که به گفته او به زودی به پایان خواهد رسید.

اما با گذشت بیش از شش ماه از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، این درگیری نشانه چندانی از پایان یافتن ندارد و تحلیلگران می‌گویند برنامه هسته‌ای ایران از بین نرفته است. ایران تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را تکذیب می‌کند.

پیش از آنکه ترامپ روی صحنه بیاید، سخنرانان متعددی دموکرات‌ها را «سوسیالیست» و «کمونیست» خواندند و یکی از شعارهای تبلیغاتی مورد علاقه ترامپ را تکرار کردند. سناتور تیم اسکات از کارولینای جنوبی، که ریاست شاخه انتخاباتی حزب در سنا را بر عهده دارد، گفت که دموکرات‌ها «خطرناک، رادیکال و عجیب‌وغریب» هستند.

سرنوشت این رقابت برای هر دو حزب بسیار حیاتی است. در حالی که کمتر از دو ماه تا انتخابات باقی مانده است، جمهوری‌خواهان با احتمال از دست دادن کنترل دست‌کم یکی از مجالس کنگره روبرو هستند؛ چرا که نظرسنجی‌های عمومی نشان می‌دهد دموکرات‌ها برای رأی دادن انگیزه بیشتری دارند و میزان محبوبیت ترامپ نیز به‌شدت کاهش یافته است.




نظر شما درباره این مقاله:







با تشدید فشار اقتصادی، ایران تهاجمی‌تر شده است
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:00

با تشدید فشار اقتصادی، ایران تهاجمی‌تر شده است


جورجی کانچف، شلبی هالیدی و کوستاس پاریس / وال‌استریت ژورنال / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران در حالی که می‌کوشد بن‌بست در تنگه هرمز را که اقتصادش را تحت فشار قرار داده است بشکند، به‌طور فزاینده‌ای در تلاش است تا درگیری خود با آمریکا را تشدید کند.

نیروهای ایرانی دست‌کم سه بار در هفته گذشته به سوی ناوهای جنگی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر، موشک شلیک کرده‌اند و به‌طور مستقیم نیروی دریایی آمریکا را هدف گرفته‌اند؛ اقدامی که از آغاز جنگ تاکنون سابقه نداشته است. ایران همچنین روز چهارشنبه یک رگبار گسترده موشکی به سوی نیروهای آمریکایی مستقر در اردن شلیک کرد.

به گفته افرادی که از این حملات اطلاع دارند، تلاش برای هدف قرار دادن ناوهای جنگی به موارد بسیار نزدیک‌تری از برخورد نسبت به حملات قبلی منجر شده است و ایران در این حملات از کلاهک‌های مانورپذیر استفاده کرده است.

فرماندهی مرکزی آمریکا، مسئول عملیات این کشور در خاورمیانه، اعلام کرد ناوهای جنگی توانسته‌اند از این حملات بگریزند. با این حال، این حملات نگرانی فزاینده مقام‌های آمریکایی را برانگیخته است که ایران توانایی خود برای هدف قرار دادن کشتی‌ها را ارتقا داده باشد؛ احتمالی که به گفته منابع مطلع، شاید با کمک روسیه یا چین محقق شده باشد.

این حملات جنگ را وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر کرده است. اصابت موشک به یک ناو جنگی آمریکایی تقریباً به‌طور قطع واکنش شدید آمریکا را در پی خواهد داشت و خطر ازسرگیری یک جنگ تمام‌عیار را افزایش می‌دهد.

این قمار ایران، تشدید قابل‌توجهی نسبت به حملات حساب‌شده‌ای است که این کشور طی هفته‌های گذشته علیه کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و اهداف کم‌حساسیت‌تر آمریکا در کویت، بحرین و اردن انجام داده است.

ایران حتی پس از آنکه آمریکا در واکنش، نفتکش‌های ایرانی را هدف قرار داد، به شلیک به سوی ناوهای جنگی آمریکا ادامه داد.

با تشدید فشار اقتصادی، ایران نیز تهاجمی‌تر شده است. نوزده ناو جنگی آمریکا در حال اجرای محاصره‌ای هستند که صادرات نفت ایران را متوقف کرده است. تحریم‌های جدید آمریکا نیز منابع مالی تهران را مختل کرده، ارزش پول ملی ایران را به‌شدت کاهش داده و دولت را وادار کرده است یارانه‌های سوخت را کاهش دهد.

مارک سیورز، سفیر پیشین آمریکا در عمان که در آن سوی تنگه هرمز قرار دارد، گفت: «ایران تشدید تنش را در پیش گرفته، چون گزینه دیگری نمی‌بیند. آنها تحت فشار بسیار شدیدی ناشی از محاصره و تحریم‌های جدید قرار دارند.»

تحلیلگران می‌گویند هدف تهران کمتر هم‌سطح شدن با قدرت نظامی آمریکا و بیشتر غیرقابل‌تحمل کردن وضعیت موجود است.

واشنگتن می‌تواند سکوهای پرتاب موشک را منهدم و مین‌ها را پاکسازی کند، اما تهدیدهای تهران علیه ناوهای جنگی و کشتیرانی با هدف وادار کردن آمریکا به مصرف ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیر برای دفاع از نیروها و تجهیزات خود و همچنین مجبور کردن واشنگتن به سنجش مکرر هزینه‌های واکنش تلافی‌جویانه صورت می‌گیرد.

افراد مطلع از این حملات می‌گویند ایران حملات خود علیه ناوهای جنگی را با استفاده از موشک‌های بالستیک میان‌برد انجام داده است؛ موشک‌هایی که صدها مایل را با سرعتی بسیار بالا طی می‌کنند و از نقاط مختلف داخل ایران شلیک می‌شوند.

به گفته این منابع، این موشک‌ها به فناوری‌های پیشرفته مجهز شده‌اند و قادرند در حین پرواز به سمت اهداف متحرک مانور دهند؛ قابلیتی که آنها را به تهدیدی بزرگ‌تر از دیگر تسلیحات ایران تبدیل می‌کند.

آلیس گوئر، شریک شرکت «آزور استراتژی» که یک شرکت مشاوره ریسک سیاسی در لندن است، گفت ایران ممکن است حتی در خطرات ناشی از حمله موفقیت‌آمیز به یک ناو جنگی آمریکا نیز منفعتی ببیند. آسیب دیدن یک کشتی آمریکایی می‌تواند بازارها و کشورهای حاشیه خلیج فارس را متلاطم کند و در عین حال دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، را مجبور سازد بین یک واکنش تلافی‌جویانه پرهزینه و نشان دادن ضعف در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای یکی را انتخاب کند.

او گفت: «در هر دو حالت، ایران یک وجه مثبت می‌بیند.»

مقام‌های پیشین و تحلیلگران می‌گویند این حملات احتمالاً تأثیری بر قدرت محاصره دریایی آمریکا نخواهد گذاشت؛ زیرا این محاصره را می‌توان بدون لطمه زدن به کارآمدی آن، در فاصله‌ای دورتر از ایران برقرار کرد.

جان میلر، معاون دریاسالار بازنشسته و فرمانده پیشین نیروهای دریایی آمریکا در خاورمیانه، گفت: «قطعاً دفاع از ناوها یک ملاحظه اصلی است. اگر احساس کنیم ناوهای ما در معرض نوعی خطر قرار دارند، می‌توانیم آنها را دورتر ببریم و همچنان محاصره را حفظ کنیم.»

دور جدید درگیری‌ها در پایان ماه اوت آغاز شد؛ زمانی که نیروهای آمریکایی پس از تلاش تهران برای مین‌گذاری در تنگه هرمز، اهدافی را در ایران هدف قرار دادند. ایران نیز در واکنش، به نیروهای آمریکایی و نفتکش‌ها حمله کرد.

ازسرگیری حملات، یک ماه آرامش نسبی در این درگیری را در هم شکست، قیمت نفت را به‌شدت افزایش داد و خطر کشیده شدن بیشتر کشورهای منطقه به داخل جنگ را بالا برد.

روز چهارشنبه، سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا، موسوم به UKMTO، که وابسته به نیروی دریایی سلطنتی بریتانیاست، اعلام کرد گزارش‌هایی درباره هدف قرار گرفتن چند کشتی تجاری در خلیج فارس و دریای عمان دریافت کرده است؛ دو پهنه آبی که در دو سوی تنگه هرمز قرار دارند.

تهران اعلام کرده است که در برابر تهدیدها اقدام خواهد کرد و از برنامه‌های خود برای ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید در اطراف آبراه‌های منتهی به هرمز خبر داده است؛ منطقه‌ای که ایران در آن تلاش خواهد کرد رفت‌وآمد کشتی‌ها را محدود کند.

سپاه پاسداران ایران روز چهارشنبه اعلام کرد: «این نبرد ادامه خواهد داشت.»

همزمان، نشانه‌های روشنی وجود دارد که فشار اقتصادی‌ای که موجب تغییر رویکرد ایران به سمت تشدید تنش شده، در حال افزایش است.

محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت ایران از خلیج فارس را خفه کرده و ذخایر نفت ایران در تأسیسات فراساحلی که برای ارسال به چین نگهداری می‌شوند، به‌سرعت در حال اتمام هستند. بر اساس داده‌های شرکت ردیابی کشتی‌های کپلر، از زمان برقراری مجدد محاصره توسط نیروی دریایی آمریکا در اواسط ژوئیه، هیچ محموله نفت خام ایرانی از این محاصره عبور نکرده است.

این فشار، تهران را از اصلی‌ترین منبع ارز خارجی خود محروم کرده و با سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ تورم سالانه به بیش از ۸۰ درصد، بحران اقتصادی را تشدید کرده است. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی می‌کند اقتصاد ایران امسال ۵.۴ درصد کوچک شود؛ بدترین عملکرد اقتصادی کشور از دهه ۱۹۸۰ تاکنون.

در همین حال، دیگر تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس، با وجود درگیری، همچنان حجم قابل‌توجهی از نفت خود را به بازارها می‌رسانند. آمریکا کاروان‌های نفتکش را از تنگه هرمز عبور می‌دهد و عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز حجم بیشتری از نفت خام خود را از طریق خطوط لوله‌ای منتقل می‌کنند که این آبراه را دور می‌زنند.

این وضعیت باعث شده هرمز برای تندروهای تهران اهمیت بیشتری پیدا کند. اگر آنها توانایی تضعیف‌شده خود برای مختل کردن تردد از این آبراه را نیز از دست بدهند، یکی از معدود ابزارهای باقی‌مانده برای تحمیل هزینه به آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن را از دست خواهند داد.

حفظ توانایی تهدید تنگه هرمز ــ و نیروهای نظامی آمریکایی مورد نیاز برای حفاظت از آن ــ همچنان بخش محوری راهبرد نظامی ایران و همچنین موضع چانه‌زنی این کشور در هرگونه مذاکرات احتمالی آینده است.

گوئر گفت: «هرمز یک نگرانی فوری و میدان اصلی نبرد است، اما در عین حال بزرگ‌ترین اهرم فشاری است که تهران در اختیار دارد. این اهرم به‌آسانی واگذار نخواهد شد. هرمز جواهر تاج است.»

این پویایی همچنین خطر کشیده شدن عمیق‌تر کشورهای خلیج فارس به درگیری را افزایش می‌دهد؛ کشورهایی که در حال تحمل هزینه‌های فزاینده اقتصادی و امنیتی ناشی از رویارویی‌ای هستند که تلاش می‌کنند از آن اجتناب کنند.

گوئر گفت: «هرچه واشنگتن بیشتر به صادرات انرژی ایران حمله کند، انگیزه ایران برای تحمیل هزینه‌های درگیری به خارج از مرزهای خود نیز بیشتر خواهد شد.»

امیدوارم این نسخه برای بازخوانی و انتشار رسانه‌ای مناسب باشد.




نظر شما درباره این مقاله:







وضعیت حقوق بشر ایران در کانون توجه
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 22:58

وضعیت حقوق بشر ایران در کانون توجه





نظر شما درباره این مقاله:







احتمال حمله پاکستان به حوثی‌ها بر اساس پیمان مکه
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 15 September 2026
ايران امروز

نیروهای وفادار به دولت یمن که مورد حمایت عربستان سعودی است

iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 21:24

احتمال حمله پاکستان به حوثی‌ها بر اساس پیمان مکه


صبینه صدیقی / رسانه «ترکیه تودی» / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

* اختصاصی ـ پاکستان در پی درخواست عربستان، حمله به حوثی‌های یمن بر اساس پیمان مکه را بررسی می‌کند

به گفته منابع پاکستانی که با رسانه «ترکیه تودی» (Türkiye Today) گفت‌وگو کرده‌اند، پاکستان احتمالاً به درخواست عربستان سعودی حملات هوایی علیه نیروهای حوثی در یمن انجام خواهد داد. یکی از این منابع گفت این حملات ممکن است به‌زودی انجام شود و اندکی پس از آن به‌طور علنی اعلام خواهد شد.

به گفته یکی از منابع پاکستانی، یکی از اولویت‌های نظامی حملات پاکستان، بیرون راندن حوثی‌ها از صعده و همچنین دیگر مناطق خواهد بود. با این حال، هنوز تصمیم نهایی درباره حمله به حوثی‌های یمن گرفته نشده است.

این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که حوثی‌ها طی هفته‌های اخیر فشار بر رقیب خود، عربستان سعودی ــ بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان ــ را افزایش داده‌اند.

حوثی‌ها از ماه ژوئیه، زمانی که آتش‌بس سال ۲۰۲۲ میان دو طرف فروپاشید، بارها زیرساخت‌های نفتی و نفتکش‌های عربستان سعودی را هدف قرار داده‌اند.

این شورشیان همچنین محاصره دریایی عربستان را اعلام کرده و حمله به کشتی‌های سعودی را آغاز کرده‌اند؛ اقدامی که صادرات عربستان را تحت فشار قرار داده است، آن هم در شرایطی که صادرات این کشور پیش‌تر نیز از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران آسیب دیده بود.

حوثی‌ها ــ که با نام انصارالله نیز شناخته می‌شوند و یک گروه شیعه زیدی یمنی هستند ــ روز گذشته چندین شهر و تأسیسات انرژی عربستان را هدف قرار دادند؛ از جمله مناطقی در ابها، جازان، نجران و خمیس مشیط. در این حملات ۷۳ نفر زخمی شدند و فعالیت در تأسیسات مهم انرژی مختل شد.

در واکنش، ریاض روز سه‌شنبه با مجموعه‌ای از حملات در یمن پاسخ داد. رسانه‌های وابسته به حوثی‌ها از کشته شدن افرادی در استان الجوف در پی حملات عربستان خبر دادند، هرچند ریاض به‌طور علنی انجام این حملات یا ابعاد آن را تأیید نکرده است. اکنون که درگیری عربستان و حوثی‌ها وارد مرحله‌ای بی‌ثبات‌تر شده، پرسش اساسی این است که آیا پاکستان به‌طور فعال وارد اقدام علیه حوثی‌ها در داخل یمن خواهد شد یا خیر.

نقطه عطفی برای پیمان مکه؟

خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، روز چهارشنبه گفت هرگونه حمله به عربستان سعودی می‌تواند پیمان مکه را فعال کند و هشدار داد که تجاوز به یکی از اعضا، حمله به همه امضاکنندگان این پیمان تلقی خواهد شد.

او گفت: «ما به مفاد و شرایط این پیمان متعهد هستیم و ان‌شاءالله، اگر نیازی وجود داشته باشد، به آن‌ها عمل خواهیم کرد.»

«توافقنامه دفاع مشترک مکه» که اوایل ماه جاری میلادی به امضا رسید، سه کشور را متعهد می‌کند در صورت مورد حمله قرار گرفتن هر یک از آنها، از یکدیگر دفاع کنند.

این توافق، دومین ارتش بزرگ ناتو، یعنی ترکیه، را با تنها کشور دارای سلاح هسته‌ای در جهان اسلام، یعنی پاکستان، و قدرت پیشرو در خلیج فارس با منابع مالی گسترده، یعنی عربستان سعودی، متحد می‌کند.

تا کنون، مسئله اصلی این بود که آیا اسلام‌آباد واقعاً در صورت هدف قرار گرفتن عربستان سعودی آماده واکنش نظامی خواهد بود یا نه. اکنون این پرسش دیگر کاملاً فرضی نیست.

به گفته منابع پاکستانی که به شرط ناشناس ماندن با «تودی ترکیه» گفت‌وگو کرده‌اند، اگر عربستان سعودی رسماً بر اساس توافق دفاعی درخواست واکنش نظامی کند، اسلام‌آباد ممکن است در حملات هوایی مشارکت کند. در صورت تحقق چنین سناریویی، این اقدام نشان‌دهنده تغییر بزرگی در سیاست امنیت منطقه‌ای پاکستان خواهد بود.

اگرچه پیمان مکه دهه‌ها همکاری راهبردی میان سه کشور را رسمیت بخشیده است، تمرکز آن بیشتر بر «بازدارندگی جمعی» بوده تا تبدیل شدن به یک ائتلاف تهاجمی یا بلوک نظامی ژئوپلیتیکی. اما با تحول رویدادها، طبیعی است که اهداف این توافق متناسب با شرایط، به‌تدریج گسترش یابد.

مشارکت در حملات هوایی عربستان اما موضوعی کاملاً متفاوت خواهد بود. چنین اقدامی با بالا بردن چند پله‌ای سطح رویارویی، نخستین کاربرد نظامی عمده پیمان مکه خواهد بود و الگویی برای نحوه عملکرد عملی این ائتلاف دفاعی تازه‌تأسیس ایجاد خواهد کرد.

پاکستان هم‌اکنون نیز نیروهای نظامی و توانمندی‌های پیشرفته پدافند هوایی خود را در عربستان مستقر کرده است. رویترز در ماه اوت گزارش داد که اسلام‌آباد حدود ۸ هزار نیرو، جنگنده، پهپاد و یک سامانه پدافند هوایی را در این کشور مستقر کرده است.

این اقدام، راهی نسبتاً ساده برای پاکستان بود تا نشان دهد به توافق مکه پایبند است، بدون آنکه عملیات نظامی مستقلی را در یمن آغاز کند.

همزمان، این نیروها می‌توانند به تقویت حریم هوایی عربستان، حفاظت از تأسیسات راهبردی، ارائه اطلاعات و انجام عملیات شناسایی و مراقبت، یا کمک به رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ورودی بپردازند. چنین اقداماتی مستقیماً از خاک عربستان دفاع می‌کرد، در حالی که پاکستان را از تصمیم بسیار حساس‌تر سیاسی برای انجام حملات هوایی علیه مواضع حوثی‌ها دور نگه می‌داشت.

حساسیت‌های سیاسی

در سال ۲۰۱۵، پارلمان پاکستان عملاً درخواست عربستان برای اعزام نیروهای پاکستانی به عملیات تحت رهبری عربستان علیه حوثی‌ها را رد کرده بود؛ در حالی که اسلام‌آباد پس از آن تأکید کرد از تمامیت ارضی عربستان سعودی دفاع خواهد کرد.

اما اکنون پاکستان دیگر صرفاً بر اساس یک تفاهم غیررسمی با ریاض عمل نمی‌کند.

توافق مکه چارچوبی سیاسی برای دفاع جمعی فراهم کرده است و آصف نیز صراحتاً هشدار داده که در صورت سرایت درگیری یمن به داخل عربستان، مفاد این توافق می‌تواند به اجرا گذاشته شود.

زیشان شاه، تحلیلگر سیاسی مستقر در واشنگتن، در گفت‌وگو با «تودی ترکیه» درباره احتمال مشارکت پاکستان گفت که در مورد خواجه آصف، وزیر دفاع، باید توجه داشت که او «به بیان اظهارنظرهای بداهه در موارد متعدد شهرت دارد که لزوماً موضع دولت نیستند.»

او یادآوری کرد که وزیر دفاع «در سال ۲۰۱۵، زمانی که عملیات عربستان سعودی و امارات متحده عربی علیه حوثی‌ها برای نخستین بار آغاز شد، اظهارنظر مشابهی کرده بود.»

به گفته شاه، «اگر سعودی‌ها تصمیم بگیرند حوثی‌ها را هدف قرار دهند، همان‌طور که اکنون احتمال آن بیشتر شده است، هرگونه کمک و تخصص پاکستان ممکن است صرفاً به پشتیبانی لجستیکی و حمایت پشت‌صحنه محدود شود، نه اینکه پاکستان واقعاً حملات بمباران علیه حوثی‌ها انجام دهد.»

با این حال، محاسبات راهبردی از زمان امضای این پیمان تغییر کرده است، زیرا حوثی‌ها دیگر صرفاً ریاض را به‌صورت لفظی تهدید نمی‌کنند یا کشتی‌های دور از سواحل عربستان را هدف قرار نمی‌دهند.

به همین دلیل، ادبیاتی که از سوی اسلام‌آباد مطرح می‌شود نشان می‌دهد که مشارکت پاکستان در حال بررسی جدی است، نه اینکه صرفاً رد شده باشد.

و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، می‌تواند روابط به‌دقت متوازن پاکستان با تهران را پیچیده کند و همچنین بر تلاش‌های میانجی‌گرانه اسلام‌آباد برای پایان دادن به جنگ آمریکا و ایران تأثیر بگذارد.

این تحول همچنین می‌تواند ترکیه را بیش از پیش وارد این ترتیبات کند و پیمان مکه را به یک ائتلاف امنیتی عملیاتی تبدیل سازد.




نظر شما درباره این مقاله:







 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net