|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
جان گمبِرل / آسوشیتدپرس / ۶ ژانویه ۲۰۲۶
به گفتۀ شاهدان، معترضان خشمگین از وضعیت نابسامان اقتصادی ایران روز سهشنبه ۱۶ دیماه در بازار بزرگ تهران تحصن کردند؛ نیروهای امنیتی در نهایت با شلیک گاز اشکآور معترضان را متفرق کردند و سایر بخشهای بازار تعطیل شد.
اعتراض در بازار بزرگ تهران — که طی قرنها قلب تپنده اقتصاد و سیاست ایران بوده — تازهترین نشانه از تداوم احتمالی ناآرامیهاست، بهویژه آنکه ارزش ریال در روز سهشنبه به پایینترین سطح تاریخی خود سقوط کرد. بنا بر گزارش فعالان خارج از کشور، خشونتهای مرتبط با اعتراضات تاکنون دستکم ۳۵ کشته و بیش از ۱۲۰۰ بازداشتی برجای گذاشته است.
در همین حال، اوضاع ممکن است وخیمتر شود؛ زیرا بانک مرکزی ایران نرخ ارز ترجیحی برای واردکنندگان و تولیدکنندگان را بهشدت کاهش داده است. این اقدام احتمالاً موجب افزایش فوری قیمت کالاها و انتقال فشار مالی به مصرفکنندگان میشود؛ مردمی که داراییها و پساندازهایشان طی سالهای متمادیِ تحریمهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی به تدریج تحلیل رفته است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اصلاحطلب ایران، با آنکه دستور تحقیق دربارۀ یکی از حوادث مرتبط با اعتراضات را صادر کرد، روز سهشنبه در سخنانی تلویزیونی هشدار داد که بحران ممکن است از کنترل دولت خارج شود.
او گفت: «نباید انتظار داشته باشیم دولت به تنهایی از پسِ این وضعیت برآید. دولت بهسادگی چنین ظرفیتی ندارد.»
آشوب در بازار بزرگ تهران
در بازار بزرگ، مجموعهای پیچدرپیچ از راستهها و دالانهای سرپوشیده، معترضان در یکی از گذرگاهها مقابل نیروهای امنیتی نشسته بودند و مغازههای اطراف یکییکی کرکرهها را پایین کشیدند. تصاویر ویدئویی منتشرشده در شبکههای اجتماعی این صحنه را نشان میداد. در اعتراضات مشابه، مردم با نشستن در برابر نیروهای انتظامی، از تصویری الهام گرفتند که مردی تنها را در حال نشستن مقابل نیروهای امنیتی نمایش میداد.
مأموران بعدها برای پراکندن جمعیت گاز اشکآور شلیک کردند. رسانههای رسمی ایران تا لحظۀ تنظیم این گزارش به حادثه اشاره نکردهاند؛ روندی که از آغاز اعتراضات در ۲۸ دسامبر ادامه دارد.
ایران در سالهای اخیر شاهد چندین دور اعتراضات سراسری بوده است. با تشدید تحریمها و پیامدهای جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، ارزش ریال در دسامبر سقوط کرد و به ۱.۴ میلیون ریال در برابر یک دلار رسید. اندکی بعد اعتراضات آغاز شد و معترضان شعارهایی علیه حاکمیت سر دادند.
روز سهشنبه، هر دلار آمریکا به ۱.۴۶ میلیون ریال معامله شد — رکوردی تازه در سقوط ارزش پول ملی. برای مقایسه، پیش از انقلاب ۱۳۵۷، هر دلار حدود ۷۰ ریال قیمت داشت و در زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز دلار در حدود ۳۲ هزار ریال معامله میشد.
حذف ارز ترجیحی؛ فشار بیشتر بر مردم
بهگزارش رسانهها، بانک مرکزی ایران در روزهای اخیر نرخ ارز ترجیحی خود را بهشدت پایین آورده است. این نرخ برای واردات مواد غذایی، دارو و سایر کالاهای اساسی تعیین شده بود تا جریان تأمین آنها در شرایط تحریم حفظ شود.
اما بسیاری از شرکتها از اختلاف نرخها سوءاستفاده کردند و در حالیکه مردم شاهد کاهش ارزش داراییهایشان بودند، سودهای کلانی به جیب زدند. همین امر موجب شد بانک مرکزی بهطور چشمگیر نرخ ترجیحی را کاهش دهد.
افت ارزش ریال و تغییر نرخ ارز بهطور مستقیم بر قیمت و موجودی کالاها در بازار اثر گذاشته است. خبرگزاری دولتی ایرنا گزارش داد قیمت متوسط هر بطری روغن خوراکی دو برابر شده است. بسیاری از مردم از خالی بودن قفسههای فروشگاهها شکایت دارند، زیرا تولیدکنندگان و فروشندگان از فروش کالا با ضرر خودداری میکنند. قیمت پنیر و مرغ نیز جهش یافته و برنج وارداتی در برخی مغازهها نایاب است.
پزشکیان در سخنانش، تورم، تحریمها و سایر مشکلات ساختاری را عامل اصلی کاهش ارزش پول دانست و هشدار داد شرایط دشوارتری در پیش است.
او گفت: «اگر تصمیمات واقعبینانه نگیریم، خودمان کشور را به سوی بحران سوق میدهیم و بعد از پیامدهایش شکایت خواهیم کرد.»
وعده تحقیق درباره رویدادهای ایلام
پزشکیان شامگاه دوشنبه وزارت کشور را مأمور کرد تا تیمی ویژه برای «تحقیق جامع» درباره رخدادهای استان ایلام تشکیل دهد. در اعتراضات شهرستان ملکشاهی از توابع ایلام، به گزارش ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، نیروهای امنیتی به سوی غیرنظامیان تیراندازی کردهاند.
ریاستجمهوری همچنین وقوع «حادثهای در یکی از بیمارستانهای شهر ایلام» را تأیید کرد. در ویدئویی دیگر، نیروهای ضدشورش در حال یورش به بیمارستانی دیده میشوند که بنا بر ادعای فعالان، محل پناهبردن معترضان بوده است.
این یورش به بیمارستان با واکنش تند وزارت خارجه آمریکا روبهرو شد که در پیامی به زبان فارسی آن را «جنایت» خواند.
در حساب رسمی این وزارتخانه در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) آمده است: «یورش به بخشهای بیمارستان، ضربوشتم کارکنان درمانی و حمله به مجروحان با گاز اشکآور و گلوله، آشکارا جنایتی علیه بشریت است. بیمارستان میدان نبرد نیست.»
خبرگزاری نیمهرسمی فارس ساعاتی بعد بدون ارائه مدرک ادعا کرد برخی از معترضان مسلح به اسلحه و نارنجک بودهاند.
استان ایلام عمدتاً محل سکونت اقوام کرد و لر است و از بیکاری و فقر اقتصادی شدید رنج میبرد.
تمرکز ترامپ بر تلفات معترضان
خبرگزاری حقوق بشری «اچآراِیانای» مستقر در آمریکا، تازهترین آمار تلفات اعتراضات را ۳۵ نفر اعلام کرد؛ از جمله ۲۹ معترض، چهار کودک و دو نیروی امنیتی. بنا بر این گزارش، اعتراضات در بیش از ۲۵۰ نقطه از ۲۷ استان ایران گسترش یافته است. این گروه که برای گردآوری اطلاعات به شبکۀ داخلی فعالان در ایران اتکا دارد، پیشتر نیز در گزارشها درباره ناآرامیهای گذشته معتبر شناخته شده است.
فارس که به سپاه پاسداران نزدیک است، شامگاه دوشنبه گزارش داد حدود ۲۵۰ پلیس و ۴۵ نیروی بسیجی در جریان اعتراضات زخمی شدهاند.
افزایش تلفات میتواند احتمال مداخلۀ آمریکا را افزایش دهد. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، روز جمعه هشدار داد که اگر تهران «معترضان مسالمتجو را بهطور خشونتآمیز بکشد»، واشنگتن «برای نجات آنان اقدام خواهد کرد». در مقابل، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، روز شنبه گفت: «اغتشاشگران باید سر جای خود نشانده شوند.»
اگرچه هنوز روشن نیست دولت ترامپ چگونه یا تا چه حد ممکن است وارد عمل شود، اظهارات او با واکنش خشمآمیز مقامهای جمهوری اسلامی روبهرو شد و برخی از آنان تهدید کردند در صورت مداخله، نیروهای آمریکایی در خاورمیانه هدف قرار خواهند گرفت. این تهدیدها پس از آن شدت گرفت که ارتش ایالات متحده روز شنبه رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، متحد دیرین تهران را دستگیر کرد.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
ده روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران میگذرد و در این مدت دستکم ۲۷ معترض ازجمله پنج کودک کشته و صدها تن مجروح شدهاند. گزارشها نشان میدهد نیروهای حکومتی اقدام به بازداشت گسترده و دستهجمعی معترضان در برخی شهرها ازجمله ایلام، شیراز، اصفهان، قم و هرسین کرمانشاه کردهاند. تعداد بازداشتشدگان اعتراضات اخیر به بیش از یکهزار نفر رسیده است.
اعتراضهای ضدحکومتی طی این ۱۰ روز به دستکم ۲۶ استان و حدود ۸۰ شهر ایران گسترش یافته است و در دستکم ۲۰ دانشگاه ایران، دانشجویان تجمعات اعتراضی برگزار کردند.
نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی شامگاه یکشنبه، ۱۴ دیماه، به بیمارستان خمینی ایلام که گروهی از معترضان زخمی شهرستان ملکشاهی به آنجا منتقل شده بودند، حمله کردند. روز سهشنبه ۱۶ دیماه نیز گزارشهایی از یورش مأموران یگان ویژه ضدشورش به بیمارستان سینا در خیابان حسنآباد تهران و پرتاب گاز اشکآور در محوطه بیمارستان منتشر شد.
از سوی دیگر، همزمانی تهدید رئیس قوه قضائیه با انتشار اعترافات اجباری برخی معترضان ناشناس در رسانههای حکومتی، نگرانیها از احتمال صدور احکام اعدام برای معترضان بازداشتشده را تشدید کرده است.
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، روز دوشنبه، ۱۵ دیماه، ضمن تهدید به سرکوب شدیدتر، گفت که «همچون دورههای گذشته ارفاقی در حق معترضان نخواهد شد».
سازمان حقوق بشر ایران استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان و حمله به بیمارستانها را مصداق جنایت بینالمللی میداند و خواستار واکنش فوری جامعه جهانی است.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این باره گفت: «جمهوری اسلامی سابقهای تیره در سرکوب خونین و کشتار گسترده معترضان در اعتراضات سالهای گذشته دارد. اکنون که این حکومت بیش از هر زمان دیگری متزلزل است و بقای خود را بهطور جدی در خطر میبیند، نگرانی جدی وجود دارد که دامنه سرکوب این بار خشنتر و گستردهتر از گذشته باشد. سازمان ملل متحد و جامعه جهانی مسئولیت دارند با واکنشی قاطع، مانع از تکرار کشتار گسترده معترضان شوند.»
دور جدید اعتراضات که از ۷ دیماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، بهسرعت با شعارهای ضدحکومتی به نقاط مختلف ایران کشیده شد. اعتراضها تا امروز به دستکم ۲۶ استان و حدود ۸۰ شهر ایران گسترش یافته است.
طی ده روز گذشته، دستکم ۲۰ دانشگاه ایران شامل، دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه خوارزمی کرج، دانشگاه شیراز، دانشگاه خواجهنصیر، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه بهشتی، دانشگاه هنر شیراز، دانشگاه علموفرهنگ، دانشگاه الزهرا، دانشگاه اصفهان، دانشگاه علموصنعت، دانشگاه یزد، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه خوارزمی تهران، دانشگاه صنعتیاصفهان، دانشگاه صنعتی شاهرود، دانشگاه تربیتمدرس، دانشگاه بیرجند و دانشگاه هرمزگان صحنه اعتراضات دانشجویی و سردادن شعارهای ضدحکومتی بودهاند.
در این مدت براساس اطلاعات جمعآوریشده توسط سازمان حقوقبشر ایران، دستکم ۲۷ نفر از معترضان در ۸ استان ایران با شلیک گلوله یا انواع دیگر خشونت بهدست نیروهای سرکوب کشته شدهاند. سازمان حقوق بشر ایران تأیید میکند دستکم پنج نفر از جانباختگان، کودک و زیر سن قانونی ۱۸ سال بودهاند.
علاوهبر این، گزارشهای بیشتری از کشتهشدگان در شهرهای مختلف ایران نیز بهدست سازمان حقوق بشر ایران رسیده که درحال راستیآزمایی است و درصورت تأیید، آمار کشتهشدگان افزایش خواهد یافت.
همچنین گزارشهای رسیده به سازمان حقوق بشر ایران نشان میدهد بیش از هزار نفر در شهرهای مختلف ایران بازداشت شدهاند. در منطقه هرسین در استان کرمانشاه بیش از ۱۰۰ دانشآموز در میان بازداشتشدگان هستند. در استان کهگیلویه و بویراحمد هم بیش از ۵۰ دانشآموز بازداشت شدهاند.
شهرستان ملکشاهی در استان ایلام از کانونهای اصلی اعتراضات اخیر بوده است. تصاویر جدیدی که از حمله مأموران حکومت به معترضان در این شهر در روز ۱۳ دیماه منتشر شد، شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به معترضان را نشان میدهد. سازمان حقوق بشر ایران موفق به تأیید اطلاعات درباره ۶ نفر از کشتهشدگان در این شهرستان شده و چندین مورد دیگر درحال بررسی است.
یک روز بعد از شلیک به معترضان در این شهرستان استان ایلام، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی شامگاه یکشنبه، ۱۴ دیماه، به بیمارستان خمینی ایلام که گروهی از معترضان زخمی ملکشاهی به آنجا منتقل شده بودند، حمله کردند. براساس برخی گزارشها، مأموران امنیتی قصد ورود و بازداشت تعدادی از معترضان مجروح بستری در این بیمارستان و معترضانی که به بیمارستان پناه آورده بودند را داشتند که با مقاومت بستگان معترضان و کادر درمان روبهرو شدند؛ اما درنهایت نیروهای سرکوبگر در اقدامی خشونتآمیز وارد بیمارستان شدند و گروهی از معترضان را بازداشت کردند. گزارشهایی از بازداشت حدود ۲۰۰ نفر از مردم در حوالی بیمارستان خمینی ایلام منتشر شده است که سازمان حقوق بشر ایران بهطور مستقل قادر به تأیید آن نیست. خبرگزاریهای حکومتی، ازجمله خبرگزاری فارس، نیز بازداشت گروهی از شهروندان را تأیید کرده و نوشتهاند که «معترضان از بیمارستان بهعنوان سنگر استفاده کرده بودند».
امروز، سهشنبه ۱۶ دیماه نیز گزارشهایی از حمله نیروهای یگان ویژه ضدشورش به بیمارستان سینا در خیابان حسنآباد تهران منتشر شد. این حمله درپی پناهآوردن گروهی از معترضان به ساختمان بیمارستان انجام شد. ویدیوهای منتشرشده از شلیک گاز اشکآور در محوطه و اطراف بیمارستان حکایت دارد.
این حملات درحالی صورت میگیرد که درپی سخنان علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در ۱۳ دیماه درباره لزوم برخورد شدید با معترضان، مقامات قضایی و انتظامی حکومت نیز از ادبیات تندتری علیه معترضان استفاده کردهاند؛ ازجمله غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه و احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، معترضان را به بیگانگان مربوط دانسته و آنها را به برخورد شدید تهدید کردهاند.
محسنی اژهای با تأکید بر ضرورت برخورد دادستانکل و دادستانهای کشور با معترضان بدون هیچگونه «اغماض و مماشات»، گفت: «دشمنان اصلی مردم ما، یعنی رژیمهای آمریکا و صهیونیستی، در مقطع فعلی رسماً و علناً از آشوب در کشور ما حمایت کردهاند؛ بنابراین هیچ اغتشاشگری دیگر نمیتواند مدعی فریبخوردن شود.»
رئیس قوه قضائیه همچنین بر رسیدگی سریع به پروندهها در شعبی اختصاصی تأکید کرد و گفت پرونده معترضانی که در خلال اعتراضات «جرائم دیگری نیز مرتکب شدهاند و حامل سلاح گرم و یا سرد بودهاند، بلافاصله و با دقت، در دادسراها رسیدگی و تکمیل شود و وقتی این پروندهها به دادگاهها نیز ارسال شد، در برگزاری جلسات محاکمه و صدور رأی این عناصر اغتشاشگر، تأخیر و تعلل صورت نگیرد؛ اینگونه نباشد که برای عنصر اغتشاشگری که جرائم دیگری نیز در خلال آشوبها مرتکب شده، ۶ ماه بعد رأی صادر شود؛ این امر فاقد بازدارندگی خواهد بود».
تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی نیز همچنان به پخش اعترافات گروهی از معترضان ادامه داده است. در روزهای گذشته موارد متعددی از اعترافات اجباری معترضان منتشر شده است، ازجمله مربوط به یک مرد جوان در شیراز، یک پسر ۱۸ ساله در ملارد با اتهام پرتاب سنگ به ماشین پلیس و دو معترض جوان در اصفهان با اتهام حمله به یک مأمور پلیس. پیشتر هم اعترافات اجباری ۳ مرد جوان در خرمآباد و ۲ دختر زیر ۱۸ سال در اصفهان پخش شده بود.
معترض شیرازی که اعترافات اجباری او منتشر شده، متهم به حمله به مأموران با کپسول و آتشزدن یک مأمور شده است. این درحالی است که یک منبع نزدیک به مرد جوان بازداشتشده در گفتوگو با سازمان حقوق بشر تأکید کرد «او کسی نبوده که به مأموران حمله کرده است».
جمهوری اسلامی در پخش اعترافات اجباری تحت فشار و شکنجه پیش از آغاز هرگونه مراحل قانونی رسیدگی به پرونده متهمان، پیشینهای طولانی دارد. این «اعترافات» بعداً بهعنوان مدرک در دادگاههای ناعادلانهای که با نقض فاحش روال قانونی دادرسی همراه است، مورد استفاده قرار میگیرند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
تصاویری که در شبکههای اجتماعی منتشر شده که نشان میدهد بازار تهران روز سهشنبه ۱۶ دی به طور کامل در اعتصاب به سرمیبرد. با وجود تهدیدها و فشارها، اعتصاب و اعتراض بازاریان تهران همچنان ادامه دارد. کسبه اعتصابگران شعار «آزادی آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» و «تورم، گرانی، این است شعار مردم» سر میدهند.
تجمعهای بازاریان در خیابان ۱۵ خرداد تهران، حدفاصل چهارراه گلوبندک تا پلههای نوروزخان و بازار آهنگرها، دیده می شود. ماموران سرکوب با شلیک گاز اشکآور سعی کردند بازاریان را پراکنده کنند با اینهمه کسبه تهران تجمعهای خود را حفظ کرده و اعتراضات همچنان ادامه دارد.
در پاساژ میلاد قائم، نیروهای امنیتی اقدام به شلیک گاز اشکآور کردند. با وجود این شرایط، کسبه ایستادگی کرده و شعار دادند. کسبه مجتمع تجاری کاترپیلار در محله آذری تهران نیز تجمع اعتراضی برگزار کردند. در جریان این تجمع، معترضان شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.

بیشتر مغازهها در ۱۵ خرداد و بازار بزرگ امروز تعطیل بودند
خبرگزاری ایسنا نوشته است: مشاهدات میدانی از فعالیت بازارهای تهران (سهشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ ) نشان میدهد که بیشتر مغازهها به ویژه در ۱۵ خرداد و بازار بزرگ به دلیل آنچه که وضعیت نامناسب بازار ارز و شرایط اقتصادی خوانده میشود، تعطیل بودند.
با توجه به اعتراضهای اخیر برخی کسبه بازار تهران، امروز (سهشنبه - ۱۶ دی ۱۴۰۴) گزارش میدانی را از آخرین وضعیت بازار تهران و مناطقی چون مولوی، خیام، لالهزار، ۱۵ خرداد و ... تهیه کردهایم که در ادامه مشاهدات خبرنگار ایسنا (در ساعت ۱۳ ظهر) را میخوانید.
طبق مشاهدات پاساژهای علاءالدین و چارسو امروز( سه شنبه) باز بوده، اما تقریبا تمامی فروشندهها بیرون از پاساژها حضور داشتند، در راسته فردوسی نیز بسته بودن اغلب صرافیها مشاهده میشد که نشان از اعتراض به وضعیت بازار ارز و افزایشی شدن نرخ دلار داشت. خیابان جمهوری به سمت چهارراه استانبول نیز برخلاف روز گذشته با تجمع بدون شعار تعدادی از افراد که به نظر میرسید کسبه هستند همراه بود.
برخلاف روز گذشته که بازار تهران جو آرامی داشت و اغلب مغازهها باز بودند، امروز بازارهای مختلف شاهد اعتراضهای صنفی بوده که در نهایت منجر به بسته شدن مغازهها شد. اوج شلوغیها اما در ۱۵ خرداد و بازار بزرگ تهران بود که به دلیل ازدحام جمعیتی امکان ورود به داخل بازار وجود نداشت و افراد داخل در بازار نیز در حال ترک محل بودند. تقریبا تمامی مغازه ها در این دو منطقه بسته بود.
همچنین اکثر مغازههای راسته خیابانهای خیام، چهارراه گلوبندک، لالهزار، باغ سپهسالار، حسن آباد نیز امروز بسته بوده و فعالیت نداشتند.
در مولوی و شوش نیز علی رغم روز گذشته که خیابانها آرام بود، برخی مغازهدارها به طور همزمان مشغول پایین کشیدن کرکرهها شدند. همچنین تعدادی از مغازه داران نیز کرکرهها را تا نیمه پایین کشیده و مقابل مغازهها ایستاده بودند. موتورهای پارک شده در کنار خیابان نیز به چشم میخورد که نشان از عدم وجود خرید و فروش و معاملات روزانه بود.
نرخ دلار آمریکا به بالای ۱۴۷ هزار تومان رسید
با وجود تلاش دولت برای مهار قیمت، افزایش نرخ ارز و طلا در بازار ایران کماکان ادامه دارد و رکورد جدیدی را ثبت کرده است.
در معاملات امروز سهشنبه، ۱۶ دیماه، در بازار آزاد ایران، نرخ دلار آمریکا با ثبت رکوردی جدید به بالای ۱۴۷ هزار تومان رسید؛ این در حالی بود که هفته پیش دلار تا ۱۳۶ هزار تومان هم کاهش یافته بود.
قیمت هر سکه امامی هم امروز به ۱۶۹ میلیون تومان نزدیک شده است که نسبت به دیروز نزدیک به ۹ میلیون تومان افزایش قیمت داشته اشت. این سکه هفته پیش تا ۱۵۰ میلیون تومان هم کاهش یافته بود.
بخشی از افزایش قیمت طلا به بالا رفتن قیمت آن در جهان برمیگردد که پس از تحولات مرتبط با ونزوئلا رو به افزایش بوده است. البته نرخ طلای جهانی از رکورد تاریخی خود که در ۲۶ دسامیر ثبت شد، کمتر است.
دولت ایران در حالی به دنبال تک نرخی کردن قیمت ارز است که این سیاست در دولتهای مختلف جمهوری اسلامی دنبال شده است اما مشکلات ساختاری در اقتصاد این کشور مانع بزرگی در دست یافتن به این هدف است.
دیروز بعضی رسانههای ایران بنا بر «اخبار و مصوبات» از تک نرخی شدن قیمت ارز بر اساس دلار توافقی خبر دادهاند، هر چند که دولت اعلام کرده است که واردات گندم و دارو همچنان با نرخ ارز ترجیحی (۲۸۵۰۰ تومان) ادامه مییابد.
بر اساس این گزارشها، از این پس نرخ دلار دوم در مرکز مبادله ارز و طلا مبنا قرار میگیرد.
پزشکیان: همه ما کشور را به اینجا رساندیم
در حالی که اعتراضات در ایران وارد دهمین روز خود شده است، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، گفت که «مجلس و دولت باهم مملکت را به اینجا رساندهاند.»
آقای پزشکیان که در یک مراسم دولتی سخنرانی میکرد، گفت: «بانکها هستند که تورم ایجاد میکنند... مجلس و دولت این مشکلات را... بازهم میگویم تقصیر از یک نفر نیست. ما همه با هم مملکت را به اینجا رساندیم. ما مقصریم. یعنی هم شما مقصرید هم من، هم مجلس.»
در حین سخنرانی، یکی از حاضرین در سالن همایش در پاسخ به حرفهای آقای پزشکیان گفت که «مردم گرفتارند» و رئیسجمهور در جواب افزود: «وقتی نقد میکنید گوش دادم، حالا هم که من نقد میکنم لزومی ندارد قیافه بگیری.»
آقای پزشکیان در بخش دیگری از سخنرانیاش بدون یادآوری از اعتراضات و اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که دولت ایران را تهدید به حمله در صورت کشتار معترضان از سوی حکومت کرده است، گفت: ««کار ما سخت است. از یک طرف برای مردم دلسوزی میکنند و از آن طرف تمام راههای توسعه یک جامعه را [با تحریم] میبندند.»او در ادامه اضافه کرد: «آن آدمهایی که قاتلین جمعیتیاند ادعا میکنند که مثلا اینجا قتلی اتفاق میافتد.»
رئیسجمهور ایران درباره گرانی ارز نیز صحبت کرد و گفت «مابهالتفاوت گران شدن ارز را به حساب مردم واریز میکنیم.» او اما توضیح نداد که با چه شیوهای این کار انجام خواهد شد.
آمریکا: حمله مأموران به بیمارستان ایلام جنایت علیه بشریت است
حساب فارسی وزارت خارجۀ آمریکا در شبکۀ ایکس، با انتشار چند پُست به نهمین روز متوالی اعتراضات در شهرهای ایران در روز دوشنبه، ۱۵ دی واکنش نشان داده است.
این حساب با انتشار ویدئویی از برخورد خشونتآمیز با معترضان، بهطور طعنهآمیز به ادعای علی خامنهای مبنی بر اینکه «با معترض حرف میزنیم»، اشاره کرده است.
در پُست دیگری نیز با بازنشر فیلم حملۀ مأموران به بیمارستان «خمینی» در ایلام، آمده که «یورش به بخشها، ضرب و شتم کادر پزشکی و حمله به مجروحان با گاز اشکآور و گلوله جنگی، جنایتی آشکار علیه بشریت است.»
شنبه هفتۀ جاری تظاهراتی اعتراضی در منطقۀ ملکشاهی ایلام به خشونت کشیده شد و تعدادی کشته و زخمی شدند.
پس از انتقال مجروحان این اعتراضات به بیمارستان خمینی ایلام و محاصرۀ آن، تلاش مأموران امنیتی برای ورود و بازداشت شماری از مجروحان، با مقاومت بستگان آنها و کادر درمان روبرو شد.
با این حال تصاویر و ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی نشان میدهد مأموران امنیتی در نهایت با پرتاب گاز اشکآور و خشونت وارد این بیمارستان شدند.
وزارت خارجۀ آمریکا در عین حال از «شجاعت و عزم راسخ ایرانیان برای احقاق حقوق خود» تقدیر کرده است.
حداقل ۲۹ نفر در اعتراضات اخیر ایران کشته شدند
ده روز پس از آغاز اعتراضات در ایران گروههای حقوق بشری میگویند در طی این مدت حداقل ۲۹ نفر از جمله سه کودک کشته و صدها نفر بازداشت شدهاند.
هرانا، ارگان خبری مجموعه فعلان حقوق بشر در ایران، گزارش داده است که در ۹ روز اول اعتراضات دستکم ۲۹ نفر کشته شدهاند که دو نفر «وابسته به نیروهای امنیتی-انتظامی» بودهاند.
هرانا عده افراد بازداشت شده را هم بیش از ۱۲۰۰ نفر تخمین زده است.
در نبود گزارشهای رسمی، سختیارتباطات با ایران و ممنوعیت فعالیت در ایران، راستیآزمایی این آمار دشوار است و بیبیسی بطور مستقل آن را نمیتواند تایید کند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
فارین پالیسی / ۵ ژانویه ۲۰۲۶
در روزهای پایانی دسامبر ۲۰۲۵، همزمان با ماه دی در تقویم فارسی و در آستانه سال نو میلادی، ایران بار دیگر شاهد اعتراضهای گسترده بود. آنچه از بازار تهران آغاز شد، بهسرعت به دیگر شهرهای بزرگ و دانشگاهها گسترش یافت و مهمترین ناآرامیها از زمان خیزش ۲۰۲۲ پس از مرگ مهسا امینی را رقم زد. جرقه فوری این اعتراضها، فروپاشی اقتصادی بود. ارزش پول ملی ایران به حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار ریال در برابر هر دلار سقوط کرد، نرخ تورم از ۵۲ درصد فراتر رفت و هزینه کالاهای اساسی به سطحی رسید که برای شهروندان عادی دستنیافتنی شد.
آیا این موج از اعتراضها، همانند جنبش ۲۰۲۲، میتواند به چالشی پایدار و سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود؟ و شباهتها و تفاوتهای میان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و شرایط کنونی چیست؟
مقایسه این دو دوره اعتراض، هم تداوم و هم دگرگونی را در پویاییهای اعتراضی ایران نشان میدهد. با وجود تفاوت در نقطه آغاز، هر دو بیانگر نارضایتیهای عمیق ساختاری و شکافی ترمیمناپذیر میان دولت و جامعه هستند.
اعتراضهای ۲۰۲۲ از یک بحران اجتماعی و اخلاقی سرچشمه گرفت. مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد به نمادی از سرکوب سیستماتیک، بهویژه علیه زنان، بدل شد. آنچه در پی آمد، جنبشی بود که بر کرامت انسانی، حق تصمیمگیری بر بدن و آزادیهای فردی تمرکز داشت. شعار «زن، زندگی، آزادی» بیانگر شورش نسلی علیه حجاب اجباری و کنترل اقتدارگرایانه بود. زنان و جوانان در خط مقدم این اعتراضها قرار گرفتند و کنشهای روزمره مقاومت را به چالشی سراسری علیه مشروعیت نظام تبدیل کردند.
در مقابل، اعتراضهای ۲۰۲۵ با یک شوک اقتصادی آغاز شد. سقوط ارزش ریال، شتابگیری تورم و بیکاری گسترده، خشم کسبه، بازاریان، طبقه متوسط شهری و دانشجویان را برانگیخت. در بازار بزرگ تهران و بازارهای لالهزار و علاءالدین، مغازهداران کرکرهها را پایین کشیدند و به خیابانها آمدند. پیام آنها روشن بود: فروپاشی اقتصادی و سوءمدیریت سیاسی از یکدیگر جداییناپذیرند.
با وجود تفاوت در علتها، جنبشهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵ شباهتهای مهمی دارند. در هر دو مورد، اعتراضها بهسرعت از طریق شبکههای اجتماعی مانند ایکس (توییتر سابق) و اینستاگرام گسترش یافت و تصاویر مقاومت در سراسر ایران و فراتر از آن دستبهدست شد. در سال ۲۰۲۲، هشتگ #MahsaAmini بهطور جهانی وایرال شد. این بار نیز ویدئوهای اعتصاب بازار و تجمعهای دانشجویی توجه بینالمللی را جلب کرده است. در هر دو مقطع، واکنش دولت مبتنی بر زور بوده است. در سال ۲۰۲۲ بیش از ۵۰۰ نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز گزارشهایی از سرکوب خشونتبار، از جمله کشتار دولتی، بازداشتهای گسترده و ارعاب منتشر شده که نشان میدهد سرکوب همچنان ابزار اصلی اعمال قدرت رژیم است.
با این حال، تفاوتهای میان این دو جنبش نیز به همان اندازه اهمیت دارد. خیزش ۲۰۲۵-۲۰۲۶ در مراحل اولیه خود، گستردهتر و عمیقتر بوده است. اعتراضها از نظر جغرافیایی دامنه وسیعتری داشته و علاوه بر مراکز عمده شهری مانند تهران، اصفهان، مشهد و همدان، به شهرهای کوچکتر و مناطق حاشیهنشین اقتصادی نیز گسترش یافته است. در حالی که در سال ۲۰۲۲، بهویژه در مراحل آغازین، اعتراضها عمدتاً به شهرهای بزرگ محدود بود. چرخه اعتراضی ۲۰۲۵-۲۰۲۶ همچنین از همان ابتدا دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیتهای قومی را درگیر کرده که نشاندهنده ظرفیت بسیج گستردهتر در شرایط اقتصادی غیرقابلتحمل است.
تفاوت مهم دیگر، به زمینه بینالمللی بازمیگردد. در سال ۲۰۲۲، توجه جهانی عمدتاً بر نقض حقوق بشر متمرکز بود و دولتهای غربی در کنار حمایتهای لفظی، تحریمهای محدودی اعمال کردند. دولت بایدن از اعمال فشار اقتصادی همهجانبه پرهیز کرد و مهار دیپلماتیک را بر تقابل ترجیح داد. اما این اعتراضها در فضایی کاملاً متفاوت از نظر ژئوپولیتیک رخ میدهد.
بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای راهبرد «فشار حداکثری» به تشدید انزوای اقتصادی ایران انجامیده است. سابقه نشاندادهشده ترامپ در تمایل به استفاده از نیروی نظامی علیه ایران، همراه با حمایت علنی او از حملات احتمالی آینده به اهدافی فراتر از برنامه هستهای، بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده و نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی را دچار هراس کرده است. ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» به امکان مداخله آمریکا برای حمایت از معترضان ایرانی اشاره کرد؛ اقدامی که در صورت تحقق، بیسابقه خواهد بود و بدون تردید ترس جمهوری اسلامی از ترامپ، غیرقابلپیشبینی بودن او و آمادگیاش برای پذیرش ریسک را تقویت میکند. رژیم اکنون اعتراضها را محصول «جنگ روانی خارجی» معرفی میکند، در حالی که ایرانیان عادی برای بقا تقلا میکنند.
تفاوت دیگر میان سال ۲۰۲۲ و اکنون، جایگاه منطقهای جمهوری اسلامی است. در سال ۲۰۲۲، رژیم همچنان شبکه نیروهای نیابتی و شرکای خود را در سراسر خاورمیانه حفظ کرده بود و برنامه هستهای نیز نوعی سپر محافظ ایجاد میکرد. اما در سالهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶، توانمندی متحدان منطقهای آن تضعیف شده و برخی شرکای پیشین، مانند بشار اسد که پشتوانهای کلیدی برای تهران بود، دیگر در قدرت نیستند. افزون بر این، برنامه هستهای ایران در پی حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ آسیب جدی دیده است.
با وجود این تفاوتها، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، برای سرکوب اعتراضها بار دیگر به الگوی آشنای خود متوسل شده است؛ الگویی که ترکیبی از پذیرش گذرای کاستیهای نظام، همراه با بیشینهسازی انحراف افکار و موضعگیری تهاجمی است. خامنهای در نخستین اظهارات خود از زمان آغاز اعتراضها در هفته گذشته — همانگونه که در سال ۲۰۲۲ در جریان اعتراضهای مربوط به مهسا امینی عمل کرد — به نارضایتیهای ایرانیان اذعان کرد.
در سال ۲۰۲۲، او گفت کشتهشدن مهسا امینی «قلب مرا عمیقاً شکست». در سال ۲۰۲۶ نیز خامنهای به شکلی مشابه، نارضایتیهای اقتصادی بازاریان را پذیرفت. اما در هر دو مورد، بلافاصله به روایتی توطئهمحور گذر کرد و استدلال نمود که این اعتراضها بخشی از «جنگ نرم» غرب علیه جمهوری اسلامی است. با وجود این موضعگیری قاطع، ایرانیان همچنان به نافرمانی ادامه دادند و همانند سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، در شامگاه پس از سخنرانی او به خیابانها آمدند.
یکی از تحولات قابلتوجه در اواخر سال ۲۰۲۵، تغییر ایدئولوژیک در خودِ شعارهای اعتراضی بود. در حالی که شعار «زن، زندگی، آزادی» همچنان از قدرت نمادین بالایی برخوردار است، شعارهای جدید بهطور فزایندهای بازتابدهنده گرایشهای سلطنتطلبانه هستند. شعارهایی چون «جاوید شاه» و «این آخرین نبرد است / پهلوی بازخواهد گشت» در شهرهایی که کانون اعتراضها بودهاند، طنینانداز شده است. این شعارها نشاندهنده احیای علاقه به میراث پهلوی و طرح آشکار خواست بازگشت ولیعهد رضا پهلوی است؛ امری که فاصلهای معنادار با چارچوب عمدتاً جمهوریخواهانه و مبتنی بر حقوق مدنی جنبش ۲۰۲۲ دارد. در پیوند با استیصال اقتصادی، فرسودگی سیاسی بهنظر میرسد بخشهایی از جامعه را به سوی تصورات بدیل از نظم و ثبات سوق میدهد.
این تغییر جهت به معنای محو شدن ارزشهای جنبش ۲۰۲۲ نیست. مراسم یادبود، تجمعهای خاموش و تداوم مقاومت زنان نشان میدهد که روح «زن، زندگی، آزادی» همچنان زنده است. با این حال، مرکز ثقل جنبش از اصلاحات اجتماعی به سوی تغییر رژیم منتقل شده و نوعی جنبش ترکیبی شکل گرفته است که هم واکنشی است و هم ایدئولوژیک.
تجربه تاریخی نشان میدهد که اعتراضهای صرفاً اقتصادی بهندرت به موفقیت میرسند، مگر آنکه به جنبشهایی سیاسی و فراگیرتر تبدیل شوند. تاریخ خودِ ایران نیز مؤید این الگو است. بازاریان، بهعنوان طبقه تجاری، نقشی تعیینکننده در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و نیز در جنبشهای پیشین، از جمله انقلاب مشروطه ۱۹۰۶، ایفا کردند. اگر اعتراضهای اقتصادی امروز بتواند کارگران، جمعیتهای روستایی و تشکلهای کارگری سازمانیافته را نیز دربر گیرد، ممکن است به چالشی پایدارتر تبدیل شود. به نظر میرسد رژیم از این خطر آگاه است. وعدههای گفتوگو و استعفای رئیس کل بانک مرکزی، بازتاب تلاشهایی برای مهار ناآرامیها پیش از گسترش بیشتر آنهاست.
با این حال، این اقدامات چیزی جز نمایشهای ظاهری نیستند. پیشنهادهای دولت برای گفتوگو با معترضان توخالی به نظر میرسد و بیش از آنکه راهحلی واقعی باشد، نقش سوپاپ اطمینان را — هم در سطح بینالمللی برای غربیهای سادهباوری که هنوز نظام سیاسی ایران را اصلاحپذیر میدانند و هم در داخل کشور—ایفا میکند. رئیسجمهور مسعود پزشکیان راهحل واقعی در اختیار ندارد، زیرا مشکلات کشور بسیار فراتر از اختیارات اوست و ریشه در جایگاه رهبر و ساختار کلی نظام دارد. معترضان ایرانی این واقعیتها را بهخوبی میدانند و به همین دلیل خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند.
دیپلماتهای ایرانی، از جمله وزیر امور خارجه عباس عراقچی، از هماکنون در پی ارسال پیامهایی برای آغاز گفتوگو با دولت ترامپ هستند تا روندی دیپلماتیک با ایالات متحده شکل دهند که تهران را از فشارهای بیشتر مصون بدارد. حتی یک روند مذاکراتی طولانیمدت، بدون دستیابی به توافق، میتواند به تقویت ارزش پول ملی ایران کمک کرده و نظام را از حملات نظامی محافظت کند. با این حال، بسیار بعید است که ایران به امتیازهایی که ایالات متحده خواهان آن است — از جمله غنیسازی صفر و محدودیت در توان موشکی — تن دهد، بهویژه در شرایطی که اعتراضها ادامه دارد. از نظر تاریخی، وجود اعتراضهای داخلی در ایران هرگز به تعدیل مواضع آن منجر نشده است. این موضوع در سال ۲۰۰۹، همزمان با جنبش سبز و اعتراضها به انتخاب مجدد محمود احمدینژاد، دیده شد؛ زمانی که ایران پیشنهاد دیپلماتیک مرتبط با رآکتور تحقیقاتی تهران را رد کرد. در سال ۲۰۲۲ نیز، در میانه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ایران پیشنهادهای آمریکا برای احیای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را نپذیرفت. احتمالاً این الگو بار دیگر تکرار خواهد شد، زیرا آیتالله خامنهای نگران آن است که پذیرش مطالبات بینالمللی، بهمنزله ضعف تلقی شود.
به همین ترتیب، رئیس جدید بانک مرکزی، عبدالناصر همتی، که اسفندماه گذشته به دلیل بحران تورم و سقوط ارزش پول از سمت وزارت اقتصاد کنار گذاشته شده بود، اکنون بار دیگر به صحنه بازگردانده شده است. پس از برکناری او، وضعیت اقتصادی ایران تنها وخیمتر شد و اکنون تهران میکوشد با احیای دوباره او، جلوی تشدید بحران را بگیرد. این حرکات سطحی، چیزی بیش از جابهجا کردن صندلیها بر عرشه تایتانیک نیست. حضور یا عدم حضور او تغییری در بنیانهای مشکلات ایران ایجاد نخواهد کرد.
در نهایت، هم جنبش ۲۰۲۲ و هم اعتراضهای کنونی از شکافی عمیق و حلنشده میان دولت و جامعه در ایران پرده برمیدارند. جنبش نخست اقتدار اخلاقی رژیم را در هم شکست و جنبش دوم، بنیانهای اقتصادی آن را تهدید میکند. اینکه آیا اعتراضها به امتداد جنبش ۲۰۲۲ تبدیل میشوند یا زیر فشار سرکوب فروکش میکنند، به عواملی چون همبستگی میان طبقات اجتماعی؛ توانایی معترضان در تبدیل رنج اقتصادی به مطالبات سیاسی منسجم؛ و قدرت اعتراضها در ایجاد شکاف در نیروهای امنیتی و نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی بستگی دارد.
آنچه روشن است این است که نیروهای بنیادینی که نارضایتی را تغذیه میکنند، از میان نرفتهاند؛ بلکه قدرتمندتر شدهاند. خشم انباشته، استیصال اقتصادی و خواست پایدار برای کرامت انسانی همچنان چشمانداز سیاسی ایران را شکل میدهند. پرسش دیگر این نیست که آیا تغییر ممکن است یا نه، بلکه این است که آیا شرایط سرانجام اجازه خواهد داد این تغییر پایدار بماند یا خیر.
—————-
* سعید گلکار، مشاور ارشد در «اتحاد علیه ایران هستهای» و دانشیار علوم سیاسی بنیاد UC در دانشگاه تنسی در چاتانوگا است.
* جیسون ام. برادسکی، مدیر سیاستگذاری در «اتحاد علیه ایران هستهای» و محقق غیرمقیم در موسسه خاورمیانه است.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
یک واحد ضدهوایی نابود شده پس از حمله ایالات متحده به ونزوئلا، کاراکاس، ژانویه ۲۰۲۶
گفتگوی سردبیر فارین افرز با فرانسیسکو رودریگز
برگردان: آزاد و شریف زاده
۳ ژانویه ۲۰۲۶
صبح زودِ سوم ژانویه، نیروهای ایالات متحده به کاراکاس حمله کردند، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و همسرش را ربودند و آنها را از کشور خارج کردند. این عملیات انتقال با اعمال زور، نقطه اوج ماهها فشار نظامی آمریکا علیه رژیم مادورو بود. مادورو در نیویورک محاکمه خواهد شد؛ جایی که با اتهامهای فدرال مربوط به مواد مخدر و سلاح روبهرو است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز شنبه در یک کنفرانس خبری گفت که آمادگی دارد بار دیگر به ونزوئلا حمله کند و اینکه واشنگتن برای زمانی نامحدود «اداره کشور» را بر عهده خواهد گرفت.
برای درک پیامدهای این تحولات برای ونزوئلا، ایالات متحده و کل منطقه، نشریه «فارین افرز» با فرانسیسکو رودریگز (Francisco Rodríguez)، گفتوگو کرده است؛ کسی که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ ریاست هیئت مشاوره اقتصادی و مالی مجلس ملی ونزوئلا را بر عهده داشت. رودریگز همچنین از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رئیس تیم پژوهشی دفتر گزارش توسعه انسانی سازمان ملل متحد بود و از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ بهعنوان اقتصاددان ارشد منطقه، در بانک آمریکا فعالیت میکرد. او نویسنده سه کتاب درباره ونزوئلاست و در حال حاضر پژوهشگر ارشد در «مرکز پژوهشهای اقتصادی و سیاستگذاری» و استاد دانشگاه دنور است.
رودریگز بعدازظهر روز شنبه با دنیل بلاک (Daniel Block)، سردبیر ارشد فارین افرز، گفتوگو کرد. این گفتوگو به اختصار و وضوح بیشتر ویرایش شده است.
* وضعیت سیاسی کنونی در ونزوئلا چگونه است؟
ساختار حکومتی ونزوئلا که توسط مادورو بنا نهاده شد، همچنان بر سرِ کار است. رژیم او هنوز کنترل ارتش را در دست دارد و نیروهای امنیتی نیز تحت اختیار آن هستند. معاون مادورو، دِلسـی رودریگز (Delcy Rodríguez)، جانشین او در مقام ریاستجمهوری شده است. به بیان دیگر، آنچه رخ داده بسیار شبیه به وضعیتی است که پس از ترور یک رهبر سیاسی پیش میآید: رهبر را برمیدارید، اما ساختار همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد.
اینکه این ساختار تا چه اندازه دوام خواهد آورد، نامشخص است. ترامپ در کنفرانس خبری روز شنبه عملاً این پیام را داد که اگر رودریگز با ایالات متحده همکاری نکند، عملیات نظامی دیگری انجام خواهد داد. ترامپ میخواهد واشنگتن اداره کشور را در دست بگیرد؛ بنابراین حدس من این است که او تیممانندی را برای اعمال نفوذ بر ونزوئلا تشکیل دهد و از دولت ونزوئلا بخواهد مجموعهای از مطالبات مختلف او را برآورده کند.
* آیا دولت ونزوئلا واقعاً میتواند چنین برنامهای را بپذیرد؟
بیتردید بخشی از دولت خواهد گفت: «ما مقاومت خواهیم کرد.» اما ایالات متحده نشان داده است که تهدیدهای نظامیاش معتبر است. افزون بر این، خواستههای ترامپ ممکن است در عمل برای رودریگز قابلتحملتر از آن چیزی باشد که در نگاه نخست به نظر میرسد. وقتی ترامپ میگوید واشنگتن قرار است «کشور را اداره کند»، به احتمال زیاد بیش از هر چیز منظورش بازگرداندن شرکتهای آمریکایی و در دست گرفتن کنترل صنعت نفت ونزوئلا توسط ایالات متحده است. رودریگز میتواند چنین چیزی را عملی کند. در واقع، مادورو در سال ۲۰۲۵ تلاش کرده بود به چنین توافقی برسد. او پیشنهادی آشکار به ترامپ داد و عملاً گفت: «از نظر صنعت نفت ما، هرچه بخواهید میتوانید داشته باشید».
* ترامپ، البته، چنین پیشنهادی را از مادورو نپذیرفت. چرا ممکن است حاضر باشد با رودریگز بر سر برنامهای مشابه همکاری کند؟
مادورو بهطور کامل به چهرهای سمی تبدیل شده بود — تجسم یک دیکتاتور شرور. به نظر میرسد ترامپ اکنون میگوید که حاضر است با دولتی پس از مادورو همکاری انجام دهد، حتی اگر آن دولت توسط همان افرادِ نزدیک به مادورو رهبری شود.
برای من جالب بود که ایالات متحده توانست مادورو و همسرش را با چنین سهولتی، در حالی که خواب بودند، بازداشت کند. این موضوع قویاً نشان میدهد که نوعی همکاری داخلی از سوی نیروهای ونزوئلاییِ مسئول حفاظت از او وجود داشته است. این به آن معنا نیست که کل رژیم به مادورو خیانت کرده باشد، اما نشان میدهد که این رویداد میتوانسته تا حدی شبیه یک «کودتای درباری» باشد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، هماکنون در حال گفتوگو با رودریگز است و ترامپ گفته است که فکر میکند رودریگز آماده است هر کاری لازم باشد انجام دهد تا به تعبیر خود ترامپ «ونزوئلا را دوباره عظمت ببخشد». و بهطور شگفتآوری، ترامپ گفت که ماریا کورینا ماچادو — رهبر مخالفان که پشت شکست انتخاباتی مادورو در سال گذشته بود — احترام لازم در کشورش برای رهبری را ندارد. بنابراین، به نظر میرسد ترامپ معتقد است میتواند با دولت کنونی ونزوئلا همکاری کند تا مطالبات ایالات متحده را در زمینه امنیت انرژی (نفت) و امنیت ملی برآورده سازد.
با این حال، ممکن است رژیم حاضر نباشد خواستههای ترامپ را بپذیرد. مقامهای دیگری در دولت وجود دارند که میتوانند در برابر هرگونه سازش یا توافقی مقاومت کنند. در آن صورت، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که چارهای جز افزایش فشار از طریق حملات نظامی بیشتر و در نهایت تهاجم زمینی ندارد. ترامپ بهوضوح سرمایهگذاری سیاسی و نظامی زیادی روی این عملیات کرده و اکنون مدعی است که این اقدام یک موفقیت بزرگ بوده است.
دشوار است تصور کنیم که اگر ترامپ به کنترل صنعت نفت دست نیابد، از این هدف عقبنشینی کند. به نظر من، در هر صورت به سناریویی خواهیم رسید که در آن شرکتهای آمریکایی صنعت نفت ونزوئلا را عملاً اداره خواهند کرد؛ گویی این کشور به نوعی، تحتالحمایه ایالات متحده است.
* فرض کنیم چنین اتفاقی بیفتد: کاراکاس به مقاومت ادامه دهد و تهاجمی زمینی صورت گیرد. فکر میکنید چه خواهد شد؟
به نظر من، آنچه آخر این هفته دیدیم نشان میدهد که از نظر نظامی، تهاجم زمینی به ونزوئلا برای ایالات متحده احتمالاً چندان دشوار نخواهد بود. نیروهای مسلح ونزوئلا نشان دادند که توان مقاومت مؤثر یا ایجاد تهدید جدی برای نیروهای آمریکایی را نداشته باشند. اما این به آن معنا نیست که اشغال کشور کار آسانی خواهد بود. ونزوئلا سرزمینی پهناور، جمعیتی زیاد و شمار قابل توجهی گروههای شبهنظامی و شبکههای جنایتکار فعال دارد. این کشوری است که میتواند بهراحتی به ورطه هرجومرج فروبغلتد. میتوان سناریویی را تصور کرد که در آن واشنگتن ساختار دولت را سرنگون کند، اما، سپس، بخشهایی از ارتش ونزوئلا، همراه با برخی گروههای چریکی کلمبیایی که هماکنون در کشور فعالاند، یک جنبش چریکی را شکل دهند. در چنین وضعیتی، بهسادگی ممکن است کشور به شرایطی شبیه جنگ داخلی کشیده شود.
* فکر میکنید مردم ونزوئلا درباره عملیاتهای واشنگتن چه احساسی دارند؟
نخست اینکه من معتقد نیستم ورود ایالات متحده به کشور دیگری و ربودن رهبر آن — هرچند آن رهبر، هر اندازه هم شرور باشد — نتیجهای خوب داشته باشد. به نظر من این سیاستِ درستی نیست. چنین اقدامی برخی از قواعد بنیادینی را که روابط میان کشورها را تنظیم کرده است، را تضعیف میکند و در نتیجه جهان را به مکانی خطرناکتر بدل میسازد.
با این حال، ونزوئلاییها از مادورو بیزار بودند و احتمالاً بیشترشان از رفتن او خوشحالاند. ما پیشاپیش شاهد نشانههایی خودجوش از جشن گرفتن مردم بهخاطر برکناری او بودهایم. اکنون اما وضعیت بسیار متشنج است؛ زیرا درست است که مادورو رفته، اما رژیم او همچنان بر سرِ کار است و باید به خاطر داشت که مادورو هواداران وفادار خود را دارد.
با این همه، ونزوئلاییها از بحرانی هولناک عبور کردهاند. این کشور نزدیک به سهچهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. هشت میلیون ونزوئلایی از کشور گریختهاند. بنابراین فکر میکنم اکثریت مردم ونزوئلا خستهاند و بهدنبال راهی برای خروج از این وضعیت هستند، و اکثریتی قاطع از بسته شدن این بخش از تاریخ کشورشان استقبال خواهند کرد.
* آیا ممکن است ونزوئلا به دموکراسی منتقل شود؟
این موضوع بستگی دارد که منظور ما از دموکراسی چیست. من هیچ شکی ندارم که هر دولتی که بتواند یک بهبود اقتصادی را هدایت کند، میتواند در انتخابات ونزوئلا پیروز شود. و سناریویی وجود دارد که ونزوئلا اکنون چنین بهبودی را ایجاد کند. اگر دولت بتواند تولید نفت را بازیابی کند — که با حمایت آمریکا و رفع تحریمها ممکن است — ونزوئلا میتواند چندین سال رشد اقتصادی بالا و دو رقمی را تجربه کند. برآوردهای من، که با نظر سایر اقتصاددانان، از جمله کسانی که برای ماچادو کار میکنند، همخوانی دارد، نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی سرانه ونزوئلا به دلار آمریکا میتواند در دهه آینده سه برابر شود.
بنابراین، اگر دولت ونزوئلا توافقی با ایالات متحده انجام دهد که تحریمها را لغو کند و میلیاردها دلار برای احیای صنعت نفت ونزوئلا وارد کشور شود، هر دولتی که بر سر کار باشد میتواند بهراحتی در انتخابات آزاد پیروز شود.
اما این به آن معنا نیست که آن وقت یک دموکراسی راستین در ونزوئلا ایجاد شده است. برگزاری انتخابات برای دولتهایی که بدانند به دلیل عملکرد خوب اقتصاد پیروز خواهند شد، آسان است. دموکراسی واقعی نیازمند وضعیتی است که انتخابات صرفاً زمانی برگزار شود که برای حاکمان فعلی مناسب نیست — و این احتیاج به استاندارد بالاتری دارد. دموکراسی به معنای سیستمی از حکومت است که قدرت بتواند بطور واقعی در میان احزاب مخالف پخش شود، و به اراده شهروندان پاسخگو باشد. و من نسبت به رسیدن به چنین وضعیتی خوشبین نیستم. در عوض، احتمالاً وضعیتی خواهیم داشت که دولت، چه به رهبری رودریگز یا ماچادو یا هر چهره دیگری، اساساً تحت فرمان ایالات متحده خواهد بود. ما شاهد خواهیم بود که ایالات متحده، از طریق قدرت نظامی، تعیین خواهد کرد چه کسی بر سر کار آید.
* بیایید درباره مخالفان ونزوئلا صحبت کنیم. چندین رهبر مخالف از ایالات متحده خواسته بودند که وارد عمل شود. اکنون این اتفاق رخ داده است. اما همانطور که پیشتر اشاره کردید، ترامپ گفته است که فکر نمیکند ماچادو احترام و حمایت را لازم برای رهبری کشور را داشته باشد. گزینههای او و جنبشش چیست؟
ماچادو واقعاً وابسته به ایالات متحده بود. او حمایت نیرویی شورشی یا مبارزانی که آماده به دست گرفتن قدرت باشند، را نداشت. او حمایت اکثریت مردم ونزوئلا را داشت، اما این حمایت بیش از هر چیز، مخالفت با مادورو بود. چیزی که در اختیار داشت، واشنگتن بود، و ترامپ زیر پای او را خالی کرده است.
اکنون، ماچادو و مخالفان میتوانند برای انتخابات آینده ونزوئلا خود را آماده کنند. اما این ممکن است زمان زیادی ببرد، زیرا همانطور که میبینیم ترامپ درباره انتخابات صحبت نمیکند. او درباره اداره کشور توسط ایالات متحده تا زمانی که وضعیت پایدار شود، سخن میگوید. بنابراین، اگر از ادامه حمایت و احترام به قانون اساسی ونزوئلا و رعایت نتایج انتخابات یا برگزاری انتخابات جدید و رقابت در آن بگذریم، ماچادو و مخالفان گزینههای چندانی ندارند.
* فکر میکنید کشورهای دیگر چگونه به اقدامات واشنگتن واکنش نشان خواهند داد؟
ما تاکنون برخی اظهارات را دیدهایم و این اظهارات تا حد زیادی مطابق با خطوط ایدئولوژیک قابل پیشبینی بوده است. از رهبران میانهرو و راستگرا شاهد حمایتهایی بودهایم و از دولتهای چپگرایی مثل کوبا محکومیت شدیدی دیدهایم. اما همچنین دولتهای چپمیانه نیز اقدامات آمریکا را محکوم کردهاند، مانند لولا دا سیلوا، رئیسجمهور برزیل و گابریل بوریچ، رئیسجمهور شیلی، که دورهاش در شرف اتمام است — هر چند بوریچ خود منتقد مادورو بوده است. این حمله چنان با اصل حق تعیین سرنوشت ملتها در تضاد است که فکر میکنم باعث شکلگیری شبکه ای از تحریم و مخالفت قابلتوجهی خواهد شد.
با این حال، رهبران منطقه و جهان میدانند که باید مراقب باشند و ترامپ را خشمگین نکنند. آنها در تلاشاند تا مشکلات خود، از جمله مشکلات دوجانبه با ایالات متحده، را حل کنند. آنها میدانند اگر در جبهه ضد ترامپ قرار بگیرند، واشنگتن ممکن است تصمیم بگیرد بر آنها تعرفه اعمال کند یا توافق تجاری که روی آن کار میکردند را نهایی نکند. بنابراین، ما همچنین شاهد واکنشهایی خواهیم بود، شبیه آنچه که امروز از سوی اتحادیه اروپا و برخی دولتهای اروپایی دیدیم، واکنشهایی ملایم و بیانشده با زبان دیپلماتیک.
* حال که مادورو رفته است فکر میکنید ایالات متحده از این پس برای کمک به ونزوئلا چه باید بکند؟ آیا دلیلی برای خوشبینی وجود دارد؟
در سخنان ترامپ که گفته مخالفان فعلاً نمیتوانند کشور را اداره کنند، نشانهای از احتیاط وجود دارد. ماچادو و متحدانش خواستار زندانی کردن تقریباً تمامی رهبران سیاسی و نظامی ونزوئلا بودند. بنابراین، اگر ترامپ صرفاً ماچادو را بر سر کار میآورد، خطر ناشی از بیحکومتی و هرجومرج بالا میرفت. این موضوع همچنین میتوانست مسیر جنگ داخلی را هموار کند، چرا که افسران نظامی کنونی اگر کنار گذاشته شوند، ممکن است ترجیح دهند که بر علیه دولت بجنگند تا اینکه به زندان بروند.
به جای آن، و همانطور که در مقاله خود در فارین افرز استدلال کردهام، آنچه ایالات متحده باید انجام دهد، ترویج نوعی توافق میان رهبر جدید [رودریگز] و مخالفان است که به توافقی برای تقسیم قدرت منجر شود و در آن نهادهایی برای همزیستی ساخته شود. ترامپ در کنفرانس خبری خود اشاره کرد که قبل از انتقال واقعی قدرت، نیاز به مدتی زمان است. و من فکر میکنم در این گفته حقیقتی نهفته است؛ برگزاری انتخابات جدید در آینده نزدیک ممکن است مشکلات بیشتری ایجاد کند تا اینکه مسایل را حل کند. اگر رودریگز و دولت آمریکا در ماههای پیشرو ساختارهایی ایجاد کنند که رقابت سیاسی را تنظیم کرده و از کسانی که انتخابات را میبازند محافظت بهتری را تضمین کنند، این میتواند پایهای بسیار محکمتر برای یک انتقال دموکراتیک پایدار در ونزوئلا باشد.
اما چنین نتیجه مثبت و پایداری به ندرت در پی اقدام نظامی حاصل میشود. ایجاد دولت به کمک قدرت خارجی معمولاً به بیثباتی منجر میشود. و به نظر میرسد ترامپ این حمله را نه حول محور دموکراسی، بلکه حول محور نفت چارچوببندی کرده است. این یک اشتباه جدی است. درخواست از ونزوئلا برای تحویل منابع نفتیاش به ایالات متحده، سطح بالایی از خصومت در جامعه ونزوئلا ایجاد خواهد کرد. این حتی میتواند باعث سرخوردگی واقعی مخالفان شود — بهویژه اگر واشنگتن با رودریگز همکاری کند و هیچ اصلاح سیاسی در کشور را پیگیری نکند. مخالفان امید داشتند که دیکتاتورهای ونزوئلا را از قدرت برکنار کرده و آزادی و خودمختاری مردم ونزوئلا را به دست آورند. اکنون ممکن است با سیستمی مواجه شوند که رژیم مادورو هنوز کنترل را در دست دارد و توافق نفتی با ایالات متحده امضا کرده است. این دقیقاً مخالف چیزی است که آنها میخواستند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
اریکا سولومون و صنم ماحوزی / نیویورک تایمز / ۵ ژانویه ۲۰۲۶
* این پرداختها تازهترین اقدام برای کاهش فشارهای اقتصادی است، اما منتقدان میگویند با توجه به شدت بحران، تأثیر چندانی نخواهد داشت.
در حالی که ایران با اعتراضهایی ناشی از تشدید بحران اقتصادی روبهروست، دولت این کشور روز دوشنبه اعلام کرد قصد دارد به بیشتر شهروندان، پرداخت ماهانهای معادل حدود ۷ دلار [یک میلیون تومان] اختصاص دهد.
به گفته فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، هدف این طرح «حفظ قدرت خرید خانوارها، کنترل تورم و تضمین امنیت غذایی» است. با این حال، این اقدام به احتمال زیاد کمکی جدی به کاهش مشکلات اقتصادی اکثر ایرانیان نخواهد کرد؛ چرا که حداقل هزینههای معیشتی ماهانه برای بیشتر خانوادهها بیش از ۲۰۰ دلار برآورد میشود.
در اواخر دسامبر، فشارهای اقتصادی باعث شد کسبه، بازاریان و دانشجویان دانشگاهها در بسیاری از شهرها دست به اعتراض بزنند؛ بازارها تعطیل شد و تجمعهایی در محوطههای دانشگاهی شکل گرفت. در طول یک سال گذشته، ارزش پول ملی ایران در برابر دلار بیش از نصف کاهش یافته و آمارهای رسمی نشان میدهد نرخ تورم تنها در ماه دسامبر از ۴۲ درصد فراتر رفته است.
این اعتراضها که اکنون وارد نهمین روز خود شدهاند، در ۲۲ استان از مجموع ۳۱ استان ایران گسترش یافته و شعارها در بسیاری موارد از مطالبات صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به درخواست آزادی و برکناری رهبری اقتدارگرای جمهوری اسلامی رسیده است.
اعتراضهای کنونی به گستردگی اعتراضهای سراسری پیشین نیست؛ از جمله اعتراضهای سال ۲۰۲۲ که با محوریت زنان شکل گرفت یا اعتراضهای سال ۲۰۱۹ که در پی افزایش قیمت بنزین آغاز شد. اما این بار دولت تحت فشار ایران تلاش کرده است نهتنها با ابزارهای امنیتی، بلکه با تغییراتی در سیاستهای اقتصادی نیز واکنش نشان دهد.
این اعتراضها تازهترین حلقه از زنجیره بحرانهایی است که طی یک سال گذشته دامنگیر حاکمیت ایران شده است.
در ماه ژوئن، یک جنگ کوتاهمدت با اسرائیل به توان نظامی و تأسیسات هستهای کشور آسیب وارد کرد. ایران همچنین با مجموعهای از بحرانهای زیستمحیطی روبهرو بوده است، از جمله شدیدترین خشکسالی در شش دهه اخیر. افزون بر این، پس از آنکه ایران و دولتهای اروپایی در بازمذاکره توافق هستهای ناکام ماندند، سازمان ملل متحد در اواخر سال گذشته تحریمها علیه ایران را دوباره برقرار کرد و همین امر بحران اقتصادی را تشدید کرد.
اندکی پس از آغاز اعتراضها در دسامبر، دولت رئیس کل بانک مرکزی را برکنار کرد. هفته گذشته نیز سیاست ارزی کشور اصلاح شد؛ سیاستی که پیشتر واردات برخی کالاهای اساسی را با نرخ یارانهای تأمین میکرد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرد که این نرخ ارز از سوی برخی بخشها مورد سوءاستفاده قرار گرفته و به کاهش قیمتها، آنگونه که انتظار میرفت، منجر نشده است.
فاطمه مهاجرانی روز یکشنبه در بیانیهای گفت ۱۰ میلیارد دلاری که پیشتر هر سال صرف یارانه واردات برخی کالاها میشد، از این پس بهطور مستقیم به شهروندان ایرانی پرداخت خواهد شد. میزان این پرداختها یک میلیون تومان، معادل حدود ۷ دلار، خواهد بود و بهصورت اعتبار خرید برای تهیه برخی کالاها در اختیار افراد واجد شرایط قرار میگیرد. او مشخص نکرد این اعتبار برای خرید چه کالاهایی قابل استفاده خواهد بود.
این پرداخت ماهانه، با قیمتهای فعلی در ایران، معادل خرید حدود ۱۰۰ عدد تخممرغ، یک کیلوگرم گوشت قرمز یا چند کیلوگرم برنج یا مرغ است. به گفته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، این پرداختها به ۸۰ میلیون ایرانی، یعنی اکثریت جمعیت کشور، تعلق خواهد گرفت.
اسفندیار باتمانقلیچ، از بنیانگذاران بنیاد «بورس و بازار»، یک اندیشکده اقتصادی مستقر در بریتانیا، میگوید مقامهای ایرانی ممکن است امیدوار باشند سیاستهایی که همزمان بازاریان و فقیرترین اقشار جامعه را هدف قرار میدهد، برای فروکش کردن نارضایتیهای اصلیِ محرک اعتراضها کافی باشد.
با این حال، به گفته او، این پرداختهای جدید بعید است بتواند احساس کلی ناامیدی ایرانیان نسبت به وضعیت اقتصادی و آیندهشان را تغییر دهد.
او گفت: «برای طبقه متوسط، این مبلغ ناچیز است و بهطور معناداری سطح زندگی آنها را بهبود نمیبخشد، اما قطعاً وضعیت فقیرترین یکپنجم جامعه را بهتر خواهد کرد.»
باتمانقلیچ افزود: «دولت بهوضوح فکر میکند توان مالی اجرای این طرح را دارد، اما آنچه در توانش هست، برای کاهش فشارهایی که اکثر ایرانیان با آن روبهرو هستند، کافی نیست.»
مشکلات اقتصادی ایران از سال ۲۰۱۸ تشدید شد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، از توافق هستهای با تهران خارج شد و تحریمها علیه فروش نفت و مبادلات بانکی بینالمللی را دوباره اعمال کرد. پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل نیز در ماه سپتامبر تحریمها را بازگرداند، ارزش پول ملی ایران بیش از پیش سقوط کرد.
مهار این بحران نیازمند تغییرات بسیار گستردهتری در سیاستهاست؛ از جمله دستیابی به توافق هستهای برای لغو تحریمها و مقابله با سوءمدیریت اقتصادی و فساد، که به توزیع هرچه نابرابرتر ثروت در کشور انجامیده است.
به گزارش بیبیسی فارسی و گروههای فعال، اعتراضها روز دوشنبه نیز در چندین شهر از جمله تهران، پایتخت، و یاسوج ادامه داشت.
مقامهای ایرانی در برابر تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ برای مداخله به نفع معترضان، با احتیاط اما لحنی قاطع واکنش نشان دادهاند.
ترامپ هفته گذشته هشدار داد که ایالات متحده «آماده و مسلح» است و اگر معترضان کشته شوند، آماده حمایت از آنها خواهد بود. او روز یکشنبه نیز این موضع را تکرار کرد و در گفتوگو با خبرنگاران، ضمن اشاره به بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا، از آمادگی خود برای اقدام علیه کشورهای دیگر سخن گفت.
او گفت: «اگر شروع به کشتن مردم کنند، همانطور که در گذشته کردهاند، فکر میکنم ضربه بسیار سختی از سوی ایالات متحده خواهند خورد.»
روز دوشنبه، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، این اظهارات را «جنگ روانی و تبلیغات رسانهای علیه کشور» و «بخشی از راهبرد آنها برای اعمال فشار بر ایران» توصیف کرد.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
گزارش تفصیلی «هرانا» از روز نهم اعتراضات:
اعتراضاتی که در روزهای نخست با اعتصاب و تجمعات صنفی شکل گرفت، در نهمین روز پیاپی وارد مرحلهای تازه شد؛ به طوری که در کنار تداوم برخی تحرکات صنفی، تجمعات خیابانی و اعتراضات دانشجویی در شماری از دانشگاهها گزارش شده است.
بررسی دادههای گردآوری شده و راستی آزمایی شده نشان میدهد با وجود تشدید فضای امنیتی، افزایش حضور نیروهای انتظامی و امنیتی و ادامه برخوردهای میدانی و استفاده از اسلحه جنگی در برخی مناطق، دامنه جغرافیایی اعتراضات کاهش نیافته و اشکال متنوع کنش اعتراضی در نقاط مختلف کشور همچنان ادامه دارد.
طی روزهای گذشته، دستکم ۲۵۷ نقطه در ۸۸ شهر از ۲۷ استان کشور شاهد برگزاری تجمعات اعتراضی بوده است. همچنین در جریان این رویدادها دستکم ۱,۲۰۳ شهروند بازداشت شده و دستکم ۲۹ تن از معترضان جان خود را از دست دادهاند.
زمینههای اعتراضات
موج تازه اعتراضات در فضایی شکل گرفت که فشارهای اقتصادی برای بخشهای گستردهای از جامعه به مرحله بحرانی رسیده و نشانههای آشکار از ازهمگسیختگی در چرخه معیشت روزمره دیده میشود. جهشهای پیدرپی نرخ ارز، بیثباتی طولانیمدت بازارها و کاهش مداوم قدرت خرید، افق اقتصادی را برای خانوارها و فعالان صنفی تیره و غیرقابل پیشبینی کرده و احساس ناامنی مالی را به تجربهای عمومی تبدیل کرده است.
در روزهای منتهی به آغاز اعتراضات، گزارشها از عبور نرخ ارز از مرزهای جدید و همزمان افت بازار سرمایه و خروج سرمایه خبر میدادند؛ روندی که از نگاه تحلیلگران به جابهجایی نقدینگی به سمت بازارهای امنتر مانند طلا و ارز و کاهش اعتماد عمومی به سیاستهای اقتصادی تعبیر میشود.
پیامد این وضعیت در کف جامعه، تعطیلی یا نیمهتعطیلی واحدهای صنفی، دشوارتر شدن ادامه فعالیت کسبوکارهای خرد و گسترش موج اعتراض و اعتصاب در شهرهای مختلف بوده است؛ اعتراضی که ریشه آن نه در یک عامل مقطعی، بلکه در انباشت طولانیمدت فشارهای معیشتی و فرسایش امید به بهبود شرایط دیده میشود.
جغرافیای اعتراضات
بر پایه اطلاعات به روزرسانی و تجمیع شده، طی روزهای اخیر، دستکم ۲۵۷ نقطه در سراسر ایران شاهد شکل گیری اعتراضات، تجمعات خیابانی یا اعتصابات صنفی بوده است. این تحرکات اعتراضی در ۲۷ استان کشور گزارش شده و در همین بازه زمانی، ۱۷ دانشگاه نیز محل بروز کنش های اعتراضی دانشجویان بوده اند.
در شبانهروز گذشته، گزارشات دریافتی از برگزاری تجمعات اعتراضی در شهرهای ایلام، اراک، همدان، آمل، لاهیجان، ملکشاهی، سمنان، شلمزار، بجنورد، بابل، کوشک، یاسوج، پرند، تهران، اصغرآباد، بندر گناوه، مرودشت، نجف آباد، آباده، اسلام آباد غرب، سنندج، ساری، فارسان، شاندز، سنقر و بیرجند، حکایت دارد.
امتداد گزارش میدهد:
احضار دانشجویان در جریان اعتراضات اخیر
امتداد: دانشجویان در روزهای اخیر پاسخگوی تماسهای تلفنی انجام شده توسط نهادهای امنیتی بودهاند. تماسهایی برای تهدید یا احضار. شرایطی که به نظر میرسد هیچیک از مسئولان ذیربط حاضر به پاسخگویی درباره آن نیست.
در حال حاضر دانشجویان دو دانشگاه علامه طباطبایی و شهید بهشتی هم در روزهای اخیر تجربهای از چنین تماسها و احضارهایی را پشت سر گذاشتهاند. با وجود اعتراض دانشجویان نسبت به این جریان اما مسئولان دانشگاههای مذکور واکنشی به این ماجرا نشان ندادهاند. وزارت علوم هم راه سکوت در پیش گرفته است. تنها واکنش این وزارتخانه به حوادث اخیر مربوط به تاکید هفته گذشته سیمایی صراف وزیر علوم در خصوص پیگیری وضعیت دانشجویان بوده است.
سبحان آقایی عضو انجمن آزاد اندیش دانشگاه علامه در گفتگو با امتداد به تماس نهاد امنیتی با دو نفر از دانشجویان این دانشگاه اشاره میکند: یکی از آنها فردی بوده که اساسا در هیچ تجمعی حضور نداشته و به همین دلیل هم پاسخگوی شماره خاص تماسگیرنده نبوده است. تماس دیگر اما با «خانواده» یکی از دانشجویان معترض انجام و به آنها گفته شده که فرزندتان در تجمعات داخل دانشگاه حضور داشته و اگر رفتار او ادامه یابد دفعه بعد پیام نمیدهیم بازداشتش میکنیم.
آقایی این را هم میگوید که تا کنون هیچیک از دانشجویان معترض این دانشگاه بازداشت نشدهاند.
اعتراض درباره برقراری تماس از سوی نهادهای امنیتی اما تنها مربوط به دانشگاه علامه طباطبایی نیست و دانشجویان معترض دانشگاه شهید بهشتی هم از تداوم این تماسها خبردادهاند.
یک فعال دانشجویی به امتداد توضیح میدهد که این تماسها از آخرین روزهای هفته گذشته آغاز شده است: در ابتدا با حداقل یکی از دانشجویان تماس گرفته شد که من شخصاً از این موضوع مطمئن هستم. روز شنبه هم با ۹ نفر دیگر تماس گرفتند. یعنی درمجموع از اواخر هفته گذشته تا کنون با ۱۰ نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی توسط نهاد امنیتی تماس گرفته شد. جالب آنکه یکی از این افراد سال ۱۴۰۱ از دانشگاه فارغالتحصیل شده و در جریان اعتراضات هم در محل کار حضور داشته است.
این تماسها با دو گروه از دانشجویان صورت گرفته؛ یکی آنها که در تجمعات اعتراضی داخل دانشگاه حضور داشتهاند و دیگری آنها که فعالیتهای صنفی داشتهاند. تا جایی که میدانم تعدادی از این دانشجویان در روزهای اخیر در تجمعات مشارکت نکردهاند هر چند ممکن است به عنوان فعال دانشجویی و برای کمک به سایر دانشجویان در صحنه اعتراض هم حضور داشتهاند. به نظر ما این تماسها بیشتر به قصد ترساندن دانشجویان بوده است.
این فعال دانشجویی تاکید میکند که در این تماسها دانشجویان تهدید شدهاند که علیه آنها پروندهای تشکیل شده و حتی ویدئوهایی از حضور آنها در تجمعات اعتراضی ضبط شده است و در مواردی افراد تهدید به بازداشت شدهاند.
یکی دیگر از فعالان دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی هم با تایید خبر احضار تعدادی از دانشجویان این دانشگاه توسط نهاد امنیتی برای امتداد تعریف میکند که این تماسها از روزهای گذشته آغاز شده اما از صبح روز شنبه شکلی جدیتر به خود گرفته است. تعدادی از دانشجویان از سوی نهاد امنیتی احضار شدهاند: ما سعی کردیم دانشجویان را توجیه کنیم که به چنین تماسهایی پاسخ ندهند، زیرا این تماسها پشتوانه قانونی ندارند و به نظر میرسد که هدف آنها ایجاد فشار روانی بر دانشجویان باشد. همچنین، پیگیریهایی را با وزات علوم انجام دادیم. پاسخ وزارتخانه این بود که نهادهای امنیتی قول دادهاند پروندهسازی یا اقدام خاصی علیه دانشجویان انجام نشود، اما این وضعیت به جو دانشگاه و شرایط کلی کشور هم بستگی دارد. همچنین وزارتخانه تاکید کرد که اگر دانشجویی خارج از دانشگاه اقدامی کند، وزارت علوم نمیتواند دخالتی داشته باشد.
این فعال دانشجویی با تاکید بر اینکه از روز گذشته ۸ تا ۱۰ دانشجو تماسهایی را از نهاد امنیتی دریافت کردهاند، اضافه میکند که یکی از این افراد جزو فارغالتحصیلان دانشگاه شهید بهشتی است. از طرف دیگر حراست دانشگاه اعلام کرده هیچ فردی را به نهاد امنیتی معرفی نکرده است.
او میگوید ما پیگیر حل مشکل این گروه از دانشجویان هستیم اما در این حوزه با سنگاندازیهایی هم مواجه میشویم. اما این وضعیت به جو دانشگاه و شرایط کلی کشور هم بستگی دارد. همچنین وزارتخانه تاکید کرد که اگر دانشجویی خارج از دانشگاه اقدامی کند، وزارت علوم نمیتواند دخالتی داشته باشد.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
با اعتراضات بازاریان تهران در هفتهی گذشته و سر برکشیدن مردم بعضی از شهرهای ایران در همراهی با آنها، گمانم این بود مخالفتها و تظاهرات بیش از دو سه روز نخواهد پایید. اما اکنون که این خطها را نگارش میکنم، هشتمین روز مرحلهی جدید جنبش ملی ایرانیها است.
هنوز باور ندارم تحولات اخیر ونزوئلا و بازداشت حاکم کثیفِ تحمیلی و غیرقانونی آن، تأثیر مهمی در خیابانهای ایران بگذارد، ولی شادمانی مردم کشورم و ترس شدید مستبد جمهوری اسلامی از این تحول مهم در آمریکای لاتین، امری آشکار است.
تظاهرات مردم ایران، ادامهی جنبش سبز تا انقلاب «زن، زندگی، آزادی» است. به نظرم این تظاهرات عمیق که نقش دختران و پسران جوان در آن خیلی پررنگتر از قبل است، میتواند آغاز جدیِ پایانِ جمهوری اسلامی باشد.
همهی مخالفان صادق حکومت دینی و ولیفقیه، معادلات سیاسی خود را در داخل ایران تحلیل و جستوجو میکنند. هر فرد یا تشکل ایرانیِ مقیم خارج از کشور حق دارد علیه جمهوری اسلامی فریاد زده و از انقلاب چندسالهی مردم سکولار ایران دفاع کند، ولی باید بدانند «این انقلاب، ملی و میهنی است». به معنای دیگر، هیچکسی حق «فرصتطلبی و ریاکاری» ندارد.
این جنبش (نه شورش)، به هیچوجه «موسادی» و «پهلویستی» نیست و اگر نام پهلوی بعضاً شنیده میشود، تنها به این علت است که اپوزیسیون جمهوری اسلامی مصداق دیگری ندارد. البته بهعنوان یک مخالف مطلق جمهوری اسلامی، باور جدی دارم گروه هفدهنفرهای که بیانیه داده و همهی آنها چهرههای ملی و بینالمللی هستند، اکنون بهترین رهبری برای هدایت جنبش میتواند باشد.
این شعار «رضاشاه روحت شاد» مشعر به سرسلسلهی پهلوی است که بهرغم تفاوتهای اساسی با حکمرانی پسرش، از جمهوری اسلامی ۵۸ سال سالمتر و بهتر بود. نسل جوان امروز که به خیابان آمده، به نسل انقلاب ۵۷ میگوید شما با سرنگونی دولت پهلوی (امر اجتنابناپذیر)، ایران را از توسعه، مدرنیزاسیون و دموکراسی عقب راندید.
بهعنوان یک کنشگر سیاسی و مدنی، ضمن احترام به هر مبارز سیاسی، هیچ جایگاهی برای سلطنتطلبان در ایران «پسااسلامی» نمیبینم. حتماً انتقاد تهاجمی به آقای رضا پهلوی را هم یک خطای سیاسی میدانم.
نشانِ دیگری از امیدبخشی این قیام، کمتر کشتنِ جوانانِ سرزمین است. این نشانِ میمون را باید در تحلیل و تفسیرمان دخالت دهیم. قطعاً حضور کمتر نیروهای فراجا در فجایعِ سنتیِ کشتارِ حکومتی مردم، دیدنی و ستودنی است. از سوی دیگر، ایستادگی خانوادههای آسیبدیده در مقابل مزدوران، قویتر و شجاعانهتر شده است.
اجازه دهید پیشبینی کنم: اگر مبارزات فعلی مردم، و مخصوصاً جوانان وطن، چند روز دیگر پایداری خود را شاهد شود، این همان «زندگیِ با انقلاب» است که «تنفسِ فرصتِ تدبیر» حکومت را بند خواهد آورد.
تلگرام نویسنده
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز / ۵ ژانویه ۲۰۲۶
به گفته مقامها و افراد مطلع، تلاشهای ایران برای مهار موجی از اعتراضات ضدحکومتی با تهدید دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به مداخله به نفع معترضان پیچیدهتر شده است؛ هشداری که با دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، توسط آمریکا عملاً تأکید و برجسته شد.
یک روز پیش از آنکه نیروهای ویژه آمریکا در سوم ژانویه مادورو و همسرش را بازداشت کرده و به نیویورک منتقل کنند، رئیسجمهور آمریکا در پیامی در شبکههای اجتماعی هشدار داد که اگر رهبری ایران معترضانی را که از ۲۸ دسامبر به خیابانها آمدهاند بکشد، ایالات متحده «به کمک آنها خواهد آمد». تاکنون دستکم ۱۷ نفر در جریان این اعتراضات جان باختهاند.
گزینههای تهران تحت تأثیر تهدیدهای ترامپ و یک بحران اقتصادی طولانیمدت محدود شده است؛ بحرانی که پس از حملات اسرائیل با همراهی آمریکا به جمهوری اسلامی در ماه ژوئن و در جریان جنگی ۱۲روزه که چندین سایت هستهای ایران را بهشدت هدف قرار داد، عمیقتر شد.
برخی بیم آن دارند که ایران «قربانی بعدی» باشد
یکی از مقامهای ایرانی به رویترز گفت: «این فشارهای دوگانه فضای مانور تهران را بهشدت محدود کرده و رهبران را میان خشم عمومی در خیابانها و مطالبات و تهدیدهای فزاینده واشنگتن گرفتار کرده است؛ با گزینههای اندکِ عملی و ریسکهای بالا در هر مسیر.»
دو مقام دیگر و یک مقام سابق ایرانی که همچنان به تصمیمگیران ارشد کشور نزدیک است، همین دیدگاه را تأیید کردند. همه آنها به دلیل حساسیت شرایط خواستند نامشان فاش نشود.
یک مقام دوم گفت که پس از اقدام آمریکا در ونزوئلا، برخی از مسئولان نگراناند که ایران «قربانی بعدی سیاست خارجی تهاجمی ترامپ» باشد.
اقتصاد ایران سالهاست زیر فشار تحریمهای آمریکا قرار دارد، اما ریال از زمان حملات مشترک اسرائیل و آمریکا در سال گذشته — که عمدتاً سایتهای هستهای را هدف گرفتند، جایی که غرب میگوید تهران در آنها روی سلاح هستهای کار کرده است — دچار سقوط آزاد شده است. ایران این ادعا را رد میکند.
اعتراضاتی که در تهران آغاز شد و به برخی شهرهای غربی و جنوبی ایران گسترش یافته، از نظر گستره با ناآرامیهای سراسری سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ پس از مرگ مهسا امینی — که بهدلیل ادعای نقض قانون حجاب در بازداشت گشت ارشاد جان باخت — قابل مقایسه نیست.
اما این اعتراضات، هرچند کوچکتر، بهسرعت از مطالبات صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به نارضایتیهای گستردهتر تبدیل شده است؛ بهطوری که برخی معترضان شعارهایی مانند «مرگ بر جمهوری اسلامی» یا «مرگ بر دیکتاتور» سر میدهند — اشارهای به رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، که حرف آخر را در همه امور حکومتی میزند.
این وضعیت چالشی جدی برای مقامها ایجاد کرده است؛ مقامهایی که در تلاش بودهاند روحیه وحدت ملی شکلگرفته در جریان و پس از حملات اسرائیل و آمریکا را حفظ و تقویت کنند.
یک مقام سوم گفت که نگرانیها در تهران رو به افزایش است مبنی بر اینکه «ترامپ یا اسرائیل ممکن است اقدام نظامی علیه ایران انجام دهند؛ مشابه آنچه در ژوئن رخ داد».
ایران، متحد دیرینه ونزوئلا
ایران که سالهاست با ونزوئلا — دیگر تولیدکننده نفت که مانند ایران تحت تحریمهای طولانیمدت آمریکا قرار داشته — متحد است، اقدام واشنگتن در کاراکاس را محکوم کرده و همچنین اظهارات ترامپ درباره ایران را مورد انتقاد قرار داده است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت چنین اظهاراتی درباره «امور داخلی ایران» بر اساس موازین بینالمللی چیزی جز «تحریک به خشونت، تحریک به تروریسم و تحریک به قتل» نیست.
ترامپ روز جمعه تهدید کرد که در صورت مواجهه معترضان با خشونت مداخله خواهد کرد و گفت: «ما آمادهایم، مسلح و آماده اقدام هستیم»، هرچند جزئیاتی درباره اقدامهای احتمالی ارائه نداد.
این اعتراضات آنچه را که مدتها اولویت اصلی و تعریفکننده خامنهای بوده — حفظ جمهوری اسلامی به هر قیمت — به چالش میکشد. در نشانهای از نگرانی رهبری، خامنهای روز شنبه «دشمنان جمهوری اسلامی» را به دامن زدن به ناآرامیها متهم کرد و هشدار داد که «آشوبگران باید سر جای خود نشانده شوند».
شدیدترین ناآرامیها در سه سال گذشته
مقامها کوشیدهاند رویکردی دوگانه در قبال ناآرامیها در پیش بگیرند: از یک سو میگویند اعتراضات اقتصادی مشروع است و با گفتوگو پاسخ داده خواهد شد، و از سوی دیگر برخی تجمعها را در بحبوحه درگیریهای خیابانی خشونتآمیز با گاز اشکآور سرکوب کردهاند.
با این حال، به گفته گروههای حقوق بشری، دستکم ۱۷ نفر طی یک هفته جان خود را از دست دادهاند. مقامها اعلام کردهاند که دستکم دو نفر از نیروهای امنیتی کشته شده و بیش از یکدوجین نفر نیز در جریان ناآرامیها زخمی شدهاند.
روحانیت حاکم در ایران همچنان در حال کنار آمدن با حملات اسرائیل و آمریکا در سال ۲۰۲۵ به اهداف هستهای و نظامی ایران است. این حملات که به کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و دانشمندان هستهای انجامید، تنها یک روز پیش از دور ششم برنامهریزیشده مذاکرات با واشنگتن درباره برنامه هستهای مورد مناقشه تهران آغاز شد.
از زمان درگیری ژوئن، مذاکرات متوقف مانده است؛ هرچند هر دو طرف اصرار دارند که همچنان به دستیابی به توافق باز هستند.
واشنگتن و متحدانش ایران را متهم میکنند که از برنامه هستهای خود بهعنوان پوششی برای توسعه توانمندی تسلیحاتی استفاده میکند؛ اتهامی که تهران آن را رد کرده و میگوید اهدافش صرفاً صلحآمیز است.
تشدید فشارهای اقتصادی و نبود راهحل ملموس
نارضایتیهای اقتصادی همچنان در قلب ناآرامیهای اخیر قرار دارد.
شکافهای فزاینده میان مردم عادی و یک نخبۀ روحانی و امنیتی برخوردار، که با سوءمدیریت، تورم افسارگسیخته و فساد تشدید شده — عواملی که حتی رسانههای دولتی نیز به آنها اذعان کردهاند — خشم عمومی را برانگیخته است.
شاهدان عینی در تهران، مشهد و تبریز از حضور سنگین نیروهای امنیتی در میدانهای اصلی خبر دادند. امیررضا، ۴۷ ساله، فروشنده فرش در بازار بزرگ تهران، گفت: «میشود فضای متشنج تهران را حس کرد، اما زندگی بهظاهر به روال عادی ادامه دارد.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، خواستار گفتوگو شده و وعده اصلاحاتی برای تثبیت نظام پولی و بانکی و حفظ قدرت خرید مردم داده است.
بر اساس گزارش خبرگزاری نیمهرسمی تسنیم، دولت از ۱۰ ژانویه به هر نفر ماهانه ۱۰ میلیون ریال (حدود ۷ دلار) اعتبار الکترونیکی غیرقابل نقد برای خرید از برخی فروشگاههای مواد غذایی اختصاص خواهد داد.
برای خانوارهای کمدرآمد، که حقوق ماهانه آنها بهزحمت از ۱۵۰ دلار فراتر میرود، این اقدام افزایشی اندک اما معنادار محسوب میشود. ریال در سال ۲۰۲۵ حدود نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داد و نرخ رسمی تورم در ماه دسامبر به ۴۲٫۵ درصد رسید.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
اتفاقی که همه، هم مردم و هم حکومت، دو سال منتظرش بودند بالاخره افتاد. خشم و استیصال طاقت مردم را تمام کرد و به خیابان آمدند. خیزش مردم در فقیرترین بخشهای ایران شدیدتر از جاهای دیگر است. مردمی که هر روز وضعشان بدتر میشود و مقصر وضعیتشان را بهحق سیاستهای حکومت و فساد آن و تبعیض نهادینهشده در ساختارش میدانند و برای تمامکردن این وضع به خیابان آمدهاند. حکومت هم که نه توان و لیاقت تغییر شرایط را دارد و نه بعد از آبان ۹۸ مردم اساساً به حرفش گوش میدهند. بنابراین مثل همه این سالها سرکوب میکند.
اتفاقاً در مناطق محرومتر شدت سرکوب حکومت هم بیشتر است. در جاهایی که شاید خیلیهایمان اسمشان را هم نشنیدهایم صدها نفر به خیابان میآیند و ماموران به سمتشان شلیک میکنند. حتی وقتی مجروحان را به بیمارستان میبرند ماموران به بیمارستان هجوم میبرند تا آنها را با خود ببرند.
هر روز اسم جدیدی از کشتهها در شهرهای اغلب کوچک منتشر میشود؛ ملکشاهی، ازنا، مرودشت، فولادشهر، همدان، قم، هرسین، نورآباد، ... خشم روی خشم تلنبار میشود. آخر این ماجرا هرچه باشد، یک چیز روشن است. اکثریت مردم از قشرهای مختلف به این نتیجه رسیدهاند که با ادامه این حکومت فقط وضعشان روزبهروز بدتر میشود و محرومترین آنها حاضرند جانشان را هم به خطر بیندازند تا این وضع را تمام کنند. اصل همین خواست مردم و حمایت از آن است؛ بهخصوص حمایت از اصلیترین و بلندترین شعارشان که «مرگ بر دیکتاتور» است.
روشن است که نسبت به سه سال پیش عده بیشتری از مردم راه حل را آمدن پهلوی (احتمالا بعد از بمباران خارجی) میدانند. گرچه تا زمانی که نظر مردم را در یک انتخابات آزاد نشنویم، نمیتوانیم بدانیم چه کسری از مردم طرفدار کدام ایدهها هستند.
طبعا من با این راه همدلی ندارم. پهلوی، هم به گواه نظرات و عملکرد افرادی که این سالها جزو نزدیکترین مشاورانش هستند و هم به گواه متنی که خودش به عنوان برنامه دوره گذار منتشر کرده، به احتمال زیاد یک حکومت فردی و احتمالاً استبدادی دیگر را حاکم خواهد کرد (البته با مختصاتی متفاوت با حکومت فعلی) و کماکان قدرت در دست گروه محدودی خواهد ماند و مخالفان سرکوب خواهند شد. با تمرکز قدرت، طبعاً فساد هم در ابعاد و اشکالی دیگر ادامه پیدا خواهد کرد.
البته این را هم بگویم که به نظر من به قدرت رسیدن پهلوی در آینده نزدیک نامحتمل است. خود طرفداران پهلوی هم میدانند و بعضا میگویند که بدون حمایت امریکا امکان آمدن به ایران ندارند و با توجه به استراتژی امنیتی جدید امریکا که تمرکز بر امریکای لاتین و تا حد امکان خروج از بخشهای دیگر دنیاست، بعید میدانم این اتفاق دستکم بهزودی بیفتد.
در هر حال من که خودم را مخالف استبداد در هر شکلش میدانم و فکر میکنم برای حلشدن مشکلاتمان از اقتصاد گرفته تا آزادی و رشد و رفاه و آب و برق و هوا و ... باید سعی کنیم مناسبات سیاسی در کشور را دموکراتیک کنیم تا قدرت راحتتر بچرخد و افراد شایسته امکان رشد و رسیدن به مقامات بالا را داشته باشند. تلاشی که از پیش از مشروطه شروع شده و احتمالا تا همیشه ادامه خواهد داشت و همیشه قدمهایی به جلو و عقب برخواهیم داشت.
امیدوارم در آینده نزدیک بتوانیم در فضایی آزاد برای انتخاب نوع حکومت و افرادی که قرار است در راس باشند پای صندوق برویم.
تلگرام نویسنده
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۵ ژانویه ۲۰۲۶
دلسی رودریگز، رئیس جمهور موقت ونزوئلا، در پیامی در شبکههای اجتماعی از دولت ایالات متحده خواست در چارچوب یک برنامه همکاری مشترک با کاراکاس وارد تعامل شود؛ پیامی که پس از بازداشت نیکولاس مادورو توسط آمریکا، لحنی آشتیجویانه داشت.
او تأکید کرد که ونزوئلا «در آرزوی زندگی بدون تهدیدهای خارجی» است و میخواهد حرکت بهسوی روابط متوازن و محترمانه با ایالات متحده را در اولویت قرار دهد.
در ادامه، متن پیام منتشرشده از سوی او آمده است:
«پیامی از ونزوئلا به جهان و به ایالات متحده:
ونزوئلا بار دیگر بر تعهد خود به صلح و همزیستی مسالمتآمیز تأکید میکند. کشور ما خواهان زندگی در فضایی عاری از تهدیدهای خارجی و مبتنی بر احترام و همکاری بینالمللی است. ما باور داریم که صلح جهانی از تضمین صلح در درون هر کشور آغاز میشود.
اولویت ما حرکت بهسوی روابط بینالمللی متوازن و محترمانه میان ایالات متحده و ونزوئلا و همچنین میان ونزوئلا و دیگر کشورهای منطقه است؛ روابطی مبتنی بر برابری حاکمیتی و عدم مداخله. این اصول، راهنمای دیپلماسی ما در تعامل با جهان است.
ما از دولت آمریکا دعوت میکنیم در چارچوب حقوق بینالملل و با هدف توسعه مشترک، در یک دستورکار همکاری با ما مشارکت کند تا همزیستی پایدار در جوامع تقویت شود.
رئیسجمهور دونالد ترامپ، ملتهای ما و منطقه ما سزاوار صلح و گفتوگو هستند، نه جنگ. این همواره پیام نیکولاس مادورو بوده و اکنون پیام همه ونزوئلاست. این همان ونزوئلایی است که من به آن باور دارم و زندگیام را وقف آن کردهام. رؤیای من ونزوئلایی است که در آن همه شهروندان نیکخواه بتوانند در کنار هم قرار گیرند.
ونزوئلا حق دارد که از صلح، توسعه، حاکمیت و آینده برخوردار باشد.»
رودریگز روز گذشته لحنی بسیار سختتر نسبت به ایالات متحده اتخاذ کرده بود. او در اولین اظهارات خود پس از به قدرت رسیدن، مادورو را «تنها رئیسجمهور ونزوئلا» خواند. او همچنین گفت: «ما هرگز دوباره برده نخواهیم بود». «ما هرگز دوباره مستعمره نخواهیم شد، مهم نیست از سوی کدام امپراتوری.»
با وجود اتخاذ لحن آشتیجویانه، رئیس موقت ونزوئلا همچنان بر هدف خود برای آزادی مادورو پافشاری میکند. او کمیسیونی تشکیل داد که به این وظیفه بپردازد. مادورو اکنون در زندانی در ایالات متحده به سر میبرد و قرار است امروز ـــ دوشنبه ۵ ژانویه ۲۰۲۶ ـــ در دادگاه فدرال نیویورک حاضر شود. ایالات متحده اعلام کرده که قصد دارد علیه رئیسجمهور ونزوئلا به اتهام قاچاق مواد مخدر محاکمهای برگزار کند و ربودن او را «دستگیری» نامیده است.
رودریگز از حلقه قدرت مادورو بود
رودریگز، ۵۶ ساله، دختر یک مبارز چریکی چپگرا، عضوی سرسخت و آتشینسخن جنبش حاکم «چاویستا» - که به نام رهبر درگذشته هوگو چاوز نامگذاری شده - بوده و از سوی مادورو به عنوان «ببر ماده» ستایش شده است.
روز شنبه، دادگاه عالی ونزوئلا او را به عنوان رئیس موقت منصوب کرد و ارتش نیز از او حمایت کرد. او به عنوان فرد مورد اعتماد مادورو، در سالهای گذشته چندین پست وزارتی داشته است، از جمله در حوزه اطلاعات، سیاست خارجی، امور مالی و اقتصاد نفتی کشور. هنگامی که مجمع مؤسسان قانون اساسی در سال ۲۰۱۷ اختیارات مادورو را گسترش داد، رودریگز رئیس این نهاد بود.
اما او همچنین به عنوان فردی عملگرا با ارتباطات خوب در بخش خصوصی و اعتقاد به سنتگرایی اقتصادی شناخته میشود. بسیاری از ونزوئلاییها او را به خاطر لباسهای لوکسی که دوست دارد بپوشد، میشناسند.
پیش از بیانیه او، ترامپ گفته بود که اگر ونزوئلا با تلاشهای آمریکا برای باز کردن صنعت نفت و توقف قاچاق مواد مخدر همکاری نکند، میتواند دستور حمله دیگری بدهد. ترامپ همچنین کلمبیا و مکزیک را تهدید به اقدام کرد و گفت به نظر میرسد دولت کمونیست کوبا «آماده سقوط» به تنهایی است.
اینکه آمریکا چگونه با دولت پسا-مادورو، که مملو از دشمنان ایدئولوژیک سوگند خورده است، کار خواهد کرد، نامشخص است. به نظر میرسد او در حال حاضر اپوزیسیون ونزوئلا را کنار گذاشته، جایی که بسیاری از فعالان ضد مادورو تصور میکردند این لحظه آنها است.
در میان نگرانی جهانی از تصرف یک رئیس دولت خارجی توسط ترامپ - اگرچه فردی نامحبوب - شورای امنیت سازمان ملل قرار بود درباره قانونی بودن و پیامدهای آن بحث کند.
روسیه، چین و متحدان چپگرای ونزوئلا، آمریکا را به نقض قانون بینالملل محکوم کردهاند.
کوبا، قویترین حامی ونزوئلا، که مدتهاست شایعه شده مسئول امنیت مادورو است، اعلام کرد ۳۲ نفر از پرسنل نظامی و اطلاعاتی خود در طی حمله آمریکا برای بیرون کشیدن او کشته شدند.
متحدان واشنگتن - که اکثر آنها به دلیل ادعاهای تقلب در رأیگیری، مادورو را به عنوان رئیسجمهور به رسمیت نمیشناختند - واکنش محتاطانهتری داشتهاند و بر نیاز به گفتگو و پایبندی به قانون تأکید کردهاند، بدون اینکه آشکارا ترامپ را محکوم کنند. برخی از خروج مادورو استقبال کردند.
ریچارد گوان، مدیر مسائل و نهادهای جهانی در اندیشکده گروه بینالمللی بحران، گفت: «با قضاوت از واکنشهای رهبران اروپایی تاکنون، گمان میکنم متحدان آمریکا در شورای امنیت به طرز ماهرانهای دوپهلو صحبت خواهند کرد.»
آمریکا حق وتو برای مسدود کردن هرگونه قطعنامه شورای امنیت را دارد.
مادورو و همسرش در دادگاه منهتن حاضر میشوند
مادورو، ۶۳ ساله، رانندۀ اتوبوس سابق، رهبر اتحادیه کارگری و وزیر خارجه که توسط چاوز در حال احتضار برای جایگزینی خود در سال ۲۰۱۳ منصوب شد، در زندانی در بروکلین به همراه همسرش سیلیا فلورس است.
آنها قرار بود ساعت ۱۲ ظهر به وقت شرقی (۱۷:۰۰ به وقت گرینویچ) در دادگاه فدرال منهتن حاضر شوند. مادورو متهم است که بر شبکه قاچاق کوکائین نظارت داشته که با گروههای خشونتبار از جمله کارتلهای سینالوا و زتاس مکزیک، شورشیان فارک کلمبیا و باند ترن د آراگوای ونزوئلا همکاری میکرده است.
مادورو مدتهاست همه اتهامات را رد کرده و گفته که آنها پوششی برای طرحهای امپریالیستی بر نفت ونزوئلا هستند.
ترامپ همچنین دستگیری مادورو را به عنوان پاسخی به ورود مهاجران ونزوئلایی - که یک نفر از هر پنج نفر در سالهای اخیر در طی فروپاشی اقتصادی کشور را ترک کردهاند - و ملی کردن منافع نفتی آمریکا دههها پیش، توجیه کرده است.
او یکشنبه گفت: «ما آنچه را که دزدیدند پس میگیریم» و افزود که شرکتهای نفتی آمریکا به ونزوئلا باز خواهند گشت و صنعت فرسوده را بازسازی خواهند کرد. «ما مسئول هستیم.»
ونزوئلاییها نگران آینده هستند
در داخل ونزوئلا، مخالفان مادورو جشنها را به تعویق انداختهاند چرا که وفاداران ارشد او همچنان در قدرت هستند و نشانهای از اینکه ارتش علیه آنها بپا خیزد وجود ندارد، اگرچه بسیاری گمان میکنند برخی از افراد داخلی در عملیات روز شنبه کمک کردند.
در خیابانها، ونزوئلاییها در حال ذخیره غذا و دارو برای مقابله با بیثباتی احتمالی هستند، اما خیابانها آرامتر از حد معمول است چرا که همه در انتظار آینده هستند.
در بازارهای جهانی، اوراق قرضه دولت ونزوئلا که دچار نکول شده بود، جهش کرد، قیمت نفت کمی افزایش یافت، در حالی که بازارهای سهام در آسیا و اروپا با خرید سهام دفاعی توسط سرمایهگذاران پس از حمله به ونزوئلا که نگرانیهای تازه ژئوپلیتیکی را برانگیخت، افزایش یافت.
در کمال ناامیدی اپوزیسیون و دیاسپورای ونزوئلا، ترامپ ایده قدرتگیری ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون و برنده جایزه صلح نوبل، را رد کرده و گفته که او فاقد حمایت است.
ماچادو از انتخابات ۲۰۲۴ منع شد اما گفته که متحد او ادموندو گونزالس به طور قاطع پیروز شد و بنابراین مجوز تصدی ریاستجمهوری را دارد.
حمله ترامپ طوفان سیاسی داخلی ایجاد کرده است، با دموکراتهای اپوزیسیون که میگویند دولت آنها را در مورد سیاست ونزوئلا گمراه کرده است. مارکو روبیو، وزیر خارجه، قرار بود بعدازظهر دوشنبه قانونگذاران ارشد را در کاپیتول هیل توجیه کند.
در حالی که تعداد معدودی از چهرههای محافظهکار عملیات ونزوئلا را به عنوان خیانت به تعهد ترامپ مبنی بر «آمریکا اول» برای اجتناب از درگیریهای خارجی انتقاد کردهاند، اکثر حامیان آن را به عنوان یک پیروزی سریع و بدون دردسر ستودهاند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
گابریل واینایگر / روزنامه تایمز / ۴ ژانویه ۲۰۲۶
بر اساس یک گزارش اطلاعاتی که در اختیار روزنامه «تایمز» قرار گرفته است، آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در صورت ناتوانی نیروهای امنیتی در سرکوب اعتراضها یا ریزش آنها، برنامهای جایگزین برای ترک کشور دارد.
خامنهای ۸۶ ساله قصد دارد در چنین شرایطی تهران را به همراه حلقهای بسیار محدود شامل حداکثر ۲۰ نفر از نزدیکان، اعضای خانواده و دستیارانش ترک کند؛ بهویژه اگر به این جمعبندی برسد که ارتش و نیروهای امنیتی مأمور مهار ناآرامیها در حال فرار، ریزش یا سرپیچی از دستورات هستند.
یک منبع اطلاعاتی به «تایمز» گفته است: «طرح دوم این است که خامنهای و حلقه بسیار نزدیک او از همکاران و خانواده، از جمله پسرش و جانشین بالقوهاش، مجتبی، کشور را ترک کنند.»
بنی سبطی، که پس از فرار از ایران هشت سال بعد از انقلاب اسلامی، دههها در دستگاه اطلاعاتی اسرائیل فعالیت داشته، به «تایمز» گفت خامنهای به مسکو خواهد گریخت، زیرا «جای دیگری برای او وجود ندارد».
به گفته او، خامنهای «پوتین را تحسین میکند و از نظر او فرهنگ ایرانی به فرهنگ روسی نزدیکتر است».
این طرح خروج، با الگوبرداری از فرار متحدش، بشار اسد، رئیسجمهور ساقطشده سوریه، طراحی شده است؛ کسی که در دسامبر ۲۰۲۴ و پیش از آنکه نیروهای مخالف وارد دمشق شوند، با هواپیما به مسکو گریخت و به خانوادهاش پیوست.
این منبع افزود: «آنها مسیر خروج از تهران را در صورت احساس نیاز به فرار طراحی کردهاند»؛ مسیری که شامل «تجمیع داراییها، املاک در خارج از کشور و پول نقد برای تسهیل عبور امن» است.
خامنهای به در اختیار داشتن شبکهای گسترده از داراییها شهرت دارد؛ بخشی از این داراییها زیر نظر یکی از قدرتمندترین نهادهای ایران، ستاد اجرایی فرمان امام (ستاد)، قرار دارد که بخشی از نظام بنیادهای شبهدولتی موسوم به نهادهای خیریه است و به پنهانکاری مالی معروفاند. بر اساس تحقیقی از خبرگزاری رویترز در سال ۲۰۱۳، برآورد میشود مجموع این داراییها به حدود ۹۵ میلیارد دلار برسد؛ شامل املاک و شرکتهایی که همگی در کنترل مستقیم خامنهای هستند.

بسیاری از نزدیکترین اطرافیان او، از جمله علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران — که پیشتر به دونالد ترامپ هشدار داده بود در امور تهران دخالت نکند — اعضای خانوادهای دارند که هماکنون در خارج از کشور زندگی میکنند؛ از جمله در ایالات متحده، کانادا و دبی.
اعتراضهای سراسری که در پی فشارهای اقتصادی شکل گرفته، طی هفته گذشته شهرهای مختلف ایران، از جمله شهر مذهبی قم، را دربر گرفته است.
معترضان نیروهای ضد شورش — شامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، پلیس و ارتش — را به استفاده از خشونت برای سرکوب اعتراضها متهم میکنند؛ از جمله بهکارگیری گلوله جنگی، گاز اشکآور و ماشینهای آبپاش.
این نیروها بهطور کامل تحت فرمان خامنهای قرار دارند؛ کسی که منبع نهایی قدرت در جمهوری اسلامی است و بر ارتش، دستگاه قضایی و رسانهها برتری دارد. او برای اعمال قدرت خود به سپاه پاسداران بهعنوان ستون اصلی اقتدار متکی است.
فعال شدن طرح فرار منوط به آن است که خامنهای احساس کند نیروهای امنیتی از اجرای دستورات سر باز میزنند. بنا بر یک ارزیابی روانشناختی از رهبر ایران که توسط یک نهاد اطلاعاتی غربی تهیه و در اختیار «تایمز» قرار گرفته، فرار یا ریزش نیروها بهسادگی رخ نمیدهد، زیرا خامنهای با حفاظت از وفاداران، کنترل انتصابات کلیدی و تضمین امنیت آنها، وفاداری را حفظ میکند.
با این حال، در همان ارزیابی آمده است که خامنهای از زمان جنگ ۱۲ روزه سال گذشته با اسرائیل، «چه از نظر ذهنی و چه از نظر جسمی ضعیفتر» شده است. او بهندرت در انظار عمومی دیده شده و بهویژه در روزهای اخیر اعتراضها، هیچ حضور یا پیام علنی نداشته است. در طول جنگ، خامنهای در یک پناهگاه مخفی شده بود تا از سرنوشتی مشابه چند مقام ارشد سپاه که کشته شدند، در امان بماند؛ اقدامی که به «وسواس بقای» او دامن زده است.
این ارزیابی، خامنهای را رهبری «بدبین و پارانوئید» توصیف میکند؛ ویژگیای که به گفته گزارش، در شکلگیری طرح خروج از ایران نقش داشته است. در متن ارزیابی آمده است: «از یک سو او بهشدت ایدئولوژیک است، اما از سوی دیگر در آنچه میبیند عملگراست؛ او مصالحه تاکتیکی را برای هدفی بزرگتر و بلندمدت میپذیرد. او یک متفکر بلندمدت است.»
خامنهای در سال ۱۹۳۹ در مشهد و در خانوادهای روحانی با ریشههای آذری-ترکی متولد شد. در جوانی به شعر، موسیقی ایرانی و غربی و ادبیات علاقهمند بود و آثاری از نویسندگانی چون تولستوی و اشتاینبک را میخواند.
در دوران حکومت آخرین شاه ایران، محمدرضا پهلوی، خامنهای به صف مخالفان پیوست. او چندین بار توسط ساواک، پلیس مخفی شاه، بازداشت و شکنجه شد و در سال ۱۹۸۱ از یک سوءقصد جان سالم به در برد؛ حادثهای که به از کار افتادن یکی از دستانش انجامید.
بر اساس این ارزیابی، آن سوءقصد حس «ماموریت الهی» برای رهبری ایران را در او تقویت کرد؛ ماموریتی که هدف آن مقابله با اسرائیل و غرب و حفظ رژیم به هر قیمت بود. پس از انقلاب، او به معاونت وزارت دفاع و عضویت در شوراها رسید و سپس رئیسجمهور شد. با مرگ روحالله خمینی، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، خامنهای به قدرت رسید؛ آن هم با وجود آنکه فاقد سلسله مراتب علمی و فقهی لازم برای این جایگاه بود.
او خود را رهبر شیعیان جهان میداند و از همین منظر، سرمایهگذاری در آنچه «محور مقاومت» خوانده میشود را توجیه میکند؛ از جمله حزبالله لبنان، حماس در غزه و گروهها و شبهنظامیان شیعه در عراق، سوریه و یمن.
ضربهخوردن و فروپاشی این جبههها در جنگ با اسرائیل، باعث شده بسیاری از ایرانیان درباره هزینهکرد منابع کشور در خارج از مرزها، به جای رسیدگی به وضعیت مردم خود ایران، پرسشهای جدی مطرح کنند؛ مردمی که با تورم بیسابقه و وخامت شرایط زندگی روبهرو هستند. یکی از شعارهایی که در خیابانهای ایران شنیده شده، چنین است: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.»
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
مردم به تنگ آمده از چهل و هفت سال فساد و تبعیض سیستماتیک، بار دیگر سرکوب خونین حکومت را به جان خریدهاند و فریاد اعتراضشان را به خیابانها آوردهاند. حکومت اینبار نیز به سوی معترضان آتش گشوده، برای ربودن مجروحان به بیمارستان حمله کرده و دستبهکار بازداشتهای اتوبوسی شده است. هر روز بر تعداد کشتهشدگان افزوده میشود و آمار بازداشتها به صدها تن رسیده است. تصاویر جاری شدن خون معترضان در خیابانها و بدنهای پر از ساچمه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود و بار دیگر اینترنت در بسیاری از شهرها مختل شده است.
جمهوری اسلامی که بنیان خود را بر کشتار و شکنجه و حبس مخالفان و منتقدان و آزادیخواهان بنا نهاده و با قتل عام دههی شصت و «پاکسازی» و خفقان «حاکم» شده بود، پس از این استقرار خونین و با سیاست ارعاب صدای هر اعتراضی را بیدرنگ خفه کرد و کمر به قلع و قمع جنبشهای آزادیخواهانه بست. حکومت به ویژه در سرکوب معترضان به فقر و نابرابری لحظهای تردید نکرد و هر اعتراض خیابانی از این دست را به سرعت و با الگویی یکسان پاسخ داد: شلیک مستقیم به معترضان و پروندهسازی برای بازداشتشدگان. سرکوب حاشیهنشینان کوی طلاب مشهد که معترض به تخریب خانههاشان بودند و اعدام فوری چهار تن از آنان در ۱۳۷۱، تبدیل اسلامشهر به «منطقهی جنگی» به قصد سرکوب معترضان به افزایش کرایهی تاکسی و فقر و کمبود آب در ۱۳۷۴، کشتن صدها و بازداشت هزاران تن از معترضان به گرانی و فساد اقتصادی در دی ماه ۱۳۹۶، کشتار دستکم ۱۵۰۰ تن و بازداشت و شکنجهی هزاران معترض به افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸ و کشتن ۱۴ تن و بازداشت خانه به خانهی معترضان به بیآبی و قطع برق در خوزستان در ۱۴۰۰ تنها چند نمونه از پیشینهی حکومت در سرکوب معترضان به نابرابری است.
بهرغم آشکار بودن این الگو، تریبونهای رسمی لحظهای از جعل و تحریف واقعیت دست برنمیدارند. این بار نیز همزمان با سرکوب مردم در خیابانها، لایحهی بودجهی دولت از افزایش سهم آستانها و بنیادهای حکومتساخته و فشار بیش از پیش بر جامعهی در حال احتضار خبر میدهد. در این گیر و دار سخنگویان حکومت نیز بر طبل «جراحی بزرگ اقتصادی و حمایت از مردم» میکوبند و مذبوحانه مرزی میان «اعتراض اقتصادی» و بانگ بلند نفی و تغییر ساختار موجود میکشند.
اما مردمی که این روزها به خیابان آمدهاند تنها مصائب خود را فریاد نمیزنند بلکه چشم در چشم بانی مصائب و بازوهای سرکوباش دوختهاند، چرا که به درستی دریافتهاند حافظان پیدا و پنهان وضع موجود همه زاده و پروردهی حکومتاند؛ کارگزاران فساد و جنایت و نابرابری. چهرهی راستین حاکمیت همان چهرهی آزادیکش و انسانستیز است و واقعیت عینی جامعه، شکاف هولناک طبقاتی، سقوط روز افزون مردم به زیر خط فقر و جان کندن آنان برای بقاست؛ واقعیتی که فارغ از هر تحلیل و رویکردی غیرقابل انکار است.
عریانی واقعیت اما آن را از دستبرد و مصادره در امان نگه نمیدارد. در حالی که مردم جان بر کف نهادهاند تا سرنوشت خود را از چنگ حکومت بیرون کشند، رسانههای جریان اصلی به بهانهی حمایت از معترضان، از مداخلهی خارجی نه با نام حقیقی آن، یعنی «تجاوز»، بلکه تحت عنوان «راه آزادی» حرف میزنند. بیشک آزادی با بمب و موشک قدرتهای غارتگر از آسمان نازل نمیشود. تحقق آزادی در گرو ارادهی مردمانیست که از ریشهی رنجهای خود آگاهاند، گرد این آگاهی به هم پیوستهاند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاستهاند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشتههای موهوم و منادیاناش میمانند و نه در انتظار مصلحان جعلیاند، بلکه خود دستبهکار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده میشوند.
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، «آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان»، از حق بی چون و چرای اعتراض مردم حمایت میکند و از همهی نویسندگان و هنرمندان آزادیخواه و نهادهای همسو در سراسر جهان میخواهد صدای رسای حمایت از مردم ایران باشند و اجازه ندهند که حکومت بار دیگر زندانها و گورستانها را از معترضان پر کند.
کانون نویسندگان ایران
۱۵ دی ۱۴۰۴
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
نیکولاس کریستف / نیویورک تایمز / ۴ ژانویه ۲۰۲۶
در آخرین سفرم به ونزوئلا در سال ۲۰۱۹، شاهد کودکانی بودم که زیر سایه حکومت دزدسالارانه نیکولاس مادورو از گرسنگی میمردند.
در محله فقیر و خشونتزدهی لا دولوریتا در کاراکاس، با دختربچه پنجسالهای به نام آلاسکا دیدار کردم؛ کودکی نحیف که تنها ۲۶ پوند وزن داشت و از سوءتغذیه در آستانه مرگ بود. مادرش میگفت چهار بیمارستان از پذیرش او خودداری کردهاند چون تخت خالی وجود نداشته است.
مادر دیگری با گریه تعریف کرد که دختر هشتماههاش، دایشا، پس از آنکه سه بیمارستان از پذیرش او سر باز زدند، جان باخت.
بسیاری از آمریکاییها درک درستی از شدت بیرحمی و بیکفایتی دیکتاتوری مادورو ندارند و نمیدانند مردم چه رنجی کشیدهاند. مأموران امنیتی حکومت با مصونیت از مجازات، شکنجه میکردند، تجاوز میکردند و میکشتند، و شهروندان عادی در نتیجهی سوءمدیریت حکومت، فرزندان خود را از دست میدادند؛ در حالیکه مقامات رژیم در تجمل و اسراف میزیستند ــ مثلاً در همان هتلی که من اقامت داشتم، افراط در نوشیدن ویسکیهای گرانقیمت کاملاً مشهود بود.
ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفت جهان را در اختیار دارد. در سال ۲۰۰۰ نرخ مرگومیر کودکان در این کشور کمتر از پرو، برزیل و کلمبیا بود، اما اکنون این نرخ از همه آن کشورها بالاتر رفته است، یعنی هر سال هزاران کودک به شکلی غیرضروری میمیرند. درست است که تحریمهای ایالات متحده نیز به رنج مردم افزود (و من خود با چنین تحریمهای عمومی مخالف بودم)، اما علت اصلی، فساد و ناتوانی حاکمان بود. بنابراین طبیعی است که بسیاری از مردم ونزوئلا از سقوط مادورو شادمان باشند.
یک زن ونزوئلایی در شیلی پس از برکناری مادورو به رویترز گفت: «ما آزاد شدیم. همه ما خوشحالیم که دیکتاتوری سقوط کرده و کشورمان آزاد است.»
این شادمانی را درک میکنم، اما نگرانم که حالوهوای پیروزمندانه بیش از حد باشد.
درست است که مادورو فاجعهای برای ونزوئلا و کل منطقه بود؛ حدود هشت میلیون پناهجو از کشور گریختند. و بله، به نظر میرسد او انتخابات ۲۰۲۴ را دزدیده باشد.
اما عملیات رئیسجمهور ترامپ برای برکناری مادورو به نظر غیرقانونی میرسد؛ و اصلاً روشن نیست که رژیم واقعاً سرنگون شود یا زندگی مردم عادی بهبود یابد.
یورش به یک کشور برای دستگیری دشمن، آنهم به بهای دستکم ۴۰ کشته، الگویی نیست که بخواهیم دیگران از آن پیروی کنند. من این مطلب را از تایوان مینویسم، جایی که برخی میپرسند آیا شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، از این ماجرا الهام خواهد گرفت؟ صادقانه بگویم بعید میدانم؛ زیرا آنچه شی را محدود میکند محاسبات نظامی است، نه دغدغهی قانون بینالملل. با این حال، جهان زمانی بهتر کار میکند که آمریکا از «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» دفاع کند، نه از قانون جنگل که توسیدیدوس ۲۵۰۰ سال پیش از آن گفت: «نیرومندان هر چه خواهند میکنند، و ناتوانان آنچه را باید رنج میبرند.»
ترامپ میتوانست برای توجیه حقوقی این اقدام نظامی ادعا کند که با اجازه رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، ادموندو گونزالس، وارد عمل شده است؛ گونزالسی که ظاهراً در انتخابات ۲۰۲۴ پیروز شده بود. ایالات متحده حتی در دوران ریاستجمهوری جو بایدن، گونزالس را رئیسجمهور منتخب قانونی ونزوئلا دانسته بود، و همین میتوانست دستاویزی برای وکلای آمریکایی باشد. اما ترامپ آشکارا جنبش دموکراتیکی را که گونزالس و ماریا کورینا ماچادو ــ رهبر مخالفان و برنده جایزه صلح نوبل ــ نمایندگی میکنند، نادیده گرفته است.

ترامپ در کنفرانس خبری روز شنبه گفت: «ما قرار است کشور را اداره کنیم.» او به نظر میرسید بیشتر به کنترل آمریکایی منابع نفتی ونزوئلا علاقهمند است تا به دموکراسی و حقوق بشر این کشور. او گفت: «ما در ونزوئلا حضور خواهیم داشت، بهویژه در حوزه نفت.»
این سخنان باید زنگ خطر باشد. عملیات اطلاعاتی و نظامی در ونزوئلا بینقص اجرا شد، اما جنبههای حقوقی و سیاسی آن هراسآور است و آیندهی خوبی را نوید نمیدهد.
دلسی رودریگز، معاون مادورو، همچنان در سمت خود باقی است و اکنون به عنوان رئیسجمهور موقت عمل میکند. مشاوران ترامپ گمان دارند میتوانند از طریق او ونزوئلا را کنترل کنند، اما در حال حاضر رودریگز تمایلی ندارد نقش «سگ مطیع» آنان را بازی کند.
او گفت: «مردم ونزوئلا دیگر هرگز برده نخواهند شد.» و حمله به کشورش را «وحشیانه» و «آدمربایی غیرقانونی» خواند.
واقعیت دارد که رودریگز در طول دوران کاریاش عملگراتر و بیشتر دغدغهمندِ وضعیت مردم بوده است (هرچند معیار پایین است)، اما در هر حال روشن نیست اختیارات واقعی او چقدر است. ونزوئلا را حلقهای از مقامات امنیتی بلندپایه اداره میکنند که از حمایت مزدوران کوبایی برخوردارند، و دلیل روشنی وجود ندارد که چرا باید داوطلبانه قدرت را واگذار کنند.
اگر رودریگز مقاومت کند، چه میشود؟ ترامپ گفته است ممکن است «موج دوم» حملات در راه باشد. او افزود: «از اعزام نیروهای زمینی نمیترسیم» ــ اما باید بترسد. اشغال ونزوئلا، سرزمینی تقریباً دو برابر وسعت کالیفرنیا، مستلزم نیروی عظیمی است؛ و تجربه افغانستان و عراق باید اندکی احتیاط به ما آموخته باشد.
چین از حمله ترامپ به ونزوئلا بهشدت انتقاد کرد، اما شاید در نهایت از آن سود ببرد. تهاجمات بیمحابا، روایتهای مربوط به «تکبر یانکیها» را تقویت کرده و قدرت نرم آمریکا را تضعیف میکند. در حالیکه مشاوران ترامپ به صورت نظری میدانند که باید تمرکز و منابع کشور را به سوی آسیا معطوف کنند، ماجرای ونزوئلا ممکن است به گرفتاری درازمدتی تبدیل شود که مانع این چرخش راهبردی شود.
شاید من بیش از اندازه بدبین باشم؛ شاید همه چیز بهخوبی پیش برود. احتمال دارد فشار اقتصادی و تهدید استفاده از نیروی نظامی، رژیم ونزوئلا را وادار کند که قدرت را به ماچادو و متحدانش بسپارد. اگر این کشور رهبری درست پیدا کند، میتواند رونق گیرد و به موتور محرک منطقه بدل شود؛ و از دست رفتن حمایت ونزوئلا شاید به سقوط دیکتاتوری کوبا هم بینجامد.
زیرا کاملاً ممکن است رژیم مادورو بدون حضور شخص مادورو همچنان به بقای لرزان خود ادامه دهد و مردم هر چه بیشتر در فقر فرو روند. یا کشور دچار هرجومرج یا جنگ داخلی شود که در آن شبهنظامیان «کولکتیوو» یا چریکهای سازمان چپگرای «الاِلن» قدرت بگیرند.
یکی از درسهای اصلی مداخلات نظامی پس از جنگ جهانی دوم این است که باید از رهبرانی که با غرور از «مأموریت موفق» خود میگویند، برحذر بود. سرنگون کردن یک دولت همواره آسانتر از برپایی حکومتی بهتر است.
هنگامی که ترامپ با غرور از مدیریت کشور و کنترل نفت ونزوئلا سخن میگفت، به یاد زمانی افتادم که در سال ۲۰۰۲ در کاراکاس میان درگیریهای خیابانی گرفتار شدم. در میان انبوه تجمعکنندگان چپگرای چاویستا که در برابر جمعیت بزرگی از ضدچاویستاهای راستگرا صف کشیده بودند، مشغول گفتوگو بودم. گلولهها شلیک میشدند، بطریها در هوا پرتاب میشد، و ارتش برای متفرق کردن جمعیت گاز اشکآور شلیک میکرد.
به آنسوتر رفتم تا با جمعیت دیگر گفتوگو کنم ــ و با شگفتی دریافتم آنها نیز چاویستا هستند. دو گروه خشمگین، بیآنکه بدانند هر دو از یک جناحاند، در میان گاز اشکآور میکوشیدند همدیگر را تکهتکه کنند.
ونزوئلا کشوری است مملو از چنین ابهاماتی. بنابراین، فعلاً جشن نگیرید؛ زیرا همان صحنهها یادآور میدان لغزنده و خطرناکی است که دیپلماسی زورمحور ترامپ ما را بدان کشانده است.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
دوازده سال پیش وقتی نیکلاس مادورو قصد تصرف قدرت بعد از هوگو چاوز را داشت، کمونیستنماهای فرصتطلب با این عکسها غوغایی به راه انداخته بودند که او یک راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه است! ۱۲ سال گذشت، آن راننده اتوبوس ونزوئلا را در فقرِ عمومی غرق کرد، زنان ونزوئلا را به فاحشهگری سوق داد و خود سرکردهٔ بزرگترین باند مواد مخدرِ حاکم بر ونزوئلا شد.
پوپولیسم در ظاهر با شعار «بازگشت قدرت به مردم» آغاز میشود، اما در باطن، فرآیندِ قربانی کردنِ نهادهای دموکراتیک و تخصصگرایی در پایِ کیشِ شخصیتِ رهبر است. نمونهی ونزوئلا و نیکلاس مادورو، یکی از تراژیکترین درسهای قرن بیست و یکم است؛ جایی که یک «هویت شغلی» (رانندگی اتوبوس) جایگزین «صلاحیت سیاسی» شد.
در ونزوئلا، پوپولیسم با هوگو چاوز آغاز شد و مادورو آن را به اوج رساند. چاوز، با کاریزمای خود، مردم را علیه “الیگارشی فاسد” بسیج کرد و وعده عدالت اجتماعی داد. مادورو، به عنوان جانشین او، از سابقه خود به عنوان راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه کارگری سوءاستفاده کرد. او خود را “یکی از مردم” جا زد، با لباسهای ساده و سخنرانیهای آتشین علیه امپریالیسم آمریکایی. اما این وجهه، تنها ماسکی بود برای پنهان کردن اقتدارگرایی. مادورو، با کنترل رسانهها، سرکوب مخالفان و تقلب در انتخابات، قدرت را قبضه کرد.
اقتصاد ونزوئلا، با بزرگترین ذخایر نفت جهان، زیر سیاستهای پوپولیستی او فروپاشید. او یارانههای هنگفت داد، اما بدون برنامهریزی، منجر به تورم افسارگسیخته شد – بیش از یک میلیون درصد در سال ۲۰۱۸! میلیونها نفر گرسنه ماندند، بیمارستانها بدون دارو ماندند و زنان ونزوئلایی، به فاحشگی روی آوردند تا زنده بمانند. مادورو، از حمایت روسیه، ایران و کوبا بهره برد و خود را رهبر “مبارزه ضداستعماری” نامید، اما در واقعیت، سرکرده بزرگترین باند مواد مخدر در آمریکای لاتین شد. پوپولیسم او، با تقسیم جامعه به “مردم خالص” و “دشمنان”، نهادهای دموکراتیک را نابود کرد. جرم و جنایت افزایش یافت، فساد نهادینه شد و بیش از هفت میلیون نفر مهاجرت کردند. سقوط او در ۲۰۲۶، با دستگیری توسط نیروهای دلتا فورس آمریکایی، پایان این کابوس بود، اما درس آن باقی ماند: پوپولیسم، وقتی با اقتدارگرایی ترکیب شود، به دیکتاتوری تبدیل میشود.
فتیشیسمِ فقر: تقدیسِ فلاکت به جای رفع آن
یکی از ارکان پوپولیسم مادرویی و نسخههای مشابه آن در ایران، تقدیس ظاهرِ فقیرانه است. وقتی مادورو بر راننده بودن خود تأکید میکرد یا در ایران، کاپشنِ ساده و نان و پنیرِ فلان سیاستمدار به ابزار تبلیغاتی بدل میشد، هدف اصلی «تحقیرِ تخصص» بود. در این گفتمان، تحصیلات عالی، لباس مرتب و کراوات، نشانهی فساد و دوری از مردم تلقی میشود و در مقابل، بینظمی، ادبیات کوچهبازاری و فقرِ نمایشی، فضیلت شمرده میشود.
این «وجهه ستمکشانه» در واقع دامی است برای طبقات محروم؛ چرا که پوپولیست برای ماندن در قدرت به «تولید انبوه فقیر» نیاز دارد. اگر فقر ریشهکن شود، دیگر خریدارِ شعارهای صدقهمحور و توزیعِ یارانههای نقدیِ بیارزش وجود نخواهد داشت.
تجربه ۱۲ سال اخیر ونزوئلا نشان داد که چگونه شعار «حمایت از کارگر»، در عمل به فروپاشی کامل استانداردهای زندگی همان کارگر منجر شد. وقتی نهادهای نظارتی به بهانه «انقلابی نبودن» کنار زده شوند و وفاداری جایگزین شایستگی شود، فساد سیستمی نهادینه میگردد.
در ونزوئلا، نتیجهی این روند، تبدیل شدنِ دولت به یک کارتل بزرگ (کارتل خورشید) و رواج قاچاق مواد مخدر و فروپاشی کرامت انسانیِ زنان و خانوادهها بود. در ایران نیز، دوران اوج پوپولیسم با شعار «آوردن پول نفت بر سفره مردم»، در نهایت به تورمهای افسارگسیخته، نابودی زیرساختهای اقتصادی و ظهورِ مفسدان اقتصادی دانهدرشتی ختم شد که همگی پشت نقابِ سادهزیستی پنهان شده بودند. محمود احمدینژاد، با پوپولیسم عدالت طلبی در سال ۲۰۰۵ به قدرت رسید. او، مانند مادورو، از وجهه سادهزیستی و کارگری استفاده کرد: کت مائویی، زندگی در محله فقیرنشین و شعارهای عدالتطلبانه علیه “فساد نخبگان”.
احمدینژاد خود را نماینده “مستضعفین” جا زد، وعده داد که نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و با “مافیای اقتصادی” بجنگد. اما این پوپولیسم، تنها پوششی برای سیاستهای ویرانگر بود. او یارانههای نقدی توزیع کرد، اما بدون کنترل تورم که منجر به سقوط ارزش ریال شد. تحریمهای بینالمللی را با لفاظیهای ضدغربی تشدید کرد، اما اقتصاد ایران را به رکود کشاند. بیکاری افزایش یافت، فقر عمومی شد و طبقه متوسط نابود گردید. احمدینژاد، با ادعای انقلابیگری، مخالفان را سرکوب کرد و انتخابات ۲۰۰۹ را با تقلب حفظ کرد، که منجر به جنبش سبز و کشتهشدن معترضان شد. پوپولیسم او، با تمرکز بر “مردم عادی” علیه “تحصیلکردههای غربزده”، جامعه را دوقطبی کرد. او حتی در سیاست خارجی، با انکار هولوکاست و تهدید اسرائیل، ایران را منزوی کرد. نتیجه؟ فساد گسترده در دولت او، از جمله اختلاسهای میلیاردی، و تبدیل ایران به کشوری با تورم بالا و رشد منفی بود. احمدینژاد، مانند مادورو، از حمایت ایدئولوژیک (در ایران، از سپاه و رهبر) بهره برد، اما مردم را در فقر غرق کرد.
دوقطبیسازی: دشمنتراشی برای فرار از پاسخگویی
پوپولیستها متخصص ایجاد شکافهای کاذب هستند:
• دارا علیه ندار
• انقلابی علیه کراواتی (غربزده)
• مردمِ پاک علیه نخبگانِ فاسد
این دوقطبیسازی به رهبر اجازه میدهد تا هرگونه نقدِ تخصصی به سیاستهای غلط اقتصادیاش را به عنوان «کارشکنی دشمن» یا «اشرافیتزدگی» سرکوب کند. مادورو با همین دست فرمان، ونزوئلای ثروتمند را به کشوری تبدیل کرد که مردمش برای تامینِ کالری روزانه ناچار به مهاجرت یا تن دادن به کارهای سیاه شدند، اما او همچنان خود را قهرمان مبارزه با امپریالیسم مینامید.
تاریخ نشان داده است که عمرِ فریبهای بصری (مانند لباس خاکی یا فُرمِ کارگری) سرانجام با شکمهای گرسنه به پایان میرسد. سقوطِ اعتبارِ مائو، کاسترو، چاوز و پیروانِ آنها در خاورمیانه، نشاندهنده بیداریِ تدریجیِ ملتهاست. مردم درک کردهاند که یک «راننده اتوبوس» یا یک «سادهزیستِ شعارزده» لزوماً مدیری لایق نیست؛ بلکه حکمرانی نیازمندِ دانش، احترام به حقوق بینالملل و ایجادِ بستری برای تولید ثروت است، نه توزیعِ فقر.
واقف و هشیار باشیم پوپولیسم، سمی است که با طعمِ عدالت فروخته میشود. یادآوریِ روالِ تکراریِ این فریبها، تنها راهِ واکسینه کردنِ جامعه در برابر دیکتاتورهای آینده است. باید به خاطر داشت که دستانِ پینهبسته اگر با مغزی متفکر و ارادهای دموکراتیک همراه نباشد، میتواند زنجیری بسازد که گردنِ یک ملت را به اسارت بکشد.
اجازه بدهید این موضوع را با تحلیل و تفسیر پوپولیسم در ونزوئلا و ایران بیشتر واکاوی کنیم. به گمان من پوپولیسم همچنان برای جامعه ایران یک تهدید بنیادی محسوب می شود.
تحلیل شباهتهای ساختاری میان سیاستهای اقتصادی ونزوئلا (دوران چاوز و مادورو) و ایران (بهویژه در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲) نشان میدهد که چگونه «پوپولیسم نفتی» میتواند زیرساختهای دو کشور ثروتمند را به مرز فروپاشی بکشاند. در هر دو مدل، ثروت ملی به جای سرمایهگذاری، صرف خرید محبوبیت کوتاهمدت شد. در اینجا به سه شباهت ساختاری کلیدی با نگاهی تحلیلی اشاره میکنم.
۱. توزیع نقدی ثروت و فریبِ «پولِ نفت بر سفره»
در ونزوئلا، چاوز با طرحهای موسوم به «میسیونس» (Misiones)، درآمدهای هنگفت نفتی را بهصورت مستقیم و در قالب خدمات حمایتی بدون پشتوانه به طبقات فرودست تزریق کرد. در ایران نیز، طرح «یارانههای نقدی» با همین منطق اجرا شد.
این اقدام در کوتاهمدت قدرت خرید کاذبی ایجاد کرد، اما چون با رشد تولید همراه نبود، به تقاضای شدید و در نتیجه تورم مزمن منجر شد. در واقع، دولتها از جیبِ آیندهی مردم، برای امروزِ آنها صدقه صادر کردند. با کاهش قیمت جهانی نفت، هر دو دولت با کسری بودجه عظیم مواجه شدند و برای جبران آن به چاپ پول بیرویه رو آوردند که در ونزوئلا به ابرتورم (Hyperinflation) میلیون درصدی و در ایران به جهشهای ارزی پیاپی ختم شد.
۲. سرکوبِ بخش خصوصی و «جنگ با گرانی» بهجای رفع تورم
هر دو سیستم پوپولیستی، علت تورم را نه در سیاستهای پولی خود، بلکه در «حرص و طمع بازرگانان» و «دشمنان اقتصادی» جستجو میکردند.
در ونزوئلا مادورو با اعزام ارتش به فروشگاهها و اجبار فروشندگان به فروش کالا زیر قیمت تمامشده، عملاً تولید و واردات را نابود کرد. و در ایران نیز استفاده از ابزارهایی مانند «تعزیرات حکومتی»، پلمب کردن واحدها و اتهامزنی به «مافیای اقتصادی» (بدون معرفی دقیق آنها) روال مشابهی را طی کرد.
وقتی سودآوری از بین رفت، سرمایهها فرار کردند. قفسههای فروشگاهها در ونزوئلا خالی شد و در ایران، صنایعی که دههها سابقه داشتند با بحران نقدینگی و ورشکستگی روبرو شدند. این دقیقاً همان نقطهای است که «وجهه کارگری» رهبر، تیشه به ریشه رزق واقعی کارگر میزند.
۳. تخریب نهادهای تخصصی و تکیه بر «مدیریت هیئتی»
پوپولیسم با «تخصص» دشمنی دیرینه دارد. مادورو متخصصان شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVSA) را اخراج و وفاداران نظامی و سیاسی را جایگزین کرد. نتیجه این شد که تولید نفت ونزوئلا از ۳ میلیون بشکه در روز به زیر ۷۰۰ هزار بشکه سقوط کرد (حتی پیش از تحریمهای جدی) در ایران نیز انحلال «سازمان مدیریت و برنامهریزی» نماد بارز این رویکرد بود. سپردن پروژههای بزرگ به نهادهای نظامی و خصولتی و بیتوجهی به هشدارهای اقتصاددانان، باعث شد منابع ارزیِ بینظیری که از نفت ۱۰۰ دلاری به دست آمده بود، هدر برود.
بزرگترین قربانی این وضعیت چه در ونزوئلا و چه در ایران نابودی «طبقه متوسط» بود. پوپولیسم با تضعیف این طبقه (که حامل فرهنگ، دانش و مطالبهگری دموکراتیک است)، جامعه را به دو قطبیِ «رانتخوارانِ وابسته به قدرت» و «فرودستانِ وابسته به یارانهی دولتی» تبدیل کرد. در ونزوئلا، این وضعیت به مهاجرت بیش از ۷ میلیون نفر و تبدیل شدن کشور به بهشتِ کارتلهای مواد مخدر منجر شد. در ایران نیز، آثار آن بهصورت کوچک شدنِ سفرهها، فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی نمایان گشت.
تجربه مادورو و نسخههای ایرانی آن ثابت کرد که «عدالت منهای عقلانیت»، تنها به بازتولید فقر منجر میشود. پوپولیسم، اقتصاد را به گروگان میگیرد تا بقای سیاسی خود را تضمین کند، اما در نهایت، واقعیترین بخش زندگی مردم (معیشت) است که این توهمات را در هم میشکند. پانزده سال پیش، این عکسها در خیابانهای کاراکاس و تهران نمادِ امیدِ کاذب بودند، اما امروز در نگاهِ تاریخ، تنها اسنادی از یک «غارتِ بزرگِ ساختارمند» هستند.
درس بزرگ این است: پوپولیسم، دشمن دموکراسی است. پوپولیسم با تقسیم جامعه، نهادها را تضعیف میکند و دیکتاتورها را میپروراند. سقوط مادورو در ۲۰۲۶، پایان یک عصر فریب است – از کت مائو تا کاسترو و چاوز و کاپشن احمدینژاد و ساده پوشی پزشکیان! اما این روال تکراری را در خاطر داشته باشیم. در جهان امروز، پوپولیستهای جدید با ماسکهای نو ظاهر میشوند. مردم باید هوشیار باشند: وعدههای آسان، همچون آب و برق مجانی، اغلب به قیمت آزادی تمام میشود. پایان پوپولیسم، با آگاهی و اتحاد ممکن است. برخیزید و فریب را بشناسید! خطر چپروی و چپه کردن همواره در کمین ملتهاست.
■ با سپاس از درسهای با ارزش این نوشته که روان و با سادگی بیان شدند. شاید بهتر میبود که بیشتر بر زمینههای رشد پوپولیسم تاکید شود. استعداد عوامفریبی و لنپنپروری کمابیش و همواره در گوشه کنار جامعه حضور دارند، اما پیدایش زمینههای وسیع و بیمار گونه اجتماعی برای رشد و بارور شدن ویروس پوپولیسم ضروری است. در شرایط و مقطع کنونی جهان شاید این مهمترین موضوع و بحث برای روشنفکران و دادن آگاهی عمیق به مخاطبان باشد. رشد بیرویه نارضایتی و ناخشنودی اقشار پایینی جامعه (social resentment) میتواند ریشههای گوناگونی داشته باشد که بسته به نوع جامعه و مقطع تاریخی متفاوتند. در جامعه کنونی ایران زمینههای پوپولیسم ضد غربی و اسلامگرا اگر از بین نرفته است ولی به شدت افول کرده اند، اما بدلایلی که بخوبی برشمردید نظیر افزایش فقر و تحلیل اقشار متوسط، همواره خطر رشد انواع دیگر پوپولیسم وجود دارد، بویژه با شرایط “فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی” که نام بردید. در زمانی که هیچ راه حل خوب و متمدنی برای فاجعه در حال وقوع در دیدرس نیست و یا خریدار ندارد، همان لحظه سرنوشت ساز است که میتواند ایران را در جهت وارونه تاریخ قرار دهد و ما را شرمسار چندین نسل آینده کند.
روزتان خوش، پیروز
■ بسیار عالی. دستتان در نکند.
کاوه
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
با توجه به عملکردهای جمهوری اسلامی و آشکار شدن ناتوانیهای ساختاری این رژیم در تمامی حوزهها، بخش بزرگی از جامعهٔ ایران در پی گذار از این نظام است. در مقابل، حکومت ایران میکوشد با اتکا به قوهٔ قهریه در خیابانها و سرکوب مخالفان با هر ابزار ممکن، قدرت سیاسی خود را حفظ کند. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان آیندهای پایدار برای جمهوری اسلامی متصور بود. آغاز دوران گذار را میتوان از جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» دانست؛ گذاری که اکنون با شتابی فزاینده در حال پیشروی است.
جمهوری اسلامی نه اصلاحپذیر است و نه قابل تداوم. منطق درونی این نظام، تقدم قدرت بر قانون است؛ الگویی که در رژیمهای ایدئولوژیک قرن بیستم، از اتحاد شوروی استالینی تا چین مائویی، نیز مشاهده شد و در همهٔ آنها قانون مستقل، اقتصاد سالم و حقوق برابر در نهایت قربانی حفظ قدرت سیاسی گردید. از این رو، گذار از جمهوری اسلامی صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی تاریخی برای حفظ ایران و کرامت شهروندان آن است.
با این حال، سرنگونیِ صرف پایان مسئله نیست. تجربهٔ کشورهایی چون لیبی پس از سقوط قذافی و عراق پس از صدام حسین نشان میدهد که فروپاشی قدرت، بهویژه در بستر پیچیدهٔ منطقهای و بینالمللی، اگر با خلأ نهادی همراه شود، میتواند جامعه را به هرجومرج، غارت، رقابتهای خشونتبار و در نهایت بازتولید استبداد سوق دهد. ملتها در لحظهٔ فروپاشی نه خوب میمانند و نه بد؛ بلکه آشکار میشوند. بهترینها برای نجات همگان میکوشند و بدترینها فرصت را برای غارت و سلطه میجویند. پرسش سرنوشتساز این است که آیا نهادها سریعتر از باندها بازمیگردند یا نه؛ همان پرسشی که در آلمان پس از ۱۹۴۵ و اسپانیا پس از مرگ فرانکو پاسخ مثبت یافت، اما در لیبی و عراق پاسخ منفی.
از اینرو، گذار موفق دو شرط همزمان دارد: شکستن انحصار قدرت جمهوری اسلامی و بستن خلأ پس از آن با نظمی بیطرف و قواعدی روشن. این نظم به معنای بازتولید سرکوب نیست، بلکه به معنای جلوگیری از فروپاشی کشور است. تجربهٔ آفریقای جنوبی پس از آپارتاید نشان میدهد که حتی در جامعهای عمیقاً زخمی میتوان با دولت انتقالی، عدالت غیرانتقامی و حفظ نهادهای اداری و امنیتی از فروغلتیدن به جنگ داخلی جلوگیری کرد. ایران نیز به دولت انتقالی حرفهای، قواعد موقت و شفاف، تضمین امنیت عمومی، ادارهٔ کارآمد خدمات حیاتی و سازوکار عدالت غیرانتقامی نیاز دارد تا «نه» بزرگ به جمهوری اسلامی به «آری» بزرگ به زندگی نرمال تبدیل شود. هدف نه بازگشت به گذشته است و نه جهش به آرمانشهر، بلکه نرمالسازی ایران است: کشوری سکولار و مبتنی بر قانون، پیوندخورده با جهان، متکی بر حقوق برابر و کرامت انسان و حافظ تنوع فرهنگی و زبانی در چارچوب یک ایران واحد.
در این بستر، فشارهای اقتصادی و معیشتی ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و گسترش شبکههای رانت و فساد، به کوچکشدن سفرههای مردم انجامیده و آنان را ناگزیر به حضور در خیابانها کرده است. تجربهٔ روسیهٔ دههٔ ۱۹۹۰ و ونزوئلای دوران چاوز نشان میدهد که هنگامی که فساد در سطوح بالا عادی میشود، تودهها نیز به منطق «چرا فقط آنها بدزدند؟» سوق مییابند و اخلاق اجتماعی فرسوده میگردد. در ایرانِ امروز، فقر گسترده، نفرت انباشته، بیاعتمادی فراگیر و مشروعیتِ نزدیک به صفر حکومت، اگر با خلأ قدرت همراه شود، میتواند خطر واقعی غارت و فروپاشی اخلاقی را در پی داشته باشد. در عین حال، تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که تودهها در شرایط بحران معمولاً به سوی کنشگرانی گرایش مییابند که سادهترین امیدها را عرضه میکنند، نه به سوی کسانی که پیچیدهترین و صادقانهترین واقعیتها را بیان میکنند؛ الگویی که در انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز بهوضوح دیده شد.
سیر جنبشهای اعتراضی در ایران، اپوزیسیون را به دو جریان فکری نسبتاً مشخص تقسیم کرده است. یک جریان صرفاً به دنبال سرنگونی رژیم حاکم و تصاحب قدرت است؛ و جریان دیگر، که طیفهایی از مشروطهخواهان تا اصلاحطلبانِ سرنگونیخواه را دربر میگیرد، هرچند تصاحب قدرت سیاسی را ضروری میداند، اما کیفیت و کارکرد قدرت جانشین را در جهت توسعهٔ اجتماعی و اقتصادی نیز مد نظر دارد. این دوگانه را میتوان در مقایسهٔ انقلاب ۱۳۵۷ ایران با گذار اسپانیا پس از فرانکو مشاهده کرد: در اولی، تمرکز بر تصاحب قدرت بدون طراحی نهادهای مدنی به استبداد تازه انجامید؛ در دومی، تمرکز بر قواعد قدرت به دموکراسی پایدار منتهی شد.
جریان نخست از تاکتیکهایی بهره میگیرد که خمینی در فرایند تصاحب و تثبیت قدرت بهکار برد: بسیج اقشار فرودست از طریق شعارهای ساده و عاطفی، برانگیختن نوستالژی تاریخی و ارائهٔ وعدههای فوری معیشتی با هدف تصاحب جمعیت خیابانی بهعنوان منبع مشروعیت سیاسی. الگوی خمینی را میتوان در پنج گام خلاصه کرد: ۱) «همه با هم» علیه شاه، ۲) مصادرهٔ مشروعیت خیابان، ۳) بازنمایی رقبا بهعنوان «خطر»، ۴) بسیج توده علیه نخبگان و ۵) انحصار قدرت. خمینی پیروز شد زیرا هیچکس نقشهٔ روز بعد را نداشت و رقیبانش تصور کردند «بعداً حساب میکنیم». امروز ممکن است نمادها و شعارها مدرن باشند، اما منطق قدرت میتواند همان باشد.
از اینرو، پیش از فروپاشی رژیم باید توافقی علنی بر سر دولت موقت، مدت انتقال، قانون موقت، نقش ارتش و پلیس و برگزاری انتخابات آزاد وجود داشته باشد؛ همانگونه که در گذارهای موفق اروپای شرقی و آفریقای جنوبی چنین چارچوبهایی از پیش طراحی شد. هر گروهی که مدعی شود «من صدای مردمم» باید به چالش کشیده شود؛ مردم متکثرند و ملک یک جریان نیستند.
جریان دوم، که پایگاه اجتماعی آن عمدتاً در داخل کشور قرار دارد، با درسگرفتن از تجربهٔ انقلاب ۱۳۵۷ و با اتکا به بخشهای آگاهتر و متفکر جامعه، میکوشد فرایند گذار از جمهوری اسلامی را با هزینهای کمتر برای مردم سامان دهد و مانع از آن شود که افقهای توسعهٔ اجتماعی و اقتصادی در رقابتهای صرفاً قدرتمحور قربانی شوند. گزارهٔ راهنمای این رویکرد چنین است: «قدرت اهمیت دارد، اما قواعد اعمال قدرت تعیینکنندهتر است.»
در شرایط معاصر، بسیج صرف تودهها، بهویژه تودههای در وضعیت هیجانی، بهتنهایی راهگشا نیست. تودههای در بحران فاقد عقلانیت جمعی پایدارند و بیشتر بر پایهٔ هیجان واکنش نشان میدهند؛ از این رو سیاستورزی مبتنی بر بسیج عاطفی قادر به ساختن نظم پایدار نیست. عبور از رمانتیسم سیاسی، عاجلترین کنش نظری و عملی برای تبدیل تودههای ولایتپذیر به شهروندانی مستقل و خودآگاه است.
بیتردید، پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، آرایش نیروهای سیاسی دگرگون خواهد شد؛ دوستان امروز بازتعریف میشوند و دشمنان امروز ممکن است بر سر اهداف محدود به همکاریهای مقطعی دست یابند. اما تا زمانی که این نظام پابرجاست، هر جریانی که بهجای تمرکز بر مقابله با آن، انرژی خود را صرف حذف یا تخریب دیگر مخالفان کند، در عمل به تقویت موقعیت علی خامنهای و حامیانش یاری میرساند.
اپوزیسیون خارج از کشور، تا زمانی که شناختی محدود از واقعیتهای پیچیدهٔ جامعهٔ ایران دارد، باید از نسخهپیچی برای مسیر جنبشهای مردمی پرهیز کند؛ زیرا چنین مداخلاتی اغلب بیش از آنکه یاریرسان باشد، موجب سردرگمی و تضعیف انسجام میشود. تجربهٔ جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونهای بارز از این وضعیت بود. افزون بر این، عملکردها و گفتمانهای بخشی از مخالفان در خارج از کشور، بهدلیل نگرانی از مصادرههای نمادین و سیاسی اعتراضات، بخش قابلتوجهی از اقوام و گروههای اجتماعی فعال را به «قشر خاکستری» رانده است.
در مقابل، ابتکارات نهادسازانهٔ حقوقدانان، اقتصاددانان، پزشکان و دیگر متخصصان هم بازتابدهندهٔ صدای جامعهٔ داخلاند و هم میتوانند تکیهگاههای نهادیِ دوران پس از جمهوری اسلامی باشند. این تلاشها در بلندمدت ظرفیتهای توسعهٔ اجتماعی و اقتصادی ایران را بهطور معناداری ارتقا میدهند.
الگوی «همگان زیر یک چتر و یک رهبری مطلق» الگویی شکستخورده است. جامعهٔ دیجیتالیزهشدهٔ ایران دیگر با منطق «وحدت کلمه» و تمرکز قدرت در یک رهبر واحد سازگار نیست. تکثر سیاسی، اگر بهدرستی مدیریت شود، نهتنها مانع تغییر نیست، بلکه ظرفیت مبارزه برای سرنگونی رژیم را افزایش میدهد؛ مشروط بر آنکه هر جریان با روشهای خود در مسیر تضعیف جمهوری اسلامی حرکت کند، بیآنکه به تخریب و افشاگری متقابل علیه دیگر مخالفان متوسل شود.
اپوزیسیونی که محبوبیت را بر مسئولیت ترجیح میدهد، در منطق کنش سیاسی تفاوت ماهوی با الگوی اقتدارگرایانهٔ موجود ندارد، زیرا بقای آن نیز به بسیج «تودهٔ هیجانی» وابسته است و از شکلگیری یک تودهٔ عقلانی و شهروندمدار پرهیز میکند. در مقابل، اپوزیسیون با اتخاذ رویکردی مسئولانه میتواند ترس از آینده را کاهش دهد و نهادهای رسمی و غیررسمی را به مشارکت در فرایند گذار ترغیب نماید.
سلمان گرگانی
۱۴- دی ۱۴۰۴
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۴ ژانویه ۲۰۲۶
دولت ایران در سالهای اخیر، با توسل به زور، موج پشت موج اعتراضات سراسری را که حاکمیت آن را به چالش کشیدهاند، پشت سر گذاشته است. اما برای نخستین بار، حاکمان کشور با چالشی پیچیدهتر روبهرو هستند: افزایش ناآرامیهای داخلی در کنار تهدید نظامی از خارج.
به نظر میرسد حکومت در مواجهه با هر دو مسئله به بنبست رسیده است؛ نه راهبرد روشنی برای معکوس کردن فروپاشی اقتصاد دارد که به اعتراضات دامن زده، و نه نشانهای از آن دیده میشود که رهبران ایران حاضر باشند امتیازهایی در برنامه هستهای بدهند که برای آرام کردن اسرائیل و ایالات متحده و دور کردن خطر دور تازهای از حملات کافی باشد.
اعتراضات حدود یک هفته است که ایران را به لرزه درآورده است. هرچند این اعتراضها هنوز به اندازه و گستره دو خیزش بزرگ پیشین — یکی در سال ۲۰۲۲ به رهبری زنان و دیگری در سال ۲۰۱۹ که با افزایش قیمت بنزین آغاز شد — نرسیدهاند، اما مقامهای ارشد را نگران کرده و واکنشی سریع از سوی ایالات متحده و اسرائیل در پی داشتهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تهدید به مداخله کرد و در پیامی در شبکههای اجتماعی در روز جمعه نوشت که اگر ایران «معترضان مسالمتجو» را بکشد، ایالات متحده به یاری آنها خواهد شتافت و افزود: «ما مسلح، آماده و در حالت شلیک هستیم.»
وزیر خارجه اسرائیل و چند مقام دولتی دیگر نیز در حمایت از معترضان موضعگیری کردهاند. گیلا گاملیل، وزیر نوآوری، علوم و فناوری اسرائیل، در ویدیویی که روز پنجشنبه در شبکههای اجتماعی منتشر شد، گفت: «اسرائیل در کنار شماست و از شما به هر شکل ممکن حمایت میکند.»
روز شنبه، ارتش ایالات متحده به ونزوئلا — یکی از نزدیکترین متحدان ایران — حمله کرد و رهبر این کشور، نیکلاس مادورو، را بازداشت نمود. در یک نشست خبری که آقای ترامپ در آن گفت واشنگتن قصد دارد در آیندهای نزدیک اداره این کشور آمریکای جنوبی را بر عهده بگیرد، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که دیگر کشورها باید از این اقدام عبرت بگیرند.
رهبران و چهرههای سیاسی ایران آشفته و شوکه به نظر میرسند. پیامدهای این تحولات برای تهران را نمیتوان دستکم گرفت.
علی قلهکی، تحلیلگر تندرو در ایران، در یک گفتوگوی تلفنی گفت وضعیت وخیم اقتصاد نقشی محوری در سقوط رهبران هر دو کشور ونزوئلا و سوریه ایفا کرده و گردابی از نارضایتی عمومی و تضعیف روحیه نیروهای امنیتی ایجاد کرده است. او افزود: «درس این اتفاق برای ایران این است که باید بسیار مراقب باشیم چنین سناریویی اینجا تکرار نشود. وقتی پلیس ضدشورش، نیروهای امنیتی و ارتش برای تأمین معیشت خود دچار مشکل میشوند، خطوط دفاعی فرو میریزد.»
جمهوری اسلامی وارد وضعیت «بقا» شده
به گفته سه مقام ایرانی آشنا با رایزنیهای دولتی — که به دلیل حساسیت موضوع نخواستند نامشان فاش شود — پس از تهدید آقای ترامپ به حمله به ایران در روز جمعه، شورای عالی امنیت ملی، نهاد مسئول امنیت داخلی و خارجی کشور، نشست اضطراری شبانهای برگزار کرد تا درباره مهار اعتراضات با خشونت کمتر، بهمنظور جلوگیری از تشدید خشم عمومی، گفتوگو کند. این شورا همچنین خواستار آمادگی برای احتمال حملات نظامی شد.
این سه مقام گفتند که همزمان با ادامه اعتراضات، مقامهای ارشد در جلسات و گفتوگوهای خصوصی اذعان کردهاند که جمهوری اسلامی وارد وضعیت «بقا» شده است. به نظر میرسد مسئولان ابزارهای اندکی برای مقابله با چالشهای فوری پیشِرو دارند؛ چه بحران در اقتصادِ رو به سقوطی که ناآرامیها را تغذیه میکند و چه تهدید تشدید درگیری با اسرائیل و ایالات متحده. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، طی هفتههای اخیر بارها بهطور علنی به این ناتوانی اشاره کرده و حتی در مقطعی اعلام کرده بود که برای حل مشکلات فراوان کشور «هیچ ایدهای» ندارد.
پزشکیان روز پنجشنبه، در نخستین سخنرانی عمومی خود از زمان آغاز اعتراضات، گفت: «هر سیاستی در جامعه که ناعادلانه باشد، محکوم به شکست است. بپذیریم که باید به صدای مردم گوش دهیم.»
اقداماتی که دولت تاکنون برای رسیدگی به مشکلات اقتصادی کشور انجام داده — از جمله تغییر رئیس بانک مرکزی و اعلام اصلاحاتی در سیاست ارزی — تأثیر چندانی نداشته است. اصلاح واقعی اقتصاد مستلزم تغییرات عمده سیاستی است که به توافق هستهای با واشنگتن برای رفع تحریمها و همچنین برخورد جدی با فساد منجر شود؛ اقداماتی که به نظر میرسد دولت ایران یا توان انجام آنها را ندارد یا تمایلی به انجامشان نشان نمیدهد.
تحلیلگران میگویند مشکلات ایران بهطور تنگاتنگ به هم گره خوردهاند. اقتصاد کشور بهشدت از تحریمهای آمریکا علیه فروش نفت و مبادلات بانکی بینالمللی آسیب دیده است؛ تحریمهایی که در سال ۲۰۱۸، پس از خروج آقای ترامپ از توافق هستهای با تهران، اعمال شد. پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل در ماه سپتامبر تحریمها را دوباره برقرار کرد، ارزش پول ملی ایران بیش از پیش سقوط کرد. فساد گسترده و سوءمدیریت نیز در این وضعیت نقش داشتهاند.
بر مشکلات ایران، ادامه درگیری با اسرائیل نیز افزوده شده است. اسرائیل اقدام به ترور و انفجارهایی با هدف قرار دادن ساختارهای هستهای و نظامی کرده، و در مقابل، ایران گروههای شبهنظامی در لبنان، غزه و کرانه باختری را مسلح و تأمین مالی کرده است.
فرصتی برای حمله دوباره اسرائيل
اسرائیل در ماه ژوئن با حملهای غافلگیرکننده به ایران، درگیری ۱۲ روزهای را رقم زد که در نهایت با بمباران و وارد آمدن خسارات سنگین به تأسیسات هستهای ایران از سوی ایالات متحده پایان یافت. به گفته سه مقام آگاه از گفتوگوهای دولتی، در هفته گذشته نگرانیها افزایش یافته بود که اگر بیثباتی داخلی ادامه پیدا کند، اسرائیل این وضعیت را فرصتی برای حمله دوباره تلقی خواهد کرد. این مقامها افزودند که اظهارات دونالد ترامپ و مسئولان اسرائیلی نیز بر شدت این نگرانیها افزوده است.
به گفته دو مقام مطلع از جزئیات این نشستها — که مانند برخی دیگر از افرادی که برای این گزارش با آنها گفتوگو شده، به دلیل نداشتن مجوز برای اظهارنظر علنی خواستار ناشناس ماندن بودند — مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، هفته گذشته دو نشست اضطراری با کمیته مشورتی اقتصادی خود برگزار کرد و از آنها خواست در صورت تشدید بحرانها، راهنمایی و نکات مکتوب برای سخنرانیهایش ارائه دهند.
به گفته این منابع، برخی مشاوران پیشنهاد کردهاند که پزشکیان در سخنرانیهای عمومی، مسئولیت را از خود دور کند و به ساختار دوگانه قدرت در ایران اشاره کند؛ ساختاری که در آن تصمیمهای کلیدی توسط رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، اتخاذ میشود.
روز شنبه، آیتالله خامنهای موضعی سختگیرانهتر از رئیسجمهور اتخاذ کرد و در سخنرانی عمومی خود گفت که «اغتشاشگران باید سر جای خود نشانده شوند» و دشمنان خارجی را مسئول سقوط ارزش پول ملی ایران و دیگر مشکلات اقتصادی دانست. با این حال، او اذعان کرد که بازاریان تهران حق دارند نسبت به نوسان قیمتها اعتراض کنند.
دور کنونی ناآرامیها از هفته گذشته و با تعطیلی مغازههای بازاریان در اعتراض آغاز شد. با گسترش اعتصابها به شهرهای دیگر، دولت برای مهار اوضاع، تعطیلی سراسری چهارروزهای را اعلام کرد که تا روز یکشنبه ادامه داشت. بر اساس ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی و گزارشهای رسانههای ایرانی، روز یکشنبه بیشتر مغازههای بازار تهران همچنان بسته بودند و گزارشهایی از اعتراضات پراکنده و حضور گسترده نیروهای ضدشورش منتشر شد.
در چند روز گذشته، ناآرامیها در بسیاری از مناطق به شورش تبدیل شده است. بنا بر ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، گزارش رسانههای ایرانی و سرویس فارسی بیبیسی، جوانان به ساختمانهای دولتی حمله کردهاند، با نیروهای امنیتی درگیر شدهاند و خودروها، موتورسیکلتها و سطلهای زباله را به آتش کشیدهاند.
نیروهای امنیتی معترضان را مورد ضربوشتم قرار داده و از گاز اشکآور استفاده کردهاند و در برخی ویدئوها از شهرهای غرب ایران صدای شلیک گلوله شنیده میشود. بنا بر گزارش رسانههای رسمی، نهادهای حقوق بشری و تصاویر ویدئویی از مراسمهای خاکسپاری، دستکم هشت معترض و دو مأمور امنیتی کشته شدهاند.
مهدی رحمتی، تحلیلگر ایرانی که به مقامها در زمینه راهبرد منطقهای مشاوره میدهد، در گفتوگویی گفت: «متأسفانه فکر میکنم دولت هیچ درک یا راهبرد مشخصی برای وضعیت داخلی و فشارهای بینالمللیِ در حال تشدید ندارد.»
او افزود: «انکارناپذیر است که خشم عریان وجود دارد. یک نظریه این است که اجازه میدهند معترضان خشم خود را تخلیه کنند، چون ما به نقطه انفجار رسیدهایم.»
نبردی برای بقای حاکمیت جمهوری اسلامی
به گفته دو فرد آگاه از این دیدار، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، روز پنجشنبه بهطور خصوصی با شماری از مدیران رسانههای وابسته به دولت دیدار کرده و بحران در حال شکلگیری را نبردی برای بقای حاکمیت جمهوری اسلامی و حتی خود کشور توصیف کرده است. این افراد گفتند که عراقچی به نمایندگان رسانهها گفته است چشمانداز مذاکرات با واشنگتن در حال حاضر کاملاً منتفی است و تصمیمگیری درباره تعامل با ایالات متحده در اختیار او نیست.
در طول یک هفته گذشته، جمعیتها برای ابراز خشم از دولت و مطالبه پایان حاکمیت روحانیت اسلامی به خیابانها آمدهاند. این اعتراضات عمدتاً در شهرهای کوچکتر، مناطق فقیرتر و در محوطه دانشگاهها جریان داشته است؛ جایی که معترضان شعارهایی مانند «مرگ بر خامنهای» و «آزادی، آزادی» سر دادهاند. به گفته فعالان و ساکنان داخل ایران، برخی نیز با شعاری فراگیر، حاکمیت اقتدارگرایانه را محکوم کرده و فریاد زدهاند: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر.»
اما به گفته ساکنان و بر اساس ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، در تهران — بهجز بازار مرکزی، محوطه دانشگاهها و چند محله کارگری — اوضاع عادی به نظر میرسید. پیستهای اسکی شمال تهران مملو از گردشگران مرفه روزانه بود.
اعتراضات کنونی از نظر گستره و تعداد شرکتکنندگان به اندازه خیزش سال ۲۰۲۲ نیست. ناآرامیهای آن زمان حول یک جنبش پیشرو برای حقوق زنان و پایان دادن به حجاب اجباری شکل گرفت و چندین ماه ادامه داشت. با این حال، تظاهرات این بار نیز میتواند گسترش یابد و خشونتبارتر شود.
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روز شنبه اعلام کرد که در استانهای غربی، برخی شورشها شکل «هستههای سازمانیافته» و حملات «نیمهمسلحانه» به خود گرفتهاند. این خبرگزاری گزارش داد که در یکی از این استانها، ایلام، تحریککنندگان به سلاح گرم، تسلیحات سنگین و نارنجک دستی مجهز بودهاند. ویدئوهایی در شبکههای اجتماعی و رسانههای ایرانی نشان میدهد که در آنجا جمعیتی با صورتهای پوشیده، در حالی که شعار «مرگ بر خامنهای» سر میدادند، با سلاحهای تهاجمی به هوا شلیک میکردند.
در بیانیهای مشترک، ۱۷ فعال طرفدار دموکراسی در ایران — از جمله نرگس محمدی، برنده زندانی جایزه نوبل صلح، و فیلمسازان جعفر پناهی و محمد رسولاف — از نیروهای امنیتی خواستند از حمله به معترضان خودداری کنند.
در این بیانیه آمده است: «تنها راه نجات ایران، گذار از جمهوری اسلامی است؛ مطالبهای که نه موقتی است و نه قابل سرکوب.»
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
آناتولی کورمانایف، تایلر پیجر، سایمون رومرو و جولی تورکویتز / نیویورک تایمز / ۴ ژانویه ۲۰۲۶
برای نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، اینبار یک حرکت رقص، بیش از حد زیادی بود.
به گفته چندین مقام آمریکایی و ونزوئلایی که در گفتوگوهای مربوط به انتقال قدرت دخیل بودهاند، آقای مادورو در اواخر دسامبر ضربالاجل دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای کنارهگیری از قدرت و رفتن به تبعیدی مرفه در ترکیه را رد کرد.
این هفته، او بار دیگر به صحنه بازگشت و تازهترین تشدید تنش از سوی آمریکا — حمله به اسکلهای که ایالات متحده اعلام کرد برای قاچاق مواد مخدر استفاده میشده — را نادیده گرفت. مادورو در تلویزیون دولتی، همزمان با موسیقی الکترونیک میرقصید و صدای ضبطشدهاش به زبان انگلیسی بارها تکرار میکرد: «No crazy war» (جنگ دیوانهوار نه).
رقصهای مداوم و دیگر جلوههای بیاعتنایی مادورو در هفتههای اخیر، به گفته دو نفر از مطلعان، برخی از اعضای تیم ترامپ را به این نتیجه رساند که رئیسجمهور ونزوئلا در حال تمسخر آنهاست و میکوشد آنچه را که بلوف میپندارد، به چالش بکشد. این افراد به دلیل محرمانه بودن گفتوگوها، به شرط ناشناس ماندن سخن گفتند.
در نتیجه، کاخ سفید تصمیم گرفت تهدیدهای نظامی خود را عملی کند.
بامداد شنبه، یک یگان نخبه نظامی آمریکا در عملیاتی پیش از طلوع آفتاب وارد کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، شد و آقای مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، را بازداشت و برای مواجهه با اتهامات قاچاق مواد مخدر به نیویورک منتقل کرد.
هفتهها پیش از این عملیات، مقامهای آمریکایی دستکم بهطور موقت بر سر گزینهای قابل قبول برای جایگزینی مادورو به توافق رسیده بودند: دلسی رودریگز، معاون رئیسجمهور، که با مدیریت خود بر صنعت حیاتی نفت ونزوئلا، نظر مقامهای دولت ترامپ را جلب کرده بود.
به گفته افراد دخیل در این مذاکرات، واسطهها دولت آمریکا را متقاعد کرده بودند که او از سرمایهگذاریهای آتی انرژی آمریکا در ونزوئلا محافظت خواهد کرد و مدافع آنها خواهد بود.
یکی از مقامهای ارشد آمریکایی درباره خانم رودریگز گفت: «سالهاست که مسیر حرفهای او را زیر نظر دارم و تا حدی میدانم که او چه کسی است و چه رویکردی دارد.»
او افزود: «ادعا نمیکنم که او راهحل دائمی مشکلات کشور باشد، اما قطعاً کسی است که فکر میکنیم میتوانیم در سطحی بسیار حرفهایتر از آنچه با او [مادورو] داشتیم، با وی کار کنیم.»
تلاشها بیثمر ماچادو
به گفته این افراد، انتخاب آسانی بود. ترامپ هرگز رابطه خوبی با ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، برقرار نکرد؛ کسی که در سال ۲۰۲۴ کارزار انتخاباتی پیروزمندی را سازماندهی کرد و امسال جایزه نوبل صلح را به دست آورد. از زمان انتخاب مجدد ترامپ، ماچادو تلاش فراوانی برای جلب رضایت او کرده بود: او ترامپ را «قهرمان آزادی» خواند، مواضع او درباره تقلب انتخاباتی در ایالات متحده را تکرار کرد و حتی جایزه نوبل خود را به او تقدیم کرد.
اما این تلاشها بیثمر بود. ترامپ روز شنبه اعلام کرد که دلسی رودریگز را میپذیرد و گفت ماچادو «احترام» لازم برای اداره ونزوئلا را ندارد.
مقامهای آمریکایی میگویند رابطه آنها با دولت موقت خانم رودریگز بر اساس میزان پایبندی او به قواعد مورد نظر واشنگتن شکل خواهد گرفت و تأکید کردند که در صورت بیتوجهی او به منافع آمریکا، حق انجام اقدامات نظامی بیشتر را برای خود محفوظ میدانند. با وجود محکومیت علنی حمله از سوی رودریگز، یکی از مقامهای ارشد آمریکایی گفت هنوز برای قضاوت درباره رویکرد او زود است و دولت آمریکا همچنان امیدوار است بتواند با او همکاری کند.
ترامپ روز شنبه اعلام کرد که ایالات متحده قصد دارد برای مدتی نامشخص «اداره» ونزوئلا را در دست بگیرد و منافع نفتی آمریکا را بازپس گیرد؛ اظهارنظری بیسابقه در اعمال یکجانبه و توسعهطلبانه قدرت، پس از استدلالهایی محدودتر — و البته بحثبرانگیز — درباره توقف جریان مواد مخدر.

در صورت همکاری با خانم رودریگز، دولت ترامپ وارد تعامل با رهبری میشود که پیشتر دولت او را بهطور مستمر «نامشروع» خوانده بود، در حالی که ماریا کورینا ماچادو را کنار میگذارد؛ چهرهای که جنبش او در انتخابات ریاستجمهوری سال گذشته پیروز شد، انتخاباتی که بهطور گسترده بهعنوان انتخاباتی دزدیدهشده توسط مادورو شناخته میشود.
در عین حال، هنوز مشخص نبود که خود رودریگز تا چه اندازه حاضر است با این سناریو همراهی کند. او در یک سخنرانی تلویزیونی، ایالات متحده را به انجام «تهاجمی غیرقانونی» متهم کرد و گفت مادورو همچنان رهبر مشروع ونزوئلاست.
به گفته مقامهای ارشد آمریکایی، برای حفظ اهرم فشار، محدودیتها بر صادرات نفت ونزوئلا فعلاً پابرجا خواهد ماند.
اما برخی دیگر از افراد دخیل در گفتوگوها ابراز امیدواری کردند که دولت آمریکا بازداشت نفتکشهای ونزوئلایی را متوقف کند و مجوزهای بیشتری برای فعالیت شرکتهای آمریکایی در این کشور صادر کند تا اقتصاد احیا شود و خانم رودریگز فرصتی برای موفقیت سیاسی بیابد.
دختر یک چریک مارکسیست
دلسی رودریگز، ۵۶ ساله، با سابقهای بهعنوان حلکننده بحرانهای اقتصادی، سکان رهبری موقت ونزوئلا را در دست میگیرد؛ فردی که گذار کشور از سوسیالیسم فاسد به سرمایهداری رهاشدهای با فسادی مشابه را هدایت کرده است.
او دختر یک چریک مارکسیست است که بهدلیل ربودن یک تاجر آمریکایی به شهرت رسید. رودریگز بخشی از تحصیلات خود را در فرانسه گذرانده و در آنجا در زمینه حقوق کار تخصص گرفته است.
دلسی رودریگز پیش از آنکه به مقامهای بالاتر برسد، در دولت هوگو چاوز، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا، سمتهای دولتی متوسطی داشت. ارتقای او به نقشهای مهمتر با حمایت برادر بزرگترش، خورخه رودریگز، صورت گرفت؛ فردی که بعدها به استراتژیست ارشد سیاسی نیکلاس مادورو تبدیل شد.
خانم رودریگز پس از سالها بحران، موفق شد اقتصاد ونزوئلا را تا حدی تثبیت کند و در شرایط تشدید تحریمهای آمریکا، بهتدریج اما پیوسته تولید نفت کشور را افزایش دهد؛ دستاوردی که حتی ناخواسته احترام برخی مقامهای آمریکایی را نیز برانگیخت.
با تثبیت کنترل خود بر سیاستهای اقتصادی و کنار زدن رقبایش، رودریگز بهتدریج پلهایی با نخبگان اقتصادی ونزوئلا، سرمایهگذاران خارجی و دیپلماتها ساخت. او خود را برای آنان بهعنوان یک تکنوکرات آرام و کمحاشیه معرفی میکرد؛ چهرهای متفاوت از مقامهای امنیتی درشتاندامی که بخش عمده حلقه نزدیک مادورو را تشکیل میدادند.
این ائتلافها در ماههای اخیر ثمر داده و برای او حامیان قدرتمندی فراهم کرده است که به تحکیم صعودش به قدرت کمک کردند. روز شنبه، تصدی قدرت از سوی او با خوشبینی محتاطانه برخی از بزرگان صنعت ونزوئلا روبهرو شد. آنها در محافل خصوصی گفتند اگر رودریگز بتواند ایالات متحده را به کاهش فشار اقتصادی بر کشور متقاعد کند، توانایی ایجاد رشد اقتصادی را دارد.

ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا
با وجود گرایشهای تکنوکراتیک، رودریگز هرگز سرکوب خشن و فساد گستردهای را که پایههای حاکمیت مادورو را تشکیل میداد، محکوم نکرده است. او زمانی تصمیم خود برای پیوستن به دولت را «انتقامی شخصی» برای مرگ پدرش در زندان در سال ۱۹۷۶ توصیف کرده بود؛ پدری که پس از بازجویی توسط مأموران اطلاعاتی دولتهای همسو با آمریکا جان باخت.
توانایی رودریگز برای مذاکره میان شکاف عمیق ایدئولوژیک در ونزوئلا میتواند در کاهش تنشها مفید واقع شود. خوان فرانسیسکو گارسیا، نماینده پیشین حزب حاکم که بعدها از دولت جدا شد، گفت هرچند درباره توانایی او برای اداره کشور تردیدهایی دارد، اما فعلاً به او فرصت میدهد.
او گفت: «تاریخ پر است از بخشها و چهرههایی که با دیکتاتورها مرتبط بودهاند، اما در مقطعی به پلی برای تثبیت کشور و گذار به یک سناریوی دموکراتیک تبدیل شدهاند.»
تناقضهای پیرامون رودریگز روز شنبه، هنگام سخنرانیاش خطاب به ملت، بهوضوح نمایان شد.
در حالی که دونالد ترامپ اعلام کرد رودریگز بهعنوان رئیسجمهور جدید ونزوئلا سوگند یاد کرده است، آشکار بود که حامیان مادورو — از جمله خود رودریگز، اگر سخنانش را به ظاهر در نظر بگیریم — همچنان او را رهبر ونزوئلا میدانند.
نمایشهای وفاداری به مادورو
حتی نوشتههای روی صفحه تلویزیون دولتی ونزوئلا نیز او را «معاون رئیسجمهور» معرفی میکرد؛ نشانهای از چالشهای بالقوه پیش رو. افراد نزدیک به دولت گفتند این نمایشهای وفاداری، بخشی از یک راهبرد ضروری روابط عمومی برای آرام کردن وفاداران حزب حاکم، از جمله در نیروهای مسلح و گروههای شبهنظامی، بوده است؛ گروههایی که از تحقیر نظامی واردشده از سوی آمریکا، و همچنین ویرانیها و تلفات ناشی از حمله، بهشدت متأثر شدهاند. به گفته یک مقام ارشد ونزوئلایی، دستکم ۴۰ نفر — هم غیرنظامی و هم نظامی — در این حمله جان باختند.
نیروهای آمریکایی توانستند تقریباً بدون مقاومت وارد پایتخت شوند، دستکم سه پایگاه نظامی را نابود کنند و رئیسجمهور کشور را از یک مجموعه بهشدت محافظتشده بازداشت کنند؛ بدون آنکه حتی یک کشته در میان نیروهای آمریکایی ثبت شود.
با این حال، دولت ترامپ تصمیم گرفته است به معاون مادورو فرصت بدهد و از ماریا کورینا ماچادو عبور کند؛ چهرهای که برنده جایزه نوبل صلح شده و دستکم از برخی متحدان در حلقه نزدیک ترامپ برخوردار بود.
ماچادو، سیاستمداری محافظهکار و نماینده پیشین مجلس ملی از خانوادهای مرفه در ونزوئلا، دهههاست که روابط نزدیکی با واشنگتن دارد.
او طی یک سال گذشته کوشیده بود حمایت ترامپ را جلب کند و او را به کمک برای برکناری مادورو ترغیب نماید. ماچادو آشکارا از کارزار نظامی ترامپ در منطقه کارائیب حمایت کرده و تا حد زیادی از اظهار نظر درباره سیاستهای او در قبال مهاجران ونزوئلایی خودداری کرده است.
روز شنبه، پس از آنکه ترامپ اعلام کرد ارتش آمریکا مادورو را بازداشت کرده است، ماچادو بیانیهای منتشر کرد و گفت آماده رهبری کشور است. او در پیامی که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد، نوشت: «امروز ما آمادهایم که بر اساس مأموریت خود عمل کنیم و قدرت را در دست بگیریم.»
اما حدود دو ساعت بعد، ترامپ گفت که با او گفتوگویی نداشته است. ترامپ در سخنرانی تلویزیونی خود گفت که به دست گرفتن کنترل کشور برای ماچادو «بسیار دشوار» خواهد بود و افزود او «زن بسیار خوبی» است، اما «از حمایت لازم» در ونزوئلا برای رهبری برخوردار نیست.
سخنگوی ماچادو از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
مایکل شیفتر، پژوهشگر ارشد اندیشکده «گفتوگوی میانآمریکایی» در واشنگتن، گفت: «برای ترامپ، دموکراسی دغدغه اصلی نیست؛ مسئله پول، قدرت و محافظت از سرزمین آمریکا در برابر مواد مخدر و مجرمان است.»
ترامپ در سخنرانی خود خطاب به ملت، هیچ اشارهای نیز به ادموندو گونزالس نکرد؛ دیپلمات بازنشستهای که پس از محروم شدن ماچادو از نامزدی، به نماینده سیاسی او تبدیل شد. گونزالس که اکنون در تبعیدی خودخواسته در اسپانیا به سر میبرد، با اختلافی چشمگیر بهعنوان برنده واقعی انتخابات ۲۰۲۴ شناخته میشود، هرچند مقامهای ونزوئلایی پیروزی را به مادورو واگذار کردند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
بیانیه وکلای دادگستری در محکومیت شلیک به معترضان؛ شلیک به معترضان و کشتار مردم قابل تعقیب و مجازات است
جمعی از وکلای دادگستری با امضای بیانیهای ضمن حمایت از استعفای اعتراضی و دستهجمعی از کانون وکلای فارس و کهگیلویه و بویراحمد، شلیک و مجروح سازی معترضان را قابل تعقیب قضایی و مجازات عنوان کردند.
متن کامل بیانیه به شرح زیر است:
ما، جمعی از وکلای دادگستری، با ابراز همبستگی با مردم معترض ایران و با احترام به کنشهای مدنی مسئولانهی همکارانمان -از جمله استعفای اعتراضی و دستهجمعی از کانون وکلای فارس و کهگیلویه و بویراحمد- بر خود فرض میدانیم که نسبت به سرکوب عریان شهروندان و نقض گسترده حقوق بنیادین آنان، موضعی روشن و مسئولانه اتخاذ کنیم.
بر اساس گزارشهای متعدد، مستند و مستقل، نیروهای نظامی و امنیتی با شلیک به سوی مردم معترض، موجب کشته و مجروح شدن شهروندان غیرمسلح شدهاند.
این اقدامات، نقض آشکار و فاحش حق حیات، حق تجمع مسالمتآمیز و اصول حاکم بر منع استفاده مرگبار از زور طبق موازین حقوق داخلی و تعهدات بینالمللی حکومت است و مصداق جرایم جدی و غیرقابل اغماض تلقی میشود.
ما تاکید میکنیم که در شرایط سرکوب عریان، ایفای مسئولیت اخلاقی، مدنی و حرفهای وکلا میتواند اَشکال متفاوت و متناسب با شرایط هر فرد داشته باشد؛ از جمله خودداری از مشروعیتبخشی به خشونت، پایبندی به وجدان حرفهای، ثبت و مستندسازی وقایع، و استفاده از ظرفیتهای حقوقی در سطوح مختلف داخلی و بینالمللی.
بر این اساس، ما اعلام میکنیم:
۱- شلیک به معترضان و کشتار و مجروحسازی شهروندان را به شدیدترین وجه محکوم کرده و آن را قابل تعقیب و مجازات میدانیم.
۲- هرگونه رسیدگی در مراجع فاقد صلاحیت و غیرقانونی مانند محاکم انقلاب اسلامی و ویژه روحانیت را فاقد اعتبار حقوقی میدانیم.
۳- مسئولیت حقوقی و کیفری آمران، عاملان و تصمیمگیران این سرکوب ـــ اعم از مسئولیت فردی متناسب با جایگاه سازمانی ـــ قابل اسقاط نیست و مشمول مرور زمان نمیدانیم.
۴- پیگیری حقوقی این وقایع از طریق سازوکارهای ملی و بینالمللی، از جمله مستندسازی، اطلاعرسانی حقوقی و بهرهگیری از نهادهای ذیصلاح را ضرورتی اجتنابناپذیر قلمداد میکنیم.
۵- از کانونهای وکلا و نهادهای حقوقی و صنفی میخواهیم که در چارچوب مسئولیت حرفهای خود، نسبت به نقض گسترده حقوق مردم ایران بیتفاوت نباشند.
این بیانیه، یک هشدار حقوقی و اخلاقی روشن است: فرار از مسئولیت، پایدار نیست و نقض حق حیات و سرکوب عریان شهروندان، در حافظه جمعی ثبت شده و در مراجع حقوقی بینالمللی مستند خواهد شد.
امضا کنندگان:
فرزانه زیلابی
محمد سیفزاده
رمضان حاجیمشهدی
علی شریفزاده
آزیتا پولادوند
محمود طراوتروی
سعید دهقان
مهرانگیز کار
محمد اولیاییفرد
بهنام داراییزاده
نازلی صدقی
مرضیه محبی
ایمان سلیمانی
سارا قریشی
ماجده بزرگی
امیر مهدیپور
فرشید جهانی
علی هریسچی
پویا شوقی
هوشنگ لطفی
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
دوباره برای چندمین بار، مردم عاصی سرزمینمان به خیابان آمدند. شخصا معتقدم جمعیتی که به خیابان آمد و هنوز هم میآید، هنوز به وسعت و عظمت جنبش سبز و حتی اوایل جنبش مهسا نیست. ولی چند تفاوت و تمایز با تظاهرات اعتراضی سالهای قبل وجود دارد که بیشتر به علت و انگیزه این تظاهرات برمیگردد. بازار ایران غالبا و بیشتر دارای تمایلات و گرایشهای محافظهکارانه و حتی مذهبی میباشد که در گذشته مانع به خیابان آمدن بازار میگردید. یکبار در اوایل جنبش مهسا، به طور محدود و زمان کوتاه. ولی قبلا در زمان مصدق و به خصوص بعد از وقوع ۲۸ مرداد، بازار همیشه یکی از پایگاههای مبارزه و حمایت از مصدق بود که منجر به خرابی سقف بازار از سوی مقامات انتظامی گردید.
اینبار بازار دنبالهرو نبود بلکه پیشقدم بود و دانشجویان را هم به دنبال خود به خیابان کشاند. اعتراضهای خیابانی در حال توسعه به گوشه و کنار ایران است. ولی همیشه و در همه جا، در کنار مبارزات خیابانی یک گروه یا ائتلافی از شخصیتها، مبارزات خیابانی را به عنوان یک کاتالیزاتور، تبدیل به یک عامل فشار برای به کرسی نشاندن خواستههای خیابان میکند. نبود این ائتلاف در بالا، باعث گردیده که خشم و اعتراضات مردمی در پائین، بعد از مدتی با تحمل تلفات جانی، بدون دستاوردی، به خاموشی گراید. البته این جنبشهای اعتراضی، بدون نتیجه هم نبوده. هربار، ریختن معترضین به خیابان باعث نشان دادن چهره کریه رژیم حاکم بر سرزمینمان به دنیا گردیده، که بدون هیچ ابائی، بدون اینکه قادر به حل کوچکترین مشکل جامعه باشد، فقط سرگرم اعدامها، ضرب و شکنجه عزیزانمان و به فقر کشاندن جامعه میباشد.
مجددا جبهه اصلاحات در بیانیهای که به حمایت از اعتراضات، صادر نموده، تمام خواستههای معترضین را به حق دانسته و از آن دفاع نموده، حتی خاتمی هم، البته با لحنی بسیار ملایم، به دفاع از خواستههای تظاهر کنندگان پرداخته، ولی تمام این همدردیهای کاملا به حق، تا زمانی که عدهای فرهیخته و شخصیتهای سوتهدل قادر نباشند پا به میدان بگذارند و حاکمین نالایق و فاسد کنونی را از مسندشان به خانه روان کنند و کار را به کاردان بسپارند، ما در قعر این منجلاب دست و پا خواهیم زد. ۱۷ شخصیت مدنی و سیاسی معتقد به گذار مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی میباشند. ولی این مهم، بدون وجود هیچ ائتلاف یا آلترناتیو، فقط در حد یک بیانیه خواهد ماند. اپوزیسیون خارج کشور، راه حل را در یک انقلاب، سرنگونی و حتی یک جنگ میبیند تا جاده را برای ورود رهبر موردنظرشان صاف کند.
حمله آمریکا به ونزوئلا، تقریبا نمونهای از راه حل اپوزیسیون مقیم خارج کشور میباشد. آمریکا اشتباهی را که در عراق مرتکب شد مجددا در ونزوئلا هم مرتکب گردید، با این تفاوت که در عراق، تمامی کارمندان دولت، ارتش و نیروی انتظامی را اخراج نمودند و سران رژیم قبلی را هم اعدام نمودند، که یک خطای بزرگ بود و سالها طول کشید تا عراق قادر شد روی پای خود بایستد. ولی اینبار کاملا بر عکس عراق، فقط مادورو و همسرش را دستگیر و برای محاکمه به آمریکا بردند. یعنی دولت مادورو، ارتش و کل ساختار حکومت ونزوئلا دستنخورده باقی مانده و ترامپ اعلام نموده که تصمیم به دارد برای مدت کوتاهی، حکومت آن کشور را به دست گیرد.
تمام این دو روز پای تلویزیون شاهد علامت سوال بزرگی میباشم که اکثر سران و سیاستمداران و همچنین رسانههای غرب دچار آن میباشند که ترامپ چطور قادر خواهد بود خود و ونزوئلا را از این مخمصه نجات دهد. من هم همیشه همراه شخصیتهای مدنی، فرهنگی، ملی و اصلاحطلب جامعهمان هوادار گذار مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی به یک نظم و ساختار منطقی و مردمی، قادر به تعامل با دنیا بودهام و هستم. در مصاحبه و گفتگوهای خبرنگاران خارجی با مردم و اپوزیسیون ونزوئلا، شاهد نکاتی بودم که میتواند درس بزرگی برای اپوزیسیون خارج کشور ایران باشد. زمانی که افراد و شخصیتها، درباره آلترناتیو بعد از دوران مادورو، نظر میدادند زمانی که به خانم ماریا ماچادو، یکی از رهبران اپوزسیون ونزوئلا، که در آمریکا اقامت دارد، میرسید نمره منفی میدادند چون میگفتند او از کشور دور است و از حمله آمریکا به کشورش حمایت کرده.
داریوش مجلسی
ژانویه ۲۰۲۶
■ با درود و آرزوی پیروزی برای مردم مبارز وبه جان به لب رسیده ایران بزرگ. در مورد ونزوئلا که اکنون به پرتگاه نیستی رسیده است باید گفت که رهبرانشان چه چاوز و چه مادرو هر دو پل ارتباطی ایران و حزبالله بودند. در رابطه با کارتلهای مواد مخدر و رساندن آن به آمریکا و کانادا و همچنین فروش نفت قاچاق و زیر قیمت خود ونزوئلا و ایران به هندوستان و چین و همچنین انتقال سلاح های روسی به دیگر کشورهای افریقائی مانند سودان و موزامبیک و دلالی و رساندن مردم ناراضی خود ونزوئلا توسط گروه های تروریستی و امنیتی کشور خودش با میلیونها دلار از آنان و بردن به کشورهای آمریکا و کانادا و اروپای غربی و دولتمردان کشور دقیقا پولهای بادآورده را به جیب خودشان واریز میکردن و ابر تورم افسار گسیخته را رقم زدن که مردم ونزوئلا به فقر و فاقه حدود سی ساله گرفتار شدهاند.
باید گفت که اکنون که مادرو در حبس آمریکا است دیگر توان جمهوری خلیفهای ایران از نفس افتاده و بزودی با جنبش مردم ایران که بصورت خودجوش و از مردم کمی در کوچه و خیابان صورت گرفته و بزودی بیشتر مردم به آن خواهند پیوست کل نظام فرو خواهد پاشید. خوشبختانه برای اولین بار بازار پیشقدم شده و سپس دانشجویان و مردم و کارگران تدریجی به آن میپیوندند.(البته چند ماهی زمان لازم است.) زیرا شرایط جامعه ایران با سرکوب و کشتار دشوار و طولانی تراست. فراموش نکنیم که کشورهای حوزه خلیج فارس امارات کویت بحرین قطر خواهان واژگونی رژیم اسلامی ایران نیستند چون منافع خود را بعد از رژیم جدید بکلی از دست میدهند. یک کشور ۹۰ میلیونی با سرمایه تحصیلی بالا و جوان خواسته اروپا اسرائیل و آمریکا برای سرمایه گذاری و نو سازی جدید است.
امیدوارم ما ایرانیان هر چه زودتر به آزادی امنیت آسایش و جایگاه واقعی خود برسیم.
طلائی از هلند
■ آقای مجلسی گرامی، جای تعجب است که برخی تحلیلگران تصویر روشن سناریو از پیش نوشته ونزوئلا را نمیبینند. سناریویی که مادرو هم بخشی از آن بوده و به وی تفهیم شده که از کشور خارج میشود. کپی دیگری از سناریو سوریه با دست داشتن آشکار مسکو در آن. و بر همه روشن است که ایران از اهداف بعدی (شاید خیلی زود) در دفتر عملیاتی پوتین و تیم ترامپ است. با این تفاوت که ایران را بدلیل جنبش زنده مردمی و اپوزسیون وسیع (اما غیر متمرکز) آن پر دردسر میدانند. به هر حال میدانیم که بهترین سناریو برای جبهه مافیایی-جهانی به سرکردگی روسیه، گروه ترامپ، نتانیاهو و دیگر شرکا تغییر چهره جمهوری اسلامی است، تغییر به یک اتوکراسی تمام عیار دیگر با ظاهری آراسته تر و بازیگری موثر در مقابل جبهه دموکراسی جهانی.
دونالد ترامپ شاید نزد نخبگان روشنفکر در هر کشوری شناخته شده باشد، اما هنوز در نزد مردم عادی بویژه در کشور های توسعه نیافته مترادف آمریکای آزادیخواه است، و آنها نهایت سوء استفاده را از این موضوع میکنند. ما در مقطع بسیار ویژهای زیست میکنیم، و سرنوشت ایران دست کم تا چند نسل دیگر در گرو چگونگی تعامل با نظم در حال شکل گیری میباشد (شاید بینظمی و جنگ). ادبیات آقای رضا پهلوی هم بتدریج در حال تغییر است، در بیانیه آخر خطاب به مردم ایران اشاره به “من و تیم من” کردند که عرق سردی به پشت انسان مینشاند.
درود بر شما، پیروز
■ پیروز گرامی، احساس میکنم، سناریویی را که درباره ونزوئلا تشریح کردید در حال انجام است. خانمی که معاون و جانشین مادورو میباشد، اعلام نمود که حاضر است با آمریکا همکاری کند. در مورد اتوکراسی مورد حدس شما، چنانچه هیچ آلترناتیو دیگری نباشد، راه حل بدی نیست. متاسفانه نمیدانم با خوشبینی آقای طلائی میتوانم همصدا باشم یا نه.
مجلسی
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
در میان تصاویر شادی مردم ونزوئلا از دستگیری مادورو، حرفهای یک شهروند ونزوئلایی برایم جالب و تاثر برانگیز بود که با تمسخری تلخ میگفت: «آنهایی که میگویند آمریکا فقط دنبال نفت ماست، واقعاً فکر میکنند روسها و چینیها برای چه آمده بودند؟ برای دستور پخت غذای سنتی ونزوئلا؟»
این جمله، فقط یک شوخی سیاسی نیست؛ خلاصهای است از فریب بزرگی که سالهاست به مردم فروخته میشود. فریبی که در آن، حاکمانِ ناکارآمد و غارتگر همیشه یک دشمن خارجی میسازند تا از پاسخگویی فرار کنند. وقتی اقتصاد فرو میپاشد، وقتی فساد نهادینه میشود، وقتی مردم فقیرتر و حاکمان ثروتمندتر میشوند، پاسخ آماده است: «دشمن».
اما این روایت یک نقص بزرگ دارد؛ نقصی که آن مرد ونزوئلایی بهخوبی به آن اشاره میکند. اگر قرار است هر قدرت خارجی ذاتاً استعمارگر و طمعکار باشد، چرا این قاعده فقط درباره آمریکا و غرب صدق میکند؟ چرا وقتی پای روسیه و چین در میان است، ناگهان حاکمیت به یاد «دوستی» و «همکاری راهبردی» میافتد؟ و همین تناقض بزرگ است که ناگهان بین توده مردم، چنین تصویر تاسف برانگیزی غالب میشود که اصلا فلان قدرت جهانی هم بد و جنایتکار، همینکه منجیِ ما باشد از شر این جانیهای دزد برایمان کفایت میکند!
بله؛ واقعیت عریان این است که هیچ قدرتی در دنیا خیرخواه مردم ایران یا ونزوئلا نیست. آنچه کشورها را به میدان رقابت قدرتها تبدیل میکند، نه توطئه صرف خارجی، بلکه حاکمیتی است که منافع مردم را قربانی بقای خود میکند. اگر امروز ایران زیر فشار تحریم، انزوا و بحران است، ریشه آن پیش از هر چیز در تصمیمهای آگاهانه نظامی است که دشمنسازی را بهجای اصلاح انتخاب کرد و تمام مسیرهای را با خودکامگی مسدود.
جمهوری اسلامی و در رأس آن آقای خامنهای سالهاست مسئولیت مستقیم و بیواسطه شرایط موجود را انکار میکند. با سرکوب، با سانسور، با تکرار شعارهای توخالی و با معامله پنهانی منابع کشور، تلاش میکند حقیقت را پنهان کند. اما حقیقت ساده است: هیچ دشمن خارجی بدون چراغ سبز داخلی نمیتواند سرنوشت یک کشور را گروگان بگیرد.
تجربه ونزوئلا هشداری روشن است. وقتی حاکمیت خود را فراتر از نقد بداند و مردم را به بهانه «مبارزه با دشمن» قربانی کند، نتیجه چیزی جز فروپاشی، مهاجرت گسترده و فقر ساختاری نخواهد بود. دشمن واقعی، نه آنسوی مرزها، که در رأس قدرت نشسته است؛ همانجا که تصمیم گرفته میشود مردم هزینه بدهند تا نظام بماند غافل از آنکه سیاستهای استبدادی مردم را هم گرفتار مسئلهی بقا میکند تا چشم بدوزند به همان دشمن خارجی برای نابودی دشمن داخلی.
تلگرام نویسنده
@hoseinrazzagh
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
یک هفته از آغاز دور جدید اعتراضات سراسری در ایران میگذرد و در این مدت دستکم ۱۹ معترض کشته و صدها تن مجروح و دستگیر شدند. گزارشها از استفاده حکومت از سلاح جنگی و در برخی مناطق سلاح سنگین برای سرکوب معترضان حکایت دارد.
از سوی دیگر، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، روز شنبه، ۱۳ دیماه، با «اغتشاشگر» و «مزدور دشمن» خواندن معترضان فرمان سرکوب اعتراضات را صادر کرد.
سازمان حقوق بشر ایران ضمن محکومکردن سرکوب معترضان بهدست نیروهای جمهوری اسلامی، درباره احتمال استفاده بیشتر حکومت از خشونت هشدار داد.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این باره گفت: «مردم ایران بار دیگر به خیابانها آمدهاند تا با صدای بلند اعلام کنند که این دیکتاتوری ناکارآمد، فاسد و سرکوبگر را نمیخواهند. اعتراض، حق بنیادین شهروندان است؛ اما جمهوری اسلامی، همچون گذشته، اعتراضات مسالمتآمیز مردم را با خشونت و سرکوب پاسخ میدهد، زیرا بهخوبی میداند که پذیرش خواستههای مردم بهمعنای پایان این نظام است. ما از جامعه جهانی میخواهیم با بهرسمیت شناختن مطالبات برحق مردم ایران، دربرابر جمهوری اسلامی از حقوق و کرامت آنان قاطعانه حمایت کند». او در ادامه گفت: «استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان یک جنایت بینالمللیست و آمران و عاملان این جنایات ، از علی خامنهای تا کسانی که بهسوی مردم شلیک میکنند، باید پاسخگو شوند.»
دور جدید اعتراضات که از ۷ دیماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، بهسرعت با شعارهای ضدحکومتی به نقاط مختلف ایران کشیده شد. طی این یک هفته، اعتراضها در دستکم ۲۰ استان و ۵۰ شهر ایران ادامه داشته است.
در این مدت براساس اطلاعات جمعآوریشده توسط سازمان حقوقبشر ایران دستکم ۱۹ نفر از معترضان در ۷ استان ایران با شلیک گلوله یا انواع دیگر خشونت بهدست نیروهای سرکوب کشته شدهاند. سازمان حقوق بشر ایران درحال راستیآزمایی گزارشهای بیشتری از کشتهشدگان است که درصورت تأیید، آمار کشتهشدگان افزایش خواهد یافت.
روز شنبه ۱۳ دیماه در اعتراضات شهرستان ملکشاهی در استان ایلام با شلیک نیروهای سرکوب تعدادی از شهروندان معترض کشته شدند. سازمان حقوقبشر ایران موفق به تأیید اطلاعات درباره ۵ نفر از کشتهشدگان شده و چندین مورد دیگر در حال بررسی است. یک منبع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفت که مأموران حکومتی از اسلحه کلاشنیکف برای شلیک به معترضان استفاده کردهاند. همچنین گزارشهای تاییدنشدهای درباره استفاده نیروهای جمهوری اسلامی از سلاح دوشکا برای سرکوب اعتراضات در برخی مناطق، منتشر شده است .
تعداد مجروحان و همچنین دستگیرشدگان طی اعتراضات روزهای گذشته به صدها نفر میرسد.
بنابر اخبار رسیده به سازمان حقوق بشر ایران، تنها در زندان مرکزی اصفهان بیش از ۱۵۰ نفر از معترضان بازداشتشده نگهداری میشوند که شماری از آنها به بند ۸ این زندان منتقل شدهاند. در میان بازداشتیها چندین نفر مجروح بودهاند که به بهداری زندان منتقل شدند. بسیاری از آنان بسیار جوان و حتی برخی زیر ۱۸ سال سن دارند. سه تن از آنها به نامهای سیروس آذرمهر ۱۶ ساله، پیام امینزاده ۱۷ ساله و سامان شهامت ۱۶ ساله از ناحیه سر و کمر زخمی شده و با همین وضعیت آنها را بازداشت کرده بودند.
همچنین منابع آگاه به سازمان حقوق بشر ایران اطلاع دادند که روز شنبه، ۱۳ دیماه، حدود ۱۰۰ نفر از بازداشتشدگان در شهر قم به زندان مرکزی این شهر منتقل شدهاند و همه آنها در یک سالن نگهداری میشوند. در میان آنها نیز کودکان زیر ۱۸ سال به چشم میخورد. اخبار دریافتی درباره زندان قم نیز از دهها بازداشتشده مجروح حکایت دارد. یکی از بازداشتشدگان به نام سیروس جاویدی، ۱۷ ساله، دراثر خونریزی زیاد بیهوش شده و مشخص نیست که آیا پس از انتقال به بهداری تحت درمان مناسبی قرار گرفته است یا خیر. وضعیت بازداشتشدگان در زندان قم «بسیار بد» توصیف شده است.
علاوهبر این، منابع آگاه در شیراز هم ۱۳ دیماه به سازمان حقوق بشر ایران خبر دادند که دهها تن از معترضان بازداشتشده به زندان مرکزی شیراز (عادلآباد) منتقل شدهاند. هویت ۲۴ نفر از این معترضان توسط این سازمان احراز شده است.
علاوه بر این، رسانههای حکومتی انتشار «اعترافات» معترضان ناشناس را آغاز کردهاند؛ ازجمله، خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران، «اعترافات» سه مرد جوان از خرمآباد و دو دختر ۱۶ و ۱۸ ساله از اصفهان را منتشر کرد.
جمهوری اسلامی در پخش اعترافات اجباری تحت فشار و شکنجه پیش از آغاز هرگونه مراحل قانونی رسیدگی به پرونده متهمان، پیشینهای طولانی دارد. این «اعترافات» بعداً بهعنوان مدرک در دادگاههای ناعادلانهای که با نقض فاحش روال قانونی دادرسی همراه است، مورد استفاده قرار میگیرند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
دیو لاولر، مارک کاپوتو، باراک راوید / آکسیوس
عملیات حذف مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، چگونه اجرا شد
دستور رأس ساعت ۱۰:۴۶ شب به وقت شرق آمریکا در شب جمعه صادر شد؛ همراه با پیامی از سوی رئیسجمهور ترامپ: «موفق باشید و خدا به همراهتان.»
تصویر کلی:
دستور ترامپ موجب به پرواز درآمدن ۱۵۰ فروند هواپیما شد، حملهای خیرهکننده به مجتمع فوقامنیتی نیکولاس مادورو را رقم زد و در نهایت، رهبر ونزوئلا را با چشمان بسته بر عرشه یک ناو جنگی آمریکا نشاند؛ در حالی که آینده کشورش کاملاً نامعلوم، اما ظاهراً در دستان ترامپ قرار گرفته بود.
برنامهریزی این عملیات ماهها پیش آغاز شده بود؛ نیروهای ویژه در ماکتی مشابه محل اقامت مادورو آموزش میدیدند، سازمان سیا زمینهسازی لازم را در داخل ونزوئلا انجام میداد و مارکو روبیو، وزیر خارجه، و استیون میلر، معاون رئیس دفتر کاخ سفید، از واشنگتن خواستار اقدام مستقیم بودند.
آنچه در ادامه میآید، بر اساس اظهارات علنی ترامپ و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، و نیز گفتوگو با منابع آگاه از جزئیات عملیات تهیه شده است.
روند عملیات در شب حمله
بالگردهایی که «نیروی استخراج» متشکل از نیروهای ویژه آمریکا و مأموران افبیآی را حمل میکردند، تنها در ارتفاع ۱۰۰ فوتی از سطح دریای کارائیب پرواز میکردند. در آسمان بالای سر آنها، مجموعهای از جنگندهها، بمبافکنها و پهپادها حضور داشتند که از ۲۰ پایگاه زمینی و دریایی به پرواز درآمده بودند.
با نزدیک شدن بالگردها به مجتمع مادورو، هواپیماهای پشتیبان سامانههای پدافند هوایی مسیر را منهدم کردند. ترامپ گفت ایالات متحده همچنین برق منطقه را قطع کرد و محیط را در تاریکی مطلق فرو برد.
ژنرال کین اعلام کرد که بالگردها هنگام ورود به «منطقه هدف» زیر آتش قرار گرفتند. یکی از آنها هدف اصابت قرار گرفت، اما همچنان قادر به پرواز بود.
سپس نیروهای آمریکایی پا به زمین گذاشتند.
ساعت ۱:۰۱ بامداد بود.
نیروی استخراج، همزمان از همکاران خود در زمین و هوا اطلاعات لحظهای دریافت میکرد و به سمت مادورو پیش میرفت. در همین حال، ترامپ از اقامتگاه خود در مارالاگو، بهصورت زنده عملیات را تماشا میکرد؛ در کنار تیمی متشکل از ژنرال کین، مارکو روبیو، پیت هگست، وزیر دفاع، و جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا.
رئیسجمهور گفت نیروهای آمریکایی با «حجم زیادی از آتش» مواجه شدند، اما موفق شدند «مقاومت نیروهای مقابل» را در هم بشکنند و وارد مجتمع شوند.
ترامپ مدعی شد مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، تلاش کردند به اتاق امنی با دیوارهای فولادی پناه ببرند، اما پیش از رسیدن به آن دستگیر شدند.
به گفته ترامپ، تیم عملیات برای احتمال انفجار درِ فولادی تمرین کرده و حتی مشعلهای برش همراه داشت. او گفت: «میگویند به طور متوسط ۴۷ ثانیه طول میکشد.»
اما نیازی به این کار نبود. مادورو و فلورس بازداشت شده بودند.
اکنون زمان خروج فرا رسیده بود.

بالگردهای بیشتری برای کمک به خروج نیروها وارد عمل شدند و جنگندهها و پهپادها «پوشش هوایی و آتش پشتیبان» فراهم کردند.
ژنرال کین گفت: «در جریان عقبنشینی نیروها از ونزوئلا، چندین درگیری دفاعی رخ داد.»
هیچیک از نیروهای آمریکایی در این عملیات کشته نشدند، اما ترامپ تأیید کرد که «تعدادی» مجروح شدند. تلفات ونزوئلاییها هنوز مشخص نیست.
به گفته کین، «نیروها ساعت ۳:۲۹ بامداد به فراز آبهای آزاد رسیدند.»
در ساعت ۴:۲۱ بامداد، ترامپ از طریق شبکه اجتماعی «تروتسوشال» این خبر را به جهان اعلام کرد.
ساعاتی بعد، کاخ سفید و شخص ترامپ تصویری از مادورو با چشمان بسته بر عرشه ناو یواساس ایوو جیما منتشر کردند.
آمادگیها و تدارکات
به گفته یک منبع آگاه، تیم کوچکی از سازمان سیا ماهها در داخل ونزوئلا حضور داشت و محلها و عادات مادورو را زیر نظر میگرفت.
این فعالیت از ماه اوت آغاز شد و به گفته منبع، «شناختی خارقالعاده از الگوی زندگی مادورو ایجاد کرد که دستگیری او را کاملاً بیدردسر ساخت.»
ژنرال کین گفت آمریکا میدانست «کجا زندگی میکند، کجا سفر میرود، چه میخورد، چه میپوشد… حتی حیوانات خانگیاش را.»
در همین حال، به گفته ترامپ، نیروهای ویژه آمریکا روی ماکتی مشابه «دژ» مادورو تمرین میکردند. او روز شنبه به فاکسنیوز گفت: «آنها خانهای کاملاً مشابه ساختند؛ با تمام گاوصندوقها و فولادکاریها.»
به گفته ترامپ، این عملیات قرار بود چهار روز زودتر انجام شود، اما به دلیل شرایط جوی لغو شد.
سناتور لیندزی گراهام، که روز پنجشنبه با ترامپ درباره ونزوئلا گفتوگو کرده بود، به آکسیوس گفت این عملیات «در چند هفته گذشته در حال شکلگیری بوده است.»
ژنرال کین گفت: «در هفتههای منتهی به کریسمس و سال نو، مردان و زنان ارتش ایالات متحده آماده بودند و با صبر منتظر تحقق شرایط لازم و صدور دستور رئیسجمهور ماندند.»
به گفته چند مشاور ترامپ، برای ماهها «طرح الف» این بود که مادورو داوطلبانه کنارهگیری کند.
ترامپ روز شنبه گفت که چندین بار، از جمله یک هفته پیش، با مادورو صحبت کرده است: «به او گفتم باید کنار بروی، باید تسلیم شوی.»
مادورو حاضر به مذاکره بود، اما نه به ترک کشور. در نهایت، ترامپ دستور عملیات را صادر کرد.

چگونه به این نقطه رسیدیم
حتی پیش از آغاز به کار رسمی ترامپ در سال گذشته، او و مشاورانش به مادورو پیام داده بودند که خواهان کنارهگیری او هستند.
به گفته یک مقام آمریکایی، طرح تغییر رژیم «بهتدریج و بهصورت طبیعی» طی حدود یک سال شکل گرفت؛ از زمانی که ترامپ تمرکز بیشتری بر ونزوئلا گذاشت. این روند با تصمیمی در بهار آغاز شد؛ تصمیم درباره اعطای مجوز به شرکت شورون برای واردات نفت ونزوئلا به آمریکا.
در ماه اوت، دولت آمریکا جایزه دستگیری مادورو به اتهام قاچاق مواد مخدر را به ۵۰ میلیون دلار افزایش داد.
اندکی بعد، ایالات متحده مجموعهای گسترده از ناوهای جنگی، هواپیماهای جاسوسی، جنگندهها، بمبافکنها، پهپادها و تفنگداران دریایی را به آبهای اطراف ونزوئلا اعزام کرد.
سپس حملات به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر آغاز شد و ترامپ بهطور علنی اعلام کرد که به سازمان سیا مجوز عملیات مخفیانه داده است.
در ادامه، آمریکا دو نفتکش حامل نفت ونزوئلا را توقیف کرد و ترامپ از اعمال محاصره خبر داد.
در حوالی کریسمس، یکی از مشاوران ترامپ به آکسیوس گفت: «مادورو سعی دارد وانمود کند همهچیز برایش عادی است؛ در حالی که اصلاً اینطور نیست.»
اجماع فزاینده برای اقدام مستقیم در کاخ سفید، تا حدی تحت تأثیر خصومت دیرینه مارکو روبیو با ونزوئلا و متحدش کوبا بود؛ کشوری که نفت ونزوئلا برای آن حیاتی است.
عامل دیگر، استیون میلر بود که سالها از افزایش حضور نظامی آمریکا در حوزه کارائیب برای مقابله با قاچاق انسان و مهاجرت گسترده حمایت کرده است.
یکی از مشاوران ترامپ پیش از عملیات به آکسیوس گفت: «مردم فکر میکنند مارکو کسی است که میخواهد بمباران کند؛ اما استیون بسیار متمایلتر است.»
در هفتههای منتهی به صدور دستور ترامپ، تماسهای منظم میان روبیو، میلر، هگست و رتکلیف برقرار بود. به گفته یک منبع آگاه: «آنها جلسات و تماسهای مداوم داشتند، گاهی حتی روزانه؛ هم با رئیسجمهور و هم جداگانه.»
گام بعدی چیست؟
به نظر میرسید برنامه نظامی برای دستگیری مادورو بسیار دقیقتر از برنامه سیاسی برای تعیین جانشین او بوده است.
ترامپ اعلام کرد که آمریکا «قرار است اداره کشور را در دست بگیرد»؛ اما مشخص نبود این امر از طریق دستورات واشنگتن انجام خواهد شد یا با حضور سیاسی و نظامی آمریکا در خاک ونزوئلا.
ترامپ به نیویورک پست گفت این موضوع به معاون مادورو، دلسی رودریگز، بستگی دارد. او روز شنبه تلفنی با روبیو گفتوگو کرد و ترامپ گفت جانشین بالقوه مادورو «ظاهراً مایل است کاری را که ما برای بزرگکردن دوباره ونزوئلا لازم میدانیم، انجام دهد.»
اما اندکی بعد، رودریگز در کنار وزیر دفاع ونزوئلا و دیگر مقامات، در یک نشست خبری اعلام کرد که مادورو همچنان رئیسجمهور قانونی است و ونزوئلا «برده هیچکس و مستعمره هیچکس نخواهد بود.»
به گفته یک مقام آمریکایی، تعامل با مقامات کنونی کاراکاس ادامه خواهد یافت، اما ارتش آمریکا نیز «در حالت آمادهباش» باقی میماند؛ در صورتی که ترامپ تصمیم به حملهای دیگر بگیرد.
در همین حال، دولت آمریکا قصد دارد با مدیران شرکتهای نفتی درباره افزایش تولید نفت ونزوئلا رایزنی کند.
این مقام گفت تحریم اعلامشده از سوی ترامپ «همچنان برقرار خواهد ماند» و حملات به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر نیز ادامه مییابد.
و اما مادورو: «او در دادگاه محاکمه خواهد شد و با عدالت آمریکایی روبهرو میشود.»
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
اکونومیست / ۴ ژانویه ۲۰۲۶
رژیمی که به رهبری نیکولاس مادورو اداره میشد، ممکن است سختتر از آن باشد که بتوان آن را مهار کرد
ماهها بود که نیکولاس مادورو میکوشید نشان دهد هیچ نگرانیای ندارد. تازهترین نمایش او در تلویزیون دولتی، اجرای ترانهای از جان لنون با عنوان «ایمجین» به انگلیسی ابتدایی خود بود. او وعده داد که «صلح میخواهد، نه جنگ». ادعا کرد گفتوگوی تلفنیاش با رئیسجمهور دونالد ترامپ در نوامبر «صمیمانه» بوده است. حتی به نزدیکانش میگفت که «مثل یک نوزاد» میخوابد.
اما همهٔ اینها اشتباهی بزرگ و محاسبهای فاجعهبار بود. اکنون، پس از آنکه در بامداد ۳ ژانویه طی یورشی خارقالعاده توسط نیروهای ویژهٔ آمریکا در کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، بازداشت شد، شاید دیگر هرگز در کشوری که بیش از یک دهه با سوءمدیریت بر آن حکومت کرد، نخوابد. تا پایان همان روز، رئیسجمهور سابق ونزوئلا، نیکولاس مادورو، در حالی که دستبند به دست داشت، در دفتر سازمان مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده در نیویورک دیده شد. اتهاماتی که علیه او مطرح شدهاند، مجازاتهایی از ۲۰ سال تا حبس ابد در پی خواهند داشت.
سقوط مادورو برای میلیونها ونزوئلایی، بهویژه مهاجران، شادیآور بود. جشنهای خودجوش از سانتیاگو در شیلی تا میامی در آمریکا به راه افتاد، اما در داخل کشور احتیاط حاکم است. هنوز کاملاً روشن نیست که رفتن مادورو به معنای پایان رژیم او باشد. ترامپ در یک کنفرانس خبری در اقامتگاه خود در فلوریدا در سوم ژانویه، این دیدگاه را که ماریا کورینا ماچادو، چهرهٔ شاخص اپوزیسیون ونزوئلا و برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل، باید رهبری کشور را به دست گیرد، کماهمیت دانست. او با ادعایی عجیب گفت که ماچادو «در داخل کشور از حمایت یا احترام کافی برخوردار نیست». حتی نام ادموندو گونزالس، کسی که با حمایت ماچادو در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۴ پیروز شد (در حالیکه خودِ ماچادو از نامزدی منع شده بود)، در سخنان او ذکر نشد.
ترامپ در عوض وعده داد که ایالات متحده مستقیماً «ونزوئلا را اداره خواهد کرد». او اعلام کرد دلسی رودریگز، معاون رئیسجمهور مادورو، «در اصل آماده است هر آنچه لازم بدانیم برای عظمت دوبارهٔ ونزوئلا انجام دهد»، و به نادرست افزود که او از پیش بهعنوان رئیسجمهور سوگند یاد کرده است. با آنکه از «گذار» در زمانی نامشخص سخن گفت که شاید فرصتی برای ماچادو فراهم کند، اما آشکارا بیش از هر چیز به منافع حاصل از نفت ونزوئلا علاقه نشان میداد.
طرح ترامپ، که جزئیاتش اندک و خوشبینی در آن بسیار است، بر پایهٔ آزادسازی سرمایهگداری آمریکایی در ذخایر نفت ونزوئلا با کمک دولتی مطیع بنا شده است. او گفت شرکتهای نفتی میلیاردها دلار برای احیای میادین نفتی ونزوئلا سرمایهگذاری خواهند کرد و کشور از محل درآمدهای حاصله بازسازی میشود و سرانجام به انتخابات منتهی خواهد شد. تحقق این طرح به همکاری رودریگز بستگی دارد. ترامپ معتقد بود این همکاری قطعی است و گفت: «بهنظر من او رفتار مؤدبانهای داشت، اما واقعاً چارهای ندارد.» او بارها تهدید کرد که اگر خواستههایش نادیده گرفته شود، حملات بیشتری صورت خواهد داد.
اما برداشت دلسی رودریگز، که خود را ایدئولوگ چپگرا مینامد، از وقایع روز متفاوت بود. او اندکی پس از سخنان ترامپ در تلویزیون دولتی حاضر شد و گفت مادورو علیرغم بازداشتش، همچنان تنها رئیسجمهور قانونی کشور است. او اظهار داشت: «ما هرگز مستعمرهٔ هیچ امپراتوری نخواهیم شد. آنچه بر ونزوئلا روا میدارند، بربریت است.»
دولت ترامپ این اظهارات را نادیده گرفت و آن را «پیام داخلی» برای حفظ انسجام رژیم تعبیر کرد.
رودریگز که همزمان معاون رئیسجمهور و وزیر نفت است، در مقایسه با دیگر چهرههای رژیم فردی باسواد و آشنا به اقتصاد بهشمار میرود. او که بخشی از تحصیلات خود را در فرانسه گذرانده، در اجرای اصلاحات بازارمحور و دلاریزهکردن غیررسمی اقتصاد در سال ۲۰۱۹ نقش داشت؛ اقداماتی که ثبات نسبی بههمراه آورد. برادرش رئیس مجمع ملی مطیع حکومت است. پدرشان، انقلابی چپگرایی بود که در سال ۱۹۷۶ توسط نیروهای امنیتی ونزوئلا شکنجه و احتمالاً کشته شد. در محافل اقتصادی کاراکاس، رودریگز فردی عملگرا تلقی میشود، هرچند او و برادرش گاه متهم میشوند که در مسیر «انتقامگیری» از نخبگان قدیم کشور، از جمله ماریا کورینا ماچادو، حرکت میکنند.
حتی اگر اظهارات تلویزیونی دلسی رودریگز نوعی نمایش سیاسی بوده و او در خفا واقعاً با ترامپ همکاری کند، بازهم با چالشی فوری روبهرو است: جلب حمایت دیگر چهرههای قدرتمند رژیم. بامداد سوم ژانویه، وزیر کشور و چهره بانفوذ و تندمزاج حکومت، دیوسدادو کابیو، مردم را به آرامش فراخواند و اعلام کرد: «ما یاد گرفتهایم چگونه در برابر همهٔ این شرایط دوام بیاوریم.» وزیر دفاع، ولادیمیر پادرینو، هم وعده داد که نیروهای ونزوئلا در برابر حملهٔ آمریکا «مقاومت خواهند کرد».
بزرگترین پرسش این است که آیا ارتش ونزوئلا از رودریگز — و بنابراین از طرح ظاهری ترامپ — حمایت خواهد کرد یا نه. ارتش در مواجهه با قدرت نظامی آمریکا تسلیم شد و بعید است بخواهد جدیبودن تهدیدهای ترامپ را بیازماید. بسیاری از ژنرالها از قاچاق مواد مخدر و فساد گسترده در دوران رژیم مادورو ثروت هنگفتی اندوختهاند. اگر رودریگز به آنها فرصتی برای بهدستآوردن پول بیشتر بدهد — یا دستکم تضمین کند که اموال فعلیشان محفوظ میماند — ممکن است همسو شوند. تا این لحظه، فرماندهان ارشد ارتش در اینباره موضعگیری علنی نکردهاند.
با این حال، خطر شکاف در ارتش وجود دارد. برخی جناحها شاید از رودریگز پشتیبانی کنند؛ برخی دیگر ممکن است قدرت را برای خود یا پادرینو بخواهند؛ و گروهی اندک، شاید در همراهی با افسران ناراضی که به کشورهای همسایه گریختهاند، برای بازگشت ماچادو فشار آورند. ارتشی چندپاره میتواند به آمیختهٔ خطرناک نیروهای مسلح غیردولتی در ونزوئلا افزوده و رژیم را بیثباتتر کند.
صبح روز پس از ورود نیروهای آمریکایی، گروههایی از «کولکتیوها» — شبهنظامیان وفادار به رژیم — در خیابانهای کاراکاس در حال گشتزنی دیده شدند. در خاک ونزوئلا همچنین گروههای مسلح خارجی و باندهای تبهکاری مانند «ارتش آزادیبخش ملی» کلمبیا و «ترین د آراگوآ» فعالاند. ترامپ ظاهراً بر این باور است که تهدید به حملات بیشتر میتواند همهٔ این بازیگران را مهار کند، اما در صورت بروز درگیری، ممکن است حضور نیروهای زمینی آمریکایی برای برقراری نظم لازم شود. او گفته است که از اعزام نیرو به ونزوئلا «هراسی ندارد».
در همین زمان، ماچادو خود را کنارگذاشتهشده میبیند، درست زمانی که رؤیای دیرینهاش برای ونزوئلایی بدون مادورو تحقق یافته است. او بیتردید خواهد کوشید دولت ترامپ را به تغییر مسیر مجاب کند، هرچند ماهها تلاش برای جلب موافقت او تاکنون بیثمر مانده است. اگر این تلاش نیز ناکام بماند، ممکن است به سازماندهی تظاهرات مردمی در حمایت از گذار سریع سیاسی روی آورد.
اما برپایی قیام مردمی آسان نیست. کشور پس از دههها سرکوب و فروپاشی اقتصادی فرسوده شده است. از سال ۲۰۱۵ تاکنون نزدیک به هشت میلیون نفر مهاجرت کردهاند و جمعیت در سن اعتراض بهشدت کاهش یافته است. سرکوب پس از دزدیدن انتخابات ۲۰۲۴، زمانی که مادورو با افتخار از زندانیکردن هزاران نفر سخن گفت، اکثر مردم را چنان مرعوب کرده که جرئت بیان نارضایتیشان را ندارند. پس از یورشهای آمریکا، تمرکز بیشتر ونزوئلاییها بر زندهماندن بود تا اعتراض.
خود رژیم نیز با بحرانهای موجودیتی مواجه است. متحدان ونزوئلا تاکنون حمایت چندانی نشان ندادهاند. مأموران اطلاعاتی کوبا، که سالها برای حفظ مادورو و تصفیهٔ ارتش از ناراضیان تلاش کرده بودند، در محافظت از او شکست خوردند. مقامهای هاوانا که به نفت ونزوئلا وابستهاند، اکنون احتمالاً از هر کس که جای مادورو را بگیرد حمایت خواهند کرد. اما کوبا متحدی بهشدت تضعیفشده است و خود درگیر بحران بقاست. ترامپ وعده داده است صادرات نفت به کوبا را متوقف کند و حتی تهدید کرده بهصورت مستقیم علیه این جزیره اقدام خواهد کرد.
روابط کوبا با خانم رودریگز متشنج به نظر میرسد. یک دیپلمات غربی در کاراکاس میگوید: «او از کوباییها آزرده خاطر است.» او اظهار داشت که مقامات کوبایی از نفت ارزان ناسپاس هستند. چین، خریدار اصلی نفت ونزوئلا، و روسیه، تأمینکنندهٔ دیرینهٔ تسلیحات، سالها از مادورو حمایت کردهاند. هر دو کشور یورش اخیر را به شدت محکوم کردند، اما نشانهای از پشتیبانی عملی فوری بروز ندادند.
مادورو در منطقه دوستان چندانی نداشت. چپگرایان آمریکای لاتین در برزیل، کلمبیا و مکزیک، بیش از دیگران با او مماشات میکردند، اما این پیوندها نیز اکنون سست شدهاند. هر سه دولت با خشم به حملهٔ آمریکا واکنش نشان دادند و نقض حاکمیت ملی را محکوم کردند، اما بعید است هیچکدام از آنها از مقاومت در برابر ایالات متحده پشتیبانی کنند. تمرکزشان بیشتر بر جلوگیری از هرجومرج و موج تازهٔ پناهجویان ونزوئلایی است که ممکن است سراسر منطقه را درنوردد. مکزیک و کلمبیا همچنین از احتمال حملات آمریکایی در خاک خود بیم دارند. ترامپ در کنفرانس خبری خود مکزیک را تهدید کرد و به رئیسجمهور کلمبیا، گوستاوو پترو، هشدار داد که «مراقب خودش باشد».
در نبودِ حامیان خارجی، با اتکای نامطمئن ارتش و زیر سایهٔ تهدیدهای ترامپ، دلسی رودریگز ممکن است تصمیم گرفته باشد — یا بهزودی بگیرد — که وارد معامله شود. رژیمی که او در آن نقش دارد، به شکلی چشمگیر پایدار و انعطافپذیر بوده است. این نظام از مرگ هوگو چاوز، رهبر بنیانگذارش، جان سالم به در برد؛ و اکنون شاید پیمانی با دشمن دیرینهاش، فرصتی تازه برای بقا در اختیارش بگذارد.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
اعتراضات و اعتصاب شهروندان در شهرهای مختلف ایران، امروز ـــ یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ـــ هفتمین روز خود را پشت سر گذاشت. بررسی دادههای بهروزشده و راستیآزماییشده نشان میدهد که با وجود تشدید فضای امنیتی، افزایش حضور نیروهای انتظامی–امنیتی و تداوم برخوردهای میدانی در برخی نقاط، دامنه جغرافیایی اعتراضات در سطح کشور همچنان گسترده باقی مانده و تحرکات اعتراضی در اشکال متنوع ادامه یافته است. در هفت روز اخیر دست کم ۱۷۴ نقطه کشور در ۶۰ شهر از ۲۵ استان شاهد اعتراضات بودند. در جریان این اعتراضات دست کم ۵۸۲ تن دستگیر شدند. در همین مدت دست کم ۱۵ شهروند معترض جان باختند.
***
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اعتراضاتی که از روزهای ابتدایی با اعتصاب و تجمعات صنفی آغاز شد، در هفتمین روز متوالی نیز با تجمعات خیابانی، تحرکات محدود صنفی و اعتراضات دانشجویی در برخی دانشگاهها ادامه یافت. در این روز، همچون روزهای گذشته، گزارشهایی از توسل نیروهای انتظامی–امنیتی به خشونت، استفاده از ابزارهای کنترل جمعیت، بازداشت شهروندان و ایجاد فضای امنیتی در شماری از شهرها دریافت شده است.
زمینههای اعتراضات
موج تازه اعتراضات در فضایی شکل گرفت که فشارهای اقتصادی برای بخشهای گستردهای از جامعه به مرحله بحرانی رسیده و نشانههای آشکار از ازهمگسیختگی در چرخه معیشت روزمره دیده میشود. جهشهای پیدرپی نرخ ارز، بیثباتی طولانیمدت بازارها و کاهش مداوم قدرت خرید، افق اقتصادی را برای خانوارها و فعالان صنفی تیره و غیرقابل پیشبینی کرده و احساس ناامنی مالی را به تجربهای عمومی تبدیل کرده است.
در روزهای منتهی به آغاز اعتراضات، گزارشها از عبور نرخ ارز از مرزهای جدید و همزمان افت بازار سرمایه و خروج سرمایه خبر میدادند؛ روندی که از نگاه تحلیلگران به جابهجایی نقدینگی به سمت بازارهای امنتر مانند طلا و ارز و کاهش اعتماد عمومی به سیاستهای اقتصادی تعبیر میشود. پیامد این وضعیت در کف جامعه، تعطیلی یا نیمهتعطیلی واحدهای صنفی، دشوارتر شدن ادامه فعالیت کسبوکارهای خرد و گسترش موج اعتراض و اعتصاب در شهرهای مختلف بوده است؛ اعتراضی که ریشه آن نه در یک عامل مقطعی، بلکه در انباشت طولانیمدت فشارهای معیشتی و فرسایش امید به بهبود شرایط دیده میشود.
جغرافیای اعتراضات
بر اساس اطلاعات بهروزشده و تجمیعی، در هفت روز گذشته دستکم ۱۷۴ نقطه در ایران شاهد اعتراضات، تجمعات خیابانی یا اعتصابات صنفی بودهاند. این اعتراضات مجموعاً در ۲۵ استان کشور گزارش شده و طی این مدت، ۱۸ دانشگاه نیز صحنه تحرکات اعتراضی دانشجویان بودهاند.
در شبانهروز گذشته که هفتمین روز اعتراضات محسوب میشود، تجمعات اعتراضی در ۱۲ شهر از ۸ استان ثبت شده است از جمله شهرهای کازرون، ملکشاهی، کرمانشاه، شیراز، مشهد، آرکواز، اصفهان، تهران، هفشجان، کرج، شهرکرد، فردیس. در این میان، دو مورد از اعتراضات روز هفتم توسط دانشگاهیان گزارش شده که در چارچوب همان ۱۸ دانشگاه ذکرشده در آمار تجمعی هفتروزه قرار میگیرد. دادههای موجود نشان میدهد که با وجود نوسان در شدت و پراکندگی روزانه اعتراضات، حضور دانشگاهها بهعنوان یکی از کانونهای اعتراض، همچنان استمرار داشته است.
بررسی پراکندگی جغرافیایی اعتراضات نشان میدهد که این تحرکات صرفاً محدود به کلانشهرها نبوده و شهرهای کوچکتر و مناطق مختلف کشور را نیز دربر گرفته است؛ امری که بیانگر گسترش افقی اعتراضات و مشارکت لایههای متنوع اجتماعی در این موج اعتراضی است.
با توجه به گزارشات راستی آزمایی شده تا زمان انتشار این گزارش، مجموعا ۱۷۴ اعتراض در هفت روز اخیر در ۶۰ شهر از ۲۵ استان گزارش شده است. ۱۸ تجمع دانشجویی در ۱۵ دانشگاه نیز جزوی از این آمار است.
شیوههای اعتراض و شعارها
بررسی ویدیوها و گزارشهای راستیآزماییشده نشان میدهد که اعتراضات روز هفتم، مشابه روزهای پیشین، فاقد یک محور واحد بوده و طیفی متنوع از مطالبات را پوشش داده است. شعارهای سر دادهشده در تجمعات، از مطالبات معیشتی و اقتصادی تا انتقاد از شیوه حکمرانی، محدودیتهای آزادیهای فردی و اجتماعی و مطالبه عدالت را در بر میگیرد.
در برخی تجمعات، اعتراضات در قالب اعتصاب صنفی، تعطیلی واحدهای تجاری یا تجمعات کوتاهمدت خیابانی شکل گرفته و در برخی دیگر، راهپیماییهای محدود و پراکنده گزارش شده است. تکرار و فراگیری این مضامین در شهرهای مختلف نشان میدهد که مرز میان مطالبات صنفی و روزمره با مطالبات سیاسی کمرنگ شده و اعتراضات جاری بر بستری از نارضایتیهای انباشته و چندلایه شکل گرفته است.
هرانا، در چارچوب مأموریت حقوقبشری خود، تمرکز گزارشدهی را بر شعارها و مطالباتی قرار میدهد که بهطور مستقیم با نقض یا مطالبه حقوق بشر، آزادیهای اساسی و حقوق مدنی شهروندان مرتبط هستند. استمرار این مطالبات در نقاط مختلف کشور، بیانگر عمق نارضایتیها و همپوشانی مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در بستر اعتراضات جاری است.
برخورد نیروهای انتظامی–امنیتی و جزئیات خشونت
در هفتمین روز اعتراضات سراسری، گزارشها و ویدیوهای منتشرشده همچنان از تداوم فضای امنیتی و استفاده نیروهای انتظامی–امنیتی از ابزارهای سرکوب برای جلوگیری از شکلگیری یا گسترش تجمعات اعتراضی حکایت دارد. ویدیوهای منتشرشده از شهرهای مختلف، نشاندهنده برخوردهای خشونتآمیز، تیراندازی، استفاده از گاز اشکآور و بازداشت معترضان است.
در شماری از شهرها، گزارشهایی از مجروح شدن شهروندان در پی تیراندازی نیروهای انتظامی–امنیتی منتشر شده و در برخی موارد، شهروندان به دلیل ترس از بازداشت از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کردهاند. همچنین ویدیوهایی از بازداشت خشونتآمیز شهروندان، از جمله زنان معترض، در معابر عمومی منتشر شده که نشاندهنده استفاده از زور فیزیکی در جریان بازداشتهاست.
گزارشهای میدانی حاکی از آن است که در برخی شهرها، تجمعات اعتراضی به فضاهای نمادین یا معابر اصلی کشیده شده و نیروهای انتظامی–امنیتی برای متفرق کردن معترضان از ابزارهای کنترل جمعیت استفاده کردهاند. همزمان، استقرار گسترده نیروهای امنیتی در خیابانهای اصلی، میادین و اطراف مراکز حساس شهری گزارش شده و فضای امنیتی در بخشهایی از این شهرها تشدید شده است.
در کنار این موارد، روایتهای رسمی ارائهشده از سوی مقامات محلی درباره برخی جانباختگان با تردید شاهدان عینی و گزارشهای غیررسمی مواجه شده و جزئیات مربوط به نحوه وقوع این موارد همچنان در دست بررسی و راستیآزمایی قرار دارد.
جانباختگان
بر اساس اطلاعات بهروزشده هرانا، مرگ دستکم ۱۶ نفر در جریان اعتراضات هفتروزه محرز شده است. در میان جانباختگان، از جمله یک نیروی انتظامی–امنیتی گزارش شده و سایر موارد مربوط به شهروندان معترض است.
در شماری از این موارد، روایتهای رسمی ارائهشده از سوی مقامات با روایت شاهدان عینی و اطلاعات غیررسمی در تعارض بوده و جزئیات مربوط به نحوه جانباختن این افراد همچنان در دست بررسی و راستیآزمایی قرار دارد. از جمله میتوان اشاره کرد شامگاه جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی در شهر قم، یک معترض جان خود را از دست داد. شورای تامین استان ضمن تایید مرگ این شهروند، مدعی شده است که وی بر اثر انفجار مواد محترقهای که در دست داشته جان باخته است. این در حالی است که شاهدان عینی، روایت رسمی ارائه شده از سوی مقامات را به چالش کشیده اند و اعلام کردهاند که مرگ این معترض در نتیجه اقدام نیروهای امنیتی حاضر در محل رخ داده است.
از سوی دیگر معاون سیاسی امنیتی استاندار قم نیز از جان باختن یک نوجوان ۱۷ ساله قمی در جریان اعتراضات شب گذشته خبر داد. او مدعی شد که این نوجوان در پی شلیک معترضین کشته شده است.
هرانا همچنین توانسته هویت دو تن دیگر از شهروندان معترض را که در پی خشونت نیروهای انتظامی–امنیتی جان باختهاند، احراز کند. امیرحسین بیاتی، در همدان و احد ابراهیمپور در دلفان هویت این شهروندان است که در جریان اعتراضات جان خود را از دست دادهاند.
این خبرگزاری تأکید میکند که به دلیل محدودیتهای شدید اطلاعرسانی، فشارهای امنیتی بر خانوادهها و فضای بسته رسانهای، احتمال افزایش شمار جانباختگان یا تغییر در جزئیات برخی پروندهها وجود دارد و این بخش در صورت دریافت اطلاعات جدید بهروزرسانی خواهد شد.
بازداشتها و فشارهای امنیتی
در طی هفت روز اخیر اعتراضات، دست کم ۵۸۲ شهروند معترض بازداشت شدند هر چند آمار واقعی بازداشت شدگان بسیار بیشتر از این تعداد تخمین زده میشود.
همزمان با اعتراضات شهروندان در خیابان ها، گزارشات دریافتی هرانا از ندامتگاه مرکزی کرج نشان می دهد، زندانیان بندهای ۱۵ و ۱۶ این زندان، با اجبار مسوولان به بند های دیگر منتقل شدند و این دو بند برای نگهداری بازداشت شدگان اعتراضات اخیر اختصاص داده شده است.
همچنین امروز هرانا گزارشهایی از زندان قم دریافت کرد که از انتقال حدود ۲۰۰ شهروند بازداشتشده به این زندان حکایت دارد. این افراد در جریان اعتراضات بازداشت شدهاند. هرانا در حال بررسی هویت این افراد است.
از سوی دیگر از یاسوج گزارش شده است حداقل ۸۱ نفر در روزهای اخیر در این شهر بازداشت شدهاند که ۷۰ نفر از آنان زیر ۱۸ سال هستند و به کانون اصلاح و تربیت و زندان یاسوج منتقل شدهاند. ۱۱ بازداشتی دیگر نیز همچنان در بازداشتگاههای امنیتی نگهداری میشوند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، بخش قابل توجهی از بازداشتشدگان را نوجوانان تشکیل میدهند. در سبزوار، زهرا مهدوی، فراز ضیایی، میثم ذاکری، نازنینزهرا موسوی، سبا محرومی و هومن بلاشآبادی، که همگی نوجوان ۱۷ ساله هستند، بازداشت و به کانون اصلاح و تربیت مشهد منتقل شدند. همچنین در ایذه، شاهپور البرزی و حسام محمدی، هر دو نوجوان ۱۶ ساله، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند و در یاسوج نیز ایلیا اکوانیان، نوجوان ۱۵ ساله، بازداشت شده است.
اطلاعات سپاه اصفهان نیز دو دختر نوجوان را در جریان اعتراضات روز گذشته این شهر بازداشت کردند. همزمان ویدیویی از اعترافات اجباری این دو نوجوان منتشر شده که مشخص نیست تحت چه شرایطی ضبط شده است. آنها در این ویدیو عنوان میکنند که برای شرکت در اعتراضات خیابانی از طرف فردی پول دریافت کردند.
در ادامه بازداشتها، شماری از دانشجویان و شهروندان در شهرهای مختلف بازداشت شدهاند. مجید جمشیدزاده، دانشجوی کارشناسی طراحی صنعتی دانشگاه علم و صنعت، در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. امیرمحمد رستمی، دانشجوی معماری و حدوداً ۲۶ ساله، نیز در جریان اعتراضات نازیآباد تهران بازداشت شد، او هنگام بازداشت مورد ضربوشتم قرار گرفته است. علاوه بر این، محمد صائبی، عضو سابق شورای صنفی دانشگاه تهران، توسط نیروهای امنیتی در یزد بازداشت شده است. همچنین امیرحسین خالقی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه رجایی قزوین، در چهارراه خیام قزوین بازداشت شد و یوسف رضایی، دانشجوی مهندسی نفت یاسوج، نیز در شهر یاسوج بازداشت شده است؛ تاکنون از محل نگهداری و اتهامات مطروحه علیه این دو دانشجو اطلاعی در دست نیست. در کنار این موارد، عرفان تاجآبادی، عرفان عابد در سبزوار و پوریا کیشمس، آرمان سلیمانی، نعمت حیدری، محمد کریمی در مسجدسلیمان، پیمان یوسفی در دزفول و پارسا اکابر در یاسوج از دیگر بازداشتشدگان گزارششده هستند.
در مهشد محمد طاهری پارسا، در نهاوند امیر محمد خزایی و علیرضا خزایی، در کاشمر رضا عبدی و در اسفراین علی قویدل، عباس بیدی، آرین حیدری، عیسی شکوری، پیمان میرزایی و علیرضا جعفری بازداشت شدهاند. در کرمانشاه نیز سپیده کرمانشاهی، ستاره محمدی، سایه شوشتری کرمانشاهی و رزا شوشتری در میان بازداشتشدگان هستند که با اخذ تعهد آزاد شدند. همچنین در دهلران رضا سیفی و ایلیا قاسمی و در درهشهر محمدطاها زینیوند، پیمان حسنوند، امین شکریپور، شهروز شکریپور و اسماعیل ظهرابی بازداشت شدهاند. در زاهدان نیز زبیر براهویی، حنیف براهویی، عمر گمشاد زهی، احسان نارویی و عبدالرحمن نارویی بازداشت شدهاند و در گچساران محمد میری در فهرست بازداشتشدگان قرار دارد.
علاوه بر این سهیلا حجاب، فعال مدنی، با اعمال خشونت در فردیس کرج بازداشت و به زندان کچویی منتقل شده است. وضعیت جسمانی او نامناسب گزارش شده است. در هرسین نیز چهار شهروند به نامهای یوسف صفری، پیمان حسینی، مرتضی حسینی و احسان حسینی شامگاه ۱۱ دیماه بازداشت و به بازداشتگاه سپاه کرمانشاه منتقل شدند. رضا عبدی، ۳۵ ساله، اهل کاشمر و پدر دو فرزند، نیز امروز به دلیل فعالیت در فضای مجازی توسط ماموران اداره اطلاعات در این شهرستان بازداشت شد.
با احراز هویت شش شهروند دیگر به نامهای محمدرضا بریچی، کیان سالارنژاد، زبیر براهویی، حنیف براهویی، عمر گمشادزهی، احسان نارویی و عبدالرحمن نارویی، شمار بازداشتشدگان تجمع اعتراضی روز گذشته در زاهدان به ۱۰ نفر افزایش یافت. پیشتر گزارش بازداشت سه تن دیگر در این اعتراضات منتشر شده بود. گقتنی است از میان این شهروندان، کیان سالارنژاد، دانشجوی رشته صنعت و معدن دانشگاه سیستان و بلوچستان است.
در عمده این پروندهها، اطلاعاتی درباره محل نگهداری و اتهامات مطروحه علیه بازداشتشدگان منتشر نشده است.
خبرگزاری کردپا هویت ۴۷ شهروند بازداشتشده در دو استان کرمانشاه و ایلام را منتشر کرد. در میان بازداشتشدگان، چهار نوجوان به نامهای فردین حاتمی، رضا خسروی، محمدجواد زارعی و ابوالفضل زارعی از مورموری در آبدانان بازداشت شدهاند و در هرسین نیز محمدمهدی کرمی، نوجوان ۱۷ ساله، بازداشت شده است. بر اساس این گزارش، در دهلران آرشیا جوشن و امید بیرانوند بازداشت شدند و همچنین کوروش نوری به همراه علیرضا صالحی، فرزاد شکری، میلاد کیادی، امید ملکمحمدی، شریف آزاد، شایان مومنی، امیرحسین علیزاده، فردین آقایی، علیمحمد حیاتی، ابوالفضل جامخانه، سجاد آزاد، عبدالله آزاد، عرفان فرهمند، علیرضا رحمانی و امیررضا رحمانی نیز در همین شهر بازداشت شدهاند. همزمان شماری دیگر از شهروندان در شهرهای مختلف ایلام بازداشت شدند؛ از جمله در درهشهر ابوالفضل قاسمی، ستار زیدی، رضا حیدری، سامان غلامی و شایان اصلمرز و در سرابله رحیم صادقی که به مکان نامعلومی منتقل شده است. در استان کرمانشاه نیز یونس جمشیدی، میلاد شیرازی و نوید رستمی بازداشت شدند و در هرسین رحمان آذرنگ، سجاد کاکایی، شاپور رشیدی و مهدی بالی نیز در کنار محمدمهدی کرمی بازداشت شدهاند. همچنین در ادامه زاهد افشاری، یوسف کاکاوند و نورالدین موسیزاده بازداشت شدند و در سرپلذهاب نیز هفت شهروند به نامهای مهدی کریمی، جبار جمشیدی، قائم بدری، مسعود آقایی، احد مرادی، اسفندیار سروری و عسکر نجفی توسط نیروهای امنیتی لباسشخصی بازداشت و به مکانهای نامعلومی منتقل شدند.
در جریان اعتراضات ۱۴۰۴ در شهر اسفراین، علی قویدل، عباس بیدی، آرین حیدری، عیسی شکوری، نادر توکلی و پیمان میرزایی شامگاه ۱۱ دیماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. همچنین گزارش شده علیرضا جعفری نیز امروز در این شهر بازداشت شده است. افزون بر این، محسن حیدربیگی، مراد حاصلی، امین نورمنش و فرهاد محمدرشید، در شهرستان بدره بازداشت شدند.
در ادامه واکنش نهادهای امنیتی به اعتراضات، فرمانده انتظامی شوشتر از بازداشت تعدادی از معترضان در جریان اعتراضات پنجشنبهشب این شهر خبر داد و مدعی شد از آنان «یک قبضه سلاح کلت کمری، ۱۲ تیغه قمه و یک تیغه خشاب» کشف شده است. همزمان، روابط عمومی سپاه «روحالله» در استان مرکزی نیز از بازداشت دو شهروند توسط مأموران اطلاعات سپاه خبر داد و ادعا کرد این افراد «گرداننده دو کانال معاند و آشوبطلب» بودهاند. تصاویر منتشرشده در گزارش خبرگزاری صداوسیما نشان میدهد اطلاعات سپاه مدیریت دو گروه تلگرامی را در اختیار گرفته و با انتشار پیامهایی در این گروهها، اعضا را به شناسایی و بازداشت تهدید کرده است.
از سوی دیگر، دادستان عمومی و انقلاب مرکز چرداول از بازداشت شماری از شهروندان در جریان اعتراضات شب گذشته در شهر سرابله خبر داد و گفت تعدادی دیگر نیز شناسایی شدهاند که «طی امروز و فردا بازداشت خواهند شد». محمد سهرابزاده این شهروندان را «عناصر سازمانیافته» خواند و مدعی شد آنها در جریان اعتراضات اقدام به «تیراندازی» کردهاند، بدون آنکه به هویت یا تعداد بازداشتشدگان اشاره کند.
در همین حال، روابط عمومی سپاه ابوالفضل لرستان از بازداشت سه شهروند در خرمآباد خبر داد و مدعی شد این افراد با یکی از رسانههای خارج از کشور با هدف «تخریب اموال عمومی» در ارتباط بودهاند. در اطلاعیه منتشرشده از سوی این نهاد، هویت بازداشتشدگان اعلام نشده و همزمان ویدیویی از اعترافات اجباری آنان منتشر شده است. همچنین ویدیویی دیگر از اعترافات اجباری یک شهروند بازداشتی توسط رسانه های نزدیک به نهادهای امنیتی منتشر شده است. در این ویدیو که مشخص نیست تحت چه شرایطی ضبط شده است، یک مرد جوان از انتشار مطالب اعتراضی در اینستاگرام شخصی، ابراز پشیمانی میکند.
واکنشها
در هفتمین روز اعتراضات، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در نخستین موضعگیری خود پس از آغاز دور تازهای از اعتراضات سراسری، بر لزوم برخورد با آنچه «اغتشاش» خواند تاکید کرد. وی گفت که اعتراض بهزعم او قابل پذیرش است و میتوان با معترضان گفتوگو کرد، اما افزود «اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند» و تاکید کرد که گفتوگو با «اغتشاشگر» فایدهای ندارد. علی خامنهای در بخش دیگری از سخنان خود به اعتراضات اخیر کسبه و بازاریان اشاره کرد و بازار را از «وفادارترین اقشار به نظام» توصیف کرد. او گفت که به نام بازار نمیتوان با جمهوری اسلامی مقابله کرد و مدعی شد برخی افراد با هدف تخریب و ناامنسازی کشور، از مطالبات اقتصادی بازاریان سوءاستفاده میکنند. رهبر جمهوری اسلامی همچنین نوسانات شدید نرخ ارز و سقوط ارزش پول ملی را «غیرطبیعی» دانست و آن را به «دشمن» نسبت داد.
امروز مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، نسبت به تشدید برخوردهای صورت گرفته توسط نیروهای امنیتی با معترضان در نقاط مختلف کشور هشدار داد. او اعلام کرد که نشانههایی از گسترش الگوی رویارویی و خشونت در سطح کشور مشاهده میشود. این مقام سازمان ملل با تاکید بر ضرورت احترام به حقوق بنیادین شهروندان، از مقامات جمهوری اسلامی خواست به آزادی بیان، آزادی تشکل و حق تجمع مسالمتآمیز شهروندان پایبند باشند و از بهکارگیری زور بیش از حد علیه معترضان خودداری کنند. مای ساتو همچنین هشدار داد که تکرار برخوردهای خشونتآمیز مشابه آنچه در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» رخ داد، میتواند پیامدهای جدی برای فضای مدنی کشور داشته باشد. خانم ساتو تاکید کرد شهروندان باید بتوانند بدون ترس از سرکوب، اعتراضات مسالمتآمیز خود را بیان کنند.
سازمان عفو بینالملل نیز با ابراز نگرانی شدید از گزارشهای مربوط به کشته شدن معترضان در ایران، از مقامهای جمهوری اسلامی خواست حقوق آزادی بیان و تجمعات مسالمتآمیز را رعایت کنند و از بهکارگیری خشونت و نیروی مرگبار و غیرقانونی علیه معترضان خودداری کنند.
در نهایت
اعتراضات جاری که نقطه آغاز آن از بازار تهران بود، در هفتمین روز خود با گسترش جغرافیایی، افزایش مشارکت شهروندان و تشدید حضور نیروهای امنیتی همراه شده است. ترکیب مطالبات معیشتی و سیاسی، افزایش بازداشتها و تلاش مقامات برای مهار همزمان اقتصادی و امنیتی بحران، نشاندهنده حساسیت بالای حاکمیت نسبت به تداوم این اعتراضات است.
هرانا همچنان در حال جمعآوری، راستیآزمایی و تکمیل اطلاعات مربوط به این اعتراضات است و در صورت تداوم یا گسترش تجمعات، گزارشهای تکمیلی منتشر خواهد کرد.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
جان گمبل / آسوشیتدپرس / ۴ ژانویه ۲۰۲۶
گسترش اعتراضات در ایران که ریشه در وضعیت نابسامان اقتصادی جمهوری اسلامی دارد، فشار تازهای بر حاکمیت دینی این کشور وارد کرده است.
تهران همچنان از پیامدهای جنگ ۱۲روزهای که در ماه ژوئن از سوی اسرائیل آغاز شد، در شوک است؛ جنگی که در جریان آن ایالات متحده تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد. فشارهای اقتصادی که در ماه سپتامبر با بازگشت تحریمهای سازمان ملل متحد علیه ایران بهدلیل برنامه اتمیاش تشدید شد، ارزش پول ملی را به سقوطی آزاد کشانده است؛ بهگونهای که اکنون هر دلار آمریکا با حدود یکمیلیون و ۴۰۰ هزار ریال معامله میشود.
در همین حال، آنچه ایران «محور مقاومت» مینامد — ائتلافی از کشورها و گروههای شبهنظامی مورد حمایت تهران — از زمان آغاز جنگ اسرائیل و حماس در سال ۲۰۲۳ بهشدت تضعیف شده است.
تهدید تازه دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، که به ایران هشدار داده اگر تهران «معترضان مسالمتآمیز را بهطور خشونتآمیز به قتل برساند»، آمریکا «به یاری آنان خواهد شتافت»، پس از آن معنای تازهای یافته که نیروهای آمریکایی نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا و از متحدان دیرینه تهران، را بازداشت کردند.
در ادامه، آنچه باید درباره اعتراضات و چالشهای پیشروی دولت ایران بدانید آمده است.
دامنه اعتراضات تا چه اندازه گسترده است؟
بر اساس گزارش «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در آمریکا، که بامداد یکشنبه منتشر شد، اعتراضات به بیش از ۱۷۰ نقطه در ۲۵ استان از مجموع ۳۱ استان ایران گسترش یافته است. این گزارش میافزاید شمار کشتهشدگان به دستکم ۱۵ نفر رسیده و بیش از ۵۸۰ نفر نیز بازداشت شدهاند. این نهاد که برای گزارشهای خود به شبکهای از فعالان داخل ایران متکی است، در ناآرامیهای پیشین نیز سابقه دقت داشته است.
درک ابعاد واقعی اعتراضات دشوار بوده است. رسانههای دولتی ایران اطلاعات اندکی درباره این تظاهرات ارائه میکنند. ویدئوهای منتشرشده در فضای مجازی تنها نماهایی کوتاه و لرزان از حضور مردم در خیابانها یا صدای تیراندازی را نشان میدهد. خبرنگاران در ایران نیز بهطور کلی با محدودیتهایی در پوشش خبری مواجهاند؛ از جمله الزام به دریافت مجوز برای سفر در داخل کشور و همچنین تهدید به آزار یا بازداشت از سوی مقامها.
با این حال، به نظر نمیرسد اعتراضات متوقف شده باشد؛ حتی پس از آنکه آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، روز شنبه گفت «اغتشاشگران باید سر جای خود نشانده شوند».
چرا اعتراضات آغاز شد؟
سقوط ارزش ریال به بحرانی اقتصادی دامن زده است که دامنه آن پیوسته گستردهتر میشود. قیمت گوشت، برنج و دیگر اقلام اصلی سفره ایرانی افزایش یافته و کشور با نرخ تورم سالانهای در حدود ۴۰ درصد دستوپنجه نرم میکند.
در ماه دسامبر، ایران یک نظام قیمتگذاری جدید برای بنزین یارانهای معرفی کرد که به افزایش قیمت یکی از ارزانترین بنزینهای جهان انجامید و فشار بیشتری بر جمعیت وارد ساخت. تهران ممکن است در آینده به افزایشهای شدیدتری روی آورد، زیرا دولت اکنون هر سه ماه یکبار قیمتها را بازبینی خواهد کرد.
اعتراضات ابتدا از سوی بازاریان در تهران آغاز شد و سپس گسترش یافت. هرچند تمرکز اولیه بر مسائل اقتصادی بود، اما بهسرعت شعارهای ضدحکومتی نیز در میان معترضان شنیده شد. خشم عمومی طی سالها انباشته شده بود؛ بهویژه پس از مرگ مهسا امینیِ ۲۲ ساله در بازداشت پلیس در سال ۲۰۲۲ که به اعتراضات سراسری انجامید.
ائتلافهای ایران تضعیف شدهاند
«محور مقاومت» ایران که پس از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و اشغال این کشور بر اهمیت آن افزوده شد، اکنون در وضعیت متزلزلی قرار دارد.
اسرائیل در جنگ ویرانگر نوار غزه، حماس را بهشدت درهم کوبیده است. حزبالله لبنان، گروه شبهنظامی شیعه، شاهد کشته شدن رهبران ارشد خود بهدست اسرائیل بوده و از آن زمان با مشکلات جدی مواجه است. در دسامبر ۲۰۲۴، یک عملیات برقآسا به سرنگونی بشار اسد، رئیسجمهور سوریه و متحد و وابسته دیرینه ایران، پس از سالها جنگ انجامید. حوثیهای یمن، که از حمایت ایران برخوردارند، نیز هدف حملات سنگین هوایی اسرائیل و ایالات متحده قرار گرفتهاند.
در همین حال، چین همچنان خریدار عمده نفت خام ایران باقی مانده، اما حمایت نظامی آشکاری ارائه نکرده است. روسیه نیز چنین حمایتی نکرده؛ هرچند در جنگ خود علیه اوکراین به پهپادهای ایرانی متکی بوده است.
نگرانی غرب درباره برنامه هستهای ایران
ایران دهههاست اصرار دارد برنامه هستهایاش صلحآمیز است. با این حال، مقامهای این کشور بهطور فزایندهای تهدید کردهاند که ممکن است بهدنبال سلاح هستهای بروند. پیش از حمله آمریکا در ماه ژوئن، ایران اورانیوم را تا سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی غنیسازی میکرد و از این نظر تنها کشوری در جهان بود که بدون داشتن برنامه سلاح هستهای، به چنین سطحی از غنیسازی دست زده بود.
تهران همچنین در سالهای اخیر، همزمان با افزایش تنشها بر سر برنامه هستهای، همکاری خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی — نهاد ناظر هستهای سازمان ملل — را بهطور فزایندهای کاهش داده است. مدیرکل آژانس هشدار داده که ایران، در صورت تصمیم به تسلیحاتی کردن برنامهاش، میتواند تا ۱۰ بمب هستهای بسازد.
نهادهای اطلاعاتی آمریکا ارزیابی کردهاند که ایران هنوز برنامهای برای ساخت سلاح هستهای را آغاز نکرده است، اما «اقداماتی انجام داده که در صورت انتخاب این مسیر، آن را در موقعیت بهتری برای تولید یک سلاح هستهای قرار میدهد».
ایران اخیراً اعلام کرده که دیگر در هیچ نقطهای از کشور به غنیسازی اورانیوم مشغول نیست؛ اقدامی که تلاشی برای ارسال این پیام به غرب تلقی میشود که تهران همچنان برای مذاکرات احتمالی بر سر برنامه اتمی خود بهمنظور کاهش تحریمها آمادگی دارد. با این حال، در ماههای پس از جنگ ژوئن، گفتوگوهای معناداری صورت نگرفته است.
چرا روابط ایران و آمریکا تا این حد پرتنش است؟
ایران دههها پیش، در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی، یکی از متحدان اصلی ایالات متحده در خاورمیانه بود. شاه تسلیحات نظامی آمریکایی خریداری میکرد و به تکنسینهای سازمان سیا اجازه داده بود پایگاههای شنود مخفی برای رصد اتحاد جماهیر شوروی همسایه اداره کنند. سیا در سال ۱۹۵۳ کودتایی را سامان داد که به تحکیم قدرت شاه انجامید.
اما در ژانویه ۱۹۷۹، شاه که بهطور لاعلاجی به سرطان مبتلا بود، در حالی ایران را ترک کرد که اعتراضات گسترده علیه حکومتش اوج گرفته بود. سپس انقلاب اسلامی به رهبری آیتالله روحالله خمینی روی داد و نظام دینی کنونی ایران را بنیان گذاشت.
در ادامه همان سال، دانشجویان دانشگاهی سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند و با درخواست استرداد شاه، بحران گروگانگیری ۴۴۴روزهای را رقم زدند که به قطع روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا انجامید.
در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، ایالات متحده از صدام حسین حمایت کرد. در همان دوره، آمریکا در قالب آنچه «جنگ نفتکشها» خوانده میشود، حملهای یکروزه انجام داد که توان دریایی ایران را فلج کرد و سپس یک هواپیمای مسافربری ایرانی را سرنگون ساخت؛ حادثهای که ارتش آمریکا مدعی شد آن را با یک هواپیمای جنگی اشتباه گرفته بود.
روابط ایران و آمریکا در سالهای پس از آن، میان دشمنی آشکار و دیپلماسی سرد در نوسان بوده است. این روابط با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ به اوج رسید؛ توافقی که بر اساس آن ایران برنامه خود را بهطور چشمگیری محدود کرد و در مقابل، تحریمها لغو شد. اما دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ بهطور یکجانبه آمریکا را از این توافق خارج کرد؛ اقدامی که تنشها در خاورمیانه را شعلهور ساخت و پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، شدت بیشتری گرفت.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
روزنامه اعتماد
یک هفته از آغاز اعتراضات فروشندگان موبایل به گرانی قیمت دلار گذشت. ظهر یکشنبه هفته قبل و پس از آنکه قیمت دلار، رکورد ۱۴۴ هزار تومان را شکست، فروشندگان موبایل پاساژ علاءالدین تهران در یک اقدام خودجوش اما هماهنگ، از فروش دست کشیدند و مغازههای خود را بستند و در واکنش به صعود بیرویه قیمت ارز به خیابانها آمدند. ساعاتی بعد، تمام فروشندگان موبایل در خیابان جمهوری از این اعتراض پیروی کردند و روز یکشنبه، بازار موبایل تهران بهطور کامل تعطیل شد.
تا پایان روز یکشنبه، سایر اصناف که کسبشان بهطور مستقیم از قیمت دلار متضرر شده بود، با صنف فروش موبایل همراه شده و در دومین روز اعتراضات، صنف صوتی تصویری و لوازم خانگی وارداتی و پوشاک هم از فروشندگان موبایل حمایت کردند و روز دوشنبه، شهروندانی در سایر شهرها هم در واکنش به رکوردشکنی دلار که چالشهای معیشتی شدید برای زندگیشان ایجاد کرده بود، با اعتراضات کسبه همصدا شدند.
نشست روز سهشنبه رییسجمهور با نمایندگان اصناف و تغییر رییس کل بانک مرکزی چندان تاثیری در کاهش اعتراضات نداشت و با وجود آنکه در این نشست، رییسجمهور وعدههایی به نمایندگان اصناف داد و حتی سخنگوی دولت هم اعلام کرد که اعتراضات معیشتی، حتی با تندترین لحن کاملا از سوی دولت پذیرفته است، اما اعتراضات در روزهای بعد ادامه یافت. تا شامگاه جمعه، ۷۲ شهر کشور صحنه حضور معترضان و درگیری با نیروهای پلیس بود.
طی این هفته، اندیشمندان علوم انسانی با تحلیل چرایی تداوم اعتراضات، به دولت هشدار دادند که این صحنهها و حضور مردمی که خواستار تغییرات اساسی در بدنه سیاسی کشور هستند، محصول عملکرد چندساله دولتهاست که بدون توجه به خواستههای ملت، آنچه خواستند انجام دادهاند و تاثیرات تصمیمات سیاسی و اقتصادی در معیشت و سفره و زندگی مردم را نادیده گرفتهاند.
در نگاه اول به این دوره از اعتراضات، شاید مشکلات معیشتی و کوچک شدن سفرههای مردم به عنوان اولین و مهمترین دلیل شعلهور شدن گلایهها به چشم بیاید اما در نگاهی کلانتر میتوان مشاهده کرد که ریشه این اعتراضات همان اخطار غیر مستقیم نتایج مطالعاتی است که در این دهه درباره وضعیت سرمایه اجتماعی در کشور انجام شد.
وضعیت سرمایه اجتماعی البته در مطالعات پراکنده و مستقل بارها مورد سنجش قرار گرفته اما آنچه مورد استناد دولتمردان قرار میگیرد، مطالعاتی است که سازمان امور اجتماعی که زیرمجموعه وزارت کشور است، به صورت دورهای انجام میدهد. سال ۱۳۹۴ نتایج مطالعه این سازمان درباره وضعیت سرمایه اجتماعی در کشور، نشان داد که شاخص سرمایه اجتماعی در کشور به ۴۳.۵ درصد کاهش یافته است.
حدود دو سال بعد از استخراج این شاخص، اعتراضات دی ۱۳۹۶ به عنوان گستردهترین اعتراضات معیشتی در دهه ۱۳۹۰ شکل گرفت و این اعتراضات، بازتاب دیرهنگام همان شاخص بود چنانکه سال ۱۳۹۷، محمد تقی رستموندی که در دولتهای یازدهم و دوازدهم، ریاست سازمان امور اجتماعی کشور را بر عهده داشت، در یک نشست خبری در جمع خبرنگاران در تحلیل اعتراضات معیشتی ۱۳۹۶، ربط مستقیم این رخدادها با کاهش سرمایه اجتماعی را تایید کرد و گفت:
«کاهش سرمایه اجتماعی تاثیر زیادی در بروز اغتشاشات دارد چرا که سرمایه اجتماعی به معنای اعتماد است؛ اعتماد مردم به مردم، اعتماد مردم به نظام و اعتماد مردم به آینده. نتایج پیمایش سال ۱۳۹۴ درباره میزان سرمایه اجتماعی به ما نشان داد که این شاخص، مطلوب نیست و کمتر از میانگین است. البته ما قبل از انجام این پیمایش هشدار لازم را به مسوولان داده بودیم و اطلاعات در اختیار آنان قرار گرفته بود که ممکن است با یک جرقه که شاید ریشه اقتصادی یا سیاسی داشته باشد، اعتراضاتی شکل بگیرد.»
تحلیل سرمایه اجتماعی طی سالهای این دهه، همواره موردنظر کارشناسان بوده چرا که میتواند تحلیلی برچرایی رخدادهای مشابه اعتراضات معیشتی ۱۳۹۶، اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در واکنش به گرانی قیمت بنزین و اعتراضات اخیر در واکنش به گرانی قیمت دلار باشد.
بهمنماه پارسال، «اردشیر گراوند»، پژوهشگر اجتماعی در نشستی که در سازمان بهزیستی کشور برگزار شد، با نگاهی به وضعیت مهاجرت، نرخ بیکاری و اشتغال، زنان سرپرست خانوار، سالمندی، سرمایهاجتماعی و نقد سیاستهای اجتماعی دولتها تاکید کرد که مهاجرپذیری و مهاجر فرستی، یکی از موانع ایجاد سرمایه اجتماعی است چرا که با افزایش مهاجر فرستی در یک شهر یا استان، سرمایه اجتماعی در این شهر یا استان شکل نخواهد گرفت چون زمینهسازی برای مهاجر فرستی، نتیجه کاهش شرایط توسعهپذیری شهر یا استان است و جمعیت ساکن، با ناامیدی از آیندهای بهتر، خاک آبا و اجدادی خود را رها میکنند تا با وجود مشکلاتی که در غربت در انتظارشان است، در نقطهای دیگر به حداقلی از رفاه دست پیدا کنند.
این پژوهشگر تاکید داشت که اگرچه مهاجر فرستی در ظاهر ممکن است مشکل جدی و درخور توجهی به چشم نیاید، ولی آسیبهای متعاقب مهاجرت و از جمله برهم خوردن نسبت جنسی و جنسیتی در یک شهر مهاجرپذیر و مهاجر فرست، فساد اخلاقی، بیکاری، فقر، افزایش جرمهای کیفری در منطقه کم برخوردار و تسری آن به سراسر کشور، توسعه نیافتگی و محرومیت، مهمترین تبعات بیتوجهی دولتها به فراهم آوردن شرایط زیست و رفاه یکسان برای احاد جامعه است.
یکی از پژوهشهای انجام شده توسط این پژوهشگر، بررسی شاخص سرمایه اجتماعی بود و گراوند در تحلیل سرمایه اجتماعی در ایران با استناد به نتایج مطالعهای که انجام داده گفت: «طبق نتایج پیمایش سال ۱۴۰۰، سرمایه اجتماعی در این سال نسبت به سالهای قبل کمتر شده و امروز، مسوولان باید با ملت ایران حرف بزنند و صادقانه بگویند که اشتباهات همه این سالها به چنین نتایجی منجر شده و با توجه به اینکه همه در ایجاد چنین نتایجی مقصر بودهاند و این نتایج ربطی به یک جناح خاص ندارد، برای اصلاح این اشتباهات اقدام کنند چون با سرمایه اجتماعی کم نمیتوان کاری انجام داد. امروز، بزرگترین مساله اجتماعی ایران همین سرمایه اجتماعی مخدوش است و البته ترمیم این سرمایه اجتماعی هم ساده نیست مگر آنکه وضع موجود توسط ارکان اصلی نظام مورد مرور جدی و استراتژیک قرار بگیرد.»
تاثیر شاخص نازل سرمایه اجتماعی بر نارضایتی عمومی در جامعه همچنان ادامه دارد اگرچه که اعداد این شاخص برای عموم اعلام نمیشود اما گاهی برخی مسوولان، ناچار میشوند توضیحی برای گستردگی نارضایتی عمومی ارائه بدهند و این از معدود دفعاتی است که واقعیت اضمحلال سرمایه اجتماعی در ایران آشکار میشود.
تنزل شاخص سرمایه اجتماعی
مهر امسال، سازمان امور اجتماعی کشور بعد از سالها سکوت درباره وضعیت این شاخص، باز هم در شرایطی قرار گرفت که ناچار شد به دولتها، اهمیت این شاخص را یادآور شود و سیدمحمد بطحایی، رییس جدید سازمان امور اجتماعی کشور با تاکید بر اینکه «سرمایه اجتماعی بر توسعه پایدار تاثیر مستقیم دارد» این اخطار را با لحن غیرمستقیم خطاب به دولت چهاردهم مطرح کرد که سرمایه اجتماعی، یک پدیده تزیینی نیست که مانند بسیاری امور نادیدهاش بگیریم بلکه ضرورتی است که در دوام و بقای یک دولت و یک نظام و حاکمیت نقش موثر دارد.
بطحایی در صحبتهای خود تاکید کرد: «سرمایه اجتماعی تنها یک شاخص آماری نیست بلکه دارایی ارزشمند برای کشور است که بهطور مستقیم بر توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اثر میگذارد؛ از این رو دولت موظف است این سرمایه را به صورت مستمر ارزیابی و برای تقویت آن برنامهریزی کند.»
هفته پایانی آبان، بطحایی برخی از یافتههای رصد وپایش آسیبهای اجتماعی کشور را اعلام کرد و گفت که طبق این نتایج، سرمایه اجتماعی به ۲۵.۵ درصد و پایینترین سطح خود طی ۱۰ سال اخیر رسیده است.
بطحایی، با اعلام اینکه اعتیاد، الکل و طلاق به ترتیب سه آسیب اجتماعی کشور است، گفت که میزان رضایت شهروندان از اوضاع کشور با شرایط فعلی ۲۵.۵ درصد است و شیب کاهش سرمایه اجتماعی، درفاصله سال ۱۳۹۷ تا امسال افزایش داشته چنانکه سال ۱۳۹۷ شاخص سرمایه اجتماعی در کشور ۳۳ درصد بوده و نتایج پژوهش سال جاری این عدد را ۲۶.۵ درصد برآورد کرده که بهزعم رییس سازمان امور اجتماعی، این عدد «بسیار نگرانکننده» بود.
بطحایی در توضیح بیشتر گفت: «معمولا همه کشورها میزان سرمایه اجتماعی خود را هر ساله نسبت به سالهای گذشته خود برآورد میکنند و به صورت نسبی این آمارها را مقایسه میکنند. شاخص ۲۶.۵ درصد برای جامعه ایران، به ما نشان میدهد مولفههایی که در سرمایههای اجتماعی تاثیرگذار است کاهش پیدا کرده که یکی از این مولفهها نیز کاهش نشاط اجتماعی است. وقتی نشاط اجتماعی را به دلایل مختلف تحت نظر قرار ندادیم و مورد توجه قرار نمیگیرد، مشکلات زیادی به همراه دارد. منظور از نشاط اجتماعی، اقدامات غیرقابل قبول موجد تشنج در جامعه یا راهاندازی کارناوالهای نامتعارف یا سلیقه محوری نیست بلکه منظور از نشاط اجتماعی، رفتارهای اجتماعی است که میتواند امید به آینده را در جامعه زنده کند و امید را با رعایت تمام اصول و هنجارها که در جامعه وجود دارد، بالا ببرد. متاسفانه با توجه به محدودیتهایی که خودمان در جامعه ایجاد کردهایم و حتی در مواردی که حلال خدا حرام نمیشود، ممانعت کردیم، همین عوامل باعث میشود که با نشاط اجتماعی فاصله پیدا کنیم.»
سوم دیماه و چند روز پیش از اعتراضات اصناف به صعود مهار گسیخته نرخ دلار، رییس سازمان امور اجتماعی کشور تاکید کرد: «انتشار آمارهای متناقض از سوی مراجع مختلف، علاوه بر اختلال در سیاستگذاری، اعتماد افکار عمومی را نیز کاهش داده است.»
به نظر میرسد که مسوولان کشور برخلاف شعارهایی که گاه و بیگاه از میزان محبوبیت خود نزد مردم میگویند، واقفند که نارضایتی از عملکرد سیاسی و تصمیمات اقتصادی بدنه دولت و صاحبان قدرت تا چه حد در سطح جامعه گسترده شده است. شاید یکی از مهمترین رخدادهایی که نارضایتی را گسترش میدهد، ناتوانی خانواده از تامین اولین و بدیهیترین حق اولیه هر انسان یعنی فراهم آوردن سفرهای مکفی و مغذی با کمترین هزینه باشد که از سال ۱۳۹۷ و به دنبال افزایش تصاعدی و بازگشتناپذیر نرخ دلار، دستیابی به این حق هم برای شمار زیادی از خانوارهای ایرانی مختل شده است. ناتوانی از تامین مواد غذایی دارای کالریهای مفید و مغذی در حالی است که تورم در طول ۷ سال اخیر، همچنان رو به افزایش بوده و البته این افزایش چند باره در هر سال که معمولا رکوردهای هفتگی دارد، در حالی رخ داده که حقوق کارکنان دولت و کارگران که بیشترین جمعیت دارای حقوق ثابت در کشور هستند، فقط سالی یک بار افزایش مییابد. گرسنگی سلولی میتواند عامل مهمی برای نارضایتی باشد چون خانوار ایرانی شاهد است که به دلیل ناتوانی دولتها در مهار تورم، با حقوق و مزد ناچیزی که دریافت میکند، تا چه حد قدرت خریدش را از دست داده به گونهای که دیگر قادر به هیچ برنامهریزی و آینده نگری برای زیست سالم نیست.
تورم نقطهای ۵۲ درصد و خوراکیها ۷۲ درصد
دیروز و ۶ روز بعد از آغاز اعتراضات معیشتی در سراسر کشور، یک پزشک و جامعهشناس در گفتوگو با پایگاه خبری «خبرآنلاین» و در واکنش به آمار رسمی تورم میانگین نقطهای ۵۲ درصدی و افزایش ۷۲ درصدی تورم خوراکیها طی ماه آذر با در نظر گرفتن اینکه نان، غلات، خشکبار و لبنیات در رأس این تورمها قرار داشته و این تورم، بر کمیت و کیفیت تغذیه اثرگذار خواهد بود، تاکید کرد که: «خروج گوشت و لبنیات و میوه از برنامه غذایی، بهتنهایی مهمترین شاخص این بحران اقتصادی است که گریبانگیر جامعه ایران است. تبعات این وضعیت تشدید ناامنی غذایی، گرسنگی مزمن و سوءتغذیه است که سلامت جامعه را بهطور جدی تهدید میکند. تهیدستان، زنان، سالمندان، کودکان بهخصوص در مناطق محروم بیشترین رنج و آسیب را از ناامنی غذایی متحمل میشوند.»
سیمین کاظمی، با تحلیل پیامدهای اجتماعی، جسمی و روانی این وضعیت به خبرآنلاین گفت: «بیماران تهیدست و بخشی از طبقه متوسط حالا مجبورند با جایگزینها و مشابهها نیازهای تغذیهایشان را تأمین کنند، مثلا به جای گوشت، پای مرغ یا سویا بخورند. برخی از مواد غذایی مثل لبنیات و میوه را بهجای مصرف روزانه، به مصرف هفتگی یا ماهانه یا حتی گهگاهی تقلیل دادهاند.هر چه بحران اقتصادی شدیدتر میشود، نیازهای ضروریتری از زندگی حذف و کیفیت زندگی بدتر میشود. بحران اقتصادی مرحلهبهمرحله پیش آمده و حالا به غذا رسیده و جامعه در شرایطی است که برای تأمین ضروریترین نیازش یعنی غذا احساس درماندگی میکند.
آنچه وضعیت را بغرنج میکند این است که تورم و گرانی فقط به یک حوزه محدود نیست. سهم مسکن از هزینه خانوار بسیار بالا رفته و به ۵۰ درصد هم میرسد. در کنار اینها هزینههای ضروری دیگر مثل سلامت، آموزش و حملونقل هم هست که وقتی همه اینها افزایش مییابد، تأمین غذا بسیار دشوارتر میشود. خانوار سردرگم میشود در تعیین اولویتها و ضرورتها و درمیماند که درآمد محدودش را صرف کدام یک کند. در چنین شرایطی کودکان زیر پنج سال و سالمندان بیشترین آسیب را متحمل میشوند و همچنین زنان باردار که نیازهای غذایی بیشتری دارند.زنان چه جوان و چه سالمند در برابر کمبودهای تغذیهای آسیبپذیرترند، چنانکه آمار نشان میدهد در ایران شیوع کمخونی فقر آهن در زنان سنین ۱۵ تا ۴۹ سال حدود ۲۴ درصد است (یعنی از هر چهار زن یک نفر). ۳۸ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان بالای ۵۰ سال دچار پوکی استخوان هستند و ۴.۸ درصد از کودکان زیر پنج سال دچار کوتاهقدی هستند که همه اینها مشکلات مرتبط با تغذیه هستند. قابل توجه است که دولتهای مختلف ایران در سالهای گذشته توفیقی در کاهش این مشکلات نداشتهاند.»
این پزشک و جامعه شناس در توضیح «سوءتغذیه» میگوید: «سوءتغذیه وضعیتی است که مواد مغذی مورد نیاز بدن به مقدار مناسب تأمین نشود. سوءتغذیه ممکن است به دلیل عدم تأمین کالری مورد نیاز بدن باشد یا اینکه غذای دریافتی به شکلی است که اگرچه کالری تأمین میشود اما سایر مواد ضروری مانند پروتیین و ویتامین و مواد معدنی به بدن نمیرسد. سوءتغذیه وضعیتی است که زمینهساز بیماریهای مختلف است و سلامت شخص در تهدید جدی قرار میگیرد.
سوءتغذیه بهطور جدی سلامت روان را به خطر میاندازد و مشکلات روانی متعددی به دنبال دارد. خطر ابتلا به افسردگی برای افرادی که دچار سوءتغذیه یا ناامنی غذایی هستند ۳۰ درصد بیشتر از دیگران است. سوءتغذیه بعضی عملکردهای مغز را مختل میکند. کمبود ویتامینها، مواد معدنی و سایر مغذیها مشکلات سلامت روان مثل اضطراب و افسردگی و مشکلات شناختی و هیجانی را افزایش میدهد. بهطور مشخص کمبود آهن مشکلاتی مثل کاهش تمرکز و اختلال حافظه ایجاد میکند و به دنبال کمخونی فقر آهن خطر اضطراب و افسردگی بیشتر میشود. علایم افسردگی در افرادی که دچار کمبود ویتامین ب۱۲ هستند ۵۰ درصد بیشتر است. امگا ۳ که در ماهی وجود دارد برای سلامت مغز ضروری است و کمبود آن باعث اضطراب و افسردگی میشود.
سوءتغذیه بهطور خاص سلامت روان کودکان و نوجوانان را تهدید میکند و موجب مشکلات توجه و مشکلات یادگیری و وضعیت درسی نامطلوب و همچنین احتمال بالاتر اضطراب و افسردگی در بزرگسالی میشود. مشکلات اجتماعیشدن و رفتاری هم در کودکان دچار سوءتغذیه بیشتر است چنانکه پرخاشگری و رفتارهای تهاجمی و علایم بیشفعالی در آنها افزایش مییابد. در سالمندان سوءتغذیه ریسک ابتلا به دمانس را بیشتر میکند. اکثر اثرات جسمی و روانی سوءتغذیه در کودکی، برگشتناپذیر و غیرقابل جبران هستند و کودکان زیر پنج سال بیشترین صدمه را از سوءتغذیه متحمل میشوند.»
این پزشک در توضیح مشاهدات خود از اثرات تورم بر زندگی بیماران خودش، برای خبرآنلاین میگوید: «بیماران تهیدست و بخشی از طبقه متوسط حالا مجبورند با جایگزینها و مشابهها نیازهای تغذیهایشان را تأمین کنند، مثلاً بهجای گوشت، پای مرغ یا سویا بخورند. برخی از مواد غذایی مثل لبنیات و میوه را بهجای مصرف روزانه، به مصرف هفتگی یا ماهانه یا حتی گاهگاهی تقلیل دادهاند. بعضی به پسماند فروشگاهها روی آوردهاند و بهناچار صیفیجات و میوههای رو به خرابی و گندیدگی که قیمتشان کمتر است، مصرف میکنند، لذت خوردنشان به خرید هر از گاه خوراکیهای مضر مثل نوشابه و پفک و فستفود با کیفیت بد محدود شده است.هدف تغذیهای به تأمین کالری و افزایش مصرف چربی و کربوهیدرات محدود شده است. واقعیت این است که با وجود ناامنی غذایی کار درمانگران برای توصیههای غذایی دشوار شده است و باید کاملا حواسشان به وضعیت مالی و اقتصادی بیماران باشد. اغلب توصیههای تغذیهای درمانگران برای بیماران غیرعملی است، چون بسیاری از مواد غذایی به اقلام لوکس تبدیل شدهاند.»
سیمین کاظمی در هشدار درباره تداوم این روند و تاثیر تورم بر قیمت مواد غذایی و بیاثر بودن راههای موقت همچون کالابرگ میگوید: «سال ۲۰۲۳ وضعیت سوءتغذیه در ایران ۶.۵ درصد بوده که نسبت به هند و کشورهای آفریقایی و چند کشور فقیر دیگر، ایران وضعیت بهتری دارد ولی در مقایسه با ترکیه، کویت، امارات و عربستان که میزان سوءتغذیه از ۲.۵ تا ۳ درصد هستند، وضعیت ایران بدتر است و انتظار میرود با وجود بحران اقتصادی و تورم و گرانی مواد غذایی وضعیت سوءتغذیه بدتر هم بشود.کالابرگ، یک راهحل موقتی است و چون متناسب با افزایش تورم تغییر نمیکند کمک چندانی به رفع مشکلات تغذیهای نمیکند. وقتی ثبات اقتصادی وجود ندارد کالابرگ در اولین افزایش قیمتها اثربخشیاش را از دست میدهد.
ناامنی غذایی تابعی از وضعیت اقتصادی است و تا وقتی بحران اقتصادی هست، ناامنی غذایی هم برقرار است. پس اول از همه باید برای بحران چارهاندیشی شود.برای حل مشکل سوءتغذیه و دسترسی عادلانه به غذا باید نظام تولید و توزیع متحول شود. غذا در حال حاضر به یکی از مهمترین ابزارهای کسب سود در جامعه تبدیل شده چون تولید و توزیع آن به عهده بخش خصوصی است. اما وقتی جامعه با بحران و ناامنی غذایی روبهروست، دولت باید مداخله کند و با مشارکت جامعه کلیت تولید و توزیع مواد غذایی اصلی و ضروری را در اختیار بگیرد.تولید متناسب با نیازهای جامعه راهکاری است که ناامنی غذایی را رفع میکند و راه را بر سودجویی از مهمترین حق مردم میبندد. با چنین روشی بخش خصوصی تنها میتواند در صنایع غذایی لوکس و غیرضروری فعال باشد و یارانهاش هم باید قطع شود.
سوابق یارانه در مرحله تولید نشان داده که سیستم یارانه به محملی برای سوءاستفاده تبدیل شده و کمکی به کاهش قیمتها نکرده است.موضوع دیگر در شرایط فعلی تمرکز بر نیاز ملی و ممنوعیت صادرات است. در حال حاضر بسیاری از مواد غذایی به طمع درآمد دلاری و به اسم رشد اقتصادی و غرور ملی به خارج از کشور صادر میشود و نتیجهاش کمبود و گرانی در داخل است. واقعیت این است که درآمدی که از این مسیر حاصل میشود نصیب اقلیت سرمایهدار میشود و تأثیری در رشد اقتصادی و آبادانی و رفاه کشور ندارد.کالابرگ، یارانه نقدی، توزیع شیر در مدارس و راهحلهایی از این دست علاوه بر اینکه موقتی و سطحی هستند، هدفشان توجیه نابرابریهای اجتماعی و حفظ وضع موجود است و نه بهبود واقعی زندگی و سلامت جامعه. جامعهای که مبتنی بر عدالت اجتماعی و کرامت انسانی باشد مردمش نیازی به صدقه و خیریه ندارند.»
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانهای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.
غیبگویی هیچگاه توانایی من نبوده و از قالبهای از پیش تعریفشده فکری سالهاست فاصله گرفتهام. اعتقاد نیز ندارم که جبر تاریخ وجود دارد و این میشود و آن نمیشود. از این رو به سناریونویسی رایج که با قاطعیت چیزی را ترسیم میکند، برای آینده نمیپردازم. آنچه در تحلیل این روزهای خروش و هیجان میآورم بر نکات زیر سوار است:
- انسان به عنوان موجود اجتماعی هم نتیجه منحصر به فرد پیرامون خود و تاریخ محلی خود است و هم در راستای آزادی و خودمختاری نسبی و یگانه خویش، موجودی است با رفتار غیرقابل پیشبینی و محاسبه.
- از این روست و بر اساس تعامل انسانها با یکدیگرست که روند (پروسه)های اجتماعی پیچیده هستند و از هیچگونه قانونمندی جبری و تاریخی پیروی نمیکنند. بر خلاف برداشتهای رایج قالبی و “جعبه”های فکری، روندهای اجتماعی قابل رهبری بر اساس برنامهای تدوین شده از پیش نیستند.
- پیچیدگی روندهای اجتماعی بر خلاف پیچیدگیهای روندهای علوم طبیعی قابل سادهسازی و درک نیستند و همواره پیچیده میمانند. پیچیدگی اجتماعی را باید در لحظه و در مکان درک و بر اساس آن عمل کرد. و بر آن تاثیر گذاشت.
- رفتار سازمان را هیچکس نمیتواند از پیش طراحی و پیادهسازی کند. جامعه همواره در لحظه و مکان مدیریت میشود و کسی نمیتواند مسیر جامعه را از پیش طراحی دقیق و پیادهسازی کند. مدیر و رهبر همواره در زمان و مکان مشخص پدید میآید و تنها در آنجا و در آن لحظه است که مدیریت موثر ایجاد میشود. مدیر و رهبر نمیتواند از پیش تعیین شود.
- مدیر، سازمان سیاسی، رهبر و روشنفکر و هر کسی تنها میتواند قصد و برنامه خود را تدوین و برای پیادهسازی آن در جامعه تلاش کند. این که در این راه موفق شود یا نه، در تعامل مدیر با پیرامون خود روشن میشود و از پیش قابل پیش بینی نیست.
جایگاه اندیشه جمهوریخواهی و جمهوریخواهان در ایران
یک دشواری تاریخی ما در این است که اندیشه و جبهه جمهوریخواهی از نحلههای آغازین خود در انقلاب فرانسه و دوران روشنگری اروپا تا امروز که در جهان تجربههای عمیق و بزرگی در پیادهسازی دمکراسی، حقوق بشر و حکومت مردم بر مردم داریم، پایه تاریخی و اجتماعی نیرومندی در تاریخ معاصر ایران نداشته است و کماکان نیز ندارد. در ایران در یک سو طیفی که خود را چپ مینامید که البته نیز هیچگونه شباهتی با آمدگاه چپ اروپایی نداشت و یک پدیده سنتی-مذهبی محلی بود، هیچ گاه اعتقادی به دمکراسی نداشت و تنها پس از آن که فرش سرخ استالینیسم از زیر پایش کشیده شد، آن هم از سوی دیگران، در بیهویتی همیشگی خود ناگهان جمهوریخواه شد و جریانهای گوناگون سیاسی نوین به راه انداخت که همهشان نام جمهوریخواهی را بر خود نهادهاند. تا امروز روشن نیست که آنها چگونه و بر پایه کدام تحول قابلپیگیری فکری از استالینیسم به دمکراسی و جمهوری دست یافتند. از این روست که آنها از سه دهه گذشته پس از فروپاشی اردوگاه استالینیستی دستاوردی برای ارائه آنچه که درست میپندارند به جامعه روشنفکری و سیاسی ایران ندارند. به جز انشانویسیها و بیعتهای رایج و تیپیک، چپهای سنتی تاکنون نتوانستهاند سندی ارائه دهند که توجه جامعه سیاسی ایران را به جمهوریخواهی آنها جلب کند. بر عکس، در ادامه سنتهای خود از دوران استالینیسم، خودشان در درگیریهای درونی همان سندها و انشاها را نفی کرده، انشایی جدید نوشته و در نهایت از یکدیگر انشعاب کردهاند.
این است که امروز پس از نزدیک به چهل سال به جای یک جبهه که خانه امن جمهوریخواهی باشد تا جامعه سیاسی و مدنی ایران بتواند روی آن حساب باز کند، با فرقهها و گروههایی روبرو هستیم که نامشان جمهوریخواه فلان و بهمان است و بیشتر پیرامون یک شخصیت برجسته آن و نام او میگردد و با کنارهگیری احتمالی او آن جریان نیز پایان مییابد. حتی برای من که خود را جمهوریخواه میدانم، تفاوت میان آنها آشکار نیست. هرگاه که در اختلافات آنها دقیق میشوم باز نیز درک نمیکنم که چرا وجود این یا آن اختلاف مانع حتی همکاری موضوعی و مقطعی نیز میشود. حتی صدور یک بیانیه مشترک در باره یک موضوع مشخص روز نیاز به رایزنیهای دورو دراز و حرام حلال کردنهای گسترده دارد. درک نمیکنم که چرا به جای ایجاد یک سازمان جمهوریخواه نیرومند، هر یک پیله خود را تنیده و انتظار دارد از سوی جامعه ایران نیز جدی گرفته شود.
این سنت همیشگی چپهای ایرانی در انشعاب کماکان پایدار است که در طنز سالهای پس از ۵۷ در این جمله بیان میشد که: دو چپ ایرانی به هم میرسند یک حزب درست میکنند. سه نفر بشوند، میشوند دو حزب.
در سوی دیگری از جمهوریخواهی گروههای رنگارنگ “جبهه ملی” را میبینیم که هیچ گاه نه توانستند پایه اجتماعی نیرومندی برای خود بسازند و نه توانستند اندیشه جمهوریخواهی را به میان مردم ببرند. اینها نیز کماکان در سالهای ۱۳۳۲ جای مانده و به جای آنکه یکی بمانند، شش یا هفت حزب سیاسی (شاید هم بیشتر و من خبر ندارم) شدهاند که شمار اعضای برخی از آنها از انگشتان دست فراتر نمیرود. اندیشه سیاسیشان بیشتر در مخالفت با نظام سلطنتی خلاصه میشود تا ارائه راه حل سیاسی مستقل برای جامعه ایران.
شاید بشود هم اثری از نهضت آزادی و گروههای ملی-مذهبی یافت که البته هیچ کدام اینها جدی نیستند و کسی درست نمیداند اینها چه میگویند و چه میخواهند. اندیشه آنها بیشتر در سخنان پراکنده افراد شناخته شده آنها خلاصه میشود تا یک اندیشه منسجم و قابل رهگیری سیاسی و اجتماعی.
و این گونه است که طیف جمهوریخواهی به تقصیر عمل نادرست و بیعملی خویش، بدون آن که نیروی سیاسی دیگری با آنها درافتاده باشد، خودشان خود را به حاشیه راندهاند. شایسته این است که همه گروههای جمهوریخواه به سرعت گرد آمده و یک ائتلاف سیاسی و منسجم واحد بسازند که بتواند توانایی خود را در جنبش این روزها نشان دهد و هم در خیابان حضور یابد و هم در رهبری سیاسی این روزها. امروز وقتش است اگر قرار به عمل باشد.
احزاب و نمایندگان اقلیتهای قومی و مذهبی
آذریها، کردها و دیگر اقلیتهای ایرانی به گونهای کر کننده این روزها ساکت هستند. آذربایجان ستار خان و باقر خان ساکت است. در کردستان تنها دو بیانیهای از سوی کومله منتشر شد که البته از سوی شخصیتی چون عبدالله مهتدی نیز این انتظار میرفت. حزب مردم بلوچستان و مولوی عبدالحمید نیز بیانیه خود را در حمایت از مردم منتشر کردند. اما بقیه کجا هستند؟ ترکمنها، عربها، ارمنیها و زرتشتیها و همه کسانی که ساکت هستند. شما را چه میشود؟ آیا این جنبش نیرومند را از آن خود نمیدانید؟ آیا گمان میبرید که این بازی شما نیست؟ آیا ادامه حکومت مافیایی و تبهکار اسلامی بیشتر به صلاح است تا فکر و احتمال قدرت گیری دوباره سلطنت پهلوی که آن هم هنوز روشن نیست؟ اگر با گسترش شعارهای سلطنتی جا میزنید، از هم اکنون بازنده خواهید بود. چون میدان را از روز نخست خالی کردهاید.
نخستین چیزی که به ذهن میآید این است که شاید آنها خود را در حرکتی که هدفش شاهنشاهی پهلوی باشد نمیبینند. اگر این گونه باشد، ناگزیر به این میرسیم که همه آنهایی که ساکت هستند، تداوم حکومت جنایت آخوندی را به نظامی تا امروز موهوم بر اساس پهلوی سابق ترجیح میدهند. این فکر انسان را آزار میدهد. پس دلیل این سکوت چیست؟ چرا نمایندگان احزاب ترک و کرد و دیگران به جز کومله سکوت کردهاند؟ آیا آنها نیز ترجیح میدهند با بیعملی خویش در این روزهای حساس به حاشیه رانده شوند و سرنوشت مردم را به حال خود گذارند؟ این نیز آزاردهنده است. پس ادعای آنها بر رهبری و پیشاهنگی برای خودمختاری چی میشود؟ کردستان به ویژه همواره هم نماد مقاومت بوده و هم پیشتاز شعار جمهوریت و خودمختاری. در کشورهای همجوار حزبهای کرد همیشه نشان دادهاند که ائتلاف سیاسی را میشناسند و سیاست بلد هستند. اما گویا کردهای ایرانی حتی به تجربه کردهای عراق نیز توجه ندارند که حتی درست یا نادرست، با صدام حسین نیز توانایی مذاکره و ائتلاف داشتند.
سیاست در نهایت در قدرت تعریف میشود و قدرت در کاربرد سیاست. کسی که حضور نداشته باشد، کسی که در لحظات حساس و تعیین کننده به هر دلیلی در میدان نباشد و عمل نکند، از پیش بازنده است و بدون قدرت. جای جمهوریخواهان رنگارنگ و احزاب اقلیتهای قومی و گروههای اقلیت مذهبی در این میان کجاست؟ امید بر این است که به این پرسش پاسخ بهجا و درست داده شود.
پادشاهیخواهان
طیف پادشاهیخواهان پیرامون رضا پهلوی در حال قدرتگیری روزافزون است، در یک سو آنهایی که اعتقاد به سلطنت مشروطه و نماد تشریفاتی شاهنشاهی دارند هستند که در توهم خود میخواهند نظام سیاسی دمکراتیک چون نروژ و هلند و بریتانیا را برای ایران الگوبرداری کنند و همواره برای قانع ساختن ما به آنجاها استناد میکنند - گویی میشود نظام سیاسی اروپایی را بدون در نظر گیری تاریخ این کشورها الگو برداری کرد. حتی پادشاهی هلند با پادشاهی همسایه خود بلژیک نیز شباهت ندارد چه رسد به پادشاهی ایرانی. البته باید گفت که این خطای متدیک را جمهوریخواهان نیز دارند که گمان میبرند جمهوری فرانسه و سویس و فدرالیسم آلمان را میتوان در ایران پیاده کرد. آن سوتر نیز آنهایی هستند که در رویای بازگشت به دوران طلایی پهلوی و برپایی نظام سیاسی ژن برتر ارباب و رعیتی هستند (همانهایی که در مخالفت با رضا پهلوی میگویند ما شاه دکور لازم نداریم) به همراه فاشیستها و نژادپرستهای آریایی که از هم اکنون لیستهای سیاه خود را از مخالفان خود میسازند، همگی این روزها با امیدواری به رویدادها مینگرند که به نفع آنها پیش میرود.
در این میان شخص رضا پهلوی هنوز در جایگاهی ویژه قرار دارد که خود تعریف کرده است. او در این چند سال همواره در ابتدا در پوشش و سپس با صراحت گفته که اعتقادی به نظام پادشاهی در ایران ندارد و جمهوری را بهترین نظام سیاسی برای آینده ایران میداند. در همین راستا نیز بیان کرده بود که خود به دنبال هیچ گونه قدرت سیاسی در ایران نیست و وظیفه خود را حداکثر رهبری دوران گذار میداند تا مردم خود نظام سیاسی آینده را، چه جمهوری و چه پادشاهی، در انتخاباتی آزاد انتخاب کنند.
جایگاه ویژه رضا پهلوی
من تاکنون رضا پهلوی را تنها با استناد به سخنانش شخصی دمکرات و تکثرگرا یافتهام و گمان داشتهام که اگر او بتواند به سخنان خود جامه عمل بپوشاند، میتواند شخصیتی موثر برای گذار این جامعه پراکنده و زخم خورده به سوی آیندهای بهتر باشد. در همین راستا بود که در شورای مدیریت گذار و با درک آن زمان خود شش سال پیش تلاش داشتیم به عنوان نخستین و تنها نیروی سیاسی که خواستار ائتلاف طیف جمهوریخواهی و مشروطهخواهی است و شکل نظام را پس از سرنگونی حکومت آخوندی و بر اساس اراده مردم در انتخاباتی آزاد میداند، بر گذار جامعه به سوی دمکراسی و تعیین سرنوشت مردم به دست خویش گام برداریم.
شورای مدیریت گذار در ابتدا درکی ساده از دوران گذار داشت و توهم در توانایی مدیریت آن. شورا به دستاوردی برای ایجاد جبههای مشترک با مشروطهخواهان و جمهوری خواهان و به تقصیر هر دو نرسید و اکنون واژه “مدیریت” در نام آن جایگاهی شرمآگین یافته است. اما به صراحت باید گفت که این شورا که از جمهوریخواهان و مشروطهخواهان تشکیل شده، در کنار حزب مشروطه تنها نیروی صادق و پایدار سیاسی بود و هست که از روز نخست در شش سال پیش تلاش برای این وحدت داشته و دارد و هر دو سوی این جبهه (جمهوریخواه و سلطنتطلب) عقبماندهتر و گمراهتر از آن بودند که این فراخوان تاریخی شش سال پیش را درک کنند. هر دو در تنگ نظریهای خود درگیر بودند و هستند.
از این روست که در این روزهای تاریخی میبینیم که طیف جمهوریخواهی نه حضور دارد و نه حرفی برای گفتن و طیف پادشاهیخواه و یا بهتر بگوییم سلطنتطلب میتازد؛ نه به پشتوانه نیرو و توانایی خود، نه بر اساس طرحی مدرن و امروزی برای ساخت ایران نوین، بلکه سوار بر سنت و فرهنگ دیرینه و هزاران ساله پادشاهی در مردم ایران و عدم باور آنها به توانایی رای جمهور خویش! در اینجاست که بر خلاف ادعای کسانی که این روزها خود را نسل جدید مینامند و چیزی موهوم به نام “نسل پنجاهوهفتیها” را زیر ضرب گرفته و آن را مقصر انقلاب ۵۷ قلمداد میکنند، شباهتهایی نیرومند میان آنچه در سال ۱۳۵۷ روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده میشود، همان چالهها و همان نگرانیها را در بر دارد. این نسل جدید دارد همان خطاهای ریشهای سال ۵۷ را تکرار میکند.
در همین راستا شخص رضا پهلوی میتوانست و کماکان میتواند نقشی ویژه و منحصر به فرد ایفا کند. او چه بخواهد و چه نخواهد در جایگاهی ویژه قرار گرفته است. رضا پهلوی در جلسهای خصوصی پنج سال پیش گفته بود: من به خاطر نام فامیل و خانواده خود دارای یک سرمایه سیاسی هستم. شما نخبگان ایران به من بگویید من چگونه این سرمایه را خرج کنم که برای مردم ایران بهترین راه و بیشترین دستاورد برای ایران باشد.
این درخشانترین سخنی بود که از یک شخصیت سیاسی در تمام این سالها شنیدم. برای من به عنوان کسی که در نوجوانی و جوانی در ارتش شاهنشاهی بزرگ شده و تعلیم دیده است و از قضا قرار بود با رضا پهلوی در یک گروه دست چین شده نظامی در سال ۱۳۵۶ دانشکده افسری نیروی زمینی شاهنشاهی را با هم بگذرانند، نظام شاهنشاهی سالهای ۵۰ را میشناسد، اما در زندگی در اروپا عمیقا به جمهور و رای مردم اعتقاد دارد و سازشی با ژن برتر شاهنشاهی ندارد، سخنان رضا پهلوی بسیار شایسته، واقعگرایانه و بهجا بود. او اگر بتواند به آنچه در این سالها گفته پای بند بماند و افراد پیرامون خود را رهبری شایسته کند و نه پیرو آنها شود، میتواند جایگاهی شایسته و تاریخی برای خود به عنوان یک رهبر مدرن امروزی در قرن بیستم بسازد و این سرزمین رنج دیده را به سوی آیندهای بهتر رهنمون شود؛ حال این آینده را یا با رهبری دوران گذار و سپردن کشور به جمهور مردم رقم زند و یا خود با رای مردم بشود نخستین رییس جمهور کشور. هر دو اینها شایسته است.
یک شاه موروثی جدید به نام رضا پهلوی (بدون توجه به شخص او) ادامه مصیبت همیشگی ما خواهد شد. نه از آن رو که رضا پهلوی یک دیکتاتور باشد. او تاکنون چیزی در این راستا از خود نشان نداده است. پیرامون او البته پر است از تاریکاندیشان و مرتجعان پر سروصدا و سکوت علنی او نیز بر این نگرانی میافزاید که سخنان تاکنون او تنها حرفی خالی بماند. اگر دیگرانی هستند که اعتقاد به حذف دگراندیشان ندارند، دستکم صدایی از آنها شنیده نمیشود. در رسانهها نیز نمایندگان جمهوریخواهی سخنان رضا پهلوی را با قولهای خمینی در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ مقایسه میکنند. من تا این لحظه چنین نگاهی به او ندارم و پتانسیل دیکتاتوری شاهنشاهی را در او نمیبینم، بلکه مصیبت احتمالی را در ادامه کور راه “استبداد شرقی” میبینم که تاریخ ایران همواره نماد برجسته آن بوده و مورد انتقاد و استناد دیگران از یونان باستان و روم گرفته تا روشنفکران اروپای مدرن. مصیبتی که از هم اکنون طرح ریخته است که “ایران آمادگی دمکراسی را ندارد” و “ایران نیاز به یک رهبر قدرتمند مصلح چون رضاشاه دارد که قلم هر چه آخوند و مفت خور است را بشکند”.
فضای احساسی و هیجانی این روزها با شعارهای “رضاشاه روحت شاد”، “جاوید شاه” و “پهلوی بر میگرده” این را نمیبیند که دیکتاتور مصلح خودش یک مفتخور غیرقابل برکنارشدن بود و خواهد بود و آن گونه که دیدیم در مدت کوتاهی نیمی از مراتع ایران را به نام شخص خود کرد و شکارگاه سلطنتی راه انداخت و هر آنچه که در صد سال گذشته دیده ایم. یک رهبر مصلح به اجبار دمکرات است و نیازی به خیابان یک طرفه غیر قابل بازگشت ندارد، هر چند که تاریخ ما تاکنون خلاف این را نشان داده است. رهبر آینده اگر خیرخواه و مصلح باشد لزوما باید با هر گونه ساختار سیاسی غیرقابل برگشت و غیرقابل اصلاح از ابتدا مخالفت کند.
درست است که مردم ایران سنت دمکراسی دستکم با برداشت اروپایی آن ندارند. اما آیا این تقصیر ژن آنهاست یا تقصیر همه آنهایی که برای حفظ قدرت و منافع لحظهای خود همواره گفته و میگویند: مردم ایران آمادگی (بخوان لیاقت) دمکراسی را ندارند؟ اگر مردم ایران سلطنت پهلوی را به قضاوت تاریخ به ناحق برچیدند، تقصیر همانهایی بود که میگفتند این مردم آمادگی دمکراسی را ندارند، تقصیر آنهایی بود که خود را همواره ولی و قیم مردم میدانستند، همانهایی که از سالهای ۱۳۳۲ به بعد اجازه نمیدادند مردم تمرین دمکراسی داشته باشند، به حزبها و سازمانها و انجمنهای سیاسی و مدنی خود بروند و درآنجا بیاموزند هر آنچه برای حاکمیت خود و جمهور لازم دارند.
اکنون دوباره اینها آمدهاند و میگویند ایران آمادگی دمکراسی را ندارد. آنهایی که خود بویی از دمکراسی نبردهاند و تلاش دارند که هر گونه صدای مخالف را با هجوم رسانهای در شبکههای اجتماعی سرکوب کنند و لیستهای زندانیان سیاسی آینده را تنظیم کنند. اینها که همگی در کشورهای دمکراتیک غربی زندگی میکنند، برای مردم رنج کشیده ایران دمکراسی را شایسته نمیدانند و برای ما تعیین میکنند که چرا نباید دمکراسی داشته باشیم؛ همانهایی که دهههاست در کشورهای آزاد، دمکراتیک و فدرال زندگی میکنند اما فدرالیسم و حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش آن گونه که خود میخواهند را رد میکنند و آن را جداییطلبی میدانند. اینها رنگ و بوی الیگارشهای مافیایی آینده را دارند. سکوت کر کننده این روزهای آذربایجان، کردستان و همه اقلیتهای ملی و مذهبی را شاید این گونه بشود تفسیر و نه توجیه کرد.
اصلاحطلبان حکومتی و “خاکستری”های پیرامون آنها
این که کسی در روند زندگی سیاسی و اجتماعی خود به خطای خود پی برد و راه خود را تصحیح کند، امری است شایسته. به هر رو، گذشته و عملکرد کارگزاران سابق حکومت اسلامی سایهوار به همراه آنهاست و تنها عمل آنها در شرایط دمکراتیک میتواند اعتمادساز باشد آن هم نه بلاواسطه بلکه در روندی در حاشیه و خارج از قدرت. من همواره با تردید به این طیف نگریستهام و با وجودی که شجاعت برخی از آنها برایم ارزشمند بوده، نگاه و خواستهای آنها برای آینده ایران برای من قابل اعتماد نبوده است. جوهره فکری که کسی را دههها در یک ساختار مافیایی و از ابتدا تبهکار نگاه میدارد، یک شبه و یک ماهه جابجا نمیشود. راه درست آن است که کسانی که خطا کردهاند، کنار روند، سکوت کرده و خواستار قدرت دوباره نباشند. اما این روزها در روند ریزش ساختار حکومت آخوندی شاهد حضور گستردهتر این طیف خواهیم بود.
عجیبتر این است که برخی از شخصیتهای سیاسی اپوزیسیون، به ویژه در میان جمهوریخواهان و بازماندههای چپهای استالینیست این بیشتر دیده میشود، به این امام زادههای ورشکسته سیاسی دخیل بستهاند، به جای آن که به قدرت و اندیشه تاکنون خود متکی باشند. این اطلاحطلبان و خاکستریها هستند که باید به دنبال اصلاح خود و جلب اعتماد اپوزیسیون باشند و نه برعکس. کسی که از اپوزیسیون ایران به اینها چشم دوخته است، چنته خالی خود را نشان میدهد. کسانی چون موسوی، کروبی، تاجزاده و غیره امروز بدون هیچگونه چشم داشت به قدرت، باید سکوت را شکسته و به روشنی به حمایت بدون چون و چرا از خیزش مردم ایران برخیزند و راه خود را از حکومت تبهکار اسلامی جدا سازند و سپس به کنار روند و نقشی در نظام سیاسی آینده نداشته باشند.
همه این طیفهایی که به گونهای کلی برشمردم، طرحی برای خود ریختهاند و امید آن دارند که جامعه به آن سو رود که آنها میخواهند و طرح خود را تنها طرح درست میدانند و بر سنت دیرینه ایرانی، دیگران را بر خطا. تاسفبار این است که ائتلاف و همکاری در اندیشه سیاسی ایرانی هیچ گاه جایگاهی شایسته نداشته است و در همین راستا نیز فرهنگ سیاسی ایرانی معاصر، بر خلاف پیشینه خود در سال ۱۳۵۷، بیشتر یا راه حذف مخالف و یا بی عملی و عدم همکاری را ارزش نهاده است اگر خود را در موضع ضعیفتر ببیند. در سال ۱۳۵۷ یک ائتلاف سیاسی نیرومند از تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی مخالف سلطنت پهلوی شکل گرفته بود. پس این شده است و باز هم میتواند بشود!
هدف نوشته من نیز تسویه حساب با هیچ کس نیست و تنها یادآوری و هشداری است از خطراتی که میتواند جلوی پای همه ما باشد. زمانی که همه ما، چه جمهوری خواه و چه پادشاهی خواه، جایگاه خود را بشناسیم و مسئولیت تاریخی خود را فرای منافع سیاسی لحظهای دریابیم، قادر خواهیم بود راه حلهایی شایسته شرایط امروز کشور بیابیم و عمل کنیم.
در این میان مردم هستند که در نهایت سرنوشت کشور را تعیین خواهند کرد و نظامی که خواهان آن هستند را خواهند ساخت. این سخن که شاید در نگاه نخست سخنی واضح و ابتدایی باشد و یا از دیدگاه دیگری سخنی پوپولیستی و بسیار رایج. من آن را از زاویهای دیگر به میان میآورم.
هر جامعهای تاریخ خود را دارد و راه خود را میرود. ایران سنت طولانی پادشاهی مطلقه دارد و هیچ گاه تاکنون در آن دمکراسی دوام نیاورده است؛ هیچ گاه سلطنت مشروطه دوام نداشته و جمهوری را نیز نمیشناسد. آن چه خود را جمهوری اسلامی میداند، شباهتش با پادشاهی پیش از خود بیشتر است تا اختلافش. تقریبا تمام ساختارهای دو نظام پادشاهی پهلوی و حکومت اسلامی را میتوان در آن یکی یافت. این که چرا این گونه است، از تاریخ و فرهنگ خود ما برخاسته است. حکومت اسلامی در ایران ربطی به “اسلام عربها” ندارد، بر خلاف آن گونه که گمان ساده برخی است. همین فرار از نگاه در آینه و جستجوی مقصر در جای دیگر یکی از ویژگیهای فرهنگی ماست. ایرج پزشکزاد چه درخشان با شخصیت دایی جان ناپلئون این ویژگی سختجان منش ایرانی را به تصویر کشید.
آنچه عموم مردم ما (به خواص کاری ندارم) به آن عادت داشته و دارند و برایشان ملموس است، نظامی است که در آن یک رهبر، یک پادشاه، یک مرجع تقلید، یک نیروی نامرئی قدرقدرت برایشان تعیین سرنوشت کرده است و آنها در درازنای تاریخ در تعیین سرنوشت خویش نقشی برجسته نداشتهاند. اگر هم گروهی از مردم در جایی از تاریخ چیزی را ساختهاند، اکثریت همان مردم آن را برچیده است. مردم ما در عموم خود ایمان تاریخی به قدرت خود ندارند. از اینروست که جمهوری آن گونه که ما یا از کتابها آموختهایم و یا در تجربه دیگر کشورها دیدهایم، چه ما را خوش آید یا نیاید، در ایران جایگاه نیرومندی ندارد. اما امید همواره این است که اینبار جامعه ایران راهی دیگر رود و به خودآگاهی بر اساس قدرت رای خود و اتکا به توانایی خود بها دهد و نجاتدهنده واهی، هر که میخواهد باشد، امام زمان، رضاشاه، ترامپ یا نتانیاهو، را به کنار نهد.
ایران فرا از قالبها و دگمهای فکری رایج راه خود را میرود و خواهد رفت. بر خلاف “جعبه”های فکری و توهمهای رایج سختجان، اگر ایران جمهوری شود، احتمالا جمهوری چون فرانسه، آلمان یا آمریکا نخواهد شد. اگر هم سلطنتی شود، چون بریتانیا و بلژیک و دانمارک نخواهد بود. اگر روشنفکران و سازمانهای سیاسی ما راه درست را نروند، جمهوریهای موروثی از نوع آذربایجان و سوریه و ترکمنستان بیشتر قابل تصور هستند چون با فرهنگ دیرینه ما خویشاوندی بیشتری دارند. تلاش آخوند متوهم و کودن خامنهای در جایگزینی مجتبی را که شاهد بودیم. پادشاهی مان هم از هم اکنون روشن است کدام سو میرود اگر سخنان رضا پهلوی کماکان حرف بمانند و عملی نشوند.
در اینجاست که جایگاه و مسئولیت تاریخی روشنفکران و احزاب سیاسی و مدنی آشکار میگردد. در این که راه درست را پیش پای مردم نهند و مردم را به آن تشویق کنند. در چنین روزهایی سرنوشت ساز است که میشود جایگاه واقعی اندیشههای سیاسی و نمایندگان آنها را، فرای ادعا و آرزوها بر “کف زمین” سنجید و محک زد. توفان در راه است و خیلی چیزها را به حق و ناحق با خود میبرد. ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانهای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.
■ جناب تجلی مهر, ایرادات و اشکالات همه جریان های سیاسی را برشمردید اما دریغ از راه حلی. متاسفانه در حالی که موج گرایش به راست عالم گیر و با تشریف فرمایی آقای ترامپ تقویت هم شده شاید بهتر باشد خواستههای مردم را بیش از پیش برایشان باز و مشخص کنیم تا این ره که میروند به ترکستان نیانجامد. بکار بردن واژگانی چون جمهوری و یا سلطنت و هر کدام با اشکال متفاوتی چون جمهوری اسلامی, صدام حسین، اسد، و فرم های ضد و نقیض سلطنت کمکی به مردم در انتخاب راهشان نمیکند. شاید زمان آن رسیده که احزاب و گروهها و شخصیتهای سیاسی کشورمان مدل حکومتی مناسب ایران را از میان حکومت های موجود انتخاب کرده و با انتشار قانون اساسی آن کشور تصویری واقعی در برابر مردم قرار دهند تا در فردای انقلاب با فاجعه من درآوردهای چون جمهوری اسلامی روبرو نشویم.
نیما
■ جناب تجلیمهر، این مقاله خوب شما هم در زمینه فکت و هم در عرصه تحلیل چند نکته کم دارد.
در عرصه تحلیل مثلا درست است که شخص آقای رضا پهلوی، تندی نمیکند و حرفهای ناروا نمیزند. اما این رسم ژن برتریهاست که خودشان دست خود را به کارهای کثیف آلوده نکنند و این کارها را برونسپاری کنند. وقتی ایشان در رأس یک گردان از نیروهای “خودسر” و “آتش به اختیار” است، چه نیازی به آلوده کردن خود به این کارها دارد؟ هر کدخدایی هم اینکار را بلد است چه رسد به یک شاهزاده.
سازمانهای سیاسی آذربایجانی، هم بطور مستقل و هم در ذیل مجموعه در شرف تأسیس “کنگره مشترک جمهوریخواهان دمکرات و فدرال دمکرات” اعلامیه حمایت از تظاهرات دادهاند. (کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان، حزب دموکرات آذربایجان، تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان، شورای همکاری سازمانها و احزاب سیاسی آذربایجان (متشکل از ۸ جریان).
البته مقاله شما دردمندانه و حاوی نکات دقیق متعددی است و جای سپاس فراوان دارد.
علیرضا اردبیلی
alirza.g@gmail.com
■ آقای تجلیمهر با کمال احترام، مقاله شما مخلوطی از بدبینی و خوشبینیهای غیر واقعی است. اینکه راست افراطی استقرار رژیم بنیادگرای اسلامی را به گردن “پنجاه هفتیها” میاندازد، هدفی جز چشم پوشی به اشتباهات محمد رضا شاه ندارد. به باور نگارنده پنجاههفتی اصلی خود شاه بود که با مماشات با روحانیت، لجاجت در تعیین نخست وزیران غیر محبوب و سرانجام فرار از کشور راه را برای بازگشت خمینی مرتجع هموار کرد.
با به رسمیت شناختن حق دمکراتیک پادشاهی خواهان در بازگشت احتمالی به قدرت، اما نتها با توجه به سخنان زیبای رضا پهلوی نباید قانع شویم که تصاحب قدرت بدست او و یارانش با کمک رسانههای پشتیبان همچون ایران اینترنشنال و یا دولتهای خارجی مانند اسرائیل می تواند به استقرار “دمکراسی” با توجه به فرهنگ استبداد زده ایرانیان منجر شود. پرسش این است اگر آقای رضا پهلوی رویکردی استبداد ستیز دارد چرا استبداد سلطنتی پدر و پدر بزرگش را محکوم نکرده است چرا در باره نقش ساواک این نهاد سرکوبگر آزادیها به مدت چندین دهه سخنی به میان نمیآورد.
با انتقاد شما از گروههای ریز درشت جمهوریخواه که جز نوشتن بیانیههای کلیشهای و تشکیل کنگرههای ادواری کار دیگری انجام نمیدهند موافقم. این گروهها که حتی در مورد ادعای دمکراسی خواهی شان تردید زیاد وجود دارد و انشعابات و پراکندگی آنها این موضوع را ثابت می کند، در اثر انفعال و اگر منصف باشیم بایکوت رسانه های هوادار گروههای پهلوی خواه تمامیتخواه، تاکنون نتوانستهاند با تشکیل بدیلی دمکراتیک و قابل اعتماد جامعه مدنی و انتخاب رهبری که بتواند این بدیل را نمایندگی کند، راه را برای قدرت گرفتن راست افراطی هموار کردهاند. شوربختانه می توان انتظار داشت ۵۷ دیگری با شکل شمایل مردمفریبانهای گریبانگیر مردمان ما گردد.
سال نو مبارک شاد باشید / شهرام
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
آغاز دور جدیدی از کنشهای خیابانی خودجوش بار دیگر جمهوری اسلامی را در برابر پرسش “چه باید کرد؟” قرار داده است. شماری از مسئولین از جمله آقایان خامنهای، پزشکیان و قالیباف سویه معیشتی و اقتصادی مطالبات را برجسته میکنند. شعارهایی که اما در خیابانها شنیده میشود بیشتر سیاسی هستند و خود حکومت را نشانه رفتهاند.
چه ویژگی در ایران سبب میشود کنشهای اعتراضی از جمله در حوزه اقتصادی رنگ و بوی سیاسی به خود بگیرند؟
دلیل مهم نخست این است که مردم به درستی ریشه اصلی مشکلات کنونی را سیاست و ناکارایی نظام حکمرانی میدانند. تجربه چند دهه فراز و نشیبهای سیاسی از دوران سازندگی تا اصلاحطلبی و سالهای بعدی به افکار عمومی نشان داده که با ساختار کنونی جابهجا شدن جناحها و مهرههای خودی و حتا پروژههای بلندپروازانه مانند سند چشم انداز بیست ساله که قرار بود ایران را در ۱۴۰۴ به کشور اول منطقه تبدیل کند دگرگونی چندانی در کشور به وجود نمیآید و اوضاع عمومی هر روز هم بدتر میشود.
دلیل دیگر، بیاعتمادی جمعی به کسانی است که در چند دهه گذشته قدرت را به گونه انحصاری در اختیار داشتهاند و آنچه بر سر ایران آمده پیآمد رویکردها و انتخابهای آنهاست. مسئولین کنونی، همگی، نه به خاطر شایستگی و در رقابت سالم با دیگران که در یک نظام بسته، تبعیضآمیز و رانتی گزینش شدهاند و خود آنها پاسدار پیگیر آن هستند. روایتهای جناحهای حکومتی دیگر گوش شنوایی چندانی در جامعه پیدا نمیکند.
سیاسیشدن کنشهای اعتراضی همچنین به این دلیل است که حکومت با خشونت، تهدید و سازوکارهای امنیتی و پلیسی به جنگ همه ساختارهای مدنی میانجی میان نظام حکمرانی و جامعه رفته است. این سرکوب نظاممند سبب شده جامعه نتواند سخنگویان، نمایندگان و پروژه الترناتیو خود را در برابر حکومت به وجود آورد و در زمان بحران به جای اعتراض مدنی، گفتگو و تعامل همه چیز به کف خیابان کشیده میشود. ساختارهای قدرت نه زبان و فرهنگ گفتگو مدنی را یاد گرفتهاند و نه قادرند ژرفای نومیدی و خشم جامعه را درک کنند. دغدغه اصلی آنها نه ایران که بقای خودشان است.
حکومت بدین گونه پلهای پشت سر خود با جامعه را خراب کرده است. جامعه ما با زبانهای گوناگون، از شرکت در انتخابات تا تحریم و یا کنشهای اعتراضی تلاش کرد با این حکومت گفتگو کند و فرصتهای طلایی مانند سال ۱۳۸۸ را برای اصلاح در اختیارش گذاشت. پاسخ حکومت به جامعه همواره تهدید، تحقیر و خشونت بوده چرا که آنها داشتن سردار، سپاه، بسیج و لباس شخصی گوش به فرمان را نشانه اقتدار خود میدانند.
اگر حکومت در جستجوی راهحل واقعی بحران است باید پیش از هر چیز به جای بازی صندلی و جابجا کردن خودیها، مسئولیت ساختارهای ناکارا ونتایج ویرانگر سیاستهای خارجی و داخلی گذشته خود را بپذیرد.
سنگ اول این حکومت دینی با قدرت انحصاری ولایت فقیه، نبودن استقلال و تفکیک واقعی قوا، دخالت نظامیان، انحصارطلبی و تبعیض سیاسی و اقتدارگرایی کج بود و دیواری هم که بر روی آن ساخته شد همیشه لرزان ماند. سیاست پرهزینه هستهای در کنار ماجراجوییهای منطقهای و راه انداختن محور مقاومت ایران را از دهه ۱۳۸۰ زمینگیر کرد و فرصتهای اصلی توسعه و رفاه عمومی را بر باد داد.
خروجی این سیاستها، حکمرانی نامطلوب چیزی نبود جز حکمرانی بد، فساد سیستمیک، ویرانی محیط زیست، مهاجرت گسترده متخصصین و سرمایهها، فقیرشدن نیروی انسانی.
اکنون حکومت بیاعتبار و در بنبست مانده است و جامعهای سرخورده، خشمگین، بیاعتماد و خسته از شعارها وعدههای توخالی، سقوط قدرت خرید، تبعیضهای جنسیتی، دینی، اتنیکی و سیاسی. مسئله اصلی جامعه ایران جمهوری اسلامی است و مسئولینی که خود بخشی از مشکل کنونی کشور هستند.
اگر به پرسش آغازین برگردیم، به نظر میرسد برای برونرفت از بحران دیگر راهحلی در درون حکومت باقی نمانده است. در برابر، جامعه هم بدون پروژه جایگزین و لیدرشیپی است که دارای اعتبار ملی باشد. در بسیاری از تجربههای جهانی و حتا در گذشته ایران حکومتی که در بنبست حکمرانی و بحران مشروعیت بود رفت پای گفتگو با جامعه و نمایندگان آن برای تدارک فرایند گذار غیرخشونتآمیز به یک نظام حکمرانی متفاوت. در این فرایند است که نوعی تفاهم و بلوغ ملی جدید میتوان به وجود آورد برای نجات ایران با شرکت همه کسانی که باید در کنار یکدیگر بازیگر جامعه فردا باشند. این کوتاهترین و بیدردترین راه برای گریز از خشونت و فروپاشی پرهزینه و به سوی آینده برای کشوری است درگیر با ابربحرانهای درونی و منطقهای و خطر دخالت خارجی. پذیرفتن ورشکستگی و تندادن به تدارک گذار شاید سبب شود دستکم پرده آخر حکومت به یک امر مثبت تبدیل شود.
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
■ آقای سعید پیوندی شما راه حل را در ایجاد “نوعی تفاهم ملی [می دانید] که باید در کنار یکدیگر بازیگر جامعه فردا باشند”. در صورتی که اگر واقعبینانه به صحنه رویدادها در جنبش اخیر نگاه کنیم امکان تحقق چنین امری اگر نگوییم نا ممکن اما بسیار دشوار است. به باور نگارنده این امر شاید زمانی رخ دهد که در کنار بدیل “تمامیتخواه” که از پشتیبانی رسانهای نیز برخوردار است، بدیل دمکراتیک هم به وجود آید که صدای غیر سلطنتخواه را نیز به گوش جامعه و جهانیان برساند. شاید این امر بر پایه پیشنهاد آقای حاتم قادری با تشکیل پارلمانی چند نفره از نخبگان شناخته شده که از اعتماد نسبی جامعه مدنی برخوردار باشند، امکان پذیر گردد. من شخصا “خانم شیرین عبادی، عبدالله مهتدی و حسن شریعتمداری” را افراد شناخته شدهای میدانم که شاید بتوانند اعتماد نسبی جامعه مدنی را جلب و با تعیین سخنگویی به بدیل تک قطبی خاتمه داده راه را برای تحقق یک “تفاهم ملی” هموار و عبور از جمهوری جهل و جنایت را امکان پذیر سازند.
سال نو مبارک. شاد باشید، شهرام
■ جناب پیوندی با درود فراوان مفاله بسیار جالبی بود و دست مریزاد. من هم مانند شما بر این عقیدهام که جامعه ایران اکنون به مرحله انسداد سیاسی رسیده است. رژیم اسلامی حاکم نمیتواند ساختارهای خود را در جهت برون رفت از بحران چند بعدی کنونی تغییر دهد. در همین حال هیچ اپوزیسیون گسترده و فراگیری که بتواند در چنین شرایطی جایگزین این رژیم معیوب شود، وجود ندارد. رژیم نه تنها مشروعیت خود را در داخل از دست داده است، بلکه در نگاه غرب نیز مبدل به مهره سوخته، ولی کم ضرری شده است.
بهزادی
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
آنچه در ونزوئلا از منظر سیاست واقعگرا یا رئال پالیتیک رخ داد، اگرچه غیرمنتظره نبود، اما از منظر قانون و حقوق بینالملل ننگین بود. آری، مادورو خودکامه بود، لیک کودتای نظامی عریان آمریکا، آن هم در زمانی که مادورو خواهان گفتگو بود، همچنان ننگین است.
پرسش پیشِ رو این است: آیا سرنوشتی مشابه در انتظار خامنهای و رژیم جمهوری اسلامی است؟
در پاسخ به این پرسش، نخست باید به یک واقعیت پایهای اشاره کرد. سبب ساز فقر و فلاکت ایران، بدون کوچکترین تردیدی، حکومت دینی جمهوری اسلامی است. هیچ ایران دوستی از سقوط خامنهای و نظام ولایت فقیه ناخرسند نخواهد شد. این نظام واپسگرای دینی، با رهبری خمینی و خامنهای، یک ملت و کشوری باستانی را دچار پریشانی ژرف اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کرده است. آخوندها زندگی چند نسل را نابود کردهاند و آیندهای آکنده از شکوفایی و شادی را از ایرانیان گرفتهاند. از اینرو، خیزش و شورش علیه این نظام برحق است.
از منظر تحلیلی، جمهوری اسلامی در سراشیبی سقوطی بیبازگشت قرار دارد. مصطفی تاجزاده ـــ که خود در این نظام ساخته و پرداخته شد و اکنون خواهان گذار مسالمتآمیز از آن است ـــ در آخرین برآوردش، شمار طرفداران نظام آخوندی را حدود ۱۰ درصد میداند؛ کسانی که حاضرند برای بقای آن بجنگند. بر پایه این تخمین، نظام اسلامی با دستکم ۹۰ درصد مردم روبروست. از اینرو، تردیدی نیست که جمهوری اسلامی رفتنی است.
جنگیدن با مردم نیز دو حالت بیشتر ندارد: یا مردم را به طور موقت سرکوب میکنند که راهی بیآینده است و سقوط را، حتی اگر به تأخیر اندازد، در خیزشهای بعدی قطعی میکند؛ یا کار به نوعی جنگ داخلی میکشد که برای ایران فاجعه بار خواهد بود. مهمترین عامل تعیین کننده در میان این دو سناریو، موقعیت سپاه پاسداران و ارتش است. جای تردیدی نیست که کارگزاران پهلویخواه چه مستقل و چه در همکاری با جاسوسهای آمریکایی و اسرائیلی، از پیش و تا کنون در گفتگوهای پنهانی با بخشی از نظامیها بودهاند.
برای خامنهای بیش از دو راه وجود ندارد. یا همچون سخنرانی امروز، مانند دفعات پیشین، با انکار وضعیت وخیم نظام، خود را به بیراهه بزند و وعده خشونت بیشتری بدهد؛ یا بپذیرد که به پایان خط رسیده و دستکم برای حفظ جان خود، خانواده و اعوان و انصارش، به پیشنهاد برگزاری یک همهپرسی برای گذار دموکراتیک تن دهد. داشتن چنین انتظاری از مردی که خود را دریافت کننده وحی الهی میداند، اگر عبث نباشد، مضحک است. تنها سناریوی دیگر درباره خامنهای این است: آیا آخوندهای منفعل در گوشه و کنار کشور و برخی از سردمداران نظام، علیه او شورش کرده و او را به زیر میکشند تا شاید خود در امان بمانند؟
از سویی، سرنوشت ایران به سیاستهای ترامپ و نتانیاهو گره خورده است. ترامپ و نتانیاهو هر دو باج گیرند. هر دو در پی تسخیر سرزمینها و منابع طبیعی و اقتصادی کشورهای دیگرند. آنان به نام رفاه اقتصادی از مردم میخواهند که ارزشهای انسانی و دموکراتیک خود را فراموش کنند. مشکل جمهوری اسلامی در برابر این دو، و نظامها یا احزابی که نمایندگی میکنند، به مراتب دشوارتر و عملاً بی راهکار است. تار و پود جمهوری اسلامی با ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی بودن آغشته است. یا باید سر خم کند و تسلیم شود که در آن صورت، هم اندک طرفداران داخلیاش را از دست میدهد و هم مردم به جان رسیده را بیش از پیش به خیابان میکشاند؛ یا باید شاخ و شانه بکشد و به وضعی به مراتب بدتر سرنگون شود و صدماتی جبران ناپذیر به کشور و ملت وارد آورد. بی شک جمهوری اسلامی در این تنگنای مرگبار با نداشتن پشتیبانی ملت، نیست و نابود میشود.
پرسش مبرم این است: آیا ایرانیان میهندوست و دموکراسیخواه میتوانند سرنوشت ایران را بنویسند؟
ایرانیان آزادیخواه و دموکرات همچنان از حمله متفقین به ایران در سال ۱۳۲۰ دردمندند. آنان میدانند که کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت مصدق چگونه به شکاف میان دولت و ملت انجامید و در نهایت به قدرت گیری خمینی و استقرار حکومت واپسگرای اسلامی در سال ۱۳۵۷ رسید. لیک با سرنگونی حکومت اسلامی ـــ که گریزی از آن نیست ـــ وظیفه ایرانیان میهندوست و دموکرات که فرد پرست نیستند، بسیار دشوار است. وظیفه نخست آنان، هم زمان با پشتیبانی از مبارزات مردم برای پایان دادن به حکومت اسلامی، سازماندهی هرچه سریعتر و گستردهتر نیروهای دموکراسیخواه به منظور دفاع از ارزشهای دموکراتیک و دادخواهانه برای استقرار یک حکومت دموکراتیک ملی است، بدون سرسپردگی به ترامپ و نتانیاهو.
برای این کار، فردا دیرتر از امروز است و امروز دیرتر از فرداست.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
ساعاتی پس از عملیات نظامی نیروهای ویژه برای بازداشت و نیکلاس مادورو و انتقال او و همسرش به خارج از ونزوئلا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در یک کنفرانس خبری اعلام کرد، آمریکا دستکم بهطور موقت اداره ونزوئلا را در دست خواهد گرفت و از ذخایر عظیم نفتی این کشور برای فروش به سایر کشورها استفاده خواهد کرد.
گزارش زیر گفتههای ترامپ و دیگر مقامهای دولت او در این کنفرانس خبری است:
• دیشب تا امروز صبح، به دستور من، نیروهای مسلح ایالات متحده یک عملیات نظامی فوقالعاده در پایتخت ونزوئلا انجام دادند.
• قدرت عظیم نظامی آمریکا — هوایی، زمینی و دریایی — برای انجام یک حمله خیرهکننده بهکار گرفته شد.
• این حملهای بود که مردم از زمان جنگ جهانی دوم چیزی شبیه آن ندیدهاند.
• این عملیاتی علیه یک قلعه نظامی مستحکم در قلب کاراکاس بود تا دیکتاتور قانونشکن نیکلاس مادورو را به عدالت بسپاریم.
• این یکی از حیرتانگیزترین، مؤثرترین و قدرتمندترین نمایشهای توانایی و شایستگی نظامی آمریکا در تاریخ این کشور بود.
• هیچ کشوری در جهان نمیتوانست آنچه آمریکا دیروز به دست آورد را محقق کند.
• تمام تواناییهای نظامی ونزوئلا بیاثر شد، زیرا مردان و زنان ارتش ما، در همکاری با نیروهای اجرای قانون آمریکا، مادورو را در دل شب با موفقیت دستگیر کردند.
• شب بود. چراغهای کاراکاس عمدتاً خاموش بودند به دلیل تخصص خاصی که ما داریم. تاریک و خطرناک بود — اما او دستگیر شد.
• این جنگجویان آموزشدیده، در همکاری با نیروهای اجرای قانون آمریکا، آنها را در موقعیتی آماده غافلگیر کردند. آنها منتظر ما بودند.
• آنها میدانستند که ما کشتیهای زیادی در دریا داریم که عملاً منتظر هستند. آنها میدانستند که ما میآییم.
• آنها در موقعیتی آماده بودند، کاملاً غافلگیر شدند و خیلی سریع ناتوان گردیدند.
• اگر آنچه دیشب دیدم را دیده بودید، بسیار تحت تأثیر قرار میگرفتید.
• مطمئن نیستم که هرگز فرصتی برای دیدنش داشته باشید، اما دیدن آن واقعاً شگفتانگیز بود.
• نه یک نفر از نیروهای آمریکایی کشته شد و نه یک دستگاه آمریکایی از بین رفت.
• ما ونزوئلا را اداره خواهیم کرد تا زمانی که بتوانیم یک انتقال ایمن، درست و عاقلانه داشته باشیم.
• ما نمیخواهیم دخالت کنیم تا شخص دیگری وارد شود و در نهایت همان وضعیت طولانیمدت سالهای گذشته تکرار شود.
• ما تا زمانی که انتقال مناسب انجام شود، باقی خواهیم ماند.
• در واقع، کشور را اداره خواهیم کرد تا زمانی که یک انتقال درست و مناسب صورت بگیرد.
• شرکتهای بسیار بزرگ نفتی ایالات متحده — بزرگترینها در جهان — وارد عمل خواهند شد و میلیاردها دلار برای ترمیم زیرساختهای بهشدت آسیبدیده، بهویژه زیرساختهای نفتی، سرمایهگذاری میکنند و دوباره برای کشور درآمدزایی را آغاز خواهند کرد.
• اگر لازم باشد، آماده اجرای حملهای دوم و بسیار گستردهتر هستیم.
• ما مردم ونزوئلا را ثروتمند، مستقل و امن خواهیم کرد.
• مادورو و همسرش بهزودی با تمام قدرت دستگاه قضایی آمریکا روبهرو خواهند شد و در خاک ایالات متحده محاکمه میشوند.
• در حال حاضر، آنها روی یک کشتی هستند و در نهایت به نیویورک منتقل خواهند شد.
• پس از آن، تصمیمی گرفته خواهد شد — احتمالاً میان نیویورک و میامی، یا فلوریدا.
• ونزوئلا یکجانبه نفت، داراییها و سکویهای آمریکایی را تصاحب و فروخت که برای ما میلیاردها دلار هزینه داشت.
• آنها این کار را مدتی پیش انجام دادند، اما هیچگاه رئیسجمهوری نداشتیم که کاری در اینباره انجام دهد. همه داراییهای ما را برداشتند. این داراییهای ما بود. ما آن را ساخته بودیم.
• ما هرگز رئیسجمهوری نداشتیم که تصمیم بگیرد کاری انجام دهد. در عوض، جنگهایی را دنبال کردند که ۱۰ هزار مایل دورتر بودند.
• ما صنعت نفت ونزوئلا را با استعداد، تلاش و مهارت آمریکایی ساختیم، و رژیم سوسیالیستی آن را در دوران دولتهای گذشته از ما دزدید و این کار را با زور انجام داد.
• تحت حاکمیت دیکتاتور سابق، مادورو، ونزوئلا بهطور فزایندهای میزبان دشمنان خارجی در منطقه ما شد و به سلاحهای تهاجمی خطرناکی دست یافت که میتوانست منافع و جان آمریکاییها را تهدید کند.
• آنها دیشب از همین سلاحها استفاده کردند.
• دکترین مونرو اهمیت زیادی دارد، اما ما آن را بهطور قابل توجهی فراتر بردیم — واقعاً خیلی فراتر.
• اکنون آن را «دکترین مونرو» مینامند. نمیدانم چرا.
• بر اساس راهبرد جدید امنیت ملی ما، برتری آمریکا در نیمکره غربی هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت.
• ناوگان آمریکا در حالت آمادهباش است و ایالات متحده همه گزینههای نظامی خود را تا زمانی که خواستههایش بهطور کامل برآورده شود، حفظ خواهد کرد.
• تمام مقامات سیاسی و نظامی ونزوئلا باید این را بفهمند: آنچه برای مادورو رخ داد، میتواند برای آنها هم اتفاق بیفتد، و اگر عادلانه رفتار نکنند — حتی با مردم خودشان — این اتفاق حتماً خواهد افتاد.
• ما ونزوئلا را با یک تیم مدیریت خواهیم کرد و مطمئن میشویم که کشور بهدرستی اداره شود.
• زیرساختهای نفتی را بازسازی خواهیم کرد که میلیاردها دلار هزینه خواهد داشت و این هزینه مستقیماً توسط شرکتهای نفتی پرداخت میشود.
• شرکتها برای کاری که انجام میدهند جبران خواهند شد و ما جریان نفت را بهطور کامل و درست راهاندازی خواهیم کرد.
• همانطور که میدانید، تولید فعلی تنها بخش کوچکی از ظرفیت واقعی است.
• همیشه میگویند «نیروهای زمینی». اگر لازم باشد، ما از نیروهای زمینی نمیترسیم. دیشب هم نیروهای زمینی حضور داشتند — در سطحی بسیار بالا. از این موضوع نمیترسیم و ابایی هم از گفتنش نداریم.
• این عملیات بیهدف نبود؛ بسیار خطرناک بود و میتوانست بهشدت با شکست مواجه شود.
• برای مدتی، افرادی که پشت سر من هستند، کشور را اداره خواهند کرد.
• ما ونزوئلا را بازسازی میکنیم. این کشور در حال حاضر «مرده» است.
• در آنجا افراد زیادی هستند که نباید رهبری میکردند و اکنون تحت هدایت مادورو بودهاند.
• فردی که انتخاب شده است، اساساً آماده است تا اقدامات لازم را انجام دهد تا ونزوئلا دوباره بزرگ شود — بسیار ساده.
• مادورو کارخانههای تولید کوکائین داشت و این مواد را به آمریکا میفرستاد، بنابراین باید مراقب میبود.
• کنگره تمایل داشت اطلاعات را فاش کند و اگر چنین میشد، نتیجه ممکن بود کاملاً متفاوت باشد.
• دستگیری مادورو ممکن بود با شکست مواجه شود، او تلاش میکرد به یک اتاق امن برود، اما نیروهای ما خیلی سریع عمل کردند و مانع رسیدن او به در شدند.
• درگیری زیادی رخ داد، اما او قصد داشت به مکان امنی برود که در واقع امن نبود، زیرا ما میتوانستیم در را در کمتر از یک دقیقه منفجر کنیم.
• با مدیریت من، شما تنها پیروزی دیدهاید و هیچ شکست نداشتید.
• میخواهم کار سریع پیش برود، اما بازسازی نیاز به زمان دارد.
• زیرساختهای کشور پوسیده و بسیار خطرناک است. نفت مادهای بسیار خطرناک است و استخراج آن میتواند کشنده باشد.
• شما صلح، عدالت و بخشی از ثروتی را که مدتها از شما گرفته شده بود، دوباره به دست خواهید آورد.
• شما امنیت، عدالت و کشوری واقعی خواهید داشت، و احتمالاً کشوری بزرگ و قدرتمند.
• سیستم فعلی برای کوبا هم مناسب نبوده و مردم سالها رنج کشیدهاند. فکر میکنم درباره کوبا هم صحبت خواهیم کرد، زیرا این کشور در حال فروپاشی است و ما میخواهیم به مردم کمک کنیم.
• زنی که انتخاب شده است [ماچادو] زن خوبی است، اما در داخل کشور احترام زیادی ندارد.
• من با مادورو صحبت کردهام و به او گفتم: «باید تسلیم شوی.» فکر میکردم او نزدیک به این کار بود، اما حالا آرزو میکند که این کار را کرده بود.
• من با پوتین هیچگاه درباره مادورو صحبت نکردیم.
• من از پوتین هم راضی نیستم؛ او افراد زیادی را میکشد. اگر من رئیسجمهور بودم، آن جنگ هرگز رخ نمیداد.
• این جنگ را من به ارث بردم؛ کار بایدن، زلنسکی و پوتین بود.
• دیشب عملیاتی دیدم که فوقالعاده دقیق و درخشان بود — واقعاً شگفتانگیز.
• اگر نیروهای ما در آنجا دخیل بودند، آن جنگ مدت زیادی ادامه پیدا نمیکرد. آن جنگ اکنون به یک کشتار جمعی تبدیل شده و ما میخواهیم پایان یابد.
• کوبا وضعیت فاجعهباری دارد؛ توسط مردان نالایق و پیر اداره میشود و اقتصاد آن کاملاً در حال فروپاشی است.
• خبرنگار: چین، روسیه و ایران در ونزوئلا منافع دارند. این عملیات چه تاثیری بر روابط شما با آنها خواهد داشت؟
• ترامپ: در مورد کشورهایی که به نفت علاقهمندند، ما در تجارت نفت هستیم. ما نفت را به آنها خواهیم فروخت و با حجم بسیار بیشتری عرضه خواهیم کرد.
وزیر جنگ آمریکا، پیت هگست:
• هیچ کشور دیگری روی کره زمین، و حتی نزدیک هم نیست، نمیتواند چنین عملیاتی را انجام دهد.
• و هیچ رئیسجمهوری تاکنون چنین سطحی از رهبری، شجاعت و اراده را نشان نداده است — قدرتمندترین ترکیبی که جهان تاکنون دیده است.
• آمریکا میتواند اراده خود را در هر زمان و هر مکان اعمال کند.
• مادورو فرصت خود را داشت، درست همانطور که ایران فرصت داشت، تا زمانی که دیگر آن را نداشتند.
• او سرخود بازی کرد و نتیجهاش را دید.
• رئیسجمهور ترامپ کاملاً جدی است در مورد متوقف کردن جریان باندها و خشونت به کشورمان — کاملاً جدی در متوقف کردن جریان مواد مخدر و سم به مردممان، کاملاً جدی در بازپسگیری نفتی که از ما به سرقت رفته، و کاملاً جدی در بازسازی بازدارندگی و تسلط آمریکا در نیمکره غربی.
• این اول آمریکا است. این صلح از طریق قدرت است.
• تحت ریاست جمهوری ترامپ، آمریکا بازگشته است.
رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، ژنرال دن کِین:
• این عملیات که با نام «عملیات عزم مطلق» شناخته میشود، محرمانه، دقیق و در تاریکترین ساعات بامداد دوم ژانویه انجام شد.
• این عملیات حاصل ماهها برنامهریزی و تمرین بود — عملیاتی که صادقانه بگویم فقط ارتش ایالات متحده قادر به اجرای آن است.
• همکاری میانسازمانی ما ماهها پیش آغاز شد و بر دههها تجربه در یکپارچهسازی عملیاتهای پیچیده هوایی، زمینی، فضایی و دریایی بنا داشت.
• در دو دهه گذشته، نیروهای عملیات ویژه ما این مهارتها را بهطور مستمر ارتقا دادهاند.
• این مأموریت به مشارکت همه اجزای نیروی مشترک ما نیاز داشت: سربازان، ملوانان، خلبانان، تفنگداران دریایی و نیروهای گارد فضایی، که در کنار جامعه اطلاعاتی و شرکای اجرای قانون، در عملیاتی بیسابقه، هماهنگ و متحد عمل کردند.
• بدون تلاش فوقالعاده سازمانهای اطلاعاتی مختلف، از جمله سیا، اناسای و انجیای، انجام این مأموریت ممکن نبود.
• ما نظاره کردیم. صبر کردیم. آماده شدیم. صبور و حرفهای باقی ماندیم.
• پس از ماهها کار همکاران اطلاعاتی ما برای یافتن مادورو و درک الگوهای رفتوآمد او — اینکه کجا زندگی میکند، کجا سفر میکند، چه میخورد، چه میپوشد و حتی حیوانات خانگیاش — در اوایل دسامبر، نیروی ما آماده شد و در انتظار همزمانی چند رویداد کلیدی قرار گرفت.
• انتخاب روز مناسب برای مأموریت حیاتی بود؛ روزی که احتمال آسیب به غیرنظامیان به حداقل برسد، عنصر غافلگیری به حداکثر برسد و خطر برای افراد تحت تعقیب کاهش یابد تا بتوان آنها را به دست عدالت سپرد. همانطور که رئیسجمهور امروز اشاره کرد، شرایط جوی ونزوئلا در این فصل سال همواره عامل تعیینکننده است.
• در هفتههای منتهی به کریسمس و سال نو، زنان و مردان ارتش ایالات متحده در آمادهباش کامل باقی ماندند و با صبر، منتظر شرایط مناسب و دستور رئیسجمهور برای آغاز عملیات بودند.
• دیشب، وضعیت هوا به اندازهای بهبود یافت که مسیری گشوده شود؛ مسیری که تنها ماهرترین خلبانان جهان قادر به عبور از آن هستند — از فراز اقیانوسها، کوهستانها و زیر سقفهای ابری بسیار پایین.
• وقتی این سازمان مأموریتی دریافت میکند، هرگز عقبنشینی نمیکند.
• جوانترین عضو خدمه ۲۰ سال داشت و مسنترین آنها ۴۹ ساله بود، و آنها اساساً هیچ شانسی در برابر قدرت نظامی آمریکا نداشتند.
• با ورود به منطقه هدف، بالگردها زیر آتش قرار گرفتند و با نیرویی قاطع به آن پاسخ دادند.
• یکی از بالگردها مورد اصابت قرار گرفت، اما تا پایان مأموریت همچنان قادر به پرواز بود.
• این نیرو شامل جنگندههای اف-۲۲، اف-۳۵، اف-۱۸، ایای-۱۸، هواپیماهای ای-۲، بمبافکنهای بی-۱، سایر هواپیماهای پشتیبانی و شمار زیادی پهپادهای هدایت از راه دور بود.
• با نزدیک شدن نیرو به کاراکاس، بخش هوایی مشترک شروع به از کار انداختن و نابودسازی سامانههای پدافند هوایی ونزوئلا کرد و با بهکارگیری تسلیحات، عبور ایمن بالگردها به منطقه هدف را تضمین نمود. هدف بخش هوایی همیشه همین بوده و خواهد بود: حفاظت از بالگردها و نیروی زمینی — رساندن آنها به هدف و بازگرداندنشان به خانه.
• وقتی نیرو از آخرین ارتفاعات عبور کرد — جایی که پیشتر در میان عوارض زمینی پنهان شده بودند — ارزیابی ما این بود که عنصر غافلگیری بهطور کامل حفظ شده است. با نفوذ بالگردها در ارتفاع پایین به سوی هدف، ما در ساعت ۱:۰۱ بامداد به وقت ساحل شرقی آمریکا، یا ۲:۰۱ بامداد به وقت محلی کاراکاس، به مجموعه مادورو رسیدیم.
• نیروی دستگیری وارد محوطه شد و با سرعت، دقت و انضباط عمل کرد؛ منطقه را ایزوله نمود تا امنیت نیروی زمینی تضمین شود و همزمان افراد تحت تعقیب را بازداشت کرد.
• مادورو و همسرش، که هر دو تحت کیفرخواست بودند، تسلیم شدند و با کمک وزارت دادگستری و با پشتیبانی حرفهای و دقیق ارتش ایالات متحده، بازداشت شدند.
• اما میخواهم یک نکته را کاملاً روشن بگویم: نیکلاس مادورو فرصتهای متعددی برای جلوگیری از این اتفاق داشت.
• به او چندین پیشنهاد بسیار، بسیار سخاوتمندانه داده شد، اما او بهجای آن، رفتارهای بیپروا در پیش گرفت — و تصمیم گرفت بازی دربیاورد.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
سعید لیلاز به یورونیوز: در یکی دو ماه آینده اتفاقات مهمی در ایران میافتد
یورونیوز فارسی
یک هفته از اعتراضات ایران میگذرد. به نظر میرسد شرایط و اتفاقات، چه در عرصه داخلی چه خارجی به نفع تهران نیست، از وضعیت اقتصادی گرفته تا سقوط نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا، به عنوان یکی از مهمترین متحدان تهران. چه اتفاقی در انتظار ایران است؟ در این باره با سعید لیلاز، اقتصاددان گفتگو کردهایم.
اعتراضات اخیر که ابتدا از سوی بازاریان تهران آغاز شد، به سرعت به شهرهای دیگر هم سرایت کرد و به نظر میرسد معترضان در اکثر شهرها، اقشار کمدرآمدتری هستند که با انگیزههای اقتصادی، علیه حاکمیت شعار میدهند. علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، سیزدهم دی همزمان با سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی توسط نیروهای آمریکا در عراق در واکنش به این اعتراضات، مطالبات بازاریان را برحق دانست ولی افزود: «آن چه مهم است این است که یک عده آدم تحریک شدۀ مزدورِ دشمن پشت سر بازاریها بایستند و شعار ضد اسلام و ضد ایران و ضد جمهوری اسلامی بدهند.» آقای خامنهای همچنین گفت: «حرف زدن با اغتشاشگر فایده ندارد. اغتشاشگر را باید به جای خود نشاند.»
به گفتۀ مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل، تا کنون دست کم هشت نفر در اعتراضات کشته شدهاند. دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز جمعه به حکومت ایران هشدار داد که در صورت کشتن مردم معترض، آمریکا با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی، به کمک معترضان میآید. یک روز پس از هشدار ترامپ به جمهوری اسلامی، آمریکا به ونزوئلا حملۀ نظامی کرد و و نیکلاس مادورو به دست نیروهای نظامی آمریکا بازداشت و از این کشور خارج شد. علی خامنهای قبلا در دیدار با آقای مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا، ونزوئلا را مهمترین شریک تهران در صحنۀ جهانی دانسته بود.
متن زیر گفتوگوی یورونیوز است با سعید لیلاز، اقتصاددان، دربارۀ بحران اعتراضات در ایران، پیامدهای آن، احتمال وقوع جنگ مجدد بین اسرائیل و ایران، و نهایتا تاثیر سقوط مادورو بر سرنوشت جمهوری اسلامی ایران. آقای لیلاز معتقد است در یکی دو ماه آینده اتفاق مهمی در فضای سیاسی ایران میافتد.
* آقای لیلاز، برخی میگویند اعتراضات کنونی در ایران، پیشدرآمد یک وضعیت انقلابی نیست چراکه طبقۀ متوسط آمادگی کنش انقلابی را ندارد. برخی اما معتقدند نارضایتیهای اقتصادی آن قدر زیاد است که طبقات پایین میتوانند جامعه را به سمت وضعیت انقلابی سوق دهند و نهایتا طبقۀ متوسط هم ممکن است به آنها ملحق شود. ارزیابی شما از این اعتراضات و پتانسیل احتمالی آن چیست؟
سرعت وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی در ایران، هم بالاست هم در حال افزایش است. شتابش هم در حال افزایش است. هم به لحاظ ذهنی، هم به لحاظ مادی، شرایط در حال وخیمتر شدن است در ایران. و به نظر میرسد کنترل دولت و حکومت بر اوضاع، روز به روز دارد ضعیفتر میشود. من هنوز شرایط فعلی را چنان نمیبینم که به سرنگونی حکومت منتهی شود. من تصور میکنم جمهوری اسلامی، نظامی است که فعلا آلترناتیو ندارد؛ در عین اینکه خودش به بنبست رسیده. با توجه به همین دو نکته (بنبست نظام و فقدان آلترناتیو)، ذهن من از هشت سال قبل به این سمت رفت که ما با پدیدهای به نام بناپارتیسم روبرو خواهیم شد. بناپارتیسم در قالب شعار «رضاشاه روحت شاد» خودنمایی میکند ولی معنای این شعارالزاما این نیست که مردم دنبال سلطنت نوۀ رضاشاه هستند. مردم الان بیش از آنکه سرنگونیخواه باشند، به شدت دنبال کارآمدی هستند چون فشارهای فرهنگی و اجتماعی به مردم در یکی دو سال گذشته، تحت هر عنوان و با هر انگیزهای، کاهش پیدا کرده است. به هر حال این اعتراضات محصول ناکارآمدی وحشتناک و ناتوانی دولت آقای پزشکیان و بقیه عناصر حکومت در کنترل اوضاع است. اینکه اعتراضات از بازار شروع میشود، معنادار است. بازاریهای طبقاتی هستند که از گرانیها سود میبرند و تا الان هم سود بردهاند. آنچه که آنها را ناراحت میکند، بیثباتی قیمتهاست که به آنها اجازه نمیدهد تصمیم بگیرند که امروز بخرند یا بفروشند. یا در مغازه را باز کنند یا ببندند. ما چنین تجربهای نداشتهایم که رشد قیمت مواد غذایی، ماهانه ۶ تا ۷ درصد باشد به طور متوسط. الان چنین وضعی ایجاد شده. این وضع در ایران، از جنگ جهانی دوم به این سو، اصلا سابقه ندارد. ما حتی ممکن است تا پایان امسال از رکورد سال ۱۴۰۱ در تورم عبور کنیم. اما ویژگی این تورم این است که تورم نرخ مواد غذایی دو برابر تورم سایر اقلام است؛ بنابراین هم بازرگانان و طبقۀ متوسط و کسبه را ناراحت میکند هم امکان و پتانسیل شورشهای گستردۀ اجتماعی در طبقات فرودست را فراهم میکند. ما فقط در دوازده ماه گذشته ۳۱ درصد «رشد نرخ تورم» داشتهایم. «نرخ تورم» هم از ۳۱ درصد به ۵۲ درصد رسیده در حال حاضر. تا پایان این ماه ممکن است به ۵۵ درصد هم برسد. این عدد بسیار بالایی است. اگر دولت بتواند اوضاع را در حد تثبیت قیمتها و جلوگیری از لجامگسیختگی قیمتها کنترل کند و اجازه ندهد قیمتها ساعتی یا روزانه تغییر کنند، به نظرم خواهد توانست که اوضاع را کنترل کند وگرنه ناآرامیها – نه به صورت سرنگونخواهی – ادامه خواهد یافت، تا اینکه در یکی دو ماه آینده یک تحول سیاسی در کشور اتفاق بیفتد.
* به نظرتان این تحول سیاسی چه میتواند باشد؟ ظهور بناپارت؟
چون ما الان اپوزیسیونی نداریم که بتواند کنترل اوضاع را به دست بگیرد، و شاکلۀ جمهوری اسلامی بویژه از نظر امنیتی همچنان مستقر است، من تصور میکنم از درون حکومت یک بناپارت بیرون میآید.
* مدلول این حرف شما این نیست که احتمال دارد کودتا شود؟
آخر کودتا معمولا علیه نظم حاکم میشود.
* کودتا، اقدامی نظامی است علیه رأس قدرت.
رأس قدرت ممکن است خودش راضی باشد به ظهور بناپارت.
* بناپارت ایران قرار است بیاید سیاستهای کلی نظام را عوض کند تا اوضاع تغییر کند؟
بله، انسجام در تصمیمسازی و تصمیمگیری ایجاد میکند.
* بنابراین این بناپارت نباید خودش در رأس قدرت قرار بگیرد؟
ممکن است این تحول با یک توافق اتفاق بیفتد. مشکل نگاه شما به نظر من این است که مسئله را فردی نگاه میکنید.
* یعنی شما میفرمایید ممکن است آقای پزشکیان برود کنار و بناپارت بنشیند به جای او؟
نه، من بناپارت را در حد رهبر میبینم.
* پس بناپارت باید رهبر باشد.
یا تاییدیۀ صددرصدی از رهبری داشته باشد. یعنی خود رهبری تصمیم بگیرد کار را به دست بناپارت بسپارد. رهبری اگر چنین تصمیمی بگیرد، یا کنار برود، یا فوت شود، همگی یک نتیجه دارند. با این تعبیر من، اغلب کشورهای خاورمیانه و آسیا را بناپارتها دارند اداره میکنند. در عربستان یک بناپارت روی کار آمده است. در روسیه، تایوان، اندونزی و بسیاری کشورهای دیگر آسیا.
* الان آقای خامنهای در برابر تغییر سیاست خارجی مقاومت میکند. پس چطور ممکن است بگوید آقای فلان، شما بیا نقش بناپارت را بازی کن، من هم حمایتت میکنم.
من ممکن است در این زمینه با شما همعقیده نباشم؛ برای اینکه جمهوری اسلامی نه فقط الان، بلکه از برجام به این سو، به قدر کافی کوتاه آمده است ولی غرب عملا از پذیرش یک مصالحه، عقب مینشیند. من خبرهایی دارم که مقامات سیاسی ایران آمادۀ گفتوگو با طرف مقابل هستند و حتی میگویند شما غنیسازی را به صورت سمبلیک از ما بپذیرید تا ما تضمینی در برابر فروپاشی درونی داشته باشیم. الان تغییر سیاست ایران در قبال همسایگانش کاملا ملموس است. ممکن است تفاوت نگاه من و شما در این باشد که شما به شعارها توجه میکنید، من به رفتارها.
* آخر آخوندها معمولا سر روشنفکران را کلاه میگذارند آقای لیلاز! آقای عباس عبدی قبل از انتخابات ۱۴۰۳ میگفت همین که پزشکیان تایید صلاحیت شده، به این معناست که رهبری میخواهد دستفرمان نظام را تغییر دهد؛ ولی این طور نشد.
من کاملا با آقای عبدی همعقیده بودم و هستم. دستفرمان را به شدت تغییر دادهاند. مسئله این است که ایالات متحده آمریکا آمادۀ مصالحه با ایران نیست.
* ولی اگر در فروردین و اردیبهشت امسال، جمهوری اسلامی میپذیرفت که غنیسازی را کاملا تعطیل کند، با حملۀ نظامی مواجه نمیشد.
این خواستهای است که جمهوری اسلامی هرگز آن را نمیپذیرد. بناپارت هم نخواهد پذیرفت. شما مثل اغلب روشنفکران ایرانی در مورد تاثیر سیاست خارجی بر اوضاع داخلی ایران اغراق میکنید. به هیچ وجه این طور نیست که علت اصلی مشکلات داخلی ما، سیاست خارجیمان باشد. پارسال درآمد نفتی ما ۶۲ میلیارد دلار بود. در بهترین سال اجرای برجام هم درآمد نفتی ما ۶۵ میلیارد دلار بود. علت اینکه الان درآمد نفتی ما کاهش پیدا کرده، این است که قیمت جهانی نفت خام ۲۰ درصد پایین آمده است. مشکل بنیادین ما نه تحریمها، که سیاستگذاری است. نشانهاش اینکه، رشد اقتصادی ما در سال ۹۵، که اولین سال اجرای برجام بود، ۱۵ درصد بود اما در دومین سال اجرای برجام به ۴ درصد رسید.
* اگر ده سال گذشته را بدون تحریم سپری میکردیم، الان وضع اقتصادی ایران بسیار بهتر نبود؟
این حرف به معنای برگشتن به سیاست فروش نفت و واردات است. نه، این سیاست اصلا وضع ما را خوب نمیکرد. نشانهاش، الجزایر و مصر. نشانهاش اینکه رشد اقتصادی عربستان و ایران در پانزده سال گذشته یکسان بوده است. نفت دیگر نمیتواند تعیینکنندۀ وضعیت ایران باشد. نقش نفت در اقتصاد ایران، تا حد زیادی شده مثل نقش نفت در اقتصاد اندونزی. چون رشد جمعیت اندونزی خیلی بالا بوده و توزیع نفت نمیتوانست از حدی بالاتر برود، نفت نقش خودش را در اقتصاد اندونزی از دست داد.
* با این حساب، آن بناپارت شما قرار است بیاید چه مشکلی را با آمریکا حلوفصل کند؟
قرار است سیاستهای کشور را اصلاح کند. من به شما اطمینان میدهم الان سالی ۴۰ تا ۵۰ میلیارد دلار در اقتصاد ایران دزدیده میشود و شما هنوز درگیر موضوع تحریم هستید. بناپارت میآید تا اقتصاد را برگرداند به ریل اصلیاش. الان اقتصاد ایران کاملا از ریخت افتاده است. ما سالی ۵۰ میلیارد دلار دزدی و فرار سرمایه داریم از اقتصاد ایران.
* این وضع آیا محصول مدیریت آقای خامنهای نیست؟ بناپارت باید بیاید سیاستهای رهبری نظام را اصلاح کند.
حتما همین طور است. ولی باز شما رفتید به سراغ فرد. من به شما عرض میکنم که دخالت در قیمتگذاری، که از اواخر دهۀ ۱۳۴۰ در اقتصاد ایران شروع شد، به دلیل افزایش درآمد نفتی، شاید بزرگترین عامل بیچارگی ایران است. ما همین الان هر روز معادل هشتونیم میلیون بشکه نفت خام، تقریبا به قیمت رایگان به مردم میدهیم. و یا در فروش گاز به خانههای مردم، هر دلار را به قیمت هزار تومان عرضه میکنیم. یعنی گاز را به یک درصد قیمت فروش در بازارهای جهانی، به منازل مردم میدهیم. اگر بتوانیم ۲۰ درصد این مبلغ را صرفهجویی کنیم، به عراق و پاکستان و ترکیه و تمام کشورهای همسایه میتوانیم گاز بدهیم. خط لولهاش هم وجود دارد. ناترازیها و دخالت دولت در اقتصاد، نابود کرده اقتصاد ایران را. از اول امسال تا الان، دولت ۱۲ میلیارد دلار پرداخته است بابت واردات دارو و غذا، ولی از این مبلغ حدود ۸ میلیارد دلارش دزدیده شده است. این حرفی است که آقای پزشکیان دیروز گفت. پزشکیان وقتی رئیس جمهور شد، این واقعیت را میدانست ولی جرات تغییر آن را نداشت. الان حکومت رسیده است به جایی که دیگر چنان پولی ندارد که بپردازد؛ بنابراین حتما جلوی آن دزدی را میگیرد. بنابراین مشکل اصلی ما سیاستگذاری است.
* به نظر این تحلیل شما، نهایتا نوعی دفاع از آقای خامنهای است. یعنی میگویید سیاست خارجی جمهوری اسلامی، جزو مشکلات اصلی ایران نیست. ولی «عقل سلیم» این حرف شما را تایید نمیکند.
وظیفۀ متخصص، فراتر رفتن از عقل سلیم است.
* الان رابطۀ ایران و غرب مخدوش است. اصلاح این رابطه به نفع اقتصاد ایران است یا نه؟
حتما این طور است.
* ولی حرف شما این است که فساد مالی پسر فلان مقام امنیتی، مهمتر از وضعیت رابطۀ ایران و غرب است.
بله، هزار بار مهمتر است. اصلا اقتصاد ایران فاسد شده و از ریخت افتاده.
* اگر سیاست داخلی درست بود و مطبوعات میتوانستند عملکرد حکومت را زیر ذرهبین ببرند، پسر فلان آقا که نمیتوانست غرق چنان فسادی شود و سر جای خودش هم محکم بنشیند. مطبوعات در سال ۱۳۷۹ به دستور رهبر جمهوری اسلامی قلع و قمع شدند و سیاست خارجی هم که چنین وضعی پیدا کرده و کشور گرفتار فساد آقازادهها شده.
به نظر من، شما مسئله را مخدوش میکنید در بحث. برای اینکه شما الان از سیاست خارجی پریدید به سیاست داخلی!
* ولی شما دو بار گفتید مشکل «فرد» نیست. اما نیمنگاهی به سیاست داخلی و سیاست خارجی ایران، نشان میدهد که اتفاقا مشکل اصلی این کشور سیاستهای رهبر این نظام است.
بله، معلوم است که وضع فعلی به سیاستهای رهبری ربط دارد. من که در این نکته تردید ندارم. ولی اگر شما بگویید مسئلۀ اصلی آزادی و دموکراسی است، من به شما میگویم مگر عربستان و کویت آزادی و دموکراسی دارند؟ مسئله ما دموکراسی نیست. هیچ جای دنیا رشد اقتصادی به دموکراسی ربطی ندارد. رشد اقتصادی ایران در دولت آقای رئیسی، کمی بالاتر از ۴ درصد بود ولی از پارسال تا الان شده است صفر. این موضوع ربطی به رابطه با آمریکا ندارد. شما باید کارشناسانه به مسائل نگاه کنید. اقتصاد حوزۀ عدد و رقم است.
* مشکل اصلی ایران، سیاسی است نه اقتصادی. الان تحلیل شما این است که غربستیزی در سیاست خارجی و فقدان دموکراسی در سیاست داخلی، خیلی مهم نیست؛ بلکه مهم این است یکی پیدا شود و این دزدها را جمع کند. ولی چنین فردی، در غیاب دموکراسی، چطور میخواهد این کار را انجام دهد؟
مسئلۀ دزدها به کنار. مسئلۀ اصلی دخالت دولت در اقتصاد است که دربارۀ نقش مخربش توضیح دادم.
* منظورتان از دولت، قوۀ مجریه است؟
قوۀ مجریه، مجلس، قوۀ قضاییه با مصادرهها و تهدیدهای دائمیاش. یا دستگاههای امنیتی و نظارتی. هر کسی که در اقتصاد ایران تکان میخورد، دستگاههای نظارتی مزاحمش میشوند. و ای کاش با این اقدامات جلوی فساد را گرفته بودند. در حالی که با مزاحمت دستگاههای نظارتی، وضع دائما بدتر میشود.
* آیا این حرف شما به این معنا نیست که یک سری آدم فاسد، که کسی هم نمیتواند از آنها انتقاد کند، شدهاند همهکارۀ مملکت و کار کشور به اینجا رسیده؟
انتقاد که همه میتوانند بکنند. اصلا آقای پزشکیان با انتقاد از این گروه آمده است روی کار، ولی خودش اسیر همینها شده است.
* پزشکیان با اجازۀ رهبر در رأس قوۀ مجریه نشسته. منظورم این بود که الان مثلا اگر روزنامۀ شرق مفصلا دربارۀ فساد سپاه پاسداران افشاگری کند، بلافاصله توقیف میشود.
آره، ولی مسئلۀ اصلی اقتصاد ما فساد نهادهای عمومی نیست.
* مسئلۀ اصلی این است که اگر نظام سیاسی ایران دموکراتیک بود، وقتی یک جمعیت عظیم به سیاستهایی خاص اعتراض دارد، به آن اعتراض ترتیب اثر داده میشد نه اینکه مردم به شدت سرکوب شوند.
ترتیب اثر یعنی چی؟
* یعنی سیاستهای مورد اعتراض مردم تغییر میکند و اگر هم تغییر نکند، مردم میتوانند در انتخابات بعدی، عامل اصلی وضع موجود را از مقامش برکنار کند. ولی در ایران، عامل اصلی وضع موجود را با رایگیری نمیتوان کنار گذاشت.
شما دائما میروید سر بحث دموکراسی! ولی من اصلا قائل نیستم که جایی دموکراسی وجود دارد. دموکراسی اصلا معنا ندارد. شما همان قدر که نظام سیاسی آمریکا را نمیتوانید سرنگون کنید، نظام سیاسی ایران را هم نمیتوانید سرنگون کنید.
* اینکه سوئد دموکراتیک و چین را به لحاظ سیاسی نهایتا شبیه هم میدانید، عجیب است ولی اجازه بدهید برگردیم سر موضوع اصلی مصاحبه. فرمودید زمینۀ آشوب در کشور وجود دارد. به نظر شما ناآرامی فعلی ادامه پیدا میکند یا کوتاهمدت خواهد بود؟
نارضایتی و ناآرامی حتما به اشکال مختلف ادامه پیدا خواهد کرد ولی با چشماندازی که الان دارم، نمیتوانم بگویم این ناآرامیها ساختارشکنانه خواهد شد.
* الان در روز هفتم اعتراضات بودیم. به نظرتان ممکن است این اعتراضات به روز هفتادم هم برسد؟
نه، ولی ممکن است یک ماه ادامه پیدا کند؛ چون مردم بسیار آسیبدیده و ناراحتاند از ناکارآمدی. من معتقدم ما راهحلهایی داشتیم. مثلا همین اقدام دیروز آقای پزشکیان، یعنی حذف یارانۀ دلار ۲۸هزار تومان، میشد شانزده ماه قبل انجام شود و حداقل ۱۵ میلیارد دلار را نجات دهیم. مشکل دولتها در ایران این است که قادر نیستند از حوادث جلو بیفتند. لنگانلنگان به دنبال حوادث میدوند. این نشانۀ ناکارآمدی سیستم است.
* دربارۀ هشدار دیروز ترامپ به جمهوری اسلامی، که اگر معترضان را بکشید، ما علیه شما اقدام نظامی میکنیم، چه نظری دارید؟
به نظر من، منافع غرب و اسرائیل در تشدید ناآرامیهای ایران است. به طور کلی یک ایران ضعیف و خشن در منطقۀ خاورمیانه، ایران مورد علاقۀ آمریکا است. اما مجموعۀ سیاستگذاری دولت در یکسالونیم گذشته، در کنار عوامل بیرونی، به وخامت اوضاع اقتصاد ایران کمک کرده است.
* با توجه به هشدار ترامپ، و اینکه گفتید اعتراضات ممکن است تا یک ماه ادامه پیدا کند، به نظرتان احتمال وقوع جنگ زیاد است؟
من حتما احتمال وقوع جنگ را بالا میدانم. چه با اعتراضات، چه بدون اعتراضات. تا زمانی که موضوع غنیسازی و آن ۴۰۰ کیلو اورانیوم تعیین تکلیف نشده، همواره این خطر وجود دارد که ایران یکبار دیگر مورد تهاجم قرار بگیرد.
* ایدۀ حملۀ پیشدستانۀ ایران هم ظاهرا مطرح است. شاید چون جنگ میتواند مانع تداوم اعتراضات شود وگرنه نظام ناچار است مردم معترض را سرکوب کند؛ در حالی که قبلا مدعی بود جنگ ۱۲ روزه موجب اتحاد ملی در کشور شده.
ممکن است یکی دو نفر چنین نظری داشته باشند ولی شاکلۀ جمهوری اسلامی چنین تصمیمی نخواهد گرفت؛ برای اینکه اولا بسیار بازی خطرناکی است و جان رهبران ایران را مستقیما در معرض تهدید قرار میدهد، ثانیا ممکن است این بار واکنش مردم نسبت به قبل متفاوت باشد. ضمنا خود این تحلیل که جنگ را شروع کنیم تا اعتراضات متوقف شود، مبنایش این است که مردم معترض دیگر برنمیگردند خانههایشان؛ در حالی که من معتقدم اوضاع هنوز خارج از کنترل نیست و دولت میتواند با اعمال سیاستهایی، شرایط را آرام کند.
* اخیرا خبری هم منتشر شده بود که بعد از حملۀ اسرائیل به قطر، علی لاریجانی مدافع حملۀ پیشدستانه به اسرائیل بوده ولی پزشکیان مخالفت کرده و بین این دو نفر در شورای عالی امنیت ملی بگومگو هم شده.
من مطلقا چنین چیزی را نشنیدم. آقای پزشکیان دست بالا را دارد در اتخاذ تصمیم نهایی در این حوزهها. یعنی تا الان این طور بوده و اختیار تام گرفته. ضمنا باورم نیست که آقای علی لاریجانی افکار رادیکال داشته باشد در این زمینه. ما آقای لاریجانی را آدمی عملگراتر از آقای پزشکیان میدانیم.
* دربارۀ ورود به جنگ یا پرهیز از جنگ، اختیار تام با پزشکیان است الان؟
بله، اختیار کامل گرفته آقای پزشکیان.
* با توجه به توصیفاتتان از عملکرد دولت پزشکیان، آیا میشود گفت دولت پزشکیان شکست خورده و بهتر است کنار برود؟
نه، من هنوز چنین قضاوتی ندارم راجع به آقای پزشکیان؛ چون واقعیت این است که در هفده ماه گذشته، عمق و شدت بحرانهایی که پزشکیان با آنها روبرو بوده، متفاوت از بحرانهای دولتهای قبل از او بوده. آقای خاتمی که بهترین دولت بعد از انقلاب را داشته، در پایان سال دوم دولتش، شروع کرد به نتیجهگرفتن. بنابراین من هنوز فکر میکنم ما باید به آقای پزشکیان فرصت بدهیم ولی تا الان آقای پزشکیان از خودش یک ارادۀ منسجم که میخواهد تحول ایجاد کند، نشان نداده است.
* به نظرتان هشدار دیروز ترامپ به جمهوری اسلامی، معترضان را جریتر میکند؟
نه، حتی به ضرر معترضان شد.
* چرا؟
چون نوع دخالت آمریکا در مسائل ایران، همیشه به زیان مردم و به سود استبداد بوده. هشدار ترامپ اتفاقا مردم را برمیگرداند به خانههایشان.
* چون حکومت با شدت بیشتری معترضان را سرکوب خواهد کرد بعد از هشدار ترامپ؟
هم حکومت شدیدتر برخورد میکند، هم خود تردید میکنند در ادامه دادن به این اعتراضات.
* به نظرتان احتمال دارد که این بار پس از آغاز جنگ، مردم شهرهای کوچکتر، که زیر بمباران نیستند، علیه جمهوری اسلامی قیام کنند؟
بله، محتمل است. علت اینکه الان و همین طور در اعتراضات سالهای اخیر، شهرستانها فعالتر از پایتخت بودهاند، شدت فشار اقتصادی بر مردم شهرهای کوچک و فقیرتر است. و این نشان میدهد که دولتها در ایران متوجه نیستند دارند چه کار میکنند.
* در جنگ ۱۲ روزه، رضا پهلوی را مسخره میکردند که تو مردم را فرا خواندهای به اعتراض، ولی مردمی که زیر بمباران هستند، چطور میتوانند اعتراض کنند؟ ولی گفتید این بار ممکن است مردم شهرهایی که زیر بمباران نیستند، بیایند اعتراض کنند. این احتمال را جدی میدانید؟
بله، جمهوی اسلامی به اعلام وفاداری مردم در جنگ ۱۲ روزه، پاسخ مقتضی نداد. بعد از جنگ دوباره برگشت به تنظیمات کارخانه. هیچ تغییری نه در حکمرانی و نه حتی در بوروکراسی ایجاد نشد. یعنی الان اگر شما به دولت مراجعه کنید برای گرفتن یک مجوز، تا با پول خودتان کاری انجام بدهید، امکان ندارد سر سوزنی رسیدگی و امکانات بیشتر دریافت کنید. مثلا بانک مرکزی تحت هیچ شرایطی مقرراتش را عوض نمیکند.
* آخر این سیستیم فلج شده و نمیتواند تصمیم مهمی بگیرد برای تغییر وضع موجود.
بله، سیستم فلج شده و به بنبست رسیده. بنابراین قادر به اتخاد یک تصمیم عقلانیِ عقلایی در جهت حل قاطع مسئله نیست. هیچ مسئلهای را دیگر حل نمیکند.
* چون به هر جا دست بزند، خیل منتفعین از وضع موجود، شاکی میشوند.
بله، دقیقا. علت فلج شدن رژیمها این است که مجموعۀ افراد داخل حکومت، مناسباتشان به گونهای است که کارآمدی حکومت را از بین میبرند. مثل اواخر صفویه و قاجاریه و پهلوی. مثل پیری میماند. در دوران پیری، ساختار بدن میگوید من میمیرم اما تن به اصلاح نمیدهم.
* با این حساب، شما عمر جمهوری اسلامی را رو به پایان میدانید؟
این شکل از حکومت آره. این شیوۀ حکمرانی به بنبست رسیده ولی چون آلترناتیو ندارد، پدیدهای از درونش میزند بیرون و ماهیت نظام سیاسی را تغییر میدهد.
* یعنی میفرمایید بناپارت نظام را میبرد به سمت استحاله.
بله.
* به نظرتان اگر دوباره جنگ شود، این بار به سقوط جمهوری اسلامی منتهی میشود؟
نه. من سقوط جمهوری اسلامی را به این زودی و به این مفتیها نمیدانم. جنگ تغییرات داخلی را جلو میاندازد ولی منجر به سقوط نظام نمیشود.
* اگر آقای خامنهای در جنگ بعدی کشته شود، نظام همچنان باقی میماند؟
بله. جایگاه آقای خامنهای به هیچ وجه مهمتر از جایگاه آقای خمینی در سال ۱۳۶۸ نیست.
* و حذف احتمالی آقای خامنهای در جنگ، به ظهور بناپارت مد نظر شما کمک میکند؟
به هر حال این بناپارت خواهد آمد. با یا بدون جنگ، با یا بدون حذف رهبری. امیدوارم آقای خامنهای هرگز به این شکل حذف نشود.
* به نظرتان چه کسی میتواند بناپارت شود؟
اصلا درکی از مصداقش ندارم. کاندیداها زیادند. انگلس میگفت وقتی چرخ تاریخ به حرکت درآید، آدمش را پیدا میکند؛ نگران نباشید.
* ممکن است قالیباف بناپارت شود؟
بله، ممکن است.
* دربارۀ سقوط مادورو و تاثیر احتمالیاش بر وضعیت جمهوری اسلامی چه نظری دارید؟
تصورم این است که ترامپ و مادورو از قبل قرار گذاشته بودند با هم. ولی سقوط حکومت مادورو تاثیر چشمگیری بر جمهوری اسلامی نخواهد داشت. یعنی شرایط ما را نه بهبود خواهد بخشید نه بدبود. ممکن است منابع نفتی ایران برای چین و هند اهمیت بیشتری پیدا کند.
* سقوط مادورو، به لحاظ روانی تاثیری بر هیأت حاکمۀ ایران نمیگذارد؟
ممکن است برای بعضی گروهها در داخل ایران امیدهایی را پدید آورد ولی آن گروهها به نظر من اهمیتی ندارند. من تعداد افرادی را که با سقوط مادورو امیدوارتر میشوند به سرنگونی جمهوری اسلامی، زیاد نمیدانم.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
در بخش اول این گفتگو با آقای کرمی، نگاه کوتاهی داشتیم بر وضعیت لحظه، جنبش و مقاومت مدنی که با شتاب بخش بزرگی از جامعه را در بر گرفته است.
بخش اصلی گفتگو را اما، به بررسی ظرفیت ها و کاستی های جریان سلطنت طلب اختصاص دادم و در ۸ محور زیربه آن پرداختم
۱- شکاف درونی: گرچه امروز، بخش مشروطه خواه که راهی برای بقا نمی بیند، منکوب بخش اقتدارگرا، به کارگردانی عناصر مشکوک و رهبری رضا پهلوی شده است، اما این شکاف کماکان وجود دارد و با فروکش کردن امواج اقتدارگرایی، مجددا سر باز خواهد کرد. سکوت و کنار کشیدن برخی از مشروطه خواهان و جایزه گذاشتن برای سر آقای امیر طاهری ، نشانه های فعال بودن این شکاف است.
۲- فقدان برنامه و راهبرد: گرچه اقتدارگرایان اطراف رضا پهلوی مدعی شده اند که « دفترچه اضطرار» سند برنامه ای و راهبردی پهلوی طلبان است، اما نگاهی به مفاد این دفتر چه و نیز پیشینه و بنیه علمی-سیاسی این جوانان، نشان می دهد که این سند از یک اصل « همه قدرت به رضا شاه دوم» و یک انشای مطول هوش مصنوعی تشکیل شده است و چیزی که در آن وجود ندارد، برنامه و راهبرد کارشده و مدون است.
۳- عدم تناسب مسولیت و توانایی: ممکن است آقای رضا پهلوی مردی سلیم النفس و پدر خوبی برای خانواده اش باشد، اما در ۴۷ سالی که او به عنوان ولیعهد ، خواسته و یا ناخواسته، در گود سیاست هم بوده، ، این نکته روشن شده که او شخصی متوسط و فاقد توانایی برداشتن بار رهبری یک تحول انقلابی در کشوری به پیچیدگی ایران و در جهان قرن بیست و یکم است. او در مهاجرت نتوانست در هیچ زمینه علمی، سیاسی و یا اقتصادی، کارنامه قابل توجهی عرضه کند. جز شمار زیادی نهاد و شورا و.. که هیچ کدام تداوم پیدا نکردند و هیچ کدام هم منشا هیچ اثری نشدند.
آقای پهلوی در یکی از آخرین پیام های خود گفته است که پس از آزاد کردن ایران، به مردم «اجازه می دهد» که انتخابات برگزار کنند! آیا هیچ کادر متوسطی، در شرایطی که هنوز نه بار است و نه به دار، از موضع « خدایگانی» در مورد اجازه دادن به مردم سخن میگوید؟ چنین ناشیگری ها و فول ها در برآمد های سیاسی او یکی و دو تا نیست. شاید بارزترین شان امضای دفترچه اضطرار از یک طرف، و بر زبان آوردن سخنانی کاملا مغایر با مفاد آن از طرف دیگر، باشد.
۴- چرخش به اقتدارگرایی و توسل به نیرو های خارجی، هر نوع همکاری دموکرات ها، جامعه روشنفکری و ملی گرا ها با جریان رضا پهلوی را ممتنع کرده است. در غیاب این نیرو ها ، حکومت کردن بر ایران متکثر چگونه میسر خواهد شد؟
۵- جریان پهلویست فاقد تشکیلات در داخل کشور است. فرد-محوری و تقلید ناشیانه از خمینی ، شاید در بسیج حاشیه موفقیت هایی داشته باشد، اما بسیج پایدار ملی نیازمند داشتن تشکیلات ریشه دار است. خمینی، بدون شبکه وسیع مساجد، نه هرگز پیروز می شد و نه می توانست ساختار حکمرانی خود را بنا کند. در خارج هم ۴۲ گروه سلطنت طلب که غالبا مثل قارچ از زمین سبز شده و دسته هایی کوچک و باند های دنبال قدرت و پول هستند، هر اسمی داشته باشند، تشکیلات نیستند.
۶- پیوستن به گفتمان اقتدارگرا، پهلوی را با رقبای سرسختی در درون نظام روبرو خواهد کرد و او را به جاده صاف کن آنها یی بدل می کند که از امکانات حکومتی هم برخوردارند. آنها صاحبان اصلی این گفتمان هستند.
۷- عدم اعتماد در مناطق قومی: حاد شدن مسايل قومی تا بدانجا پیش رفته که دیگر کسی از فعالین قومگرا از « خودمختاری» حرف نمی زند و « فدرالیسم قومی» به کف مطالبات آنها بدل شده است. در حافظه تاریخی احزاب قوم گرا، سلطنت به مثابه سنبل اقتدار تمرکز گرا حک شده است. آنها به پهلوی طلبان به شدت بدبین هستند و رضا پهلوی شانس بسیار کمی برای دستیابی به زبان مشترک با آنها دارد.
۸- رای منفی بالا: حتی اگر بپذیریم که اقلیت قابل اعتنایی از مردم ایران خواهان احیای سلطنت هستند، اما جمعیت بزرگی هم مخالف سرسخت احیای سلطنت، آنهم از نوع مطلقه آن هستند. این رای منفی بالا، به آسانی قابل مدیریت نیست.
نظر به همه این عوامل، جریان رضا پهلوی قادر نیست قدرت را کسب و آنرا حفظ کند. او سرمایه اجتماعی و نمادین بجا مانده از شاهان پهلوی را با ندانمکاری هایش بر باد داده و می دهد.
به نظر می رسد که جمهوریخواهان ، علاوه بر همه وظایف دیگری که دارند، باید پاسدار مشروطیت و میراث مثبت خاندان پهلوی هم باشند و کمک کنند تا این میراث بدست قدرت پرستان جویای نام دفتر رضا پهلوی، بیش از این حیف و میل نشود!
احمد پورمندی
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
نیویورک تایمز به نقل از افرادی که در جریان عملیات بازداشت نیکولاس مادورو قرار گرفتهاند، نوشت؛ نیروهای عملیات ویژه آمریکا مادورو را با کمک یک منبع سیا در دولت ونزوئلا که در روزهای اخیر موقعیت مکانی او را زیر نظر داشته است، دستگیر کردند.
بنابر گزارش سیانان، یک تیم از مأموران افبیآی همراه با نیروهای ویژه دلتا متعلق به ارتش آمریکا، در عملیاتی که منجر به دستگیری نیکولاس مادورو شد، حضور داشتند. مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، هنگام خواب توسط نیروهای آمریکایی از اتاق خوابشان بیرون کشیده شدند.
ترامپ در مصاحبهای با فاکس نیوز گفت که آقای مادورو و خانم فلورس به ناو جنگی یو اس اس ایوو جیما، یکی از کشتیهای جنگی آمریکایی که در کارائیب پرسه میزدند، منتقل شدهاند و به نیویورک منتقل خواهند شد.
ترامپ گفت: «تیم کار فوقالعادهای انجام داد. آنها تمرین و شبیهسازی کردند مثل چیزی که کسی تا حالا ندیده باشد. افرادی از ارتش به من گفتند که هیچ کشور دیگری روی زمین نمیتواند چنین عملیاتی انجام دهد. من آن را دقیقاً مثل دیدن یک برنامه تلویزیونی تماشا کردم. این کار فوقالعاده بود، کاری شگفتانگیز که این افراد انجام دادند. هیچ کس دیگری نمیتوانست چنین چیزی انجام دهد.»
عملیات فوقالعاده پیچیده بود
ترامپ به فاکس نیوز گفت:
■ «این عملیات فوقالعاده پیچیده بود — از کل مانور و فرودها گرفته تا تعداد عظیم هواپیماها، انواع هلیکوپترها و جتهای جنگنده مختلف. برای هر وضعیت احتمالی یک جت آماده بود. آنها وارد شدند و به جاهایی نفوذ کردند که عملاً غیرممکن به نظر میرسید، مثل درهای فولادی که فقط برای جلوگیری از ورود ساخته شده بودند، و همه در عرض چند ثانیه شکسته شدند. من هرگز چیزی شبیه این ندیده بودم. من قبلاً عملیاتهای موفق دیگری در نقاط مختلف جهان داشتهام، اما هیچکدام به این عظمت نبود. توانستم همه چیز را بهصورت زنده تماشا کنم، جزئیات هر لحظه را ببینم و حتی مکالمات بین ما در فلوریدا و نیروها در ونزوئلا را بشنوم. دیدن این حرفهایگری و کیفیت رهبری واقعاً شگفتانگیز بود.»
■ ترامپ اذعان کرد که نیروهای آمریکایی در عملیات ویژه ونزوئلا آسیب دیدهاند: «تعدادی مصدوم داشتیم، اما هیچ کشتهای در بین نیروهای ما نبود که واقعاً شگفتانگیز است.»
■ «ما قرار بود این عملیات را چهار روز پیش انجام دهیم، اما هوا کاملاً مناسب نبود. هوا باید بینقص باشد. بالاخره هوا کاملاً مناسب شد — کمی ابر بیشتر از آنچه پیشبینی میکردیم بود، اما خوب بود. ما میخواستیم این کار را چهار روز پیش، سه روز پیش، دو روز پیش انجام دهیم. و بعد ناگهان شرایط فراهم شد و گفتیم شروع کنید. و به شما میگویم، واقعاً شگفتانگیز بود.»
مادورو چه کار میکرد؟
■ ترامپ: مادورو در یک قلعه بود. هیچ نیروی آمریکایی در عملیات ونزوئلا کشته نشده است: «اینکه کسی کشته نشد واقعاً شگفتانگیز بود. فکر میکنم کسی کشته نشد، باید بگویم، چون چند نفر آسیب دیدند، اما آنها بازگشتند و قرار است حالشان خوب باشد.»
■ «هیچ هواپیمایی را از دست ندادیم؛ همه برگشتند. یک هلیکوپتر بهشدت آسیب دید، اما آن را هم بازگرداندیم. ما مجبور بودیم این کار را انجام دهیم، چون این جنگی است که سالانه ۳۰۰,۰۰۰ نفر در آن میمیرند. ما در هیچ جنگی اینقدر تلفات نمیدهیم.»
■ «مادورو در خانهای بود که بیشتر شبیه قلعه بود تا یک خانه. خانهاش درهای فولادی و یک فضای ایمن با دیوارههای فولادی محکم داشت. او سعی کرد وارد آن شود، اما نیروهای ما آنقدر سریع حمله کردند که نتوانست برسد. ما با مشعلهای بسیار قوی آماده بودیم تا از فولاد عبور کنیم، اما نیازی به استفاده از آنها نشد. او حتی به آن بخش از خانه هم نرسید.»
درباره آینده مردم ونزوئلا
■ ترامپ: «ما الآن در حال تصمیمگیری هستیم. نمیتوانیم ریسک کنیم که شخص دیگری بیاید و جای او را بگیرد. ما بهطور جدی درگیر خواهیم بود و میخواهیم آزادی را برای مردم به ارمغان بیاوریم. فکر میکنم مردم ونزوئلا خیلی، خیلی خوشحال هستند. آنها عملاً تحت حکومتی دیکتاتوری — یا حتی بدتر — بودند.»
■ «این را با افغانستان مقایسه کنید، جایی که در سراسر جهان بهعنوان مضحکه شده بودیم. حالا دیگر مضحکه نیستیم. نه، ما بهترین ارتش جهان را داریم — بدون شک. بهترین تجهیزات نظامی جهان را داریم، بدون شک.»
■ «فکر میکنم این پیام را میرساند که دیگر بهعنوان یک کشور اجازه نمیدهیم این کشورها ما را تحت فشار قرار دهند.»
■ «به او (مادورو) گفتم: باید تسلیم شوی، باید خودت را تسلیم کنی. خیلی هم نزدیک بود. ما مجبور بودیم کاری انجام دهیم که بسیار دقیقتر، بسیار هدفمندتر و در عین حال بسیار قدرتمندتر باشد. این کاری که انجام شد، از هر گزینه دیگری که میتوانستیم انجام دهیم بسیار مؤثرتر بود. این واقعاً شگفتانگیز است و ما چیزهای زیادی یاد گرفتیم. پیش از این هم نکات زیادی میدانستیم، اما این یک نماد بسیار مهم بود. من با او گفتوگو داشتم. در واقع خودم شخصاً با او صحبت کردم. یک هفته پیش به او گفتم باید تسلیم شوی، باید خودت را تحویل بدهی.»
■ «ما برای اجرای موج دوم هم آماده بودیم. همهچیز کاملاً مهیا و کاملاً حرفهای بود. این عملیات آنقدر قاطع، مرگبار و قدرتمند بود که نیازی به آن پیدا نشد — اما آمادگیاش را داشتیم. صادقانه بگویم، احتمالاً خودمان هم فکر میکردیم مجبور خواهیم شد موج دوم را اجرا کنیم.»
■ «او در لحظات آخر میخواست مذاکره کند، اما من نخواستم مذاکرهای در کار باشد. گفتم: نه، نمیشود. کارهایی که او انجام داده، کاملاً نابخشودنی است.»
■ «اگر من انتخاب نشده بودم، حتی فکر نمیکنم الان کشور ما وجود داشت. ما داشتیم به سمت مسیر نابودی پیش میرفتیم. این آنها (دموکراتها) بودند که باعث افزایش قیمتها شدند، نه ما. ما در حال پایین آوردن چشمگیر قیمتها هستیم. دموکراتها نباید بگویند: «اوه، شاید این قانونی نباشد» — همان حرفهای قدیمی که سالهاست میشنویم.»
■ «آنها کار خارقالعادهای انجام دادند. این مردان و زنانی که دیشب به آنجا رفتند — شجاعت فوقالعادهای داشتند وقتی وارد منطقهای شدند که همه کلیدهای روشنایی خاموش بود. ما تقریباً تمام چراغهای کاراکاس را خاموش کردیم. این عملیات واقعاً سازمانیافته بود. آنها وارد فضایی تاریک شدند، جایی که همهجا تفنگهای سنگین به سمتشان بود.»
ترامپ درباره وفاداران مادورو
■ «خب، اگر آنها وفادار بمانند، آینده برایشان واقعاً تاریک خواهد بود. اگر تغییر موضع دهند — یک عامل تغییر وجود دارد — من میگویم بیشتر آنها تغییر موضع دادهاند. مادورو خیلی وفاداری نداشته است. در واقع، امروز متوجه شدم که بعضی افراد در خیابانها راهپیمایی میکنند و پرچمها را تکان میدهند و حمایت زیادی نشان میدهند. پرچمهای آمریکایی هم در خیابانها تکان داده میشود، پس من فکر میکنم مادورو حمایت کمی دارد.»
آینده صنعت نفت ونزوئلا
■ «خب، فکر میکنم ما در آن بهطور بسیار جدی درگیر خواهیم بود. همینقدر میتوانم بگویم. ما بزرگترین و بهترین شرکتهای نفتی جهان را داریم و در این زمینه بسیار فعال خواهیم بود.»
■ ترامپ درباره اینکه آیا از رهبر اپوزیسیون، ماریا کورینا ماچادو، حمایت میکند یا نه گفت: «خب، باید الآن ببینیم چه میشود. آنها یک معاون رئیسجمهور دارند. نمیدانم آن انتخابات چه نوعی بود، اما انتخابات مادورو یک رسوایی بود — درست مثل انتخابات من که یک رسوایی بود. سال ۲۰۲۰ یک رسوایی بود. سال ۲۰۲۴ خیلی بزرگ بود که بتوان دستکاریاش کرد. انتخابات او (مادورو) علنی بود و صادقانه بگویم، خیلی بدتر از کاری بود که سال ۲۰۲۰ با ما کردند. انتخابات ما در سال ۲۰۲۰ یک رسوایی بود.»
■ ترامپ درباره هیئت چینی که چند ساعت پیش از عملیات ویژه آمریکا با مادورو دیدار کرده بود: «من چیزی درباره آن نمیدانم، اما رابطه بسیار خوبی با شی دارم و مشکلی پیش نخواهد آمد. آنها نفت خواهند گرفت. ما اجازه میدهیم بقیه هم به نفت دسترسی داشته باشند.»
■ «بعد از کاری که دیشب انجام دادیم و این عملیات شگفتانگیز بود، نمیتوانیم ریسک کنیم که شخص دیگری جای ما را بگیرد و مجبور شویم دوباره وارد عمل شویم. ما میتوانیم دوباره هم این کار را انجام دهیم. هیچکس نمیتواند جلوی ما را بگیرد. هیچکس چنین تواناییای که ما داریم را ندارد. وقتی به آن جنگ در روسیه نگاه میکنم که مدام ادامه دارد و همه در حال مردن هستند، این وحشتناک و بدوی است. واقعاً بدوی و وحشتناک است.»

تصویری از مادورو در ناو «یواساس ایووجیما»
***
اتهامات مادورو
وزیر دادگستری آمریکا: نیکلاس مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، در ناحیه جنوبی نیویورک تحت پیگرد قانونی قرار گرفتهاند.
اتهامات مادورو شامل:
• توطئه در زمینه نارکوتروریسم
• توطئه برای واردات کوکائین
• مالکیت سلاحهای خودکار و وسایل انفجاری
• توطئه برای مالکیت سلاحهای خودکار و وسایل انفجاری علیه ایالات متحده
آنها بهزودی در خاک آمریکا و در دادگاههای آمریکایی با خشم کامل عدالت آمریکا روبرو خواهند شد.
به نمایندگی از کل وزارت دادگستری آمریکا (DOJ)، میخواهم از رئیسجمهور ترامپ برای شجاعتش در درخواست پاسخگویی به نمایندگی از مردم آمریکا تشکر کنم، و همچنین تشکر فراوان از نیروهای شجاع نظامی که این ماموریت فوقالعاده و موفق برای بازداشت این دو قاچاقچی بینالمللی مواد مخدر را انجام دادند.
برخی واکنشها به سرنگونی مادورو
■ ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا:
«مردم ونزوئلا، ساعت آزادی فرا رسیده است. امروز آمادهایم که مأموریت خود را اجرا کرده و قدرت را به دست گیریم.
به ونزوئلاییهای داخل کشور: آماده باشید تا آنچه بهزودی از طریق کانالهای رسمیمان به شما اطلاع داده خواهد شد، اجرا کنید.
به ونزوئلاییهای خارج از کشور: نیاز داریم که فعال باشید، با دولتها و شهروندان جهان در ارتباط باشید و از همین حالا آنها را به مشارکت در عملیات بزرگ ساختن ونزوئلای نوین متعهد کنید.
در این ساعات سرنوشتساز، تمام قدرت، اعتماد و محبت من را دریافت کنید. بیایید همه هوشیار بمانیم و در تماس باشیم.
ونزوئلا آزاد خواهد شد!»
■ سناتور لیندسی گراهام:
همانطور که این دستاورد شگفتانگیز ارتش ما به فرماندهی رئیسجمهور را جشن میگیریم، باید پیامدهای اتفاقات رخداده را نیز به یاد داشته باشیم. یک دیکتاتور شرور و تروریست مواد مخدر سقوط کرده است و راهی برای آزادی مردم شگفتانگیز، بسیار باهوش و سختکوش ونزوئلا ایجاد کرده است.
به نفع آمریکا است که عدالت را برای مادورو، دیکتاتور غیرقانونی و تروریست مواد مخدر با خون آمریکایی روی دستانش، برقرار کند. به همان اندازه به نفع ما است که به مردم ونزوئلا کمک کنیم تا آیندهای جدید پر از صلح و رفاه بسازند و با ایالات متحده همسو شوند.
به رئیسجمهور ترامپ و تیم او، شما باید به راهاندازی روند آزادسازی ونزوئلا افتخار کنید.
همانطور که بارها گفتهام، به نفع امنیت ملی آمریکا است که با خلافت مواد مخدر در حیاط خلوت ما که مرکز آن ونزوئلاست، مقابله شود. با دستگیری مادورو، این خلافت مواد مخدر در مسیر فروپاشی قرار دارد. کوبا را آزاد کنید.
■ وزیر خارجه فرانسه، ژان-نوئل بارو:
«نیکولاس مادورو با سلب قدرت از مردم ونزوئلا و محروم کردن آنها از آزادیهای بنیادیشان، کرامت آنها و حقشان در تعیین سرنوشت خود را به شدت خدشهدار کرده است.
عملیات نظامی که منجر به دستگیری مادورو شد، اصل عدم توسل به زور که پایه حقوق بینالملل است را نقض میکند. فرانسه یادآوری میکند که هیچ راهحل سیاسی پایداری نمیتواند از خارج تحمیل شود و تنها مردم یک کشور هستند که میتوانند سرنوشت خود را تعیین کنند.
تکرار نقض این اصل توسط کشورهایی که بهعنوان اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل مسئولیت اصلی دارند، پیامدهای سنگینی برای امنیت جهانی خواهد داشت و هیچکس از آن مستثنی نخواهد بود.»
■ معاون رئیسجمهور، جیدی ونس:
رئیسجمهور چندین مسیر برای عقبنشینی پیشنهاد داد، اما در تمام این روند کاملاً روشن بود: قاچاق مواد مخدر باید متوقف شود و نفتِ دزدیدهشده باید به ایالات متحده بازگردانده شود.
مادورو جدیدترین کسی است که فهمید رئیسجمهور ترامپ به حرفهایش عمل میکند.
درود و تحسین بر نیروهای ویژه شجاع ما که عملیاتی واقعاً چشمگیر را با موفقیت انجام دادند.
و یک نکته عمومی برای همه کسانی که میگویند این اقدام «غیرقانونی» بوده است: مادورو چندین کیفرخواست در ایالات متحده به اتهام تروریسمِ مرتبط با مواد مخدر دارد.
اینطور نیست که چون در قصری در کاراکاس زندگی میکنید، بتوانید از اجرای عدالت بابت قاچاق مواد مخدر در ایالات متحده فرار کنید.
■ وزیر خارجه اوکراین:
اوکراین همواره از حق ملتها برای زندگی آزاد، بهدور از دیکتاتوری، سرکوب و نقض حقوق بشر دفاع کرده است. رژیم مادورو در همه ابعاد این اصول را نقض کرده است.
کشورهای دموکراتیک و سازمانهای حقوق بشری در سراسر جهان بارها بر جرایم گسترده این رژیم، خشونت، شکنجه، سرکوب، نقض همه آزادیهای اساسی، سرقت آرا و نابودی دموکراسی و حاکمیت قانون تأکید کردهاند.
اوکراین، همراه با دهها کشور دیگر در نقاط مختلف جهان، پس از انتخابات مهندسیشده و خشونت علیه معترضان، مشروعیت مادورو را به رسمیت نشناخته است.
مردم ونزوئلا باید فرصت داشتن یک زندگی عادی، امنیت، رفاه و کرامت انسانی را داشته باشند. ما به حمایت از حق آنان برای چنین زندگیای، همراه با احترام و آزادی، ادامه خواهیم داد.
ما از تحولاتی حمایت میکنیم که مطابق با اصول حقوق بینالملل بوده و دموکراسی، حقوق بشر و منافع مردم ونزوئلا را در اولویت قرار دهد.
از همه کسانی در سراسر جهان که به حفاظت از جان انسانها کمک میکنند، سپاسگزاریم.
■ کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا:
من با وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، و سفیر خود در کاراکاس گفتگو کردهام. اتحادیه اروپا بهطور دقیق وضعیت ونزوئلا را رصد میکند.
اتحادیه اروپا بارها اعلام کرده است که آقای مادورو مشروعیت ندارد و از انتقال مسالمتآمیز قدرت حمایت کرده است. در همه شرایط، باید اصول حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل رعایت شود. ما خواستار خویشتنداری هستیم.
ایمنی شهروندان اتحادیه اروپا در این کشور، اولویت اصلی ما است.
■ رئیس شورای اروپا:
من با نگرانی زیاد وضعیت ونزوئلا را دنبال میکنم. اتحادیه اروپا خواستار کاهش تنش و حلوفصل مسائل با رعایت کامل حقوق بینالملل و اصول مندرج در منشور سازمان ملل متحد است.
اتحادیه اروپا به حمایت از یک راهحل مسالمتآمیز، دمکراتیک و فراگیر در ونزوئلا ادامه خواهد داد.
ما از تلاشهای کایا کالاس، در هماهنگی با کشورهای عضو، برای تضمین امنیت شهروندان اروپایی در این کشور حمایت میکنیم.
■ واکنش خاویر میلِی، رئیسجمهور آرژانتین
دفتر رئیسجمهور آرژانتین
شهر بوینوس آیرس، ۳ ژانویه ۲۰۲۶
دفتر رئیسجمهور، دستگیری دیکتاتور ونزوئلایی نیکولاس مادورو توسط دولت ایالات متحده آمریکا را جشن میگیرد.
رژیم سوسیالیستی که نیکولاس مادورو رهبری آن را بر عهده داشت، امروزه بزرگترین دشمن آزادی در قاره است و تا امروز نقشی مشابه نقش کوبا در دهههای ۱۹۷۰ ایفا کرده است: صدور کمونیسم و تروریسم به سراسر منطقه. از جمله اقدامات آن میتوان به دخالتهای انتخاباتی در آرژانتین، مکزیک، کلمبیا و بولیوی؛ بهکارگیری استراتژیهای نفوذ در کشورهای مختلف قاره از طریق حملات مهاجرتی گسترده؛ ایجاد اتحاد با سازمانهای غیردولتی چپگرا برای پیشبرد چپ رادیکال در جهان؛ تقویت پیوندها با ایران و حزبالله؛ ارائه حمایت لجستیکی به حماس و شورشیان در کلمبیا؛ و تأمین مالی تمام این اقدامات با درآمدهای ناشی از قاچاق مواد مخدر اشاره کرد که از کارتل دل سولس سرچشمه میگیرد، سازمانی که توسط این دولت در ۲۶ اوت گذشته به عنوان گروه تروریستی اعلام شد.
با سقوط مادورو، رئیسجمهور ملت، خاویر گ. میلِی، حمایت خود را از مقامات مشروع منتخب مردم ونزوئلا در انتخابات برگزارشده در سال ۲۰۲۴ ابراز میکند و به ویژه امیدوار است که رئیسجمهور منتخب، ادموندو گونزالس اوروتیا، بتواند سرانجام مأموریت قانونی خود را مطابق با اراده مردمی بیانشده در صندوقهای رأی اجرا کند، و همچنین رهبری ماریا کورینا ماچادو، برنده جایزه نوبل صلح، را در دفاع از دموکراسی و آزادی در ونزوئلا برجسته میسازد.
جمهوری آرژانتین اعتماد دارد که این رویدادها پیشرفت قاطعی در برابر نارکوتروریسمی است که منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد و همزمان مرحلهای را باز میکند که به مردم ونزوئلا اجازه میدهد دموکراسی کامل، حاکمیت قانون و احترام به حقوق بشر را بازیابی کنند و سرانجام به سرکوب اعمالشده در سالهای طولانی توسط رژیم اقتدارگرای سوسیالیستی که مادورو رهبری آن را بر عهده داشت، پایان دهند.
در نهایت، رئیسجمهور خاویر گ. میلِی تعهد خود را با بازگشت امن شهروند آرژانتینی ناهوئل گالو، که همچنان در وضعیت بازداشت خودسرانه و ناپدیدسازی اجباری به سر میبرد، تکرار میکند و یادآوری میکند که رژیم ونزوئلا از نظر بینالمللی مسئول تمامیت جسمانی و امنیت شخصی او است.
[امضا]
خاویر گ. میلِی
رئیسجمهور ملت.
منابع گزارش: نیویورک تایمز، سیانان، فاکس نیوز، تلگرام ایران تایمز
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
رجینا گارسیا کانو و کنستانتین تورپین / آسوشیتد پرس / ۳ ژانویه ۲۰۲۶
ایالات متحده بامداد روز شنبه دست به «حملهای گسترده» علیه ونزوئلا زد و اعلام کرد که رئیسجمهور این کشور بازداشت و به خارج منتقل شده است؛ اقدامی فوقالعاده و کمسابقه که پس از ماهها فشار فزاینده بر دولت نیکلاس مادورو انجام شد و رئیسجمهور دونالد ترامپ چند ساعت پس از حمله، آن را در شبکههای اجتماعی اعلام کرد.
هنوز روشن نیست مبنای قانونی این حمله چه بوده و آیا ترامپ پیش از اقدام با کنگره مشورت کرده است یا خیر. این عملیات نظامی چشمگیر آمریکا که به برکناری رهبر در حال خدمت یک کشور انجامید، یادآور حمله آمریکا به پاناما در سال ۱۹۹۰ است که در پی آن مانوئل آنتونیو نوریگا تسلیم شد و بازداشت گردید — درست ۳۶ سال پیش در همین روز.
دادستان کل ایالات متحده، «پم باندی» اعلام کرد که مادورو و همسرش «سیلیا فلورس» با اتهامات جدیدی در نیویورک تحت پیگرد قرار گرفتهاند. باندی در پیامی در شبکههای اجتماعی وعده داد که این زوج بهزودی «تمامی خشم عدالت آمریکایی را، در خاک آمریکا و در دادگاههای آمریکا، خواهند چشید.»
مادورو و شماری از مقامهای ونزوئلایی پیشتر در سال ۲۰۲۰ به اتهام «توطئه برای قاچاق مواد مخدر و تروریسم» تحت تعقیب بودند، اما پیش از این مشخص نبود که همسر او نیز شامل این پرونده بوده است؛ همچنین روشن نیست که سخنان باندی به کیفرخواست تازهای اشاره دارد یا خیر. جزئیات اتهامات نسبتدادهشده به فلورس هنوز اعلام نشده است.
بامداد شنبه، چندین انفجار در کاراکاس به گوش رسید و هواپیماهای پروازکننده در ارتفاع پایین بر فراز پایتخت ظاهر شدند. دولت مادورو، ایالات متحده را به حمله به تأسیسات غیرنظامی و نظامی متهم کرد و آن را «تهاجمی امپریالیستی» خواند و از مردم خواست به خیابانها بیایند.
با نامعلوم بودن محل اختفای مادورو، طبق قانون ونزوئلا معاون رئیسجمهور «دلسی رودریگز» باید قدرت را در دست گیرد، هرچند تأییدی رسمی بر این انتقال وجود ندارد. با این حال، رودریگز بیانیهای صادر کرد و گفت: «ما از سرنوشت رئیسجمهور نیکلاس مادورو و بانوی اول سیلیا فلورس بیخبریم. ما خواهان ارائه مدرک زنده بودن ایشان هستیم.»
ترامپ در پیام خود گفت: «مادورو به همراه همسرش بازداشت و از کشور خارج شده است. این عملیات با همکاری نهادهای اجرای قانون ایالات متحده انجام شد.» او همچنین اعلام کرد که صبح شنبه نشست خبری برگزار خواهد کرد.
متن کامل پست ترامپ:
«ایالات متحده آمریکا با موفقیت یک حمله گسترده علیه ونزوئلا و رهبر آن، رئیسجمهور نیکولاس مادورو، انجام داده است؛ او به همراه همسرش بازداشت و از کشور خارج شدهاند. این عملیات با همکاری نهادهای مجری قانون ایالات متحده انجام شد. جزئیات بیشتر متعاقباً اعلام خواهد شد. امروز ساعت ۱۱ صبح در مار-آ-لاگو یک کنفرانس خبری برگزار میشود. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم! رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ.»
خود عملیات کمتر از ۳۰ دقیقه طول کشید. دستکم هفت انفجار گزارش شد و مردم وحشتزده به خیابانها گریختند، در حالی که عدهای نیز در شبکههای اجتماعی آنچه دیدند و شنیدند را منتشر کردند. تاکنون شمار تلفات احتمالی یا جزئیات بیشتری از حمله، مشخص نیست؛ گرچه ترامپ گفته است حملات «با موفقیت اجرا شدهاند.»
سناتور «مایک لی» از ایالت یوتا در شبکه ایکس نوشت: وزیر خارجه «مارکو روبیو» او را در جریان حمله قرار داده و گفته مادورو «توسط نیروهای آمریکایی بازداشت شده تا در ایالات متحده در دادگاه پاسخگوی اتهامات جنایی باشد.»
کاخ سفید هنوز به سؤالات درباره مقصد پروازی مادورو و همسرش پاسخی نداده است.
مادورو آخرین بار روز جمعه در تلویزیون دولتی دیده شد؛ در حالی که در دیدار با هیأت چینی در کاراکاس حضور داشت.
این حمله پس از چندین ماه تشدید فشار دولت ترامپ بر رهبر ونزوئلا انجام شد؛ از جمله استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در آبهای سواحل آمریکای جنوبی و حمله به قایقهایی در اقیانوس آرام شرقی و دریای کارائیب که متهم به قاچاق مواد مخدر بودند. هفته گذشته نیز سیا در یک حمله هوایی با پهپاد، محل پهلوگیری کشتیهایی را هدف قرار داد که گمان میرفت متعلق به کارتلهای مواد مخدر ونزوئلا باشند — اولین عملیات مستقیم شناختهشده آمریکا در خاک ونزوئلا از زمان آغاز حملات در سپتامبر گذشته.
بر اساس دادههای دولت ترامپ تا روز جمعه، شمار شناختهشده حملات به قایقها به ۳۵ مورد و شمار کشتهشدگان دستکم به ۱۱۵ نفر رسیده بود. ترامپ گفته بود ایالات متحده در حال «درگیری مسلحانه» با کارتلهای مواد مخدر است و این حملات را اقدامی لازم برای متوقف کردن جریان ورود مواد مخدر به خاک آمریکا توصیف کرده بود.
مادورو این عملیات نظامی ایالات متحده را تلاشی آشکار برای سرنگونی خود از قدرت دانسته بود.
مردم در خیابانهای کاراکاس
دولت ونزوئلا در واکنش به این حمله، با انتشار بیانیهای اعلام کرد: «مردم به خیابانها بیایند!»
افراد مسلح و اعضای شبهنظامی غیرنظامی وابسته به دولت در محلههایی از کاراکاس که پایگاه سنتی حزب حاکم به شمار میروند، در خیابانها ظاهر شدند. با روشن شدن هوا، گروههایی از مردم تجمع کردند و با در دست داشتن تصویر مادورو شعار میدادند: «مادورو را بازگردانید!»
در بخشهای دیگر شهر اما، خیابانها تا ساعتها پس از حمله خالی ماند و در برخی مناطق برق قطع شده بود؛ هرچند رفتوآمد خودروها آزادانه جریان داشت.
ویدئوهایی که از کاراکاس و یکی از شهرهای ساحلی منتشر و توسط آسوشیتدپرس تأیید شدهاند، رد نور و دود ناشی از انفجارها را در آسمان نشان میدادند. در برخی تصاویر نیز خودروهایی دیده میشدند که در بزرگراه در حرکت بودند و انفجارها تپههای اطراف را روشن میکردند.
ستونی از دود از آشیانه پایگاه نظامی در کاراکاس برخاست و پایگاه نظامی دیگری نیز در پایتخت از برق محروم بود.
«کل زمین لرزید. وحشتناک بود. صدای انفجارها و هواپیماها را شنیدیم.» اینها را «کارمن هیدالگو»، کارمند ۲۱ ساله، با صدایی لرزان گفت. او همراه دو نفر از بستگانش از یک جشن تولد بازمیگشت: «احساس کردیم هوا به ما فشار میآورد.»
در بیانیه دولت ونزوئلا آمده بود که مادورو «دستور اجرای تمامی طرحهای دفاع ملی را صادر کرده» و وضعیت فوقالعاده اعلام نموده است؛ اقدامی که به وی اجازه میدهد حقوق شهروندی را معلق کند و نقش نیروهای مسلح را گسترش دهد.
در همین حال، وبسایت سفارت ایالات متحده در ونزوئلا (که از سال ۲۰۱۹ تعطیل است) هشدار داد: «ما از گزارشهایی درباره وقوع انفجار در کاراکاس و اطراف آن آگاهیم.»
در هشدار آمده است: «شهروندان آمریکایی در ونزوئلا باید در محل اقامت خود پناه بگیرند.»
آغاز واکنشها
پرسشهای خبرنگاران از پنتاگون و فرماندهی جنوبی ایالات متحده پس از اعلام ترامپ بیپاسخ مانده است. اداره هوانوردی فدرال (FAA) به همه خلبانان تجاری و خصوصی آمریکا هشدار داد که از پرواز در حریم هوایی ونزوئلا و جزیره کوچک کوراسائو در نزدیکی سواحل آن خودداری کنند؛ زیرا «فعالیتهای نظامی در حال وقوع، خطر جدی برای پروازها دارد.»
به گفته یک منبع آگاه در کنگره، کمیتههای نیروهای مسلح در هر دو مجلس که مسئول امور نظامی هستند، هنوز از سوی دولت در جریان هیچ اقدامی قرار نگرفتهاند. این منبع خواست نامش فاش نشود.
قانونگذاران هر دو حزب در کنگره نگرانیها و مخالفتهای جدی خود را نسبت به حملات آمریکا به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر در نزدیکی سواحل ونزوئلا ابراز کردهاند و کنگره تاکنون مجوز رسمی استفاده از نیروی نظامی در این منطقه را صادر نکرده است.
«کریستوفر لاندو»، معاون وزیر خارجه ایالات متحده، در پیامی در شبکه ایکس گفت: «این عملیات نظامی و بازداشت مادورو آغاز طلوعی نو برای ونزوئلاست؛ مستبد از میان رفته است.» او چند ساعت پس از حمله این پیام را منتشر کرد. وزیر خارجه، «مارکو روبیو»، نیز پستی قدیمی از ماه ژوئیه را بازنشر کرد که در آن نوشته بود: «مادورو رئیسجمهور ونزوئلا نیست و رژیم او، دولت مشروع این کشور به شمار نمیآید.»
کوبا، از متحدان نزدیک دولت مادورو و رقیب دیرینه ایالات متحده، خواستار واکنش جامعه بینالمللی شد. رئیسجمهور «میگل دیاسکانل برمودس» در شبکه ایکس این اقدام را «حملهای جنایتکارانه» توصیف کرد و گفت: «منطقه صلح ما به شکل بیرحمانهای مورد تهاجم قرار گرفته است.»
وزارت خارجه ایران نیز این حملات را محکوم کرد.
در همین حال، رئیسجمهور آرژانتین، «خاویِر میلی»، در حمایت از اظهارات متحد خود ـ ترامپ ـ که از بازداشت مادورو خبر داده بود، با شعار سیاسی معروفش نوشت: «زنده باد آزادی، لعنتی!»
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
رسانههای آمریکایی با تاکید بر «دستگیری» نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا از محاکمه قریبالوقوع «دیکتاتور» در آمریکا خبر میدهند. این درحالیست که صداوسیمای ایران کماکان بر جعلی بودن این خبر تاکید دارد.
در حالی که تعطیلات سال نو میلادی هنوز بهطور کامل به پایان نرسیده، برخی کاربران شبکههای اجتماعی در ساعات اولیه بامداد شنبه به افزایش ناگهانی فروش پیتزا در اطراف پنتاگون اشاره کردند؛ نکتهای که در ادبیات غیررسمی فضای مجازی بهعنوان نشانهای از عملیات نظامی آمریکا در نقطهای از جهان تعبیر میشود.
فارغ از اغراقآمیز بودن چنین برداشتهایی، واقعیت این است که همزمانی چند تحول مهم ژئوپولیتیکی، بار دیگر نگاهها را به سیاست خارجی ایالات متحده و پیامدهای آن برای متحدان و مخالفان واشینگتن معطوف کرده است، از تحولات ونزوئلا گرفته تا ایران، سوریه و فراتر از آن.
ترامپ، سال نو و پیامهای آشنا
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا حتی در روزهای ابتدایی سال جدید میلادی نیز از ارسال پیامهای صریح علیه جمهوری اسلامی ایران خودداری نکرد. پیامهایی که همزمان با تحولات مهمی در آمریکای لاتین و آفریقا منتشر شدهاند: از حمله مستقیم به کاراکاس و سقوط نیکلاس مادورو، تا عملیات نظامی علیه مواضع داعش در شمال نیجریه که ظاهرا با درخواست دولت مرکزی این کشور انجام شده است.
نکته قابل توجه برای برخی تحلیلگران، وجه اشتراک و نفتخیز بودن هر سه کشور ایران، ونزوئلا و نیجریه است. حال این پرسش مطرح میشود که آیا ایالات متحده در شرایط حساس بازار جهانی انرژی، بهدنبال نقشآفرینی پررنگتری در معادلات نفتی و حتی تأثیرگذاری بر سازمان اوپک است یا خیر. با این حال، مقامهای صنعت نفت ونزوئلا اعلام کردهاند که تاسیسات اصلی این کشور که بزرگترین ذخایر نفت اثبات شده جهان را در اختیار دارد، آسیبی ندیده و تولید و پالایش همچنان ادامه دارد.
سقوط مادورو؛ فراتر از یک تغییر قدرت در آمریکای لاتین
سقوط نیکلاس مادورو تنها یک تحول داخلی در ونزوئلا تلقی نمیشود. این رویداد برای تهران اهمیت مضاعفی دارد، چرا که ونزوئلا طی سالهای اخیر یکی از متحدان نزدیک تهران بوده و همکاریهای اقتصادی، نفتی و امنیتی گستردهای میان دو کشور شکل گرفته بود. از روابط نزدیک تهران و کاراکاس در دوران ریاست جمهوری محمود احمدینژاد و روابط صمیمانهاش با هوگو چاوز گرفته تا طرحهای کلان دولتهای ایران در حوزههای مختلف اقتصادی و لجستیکی در ونزوئلا.
این همکاریها، که در بسیاری موارد با سرمایهگذاریهای میلیاردی ایران، بهویژه از سوی نهادهای وابسته به سپاه پاسداران همراه بود، عمدتا بر پایه نزدیکی ایدئولوژیک و مخالفت مشترک با ایالات متحده بنا شده بودند. اکنون با سقوط دولت مادورو، سرنوشت این سرمایهگذاریها و مطالبات مالی معوق ایران در هالهای از ابهام قرار گرفته است؛ آن هم در شرایطی که خود ایران با بحران شدید اقتصادی و کمبود منابع ارزی مواجه است.
اعتراضات در ایران و سایه تحولات خارجی
این تحولات در زمانی رخ میدهد که اعتراضات خیابانی در ایران، با پیامهای حمایتی ترامپ وارد مرحلهای تازه شده و دامنه آن به بسیاری از شهرهای کشور گسترش یافته است. همزمانی سقوط متحدی راهبردی در آمریکای لاتین با تشدید ناآرامیها در داخل ایران، از نگاه ناظران داخلی و خارجی نمیتواند تصادفی تلقی شود.
بهویژه آنکه پس از جنگ ۱۲روزه و آنچه برخی تحلیلگران از آن بهعنوان «شکاف امنیتی» در ساختار دفاعی ایران یاد میکنند، گمانهزنیهایی، هرچند تاییدنشده درباره آسیبپذیری بالاتر رهبران جمهوری اسلامی و بهویژه احتمال حذف فیزیکی علیخامنهای در محافل رسانهای مطرح شده است.
واکنش رهبری و خط تمایز آشنا
در همین فضا، علی خامنهای، رهبر ایران بار دیگر با تفکیک میان «معترضان» و «اغتشاشگران»، هشدار داده که در برابر آنچه تلاش برای براندازی نظام میخواند، کوتاه نخواهد آمد. مشخص نیست که این موضعگیری پیش از سقوط دولت مادورو تنظیم شده یا پس از آن، اما همزمانی این پیام با تحولات ونزوئلا برای بسیاری معنادار تلقی شده است. رهبر ایران صبح شنبه در نشستی با خانوادههای شهدا این سخنان را به زبان آورد و تصریح کرد که «دشمن را به زانو در خواهد آورد.»
از دمشق تا کاراکاس؛ سرنوشت متحدان مسکو
تجربه سوریه و ونزوئلا — دو کشوری که هر دو از حمایت سیاسی و نظامی روسیه برخوردار بودند — پرسشهای تازهای را درباره نقش مسکو در معادلات قدرت مطرح کرده است. هر دو حکومت، علیرغم حمایت ولادیمیر پوتین، در زمانی کوتاه و با تحولات برقآسا سقوط کردند.
همین تجربه باعث شده برخی تحلیلگران از احتمال «معاملات بزرگتر» میان قدرتهای جهانی سخن بگویند؛ معاملاتی که در آن، سرنوشت متحدان منطقهای ممکن است در چارچوب بدهبستانهای ژئوپولیتیکی — از اوکراین گرفته تا خاورمیانه — رقم بخورد. در چنین تحلیلی، ایران نیز از این قاعده مستثنا دانسته نمیشود.
وابستگی به شرق؛ تضمین یا آسیبپذیری؟
ایران در سالهای اخیر وابستگی قابلتوجهی به روسیه پیدا کرده و حتی سند همکاری بلندمدت ۲۰ساله میان دو کشور امضا شده است. با این حال، شماری از کارشناسان معتقدند که این توافقها لزوما ارزش راهبردی پایدار برای کرملین ندارند و در صورت تغییر موازنه منافع، تهران میتواند بهراحتی به مهرهای قابلچشمپوشی تبدیل شود.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، حمایت ولادیمیر پوتین از ایران عمدتا در سطح سیاسی و دیپلماتیک باقی ماند و نشانهای از پشتیبانی عملی یا بازدارندگی نظامی مؤثر از سوی مسکو دیده نشد یا دستکم رسانهای نشد. روسیه، با وجود روابط راهبردی اعلامشده با تهران، ترجیح داد از تشدید تنش با اسرائیل و ایالات متحده پرهیز کند و نقش خود را به مواضع کلی در محکومیت حملات و دعوت به خویشتنداری محدود سازد؛ رویکردی که از نگاه بسیاری در ایران، بار دیگر بدعهدی و اولویتدادن کرملین به منافع مقطعی خود را برجسته کرد. با این حال، تهران همچنان به روسیه اتکا دارد، شاید نه از سر اعتماد عمیق، بلکه بهدلیل فقدان گزینههای جایگزین در شرایط تحریم و انزوای بینالمللی.
وابستگی متقابل در حوزههایی چون فروش انرژی، همکاریهای نظامی، پرونده هستهای و موازنهسازی در برابر غرب، ایران را ناگزیر کرده است که حتی در سایه تجربههای پرهزینه و بیاعتمادیهای انباشته، رابطه با مسکو را بهعنوان یک شراکت تاکتیکی حفظ کند؛ شراکتی که بیش از آنکه بر وفاداری استوار باشد، بر ضرورت و اجبار ژئوپلیتیک بنا شده است؛ شراکتی که بهویژه - بواسطه همکاری ایران با روسیه در جنگ اوکراین- هزینه سنگین و چه بسا جبرانناپذیری بر روابط تهران و بروکسل تحمیل کرده است.
اقتصاد فرسوده و وعدههایی که دیر میرسند
همه این عوامل در حالی بر ایران سایه انداخته که اقتصاد کشور تحت فشار تحریمها، تورم بالا و کاهش شدید قدرت خرید شهروندان قرار دارد. وعدههای مسئولان برای بهبود وضعیت معیشتی، از نگاه بسیاری از منتقدان، بیش از آنکه راهحلی عملی باشد، به مُسکنهایی کوتاهمدت شباهت دارد؛ راهحلهایی که دیرهنگام ارائه میشوند و دامنه اثرگذاری محدودی دارند و اخیرا و با تعمیق روزافزون بحران اقتصادی خیلیها پارافراتر گذاشته و آنرا به «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» تعبیر میکنند؛ «نوشدارویی تخیلی» که تا به این لحظه حتی نتوانسته مرهمی باشد بر مرض بیدرمان اقتصاد ایران.
پیام سقوطها برای تهران چیست؟
سقوط حکومتهایی که طی سالهای اخیر روابط نزدیک و دوستانهای با جمهوری اسلامی داشتهاند، از بشار اسد در سوریه تا نیکلاس مادورو در ونزوئلا، ناگزیر این پرسش را پیش میکشد که این تحولات چه پیامی برای تهران دارد.
آیا این رخدادها صرفا نتیجه شرایط داخلی هر کشورند، یا نشانهای از تغییر رویکرد قدرتهای بزرگ نسبت به متحدان سرسخت خود؟ پاسخ به این پرسشها هنوز روشن نیست. اما آنچه مسلم به نظر میرسد، این است که همزمانی فشارهای خارجی، ناآرامیهای داخلی و فروپاشی متحدان، جمهوری اسلامی را در یکی از پیچیدهترین مقاطع سیاسی و اقتصادی سالهای اخیر قرار داده است.
بحرانی که دیر یا زود رخ میداد
اعتراضات اخیر در ایران که جرقه آن بحران عمیق اقتصادی و فروپاشی معیشت روزمره شهروندان بود، رخدادی ناگهانی یا غیرقابل پیشبینی محسوب نمیشود. این ناآرامیها بیش از آنکه حاصل یک شوک مقطعی باشند، نتیجه انباشت طولانیمدت فشارهای اقتصادی، بیثباتی مزمن و فرسایش تدریجی اعتماد عمومیاند؛ بحرانی که دیر یا زود بروز آن قابل انتظار بود.
در کنار تورم مزمن، سقوط مستمر ارزش پول ملی و کاهش شدید قدرت خرید، آنچه بهطور فزاینده به تشدید نارضایتی اجتماعی دامن زده، ادراک گسترده فساد ساختاری و تعمیق شکاف طبقاتی در جامعه ایران است. شکافی که تنها به اختلاف درآمدها محدود نمیشود، بلکه در سبک زندگی، دسترسی به فرصتها و حتی در لحن و محتوای گفتمان رسمی حاکمیت نسبت به شهروندان بازتاب پیدا میکند؛ گفتمانی که در مواردی، با رفتار و زیست بخشی از نخبگان سیاسی و اقتصادی در تضاد آشکار قرار میگیرد.
در سالهای اخیر، انتشار خبرها و تصاویر مربوط به برخی پروندههای مالی یا سبک زندگی وابستگان قدرت — از جمله حواشی پیرامون پروندههای اقتصادی چهرههایی چون کاظم صدیقی، امام جمعه پیشین تهران، یا بازتاب گسترده مراسم پرهزینه و «خارج از عرف اسلامی» عروسی دختر علی شمخانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی — برای دورههایی کوتاه به نماد خشم و احساس بیعدالتی در افکار عمومی تبدیل شد. هرچند این موارد پس از مدتی از کانون توجه رسانهای خارج شدند، اما در ذهن بسیاری از شهروندان بهعنوان نشانههایی از یک الگوی فراگیرتر باقی ماندند.
واقعیت آن است که این نمونهها، نه مواردی استثنایی، بلکه تنها جلوههایی محدود از پدیدهای ساختاریتر هستند؛ پدیدهای که به دلیل تداوم و تکرار، ظرفیت تحمل اجتماعی را بهتدریج فرسوده کرده است.
جامعه ایران امروز در وضعیتی دوگانه و متناقض قرار دارد: از یک سو، تجربه تاریخی جنگ، تحریم و تهدید خارجی را در حافظه جمعی خود حمل میکند و نسبت به بیثباتی و ناامنی حساس است؛ و از سوی دیگر، با حاکمیتی روبهروست که از نگاه بخش قابل توجهی از شهروندان، در پاسخگویی به مطالبات اقتصادی، مبارزه مؤثر با فساد و ترسیم چشماندازی روشن برای آینده بشدت ناتوان بوده و در بسیاری از موارد هم مجرم است و هم شریکجرم. همزمانی این دو عامل، فشار بیرونی و فرسایش درونی، فضایی ایجاد کرده که در آن، ابزارهای پیشین مدیریت بحران و «سوپاپهای اطمینان» اجتماعی کارایی خود را تا حد زیادی از دست دادهاند.
در چنین شرایطی، اعتراضات اقتصادی اخیر را نمیتوان صرفا واکنشی آنی به افزایش قیمتها یا نوسانات بازار ارز دانست. این تحولات بیش از هر چیز نشانه سرریز شدن بحرانی ساختاریاند که سالها در زیر پوست جامعه در حال شکلگیری بوده و اکنون، با هر شوک اقتصادی، سیاسی یا امنیتی، آمادگی بروز دوباره را دارد؛ یعنی همان چیزی که شاید تنها وجه مشترک «ملت درمانده» ونزوئلا با همتایان ایرانی خود بود و در سخنان اخیر برنده نوبل و رهبر اپوزیسیون این کشور هم نمود داشت.
همزمان یائیرلاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل هم رژیم ایران را بر آن داشته تا توجه ویژهای نسبت به تحولات جاری در ونزوئلا داشته باشد.
یورونیوز فارسی
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
جیمز جویس نامههای شهوانی زیادی به معشوقه دیرینهاش، نورا بارنکل فرستاد و تمایل خود را برای کتک خوردن، شلاق خوردن و تازیانه خوردن ابراز کرد
جیمز جویس که توسط یک منتقد به عنوان نادرترین نویسنده که «تنها شاهکار مینوشت» مورد ستایش قرار گرفته است، خودش نیز در چنین نظر والای جهانی نسبت به آثارش، هم نظر و سهیم بود (۱). اگرچه او یک بار به دبلیو. بی. ییتس (W. B. Yeats) گفت که “هم تو و هم من به زودی فراموش خواهیم شد”، در لحظات کمتر ریاکارانهاش، جویس خود را موهبت خداوند برای داستاننویسی مدرن میدانست. بیش از شصت سال پس از مرگش، معدودی با این ارزیابی مخالفند. (معدودتر موفق شدهاند دو شاهکار آخرش را تا انتها بخوانند، اما این دیگر داستان کاملاً متفاوتی است.)
جویس در یک خانواده نسبتاً مرفه کاتولیک ایرلندی متولد شد که اوضاعش توسط پدری مست و ولخرج تضعیف شده بود. وقتی پس از مرگ جان جویس(John Joyce) از او پرسیدند پدرش چه کاره بوده، جیمز پاسخ داد: “یک ورشکسته.” با این حال، حقوق مرد پیر به عنوان مأمور مالیات بیش از حد کافی بود تا جیمی کوچک را به یک مدرسه شبانهروزی اشرافی بفرستد و او را به خوبی در مسیر پزشک شدن قرار دهد. آن موقعی بود که شورنوشتن به جانش افتاد و همه رویاهای پرداخت بدهیهای انباشته پدرش از پنجره بیرون پرید (۲). در سال ۱۹۰۴، جویس با نورا بارنکل (Nora Barnacle) آشنا شد، پیشخدمت پراشتیاقی که تا پایان عمر همراهش بود. وقتی به جان جویس گفته شد پسرش با زنی به نام بارنکل فرار کرده، به اختصار پاسخ داد: “آن زن هرگز او را ترک نخواهد کرد.” (بارنکل، میدانید، موجودی است که خود را به بدنه کشتی میچسباند و... خب، باشه، شوخیهای جیمز بامزهتر بودند.) (۳)
جویس به عنوان نماد برجسته از کاتولیکهای مرتد در همه جا، در نهایت به هر نهادی که به او پرورانده بود پشت کرد: خانوادهاش، کشورش و کلیسایش. عبارت Non serviam(”خدمت نخواهم کرد”) که توسط قهرمان رمان «چهره مرد هنرمند در جوانی»(A Portrait of the Artist as a Young Man) گفته شده، میتوانست شعار شخصی او نیز باشد. مجموعه داستان کوتاه او با عنوان دوبلینیها(Dubliners) توسط بیست و دو ناشر رد و توسط یکی سوزانده شد، زیرا آن را از نظر اخلاقی منفور و «غیرمیهنی در تصویرش از دوبلین» اعلام کرد. رمان «اولیس»(Ulysses) تا سال ۱۹۳۳ در ایالات متحده ممنوع بود. جویس بیشتر عمرش را در اروپا، به ویژه پاریس، زوریخ و تریسته گذراند که بخشی از آن به دلیل ناامیدیاش از نادانی اطرافیان و همچنین میلش به زندگی آشکار «در گناه» با نورا (Nora) بدون نیاز به ازدواج بود. آنجا عمدتاً بدون مزاحمت مینوشت و زندگی میکرد، به جز گهگاه وقفه هایی به علت وقوع جنگ جهانی.
سلامتی دغدغه اصلی او بود.ضعف بینایی از اوایل کودکی او را آزار میداد. عینکهایی با شیشه بسیار ضخیم (Coke-bottle glasses) میزد و یازده عمل برای نزدیکبینی، آب سیاه و آب مروارید انجام داد. در مقطعی، عدسی چشم چپش به طور کامل خارج شد. مشکل دیگر دنداندرد بود. در سالهای کمدرآمدش به عنوان نویسنده جوان، جویسبا رژیمی از کاکائو زندگی میکرد اما نمیتوانست درمانهای دندانپزشکی همراه با چنین رژیم شیرینی را تقبل کند. دندانهایش به معنای واقعی کلمه در دهانش پوسیدند،و منجر به التهاب عنبیه شدند و بینایی رو به زوالش را تشدید گردید. وقتی با طعنه گفت که کلمات درست را برای«اولیس» انتخاب کرده اما فقط نیاز دارد آنها را به ترتیب بینقصی بچیند، شاید شوخی نمیکرد. در یکسوم آخر عمرش، تقریباً کاملاً نابینا بود.
در۱۰ ژانویه۱۹۴۱، جویس که از درد شدید معده به خود میپیچید و دو لا شده بود با عجله به بیمارستانی در زوریخ منتقل گردید. با تشخیص زخم سوراخ شده دوازدهه، به زودی به کما رفت و تنها یک بار بیدار شد تا آخرین کلماتش را بر زبان آورد: “آیا هیچکس نمیفهمد؟” یک کشیش کاتولیک پیشنهاد کرد مراسم تشییع جنازه او را برگزار کند، اما نورا امتناع کرد و گفت: “نمیتوانستم این کار را با او بکنم.” جویس زیر سنگ قبر سادهای در گورستان فلونترن زوریخ (Zurich’s Fluntern Cemetery) دفن شده است.

رعد و سگ
تمام عمر، جویس از دو چیز به طور مرگباری میترسید: سگها و رعد (thunder). ترس بیمار گونه (فوبیا) اول کاملاً قابل درک بود. در کودکی، هنگام پرتاب سنگ در ساحل، چانه اش توسط یک سگ ولگرد گرفته شده بود. در مورد ترس از رعد، جویس میتوانست پرستار بچگی اش را سپاس گوید. یک کاتولیک معتقد، به او آموخت که رعد و برقها جلوهای از خشم خداست و اصرار داشت که هر بار برق میبیند، خودش را علامت صلیب بزند و دعا بخواند. حتی در بزرگسالی، جویس هر بار که صدای غرش رعد را میشنید میلرزید. وقتی کسی از او پرسید چرا، به سادگی گفت: “تو در ایرلند کاتولیک بزرگ نشدهای.”
چهره مرد هنرمند در مقام پیرمرد منحرف (۴)
گفتن اینکه جویس قوه تخیل جنسی فعالی داشت، به شدت کمگویی بود. جویس در یکی از نامههای متعدد شهوانیاش که به معشوقه دیرینهاش، نورا بارنکل فرستاد چنین نوشت: “دو بخش از بدن تو که کارهای کثیف انجام میدهند، برای من زیباترین هستند”. در نامهای دیگر با شوق بسیار نوشت: “دوست دارم مرا سیلی بزنی یا حتی با شلاق تنبیه کنی. دوست دارم توسط تو شلاق بخورم، نورای عزیزم!” و اینها فقط چند مورد از قسمتهای ملایمتر هستند.
نامههای عاشقانه جویس مملو از توصیفات صریح اعمال جنسیای است که با نورا سهیم بود یا آرزو داشت سهیم باشد. در میان اشارات گرافیک تشریحی، که جویس به عنوان ابزاری برای خودارضایی استفاده میکرد، ستایشهای مکرر شهوتآمیز به «پستانهای بزرگ و پر» و «باسن پر از گاز» نورا وجود دارد. در واقع، جویس به نظر میرسید جایگاه خاصی در قلبش برای عطر باد زنانه و منظره لباس زیر کثیف او داشت. عجیب؟ بله. شهوانی؟ قابل بحث است. آیا نورا با بو کشیدن لباس زیر(panty sniffing) موافق بود؟ نامههای او به جویس باقی نمانده، اگرچه برخی از یادداشتهایش نشان میدهد نورا به اندازه او – شاید حتی بیشتر – ذهن خرابی داشته است. جویس در نامه شهوتآلود دیگری نوشت: “به نظر میرسد مرا به یک حیوان تبدیل میکنی. این خودت بودی، دختر بیحیا و بیشرم، که اول راه را نشانم دادی.”
من باسنهای بزرگ را دوست دارم و نمیتوانم دروغ بگویم
همانند سر میکس اِ لات (Sir Mix-a-Lot) (۵)، جویس بیش از همه به یک بخش خاص از بدن زن جذب میشد. وقتی داستانی درباره یک پادشاه آدمخوار (۶) برای او تعریف کردند که همسران سلطنتیاش را بر اساس اندازه لمبرشان (posteriors) انتخاب میکرد، جویس پاسخ داد: “صمیمانه امیدوارم وقتی بلشویسم سرانجام دنیا را درنوردد، این کار آن فرمانروای روشناندیش را [بلشویسم] در امان بگذارد.” (۷)
جلسه شکایت (KVETCH SESSION) (۸)
گاهی ملاقات دو افسانه ادبی آنطور که انتظارات بلند ما تصور می کند پیش نمیرود. نمونه بارز آن، دیدار جویس در سال ۱۹۲۲ با نویسنده فرانسوی مارسل پروست (Marcel Proust) بود. در آن زمان، این دو مرد تحسینشدهترین رماننویسهای جهان بودند. وقتی در یک مهمانی شام در پاریس حاضر شدند، اتاق ساکت شد. مردم فرض کردند این نابغههای ادبی اشتراکات زیادی خواهند داشت – و درست میگفتند. مثل دو پیرمرد غرغرو روی نیمکت پارک، جویس و پروست بلافاصله شروع به شکایت از بیماریهای مختلفشان به هم کردند. جویس ناله کرد: “هر روز سردرد دارم. چشمهایم افتضاح است.” پروست مقابله کرد: “معده بیچارهام. چه کار کنم؟ دارد مرا میکشد!” پس از کمی صحبت سطحی و ناموزون دیگر درباره اینکه چقدر از خوردن ترافل (truffles) (۹) لذت میبرند، هر کدام اعتراف کرد که آثار دیگری را نخوانده است. وقتی چیز دیگری برای گفتگو باقی نمانده بود، پروست که معروف به فردی خجالتی بود مستقیم به سمت در رفت. جویس او را تا در تاکسیاش همراهی کرد، امیدوار به ادامه گفتگویشان، اما افسوس که میسر نشد. نویسنده در جستجوی زمان از دست رفته (Remembrance of Things Past) در آپارتمان پاریسیاش ناپدید شد، بدون اینکه حتی به میهمانش یک مادلن (madeleine) برای راه بازگشت پیشنهاد دهد(۱۰).
شکاف نسل
اولین برخورد جویس با ستاره ادبی دیگریعنی ویلیام باتلر ییتس(William Butler Yeats) تقریباً به همان اندازه فاجعهبار بود. شاعر محترم ایرلندی سخت تلاش کرد تا همتای جوانترش را وادار به دوست داشتن خود کند، اما تلاشهایش بیثمر بود. ییتس حتی پیشنهاد کرد برخی از اشعار افتضاح جویس را بخواند، که جویس با اکراه تحویل داد و با پاسخ تند گفت: “چون از من خواستی این کار را میکنم، اما برای نظر تو بیش از هر کسی که در خیابان ملاقات میکنم اهمیت قائل نیستم.” سپس تبادل نظر کلی درباره ادبیات درگرفت. وقتی ییتس از اونوره دو بالزاک نام برد، جویس به او خندید. با قهقهه گفت: “امروز چه کسی بالزاک میخواند؟” در نهایت، بحث به آثار خود ییتس معطوف شد، که او آن را به عنوان ورود به فاز آزمایشیتری توصیف کرد. جویس پاسخ داد: “آه، این نشان میدهد چقدر به سرعت در حال انحطاط هستی.” وقتی گفتگو پایان یافت، جویس به طور صریح بیاعتنا بود. به ییتس گفت: “ما خیلی دیربا هم ملاقات کردهایم. تو برای من بیش از حد پیری تا تأثیری روی تو داشته باشم.” ییتس در طول این هجوم توهینها زبانش را گاز گرفت. بعدها صادقتر بود و درباره جویس نوشت: “چنین خودبزرگبینی عظیمی با چنین نبوغ ادبی بسیار اندک (Lilliputian) هرگز در یک نفر ترکیب ندیدهام.”
با دستت صحبت کن
برخی افراد در نظر والای جویس نسبت به خودش سهیم بودند. یک روز در زوریخ، مرد جوانی در خیابان به او نزدیک شد. پرسید: “میتوانم دستی که اولیس را نوشت ببوسم؟” جویس پاسخ داد: “نه. کارهای دیگری هم کرده است.” چنانچه نورا بیتردید میتوانست شهادت دهد.
آن را برای همیشه مبتذل مییابم
جویس از بناهای یادبود متنفر بود. یک بار که با تاکسی از کنار طاق نصرت در پاریس میگذشت، دوستی از او پرسید شعله ابدی داخل آن تا چه زمانی همچنان به سوختن ادامه می دهد. جویس پاسخ تندی داد: “تا زمانی که سرباز گمنام با انزجار بلند شود و آن را خاموش کند.”
کوارک کلماتم (۱۱)
در دنیای فیزیک ذرات (particle physics)، کوارک (quark) یکی از بلوکهای بنیادی سازنده ماده است. همچنین نام یک خودروی مفهومی فرانسوی،یک شخصیت در سریال پیشتازان فضا: اعماق فضا ۹ و سگ خانواده سالینسکی(Szalinski family dog) در کمدی علمی-تخیلی۱۹۸۹ «عزیزم، بچهها را کوچک کردم» (Honey, I Shrunk the Kids) است. همه این مصارف مدیون جیمز جویس هستند. فیزیکدان آمریکایی موری گل-من (Murray Gellmann) برای اولین بار ذرات زیراتمی را «کوارک» نامید، پس از هورای تمسخرآمیزی که سه پرنده دریایی در صفحه ۳۸۳ از رمانش «بیداری فینیگنها» (Finnegans Wake) (۱۲) به شاه مارک میدهند. (مصراع کامل این است: “سه کوارک برای مستر مارک!”)
فینگانهای ناشنوا (۱۳)
در مورد بیداری (Speaking of The Wake) (همانطور که در بین جویسشناسان به طور غیررسمی شناخته میشود)، رمان نهایی جویس که به دشواری فهم شهره است، کمی بیشتر به لطف مشکل شنوایی ساموئل بکت، چنین شد. جویس که هنگام نوشتن رمان تقریباً نابینا بود، عادت کرده بود آن را به بکت دیکته کند. در یکی از این جلسات، در زده شد که بکت – که در شنوایی دچار مشکل بود – متوجه نشد. جویس گفت: “بیا داخل!” و بکت آن را در دستنویس اضافه کرد. وقتی جویس بعداً آن بخش را برایش خواندند، طرز صدا دادنش را دوست داشت و تصمیم گرفت “بیا داخل!” را در کتاب نهایی نگه دارد.

جیمز جویس نامههای شهوانی زیادی به معشوقه دیرینهاش، نورا بارنکل فرستاد و تمایل خود را برای کتک خوردن، شلاق خوردن و تازیانه خوردن ابراز کرد
———————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: منتقدی گفته بود جویس یکی از آن نویسندگان بسیار نادری است که همه آثارش شاهکار هستند. جویس نه تنها این نظر را رد نمیکرد، بلکه خودش هم دقیقاً همین نظر والا را درباره کارهایش داشت. یعنی هم جهان آثارش را شاهکار میدانست و هم خودش چنین دیدگاهی داشت. این جمله کنایهآمیز به اعتماد به نفس فوقالعاده و شاید غرورِ جویس اشاره میکند.
۲: بخش ارائهشده تصویر گویایی از وضعیت خانوادگی جیمز جویس و تأثیر پدرش بر زندگی او ترسیم میکند. ۱. سقوط از رفاه به ورشکستگی: جویس در یک خانواده کاتولیک ایرلندی نسبتاً مرفه به دنیا آمد، اما این رفاه بر اثر رفتارهای بیپروای پدرش — اعتیاد به الکل و ولخرجی — به سرعت از بین رفت. پاسخ تلخ جیمز پس از مرگ پدر («یک ورشکسته») نه فقط به وضعیت مالی، بلکه به شکستِ مسئولیتپذیری و از دست دادن شرافت اجتماعی پدر اشاره دارد.۲. تناقض در تواناییهای پدر: با وجود مشکلات اخلاقی و مالی، جان جویس درآمد قابل توجهی به عنوان جمعآوری کننده مالیات داشت — آنقدر که میتوانست پسرش را به یک مدرسه شبانهروزی اعیاننشین بفرستد و مسیر تبدیل شدن به یک پزشک را برای او هموار کند. این نشان میدهد که پدر در دورانی «امید» و ظرفیت پیشرفت خانوادگی را داشت، اما ناتوانی در مدیریت زندگی، این امید را به یأس تبدیل کرد.۳. صورتحسابهای بدهی به مثابه نماد شکست: بدهیهای انباشتهشده پدر تنها صورتحسابهای مالی نبودند، بلکه نماد بار مسئولیتی بودند که جیمز جوان ناخواسته به دوش میکشید. تصمیم جیمز برای دنبال کردن نویسندگی — علیرغم انتظارات خانوادگی — به معنای کنار گذاشتنِ «رویای پرداخت بدهیهای پدر» بود. این انتخاب، هم گسست از گذشته و هم پذیرش فقر و عدم اطمینان را نشان میدهد.طنز تلخ در روایت:حتی در لحظه فرار جیمز با نورا بارنکل، شوخ طبعی سیاه خانواده جویس زنده است. جان جویس نمادِ امیدهای بربادرفته، اتلاف استعداد و بار مسئولیتی است که نسل بعد مجبور به حمل آن است، خواه با پرداخت بدهیهایش، یا با فرار از آن و ساختن هویتی جداگانه. انتخاب جیمز برای نویسنده شدن — و نه پزشک شدن — عملاً صورتحساب پدر را پاره میکند. او به جای بازپرداخت بدهیهای مالی، بدهی عاطفی و اجتماعی به پدر را نمیپردازد، و مسیر خود را میسازد.این بخش به خوبی تضاد بین میراث شکستخورده پدر و جسارت پسر برای تعریف دوباره زندگی را نشان میدهد — موضوعی که در آثار جویس (به ویژه در اولیس و چهره مرد هنرمند در جوانی) نیز بارها بازتاب یافته است.
۳: بارنکل (Barnacle) در زیستشناسی به نوعی سختپوست کوچک گفته میشود که به سطوحی مانند صخرهها، بدنه کشتیهایا حتی بدن نهنگها میچسبد و جدا کردنش دشوار است.در استعارهی روزمره، به فرد یا چیزی گفته میشود که بهطور سرسختانه و اغلب آزاردهنده به دیگری وابسته است.این تشابه — «بارنکل» (Barnacle) به عنوان نام خانوادگی همسر جویس و نام یک صدف چسبنده دریایی — یکی از طنزهای شگفتانگیز و معنادار در زندگی جیمز جویس است. وقتی به پدر جویس گفته میشود پسرش با زنی به نام «بارنکل» فرار کرده، او با زیرکی ناخودآگاه (یا شاید آگاهانه) پاسخ میدهد: «او هرگز جیمز را رها نخواهد کرد». جان جویس، که خود نمونهی یک «بارنکل» اجتماعی و مالی برای خانواده بود (مردی که با ولخرجی و بدهی، خانواده را به خود وابسته کرده بود)، اکنون همان وابستگی را در همسر پسرش پیشبینی میکند. اما پیشگویی ناخواستهای که به حقیقت پیوست:نورا بارنکل واقعاً هرگز جویس را رها نکرد. او در تمام سالهای فقر، تبعید، مشکلات بینایی جویس، و آشفتگیهای خلاقانهاش در کنار او ماند — گاهی به عنوان مددکار، گاهی به عنوان تنها تکیهگاه عاطفی. پس نام او نه تنها طنز آمیز، که نماد وفاداری مقاومتناپذیر نیز هست.این همنامی تصادفی — اما پرمعنا — در زندگی جویس، طنزی ظریف را خلق میکند که از یک سو به وفاداری بیقیدوشرط نورا اشاره دارد و از سویدیگر، وابستگی اجباری جویس به میراث پدر را به طعنه میگیرد. در واقع، نورا بارنکل هم «صدف چسبندهای» بود که جویس را در اقیانوس بیپایان نوشتن و تبعید نگه داشت — اما اینبار نه به عنوان بار سنگین، بلکه به عنوان لنگر نجاتی در زندگی پرتلاطم او.
۴: انتخاب عنوان این بخش یعنی « چهره مرد هنرمند در مقام پیرمرد منحرف » هوشمندانه، جسورانه و کاملاً در راستای سبک طنز تلخ و فراتابشی است که نویسنده در کل متن به کار برده است. عنوان اصلی اثر یک خود زندگی نامه نویسی (Autobiographical)از جویس است، یعنی «چهره مرد هنرمند در جوانی» (A Portrait of the Artist as a Young Man) است. عنوان این بخش با جایگزین کردن «مرد جوان» با «پیر مرد شهوتران» معنای اصلی را کاملاً تغییر داده است که طنز ادبی ایجاد میکند.تضادی هشداردهنده بین تصویر متعارف «هنرمند نابغه» و واقعیت کمتر گفتهشدهی او به عنوان مردی با تمایلات جنسی عجیب و غریب نشان میدهد.این انتخاب عمداً مستقیم و بیپرده است و قصد دارد خواننده را شوک کند یا حداقل توجه او را به جنبهی «غیرمتعارف» زندگی جنسی جویس جلب کند.متن به صراحت به نامههای شهوانی جویس به نورا، علاقهی او به بوی لباس زیر کثیف، اشتیاق به شلاقخوردن و دیگر فانتزیهای جنسی صریح میپردازد. عنوان به خوبی این محتوا را پیشبینی میکند و خواننده را برای مواجهه با جنبههای «عجیب» یا «حاشیهای» زندگی جویس آماده میسازد. در مجموع عنوان«تصویری از هنرمند در هیئت یک پیرمرد شهوتران» انتخابی هوشمندانه، بیپرده و کاملاً متناسب با محتوای بخش است. این عنوان هم ادای دینی طنزآمیز به یکی از معروفترین آثار جویس است، هم پردهدری جسورانه از جنبهای کمتر دیدهشده از زندگی خصوصی او، و هم نقدی زیرپوستی بر اسطورهسازی سنتی حول «هنرمند نابغه». این عنوان به خوبی نشان میدهد که حتی بزرگترین چهرههای ادبیات نیز میتوانند در زندگی شخصیشان پیچیده، عجیب و کاملاً زمینی باشند.
۵: Sir Mix-a-Lot کیست؟ او با نام واقعی«آنتونی ری»یک رپر آمریکایی است که بیشتر به خاطر ترانه طنزآمیز و جنجالی “Baby Got Back” (۱۹۹۲) معروف است.محتوای این ترانه ستایش اغراقآمیز از باسن بزرگ زنان است و به یک نماد فرهنگی در باب علاقه به این بخش از بدن تبدیل شده است.با این تشبیه، نویسنده میخواهد بگوید: جویس هم مثل یک رپر مدرن، شیفته باسن زنان بود.
۶: داستان پادشاه آدمخوار و پاسخ جویس:داستان نقل شده درباره یک پادشاه آدمخوار است که همسران خود را بر اساس اندازه باسنشان انتخاب میکرد.پاسخ جویس به این داستان: “امیدوارم وقتی بلشویسم سرانجام جهان را درمینوردد، آن فرمانروای روشنفکر را نجات دهد”چندلایه است:طنز سیاسی: بلشویسم (کمونیسم انقلابی) معمولاً با ایدئولوژی برابریطلبی و مخالفت با امتیازات اشرافی شناخته میشود. جویس با طنز میگوید حتی چنین نظامی باید این پادشاهِ با «سلیقه قابل احترام» را ببخشد! و البته تأیید سلیقه شخصی خودش: جویس عملاً سلیقه آن پادشاه (و البته سلیقه خودش) را به عنوان یک «روشنفکری» قابل احترام جلوه میدهد.پیوند با واقعیت زندگی جویس:در بخش قبلی متن دیدیم که جویس در نامههای عاشقانهاش به نورا بارنکل بارها به عقب/باسن اشاره کرده و آن را ستایش میکرد.این بخش تأکید میکند که این علاقه تنها محدود به نامههای خصوصی نبود، بلکه بخشی از شخصیت طنزپرداز و شهوانی او در گفتگوهای روزمره نیز بوده است.
۷: این جمله «صمیمانه امیدوارم وقتی بلشویسم سرانجام دنیا را درنوردد، این کار آن فرمانروای روشن اندیش را از زحمتش معاف کند» در پاسخ طنزآمیز جویس به داستان پادشاه آدمخوار گفته شده است و چند لایه معنایی زیرکانه دارد. جویس با طنز میگوید: حتی انقلابیون خشن هم باید این پادشاهِ «خوشسلیقه» را ببخشند — چون سلیقهی او قابل احترام است!او با این شوخی، هم معصومیت سلیقه شخصی خود را نشان میدهد («دیگران هم مثل من فکر میکردهاند!»)، هم ترسیم انقلاب بلشویکی را به مسخره میگیرد (که قرار بود همه چیز از جمله سلیقههای جنسی را یکسان کند).در نهایت، این جمله انسانگرایی طنزآمیز جویس را نشان میدهد: حتی یک پادشاه آدمخوار هم اگر سلیقهی خوبی داشته باشد، قابل نجات است!
۸: معنای عنوان فصل: «KVETCH SESSION» چیست؟ «Kvetch»یک واژه یدیش (زبان یهودیان اروپای شرقی) است که به معنای «شکوه کردن»، «ناله سر دادن» یا «غر زدن» است. به اینترتیب Kvetch Session یعنی «جلسه شکایت و ناله». این عنوان کاملاً طنزآمیز است، زیرا انتظار داریم دیدار دو نابغه ادبی مانند جویس و پروست گفتگویی عمیق درباره هنر، ادبیات یا فلسفه باشد، اما در عوض آنها فقط از سردرد، معده درد و مشکلات سلامتی شکایت میکنند — دقیقاً مانند دو پیرمرد بازنشسته روی نیمکت پارک.
۹: قارچ ترافل (Truffles) به عنوان نماد. ترافل نوعی قارچ بسیار گرانقیمت و لذیذ است که در غذاهای اشرافی فرانسوی استفاده میشود.در این متن، صحبت کوتاه و عجیب آنها درباره «لذت بردن از خوردن ترافل»:نشاندهنده فضای مصنوعی و اجباری گفتگو است (آنها واقعاً چیز مشترکی برای گفتن ندارند). تناقض طنزآمیز: دو نویسندهای که عمیقترین بخشهای تجربه انسانی را میکاوند، در نهایت فقط درباره غذای گرانقیمت حرف میزنند. همچنین ممکن است کنایه به ذائقه اشرافی پروست باشد (که در زندگی واقعی به تجملات معروف بود).
۱۰: مادلن یک کیک کوچک اسفنجی و پوستهدار است که در فرهنگ فرانسه نماد یادآوری خاطرات است — دقیقاً به خاطر نقشی که در شاهکار پروست، «در جستجوی زمان از دست رفته» (Remembrance of Things Past) بازی میکند. در آن رمان، بو و مزه مادلن، راوی را به سیل خاطرات کودکی میبرد.جمله آخر میگوید پروست حتی یک مادلن هم به جویس برای راه خانه تعارف نکرد.طنز تلخ در این جا چنین است که نویسندهای که تمام عمرش را صرف کاوش در حافظه، مهماننوازی و جزئیات زندگی روزمره کرد، در زندگی واقعی حتییک حرکت نمادین مهماننوازی هم انجام نمیدهد.نویسنده با این روایت طنزآمیز میخواهد بگوید: نابغهها نیز انساناند، با تمام ضعفها، خستگیها، و ناتوانیهایشان در برقراری ارتباط حتی با همتایان خود. و گاهی شاهکارهای ادبی (مانند مادلن پروست) از زندگی روزمره فاصلهای غمانگیز دارند.
۱۱: عنوان فصل یعنی «کوارک کلماتم» یا QUARK MY WORDS بازی زبانی با اصطلاح انگلیسی Mark my words (حرف مرا به خاطر بسپار/گوش کن به حرفم).Quark جای Mark را گرفته، یعنی: «کوارکهای مرا به خاطر بسپار» یا «حرفم را درباره کوارک بشنو».این عنوان فوراً پیوند بین زبان جویس و علم فیزیک را برجسته میکند.
۱۲: در فیزیک ذراتکوارکها ذرات بنیادیای هستند که پروتونها و نوترونها را میسازند. آنها بلوکهای سازنده اصلی ماده محسوب میشوند.در فرهنگ عامه: ماشین مفهومی فرانسوی: احتمالاً به مدلی با طراحی آیندهنگرانه اشاره دارد. شخصیتی در سریال «پیشتازان فضا: ایستگاه فضایی نایم» (Deep Space Nine) کوارک، یک فرنگی (Ferengi) حیلهگر و بارگذار است. همچنین کوارک سگ خانواده سالینسکی در فیلم«عزیزم، بچهها را کوچک کردم» (۱۹۸۹). اما نقش جیمز جویس در این نامگذاری چه بود؟ مورای گِل-مَن (فیزیکدان آمریکی برنده نوبل) در سال ۱۹۶۴ نام “کوارک” را برای این ذرات پیشنهاد کرد.او این واژه را از “فینیگنز ویک” (آخرین رمان تجربی جویس) گرفت، جایی که در صفحه ۳۸۳ عبارت زیر آمده است:سه کوارک برای آقای مارک! (Three quarks for Muster Mark). در این جمله: «quark» ظاهراً صدای مسخرهآمیز سه پرنده دریایی است که به شاه مارک (شخصیتی در افسانه تریستان و ایزولد) میدهند.گِل-مَن عاشق بازیهای زبانی و ارتباطات بینرشتهای بود. جویس در “فینیگنز ویک” از زبان به عنوان یک ماده کوانتومی استفاده کرده بود: واژگان چندلایه، سیال و قادر به برهمنهی معناها.
جویس در “فینیگنز ویک” میخواست زبان را به سطح کوانتومی ببرد — جایی که کلمات میتوانند همزمان چند معنا داشته باشند، در فضا-زمان ادبی برهمکنش کنند و واقعیتهای موازی خلق کنند. گل-مَن ناخواسته این دیدگاه را تأیید کرد: ذراتی که جهان مادی را میسازند، نام خود را از جهانی وام گرفتهاند که زبان در آن ماده اولیه است.
۱۳: نام این پاراگراف یعنی ناشنوای فینیگان (FINNEGAN’S DEAF) یک بازی زبانی هوشمندانه با نام کتاب Finnegans Wake است. Deaf (ناشنوا) جایگزین Wake (بیداری/شب زندهداری) شده و به نقص شنوایی ساموئل بکت در داستان اشاره دارد.جویس در زمان نوشتن رمان فینیگنز ویک (Finnegans Wake) تقریباً نابینا بود و متن را برای ساموئل بکت دیکته میکرد. بکت کمشنوا بود. در یک جلسه، کسی در را زد، اما بکت صدای در را نشنید. جویس گفت: “Come in!” (بیا داخل!). بکت فکر کرد این بخشی از داستان است و آن را در نسخهخطی نوشت. جویس وقتی بعداً متن را شنید، از آوای آن خوشش آمد و تصمیم گرفت این عبارت تصادفی را در کتاب نهایی نگه دارد.چرا نقل این داستان مهم است؟ زیرا نشان میدهد خلق هنری میتواند از نقصهای انسانی تغذیه شود. روایتی انسانی از فرآیند نوشتن یک کتاب اسطورهای ارائه میدهد. طنز ظریفی دارد: کتابی که به غیرقابل فهم بودن معروف است، بخشی از متنش را مدیون یک اشتباه شنیداری است!ضمناً Speaking of The Wake نام مجموعه ای از سخنرانی ها، گفت و گوها و نوشته های توضیحی جویس در باره رمان بسیار دشوارش «فینیگنز ویک» است. جویس در این متون تلاش می کند در باره منطق زبانی، ساختار و شیوه خوانش رمانش توضیح دهد.
قسمتهای قبلی:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف

|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
آخرین خبر:
ترامپ روز شنبه گفت که ایالات متحده رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، را بازداشت کرده و در حال انتقال او از کشور است؛ اقدامی که در صورت تأیید، نقطه اوج کارزار چندماهه از سوی دولت ترامپ برای برکناری این رهبر اقتدارگرا خواهد بود.
ترامپ این خبر را در شبکه اجتماعی خود، «تروث سوشال»، اعلام کرد و گفت ایالات متحده «ضربهای در مقیاس بزرگ علیه ونزوئلا» انجام داده است؛ عملیاتی که به گفته او «با همکاری نیروهای مجری قانون آمریکا» صورت گرفته است.
متن کامل پست ترامپ:
«ایالات متحده آمریکا با موفقیت یک حمله گسترده علیه ونزوئلا و رهبر آن، رئیسجمهور نیکولاس مادورو، انجام داده است؛ او به همراه همسرش بازداشت و از کشور خارج شدهاند. این عملیات با همکاری نهادهای مجری قانون ایالات متحده انجام شد. جزئیات بیشتر متعاقباً اعلام خواهد شد. امروز ساعت ۱۱ صبح در مار-آ-لاگو یک کنفرانس خبری برگزار میشود. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم! رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ.»
دلسی رودریگز، معاون رئیسجمهور ونزوئلا، در تلویزیون دولتی این کشور گفت: «ما از محل نگهداری رئیسجمهور نیکولاس مادورو و بانوی اول، سیلیا فلورس، اطلاعی نداریم... ما خواهان ارائه سند و مدرکی مبنی بر سلامت و زنده بودن آنها هستیم.»
پیشتر، دولت ونزوئلا روز شنبه ایالات متحده را به انجام حملات نظامی در پایتخت، کاراکاس، و مناطق دیگر کشور متهم کرد؛ این پس از آن بود که گزارشهایی از وقوع انفجارهای مهیب در یک پایگاه نظامی در شهر منتشر شد.
دلسی رودریگز، معاون رئیسجمهور ونزوئلا، در گفتوگو با شبکه تلویزیونی دولتی این کشور گفت که محل حضور نیکلاس مادورو و همسرش مشخص نیست و از رئیسجمهور ترامپ خواست مدرکی از «زنده بودن» آنان ارائه دهد.
ونزوئلا، آمریکا را به انجام حملات علیه پایتخت متهم کرد
رجینا گارسیا کانو / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۳ ژانویه ۲۰۲۶
بامداد شنبه حدود ساعت ۲ به وقت محلی، دستکم هفت انفجار و پرواز هواپیماهایی در ارتفاع پایین در اطراف پایتخت ونزوئلا، کاراکاس، شنیده شد. دولت ونزوئلا ایالات متحده را به حمله به تأسیسات غیرنظامی و نظامی در چندین ایالت این کشور متهم کرد.
وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) درخواستها برای اظهار نظر را به کاخ سفید ارجاع داد، اما کاخ سفید بلافاصله به ایمیلی که برای دریافت توضیح ارسال شده بود پاسخی نداد. همزمان، اداره هوانوردی فدرال آمریکا (FAA) به دلیل «ادامه فعالیتهای نظامی»، پروازهای تجاری آمریکا در حریم هوایی ونزوئلا را ممنوع اعلام کرد؛ تصمیمی که ساعاتی پیش از انفجارها در کاراکاس اتخاذ شده بود.
تماسها با فرماندهی جنوبی ارتش آمریکا، که مسئول عملیات نظامی این کشور در منطقه است، بیپاسخ ماند.
انفجارها کاراکاس را لرزاند
انفجارها در کاراکاس در فاصلهای کمتر از ۳۰ دقیقه رخ داد. ساکنان محلههای مختلف به خیابانها هجوم آوردند و عدهای دیگر با مراجعه به شبکههای اجتماعی از شنیدن و مشاهده انفجارها خبر دادند. دو ساعت بعد، بخشهایی از شهر همچنان بدون برق بود، اما رفتوآمد خودروها بهطور عادی ادامه داشت.
دود از آشیانه یکی از پایگاههای نظامی در کاراکاس دیده میشد. یک تأسیسات نظامی دیگر در پایتخت نیز با قطع برق مواجه بود.
کارمن هیدالگو، کارمند اداری ۲۱ ساله، با صدایی لرزان گفت: «تمام زمین میلرزید. وحشتناک بود. صدای انفجار و هواپیماها را شنیدیم.» او به همراه دو نفر از بستگانش با شتاب در حال بازگشت از یک جشن تولد بود. «احساس میکردیم موج هوا به ما برخورد میکند.»
رئیسجمهور ونزوئلا مردم را به اقدام فراخواند
دولت ونزوئلا در بیانیهای از حامیان خود خواست به خیابانها بیایند.
در این بیانیه آمده است: «مردم به خیابانها بیایند! دولت بولیواری از همه نیروهای اجتماعی و سیاسی کشور میخواهد برنامههای بسیج را فعال کرده و این حمله امپریالیستی را محکوم کنند.»
در ادامه بیانیه افزوده شده است که نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، «دستور اجرای کامل همه طرحهای دفاع ملی را صادر کرده» و «وضعیت اخلال خارجی» اعلام شده است. این وضعیت اضطراری به رئیسجمهور اختیار میدهد حقوق شهروندان را تعلیق کرده و نقش نیروهای مسلح را گسترش دهد.
هشدار اداره هوانوردی فدرال آمریکا
هشدار FAA که با عنوان «اطلاعیه به هوانوردان» شناخته میشود، اندکی پس از ساعت یک بامداد به وقت ساحل شرقی آمریکا صادر شد. در این هشدار به همه خلبانان تجاری و خصوصی آمریکا اعلام شده است که حریم هوایی ونزوئلا و همچنین کشور جزیرهای کوچک کوراسائو، در شمال این کشور، «به دلیل خطرات ایمنی پرواز مرتبط با ادامه فعالیتهای نظامی» ممنوع است.
اینگونه هشدارها برای آگاهسازی خلبانان از انواع مخاطرات صادر میشود.

تشدید تنشها
انفجارهای روز شنبه در حالی رخ میدهد که ارتش آمریکا در روزهای اخیر قایقهایی را که به قاچاق مواد مخدر متهم شدهاند هدف قرار داده است. روز جمعه، ونزوئلا اعلام کرد که آماده مذاکره با آمریکا برای دستیابی به توافقی در زمینه مبارزه با قاچاق مواد مخدر است.
مادورو همچنین در مصاحبهای از پیش ضبطشده که پنجشنبه پخش شد، گفت آمریکا قصد دارد از طریق یک کارزار چندماهه فشار — که از ماه اوت با استقرار گسترده نیروهای نظامی در دریای کارائیب آغاز شد — تغییر حکومت در ونزوئلا را تحمیل کرده و به ذخایر عظیم نفتی این کشور دسترسی پیدا کند.
مادورو در ایالات متحده به اتهام «نارکوتروریسم» تحت پیگرد قرار دارد. هفته گذشته، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) پشت حمله پهپادی به یک اسکله بود که گفته میشود توسط کارتلهای مواد مخدر ونزوئلا استفاده میشد؛ حملهای که نخستین عملیات مستقیم شناختهشده آمریکا در خاک ونزوئلا از زمان آغاز حملات به قایقها در ماه سپتامبر به شمار میرود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، طی ماههای گذشته بارها تهدید کرده بود که ممکن است بهزودی دستور حمله به اهدافی در خاک ونزوئلا را صادر کند. آمریکا همچنین نفتکشهای تحریمشدهای را در سواحل ونزوئلا توقیف کرده و ترامپ دستور محاصره برخی دیگر را صادر کرده است؛ اقدامی که به نظر میرسد با هدف وارد کردن فشار اقتصادی شدیدتر بر این کشور آمریکای جنوبی انجام شده است.
ارتش آمریکا از اوایل سپتامبر حمله به قایقها را در دریای کارائیب و شرق اقیانوس آرام آغاز کرده است. بر اساس آمار اعلامشده از سوی دولت ترامپ، تا روز جمعه شمار حملات شناختهشده به قایقها به ۳۵ مورد و تعداد کشتهشدگان دستکم به ۱۱۵ نفر رسیده است.
این حملات پس از تقویت گسترده نیروهای آمریکایی در آبهای اطراف آمریکای جنوبی صورت گرفت؛ از جمله ورود پیشرفتهترین ناو هواپیمابر این کشور در ماه نوامبر، که هزاران نیروی دیگر را به حضوری افزود که از پیش بزرگترین حضور نظامی آمریکا در منطقه طی چند نسل اخیر محسوب میشد.
ترامپ این حملات به قایقها را تشدیدی ضروری برای جلوگیری از ورود مواد مخدر به آمریکا توجیه کرده و مدعی شده است که ایالات متحده درگیر یک «درگیری مسلحانه» با کارتلهای مواد مخدر است.
در همین حال، تلویزیون دولتی ایران روز شنبه خبر انفجارها در کاراکاس را گزارش داد و تصاویری از پایتخت ونزوئلا پخش کرد. ایران سالهاست روابط نزدیکی با ونزوئلا دارد؛ رابطهای که بخشی از آن ناشی از دشمنی مشترک دو کشور با ایالات متحده است.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
نوشته خبرنگاری از تهران
۳ ژانویه ۲۰۲۶
ناآرامیها در ایران: ۴ سناریو در پی گسترش اعتراضات؛ حاکمیت در حال سنجش گزینهها
بنا بر گزارش نهادهای ناظر حقوق بشری و منابع محلی، حاکمیت ایران با یکی از گستردهترین موجهای ناآرامی جغرافیایی خود در سالهای اخیر روبهروست؛ اعتراضاتی که با نزدیک شدن به هفته دوم، به بیش از ۷۰ شهر و شهرستان گسترش یافتهاند.
آنچه از یکشنبه گذشته بهعنوان اعتراض به سقوط ارزش پول ملی و افزایش شدید هزینههای زندگی آغاز شد، بهسرعت به ناآرامیهای گستردهتری تبدیل شده است؛ بهگونهای که برخی معترضان اکنون خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند.
بر اساس اعلام «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در ایالات متحده، دستکم هفت نفر ــ از جمله چند کودک ــ در اثر تیراندازی نیروهای امنیتی جان باختهاند، دهها نفر زخمی شدهاند و شمار نامعلومی نیز بازداشت شدهاند. منابع دیگر از آمار بالاتر، تا ۱۰ کشته، خبر دادهاند. نیروهای امنیتی از گاز اشکآور، ساچمهای و مهمات جنگی استفاده کردهاند. خانواده یکی از معترضان کشتهشده تلاشهای رسمی برای معرفی او بهعنوان عضو نیروهای امنیتی یا «آشوبگر» را رد کرده است.
اگرچه ایران از سال ۲۰۰۹ تاکنون بارها شاهد موجهای اعتراضی بوده است، گستره جغرافیایی ناآرامیهای کنونی نگرانی مقامهای رسمی را بهطور محسوسی افزایش داده است؛ بهطوری که اعتراضات از مناطق پیرامونی تا مراکز اصلی شهری را دربر گرفته و حتی به قم ــ پایگاه سنتی روحانیت ــ کشیده شده است؛ جایی که روز جمعه شعارهایی مبنی بر خواست مرگ آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، شنیده شد.
واکنش تهران به هشدار ترامپ
این ناآرامیها در بستری خارجی و بهشدت ملتهب جریان دارد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» هشدار داد که اگر دولت ایران «معترضان مسالمتجو را بکشد»، واشنگتن «به کمک آنها خواهد آمد».
این اظهارات با واکنشی سریع و هماهنگ از سوی ساختار سیاسی و امنیتی ایران مواجه شد؛ واکنشی که سخنان ترامپ را تلاشی برای مشروعیتبخشی به مداخله احتمالی خارجی توصیف کرد.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، با اشاره به آنچه «سابقه طولانی» آمریکا در ادعای نجات مردم ایران خواند، این مواضع را رد کرد و حمایت واشنگتن از اسرائیل در جریان جنگ ژوئن ۲۰۲۵ را یادآور شد. علی شمخانی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که پاسخ ایران موجب «پشیمانی» خواهد شد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، هشدار داد در صورت حمله به ایران، منافع و نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه به «اهداف مشروع» تبدیل خواهند شد. علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی، نیز بهطور مشابه از مردم آمریکا خواست «مراقب امنیت سربازان خود باشند».
رسانههای دولتی نیز همین روایت را برجسته کردهاند و اعتراضات را مسئلهای داخلی دانستهاند که از سوی قدرتهای متخاصم مورد سوءاستفاده قرار گرفته، در حالی که تأکید میکنند «ایرانیان در برابر تهدیدات خارجی متحد باقی ماندهاند».
الگوی آشنای سرکوب
واکنش میدانی ایران تاکنون بازتابی از الگوی سرکوبی بوده است که در برخورد با اعتراضات گذشته نیز به کار گرفته شده است.
نیروهای امنیتی در مرحله نخست بر متفرقسازی جمعیت، بازداشتهای هدفمند و اعمال فشار بر سازماندهندگان احتمالی ــ بهویژه در اعتراضات کارگری و دانشجویی ــ تمرکز کردهاند. در گذشته، با تشدید اعتراضات، تاکتیکها معمولاً به استفاده گستردهتر از گاز اشکآور، سلاحهای ساچمهای و در مواردی تیراندازی مستقیم تغییر یافته و شدیدترین اقدامات برای مناطق «حساس راهبردی» مانند کردستان و بلوچستان کنار گذاشته شده است؛ مناطقی که واکنشهای خونین در آنها غالباً با ادعای مقابله با «تجزیهطلبی» توجیه شده است.
بهنظر میرسد تهران در مقطع کنونی، برای جلوگیری از همزمانی سراسری اعتراضات و تشدید بحران در سطح بینالمللی، نسبت به هزینههای خشونت کور و گسترده محتاط باشد.
با این حال، این رویکرد بههیچوجه تضمینشده یا پایدار نیست. در شهرهایی مانند کرمانشاه، مرودشت و کوهدشت، ویدئوهای منتشرشده در فضای مجازی حاکی از تیراندازی مستقیم و درگیریهای شدید است. اگر اعتراضات ادامه یابد یا خشونتآمیزتر شود، دولت میتواند بهسرعت به اقدامات تصاعدی متوسل شود؛ از جمله قطع اینترنت، اجرای احکام اعدام، ورود گستردهتر سپاه پاسداران و حتی، در شرایط حاد، محاصرههای نظامیگونه و موضعی.
سناریوی اول: اصلاحات ساختاری
یکی از مسیرهای احتمالی که از سوی صداهای اصلاحطلبِ مخالف تغییر رژیم مطرح میشود، حرکت بهسوی اصلاحات ساختاری با هدف فروکاستن ناآرامیهاست. برخی چهرههای این جریان و شماری از مقامهای پیشین، از هماکنون از رهبری خواستهاند مطالبات معترضان را به رسمیت بشناسد، بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی امکان برگزاری تجمعات قانونی را فراهم کند و دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی بزند؛ از جمله ازسرگیری دیپلماسی با غرب.
با این حال، اگر کارنامه گذشته جمهوری اسلامی معیار قضاوت باشد، چنین مسیری بعید به نظر میرسد. حاکمیت بارها نشان داده است تمایل اندکی به اجرای اصلاحاتی دارد که خطوط قرمز ایدئولوژیک یا کانونهای قدرت آن را به چالش بکشد؛ از جمله اصول حکومت دینی و ماهیت روحانیسالار و اقتدارگرای رهبری. حتی در دورههای فشار شدید نیز، امتیازهای دادهشده غالباً تاکتیکی و موقتی بودهاند.
فعالان هشدار میدهند در نبود تغییرات معنادار در شیوه حکمرانی اقتصادی، آزادیهای اجتماعی و سازوکارهای پاسخگویی، هرگونه اصلاح محدود ممکن است صرفاً «نمایشی» تلقی شود؛ امری که نهتنها اعتماد عمومی را بازنمیگرداند، بلکه به فرسایش بیشتر آن و تسریع روند فروپاشی میانجامد.
سناریوی دوم: ناآرامی فرسایشی و طولانیمدت
سناریوی محتمل در کوتاهمدت، تداوم ناآرامیها بهصورت موجی و در برابر آن، سرکوبی حسابشده و مرحلهبندیشده است. در این الگو، اعتراضات بهطور دورهای شعلهور میشود، نیروهای امنیتی آنها را در سطح محلی مهار میکنند و دولت، با پذیرش هزینههای اقتصادی و حیثیتی، بر فرسودگی معترضان حساب باز میکند.
این رویکرد بازتاب درسهایی است که تهران از نمونههایی مانند ونزوئلا آموخته است؛ جایی که حتی اعتراضات گسترده و طولانیمدت، الزاماً به تغییر رژیم منجر نشدند، مادامی که نهادهای امنیتی منسجم باقی ماندند و نیروهای مخالف دچار پراکندگی بودند.
با این حال، فشار انباشته رو به افزایش است. ترکیب تورم، کمبود انرژی، بحران آب، تحریمها و فقدان آزادیهای سیاسی، طبقه متوسط را بهشدت تضعیف کرده است. هر موج تازه اعتراض، اعتماد عمومی را بیش از پیش فرسایش میدهد و احتمال بروز ناآرامیهای بعدی را افزایش داده و مهار آنها را دشوارتر میکند.
سناریوی سوم: تغییر رژیم با هدایت خارجی
اظهارات ترامپ بار دیگر نگرانیها را در میان مقامهای رسمی ــ و امیدهایی را در میان برخی معترضان ــ نسبت به مداخله خارجی زنده کرده است. تهران آشکارا این سناریو را خطرناکترین گزینه میداند؛ مسیری که میتواند کشور را بهسوی جنگ سوق دهد.
اقدام نظامی مستقیم آمریکا یا اسرائیل، در پوشش حمایت از معترضان یا مقابله با برنامه موشکی و هستهای ایران، میتواند به تغییر رژیم بینجامد؛ اما در عین حال، احتمالاً بیثباتی گستردهای را در سطح منطقهای رقم خواهد زد.
در عین هراس از این سناریو، رهبران ایران همچنان بر این حساب میکنند که تهدید خارجی میتواند به بسیج احساسات ملیگرایانه، بازداشتن بخشی از معترضان و توجیه سرکوب حداکثری به نام «دفاع ملی» کمک کند.
اکثر چهرههای اصلاحطلب در داخل ایران با این مسیر مخالفاند و هشدار میدهند که چنین روندی میتواند به فروپاشی دولت، بیثباتی طولانیمدت یا حتی تجزیه سرزمینی بینجامد.
سناریوی چهارم: فروپاشی تدریجی یا گذار طولانی
پیامدهای رادیکالتر ــ از جمله جنگ داخلی، تجزیه کشور یا سرنگونی ناگهانی و بهدنبال آن گذار دموکراتیک ــ همچنان در حد گمانهزنیهای پرریسک باقی میمانند. شکافهای عمیق میان گروههای مخالف، نبود رهبری واحد و قدرت بالای دستگاه امنیتی داخلی، هرگونه تحول سریع را پیچیده میکند.
رضا پهلوی، ولیعهد پیشین که نام او در هفته گذشته از سوی بسیاری از معترضان شعار داده شده، خواستار وحدت شده و در بیانیههای خود اعتراضات را «قیام ملی» توصیف کرده است. با این حال، تبدیل خشم خیابانی به یک بدیل سیاسی منسجم، همچنان چالشی بزرگ به شمار میرود.
رهبری ایران در حالی وارد این بحران شده که تضعیف شده، اما دستکم در مقطع کنونی هنوز از برخی ابزارهای دفاعی برخوردار است. با وجود همزمانی فشار خارجی و تعمیق نارضایتی داخلی، دولت نشان داده که توان سازگاری با ناآرامیها را دارد؛ هرچند این سازگاری عمدتاً از طریق توسل به خشنترین ابزارها حاصل شده است.
اعتراضات داخلی و تشدید تهدیدهای خارجی، ترکیبی بهشدت انفجاری ایجاد کردهاند که هر یک دیگری را تقویت کرده و دامنه مانور تهران را محدودتر میسازد.
اینکه اعتراضات فروکش کند، به جنبشی پایدار بدل شود یا به سرکوبی سختتر بینجامد، ممکن است به تصمیمهایی بستگی داشته باشد که در روزهای آینده در راهروهای قدرت تهران اتخاذ میشود — و اینکه رهبران ایران مسیر گفتوگو، تعویق یا زور را برگزینند.
در حال حاضر، حاکمیت در وضعیتی میان فشار و فلجشدگی گرفتار مانده است؛ بیآنکه راه خروج روشنی در برابر خود ببیند.
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
گذار صلح آمیز از جمهوری اسلامی، ضرورتی غیرقابل سرکوب برای آینده ایران
هممیهنان آزاده
امروز ایران در بزنگاهی سرنوشتساز ایستاده است. جمهوری اسلامی، پس از دههها اتلاف و نابودی سرمایههای ملی در مسیر سیاستهای ماجراجویانه و ورشکستهی خود، تورم، فقر، ناامنی، فساد و بیعدالتی را به ابزار سرکوب و وسیلهای برای فرسایش و تحقیر مردم بدل کرده است.
با این همه، بار دیگر جنبش بزرگ مقاومت مدنی مردم ایران با تسخیر خیابانها، ارادهی ملی برای برکناری نظام نامشروع جمهوری اسلامی را فریاد میکند.
ما در کنار مردم ایستادهایم تا حق زندگی شایسته، آزادی، عدالت، کرامت انسانی و حاکمیت بر سرنوشت خویش را بازپس بگیریم.
ما به نیروهای انتظامی و امنیتی هشدار میدهیم که به مسئولیت واقعی خود ــ حفاظت از جان و امنیت مردم ایران ــ پایبند باشند؛ نه اجرای فرمان سرکوب، نه ایستادن در برابر ملت، و نه ریختن خون شهروندان بیدفاع.
هرگونه خشونت علیه مردم، مشارکت مستقیم در جنایتی است که در حافظهی تاریخی این سرزمین ثبت خواهد شد. امروز زمان انتخاب است: کنار ملت بایستید و صف خود را از سرکوبگرانی که رفتنیاند و باید پاسخگو باشند، جدا کنید.
ما بار دیگر تأکید میکنیم که تنها راه نجات ایران، گذار از جمهوری اسلامی است؛ خواستهای که نه موقتی است و نه قابل سرکوب.
آیندهی ایران بر نظمی دموکراتیک، مبتنی بر حاکمیت مردم، منافع ملی و روابط عادی با همهی کشورهای جهان استوار خواهد بود.
قربان بهزادیاننژاد، محمدباقر بختیار، جعفر پناهی، مصطفی تاجزاده، امیرسالار داودی، ویدا ربانی، محمد رسولاف، عباس صادقی، منظر ضرابی، ابوالفضل قدیانی، سعید مدنی، بنیاد نرگس به نمایندگی از نرگس محمدی، مهدی محمودیان، مصطفی ملکیان، عبداله مومنی، محمد نجفی، صدیقه وسمقی
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
بیانیه مشترک فعالان دانشجویی
دانشگاههای تهران، بهشتی، علامه، علم وصنعت و تربیتمدرس
در همراهی با اعتراضات سراسری
سالهاست حاکمان از دانشگاه هراسیدهاند و با سرکوب و فرسودگی به جانش افتادهاند. امروز نیز بحرانها روی هم انباشته شدهاند: فقر، نابرابری، ستم طبقاتی، ستم جنسیتی، فشار بر ملتها، بحران آب و محیطزیست. همه محصول مستقیم سیستمی فاسد و فرسوده است؛ نماد عریان سیاست سرکوبی که بهویژه پس از جنبشهای گوناگون اجتماعی چهره خونخوار خود را در آبان ۹۸ و خیزش «زن، زندگی، آزادی» آشکارتر کرده است.
سیاست حاکمیت در قبال دانشگاه هم از این الگوی سرکوب تبعیت میکند؛ تهیکردن آن از هر عنصر سیاسی و نقادانهای و بدلکردن دانشگاه به میدانی اخته که جولانگاه مزدوران شبهنظامی بسیجی شدهاست. تلاشهای بیوقفه وزارت علوم و روسای دانشگاهها برای پولیسازی آموزش و حذف هرگونه خدمات رفاهی همه در راستای تبدیل دانشگاه از نهادی سیاسی و دغدغهمند به بنگاهی اقتصادی و منفعل است. با این همه، دانشگاه بار دیگر خاطرنشان کرد که در برابر استبداد ایستاده و در تاریکترین بزنگاههای تاریخ، چه در پهلوی و چه در ولایت اسلامی، از آزمون آزادیخواهی و برابریطلبی سربلند بیرون آمده است. دانشگاه همواره سدی محکم در مقابل هر شکل از نهادهای باستانی مرتجع بوده و بانگ ترقیخواهی خود را هر روز از دیروز رساتر ساختهاست.
دانشجو فرزند همین تاریخ است. طبیعی است که شعارهایی چون «نه پهلوی، نه رهبری؛ آزادی و برابری» از دل دانشگاه برخیزد و «زن، زندگی، آزادی» چنین طنین افکند. این فشارها گرچه سرعت رشد گفتوگوی آزاد و نقد رادیکال را کاسته و حتی بحث درباره تبعیض جنسیتی و حق زیست آزادانه را بارها عقب رانده، اما آن را خاموش نکرده است. دانشگاه امروز قلب تپندهی پیوند میان آراء متکثر است. دانشگاه و دانشجو در مقابل هیچ نهاد اقتداری سر خم نمیکند. مشتهای گره شدهای که فریاد میزنند «مرگ بر دیکتاتوری» خطابشان هر شکلی از اقتدارگرایی و دیکتاتورمنشی موجود و ناموجود است.
دانشگاه امروز بار دیگر با تاکید بر همان «نه»ی تاریخی در خیزش زن، زندگی آزادی، علیه دوگانههای کاذب در کنار مردم میایستد و همراه با آنان گام برمیدارد. آنچه اکنون ضرورت دارد همبستگی آحاد ملت در مقابل جمهوریاسلامی، سلطنت پهلوی و التقاطیون قاتل یعنی مجاهدین خلق است. صدای ملت بودن از همین جا معنا پیدا می کند، اما این همبستگی نباید دانشگاه را از بیان صدای خود محروم کند. ما تلاش میکنیم در گفت و گویی درونی به وجوه ایجابی و تخیل جمعی برای فردای ایران برسیم؛ فردایی که آزادی و برابری همراه هستند و رهایی زنان و پایان ستم جنسیتی، پیشران تغییر است. تغییراتی که به میانجی نهادهای دموکراتیک همگام با تضعیف ساختارهای سلطه و استثمار رخ خواهند داد. فردایی که بدون اصول و گفتمانهای ولایت فقیه، حجاب و اعدام فراخواهد رسید و ما عینیتیافتگی آزادی و برابری را تجربه خواهیم کرد.
جنبش دانشجویی با تخیلی تحولخواهانه به دنبال آیندهای رها از استبداد است و به هیچ شکلی از اقتدارطلبی تن نخواهد داد. امروز پیشروی ما نیازمند در دست داشتن طرحی نو است. بحرانهای جامعه و عدمشایستگیِ تمام طرفهای مخالف جمهوری اسلامی، ما را به نقطهای رسانده که ادعا میکنیم جنبش دانشجویی نیازمند کنشگری ایجابی است. یعنی به اقتضائات زمانه پاسخ دهد، با مطالبهگری مردم و اقشار مختلف همراهی کند و فرآیندهای برآورده شدن مطالبات را صورتبندی کند.
مردم ایران!
امروز همه ما در «نه» به جمهوری اسلامی باید متفقالقول باشیم. هیچکس از فردای نیامده خبر ندارد و هیچ نیروی تکنفرهای هم سرنوشت ما را رقم نخواهد زد. اما یکچیز مسلم است؛ وقت حرکت است، هنگام عمل است. باید به پا خیزیم و سرنوشتمان را به دست خویش بنویسیم.
فرزندان ایران
از خیابانهای دانشگاه
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |
|
سه شنبه ۱۶ دي ۱۴۰۴ -
Tuesday 6 January 2026
|
ايران امروز |