چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 20:31

تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه:

عرب‌ها باید خودشان به فکر تأمین امنیت خود باشند


فلیز سولومون / وال‌استریت ژورنال / ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶

مقام‌های امنیتی منطقه، در حالی که در پایتخت قطر گرد هم آمده بودند و خود را برای احتمال دور تازه‌ای از تشدید تنش میان آمریکا و ایران آماده می‌کردند، پیامی هشدارآمیز از سوی آمریکا دریافت کردند: آن‌ها باید خودشان به فکر تأمین امنیت خود باشند.

تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در امور سوریه و عراق، گفت توافق‌های بزرگ و فراگیری که طی دهه‌ها زیربنای امنیت جهانی بوده‌اند، اکنون در حال دگرگونی اساسی هستند و کشورهای خاورمیانه و دیگر مناطق جهان باید بر تأمین امنیت خود از طریق مشارکت‌های منطقه‌ای تمرکز کنند.

باراک در مجمع جهانی امنیت در دوحه، نشست سالانه‌ای که مقام‌های ارشد امنیتی و کارشناسانی از سراسر جهان را گرد هم می‌آورد، گفت: «آمریکا دیگر آن ضامن امنیت جهان نیست که طی ۸۰ سال گذشته بود. آن دوران به پایان رسیده است. آنچه در دولت کنونی اتفاق می‌افتد، کنار کشیدن از تعهدات نیست؛ بلکه پیامی برای بازتنظیم روابط است.»

او افزود: «این پیام شبیه تربیت یک نوجوان است؛ کار آسانی نیست.»

باراک گفت ترتیباتی که در پی جنگ جهانی دوم شکل گرفتند ــ و اساساً بر نوعی مبادله متقابل استوار بودند که در آن آمریکا در ازای نفت، امنیت را تأمین می‌کرد ــ دیگر با اولویت‌های واشنگتن سازگار نیستند. به گفته او، آمریکایی‌ها نمی‌خواهند جان خود را برای خاورمیانه فدا کنند و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز می‌دانند که آمریکا نمی‌تواند امنیت آن‌ها را تضمین کند.

او گفت منطقه به‌درستی در حال حرکت به سوی ائتلاف‌های کوچک‌تر و متنوع‌تر است؛ از جمله پیمان دفاعی جدید میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه. با این حال، او اذعان کرد که این گذار با عدم قطعیت همراه خواهد بود.

باراک گفت: «ما دستورالعمل مشخصی در اختیار نداریم. همه ما ناچاریم در لحظه تصمیم بگیریم و مسیر را بر اساس شرایط پیش رو تنظیم کنیم. می‌توانیم هر بار فقط یک گام برداریم.»

مقام‌های دولت ترامپ در نشست‌های امنیتی اروپا و آسیا نیز خواستار اتکای بیشتر کشورها به توانایی‌های خود شده‌اند.

کشورهای حوزه خلیج فارس تلاش کردند ترامپ را از ورود به جنگ با ایران منصرف کنند، اما موفق نشدند. اکنون پیام باراک در شرایطی مطرح می‌شود که این کشورها نگران‌اند آمریکا از درگیری عقب‌نشینی کند و آن‌ها را با دشمنی خشمگین و تهاجمی‌تر از گذشته تنها بگذارد. بسیاری از این کشورها در حال بازنگری در این موضوع هستند که آیا همچنان می‌توانند به آمریکا به‌عنوان یک شریک قابل اتکا تکیه کنند یا نه؛ هرچند هم‌زمان می‌دانند که جایگزین مناسبی برای فناوری نظامی و پشتیبانی آمریکا وجود ندارد.

باراک گفت جنگی که آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه آغاز کردند، پیامدهایی غیرمنتظره به همراه داشته است. او خاورمیانه را به مکعب روبیک تشبیه کرد که با یک حرکت، ممکن است تمام تصویر آن تغییر کند. به گفته او، باید از این جنگ درس‌هایی آموخت و محدودیت‌های قدرت آمریکا را نیز به رسمیت شناخت.

او گفت: «هر بار که تلاش می‌کنیم مداخله کنیم و فرد یا رژیمی را تغییر دهیم، به نظر می‌رسد مرتکب اشتباه شده‌ایم.» او برای نمونه به عراق، لیبی و افغانستان اشاره کرد.

دولت‌های مختلف آمریکا مدت‌هاست امیدوار بوده‌اند که بتوانند این کشور را از درگیری‌های خاورمیانه دور کنند، اما تاکنون در این کار موفق نشده‌اند. حتی اکنون نیز دولت ترامپ پیام‌های متناقضی ارسال می‌کند.

سال گذشته، آمریکا عربستان سعودی را در فهرست متحدان عمده خارج از پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) قرار داد؛ فهرستی که کشورهای همسایه آن، یعنی قطر، بحرین و کویت، نیز در آن حضور دارند. ترامپ همچنین به تقویت نیروهای نظامی آمریکا در اطراف ایران ادامه می‌دهد. ارتش آمریکا در حال اعزام سومین ناو هواپیمابر و یک یگان اضافی از نیروهای اعزامی تفنگداران دریایی به منطقه است و در حال تجدید تدارکات نیروهای خود است تا در صورت لزوم، برای ازسرگیری درگیری‌ها آمادگی داشته باشد.

باراک گفت: «ما منطقه را ترک نمی‌کنیم.»

ترامپ و مقام‌های ایرانی هر دو نشانه‌هایی بروز داده‌اند که حاکی از آمادگی آن‌ها برای احتمال ازسرگیری درگیری‌های گسترده، پس از ماه‌ها بن‌بست دیپلماتیک است. آمریکا فشار اقتصادی بر حکومت ایران را افزایش داده، اما این اقدام تاکنون نتوانسته است راه را برای دستیابی به توافقی اساسی هموار کند. در همین حال، متحدان منطقه‌ای آمریکا خود را برای احتمال دور دیگری از جنگ آماده می‌کنند؛ جنگی که ممکن است زیرساخت‌های حساس انرژی را هدف قرار دهد.

کشورهای حوزه خلیج فارس با نگرانی تحولات عربستان سعودی را دنبال می‌کنند؛ جایی که حملات موشکی و پهپادی شبه‌نظامیان حوثیِ مورد حمایت ایران، به تأسیسات انرژی و فرودگاه بین‌المللی ریاض، پایتخت این کشور، آسیب رسانده است.

عربستان سعودی از آمریکا خواست که از نظر نظامی مداخله کند، اما ترامپ نقش این کشور را به ارائه اطلاعات و راهنمایی محدود کرده است. خسارات ناشی از حملات حوثی‌ها، نگرانی‌ها را درباره توانایی کشورهای منطقه برای مقابله با حملات موشکی و پهپادی بیشتر افزایش داده است؛ آن هم در شرایطی که این کشورها در مراحل پیشین جنگ، بخش قابل‌توجهی از ظرفیت پدافند هوایی خود را مصرف کرده‌اند.

باربارا لیف، از مقام‌های ارشد دیپلماتیک دولت جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در امور خاورمیانه، گفت متحدان منطقه‌ای آمریکا هم‌اکنون در حال فاصله گرفتن از وابستگی به حمایت امنیتی واشنگتن هستند، اما عقب‌نشینی آمریکا محدودیت‌هایی دارد.

او که او نیز در دوحه سخن می‌گفت، اظهار داشت: «به نظر من، آن‌ها از هم‌اکنون اقدامات منطقی زیادی انجام می‌دهند؛ از جمله متنوع‌سازی مشارکت‌های امنیتی و منابع تأمین تجهیزات دفاعی و امنیتی.»

او افزود: «فکر می‌کنم هنوز مشخص نشده است که در نهایت اوضاع به کجا خواهد رسید و در نتیجه، این شرکای منطقه‌ای چگونه می‌توانند به بهترین شکل از خود دفاع کنند. اما آن‌ها همچنان به شرکای قدرتمندی مانند آمریکا نیاز دارند.»

علی واعظ، تحلیلگر مسائل ایران در گروه بین‌المللی بحران، گفت کشورهای منطقه پیام‌های متفاوتی از مقام‌های مختلف آمریکایی دریافت می‌کنند؛ وضعیتی که به اعتبار آمریکا لطمه می‌زند و کشورهای منطقه را به سمت اتخاذ سیاست‌های احتیاطی و حفظ گزینه‌های جایگزین سوق می‌دهد.

او گفت: «در نهایت، ایالات متحده همچنان نفوذ زیادی خواهد داشت و در دفاع از منطقه نقش‌آفرین خواهد بود، اما تجربه نشان داده است که این نقش و حمایت، به‌وضوح کافی نیست.»




نظر شما درباره این مقاله:







متن کامل «پیمان دفاعی مکه» منتشر شد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 15:35

متن کامل «پیمان دفاعی مکه» منتشر شد


راگیپ سویلو / میدل ایست آی / ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶

دولت ترکیه روز سه‌شنبه متن «پیمان دفاعی مکه» را به پارلمان این کشور ارائه کرد.

این پیمان که در ماه اوت به امضای ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان رسید، یک ائتلاف دفاعی بین‌المللی جدید ایجاد می‌کند که طرف‌های امضاکننده را ـــ مشابه ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ـــ به دفاع از یکدیگر متعهد می‌سازد.

در متن این توافق‌نامه که به طور اختصاصی به دست «میدل ایست آی» (Middle East Eye) رسیده است، از کشور یا منطقه خاصی به عنوان تهدید نام برده نشده؛ اما تأکید شده است که در صورت وقوع حمله مسلحانه علیه استقلال، حاکمیت یا تمامیت ارضی هر یک از کشورهای عضو، سایر کشورها اقدامات لازم را برای حمایت از آن عضو انجام خواهند داد.

در ماده اول این پیمان آمده است: «اگر تمامیت ارضی، حاکمیت یا مرزهای به‌رسمیت‌شناخته‌شده بین‌المللی هر یک از “طرف‌ها” تهدید یا به خطر بیفتد، “طرف‌ها” باید از تمام ابزارهای لازم برای از بین بردن چنین تهدید یا خطری استفاده کنند.»

ماده ۲ تصریح می‌کند که «حمله مسلحانه‌ای که از خارج علیه هر یک از “طرف‌ها” صورت گیرد، به منزله حمله علیه همه آن‌ها تلقی خواهد شد.»

«اگر یکی از “طرف‌ها” هدف حمله مسلحانه یا تجاوز نظامی از سوی کشور یا گروهی از کشورها قرار گیرد، سایر “طرف‌ها” باید بی‌درنگ به آن “طرف”ِ مورد حمله یاری رسانند و از تمامی ابزارهای کمک متقابل که در اختیار دارند، به طور کامل استفاده کنند.» این سند می‌افزاید که طرفین باید پس از ارزیابی واقع‌بینانه از کمک‌های مورد نیاز، دامنه و ماهیت حمایت‌های ارائه‌شده را تعیین کنند و در چارچوب منابع در دسترس خود، «از جمله ابزارها و توانمندی‌های نظامی»، با یکدیگر همکاری نمایند.

این توافق‌نامه همچنین شامل همکاری در زمینه توسعه صنایع دفاعی، آموزش نیروهای مسلح و تأمین تجهیزات، سوخت و سایر اقلام دفاعی برای یکدیگر است. علاوه بر این، چارچوبی را برای تبادل اطلاعات ایجاد می‌کند.

این توافق‌نامه که مشتمل بر ۱۶ ماده است، فاقد تاریخ انقضا می‌باشد.

امضاکنندگان تنها پس از گذشت ۱۰ سال از تاریخ لازم‌الاجرا شدن توافق‌نامه، مجاز به خروج از آن هستند؛ مشروط بر اینکه حداقل سه ماه پیش از آن، قصد خود برای خروج را به صورت کتبی به سایر طرف‌ها اطلاع دهند.

در ادامه، ترجمه‌ای غیررسمی از متن کامل این پیمان آمده است:

دولت جمهوری ترکیه، دولت جمهوری اسلامی پاکستان و دولت پادشاهی عربستان سعودی (که از این پس «طرف»، «طرفین» یا «طرف‌های اصلی» نامیده می‌شوند)،

🔸با در نظر گرفتن احترام متقابل به حاکمیت، اصول منشور ملل متحد، حقوق بین‌الملل و اصول مرتبط در قوانین داخلی؛ و با توافق بر اینکه سازوکارهای موجودِ همکاری، هماهنگی و یکپارچه‌سازی در حوزه شراکت دفاعی میان «طرفین» را در قالب یک توافق‌نامه دفاعی مشترک گرد هم آورند،

🔸با تأکید مجدد بر تمایل خود برای توسعه هرچه بیشتر روابط میان «طرفین» در راستای منافع مشترکشان، و بر پایه همکاری، هماهنگی و یکپارچه‌سازی که شامل قابلیت همکاری (interoperability)، آمادگی و اثربخشی نیروهای مسلح آنان می‌شود، و بدین‌وسیله تقویت پیوندهای موجودِ دوستی و برادری میان «طرفین» و ملت‌هایشان،

🔸با تأکید مجدد بر اهمیت اصول عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، برابری حاکمیتی، تمامیت ارضی و مصونیت مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی؛ و با اعلام اینکه در صورت وقوع حمله مسلحانه علیه استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی هر یک از آن‌ها، اجرای اقدامات لازم برای حمایت متقابل ضروری است،

🔸با بیان اهمیت تلاش‌های مشترک و هماهنگی — مطابق با حقوق بین‌الملل و منشور ملل متحد — جهت تضمین صلح، ثبات و امنیت در سطح جهانی و منطقه‌ای،

🔸با ابراز تمایل به تعمیق همکاری‌های موجود میان مقامات ذی‌صلاح «طرف‌ها» در زمینه مبارزه با تروریسم،

🔸با تأکید بر اهمیت تقویت همکاری‌های موجود میان «طرف‌ها» در سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به منظور اتخاذ موضعی واحد در خصوص مسائل بین‌المللی،

🔸با توجه به ضرورت توسعه هرچه بیشتر همکاری‌های دفاعی و در حوزه صنایع دفاعی میان «طرف‌ها»،

به شرح زیر توافق کردند:

ماده ۱
«طرف‌ها» برای تضمین و حراست از استقلال، حاکمیت، تمامیت ارضی و مصونیت مرزهای یکدیگر که مورد شناسایی بین‌المللی قرار دارند، همکاری خواهند کرد. چنانچه تمامیت ارضی، حاکمیت یا مرزهایِ مورد شناسایی بین‌المللیِ هر یک از «طرف‌ها» مورد تهدید یا خطر قرار گیرد، «طرف‌ها» از تمامی ابزارهای لازم برای رفع چنین تهدید یا خطری استفاده خواهند کرد.

ماده ۲
هرگونه حمله مسلحانه که از خارج علیه یکی از «طرف‌ها» صورت گیرد، به منزله حمله علیه تمامی «طرف‌ها» تلقی خواهد شد. در صورتی که یکی از «طرف‌ها» هدف حمله مسلحانه یا تجاوز نظامی از سوی کشور یا گروهی از کشورها قرار گیرد، سایر «طرف‌ها» بی‌درنگ به «طرف» مورد حمله یاری رسانده و از تمامی امکانات و ابزارهای کمک متقابل که در اختیار دارند، بهره خواهند گرفت. بدین منظور، و جهت امکان‌پذیر ساختن اعمال «حق دفاع مشروع» که در ماده ۵۱ منشور ملل متحد به رسمیت شناخته شده است، «طرف‌ها» پس از ارزیابی واقع‌بینانه از کمک‌های مورد نیاز، دامنه و ماهیت حمایت‌های لازم را تعیین کرده و در چارچوب منابع و امکانات موجود خود، از جمله ابزارها و توانمندی‌های نظامی، با یکدیگر همکاری خواهند کرد.

ماده ۳
در راستای اجرای ماده ۲ این توافق‌نامه، «طرف‌ها» در حوزه‌های دفاعی، صنایع دفاعی و امنیتی همکاری نزدیکی خواهند داشت؛ روابط میان نیروهای مسلح خود را توسعه می‌دهند؛ و فعالیت‌های توافق‌شده‌ای را با هدف تقویت همکاری‌های دفاعی به انجام می‌رسانند.

ماده ۴
«طرف‌ها» در خصوص مسائل امنیت بین‌المللی، رایزنی‌های منظمی انجام خواهند داد. آنان به منظور حفاظت از منافع حیاتی و امنیت ملی خود، و همچنین برای رفع تهدیدها و خطرات علیه امنیت ملی‌شان، به طور مستمر و مؤثر به یکدیگر یاری رسانده و در تدوین و اجرای اقدامات فردی و مشترک، بر اساس ارزیابی‌های واحد، همکاری خواهند کرد. ماده ۵

«طرف‌ها» همکاری‌های موجود و تلاش‌های مشترک، از جمله در سطح عملیاتی را در زمینه مبارزه با تروریسم ـــ در تمامی اشکال و مظاهر آن که بر ثبات و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی تأثیر منفی می‌گذارد ـــ تقویت خواهند کرد.

ماده ۶
«طرف‌ها» در زمان جنگ و صلح، به منظور توسعه توانمندی‌های دفاعی خود، تبادل متقابل پرسنل میان نهادهای دفاعی، برنامه‌های آموزشی و رزمایش‌های مشترک، و همچنین اعزام نیروها و انجام فعالیت‌هایی با هدف افزایش «قابلیت همکاری» (interoperability) نیروهای مسلحِ «طرف‌ها» را تشویق خواهند کرد.

ماده ۷
به منظور تقویت توانمندی‌های دفاعی، «طرف‌ها» بر اساس توافق دوجانبه، از اشتراک‌گذاری فناوری میان نهادهای صنایع دفاعی، توسعه مشترک فناوری، تولید مشترک و همکاری میان سازمان‌های صنایع دفاعی در حوزه‌های زیر حمایت خواهند کرد:

الف) تشویق تولید مشترک در حوزه دفاعی؛
ب) پیاده‌سازی نوآوری دفاعی از طریق پروژه‌های مشترک تحقیق و توسعه در فناوری‌هایی که نیازمند تخصص ویژه هستند؛
ج) آموزش پرسنل و حمایت از صنایع نظامی در قلمرو «طرف‌ها» با بهره‌گیری از کارشناسان هر یک از «طرف‌ها»؛
د) به اشتراک‌گذاری تخصص و تجربیات کسب‌شده در زمینه‌های صنایع دفاعی، تحقیق و توسعه دفاعی، و نوآوری؛
هـ) سایر حوزه‌های همکاری که مورد توافق متقابل «طرف‌ها» قرار گیرد.

ماده ۸
۱. «طرف‌های اصلی» یک «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» متشکل از وزرای امور خارجه، وزرای دفاع و رؤسای ستادهای کل نیروهای مسلحِ «طرف‌ها» تشکیل خواهند داد. وظیفه این کمیته، ارائه جهت‌گیری راهبردی برای دفاع مشترک، توسعه همکاری‌های دفاعی و امنیتی میان «طرف‌ها» و رسیدگی به موانعی است که ممکن است در جریان اجرای این توافق‌نامه بروز کنند. این کمیته سالی دو بار تشکیل جلسه خواهد داد و میزبانی آن به صورت چرخشی میان «طرف‌ها» خواهد بود. در صورت لزوم، رهبران «طرف‌ها» می‌توانند سالی یک بار با یکدیگر دیدار کنند.

۲. «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» در صورت تشخیص ضرورت، می‌تواند کمیته‌های فرعی تشکیل دهد.

۳. برای اجرای حوزه‌های همکاریِ پیش‌بینی‌شده در این توافق‌نامه، در صورت لزوم، توافق‌نامه‌ها یا پروتکل‌هایی میان «طرف‌ها» مورد مذاکره قرار خواهد گرفت.

۴. «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» مجاز خواهد بود تا با اجماع «طرف‌های اصلی»، رویه‌ها و اصول حاکم بر پیوستن سایر «طرف‌ها» به این توافق‌نامه را تعیین و تصویب نماید.

۵. دبیرخانه‌ای به مرکزیت پادشاهی عربستان سعودی برای خدمت به «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» تأسیس خواهد شد. این دبیرخانه باید یک موافقت‌نامه مقر با پادشاهی عربستان سعودی منعقد نماید. رویه‌ها و اصول حاکم بر عملکرد، ساختار سازمانی و تأسیس دبیرخانه، متعاقباً با اجماع «طرف‌های اصلی» تعیین خواهد شد.

۶. ریاست دبیرخانه بر عهده یک دبیرکل خواهد بود که برای یک دوره سه ساله و به صورت چرخشی از میان «طرف‌های اصلی» منصوب می‌شود. نخستین دبیرکل باید تبعه جمهوری اسلامی پاکستان باشد.

۷. مفاد این ماده به فعالیت کمیته‌های همکاری نظامی موجود میان «طرف‌ها» لطمه‌ای وارد نخواهد کرد.

ماده ۹
به منظور تعمیق همکاری‌های اطلاعاتی و ایجاد هماهنگی‌های لازم در این زمینه، «طرف‌ها» باید اطلاعات را از طریق کانال‌های امنِ مورد توافق طرفین، و با رعایت امنیت اطلاعات، حفاظت از داده‌ها و محرمانگی، به اشتراک بگذارند.

ماده ۱۰
مشروط به در دسترس بودن و سازگاری خدمات پشتیبانی لجستیکی، «طرف‌ها» باید در زمان صلح، جنگ و سایر شرایط اضطراری، به یکدیگر پشتیبانی لجستیکی ارائه دهند؛ این پشتیبانی شامل تسلیحات، مهمات، سوخت، قطعات یدکی و سایر تجهیزات می‌شود.

ماده ۱۱
بدون آنکه به حقوق بین‌الملل و قوانین داخلیِ مربوطه در کشورهای «طرف‌ها» لطمه‌ای وارد شود، «طرف‌ها» این توافق‌نامه را به عنوان مبنای حقوقی برای اجرای مفاد آن می‌پذیرند و در صورت لزوم، تدابیر حقوقی تکمیلی را پیشنهاد خواهند کرد.

ماده ۱۲
این توافق‌نامه به حقوق و تعهدات «طرف‌ها» که ناشی از توافق‌نامه‌های بین‌المللیِ منعقدشده‌ی پیشینِ آن‌هاست، لطمه‌ای وارد نخواهد کرد.

ماده ۱۳
۱. «طرف‌ها» باید محرمانگی اطلاعات و اسناد طبقه‌بندی‌شده‌ای را که به موجب این توافق‌نامه به دست می‌آورند، حفظ کرده و به قوانین ملی یکدیگر احترام بگذارند.
۲. اطلاعات و اسناد طبقه‌بندی‌شده نباید با هیچ دولت، شرکت یا شخصی خارج از دایره «طرف‌ها» به اشتراک گذاشته شود.
۳. دسترسی به اطلاعات و اسناد طبقه‌بندی‌شده باید بر اساس اصل «نیاز به دانستن» و تنها برای اشخاصی فراهم شود که دارای سطح مناسبی از تأییدیه امنیتی هستند.

ماده ۱۴
هرگونه اختلاف ناشی از تفسیر یا اجرای این توافق‌نامه باید به صورت دوستانه و از طریق رایزنی و گفتگو میان «طرف‌ها» حل‌وفصل شود.

ماده ۱۵
این توافق‌نامه ممکن است از طریق رایزنی و توافق اجماعی میان «طرف‌های اصلی» اصلاح شود.

ماده ۱۶
۱. این توافق‌نامه باید مطابق با رویه‌های حاکم بر هر یک از «طرف‌ها» به تصویب برسد و در تاریخی لازم‌الاجرا خواهد شد که آخرین سند تصویب نزد دبیرخانه «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» تودیع گردد.

۲. این توافق‌نامه برای مدتی نامحدود به قوت خود باقی خواهد ماند.

۳. هر یک از «طرف‌ها» می‌تواند پس از گذشت ۱۰ سال از تاریخ لازم‌الاجرا شدن این توافق‌نامه، با ارائه اطلاعیه کتبی مبنی بر قصد خود برای خروج به سایر «طرف‌ها» — که باید حداقل سه ماه پیش از خروج و از طریق مجاری دیپلماتیک ارسال شود — از این توافق‌نامه خارج گردد.

۴. خاتمه یافتن این توافق‌نامه یا خروج از آن، تأثیری بر فعالیت‌ها یا پروژه‌های جاری که پیش از تاریخ خاتمه یا خروج مورد توافق «طرف‌ها» قرار گرفته‌اند، نخواهد داشت.

۵. تعهدات «طرف‌ها» در خصوص حفاظت از اطلاعات و اسناد طبقه‌بندی‌شده و جلوگیری از افشای آن‌ها، پس از خاتمه یافتن این توافق‌نامه یا خروج از آن نیز همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند.




نظر شما درباره این مقاله:







پلیس بریتانیا دو نفر را به ظن همکاری با اطلاعات ایران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 21:51

پلیس بریتانیا دو نفر را به ظن همکاری با اطلاعات ایران





نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان: ایران تا برآورده‌شدن خواسته‌هایش
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 21:16

پزشکیان: ایران تا برآورده‌شدن خواسته‌هایش





نظر شما درباره این مقاله:







خطر اعدام بیش از ۲۰۰ زندانی مواد مخدر
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 20:00

هشدار سازمان حقوق بشر ایران

خطر اعدام بیش از ۲۰۰ زندانی مواد مخدر


سازمان حقوق بشر ایران
سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵

مسئولان زندان قزلحصار به زندانیان محکوم به اعدام در پرونده‌های مربوط به «مواد مخدر» در واحد ۲ این زندان اعلام کرده‌اند که قرار است بیش از ۲۰۰ نفر از آنان که اهل شهرها و استان‌های دیگراند، به زندان‌های همان شهرها منتقل شوند. زندانیان معتقدند هدف از این انتقال‌ها، اجرای احکام اعدام آنان است. این تصمیم درحالی گرفته شده است که زندانیان واحد ۲ قزلحصار با دو اعتصاب در مهرماه ۱۴۰۴ و تیرماه ۱۴۰۵ توانسته‌اند اجرای احکام اعدام در پرونده‌های مواد مخدر را در این زندان به‌طور موقت متوقف کنند.

سازمان حقوق بشر ایران ضمن محکوم‌ کردن طرح انتقال زندانیان، این اقدام را تلاشی برای شکستن اتحاد و مقاومت جمعی آنان و فراهم‌ کردن زمینه اجرای احکام اعدام می‌داند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این‌باره گفت: «زندانیان واحد ۲ قزلحصار تاکنون دو بار توانسته‌اند با اعتراضات جمعی خود اجرای احکام اعدام را متوقف کنند. اکنون به نظر می‌رسد مسئولان قصد دارند با پراکنده‌ کردن آنان در زندان‌های دیگر، اتحادشان را از بین ببرند و احکام اعدام را دور از نظارت و توجه افکار عمومی اجرا کنند. ما نگرانیم که این انتقال‌ها زمینه‌ساز موج تازه‌ای از اعدام‌ها شود. جامعه بین‌الملل، به‌ویژه دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC)، باید فوراً برای جلوگیری از این اعدام‌ها اقدام کند.

بنابر اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، مسئولان زندان قزلحصار صبح روز دوشنبه ۲۷ مهرماه، به زندانیان محکوم به اعدام در پرونده‌های مواد مخدر در واحد ۲ این زندان اعلام کردند که قرار است بیش از ۲۰۰ نفر از آنان که اهل شهرها و استان‌های دیگراند و احکام اعدامشان قطعی و قابل اجراست، به زندان‌های همان شهرها منتقل شوند.

یک منبع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «رئیس اندرزگاه متهمان مواد مخدر را احضار کرد و به آنها گفت دستورالعملی دریافت کرده که نام تک‌تک زندانیان اهل شهرستان‌ها که حکم اعدامشان قطعی شده، در آن آمده است و باید به شهرستان‌های خود منتقل شوند. زندانیان به این خواسته اعتراض کردند زیرا از وضعیت زندان‌ها در شهرستان‌ها اطلاع دارند و می‌دانند که هدف از این انتقال‌ها، اجرای احکام اعدام است. افسر نگهبان در پاسخ به زندانی‌های معترض گفت که این انتقال‌ها اجباری است و دستور داده‌اند که همه باید به شهرستان‌های خود منتقل شوند.»

این منبع درباره دلایل نگرانی زندانیان از انتقال به شهرستان‌ها گفت: «در زندان‌های شهرستان‌ها سخت‌گیری و مقررات بیشتر است. حتی داخل اتاق‌ها دوربین نصب کرده‌اند و کسی به تلفن همراه دسترسی ندارد. وقتی زندانی به تلفن همراه و فضای مجازی دسترسی نداشته باشد، نمی‌تواند صدای خود را به بیرون از زندان برساند.»

این منبع درباره شمار زندانیانی که قرار است منتقل شوند، گفت: «واحد ۲ که محل نگهداری زندانیان محکوم در پرونده‌های مواد مخدر است، چهار سالن دارد. در هر سالن حدود ۵۰ نفر، شاید هم بیشتر، حکم اعدام قطعی دارند. در مجموع، بیش از ۲۰۰ زندانی اهل شهرها و استان‌های دیگر در این چهار سالن نگهداری می‌شوند که احکام اعدامشان قطعی شده است. حدود ۵۰ تا ۶۰ زندانی محکوم به اعدام دیگر هم به‌دلیل درگیری‌ها یا مسائل دیگری که در زندان داشته‌اند، پیش‌تر به واحد یک منتقل شده‌اند.»

این منبع همچنین با اشاره به نقض اصول دادرسی عادلانه در پرونده‌های مربوط به مواد مخدر گفت: «کسانی که با دادگاه‌ها سروکار داشته‌اند، می‌دانند که احکام به‌صورت دستوری صادر می‌شوند و دادرسی عادلانه‌ای وجود ندارد. بسیاری از اعترافات به‌اجبار گرفته می‌شود. در موارد متعددی مأموران در تمام مراحل دادرسی و حتی بازجویی‌های اولیه، پرونده‌ها را دستکاری می‌کنند و اتهامات را سنگین‌تر جلوه می‌دهند تا حق‌الکشف بیشتری دریافت کنند یا رتبه و درجه‌شان بالاتر برود.»

این منبع درباره وضعیت خانواده‌های زندانیان نیز گفت: «خانواده‌ها واقعاً می‌ترسند. نگران‌اند که وضعیت فرزندان، برادران یا همسران زندانی‌شان بدتر شود. به همین دلیل، کمتر جرأت می‌کنند اقدامی انجام دهند. اما این زندانیان دیگر چیزی برای ازدست‌دادن ندارند.»

او درباره هدف از انتقال زندانیان به شهرستان‌ها افزود: «هدف از انتقال زندانیان به شهرستان‌ها فقط اجرای احکام اعدام است. اگر بخواهند همه را در قزلحصار اعدام کنند، آمار اعدام‌های این زندان بسیار بالا می‌رود. اما با پراکنده‌ کردن زندانیان در شهرستان‌های مختلف، اعدام‌ها میان استان‌ها تقسیم می‌شود و می‌خواهند این موضوع را پنهان کنند.»

این منبع در ادامه گفت: «زندانیان در زندان قزلحصار به تلفن همراه و رسانه‌ها دسترسی دارند و هر اتفاقی بیفتد، بلافاصله آن را رسانه‌ای می‌کنند. مسئولان از همین موضوع می‌ترسند و کنترلی روی آن ندارند. به‌علاوه، اتحاد میان زندانیان قزلحصار بسیار بیشتر از زندان‌های دیگر است.»
طرح انتقال این زندانیان درحالی مطرح شده است که مقاومت و اعتراضات جمعی زندانیان واحد ۲ قزلحصار طی یک سال گذشته مانع از اجرای احکام اعدام در پرونده‌های مربوط به مواد مخدر در این زندان شده است.

در مهرماه ۱۴۰۴، بیش از ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام در پرونده‌های مربوط به مواد مخدر در واحد ۲ زندان قزلحصار، دست به اعتصابی تاریخی به‌مدت شش روز زدند. شماری از زندانیان در جریان این اعتراض لب‌های خود را دوختند و هم‌زمان خانواده‌های آنان مقابل مجلس شورای اسلامی در تهران تجمع کردند. این اعتراضات در نهایت مسئولان را وادار به توقف اجرای احکام اعدام کرد.

بار دیگر در ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵، پس از انتقال شش زندانی محکوم به اعدام در پرونده‌های مواد مخدر به سلول‌های انفرادی پیش از اجرای حکم، زندانیان واحد ۲ اعتصاب غذای ۱۷روزه‌ای را آغاز کردند. آنان با انتشار روزانه ویدئوهایی از درون زندان که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های بین‌المللی داشت، بار دیگر مسئولان را وادار کردند که اجرای احکام اعدام در پرونده‌های مربوط به مواد مخدر را به‌طور موقت متوقف کنند.

حدود دو هفته بعد، مسئولان زندان در اقدامی که تلافی‌جویانه،‌ طرح پراکنده‌ کردن زندانیان سالن چهار را به بهانه تعمیرات و با اعمال فشار برای انتقال به‌ظاهر داوطلبانه آنان آغاز کردند. زندانیان این اقدام را تلاشی حساب‌شده برای جدا کردن سازمان‌دهندگان اعتراضات، ازبین‌بردن اتحاد زندانیان و فراهم‌کردن زمینه ازسرگیری اعدام‌ها دانستند.




نظر شما درباره این مقاله:







بریتانیا: مأموریت‌های هوایی تدافعی بر فراز عربستان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 16:29

بریتانیا: مأموریت‌های هوایی تدافعی بر فراز عربستان





نظر شما درباره این مقاله:







چت‌جی‌پی‌تی برای کاربران ایرانی از دسترس خارج شد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 16:16

چت‌جی‌پی‌تی برای کاربران ایرانی از دسترس خارج شد





نظر شما درباره این مقاله:







تشدید فشار بر دانشجویان زن
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 15:57

تشدید فشار بر دانشجویان زن





نظر شما درباره این مقاله:







بر سرِ لیبرالیسم واقعاً چه آمد؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 15:06

بر سرِ لیبرالیسم واقعاً چه آمد؟


پرتاپ بانو مهتا

فارن افرز / ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶

هیچ‌کس به اندازه خودِ لیبرال‌ها به افول لیبرالیسم باور ندارد. در کشورهای غربی، دهه گذشته شاهد سیل عظیمی از مقالات و کتاب‌هایی بوده است که با خشم و اندوه، از خاموش شدنِ این چراغ سخن می‌گویند. نوعی اجماع کلی شکل گرفته که جهان در حال تجربه پایان یک دوران است. آن دورانِ سیطره لیبرالیسم که پس از پیروزی آمریکا در جنگ سرد آغاز شد — و با گسترش دموکراسی و بازارهای آزاد همراه بود — اکنون به سر آمده است. (واژه‌های «لیبرال» و «لیبرالیسم» در اینجا به معنای فلسفه سیاسی و اقتصادیِ کلان به کار رفته‌اند و نباید با کاربرد رایج آن‌ها در ایالات متحده — که برای توصیف دیدگاه‌های چپ‌گرایانه استفاده می‌شود — اشتباه گرفته شوند.)

بر اساس تمام شاخص‌های تجربی، دموکراسی‌ها در سراسر جهان در حال عقب‌گرد هستند. دولت‌ها در حال ایجاد موانعی در برابر تجارت و مهاجرت‌اند؛ و جنبش‌های سیاسیِ پوپولیستیِ راست‌گرا — که زمانی حاشیه‌ای تلقی می‌شدند — اکنون در کانون توجه قرار گرفته‌اند. در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، ایالات متحده قاطعانه از نقش خود به عنوان پرچمدارِ «نظم بین‌المللی لیبرال» روی گرداند. مقامات آمریکایی اکنون با صدای بلند از نوعی ملی‌گرایی تهاجمی دم می‌زنند و تعهداتی را که مدت‌ها بر آن‌ها تأکید می‌شد — یعنی هنجارهای دموکراتیک، آزادی‌های فردی و حقوق بشر — نادیده می‌گیرند.

نقاط عطف گوناگونی در این روایت برجسته به نظر می‌رسند. مهم‌ترین آن‌ها سال ۲۰۱۶ است؛ زمانی که بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا رأی داد (اقدامی که اغلب به عنوان طردِ عمومیِ یک پروژه لیبرالِ تکنوکراتیک تفسیر می‌شود) و دونالد ترامپ برای نخستین بار در ایالات متحده پیروز انتخابات شد (که آن نیز به عنوان طردِ نخبگانِ لیبرالی تعبیر می‌شود که از واقعیت‌های جامعه فاصله گرفته‌اند). ظهور نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، و رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، نیز موجب عقب‌نشینی لیبرالیسم در خارج از جهان غرب شد. بحران مالی سال ۲۰۰۸، عدم تعادل‌های موجود در سرمایه‌داری جهانی را آشکار ساخت؛ و پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ و ادغام این کشور در نظم تجاری بین‌المللی، به تضعیف و تهی شدنِ نیروی کار صنعتی در بسیاری از کشورهای غربی انجامید. می‌توان به بحران‌های نفتی سال‌های ۱۹۷۳ و ۱۹۷۹ که پس از آن رشد دستمزدها در ایالات متحده و جاهای دیگر به طرز چشمگیری کاهش یافت، یا به آشوب دهه ۱۹۶۰ که سلطه نهادهای اجتماعی سنتی را تضعیف کرد، بازگشت.

صرف نظر از ترتیب زمانی، تشخیص اغلب یکسان است: لیبرالیسم خودش را خورد. موفقیت قرن بیستم به آشفتگی قرن بیست و یکم منجر شد. رفاه، نابرابری و تمرکز ثروت را به همراه داشت، فردگرایی، آنومی و فروپاشی جامعه سنتی را به همراه داشت، و دموکراسی، بی‌اعتمادی و قطبی شدن را به همراه داشت. نخبگان لیبرال ادعای تحمل، برابری و گشودگی داشتند، اما به نظر می‌رسید که تمایلی به اعمال مداوم آنها نداشتند. شکاف شدیدی بین برندگان و بازندگان ایجاد شد. همانطور که آدریان وولدریج، ستون‌نویس بریتانیایی، در مرکز انقلابی می‌گوید، «پیروزی لیبرالیسم، ضرر مردم عادی بوده است.» دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان ترک-آمریکایی و برنده جایزه نوبل، در بررسی بحران با عنوان «چه اتفاقی برای لیبرال دموکراسی افتاد؟»، نکته مشابهی را مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند: «شکست‌های فعلی لیبرالیسم به کنار گذاشتن طبقه کارگر مربوط می‌شود.» طبق این روایت، غفلت اقتصادی منجر به ظهور نیروهای کاملاً غیرلیبرال، مانند جنبش «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» ترامپ در ایالات متحده، شده است. وولدریج همچنین افراد قدرتمند و اسلام‌گرایان مختلف را به عنوان چالش‌هایی از بیرون برای لیبرالیسم معرفی می‌کند. اما نویسندگان ادعا می‌کنند مشکلاتی که اکنون دموکراسی‌های لیبرال را تحت الشعاع قرار داده‌اند، بیشتر از درون ناشی می‌شوند تا بیرون.

به گفته وولدریج و عجم‌اوغلو، بازنگری لازم باعث می‌شود لیبرال‌ها سیاست‌های اقتصادی چپ‌گرایانه‌تری را بپذیرند تا خسارات وارده ناشی از دهه‌ها نئولیبرالیسم افسارگسیخته را جبران کنند و در مسائل فرهنگی به راست تغییر جهت دهند. آنها پیشنهاد می‌کنند که به گفته عجم‌اوغلو، بر «اولویت‌های طبقه کارگر» تمرکز شود. این موارد از نظر وولدریج شامل مرزهای قوی‌تر، محدودیت‌های مهاجرت و لزوم جذب فرهنگی است؛ از نظر عجم‌اوغلو، تأکید بیشتر بر جامعه محلی و توجه به نگرانی‌ها در مورد مهاجرت؛ و در مورد هر دو، نوعی بی‌صبری نسبت به تمرکزی (که اغلب در محافل نخبه‌گرا دیده می‌شود) بر مسائلِ «خودتعیین‌گری جنسی» و «هویت‌گرایی نژادی».

با این پیشنهادها، نویسندگان به بسیاری از متفکران لیبرال دیگر می‌پیوندند که کوشیده‌اند وعده‌ی بر باد رفته‌ی سلطه‌ی لیبرالیسم پس از جنگ سرد را معنا کنند. اما تمرکز آنها بر آسیب‌های لیبرالیسم باعث می‌شود حقیقت عمیق‌تری را از دست بدهند. بیگانگی و ناآرامی قابل لمس در دموکراسی‌های لیبرال مختص آنها نیست. پویایی‌های مشابهی در کشورهای ظاهراً غیرلیبرال، مانند چین و روسیه، وجود دارد. بحران‌های امروز مستقیماً به پای لیبرالیسمِ در تنگنا قرار نمی‌گیرند. و این بدان معناست که این نسخه، در بهترین حالت، محدود است. آشفتگی فعلی نشان‌دهنده‌ی یک فروپاشی بسیار بزرگتر است، فروپاشی‌ای که تنها با پذیرش اصول جهان‌شمول و جهان‌وطنی در قلب لیبرالیسم می‌توان به آن پرداخت، نه با روی برگرداندن از آنها.

ظهور و سقوط

در بسیاری از روایت‌های مرسوم، دو دهه از ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۹ - تقریباً بین شکست کمونیسم و بحران مالی جهانی - اغلب به عنوان عصر طلایی لیبرالیسم به نظر می‌رسد. این دوره شاهد تسلط سیاست‌های میانه‌رو در اکثر نقاط جهان، از جمله دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون، رئیس‌جمهور ایالات متحده، تونی بلر، صدراعظم آلمان، و مانموهان سینگ، نخست‌وزیر هند بود. همچنین شاهد وابستگی متقابل فزاینده بازارهای جهانی، کاهش شدید فقر جهانی، افزایش تعداد دموکراسی‌های لیبرال، گشایش‌های قابل توجه در هند و سایر اقتصادهای سابقاً تعطیل شده، ادغام عمیق‌تر اروپا، رژیم‌های سهل‌گیرانه‌تر مهاجرت قانونی، چندفرهنگی رو به رشد جوامع در مکان‌هایی مانند بریتانیا، عقب‌نشینی بسیاری از اشکال نژادپرستی، گسترش حقوق زنان، کاهش خشونت در سراسر جهان و - حتی می‌توان اضافه کرد - سبکی عمومی از زندگی بود.

نه وولدریج و نه عجم‌اوغلو آن دوران را به عنوان دوران خوش نمی‌بینند. در عوض، این دوره برای هر دو نویسنده بوی تراژدی می‌دهد. این دوره حاوی بذر ناامیدی نهایی لیبرالیسم است.

هر دو برای توضیح شکست‌های لیبرالیسم، به تاریخ روشنفکری می‌پردازند. وولدریج با قدرت مجموعه‌ای از ایده‌هایی را که باعث موفقیت لیبرالیسم شدند، فهرست می‌کند: ظهور فرد مستقل، محدودیت قدرت خودسرانه دولت، ایجاد دولت مؤثر، مدارا، آزادی و شایسته‌سالاری. وولدریج می‌گوید که مشکلات لیبرالیسم نه از ایده‌های آن، بلکه از زیاده‌خواهی نخبگان لیبرال ناشی می‌شود که نتوانستند این ایده‌ها را به درستی به کار گیرند.

در مقابل، عجم‌اوغلو خود متفکران لیبرال را سرزنش می‌کند. او با خوانش‌های شتاب‌زده، پرونده‌ای غیرقابل‌قبول برای پیگرد قانونی مطرح می‌کند و غول‌های مختلف لیبرالیسم را به زمینه‌سازی برای شکست آن متهم می‌کند. امر مطلق ایمانوئل کانت جزمی بود و، همانطور که عجم‌اوغلو می‌گوید، «جایزالخطا بودن یا شک را تشویق نمی‌کرد». سنت قرارداد اجتماعی، از نوشته‌های ژان ژاک روسو گرفته تا نوشته‌های جان رالز، قراردادهای ایده‌آل را بدون پرسیدن از افراد واقعی در مورد منافع واقعی‌شان ابداع می‌کرد و بدین ترتیب دموکراسی را دور می‌زد. آدام اسمیت بیش از حد در مورد دست نامرئی خوش‌بین بود و انحصارات و تمرکز قدرت در جامعه را کم‌اهمیت جلوه می‌داد. و همه آنها جامعه را نادیده می‌گرفتند. لیبرالیسم عجم‌اوغلو با تبدیل شدن به یک دکترین عمل‌گراتر و نتیجه‌گراتر به جای یک اخلاق سیاسی، این کاستی‌ها را اصلاح می‌کرد.

با این اوصاف، جای تعجب نیست که هم وولدریج و هم عجم‌اوغلو دهه 1950 را نزدیک‌ترین دوره به عصر طلایی می‌دانند. به گفته عجم‌اوغلو، لیبرال دموکراسی زمانی رفاه مشترک گسترده و حکومتداری قوی را ممکن می‌ساخت. در دهه 1950، افزایش بهره‌وری، به ویژه در ایالات متحده، به افزایش دستمزدها و دولت و خدمات عمومی مؤثرتر منجر شد. این پیمان اجتماعی با کاهش تولید در اواخر دهه 1970 از هم پاشید، که ارتباط بین افزایش بهره‌وری و دستمزدها را قطع کرد و همچنین با تضعیف اتحادیه‌ها، پایه قدرت چانه‌زنی نیروی کار را از بین برد. دوران مقررات‌زدایی تحت ریاست جمهوری رونالد ریگان، رئیس جمهور ایالات متحده و نخست وزیر بریتانیا، مارگارت تاچر، در دهه 1980، موازنه قدرت را علیه نیروی کار بیشتر به هم زد. در دهه اول این قرن، سیل واردات چینی ضربه نهایی را به صنعت ایالات متحده وارد کرد. تغییرات تکنولوژیکی بسیاری از مشاغل را از بین برد و یک سوگیری مهارتی در اقتصاد ایجاد کرد و به کارگران تحصیل‌کرده بیشتر از کارگران بدون مدرک دانشگاهی کمک کرد. نتیجه نهایی، تشدید نابرابری درآمدی در ایالات متحده بود که بُعد جغرافیایی چشمگیری داشت: شهرک‌های کوچک و جوامع روستایی اهمیت خود را برای اقتصاد ملی از دست دادند. روندهای مشابهی در سایر اقتصادهای اروپا نیز — که به‌طور فزاینده‌ای به سمت وضعیت پساصنعتی حرکت می‌کردند — شکل گرفت.

نگرانی اصلی در بیشتر جنجال‌های مربوط به لیبرالیسم این است که چگونه اقتصاد حاصل از آن، کارگران را بی‌قدرت کرده است. وولدریج می‌نویسد: «سرمایه‌داری غربی در حال روی آوردن به ارزش‌های لیبرالی است که موفقیت بلندمدت آن را تضمین می‌کنند.» او هشدار می‌دهد که «ثروتمندان در حال تبدیل شدن به یک طبقه موروثی هستند.» بزرگترین نگرانی عجم‌اوغلو اتوماسیون است که او می‌ترسد کارگران را جابجا کند و مسیر رسیدن به رفاه مشترک را از بین ببرد. با این حال، او خاطرنشان می‌کند که فناوری نیرویی اجتناب‌ناپذیر نیست: دولت‌ها می‌توانند سیاست‌هایی را تعیین کنند که نحوه ظهور و اجرای فناوری‌ها را تشویق کند و مهارت‌های کارگران را افزایش دهد، نه اینکه آنها را جابجا کند.

همانطور که وولدریج و عجم‌اوغلو هر دو نشان می‌دهند، لیبرالیسم در نهایت با بازطراحی نظم اقتصادی، در برابر بحران اوایل قرن بیستم پیروز شد. نیو دیل در ایالات متحده و کینزگرایی در بریتانیا، پیمان اجتماعی و اقتصادی را تغییر دادند و سهم عادلانه‌تری را برای نیروی کار در اقتصاد تضمین کردند، متعهد به محافظت از افراد در برابر نوسانات بازار شدند و اشتغال کامل ایجاد کردند. در پی تشنج‌های اقتصادی دهه‌های اخیر و با ظهور هوش مصنوعی، دموکراسی‌ها به یک پیمان جدید دیگر نیاز دارند.

آسمان‌اوغلو طرحی کلی از یک پیمان ارائه می‌دهد که ممکن است مفید باشد. او امیدوار است که ایالت‌ها بتوانند شرکت‌ها را تحت فشار قرار دهند تا هوش مصنوعی «طرفدار کارگران» را توسعه دهند که بهره‌وری کارگران غیرماهر و کیفیت خدماتی مانند مراقبت‌های بهداشتی و آموزش را افزایش دهد. دولت‌ها باید قوانین مالیاتی را اصلاح کنند تا انگیزه اتوماسیون را متوقف کنند. در ایالات متحده، درآمد نیروی کار بیشتر از سرمایه مشمول مالیات می‌شود و کارفرمایان را تشویق می‌کند تا مشاغل را از طریق اتوماسیون حذف کنند، حتی زمانی که انجام این کار ممکن است منجر به افزایش بهره‌وری نشود. با این حال، مشکل اصلی این است که کارگران در مورد نحوه سازماندهی تولید، حرف بسیار کمی دارند. آسمان‌اوغلو اصرار دارد که اتحادیه‌ها برای دموکراتیک کردن اقتصاد ضروری هستند.

«لیبرالیسم طبقه کارگر» آسمان‌اوغلو سرشار از اهداف قابل ستایش است: رشد فراگیر، اشکال سنجیده‌تر فناوری، اتحادیه‌های کارگری قوی‌تر، سیستم‌های مالیاتی عاقلانه‌تر، کنترل دموکراتیک بیشتر و خدمات و حکومتداری بهتر. این یک فراخوان پرشور علیه تقدیرگرایی در مواجهه با تغییرات فناوری است. اما جای تعجب است که یک اقتصاددان نمی‌تواند روایت واضح‌تری از بده‌بستان‌های آن، از جمله محاسبه تنش‌های اجتناب‌ناپذیری که بین نیاز به تنظیم مقررات و تقویت نوآوری ایجاد می‌شود، ارائه دهد.

اگرچه هر دو نویسنده به طور گذرا به مالی‌سازی اقتصادهای توسعه‌یافته اشاره می‌کنند، اما نه عجم‌اوغلو و نه وولدریج به طور کامل گسترش بازارهای اعتباری و بدهی، ظهور سرمایه‌داری سهام‌داری، سرمایه‌گذاری حقوق بازنشستگی در بازارهای سهام و اهمیت فزاینده بدهی و تحرک سرمایه را در نظر نمی‌گیرند. هر دو تمایل دارند سقوط از عصر طلایی دهه 1950 را یک اشتباه فکری بدانند، گویی لیبرالیسم چرخش مفهومی اشتباهی به سمت جهانی شدن، مالی‌سازی، مقررات‌زدایی و سرکوب نیروی کار داشته است. اما یک روایت جایگزین این است که اینها اشتباهات فکری نبودند، بلکه تغییراتی بودند که با کاهش بهره‌وری، درگیری صنعتی و فشارهای مالی در دهه 1970 ضروری شدند. به طور خلاصه، دوران رفاه مشترک عجم‌اوغلو مسیر خود را طی کرده بود و مالی‌سازی که پس از آن آمد، یکی از راه‌های چاره بود. نویسندگان می‌توانستند بررسی کنند که آیا مالی‌گرایی مسئول تغییر تأکید در بسیاری از اقتصادها از سرمایه‌گذاری مولد به بازده مالی بوده است یا اینکه می‌توانستند بررسی کنند که کنترل بیشتر کارگران دقیقاً در اقتصادی که به طور متناقضی، رفاه کارگران به طور فزاینده‌ای به موفقیت همان بازارهای مالی که در وهله اول آنها را ناتوان کرده‌اند، وابسته است، چگونه است.

ناامیدکننده‌ترین بخش استدلال عجم‌اوغلو، ملی‌گرایی ضمنی رویکرد اوست. جهانی شدن ممکن است پیامدهای توزیعی منفی برای ایالات متحده داشته باشد و این کشور مطمئناً می‌توانست جابجایی مشاغل را بهتر مدیریت کند. اما جهانی شدن همچنین به صنعتی شدن، رشد درآمد و حتی گسترش دولت‌های رفاه در برزیل، چین، هند و جاهای دیگر، همراه با کاهش فقر جهانی و رشد طبقه متوسط جهانی، کمک شایانی کرده است. مطمئناً، این کشورها با چالش‌های توزیعی و آسیب‌شناسی‌های حکمرانی خود مواجه هستند. اما برای یک اقتصاددان کاملاً عجیب و دلسردکننده است که اقتصاد جهانی را به عنوان یک کل یکپارچه در نظر نگیرد و بر این اساس، بده‌بستان‌های انتشار فناوری، بازارهای آزاد و تحرک سرمایه را قضاوت نکند.

ووکی-دوکی

اگر لیبرالیسم منافع اقتصادی طبقه کارگر را نادیده گرفته است، ظاهراً با دفاع تهاجمی از یک اخلاق فرهنگی جدید از طریق آنچه عجم‌اوغلو به طرز تاریکی «مهندسی اجتماعی» می‌نامد، به این آسیب دامن زده است. وولدریج و عجم‌اوغلو هر دو نگران ظهور تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی به عنوان یک طبقه متمایز هستند که هنجارهای فرهنگی آنها با بقیه جمعیت در تضاد است. وولدریج همچنین در مورد عواقب «سطوح بی‌سابقه مهاجرت» هشدار می‌دهد و از لیبرال‌ها می‌خواهد که «تأکید بیشتری بر جذب» داشته باشند، به ویژه در مورد مهاجران مسلمان در اروپا ابراز نگرانی می‌کند. عجم‌اوغلو، با لحنی ملایم‌تر، از لیبرال‌ها می‌خواهد که نگرانی‌های آمریکایی‌های سفیدپوست در مورد مهاجرت را جدی‌تر بگیرند.

وولدریج در مورد اینکه چگونه لیبرال‌های نخبه تعهدات به آزادی، برابری و شمول را به یک سیاست هویتی سخت‌گیرانه تبدیل کرده‌اند، تأمل می‌کند. از نظر او، لیبرالیسم همزمان بیش از حد مداراکننده و بیش از حد غیرمداراکننده شده است. لیبرال‌ها وقتی با حملات واقعی به آزادی بیان، مانند فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی، در سال ۱۹۸۹ مواجه شدند، حاضر شدند آزادی و برابری را به خاطر حساسیت فرهنگی کنار بگذارند. وولدریج می‌نویسد: «افرادی که در تمسخر مسیحیت مانند شیر شجاع بودند، وقتی نوبت به اسلام می‌رسید، دچار تردید می‌شدند.» با این حال، همین لیبرال‌ها نسبت به کسانی که عقاید مترقی آنها را در مورد مسائلی مانند هویت جنسیتی خودتعریف‌شده یا تنوع، برابری و برنامه‌های شمول زیر سوال می‌برند، بی‌تحمل هستند.

ولدریج و عجم‌اوغلو کاملاً درست می‌گویند که سیاست‌های فرهنگی لیبرال به بی‌اعتبار کردن سیاست اقتصادی لیبرال کمک کرده است. بخش زیادی از انتقاد آنها از زیاده‌روی‌های نمایشی و سانسورگرانه نخبگان تحصیل‌کرده دانشگاهی، به خوبی درک شده است. جالب اینجاست که هیچ‌کدام به روش‌های بی‌شماری که نخبگان در دموکراسی‌های لیبرال اعتماد مردم را از دست دادند، از جمله با پذیرفتن جنگ در ویتنام، عراق و اکنون غزه، زیاد نمی‌پردازند. این گرایش به فروپاشی اعتبار هر دو جناح راست میانه و چپ میانه در ایالات متحده کمک کرد و حتی حفاظ‌ها را در برابر قدرت اجرایی بی‌قید و بند پایین آورد. به هر حال، سرزنش نویسندگان از «بیداری» نخبگان به دلایل دیگری ناخوشایند است. هر دو نویسنده، با تکرار منتقدان جناح راست، از تغییرات فرهنگی چند دهه اخیر با زبانی تقریباً آخرالزمانی سخن می‌گویند: عجم‌اوغلو به دوره‌ای از مهندسی اجتماعی اشاره می‌کند؛ وولدریج از فرهنگ به اصطلاح لغو با عباراتی یادآور دیکتاتوری استالینیستی می‌نویسد و از اینکه چگونه «هویت‌گرایان» یک «کارزار پاکسازی» را آغاز کرده‌اند و «در تحمیل ارتدکس خود بی‌رحم هستند» ابراز تاسف می‌کند. اگر هیاهوی رسانه‌ای و سیاسی پیرامون بیداری را کنار بگذاریم، مشخص نیست که واقعاً چه میزان تغییر ملموس رخ داده است - چه در ترکیب آکادمی و چه در ساختارهای هر نهاد قدرتمند دیگری. دلایل خوبی برای تردید در مورد ضرورت پیشبرد تنوع، برابری و شمول به قیمت نادیده گرفتن سایر اهداف وجود دارد. اما چنین تلاش‌هایی به سختی می‌توان مهندسی اجتماعی را در مقیاسی دگرگون‌کننده در نظر گرفت.

در واقع، مهندسی اجتماعی بیشتر ممکن است همان چیزی باشد که لیبرالیسم واقعاً به آن نیاز دارد. به ویژه در خواندن عجم‌اوغلو، شکاف بین گستردگی تشخیص‌ها و ماهیت غیرجاه‌طلبانه تجویزها آشکار است. مطمئناً، لیبرالیسمی که - به پیروی از عجم‌اوغلو - مستلزم تغییر مسیر رادیکال فناوری، حفظ جوامع، گسترش حقوق کارگران و القای نگرش‌های دموکراتیک عمیق‌تر است، تنها از طریق بازسازی گسترده نهادها و اصلاح انگیزه‌های اقتصادی قابل بازسازی است.

تیر چراغ برق و کلید

عجم‌اوغلو و وولدریج در فراخواندن لیبرال‌ها به دفاع از آزادی، دموکراسی، حکومتداری خوب و منافع طبقه کارگر در مواجهه با اقتدارگرایی، سلب قدرت مردمی، تمرکز ثروت و اختلال عملکرد دولتی، درست می‌گویند. اما لیبرال دموکراسی در دست‌وپنجه نرم کردن با این مشکلات تنها نیست. بحران ادعایی لیبرالیسم، در واقع، تنها یکی از مظاهر بحران بزرگتر مدرنیته است.

رقبای لیبرالیسم نیز با بحران‌های خاص خود روبرو هستند. چین با وجود تفاوت‌های گسترده در نظام سیاسی و موفقیت‌های اقتصادی آشکار خود، در حال پاسخگویی به چالش‌های موازی است: نابرابری، اختلال تکنولوژیکی، دشواری‌ها در ایجاد تعادل مجدد اقتصاد و مشکلات «خط توده‌ای»، یعنی شناخت و نمایندگی نیازهای مردم عادی از طریق ساختار حزب کمونیست. پکن به شیوه‌هایی واکنش نشان داده است که به طرز عجیبی شبیه به مسیر عملی است که وولدریج و عجم‌اوغلو تجویز می‌کنند: گرایش به چپ در اقتصاد و گرایش به راست در فرهنگ. مقامات چینی قدرت را متمرکز کرده و بخش خصوصی را مهار کرده‌اند، ظاهراً برای رسیدگی به نابرابری رو به رشد و مسائل مربوط به کیفیت زندگی، از جمله مواردی که ذاتی شایسته‌سالاری شدیداً مبتنی بر آزمون هستند. در همین حال، رهبران چین به ملی‌گرایی قاطعانه‌تر و توسل به گذشته تمدنی چین روی آورده‌اند تا انسجام ملی را که زمانی ایدئولوژی انقلابی کمونیستی فراهم می‌کرد، جبران کنند.

همچنین قابل توجه است که هم چین و هم ایالات متحده امیدوارند که فناوری، کار ساختن آینده‌ای بهتر را انجام دهد و به عنوان جایگزینی برای سیاست فرسوده عمل کند. ایالات متحده برای حل مشکل بهره‌وری و رشد، روی انقلاب هوش مصنوعی شرط‌بندی می‌کند. چین مدل متفاوتی دارد، اما به نوآوری‌های فناوری نیز امید بسته است. در واقع، هر دو کشور به طور فزاینده‌ای هدف ملی را با حفظ یا کسب برتری در فناوری برابر می‌دانند. انتظار این است که فناوری بتواند مشکلاتی را که رژیم‌های فناوری فعلی ایجاد کرده‌اند، حل کند. عجم‌اوغلو حق دارد نگران باشد که این فناوری‌ها ممکن است بهره‌وری را بدون ایجاد مشاغل جدید کافی یا توانمندسازی کارگران افزایش دهند. با این حال، مشکل در اینجا ذاتی لیبرالیسم نیست، بلکه به این مربوط می‌شود که چگونه فناوری می‌تواند امکانات شکل‌دهی به جهان را از بین ببرد.

تلفیق مدرنیته و لیبرالیسم منجر به سردرگمی‌های دیگری می‌شود. به راحتی می‌توان انحلال نهادهایی مانند خانواده را به تأکید لیبرالیسم بر فرد نسبت داد. اما کاهش نرخ باروری در ایران اسلامی، کره جنوبی کنفوسیوسی و چین کمونیست به همان اندازه (و گاهی بیشتر) در دموکراسی‌های لیبرال غربی چشمگیر است. درست است که لیبرال‌ها گاهی اوقات می‌توانند نسبت به شهرهای کوچک و جوامعی که در مسیر توسعه اقتصادی عقب مانده‌اند، ابراز انزجار کنند. اما پژمردگی این جوامع به سختی می‌تواند آسیب‌شناسی ایده‌های لیبرال باشد. حرکت مداوم کار و سرمایه، تخریب مکرر مشاغل قدیمی‌تر و خالی شدن سرزمین‌های سنتی به نام بهره‌وری بیشتر، همگی از ویژگی‌های ثابت آسیب‌شناسی مدرنیته هستند. ناعادلانه و بسیار آسان است که شهرهای پساصنعتیِ ویران‌شده را به عنوان آسیب جانبیِ خودبینی‌های لیبرال ببینیم. همانطور که نظریه‌پردازان اجتماعی کلاسیک می‌دانستند، مشکل این است که چگونه قدرت اقتصادی و اجتماعی را سازماندهی کنیم تا کسانی که ثروت تولید می‌کنند، در نهادهایی که آن ثروت را اداره می‌کنند، سهمی داشته باشند و کسانی که هزینه‌های تغییر اقتصادی را متحمل می‌شوند، تا حدودی بر جهت‌گیری آن تغییر قدرت داشته باشند. این چالشی است که بارها شاهد شکست لیبرال‌ها، محافظه‌کاران و سوسیالیست‌ها بوده است. هیچ‌کدام نتوانسته‌اند تنش بین قدرت انحلال دیوانه‌وار مدرنیته و حفظ اشکال نهادی پایدار را حل کنند.

حتی مشکل «بی‌خوابی» یک آسیب‌شناسی منحصر به فرد لیبرالیسم نیست. جامعه مدرن، فانتزی خودسازی را آزاد می‌کند، که در آن رهبرانی مانند ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه و شی جین پینگ، رهبر چین، می‌توانند به دستیابی به جاودانگی فکر کنند، میلیاردرها می‌توانند فکر کنند که از طریق سرماشناسی می‌توان بدن را تسخیر کرد، و متخصصان ژنتیک احتمال نوزادان سفارشی را مطرح می‌کنند. در این دوران، به عنوان مثال، تمایل به تعریف مجدد جنسیت، به سختی یک امر استثنایی است که ناشی از آسیب‌شناسی‌های لیبرال باشد، بلکه تنها شکلی از یک گرایش عمیق‌تر است که در بسیاری از اکوسیستم‌های ایدئولوژیک مختلف مشهود است، به بازسازی رادیکال هویت‌های فردی.

هر دو کتاب همچنین می‌خواهند لیبرالیسم را به عنوان امری کوته‌بینانه ترسیم کنند، گویی محصول تاریخ‌ها و شرایط خاص است و نه قلمرو کل جهان. لیبرالیسم هنوز هم می‌تواند جهانی باشد، حتی اگر همه جوامع آن را نپذیرند. رقابت بین آزادی و سرکوب، بین سلسله مراتب و برابری، بین تابعیت و شهروندی، و بین پذیرش نظم اجتماعی و رد آن، یک رقابت جهانی است، حتی اگر این رقابت شکل‌های مختلفی به خود بگیرد. دموکراسی لیبرال، همانطور که عجم‌اوغلو استدلال می‌کند، ممکن است مطابق سلیقه همه نباشد. اما این خطوط گسل در هر جامعه‌ای و اغلب در بیشتر افراد وجود دارد.

نگرانی نویسندگان در مورد مهاجرت و جذب فرهنگی، لیبرالیسم را به عقب‌نشینی از جهان‌وطنی سوق می‌دهد. آنها نگرانند که جهان‌وطنیِ آرمان‌گرایانه‌ی لیبرالیسم، ثبات فرهنگی و هویت ملی را تضعیف کرده باشد. اما این رویگردانی از جهان‌وطنی، بهای اخلاقی بالایی خواهد داشت. تلقی جهان‌وطنی به عنوان نوعی تظاهر نخبگان، اشتباه در درک مقیاس مشکلی است که بشریت با آن مواجه است، دو برابر. از نظر عملی، پیامدهای مدرنیته اکنون همه جا هستند: چالش‌های فناوری، جریان اطلاعات، تغییرات اقلیمی، جمعیت‌شناسی، تعادل مجدد اقتصادی، بیماری‌های همه‌گیر و خطرات وجودی را نمی‌توان تنها در چارچوب دولت-ملت‌های منفرد حل کرد. همچنین نمی‌توان آنها را با یک ساختار چانه‌زنی که در آن هر کشور صرفاً به منافع خود نگاه می‌کند، حل کرد. این انگیزه، جوهره‌ی ترامپیسم و چرخش جهانی به سمت ملی‌گرایی است که لیبرال‌ها اکنون ناخواسته از نظر فکری از آن حمایت می‌کنند. از نظر اخلاقی، آنچه از دست می‌رود نه تنها جاه‌طلبی جهانی لیبرالیسم، بلکه تشخیص این است که مبارزه بر سر آزادی، برابری و کرامت انسانی یک مشکل مشترک بشری است، نه متعلق به هیچ تمدن خاصی.

در این چارچوب، پروژهٔ بازاندیشی در لیبرالیسم، یادآورِ کسی است که به دنبال کلیدش زیرِ چراغِ خیابان می‌گردد؛ نه به این دلیل که کلید را آنجا گم کرده، بلکه به این خاطر که آنجا حلقه‌ای از نور یافته است. چالش‌های مدرنیته موجب سردرگمی و تزلزلِ تمامی ایدئولوژی‌ها شده است؛ برخی از آن‌ها شاید حتی بیش از لیبرالیسم دچار چنین وضعیتی شده‌اند.

——————-
◾ پرتاپ بانو مهتا، مدرس دانشگاه پرینستون و پژوهشگر ارشد در «مرکز پژوهش‌های سیاست‌گذاری» است. او یکی از ویراستاران کتاب «راهنمای آکسفورد برای قانون اساسی هند» است.




نظر شما درباره این مقاله:







ایران عمداً مذاکره با آمریکا را طولانی کرده است
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 15:01

ایران عمداً مذاکره با آمریکا را طولانی کرده است


پریسا حافظی / رویترز / ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات ارشد، ایران عمداً مذاکرات با ایالات متحده را طولانی کرده است تا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر در آمریکا، موقعیت سیاسی دونالد ترامپ را تضعیف کند. در همین حال، نگرانی از اقدامات نظامی مجدد و بی‌اعتمادی عمیق به واشنگتن، موجب شده است که تهران تمایلی به دستیابی به توافقی سریع برای پایان دادن به جنگ نداشته باشد.

سه مقام ارشد ایرانی و یک فرد مطلع در داخل ایران - که همگی خواستند نامشان فاش نشود - گفتند که تهران اطمینان دارد رئیس‌جمهور آمریکا آماده است تا برای شکستن بن‌بست در جنگی که اکنون هشت ماه از آغاز آن می‌گذرد، به حملات مجدد متوسل شود.

یکی از این مقامات گفت: «ایران نه برای توافق با آمریکا جهت پایان دادن به جنگ، بلکه برای مقابله با حملات احتمالی جدید اسرائیل و ایالات متحده آماده می‌شود. نظام حاکم مصمم است که هیچ پیروزی سیاسی‌ای نصیب ترامپ نکند.»

سعید لیلاز، تحلیلگر مستقر در تهران، معتقد است که ایران با طولانی کردن مذاکرات، «بدون انجام هیچ‌گونه اقدام غیرقانونی، بر انتخابات آمریکا تأثیر می‌گذارد.»

ایران می‌تواند از مشکلات سیاسی ترامپ بهره‌برداری کند

این جنگ که در ماه فوریه با حملات ایالات متحده و متحدش، اسرائیل، علیه ایران آغاز شد، باعث شده است که میزان محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح خود برسد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که آمریکایی‌های نگران از قیمت بالای بنزین، ممکن است در انتخابات کنگره در تاریخ ۳ نوامبر، حزب جمهوری‌خواه (حزب ترامپ) را مجازات کنند.

ترامپ بارها گفته است که انتظار دارد پس از انتخابات، قیمت نفت کاهش یابد؛ اما او هنوز طرح دقیقی برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز ارائه نکرده است. تنگه هرمز یک مسیر حیاتی برای حمل‌ونقل انرژی در سطح جهان است که از زمان آغاز جنگ، عملاً توسط ایران مسدود شده است.

حملات ایران - چه تهدیدها و چه اقدامات عملی - باعث شده است که تردد کشتی‌ها از طریق این تنگه به ​​حداقل برسد. هم‌زمان، محاصره دریایی توسط ایالات متحده و تحریم‌های تجاری، درآمدهای حاصل از صادرات نفت ایران را قطع کرده و مشکلات اقتصادی فزاینده در داخل کشور را تشدید کرده است.

این مقامات اظهار داشتند که با توجه به امتناع تهران از دادن امتیازاتی که به زعم آن‌ها می‌تواند به نفع سیاسی ترامپ تمام شود، احتمال دستیابی به یک پیشرفت یا توافق پیش از انتخابات بسیار اندک است. واشنگتن تحت فشار اسرائیل خواهان آن است که برنامه هسته‌ای چندین دهه‌ای ایران — که به گفته ایران کاملاً صلح‌آمیز است، اما قدرت‌های غربی مدعی‌اند ابعاد نظامی دارد — از همان ابتدا روی میز مذاکره باشد.

در مقابل، تهران تأکید دارد که پیش از آغاز مذاکرات هسته‌ای، باید شرایط مطرح‌شده در قالب یک «طرح هفت‌روزه» محقق شود. همچنین، ایران هیچ نشانه‌ای از تمایل برای کنار گذاشتن اهرم فشار خود بر تنگه هرمز — که در پی این مناقشه کنترل آن را به دست گرفته — نشان نمی‌دهد.

وزارت امور خارجه ایران و کاخ سفید به درخواست خبرگزاری رویترز برای اظهار نظر در این باره پاسخی ندادند.

مقامات می‌گویند ایران نمی‌تواند به واشنگتن اعتماد کند

در پیشنهاد ایران که از طریق میانجی‌های قطری منتقل شده، آمده است که تهران حاضر است ظرف هفت روز تنگه را بازگشایی کند (البته تحت کنترل ایران)، مشروط بر اینکه واشنگتن محاصره دریایی را لغو کند، محدودیت‌های صادرات نفت ایران را کاهش دهد، دارایی‌های مسدودشده را آزاد سازد و به خصومت‌ها در تمامی جبهه‌ها پایان دهد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز یکشنبه اظهار داشت که این پیشنهاد همچنان روی میز است و پیام‌هایی از طریق میانجی‌ها در حال رد و بدل شدن است.

یک مقام ایرانی گفت که دیدگاه تهران مبنی بر غیرقابل‌اعتماد بودن واشنگتن در پایبندی به دیپلماسی، ناشی از حملاتی است که پیش‌تر علیه ایران صورت گرفته و موجب شکست مذاکرات قبلی شده است.

در ژوئن ۲۰۲۵، یک حمله اسرائیلی برنامه‌ها برای دور ششم مذاکرات هسته‌ای میان ایران و آمریکا در عمان را برهم زد. همچنین فوریه گذشته، درست پس از پایان یک دور از مذاکرات — در حالی که قرار بود گفتگوهای فنی بیشتری انجام شود — ایالات متحده و اسرائیل جنگی را آغاز کردند.

حفظ وضعیتی میان جنگ و صلح تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، به ایران اجازه می‌دهد تا ضمن تأکید مجدد بر تعهد خود به دیپلماسی، فشار بر واشنگتن را همچنان حفظ کند.

ترامپ گفته است که ایالات متحده پیش از سوم نوامبر دوباره ایران را بمباران نخواهد کرد. با این حال، مقامات می‌گویند تهران همچنان انتظار دارد که بمباران‌ها دیر یا زود از سر گرفته شوند.

الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در «مؤسسه خاورمیانه» در واشنگتن، گفت که نظام حاکم بر ایران آشکارا قصد دارد به ترامپ از نظر سیاسی ضربه بزند.

او افزود: «اما مسئله بنیادین این است که تهران معتقد است ترامپ به دنبال تغییر رژیم است... و همان سیاست بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را دنبال می‌کند که هدفش سرنگونی نظام حاکم بر ایران است.» به گفته سه مقام اسرائیلی، پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، روز دوشنبه در جریان سفری اعلام‌نشده به اسرائیل با بنیامین نتانیاهو درباره ایران گفتگو کرد؛ این دیدار یک هفته پیش از انتخابات پارلمانی صورت گرفت که در آن، جایگاه نتانیاهو در معرض خطر قرار دارد.

بازگشت ایران به وضعیت پیش از جنگ غیرممکن است

راهبرد ایران مبنی بر زنده نگه داشتن مذاکرات بدون شتاب برای دستیابی به توافق، هزینه‌هایی به همراه دارد.

بلاتکلیفی طولانی‌مدت، بر اقتصادِ از پیش آسیب‌دیده ایران سنگینی می‌کند و صبر عمومی را به سر آورده است. در آغاز سال، زمانی که نیروهای امنیتی اعتراضات ضدحکومتیِ رو به گسترش را سرکوب کردند، هزاران نفر جان باختند.

بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه در ماه سپتامبر به ۷۳.۶ درصد رسید؛ همچنین از زمانی که واشنگتن در ماه ژوئیه محاصره دریایی خود را دوباره اعمال کرد، ارزش ریال در برابر دلار نزدیک به ۳۵ درصد کاهش یافته است.

به گفته پلتفرم اطلاعات انرژی «وورتکسا» (Vortexa)، صادرات نفت خام ایران از طریق دریا که در ابتدای ماه سپتامبر به میانگین ۲۳۰ هزار بشکه در روز (طی یک دوره ۱۴ روزه) می‌رسید، در هفته دوم این ماه به صفر کاهش یافت و تا تاریخ ۵ اکتبر نیز در همین سطح باقی ماند.

لیلاز می‌گوید بی‌اعتمادی رهبران ایران به واشنگتن، فراتر از مناقشه کنونی رفته و به نگرانی‌هایی بنیادین (وجودی) تبدیل شده است. به باور ایران، ایالات متحده بارها توافق‌ها را نقض کرده است — حتی در دوره‌هایی که تهران به تعهدات خود پایبند بوده است — و همین امر باعث شده تا اعتماد بسیار اندکی به دوامِ هرگونه توافق جامع باقی بماند.

لیلاز اظهار داشت: «دستیابی به یک توافق پایدار با ایالات متحده، حتی پس از دوران دولت ترامپ، به دلیل تعمیق بی‌اعتمادی دیگر ممکن نیست. هیچ‌چیز به وضعیت پیش از جنگ باز نخواهد گشت.»




نظر شما درباره این مقاله:







ونس از حمایت از نتانیاهو خودداری کرد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 13:20

ونس از حمایت از نتانیاهو خودداری کرد





نظر شما درباره این مقاله:







ترانه و رومینا در میان نامزدهای جایزه ساخاروف
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 13:01

ترانه و رومینا در میان نامزدهای جایزه ساخاروف


دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) که با تحریم‌های ایالات متحده روبروست، روز دوشنبه در فهرست نهایی نامزدهای دریافت مهم‌ترین جایزه حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار گرفت؛ اقدامی که به گفته حامیان آن، نشان‌دهنده پشتیبانی از «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» است؛ نظمی که اکنون متزلزل شده است.

پارلمان اروپا، این نهاد قضایی مستقر در هلند را در کنار «توندو لیسو»، رهبر مخالفان تانزانیا، و خواهران ایرانی، «ترانه و رومینا رحیمی»  به عنوان سه نامزد نهایی دریافت «جایزه ساخاروف» معرفی کرد. ترانه و رومینا رحیمی دوخواهر دو قلوی هستند که اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران بازداشت شده‌اند. ترانه به اعدام و رومینا به ۲۵ سال حبس محکوم شده است.

جایزه ساخاروف پارلمان اروپا که در سال ۱۹۸۸ پایه‌گذاری شده و به نام «آندری ساخاروف»، چهره مخالف حکومت شوروی نام‌گذاری شده است، هر ساله به افراد یا سازمان‌هایی اهدا می‌شود که در راه حقوق بشر یا دموکراسی مبارزه کرده‌اند.

بری اندروز، نماینده میانه‌روی ایرلندی در پارلمان اروپا، گفت: «در فضای جهانی که روز به روز پر تنش‌تر می‌شود، حمایت نمایندگان پارلمان اروپا از مبارزات این افراد، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته و در عین حال دشوارتر شده است.»

نامزدها توسط گروه‌های سیاسی پارلمان و یا نمایندگان به صورت انفرادی معرفی می‌شوند.

توندو لیسو، رهبر حزب مخالف «چادما» در تانزانیا، در آوریل ۲۰۲۵ بازداشت شد. او به اتهام تحریک مردم به تحریم انتخابات سال گذشته، با خطر محکومیت به جرم خیانت و احتمال صدور حکم اعدام روبروست.


توندو لیسو، رهبر اصلی اپوزیسیون، دادگاه عالی تانزانیا در دارالسلام / عکس: فلورنس ماجانی/ آسوشیتدپرس

ترانه و رومینا رحیمی، ۲۱ ساله، نیز به دلیل شرکت در اعتراضات ضدحکومتی در ایران، به ترتیب به اعدام و ۲۵ سال زندان محکوم شده‌اند.

رئیس پارلمان اروپا روز دوشنبه ۲۳ شهریور در جلسه علنی این پارلمان گفت طی ماه‌ها و هفته‌های اخیر سرکوب در ایران ادامه داشته و برای ایجاد رعب و ترس میان مردم، برای تعداد بیشتری از معترضان، احکام اعدام صادر شده است.

روبرتا متسولا در این زمینه به پرونده ترانه و رومینا رحیمی اشاره کرد و گفت که آن‌ها تحت شکنجه،‌ تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته‌اند تا یکی از آن‌ها اعتراف اجباری کند.

او خواستار آزادی فوری ترانه و رومینا رحیمی و دیگر کسانی شد که به گفته او «ناعادلانه» زندانی شده‌اند و افزود که داستان آن‌ها تنها یکی از هزاران روایت سرکوب در ایران است.

روبرتا متسولا گفت که ما ساکت نخواهیم ماند و به همین دلیل حضور نمایندگان حکومت ایران در پارلمان اروپا را ممنوع کرده و بر تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران تأکید کردیم.

ایالات متحده در ماه جاری تحریم‌هایی را علیه دیوان کیفری بین‌المللی اعمال کرد؛ اقدامی که با هدف مختل کردن فعالیت‌های روزمره این دادگاه — که به پرونده‌های مربوط به جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسل‌کشی رسیدگی می‌کند — صورت گرفته است.

دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، متعهد شده است که این دادگاه را «آجر به آجر» برچیند. این خشم ایالات متحده ناشی از صدور حکم بازداشت برای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، توسط قضات این دیوان به اتهام ارتکاب جنایات در غزه است.

یانیس مانیاتیس، نماینده‌ای از گروه چپ میانه «ائتلاف مترقی سوسیالیست‌ها و دموکرات‌ها» (S&D) — که از نامزدی دیوان کیفری بین‌المللی حمایت کرده بود — گفت: «ما در کنار دیوان کیفری بین‌المللی و مقامات آن ایستاده‌ایم و متعهد به حفاظت از فعالیت‌های این نهاد هستیم.» «حفاظت از اصولی که جهان ما بر پایه آن‌ها بنا شده، برای دفاع از دموکراسی و ارزش‌هایمان امری ضروری است.»

این نامزدی در حالی مطرح می‌شود که ناوی پیلای، قاضی پیشین دیوان کیفری بین‌المللی و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در همین ماه برنده جایزه صلح نوبل شد؛ انتخابی که ترامپ آن را «شرم‌آور» خواند و مدعی شد که این جایزه باید به او تعلق می‌گرفت.

برنده جایزه ساخاروف قرار است در هفته جاری اعلام شود. برنده جایزه آن را در ماه دسامبر دریافت خواهد کرد.




نظر شما درباره این مقاله:







چگونه نارضایتی انباشته به کنش جمعی تبدیل می‌شود؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 11:51

چگونه نارضایتی انباشته به کنش جمعی تبدیل می‌شود؟


احمد علوی

۱. مقدمه: چرا بحران فراگیر الزاماً به خیزش عمومی منجر نمی‌شود؟

فقر، تورم، فساد و ناکارآمدی حکمرانی می‌توانند نارضایتی گسترده‌ای ایجاد کنند، اما لزوماً به اعتراض سراسری یا تغییر سیاسی نمی‌انجامند. در برخی جوامع، بحران‌های عمیق به مهاجرت، کناره‌گیری اجتماعی یا سازگاری فردی منجر می‌شوند؛ در جوامع دیگر، همین فشارها زمینه بسیج عمومی را فراهم می‌کنند. بنابراین، مسئله اصلی صرفاً شدت بحران نیست، بلکه چگونگی تبدیل نارضایتی‌های پراکنده به درکی مشترک از بی‌عدالتی، مسئولیت سیاسی و امکان تغییر است.

مانکور اولسون (Mancur Olson) در نظریه کنش جمعی نشان می‌دهد که افراد، حتی در صورت برخورداری از منافع مشترک از جنبش اجتماعی، ممکن است به دلیل هزینه‌های مشارکت و خطرهای احتمالی از همکاری با آن  خودداری کنند. داگ مک‌آدام (Doug McAdam) بر فرصت‌های سیاسی و ظرفیت‌های بسیج تأکید دارد و تیمور کوران (Timur Kuran) توضیح می‌دهد که در نظام‌های اقتدارگرا، ترس می‌تواند نارضایتی واقعی را پنهان کند. بر این اساس، خیزش عمومی فرایندی پویا و غیرخطی است که از تعامل بحران‌های ساختاری، ادراک عمومی، شبکه‌های ارتباطی و ارزیابی مردم از هزینه و امکان مشارکت شکل می‌گیرد.

۲. ابربحران‌های ایران و تولید ساختاری نارضایتی

نکته پنهانی نیست، در ایران، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بی‌ثباتی پول ملی، دشواری تأمین مسکن، ناامنی شغلی و افت کیفیت خدمات عمومی، زندگی روزمره را به عرصه‌ای از نااطمینانی مستمر تبدیل کرده‌اند. هنگامی که کار، تحصیل و پس‌انداز دیگر چشم‌انداز روشنی برای بهبود زندگی ایجاد نمی‌کنند، نارضایتی اقتصادی می‌تواند به احساس انسداد مسیر پیشرفت اجتماعی تبدیل شود. این وضعیت با اقتصاد سیاسی رانت و نابرابری در دسترسی به منابع عمومی پیوند می‌خورد. هنگامی که تخصیص ارز، اعتبار، مجوزها و قراردادهای عمومی به امتیازهای خاص و قواعد غیرشفاف وابسته باشد، تصور عدالت اقتصادی تضعیف می‌شود.

مفهوم «حفره‌های رانتی بودجه» به سازوکارهایی اشاره دارد که در جریان تخصیص منابع عمومی، امتیازهای ویژه و انتقال هزینه‌ها به جامعه ایجاد می‌شوند و می‌توانند شفافیت و پاسخ‌گویی مالی را کاهش دهند. در نتیجه، مشکلاتی مانند تورم، کاهش دستمزد واقعی و دشواری فعالیت بنگاه‌های کوچک ممکن است در چارچوب یک برداشت مشترک از توزیع نابرابر هزینه‌ها و منافع قرار گیرند.

ناکـارآمدی حکمرانی این وضعیت را تشدید می‌کند. هنگامی که خطاهای سیاستی تکرار می‌شوند، مسئولیت‌پذیری محدود می‌ماند و وعده‌های اصلاحی به بهبود ملموس منجر نمی‌شوند، نارضایتی از یک سیاست مشخص فراتر می‌رود و توانایی نهادهای عمومی برای حل مسائل زیر سؤال قرار می‌گیرد.

شرایط جنگی و تشدید آسیب‌پذیری اجتماعی

شرایط جنگی این بحران‌ها را پیچیده‌تر می‌کند. نااطمینانی اقتصادی، اختلال در تجارت و تولید، کاهش سرمایه‌گذاری و افزایش فشار بر بودجه عمومی می‌توانند آسیب‌پذیری خانوارها و بنگاه‌ها را افزایش دهند. هم‌زمان، رقابت بر سر منابع عمومی و پرسش درباره نحوه توزیع هزینه‌های جنگ اهمیت سیاسی بیشتری پیدا می‌کند. جنگ همچنین ممکن است محدودیت‌های امنیتی و هزینه بیان مخالفت را افزایش دهد. بنابراین، سکوت ظاهری جامعه الزاماً نشانه رضایت نیست؛ همان‌طور که نارضایتی گسترده نیز به‌تنهایی وقوع اعتراض سراسری را تضمین نمی‌کند. اثر سیاسی جنگ به مدت درگیری، میزان خسارت، کیفیت مدیریت بحران، نحوه توزیع هزینه‌ها و سطح اعتماد عمومی بستگی دارد.

۳. فرسایش نفوذ گفتمان حاکمیت و بحران اعتماد

قدرت سیاسی فقط به منابع مالی، اداری و امنیتی وابسته نیست؛ توانایی اقناع جامعه و اعتبار روایت رسمی از وضعیت کشور نیز اهمیت دارد. هنگامی که تجربه روزمره شهروندان با وعده‌های رسمی درباره بهبود شرایط ناسازگار می‌شود، اعتبار گفتمان حاکمیت ممکن است کاهش یابد.

در چنین شرایطی، انکار بحران، نسبت‌دادن مشکلات به عوامل خارجی بدون بررسی سهم تصمیم‌های داخلی و ارائه وعده‌های فاقد برنامه اجرایی می‌توانند فاصله میان حکومت و جامعه را افزایش دهند. مسئله دیگر صرفاً نارضایتی از نتایج سیاست‌ها نیست، بلکه تردید درباره توانایی و اراده نهادهای حکومتی برای اصلاح وضعیت است. باید میان نارضایتی از عملکرد، کاهش اعتماد نهادی و بحران مشروعیت سیاسی تمایز گذاشت.

برخی شهروندان ممکن است همچنان امکان اصلاح در ساختار موجود را باور داشته باشند؛ برخی دیگر ممکن است به این نتیجه برسند که مشکل در قواعد توزیع قدرت و فقدان پاسخ‌گویی ریشه دارد. گذار از یک وضعیت به وضعیت دیگر قطعی نیست، اما تداوم بحران و ناکامی اصلاحات می‌تواند آن را محتمل‌تر کند.

در این میان، کشمکش در رأس حاکمیت، اختلاف میان گروه‌های قدرت و کاهش انسجام بدنه حکومتی نیز می‌توانند بر برداشت مردم از ثبات و توانایی نظام سیاسی اثر بگذارند. بااین‌حال، تشخیص میزان و پیامدهای این تحولات به شواهد مستقل نیاز دارد و نباید صرفاً از شدت بحران اقتصادی نتیجه‌گیری شود.

۴. رسانه‌ها و آشکارشدن نارضایتی‌های پنهان

رسانه‌های اجتماعی، رسانه‌های برون‌مرزی و شبکه‌های ارتباطی دیجیتال، محیط اطلاعاتی جامعه را تغییر داده‌اند. اهمیت آن‌ها تنها در انتشار خبر نیست، بلکه در فراهم‌کردن امکان مقایسه تجربه‌های اجتماعی و شکل‌گیری تفسیرهای مشترک از بحران نیز قرار دارد.

بر اساس نظریه ترجیحات پنهان کوران، شهروندان ممکن است به دلیل ترس از پیامدهای مخالفت، نارضایتی خود را پنهان کنند. وقتی افراد مشاهده می‌کنند که دیگران نیز تجربه‌ها و نگرانی‌های مشابهی دارند، ممکن است تصورشان درباره میزان مخالفت اجتماعی تغییر کند. در شرایطی خاص، این فرایند به «آبشار اعتراضی» (Protest Cascade) می‌انجامد؛ یعنی آشکارشدن مخالفت چند نفر، دیگران را نیز به بیان نارضایتی تشویق می‌کند.

رسانه‌ها همچنین می‌توانند تجربه‌های متفاوت را در چارچوبی گسترده‌تر قرار دهند. مشکل معیشتی یک بازنشسته، کاهش درآمد واقعی یک معلم و بحران فعالیت یک بنگاه کوچک، در ابتدا مسائل جداگانه‌ای به نظر می‌رسند؛ اما ممکن است در پیوند با تورم، کیفیت حکمرانی و توزیع نابرابر فرصت‌ها معنایی مشترک پیدا کنند.

بااین‌حال، انتشار اطلاعات به‌خودی‌خود به سازمان‌یابی یا اعتراض پایدار منجر نمی‌شود. محدودیت اینترنت، خودسانسوری، انتشار اطلاعات نادرست، روایت‌های متناقض و فقدان شبکه‌های سازمانی می‌توانند ظرفیت بسیج را محدود کنند. نقش رسانه‌ها به میزان اعتماد مخاطبان، امکان راستی‌آزمایی و توانایی آن‌ها برای کاهش عدم قطعیت درباره نگرش دیگران بستگی دارد.

۵. از نارضایتی انباشته تا خیزش عمومی

تبدیل نارضایتی به خیزش عمومی را می‌توان در هفت مرحله تحلیلی بررسی کرد؛ مراحلی که الزاماً خطی نیستند و ممکن است متوقف شوند یا هم‌زمان رخ دهند.

مرحله نخست، انباشت بحران‌های زندگی روزمره است. تورم، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و افت خدمات عمومی، نارضایتی فردی و صنفی را گسترش می‌دهند.

مرحله دوم، شکل‌گیری احساس بی‌عدالتی عمومی است. شهروندان مشکلات خود را نه فقط نتیجه شرایط فردی، بلکه پیامد قواعد توزیع منابع، امتیازهای ویژه و ضعف پاسخ‌گویی می‌بینند.

مرحله سوم، فرسایش اعتماد و اعتبار گفتمان رسمی است. تداوم بحران و ناکامی وعده‌های اصلاحی، اعتماد به توانایی حکومت برای حل مشکلات را کاهش می‌دهد.

مرحله چهارم، آشکارشدن نارضایتی پنهان است. شبکه‌های اجتماعی و مشاهده اعتراض‌های دیگران می‌توانند احساس انزوای فردی را کاهش دهند و تصور مردم از میزان نارضایتی عمومی را تغییر دهند.

مرحله پنجم، شکل‌گیری تفسیر مشترک از بحران است. مطالبات اقتصادی، صنفی و اجتماعی در چارچوب‌هایی مشترک درباره عدالت، پاسخ‌گویی و کیفیت حکمرانی به یکدیگر پیوند می‌خورند.

مرحله ششم، تبدیل نارضایتی به کنش جمعی است. افراد و گروه‌ها به اعتراض یا دیگر اشکال کنش عمومی روی می‌آورند. در این مرحله، اعتماد متقابل، ظرفیت‌های ارتباطی، تجربه‌های پیشین و ارزیابی هزینه‌های مشارکت اهمیت دارند.

مرحله هفتم، گسترش اعتراض و احتمال بحران اقتدار است. اگر اعتراض‌ها میان گروه‌های اجتماعی مختلف گسترش یابند، مطالبات پراکنده به یکدیگر پیوند بخورند و اعتماد به توانایی حکومت برای حل بحران کاهش یابد، امکان شکل‌گیری خیزش عمومی افزایش پیدا می‌کند.

بااین‌حال، هیچ‌یک از این مراحل نتیجه مرحله بعدی را تضمین نمی‌کند. اصلاحات معتبر ممکن است نارضایتی را کاهش دهد؛ سرکوب می‌تواند در برخی شرایط به تشدید بی‌اعتمادی و در شرایط دیگر به ترس، فرسودگی و عقب‌نشینی منجر شود.

۶. وضعیت ایران و پیامدهای انکار بحران

برای ارزیابی وضعیت ایران باید میان سه مسئله تفاوت گذاشت: وجود زمینه‌های نارضایتی گسترده، تبدیل نارضایتی به کنش جمعی و شکل‌گیری یک خیزش عمومی پایدار. گزارش رویترز در ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶ درباره اعتراض‌هایی که از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شدند، از نارضایتی اقتصادی بازاریان، کاهش ارزش ریال و گسترش مطالبات به عرصه سیاسی خبر می‌داد.

همچنین گزارش رویترز در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ به تداوم منازعه با آمریکا، فشار بر صادرات نفت، کاهش ارزش ریال و افزایش تورم سالانه به ۷۳٫۶ درصد در سپتامبر اشاره می‌کرد. این گزارش‌ها زمینه‌ای برای بررسی هم‌زمانی فشارهای خارجی و آسیب‌پذیری اقتصادی فراهم می‌کنند، اما به‌تنهایی برای تعیین میزان آمادگی جامعه جهت اعتراض گسترده یا سهم مستقل هر عامل کافی نیستند.

در چنین شرایطی، انکار بحران می‌تواند پیامدهایی فراتر از افزایش نارضایتی داشته باشد. اگر شهروندان روایت رسمی را با تجربه روزمره خود ناسازگار بدانند، ممکن است اعتبار پیام‌های بعدی و اعتماد به سازوکارهای رسمی حل مسئله نیز کاهش یابد. نسبت‌دادن مشکلات به عوامل خارجی بدون بررسی تصمیم‌های داخلی، وعده‌های فاقد برنامه اجرایی و راه‌حل‌های نامتناسب با ابعاد ساختاری بحران می‌توانند این فاصله را تشدید کنند.

البته واکنش جامعه به انکار بحران یکسان نیست. برخی افراد ممکن است به اعتراض روی آورند؛ برخی دیگر مهاجرت، کناره‌گیری اجتماعی یا سازگاری فردی را انتخاب کنند. هزینه‌های مشارکت، منابع در دسترس و برداشت افراد از امکان تغییر در این انتخاب‌ها مؤثرند.

۷. نتیجه‌گیری: از بحران اقتصادی تا بحران اقتدار

خیزش عمومی را نمی‌توان صرفاً نتیجه فقر، تورم یا یک رویداد سیاسی منفرد دانست. بحران‌های ساختاری زمینه نارضایتی را فراهم می‌کنند، اما تبدیل آن به کنش جمعی به شکل‌گیری احساس بی‌عدالتی، فرسایش اعتماد، آشکارشدن نارضایتی‌های پنهان، ایجاد روایت‌های مشترک و فراهم‌شدن ظرفیت‌های ارتباطی و سازمانی وابسته است.

در ایران، تعامل ابربحران‌های اقتصادی و اجتماعی، اقتصاد سیاسی رانت، ناکارآمدی حکمرانی، جنگ و تحریم، کاهش احتمالی نفوذ گفتمان حاکمیت و تغییر محیط اطلاعاتی می‌تواند احتمال گسترش نارضایتی سیاسی را افزایش دهد. در عین حال، شرایط جنگی با تشدید فشار اقتصادی، هزینه اعتراض و محدودیت‌های امنیتی، مسیر تحولات را پیچیده‌تر می‌کند. متغیر تعیین‌کننده صرفاً میزان نارضایتی نیست، بلکه رابطه میان نارضایتی، اعتماد اجتماعی میان گروه‌های مخالف رژیم، اعتبار گفتمان حاکمیت و برداشت مردم از امکان کنش جمعی است.

اگر نهادهای حکمرانی نتوانند بحران‌ها را به رسمیت بشناسند، هزینه‌های آن‌ها را عادلانه توزیع کنند و مسیرهای معتبر اصلاح را فراهم آورند، بحران اقتصادی می‌تواند به بحران اعتماد و سپس به بحران گسترده‌تر اقتدار تبدیل شود. بااین‌حال، این امکان را نباید با پیش‌بینی قطعی خیزش عمومی یا زمان وقوع آن اشتباه گرفت؛ مسیر تحولات به شرایط تاریخی، اجتماعی و سیاسی وابسته خواهد بود.




نظر شما درباره این مقاله:







هرمز ممکن است تا پنج سال دیگر بلااستفاده شود
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 9:28

هرمز ممکن است تا پنج سال دیگر بلااستفاده شود


فدریکو ماچونی / رویترز / ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶

ژرژ الحدری، مدیرعامل بانک اچ‌اس‌بی‌سی (HSBC)، روز سه‌شنبه گفت که سرمایه‌گذاری در مسیرهای لجستیکی جایگزین در منطقه خلیج فارس برای کاهش پیامدهای جنگ ایران، می‌تواند تنگه هرمز را طی پنج سال آینده «غیرضروری» (یا بلااستفاده) کند.

جنگ ایران، وابستگی شدید جهان به این آبراه استراتژیک را برجسته کرده است؛ آبراهی که پیش‌تر یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور می‌کرد.

این وضعیت کشورهای حاشیه خلیج فارس را بر آن داشته تا منابع خود را به سمت توسعه خطوط لوله انرژی به بنادر هدایت کنند؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که به گفته الحیدری، به این منطقه اجازه می‌دهد تا از پسِ پیامدهای این مناقشه برآید.

مدیرعامل این بانک در رویداد «مجمع آینده اچ‌اس‌بی‌سی» (HSBC Future Forum) در دبی گفت: «ما معتقدیم که این منطقه قادر به احیا و ادامه روند رشد خود خواهد بود. البته این امر مستلزم سرمایه‌گذاری‌های کلانی است.»

وی افزود: «البته ما خواهان و امیدوار به حل‌وفصل این مناقشه هستیم... اما تنگه هرمز، احتمالاً تا پنج سال دیگر، ممکن است دیگر ضرورتی نداشته باشد.»

اچ‌اس‌بی‌سی روز دوشنبه در گزارشی ـــ با استناد به داده‌های «مید» (MEED)، پلتفرم اطلاعات بازار صنعت ساخت‌وساز مستقر در دبی ـــ اعلام کرد که خاورمیانه، شمال آفریقا و ترکیه بسته‌های پروژه‌ای به ارزش ۸۷۲ میلیارد دلار ارائه کرده‌اند؛ بخشی از یک برنامه زیرساختی گسترده‌تر به ارزش ۱.۴ تریلیون دلار که هنوز قراردادهای آن واگذار نشده است.

در همین حال، نظرسنجی اخیر اچ‌اس‌بی‌سی از بیش از ۱۶۰۰ رهبر تجاری و حدود ۸۲۰ سرمایه‌گذار نهادی جهانی نشان می‌دهد که آن‌ها همچنان منطقه خلیج فارس را به عنوان یک کانون جذاب برای سرمایه‌گذاری می‌دانند.

با این حال، بانک جهانی هفته گذشته پیش‌بینی کرد که پس از رشد ۳.۳ درصدی در سال ۲۰۲۵، منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا و پاکستان امسال به دلیل جنگ، دچار انقباض اقتصادی شدید ۱.۳ درصدی خواهد شد. پس از آن، باید شاهد یک بهبود قوی اما ناهمگون در سال ۲۰۲۷ باشیم.

الحدری در زمره چهره‌های مالی جهانی بود که قرار بود در کنفرانس سرمایه‌گذاریِ شاخصِ عربستان سعودی شرکت کنند؛ رویدادی که برای هفته آینده برنامه‌ریزی شده بود، اما روز دوشنبه — در پی حملات مرگبار حوثی‌های یمن (که تحت حمایت ایران هستند) به ریاض — به سال ۲۰۲۷ موکول شد.




نظر شما درباره این مقاله:







چرا وصیت‌نامه علی خامنه‌ای منتشر نشده است؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 9:06

چرا وصیت‌نامه علی خامنه‌ای منتشر نشده است؟





نظر شما درباره این مقاله:







مهدی تهرانی، فعال سیاسی پرسابقه درگذشت
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 8:00

مهدی تهرانی، فعال سیاسی پرسابقه درگذشت


مهدی خانباباتهرانی فعال سیاسی پرسابقه روز دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ / (۲۷ مهر ۱۴۰۵) در شهر فرانکفورت آلمان درگذشت. مهدی تهرانی از نوجوانی جذب سیاست شد و مسیری طولانی و پرفرار و نشیب طی کرد، اما در تمام این مسیر و همه عمر خود، در آرزوی ایرانی آزاد و دموکراتیک بود.

مهدی خانبابا تهرانی متولد ۲۱ اردیهشت ۱۳۱۳ در تهران بود. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند. از نوجوانی  جذب فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی گشت و در ۱۸ سالگی عضو سازمان جوانان حزب توده شد.

بعدها وارد حزب توده ايران شد. در جريان مبارزات مردم ايران برای ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت. سال ۱۳۳۵ برای تحصيل به آلمان رفت. در آلمان، همکاری با حزب توده ايران را که رهبرانش در آلمان شرقی در مهاجرت به سر می‌بردند از سر گرفت.

چندی بعد در ايجاد انشعاب در حزب توده نقشی فعال بازی کرد و يکی از پايه‌گذاران سازمان انقلابی حزب توده ايران شد. سازمان انقلابی تا مدت‌ها نيرومندترين جريان چپ ايران به شمار می‌رفت. او بعدها در جريان جدايی از سازمان انقلابی، در تشکيل «گروه‌ کادرها» که از آن سازمان منشعب شده بود، شرکتی فعال داشت.

تهرانی در جريان همکاری با سازمان انقلابی حزب توده، مدتی در جمهوری خلق چين به سر برد و در بخش فارسی راديو پکن به کار پرداخت. او در بازگشت از چين در فعاليت‌های دانشجويان ايرانی در اروپا نقشی فعال برعهده گرفت.

در جريان انقلاب بهمن ١٣۵٧به ايران بازگشت و در تشکيل جبهه دموکراتيک که از همان آغاز کار به مخالفت با جمهوری اسلامی برخاسته بود، شرکت نمود. او پس از چندی دوباره از ایران خارج شد و به شورای ملی مقاومت که از چندين سازمان و شخصيت سياسی و اجتماعی تشکيل شده بود پيوست.

تهرانی مدتی بعد به دنبال اختلاف با سازمان مجاهدين خلق ايران که جريان اصلی شورای ملی مقاومت را تشکيل می‌داد از آن شورا جدا شد.

کتاب «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» نگاهی جامع به فعالیت‌ها و مسیر پرحوادث زندگی مهدی تهرانی دارد. این کتاب که بر اساس گفت‌وگوهای شوکت با تهرانی نوشته شده است، نخستین بار سال ۱۳۶۸ در آلمان انتشار یافت. شرکت سهامی انتشار سال ۱۳۸۰ آن را در تهران تجدید چاپ تجديد چاپ کرد. نشر اختران سومین چاپ این کتاب را در مجموعه چهار جلدی نگاهی از درون به جنبش چپ ایران سال ۱۴۰۰ در تهران منتشر کرده است.

ایران امروز، درگذشت مهدی تهرانی را به همسر و فرزندانش و یاران و دوستدارانش تسلیت می‌گوید.

▪️▪️▪️

بخش‌هایی از مقاله دکتر عباس میلانی درباره مهدی خان‌بابا تهرانی
(منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی، اسفند ۱۴۰۰) 

مهدی خان باباتهرانی دیگر نه یک فعال سیاسی که یک نهاد است. نمود و نماد بخش مهمی از تاریخ چند دهه اخیر جنبش چپ ایران. البته نقشش را به گروه‌های چپ ایران خلاصه نمی‌توان کرد. در دهه شصت و هفتاد میلادی، با رادیکال‌های آلمان رابطه‌ای نزدیک داشت. یک بار در سالن انتظار فرودگاهی با یوشکا فیشر که زمانی وزیر خارجه پرتوان آلمان بود، منتظر ماشینی بودیم که قرار بود ما را به محل کنفرانسی ببرد. یک کتاب فارسی در دستم بود. فیشر پرسید ایرانی هستی؟ جواب مثبت دادم. گفت خان بابا تهرانی را می‌شناسی؟ گفتم همه او را می‌شناسند. گفت در دوران دانشجویی با او ماجراها داشتیم. بعدها شنیدم که در آن دوران، مدتی او در منزل مهدی پنهان شده بود. شاید هم مهدی در منزل او. با مهدی که در فرانکفورت قدم می‌زدیم از جلوی کتابفروشی بزرگی رد می‌شدیم. به آنجا اشاره کرد و گفت این فیشر که حالا گنده شده، مدتی اینجا کار می‌کرد.

در همان سال‌ها، مهدی با خان‌های قشقایی و بیشتر با فروغ فرخ زاد و برادرانش هم دوست بود. با چوئن لای، نخست‌وزیر پرآوازه چین دیدار کرده بود و از شنای “تاریخی” کذائی مائو در رودخانه عکس گرفته بود. در عین حال درست وقتی که در ۱۸ سالگی به سازمان جوانان حزب توده پیوست – می‌گوید از ۱۲ سالگی به هدایت عمویش با حلقه‌ها و افکار حزب آشنا شده بود – برای گروهی “گردن کلفت” طرفدار شاه که می‌خواستند روزنامه‌نگار پرخاشگر معروفی به نام امیرمختار کریم پورشیرازی را ترور کنند و قتلش را بر عهده حزب توده بگذارند، اساسنامه حزب نوشت. ابراهیم گلستان در کتابی درخشان روایت خود از زندگی “مختار”- که کریم پور شیرازی نام داشت – را نوشته است. امیرمختار هم زمانی خود چون گلستان، از هواداران حزب توده بود.

مهدی در عین حال در تشکیل بسیاری تشکیلات سیاسی دیگر نقشی موثر داشت. در ایجاد کنفدراسیون دانشجویان سازمان انقلابی حزب توده، “کادرها”(همان انحلال‌طلبان “رفیق” شاکی مهدی و ”چوب سیگارش”) جبهه دموکراتیک و شورای ملی مقاومت حضور و سهمی مهم داشت. چندین نشریه و مجله به راه انداخت. به بسیاری از این تشکیلات یا هرگز نپیوست، یا اگر هم می‌پیوست عضویتش دیری نمی‌پائید. یا روح سرکش و فردگرایش با نفس کار تشکیلاتی ناسازگار بود، یا به قول خودش چون این تشکیلات با نیت آغازین خود فاصله می‌گرفتند مهدی دیگر برنمی‌تابیدشان. در عین حال، هرگز هم تلاش برای ایجاد تشکیلاتی نو را وانگذاشت.

زندگی هیچ کس، به گمانم، به اندازه او بازتاب فراز و فرودهای دست کم سه نسل از مبارزان چپ ایران نیست. در عین حال، شخصیتی منحصر به فرد دارد. ابعاد استعدادهایش و “زوایا و خبایای” فعالیت‌هایش مانند هیچ کس دیگر نیست. وصف حالش سخت است چون او خود شیرین‌ترین و گیراترین روایات زندگی خود را نقل کرده. در وصف این زندگی و هر رخدادی چندین و چند بار به حاشیه می‌رود. تریسترام شندی، اثر لارنس اشترن، را یکی از مهم‌ترین رمان‌های تاریخ دانسته‌اند و مهم‌ترین ویژگی سبکی آن، بافت حاشیه در حاشیه آن است. گفتارهای مهدی هم مثل رمان تریسترام شندی است. در عین حال هم فال است و هم تماشا. هم گیرا است و هم نکته‌هایی مهم از تاریخ را، از منظر مهدی، می‌شنویم.

گفتگوی مفصلش با حمید شوکت فصل تازه‌ای در مطالعه جنبش چپ و تاریخ کنفدراسیون گشود. برخی ناگفته‌های آن گفتگو را در مصاحبه با حبیب لاجوردی، در تاریخ شفاهی هاروارد، بازگفت. در بسیاری از این گفتگوها بی‌پروا “رازهای سر به مهر” جنبش را فاش می‌گوید. بی‌پرده و بی‌افتخار می‌گوید در حمله‌ای به سفارت ایران در سوئیس نامه‌هایی با سرفصل رسمی سفارت را ربودند و در یکی از آنها سندی جعل کردند که مثلا نشان می‌داد ساواک به شکلی گسترده در اروپا و آمریکا علیه دانشجویان ایرانی جاسوسی می‌کرد. این نامه جعلی مشکلات فراوانی برای رژیم شاه ایجاد کرد. مهدی، آن شخصیت” گوته”، می‌داند که می‌توان با نیت خیر کار شر کرد. در عین حال طنزی تند و گزنده، چاشنی بیش و کم همه روایات اوست. هرکس روایات شیرین و کنایه‌های پرطنز او درباره این و آن کس را می‌شنود، قاعدتا، به تأسی از سعدی به این فکر هم هست که روایت طنزآمیز مهدی از خود آن کس چگونه خواهد بود. وصفش ازسلوک سلطه‌گرانه فلان خان با پسر جوان “رعیت”، به اندازه هر فیلم لوئی بونوئل گویا و برنده و تلخ است. وصفش از جلسه‌ای که قرار بود تاسیس جبهه دموکراتیک را خبر دهد و نقش به گفته او مخرب آیت‌الله طالقانی در آن نشست دقت روایتی تاریخی و طنز یک قصه فکاهی را دارد. مهدی اهل اجمال نیست ولی به دام اطناب هم نمی‌افتد. این توان را دارد که رخدادی کوچک و ساده را در چشم‌انداز فراخ و پیچیده تاریخ شرح کند.

حتی نامش، که در انتخابش نقشی نداشت، انگار با سرشت افکار دوران مهمی از زندگی‌اش همخوانی دارد.”مهدی”‌اش نشان از این واقعیت دارد که روشنفکران چپ، به ویژه آنها که از افکار لنین واستالین و مائو پیروی می‌کنند، همه به درجات مختلف خود را “منجی” خلق می‌دانند. این “مهدی” و “منجی” چپی روایت عرفی شده همان مهدی تشیع است و آن مهدی هم روایت قدسی شده منجی زرتشتی و پرومته یونانی است. همه خود را معلم، و منجی و هادی و “بابا”ی مردمی می‌دانند که به گمانشان صغیر و محتاج “ولی” و “قیم”‌اند. جالب اینجا است که مهدی، به رغم نام و نسب منجی طلب اندیشه مارکسیستی، خود انگار هرگز این نقش را جدی نمی‌گرفت.

تناقض دیگری هم در زندگی و سلوک مهدی می‌توان دید. او بیش و کم همه عمرش نماد فکر اشتراکی و اندیشه‌هایی بود که فردیت را فرو می‌کاست و بی‌رنگی یا هم‌‌رنگی با جماعت را برمی‌کشید. مهدی خان بابا تهرانی اما همیشه هم فردیت ویژه خود را، گاه با چوب سیگاری بلند، حفظ کرد و هم نماد و نهاد منحصر به فرد این اندیشه فردستیز شد.

 




نظر شما درباره این مقاله:







سفر اعلام‌نشده هگست به اسرائیل و دیدار با نتانیاهو
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2026, 7:40

سفر اعلام‌نشده هگست به اسرائیل و دیدار با نتانیاهو





نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو محتوای گفت‌وگوی تلفنی خود با ترامپ
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 20:16

نتانیاهو محتوای گفت‌وگوی تلفنی خود با ترامپ





نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو: ما رژیم ایران را سرنگون خواهیم کرد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 19:36

نتانیاهو: ما رژیم ایران را سرنگون خواهیم کرد


بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز دوشنبه اعلام کرد که اسرائیل رژیم ایران را سرنگون خواهد کرد. او گفت که دستورالعملی در این زمینه صادر کرده، اما از توضیح درباره نحوه اجرای آن خودداری کرد.

نتانیاهو در یک مصاحبه رادیویی گفت: «وارد جزئیات نمی‌شوم، اما این رژیم سقوط خواهد کرد. ما آن را سرنگون خواهیم کرد. این دستور من است. یا آن‌ها یا ما. مهم این است که آن‌ها سقوط کنند، نه ما.»

نتانیاهو رویارویی با ایران را به انتخابات پیشِ رو پیوند زد و این رأی‌گیری را به مثابه تصمیمی درباره بقای اسرائیل توصیف کرد.

او گفت: «ما باید پیروز شویم؛ موضوع این انتخابات همین است: بقای ما.» و افزود: «یک سال پیش، میلیون‌ها شهروند تا مرز نابودی کامل پیش رفتند.»

او در سخنان خود توضیحات بیشتری درباره این ادعا ارائه نکرد.

نخست‌وزیر همچنین ادعای ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی، مبنی بر اینکه نتانیاهو قصد دارد گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، را در دولت بعدی خود به عنوان وزیر دفاع منصوب کند، به شدت رد کرد.

نتانیاهو گفت: «فکر نمی‌کنم چیزی مضحک‌تر از این وجود داشته باشد. این صرفاً یک فضاسازی رسانه‌ای است که او مطرح می‌کند؛ یک دروغ محض است.»

او تأکید کرد که در صورت انتخاب مجدد، قصد دارد دولتی با حضور شرکای ائتلافی فعلی خود تشکیل دهد، هرچند اذعان کرد که نتیجه انتخابات همچنان نامشخص است.

او گفت: «بارها به هر کسی که پرسیده — و حتی کسانی که نپرسیده‌اند — گفته‌ام که اگر انتخاب شوم — که در حال حاضر رقابت بسیار نزدیک است — با یاری خداوند، دولتی بر پایه احزاب ائتلافی کنونی تشکیل خواهم داد.»

نتانیاهو اصول چنین دولتی را این‌گونه برشمرد: مخالفت با تشکیل کشور فلسطین، حفظ اسرائیل به عنوان دولت-ملتِ قوم یهود، اتخاذ یک سیاست امنیتی قاطع (به جای سیاست مهار)، و اقتصاد بازار آزاد.

او همچنین ادعاهایی مبنی بر اینکه پیام‌های متفاوتی به دولت‌های اروپایی ارسال کرده است را تکذیب کرد. او گفت: «این ادعا که من با دولت‌های اروپایی صحبت‌هایی داشته‌ام، یک دروغ محض است. دیگر بس کنید این فضاسازی‌ها را. دست از شلیک به داخلِ نفربر بردارید»؛ عبارتی که در اسرائیل برای توصیف حمله به جناح سیاسیِ خودی به کار می‌رود.

سپس نتانیاهو انتقادات خود را مستقیماً متوجه بن‌گویر کرد.

او گفت: «من به سمت بیرون شلیک می‌کنم، بزالل هم به سمت بیرون شلیک می‌کند، اما متأسفانه کسی دارد به ایتامار توصیه می‌کند که به سمت داخل شلیک کند.»


منبع: رسانه‌های اسرائیل

***


نتانیاهو محتوای گفت‌وگوی تلفنی خود با ترامپ را منتشر کرد

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل، روز دوشنبه ۲۷ مهر با انتشار ویدیویی از گفت‌وگوی تلفنی خود با دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، اعلام کرد که دو طرف برای از میان بردن تهدید جمهوری اسلامی همکاری خواهند کرد.

متن گفت‌وگو:

بنیامین نتانیاهو:
از این حمایت فوق‌العاده بسیار سپاسگزارم.

تو رهبر فوق‌العاده‌ای برای آمریکا و جهان آزاد بوده‌ای. با اختلاف بسیار زیاد، بزرگ‌ترین دوستی هستی که اسرائیل تاکنون در کاخ سفید داشته و در آینده نیز خواهد داشت. جسارت تو به تمام تمدن بشری جسارت بخشیده است.

دونالد، ما کاری داریم که باید آن را به پایان برسانیم. خودت این را گفتی و ما با هم آن را به پایان خواهیم رساند.

دونالد ترامپ:
ما آن را به پایان خواهیم رساند و هیچ‌کس دیگری این کار را نخواهد کرد.

راستش را بخواهی، آن متن را خودم نوشتم. این‌طور نبود که کسی آن را برایم نوشته باشد. خودم آن را تنظیم کردم.

تو یک مبارز هستی. کشورت با تو ناعادلانه رفتار کرده و احتمالاً بعضی‌های دیگر هم همین‌طور. اما در این ماجرای مضحک، با تو ناعادلانه رفتار شده است.

با تو ناعادلانه رفتار شده، اما تو یک مبارز بزرگ هستی و ما این را ثابت خواهیم کرد. خیلی زود این را ثابت خواهیم کرد.

به نظرم فوق‌العاده‌ای، بی‌بی. برای همین، از ابتدا هم قصد داشتم این کار را انجام دهم.

فکر می‌کنم واقعاً پیروزی بزرگی به دست خواهی آورد.

[عبارت کوتاه نامشخص]

تو همان کسی هستی که می‌خواهم کنارم باشد، بی‌بی.

بنیامین نتانیاهو:
خب، بگذار چیزی بگویم.

آنچه می‌توانم بگویم این است که اتحاد ما ثابت کرده می‌توانیم با هم کارهای شگفت‌انگیزی انجام دهیم.

هنوز کاری داریم که باید آن را به پایان برسانیم.

صلحی داریم که می‌توانیم آن را گسترش دهیم، چون مطمئنم قدرت ما باعث می‌شود... می‌دانم که قدرت ما کشورهای دیگری را نیز با خود همراه می‌کند.

نمی‌خواهم نامشان را ببرم، چون این خط ارتباطی باز است. اما همه ما می‌دانیم که می‌توانیم توافق‌های ابراهیم را گسترش دهیم؛ همان توافق‌های تاریخی ابراهیم که تحت رهبری تو به دست آوردیم.

و مردم آمریکا باید بدانند که تو در برابر بزرگ‌ترین خطری که آن‌ها را تهدید می‌کند ایستاده‌ای: ایرانِ مجهز به سلاح هسته‌ای.

ما اجازه نخواهیم داد چنین اتفاقی بیفتد.


منبع: وحیدآنلاین




نظر شما درباره این مقاله:







مصر در کمک به عربستان دنبال چه منافعی است؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 17:25

مصر در کمک به عربستان دنبال چه منافعی است؟


خبرگزاری رویترز / ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶

انتظار می‌رود پارلمان مصر هفته آینده درباره صدور مجوز به نیروهای مسلح این کشور برای کمک به دفاع از عربستان سعودی در برابر حملات حوثی‌های یمن ـــ در صورتی که ریاض درخواست حمایت کند ـــ رأی‌گیری کند.

این اقدام، پرجمعیت‌ترین کشور جهان عرب را به مداخله نظامی مستقیم در درگیری‌های رو به گسترشی نزدیک می‌کند که پس از حمله هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه فوریه آغاز شده است.

رئیس‌جمهور عبدالفتاح السیسی روز شنبه در سخنانی خواستار این تأییدیه شد و گفت که مصر «هرگز و ابداً برادران خود در خلیج [فارس] را فراموش نخواهد کرد»؛ او همچنین به رهبران عربستان سعودی اطمینان داد که قاهره «برای محافظت از شما، هر اقدامی که لازم باشد انجام خواهد داد».

مصر نیز همچون کشورهای حاشیه خلیج فارس که در جریان جنگ با ایران هدف حملات تهران قرار گرفته‌اند، شریک دیرینه نظم امنیتی تحت رهبری ایالات متحده محسوب می‌شود؛ نظمی که اکنون در پی این مناقشه به چالش کشیده شده است.

موضع مصر در قبال جنگ با ایران چیست؟

اظهارات السیسی نشان‌دهنده تشدید آشکار مواضع مصر در مقایسه با لحن سنجیده‌تری است که مقامات این کشور از زمان آغاز جنگ با ایران اتخاذ کرده بودند. اگرچه مصر بارها حمایت قاطع خود را از متحدانش در خلیج فارس ابراز کرده، اما تاکنون از تعهد علنی به ایفای نقش رزمی مستقیم در این درگیری‌ها خودداری ورزیده است.

در ماه مه، حضور جنگنده‌های «رافال» مصر در امارات متحده عربی در جریان پوشش رسانه‌ایِ دولتیِ امارات از سفر رسمی السیسی فاش شد؛ هرچند رسانه‌های مصری در گزارش‌های خود از این سفر، اشاره‌ای به استقرار این جنگنده‌ها نکردند. همچنین زمانی که عربستان سعودی در ماه اوت یک توافق دفاعی مشترک با ترکیه و پاکستان امضا کرد، مصر به آن نپیوست، هرچند اعلام کرد که در حال بررسی این موضوع است.

این لحن پس از آن تغییر کرد که حوثی‌ها حملات خود به تأسیسات نفتی و سایر زیرساخت‌های عربستان سعودی را شدت بخشیدند. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، ماه گذشته به مصر سفر کرد و در آنجا درباره ضرورت تضمین آزادی و امنیت کشتیرانی در تنگه باب‌المندب و دریای سرخ ـــ که هر دو کشور سواحل طولانی در امتداد آن‌ها دارند ـــ گفتگو کرد.

چه منافعی برای مصر در میان است؟

ثبات اقتصادی مصر مدت‌هاست که با کشورهای نفت‌خیز حاشیه خلیج فارس گره خورده است. در شرایطی که مصر با تورم دورقمی دست‌ و پنجه نرم می‌کند ـــ تورمی که با افزایش شدید قیمت مواد غذایی و سوخت وخیم‌تر هم شده است ـــ حواله‌های ارسالی کارگران مصریِ شاغل در این کشورها، منبع مهمی برای تأمین ارز خارجی و درآمد خانواده‌هایشان در داخل مصر به شمار می‌رود.

عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله حامیان مالی کلیدی عبدالفتاح سیسی بوده‌اند. آن‌ها از سال ۲۰۱۳ ـــ یعنی زمانی که ارتش، محمد مرسی (رئیس‌جمهور وقت و از چهره‌های ارشد اخوان‌المسلمین) را از قدرت برکنار کرد ـــ ده‌ها میلیارد دلار کمک، سپرده‌گذاری در بانک مرکزی و سرمایه‌گذاری در اختیار مصر قرار داده‌اند.

سیسی در سخنرانی خود گفت: «ما هرگز فراموش نمی‌کنیم که چگونه برادرانمان در کشورهای حاشیه خلیج فارس در آن دوران در کنار مصر ایستادند.»

بر اساس داده‌های بانک مرکزی مصر، عربستان سعودی مبلغ ۵.۳ میلیارد دلار در بانک مرکزی این کشور سپرده‌گذاری کرده است که موعد بازپرداخت آن به همراه ۲۶۷ میلیون دلار بهره، همین ماه فرا می‌رسد.

مسئله امنیت چطور؟

به گفته تحلیلگران، نگرانی‌های فزاینده امنیتی نیز قاهره را به اتخاذ موضعی فعال‌تر سوق داده است. حمله پهپادی ماه ژوئیه به دو کشتی حامل گاز در بندر «دمیاط» (در ساحل دریای مدیترانه)، نشان داد که مصر نمی‌تواند انتظار داشته باشد خود را به‌طور کامل از این مناقشه دور نگه دارد.

«اچ. ای. هلیِر»، پژوهشگر اندیشکده «موسسه سلطنتی خدمات متحد» (RUSI)، می‌گوید: «به نظر می‌رسد آن‌ها متوجه شده‌اند که نمی‌توانند تا ابد در قبال این مسائل در حاشیه بمانند.»

او افزود که برای مقامات مصر، نگرانی‌های اقتصادی و امنیتی «یکی» هستند و تفاوتی با هم ندارند.

عربستان سعودی و مصر همچنین در زمینه تأمین امنیت کشتیرانی در دریای سرخ منافع مشترکی دارند؛ دریای سرخی که مسیری برای خروج نفت عربستان است (نفتی که امکان عبور آن از تنگه هرمز وجود ندارد). مصر نیز سالانه میلیاردها دلار از محل عوارض عبور کشتی‌ها از کانال سوئز درآمد کسب می‌کند. شریف عارف، پژوهشگر سیاسی و روزنامه‌نگار مصری، می‌گوید با توجه به این نگرانی‌های مشترک، «امنیت عربستان سعودی، بُعدی از امنیت ملی مصر محسوب می‌شود.»

مصر چه توان نظامی‌ای می‌تواند به میدان بیاورد؟

به گفته تحلیلگران نظامی، مصر یکی از بزرگ‌ترین نیروهای مسلح جهان عرب را در اختیار دارد که شامل صدها هزار نیروی فعال و تجهیزات گسترده در حوزه‌های هوایی، زمینی و دریایی است. مصر تجهیزات خود را از کشورهای گوناگونی تأمین می‌کند و نیروی هوایی این کشور از جنگنده‌های اف-۱۶ ساخت آمریکا، رافال‌های فرانسوی و میگ-۲۹های ساخت روسیه بهره می‌برد.

مصر سالانه حدود ۱.۳ میلیارد دلار کمک نظامی از ایالات متحده دریافت می‌کند که به تأمین مالی خرید تجهیزات نظامی آمریکایی توسط این کشور کمک می‌کند. واشنگتن امسال، با اشاره به آنچه «نقش مفید» قاهره از زمان آغاز جنگ ایران خواند، از اعمال شروط مربوط به حقوق بشر برای بخشی از این کمک‌ها صرف‌نظر کرد.

در سال‌های پس از قیام ۲۰۱۱ که منجر به سرنگونی حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر، شد، نیروهای مسلح در شبه جزیره سینا علیه شبه‌نظامیان اسلام‌گرا مبارزه کردند. مصر همچنین نیروهای هوایی و دریایی خود را به ائتلاف به رهبری عربستان سعودی که در سال ۲۰۱۵ در یمن مداخله کرد، اعزام کرد و در طول جنگ داخلی آن کشور، حملات هوایی علیه اهداف داعش در لیبی انجام داد.

مصر از زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، زمانی که نیروهایش به ائتلاف به رهبری آمریکا برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت پیوستند، هیچ اعزام زمینی گسترده خارجی انجام نداده است. تقریباً سه دهه قبل، جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، نیروهای مصری را در مداخله‌ای پرهزینه به یمن اعزام کرده بود که در مقایسه با دخالت آمریکا در جنگ ویتنام، هزینه بیشتری داشت.

چه نوع حمایتی محتمل است؟

سخنرانی سیسی و اظهارات بعدی او مشخص نکرده است که مصر در نهایت قصد اعزام چه نوع نیروهای نظامی، در صورت وجود، را دارد. تحلیلگران نظامی می‌گویند استقرار نیروهای مصری در داخل خود یمن بعید است.

سمیر راغب، افسر بازنشسته ارتش مصر و رئیس اندیشکده بنیاد توسعه و مطالعات استراتژیک عرب، گفت: «مداخلات محتمل‌تر می‌تواند شامل دفاع هوایی و پشتیبانی دریایی باشد.»

وی گفت: «تهدیدات، موشک‌ها و پهپادها، نیازمند دفاع هوایی و نیروی هوایی هستند.» وی افزود که نیروی دریایی می‌تواند برای محافظت از کشتی‌ها، عملیات دریایی علیه دزدی دریایی و محافظت از خط ساحلی عربستان سعودی مورد استفاده قرار گیرد.

با این حال، ورود یک ارتش بزرگ متعارف عربی دیگر «به طور ناگهانی مشکل حوثی‌ها را حل نخواهد کرد.» این گفته آندریاس کریگ، مدرس ارشد مطالعات امنیتی در کالج کینگ لندن است.

وی می‌افزاید: «حوثی‌ها دقیقاً به این دلیل دشوار هستند که از طریق موشک‌ها، پهپادها، نیروهای پراکنده و جغرافیا تأثیر نامتناسبی ایجاد می‌کنند. مصر نمی‌تواند این مشکل را با بمباران از بین ببرد.»

«آنچه قاهره می‌تواند انجام دهد تقویت تاب‌آوری عربستان، بهبود کنترل دریای سرخ، تقسیم بار دفاعی و افزایش هزینه سیاسی حملات مداوم است.»




نظر شما درباره این مقاله:







جنجال در کاخ سفید: سوءاستفاده مشاور ارشد ترامپ
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 16:01

جنجال در کاخ سفید: سوءاستفاده مشاور ارشد ترامپ


مارک کاپوتو / اکسیوس

گزارش اختصاصی اکسیوس: پیامک محرمانه درباره معامله پول در برابر نفوذ، کاخ سفید ترامپ را به لرزه انداخت

به گفته منابع آگاه، ریچارد گرنل، از مشاوران ارشد دونالد ترامپ، سال گذشته پیشنهادی شگفت‌انگیز برای خرید نفوذ و دسترسی به مقامات را به یک میلیاردر ترک ارائه کرده بود؛ پیشنهادی که بنا بر یک پیامک بررسی‌شده توسط اکسیوس، شامل دسترسی به «رئیس‌جمهور ایالات متحده»، «مراسم ویژه وی‌آی‌پی» و مقامات دولت می‌شد. دفتر مشاور حقوقی کاخ سفید در حال تحقیق درباره این موضوع است.

در پیامکی به تاریخ ۳ مه ۲۰۲۵ آمده است: «به‌محض اینکه پول به شرکت اینجا برسد، من کمک مالی به مرکز کندی را ترتیب می‌دهم و شما در مراسم ویژه وی‌آی‌پی شرکت خواهید کرد و به دولت نزدیک خواهید شد؛ حتی به خود رئیس‌جمهور.»

گرنل این اتهامات را «دروغ» خوانده و ارسال این پیامک را انکار کرده است.

اهمیت موضوع
مقام‌های دولت می‌گویند این پیامک یکی از شواهد کلیدی در تحقیقات کاخ سفید است؛ تحقیقاتی که به دستور ترامپ درباره این موضوع آغاز شده که آیا گرنل از اعتماد رئیس‌جمهور سوءاستفاده کرده و کمک مالی احتمالی چندمیلیون‌دلاری به مرکز کندی را که در آن زمان ریاست آن را بر عهده داشت، به نادرستی تصرف یا مصرف کرده است یا خیر.

گرنل در سمت دیگری نیز که ترامپ او را به آن منصوب کرده بود، فعالیت می‌کرد: فرستاده ویژه ایالات متحده در امور ونزوئلا؛ کشوری که تورهان میلدون، بازرگان ترک، در آن نیز قراردادهایی داشت.

به گفته منابع آگاه از تحقیقات، گرنل در همان پیامک سال ۲۰۲۵ خطاب به میلدون نوشته بود: «باید کاری کنیم که شما در ونزوئلا به چهره آمریکایی ما تبدیل شوید.»

وکلای میلدون این پیامک، دست‌کم یک سند مالی و مکاتبات دیگری را به دفتر مشاور حقوقی کاخ سفید تحویل داده‌اند.

میلدون با یکی دیگر از مشاوران ترامپ ازدواج کرده است: آلینا حبا، دادستان پیشین ایالات متحده در ایالت نیوجرسی. حبا روز ۹ اکتبر با شتاب وارد دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید شد و گرنل را متهم کرد که با فریب دادن همسرش، او را به پرداخت کمک مالی به مرکز کندی ترغیب کرده است؛ کمکی که هرگز به مقصد نرسید. اکسیوس پیش‌تر این خبر را گزارش داده بود.

جزئیات ماجرا
در مرکز طرح ادعایی، یک معامله مالی میان یک شرکت خصوصی صنایع دفاعی مستقر در هیوستون و جمهوری دموکراتیک کنگو قرار دارد. وکلای حبا و میلدون این موضوع را به کاخ سفید گفته‌اند. معامله به نرم‌افزار این شرکت و جمهوری دموکراتیک کنگو مربوط می‌شد.

میلدون ادعا می‌کند که به دستور گرنل، مبلغ ۱۷٫۶ میلیون دلار را به شرکت «تگزاس آرمامنت اند تکنولوژی» (Texas Armament & Technology) حواله کرده است. به گفته او، قرار بود این پول تقریباً به دو بخش تقسیم شود: بخشی برای معامله مربوط به کنگو و نزدیک به ۶ میلیون دلار برای مرکز کندی.

میلدون برای پشتیبانی از ادعاهای خود، پیامک سال ۲۰۲۵ را ارائه کرده است که در آن به کمک مالی به مرکز کندی و «نرم‌افزار» مربوط به کنگو اشاره شده بود. فرستنده پیامک در خطاب به میلدون همچنین نوشته است: «یک ایمیل برای شما فرستاده شده است؛ می‌توانید لطفاً آن را برای من بررسی کنید؟»

به گفته منابع، آن ایمیل نیز به کاخ سفید تحویل داده شده است. همچنین سند مالی مورخ ۲۹ مه ۲۰۲۵ ارائه شده که نشان می‌دهد مبلغ ۱۷٫۶ میلیون دلار به این شرکت، که با حروف اختصاری TXAT شناخته می‌شود، حواله شده است.

به گفته حبا، ۱۷ ماه طول کشید تا میلدون متوجه شود مرکز کندی هرگز پولی را که تصور می‌کرد در حواله ارسالی به دستور گرنل گنجانده شده بود، دریافت نکرده است.

ماجرایی مبهم و پیچیده
در اینجا روایت وارد بخش اسرارآمیز و مبهم خود می‌شود. هنوز روشن نیست قرارداد کنگو دقیقاً برای چه منظوری منعقد شده بود، چه ارتباطی با مرکز کندی داشت یا جزئیات مالی این معامله چه بود.

در پیامک هیچ رقم مالی‌ای، چه درباره شرکت TXAT و چه درباره مرکز کندی، ذکر نشده است. با این حال، یکی از منابع آگاه از ماجرا گفته است که مکاتبات دیگری که به کاخ سفید ارائه شده‌اند، حاوی جزئیات مالی هستند.

برخلاف آنچه حبا در ابتدا به ترامپ گفته بود، به نظر نمی‌رسد پولی که به شرکت TXAT حواله شده، از حساب بانکی میلدون آمده باشد.

در عوض، یکی از مقام‌های کاخ سفید گفته است که مبلغ ۱۷٫۶ میلیون دلار از سوی «وزارت دارایی» کنگو (Ministère des Finances) در کینشاسا، پایتخت این کشور، به حساب TXAT واریز شده است؛ شهری که میلدون در آن فعالیت‌های تجاری دارد و به منابع مالی دسترسی دارد.

سخنگوی میلدون از اظهارنظر در این‌باره خودداری کرد. با نمایندگان شرکت TXAT و دولت کنگو نیز نتوانستند تماس بگیرند.

این مقام کاخ سفید گفت: «ما تلاش می‌کنیم بفهمیم این پول متعلق به چه کسی است.»

موضوع دیگری نیز بر پیچیدگی ماجرا افزوده است: ارقامی که حبا پس از نخستین‌بار که ترامپ را از سرقت ادعایی پول مرکز کندی مطلع کرد، اعلام می‌کرد، پیوسته تغییر کرده‌اند.

او ابتدا گفت مبلغ کمک مالی به مرکز کندی ۱۷ میلیون دلار بوده است.

سپس، پس از گفت‌وگو با میلدون، گفت این مبلغ حدود ۶ میلیون دلار بوده است. به نظر می‌رسد رقم دقیق ۵٫۶ میلیون دلار باشد.

روایت طرف مقابل
گرنل که از اظهارنظر درباره این گزارش خودداری کرد، پیش‌تر به اکسیوس گفته بود ادعاهای مطرح‌شده علیه او «مضحک» هستند.

او گفته بود: «من هرگز درخواست نکرده‌ام حتی یک سنت به جای دیگری فرستاده شود، در حالی که وانمود شود این پول برای مرکز کندی است؛ و هرگز هم هیچ پرداختی از او دریافت نکرده‌ام. از او بخواهید برای حرف‌هایش مدرک ارائه کند، نه اینکه چنین اتهامات مضحکی مطرح کند.»

به گفته منبعی که از دیدگاه گرنل در این‌باره مطلع شده بود، وقتی متن دقیق پیامک به اطلاع او رسید، گرنل با لحنی تند ارسال آن را انکار کرد؛ زیرا در پیامک، واژه «مرکز» به شکل املایی انگلیسی بریتانیایی، یعنی «centre»، نوشته شده بود.

متحدان گرنل نیز درباره جنبه‌های مختلف زندگی و فعالیت‌های میلدون پرسش‌هایی مطرح کرده‌اند؛ از پیشینه او به‌عنوان یک بازرگان و افرادی که با آنها ارتباط دارد گرفته تا سنش ــ او ۲۹ سال دارد، اما در برخی اسناد سن او ۲۵ سال ذکر شده است ــ و مراسم ازدواج ۱۰ میلیون دلاری‌اش در ماه گذشته با حبا، ۴۲ ساله؛ زنی که رابطه با او را از سال گذشته آغاز کرده بود.

نقطه اختلاف
در زمانی که روزنامه نیویورک تایمز مشغول بررسی فعالیت‌های میلدون در ونزوئلا بود، رابطه او با گرنل تیره شد؛ گرنل و میلدون از سال ۲۰۲۴ با یکدیگر روابط دوستانه داشتند.

میلدون در سال ۲۰۲۵ در مرکز کندی با حبا آشنا شد.

درون جلسه چه گذشت؟
یکی از مقام‌های دولت گفت حبا روز ۹ اکتبر که به کاخ سفید رسید، «بسیار پرجنب‌وجوش و هیجان‌زده» بود و در مقطعی فریاد زد: «ریک پول را دزدیده است!»

با این حال، مشکل این بود که حبا «هنوز همه مدارکش را مرتب و آماده نکرده بود. بدون داشتن تمام واقعیت‌ها، شتاب‌زده وارد جلسه شد و شروع کرد به فریاد زدن که گرنل دزدی کرده است. ضمن اینکه واقعیت‌ها مدام تغییر می‌کنند.» این منبع افزود: «این به معنای آن نیست که ریک از مخمصه بیرون آمده باشد. این ماجرا واقعاً خیلی مشکوک به نظر می‌رسد.»

به گفته منابع، پس از آنکه حبا اتهامات خود را مطرح کرد، ترامپ ویل شارف، مشاور حقوقی کاخ سفید، را به دفتر بیضی‌شکل فراخواند و از او خواست ادعاهای حبا را بررسی کند.

سپس ترامپ و شارف با گرنل تماس تلفنی گرفتند. گرنل همه اتهامات را رد کرد و گفت اگر قرار بود کمک مالی ۱۷ میلیون دلاری‌ای مطرح باشد، بی‌درنگ همه را از آن مطلع می‌کرد.

به گفته منبعی که از محتوای این گفت‌وگو مطلع شده بود، گرنل در مقطعی به ترامپ گفت: «امکان ندارد این موضوع حقیقت داشته باشد. این دیوانگی است.»

پشت صحنه تحقیقات
به گفته یک منبع، شارف از اوایل هفته گذشته نسبت به ادعاهای حبا بدبین شده بود؛ زیرا حبا و وکلای میلدون در ابتدا برای ارائه هرگونه سندی که به پیشبرد تحقیقات او کمک کند، کند عمل کرده بودند. آنها اسناد را روز جمعه تحویل دادند.

این منبع گفت شارف همچنان در حال جمع‌آوری شواهد است و قصد دارد ردپای دیجیتال پیامک سال ۲۰۲۵ را راستی‌آزمایی کند. به گفته او، در نسخه چاپی پیامک، همان تصویر گرنل دیده می‌شود که در کارت اطلاعات مخاطب او در تلفن هوشمندش نمایش داده می‌شود.

افرادی از داخل مرکز کندی نیز با کاخ سفید تماس گرفته‌اند و گفته‌اند که میلدون را بارها در مراسم اختصاصی این مرکز دیده‌اند؛ موضوعی که نشان می‌دهد او کمک‌کننده مالی بزرگی بوده است. به گفته یکی از منابع، حضورهای او از جمله شامل شرکت در مراسم از جایگاه ویژه معاون رئیس‌جمهور بوده است؛ جایگاهی که در کنار جایگاه رئیس‌جمهور قرار دارد.

یکی از مقام‌های دولت پرسید: «این همان بخشی از ماجراست که ممکن است آلینا در آن حقیقت را بگوید: میلدون واقعاً به این محافل دسترسی پیدا کرده بود. پس چرا چنین دسترسی‌ای داشت؟ آیا او با ریک در کنگو تجارت می‌کرد؟ اگر کمک مالی هرگز پرداخت نشده بود، چرا این‌همه دسترسی در اختیار او قرار گرفته بود؟»

این مقام در پایان گفت: «پرسش‌های زیادی وجود دارد و رئیس‌جمهور ایالات متحده می‌خواهد پاسخ‌ها را بداند.»




نظر شما درباره این مقاله:







همایون شبانکاره به اعدام محکوم شد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 15:41

همایون شبانکاره به اعدام محکوم شد





نظر شما درباره این مقاله:







انتقاد از سکوت جامعه وکالت
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 14:24

انتقاد از سکوت جامعه وکالت





نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 13:47

بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار





نظر شما درباره این مقاله:







وزارت امور خارجه آلمان سفیر ایران در برلین
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 13:43

وزارت امور خارجه آلمان سفیر ایران در برلین





نظر شما درباره این مقاله:







تندروهای ایران در پی سلاح‌ هسته‌ای هستند
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 12:17

تندروهای ایران در پی سلاح‌ هسته‌ای هستند


نجمه بزرگمهر / فاینانشال تایمز / ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶

دو دهه پیش، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی وقت ایران، فتوایی علیه توسعه سلاح‌های هسته‌ای صادر کرد؛ ممنوعیتی مذهبی که مبنای تأکید نظام بر صلح‌آمیز بودن اهداف هسته‌ای‌اش قرار گرفت — حتی در حالی که غنی‌سازی گسترده، این کشور را در مسیر تقابل با غرب قرار داده بود.

اما اکنون، در میان ویرانی‌های ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، شمار فزاینده‌ای از سیاستمداران تندرو، تحلیلگران و نمایندگان مجلس خواستار آن هستند که تهران از این موضع دست بردارد، از «پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای» (NPT) خارج شود و به سمت سلاح‌های هسته‌ای حرکت کند.

داوود مدرسیان، فعال سیاسی نزدیک به جریان‌های تندرو، در همین ماه نوشت: «درگیری‌های نظامی اخیر نشان داد که دستیابی به سلاح هسته‌ای برای ایران نه یک آرزو، بلکه ضرورتی است که حتی از نان شب هم واجب‌تر است.»

این بحث عمومی نشان‌دهنده تغییری آشکار در کشوری است که در آن، دفاع علنی از سلاح‌های هسته‌ای مدت‌ها به منزله به چالش کشیدن اقتدار «رهبر عالی» — که تصمیم‌گیرنده نهایی در کشور است — تلقی می‌شد.

با این حال، کشته شدن خامنه‌ای در بمباران آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ (۲۸ فوریه)، به‌طور متناقضی ممکن است به پایان یافتن این وضعیت کمک کرده باشد. جانشین و پسر او، مجتبی خامنه‌ای — که از آن زمان در اختفا به سر می‌برد — هنوز به‌طور علنی اعلام نکرده است که آیا بر موضع پدرش پایبند خواهد ماند یا خیر؛ سکوتی که فضا را برای ایدئولوگ‌های تندرو (جنگ‌طلب) در ایران فراهم کرده تا دیدگاه‌های خود را مطرح کنند.

مدرسیان اظهار داشت که اسلام شیعی از پویایی لازم برخوردار است تا احکام دینی بتوانند در پاسخ به شرایط متغیر، تکامل یابند. همچنین حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، ماه گذشته گفت که رهبر جدید ایران می‌تواند حکم (فتوای) جدیدی در مورد مسئله هسته‌ای صادر کند و «هیچ‌کس نمی‌تواند مانع او شود».

قشقاوی افزود که ایران باید یک «چرخه کامل بازدارندگی» ایجاد کند تا از تکرار الگوی کنونیِ «مذاکره و جنگ» جلوگیری شود. طرفداران سلاح‌های اتمی به کره شمالی اشاره می‌کنند؛ کشوری که به گفته آن‌ها، زرادخانه هسته‌ای‌اش به عنوان عاملی بازدارنده و مؤثر در برابر مداخله خارجی عمل کرده است. یکی از افراد نزدیک به حکومت مدعی شد که مرگ خامنه‌ای منجر به افزایش چشمگیر حمایت از سلاح‌های هسته‌ای در درون نظام شده است؛ به طوری که به گفته او، احساس ضرورتِ داشتن بمب هسته‌ای «از تقریباً صفر به بیش از ۵۰ درصد» افزایش یافته است.

بخشی از این مسئله ناشی از آن است که بسیاری از وفاداران به نظام، مناقشه با ایالات متحده را — که در تنگه هرمز (منطقه‌ای که ایران بر کنترل آن اصرار دارد) در وضعیتی بی‌ثبات، پرتنش و بن‌بست‌گونه باقی مانده است — به مثابه یک تهدید وجودی (حیاتی) می‌بینند.

در جریان یک کارزار بمباران ۴۰ روزه — که در ماه آوریل با برقراری یک آتش‌بس شکننده متوقف شد — ده‌ها تن از رهبران و مقامات ارشد کشته شدند؛ ضمن آنکه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بارها احتمال تغییر نظام در ایران را مطرح کرده‌اند.

رئیس‌جمهور ایالات متحده حتی فراتر رفته و تهدید کرده است که «تمدن» ایران را نابود کرده و این کشور را به «عصر حجر» بازمی‌گرداند. به گفته یک دیپلمات ارشد غربی در تهران، این اظهارات باعث شده است که مقامات حکومت ایران به این فکر بیفتند که آیا ایالات متحده قصد استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی را دارد یا خیر.

نگرانی سیاستمداران عمل‌گرا

موضع رسمی ایران همچنان این است که برنامه هسته‌ای‌اش صلح‌آمیز بوده و هیچ قصدی برای ساخت سلاح ندارد. محمد اسلامی، عالی‌ترین مقام هسته‌ای ایران، روز یکشنبه اعلام کرد که فعالیت‌ها برای تولید ۲۰ هزار مگاوات برق هسته‌ای، «حتی در شرایط جنگ» نیز ادامه داشته است.

حمایت آشکار از ایجاد یک بازدارنده هسته‌ای، موجب نگرانی برخی سیاستمداران عمل‌گرا — از جمله اصلاح‌طلبانی که مدت‌هاست خواستار سیاست خارجی مبتنی بر تنش‌زدایی هستند — شده است.

حسین مرعشی، از چهره‌های ارشد جریان اصلاح‌طلب، هفته گذشته به رسانه‌های داخلی گفت: «آنچه مهم‌تر از غنی‌سازی و حفظ دستاوردهای هسته‌ای است، حفظ ایران و جمهوری اسلامی است.»

کارشناسان معتقدند با توجه به تداوم جنگ، به نظر نمی‌رسد ایران در حال حاضر در مرحله‌ای باشد که بتواند درباره دکترین هسته‌ای کشور تصمیم‌گیری کند.

علی واعظ، کارشناس مسائل ایران در «گروه بین‌المللی بحران» می‌گوید: «این بحثی جدی است و به خاطر فتوای رهبر پیشین جمهوری اسلامی، دیگر تابو محسوب نمی‌شود. جنگ، موضع کسانی را تقویت کرده که معتقدند کشوری که در معرض تهدیدِ موجودیتی قرار دارد، در نهایت به یک عامل بازدارنده نهایی نیاز دارد.»

اما او می‌افزاید: «تهران ممکن است به جای تلاش آشکار برای دستیابی به بمب، سعی کند [زیرساخت‌های] هسته‌ای خود را حفظ کرده و در مورد برنامه هسته‌ای‌اش برای کسب امتیازات اقتصادی یا امنیتی مذاکره کند.»

«بسیاری از مسائل به این بستگی دارد که آیا رهبران ایران باور دارند که نظامی‌سازی برنامه هسته‌ای (ساخت سلاح) می‌تواند از حمله بعدی علیه کشور جلوگیری کند، یا اینکه صرفاً باعث تسریع وقوع آن خواهد شد.»

ابوالفضل بازرگان، تحلیلگر روابط بین‌الملل که به جریان‌های تندرو نزدیک است، به خبرگزاری تسنیم — که وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است — گفت که اصرار ایران بر اینکه هرگز سلاح اتمی نخواهد ساخت، به نوعی «شکستِ خودخواسته» خواهد بود.

به استدلال او، تهران باید دکترین «عدم استفاده نخست از سلاح هسته‌ای» را اتخاذ کند، اما در عین حال توانایی پاسخ متقابل در صورت حمله با سلاح‌های هسته‌ای را برای خود محفوظ نگه دارد.

بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی ایالات متحده، ایران دهه‌ها پیش کار بر روی برنامه سلاح‌های هسته‌ای را آغاز کرده بود، اما این فعالیت‌ها در سال ۲۰۰۳ متوقف شد. سال گذشته، تولسی گابارد (که پیش‌تر در نهادهای اطلاعاتی آمریکا حضور داشته) به کنگره گفت که جامعه اطلاعاتی ایالات متحده بر این باور است که تهران در حال ساخت سلاح اتمی نیست.

با این حال، افزایش شدید فعالیت‌های غنی‌سازی پس از خروج ترامپ از توافق هسته‌ای مهم میان ایران و قدرت‌های جهانی در سال ۲۰۱۸، این کشور را به آنچه کارشناسان «کشور در آستانه هسته‌ای» (Threshold State) می‌نامند، تبدیل کرده است؛ وضعیتی که در آن ایران در صورت تمایل، ظرفیت تبدیل برنامه هسته‌ای خود به برنامه ساخت سلاح را دارد.

امروزه، برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی دچار عقب‌گرد شدیدی شده است.

ایالات متحده در جریان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در ژوئن سال گذشته، سه تأسیسات اصلی ایران — یعنی نطنز، فردو و اصفهان — را بمباران کرد. ترامپ که تأکید دارد تهران باید برنامه هسته‌ای خود را برچیند، همچنین تهدید کرده است که تأسیساتی را که در عمق زمین در منطقه‌ای به نام «کلنگ‌گزلا» — معروف به «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) — در مرکز ایران قرار دارد، هدف قرار خواهد داد.

یکی از نگرانی‌های فوری ایالات متحده و قدرت‌های غربی، سرنوشت ذخایر اورانیوم بسیار غنی‌شده‌ی ایران است؛ ذخایری شامل حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد که تنها یک گام با سطح تسلیحاتی فاصله دارد.

گمان می‌رود این ذخایر — که در صورت غنی‌سازی بیشتر، از نظر تئوریک می‌تواند برای ساخت حدود ۱۰ سلاح هسته‌ای کافی باشد — در زیر آوار تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده مدفون شده باشد.

ترامپ از ایران — تنها قدرت غیرهسته‌ای که در چنین سطوحی غنی‌سازی انجام می‌دهد — خواسته است تا این مواد را از کشور خارج کند. اما در حالی که تهران در برابر این خواسته مقاومت کرده، مقامات حکومت اشاره کرده‌اند که ممکن است در چارچوب توافقی گسترده‌تر — که شامل لغو تحریم‌های آمریکا و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده‌ی ایران در خارج از کشور باشد — درباره‌ی «رقیق‌سازی» این ذخایر گفتگو کنند؛ شرایطی که برای واشنگتن غیرقابل‌قبول است.

ایران از زمان جنگ ژوئن ۲۰۲۵، به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه دسترسی به تأسیسات هسته‌ای اصلی خود را نداده است.

بر اساس مفاد «پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای» (NPT)، ایران در صورت تصمیم به خروج از این پیمان، موظف است سه ماه پیش از آن، به سایر طرف‌های عضو و شورای امنیت سازمان ملل اطلاع دهد. دیپلمات‌ها می‌گویند تهران ممکن است از این موضوع به عنوان تاکتیکی برای تحت فشار قرار دادن واشنگتن جهت دستیابی به توافق استفاده کند.

دو مقام ارشد ایرانی به روزنامه «فایننشال تایمز» گفتند که خروج از این پیمان، اولویت فوری نیست. یکی از آن‌ها اظهار داشت: «سیاست ما در قبال NPT هنوز تغییری نکرده است، اما این بدان معنا نیست که در آینده نیز تغییر نخواهد کرد.»

با این حال، طرح چنین احتمالی همچنان بحث‌برانگیز است؛ حتی در میان کسانی که طرفدار اتخاذ موضع دفاعی قاطع‌تر و جسورانه‌تر از سوی ایران هستند.

حمزه صفوی، فرزند یکی از مشاوران نظامی رهبر جمهوری اسلامی، در گفتگو با رسانه‌های داخلی استدلال کرده است که استفاده از سایر اشکال تسلیحات غیرمتعارف — از جمله آنچه «بمب‌های کثیف» نامیده می‌شوند — می‌تواند به همان اندازه به عنوان عاملی بازدارنده مؤثر باشد.

اما چنین دیدگاه‌هایی خشم دیگر تندروها را برمی‌انگیزد. مدرسیان، فعال سیاسی، استدلال کرده است که مانع اصلی در مسیر دستیابی به سلاح هسته‌ای، ممنوعیت شرعی (مذهبی) نیست، بلکه «تردید در سطوح عالی قدرت» است.




نظر شما درباره این مقاله:







صهیونیسم لیبرال مرده است
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 12:10

صهیونیسم لیبرال مرده است


آوی شلایم

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: آوی شلایم، مورخ برجستهٔ اسرائیلی-بریتانیایی و استاد بازنشستهٔ روابط بین‌الملل در دانشگاه آکسفورد، یکی از شناخته‌شده‌ترین منتقدان سیاست‌های اسرائیل در محافل آکادمیک غرب است. او که خود در خانواده‌ای یهودی در بغداد به دنیا آمد و بعدها به اسرائیل مهاجرت کرد، سال‌ها در ارتش اسرائیل خدمت کرد و سپس به یکی از منتقدان سرسخت صهیونیسم و سیاست‌های این دولت تبدیل شد. کتاب‌های او، از جمله «دیوار آهنین» و «سه جهان: خاطرات یک عرب-یهودی»، همواره بحث‌های داغی را در محافل دانشگاهی و سیاسی برانگیخته است.

این مقاله که در سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شده، در واقع حکم نهایی شلایم بر پروژه‌ای است که او روزگاری به آن باور داشت: صهیونیسم لیبرال. او با استناد به کتاب عمر بارتوف، مورخ هولوکاست و نسل‌کشی، و با نگاهی به رویدادهای سه سال گذشته – از حملهٔ ۷ اکتبر حماس تا جنگ ویرانگر غزه – استدلال می‌کند که این ایده که صهیونیسم می‌تواند با دموکراسی یا حتی اصول اولیه انسانیت سازگار باشد، پوچ است.

شلایم در این مقاله، ریشه‌های نژادپرستی اسرائیلی را نه در غیبت یک قانون اساسی مکتوب، بلکه در ماهیت شهرک‌سازی استعماری صهیونیسم می‌یابد. او با استناد به اعلامیهٔ استقلال ۱۹۴۸ – که وعدهٔ «برابری کامل اجتماعی و سیاسی همهٔ شهروندان بدون تمایز نژاد، عقیده یا جنسیت» را داد – نشان می‌دهد که این وعده هرگز محقق نشد و شکاف میان لفاظی لیبرال و واقعیت تبعیض‌آمیز را ریاکاری و سالوس رهبران اسرائیل پر کرد.

مقاله، روایتی است از نکبت مستمر – از آوارگی ۷۵۰٬۰۰۰ فلسطینی در ۱۹۴۸ تا موج دوم آوارگان در ۱۹۶۷ و تا نسل‌کشی جاری در غزه که شلایم آن را «نخستین نسل‌کشی پخش زنده در تاریخ» می‌نامد. او با استناد به اسناد لو‌رفته و گزارش‌های هاآرتص، نشان می‌دهد که نتانیاهو از سال ۱۹۷۷ آرزوی اخراج دسته‌جمعی فلسطینی‌ها را در سر می‌پروراند و حملهٔ ۷ اکتبر را به‌عنوان فرصتی برای تحقق این آرزو غنیمت شمرد – حتی اگر هشدارهای متعدد، از جمله هشدار رئیس‌ امارات، را نادیده گرفته باشد.

اما شلایم، با وجود لحن تند و قاطع، از پیش‌بینی فروپاشی قریب‌الوقوع اسرائیل پرهیز می‌کند. او به‌جای آن، از «فروپاشی بنای صهیونیسم» سخن می‌گوید که هم از درون (شکاف‌های اجتماعی، قضایی و قومی) و هم از بیرون (تهی‌شدن مخزن همدلی بین‌المللی) تحت فشار است. او به تغییر موضع بریتانیا تحت رهبری اندی برنام و اد میلیبند اشاره می‌کند که شدیدترین محکومیت اسرائیل از زمان تأسیسش را بیان کرد و تحریم‌هایی علیه شهرک‌های غیرقانونی اعمال نمود.

در این مقاله شلایم که خود را «عرب-یهودی» می‌نامد، از درون جامعهٔ یهودی، صهیونیسم را نقد می‌کند، و در پایان با یک ضرب‌المثل عربی، حکم خود را صادر می‌کند: «چیزی که کج شروع شود، کج می‌ماند.» و شاید مهم‌ترین پیام او این باشد: صهیونیسم لیبرال، که زمانی امید به سازگاری یهودیت و دموکراسی را زنده نگه می‌داشت، اکنون با واقعیت غزه و کرانهٔ باختری، به پایان راه رسیده است.

«این ایده که صهیونیسم با دموکراسی، یا حتی با اصول اولیه انسانیت، سازگار است، پوچ است، همان‌گونه که رویدادهای سه سال گذشته ثابت کرده‌اند.»

نوشتهٔ آوی شلایم، نویسنده و مورخ بریتانیایی-اسرائیلی. ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

جنگ در غزه که با حملهٔ ۷ اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد، همچنان ادامه دارد، اما تاکنون انبوهی از کتاب‌ها را پدید آورده است که این مناقشه را از زوایای مختلف پوشش می‌دهند. یکی از کتاب‌هایی که به‌حق، تحسین انتقادی قابل‌توجهی در هر دو سوی اقیانوس اطلس دریافت کرده است، «اسرائیل: چه اشتباهی رخ داد؟» (Israel: What Went Wrong? ) نوشتهٔ عمر بارتوف (Omer Bartov) است.

بارتوف که از خانواده‌ای صهیونیستِ لیبرال برخاسته و اکنون استاد مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی است، می‌کوشد توضیح دهد که چگونه اسرائیل، که زمانی مشعل امید برای یک اقلیت تحت آزار بود، به یک دولت نسل‌کش و یک منفور بین‌المللی تبدیل شد. به‌روایت او، از همان آغاز کارها به اشتباه رفت: پدران بنیان‌گذار اسرائیل هرگز به این موضوع سامان ندادند که چگونه یک دولت که میزبان گروه‌های قومی متعدد است، می‌تواند هم‌زمان یهودی و دموکراتیک باقی بماند – آن‌ها تنش میان قوم‌گرایی (ethno-nationalism) و پلورالیسم را حل‌نشده رها کردند.

او استدلال می‌کند که یک قانون اساسی مکتوب، با منشور حقوقی که حقوق و آزادی‌های همهٔ افراد را تضمین کند، می‌توانست کشور جدید را به مسیر دیگری هدایت کند: «نژادپرستیِ خزندهٔ جامعهٔ اسرائیل شاید تعدیل می‌شد، و بی‌تفاوتیِ حیرت‌انگیز نسبت به نسل‌کشی‌ای که در غزه در حال وقوع است و جنایت‌ها و پوگروم‌های روزمره در کرانهٔ باختری شاید حس رسوایی بیشتری برمی‌انگیخت.» به‌طور خلاصه، انحطاط اخلاقی و سیاسی دولت اسرائیل می‌توانست اجتناب‌پذیر باشد.

البته ما هرگز نمی‌توانیم بدانیم. اما دلایل خوبی برای تردید وجود دارد.

در واقع، یک سند مکتوب، شخصیت دولت تازه‌متولدشده را تعریف کرد. اعلامیهٔ استقلال (The Declaration of Independence) که در ۱۵ مهٔ ۱۹۴۸ توسط پدران بنیان‌گذار صهیونیست امضا شد، وعده داد که «برابری کامل اجتماعی و سیاسی همهٔ شهروندانش را بدون تمایز از نظر نژاد، عقیدهیا جنسیت» حفظ کند.

این وعده هرگز محقق نشد. این فقط یکی از نمونه‌های متعدد شکاف عظیم میان لفاظی صهیونیسم لیبرال دربارهٔ ارزش‌های جهان‌شمول و واقعیت تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه بود؛ شکافی که رهبران اسرائیل آن را با ریاکاری و فریب پر کردند. یکی از معدود چیزهایی که می‌توان به نفع دولت فعلی و به‌شدت راست‌گرای اسرائیل گفت این است که این دولت لفاظی لیبرال را کنار گذاشته و واقعیت زشت جامعهٔ معاصر اسرائیل را برای همه آشکار کرده است.

تحت رهبری حزب کارگر، وقتی نوبت به فلسطینی‌ها می‌رسید، به مشت آهنین در پشت دستکش مخملین عادت کرده بودیم. تحت رهبری لیکود و شرکای ائتلافی صهیونیست مذهبی‌اش، تبعیض آشکار علیه نزدیک به دو میلیون شهروند فلسطینی کشور و مشت آهنین عریان در برخورد با بیش از پنج میلیون فلسطینی در سرزمین‌های اشغالی وجود دارد.

یک دولت شهرک‌سازِ استعماری که در پیِ نابودیِ مردم محلی است

بارتوف در تاریخ به‌اندازهٔ کافی به عقب بازنمی‌گردد تا ریشه‌های عمیقِ نژادپرستیِ اسرائیلی را بکاود. صهیونیسم یک جنبشِ شهرک‌سازِ استعماریِ خودخوانده است و فرزندِ سیاسیِ اصلیِ آن – دولتِ اسرائیل – یک دولتِ شهرک‌سازِ استعماری است. منطقِ شهرک‌سازیِ استعماری، نابودیِ بومیان برای تصاحبِ زمین و منابعِ آن است. پاک‌سازیِ قومی وسیله‌ای است که این هدف با آن محقق می‌شود.

در سالِ ۱۹۴۸، اسرائیل پاک‌سازیِ قومیِ فلسطین را اجرا کرد: ۷۵۰٬۰۰۰ فلسطینی آواره شدند و نامِ فلسطین از روی نقشه محو شد. این همان چیزی است که فلسطینی‌ها آن را «نکبت» می‌نامند، به‌معنای «فاجعه». نکبت یک رویدادِ واحد نیست، بلکه فرایندی مستمر است. در جنگِ ژوئنِ ۱۹۶۷، اسرائیل کرانهٔ باختری را تصرف کرد و موجِ دیگری از ۲۵۰٬۰۰۰ پناهنده را به راه انداخت که اجازهٔ بازگشت به خانه‌هایشان را نیافتند.

جنگ فرصتِ مناسبی برای پاک‌سازیِ قومی فراهم می‌کند. برای بنیامین نتانیاهو، این یک باورِ راسخ و یک آرزو بود. نتانیاهو دهه‌ها معتقد بود که یک جنگِ بزرگ می‌تواند به اسرائیل پوششی بدهد تا اخراجِ دسته‌جمعیِ فلسطینی‌ها از کرانهٔ باختری را اجرا کند. او در سالِ ۱۹۷۷ این ایدهٔ دقیق را برای مکس هستینگز (Max Hastings)، مورخِ بریتانیایی، توضیح داد. نتانیاهو به‌خود می‌بالید: «در جنگِ بعدی، اگر درست عمل کنیم، فرصت خواهیم داشت که همهٔ اعراب را بیرون کنیم... می‌توانیم کرانهٔ باختری را پاک کنیم، اورشلیم را سامان دهیم.»

حملهٔ حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط نتانیاهو به‌عنوان فرصتِ مدتها در انتظار، برای اخراجِ دسته‌جمعیِ فلسطینی‌ها از سرزمین‌های اشغالی غنیمت شمرده شد. گزارش شده است که رئیس‌ امارات متحدهٔ عربی شخصاً به او هشدار داده بود که حماس در حال برنامه‌ریزیِ یک حملهٔ گسترده علیه اسرائیل است، اما او در واکنش به این هشدار اقدامی نکرد.

بر اساسِ گزارشی که هاآرتص (Haaretz) منتشر کرد، محمد بن زاید، حاکمِ امارات، یک هفته و نیم پیش از آن اتفاق با نتانیاهو تماس گرفت و به او هشدار داد که شبه‌نظامیان در حال آماده‌سازیِ «عملیاتی وحشتناک» هستند که آن را «زمین‌لرزه» توصیف کرد. او همچنین نگرانیِ خود را از اینکه این عملیات کلِ منطقه را بی‌ثبات کند ابراز داشت.

برای ارتشِ اسرائیل، ۷ اکتبر گزینه‌های جدیدی گشود

بر اساسِ این گزارش، نتانیاهو هشدارهای متعددِ دیگری نیز دریافت کرد و همهٔ آن‌ها را نادیده گرفت. نتانیاهو این ادعاها را رد کرده و تهدید کرده است که از هاآرتص به‌خاطر تهمت شکایت خواهد کرد؛ دفترِ او گفت: «هیچ هشداری از سوی امارات متحدهٔ عربی پیش از ۷ اکتبر به نخست‌وزیر داده نشد.»

یک چیز مسلم است: حملهٔ حماس به‌قدرِ کافی هولناک بود، اما تبلیغاتِ اسرائیل مقیاسِ جنایت‌ها را به‌شدت اغراق کرد، و داستان‌هایِ تأییدنشده‌ای مانند ۴۰ نوزادِ سربریده منتشر شد تا شدتِ ضدحمله توجیه شود.

برای افکار عمومیِ اسرائیل، حملهٔ حماس بدترین شوک و یک ترومای ملی بود، اما برای برنامه‌ریزانِ نظامی، گزینه‌های جدیدی گشود. در سندی لو‌رفته به تاریخِ ۱۳ اکتبر ۲۰۲۳، وزارتِ اطلاعاتِ اسرائیل طرحی را برای انتقالِ کلِ جمعیتِ نوارِ غزه به شبه‌جزیرهٔ سینای مصر ترسیم کرد.

مخالفتِ مصر این طرح را خنثی کرد. اسرائیل سپس جنگ علیه مردمِ غزه را از اخراجِ دسته‌جمعی به نسل‌کشی ارتقا داد. ارتشِ اسرائیل بیش از ۷۳٬۰۰۰ نفر را کشت که یک‌سومِ آن‌ها کودکان بودند، بیش از ۸۰ درصدِ خانه‌ها و زیرساخت‌هایِ غیرنظامی را نابود کرد، به تأسیساتِ بهداشتی و نظامِ آموزشی آسیبِ سنگین وارد کرد و موفق شد غزه را غیرقابلِ سکونت کند.

در کرانهٔ باختری، شهرک‌نشینانِ خشونت‌طلبِ راست‌گرا با تشویقِ دولت و حمایتِ ارتش، کارزارِ پاک‌سازیِ قومی را تشدید کردند.

در سه سالِ گذشته، اسرائیل مجموعه‌ای از جنایاتِ جنگی و جنایات علیه بشریت را مرتکب شده است، از جمله جنایتِ همهٔ جنایات – نسل‌کشی. این نخستین نسل‌کشیِ پخشِ زنده (live-streamed genocide) در تاریخ است. در نتیجهٔ این جنایت‌ها، اعتبارِ بین‌المللیِ اسرائیل آسیبِ جبران‌ناپذیری دیده است.

بنایِ صهیونیسم شروع به فروپاشی می‌کند

برخی از مفسران، به‌ویژه ایلان پاپه (Ilan Pappé)، مورخِ مستقر در بریتانیا، این را آغازِ پایانِ اسرائیل به‌شکلی که می‌شناسیم می‌دانند. البته، دولتِ اسرائیل به‌زودی فرو نخواهد پاشید و ما احتمالاً شاهدِ تغییرِ رژیم نخواهیم بود. پرسشِ واقعی این است که آیا پروژهٔ صهیونیسم لیبرال در آیندهٔ قابل‌پیش‌بینی احتمالاً بقا خواهد یافت یا نه. دیدگاهِ خودِ من این است که این پروژه در حال فروپاشی است، در نتیجهٔ دو مجموعه فشار: یکی درونی و یکی بیرونی.

از نظر درونی، اسرائیل گرفتارِ شکاف‌های عمیقِ اجتماعی، سیاسی و مذهبی است. مسئلهٔ اصلی که ملت را پیش از حملهٔ حماس تقسیم کرده بود، طرحِ دولتِ اسرائیل برای اصلاحات قضایی بود. این طرح به‌طور گسترده‌ای تلاشی برای محدودکردنِ اختیاراتِ دیوان عالی و آزادگذاشتنِ قوهٔ مجریه برای پیشبردِ سیاست‌های ضدانسانی و نژادپرستانه‌اش در داخل و الحاق رسمی کرانهٔ باختری تلقی می‌شد.

این اقدام اعتراضاتِ گسترده و مستمرِ اسرائیلی‌های ترقی‌خواه را برانگیخت. با این حال، این اعتراضات عمدتاً محدود به حفاظت از حقوق دموکراتیک یهودیان بود، نه اعراب. در درونِ جامعهٔ یهودی، شکافی میان یهودیانِ مذهبی که شخصیتِ یهودیِ دولت را بر دموکراسی ترجیح می‌دهند، و یهودیانِ سکولار که متعهد به حفظِ ارزش‌های دموکراتیک، دست‌کم برای شهروندان یهودی‌شان هستند، وجود دارد.

اما شکافِ بسیار عمیق‌تر، میان جوامعِ یهودی و عربِ کشور است. حملهٔ حماس واکنشِ شدید علیه جامعهٔ عرب در داخل اسرائیل را به دنبال داشت. به‌طور خلاصه، ترک‌های بنیادِ بنای صهیونیسم بسیار عمیق و غیرقابلِ ترمیم هستند.

اسرائیل تقریباً مخزنِ همدلیِ بین‌المللیِ خود را تهی کرده است

با این حال، بنای صهیونیسم به‌مراتب بیشتر به‌دلیل فشارِ بیرونی تا درگیریِ درونی احتمالاً فرو می‌ریزد. هیچ کشور دیگری در تاریخِ بشر، به اندازهٔ دولتِ اسرائیل پس از تولدش، همدلی و حمایتِ بین‌المللی دریافت نکرده است. این حمایت تا حدی به‌دلیل احساسِ گناهِ غرب دربارهٔ هولوکاست و تا حدی به‌دلیل ادراکِ اسرائیل به‌عنوان جزیره‌ای از دموکراسی در دریایِ اقتدارگرایی بود.

با نژادپرستیِ روبه‌رشد و سیاست‌هایِ تهاجمی‌اش در کرانهٔ باختری و نوارِ غزه، اسرائیل تقریباً این مخزنِ غنیِ همدلیِ بین‌المللی را تهی کرده است. حکمِ بازداشت به‌اتهامِ جنایاتِ جنگی که دیوانِ کیفریِ بین‌المللی علیه بنیامین نتانیاهو صادر کرد، تنها یک نمونه از این روند است.

در غرب، دست‌کم از ژوئنِ ۱۹۶۷، افکار عمومی به‌مراتب منتقدتر از دولت‌هایشان نسبت به اسرائیل بوده است. رفتارِ اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییرِ بیشتری در افکارِ عمومی علیه اسرائیل و به نفعِ قربانیانش ایجاد کرد. به‌آرامی اما به‌طور قطع، دولت‌های اروپایی شروع به پیروی از افکار عمومیِ خود کردند و شکاف میان سیاست خارجی و احساساتِ عمومی را کاهش دادند. یکی از مظاهرِ این روند، افزایش تعدادِ دولت‌های اروپایی بود که فلسطین را به‌عنوان یک دولت به رسمیت شناختند – که خشمِ شدیدِ اسرائیل را برانگیخت.

یک سال پس از به‌رسمیت‌شناسی: بار سنگین تاریخ ما همچنان بر دوش ما

در بریتانیا، تحتِ رهبریِ کی‌یر استارمر (Sir Keir Starmer)، دولتِ بریتانیا به‌رغم راهپیمایی‌ها و اعتراضاتِ گسترده، قاطعانه حامیِ اسرائیل باقی ماند. دولتِ او حتی در زمانی که نیروهای دفاعیِ اسرائیل در غزه مرتکبِ جنایاتِ جنگی می‌شدند، به تأمینِ سلاح و ارائهٔ حمایتِ نظامی، لجستیکی و اطلاعاتی ادامه داد.

این حمایتِ تقریباً کورکورانه به‌طور ناگهانی زمانی معکوس شد که اندی برنام (Andy Burnham) جایگزین استارمر به‌عنوان نخست‌وزیر بریتانیا شد. اد میلیبند (Ed Miliband)، وزیرِ خارجهٔ او، که خود یهودی است، شدیدترین محکومیتِ دولتِ اسرائیل از زمان تأسیسش را بیان کرد و آن را به رفتار غیر انسانی در غزه و پاک‌سازیِ قومی در کرانهٔ باختری متهم ساخت. او همچنین تحریم‌های گسترده‌ای بر تجارت با شهرک‌های غیرقانونیِ اسرائیلی و ممنوعیتِ جدیدی برای مجوزهایِ تسلیحاتی و سایر صادراتی که «به‌طور مادی به اشغال کمک می‌کنند» اعلام نمود.

نشانه ها کاملا آشکار است – اسرائیل دارد کم کم وادار به پاسخگویی می‌شود

سخنرانیِ میلیبند به‌معنای بازنگری در سیاستِ بریتانیا نسبت به اسرائیل بود؛ و آنهم به طوری که  که نه‌تنها آن کشور را محکوم کرد، بلکه دست به انجام اقداماتی نیز زد. بدین ترتیب بریتانیا در چنین اقدامانی پیشرو شد. یازده کشور دیگر، از جمله فرانسه و کانادا، اعلام کردند که آن‌ها نیز تحریم‌ها را اعمال خواهند کرد.

پس نشانه‌ها کاملا آشکار است. اسرائیل شروع به پاسخگویی برای نقض‌هایِ فاحشِ خود در خصوص زیر پا گذاشتن حقوقِ بشردوستانهٔ بین‌المللی کرده است.

اسرائیل با اقداماتِ خود، خود را به یک منفورِ بین‌المللی تبدیل کرده است. اسرائیل اکنون شروع به پرداختِ بهایِ یک دولتِ آپارتاید، یک دولتِ برتری‌طلبِ یهودی، یک اشغالگر، یک ستمگر و بدتر از همه، مرتکبِ نسل‌کشی بودن کرده است.

صهیونیسم لیبرال مرده است. صهیونیسم لیبرال مدعی است که صهیونیسم با دموکراسی سازگار است. اگر رویدادهایِ سه سالِ گذشته چیزی را ثابت کرده باشند، این است که صهیونیسم با دموکراسی یا حتی اصول اولیه انسانیت ناسازگار است. انحطاطِ اخلاقی و سیاسیِ دولتِ اسرائیل نتیجهٔ نبودِ یک قانون اساسیِ مکتوب نیست. این پیامد اجتناب ناپذیر استعمار شهرک نشینانه است که سر انجام، هر چند با تأخیر، خود را نشان داده است.

یک ضرب‌المثلِ عربی می‌گوید: چیزی که از ابتدا کج باشد، تا آخر کج می ماند (خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج).

—————
* آوی شلایم استاد بازنشستهٔ روابطِ بین‌الملل در دانشگاهِ آکسفورد و نویسندهٔ کتاب‌های «سه جهان: خاطراتِ یک عرب- یهودی» (Memoirs of an Arab-Jew) و «نسل‌کشی در غزه: جنگِ طولانیِ اسرائیل با فلسطین» (Genocide in Gaza: Israel’s Long War on Palestine) است.
https://britainpalestineproject.org/liberal-zionism-is-dead


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. مقاله‌ای که از آوی شلایم ترجمه کرده‌اید خواندم. این هم یکی از صدها دیدگاه بسیار گوناگون و ضد و نقیضی است که در میان یهودیان ابراز می‌شود. برای کسی مثل من که دیدگاه‌های متنوع را مطالعه می‌کند، نظرات آوی شلایم چندان رهگشا نیست، چرا که در مورد موضوع مورد بحث، هم سیاست یهودیان و اسرائیل مطرح است و هم سیاست اعراب فلسطینی و دول عرب. آیا اسرائیل مسؤل همه عواقب وخیم جنگ‌ها است؟ آیا اعراب درست عمل کردند؟ اگر اعراب در جنگ پیروز می‌شدند چه می‌شد؟ آیا آوی شلایم در مورد برادر بزرگ حماس که در دو شب بیش از سی هزار نفر را از میان برد چه می‌گوید؟ اگر حماس در جنگ پیروز شود، مردم اسرائیل چه می‌شوند؟ و صدها سؤال بی‌پایان دیگر.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ سلام و درود، دوست گرامی جناب آقای قنبری عزیز.
از اینکه مقاله را خواندید و با دقت و دلسوزی نقد کردید، صمیمانه سپاسگزارم. چنین بازخوردهایی است که گفت‌وگو را زنده نگه می‌دارد و به خواننده کمک می‌کند تا از سطحِ خبر به عمقِ تحلیل برسد. اجازه دهید پیش از هر چیز، بر یک نکتهٔ اساسی تأکید کنم: من با بسیاری از پرسش‌های شما موافقم. این پرسش‌ها – دربارهٔ مسئولیتِ اعراب، دربارهٔ سرنوشتِ اسرائیل در صورتِ پیروزیِ حماس، دربارهٔ جنایاتِ هم‌پیمانانِ حماس – پرسش‌هایی هستند که هیچ تحلیلِ صادقانه‌ای از مناقشهٔ خاورمیانه نمی‌تواند از آن‌ها بگریزد.
اما اجازه دهید دربارهٔ انتخابِ این مقاله و چرایی ترجمهٔ آن، چند نکته را روشن کنم:
نخست، هدفِ من از ترجمهٔ این مقاله، ارائهٔ «حقیقتِ نهایی» یا «دیدگاهِ برتر» نبود. هدف، افزودنِ یک صدا به مجموعه ای از صداهایی بود که در فضای فارسی‌زبان دربارهٔ این مناقشه شنیده می‌شود. آوی شلایم، همان‌گونه که خودتان اشاره کردید، یکی از صداهای متنوعِ درونِ جامعهٔ یهودی است – صدایی که مخالفِ جنگ و شهرک‌سازی است و برای صلح تلاش می‌کند. ترجمهٔ او، به‌معنای تأییدِ تمامِ مواضعش نیست؛ به‌معنای ضرورتِ شنیدنِ آن است، در کنارِ ده‌ها صدای دیگر.
دوم، شما به‌درستی اشاره کردید که اسرائیل مسئولِ همهٔ عواقبِ وخیمِ جنگ‌ها نیست. من هم با این جمله موافقم. هیچ‌کس – نه اسرائیل، نه فلسطینی‌ها، نه دولت‌های عربی – از مسئولیتِ سهمِ خود در این فاجعهٔ چنددهه‌ای مبرا نیست. اما پرسشِ من این است: آیا می‌توان با نقدِ یک طرف، مسئولیتِ طرفِ دیگر را نادیده گرفت؟ به‌نظر من، نقدِ صادقانه یعنی نقدِ همهٔ طرف‌ها – نه انتخابِ یک طرف و چشم‌بستن بر جنایاتِ طرفِ دیگر. آوی شلایم، در این مقاله، اسرائیل را نقد می‌کند؛ اما این به‌معنای توجیهِ حماس نیست. همان‌گونه که نقدِ حماس نیز به‌معنای توجیهِ اشغال نیست.
سوم، دربارهٔ پرسش‌های مشخصی که مطرح کردید – دربارهٔ «برادرِ بزرگِ حماس» (اشاره به ایران)، دربارهٔ سرنوشتِ اسرائیل در صورتِ پیروزیِ حماس، و دربارهٔ جنایاتِ هم‌پیمانانِ حماس – این پرسش‌ها کاملاً مشروع‌اند و شایستهٔ بررسیِ جدی. اما پاسخ به آن‌ها، وظیفهٔ مقاله‌ای نیست که صرفاً یک دیدگاه را روایت می‌کند. وظیفهٔ من به‌عنوان مترجم، فراهم‌کردنِ بستری برای شنیدنِ صداهای گوناگون است، نه جایگزینیِ یک صدای تک‌بعدی با صدایی دیگر. اگر قرار باشد فقط صداهایی را ترجمه کنم که تمامِ مواضعشان را تأیید می‌کنم، آن‌وقت گفت‌وگو به تبلیغ تبدیل می‌شود.
چهارم، و مهم‌تر از همه: شما پرسیدید «اگر اعراب در جنگ پیروز می‌شدند چه می‌شد؟» این پرسش، پرسشی است که تاریخ‌نگاران و تحلیلگرانِ بسیاری – از هر دو طرف – به آن پرداخته‌اند. پاسخِ آن، نه در یک مقاله، بلکه در ده‌ها کتاب و پژوهش نهفته است. اما یک نکته را می‌توانم با اطمینان بگویم: پرسشِ «چه می‌شد اگر» ، هرچند جذاب، نمی‌تواند جایگزینِ تحلیلِ «چه شد» و «چه باید کرد» شود. ما در جهانِ «چه شد» زندگی می‌کنیم، و در این جهان، مسئولیتِ همهٔ طرف‌ها – اسرائیل، فلسطینی‌ها، دولت‌های عربی، و قدرت‌های بین‌المللی – قابلِ بررسی و نقد است.
با احترام و سپاس، علی محمد طباطبایی





نظر شما درباره این مقاله:







قطر یک مرکز تولید تجهیزات دفاعی ایجاد می‌کند
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 10:34

قطر یک مرکز تولید تجهیزات دفاعی ایجاد می‌کند





نظر شما درباره این مقاله:







ایران‌ایر ۹۰۰۰ پرسنل اما فقط ۶ هواپیما دارد!
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 10:09

ایران‌ایر ۹۰۰۰ پرسنل اما فقط ۶ هواپیما دارد!


مدیرعامل ایران ایر گفت: ایران‌ایر در حال حاضر بیش از ۹ هزار نفر نیروی انسانی دارد در حالی که از این شرکت که در دوره‌ای ۴٠ فروند هواپیما داشت تنها ۶ فروند هواپیمای فعال باقی مانده‌است.

به گزارش خبرنگار اقتصادی ایلنا، طاهر عبدالحی، مدیرعامل شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران (هما)، در نشست خبری امروز با اشاره به مشکلات ساختاری این شرکت و تأثیر تحریم‌ها بر فعالیت‌های عملیاتی و اقتصادی آن اظهار داشت: در دوره‌ای، هما شبکه گسترده‌ای از پروازهای بین‌المللی داشت و به مقاصدی در شرق آسیا از جمله سئول، پکن، بمبئی، توکیو، داکا و بانکوک پرواز می‌کرد. این شرکت همچنین در اروپا شبکه پروازی گسترده‌ای داشت و به شهرهایی مانند استکهلم، آمستردام، کپنهاگ، لندن، پاریس، فرانکفورت، هامبورگ، میلان، رم، وین، آتن و مادرید پرواز انجام می‌داد.

وی افزود: در کنار پروازهای تجاری، برخی پروازها نیز با هدف حفظ روابط دیپلماتیک و انجام مأموریت‌های مورد نظر کشور انجام می‌شد. در آن زمان، به دلیل درآمد مناسب برخی مسیرها، هزینه‌های پروازها کمتر به چشم می‌آمد و امکان مدیریت بهتر منابع و استفاده از درآمدهای حاصل برای توسعه شرکت وجود داشت، اما این فرصت به‌درستی مدیریت نشد.

مدیرعامل ایران‌ایر با اشاره به تأثیر تحریم‌ها بر فعالیت‌های بین‌المللی این شرکت اظهار داشت: در گذشته، با وجود محدودیت‌ها، هما توانسته بود پروازهای اروپایی خود را حفظ کند و ایران را از وضعیت یک جزیره هوایی خارج کند. با این حال، مشکلاتی مانند محدودیت در دریافت خدمات فرودگاهی، تأمین قطعات، سوخت‌رسانی و حتی فروش بلیت در برخی مسیرها به‌تدریج افزایش یافت.

وی ادامه داد: این مشکلات در همان زمان به‌طور کامل منعکس نمی‌شد، اما با کاهش تعداد هواپیماها و افزایش هزینه‌های عملیاتی، آثار آن بیشتر نمایان شد. در شرایطی که ناوگان کوچک‌تر می‌شد، حفظ شبکه پروازی قبلی دشوارتر بود و شرکت به‌تدریج بخشی از بازارهای خود را از دست داد.

عبدالحی با اشاره به محدود شدن حضور ایران‌ایر در بازار شرق آسیا گفت: هما در گذشته به مقاصدی مانند بانکوک، کوالالامپور، پکن، سئول، بمبئی، توکیو و داکا پرواز داشت، اما به‌تدریج و با توجه به محدودیت‌های ناوگان و ضرورت حفظ برخی مسیرهای دیگر، از بخشی از این بازارها فاصله گرفت.

وی افزود: بازار شرق آسیا برای شرکت ظرفیت درآمدزایی داشت، اما کاهش تعداد هواپیماها و محدودیت‌های عملیاتی امکان ادامه فعالیت در همه مسیرها را از بین برد. در مقابل، حفظ برخی پروازهای اروپایی نیز با وجود کاهش تقاضا در دوره‌های کم‌سفر، همچنان در دستور کار قرار داشت و این موضوع بر نسبت درآمد به هزینه شرکت اثر گذاشت.

مدیرعامل ایران‌ایر با اشاره به کاهش تعداد هواپیماهای این شرکت گفت: هما در گذشته ناوگان بزرگ‌تری در اختیار داشت و از انواع مختلف هواپیما، از جمله بوئینگ ۷۴۷، فوکر، ایرباس‌های خانواده ۳۰۰ و ۳۱۰، توپولف ۱۵۴ و هواپیماهای بوئینگ ۷۲۷ و ۷۳۷ استفاده می‌کرد.

وی ادامه داد: با افزایش عمر هواپیماها، تأمین قطعات دشوارتر می‌شود و هزینه‌های نگهداری و تعمیرات افزایش پیدا می‌کند. در کنار این مسئله، محدودیت‌های ناشی از تحریم نیز امکان تأمین قطعات و دریافت برخی خدمات مورد نیاز را کاهش داده است. مجموعه این عوامل باعث شده تعداد هواپیماهای قابل استفاده کاهش یابد و پوشش مسیرهای پروازی گذشته دشوارتر شود.

ایران‌ایر تنها ۶ هواپیمای فعال دارد

عبدالحی با تأکید بر اهمیت تناسب ناوگان و نیروی انسانی اظهار داشت: زمانی که تعداد هواپیماها کاهش پیدا می‌کند، باید ساختار نیروی انسانی و هزینه‌های شرکت نیز متناسب با شرایط جدید مدیریت شود. در غیر این صورت، با کاهش ظرفیت عملیاتی، هزینه‌های ثابت همچنان باقی می‌ماند و فشار بیشتری بر منابع مالی شرکت وارد می‌شود.

وی افزود: ایران‌ایر در حال حاضر بیش از ۹ هزار نفر نیروی انسانی دارد در حالی که از این شرکت که در دوره‌ای ۴۰ فروند هواپیما داشت تنها ۶ فروند هواپیمای فعال باقی مانده‌است.

مدیرعامل ایران‌ایر تاکید کرد: در حال حاضر با وجود اینکه دو فروند هواپیمای فوکر در اختیار داریم، در زمینه تأمین خلبان مورد نیاز نیز با محدودیت‌هایی مواجه هستیم چرا که یکی از مشکلات، دسترسی نداشتن به شبیه‌ساز مورد نیاز برای آموزش خلبانان است. به گفته وی، محدودیت‌های ناشی از تحریم و شرایط مالکیت دولتی شرکت، دسترسی به برخی مراکز آموزشی خارجی را دشوار کرده است.

وی افزود: شبیه‌سازهای مورد نیاز برای آموزش خلبانان فوکر در مراکز محدودی در جهان وجود دارند و در حال حاضر امکان استفاده از این خدمات در فرانسه برای ایران‌ایر فراهم نیست. این محدودیت‌ها موجب شده است با وجود آمادگی هواپیماها، به دلیل نداشتن خلبان واجد شرایط، امکان انجام پرواز وجود نداشته باشد.

عبدالحی ادامه داد: با پیگیری‌های انجام‌شده از سازمان هواپیمایی کشوری، گاهی امکان فراهم کردن برخی الزامات و بازگرداندن هواپیماها به چرخه عملیاتی فراهم می‌شود، اما این وضعیت پایدار نیست و پس از سه تا چهار ماه ممکن است دوباره محدودیت‌ها ایجاد شود. چنین شرایطی برنامه‌ریزی عملیاتی شرکت را با دشواری مواجه می‌کند.

مدیرعامل ایران‌ایر با اشاره به تعداد هواپیماهای این شرکت گفت: از چهار فروند هواپیمای ایرباس ۳۰۰-۶۰۰، دو فروند قابلیت پرواز دارند و از دو فروند ایرباس ۳۱۰ نیز تنها یک فروند فعال است. همچنین از ناوگان ۱۳ فروندی هواپیماهای ATR، بسته به شرایط عملیاتی، یک یا گاهی دو فروند امکان پرواز دارند.

وی تأکید کرد: با وجود محدودیت‌های موجود، رعایت الزامات ایمنی و استانداردهای پروازی خط قرمز ایران‌ایر است و شرکت تحت هیچ شرایطی از این الزامات عدول نمی‌کند.

بدهی ۴ میلیون دلاری به فرودگاه استانبول

مدیرعامل ایران‌ایر با اشاره به تأثیر بدهی‌های خارجی بر تداوم پروازها تصریح کرد: زمانی که وارد ایران ایر شدم ایران‌ایر به فرودگاه استانبول ۴ میلیون دلار بدهکار بود و به فرودگاه دبی هم ٣ میلیون دلار بدهکار هستیم. انجام پرواز صرفاً به در اختیار داشتن هواپیما محدود نمی‌شود و به مجموعه‌ای از خدمات زمینی، هندلینگ و تعهدات مالی در فرودگاه‌های مقصد وابسته است. شرکت در برخی مقاطع با بدهی‌هایی در حدود سه تا چهار میلیون دلار مواجه بود و در فرودگاه‌هایی مانند نجف، بغداد و دبی نیز مطالبات پرداخت‌نشده‌ای وجود داشت.

وی ادامه داد: با وجود این محدودیت‌ها، پروازها تا جایی که امکان داشت ادامه پیدا می‌کرد، اما وقتی بدهی‌ها به نقطه‌ای رسید که باید تسویه می‌شد و منابع لازم تأمین نشد، ادامه پروازها امکان‌پذیر نبود. از این رو، توقف برخی مسیرها را باید در چارچوب محدودیت‌های مالی و عملیاتی بررسی کرد، نه اینکه همه دلایل آن را به کمبود هواپیما نسبت داد.

مدیرعامل ایران‌ایر درباره علت زمین‌گیر شدن هواپیماهای فوکر نیز گفت: مسئله اصلی در آن مقطع کمبود خلبان دارای صلاحیت پروازی بود. دسترسی نداشتن به مراکز شبیه‌ساز و محدودیت‌های موجود برای آموزش و تمدید صلاحیت خلبانان، امکان استفاده از این هواپیماها را با مشکل مواجه کرده بود. در مواردی، مراکز آموزشی خارجی امکان ارائه خدمات لازم را فراهم نمی‌کردند و همین موضوع برنامه‌ریزی برای بازگرداندن هواپیماها به چرخه پرواز را دشوار می‌ساخت.

وی با بیان اینکه انتخاب مسیر باید بر پایه ارزیابی اقتصادی و عملیاتی صورت گیرد، تصریح کرد: در برخی مسیرها تعداد مسافران به اندازه‌ای نبود که حتی هزینه سوخت پرواز را پوشش دهد؛ چه برسد به هزینه‌های دیگر و درآمد مورد انتظار شرکت. وقتی در چندین پرواز، تعداد مسافران بسیار پایین است، ادامه چنین مسیری بدون بررسی دقیق توجیه اقتصادی ندارد.

افغانستان هم برای پروازهای ایران محدودیت‌ اعمال کرده است

مدیرعامل ایران‌ایر با اشاره به محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی برخی کشورها برای پروازهای این شرکت اظهار داشت: حتی افغانستان نیز برای انجام پروازهای ایران محدودیت‌هایی اعمال کرده است، اما با پیگیری‌های صورت‌گرفته، موفق شدیم مجوز دو پرواز به کابل را دریافت کنیم و امیدواریم پروازهای مسیر تهران ـ کابل و مشهد ـ کابل از سر گرفته شود.

وی افزود: دریافت مجوزهای پروازی از برخی کشورها مستلزم پیگیری‌های مستمر و مذاکره با مراجع مختلف است. در برخی موارد، پس از مکاتبات و پیگیری‌های طولانی، با درخواست ایران‌ایر موافقت نمی‌شود و همین مسئله برنامه‌ریزی برای توسعه شبکه پروازی خارجی را دشوار می‌کند.

مدیرعامل ایران‌ایر با اشاره به تلاش برای برقراری پرواز به قطر گفت: برای راه‌اندازی مسیرهای جدید، از ظرفیت‌های مختلف دیپلماتیک و اجرایی استفاده کرده‌ایم. حتی در جریان انتقال تیم فوتبال استقلال به بصره برای حضور در مسابقات باشگاهی آسیا، تلاش کردیم از این فرصت برای پیگیری برقراری پروازهای مرتبط با قطر و فراهم کردن زمینه راه‌اندازی مسیرهای جدید استفاده کنیم، اما با وجود پیگیری‌ها و مکاتبات انجام‌شده، مجوزهای لازم صادر نشد.

وی ادامه داد: در این زمینه، موضوع از طریق سفیر و مسئولان ذی‌ربط پیگیری شد و حتی سازمان هواپیمایی کشوری قطر نیز درخواست ما را بررسی کرد، اما در نهایت با آن موافقت نشد. این تجربه نشان می‌دهد که راه‌اندازی مسیرهای خارجی صرفاً به تصمیم شرکت هواپیمایی وابسته نیست و به موافقت مراجع هوانوردی کشورهای مقصد نیز نیاز دارد.

مدیرعامل ایران‌ایر با بیان اینکه این محدودیت‌ها به یک کشور خاص محدود نمی‌شود، تصریح کرد: برای برقراری پرواز به مسقط نیز پیگیری‌هایی انجام دادیم، اما به نتیجه موردنظر نرسیدیم. در مسیر بمبئی نیز با وجود سابقه پروازهای ایران‌ایر به این مقصد و پیگیری‌های انجام‌شده، امکان ازسرگیری پرواز فراهم نشد.

وی افزود: برای توسعه پروازهای خارجی، مکاتبات و درخواست‌های متعددی به کشورهای مختلف ارائه کرده‌ایم؛ از جمله برای برقراری پرواز به سنگاپور نیز پیگیری‌هایی انجام شد، اما این درخواست‌ها به نتیجه نرسید. بنابراین، محدودیت شبکه پروازی ایران‌ایر را نمی‌توان صرفاً به مشکلات داخلی شرکت نسبت داد؛ بخشی از این وضعیت ناشی از محدودیت‌ها و موانعی است که در کشورهای مقصد با آن مواجه هستیم.

مدیرعامل ایران‌ایر تأکید کرد: شرکت برای توسعه شبکه پروازی و بازگشت به مسیرهای خارجی، پیگیری‌های لازم را ادامه می‌دهد و تلاش می‌کند از ظرفیت‌های دیپلماتیک، مذاکرات دوجانبه و همکاری با مراجع هوانوردی برای رفع موانع موجود استفاده کند.




نظر شما درباره این مقاله:







بخش اول از فصل ششم کتاب شاهنشاه
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 10:01

بخش اول از فصل ششم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آغاز فصل ششم  کتاب

ملاقاتی دلپذیر

در حالی که دفتر بیضی‌شکل (Oval Office) تمام توجه را به خود جلب می‌کند، اتاقی که تنها دو در با خلوتگاه رئیس‌جمهور فاصله دارد، احتمالاً محل برگزاری گردهمایی‌هایی بوده که حتی بیشتر تاریخ‌ساز بوده‌اند. نام کم مایه بی‌تخیل آن، «اتاق کابینه»، به عملکرد اصلی آن به عنوان تنها مکان در کاخ سفید اشاره دارد که رئیس‌جمهور می‌تواند به راحتی با همه مشاوران ارشد و وزرای کابینه‌اش – که اکنون پانزده نفر هستند – ملاقات کند، اما به همین دلیل است که روسای دولت خارجی مهم و همراهانشان اغلب برای گفتگوهای طولانی به آنجا آورده می‌شوند. به جز کسانی از کشورهایی که ایالات متحده با آنها در جنگ بوده، تقریباً همه چهره‌های سیاسی بین‌المللی صد سال گذشته از درهای اتاق کابینه گذشته‌اند، فهرستی که از وینستون چرچیل تا میخائیل گورباچف، از نلسون ماندلا تا ایندیرا گاندی امتداد دارد، و آنجا درباره برخی از مهم‌ترین مسائل عصر مدرن با رؤسای جمهور گفتگو کرده‌اند. با این حال، به ندرت خطرات به اندازه آنچه در جلسه برگزار شده در صبح ۱۵ نوامبر ۱۹۷۷ (۲۴ آبان ۱۳۵۶) وجود داشت، بالا بوده است، زمانی که پرزیدنت جیمی کارتر و محمدرضا پهلوی، شاهنشاه، برای اولین بار رو در روی یکدیگر نشستند.

همانطور که دو رهبر به شدت آگاه بودند، پس از سی‌وشش سال، اتحاد ایران و آمریکا در نقطه عطفی حیاتی قرار داشت، و بخش عمده مسیر آینده آن توسط آنچه در طول بیست‌وچهار ساعت آینده بین آنان می‌گذشت، تعیین می‌شد. با بوی ماندگار گاز اشک‌آور از یک سو و شعارهای شنیدنی «مرگ بر شاه!» از هزاران معترض تجمع کرده در سوی دیگر، کارها آغاز خوش‌یمنی نداشتند.

با درگیری‌های خشونت‌آمیز در محوطه بیضی‌شکل که منجر به یک مراسم استقبال کوتاه در چمن جنوبی شد، دو رئیس دولت و همسرانشان به عجله به تالار پذیرایی طبقه همکف کاخ سفید پناه بردند. پس از فرصتی به زوج‌ها برای شستن سوزش گاز اشک‌آور از چشمانشان، شاه و رئیس‌جمهور به اتاق کابینه قدم گذاشتند، جایی که با پیوستن نزدیک‌ترین مشاورانشان، قرار بود نود دقیقه بعد را در اولین گفتگوهای اساسی خود بگذرانند. کارتر توسط شش مقام ارشد دولت، از جمله معاون رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه، همراهی شد، آنچه نشان‌دهنده تفاوت در پویایی حکمرانی کشورهایشان بود. در طرف مقابل میز ساخته شده از چوب درخت ماهون، شاه تنها توسط دو دستیار احاطه شده بود.

ناخدا گری سیک (Gary Sick) چهل‌ودو ساله از میان ده مردی که در اتاق کابینه حاضر بودند، او به مراتب کم‌ترین مدارک رسمی را به دست آورده بود. سیک که امروز در شهر نیویورک زندگی می‌کند و استاد امور بین‌الملل در دانشگاه کلمبیا است، در سال ۱۹۷۷ دو سال گذشته را به عنوان عضو کارکنان شورای امنیت ملی (National Security Council) – نهاد اصلی مشورتی رئیس‌جمهور در امور سیاست خارجی – گذرانده بود و در کاخ سفید به عنوان متخصص ارشد ایران شناخته می‌شد. سیک با خنده به یاد آورد: “این کاملاً اغراق‌آمیز بود، با توجه به اینکه در مجموع حدود سه روز آنجا بودم.”

سیک که یک افسر حرفه‌ای نیروی دریایی بود، تنها بازدیدش از ایران را سال‌ها پیش انجام داده بود، زمانی که یک دریاسالار آمریکایی را در بازرسی از یک پایگاه دریایی در خلیج فارس همراهی کرده و به دنبال آن توقفی کوتاه در تهران برای دیدار از پسرعمویی که در صنعت نفت کار می‌کرد داشت. در سال ۱۹۷۵، با برنامه بازنشستگی زودرس از ارتش پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۹۷۶ و روی آوردن به تدریس در دوران دولت فورد، او مأموریتی در شورای امنیت ملی برای کار روی مسائل خلع سلاح و شبه‌جزیره عربستان پذیرفته بود. سیک توضیح داد: “دولت‌های جدید معمولاً در شورای امنیت ملی (NSC) خانه‌تکانی می‌کنند و همه آدم‌های خودشان را می‌آورند. بنابراین وقتی کارتر انتخاب شد، گمان کردم فقط به وزارت دفاع فرستاده می‌شوم تا بیست سالم (در آستانه بازنشستگی) را تکمیل کنم و تمام.”

در عوض، چه به دلیل شناخته شدن تخصص سیک یا صرفا از روی بی تحرکی بوروکراتیک – سیک فروتن تمایل دارد توضیح دوم را ترجیح دهد – دولت جدید او را نگه داشت. در حالی که شورای امنیت ملی (NSC) امروز به چندین برابر اندازه قبلی گسترش یافته، کارکنان آن در سال ۱۹۷۷ تنها متشکل از حدود چهل مشاور بود، بنابراین سیک و یک عضو کارکنان دیگر، بیل کوانت (Bill Quandt)، کل خاورمیانه و جهان عرب گسترده در آن منطقه را بین خود تقسیم کردند. سیک گفت: “علاوه بر مسئله اعراب و اسرائیل، بیل شمال آفریقا تا مراکش را داشت، در حالی که من مسئله خلع سلاح خلیج عربی و اقیانوس هند را داشتم. اول کار شوخی می‌کردیم که چقدر حجم کارهایمان نامتناسب است، که بیل هرگز نمی‌تواند استراحت کند در حالی که من در رفاه کامل هستم. خب، البته کار ما به این شکل پیش نرفت.”

اصلاً به هیچ وجه چنین نشد. گری سیک که به عنوان یادداشت‌بردار در آن جلسه ۱۵ نوامبر در اتاق کابینه منصوب شده بود، قرار بود ببیند که سه سال آینده زندگی‌اش کاملاً درگیر رویدادهای ایران می‌شود، ابتدا انقلاب علیه شاه و سپس بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا. در این فرآیند، او قرار بود جایگاه اول استثنایی برای برخی از مهم‌ترین – و آسیب‌زاترین – رویدادهای تاریخ مدرن آمریکا را داشته باشد.

اولین نگاه نزدیک سیک به شاه در چمن جنوبی بود، زمانی که دقیقاً زیر سکویی ایستاده بود که دو رئیس دولت در آنجا صحبت می‌کردند. او به یاد آورد: “اما نمی‌توانم بگویم واقعاً چندان مجذوب آن گفتگو شدم، چون با گاز اشک‌آور حواسم پرت شده بود.” در عوض، تازه بعد از زمان ورود به اتاق کابینه بود، که توانست شاهنشاه را از نزدیک مشاهده کند، یعنی  زمانی که سیک در یک انتهای میز کنفرانس طولانی، دور از شخصیت‌های اصلی نشست. علاوه بر رفتاری ظریف شاه، او تحت تأثیر حال و هوای رسمی او نیز قرار گرفته بود. “او قطعاً آدم تحسین آمیزی نبود. او با وقار و متانت خاصی حرکت می کرد – حتی می‌توانی آن را تکبر و نخوت بنامی، رفتاری که بلافاصله خود را آشکار می کرد.”

کارتر و مشاوران ارشدش به همین اندازه در کتاب توجیهی مفصلی که وزارت امور خارجه برای جلسه تهیه کرده بود، هشدار داده شده بودند. گزارش هشدار می‌داد: «شاه تمایل دارد جدی و رسمی باشد و به آسانی از رفتار شاهانه‌اش کوتاه نمی‌آید، رئیس دولتی جدی که به سرعت تحقیر، تکبر یا بیش‌ازحد صمیمی شدن را حس می‌کند.» با این حال، تحلیل گران وزارت امور خارجه انتخاب کردند که کمی تکبر خودشان را نشان دهند، و خاطرنشان کردند که “حال و هوای اعتماد به نفس شاه – برخی می‌گویند غرور – پوششی است بر حس ادامه‌دار ناامنی که بخشی از آن به سادگی یک ویژگی فرهنگ ایرانی است.”

با وجودی که به کارتر برای احتیاط شدید و رفتاری ملایم در برابر شاه هشدار داده شده بود، این بینشی روشن کننده از شخصیت او بود و همچنین استعدادش در ایجاد سریع پیوندهای شخصی با دیگران که در اتاق کابینه تقریباً به طور دقیق رفتاری کاملاً متضاد را اتخاب نمود.

تنها نه روز قبل، در ساعات اولیه صبح یکشنبه، ۶ نوامبر، یک سد خاکی که آب‌های کریک توکوا (Toccoa Creek) در شمال جورجیا را نگه می‌داشت، به طور ناگهانی فرو ریخت. دیوار آب حاصل با چنین سرعت و قدرتی از محوطه یک دانشکده علوم دینی کوچک در پایین دست گذشت که بسیاری از ساکنان خوابیده آن فرصتی برای فرار نداشتند. تا زمانی که تلاش‌های نجات پایان یافت، جستجوگران سی‌ونه جسد را از بستر نهر بیرون کشیده بودند.

هنگامی که یک ملت فاجعه‌ای مانند آنچه در کریک توکوا رخ داد را تجربه می‌کند، دولت‌های خارجی دوست اغلب پیام‌های تسلیتی برای رئیس دولت آسیب‌دیده می‌فرستند. در حالی که این پیام‌ها تحت امضای رهبر خارجی ارسال می‌شود، به طور گسترده این گونه تصور می شود که تنها مصائب بسیار بزرگ از این دست هستند که احتمالاً توجه شخصی واقعی رهبران خارجی را جلب می‌کنند، در حالی که باید گفت سی‌ونه کشته در کریک توکوا حتی نزدیک به آستانه یک فاجعه بزرگ هم نبودند. با این وجود، در پی آن، دفتر پروتکل دربار سلطنتی ایران نامه‌ای تسلیتی تحت امضای شاه برای رئیس‌جمهور کارتر فرستاده بود، و در اتاق کابینه، کارتر در سخنان افتتاحیه‌اش به این نامه اشاره کرد، از شاه بابت ملاحظه‌اش تشکر کرد و گفت که آن یادداشت چقدر برای او شخصاً اهمیت داشته است. از زبان هر شخص دیگری مگر کارتر چنین ریاکاری ممکن است چرب‌زبانی به نظر برسد، حتی در راستای همان نخوت و تکبری که به کارتر هشدار داده شده بود، اما از جانب او [کارتر]، کلمات صمیمی به نظر می‌رسید. اینگونه بود که شاه، که تا آن لحظه قطعاً هرگز نام کریک توکوا را نشنیده بود، با آن نقش بازی کرد، و کارتر را خلع سلاح نمود. همچنین جلسه را به آغاز امیدوارکننده‌ای سوق دادند.

رفتاری که احتمالاً با توجه به انبوه چیزهایی که شاه از آنها نگران بود چیز بسیار خوبی بود. در واقع، می توان تصور نمود که بیش از هر حس دیگری، این ناامنی از جایگاهش با رئیس‌جمهور جدید آمریکا بود که او را به واشنگتن کشانده بود.

شاه از اواخر سال ۱۹۷۵ و با شتاب گرفتن در سال ۱۹۷۶، ورود غیرمنتظره جیمی کارتر به کاخ سفید را با ترکیبی از ناباوری و هراس مشاهده کرده بود. کارتر یا همان فرماندار سابق جورجیا با صحبت از ترویج «پیشرفت اجتماعی» در خارج، به نحو ناخوشایندی برای شاه یادآور آن رئیس‌جمهور آمریکایی‌که مورد علاقه اش نبود، یعنی جان اف کندی، بود، و آشکارا نگران بود که صعود کارتر اکنون نوید چه چیزی را ممکن بود بدهد. حداقل در ابتدا، نگرانی‌های شاه به نظر معتبر می‌آمد. همانند سایر دولت‌های پلیسی در سراسر جهان، تأکید رئیس‌جمهور جدید بر حقوق بشر، اپوزیسیون ایران را جسورتر کرده بود. در طول سال ۱۹۷۷ (۱۳۵۶)، تعداد اعتراضات دانشگاهی خواستار برقراری دموکراسی بیشتر افزایش یافته بود، حتی در حالی که صدای روحانیون محافظه‌کار در محکوم کردن سرعت مدرنیزاسیون کشور بلندتر می‌شد. مخالفت با نزدیک شدن سفر شاه به واشنگتن تشدید شده بود. دانشجویان در سراسر ایران آخر هفته قبل از عزیمت زوج سلطنتی به وضوح به قصد شرمنده کردن او، دست به تظاهرات زده بودند، در حالی که در حرکتی بسیار رسانه‌ای، گروهی از پنجاه‌وچهار لیبرال برجسته نامه سرگشاده‌ای امضا کردند و خواستار انتخابات دموکراتیک و لغو پلیس مخفی ساواک شدند.

همه این‌ها اگرچه آزاردهنده، اما تا حد زیادی قابل مدیریت بود. چیزی که همچنان رهبر ایرانی را نگران می‌کرد، چیزی بود که او به عنوان ترکیبی از بی‌اعتنایی و بی‌کفایتی ساطع شده از دولت جدید آمریکا می‌دید.

پس از پیروزی انتخاباتی کارتر، شاه طبق عادت یادداشتی تبریک فرستاده و سپس دو ماه برای تأیید آن منتظر مانده بود، همراه با بهانه‌ای به زحمت قابل قبول مبنی بر آن که یادداشت او به نحوی گم شده است. اما آنچه غیرقابل توجیه بود، کم تحرکی دولت جدید در تعیین سفیری برای ایران بود. بر اساس سنت، سفیر جرالد فورد، یعنی ریچارد هلمز، بلافاصله پس از انتخابات نوامبر ۱۹۷۶ استعفای خود را تقدیم کرده بود، اما سپس پنج ماه طول کشید تا کارتر جایگزینش، دیپلمات حرفه‌ای ویلیام سالیوان (William Sullivan) را انتخاب کند، و سپس دو ماه دیگر برای هدایت نامزدی سالیوان از طریق کنگره. آیا این یک تحقیر عمدی بود یا نشانه‌ای از اینکه دولت جدید نمی‌دانست چه می‌کند؟

اما مبارزه جنجالی بر سر تأیید سالیوان، پرسشی حتی بنیادی‌تر را در ذهن شاه برجسته کرد: دقیقاً چه کسی در واشنگتن سال ۱۹۷۷ اختیار قدرت را در دست داشت، رئیس‌جمهور جدید یا کنگره ایالات متحده؟

کارتر به عنوان یک فرد کاملاً بیگانه مبارزات انتخاباتی کرده بود، و تاکنون دوره خدمتش در واشنگتن، که مدام هم توسط لیبرال‌ها و هم محافظه‌کاران مورد حمله قرار می‌گرفت، قطعاً این را نشان می‌داد. در پی رسوایی واترگیت در سال‌های ۱۹۷۲-۱۹۷۴، دموکرات‌های اصلاح‌طلب در مجلس نمایندگان و سنا به اکثریت‌های بزرگی دست یافته و شروع به تحقیق درباره زیاده‌روی‌های گذشته سازمان‌های دولتی و پس‌گیری بسیاری از اختیاراتی کردند که توسط قوه مجریه تحت نیکسون به دست آمده – و سوءاستفاده شده – بود. یک نتیجه، جلسات کمیته چرچ (Church Committe) در سال ۱۹۷۵ بود که به افشای عمومی نقش سیا در برکناری محمد مصدق و بازگرداندن شاه به قدرت در سال ۱۹۵۳ انجامید. نتیجه دیگر، قانون جدیدی بود که به کنگره نظارت افزایش یافته و قدرت وتوی بالقوه بر همه فروش‌های بزرگ تسلیحات به دولت های خارجی می‌داد، به همراه فرآیند جدید صدور گواهی که بر اساس آن دولت‌های خارجی باید مورد بررسی‌های سالانه وزارت امور خارجه در مورد پیشرفت، یا عدم آن، در زمینه حقوق بشر قرار می گرفتند. در ظاهر، همه این‌ها به خوبی با تعهدات مکرر کارتر در مسیر مبارزات انتخاباتی برای ترویج اصلاحات دموکراتیک و کاهش فروش تسلیحات آمریکا در خارج هماهنگ بود، اما واقعیت این بود که رئیس‌جمهور اکنون با یک بلوک مبارز در درون کنگره مواجه بود که قصد داشت او را در برابر آن تعهدات پاسخگو نگه دارد، در حالی که در انتهای دیگر طیف سیاسی، محافظه‌کاران و جمهوری‌خواهان کاملاً خوشحال بودند که او را در تقلا و به زحمت افتادن ببینند.

همه این‌ها تنها در آن تابستان به جوش آمده بود بر سر تلاش طاقت‌فرسای شاه برای به دست آوردن یک ساختار دفاع استراتژیک جدید از آمریکایی‌ها به نام «سیستم هشدار و کنترل هوابرد» (Airborne Warning and Control System) یا به اختصار AWACS. این سیستم که به عنوان یک سامانه هشدار اولیه انقلابی که در هواپیما نصب می شد در نظر گرفته شده بود، در اوایل دهه ۱۹۷۰ تحت تدابیر امنیتی شدید وارد مرحله توسعه شده و خود را در نمونه اولیه چنان وعده‌بخش نشان داده بود که در سال ۱۹۷۴ شاه یک سفارش خرید پیش‌دستانه برای نه فروند از این هواپیماهای بسیار تخصصی داده بود. این سفارش خرید در شرایط سیاست بدون پرسش فروش تسلیحات دولت‌های نیکسون و فورد مشکلی نبود، اما در سال ۱۹۷۷ در برابر یک رئیس‌جمهور صلح‌طلب آمریکا و کنگره‌ای حتی صلح‌طلب‌تر، مشکل بسیار بزرگی بود. کارتر که مشتاق بود شاه را به طور کامل مورد بیزاری قرار ندهد، ابتدا به طور یکجانبه خرید پیشنهادی ایران را به پنج فروند هواپیما کاهش داده بود، قبل از اینکه روی عدد توافقی هفت فروند به توافق برسد. اما معلوم شد هفت فروند بیشتر از مقداری بود که سنای آمریکا حاضر به تأییدش بود. با حمله به فروش پیشنهادی هم از سوی صلح‌طلبان و هم جنگ‌طلبان در کنگره، دولت به عجله درخواستش را پس گرفت، سپس به شدت در پشت صحنه برای یافتن رأی برای تصویب نهایی تلاش کرد. سرانجام در اوایل سپتامبر ۱۹۷۷، تنها دو ماه قبل از ورود شاه به واشنگتن، و تنها پس از گرفتن یک سری امتیاز تحقیرآمیز از پادشاه ایرانی موفق شدند. این موارد شامل حذف بخش زیادی از تجهیزات پیشرفته الکترونیک پروازی از هواپیماهای AWACS ایران بود که در وهله اول سیستم را جذاب کرده بود. با توجه به این تجربیات، کاملاً قابل درک بود که چرا شاه ممکن است تردیدهای جدی درباره جایگاهش با رئیس‌جمهور جدید آمریکا داشته باشد و اولین فرصت را برای نشستن روبروی او و سنجیدنش جستجو کند.

اما چیزی که شاهنشاه تا آن صبح نوامبر متوجه آن نشده بود – حداقل نه به اندازه کافی – این بود که جیمی کارتر مدتها قبل در مورد مسیری که دولتش قصد داشت در ایران پیش گیرد تصمیم گرفته بود. فرماندار سابق [کارتر] به رغم تصویرش به عنوان یک مبارز اخلاق‌گرا، یک سیاستمدار فوق‌العاده زیرک بود که قصد نداشت اجازه دهد وعده‌های انتخاباتی مانع عمل کردنش در دنیای واقعی شود. در مجموع، اگر او نیازی به کتاب توجیهی برای راهنمایی در برخورد با شاه نداشت، همچنین نیازی نداشت که به او بگوید پادشاه ایرانی و ملتش چقدر برای امنیت و سرزندگی آینده ایالات متحده اهمیت بنیادی دارند.

ایران اکنون سومین صادرکننده بزرگ نفت به ایالات متحده بود، و تنها تولیدکننده عمده خلیج فارس که به تحریم ویرانگر نفتی علیه غرب در سال ۱۹۷۳ نپیوسته بود. علاوه بر خدمت به عنوان پلیس خلیج فارس، ارتش ایران، که اکنون پنجمین ارتش بزرگ جهان بود، به طور پنهانی در گوشه‌های دورافتاده و متفاوت جهان مانند یمن، سومالی و چاد دستورات آمریکا را اجرا می‌کرد. ایران سالانه حدود ۱۰ میلیارد دلار کالای آمریکایی خریداری می‌کرد و اکنون میزبان حدود پنجاه هزار آمریکایی بود: مشاوران نظامی، بانک‌داران، بازرگانان، به همراه خانواده‌هایشان. این امر ایران را به خانه بزرگ‌ترین جامعه مهاجران آمریکایی بین اروپای غربی و شرق آسیا تبدیل کرده بود، همانطور که حدود پنجاه هزار ایرانی شاغل به تحصیل در دانشگاه‌های آمریکایی، آنان را به مراتب بزرگ‌ترین جامعه دانشجویی خارجی در ایالات متحده ساخته بود. از هر معیار قابل تصوری – اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی – ایران اکنون یکی از مهم‌ترین متحدان آمریکا در سیاره زمین محسوب می شد.

پایه همه اینها، توافقی بود که نیکسون و کیسینجر در سال ۱۹۷۲ با شاه شکل داده بودند. یکی از دلایلی که پیشنهادات دیپلماتیک بین کشورها معمولاً گام‌های کوچکی برمی‌دارند این است که یک امتیاز، هنگامی که برای یک بار اعطا شد، تقریباً دیگر غیرممکن است که بدون بی حرمتی پس گرفته شود یا کاهش یابد. توافق نیکسون-کیسینجر در ۱۹۷۲ بیش از آن که یک گام کوچک باشد، در واقع یک جهش عظیم به جلو بود، جهشی عملاً بی‌نظیر در سیاست خارجی آمریکا، و در کنار ناامنی ذاتی که شاه همیشه احساس می کرد، و توانایی شدید او در درک تحقیرهای آمریکایی در کوچک‌ترین حرکات آنها، به سادگی هیچ راهی وجود نداشت که جیمی کارتر بتواند حتی اگر می‌خواست اتحاد ایران و آمریکا را کاهش کند.

و قطعاً او چنین چیزی را نمی‌خواست. در حالی که هنوز به طور کامل برای بقیه جهان آشکار نشده بود، کارتر در حال پرورش یکی از بلندپروازانه‌ترین مجموعه‌های ابتکارات سیاست خارجی هر رئیس‌جمهوری در تاریخ بود. علاوه بر واگذاری کنترل کانال پاناما به دولت پاناما – پیمانی که تنها دو ماه قبل از دیدار شاه با واشنگتن امضا شده بود – کارتر به طور پنهانی در حال تلاش برای برقراری روابط دیپلماتیک کامل با سرزمین اصلی چین، ورود به یک پیمان گسترده کاهش تسلیحات با اتحاد جماهیر شوروی و، از جایی که نیکسون و کیسینجر شکست خورده بودند، شکل‌دهی یک توافق صلح جامع خاورمیانه بین اسرائیل و همسایگان عربش بود. به این ترتیب در حالی که هر یک از این ابتکارات کارتر در حال نزدیک شدن بودند، و با میزانی دیگر از تمرکز منطقه‌ای بیشتر، رئیس‌جمهور به تأیید و کمک شاه حساب می‌کرد.

و سپس مسئله نفت بود. کارتر، مانند رئیس‌جمهور پیش از خودش یعنی فورد، در وحشت باورنکرنی از افزایش بار دیگر قیمت نفت توسط کشورهای اوپک زندگی می‌کرد که ممکن بود اقتصاد آمریکا و بین‌الملل را به یک رکود دیگر سوق دهد. با توجه به اینکه شاه یکی از مداوم‌ترین طرفداران افزایش قیمت در درون اوپک بود، فرستادگان کارتر ماه‌های اخیر را صرف التماس به همتایان ایرانی‌شان کردند که در کنفرانس آتی اوپک در دسامبر برای افزایش دیگری فشار نیاورند. البته گرفتن آن تصمیم در نهایت با شاهنشاه بود.

با توجه به تمامی این دلایل، کارتر مدتی بود که صادقانه سعی می‌کرد به رهبر ایرانی تلگراف کند که هیچ تغییر بنیادی در روابط دو کشورشان ایجاد نخواهد شد، که «روابط ویژه» آنان ادامه خواهد یافت. اما شاه با توجه به تحقیرها و اشتباهاتی که مجبور به تحملشان شده بود، قابل درک بود که می‌خواست این را از زبان خود او بشنود.

نتیجه نهایی، کیفیت کنایه‌آمیزی در بخش عمده گفتگوی دو رئیس دولت در اتاق کابینه آن صبح بود، گفتگویی که نیازمند خوانشی بین خطوط بود. شاه که نمی خواست تصور شود در برابر خواسته های آمریکا بود که عقب نشینی کرده است، اذعان کرد که نگرانی کلی از سلامت اقتصاد جهانی او را به تصمیم برای عدم درخواست افزایش قیمت در کنفرانس آتی اوپک سوق داده، تعهدی که او بلافاصله قبل از آمدن به واشنگتن به طور عمومی اعلام کرده و اکنون تکرار می کند. به همین منوال، او تأکید کرد که به رغم اقدامات اخیر تحریک‌کنندگانی که به دنبال سوءاستفاده هستند، هیچ کاستی در تعهد دولتش به محیط سیاسی فراگیرترنخواهد بود، سخنی که در واقع بیان رمزآمیز برای حقوق بشر بود. کارتر از سوی خود، اعلام کرد که وقتی پای فهرست خرید نظامی حیرت‌آور ایران در میان باشد – فهرستی آنقدر گسترده و پرهزینه که تهدید می‌کرد وعده انتخاباتی او برای محدود کردن فروش تسلیحات را مسخره کند – زمان آن رسیده که مقامات ارشد هر دو دولت دست به کار شکل‌دهی راه‌حل‌های جایگزین شوند. یک حساب‌سازی خلاقانه که قبلاً در جریان بود، این بود که ایرانیان برنامه‌های خرید پنج‌ساله به جای برنامه‌های معمول یک‌ساله خود طراحی کنند تا هزینه‌ها بتوانند بر اساس فرصت‌های بودجه‌ای – یا بی‌اعتنایی کنگره و رسانه‌ها – جلوتر یا عقب تر قرار داده شوند. در مورد مسئله به مراتب حساستر نقض حقوق بشر، کارتر در واقع آن صبح اصلاً آن را مطرح نکرد؛ وقتی موضوع بعداً به طور گذرا در یک جلسه دیگر مطرح شد، رئیس‌جمهور اعلام کرد که به جای پافشاری بر هر گونه کاستی بالقوه، دولت او قصد دارد بر گام‌های بزرگ و دلگرم‌کننده‌ای که رژیم ایران در این حوزه برمی‌دارد تمرکز کند.

گری سیک در طول جلسه نود دقیقه‌ای، و حتی در حالی که سعی می‌کرد در یادداشت‌برداری‌اش به روز بماند، تحت تأثیر تفاوت چشمگیر در پویایی بین دو هیئت قرار گرفت.

او به یاد آورد: “نمی‌گویم کارتر دقیقاً راحت بود، اما او این غیررسمی بودن بنیادی را در خود داشت. اگر پاسخ چیزی را نمی‌دانست، فقط خم می‌شد و از هر کس که می‌دانست می‌پرسید؛ هیچ غروری در این مورد نداشت. در طرف میز شاه، دو مردی که با او بودند، هر چقدر هم که در گفتگو مشارکت می‌کردند، اما می‌توانستند صرفاً مانند یک مجسمه بی اثر باشند. شاه همه چیز را از قبل فکر کرده بود، دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد بگوید و هیچ چیز خودانگیخته‌ای در آن نبود.»


بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه




نظر شما درباره این مقاله:







انتقاد شدید اوباما از اقدام دولت ترامپ علیه ایلهان عمر
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 9:09

انتقاد شدید اوباما از اقدام دولت ترامپ علیه ایلهان عمر





نظر شما درباره این مقاله:







هشدار نتانیاهو به روسیه: همکاری با ایران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.10.2026, 7:38

هشدار نتانیاهو به روسیه: همکاری با ایران





نظر شما درباره این مقاله:







کنفرانس «مصدق در آمریکا» در روزهای ۲۲ و ۲۳ اکتبر
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 20:35

کنفرانس «مصدق در آمریکا» در روزهای ۲۲ و ۲۳ اکتبر





نظر شما درباره این مقاله:







حوثی‌ها در فهرست گروه‌های تروریستی قرار گیرد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 19:41

حوثی‌ها در فهرست گروه‌های تروریستی قرار گیرد





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ از انتخاب مجدد نتانیاهو حمایت می‌کند
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 17:57

ترامپ از انتخاب مجدد نتانیاهو حمایت می‌کند


باراک راوید / آکسیوس

رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، روز یکشنبه، تنها ۹ روز پیش از انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل، حمایت خود را از بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، اعلام کرد.

اهمیت موضوع: تصمیم ترامپ برای اعلام حمایت از نتانیاهو تنها ۹ روز پیش از انتخابات می‌تواند در لحظه‌ای حساس، به تقویت موقعیت نخست‌وزیر اسرائیل در تلاش برای بقای سیاسی‌اش کمک کند. بیشتر نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که ائتلاف او از کسب ۶۱ کرسی موردنیاز برای تشکیل دولت بازخواهد ماند.

ترامپ چه می‌گوید: ترامپ روز یکشنبه در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، نتانیاهو را «نخست‌وزیری جنگجوی بزرگ» و «شریکی بزرگ» در جنگ توصیف کرد.

ترامپ نوشت: «اگر اسرائیل رهبر نامناسبی داشته باشد، یعنی هر کسی غیر از بی‌بی، آمریکا ناچار خواهد شد خودش این کار [در ایران] را انجام دهد و من تمایلی به این کار ندارم.»

ترامپ نتانیاهو را «نمونه‌ای از شریکی دانست که ایالات متحده آمریکا از اسرائیل انتظار دارد» و حمایت «کامل و همه‌جانبه» خود را از او اعلام کرد.

پشت پرده: ترامپ از اوایل هفته جاری برنامه‌ریزی برای اعلام حمایت از نتانیاهو را آغاز کرده بود.

ترامپ روز یکشنبه در گفت‌وگویی تلفنی و کوتاه با آکسیوس گفت: «از ابتدا قرار بود این کار را انجام دهم. فقط نمی‌خواستم خیلی زود انجامش بدهم.»

ترامپ گفت به این دلیل از نتانیاهو حمایت کرده است که آن دو «رابطه خوبی» دارند و اگر نتانیاهو دوباره انتخاب شود، همکاری‌شان «همچنان به‌خوبی پیش خواهد رفت».

ترامپ گفت: «مهم است که اسرائیل فردی را در اختیار داشته باشد که بتواند روی او حساب کند.»

وقتی از ترامپ پرسیده شد که آیا می‌تواند با رهبر دیگری در اسرائیل همکاری کند، پاسخ داد: «شاید بتوانم، شاید هم نتوانم. چه کسی می‌خواهد چنین ریسکی بکند؟»

موضع طرف مقابل: نتانیاهو در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس از ترامپ بابت حمایت او تشکر کرد.

نتانیاهو نوشت: «با هم مأموریت را به پایان خواهیم رساند.»

گادی آیزنکوت، رقیب اصلی نتانیاهو، در گفت‌وگو با شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل گفت که برای رئیس‌جمهور آمریکا احترام قائل است و از اقداماتی که او برای اسرائیل انجام داده، قدردانی می‌کند.

آیزنکوت گفت: «اما انتخابات، مسئله‌ای داخلی و مربوط به خود اسرائیل است. تنها کسانی که تصمیم خواهند گرفت، شهروندان اسرائیل هستند و من بر این موضع قاطعانه پافشاری خواهم کرد.»

تصویر کلی: ترامپ در ماه‌های اخیر بارها از اعلام حمایت از نتانیاهو خودداری کرده بود؛ آن هم در شرایطی که تنش‌ها میان این دو رهبر بر سر ایران و غزه افزایش یافته بود.

آکسیوس پیش‌تر گزارش داده بود که برخی از رقبای نتانیاهو از ترامپ خواسته بودند بی‌طرف بماند.

برخی از نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ معتقد بودند که دستورکار او در خاورمیانه در صورت شکست نتانیاهو و تشکیل دولتی متفاوت، بهتر پیش خواهد رفت.

خود ترامپ نیز از نتانیاهو به‌شدت ابراز نارضایتی کرده بود؛ از جمله در هفته‌های اخیر.

به گفته دو نفری که مستقیماً درباره این موضوع با رئیس‌جمهور گفت‌وگو کرده‌اند، ترامپ در مکالمات خصوصی، نتانیاهو را مسئول ناکامی اسرائیل در جلوگیری از حملات حماس در ۷ اکتبر دانسته بود.

او نخست‌وزیر اسرائیل را «بزرگ‌ترین دشمن خودش» خوانده و این پرسش را مطرح کرده بود که آیا نتانیاهو به اعتبار بین‌المللی اسرائیل آسیب می‌زند یا نه.

با این حال، ترامپ تصمیم گرفت همچنان از نتانیاهو حمایت کند.

آخرین تحولات: آکسیوس گزارش داد که نتانیاهو و ترامپ دو هفته پیش درباره احتمال آغاز عملیات نظامی گسترده و جدیدی علیه ایران، پیش از برگزاری انتخابات در اسرائیل و آمریکا، گفت‌وگو کرده بودند.

ترامپ در ابتدا ظاهراً به پذیرش پیشنهاد نتانیاهو و ازسرگیری حملات تمایل داشت، اما به‌تدریج تردیدهای بیشتری پیدا کرد و تصمیم گرفت تا پس از انتخابات صبر کند.

ترامپ در پیام حمایت خود ظاهراً این احتمال را مطرح کرد که پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به نتانیاهو اجازه دهد به ایران حمله کند. او در این پیام گفت: «به‌زودی کار را تمام خواهیم کرد.»


متن کامل پیام ترامپ:

خطاب به مردم بزرگ اسرائیل:

بی‌بی نتانیاهو نخست‌وزیری بزرگ و جنگاوری برجسته بوده و در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران، با شعار ۵۱ ساله‌اش، «مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا! شیطان کوچک و شیطان بزرگ را نابود خواهیم کرد»، شریکی حتی بزرگ‌تر برای صلح بوده است.

کدام کشوری می‌تواند دوام بیاورد، وقتی اجازه داده می‌شود چنین سخنانی گفته شود؟ زیرا در نهایت، این‌گونه سخنان همیشه به واقعیت تبدیل می‌شوند. تنها مسئله، زمان بود تا ایران آن عبارت شوم را عملی کند؛ اما ما ایران را به‌طور نظام‌مند، هم از نظر نظامی و هم از نظر مالی، نابود کرده‌ایم و اگر به‌سرعت روش خود را تغییر ندهد، به‌زودی کار را تمام خواهیم کرد.

اگر اسرائیل رهبری نادرست داشته باشد ــ و هر کسی جز بی‌بی چنین رهبری‌ای خواهد بود ــ آمریکا ناچار خواهد شد خودش این کار را انجام دهد؛ و من تمایلی به انجام آن ندارم.

بی‌بی نتانیاهو در برابر مخالفت‌های گسترده، از جمله مخالفت‌هایی که حتی از داخل خود اسرائیل برخاسته‌اند، قوی، شجاع و درخشان عمل کرده است. با وجود همه این‌ها، او دوام آورده و در واقع، به موفقیت‌های بیشتری نیز دست یافته است!

من بی‌بی را در دشوارترین شرایط زیر نظر داشته‌ام. مردان و زنان عادی در چنین موقعیت‌هایی زیر فشار از پا درمی‌آمدند؛ اما بی‌بی از پا درنیامد. او در واقع قوی‌تر شد و امروز نیز همان قدرت را حفظ کرده است.

این همان نوع شریکی است که ایالات متحده آمریکا از اسرائیل انتظار دارد؛ کشوری که آمریکا برای آن کارهای بسیار زیادی انجام داده است.

لطفاً این نامه را بیانگر حمایت کامل و بی‌قیدوشرط من از بی‌بی نتانیاهو در رقابت پیشِ روی او برای انتخاب مجدد به‌عنوان نخست‌وزیر اسرائیل تلقی کنید.

بی‌بی نتانیاهو هرگز شما را ناامید نخواهد کرد!

از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.

دونالد جی. ترامپ
رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا




نظر شما درباره این مقاله:







استراتژی نظامی حماس اشتباه بود و هست
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز

۷ اکتبر ۲۰۲۳، آغاز حمله حماس به اسرائیل

iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 16:14

استراتژی نظامی حماس اشتباه بود و هست


سعید برزین

“باید بدنبال یک راه حل دمکراتیک برای فلسطین بود”‏

قابل انکار نیست که حکومت اسرائیل عملا بر تمامی ابعاد زندگی فلسطینیان تسلط دارد. حتی اگر جنگ غزه و ۷۰ هزار کشته آنرا را کنار بگذاریم، می‌بینیم که اسرائیل از یک طرف شرایط اجتماعی و ‏خودمختاری سیاسی فلسطین را کنترل می‌کند و از طرف دیگر امور اقتصادیشان (از جمله اخذ مالیات، ‏حق ساختمان و فروش نیروی کار به اسرائیلی‌ها) را تحت مقررات خود دارد. ‏

در این تسلط بسیار گسترده ۶۰ ساله می‌توان تبعیض فاحشی را ملاحظه کرد. به عنوان مثال، تولید ناخالص ملی (سرانه) فلسطینی حدود ۳ هزار ‏دلار و مشابه آن در اسرائیل حدود ۶۰ هزار دلار در سال است‎.‎

نحوه تسلط اسرائیل بسیار گسترده و خشونت آمیز است. حتی علی رغم اعلام آتش بس غزه (توسط دولت نتانیاهو در اکتبر ۲۰۲۵) ، صدها نفر در کرانه باختری و غزه توسط ارتش اسرائیل و شهرک‌نشین‌ها کشته شده‌اند.

نتانیاهو چند قطبی‌سازی و رادیکالیسم و تضعیف سیاسی جامعه فلسطینی ‏‏(از جمله تشویق شکل گیری حماس در برابر فتح) را دنبال کرده تا به اهداف خود نزدیک‌تر شود‎.‎

بدین ترتیب مسئولیت مستقیم خشونت نظامی، محاصره و شهرک‌سازی‌ دولت اسرائیل کاملا روشن است.

در همین حال قابل انکار نیست که رهبری فلسطینیان نیز گرفتار یک چرخه خودکامه و استبدادی است. در کرانه ‏باختری حکومت خودگردان فتح (محمود عباس) ده‌ها سال است که با فساد گسترده حکمرانی می‌کند و اجازه اعتراض ‏به کسی نمی‌دهد. ‏

عباس در سال ۲۰۰۵ در انتخابات پیروز شد و از آن پس انتخاباتی برای مقام وی صورت نگرفته. آخرین انتخابات قوه ‏مقننه نیز در سال ۲۰۰۶ برگزار شد.

بی‌اعتمادی نسبت به نهادهای سیاسی فلسطینی چنان گسترده است که در ‏انتخابات شوراهای محلی ۲۰۲۱ تنها ۳۹ درصد از مردم شرکت کردند‎.‎

اوضاع غزه و حکومت حماس فاجعه آمیزتر است. حماس از طریق انتخابات در سال ۲۰۰۶ به قدرت رسید اما ‏پس از آن اجازه انتخابات دیگری را نداد.

به اضافه، حماس سیاست تضاد با عباس را دنبال کرد، و عملا زمینه ‏تجزیه فلسطینیان به “غزه‌ای”، “کرانه‌ای”، و “بیت‌المقدسی” را تشویق کرد‎.‎

سیاست حماس علیه اسرائیل قهرآمیز است و «قیام مسلحانه» ۷ اکتبر زمینه مرگ ده‌ها هزار فلسطینی و فروپاشی اقتصادی غزه و ویرانی تمدنی ‏این منطقه را فراهم آورد.

در پی این قیام مسلحانه، سطح زندگی مردم در غزه افت فاجعه‌بار داشته و بیکاری عملا تمام جامعه را دربر گرفته است. در ‏چنین شرایطی، مهاجرت فلسطینی‌ها، هم از کرانه باختری و هم از غزه، قابل ملاحظه می‌باشد و خواهد بود‎.‎‏

مهاجرت فلسطینی‌ها از ‏غزه و پاکسازی نژادی، از آرزو‌های نیروهای افراطی در اسرائیل است. متاسفانه حماس امکان تحقق این آرزو را برای افراطی‌ترین ‏جریان‌های سیاسی اسرائیلی فراهم آورد.

آنچه شاید بتواند فلسطینی‌ها را متحد و در برابر اسرائیل نیرومند کند ساختمان یک دمکراسی درونی است. امری که ‏نه رهبری فتح و نه حماس به آن نظر دارند.

اسرائیل نیز – علی رغم توانایی‌های بزرگی که دارد – برای ساختمان یک جامعه ‏دمکراتیک فلسطینی تلاش نمی‌کند بلکه خلاف آنرا را در دستور کار دارد.

اتحاد پنج میلیون فلسطینی زیر یک بیرق دمکراتیک می‌تواند آنها را در برابر نه میلیون اسرائیلی قدرتمند کند. یک رهبری ‏دمکراتیک فلسطینی قادر به مذاکره با اسرائیل و پیدا کردن یک «راه حل دو کشوری» خواهد بود.

جامعه و ‏دولت اسرائیل نیز اگر به اختیار از یک جامعه دمکراتیک فلسطینی استقبال نکند گرفتار استمرار این بحران ‎خواهد بود.

متاسفانه، امروز اگر ویژگی‌های جوامع آزاد و دموکراتیک را مبنای سنجش قرار دهیم جامعه فلسطین از نظر شاخص‌ دموکراسی در جایگاه بسیار ضعیفی قرار دارد.

عملیات انتحاری ۷ اکتبر حماس امکان این پیشرفت را محدودتر کرده است. با این حال مردم فلسطین باید برای تحقق یک جامعه قانونمند و مردمسالار تلاش کنند.

فلسطینی‌ها نیازمند آزادی و، در همان حال، امکان مقاومت در برابر اشغال هستند. سیاستی که حقوق مردم را نادیده بگیرد، و فلسطینی‌ها را به یک جنگ بی‌پایان ببرد، شکست خورده و خواهد خورد. راه آزادی فلسطین باید اشغال را به چالش بکشد ولی، در همان حال، برای ساختمان یک جامعه‌ آزاد و حکومتی پاسخگو، پیش برود.

————
* زیرنویس: برای آمار درآمد سرانه رجوع کنید به ارقام بانک جهانی:
https://data.worldbank.org


نظر خوانندگان:


☑️ آقای برزین عزیز. مقاله شما به صورت خیلی کوتاه، مهمترین مسائل در رابطه با فلسطین را مطرح کرده است و می‌تواند پایه‌ای بسیار مناسب برای بحث‌های گسترده‌تر باشد. آنچه به نظر من باید به آن اضافه کرد، سه نکته است:
نکته اول اینکه در شرایط فعلی، موضوع ج.ا. و دخالت آن در مناسبات فلسطین و اسرائیل را نمی‌توان نادیده گرفت. مادام که ج.ا. سیاست نابودی اسرائیل و حمایت از گروه‌های نیابتی تندرو را ادامه می‌دهد، منطقه روی آرامش نخواهد دید. چشم انداز صلح، موقعی مثبت می‌شود که یا ج.ا. نباشد، یا سیاست خود را واقعا و به طور قابل کنترل عوض کند.
نکته دوم اینکه، شهروندان اسرائیل دارای آزادی بیان هستند و جریانات مختلف، از جمله جریانات صلح طلب، فعالیت بسیاری دارند. اما متأسفانه روند امور در سال‌های اخیر طوری بوده که نقش نیروهای صلح‌ طلب در سیاست دولت اسرائیل مدام کمتر شده است.
نکته سوم این است که باید دید مصلحت مردم (چه در کشور اسرائیل، چه در همسایگی آن) چیست؟ به عبارت دیگر، جستجو برای پیدا کردن مقصر اصلی، و اینکه حق بیشتر با کدام طرف است، راه به جایی نمی‌برد. با شما آقای برزین کاملا موافقم که فلسطین، نیازمند ایجاد یک حکومت پاسخگو است.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ جناب سعید برزین گرامی؍
آیا امکان دارد مقاله «استراتژی نظامی حماس اشتباه بود و هست» را در کانون دوستداران فرهنگ ایران در واشنگتن دی سی از طریق مجازی بصورت سخنرانی ایراد نمایید.
ممنون از محبت شما؍ مهدی ناظر


☑️ با محور اصلی این نوشته موافقم. دفاع از حقوق مردم فلسطین و محکوم‌کردن اشغال و خشونت اسرائیل، نباید مانع نقد راهبرد حماس شود. حقانیت یک آرمان، به‌خودی‌خود درستی هر روش مبارزه‌ای را تضمین نمی‌کند؛ راهبرد را باید با پیامدهایش برای جان، آزادی و آیندهٔ مردم سنجید.
نقد حماس نیز چیزی از مسئولیت دولت اسرائیل در قبال اقدامات خود کم نمی‌کند. مردم فلسطین سزاوار آن‌اند که هم از اشغال رهایی یابند و هم دربارهٔ سرنوشتشان، آزادانه و زیر نظر حکومتی پاسخگو تصمیم بگیرند. رهبری دموکراتیک و متحد، همراه با فشار بین‌المللی برای پایان اشغال، می‌تواند افقی برای صلحی عادلانه بگشاید؛ هرچند دموکراسی داخلی به‌تنهایی تضمین‌کنندهٔ آن نیست.
مرتضی دالاس


☑️ جناب آقای قنبری (آلمان) با سلام و احترام
نکته نخست: موضوع محوری این مقاله سیاست مسلحانه حماس بود. موافقم که باید سیاست جمهوری اسلامی را هم به جای خود مورد بررسی قرار داد. همانطور که سیاست اسرائیل نیز باید مورد بررسی و نقد قرار بگیرد.
نکته دوم: موافقم که گرایش صلح طلب در اسرائیل ضعیف شده. در واقع، گرایش اسرائیل به سمت بنیادگرایی مذهبی و ناسیونالیسم افراطی نگران کننده است.
سوم: من هم معتقدم که صرفا نباید دنبال مقصر بود بلکه باید بروی راه حل تاکید داشت. از جمله ضرورت کنار گذاشتن سیاست «حذف اسرائیل» و ضرورت حل «مسئله فلسطین».
سلامت باشید / برزین


☑️ جناب مرتضی (دالاس) روز شما بخیر
از توجه شما سپاسگزارم و امیدوارم تاکید و تلاش دستجمعی بتواند در پیشبرد یک سیاست عاقلانه، موثر و مفید باشد.
سلامت باشید / برزین


☑️ جناب آقای مهدی ناظر
با سپاس از محبت شما. از طریق ایمیل تماس خواهم گرفت.
برزین





نظر شما درباره این مقاله:







مصر اعلام کرد آماده ارائه حمایت‌های لازم به عربستان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 15:51

مصر اعلام کرد آماده ارائه حمایت‌های لازم به عربستان





نظر شما درباره این مقاله:







درخواست سپیده قلیان از دولت آلمان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 13:21

درخواست سپیده قلیان از دولت آلمان





نظر شما درباره این مقاله:







رها بحرینی، پژوهشگر عفو بین‌الملل، در عمق میدان " />
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:48

رها بحرینی، پژوهشگر عفو بین‌الملل، در عمق میدان





نظر شما درباره این مقاله:







اسرائیلی‌ها به پارلمانی راست‌گراتر رأی می‌دهند
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز

هواداران جوان ایتامار بن‌گویر

iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:45

اسرائیلی‌ها به پارلمانی راست‌گراتر رأی می‌دهند


اما گراهام-هریسون / گاردین / ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶

چهار دهه پیش، زمانی که خاخام افراطی، مئیر کاهان، تنها یک کرسی در کنست اسرائیل به دست آورد، دیگر قانون‌گذاران قانونی را تصویب کردند تا مانع از نامزدی مجدد او شوند، وقتی او برای صحبت کردن بلند شد، مجلس را ترک کردند و با هم همکاری کردند تا مانع از بحث در مورد پیشنهادات قومی-ملی‌گرایانه‌ی او شوند.

این پیشنهادات از اخراج گسترده‌ی فلسطینی‌ها گرفته تا مقررات آپارتاید مانند سواحل جداگانه و جرم‌انگاری رابطه‌ی جنسی بین یهودیان و غیریهودیان را شامل می‌شد.

این ماه، وارثان سیاسی کاهان ممکن است در انتخابات ملی، کرسی‌های کنست بیشتری نسبت به بقایای حزب کارگر سابقاً قدرتمند، خانه‌ی اسحاق رابین، شیمون پرز و گلدا مایر، به دست آورند.

در یک گردهمایی انتخاباتی این هفته، ایتامار بن گویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، با بیان حکایتی غرورآمیز از محکومیت خود در سال ۱۹۹۸ به دلیل برچسب‌های سپر ماشین که روی آنها نوشته شده بود «خاخام کاهان درست می‌گفت»، درخواست‌های پاکسازی قومی و شوخی‌هایی درباره گرسنگی دادن به زندانیان فلسطینی را با هم ترکیب کرد.

یک نظرسنجی برای روزنامه اسرائیل هیوم که روز جمعه منتشر شد، پیش‌بینی کرد که حزب او، «قدرت یهودی»، در انتخابات ۲۷ اکتبر نه کرسی به دست خواهد آورد. پیش‌بینی می‌شد که دموکرات‌ها، جانشین حزب کارگر به رهبری ژنرال سابق یائیر گولان، هشت کرسی را از آن خود کنند.

ظهور بن گویر، نشانه تغییر

ظهور بن‌گویر یکی از مظاهر افراطی‌تر تغییر گسترده به راست در میان شهروندان یهودی اسرائیل است. این تغییر به ویژه در میان جوانان مشهود است و صرف نظر از اینکه چه کسی پس از انتخابات نزدیک، نخست وزیر شود، دولت بعدی کشور را شکل خواهد داد.

یک نظرسنجی اخیر برای کانال ۱۲ تلویزیون نشان داد که از آخرین انتخابات در سال ۲۰۲۲ تاکنون، بیش از ۵۰۰۰۰۰ اسرائیلی به سن رأی دادن رسیده‌اند و سه چهارم رأی‌دهندگان یهودی که برای اولین بار رأی می‌دهند، خود را راست یا راست میانه می‌دانند (این نظرسنجی شهروندان فلسطینی اسرائیل را بررسی نکرده است). نسلی که برای نخستین بار پای صندوق‌های رأی می‌رود، در دورانی به بلوغ رسید که پس از فروپاشی «روند اسلو»، چشم‌انداز دستیابی به راه‌حلی سیاسی برای مناقشه اسرائیل و فلسطین رو به رنگ باختن بود.

آن‌ها در زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ـــ که به کشته شدن حدود ۱۲۰۰ نفر، عمدتاً غیرنظامیان، انجامید ـــ نوجوان بودند. در جریان این حملات، افراد مسلح ۲۵۱ گروگان (زنده) و همچنین پیکر برخی جان‌باختگان را به غزه منتقل کردند که منجر به بحرانی دو ساله بر سر گروگان‌ها شد.

ارز اوزان، نایب‌رئیس گروه «دموکرات‌های جوان»، می‌گوید: «بسیاری از مردم، به‌ویژه جوانان، بر این باورند که این مناقشه هیچ‌گاه حل نخواهد شد و ما همواره درگیر جنگ خواهیم بود. نژادپرستی و نفرت بسیاری وجود دارد، اما بیش از هر چیز، ترس حاکم است.»

جوانان اسرائیلی راست‌گراتر هستند

دالیا شیندلین، تحلیلگر سیاسی و پژوهشگر افکار عمومی، می‌گوید برخلاف روندهای جهانی، جوانان اسرائیلی نسبت به نسل‌های پیشین خود گرایش‌های راست‌گرایانه‌تری دارند؛ از این رو، احتمال می‌رود در کنست (پارلمان) جدید، شمار نمایندگان راست‌گرا حتی بیشتر از دوره کنونی باشد.

جوامع یهودیان «اولترا-ارتدوکس» (مذهبی‌های افراطی) و ملی‌گرایان مذهبی - که همواره مواضعی راست‌گرایانه دارند - بخش رو به رشدی از جمعیت یهودی اسرائیل را تشکیل می‌دهند؛ با این حال، آن‌ها تنها حدود یک‌چهارم از کل رأی‌دهندگان را شامل می‌شوند. بنابراین، تغییرات جمعیتی به‌تنهایی نمی‌تواند شکاف فزاینده میان نسل‌های مختلف در خصوص مسائل سیاسی را توضیح دهد.

شیندلین می‌گوید: «تمام اسرائیلی‌ها، و به‌ویژه جوان‌ترها، در فضای سیاسی‌ای زیسته‌اند که در آن نه تنها دولت راست‌گراست، بلکه گفتمان عمومی نیز به‌شدت پوپولیستی (عوام‌گرایانه) و فوق‌ملی‌گرایانه است. آن‌ها جز این، چیزی نمی‌شناسند و در چنین فضایی پرورش یافته‌اند.»

«در این فضا، هرآنچه به دموکراسی، ارزش‌های جهان‌شمول یا حقوق بشر مربوط می‌شود، به‌شدت کم‌اهمیت جلوه داده شده است. اگر هم صحبتی از این مفاهیم به میان آید، نشانه‌ای از ضعف تلقی می‌شود و چه‌بسا هم‌تراز با خیانت دانسته شود. در این میان، سیاستمداران بسیار اندکی درباره صلح، امتیازدهی، مذاکره، حق تعیین سرنوشت فلسطینیان، یا حتی رفاه و آسایش آنان سخن می‌گویند.» اکثریت قاطع نظرسنجی‌های اسرائیل نشان می‌دهد که ائتلاف فعلی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، با ارتدکس‌های افراطی و راست افراطی، به مراتب پایین‌تر از حد نصاب ۶۱ کرسی مورد نیاز برای تشکیل دولت خواهد بود.

مخالفان از طریق ائتلاف با احزابی که نماینده شهروندان فلسطینی اسرائیل هستند و به عنوان احزاب عرب در داخل کشور شناخته می‌شوند، مسیر روشنی برای رسیدن به قدرت دارند. اما تغییر سیاسی به راست به این معنی است که اکثر احزاب تحت رهبری یهودیان چنین ائتلافی را رد کرده‌اند، اگرچه وعده‌های مشابهی پس از انتخابات گذشته نقض شده است.

به ویژه در مورد فلسطین، اکثر آنها چالش کمی برای ادعای نتانیاهو مبنی بر اینکه امنیت تنها از طریق سلطه نظامی و الحاق سرزمین از غزه به سوریه و لبنان قابل دستیابی است، ایجاد می‌کنند.

هیچ حزبی از یک کشور فلسطینی حمایت نمی‌کند

توافق‌های صلحی که مرزهای اسرائیل با اردن و مصر را تضمین کرد، که زمانی به عنوان تهدیدی وجودی کمتر از ایران امروز دیده نمی‌شد، در بحث‌های سیاسی به عنوان یک مسیر جایگزین مطرح نمی‌شوند.

مبارزات انتخاباتی آنها بر مسائل دیگری تمرکز دارد، از وعده‌های مقابله با فساد و پاسخگویی در قبال حملات ۷ اکتبر گرفته تا بهبود مدارس و جلوگیری از فرار ارتدکس‌های افراطی از خدمت سربازی.

گادی آیزنکوت، مردی که رهبری میدان را برای جایگزینی نتانیاهو بر عهده دارد، رئیس سابق ارتش اسرائیل است که دکترین بدنام ضاحیه مبنی بر استفاده از «نیروی نامتناسب» برای ایجاد خسارت و ویرانی را تدوین کرده است.

نفتالی بنت، نخست وزیر سابق و رئیس سابق شورای شهرک‌نشینان است که از الحاق بخش عمده‌ای از کرانه باختری حمایت می‌کند. آویگدور لیبرمن می‌خواهد تشکیلات خودگردان فلسطین را منحل و آن را با یک کنفدراسیون اسرائیلی-اردنی جایگزین کند (هرچند ظاهراً او در مورد این طرح با اردنی‌ها مشورت نکرده است).

روزنامه یدیعوت آحارانوت پس از جویا شدن مواضع همه احزاب در مورد آینده کرانه باختری اشغالی، گزارش داد که هیچ حزبی به رهبری یهودیان از یک کشور آینده فلسطینی حمایت نکرده و تنها دموکرات‌ها با گسترش شهرک‌سازی‌ها مخالفت کرده‌اند.

حزب یاشار آیزنکوت متعهد به تقویت و گسترش شهرک‌سازی‌ها شده است که طبق قانون اسرائیل قانونی هستند. همه شهرک‌سازی‌ها طبق قوانین بین‌المللی غیرقانونی هستند.

دموکرات‌ها، تنها خانه سیاسی باقی‌مانده برای چپ‌های صهیونیست اسرائیل، توسط گولان، ژنرال سابق و معاون رئیس ارتش اسرائیل، رهبری می‌شوند که شخصاً در حمله حماس در صبح ۷ اکتبر برای نجات غیرنظامیان به جوامع مرزی شتافت.

گولان راه‌حل دو دولت را رد می‌کند و در حال مبارزه بر اساس یک پلتفرم سیاسی است که در بیشتر اروپا کاملاً میانه‌رو خواهد بود. با این حال، تغییر سیاسی اسرائیل به راست چنان آشکار است که فعالان این حزب بارها مورد حمله فیزیکی و کلامی - به عنوان یک حاشیه رادیکال - قرار گرفته‌اند.

چپ میانه عرصه را به راست‌افراطی واگذار کرده

هفته گذشته، اراذل و اوباش راست‌گرا به داوطلبان دموکرات که در بازار تاریخی ماهانه یهودا در اورشلیم غرفه داشتند، حمله کردند، به گروه لگد زدند، آنها را کتک زدند و به آنها تف انداختند و در حالی که پلیس ایستاده بود و تماشا می‌کرد، یک تلفن را دزدیدند.

اوزان از دموکرات‌های جوان گفت: میزان سوءاستفاده، حزب را بر آن داشت تا فعالان را در اقدام مستقیم غیرخشونت‌آمیز آموزش دهد، “تا آنها بدانند چگونه در موقعیتی که می‌توانند ایمن بمانند و تنش‌زدایی کنند، خود را مدیریت کنند.”

اوزان گفت که راست افراطی در سطح جهانی در حال ظهور است، اما سیاست‌های اسرائیل که «بر محور درگیری‌های مداوم می‌چرخند» جذابیت پیام‌های قوم‌گرایانه را افزایش می‌دهند. اوزان می‌گوید: «ما در ترس بزرگ می‌شویم و جنگ را در پیرامون خود می‌بینیم؛ و این مسئله به شکل‌گیری نوع خاصی از نگرش می‌انجامد. در ۲۰ سال گذشته، رهبران ما در جناح چپ میانه از صحبت کردن درباره مسائل امنیتی طفره رفته‌اند.» او می‌افزاید که آن‌ها این عرصه را به جناح راست واگذار کرده‌اند.

اکنون او و دیگر فعالان هم‌فکرش می‌کوشند تا در سطح بدنه جامعه (سطح مردمی) به جبران این ناکامی بپردازند. از جمله اقدامات آن‌ها، گفتگو با جوانان درباره توافق‌های صلح با مصر و اردن است؛ توافق‌هایی که در زمان امضا محبوب نبودند، اما ثباتی پایدار به ارمغان آوردند.

او با اشاره به داشتن هزاران عضو جوانِ فعال — که تعدادشان به‌مراتب بیشتر از اعضای جوانِ سایر احزاب است — می‌گوید که این روند اگرچه کند، اما مؤثر است.

عرب‌ها را بکشیم!

لیور شلاین، کمدینِ تبدیل‌شده به فعال اجتماعی، نیز تلاش می‌کند گفتگوهای مشابهی با گروه‌هایی از جوانان اسرائیلی داشته باشد؛ گفتگوهایی درباره بیهودگیِ مرگبارِ پیگیریِ «پیروزی مطلق» در جنگ‌های بی‌پایان. او ویدیوهایی از برخی از تکان‌دهنده‌ترین این گفتگوها منتشر می‌کند که در آن‌ها نوجوانانی با چهره‌ای خندان، در برابر دوربین، خواستار کشتار جمعی یا اخراج فلسطینیان می‌شوند.

شلاین از یکی از این گروه‌ها می‌پرسد: «عرب‌های زیادی اینجا زندگی می‌کنند. آن‌ها همین‌جا به دنیا آمده‌اند و شهروندانی مثل من و شما هستند. می‌خواهید با آن‌ها چه کنید؟»

یکی از جوانان پاسخ می‌دهد: «بکشیم‌شان... یک چاقو به من بدهید تا تک‌تک‌شان را به قتل برسانم.»

بن‌گویر در استفاده از شبکه‌های اجتماعی بسیار ماهر است؛ جایی که انتشار محتوایی همچون یک ویدیوی اخیر — که با استفاده از هوش مصنوعی طرح‌هایی برای پاکسازی قومی ارائه می‌دهد — باعث شده او بیش از هر سیاستمدار اسرائیلی دیگری (به‌جز نتانیاهو) بتواند با رأی‌دهندگان جوان ارتباط برقرار کند.

اما او در میان متحدان نخست‌وزیر، تنها فردِ افراطی نیست. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی، یک شهرک‌نشین با باورهای آخرالزمانی (مسیحایی) است که اخیراً خواستار «محو کردن غزه» شده و سوگند خورده است که دولتِ احتمالیِ آینده‌ی فلسطین را «به خاک بسپارد».

برای این انتخابات، اسموتریچ با موشه فیگلین متحد شده است؛ چهره‌ای بنیادگرا که مدت‌هاست خواستار اخراج دسته‌جمعی فلسطینیان و ساختِ یک ​​معبد یهودی (مربوط به دوران کتاب مقدس) در محل کنونی مجموعه مسجدالاقصی است. ظهور راست افراطی و بنیادگرایی مذهبی، همراه با حمله نتانیاهو به نهادهایی که از دموکراسی نسبی اسرائیل محافظت می‌کنند (فلسطینی‌هایی که تحت حکومت نظامی اسرائیل در کرانه باختری اشغالی زندگی می‌کنند، از حقوق شهروندی برخوردار نیستند)، به این معنی است که بسیاری از اسرائیلی‌های میانه‌رو و چپ‌گرا این رأی را حیاتی می‌دانند.

دیوید هارل، رئیس آکادمی علوم و علوم انسانی اسرائیل، می‌گوید مسیر فعلی کشور به سمت آینده‌ای تاریک به عنوان یک کشور فاسد، فقیر و منفور، تحت سلطه بنیادگرایان مسیحایی که “اشغال خشونت‌آمیز و بی‌رحمانه” را حفظ می‌کنند، منتهی می‌شود.

او در یک تجمع در شهر شمالی حیفا گفت: “ما در حال حاضر در “زمان توقف” هستیم. اگر این زمان را از دست بدهیم، فرصت دومی وجود نخواهد داشت. کشوری که ما آنقدر عزیزش داریم، آخرین نفس‌هایش را خواهد کشید. ساده و واضح!”

“به همین دلیل است که امروز به اینجا آمده‌ام تا درخواست کنم و التماس کنم. و در صورت لزوم، زانو می‌زنم و التماس می‌کنم. لطفا، لطفا، لطفا! فقط بیرون بروید و رأی دهید!”




نظر شما درباره این مقاله:







نمایندگان مجلس به مهرداد اخلاقی
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:16

نمایندگان مجلس به مهرداد اخلاقی





نظر شما درباره این مقاله:







فرانسه در بحران؛ چگونه این کشور به این نقطه رسید؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:12

فرانسه در بحران؛ چگونه این کشور به این نقطه رسید؟


یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶

فرانسه امروز با بحرانی روبه‌روست که نمی‌توان آن را صرفاً به اعتراض‌های خیابانی، ضعف دولت یا مشکلات اقتصادی نسبت داد. آنچه در این کشور جریان دارد، حاصل تلاقی چند بحران است: بن‌بست سیاسی، بدهی فزاینده دولت، کاهش اعتماد عمومی، فرسایش خدمات عمومی و شکاف عمیق میان جامعه و نخبگان سیاسی.

تحولات روزهای اخیر این وضعیت را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. اعتراض‌هایی که ابتدا با مطالبات دانش‌آموزان درباره کمبود امکانات آموزشی و وضعیت مدارس آغاز شد، به جنبشی گسترده‌تر علیه افزایش هزینه‌های زندگی، نابرابری و کاهش مخارج عمومی تبدیل شد. روز شنبه، ۱۷ اکتبر، صدها هزار نفر در شهرهای مختلف فرانسه به خیابان‌ها آمدند. در حاشیه این تظاهرات، گروه‌هایی دست به غارت فروشگاه‌ها، آتش‌زدن ساختمان‌ها و درگیری با پلیس زدند. خبرگزاری رویترز گزارش داده است که در جریان ناآرامی‌ها یک معترض جان باخت، صدها مأمور پلیس زخمی شدند و شمار بازداشت‌شدگان تا روز یکشنبه به حدود ۱۸۰۰ نفر رسید.

اما خشونت‌های خیابانی، با وجود اهمیت و پیامدهای جدی‌شان، تنها بخشی از ماجرا هستند. پرسش اساسی این است که چرا فرانسه، با اقتصاد بزرگ، نهادهای دیرپای جمهوری، نظام گسترده تأمین اجتماعی و جایگاه محوری در اتحادیه اروپا، به چنین وضعیتی رسیده است؟

پاسخ را باید در پیوند میان بحران حکمرانی، محدودیت‌های مالی دولت و نارضایتی انباشته‌شده در جامعه جست‌وجو کرد.


۱. بحران سیاسی؛ دولتی که اختیار دارد، اما پشتوانه کافی ندارد

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بحران کنونی فرانسه، فاصله میان اختیارات رسمی دولت و توانایی واقعی آن برای تصمیم‌گیری و اجرای سیاست‌هاست.

نظام سیاسی فرانسه در جمهوری پنجم، به‌ویژه از نظر اختیارات رئیس‌جمهور، ساختاری نسبتاً قدرتمند دارد. این نظام برای جلوگیری از بی‌ثباتی دولت‌ها و ایجاد امکان تصمیم‌گیری مؤثر طراحی شده است. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده که تمرکز اختیارات در رأس حکومت، هنگامی که به پراکندگی نیروهای سیاسی و کاهش اعتماد عمومی برخورد می‌کند، لزوماً به معنای توانایی بیشتر برای اداره کشور نیست.

امانوئل مکرون در سال‌های گذشته کوشیده است فرانسه را از طریق اصلاحات اقتصادی، تغییر نظام بازنشستگی و بازسازی ساختارهای دولتی اداره کند. با این حال، او به‌تدریج با مخالفت گسترده بخش‌هایی از جامعه و دشوارتر شدن مناسبات پارلمانی مواجه شده است.

اکنون دولت سباستین لوکورنو برای پیشبرد بودجه سال ۲۰۲۷ با مجلسی روبه‌روست که در آن هیچ جریان سیاسی از اکثریت روشن و باثبات برخوردار نیست. در چنین شرایطی، تصویب اصلاحات مالی مستلزم توافق‌هایی دشوار میان احزابی است که درباره مالیات، بازنشستگی، هزینه‌های عمومی و اولویت‌های اقتصادی اختلافات جدی دارند.

مشکل فقط این نیست که دولت برای تصویب برنامه‌های خود با مخالفت روبه‌روست؛ مسئله این است که هر تصمیم اقتصادی مهم می‌تواند بحران سیاسی تازه‌ای ایجاد کند، درحالی‌که عقب‌نشینی از تصمیم‌ها نیز اعتبار دولت را تضعیف می‌کند.

این وضعیت یک تناقض اساسی به وجود آورده است: دولت برای مهار بحران مالی به اصلاحات نیاز دارد، اما برای اجرای اصلاحات به اعتماد عمومی و پشتیبانی سیاسی احتیاج دارد؛ همان عواملی که در سال‌های اخیر تضعیف شده‌اند.

انتخابات ریاست‌جمهوری و پایان دوره مکرون

انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۷ نیز بر این مشکلات سایه انداخته است. با نزدیک شدن به پایان دوره ریاست‌جمهوری مکرون، احزاب و رهبران سیاسی انگیزه بیشتری دارند که مواضع خود را برای رقابت انتخاباتی تثبیت کنند. در چنین فضایی، مصالحه بر سر اصلاحات دشوارتر می‌شود؛ زیرا هر حزب ممکن است هزینه سیاسی توافق با دولت را بیش از فایده آن بداند.

از این منظر، بحران فرانسه فقط بحران یک رئیس‌جمهور یا یک کابینه نیست؛ بحران سازوکار سیاسی‌ای است که در شرایط چندپارگی جامعه و پارلمان، برای ایجاد توافق‌های پایدار با دشواری روبه‌رو شده است.


۲. بحران بدهی؛ دولتی که دیگر نمی‌تواند همه وعده‌های گذشته را تأمین کند

اگر بحران سیاسی موتور تشدید تنش‌هاست، بحران مالی یکی از مهم‌ترین محدودیت‌هایی است که دست دولت فرانسه را بسته است.

تصویر مالی فرانسه در سال ۲۰۲۶:

🔹نسبت بدهی عمومی به تولید ناخالص داخلی در پایان سه‌ماهه دوم: ۱۱۹ درصد
🔹حجم بدهی عمومی فرانسه:  ۳.۶ تریلیون یورو
🔹کسری بودجه پیش‌بینی‌شده برای سال ۲۰۲۶: ۵/۴ درصد
🔹میزان صرفه‌جویی و درآمد اضافی موردنظر در بودجه ۲۰۲۷: ۵۴ میلیارد یورو
(منابع: مؤسسه ملی آمار فرانسه (INSEE) و گزارش‌های بودجه‌ای دولت فرانسه)

بدهی عمومی فرانسه در پایان ژوئن ۲۰۲۶ به حدود ۳۵۹۶ میلیارد یورو، معادل ۱۱۹ درصد تولید ناخالص داخلی، رسید. این نسبت در پایان سال ۲۰۱۹ کمتر از ۱۰۰ درصد بود. دولت انتظار دارد بدهی در سال ۲۰۲۷ نیز افزایش یابد.

البته بالا بودن بدهی به‌خودی‌خود به معنای ورشکستگی یک کشور نیست. فرانسه اقتصادی بزرگ، نظام مالیاتی گسترده و دسترسی به بازارهای مالی دارد. مسئله زمانی جدی می‌شود که دولت نتواند کسری بودجه را مهار کند و سرمایه‌گذاران نیز به توانایی سیاسی و اقتصادی آن برای کنترل بدهی تردید پیدا کنند.

در چنین شرایطی، دولت باید برای استقراض هزینه بیشتری بپردازد. این هزینه‌ها خود به افزایش کسری بودجه کمک می‌کنند و منابع کمتری برای آموزش، سلامت، حمل‌ونقل و دیگر خدمات عمومی باقی می‌گذارند.

گزارش ششم اکتبر یورونیوز نشان می‌دهد که بازده اوراق قرضه ده‌ساله فرانسه به حدود ۵ درصد رسیده بود؛ سطحی که از سال ۲۰۰۲ سابقه نداشت. فاصله نرخ استقراض فرانسه و آلمان نیز افزایش یافته بود؛ نشانه‌ای از اینکه بازارها ریسک مالی و سیاسی فرانسه را جدی‌تر ارزیابی می‌کنند.

چرا دولت به کاهش هزینه‌ها روی آورده است؟

دولت لوکورنو برای بودجه سال ۲۰۲۷ برنامه‌ای در حدود ۵۴ میلیارد یورو صرفه‌جویی و افزایش درآمد ارائه کرده است. هدف آن است که کسری بودجه از حدود ۵.۴ درصد تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۲۶ به ۵ درصد در سال آینده کاهش یابد. اما تحقق این هدف به تصویب بودجه در پارلمانی وابسته است که دولت در آن اکثریت مطمئنی ندارد.

این برنامه دولت را با یک دوراهی دشوار روبه‌رو کرده است:

◽اگر مخارج را کاهش دهد، ممکن است کیفیت خدمات عمومی افت کند و نارضایتی اجتماعی افزایش یابد.
◽اگر از کاهش مخارج عقب‌نشینی کند، کسری بودجه و هزینه تأمین مالی بدهی می‌تواند بیشتر شود.
◽اگر مالیات‌ها را افزایش دهد، ممکن است فشار بیشتری بر خانوارها و بنگاه‌ها وارد شود و رشد اقتصادی آسیب ببیند.

بنابراین، مشکل فرانسه فقط بدهی انباشته نیست؛ مشکل این است که دولت برای حل آن باید تصمیم‌هایی بگیرد که هزینه‌های اجتماعی و سیاسی قابل‌توجهی دارند.


۳. تناقض دولت رفاه؛ چرا مردم احساس می‌کنند خدمات عمومی در حال فروپاشی است؟

یکی از ویژگی‌های مهم فرانسه، نقش گسترده دولت در تأمین اجتماعی است. نظام بازنشستگی، خدمات درمانی، آموزش عمومی، حمایت‌های خانوادگی و کمک‌های اجتماعی طی دهه‌ها بخش مهمی از توافق اجتماعی میان شهروندان و حکومت را تشکیل داده‌اند.

این نظام به شهروندان اطمینان می‌داد که دولت، صرف‌نظر از درآمد و موقعیت اجتماعی افراد، مسئولیت مهمی در تأمین امنیت اقتصادی و اجتماعی آنان بر عهده دارد.

اما امروز همین الگو با پرسشی اساسی روبه‌روست: آیا دولت می‌تواند سطح تعهدات گذشته را حفظ کند، درحالی‌که هزینه‌های آن افزایش یافته و منابع مالی و ظرفیت اجرایی‌اش محدودتر شده است؟

مدارس؛ نمونه‌ای از بحران گسترده‌تر

اعتراض‌های اخیر از مشکلات مدارس آغاز شد. کمبود معلم، غیبت طولانی‌مدت برخی کارکنان، فرسودگی امکانات و نابرابری میان مناطق برخوردار و محروم از جمله مسائلی هستند که دانش‌آموزان و خانواده‌ها مطرح کرده‌اند.

بر اساس گزارش رویترز در ۹ اکتبر، در آن مقطع ۱۴۱ مدرسه در سراسر فرانسه همچنان تعطیل بود و اعتراض‌های دانش‌آموزی به‌تدریج حمایت گروه‌های دانشگاهی را نیز جلب می‌کرد.

موضوع فقط کیفیت آموزش نیست. مدارس دولتی یکی از مهم‌ترین ابزارهای جمهوری فرانسه برای ایجاد فرصت‌های برابر و ادغام اجتماعی به شمار می‌روند. هنگامی که خانواده‌ها احساس می‌کنند محل زندگی و درآمدشان بر کیفیت آموزش فرزندانشان تأثیر تعیین‌کننده دارد، اعتماد به وعده برابری فرصت‌ها نیز تضعیف می‌شود.

از سوی دیگر، گزارشی دولتی که رویترز در ۱۳ اکتبر منتشر کرد، نشان داد که ۳۲ درصد بودجه وزارت آموزش ملی فرانسه، معادل ۲۸.۵ میلیارد یورو، صرف تأمین بازنشستگی کارکنان دولت می‌شود. این رقم به معنای آن نیست که تمام این هزینه‌ها قابل حذف‌اند؛ بلکه نشان می‌دهد بخش بزرگی از منابع وزارتخانه پیشاپیش به تعهدات گذشته اختصاص یافته است و برای پاسخ‌گویی به نیازهای جاری، انعطاف مالی محدودتری باقی می‌ماند.

در اینجا با یکی از تناقض‌های اصلی دولت رفاه مواجهیم: تعهداتی که در گذشته برای ایجاد امنیت اجتماعی شکل گرفته‌اند، اکنون می‌توانند منابع لازم برای حفظ کیفیت همان خدمات را محدود کنند.

بحران بازنشستگی و تغییرات جمعیتی

افزایش هزینه‌های بازنشستگی نیز بخشی از همین مسئله است. با افزایش شمار بازنشستگان نسبت به شاغلان، تأمین مالی نظام‌های بازنشستگی دشوارتر می‌شود. این مسئله به‌ویژه در بخش عمومی اهمیت دارد؛ زیرا هزینه‌های بازنشستگی کارکنان دولت مستقیماً بر بودجه وزارتخانه‌ها تأثیر می‌گذارد.

اما اصلاح نظام بازنشستگی صرفاً یک مسئله حسابداری نیست. سن بازنشستگی، میزان مستمری و شرایط برخورداری از مزایا مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها نفر اثر می‌گذارند. ازاین‌رو، هر اصلاحی در این زمینه با پرسش‌هایی درباره عدالت اجتماعی، توزیع هزینه‌ها میان نسل‌ها و سهم گروه‌های مختلف از منابع عمومی همراه است.

به همین دلیل، دولت نمی‌تواند تنها با استناد به ضرورت کاهش کسری بودجه انتظار داشته باشد که جامعه بدون مقاومت از اصلاحات استقبال کند. برای موفقیت، باید روشن کند که هزینه‌ها چگونه تقسیم می‌شوند و چه تضمینی وجود دارد که کاهش مخارج به تضعیف بیشتر خدمات عمومی منجر نشود.

۴. چرا نارضایتی اقتصادی به بحران اعتماد تبدیل شده است؟

مشکلات اقتصادی زمانی خطرناک‌تر می‌شوند که مردم احساس کنند ساختار سیاسی نه‌تنها قادر به حل آنها نیست، بلکه نگرانی‌های آنان را نیز به‌درستی درک نمی‌کند.

در فرانسه، نارضایتی از هزینه‌های زندگی با نگرانی درباره آینده شغلی، کیفیت آموزش، دسترسی به خدمات درمانی و احساس نابرابری میان گروه‌های اجتماعی درهم آمیخته است.

باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت: نخست، میزان واقعی فشار اقتصادی بر خانوارها؛ دوم، برداشت شهروندان از نحوه توزیع این فشار و مسئولیت حکومت در قبال آن.

حتی اگر برخی شاخص‌های کلان اقتصادی بهبود پیدا کنند، این امر لزوماً به معنای بهبود تجربه روزمره مردم نیست. خانواده‌ای که با افزایش هزینه مسکن و خوراک مواجه است، کارمندی که کیفیت خدمات محل زندگی‌اش را رو به افول می‌بیند یا دانش‌آموزی که احساس می‌کند فرصت‌های آینده‌اش محدود شده، وضعیت را از زاویه‌ای متفاوت با آمارهای کلان ارزیابی می‌کند.

صندوق بین‌المللی پول در ارزیابی ژوئیه ۲۰۲۶ خود، رشد اقتصادی فرانسه در سال جاری را حدود ۰.۶ درصد پیش‌بینی کرده بود. این پیش‌بینی، در کنار کسری بودجه بالا و افزایش بدهی، نشان‌دهنده محدودیت فضای اقتصادی دولت برای پاسخ‌گویی سریع به مطالبات اجتماعی است.

در چنین فضایی، هر تصمیم برای کاهش هزینه‌ها ممکن است به‌عنوان نشانه‌ای از بی‌توجهی حکومت تعبیر شود؛ حتی اگر دولت آن را از نظر مالی ضروری بداند.

بحران اعتماد هنگامی شکل می‌گیرد که فاصله میان وعده‌های حکومت و تجربه روزمره شهروندان به‌تدریج افزایش یابد. در این وضعیت، توضیحات فنی درباره ضرورت اصلاحات مالی به‌تنهایی برای جلب حمایت عمومی کافی نیست.


۵. از جلیقه‌زردها تا اعتراض‌های امروز؛ آیا فرانسه با موج تازه‌ای از نافرمانی اجتماعی روبه‌روست؟

برای درک اعتراض‌های کنونی باید به تجربه جنبش جلیقه‌زردها در سال ۲۰۱۸ و اعتراض‌های گسترده سال ۲۰۲۳ علیه اصلاح نظام بازنشستگی بازگشت.

جنبش جلیقه‌زردها با اعتراض به افزایش هزینه سوخت آغاز شد، اما به‌سرعت به بیان نارضایتی گسترده‌تری درباره مالیات‌ها، قدرت خرید، نابرابری و فاصله میان شهروندان و نخبگان سیاسی تبدیل شد.

اعتراض‌های سال ۲۰۲۳ نیز نشان داد که اصلاحات مورد حمایت دولت، حتی اگر از نظر اقتصادی یا جمعیتی ضروری تلقی شوند، بدون توافق اجتماعی می‌توانند به بحران سیاسی گسترده‌ای منجر شوند.

اکنون نیز نشانه‌هایی از پیوند میان گروه‌های مختلف دیده می‌شود. اعتراض‌های دانش‌آموزی، نارضایتی اتحادیه‌های کارگری و حضور بخشی از هواداران جنبش جلیقه‌زردها در تظاهرات ۱۷ اکتبر، بیانگر آن است که مطالبات جداگانه در حال نزدیک شدن به یکدیگرند. رویترز گزارش داده است که شمار شرکت‌کنندگان در این تظاهرات، بنا بر برآورد وزارت کشور، حدود ۵۵۰ هزار نفر بود؛ درحالی‌که اتحادیه س‌ژ‌ت شمار آنان را حدود ۸۰۰ هزار نفر اعلام کرد.

بااین‌حال، نباید همه شرکت‌کنندگان در اعتراض‌ها را دارای انگیزه یا هدف سیاسی یکسان دانست. بخشی از معترضان به‌دنبال بهبود شرایط مدارس و خدمات عمومی هستند؛ برخی بر قدرت خرید و دستمزدها تمرکز دارند و گروه‌هایی نیز با رویکردی رادیکال‌تر خواهان تغییرات سیاسی و اقتصادی گسترده‌اند.

همچنین خشونت‌های رخ‌داده در حاشیه تظاهرات را نباید به تمام معترضان نسبت داد. گزارش‌ها از حضور شمار زیادی از تظاهرکنندگان مسالمت‌جو در کنار گروه‌هایی حکایت دارند که دست به غارت، تخریب و حمله به پلیس زده‌اند. تفکیک این گروه‌ها برای درک درست بحران ضروری است.

با این همه، گسترش اعتراض‌ها یک پیام روشن دارد: نارضایتی دیگر به یک سیاست یا یک گروه اجتماعی محدود نیست. مسئله به چگونگی اداره کشور و توزیع هزینه‌های بحران اقتصادی مربوط می‌شود.


۶. چرا راست افراطی و چپ رادیکال از این وضعیت بهره می‌برند؟

یکی از پیامدهای چندپارگی سیاسی فرانسه، تضعیف احزاب میانه و دشوارتر شدن ایجاد ائتلاف‌های پایدار است.

در یک سوی طیف، راست افراطی با تأکید بر مهاجرت، امنیت، هویت ملی و انتقاد از نخبگان سیاسی می‌کوشد نارضایتی از وضع موجود را به مطالبه تغییر سیاسی تبدیل کند. در سوی دیگر، چپ رادیکال بر نابرابری، قدرت خرید، حقوق کارگران، حفظ خدمات عمومی و مخالفت با سیاست‌های ریاضتی تمرکز دارد.

این دو جریان از نظر ایدئولوژیک و برنامه‌های سیاسی تفاوت‌های جدی دارند. بااین‌حال، هر دو می‌توانند از کاهش اعتماد به احزاب سنتی و نارضایتی از عملکرد دولت‌های میانه‌رو بهره ببرند.

بحران کنونی نیز برای آنها فرصتی فراهم می‌کند تا استدلال کنند که الگوی موجود قادر به پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه نیست. در مقابل، احزاب میانه باید هم از برنامه مالی خود دفاع کنند و هم نشان دهند که قادرند از خدمات عمومی و سطح زندگی شهروندان محافظت کنند.

اما نباید افزایش نارضایتی را به‌طور خودکار معادل افزایش حمایت از یک جریان خاص دانست. اعتراض خیابانی، رأی انتخاباتی و ترجیحات سیاسی پایدار یکسان نیستند. نتیجه سیاسی این تحولات به نحوه پاسخ‌گویی دولت، رفتار احزاب و شرایط اقتصادی ماه‌های آینده بستگی خواهد داشت.

نکته مهم‌تر این است که بحران اقتصادی می‌تواند به تغییر توازن سیاسی منجر شود، بی‌آنکه به‌خودی‌خود راه‌حل روشنی برای مشکلات مالی و اجتماعی کشور ارائه کند.


۷. چرا این بحران برای کل اروپا اهمیت دارد؟

فرانسه صرفاً یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیست. این کشور در کنار آلمان یکی از ارکان اصلی همکاری سیاسی و اقتصادی اروپا به شمار می‌رود و در حوزه‌های دفاعی، سیاست خارجی، بودجه اتحادیه و آینده یورو نقشی محوری دارد.

اگر دولت فرانسه نتواند بدهی خود را در مسیری قابل‌اعتماد قرار دهد، پیامدها به مرزهای این کشور محدود نخواهد ماند.

افزایش هزینه استقراض فرانسه می‌تواند بر بازار اوراق قرضه اروپا تأثیر بگذارد و اختلافات درباره سیاست‌های مالی اتحادیه اروپا را تشدید کند. از سوی دیگر، دولتی که برای تصویب بودجه در داخل کشور با مشکل مواجه است، ممکن است در مذاکرات اروپایی نیز انعطاف و ظرفیت سیاسی کمتری داشته باشد.

تفاوت مهم فرانسه با برخی اقتصادهای کوچک‌تر اروپا در این است که مسئله این کشور تنها اندازه بدهی نیست؛ ترکیب بدهی بالا، رشد اقتصادی محدود و بن‌بست سیاسی، ارزیابی سرمایه‌گذاران از توانایی دولت برای اجرای اصلاحات را دشوارتر می‌کند. افزایش فاصله هزینه استقراض فرانسه و آلمان نیز بازتابی از همین نگرانی است.

از منظر راهبردی، تضعیف توان تصمیم‌گیری فرانسه می‌تواند بر همکاری‌های دفاعی اروپا، سیاست‌های صنعتی مشترک و تلاش اتحادیه برای ایفای نقشی مستقل‌تر در نظام بین‌المللی نیز اثر بگذارد.

بااین‌حال، باید از یک نتیجه‌گیری شتاب‌زده پرهیز کرد: بحران کنونی به معنای فروپاشی قریب‌الوقوع اقتصاد فرانسه یا اتحادیه اروپا نیست. فرانسه همچنان از ظرفیت‌های اقتصادی، نهادی و انسانی گسترده‌ای برخوردار است. مسئله این است که استفاده مؤثر از این ظرفیت‌ها به تصمیم‌های سیاسی دشوار و توافق‌های اجتماعی پایدار نیاز دارد.


۸. آیا فرانسه در آستانه یک بحران حکومتی عمیق‌تر است؟

پاسخ به این پرسش به چگونگی تعامل سه بحران بستگی دارد: بحران مالی، بحران مشروعیت سیاسی و بحران نظم اجتماعی.

اگر دولت بتواند بودجه‌ای قابل‌اجرا تصویب کند، درباره اصلاحات مالی توضیحی روشن و قابل‌قبول ارائه دهد و هم‌زمان برای مشکلات ملموس خدمات عمومی راه‌حل‌هایی در نظر بگیرد، امکان مهار تنش‌ها وجود خواهد داشت.

اما اگر کاهش هزینه‌ها بدون اقناع عمومی پیش برود، اعتراض‌ها ادامه یابند و پارلمان نیز نتواند به توافقی پایدار برسد، احتمال طولانی شدن بی‌ثباتی افزایش می‌یابد.

در این میان، نحوه برخورد پلیس و دولت با اعتراض‌ها نیز اهمیت دارد. حمله به مأموران، تخریب اموال عمومی و غارت فروشگاه‌ها مسائلی جدی‌اند که حکومت وظیفه دارد با آنها در چارچوب قانون برخورد کند. در عین حال، گزارش‌های مربوط به مجروح شدن معترضان و انتقادها از شیوه استفاده از تجهیزات ضدشورش، ضرورت بررسی مستقل عملکرد پلیس را برجسته کرده‌اند.

اگر حکومت اعتراض‌های مسالمت‌آمیز را از خشونت و تخریب تفکیک نکند، ممکن است بخشی از شهروندان احساس کنند که مطالباتشان شنیده نمی‌شود. در مقابل، اگر در برابر خشونت سازمان‌یافته یا تخریب اموال عمومی واکنش مؤثری نشان ندهد، اعتماد عمومی به توانایی دولت برای حفظ نظم کاهش خواهد یافت.

بنابراین، چالش اصلی فقط برقراری نظم در خیابان‌ها نیست؛ بازسازی اعتماد به نهادهایی است که باید هم امنیت شهروندان را تأمین کنند و هم امکان بیان مسالمت‌آمیز نارضایتی را حفظ کنند.


۹. فرانسه چرا به این روز افتاده است؟

جمع‌بندی تحلیلی
بحران کنونی را می‌توان حاصل انباشت چند مسئله دانست که در سال‌های اخیر به یکدیگر گره خورده‌اند.

نخست، بحران مالی است. دولت برای تأمین هزینه‌های گذشته و تعهدات اجتماعی خود به منابع گسترده‌ای نیاز دارد، اما بدهی بالا و کسری بودجه مداوم فضای مانور آن را محدود کرده‌اند.

دوم، بحران سیاسی است. پراکندگی احزاب و نبود اکثریت باثبات در پارلمان، دستیابی به توافق بر سر اصلاحات دشوار را پیچیده‌تر کرده است.

سوم، بحران اجتماعی است. بخشی از شهروندان احساس می‌کنند کیفیت خدمات عمومی و فرصت‌های اقتصادی با انتظارات و نیازهایشان فاصله گرفته است.

چهارم، بحران اعتماد است. هنگامی که دولت‌ها نمی‌توانند نتایج ملموسی ارائه دهند یا هزینه اصلاحات را به شکلی قابل‌قبول توزیع کنند، توضیحات اقتصادی آنها نیز به‌تدریج قدرت اقناع خود را از دست می‌دهد.

پنجم، بحران نمایندگی سیاسی است. احزاب سنتی برای ایجاد توافقی که هم از نظر مالی پایدار و هم از نظر اجتماعی پذیرفتنی باشد، با دشواری روبه‌رو هستند. این وضعیت فضای بیشتری برای نیروهایی ایجاد می‌کند که خواهان تغییرات بنیادی‌اند، اما برنامه‌های آنان لزوماً به معنای حل مشکلات ساختاری کشور نیست.

در کنار این عوامل، نباید نقش شرایط جمعیتی، رشد اقتصادی محدود، افزایش هزینه‌های تأمین مالی بدهی و فشارهای جدید بر خدمات عمومی را نادیده گرفت.


مسئله اصلی؛ پایان یک الگوی حکمرانی است یا بحران موقت؟

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که آیا فرانسه فقط دوره‌ای دشوار را می‌گذراند یا با بحرانی عمیق‌تر در الگوی حکمرانی خود مواجه شده است.

برای پاسخ باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت. فرانسه همچنان از نهادهای تثبیت‌شده، اقتصادی بزرگ، نظام اداری گسترده و جامعه‌ای برخوردار از ظرفیت بالای سازمان‌یابی برخوردار است. این عوامل امکان اصلاح و بازیابی را فراهم می‌کنند.

اما حفظ این ظرفیت‌ها به معنای آن نیست که ساختار سیاسی کنونی بدون تغییر می‌تواند مشکلات را حل کند. اگر دولت نتواند میان انضباط مالی، حفظ خدمات عمومی و توزیع عادلانه هزینه‌ها تعادل برقرار کند، بحران اعتماد ممکن است ادامه یابد و حتی عمیق‌تر شود.

از این منظر، فرانسه بیش از آنکه با فقدان منابع یا توانایی‌های ملی روبه‌رو باشد، با مسئله دشوار تبدیل ظرفیت‌های موجود به تصمیم‌های مؤثر و مورد قبول جامعه مواجه است.

دولتی که از نظر مالی ناچار به کاهش هزینه‌هاست، از نظر اجتماعی به حمایت عمومی نیاز دارد و از نظر سیاسی نیز اکثریت مطمئنی در اختیار ندارد، برای خروج از بحران باید هم‌زمان در سه جبهه پیش برود. موفقیت در یکی از این حوزه‌ها، بدون پیشرفت در دو حوزه دیگر، احتمالاً کافی نخواهد بود.

نتیجه‌گیری

آنچه امروز در فرانسه می‌گذرد، هشدار درباره دشواری اداره یک جامعه پیشرفته در شرایط محدودیت مالی و چندپارگی سیاسی است. مدل دولت رفاه فرانسه هنوز از بین نرفته است، اما تأمین مالی و حفظ کیفیت آن با فشارهای فزاینده‌ای روبه‌روست. نظام سیاسی نیز همچنان کار می‌کند، اما برای تولید توافق‌های پایدار با دشواری مواجه شده است.

اعتراض‌های اخیر را نمی‌توان صرفاً به فعالیت گروه‌های افراطی یا نارضایتی از یک تصمیم دولتی تقلیل داد. خشونت و تخریب نیازمند بررسی و پاسخ قانونی‌اند، اما وجود آنها نباید مطالبات اجتماعی گسترده‌تری را که زمینه اعتراض‌ها را فراهم کرده‌اند، از نظر دور کند.

در نهایت، مسئله فرانسه این است که چگونه می‌توان دولتی از نظر مالی پایدار، از نظر سیاسی کارآمد و از نظر اجتماعی قابل‌اعتماد داشت. کاهش بدهی بدون حفظ خدمات عمومی، اصلاحات بدون اقناع جامعه و برقراری نظم بدون ترمیم اعتماد، هرکدام می‌توانند بخشی از مشکل را حل کنند، اما به‌تنهایی برای خروج از بحران کافی نیستند.

سرنوشت این بحران تا حد زیادی به توانایی نیروهای سیاسی فرانسه برای ایجاد توافقی تازه درباره هزینه‌های دولت، مسئولیت نسل‌ها، کیفیت خدمات عمومی و حدود اصلاحات اقتصادی بستگی خواهد داشت. این توافق نه فقط برای آینده فرانسه، بلکه برای توانایی اروپا در حفظ ثبات اقتصادی و سیاسی خود نیز اهمیت دارد.




نظر شما درباره این مقاله:







زلنسکی: سیستم ماهواره‌ای استارلینک هنوز در اوکراین
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:11

زلنسکی: سیستم ماهواره‌ای استارلینک هنوز در اوکراین





نظر شما درباره این مقاله:







داستان «لر بیسواد» و «اقتصاددان باسواد» / ناصر فکوهی
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 9:53

داستان «لر بیسواد» و «اقتصاددان باسواد» / ناصر فکوهی





نظر شما درباره این مقاله:







مرز پاکستان باز است اما امکان صادرات کالا وجود ندارد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 9:49

مرز پاکستان باز است اما امکان صادرات کالا وجود ندارد





نظر شما درباره این مقاله:







درد را کم نگیریم
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 9:14

درد را کم نگیریم


عطا گیلانی

برای برادرم و سگش؛ و آن درد مشترک!

دیروز برادرم سگش را به دست جراح سپرد تا اخته‌اش کند. تصمیمی از سر محبت و مصلحت، برای پیشگیری از گرفتاری‌ها و دردهای آینده. اما تصمیمی دردناک. سگ نمی‌دانست چرا باید چنین عملی را تحمل کند. برادرم می‌دانست و همین دانستن، رنجش را کمتر نمی‌کرد. یکی تنش را به جراح سپرده بود و دیگری با اندوه و نگرانی، سهم خود را از آن درد بر دوش می‌کشید.

این یکی از شگفتی‌های زندگی جانوران است. درد در مرز پوست پایان نمی‌یابد. از یک موجود به موجود دیگر راه پیدا می‌کند. سگی درد می‌کشد و انسانی از درد او رنج می‌برد. میان آن دو نه زبان مشترکی وجود دارد، نه درک یکسانی از جهان. اما رشته‌ای از عاطفه آن‌ها را به هم پیوند داده است.

به گمان من، ما قدر درد را نمی‌دانیم.

درد را دشمن زندگی می‌شماریم؛ چیزی که باید هرچه زودتر از آن رهایی یافت. حق هم داریم. هیچ موجودی سزاوار رنج بیهوده نیست. اما درد تنها یک مصیبت نیست. دریافت درد، یکی از گران‌بهاترین ویژگی‌های زندگی جانوری است. درد به ما هشدار می‌دهد، ما را از خطر می‌رهاند، خاطره می‌سازد، ترس و امید می‌آفریند. از همه مهم‌تر، راهی به جهان عاطفی دیگران می‌گشاید.

بسیار دربارهٔ هوش مصنوعی، «هوشواره»، سخن می‌گوییم. هوشواره می‌تواند با ما گفتگو کند، اندوه را در چهره و صدایمان بشناسد، شعر عاشقانه بسراید و مرثیه‌ای بنویسد که اشکمان را درآورد. می‌تواند زیبایی را توصیف کند، زشتی را تشخیص دهد و دربارهٔ عشق و نفرت از بسیاری از ما فصیح‌تر سخن بگوید.

اما میان شناختن درد و درد کشیدن فاصله‌ای عظیم است.

هوشواره می‌تواند شکست بخورد، بی‌آنکه از شکست خود رنج ببرد. می‌تواند دربارهٔ مرگ سخن بگوید، بی‌آنکه از مردن بترسد. می‌تواند شعری در سوگ کودکی بنویسد، بی‌آنکه اندوهی در وجودش برانگیخته شود. دست‌کم امروز نشانه‌ای نداریم که چنین تجربه‌هایی در جهان درونی هوشواره رخ می‌دهند.

کلاغ و موش و سگ، با همهٔ ناتوانی‌شان در برابر قدرت محاسبهٔ هوشواره، از موهبتی برخوردارند که هنوز نمی‌توانیم به ساخته‌های خود نسبت دهیم: تجربهٔ خوشایندی و ناخوشایندی، دلبستگی و رنج.

البته انسان در آستانهٔ دستاوردهای تازه‌ای ایستاده است. پژوهشگران از سلول‌های زنده و بافت‌های عصبی در پردازش اطلاعات استفاده می‌کنند. چه‌بسا روزی جانوری مصنوعی به جهان جانوران افزوده شود؛ موجودی که نه‌فقط درد را بشناسد، بلکه خود درد بکشد. آن روز انسان تنها موجودی هوشمند نساخته است؛ موجودی ساخته است که می‌تواند رنج ببرد و در نتیجه، مسئولیتی تازه بر دوش آفرینندهٔ خود گذاشته است.

اما آنچه مرا بیش از آیندهٔ هوشواره به اندیشه وامی‌دارد، سرگذشت دیرینهٔ درد در جهان جانوران است.

درد در آغاز تجربه‌ای فردی است. زخمی بر تن یک موجود، گرسنگی او، ترس او. اما زندگی جمعی به این تجربهٔ فردی معنای تازه‌ای بخشیده است. نالهٔ توله‌ای مادرش را به حرکت درمی‌آورد. ترس یک جانور به همنوعانش سرایت می‌کند. و رنج ها در آینه توامان جانها به تکرار می رسند.

در همین گذر، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تکامل عاطفی نهفته است. موجود زنده دیگر تنها از درد خود نمی‌گریزد؛ درد دیگری نیز برایش اهمیت پیدا می‌کند. از اینجا راه به مراقبت، دلبستگی، شفقت و زندگی اجتماعی باز می‌شود.

پیش از آنکه انسان دربارهٔ اخلاق کتاب بنویسد، جانوران از فرزندان خود مراقبت می‌کردند. پیش از آنکه قانون فرمان دهد «دیگران را نیازار»، رنج دیگری می‌توانست موجودی را از بی‌اعتنایی بیرون آورد.

انسان این میراث عاطفی را با خود به جهان زبان و اندیشه آورد. حافظه و تخیل به درد ابعاد تازه‌ای بخشیدند. دیگر تنها از زخم تن رنج نبردیم؛ از خاطره، تنهایی، حسرت، فقدان و حتی از تصور مصیبتی که هنوز رخ نداده است نیز رنج بردیم. توانستیم اندوه دیگری را که فرسنگها دورتر زندگی می‌کند، یا قرن‌ها پیش مرده است، در وجود خود احساس کنیم.

و آنگاه درد زبان پیدا کرد.

فریاد به سخن بدل شد، ناله به آواز، گریه به مرثیه. انسان آموخت آنچه را که در خلوت جانش می‌گذرد به دیگری برساند. از رنج خود قصه بسازد، از فقدان محبوب شعر بسراید و از سرگذشت آدمیان نمایش بیآفریند.

هنر تنها زادهٔ درد نیست. شادی و عشق و شگفتی نیز در آن جاری‌اند. اما هنر بدون توانایی عاطفی انسان، بدون آن لرزشی که زیبایی یا مصیبت در وجودمان برمی‌انگیزد، معنایی نخواهد داشت؟

وقتی شعری از قرن‌ها پیش ما را به گریه درمی‌آورد، اتفاقی شگفت رخ داده است. انسانی که مدت‌هاست مرده، هنوز می‌تواند ما را در اندوه خود شریک کند. موسیقی از جایی برمی‌خیزد و در دل انسانی ناآشنا دلتنگی می‌آفریند. بر صحنهٔ نمایش، رنج انسانی خیالی اشک از چشم تماشاگران واقعی جاری می‌کند.

هنر به عاطفه امکان می‌دهد از مرز تن، زمان و مکان بگذرد. تجربه‌ای که روزی تنها به یک انسان تعلق داشت، به میراث عاطفی هزاران انسان بدل می‌شود.

چه چیز در جهان از این توانایی گران‌بهاتر است؟

درد را نمی‌ستایم. رنج را فضیلت نمی‌دانم. آرزو نمی‌کنم هیچ موجودی برای دستیابی به عاطفه، دردی بیشتر تحمل کند. ارزش درد در رنج دادن نیست؛ در آن توانایی شگفتی است که موجودی می‌تواند از رنج دیگری نیز رنج ببرد.

دیروز سگ برادرم به جراح سپرده شد. تصمیمی که برای آسایش آیندهٔ او گرفته شده بود، به رنجی مشترک انجامید. آن دو از دو گونهٔ متفاوت‌اند. یکی نمی‌تواند دلیل تصمیم دیگری را بفهمد. دیگری نمی‌تواند درد او را از تنش بیرون بکشد و به جان خود منتقل کند. اما می‌تواند در رنجش شریک شود.

این همان رشته‌ای است که جانوران را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ رشته‌ای که در انسان تا بلندترین جلوه‌های عاطفه، اخلاق و هنر امتداد یافته است.

درد را کم نگیریم. توانایی رنج بردن از درد دیگری، از گران‌بهاترین میراث‌های زندگی است.

عطا گیلانی
۱۸ اکتبر ۲۰۲۶




نظر شما درباره این مقاله:







واکنش‌ها نسبت به روایت تاریخی روبیو در آتن
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 8:16

واکنش‌ها نسبت به روایت تاریخی روبیو در آتن


م. روغنی

سخنرانی طولانی و تا حدودی تحریف‌شده مارکو روبیو درباره تاریخ جنگ‌ها و دشمنی‌ها میان خشایارشاه و دولت‌پادشاهی‌های یونانی در ۷ اکتبر در شهر آتن و در برابر آکروپلیس، جنجال‌برانگیز شد؛ که انگیزه آن را می‌توان توجیه جنگ‌های مکرر دولت ترامپ و جمهوری جهل و جنایت به شمار آورد. وی بدون اشاره مستقیم به این درگیری‌ها، از جمله گفت: «اکنون بار دیگر با جنگ روبه‌رو هستیم؛ با دور تازه‌ای از رقابت قدرت‌های بزرگ، با آسیب‌پذیری، تجاوز، تروریسم و جهانی از تهدیدها و حملات نوظهور.»[۱] این سخنان احتمالاً به‌طور غیرمستقیم به رقابت تنگاتنگ با ابرقدرت چین، درگیری با تروریسم منطقه‌ای جمهوری اسلامی و رویکرد تنش‌آمیز نظام حاکم در ایران اشاره داشت.

در این نوشته تلاش بر آن است که واکنش‌های گوناگون به گفتار نماینده دیپلماسی آمریکا مورد واکاوی قرار گیرد:

واکنش پژوهشگران و نویسندگان ایرانی

بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان خارج از کشور کوشیده‌اند با استناد به شواهد تاریخی، روایت تحریف‌شده تاریخی روبیو را که در مراسمی تدارک‌دیده شده در برابر جمعی متشکل از ۲۵۰ مقام یونانی، اروپایی و شماری از روزنامه‌نگاران در فضایی صحنه‌آرایی‌شده انجام شد، از جوانب گوناگون با چالش روبه‌رو سازند. اما این دوستان در واکاوی‌شان از این روایت تاریخی، از اشاره به جنگ‌افروزی جمهوری اسلامی که به این فجایع و این‌گونه گفتمان‌ها انجامیده است، خودداری کرده‌اند. چرا آقای روبیو که نیمه‌امیدی به پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری دوران پساترامپ دارد، از جمله درباره مصر که یکی از گهواره‌های تاریخ است، چنین سخنانی بیان نمی‌کند؟ چرا فتوحات امپراتوری عثمانی و تسلطش بر بخشی از اروپا به مدت سده‌ها مورد واکاوی قرار نمی‌گیرد؟

۴۷ سال صدور انقلاب، گسترش تروریسم در منطقه و حتی در برخی از کشورهای اروپایی، برنامه‌ریزی در جهت نابودی اسرائیل، ریختن منابع حیاتی کشور در چاه‌ویل هسته‌ای و سردادن شعار پایان‌ناپذیر «مرگ بر آمریکا»، بحران انرژی ناشی از تنش در تنگه هرمز، به استفاده ابزاری و تحریف تاریخی نماینده ترامپ می‌انجامد که آمریکا و بسیاری از کشورهای دموکراتیک را با چالش‌های راهبردی روبه‌رو ساخته است.

شوربختانه در این جنگ روایت‌ها، نقض گسترده حقوق بشر، سرکوب‌های وحشیانه رژیم ولایی، اعدام‌های روزانه و تهیدستی ده‌ها میلیون نفر از مردمان کشور به فراموشی سپرده شده است.

واکنش مسئولان و مقام‌های ریز و درشت جمهوری اسلامی

سخنرانی روبیو در آتن فرصت مناسبی به رهبران جمهوری جهل و جنایت داد تا با بهره‌گیری ناشیانه از احساسات ملی‌گرایانه و غرور ملی بسیاری از ایرانیان، راهبردهای ملی‌ستیز حکومت اسلامی را توجیه کرده و در تلاشی مذبوحانه، بخشی از مشروعیت ازدست‌رفته رژیم را بازسازی نمایند.

پیش از این نیز، پس از جنگ ۱۲ روزه و خواری ناشی از آن بر اثر کشته‌شدن شمار شایان توجهی از سرداران سپاه و دانشمندان هسته‌ای کشور، دیکتاتور نابودشده، کارگزاران و مداحان حکومتی را برآن داشت که امت اسلامی را فراموش کنند و به ملی‌گرایی روآورند. در این رابطه، از جمله مجسمه «زانو زدن والرین» امپراتور روم در مقابل شاپور اول به نمایش گذاشته شد؛ که شاید مصداق طنزآمیز «من آنم که رستم جهان را گرفت» را به یاد می‌آورد؟!

در همین رابطه، محسن رضایی نیز با اشاره به واقعه تاریخی «زانو زدن» امپراتور روم در برابر شاپور اول، در واکنش به گفتار روبیو افزود: «کسی که پای تاریخ را به میان می‌کشد، باید برای تکرارش آماده هم باشد!»[۲]

محمدباقر قالیباف نیز با رجزخوانی در همین رابطه در شبکه ایکس نوشت: «در طول تاریخ، ما ایرانیان با کسانی روبه‌رو شده‌ایم که خود را سروران جهان اعلام کردند و کوشیدند تمدن‌های کهن را از صفحه روزگار محو کنند. آنان با آتش و شعله آمدند، اما با گردوخاک و خواری رفتند. کسانی که به دنبال میراث اسکندر هستند، سرنوشت والرین را خواهند داشت؛ زانو خواهید زد.»[۳]

فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت ایران هم گفت: «نه تحریف تاریخ می‌تواند از شکوه ملت بکاهد و نه ترورهای کور، قامت این سرزمین را خم می‌کند.»[۴]

حجت‌الاسلام سلیمی، عضو هیئت‌رئیسه مجلس که تنها با کمتر از ۳.۵ درصد آرای واجدین شرایط ساکنان تهران در دور دوم به مجلس راه یافته است، از قافله «ملی‌گرایان» عقب نماند و گفت: «اظهارات زشت وزیر خارجه آمریکا در مورد تمدن ایران، نشان‌دهنده حسادت او نسبت به تمدن و فرهنگ ایرانی است و نشان داد که مقامات آمریکایی نه با جمهوری اسلامی ایران، نه با نظام جمهوری اسلامی، بلکه با تمدن ایرانی در جنگ هستند»![۵]

واکنش و سکوت معنادار بخشی از مخالفان

◽ چنین پیداست که آقای رضا پهلوی در برابر این بخش از سخنان مارکو روبیو سکوت کرده و موضع‌گیری رسمی یا بیانیه‌ای در رد یا محکومیت تحریف تاریخ هخامنشیان توسط وزیر خارجه آمریکا صادر نکرده است. البته این اولین بار نیست که رهبر پهلوی در برابر کارکرد ترامپیست‌ها در رابطه با رویدادهای مرتبط با ایران، سکوت «مصلحت‌آمیز» اختیار می‌کند. در جریان جنگ ۳۹ روزه، رضا پهلوی به مناسبت کشته شدن ۳ سرباز آمریکایی به این دولت تسلیت گفت، اما درباره کشته شدن بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز دختر در جریان بمباران مدرسه میناب سکوت اختیار کرد!

◽ در بحبوحه انتقادات به سخنان روبیو، یاسمین پهلوی (همسر رضا پهلوی) ویدئویی از بخش دیگری از مواضع مارکو روبیو در صفحه اینستاگرام خود بازنشر کرد. این ویدئو به تمرکز وزیر خارجه آمریکا بر حقوق بشر و حمایت از معترضان ایران اختصاص داشت. این اقدام نیز رنگ‌وبوی مصلحت‌گرایانه داشت.

این در حالی است که سکوت رضا پهلوی و مصلحت‌گرایی این جناح، مورد بهره‌برداری رسانه‌های حکومتی قرار گرفت و پهلوی‌گرایان را همسو با مواضع به‌ادعای آنان «ایرانی‌ستیز» آمریکا به شمار آوردند.

◽ در برابر، برخی از حامیان جریان پهلوی در شبکه‌های اجتماعی استدلال کردند که تمرکز اصلی سخنان روبیو بر تقابل با سیاست‌های فعلی حکومت ایران بوده و نباید روابط دیپلماتیک و استراتژیک با دولت جدید آمریکا را به خاطر تفاسیر تاریخی به حاشیه برد!

◽ نجات بهرامی، «ایران‌گرا» و یکی از نویسندگان «دفترچه دوران اضطرار» و از هواداران پروپاقرص آقای رضا پهلوی، نیز در ویدئوی کوتاهی در شبکه ایران‌اینترنشنال می‌کوشد سخنان روبیو را متوجه رفتار جمهوری اسلامی سنجیده و مدعی است «روبیو تهاجمی به تمدن ایرانی نداشته است.»[۶]

مجموعه واکنش پهلوی‌گرایان نشان می‌دهد این جمع هنوز امیدوار است بتواند پشتیبانی دولت فعلی آمریکا را نسبت به بازگشت احتمالی این گرایش به قدرت در ایران به دست آورد.

◽ به نظر می‌رسد دیگر گروه‌های مخالف، از جمله جمهوری‌خواهان گذارمحول، به رویکرد انفعالی خود ادامه داده و تا آنجا که نگارنده آگاه است، واکنش رسمی نسبت به گفتمان روبیو نشان نداده‌اند.

پراکندگی گروه‌های مخالف و از جمله نبود یک بدیل قابل‌اعتماد، شاهد این حقیقت است که در وضعیت زیست مردمان داخل، در میان‌مدت دگرگونی شایان توجهی روی نخواهد داد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید!

مهرماه ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————-
[۱] - سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، وزارت خارجه آمریکا، ۷ اکتبر ۲۰۲۶
[۲] - مهرزاد فتوحی، واکنش مقام‌های جمهوری اسلامی با استفاده از تاریخ ایران باستان: «زانو خواهید زد»، بی‌بی‌سی فارسی، ۱۹ مهر ۱۴۰۵
[۳] - همان
[۴] - همان
[۵] - خبرگزاری خانه ملت، مقامات آمریکایی با تمدن ایرانی در جنگ هستند، ۲۲ مهر ۱۴۰۵
[۶] - https://www.youtube.com/shorts/KJCZOxjzBBw


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به جناب روغنی گرامی. ضمن محکومیت عملکرد فعلی و گذشته ج.ا. در طول این چهل و هفت سال، میفرمایید که چرا “در جریان جنگ ۳۹ روزه، رضا پهلوی به مناسبت کشته شدن ۳ سرباز آمریکایی به این دولت تسلیت گفت، اما درباره کشته شدن بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز دختر در جریان بمباران مدرسه میناب سکوت اختیار کرد!”؟ شکی نیست که اتفاق و یا کشتار کودکان بی گناه میناب محکوم است. همانطور که در کامنت های مقالات مختلف در باره این موضوع بخصوص نوشته ام، در مقایسه با تمدن پیوسته غرب، پروسه و یا روند رشد و ماندگاری تمدن و فرهنگ ما بسیار ناپیوسته و گسلی بوده است. مضافا به اینکه، برعکس تمدن غرب، در تمدن ما هیچ انقلاب موفقی که باعث جهش رشدی خارق العاده و شتاب داری باشد و تأثیری تاریخی داشته باشد، ایجاد نشده است. ما در ایران نه انقلاب عقلی موفقی داشتیم و نه انقلاب علمی موفقی! و در نتیجه هیچگونه انقلاب صنعتی نظیر آنچه در اروپا رخ داد را هم نداریم که منجر به یک انقلاب اقتصادی قاره ای و جهانی گردد. ریشه انقلاب “عقلی” اروپا به بیش از بیست و پنج قرن پیش برمیگردد، یعنی دوران جمهوری و دموکراسی ناقص یونانی که موجب پیدایش و رشد فلسفه عقلی اروپایی شد.
دوران امپراتوری نظامی روم هم وصل به همان خردمندی یونان است و پیوسته است به این ریشه تاریخی مهم و ذخیره عقلی بشر کنونی. بدون این ذخیره و تجربه تاریخی، انقلاب علمی غرب درحول و حوش قرن پانزده و شانزده مشکل و یا محال میبود و به احتمال خیلی زیاد قادر به کنده شدن از چنگال خرافات و یا ایدئولوژی های غیر علمی و مذهبی یهودی و مسیحی نبود. این فرهنگ آنچنان مسلط و قوی بود که بهترین عالمان و دانشمندان این دوره، نظیر نیوتون، ابتدا از دل کلیسا شروع به تحقیق و جستجوی علمی کردند و کم کم پا به جهان علم فراگیر غرب گذاشتند. علمی و طبیعی و تجربی فکر کردن فیلسوفان، روشنفکران و دانشمندان غرب موجب گسترش و توسعه صنایع سنگین و کارخانه ای با تولید افزوده شد که همان انقلاب صنعتی است که در ایران بهیچوجه چنین اتفاقی نیفتاد. حتی اختراع یک وسیله ظاهرا ساده، یعنی دوچرخه و ورود آن به ایران و کاربرد آن، بجای خر و الاغ و درشکه، موجب حیرت و خیره شدن ایرانیان به عمق تواناییهای صنعتی غرب شده بود. بدنبال انقلاب صنعتی ما بعدا شاهد انقلابهای علمی و فنی بسیاری نظیر تولید انبوه و مهار انرژی الکتریکی، تولید و مهار انرژی هسته ای، تولید نرم افزار و کامپیوتر و انقلاب کامپیوتری و اطلاعات باشیم و امروز هم در عصر ماشینها و رباط های تمام اتوماتیک و از همه مهمتر هوش مصنوعی ژنریک بسر بریم.
نه تنها ما، بلکه تمدن های کهن دیگری مثل مصر و چین و هند و ترکیه هم از این غافله پیشرفت عقل و علم عقب ماندند و ناچار شدند خودشان را بنحوی بازسازی کنند و خودرا با شرایط صنعت و فرهنگ و تمدن و اقتصاد غرب تطبیق دهند. چین و هند بطرز خیلی آرام و بدون هیچگونه درگیری و بسیار هوشمندانه خودرا بالا کشیدند، و بویژه چین چنان سریع رشد کرده که اکنون بزرگترین رقیب اقتصادی و فنی و نظامی در برابر جهان غرب شده است.
تاریخ رشد اقتصادی و صنعتی چین را طی همین پنجاه سال پیش ببینید که چگونه قبل از رشد حدود سیاسی خود را تشخیص داد و ابتدا با چراغ کاملا خاموش، مظلومانه و ملتمسانه و بی سروصدا و بدون هرگونه ادعائی و بدون هرگونه اصطکاک سیاسی، بخصوص با آمریکا و اسرائیل و بقیه کشورهای جهان غرب، در خود فرو رفت، خود را شناخت، خود را بازسازی اقتصادی کرد و سریع بالا آمد، و اکنون تبدیل به یک ابر قدرت بسیار مؤثر شده است. سیاست یک خط و پروسه و روند معین و مشخص برای رسیدن به یک مقصد و هدف معین دارد. شتر سواری سیاسی دولا دولا میسر نمیشود. ما یا اینطرف رود هستیم، و یا طرف مقابل آن. نمیتوانیم همزمان در هردوطرف رودخانه باشیم.
فرمول انتخاب ساده است. در اثر فشار کشتار و قتل و اعدام و سرکوب ج.ا.، نسل جوان و آینده ساز ایران از روی استیصال و ناچاری و مشاهده تجربه زندگی در دوران دو پهلوی قبلی و هوشیاری سیاسی خودشان، تنها رهبری رضا پهلوی را در اعتراضات خود بازتاب گسترده دادند. رضاپهلوی هم به خواست آنها جواب داد و رهبری شان پذیرفت. رضا پهلوی ناچار است بین جبهه کشورهای بلوک غرب، یعنی امریکا–اروپا–اسرائیل، و کشورهای بلوک شرق، یعنی چین و روسیه که هردو سخت پشتیبان ج.ا. هستند، یکی را انتخاب کند که همدل و همگام با آرزوها و آرمانهای نسل جوان و مردم ستمدیده تحت رهبری اش که سخت مخالف رژیم هستند باشد. برای اثبات کارش به اسرائیل رفت و از نتین یاهو و ترامپ و دولتهای آنان پشتیبانی کرد. اینکه هفتاد درصد مردم دنیا و هفتاد درصد مردم آمریکا این دورا نمیخواهند، تقصیر رضا پهلوی نیست، و نباید بخاطر سکوتش در مورد رهبران دو متحد بسیار بالقوه او در آینده، اورا سرزنش کرد. البته شما و دیگران کاملا حق دارید منتقد او باشید ولی این نقد باید منصفانه باشد و با اصول روابط دیپلماسی و بین المللی جهان غرب کنونی هم راستا باشد.
وقتی بنا برخواسته اکثریت نسل آینده و جوان ایران، رضا پهلویی رهبر شد و سیاست نزدیکی و مشارکت با غرب را، و بویژه با آمریکا و اسرائیل ، علیرغم اینکه در رأس کنونی آن دو نفر با پایین ترین میزان محبوبیت جهانی و منطقه ای قرار دارند، برگزید، چاره ای جز ادامه این سیاست تا رسیدن به اهداف این مردم جوان و پر شور، و بخصوص ایرانسازان آینده ایران، نیست. اگر وی خود را باهر حادثه و اتفاقی درگیر کند، رسیدن به هدف نهایی، یا بسیار پیچیده و مشکل و یا غیر ممکن میشود و باز برای هزارمین بار در تاریخ، ما تمرکز را به حاشیه برده ایم، و مسیرمان را گم کرده ایم، ودوباره سراز بیراه و سرابی دیگر در میاوریم.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ جناب آقای آرمان امیدوار گرامی،
دغدغه شما برای پیشرفت ایران را ارج می‌نهم. بااین‌حال، به نظر من، تقابل میان «غربِ پیوسته و خردگرا» و «ایرانِ گسسته و فاقد تحولات فکری مؤثر» بر روایتی از تاریخ استوار است که پژوهش‌های معاصر آن را به چالش کشیده‌اند. نداشتن انقلاب صنعتی به سبک اروپا، به‌خودی‌خود، به معنای فقدان دستاوردهای فکری یا گسست تمدنی نیست.
نائوئیسه مک‌سوئینی در کتاب «غرب» و جوزفین کوئین در کتاب «جهان چگونه غرب را ساخت» نشان می‌دهند که روایت خطیِ یونان، روم و اروپای مدرن، تاریخ پیچیده تعامل و تبادل میان جوامع را ساده‌سازی می‌کند. جک گودی در «سرقت تاریخ» و جان هابسون در «خاستگاه‌های شرقی تمدن غرب» نیز این دیدگاه را نقد می‌کنند که دستاوردهای بشری را صرفاً محصول تمدن غرب بدانیم. مسئله، انکار دستاوردهای اروپا نیست؛ پرسش این است که آیا می‌توان این دستاوردها را حاصل تمدنی کاملاً مستقل از مشارکت و تأثیر دیگر جوامع دانست؟
نقد ادوارد سعید در کتاب «شرق‌شناسی» نیز با این بحث ارتباط دارد. تصویری که در آن شرق در برابر غرب تعریف می‌شود، بازتابی کاملاً بی‌طرفانه از واقعیت نیست، بلکه با مناسبات قدرت نیز پیوند دارد. به باور من، اگر تاریخ خود را فقط با چنین معیاری بسنجیم، ممکن است همان تصویر را در داوری درباره خودمان بازتولید کنیم.
ایران شکست‌ها و گسست‌های سیاسی بزرگی را تجربه کرده است؛ اما نباید تداوم فرهنگی را با استمرار حکومت‌ها یکی دانست. تحول و بقای زبان فارسی، ادبیات و حافظه تاریخی ایران نشان می‌دهد که پیوستگی فرهنگی می‌تواند در دل دگرگونی‌ها و بحران‌ها نیز ادامه یابد. البته این پیوستگی به معنای ایستایی یا بی‌نیازی از نقد نیست.
درباره چین نیز مهم‌ترین درس، به نظر من، توانایی اصلاح مسیر و سازگار کردن تجربه‌های جهانی با شرایط داخلی است. رشد چین پس از فاصله گرفتن از سیاست‌های اقتصادی دوران مائو، با اصلاحات تدریجی، ابتکارهای محلی و گشودن اقتصاد به روی تجارت و سرمایه‌گذاری شتاب گرفت. بازخوانی سنت کنفوسیوسی نیز بخشی از تحولات فکری این دوره بود؛ اما نمی‌توان این روند را صرفاً جایگزینی مارکسیسم با کنفوسیوسیسم دانست.
برای ایران نیز پیشنهاد من این است که تاریخ و ظرفیت‌های جامعه خود را به‌صورت انتقادی بشناسیم و هم‌زمان از دانش و تجربه جهانی بیاموزیم. در خوانش من از میراث گاهانی و سنت ایرانیِ مهر، می‌توان بر خردورزی، انتخاب مسئولانه، عدالت و مسئولیت در برابر دیگران تأکید کرد و این ارزش‌ها را در قالب حقوق شهروندی، نهادهای پاسخ‌گو و توسعه اقتصادی بازتعریف کرد. این برداشت، پیشنهادی برای امروز است و اعتبار آن باید با تأثیرش بر بهبود زندگی مردم سنجیده شود.
همکاری با غرب می‌تواند در خدمت چنین هدفی باشد؛ اما این همکاری نباید به معنای پذیرفتن روایت برتری تمدنی غرب یا نادیده گرفتن مسئولیت اخلاقی متحدان آن باشد. پیشرفت ایران به اعتمادبه‌نفس آگاهانه، استقلال در داوری و توانایی یادگیری نیاز دارد.
با احترام، کمال آذری


☑️ با درود و احترام به باورهای شما آقای امیدوار.
آگر آقای رضا پهلوی باور دارد که خواسته های بخشی از جوانان ایرانی را رهبری می کند آیا نیازش به پشتیبانی متحدان غیر مردم پسندی مانند ترامپ ونتانیاهو قابل پذیرش است که حتی در مورد کشته شدگی بیش از ۱۰۰ دختر در مدرسه بیناب و یا در باره روایت تحریف شده تاریخی ماکو روبیو سکوت اختیار کند؟ به باور نگارنده ” مصلحت گرایی ” در سیاست آنقدر قابل توجیه است که احتمالا به فراموش شدگی منافع ملی و نقش کلیدی جامعه مدنی در تغییرات دمکراتیک و سکولار آینده ایران نیانجامد. کشور های خارجی منافع ملی خود را بر منافع دیگر کشورها ترجیح مدهند چنانچه ترامپ در سرکوب خونین دیماه ۱۴۰۴ وعده کمک داد اما بجایش با رژیم جهل و جنایت به مذاکره پرداخت و حتی نیم نگاهی به نقش احتمالی اپوزیسیون فعال و منفعل ایرانی در تحولات کشور نداشته و ندارد!
شاد باشید. م- روغنی





نظر شما درباره این مقاله:







پشت پرده‌ی بحران‌های اقلیمی / گفتگو با شهرام اتفاق
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 7:47

پشت پرده‌ی بحران‌های اقلیمی / گفتگو با شهرام اتفاق


خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) / مهتاب دمیرچی

در دهه‌های اخیر، گفتمان مسلط در جنبش‌ها و محافل آکادمیک محیط‌زیستی، بحران‌های اقلیمی و فرسایش بوم‌شناختی زمین را مستقیماً به سازوکار بازار آزاد، منطق انباشت سرمایه و الگوی مصرف‌گرایی نسبت داده است. رویکرد طبقاتی با تاکید بر توزیع نابرابر هزینه‌های زیست‌محیطی، سرمایه‌داری را متهم اصلی و طبقات فرودست را قربانیان بی‌تقصیر این وضعیت معرفی می‌کند. در مقابل، شهرام اتفاق در کتاب «طبقه و محیط‌زیست»که از سوی نشر آماره منتشر شده است و آثار دیگر خود، با نقد این چارچوب نظری، استدلال می‌کند که ریشه‌ی تخریب طبیعت نه در سودمحوری بازار، بلکه در ناآگاهی تاریخی بشر نسبت به پیامدهای انتشار آلاینده‌ها، ناکارآمدی حقوقی و تحلیل‌های نامنسجم نهفته است. در گفتگوی پیش‌رو، مبانی نظری محدودیت منابع، ابهام مفهومی مصرف‌گرایی، ناکارآمدی مفهوم طبقه‌ی کارگر و نقش دولت‌ها در سوءاستفاده‌ سیاسی از بحران‌های اقلیمی به بحث گذاشته شده است.

با توجه به اهمیت موضوع در بحث مناقشه اقتصاد و محیط‌زیست این گفتگو شامل دو بخش است که بخش نخست این آن را در ادامه می‌خوانید؛

🔶 همواره یک تعارض ریشه‌ای میان رشد تولید و محدودیت‌های تکنولوژیک وجود داشته است. از سویی با توجه به اینکه امروز علم محیط‌زیست به ما می‌گوید که ریشه اصلی بحران‌های اقلیمی، دقیقاً ایده رشد نامحدود صنعتی و مصرف منابع یعنی تولید بیشتر و مصرف‌گرایی است، آیا نقد شما به نظریه طبقاتی در حوزه محیط‌زیست از این زاویه است که این دیدگاه، محدودیت‌های قطعی و طبیعی زمین مثل آب، خاک و ظرفیت زیستی را کاملاً نادیده گرفته است؟

من با تک‌تک پیش‌فرض‌های مندرج در پرسش شما مخالفم. در واقع پیش‌فرض‌های نهفته در پرسش شما ریشه بروز مجموعه‌ای از سوءتفاهمات است.

نخست اینکه هیچ تعارض ریشه‌ای میان رشد تولید و محدودیت‌های تکنولوژیک وجود ندارد. در واقع این محدودیت‌ها کاملا ذهنی هستند. عصر حجر یا همان عصر سنگ به این دلیل تمام نشد که موجودی سنگ به اتمام رسید. پیش از آن‌که تمامی سنگ‌های روی زمین توسط انسان‌های اولیه مبدل به تبر سنگی، نیزه سنگی و چاقوی سنگی بشود، انسان‌ها فلز را کشف کردند و وارد عصر مفرغ شدند.

هم‌چنان‌که به تفصیل در کتاب دیگرم به نام اقتصاد سیاسی محیط‌زیست نوشته‌ام، در حوالی سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰، مقدار کود طبیعی موجود نمی‌توانست جوابگوی کشاورزی رو به رشد اروپا باشد و پیش‌بینی می‌شد که کاهش بارآوری زمین به دلیل از دست دادن مواد مغذی خاک، به افول کشاورزی و قحطی منجر شود. اندکی بعد اولین نمونه کودهای شیمیایی وارد بازار شدند و صنعت کشاورزی را برای همیشه متحول کردند.

بحران بعدی مربوط به دهه ۱۸۹۰ بود. در کتابم این ماجرا را چنین شرح داده‌ام؛ تردد ۱۱ هزار کالسکه اسبی، چند هزار اتوبوس اسب‌کش که هر کدام به ۱۲ اسب در روز نیاز داشتند و در مجموع تردد سرسام‌آور ۵۰ هزار اسب در شهر لندن، تجمع حجم عظیمی از فضولات این حیوانات را در خیابان‌های شهر در پی داشت. از هر اسب به طور متوسط، در هر روز معادل ۷ تا ۱۶ کیلو، یعنی ۱۵ تا ۳۵ پوند، مدفوع و یک لیتر، معادل ۲ پینت، ادرار خارج می‌شد و این حجم عظیم فضولات موجب نگرانی محیط‌زیستی فزاینده‌ای بود. به توصیف جانسون، به طور متوسط هر اسب بارکش سه سال عمر مفید داشت و نگرانی دیگر، ساماندهی لاشه این حیوانات در داخل و حومه شهر لندن پس از مرگ بود. جانسون با توجه به تیتر برخی از روزنامه‌های آن دوران لندن چنین نقل می‌کند: در طول ۵۰ سال آینده، هر یک از خیابان‌های لندن زیر ۳ متر کود دفن خواهد شد.

اما پنج سال بعد، نخستین خودروهای شرکت‌های بنز و فورد وارد خیابان‌های اروپا و آمریکا شدند و پیش از مدفون شدن اروپا زیر مدفوع اسب‌ها، ترددهای شهری با اسب برای همیشه خاتمه یافت. بنابراین باور به محدودیت منابع، یک تصور ذهنی بر مبنای مفروضات کنونی از تکنولوژی امروز است. البته و بی‌تردید این اصل، به شرحی که بعداً خواهم داد، به‌منزله این نیست که ما نباید نگران منابع تجدیدناپذیری مانند جنگل‌ها و نظایر آن‌ها باشیم.

مورد دوم درباره واژه مصرف‌گرایی است. این واژه از ابداعات چپ است و معنای آن روشن نیست. آیا منظور این است که مقدار مشخصی از مصرف، مجاز است و بیش از آن مقدار، مصرف‌گرایی تلقی می‌شود؟ این مقدار مجاز مصرف را چه کسی تعیین می‌کند؟ دولت؟ نهادهای دینی؟ من صد برابر هر انسان عادی کتاب مصرف می‌کنم؛ آیا این غیرمجاز است؟ هر نفر اجازه دارد چند جفت کفش داشته باشد؟ خوردن چند عدد نان در طول هفته عادی تلقی می‌شود؟ همان‌طور که مشهود است هیچ پاسخ قانع‌کننده و قابل‌دفاعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد.

مبرهن است که پدیده اسراف امری مذموم است. اسراف عبارت است از تضییع و اتلاف کالاها و خدماتی که مصرف آن‌ها مقدار رفاه یا مطلوبیّت شما را اضافه نمی‌کند. فرض کنید شما تنها در خانه هستید و قرار است چند ساعتی در آشپزخانه کار کنید؛ در این صورت روشن بودن لامپ روشنایی حمام، صرفا به تضییع و اتلاف انرژی برق و کاهش عمر مفید لامپ منجر می‌شود، اما مددکار شما نیست. اما مراد از مصرف‌گرایی، اسراف نیست. مصرف‌گرایی اشاره به حد معقولی از مصرف دارد و پیش‌فرض نادرستش این است که می‌توان چنین حدی را برای انسان‌های ساکن روی سیاره زمین تعریف کرد.

نکته سوم این است که این ادعا نیز صحیح نیست که ریشه اصلی بحران‌های اقلیمی، رشد نامحدود صنعتی و مصرف منابع است. اجازه بدهید این موضوع را با پدیده لایه ازون توضیح بدهم. ایجاد حفره‌ای در لایه ازون، موضوع نگرانی در دهه‌های پایانی قرن بیستم بود. دانشمندان کشف کردند که تخریب لایه‌ای از اتمسفر که حاوی گاز ازون یا همان O3 است، جذب اشعه زیان‌آور ماوراء بنفش یا UV-B را مختل می‌کند. آن‌ها دریافتند که عامل تخریب این لایه، استفاده از گازهای کلروفلوئوروکربن، مشهور به CFC، در صنعت یخچال‌سازی و بخش‌های دیگر است. پس از این کشف، معاهدات بین‌المللی میان کشورهای سراسر جهان سبب شد تا استفاده از کلروفلوئوروکربن‌ها ممنوع شود و اندکی بعد، لایه ازون ترمیم شد. ریشه اصلی بحران لایه ازون، رشد نامحدود صنعت یخچال‌سازی یا مصرف منابع کلروفلوئوروکربن‌ها نبود؛ بلکه وقوع این بحران ناشی از عدم آگاهی بشر درباره این پدیده طبیعی بود. راهکار حل مسئله هم کاهش تولید یخچال نبود، بلکه این مشکل با جایگزینی یک فناوری دیگر حل‌وفصل شد.

گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی هم داستان مشابهی دارد. انقلاب صنعتی و تولید انبوه کالاها سبب ارزان شدن کالاها و افزایش رفاه مردم شد. توماس پیکتی به عنوان یک متفکر چپ و منتقد نظام بازار درباره این رفاه می‌گوید: در سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ در فرانسه قیمت ارزان‌ترین مدل موجود دوچرخه در کاتالوگ‌های فروش و اسناد تجاری، معادل دست‌مزد شش ماه یک کارگر متوسط بود. در سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ قیمت دوچرخه به معادل کم‌تر از یک ماه دست‌مزد متوسط آن کارگر تنزل یافته بود و در سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ می‌توانستی دوچرخه‌هایی با کیفیت خوب را به قیمتی معادل کم‌تر از دست‌مزد متوسط یک هفته خریداری کنی. در مجموع و حتی با صرف‌نظر کردن از بهبود شگفت‌آوری که در کیفیت و ایمنی این کالا حاصل شده است، قدرت خرید بر حسب دوچرخه بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۹۷۰ با ضریب چهل افزایش یافته، یعنی چهل برابر شده است.

اما در قرن نوزدهم و بیستم، تولیدکنندگان دوچرخه نمی‌دانستند که انتشار کربن چه عواقبی دارد. رابطه انتشار کربن با افزایش گرمایش زمین در اواخر قرن بیستم آشکار شد. سپس این تئوری مطرح شد که ازدیاد گرمایش زمین می‌تواند سبب بحران‌های اقلیمی شود. بنابراین در این مورد نیز ریشه اصلی بحران، تولید زیاد دوچرخه نبود، بلکه عدم آگاهی بشر در بدو امر عامل بروز این پدیده طبیعی بود. اکنون نیز راه‌حل، توقف تولید دوچرخه نیست، بلکه باید مقدار انتشار کربن کنترل شده و کاهش یابد.

🔶 طرفداران رویکرد طبقاتی می‌گویند فرودستان کمترین سهم را در تولید آلودگی و ردپای کربن دارند، اما نخستین قربانیان خشکسالی، آلودگی هوا و سیلاب‌ها همین طبقه هستند. شما در فصل چهارم اشاره کرده‌اید که دعاوی طبقاتی محیط‌زیستی اغلب مستمسکی سیاسی می‌شوند و در واقع کسی دلش نسوخته است. اگر لنز طبقاتی را برای تحلیل این بحران‌ها ناکارآمد بدانیم، چگونه باید این واقعیت ملموس و عینی را توضیح داد که هزینه‌ها و خطرات زیست‌محیطی به‌شدت نامتعادل و ناعادلانه در جامعه توزیع می‌شود؟

همه مصرف‌کنندگان کالاها در هر طبقه اجتماعی، در انتشار کربن سهم دارند. تفاوتی نمی‌کند که تولیدکننده دوچرخه، پنیر یا کفش، یک سرمایه‌دار خصوصی باشد، یا یک تعاونی متعلق به کارگران یا یک دولت سوسیالیستی. هر کسی دوچرخه، پنیر یا کفش مصرف کند، سهمی در انتشار کربن دارد. اگر با ذهنیت مارکسیستی به تولید کالا بنگریم، تصور می‌کنیم که عامل انتشار کربن پی‌جویی سود است و فراموش می‌کنیم که کالاها برای مصرف‌کنندگان تولید می‌شوند.

🔶 در اغلب جوامع، طبقه کارگر به عنوان عامل نجات و تحول اجتماعی معرفی می‌شود. اما در عمل، وقتی صحبت از بستن معادن آلاینده یا تغییر صنایع فسیلی به انرژی‌های پاک می‌شود، معمولاً اتحادیه‌های کارگری و کارگران این بخش‌ها نگران از دست رفتن معیشت خود هستند و مقاومت می‌کنند. وقتی منافع کوتاه‌مدت معیشتی کارگران در تضاد مستقیم با حفاظت از محیط‌زیست قرار می‌گیرد، تکلیف آن جایگاه نجات‌بخش طبقه کارگر چه می‌شود؟

اول اجازه بفرمایید تا بحران واژه‌ها و تعابیر را حل کنیم و بعد به سراغ یافتن پاسخی برای پرسش مهم شما برویم. به شرح مبسوطی که در کتاب داده‌ام، تاریخ مصرف عبارت ترکیبی طبقه کارگر و ایده جایگاه نجات‌بخش آن تمام شده است؛ به این دلیل ساده که اساساً تعریف قرن بیستمی طبقه کارگر منسوخ شده است. در اندیشه مارکس، طبقه کارگر به کسی گفته می‌شد که مالک ابزار تولید نیست. بر اساس همان تعریف، مدیرعامل شرکت اوبر طبقه کارگر یا پرولتاریا محسوب می‌شود، چرا که مالک ابزار تولید نیست و تنها یک کارمند است؛ اما بر اساس تعریف مارکس رانندگان اوبر مالک ابزار تولید خودشان، یعنی تاکسی‌های اوبر هستند و سرمایه‌دار محسوب می‌شوند. با این حال درآمد سالانه مدیرعامل شرکت اوبر ۱۰۰ برابر رانندگان اوبر است. بنابراین طبقه کارگر عبارت ترکیبی نامفهومی است. در اقتصاد جدید، ما از دهک‌های درآمدی صحبت می‌کنیم و دهک‌های درآمدی پایین می‌توانند مترادف طبقات اجتماعی فرودست، و نه طبقه کارگر، تلقی شوند.

دوم اینکه تمامی مصرف‌کنندگان کالاها و خدمات و همه کارکنان شاغل در واحدهای تولید و عرضه آن کالاها و خدمات، متعلق به همه دهک‌ها، در انتشار کربن یا سایر شقوق تخریب محیط‌زیست نقش و سهم دارند. انبوه زباله‌های پلاستیکی رها شده در دریاها و جنگل‌ها، متعلق به یک دهک درآمدی به‌خصوص نیست.

سوم اینکه تولید پنل‌های انرژی خورشیدی یا باتری خودروی برقی هم سبب انتشار کربن می‌شود.

چهارم اینکه فقط سرمایه‌داران از تولید سوخت فسیلی سود نمی‌برند؛ مسواک‌های پلاستیکی که همه دهک‌های درآمدی هر روز از آن استفاده می‌کنند نیز از همین سوخت فسیلی تولید می‌شود.

بسیاری از منتقدان، ریشه نابودی محیط‌زیست را سودمحوری در بازار آزاد و سرمایه‌داری می‌دانند. اما شواهد تاریخی نشان می‌دهد فجایع بزرگ زیست‌محیطی مثل خشکیدن دریاچه آرال یا آلودگی‌های گسترده در شوروی سابق و اروپای شرقی، در نظام‌هایی رخ داد که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید لغو شده بود. به نظر شما آیا می‌توان نتیجه گرفت که تخریب طبیعت ربطی به ساختار طبقاتی و سرمایه‌داری ندارد، بلکه به خطاهای تصمیم‌گیری و فقدان حقوق شفاف در اقتصادهای دستوری برمی‌گردد؟

حل مشکلات محیط‌زیستی مستلزم پیمودن چند گام مهم است. در گام اول، آگاهی عمومی مطرح است؛ مردم باید آگاه بشوند که تخریب محیط‌زیست در یک چرخه نامرئی و ناپیدا، دست‌آخر به زندگی خودشان آسیب می‌زند. در گام بعد، مطابق تئوری کوزنتس، افزایش درآمد سرانه سبب می‌شود که تمایل به برخورداری از محیط‌زیستی با کیفیت بالاتر شکل بگیرد و افزایش درآمد سرانه نیز مستلزم تولید بیشتر است. در نهایت، وجود یک نظام حقوقی کارآمد، سهمی بسیار مهم و حیاتی در صیانت از محیط‌زیست دارد.

🔶 شما در فصل چهارم کتاب طبقه و محیط‌زیست با بررسی پرونده‌هایی مثل بودجه کربن، اشاره می‌کنید که محیط‌زیست گاهی به ابزاری برای بازی‌های سیاسی بدل شده است. منظور شما مشخصاً چه نوع جریان‌هایی است؟ آیا معتقدید برخی سیاستمداران و دیوان‌سالاران، پشت شعارهای حمایت از محیط‌زیست و نابرابری، صرفاً به دنبال اعمال مالیات‌های جدید، گسترش دخالت دولت در زندگی مردم و بازتوزیع منابع به نفع گروه‌های خاص هستند؟

من در تأسی از نظریه پابلیک چویس یا انتخاب عمومی، صدق فرضیه بی‌طرفی و خیرخواهی دولت را پیشاپیش مردود می‌دانم و دولت را جایی فرض می‌کنم که برآیند نیروها در آن صفر نیست. سیاستمداران را افرادی می‌پندارم که هم‌چون فعالان اقتصادی در حال پی‌گیری منافع و تحقق اهداف خودشان هستند. سیاستمداران نه از سر خیرخواهی، بلکه برای پیروزی در انتخابات، گاهی مدافع و گاهی مخالف محیط‌زیست می‌شوند.

آنچه خواندید، بخش اول از گفتگوی ایبنا با شهرام اتفاق بود. از آنجا که مناقشه‌ی بنیادین مطرح‌شده در پرسش نخست، به‌ویژه مسئله‌ی محدودیت یا عدم محدودیت منابع زمین، امکان گره‌گشایی از بحران‌های اقلیمی با تکیه بر نوآوری فناورانه و تعریف دقیق پدیده‌ی مصرف‌گرایی از اهمیت تئوریک و وزن تحلیلی ویژه‌ای برخوردار است و بنیان‌های فکریِ هر دو رویکرد را به چالش می‌کشد، این مبحث نیازمند واکاوی عمیق‌تر و جزئی‌نگرانه‌تری است. از این رو، ادامه‌ی این بحث و بسط استدلال‌های دو طرف، در قالب مصاحبه‌ای مجزا و مستقل به‌زودی منتشر خواهد شد.




نظر شما درباره این مقاله:







وزیر خارجه یمن: ایران پشتیبان حوثی‌ها
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 22:25

وزیر خارجه یمن: ایران پشتیبان حوثی‌ها





نظر شما درباره این مقاله:







حمله شهرک‌نشینان اسرائیلی به دیپلمات‌های اروپایی
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 22:21

حمله شهرک‌نشینان اسرائیلی به دیپلمات‌های اروپایی





نظر شما درباره این مقاله:







«قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید»
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 21:32

«قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید»


گفتگوی اشپیگل با ده سرباز اسرائیلی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: جنگ غزه، که پس از حملهٔ تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، یکی از مرگبارترین و ویرانگرترین درگیری‌های معاصر را رقم زده است: بیش از ۷۰٬۰۰۰ کشته، شمار بیشتری زخمی، و ویرانی‌ای که دهه‌ها باقی خواهد ماند. اما در پس آمارها و تصاویر بمباران‌ها، پرسشی بنیادین مطرح است که کمتر به آن پرداخته می‌شود: در میدان جنگ، در ذهن و وجدان سربازانی که این جنگ را می‌جنگند، چه می‌گذرد؟ مجلهٔ اشپیگل با ده سرباز اسرائیلی گفتگو کرده که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در غزه در عملیات حضور داشتند، از دور پهپاد هدایت می‌کردند، یا اهدافی را برای بمباران انتخاب می‌کردند. آنچه در ادامه می‌آید، گزیده‌ای از اظهارات آنان است — روایت‌هایی خام، تکان‌دهنده و گاه هولناک از درون یکی از بحث‌برانگیزترین جنگ‌های سدهٔ بیست‌ویکم.

تماس با برخی از این سربازان توسط سازمان اسرائیلی «سکوت را بشکنیم» برقرار شده؛ سازمانی که گزارش‌های سربازان دربارهٔ تخلفات و جنایات ارتش را گردآوری می‌کند. اشپیگل تأکید می‌کند که همهٔ اظهارات را تا حد امکان بررسی کرده، با گزارش‌های دیگر و اطلاعات مستقلاً قابل‌راستی‌آزمایی مقابله کرده و آن‌ها را معتبر می‌داند. تقریباً همهٔ سربازان به دلیل ترس از پیامدهای منفی به‌صورت ناشناس سخن می‌گویند. بیشتر آنان از اعزام دوباره به غزه خودداری می‌کنند — نشانه‌ای از عمق تأثیر روانی آنچه دیده و کرده‌اند.

روایت‌هایی که در این متن می‌خوانید، از چند جهت اهمیت دارند. نخست، آن‌ها صدای خود سربازان‌اند — نه مقامات نظامی، نه سیاستمداران، نه تحلیلگران. این صداها تصویری از جنگ ارائه می‌دهند که در گزارش‌های رسمی و بیانیه‌های مطبوعاتی دیده نمی‌شود. دوم، آن‌ها نشان می‌دهند که چگونه قواعد شلیک، تعریف «دشمن»، و مرز میان غیرنظامی و رزمنده در میدان جنگ مبهم، سیال و گاه کاملاً دلبخواهی می‌شود. آنچه در اتاق‌های فرماندهی «قاعدهٔ درگیری» نامیده می‌شود، در میدان جنگ غالباً به «هر کس در سن خدمت نظامی، تروریست است» تقلیل می‌یابد — و سن خدمت نظامی می‌تواند از ۱۶ تا ۶۰ سال تفسیر شود.

سوم، این روایت‌ها نشان می‌دهند که چگونه انتقام، بی‌حوصلگی، ترس و فشار روانی می‌توانند به رفتارهایی بیانجامند که هیچ‌یک از سربازان در آغاز جنگ پیش‌بینی نمی‌کرد: آتش زدن خانه‌های غیرنظامی، استفاده از فلسطینی‌ها به‌عنوان «سپر انسانی» یا «پشه»، و کشتن افرادی که هیچ سلاحی در دست نداشتند. یکی از سربازان می‌گوید: «در نخستین هفته‌های جنگ عملاً هیچ قاعدهٔ شلیکی وجود نداشت. واژهٔ “غیرنظامی” به زبان نمی‌آمد. قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید.» سرباز دیگری می‌گوید: «بعد از آن از خودمان هراسیدیم. ما چندین انسان را کشته بودیم. فرمانده‌مان گفت: “فریب نخورید، آن‌ها غیرنظامی نبودند.” و آدم به‌سرعت عادت کرد.»

چهارم، این متن از بُعد انسانی و روانی جنگ نیز پرده برمی‌دارد: از احساس گناه و سردرگمی سربازانی که پس از جنگ نمی‌توانند آنچه دیده‌اند را درک کنند، تا سربازانی که به‌صراحت می‌گویند «نمی‌دانم وظیفهٔ ما در غزه چه بود» یا «بسیاری از این کارها برای ارضای انتقام‌جویی ما بود، نه فقط دلایل نظامی.» یکی از آنان می‌گوید: «هنگامی که بار دیگر از خانه‌ای که اشغال کرده بودیم خارج می‌شدیم، فرماندهٔ ما دستور داد خانه را به آتش بکشند. دلایلی که آورد، بی‌معنا بود. من گفتم که نمی‌خواهم در نابود کردن خانهٔ یک خانوادهٔ فلسطینی مشارکت کنم. روز بعد رفتم.»

در پایان، این متن بیانیهٔ ارتش اسرائیل را نیز در بر می‌گیرد که در پاسخ به اشپیگل تأکید می‌کند ارتش تنها علیه اهداف نظامی اقدام می‌کند، در هیچ زمانی حمله‌ای با برآورد ۳۰۰ کشته را تأیید نکرده، و استفاده از غیرنظامیان به‌عنوان سپر انسانی را ممنوع می‌داند. این بیانیه، همراه با روایت‌های سربازان، تصویری چندصدایی از جنگی ارائه می‌دهد که در آن حقیقت میان روایت‌های متناقض گم می‌شود — و پرسش اخلاقی بنیادینی را پیش می‌کشد: در جنگی که هیچ‌کس بی‌گناه نیست، مسئولیت با کیست؟

این گزارش دعوتی است به خواندن روایت‌هایی که نه برای راحتی خاطر، بلکه برای فهم عمیق‌تر یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر نوشته شده‌اند. این روایت‌ها صدای وجدان سربازانی است که جنگ را از نزدیک دیده‌اند — و اکنون، با فاصله‌ای که زمان و تأمل فراهم کرده، می‌کوشند آنچه را دیده‌اند، بگویند.

جنگ غزه: بیش از ۷۰٬۰۰۰ کشته، شمار بیشتری زخمی، ویرانی بی‌پایان: اینجا سربازان اسرائیلی از احساس انتقام، دستورهای شلیک و «خسارات ناخواسته و جانبی» می‌گویند.

اشپیگل با ده اسرائیلی گفتگو کرده که پس از حملهٔ تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در غزه در عملیات بودند، از دور پهپاد هدایت می‌کردند یا اهدافی را برای بمباران انتخاب می‌کردند. بخشی از اظهارات آنان در اینجا مستند شده و گزیدهٔ کامل در SPIEGEL.de منتشر می‌شود.

تماس با برخی سربازان توسط سازمان اسرائیلی «سکوت را بشکنیم» (Breaking the Silence)  برقرار شد؛ سازمانی که گزارش‌های سربازان دربارهٔ تخلفات و جنایات ارتش را گردآوری می‌کند. اشپیگل همهٔ اظهارات را تا حد امکان بررسی کرده، با گزارش‌های دیگر و اطلاعات مستقلاً قابل‌راستی‌آزمایی مقابله کرده و آن‌ها را معتبر می‌داند. تقریباً همهٔ سربازان به دلیل ترس از پیامدهای منفی به‌صورت ناشناس سخن می‌گویند. بیشتر آنان از اعزام دوباره به غزه خودداری می‌کنند؛ یکی از آنان چند هفته پیش در آنجا بوده است. در غزه از یک سال پیش آتش‌بس برقرار است، اما ارتش اسرائیل هنوز حدود دو سوم این منطقه را اشغال کرده و به‌طور منظم اهدافی را هدف قرار می‌دهد.

داوید از اکتبر ۲۰۲۳ به‌عنوان پیاده‌نظام چندین بار در مرکز نوار غزه و در شهر خان یونس در عملیات بود.

از همان آغاز می‌دانستم این جنگِ بد و دشواری خواهد بود. اما نمی‌توانستم تصور کنم چقدر بد. فکر می‌کردم حداکثر یک ماه. تصور اینکه این جنگ سال‌ها طول بکشد برای من غیرممکن بود. و بدتر از همه، این حجم از ویرانی. از دید یک سرباز منفرد، حتی منطقی به نظر می‌رسد وقتی می بیند که یک ساختمان بلندترین ساختمان در بخش ماست. آن گاه به این فکر می افتد که ویرانش می‌کنیم، چون می‌تواند تهدیدی باشد. اما آنگاه ساختمان بلندترین بعدی، بلندترین ساختمان می‌شود، و این‌گونه ادامه می‌یابد تا همه‌چیز ویران شود.

هنگامی که در ۲۰۲۵ به غزه بازگشتم، کیلومترها چیزی جز آوار نبود. به‌طور رسمی، هدف ایجاد یک «منطقهٔ حائل» بود. اما یک بار شنیدم افسران عالی‌رتبه می‌گفتند: اعراب باید مجازات شوند. آنها باید بفهمند که ما زمین بیشتری از آنان می‌گیریم. هنگامی که از خانه‌های غیرنظامی به‌عنوان پایگاه استفاده می‌کردیم، در هنگام عقب‌نشینی اغلب دستور می‌گرفتیم که خانه را به آتش بکشیم. این کار ساختمان را کاملاً ویران نمی‌کرد، بلکه آن را غیرقابل‌سکونت می‌ساخت. ما می‌فهمیدیم که هدف جلوگیری از بازگشت ساکنان است.

واحد من از اسرائیلی‌های نسبتاً تحصیل‌کرده و سکولار تشکیل شده بود. اما هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شد، شمار کمتری از آنان می‌خواستند خدمت ذخیرهٔ خود را انجام دهند. در عوض، هر روز بیشتر افراطی‌های مسیحایی‌ یهودی گرا (messianische Extremisten) می‌آمدند؛ برای آنان این اعزام یک «میتزوا» (Mizwa)، یعنی یک وظیفهٔ دینی است. در دومین اعزامم، بسیاری از آنان در واحد من بودند و چیزهایی می‌گفتند مانند: ما باید همهٔ اعراب را حذف کنیم، باید شهرک بسازیم، غزه را از میان خواهیم برد.


حملهٔ اسرائیل به غزه در ژوئیه: ضربه‌ها در آتش‌بس نیز ادامه می‌یابد

به‌محض آنکه منطقه‌ای تخلیه می‌شد، به‌طور رسمی دیگر هیچ غیرنظامی‌ای در آنجا نبود. هر کس هنوز آنجا بود، باید در فعالیت‌های تروریستی دخیل می‌بود. آنگاه آزادانه‌ترین قواعد شلیک حاکم می‌شد. در برخی واحدها گفته می‌شد: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید. فرماندهٔ ما این‌گونه نبود، او می‌گفت: به زنان و کودکان شلیک نکنید، اما به مردان در سن خدمت نظامی شلیک کنید تا آنان را بکشید. بارها گفته می‌شد: یادتان باشد، هر کس می‌تواند یک دیده‌بان دشمن باشد، هر کس می‌تواند یک قاصد باشد، هر کس می‌تواند در این جنگ دخیل باشد؛ تاکتیک حماس همین است. و این راست هم هست، ما بارها انبارهای سلاح در خانه‌ها یافتیم و طبیعتاً آنان با یونیفرم نمی‌جنگند.

قواعد شلیک روشن تنها برای جلوگیری از تیراندازی به نیروهای خودی وجود داشت. نه برای محافظت از مردم غزه.

یک بار با چند سرباز دیگر در تاریکی گشت می‌زدیم. ناگهان صداهایی شنیدیم و پناه گرفتیم.

سپس دو مرد را روی دوچرخه دیدیم، شاید۲۵ متر دورتر، و به آنان آتش گشودیم. آنان مسلح نبودند. کمی دورتر، دو مرد کامیونی را بار می‌زدند؛ به آن‌ها نیز شلیک کردیم. آنها دور شدند؛ نمی‌دانم زنده ماندند یا نه. و سپس دو مرد دیگر آنجا می‌دویدند، به آن‌ها هم شلیک کردیم. پس از آن، از خودمان هراسیدیم. ما چندین انسان را کشته بودیم.

فرمانده‌مان سپس کار ما را به نوعی توجیه کرد. او گفت: «فریب نخورید، آن‌ها غیرنظامی نبودند؛ آن‌ها افراد حماس بودند که خود را به‌عنوان غیرنظامی جا زده بودند. این یک منطقهٔ تخلیه‌شده است. آنان اینجا هیچ کاری ندارند. اگر اینجا هستند، به این دلیل است که در ترور دخیل‌اند.» همین. و آدم به‌سرعت به شرایط عادت می کرد. بار اول شاید گیج می‌شدی؛ بار بعد، بعدش سیگاری روشن می‌کردی، به پدرت زنگ می‌زدی و می‌گفتی: «یکی دیگر را هم زدم.»

واحد من بسیاری از مردان غیرمسلح را کشت. صرفاً چون آنان مردانی در سن خدمت نظامی بودند که در بخش ما حضور داشتند. ما غالباً از کمین شلیک می‌کردیم. صبح زود راه می‌افتادی، در پناه تاریکی، با دستگاه دید در شب، به جایی می‌رفتی، موضع می‌گرفتی. و سپس اساساً به هر کس که می‌گذشت شلیک می‌کردی. ما هیچ چیزی دربارهٔ حقوق بین‌الملل نمی‌دانستیم. وقتی به‌عنوان سرباز آنجا هستی، به آن فکر نمی‌کنی. فقط همراهی می‌کنی.

یائیر (Yair)، اواخر دههٔ بیست، خلبان پهپاد است. او در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ فراخوانده شد و در واحدی خدمت کرد که تحرکات نیروها را نظارت و حملات را اجرا می‌کرد.

پس از ۷ اکتبر، ما بر پایهٔ قواعد حملهٔ گسترده‌شده عمل می‌کردیم که بر اساس آن، هر کس که دشمن باشد می‌تواند هدف حمله قرار گیرد. تعریف دشمن؟ هر کس که به‌نحوی در حماس، جهاد اسلامی یا دیگر سازمان‌های تروریستی شاغل باشد. مهم نبود این دشمن در آن لحظه چه می‌کرد، خواب بود یا قدم می‌زد. برای تلفات غیرنظامی انتظاری در یک حمله، که آن را با سرواژهٔ عبری «نازا» (Naza) توصیف می‌کردیم، نیز مقوله‌هایی وجود داشت. حداقل: فقط خود هدف. سطح یک: تا ۵ کشته. سطح دو: تا ۱۰. سطح سه: تا ۲۰. این‌ها شمار تلفات انتظاری برای ما خلبانان پهپاد بود؛ برای جت‌های جنگی اعداد کاملاً متفاوتی به دست می‌آمد. در جنگ‌های پیشین، غیرنظامیان کشته‌شده اساساً باید اجتناب می‌شدند. در غزه ماجرا متفاوت بود. فرماندهی ارتش تنها پس از بیش از یک سال اقدام‌هایی برای به‌حداقل‌رساندن خسارات جانبی، یعنی شمار غیرنظامیان کشته‌شده، انجام داد.

یک موشک پهپاد قدرت آتش محدودی دارد. با آن نمی‌توان بسیاری را یک‌جا کشت، مگر آنکه بسیار نزدیک هم ایستاده باشند. ما می‌کوشیدیم از تلفات غیرنظامی اجتناب کنیم. اما بر صفحه‌هایمان تنها تصاویر سیاه‌وسفید نامشخصی می‌دیدیم، بنابراین دشوار بود که به‌روشنی تشخیص دهیم آیاکسی رفتار مشکوکی دارد یا نه. ما غالباً به تیپ‌های میدانی وابسته بودیم. یک نمونه: فردی مشکوک می‌شد، یعنی هدف، چون از خانه‌ای بیرون می‌آمد که اطلاعات می‌دانست در آن یک جنگجوی دشمن زندگی می‌کند. حال آنکه این وضعیت در یک ‌سوم یا حتی نیمی از همهٔ خانه‌های غزه صادق بود؛ پس این نیز به عهدهٔ ما بود که بگوییم: بگذارید اول صبر کنیم ببینیم این فرد چه می‌کند، پیش از آنکه حمله را اجرا کنیم.

از وظایف ما این بود که پیش از تقریباً هر حملهٔ هوایی بزرگ به یک ساختمان، محیط اطراف را اسکن کنیم، چون در آن صورت معمولاً بمب‌های بسیار بزرگی به کار می‌رفت. در ارتش به این کار «پاکسازی هدف» می‌گویند. همیشه بستگی داشت که «مشتری» ما چه کسی باشد، یعنی کدام تیپ، کدام واحد از خدمات ما استفاده می‌کند. اگر پیاده‌نظام بود، باید محیط اطراف نیروها را برای دشمنان بالقوه اسکن می‌کردیم. اگر فردی تا ۳۰۰ متری سربازان ما نزدیک می‌شد، باید حمله می‌کردیم. در فاصلهٔ کمتر، با حمله‌مان او را به خطر می‌انداختیم. همیشه باید یک منطقهٔ حائل کافی وجود می‌داشت. غالباً بسیار محل تردید بود که آیا افرادی که نزدیک می‌شوند واقعاً نیات خصمانه دارند. اغلب میان سه عضو واحد ما بحث‌هایی درمی‌گرفت.


سربازان اسرائیلی، در پس‌زمینه شمال غزه: ویرانی سیستماتیک

غالباً تصمیم به فرماندهٔ مربوطه بستگی داشت. در میان آنان کسانی نیز بودند که بسیار ماشه‌چکان و علاقمند به شلیک بودند. پیش از هر حمله باید با «سلول ضربت» به‌اصطلاح هماهنگ می‌شدیم؛ یک مرکز ارتباطی که هر بار باید مجوز حمله را صادر کند. صدور مجوز معمولاً در عرض ثانیه‌ها انجام می‌شد. ما هرگز تیر هشدار شلیک نکردیم. اینکه گفته شده همیشه یک حقوقدان حمله‌ای را تأیید می‌کند، چنانکه ارتش ادعا می‌کند، خیر نمی‌توانم این را تأیید کنم؛ من حتی یک بار هم چنین چیزی ندیدم.

یووال گرین(Yuval Green)، ۲۸ ساله، به‌عنوان نیروی ذخیره از اواخر نوامبر ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ حدود ۵۰ روز در خان یونس مستقر بود. او همراه با سربازان دیگر نامه‌ای عمومی علیه اعزام به غزه نوشت و از خدمت ذخیرهٔ بیشتر خودداری می‌کند.

یک بار عزرا یاخین (Ezra Yachin) به واحد ما آمد. او عضو سازمان تروریستی یهودی «لِحی» (Lehi Terrororganisation) بود و در کشتار دیریاسین مشارکت داشت (در آن کشتار در ۱۹۴۸ بیش از ۱۰۰ روستایی فلسطینی کشته شدند — توضیح سردبیر). او از آن کشتار گفت — و هیچ‌کس ناراحت نشد. فکر می‌کنم این نشان می‌دهد چه فضایی حاکم بود. فرماندهٔ ما نیز زبانش را نگه نداشت. او چیزهایی می‌گفت مانند: «این بار رحم نخواهیم کرد. اگر کودکی به خانه‌ای برود که تروریستی در آن است، باید او را همراه با آن کودک بکشیم.» این دیوانگی بود. اما چنین چیزهایی مدام گفته می‌شد. و بازتاب‌دهندهٔ آن بود که همه چگونه می‌اندیشیدند. فرمانده نمی‌گفت: به هر کس که می‌خواهید شلیک کنید. او عمداً مبهم می‌ماند — به‌شکلی که اجازه می‌داد به‌سادگی فلسطینی‌ها را کشت.

جوخهٔ ما در طول مدت حضورم در غزه دو انسان را کشت؛ آنان چند صد متر دورتر بودند و سربازانی که نگهبانی می‌دادند آنان را مشکوک یافتند. نمی‌دانم چه شد. شاید تروریست بودند، شاید نه. همه‌چیز به‌عنوان تهدید تلقی می‌شد. این نیز بی‌منطق نبود. کشتن کسی تصمیم ایمن‌تری بود. تا امروز نمی‌دانم وظیفهٔ ما در غزه چه بود. البته ما زیرساخت‌هایی نیزیافتیم که با ترور مرتبط بود، تونل‌ها و مهمات. اما بسیاری از خانه‌ها را به‌سادگی ویران کردیم. بسیاری از این کارها برای ارضای انتقام‌جویی ما بود، نه فقط دلایل نظامی. هنگامی که بار دیگر از خانه‌ای که اشغال کرده بودیم و یک هفته در آن مانده بودیم خارج می‌شدیم، فرماندهٔ ما دستور داد خانه را به آتش بکشند. دلایلی که برای این کار آورد، بی‌معنا بود. من گفتم که نمی‌خواهم در نابود کردن خانهٔ یک خانوادهٔ فلسطینی مشارکت کنم. روز بعد رفتم.

یاکوف، اواسط دههٔ چهل، پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ داوطلبانه برای اعزام ثبت‌نام کرد. در مجموع حدود ۲۵۰ روز در غزه بود.

دستور ما این بود که دو سوم روستای خِربِت خُصه (Chirbet Chusaa) را با خاک یکسان کنیم تا یک «منطقهٔ امنیتی» حدود یک کیلومتری ایجاد شود. هر بار که حدود یک دوجین خانه را با مین‌های زمینی بسیار قدیمی منفجر می‌کردیم، کسی از بی‌سیم سخنرانی می‌کرد، چنانکه همه می‌شنیدند. در گردان من کسانی بودند که در ۷ اکتبر برادر یا دوست‌دختر خود را از دست داده بودند. آنان می‌گفتند که این خانه‌ها به یاد آن کشته‌شدگان منفجر می‌شوند. تمام بخش هورا می‌کشید. به نظر می‌رسید که ما خانه‌ها را نه فقط به دلایل نظامی منفجر می‌کنیم. بلکه برای انتقام‌گیری.

پس از آن در کریدور به‌اصطلاح «نِزاریم» (Nezarim-Korridor) در عملیات بودم. به ما گفته شد که بیش از ۵۰٬۰۰۰ نفر در آنجا زندگی می‌کردند. اما دیگر حتی نمی‌شد پی خانه‌ها را تشخیص داد. این منظره مرا به‌شدت آشفته کرد. این آن نوع ویرانی نبود که در خلال نبرد پدید می‌آید. این نابودی سیستماتیک بود. در اصل، از دست دادن جان انسان‌ها باید بدترین چیز می‌بود. اما این ویرانی مرا بیشتر از همه تکان داد. این ویرانی دهه‌ها باقی خواهد ماند.

در نزاریم کاری برای انجام دادن نبود. هیچ درگیری، هیچ حمله‌ای از سوی حماس نبود. و هنگامی که سربازان کاری برای انجام دادن ندارند، خطر از دست رفتن روحیه بیشترین حد است. تیپ من در طول بیش از ۸۰ روزی که آنجا بودیم،۱۶۰ تا ۱۷۰ انسان را کشت. تنها دربارهٔ یک مرد گمان می‌رفت که سلاح حمل می‌کند. هیچ‌کس سلاح را ندید، شب بود، و او چیزی همراه داشت که می‌توانست به‌عنوان سلاح تفسیر شود. او حدود ۵۰۰ متر شمال کریدور کشته شد، پس تهدید مستقیمی نبود — و ما هرگز جسدش را بررسی نکردیم. اما نه فقط او، بلکه همهٔ این کشته‌شدگان به‌عنوان تروریست گزارش شدند.

آدم می‌تواند به‌سرعت مشکوک شود. نمونه‌ای که خود شاهدش بودم: سه نفر در امتداد جاده راه می‌رفتند — حدود ۱۵۰ متر دورتر از مرز کریدور، در قلمرو خودشان. کسی آنان را دید و اعتقادش بر این بود که آنان در آرایش نظامی حرکت می‌کنند: دو نفر جلو، یکی عقب. ما نمی‌دانستیم آیا آنان اصلاً یکدیگر را می‌شناسند. سپس گفتگویی از بی‌سیم درگرفت. کسی که تهدید احتمالی را کشف کرده بود پرسید: «تو چه فکر می‌کنی؟» کسی ارزیابی خود را بیان کرد. خلبان پهپاد که نزدیک تل‌آویو نشسته بود گفت: «بله، به نظر می‌رسد که در آرایش نظامی حرکت می‌کنند.» سپس فرمانده از بی‌سیم اعلام کرد: «آیا افراد مشکوکی در بخش هستند؟» پاسخ: «بله، افراد مشکوکی وجود دارند.»

اجازه دهید لحظه‌ای به زبان عبری تغییر مسیر بدهیم: مردم «اناشیم» (Anaschim) نامیده می‌شوند. جنگجویان حماس «ملوخلاخیم» (Meluchlachim) نامیده می‌شوند، یعنی «کثیف». پس اولی گفت: «من سه اناشیم می‌بینم»، سه انسان. نزد فرمانده، آنان پیش‌تر «ملوخلاخیم» بودند. آنان از انسان به افراد حماس ارتقا یافتند، یا بسته به اینکه چگونه بنگرید، تنزل یافتند. دیگر هیچ تردیدی نبود. چرا کسی که تروریست نیست باید در کنار دو انسان دیگر راه برود؟ در زندگی واقعی چنین چیزی هرگز رخ نمی‌دهد، نه؟ پس آنان باید تروریست باشند. فرمانده دستور داد آنان را بکشند. یک پهپاد موشکی شلیک کرد، و آنان از میان رفتند.

در نزاریم رویداد دیگری نیز بود که نمی‌توانم فراموش کنم: یک صبح در پست فرماندهی نشسته بودم، خورشید تازه طلوع می‌کرد. کسی گزارش داد که روی پشت‌بام ساختمانی یک دیده‌بان حماس است. پهپادی به آنجا فرستاده شد، خلبان گفت: «این شخص دارد لباس  های شسته شده را آویزان می کند.» یک افسر در پاسخ گفت: «مردان فلسطینی لباس نمی‌آویزند. او باید دیده‌بان باشد.» خلبان پهپاد دوباره گفت: «نه، او پشت به ما ایستاده و لباس می‌آویزد.» سپس افسر دستهٔ تانک، که بخشی از یگان رزمی ما بود، گفت: «من راه باز دارم. می‌توانم شلیک کنم؟» فرمانده پرسید: «می‌توانی دیده‌بان را ببینی؟» حالا دیگر او قطعاً یک دیده‌بان بود، یک «تاتزپیتان» (Tatzpitan). فرمانده دستور شلیک داد.


عکسی در موبایل سرباز گرین (Green) از غزه: «نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد»

حدود۲۰ دقیقه بعد، آمبولانس‌ها با سرعت به سوی آن ساختمان رفتند و شروع کردند به انتقال مجروحان و کشته‌شدگان. کمی بعد، در یک وب‌سایت خبری اسرائیلی خبری دیدم: فلسطینی‌ها ادعا می‌کنند دوازده عضو یک خانواده کشته شده‌اند. همیشه همین‌طور است: ادعا می‌کنند. و من فکر کردم: این کار ما بود.

تومر (Tomer) به‌عنوان معاون فرماندهٔ گروهان بیش از ۳۵۰ روز در غزه بود، میان دسامبر ۲۰۲۳ و سپتامبر ۲۰۲۶.

من خودم در طول تمام حدود ۳۵۰ روزم در غزه هیچ تروریستی ندیدم، حداکثر در پایان، از آن فاصله دور. حتی یک بار هم به سوی من شلیک نشد. اما سربازانی از گروهان من مورد حمله قرار گرفتند، تلفاتی بر اثر مواد منفجره و سلاح‌های ضدتانک رخ داد. حتی اگر به من چیزی نگذشت، من نیز همچون همه در احساس تهدید دائمی زندگی می‌کردم. هیچ بی‌گناهی در غزه وجود ندارد، همه از حماس حمایت می‌کردند، آن را انتخاب کرده بودند و کشتار ۷ اکتبر را جشن گرفته بودند — این دیدگاه بسیار واضح بود.

قواعد شلیک ما روشن بود: یک فرد مسلح که از خط مرزی بگذرد، کشته می‌شود. دربارهٔ یک فرد غیرمسلح باید تیر هشدار شلیک می‌شد، یا باید با آتش مسلسل از او دور می‌شد. اما غالباً دشوار بود تصمیم گرفت چه کسی تهدید است — و چه کسی نه. یک بار در رفح پیرزنی دیدیم، او پارچه‌ای سفید به عصایش بسته بود. ما فرض کرده بودیم که این منطقه خالی از سکنه است. میان سربازانم بحثی درگرفت: شاید این یک تله است؟ من تصمیم گرفتم که او خطری نیست و باید به او آب بدهیم. هوا گرم بود. من از تانک پیاده نشدم، بلکه از سربازی خواستم که بطری را به آن زن بدهد. او گفت: «چه؟ نه، به هیچ وجه!» و بطری را دور انداخت. بعدها من خودم به او آب دادم، فرماندهٔ گردان آمد، و او به سازمان اطلاعات داخلی شین بت تحویل داده شد.

در رفح تنها وظیفهٔ ما ویران کردن خانه‌ها بود. آنچه در آغاز تنها در منطقهٔ مرزی انجام می‌دادیم، اکنون در سراسر رفح انجام می‌دادیم. به ما توضیح داده شد که هدف نابودی زیرساخت تروریستی است — و هر خانه‌ای زیرساخت دشمن است. علاوه بر این، قرار بود محورهایی از میان منطقه کشیده شود تا کنترل آن آسان‌تر شود. ممکن است که من با کاری که کردم به آوارگی جمعیت کمک کرده باشم. با این حال، ترجیح می‌دادم کسی باشم که تصمیم می‌گیرد. اگر من آنجا نباشم، کس دیگری هست. شاید او مهربان و مسئولیت‌پذیر باشد. شاید هم نه.

برای اسرائیل، تأمین خط واقعی مرز در شمال غزه بود. به ما گفته شد: اگر می‌خواهید فراتر از «خط زرد» شلیک کنید، باید مورد تهدید قرار گرفته باشید. این در واقع به آدم می‌گفت که چگونه باید موقعیتی را سازمان‌دهی کند تا شلیک را توجیه کند. فقط باید می‌توانستی بگویی: من مورد تهدید قرار گرفتم.

شائول، اوایل دههٔ سی، نیروی ذخیره در واحد پزشکی یک تیپ بزرگ بود. او سه بار بهر غزه اعزام شد.

خدمت در غزه یعنی دائماً میان دو حد نهایی رفت‌وآمد کردن: آدم باید همیشه آماده باشد که کار شروع شود. من گاهی به بی‌سیم واحدهای دیگر گوش می‌دادم تا بتوانم بی‌درنگ واکنش نشان دهم. ارتباطات عمومی سنجیده و منضبط بود؛ گفتگوها و رفتار سربازان تا حدی کمتر. از جمله آتش‌زدن‌ها: رویهٔ اعلام‌شده این بود که ما تنها خانه‌هایی را آتش بزنیم که در آن‌ها اردو زده بودیم، تا اطلاعاتی برای دشمن باقی نگذاریم. اما سربازان خانه‌ها را به‌سادگی آتش می‌زدند، از ترکیبی از بی‌حوصلگی و انتقام.

فرماندهٔ ما در اجرای قواعد شلیک سختگیر بود: ما باید تنها زمانی شلیک می‌کردیم که تروریست‌ها را می‌دیدیم، نه‌کمتر از همه برای جلوگیری از موارد «آتش خودی». من چند بار شاهد بودم که با این حال چنین چیزی رخ داد. یک بار به خانه‌ای شلیک شد که در آن لحظه سربازی در آن استراحت می‌کرد. او مرد. سرباز دیگری با گلوله‌ای به سرش اصابت کرد. او نیز مرد. بار دیگر سربازان به ساختمانی شلیک کردند که در آن یک خانوادهٔ فلسطینی بود. شاید آنان نیز بمبی کار گذاشته بودند. میان مجروحان زنان، نوجوانان و سالخوردگان بودند. بحث‌هایی درگرفت که آیا باید به آنان کمک کنیم. پزشکان سرسخت بودند، آنان کاری کردند که این اتفاق بیفتد.

یک بار گروهی از حدود ۵۰ مرد فلسطینی را دیدم، با تخمین سنی میان۱۵ تا ۴۰ سال، بر روی یک تریلر کامیون باز. چشمانشان بسته بود، دستانشان با بست‌های کابل به پشتشان بسته شده بود. آنان را برای بازجویی می‌بردند. سربازی به عربی بر آنان فریاد می‌زد و آنان را هُل می‌داد.

هنگامی که در رفح خدمت می‌کردم، شاهد استفاده از سپرهای انسانی بودم؛ به آنان «پشه‌ها» می‌گفتند. مردان جوان فلسطینی، بیشتر تنها با کفش و زیرپوش، با چشمان بسته و دستان بسته. در خانه‌هایی که به‌عنوان پایگاه ما خدمت می‌کردند، آنان را دائماً با موسیقی رادیو بمباران صوتی می‌کردند تا چیزی نشنوند. آنان را به تونل‌ها و خانه‌ها جلوتر از بقیه می‌فرستادند؛ در عملیاتشان باید یونیفرم نظامی اسرائیلی و دوربین‌های گوپرو می‌پوشیدند. دستورهایشان را از اعضای یک واحد ویژه می‌گرفتند که عربی صحبت می‌کردند. نمی‌توانم به یاد بیاورم که کسی در ارتش از این امر شکایت کرده باشد.

عومری (Omri)، اواسط دههٔ بیست، در اطلاعات نظامی از جمله مسئول ردیابی اعضای مشخصی از حماس بود.

من در خدمت بودم که در اواخر اکتبر ۲۰۲۳ ابراهیم بیاری، فرماندهٔ گردان حماس در جبالیا کشته شد. ارتش می‌دانست که او در تونلی زیر اردوگاه پناهندگان است، اما محل دقیقش را نمی‌دانست، بنابراین ناچار شد چندین ساختمان بزرگ را ویران کند. من درک نمی‌کردم چرا کشتن این تعداد غیرنظامی پذیرفته شد، هرچند او شخصیت مرکزی حماس نبود. (به گفتهٔ سازمان ایروارز (Airwars) [سازمان مستقل ناظر بر تلفات غیر نظامیان در حملات نظامی]، دست‌کم ۱۲۶ نفر کشته شدند — توضیح سردبیر.) ۷ اکتبر تنها سه هفته پیش بود، مردم هنوز در حالت انتقام بودند. من چندین بار از شمار در حد انتظار تلفات غیرنظامی بیش از ۱۰۰ در یک حمله شنیدم.

ایتای (Itay) خدمت نظام وظیفهٔ خود را در یک واحد پیاده‌نظام انجام داد. پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، با وقفه‌هایی حدود یک سال در شمال نوار غزه بود.

ما در نخستین ماه جنگ به غزه رسیدیم — و به دلایل بسیاری می‌ترسیدیم. از یک سو تقریباً تجربه نداشتیم، از سوی دیگر در ۷ اکتبر در کیبوتزها جنگیده بودیم و دیده بودیم حماس چه توانایی‌ای دارد. ما دوستانی را از دست داده بودیم. هنگامی که به غزه رفتیم، تنش شدید بود. بنابراین نیروی آتش و مهمات بسیاری به کار بردیم. ما به هیچ خانه‌ای وارد نمی‌شدیم مگر پس از آنکه به آن شلیک شده بود. علاوه بر این، نارنجک می‌انداختیم، با گلولهٔ تانک و مسلسل شلیک می‌کردیم.

در نخستین هفته‌های جنگ عملاً هیچ قاعدهٔ شلیکی وجود نداشت. واژهٔ «غیرنظامی» به زبان نمی‌آمد. قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید. دست‌کم در محدودهٔ بخش خودمان. این امر تنها پس از آن تغییر کرد که سربازان در دسامبر ۲۰۲۳ [به اشتباه] سه گروگان اسرائیلی را به ضرب گلوله کشتند، با آنکه آنان پرچم سفید حمل می‌کردند. اما قواعد جدید نیز بیشتر توصیه بودند تا دستور. یک چیز در طول تمام جنگ تغییر نکرد: هر مرد در سن خدمت نظامی به‌عنوان تروریست طبقه‌بندی می‌شد، و محدوده سنی افرادی که واجد خدمت نظامی بودند بسیار گسترده در نظر گرفته می‌شد. این می‌توانست بین۱۶ تا ۶۰ سال معنا دهد، اما کمتر یا بیشتر از آن نیز.

فضای عمومی این بود: اینجا منطقهٔ جنگی است، ما به فلسطینی‌ها دستور داده‌ایم که آن را ترک کنند، پس هر کس که بماند هدف مشروعی است. فرماندهٔ ما می‌گفت دیگر هیچ غیرنظامی در بخش ما وجود ندارد، و ما این را باور کردیم. هر بار که سربازی از واحد من کسی را می‌کشت، او را به‌عنوان تروریست به حساب می‌آوردیم، هرچند پس از آن جسد را بیشتر اوقات بررسی نمی‌کردیم. ما بسیاری از فلسطینی‌ها را کشتیم. فکر می‌کنم بیشترشان غیرمسلح بودند. کودکان در واحد من هرگز عمداً هدف قرار نگرفتند. آنان بیشتر تصادفاً تیر خوردند، چون سربازی آنان را یک مرد پنداشته بود.

یک بار فرماندهٔ ما توضیح داد که اگر اکثریت بزرگی از جمعیت غیرنظامی از منطقه‌ای تخلیه شده باشد، می‌توان در آن منطقه چنان عملیات کرد که گویی در بیابان علیه ارتش مصر می‌جنگید. امروز بهتر می‌دانم، اما آن زمان این برایم درست به نظر می‌رسید. ما فکر می‌کردیم کشتن هر مرد در سن خدمت نظامی اشکالی ندارد. این تا حدی نیز به این دلیل بود که ما از ۷ اکتبر آسیب روانی دیده بودیم. چند ماه طول کشید تا توانستم این را درک کنم. بسیاری چیزها از همان آغاز آنجا بود، اما من به‌سادگی نمی‌توانستم آن را ببینم. دست‌کم استفاده از فلسطینی‌ها به‌عنوان سپر انسانی، پیش چشمم آورد که شیوهٔ جنگیدن ما نادرست است.

ما «پشهٔ» خود را به‌جای سگ‌هایی که پیش‌تر به کار می‌بردیم گرفتیم. بسیاری از آن حیوانات در ماه‌های نخست مردند. ما از آن فلسطینی همان‌گونه استفاده کردیم که از سگ‌ها: او باید پیش از ما وارد ساختمان‌ها می‌شد تا در صورت کمین یا بمب کارگذاشته‌شده، او هدف قرار گیرد — و نه ما. ما او را وامی‌داشتیم کمدها را باز کند و تشک‌ها را بلند کند. همهٔ سربازان با او خوب رفتار نمی‌کردند. هنگامی که اعزام ما به پایان خود نزدیک می‌شد، به او گفتیم که می‌تواند برود. نمی‌دانم پس از آن چه بر سرش آمد. ممکن است که او دوباره به‌عنوان «پشه» به کار گرفته شده باشد. اما ممکن است که تیرباران هم شده باشد.

دفتر مطبوعاتی ارتش در پاسخ به درخواست اشپیگل دربارهٔ این اتهامات در بیانیه‌ای گفت که ارتش تنها علیه اهداف نظامی اقدام می‌کند و «در شرایط موجود اقدامات عملی ممکن» را با هدف «به‌حداقل‌رساندن هرچه بیشتر آسیب‌های ناخواسته به غیرنظامیان و اشیای غیرنظامی» انجام می‌دهد. ارتش در هیچ زمانی از جنگ، حمله‌ای را که در آن از ۳۰۰ کشته یا مقیاسی مشابه برآورد شده باشد، انجام نداده یا تأیید نکرده است. افراد تنها به این دلیل که در سن خدمت نظامی هستند هدف قرار نمی‌گیرند؛ کسی که در منطقه‌ای تخلیه‌شده باقی بماند «به‌طور خودکار» به‌عنوان تروریست طبقه‌بندی نمی‌شود. استفاده از غیرنظامیان به‌عنوان سپر انسانی بر پایهٔ قواعد ارتش ممنوع است.

ضبط‌شده توسط آوی بولوتینسکی (Avi Bolotinsky)،یولیانه فون میتل‌اشتات (Juliane von Mittelstaedt)، توره شرودر (Thore Schröder)




نظر شما درباره این مقاله:







جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها با لغو تحریم‌ها
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 19:44

جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها با لغو تحریم‌ها





نظر شما درباره این مقاله:







تجارت مرزی ایران و پاکستان متوقف شده است
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 18:24

تجارت مرزی ایران و پاکستان متوقف شده است


سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی روز شنبه ۲۵ مهر در پی انتشار گزارش‌هایی دربارهٔ توقف فعالیت تجاری یک گذرگاه بین ایران و پاکستان، اعلام کرد که «ترددها و مراودات مرزی ایران و پاکستان موقتا متوقف شده است».

اسماعیل بقائی بدون اشاره به جزئیات بیشتر دلیل این اتفاق را «مشکلات فنی و لزوم اتخاذ تدابیر احتیاطی» ذکر کرد.

اختلال در تجارت زمینی ایران و پاکستان در حالی گزارش می‌شود که وزارت خزانه‌داری آمریکا اخیراً در مورد ادامهٔ همکاری مؤسسات مالی خارجی با بانک‌ها و نهادهای مالی تحریم‌شدهٔ ایران هشدار جدیدی صادر کرد.

سخنگوی وزارت خارجه ایران وعده داده که مشکل در گذرگاه‌های مرزی بعد از مشورت بین مقام‌های ایران و پاکستان در «اسرع وقت» حل خواهد شد.

خبرگزاری صداوسیمای جمهوری اسلامی روز شنبه به نقل از سید حسین حسینی، مدیرکل دفتر ترانزیت سازمان راهداری، گزارش داد که طرف پاکستانی گذرگاه مرزی ریمدان-گبد در استان سیستان و بلوچستان را بسته است.

این مقام ایرانی تأکید کرد که تردد مسافران از این گذرگاه همچنان برقرار است و رایزنی‌ها برای رفع مشکل و بازگشایی مرز ادامه دارد.

از سوی دیگر، پیمان سنندجی، رئیس کمیسیون حمل‌ونقل اتاق بازرگانی تهران، گفت که مرز مشترک ایران و پاکستان برای تجارت زمینی بسته نشده، اما صادرکنندگان ایرانی و واردکنندگان پاکستانی با مشکلات بانکی روبه‌رو شده‌اند.

او همچنین انتشار نامه‌ای دربارهٔ تعطیلی یکی از گذرگاه‌های مرزی مشترک دو کشور را تکذیب کرد و آن را جعلی خواند.

سنندجی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر توضیح داد که واردکنندگان پاکستانی برای خرید کالا از ایران باید اطلاعات محموله‌های خود را از طریق سامانهٔ واردات و شبکهٔ بانکی پاکستان ثبت کنند، اما تحریم بانک‌های ایرانی انجام این فرایند را دشوار کرده است.

او هشدار داد که اگر محدودیت‌های بانکی ادامه پیدا کند و امکان انجام تشریفات مالی لازم فراهم نشود، صادرات ایران به پاکستان عملاً متوقف خواهد شد.

این مقام اتاق بازرگانی در عین حال گفت واردات کالا از پاکستان به ایران همچنان امکان‌پذیر است، اما ادامهٔ این روند به میزان همکاری طرف پاکستانی بستگی دارد.

پیشتر، ۱۳ مهرماه، وزارت خزانه‌داری آمریکا هشدار تازه‌ای صادر و اعلام کرد بانک‌ها و مؤسسات مالی خارجی که همچنان با نهادهای مالی تحریم‌شدهٔ ایران معامله می‌کنند، ممکن است بدون اخطار قبلی هدف تحریم‌های واشینگتن قرار گیرند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا همچنین از این مؤسسات خواست روابط و تراکنش‌های خود با نهادهای مالی تحریم‌شدهٔ ایران را فوراً متوقف کنند.

تا زمان انتشار این گزارش، مقام‌های پاکستان توضیح رسمی دربارهٔ علت بسته شدن گذرگاه ریمدان–گبد یا ارتباط احتمالی آن با تحریم‌های بانکی ایران ارائه نکرده‌اند.

دولت دونالد ترامپ برای افزایش فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی از شهریور امسال اجرای طرحی با عنوان «طرد اقتصادی» را آغاز کرده است.

هنوز مشخص نیست مشکلات اخیر تجارت ایران و پاکستان مستقیماً ناشی از هشدار وزارت خزانه‌داری آمریکا است یا نه، اما تشدید فشار آمریکا بر شبکهٔ بانکی ایران می‌تواند انجام معاملات تجاری با جمهوری اسلامی را حتی از مسیرهای زمینی دشوارتر کند.

در همین حال، روزنامهٔ پاکستانی «نیشن» روز شنبه ۲۵ مهر، بدون نام بردن از منابع خود یا مشخص کردن نهادهای وابسته به آن‌ها، به نقل از «منابع رسمی» گزارش داد که ایران و پاکستان با هماهنگی یکدیگر محدودیت‌های امنیتی موقتی در مرز مشترک اعمال کرده‌اند.

این منابع ناشناس مدعی شده‌اند که هدف از این اقدامات مقابله با فعالیت گروه‌های مسلح و قاچاق بوده و گزارش‌های مربوط به بسته شدن کامل مرز صحت ندارد.

با این حال، این روزنامه هیچ تأییدیه مستقلی برای این ادعاها ارائه نداد و مشخص نکرد که آیا محدودیت‌های اعمال‌شده شامل توقف تردد کامیون‌های تجاری در گذرگاه ریمدان–گبد نیز می‌شود یا نه.

پاکستان که متحد ایالات متحده در غرب آسیا به شمار می‌رود، در سال‌های گذشته نیز برای همکاری‌های اقتصادی با ایران تحت فشار واشینگتن قرار گرفته بود، ازجمله درباره احداث خط لوله گاز ایران-پاکستان.

این خط لوله که به عنوان خط لوله صلح شناخته شده است، پروژه‌ای بلندمدت میان تهران و اسلام‌آباد بود و طی سال‌ها بارها به تاخیر افتاد و تامین مالی آن با مشکل مواجه شد. این خط لوله، قرار بود گاز طبیعی را از ایران به همسایه شرقی آن برساند.

دولت جو بایدن در فروردین ۱۴۰۳ اعلام کرد که از ادامه پروژه خط لوله گاز ایران-پاکستان حمایت نمی‌کند و نسبت به تجارت با تهران که خطر تحریم‌های واشینگتن را دارد، هشدار داد.

ایران مدعی است که ساخت ۹۰۰ کیلومتر خط لوله را در سمت خود تا سال ۲۰۱۱ به پایان رسانده اما ساخت و ساز در سمت پاکستان آغاز نشده بود.

از سوی دیگر، پاکستان در پی جنگ ۴۰ روزه به میانجی اصلی مذاکرات صلح بین ایران و آمریکا تبدیل شد و توافقی که بین طرفین در خرداد ماه امضا شد، «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» نام داشت.

این تفاهم‌نامه که ۲۸ خرداد به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسید، کمتر از سه هفته بعد، در پی حملات ایران به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، عملاً فروپاشید.

رادیو فردا




نظر شما درباره این مقاله:







توافق امارات و عربستان برای مقابله با حوثی‌ها
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 16:56

توافق امارات و عربستان برای مقابله با حوثی‌ها


پاتریک وینتور / گاردین / شنبه، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته منابعی در یمن، امارات متحده عربی توافق کرده است که با از سرگیری پرداخت‌های مالی به برخی از نیروهای دولتی که در جنوب با حوثی‌های همسو با ایران می‌جنگند، دوباره وارد درگیری‌های یمن شود. در مقابل، عربستان سعودی نیز پذیرفته است که پوشش هوایی برای این نیروهای ضد حوثی فراهم کند.

این توافق همکاری جدید، نخستین نشانه ملموس از ترمیم شکاف عمیق میان امارات و عربستان بر سر آینده یمن است؛ شکافی که اکنون به واسطه پیشروی نیروهای حوثی در سراسر یمن و نگرانی حاکمان کشورهای رقیب در خلیج فارس، رو به ترمیم نهاده است.

عربستان سعودی که روزانه هدف حملات پهپادی و موشکی قرار می‌گیرد، برای حفظ شرایط عادی در کشور با دشواری روبروست؛ چرا که حملات حوثی‌ها موجب از کار افتادن فرودگاه‌ها و برخی زیرساخت‌های انرژی این کشور شده است.

نیروهای جنوبی – که عمدتاً در قالب «تیپ‌های غول‌پیکر» (Giant Brigades) سازماندهی شده‌اند – پیش‌تر توسط امارات آموزش دیده و تأمین مالی می‌شدند. این نیروها از کارآمدترین عناصر در ائتلاف نظامیِ ناهمگونِ ضد حوثی به شمار می‌روند. با این حال، امارات در ماه ژانویه به عملیات خود در داخل یمن پایان داد و خط تأمین مالی این نیروها را قطع کرد.

نه عربستان سعودی و نه امارات متحده عربی، به درخواست این هفته جدایی‌طلبان جنوب یمن مبنی بر برگزاری همه‌پرسی برای جدایی (استقلال) پاسخی نداده‌اند؛ اقدامی که در صورت تحقق، مرزهای سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰ – دورانی که یمن به دو کشور مستقل تقسیم شده بود – را احیا خواهد کرد.

«شورای انتقالی جنوب» (که خواهان جدایی است) نیز هنوز با اعزام نیروهایش برای جنگ در خارج از مرزهای یمن جنوبیِ سابق موافقت نکرده است؛ اما اگر عربستان سعودی صراحتاً با برگزاری همه‌پرسی موافقت کند، احتمالاً این محدودیت نیز برداشته خواهد شد.

دولت یمن که مورد تأیید سازمان ملل است و در عدن مستقر می‌باشد، هفته گذشته از آغاز یک عملیات متقابل برای بیرون راندن نیروهای حوثی از پایتخت (صنعا) خبر داد. با این حال، این عملیات نظامی تاکنون تنها موفقیت‌های محدودی در منطقه «مجزر» (نزدیک مأرب) و تنگه باب‌المندب به همراه داشته است. همچنین هیچ‌گونه تماس مستقیمی میان «عیدروس الزبیدی»، رهبر شورای انتقالی جنوب (STC)، و مقامات سعودی وجود ندارد.

الزبیدی در ماه ژانویه، پس از تلاش ناکام شورای انتقالی جنوب برای به دست گرفتن کنترل سراسر مناطق جنوبی و اعلام همه‌پرسی برای جدایی طی دو سال آینده، به ابوظبی گریخت. در واکنش به این اقدام، سعودی‌ها محموله‌های تسلیحاتی امارات متحده عربی برای نیروهای شورای انتقالی جنوب را بمباران کردند.

پس از آن، امارات اعلام کرد که به تمامی مشارکت‌های خود در یمن پایان می‌دهد و دولت مورد حمایت عربستان نیز اظهار داشت که برای محاکمه الزبیدی به اتهام خیانت تلاش خواهد کرد.

مقامات اماراتی نسبت به وضعیت درگیری‌ها عمیقاً نگران هستند. حوثی‌ها با وجود متحمل شدن تلفات سنگین، مصمم‌اند که در نهایت شهرهای «تعز» و «مأرب» را تصرف کنند؛ دو شهری که تنها مناطق باقی‌مانده در خارج از مرزهای «یمن جنوبی» سابق محسوب می‌شوند.

روز جمعه، دو موشک شلیک‌شده از سوی حوثی‌ها به فرودگاه عدن اصابت کرد؛ درست در زمانی که یک هواپیمای مسافربری در حال آماده‌سازی برای برخاستن بود. گزارشی از تلفات جانی منتشر نشده است.

معمر الاریانی، وزیر اطلاع‌رسانی یمن، اعلام کرد که این موشک‌ها در فاصله حدود ۵۰۰ متری هواپیمای شرکت «هواپیمایی یمن» (Yemenia Airways) و تقریباً ۱۰۰ متریِ نقطه میانی باند فرودگاه به زمین اصابت کردند.

این حمله یک روز پس از آن صورت گرفت که در جریان حمله حوثی‌ها به کاخ ریاست‌جمهوری در عدن، دست‌کم پنج نفر کشته و ۱۶ نفر زخمی شدند.

احتمال ورود مصر به درگیری‌ها

عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر، اعلام کرد که در حال فراخواندن پارلمان برای تشکیل یک جلسه اضطراری است تا به ارتش کشورش اختیار دهد که در راستای دفاع از عربستان سعودی وارد عمل شود. او تأکید کرد که مصر هیچ‌گونه اقدام تهاجمی انجام نخواهد داد و صرفاً به دفاع از عربستان سعودی خواهد پرداخت.

در بریتانیا، گفتگوها پیرامون درخواست عربستان سعودی برای دریافت کمک‌های نظامی بیشتر همچنان ادامه دارد. بریتانیا یک فروند هواپیمای سوخت‌رسان هوایی «وویاجر» (Voyager) متعلق به نیروی هوایی سلطنتی را اعزام کرده است، اما دیپلمات‌های منطقه‌ای خواستار اقدامات بیشتری از سوی بریتانیا هستند. همچنین نگرانی‌هایی مطرح شده مبنی بر اینکه آیا ریاض باید در این خصوص تعامل نزدیک‌تری با سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله عمان و قطر، داشته باشد یا خیر.

پیامدهای حقوقیِ حمایتِ تمام‌عیار بریتانیا از کارزار هواییِ عمدتاً سعودی نیز در دست بررسی است؛ چرا که دادگاه تجدیدنظر در سال ۲۰۱۹ حکم داد که بریتانیا با صدور مجوزهای صادرات سلاح در جریان کارزار بمباران یمن توسط عربستان در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶، به‌طور غیرقانونی عمل کرده است. سازمان «کارزار علیه تجارت اسلحه» اعلام کرد که بریتانیا ارزیابی درستی از احتمال نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه توسط عربستان انجام نداده بود؛ مسئله‌ای که بریتانیا را ناچار به بازنگری در رویه‌های خود کرد.

عربستان سعودی مدعی است که از آن زمان تاکنون روش‌های خود را به‌طور اساسی اصلاح کرده و تأکید دارد که در راستای منشور سازمان ملل، در حال دفاع از خود است. شورای امنیت سازمان ملل نیز در ۱۵ اکتبر بیانیه‌ای صادر کرد که در آن بر حق عربستان سعودی برای دفاع از خود، مطابق با حقوق بین‌الملل، تأکید شده است.

اگرچه آمار دقیقی از تلفات جنگ از ماه اوت تاکنون در دست نیست، اما به گفته سازمان ملل، بیش از ۲۰۰ هزار نفر یمنی آواره شده‌اند؛ وضعیتی که فشار فزاینده‌ای را بر گروه‌های بشردوستانه مستقر در عدن وارد می‌کند.




نظر شما درباره این مقاله:







حمزه صفوی: احتمال حذف تا ۱۵۰۰ مقام ایران توسط آمریکا
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 16:25

حمزه صفوی: احتمال حذف تا ۱۵۰۰ مقام ایران توسط آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:







روبیو با نمایندگان بیش از ۲۰۰ شرکت آمریکایی
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 16:04

روبیو با نمایندگان بیش از ۲۰۰ شرکت آمریکایی





نظر شما درباره این مقاله:







از بقای حکومت تا پیروزی ایران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 15:55

از بقای حکومت تا پیروزی ایران


محمد عثمانی

نقدی بر خلط منافع ملی، بقای جمهوری اسلامی و منطق جنگ فرسایشی

مقاله مبنا: Iran’s Theory of Victory، منتشرشده در نشریه فارن افرز

مقدمه: چه کسی پیروز می‌شود و چه چیزی پیروزی محسوب می‌شود؟

مقاله «نظریه پیروزی ایران» می‌کوشد منطق راهبردی جمهوری اسلامی در مواجهه با ایالات متحده را توضیح دهد. استدلال محوری نویسندگان این است که تهران، حتی در شرایطی که از نظر نظامی و اقتصادی متحمل خسارات سنگین شده است، همچنان می‌تواند با افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا، ایجاد اختلال در بازار انرژی و تهدید امنیت پایگاه‌های نظامی این کشور در منطقه، موازنه سیاسی جنگ را تغییر دهد. بر این اساس، پیروزی ایران لزوماً به معنای شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه می‌تواند در وادارکردن واشنگتن به عقب‌نشینی راهبردی و پذیرش جایگاه منطقه‌ای تهران تحقق یابد.

این تحلیل، از حیث تفکیک پیروزی نظامی از پیروزی سیاسی، واجد اهمیت است؛ اما از منظر یک رویکرد گذارطلبانه، با پرسشی بنیادین مواجه می‌شود: آیا می‌توان راهبرد بقای جمهوری اسلامی را با راهبرد پیروزی ایران یکسان گرفت؟

مسئله اصلی نه انکار توانایی جمهوری اسلامی برای مقاومت در برابر فشار خارجی است و نه نادیده‌گرفتن مخاطرات مداخله نظامی آمریکا. مسئله این است که مقاله، با تمرکز بر منطق تصمیم‌گیری حکومت، کمتر به این پرسش می‌پردازد که هزینه‌های این راهبرد برای جامعه ایران چیست، چه نسبتی میان بقای نظام سیاسی و منافع ملی وجود دارد و آیا افزایش قدرت چانه‌زنی حکومت الزاماً به افزایش آزادی، امنیت و رفاه شهروندان ایرانی منجر می‌شود؟

از منظر گذارطلبانه، این خلأ صرفاً یک غفلت اخلاقی نیست؛ بلکه محدودیتی تحلیلی است که ممکن است ما را به اشتباه‌ گرفتن بقای یک نظم سیاسی با موفقیت یک کشور سوق دهد.


۱. نقد نخست: خلط بقای جمهوری اسلامی با پیروزی ایران

مهم‌ترین مسئله مقاله، نه در توصیف توانایی ایران برای مقاومت، بلکه در تعریف ضمنی ایران به‌مثابه یک کنشگر سیاسی یکپارچه نهفته است. در تحلیل روابط بین‌الملل، دولت‌ها غالباً به‌عنوان کنشگرانی با منافع مشخص و نسبتاً یکپارچه بررسی می‌شوند. این ساده‌سازی برای فهم رقابت‌های بین‌المللی مفید است، اما هنگامی که موضوع، حکومتی اقتدارگرا با جامعه‌ای متکثر و دارای تعارضات سیاسی عمیق باشد، می‌تواند گمراه‌کننده شود.

ایران یک کشور است؛ جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی؛ و جامعه ایران مجموعه‌ای از گروه‌ها، طبقات، نسل‌ها و گرایش‌های سیاسی متنوع.

این سه واقعیت را نمی‌توان بدون استدلال به یکدیگر فروکاست. ممکن است حکومت در جنگی خارجی از فروپاشی جلوگیری کند، اما جامعه با کاهش رفاه، گسترش فقر، محدودشدن آزادی‌های سیاسی و افزایش ناامنی مواجه شود. همچنین ممکن است حکومت در مذاکرات بین‌المللی امتیازاتی به دست آورد، بی‌آنکه این امتیازات به بهبود وضعیت حقوقی و سیاسی شهروندان بینجامند.

بنابراین، اگر هدف راهبردی جمهوری اسلامی افزایش قدرت چانه‌زنی خود در برابر آمریکا باشد، موفقیت در این هدف را نمی‌توان خودبه‌خود پیروزی ملی دانست.

برای ارزیابی ادعای پیروزی باید پرسید:

- آیا امنیت شهروندان ایرانی افزایش یافته است؟
- آیا هزینه‌های اقتصادی و انسانی جنگ با دستاوردهای سیاسی آن تناسب دارد؟
- آیا قدرت دولت در خدمت حفاظت از جامعه قرار گرفته یا جامعه به منبع تأمین هزینه‌های بقای دولت تبدیل شده است؟
- آیا نتیجه جنگ، امکان گشایش سیاسی و گذار به نظمی آزادتر را افزایش می‌دهد یا به تثبیت ساختارهای اقتدارگرا می‌انجامد؟

این پرسش‌ها به معنای نادیده‌گرفتن امنیت ملی نیستند؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن جامعه به مرکز مفهوم امنیت ملی‌اند.

از منظر گذارطلبانه، پیروزی ایران زمانی معنا پیدا می‌کند که بقای کشور و امنیت شهروندان آن بر بقای هر ساختار سیاسی خاص تقدم داشته باشد.


۲. نقد دوم: آیا ملی‌گرایی در شرایط جنگی به معنای مشروعیت سیاسی است؟

یکی از استدلال‌های مهم مقاله آن است که حمله خارجی ممکن است به‌جای فروپاشی جمهوری اسلامی، احساسات ملی‌گرایانه را تقویت کند و بخشی از جامعه را در برابر تهدید خارجی به همبستگی سوق دهد.

این استدلال از نظر جامعه‌شناسی سیاسی قابل‌اعتناست. تهدید خارجی می‌تواند در کوتاه‌مدت اختلافات داخلی را تحت‌الشعاع قرار دهد، احساس تعلق ملی را تقویت کند و حتی مخالفان حکومت را به مخالفت با مداخله نظامی خارجی سوق دهد.

اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که از این همبستگی، نتیجه‌ای درباره مشروعیت حکومت استخراج کنیم. دفاع از ایران الزاماً دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از حمله خارجی نیست. این تمایز برای فهم سیاست ایران اهمیت اساسی دارد.

یک شهروند ایرانی می‌تواند هم‌زمان با حمله نظامی آمریکا مخالف باشد، از تمامیت ارضی کشور دفاع کند و خواهان گذار از جمهوری اسلامی به نظامی دموکراتیک باشد.

در واقع، چنین موضعی نه تناقض‌آمیز است و نه استثنایی؛ بلکه می‌تواند بر مبنای تمایز میان حق تعیین سرنوشت ملی و حق تعیین سرنوشت سیاسی شهروندان شکل بگیرد.

از این منظر، ملی‌گرایی ایرانی را نباید به ابزاری برای سنجش حمایت یا مخالفت با حکومت تقلیل داد.

ملی‌گرایی می‌تواند علیه مداخله خارجی بسیج شود، بی‌آنکه به تأیید ساختار سیاسی موجود بینجامد. حتی ممکن است مخالفت با جنگ خارجی، از منظر بخشی از جامعه، با مطالبه استقلال سیاسی از حکومت داخلی پیوند بخورد.

نقد مقاله در این نقطه آن است که گرچه نویسندگان به تفاوت میان مخالفت با حکومت و مخالفت با حمله خارجی توجه دارند، چارچوب راهبردی آنان همچنان بیش از اندازه بر پیامدهای این وضعیت برای بقای حکومت متمرکز است.

پرسش مغفول این است که آیا ملی‌گرایی ایرانی می‌تواند به منبعی مستقل برای دفاع از حاکمیت ملی، آزادی شهروندان و گذار دموکراتیک تبدیل شود؟

این پرسش به‌ویژه برای جریان‌های گذارطلب اهمیت دارد؛ زیرا اجازه نمی‌دهد دفاع از کشور به انحصار سیاسی حکومت تبدیل شود.


۳. نقد سوم: جنگ فرسایشی به سود چه کسی و به هزینه چه کسانی؟

مقاله، افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا را یکی از مؤلفه‌های اصلی نظریه پیروزی ایران می‌داند.

بر اساس این منطق، ایران با تداوم مقاومت، تهدید پایگاه‌های آمریکا، ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی و افزایش هزینه‌های نظامی و اقتصادی واشنگتن، می‌کوشد طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کند.

اما این استدلال با یک مسئله اساسی مواجه است: افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا لزوماً به معنای افزایش قدرت جامعه ایران نیست.

جنگ فرسایشی ممکن است برای حکومت، ابزاری جهت حفظ قدرت چانه‌زنی باشد؛ اما برای جامعه، به معنای فرسایش منابع اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها، کاهش فرصت‌های شغلی، گسترش نااطمینانی و افزایش هزینه‌های زندگی است.

در اینجا باید میان دو نوع عقلانیت تمایز گذاشت:

▪️عقلانیت راهبردی حکومت: چگونه می‌توان هزینه‌های جنگ را برای دشمن افزایش داد و از شکست سیاسی جلوگیری کرد؟
▪️عقلانیت اجتماعی و ملی: چگونه می‌توان امنیت، رفاه و آزادی شهروندان را با کمترین هزینه انسانی و اقتصادی حفظ کرد؟

این دو عقلانیت لزوماً در تعارض نیستند؛ اما انطباق آنها نیز تضمین‌شده نیست. ممکن است راهبردی از نظر نظامی برای حکومت قابل‌دفاع باشد، اما از منظر منافع بلندمدت جامعه هزینه‌ای نامتناسب ایجاد کند.

از همین رو، پرسش اساسی این نیست که آیا جمهوری اسلامی توانایی تحمیل هزینه به آمریکا را دارد؛ بلکه این است که این راهبرد چه میزان هزینه به جامعه ایران تحمیل می‌کند و چه سازوکاری برای پاسخ‌گویی حکومت در برابر این هزینه‌ها وجود دارد. اگر حکومت بتواند به نام امنیت ملی، هزینه‌های نامحدودی بر جامعه تحمیل کند، بدون آنکه شهروندان امکان مؤثری برای نظارت بر تصمیم‌های جنگ و صلح داشته باشند، آنگاه امنیت ملی به مفهومی تبدیل می‌شود که ممکن است برای توجیه تداوم قدرت سیاسی به کار رود.

از منظر گذارطلبانه، هیچ راهبردی صرفاً به دلیل افزایش هزینه‌های دشمن، راهبردی موفق محسوب نمی‌شود. معیار ارزیابی باید نسبت میان دستاوردهای واقعی، هزینه‌های اجتماعی و امکان تحقق صلحی پایدار باشد.


۴. نقد چهارم: آیا دشمنی با آمریکا به یک اصل هویت‌ساز برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است؟

یکی از مفروضات مهم مقاله آن است که تهران تصور می‌کند عقب‌نشینی در برابر آمریکا می‌تواند به تضعیف موقعیت منطقه‌ای و داخلی جمهوری اسلامی بینجامد.

این محاسبه را می‌توان از منظر نظریه‌های دولت و هویت سیاسی نیز بررسی کرد. در برخی نظام‌های سیاسی، تهدید خارجی صرفاً یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه در تعریف هویت حکومت و توجیه ساختار قدرت نقش پیدا می‌کند.

در چنین وضعیتی، دشمن خارجی می‌تواند به بخشی از منطق بازتولید نظم سیاسی تبدیل شود. اگر مشروعیت یک حکومت تا اندازه‌ای بر روایت دائمی مقابله با دشمن خارجی استوار باشد، کاهش تنش یا مصالحه ممکن است برای بخشی از ساختار قدرت نه‌فقط یک تغییر در سیاست خارجی، بلکه مسئله‌ای مرتبط با هویت سیاسی نظام تلقی شود.

بااین‌حال، نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی ضرورتاً به جنگ دائمی نیاز دارد یا هر نوع مصالحه‌ای را رد خواهد کرد. حکومت‌ها ممکن است هم‌زمان از تقابل برای بسیج داخلی و از مذاکره برای کاهش هزینه‌ها استفاده کنند.

نکته اصلی این است که باید بررسی کرد آیا منطق امنیتی حکومت، امکان حل‌وفصل پایدار منازعه را محدود می‌کند یا خیر. از منظر گذارطلبانه، این پرسش اهمیت دارد که آیا سیاست خارجی ایران می‌تواند از انحصار یک ایدئولوژی حکومتی خارج شود و بر مبنای منافع عمومی، امنیت متقابل و اراده شهروندان تنظیم شود؟

در یک نظم سیاسی پاسخ‌گو، سیاست خارجی باید ابزاری برای تأمین امنیت و منافع ملی باشد، نه عرصه‌ای که در آن بقای هویتی حکومت بر رفاه و آینده جامعه تقدم پیدا کند. این نقد، متوجه ضرورت دفاع از استقلال ایران نیست؛ بلکه متوجه انحصار تعریف استقلال و منافع ملی از سوی ساختار قدرت است.


۵. نقد پنجم: آیا تضعیف آمریکا به معنای تقویت ایران است؟

مقاله بر امکان تبدیل قدرت نظامی آمریکا به یک شکست سیاسی تأکید می‌کند. این فرض از نظر نظری معتبر است: قدرت نظامی برتر همیشه به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود. اما از این اصل نمی‌توان نتیجه گرفت که هر عقب‌نشینی آمریکا الزاماً به تقویت پایدار ایران خواهد انجامید.

برای روشن‌شدن مسئله، باید میان سه سطح تمایز گذاشت:

۱. کاهش قدرت آمریکا: افزایش هزینه‌های حضور نظامی یا محدودشدن آزادی عمل واشنگتن؛
۲. افزایش قدرت منطقه‌ای ایران: افزایش توان ایران برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌های دیگر دولت‌ها؛
۳. افزایش قدرت ملی ایران: ارتقای توان اقتصادی، فناوری، نهادی و اجتماعی کشور.

این سه سطح ممکن است بر یکدیگر تأثیر بگذارند، اما مترادف نیستند.

برای مثال، اختلال در مسیرهای انرژی ممکن است هزینه‌هایی برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند، اما هم‌زمان به اقتصاد ایران نیز آسیب برساند. همچنین، کاهش حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای پذیرش نفوذ ایران از سوی کشورهای عربی نیست.

از سوی دیگر، اگر ایران پس از جنگ با اقتصاد آسیب‌دیده، روابط خارجی محدود و جامعه‌ای فرسوده مواجه باشد، حتی موفقیت در کاهش نفوذ آمریکا نیز ممکن است به افزایش پایدار قدرت ملی منجر نشود.

در اینجا باید میان «قدرت منفی» و «قدرت مثبت» تمایز گذاشت. قدرت منفی، توانایی جلوگیری از تحقق اهداف دشمن یا تحمیل هزینه به اوست.قدرت مثبت، توانایی تولید ثبات، توسعه، همکاری و شکل‌دادن به نظم سیاسی مطلوب است. جمهوری اسلامی ممکن است در برخی شرایط از قدرت منفی قابل‌توجهی برخوردار باشد؛ اما تبدیل این ظرفیت به قدرت مثبت، به عوامل دیگری نیاز دارد.

توانایی مختل‌کردن نظم موجود با توانایی ساختن نظمی بهتر یکسان نیست. از منظر گذارطلبانه، قدرت ملی ایران را باید با ظرفیت‌های پایدار کشور و کیفیت زندگی شهروندان سنجید، نه صرفاً با میزان دشواری‌هایی که ایران می‌تواند برای رقبای خود ایجاد کند.


۶. نقد ششم: غیبت مسئله دموکراسی از محاسبات راهبردی

مقاله عمدتاً در چارچوب رقابت ژئوپلیتیک ایران و آمریکا حرکت می‌کند. در این چارچوب، پرسش اصلی آن است که کدام طرف می‌تواند اراده خود را بر دیگری تحمیل کند.اما از منظر گذارطلبانه، این چارچوب به‌تنهایی کافی نیست؛ زیرا مسئله ایران صرفاً چگونگی توزیع قدرت میان تهران و واشنگتن نیست، بلکه چگونگی توزیع قدرت میان دولت و جامعه در داخل ایران نیز هست.ممکن است یک کشور در برابر فشار خارجی مقاومت کند، اما در داخل از نظر آزادی‌های سیاسی، استقلال نهادهای مدنی، پاسخ‌گویی حکومت و امکان مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیری دچار محدودیت باشد.

از این رو، پیروزی در سیاست خارجی لزوماً به پیشرفت در سیاست داخلی منجر نمی‌شود.

همچنین، نباید فرض کرد که تضعیف حکومت در اثر جنگ خارجی الزاماً مسیر دموکراتیک را هموار می‌کند. فروپاشی دولت، گسترش خشونت و تخریب نهادهای عمومی می‌تواند شرایط گذار دموکراتیک را دشوارتر سازد.

این نکته برای رویکرد گذارطلبانه اهمیت بنیادی دارد: نقد جمهوری اسلامی نباید به تأیید جنگ خارجی یا فروپاشی بی‌ضابطه ساختارهای دولت منجر شود. گذار دموکراتیک، برخلاف تصور ساده‌انگارانه‌ای که گاهی درباره تغییر رژیم وجود دارد، صرفاً جایگزینی یک گروه حاکم با گروهی دیگر نیست؛ بلکه فرایندی برای ایجاد نهادهای پاسخ‌گو، تضمین حقوق شهروندی، محدودکردن قدرت و تأمین امکان رقابت سیاسی است.

در نتیجه، یک نظریه پیروزی درباره ایران باید به این پرسش نیز پاسخ دهد که نتیجه جنگ چه اثری بر امکان تحقق این اهداف خواهد گذاشت. آیا جنگ، فضای سیاسی را امنیتی‌تر و قدرت نهادهای نظامی را گسترده‌تر می‌کند؟ آیا جامعه مدنی را فرسوده می‌سازد؟ آیا منابع لازم برای بازسازی اقتصادی و توسعه نهادهای مستقل را کاهش می‌دهد؟ این پرسش‌ها در مقاله به اندازه کافی در مرکز تحلیل قرار نگرفته‌اند.


۷. نقد هفتم: جامعه ایران در نظریه پیروزی کجا قرار دارد؟

در مقاله، جامعه ایران عمدتاً از منظر میزان تاب‌آوری، واکنش به حملات خارجی و امکان تقویت ملی‌گرایی بررسی می‌شود. این متغیرها اهمیت دارند، اما جامعه را بیشتر به یک منبع مقاومت یا یک عامل مؤثر بر محاسبات حکومت تبدیل می‌کنند. از منظر گذارطلبانه، جامعه فقط موضوع سیاست‌گذاری یا منبع بسیج سیاسی نیست؛ بلکه باید به‌عنوان کنشگری مستقل با حق تعیین سرنوشت سیاسی در نظر گرفته شود.

این تمایز به‌ویژه در شرایط جنگ اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است حکومت به نام وحدت ملی، هرگونه اختلاف سیاسی را تهدیدی علیه امنیت کشور معرفی کند. در چنین وضعیتی، مخالفان سیاسی ممکن است ناچار شوند میان دو موضع نادرست انتخاب کنند: یا با سیاست‌های حکومت همراه شوند، یا به‌عنوان همسو با دشمن خارجی معرفی شوند.

اما این دوگانه کاذب است.

دفاع از ایران می‌تواند با مخالفت با سیاست‌های حکومت همراه باشد. مخالفت با حمله خارجی می‌تواند با مطالبه تغییرات بنیادی در ساختار قدرت جمع شود. و خواست گذار دموکراتیک می‌تواند هم‌زمان با دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور مطرح شود.

از این منظر، یکی از ضعف‌های چارچوب مقاله این است که کمتر به امکان شکل‌گیری یک موضع سوم می‌پردازد: موضعی که نه به منطق جنگ‌طلبانه خارجی تن دهد و نه بقای جمهوری اسلامی را با منافع ملی یکسان بداند.

چنین موضعی می‌تواند بر سه اصل استوار باشد:

- مخالفت با مداخله نظامی خارجی و تحمیل اراده سیاسی از بیرون؛
- مخالفت با انحصار قدرت و سرکوب آزادی‌های سیاسی در داخل؛
- دفاع از حق جامعه ایران برای تعیین آزادانه نظام سیاسی آینده خود.

این سه اصل با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ بلکه می‌توانند پایه‌های یک سیاست مستقل ملی و دموکراتیک را تشکیل دهند.


۸. مسئله‌ای که مقاله کمتر می‌بیند: پیروزی بدون آزادی چه معنایی دارد؟

اگر بخواهیم نقد را در سطحی عمیق‌تر پیش ببریم، باید به مسئله‌ای نظری برسیم: رابطه میان قدرت، آزادی و مشروعیت. در نظریه‌های کلاسیک دولت، قدرت سیاسی غالباً با توانایی حفظ نظم، دفاع از قلمرو و جلوگیری از مداخله خارجی سنجیده می‌شود. اما در سنت‌های لیبرال و دموکراتیک، این مؤلفه‌ها برای ارزیابی مشروعیت دولت کافی نیستند.

دولت باید بتواند از کشور دفاع کند، اما هم‌زمان قدرت آن باید محدود، پاسخ‌گو و تابع حقوق شهروندان باشد.

از این منظر، دفاع از حاکمیت ملی زمانی به دفاع از آزادی سیاسی پیوند می‌خورد که جامعه نیز در تعریف اهداف ملی و نظارت بر ابزارهای تحقق آنها سهم داشته باشد. در غیر این صورت، ممکن است حاکمیت ملی به نامی برای استقلال دولت از نظارت جامعه تبدیل شود. البته این مسئله به معنای آن نیست که هر حکومت غیردموکراتیکی فاقد ظرفیت دفاع از کشور است یا هر نظام دموکراتیکی الزاماً سیاست خارجی موفقی دارد. بحث بر سر معیارهای ارزیابی است، نه یک رابطه ساده علّی.

اگر مقاله «نظریه پیروزی ایران» می‌خواهد نشان دهد که ایران می‌تواند به جای شکست نظامی آمریکا، آن را از نظر سیاسی وادار به عقب‌نشینی کند، باید روشن کند که این پیروزی برای چه کسی و با چه پیامدهایی حاصل می‌شود. آیا پیروزی موردنظر به کاهش ناامنی و بهبود زندگی شهروندان منجر خواهد شد؟ آیا امکان گشایش سیاسی را افزایش می‌دهد؟ آیا منابع کشور را برای توسعه و بازسازی آزاد می‌کند؟ یا ممکن است تنها به افزایش قدرت چانه‌زنی حکومتی منجر شود که همچنان درباره تصمیم‌های راهبردی خود به جامعه پاسخ‌گو نیست؟

این پرسش، نقدی بیرونی و اخلاقی بر مقاله نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش کفایت نظریه پیروزی آن است.


۹. بدیل گذارطلبانه: از منطق پیروزی نظامی به منطق امنیت ملی دموکراتیک

نقد نظریه پیروزی ایران نباید صرفاً به رد راهبرد جمهوری اسلامی محدود شود. یک نقد علمی باید بتواند چارچوب جایگزینی نیز پیشنهاد کند.

از منظر گذارطلبانه، بدیل مناسب را می‌توان در مفهوم «امنیت ملی دموکراتیک» صورت‌بندی کرد.

این مفهوم بر آن است که امنیت کشور، آزادی شهروندان و پاسخ‌گویی حکومت باید به‌صورت اجزای مرتبط یک نظم سیاسی ارزیابی شوند.

در این چارچوب، سیاست خارجی موفق سیاستی نیست که صرفاً قدرت تخریب یا توانایی تحمیل هزینه به دشمن را افزایش دهد؛ بلکه سیاستی است که احتمال جنگ را کاهش دهد، استقلال تصمیم‌گیری کشور را حفظ کند، زمینه توسعه اقتصادی را فراهم آورد و امکان مشارکت آزادانه شهروندان در تعیین سرنوشت سیاسی را گسترش دهد.

این رویکرد را می‌توان در پنج اصل خلاصه کرد:

اصل نخست: تقدم امنیت جامعه بر امنیت صاحبان قدرت.
حفظ کشور و جان شهروندان باید معیار اصلی ارزیابی سیاست‌های امنیتی باشد، نه صرفاً تداوم قدرت سیاسی.

اصل دوم: استقلال ملی بدون انحصار سیاسی.
استقلال ایران نباید به معنای استقلال حکومت از پاسخ‌گویی به شهروندان باشد.

اصل سوم: اولویت دیپلماسی بر فرسایش نامحدود.
مقاومت در برابر تهدید خارجی می‌تواند ضروری باشد، اما نباید به هدفی مستقل از دستیابی به صلح پایدار تبدیل شود.

اصل چهارم: پیوند امنیت خارجی و آزادی داخلی.
امنیت پایدار به نهادهای کارآمد، اعتماد عمومی، مشروعیت سیاسی و امکان نظارت بر قدرت نیاز دارد.

اصل پنجم: حق جامعه برای تعیین نظام سیاسی آینده.
هیچ قدرت خارجی و هیچ ساختار سیاسی داخلی نباید حق تعیین سرنوشت ایرانیان را از آنان سلب کند.

این اصول به معنای انکار واقعیت‌های سخت سیاست بین‌الملل نیستند. دولت‌ها ناچارند تهدیدهای امنیتی را جدی بگیرند و گاهی با شرایط دشوار مواجه شوند. اما واقع‌گرایی سیاسی نباید به این نتیجه منجر شود که آزادی شهروندان یا پاسخ‌گویی حکومت در شرایط جنگی بی‌اهمیت می‌شود.


نتیجه‌گیری: ایران نباید با سرنوشت یک حکومت تعریف شود

مقاله «نظریه پیروزی ایران» یادآوری می‌کند که برتری نظامی آمریکا الزاماً به تحقق اهداف سیاسی آن منجر نمی‌شود و جمهوری اسلامی ممکن است با استفاده از راهبرد فرسایشی، هزینه‌های جنگ را برای واشنگتن افزایش دهد.

این استدلال را باید جدی گرفت؛ اما جدی‌گرفتن منطق راهبردی جمهوری اسلامی به معنای پذیرش تعریف آن از منافع ملی نیست.

از منظر گذارطلبانه، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: اگر حکومت بتواند در برابر آمریکا مقاومت کند، اما جامعه در نتیجه جنگ فقیرتر، محدودتر و ناامن‌تر شود، آیا می‌توان این وضعیت را پیروزی ایران نامید؟

پاسخ به این پرسش مستلزم تفکیک میان سه مفهوم است: بقای حکومت، امنیت کشور و آزادی جامعه.

این سه ممکن است در برخی شرایط هم‌راستا باشند، اما انطباق آنها را نمی‌توان از پیش مفروض گرفت.

همچنین، نقد جمهوری اسلامی نباید به دفاع از مداخله خارجی بینجامد. حمله نظامی، تحمیل اراده سیاسی از بیرون و تلاش برای تعیین آینده ایران بدون مشارکت آزادانه ایرانیان، می‌تواند با اصل حق تعیین سرنوشت ملی در تعارض قرار گیرد. به همین ترتیب، مخالفت با مداخله خارجی نیز نباید به پذیرش انحصار سیاسی حکومت یا چشم‌پوشی از مطالبات آزادی‌خواهانه جامعه منجر شود.

موضع گذارطلبانه دقیقاً در فاصله‌گرفتن از این دوگانه شکل می‌گیرد: نه تسلیم در برابر منطق سلطه خارجی و نه تسلیم در برابر این ادعا که بقای جمهوری اسلامی یگانه صورت ممکن دفاع از ایران است. در نهایت، مسئله ایران صرفاً این نیست که چگونه می‌تواند آمریکا را از منطقه خارج کند یا هزینه‌های جنگ را برای آن افزایش دهد. مسئله این است که چگونه می‌تواند از چرخه جنگ، ناامنی و فرسایش اقتصادی خارج شود و به نظمی برسد که در آن استقلال ملی با آزادی سیاسی، امنیت با رفاه و قدرت دولت با پاسخ‌گویی آن همراه باشد. پیروزی واقعی ایران نه صرفاً در شکست‌ناپذیری حکومت، بلکه در توانایی جامعه برای رهایی از چرخه جنگ و استبداد و دستیابی به نظمی آزاد، امن و پاسخ‌گو معنا پیدا می‌کند.

از این منظر، معیار نهایی پیروزی نه تعداد حملات موفق، نه میزان خسارت واردشده به دشمن و نه حتی بقای ساختار سیاسی موجود است؛ بلکه این است که ایرانیان پس از پایان جنگ، تا چه اندازه از امکان بیشتری برای زندگی امن، آزادانه و تعیین سرنوشت سیاسی خود برخوردار خواهند بود.

—————-
* دکتر محمد عثمانی، پژوهشگر اندیشه سیاسی ایران و مطالعات خاورمیانه است.




نظر شما درباره این مقاله:







کاظم علی‌نژاد در زندان اوین دست به اعتصاب زد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 15:34

کاظم علی‌نژاد در زندان اوین دست به اعتصاب زد





نظر شما درباره این مقاله:







مهاجرت ۱۰ هزار فارغ‌التحصیل علوم پزشکی تهران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 15:16

مهاجرت ۱۰ هزار فارغ‌التحصیل علوم پزشکی تهران





نظر شما درباره این مقاله:







چرا سخنگوی کاخ سفید تنها پس از پنج روز
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 12:23

چرا سخنگوی کاخ سفید تنها پس از پنج روز





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ تحریم‌های جدید علیه روسیه را لغو کرد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 10:29

ترامپ تحریم‌های جدید علیه روسیه را لغو کرد


کانیشکا سینگ و جاسپر وارد / رویترز / ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تنها چند روز پیش از اجرایی شدن تحریم‌ها و تعرفه‌های کلیدی علیه روسیه — که بر اساس قانونی مصوبِ ماه گذشته وضع شده بودند — آن‌ها را لغو کرد. این موارد شامل تعرفه بر کالاهای روسی و جریمه‌هایی برای خرید نفت و گاز از این کشور می‌شد.

ترامپ در یک فرمان اجرایی که روز جمعه توسط کاخ سفید منتشر شد، اعلام کرد که این لغو تحریم‌ها در راستای منافع ملی ایالات متحده صورت گرفته است.

هدف از این قانون، افزایش فشار بر روسیه به دلیل تهاجم این کشور به اوکراین (که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد) بوده است. با این حال، ترامپ رویکردی دوستانه‌تر نسبت به مسکو در پیش گرفته و هم‌زمان به طور علنی از ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، انتقاد کرده است؛ از جمله با بیان اینکه کی‌یف به رهبر جدیدی نیاز دارد.

به گفته تحلیلگران، در حالی که تنها چند هفته به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا باقی مانده — انتخاباتی که در آن جمهوری‌خواهانِ هم‌حزبِ ترامپ برای حفظ تسلط شکننده خود بر هر دو مجلس کنگره تلاش می‌کنند — اعمال این تدابیر جدید می‌توانست خطر افزایش بیشتر قیمت نفت را به همراه داشته باشد؛ آن هم در شرایطی که مردم آمریکا با هزینه‌های فزاینده‌ای روبرو هستند که عمدتاً ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دانسته می‌شود.

این قانون — که حامی اصلی آن در کنگره، سناتور فقید لیندزی گراهام (جمهوری‌خواه از ایالت کارولینای جنوبی) بود — مقرر می‌داشت که ظرف ۳۰ روز، تعرفه‌هایی تا سقف ۱۰۰ درصد بر تمام کالاهایی وضع شود که از پنج واردکننده بزرگ نفت خام یا گاز روسیه وارد ایالات متحده می‌شوند. همچنین، این قانون شامل کشورهایی می‌شد که ۳۰ روز پس از تصویب آن، آگاهانه اقدام به خرید نفت یا گاز روسیه کرده‌اند، یا در زمره پنج کشوری قرار دارند که به روسیه در دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کنند.

در این فرمان آمده است که لغو تحریم‌ها تا زمانی که ترامپ یا مقامات ارشد او تشخیص دهند که «اقدام بیشتر مناسب است»، به قوت خود باقی خواهد ماند.

ترامپ در اواسط سپتامبر، «قانون لیندزی او. گراهام برای تحریم روسیه و ایران (مصوب ۲۰۲۶)» را امضا کرده بود.

ترامپ در این فرمان نوشت: «من به کنگره تأییدیه‌ای ارائه کرده‌ام مبنی بر اینکه صدور چنین مجوزی برای لغو تحریم‌ها در مقطع کنونی، در راستای منافع ملی ایالات متحده است.» کشورهایی مانند چین و هند که از بزرگترین خریداران نفت روسیه هستند، نگرانی‌هایی را در مورد لایحه تحریم‌های روسیه مطرح کرده‌اند.

پکن گفته است که “مداوماً با صلاحیت قضایی بلندمدت که فاقد پایه و اساس در حقوق بین‌الملل است، مخالف است” در حالی که هند به واشنگتن هشدار داده است که تعرفه‌های جدید می‌تواند بر روابط دوجانبه تأثیر بگذارد.

این قانون به رئیس جمهور اجازه می‌دهد تا صرفاً با اطلاع دادن به کنگره مبنی بر اینکه تشخیص داده است که تحریم‌ها به نفع منافع ملی نیستند، از تحریم‌ها صرف نظر کند.

دان بایر، نماینده دموکرات ویرجینیا در مجلس نمایندگان آمریکا، ترامپ را به خاطر این معافیت به باد انتقاد گرفت و گفت که او تسلیم ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه شده است.

بایر در بیانیه‌ای گفت: “آخرین تسلیم ترامپ در برابر پوتین بار دیگر خیانت به شرکای اوکراینی ما است و با نیت آشکار کنگره از قانونی که برای مجازات روسیه به دلیل جنگ غیرقانونی تجاوزگرانه‌اش طراحی شده است، مغایرت دارد.”

ترامپ همچنین با انتقاد چندین سناتور آمریکایی، از جمله برخی از جمهوری‌خواهان، در مورد توافق اخیر دیزل با روسیه مواجه شده بود که در آن ترامپ موافقت کرد تحریم‌های صادرات روسیه را لغو کند و روسیه موافقت کرد که دیزل را به بازارهای جهانی عرضه کند تا قیمت سوخت را کاهش دهد. ⁠قانون‌گذارانی که از این توافق انتقاد کردند، گفتند که این توافق به تأمین مالی تلاش‌های جنگی روسیه کمک خواهد کرد.

کریل دمیتریف، نماینده سرمایه‌گذاری پوتین، معافیت ترامپ از این تحریم‌ها را «یک لحظه واقعاً تاریخی» خواند و در X نوشت که این قانون می‌توانست عملاً تمام همکاری‌های اقتصادی بین روسیه و ایالات متحده را متوقف کند.




نظر شما درباره این مقاله:







شورای اروپا اعدام‌های گسترده در ایران را به شدت
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 10:11

شورای اروپا اعدام‌های گسترده در ایران را به شدت





نظر شما درباره این مقاله:







کمک اطلاعاتی ایران به حوثی‌ها در حمله به عربستان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 9:04

کمک اطلاعاتی ایران به حوثی‌ها در حمله به عربستان


سامر سعید، صالح البطاطی و بنوا فوکون / وال‌استریت ژورنال / ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته‌ی افرادی که از اطلاعاتِ عربستان سعودی و ائتلاف ضد حوثی در یمن آگاه هستند، حمایت‌های ایران به حوثی‌ها کمک کرده است تا قدرتمندترین و پیچیده‌ترین حملات خود را علیه عربستان سعودی و متحدان یمنی آن ترتیب دهند. این حمایت‌ها شامل کمک به تعیین اهداف برای حملات پهپادی و موشکی، و همچنین ارائه آموزش، اطلاعات و هدایت‌های تاکتیکی است.

این کمک‌ها به پیشروی‌های تهاجمی حوثی‌ها کمک کرده که منجر به تصرف سریع مناطق جدیدی در یمن شده است. این گروه شبه‌نظامی اکنون کنترل نوار ساحلی در سمت خود از تنگه باب‌المندب — که گلوگاهی حیاتی برای صادرات نفت عربستان است — را در دست دارد. آن‌ها همچنین حملاتی را علیه نفت‌کش‌های سعودی، تأسیسات انرژی و فرودگاه‌ها انجام داده‌اند؛ از جمله حمله‌ای که آخر هفته گذشته در ریاض دست‌کم ۱۳ کشته بر جای گذاشت.

اقدامات ایران نشان‌دهنده‌ی توانایی این کشور در بهره‌گیری از پیوند خود با شبه‌نظامیان خاورمیانه، همچون حوثی‌ها، برای افزایش فشار در منطقه است؛ موضوعی که در شرایطی که پرزیدنت ترامپ و متحدان آمریکا در خلیج فارس در تلاشند تا جنگ با ایران را با شرایطی مطلوب به پایان برسانند، به یک چالش تبدیل شده است.

دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در سازمان اطلاعات دفاعی اسرائیل، می‌گوید: «این ارتباط در سطح عملیاتی بسیار بسیار قوی است. ایران منافع عمده‌ای در موفقیت حوثی‌ها دارد؛ چرا که این امر به عربستان سعودی ضربه می‌زند و قیمت نفت را بالا می‌برد. بنابراین، یک منافع راهبردی مشترک وجود دارد که نه بر پایه رابطه «ارباب و رعیت» (یا حامی و تحت‌الحمایه)، بلکه بر اساس همکاری راهبردی شکل گرفته است.»

عربستان سعودی بیش از یک دهه است که به‌طور متناوب با حوثی‌ها درگیر جنگ بوده است. این گروه در سال ۲۰۱۴ از کوهستان‌های شمال یمن سرازیر شد، پایتخت (صنعا) را تصرف کرد و به تسلیحاتی — از جمله موشک‌هایی — دست یافت که ارتشِ دولتِ در حال فرار، آن‌ها را بر جای گذاشته بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در کنار نیروهای وفادار به دولت قرار گرفتند و به مقابله با آن‌ها پرداختند.

ایران نیز جانب این گروه شبه‌نظامی را گرفت. ایران با استفاده از لنج‌های سنتی، محموله‌های تسلیحاتی را به صورت مخفیانه ارسال می‌کرد و همزمان نیروهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گروه شبه‌نظامی حزب‌الله لبنان را برای آموزش حوثی‌ها به کار می‌گرفت تا آن‌ها بتوانند خودشان موشک و پهپاد مونتاژ کرده و به شکلی مؤثرتر از آن‌ها استفاده کنند. به گفته مقامات اروپایی و حوثی در آن زمان، هنگامی که در اوایل دهه جاری، حمل‌ونقل دریایی تسلیحات به دلیل حملات ایالات متحده و اسرائیل مختل شد، ایران شروع به ارسال سلاح به یمن از طریق زیردریایی کرد.

انتقال پول نقد، طلا، سلاح و نیروی انسانی

دور جدید درگیری‌ها که به آتش‌بس چهارساله پایان داد، ریشه در وقایع ماه ژوئیه دارد؛ زمانی که ایران دو پرواز به مناطق تحت کنترل حوثی‌ها انجام داد تا زائران یمنی و مقامات این گروه شبه‌نظامی را برای شرکت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، میان تهران و یمن جابه‌جا کند. این پروازها توسط شرکت هواپیمایی ایرانی «ماهان‌ایر» انجام شد؛ شرکتی که به دلیل انتقال پول نقد، طلا، سلاح و نیروی انسانی برای سپاه پاسداران، تحت تحریم قرار دارد.

به گفته منابعی که از اطلاعات عربستان سعودی و ائتلاف ضد حوثی در یمن آگاه هستند، این پروازها محموله دیگری نیز به همراه داشتند: افسران شبه‌نظامی ایرانی و انباری پر از تسلیحات، شامل قطعات پهپاد، سامانه‌های هدایت موشک و چاشنی‌های انفجاری.

کشف این محموله‌های مخفی باعث شد نیروهای همسو با عربستان سعودی تلاش کنند با بمباران باند فرودگاه صنعا در یمن، مانع از انجام پرواز دوم شوند؛ اقدامی که در واقع جرقه‌ی درگیری‌های جدید را روشن کرد.

محمد البخیتی، از مقامات ارشد و سخنگویان حوثی‌ها که می‌گوید خود در پرواز دوم حضور داشته است، ادعاها درباره حضور افسران سپاه پاسداران و انتقال سلاح را اغراق‌آمیز خواند و آن را تلاشی برای توجیه حمله عربستان دانست.

او گفت: «توصیف این پرواز غیرنظامی به عنوان عملیاتی برای جابه‌جایی فرماندهان نظامی و تسلیحات، صرفاً تلاشی است برای بزرگ‌نمایی ماجرا، توجیه حمله به فرودگاه صنعا و محروم کردن شهروندان از حق سفرشان.»

به گفته افرادی که از اطلاعات منطقه‌ای آگاه هستند، این شبه‌نظامیان با کمک افسران سپاه پاسداران در داخل یمن، شروع به ایجاد مواضعی در چندین نقطه کردند که دریای سرخ و باب‌المندب را تهدید می‌کند؛ آن‌ها در این راستا اقدام به استقرار موشک و رادار کرده‌اند.

افسران سپاه پاسداران در داخل یمن

زمانی که تهاجم حوثی‌ها در اوایل سپتامبر آغاز شد، آن‌ها شمار زیادی از نیروهای رزمی خود را به همراه موشک و پهپاد در قالب حمله‌ای کاملاً برنامه‌ریزی‌شده به کار گرفتند. نیروهای یمنیِ همسو با دولتِ به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی و حامیان سعودی آن‌ها، غافلگیر شدند؛ چرا که شبه‌نظامیان به سرعت وارد شهر بندری «مخا» در دریای سرخ شده و مناطقی در داخل و اطراف باب‌المندب را تصرف کردند.

یک منبع وابسته به نیروهای مخالفِ این شبه‌نظامیان گفت که تاکتیک‌های حوثی‌ها نسبت به درگیری‌های پیشین، پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر بود. آن‌ها حملات پیاده‌نظام را با حملات موشکی و پهپادی — از جمله استفاده از پهپادهای مجهز به دوربین (دید اول‌شخص) که با کابل فیبر نوری هدایت می‌شدند — ترکیب کردند؛ امری که نشان‌دهنده دریافت آموزش از سوی ایران است. یکی دیگر از مقاماتِ مخالفِ حوثی‌ها نیز اظهار داشت که افسران سپاه پاسداران در خطوط مقدم حضور داشته و به هدایت حملات پهپادی و موشکی کمک می‌کردند.

تأثیرِ هم‌زمانِ پیشروی‌های حوثی‌ها در امتداد دریای سرخ و تهدید ایران علیه عبور و مرور در تنگه هرمز، دامنه تهدیدات علیه منافع ایالات متحده و متحدانش را گسترش داده و هزینه‌های جنگ را افزایش داده است.

«مرکز سوفان» — یک اندیشکده امنیتی مستقر در نیویورک — در خصوص پیشروی‌های حوثی‌ها اعلام کرد: «این وضعیت به ایران کمک می‌کند تا قدرت خود را [در منطقه] اعمال و گسترش دهد.»

حوثی‌ها به شدت مستقل عمل می‌کنند. آن‌ها بخشی از تسلیحات خود را می‌سازند و بر اساس اولویت‌های داخلی خود پیش می‌روند؛ اولویت‌هایی که تا پیش از تابستان، آن‌ها را از درگیری مستقیم در مناقشه میان ایالات متحده و ایران دور نگه داشته بود. پژوهشگران دریافته‌اند که حوثی‌ها اکنون قطعات مورد نیاز برای پهپادها و موشک‌های خود را مستقیماً از چین تأمین می‌کنند.

بختیتی، از مقامات ارشد و سخنگوی حوثی‌ها، گفت که ادعاهای مطرح‌شده درباره کمک‌های ایران، پیشرفت‌های خودِ این گروه در توسعه توانمندی‌هایش را نادیده می‌گیرد و تلاشی بی‌اساس برای توجیه شکست‌های نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی است.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، ماه گذشته به خبرنگاران گفت: «ایران در امور یمن دخالتی نمی‌کند.» وی افزود که حوثی‌ها «بازیگرانی کاملاً مستقل هستند که تصمیماتشان را بر اساس منافع خودشان اتخاذ می‌کنند.» اما حوثی‌ها همچنین به عنوان بخشی از شبکه‌ای از شبه‌نظامیان منطقه‌ای تحت حمایت ایران فعالیت می‌کنند؛ شبکه‌ای که در آن دانش فنی، تسلیحات، نیروی انسانی و اهداف مشترکی وجود دارد.

بر اساس یافته‌های یک هیئت کارشناسی سازمان ملل در سال ۲۰۲۴، حوثی‌ها برای هماهنگی فعالیت‌های خود، اتاق‌های عملیات مشترکی در لبنان و عراق ایجاد کرده‌اند. در جریان شدیدترین درگیری‌های جنگ با ایران، نیمی از حملات علیه عربستان سعودی از داخل خاک عراق انجام می‌شد.

ایران این گروه‌های شبه‌نظامی را در قالب مجموعه‌ای که خود آن را «محور مقاومت» می‌نامند سازماندهی کرده است تا از این طریق قدرت خود را اعمال کند و جنگ را از مرزهایش دور نگه دارد. به گفته افرادی که با دستگاه اطلاعاتی عربستان آشنایی دارند، افسران سپاه پاسداران در واحدهای پشتیبانی حضور دارند که در تمامی جنبه‌های توانمندی نظامی حوثی‌ها — شامل پهپادها، موشک‌ها، تونل‌ها و تدارکات — نقش ایفا می‌کنند.

اخیراً برخی از اعضای سپاه پاسداران در شبکه‌های اجتماعی، پیشروی‌های حوثی‌ها در میدان نبرد و حملات هوایی آنان را مورد تمجید قرار داده‌اند.

آدام بارون، کارشناس مسائل یمن و پژوهشگر اندیشکده «نیو آمریکا» (New America) در واشنگتن، می‌گوید: «حمایتی که حوثی‌ها از سوی ایران و دیگر بازیگرانِ “محور مقاومت” دریافت کردند، بی‌شک زمینه‌ساز پیشروی‌های سریع و پی‌درپی آن‌ها در ماه‌های اخیر بوده است.»




نظر شما درباره این مقاله:







نشست پاریس / اسدی،  ایجادی، لیمونادی " />
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 9:04

نشست پاریس / اسدی،  ایجادی، لیمونادی





نظر شما درباره این مقاله:







گفت‌وگوی رضا گوهرزاد با کاظم کردوانی " />
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 8:59

گفت‌وگوی رضا گوهرزاد با کاظم کردوانی





نظر شما درباره این مقاله:







کمک‌های حیاتی روسیه و چین به ایران در جنگ
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 8:00

کمک‌های حیاتی روسیه و چین به ایران در جنگ


مرکز سوفان (The Soufan Center)
جمعه ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

🔹 منافع مشترک در تضعیف سلطه ژئواستراتژیک ایالات متحده، روسیه و چین را بر آن داشته است تا کمک‌های حیاتی در اختیار تلاش‌های دفاعی ایران در دوران جنگ قرار دهند.
🔹 مسکو و پکن هر دو کمک‌های خود به ایران را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که به روابط چندجانبه‌شان با واشنگتن و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس آسیبی نرسد.
🔹 توافق رئیس‌جمهور ترامپ با روسیه برای عرضه بیشتر سوخت دیزل به بازارهای جهانی، نشان‌دهنده میزان تلاقی جنگ‌های ایران و اوکراین است.
🔹 تأمین فناوری پیشرفته موشکی توسط روسیه برای ایران، این امکان را برای ایران و متحدانش — از جمله جنبش حوثی‌ها در یمن — فراهم می‌کند تا بتوانند به ناوهای جنگی ایالات متحده و سایر اهداف کلیدی حمله کنند.


از همان آغاز جنگ ایران، رقابت قدرت‌های بزرگ میان ایالات متحده، روسیه و جمهوری خلق چین به عنوان عنصری اجتناب‌ناپذیر — و احتمالاً تعیین‌کننده — نقش پررنگی ایفا کرده است. روسیه و چین هر دو از ذخایر گسترده‌ای از فناوری‌های نظامی برخوردارند که ارائه حتی مقادیر اندکی از آن‌ها به ایران، عملیات نظامی ایالات متحده را با پیچیدگی مواجه کرده و تلفات آمریکا و متحدانش را افزایش داده است.

هر دو قدرت بزرگ، ایران را شریکی در تضعیف آنچه «هژمونی جهانی ایالات متحده» می‌دانند، تلقی می‌کنند و از توانایی ایران در ناکام گذاشتن تلاش‌های آمریکا برای پایان دادن به جنگ ایران با شرایطی مطلوب، بهره می‌برند. در مقابل، ایران نیز این پتانسیل را دارد که فناوری‌های پیشرفته روسی و چینی را به شریک خود، یعنی جنبش «انصارالله» (حوثی‌ها) در یمن منتقل کند؛ اقدامی که توانایی حوثی‌ها را برای وارد کردن خسارات ویرانگر به زیرساخت‌های عربستان سعودی افزایش می‌دهد.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، از کمک به تلاش‌های دفاعی ایران، منافع ژئواستراتژیک کسب می‌کنند. پوتین بر این باور است که می‌تواند در ازای کمک به ایران، امتیازاتی همچون کاهش تحریم‌های ایالات متحده و تقلیل حمایت‌های نظامی آمریکا از اوکراین به دست آورد. حمایت روسیه از ایران، در واقع جبران‌کننده اقدام تهران در فروش پهپادهای رزمی «شاهد» به روسیه در مقاطع حساس جنگ اوکراین است. روسیه اکنون این پهپادها و سایر پهپادهای طراحی‌شده در ایران را در داخل خاک خود تولید می‌کند که این امر به کاهش شکاف فناوری پهپادی میان مسکو و کی‌یف کمک کرده است. کمک‌های چین به ایران، اهرم چانه‌زنی‌ای در اختیار پکن قرار داده است تا بتواند محدودیت‌هایی را بر فروش تسلیحات واشنگتن به تایوان اعمال کند.

هر دو قدرت بزرگ مدعی‌اند که حمایتشان از ایران بر پایه توافق‌های دوجانبه مشروع است. سال گذشته، مسکو و تهران «پیمان مشارکت راهبردی جامع» را امضا کردند که توافق‌های پیشین در حوزه‌های تجارت، همکاری‌های نظامی، علمی، فرهنگی و آموزشی را گسترش می‌داد. این پیمان بر پایه همکاری‌های گسترده — اما در نهایت ناموفقِ — آن‌ها در بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ شکل گرفت؛ همکاری‌هایی که با هدف حفظ قدرت بشار اسد در سوریه انجام شده بود. در سال ۲۰۲۱ نیز، چین و ایران یک «برنامه همکاری» ۲۵ ساله را امضا کردند که تمرکز آن بر روابط اقتصادی و انرژی بود و کمتر به مسائل امنیتی می‌پرداخت.

با این حال، هر دو قدرت بزرگ رویکرد خود را در قبال ایران تعدیل کرده‌اند؛ چرا که بیم آن دارند این حمایت‌ها به اهداف دیگرشان — که نیازمند همکاری یا دست‌کم بی‌طرفی ایالات متحده است — لطمه بزند. به‌ویژه پوتین می‌داند که کمک به تلاش‌های جنگی ایران، این خطر را به همراه دارد که تلاش‌های او برای کاهش تحریم‌های آمریکا یا جلب حمایت واشنگتن از شرایط مدنظرش برای حل‌وفصل جنگ اوکراین را با شکست مواجه کند.

توافق هفته گذشته میان ایالات متحده و روسیه — که بر اساس آن آمریکا تحریم‌ها را تسهیل می‌کند تا روسیه بتواند مقادیر بیشتری سوخت دیزل عرضه کند (اقدامی از سوی واشنگتن برای مهار جهش قیمت سوخت) — به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه جنگ‌های اوکراین و ایران با یکدیگر تلاقی پیدا کرده‌اند. روز دوشنبه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌طور علنی به معضل پیشِ روی روسیه و چین اشاره کرد و به خبرنگاران گفت که اگر مسکو و پکن به تهران کمک کنند، «چیزهای بسیار زیادی را از دست خواهند داد». ترامپ — که ظاهراً قصد داشت بُعدِ مربوط به «قدرت‌های بزرگ» در جنگ ایران را کم‌اهمیت جلوه دهد — افزود: «اگر آن‌ها [به ایران کمک تسلیحاتی] کنند، این کمک در سطحی بسیار ناچیز است؛ هرچند من اصلاً باور ندارم که چنین کاری انجام دهند. آن‌ها چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند و ما هم قطعاً متوجه آن خواهیم شد — آن هم خیلی سریع.»

روسیه و چین همچنین می‌کوشند تا همکاری‌های گسترده اقتصادی — و تا حدی امنیتی — خود را با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، که همگی از متحدان ایالات متحده هستند، به خطر نیندازند.

ایران مدعی کسب دستاوردهای راهبردی از کمک‌های روسیه و چین است. مقامات ایرانی مدت‌ها اهمیت روابط نظامی خود با روسیه را کم‌اهمیت جلوه داده یا وجود چنین روابطی را انکار می‌کردند. اما در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با کمرنگ شدن چشم‌انداز دستیابی به راه‌حلی دیپلماتیک برای جنگ، رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌طور آشکار به دریافت کمک از روسیه اذعان کرده‌اند. رهبران ایران از این کمک‌ها به‌عنوان سندی یاد می‌کنند که نشان می‌دهد، برخلاف ادعای مقامات آمریکایی، ایران منزوی نیست و از متحدانی قدرتمند برخوردار است.

مقامات ایرانی همچنین به حمایت‌های سیاسی چین اشاره کرده‌اند؛ کشوری که تصمیم ایالات متحده برای آغاز جنگ را محکوم کرده است. ایران با بهره‌برداری از مسدودسازی بنادرش توسط آمریکا، سعی در دامن زدن به تنش‌ها میان پکن و واشنگتن داشته و استدلال می‌کند که این محاصره، دسترسی چین به نفت را محدود کرده و بهای پرداختی این کشور برای خرید نفت را افزایش داده است. پیش از آغاز جنگ، چین تقریباً تمام صادرات نفت خام ایران را خریداری می‌کرد.

رهبران روسیه و چین در اظهارات علنی خود، نه تنها حمایت‌های نظامی، بلکه حمایت‌های سیاسی‌شان از ایران را نیز کم‌اهمیت جلوه داده‌اند. هر دو قدرت بزرگ در هفته‌های اخیر خود را به‌عنوان میانجی‌های بالقوه و معتبر برای پایان دادن به جنگ ایران معرفی کرده و مدعی شده‌اند که می‌توانند با استفاده از نفوذ قابل‌توجه خود بر ایران، امتیازاتی در خصوص خواسته‌های کلیدی ایالات متحده به دست آورند. در ماه سپتامبر، طی نشست گروه «بریکس» (متشکل از قدرت‌های «جنوب جهانی») در دهلی نو، شی جین‌پینگ از رهبران حاضر خواست تا در مناقشه خاورمیانه نقش میانجی صلح را ایفا کنند و اظهار داشت که چین آمادگی دارد برای تحقق این هدف با آن‌ها همکاری کند. او همین پیشنهاد را در اواخر همان ماه، در جریان دیدارهایش با دونالد ترامپ در واشنگتن نیز تکرار کرد. با این حال، تاکنون هیچ اقدام ملموسی از سوی چین در راستای میانجی‌گری گزارش نشده است.

ولادیمیر پوتین که نمی‌خواست میدان دیپلماسی را به پکن واگذار کند، هفته گذشته در حاشیه نشست «کشورهای مستقل همسود» در ترکمنستان، در دیدار با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، پیشنهاد داد که روسیه «هر کاری» از دستش برآید برای حل‌وفصل دیپلماتیک این مناقشه انجام خواهد داد. به گزارش رسانه‌های روسی، پوتین افزود که ایران در حال انجام «تلاش‌های واقعی» برای پایان دادن به درگیری است و تأکید کرد که آغاز این جنگ «تقصیر» ایران نبوده است.

در حالی که توافق گسترده‌ای پیرامون ملاحظات ژئواستراتژیک روسیه و چین وجود دارد، کارشناسان درباره پیامدهای عملیِ کمک‌های روسیه و چین به تهران بحث می‌کنند. برخی استدلال می‌کنند که این حمایت‌ها چنان وزنی به تلاش‌های دفاعی تهران می‌افزاید که ایران قادر خواهد بود به اهداف استراتژیک خود دست یابد: یعنی وادار کردن ایالات متحده به خروج از مناقشه و بازداشتن این کشور از انجام حملات احتمالی در آینده علیه ایران. در مقابل، برخی دیگر معتقدند که این کمک‌ها ناچیز هستند و به راحتی با تکیه بر برتری‌های ایالات متحده در حوزه فناوری نظامی خنثی می‌شوند؛ از این رو، بعید است که بتوانند آمریکا را از به‌کارگیری گزینه‌های تشدید تنش — که گفته می‌شود رهبران ایالات متحده در حال بررسی آن‌ها هستند — منصرف کنند.

روشن است که کمک‌های روسیه و چین به ایران، دست‌کم در برخی موارد، موجب افزایش تلفات و خسارات ایالات متحده شده و احتمالاً اجرای گزینه‌های تشدید تنش توسط آمریکا در آینده را با پیچیدگی مواجه کرده است. گفته می‌شود روسیه طیف گسترده‌ای از حمایت‌های نظامی را در اختیار ایران قرار داده که مهم‌ترین آن‌ها، ارائه اطلاعات دقیق و به‌موقع برای تعیین اهداف (هدف‌یابی) بوده است. این کمک‌های روسیه، توانایی ایران را برای حمله به اهداف باارزش — نظیر تأسیسات راداری و نظارتی در پایگاه‌های تحت مدیریت آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس — ارتقا داده است. به گفته «نیکول گراجفسکی» از دانشگاه «ساینس پو» (Sciences Po)، این کمک‌ها «دست‌کم در مراحل اولیه کارزار [ایران] نقشی کلیدی ایفا کردند، چرا که در آن مقطع، برخی از قابلیت‌های ایالات متحده را مختل یا کور کردند.»

شبکه خبری سی‌ان‌ان (CNN) با بررسی داده‌های مداری دریافت که ماهواره‌های جاسوسی روسیه در مسیرهای خاصی حرکت کرده‌اند تا اطلاعاتی را درباره «پایگاه هوایی شاهزاده سلطان» در عربستان سعودی — که تحت مدیریت ایالات متحده است — جمع‌آوری کنند. بنا بر گزارش‌ها، اطلاعات به‌دست‌آمده از این ماهواره‌ها به ایران کمک کرد تا یک سامانه راداری «آواکس» (AWACS) به ارزش ۵۰۰ میلیون دلار را که در محوطه پایگاه مستقر بود، منهدم کند. سی‌ان‌ان به نقل از کارشناسان گزارش داد که دستیابی به چنین دقتی، بدون «نقش حیاتی» اطلاعات مکانی-جغرافیایی (geospatial intelligence) روسیه، «تقریباً غیرممکن» می‌بود.

هفته گذشته، خبرگزاری بلومبرگ به نقل از یک مقام غربی گزارش داد که روسیه در حال تأمین موشک برای جمهوری اسلامی است تا ذخایر این کشور را تکمیل کند؛ اقدامی که به ایران امکان می‌دهد در صورتی که پرزیدنت ترامپ تهدید خود مبنی بر تشدید حملات پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را عملی کند، با قدرت پاسخ دهد. به گفته بلومبرگ، وزارت دفاع روسیه به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

بر اساس گزارشی از فایننشال تایمز در ماه گذشته، روسیه از سال ۲۰۲۳ فناوری‌هایی را در اختیار ایران قرار داده که به این کشور در توسعه یک موشک کروز مافوق صوت کمک می‌کند؛ موشکی که قادر است «ناوهای هواپیمابر و سایر کشتی‌های جنگی ایالات متحده را هدف قرار دهد.» حمله موفقیت‌آمیز به یک شناور نیروی دریایی آمریکا، قطعاً منجر به تشدید شدید تنش‌ها از سوی ایالات متحده خواهد شد، به‌ویژه اگر این حمله تلفات سنگینی برای نیروهای آمریکایی به همراه داشته باشد.

کمک‌های نظامی چین به ایران، اگرچه شاید به اندازه کمک‌های روسیه نظام‌مند نبوده، اما با این حال مرگبار بوده است. وال استریت ژورنال گزارش داد که ایران پیش از انجام حمله موشکی بالستیک در ماه ژوئیه به پایگاه ایالات متحده در اردن — که منجر به کشته شدن سه پرسنل نظامی آمریکایی شد — تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا را از نهادهای چینی دریافت کرده بود. گزارش‌های دیگر حاکی از آن است که در اوایل جنگ، چین مواد شیمیایی مورد نیاز ایران برای تولید سوخت جامد جهت پیشران موشک‌های بالستیک را تأمین کرده است؛ هرچند این جریان احتمالاً به دلیل محاصره دریایی ایالات متحده متوقف شده است.

در ماه ژوئیه، رویترز گزارش داد که یک شرکت چینی قصد داشته صدها سامانه موشکی ضدهوایی قابل‌حمل را برای کمک به بازسازی پدافند هوایی ایران در اختیار این کشور قرار دهد، اما گفته می‌شود مقامات آمریکایی از این محموله مطلع شده و چین را از تکمیل آن منصرف کرده‌اند. حتی کمک‌های پیشین چین نیز از نظر راهبردی به ایران یاری می‌رساند. سیدارت کاوشال، از «موسسه سلطنتی خدمات متحد» (RUSI)، هفته گذشته به خبرنگاران گفت که ذخایر موشک‌های کروز ضدکشتی ایران همچنان قابل‌توجه است؛ بخشی از این توان به این دلیل است که ایران تولید بسیاری از نسخه‌های قدیمی‌ترِ این سلاح‌های چینی را — که سال‌ها پیش دریافت کرده بود — بومی‌سازی کرده است.




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: کاخ سفید در عملکرد سامانه ماهواره‌ای
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 22:08

ترامپ: کاخ سفید در عملکرد سامانه ماهواره‌ای





نظر شما درباره این مقاله:







جلوی صادرات ۲۵ میلیارد دلار نفت ایران گرفته شد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 22:00

برد کوپر، فرمانده سنتکام:

جلوی صادرات ۲۵ میلیارد دلار نفت ایران گرفته شد


برد کوپر، فرمانده سنتکام، اعلام کرد آمریکا مانع صادرات دست‌کم ۲۵ میلیارد دلار نفت ایران شده و به مسدود کردن حدود ۳۵۰ میلیون دلار رمزارز جمهوری اسلامی کمک کرده است. او همچنین از برخی گزارش‌ها درباره توقف پرداخت حقوق شبه‌نظامیان وابسته به تهران خبر داد.

فرمانده فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده جمعه ۲۴ مهر در پیامی ویدیویی گفت پس از کارزار خشم حماسی، بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی مستقر در خاورمیانه به دفاع در برابر حملات حکومت ایران، پاک‌سازی تنگه هرمز از مین‌های دریایی و حفاظت از کشتی‌های تجاری ادامه داده‌اند.

کوپر محاصره دریایی ایران را «نفوذناپذیر» خواند و تاکید کرد: «به‌جز کمک‌های بشردوستانه‌ای که اجازه ورودشان را داده‌ایم، ایران هیچ صادرات و وارداتی از راه دریا ندارد.»

به گفته فرمانده سنتکام، مجموع این اقدامات هزینه‌های «ویرانگری» بر دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی و به‌ویژه سپاه پاسداران تحمیل کرده است.

او صادرات نفت، تامین مالی دیجیتال و پرداخت حقوق نیروهای امنیتی را سه حوزه اصلی دانست که حکومت ایران در آن‌ها تحت فشار قرار گرفته است.

کوپر پیش‌تر در مصاحبه اختصاصی با ایران‌اینترنشنال در فروردین‌ماه، نابودی موشک‌ها، پهپادها، نیروی دریایی و ظرفیت تولید دوباره این تجهیزات را از اهداف عملیات واشینگتن عنوان کرده بود.

فشار مالی بر سپاه و گروه‌های وابسته به تهران

فرمانده سنتکام در ادامه اظهارات خود گفت جلوگیری از صادرات دست‌کم ۲۵ میلیارد دلار نفت خام، جمهوری اسلامی را از منابعی محروم کرده است که می‌توانست برای تامین مالی نیروهای نیابتی، شبکه‌های تبهکار و حملات علیه آمریکا و متحدانش هزینه کند.

او افزود سنتکام به نهادهای دیگر دولت آمریکا در مسدود کردن نزدیک به ۳۵۰ میلیون دلار دارایی رمزارزی کمک کرده است؛ اقدامی که به گفته او، توانایی تهران برای تامین مالی تروریسم و جایگزینی تسلیحات و کارخانه‌های تخریب‌شده را محدودتر کرده است.

به گفته فرمانده سنتکام، آثار فشارهای آمریکا در تمامی بخش‌های اقتصاد ایران احساس می‌شود و دولت از پرداخت حقوق، مستمری و مزایای شاغلان و بازنشستگان بخش‌های مختلف، از جمله دستگاه‌های امنیتی و سپاه پاسداران، خودداری می‌کند.

او با اشاره به شدت فشار مالی بر نیروهای نظامی حکومت ایران گفت: «گزارش‌هایی وجود دارد که گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به تهران در منطقه، پرداخت حقوق نیروهایشان را متوقف کرده‌اند تا پول را به سپاه بازگردانند؛ در حالی که خود سپاه نیز حقوق نیروهایش را نمی‌پردازد.»

کوپر جزییات بیشتری درباره منابع این گزارش‌ها ارائه نکرد.

فرمانده سنتکام افزایش نشانه‌های «استیصال» در سپاه را نتیجه فشار اقتصادی دانست.

این ارزیابی در شرایطی مطرح شد که وب‌سایت اکسیوس ۲۱ مهر به نقل از منابع آگاه، از اختلاف‌نظر در دولت آمریکا میان حامیان ازسرگیری حملات و طرفداران ادامه فشار اقتصادی خبر داده بود.

بر اساس آن گزارش، بیشتر مشاوران ترامپ در شرایط کنونی از ادامه تحریم‌ها و دیگر ابزارهای فشار حمایت می‌کنند.

عبور حدود ۴۰۰ کشتی از تنگه هرمز در یک هفته

کوپر در ادامه، سپاه پاسداران را به حملات مداوم به کشتی‌های تجاری عبوری از تنگه هرمز و کشتن دریانوردان متهم کرد.

او به نقل از سازمان بین‌المللی دریانوردی گفت از زمان آغاز جنگ، بیش از ۲۰ دریانورد غیرنظامی در حملات جمهوری اسلامی کشته شده‌اند.

او تاکید کرد با وجود این حملات، تردد کشتی‌های تجاری ادامه دارد و آمریکا با متحدان منطقه‌ای و فعالان صنعت کشتیرانی برای تقویت حفاظت از کشتی‌ها همکاری می‌کند.

فرمانده سنتکام گفت: «کنترل تنگه هرمز در دست ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای ماست، نه ایران. این تنگه همچنان برای تجارت باز است.»

به گفته او، در هفت روز منتهی به انتشار این پیام، حدود ۴۰۰ کشتی تجاری از تنگه هرمز عبور کرده‌اند و نیروهای آمریکایی در همین مدت به شرکای خود در خلیج فارس برای صادرات بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه نفت خام کمک کرده‌اند.

کوپر افزود این میزان علاوه بر بیش از یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون بشکه نفتی است که متحدان منطقه‌ای در ماه‌های اخیر با کمک آمریکا از تنگه عبور داده‌اند.

تحقیق تصویری رویترز که ۲۳ مهر منتشر شد، از خسارت‌های گسترده حملات جمهوری اسلامی و نیروهای وابسته به آن به زیرساخت‌های منطقه خبر داد.

این خبرگزاری دست‌کم ۱۳۵ حمله به دست‌کم ۸۴ مرکز زیرساختی را از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ ثبت کرد و نوشت بازسازی کامل برخی تاسیسات انرژی ممکن است سال‌ها طول بکشد.

انتشار پیام کوپر همچنین در پی گزارش سی‌ان‌ان درباره گنجاندن احتمال استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه زیرساخت‌های انرژی و تاسیسات هسته‌ای ایران در طرح‌های نظامی آمریکا صورت گرفت.

این شبکه ۲۳ مهر اجرای طرح‌ها را وابسته به دستور ترامپ دانسته بود.

کوپر در پایان پیامش از عملکرد نظامیان آمریکایی قدردانی کرد و از نیروهای مستقر در منطقه خواست تمرکز خود را حفظ کنند و به ماموریتشان ادامه دهند.

ایران اینترنشنال




نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه روسای پارلمان اروپا و  کشورهای خلیج فارس
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 21:50

بیانیه روسای پارلمان اروپا و  کشورهای خلیج فارس


بیانیه مشترک کنفرانس رؤسای پارلمان‌های اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس: «افق‌های مشترک»

رئیس پارلمان اروپا و رؤسای مجالس شورا، نمایندگان، ملی و سایر مجالس قانون‌گذاری کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ در بروکسل گرد هم آمدند تا دومین کنفرانس رؤسای پارلمان‌های اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس را برگزار کنند. این نشست در ادامه دیدار ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ در ابوظبی و نخستین اجلاس سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس (که در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۴ در بروکسل برگزار شده بود) تشکیل شد. در پایان این نشست، بیانیه زیر صادر گردید:

شراکت میان اروپا و منطقه خلیج فارس، تکیه‌گاهی پایدار در دوران پرآشوب کنونی است. شرکت‌کنندگان از اجلاس آتی سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس درخواست می‌کنند تا با ایجاد یک شراکت راهبردی عمیق‌تر، بُعد پارلمانی را نیز در آن بگنجانند.

تقویت پیوندها و ارتباطات متقابل، تجلی راهبردی منافع مشترک میان اروپا و منطقه خلیج فارس است. این امر بر اهمیت ایجاد ارتباطات باز، امن و پایدار از طریق مسیرهای دریایی، زمینی، هوایی و شبکه‌های دیجیتال تأکید دارد؛ ارتباطاتی که برای حوزه‌های تجارت، انرژی، سرمایه‌گذاری، امنیت، تاب‌آوری و رفاه مردمان ما حیاتی هستند. اختلالات اخیر در مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز و دریای سرخ — که با حملات ایران و نیروهای نیابتی آن تشدید شده است — نشان می‌دهد که رفاه و امنیت مناطق ما تا چه اندازه به یکدیگر گره خورده‌اند. از این رو، ما از اجلاس سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس می‌خواهیم که به این منافع مشترک، شتاب سیاسی نیرومندی ببخشند.

در این راستا، امنیت انرژی و تنوع‌بخشی به منابع انرژی، دو رکن اساسی برای تحکیم ثبات اقتصادی به شمار می‌روند. این مؤلفه‌ها از مسیرهای توسعه پایدار پشتیبانی می‌کنند، به‌ویژه با توجه به چالش‌های پیشِ روی بازارهای انرژی و اختلالات احتمالی در زنجیره تأمین. این چالش‌ها بر بخش‌های گوناگون اقتصادی — به‌ویژه بخش صنعت — پیامدهایی دارند و همچنین تأثیرات مستقیمی بر جوامع و سطح زندگی مردم بر جای می‌گذارند. ما از اجلاس سران خواستیم تا ضمن بررسی فرصت‌های مشترک در زمینه تأمین انرژی مطمئن، متنوع و پایدار، نسبت به تقویت زیرساخت‌های ارتباطی و همکاری در حوزه فناوری‌های مورد علاقه طرفین اقدام نمایند.

بر این اساس، شرکت‌کنندگان در اجلاس آتی خواستار تقویت همکاری اروپا و خلیج فارس با تدوین راه‌حل‌های مشترکی شدند که پایداری، قابلیت اطمینان و تنوع‌بخشی به منابع انرژی را تضمین می‌کند، از توسعه و اتصال زیرساخت‌های انرژی حمایت می‌کند و زمینه‌های همکاری در فناوری‌های مدرن مورد علاقه طرفین را گسترش می‌دهد، به گونه‌ای که منافع طرفین را تأمین کند و امنیت انرژی بلندمدت را افزایش دهد.

از این اجلاس خواسته شد تا یک چارچوب اقتصادی پایدار و قابل پیش‌بینی برای این مشارکت فراهم کند و یک سیگنال سیاسی روشن برای از سرگیری مذاکرات به سمت یک توافقنامه تجارت آزاد جامع و سودمند متقابل بین اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس ارسال کند. این امر می‌تواند یک لنگر طبیعی برای روابط عمیق‌تر تجاری و سرمایه‌گذاری باشد. زنجیره‌های تأمین انعطاف‌پذیر و امنیت اقتصادی از منافع مشترک هستند، همانطور که حفظ یکپارچگی کانال‌های تجاری و مالی با جلوگیری از دور زدن تحریم‌های بین‌المللی نیز از منافع مشترک است.

مشارکت‌های پایدار مبتنی بر درک متقابل بین جوامع هستند. ما تقویت ارتباطات پارلمانی و مردمی و افزایش تحرک، تبادلات فرهنگی و آموزشی و همچنین گردشگری را تشویق کردیم. ما تعهد خود را برای پیشبرد ترتیبات سفر بدون ویزای ایمن و سودمند متقابل با پنج کشور باقی‌مانده شورای همکاری خلیج فارس مجدداً تأیید کردیم.

حملات مداوم ایران با استفاده از موشک و پهپاد علیه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، چه به صورت مستقیم و چه از طریق نیروهای نیابتی آن، از جمله هدف قرار دادن تأسیسات غیرنظامی و اقتصادی، تأسیسات حیاتی، فرودگاه‌های غیرنظامی، اماکن مقدس، تأسیسات خدماتی و زیرساخت‌ها، و تهدیدهای ناشی از آن برای جان و امنیت غیرنظامیان، نقض حاکمیت، امنیت و ثبات کشورها و به خطر انداختن صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی، به شدت محکوم شد. شرکت‌کنندگان با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و مردم آن ابراز همبستگی کردند و بر حق دفاع از خود طبق ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد تأکید کردند. آنها از ایران و نیروهای نیابتی آن خواستند که فوراً و بدون قید و شرط این حملات را متوقف کنند تا از وخامت بیشتر اوضاع در منطقه جلوگیری شود.

در این راستا، شرکت‌کنندگان بر اهمیت پایبندی به قطعنامه ۲۸۱۷ (۲۰۲۶) شورای امنیت سازمان ملل متحد، که به محکومیت حملات ایران علیه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] و پادشاهی هاشمی اردن می‌پردازد، تأکید کردند. شرکت‌کنندگان همچنین به مواضع و بیانیه‌های صادر شده از سوی اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا در این زمینه اشاره کردند.

شرکت‌کنندگان ضمن استقبال از هماهنگی نزدیک، خواستار تقویت همکاری‌ها در حوزه‌های امنیت دریایی، امنیت سایبری، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، مبارزه با تروریسم، پیشگیری از افراط‌گرایی خشونت‌آمیز، حفاظت غیرنظامی و تاب‌آوری شدند. گفتگو، دیپلماسی و حقوق بین‌الملل، مبنایی برای بازگرداندن ثبات و دستیابی به راه‌حلی پایدار فراهم می‌کنند که به تهدیدات ناشی از برنامه‌های هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و پهپادی ایران رسیدگی نماید. شرکت‌کنندگان از ایران و نیروهای نیابتی آن خواستند تا به طور کامل به آزادی کشتیرانی و حق عبور ترانزیتی در تنگه هرمز و باب‌المندب احترام بگذارند.

شرکت‌کنندگان نسبت به تحولات دریای سرخ که مسیر حیاتی میان اروپا و آسیا را تهدید می‌کند، ابراز نگرانی کردند. آنان از مشارکت عملیات‌های «آسپیدس» (ASPIDES) و «آتالانتا» (ATALANTA) تحت نیروی دریایی اتحادیه اروپا (EUNAVFOR) قدردانی کرده، از درخواست‌ها برای تقویت عملیات آسپیدس استقبال نمودند و بر لزوم هماهنگی نزدیک میان «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» (به رهبری عربستان سعودی) و عملیات‌های ذیل «سیاست امنیتی و دفاعی مشترک اتحادیه اروپا» به منظور حفاظت از مسیرهای دریایی مشترک و تأمین انرژی، تأکید ورزیدند.

در جریان این نشست، شرکت‌کنندگان پیرامون وضعیت در سرزمین‌های فلسطینی گفتگو کردند. آنان بار دیگر بر ضرورت حفاظت از غیرنظامیان، رعایت حقوق بین‌الملل و حقوق بشردوستانه بین‌المللی، و تضمین ارسال ایمن، فوری، پایدار و بدون مانع کمک‌های بشردوستانه به نیازمندان تأکید نمودند. شرکت‌کنندگان همچنین بر اهمیت تحکیم ثبات و جلوگیری از تشدید مجدد تنش‌ها تأکید کرده و از تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک با هدف دستیابی به صلحی عادلانه، فراگیر و پایدار - مبتنی بر راه‌حل تشکیل دو دولت و منطبق با حقوق بین‌الملل و قطعنامه‌های مربوطه سازمان ملل متحد - حمایت کردند.

در خصوص امنیت در اروپا، شرکت‌کنندگان به قطعنامه ES-11/1 مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مورد تجاوز علیه اوکراین اشاره کردند. آنان خواستار برقراری آتش‌بس فوری و تلاش در جهت دستیابی به صلحی فراگیر، عادلانه و پایدار شدند. آن‌ها نگرانی عمیق خود را ابراز کردند که این جنگ، همراه با اقدامات ترکیبی (هیبریدی) علیه کشورهای عضو اتحادیه اروپا و حملات به کشتی‌های تجاری و غیرنظامی در دریای سیاه، تهدیدی جدی برای امنیت اروپا محسوب شده و موجب ناامنی غذایی در سطح جهانی می‌شود. شرکت‌کنندگان ضمن قدردانی از تلاش‌های بشردوستانه و میانجی‌گرانه کشورهای حوزه خلیج [فارس]، از جمله نقش آن‌ها در تسهیل تبادل اسرا و بازگرداندن کودکان اوکراینی، از اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج [فارس] خواستند تا همکاری‌های خود را در جهت کاهش تنش، برقراری صلح، یافتن راهکارهای دیپلماتیک و تحکیم امنیت و ثبات — چه در اروپا و چه در کشورهای عضو شورای همکاری — تعمیق بخشند.

در پایان، شرکت‌کنندگان بر نقش دیپلماسی پارلمانی به عنوان ستونی پایدار در مشارکت میان دو طرف تأکید مجدد کردند. پارلمان‌ها بازتاب‌دهنده صدای شهروندان هستند، به توافق‌نامه‌ها مشروعیت می‌بخشند و کانال‌های ارتباطی را باز نگه می‌دارند. پارلمان‌ها با حمایت از تلاش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در حوزه‌های امنیت، انرژی، اقتصاد پایدار، تحول دیجیتال و حقوق بشر، و از طریق اقدام جمعی، نقشی مهم در ترویج صلح، ثبات و توسعه پایدار ایفا می‌کنند.

در راستای تحقق این هدف، شرکت‌کنندگان توافق کردند که به طور منظم و به صورت متناوب در اروپا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] گردهم آیند و گفتگوها را از طریق بازدیدهای رسمی، نشست‌های رؤسای پارلمان‌ها و مجامع بین‌ پارلمانی تعمیق بخشند؛ همچنین مقرر شد تبادل تجربیات میان بخش‌های اداری و تخصصی پارلمان‌ها صورت گیرد. شرکت‌کنندگان تلاش خواهند کرد تا مسیر را برای مشارکت جوانان، دانشگاهیان، جامعه مدنی و نهادهای فرهنگی از هر دو منطقه هموار سازند تا آثار این مشارکت در زندگی روزمره شهروندان ملموس باشد؛ همچنین آن‌ها آمادگی خود را برای همکاری در سایر حوزه‌های مورد علاقه مشترک حفظ خواهند کرد.


رئیس پارلمان اروپا
رؤسای مجالس شورا، نمایندگان، مجالس ملی و مجالس امت در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس]




نظر شما درباره این مقاله:







چرا نبرد بر سر شهر تعز یمن تا این حد اهمیت دارد؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 21:45

چرا نبرد بر سر شهر تعز یمن تا این حد اهمیت دارد؟


انگس مک‌داول / خبرگزاری رویترز / ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

شهر تعز به سرعت در حال تبدیل شدن به مهم‌ترین جبهه نبرد در جنگ داخلیِ ازسرگرفته‌شده‌ی یمن است؛ جنگی که در آن حوثی‌های هم‌پیمان ایران در برابر دولتِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ی بین‌المللی قرار گرفته‌اند؛ دولتی که از حمایت ائتلافی به رهبری عربستان سعودی برخوردار است.

نیروهای حوثی در هفته‌های اخیر با مسدود کردن جاده اصلیِ منتهی به جنوب (به سمت عدن)، شهر تعز را به محاصره درآورده‌اند؛ اقدامی که منجر به آوارگی گسترده مردم و تشدید بحران انسانی شده است.

آنچه باید بدانید:

چرا تعز تا این حد اهمیت دارد؟

هرگونه پیروزی حوثی‌ها در تعز — که سومین شهر بزرگ یمن محسوب می‌شود — یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف در جنگ داخلی طولانی‌مدت این کشور خواهد بود؛ جنگی که پس از یک آتش‌بس چهارساله، تابستان امسال دوباره شعله‌ور شد.

به گفته‌ی کاتیا یوریک، مدیر برنامه‌های سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) در عدن، جمعیت شهر تعز حدود ۶۰۰ هزار نفر برآورد می‌شود. منابع دولتی اعلام کرده‌اند که در جریان درگیری‌های اخیر، ۸۰ هزار نفر از این شهر گریخته‌اند.

تعز از همان روزهای نخستِ آغاز درگیری‌ها در اوایل سال ۲۰۱۵، در خط مقدم نبرد میان حوثی‌ها و دولت قرار داشته و مدت‌هاست که به عنوان دژی برای مخالفانِ این گروهِ هم‌پیمانِ ایران شناخته می‌شود.

این شهر آخرین پایگاه شهریِ مهمِ نیروهای ضدحوثی در منطقه کوهستانیِ جنوب یمن است؛ منطقه‌ای شامل تپه‌های ناهموار که بر شهر عدن (مقر دولتِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ی بین‌المللی) و همچنین دشت‌های ساحلیِ هموار در اطراف تنگه باب‌المندب مشرف است.

اگر حوثی‌ها کنترل تعز را به دست بگیرند، حفظ ضدحملاتِ نیروهای دولتی در اطراف باب‌المندب و دور نگه داشتن حوثی‌ها از عدن، برای این نیروها بسیار دشوارتر خواهد شد.

این اتفاق همچنین به معنای شکستی نمادین و سنگین برای دولت و ائتلاف نظامیِ متشکل از نیروهای یمنیِ تحت حمایت عربستان سعودی خواهد بود که علیه حوثی‌ها می‌جنگند.

وضعیت نظامی در اطراف تعز چگونه است؟ سال‌هاست که این شهر در نوکِ یک پیش‌رویِ (زبانه‌ی) نیروهای دولتی قرار دارد که به سمت شمال و درونِ قلمرو حوثی‌ها کشیده شده است.

حوثی‌ها مناطقی را در شمال، شرق و غرب «تعز» در اختیار داشتند، در حالی که نیروهای دولتی بر خودِ شهر و مناطق بلافاصله پیرامون آن — از جمله «جبل صبر»، کوه مرتفعی که در جنوب شهر سر برافراشته است — مسلط بودند.

با از سرگیری درگیری‌ها در یمن طی هفته‌های اخیر، حوثی‌ها پیش‌روی‌هایی را آغاز کردند تا با تصرف مناطقی در جنوب «جبل صبر» — در امتداد جاده‌ای که به سمت «عدن» می‌رود — شهر تعز را محاصره و ارتباط آن را قطع کنند. این جاده حدود ۲۰۰ کیلومتر  در میان تپه‌های ناهموار امتداد دارد؛ جایی که پیش‌روی در آن کند و دشوار است.

بخش‌هایی از این جاده، از جمله در شهرک‌های «التربه» و «مدیریت المسراخ»، اکنون تحت کنترل حوثی‌هاست. این وضعیت باعث شده است که تعز از اوایل ماه اکتبر در محاصره قرار گیرد و حوثی‌ها گاه‌به‌گاه مواضع نیروهای دولتی را در داخل و اطراف شهر هدف حملات توپخانه‌ای قرار دهند.

نیروهای دولتی که از پشتیبانی حملات هوایی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی برخوردارند، تلاش می‌کنند حوثی‌ها را از مناطق تصرف‌شده‌ی اخیر عقب برانند و جاده را بازگشایی کنند؛ اما تا اواسط ماه اکتبر، آن‌ها نه تنها موفق به بازپس‌گیری مناطق نشده‌اند، بلکه همچنان در حال از دست دادن مواضع خود در اطراف تعز بوده‌اند.

چرا تعز به دژی برای مخالفانِ حوثی‌ها تبدیل شده است؟

تعز سابقه‌ای طولانی در داشتن روابط پرتنش با حاکمانِ برخاسته از شمال یمن دارد و در جریان خیزش‌های «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ — که به سرنگونی علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور کهنه‌کار یمن انجامید — یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات بود.

در حالی که حوثی‌ها پیرو مذهب شیعه زیدی هستند، اکثریت ساکنان تعز را مسلمانان سنی‌مذهب تشکیل می‌دهند.

علی عبدالله صالح و حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ با یکدیگر متحد شدند تا پایتخت، یعنی «صنعا» را تصرف کنند. این اقدام موجب توقف روند گذار سیاسی شد که در پیِ «بهار عربی» شکل گرفته بود و می‌توانست به تشکیل یک دولت فدرال و دموکراتیک منجر شود.

در اوایل سال ۲۰۱۵، یگان‌هایی از ارتش که به صالح وفادار بودند، مواضعی را در داخل شهر تعز تصرف کردند؛ اقدامی که به اعتراضات گسترده و به دنبال آن، درگیری‌های مسلحانه انجامید. معترضان، صالح و حوثی‌ها را به انجام کودتا متهم کردند. به‌دنبال آن، ماه‌ها درگیری شدید در داخل و اطراف شهر رخ داد؛ در این نبردها، حوثی‌ها و یگان‌های ارتشِ وفادار به علی عبدالله صالح، با نیروهای محلی و تیپ‌هایی از ارتشِ یمن — که اکنون دچار ازهم‌گسیختگی شده و از دولت حمایت می‌کردند — می‌جنگیدند.

شهروندان تعز در جریان یک محاصره طولانی، متحمل گلوله‌باران، آتش تک‌تیراندازان و کمبودهای شدید شدند؛ تا اینکه سرانجام نیروهای دولتی موفق شدند حوثی‌ها و متحدانشان را از شهر بیرون رانده و مسیر زمینی به سمت عدن را دوباره باز کنند.

درگیری‌ها در این شهر در تمام طول سال ۲۰۱۵ و بخشی از سال ۲۰۱۶ ادامه داشت و محاصره نیز برای دوره‌های طولانی، تا سال ۲۰۱۷ به طول انجامید.

وضعیت انسانی در تعز چگونه است؟

به گفته سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM)، آخرین دور درگیری‌ها منجر به آوارگی دست‌کم ۱۲۱ هزار نفر در استان تعز شده است؛ هرچند بسیاری از این افراد ساکن مناطق روستاییِ خارج از شهر هستند.

ساکنان داخل شهر تعز به خبرگزاری رویترز گفته‌اند که از زمان مسدود شدن جاده عدن توسط حوثی‌ها، با کمبود اقلام اساسی مواجه شده و شاهد افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها در بازارهای شهر هستند.

نهادهای امدادی از کمبود گسترده سوخت، مواد غذایی، دارو و آب سالم خبر داده‌اند. برنامه جهانی غذا در اواسط ماه اکتبر اعلام کرد که ذخایر آرد گندم در این شهر تقریباً به پایان رسیده است.

این وضعیت می‌تواند مشکلات بهداشتیِ موجود را وخیم‌تر کند. صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) اخیراً دریافته است که از هر سه کودکی که در یمن مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند، یک نفر دچار سوءتغذیه است. همچنین بیماری‌هایی نظیر وبا، تب دنگی و مالاریا نیز در یمن شیوع دارند.

در ادامه چه رخ خواهد داد؟

نیروهای دولتی با پشتیبانی حملات هوایی عربستان، همچنان در تلاشند تا با بازپس‌گیری مناطق، جاده را بازگشایی کنند؛ اما هیچ تضمینی برای موفقیت آن‌ها وجود ندارد.

در همین حال، حوثی‌ها که حملات خود را به اهداف سعودی افزایش داده‌اند و نشان داده‌اند که نسبت به مراحل پیشین جنگ، از تسلیحات و سازماندهی بهتری برخوردارند، می‌کوشند محاصره شهر تعز را تحکیم کرده و به آن نزدیک‌تر شوند.

این وضعیت ممکن است به محاصره‌ای طولانی‌مدت منجر شود؛ شبیه به آنچه تعز در مراحل اولیه جنگ تجربه کرده بود.

همچنین این احتمال وجود دارد که حوثی‌ها برای تصرف شهر تلاش کنند. با توجه به وجود نیروهای مخالف در منطقه، مقاومت می‌تواند بسیار شدید باشد و هرگونه تلاشی در این راستا ممکن است به نبردی طولانی و خونین بینجامد.




نظر شما درباره این مقاله:







فرار از ارتش یا خیانت به میهن؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 20:30

نگاهی انتقادی دربارهٔ اقدام یک افسر روس

فرار از ارتش یا خیانت به میهن؟


علی‌محمد طباطبایی

مقدمه کوتاه: اقدام ستوان لو استوپنیکوف، افسر روسی که اطلاعات نظامی کشورش را در اختیار اوکراین قرار داد، پرسشی بنیادین در حوزهٔ فلسفهٔ اخلاق پدید می‌آورد: مرز میان وفاداری به میهن و خیانت به آن کجاست؟ این پرسش، پیش از هر چیز، ما را به تأمل دربارهٔ مفاهیمی وامی‌دارد که غالباً به‌هم آمیخته می‌شوند: نسبت میان کشور، حکومت و مردم؛ تفاوت میان نافرمانی از یک رژیم و همکاری با دشمن نظامی؛ و تمایز میان امتناع از مشارکت در جنگ و اقداماتی که به کشته‌شدن هم‌وطنان می‌انجامد. از دیدگاه اخلاقی، مسئله این نیست که آیا مخالفت با حکومتی متجاوز مشروع است یا نه، بلکه این است که چنین مخالفتی تا کجا می‌تواند پیش رود و چه معیارهایی برای سنجش اخلاقی آن لازم است. نوشتار حاضر می‌کوشد بدون داوری شتاب‌زده، این پرسش‌ها را در چارچوبی فلسفی و اخلاقی بررسی کند.

۱: فرار از ارتش یا خیانت به میهن

گزارش وال‌استریت جورنال دربارهٔ ستوان لو استوپنیکوف، افسر ارتش روسیه که اطلاعات نظامی کشورش را در اختیار اوکراین گذاشت، پرسشی دشوار و در عین حال مهم را پیش می‌کشد: آیا مخالفت با حکومتی که جنگی تجاوزکارانه به راه انداخته است، همکاری با دشمن نظامی آن کشور را از نظر اخلاقی توجیه می‌کند؟

به گمان من، پاسخ به این پرسش مستلزم تمایز میان چند مفهوم است که نباید آنها را یکی گرفت: کشور، حکومت و مردم؛ فرار از جنگ و همکاری با دشمن؛ و مخالفت با یک رژیم و مشارکت در کشتن هم‌وطنان.

نخست باید پذیرفت که کشور و حکومت یکسان نیستند. کسی ممکن است با حکومت کشورش مخالف باشد، از سیاست‌های آن بیزار باشد و حتی آن را مسئول جنگی ناعادلانه بداند، اما همچنان خود را به مردم و سرزمینش وفادار احساس کند. بنابراین، مخالفت با حکومت روسیه به‌خودی‌خود خیانت به مردم روسیه نیست. برعکس، گاهی نافرمانی از حکومت می‌تواند شکلی از وفاداری به ارزش‌هایی باشد که حکومت آنها را زیر پا گذاشته است.

اما از این مقدمه نمی‌توان نتیجه گرفت که هر نوع همکاری با دشمن نظامی نیز اخلاقاً موجه است. میان نپذیرفتن مشارکت در جنگ و انتقال اطلاعات نظامی به طرف مقابل تفاوتی جدی وجود دارد. یک سرباز ممکن است تصمیم بگیرد در جنگی که آن را ناعادلانه می‌داند شرکت نکند، از ارتش فرار کند یا از ادامهٔ خدمت سر باز زند. چنین تصمیمی، به‌ویژه اگر هدفش پرهیز از کشتن انسان‌ها باشد، می‌تواند از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد. ولی اگر همان فرد اطلاعاتی را در اختیار ارتش دشمن بگذارد که به کشتن شمار بیشتری از سربازان کشورش بینجامد، مسئله پیچیده‌تر می‌شود.

البته نمی‌توان این دو عمل را کاملاً از هم جدا کرد. در شرایط جنگ، اطلاعاتی که به طرف مقابل منتقل می‌شود ممکن است برای جلوگیری از یک حمله، نجات غیرنظامیان یا متوقف‌کردن جنایات نظامی به کار رود. در چنین وضعی، افشای اطلاعات می‌تواند نه صرفاً اقدامی علیه کشور خود، بلکه تلاشی برای جلوگیری از آسیب بزرگ‌تر باشد. اما اگر هدف و نتیجهٔ اصلی آن تنها افزایش تلفات نظامی باشد، توجیه اخلاقی آن دشوارتر خواهد شد.

در مورد استوپنیکوف، گزارش وال‌استریت جورنال از انتقال اطلاعاتی سخن می‌گوید که به حملات اوکراین و کشته‌شدن شمار زیادی از نظامیان روس انجامیده است. اگر این روایت درست باشد، پرسش این است که آیا او راهی جز همکاری اطلاعاتی با دشمن برای مخالفت با جنگ نداشت؟ آیا می‌توانست از ارتش فرار کند و در عین حال از مشارکت مستقیم در کشتن هم‌وطنانش بپرهیزد؟ و آیا اطلاعاتی که منتقل کرد، به هدفی اخلاقاً قابل دفاع ــ مثلاً جلوگیری از حمله به غیرنظامیان ــ خدمت می‌کرد یا صرفاً به افزایش تلفات نظامی؟

این پرسش‌ها به معنای نادیده‌گرفتن مسئولیت روسیه در آغاز جنگ نیست. روسیه با حمله به اوکراین، مسئولیت آغاز این جنگ را بر عهده دارد و اوکراین نیز حق دفاع از خود را دارد. اما حق دفاع از خود به این معنا نیست که هر شیوهٔ دفاعی، صرف‌نظر از هدف و پیامدهایش، خودبه‌خود از نظر اخلاقی درست است. حتی در جنگی که یک طرف آشکارا متجاوز است، همچنان باید میان اقدامات ضروری برای دفاع و اقداماتی که صرفاً به گسترش کشتار می‌انجامند، تفاوت گذاشت.

به همین دلیل، من میان فرار استوپنیکوف از ارتش و همکاری اطلاعاتی او با اوکراین تمایز می‌گذارم. فرار از ارتش می‌تواند تصمیمی شجاعانه برای نپذیرفتن مشارکت در جنگ باشد. اما همکاری با دشمن برای هدف‌گیری نیروهای کشور خود، نیازمند توجیهی فراتر از مخالفت با حکومت است. اینکه حکومت روسیه غیردموکراتیک و جنگ آن تجاوزکارانه است، به‌تنهایی برای پاسخ به این پرسش کافی نیست.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که آیا استوپنیکوف به کشورش خیانت کرده است یا نه. پرسش بنیادی‌تر این است که وفاداری به کشور در شرایطی که حکومت آن جنگی ناعادلانه به راه انداخته، چه معنایی دارد؟ آیا وفاداری به میهن مستلزم اطاعت از حکومت است، یا گاهی درست در مخالفت با آن تحقق می‌یابد؟ و اگر مخالفت با حکومت به همکاری با دشمن نظامی بینجامد، چه معیارهایی باید برای سنجش اخلاقی آن به کار برد؟

به گمان من، پاسخ را باید در هدف، ضرورت و پیامدهای عمل جست‌وجو کرد. مخالفت با جنگ و نپذیرفتن مشارکت در آن، از نظر اخلاقی با کمک به کشتن هم‌وطنان تفاوت دارد؛ هرچند در شرایط استثنایی، انتقال اطلاعات نیز ممکن است برای جلوگیری از آسیب بزرگ‌تر ضرورت پیدا کند. بدون دانستن جزئیات دقیق اقدام استوپنیکوف و هدفی که دنبال می‌کرد، نمی‌توان دربارهٔ او داوری قطعی کرد. اما نمی‌توان این پرسش اخلاقی را نیز صرفاً با ستایش شجاعت یک فراری یا محکوم‌کردن او به‌عنوان خائن کنار گذاشت.

۲: مخالفت با حکومت و همکاری با دشمن: مرز میان خیانت و مسئولیت اخلاقی

در تاریخ بارها اتفاق افتاده است که یک شهر یا دژ مستحکم، پس از ماه‌ها مقاومت در برابر سپاه مهاجم، نه با شکست نظامی مدافعان، بلکه در نتیجهٔ همکاری یکی از افراد داخل آن سقوط کرده است. گاه این فرد از فرمانروا یا فرماندهٔ خود کینه‌ای به دل داشته، گاه در پی کسب ثروت و مقام بوده و گاه خود را به دلایل سیاسی یا عقیدتی محق می‌دانسته است. چنین رویدادهایی پرسشی دشوار را پیش می‌کشند: آیا مخالفت با حکومت خودی، همکاری با دشمن خارجی را توجیه می‌کند؟

این پرسش صرفاً به تاریخ نظامی مربوط نیست. در واقع، با مسئله‌ای اساسی در اخلاق سیاسی روبه‌رو هستیم: آیا وفاداری به کشور همان وفاداری به حکومت است؟ و اگر کسی حکومتی را ناعادلانه، مستبد یا حتی جنایتکار بداند، تا کجا مجاز است برای مقابله با آن به نیروی خارجی متوسل شود؟

سقوط انطاکیه: هنگامی که یک فرد دروازه‌ها را گشود

یکی از نمونه‌های مشهور تاریخی، سقوط انطاکیه در جریان نخستین جنگ صلیبی است. صلیبیون در اکتبر ۱۰۹۷ محاصرهٔ این شهر مستحکم را آغاز کردند و پس از ماه‌ها تلاش هنوز نتوانسته بودند آن را تصرف کنند. سرانجام، در شب دوم به سوم ژوئن ۱۰۹۸، بوهموند، یکی از فرماندهان صلیبی، با کمک فردی در داخل شهر به نام فیروز توانست راه ورود نیروهای خود را باز کند. فیروز مسئولیت نگهبانی از بخشی از استحکامات شهر را بر عهده داشت و با صلیبیون به توافق رسیده بود. پس از بالا رفتن گروهی از مهاجمان از دیوارها، دروازه‌ای گشوده شد و نیروهای صلیبی به شهر سرازیر شدند. سقوط انطاکیه با کشتار گستردهٔ ساکنان همراه شد.


ستوان لو استوپنیکوف

دربارهٔ انگیزهٔ فیروز روایت‌های متفاوتی وجود دارد. در برخی گزارش‌های متأخر، نارضایتی شخصی او از مقامات حاکم بر شهر و منافع مادی در تصمیمش مؤثر دانسته شده است؛ اما منابع تاریخی دربارهٔ جزئیات زندگی و انگیزه‌های واقعی او اتفاق نظر ندارند. بنابراین، بهتر است از تبدیل یک روایت مشهور به واقعیتی قطعی دربارهٔ انگیزه‌های او پرهیز کنیم.

بااین‌حال، نتیجهٔ اقدام او روشن بود: نیرویی که از راه محاصره نتوانسته بود به شهر راه یابد، به کمک فردی از درون وارد شد. مسئلهٔ اخلاقی نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. آیا اختلاف یک فرد با حاکمان شهر می‌تواند مجوز آن باشد که راه ورود سپاهی را باز کند که تصرف شهر به دست آن، جان و امنیت هزاران نفر را به خطر می‌اندازد؟

البته نباید از یاد برد که فیروز در برابر حکومتی قرار داشت که ممکن بود با او رفتار ناعادلانه‌ای کرده باشد. اما حتی اگر این فرض را بپذیریم، هنوز باید پرسید آیا مجازات شخصی حاکمان، هدف اصلی او بود یا اقدامی که پیامدهای آن دامنه‌ای بسیار فراتر از اختلاف شخصی داشت.

قلعهٔ ادو در ژاپن: خیانت در میانهٔ رقابت‌های سیاسی

نمونهٔ دیگری از این نوع رویدادها در ژاپن قرن شانزدهم رخ داد. در سال ۱۵۲۴، نیروهای خاندان هوجو به قلعهٔ ادو حمله کردند؛ قلعه‌ای که در اختیار اوئه‌سوگی توموئوکی بود. هنگامی که توموئوکی پس از رویارویی با مهاجمان به قلعه بازگشت، دریافت که اوتا سوکتاکا، فرماندهٔ پادگان، به دشمن پیوسته و دروازه‌ها را به روی نیروهای هوجو گشوده است. در نتیجه، قلعه به دست مهاجمان افتاد.

این واقعه در بستر رقابت میان خاندان‌های نظامی ژاپن رخ داد؛ دورانی که وفاداری‌های سیاسی و نظامی می‌توانستند به‌سرعت تغییر کنند. بااین‌حال، نباید شرایط ژاپن فئودالی را بی‌واسطه با مفهوم امروزی خیانت به کشور یکسان دانست. در آن زمان، وفاداری به خاندان، ارباب و پیمان‌های شخصی جایگاهی داشت که با مفهوم مدرن شهروندی و دولت ملی تفاوت می‌کرد.

اهمیت این نمونه در آن است که نشان می‌دهد اختلاف و رقابت در درون یک ساختار قدرت چگونه می‌تواند به عامل تعیین‌کننده‌ای در شکست نظامی تبدیل شود. اما از صرف سقوط یک قلعه نمی‌توان نتیجه گرفت که انگیزهٔ شخصی فرمانده چه بوده یا اقدام او از نظر اخلاقی چگونه باید ارزیابی شود.

بندیکت آرنولد: از قهرمان جنگ تا همکار دشمن

نمونه‌ای شناخته‌شده‌تر در تاریخ جدید، بندیکت آرنولد، افسر ارتش انقلابی آمریکا در جنگ استقلال این کشور است. آرنولد پیش‌تر در نبردهای مهمی برای استقلال‌طلبان جنگیده بود، اما به‌تدریج از رفتار رهبران انقلاب، نحوهٔ برخورد با خود و آنچه بی‌عدالتی در حق خویش می‌دانست، ناراضی شد. او در سال ۱۷۸۰ با بریتانیایی‌ها وارد مذاکره شد و کوشید دژ وست‌پوینت را به آنان تسلیم کند. نقشه افشا شد و آرنولد به صفوف بریتانیا پیوست.

اهمیت این مثال در آن است که نارضایتی شخصی یک افسر، حتی اگر بخشی از آن بر پایهٔ احساس واقعی بی‌عدالتی شکل گرفته باشد، به‌خودی‌خود نمی‌تواند پیامدهای همکاری او با دشمن را توجیه کند. آرنولد می‌توانست از مقام خود کناره‌گیری کند، به مخالفت سیاسی ادامه دهد یا راه‌های دیگری را برای اعتراض برگزیند؛ اما تصمیم گرفت به نیرویی کمک کند که با ارتش پیشین او در جنگ بود.

بااین‌حال، برای داوری تاریخی دقیق باید میان انگیزه‌های شخصی آرنولد و نتیجهٔ نظامی اقدامش تفاوت گذاشت. هرگونه نارضایتی او را نمی‌توان لزوماً ساختگی دانست، همان‌طور که وجود نارضایتی واقعی نیز به‌تنهایی برای تبرئهٔ تصمیم او کافی نیست.

آیا هرگونه مخالفت با حکومت باید در چارچوب وفاداری نظامی باقی بماند؟

در اینجا باید از یک نتیجه‌گیری شتاب‌زده پرهیز کرد. اگر بگوییم هرگونه همکاری با دشمن در زمان جنگ، بدون توجه به شرایط، همواره غیراخلاقی است، ممکن است ناخواسته به این نتیجه برسیم که حتی در برابر حکومت‌های جنایتکار نیز مخالفت باید به مرزهای وفاداری نظامی محدود بماند. چنین نتیجه‌ای قابل دفاع نیست.

برای مثال، در آلمان نازی، کلاوس فون اشتاوفنبرگ و شماری از افسران ارتش در ژوئیهٔ ۱۹۴۴ برای کشتن هیتلر و سرنگونی حکومت او اقدام کردند. این افسران در درون ساختار نظامی آلمان فعالیت می‌کردند، اما مخالفتشان با فرمانروای کشور به معنای همکاری با ارتش مهاجم برای تصرف آلمان نبود. آنان می‌خواستند حکومت را از درون براندازند و به جنگ پایان دهند، هرچند طرحشان شکست خورد. این نمونه نشان می‌دهد که مخالفت با حاکم و حتی اقدام علیه او لزوماً به معنای خیانت به مردم و کشور نیست.

البته این مقایسه نیز محدودیت‌هایی دارد: شرایط جنگ جهانی دوم، ماهیت حکومت نازی و اهداف گروه‌های مقاومت را نمی‌توان با همهٔ موقعیت‌های تاریخی یکسان دانست. نکتهٔ اصلی این است که باید میان مخالفت با حکومت، مقاومت در برابر جنایت و کمک به نیرویی که در حال حمله به کشور است، تمایز قائل شد.

ستوان روس: آیا نارضایتی از حکومت برای همکاری با دشمن کافی است؟

با در نظر گرفتن این نمونه‌ها، می‌توان به مسئلهٔ ستوان روس بازگشت؛ افسر جوانی که موضوع بحث ما بود. پرسش این نیست که آیا او حق داشته است از حکومت کشورش ناراضی باشد. هر انسانی حق دارد دربارهٔ حکومت خود داوری انتقادی داشته باشد و حتی آن را نامشروع بداند. پرسش دشوارتر این است که آیا نارضایتی او، به‌تنهایی، همکاری با دشمن خارجی را از نظر اخلاقی موجه می‌کند؟

پاسخ به چند عامل بستگی دارد: هدف او از همکاری چه بوده است؟ آیا قصد داشته از جنایتی جلوگیری کند یا صرفاً به حکومت خود ضربه بزند؟ آیا اطلاعاتی که در اختیار دشمن گذاشته، جان سربازان و غیرنظامیان را به خطر انداخته است؟ آیا راه‌های دیگری برای مخالفت وجود داشته؟ و آیا می‌توانسته پیامدهای اقدامش را پیش‌بینی کند؟

غیردموکراتیک بودن حکومت، به‌خودی‌خود، پاسخ همهٔ این پرسش‌ها را تعیین نمی‌کند. یک حکومت ممکن است سرکوبگر باشد، اما این واقعیت به معنای اخلاقی بودن هر اقدامی علیه آن نیست. از سوی دیگر، وفاداری به کشور نیز نباید به ابزاری برای توجیه اطاعت از هر فرمان یا سکوت در برابر هر جنایتی تبدیل شود.

همچنین باید میان کمک به دشمن در یک جنگ تجاوزکارانه و همکاری با نیرویی که هدفش متوقف کردن جنایت‌های گسترده است، تفاوت گذاشت. حتی در حالت دوم نیز باید دربارهٔ پیامدهای قابل پیش‌بینی، تناسب اقدام و آسیب احتمالی به مردم داوری کرد؛ زیرا ادعای داشتن هدفی اخلاقی، به‌تنهایی، تضمین نمی‌کند که وسیلهٔ انتخاب‌شده نیز اخلاقی باشد.

وفاداری به کشور، نه اطاعت بی‌قیدوشرط از حاکم

در نهایت، شاید بتوان مسئله را با تفکیک سه مفهوم روشن‌تر کرد: وفاداری به حکومت، وفاداری به کشور و مسئولیت اخلاقی در برابر انسان‌ها.

این سه مفهوم گاهی با یکدیگر هم‌جهت‌اند، اما همیشه چنین نیست. ممکن است حکومت نمایندهٔ منافع عمومی باشد و دفاع از آن در برابر مهاجم، به معنای دفاع از مردم و کشور نیز باشد. اما ممکن است حکومت خود به تهدیدی برای مردم تبدیل شود و مخالفت با آن، حتی مخالفتی رادیکال، از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد.

بااین‌حال، از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که هر کس با حکومت خود اختلاف دارد، مجاز است برای شکست دادن آن از هر نیروی خارجی کمک بگیرد. باید پرسید این همکاری چه هدفی را دنبال می‌کند، چه کسانی هزینهٔ آن را می‌پردازند و آیا راهی کم‌زیان‌تر برای رسیدن به هدف وجود داشته است.

ماجرای انطاکیه، سقوط قلعهٔ ادو و اقدام بندیکت آرنولد، هر یک در زمینه‌ای تاریخی متفاوت رخ داده‌اند؛ ازاین‌رو نمی‌توان دربارهٔ آن‌ها حکم واحدی صادر کرد. اما همگی یادآور این نکته‌اند که تصمیم فردی که در موقعیتی حساس به دشمن راه می‌دهد، ممکن است پیامدهایی داشته باشد که بسیار فراتر از اختلاف او با حاکم یا فرمانده‌اش است.

معیار اخلاقی را نباید صرفاً در وفاداری یا بی‌وفایی به حکومت جست‌وجو کرد. پرسش مهم‌تر این است که فرد در برابر مردم، پیامدهای قابل پیش‌بینی تصمیم خود و اصولی که ادعای دفاع از آن‌ها را دارد، چه مسئولیتی بر عهده می‌گیرد. مخالفت با استبداد می‌تواند وظیفه‌ای اخلاقی باشد؛ اما این امر به‌خودی‌خود هر نوع همکاری با دشمن خارجی را توجیه نمی‌کند، همان‌طور که وفاداری به کشور نیز اطاعت بی‌چون‌وچرا از حاکم را الزامی نمی‌سازد.




نظر شما درباره این مقاله:







مامور مرتبط با ایران به ۲۰ سال زندان محکوم شد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 18:28

مامور مرتبط با ایران به ۲۰ سال زندان محکوم شد


یک جوان نروژی که برای اجرای یک قتل سفارشی به بریتانیا سفر کرده بود، روز جمعه به ۲۰ سال زندان محکوم شد.

او قرار بود این قتل را به دستور یک شبکه بین‌المللی جرایم سازمان‌یافته انجام دهد که به گفته پلیس بریتانیا با حکومت ایران ارتباط دارد.

یوهانس کنگسنس ناتلند، ۱۹ساله، در ماه ژوئیه به اتهام تبانی برای قتل مجرم شناخته شد. او سال گذشته پذیرفته بود در ازای دریافت ۲۵ هزار یورو، به فردی که هویتش مشخص نشده شلیک کند.

ناتلند دو روز پس از ورود به بریتانیا، در هتلی در هادرزفیلد در شمال انگلستان بازداشت شد. پلیس دو قبضه سلاح و مهمات همراه او پیدا کرد. او نگهداری سلاح‌ها و مهمات را پذیرفت، اما مدعی شد نمی‌خواسته نقشه قتل را اجرا کند.

ناتلند که هنگام بازداشت به‌صورت پاره‌وقت در یک پیتزافروشی کار می‌کرد، هنگام بازی آنلاین به استخدام گروه سوئدی جرایم سازمان‌یافته موسوم به «شبکه فاکستروت» درآمده بود. به گفته ماموران ضدتروریسم پلیس متروپولیتن لندن، این گروه با حکومت ایران ارتباط دارد.

بابی چیما گراب، قاضی پرونده، در جلسه صدور حکم در دادگاه کیفری وولویچ در جنوب‌شرق لندن، خطاب به ناتلند گفت: «تو پذیرفتی که مجری این قتل باشی و با وجود فرصت‌های متعدد برای کنار کشیدن، آن را دنبال کردی.»

قاضی افزود: «اینکه کسی با شلیک گلوله کشته نشده و به کسی آسیب جسمی نرسیده، مهم است؛ اما اطمینان دارم اگر دخالت پلیس جلوی اجرای نقشه را نگرفته بود، کاری را که پذیرفته بودی انجام می‌دادی.»

ناتلند را نوجوانی ۱۷ساله با نام مستعار «ژنرال» استخدام کرده بود. دادگاهی در نروژ سال گذشته این نوجوان را به اتهام تلاش برای مشارکت در قتل مجرم شناخت و به ۱۴ سال حبس محکوم کرد. پلیس نروژ سه نفر دیگر را نیز در این پرونده متهم کرده، اما دادستان‌ها هنوز درباره صدور کیفرخواست برای آن‌ها تصمیم نگرفته‌اند.

هلن فلاناگان، رئیس پلیس ضدتروریسم لندن، گفت «عملکرد فوق‌العاده» پلیس بریتانیا و همکاری آن با همتایان نروژی باعث شد ناتلند تنها چند ساعت پیش از زمانی که قرار بود ترور را انجام دهد، بازداشت شود.

او گفت: «روشن بود که ناتلند از فردی در شبکه فاکستروت دستور می‌گرفت؛ گروهی از مجرمان سازمان‌یافته که بریتانیا و آمریکا آن را به‌دلیل نقش داشتن در سازمان‌دهی خشونت علیه اهداف اسرائیلی در اروپا، به نیابت از حکومت ایران، تحریم کرده‌اند.»

دولت بریتانیا سال گذشته شبکه فاکستروت و رهبر آن را تحریم کرده بود. این تحریم‌ها شامل مسدود کردن دارایی‌هاست و شرکت‌های بریتانیایی را از هرگونه معامله یا نقل‌وانتقال وجوه و دیگر دارایی‌های اقتصادی تحت کنترل این سازمان منع می‌کند.


یورونیوز فارسی




نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت ژینا احمدی، نوازنده و مدرس موسیقی در مریوان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 18:16

بازداشت ژینا احمدی، نوازنده و مدرس موسیقی در مریوان





نظر شما درباره این مقاله:







داستان افسر روس که علیه کشورش شورید
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 15:36

داستان افسر روس که علیه کشورش شورید


متیو لاکسمور / وال استریت ژورنال

۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

* ستوان «لو استوپنیکوف»، یکی از مرگبارترین خرابکاران در تاریخ نظامی اخیر، پیش از آنکه دست به فراری جسورانه بزند، اطلاعات مربوط به موقعیت نیروها و طرح‌های عملیاتی را در اختیار دشمن قرار داد.

در یک صبح سرد ماه فوریه، ستوان «لو استوپنیکوف» کامیون خود را به حاشیه میدانی در شرق اوکراین هدایت کرد. پشت سر او، کاروانی از مقامات ارشد ارتش روسیه در حرکت بودند تا بر یک رزمایش آموزشی در نزدیکی خط مقدم نظارت کنند.

چندین روز پیاپی، پیاده‌نظام، نیروهای امدادی و افسران ارتش روسیه بر روی زمین‌های گلیِ یخ‌زده مشغول تمرین بودند تا خود را برای حمله‌ای به شهر «وولدار» (Vuhledar) در همان نزدیکی آماده کنند. تنها پوشش موجود در آن منطقه، ردیفی از درختانِ بدون برگ بود.

استوپنیکوف به گروهی از سربازان که منتظر بودند نزدیک شد و عکسی گرفت؛ او تلفن همراهش را نزدیک به سینه‌اش نگه داشته بود تا جلب توجه نکند. سپس به‌سرعت پیامی تایپ کرد: «اینجا باید بین ۱۲۰ تا ۱۵۰ نفر حضور داشته باشند.»

استوپنیکوف که به‌تازگی از یک آکادمی نظامی معتبر در سن‌پترزبورگ روسیه فارغ‌التحصیل شده بود، رازی در سینه داشت. او از اوایل همان ماه، به‌طور مخفیانه شروع به انتقال اطلاعات به سرویس اطلاعاتی اوکراین کرده بود.

او پیش‌تر مختصات دقیق آن میدان را به رابط خود در طرف اوکراینی داده بود.

اکنون، در حالی که ده‌ها سرباز روس و فرماندهانشان در آنجا گرد آمده بودند، استوپنیکوف تنها لحظاتی فرصت داشت تا خود را از خط آتش خارج کند.

رابط اوکراینی پاسخ داد: «دور شو.» و سپس افزود: «منتظر پیامی هستم که نشان دهد آنجا را ترک کرده‌ای.» چون پاسخی دریافت نکرد، یک دقیقه بعد پیامی با حروف بزرگ فرستاد: «برو!»

استوپنیکوف که از قبل در حال حرکت بود، خود را به گروهی از رانندگان رساند که کنار خودروهای روشن ایستاده و سیگار می‌کشیدند. او با حالتی که نشان از درد داشت، دستش را روی شکمش گذاشت و از آن‌ها یک بسته دستمال مرطوب خواست. سپس به میان درختانِ نزدیک رفت و در حالی که وانمود می‌کرد مشغول قضای حاجت است، خم شد.

در همین لحظه، انفجاری او را به زمین انداخت و ترکش‌ها با شدت به کامیونی در همان نزدیکی برخورد کردند. اوکراینی‌ها رگباری از موشک‌ها را به آن نقطه شلیک کرده بودند. وقتی استوپنیکوف از جا برخاست، با دیدن آن صحنه هولناک خشکش زد. ده‌ها جسد تکه‌تکه شده در سراسر میدان پراکنده بودند. قربانیان در آخرین لحظات زندگی‌شان ناله می‌کردند. برخی دیگر نیز بی‌حرکت در میان گودال‌های خون، بر روی خاک سیاه زمین افتاده بودند.

تلفنش لرزید: «انفجار رخ داده؟ یک عکس بفرست.»

پاسخ داد: «فقط گوشت و لاشه باقی مانده است.»

بعدها در همان روز، او آمار تأیید شده‌ای را با طرف اوکراینی در میان گذاشت: ۶۸ کشته و ۶۰ زخمی. در میان کشته‌شدگان، ۱۰ افسر حضور داشتند؛ از جمله یکی از اهداف اصلی کی‌یف: سرهنگ حسین موسایف، فرمانده تیپ ۳۶ تفنگداران موتوریزه. این آمار تلفات، یکی از سنگین‌ترین تلفات در یک حمله واحد از زمان آغاز تهاجم روسیه به اوکراین در دو سال پیش از آن بود.

این نخستین مورد از زنجیره‌ای از حملات بود که اوکراینی‌ها با کمک استوپنیکوف انجام دادند؛ اقدامی که او را به یکی از تأثیرگذارترین عوامل خرابکار در تاریخ نظامی اخیر تبدیل کرد. بر اساس مصاحبه با رابط‌های اوکراینی او، تصاویر ویدئویی، پیام‌های رد و بدل شده و گزارش‌های رسمی روسیه، اوکراین از اطلاعات و مختصاتی که او فراهم کرده بود برای کشتن بیش از ۳۰۰ سرباز روس استفاده کرد.

خطوط نبرد

داستان این جوان ۲۶ ساله، دریچه‌ای نادر به سوی «جنگ در سایه» می‌گشاید که توسط سرویس اطلاعات نظامی اوکراین هدایت می‌شود. مأموران اوکراینی از طریق پلتفرم‌های رمزگذاری‌شده با هزاران شهروند روس در ارتباط هستند؛ از زنان خانه‌داری که در نزدیکی کارخانه‌های نظامی زندگی می‌کنند گرفته تا سربازانی که در خط مقدم حضور دارند.

این عملیات از نارضایتی‌های سیاسیِ رو به رشد در داخل روسیه بهره می‌برد. هدف تنها پایان دادن به تهاجم روسیه نیست؛ بلکه اوکراین در تلاش است ارتشی از روس‌های تغییر موضع‌داده (خائن به روسیه) ایجاد کند که از آموزش و عزم لازم برخوردار باشند تا روزی مبارزه‌ای مسلحانه را در داخل خاک روسیه آغاز کنند و به سلطه چند دهه‌ای ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، پایان دهند.

تصمیم استوپنیکوف برای رویگردانی از همرزمانش، پس از سال‌ها سرخوردگی عمیق از ارتش روسیه اتخاذ شد. اما این خیانت مرگبار او — که دیگران را نیز به پیروی از او ترغیب کرد — در نهایت با کمک فردی غیرمنتظره ممکن شد؛ کسی که می‌خواست او را از مهلکه نجات دهد: مادرش.

دفاع از میهن

بیش از سه سال پیش از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین، «استوپنیکوف» که نوجوانی بیش نبود، در «آکادمی نظامی مخابرات بودیونی» پشت تریبون قرار گرفت تا سوگند خدمت یاد کند.

این نوجوان ۱۷ ساله که اندامی تنومند داشت، یونیفرم نظامی نوینی به تن کرده و تفنگی بر دوش انداخته بود، با صدایی رسا گفت: «من با جدیت تمام، به میهن خود، فدراسیون روسیه، سوگند وفاداری یاد می‌کنم.»

مادرش، «تاتیانا یانتسن»، در حالی که نظاره‌گر او بود، احساس بیگانگی عجیبی نسبت به سایر والدینِ خوشحال و خندانِ اطرافش داشت. او شش سال پیش از آن، در چارچوب برنامه‌ای برای بازگرداندن روس‌های ساکن خارج از کشور، خانواده‌اش را از قزاقستان به روسیه آورده بود.

پدرش به او گفته بود: «ما “روسکی” (از قومیت روس) هستیم؛ میهن تاریخی ما روسیه است.» او نیز از این فرصت استفاده کرده و زندگی تازه‌ای را در شهر «اُمسک» در منطقه سیبری آغاز کرده بود.

با این حال، در سال‌های بعد، این زن ۴۹ ساله که کارمند یک اداره بود، به مخالفِ پوتین تبدیل شد و به صف معترضان علیه حکومت او پیوست. او که مادری تنها بود و همسرش ترکش کرده بود، به هیچ‌وجه نمی‌خواست تنها پسرش در ارتش خدمت کند.

زندگی در آکادمی نظامی، با وجود اینکه استوپنیکوف در ورزش و دروس خود می‌درخشید، باعث دلسردی و بیزاری او از ارتش شده بود. ماجرا از ۱۷ سالگی‌اش آغاز شد؛ زمانی که به دلیل امتناع از پرداخت رشوه، در آزمون ورودی یک مدرسه خلبانی رد شد. حالا در آکادمی نیز، دانشجویان نظامی مجبور بودند برای خروج از محوطه، گرفتن مرخصی‌های طولانی‌تر، یا انتخاب محل خدمت پس از فارغ‌التحصیلی، پول پرداخت کنند.

او با دیدن خودروهای فرسوده و به‌جامانده از دوران شوروی در طول دوره‌های آموزشی، به‌شدت شوکه شده بود.

زمانی که در سال ۲۰۲۱ با عشق دوران نوجوانی‌اش، «لیزا»، ازدواج کرد، دیگر برای یک زندگی خارج از محیط نظامی برنامه‌ریزی می‌کرد. او می‌خواست مربی تناسب اندام شود و تشکیل خانواده بدهد.

در مراسم عروسی، او با قامتی کاملاً صاف و نظامی ایستاده بود، در حالی که مهمانان روی جلیقه‌اش یادگاری و آرزوهای خود را می‌نوشتند. آن‌ها به سلامتی زوج جوان جام بالا بردند و هدایای نقدی خود را در جعبه‌هایی به رنگ صورتی یا آبی انداختند؛ گویی بر سر جنسیت اولین فرزند این زوج شرط‌بندی می‌کردند.
اما رویدادهایی که خارج از کنترل او بودند، به‌زودی تمام برنامه‌هایش را دگرگون کردند.

«در درون، من در آتش بودم»

او یک روز صبح در فوریه ۲۰۲۲ با کلیپ‌هایی از پرواز هلیکوپترهای روسی بر فراز شهرهای اوکراین و انفجار بمب‌ها در ساعات اولیه حمله تمام عیار روسیه از خواب بیدار شد.

او از خشونت وحشت‌زده شد و نمی‌خواست در آن نقشی داشته باشد. او گفت: «آنها بمب‌ها را بر سر غیرنظامیان بی‌گناه می‌انداختند. این کار شیطانی بود.»

تقریباً یک شبه، درگیری فضای دانشگاه را تغییر داد. دانشجویان هر روز صبح در میدان رژه صف می‌کشیدند و یک افسر اخبار میدان نبرد را می‌خواند. آنها متوجه شدند که کدام روستاها «آزاد» شده‌اند و تعداد «ملی‌گرایان» اوکراینی که در طول شب کشته شده‌اند.

آنها به سالن بزرگ آکادمی هجوم بردند و سخنرانی‌های پوتین در مورد لزوم «عملیات نظامی ویژه» علیه تجاوز ناتو را برای آنها پخش کردند.

استوپنیکوف با نگاهی خالی در انتهای سالن نشست. او به تصاویری که از اوکراین بیرون می‌آمد فکر می‌کرد و از رفقایش می‌پرسید: چطور می‌توانید به زندگی عادی خود ادامه دهید، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ او عصرها را در خانه با لیزا می‌گذراند و کلیپ‌های مخالفان روسیه و مصاحبه با اسیران جنگی که توسط اوکراین دستگیر شده بودند را تماشا می‌کرد.

گروه کوچکی از مخالفان شروع به رد و بدل کردن نگاه‌های معنی‌دار در محوطه دانشگاه کردند. برخی درخواست ترک آکادمی را داشتند. درخواست‌های آنها ماه‌ها در انتظار ماند. مشخص بود که دیگر امکانی برای انصراف از خدمت وجود ندارد.

استوپنیکوف مراقب بود که نظرات خود را پنهان کند. او در نوعی دو دلی مهارت پیدا کرد. او به یاد می‌آورد: “نمی‌توانستم احساساتم را نشان دهم. اما در درون، آتش داشتم.”

فارغ‌التحصیلی او تا ماه ژوئن طول کشید، اما تلاش جنگیِ ناشیانه به شدت به گروهی از افسران تازه‌کار نیاز داشت. بنابراین در ماه آوریل، ۴۵۰ دانشجوی افسریِ هم‌گروه او در میدان رژه جمع شدند و یکی‌یکی به جلو رفتند تا نشان‌های شانه‌ای مزین به دو ستاره طلایی و یک نوار قرمز که نشان دهنده رتبه جدید آنها بود را بردارند: ستوان.

با غروب آفتاب، استوپنیکوف در کنار دیگر افسران تازه‌کار، طبق سنت نظامی روسیه، یک کلاه جنگی پر از شامپاین در دست، در دایره‌ای ایستاد. همانطور که لیزا تماشا می‌کرد، او نام پایگاه نظامی تعیین‌شده‌اش در خاور دور روسیه را فریاد زد. سپس، در میان هیاهوی تشویق‌ها، جام شامپاین را یک‌نفس سر کشید.

هراسِ یک مادر

یک صبحِ سرد و شفاف در ماه نوامبر ۲۰۲۳ در شهر «اُمسک»، تاتیانا زودتر از معمول به محل کارش رسید. قهوه‌ای غلیظ برای خود دم کرد و پیامی برای پسرش فرستاد: «اوضاع چطور است؟»

همان‌طور که داشت کتش را آویزان می‌کرد، صفحه گوشی‌اش با رسیدن پاسخِ پسرش روشن شد. اما به جای پیام، تصویر اسکن‌شده‌ی یک سند نظامی بود. روی آن با حروف بزرگ نوشته شده بود: «فوری»؛ و در متن آمده بود که پسرش، به همراه دوازده سرباز دیگر، «برای جبران به‌موقعِ تلفات» به جبهه جنگ اعزام خواهد شد.

تاتیانا پشت میزش نشست و سرش را میان دستانش گرفت. تمام بدنش می‌لرزید و صدای تپش قلبش را در گوش‌هایش می‌شنید. او بعدها تعریف کرد: «ناگهان دریافتم که آن لحظه فرا رسیده است. باید کاری بکنم.»

او پیش از آن ۱۸ ماه را صرف مبارزه درونی خود کرده بود. او آلیسا، خواهر کوچکتر استوپنیکوف، را از کلاس‌های مدرسه که تلاش‌های جنگی روسیه را ستایش می‌کردند، بیرون آورد. او در مسیر رفتن به محل کار، آهنگ‌های گروه اسکا پانک اوکراینی «ژادان و سگ‌ها» را با صدای بلند می‌خواند و با اشعاری که ترکیبی از محکومیت جنگ و همدلی با قربانیان اوکراینی آن بود، همخوانی می‌کرد. در چراغ‌های راهنمایی، او با احتیاط از جلب توجه، به سمت کنترل صدا می‌رفت. آلیسا که در آن زمان ۱۴ ساله بود، نگران بود که مادرش برای خودش دردسر درست کند.

وقتی استوپنیکوف پس از فارغ‌التحصیلی به همراه لیزا به اومسک رفت، تاتیانا و پسرش ساعت‌ها تلفنی با وکلای حقوق بشر و گروه‌های غیرانتفاعی که به فرار سربازان روسی کمک می‌کردند، صحبت کردند. برخی به او توصیه کردند که به بلاروس، متحد سرسخت روسیه، و سپس به ارمنستان برود، جایی که در برزخ قانونی گیر خواهد کرد. برخی دیگر گفتند: وقتی واقعاً در جنگ هستید، تماس بگیرید.

اما تاتیانا می‌خواست قبل از اینکه خیلی دیر شود، اقدام کند. او می‌دانست که سفر پسرش به مرز اوکراین توقفی در مسکو دارد. او از او خواست که سوار پروازی به قزاقستان شود، جایی که اقوامش او را در آنجا اسکان می‌دادند.

استوپنیکوف از ترس عواقب احتمالی، این کار را نکرد. در عوض، پاییز همان سال به روستای خط مقدم میکیلسکه، بخشی از تیپ ۳۶ تفنگدار موتوری جداگانه روسیه، رسید.

یک شب، تاتیانا با انبوهی از پوسترهایی که جنگ را محکوم می‌کردند، به مرکز شهر اومسک رفت. با دستان لرزان، آنها را به دو دوجین تیر چسباند. وقتی روز بعد به مسیر خود برگشت، همه پوسترها کنده شده بودند.

رنجش فزاینده

استوپنیکوف به عنوان افسر ارشد سیگنال برای گردانی منصوب شد که وظیفه کمک به تصرف وولدار، دژ مرکزی دفاع اوکراین در منطقه استراتژیک دونباس، را بر عهده داشت. وظیفه او اطمینان از ارتباط روان فرماندهان با واحدهای خود و دسترسی به اطلاعات پهپادهای شناسایی و دوربین‌های نظارتی بود.

تیپ ۳۶ واحدی بود که در روزهای اول حمله به سمت کیف پیشروی کرده بود. اما پس از نزدیک به سه سال جنگ، تقریباً هیچ داوطلب یا سرباز قراردادی برایش باقی نمانده بود. بیشتر روس‌هایی که تحت فرماندهی استوپنیکوف می‌جنگیدند، یا زندانیانی بودند که با آزادی زودهنگام از زندان بیرون آمده بودند، و یا نیروهای تازه‌کاری که بدون هیچ‌گونه آموزشی، تنها به طمع پول به ارتش پیوسته بودند.

رفتار آن‌ها حالش را به هم می‌زد. یک روز بعدازظهر، او شاهد بود که گروهی به یک فروشگاه مشروبات الکلی هجوم بردند، آن را غارت کردند و صاحب اوکراینی‌اش را به باد کتک گرفتند. مقر فرماندهی تیپ در «میکولسکه» — جایی که استوپنیکوف اغلب پشت چندین نمایشگر می‌نشست — پر بود از صندلی‌ها، مبل‌ها، فرش‌ها و تلویزیون‌های صفحه‌بزرگی که از خانه‌های مردم محلی به یغما رفته بودند.

یک روز، در حالی که به همراه یکی از زیردستانش برای بررسی دوربین‌های نظارتی روسیه در حومه میکولسکه قدم می‌زد، استوپنیکوف به خانه‌های ویران‌شده در دو سوی خیابان اشاره کرد و با صدای بلند پرسید: «زندگی به عنوان یک غیرنظامی در اینجا چقدر باید سخت باشد؟»

زیردستش با تمسخر گفت: «خب، پس چرا این‌قدر اصرار داشتند که بخشی از اروپا باشند؟» او با این حرف، استدلال کرملین را تکرار می‌کرد؛ همان ادعایی که می‌گوید گرایش سیاسی اوکراین به سمت غرب، روسیه را ناچار به حمله نظامی کرده است.

استوپنیکوف سکوت کرد و حرفش را فرو خورد. سپس پاسخ داد: «آره، گمانم همین‌طور باشد.»

یادگیریِ صحبت کردن با رمز و اشاره

در فوریه ۲۰۲۴، سه ماه پس از آغاز خدمت استوپنیکوف در خط مقدم، «تاتیانا» برای «دمیترو کارپنکو» — یک برنامه‌نویس کامپیوتر که همکاری نزدیکی با سازمان اطلاعات نظامی اوکراین داشت — پیامی فرستاد. او پرسید آیا کارپنکو می‌تواند به پسرش کمک کند تا از ارتش فرار کند؟

کارپنکو به خاطر انتشار مصاحبه‌های ویدیویی با اسرای جنگی روس در کانال یوتیوبش شهرت داشت. برخی از این اسرا پس از بازگشت به خانه، دوباره با او تماس می‌گرفتند و پیشنهاد می‌دادند که در ازای دریافت پول، اسرار نظامی را در اختیارش بگذارند.

در اکتبر ۲۰۲۳، او اعلام کرد که به هر نظامی روس که اطلاعاتی برای کمک به تلاش‌های جنگی اوکراین ارائه دهد، مبلغ ۲۵۰ هزار روبل (معادل حدود ۲۷۰۰ دلار) پرداخت خواهد کرد.

روس‌هایی از اقشار مختلف جامعه شروع به برقراری ارتباط کردند: کارکنان شرکت‌های دولتی انرژی، مأموران سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB)، و حتی مادربزرگ‌های نگرانِ سربازان روس. کارپنکو که صورتی گرد، موهای سیاه بسیار کوتاه و پف‌کردگی زیر چشم‌ها داشت، ساعات بیداری‌اش را صرف سیگار کشیدن، پاسخ دادن به تماس‌ها و مرور پیام‌ها در ده‌ها گوشی هوشمند می‌کرد؛ گوشی‌هایی که مجموعاً حدود ۴۰ حساب کاربری روی آن‌ها فعال بود و او از آن‌ها برای ارتباط با خبرچین‌هایش استفاده می‌کرد. روی نشانِ نصب‌شده بر شانهٔ کاپشنِ نظامی‌مانندش نوشته شده بود: «لعنتی، انگار دارم توی تیمارستان زندگی می‌کنم.»

او درباره برنامه‌اش گفت: «قلاب را می‌اندازی، اما نمی‌دانی چه چیزی صید خواهی کرد؛ ممکن است یک ماهی کوچک گیرت بیاید یا یک نهنگ.»

وقتی مادر استوپنیکوف ماجرای تماس کارپنکو را برایش تعریف کرد، او نام کارپنکو را شناخت. او پیش‌تر ده‌ها مورد از مصاحبه‌های کارپنکو با اسرای جنگی را دیده بود. استوپنیکوف در واتس‌اپ پیامی نوشت: «آماده‌ام با شما همکاری کنم و خودم را تسلیم نمایم.» او نام، درجه نظامی، موقعیت مکانی، و نام گردان و تیپ خود را نیز به پیام افزود.

آن شب در یک تماس تلفنی، کارپنکو شرایطش را اعلام کرد. او برنامه‌ای برای ارتباط تعیین کرد که طبق آن، هر هفته زمانی مشخص برای گفتگو در نظر گرفته می‌شد تا درباره هدف بعدی و مبلغ پولی که در ازای آن پرداخت می‌شود، صحبت کنند. استوپنیکوف موظف بود به‌طور مرتب تمام سوابق گفتگوهایشان را پاک کند.

آن‌ها همچنین یک زبان رمزی ابداع کردند. قرار شد پس از هر سلام، عددی که از قبل توافق شده بود — یعنی شماره روزِ ماه به‌علاوه عدد پنج — نوشته شود. برای مثال، پیامی که در ۲۰ فوریه ارسال می‌شد، باید با عبارت «سلام ۲۵» آغاز می‌شد. اگر عددی در پیام نبود، کارپنکو متوجه می‌شد که منبع اطلاعاتی‌اش لو رفته است.


مادر استوپنیکوف، تاتیانا یانتسن، نقشی محوری در پناهنده شدن او ایفا کرد

استوپنیکوف پذیرفت که با این فرد اوکراینی همکاری کند. او تنها یک شرط گذاشت: اینکه هیچ پولی رد و بدل نشود.

خیانتی در صفوف خودی

نخستین همکاری آن‌ها — حمله به منطقه‌ای در شرق اوکراین — موفق‌تر از هر عملیاتی بود که کارپنکو پیش از آن ترتیب داده بود. استوپنیکوف به هم‌رزمانش در پاکسازی صحنه کمک کرد و اجساد و مجروحان را در کامیون‌هایی که منتظر بودند، بار زد. سپس به پادگان بازگشت، در کنار سربازانِ جان‌به‌دربرده نشست و وانمود کرد که دچار ضربه مغزی شده است.

آن شب، او خواب راحتی نداشت؛ چرا که می‌ترسید مأموران «اف‌اس‌بی» (سرویس امنیت فدرال روسیه) به‌زودی سراغش بیایند.

در فاصله چهار هزار مایلی، در شهر «بورزیا» واقع در خاور دور روسیه — که مقر تیپ ۳۶ است — پرچم‌ها به حالت نیمه‌افراشته درآمدند. مقامات وعده پرداخت غرامت به خانواده‌های جان‌باختگان را دادند. شبکه‌های تلویزیونی روسیه تصاویری از پیامدهای هولناک این حادثه پخش کردند که موجب خشم سربازان و خبرنگاران جنگی شد و آن‌ها را به انتقاد شدید از فرماندهی نظامی واداشت. یکی نوشته بود: «مثل همیشه، قرار نیست کسی تاوانش را پس بدهد.»

مأموران «اف‌اس‌بی» (سرویس امنیت فدرال روسیه) معاون فرمانده تیپ و همچنین سربازی را که ویدئویی ضبط کرده بود — ویدئویی که بعداً در رسانه‌های اوکراینی و غربی پخش شد — برای بازجویی احضار کردند. به نیروهای گردانِ «استوپنیکوف» دستور داده شد که گوشی‌های خود را برای بازرسی تحویل دهند. استوپنیکوف مخفیانه دستگاهِ لو رفته را — که یکی از سه گوشیِ در اختیارش بود — در باغچه‌ی خانه‌ای که در آن مستقر بودند، دفن کرد.

در حالی که اوکراینی‌ها او را به ادامه کار تشویق می‌کردند، استوپنیکوف فعالیت‌های خرابکارانه‌ی خود را شدت بخشید و با اقداماتی کوچک و بزرگ، در کارِ تیپ اخلال ایجاد کرد. او فرکانس‌های بی‌سیم، موقعیت نیروها و جزئیات طرح‌های عملیاتی را در اختیار آن‌ها قرار می‌داد. او دوربین‌های نظارتیِ مشرف به خاک اوکراین را از کار انداخت و ولتاژِ بسته‌ی باتریِ متصل به کنترل‌کننده‌ی یک پهپاد را چنان بالا برد که دستگاه در میانه‌ی مأموریت داغ کرد و از کار افتاد.

به لطف استوپنیکوف، اوکراینی‌ها دقیقاً می‌دانستند چه کسی به کجا اعزام می‌شود و تانک‌ها چه زمانی پیشروی خواهند کرد. تیپ او چنان تلفات انسانی‌ای می‌داد که حتی در ارتش روسیه — که خود با خیل عظیم تلفات انسانی دست‌به‌گریبان بود — کاملاً به چشم می‌آمد.

در ماه مارس، اوکراینی‌ها در جریان یک گردهمایی بزرگِ تیپ — که استوپنیکوف خبرش را داده بود — چندین افسر را از پای درآوردند. در ماه مه، آن‌ها زیرزمینِ هتلی قدیمی را که دو واحد تهاجمی در آن مستقر بودند هدف قرار دادند که منجر به کشته شدن ۲۰ نفر، از جمله یک سروان، شد. اطلاعات دیگری که او داد، منجر به حمله به مرکز فرماندهی تیپ در حین برگزاری یک جلسه‌ی عالی‌رتبه شد.

بعضی شب‌ها، درست زمانی که استوپنیکوف داشت به خواب می‌رفت، ناگهان انفجارهایی را می‌دید و صدایشان را می‌شنید؛ درست شبیه همان انفجارهایی که خودش در وقوع آن‌ها نقش داشت. در آن لحظات، سعی می‌کرد احساس گناه را از خود دور کند و برای کارهایش توجیهی منطقی بتراشد. به خودش می‌گفت که قربانیان آدم‌های بدی بودند؛ روسیه به هر حال آن‌ها را به کشتن می‌داد. دست‌کم حالا مادرانشان می‌توانند پیکر فرزندانشان را پس بگیرند و مشمول دریافت غرامت دولتی شوند.

او گفت: «اگر آدم مذهبی و مؤمنی بودم، شاید به این نتیجه می‌رسیدم که مرتکب قتل شده‌ام و روح تمام آن آدم‌ها تا ابد دست از سرم برنخواهد داشت.»

یک لغزش

هرچه تلاش‌های خرابکارانه‌ی استوپنیکوف موفق‌تر پیش می‌رفت، او بیشتر نگران بود که بیش از حد جلب توجه کند. سرانجام، او تنها افسر باقی‌مانده از گروهی شد که در ماه نوامبر، یعنی زمان پیوستن او به گردان، در آنجا حضور داشتند. تمام سربازان دیگری که در طراحی عملیات‌های رزمی این یگان نقش داشتند، یا کشته شده بودند، یا مجروح، و یا به بخش دیگری از جبهه منتقل شده بودند.

روزبه‌روز سوءظن‌ها نسبت به حضور یک خرابکار رده‌بالا قوت می‌گرفت.

یک روز در ماه ژوئن، استوپنیکوف در مرکز فرماندهی در «میکیلسکه» نشسته بود که فرمانده‌اش ناگهان از شدت استیصال دست‌هایش را بالا برد. این افسر ارشد مشغول رصد میدان نبرد از طریق چند نمایشگر کامپیوتری بود؛ کی‌یف به‌تازگی حمله‌ی موفقیت‌آمیز دیگری علیه نیروهای آن‌ها انجام داده بود.

فرمانده گفت: «هر کاری می‌کنیم بی‌فایده است. حس می‌کنم یک “اشتیریتس” در صفوف ماست.» او به نام یک مأمور مخفی خیالی اشاره می‌کرد — قهرمان یک فیلم محبوب شوروی — که به سطوح بالای رهبری نازی‌ها نفوذ کرده بود. فرمانده نگاهی به اتاق انداخت و چشمش روی استوپنیکوف ثابت ماند.

استوپنیکوف سعی کرد موضوع را به شوخی برگزار کند؛ خندید و به‌سرعت مشغول کارش شد. اما در دل نگران بود که فاش شدن رازش تنها مسئله‌ی زمان است.

او می‌گوید: «تنش دائمی و بی‌پایانی بود. جاسوس‌های واقعی آموزش‌های جاسوسی می‌بینند، اما من اصلاً چنین آموزشی ندیده بودم.»

فشار فزاینده‌ی پنهان‌کاری، خیلی زود منجر به لغزشی شد که چیزی نمانده بود به قیمت جانش تمام شود. یک روز عصر، در اواخر ماه مه، او اسکرین‌شاتی از «گوگل مپس» را که مقر جدید تیپ در میکلسکه را نشان می‌داد، برای کارپنکو فرستاد. آن مرد اوکراینی به او گفت مشکلی وجود دارد: فایلی که فرستاده باز نمی‌شود.

استوپنیکوف که آن اسکرین‌شات را پاک کرده بود، یکی دیگر فرستاد و بعد هم خوابید.

کمی بعد، صدای انفجاری مهیب او را از خواب پراند. دید که دیوارها فروریخته و حفره‌ای بزرگ ایجاد شده است؛ آن‌وقت فهمید که به‌اشتباه مختصات زیرزمینیِ محل حضور خودش را فرستاده بوده است. او به‌طرز معجزه‌آسایی جان سالم به در برد.

هفته‌ها بعد، در اوایل ژوئیه، استوپنیکوف در مرکز فرماندهی تیپ حضور داشت که پیامی از کارپنکو دریافت کرد: «اواخر همین هفته، در زمانی مشخص به حاشیه روستای میکیلسکه بیا. هیچ‌گونه سلاحی هم با خودت نیاور.»

عملیات خروج مخفیانه‌ای که مدت‌ها انتظارش را می‌کشید، در شرف آغاز بود.

گریز شبانه

شبِ ششم ژوئیه، گرم، صاف و بدون ابر بود. نسیم ملایمی در میان درختان می‌پیچید؛ در همین حال، استوپنیکوف در حالی که بی‌سیم نظامی و تلفن هوشمندش را به همراه داشت، به سمت حاشیه روستا حرکت کرد. مادرش طبق روال همیشگی، پیش از خواب پیامی برایش فرستاد تا جویای حالش شود.

استوپنیکوف در پاسخ نوشت: «بخواب.» او هیچ‌چیز از نقشه‌هایش بروز نداد و افزود: «همه چیز مرتب است.»

اوکراینی‌ها پیش‌تر پهپادی را بر فراز مسیری که او باید طی می‌کرد، به پرواز درآورده بودند. استوپنیکوف با بررسی تصاویری که آن‌ها فرستاده بودند، متوجه رد عمیق تانک‌ها و خودروهای زرهی منهدم‌شده در بخش پایانی مسیر، یعنی در نزدیکیِ مناطق تحت کنترل اوکراین، شده بود.

به او رمز عبوری داده بودند تا به یگان اوکراینی که در آن سوی خط منتظر بود، ارائه دهد. وقتی آن عبارت را خواند، زیر لب خنده‌ای کرد؛ با توجه به دشواری‌های عظیمی که در پیش داشت، آن رمز بسیار مضحک به نظر می‌رسید.

همین‌طور که به حاشیه روستا نزدیک می‌شد، صدای فریادی از یکی از خانه‌های دوطبقه در آن خیابان — که به عنوان پست دیدبانی تیپ استفاده می‌شد — به گوشش رسید. یک سرباز روس داشت بررسی می‌کرد که آیا او خودی است یا دشمن.

استوپنیکوف نام گردان خود را گفت و توضیح داد که برای بازرسی دوربین‌های نظارتی و آزمایش ارتباط بی‌سیمی بیرون آمده است. او در حالی که به سمت قلمرو تحت کنترل اوکراین اشاره می‌کرد، از سرباز پرسید: «می‌شود از آن جهت جلوتر رفت؟»

آن مرد پاسخ داد: «بله، اما نه خیلی دور.»

استوپنیکوف گفت: «اشکالی ندارد، قصد ندارم خیلی دور بروم.»

چند صد یارد جلوتر، او با مانور دادن از میان موانع ضدتانک عبور کرد و نزدیک ردیفی از درختان توقف نمود. سپس صدای وزوز پهپاد اوکراینی را شنید که برای هدایت او فرستاده شده بود.

در یک پناهگاه زیرزمینی در چند مایلی آنجا، گروهی از سربازان تیپ ۷۲ اوکراین مقابل چندین صفحه نمایش بزرگ نشسته بودند. آن‌ها نظاره‌گر بودند که چگونه نشانگر دوربین پهپاد روی پیکری کوچک قفل شد؛ پیکری که در لنز تصویربرداری حرارتی پهپاد به رنگ سفید دیده می‌شد و تضاد آشکاری با زمین خاکستری اطراف داشت. استوپنیکوف از خیابانی که در دو سویش ساختمان‌های آسیب‌دیده قرار داشتند بیرون آمد و نخستین گام‌هایش را به سوی «سرزمین بی‌طرف» برداشت.

یکی از سربازان اوکراینی با خود اندیشید: «تصور کنید الان چه چیزی از ذهنش می‌گذرد.»

دیگری گفت: «او ترسیده است.»

استوپنیکوف واقعاً ترسیده بود. او به مادرش گفته بود که فکر عبور از خط مقدم، وحشت به جانش می‌اندازد. او می‌دانست که هر لحظه ممکن است اتفاق بدی رخ دهد.

روس‌ها — یا حتی نیروهای اوکراینیِ اشتباهی — ممکن بود هر لحظه او را ببینند و درخواست حمله کنند.

اما او فرصتی نداشت که درگیر چنین افکاری شود. به پیشروی ادامه داد و سعی کرد با تصور کردنِ خود در یک وان آب گرم، بر اعصابش مسلط شود.

تکه‌های درهم‌پیچیده‌ی فلز — باقی‌مانده از راکت‌های ضدتانکِ هدایت‌شونده — مدام به پاهایش گیر می‌کردند. تشخیص دادنِ آن‌ها از سیم‌های تله‌ی مین‌های ضدنفر—که سراسر منطقه را پوشانده و دو سال بود که خط مقدم را مشخص می‌کردند—بسیار دشوار بود. بسیاری از این مواد منفجره زیر لایه‌ای از علف‌های تازه پنهان شده بودند.

او پیوسته به سمت شمال حرکت می‌کرد و با استفاده از نور گوشی هوشمندش، زمین پیشِ رو را روشن می‌کرد. مسیر مشخصی به چشم نمی‌خورد. سربازان اوکراینی از داخل پناهگاه درباره‌ی چگونگی نزدیک‌تر کردن پهپادِ هدایت‌گر به استوپنیکوف و قرار دادن آن درست بالای مسیرِ مورد نظر، گفتگو می‌کردند. دوربین پهپاد چرخید تا وضعیت زمین اطراف را بررسی کند: کیلومترها زمین باتلاقی که پر از گودال‌های ناشی از حملات توپخانه‌ای بود.

حدود ۴۰ دقیقه پس از آغاز مسیر، صدای «قواق» اردک‌ها را شنید. این نشانه‌ای امیدوارکننده بود که ثابت می‌کرد در مسیر درستی حرکت می‌کند: مقصد او در حاشیه‌ی یک برکه قرار داشت. در داخل سنگر، ​​اوکراینی‌ها محو تماشای تصاویر زنده‌ی پیشروی او بودند. یکی از اپراتورهای پهپاد که هیجان‌زده بود، گفت: «الان خیلی نزدیک شده.» در همین حال، استوپنیکوف به خط درختانی نزدیک می‌شد که مواضع پیشروی تیپ ۷۲ اوکراین در آنجا پنهان شده بود.


تاتیانا یانتسن، مادر استوپنیکوف، به همراه خواهر ناتنی او، آلیسا، در مکانی نامشخص در خارج از روسیه

سپس ناگهان، در میان درختان و پوشش گیاهی — به‌طوری که به‌سختی دیده می‌شدند، درست مثل حشراتی که روی گلچه‌ی یک گل‌کلم حرکت می‌کنند — چند پیکر سفید و کوچک در تصاویر پهپادِ اوکراینی‌ها ظاهر شدند. روی زمین، سه سرباز اوکراینی که از یک سنگرِ حفره‌ای بیرون را نگاه می‌کردند، تفنگ‌هایشان را به سمت مردی که نزدیک می‌شد، نشانه رفتند.

استوپنیکوف بعداً به یاد آورد که یکی از آن‌ها مضطرب به نظر می‌رسید و با دستانی لرزان، مسلسل را محکم گرفته بود.

«رمز عبور چیه؟»

او با لحنی تند و خشن پرسید.

استوپنیکوف همان عبارتی را گفت که پیش‌تر باعث خنده‌اش شده بود: «فروشگاه بادام‌زمینی.»

سپس او را از نظر حمل سلاح بازرسی کردند، چشمانش را بستند و به سمت یک وانت‌بار بردند.

«جایی که قرار بود باشم»

ساعت ۸ صبح به وقت «اُمسک» بود که تاتیانا با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شد. شماره‌ای که روی صفحه نمایشگر دیده می‌شد متعلق به کارپنکو بود، اما وقتی گوشی را برداشت — در حالی که هنوز گیج و خواب‌آلود بود — صدای پسرش را شنید.

پسرش پرسید: «بیداری؟» در حالی که روی ایوان خانه‌ای نزدیک خط مقدم نشسته بود و هنوز یونیفرم روسی‌اش را به تن داشت، صدای آواز پرندگان شنیده می‌شد. او گفت: «گوش کن: به جایی رسیدم که قرار بود باشم.»

تاتیانا ناگهان از جا برخاست. پسرش نامی از اوکراین نبرده بود — چون تصور می‌کردند تماس‌هایشان شنود می‌شود — اما این عبارتی بود که قبلاً با هم توافق کرده بودند اگر او توانست به آن سوی خط برسد، از آن استفاده کند.

پس از پایان تماس، تاتیانا روی تخت افتاد و سرش را در بالش فرو برد. او ماه‌ها احساساتش را در خود حبس کرده بود، چرا که می‌ترسید بروز دادن آن‌ها توجه ناخواسته‌ای را جلب کند و او را از هدف اصلی‌اش، یعنی کمک به پسرش، باز دارد. حالا او در حالی که لبخندی بزرگ بر لب داشت، به گریه افتاد.

او گفت: «احساس کردم روحم سبک شده است.» اما دیری نپایید که اضطراب به سراغش آمد. کارپنکو به او گفت دو روز صبر کند و سپس با پایگاه نظامی استوپنیکوف تماس بگیرد تا ناپدید شدن او را گزارش دهد. آن مرد اوکراینی گفت پس از آن، آن‌ها روند خارج کردن او و خانواده‌اش را نیز آغاز خواهند کرد.

بلیطی یک‌طرفه

استوپنیکوف در سلولی، جدا از سایر اسرای جنگی، جای داده شد. روز دوم، او را به ساختمانی در نزدیکی خط مقدم بردند و در اتاقی در زیرزمین قرار دادند. فرمانده‌ای نظامی با شانه‌هایی پهن و ته‌ریشی سیاه وارد شد.

دنیس کاپوستین رهبری «سپاه داوطلبان روسیه» (RVC) را بر عهده داشت؛ واحدی در ارتش اوکراین که از روس‌تبارهای مخالف رژیم پوتین تشکیل شده بود. این سپاه علاوه بر انجام حملات مسلحانه به داخل خاک روسیه، به عنوان یک تشکل سیاسی راست افراطی نیز فعالیت می‌کرد که خواهان سرنگونی پوتین بود. سپاه داوطلبان روسیه فاقد متخصص ارتباطات بود و کاپوستین می‌خواست استوپنیکوف را به خدمت بگیرد.

اما این فرماندهِ متولد مسکو، که یکی از اهداف اصلی سرویس‌های اطلاعاتی روسیه محسوب می‌شد، نمی‌توانست ریسک کند؛ چرا که هنوز نمی‌دانست آیا می‌تواند به این فردِ جداشده از ارتش روسیه اعتماد کند یا خیر. در حالی که چند محافظ او را احاطه کرده بودند، کاپوستین پیشنهاد خود را مطرح کرد: او به استوپنیکوف گفت که سپاه داوطلبان روسیه به او پیشنهاد عضویت در یک نیروی رزمی زبده را می‌دهد، اما این یک «بلیط یک‌طرفه» است؛ یعنی به محض پیوستن، باید تا پایان جنگ در آنجا بماند.

استوپنیکوف آزادی خود را به دست آورده بود. او پس از عبور از خط مقدم، یک گوشی هوشمند حاوی رمزهای دسترسی به چندین کانال ارتباطی را به اوکراینی‌ها تحویل داده بود؛ کانال‌هایی که آن‌ها ماه‌ها از آن برای دسترسی به تصاویر زنده ده‌ها پهپاد و دوربین نظارتی روسیه استفاده کردند. استوپنیکوف نسبت به بازگشت به میدان جنگ تردید داشت و وسوسه می‌شد که زندگی جدیدی را در جای دیگری آغاز کند.

اما این گزینه با خطرات بزرگی همراه بود. پیش از آن، یکی دیگر از جداشدگان، خلبان ارتش روسیه به نام ماکسیم کوزمینوف، سال قبل با بالگرد تهاجمی «می-۸» (Mi-8) خود به اوکراین گریخته و در ازای دریافت ۵۰۰ هزار دلار پاداش، آن را به کی‌یف تحویل داده بود. شش ماه بعد، درست زمانی که کوزمینوف به آپارتمان اجاره‌ای‌اش در سواحل اسپانیا می‌رسید، توسط یک قاتل به ضرب گلوله کشته شد. بدین ترتیب، پیام به گوش تمام کسانی که به فکر خیانت به روسیه بودند، رسید.

استوپنیکوف متوجه تناقض اصلی در وضعیت خود شد: امن‌ترین مکان برای کسانی که به روسیه پشت کرده‌اند، اوکراین است؛ یعنی درست در نزدیکی نیروها و کشوری که از آن گریخته‌اند. دو روز پس از آن دیدار، او پیامی برای کاپوستین فرستاد: او پذیرفته بود که به آن‌ها بپیوندد.

با این حال، یک مسئله‌ی مهم همچنان حل‌نشده باقی مانده بود. همسر استوپنیکوف در «بورزیا» مانده و با جمع صمیمی همسران افسران، پیوند نزدیکی برقرار کرده بود. استوپنیکوف پس از پیوستن به «سپاه داوطلبان روسیه» (RVC)، با لیزا تماس گرفت تا بپرسد آیا حاضر است به او بپیوندد یا خیر.

او انتظار چنین پاسخی را نداشت. لیزا به او گفت که خواهان زندگی‌ای آرام، دور از جنگ و در نزدیکی والدینش است. استوپنیکوف توضیح داد که از ارتش روسیه گریخته تا بتواند برای او و خانواده‌اش زندگی بهتری در خارج از کشور فراهم کند.

پس از آن تماس، او بارها برای لیزا پیام فرستاد تا شاید بتواند متقاعدش کند. وقوع نبردی سنگین در شمال اوکراین باعث شد او برای مدتی از افسردگیِ رو به وخامت خود فاصله بگیرد؛ اما لیزا تصمیمش را گرفته بود. او در یکی از پیام‌هایش نوشت: «این رویای تو بود، نه رویای من.»

استوپنیکوف در اواخر سپتامبر آخرین پیامش را برای او فرستاد. وقتی پاسخی دریافت نکرد، دوباره پرسید: «یعنی دیگر با هم حرف نمی‌زنیم؟» لیزا هرگز پاسخی نداد.

یک سال بعد، پس از آنکه استوپنیکوف ماجرای خود را در یک مصاحبه ویدیویی دو ساعته با «کارپنکو» بازگو کرد، مقامات روسیه در چارچوب یک پرونده کیفری مربوط به فرار او از خدمت، از لیزا بازجویی کردند. لیزا به رسانه‌های دولتی روسیه گفت که تصمیم همسرش برای کمک به اوکراین، حکم خیانت را دارد. او گفت: «او به من هم خیانت کرد.»

تا پیش از این مصاحبه، فرماندهی نظامی روسیه هیچ مدرکی دال بر زنده بودن استوپنیکوف نداشت. نام او در فهرست کسانی ثبت شده بود که بدون اجازه محل خدمت را ترک کرده‌اند (AWOL) و تصور می‌شد که کشته شده باشد. حالا دادستان‌ها به سراغ بستگان او در شهر «اُمسک» رفتند و از ساکنان مجتمع‌های مسکونی‌ای که خانواده‌اش در آنجا زندگی می‌کردند، پرس‌وجو کردند. اما در آن زمان، دیگر خبری از تاتیانا و آلیسا در آنجا نبود.

«آیا این واقعاً جنگ ماست؟»

در فوریه ۲۰۲۵، مادر و دختر هر کدام یک کوله‌پشتی و یک چمدان برداشتند. آن‌ها عازم مولداوی بودند تا از آنجا پیاده وارد خاک اوکراین شوند؛ جایی که قرار بود «کارپنکو» به استقبالشان بیاید.

آن‌ها وسایل کمی با خود بردند تا با داستان ساختگی‌شان مبنی بر رفتن به یک تعطیلات کوتاه در خارج از کشور، همخوانی داشته باشد. با این حال، تاتیانا نتوانست در برابر یک دل‌بستگی مقاومت کند: او دسته‌ای از موهای دوران نوزادی آلیسا و استوپنیکوف را که از سال‌ها پیش نگه داشته بود، به همراه چند عکس قدیمی و مدرک تحصیلی دبیرستان استوپنیکوف، در پوشه‌ای گذاشت و با خود برداشت.

او ماه‌های پیش از آن را صرف پاسخ دادن به تماس‌های مقامات نظامی روسیه کرده بود. آن‌ها از او می‌خواستند که استوپنیکوف را — اگر زنده است — متقاعد کند تا خود را تسلیم کند. او وانمود کرد مادری پریشان‌حال است و با حالتی هیستریک (آشفته و پرخاشگرانه) استدلال کرد که پیدا کردنِ پسرش وظیفهٔ خودِ آن‌هاست.

وقتی به فرودگاه «اُمسک» رسیدند، مأمور گمرک گذرنامه‌هایشان را بررسی کرد و سپس رو به آلیسا کرد. او از این دختر ۱۶ ساله پرسید: «این مادرت است؟» آلیسا سر تکان داد. مرد دوباره پرسید: «تاریخ تولد مادرت چه روزی است؟» این سؤالی معمول برای تأیید نسبتِ میان آن‌ها بود. اما آلیسا خشکش زد و ذهنش کاملاً خالی شد. پلک زد، مکثی کرد و زیر لب گفت: «زمستان است.»

تاتیانا که از این موقعیت یخ کرده بود، به شوخی پناه برد و گفت: «می‌دانید که نوجوان‌ها چطورند؛ اصلاً به فکر والدینشان نیستند.» مأمور لبخند بی‌رمقی زد و گفت: «بله، من هم فرزند نوجوان دارم.» سپس مهر ورود را در گذرنامه‌هایشان زد و اجازه داد عبور کنند.

استوپنیکوف توانست برای مدتی کوتاه از خط مقدم مرخصی بگیرد تا در محل اقامت موقتشان در کی‌یف به استقبال آن‌ها بیاید. تاتیانا یک سال و نیم بود که او را ندیده بود و تغییر چهرهٔ پسرش او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. او کمی وزن اضافه کرده بود و ریشی پرپشت و سبیلی کلفت و تاب‌دار داشت؛ ظاهری که میان جنگجویان «سپاه داوطلب روسیه» (RVC) رایج است و از ضدانقلابیون روسِ دوران سال ۱۹۱۷ الهام گرفته شده است.

در گفتگوهایی که طی روزهای بعد انجام شد، تاتیانا به او گفت که در مورد تصمیمش برای ترک دوبارهٔ خانواده و بازگشت به میدان نبرد، دچار تردید و کشمکش درونی است. او پرسید: «آیا این واقعاً جنگِ ماست؟»

استوپنیکوف از احساس وظیفه‌ای که در خود حس می‌کرد، سخن گفت. او می‌خواست بابتِ حضورش در یک نیروی متجاوز و بی‌رحم، جبران مافات کند. او معتقد بود که هر شهروند روس در قبال این جنگ و کمک به پایان دادن به آن، مسئولیت دارد. او به مادرش پاسخ داد: «بله، این جنگِ ماست.»

مأموریتی تازه در آن سوی جبهه

تابستان امسال، استوپنیکوف در میان ده‌ها تن از جنگجویان «سپاه داوطلب روسیه» (RVC) بود که در محوطه‌ای باز در میان جنگلی نزدیک به خط مقدم در شرق اوکراین گرد هم آمده بودند. آن‌ها چندین آتش روشن کردند و پیرامون بقایای سنگی یک کلیسای باستانیِ متعلق به دوران پیش از مسیحیت، حلقه‌ای تشکیل دادند.

آن‌ها در حالی که تفنگ‌هایی را در دست داشتند که زمانی متعلق به همرزمانِ کشته‌شده‌شان در میدان نبرد بود — و اکنون نام‌های مستعار آن همرزمان بر روی سلاح‌ها حک شده بود — یکی‌یکی جلو رفتند و تفنگ‌ها را بر زمین گذاشتند. پس از ادای چند جمله در یادبود جان‌باختگان، مشت‌های خود را بر سینه فشردند و فریاد زدند: «برای همیشه در صفوف ما!»

استوپنیکوف اکنون در برابر همان تیپ روسی‌ای قرار گرفته که پیش‌تر آن را ترک کرده بود. داستان او الهام‌بخش دیگران نیز شده است. اوایل امسال، یک خلبان پهپاد روس پیش از آنکه با شتاب از خط مقدم عبور کند و به طرف دیگر بگریزد، یک نارنجک جنگی به داخل پادگان نظامی خود پرتاب کرد. یکی دیگر از کسانی که از ارتش روسیه جدا شد و به اوکراین پیوست، گفت که قصد داشته رکورد استوپنیکوف — یعنی از پای درآوردن ۳۰۰ سرباز روس — را بشکند. شبکه خبرچین‌های کارپنکو اکنون به فعالیتی شبانه‌روزی تبدیل شده است، به‌طوری که منابع قدیمی و باسابقه، ماهانه ۴۰۰۰ دلار دریافت می‌کنند.

هنگامی که استوپنیکوف به تماشای مراسم یادبود جان‌باختگان ایستاده بود، چشمانش پر از اشک شد. او همسرش را از دست داده بود. مادر و خواهرش در مکانی امن به سر می‌بردند، اما ماه‌ها بود که آن‌ها را ندیده بود.

آپارتمانی که در آن اقامت داشت، نشان‌دهنده‌ی سبک زندگی بسیار ساده و بی‌آلایش بود؛ او تمام دارایی‌هایش را در دو کیسه جای داده بود. در کنار دیوار، یک سلاح ضدپهپاد قرار داشت؛ ابزاری که او در مأموریت‌هایش — برای تعمیر تجهیزات ارتباطی در عمقِ «منطقه مرگ» (میان مواضع روسیه و اوکراین) — با خود می‌برد.

در اوکراین، او دیگر یک افسر نظامی نبود. به دیگر روس‌های بدون درجه که در کنارش ایستاده بودند، نگاه کرد. برخی از آن‌ها در داخل روسیه دفاتر سربازگیری ارتش را به آتش کشیده بودند و یا با شرکت در اعتراضات، خطر زندانی شدن را به جان خریده بودند. اکنون همگی در کنار هم می‌جنگیدند تا کشورشان را پس بگیرند. استوپنیکوف می‌گفت که این مردان، خانواده‌ی جدید او هستند.

او به عهدی اندیشید که تقریباً یک دهه پیش در دانشکده افسری بسته بود. او گفت: «آیا به سوگند خود خیانت کردم؟ من پیمان بسته بودم که از آزادی، استقلال و نظم قانونی دفاع کنم؛ اما پوتین هر سه را نابود کرد.»




نظر شما درباره این مقاله:







طرح دو نماینده کنگره آمریکا برای گسترش اینترنت
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 13:39

طرح دو نماینده کنگره آمریکا برای گسترش اینترنت





نظر شما درباره این مقاله:







هشدار درباره خطر اعدام امیرحسین موسوی
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 13:20

هشدار درباره خطر اعدام امیرحسین موسوی


* هشدار ۱۴ زندانی و فعال سیاسی درباره خطر صدور حکم اعدام امیرحسین موسوی
* اعترافات اجباری صداوسیما، پنج اتهام را به ۹ اتهام رساند

۱۴ زندانی و فعال سیاسی با انتشار بیانیه‌ای نسبت به خطر صدور حکم اعدام برای امیرحسین موسوی، فعال شبکه‌های اجتماعی معروف به جیمز بی‌دین هشدار دادند. آنان با اشاره به نقش نهادهای امنیتی و صداوسیما در پرونده‌سازی علیه این زندانی سیاسی اعلام کردند که پس از پخش اعترافات اجباری او از تلویزیون، تعداد اتهاماتش از پنج مورد به ۹ مورد افزایش یافته و اتهام‌های محاربه و افساد فی‌الارض نیز به پرونده او اضافه شده است.

امضاکنندگان این بیانیه تأکید کرده‌اند که امیرحسین موسوی از آذرماه ۱۴۰۳ در بازداشت به سر می‌برد و پس از تحمل شش ماه سلول انفرادی، به بند عمومی زندان منتقل شده است. به گفته آنان، اتهام‌های سنگینی که اکنون جان این زندانی را تهدید می‌کند، پیش از پخش گزارش صداوسیما اساساً در پرونده او وجود نداشته است.

در این بیانیه آمده است که گزارش تلویزیونی علیه موسوی، با هدایت نهادهای امنیتی و در فضای پس از جنگ ۱۲ روزه ساخته شده و پیش از پایان رسیدگی قضایی، او را به جاسوسی و همکاری اطلاعاتی با اسرائیل متهم کرده است. امضاکنندگان معتقدند فضاسازی رسانه‌ای و امنیتی ناشی از این گزارش، مستقیماً بر روند قضایی پرونده اثر گذاشته و موجب شده اتهامات مندرج در کیفرخواست، پیش از نخستین جلسه دادگاه، از پنج به ۹ عنوان افزایش یابد.

این ۱۴ زندانی و فعال سیاسی همچنین با انتقاد از تصویب قوانین شتاب‌زده و تشدید برخوردهای قضایی، هشدار داده‌اند که در جمهوری اسلامی حتی ابراز عقیده در حد یک لایک یا کامنت در شبکه‌های اجتماعی نیز می‌تواند با مجازات‌های سنگین مواجه شود. آنان تأکید کرده‌اند که دستگاه قضایی با استفاده از شرایط جنگی، همان حداقل حقوق متهمان را نیز نادیده گرفته و زمینه صدور احکام اعدام، بازداشت‌های گسترده و مصادره اموال شهروندان را فراهم کرده است.

در بخش دیگری از این بیانیه، با اشاره به غیرقابل جبران بودن مجازات اعدام آمده است: “امیرحسین موسوی پیش از آن‌که یک پرونده و مجموعه‌ای از عناوین اتهامی باشد، یک انسان است و جان او در معرض تصمیمی قرار گرفته که امکان جبران آن وجود ندارد؛ آن‌هم در زمانه‌ای که جاسوسان واقعی در امنیت کامل هم‌چنان به کار خود ادامه می‌دهند.”

امضاکنندگان در پایان، با هشدار نسبت به عادی شدن اعدام در جامعه نوشته‌اند: “جان انسان محل آزمون و خطا نیست.”

آنان از جامعه ایران خواسته‌اند اجازه ندهد تکرار اعدام‌ها به بی‌حسی عمومی منجر شود و گرفتن جان شهروندان به بخشی طبیعی از اخبار روزانه تبدیل گردد.

در پایان این بیانیه تأکید شده است: “باید مسئولانه وکنشگرانه به اعدام شهروندان بی‌دفاع ایران نه بگوییم و صدای رسای آن‌ها باشیم.”

این بیانیه را سیامک ابراهیمی، مطلب احمدیان، سیامک امینی، مرتضی پروین، مصطفی تاجزاده، افشین حیرتیان، رضا خندان، کیوان رحیمیان، حسین شنبه‌زاده، ابوالفضل قدیانی، سپهر ضیائی، بیژن کاظمی، محمد نجفی و رضا ولی‌زاده امضا کرده‌اند.

منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi




نظر شما درباره این مقاله:







یک زندانی متهم به «جاسوسی» در زندان لاکان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 12:57

یک زندانی متهم به «جاسوسی» در زندان لاکان





نظر شما درباره این مقاله:







روبیو در برابر آکروپولیس
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 12:30

روبیو در برابر آکروپولیس


کمال آذری

مارکو روبیو را تماشا می‌کردم که در برابر آکروپولیس سخنرانی می‌کرد و با خودم فکر کردم: او نمی‌داند چه می‌گوید. منظورم واژه‌ها نیست؛ واژه‌ها را می‌دانست. منظورم وزن و معنای نهفته در پس آن‌ها، تاریخی است که با خود حمل می‌کنند و مردمی است که این واژه‌ها خطاب به آن‌ها گفته می‌شد. زیرا این سخنرانی درباره گذشته نبود. این سخنرانی در میانه تهدیدی بالفعل برای نابودی ایران ایراد می‌شد؛ تمدنی با بیش از سه هزار سال قدمت که یکی از کهن‌ترین فرهنگ‌های پیوسته در تاریخ جهان است. و اینک وزیر امور خارجه آمریکا در برابر ویرانه‌های باستانی ایستاده بود و به جهان می‌گفت کدام تمدن‌ها اهمیت دارند.

بگذارید درباره زمینه این سخنرانی صریح باشم، زیرا تمام نکته در همین‌جاست. در هفته‌های پیش از آنکه روبیو در برابر آکروپولیس بایستد، دولت ترامپ ایران را به نابودی کامل تهدید کرده بود. نه شکست، نه تغییر رژیم؛ نابودی کامل. این نوع زبانی است که هیچ جایی برای ادامه حیات یک کشور پس از آن باقی نمی‌گذارد. سپس دیپلمات ارشد همان دولت به یونان سفر کرد و تأملاتی درباره عظمت تمدن غربی، میراث آن، سهم منحصربه‌فردش در بشریت و ادعای ویژه‌اش نسبت به تاریخ با جهان در میان گذاشت.

می‌خواهم این دو موضوع را هم‌زمان در نظر داشته باشید، زیرا کسانی که آن سخنرانی را در تهران، قاهره، دهلی و هر شهری که تاکنون قدرت غربی را از نزدیک تجربه کرده است شنیدند، بی‌درنگ این دو را در کنار یکدیگر قرار دادند. نیازی نبود من به این نکته اشاره کنم. دولتی که تمدن شما را به محو کامل تهدید می‌کند و سپس درباره اینکه کدام تمدن‌ها شایسته به‌یادماندن هستند سخنرانی می‌کند، حرفی انتزاعی نمی‌زند. چنین دولتی پیام بسیار مشخصی درباره میزان اهمیت موجودیت شما برای خود می‌فرستد.

روایتی که روبیو به آن متوسل شد، باستانی نیست؛ ساخته و پرداخته شده است. اندیشمندان بریتانیایی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، داستان تمدن غربی را در قالب طرحی سیاسی و عامدانه سرهم کردند. آن‌ها خطی از آتن به رم و سپس لندن ترسیم کردند و اعلام داشتند که این تبار، میراثی منحصربه‌فرد را در خود حمل می‌کند؛ میراثی که سلطه بریتانیا بر آفریقا، آسیا و قاره آمریکا را توجیه می‌کرد. به مردمانی که تحت سلطه قرار داشتند گفته می‌شد که در حال متمدن‌شدن هستند. اما آنچه در واقع تجربه می‌کردند، تقسیم سرزمین‌هایشان، استخراج منابعشان، محو تاریخشان و مرگ میلیون‌ها نفر بود. قحطی بنگال. جنگ‌های تریاک. کنگو. داستان تمدن غربی، داستانی بود که کسانی که دست به کشتار می‌زدند روایت می‌کردند تا توضیح دهند چرا این کشتار پذیرفتنی است.

ایران در آن روایت جایی ندارد، مگر به‌عنوان تهدیدی که باید مهار شود؛ تمدنی که بیرون از این زنجیره قرار گرفته است، تمدنی بیش از اندازه کهن و بیش از اندازه مغرور که نمی‌توان آن را در خود ادغام کرد و از همین رو باید در محدوده‌ای محصور نگه داشت. ایرانِ باستان، دیگریِ نخستین در روایت تمدنی غرب بود؛ امپراتوری‌ای که آتن آن را شکست داد و تاریکی‌ای که نور غرب در تقابل با آن تعریف شد. روبیو صرفاً در حال تجلیل از یک میراث نبود. او داشت متنی بسیار کهن را دوباره به جریان می‌انداخت؛ متنی که در آن، ایران همواره در سوی نادرست تاریخ قرار داشته است.

و سپس به تاریخی می‌رسیم که آن روایت پدید آورد. اروپایی که از سلسله‌مراتب تمدنی سرمست شده بود و نسل‌ها در طبقه‌بندی مردمان به پیشرفته و ابتدایی تمرین کرده بود، سرانجام همان منطق را متوجه خود کرد. هولوکاست در جامعه‌ای بربر و وحشی رخ نداد؛ در باسوادترین، فرهیخته‌ترین و از نظر فلسفی پیچیده‌ترین قاره جهان اتفاق افتاد. مردانی که آن را اداره می‌کردند، حقوقدان، پزشک و کارمند دولت بودند؛ مردانی که در فضایی سرشار از همان نوع غرور تمدنی پرورش یافته بودند که روبیو ابراز می‌کرد. ماشین کشتار با استفاده از همان دسته‌بندی‌هایی ساخته شد که استعمار اروپایی طی یک قرن، کاربرد آن‌ها را بر بدن انسان‌های غیراروپایی آزموده بود. اتاق‌های گاز گسستی از پروژه تمدنی غرب نبودند؛ آن‌ها مقصدی بودند که آن منطق، هنگامی که سرانجام علیه مردمانی به کار گرفته شد که به‌اندازه کافی اروپایی محسوب می‌شدند تا در شمار بیایند، به آن رسید.

می‌پرسم وقتی این منطق درباره مردمانی به کار گرفته می‌شود که اساساً هیچ‌گاه به حساب آورده نشده‌اند، چه اتفاقی می‌افتد. می‌پرسم تهدید به محو ایران چه معنایی دارد، آن هم زمانی که این تهدید از سوی دولتی مطرح می‌شود که وزیر امور خارجه‌اش هم‌زمان درباره اینکه کدام تمدن‌ها ارزش به‌یادماندن دارند، سخنرانی می‌کند. می‌پرسم آیا افراد این دولت درک می‌کنند، یا اصلاً برایشان اهمیتی دارد، که ایران تهدیدی برای تمدن نیست؛ ایران خود یک تمدن است. یکی از کهن‌ترین تمدن‌های روی زمین. تمدنی که در روزگاری فلسفه، شعر و ریاضیات را پرورش می‌داد که نیاکان کسانی که امروز ایران را متهم می‌کنند، در شرایطی زندگی می‌کردند که نوادگانشان آن را ابتدایی می‌دانستند.

از وزیر امور خارجه انتظار می‌رود که این موضوع را درک کند. نه از سر رعایت ادب، نه در چارچوب آموزش حساسیت‌های فرهنگی، بلکه به‌عنوان یک الزام حرفه‌ای اولیه. وظیفه او مذاکره با جهانی است که بر اساس میراث تاریخی او سازمان نیافته است. هر کشوری که در برابرش پشت میز مذاکره می‌نشیند، روایت تاریخی خود را دارد؛ خاطره خاص خود از اینکه تمدن غربی از بیرون چگونه به نظر می‌رسیده است؛ و دلایل خاص خود را برای بی‌اعتمادی به زبانی که او به کار می‌برد. وقتی او به اسطوره‌سازی‌های تمدنی متوسل می‌شود، الهام‌بخش آن‌ها نیست؛ بلکه بدترین نگرانی‌هایشان را درباره نگاه آمریکا به خود تأیید می‌کند.

آکروپولیس از جنگ‌های ایران و یونان، فتوحات مقدونی‌ها، اشغال رومیان، امپراتوری عثمانی، دو جنگ جهانی و جنگ سرد جان به در برده است. این بنای تاریخی شاهد آمدوشد تمام قدرت‌هایی بوده که خود را قله تمدن می‌پنداشتند. آکروپولیس به داستانی که روبیو روایت می‌کرد تعلق ندارد. یونانیان باستان خود را غربی نمی‌دانستند؛ آن‌ها خود را یونانی می‌دانستند؛ مردمانی که با مصر پیوندهای درهم‌تنیده داشتند، به فینیقیه مدیون بودند و هم با ایران در جنگ بودند و هم با آن دادوستد می‌کردند. تصور وجود تبار خالص غربی که به آتن نسبت داده می‌شود، ساخته‌وپرداخته قرن نوزدهم است؛ روایتی که کسانی ابداع کردند که برای مشروعیت‌بخشیدن به جاه‌طلبی‌های دوران خود، به سنگ‌های باستانی نیاز داشتند.

ما همچنین در حال توسعه هوش مصنوعی با سرعت و ابعادی هستیم که قدرت را به شیوه‌هایی متمرکز خواهد کرد که این نسل نمی‌تواند به‌طور کامل پیش‌بینی کند. تصمیم‌هایی که همین حالا درباره اینکه چه کسانی این قدرت را کنترل کنند، در خدمت چه ارزش‌هایی باشد و کدام کشورها اجازه توسعه آن را داشته باشند، گرفته می‌شوند، قرن آینده را شکل خواهند داد. و کسی که در مرکز این تصمیم‌گیری‌ها قرار دارد، در برابر آکروپولیس ایستاد و به جهان گفت که از پیش تصمیم گرفته است کدام تمدن‌ها به آینده تعلق دارند.

این دیگر یک سخنرانی نیست؛ حکم صادرشده‌ای است. و مردمانی که این حکم علیه آن‌ها صادر شده بود، دقیقاً آن را همین‌گونه شنیدند.

سنگ‌های آکروپولیس، ویرانه‌اند. هر تمدنی که در برابر آن‌ها ایستاده و تنها به عظمت خود یقین داشته است، سرانجام به درسی برای دیگران تبدیل شده است. روبیو در برابر این سنگ‌ها ایستاد و یقین داشت. او از میراث، عظمت و چیزهایی سخن گفت که ارزش دفاع‌کردن دارند؛ اما حتی یک بار هم به نظر نرسید که به این احتمال بیندیشد که مردمانی که دولتش به‌تازگی آن‌ها را به نابودی کامل تهدید کرده بود، ممکن است ویرانه‌های خود، میراث خود و روایت خود را از معنای تمدن داشته باشند؛ و نیز روایت خود را از بهایی که باید پرداخت، هنگامی که قدرتمندان تصمیم می‌گیرند مفهوم تمدن درباره شما صدق نمی‌کند.

این حذف و نادیده‌گرفتن تصادفی نبود. اصل ماجرا همین بود.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای آذری غرور ملی و ملی‌گرایی شما تا آن حد قابل ستایش است که جنگ افروزی جمهوری اسلامی را که به این فجایع و اینگونه گفتمان‌ها انجامیده است فراموش نکنید. چرا آقای روبیو که نماینده یکی از قلدرترین رییس جمهوری‌های آمریکاست در باره مصر که یکی از گهواره‌های تاریخ است چنین گفتاری بیان نمی‌کند. فراموشی در باره ۴۷ سال صدور انقلاب، گسترش تروریسم و برنامه‌ریزی در جهت نابودی اسرائیل و سردادن شعار پایان ناپذیر مرگ بر امریکا به استفاده ابزاری و تحریف تاریخی نماینده ترامپ می‌انجامد. در این میان نقض حقوق بشر در ایران، اعدام‌های روزانه و فقر و تهی‌دستی مردمان کشور فراموش می‌گردد.
با احترم شهرام


☑️ با درود به جناب آذری و شهرام گرامی. هم نظر با شهرام عزیز، درک این واقعیت هم مهم است که اصولا دولتمردان و مردم کشورهای غربی در عمل فرق چندانی بین ج.ا. و مردم ایران، با اینکه مخالف آن می‌باشند و حکومتگران را از خودشان نمی‌دانند، و یا بشکلی که ما ایرانیان داخل و خارج این امر مهم را تفکیک میکنیم، قائل نیستند. بنا بر مکتب و فرهنگ غربی آنان، ما و حکومتی های ما همه از یک جنس و نژاد هستیم. همه ما یکی هستیم.
همنطور که شهرام عزیز بدرستی میپرسد که: پس چرا تمدن‌های چینی و مصری و هندی و غیره اکنون مورد حمله سیاسی روبیو و غرب نیستند؟ ولی فقط ایران امروز است. خوب، جواب ۴۷ سال غرب ستیزی و دموکراسی ستیزی، نقل و نبات نیست و نخواهد بود.
حالا بیاییم بیاد آوریم نحوه مواجه غرب با تمدن ایرانی قبل از گسل ۵۷ را.  تقدیرهای خارق العاده جهان غرب در سال ۱۹۷۱ از جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران را می‌توان بعنوان سندی دیگر در اثبات این حکم ارائه داد. پس، عامل این خصومت سیاسی و این جنگ نیمه تمام چیزی جز نظام تمامیت خواه فاشیستی مذهبی ضد غرب و ضد دموکراسی و ضد حقوق بشری ج.ا. نیست.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ آقایان شهرام و آرمان گرامی،
من بارها درباره جنایات جمهوری اسلامی و نامشروع‌بودن آن نوشته‌ام و موضعم در این‌باره کاملاً روشن است. بااین‌حال، محکوم‌کردن این حکومت نمی‌تواند مجوزی برای تحریف تاریخ یا تهدید مردم ایران باشد.
نقد من به روبیو، مشخصاً، متوجه جداکردن تاریخ «غرب» از تاریخ مشترک بشریت و معرفی آن به‌عنوان سرچشمه انحصاری آزادی و پیشرفت است. تمدن حاصل تعامل، آموختن و دادوستد میان ملت‌هاست و هیچ ملتی نمی‌تواند مالک انحصاری دستاوردهای انسانی تلقی شود.
در همین چارچوب، این ادعا که تمدنی یکپارچه از یونان باستان تا آمریکای امروز امتداد یافته است، بیش از آنکه واقعیتی تاریخی باشد، ساخته‌ای سیاسی و تاریخی است. صورت مدرن این روایت بیش از دویست سال پیش شکل گرفت و به‌ویژه در امپراتوری بریتانیا، برای توجیه برتری و سلطه، پرورش یافت. من در « مهرشناسی» درباره این موضوع نوشته‌ام و نائویس مک‌سوئینی نیز در کتاب «غرب» مبانی تاریخی چنین روایتی را به چالش کشیده است. اعتراض من این است که روبیو همچنان همین روایت بی‌اعتبارشده را به‌جای واقعیت تاریخی عرضه می‌کند.
بنابراین، اگر او میان مردم ایران و حکومتشان تمایزی قائل نمی‌شود، وظیفه ماست که این خطا را نقد کنیم، نه اینکه آن را بپذیریم. مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای صدور چک سفیدامضا برای قدرت‌های دیگر نیست. همان اصلی که مرا به محکوم‌کردن سرکوب مردم ایران وامی‌دارد، ایجاب می‌کند تحقیر و تهدید آنان را نیز محکوم کنم.
با احترام، کمال آذری





نظر شما درباره این مقاله:







منابع همبستگی و مسئله سرنوشت مشترک
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 12:00

منابع همبستگی و مسئله سرنوشت مشترک


احمد علوی

۱. مقدمه: چه چیزی ایرانیان را به یک جامعه پیوند می‌دهد؟

دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم حاکم بر ایران و مقامات گوناگون آن، تلاش کردند تا با مصادره به مطلوب، همیاری و همبستگی درونی اجتماعی ایرانیان طی هجوم ائتلاف دولت‌های امریکا-اسرائیل، بازنمایی نموده و آن را همبستگی مردم با رژیم حاکم جلوه دهند. حال آنکه همیاری و همبستگی درونزا و افقی گروه‌های گوناگون مردم بسیار پیچیده و پویا بوده و از جنس دیگری است.

نکته پنهانی نیست که ایران به مثابه کشور جامعه‌ای متکثر است که در آن گروه‌های اجتماعی با زبان‌ها، سنت‌های فرهنگی، تجربه‌های تاریخی، باورهای دینی، گرایش‌های سیاسی، موقعیت‌های اقتصادی و سبک‌های زندگی متفاوت در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. این تنوع پرسشی بنیادی را مطرح می‌کند: چه عواملی افراد و گروه‌هایی را که الزاماً تجربه‌ها و منافع یکسانی ندارند، به همکاری، اعتماد متقابل و احساس تعلق به یک جامعه مشترک سوق می‌دهد؟

پاسخ‌های متداول در توضیح  همبستگی اجتماعی ایرانیان غالباً به تاریخ چند هزارساله ایران، زبان فارسی، نوروز، ادبیات کلاسیک، میراث فرهنگی یا تجربه‌های تاریخی مشترک ارجاع می‌دهند. این عوامل در شکل‌گیری حافظه جمعی و احساس تعلق اهمیت دارند، اما وجود آن‌ها به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا در برخی شرایط، همبستگی میان گروه‌های اجتماعی تقویت می‌شود و در شرایط دیگر، بی‌اعتمادی، شکاف اجتماعی، تعارض و احساس بیگانگی گسترش می‌یابد.

اگر اشتراک تاریخی برای ایجاد همبستگی کافی بود، انتظار می‌رفت جامعه‌ای با سابقه تاریخی طولانی الزاماً از سطح بالایی از اعتماد و همکاری اجتماعی برخوردار باشد. درحالی‌که تاریخ مشترک می‌تواند هم منبع همبستگی باشد و هم موضوع مناقشه؛ میراث فرهنگی ممکن است گروه‌های مختلف را به یکدیگر نزدیک کند، اما تفسیرهای متفاوت از همان میراث نیز می‌تواند به مرزبندی‌های اجتماعی و سیاسی بینجامد. ازاین‌رو، مسئله اصلی صرفاً وجود عناصر مشترک نیست، بلکه چگونگی تفسیر، بازتولید و تبدیل آن‌ها به روابط اجتماعی معنادار است. انگاره اصلی این نوشتار آن است که همبستگی اجتماعی ایرانیان را باید فرایندی تاریخی، رابطه‌ای و نهادی دانست که در تعامل میان معانی فرهنگی، تجربه‌های روزمره، منافع مادی، مناسبات قدرت و اعتماد متقابل ساخته و بازسازی می‌شود. بنابراین، همبستگی نه ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر یک ملت است و نه نتیجه خودکار وجود تهدید خارجی یا اشتراک‌های فرهنگی؛ بلکه دستاوردی اجتماعی است که امکان تقویت، تضعیف و حتی فروپاشی دارد.

۲. چارچوب نظری: همبستگی اجتماعی به‌مثابه برساختی تاریخی و رابطه‌ای

۱.۲. نقد ذات‌گرایی در تحلیل هویت جمعی
ذات‌گرایی اجتماعی (Essentialism) هویت گروه‌ها را بر پایه مجموعه‌ای از ویژگی‌های ثابت، طبیعی و کمابیش تغییرناپذیر توضیح می‌دهد. بر اساس این برداشت، گویی اعضای یک جامعه به دلیل برخورداری از تاریخ، زبان، دین یا فرهنگ مشترک، به‌طور طبیعی از همبستگی برخوردارند. این رویکرد دو ناکارآمدی مهم دارد. نخست، تفاوت‌های درونی جامعه را کم‌رنگ می‌کند و دوم، توضیح نمی‌دهد که چرا یک ویژگی فرهنگی در دوره‌ای معین به منبع همبستگی تبدیل می‌شود، اما در دوره‌ای دیگر ممکن است اهمیت کمتری پیدا کند یا حتی به موضوع مناقشه بدل شود. نقد ذات‌گرایی به معنای انکار تداوم‌های تاریخی یا اهمیت میراث فرهنگی نیست.

مسئله این است که هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی و مستقل از زمینه اجتماعی، معنای ثابت و پیامد یکسانی ندارد. زبان مشترک، برای مثال، زمانی می‌تواند به همبستگی کمک کند که با امکان مشارکت برابر و به‌رسمیت‌شناختن تنوع زبانی همراه باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است به شاخصی برای تمایزگذاری منزلتی یا فرهنگی تبدیل شود. برابری در تعلق اجتماعی نیز مستلزم یکسان‌بودن هویت‌ها نیست. افراد می‌توانند خود را هم‌زمان به یک جامعه ملی، یک گروه زبانی، یک سنت دینی، یک منطقه جغرافیایی یا یک جریان فکری متعلق بدانند. این هویت‌های چندگانه الزاماً متعارض نیستند؛ تعارض آن‌ها تا حد زیادی به شرایط نهادی و نحوه تعریف مرزهای تعلق بستگی دارد. برابری در تعلق، بنابراین، بیش از آنکه به حذف تفاوت‌ها نیاز داشته باشد، به ایجاد قواعدی نیاز دارد که تفاوت‌ها را با حقوق برابر و مشارکت اجتماعی سازگار کند.

۲.۲. برساخت اجتماعی واقعیت و شکل‌گیری همبستگی
برگر و لاکمن (Berger and Luckmann, 1966) در نظریه برساخت اجتماعی واقعیت توضیح می‌دهند که واقعیت اجتماعی در جریان تعاملات انسانی شکل می‌گیرد، در قالب نهادها و معانی نسبتاً تثبیت‌شده عینیت می‌یابد و از طریق جامعه‌پذیری به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. بر اساس این رویکرد، افراد صرفاً درون یک هویت ازپیش‌تعیین‌شده زندگی نمی‌کنند؛ بلکه از طریق خانواده، آموزش، رسانه‌ها، مناسبات اقتصادی، نهادهای سیاسی و تجربه‌های روزمره می‌آموزند که چه کسانی را بخشی از «ما» بدانند، چه تجربه‌هایی را مشترک تلقی کنند و در برابر دیگران چه مسئولیت‌هایی داشته باشند. همبستگی اجتماعی را نیز می‌توان در چارچوب همین فرایند تحلیل کرد. وقتی افراد تجربه‌ای مشترک را به مسئله‌ای عمومی تبدیل می‌کنند، درباره آن معنا می‌سازند و برای حل آن همکاری می‌کنند، پیوندهای اجتماعی می‌توانند تقویت شوند. در مقابل، هنگامی که تجربه‌های مشترک به‌صورت نابرابر تفسیر می‌شوند یا گروه‌هایی از امکان بیان تجربه خود محروم می‌مانند، شکل‌گیری احساس تعلق مشترک دشوارتر می‌شود. این برداشت به معنای غیرواقعی‌بودن همبستگی نیست. پدیده‌ای که از تعاملات اجتماعی ساخته شده است، می‌تواند پیامدهای کاملاً مادی داشته باشد: از شبکه‌های حمایت در بحران و همکاری اقتصادی گرفته تا بسیج جمعی، مشارکت مدنی و مقاومت در برابر بی‌عدالتی.

۳.۲. ملت به‌مثابه اجتماع تصوری
اندرسون (Anderson, 1983/2006) ملت را نوعی اجتماع تصوری (Imagined Community) می‌داند. مقصود او این نیست که ملت خیالی یا غیرواقعی است، بلکه اعضای یک ملت هرگز همه یکدیگر را نمی‌شناسند، اما از طریق رسانه‌ها، آموزش، زبان نوشتاری، مناسک عمومی و روایت‌های تاریخی، خود را اعضای جامعه‌ای مشترک تصور می‌کنند. این نظریه برای فهم همبستگی اجتماعی ایرانیان اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که احساس تعلق به ایران تنها از طریق تماس مستقیم افراد با یکدیگر شکل نمی‌گیرد. رسانه‌ها، نظام آموزشی، روایت‌های تاریخی، مناسبت‌های عمومی و بازنمایی‌های فرهنگی در تولید این تصور نقش دارند.

بااین‌حال، اجتماع تصوری الزاماً اجتماعی یکپارچه و برخوردار از اعتماد متقابل نیست. افراد ممکن است خود را متعلق به ایران بدانند، اما درباره معنای ایران، تاریخ آن، نظام سیاسی مطلوب یا حدود مسئولیت‌های متقابل اختلاف داشته باشند. درنتیجه، احساس تعلق ملی و همبستگی اجتماعی دو مفهوم مرتبط اما متمایزند. همبستگی اجتماعی هنگامی عمیق‌تر می‌شود که تصور تعلق مشترک، علاوه بر نمادها و روایت‌ها، در تجربه روزمره افراد از حقوق برابر، همکاری، انصاف و مسئولیت متقابل نیز بازتاب پیدا کند.

۳. دورکیم و مسئله پیوند اجتماعی در جامعه متکثر

دورکیم (Durkheim, 1893/1984) در تحلیل تقسیم کار اجتماعی، میان همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک تمایز می‌گذارد. همبستگی مکانیکی (Mechanical Solidarity) بیشتر بر شباهت اعضای جامعه، اشتراک در باورها و هنجارهای جمعی و همانندی شیوه‌های زندگی استوار است. در مقابل، همبستگی ارگانیک (Organic Solidarity) از وابستگی متقابل افراد و گروه‌هایی پدید می‌آید که به دلیل تخصص، تقسیم کار و تفاوت نقش‌های اجتماعی به یکدیگر نیاز دارند. این تمایز نشان می‌دهد که همبستگی الزاماً به معنای شباهت نیست.

در جوامع پیچیده، افراد می‌توانند از نظر سبک زندگی، باورها و منافع تفاوت داشته باشند و در عین حال، از طریق همکاری و وابستگی متقابل به یکدیگر پیوند بخورند. بااین‌حال، وابستگی اقتصادی به‌خودی‌خود همبستگی تولید نمی‌کند. اگر تقسیم کار با استثمار، نابرابری شدید، تبعیض یا احساس بی‌عدالتی همراه باشد، وابستگی متقابل ممکن است به تعارض و بی‌اعتمادی بینجامد. بنابراین، برای تحلیل جامعه معاصر باید میان وابستگی کارکردی و همبستگی اجتماعی تمایز گذاشت.

در مورد ایران، این تمایز اهمیت ویژه‌ای دارد. گروه‌های مختلف اجتماعی در تولید، مصرف، پرداخت مالیات، ارائه خدمات، مراقبت خانوادگی و اداره زندگی عمومی به یکدیگر وابسته‌اند؛ اما شدت این وابستگی به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که آیا آن‌ها یکدیگر را شرکای برابر یک سرنوشت مشترک می‌دانند یا خیر. پرسش اساسی این است که آیا روابط متقابل با قواعدی منصفانه، فرصت‌های مشارکت و توزیع قابل دفاع هزینه‌ها و منافع همراه‌اند یا اینکه گروه‌هایی احساس می‌کنند سهم نامتناسبی از هزینه‌ها را می‌پردازند، بی‌آنکه از حقوق و فرصت‌های متناسب برخوردار باشند.

۴. گونه‌شناسی چندبُعدی همبستگی اجتماعی

برای تحلیل دقیق همبستگی اجتماعی ایرانیان، نمی‌توان انواع همبستگی را صرفاً در یک فهرست از گونه‌های جدا از یکدیگر قرار داد. هر نوع همبستگی به پرسشی متفاوت پاسخ می‌دهد: از کجا پدید می‌آید، میان چه کسانی شکل می‌گیرد، ساختار روابط آن چگونه است، چه کسانی را دربرمی‌گیرد، بر چه مبنایی عمل می‌کند و تا چه اندازه دوام می‌آورد.

۱.۴. همبستگی درون‌زا و برون‌زا: منشأ و سازوکار شکل‌گیری
همبستگی درون‌زا (Endogenous Solidarity) به همبستگی‌ای اشاره دارد که سازوکار اصلی شکل‌گیری یا بازتولید آن در روابط و تجربه‌های درونی جامعه قرار دارد. اعتماد میان افراد، شبکه‌های همیاری محلی، همکاری در محیط کار، تجربه مشترک فقر یا تبعیض، فعالیت‌های مدنی و احساس مسئولیت متقابل می‌توانند از منابع چنین همبستگی‌ای باشند.

همبستگی برون‌زا (Exogenous Solidarity)، در مقابل، زمانی شکل می‌گیرد یا تقویت می‌شود که عاملی بیرونی نسبت به گروه مورد مطالعه، محرک اصلی همکاری یا احساس تعلق مشترک باشد. تهدید نظامی خارجی، حمله به قلمرو کشور، یک رویداد بین‌المللی یا بحرانی که به‌عنوان تهدیدی مشترک درک می‌شود، می‌تواند چنین نقشی داشته باشد. این تمایز در این نوشتار یک ابزار تحلیلی برای بررسی منشأ و سازوکار همبستگی است، نه یک دوگانه نظری استاندارد و مستقل که بتوان آن را مستقیماً به دورکیم یا پاتنام نسبت داد.

نکته تعیین‌کننده آن است که عامل بیرونی به‌طور خودکار همبستگی ایجاد نمی‌کند. یک تهدید خارجی ممکن است گروه‌های اجتماعی را به یکدیگر نزدیک کند، اما ممکن است هم‌زمان اختلافات سیاسی و اجتماعی را نیز تشدید کند. واکنش گروه‌ها به تهدید، به روایت‌هایی که درباره آن شکل می‌گیرد، میزان اعتماد پیشین، تجربه‌های تاریخی و برداشت آن‌ها از مشروعیت و اهداف کنشگران بستگی دارد. همچنین، درون‌زا بودن لزوماً به معنای فراگیر یا دموکراتیک بودن نیست. شبکه‌های خانوادگی، محلی، صنفی یا سیاسی ممکن است همکاری درون‌گروهی قدرتمندی ایجاد کنند، اما نسبت به بیرون از گروه بسته بمانند. از سوی دیگر، همبستگی برون‌زا نیز الزاماً سطحی یا کوتاه‌مدت نیست؛ یک بحران بیرونی می‌تواند به شکل‌گیری شبکه‌های پایدار همکاری منجر شود.

۲.۴. همبستگی افقی و عمودی: ساختار روابط اجتماعی
همبستگی افقی (Horizontal Solidarity) به روابط میان افراد و گروه‌هایی اشاره دارد که در سطحی نسبتاً برابر با یکدیگر تعامل می‌کنند. همکاری میان همکاران، همیاری محلی، مشارکت مدنی، شبکه‌های حمایت اجتماعی و همکاری میان گروه‌های فرهنگی و زبانی از نمونه‌های آن هستند. همبستگی عمودی (Vertical Solidarity) به رابطه میان شهروندان و نهادها یا ساختارهای قدرت مربوط می‌شود. در اینجا مسئله فقط اطاعت از قواعد یا پذیرش اقتدار نیست؛ بلکه اعتماد به نهادها، احساس انصاف، امکان مشارکت، دسترسی برابر به خدمات، پاسخ‌گویی و اطمینان از اجرای قابل پیش‌بینی قواعد اهمیت دارد.

بنابراین، نباید همبستگی عمودی را با تبعیت سیاسی یکسان دانست. ممکن است شهروندان از برخی سیاست‌های حکومت ناراضی باشند، اما همچنان به نهادهای عمومی، قواعد قانونی یا سازوکارهای حل اختلاف اعتماد کنند. برعکس، ممکن است در ظاهر نشانه‌هایی از تبعیت وجود داشته باشد، درحالی‌که اعتماد واقعی و احساس مسئولیت متقابل ضعیف است. در تحلیل همبستگی اجتماعی ایرانیان، این تمایز اجازه می‌دهد که احساس تعلق به ایران، همکاری میان شهروندان و اعتماد به نهادهای حکومتی به‌عنوان سه متغیر مرتبط اما مستقل بررسی شوند.

۳.۴. همبستگی درون‌گروهی و میان‌گروهی: گستره پیوندها
پاتنام (Putnam, 2000) میان سرمایه اجتماعی پیونددهنده درون گروه (Bonding Social Capital) و سرمایه اجتماعی پل‌ساز میان گروه‌ها (Bridging Social Capital) تمایز می‌گذارد. همبستگی درون‌گروهی در میان افرادی شکل می‌گیرد که پیوندهای خانوادگی، فرهنگی، مذهبی، صنفی، محلی یا تجربه‌های مشابه دارند. این پیوندها می‌توانند حمایت عاطفی، کمک مالی، مراقبت از اعضای آسیب‌پذیر و همکاری در شرایط بحرانی را تسهیل کنند. بااین‌حال، شبکه‌های درون‌گروهی ممکن است منابع و فرصت‌ها را در محدوده خود متمرکز کنند، دسترسی افراد بیرون از شبکه را محدود سازند یا به بازتولید نابرابری کمک کنند.

همبستگی میان‌گروهی زمانی شکل می‌گیرد که پیوندها از مرزهای گروهی عبور کنند. همکاری میان افراد با زبان‌ها، باورها، طبقات اجتماعی، نسل‌ها یا دیدگاه‌های سیاسی متفاوت می‌تواند زمینه اعتماد گسترده‌تر و شناخت متقابل را فراهم کند. اهمیت این نوع همبستگی در آن است که جامعه را از مجموعه‌ای از شبکه‌های جداگانه به شبکه‌ای متصل‌تر تبدیل می‌کند. البته صرف تماس میان گروه‌ها برای ایجاد اعتماد کافی نیست. اگر تعاملات در شرایط تبعیض، رقابت ناعادلانه یا مناسبات نابرابر قدرت رخ دهند، تماس ممکن است به تقویت سوءظن بینجامد. کیفیت روابط و شرایط نهادی آن‌ها تعیین‌کننده است.

۴.۴. همبستگی فراگیر و حذف‌کننده: مرزهای تعلق اجتماعی
یکی از مهم‌ترین ابعاد همبستگی، چگونگی تعریف مرزهای «ما» است.

همبستگی فراگیر (Inclusive Solidarity) بر این اصل استوار است که افراد با وجود تفاوت‌های زبانی، قومی، مذهبی، جنسیتی، طبقاتی یا سیاسی، از جایگاه برابر در جامعه برخوردارند و می‌توانند بدون انکار هویت خود در زندگی مشترک مشارکت کنند.

در مقابل، همبستگی حذف‌کننده (Exclusionary Solidarity) هنگامی شکل می‌گیرد که انسجام یک گروه با بیرون‌راندن دیگران از دایره تعلق، محدودکردن حقوق آنان یا معرفی آن‌ها به‌عنوان اعضایی کم‌ارزش‌تر یا نامشروع تعریف شود. همبستگی حذف‌کننده ممکن است درون گروه بسیار نیرومند باشد. اعضای یک گروه می‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند، برای اهداف مشترک بسیج شوند و در برابر بیرون از گروه هماهنگی بالایی نشان دهند؛ اما همین انسجام ممکن است با بی‌اعتمادی یا محروم‌سازی گروه‌های دیگر همراه باشد. بنابراین، شدت همبستگی به‌تنهایی معیار کافی برای ارزیابی کیفیت آن نیست.

باید پرسید این همبستگی چه کسانی را دربرمی‌گیرد، چه کسانی را کنار می‌گذارد و چه نوع حقوق و مسئولیت‌هایی را برای اعضا به رسمیت می‌شناسد. در جامعه متکثر ایران، همبستگی پایدار مستلزم آن است که تعلق به ایران به پذیرش یکسانی فرهنگی، مذهبی یا سیاسی مشروط نشود. مخالفت سیاسی با حکومت نیز نباید به‌خودی‌خود به معنای خروج از دایره تعلق ملی تلقی شود. همبستگی فراگیر به معنای حذف اختلاف نیست، بلکه به معنای امکان زندگی مشترک و برخورداری از حقوق برابر با وجود اختلاف است.

۵.۴. همبستگی موقت و پایدار: بُعد زمانی
همبستگی موقت (Temporary Solidarity) ممکن است در واکنش به جنگ، بلای طبیعی، بحران انسانی، یک موفقیت ورزشی یا رویدادی برانگیزاننده شکل بگیرد. در چنین شرایطی، احساس خطر یا شادی مشترک می‌تواند برای مدتی مرزهای گروهی را کم‌رنگ کند. مطالعات مربوط به حمایت عمومی از رهبران در شرایط بحران، از جمله پژوهش مولر (Mueller, 1970)، نشان می‌دهند که رویدادهای ملی و بین‌المللی می‌توانند بر حمایت عمومی تأثیر بگذارند. بااین‌حال، چنین افزایش‌هایی را نباید معادل اثبات همبستگی اجتماعی پایدار یا اعتماد بلندمدت به نهادها دانست. همبستگی پایدار (Durable Solidarity) هنگامی شکل می‌گیرد که همکاری از لحظه بحران فراتر رود و در روابط روزمره، نهادها، قواعد عمومی و شبکه‌های اجتماعی استمرار پیدا کند.

برای مثال، همبستگی ناشی از یک تهدید خارجی ممکن است در کوتاه‌مدت همکاری گسترده‌ای ایجاد کند. اما اینکه این همکاری پس از کاهش تهدید نیز ادامه یابد، به عوامل دیگری مانند اعتماد میان گروه‌ها، احساس عدالت، تجربه مشارکت برابر و امکان بیان اختلاف بستگی دارد. بنابراین، نباید از یک موج موقت همبستگی نتیجه گرفت که شکاف‌های اجتماعی از میان رفته‌اند؛ همان‌گونه که موقتی‌بودن یک موج نیز به این معنا نیست که هیچ پیوند پایداری از آن به‌وجود نخواهد آمد.

۶.۴. همبستگی اعتمادمحور و اجبارمحور: مبنای هماهنگی اجتماعی
بُعد دیگری که برای تحلیل همبستگی اهمیت دارد، مبنای هماهنگی افراد و گروه‌هاست. در همبستگی اعتمادمحور (Trust-based Solidarity)، همکاری عمدتاً بر انتظار رفتار متقابل، انصاف، قابلیت پیش‌بینی رفتار دیگران و اطمینان از رعایت قواعد مشترک استوار است. افراد همکاری می‌کنند، زیرا انتظار دارند حقوق آن‌ها به رسمیت شناخته شود و مشارکتشان به‌طور نامتناسب مورد سوءاستفاده قرار نگیرد.

در همبستگی اجبارمحور (Coercion-based Solidarity)، هماهنگی بیشتر تحت تأثیر فشار، ترس از مجازات، محدودیت انتخاب یا هزینه‌های بالای مخالفت قرار دارد. در چنین وضعیتی، رفتار ظاهراً هماهنگ ممکن است وجود اعتماد یا پذیرش درونی را نشان ندهد. البته در عمل، هیچ جامعه‌ای صرفاً بر اعتماد یا صرفاً بر اجبار استوار نیست. قواعد الزام‌آور و ضمانت اجرای قانون برای زندگی جمعی ضروری‌اند؛ تفاوت اساسی میان اجرای قانونی و پاسخ‌گوی قواعد از یک سو، و استفاده از فشار برای تحمیل یکسانی و خاموش‌کردن اختلاف از سوی دیگر است.

ازاین‌رو، همبستگی اجتماعی را نباید تنها بر اساس میزان هماهنگی ظاهری سنجید. باید بررسی کرد که این هماهنگی تا چه اندازه از اعتماد، مشارکت و پذیرش متقابل ناشی می‌شود و تا چه اندازه به هزینه‌های مخالفت یا محدودیت امکان انتخاب وابسته است.

۷.۴. چرا این ابعاد را نباید با یکدیگر خلط کرد؟
ابعاد یادشده پاسخ‌های متفاوتی به پرسش درباره همبستگی می‌دهند و می‌توانند در یک وضعیت واحد هم‌زمان حضور داشته باشند. برای مثال، همبستگی شکل‌گرفته در واکنش به یک حمله خارجی می‌تواند از نظر منشأ برون‌زا، از نظر ساختار افقی، از نظر گستره میان‌گروهی و از نظر مرزهای تعلق فراگیر باشد؛ بااین‌حال، ممکن است از نظر زمانی موقت باقی بماند و لزوماً اعتماد به نهادهای سیاسی را افزایش ندهد. در مقابل، یک شبکه حمایتی محلی ممکن است از نظر منشأ درون‌زا، از نظر روابط افقی و از نظر زمانی پایدار باشد، اما به اعضای یک گروه محدود شود و نتواند به همبستگی میان‌گروهی گسترش یابد.

این مثال‌ها نشان می‌دهند که هیچ‌یک از ابعاد به‌تنهایی برای داوری درباره کیفیت همبستگی کافی نیست. تحلیل جامع باید منشأ، ساختار، گستره، فراگیری، مبنای هماهنگی و دوام همبستگی را به‌طور هم‌زمان بررسی کند.

۵. سرمایه اجتماعی و مسئله اعتماد

مفهوم سرمایه اجتماعی به فهم سازوکارهای عملی همبستگی کمک می‌کند. پورتس (Portes, 1998) نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی از روابط و شبکه‌هایی ناشی می‌شود که امکان دسترسی به منابع، حمایت و همکاری را فراهم می‌کنند. پاتنام (Putnam, 2000) نیز بر اهمیت شبکه‌های اجتماعی، هنجارهای همکاری و اعتماد برای عملکرد جامعه مدنی تأکید می‌کند. بااین‌حال، سرمایه اجتماعی همیشه پیامد مثبت و فراگیر ندارد. شبکه‌های متراکم می‌توانند به اعضای خود کمک کنند، اما هم‌زمان فرصت‌ها را به روی دیگران ببندند یا منافع گروهی را بر منافع عمومی ترجیح دهند. بنابراین، باید میان سرمایه اجتماعی درون‌گروهی و پیوندهایی که گروه‌های متفاوت را به یکدیگر متصل می‌کنند تمایز گذاشت.

در این چارچوب، اعتماد نیز مفهومی یکپارچه نیست. اعتماد به اعضای خانواده، همسایگان، همکاران، شهروندان ناشناس و نهادهای عمومی می‌تواند سطوح متفاوتی داشته باشد. فردی ممکن است در شبکه خانوادگی خود اعتماد بالایی داشته باشد، اما به نهادهای رسمی یا گروه‌های اجتماعی دیگر اعتماد نکند. برای تحلیل جامعه ایران، این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا وجود همیاری خانوادگی یا محلی الزاماً نشان نمی‌دهد که اعتماد عمومی در سطح جامعه نیز قوی است. همچنین، بی‌اعتمادی به یک نهاد سیاسی لزوماً به معنای فقدان همبستگی میان شهروندان نیست. در نتیجه، سنجش همبستگی اجتماعی باید فراتر از پرسش کلی درباره اعتماد باشد و مشخص کند که اعتماد میان چه کسانی، در چه زمینه‌ای و بر اساس چه تجربه‌هایی شکل گرفته است.

۶. همبستگی اجتماعی ایرانیان در پرتو تاریخ، رسانه و قدرت

۱.۶. تاریخ مشترک و رقابت بر سر معنای آن
تاریخ و حافظه جمعی از منابع مهم احساس تعلق اجتماعی‌اند، اما گذشته به‌صورت یک روایت واحد و بی‌مناقشه به جامعه منتقل نمی‌شود. گروه‌های مختلف ممکن است از یک رویداد تاریخی برداشت‌های متفاوتی داشته باشند و بر جنبه‌های متفاوتی از آن تأکید کنند. هابزباوم و رنجر (Hobsbawm and Ranger, 1983) نشان می‌دهند که برخی سنت‌ها از طریق فرایندهای تاریخی بازتولید یا بازتعریف می‌شوند و ممکن است برای ایجاد تداوم نمادین یا مشروعیت‌بخشی به نظم اجتماعی به کار روند. این استدلال به معنای ساختگی‌بودن همه سنت‌ها نیست؛ بلکه توجه را به شیوه انتخاب، تفسیر و انتقال آن‌ها معطوف می‌کند. در مورد ایران نیز باید میان وجود میراث تاریخی و معنایی که گروه‌های مختلف در زمان حاضر به آن می‌دهند تمایز گذاشت. یک میراث مشترک زمانی می‌تواند به همبستگی کمک کند که امکان تفسیرهای متنوع و مشارکت برابر در تعریف حافظه عمومی وجود داشته باشد.

۲.۶. رسانه‌ها و بازتولید «ما»
رسانه‌ها در تعیین اینکه کدام رویدادها اهمیت عمومی پیدا می‌کنند، چه گروه‌هایی نمایندگی می‌شوند و چه تجربه‌هایی در حافظه جمعی باقی می‌مانند نقش دارند. رسانه‌ها صرفاً اطلاعات را منتقل نمی‌کنند؛ آن‌ها با انتخاب موضوعات، چارچوب‌بندی رویدادها و بازنمایی گروه‌ها بر تصور افراد از جامعه مشترک تأثیر می‌گذارند. بااین‌حال، رسانه‌ها لزوماً به یکپارچگی منتهی نمی‌شوند. بازنمایی برابر گروه‌های اجتماعی می‌تواند شناخت متقابل را تقویت کند، درحالی‌که تصویرسازی کلیشه‌ای، حذف تجربه‌های متفاوت یا معرفی گروه‌هایی به‌عنوان بیگانه ممکن است مرزهای اجتماعی را تشدید کند. از منظر برساخت اجتماعی، مسئله اصلی فقط محتوای روایت‌ها نیست، بلکه شرایط تولید و گردش آن‌ها نیز هست: چه کسانی امکان سخن‌گفتن دارند، کدام تجربه‌ها شنیده می‌شوند و آیا گروه‌های مختلف می‌توانند در تعریف مسائل عمومی مشارکت کنند؟

۳.۶. بحران اقتصادی و بازتوزیع هزینه‌های زندگی مشترک
شرایط اقتصادی بر همبستگی اجتماعی تأثیر می‌گذارد، زیرا تجربه افراد از انصاف، امنیت و مسئولیت متقابل را شکل می‌دهد. تورم مزمن، ناامنی شغلی، کاهش قدرت خرید، نابرابری فرصت‌ها و دشواری دسترسی به خدمات ضروری می‌توانند احساس آسیب‌پذیری مشترک ایجاد کنند.

اما تجربه فشار اقتصادی الزاماً به همبستگی فراگیر منجر نمی‌شود. در برخی شرایط، بحران اقتصادی شبکه‌های حمایتی خانوادگی و محلی را تقویت می‌کند و زمینه همکاری تازه‌ای به وجود می‌آورد. در شرایط دیگر، رقابت بر سر منابع محدود، احساس بی‌عدالتی یا تصور برخورداری نابرابر گروه‌ها از فرصت‌ها می‌تواند بی‌اعتمادی را افزایش دهد. بنابراین، رابطه میان بحران اقتصادی و همبستگی، خطی و یک‌جهته نیست.

برای ارزیابی آن باید بررسی کرد که هزینه‌های بحران چگونه توزیع می‌شوند، چه گروه‌هایی امکان سازگاری بیشتری دارند، چه سازوکارهای حمایتی در دسترس است و آیا شهروندان قواعد توزیع منابع را منصفانه می‌دانند. در اینجا باید میان همبستگی درون‌زا و واکنش به فشار بیرونی نیز تمایز گذاشت. بحران ممکن است از بیرون جامعه یا از ترکیب عوامل خارجی و داخلی پدید آید، اما همبستگی اجتماعی به نحوه سازمان‌یافتن واکنش‌ها در درون جامعه بستگی دارد. فشار مشترک، بدون اعتماد و همکاری، می‌تواند به رقابت و گسست نیز بینجامد.

۴.۶ تعلق به ایران، مخالفت سیاسی و اعتماد نهادی
یکی از تمایزهای ضروری در تحلیل همبستگی اجتماعی ایرانیان، تفکیک جامعه، ملت، حکومت و نهادهای سیاسی است. این مفاهیم با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند. فرد می‌تواند به ایران احساس تعلق داشته باشد، برای رفاه دیگر شهروندان اهمیت قائل باشد و خواهان حفظ پیوندهای اجتماعی باشد، اما هم‌زمان با سیاست‌های حکومت یا ساختارهای قدرت مخالف باشد. از سوی دیگر، حمایت از یک سیاست یا نهاد سیاسی نیز به‌خودی‌خود نشان‌دهنده اعتماد گسترده اجتماعی یا پذیرش تفاوت‌ها نیست.

اگر تعلق ملی با تأیید یک موضع سیاسی واحد برابر گرفته شود، بخشی از جامعه ممکن است از دایره تعریف رسمی تعلق کنار گذاشته شود. چنین برداشتی به‌جای تقویت همبستگی فراگیر، خطر شکل‌گیری همبستگی حذف‌کننده را افزایش می‌دهد. از منظر اجتماعی، مسئله اصلی آن است که آیا اختلافات سیاسی در چارچوب قواعدی اداره می‌شوند که حقوق برابر، امکان مشارکت و امنیت اجتماعی گروه‌های مختلف را تضمین کنند یا اینکه اختلاف به مبنایی برای محروم‌سازی و نفی تعلق دیگران تبدیل می‌شود.

۷. تهدید خارجی و مسئله همبستگی برون‌زا

تهدید خارجی یکی از روشن‌ترین نمونه‌های محرک برون‌زای همبستگی است. در چنین وضعیتی، افراد ممکن است با وجود اختلافات داخلی، در برابر خطری که آن را متوجه جامعه یا کشور خود می‌دانند، احساس مسئولیت مشترک پیدا کنند. بااین‌حال، از نظر برساخت‌گرایی اجتماعی، تهدید خارجی یک واقعیت صرفاً عینی با واکنشی یکسان نیست. برداشت گروه‌های مختلف از تهدید، اهداف آن، میزان مشروعیت اقدامات در پاسخ به آن و نسبت آن با تجربه‌های پیشین می‌تواند متفاوت باشد. به همین دلیل، یک رویداد خارجی ممکن است همبستگی برخی گروه‌ها را تقویت کند، درحالی‌که در گروه‌های دیگر موجب نگرانی، بی‌اعتمادی یا تشدید اختلاف شود.

همچنین، همبستگی در برابر تهدید لزوماً به معنای حمایت از همه تصمیم‌های حکومت یا اعتماد به همه نهادهای آن نیست. برای تحلیل دقیق این وضعیت باید دست‌کم سه پرسش را از یکدیگر جدا کرد: آیا احساس تعلق به کشور افزایش یافته است؟ آیا همکاری میان گروه‌های اجتماعی بیشتر شده است؟ و آیا اعتماد به نهادهای عمومی نیز تقویت شده است؟ پاسخ این پرسش‌ها لزوماً یکسان نیست.

همچنین، باید بررسی کرد که آیا همبستگی برون‌زا پس از کاهش تهدید به روابط پایدار میان گروه‌ها تبدیل می‌شود یا در همان چارچوب واکنش موقت باقی می‌ماند. دوام این همبستگی به تجربه همکاری، کیفیت نهادها، احساس عدالت و امکان حفظ روابط میان‌گروهی بستگی دارد. ازاین‌رو، نه می‌توان فرض کرد که تهدید خارجی همیشه جامعه را متحد می‌کند و نه می‌توان از پیش نتیجه گرفت که همبستگی برون‌زا سطحی و ناپایدار است. این‌ها فرضیه‌های تجربی‌اند که باید با شواهد سنجیده شوند.

۹. نتیجه‌گیری

همبستگی اجتماعی ایرانیان را نمی‌توان ویژگی‌ای ذاتی دانست که صرفاً از تاریخ، زبان، فرهنگ یا احساس تعلق ملی سرچشمه بگیرد. این عوامل منابع مهمی برای شکل‌گیری هویت جمعی‌اند، اما اثر آن‌ها به نحوه تفسیرشان، روابط میان گروه‌ها، مناسبات قدرت، تجربه‌های اقتصادی و کیفیت نهادهای اجتماعی بستگی دارد.

رویکرد برساخت‌گرایی اجتماعی نشان می‌دهد که همبستگی در جریان تعاملات روزمره، بازتولید معانی مشترک و شکل‌گیری نهادها ساخته می‌شود. نظریه دورکیم نیز یادآوری می‌کند که جامعه می‌تواند نه فقط از طریق شباهت، بلکه از راه وابستگی متقابل میان افراد متفاوت به یکدیگر پیوند بخورد. نظریه اجتماعات تصوری اندرسون، در ادامه، نقش روایت‌ها، رسانه‌ها و حافظه جمعی را در شکل‌گیری احساس تعلق روشن می‌سازد.

چارچوب چندبُعدی این نوشتار نشان می‌دهد که همبستگی ممکن است درون‌زا یا برون‌زا، افقی یا عمودی، درون‌گروهی یا میان‌گروهی، فراگیر یا حذف‌کننده، موقت یا پایدار، و اعتمادمحور یا اجبارمحور باشد. هیچ‌یک از این ابعاد به‌تنهایی کیفیت همبستگی را تعیین نمی‌کند؛ ارزیابی معتبر مستلزم بررسی هم‌زمان آن‌هاست.

در مورد ایران، نتیجه مهم این است که تعلق به کشور نباید با یکسانی فرهنگی، توافق سیاسی یا حمایت از حکومت برابر گرفته شود. جامعه‌ای متکثر می‌تواند از اختلافات عمیق برخوردار باشد و همچنان همبستگی اجتماعی نیرومندی داشته باشد، مشروط بر آنکه تفاوت‌ها به محروم‌سازی از حقوق برابر منجر نشوند و امکان همکاری میان گروه‌ها حفظ شود.

همبستگی اجتماعی پایدار نه از حذف تفاوت‌ها، بلکه از ایجاد شرایطی پدید می‌آید که در آن افراد متفاوت بتوانند با حقوق برابر، اعتماد متقابل و مسئولیت مشترک در کنار یکدیگر زندگی کنند. در چنین برداشتی، سرنوشت مشترک یک واقعیت ازپیش‌تعیین‌شده نیست؛ امکانی اجتماعی است که باید پیوسته از طریق نهادهای منصفانه، مشارکت عمومی، همکاری میان‌گروهی و به‌رسمیت‌شناختن شأن و حقوق همه اعضای جامعه بازسازی شود.




نظر شما درباره این مقاله:







محکومیت یک زن به شلاق به دلیل بوسیدن
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 11:59

محکومیت یک زن به شلاق به دلیل بوسیدن





نظر شما درباره این مقاله:







حکم عفو رضا خندان برای بار دوم لغو شد
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 11:01

حکم عفو رضا خندان برای بار دوم لغو شد





نظر شما درباره این مقاله:







اسحاق هرتزوگ درباره روابط آذربایجان و اسرائیل
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 10:11

اسحاق هرتزوگ درباره روابط آذربایجان و اسرائیل


گفت‌وگوی میخائیل گوسمن با اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل در باره روابط آذربایجان و اسرائیل

برگردان: علی‌رضا اردبیلی

  مقدمه مترجم: در میان عوامل اصلی دشمنی رهبران جمهوری اسلامی با جمهوری آذربایجان، در کنار رابطه این کشور با اسرائیل و ماهیت سکولار دولت آذربایجان، دو عامل دیگر نیز وجود دارند که احتمالاً از دو عامل نخست مهم‌ترند: تجربه تاریخی آذربایجان و الگوی همزیستی و تعامل آن با جهان خارج. در مجموع، تجربه آذربایجان، روایت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی درباره رابطه با جهان خارج را به چالش می‌کشد.

شعار رهبران ایدئولوژیک جمهوری اسلامی این است: «اگر نجنگیم، باید برده باشیم.» در کنار این نگرش، نظریه «تهاجم فرهنگی» نیز قرار دارد؛ نظریه‌ای که بر اساس آن، جهان خارج همواره در پی تغییر ذهنیت ماست و کشورهای پیشرفته مسیحی، تحمیل شیوه زندگی خود بر دیگران را از مهم‌ترین وظایف ملی خود می‌دانند.

اما تاریخ آذربایجان با هیچ‌یک از این دو روایت سازگار نیست. آذربایجان هم بخشی از امپراتوری روسیه بوده و هم دهه‌ها در چارچوب اتحاد شوروی کمونیستی زندگی کرده است؛ بااین‌حال، روسیه همچنان روسیه باقی مانده و آذربایجان نیز پس از استقلال، مسیر خاص خود را برگزیده است. تجربه آذربایجان نشان می‌دهد که تعامل با قدرت‌های خارجی، زیستن در کنار جهان و مشارکت در جامعه جهانی، الزاماً به معنای تسلیم‌شدن در برابر دیگران نیست.

یهودیان بومی آذربایجان، که به «یهودیان کوهستانی» معروف‌اند، در کنار یهودیان گرجی و اشکنازی، سابقه‌ای طولانی در این کشور دارند و در عرصه‌های گوناگون اجتماعی حضور داشته‌اند.[۱] حتی پیروان آیین بهایی نیز در مرکز باکو دفتر و گالری دارند.[۲] وجود این تنوع دینی و فرهنگی و مدارا میان بخش‌های مختلف جامعه آذربایجان، به‌خودی‌خود تهدیدی برای کشور و شهروندان آن به شمار نمی‌رود. برعکس، این تجربه نشان می‌دهد که همزیستی گروه‌های گوناگون لزوماً به از دست رفتن هویت یا استقلال یک جامعه نمی‌انجامد.

آذربایجان با کسی نمی‌جنگد، اما برده هیچ‌کس نیز نیست. باکو و دیگر شهرهای این کشور میزبان شماری از رویدادهای مهم دیپلماتیک بین‌المللی‌اند و به عرصه‌هایی برای تبادل دانش، تجربه و فرهنگ در سطح جهانی تبدیل شده‌اند. این تجربه، ادعای ایدئولوژیکی را به چالش می‌کشد که بر اساس آن، رابطه با جهان خارج ناگزیر به سلطه‌پذیری می‌انجامد و تنها راه حفظ استقلال، رویارویی دائمی با جهان است.

مصاحبه پیش رو به زبان انگلیسی انجام شده، اما ترجمه حاضر بر اساس نسخه روسی آن صورت گرفته است.

میخائیل گوسمن، روزنامه‌نگار و مصاحبه‌گر برجسته روس، در سال ۱۹۵۰ در باکو متولد شد و تحصیلات خود را نیز در همین شهر گذراند. او از سال ۱۹۹۹ تا ژوئیه ۲۰۲۵ معاون اول مدیرعامل خبرگزاری دولتی تاس روسیه بود و در برنامه تلویزیونی «فرمول قدرت» با ده‌ها تن از رهبران و شخصیت‌های سیاسی جهان گفت‌وگو کرد. گوسمن از چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای روسیه است که پیوندهای حرفه‌ای و شخصی نزدیکی با جمهوری آذربایجان داشته است.

برکناری او از خبرگزاری تاس در ژوئیه ۲۰۲۵، در شرایط افزایش تنش میان مسکو و باکو، توجه رسانه‌ها را جلب کرد. این اتفاق پس از حضور او در «مجمع جهانی رسانه شوشا» و اظهارات مثبتش درباره سیاست‌های الهام علی‌اف رخ داد؛ هرچند مقام‌های روسیه علت رسمی برکناری او را اعلام نکردند.

گوسمن در سال ۲۰۲۶ نیز، این بار پس از برکناری از سمت خود در روسیه، در همان مجمع جهانی رسانه شوشا شرکت کرد. در جریان نشست عمومی مجمع، الهام علی‌اف پیش از پاسخ‌دادن به پرسش او، خطاب به وی گفت: «به خانه‌تان خوش آمدید!»

این جمله، با توجه به پیوندهای دیرینه گوسمن با باکو، معنایی فراتر از یک خوشامدگویی معمولی دارد. نکته جالب‌تر آنکه گوسمن در مصاحبه پیش رو نیز هنگام سخن‌گفتن از آذربایجان، از تعبیر «کشور ما» استفاده می‌کند؛ تعبیری که می‌تواند نشانه‌ای از پیوند عاطفی او با زادگاهش باشد.

بی‌تردید، سفر اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، به جمهوری آذربایجان و دیدار او با الهام علی‌اف در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، در چارچوب روابط راهبردی دو کشور قابل بررسی است. این دیدار در شرایطی انجام شد که اختلاف بر سر محدودیت حجاب در مدارس آذربایجان، به یکی از موضوعات تنش‌زا در روابط این کشور با ترکیه تبدیل شده بود. از این منظر، مصاحبه پیش رو را می‌توان فراتر از یک گفت‌وگوی معمولی با رئیس‌جمهور اسرائیل خواند؛ گفت‌وگویی که در کنار موضوعات مطرح‌شده در آن، می‌تواند توجه مخاطب را به عمق و استحکام روابط جمهوری آذربایجان و اسرائیل و نیز جایگاه سیاست خارجی چندجانبه‌گرایانه آذربایجان جلب کند. توضیحات در پاورقی و افزوده‌های داخل کروشه از مترجم است.

میخائیل گوسمن: آقای رئیس‌جمهور، از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، بسیار سپاسگزارم. می‌دانم که امروز بسیار پرمشغله هستید. می‌خواهم درباره روابط آذربایجان و اسرائیل از شما بپرسم؛ روابطی با پیشینه‌ای طولانی و غنی. ارزیابی شما از وضعیت کنونی روابط ما چیست و آینده آن‌ها را چگونه می‌بینید؟

اسحاق هرتزوگ: این روابط فوق‌العاده‌اند و اکنون از هر زمان دیگری مستحکم‌تر شده‌اند. احساسات گرم، محبت و مهم‌تر از همه، منافع مشترک ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد. ما می‌خواهیم در مناطق خود ثبات و صلح برقرار کنیم.

ما به دنبال توسعه هستیم و در حوزه‌هایی مانند علم و تکنولوژی منافع مشترکی داریم. امیدواریم بتوانیم با همکاری یکدیگر، دستاوردهای ارزشمندی به وجود آوریم.

گوسمن: شما در سال ۲۰۲۳ از آذربایجان دیدار کردید و آن سفر را تحقق یک رؤیا نامیدید.

هرتزوگ: بله، بدون تردید. من همیشه آرزو داشتم به باکو سفر کنم. با این شهر آشنا بودم. درباره آن کتاب‌هایی خوانده بودم و می‌دانستم که زمانی باکو را «پاریس شرق» می‌نامیدند.

همچنین مجذوب تاریخ منحصربه‌فرد یهودیان، به‌ویژه یهودیان کوهستانی و جوامع یهودی‌ای شده بودم که در گذشته در این منطقه زندگی می‌کردند. سفر فوق‌العاده‌ای بود و از اینکه توانستم از باکو دیدن کنم، بسیار خوشحال شدم.

گوسمن: شما در جریان سفر خود و همچنین در رویدادهای سازمان ملل دیدار کرده‌اید.

هرتزوگ: ما دوستان نزدیکی هستیم...

گوسمن: رابطه شخصی شما با رئیس‌جمهور علی‌اف چگونه است؟

هرتزوگ: رابطه بسیار خوبی داریم. من به او اعتماد دارم و او را یکی از برجسته‌ترین رهبران جهان می‌دانم. او دوراندیش است؛ هم شرایط امروز را می‌بیند و هم سال‌ها و حتی دهه‌ها جلوتر را در نظر می‌گیرد.

او مرد عمل، توسعه و سازندگی است. به شکلی چشمگیر توانسته است جایگاه مهم و شایسته‌ای برای آذربایجان در عرصه جهانی ایجاد کند؛ به‌ویژه از طریق نقشی که این کشور در پیوندهای انتقال انرژی میان شرق و غرب ایفا می‌کند، روابطش با کشورهای آسیای مرکزی و البته مناسبات منحصربه‌فردش با اسرائیل.

گوسمن: حجم تجارت میان دو کشور ما، اکنون از ۴۰۰ میلیون دلار فراتر رفته است. شرکت هواپیمایی آذربایجان نیز [میان آذربایجان و اسرائیل] ۳۰ پرواز در هفته انجام می‌دهد.[۳]

هرتزوگ: این خبر بسیار خوبی است. از گردشگران اسرائیلی می‌شنوم که تا چه اندازه از سفر به آذربایجان لذت می‌برند.

گوسمن: گردشگران اسرائیلی را هر روز می‌توان در خیابان‌های باکو دید. برای توسعه بیشتر روابط اقتصادی میان آذربایجان و اسرائیل چه باید بکنیم؟

هرتزوگ: به نظر من، باید برنامه‌های تبادل دانشجو ایجاد کنیم و ارتباطات مستقیم میان مردم دو کشور را گسترش دهیم.

می‌توانیم بطور فعالی سرمایه‌گذاری بیشتری در کشاورزی، منابع آب و مسائل اقلیمی انجام دهیم؛ به‌ویژه با توجه به اهمیت دریای خزر و تأثیر تغییرات اقلیمی بر آن. باید به آینده بشریت فکر کنیم و همکاری میان مؤسسات پزشکی و فرهنگی و همچنین در دیگر حوزه‌های مشابه را توسعه دهیم.

گوسمن: آذربایجان از نظر تاریخی، برای سال‌های طولانی خانه هزاران هزار یهودی بوده است. به عنوان مثال، خانواده من چهار نسل در آذربایجان زندگی کرده‌اند. اینجا خانه ماست. ارزیابی شما از وضعیت کنونی یهودیانی که در آذربایجان زندگی می‌کنند چیست؟ درباره مدارا و رواداری مردم آذربایجان چه نظری دارید؟

هرتزوگ: میزان رواداری در این کشور واقعاً چشمگیر است؛ موضوعی که هنوز آن‌طور که باید، درباره آن صحبت نشده است.

من این را از یهودیان آذربایجان می‌دانم، از خاخام‌هایی که با آن‌ها دیدار کرده‌ام و از رهبران جامعه یهودی شنیده‌ام. خدا را شکر، در آذربایجان یهودستیزی وجود ندارد،

گوسمن: این حقیقتی است روشن در مورد سالیانی طولانی.

هرتزوگ: این وضعیت فوق‌العاده است. سنت چندفرهنگی‌گرایی و همزیستی مسالمت‌آمیز مردمان با پیشینه‌های مختلف، واقعاً شگفت‌انگیز است.

ما در اسرائیل به این الگو افتخار می‌کنیم، هرچند در بسیاری از نقاط جهان وضعیت متفاوتی وجود دارد. جامعه ما نیز جامعه‌ای چندفرهنگی است و روابط میان یهودیان و مسلمانان در اینجا باورکردنی نیست.

ما به الگوی آذربایجان نگاه می‌کنیم و از آن تأثیر می‌پذیریم؛ گاهی حتی ممکن است به آن غبطه بخوریم. کشور شما با همان فشارهای سیاسی‌ای روبه‌رو نیست که اسرائیل تجربه می‌کند؛ فشاری که با موقعیت ژئو‌استراتژیک اسرائیل در منطقه ارتباط دارد.

بااین‌حال، من معتقدم که در آستانه دوره‌ای تازه از گفت‌وگوی واقعی میان یهودیان و مسلمانان قرار داریم. این روند را در نقاط مختلف جهان می‌بینم؛ از جمله در روابط ما با امارات متحده عربی و کشورهای حوزه خلیج فارس.

همچنین در گفت‌وگو میان ادیان ابراهیمی و البته در روابطمان با کشور شما، کشوری با جمعیت عمدتاً مسلمان، نشانه‌های امیدوارکننده‌ای می‌بینم.

گوسمن: شما به خانواده‌ای تعلق دارید که می‌توان آن را خانواده‌ای تاریخی و حتی افسانه‌ای نامید. پدر شما ششمین رئیس‌جمهور اسرائیل بود، عموی سرشناس‌تان نیز سمت وزیر أمور خارجه دولت اسرائیل بود و پدربزرگتان خاخام اعظم اسرائیل بود. این شخصیت‌های برجسته چه تأثیری بر شکل‌گیری شخصیت شما گذاشتند؟

هرتزوگ: من در چنین خانواده‌ای بزرگ شدم و به این موضوع افتخار می‌کنم. بعضی افراد ترجیح می‌دهند از خانواده‌های شناخته‌شده خود فاصله بگیرند، زیرا این میراث می‌تواند باری سنگین باشد. از همان ابتدا انتظارات زیادی از شما وجود دارد و به شما می‌گویند که چگونه باید رفتار کنید.

اما برای من، این میراث مایه افتخار و منبعی قدرتمند از نیرو بوده است. هرگاه با دشواری روبه‌رو می‌شوم، به نسل‌های پیشین و آنچه آن‌ها ناچار بودند تحمل کنند، فکر می‌کنم.

من درباره این موضوع با رئیس‌جمهور علی‌اف نیز صحبت کرده‌ام، زیرا پدر او هم برای غلبه بر دشواری‌های عظیمی تلاش کرده بود؛ دشواری‌هایی که با ساختن دولت ارتباط داشت.

گوسمن: رئیس‌جمهور علی‌اف رهبر ملی ماست.

هرتزوگ: دولت‌سازی کاری عظیم و یکی از مهم‌ترین مأموریت‌هایی است که یک رهبر می‌تواند در زندگی خود بر عهده بگیرد. این واقعاً شگفت‌انگیز است.

به همین دلیل، همواره به میراث خانوادگی خود افتخار می‌کنم. پیوسته پیام‌هایی از نسل‌های گذشته دریافت می‌کنم. تقریباً هر روز کسی نامه، یادداشت یا عکسی به من می‌دهد؛ چیزی شخصی که عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. من این تجربه‌ها را بخشی از ادامه همان میراث می‌دانم.

البته شرایط زندگی و چالش‌هایی که نسل‌های مختلف با آن روبه‌رو بوده‌اند، یکسان نیست. من بر اساس شرایط امروز و وجدان خودم عمل می‌کنم، اما همواره از گذشته نیرو می‌گیرم.

گوسمن: می‌دانم که یکی از کتاب‌های مورد علاقه شما به ادبیات آذربایجان تعلق دارد.

هرتزوگ: بدون تردید.

گوسمن: «علی و نینو».

هرتزوگ: بدون تردید.

گوسمن: چه چیزی در این کتاب بیش از همه توجه شما را جلب کرد؟

هرتزوگ: پیش از هر چیز، داستان خود نویسنده. لئو نوسیمباوم (Lev Nussimbaum) [۴] در واقع پناهنده‌ای یهودی بود. او در جهان سرگردان شد و سرانجام در پوزیتانو از گرسنگی درگذشت. این کتاب را با نام مستعار نوشت. رمان «علی و نینو» شهرت جهانی پیدا کرد و در زمان خود توجه بسیاری را به باکو جلب کرد. در عین حال، داستان عاشقانه زیبایی را روایت می‌کند.

وقتی به باکو آمدم، اصرار داشتم به کافه‌ای بروم که با فضای داستان رمان پیوند دارد. این تجربه عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد. برای من، مانند تحقق یک رؤیا بود.

من درباره لئو نوسیمباوم کتاب‌هایی خوانده بودم؛ از جمله کتاب «شرق‌شناس» و آثار دیگر.

گوسمن: “قربان سعید” نام اسلامی [مستعار] او بود.

هرتزوگ: بله، «قربان سعید» نام مستعاری است که او با آن شناخته می‌شود. کتاب دیگری نیز با عنوان «شرق‌شناس» درباره او نوشته شده است. درست است. به نظر می‌رسد نویسنده آن، مورخی بسیار شناخته‌شده آمریکایی باشد. این موضوع برای من جالب بود، زیرا همواره به آسیای مرکزی علاقه داشته‌ام.

به همین دلیل، حضور در کنفرانس تعامل و اقدامات اعتمادساز در آسیا[۵]، که با حمایت آذربایجان برگزار می‌شود، برایم مایه افتخار است. امسال همچنین به قزاقستان سفر کردم. آسیای مرکزی همواره محل برخورد تمدن‌ها بوده است.

گوسمن: درست است.

هرتزوگ: این مردمان از کجا می‌آمدند؟ چنگیزخان از کجا برخاست؟ مردمان دیگری نیز از این منطقه گذشتند. اسلام چگونه به این سرزمین‌ها رسید؟ تاریخ این منطقه بسیار جذاب و تأثیرگذار است.

گوسمن: می‌دانم که در آینده نزدیک بار دیگر به آذربایجان سفر خواهید کرد. با چه احساسی به کشور من بازمی‌گردید و چه آرزویی برای مردم آذربایجان دارید؟

هرتزوگ: پیام حسن نیت، دوستی، صلح، گرمی و احترام را با خود می‌برم؛ احترام به رئیس‌جمهور علی‌اف و به مردم آذربایجان. شما در موقعیتی منحصربه‌فرد قرار دارید و در حال پیشرفت هستید، درحالی‌که بسیاری از مردمان کشورهای همسایه دوران بسیار دشواری را می‌گذرانند.

این موفقیت به سخت‌کوشی مردم شما و تلاش برای ساختن کشور شما مربوط است. شما هوشمندانه و با اثربخشی عمل می‌کنید.

خوشحالم که اکنون با همسایه خود به توافق صلح رسیده‌اید و می‌توانید در حوزه‌های گوناگون پیشرفت کنید. ما در اسرائیل برای این تحول اهمیت زیادی قائلیم.

من از مردم آذربایجان دعوت می‌کنم به اسرائیل سفر کنند، از شهر مقدس اورشلیم دیدن کنند و از جاذبه‌های زیبای کشور ما لذت ببرند.

گوسمن: بسیار سپاسگزارم.

هرتزوگ: من هم از شما سپاسگزارم.

گوسمن: آقای رئیس‌جمهور، پیش از پایان گفت‌وگو اجازه دهید هدیه‌ای به شما بدهم. ما درباره «علی و نینو» صحبت کردیم. این نسخه عبری کتاب است.

هرتزوگ: فوق‌العاده است! باورنکردنی است! چه جالب!

گوسمن: باورنکردنی است! نه؟

هرتزوگ: نمی‌دانستم کتاب به زبان عبری هم منتشر شده است. این بسیار خوب است.

گوسمن: این هم کتابی درباره «علی و نینو» که به همان کافه‌ای مربوط می‌شود که هنگام سفر به باکو از آن دیدن کردید. یادتان هست؟ شما آنجا رفتید. و این هم نسخه روسی «علی و نینو».

هرتزوگ: من نسخه انگلیسی را دارم؛ حالا نسخه روسی را هم خواهم داشت.

گوسمن: حالا این کتاب را به زبان‌های مختلف دارید!

هرتزوگ: فوق‌العاده است. بسیار سپاسگزارم.

گوسمن: من هم از شما بسیار سپاسگزارم.

————————
[۱] مقاله «نقش روشنفکران و هنرمندان یهودی در موجودیت جمهوری آذربایجان»
[۲] ویدئوی مربوط به دفتر و گالری پیروان آیین بهایی در جمهوری آذربایجان
[۳] به عنوان نمونه در سال ۲۰۲۲، کل مبادلات تجاری حدود ۱٫۷۲ میلیارد دلار بود.(اطلاعات بیشتر در ویکی‌پدیای فارسی)
[۴] لئو نوسیمباوم Lev Nussimbaum، ۱۹۰۵–۱۹۴۲، نویسنده و روزنامه‌نگار یهودیِ زاده باکو بود که بعدها با نام مستعار قربان سعید شناخته شد. او را نویسنده احتمالی رمان مشهور علی و نینو می‌دانند؛ بااین‌حال، هویت نویسنده واقعی این اثر همچنان محل بحث و اختلاف‌نظر پژوهشگران است. آثار او بازتابی از تجربه زندگی میان فرهنگ‌های شرق و غرب و دلبستگی‌اش به جهان اسلام و قفقاز است. توضیح از مترجم.
[۵] Confidence Building Measures in Asia (CICA)




نظر شما درباره این مقاله:







کره جنوبی در حال بررسی گسترش مأموریت نظامی
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 10:03

کره جنوبی در حال بررسی گسترش مأموریت نظامی





نظر شما درباره این مقاله:







بررسی مدارک مهاجرتی ایلهان عمر با هدف احراج او
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 9:36

بررسی مدارک مهاجرتی ایلهان عمر با هدف احراج او


اندرو گودسوارد و کریستینا کوک / خبرگزاری رویترز / ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

سه نفر از افراد آشنا با این پرونده این هفته گفتند که حمله پیش از طلوع آفتاب به خانه ایلهان عمر، نماینده دموکرات، توسط ماموران فدرال، ناشی از تحقیقات گسترده در مورد مدارک مهاجرتی او در ایالات متحده بوده است.

به نظر می‌رسد تحقیقات بر این موضوع متمرکز است که آیا عمر، متولد سومالی، که از سال ۲۰۱۹ نماینده یک ناحیه مینه سوتا است، یا بستگانش هنگام ورود به ایالات متحده به عنوان پناهنده در اواسط دهه ۱۹۹۰ یا در طول فرآیند شهروند شدن آمریکا، اطلاعات نادرستی ارائه داده‌اند یا خیر.

یکی از افراد آشنا با این موضوع گفت که حکم توقیف شده برای بازرسی روز دوشنبه، توطئه، اظهارات نادرست در مورد مدارک مهاجرتی و کلاهبرداری مهاجرتی را به عنوان جرایم احتمالی در حال بررسی ذکر کرده است. آنها مانند سایر افراد، به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند تا در مورد تحقیقات جاری صحبت کنند.

یکی از افراد آشنا با این تحقیقات به رویترز گفت که یکی از اهداف بالقوه می‌تواند سلب تابعیت آمریکایی عمر و اخراج او باشد، ایده‌هایی که هم دونالد ترامپ، رئیس جمهور، و هم رئیس امنیت داخلی او مطرح کرده‌اند.

هدف قرار دادن یک عضو چپ‌گرای کنگره که ترامپ مدت‌هاست با الفاظ شخصی و متعصبانه به او حمله می‌کند، نگرانی‌ها را در مورد استفاده دولت او از نیروهای اجرای قانون فدرال برای مجازات مخالفان سیاسی‌اش، به ویژه سه هفته قبل از انتخاباتی که عمر برای حفظ کرسی خود تلاش می‌کند، افزایش داده است.

عمر هرگونه تخلفی را رد کرده و این حمله را اقدامی «ارعاب سیاسی» توصیف کرده است.

وزارت امنیت داخلی، که بر آژانس اجرای مهاجرت نظارت دارد، سوالات را به وزارت دادگستری ارجاع داد. سخنگوی وزارت دادگستری از اظهار نظر در مورد تحقیقات عمر خودداری کرد.

اما در بیانیه‌ای، این سخنگو گفت که تابعیت ایالات متحده «باید به صورت قانونی و صادقانه به دست آید» و دولت ترامپ هر موردی را که حقایق از سلب تابعیت، روند قانونی لغو تابعیتی که پس از تولد به دست آمده است، پشتیبانی کند، بررسی خواهد کرد.

سخنگوی عمر هیچ اظهار نظر فوری نکرد.

یک گام نادر

مقامات سابق مهاجرت گفتند که تحقیقات سلب تابعیت از نظر تاریخی نادر بوده است و برای آنها بسیار غیرمعمول است که شامل حکم تفتیش شوند، زیرا دولت باید از قبل سوابق مهاجرتی مربوطه را داشته باشد.

کری دویل، معاون سابق مشاور عمومی در وزارت امنیت داخلی در دوران دولت بایدن، گفت: “بیشتر پرونده‌های سلب تابعیت که ما درگیر آنها بودیم یا مربوط به نقض بسیار جدی حقوق بشر بین‌المللی یا جنایات بسیار جدی مانند جنایتکاران جنگی نازی بود.”

به گفته دو منبع، مأموران تحقیقات امنیت داخلی، شاخه‌ای از اداره مهاجرت و گمرک، تلفن همراه شخصی عمر را در طول تفتیش ضبط کردند. این دو نفر گفتند که دادستان‌های فدرال همچنین بیش از دوازده احضاریه، از جمله برای حداقل یکی از بستگان عمر، صادر کردند.

یکی از این افراد گفت که خواهر عمر داوطلبانه با مأموران فدرال صحبت کرده است.

مشخص نیست دادستان‌ها چه شواهدی را به قاضی دادگاه فدرال که این حمله را تأیید کرده بود، ارائه کردند.

ائتلافی متشکل از ۱۴ سازمان خبری، از جمله رویترز، روز پنجشنبه از یک قاضی فدرال خواستند تا سوابق مربوط به این تفتیش را فاش کند.

مصونیت‌های مربوط به کنگره

وزارت دادگستری ایالات متحده به‌طور سنتی از انجام اقدامات تحقیقاتی علیه چهره‌های سیاسی — به‌ویژه در بازه زمانی ۶۰ روز مانده به انتخابات — که احتمال رسانه‌ای شدن آن‌ها وجود دارد، خودداری می‌کند؛ به‌خصوص اگر امکان گردآوری شواهد پس از پایان رأی‌گیری نیز فراهم باشد.

عضویت «عمر» در کنگره، زمان‌بندی این ماجرا را به‌مراتب غیرمعمول‌تر و انجام تحقیقات را به‌طور بالقوه حساس‌تر و پرچالش‌تر کرده است.
طبق احکام قضایی، مقامات فدرال مجاز به بررسی اسناد و مدارک مرتبط با «اقدامات قانون‌گذاری» یک عضو کنگره نیستند؛ چرا که این موارد تحت حمایت قانون اساسی ایالات متحده قرار دارند.

به گفته سه فرد مطلع، «متیو شاربا»، قاضی دادگاه فدرال، پیش از صدور مجوز بازرسی، دستور داد تدابیری برای غربالگری اسناد اتخاذ شود تا از بررسی چنین مواردی جلوگیری به عمل آید.

یکی از این افراد اظهار داشت که طبق مفاد حکم قضایی، دادستان‌ها موظف بودند وکلای عمر را در جریان پروتکل‌های مربوط به حفاظت از سوابق قانون‌گذاری قرار دهند، اما چنین اقدامی صورت نگرفته است.

لغو تابعیت

عمر در سال ۱۹۹۵، زمانی که ۱۲ سال داشت، به همراه خانواده‌اش — پس از فرار از جنگ داخلی سومالی و گذراندن سال‌ها در اردوگاه پناهندگان در کنیا — وارد ایالات متحده شد. او در سال ۲۰۰۰ تابعیت آمریکا را دریافت کرد.

پیشینه عمر همواره نقشی محوری در صعود سیاسی او داشته و در عین حال، همواره مورد انتقاد شدید جناح راست بوده است.

ترامپ بارها به اصالت و تبار او، اعتقادات اسلامی‌اش و همچنین جامعه سومالی‌تبارهای مینه‌سوتا تاخته است.

در ماه ژانویه، هنگامی که روزنامه «نیویورک تایمز» از ترامپ پرسید که آیا به نظر او عمر باید تابعیت آمریکایی خود را از دست بدهد، او پاسخ داد: «بله، قطعاً.»

«مارک‌وین مولین» (از مقامات امنیت داخلی) ماه گذشته در گفتگو با یک پادکستر محافظه‌کار اظهار داشت که ممکن است «اقدامات غیرقانونی‌ای در کار بوده باشد که منجر به ورود آن‌ها (خانواده عمر) به ایالات متحده شده است» و به عنوان یک احتمال، به موضوع اخراج آن‌ها از کشور اشاره کرد.

تابعیت یک شهروند آمریکایی (که از طریق فرآیند تابعیت‌گیری آن را کسب کرده) در صورتی که قاضی تشخیص دهد این تابعیت به‌طور غیرقانونی یا از طریق پنهان‌کاری و ارائه عامدانه اطلاعات نادرست درباره حقایق اساسی به دست آمده است، می‌تواند لغو شود.

وزارت دادگستری در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، دست‌کم ۱۶۴ پرونده با موضوع لغو تابعیت تشکیل داده است. به گفته «مرکز منابع حقوقی مهاجران»، بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۷، به‌طور میانگین هر سال تنها ۱۱ پرونده برای لغو تابعیت تشکیل شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







دستور محدود کردن «استارشیلد» برای اوکراین
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 9:16

دستور محدود کردن «استارشیلد» برای اوکراین





نظر شما درباره این مقاله:







پیمان قدیری، مجروح اعتراضات دی‌
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 9:11

پیمان قدیری، مجروح اعتراضات دی‌





نظر شما درباره این مقاله:







این توانمندی حوثی‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرد؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 7:03

این توانمندی حوثی‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرد؟


جان دیویسون / خبرگزاری رویترز / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

شبه‌نظامیان حوثی که کنترل شمال غربی یمن را در دست دارند، در هفته گذشته به فرودگاه بین‌المللی ریاض حمله کردند و به مقر شرکت «سعودی آرامکو» ـــ بزرگترین شرکت نفتی جهان ـــ یورش بردند. این حملات هوایی، آسیب‌پذیری عربستان سعودی را در برابر تهدیدات دشمنِ همسایه‌اش آشکار ساخته است.

این حملات، تصورِ عربستان سعودی به عنوان یک کانون امن برای سرمایه‌گذاری بین‌المللی را در هم می‌شکند؛ آن هم در شرایطی که این کشور می‌کوشد سرمایه‌های خارجی را جذب کرده و با کاهش وابستگی به نفت، اقتصاد خود را متنوع سازد.

به گفته کارشناسان امور تسلیحاتی و مسائل منطقه‌ای، شکل‌گیری این سناریوی کابوس‌وار برای یکی از متحدان کلیدی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس، حاصل روندی است که سال‌ها به طول انجامیده است.

آن‌ها آسیب‌پذیری عربستان سعودی را ناشی از ترکیبی از عوامل مختلف می‌دانند؛ از جمله کمک‌های تهران به حوثی‌ها برای دستیابی به مرحله‌ای نزدیک به خودکفایی در تولید و به‌کارگیری تسلیحات پیشرفته (که موجب تقویت این گروهِ یمنیِ غیرمنسجم شده است) و همچنین پیامدهای جنگ ایالات متحده علیه ایران که منجر به کاهش ذخایر موشک‌های رهگیر [در عربستان] شده است.

از آموزش تا خودکفایی به کمک ایران

ایران بیش از یک دهه است که به حوثی‌ها ـــ که رسماً با نام «انصارالله» شناخته می‌شوند ـــ سلاح، پول و آموزش ارائه می‌دهد؛ هرچند تهران رسماً ارسال سلاح به حوثی‌ها را ـــ که نقض تحریم تسلیحاتی سازمان ملل محسوب می‌شود ـــ تکذیب کرده است.

به گفته کارشناسانی که با رویترز گفتگو کرده‌اند، با وجود اینکه ایران خود به دلیل جنگ و تحریم‌ها تحت فشارهای مالی و نظامی قرار دارد، حوثی‌ها توانسته‌اند با کمک ایران، مونتاژ تسلیحات خود ـــ از جمله پهپادها و موشک‌ها ـــ را بیاموزند.

آندریاس کریگ، مدرس ارشد مطالعات امنیتی در «کینگز کالج لندن» می‌گوید که سپاه پاسداران ایران و اعضای گروه «حزب‌الله» لبنان (دیگر متحد ایران)، در ابتدا دانش مربوط به سامانه‌های موشکی و نحوه کار با آن‌ها را در اختیار حوثی‌ها قرار دادند.

او افزود: «مهندسان نظامی سابق یمن و نسلی رو به رشد از متخصصانی که در داخل یمن آموزش دیده‌اند، به نهادینه کردن این توانمندی‌ها کمک کرده‌اند.»

«تهران صرفاً به حوثی‌ها سلاح نداده است، بلکه به ایجاد یک فرآیندِ بومیِ یادگیریِ نظامی-صنعتی کمک کرده که برچیدن آن ـــ حتی در صورت قطع مسیرهای مستقیمِ تدارکاتی از سوی ایران ـــ روز به روز دشوارتر می‌شود.» تحلیلگران ایرانی می‌گویند که حوثی‌ها بدین ترتیب به یکی از مقرون‌به‌صرفه‌ترین و ارزشمندترین نیروهای نیابتی نظامی ایران تبدیل شده‌اند.

حمید نیکو، مشاور سیاسی پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، می‌گوید: «سپاه پاسداران آینده‌نگر بود. آن‌ها پیش‌بینی کرده بودند که اگر حوثی‌ها نتوانند تجهیزات یا تسلیحات را به‌طور مستقیم (از ایران) دریافت کنند، یا اگر این محموله‌ها توسط نیروهای متحد ایالات متحده توقیف شوند، چه پیش خواهد آمد.»

نیکو اظهار داشت که این راهبرد شامل آموزش حوثی‌ها برای مونتاژ قطعات با «کاربرد دوگانه» جهت ساخت پهپاد و حتی موشک‌های بالستیک بوده است.

نیکو گفت: «ایران در واقع به حوثی‌ها ماهی‌گیری آموخته است.»

ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی که در یمن علیه حوثی‌ها می‌جنگد، اعلام کرده است که تعدادی از موشک‌های شلیک‌شده توسط حوثی‌ها به سمت شهرهای عربستان را رهگیری کرده و ۱۲۷ انبار تسلیحاتی و سکوی پرتاب متعلق به آن‌ها را منهدم کرده است.

ترکی المالکی، سخنگوی این ائتلاف، در یک نشست خبری گفت که حوثی‌ها با کمک «بازیگران منطقه‌ای» به فناوری‌های نظامی پیشرفته‌ای، از جمله موشک‌های بالستیک، پهپادها و قایق‌های تندروی حامل مواد منفجره، دست یافته‌اند.

تنوع‌بخشی به واردات تسلیحات و فناوری

یکی از نقاط قوت کلیدی حوثی‌ها در ساخت تسلیحات، این است که آن‌ها صرفاً به تجهیزات ساخت ایران یا واردات از این کشور متکی نیستند.

سازمان «تحقیقات تسلیحات در مناقشات» (Conflict Armament Research) در گزارشی که این هفته منتشر شد، اعلام کرد که حوثی‌ها با استفاده از قطعاتی که از چین ارسال شده بود، در تلاش برای ساخت موشک‌های بالستیک پیشرفته میان‌برد بوده‌اند؛ این موضوع پس از آن فاش شد که دولت یمن — که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود — یکی از این محموله‌ها را توقیف کرد.

کریگ (Krieg) گفت: «چین به عنوان یک منبع تجاری بسیار مهم ظاهر شده است، در حالی که ایران همچنان به تأمین فناوری‌های نظامی تخصصی، تخصص فنی و قطعاتی می‌پردازد که تهیه آن‌ها از طریق مجاری تجاری دشوار است.»

حوثی‌ها همچنین در راستای افزایش کارایی تسلیحات خود، به استفاده از هوش مصنوعی روی آورده‌اند.

شرکت «آنتروپیک» (Anthropic) ماه گذشته اعلام کرد که «گروهی از عوامل تهدیدکننده مستقر در شمال یمن» از دستیار هوش مصنوعی این شرکت، موسوم به «کلود» (Claude)، برای توسعه نرم‌افزار یک راکت هدایت‌شونده، یک موشک بالستیک (با برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر) و همچنین نوعی موشک مجهز به «وسیله پروازی مافوق صوت» (hypersonic glide vehicle) استفاده کرده‌اند.

فرسایش ناشی از جنگ و اتمام ذخایر مهمات

در حالی که حوثی‌ها توان تولید تسلیحاتی خود را ارتقا داده‌اند، سامانه‌های پدافند هوایی متحدان ایالات متحده در منطقه — به‌ویژه پس از آغاز جنگی که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه کلید خورد — تحت فشار شدیدی قرار گرفته‌اند.

ایالات متحده بخش بزرگی از موشک‌های رهگیر مستقر در منطقه را — که برای حفاظت از پایگاه‌های خود و متحدانش (از جمله اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس) در نظر گرفته شده بودند — به کار گرفته است؛ مسئله‌ای که باعث شده برخی از این کشورها، به‌ویژه عربستان سعودی، در وضعیت آسیب‌پذیری قرار بگیرند.

فرزان ثابت، کارشناس مسائل خاورمیانه در «موسسه تحصیلات تکمیلی ژنو»، می‌گوید: «عربستان سعودی، از نظر سطح پیشرفت نظامی و توسعه یک شبکه پدافند هوایی یکپارچه، هنوز به جایگاه اسرائیل یا اوکراین نرسیده است و با چالش بسیار دشواری روبروست.»

به گفته او، وسعت جغرافیایی عربستان سعودی، دفاع در برابر حملات هوایی را دشوارتر از دفاع از اسرائیل یا پایگاه‌های ایالات متحده می‌کند.

تجربه جنگی

فرزان ثابت خاطرنشان کرد که حوثی‌ها از تشدید خشونت‌ها در منطقه طی سال‌های اخیر، درس‌هایی آموخته‌اند. جنگ داخلی یمن، که در آن حوثی‌ها از سال ۲۰۱۴ با نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی می‌جنگیدند، در سال ۲۰۲۲ به آتش‌بسی متزلزل رسید. اما پس از حمله اسرائیل به غزه در سال ۲۰۲۳ — که در پی حملات مرگبار حماس به اسرائیل رخ داد — حوثی‌ها شروع به شلیک موشک به سمت اسرائیل و هدف قرار دادن کشتی‌ها در دریای سرخ کردند.

پیامدهای جنگ میان ایالات متحده و ایران در سال جاری، موجب شعله‌ور شدن دوباره جنگ داخلی یمن شد؛ آن هم در شرایطی که حوثی‌ها به توانمندی‌های جدیدی دست یافته بودند.

ثابت گفت: «آن‌ها بیکار ننشسته بودند. آن‌ها در واقع مشغول متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین خود بودند... و با کسب تجربه عملیاتی، توانسته‌اند آن تسلیحات را پیشرفته‌تر کنند.»




نظر شما درباره این مقاله:







واکنش‌ها به توقیف کامیون مواد منفجره حزب‌الله
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 7:02

واکنش‌ها به توقیف کامیون مواد منفجره حزب‌الله


باراک راوید / آکسیوس‍‍‍-

به گفته یک مقام وزارت امور خارجه آمریکا و یک منبع دیگر که از جزئیات این گفت‌وگوی تلفنی آگاه است، مارکو روبیو از جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، خواست تا محموله مواد منفجره‌ای را که حزب‌الله هفته گذشته قصد داشت به بیروت قاچاق کند، به این گروه بازنگرداند.

اهمیت موضوع: این مسئله آزمونی برای عزم دولت لبنان در ایستادگی در برابر حزب‌الله و اجرای سیاستِ دور نگه داشتن سلاح‌ها از کنترل نیروهای امنیتی رسمی کشور است.

شرح ماجرا: هفته گذشته، نیروهای امنیتی لبنان این کامیون را در یک ایست‌بازرسی در بزرگراهی که دره بقاع را به بیروت متصل می‌کند، متوقف کردند.

مقامات لبنانی اعلام کردند که این کامیون حامل حدود ۷۸۰ کیلوگرم مواد منفجره، از جمله تی‌ان‌تی (TNT) و سی-۴ (C-4) بوده است.

دو مظنون در ارتباط با حمل این محموله دستگیر شدند. پس از این دستگیری، حزب‌الله اذعان کرد که مواد منفجره متعلق به این گروه بوده، اما مدعی شد که قرار بوده علیه ارتش اسرائیل در جنوب لبنان استفاده شوند.

مخالفان حزب‌الله در لبنان از این حادثه به عنوان گواهی دیگر بر خطرناک بودن تسلیحات این گروه شبه‌نظامی شیعه و فعالیت‌های نظامی مستقل آن یاد کردند.

از آن زمان، حزب‌الله و متحدانش در لبنان به دولت فشار آورده‌اند تا دو عضو بازداشت‌شده را آزاد کرده و مواد منفجره را به این گروه بازگرداند.

پشت پرده: مقام وزارت امور خارجه آمریکا گفت که روبیو از عون خواسته است تا «تمام کسانی را که دستور ارسال، تأمین مالی و هدایت این محموله را بر عهده داشته‌اند، پاسخگو کند» و تأکید کرده که «بازگرداندن مواد منفجره به حزب‌الله به هیچ وجه نباید مطرح باشد.»

دفتر ریاست‌جمهوری لبنان اعلام کرد که عون به روبیو اطمینان داده است که ارتش و نیروهای امنیتی لبنان در حال اجرای کامل تصمیماتی هستند که هدف آن‌ها جلوگیری از نمایش سلاح، مصادره جنگ‌افزارها و مهمات، و مبارزه با قاچاق است.

عون همچنین تأکید کرد که مقامات قضایی در برخورد با مسئولان این ماجرا هیچ‌گونه گذشتی نخواهند داشت و قوانین را بدون هیچ‌گونه تبعیض یا جانبداری اجرا خواهند کرد.

به گفته یک مقام لبنانی، عون به روبیو گفته است: «هیچ‌کس آزاد نخواهد شد مگر اینکه بی‌گناه باشد.»

نمای کلی: به گفته مقام وزارت امور خارجه آمریکا، روبیو در جریان این گفت‌وگو به «قانون تحریم اسرائیل» (مصوب ۱۹۵۵ لبنان) نیز اشاره کرد؛ قانونی که هرگونه تماس با اسرائیلی‌ها را ممنوع می‌کند. این موضوع ناشی از شکایتی است که در یکی از دادگاه‌های لبنان علیه «ندا حماده معوض»، سفیر لبنان در ایالات متحده، مطرح شده است. دلیل این شکایت، تماس تلفنی او با همتای اسرائیلی‌اش، «یحییل لیتر»، پس از مجروح شدن پسر لیتر در یک حمله تروریستی در کرانه باختری بوده است.

روبیو به عون گفت که از این قانونِ لبنان «به‌طور معمول برای پیگردهای قضایی با انگیزه‌های سیاسی استفاده می‌شود؛ اقداماتی که مانع از برداشتن گام‌هایی به سوی صلح با اسرائیل می‌گردند.»

وضعیت کنونی: اسرائیل به حملات خود در جنوب لبنان ادامه داده و مدعی است که اهداف متعلق به حزب‌الله را هدف قرار می‌دهد.

دفتر عون اعلام کرد که او از روبیو خواسته است تا بر اسرائیل فشار بیاورد که به این حملات پایان دهد و به کشاورزان اجازه دهد بدون اینکه هدف حمله قرار گیرند، به زمین‌های زراعی خود دسترسی داشته باشند.

روبیو پس از گفتگو با عون، با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز صحبت کرد؛ هرچند وزارت امور خارجه آمریکا از اظهار نظر درباره این گفتگو خودداری کرد.

نکته قابل توجه: مذاکرات میان اسرائیل و لبنان در آستانه انتخابات اسرائیل، روند کندی به خود گرفته است.

اجرای توافق‌نامه‌ای که با میانجی‌گری ایالات متحده حاصل شده و مربوط به خروج ارتش اسرائیل از مناطق آزمایشی در جنوب لبنان است نیز به کندی پیش می‌رود.

انتظار می‌رود مقامات نظامی ایالات متحده، لبنان و اسرائیل هفته آینده در مقر فرماندهی مرکزی ایالات متحده در «تمپا» واقع در ایالت فلوریدا دیدار کنند تا درباره اجرای این توافق گفتگو نمایند.




نظر شما درباره این مقاله:







حمله موشکی حوثی‌ها به کاخ ریاست‌جمهوری در عدن
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:37

حمله موشکی حوثی‌ها به کاخ ریاست‌جمهوری در عدن





نظر شما درباره این مقاله:







ماجرایی بی‌نهایت خطرناک
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:31

ماجرایی بی‌نهایت خطرناک





نظر شما درباره این مقاله:







جریان نفت خلیج فارس با وجود افزایش حملات ایران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:28

جریان نفت خلیج فارس با وجود افزایش حملات ایران





نظر شما درباره این مقاله:







بانک مرکزی لبنان مجوز فعالیت بانک صادرات ایران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:17

بانک مرکزی لبنان مجوز فعالیت بانک صادرات ایران





نظر شما درباره این مقاله:







تحریم شبکه مالی برون‌مرزی و بانکداری سایه ایران
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 20:10

تحریم شبکه مالی برون‌مرزی و بانکداری سایه ایران


بیانیه وزارت خزانه‌داری ایالات متحده
۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده امروز (پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶)  در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی»، تلاش‌های ایران برای نفوذ به نظام مالی بین‌المللی را از طریق یک بانک عراقی — که همچنین از گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی و تروریستی ایران پشتیبانی می‌کند — مختل ساخت. وزارت خزانه‌داری با برچیدن این نهادها — از جمله بانک‌های برون‌مرزی و تأمین‌کنندگان مالی در شبکه «بانکداری سایه» که صدها میلیون دلار را از طریق شرکت‌های صوری و کارگزاران ارزی در سراسر خاورمیانه و آسیا جابه‌جا کرده‌اند — در حال قطع جریان‌های درآمدی حیاتی است که نیروهای نظامی و نیابتی ایران را سرپا نگه می‌دارند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، گفت: «حلقه محاصره پیرامون اقتصاد ایران تنگ‌تر می‌شود و حتی متحدانِ به‌اصطلاحِ ایران نیز نمی‌توانند آن را نجات دهند. وزارت خزانه‌داری تا زمانی که خزانه رژیم ایران خالی نشود و تمام شریان‌های مالی باقی‌مانده که ماشین جنگی این رژیم را تغذیه می‌کنند قطع نگردند، از پای نخواهد نشست.»

هم‌راستا با اقدام امروز، وزارت امور خارجه ایالات متحده نیز به‌طور همزمان بانک «بانکو اینترناسیونال د کومرسیو» (BICSA) مستقر در کوبا را — بر اساس بخش ۲(a)(i)(A) ​​از فرمان اجرایی ۱۴۴۰۴ و به دلیل فعالیت (یا سابقه فعالیت) در بخش خدمات مالی اقتصاد کوبا — در فهرست تحریم‌ها قرار داد. بانک BICSA دست‌کم از سال ۲۰۲۲ به «بانک کارآفرین» (مستقر در ایران) — که پیش‌تر تحریم شده بود — خدمات ارائه می‌کرده است.

این تحریم‌ها، در کنار اقدامات محدودکننده دیگر علیه شبکه‌های بانکداری سایه ایران، برخی از معدود شریان‌های مالی باقی‌مانده را که رژیم برای سرپا نگه داشتن اقتصاد رو به زوال خود و تأمین مالی ارتشش به آن‌ها دسترسی داشت، قطع می‌کنند. این اقدامات همچنین استفاده عامدانه رژیم از ساختارهای پیچیده برون‌مرزی و شرکت‌های پوششی (صوری) را — که به منظور دور زدن تحریم‌ها و تثبیت اقتصاد در برابر فشارهای فزاینده به کار گرفته می‌شوند — آشکار می‌سازد. در مجموع، اقدامات امروز آن ساختار مالی بنیادینی را هدف قرار می‌دهند که به ایران امکان می‌دهد از نظارت‌های بین‌المللی بگریزد و فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای خود را تأمین مالی کند. اقدام وزارت خزانه‌داری بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) صورت گرفته است. فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران، از جمله بخش‌های مالی و نفتی این کشور را هدف قرار می‌دهد.

«عملیات طرد اقتصادی» در حال منزوی کردن رژیم ایران است

«عملیات طرد اقتصادی» که در تاریخ ۲۴ اوت ۲۰۲۶ — موسوم به «روز سرنوشت‌ساز اقتصادی» (Economic D-Day) — توسط وزیر بسنت اعلام شد، در حال قطع شریان‌های حیاتی اقتصادی باقی‌مانده‌ای است که رژیم ایران را سرپا نگه داشته‌اند. وزارت خزانه‌داری شبکه‌ها، عوامل تسهیل‌کننده و کانال‌های مالی مورد استفاده ایران برای قاچاق نفت، دور زدن تحریم‌ها و تأمین مالی تروریسم را شناسایی و نقشه‌برداری کرده است. این وزارتخانه با همکاری شرکایی در سراسر دولت ایالات متحده، اتحادیه اروپا، بریتانیا، کشورهای حوزه خلیج فارس و سایرین، هرگونه منبع درآمد غیرقانونی رژیم و همچنین طرح‌های آن برای دور زدن تحریم‌ها جهت جابجایی وجوه را هدف قرار داده است.

عملیات طرد اقتصادی، ریسک ناشی از تحریم‌ها را برای کسانی که همچنان به تجارت با ایران ادامه می‌دهند، به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است. وزارت خزانه‌داری هشدار داد که هر نهادی که به نمایندگی از ایران در پولشویی یا دور زدن تحریم‌ها تسهیل‌گری کند، با خطر قطع دسترسی به سیستم مالی ایالات متحده مواجه خواهد شد. این عملیات همچنین دامنه شمول تحریم‌های ثانویه را برای کسانی که به تجارت با رژیم ایران ادامه می‌دهند گسترش داده و روند اجرای اقدامات تنبیهی ایالات متحده را تسریع خواهد کرد. اطلاعات بیشتر درباره عملیات طرد اقتصادی در اینجا قابل دسترسی است.

از آنجا که ایران هم‌اکنون تحت تحریم‌های جامع ایالات متحده قرار دارد، برای کسب درآمد و انتقال وجوه به خارج از کشور، به شبکه‌های بانکداری سایه که در حوزه‌های قضایی متعدد فعالیت می‌کنند، متکی است. ایران از این شبکه‌های بانکداری سایه برای پولشویی، خرید تسلیحات، دسترسی به روابط بانکداری کارگزاری دلاری و تأمین مالی گروه‌های نیابتی تروریستی منطقه‌ای خود استفاده می‌کند. این شبکه‌ها به مؤسسات مالی نظیر «گلدن گلوبال بانک» (Golden Global Bank) — که اخیراً در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته — وابسته‌اند؛ عملیات طرد اقتصادی به شناسایی این بانک‌ها و قطع دسترسی آن‌ها به دلار آمریکا ادامه خواهد داد.

یک بانک عراقی دسترسی ایران به دلار آمریکا را فراهم می‌کند

«بانک بین‌المللی توسعه برای سرمایه‌گذاری و تأمین مالی» (IDB) که در عراق مستقر است، خدمات تسهیل مالی و دسترسی به دلار آمریکا را برای ایران فراهم می‌کند. این بانک از دسترسی خود به سازوکار حراج دلار آمریکا (که اکنون منحل شده است) سوءاستفاده کرده و همچنان با نهادهای دولتی ایران و گروه‌های شبه‌نظامی همسو با ایران در عراق، روابط خود را حفظ کرده است. بانک IDB در ابتدا توسط شرکت‌های ایرانی و با هدف حمایت از اقتصاد ایران و تأمین دلار آمریکا برای این کشور تأسیس شد. «بانک ملی» ایران — که تحت تحریم‌های ایالات متحده قرار دارد و در عراق در مجاورت بانک IDB مستقر بود — به دلیل تحریم‌های آمریکا تعطیل شد و سرمایه خود را به IDB منتقل کرد.

بانک IDB از سرمایه ایرانی برای انجام فعالیت‌های تجاری استفاده می‌کند، سپس سود حاصله را جمع‌آوری کرده و هر ماه آن را در قالب دلار آمریکا به ایران بازمی‌گرداند. مدیریت فعلی این بانک، مالکیت آن را از یک سرمایه‌دارِ عراقی-ایرانی (دارای تابعیت دوگانه) دریافت کرده است؛ فردی که برای «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» (IRGC-QF) — که تحت تحریم‌های ایالات متحده قرار دارد — کار می‌کرده است. این سرمایه‌دار همچنان با بهره‌گیری از روابط خانوادگی خود، بر این بانک اعمال نفوذ می‌کند.

بانک IDB به موجب فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902)، به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار می‌گیرد.

بانک‌های «برون‌مرزی» ایران

دولت ایران علاوه بر ایجاد روابط کارگزاری بانکی با مؤسسات مالی در کشورهای متحد، به برخی بانک‌ها مجوز داده است تا به صورت «برون‌مرزی» (Offshore) در مناطق آزاد تجاری فعالیت کنند. این بانک‌های ایرانی که مورد تأیید بانک مرکزی ایران و شورای عالی امنیت ملی هستند، عملیات خود را با استفاده از ارز خارجی انجام می‌دهند تا به طرح‌های دور زدن تحریم‌ها کمک کنند. «شرکت بانک بین‌المللی جزیره» (Jazireh International Bank Company) — مستقر در ایران — یک بانک برون‌مرزی ایرانی وابسته به «بانک ملت» است؛ همچنین «شرکت بانک بین‌المللی چابهار» (Chabahar International Bank Overseas Company) نیز یک بانک برون‌مرزی وابسته به «بانک شهر» می‌باشد.

«شرکت بانک بین‌المللی جزیره» و «شرکت بانک بین‌المللی چابهار» به موجب فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار می‌گیرند.

«امین» (تراستی) نفتی ایران

بسیاری از مجاری کلیدی درآمدزایی ایران، به شیوه‌ای آلوده به فساد، تحت کنترل نخبگانِ وابسته به رژیم ایران قرار دارند. این مجاری درآمدی شامل امپراتوری کشتیرانی «محمدحسین شمخانی» — فرزند علی شمخانی، مشاور فقید رهبر جمهوری اسلامی — و همچنین دارایی‌های گسترده‌ی برون‌مرزی «علی انصاری» — از حامیان مالی کلیدی مجتبی خامنه‌ای — می‌شود. یکی دیگر از نخبگانی که بر مجاری اصلی درآمدی ایران تسلط دارد، فردی ایرانی به نام «سید روح‌الله رضوی» است. او داماد رهبر «جبهه پایداری» (جریان تندرو در ایران) بوده و یکی از «امین‌های» (کارگزاران مورد اعتماد) ارشد نفتی محسوب می‌شود که رژیم ایران برای فروش نفت و بازگرداندن درآمدهای حاصل از آن، به او متکی است.

رضوی که در دوبی اقامت دارد و به عنوان یکی از واسطه‌های اصلی نفتی ایران فعالیت می‌کند، همکاری نزدیکی با «سید نعیمایی بدرالدین موسوی» داشته است؛ فردی که تأمین‌کننده مالی حزب‌الله و تسهیل‌گر فعالیت‌های «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» بوده و در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۲۶ در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته است. پیش از آنکه تحریم‌های ایالات متحده مانع صادرات نفت ایران شود، رضوی مسئولیت انتقال میلیون‌ها بشکه نفت به خارج از کشور را — به نمایندگی از «شرکت ملی نفت ایران» و شرکت تابعه آن، «شرکت نفتیران اینترترید» (NICO) — بر عهده داشت. رضوی همچنین از شبکه خود برای جابه‌جایی درآمدهای حاصل از این فروش‌های نفتی از طریق سیستم بانکی مخفی ایران — متشکل از شرکت‌های صوری و عوامل انتقال‌دهنده پول نقد و طلا — استفاده کرده است. این شبکه‌ها وجوه را از طریق هنگ‌کنگ به امارات متحده عربی و ترکیه منتقل می‌کنند؛ در آنجا این مبالغ به طلا و پول نقد تبدیل شده و سپس از طریق پروازهای «هواپیمایی ماهان» به ایران و همچنین به گروه‌های نیابتی تروریستیِ وابسته به ایران در سراسر جهان قاچاق می‌شوند. رضوی به موجب «فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲» (E.O. 13902) و به دلیل فعالیت در بخش نفتِ اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار گرفته است.

رضوی علاوه بر فعالیت‌های برون‌مرزی خود به نمایندگی از ایران، مدیریت شرکت‌های مستقر در داخل ایران، شامل «شرکت تجارت گستر اطلس پارسیان کیش» و «شرکت فرزانگان انرژی پارس» را نیز بر عهده دارد. شرکت اخیر در حال حاضر مشغول توسعه «پالایشگاه میعانات گازی فرزانگان» در استان بوشهر است. شرکت‌های «تجارت گستر اطلس پارسیان کیش» و «فرزانگان انرژی پارس» نیز بر اساس همین فرمان اجرایی تحت تحریم قرار گرفته‌اند. ۱۳۹۰۲، به دلیل تحت مالکیت یا کنترل «رضوی» بودن، یا به این دلیل که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم برای او یا از جانب او اقدام کرده یا مدعیِ اقدام از طرف او بوده است.

عوامل نظام بانکداری سایه

شرکت «فاراب سروق قشم» (FSAQ) - که از شرکت‌های وابسته به «بانک شهر» ایران است - برای پردازش تراکنش‌های حیاتیِ شرکت‌های پیشرو در فروش نفت و کارگزاران ایرانی، از جمله «شرکت ملی نفت ایران»، «شرکت پتروشیمی تریلیانس» (Triliance) و «شرکت سپهر انرژی جهان‌نما پارس» (که تحت کنترل نهادهای نظامی است)، به گروهی از کارشناسان امور ارزی متکی است. کارکنان FSAQ با استفاده از شرکت‌های صوری (shell companies) که در هنگ‌کنگ و امارات متحده عربی تأسیس شده‌اند، به هماهنگی تراکنش‌های مالی از طریق شبکه «رهبر» (Rahbar) کمک می‌کنند. دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC) امروز هفت تن از کارکنان FSAQ را که در عملیات ارزیِ مرتبط با این شرکت نقش داشته‌اند، در فهرست تحریم‌ها قرار می‌دهد: ژیلا محمدی، میلاد کاتبی، امیر ثابتی، نازنین برجی، فاطمه واثقی معراجی، آزاده عبدال‌علی‌پور و فرزاد الله‌یار. همچنین شرکت «الیت‌سفر تریدینگ» (Elitesphere Trading Co., Limited) مستقر در هنگ‌کنگ - که FSAQ از آن برای انتقال وجوه از طریق شبکه «رهبر» (متشکل از کارگزاران و شرکت‌های پوششی) جهت دور زدن تحریم‌های ایران استفاده کرده است - به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار می‌گیرد.

ژیلا محمدی، میلاد کاتبی، امیر ثابتی، نازنین برجی، فاطمه واثقی معراجی، آزاده عبدال‌علی‌پور و فرزاد الله‌یار، بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902) به دلیل اقدام (یا ادعای اقدام) از طرف یا به نمایندگی از شرکت FSAQ - چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم - در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرند.

صرافی «سید عباس حسینی پارسا و شرکا» (مستقر در ایران) که تحت مالکیت و مدیریت دو تبعه ایرانی به نام‌های «سید عباس حسینی پارسا» و «خالد محی‌نژاد» اداره می‌شود، به همراه فردی به نام «صادق باوی» (که دارای تابعیت دوگانه دومینیکایی-ایرانی است)، در انجام فعالیت‌های مالیِ شبکه «رهبر» برای بانک‌های ایرانیِ تحت تحریم، همکاری می‌کند. صادق باوی، از عوامل تسهیل‌گر و پولشویان «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» که در خرید تسلیحات برای ایران نیز همکاری دارد، مالک و مدیرعامل شرکت «بازرگانی عمومی باوی» (Bavi General Trading Company LLC) است. این شرکت پیش‌تر توسط دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC) تحریم شده بود، زیرا در هماهنگی پرداخت‌هایی به ارزش ده‌ها میلیون دلار برای شرکت‌های پوششیِ تحت مدیریت «شرکت بازرگانی صنایع پتروشیمی خلیج فارس» و «شرکت پتروشیمی تریلیانس» (Triliance Petrochemical Co. Ltd) نقش داشته است. «صرافی حسینی پارسا» رابطه نزدیکی با شرکت بازرگانی عمومی باوی دارد؛ به‌طوری که شرکت مذکور از اسناد رسمی و سربرگ‌های صرافی حسینی پارسا برای انجام عملیات تجاری خود استفاده کرده است. صادق باوی همچنین مالک و گرداننده «شرکت صرافی باوی و شرکا» (Bavi and Partners Exchange Company) است که یک صرافی دیگر مستقر در ایران محسوب می‌شود.

«شرکت صرافی سهیل و سروش نجف‌زاده و شرکا» (موسوم به صرافی نجف‌زاده) که در ایران مستقر است و توسط اتباع ایرانی - سروش نجف‌زاده، سهیل نجف‌زاده و منصوره میرمحمدی - اداره و مالکیت می‌شود، تراکنش‌های مالی به ارزش صدها میلیون دلار را برای موسسات مالی ایرانی، از جمله نهادهای مرتبط با «بانک ملت» و شرکت وابسته به آن به نام «تجارت سریر افروز کیش»، پردازش کرده است. «شرکت صرافی ابوالحسن جلالی و شرکا» (موسوم به صرافی جلالی) نیز که در ایران مستقر است و توسط اتباع ایرانی - ابوالحسن جلالی و انسیه ملا محمدی - اداره و مالکیت می‌شود، پرداخت‌هایی به ارزش ده‌ها میلیون دلار را برای شبکه‌های بانکی پنهان ایران و نهادهای تحت تحریمِ وابسته به بانک‌ها تسهیل کرده است.

شرکت «الیت‌سفر تریدینگ» (Elitesphere Trading Co., Limited)، صرافی حسینی پارسا، صرافی جلالی، صرافی نجف‌زاده، شرکت صرافی باوی و شرکا، به همراه سروش نجف‌زاده، سهیل نجف‌زاده، ابوالحسن جلالی، انسیه ملا محمدی و صادق باوی، به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، بر اساس فرمان اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902) در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته‌اند. همچنین سید عباس حسینی پارسا و خالد محی‌نژاد نیز بر اساس همین فرمان اجرایی تحریم شده‌اند. منصوره میرمحمدی بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، به دلیل اقدام یا ادعای اقدام برای یا به نمایندگی از «صرافی حسینی پارسا» — چه به‌طور مستقیم و چه غیرمستقیم — در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته است. همچنین، منصوره میرمحمدی به موجب فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، به دلیل اقدام یا ادعای اقدام برای یا به نمایندگی از «صرافی نجف‌زاده» — چه به‌طور مستقیم و چه غیرمستقیم — در این فهرست گنجانده شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







هوش مصنوعی و آینده دموکراسی لیبرال
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 20:09

هوش مصنوعی و آینده دموکراسی لیبرال


گفتگوی اشپیگل با دارون عجم‌اوغلو

گفتگوی جدیدترین شماره هفته‌نامه اشپیگل با دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان آمریکایی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: هنگامی که دارون عجم‌اوغلو در سال ۲۰۲۴ جایزه نوبل در علوم اقتصادی را دریافت کرد، او پیش از آن نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین اقتصاددانان غربی در محافل فکری ایران بود. نظریهٔ او دربارهٔ «نهادها و شکوفایی»، از طریق ترجمه‌های متعدد فارسی، در بیش از یک دههٔ گذشته تأثیر عمیقی بر بحث‌های عمومی در ایران دربارهٔ توسعه، دموکراسی و استبداد گذاشته است. عجم‌اوغلو در کتاب‌های خود نشان داده است که تفاوت میان کشورهای ثروتمند و فقیر را نه در فرهنگ، جغرافیا یا آب‌وهوا، بلکه در کیفیت نهادها باید جستجو کرد: نهادهایی که یا «فراگیر» هستند و امکان مشارکت گسترده را فراهم می‌کنند، یا «استخراجی» هستند و ثروت را در دستان گروهی کوچک متمرکز می‌سازند.

اما در این مصاحبه، عجم‌اوغلو چارچوب تحلیل نهادی خود را به موضوعی فوری‌تر و نگران‌کننده‌تر معطوف می‌کند: هوش مصنوعی چگونه می‌تواند بنیان‌های اجتماعی دموکراسی لیبرال را نابود کند. هشدار او – «اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال بقا نخواهد یافت» – نه یک هراس فناورانه، بلکه استنتاجی سرد از یک اقتصاددان نهادی است: هنگامی که اتوماسیون دیگر مکمل نیروی کار نباشد بلکه آن را در مقیاس گسترده جایگزین کند، قرارداد اجتماعی که دموکراسی را پشتیبانی می‌کند فرو می‌پاشد. عجم‌اوغلو در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که چگونه رشد نابرابری، بیگانگی طبقاتی، و تسلط نخبگان تحصیل‌کرده بر سیاست، زمینه را برای ظهور پوپولیسم راست فراهم کرده است – و چگونه سیلیکون‌ولی، به‌جای اینکه نیرویی رهایی‌بخش باشد، به یک «نیروی ضدِ دموکراتیک» تبدیل شده است.

عجم‌اوغلو همچنین از تجربهٔ آلمان می‌گوید: کشوری که مدت‌ها در برابر از دست رفتن مشاغل به‌دلیل اتوماسیون مصون بود، اما اکنون با خطرات جدیدی روبروست. او نظام آموزش حرفه‌ای آلمان را ستایش می‌کند، اما هشدار می‌دهد که این مزیت نیز در برابر موج جدید هوش مصنوعی آسیب‌پذیر است. و در نهایت، او از لیبرال‌ها می‌خواهد که به‌جای ممنوع‌کردن احزاب پوپولیست یا سرکوب صداهای مخالف، به بحث آزاد و همدلی با طبقهٔ کارگر روی آورند.

این مقدمه، استدلال محوری مصاحبه – یعنی اینکه منافع پیشرفت فناوری به‌طور خودکار به همه نمی‌رسد و نهادهای دموکراتیک باید در تغییرات فناورانه نقش تنظیم‌کننده ایفا کنند – را بسط می‌دهد؛ همان موضوعی که در کتاب «قدرت و پیشرفت» به‌طور مفصل بررسی شده است. تأکید مکرر عجم‌اوغلو در این مصاحبه بر «بازگرداندن طبقهٔ کارگر به کانون سیاست» و نقد او از «نیروی ضدِ دموکراتیک» سیلیکون‌ولی، تشخیصی نهادی از عصر فناوری را شکل می‌دهد که برای خوانندهٔ ایرانی، هم از نظر تحلیل توسعه و هم از نظر نسبت میان فناوری و قدرت، درس‌های مهمی در بر دارد.

در ایران، آثار عجم‌اوغلو خوانندگان گسترده‌ای دارند. در ادامه، فهرست کتاب‌های منتشرشدهٔ او به فارسی ارائه می‌شود:

▪️«چرا ملت‌ها شکست می‌خورند»، با همکاری جیمز رابینسون، ترجمهٔ محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی‌پور، انتشارات روزنه. این کتاب تمایز اصلی میان «نهادهای استخراجی» و «نهادهای فراگیر» را مطرح می‌کند و نقطهٔ ورود به اندیشهٔ عجم‌اوغلو است.
▪️«راه باریک آزادی»، با همکاری جیمز رابینسون، ترجمهٔ سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و جعفر خیرخواهان، انتشارات روزنه. کتاب استدلال می‌کند که آزادی از تعادل مداوم میان قدرت دولت و قدرت جامعه پدید می‌آید – نه از ضعف یکی و نه از سلطهٔ دیگری.
▪️«ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی»، ترجمهٔ جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم، انتشارات کویر. این کتاب به‌طور خاص به این پرسش می‌پردازد که چرا برخی جوامع به دموکراسی روی می‌آورند و برخی دیگر در دام استبداد می‌مانند.
▪️«قدرت و پیشرفت»، ترجمهٔ میر جواد سیدحسینی، انتشارات ثالث. این کتاب که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، مستقیماً به رابطهٔ میان پیشرفت فناوری و رفاه همگانی می‌پردازد و با موضوع این مصاحبه هم‌خوانی زیادی دارد.
▪️«نابرابری ملت‌ها»، ترجمهٔ حمیدرضا خطیبی، انتشارات هنوز. این کتاب به بررسی شکاف‌های اقتصادی میان کشورها و نقش نهادها در تعمیق یا کاهش این شکاف‌ها می‌پردازد.

«اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال دوام نخواهد آورد»

گفت‌وگوی اشپیگل: دارون عجم‌اوغلو ، اقتصاددان آمریکایی، هشدار می‌دهد که آلمان مدت‌ها در برابر از دست رفتن مشاغل به‌دلیل اتوماسیون مصون بود، اما این وضعیت اکنون در حال تغییر است. سیاست باید تابوها را بشکند.

عجم‌اوغلو، متولد ۱۹۶۷، در دانشگاه نخبهٔ آمریکایی مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (ام‌آی‌تی) در کمبریج، ایالات متحده تدریس می‌کند. او یکی از پژوهشگرانِ قوی‌ترین در رشتهٔ خود و از منتقدانِ سرسختِ سیلیکون‌ولی است. در سال ۲۰۲۴، این اقتصاددان جایزهٔ یادبود آلفرد نوبل در علوم اقتصادی را دریافت کرد. عجم‌اوغلو در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد که چرا در سراسر جهان راست‌گرایان پوپولیست موفق می‌شوند – و اینکه میانه‌روها باید چه چیزی در برابر آن قرار دهند.

اشپیگل: آقای عجم‌اوغلو، آلمان اکنون اولین رئیس پارلمان ایالتیِ راست‌گرای افراطی خود را دارد. در فرانسه، مارین لوپن در نظرسنجی‌ها پیشتاز است. آیا هنوز می‌توان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟

عجم‌اوغلو: باید همهٔ تلاش خود را برای این کار انجام دهیم. دموکراسی لیبرال برای پیشرفت مادی و اجتماعیِ قرن‌های گذشته تعیین‌کننده بود. پرسش این است که چه زمانی سرانجام درس‌های درست را از بحران آن بگیریم – و سکان را بچرخانیم.

اشپیگل: آیا نظام‌های اقتدارگرا مانند چین کارآمدتر و در نتیجه جذاب‌تر شده‌اند؟

عجم‌اوغلو: نه، رقیبان دموکراسی امروز از گذشته تأثیرگذارتر نیستند. دموکراسی زمانی بر فاشیسم پیروز شد، بر کمونیسم و بسیاری از تئوکراسی‌ها. نه، بحران لیبرالیسم خودساخته است.

اشپیگل: چگونه؟

عجم‌اوغلو: مهم‌ترین دستاورد دموکراسی لیبرال ایجاد رفاه گسترده بود. در عصر صنعت، شرکت‌ها برای رشد به نیروی کار بیشتری نیاز داشتند. آن‌ها مردم را زیر نگاه دقیقِ نهادهای دموکراتیک استخدام می‌کردند، به‌ویژه اتحادیه‌های قوی. ما به‌سختی می‌توانیم این را به یاد آوریم، اما زمان‌هایی وجود داشت که دستمزد کارگران سریع‌تر از حقوق مدیران و سود کارآفرینان افزایش می‌یافت. سپس فناوری‌های اتوماسیون دیجیتال این پویایی را عقب راندند.

اشپیگل: چگونه این اتفاق افتاد؟

عجم‌اوغلو: در دنیایِ پساصنعتیِ امروز، شرکت‌ها می‌توانند هم‌زمان رشد و انبوهی از کارمندان را اخراج کنند. آن‌ها فرایندها را با کمکِ فناوری‌های دیجیتال مانند ربات‌ها اتوماتیک می‌کنند. ما از دههٔ هشتاد به این سو، موج‌های بزرگی از اتوماسیون و انتقال مشاغل به خارج را دیده‌ایم. این امر همهٔ کشورهای بزرگ صنعتی را تحت تأثیر قرار داد، به‌جز یک استثنا: آلمان.

اشپیگل: اینجا چه چیزی متفاوت بود؟

عجم‌اوغلو: تولیدکنندگان صنعتی آلمانی نیز ربات‌ها را معرفی کردند، اما هم‌زمان کارگران را بازآموزی کردند، وظایف جدیدی برایشان ایجاد کردند و بدین‌ترتیب اخراج‌ها را محدود ساختند. نظام دوگانهٔ آموزش حرفه‌ای آلمان باعث شد که بسیاری از کارگران، با وجود اتوماسیون وظایف پیشین‌شان، همچنان ارزشمند باقی بمانند.

اشپیگل: این آلمان را در برابر پوپولیسم راست مصون نکرد.

عجم‌اوغلو: با دنیای کار، سیاست نیز دگرگون شد. امروزه ائتلاف‌های دیگری حاملِ دموکراسی لیبرال هستند. در مرحلهٔ اولیهٔ آن، چپ‌گرایان لیبرال و سوسیال‌دموکرات‌ها بودند. آن‌ها اصلاحاتی را پیش بردند که زندگی کارگران را بهبود بخشید. این مسیر توسط کارگرانِ سازمان‌یافته در اتحادیه‌ها و طبقهٔ متوسط حمایت می‌شد و گروه‌های ذی‌نفع دیگر نیز به آن پیوستند. در ایالات متحده، سیاستِ نیو دیلِ روزولت...


پژوهشگر عجم‌اوغلو: «چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد چه چیزی قابل‌گفتن است؟»

اشپیگل: ... بسته‌ای از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که برای بسیاری از چپ‌گرایان الگویی درخشان محسوب می‌شود...

عجم‌اوغلو: ... توسط برخی روشنفکران چپ‌گرا در اطراف کاخ سفید حمایت می‌شد، و جنبش کارگری قوی نیز به آن پیوست، اما همچنین دموکرات‌های محافظه‌کار از ایالت‌های جنوبی که هنوز رنگ‌وبوی نژادپرستانه داشتند. نیروهای این ائتلاف‌ها یکدیگر را متعادل می‌کردند. دموکرات‌های ایالت‌های جنوبی از تحقق برخی ایده‌های رادیکال‌ترِ ائتلاف نیو دیل جلوگیری کردند. به‌طور خلاصه: سیاست می‌توانست به‌سرعت به صداهای بسیار متفاوت واکنش نشان دهد.

اشپیگل: آیا امروز متفاوت است؟

عجم‌اوغلو: جنبش‌های چپ و چپِ میانه در طول ۵۰ سال گذشته به‌طور بنیادین تغییر کرده‌اند. هستهٔ رأی‌دهندگان حزب سوسیال‌دموکرات آلمان (SPD)، حزب کارگر بریتانیا و دموکرات‌های آمریکا پیش‌تر طبقهٔ کارگر نامیده می‌شد – مردمی بدون مدرک دانشگاهی. این وضعیت کاملاً برعکس شده است. طبقهٔ کارگر امروز به راست تا راست افراطی رأی می‌دهد. در مقابل، تحصیل‌کردگان در مراکز شهری با اکثریت قاطع به چپ میانه رأی می‌دهند.

اشپیگل: مانند شهر دانشگاهی کمبریج که شما در آن تدریس می‌کنید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سال ۲۰۲۴ تنها ۸٫۳ درصد آرا را در آنجا به دست آورد.

عجم‌اوغلو: امروزه تقریباً در همه‌جای جهان چنین است. تقریباً همهٔ رهبران احزاب چپ، و همچنین بیشتر فعالان وابسته به آن‌ها، از گروه تحصیل‌کردگانِ خوب استخدام می‌شوند. امروزه به‌سختی می‌توان سیاستمداری چپ بدون پیشینهٔ دانشگاهی یافت. این امر کانون سیاست چپ و لیبرال را جابه‌جا کرده است. این سیاست دیگر گسترهٔ جامعه را نمایندگی نمی‌کند.

اشپیگل: جوامع تغییر می‌کنند و همراه با آن‌ها احزاب. مشکل کجاست؟

عجم‌اوغلو: مشکل بیگانگیِ روبه‌رشد میان بخش‌های تحصیل‌کردهٔ جامعه و بقیهٔ آن است. این دو گروه عملاً جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند. به‌سختی با یکدیگر ازدواج می‌کنند، در شرکت‌های متفاوتی کار می‌کنند، و ارزش‌های اجتماعی‌شان از هم دور می‌شود. این یافته البته به‌ویژه برای ایالات متحده صادق است، اما در اروپا نیز رخ می‌دهد. این تحول حسِ همدلی میان طبقات را کاهش می‌دهد. اما همدلی مهم خواهد بود، زیرا گروهِ کم‌تحصیل‌تر احساس می‌کند که از قافله عقب افتاده است – هم از نظر اقتصادی و هم از نظر فرهنگی.

اشپیگل: فکر می‌کنید نفرت در حال رشد است؟

عجم‌اوغلو: ترسناک است که افراد دارای مدرک دانشگاهی در نظرسنجی‌ها چقدر کم نسبت به طبقهٔ کارگر همدلی نشان می‌دهند. بسیاری معتقدند افراد بدون تحصیلات دانشگاهی خودشان مقصر وضعیتشان هستند. تعجبی ندارد که احزاب، نیازهای طبقهٔ کارگر را نادیده می‌گیرند. در ایالات متحده، دموکرات‌ها زیاد دربارهٔ نابرابری صحبت می‌کنند. اما آن‌ها هرگز درنیافته‌اند که کدام گروه بیشترین آسیب را از آن می‌بیند.


رهبران ارشد حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) پس از پیروزی در انتخابات زاکسن- آنهالت «خط قرمز سیاسی یک اشتباه بود»

اشپیگل: کدام گروه؟

عجم‌اوغلو: مردان سفیدپوست بدون مدرک دانشگاهی. آن‌ها جایگاه خود را به‌عنوان بخشی از طبقهٔ متوسط از دست داده‌اند. بین سال‌های۱۹۸۰ تا ۲۰۱۲، این گروه در ایالات متحده هر سال کاهش دستمزد واقعی خود را تجربه کرد. این سه دهه سقوط است.

اشپیگل: داده‌ها نشان می‌دهد که این گروه اگرچه ضررهای نسبی متحمل شده، اما هنوز وضعیتش بهتر از سیاه‌پوستان در ایالات متحده است.

عجم‌اوغلو: مردم خود را کمتر با گروه‌های دیگری که وضعشان بد است مقایسه می‌کنند، بلکه با گذشتهٔ خود و با کسانی که موفق‌تر هستند می سنجند. درآمد مردان سیاه‌پوست نیز در این دوره به‌همان اندازه کاهش یافته است.

اشپیگل: سیاست واکنش نشان نداد؟

عجم‌اوغلو: چپِ میانه به سیاستِ فرهنگی و هویتی روی آورد. دلایل خوبی برای این کار وجود دارد. تبعیض و نبودِ شمول در جوامع متنوع، مشکلات بزرگی هستند، هم در ایالات متحده و هم در آلمان. ائتلاف‌های جدید چپ تنها در این موضوعات به یک خط مشترک دست یافتند. از نظر اقتصادی، منافعشان بسیار از هم دور است.

اشپیگل: شما در کتابتان نخبگان را متهم می‌کنید که می‌خواهند جامعه را دوباره آموزش دهند.

عجم‌اوغلو: من اصطلاح «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) را همان‌گونه به کار می‌برم که جرج اورول، نویسنده، منظور داشت.

اشپیگل: شما نوعی دگرگونیِ برنامه‌ریزی‌شدهٔ ارزش‌ها، هنجارها و زبانِ به‌کاررفته توسط نخبگانِ چپ‌لیبرال را توصیف می‌کنید. این حرف سختی است.

عجم‌اوغلو: می‌فهمم که این نکته در آلمان به‌ویژه حساس است. اما ما باید طبقهٔ کارگر را به کانون سیاست بازگردانیم. دستور کار اقتصادی باید بر مشاغل، رشد دستمزد و رفاه برای همه متمرکز شود. علاوه بر این، ما به تحملِ گسترده‌ای نسبت به ایده‌هایی نیاز داریم که امروزه برای چپِ میانه تابوی بزرگی محسوب می‌شوند.

اشپیگل: دقیقاً منظور شما چیست؟ آیا اظهارات نژادپرستانه و ضدبشری نیز باید دوباره مقبول شوند؟

عجم‌اوغلو: چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد که چه چیزی قابل‌گفتن است و چه چیزی نیست؟ بیایید ساکن یک اجتماع روستایی را در نظر بگیریم که می‌گوید: من اینجا مهاجر نمی‌خواهم. آیا مسئله او ضررهای اقتصادی است که از آن می‌ترسد – یا ترس از رانده‌شدنِ فرهنگش؟ یا او یک نژادپرست است؟ می‌خواهم اینجا صریح باشم: من به خود اجازه نمی‌دهم که در این باره داوریِ قطعی کنم. و شما هم نمی‌توانید.

اشپیگل: شما به‌عنوان یک اقتصاددان می‌دانید که مهاجرت از نظر اقتصادی سودمند است. با این حال، اغلب یکسره رد می‌شود.

عجم‌اوغلو: از نظر علمی، واقعاً وضعیت روشن است. به‌طور کلی، مهاجرت زیان‌های بزرگ دستمزدی ایجاد نمی‌کند. مهاجران به بقیهٔ جمعیت آسیب نمی‌زنند. در ایالات متحده، آن‌ها حتی به‌مراتب کمتر از بومیان مرتکب جرم می‌شوند. در اروپا، اما، این‌طور نیست؛ اینجا نرخ جرم‌وجنایت بالاتر است. این به مهاجرت به‌خودی‌خود مربوط نیست، بلکه به سطح تحصیلاتِ بیشترِ مهاجرانی مربوط است که به اروپا می‌آیند. با این حال، بحث دربارهٔ آن در اروپا سرکوب می‌شود، هرچند داده‌ها روشن است. دقیقاً همین موارد، نارضایتی را دامن می‌زند.

اشپیگل: ردِ مهاجرت به‌ویژه در مناطقی با مهاجرانِ اندک و نیازِ زیاد به نیروی کار شدید است.

عجم‌اوغلو: متأسفانه همین‌طور است. پیش‌تر نیز حمایت از حزب نازی (NSDAP) در آلمان در مناطقی بیشتر بود که شهروندان یهودیِ نسبتاً کمی در آن‌ها زندگی می‌کردند. پرسش این است که ما چگونه می‌توانیم با چنین احساساتی روبه‌رو شویم. می‌بینیم که نمی‌توانیم آن‌ها را با موفقیت سرکوب کنیم. نمی‌توانیم آن‌ها را ممنوع کنیم. در عوض، باید به سمت این مردم برویم، آن‌ها را آگاه کنیم، با آن‌ها بحث کنیم. باید آن‌ها را جدی بگیریم. من یک لیبرالِ معتقد هستم، نظرات خود را دارم، و با میل دربارهٔ آن‌ها بحث می‌کنم. اما هرگز نمی‌خواهم آن‌ها را به کسی تحمیل کنم.

اشپیگل: چرا باید این کار مؤثر باشد؟

عجم‌اوغلو: زیرا ایده‌های لیبرال در بحث آزاد پیروز می‌شوند. آن‌ها همیشه چنین کرده‌اند. هیچ‌کس در قرن هجدهم حتی نمی‌توانست نیمی از آزادی‌های لیبرالی را که امروز از آن برخورداریم، تصور کند. و هیچ‌یک از این‌ها با تحمیلِ ایده‌های لیبرال به مردم به دست نیامد.

اشپیگل: در آلمان، صداها برای ممنوعیت حزب آف‌دی (AfD) در حال افزایش است.

عجم‌اوغلو: ممنوع‌کردنِ حزبی که در حال افزایش رأی و کرسی‌های پارلمانی است، به‌وضوح با اصول یک نگرش لیبرال در تضاد است. ایده‌های لیبرال آن‌قدر قوی هستند که بتوانند در برابر چالش‌ها مقاومت کنند. اما اگر لیبرال‌ها ایده‌ها و احزابِ ضدلیبرال را ممنوع کنند، آن‌وقت چه تفاوتی با ضدلیبرال‌ها دارند؟

اشپیگل: آیا به‌طور کلی برخورد با حزب AfD را اشتباه می‌دانید؟

عجم‌اوغلو: «خط قرمز سیاسی» (Brandmauer) یک اشتباه بود. این موجب صعود حزب شد. البته من پیشنهاد نمی‌کنم که احزاب دیگر با آف‌دی ائتلاف کنند. اما «خط قرمز سیاسی» به رأی‌دهندگان AfD این پیام را می‌دهد که این حزب هولناک است و در نتیجه هر کسی که به آن رأی می‌دهد نیز افرادی بسیار بد و ناخوشایند خواهد بود. میانهٔ سیاسی باید برای خود روشن کند که چه تعداد از تصمیماتش به نفع طرف مقابل عمل می‌کند. جو بایدن در این زمینه مثالی به‌ویژه بد است.

اشپیگل: از چه نظر؟

عجم‌اوغلو: در طول ریاست‌جمهوری‌اش، او از فرستادن یک زن سیاه‌پوست به‌عنوان قاضی به دیوان عالی کشور حمایت کرد. این ایدهٔ درخشانی بود، اما روش اجرا فاجعه‌بار بود: بایدن اعلام کرد که برای این سمت صرفاً زنان سیاه‌پوست را به‌عنوان نامزد در نظر خواهد گرفت. این باید به شکست می‌انجامید.

اشپيگل: بایدن به‌عنوان رئیس‌جمهور مشاورانی از اتحادیه‌ها داشت و سیاستی حامیِ کارگران را دنبال می‌کرد. آیا شکست او ثابت نمی‌کند که نسخهٔ شما کار نمی‌کند؟

عجم‌اوغلو: بایدن کارهای درست زیادی انجام داد. دو دلیل برای شکست او وجود دارد. به‌دلیل وابستگی حزبش به صنعت فناوری، او هرگز نتوانست مسیری را در پیش گیرد که فناوری را واقعاً کارگرپسند کند. به این تورم نیز اضافه شد که بایدن تا حدی خودش آن را دامن زد.

اشپیگل: آیا احساس می‌کنید که دموکرات‌ها درس‌هایی از موفقیت‌های ترامپ گرفته‌اند؟

عجم‌اوغلو: (مکث) آیا احساس می‌کنید که سوسیال‌دموکرات‌های آلمانی درس خود را آموخته‌اند؟ من تحولات را با نگرانیِ زیادی دنبال می‌کنم. به‌همین دلیل کتابم را واقعاً با عجلهٔ زیاد نوشتم. من نمی‌گویم که نسخهٔ کامل و بی‌نقصی دارم. اما ما بایدفوراً مسیر را تغییر دهیم.

اشپیگل: شما خواستار بازآرایی راهبردی رادیکالِ در توسعهٔ هوش مصنوعی بر اساسِ نیازهای کارگران هستید.

عجم‌اوغلو: این البته برخلافِ همه‌چیزی است که سیلیکون‌ولی و صنعت هوش مصنوعی نمایندگی می‌کنند. هدفِ نهاییِ آن‌ها ابر هوشمندی (Superintelligenz) است که همه‌چیز را بهتر از هر انسانی انجام می‌دهد. این نهایی‌ترین فناوریِ اتوماسیون خواهد بود.

اشپیگل: آیا سرمایه‌داران می‌خواهند از شرِّ کارگران خلاص شوند؟

عجم‌اوغلو: دست‌کم می‌خواهند هزینه‌های کار را به‌شدت کاهش دهند. اگر ما حتی به چنین ابر هوشمندی نزدیک شویم، دیگر بازارِ کارِ وجود نخواهد داشت – فقط برای صنعتگران، مهندسان متخصص یا کارآفرینان.

اشپیگل: گفته می‌شود که هوش مصنوعی می‌تواند در عرض چند ماه، بشریت را نابود کند. آیا شما هم چنین نظری دارید؟

عجم‌اوغلو: بزرگ‌ترین خطر این است که مشاغل و رفاه ما نابود شوند – و با آن، دموکراسی. این خطر امروز یا فردا تهدید نمی‌کند، بلکه در ده سال آینده. اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال دوام نخواهد یافت. این موضوع بسیاری از شب‌ها خواب را از من می‌گیرد.

اشپیگل: شما اخیراً اصطلاحِ جدیدی را مطرح کردید. گفتید که «هوش مصنوعیِ سوگیرانه یا تحریف‌شده» (künstliche Intelligenz verzerrte) نگران‌تان می‌کند. منظورتان چیست؟

عجم‌اوغلو: خطاهای ایمنیِ ناشی از عامل‌های هوش مصنوعی (KI-Agenten) این پرسش را مطرح می‌کنند که چه چیزی در این مدل‌ها اشتباه است. برخی در آن‌ها ارادهٔ مستقل می‌بینند. من آن را علمی-تخیلی می‌دانم. اما واقعیت این است که این سیستم‌ها بی‌رحمانه بر چند شاخصِ محدود تنظیم می‌شوند. در حالی که هوشِ انسانی متنوع است. تصور کنید که کودکی را ده سال فقط براییک هدف آموزش دهند. چه نوع انسانی از آن بیرون می‌آید؟

اشپیگل: آیا عیب‌های هوش مصنوعی، بازتابِ جهان‌بینیِ سازندگانش است؟

عجم‌اوغلو: تا این حد پیش نمی‌روم. در بسیاری از مسائل، من واقعاً با سم آلتمن (Sam Altman)، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، و داریو آمودئی (Dario Amodei)، بنیان‌گذار آنتروپیک، موافق نیستم. آن‌ها افرادی با چشم‌بند هستند و ارزش‌هایشان را تحریف‌شده می‌دانم. اما آن‌ها انسان‌هایی با قلب و همدلی هستند. در مقابل، ایلان ماسک در نظر من هیچ‌گونه همدلی‌ای با دیگر انسان‌ها ندارد. متأسفانه سیلیکون‌ولی به یک نیروی ضدِ دموکراتیک تبدیل شده است.

اشپیگل: آقای عجم‌اوغلو، از این گفت‌وگو سپاسگزاریم.

مصاحبه‌کننده: بنیامین بیدر، سردبیر.

Daron Acemoğlu: »Das liberale Versprechen«.
S. Fischer; 640 Seiten; 34 Euro. Ab 28. Oktober.
Das Gespräch führte der Redakteur Benjamin Bidder.
DER SPIEGEL 43 | 2026




نظر شما درباره این مقاله:







حزب‌الله لبنان: مواد منفجره توقیف‌شده مال ماست
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 19:44

حزب‌الله لبنان: مواد منفجره توقیف‌شده مال ماست





نظر شما درباره این مقاله:







بازهم «محاصره مدنی و گذار توافقی»!
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 18:49

بازهم «محاصره مدنی و گذار توافقی»!


احمد پورمندی

پس از انتشار یادداشتی به همین عنوان، آقای حسین عرب طی مقاله‌ای به نقد تزهای اصلی آن یادداشت پرداختند. دوستان گرامی، رضا قنبری، دکتر کمال آذری، دهقان و بهروز فتحعلی نیز با نوشتن دیدگاه‌های خود کمک کردند تا مسائل ناشناخته یا مبهم روشن‌تر شوند. از همه این عزیزان سپاسگزارم که ظرفیت‌های همفکری تعاملی را به نمایش گذاشتند.

در این یادداشت می‌کوشم به نقد آقای عرب، که بخش بزرگی از نقدهای دوستان دیگر را نیز پوشش می‌دهد، بپردازم.

۱. کیستی و مأموریت نیروی تغییر

به‌عنوان مکمل یادداشت قبلی، آنچه را که با اندکی سهل‌انگاری بدیهی پنداشته بودم، در اینجا مطرح می‌کنم تا چارچوب بحث روشن‌تر شود.

من «کیستی» و «مأموریت» نیرویی را که می‌تواند «محاصره مدنی و گذار توافقی» را به‌عنوان راهکار مطرح کند، این‌گونه می‌فهمم: این نیرو هویت یا کیستی خود را با باور به آزادی، برابری، همبستگی، دموکراسی، صلح، حفظ محیط‌زیست، خشونت‌پرهیزی، تعلق همه ایران به همه ایرانیان، تکیه بر قدرت شهروندان و عدم اتکا به قدرت‌های خارجی تعریف می‌کند. بر پایه این باورها، مأموریت خود را نیز رسیدن به نقطه‌ای می‌داند که ایرانیان بتوانند بدون هیچ قیدوشرطی، حق تعیین سرنوشت خود و کشورشان را در اختیار داشته باشند و از این حق، پای صندوق رأی، برای تعیین آینده کشور استفاده کنند.

بنابراین، اگر نیرویی در چارچوب این باورها نمی‌گنجد یا مأموریت خود را در مغایرت با مأموریت مذکور تعریف می‌کند، نمی‌تواند طرف این گفت‌وگوی راهبردی تلقی شود. گفت‌وگو با چنین جریان‌هایی البته ضروری است، اما نه برای دستیابی به راهبرد مشترک، بلکه در سطح ارزش‌ها، باورها، مأموریت و شاید نقشه راه مشخص برای مسیرهای معین!

پس در این محدوده، نمی‌توان با باورمندان به تحول قهرآمیز و اتکا به قدرت نظامی دولت‌های دیگر برای سرنگونی انقلابی، به‌عنوان مأموریت، وارد گفت‌وگوی تعاملی شد. راهبردها از یکدیگر جدا هستند.

۲. نقد اصلی: امکان اجرا و ضمانت اجرایی

نقد اصلی و مشترکی که به یادداشت وارد شد، این است که همه‌چیز خوب و قشنگ است، اما یا قابل‌اجرا نیست یا ضمانت اجرایی ندارد. این نقد در مقاله آقای عرب به‌صورت گزاره‌های متعدد تفکیک و دسته‌بندی شده است. من می‌کوشم با توجه به دسته‌بندی ایشان بحث را ادامه دهم.

۳. آیا محاصره مدنی، فشار بدون فرماندهی مشترک نیست؟

نخست آنکه محاصره مدنی یک عملیات متمرکز نیست که ابتدا ستاد فرماندهی آن تشکیل شود و سپس جنبش‌ها به فرمان آن حرکت کنند. محاصره مدنی فرایند انباشت قدرت اجتماعی از مسیر جنبش‌های مستقل است.

این انباشت، البته به‌خودی‌خود و به‌صورت خودکار به قدرت سیاسی تبدیل نمی‌شود. جنبش‌های صنفی، مدنی، فرهنگی و سیاسی، هر یک با مطالبات و شیوه‌های خاص خود، ظرفیت‌هایی از سازمان‌یافتگی، اعتماد، همبستگی و مقاومت اجتماعی پدید می‌آورند. هنگامی که این ظرفیت‌های پراکنده حول مطالبه‌ای مشترک، مانند انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت، به هم پیوند می‌خورند، امکان تبدیل قدرت اجتماعی به فشار سیاسی مؤثر فراهم می‌شود. محاصره مدنی نام همین فرایند همگرایی و انباشت فشار است؛ فرایندی که می‌تواند هزینه ادامه وضع موجود را برای حکومت افزایش دهد و زمینه عقب‌نشینی یا مذاکره را فراهم آورد.

«جنبش برای تغییر» نیز قرار نیست جانشین جنبش‌های موجود شود. وظیفه آن ایجاد افق مشترک سیاسی و تبدیل مطالبه انتخابات آزاد به حلقه اتصال آن‌هاست.

بااین‌حال، بخشی از مطلب آقای عرب به یک کمبود واقعی اشاره دارد: جبهه تغییری که وجود ندارد و جنبش‌هایی که هنوز همسو نشده‌اند!

اگر در شرایط نومیدکننده فعلی متوقف شویم، باید قید بسیاری از بحث‌ها را بزنیم و فقط دست به دعا بلند کنیم که شاید اسکندری پیدا شود! اما اگر رو به جلو حرکت کنیم و بکوشیم جامعه را در آستانه بحرانی فیصله‌بخش تجسم کنیم، آنگاه بسیاری از ناممکن‌های امروز احتمالاً ممکن خواهند شد.

امروز جنبش تغییر به‌صورت یک ساختار واحد وجود ندارد، اما نطفه‌های آن همه‌جا کاشته شده و اندکی در علن و بیشتر در خفا، رو به رشد است.

وقتی مهندس موسوی بیانیه تغییر را منتشر کرد، بیش از ۵۰۰ تن از سرآمدان سیاسی به استقبال آن رفتند و فضای سیاسی به حرکت درآمد. بیست‌وچند تن از شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌های سیاسی و مدنی، از نسرین ستوده، نرگس محمدی و صدیقه وسمقی تا جعفر پناهی، حاتم قادری، مصطفی تاجزاده، عبدالفتاح سلطانی و ابوالفضل قدیانی، بیانیه‌های مشابهی تدوین کردند و موضع‌گیری‌های دیگری نیز در همین راستا صورت گرفت.

همچنین ۱۸۰ استاد دانشگاه طی بیانیه‌ای مشترک از ضرورت تغییر سخن گفتند. اهمیت این اقدام تنها در شمار امضاکنندگان آن نیست، بلکه در ورود جمعی از دانشگاهیان به گفت‌وگوی عمومی درباره ضرورت تغییر و آینده کشور نیز هست.

با اندکی تأخیر، در پاسخ به نداهای داخل، در خارج نیز کنگره آزادی تأسیس شد و برای نخستین بار در ۴۷ سال اخیر، تشکلی شفاف شکل گرفت که در رهبری آن، زنان جوان و کاربلد و مردانی از نسل زن، زندگی، آزادی سهم برجسته‌ای دارند؛ نهادی که مأموریت خود را «تغییر بر بستر تکثر» تعریف کرده است.

این‌ها همه طلایه‌داران جنبش برای تغییرند. البته میان نشانه‌های همگرایی و وجود یک جبهه سازمان‌یافته و برخوردار از رهبری مشترک، هنوز فاصله‌ای جدی وجود دارد. اما همین نشانه‌ها از ظرفیت‌هایی حکایت می‌کنند که می‌توانند در شرایط بحران به یکدیگر نزدیک شوند. در ایامی که «حکومت دیگر نتواند»، این نیروها می‌توانند نه به‌صورت مصنوعی، بلکه به‌شکلی طبیعی و در نتیجه ارتباط‌های ارگانیک موجود، نقش چسب پیونددهنده شاخه‌های متنوع جنبش‌های اجتماعی را بر عهده بگیرند.

جنبش رهایی‌بخش «زن، زندگی، آزادی» نیز به‌روشنی نشان داد که چگونه جنبش‌های متنوع اجتماعی، حتی در شرایط سلطه استبداد خشن، روند انباشت را طی می‌کنند و به این یا آن شکل، از روزنه‌ای سر برمی‌آورند. جنبش زن، زندگی، آزادی خلق‌الساعه نبود، بلکه محصول انباشت مبارزاتی بود که از بهار ۱۳۵۸ آغاز شده بود.

۴. گذار توافقی؛ توافق با کدام طرف؟

در این بخش، دو پرسش و انتقاد مطرح شده‌اند. ابتدا این حکم در یادداشت من که «اگر درهم‌شکستن حکومت به اتکای مردم ممکن باشد، درهم‌شکستن مقاومت آن باید آسان‌تر باشد»، مورد پرسش قرار گرفته و مطرح شده است که «شکاف‌های درون حکومت ممکن است امکان مذاکره را افزایش دهند؛ اما می‌توانند نتیجه معکوس نیز داشته باشند.»

من در بند ۱۳، احتمال تأخیر در پذیرش پیشنهاد سازش را مطرح کردم و یادآور شدم که «تأخیر در پذیرش سازش نیز می‌تواند هزینه‌های سیاسی و اجتماعی را افزایش دهد و سرانجام، راه را برای فروپاشی بی‌توافق بگشاید.»

پس نکته این نیست که حکومت حتماً به سازش تن خواهد داد، بلکه بحث بر سر سهولت و هزینه است. وقتی حکومتی قادر به ادامه حکمرانی نباشد و پیشنهاد سازش را هم رد کند، چه گزینه‌ای جز فروپاشی در برابر آن قرار می‌گیرد؟

از این نکته که بگذریم، در مقابل، این حکم مطرح می‌شود که این حکومت اهل سازش نیست و آن‌قدر مقاومت می‌کند تا کشور را نیز همراه خود به فروپاشی و نابودی سوق دهد. پس راهبرد گذار توافقی هیچ شانسی برای تحقق ندارد و سرابی است که تیغ مبارزه قهرآمیز را کند می‌کند و به مردم آدرس غلط می‌دهد.

اگر بخواهیم بر مبنای شواهد قضاوت کنیم، منظره واقعی به‌گونه‌ای دیگر است. این حکومت در چهار مقطع حیاتی، بر اساس اصل «حفظ نظام اوجب واجبات است»، در برابر دشمنان خارجی خود و یک بار نیز تحت فشار داخلی عقب نشست و تن به سازش داد: در جنگ هشت‌ساله، در ماجرای گروگان‌گیری، در جریان برجام و در اقدام به امضای تفاهم‌نامه با قاتل «رهبر شهید»، هنگامی که هنوز جسدش روی زمین بود.

همچنین در برابر جنبش زن، زندگی، آزادی، با تعلیق قانون و تحمل هرچند محدود حجاب اختیاری، تن به عقب‌نشینی داد.

البته میان عقب‌نشینی تاکتیکی برای حفظ نظام و توافق بر سر انتقال قدرت تفاوتی اساسی وجود دارد. این نمونه‌ها به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که حکومت به گذار توافقی تن خواهد داد، اما نشان می‌دهند که ادعای ناممکن‌بودن هرگونه عقب‌نشینی یا سازش نیز با تجربه تاریخی سازگار نیست.

یعنی می‌توان گفت که حکومت جمهوری اسلامی فقط در برابر «زور پرزور» و جایی که موجودیت خود را در خطر ببیند، تن به عقب‌نشینی می‌دهد. بنابراین، راهبرد گذار توافقی کوبیدن بر در بسته نیست.

اما پاسخ به این پرسش که «توافق با کدام طرف؟» این است: طبعاً با طرفی که حرفش در حکومت پیش برود!

البته این پاسخ نیازمند توضیحی است. طرف مذاکره الزاماً کسی نیست که امروز بلندترین مقام رسمی را در اختیار دارد. معیار تعیین‌کننده، توانایی تصمیم‌گیری، برخورداری از نفوذ مؤثر بر مراکز قدرت و ظرفیت اجرای تعهدات است. در شرایط بحران، ممکن است شکاف‌هایی در ساختار حکومت پدید آیند و نیروها یا مراکز تازه‌ای از قدرت شکل بگیرند. ازاین‌رو، شناسایی طرف مذاکره نمی‌تواند از پیش و صرفاً بر اساس جایگاه‌های رسمی امروز انجام شود.

درعین‌حال، توافق زمانی معنا پیدا می‌کند که طرف مقابل نه‌فقط توان امضای آن، بلکه ظرفیت اجرای تعهدات خود را نیز داشته باشد. این امر ضرورت پیش‌بینی سازوکارهای نظارت و تضمین اجرای توافق را منتفی نمی‌کند. برعکس، هرچه بحران عمیق‌تر و ساختار قدرت آشفته‌تر باشد، اهمیت چنین سازوکارهایی بیشتر خواهد شد.

۵. گذار توافقی، رضا پهلوی و قالیباف!

به‌درستی تأکید شده است که جامعه ایرانی با بحران رهبری و بحران اعتماد روبه‌روست و چالش میان سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان به کلاف سردرگمی بدل شده است.

بر مبنای راهکار گذار توافقی، هر نیرویی که در سودای دست‌گذاشتن روی صندوق رأی نباشد و به داوری آن تمکین کند، خواه سلطنت‌طلب باشد، خواه طرفدار نوعی از جمهوری اسلامی و خواه جمهوری‌خواه، بخشی از جنبش تغییر است.

هدف ما تأسیس مجلس مؤسسان است و در این مسیر، نه‌تنها هر دستی را می‌فشاریم، بلکه هر که بیاید و هر که برود، ما این هدف را رها نخواهیم کرد.

از این منظر، نام اشخاص، از رضا پهلوی تا قالیباف، تعیین‌کننده نیست. مسئله اصلی این است که هر یک از آنان و نیروهای پیرامونشان چه نسبتی با حق تعیین سرنوشت مردم، انتخابات آزاد و انتقال قدرت دارند. نه برخورداری از موقعیت در ساختار موجود، به‌خودی‌خود کسی را از گفت‌وگو خارج می‌کند و نه برخورداری از پایگاه اجتماعی در اپوزیسیون، به کسی حق ویژه‌ای برای تعیین آینده کشور می‌دهد. معیار نهایی، پذیرش داوری مردم است.

ضمناً بحران کنونی در میان نیروهای خواهان تغییر، پیش از آنکه به سلطنت و جمهوری مربوط باشد، به سرگشتگی در استراتژی برمی‌گردد. صف‌آرایی واقعی و اصلی میان راهبرد مبتنی بر گذار خشونت‌پرهیز درون‌زا، از یک‌سو، و براندازی قهرآمیز برون‌زا، از سوی دیگر است.

مشی دوم در دی‌ماه ۱۴۰۴ به آزمایش گذاشته شد و تردیدهای بزرگی را در اردوی حامیان خود پدید آورد. اما تا زمانی که حکومت به انکار مطلق حقوق مردم و سیاست‌های کنونی خود ادامه دهد، تمایل به شیوه‌های قهرآمیز و سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمت، کماکان قوی خواهد ماند.

مسئله سلطنت یا جمهوری به پس از استقرار صندوق رأی و تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی برمی‌گردد و به‌عنوان بخشی از قانون اساسی، به همه‌پرسی گذاشته می‌شود.

آنچه امروز آقای پهلوی را برجسته می‌کند، نه داعیه ولیعهدی، بلکه دفاع قاطع از مداخله قهرآمیز خارجی و براندازی جمهوری اسلامی از این طریق است. اگر او امروز در این نگرش راهبردی به سود گذار خشونت‌پرهیز تجدیدنظر کند، بخش بزرگی از حامیان کنونی خود را از دست خواهد داد.

۶. آیا گذار باید بیش از یک مسیر داشته باشد؟

آقای عرب می‌نویسند:

«تدوین‌کنندگان برنامه‌های گذار باید دست‌کم برای سه وضعیت پاسخ آماده کنند: انتقال توافقی قدرت، ازکارافتادگی سریع مرکز تصمیم‌گیری و چندپارگی ساختار حکومت.»

در اینجا نکته مهمی وجود دارد که باید درست دیده شود. گاه گفته می‌شود که نیروی گذارطلب باید برای همه حالت‌های محتمل، راهبرد مشخصی داشته باشد. اما چون داشتن چند راهبرد برای یک نیرو اساساً ممکن نیست، این انتظار ممکن است نیروی سیاسی را به تعلیق راهبردی بکشاند.

احتمالات متعددی، از جنگ، کودتا، درون‌پاشی و فروپاشی تا رفرم و جز آن، قابل‌تصورند. اما یک نیروی سیاسی نمی‌تواند هم‌زمان چند استراتژی داشته باشد.

البته میان داشتن چند راهبرد و آمادگی برای چند وضعیت متفاوت باید تمایز گذاشت. یک نیروی سیاسی می‌تواند راهبرد واحدی داشته باشد و درعین‌حال برای شرایط مختلف، برنامه‌های اجرایی متفاوتی پیش‌بینی کند. برای مثال، راهبرد گذار خشونت‌پرهیز می‌تواند در شرایطی از مسیر مذاکره و توافق پیش برود و در شرایطی دیگر، با ازکارافتادن مرکز تصمیم‌گیری یا چندپارگی ساختار قدرت، ناگزیر به اتکای بیشتر بر نهادهای اجتماعی و سازوکارهای خودگردانی شود. تفاوت در شیوه مواجهه با شرایط، لزوماً به معنای تغییر راهبرد نیست.

اکنون استراتژی آقای پهلوی، قیام داخلی در پرتو جنگ خارجی است. مجاهدین نیز استراتژی خاص خودشان را دارند. هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌توانند هم‌زمان راهبرد گذار خشونت‌پرهیز هم داشته باشند.

به باور من، بحث راهبرد نمی‌تواند بر حساب احتمالات متکی باشد. تحلیل مشخص البته مهم است، اما راهبرد، علاوه بر تحلیل، بر مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌ها نیز متکی است.

درعین‌حال، راهبرد گذار خشونت‌پرهیز، چون بر بدنه اجتماعی و جنبش‌ها متکی است، ظرفیت‌های نهادی، انسانی و ساختاری مناسبی در اختیار دارد که می‌تواند در شرایط متفاوت، به اتکای آن‌ها، هم زمینه برپایی صندوق رأی را فراهم کند و هم برای پرکردن خلأهای احتمالی قدرت، از راه‌های مختلف، از جمله خودگردانی، اقدام کند.

از این منظر، تدوین برنامه برای وضعیت‌های متفاوت نه‌تنها با وحدت راهبردی مغایرت ندارد، بلکه می‌تواند آن را از سطح یک چشم‌انداز مطلوب به سطح آمادگی عملی ارتقا دهد. آنچه نباید دستخوش تغییر شود، جهت‌گیری بنیادین راهبرد، یعنی اتکا به مردم، خشونت‌پرهیزی و حق تعیین سرنوشت آنان است.

۷. حلقه مفقوده!

در گذار از استبداد به آزادی، چه کسی حق و مشروعیت دارد که به نام مردم با حکومت و جهان سخن بگوید؟

از نظر حقوقی، هیچ شخص یا سازمانی، چون برگزیده مردم نیست، چنین حقی ندارد و این حلقه همواره مفقود می‌ماند. اما در عمل، سازوکارهای جبرانی قابل‌قبولی وجود دارند.

وقتی میلیون‌ها نفر طی چندین ماه، بی‌وقفه فریاد بزنند که «خمینی رهبر!»، می‌توان نتیجه گرفت که مردم انتخابشان را کرده‌اند!

بااین‌حال، باید میان مقبولیت اجتماعی، مشروعیت سیاسی و اختیار حقوقی نمایندگی تمایز گذاشت. حمایت گسترده اجتماعی می‌تواند برای یک شخصیت یا جریان، مشروعیت سیاسی ایجاد کند، اما لزوماً به معنای برخورداری از اختیار نامحدود برای تصمیم‌گیری به نام مردم نیست. به‌ویژه در دوران گذار، که هنوز امکان مراجعه آزاد و سراسری به آرای عمومی فراهم نشده است، این تمایز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

ازاین‌رو، نمایندگی سیاسی در دوران گذار ناگزیر خصلتی موقت و مشروط دارد. اعتبار آن از میزان پشتیبانی اجتماعی، شفافیت عملکرد، پاسخ‌گویی و تعهد به واگذاری تصمیم نهایی به مردم سرچشمه می‌گیرد. هیچ نیرویی نمی‌تواند مشروعیت موقت دوران گذار را جایگزین حق حاکمیت دائمی مردم کند.

همچنین انقلاب‌های علمی و فنی چند دهه اخیر، که به عصر هوش مصنوعی رسیده‌اند، امکاناتی فراهم آورده‌اند که بتوان با دقت و گستره بیشتری درباره میزان حمایت اجتماعی از نیروها و شخصیت‌های سیاسی داوری کرد. ابزارهای نوین ارتباطی، نظرسنجی و تحلیل داده‌ها می‌توانند به شناخت گرایش‌های عمومی کمک کنند، هرچند در شرایط سرکوب، سانسور و نابرابری دسترسی، محدودیت‌های جدی نیز دارند.

بنابراین، این ابزارها می‌توانند در تشخیص میزان مقبولیت اجتماعی و شناسایی نمایندگان موقت مؤثر باشند، اما جایگزین انتخابات آزاد و داوری نهایی مردم نخواهند شد. حلقه مفقوده نمایندگی را می‌توان در دوران گذار تا حدی با سازوکارهای جبرانی پر کرد، اما مشروعیت کامل و پایدار تنها از صندوق رأی به دست می‌آید.

۸. برنامه و گذار!

آقای کمال آذری در دیدگاه خود مطرح کرده‌اند که:

«اپوزیسیون باید الگویی منسجم، عملی و قابل‌فهم برای توسعه دموکراتیک تدوین کند. این الگو باید پذیرای نقد عمومی باشد و با مشارکت مردمی شکل بگیرد که مدعی بهبود زندگی آنان است.»

این پیشنهاد بر ضرورتی انکارناپذیر تأکید می‌کند که گرچه مستقیماً به نقشه راه حرکت از جایی که اکنون ایستاده‌ایم تا صندوق رأی مرتبط به نظر نمی‌آید و به دوران پس از استقرار حکومت جدید مربوط است، اما تأثیر غیرمستقیم آن بسیار بزرگ است.

تدوین الگوی توسعه دموکراتیک با مشارکت مردم، علاوه بر آنکه کار جامعه را پس از تأسیس مجلس مؤسسان و در روند تدوین قانون اساسی جدید آسان می‌کند، در مسیر رسیدن به صندوق رأی نیز به افق‌گشایی و اعتمادسازی، که در بسیج ملی نقش‌هایی تعیین‌کننده دارند، کمک شایانی خواهد کرد.

عبور از شعار به برنامه، معیار مهمی برای سنجش جدیت و توانایی مدعیان سیاسی نیز به شمار می‌رود. همچنین، تدوین الگوی توسعه با مشارکت مردم، پلی میان علم، سیاست و مردم ایجاد می‌کند.

اما اهمیت این پیشنهاد شاید از این هم فراتر باشد. در جامعه‌ای که بخش بزرگی از مردم با مسائل معیشتی، نابرابری، بحران محیط‌زیست، ناکارآمدی ساختاری و ناامیدی نسبت به آینده روبه‌رو هستند، مطالبه دموکراسی هنگامی می‌تواند به نیرویی فراگیرتر تبدیل شود که با چشم‌اندازی ملموس از بهبود زندگی پیوند بخورد. از سوی دیگر، توسعه‌ای که بر مشارکت آزاد شهروندان، پاسخ‌گویی نهادها و نظارت عمومی متکی نباشد، ممکن است خود به بازتولید تمرکز قدرت بینجامد.

از این منظر، بسیج ملی برای توسعه و بسیج ملی برای دموکراسی می‌توانند نه دو پروژه جداگانه، بلکه دو وجه مکمل یک حرکت اجتماعی باشند. بااین‌حال، این پرسش همچنان باقی است که آیا در شرایط مشخص ایران، یکی از این دو می‌تواند نقش پیش‌برنده‌تری در آغاز فرایند تغییر داشته باشد؟

همین‌جا شاید جای مناسبی برای طرح یک جمله معترضه مهم باشد: در ایران امروز، چه نسبتی میان بسیج ملی برای توسعه و بسیج ملی برای دموکراسی وجود دارد؟ آیا می‌توان این فرضیه را پیش نهاد که گذار به دموکراسی، از طریق بسیج برای توسعه و با تأخر زمانی نسبت به آن، عملی‌تر باشد؟ و اگر چنین است، آیا این تقدم صرفاً به معنای تقدم در بسیج اجتماعی است یا باید از تقدم زمانی توسعه بر استقرار دموکراسی نیز سخن گفت؟

امیدوارم آقای آذری به این موضوع مهم بپردازند.

در پایان، بازگشت به نقطه آغاز بحث ضروری است. «محاصره مدنی و گذار توافقی» نه وعده تحقق قطعی یک مسیر، بلکه پیشنهادی راهبردی برای تبدیل قدرت پراکنده جامعه به نیرویی مؤثر در تعیین سرنوشت کشور است. این راهبرد نه بر انتظار سازش داوطلبانه حکومت استوار است و نه بر امید به مداخله قدرت‌های خارجی؛ بلکه بر انباشت قدرت اجتماعی، همگرایی جنبش‌های مستقل و ایجاد شرایطی تکیه دارد که در آن، هزینه مقاومت در برابر اراده مردم افزایش یابد.

توافق، اگر ممکن شود، می‌تواند راهی کم‌هزینه‌تر برای انتقال قدرت بگشاید؛ و اگر ممکن نشود، همان ظرفیت‌های اجتماعی و نهادی باید بتوانند در شرایط دیگر نیز پشتوانه گذار باشند. در هر دو حالت، مقصد تغییر نمی‌کند: فراهم‌کردن شرایطی که مردم ایران بتوانند آزادانه، بدون قیم و بدون تحمیل، درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند.




نظر شما درباره این مقاله:







حبس‌های چندساله برای جاسوسان ایران در آلمان
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 16:32

حبس‌های چندساله برای جاسوسان ایران در آلمان


اسون ریکِن / وبسایت کانال دوم تلویزیون آلمان / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

دو مرد در هامبورگ به دلیل تدارک حملاتی به نیابت از ایران علیه رهبران جامعه یهودی آلمان، به حبس‌های چندساله محکوم شدند. «یوزف شوستر» و «فولکر بک»، دو تن از رهبران یهودیان آلمان هدف این توطئه بودند.

دادگاه تردیدی باقی نگذاشت که چه کسی را عامل اصلی می‌داند؛ «پترا ونده-اسپورس»، قاضی پرونده، هنگام قرائت حکم اظهار داشت: «ایران در تلاش است تا تروریسم خود را به آلمان صادر کند. این امر غیرقابل‌قبول است.»

شعبه هشتم کیفری دادگاه عالی منطقه‌ای هامبورگ، «علی س.» ۵۴ ساله را به هشت سال و نیم زندان، و همدست ۴۳ ساله‌اش، «تواب م.» را به چهار سال و نیم زندان محکوم کرد. هر دو متهم در طول رسیدگی به پرونده سکوت اختیار کردند، در حالی که وکلای مدافع آن‌ها خواستار تبرئه موکلانشان شده بودند. دادگاه به‌طور کامل موضع دادستانی فدرال را پذیرفت.

یازده هدف در آلمان

به گفته دادگاه، «علی س.» — مردی افغان‌تبار ساکن دانمارک — صرفاً یک همدست اتفاقی نبود، بلکه به‌طور کامل در ساختارهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شاخه عملیات برون‌مرزی آن، یعنی نیروی قدس، ادغام شده بود. او دستورالعمل‌های خود را اوایل سال ۲۰۲۵ به‌صورت حضوری در تهران دریافت کرده بود.

مأموریت او شامل زیر نظر گرفتن «یوزف شوستر»، رئیس شورای مرکزی یهودیان در آلمان؛ «فولکر بک»، رئیس انجمن آلمان و اسرائیل (DIG)؛ و یک سوپرمارکت محصولات «کوشر» (غذای یهودیان) در برلین بود. اطلاعات گردآوری‌شده توسط سرویس اطلاعات فدرال آلمان (BND) نشان می‌دهد که این فروشگاه یکی از یازده هدفی بوده که ایران در خاک آلمان شناسایی کرده بود. مأموران سازمان اطلاعات داخلی، «علی س.» را در حال عکس‌برداری مشاهده کردند.

در تابستان سال ۲۰۲۵، «علی س.» به برلین سفر کرد و از ورودی دفتر انجمن آلمان و اسرائیل (DIG)، آن سوپرمارکت، و مقر «شورای اخلاق آلمان» — نهادی که شوستر نیز عضو آن است — عکس‌برداری کرد. مأموران اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی (BfV) او را در حال انجام این کار مشاهده کردند.

در مورد سوپرمارکت، او حتی به دنبال فردی برای اجرای نقشه بود: از دخترش پرسید آیا زنی را می‌شناسد که حاضر باشد بطری پر از بنزین را جلوی ورودی فروشگاه به آتش بکشد. دخترش نپذیرفت. به گفته دادگاه، «اس.» (S.) با آگاهی کامل پذیرفته بود که افرادی در آپارتمان‌های بالای آن فروشگاه زندگی می‌کنند.

دادگاه شواهدی مبنی بر ارتکاب قتل از طریق «کمین خائنانه» (Heimtücke) یافت.

کمی بعد، «م.» (M.) از برادرزاده‌اش درخواست سلاح کرد و گفت: «چیزی پیدا کن که خوب کار کند؛ با صداخفه‌کن. فقط برای یک‌بار استفاده.» دادگاه ادعای او را مبنی بر اینکه این سلاح قرار بوده برای محافظت از یک مزرعه در افغانستان استفاده شود، نپذیرفت.

دادگاه به این نتیجه رسید که طرح تهیه سلاح مجهز به صداخفه‌کن، نشان‌دهنده نحوه اجرای حمله بوده است: حمله‌ای از پیش طراحی‌شده (کمین)، بی‌صدا و علیه قربانی‌ای که از ماجرا بی‌خبر بوده است. به حکم دادگاه، این موارد مصداق قانونیِ قتل از طریق «کمین خائنانه» (Heimtücke) محسوب می‌شوند.

ارزیابی دادگاه از نحوه انتخاب اهداف توسط ایران

بخش عمده‌ای از شواهد علیه محکومان، از طریق نظارت مقامات دانمارکی بر یک اقامتگاه خصوصی به دست آمد؛ جایی که دیدارهای میان این دو نفر ثبت شده بود. بررسی تلفن‌های همراه آن‌ها نیز نشان داد که با یکی از افسران سرویس اطلاعاتی ایران در تماس بوده‌اند. اگرچه سوابق گفتگوها پاک شده بود، اما دادگاه تشخیص داد که حجم پیام‌های حذف‌شده، حاکی از وجود ارتباطات منظم و مداوم است.

«اس.» در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۵ در زادگاهش، شهر آرهوس، و «م.» در ماه نوامبر دستگیر شدند. دادگاه همچنین منطقِ حاکم بر انتخاب اهداف را تشریح کرد: ایران اهدافی را برمی‌گزیند که تهدیدِ متوجه آن‌ها — آن‌گاه که از درونِ جامعه‌ی طرفِ مقابل نگریسته شود — تأثیرگذاریِ قابل‌توجهی داشته باشد. در اینجا تمرکز نه بر خودِ فرد، بلکه بر پیامی است که به جامعه یهودیان و حامیان اسرائیل در آلمان مخابره می‌شود.

«ولکر بک»، سیاستمدار سابق حزب سبز در سطح فدرال، تحت حفاظت پلیس و به عنوان تماشاگر در جلسه دادگاه حضور یافت. دادگاه درخواست او برای پیوستن به پرونده به عنوان «شاکی خصوصی» (یا شاکی مشترک) را رد کرد و دلیل آن را این‌گونه بیان نمود که اقدامات مورد بحث، از مرحله تدارکات و مقدمه‌چینی فراتر نرفته‌اند.

در واکنش به این موضوع، «بک» اعلام کرده است که قصد دارد شکایتی با استناد به قانون اساسی مطرح کند و از دولت فدرال آلمان خواسته است تا سفیر ایران را اخراج نماید. این حکم هنوز قطعی نشده است.




نظر شما درباره این مقاله:







چرا عربستان زیر فشار ایران و نیابتی‌های آن است؟
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 16:25

چرا عربستان زیر فشار ایران و نیابتی‌های آن است؟


سامیا نخّول / رویترز / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی، فراتر از مسئله یمن است.

به گفته منابع سعودی، ایرانی و منطقه‌ای، حوثی‌ها با هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و برهم زدن رویدادهای سرمایه‌گذاری‌ای که برای تحقق بلندپروازی‌های اقتصادی عربستان اهمیت محوری دارند، می‌کوشند محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، را تحت فشار قرار دهند تا هم با مطالبات حوثی‌ها در یمن موافقت کند و هم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، را به کاهش محاصره ایالات متحده که اقتصاد ایران را تحت فشار شدید قرار داده است، ترغیب کند.

این کارزار بازتاب‌دهنده محاسبه ایران و حوثی‌هاست که بر اساس آن، رونق اقتصادی عربستان، بلندپروازی‌های این کشور در حوزه سرمایه‌گذاری و آسیب‌پذیری آن در برابر اختلال، این پادشاهی را به نقطه‌ای آسیب‌پذیر برای اعمال فشار تبدیل می‌کند؛ نقطه‌ای در رویارویی‌ای که از تنگه هرمز در دهانه خلیج فارس تا باب‌المندب در دریای سرخ امتداد یافته است.

مایکل نایتس، از مؤسسه مشاوره راهبردی «هورایزن اِنگیج»، می‌گوید ایران که پس از جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند، با فشارهای فزاینده اقتصادی و نظامی روبه‌روست، می‌کوشد با هدف قرار دادن شرکای منطقه‌ای واشنگتن، هزینه راهبرد آمریکا را افزایش دهد.

او گفت: «ایرانی‌ها در تنگنا قرار گرفته‌اند.» به گفته او، تهران و حوثی‌ها که نمی‌توانند مستقیماً واشنگتن را وادار به تغییر مسیر کنند، «عربستان سعودی را می‌کوبند؛ آن‌ها نقطه‌ضعف را هدف گرفته‌اند». به گفته نایتس، این دو با بهره‌گیری از آسیب‌پذیری اقتصادی پادشاهی سعودی و تمایل آن به حفظ ثبات، فشار بر این کشور را افزایش می‌دهند.

حوثی‌ها منافع مستقیمی در کاهش محاصره آمریکا علیه ایران، حامی اصلی منطقه‌ای آن‌ها، دارند. کاهش فشار بر تهران احتمالاً توانایی ایران را برای تداوم حمایت‌های سیاسی، مالی و نظامی و همچنین ارسال تسلیحات و پول، که به گفته آمریکا این جنبش به آن‌ها وابسته است، تقویت خواهد کرد.

با این حال، حوثی‌ها مطالبات خاص خود را نیز دارند. به گفته دو منبع سعودی و سه منبع منطقه‌ای آگاه از دیدگاه‌های عربستان، این مطالبات عبارت‌اند از: پایان دادن به عملیات نظامی سعودی و محدودیت‌های اعمال‌شده بر بنادر و فرودگاه‌های یمن، برقراری پروازهای منظم به ایران، ازسرگیری پرداخت حقوق کارکنان، پرداخت غرامت جنگی و پایان دادن به حمایت ریاض از دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن. پذیرش این شروط، حاکمیت حوثی‌ها بر بخش بزرگی از یمن را تثبیت خواهد کرد.

یک مقام ارشد ایرانی گفت حملات حوثی‌ها بخشی از راهبرد گسترده‌تر ایران و متحدانش برای بازآرایی توازن قدرت منطقه‌ای از طریق هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای مهم کشتیرانی است. او گفت ریاض نمی‌تواند به حمایت آمریکا اتکا کند و باید به‌جای آن، مذاکرات را دنبال کند. این مقام افزود حملات حوثی‌ها تا زمانی که محدودیت‌های عربستان برداشته نشود، ادامه خواهد یافت.

با این حال، به گفته منابع آگاه از دیدگاه‌های عربستان، این راهبرد محمد بن سلمان را در برابر یک دوراهی قرار داده است. تشدید تنش‌ها خطر گسترش جنگی را در پی دارد که می‌تواند برنامه تحول اقتصادی و اجتماعی او را تضعیف کند؛ اما دادن امتیاز نیز ممکن است جنبشی را تقویت کند که سال‌هاست قدرت عربستان را به چالش کشیده است. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، تهدید علیه امنیت عربستان، اعتماد سرمایه‌گذاران و چشم‌انداز ۲۰۳۰ این کشور نیز بیشتر خواهد شد.

دفتر رسانه‌ای دولت عربستان، وزارت امور خارجه ایران و سخنگوی حوثی‌ها بلافاصله به درخواست‌ها برای اظهارنظر پاسخ ندادند.

حوثی‌ها پیش‌تر وابستگی خود به ایران به‌عنوان یک نیروی نیابتی را رد کرده و گفته‌اند که تسلیحات خود را تولید می‌کنند.

برهم خوردن کنفرانس‌های شاخص

عربستان سعودی طی هفته گذشته با موج فزاینده‌ای از حملات حوثی‌ها روبه‌رو شده است. این حملات، از جمله، شامل حملات مرگبار به فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض و حمله‌ای به شرکت آرامکوی سعودی، بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان و یکی از ستون‌های اصلی اقتصاد این کشور، بوده است. حمله به ساختمان آرامکو آتش‌سوزی‌ای به راه انداخت که به چندین طبقه سرایت کرد.

این حملات کنفرانس شاخص نفتی ریاض را مختل کرده و باعث شده است مدیران ارشد شرکت‌های نفتی از حضور در آن انصراف دهند. همچنین برگزارکنندگان «ابتکار سرمایه‌گذاری آینده» (FII)، مجمع سالانه جهانی سرمایه‌گذاری، را ناگزیر کرده است امکان مشارکت از راه دور را فراهم کنند.

حوثی‌ها سابقه حمله به عمق خاک عربستان را دارند. از جمله در سال ۲۰۱۹، حملات آن‌ها به تأسیسات آرامکو به‌طور موقت حدود پنج درصد از عرضه جهانی نفت را مختل کرد. این حملات پس از آن صورت گرفت که ریاض در سال ۲۰۱۵، در پی تصرف صنعا، پایتخت یمن، به دست حوثی‌ها، در این کشور مداخله نظامی کرد. جنگ به بن‌بستی خونین تبدیل شد تا اینکه در سال ۲۰۲۲ آتش‌بسی برقرار شد.

با این حال، عبدالعزیز صقر، رئیس مرکز پژوهش‌های خلیج فارس مستقر در عربستان، گفت رهبران سعودی اکنون فشار نظامی را تنها گزینه عملی پیش روی خود می‌دانند.

او گفت: «آن‌ها به نقطه‌ای رسیده‌اند که دیگر هیچ مذاکره‌ای در کار نیست. جز اقدام نظامی، انتخاب دیگری ندارند.»

فواز جرجس، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در مدرسه اقتصاد لندن، گفت حوثی‌ها بیش از پیش خود را در موضع قدرت برای مذاکره می‌بینند و به دنبال آن هستند که حاکمیتشان در صنعا به رسمیت شناخته شود و محدودیت‌های اعمال‌شده بر یمن کاهش یابد.

او گفت: «آنچه حوثی‌ها اکنون مطالبه می‌کنند، صلحی از موضع پیروزی است.»

به گفته منابع آگاه از دیدگاه‌های عربستان، از زمانی که آمریکا سال گذشته در واکنش به حملات حوثی‌ها به کشتی‌رانی در دریای سرخ، این گروه را بمباران کرد و سپس با آن‌ها بر سر آتش‌بس به توافق رسید، واشنگتن تمایل چندانی به آغاز کارزار نظامی دیگری با هدفی بلندمدت علیه حوثی‌ها نشان نداده است. بی‌میلی واشنگتن، ریاض را در برابر درگیری‌ای قرار داده است که در آن، فشار نظامی به‌تنهایی ممکن است به نتیجه‌ای قاطع منجر نشود.

عربستان چیزهای بیشتری برای از دست دادن دارد

منابعی ماه گذشته به رویترز گفتند که در آغاز کارزار حوثی‌ها، محمد بن سلمان از ترامپ خواست برای مقابله با این گروه کمک کند، اما ترامپ با انجام حملات آمریکا موافقت نکرد. واشنگتن در عوض، پیشنهاد ارائه کمک در شناسایی اهداف و تبادل اطلاعات امنیتی را مطرح کرد. ترامپ بعداً گفت در حال بررسی اقدام‌های احتمالی علیه حوثی‌هاست، اما در عین حال به نظر می‌رسید که هرگونه واکنش را تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به تعویق می‌اندازد.

وزارت خارجه آمریکا به اظهارات پیشین ترامپ و مارکو روبیو، وزیر خارجه این کشور، ارجاع داد؛ اظهاراتی که در آن‌ها حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی محکوم شده بود. کاخ سفید نیز بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

تحلیلگران هشدار می‌دهند که با آشکار شدن آسیب‌پذیری‌های سامانه‌های دفاعی عربستان در برابر پهپادها و موشک‌ها، این درگیری ممکن است به جنگی فرسایشی تبدیل شود؛ جنگی که حوثی‌ها معتقدند گذر زمان و موقعیت جغرافیایی به سود آن‌هاست.

آرون دیوید میلر، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، گفت برتری این گروه تنها به موقعیت آن در نزدیکی گلوگاه باب‌المندب محدود نمی‌شود، بلکه از تفاوت چشمگیر در میزان دارایی‌ها و منافعی نیز ناشی می‌شود که دو طرف در معرض خطر قرار داده‌اند.

او گفت: «زیرساخت‌های عربستان بسیار ارزشمندتر از زیرساخت‌های حوثی‌هاست. آن‌ها در مقایسه با سعودی‌ها چیزهای بسیار کمتری برای از دست دادن دارند.»

فارع المسلمی، تحلیلگر مسائل یمن، گفت کارزار حوثی‌ها علیه ریاض تلاشی برای تثبیت برتری منطقه‌ای آن‌هاست؛ تلاشی که خطر گسترش درگیری به سراسر شبه‌جزیره عربستان را در پی دارد.

به گفته او، در قلب این بحران، فروپاشی نقشه راه صلحی قرار دارد که در سال ۲۰۲۳ با حمایت عربستان تدوین شد و مسیری برای دستیابی حوثی‌ها به مشروعیت سیاسی و دریافت منابع مالی بازسازی فراهم می‌کرد. بر اساس این نقشه راه، قرار بود ریاض در تأمین مالی پرداخت حقوق کارکنان بخش عمومی و بازسازی یمن کمک کند. اما درگیری‌های دریای سرخ این روند را از مسیر خود خارج کرده است؛ آن هم در شرایطی که حوثی‌ها بیش از پیش به ایران نزدیک شده‌اند.

المسلمی گفت: «ما به سوی بدترین نتیجه‌ای که بتوان تصور کرد، پیش می‌رویم؛ جنگی بدتر از جنگ سال ۲۰۱۵. این بار خونین‌تر خواهد بود و عربستان سعودی با متحدان کمتری وارد آن خواهد شد.»

او گفت هیچ کارزار موفقی علیه حوثی‌ها بدون اتحاد کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، امکان‌پذیر نیست.

او افزود: «حوثی‌ها فقط تهدیدی برای عربستان سعودی نیستند؛ آن‌ها کل منطقه خلیج فارس و منطقه‌ای گسترده‌تر را تهدید می‌کنند. این صرفاً جنگ عربستان نیست؛ جنگ خلیج فارس است.»




نظر شما درباره این مقاله:







حمله ۱۶ تیرماه به نفتکش‌ها خودسرانه نبود
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 14:13

حمله ۱۶ تیرماه به نفتکش‌ها خودسرانه نبود





نظر شما درباره این مقاله:







جنگ ایران، بزرگ‌ترین خطر برای اقتصاد خاورمیانه
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 21 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 14:02

جنگ ایران، بزرگ‌ترین خطر برای اقتصاد خاورمیانه


آندریا شالال / خبرگزاری رویترز / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

صندوق بین‌المللی پول روز پنج‌شنبه اعلام کرد که تداوم جنگ در خاورمیانه و بروز اختلالات بیشتر در تولید انرژی، مسیرهای کشتیرانی یا زیرساخت‌های حیاتی، بزرگ‌ترین تهدید برای اقتصادهای خاورمیانه و آسیای مرکزی محسوب می‌شوند.

جهاد آزور، مدیر بخش خاورمیانه و آسیای مرکزی در صندوق بین‌المللی پول، به خبرنگاران گفت که این جنگ شوک اقتصادی بسیار نامتوازنی را به کل منطقه تحمیل کرده و کشورهایی که مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، با فشارهای شدیدی مواجه هستند.

آزور در یک کنفرانس خبری که در حاشیه نشست‌های سالانه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در بانکوک برگزار شد، اظهار داشت: «چشم‌انداز پیش‌رو به‌طور حیاتی به سرعتِ بازگشت تولید انرژی و تجارت به وضعیت عادی، و همچنین توانایی کشورها در حفظ ثبات اقتصاد کلان بستگی دارد.»

صندوق بین‌المللی پول قرار است در تاریخ ۲۲ اکتبر، گزارش کامل‌تری از چشم‌انداز این منطقه منتشر کند.

وجود مازادهای مالی پیش از آغاز جنگ، استفاده از مسیرهای جایگزین، تعدیل تقاضا و کاهش قابل‌توجه ذخایر موجودی کالا، به مهار اثرات شوک انرژی کمک کرده‌اند؛ شوکی که ناشی از حملات به رهبری ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، و اقدام متعاقب تهران در بستن تنگه هرمز بوده است.

او گفت: «این عواملِ ضربه‌گیر زمان خریدند، اما منابع آن‌ها محدود است. سطح ذخایر کاهش یافته، ظرفیت‌های مازاد محدودتر شده‌اند و بروز اختلالات جدید می‌تواند منجر به نوسانات قیمتی بسیار شدیدتری شود.»

آزور با اشاره به تفاوت‌های قابل‌توجه در کشورهای مختلف منطقه، گفت که این نهاد مالی بین‌المللی پیش‌بینی می‌کند پس از رشد ۳.۳ درصدی در سال ۲۰۲۵، منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا و پاکستان شاهد انقباض (رکود) عمیق ۱.۳ درصدی باشد. به گفته او، انتظار می‌رود پس از این دوره، در سال ۲۰۲۷ شاهد یک جهش قوی اما نامتوازن باشیم که در آن نرخ رشد به ۶.۶ درصد برسد.

این پیش‌بینی بر این فرض استوار است که تجارت و کشتیرانی در سه ماهه اول سال ۲۰۲۷ به روال عادی بازگردند، صادرات به‌تدریج تا اواسط سال به وضعیت طبیعی برسد و قیمت نفت در سطوح بالا باقی بماند. آزور اظهار داشت که این پیش‌بینی بر پایه ازسرگیری سریع تولید استوار است. وی خاطرنشان کرد که برای نمونه، قطر توانست با وجود متحمل شدن ویرانی‌های گسترده در ظرفیت‌های گاز طبیعی خود، روند بهبود وضعیتش را شتاب بخشد.

با این حال، او افزود که این شوک، آثار ماندگاری بر بخش‌های گوناگون بر جای خواهد گذاشت؛ به‌طوری که آسیب‌های وارده به زیرساخت‌ها نیازمند صرف هزینه‌های اضافی خواهد بود و کفه ترازوی ریسک‌ها نیز به سمت پیامدهای منفی سنگینی می‌کند.

کشورهای صادرکننده نفت که مستقیماً تحت تأثیر جنگ قرار گرفته‌اند، در سال ۲۰۲۶ شاهد انقباضی چشمگیر خواهند بود، اما با عادی‌سازی تولید انرژی، در سال ۲۰۲۷ جهشی قوی در رشد اقتصادی را تجربه خواهند کرد. با این وجود، انتظار می‌رود سطح تولید همچنان پایین‌تر از پیش‌بینی‌های میان‌مدتِ پیش از جنگ باقی بماند.

او گفت اقتصادهای کشورهای واردکننده نفت در منطقه، تاب‌آوری خوبی از خود نشان داده‌اند و انتظار می‌رود این وضعیت تداوم یابد.

منطقه قفقاز و آسیای مرکزی نیز این شوک را نسبتاً به‌خوبی پشت سر گذاشته‌اند و پیش‌بینی می‌شود روند کاهش تورم از سطوح بالا همچنان ادامه یابد. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی می‌کند که نرخ رشد اقتصادی پس از رسیدن به ۶.۲ درصد در سال ۲۰۲۵، به ۵.۲ درصد در سال ۲۰۲۶ و سپس به ۵ درصد در سال ۲۰۲۷ کاهش یابد.

آزور تأکید کرد که سیاست‌گذاران باید ثبات قیمت‌ها را در اولویت قرار دهند، بر بازسازی ذخایر مالی (سپر‌های مالی) تمرکز کنند و ظرفیت خود را برای مقابله با شوک‌های احتمالی در آینده افزایش دهند.




نظر شما درباره این مقاله:







 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net