|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
کمیته راهبرد سیاسی و دفاعی «ائتلاف دفاعی مکه» روز دوشنبه ۵ اکتبر ۲۰۲۶ / ۱۳ مهر ۱۴۰۵، یک نشست اضطراری در ریاض برگزار کرد. هدف این نشست بررسی تحولات امنیتی و تهدیدات پیشروی عربستان سعودی بود. در بیانیه مشترکی که در پایان این نشست منتشر شد، آمده است اعضای پیمان تصمیم گرفتند اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را بیدرنگ آغاز کنند.
متن بیانیه مشترک به نقل از خبرگزاری رسمی عربستان (واس):
پادشاهی عربستان سعودی، جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری ترکیه امروز در ریاض، نشست اضطراری «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» ائتلاف دفاعی مکه را برای بررسی تحولات امنیتی و تهدیدات پیش روی پادشاهی عربستان سعودی برگزار کردند.
در راستای توسعه ساختاری ائتلاف دفاعی مکه، این کمیته تصمیم گرفت سپهبد بازنشسته «نعمان محمود» از جمهوری اسلامی پاکستان را به عنوان نخستین دبیرکل این ائتلاف برای یک دوره سه ساله منصوب کند.
کشورهای عضو ضمن خوشآمدگویی به ایشان، برای وی در انجام وظایفش آرزوی موفقیت کرده و اطمینان خود را نسبت به نقش مؤثر او در توسعه ائتلاف و تحقق اهداف آن ابراز داشتند.
کشورهای عضو، تلاش برای هدف قرار دادن «مکه مکرمه» و «مدینه منوره» و همچنین تداوم حملات علیه شهرها و تأسیسات غیرنظامی و اقتصادی پادشاهی را به شدیدترین لحن محکوم کرده و بر رد قاطعانه هرگونه تجاوز یا تهدید علیه امنیت و تمامیت ارضی پادشاهی تأکید ورزیدند.
پاکستان و ترکیه از هوشیاری و آمادگی نیروهای مسلح سعودی و همچنین حرفهایگری و سطح بالای شایستگی آنان در مقابله با تهدیدات و حملات علیه پادشاهی و حفاظت از امنیت و تمامیت ارضی آن، تمجید کردند.
این کمیته نتایج رایزنیهای سیاسی و نظامیِ پیش از نشست را بررسی و توصیههای ارائهشده را تصویب کرد و تأکید نمود که ائتلاف دفاعی مکه، تجسم تعهد راسخ به دفاع جمعی و موضعی واحد در برابر تهدیدات است.
کمیته تصمیم گرفت بیدرنگ اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را آغاز کند و تدابیر لازم را برای تأمین نیروها و توانمندیهای نظامیِ توافقشده — و استقرار سریع آنها در خاک پادشاهی — مطابق با ترتیبات مصوب و قوانین ملی کشورهای عضو، اتخاذ نماید. هدف از این اقدام، ارتقای آمادگی، یکپارچگی نظامی و توانمندی جمعی برای مقابله و رویارویی با تهدیدات است.
کشورهای عضو تأکید کردند که امنیت هر یک از این کشورها، بخش جداییناپذیری از امنیت جمعی هر سه کشور محسوب میشود. آنها تأکید کردند که تبدیل «توافقنامه دفاع مشترک مکه» به اقدامات عملی، نشاندهنده اعتبار تعهد دفاع مشترک و موجب تقویت کارایی بازدارندگی است؛ همچنین این امر بر وحدت سه کشور و عزم آنها برای دفاع از امنیت، حاکمیت و تمامیت ارضیشان، مطابق با مفاد توافقنامه، تأکید میورزد.
پایان
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
وایات گرانتام-فیلیپس / آسوشیتدپرس / ۶ اکتبر ۲۰۲۶
پس از یک فرآیند پرآشوب و تقریباً یک ساله، پارامونت، متعلق به اسکایدنس، روز سهشنبه خرید ۸۱ میلیارد دلاری وارنر برادرز دیسکاوری را نهایی کرد. و فراتر از هالیوود، این ادغام عظیم، دو غول عرصه اخبار تلویزیون آمریکا ـــ سیبیاس و سیانان ـــ را زیر یک سقف گرد هم میآورد.
در آستانهی تکمیل این معامله، اسکایدنس تأیید کرد که مارک تامپسون از سیانان به عنوان سردبیر شبکه - جدا از سیبیاس، جایی که باری وایس همچنان سکان هدایت آن را در دست دارد - باقی خواهد ماند. اما اینکه عملیات خبری شرکت ادغامشده در آینده چگونه خواهد بود، هنوز مشخص نیست.
سیاست نیز در اولویت قرار دارد. خانواده میلیاردر دیوید الیسون، مدیرعامل اسکایدنس، رابطه نزدیکی با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، دارند - ترامپی که از هدف قرار دادن پوشش خبری نامطلوب از سوی سیانان و سیبیاس ابایی نداشته است. ماه گذشته، دولت او برای جلوگیری از ورود سیانان به کاخ سفید اقدام کرد. و مالکیت جدید این شبکه در حالی از راه میرسد که پوشش خبری کمتر از یک ماه مانده به انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ افزایش مییابد.
الیسون متعهد شده است که استقلال تحریریه را حفظ کند. طبق توافق اخیر با ایالتهایی که این ادغام را به چالش کشیدند، این شرکت موافقت کرد که با تشکیل یک «هیئت استقلال تحریریه اخبار» ظرف ۱۸۰ روز پس از تکمیل خرید وارنر، نظارت جدیدی بر سیبیاس و سیانان برقرار کند.
با این حال، رهبران شرکتی اسکایدنس قرار است انتخاب کنند که چه کسی در این هیئت مدیره حضور داشته باشد. و منتقدان برای تشدید احتمالی آشفتگی تحریریه آماده میشوند.
سردبیر سیانان همچنان در راس قرار دارد
اسکایدنس روز دوشنبه اعلام کرد که تامپسون - که از سال ۲۰۲۳ رئیس و مدیرعامل سیانان بوده است ـــ به رهبری این شبکه ادامه خواهد داد. تامپسون در یادداشتی خطاب به کارکنانش که توسط بیزینس اینسایدر و سایر رسانهها منتشر شد، گفت که «واقعاً مطمئن است» الیسون و دیگر رهبران اسکایدنس «کاملاً از اصل و رویه اخبار مستقلی که سیانان همیشه از آن حمایت کرده است، حمایت خواهند کرد.» تامپسون اذعان کرد که تمام جزئیات نحوه عملکرد سیانان هنوز نهایی نشده است ـــ اما گفت که قصد دارد این شبکه را “به عنوان یک سردبیر مستقل با همان مسئولیتها و اختیاراتی که اکنون دارم” رهبری کند.
سیبیاس نیوز متعلق به پارامونت و برنامه شاخص آن “۶۰ دقیقه” از زمان قرار گرفتن تحت مالکیت اسکایدنس در سال گذشته، شاهد آشفتگیهای سردبیری بودهاند. برای منتقدان این تغییرات، خبر ماندن تامپسون در سیانان یک حفاظ معنادار بود - اما برخی از کارشناسان هشدار دادند که زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.
جی. کریستوفر همیلتون، دانشیار دانشگاه سیراکیوز، گفت: “سیانان و سیبیاس نیوز در نهایت تحت مالکیت یک شرکت خواهند بود و مالکیت میتواند به روشهایی بسیار نامحسوستر از اینکه مستقیماً به یک سردبیر بگوید چه داستانهایی را پوشش دهد، اعمال نفوذ کند.” تصمیمات در مورد همه چیز، از بودجه گرفته تا پرسنل “میتواند به تدریج بر شخصیت سردبیری یک سازمان خبری تأثیر بگذارد.”
او گفت سوال بلندمدت “این است که آیا این استقلال وقتی برای شرکت مادر پرهزینه یا ناراحتکننده میشود، دست نخورده باقی میماند؟”
نظارت جدید بر امور تحریریه
بر اساس اسناد دادگاه، نهاد جدیدِ مسئولِ استقلال تحریریه شامل پنج روزنامهنگار «شاغل یا بازنشسته» با حداقل ۱۰ سال سابقه کار خواهد بود.
با این حال، اعضای این نهاد توسط هیئتمدیره شرکت ادغامشده منصوب میشوند و به آن گزارش میدهند. «الیسون» همچنان ریاست هیئتمدیره شرکت ادغامشدهی «اسکایدنس» (Skydance) را بر عهده خواهد داشت.
مگان دانکن، دانشیار روزنامهنگاری در دانشکده ارتباطات دانشگاه «ویرجینیا تک»، گفت: «اگرچه این هیئت مستقل نامیده میشود، اما اعضای آن توسط پارامونت منصوب خواهند شد.» او پیشبینی میکند که این مسئله «از قدرت و کارایی این هیئت خواهد کاست.»
توافقنامه مذکور معیارهای تکمیلی دیگری را نیز برای اعضای هیئت تعیین کرده است؛ از جمله اینکه حداکثر دو عضو میتوانند وابسته به یک حزب سیاسی باشند و هیچیک از کارکنان دولت نباید در این هیئت منصوب شوند یا بر ترکیب اعضای آن نظارت داشته باشند.
طبق اسناد دادگاه، وظایف این هیئت شامل تدوین مجموعهای از «اصول راهنمای تحریریه» بر اساس استانداردها و رویههای شبکههای CBS و سیانان، حلوفصل «هرگونه اختلاف» میان کارکنان این دو شبکه و مدیریت شرکت، و بهطور کلی «نظارت بر رعایت اصول اخلاق روزنامهنگاری» در پوششهای خبری، بهویژه در سطح ایالات متحده است.
دوره فعالیت اعضا سه سال خواهد بود، هرچند هیئتمدیره شرکت ادغامشدهی «پارامونت-وارنر» همچنان میتواند آنها را به دلایل موجه برکنار کند.
«ناامیدی از اینکه نتوانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم»
دادستانهای ارشد ایالتی، از جمله «راب بونتا» (دادستان کل کالیفرنیا) که رهبری ائتلافی متشکل از ۱۲ ایالت را برای جلوگیری از ادغام اولیه پارامونت و وارنر بر عهده داشت، هنگام اعلام این توافق در ۲۱ سپتامبر اظهار داشتند که این هیئت به «تضمین گزارشدهی مستقل، بیطرفانه و مبتنی بر واقعیت در CBS News و سیانان» کمک خواهد کرد.
با این حال، برخی دیگر تمایل داشتند که این توافقنامه فراتر از این موارد باشد؛ از جمله «ویلیام تانگ» (دادستان کل کنتیکت) که خواستار واگذاری کامل (فروش) سیانان و CBS بود و گفت: «بسیار ناامیدم که نتوانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم.»
در همین حال، ایالتهای کلرادو و واشنگتن، ضمن پیوستن به سایر ایالتها در توافقنامه کلی، بهطور مشخص از تأیید شرایط پیشنهادی برای هیئت تحریریه خودداری کردند. انجمن نویسندگان آمریکا، به عنوان بخشی از یک توافق جداگانه با نویسندگان هالیوود، اعلام کرد که پارامونت همچنین موافقت کرده است که اخراج نویسندگان در پخش اخبار CBS را برای پنج سال آینده ممنوع کند.
در همین حال، الیسون پیش از این قول داده بود که استقلال تحریریه تحت مالکیت پارامونت “کاملاً حفظ خواهد شد”.
الیسون در ماه مارس به برنامه «Squawk on the Street» شبکه سیانبیسی گفت: «این استقلال در سیبیاس حفظ شده است. در سیانان هم حفظ خواهد شد،» و در عین حال خاطرنشان کرد که شرکتش میخواهد با «۷۰ درصد» از بینندگانی صحبت کند که به گفته او خود را میانهرو متمایل به چپ یا میانهرو متمایل به راست میدانند. و در یک مقاله در ماه اوت که در اوج نبرد ضدانحصاری پارامونت با ۱۲ ایالت در نیویورک تایمز منتشر شد، او مجدداً تأکید کرد که «روزنامهنگاران ما همچنان به واقعیتها و به تمام مردمی که به آنها خدمت میکنند پاسخگو خواهند بود — نه به هیچ حزب یا آرمانی.»
ترامپ و سیانان
ماه گذشته، ترامپ سیانان — و همچنین «پولیتیکو» و «اماس ناو» — را به دلیل آنچه پوشش نامطلوب و «اخبار جعلی» خواند، از کاخ سفید منع کرد. هر سه رسانه از آن زمان یک شکایت مشترک تنظیم کردهاند و به مبارزه حقوقی خود در دادگاه ادامه میدهند.
سیانان مدتهاست که مورد خشم رئیس جمهور جمهوریخواه قرار گرفته است و اعضای دولت او نیز نظرات خود را در مورد مالکیت آینده این شبکه به روشنی بیان کردهاند. به عنوان مثال، اندکی پس از آنکه ترامپ در اوایل امسال به اسرائیل پیوست تا جنگ علیه ایران را آغاز کند، کاخ سفید به دلیل پوشش خبری سیانان به آن حمله کرد ـــ و پیت هگست، وزیر دفاع، به خبرنگاران گفت که «هرچه زودتر دیوید الیسون کنترل این شبکه را به دست بگیرد، بهتر است.»
سیبیاس نیز با حملات ترامپ مواجه شده است. خرید پارامونت توسط اسکایدنس در سال ۲۰۲۵، تنها چند هفته پس از موافقت این شرکت با پرداخت ۱۶ میلیون دلار به ترامپ برای حل و فصل شکایت مربوط به ویرایش در برنامه «۶۰ دقیقه» این شبکه، توسط کمیسیون ارتباطات فدرال تأیید شد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
نیویورک تایمز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶
هفته گذشته در یونان و در «مجمع دموکراسی آتن» ــ گردهمایی کارشناسان و کنشگران دموکراسی از سراسر جهان ــ حضور داشتم و به همین دلیل بسیار به امتیازها و مسئولیتهایی که با زندگی در یک نظام دموکراتیک همراه است فکر میکردم. هر صبح صبحانهام را در رستوران پشتبام هتل میخوردم؛ جایی که چشماندازی به پارتنون داشت؛ معبد نمادین یونانی که در سده پنجم پیش از میلاد، در اوج شکوفایی دموکراسی آتن، ساخته شد. و هر صبح پیشخدمت از من میپرسید: «آیا به چیزی حساسیت دارید؟»
هر صبح زبانم را گاز میگرفتم تا نگویم: «حالا که پرسیدید، من دو نوع حساسیت دارم؛ اما سیاسیاند، نه زیستی. به کنشگری تنبلانه و نمایشی در فضای مجازی حساسیت دارم؛ از آن نوع که میگوید: “هی، من درباره آن توییت کردم” یا “هی، محکومیت اسرائیل از سوی خواننده محبوبم را در صفحه فیسبوکم منتشر کردم، پس دیگر به من گیر نده.” اما در عین حال به بیعملی کامل نیز حساسیت دارم؛ زمانی که خود دموکراسیتان در معرض خطر است و کسی میگوید: “هی، شرکت حقوقی ما قراردادهای زیادی با دولت فدرال دارد؛ مجبور شدیم با ترامپ به توافق برسیم.”»
آنچه مرا واداشت عمیقتر به این حساسیتهای سیاسی فکر کنم، گفتوگو با دو دوست قدیمی از خاورمیانه بود. هر دوی آنها برای بیان حقیقتهای تلخ و مبارزه برای حق رأی دادن در انتخاباتی آزاد و منصفانه، خطرهای شخصی بزرگی را به جان خریدهاند. از همین رو، از اینکه این همه آمریکایی در برابر بزرگترین تهدید علیه دموکراسی کشورشان در طول عمر من ــ یعنی تمایل رئیسجمهور ترامپ به زیر پا گذاشتن قواعد برای حفظ قدرت ــ دست روی دست گذاشتهاند، سردرگم و نگراناند.
یکی از این کنشگران شجاع دموکراسی، توکل کرمان است؛ نخستین زن یمنی و نخستین زن عرب که موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد. او این جایزه را به خاطر رهبری مسالمتآمیز اعتراضات بهار عربی در یمن، با مطالباتی چون دموکراسی، حقوق زنان و آزادی بیان، دریافت کرد. کرمان در قیام مسالمتآمیز سال ۲۰۱۱ نقش محوری داشت؛ قیامی که به کنار رفتن علی عبدالله صالح انجامید؛ رهبر قدرتمندی که از سال ۱۹۷۸ بر یمن شمالی و از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۲ بر یمن متحد حکومت کرده بود.
کرمان در گفتوگویی که بر سر یک فنجان قهوه در مجمع دموکراسی آتن (که با همکاری نیویورک تایمز برگزار میشود) داشتیم، به من گفت از اینکه شرکتهای حقوقی آمریکایی، دانشگاهها و حتی برخی رسانهها تا این اندازه آسان و بدون مقاومت در برابر خواستههای سیاسی ترامپ سر خم کردهاند، شوکه شده است.
کرمان گفت: «برای من، بهعنوان کسی که با دیکتاتوری مبارزه کرده، میداند دیکتاتوری چگونه عمل میکند و میداند برای رهایی کشورمان از دیکتاتوری به چه چیزهایی نیاز داشتیم، همه چیز از جایی آغاز میشود که رئیس کشور رسانهها را تحت کنترل میگیرد، آنها را به دروغگویی متهم میکند و اعتبارشان را از بین میبرد؛ سپس دیگر به حاکمیت قانون پایبند نمیماند و نهادها فقط در خدمت منافع خودش و خانوادهاش قرار میگیرند.»
او افزود جرقه انقلاب دموکراتیک در یمن زمانی زده شد که رئیسجمهور صالح «پسر خود و اعضای خانوادهاش را در مهمترین نهادهای کشور گماشت». کرمان ادامه داد: «او به دستگاه قضایی حمله کرد و آن را از کارکرد واقعیاش تهی ساخت. با برخورداری از مصونیت، از هرگونه پاسخگویی گریخت و در کار پارلمان و نهادهای قانونی دخالت کرد. و اکنون من همه اینها را در ایالات متحده میبینم. این دیگر چیست؟»

توکل کرمان
به گفته او، خطرناکترین وضعیت در یک دموکراسی زمانی است که فرد با خود بگوید: «اگر این کار را انجام دهم، چه بر سرم خواهد آمد؟ رهبر با من چه خواهد کرد؟» چه روزنامهنگار باشید، چه دانشجو یا استاد، شروع میکنید به سانسور و بازخواست خودتان. او گفت این دقیقاً همان چیزی است که دیکتاتور میخواهد: «گسترش ترس.» و هنگامی که وکلا کار خود را انجام نمیدهند، روزنامهنگاران به وظیفه خود عمل نمیکنند و دانشگاهیان مسئولیت خود را کنار میگذارند، و همه پیش از گفتن یا انجام دادن هر کاری مراقب واکنشها هستند، این همان شیوهای است که دیکتاتور از طریق آن روایت مسلط را کنترل میکند.
با این حال، کرمان امید خود را به آمریکا از دست نداده است. او به من گفت: «در داکوتای شمالی سخنرانی کردم. افراد محافظهکار زیادی آنجا حضور داشتند. استقبال بسیار گرمی از من کردند. به آنها گفتم: “فکر نکنید به این دلیل دچار شکاف شدهاید که ذاتاً مردمی تفرقهگرا هستید. دلیلش این است که کسی میخواهد با استفاده از نفرتپراکنی شما را از هم جدا کند.” مردم بهشدت تحت تأثیر قرار گرفتند.»
من و کرمان نخستین بار در سال ۲۰۱۳ در صنعا، پایتخت یمن، با یکدیگر آشنا شدیم؛ زمانی که برای مشاهده روند گفتوگوی ملی فراگیر یمن به آنجا رفته بودم. احزاب جدید، جوانان، زنان، اسلامگرایان، قبایل، ساکنان شمال و جنوب کشور همگی در این روند مشارکت داشتند. هدف، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات ریاستجمهوری بود. اما این فرایند در سپتامبر ۲۰۱۴، زمانی که جنبش حوثیها شهر را تصرف کرد، از هم پاشید. حوثیها، که یک گروه شیعه مستقر در شمال یمن هستند، از حمایت ایران برخوردار بودند و با نیروهای وفادار به صالح ائتلاف داشتند. تسلط حوثیها بر صنعا، یمن را وارد جنگ داخلی فاجعهباری کرد که این کشور هنوز نیز از آن رهایی نیافته است.
کرمان اکنون از طریق بنیاد خود در سراسر جهان به ترویج دموکراسی میپردازد و در عین حال هر روز با هوادارانش در یمن همکاری میکند تا دموکراسی این کشور را از چنگ نفوذ گسترده ایران بازپس گیرد.
کرمان گفت: «آنچه ما از جهان میخواهیم، ایستادن در کنار مردم یمن و مقابله با پروژه ایران برای کنترل بابالمندب از طریق شبهنظامیان حوثی است»؛ اشارهای به تنگهای که در ورودی دریای سرخ قرار دارد. او افزود: «اگر ایران از طریق نیروی نیابتی خود، یعنی حوثیها، علاوه بر نفوذی که بر تنگه هرمز دارد، در کنترل بابالمندب نیز موفق شود، پیامدهای آن برای امنیت جهانی حتی میتواند خطرناکتر از دستیابی ایران به یک بمب هستهای باشد. این نبردِ یمن برای آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی است، اما در عین حال نبرد جهان برای صلح، امنیت و آزادی تجارت جهانی نیز هست.»
در حالی که در آتن بودم، یک کنشگر فلسطینی طرفدار دموکراسی از بیتالمقدس شرقی به نام سامر سینیجلاوی نیز با من تماس گرفت و هشدار مشابهی را مطرح کرد. سینیجلاوی رهبری حزب «مسار جدید» را بر عهده دارد؛ یکی از احزاب تازهتأسیسی که در پی کسب کرسی در انتخابات شورای قانونگذاری فلسطین هستند؛ انتخاباتی که نخستین انتخابات از این نوع از ژانویه ۲۰۰۶ تاکنون به شمار میرود.
بله، دوستان، سه انتخابات مهم در پیش است که آینده خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهند داد: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر، انتخابات آمریکا در ۳ نوامبر و نخستین انتخابات قانونگذاری تشکیلات خودگردان فلسطین در دو دهه گذشته که قرار است ۲۸ نوامبر برگزار شود. متأسفانه، در اطراف رهبری تشکیلات خودگردان نیروهایی وجود دارند که برای به تعویق انداختن دوباره این انتخابات فشار میآورند. سینیجلاوی از من خواست این پیام را به جهان منتقل کنم: «اجازه ندهید چنین اتفاقی بیفتد.» (دستکم هفت حزب فهرست نامزدهای خود را برای ۱۳۲ کرسی این شورا ارائه کردهاند.)

سامر سینیجلاوی
گفتوگو با فردی مانند سینیجلاوی واقعاً طراوتبخش است. او درک میکند که صرفنظر از تعداد راهپیماییها و تجمعات اروپایی یا آمریکایی با شعار «فلسطین را آزاد کنید»، تنها چیزی که میتواند واقعاً فلسطین را آزاد کند، تشکیل یک دولت و پارلمان فلسطینیِ منتخب، مشروع و برخوردار از توانایی لازم برای مشارکت در راهحل دو کشوری است.
سینیجلاوی در مقالهای که ۱۸ سپتامبر در روزنامه «جروزالم پست» منتشر کرد و در آن از رئیسجمهور ترامپ خواست از انتخابات فلسطین حمایت کند، نوشت که تعویقهای مکرر انتخابات قانونگذاری فلسطین در کرانه باختری، غزه و بیتالمقدس شرقی «این استدلال حماس را تقویت کرد که تغییر هرگز از طریق روشهای دموکراتیک یا مسالمتآمیز به دست نخواهد آمد». او افزود: «وقتی صندوقهای رأی بسته میشوند، افراطگرایان صندوقهای دیگری عرضه میکنند؛ صندوقهایی پر از سلاح، مراسم تشییع جنازه و وعدههای دروغین. نباید این اشتباه را تکرار کنیم.»
او گفت حزبش توانسته است حمایت رأیدهندگان ثبتنامشده فلسطینی را جلب کند؛ از زنان و دانشجویان گرفته تا متخصصان، دانشگاهیان، کارآفرینان و افرادی که برای نخستین بار وارد عرصه سیاست میشوند؛ حتی جوانان ساکن غزه که اکنون در چادرها زندگی میکنند.
سینیجلاوی نوشت: «ما از تشکیل یک کشور فلسطینیِ غیرنظامی، ادغام اقتصادی منطقهای و یک راهحل دو کشوری مبتنی بر مذاکره حمایت میکنیم؛ راهحلی که آزادی و کرامت را برای فلسطینیان فراهم کند و در عین حال امنیت اسرائیلیها را تضمین نماید.»
سینیجلاوی که فلسطینیِ ساکن بیتالمقدس شرقی است، به هر دو زبان عربی و عبری سخن میگوید. او بخش عمده زبان عبری را در طول پنج سال زندان در اسرائیل آموخت؛ زمانی که در نوجوانی و در جریان انتفاضه نخست بازداشت شده بود. او به من گفت: «من معتقدم ۷۰ تا ۸۰ درصد اسرائیلیها، اگر متقاعد شوند که میتوانند در کنار یک کشور فلسطینی در امنیت زندگی کنند، اسرائیلی کوچکتر اما دموکراتیک و یهودی را به اسرائیل بزرگتری ترجیح خواهند داد که نه یهودی خواهد بود و نه دموکراتیک و در ناامنی دائمی زندگی خواهد کرد.»
سینیجلاوی توضیح داد که هیچ راهی برای وادار کردن اسرائیلیها از طریق فشار وجود ندارد؛ «تنها راه، متقاعد کردن آنهاست.»
او ادامه داد: «ما فلسطینیها همچنان پیوندهای تاریخی یهودیان با این سرزمین را انکار میکنیم. در حالی که باید از این پرسش که چه کسی به این سرزمین تعلق دارد و چه کسی تعلق ندارد، عبور کنیم و به این پرسش برسیم که چگونه هر دوی ما به این سرزمین تعلق داریم.»
این نکتهای است که من و سینیجلاوی سالهاست درباره آن همنظر هستیم: بیش از هفت میلیون یهودی و بیش از هفت میلیون فلسطینی میان رود اردن و دریای مدیترانه زندگی میکنند و هیچیک نیز قرار نیست این سرزمین را ترک کنند. تنها راهحل، تشکیل دو کشور است؛ هرچند تحقق آن هر چقدر هم زمان ببرد.
و کسی که بیش از همه قدرت این منطق را درک میکند، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، است. به نظر شما چرا او در بخش عمده دوران نخستوزیری خود تقویت حماس در غزه را به یکی از اولویتهای اصلیاش تبدیل کرد؟ او میخواست میان حماس و فلسطینیان میانهرو در کرانه باختری و بیتالمقدس شرقی که توافقهای صلح اسلو را پذیرفته بودند، شکاف و جدایی حفظ شود. نتانیاهو میداند اگر روزی یک رهبری فلسطینیِ متحد، مشروع، غیر فاسد و درسآموخته از اشتباهات گذشته شکل بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد. در آن صورت، تمام جهان بر اسرائیل فشار خواهد آورد تا درباره راهحل دو کشوری با آن مذاکره کند. این اتفاق فردا رخ نخواهد داد، اما من همچنان صدای هر کسی را که از آن دفاع میکند، برجسته خواهم کرد. جایگزین آن چیزی جز جنگی بیپایان نیست.
آنچه در توکل کرمان و سامر سینیجلاوی تحسین میکنم این است که میدانند چگونه از فیسبوک فاصله بگیرند و رو در روی مردم قرار بگیرند؛ چگونه واقعاً برای دموکراسی مبارزه کنند، نه اینکه صرفاً شعارهایی پرتاب کنند که جایگزین اندیشیدن و عمل کردن شدهاند. زمانی این ویژگی بخشی از هویت ما در آمریکا بود. ما روزگاری الگوی چنین رفتاری برای جهان بودیم.
اگر زمانی برای بازگشت به آن روحیه وجود داشته باشد، آن زمان همین امروز است. این بازگشت با شرکت در انتخابات ۳ نوامبر آغاز میشود و همچنین با تشویق دیگران به رأی دادن؛ به هر نامزدی که وفاداری به نهادهای دموکراتیک را بر وفاداری به هر فردی مقدم بداند.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶
فرانسیس هالزن، فیزیکدان ذراتِ بلژیکی-آمریکایی، جایزه نوبل فیزیک سال ۲۰۲۶ را به پاس فعالیتهای پیشگامانهاش در ایجاد رصدخانهای برای شناسایی برخی از گریزانترین ذرات کیهان — یعنی نوترینوهای پرانرژی — و کشف چگونگی پیدایش آنها، از آن خود کرد.
هالزن دریافت که میتوان از یخهای قطب جنوب برای ردیابی نوترینوها استفاده کرد؛ ذراتی که گاهی به دلیل عبور بدون رد و نشان از زمین و بدن انسان و همچنین برهمکنش بسیار نادرشان با ماده، «ذرات شبحوار» نامیده میشوند.
اوا اولسون، از آکادمی سلطنتی علوم سوئد، در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «این پیامرسانها اطلاعاتی را از کیهان با خود میآورند. آنها دریچهای به سوی کهکشانهای دوردست میگشایند و ما را از فرآیندهای مربوط به انفجار ستارگان آگاه میسازند.»
تقدیر از هالزن برای شناسایی «پیامرسانهای کیهانی»
این نهاد اعلام کرد که دادههای مربوط به برهمکنشهای نوترینو که توسط رصدخانه «آیسکیوب» (IceCube) در قطب جنوب گردآوری شده، اطلاعاتی را درباره نحوه پیدایش نوترینوهای پرانرژی در اختیار پژوهشگران قرار میدهد و حتی ممکن است به کشف پدیدههای کیهانی ناشناختهای منجر شود.
مارک پیرس، رئیس کمیته نوبل فیزیک، در بیانیهای گفت: «فرانسیس هالزن هدایت تیمی بینالمللی از پژوهشگران و مهندسان را بر عهده داشته است که ابزاری فوقالعاده را برای ما فراهم آوردهاند.»
«پشتکار و بینش علمی او راه را برای نوع جدیدی از اخترشناسی هموار کرده است.»
در سال ۲۰۱۴، مجله آمریکایی «اسمیتسونین» (Smithsonian) هنگام اعطای یکی از جوایز «نوآوری» خود به هالزن، به او لقب «مرد نوترینو» داد و از «آزمایش شگفتانگیز» او که «نویدبخش آغاز عصری نو در اخترشناسی است»، تمجید کرد.
این مجله حتی یک داستان مصور (کمیک) درباره زندگی او منتشر کرد با عنوان: «چگونه تلاش یک فیزیکدان برای شناخت کیهان در قطب جنوب اوج گرفت».
برندگان جایزه نوبل فیزیک توسط آکادمی سلطنتی علوم سوئد انتخاب میشوند و جایزهای به ارزش مجموعاً ۱۲ میلیون کرون سوئد (۱.۲ میلیون دلار) دریافت میکنند؛ مبلغی که در صورت تعدد برندگان، میان آنها تقسیم میشود.
جوایز نوبل بر اساس وصیتنامه آلفرد نوبل، مخترع و کارآفرین سوئدی، پایهگذاری شدند؛ کسی که بخشی از ثروتش را مدیون اختراع دینامیت بود. این جوایز که نخستین بار در سال ۱۹۰۱ اهدا شدند، از دستاوردها در زمینههای علم، ادبیات و صلح تجلیل میکنند و جایزه اقتصاد نیز بعداً توسط بانک مرکزی سوئد به آنها افزوده شد.
برندگان: از اینشتین تا بور و خانواده کوری
فیزیک جایگاه برجستهای در وصیتنامه نوبل داشت و این جایزه همچنان یکی از عالیترین افتخارات در این رشته محسوب میشود. طی دهههای متمادی، این جایزه به کشفهایی تعلق گرفته است که درک بشر از جهان هستی را بهطور بنیادین دگرگون کردهاند.
در میان برندگان پیشین، نام برخی از مشهورترین چهرههای علمی جهان به چشم میخورد؛ از جمله آلبرت اینشتین، ماری و پیر کوری، ماکس پلانک و نیلز بور که پژوهشهایشان به پیریزی فیزیک مدرن کمک کرد.
جایزه فیزیک سال گذشته به دانشمندان مستقر در ایالات متحده، جان کلارک، میشل دووره و جان مارتینیس، اهدا شد. این جایزه به پاس آزمایشهایی بود که اصول فیزیک کوانتوم را در عمل به اثبات رساندند؛ پژوهشی که انتظار میرود به پیشرفت نسل آینده رایانش و سایر فناوریهای دیجیتال کمک کند.
این جایزه، دومین جایزه نوبل امسال بود که معرفی شد؛ پیش از آن، جایزه پزشکی در روز دوشنبه اعلام شده بود و نوبت بعدی به جایزه شیمی در روز چهارشنبه اختصاص دارد.
مدالهای نوبل طی مراسمی در استکهلم و در تاریخ ۱۰ دسامبر — سالگرد درگذشت آلفред نوبل — توسط کارل شانزدهم گوستاو، پادشاه سوئد، به برندگان اهدا میشود. پس از اهدای جوایز، ضیافت باشکوهی در تالار شهرداری استکهلم برگزار میگردد.
جایزه صلح، تنها جایزه نوبل است که در سوئد اهدا نمیشود و مراسم آن بهطور جداگانه در اسلو برگزار میگردد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
دیوید گلدمن / سیانان / ۶ اکتبر ۲۰۲۶
محاصره و تحریمهای ایران به رهبری آمریکا مؤثر واقع شدهاند. موفقیت این اقدامات میتواند تعیینکننده مرحله بعدی جنگ باشد.
ذخایر نفت قابلفروش ایران تقریباً رو به اتمام است. تولید نفت خام این کشور به نصف کاهش یافته و منبع اصلی درآمد حکومت در حال خشک شدن است. تورم افسارگسیخته نیز اقتصاد را ویران کرده است.
در همین حال، جریان نفت سایر کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق تنگه هرمز — که ایران زمانی نفوذ قابلتوجهی بر آن داشت — عملاً به حالت عادی بازگشته است.
با این حال، ایران هنوز هیچ نشانهای از تسلیم شدن بروز نمیدهد. حکومت حاضر نیست در مورد برنامه هستهای خود امتیازی بدهد و مذاکرات پیرامون آزادی تردد در تنگه هرمز نیز بارها به بنبست خورده است.
چرا با وجود اینکه دولت ایران اذعان دارد اقتصاد کشور با فاجعهای تاریخی روبروست، حکومت از تسلیم شدن خودداری میکند؟
ایران پیش از این نیز چنین شرایطی را تجربه کرده است. پنج دهه فعالیت موفقیتآمیز در سایه تحریمهای سنگین، درسهایی درباره نحوه مقابله با این شرایط به حکومت ایران آموخته است. سرکوب بیرحمانه و مداوم اعتراضات، خیزش عمومی را فرونشانده است؛ و هزینه بالای عملیات جاری آمریکا، وضعیت موجود را برای دشمن ایران به شرایطی از نظر سیاسی پرهزینه و زیانبار تبدیل کرده است.
به همین دلیل، ممکن است موقعیت حکومت بسیار بهتر از آن چیزی باشد که به نظر میرسد.
محاصره ایران
ایران در ماه سپتامبر هیچ محموله نفتیای از بنادر خود صادر نکرد.
این نخستین ماهی بود که ایران هیچگونه نفت خامی را بارگیری نکرد؛ رخدادی که از زمان آغاز پایش صادرات ایران توسط سرویس ردیابی دادههای دریایی «کپلر» (Kpler) در سال ۲۰۱۳ بیسابقه بوده است. آخرین بارگیری موفق نفت خام ایران در ۲۵ اوت انجام شد.
در همین حال، ایران عملاً دیگر نفت خامی برای فروش ندارد. بر اساس دادههای «کپلر»، میزان نفت موجود در خارج از محدوده محاصره آمریکا به ۴۵ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ رقمی که در ماه ژوئیه ۱۰۰ میلیون بشکه بود. اگر ایران به یافتن خریدار با نرخ فعلی ادامه دهد، ممکن است تا پایان ماه اکتبر ذخایر نفت خام قابلفروش خود را کاملاً از دست بدهد.
وضعیت در داخل کشور نیز برای ایران چندان بهتر نیست. به گفته مت اسمیت، مدیر بخش تحقیقات کالا در شرکت «کپلر» (Kpler)، از آنجا که بازاری برای فروش نفت تازه استخراجشده وجود ندارد، ذخایر نفت ایران در تأسیسات خشکی به ۷۰ میلیون بشکه رسیده و به بالاترین حد تاریخی خود — یعنی رقمی نزدیک به اوج دوران همهگیری کرونا — نزدیک شده است. تولید نفت ایران به نصف سطح پیش از آغاز درگیریها کاهش یافته و به حدود ۲ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ مقداری که تنها تکافوی نیازهای داخلی کشور را میدهد.
تحریمهای ایالات متحده پیامدهای سنگینی داشته است. بر اساس دادههای دولت ایران، اقتصاد این کشور در بازه زمانی مارس تا ژوئن با نرخ سالانه ۱۰ درصد کوچکتر شده است. نرخ تورم سالانه در ماه گذشته به ۹۰ درصد جهش کرد و میانگین آن در طول سال گذشته ۷۳ درصد بوده است؛ رقمی که از زمان جنگ جهانی دوم بیسابقه است.
عدنان مزارعی، پژوهشگر ارشد «مؤسسه اقتصاد بینالملل پیترسون»، خاطرنشان کرد که وضعیت چنان وخیم شده است که ایرانیان به محض دریافت پول نقد، آن را صرف خرید کالاهای ضروری میکنند؛ چرا که در غیر این صورت، ارزش پولشان بلافاصله کاهش مییابد.
دولت قادر به تأمین مالی خود نیست و در نتیجه به چاپ پول روی میآورد که این امر تورم را تشدید میکند. همچنین تحریمها واردات را به شدت محدود کرده و منجر به تعطیلی گسترده کارخانهها و افزایش بیکاری شده است.
بر اساس گزارش روز شنبه خبرگزاری نیمهرسمی «تسنیم»، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، اذعان کرده است که وضعیت اقتصادی کنونی ایران یکی از وخیمترین دورانها در تاریخ این کشور به شمار میرود.
با این حال، به نظر نمیرسد که ایران به این زودیها تسلیم شود.
مزارعی گفت: «وضعیت اقتصادی بسیار بد است، اما نقطه مشخص و مکانیکی وجود ندارد که بتوان گفت دمای بدن بیمار به حد بحرانی رسیده و او در آستانه مرگ است.»
تا حدی، ساختار سیاسی ایران و سرکوب بیرحمانه اعتراضات، نوعی مصونیت در برابر ویرانیهای اقتصادی ناشی از محاصره و تحریمها برای حکومت ایجاد کرده است. همچنین به نظر میرسد ایران در حال دور زدن برخی از این محدودیتهاست.
مزارعی خاطرنشان کرد: «مردم روزبهروز تیرهبختتر میشوند، اما حکومت در برابر رنج مردم، صبر و تحمل شگفتانگیزی دارد. ضمن اینکه ایران سابقه طولانی در دور زدن تحریمها دارد.»
دور زدن تحریمها
به نظر میرسد گزینههای ایران برای دور زدن تحریمها محدودتر از هر زمان دیگری شده است. عملیات اقتصادی طرد شده دولت ترامپ چنان مؤثر شده است که برخی از دولتهایی که در گذشته تحریمهای ایالات متحده را تا حد زیادی نادیده میگرفتند، این محدودیتها را بسیار جدی گرفتهاند.
به عنوان مثال، دهها نفتکش ایرانی که خدمه آنها از توقیف توسط ایالات متحده و متحدان غربیاش بیم دارند، سرگردان ماندهاند. به گفته چارلی براون، مشاور ارشد «اتحاد علیه ایران هستهای»، یک سازمان غیرانتفاعی که نقض تحریمهای ایران را ردیابی و گزارش میکند، این نفتکشها که در سواحل سریلانکا لنگر انداختهاند، با وجود تماسهای مکرر درخواست کمک بشردوستانه، از دریافت کمکهای بشردوستانه محروم ماندهاند. این جزئیات اولین بار در وال استریت ژورنال گزارش شد.
با این حال، حکومت ایران شبکههای پیچیدهای را برای مقابله با تحریمها و دور زدن آنها ایجاد کرده است. میشل بروهارد، مدیر بخش سیاستگذاری و ریسک ژئوپلیتیک در شرکت «کپلر» (Kpler)، میگوید با وجود تشدید فشارها، این وضعیت تفاوتی با گذشته ندارد؛ چرا که عدم تمایل ایران به تسلیم شدن، نشان میدهد که دور زدن تحریمها همچنان در جریان است.
او گفت: «حکومت ایران در اداره کشور بدون دسترسی به منابع معمول، بسیار مهارت دارد. به گمان من، ایران در نقطه بحرانی (یا آستانه فروپاشی) قرار ندارد؛ بنابراین باید از جایی منابع مالی دریافت کند.»
هرچند وجود دود میتواند نشانه آتش باشد، اما شناسایی موارد دور زدن تحریمها کار دشواری است.
براون احتمال میدهد که ایران نفت خود را از طریق مسیرهای زمینی به قزاقستان و روسیه، یا از طریق آبهای دریای خزر منتقل میکند. او خاطرنشان کرد که ایران بارها نفت صادراتی خود را به عنوان نفت عراق جا زده و برای خارج کردن نفت خام از تنگه، آن را به کشتیهای متعلق به کشورهای دیگر منتقل کرده است. به گفته براون، این حکومت همچنین در بسیاری از کشورهای همسایه افرادی را به عنوان امین و واسطه در اختیار دارد که مخفیانه و با استفاده از دلار آمریکا، رمزارز یا روشهای دیگر، برای حکومت معامله میکنند تا شناسایی نشوند.
بروهارد میگوید یکی از جالبتوجهترین احتمالات این است که کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس، در ازای عبور ایمن از تنگه هرمز، مخفیانه مبالغی را به ایران میپردازند؛ آن هم در شرایطی که امنیت آنها توسط اسکورت نظامی آمریکا تأمین میشود. اگرچه مدرک قطعی و مستندی برای چنین توافقی وجود ندارد، اما مزارعی و براون نیز اظهار داشتهاند که زمزمههایی شنیدهاند مبنی بر اینکه تولیدکنندگان نفت برای تضمین عبور ایمن، «حقالعبور امنیتی» به ایران میپردازند.
ایران همچنان به برخی از نفتکشهایی که از این تنگه عبور میکنند حمله میکند؛ اما به گفته بروهارد، ممکن است این حملات متوجه کشتیهایی باشد که از پرداخت این حقالعبور خودداری کردهاند.
مسیر پیشرو؛ نامشخص
صرفنظر از اینکه آیا کشورهای خلیج فارس مستقیماً به ایران پول میپردازند یا خیر، حفظ وضعیت موجود و عبور دادن نفت از تنگه هرمز، هزینههای گزافی را برای تمام طرفهای درگیر به همراه داشته است.
نیروی دریایی ایالات متحده ناچار است منابع قابلتوجهی را به عملیات مسدودسازی و برنامه اسکورت کشتیها اختصاص دهد. این اقدام دهها میلیارد دلار برای مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه دارد، آن هم در شرایطی که قیمت سوخت همچنان در سطوح تاریخی بالایی قرار دارد.
تولیدکنندگان نفت نیز برای اجاره نفتکشها و رساندن نفت خام به مقصد، هزینههای بسیار سنگینی را متحمل میشوند. بر اساس دادههای شرکت خدمات کشتیرانی و دریایی «کلارکسونز» (Clarksons)، با احتساب هزینههای نیروی کار، سوخت، بیمه و سایر مخارج، هزینه روزانه یک نفتکش بسیار بزرگ (VLCC) اکنون به ۱.۶ میلیون دلار رسیده است؛ رقمی که ۲۴ برابر هزینه آن در سال ۲۰۲۵ است.
بروهارد گفت: «بالاخره یکجایی پول دارد رد و بدل میشود. در حال حاضر، این هزینه به جیب شرکتهای بیمه میرود و من و شما هستیم که داریم آن را میپردازیم.»
شاید همین وضعیت ناپایدار دلیلی باشد بر اینکه ایران صبورانه منتظر پایان دوران دولت ترامپ مانده است. اگرچه ایران ممکن است اهرم فشار خود در بازار نفت را از دست داده و اقتصادش بهشدت آسیب دیده باشد، اما شاید بتواند در برابر اراده ایالات متحده برای ادامه این مسیر (پرهزینه)، تاب بیاورد و دوام بیشتری داشته باشد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
یوهان آهلاندر، ماری مانس و بانوی ساتیجا / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶
کارل دایسروت (آمریکایی) و پیتر هگمان و گئورگ ناگل (آلمانی) روز دوشنبه به پاس توسعه «اپتوژنتیک» — روشی که از نور برای کنترل تکتک سلولهای عصبی مغز استفاده میکند — برنده جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ شدند.
مجمع نوبل در موسسه کارولینسکای سوئد اعلام کرد که دایسروت (۵۴ ساله)، هگمان (۷۱ ساله) و ناگل (۷۳ ساله) به دلیل «اکتشافاتشان در زمینه کانالهای یونیِ حساس به نور و اپتوژنتیک» انتخاب شدهاند.
توماس پرلمان، دبیرکل مجمع نوبل در موسسه کارولینسکا، گفت: «این روش امکان فعال یا غیرفعال کردن فعالیت تکتک سلولهای عصبی را در مغزِ زنده فراهم میکند.»
آنا ودل، استاد ژنتیک و عضو کمیته نوبل فیزیولوژی یا پزشکی، اظهار داشت که عصر جدیدی در علوم اعصاب آغاز شده است، اما این تازه شروع ماجراست.
او گفت: «برای نخستین بار میتوانیم واقعاً درک کنیم که مغز چگونه اطلاعات را پردازش میکند و نورونهای مختلف در سراسر مغز چگونه با یکدیگر تعامل دارند.»
این سه دانشمند جایزه نقدی ۱۲ میلیون کرون سوئد (معادل ۱.۲ میلیون دلار) را به طور مشترک دریافت خواهند کرد. در روزهای آینده، برندگان جوایز نوبل در رشتههای فیزیک، شیمی، ادبیات، صلح و اقتصاد نیز معرفی خواهند شد؛ برنده (یا برندگان) جایزه صلح نوبل ۲۰۲۶ روز جمعه اعلام میشود.
دایسروت گفت زمانی که از استکهلم با او تماس گرفتند، هنوز بیدار بود.
او گفت: «چون شبزندهدار هستم، هنوز نخوابیده بودم و حالا فکر نمیکنم تا مدتی بتوانم بخوابم.»
هگمان نیز گفت که با دریافت تماس از شمارهای که میدانست متعلق به سوئد است، بسیار هیجانزده و غافلگیر شده است: «وقتی چنین پیامی دریافت میکنید، باورکردنی نیست.» ناگل گفت زمانی که آن تماس تلفنی برقرار شد، در تراس خانهای در «روستایی کوچک و زیبا در حومه ناپل» نشسته بود.
ناگل گفت: «راستش فکر نمیکردم چنین اتفاقی بیفتد، اما دیگران همیشه به من میگفتند که این اتفاق خواهد افتاد.»
دستاوری بزرگ به واسطه جلبکها
دایسراث در حال گذراندن دوره تخصص جراحی مغز و اعصاب بود که در یک کلینیک روانپزشکی با بیمارانی مواجه شد که نمیتوانست به آنها کمک کند. آن برخورد — یعنی مشاهده رنجی که ابزاری برای درمانش نداشت — پرسشی را در ذهن او برانگیخت که مسیر حرفهایاش را تعیین کرد: چرا عملکرد مغز در افراد مختلف تا این حد متفاوت است؟
پاسخ این پرسش از جایی غیرمنتظره میآمد: یک جلبک، و دو دانشمند آلمانی که صرفاً کنجکاوی سادهای آنها را به پیش میراند.
هگمان که شیفته کاوش و قلمروهای ناشناخته بود، در اوایل دهه ۱۹۹۰ شروع به بررسی این موضوع کرد که جلبک «کلامیدوموناس» (Chlamydomonas) چگونه در عرض نیممیلیثانیه به نور واکنش نشان میدهد.
او این فرضیه را مطرح کرد که یک پروتئین واحد، هم نور را جذب میکند و هم به عنوان کانال یونی عمل میکند؛ از این رو با ناگل تماس گرفت تا از او بخواهد این فرضیه را آزمایش کند.
ناگل درباره آن تماس اولیه هگمان گفت: «فرصت خوبی بود برای انجام کاری تازه و هیجانانگیز.» تماسی که به تزریق ژنهای کلامیدوموناس به تخمکهای قورباغه و کشف «کانالرودوپسین-۲» (channelrhodopsin-2) — یک کانال یونی حساس به نور — انجامید.
در سال ۲۰۰۳، ناگل و هگمان یافتههایی را منتشر کردند که نشان میداد میتوان این پروتئین را به سلولهای انسانی وارد کرد تا با استفاده از نور، تکانههای الکتریکی ایجاد شود. دایسراث در سال ۲۰۰۵ این تکنیک را روی سلولهای عصبی موش صحرایی به کار گرفت و این روش در سال ۲۰۰۶ «اپتوژنتیک» نامگذاری شد.
یکی از دانشمندان موسسه «ماکس پلانک» هگمان در فرانکفورت، سال ۲۰۰۷ را اینگونه به یاد میآورد که پژوهشگران فیبرهای نوریِ بازیافته از تزئینات کریسمس را با چسب به میکروسکوپها متصل میکردند.
دیما کوزمین، که در آن زمان متخصص شیمیاعصاب بود، گفت: «واقعاً نمیدانستیم سازوکارش چگونه است و ابزار خاصی هم در اختیار نداشتیم؛ با این حال، کار بسیار هیجانانگیزی بود.»
درمانهای در دست توسعه
پژوهشهای این سه برنده جایزه، اکنون بینشهای تازهای درباره اختلالات مغزی فراهم میکند. مدلهای حیوانی برای درک اسکیزوفرنی، بیماری آلزایمر، بیماری پارکینسون، صرع و اعتیاد - بیماریهایی که میلیونها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار میدهند و گزینههای درمانی محدودی دارند - مورد استفاده قرار میگیرند.
دیزروت با فعال کردن سلولهای عصبی خاص در قشر حرکتی، از اپتوژنتیک برای کنترل حرکات سبیل موش استفاده کرد. او همچنین از نور برای بیدار کردن موشهای خوابیده استفاده کرد و تأیید کرد که سلولهای عصبی خاص، بیداری را کنترل میکنند.
ودل گفت: “مدلهای موشی زوال عقل، صرع و اعتیاد وجود دارد. با درک اینکه کدام سلولها در این بیماریها در موشها فعال هستند، میتوانیم بفهمیم که در انسان به کجا نگاه کنیم.”
محققان همچنین از این تکنیک برای بازگرداندن بینایی به افرادی که به دلیل رتینیت پیگمنتوزا، یک بیماری پیشرونده چشم، نابینا شدهاند، با قرار دادن یک پروتئین حساس به نور در شبکیه استفاده میکنند. آنها همچنین امیدوارند که اپتوژنتیک بتواند کاشت حلزون را بهبود بخشد و به طور بالقوه امکان تحریک دقیقتر عصب شنوایی را نسبت به دستگاههای الکتریکی فعلی فراهم کند.
پاول برسگه، مدیرعامل شرکت بیوتکنولوژی آمریکایی ری تراپیوتیکس، که در حال توسعه درمانی برای رتینیت پیگمنتوزا است، گفت: «وقتی به این موضوع در شبکیه فکر میکنید، تنها کاری که بیماران باید انجام دهند این است که چشمان خود را باز کنند و نور را ببینند. بنابراین، این روش به عنوان یک درمان بالقوه بسیار منطقی به نظر میرسد.»
پیشرفتهترین درمانها، درمان اختلال طیف اوتیسم توسط یک شرکت بیوتکنولوژی مستقر در ایالات متحده به نام MapLight، که توسط دیزروت تأسیس شده است، و یک داروی ترمیم بینایی برای رتینیت پیگمنتوزا توسط نانوسکوپ، که آن هم در ایالات متحده مستقر است، هستند، هرچند هر دو هنوز تا رسیدن به دست بیماران فاصله دارند.
مانوئل والرو، محقق بیمارستان دل مار مستقر در بارسلونا، جایی که او رئیس آزمایشگاه محاسبات عصبی است، گفت که اپتوژنتیک “به ما اجازه داده است تا مرزهای بین علم و داستانهای علمی تخیلی را جابجا کنیم.”
والرو گفت: “در حیوانات آزمایشگاهی، ما موفق به کنترل احساسات، ایجاد خاطرات کاذب یا حتی بازیابی خاطرات از دست رفته در مدلهای بیماری آلزایمر شدهایم. شاید وعده بزرگی که هنوز محقق نشده است، دقیقاً یکی از وعدههای بنیادین آن باشد: توانایی آن در درمان بیماریهای مغز انسان.”
مسیر هر یک از برندگان جایزه، منعکس کننده شخصیت متمایز آنها بود. هگمن از همان ابتدا شیفتگی زیادی به اکتشاف پیدا کرد و تحقیقات علمی را به عنوان ترسیم قلمرو ناشناخته میدید.
ناگل به عنوان معلم کار کرده بود، یک کافه باز کرده بود و به عنوان سرگرمی به کایتسواری روی آورده بود. رنجی که دایسروت در کلینیک روانپزشکی شاهد آن بود، او را بر آن داشت تا به جای کار بالینی صرف، از طریق تحقیق به درک عمیقتری از مغز دست یابد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
۵ اکتبر ۲۰۲۶
جایزه کتاب آلمان در سال ۲۰۲۶ به شیدا بازیار برای رمانش با عنوان «Die Lücken» (شکافها) اهدا شد. این نویسنده که اصالتی ایرانی دارد، به خاطر داستانی درباره زندگی یهودیان در منطقه «هونسروک» (Hunsrück) آلمان مورد تقدیر قرار گرفته است.
امسال، جایزه کتاب آلمان به شیدا بازیار برای رمان «Die Lücken» تعلق گرفت. بر اساس بیانیه هیئت داوران، این رمان بازتابدهنده نزدیک به یک قرن زندگی پرفرازونشیب و متناقض در آلمان، از دریچه سرنوشت شخصیتهای فردی است. نویسنده برای دستیابی به این هدف، از شگردهای ادبی تأثیرگذاری بهره میبرد. علاوه بر این، این اثر به عنوان «رمانی علیه بیتفاوتی» توصیف شده است.
بازیار که متولد سال ۱۹۸۸ در ایالت راینلاند-فالتس است، وقایع رمان «Die Lücken» را در شهری خیالی به نام «هایمسباخ» (Heimesbach) در منطقه هونسروک (Hunsrück) روایت میکند؛ مکانی که با الهام از زادگاه خود نویسنده خلق شده است.
راوی داستان که روایت را به صورت اولشخص بیان میکند، درگذشته است؛ او در یک تصادف رانندگی جان باخته است. او پس از مرگ، از تاریخچه شهر در دوران نازیها آگاه میشود و توسط «خدایان» به مکانی بازگردانده میشود که پیشتر در ده سالگی، همراه با خواهر بزرگتر و والدینش — به عنوان یک خانواده پناهجو — به آنجا آمده بود.
داستان شامل طیف متنوعی از شخصیتهاست: خانوادههای یهودی، کسانی که از دوران نازیها سود بردند، و همچنین کردها و ایرانیانی که در آلمان به دنبال پناه و امنیت هستند. در این اثر، فصلهای ناگفتهای از گذشته آلمان آشکار میشود؛ رمانی حدوداً ۵۰۰ صفحهای که حول محور دروغ، نژادپرستی و سرکوب خاطرات میچرخد. برای نمونه، اشاره میشود که هیچکس هرگز اعتراف نکرد که «هنوز عکسی از پیشوا (فورر) در کشوی خود دارد.»
«احساسی غریب»
خانم بازیار در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه، از «احساسی غریب» در قبال تجلیل شدن برای رمانی دربارهٔ مردمی سخن گفت که مورد آزار، ارعاب و قتل قرار گرفته بودند.
او بر این باور بود که شادمانیِ بیقید و شرط بابت این جایزه، چندان درست نیست. بازیار سخن «هاینتس کان» را نقل کرد — دامپزشکی یهودی که شصتوشش سال پیش از او در زادگاهش، «هرمسکایل»، متولد شده بود — و گفته بود که شهروندی افتخاری برایش هیچ معنایی ندارد: «پدر من هم مدالهای بسیاری دریافت کرد، اما با این حال، در اتاق گاز کشته شد.»
شیدا بازیار خاطرنشان کرد که شمار جرایم یهودستیزانه و همچنین آمار اقدامات نژادپرستانه، هماکنون به بالاترین حد خود رسیده است. به گفتهٔ او، «هیچ اقلیتی در حال حاضر وجود ندارد که دلیلی برای نگرانی نداشته باشد.»
این نویسنده سخنی از «هانا آرنت» دربارهٔ سال ۱۹۳۳ نقل کرد: «مشکل — آن مشکل شخصی — این نبود که دشمنانمان چه کردند، بلکه این بود که دوستانمان چه کردند.»
بازیار افزود: «همینجا سخنم را به پایان میبرم.»
چه چیزی نظر هیئت داوران را جلب کرد؟
داستان دورهای تقریباً صدساله را در بر میگیرد و زبان روایت میان بازههای زمانی مختلف در نوسان است که به هر بخش لحنی متمایز میبخشد. افزون بر این، هیئت داوران هنگام اعلام فهرست نهایی نامزدها خاطرنشان کرده بود که این رمان با اتکا به دیدگاهی فراملی، مرزهای ژانر «Heimatroman» (رمان بومی یا منطقهای) را میکاود و تعریفی تازه از این گونه ادبی ارائه میدهد.
چه ویژگیهای دیگری گیرا و تأثیرگذار بودند؟
هیئت داوران در بیانیه خود خاطرنشان کرد: «دیدگاه راویِ درگذشته و ساختار هزارتوی متن (که همچون کالیدوسکوپ مدام تغییر شکل میدهد)، امکان گذر از دورههای زمانی مختلف و ایجاد همزمانِ حس صمیمیت و فاصله را فراهم میآورد. همچنین، تعامل تنگاتنگ میان عناصر داستانی و مستند — و میان شخصیتهای خیالی و تاریخی که خود مجالِ سخن یافتن پیدا میکنند — به متن طنینی قدرتمند میبخشد.»
چرا این رمان با حالوهوای امروز جامعه آلمان همخوانی دارد؟
اثر جدید بازیار — که پیشتر در سال ۲۰۱۶ با رمان «شبها در تهران سکوت است» (Nachts ist es leise in Teheran) و سپس در سال ۲۰۲۱ با رمان «سه رفیق» (Drei Kameradinnen) — که به فهرست اولیه جایزه کتاب آلمان راه یافت — پا به عرصه ادبیات گذاشته بود، درست زمانی منتشر میشود که گذشته نازیها و پیوند آن با خانوادههای آلمانی، بار دیگر به موضوعی بسیار حیاتی و بحثبرانگیز بدل شده است. برای نمونه، اخیراً چندین رسانه به تحلیل پایگاه دادهای پرداختهاند که بهتازگی توسط «آرشیو ملی ایالات متحده» منتشر شده و به کاربران امکان میدهد بررسی کنند که آیا اجدادشان بخشی از ماشین نازیها بودهاند یا خیر.

برخی صاحبنظران این اثر را «رمانِ زمانه» نامیدهاند. شبکه محلی «امدیآر کولتور» (MDR Kultur) آن را کتابی توصیف کرده که هم بسیار بهروز است و هم فراتر از زمان؛ «کتابی که هماکنون به آن نیاز داریم و همیشه به آن نیازمند خواهیم بود.»
در همین حال، روزنامه «فرانکفورتر روندشاو» نوشت: «هر کس رمان «Die Lücken» (شکافها) را بخواند، حقیقتاً چیزهایی درباره این کشور و مردمانش — چه در گذشته و چه در حال — خواهد آموخت.»
جایزه کتاب آلمان یکی از مهمترین جوایز این حوزه محسوب میشود و طبق سنت، در آستانه برگزاری نمایشگاه کتاب فرانکفورت اهدا میگردد. سال گذشته، این جایزه به «دوروته المیگر» برای رمانش با عنوان «زنان هلندی» (Die Holländerinnen) تعلق گرفت.
چه کسانی دستخالی میمانند؟
علاوه بر بازیار، پنج نامزد دیگر نیز به فهرست نهایی راه یافتند: فرانتسیسکا گنسلر (Orca)، والریا گوردیف (Die Zikade entschlüpft ihrer goldglänzenden Hülle)، الیاس هیرشل (Schleifen)، پگی مادلر (Selbstregulierung des Herzens) و دانا وووینکل (Anton und Alma).
هیئت داوران در مجموع ۲۰۵ اثر منتشرشده بین پاییز ۲۰۲۵ و اوایل سپتامبر ۲۰۲۶ را بررسی کرد. در ابتدا ۲۰ کتاب برای فهرست اولیه انتخاب شدند که سپس این فهرست به شش عنوان نهایی محدود شد.
مجموع مبلغ این جایزه ادبی ۳۷,۵۰۰ یورو است: بازیار ۲۵,۰۰۰ یورو دریافت میکند و به هر یک از دیگر نویسندگانِ راهیافته به فهرست نهایی، ۲,۵۰۰ یورو تعلق میگیرد.
جایزه کتاب آلمان تنها افتخاری نیست که در انتظار این نویسنده است. خانم بازیار در تاریخ ۷ نوامبر، جایزه ادبی ویلهلم رابه را برای کتاب «Die Lücken» دریافت خواهد کرد؛ این جایزه که با حمایت «دویچلندفونک» (Deutschlandfunk) و شهر براونشوایگ اهدا میشود، شامل مبلغ ۳۰,۰۰۰ یورو است.
هیئت داوران اعلام کرد که بازیار «یکی از جنجالیترین و تکاندهندهترین رمانهای دوران ما» را خلق کرده است. شهر «هایمسباخ» در این اثر به عنوان «بستری نمونه برای نمایش درگیری و مشارکت افراد در جنایات هولوکاست و همچنین عادیسازی تدریجی یهودستیزی، سلب حقوق و طرد اجتماعی که تا به امروز ادامه دارد» عمل میکند.
منبع گزارش: خبرگزاری آلمان، خبرگزاری فرانسه

درباره شیدا بازیار
والدین شیدا بازیار فعالان سیاسی بودند که در سال ۱۹۸۷ و در پی پیامدهای انقلاب اسلامی، از ایران گریختند. شیدا بازیار به عنوان فرزند آخر خانواده در سال ۱۹۸۸ در شهر هرمسکایل (در ایالت راینلند-فالتس) به دنیا آمد.
او در هیلدسهایم (واقع در ایالت نیدرزاکسن آلمان) در رشتههای نویسندگی خلاق و روزنامهنگاری فرهنگی تحصیل کرد و سپس به برلین نقل مکان نمود. در آنجا، همزمان با اختصاص بخش عمدهای از وقت خود به نویسندگی، به صورت پارهوقت به عنوان هماهنگکننده امور آموزشی برای جوانانی که در براندنبورگ خدمات داوطلبانه انجام میدادند، مشغول به کار شد.
او نویسندگی را با نوشتن داستانهای کوتاه در مجلات و مجموعههای ادبی آغاز کرد. در سال ۲۰۱۲، بورسیه کارگاه ادبیات در رویداد «روزهای ادبیات آلمانیزبان کلاگنفورت» را دریافت کرد. همچنین از بورسیه تحصیلی بنیاد هاینریش بل بهرهمند شد. او اکنون تمام وقت خود را صرف نویسندگی میکند و از اعضای مؤسس انجمن نویسندگان برلین (PEN Berlin) است.
در بهار سال ۲۰۱۶، نخستین رمان او با عنوان «شبها در تهران سکوت است» (Nachts ist es leise in Teheran) توسط انتشارات «کیپنهوئر و ویچ» (Kiepenheuer & Witsch) منتشر شد و تحسین منتقدان را برانگیخت. این اثر جوایز متعددی، از جمله جایزه نویسندگی «اولا هان» (Ulla Hahn) و جایزه تشویقی «اووه جانسون» (Uwe Johnson) را از آن خود کرد.
میتو سانیال در سخنرانی خود به مناسبت اهدای جایزه تشویقی اووه جانسون، این اثر را «کتابی بسیار مهم» و «تمرینی در همدلی» توصیف کرد: «زیرا این رمان نه تنها از مهاجرت اجباری و از دست دادن وطن، بلکه از بیریشگی در هر دو فرهنگ سخن میگوید؛ و نیز از این واقعیت که همین رابطه دشوار با ریشهها، خود میتواند نوعی “خانه” باشد. [...] اینها داستانهایی آلمانی هستند، حتی اگر کتاب در ایران آغاز شود، حتی اگر عنوان آن به تهران اشاره داشته باشد، و حتی اگر — یا بهتر بگوییم، دقیقاً به این دلیل که — شخصیتهای اصلی سفیدپوست نباشند.»
خانم بازیار تأکید میکند که اگرچه رمان «شبها در تهران سکوت است» حاوی عناصری برگرفته از زندگی شخصی اوست، اما به هیچ وجه یک زندگینامه خانوادگی محسوب نمیشود.
او در نوشتههای گوناگونی که در سال ۲۰۱۷ منتشر شدند، به تجربیات شخصی خود از نژادپرستی و جنسیتزدگی پرداخت. برای نمونه، او در فوریه ۲۰۱۷ برای روزنامه «دی ولت» (Die Welt) درباره آنچه «ممنوعیت ورود مسلمانان» (ممنوعیت ورود به ایالات متحده) خوانده میشد، مطلب نوشت و در تابستان همان سال، مقالهای با عنوان «ساعت کاردستی در هیلدسهایم، یا چرا در هیلدسهایم آموختم که یک “ایسم” (مکتب فکری) مانع از آن میشود که درباره “ایسم” دیگری سخن بگویم» به رشته تحریر درآورد که در نشریه «مرکور» (Merkur) منتشر شد.
دومین رمان بازیار با عنوان «سه رفیق» (Drei Kameradinnen) در بهار ۲۰۲۱ منتشر شد و از جمله در فهرست اولیه نامزدهای «جایزه کتاب آلمان» قرار گرفت.
رمان دیگر او، «شکافها» (Die Lücken) — که با الهام از گذشته نازیِ زادگاهش نوشته شده — برنده «جایزه کتاب آلمان» و «جایزه ادبی ویلهلم رابه» شد.
منبع: ویکیپدیا
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
نیویورک تایمز / مقاله مهمان / ۵ اکتبر ۲۰۲۶
در دسامبر ۲۰۱۸، نانسی پلوسی، نماینده کنگره آمریکا، در برابر جمعی عمدتاً یهودی تعهدی داد: «اگر ساختمان کنگره آمریکا با خاک یکسان شود، تنها چیزی که باقی خواهد ماند تعهد ما به کمکهایمان ــ و حتی آن را کمک نمینامم ــ همکاریمان با اسرائیل است. این یک اصل بنیادین است.» اما ظاهراً این تعهد در اواسط ژوئیه دچار تزلزل شد؛ زمانی که پلوسی همراه با بیش از یکصد نفر از همکارانش به کاهش کمکهای آمریکا به دولت یهودی رأی داد.
حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل زمانی در کنگره آمریکا به همان اندازه رایج بود که سنجاق پرچم آمریکا بر یقه کت سناتورها؛ وضعیتی که تا حد زیادی حاصل تلاشهای دوحزبی «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل» (AIPAC) بود. اما امروز، در پی جنگ خونبار اسرائیل در غزه که در واکنش به حملات مرگبار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اسرائیل در سطح جهانی و داخلی به جایگاهی نزدیک به یک دولت مطرود رسیده است.
گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، در سپتامبر در گفتوگو با شبکه «پیبیاس نیوز» درباره اقدامات اسرائیل در غزه، لبنان و کرانه باختری گفت: «محکومیت آنچه بیبی نتانیاهو انجام میدهد، در درون حزب دموکرات تقریباً فراگیر است.» او همچنین افزود که این روزها در حزب دموکرات «مخالفتی بسیار گسترده با پذیرش پول از آیپک» وجود دارد.
دوران قدرت و نفوذ سیاسی بیرقیب آیپک به پایان رسیده است. رد و طرد این سازمان شاید تنها اقدامی باشد که امروز از حمایت هر دو حزب برخوردار است. در رقابت انتخابات سنای آمریکا در ایالت میشیگان، بنا بر گزارشها، متحدان مایک راجرز، نامزد جمهوریخواه، از آیپک خواستند به نفع او تبلیغ نکند.
آیپک و گروههای وابسته به آن در جریان انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در تابستان امسال نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف تبلیغات کردند تا از تلاش هیلی استیونز، نماینده کنگره، برای کسب نامزدی سنای میشیگان حمایت کنند. در آن رقابت، رقیب او، دکتر عبدالسید، با افتخار میگفت: «آیپک مرا خطرناکترین نامزد این رقابت معرفی کرده است.» و البته دکتر عبدالسید در نهایت پیروز شد.
با وجود تحول عمیقی که در نگاه جهان به تنها موکل آیپک ــ یعنی اسرائیل ــ رخ داده و با وجود حاشیهایتر شدن روزافزون این سازمان در سیاست آمریکا، آیپک نهتنها این تغییرات را به رسمیت نشناخته، بلکه همچنان چنان عمل میکند که گویی اسرائیل همان محبوبیتی را دارد که در سال ۱۹۹۱ داشت؛ زمانی که نزدیک به ۸۰ درصد آمریکاییها دیدگاه مثبتی نسبت به این کشور داشتند.
بر اساس نظرسنجی شبکه «انبیسی نیوز» در سال ۲۰۲۶، اکنون تنها ۳۲ درصد رأیدهندگان آمریکایی نگاه مثبتی به اسرائیل دارند؛ رقمی که در میان دموکراتها به فقط ۱۳ درصد کاهش مییابد.
افزون بر این، اسرائیل حتی حمایت بسیاری از یهودیان آمریکایی را نیز از دست داده است. بر اساس نظرسنجی واشنگتن پست در سال ۲۰۲۵، ۶۱ درصد یهودیان آمریکایی گفتهاند که معتقدند اسرائیل در غزه مرتکب جنایات جنگی شده و حدود ۴۰ درصد نیز باور دارند که اسرائیل مرتکب نسلکشی شده است.
نظرسنجی دیگری که اخیراً انجام شده نشان میدهد نزدیک به نیمی از یهودیان آمریکایی زیر ۳۵ سال بر این باورند که مناقشه اسرائیلی ـ فلسطینی باید از طریق تشکیل یک کشور واحد و دوجامعهای حل شود؛ ایدهای که از زمانی که ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینی ـ آمریکایی، در سال ۱۹۹۹ از آن دفاع کرد، همواره در حاشیه گفتمان سیاسی قرار داشت.
بار سنگین بر دوش دموکراتها
حمایت از اسرائیل اکنون به باری سنگین بر گردن سیاستمداران دموکرات تبدیل شده و برای یهودیان آمریکایی که میکوشند میان صهیونیسم و لیبرالیسم خود تعادل برقرار کنند، منشأ کشمکشی عمیق درونی است.
بسیاری از یهودیانی که همچنان هویت خود را بر پایه حمایت از اسرائیل تعریف میکنند، امروز بیش از هر چیز درگیر محاسبه هزینه خانههای سالمندان و مجتمعهای بازنشستگی هستند. در مقابل، یهودیان جوانتر، همانند اکثر جوانان آمریکایی از تقریباً همه ادیان و گروههای قومی، بهطور فزایندهای دیدگاههای منفی نسبت به دولت یهودی ابراز میکنند.
پرسشی که امروز در برابر آیپک قرار دارد صرفاً این نیست که آیا میتواند راهی برای سازگاری با این جهان سیاسی جدید پیدا کند یا نه؛ بلکه پرسش بنیادیتر آن است که آیا اساساً قادر به دیدن تغییراتی هست که شرایط جدید ایجاب میکند؟
آیپک توسط «آی. ال. سای کنن» (I.L. “Si” Kenen) — لابیگر سابق وزارت امور خارجه اسرائیل — و در پی کشتار ۶۹ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل در سال ۱۹۵۳ در روستایی به نام «قیبیه» تأسیس شد. کنن به دوستان و همکاران خود پیشنهاد کرد که سازمان جدیدی ایجاد کنند که در ابتدا «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» نام داشت و هدف آن دفاع از مواضع اسرائیل در هر زمان و هر شرایطی بود که چنین اقدامی ضروری به نظر میرسید.
وزارت خارجه آمریکا بهطور مداوم تلاش میکرد اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا رویکردی سخاوتمندانهتر نسبت به حدود ۷۵۰ هزار فلسطینی اتخاذ کند که پیش از جنگ استقلال اسرائیل و در جریان آن از سرزمینهای خود رانده شده بودند؛ رویدادی که فلسطینیان آن را «نکبت» یا «فاجعه» مینامند. اما این تلاشها تا حدی به دلیل مخالفتهای سیاسیای که سازمان پیشین آیپک در آمریکا ایجاد کرده بود، ناکام میماند.
هدف آیپک در سالهای نخست فعالیت خود، پیشبرد منافع اسرائیلی بود که در آن زمان بهعنوان داوودی جوان، کوچک و مبارز در برابر جالوتی متشکل از کشورهای عربی متخاصم تصور میشد. پیام این سازمان روشن و دوحزبی بود: اسرائیل بهعنوان یک دموکراسی در خاورمیانه، از نظر اخلاقی شایسته برخورداری از حمایت سخاوتمندانه مالی، نظامی و دیپلماتیک آمریکا است.
از دیدگاه ایالات متحده، این حمایت میتوانست منافع راهبردی مهمی به همراه داشته باشد؛ هم در منطقه، جایی که آمریکا صاحب یک متحد قابل اعتماد میشد، و هم در سیاست داخلی، جایی که اسرائیل در میان رأیدهندگان ــ تقریباً فارغ از وابستگی مذهبی آنان ــ از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود.
در سال ۱۹۶۳، سناتور جی. ویلیام فولبرایت، رئیس وقت کمیته قدرتمند روابط خارجی سنای آمریکا، آیپک را «قدرتمندترین و کارآمدترین لابی سیاست خارجی در سیاست آمریکا» توصیف کرد.
در اوایل دهه ۱۹۸۰، توماس داین، مدیر اجرایی آیپک و دستیار پیشین تد کندی، تصمیم گرفت این لابی را به سازمانی سراسری و همتراز با «انجمن ملی سلاح» (NRA) یا «انجمن بازنشستگان آمریکا» (AARP) تبدیل کند. قرار بود عضویت ملی این سازمان هم شامل حامیان مالی ثروتمند باشد و هم یهودیان آمریکایی که هرچه بیشتر هویت دینی و سیاسی خود را از طریق حمایت از اسرائیل تعریف میکردند.
هر دو گروه را میشد به تماس تلفنی، نامهنگاری و در صورت لزوم اعمال فشار بر سناتورها و نمایندگان کنگره واداشت. داین با تکیه بر ترکیبی از افراد بسیار ثروتمند و افراد بسیار متعهد، بودجه سالانه آیپک را از حدود ۱.۷ میلیون دلار به ۱۵ میلیون دلار افزایش داد. تا پایان قرن بیستم، این رقم به ۵۰ میلیون دلار رسید و سازمان دارای ۹ دفتر منطقهای و ۱۰ دفتر فرعی شده بود. همزمان، هزینههای عمومی دولت آمریکا برای کمکهای نظامی به اسرائیل تقریباً دو برابر شد.
آیپک همچنین تلاش برای جلب نظر نامزدهای انتخاباتی و کارکنان کنگره را آغاز کرد و متنهای پیشنهادی برای لوایح قانونی و نکات تبلیغاتی آماده را در اختیار آنان قرار میداد. این سازمان سفرهای مجلل و پرهزینه را تأمین مالی میکرد و بهطور مستمر با خبرنگاران و سردبیران دیدار داشت تا بر روایتهایی که درباره اسرائیل و خاورمیانه به افکار عمومی منتقل میشد تأثیر بگذارد. حتی به خاخامها نیز متن موعظههای آماده و حامی اسرائیل ارائه میشد.
با این حال، آیپک تا سالها از حمایت رسمی از نامزدهای مشخص یا پرداخت مستقیم کمک مالی به آنان خودداری میکرد. در عوض، تنها اطمینان حاصل میکرد که نامزدهای مورد تأییدش ــ از هر دو حزب ــ از منابع مالی کافی برخوردار باشند و کسانی که مورد تأییدش نبودند، از چنین حمایتی بهرهمند نشوند.
نقش آیپک از سال ۱۹۹۳، با کنارهگیری توماس داین و جایگزینی او با مجموعهای محافظهکارتر از اعضای هیئتمدیره و مدیران ارشد، دستخوش تغییر شد.
هنگامی که اسحاق رابین، نخستوزیر پیشین اسرائیل، در اوایل دهه ۱۹۹۰ تلاش کرد با فلسطینیان به صلح دست یابد، آیپک تنها با اکراه از این روند حمایت کرد. رهبران این سازمان اگرچه آشکارا در مسیر روند صلح سنگاندازی نکردند، اما بهطور مستقل برای تصویب قوانینی لابی کردند که مذاکرات را پیچیدهتر میساخت؛ از جمله طرحی که از دولت بیل کلینتون میخواست سفارت آمریکا را از تلآویو به اورشلیم (بیتالمقدس) منتقل کند.
پس از ترور رابین در سال ۱۹۹۵ و فروپاشی متعاقب روند صلح، آیپک مسیر حرکت مستمر خود به سوی راست سیاسی را از سر گرفت. این لابی همچنین به استقبال حمایت مسیحیان صهیونیست راست افراطی رفت.
ران درمر، سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا و از متحدان نزدیک بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در یک گفتوگوی عمومی در سال ۲۰۲۱ اظهار داشت: «ستون فقرات حمایت از اسرائیل در ایالات متحده را مسیحیان انجیلی تشکیل میدهند»، نه یهودیان آمریکایی که به گفته او «به شکلی نامتناسب در میان منتقدان اسرائیل قرار دارند». آیپک نیز همین مسیر را در پیش گرفت.
ریشه چالشهای کنونی آیپک
چالشهای مشخصی که این سازمان امروز با آنها روبهرو است را میتوان به تصمیم بنیامین نتانیاهو برای حضور در کنگره آمریکا در مارس ۲۰۱۵ و سخنرانی به دعوت جان بینر، رئیس جمهوریخواه وقت مجلس نمایندگان، بازگرداند.
نتانیاهو در اقدامی کمسابقه برای رهبر یک کشور متحد آمریکا، آشکارا خود را با تلاشهای حزب جمهوریخواه برای تضعیف باراک اوباما، رئیسجمهور دموکرات آمریکا، همسو کرد؛ رهبری که اتفاقاً از حمایت اکثریت یهودیان آمریکایی برخوردار بود.
نتانیاهو در آن سخنرانی، تلاشهای دیپلماتیک دولت اوباما برای دستیابی به توافق هستهای با ایران ــ که بیشتر با عنوان «توافق ایران» شناخته میشود ــ را بهشدت محکوم کرد. آیپک و یکی از سازمانهای وابسته به آن نیز نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف کارزاری کردند که هدفش جلوگیری از تصویب این توافق بود؛ کارزاری که در نهایت شکست خورد.
همسویی فزاینده آیپک با اهداف و شیوههای حزب جمهوریخواه در طول یک دهه گذشته بیش از پیش آشکار شده است. این سازمان در اوایل سال ۲۰۲۰ تبلیغی در فیسبوک منتشر کرد که در آن «رادیکالهای حزب دموکرات» را متهم میکرد که «سیاستهای یهودستیزانه و ضداسرائیلی خود را به زور به مردم آمریکا تحمیل میکنند.»
کنفرانس سالانه آیپک زمانی ایستگاهی اجتنابناپذیر برای تمامی نامزدهای بالقوه ریاستجمهوری آمریکا بود، اما در سال ۲۰۱۹ سناتور الیزابت وارن، سناتور کامالا هریس و همچنین بتو اورورک، نماینده پیشین کنگره، در کنار شماری دیگر از سیاستمداران، از حضور در این نشست خودداری کردند؛ تصمیمی که تنها چهار سال پیش از آن به دشواری قابل تصور بود.
در دسامبر ۲۰۲۱، آیپک یک «سوپر پک» (کمیته اقدام سیاسی مستقل) تأسیس کرد که آن نیز به سمت راست سیاسی گرایش یافت. این گروه بلافاصله منابع مالی عظیمی گرد آورد و حمایت خود را از بیش از یکصد نامزد جمهوریخواه اعلام کرد؛ بسیاری از آنان همان کسانی بودند که با تأیید نتایج انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ مخالفت کرده بودند.
تا سال ۲۰۲۲، در میان حامیان مالی برجسته این تشکیلات، میلیاردرهای محافظهکار جمهوریخواهی همچون برنی مارکوس، بنیانگذار شرکت هوم دیپوت، و پل سینگر، مدیر یک صندوق پوشش ریسک، دیده میشدند.
استفاده از سرمایه جمهوریخواهان راستگرا برای شکست دادن نامزدهای لیبرال در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، خشم قابل توجهی را در میان نیروهای مترقی برانگیخت و این لابی را بیش از پیش از دیدگاههای غالب در میان یهودیان آمریکایی دور کرد.
این مسئله بهویژه در مورد یهودیان جوان آمریکایی صادق بود؛ نسلی که نگاهش به اسرائیل، حتی پیش از ۷ اکتبر، تحت تأثیر اشغال هرچه سرکوبگرانهتر کرانه باختری و غزه شکل گرفته بود و پس از آن نیز با کشتار گسترده فلسطینیان تشدید شد.
در نتیجه، راهبرد انتخاباتی این گروه به تدریج نتیجه معکوس داده است. در ماه فوریه، سوپر پک آیپک ۲.۳ میلیون دلار در انتخابات مقدماتی ویژهای در ایالت نیوجرسی هزینه کرد تا مانع پیروزی تام مالینوفسکی، نماینده پیشین کنگره، شود؛ زیرا از نظر این لابی حمایت او از اسرائیل به اندازه کافی قاطع نبود.
مالینوفسکی شکست خورد، اما نه در برابر نامزدی که مواضع حامی اسرائیلتری داشت. او از نامزدی شکست خورد که در جناح چپتر حزب قرار داشت: آنالیلیا مخیا، از دستیاران پیشین برنی سندرز که گفته است اقدامات اسرائیل در غزه را مصداق نسلکشی میداند.
در ایالت ایلینوی نیز سوپر پکهای همسو با آیپک بیش از ۵ میلیون دلار هزینه کردند تا مانع پیروزی دنیل بیس در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برای کنگره شوند. بیس نوه بازماندگان هولوکاست است و مادرش نیز اسرائیلی است؛ اما او از محدود کردن فروش سلاح به اسرائیل و به رسمیت شناختن کشور فلسطین حمایت میکند.
زمانی که بیس در انتخابات پیروز شد، با افتخار از آمادگی خود برای «بهروشنی و بارها به چالش کشیدن آیپک» سخن گفت.
«مترسک سیاسی» برای ترساندن رایدهندگان
حتی دموکراتهای جریان اصلی مانند کوری بوکر و روبن گایهگو نیز دریافت کمک مالی از آیپک را کنار گذاشتهاند؛ بیتردید با آگاهی از این واقعیت که ارتباط علنی با این لابی در شرایط کنونی میتواند یک کارزار انتخاباتی را به موضوعی پرهزینه و آسیبزا تبدیل کند.
بسیاری از دموکراتهایی که همچنان از اسرائیل حمایت میکنند، خود را ناگزیر میبینند که در برابر بنیامین نتانیاهو بایستند و رفتار دولت او را بهصورت علنی مورد انتقاد قرار دهند؛ همچنین حمایت این لابی را به شکلی صریح و بدون ابهام رد کنند.
در آینده، نفوذ آیپک در سیاست حزب دموکرات احتمالاً به نقشی محدود خواهد شد؛ یا بهعنوان یک «مترسک سیاسی» که برای ترساندن رأیدهندگان به کار میرود، یا بهعنوان یک عامل پنهان برای برهم زدن معادلات انتخاباتی.
آیپک با پافشاری بر موضع دیرینه و انعطافناپذیر «اسرائیل، چه بر حق باشد و چه نباشد» و با همپیمان شدن با حزبی که دیدگاههایش درباره نژاد، مهاجرت، اقتصاد ــ و این روزها حتی دموکراسی ــ برای اکثر یهودیان آمریکایی غیرقابل قبول است، عملاً جایگاهی را که در روزگاری داشت از دست داده است؛ زمانی که حمایت از اسرائیل واقعاً موضوعی دوحزبی بود.
اکنون که آمریکا به سوی انتخابات میاندورهای حرکت میکند، روشن است که این لابی تقریباً دموکراتها را از دست داده و حتی در میان جمهوریخواهان نیز بر روی یخی هر روز نازکتر گام برمیدارد.
با این حال، هنوز فرصتی برای آیپک باقی مانده است تا نقشی مثبت و ــ به همان اندازه مهم ــ صادقانه در سیاست آمریکا ایفا کند.
اگرچه بدون تردید گاهوبیگاه برخی اشکال سنتی یهودستیزی در میان استدلالهای حامیان فلسطین در جناح چپ دیده میشود، اما در سالهای اخیر این راست سیاسی بوده که با افزایش مدارا نسبت به یهودستیزی گسترده در میان برخی از بانفوذترین چهرههای خود ــ از تاکر کارلسون و کندیس اوونز گرفته تا نیک فوئنتس ــ زمینه شکلگیری گونهای بهویژه تند و پرشور از ضدصهیونیسم را فراهم کرده است.
خشم جریان «ماگا» (MAGA) نسبت به ایران ــ و همچنین نقش اسرائیل در جنگ ــ این فضا را بیش از پیش رادیکال و سختگیر کرده است.
اگر آیپک خود را متعهد به مبارزه با این آمیزه از یهودستیزی سنتی راستگرا و ضدصهیونیسم جدید و تندرو کند، میتواند همزمان در خدمت منافع اسرائیل، یهودیان آمریکایی و ایالات متحده قرار گیرد.
در چنین صورتی، این سازمان شاید بتواند اعتبار آسیبدیده خود را نیز احیا کند.
ــــــــــــــــــــ
* اریک آلترمن، استاد زبان و ادبیات انگلیسی در کالج بروکلین و از ناظران و پژوهشگران باسابقه مسائل اسرائیل و جامعه یهودیان آمریکا است.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
محمد غباری و تیمور ازهری / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶
دولت یمن اعلام کرد که نیروهای دولتیِ مورد حمایت عربستان سعودی روز دوشنبه با پیشروی سریع، موفق شدند نوار ساحلی پیرامون تنگه بابالمندب تا شهر «مخا» را بازپس گیرند و حوثیهای مورد حمایت ایران را از بیشتر مناطقی که ماه گذشته تصرف کرده بودند، بیرون برانند.
در مقابل، حوثیها اعلام کردند که به نقاط کلیدی در عربستان سعودی، از جمله فرودگاه بینالمللی ملک خالد در ریاض، پالایشگاه آرامکو در رابغ، فرودگاه بینالمللی ابها و پایگاه نظامی خمیس مشیط حمله کردهاند.
این ادعاها بلافاصله قابل تأیید نبودند. عربستان سعودی و شرکت آرامکو نیز بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی ندادند.
به گفته چهار منبع دولتی، نیروهای دولتِ به رسمیت شناختهشده بینالمللی که از پشتیبانی حملات هوایی سنگین عربستان برخوردار بودند، اواخر روز دوشنبه به حومه شهر مخا رسیدند و جنگجویان حوثی در حال عقبنشینی به سمت ارتفاعات بودند. وزارت دفاع نیز اعلام کرد که این شهر سقوط کرده است.
این پیشروی، در صورت تأیید، تسلط حوثیها بر مسیر حیاتی انتقال نفت در دریای سرخ را تضعیف خواهد کرد؛ مسیری که پیش از این نیز - همزمان با اقدام ایران در بستن تنگه هرمز - موجب تلاطم در بازارهای انرژی شده بود. با این حال، این گروه همچنان میتواند از مواضع دیگر با استفاده از پهپاد به کشتیها حمله کند.
درگیریها در چندین جبهه یمن هفتههاست که شدت گرفته است؛ این وضعیت پس از آن رخ داد که جنگ داخلیِ پیشتر خاموش، در پی سرایت تنشهای میان ایالات متحده و ایران، دوباره شعلهور شد و حوثیها تلاش کردند کنترل تنگه بابالمندب را به دست گیرند و شهرهای عربستان و زیرساختهای آن را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دهند.
ائتلاف به رهبری عربستان که علیه حوثیها میجنگد نیز اواخر دوشنبه اعلام کرد که نیروهای دریایی عملیاتی نظامی را در استان «حدیده» یمن (واقع در ساحل دریای سرخ) انجام دادهاند. نیروهای دولتی پیشتر مواضع کلیدی، از جمله یک باند پرواز در منطقه «ذوباب» در دهانه تنگه را تصرف کرده بودند؛ منطقهای که تصرف آن توسط حوثیها در ماه گذشته، شوک بزرگی به بازارهای انرژی وارد کرده بود.
خبرگزاری رویترز نتوانست مستقلاً وسعت پیشرویهای نیروهای دولتی را تأیید کند. حوثیها که از سال ۲۰۱۴ کنترل بسیاری از مناطق پرجمعیت یمن، از جمله پایتخت (صنعا)، را در دست دارند، ادعاهای دولت مورد حمایت عربستان را بیاساس خواندند.
در همین حال، به گفته پنج منبع نظامی وابسته به دولت یمن، حوثیها در نزدیکی «تعز» - سومین شهر بزرگ یمن - پیشرویهای مهمی داشته و با تصرف بخشهایی از یک جاده کوهستانی، نیروهای دولتی را در محاصره قرار دادهاند. البته یک منبع دولتی دیگر، قطع شدن این جاده را تکذیب کرد.
این گروه همچنین تهدید کرد که به ترافیک هوایی در حریم هوایی عربستان حمله خواهد کرد.
تشدید درگیریها متحدان ریاض را به واکنش واداشت. بر اساس بیانیهای مشترک، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روز دوشنبه در نشستی اضطراری در ریاض توافق کردند که نیروها و توانمندیهای نظامی خود را در چارچوب «پیمان دفاعی مکه» به سرعت در عربستان مستقر کنند.
این درگیریها بحران انسانی را در یمن، فقیرترین کشور جهان عرب، وخیمتر کرده است. سازمان بینالمللی مهاجرت وابسته به سازمان ملل روز دوشنبه اعلام کرد که از زمان ازسرگیری جنگ، ۱۸۴ هزار نفر آواره شدهاند.
«رشاد العلیمی»، رئیسجمهور یمن که مشروعیت بینالمللی دارد، روز یکشنبه سوگند یاد کرد که تا زمان «آزادسازی کشور از چنگال شبهنظامیان تروریست» به مبارزه ادامه دهد.
عربستان سعودی روز دوشنبه اعلام کرد که برای تأمین پوشش هوایی تنگه بابالمندب و نیروهای زمینی یمن، به صدها هدف حمله کرده است. دولت یمن نیز اعلام کرد که حملاتی را در چندین جبهه، از جمله در استان صنعا، آغاز کرده است.
وزارت بهداشت تحت کنترل حوثیها اعلام کرد که در جریان حملات به مناطق «سنحان» و «سعوان» در این استان، دو نفر کشته و هفت نفر زخمی شدهاند.
شدیدترین درگیریها در جنوب غربی یمن جریان دارد
با وجود اینکه جنگ در چندین جبهه ادامه دارد، شدیدترین درگیریها در جنوب غربی کشور، هم در منطقه ساحلی نزدیک تنگه و هم در تپههای اطراف تعز، رخ داده است.
به گفته پنج منبع نظامی دولتی، حوثیها به یک پل کوچک (آبرو) در جاده تعز-عدن آسیب رسانده و آن را غیرقابلعبور کردند؛ همچنین جنگجویان این گروه روز یکشنبه پیشرویهای جدیدی به سمت شهر «التربه» داشتند، هرچند یک منبع دولتی دیگر این موضوع را تکذیب کرد.
یک خبرگزاری وابسته به حوثیها روز دوشنبه به نقل از یک منبع نظامی گزارش داد که این گروه نیروهای دولتی را از منطقه «المواسط» در استان تعز بیرون رانده و به خانه «العلیمی»، رئیس شورای ریاستی انتقالی یمن، رسیده است.
منابع نظامی دولتی اعلام کردند که این پیشرویها باعث شد شهر تعز — با جمعیتی بیش از نیممیلیون نفر و پادگانی متشکل از هزاران نیروی نظامی دولتی — در محاصره نیروهای حوثی قرار گیرد.
در منطقه «المظفر» که درست در حاشیه تعز اما در محدوده محاصرهشده توسط حوثیها واقع شده است، صف طویلی در مقابل یک پمپبنزین تشکیل شد و مردم در انتظار دریافت سوخت و کپسولهای گاز پختوپز بودند.
شهاب هزاع گفت: «این وضعیت روزمره در تعز است.»
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران / دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دستکم ۷۰ اعدام در سپتامبر؛ ۶۰۴ اعدام از ابتدای سال ۲۰۲۶ ثبت شده است
دستکم ۷۰ نفر در ماه سپتامبر ۲۰۲۶ اعدام شدند. ۳۴ نفر به اتهام قتل عمد، ۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر، چهار نفر با اتهامات امنیتی و یک نفر به اتهام تجاوز جنسی. در میان اعدامشدگان، چهار زن، ۱۱ بلوچ، چهار کرد و چهار عرب حضور به چشم میخورند. همچنین، دو تن از معترضان بازداشتشده در ارتباط با اعتراضات سراسری دیماه و دو نفر با اتهام جاسوسی در این ماه اعدام شدند.
در ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۶، سازمان حقوق بشر ایران اعدام ۶۰۴ نفر را ثبت کرده است که ۲۲ زن، ۲۵ تبعه خارجی و ۱۱۱ نفر از اقلیتهای اتنیکی در میان آنان قرار دارند. در میان این اعدامشدگان ۳۳ معترض (۳۱ بازداشتی اعتراضات دیماه و دو نفر از معترضان زن، زندگی، آزادی)، ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروههای مخالف ممنوعشده و ۱۶ متهم پروندههای جاسوسی قرار دارند.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «اگرچه اعدام هفتگی معترضان و زندانیان سیاسی آشکارترین نمود ماشین کشتار جمهوری اسلامی است، دامنه اعدامها به پروندههای سیاسی محدود نمیشود. هر روز افرادی با اتهامات مربوط به مواد مخدر، قتل عمد و اتهامات دیگر اعدام میشوند و گروههای بهحاشیهراندهشده، از جمله اقلیتهای اتنیکی و زنان، بیش از دیگران در معرض این مجازات قرار دارند؛ آن هم در شرایطی که اصول دادرسی عادلانه در نظام قضایی جمهوری اسلامی بهطور سیستماتیک نقض میشود. جمهوری اسلامی از اعدام بهعنوان ابزاری برای سرکوب، ایجاد ترس در سراسر جامعه و جلوگیری از اعتراضات آینده استفاده میکند. از این رو، مطالبه توقف فوری همه اعدامها باید در هرگونه تعامل جامعه بینالملل با جمهوری اسلامی، در صدر خواستهها قرار گیرد.»
براساس دادههایی که به تأیید سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، جمهوری اسلامی در ماه سپتامبر دستکم ۷۰ نفر را اعدام کرد و به این ترتیب شمار اعدامهای ثبتشده در ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۶ به دستکم ۶۰۴ نفر رسید. سازمان حقوق بشر ایران همچنین گزارشهایی درباره بیش از ۵۰۰ اعدام دیگر دریافت کرده که صحت آنها تأیید نشده است و در نتیجه در این گزارش گنجانده نمیشوند. این سازمان تنها مواردی را در آمار خود ثبت میکند که مدارک کافی درباره آنها وجود داشته باشد یا دستکم دو منبع مستقل آن را تأیید کرده باشند.
اعدامهای ماه سپتامبر ۲۰۲۶ در یک نگاه:
▪️دستکم ۷۰ نفر در ماه سپتامبر ۲۰۲۶ اعدام شدند.
▪️تنها ۱۰ مورد، یعنی بیش از ۱۴ درصد از اعدامهای ثبتشده را منابع رسمی اعلام کردهاند. سازمان حقوق بشر ایران ۶۰ مورد دیگر را براساس اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.
▪️۳۴ نفر از اعدامشدگان به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند.
▪️۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.
▪️چهار نفر با اتهامات امنیت ملی اعدام شدند. سه تن از آنان معترض و دو نفر متهم به جاسوسی بودند.
▪️یک مرد به اتهام تجاوز جنسی اعدام شد.
▪️چهار نفر از اعدامشدگان زن بودند.
▪️دستکم ۱۱ بلوچ، چهار کرد و چهار عرب در میان اعدامشدگان بودند.
▪️دستکم پنج تبعه افغانستان در این بازه زمانی اعدام شدند.
اعدامها در سال ۲۰۲۶
از اول ژانویه تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، دستکم ۶۰۴ اعدام ثبت شده است. از این تعداد، ۳۰۶ نفر به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند که چهار معترض نیز در میان آنان قرار داشتند؛ ۲۱۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند، ۷۵ نفر با اتهامات امنیت ملی و ۱۱ نفر به اتهام تجاوز جنسی اعدام شدند. اتهام یک زن اعدامشده همچنان نامشخص است.
از میان افرادی که با اتهامات امنیت ملی اعدام شدند، ۲۹ نفر معترض، ۱۳ نفر زندانی سیاسی وابسته به گروههای مخالف ممنوعشده، ۱۶ نفر متهم به جاسوسی و یا همکاری با دولتهای خارجی و ۹ نفر محکوم به سرقت مسلحانه بودند. چهار نفر نیز به عضویت در داعش متهم شده بودند و درباره چهار مورد اطلاعاتی در دست نیست.
تنها ۸۷ مورد، معادل ۱۴.۴ درصد از اعدامهای ثبتشده را منابع رسمی اعلام کردهاند. سازمان حقوق بشر ایران ۵۱۷ مورد دیگر را براساس اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.
در میان اعدامشدگان، دو مرد که هنگام ارتکاب جرائم منتسب به آنان کمتر از ۱۸ سال داشتند، ۲۲ زن، ۵۴ بلوچ، ۴۲ کرد و ۱۴ عرب حضور داشتند. همچنین دستکم ۲۳ تبعه افغانستان و دو تبعه عراق اعدام شدند. دو حکم اعدام نیز در ملأعام به اجرا درآمد.
نرخ بالای اعدام شهروندان بلوچ در سپتامبر ۲۰۲۶
دستکم ۱۱ نفر از ۷۰ نفری که اعدام آنان در ماه سپتامبر ثبت شده است، بلوچ بودند. بهعبارت دیگر، نزدیک به ۱۶ درصد از کل اعدامهای این ماه را به شهروندان بلوچ تعلق داشت. این درحالی است که بلوچها تنها حدود ۲ تا ۶ درصد از جمعیت ایران را تشکیل میدهند. سازمان حقوق بشر ایران از سال ۲۰۲۱ تاکنون، سهم بهشدت نامتناسب بلوچها از اعدامها را مستند کرده است. این عدم تناسب بهویژه در پروندههای مربوط به جرائم مواد مخدر چشمگیر است.
از ۱۱ شهروند بلوچ اعدامشده در سپتامبر، ۱۰ نفر ــ بیش از ۹۰ درصد ــ به اتهامات مربوط به مواد مخدر اعدام شدند. شش مورد از این اعدامها، یعنی بیش از نیمی از کل اعدام بلوچها در این ماه، در روز ۱۳ سپتامبر به اجرا درآمد.

محمدیوسف عیسیزهی
محمدیوسف عیسیزهی (ریگی) ۴۰ ساله و پدر پنج فرزند، اهل روستای چاهجمال در ایرانشهر بود. او در سال ۲۰۲۲ با اتهامات مربوط به مواد مخدر بازداشت و در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد.
محمدیوسف پیش از اجرای حکم، دو بار به محل اجرای اعدام منتقل شده بود و سرانجام روز ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۸ شهریور ۱۴۰۵) در زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) به دار آویخته شد. حکم او بدون اطلاع قبلی به اجرا درآمد و به همین دلیل از آخرین ملاقات با خانوادهاش محروم شد.

هاشم رخشانی و امانالله نظرخانی
هاشم رخشانی، ۳۴ ساله و پدر دو فرزند، اهل زهک بود و امانالله نظرخانی اهل روستای نادر در شهرستان زهک. این دو در پروندههایی جداگانه حدود چهار سال پیش بازداشت شدند و دادگاه انقلاب آنان را با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم کرد. هاشم رخشانی و امانالله نظرخانی روز ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۲ شهریور ۱۴۰۵) در زندان زابل به دار آویخته شدند.
سازمان حقوق بشر ایران در دسامبر ۲۰۲۵ گزارشی با عنوان «دهکده اعدامشدگان؛ اعدامهای گسترده و سیستماتیک مرتبط با مواد مخدر در ایران» منتشر کرد که در آن ضمن بررسی قوانین مربوط به مواد مخدر، نقض سیستماتیک حق دادرسی عادلانه و سایر اصول دادرسی در پروندههای مرتبط با مواد مخدر را مستند کرده است.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
(اشاره: فصل پنجم کتاب در این قسمت به پایان میرسد و در قسمت بعدی کتاب را با فصل ششم آغاز میکنیم.)
مترینکو پس از پایان دوره خدمتش در سپاه صلح در ایران در تابستان ۱۹۷۳، برای مدتی کوتاه در یک دوراهی حرفهای قرار گرفت. او توضیح داد: “پس از تجربیاتم در خارج، نمیتوانستم فقط برگشتن به یک زندگی عادی در ایالات متحده را پذیرا شوم. میخواستم به خارج بازگردم – اما شاید این بار برایش حقوق بگیرم.”
مترینکو پس از قبولی در آزمون خدمات خارجی وزارت امور خارجه، به عنوان افسر کنسولی در سفارتخانههای سوریه و ترکیه مأموریتهایی داشت تا زمانی که موقعیتی در ایران باز شد. وقتی در مارس ۱۹۷۷ به عنوان افسر ویزا (visa officer) به تهران بازگشت، نزدیک به چهار سال از دوریاش میگذشت.
مثل تقریباً هر کس دیگری که مدتی از پایتخت ایران دور بوده، مترینکو نیز با تغییراتی که در غیابش رخ داده بود شوکه شده بود: ساختمانهای جدید، فرهنگ مصرفی جدید و البته ترافیک فلجکننده. این یک موضوع اصلی گفتگو در تهران بود، و بارها به مترینکو گفته شد که اکنون پیادهروی بین هر دو نقطه در شهر گسترده سریعتر از رانندگی است، مشاهدهای که تجربه آن را تأیید میکرد.
وقتی در کنسولگری – شعبهای از سفارت که ویزا صادر میکرد – سمتش را به عهده گرفت، مترینکو به سرعت با چهره تاریک «معجزه ایران» روبرو شد. کنسولگری که ساختمان مخصوص خود را در دو بلوک از محوطه سفارت اشغال کرده بود، همیشه مکانی بسیار شلوغ بود، اما در بهار ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) کاملاً تحت هجوم بود، با صفهای متقاضیان احتمالی که اغلب تا دو یا سه بلوک امتداد داشت و برخی افراد عصرها برای اطمینان از رسیدن به درهای ورودی تا روز بعد صف میبستند. برای دریافت ویزای بازدید از آمریکا، متقاضیان باید انبوهی از مدارک را ارائه میدادند تا قصد بازگشت به ایران را ثابت کنند – صورتحسابهای بانکی، نامه از کارفرمایان – اما به عنوان یک فارسیزبان مسلط، مترینکو در مصاحبههایش شروع به شنیدن داستانی متفاوت کرد. او گفت: “آنها در حال خارج کردن پولهایشان بودند. من خیلی سادهلوحانه میپرسیدم: ‘پس چقدر پول به حساب بانکی آمریکاییتان منتقل کردهاید؟’ و میگفتند: ‘یک میلیون، پنج میلیون، هرچه دارم.’ و اینها افرادی از حلقه گروه حاکم بودند – صنعتگران، ژنرالها، هرچه بتوانی فکرش را بکنی.”
مترینکو به ویژه زمانی سرگرم میشد که در چندین مورد، مأموران سیا او را کنار کشیده و پرسیدند آیا میتواند درخواستهای ویزای برخی از منابع ارزشمندترشان را به ردیف اول انبوه متقاضیان منتقل کند. مترینکو خندید و گفت: “ببخشید آقای مأمور اطلاعاتی، اما وقتی مهمترین منابعتان دارند سعی میکنند هر جور شده از کشور فرار کنند، این به شما چه میگوید؟”
در ابتدا، افسر ویزای جدید بخش زیادی از این هجوم را به شوک اقتصادی نسبت داد که به تازگی رخ داده بود: ایرانیان همیشه به خارج سفر میکردند، ثروتمندان همیشه خانههای دوم در آنجا داشتند و طبقه سرمایهدار همیشه در انتقال پولشان به جایی که ممکن است ارزشش را حفظ کند ماهر بودند. یک متقاضی به ویژه باعث شد مترینکو این دیدگاه را بازبینی کند.
مترینکو به یاد آورد: “او یک مجموعهدار هنری بسیار ثروتمند با مجموعهای فوقالعاده بود. در واقع، مجموعهاش آنقدر نفیس بود که همسر شاه اغلب ترتیب میداد مهمانان خارجی مهم به خانهاش بروند و آن را ببینند.”
با توجه به علاقه شدید شهبانو به هنر و شبکه موزههایی که در سراسر کشور تأسیس میکرد، به نظر میرسید تنها مسئله زمان باشد تا مجموعه آن اشرافی در یک نهاد دولتی جای گیرد. اما وقتی آن مرد آن بهار پیش مترینکو ظاهر شد، اعتراف کرد که قصد دارد آثار هنریاش را مخفیانه از کشور خارج کند و سپس خودش نیز به دنبال آنها برود. وقتی پرسیده شد چرا، به سادگی شانه بالا انداخت و گفت: “چون اینجا در شرف انفجار است.”
کمی بعد، مترینکو با دوستی که از روزهای پیشینش در ایران میشناخت برخورد کرد و متوجه شد که هماتاقی سابقش یک افسر از محافظان شخصی شاه بود. طبیعتاً، چنین موقعیت افتخاری تنها برای نخبهترین و وفادارترین سربازان محفوظ بود، اما در طول یک شب طولانی گفتگو، آن افسر از دلزدگیاش از شاه و حلقه درونی فاسدش پرده برداشت. آن سرباز گفت: “خودم او را نمیکشم، اما قطعاً مانع کس دیگری که بخواهد این کار را بکند، نمیشوم.”
بار دیگر، افسر کنسولی از عمق بیگانگی با رژیم، این واقعیت که حتی در میان ممتازترین و مورد اعتمادترین اعضای آن نیز ریشه دوانده بود شوکه شد.
و این یک داستان غمانگیز نیز بود. همانطور که برنامه کاری پرشتابش اجازه میداد، مترینکو شروع به ردیابی برخی از دانشآموزان مورد علاقهاش از روزهایش در دانشسرای مامازان کرد. او به ویژه مشتاق بود شهلا را پیدا کند، زن جوان درخشان و بیپروایی که در مورد نیاز به گشایش سیاسی در ایران صریحگو بود و خشم ساواک را برانگیخته بود. در پرسوجوهایش، خانواده و دوستان شهلا به مترینکو گفتند که او برای تحصیلات تکمیلی به خارج رفته، اما وقتی هیچکس نتوانست آدرس پستیای به او بدهد، مشکوک شد. سرانجام، افسر پیگیر سفارت حقیقت را فهمید: شهلا توسط ساواک «ناپدید» – یعنی کشته – شده بود، اما امنیت خانواده و دوستانش ایجاب میکرد کسی حقیقت را بر زبان نیاورد. مترینکو گفت: “خب، [سیستم] اینطوری کار میکرد. مردم توسط ساواک دستگیر و ناپدید میشدند، و تمام. هیچکس نمیخواست با فرد مفقودشده ارتباط داده شود.”
اگرچه مترینکو شخص تازهواردی در نمایندگی آمریکا بود، به شدت آگاه بود که چنین گزارشهای ناامیدکنندهای با داستان خوشبینانهای که رهبری سفارت میخواست هم به واشنگتن و هم به دنیای خارج ارائه دهد، در تضاد است. در تابستان ۱۹۷۷، این شامل یک سفیر جدید، یک افسر حرفهای خدمات خارجی به نام ویلیام سالیوان (William Sullivan) میشد، اما تا زمانی که جای خود را پیدا کند – سالیوان تنها در اواسط ژوئیه استوارنامهاش را به شاه تقدیم کرده بود – تعین کننده واقعی سیاست سفارت، جک میکلوش (Jack Miklos) معاون رئیس هیئت نمایندگی (deputy chief of mission = DCM)، بود. همان جک میکلوشی که پنج سال پیش به عنوان مدیر بخش ایران، به هنری پرچت اصرار کرده بود هیچ کتابی درباره ایران ارزش خواندن ندارد و در محافل سیاست خارجی آمریکا به عنوان پرحرارتترین هوادار شاه شهرت یافته بود. در چند ماه اول حضورش در سفارت، مترینکو قبلاً در چندین مورد با میکلوش درگیر شده بود، به اندازه کافی میدانست که بیان هر گزارشی از سوی تاریک زندگی مردم ایران بسیار ناخوشایند خواهد بود. با این حال، افسر ویزا خود را موظف میدانست گزارشهایی از ملاقاتهایش تهیه کند.
مترینکو که تایپیست ضعیفی بود، یادداشتهای دستنویسش را به بخش منشیگری سفارت داد، اولین قدم در فرآیندی پرزحمت که گزارشهایش را قبل از رسیدن به میز میکلوش، به زنجیرهای از مقامات سفارت میرساند. در آن نقطه، معاون رئیس هیئت نمایندگی تصمیم میگرفت که آیا گزارشها باید از طریق سیستم کابلی با اولویت بالاتر به واشنگتن ارسال شوند یا توسط ایرگرام (airgram) یا پاکت دیپلماتیک با اولویت بسیار پایینتر – که به ندرت خوانده میشد. مترینکو توضیح داد: “با توجه به آنچه گفته بودم، و چقدر با خط حزبی در تضاد بود، کاملاً مشخص بود که قرار است به عنوان ایرگرام ارسال شوند. جک میکلوش یک احمق بود، اما آنقدر احمق نبود که اجازه دهد چیزی مثل آن از دستش رد شود.”
با این تفاوت که به دلیل اشتباه در فرآیند رد کاغذ، گزارشهای مترینکو تایپ و بدون اینکه میکلوش هرگز آنها را ببیند، به واشنگتن از طریق تلگرام ارسال شد. خیلی زود، سفیر و معاون رئیس هیئت نمایندگی و دیگر مقامات ارشد سفارت تماسهایی از مقر وزارت امور خارجه دریافت کردند که درباره گزارشهای تکاندهندهای میپرسید که با هر آنچه ماهها از ایران میخواندند در تضاد بود. تقریباً به همان سرعت، مترینکو به دفتر سالیوان احضار شد. او به یاد آورد: “او و میکلوش مستقیم رو در رویم ایستادند و فریاد زدند که پشت سرشان مخفیانه عمل کردهام، که اگر دوباره چنین کاری بکنم، مرا از خدمات خارجی اخراج خواهند کرد. نکته جالب این است که این در واقع معرفی من به سالیوان بود، یعنی اولین باری که او را ملاقات می کردم.”
اما مترینکو، هرچند ناخواسته، مرتکب همان گناه کبیره همه جایی بوروکراسیها شده بود: او در جایگاه خود نمانده بود. اما کار بسیار بدتری کرده بود. ایرانِ شاه اکنون برای ایالات متحده آنقدر حیاتی بود که حتی اشاره کوچکی به آن که این کشور در مشکل قرار دارد دیگر غیرقابل تصور بود؛ و مترینکو با گزارشهایی که ارسال کرده بود آن را به تصور درآورده بود.
این به معنای آن نبود که مافوقهایش ممکن است واقعاً به محتوای آنچه نوشته بود بپردازند. در عوض، میکلوش یک سؤال خاص از او پرسید، که در آن شرایط به ویژه تکاندهنده بود: او خواستار نام آن محافظ ناراضی در حلقه اطرافیان شاه شد. وقتی مترینکو به صراحت امتناع کرد – اگر هویت مرد برای ساواک شناخته میشد، قطعاً همان روز ناپدید می گشت – افسر جوان خدمات خارجی اکنون میدانست که در سلسله مراتب سفارت علیه او نشانه سیاهی گذاشته شده، و مدت زیادی طول میکشید تا این لکه پاک شود.
در حدود همان زمانی که مترینکو در سفارت مورد توبیخ و در حالت انزوا قرار میگرفت، شخص راستگوی دیگری، به مراتب قدرتمندتر، نیز در حال غروب بود: نزدیکترین محرم اسرار شاه، که همان اسدالله علم بود.
در اوایل دهه ۱۹۷۰ (اواخر دهه ۱۳۴۰)، تشخیص داده شده بود که علم مبتلا به سرطان خون است، و درمانش نیاز به بستری شدن های دورهای هم در اروپا و هم در ایران داشت. در حالی که این درمانها به کنترل بیماری کمک میکرد، اما آن را به طور کامل درمان نمیکرد و تا سال ۱۹۷۷ برای همه نزدیکان کاخ واضح بود که علم در حالتی از افول نهایی است. تا آن تابستان، آنقدر ضعیف شده بود که با هواپیما به فرانسه برای درمان منتقل گردید. در طول دوران نقاهت او در آنجا بود، در ماه اوت، که استعفای خود را به عنوان وزیر دربار سلطنتی ارائه داد.
هفت ماه قبل، در صبح ۱۶ ژانویه ۱۹۷۷ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، علم نامهای دستنویس به شاه داده بود. چه از نگرانی برای اقتصاد ایران که درست همان زمان در حال سقوط بود – تنها دو هفته از کودتای اوپک به رهبری عربستان در قطر میگذشت – و چه از آگاهی بر اینکه چندان زنده نخواهد ماند، علم با صراحت شگفتآوری مسیر خطرناکی را که کشور در آن حرکت میکرد هشدار داد. او به شاه نوشت: “چگونه میتوانم روشی را که خودمان مردم را با کاستیهایمان علیه خودمان برانگیختهایم توصیف کنم؟ قطعیهای طولانی برق در سراسر کشور، که باعث کاهش تولید صنعتی و زیانهای مالی جدی شده؛ ارتباطات وحشتناک؛ کمبود هر گونه مواد غذایی ضروری به جز نان؛ بیاعتنایی کامل به نیازهای عمومی؛ تورم سرسامآور؛ صدور فرمانهای جدید بدون هیچ گونه آمادهسازی یا هشدار... این خود دولت است که سزاوار است عامل اصلی خرابکاری تلقی شود. ما هر سنتی را که داشتیم تباه کردیم تنها برای اینکه خودمان را مات شده توسط یک حرکت عربستان سعودی نیابیم.”
حتی در آن لحظه نزدیک به انفجار، علم نمیتوانست خود را راضی کند که شاید این شاه بود که در همه این ها مقصر اصلی بوده است. در عوض، همه این مشکلات به نحوی تقصیر اطرافیان پادشاه بود، چاپلوسان و متملقانی که علم مدام علیه آنها هشدار داده بود. او نوشت: “به عنوان خدمتگزار وفادار اعلیحضرت، شما را ترغیب میکنم که علیه خائنان و بیکفایتانی که به ما خیانت کردهاند، اقدام شدیدی انجام دهید.”
در پایان نامه، و در حالی که حال و هوایی به خود گرفته بود که گویا دارد بعد از مرگ خود با شاه سخن می گوید، علم از شاه خواست که با مشکلات مالی پیش رو مواجه شود، و استدلال کرد که حتی آرزوهایش برای ارتش محبوب شاه باید کاهش یابد. علم نتیجه گرفت که تنها این “موقعیت شاهنشاه محبوبم را به تمام امنیت و شکوه سابقش باز خواهد گرداند.”
اما زمان شاهنشاه را تغییر داده بود. چهارده سال قبل، هنگامی که در خطر برکناری در میان شورشهای ژوئیه ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) بود، ناامیدانه به دنبال پاسخ از علم بود: “اما چه باید بکنیم؟” پس از خواندن نامه علم در ژانویه ۱۹۷۷ (دی ۱۳۵۵)، شاه آن را پاره کرد و دور انداخت. هشدار یک مرد خردمند نیز دور انداخته شد؛ و تصادفاً، دو سال تمام از آن عمل غرورآمیز شاه، در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، بود که او از ایران رانده شد و هرگز بازنگشت.
در سپتامبر ۱۹۷۷، اسدالله علم با افول هر چه سریعترش، آخرین یادداشت را در دفتر خاطراتش یاداشت کرد. او نوشت: “به خود میبالم که سیوهفت سال با وفاداری به شاهنشاه خدمت کردهام. حتی یک بار هم دروغ نگفته یا عمداً او را گمراه نکردهام.” سپس با لحنی تکاندهنده متن خود را پایان داد و به وضوح به توصیهای که قبلاً ارائه داده اما شاه رد کرده بود اشاره کرد. “اخیراً احساس کردم مجبورم حرف دلم را بزنم، اما این باعث ناراحتیام شد. این شور و شوقم را برای امور عمومی از بین برد اما نه وفاداریام را به شاهنشاه بزرگ و محبوبم.”
تنها شش هفته بعد، شاهنشاه کنترل بوئینگ ۷۰۷ امپراتوریاش را در فرودگاه مهرآباد به دست گرفت و هواپیما را به آسمانی آبی-خاکستری برد. مقصدش ایالات متحده و اولین دیدارش با رئیسجمهور جدید آمریکا، جیمی کارتر بود.
در این جا فصل پنجم کتاب به پایان میرسد.
ادامه از فصل ششم در بخش بعدی.
بخشهای قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
فلورنس تان / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶
دادههای کشتیرانی شرکتهای «کپلر» (Kpler) و «ورتکسا» (Vortexa) در روز دوشنبه نشان داد که صادرات نفت خاورمیانه در ماه سپتامبر از سطوح پیش از جنگ فراتر رفته است. این افزایش در حالی رخ داد که تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس، علیرغم حملات به شناورهای عبوری از تنگه هرمز، حجم محمولههای خود را افزایش دادند.
شرکت «ماریسکس» (Marisks) ـــ که ارائهدهنده خدمات اطلاعاتی در حوزه کشتیرانی است ـــ روز شنبه اعلام کرد که کشتیهای تجاری در حال عبور از این گذرگاه راهبردی و حیاتی، با توجه به افزایش شدید و اخیر ترددها، با «تهدید فیزیکی (کینتیک) فزاینده و بهشدت غیرقابلپیشبینی» مواجه هستند.
دادههای اولیه کپلر نشان میدهد که میانگین متحرک هفتروزه صادرات نفت خام از این منطقه در تاریخ ۳۰ سپتامبر به ۱۸.۳ میلیون بشکه در روز رسید؛ همچنین حجم محمولهها در ۱۴ روز از ماه سپتامبر -شامل موارد عبوری از تنگه هرمز، دریای سرخ و صادرات از پایانهها- از سطوح پیش از جنگ فراتر رفت.
بر اساس دادههای کپلر، پیش از ماه سپتامبر، محمولههای نفتی این منطقه تنها در چند روز از ماههای ژوئن و جولای با سطوح پیش از جنگ برابری میکرد یا از آن فراتر میرفت؛ این وضعیت پس از آن رخ داد که واشنگتن و تهران به تفاهمنامهای دست یافتند که اعتبار آن از آن زمان منقضی شده است.
به گفته کپلر، در ۱۲ ماهِ پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، میانگین صادرات نفت خام از این منطقه حدود ۱۸ میلیون بشکه در روز بود.
کپلر اعلام کرد که این جهش صادراتی ناشی از بارگیری نفت توسط عربستان سعودی از هر دو مسیر دریای سرخ و خلیج فارس بوده است؛ این اقدام سه هفته پس از حمله ۱۰ سپتامبر به خط لوله «شرق-غرب» این کشور صورت گرفت.
علاوه بر این، شرکت دولتی نفتکش عراق و برخی پالایشگاهها اقدام به اجاره نفتکشهایی برای بارگیری نفت خام بصره در داخل محدوده تنگه کردهاند؛ این اقدام پس از آن انجام شد که بغداد مجوز ایران را برای عبور نفتکشهای عراقی از تنگه هرمز دریافت کرد.
ورتکسا نیز گزارش داد که میانگین متحرک ۱۴ روزه صادرات نفت خام و میعانات گازی خاورمیانه به ۱۸.۶ میلیون بشکه در روز رسیده است که فراتر از میانگین فصلی ۱۰ ساله بوده و به سطوح پیش از درگیری بازگشته است. خاویر تانگ، تحلیلگر ارشد بازار، گفت: «بخش عمدهای از این افزایش ماهانه که در ماه سپتامبر مشاهده شد، ناشی از اقدام عربستان سعودی است؛ کشوری که در حال افزایش صادرات خود برای بازپسگیری سهم بازار از سایر کشورهای خاورمیانه است.»
او افزود: «این افزایش عرضه از سوی خاورمیانه به کاهش فشار ناشی از کمبود عرضه در بازار نفت، بهویژه برای پالایشگاههای آسیایی، کمک خواهد کرد.»
حجم محمولههای گاز طبیعی مایع (LNG) عبوری از تنگه هرمز نیز در ماه سپتامبر به بالاترین سطح خود از ماه فوریه رسید.
حملات به کشتیها
با این حال، حملات به نفتکشها ادامه یافت و به گفته شرکت «ماریسکس» (Marisks)، دستکم هفت مورد حادثه در هفته گذشته گزارش شده است.
این شرکت افزود که بنا بر گزارشها، نفتکش بسیار بزرگ (VLCC) با نام «کاظمه ۳» (Kazimah III) در تاریخ اول اکتبر، هنگام عبور از تنگه هرمز مورد اصابت یک پرتابه ناشناس قرار گرفت که منجر به آتشسوزی در عرشه آن شد. شرکت مالک این کشتی، یعنی «شرکت نفتکشهای کویت»، به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.
ماریسکس روز دوشنبه اعلام کرد که در حادثهای دیگر، نفتکش «لیپسی» (Lipsi) از نوع «آفراماکس» (Aframax) با پرچم لیبریا، در تاریخ ۴ اکتبر و هنگام عبور از موقعیتی در حدود ۳.۹ مایل دریایی شمال شرقی جزیره «امالفارین» (Um Al Fayarin) عمان در تنگه هرمز، هدف اصابت پرتابهای ناشناس قرار گرفت که به موتورخانه آن آسیب رساند. شرکت «دایناکام» (Dynacom) که مدیریت این کشتی را بر عهده دارد، بلافاصله به درخواست اظهار نظر پاسخ نداد.
ماریسکس گزارش داد که خدمه هر دو نفتکش در سلامت کامل هستند و هیچگونه تلفات جانی گزارش نشده است.
آژانس عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) از تاریخ ۲ اکتبر تاکنون، دستکم یک مورد حمله در روز را در تنگه هرمز یا خلیج عدن گزارش کرده است.
ماریسکس اظهار داشت: «اطلاعات فعلی حاکی از آن است که الگوی اخیر حوادث لزوماً به معنای هدفگیری عمدی کشتیهای تجاریِ مشخص و انتخابشده نیست.»
«در عوض، اطلاعات موجود احتمال میدهد که نیروهای ایرانی در حال شلیک موشک به یک منطقه درگیری یا “منطقه کشتار” (kill box) از پیش تعیینشده هستند؛ جایی که تسلیحات ممکن است بهطور خودکار، امضای راداریِ اهداف موجود در آن محدوده را شناسایی و روی آنها قفل کنند.» پیش از آغاز جنگ ایران در ۲۸ فوریه، این تنگه بهطور معمول روزانه پذیرای حدود ۱۲۵ کشتی تجاری بزرگ — شامل نفتکشها، کشتیهای حمل گاز، کشتیهای حمل فلهبار و کشتیهای کانتینربر — بود که حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت خام و گاز طبیعی مایع (LNG) را تشکیل میدادند.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – شهرزاد شهبازی، وکیل دادگستری اعلام کرد سحرگاه امروز دوشنبه ۱۳ مهرماه، حکم اعدام علیرضا سپاهی از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و یکی از متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» در زندان دستگرد این شهر به اجرا درآمد.
روز گذشته گزارشی از انتقال آقای سپاهی به سلول انفرادی و فراخوانده شدن خانواده این زندانی جهت انجام ملاقات آخر با وی توسط هرانا منتشر شده بود.
روز گذشته امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری، با انتشار فایل صوتی خواندن خطبه عقد علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی در صفحه خود، از ازدواج این دو زندانی خبر داده بود.
هرانا پیشتر گزارش داده بود که پس از موافقت دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی در پرونده علیرضا سپاهی، پرونده وی برای رسیدگی مجدد به شعبه همعرض شعبه دوم دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شد. با این حال، شعبه مذکور بدون تشکیل جلسه رسیدگی، اعاده دادرسی را نپذیرفت و پرونده را برای اجرای حکم اعدام به شعبه اجرای احکام ارسال کرد.
علیرضا سپاهی، متولد سال ۱۳۸۰، روز ۲۰ دیماه ۱۴۰۴ در ارتباط با اعتراضات سراسری بازداشت شد. وی سپس به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد.
لازم به ذکر است که هرانا پیشتر در گزارشی اعلام کرده بود روند رسیدگی به پرونده علیرضا و ابوالفضل سپاهی با محدودیتهایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، عدم امکان دریافت نسخهای از رأی دادگاه، برگزاری جلسات رسیدگی بهصورت ویدئوکنفرانس و بیتوجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، تصاویر دوربینهای مداربسته و مستندات دیگری وجود دارد که نشان میدهد علیرضا سپاهی هنگام وقوع حادثه مورد استناد پرونده در میدان علیخانی حضور نداشته و در محل دیگری بوده است. با این حال، مرتضی براتی، قاضی رسیدگیکننده به پرونده، بدون بررسی مؤثر این شواهد، وی را به چهار بار اعدام محکوم کرده است.
همچنین شماری از دیگر متهمان این پرونده اعلام کردهاند که در جریان بازجویی، برای تأیید حضور علیرضا سپاهی در محل حادثه تحت فشار و شکنجه قرار گرفتهاند. با وجود طرح این ادعاها، تاکنون تحقیق مستقل و مؤثری درباره احتمال اخذ اظهارات تحت فشار انجام نشده است.
عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی، دو متهم دیگر این پرونده، در تاریخ ۲۸ تیرماه اعدام شدند. همچنین احکام ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری بامداد ۶ مردادماه در میدان علیخانی اصفهان و در ملاعام اجرا شد. علیرضا سپاهی نیز قرار بود همزمان با این دو نفر اعدام شود، اما پیش از انتقال به محل اجرای حکم دچار سکته شد و پس از انتقال به بیمارستان و دریافت خدمات پزشکی، به زندان دستگرد اصفهان بازگردانده شد. همچنین روز پنجشنبه ۲۹ مردادماه، حکم اعدام قائم (آرین) حسینی، یکی دیگر از متهمان این پرونده، اجرا شد.
در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شدند. بر اساس اطلاعات اعلامشده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض شده و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر به تأیید رسیده است.
هویت ۱۲ تن از متهمان این پرونده عبارت است از: علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گلمحمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه.
اعدام علیرضا رئیسی
همزمان با اعدام علیرضا سپاهی در زندان دستگرد اصفهان، جوان دیگری به نام علیرضا رئیسی سحرگاه دوشنبه ۱۳ مهرماه در همین زندان اعدام شد. او نیز از متهمان پرونده «میدان علیخانی اصفهان» بود.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده رئیسی درباره ساعات منتهی به اجرای حکم به هرانا گفت که آقای رئیسی روز یکشنبه ۱۲ مهرماه برای آخرین بار با اعضای خانواده خود ملاقات کرد. در پایان این ملاقات، وی حاضر به جدا شدن از خانوادهاش نبود و مسئولان زندان و مأموران در نهایت او را به اجبار از آنان جدا کردند.
به گفته این منبع، اعضای خانواده وی شب گذشته نیز در مقابل زندان دستگرد اصفهان حضور داشتند و پیگیر وضعیت او بودند.
علیرضا رئیسی پیشتر به همراه شماری دیگر از متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» به اعدام محکوم شده بود. در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده با حکم اعدام مواجه شدند. بر اساس اطلاعات اعلامشده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر تأیید شده بود.
هویت شماری از محکومان این پرونده پیشتر توسط هرانا احراز شده بود. علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گلمحمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه از جمله این افراد هستند.
پیش از این نیز احکام اعدام چند تن از متهمان این پرونده به اجرا درآمده است. عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی در تاریخ ۲۸ تیرماه اعدام شدند. همچنین ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری بامداد ۶ مردادماه در میدان علیخانی اصفهان و در ملاعام اعدام شدند و حکم اعدام قائم حسینی نیز اواخر مردادماه به اجرا درآمد.
هرانا پیشتر در گزارشهایی درباره این پرونده از محدودیت در دسترسی مؤثر متهمان و وکلای آنان به پرونده، عدم امکان دریافت نسخه کامل آرای صادرشده، بیتوجهی به برخی شواهد دفاعی و طرح ادعاهایی در خصوص اعمال فشار و شکنجه در جریان تحقیقات خبر داده بود.
یادداشت «مای ساتو» درباره اعدام علیرضا سپاهی
شب ۵ مرداد، مردم تا سپیدهدم در میدان علیخانی بیدار ماندند. چیزی عمیقا انسانی در این حرکت وجود دارد: ایستادن در تاریکی، تا انسانی دیگر مجبور نباشد بهتنهایی با مرگ روبهرو شود.»
این روایتی از افرادی است که در آن شب خود را به میدان علیخانی رساندند. این میدان برای اعدام در ملأعام سه معترض از اعتراضات دی ۱۴۰۴ در اصفهان آماده شده بود. داربست اعدام برپا شده بود و خانوادهها را فراخوانده بودند. حضور نیروهای امنیتی در اطراف محل سنگین بود.
مردم برای جلوگیری از اعدامها به آنجا شتافتند. نیروها با خشونت و نیروی مرگبار با آنها برخورد کردند. با این حال، مردم ماندند و تا آخرین لحظه از تلاش برای نجات جان این افراد دست برنداشتند. جمع شدن برای درخواست حفظ جان یک انسان جرم نیست. بهویژه در برابر اعدام در ملأعام که خلاف حقوق بشر بینالملل است.
در نهایت، در سپیدهدم، دو نفر از این سه مرد اعدام شدند؛ در برابر چشمان خانوادههایشان و در برابر چشمان مردمی که تمام شب به امید نجات آنها مانده بودند. این مردم مجبور شدند شاهد هرلحظه از این واقعه باشند.
اعدام در ملأعام، مرگ را به یک نمایش بدل میکند و تمام جامعه را در معرض خشونت دولتی قرار میدهد.
علیرضا سپاهی آن شب اعدام نشد. اما این هرگز به این معنا نیست که نجات یافت. علیرضا امروز صبح، ۱۳ مهر اعدام شد.
علیرضا سپاهی دی ۱۴۰۴در خانهاش بازداشت شد، و یکی از دستکم ۱۲ متهمی است که در رابطه با پرونده مرگ چهار نیروی انتظامی در میدان علیخانی به اعدام محکوم شد.
این پرونده با نگرانیهای جدی در مورد نحوه رفتار با متهمان و دادرسی عادلانه همراه بوده است. بنا بر گزارشها، مادر علیرضا سپاهی در مقابل او شکنجه شده است، و خود او و پسرعمویش در مقابل خانوادهشان مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتهاند.
دادگاه انقلاب اصفهان، علیرضا را به اعدام محکوم کرد، و بنا بود اعدام او همزمان با دو مرد دیگر، همان شب و در ملأعام باشد. اما اندکی پیش از زمان تعیین شده برای اعدام، او دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان منتقل شد. تنها چند روز بعد از بیمارستان مرخص و به زندان بازگردانده شد. جایی که هر روز را با ترس از اعدام سپری کرد، تا زمانی که موعد او هم رسید.
۱۱ شهریور، درخواست تجدیدنظر او پذیرفته شده و پروندهاش برای رسیدگی مجدد ارجاع شده بود. با این حال، طبق گزارشها، دادگاه انقلاب اصفهان بدون رسیدگی مجدد به پرونده این درخواست را رد کرده است. حکم او در سحرگاه ۱۳ مهر در حالی اجرا شد که وکیل او همچنان به دنبال راهی برای رسیدگی مجدد به این پرونده بود.
اعدام در ملأعام مصداق رفتار ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است. هیچکس نباید با چنین مجازاتی روبهرو شود و هیچ جامعهای نباید مجبور به تماشای آن شود.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
سامانتا پیرسون / والاستریت ژورنال / ۴ اکتبر ۲۰۲۶
فلاویو بولسونارو روز در دور نخست انتخابات یکشنبه شکست سنگینی را به رئیسجمهور لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا تحمیل کرد. او با پیشی گرفتن از این رهبر چپگرا، جناح راست برزیل را در آستانه بازپسگیری قدرت در بزرگترین کشور آمریکای لاتین قرار داد.
فلاویو بولسونارو، سناتور ۴۵ ساله و پسر ارشد رئیسجمهور سابق و زندانی، ژائیر بولسونارو، ۴۷.۳۱ درصد از آرای صحیح را به دست آورد — که کمتر از حد نصاب ۵۰ درصدی برای پیروزی قطعی بود — در حالی که داسیلوا تا اواخر وقت یکشنبه و پس از شمارش ۹۸ درصد آرا، تنها ۴۴.۸۳ درصد آرا را کسب کرد.
سایر نامزدهای جناح راست در مجموع ۵ درصد آرا را به خود اختصاص دادند و بدین ترتیب، رئیسجمهور ۸۰ ساله برای بقای سیاسی خود در آستانه دور دوم انتخابات در ۲۵ اکتبر، با چالشی جدی روبرو شد.
این نتیجه — و همچنین پیروزیهای چشمگیر محافظهکاران در انتخابات همزمان کنگره و ایالتها — نشاندهنده قدرت گرایشهای راستگرایانه در برزیل بود؛ موضوعی که هیچیک از نظرسنجیهای اصلی قادر به پیشبینی آن نبودند. در آستانه رأیگیری، مؤسسه «داتافولیا» (Datafolha) سهم بولسونارو از آرای صحیح را ۴۲ درصد و سهم داسیلوا را ۴۵ درصد برآورد کرده بود.
جناح راست برزیل در سالهای اخیر قدرت گرفته است؛ عواملی همچون خشم عمومی نسبت به جرایم خیابانی خشونتآمیز، افزایش نفوذ سیاسی مسیحیان انجیلی (اوانجلیک)، و نارضایتی کسبوکارها و رأیدهندگان طبقه متوسط از وضعیت مالیاتها، هزینههای دولتی و نحوه مدیریت اقتصاد توسط جناح چپ، به این روند دامن زدهاند.
بازیگر سومی به نام ترامپ
این کارزار انتخاباتی یکی از بیرحمانهترین رقابتها در تاریخ دموکراسی برزیل بوده است. نه داسیلوا و نه بولسونارو در مناظرههای تلویزیونی حاضر نشدند و فضای اندکی برای بحث درباره سیاستها باقی ماند، چرا که رقابت انتخاباتی میان حملات شخصی و اتهاماتی نظیر خیانت، کودکآزاری و کفرگویی در نوسان بود. یک رسوایی بانکی گسترده که طبقه سیاسی برزیل را درگیر کرده و چهرههایی از هر دو جناح چپ و راست را به کام خود کشیده نیز بر فضای این کارزار سایه افکنده بود.
این منازعه تلخ و دوجانبه، پای بازیگر سومی را نیز به میان کشیده است: ترامپ. با روی کار آمدن دولتهای راستگرا در بخشهای وسیعی از آمریکای جنوبی، از آرژانتین گرفته تا کلمبیا، رئیسجمهور ایالات متحده احیای نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین را به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی خود تبدیل کرده است. اکنون برزیل، در کنار اروگوئه، آخرین کشور بزرگ منطقه است که توسط دولتی چپگرا اداره میشود.
داسیلوا و متحدانش دولت ترامپ را به تلاش برای مداخله در انتخابات و کمک به بازگشت جناح راست به قدرت در برزیل متهم کردهاند؛ آنها در این زمینه به تعرفههای تجاری آمریکا و تلاشهای واشنگتن برای اعزام مقامات به برزیل جهت گفتگو درباره «سلامت انتخابات» اشاره میکنند. تنشها روز جمعه، تنها دو روز پیش از رأیگیری، با تصمیم آمریکا مبنی بر تعلیق خدمات کنسولی در سفارت و کنسولگریهای خود در سراسر برزیل به دلیل نگرانیهای امنیتی، بار دیگر بالا گرفت.
ترامپ اگرچه رسماً از نامزد خاصی در این انتخابات حمایت نکرده، اما پیوندهای دیرینهای با خانواده بولسونارو دارد؛ او در سال ۲۰۲۲ از ژائیر بولسونارو حمایت کرد و اخیراً نیز میزبان فلاویو بولسونارو در کاخ سفید بود.
نبردی شخصی و کینهتوزانه
این انتخابات صرفاً عرصهای برای تسویهحسابهای سیاسی نیست، بلکه به نبردی شخصی و کینهتوزانه بدل شده که پای آن به دادگاههای برزیل نیز کشیده شده است.
در سال ۲۰۱۸، داسیلوا به اتهام فساد مالی در زندان به سر میبرد و از نامزدی در انتخابات منع شده بود؛ وضعیتی که راه را برای پیروزی ژائیر بولسونارو در انتخابات ریاستجمهوری همان سال هموار کرد. داسیلوا در سال ۲۰۱۹ آزاد شد و احکام محکومیتش پس از آنکه دیوان عالی صلاحیت دادگاه رسیدگیکننده به پروندههای او را رد کرد، لغو گردید. این دیوان بعدها حکم داد که قاضی اصلی پرونده، سرجیو مورو، دچار سوگیری بوده است. داسیلوا در سال ۲۰۲۳ و پس از شکست دادن ژائیر بولسونارو، دوباره به مقام ریاستجمهوری بازگشت.
اکنون جایگاه آنها عوض شده است. ژائیر بولسونارو از نامزدی در انتخابات منع شده و به دلیل توطئه برای ابطال نتایج انتخابات ۲۰۲۲، حکم حبس ۲۷ سالهای را در حبس خانگی میگذراند. دادستانها اعلام کردند که او از طرحی با نام رمز «خنجر سبز و زرد» برای ترور داسیلوا و سایر مقامات نیز آگاه بوده است.
بولسونارو هرگونه توطئه برای کودتا را رد کرده است. الکساندر دِ مورائس، قاضی پرونده بولسونارو، اکنون خود با احتمال تحقیقات قضایی روبروست. در همین حال، قاضی مورو روز یکشنبه به عنوان فرماندار ایالتی انتخاب شد.
بیمیلی مردم به شرکت انتخابات
با وجود شکاف عمیق میان این دو اردوگاه، بسیاری از رأیدهندگان برزیلی بهکلی از فضای سیاست دلزده شدهاند. بر اساس نظرسنجی اخیر مؤسسه «کوئست» (Quaest)، حدود ۲۳ درصد از رأیدهندگان اعلام کردند که هیچ علاقهای به انتخابات ندارند و ۱۰ درصد نیز قصد داشتند یا رأی سفید/باطل به صندوق بیندازند و یا اصلاً پای صندوق رأی نروند. شرکت در انتخابات برای اکثر بزرگسالان برزیلی اجباری است، هرچند جریمهٔ عدم مشارکت در آن، کمتر از هزینهٔ یک سفر با اتوبوس شهری است.
این بیمیلی و عدم مشارکت بهویژه در میان زنانِ متعلق به دهکهای کمدرآمد — که پایگاه رأی کلیدی «دا سیلوا» محسوب میشوند — بسیار مشهود است؛ بهطوری که در انتخابات سال ۲۰۲۲، ۲۹ درصد از زنانِ این گروه درآمدی، یا در خانه ماندند و یا رأی سفید یا باطل به صندوق انداختند.
رقابت انتخاباتی این ماه قرار است آخرین رویارویی دوران «لولا-بولسونارو» باشد. «دا سیلوا» که اکنون در دهه هشتاد زندگی خود به سر میبرد، اعلام کرده است که این آخرین حضور او در انتخابات خواهد بود؛ در حالی که «ژائیر بولسونارو» از حقوق سیاسی خود محروم شده و حتی در صورت آزادی از حبس خانگی، همچنان اجازه شرکت در انتخابات را ندارد. به گفته «رافائل کورتز»، کارشناس علوم سیاسی در شرکت مشاورهای «تندنسیاس» (Tendências) مستقر در سائوپائولو، شکافهایی که این دو چهره نماد آن شدهاند، بسیار عمیقتر از یک انتخاباتِ صرف است.
کورتز میگوید: «برزیل جامعهای است که با نابرابریهای عمیق — از جمله نابرابریهای اقتصادی، نژادی و جنسیتی — دستبهگریبان است. این افراطگرایی صرفاً نتیجه رفتار نخبگان سیاسی نیست، بلکه ریشههای ساختاری نیز دارد.»
دا سیلوا وعده داده است که شبکه تأمین اجتماعی برای اقشار فقیر برزیل را گسترش دهد؛ این اقدام شامل افزایش مزایای برنامه اصلی رفاهی کشور و ارائه تسهیلات جدید برای کاهش بدهی خانوارهای تحت فشار مالی است.
اما بولسونارو با چشماندازی کاملاً متفاوت به میدان آمده است: کاهش شدید هزینههای دولتی و اتخاذ رویکردی بسیار سختگیرانهتر در قبال جرم و جنایت. او پیشنهاد کرده است که برای سامان دادن به وضعیت وخیم مالی دولت برزیل، دستکم ۱۰ وزارتخانه حذف و سقف جدیدی برای هزینههای دولتی تعیین شود.
او همچنین قصد دارد باندهای قدرتمند قاچاق مواد مخدر در برزیل را—همانطور که ترامپ پیشتر در سال جاری انجام داد—به عنوان سازمانهای «نارکو-تروریستی» (تروریستهای مرتبط با مواد مخدر) معرفی کند، سن مسئولیت کیفری را از ۱۸ سال به ۱۶ سال کاهش دهد و با الهام از الگوی «نایب بوکله»، رئیسجمهور السالوادور، پنج زندان فوقامنیتی بسازد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
در یکی از مهمانیهای شامِ افسانهایِاش، کارسون مککالرز ظاهراً با مریلین مونرو روی میز رقصید، در حالی که آرتور میلر و ایزاک دینسن او را تشویق میکردند.
میخواهید در جلسهٔ بعدیِ باشگاهِ کتابتان بحثی راه بیندازید؟ بلند شوید و بپرسید همه دربارهٔ کارسون مککالرز (Carson McCullers) چه فکری میکنند. او در واقع نویسندهای است که مردم یا او را به شدت تحسین میکنند و یا به طور جدی با او مخالف هستند.(۱) در گوشهٔ «موافقان» شخصیت هایی مانند گراهام گرین (Graham Greene) (که او را به ویلیام فاکنر ترجیح میداد و «حساسیت شاعرانهٔ اصیل» او را میستود)، دوستش تنسی ویلیامز (Tennessee Williams) (که او را «نابغه» نامید) و گور ویدال (Gore Vidal) (که نثر شفاف او را «یکی از معدود دستاوردهای رضایتبخش فرهنگ دستدوم ما» خواند) قرار می گیرند. در مقابل موافقانِ او، آرتور میلر(Arthur Miller) (که او را «نویسندهٔ درجهدو» خواند)، فلانری اوکانر (Flannery O’Connor)، هممسلکِ جنوبی- گوتیکِ او ( که گفته بود «از کارش بهشدت بیزارم») و استنلی کافمن (Stanley Kauffmann)، منتقد تأثیرگذار سینما (که او را «خزهٔ اسپانیایی آویزان از درخت ادبیات آمریکا» نامید) ایستاده اند. با وجود اینکه زندگیاش کوتاه بود و خروجی ادبیاش نسبتاً کم، این دوجنسگرایِ خوشطینت از کلمبوس، جورجیا (Columbus, Georgia)، روش خوبی برای برانگیختنِ نظرات شدید نسبت به خودش داشت.
آن خانم با نامِ لولا کارسون اسمیت (Lula Carson Smith) به دنیا آمد، اما آینده ی کارسون مککالرزِ گویی چنان تنظیم شده بود که عظمت ادبی برای او مقدر خواهد شد. کافی است از مادرش بپرسید. مارگریت واترز اسمیت (Marguerite Waters Smith) – که خود نوهٔ یک قهرمان جنگ داخلی بود – به هر کسی که به سخنانش گوش میداد میگفت که نشانههای مرموز حکایت از آن دارند که فرزند متولد نشدهاش به هنرمندی با شهرت جهانی تبدیل خواهد شد. متأسفانه همان پیشگویان دربارهٔ جنسیت نوزاد اطلاعات نادرست دادند، بنابراین مجبور شد نامِ انتخابیاش – انریکوکاروسون – را کنار بگذارد و نوزاد را به نام مادربزرگش، لولا (Lula)، نامگذاری کند. با این حال، با لولای کوچک مانند یک کودک طلایی رفتار میشد. مارگریت مطمئن بود که آیندهٔ او در موسیقی است و به دوستانش میبالید که نوزاد میتواند در گام درست موسیقی گریه کند. از اوایل دوران کودکی، آن دختر را به کلاسهای پیانو فرستادند تا عظمت درونیای را که مادرش مطمئن بود وجود دارد، بیرون بکشند.(۲)
در هفدهسالگی، کارسون به نیویورک سفر کرد تا در جولیارد (Julliard) موسیقی بخواند. خانوادهاش کیف پولش را با پول شهریه پر کردند که از فروش یک انگشترِ ارثی به دست آمده بود. چه بهطور تصادفی و چه از سرِ بیاعتناییِ ساده به سرنوشتش، کارسون کیف پول را در مترو گم کرد و حرفهٔ موسیقیاش پیش از آنکه آغاز شود، به پایان رسید. او در عوض در کلاسهای نویسندگی ثبتنام کرد و برای تأمین هزینهها کارهای عجیبوغریبی انجام داد، اما هیچکدام دوام نیاوردند. او به مصاحبهگری گفت: «من همیشه اخراج میشدم. رکوردم در این زمینه بینقص است. در تمام عمرم حتی یک شغل هم نبوده که خودم آن را ترک کرده باشم.» در سال ۱۹۳۷ با ریوز مککالرز (Reeves McCullers) ازدواج کرد؛ هممسلکی ناسازگار که نیازش به تحسین عمومی و عاشقانِ هر دو جنس را با او شریک بود. ازدواج آنها قرار بود یک پیوند فرساینده و آسیبزا باشد. ریوز تقریباً بهاندازهٔ کارسون نویسندهٔ خوبی نبود، هرچند بهاندازهٔ او تشنهٔ نورافکن بود. این ازدواج تنها سه سال دوام آورد.
در سال ۱۹۴۰، به دعوت دوستش جورج دیویس (George Davis)، ویراستارِ پیشینِ داستان در هارپرز بازار (Harper’s Bazaar)، مککالرز به یک خانهٔ قهوهایِ فرسوده در بروکلین نقل مکان کرد که همزمان بهعنوان یک جمعِ هنریِ موقت عمل میکرد. همخانههای او شامل شاعران دبلیو. اچ. آودن (W. H. Auden) و لویی مکنیس (Louis MacNiece) و رقصندهٔ پرزرقوبرق جیپسی رز لی (Gypsy Rose Lee) بودند که طبقهٔ سوم را با او شریک بود. مجموعهای از بازدیدکنندگانِ عجیبوغریب رفتوآمد میکردند، از پاول و جین بولز (Paul and Jane Bowles) تا لئونارد برنشتاین (Leonard Bernstein) تا سالوادور دالی (Salvador Dali). این محیطِ آزاداندیش پس از فروپاشی ازدواجِ خفقانآورش، نشاط آور از آب درآمد و مککالرز شروع به کار بر روی «در جستوجوی یک پیوند» (The Member of the Wedding) و «قصیده کافهٔ غمگین» کرد (The Ballad of the Sad Café). او همچنین پیوندی غیرمنتظره با آودن (Auden) برقرار کرد؛ یک آدمِ پرتوقعِ ده سال بزرگتر از خودش. اگرچه لهجههای یکدیگر را برای هم غیرقابلفهم مییافتند – مککالرز نام کوچک او را «وینستون» تلفظ میکرد – نوعی رابطهٔ استاد- شاگردی شکل گرفت. این موضوع کمکی نکرد که آودن همجنسگرا بود و میتوانست با زندگی جنسیِ عذابآورِ او [یعنی کارسون] همذاتپنداری کند، که عمدتاً شامل هوسبازی با زنان دستنیافتنی بود. در واقع کارسون گفته بود: «من بهعنوان یک مرد به دنیا آمدم» که شاید این سخن او در نهایت پیشگوییِ پیش از تولدِ مادرش را اثبات میکرد.(۳)
در سال ۱۹۴۵، نویسندهٔ مورد نظر ما که دیگر به شهرت جهانی رسیده بود، دوباره با همسر سابقش ریوز مککالرز ازدواج کرد. اگر چیزی تغییر کرده بود، او [همسرش] حتی عجیبتر از قبل شده بود. او شیفتهٔ این ایده شد که آنها باید با هم خودکشی کنند. وقتی کارسونِ هراسان امتناع کرد، او به تنهایی با مصرف بیش از حد باربیتورات در اتاق هتلش در پاریس در سال ۱۹۵۳ خودکشی کرد. مرگ ناگهانی مادرِ فداکارش دو سال بعد، ضربهای حتی سختتر بود. مککالرزِ بیوه که از حمایت عاطفی محروم شده بود، در ناامیدی عمیقی فرو رفت که هرگز واقعاً از آن بیرون نیامد. او بیشترِ باقی عمرش را با مبارزه با اثراتِ ناتوانکنندهٔ بیماریهای مختلف گذراند. سکتههای متعدد او را در یک طرف بدن تقریباً فلج کرد؛ در سال ۱۹۶۲ سرطان سینه در او تشخیص داده شد؛ و عملهای جراحی روی بازو، پا، لگن و انگشتانش خروجی ادبی او را بهشدت محدود کرد. تا پایان عمرش، او فقط با یک دست میتوانست تایپ کند و بهسختی یک صفحه نوشته در روز تولید میکرد. او آخرین سکتهٔ کشندهاش را متحمل شد و به کما رفت؛ کمايی چهلوهفتروزه که زندگی کوتاهش را در ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۷ به پایان رساند.
کارسون و کنتس
مککالرز علاقهٔ ویژهای به نویسندگان روسی، مانند آنتوان چخوف، فیودور داستایوفسکی، تورگنیف و لئو تولستوی داشت. او همچنین استعدادی در برخورد با بستگانِ آنها در وسایل نقلیهٔ عمومی داشت. یک روز او و مادرش در اتوبوسی به مقصد نیویورک بودند که با زنی روسی و اشرافیمنظر شروع به گفتوگو کردند. مادر مککالرز داشت دربارهٔ مهارت ادبی دخترش زیادهگویی میکرد که آن زن اشاره کرد پدرِ او نیز نویسنده بوده است. نامش؟ کنتس تولستوی.

ادامه بده، مریلین! ادامه بده، بلیکسن!
دریکی از مهمترین مهمانیهای شام در تاریخ ادبیات که آرزو میکردی «کاش آنجا بودم و شاهد ماجرا» ، مککالرز یک بار میزبانِ ضیافتی بود که در آن آرتور میلر، مریلین مونرو و بارونس کارن بلیکسن- فینکه (Karen Blixen-Finecke) (که با نام ایزاک دینسن (Isak Dinesen)، نویسندهٔکتاب «بیرون از آفریقا» “Out of Africa” شناخته میشود) حضور داشتند. بلیکسنِ مشهور بهتازگی به ایالات متحده آمده بود تا در آکادمی آمریکایی هنر و ادبیات سخنرانی کند و بیتابِ دیدنِ ستارهٔ فیلمِ بهزودیاکرانشدهٔ «بعضیها داغش را دوست دارند» (Some Like It Hot) بود. مککالرز که در طول سالهای شهرت ادبیاش یک دفترچهٔ تلفنِ چشمگیر گرد آورده بود، این دیدار را در ۵ فوریهٔ۱۹۵۹ ممکن ساخت.
آنها یک چهارنفرهٔ قطعاً عجیبالمنظر تشکیل میدادند. آرتور میلرِ با ظاهری عینکی و مانند دانشمندان در فاصله نگارش میان دو نمایشنامه اش بود و هنوز از نبرد حقوقی اخیرش با دولت فدرال بر سر امتناعش از حضور در کمیتهٔ فعالیتهای غیرآمریکایی مجلس در بهت بود. مرلین مونرو، که تقریباً دوسالی میشد که از ازدواج آنها می گذشت ، در اوج شهرت بود و پیش از این نشانههای ناپایداری عاطفیای را نشان میداد که سه سال بعد به مرگش منجر شد. او با یک پیراهن چسبان ظاهر شد که برجستگیهای سخاوتمندانهاش را بیشتر به چشم بیننده می آورد. مککالرز، مثل همیشه،از نظر ذهنی یک فاجعه تمام عیار بود. سکتههای پیاپی او را در سمت چپ بدن تقریباً فلج کرده بود. بلیکسن در سن هفتادوچهار سالگی، بزرگترِ گروه بود. از بسیاری جهات، او بدترین وضعیت را داشت. دههها از دوران اوجش گذشته بود و از اثرات ناتوانکنندهٔ سیفلیس و بیاشتهایی عصبی رنج میبرد. او تنها ۳۶ کیلوگرم وزن داشت و پیوسته سیگار میکشید و آمفتامین مصرف میکرد، انگار از آن می ترسید که آنها [سیگار و آمفتامین] به زودی نایاب خواهند شد.
وقتی زنگ شام به صدا درآمد، بلیکسن تقریباً تنها چیزی را که همیشه مصرف میکرد سفارش داد: صدف و شامپاین. میلرِ متعجب از او پرسید کدام پزشکی به او اجازه چنین رژیم عجیبی را داده است. بلیکسن با نگاهی خردکننده به او برگشت. او گفت: «پزشک؟ پزشکان همیشه بیش از اندازه حساساند، اما من عاشق شامپاین و صدف هستم و آنها به من خوب میسازند.» این به تمام صحبت دربارهٔ رژیمهای غذایی برای باقی شب پایان داد. (در حاشیه، بارونس بلیکسن چند روز بعد با یک مورد حاد سوءتغذیه به بیمارستان منتقل شد.)
اما هر طور که بود آن سه بهطرز شگفتآوری و بهخوبی با هم کنار آمدند. شاید آنها با ناکارآمدیِ مشترکشان به هم پیوند خورده بودند. بلیکسن از زیبایی، سرزندگی و هوای معصومیتِ مریلین مسحور شده بود، که آن را به تولهشیری تشبیه کرد که در آفریقا دیده بود. مککالرز نیز از طرف خود، آن را بهترین مهمانی شامی دانست که تا به حال برگزار کرده بود. گزارشهایی که شب با رقصیدنِ آن سه زن با هم روی میز شامِ مرمرینِ مککالرز به پایان رسید، ظاهراً بیاساس بودند، دستکم بهگفتهٔ آرتور میلر [همسر مرلین].
آنها پیوندی مشترک داشتند(۴)
کنت ایان فلمینگ (Count Ian Fleming)، خالق جیمز باند، در میان طرفدارانِ بعیدِ کارسون مککالرز بود. این رماننویس داستان های جاسوسی چنان شیفتهٔ رمان او «بازتابهایی در چشمی طلایی» (Reflections in a Golden Eye) شده بود که عمارت جامائیکاییاش را به افتخار او «چشم طلایی» نامید.
سفیدیِ غیرقابلتحملِ هستی
مککالرز در اواخر عمرش به رنگ سفید وسواس پیدا کرده بود. ظاهراً با این باور که او دارد روح امیلی دیکنسون (Emily Dickinson) را احضار میکند، شروع به پوشیدن لباسها و ردایِ تماماً سفید کرد و به دوستانش پیشنهاد داد اتاقهایشان را با رنگ سفید بازطراحی کنند. او حتی مصاحبههایی داد در حالی که تنهایک لباسِ خوابِ سفید و کفشِ ورزشی پوشیده بود.(۵)

در یکی از مهمانیهای شامِ افسانهایِاش، کارسون مککالرز ظاهراً با مریلین مونرو روی میز رقصید، در حالی که آرتور میلر و ایزاک دینسن او را تشویق میکردند.
فهرست کتابهای منتشرشده کارسون مک کالرز به فارسی:
۱. قلب، شکارچی تنها (The Heart Is a Lonely Hunter). این رمان معروفترین اثر اوست و چندین بار با ترجمههای متفاوت منتشر شده است. مترجمانی مانند شهرزاد لولاچی (نشر افق) و آرش افراسیابی (نشر بیدگل) این کتاب را به فارسی برگرداندهاند .
۲. بازتاب در چشم طلایی (Reflections in a Golden Eye). این رمان نیز با ترجمه شکرالله نجفی توسط نشر آهنگ دیگر منتشر شده است.
۳. قصیده کافه غم (The Ballad of the Sad Café). این مجموعه داستان با ترجمه احمد اخوت توسط نشر فردا در اصفهان منتشر شده است. همچنین نسخههای دیگری از این کتاب با عنوان «آواز کافه غمبار» با ترجمه حانیه پدرام در دسترس است.
۴. ساعت بیعقربه (Clock Without Hands). آخرین رمان این نویسنده، با ترجمههایی از حانیه پدرام و زهرا ماحوزی توسط نشر بیدگل منتشر شده است.
۵. در جستوجوی یک پیوند (The Member of the Wedding). این رمان نیز با ترجمه حانیه پدرام توسط نشر بیدگل به چاپ رسیده است.
۶. نابغه (Wunderkind). مجموعهای از داستانهای کوتاه او با ترجمه فرید مرادی منتشر شده است .
——————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: دلیل این دوگانگی را باید در خودِ ویژگیهای ادبی و شخصیتی کارسون مککالرز جستجو کرد. چند عامل اصلی این واکنشهای قطبی را توضیح میدهد:
A. سبک و جهانبینی خاص او
مککالرز به «گوتیک جنوبی» تعلق دارد؛ فضایی پر از تنهایی، عجیببودن، معلولیت، انزوا و رنج. شخصیتهای آثارش اغلب به حاشیه راندهشدهاند: ناشنوا، لال، معلول، نوجوانِ سرگشته. این جهانِ تیره و غریب برای برخی عمیقاً تکاندهنده و شاعرانه است، و برای برخی دیگر بیمارگونه و اغراقشده.
B. نثر «شفاف و شاعرانه»اش
گور ویدال نثر او را «شفاف» و یکی از دستاوردهای کمیاب فرهنگ معاصر میداند. اما همین سادگیِ ظاهری برای مخالفان نشانه سطحیبودن یا کممایگی است. آرتور میلر او را «نویسندهای درجه دو» میخواند.
C. مضمونهای عاطفی و انسانی
او درباره عشق نافرجام، تعلق نداشتن، و تنهایی مینویسد. این مضامین برای خوانندهای که با آنها همذاتپنداری میکند، اثر را به تجربهای شخصی و عمیق تبدیل میکند؛ و برای کسی که این احساسات را اغراقآمیزیا احساساتی میبیند، اثر غیرقابل تحمل میشود.
D. زندگی شخصی و هویت او
زنی دوجنسگرا از جورجیای جنوبی، با زندگی کوتاه و پر از بیماری و الکل و روابط پیچیده. این زندگی برای بعضی نشانه اصالت و شجاعت است و برای بعضی دیگر حاشیهای بر متن ادبی.
E. تولید ادبی کم و فشرده
او آثار زیادی ننوشت اما همان چند اثر (مثل قلب شکارچی تنها و عضو عروسی) چنان متمایزند که یا میخِ ذهن خواننده میشوند یا کاملاً پس زده میشوند. کمبودنِ حجم آثار باعث میشود قضاوت دربارهاش بیشتر بر پایه همان چند متن شکل بگیرد، و این قضاوت را شدیدتر میکند.
F. جایگاه او در میانه سنت و مدرنیسم
او نه کاملاً نویسندهای کلاسیک جنوبی است و نه کاملاً مدرنیست. این «نه این، نه آن» بودن باعث میشود هر دو جناح او را به اندازه کافی «از خود» ندانند.
به همین دلیل است که پاراگراف میگوید این نویسنده واکنشهای قطبی برمیانگیزد: آثارش به دلیل ترکیب نثر شاعرانه، مضامین دردناک، شخصیتهای غریب و زندگی شخصی غیرمتعارف،یا خواننده را مسحور میکندیا او را پس میزند. حد وسط کمی وجود دارد.
۲: این پاراگراف در واقع یک نگاه طنزآمیز و کنایهآمیز است که با لحنی نیمهشوخ و نیمهانتقادی دربارهٔ کودکی کارسون مککالرز و رابطهاش با مادرش نوشته شده. چند نکته دربارهٔ آن به نظر میرسد:
A. طنز از طریق اغراق و تضاد
نویسنده با عباراتی مثل « آینده ی کارسون مککالرزِ گویی چنان تنظیم شده بود که عظمت ادبی برای او مقدر خواهد شد » و «رسیدن به شهرت جهانی» شروع میکند، اما بلافاصله با یک جزئیات کمیک این پیشگوییها را به تمسخر میگیرد: همان پیشگوها جنسیت بچه را اشتباه پیشبینی کرده بودند. یعنی پیشگویی بزرگِ مادر، از همان ابتدا با اشتباه دربارهٔ جنسیت تحقیر میشود. این تضاد بین «تقدیر باشکوه» و «خطای پیشگویی» طنز اصلی پاراگراف است.
B. مادر بهعنوان راویِ نارسیسیستیک
جملهٔ «کافی است از مادرش بپرسید» پر از کنایه است. یعنی اگر میخواهید از عظمت مککالرز مطمئن شوید، فقط از مادرش بپرسید — کسی که آشکارا خودشیفته و بلندپرواز است و فرزندش را به عنوان پروژهٔ تحقق رؤیاهای خودش میبیند، نه بهعنوان یک انسان مستقل.
C. «کودک طلایی»
عبارت کودک طلایی در اینجا هم واقعیت دارد و هم انتقادی است. لولا کارسون واقعاً مورد توجه و سرمایهگذاری مادر بود، اما این توجه بیشتر شبیه فشار برای اثبات استعداد بود تا محبت بیقیدوشرط. مادر به جای آنکه بپذیرد دخترش ممکن است نویسنده شود، او را به سمت پیانو میفرستد.
D. جزئیات کمیک دربارهٔ گریه در گام موسیقی
جملهٔ «گریه کردن کودک در گام درست موسیقی» توسط مادر یک شوخی بسیار خوب است: مادری که حتی گریهٔ نوزاد را نشانه استعداد موسیقایی میبیند. این نشان میدهد که مادر هر واقعیت کوچکی را به نفع روایتِ عظمتِ دخترش تفسیر میکند.
E. اشارهٔ نهفته به سرنوشت واقعی مککالرز
پاراگراف در ظاهر دربارهٔ موسیقی است، اما خوانندهٔ آگاه میداند که مککالرز قرار بود پیانیست شود، اما در نوجوانی به دلیل بیماری و مشکلات مالی و جسمی این مسیر را رها کرد و به نوشتن روی آورد. یعنی پاراگراف با طنز به ما میگوید: پیشگویی مادر درست بود (دخترش مشهور شد)، اما نه در مسیری که او میخواست.
F. لحن روایت
لحن پاراگراف نه کاملاً بیطرف است و نه کاملاً خصمانه. بیشتر شبیه یک زندگینامهنویسِ باهوش است که با لبخند و نیشخند مینویسد: «ببینید این مادر چه نقشههایی برای این بچه داشت.» این لحن باعث میشود خواننده هم به مادر بخندد و هم با کودکِ تحت فشار همدردی کند.
در مجموع این پاراگراف نمونهٔ خوبی از زندگینامهنویسیِ انتقادی و طنزآمیز است. نه مککالرز را مقدس میکند و نه مادرش را دیوشکل. با جزئیات کوچک و کمیک نشان میدهد که چگونه هویت و مسیر زندگییک نویسنده از همان کودکی در داستانی که دیگران برایش میسازند شکل میگیرد. و این پرسش را در ذهن خواننده میگذارد که چقدر از «عظمت» مککالرز واقعی بود و چقدر ساختهٔ روایت مادرش.
۳: طنز نهفته در انتهای این پاراگراف در یک جملهٔ کوتاه و ظاهراً بیضرر متمرکز شده است: «من بهعنوان یک مرد به دنیا آمدم» که شاید این سخن او در نهایت پیشگوییِ پیش از تولدِ مادرش را اثبات میکرد.» این جمله از چند جهت طنزآمیز و کنایهآمیز است:
A. بازگشت به پیشگویی مادر — اما با یک پیچ
قبلاً دیدیم که مادر مککالرز پیشگویی کرده بود فرزندش «هنرمندی جهانی» خواهد شد و حتی نام پسرانهٔ «انریکو کاروسو» را برایش انتخاب کرده بود، چون فکر میکرد پسر میشود. حالا نویسنده با ظرافت میگوید: شاید مادر درست پیشگویی کرده بود، چون مککالرز خودش میگوید «من مرد به دنیا آمدم.» یعنی آن پیشگویی اشتباه دربارهٔ جنسیت، به شکلی دیگر — و کاملاً غیرمنتظره — درست از آب درآمده است. طنز در این است که پیشگویی نه به معنای تحتاللفظی، بلکه به شکلی هویتی و روانی محقق میشود.
B. بازی با کلمهٔ «مرد»
جملهٔ «من به عنوان یک مرد به دنیا آمدم» در اینجا دوپهلوست. یک لایهاش اشاره به حس هویتی و جنسیتی مککالرز است که خودش را از نظر روانی و عاطفی مردگونه میدید. لایهٔ دیگرش شوخی است با این ایده که مادرش آرزوی پسر داشتن داشت. نویسنده با یک جمله، هم به هویت جنسی او اشاره میکند و هم پیشگویی مادر را به تمسخر میگیرد.
C. تضاد با فضای پاراگراف
کل پاراگراف دربارهٔ زندگی آزاد و بیقید مککالرز در بروکلین است: همخانه شدن با آودن و جیپسی رز لی، رفتوآمد روشنفکران و هنرمندان، و شروع دو اثر مهمش. این فضای پرانرژی و آزاد با جملهٔ پایانی — که ناگهان به هویت جنسی و جملهٔ شخصی مککالرز برمیگردد — یک ضربهٔ پایانی طنزآمیز میزند. انگار نویسنده میگوید: در میان این همه آزادی و بیقیدی، باز هم سایهٔ آن پیشگویی مادرانه دست از سر او برنمیدارد.
D. طنز از نوع «بازی سرنوشت»
نویسنده در واقع میگوید سرنوشت با مادر شوخی کرده است: مادر پسر میخواست، دختر آمد؛ اما آن دختر خودش را مرد میدید و احتمالاً همین حس دوگانه بود که به آثارش عمق داد. این طنز تلخ، نه تمسخر مککالرز است و نه تمسخر مادرش، بلکه نمایشیک وضعیت انسانی پیچیده است که در قالب یک جملهٔ کنایهآمیز بیان میشود.
به طور خلاصه طنز این جمله در این است که یک واقعیت هویتی و عاطفی عمیق را با ارجاع به یک پیشگویی کمیک و نادرست مادرانه پیوند میزند. نویسنده نه آن را انکار میکند و نه کاملاً تأیید؛ با لبخند میگوید شاید مادر به شکلی غریب درست گفته باشد. این همان طنز ظریف زندگینامهنویسی است: واقعیت را میپذیرد، اما با نگاهی کنایهآمیز.
۴: این پاراگراف کوتاه هم مثل پاراگرافهای قبلی، از یک طنز ظریف و کنایهآمیز برخوردار است — منتها این بار طنز بیشتر در همنشینی غیرمنتظره دو نام نهفته است.
A. عنوان پاراگراف: «آنها پیوندی مشترک داشتند»
این عنوان خودش یک بازی زبانی دوپهلو است. پیوند یا Bond هم به معنای پیوند و رابطه است، و هم نام خانوادگی جیمز باند، شخصیت خیالییان فلمینگ. یعنی یک لحظه نمیدانی این پیوند، پیوندی ادبی است یا شوخی با نام باند. طنز از همینجا شروع میشود.
B. تضاد ذاتی بین دو نویسنده
کارسون مککالرز: نویسندهای از جنوب آمریکا، دروننگر، دربارهٔ تنهایی، معلولیت، عشق نافرجام و انسانهای حاشیهای مینویسد. یان فلمینگ: خالق جیمز باند، قهرمان ماجراجویی، خشونت، جاسوسی، زنبازی و دنیای مردانه و پرزرقوبرق. این دو ظاهراً هیچ سنخیتی با هم ندارند. همین ناسازگاری، طنز اصلی پاراگراف را میسازد: خالق جیمز باند، قهرمانِ اکشن و بیعاطفه، عاشق رمانی شده که درونمایهاش تنهایی و رنج روحی است.
C. واژه smitten
نویسنده از کلمهٔ smitten استفاده میکند که هم معنای «شیفته و مفتون» دارد و هم بار عاشقانه. یعنی فلمینگ نه فقط تحسینکننده، بلکه واقعاً عاشق آن رمان بوده. این کلمه برای توصیف واکنش یک نویسندهٔ جاسوسی به اثری اینچنین دروننگر، خودش کنایهآمیز است.
D. نامگذاری عمارت با نام رمان
فلمینگ عمارت ییلاقیاش در جامائیکا راGoldeneye نامیده، آن هم به احترام رمان «بازتابهایی در چشمی طلایی»و این نامگذاری هم ادای احترام است و هم یک ژست اشرافی و عجیب: یک نویسندهٔ جاسوسی، ویلای خود را به نام رمانی دربارهٔ سربازی ناتوان و همسری خیانتکار نامگذاری میکند. طنز در این بیتناسبی است.
طنز این پاراگراف از جنس «تقابل غیرمنتظره» است: دو جهان ادبی کاملاً متفاوت که در یک نقطه به هم میرسند. عنوان « آنها پیوندی مشترک داشتند (THEY SHARED A BOND) با بازی با نام «باند»، این تقابل را کامل میکند. نویسنده با کوتاهی و ایجاز، چیز عجیبی را به خواننده میگوید و با لبخند رهایش میکند: بله، خالق جیمز باند هم عاشق کارسون مککالرز بود — و حتی خانهاش را به نام رمان او نامید.
۵: این آخرین تصویر پاراگراف، اوج طنز و ترحم است. یک نویسندهٔ مشهور، در اواخر عمر، مصاحبه میدهد — اما با لباس خواب سفید و کتانی. ترکیب «لباس خواب» و «مصاحبه» و «کفش کتانی» هم کمیک است و هم غمانگیز. «لباس خواب» نشانهٔ بیقیدی و خانهنشینی است، «مصاحبه» نشانهٔ جایگاه عمومی و ادبی، و «کفش کتانی» یک جزئیات روزمره و کمی مضحک. این تصویر، اوج فروپاشی مرز میان زندگی خصوصی و چهرهٔ عمومی مککالرز است.
لحن نه کاملاً بیطرف است و نه کاملاً خصمانه. نویسنده با ایجاز و کنایه، تصویری از زوال یک نابغه ارائه میدهد. طنز اینجا از جنس «طنز سیاه» است: چیزهایی که در ظاهر خندهدارند، اما پشتشان بیماری، تنهایی و مرگ ایستاده. مککالرز در جوانی جسور، آزاد و درخشان بود؛ اینجا زنی است که با لباس خواب سفید مصاحبه میدهد و خود را امیلی دیکنسون میپندارد.
این پاراگراف با عنوان بازیگوشانهاش، جزئیات وسواس سفیدی، ادعای کانال کردن روح دیکنسون، و تصویر نهایی مصاحبه با لباس خواب و کتانی، یک طنز تلخ و چندلایه میسازد. نویسنده با لبخند و نیشخند میگوید: این هم سرانجام کسی که قرار بود «هنرمندی جهانی» شود و مادرش از همان نوزادی استعدادش را پیشگویی کرده بود. مسیر از «گریه در گام موسیقی» تا «مصاحبه با لباس خواب سفید» — این خودش یک تراژدیکمدی کامل است.
فصلهای قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز

|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
در این برنامه سعید مدنی، به بررسی دینامیسم جنبشهای اجتماعی، ناکارآمدی ماشین سرکوب در خاموش کردن اعتراضات بنیادین، و چرایی تداوم مقاومت مدنی در لایههای زیرین جامعه ایران میپردازد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
سربازان دولت یمن / عکس: احمد الباشا - خبرگزاری فرانسه
محمد غباری، تیمور اَزهری و ایمان ابوحصیره
خبرگزاری رویترز / ۴ اکتبر ۲۰۲۶
دولت یمن که مورد حمایت عربستان سعودی است و مشروعیت بینالمللی دارد، روز یکشنبه اعلام کرد که عملیات نظامی گستردهای را برای بازپسگیری تمامی مناطق کشور که در کنترل حوثیهای مورد حمایت ایران قرار دارد، آغاز کرده است.
رشاد العلیمی، رئیسجمهور یمن، در یک سخنرانی تلویزیونی گفت که نیروهای مسلح دولت، این تهاجم را «تا زمان آزادسازی کشور از چنگال شبهنظامیان تروریست» ادامه خواهند داد. یک سخنگوی نظامی نیز ساعاتی بعد از حوثیها خواست تا سلاحهای خود را زمین بگذارند.
حوثیها که نام رسمیشان «انصارالله» است، از سال ۲۰۱۴ کنترل صنعا (پایتخت یمن) و بخشهای وسیعی از شمال غربی کشور را — که محل سکونت اکثریت جمعیت است — در اختیار دارند. آنها تاکنون در برابر مجموعهای از حملات عربستان سعودی، امارات متحده عربی و متحدان غربیشان مقاومت کرده و با کمک ایران، تسلیحات خود را ارتقا دادهاند.
این جنبش ماه گذشته عملیاتی غافلگیرانه را آغاز کرد که طی آن تنگه راهبردی بابالمندب و حدود ۱۵۰ کیلومتر از نوار ساحلی دریای سرخ را ظرف چند هفته به تصرف درآورد؛ اقدامی که اهرم فشار جدیدی در اختیار حوثیها بر سر مسیر کشتیرانی بینالمللی قرار داد.
این پیشروی همچنین جبهه جدیدی را در جنگ گستردهتر آمریکا و اسرائیل علیه ایران — که از ماه فوریه آغاز شده بود — گشود؛ جنگی که واکنشهای تهران در قبال آن شامل مسدود کردن مسیر حملونقل نفت در تنگه هرمز (در سوی دیگر شبهجزیره عربستان) بود.
ادعای حوثیها مبنی بر حمله به عربستان سعودی
همزمان با اعلام این خبر از سوی دولت یمن (که با نام «شورای رهبری ریاستجمهوری» شناخته میشود)، حوثیها اعلام کردند که با استفاده از موشکهای بالستیک و پهپاد، تأسیسات شرکت «آرامکو» در ریاض و منطقه «خُریس» عربستان را هدف قرار دادهاند.
آنها مدعی شدند که این حملات موجب آتشسوزیهای گسترده شده و در پاسخ به ۵۰ مورد حمله هوایی و موشکی ائتلاف به رهبری عربستان در یمن طی ۱۲ ساعت گذشته صورت گرفته است. هیچگونه تأیید فوری از سوی عربستان سعودی صورت نگرفت.
علیمی اظهار داشت که تصمیم برای آغاز ضدحمله پس از آن اتخاذ شد که تمام فرصتها برای کاهش تنش در درگیری به پایان رسیده بود.
او ضمن تشکر از حمایتهای عربستان سعودی، از متحدان منطقهای و شرکای بینالمللی یمن خواست تا از نیروها و نهادهای «شورای رهبری ریاستجمهوری» (PLC) حمایت کنند.
مقامات منطقهای و غربی اوایل این هفته به خبرگزاری رویترز گفته بودند که عربستان سعودی و متحدان یمنیاش قصد دارند حملهای را علیه حوثیها آغاز کنند؛ بهطوری که سعودیها هدایت عملیات هوایی را بر عهده داشته باشند و نیروهای یمنی در میدان نبرد زمینی بجنگند.
جبههای جدید در جنگ خاورمیانه
شش فرد مطلع از تدارکات عربستان به رویترز گفتند که ایالات متحده هماکنون اطلاعاتی را برای پشتیبانی از عملیات ریاض در یمن فراهم میکند، در حالی که برخی کشورهای منطقهای و اروپایی عمدتاً کمکهای نظامی تدافعی در اختیار این پادشاهی قرار میدهند.
جنگ ایالات متحده علیه ایران، لایهای از رهبری نظامی و سیاسی ایران را از بین برده، اما در عین حال واشنگتن را درگیر مناقشهای تازه در خاورمیانه کرده و ذخایر تجهیزات نظامی حیاتی آن را کاهش داده است.
یمن سالهاست که درگیر مناقشهای است که در آن گروههای مسلح و جناحهای محلی متعددی با حمایت بازیگران رقیب منطقهای و بینالمللی حضور دارند.
پس از قیام مردمی که بخشی از جنبشهای «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ بود، حوثیها - که گروهی مسلح متشکل از شیعیان زیدی هستند - صنعا را تصرف کردند.
شورای رهبری ریاستجمهوری (PLC) که مورد حمایت عربستان سعودی و همچنین به رسمیت شناختهشده از سوی سازمان ملل است، از زمان تصرف قدرت توسط حوثیها، کنترل مناطق جنوبی و شرقی کشور را در دست داشته و مقر آن در عدن، پایتخت سابق یمن جنوبی، قرار دارد.
عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ در رأس یک ائتلاف عربی و در حمایت از PLC وارد جنگ داخلی یمن شد، اما در شکست دادن حوثیها ناکام ماند.
آتشبسی که در سال ۲۰۲۲ میان طرفین درگیر منعقد شده بود، تا حد زیادی تا سال جاری پابرجا ماند؛ اما امسال حوثیها در پی سرایت پیامدهای جنگ ایران به این منطقه، حملات موشکی و پهپادی را علیه کشتیها و تأسیسات نفتی عربستان آغاز کردند.
حوثیها در موضع تهاجمی
حوثیها از زمان به دست گرفتن کنترل تنگه بابالمندب در جریان حمله برقآسای ماه گذشته - که منجر به فروپاشی نیروهای دولتی شد - ابتکار عمل را در میدان نبرد حفظ کردهاند. تنگه بابالمندب، گذرگاه خروجی جنوبی دریای سرخ و مسیری کلیدی برای کشتیرانی میان مدیترانه و آسیاست که امسال به عنوان جایگزینی برای تنگه هرمز، اهمیتی دوچندان یافته است.
به گفته منابع نظامی، حوثیها طی ۴۸ ساعت گذشته در نبرد با نیروهای دولتی و محلی در ارتفاعات راهبردی نزدیک شهر «تعز» یمن پیشروی کرده و به آخرین جادهای که این شهر را به «عدن» در سواحل جنوبی متصل میکند، نزدیک شدهاند.
تسلط حوثیها بر جاده تعز-عدن عملاً منجر به محاصره این شهر خواهد شد؛ شهری که سومین شهر بزرگ یمن محسوب میشود، صدها هزار غیرنظامی در آن ساکناند و هزاران نیروی دولتی نیز در آن مستقر هستند.
اهمیت این شهر تنها به موقعیت راهبردی آن محدود نمیشود؛ «العلیمی» اهل این منطقه است و محاصره تعز، وضعیت وخیم انسانی در این کشور را بیش از پیش تشدید خواهد کرد.
برنامه جهانی غذا هفته گذشته اعلام کرد که در بخشهایی از یمن، از هر چهار خانواده، سه خانواده به دلیل تشدید درگیریها دچار گرسنگی شدهاند؛ درگیریهایی که موجب آوارگی دهها هزار نفر و اختلال در روند تأمین مایحتاج میلیونها تن شده است.
***
گزارش آکسیوس درباره عملیات نیروهای یمنی
باراک راوید / اکسیوس
رئیس شورای ریاستجمهوری یمن در سخنانی اعلام کرد که نیروهای دولتی یمن با حمایت عربستان سعودی، روز یکشنبه عملیاتی متقابل را علیه حوثیها آغاز کردند تا مناطقی را که در تصرف این گروه شورشی است، بازپس گیرند.
رشاد العلیمی گفت: «ما تمام فرصتها را برای کاهش تنش با شبهنظامیان حوثی به کار گرفته و به پایان رساندهایم.»
اهمیت موضوع: یکی از اهداف کلیدی این عملیات، بازپسگیری کنترل تنگه بابالمندب است؛ تنگهای که شریان حیاتی تجارت جهانی و صادرات نفت عربستان سعودی محسوب میشود.
تصرف مناطقی در سواحل دریای سرخ و در نزدیکی این تنگه توسط حوثیها، اهرم فشار قدرتمندی را در اختیار آنها — و ایران که حامی آنهاست — علیه ایالات متحده، متحدانش در خلیج فارس و اقتصاد جهانی قرار داد.
با وجود درخواستهای عربستان سعودی، ایالات متحده فعلاً قصد ندارد وارد نبرد مستقیم با حوثیها شود. به گفته مقامات آمریکایی، این کشور در حال ارائه اطلاعات و پشتیبانی برای تعیین اهداف نظامی است.
جزئیات خبر: این عملیات متقابل طی هفتههای متمادی توسط دولت یمن (که از سوی جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده) و عربستان سعودی برنامهریزی شده است.
دهها هزار نیروی زمینی وفادار به دولت یمن در این عملیات مشارکت دارند.
ارتش عربستان سعودی عمدتاً پوشش هوایی نیروهای یمنی را تأمین کرده و حملات هوایی علیه مواضع حوثیها انجام میدهد.
هدف نهایی، بازپسگیری صنعا، پایتخت یمن است که چندین سال در کنترل حوثیها بوده است.
حوثیها در طول تعطیلات آخر هفته به شلیک موشک به سمت اهداف سعودی، از جمله تأسیسات شرکت عظیم و دولتی نفت «آرامکو»، ادامه دادند.
نکته قابلتوجه: پرزیدنت ترامپ میان تمایل به کمک به ولیعهد محمد بن سلمان — دوست و متحد خود — و پرهیز از درگیر شدن در جبههای جدید در خاورمیانه، دچار تردید و دوراهی شده است.
به گفته یک مقام آمریکایی، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) نیز نسبت به انجام حملات در یمن ملاحظات جدی داشت و آن را عاملی میدانست که تمرکز این نیروها را از مسئله ایران منحرف میکند.
این مقام رسمی اظهار داشت که روز پنجشنبه، شاهزاده خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، با پیت هگسث، وزیر دفاع آمریکا، تماس گرفت تا او را در جریان عملیات برنامهریزیشده قرار دهد و بار دیگر خواستار انجام حملات هوایی آمریکا علیه مواضع حوثیها شود.
یک مقام دیگر آمریکایی گفت که ایالات متحده «فعلاً قصد انجام اقدام نظامی مستقیم (عملیات رزمی) را ندارد»، اما تأکید کرد که در صورت بروز مشکل در جریان عملیات، این موضع ممکن است تغییر کند.
«اکسیوس» برای اواین بار روز جمعه گزارش داد اعضای ارشد کابینه ترامپ برای گفتگو درباره گامهای بعدی در خصوص جنگ با ایران و مناقشه یمن، ساعتها در «کمپ دیوید» گرد هم آمدند.
مشخص نیست که آیا این نشست با ارائه توصیههای سیاستی جدید به رئیسجمهور در مورد یمن به پایان رسیده است یا خیر.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
بابک امیرخسروی از کنشگران سیاسی پرسابقه ایران و بنیانگذار «حزب دموکراتیک مردم ایران» روز یکشنبه ۴ اکتبر ۲۰۲۶ در پاریس در ۹۹ سالگی درگذشت.
بابک امیرخسروی دانشآموخته مهندسی راه و ساختمان از دانشکدهی فنی دانشگاه تهران، و دارای مدرک دکترا در اقتصاد سیاسی از دانشگاه هومبولت برلین در آلمان بود.
او از جوانی به حزب توده پیوست اما بعدها منتقد این حزب شد و در نهایت با همراهی گروهی از کادرهای حزب توده، «حزب دموکراتیک مردم ایران» تشکیل داد و راه خود را بهطور کامل از آن حزب جدا کرد.
دیدگاههای انتقادی او درباره حزب توده در کتاب ۹۰۰ صفحهای «نظر از درون به نقش حزب توده ایران» منعکس شده است. یکی از آخرین سخنرانیها امیرخسروی درباره حزب توده در سال ۲۰۲۱ با عنوان «حزب توده در ترازویِ تاریخ» در کلابهاوس ایراد شد.
امیرخسروی بعدها زندگینامه سیاسی خود را در قالب یک کتاب تدوین کرد. این کتاب مروری بر رویدادهای سرنوشتساز و تاریخ بیش از ۷۰ سال تحولات سیاسی ایران است. زندگینامهی سیاسی بابک امیرخسروی را میتوان یکی از منابع مهم تاریخ معاصر ایران به شمار آورد.
امیرخسروی در عمر طولانی زندگی سیاسی خود علاوهبر فعالیت در حزب توده، در سازمان دانشجویان دانشگاه تهران، اتحادیهی بینالمللی دانشجویان نیز فعالیت داشت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران و مهاجرت دوباره او به اروپا، علاوهبر پایهگذاری «حزب دموکراتیک مردم ایران»، در تاسیس «اتحاد جمهوریخواهان ایران» مشارکت فعال داشت.


* ایران امروز درگذشت بابک امیرخسروی را به خانواده و دوستان او تسلیت میگوید.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
والاستریت ژورنال / ۴ اکتبر ۲۰۲۶
مرگ خاورمیانه قدیم — و جهان جدید و خطرناکی که جایگزین آن میشود
اگر از هیاهوی خشونتبار خاورمیانه فاصله بگیریم و نگاهی کلیتر بیندازیم، آشکار است که هر روز شاهد تحولی تازه در زنجیرهای از رویدادها هستیم؛ توافقها و اتحادهایی سرنوشتساز که نه تنها آغازگر دورانی نو هستند، بلکه موجب همگرایی چشمگیر عرصههای ژئوپلیتیک شده و قواعد بازی جهانی را تغییر میدهند.
تنها به برخی از رویدادهای ماههای اخیر توجه کنید:
چند روز پیش از آنچه اماراتیها حمله تروریستی به پروازی از دبی به تلآویو اعلام کردند، محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، برای نخستین بار به طور علنی سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، را تأیید کرد؛ سفری که ماهها پس از استقرار فناوری «گنبد آهنین» و پرسنل اسرائیلی در امارات برای مقابله با حملات ایران انجام شده بود. «پیمان ابراهیم» همچنان کاملاً زنده و پابرجاست.
در ماه اوت، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان «توافقنامه دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند؛ پیمان دفاع متقابلی به سبک ناتو که هماکنون (و البته به شکلی دشوار و پرچالش) در حال محک خوردن است؛ آن هم پس از آنکه حوثیها کنترل سواحل دریای سرخ را به دست گرفتند و شبهنظامیان عراقی به خط لوله نفت شرق-غرب پادشاهی سعودی حمله کردند.

در همان ماه، یونان توافقنامه دفاعی ۳.۵ میلیارد دلاری با اسرائیل امضا کرد که بزرگترین قرارداد صادرات تسلیحات در تاریخ اسرائیل محسوب میشود و شبکهای از پدافند هوایی و موشکی با نام «سپر آشیل» را برای یونان فراهم میآورد. اسرائیل همچنین همکاریهای اقتصادی و نظامی خود را با نارندرا مودی، نخستوزیر هند، که در ماه فوریه سفری گرم به اسرائیل داشت، ادامه میدهد.

نیکوس دندیاس وزیر دفاع یونان (سمت چپ) از همتای اسرائیلی خود اسرائیل کاتز استقبال کرد

نارندرا مودی، نخستوزیر هند، با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در تلآویو دیدار میکند

رئیس جمهور اوکراین ولودیمیر زلنسکی با رئیس امارات متحده عربی. شیخ محمد بن زاید در ابوظبی
در ماه مارس، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، به شبهجزیره عربستان سفر کرد و توافقنامههای امنیتی تاریخی با عربستان سعودی، امارات و قطر برای تأمین تیمهای رهگیری پهپاد امضا نمود.
سپس نوبت به عرصه شرق آفریقا میرسد، جایی که رقابت جدیدی برای کسب قدرت در حال شدت گرفتن است. این وضعیت شامل جنگ داخلی فاجعهبار سودان میشود که در آن بیش از شش کشور خاورمیانهای برای کسب قدرت، دسترسی به مناطق و منابع در سواحل دریای سرخ و عمق خاک آفریقا با یکدیگر رقابت میکنند. این فهرست شامل امارات متحده عربی نیز میشود؛ کشوری که در مراحل اولیه درگیری از یک طرف حمایت میکرد، در حالی که پهپادهای ایرانی در جبهه مقابل ظاهر میشدند. قدرتهای خاورمیانه همچنین از جنگ جدیدی که در اتیوپی شعلهور شده است، پشتیبانی میکنند.
از زمان وقایع ۷ اکتبر و آغاز جنگ اسرائیل و حماس در غزه، تنشها در منطقه پس از سالها آرامش نسبی، شدت گرفته است. سه قدرت بزرگ در تمامی این عرصهها حضوری فعال و گسترده دارند: ایالات متحده با موفقیت روزافزون، اقتصاد ایران را تحت فشار شدید قرار داده است. روسیه اطلاعات دقیقی را برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در اختیار ایران میگذارد. چین نیز همزمان با حمایت از ایران (و ارائه اطلاعات درباره تأسیسات آمریکا)، در تلاش برای حفظ روابط جدید خود با متحدان ایالات متحده، نظیر عربستان سعودی و امارات است؛ چرا که چین تقریباً ۹۰ درصد نفت ایران را خریداری میکند، در حالی که یکسوم نفت مورد نیازش نیز از سوی پادشاهیهای عربی تأمین میشود.
اگر این وضعیت پیچیده به نظر میرسد، واقعاً هم همینطور است. سیاست خارجی در این جهانِ بههمپیوسته و پرشتاب، بیش از هر زمان دیگری نیازمند شفافیت، انسجام و سنجیدگی است؛ زیرا رقابتها و درگیریهای خاورمیانه نه تنها به مناطق همجوار سرایت میکنند، بلکه در حال ادغام در عرصهای واحد هستند که از شنزارهای منطقه «ساحل» تا خلیج بنگال امتداد دارد.
سه قدرت نظامی اصلی خاورمیانه — یعنی ترکیه، ایران و اسرائیل — برای دستیابی به جایگاهی مسلط در تکاپو هستند: ایران میکوشد بقای خود را حفظ کند و اگر نشد، کنترل خلیج [فارس] را به دست گیرد. ترکیه امیدوار است حضور خود را در سوریه بر پایه رویکرد «نئو-عثمانی» تثبیت کند. و اسرائیل به دنبال تأمین امنیت است، بیآنکه از پروژه مذهبی-ملیگرایانه وزرای افراطی کنونی خود (که ممکن است در انتخابات پیشرو کنار گذاشته شوند) دست بکشد.
در همین حال، پادشاهی عربستان سعودی — که با وجود برخورداری از تسلیحات گرانقیمت، آسیبپذیر است — برای حفاظت از قلمرو وسیع، تأسیسات نفتی شکننده و جایگاه رهبری خود در جهان اهل سنت میجنگد. پاکستان نیز به عنوان یک مدعی جدید، دیرزمانی است که سودای ایفای نقش داور و محور قدرت جهان اسلام را در سر دارد.
تمامی این کشورها در این رقابت چندجانبه و جدید با یکدیگر درگیرند و دیگر در قید و بند سنتها و نظامهای کهن نیستند؛ هیچیک از آنها هژمونی و سلطه مطلق ندارند و قدرت واقعیشان کمتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر میرسد. خاورمیانه، در کنار دیگر ویژگیهایش، همچون مغزِ دستگاه عصبی جهان است؛ چرا که اعصابِ عریانِ آن — یعنی مسیرهای تجاری و خطوط لوله نفت — این منطقه را نسبت به سایر بخشهای پیکرهٔ جهانی بهشدت حساس میسازد.
این بدان معناست که تحولاتِ ناشی از درگیریهای پراکنده و کوچکِ نیروهایی نظیر حوثیها، میتواند تأثیر و قدرتی بسیار فراتر از مقیاسِ خود اعمال کند.
صورتبندیهای جدید در خاورمیانه، بیش از آنکه تقابلِ «سنی در برابر شیعه» یا «غرب در برابر اسلام» باشد، نبردی است میانِ قرائتی باز و غربگرا از اسلام — که متحدان ایالات متحده (عربستان سعودی، مصر و امارات) نمایندگیاش میکنند — و قرائتی بسته، ضدغربی و رادیکال (مبتنی بر مفهوم «مقاومت») که ایران و نیروهای وابسته به آن پرچمدارش هستند.
نگرشهای رایج همچنان تمایل دارند خاورمیانه را با همان منطقی بنگرند که از زمان پایان جنگ جهانی دوم حاکم بوده است؛ حال آنکه ما شاهد نوعی بازآراییِ نمادین هستیم که در آن، دولتها نه بر اساس سنت، ایدئولوژی و الهیات، بلکه بیش از هر چیز بر پایهٔ منافعِ واقعگرایانه و سردِ امنیتی، قدرت، فناوری و اقتصادی عمل میکنند.
اما آیا همگراییهای جدید در سراسر جهان سرانجام به توازنی منجر خواهد شد که ثبات به ارمغان میآورد، یا به پیوندی مرگبار میان مناقشات میانجامد که میتواند بهسرعت به آتشی فراگیر و ویرانگر در مقیاس جهانی بدل شود؟
هنگام نظارت بر وقایع جاری، شاید این پرسش برایتان پیش بیاید: سودان، یونان، آذربایجان و هند در مقالهای درباره خاورمیانه چه میکنند؟ برای درک این موضوع، روشن است که امروزه شش عرصه (یا کانون) متفاوت در این منطقه در حال تلاقی و همگرایی هستند.
همگرایی ۱

اتحاد روسیه با ایران و توافقهای اخیر زلنسکی با قدرتهای حوزه خلیج فارس در ماه اوت، نشاندهنده تلاقی عرصه نبرد روسیه-اوکراین با عرصه تقابل ایران، اسرائیل، آمریکا و کشورهای خلیج فارس است.
همگرایی ۲

مورد دوم به قفقاز و آسیای مرکزی مربوط میشود. جنگ فرسایشی و متوقفمانده روسیه به ترکیه فرصت داده است تا با برادرِ ترکتبار، مسلمان و نفتخیز خود، یعنی آذربایجان، متحد شود؛ کشوری که زمانی تحت حاکمیت ایرانیان و سپس خاندان رومانوف بوده و اخیراً چندین جنگ با ارمنستان داشته است.
آذربایجان به هر دو کشور اسرائیل و ترکیه نزدیک است؛ دو کشوری که تنشها میان آنها رو به افزایش است.
و اکنون که آذربایجان به ترکیه — که متحد پاکستان است — نزدیک شده، دشمن آن، یعنی ارمنستان، توسط هند — که دشمن پاکستان است — تسلیح میشود.
در همین حال، در آسیای مرکزی، ازبکستان نیز به ترکیه نزدیک است؛ در حالی که قزاقستانِ نفتخیز — که مشتاق اثبات استقلال خود از روسیه و همسایهاش چین است — به اسرائیل نزدیک شده و در حال پیوستن به «پیمان ابراهیم» (که توسط آمریکا ایجاد شده) میباشد.
همگرایی ۳

سومین همگرایی، چیزی است که من آن را «عرصه بیزانس» مینامم: ترکیه همواره یک قدرتِ پلمانند و محوری میان اروپا و آسیا، و جهان مسیحیت و اسلام بوده است؛ روابط نزدیک این کشور با اتحادیه اروپا و عضویتش در ناتو، آن را به متحدی دیرینه برای آمریکا بدل کرده است.
اما تحت رهبری رئیسجمهور اسلامگرا، رجب طیب اردوغان، این کشور در حال به نمایش گذاشتن قدرت نظامی-اقتصادی، مأموریت اسلامگرایانه و میراث عثمانی خود است. جاهطلبی ترکیه، گسترش نفوذ خود در اروپای جنوبی و خاورمیانه است و در این مسیر، نه تنها با اسرائیل، بلکه با دشمنی سنتیتر، یعنی یونان، نیز در تقابل قرار گرفته است.
امروزه، اختلافات دریایی میان ترکیه و یونان و کشف منابع گاز طبیعی در شرق مدیترانه، یونان را به سمت اتحادی راهبردی و نزدیکتر با اسرائیل سوق داده است؛ اتحادی که در آن، این دو کشور بهسرعت منافع مشترکی یافته و با هم همسو شدهاند.
همگرایی ۴

خطرناکترین کانون تنش در جنوب آسیا قرار دارد. پاکستان و هند، که هر دو قدرت هستهای هستند، از زمان تجزیه خونین سال ۱۹۴۷ که آنها را بر اساس مرزهای مذهبی از هم جدا کرد، دشمن یکدیگر بودهاند. آنها از آن زمان تاکنون پنج بار با یکدیگر جنگیدهاند که آخرین مورد آن در سال ۲۰۲۵ رخ داد.
جمهوری اسلامی پاکستان کشوری با ساختار نظامیمحور (پادگان-دولت) و بیثباتی مزمن است؛ کشوری که در آن فرماندهان نظامیِ پرادعا و خاندانهای سیاسی فئودالمنش با جریانهای اسلامگرای مردمی، بدهیهای فزاینده، رکود اقتصادی، سرکوب داخلی و دو شورش خونین دستوپنج نرم میکنند. این کشور نهتنها رقابتی بسیار حساس و انفجاری با هند دارد، بلکه درگیر جنگی کوچک و تازه با متحدِ ناسپاس خود در افغانستان، یعنی طالبان، شده است؛ گروهی که پاکستان در هفته گذشته مواضع آن را بمباران کرده است.
پاکستان بهطور سنتی میان دو حامی بزرگ، یعنی چین و ایالات متحده، توازن برقرار میکرد. این کشور اخیراً با بهرهگیری از نگاه مثبت ترامپ (که «عاصم منیر»، فرمانده کل نیروهای دفاعی پاکستان را «فیلد مارشال محبوب من» توصیف کرده بود)، و از طریق میانجیگری با ایران، مبادلات تجاری و اتحاد جدید با عربستان سعودی و ترکیه، نفوذ خود را افزایش داده است.
همزمان، هند — پرجمعیتترین کشور جهان و یک ابرقدرت بالقوه — در حال ایجاد توازن میان همسوییِ رو به تعمیق با اسرائیل (که در آن ملیگرایی هندو با ملیگرایی اسرائیلی نقاط مشترکی مییابد) و روابط سنتی (و وابستگی نفتی) به ایران و همچنین دوستی با روسیه (که بازتابی از اتحاد قدیمی دوران شوروی است) میباشد.
طرح هند برای ایجاد «کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) که قرار بود هند، منطقه خلیج [فارس] و اتحادیه اروپا را به هم متصل کند و شامل اسرائیل نیز بشود، به دلیل جنگهای هفتم اکتبر متوقف شد. این طرح که چشماندازی متفاوت از «ائتلاف مکه» ارائه میدهد، ممکن است در نهایت دوباره فعال شده و منطقه اقتصادی جدیدی را در اوراسیا شکل دهد.
همگرایی ۵

شرق آفریقا و دریای سرخ هماکنون درگیر مناقشات بیرحمانه و نوینِ امپریالیستی هستند. در این رقابت برای نفوذ در آفریقا، دیگر پای امپراتوریهای اروپایی در میان نیست، بلکه قدرتهای خاورمیانهای و آفریقایی بازیگران اصلی هستند. اکنون اسرائیل، ترکیه، مصر، ایران و کشورهای حوزه خلیج [فارس] بیش از پیش در تعیین برندگان و بازندگان تحولات این منطقه نقشآفرینی میکنند. سودان: حملات حوثیها به خطوط لوله عربستان، تصرف تنگه بابالمندب و حملات به ریاض، توجه قدرتهای خاورمیانه را به نبردی فزاینده بر سر این نوار ساحلیِ آفریقاییِ جنگزده جلب کرده است. این منطقهای است که قدرتهای نوظهور و ثروتمند خلیج [فارس] در آن منافعی عمده — و تقریباً به سبک امپریالیستی — دارند و به دنبال دستیابی به طلا، بنادر و زمینهای کشاورزی سودان برای تأمین نیازهای غذایی جمعیت ساکن در بیابانهای خود هستند. فجایع جنگ داخلی سودان چنان از کنترل خارج شده است که بسیاری اکنون خواهان توقف آن هستند، پیش از آنکه دامنه درگیریها گسترش یابد.
سومالی: اسرائیل و امارات متحده عربی از «سومالیلند» حمایت میکنند — منطقهای که در دهه ۱۹۹۰ اعلام استقلال کرد و اکنون تلاش تازهای را برای کسب به رسمیت شناخته شدن در سطح بینالمللی آغاز کرده است — و ممکن است به دنبال ایجاد پایگاههایی در آنجا برای مقابله با حوثیها باشند. سومالی در برابر این اقدام مقاومت میکند و از حمایت عربستان و ترکیه برخوردار است؛ ترکیه نیز نیروهای خود را همچون یک قدرت امپریالیستی در آنجا مستقر کرده است.
اتیوپی: این کشور همزمان مانند یک امپراتوری توسعهطلب عمل میکند و در عین حال با شورشهای متعدد روبروست. این کشور محصور در خشکی در جستجوی بندری در دریای سرخ است که ممکن است توسط سومالیلند اعطا شود یا در جنگی جدید از اریتره تصرف شود. اتیوپی همین ماه جاری اریتره، سودان و مصر را به تحریک خشونت شورشیان علیه خود متهم کرد.
همگرایی ۶

ساحل منطقهای است که از شرق به غرب در امتداد جنوبیترین بخش شمال آفریقا امتداد دارد، جایی که گروههای نظامی محاصرهشده متشکل از افسران جوان در حال مبارزه با شبهنظامیان جهادی در گروهی از کشورهای در حال فروپاشی هستند که به طور سنتی توسط قدرت امپراتوری سابق فرانسه و اخیراً توسط روسیه و مزدورانش حمایت میشوند.
اگر یا زمانی که یکی از این کشورها سقوط کند، جهادگرایان میتوانند به سمت جنوب به نیجریه یا شمال حرکت کنند تا با جنگ داخلی در لیبی همگرا شوند و حتی نظم متشنج و نگران مصر را تهدید کنند.
در حال حاضر این همگراییها به این معنی است که نام خاورمیانه ممکن است به زودی منسوخ شود - تجارت و سیاست به طور یکسان باید استراتژیهای خود را برای منطقهای وسیعتر هماهنگ کنند.
غرب آسیا نامیدن آن، آفریقا و اروپا را از قلم میاندازد. استفاده از اصطلاح رایج SWANA که مخفف آسیای جنوب غربی است، شمال آفریقا شامل مناطق بیزانس، آسیای مرکزی، شرق آفریقا و در واقع جنوب آسیا نمیشود.
من چیزی شبیه SEMESTEA را ترجیح میدهم که اروپای جنوبی، خاورمیانه، صحرا، آسیای جنوبی و شرق آفریقا را گرد هم میآورد.
هرچه که رواج پیدا کند، یکی از معدود لذتهای ژئوپلیتیک نگرانکننده امروز، ابداع کلمات اختصاری جدید است. بیایید حداقل از آن لذت ببریم.
مهم است که اکنون سیالیت منطقه را درک کنیم: این پیوندهای جدید انعطافپذیر و همپوشانی دارند. پیمان مکه، توافقنامههای فعلی ابراهیم یا کریدور هند-عربستان-اسرائیل را رد نمیکند.
خطر بزرگ این است که جنگ روسیه و اوکراین با جنگ ایالات متحده-ایران-اسرائیل و هرگونه درگیری هند و پاکستان ادغام شود: اگر آتشسوزیها در این عرصههای جداگانه در چیزی که آتششناسان آن را فلشاور مینامند، به هم بپیوندند، آتش به جهنمی تبدیل میشود که میتواند به یک جنگ جهانی تبدیل شود.
همواره چنین بوده است که هر ابرقدرتی که سودای کسب قدرت جهانی در عرصههای گوناگون (چند-حوزهای) را در سر دارد، باید در خاورمیانه حضور داشته باشد؛ خواه این قدرت ابرقدرتهای دوران جنگ سرد باشند، خواه اروپاییها و یا عثمانیها.
امروزه چین هنوز برای مشارکت و درگیری تمامعیار آمادگی ندارد، اما تشکیل یک ناوگان جنگی، وسوسهی بهرهبرداری از اشتباهات و حماقتهای آمریکا را در آن ایجاد میکند: شایان ذکر است که شی جینپینگ چه بسیار از «دریاسالار خواجه، ژنگ هه» و ناوگانهای گنجینهبر سلسله مینگ یاد میکند که بین سالهای ۱۴۰۵ تا ۱۴۳۳ به عربستان و شرق آفریقا سفر کرده بودند.
عربستان سعودی و دیگر قدرتهای نگران منطقه خواهان حضور چین — بهعنوان مهمترین شریک تجاری خود — در منطقه هستند، حتی با اینکه میدانند پکن نمیتواند جایگزین واشنگتن بهعنوان یک شریک امنیتی قابلاعتماد شود.
بعید است که مناقشات کنونی — یعنی جنگهای هفتم اکتبر که شامل جنگ علیه ایران نیز میشود — به این زودیها پایانی قاطع و بیدردسر داشته باشند؛ دستکم به این دلیل که ایران پس از دوران ۳۷ سالهی زمامداری علی خامنهای، فاقد رهبری یکپارچه است.
نکتهی طنزآمیز ماجرا اینجاست که حملات ایران به کشورهای عربی، حضور آمریکا را برای بسیاری از ملتهای منطقه بیش از پیش ضروری ساخته است. هیچکس به آمریکا اعتماد ندارد، اما بسیاری بهشدت خواهان حضور و حمایت آن هستند. به همین ترتیب، این اقدامات باعث شده است که اسرائیل — با وجود تمام کاستیهایش — از نظر راهبردی برای قدرتهای عربی جذابتر از هر زمان دیگری به نظر برسد.
در مذاکرات اخیر، به نظر میرسد ایالات متحده که تحت تأثیر رقابتهای درونگروهیِ حامیان ترامپ قرار دارد، سیاستهای متفاوت و حتی متناقضی را در قبال ترکیه، لبنان و ایران در پیش گرفته است.
اما آغاز جنگ در ماه فوریه هرچقدر هم که شتابزده و نسنجیده به نظر میرسید، عملیات ونزوئلا و بمباران تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ نشان داد که این دولت میتواند با پنهانکاری و تمرکز عمل کند.
و اکنون، هفت ماه پس از آغاز جنگ با ایران، به نظر میرسد سیاست محاصرهی ایران توسط ترامپ کارساز واقع شده است. در حال حاضر، جریان عرضه نفت از طریق تنگه هرمز و سایر مسیرها — از جمله خط لوله شرق به غرب عربستان — رو به افزایش است و به سطوح پیش از جنگ نزدیک میشود. سپاه پاسداران ایران چه واکنشی نشان خواهد داد؟ هیچچیز خطرناکتر از یک ببر زخمی نیست. این ماجرا هرگونه که پایان یابد، همگرایی فزایندهی عرصههای نبرد و خطر وقوع «فلشاوور» (آتشسوزی فراگیر و ناگهانی) بدین معناست که وجود آمریکایی سنجیده و منسجم، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است؛ چرا که این کشور تنها قدرتی است که توانایی مدیریت این جهانِ جدید، بهشدت خطرناک و در حال همگرایی را دارد.
—————————
* سایمون سباگ مونتهفیوره، مورخ و نویسندهی کتابهای پرفروش و تحسینشدهای دربارهی تاریخ روسیه و خاورمیانه است که به ۴۸ زبان ترجمه شدهاند؛ از جمله آثار او میتوان به «کاترین کبیر و پوتمکین» و «اورشلیم: زندگینامه — تاریخی از خاورمیانه» اشاره کرد. او در کالج «گانویل و کیز» دانشگاه کمبریج در رشتهی تاریخ تحصیل کرد و مدرک دکترای خود را از همان دانشگاه دریافت نمود. جدیدترین کتاب او «دیگ جوشان: شکلگیری خاورمیانهی مدرن» نام دارد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
اریکا سالومون، صنم ماحوزی و زین اروین
نیویورک تایمز / ۴ اکتبر ۲۰۲۶
دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران هشدار داده است که وخامت سریع اوضاع اقتصادی، کشور را به یکی از دشوارترین دورانهای تاریخ خود کشانده است.
محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، روز شنبه در یک جلسه عالیرتبه دولتی که با هدف بررسی راههای ثباتبخشی به اقتصاد پس از بیش از هفت ماه جنگ برگزار شده بود، این موضوع را به شکلی کمسابقه اذعان کرد.
ارزش پول ملی ایران (ریال) از زمان آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، به شدت سقوط کرده است. این افت ارزش در هفتههای اخیر و همزمان با تشدید تحریمها و اعمال محاصره دریایی توسط ایالات متحده، شتاب بیشتری گرفته است. این وضعیت موجب افزایش هزینه واردات و تشدید بحران دیرینه هزینههای زندگی شده است؛ بحرانی که پیشتر در دسامبر سال گذشته به اعتراضات سراسری دامن زده بود و نیروهای امنیتی آن را با توسل به نیروی مرگبار سرکوب کردند.
تحلیلگران میگویند محاصره دریایی ایالات متحده همچنین تا حد زیادی مانع صادرات نفت ایران شده و کشور را از منبع اصلی درآمد خود محروم کرده و به بحران سوخت دامن زده است.
محسن پاکنژاد، وزیر نفت که در ماه ژوئیه گفته بود ایران با وجود تحریمهای آمریکا به صادرات نفت ادامه خواهد داد، روز یکشنبه استعفا کرد. سید مهدی طباطبایی، معاون اطلاعرسانی دفتر رئیسجمهور مسعود پزشکیان، در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که حمید بورد، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، به عنوان جانشین موقت آقای پاکنژاد منصوب شده است.
در روزهای اخیر، کارکنان بخش دولتی و خصوصی، از جمله پرستاران و معلمان، در شبکههای اجتماعی اعلام کردهاند که به دلیل ناکافی بودن حقوق برای تأمین مخارج زندگی، قصد ترک شغل خود را دارند. رسانههای محلی ایران گزارش دادهاند که کارکنان بازنشسته دولت نیز در هفتههای گذشته در اعتراض به عدم دریافت کامل مستمری خود، دست به تجمع و اعتراض زدهاند.
به گزارش رسانههای دولتی، علاوه بر محسن رضایی، مسعود پزشکیان و وزرای ارشد نیز در جلسه روز شنبه دولت حضور داشتند. رسانههای دولتی ایران نقلقول مستقیمی از اظهارات آقای رضایی منتشر نکردند؛ اما خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا) گزارش داد که او این وضعیت را «یکی از دشوارترین دورههایی که کشور با آن روبرو بوده» توصیف کرده و در آن جلسه گفته است که شورای عالی امنیت ملی هرگونه حمایتی که در توان داشته باشد، ارائه خواهد کرد.
مسعود پزشکیان روز شنبه در بیانیهای در شبکههای اجتماعی، وخامت شرایط اقتصادی را تأیید کرد و گفت که دولت «رویکرد جدیدی را برای مدیریت شرایط ویژه در پیش گرفته است.» او مشخص نکرد که این اقدام در عمل چه معنایی خواهد داشت.
فشار اقتصادی بر ایران همزمان با توقف مذاکرات میان تهران و واشنگتن شدت گرفته است؛ چرا که هیچیک از طرفین حاضر به امتیازدهی نیستند و هرکدام نشان میدهند که میتوانند در برابر فشار اقتصادی، بیش از طرف مقابل تاب بیاورند.
در هفتههای اخیر، مقامات آمریکایی مدعی شدهاند که در این رویارویی اقتصادی دست بالا را دارند. دادههای اخیر نشان میدهد که حجم محمولههای نفتی ارسالی از خاورمیانه تقریباً به سطوح پیش از آغاز درگیریها بازگشته است.
با این حال، قیمت نفت همچنان بالاتر از دوران پیش از درگیری است و برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که بحران اقتصاد جهانی هنوز فاصله زیادی تا حلوفصل شدن دارد. عبور و مرور در این تنگه همچنان خطرناک است و آسیبهای وارده به زیرساختهای انرژی، ظرفیت پالایش و صادرات گاز طبیعی را مختل کرده است. به گفته تحلیلگران، رهبران ایران امیدوارند که این فشارها بتواند در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، به موقعیت رئیسجمهور ترامپ لطمه بزند.
علاوه بر این محاصره، ایالات متحده اکثر پروازهای غیرنظامی میان ایران و سایر نقاط جهان را نیز متوقف کرده است؛ اقدامی که لایه جدیدی از انزوای اقتصادی ایجاد میکند و به گفته برخی کارشناسان تحریم، میتواند به واردات اقلام حیاتی، از جمله دارو، آسیب برساند.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
یک کارشناس مسائل بینالملل، گفت: آمریکاییها به دنبال تشدید محاصره هستند و اکنون هم بحث محاصره اقتصادی مطرح است، هم محاصره نظامی و هم محدودیتهای زمینی و هوایی؛ با توجه به این شرایط باید انتظار حرکت به سمت یک جنگ پُرشِدت را از ماه آبان یا نیمه آبان داشته باشیم.
هادی اعلمی فریمان، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، درباره آخرین تحولات مربوط به پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و موضع آمریکا در قبال این پیشنهاد، اظهار کرد: فکر میکنم مذاکرات به نوعی به بنبست رسیده و میتوان گفت که شکست خورده است. این بنبست و شکست هم در شرایطی است که به احتمال قوی آمریکاییها احساس میکنند دست برتر را در اختیار دارند.
وی افزود: در مورد تنگه هرمز و به طور کلی خلیج فارس، اکنون دو روایت وجود دارد. یک روایت، روایت آمریکاییهاست که مدعی هستند تنگه باز است و با فشار نیروهای نظامی و زنجیرهای که برای حفاظت ایجاد کردهاند، معتقدند که میتوانند انرژی را به راحتی عبور دهند.
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: البته این منطق به نظر نمیرسد چندان صحیح باشد، چراکه شاهد افزایش قیمت انرژی در دنیا هستیم و هم آمریکاییها و هم اروپاییها در حال استفاده از ذخایر استراتژیک خودشان هستند.
اعلمی فریمان گفت: روایت دیگر، روایت جمهوری اسلامی ایران است که در میدان عملیاتی متفاوت است؛ چراکه هر روز شاهد انتشار اخبار حملات نظامی به کشتیهای تجاری هستیم. با این حال، میتوانیم یک روایت بینابینی را انتخاب کنیم؛ به این معنا که بخشی، البته نه صددرصد، بلکه بخشی از ادعاهای آمریکاییها ممکن است درست باشد.
وی اضافه کرد: مضاف بر این، جمهوری اسلامی به نحوی در محاصره شدید قرار دارد و هم در توان فروش نفت و هم از نظر کالاهای استراتژیک با محدودیت و محاصره مواجه است. بنابراین، این دو روایت، روایتهای غالبی هستند که اکنون مطرح است.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با بیان اینکه آمریکاییها مدعی برتری استراتژیک هستند، اظهار کرد: آنها معتقدند درآمدهای نفتی ایران ضعیف شده است و با همین فرض مدعی فروپاشی اقتصادی کشورمان هستند. این روایت آمریکاییهاست و مجموعه این جریانات باعث شده یک نوع بنبست استراتژیک ایجاد شود و میانجیگری میانجیها هم دیگر کارساز نباشند.
وی ادامه داد: در این شرایط، آمریکاییها دوباره به همان موضع اولیه خود بازگشتهاند که حلوفصل مسائل باید از ورود اولیه به موضوع هستهای آغاز شود. بنابراین، دوباره موضوع هستهای را مطرح کردهاند و حتی صراحتاً اعلام کردهاند که تنگه هرمز دیگر برای آنها اهمیتی ندارد و مهم نیست. این شرایط نشان میدهد که اکنون با یک بنبست مواجه هستیم.
اعلمی فریمان درباره احتمال تشدید تنشهای نظامی گفت: تمام فضا و شرایط به سمت آرایش نظامی پیش میرود. آمریکاییها در حال انتقال ناوهای بیشتری هستند و بخشی از ناوهای آنها اساساً ماهیت جنگی و نظامی خود را به شکل کامل نشان میدهد.
وی افزود: به نظر میرسد آنها به دنبال تشدید محاصره هستند و تمام فضا به این سمت پیش میرود. اکنون هم بحث محاصره اقتصادی مطرح است، هم محاصره نظامی و هم ادعای محاصره زمینی و همچنین محدودیتهای هوایی که ایجاد شده است. همه اینها در واقع یک استراتژی زنجیرهای را تشکیل میدهد.
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: در نهایت، خبری هم منتشر شد مبنی بر اینکه شبیهسازیهایی برای ورود به تأسیسات هستهای انجام شده است. با توجه به مجموعه این شرایط، فکر میکنم باید انتظار حرکت به سمت یک جنگ پُرشِدت را از ماه آبان یا نیمه آبان داشته باشیم.
اعلمی فریمان تأکید کرد: به نظر نمیرسد این بنبست در شرایط فعلی از مسیر دیپلماسی شکسته شود، چراکه عملاً راهها بسته شده است و آنچه مشاهده میکنیم، آرایش نظامی شدید است.
اعلمی فریمان گفت: معمولاً اگر بخواهیم مطالعهای درخصوص تاریخ سیاست خارجی آمریکا داشته باشیم توافقات به این شکل سریع جواب نمیدهد و به یک فضای طولانیمدت نیاز است تا دو کشور بتوانند اعتمادسازی کنند، تنشها را کاهش دهند و به سمت نوعی اعتمادسازی گسترده پیش بروند. بوروکراسی داخلی آمریکا معمولاً بسیار کند است و ممکن است چند سال طول بکشد تا عادیسازی صورت گیرد و به تدریج کنگره و دولت آمریکا بتوانند تحریمها را کاهش دهند.
وی ادامه داد: البته دولت آمریکا در گامهای اولیهای این توان را دارد. با این حال، فکر میکنم روندی که آمریکاییها در ساختار بوروکراتیک خود دارند، نمیتواند خواستههای ایرانیان را برآورده کند، چراکه آنها زمانی که احساس میکنند دست برتر را دارند، مایل هستند امتیاز کاملی از طرف جمهوری اسلامی در حوزههای هستهای دریافت کنند و بعد به مرور عادیسازی روابط صورت گیرد.
وی اظهار کرد: در داخل ایران نیز محدودیتهای زیادی وجود دارد، برخی گروهها بحث انتقام را مطرح میکنند و بر جدیت در تقابل با اهداف ایالات متحده تأکید دارند. مجموعه محدودیتها بعید است اجازه دهد روابط به این سرعت ترمیم شود و به سمت عادیسازی پیش برود.
اعلمی فریمان درباره موضوع عادیسازی روابط ایران و آمریکا گفت: در آمریکا بیشتر بحث نرمالیزاسیون جمهوری اسلامی و داشتن روابط عادی مطرح است، اما در داخل ایران برخی معتقدند اگر بخواهیم وارد این بحث شویم، ابتدا باید قدرت هستهای پیدا کنیم؛ یعنی به بمب اتم دست پیدا کنیم و سپس وارد سیاست عادی سازی شویم.
وی تصریح کرد: من این بحثها را رد میکنم. هرچقدر در حوزه هستهای به سمت سختتر شدن و پیگیری هسته سخت قدرت هستهای پیش برویم، تضاد، تقابل و اصطکاک قطعاً بیشتر خواهد شد و اوضاع به سمت بهبودی پیش نخواهد رفت.
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به پرسشی درباره دیدارهای کشورهای حاشیه خلیج فارس با اسرائیل و فضاسازیهای اخیر بنیامین نتانیاهو علیه ایران و احتمال وقوع درگیری پیش از انتخابات آمریکا، اظهار کرد: این موضوع به شرایط بستگی دارد. برخلاف تحلیلهایی که در داخل، بیشتر انتخابات را عامل تعیینکننده میدانند، معتقدم در فاز نهایی اگر مسائل امنیتی خاصی پیش بیاید، ترامپ ممکن است حتی نتیجه انتخابات برایش چندان مهم نباشد و در مدتی که در اختیار دارد در آن فضا دست به یک عملیات غافلگیرانه بزند.
وی افزود: آنچه ترامپ به آن نیاز دارد، شدت عمل و نتیجهگیری سریع از یک عملیات غافلگیرانه است. احتمالاً تلاش میکند کشورهای عربی منطقه و اسرائیلیها را با خود همراه کند و به شکلی به یک نتیجه سریع از نظر خودش دست پیدا کند.
اعلمی فریمان ادامه داد: حتی ممکن است زمانبندی عملیات به شکلی باشد که جامعه داخلی و فضای سیاسی آمریکا را چندان تحت تأثیر قرار ندهد. بنابراین ممکن است این غافلگیری قبل از انتخابات، نزدیک به انتخابات یا حتی بعد از انتخابات اتفاق بیفتد، اما فکر میکنم برای ترامپ زمان آن چندان مهم نیست و بیشتر نحوه عملیات اهمیت دارد؛ به این معنا که بتواند خیلی سریع و فوری نتیجه لازم را از آن کسب کند.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
غیبت رهبر حکومت، چندمرکزیشدن اقتدار و مسئله مذاکره در رژیم ایران
۱. مقدمه
یکی از پرسشهای اساسی درباره سیاست خارجی رژیم ایران این است که چرا مذاکره رژیم ایران با ایالات متحده امریکا و شرکای آن، حتی در شرایطی که فشارهای اقتصادی و نظامی افزایش یافتهاند، تا این اندازه غیر قابل اعتماد، دشوار، ناپایدار و پرهزینه است. پاسخ متعارف معمولاً بر گفتمان حاکم، بیاعتمادی تاریخی، منافع ژئوپلیتیک، برنامه هستهای، نقش نیروهای نظامی یا محاسبات امنیتی تمرکز میکند. همه این عوامل اهمیت دارند، اما توضیح کاملتری وجود دارد که از ساختار درونی قدرت آغاز میشود.
گمانه پایه این نوشتار آن است که توانایی یک رژیم برای مذاکره خارجی تا حد زیادی تابع توانایی آن برای حل تعارضات داخلی و توانایی گفتگو با شهروندان کشور است. مذاکره خارجی در واقع فقط میان دو دولت انجام نمیشود. هر دولت مذاکرهکننده در داخل خود نیز با مجموعهای از بازیگران، نهادها، گروههای ذینفوذ و مراکز قدرت مواجه است که باید توافق خارجی را بپذیرند، تصویب و اجرایی کنند یا دستکم مانع اجرای آن نشوند.
رابرت پاتنم این وضعیت را در قالب نظریه «بازیهای دومرحلهای» توضیح داده است: مذاکرهکننده همزمان در سطح بینالمللی با طرف خارجی و در سطح داخلی با ائتلافها و بازیگران داخلی مذاکره میکند (Putnam, 1988). بنابراین، اگر ساختار داخلی یک حکومت به گونهای باشد که هیچ سازوکار روشن و باثباتی برای حل اختلاف میان مراکز قدرت و یا گفتگو با جامعه مدنی وجود نداشته باشد، مسئله داخلی مستقیماً به سیاست خارجی منتقل میشود. در شرایطی که رهبر یک نظام اقتدارگرا نقش «فصلالخطاب» را ایفا میکند، بخشی از این مسئله ممکن است از طریق اقتدار شخصی رهبر حل شود.
اختلافات میتوانند در نهایت نزد رهبر جمعبندی شوند و تصمیم نهایی او برای سایر بازیگران الزامآور تلقی شود. اما اگر این ظرفیت تضعیف شود و در عین حال نهادهای مستقل و معتبر برای داوری میان مراکز قدرت وجود نداشته باشند، نظام ممکن است وارد مرحلهای شود که در آن اقتدار همچنان وجود دارد، اما اقتدارِ داور نهایی کاهش یافته است. این تمایز برای فهم وضعیت کنونی رژیم ایران اهمیت بنیادی دارد. مسئله لزوماً «نبود قدرت» نیست؛ بلکه تغییر ساختار قدرت از یک مرکز نهایی که وجود داشت و دیگر وجود ندارد به چند مرکز دارای قدرت واقعی است.
۲. مسئله نوشتار و پرسش اصلی
پرسش اصلی نوشتار چنین صورتبندی میشود:
چگونه بحران تعارض داخلی در راس رژیم و تضعیف نقش رهبر غیبی بهعنوان فصلالخطاب میتواند از طریق چندمرکزیشدن اقتدار به بحران تعهد معتبر و دشواری مذاکره خارجی در رژیم ایران منجر شود؟ برای پاسخ به این پرسش، سه پرسش فرعی مطرح میشود: نخست، چرا رژیمهای استبدادی و اقتدارگرا برای حفظ ثبات خود به سازوکارهای حل تعارض میان مقامات حکومتی نیاز دارند؟
دوم، چگونه افزایش تعداد مراکز قدرت و بازیگران دارای قدرت توقف یا وتو، توانایی یک حکومت برای اتخاذ تصمیمات منسجم را کاهش میدهد؟
سوم، چگونه این تنگناهای سیاسی داخلی در مذاکرات خارجی به شکل ابهام در نمایندگی، کاهش اعتماد و دشواری ایجاد تعهد معتبر ظاهر میشود؟
گمانه پایه نوشتار این است:
هرچه اقتدار سیاسی از یک مرکز دارای ظرفیت نهایی برای داوری به مجموعهای از مراکز مستقل یا نیمهمستقل قدرت منتقل شود، بدون آنکه سازوکار نهادی مؤثری برای هماهنگی و حل تعارض ایجاد شود، ظرفیت رژیم برای ایجاد تعهد خارجی معتبر کاهش مییابد. این گمانه به معنای آن نیست که چنین رژیمی نمیتواند مذاکره کند. تفاوت مهمی میان ظرفیت مذاکره و ظرفیت ایجاد تعهد معتبر وجود دارد. رژیم ممکن است مذاکره کند، توافق اولیه امضا کند، امتیاز بدهد یا حتی توافقی را اعلام کند؛ اما اگر سایر مراکز قدرت بتوانند آن توافق را مسدود، تعدیل یا بیاثر کنند، ارزش تعهد آن برای طرف مقابل کاهش مییابد.
۳. چارچوب نظری
۱.۳. اقتدارگرایی و مسئله تقسیم قدرت
میلان اسوولیک (Milan W. Svolik) در تحلیل سیاست اقتدارگرایانه میان دو مسئله اساسی تمایز میگذارد: «کنترل اقتدارگرایانه» بر جامعه و «تقسیم قدرت اقتدارگرایانه» میان مقامات حکومتی . از دید او، یک دیکتاتور هرگز کاملاً تنها حکومت نمیکند؛ برای حفظ قدرت خود به ائتلافی از مقامات حکومتی نیاز دارد و همین مقامات حکومتی نیز میتوانند به تهدیدی برای رهبر تبدیل شوند (Svolik, 2012). این نظریه برای فهم وضعیت رژیم ایران اهمیت ویژهای دارد. زیرا وقتی رهبر قدرت کافی برای حل اختلاف میان اعضای ائتلاف حاکم دارد، تضادهای درونی الزاماً به بحران تبدیل نمیشوند. اما اگر قدرت داوری رهبر کاهش یابد، اختلافات میان اعضای ائتلاف ممکن است به یک مسئله ساختاری تبدیل شود.
اسوولیک نشان میدهد که رژیمهای اقتدارگرا به سازوکارهایی برای تقسیم قدرت، نظارت متقابل و ایجاد تعهد میان رهبر و متحدان خود نیاز دارند. نهادهایی مانند شوراها، مجالس، احزاب یا ساختارهای مشورتی میتوانند در این زمینه نقش داشته باشند، اما در صورتی که توازن قدرت در ائتلاف حاکم بهشدت برهم بخورد، همین سازوکارها نیز ممکن است کارایی خود را از دست بدهند (Boix & Svolik, 2013). بنابراین، مسئله رژیم ایران فقط رابطه حکومت و جامعه نیست؛ رابطه میان مراکز قدرت درون حکومت نیز اهمیت تعیینکننده دارد.
۲.۳. بحران «فصلالخطاب»
در این نوشتار «فصلالخطاب» به معنای فرد یا نهادی تعریف میشود که در شرایط اختلاف جدی، توانایی اتخاذ تصمیم نهایی و الزامآور برای سایر بازیگران اصلی نظام را دارد. بنابراین، فصلالخطاب صرفاً بالاترین مقام رسمی نیست. ممکن است فردی از نظر حقوقی بالاترین مقام باشد، اما اگر نتواند تصمیم خود را بر سایر مراکز قدرت تحمیل یا دستکم به توافقی الزامآور تبدیل کند، نقش واقعی او بهعنوان داور نهایی تضعیف شده است.
بنابراین باید میان سه نوع اقتدار تمایز گذاشت. اقتدار رسمی، یعنی جایگاهی که قانون یا ساختار رسمی برای یک مقام تعریف کرده است. اقتدار واقعی، یعنی توانایی عملی آن مقام برای تأثیرگذاری بر رفتار سایر بازیگران. و اقتدار داوری، یعنی توانایی پایاندادن به اختلافات میان مراکز قدرت. بحران فصلالخطاب زمانی شکل میگیرد که فاصله میان این سه نوع اقتدار افزایش یابد. در چنین شرایطی ممکن است رهبر همچنان دارای اختیارات رسمی و حتی قدرت امنیتی باشد، اما تصمیمات حساس نیازمند توافق چند مرکز دیگر شود. این همان نقطهای است که «تمرکز رسمی قدرت» میتواند با «توزیع واقعی قدرت» وارد تعارض شود.
۴. از بحران تعارض داخلی در راس رژیم ایران تا چندمرکزیشدن اقتدار
۱.۴. گفتوگو فقط رابطه حکومت و جامعه نیست
وقتی از «تعارض داخلی» سخن میگوییم، نباید آن را صرفاً به معنای تعارض میان حکومت مستقر با شهروندان دانست. تعارض در معنای سیاسی، شامل ظرفیت یک نظام سیاسی برای کاهش و مدیریت تعارض داخلی، مذاکره بر سر منافع متعارض، اصلاح تصمیمات، ایجاد ائتلاف و تولید توافق است.
در یک نظام نهادمند، اختلاف الزاماً بحران نیست. احزاب، پارلمان، دادگاهها، شوراها، رسانهها و جامعه مدنی میتوانند اختلافات را به فرایندهای قابل مدیریت تبدیل کنند. اما در نظامی که اختلاف سیاسی عمدتاً بهعنوان تهدید امنیتی تلقی میشود، گفتوگو به تدریج جای خود را به کنترل، حذف، فشار و اجبار میدهد. این مسئله فقط رابطه دولت و جامعه را تضعیف نمیکند؛ در بلندمدت فرهنگ سیاسی حل اختلاف را نیز فرسوده میسازد.
۲.۴. وقتی هماهنگی حذف میشود، تعارض ناپدید نمیشود
نکته اساسی آن است که سرکوب اختلاف، به معنای حذف اختلاف نیست. اختلافات اجتماعی و سیاسی همچنان وجود دارند، اما دیگر کانال نهادی برای بیان و حل آنها وجود ندارد. در نتیجه، تعارض از عرصه عمومی بخصوص در میان اکثریت جامعه و حاکمیت به درون ساختار قدرت منتقل میشود. این انتقال یک پیامد مهم دارد: در شرایط عادی، بخشی از تعارضات میان حکومت و جامعه از طریق نهادهای سیاسی حل میشود؛ اما در یک ساختار بسته، فشار تعارض به داخل ائتلاف حاکم منتقل میشود.
در این وضعیت، رهبر یا مرکز اصلی قدرت مجبور میشود میان گروههای مختلف داوری کند. تا زمانی که رهبر اقتدار کافی دارد، این ساختار میتواند نسبتاً پایدار باقی بماند. اما با تضعیف اقتدار داوری، اختلافات انباشتهشده به رقابت میان مراکز قدرت تبدیل میشوند. بنابراین، چندمرکزیشدن اقتدار میتواند پیامد بلندمدت فقدان گفتوگوی نهادی باشد.
۵. نظریه بازیگران دارای حق وتو
جورج تسیبلیس (George Tsebelis) در نظریه «بازیگران دارای حق وتو» نشان میدهد که هرچه تعداد بازیگرانی که برای تغییر وضعیت موجود باید رضایت آنها جلب شود افزایش یابد، حل تعارض و تغییر سیاست دشوارتر میشود. همچنین فاصله ترجیحات این بازیگران اهمیت دارد؛ هرچه آنها از یکدیگر فاصله بیشتری داشته باشند، فضای توافق کوچکتر میشود (Tsebelis, 2002). این نظریه را میتوان از عرصه سیاست داخلی به سیاست خارجی نیز تعمیم داد. فرض کنیم یک مذاکرهکننده خارجی از طرف رژیمی مذاکره میکند که در آن فقط یک مرکز قدرت تصمیمگیر نیست، بلکه چند مرکز دارای قدرت توقف وجود دارند.
در چنین شرایطی، مذاکرهکننده خارجی با یک «فضای توافق» کوچکتر مواجه میشود. ممکن است مذاکرهکننده دولت با یک توافق موافق باشد، اما هسته بسته سخت قدرت و نیروهای امنیتی و نظامی مخالف باشد. ممکن است وزارت خارجه با یک فرمول موافق باشد، اما شورای عالی امنیت ملی آن را نپذیرد. ممکن است رهبر با اصل مذاکره موافق باشد، اما گروههای امنیتی با برخی مفاد آن مخالفت کنند. در این حالت، مسئله فقط اختلاف نظر نیست. مسئله این است که چه کسی حق دارد توافق را متوقف کند؟ این همان جایی است که نظریه وتو با مسئله تعهد معتبر پیوند پیدا میکند.
۶. بازی دومرحلهای پاتنم و انتقال سیاست داخلی به سیاست خارجی
مهمترین حلقه نظری میان سیاست داخلی و مذاکره خارجی را میتوان با نظریه «بازیهای دومرحلهای» رابرت پاتنم توضیح داد. پاتنم استدلال میکند که رهبران سیاسی در مذاکرات بینالمللی همزمان در دو بازی شرکت میکنند: بازی بینالمللی با دولت خارجی و بازی داخلی برای جلب حمایت بازیگران داخلی. یک توافق زمانی امکان اجرا پیدا میکند که در هر دو سطح قابل قبول باشد (Putnam, 1988). بنابراین، مذاکرهکننده خارجی فقط با طرف مقابل خود مذاکره نمیکند؛ او بهطور غیرمستقیم با ائتلاف داخلی طرف مقابل نیز مواجه است.
در رژیم ایران، اگر تعداد مراکز قدرت مؤثر افزایش یابد، «بازی داخلی» پیچیدهتر میشود. این وضعیت سه پیامد دارد. نخست، مذاکرهکننده رژیم باید توافقی پیدا کند که برای مراکز مختلف قدرت قابل قبول باشد. دوم، طرف خارجی باید مطمئن شود که این توافق پس از بازگشت مذاکرهکننده به داخل نظام سیاسی از سوی سایر مراکز قدرت رد نخواهد شد. سوم، اگر این اطمینان وجود نداشته باشد، طرف خارجی برای جبران ریسک، امتیازات بیشتری مطالبه خواهد کرد. در نتیجه، چندمرکزیشدن قدرت هزینه معامله خارجی را افزایش میدهد.
۷. از تعدد مراکز قدرت تا بحران تعهد معتبر
تعهد معتبر زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل باور داشته باشد تصمیم اتخاذشده در آینده نیز قابل اجرا خواهد بود. این مسئله در نظامهای اقتدارگرا اهمیت بیشتری دارد، زیرا توافقهای سیاسی ممکن است بهشدت به روابط شخصی، ائتلافهای درون قدرت و توازن میان مقامات حکومتی وابسته باشند.
بویکس و اسوولیک نشان دادهاند که یکی از مشکلات بنیادی حکومتهای اقتدارگرا، ایجاد تعهد میان رهبر و متحدان اوست؛ نهادهای قدرت میتوانند برای حل این مشکل مورد استفاده قرار گیرند، اما اگر توازن قدرت در ائتلاف حاکم دچار اختلال شود، سازوکارهای تعهد نیز شکننده میشوند. این رویکرد را میتوان به روابط خارجی تعمیم داد. اگر طرف خارجی نداند چه کسی تصمیم نهایی را میگیرد، چهار نوع عدم اطمینان ایجاد میشود:
- نخست، عدم اطمینان درباره نمایندگی؛ آیا مذاکرهکننده واقعاً نماینده کل رژیم است؟
- دوم، عدم اطمینان درباره تصویب؛ آیا سایر مراکز قدرت توافق را خواهند پذیرفت؟
- سوم، عدم اطمینان درباره اجرا؛ آیا نهادهای امنیتی، نظامی و اقتصادی تصمیم را اجرا خواهند کرد؟
- چهارم، عدم اطمینان درباره دوام؛ آیا توافق پس از تغییر توازن داخلی قدرت همچنان معتبر خواهد بود؟
این چهار مسئله در مجموع همان چیزی را تشکیل میدهند که میتوان آن را بحران تعهد خارجی نامید.
۸. وضعیت رژیم ایران در سال ۱۴۰۵: از تمرکز شخصی به اقتدار چندمرکزی؟
شواهد سال ۱۴۰۵ نشان میدهد که ساختار قدرت در رژیم ایران در معرض تغییر قابل توجهی قرار گرفته است. گزارشهای اخیر درباره غیبت مجتبی خامنه ایی و محدودشدن ارتباطات او با مقامات حکومتی، همزمان با افزایش نقش نهادهای نظامی و امنیتی، پرسشهایی درباره نحوه واقعی توزیع قدرت ایجاد کردهاند. در چنین شرایطی، تحلیلگران از افزایش نقش رهبری جمعیتر و وزن بیشتر سپاه پاسداران در تصمیمگیری سخن گفتهاند.
البته این شواهد بهتنهایی برای اثبات «فروپاشی اقتدار رهبری» کافی نیستند. اما برای طرح یک گمانه مهم کافی هستند: مرکزیت شخصی تصمیمگیری ممکن است در حال کاهش و وزن ائتلافهای امنیتی و نظامی در تصمیمگیری در حال افزایش باشد. تغییرات اخیر در شورای عالی امنیت ملی نیز بنابراین اهمیت دارند. انتصاب محسن رضایی به دبیرخانه این شورا در شرایطی رخ داده که همزمان فشارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک افزایش یافته است. از منظر نظری، این تحولات را نباید فقط به معنای «نظامیترشدن» رژیم تفسیر کرد. احتمالاً مسئله عمیقتر است: تغییر توازن میان مراکز قدرت درون رژیم.
۹. مسئله «چه کسی نماینده رژیم است؟»
تعهد زمانی ظاهر میشود که طرف خارجی نتواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً قدرت تصمیمگیری دارد. بخصوص در شرایطی که هر امام جمعه، عضو مجلس، مداح حکومتی و عضو سپاه پاسداران اظهاراتی را مطرح می کنند که با سخنان پزشکیان سازگاری ندارد. در یک نظام متمرکز، این مسئله نسبتاً ساده است. حتی اگر اختلافات داخلی وجود داشته باشد، طرف خارجی میداند که تصمیم نهایی توسط چه شخص یا نهادی گرفته میشود. اما در یک ساختار چندمرکزی، نمایندگی میتواند مبهم شود.
گزارشهایی در سال ۱۴۰۵ درباره دشواری مذاکرهکنندگان آمریکایی در تشخیص اینکه آیا طرفهای ایرانی واقعاً نماینده سپاه هستند یا نه، و نیز وجود کانالهای ارتباطی غیررسمی با مراکز نظامی، این مسئله را بهصورت عینی برجسته کردهاند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیپلماتیک دیگر فقط «چه توافقی ممکن است؟» نیست؛ بلکه پرسش مقدماتیتر این است: چه کسی قادر است این توافق را به کل ساختار قدرت متعهد کند؟ این تفاوت بسیار مهم است.
۱۰. بحران فصلالخطاب و مذاکره خارجی
اگر رهبر، که جایگاه او در شبکه کنونی اقتدار رژیم محل تردید است، دیگر نتواند همچون گذشته نقش داور نهایی اختلافات داخلی را ایفا کند، هرگونه توافق خارجی ممکن است پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، وارد یک فرایند چندمرحلهای از تصمیمگیری و تأیید در داخل رژیم شود. در چنین شرایطی، توافق خارجی باید از مجموعهای از فیلترهای قدرت عبور کند؛ از پذیرش رهبر و نهادهای امنیتی گرفته تا موافقت فرماندهی نظامی، مراکز اقتصادی و سیاسی ذینفوذ و در نهایت دستگاه اجرایی که باید توان و اراده اجرای توافق را داشته باشد. هرچه هماهنگی میان این مراکز کمتر باشد، دستیابی به توافق خارجی دشوارتر و اجرای آن نیز پرریسکتر خواهد شد.
در چنین ساختاری حتی ممکن است رژیم به طور همزمان پیامهای متناقضی به طرف مقابل ارسال کند؛ یک مرکز خواهان کاهش تنش و مذاکره باشد، در حالی که مرکز دیگری بر ادامه فشار، تقابل و افزایش هزینههای طرف مقابل تأکید کند. این وضعیت برای طرف مذاکرهکننده یک مسئله اساسی اطلاعاتی و استراتژیک ایجاد میکند، زیرا مشخص نیست کدام پیام بیانگر موضع واقعی و قابل اجرای رژیم است و کدامیک صرفاً بازتاب موضع یک مرکز قدرت داخلی است. از این منظر، میتوان این وضعیت را «ابهام در تابع واکنش رژیم» نامید؛ وضعیتی که در آن نه تنها ترجیحات رژیم، بلکه ظرفیت آن برای اتخاذ و اجرای یک تصمیم منسجم نیز برای طرف مقابل نامشخص میشود.
۱۱. مورد تنگه هرمز و سیاست خارجی چندمرکزی
تحولات مربوط به تنگه هرمز در ماههای اخیر نمونه مناسبی برای بررسی این مسئله است. از یک سو، رژیم ایران برای حفظ اهرم فشار ژئوپلیتیک خود بر هرمز به تهدید، محدودیت کشتیرانی و اقدامات نظامی متوسل شده است. از سوی دیگر، فشار اقتصادی ناشی از کاهش صادرات نفت، محدودیتهای دریایی و تحریمها هزینه این راهبرد را برای اقتصاد ایران افزایش داده است. گزارشهای اخیر رویترز نیز از تشدید فشار اقتصادی، کاهش صادرات نفت و افزایش آسیبپذیری اقتصادی رژیم خبر میدهند. در همین حال، مقامهای مختلف رژیم مواضع متفاوتی درباره نحوه مواجهه با آمریکا و مسئله هرمز اتخاذ کردهاند.
اعلام ایجاد رویکرده محدودیت یا (Exclusion zone) در نزدیکی هرمز نیز نشان میدهد که سیاست امنیتی و سیاست اقتصادی درهمتنیده شدهاند. از منظر نظری، مسئله مهم این نیست که کدام موضع «درست» است. مسئله این است که آیا یک مرکز واحد قادر است میان اهداف متفاوت هماهنگی ایجاد کند یا خیر. ممکن است یک مرکز قدرت به این نتیجه برسد که کاهش تنش اقتصادی ضروری است، در حالی که مرکز دیگری حفظ فشار نظامی را برای بقای بازدارندگی ضروری بداند. در چنین شرایطی، مذاکره خارجی با یک دولت واحد انجام نمیشود؛ بلکه مذاکره با ائتلافی از مراکز قدرت با ترجیحات و منافع متعارض صورت میگیرد.
۱۲. فشار اقتصادی و تشدید مسئله تعهد
بحران اقتصادی این مسئله را پیچیدهتر میکند، زیرا هنگامی که دسترسی به منابع اقتصادی نسبتاً فراوان باشد، رهبر میتواند با توزیع منابع میان گروهها و مراکز مختلف قدرت، تضادهای درونی را مدیریت و ائتلاف حاکم را حفظ کند؛ اما هنگامی که منابع کاهش مییابند، تخصیص آنها خود به یک مسئله سیاسی و منبعی برای رقابت میان گروههای ذینفوذ تبدیل میشود.
در شرایط فشار اقتصادی، تصمیم درباره اینکه منابع محدود به دفاع و امنیت، یارانه و رفاه اجتماعی، واردات، تولید، پرداخت بدهیهای دولت یا حفظ نرخ ارز اختصاص یابد، صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه مستقیماً با توزیع قدرت و منافع در درون ساختار حاکم ارتباط پیدا میکند. از این منظر، بحران اقتصادی میتواند فراتر از یک بحران مالی و تولیدی، به بحران در ائتلاف حاکم تبدیل شود، زیرا کاهش منابع، ظرفیت رهبر برای خرید رضایت، جبران منافع گروههای مختلف و مدیریت تعارضات درونی را محدود میکند.
گزارشهای اخیر درباره فشار فزاینده بر اقتصاد ایران، کاهش درآمدهای نفتی و دشواریهای ارزی نیز نشان میدهند که فضای تصمیمگیری اقتصادی با محدودیتهای بیشتری مواجه شده است. در چنین شرایطی، هر توافق خارجی میتواند پیامدهای مهمی برای توزیع منابع و قدرت در داخل رژیم داشته باشد؛ زیرا رفع تحریمها و گشایش اقتصادی ممکن است به سود بخشهایی از تولید، تجارت و اقتصاد رسمی باشد، اما همزمان میتواند موقعیت اقتصادی و امتیازات بخشهایی از ساختار امنیتی و اقتصادی را که در شرایط تحریم، اقتصاد بسته و محدودیتهای خارجی از آن منتفع شدهاند، تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، مناقشه بر سر یک توافق خارجی ممکن است در سطح عمیقتر، مناقشهای بر سر نحوه توزیع منابع، رانت و قدرت در میان اجزای ائتلاف حاکم باشد. بنابراین، مذاکره خارجی بهطور مستقیم وارد سیاست داخلی توزیع منابع میشود.
۱۳. چرا رژیمی که با جامعه گفتوگو نمیکند، در مذاکره خارجی نیز با مشکل مواجه میشود؟
در اینجا باید از یک سادهسازی پرهیز کرد. این ادعا که «هر رژیمی که با شهروندانش و نمایندگان جامعه مدنی گفتوگو نمیکند، الزاماً نمیتواند با جهان مذاکره کند» از نظر علمی اکادمیک بیش از حد ساده سازی واقعیت پیچیده است. رژیمهای اقتدارگرا میتوانند بدون دموکراسی و بدون گفتوگوی آزاد با جامعه، مذاکرات بسیار پیچیده و حتی موفقی انجام دهند. بنابراین رابطه مورد نظر نوشتار رابطهای مکانیکی و مطلق نیست.
البته استدلال دقیقتر این است: فقدان گفتوگوی نهادی در داخل کشور، اگر با ضعف سازوکارهای حل اختلاف میان مقامات حکومتی و تضعیف اقتدار داوری همراه شود، احتمال چندمرکزیشدن تصمیمگیری را افزایش میدهد؛ و چندمرکزیشدن تصمیمگیری میتواند ظرفیت ایجاد تعهد معتبر در خارج را کاهش دهد. این صورتبندی از نظر نظری بسیار قویتر است. زیرا حلقه واسط را مشخص میکند: فقدان گفتوگوی نهادی، ضعف سازوکار حل تعارض، چندمرکزیشدن قدرت، افزایش بازیگران دارای حق وتو، کاهش ظرفیت تعهد معتبر و دشواری مذاکره خارجی. این دقیقاً نقطهای است که نظریه پاتنم با نظریه اسوولیک و تسیبلیس به یکدیگر متصل میشوند.
۱۴. یک مدل نظری برای وضعیت رژیم ایران
بر اساس مباحث پیشین، میتوان یک مدل نظری پنجمرحلهای برای توضیح بحران مذاکره خارجی در رژیم ایران ارائه کرد. این فرایند از «بحران گفتوگوی داخلی» آغاز میشود؛ وضعیتی که در آن محدود شدن امکان تبدیل اختلافات اجتماعی و سیاسی به گفتوگوی نهادمند، موجب میشود تعارضهای موجود به جای حلوفصل در عرصه عمومی و نهادی، به درون ساختار قدرت منتقل شوند.
در مرحله دوم، «انباشت تعارض» شکل میگیرد؛ به این معنا که حذف یا سرکوب تعارضها الزاماً به معنای از میان رفتن آنها نیست، بلکه اختلافات به تدریج در درون ائتلاف حاکم انباشته میشوند و رقابت بر سر منابع، منافع و جهتگیری سیاستها را تشدید میکنند.
در مرحله سوم، «تضعیف فصلالخطاب» رخ میدهد؛ یعنی رهبر دیگر نمیتواند همانند گذشته همه اختلافات میان مراکز قدرت را با یک تصمیم نهایی حلوفصل کند و نقش داور نهایی او در فرایند تصمیمگیری کاهش مییابد.
در مرحله چهارم، این وضعیت به «چندمرکزیشدن اقتدار» منجر میشود؛ به گونهای که مراکز امنیتی، نظامی، سیاسی و اقتصادی از ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری مستقل بر تصمیمات برخوردار میشوند و مواضع آنها الزاماً در یک جهت قرار نمیگیرد.
پیامد مرحله پنجم، «بحران تعهد خارجی» است؛ زیرا طرف مذاکرهکننده خارجی دیگر نمیتواند با اطمینان فرض کند که تصمیم یک مرکز قدرت، الزامآور و قابل اجرای کل رژیم است. در نتیجه، مسئله مذاکره خارجی صرفاً به اختلاف بر سر سیاست خارجی یا میزان خصومت با غرب محدود نمیشود، بلکه بخشی از دشواری مذاکره را میتوان پیامد مستقیم ساختار داخلی قدرت، پراکندگی مراکز تصمیمگیری، رقابت بر سر منابع و کاهش ظرفیت نظام برای تولید و اجرای یک تصمیم واحد دانست.
۱۵. آیا چندمرکزیشدن الزاماً به سقوط رژیم از اریکه قدرت منجر میشود؟
چندمرکزیشدن لزوما به سقوط رژیم از اریکه قدرت منجر نخواهد شد. این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است. چندمرکزیشدن اقتدار میتواند در کوتاهمدت حتی موجب افزایش بقای رژیم شود. اسوولیک نشان میدهد که رژیمهای اقتدارگرا برای بقا به ائتلاف مقامات حکومتی نیاز دارند و نهادها و ترتیبات تقسیم قدرت میتوانند به حفظ این ائتلاف کمک کنند. بنابراین، افزایش نقش سپاه یا سایر مراکز قدرت لزوماً به معنای فروپاشی نیست. حتی ممکن است نتیجه آن شکلگیری نوعی رهبری جمعی امنیتی باشد.
در چنین حالتی، رژیم میتواند: سرکوب را ادامه دهد؛ منابع محدود را میان اعضای ائتلاف توزیع کند؛ تصمیمگیری را در سطح گروهی انجام دهد؛ و در برابر فشار خارجی مقاومت کند. اما هزینه این ساختار ممکن است کاهش ظرفیت تصمیمگیری سریع، افزایش اختلافات داخلی و دشوارترشدن تعهدات خارجی باشد. بنابراین باید میان بقای رژیم و کارآمدی رژیم تفاوت گذاشت. رژیمی ممکن است بتواند بقای خود را حفظ کند، اما همزمان ظرفیت حل مسئله آن کاهش یابد.
۱۶. سه سناریو برای آینده
۱.۱۶. سناریوی نخست: بازتثبیت اقتدار شخصی
در این سناریو، رهبر یا مرکز اصلی قدرت موفق میشود مراکز رقیب را دوباره هماهنگ کند. در نتیجه، تعداد بازیگران مؤثر کاهش یافته و نقش فصلالخطاب بازسازی میشود. این وضعیت میتواند توان رژیم برای مذاکره خارجی را افزایش دهد، زیرا طرف خارجی دوباره میداند چه کسی قادر به تصمیم نهایی است.
۲.۱۶. سناریوی دوم: تثبیت رهبری جمعی امنیتی
در این سناریو، اقتدار شخصی رهبر بهطور کامل بازسازی نمیشود، اما ائتلافی از مراکز امنیتی و نظامی به سازوکاری نسبتاً پایدار برای تصمیمگیری دست مییابد. این وضعیت میتواند نوعی «اقتدار چندمرکزی منسجم» ایجاد کند. در این حالت رژیم همچنان قادر به مذاکره خواهد بود، اما مذاکرهکننده خارجی باید عملاً با مجموعهای از بازیگران داخلی معامله کند. در نتیجه، توافقها احتمالاً پیچیدهتر، کندتر، شکنندهتر، و پرهزینه تر خواهند بود.
۳.۱۶. سناریوی سوم: چندمرکزیشدن بیثبات
خطرناکترین وضعیت آن است که چندمرکزیشدن قدرت بدون ایجاد سازوکار مؤثر هماهنگی ادامه پیدا کند.
در این حالت، اختلافات میان مراکز قدرت افزایش مییابد و تصمیمات متناقض شکل میگیرند. در سیاست خارجی، یک مرکز خواهان مذاکره و مرکز دیگر خواهان تشدید تقابل خواهد بود. در اقتصاد، یک مرکز خواهان اصلاح و مرکز دیگر خواهان حفظ ترتیبات موجود خواهد بود. در چنین شرایطی، بحران تعهد خارجی تشدید میشود و طرفهای خارجی نیز برای جبران عدم اطمینان، ضمانتها و امتیازات بیشتری مطالبه خواهند کرد.
۱۷. نتیجهگیری
مسئله اصلی رژیم ایران در رابطه با مذاکره خارجی را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی مانند گفتمان حاکم، بیاعتمادی، دشمنی با غرب یا محاسبه ژئوپلیتیک توضیح داد. یکی از متغیرهای مهمتر، ساختار داخلی قدرت و تعارضات میان مقامات و جناح های گوناگون آن است. استدلال این نوشتار آن است که رژیمی که در داخل فاقد سازوکارهای مؤثر برای حل تعارض داخلی است، در شرایط عادی میتواند بخشی از این خلأ را از طریق اقتدار شخصی رهبر جبران کند. رهبر بهعنوان فصلالخطاب، اختلافات را جمعبندی میکند و تصمیم نهایی را به سایر مراکز قدرت تحمیل یا منتقل میکند. اما هنگامی که اقتدار داوری رهبر تضعیف میشود و همزمان نهادهای مستقل و معتبر برای حل اختلاف وجود ندارند، تعارضات پنهان میتوانند به چندمرکزیشدن اقتدار منجر شوند. در این شرایط، مسئله دیگر صرفاً این نیست که رژیم چه میخواهد؛ مسئله این است که چه کسی میتواند به نام رژیم تصمیم بگیرد. اینجاست که بحران داخلی در راس رژیم به بحران خارجی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی ممکن است قدرت سرکوب همچنان بالا باشد، منابع نظامی همچنان قابل توجه باشند و رژیم حتی توانایی تحمیل هزینه بر رقبای خارجی را حفظ کند؛ اما همزمان ظرفیت آن برای تولید تصمیم واحد، تعهد معتبر و توافق پایدار کاهش یابد. بنابراین، مهمترین پرسش درباره آینده سیاست خارجی رژیم ایران شاید این نباشد که آیا رژیم حاضر به مذاکره خواهد شد یا نه.
پرسش بنیادیتر این است: آیا رژیم ایران هنوز دارای یک مرکز سیاسی است که بتواند بهطور معتبر به نام کل ساختار قدرت تعهد بدهد؟ اگر پاسخ به این پرسش بهتدریج منفی شود، مسئله مذاکره از «اختلاف بر سر محتوای توافق» به «اختلاف بر سر صاحب اختیار توافق» تبدیل خواهد شد. و این همان نقطهای است که بحران گفتوگوی داخلی، از طریق چندمرکزیشدن اقتدار، به بحران تعهد خارجی تبدیل میشود.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
وبسایت بنیاد کنراد آدناور
شامگاه ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶، بنیاد کنراد آدناور در آکادمی خود در برلین میزبان یکی از تأثیرگذارترین متفکران سیاسی عصر ما بود: فرانسیس فوکویاما.
آینده دموکراسی لیبرال چگونه خواهد بود؟ چرا جنبشهای پوپولیستی در سراسر جهان با استقبال روزافزون مواجه میشوند؟ و جوامع باز چگونه میتوانند توانایی عمل و تصمیمگیری مؤثر خود را بازیابند؟
این پرسشها محور یک نشست گفتوگومحور و پرمخاطب بود که از سوی «مجمع آموزش سیاسی برلین» وابسته به بنیاد کنراد آدناور با حضور فرانسیس فوکویاما، دانشمند برجسته علوم سیاسی و نویسنده آثار پرفروش، برگزار شد. یوآخیم کلوزه، مدیر مجمع آموزش سیاسی برلین، از او استقبال کرد و نوربرت لامرت، رئیس افتخاری بنیاد کنراد آدناور، سخنان مقدماتی این نشست را بر عهده داشت.
لامرت از همان آغاز، بحث را در بستری گستردهتر و تاریخی قرار داد. او گفت که طی بیش از سه دهه گذشته، تحلیل روندهای کلان جهانی «بیش از هر نام دیگری با نام فرانسیس فوکویاما گره خورده است.»
او یادآور شد که اثر مشهور جهانی فوکویاما، «پایان تاریخ و آخرین انسان»، بارها بهاشتباه تفسیر شده است. به گفته لامرت، پرسش اصلی این کتاب هرگز این نبوده که آیا تاریخ به پایان میرسد یا نه، بلکه این بوده است که دموکراسیهای لیبرال تا چه اندازه در بلندمدت از تابآوری برخوردار خواهند بود. فوکویاما از اوایل دهه ۱۹۹۰ نیز به نشانههای بالقوه فرسایش در جوامع آزاد اشاره کرده بود. لامرت بهویژه جملهای از این اثر را نقل کرد که در پرتو تحولات سیاسی کنونی، همچنان بسیار بهروز و قابل تأمل به نظر میرسد:
«تجربه نشان میدهد انسانهایی که دیگر نمیتوانند برای آرمانی عادلانه مبارزه کنند، زیرا آن آرمان در نسل پیشین به پیروزی رسیده است، علیه همان آرمان عادلانه مبارزه خواهند کرد.»
لامرت این اندیشه را به چالشهای کنونی دموکراسیهای غربی پیوند داد و به «گسلها، شکافها، چالشها و فرسایشهای» آشکارشده در دموکراسیهای لیبرال اروپا و ایالات متحده اشاره کرد.
نقطه آغاز گفتوگوی اصلی، کتاب جدید فوکویاما با عنوان «آخرین انسان؛ جهان به کدام سو میرود؟» بود؛ کتابی که در آن او برخی از ایدههای محوری اثر پیشین خود را بازبینی کرده و در پرتو تحولات سیاسی معاصر، ارزیابی تازهای از آنها ارائه میدهد.
چرا دموکراسیها تحت فشار قرار گرفتهاند؟
فوکویاما معتقد است که دموکراسیهای لیبرال در سراسر جهان با چالشهای جدی روبهرو هستند. با این حال، علت این وضعیت آن نیست که نظامهای اقتدارگرا اکنون الگوی سیاسی متقاعدکنندهتری ارائه میکنند. به باور او، مشکل اصلی کاهش اعتماد عمومی به توانایی نهادهای دموکراتیک در حل مؤثر مسائل ملموس و عینی است.
او به پروژههای طولانیمدت زیرساختی، کمبود مسکن در مناطق کلانشهری و همچنین افزایش بیش از حد مقررات و محدودیتها در فرایندهای تصمیمگیری دولتی اشاره کرد. بسیاری از شهروندان این احساس را دارند که نظامهای دموکراتیک اگرچه بسیار گفتوگو میکنند، اما هرچه کمتر قادر به ارائه نتایج ملموس هستند. به گفته او، همین احساس یکی از عوامل مهم رشد و قدرتگیری جریانهای پوپولیستی به شمار میرود.
از این رو، دموکراسیها باید بار دیگر نشان دهند که از توانایی عمل برخوردارند و میتوانند طرحها و پروژههای بلندپروازانه سیاسی را با موفقیت به اجرا درآورند. از نگاه فوکویاما، مشکل در خود دموکراسی لیبرال نیست، بلکه در فرهنگی از رویهها و مقررات نهفته است که طی سالها شکل گرفته و انجام اقدامات جمعی را بهطور فزاینده دشوار کرده است.
بهرسمیتشناختهشدن؛ مسئلهای کلیدی در سیاست
یکی دیگر از محورهای اصلی این نشست، موضوع بهرسمیتشناختهشدن و احترام اجتماعی بود.
فوکویاما استدلال کرد که بسیاری از شهروندان احساس میکنند از سوی نخبگان سیاسی، رسانهای و اجتماعی جدی گرفته نمیشوند. بهویژه افرادی که خارج از محیطهای شهری و دانشگاهی زندگی میکنند، اغلب احساس میکنند از احترام و ارزشگذاری اجتماعی کافی برخوردار نیستند. به باور او، این احساس نادیدهگرفتهشدن و بیاعتنایی، به یکی از مهمترین نیروهای محرک جنبشهای پوپولیستی تبدیل شده است.
این دیدگاه در امتداد مفهوم «سیاست بهرسمیتشناختهشدن» قرار میگیرد؛ مفهومی که پیشتر نیز در کتاب «هویت» (Identity) جایگاهی محوری داشت. به باور فوکویاما، برای پایداری دموکراسیها تنها رفاه مادی تعیینکننده نیست. به همان اندازه مهم است که افراد احساس کنند صدایشان شنیده میشود، مورد احترام قرار میگیرند و بهعنوان اعضایی برابر در جامعه شناخته میشوند. از این رو، سیاستمداران باید بار دیگر توانایی شنیدن را تقویت کنند و نگرانیهای واقعی گروههای مختلف اجتماعی را جدی بگیرند.
هویت و انسجام اجتماعی
یکی دیگر از موضوعات محوری این نشست، مسئله منابع و بنیانهای انسجام اجتماعی بود.
فوکویاما تأکید کرد که دموکراسیها به چیزی فراتر از نهادهای کارآمد و موفقیت اقتصادی نیاز دارند. آنها به ارزشهای مشترک، روایتهای پیونددهنده و درکی مشترک از تعلق سیاسی وابستهاند. جوامع به نوعی هویت مشترک نیاز دارند که بتواند انسانها را فراتر از تفاوتهای اجتماعی، فرهنگی یا منطقهای به یکدیگر پیوند دهد.
او با اشاره به آلمان، مباحث گذشته درباره هویت ملی لیبرال را یادآوری کرد و گفت هر جامعه دموکراتیک به یک روایت مشترک نیاز دارد؛ روایتی که بتواند جهتگیری و معنا بیافریند و زمینه انسجام اجتماعی را فراهم سازد. به گفته او، رهبران سیاسی نمیتوانند چنین روایتهایی را بهطور کامل از بالا تحمیل کنند، اما میتوانند در شکلگیری، تقویت و جهتدهی آنها نقش مهمی ایفا کنند.
مهاجرت، هوش مصنوعی و آینده دموکراسی
در گفتوگوی پرشور با حاضران، موضوعات متعدد دیگری نیز مطرح شد؛ از جمله مهاجرت، هوش مصنوعی، نقش اروپا در نظم بینالمللی و چالشهای ناشی از پوپولیسم اقتدارگرا.
فوکویاما درباره مهاجرت تأکید کرد که دموکراسیهای لیبرال بدیهی است که حق دارند درباره مهاجرت و مرزهای ملی خود تصمیمگیری کنند. از نظر او، اصل برابری جهانشمول همه انسانها به معنای کنار گذاشتن مسئولیت دولتهای ملی یا تضعیف حاکمیت دموکراتیک نیست. در عین حال، حفظ تعادل میان گشودگی و انسجام اجتماعی از اهمیت اساسی برخوردار است.
او در بحث درباره هوش مصنوعی نیز نسبت به واگذاری شتابزده اختیارات تصمیمگیری سیاسی به سامانههای هوشمند هشدار داد. به گفته وی، هوش مصنوعی میتواند در خدمت انسان و در نقش ابزاری حمایتی عمل کند، اما تصمیمات بنیادی سیاسی باید همچنان توسط کنشگران مسئول و پاسخگو اتخاذ شود. این فناوری چالشهای مهم اجتماعی و دموکراتیکی را به همراه دارد که پیامدهای کامل آنها هنوز بهطور کافی قابل پیشبینی نیست.
هنوز جایگزین قانعکنندهای برای دموکراسی لیبرال وجود ندارد
با وجود همه این چالشها، فوکویاما در پایان نشست نگاهی قابل توجه و امیدوارانه داشت.
او گفت بیش از سه دهه پس از انتشار مقاله مشهورش درباره «پایان تاریخ»، همچنان هیچ الگوی سیاسی دیگری را نمیبیند که بتواند بهعنوان جایگزینی قانعکننده و دارای جذابیت جهانی برای دموکراسی لیبرال مطرح شود. مشکلات و کاستیها آشکار هستند و انحرافها و ناکارآمدیها نیز وجود دارند. با این حال، تاکنون هیچکس شکل برتری از سازماندهی سیاسی و اجتماعی ارائه نکرده است.
از این رو، وظیفه اصلی جستوجوی یک نظام کاملاً جدید نیست؛ بلکه باید نهادهای دموکراتیک را نوسازی کرد، کارآمدی آنها را افزایش داد و اعتماد شهروندان را دوباره به دست آورد.
گفتوگوی گسترده و عمیق با حاضران بهخوبی نشان داد که تحلیلهای فوکویاما همچنان تا چه اندازه با مسائل روز جهان ارتباط دارند. پرسشهایی درباره پوپولیسم، مهاجرت، انسجام اجتماعی، توانایی دولتها در اقدام مؤثر و آینده دموکراسیهای لیبرال همچنان در زمره مهمترین چالشهای سیاسی عصر ما قرار دارند.
و در نهایت، همه این مباحث به همان پرسش محوری نشست بازمیگردند: جهان به کدام سو در حرکت است؟
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مقدمه: مسئلهای فراتر از انتخابات
انتخابات سپتامبر ۲۰۲۶ در ایالت زاکسن-آنهالت و برلین آلمان را میتوان با متغیرهایی مانند اقتصاد، مهاجرت و نارضایتی از دولت فدرال تحلیل کرد. اما اگر این انتخابات را در کنار تحولات آمریکا و رشد جریانهای غیرلیبرال در نقاط مختلف جهان قرار دهیم، پرسش بزرگتری ظاهر میشود: آیا مسئله فقط عملکرد بد چند حزب و چند دولت است، یا لیبرالدموکراسی معاصر در تعریف «ما»ی سیاسی خود با مشکل عمیقتری روبهرو شده است؟
با حضور «فرانسیس فوکویاما» (Francis Fukuyama)، «آنت مایریتز» (Annett Meiritz) و «سون شولتزه» (Sven Schulze) در گفتوگوی اول اکتبر ۲۰۲۶ در شبکه دوم تلویزیون آلمان (ZDF)، مجری برنامه «مارکوس لانتس» (Markus Lanz)، سطح سیاست روزمره آلمان را به سطح نظریتری منتقل کرد. موضوع اصلی برنامه، شکست حزب دموکرات مسیحی در انتخابات زاکسن-آنهالت و دشواری تشکیل ائتلاف دولتی در این ایالت بود. اما حضور فوکویاما بحث را به اصلاح نهادهای دموکراتیک، هویت، پوپولیسم و آینده لیبرالدموکراسی کشاند.
در این چارچوب، میتوان از این فرضیه آغاز کرد که بحران امروز لیبرالدموکراسی فقط بحران آزادی یا انتخابات نیست؛ بلکه بحران توانایی آن برای پیوند دادن آزادی فردی با کرامت، تعلق جمعی، هویت سیاسی و حکومت مؤثر است.
۱. فوکویاما و کشف دوباره کرامت
یکی از مهمترین نکات در کتاب «هویت» فوکویاما این است که انسان را نمیتوان صرفاً موجودی اقتصادی تصور کرد. انسان فقط نمیپرسد «چه چیزی نصیب من میشود؟»؛ او در عین حال میپرسد: «آیا من دیده میشوم؟ آیا شأن من بهرسمیت شناخته میشود؟ آیا گروهی که به آن تعلق دارم ارزشمند شمرده میشود؟» فوکویاما این نیاز را با مفهوم یونانی «تیموس» (میل انسان برای شأن، احترام و بهرسمیتشناختهشدن) مربوط میکند.
در نتیجه، بسیاری از منازعاتی که ظاهراً اقتصادی یا سیاسی هستند، میتوانند لایهای عمیقتر داشته باشند و آن مسئله کرامت است.
فرد ممکن است از مهاجرت، مالیات یا جهانیشدن ناراضی باشد؛ اما در پس این نارضایتی ممکن است احساس دیگری هم وجود داشته باشد، مانند اینکه: «دیگر کسی مثل گذشته برای من احترام قائل نیست.» از همینجا سیاست هویت شکل میگیرد. فوکویاما در کتاب «هویت» هشدار میدهد که بازشناسی انسان در لیبرالدموکراسی بر نوعی جهانشمولی بنا شده است؛ یعنی همه انسانها باید از حیث شأن و حقوق، برابر شناخته شوند. اما انسانها همزمان به هویتهای خاصتری نیز نیاز دارند: ملی، مذهبی، قومی، فرهنگی یا اجتماعی. اگر این نیاز نادیده گرفته شود، سیاست میتواند به سمت هویتهایی حرکت کند که بهجای ساختن یک «ما»، میان «ما» و «آنها» مرز بکشد. بنابراین مسئله اساسی این نیست که چگونه هویت را از سیاست حذف کنیم (زیرا هویت را نمیتوان حذف کرد)؛ مسئله این است که چگونه هویت را به شکلی سیاسی کنیم که دموکراسی را تقویت کند، نه اینکه آن را تخریب سازد.
۲. از «حقوق برابر» تا احساس تعلق
اینجا به نظر میرسد گویا با یک تناقض روبهرو هستیم. لیبرالیسم میگوید همه انسانها از حیث کرامت و حقوق برابرند. اما انسان فقط نمیخواهد یک فرد برابر باشد؛ او میخواهد عضو یک جامعه نیز باشد و بداند که «ما چه کسانی هستیم؟». اگر یک نظام سیاسی فقط بتواند به پرسش «حقوق تو چیست؟» پاسخ دهد، اما نتواند به پرسش «ما چه جامعهای هستیم؟» پاسخ دهد، بخشی از نیاز سیاسی انسان بدون پاسخ باقی میماند. یکی از موضوعات مورد توجه فرانسیس فوکویاما در برنامه مارکوس لانتس، پاسخ به این تناقض بود.
۳. قدرت و تناقض قانون اساسی
قانون اساسی آلمان در سال ۱۹۴۹ در شرایطی کاملاً متفاوت از قانون اساسی آمریکا تدوین شد. شورای پارلمانی آلمان در سال ۱۹۴۹ قانون اساسی جدیدی را پس از فروپاشی رژیم نازی و در شرایط اشغال و تقسیم آلمان نوشت. در آن زمان، پارلمان تصریح کرد که قانون جدید برای آلمان غربی در نظر گرفته شده است، اما این قانون بهتدریج به بنیان پایدار جمهوری فدرال تبدیل شد.
ماده اول آن با جملهای آغاز میشود که تقریباً تمام فلسفه سیاسی جمهوری جدید را در خود دارد: «کرامت انسان مصون است.» این یک انتخاب تاریخی بود. دولت دیگر قرار نبود منشأ ارزش انسان باشد؛ برعکس، دولت باید خود را در برابر کرامت و حقوق انسان محدود میکرد. از این جهت، قانون اساسی آلمان یکی از مهمترین واکنشهای حقوقی جهان به تجربه توتالیتاریسم قرن بیستم است.
اما همینجا پرسشی که فوکویاما در برنامه لانتس مطرح میکرد اهمیت پیدا میکند: آیا یک نظم سیاسی که هویت خود را بیش از هر چیز بر کرامت انسانی، حقوق بشر، دموکراسی، حاکمیت قانون و محدودیت قدرت بنا میکند، میتواند همان احساس تعلق تاریخی و عاطفی را تولید کند که یک قانون اساسی بنیانگذارِ یک ملت ایجاد میکند؟
نباید از این سؤال فوکویاما چنین نتیجه گرفت که قانون اساسی آلمان ضعیف است. مسئله مورد اشاره دقیقتر است: قانون اساسی آلمان از نظر محدود کردن قدرت بسیار قدرتمند است، اما آیا به همان اندازه در تولید یک روایت مشترک از «ما»ی سیاسی نیز قدرتمند است؟ اینجاست که فوکویاما به قانون اساسی آمریکا اشاره میکند.
۴. مقایسه با آمریکا
قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۸۷ در فرآیند تأسیس جمهوری جدید شکل گرفت و همراه با اعلامیه استقلال اصولی را بیان کرد و اینچنین به بخشی از حافظه تاریخی و هویت آمریکایی تبدیل شد. به نظر فوکویاما، رابطه میان قانون اساسی و هویت ملی در آمریکا با تجربه جمهوری فدرال آلمان یکسان نیست.
البته آمریکا نیز بر اصول جهانشمول آزادی و برابری بنا شده است و هویت آمریکایی از ابتدا کاملاً یکپارچه و بیتناقض نبوده است؛ اما اعلامیه استقلال در روایت تاریخی بر نقش اسناد در تأسیس یک ملت سیاسی تأکید دارد. در آلمانِ پس از ۱۹۴۵ وضعیت متفاوت بود. مسئله اصلی در آلمان این بود که چگونه میتوان یک دولت دموکراتیک ساخت که دوباره به ابزار نابودی آزادی تبدیل نشود؟ بنابراین جمهوری فدرال آلمان ناچار بود هویت سیاسی خود را از ناسیونالیسمی که به فاجعه منجر شده بود جدا کند. نتیجه «میهندوستی قانون اساسی» در آلمان این شد که یک آلمانی خود را نه بر اساس نژاد یا تاریخ قومی، بلکه بر اساس تعهد مشترک به آزادی، قانون، دموکراسی و کرامت انسان تعریف کند. این دستاورد بزرگی است.
اکنون پس از چند نسل، سؤال جدیدی مطرح شده است: بعد از اتحاد دو آلمان، آیا این شکل از هویت سیاسی برای ایجاد احساس تعلق در همه بخشهای جامعه کافی است؟
۵. شرق آلمان؛ جایی که نظریه با واقعیت روبهرو میشود
اینجا یافتههای انتخابات شرق آلمان در ایالت زاکسن-آنهالت و برلین اهمیت پیدا میکند. در برنامه مارکوس لانتس با این فرضیات مواجه هستیم: فرض کنیم بخشی از رأیدهندگان شرق آلمان فقط به دلیل وضعیت اقتصادی ناراضی نیستند؛ فرض کنیم بخشی از آنها احساس میکنند تجربه تاریخی، شأن اجتماعی و هویت منطقهای آنها پس از وحدت آلمان به اندازه کافی به رسمیت شناخته نشده است. در این صورت، مسئله از «منافع» به امر «شأن و کرامت» منتقل میشود. طبق نظریه فوکویاما میتوان توضیح داد که چرا برخی نارضایتیها بسیار شدیدتر از یک نارضایتی اقتصادی معمولی میشوند.
البته نباید این فرضیه را بهجای داده یا فاکت بنشانیم. بحران انتخاباتی در آلمان را نمیتوان به یک علت واحد فروکاست؛ اقتصاد، مهاجرت، عملکرد دولت، بیاعتمادی به احزاب، فرهنگ سیاسی شرق، تجربه وحدت و سیاست هویتی، همگی میتوانند در ترکیبهای مختلف نقش داشته باشند.
۶. پدیده ترامپ در آمریکا؛ علت است یا محصول؟
در اینجا نکتهای که آنت مایریتز در برنامه لانتس مطرح کرد اهمیت پیدا میکند. اگر پدیده ترامپ را علت اصلی تحول جمهوریخواهان بدانیم، ممکن است تصور کنیم با رفتن او پدیده «ماگا» هم تضعیف خواهد شد. اما اگر این پدیده را تا حدی محصول تغییرات عمیقتر در جامعه و حزب جمهوریخواه بدانیم، نتیجه کاملاً متفاوت میشود. در این بررسی، بحران اجتماعی سبب تغییراتی در هویت سیاسی جامعه و تغییر نظر در مورد احزاب و در نهایت ظهور رهبری میشود که بخشی از جامعه حل معضلات را در او پیدا کرده است. در این برداشت، پدیده ترامپ نیست که بحران را به وجود آورده، بلکه بحران وجود داشته که منجر به ظهور شخصیتی مثل او شده است.
آنت مایریتز تأکید میکند اگر حزب «آلترناتیو برای آلمان» را صرفاً علت بحران بدانیم و فکر کنیم با تغییر حزب میتوان بحران را برطرف کرد، اشتباه میکنیم. اگر این وضعیت را بیان سیاسی بخشی از یک بحران عمیقتر در رابطه میان جامعه و نظام سیاسی بفهمیم، صرفاً شکست دادن انتخاباتیِ آن مسئله را حل نمیکند. بنابراین نقد مایریتز یک اصلاح مهم به نظریه فوکویاما وارد میکند: ما نباید پدیدههای ساختاری را به شخصیت رهبر تقلیل دهیم.
۷. مسئله فقط راست نیست
یکی از نکات مهم در اندیشه متأخر فوکویاما این است که بحران لیبرالیسم را صرفاً به «راست» نسبت نمیدهد. او از دو نوع فشار بر لیبرالیسم سخن میگوید: از یک طرف افراط در آزادی اقتصادی، و از طرف دیگر شکلهایی از سیاست هویتی در بخشهایی از «چپ» که ممکن است اصل جهانشمولی لیبرال را تحت فشار قرار دهد. ممکن است گروهی بر رسمیت هویت خود تأکید کند که این میتواند کاملاً با لیبرالیسم سازگار باشد؛ اما اگر گروهی بگوید «فقط کرامت من شایسته است»، اینجاست که منطق تغییر میکند.
در نتیجه، خطر اصلی فقط سیاست هویتی راستگرا نیست؛ خطر عمیقتر، تبدیل کرامت انسان به رقابت میان گروههایی است که هر کدام میخواهند کرامت خود را با کاستن از کرامت دیگری اثبات کنند. اینجا همان تفاوت میان برابری کرامت انسانی و برتری کرامت یکی بر دیگری اهمیت پیدا میکند.
۸. چرا چین برای این بحث مهم است؟
در این برنامه در مورد وضعیت چین هم صحبت شد. مقایسه چین در اینجا صرفاً مقایسه میان «دموکراسی و دیکتاتوری» نیست؛ چین یک پرسش واقعی در برابر لیبرالدموکراسی قرار میدهد: اگر مردم به کرامت، تعلق، نظم، قدرت دولت و شأن ملی نیاز دارند، آیا یک دولت اقتدارگرا میتواند این نیازها را بهتر از یک دموکراسی پراکنده و قطبیشده پاسخ دهد؟
مدل سیاسی چین بخش مهمی از مشروعیت خود را در پیوند میان حزب، دولت، توسعه اقتصادی و احیای قدرت و جایگاه چین در جهان تعریف میکند. در قانون اساسی چین، رهبری حزب کمونیست بهعنوان عنصر اساسی نظام سیاسی تصریح شده است. این مدل از این جهت جذابیت نظری دارد که یک «ما»ی بسیار قدرتمند ایجاد میکند: ملت، تمدن، دولت و آینده مشترک.
در روایت رسمی، چین نه فقط کشوری است که رشد میکند، بلکه کشوری است که پس از دورهای طولانی از ضعف و تحقیر تاریخی، دوباره جایگاه خود را به دست میآورد. این نوعی کرامت در سطح ملی است. فوکویاما در مصاحبههای سال ۲۰۲۶ نیز این امکان را جدی گرفته و تصریح کرده که مدل چینی یک رقیب جدی برای لیبرالدموکراسی است و سؤال مهم این است که آیا چنین نظامی میتواند در بلندمدت پایدار بماند و نیازهای انسانی را به شکلی موفق پاسخ دهد یا خیر. این موضع بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد فوکویاما امروز دیگر در موقعیت سادهٔ «لیبرالدموکراسی پیروز شده است» قرار ندارد؛ او اکنون بهطور جدی میپرسد آیا لیبرالدموکراسی قادر است ثابت کند که در بلندمدت بهترین ترکیب آزادی، کرامت، نظم، رشد و حکومت موثر را فراهم میکند؟
۹. اما مدل چین یک ضعف بنیادین دارد
مدل چینی در ایجاد انسجام و ظرفیت تصمیمگیری مزیتهایی دارد؛ اما همان چیزی که امکان انسجام را ایجاد میکند، محدودیتهایی نیز به وجود میآورد. اگر حزب، مرکز اصلی قدرت سیاسی باشد، امکان رقابت واقعی برای قدرت، تغییر مسالمتآمیز حکومت و محدود کردن قدرت سیاسی به شیوه دموکراسیهای لیبرال بسیار محدودتر خواهد بود.
پس مسئله این نیست که «چین خوب است یا بد». مقایسه دقیقتر چنین است: چین میپرسد آیا میتوان با دولت قدرتمند، روایت ملی مشترک و تصمیمگیری متمرکز، انسجام و ظرفیت حکومت را افزایش داد؟ و لیبرالدموکراسی میپرسد: چگونه میتوان قدرت حکومت را آنقدر محدود کرد که آزادی و کرامت فرد قربانی قدرت جمعی نشود؟ به نظر میرسد هر دو مسئله واقعیاند و مشکل لیبرالدموکراسی زمانی آغاز میشود که تصور کند مسئله اول دیگر وجود ندارد.
۱۰. بحران واقعی شاید در همین شکاف باشد
لیبرالدموکراسی پس از جنگ سرد در بسیاری از کشورهای غربی موفق شد آزادی، رفاه نسبی و ثبات ایجاد کند. آیا ممکن است در این فرآیند چیزی را دستکم گرفته باشد؟ یک شهروند ممکن است آزادی بیان، انتخابات و حقوق فردی داشته باشد و از نظر اقتصادی نیز در وضعیت قابل قبولی باشد، اما همچنان بپرسد: «من در این جامعه چه جایگاهی دارم؟ آیا صدای من شنیده میشود؟ آیا کشور متعلق به من هم هست؟ و حتی آیا تاریخ و تجربه زندگی من ارزش دارد؟» این پرسشها را نمیتوان صرفاً با میزان رشد اقتصادی، حقوق بشر یا اصلاحات نهادی پاسخ داد.
از طرف دیگر، پاسخ دادن به آنها با ملیگرایی افراطی، حذف اقلیتها یا اقتدارگرایی نیز خطر دیگری ایجاد میکند. بنابراین مسئله واقعی، یافتن سنتز و تلفیقی میان آزادی فردی و تعلق جمعی است.
۱۱. راهحل: نه بازگشت به ناسیونالیسم، نه فرار از هویت
اگر تحلیل فوکویاما را تا اینجا دنبال کنیم، راهحل منطقی این نیست که هویت را از سیاست حذف کنیم، چرا که هویت حذفشدنی نیست؛ راهحل این است که یک هویت سیاسی فراگیر ساخته شود؛ هویتی که بتواند بگوید ما یک جامعه هستیم، اما شأن هیچکس به دلیل تعلقش به گروه دیگر کاهش پیدا نمیکند.
در مورد آلمان، این میتواند به معنای بازتعریف و تعمیق قانون اساسی با مفهوم میهندوستی (و نه ملیگرایی یا ناسیونالیسم افراطی) باشد. یعنی کرامت انسان همچنان نقطه آغاز باشد، اما در کنار آن بتوان درباره تاریخ، فرهنگ، زبان، تجربه شرق و غرب، مسئولیت تاریخی آلمان، دستاوردهای جمهوری فدرال و آینده مشترک نیز با صراحت بیشتری سخن گفت. به عبارت دیگر، هویت ملی نباید دشمن جهانشمولی باشد؛ میتوان آلمانی بود و همزمان به جهانشمولی کرامت انسان متعهد ماند، همانطور که میتوان آمریکایی بود و همزمان به حقوق جهانشمول انسان باور داشت.
۱۲. اما یک عنصر دیگر نیز ضروری است: دولت مؤثر
اینجا از فوکویاما به مفهوم دیگری میرسیم که در آثار بعدی او اهمیت زیادی دارد: دولت و نهادها. اگر دولت نتواند تصمیم بگیرد، خدمات عمومی ارائه کند، امنیت ایجاد کند، زیرساخت بسازد، قوانین را اجرا کند و مسائل روزمره مردم را حل کند، صرفاً گفتن اینکه «دموکراسی ارزشمند است» کافی نخواهد بود. شهروند باید بتواند رابطهای میان نظام سیاسی و زندگی واقعی خود ببیند.
این شاید یکی از مهمترین درسهای مقایسه آمریکا، آلمان و چین باشد. لیبرالدموکراسی برای بقای خود باید هم آزادی را حفظ کند و هم توانایی حکومت کردن را. دولت ضعیف لزوماً دولت لیبرال نیست و دولت قدرتمند نیز لزوماً دولت اقتدارگرا نیست؛ مسئله اصلی، ترکیب قدرت حکومت با محدودیت قدرت است.
۱۳. از این منظر، انتخابات فقط علامت هشدار است
بازگردیم به انتخابات زاکسن-آنهالت و برلین. رأیدهندهای که به حزب «آلترناتیو برای آلمان» رأی میدهد، لزوماً یک نظریهپرداز سیاسی نیست و رأی او نیز لزوماً تنها یک معنای ثابت ندارد. اما افزایش حمایت از یک حزب اعتراضی میتواند برای نظام سیاسی یک پیام داشته باشد: بخشی از جامعه احساس میکند روایت رسمی دیگر برای توضیح تجربه زندگی او کافی نیست.
این پیام را میتوان با رد کردن رأیدهنده نادیده گرفت، اما پاسخ دادن به آن نیز الزاماً به معنای پذیرفتن همه مطالبات آن حزب نیست. دموکراسی باید بتواند میان این دو کار تفاوت بگذارد. شنیدن نارضایتی به معنی پذیرفتن هر راهحلی که برای آن پیشنهاد میشود نیست. این شاید یکی از دشوارترین وظایف سیاست دموکراتیک امروز آلمان باشد.
۱۴. بازگشت به پرسش اصلی
در نهایت، باید بتوان تناقضهای بنیادین امروز را حل کرد. لیبرالدموکراسی برای جلوگیری از استبداد باید قدرت را محدود کند، اما جامعه برای حکومت کردن نیازمند قدرت است. لیبرالیسم حقوق فرد را جهانشمول میداند، اما انسانها نیازمند تعلق به گروهها و روایتهای جمعی نیز هستند. در دموکراسی همه شهروندان برابرند، اما شهروندان الزاماً احساس نمیکنند که از نظر اجتماعی به یک اندازه دیده و شنیده میشوند. و در نهایت، قانون میتواند آزادی را تضمین کند، اما به تنهایی نمیتواند احساس تعلق ایجاد کند.
نتیجه: دفاع از لیبرالدموکراسی با بازسازی آن
به نظر میرسد مهمترین نتیجهای که میتوان از آثار فوکویاما و گفتوگوی اخیر او در برنامه مارکوس لانتس و همچنین از مقایسه میان آلمان، آمریکا و چین گرفت، این نیست که لیبرالدموکراسی شکست خورده است؛ بلکه لیبرالدموکراسی باید خود را دوباره بسازد.
نه با کنار گذاشتن حقوق فردی، نه با بازگشت به ناسیونالیسم، نه با تقلید از دولت اقتدارگرای چین و نه با تصور اینکه رشد اقتصادی به تنهایی تمام مسائل سیاسی را حل خواهد کرد؛ بلکه با ایجاد تعادل میان چهار عنصر: کرامت فردی، هویت و تعلق جمعی، نهادهای موثر و محدودیت قدرت سیاسی. این شاید معنای واقعی بازسازی لیبرالدموکراسی در قرن بیستویکم باشد.
☑️ سلام خانم کیا. مطلب بسیار مهم و جالبی گردآوری کردهاید که برای هرکس که به مسائل اجتماعی میاندیشد، بسیار تفکربرانگیز است. من فکر میکنم که باید موضوع را یک لایه عمیقتر دید، و آن اینکه اصولا “انسان” چیست؟
در مقاله، در مورد چین این سؤال مطرح شده :”آیا چنین نظامی میتواند در بلندمدت پایدار بماند و نیازهای انسانی را به شکلی موفق پاسخ دهد یا خیر”؟ اما سوال اساسی این است که “نیازهای انسانی” چیست؟ مقاله روی کرامت انسانی تاکید کرده است. آیا کرامت انسانی در راستای نیاز اساسی انسان است؟ جواب من به این سؤال منفی است، زیرا:
دلیل اول اینکه، میدانیم جامعه هند، قرنهای متمادی به صورت “کاست” و طبقاتی اداره شده است. یعنی طبقه محروم و نجس از بسیاری از مزایای انسانی و “کرامت” انسانی محروم بودهاند. مذهب توجیه کننده این سیستم طبقاتی بوده است. الان هم ایدئولوژیهای اقتدارگرا میتوانند با کمک هوش مصنوعی و تبلیغات، همان نقش مذاهب را برای دستکاری ذهن انسانها ایفا کنند.
دلیل دوم این است که ارزشهایی برای انسان مطرح است که از کرامت انسانی، حتی از جان انسان برای بسیاری از افراد مهمتر است.
مثال: در سرود “ای ایران” میخوانیم: “در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما؟! پاینده باد خاک ایران ما”. اگر حتی جان انسان ارزشی نداشته باشد (چنانکه به صورت روزانه میبینیم که برای عدهای، جان ارزشی ندارد)، چه برسد به کرامت انسان، چه چیزی است که ماهیت اساسی انسان را نشان میدهد؟ تا بتوان بر اساس آن ماهیت، تحول جوامع را پیش بینی کرده و راه حل ارایه داد؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
یک مقام آمریکایی اعلام کرد که دو عضو هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، روز شنبه — یعنی چند روز پس از آنکه از آنها خواسته شده بود خاک آمریکا را ترک کنند — از این کشور اخراج شدند.
این مقام گفت: «وزیر روبیو در تصمیم خود جدی است. دو عضو دیگر از هیئت نمایندگی ایران، مدتها پس از پایان نشست مجمع عمومی سازمان ملل، همچنان در نیویورک حضور داشتند. آنها اکنون از کشور اخراج شدهاند.»
اهمیت موضوع: این رویداد جدیدترین نشانه تنش میان دو کشور است؛ آن هم در شرایطی که تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ با بنبست مواجه شده و احتمال ازسرگیری درگیریها افزایش یافته است.
وضعیت کنونی: این مقام آمریکایی اظهار داشت که دو دیپلمات ایرانی از درخواست روز دوشنبه وزارت امور خارجه آمریکا — که خطاب به نمایندگی ایران در سازمان ملل مطرح شده و خواستار خروج فوری تمام اعضای هیئت نمایندگی از کشور بود — تبعیت نکرده بودند.
روز جمعه به نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام شد که آمریکا از حضور این دو دیپلمات در نیویورک — علیرغم درخواست قبلی برای خروج آنها — آگاه است. همچنین مجدداً به ایران تأکید شد که این دو نفر باید فوراً خاک آمریکا را ترک کنند.
به گفته این مقام، یکی از دیپلماتهای ایرانی جمعهشب و دیگری صبح شنبه از آمریکا خارج شدند.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
مایکل دی. شیر، اریک اشمیت، مگان اسپشیا، آدام گلدمن
نیویورک تایمز / ۳ اکتبر ۲۰۲۶
سه ون سفیدرنگ در دل شب از میان مناظر زیبای روستایی انگلستان عبور میکردند و به سمت پایگاه هوایی بریتانیا در حرکت بودند؛ پایگاهی که آمریکا از آن برای جنگ علیه ایران استفاده میکند.
ساعت ۱۲:۴۵ بامداد یکشنبه بود که یکی از سرنشینان ونها — به دلایلی که هنوز روشن نیست — با خدمات اضطراری تماس گرفت. این تماس نخستین نشانه را به مقامات داد که ممکن است توطئهای تروریستی — که اطلاعات آن حدود دو هفته پیش دریافت شده بود — در حال اجرا باشد.
پلیس بلافاصله واکنشی مسلحانه و فوری نشان داد؛ نیروها با شتاب به محل اعزام شدند و آن مرد به همراه چهار همدستش را دستگیر کردند. عکسی با کیفیت پایین که بعداً به رسانهها درز کرد، این پنج مرد را در حالی نشان میداد که بدون پیراهن در کنار جاده نشسته و دستانشان از پشت بسته شده بود.
مقامات امنیتی چندین کشور به «نیویورک تایمز» گفتند که دلیل تماس آن مرد با پلیس همچنان موضوع بحث میان بازرسانی است که تلاش میکنند ماجرای آن شب را رمزگشایی کنند. این مقامات به دلیل باز بودن پرونده تحقیقات، خواستار عدم افشای نامشان شدند.
این یکی از معماهای متعددی است که مقامات هنوز موفق به کنار هم چیدن قطعات آن نشدهاند.
آن تماس تلفنی زنجیرهای از وقایع را رقم زد، از جمله دستگیری مردان به ظن اقدامات تروریستی، تخلیه فوری ۸۵ خانه، جستجوی ونها توسط ربات خنثیسازی بمب برای یافتن مواد منفجره، و تشکیل جلسه امنیت ملی به ریاست نخستوزیر، اندی برنهام. او بعداً اظهار داشت که «نشانههای قوی مبنی بر نقش داشتن ایران» وجود دارد.
اما دقیقاً نقش در چه چیزی؟ آقای برنهام و دیگر مقامات بریتانیایی پاسخهای اندکی ارائه کردهاند. هنگام بازرسی پلیس، هیچ ماده منفجرهای در ونها یافت نشد. و ظرف یک روز، هر پنج مرد با قرار وثیقه آزاد شدند؛ نوعی برخورد که معمولاً با مجرمان عادی صورت میگیرد، نه مظنونان تروریستی. همچنین ممکن است مقامات به دلیل لزوم محرمانه نگه داشتن شواهد — و در نتیجه عدم امکان استناد به آنها در دادگاه کیفری — با محدودیتهایی در اقدام قانونی مواجه شده باشند. پلیس برای یافتن عاملان استخدام این مردان — که یکی از مقامات آنها را «افراد سادهلوح و بیخبر» توصیف کرده است — تحقیقات گستردهای را آغاز کرده است. مقامات آمریکایی و بریتانیایی معتقدند که این عملیات با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران یا یک ستاد فرماندهی نظامی دیگر در تهران مرتبط است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این اتهامات را رد کرده است.
این گزارش بر اساس گفتگو با بازرسان، مقامات محلی و ساکنان منطقه، و همچنین مقامات امنیتی بریتانیا، آلمان، اسرائیل و ایالات متحده تنظیم شده است؛ کسانی که از هشدارهای مربوط به توطئهای برای هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا در بریتانیا و اروپا آگاه بودند. برخی مقامات از افشای جزئیات پرونده خودداری کردند و برخی دیگر اذعان داشتند که حتی برای خودشان نیز ابعاد کامل ماجرا همچنان مبهم است. اکثر آنها به دلیل ماهیت حساس تحقیقات، خواستار عدم افشای نامشان شدند.
برای بریتانیا، وقایع شش روز گذشته یادآوری آشکار — و گاهی گیجکننده — این نکته بوده است که جنگِ تحت رهبری آمریکا و اسرائیل علیه ایران که هشت ماه پیش آغاز شد، پتانسیل آن را دارد که پیامدهایی فراتر از افزایش قیمت نفت داشته باشد.
در ماه ژوئیه، سپاه پاسداران ایران با صدور بیانیهای هشدار داد که اجازه دادن به ایالات متحده برای استفاده از این پایگاه، «لندن را مسئول» اقدامات آنها میکند. در این بیانیه آمده بود: «هر پایگاهی که برای انجام حمله علیه خاک ایران مورد استفاده قرار گیرد، هدفی مشروع برای نیروهای ما محسوب میشود.»
در نهایت، مقامات هیچ نشانه ملموسی مبنی بر اینکه سرنشینان آن ونها در مراحل پایانیِ تدارک یک حمله بودهاند، نیافتند. با این حال، برای مدتی در روز یکشنبه گذشته، به نظر میرسید که ایران ممکن است در حال آمادهسازی برای عملی کردن تهدید خود باشد.
هشدارهای مبهم
به گفته مقامات آمریکایی که در جریان این اطلاعات قرار گرفته بودند، فرماندهان نظامی آمریکا در اواسط ماه سپتامبر هشداری نگرانکننده از سوی سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و دیگر کشورهای غربی دریافت کردند. پایگاه «آر.ای.اف. فیرفورد» (R.A.F. Fairford) در جنوب انگلستان — که عمدتاً توسط نیروی هوایی ایالات متحده برای استقرار برخی از بزرگترین بمبافکنهایش استفاده میشود — هدفِ احتمالیِ حملهای با حمایت ایران بود.
جزئیات مبهم این توطئه از طریق ترکیبی از شنود ارتباطات، اطلاعات دریافتی از منابع (خبرچینان) و سایر دادههای اطلاعاتی کنار هم چیده شده بود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گفت که مقامات اطلاعاتی این کشور نیز به همتایان بریتانیایی خود درباره احتمال وقوع حملهای با حمایت ایران هشدار داده بودند، هرچند هدف مشخصی را اعلام نکردند. در ارزیابیهای محرمانه هشدار داده شده بود که حملات احتمالی بعدی شامل استفاده از پهپاد خواهد بود.
هشدارها کلی بودند. تحلیلگران نمیتوانستند تاریخ دقیق یا جزئیات مشخصی درباره طراحان این توطئه تعیین کنند، جز اینکه به این نتیجه رسیده بودند که آنها تحت هدایت و حمایت تهران هستند. فرماندهان پایگاهها در بریتانیا سطح تدابیر امنیتی را — که از زمان آغاز جنگ با ایران افزایش یافته بود — باز هم بالاتر بردند.
ساکنان شهرک «فِیرفورد» و روستاهای «کِمپسفورد» و «وِلفورد» در آن نزدیکی، متوجه تغییراتی شدند. «دام موریس»، عضو شورای محلی، گفت: «زمزمههایی شنیده میشد مبنی بر اینکه در داخل پایگاه، اقداماتی در راستای تقویت حفاظت و تغییر سطوح هشدار در حال انجام است.»
در ۱۶ سپتامبر — یعنی ۱۱ روز پیش از حادثه پایگاه — یکی از ساکنان در گروه خصوصی فیسبوکی محله نوشت که شاهد صحنهای غیرعادی بوده است: مردی با پوشش صورت (ماسک اسکی) که حدود ساعت ۹ شب در حال دویدن در روستا بود. دستکم سه روستایی دیگر نیز گفتند که مردی نقابدار با لباس سیاه دیدهاند. مشخص نبود که آیا آنها درباره یک فرد واحد صحبت میکنند یا آن شخص چه کسی بوده است.
در سراسر اروپا، نگرانی مقامات رو به افزایش بود. به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، اسرائیل به آلمان هشدار داد که پایگاههای آمریکا در آن کشور در معرض خطر بالایی قرار دارند و بهویژه به پایگاههای «اسپانگدالم» و «رامشتاین» اشاره کرد.
در ۲۳ سپتامبر — چهار روز پیش از وقایع پایگاه نیروی هوایی سلطنتی (RAF) در فیرفورد — یک وبسایت خبریِ تحت حمایت ایران، اظهارات «یحیی رحیمصفوی»، فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را منتشر کرد. بر اساس گزارش «گروه اطلاعاتی سایت» (SITE Intelligence Group) که فعالیتهای آنلاین گروههای جهادی را رصد میکند، آقای صفوی اروپا را «قطب لجستیکی» جنگ آمریکا علیه ایران توصیف و محکوم کرد و نام پایگاههای هوایی مورد استفاده نیروهای آمریکایی در این جنگ — از جمله رامشتاین در آلمان، آویانو در ایتالیا و فیرفورد — را برشمرد.
اما بدون اطلاعات دقیق و مشخص درباره هدف یا زمانبندی حمله، کار زیادی از دست مقامات برنمیآمد؛ جز تشدید تدابیر امنیتی و انتظار کشیدن.
آشکار شدن یک توطئه
این وضعیت، یکشنبه گذشته بهطور چشمگیری تغییر کرد.
یک کشاورز محلی که از مهمانی به خانه بازمیگشت، متوجه شد که مسیر ورودی خانهاش توسط سه ون سفید مسدود شده است.
این کشاورز — که نخواست نامش فاش شود — بعداً به بیبیسی نیوز گفت: «به آنها نگاه کردم و با خودم گفتم: “این واقعی نیست.”» او به خبرنگاران گفت که هشت تا ده نفر را با صورتهای پوشیده (ماسکدار) در حال دویدن دیده است.
به گفته او، ساعت ۱:۳۶ بامداد با شماره ۹۹۹ (معادل بریتانیایی ۹۱۱) تماس گرفت و بعداً اظهار داشت که معتقد است تماسش «هر نقشهای که آنها داشتند را خنثی کرده است.»
با این حال، جدول زمانی پلیس نشان میدهد که او حدود ۵۰ دقیقه پس از حضور مردِ داخل ون، تماس گرفته است. مشخص نیست افرادی که او دیده، مظنونان بودهاند یا نیروهای امنیتی که در واکنش به هشدار اولیه در محل حاضر شده بودند.
ویکی ایوانز، معاون کمیسر پلیس ضدتروریسم بریتانیا، اواخر روز یکشنبه گفت: «این عملیاتی بسیار پیچیده و در مقیاسی بزرگ است.» او افزود: «اقدامات ما در راستای منافع امنیت ملی است.»
اما تا روز دوشنبه، پرونده چرخش غیرمنتظرهای پیدا کرد.
آن مردان با قرار وثیقه آزاد شدند؛ اتفاقی که برای مظنونان تروریستی بهندرت رخ میدهد. پلیس بعداً اعلام کرد که مقداری بنزین، اما نه مواد منفجره، در ونها کشف کرده است. لارنس تیلور، مافوق خانم ایوانز، به خبرنگاران گفت که آن مردان «مشمول شرایط سختگیرانهای در زمینه تردد و ارتباط با دیگران هستند. آنها قطعاً همچنان تحت تحقیقات قرار دارند.»
در جلسات غیرعلنی، مقامات در تلاش بودند تا نقش مظنونان را مشخص کنند و دریابند که آیا ایران از آنها برای تضعیف تمایل بریتانیا به اجازه دادن به ایالات متحده جهت استفاده از پایگاههایش استفاده میکرده است یا خیر. هنوز روشن نیست که بازرسان چه اطلاعاتی از این مردان درباره نقشههایشان به دست آوردهاند.
آیا آنها اقدامی انحرافی برای پوشش حملهای دیگر بودند که در تدارک بود؟ آیا پیش از آنکه بتوانند با همدستان دیگر ارتباط برقرار کنند، متوقف شده بودند؟ یا اینکه این ماجرا یک فریبکاری پیچیده با هدف ایجاد وحشت و تبلیغات بود؟
برخی از مقامات اطلاعاتی معتقد بودند که تماس اولیه یکی از آن پنج مرد، بخشی از نقشهای برای منحرف کردن حواس پلیس همزمان با اجرای توطئهای بزرگتر بوده است. عدهای دیگر احتمال میدادند که این پنج نفر مجرمانی سطحپایین بودهاند و یکی از آنها زمانی تماس گرفته که متوجه شده برای انجام کاری جدی استخدام شده است.
آقای تیلور در بیانیه روز دوشنبه خود جزئیات اندکی درباره تحقیقات ارائه کرد، اما به پیچیدگی این پرونده اشاره داشت. او گفت: «این تهدید اغلب در قالب فعالیتهای مجرمانه برای ما آشکار میشود؛ فعالیتهایی که غالباً در مقیاسی کوچک و توسط افرادی صورت میگیرد که هدف اصلیشان نه تروریسم، بلکه کسب سود مالی سریع است.»
ارزیابی خطرات آتی
رئیس «امآی۵» (MI5) — سازمان امنیت داخلی بریتانیا — سالهاست که درباره توطئههای تحت حمایت ایران هشدار میدهد؛ توطئههایی که اغلب شامل هدف قرار دادن مخالفان با استفاده از مجرمان محلی بوده است.
کن مککالوم، مدیرکل این سازمان، در سال ۲۰۲۴ گفت: «عوامل حکومتی ایران بهطور گسترده از مجرمان بهعنوان نیروهای نیابتی استفاده میکنند؛ از قاچاقچیان بینالمللی مواد مخدر گرفته تا تبهکاران خردهپا.» روزنامهنگاران و دگراندیشان ایرانی در بریتانیا هدف تهدید به مرگ و حملات فیزیکی قرار گرفتهاند.
کییر استارمر، زمانی که نخستوزیر بریتانیا بود، در ابتدا با استفاده دولت ترامپ از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فیرفورد» (R.A.F. Fairford) برای انجام حملات علیه ایران مخالفت کرد و گفت که در «تغییر رژیم از طریق حملات هوایی» مشارکت نخواهد کرد. اما او بعداً برای آنچه عملیات «تدافعی» مینامید، مجوز صادر کرد و هواپیماهای آمریکایی B-52 و B-1 که به بمب مجهز بودند، پروازهای خود به سمت ایران را از پایگاه فیرفورد آغاز کردند. آقای برنهام نیز همین سیاست را ادامه داده است.
پس از آنکه آقای استارمر در اول مارس این تغییر سیاست را اعلام کرد، نیروهای نیابتی ایران آماده به نظر میرسیدند تا علیه طیف وسیعتری از اهداف در بریتانیا اقدام کنند. چهار دستگاه آمبولانس متعلق به یک گروه داوطلب یهودی در لندن به آتش کشیده شد و نیمهشب به چندین کنیسه کوکتل مولوتف پرتاب شد.
به نظر میرسید هدف این اقدامات، ایجاد رعب و وحشت در جامعه یهودیان و در عین حال ارسال این پیام بود که تغییر موضع بریتانیا پیامدهایی به همراه دارد. مسئولیت این حملات را گروهی با نام «حرکت اصحابالیمین الاسلامیه» (یا به اختصار «های» - Hayi) بر عهده گرفت؛ گروهی که به گفته دادستانهای آمریکایی، پوششی برای «کتائب حزبالله» محسوب میشود. کتائب حزبالله گروهی است که از سوی ایالات متحده بهعنوان سازمان تروریستی شناخته شده و یکی از قدرتمندترین نیروهای نیابتی ایران در عراق به شمار میرود. در ماه مه، یکی از فرماندهان این گروه در ایالات متحده به اتهام هدایت این حملات و سایر اقدامات در اروپا — بهعنوان بخشی از کارزار تلافیجویانه تهران — تحت پیگرد قانونی قرار گرفت.
در ماه آوریل، گروه «های» ویدئویی منتشر کرد و مدعی شد که سفارت اسرائیل در لندن هدف حمله پهپادهای حامل مواد خطرناک قرار خواهد گرفت. اقلام مشکوکی، از جمله دو ظرف حاوی پودر، در نزدیکی پارک «کنزینگتون گاردنز» کشف شد. این ماجرا واکنش گسترده پلیس را به دنبال داشت و تیمهای مقابله با تهدیدات شیمیایی، بیولوژیکی، رادیولوژیکی و هستهای وارد عمل شدند. اما پلیس بعداً به این نتیجه رسید که هیچگونه حملهای به سفارت صورت نگرفته و آن ماده پودریشکل نیز خطرناک نبوده است.
مقامات اظهار داشتند که حمله واقعی به یک پایگاه هوایی آمریکا در بریتانیا، تشدید شدید تنشها محسوب میشد.
تا پایان هفته، خانوادههای تخلیهشده به خانههای خود بازگشتند و نوار امنیتی (حریم حفاظتی) به شعاع ۱۳۰۰ فوت در اطراف محل استقرار آن ونها برچیده شد؛ با این حال، موانع بتنی در اطراف ورودی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فِیرفورد» نصب گردید. در ادامه تحقیقات، پلیس فردی ۲۵ ساله با تابعیت دوگانه بریتانیایی-ایرانی را در لندن به ظن تدارک اقدامات تروریستی دستگیر کرد. او نیز با قرار وثیقه آزاد شد.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
ایران پست: آیا خروج نیروهای امریکا از عراق، مقدمهای برای ورود به جنگ زمینی با ایران است؟
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
تیرانا، آلبانی / شنبه ۳ اکتبر ۲۰۲۶
* اهدای جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی ۲۰۲۶ به نسرین ستوده در تیرانا
* نیما خندان جایزه مادرش را در کنفرانس پاییزی انجمن وکلای کیفری اروپا دریافت کرد
جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی سال ۲۰۲۶ در جریان کنفرانس پاییزی انجمن وکلای کیفری اروپا (ECBA)، طی مراسمی در هتل و مرکز کنفرانس بینالمللی تیرانا، در پایتخت آلبانی، به نسرین ستوده، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر ایرانی، اهدا شد. نیما خندان، فرزند او، به نمایندگی از مادرش در مراسم حضور یافت و جایزه را دریافت کرد. این جایزه به پاس بیش از دو دهه فعالیت حقوقی ستوده در دفاع از حقوق بنیادین، حقوق زنان، استقلال وکلا و حق برخورداری از دادرسی عادلانه به او تعلق گرفت.
آغاز مراسم و معرفی حاضران
مراسم با خوشامدگویی وانیا کوستا راموس (Vânia Costa Ramos)، رئیس انجمن وکلای کیفری اروپا، آغاز شد. در این برنامه الکسیس آناگنوستاکیس (Alexis Anagnostakis)، مسئول حقوق بشر انجمن و مسئول کنفرانس و بخش اهدای جوایز، و پروفسور مارگارت ساترثویت (Margaret Satterthwaite)، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور استقلال قضات و وکلا و استاد حقوق دانشگاه نیویورک، نیز حضور داشتند.
سخنرانی الکسیس آناگنوستاکیس و اهدای جایزه
پس از خوشامدگویی، الکسیس آناگنوستاکیس سخنرانی کرد و سپس جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی ۲۰۲۶ به نیما خندان، به نمایندگی از نسرین ستوده، اهدا شد. آناگنوستاکیس در بیانیه پیشین انجمن درباره انتخاب ستوده تأکید کرده بود که حق دفاع تا زمانی پابرجاست که وکلایی حاضر باشند هزینه پاسداری از آن را بپردازند؛ هنگامی که وکیل به دلیل پذیرش دفاع از موکل زندانی میشود، امنیت حق دفاع همگان به خطر میافتد.

حضور نیما خندان برای دریافت این جایزه، در حالی بود که خانواده ستوده نیز طی سالهای گذشته تحت فشار قرار گرفتهاند. بر اساس بیانیه انجمن، رضا خندان، همسر نسرین ستوده و مدافع حقوق بشر، در زندان به سر میبرد؛ گذرنامه دخترشان مهراوه ضبط شده و حسابهای بانکی خانواده نیز مسدود شده بود. نیما خندان نیز پیشتر برای چند ساعت بازداشت شده بود.
سخنرانی پروفسور مارگارت ساترثویت
پس از اهدای جایزه، پروفسور مارگارت ساترثویت سخنرانی کرد. بنا بر اطلاعات ارائهشده از مراسم، او در حمایت از نسرین ستوده، وکلای مستقل و مدافعان آزادی و حقوق بشر سخن گفت. حضور گزارشگر ویژه سازمان ملل در این برنامه، توجه به اهمیت استقلال حرفه وکالت و حمایت بینالمللی از وکلایی را که به دلیل انجام وظایف حرفهای خود با فشار روبهرو میشوند، برجسته کرد.
ساترثویت استاد حقوق دانشگاه نیویورک، پژوهشگر حقوق بشر و دارای تجربه گسترده در آموزش و فعالیتهای بینالمللی این حوزه است. او با مؤسسه حقوق بشر رابرت و هلن برنستاین و مرکز حقوق بشر و عدالت جهانی دانشگاه نیویورک نیز ارتباط علمی و مدیریتی داشته است. مضمون فوق گزارش غیرمستقیم سخنرانی است و نقلقول لفظبهلفظ از او محسوب نمیشود.
نسرین ستوده؛ دو دهه دفاع از حقوق بنیادین
نسرین ستوده بیش از دو دهه از فعالیت حرفهای خود را به دفاع از فعالان سیاسی، روزنامهنگاران، اقلیتهای مذهبی و قومی، زنان معترض به حجاب اجباری و نوجوانان در معرض مجازات اعدام اختصاص داده است. او با شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، و اعضای کانون مدافعان حقوق بشر نیز همکاری داشته و پروندههایی را پذیرفته است که پذیرش آنها برای وکیل خطرات جدی به همراه داشت.
ستوده نخستین بار در سال ۲۰۱۰ بازداشت شد و مدتی را در سلول انفرادی زندان اوین گذراند. بر اساس بیانیه انجمن وکلای کیفری اروپا، او در مجموع بیش از هفت سال را پشت میلههای زندان سپری کرده و بارها با محرومیت از فعالیت حرفهای روبهرو شده است. در سال ۲۰۱۹، پس از دفاع از زنان معروف به «دختران خیابان انقلاب»، شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در محاکمهای غیابی احکامی علیه او صادر کرد که مجموع آنها ۳۸ سال حبس و ۱۴۸ ضربه شلاق اعلام شد؛ در این روند، حق انتخاب وکیل مورد نظر او نیز سلب شده بود.

ستوده در زندان چندین بار در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی و فشار بر خانوادهاش اعتصاب غذا کرد. یکی از اعتصابها ۴۹ روز طول کشید و عوارض شدید قلبی در پی داشت. مطابق بیانیه انجمن، او در اکتبر ۲۰۲۳ در یک مراسم خاکسپاری بازداشت شد و بار دیگر در اول آوریل ۲۰۲۶ به دست مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. انجمن گزارش داد که او در این بازداشت با ضربوشتم و شرایط غیرانسانی مواجه شد و در ۱۳ مه ۲۰۲۶ برای درمان، با مرخصی پزشکی به بیمارستان انتقال یافت؛ اتهامات علیه او همچنان برقرار ماند.
جایزهای برای پاسداشت استقلال وکالت
جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی به نام وکیل فقید اسکاتلندی و مسئول پیشین حقوق بشر انجمن وکلای کیفری اروپا نامگذاری شده است؛ وکیلی که از مدافعان و وکلای تحت فشار حمایت میکرد. این جایزه تعهد و فداکاری استثنایی در پاسداری از حقوق بنیادین بشر، استقلال حرفه وکالت و حاکمیت قانون را ارج مینهد. انتخاب ستوده در سال ۲۰۲۶، قدردانی از فعالیت حقوقی او و یادآور ضرورت حفاظت از حق دفاع بود.
درباره انجمن وکلای کیفری اروپا
انجمن وکلای کیفری اروپا (European Criminal Bar Association – ECBA) در سال ۱۹۹۷ تأسیس شد. این نهاد مستقل، متشکل از وکلای متخصص کیفری از کشورهای مختلف اروپا، برای حفاظت از حقوق بنیادین، تضمین حقوق دفاعی و دادرسی عادلانه و حفظ استقلال حرفه وکالت در اروپا و فراتر از آن فعالیت میکند.
اهمیت مراسم
برگزاری این مراسم در تیرانا و اهدای جایزه به نماینده نسرین ستوده، بار دیگر وضعیت وکلای مستقل و مدافعان حقوق بشر در ایران را در برابر جامعه حقوقی بینالمللی قرار داد. این رویداد بر پیوند میان استقلال وکالت، حق دفاع و حاکمیت قانون تأکید داشت و یادآور هزینههای شخصی و خانوادگی دفاع از حقوق شهروندان بود.
————————
گردآوری و تنظیم: صبری نجفی، فعال حقوق بشر و حقوق زنان | بهروز اسدی، فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان
منابع و مبنا: بیانیه انجمن وکلای کیفری اروپا به اطلاعات ارائهشده از برنامه و مراسم ۳ اکتبر ۲۰۲۶
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
شنبه، ۳ اکتبر ۲۰۲۶
خبرگزاری رسمی امارات به نقل از دادستان کل این کشور روز شنبه اعلام کرد که کمکخلبان پرواز شرکت «فلایدبی» در جریان پرواز، با استفاده از تبر اضطراری (تبر مخصوص سوانح هوایی) تلاش کرده است دست به یک «اقدام تروریستی» بزند.
در بیانیه دادستان کل امارات آمده است که این کمکخلبان همچنین سعی داشته در جریان حمله روز چهارشنبه در این پرواز که عازم اسرائیل بود، کنترل هواپیما را به دست بگیرد. مسافران و خدمه برای مهار کمکخلبان و تثبیت وضعیت هواپیما مداخله کردند. مقامات اظهار داشتند که اقدامات کمکخلبان با ایجاد یک شیرجه ناگهانی و شدید، هواپیما را — که حامل ۱۸۲ سرنشین بود — تا آستانه سقوط پیش برد.
تبر اضطراری معمولاً برای استفاده در مواقع بحرانی در کابین خلبان نگهداری میشود.
فردی مطلع در این باره گفت که این کمکخلبان پیشتر به دلیل نگرانیها در مورد گرایش به دیدگاههای افراطگرایانه، از سوی عمان از پرواز منع شده بود. این فرد که نخواست نامش فاش شود، افزود که او سپس توسط شرکت هواپیمایی «فلایدبی» مستقر در امارات متحده عربی استخدام شد.
هنوز مشخص نیست که هنگام استخدام، چه میزان بررسی و ارزیابی صلاحیت در مورد او صورت گرفته است. خبر ممنوعیت پرواز او توسط عمان، نخستین بار در روزنامه «والاستریت ژورنال» منتشر شد.
اینکه چگونه این کمکخلبان توانسته است صبح چهارشنبه در کابین خلبان مشغول به کار باشد، یکی از پرسشهای اصلی بازرسان است. اسرائیل میگوید توافقهایی با شرکتهای هواپیمایی خارجی دارد که بر اساس آن، خلبانانِ کشورهایی که اسرائیل با آنها روابط دیپلماتیک ندارد، اجازه ورود به حریم هوایی این کشور را نمییابند. اسرائیل و عمان روابط دیپلماتیک رسمی با یکدیگر ندارند.
این مقام رسمی تأیید کرد که کمکخلبان مذکور با شرکت هواپیمایی ملی عمان همکاری میکرده، اما به دلیل نگرانیها مبنی بر بروز نشانههایی از دیدگاههای افراطگرایانه، از پرواز منع شده بود. به گفته این مقام، او سپس به یک سمت اداری در شرکت «عمان ایر» (Oman Air) منتقل شده بود.
این مقام مسئول که به شرط عدم افشای نامش درباره جزئیات تحقیقات سخن میگفت، اظهار داشت که نهادهای امنیتی چهار کشور منطقه با همکاری ایالات متحده و سایر دولتهای غربی در تلاشاند تا انگیزههای کمکخلبان را مشخص کنند.
ادادستان کل امارات تاکید کرد تحقیقات برای روشن شدن تمام ابعاد حادثه، انگیزهها و مسائل مرتبط با آن ادامه دارد و بررسیهای فنی و شواهد فیزیکی و دیجیتال نیز در حال تکمیل است. او افزود نتایج نهایی پس از تکمیل تحقیقات اعلام خواهد شد.
پیشتر یک منبع مطلع به مدیر دفتر «العربیه» در واشینگتن گفته بود کمکخلبان فلایدبی که در جریان پرواز از دبی به مقصد تلآویو این حمله را انجام داد، در دوره اقامت پیشین خود در سوریه تحت تاثیر افکار افراطی قرار گرفته بود.
بهگفته این منبع، عمان پیشتر این کمکخلبان را از پرواز منع کرده بود، چرا که مقامهای عمانی متوجه شده بودند او افکار افراطی دارد.
این منبع همچنین گفت نام کمکخلبان عمانی «همام الهمامی» است و او پس از منع شدن از پرواز در عمان، این کشور را ترک کرد و به امارات متحده عربی رفت.
انور قرقاش، مشاور ارشد دیپلماتیک امارات متحده عربی، روز جمعه این حمله را یک «اقدام تروریستی خطرناک» توصیف کرد. این حادثه آزمونی برای دولت امارات محسوب میشود؛ دولتی که به دلیل اقدامات مؤثر علیه فعالیتهای افراطگرایانه شهرت دارد، اما در گذشته نسبت به انتقادها در مورد کاستیهای امنیتی نیز واکنشهای تندی نشان داده است.
اطلاعات چندانی درباره سوابق کمکخلبان در دست نیست. حساب کاربری اینستاگرام او تا روز پرواز فعال بود و سپس حذف شد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، روز جمعه مدعی شد که کمکخلبان دچار «افراطگرایی اسلامی» شده بود، اما هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا ارائه نکرد.
خلبان اصلی که به شدت مجروح شده بود، گفته است که در حین اصابت ضربات چاقو، از آخرین توان خود برای باز کردن در کابین خلبان استفاده کرده است؛ اقدامی که به افراد حاضر در هواپیما — که متوجه سروصدای بلند شده بودند — اجازه داد وارد کابین شوند، کمکخلبان را مهار کنند و وضعیت هواپیما را تحت کنترل درآورند. این هواپیما در نهایت مجبور به فرود اضطراری در عربستان سعودی شد.
از آنجا که امارات متحده عربی هدایت تحقیقات را بر عهده دارد، هر دو خلبان به این کشور منتقل شدهاند. مقامات اعلام کردهاند که شماری از کشورها، از جمله اسرائیل، در این تحقیقات مشارکت دارند.
منابع گزارش: آسوشیتدپرس، رویترز و العربیه
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
۵۶ کشور جهان به مناسبت سالگرد بازگشت خودکار (اسنپبک) تحریمهای سازمان ملل متحد علیه ایران بیانیه مشترکی صادر کردند. کشورهای امضاکننده بیانیه، بر تعهد خود به اجرای مستمر تمامی الزامات مربوطه مندرج در قطعنامههای احیاشده شورای امنیت علیه ایران تأکید کردند.
کشورهای امضاکننده بیانیه خواستار احترام و پایبندی همه دولتها به اقدامات محدودکننده علیه برنامه هستهای و تولیدات پهپادی جمهوری اسلامی شدهاند.
ایالات متحده، فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا، ژاپن، کانادا، استرالیا، کره جنوبی، اسپانیا، یونان و قبرس از جمله امضاکنندگان بیانیه هستند.
متن کامل بیانیه که در وبسایت وزارت امور خارجی کانادا منتشر شده است:
بیانیه مشترک به مناسبت سالگرد بازگشت خودکار (اسنپبک) محدودیتهای سازمان ملل متحد علیه ایران و مرتبط با آن
از سوی: وزارت امور جهانی کانادا
بیانیه
۲ اکتبر ۲۰۲۶ - اتاوا، انتاریو - وزارت امور جهانی کانادا
«در تاریخ ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵ (ساعت ۸:۰۰ شب به وقت شرقی)، شش قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSCR) – شامل قطعنامههای ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)، ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)، ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)، ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)، ۱۸۳۵ (۲۰۰۸) و ۱۹۲۹ (۲۰۱۰) – در پی تکمیل فرآیند بازگشت خودکار تحریمها (اسنپبک)، مجدداً لازمالاجرا شدند. فرانسه، آلمان و بریتانیا این فرآیند را در واکنش به عدم پایبندی مستمر و قابلتوجه تهران به تعهدات هستهای خود ذیل «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) آغاز کردند.
«اکنون پس از گذشت یک سال، ما، کشورهای حامی «ابتکار امنیت در برابر اشاعه» (PSI) که نامشان در فهرست زیر آمده است، بر تعهد خود به اجرای مستمر تمامی الزامات مربوطه مندرج در قطعنامههای احیاشده شورای امنیت تأکید میکنیم. ما همچنین یادآور میشویم که «بیانیه اصول بازدارندگی» (مصوب ۲۰۰۳) – که تمامی شرکتکنندگان در PSI آن را تأیید کردهاند – بر پایبندی ما به تمامی قوانین و چارچوبهای بینالمللی مرتبط، از جمله قطعنامههای شورای امنیت، صحه میگذارد.
«ما همچنین متعهد میشویم که در راستای تعهدات خود ذیل قطعنامههای شورای امنیت، به اتخاذ تدابیری – منطبق با اختیارات قانونی داخلی و بینالمللی و تعهدات مربوطه – ادامه دهیم تا از تأمین، فروش یا انتقال اقلام، مواد، تجهیزات، کالاها و فناوریهایی که میتوانند به فعالیتهای هستهای حساس از منظر اشاعه یا توسعه سامانههای حمل سلاح هستهای کمک کنند، به ایران جلوگیری نماییم؛ و همچنین محدودیتهای مربوط به تأمین، فروش یا انتقال تسلیحات و اقلام نظامی مرتبط به ایران یا از آن را رعایت کنیم.
«کشورهای ما همچنین بر تعهد خود برای تضمین وجود اختیارات قانونی و ظرفیتهای داخلی کافی جهت مقابله با فعالیتهای ایران که از منظر اشاعه حساسیتبرانگیز هستند، تأکید مجدد میکنند.» بهطور مشخصتر، ما متعهد میشویم که: (۱) اقدامات مؤثری برای جلوگیری از فروش، تأمین و انتقال مستقیم یا غیرمستقیم اقلامی به ایران یا از ایران — که از قلمرو ما یا از طریق آن صورت میگیرد و میتواند به توسعه سلاحهای کشتار جمعی، وسایل پرتاب آنها (از جمله پهپادها) و مواد و اقلام مرتبط مشمول محدودیتهای تسلیحاتیِ احیاشده سازمان ملل کمک کند — اتخاذ نماییم؛ (۲) رویههایی کارآمد برای تسهیل تبادل سریع اطلاعاتِ مرتبط با فعالیتهای اشاعهگرایانه ایران میان شرکای «ابتکار امنیت در برابر اشاعه» (PSI) به کار گیریم؛ (۳) در صورت لزوم، به بازنگری در چارچوبهای قانونی ملی خود ادامه دهیم تا از اثربخشی اقداماتمان اطمینان حاصل کنیم؛ و (۴) اقدامات مشخص و مناسبی را در حمایت از تلاشهای مربوط به رهگیری و توقیف محمولهها در راستای مقابله با فعالیتهای اشاعهگرایانه ایران انجام دهیم.
«ما از تمامی تلاشهای ملی برای اجرای تعهداتمان ذیل قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSCR) و همچنین فعالیتهای مرتبطی که از هدف ما مبنی بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای حمایت میکنند — نظیر اقدامات مرتبط با “عملیات طرد اقتصادی” (Operation Economic Outcast) — استقبال میکنیم.
ما از همه کشورهای عضو سازمان ملل میخواهیم که این قطعنامهها را اجرا کنند و بر نگرانیهای دیرینه جامعه جهانی در مورد برنامه هستهای ایران تأکید مجدد میورزیم. ما به هماهنگی تلاشهای خود برای مقابله با هرگونه اقدام ایران جهت ازسرگیری توسعه برنامههای هستهای یا موشکهای بالستیک — که ذیل قطعنامههای شورای امنیت ممنوع شدهاند — ادامه خواهیم داد. ما از ایران میخواهیم که به رعایت تعهدات خود در زمینه عدم اشاعه بازگردد، همکاری کاملی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) داشته باشد و به نگرانیهای جامعه جهانی در خصوص اشاعه تسلیحات پاسخ دهد.»
امضاکنندگان:
آلبانی، آرژانتین، استرالیا، اتریش، بحرین، بلیز، بوسنی و هرزگوین، بلغارستان، کانادا، کلمبیا، کرواسی، قبرس، جمهوری چک، دانمارک، جمهوری دومینیکن، استونی، ایالات فدرال میکرونزی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، لتونی، لیبریا، لیختناشتاین، لیتوانی، جزایر مارشال، مولداوی، مونتهنگرو، مراکش، هلند، نیوزیلند، مقدونیه شمالی، نروژ، پالائو، پاناما، پاراگوئه، لهستان، پرتغال، جمهوری کره، رومانی، سان مارینو، اسلواکی، اسلوونی، اسپانیا، سوئد، ترینیداد و توباگو، اوکراین، بریتانیا، ایالات متحده و یمن.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – مرکز رسانه قوه قضاییه روز جاری از اجرای حکم اعدام سیاوش جمشیدی خیرآبادی، از بازداشتشدگان مرتبط با اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ در شهرکرد خبر داد.
به ادعای این رسانه، آقای جمشیدی خیرآبادی پیشتر از بابت اتهامات «محاربه» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شده بود.
بنابر ادعای خبرگزاری قوه قضاییه، این شهروند در جریان اعتراضات تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴ در خیابان ناصرخسرو شهرکرد با استفاده از سلاح گرم اقدام به تیراندازی به سمت ماموران کرده است. وی دو روز بعد بازداشت و از او چند قبضه سلاح گرم دیگر نیز کشف شده است.
بنابر ادعای قوه قضاییه، آقای جمشیدی خیرآبادی در اعتراضات دی ماه سال گذشته از طریق فضای مجازی نیز اقدام به «ساماندهی و انجام اقدامات ضدامنیتی» کرده است.
در این گزارش همچنین ادعا شده است که سیاوش جمشیدی خیرآبادی دارای سوابق و پروندههای قضایی پیشین، از جمله نگهداری سلاح غیرمجاز، بوده است.
در نهایت، آقای جمشیدی خیرآبادی از بابت اتهامات «محاربه از طریق کشیدن سلاح گرم و شلیک با آن» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شد. این حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور، به اجرا درآمد.
در این گزارش به زمان و محل اجرای حکم اعدام این شهروند اشارهای نشده است.
بر پایه گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران، که توسط واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است، در سال ۱۴۰۴، دست کم ۲٬۴۸۸ شهروند از جمله ۶۳ زن و ۲ کودک-مجرم اعدام شدند. از این میزان حکم ۱۳ نفر در ملاعام به اجرا درآمد. همچنین طی این تاریخ، ۱۳۰ تن دیگر از جمله ۱۰ زن و ۱ کودک-مجرم به اعدام محکوم شدند.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
خبر اختصاصی:
دیدار محرمانه دستیاران ارشد امنیت ملی ترامپ در «کمپ دیوید» درباره ایران و یمن
سه مقام آمریکایی به «اکسیوس» گفتند که اعضای ارشد کابینه دونالد ترامپ روز جمعه برای ساعتها در «کمپ دیوید» گرد هم آمدند تا درباره گامهای بعدی در جنگ با ایران و درگیری عربستان و حوثیها در یمن گفتگو کنند.
اهمیت موضوع: این نشست بسیار غیرمعمول، از سوی دولت ترامپ اعلام عمومی نشد. آخرین باری که نشستی مشابه برگزار شد، در ژوئن ۲۰۲۵ و تنها چند روز پیش از آغاز جنگ اسرائیل علیه ایران بود.
جزئیات پشتپرده: به گفته این مقامات، ریاست جلسه بر عهده معاون رئیسجمهور، «ونس» بود.
از دیگر شرکتکنندگان در این جلسه میتوان به مارکو روبیو (وزیر امور خارجه)، پیت هگسث (وزیر دفاع)، استیو ویتکاف (فرستاده ویژه کاخ سفید)، جان رتکلیف (رئیس سیا) و ژنرال دن کین (رئیس ستاد مشترک ارتش) اشاره کرد.
یکی از مقامات در اشاره به بحران خاورمیانه گفت: «تصمیماتی اتخاذ شد یا دستکم بحثهای عمیقی صورت گرفت.»
کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
زمینه خبر: با توجه به بنبست در مذاکرات، ترامپ در حال بررسی ازسرگیری عملیاتهای رزمی گسترده علیه ایران است.
او روز پنجشنبه گفت: «اکنون باید تصمیمی بگیرم: یا ایران توافق را امضا میکند، یا دیگر وجود نخواهد داشت.»
همزمان، از ترامپ خواسته شده است که به عملیات تهاجمی برنامهریزیشده عربستان علیه حوثیها در یمن بپیوندد.
سعودیها رئیسجمهور را ترغیب میکنند تا حملات هوایی علیه حوثیها انجام دهد. ترامپ تاکنون تمایلی به این کار نداشته، اما مقامات آمریکایی میگویند ممکن است نظرش تغییر کند.
اظهارات ترامپ: بعدازظهر جمعه، در حالی که مشاورانش در کمپ دیوید حضور داشتند، خبرنگاران از ترامپ پرسیدند که گام بعدی او در قبال ایران چه خواهد بود.
او گفت: «اگر به شما میگفتم، خبر بزرگی میشد. اما خواهید دید. اوضاع خیلی خوب پیش میرود. وضعیت ایران خوب نیست.»
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
۱. تغییر چهره و تصویر: کشوری متمرکز بر تلفیق ثروت یابی و حفظ هویت؛
۲. قطارهای سریعالسیر از شمال به جنوب و از غرب به شرق کشور؛
۳. یاد گرفتن زبان انگلیسی توسط بخش خصوصی کشور؛
۴. عضویت فعال دولت در ۱۵۰ سازمان بینالمللی؛
۵. زیربنا قرار دادن توسعه اقتصادی برای کسب امنیت ملی؛
۶. محدود کردن روابط منطقهای به فرهنگ و تجارت؛
۷. کاهش قابل توجه جمعیت تهران؛
۸. برنامه ریزی همه جانبه برای نهادینه کردن انرژیهای پاک در کشور؛
۹. عضویت موثر در سازمان تجارت جهانی (WTO)؛
۱۰. نهادینه کردن ورود بانوان در سمتهای مدیریتی کشور؛
۱۱. آموزش ۲۰۰۰ مدیر و سیاستگذار مسلط به امور ایران و اقتصاد جهان؛
۱۲. انعقاد Joint Venture با خودروسازان برتر جهان؛
۱۳. حفظ فرهنگ و هویت از مسیر رضایتمندی و ثروتمند شدن شهروندان؛
۱۴. اتصال دانشگاههای برترکشور به بیست دانشگاه برتر جهان؛
۱۵. روابط عادی با قدرتهای جهانی (Hedging)؛
۱۶. قفل کردن اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی به منظور جلوگیری از تعدی خارجی؛
۱۷. تخصیص حداقل ۵۰۰ کتابِ تخصصی برای مطالعه جهت گذراندن امتحان جامع دورۀ دکتری در رشته های علوم انسانی؛
۱۸. خرید ۵۰۰ هواپیمای مسافربری ایرباس و بوئینگ به عنوان محرکۀ رشد اقتصادی کشور؛
۱۹. تسهیل در ورود سرمایه و سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI)؛
۲۰. اتصال به مراکز هوش مصنوعی: هلند، سنگاپور و کره جنوبی؛
۲۱. ارتقاء طبقه متوسط از ۱۷ به حداقل ۵۰ درصد جمعیت کشور؛
۲۲. حضور فعال در Silicon Valley ؛
۲۳. یادگیری از سنگاپور در مدیریت نظام آموزشی دبیرستان؛
۲۴. ترویج تئاتر در کشور؛
۲۵. جهت تشویق کتابخوانی: جلوگیری از دو رقمی شدن نرخ تورم؛
۲۶. بالاتر قرار دادن خبرنگاران نسبت به سیاست مداران در فرهنگ عمومی؛
۲۷. آموزش گستردۀ ملی و رسانهای برای انتقال از هیجانی بودن به عقلانی بودن؛
۲۸. تسری دادن فرهنگ راستگویی و شفافیت از طریق حفظ نرخ تورم تک رقمی؛
۲۹. یادگیری از ژاپن و سنگاپور: در انضباط، بوروکراسی، رانندگی و وفای به عهد؛
۳۰. انتقال به فرهنگ حکمرانی مبتنی بر: Facts and Figures.
منبع: تلگرام نویسنده
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
تیمور اَزهری و مبشر بخاری / خبرگزاری رویترز / ۲ اکتبر ۲۰۲۶
مقامات منطقهای و غربی به رویترز گفتند که عربستان سعودی در حال برنامهریزی برای انجام عملیاتی تهاجمی علیه شبهنظامیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن است. گزینههای در دست بررسی شامل پیشروی در امتداد ساحل برای تأمین امنیت مسیر کشتیرانی در دریای سرخ یا انجام حملهای در چندین جبهه است.
به گفته شش منبع آگاه از این تدارکات، این عملیات که انتظار میرود در هفتههای آتی آغاز شود، توسط نیروهای یمنی مستقر در میدان نبرد (تحت نظارت ریاض) هدایت شده و با پشتیبانی حملات هوایی عربستان همراه خواهد بود.
این منابع که به دلیل ماهیت امنیتی موضوع خواستند نامشان فاش نشود، اظهار داشتند که اگرچه ایالات متحده هماکنون اطلاعاتی را برای پشتیبانی از عملیات ریاض در یمن فراهم میکند و برخی کشورهای منطقهای و اروپایی نیز عمدتاً کمکهای نظامی تدافعی در اختیار پادشاهی عربستان قرار میدهند، اما انتظار نمیرود که متحدان عربستان نقش مستقیمی در عملیات رزمی ایفا کنند.
عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ در رأس یک ائتلاف عربی و در حمایت از دولتِ به رسمیت شناختهشده بینالمللی — که حوثیها آن را از پایتخت، صنعا، بیرون رانده بودند — وارد جنگ داخلی یمنِ همسایه شد. آتشبسی که در سال ۲۰۲۲ میان طرفین درگیر منعقد شده بود، تا حد زیادی پابرجا ماند تا اینکه در سال جاری، حوثیها در پی سرایت پیامدهای جنگ ایران به منطقه، حملات موشکی و پهپادی را علیه ناوگان کشتیرانی و تأسیسات نفتی عربستان آغاز کردند.
به گفته منابع آگاه از این برنامهها — شامل مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس، مقامات یمنی و دیپلماتهای غربی — یکی از اهداف کلیدی این حمله برنامهریزیشده عربستان (که پیشتر گزارش نشده بود)، معکوس کردن پیشرویهای سریع حوثیها در ماه گذشته است؛ زمانی که آنها در امتداد ساحل پیشروی کرده و کنترل تنگه بابالمندب را به دست گرفتند.
مقامات یمنی و کشورهای حوزه خلیج فارس اظهار داشتند که سعودیها دو گزینه احتمالی را برای این حمله مد نظر دارند: یا حملهای با تمرکز محدود بر منطقه اطراف بابالمندب، و یا تهاجمی گستردهتر که شامل حملات همزمان در چندین جبهه در سراسر یمن — در استانهای البیضا، مأرب، تعز و الجوف — نیز باشد. به گفته مقامات، بسته به وسعت عملیات، ممکن است بیش از ۱۰۰ هزار نیروی نظامی یمنی برای این تهاجم بسیج شوند.
سخنگویان دولتهای عربستان و یمن، گروه حوثیها و ارتش آمریکا بلافاصله به درخواستها برای اظهار نظر درباره برنامههای عربستان پاسخ ندادند.
تنگه بابالمندب، گذرگاه خروجی جنوبی دریای سرخ و مسیری کلیدی برای کشتیرانی میان مدیترانه و آسیاست؛ مسیری که امسال به عنوان جایگزینی برای تنگه هرمز — که عملاً به دلیل تنشها با ایران مسدود شده است — اهمیت دوچندانی یافته است.
دیپلماتهای غربی و یک مقام حوزه خلیج فارس اظهار داشتند که ریاض به این نتیجه رسیده است تا زمانی که شبهنظامیان حوثی کنترل بابالمندب را در دست دارند و از اهرم فشار جهانی قابلتوجهی برخوردارند، نمیتواند وارد مذاکرات صلح جدیدی با آنها شود.
شش فرد مطلع از تدارکات عربستان نتوانستند زمان دقیقی برای آغاز این تهاجم اعلام کنند و برآوردها حاکی از بازه زمانی یک هفته تا پس از انتخابات میاندورهای آمریکا در اوایل ماه نوامبر است.
مایکل راتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی، گفت انتظار دارد که این تهاجم محدود و از نظر وسعت، قطعاً کوچکتر از عملیات سال ۲۰۱۵ به رهبری عربستان باشد که هدفش درهمشکستن شبهنظامیان بود.
او افزود: «با وجود اینکه آنها میخواهند حوثیها را کاملاً شکست دهند، اما باید به وضعیت پیش از کنترل حوثیها بر مناطق ساحلی بابالمندب بازگردند. در حالت ایدهآل، این عملیات باید نسبتاً محدود و با هدف بازپسگیری مناطق ساحلی و احیای تردد عادی دریایی باشد.»
از زمان تضعیف حزبالله لبنان توسط اسرائیل در سه سال گذشته، حوثیها به قدرتمندترین متحد ایران در خاورمیانه تبدیل شدهاند.
تهاجم تحت هدایت عربستان علیه این گروه، کانون تنش جدیدی را در منطقهای ایجاد خواهد کرد که از زمان حملات حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ متعاقب آن میان آمریکا-اسرائیل و ایران، درگیر مناقشه بوده است.
ترامپ، ترکیه و پاکستان
به گفته یکی از دیپلماتهای غربی، واشنگتن — که قدرتمندترین متحد عربستان سعودی محسوب میشود — برای پشتیبانی از عملیات هوایی عربستان در یمن، مشاوران نظامی و اطلاعات (از جمله اطلاعات مربوط به تعیین اهداف) در اختیار این کشور قرار میدهد.
با این حال، ممکن است دامنه این حمایتها محدود باشد. خبرگزاری رویترز پیشتر گزارش داده بود که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درخواستهای محمد بن سلمان، حاکم بالفعل عربستان، برای دریافت حمایت نظامی مستقیم — نظیر انجام حملات هوایی — را رد کرده است.
مقامات پاکستانی و منطقهای اعلام کردند که ترکیه و پاکستان — که عربستان سعودی ماه گذشته با آنها توافقنامه دفاعی مشترک امضا کرد — تجهیزات نظامیای را در اختیار این پادشاهی قرار دادهاند که در یمن مورد استفاده قرار میگیرد.
یک مقام دولتی پاکستان گفت که این کشور ماه گذشته چهار فروند هواپیمای باری حامل تجهیزاتی شامل سامانههای پدافند هوایی، توپخانه سبک، پهپاد و سامانههای ضدپهپاد را به عدن، مقر دولت یمن که مورد حمایت عربستان است، ارسال کرد.
به گفته یک مقام دوم پاکستانی، یک مقام حوزه خلیج فارس و یک دیپلمات غربی، مشاوران نظامی پاکستان نیز برای حمایت از نیروهای یمنی در کنار همتایان سعودی خود در میدان حضور دارند. آنها افزودند که پهپادهای ترکیهای که پیش از جنگ کنونی توسط عربستان سعودی خریداری شده بودند نیز بر فراز یمن به کار گرفته شدهاند.
به گفته مقامات منطقهای، یکی از دغدغههای اصلی پادشاهی سعودی در آغاز عملیات تهاجمی جدید در یمن، چگونگی حفاظت از تأسیسات نفتی و سایر زیرساختهای خود در برابر حملات پهپادی و موشکی حوثیهاست؛ این مقامات اظهار داشتند که ریاض از چندین متحد خود برای تأمین سامانههای دفاعی درخواست کمک کرده است.
به گفته آن مقام دوم پاکستانی، پاکستان بین ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو به عربستان سعودی اعزام کرده است تا به دفاع از مرزهای زمینی این پادشاهی و همچنین رهگیری پهپادها و موشکها کمک کنند. این مقام افزود که نیروها در چندین مرحله، هم از سال گذشته و هم پس از تشدید اخیر تنشها، وارد عربستان شدهاند. وی خاطرنشان کرد که اسلامآباد تصمیمی برای اعزام نیرو به یمن جهت مشارکت در عملیات رزمی اتخاذ نکرده است.
وزارتخانههای دفاع پاکستان و ترکیه به درخواستها برای اظهار نظر درباره حمایت نظامیشان از ریاض پاسخی ندادند.
در همین حال، فرانسه اعلام کرده است که برای کمک به حفاظت از شهر بندری «ینبع» در ساحل دریای سرخ، سامانههای دفاعی و نیرو به عربستان سعودی اعزام خواهد کرد.
نیروهای یمنیِ ازهمگسیخته
هرگونه عملیات زمینی در داخل یمن به ائتلافی ناهمگون از جناحهای رزمی یمنی وابسته خواهد بود؛ نیروهایی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مراحل اولیه جنگ داخلی —زمانی که درگیریها به بنبستی خونین کشیده شده بود— آنها را مسلح و آموزش داده بودند.
محمد الباشا، تحلیلگر مسائل یمن، گفت: «بسیاری از نیروهای ضدحوثی هنوز برای انجام نوعی تهاجمِ مداوم که لازمه عقب راندن نیروی نظامی منضبط حوثیهاست، سازماندهی یا آمادگی ندارند. آنها هماکنون در حال محک خوردن هستند، چرا که حوثیها همزمان در چندین جبهه فشار وارد میکنند.»
نیروهای یمنی زمستان گذشته دچار تفرقه و گسست بیشتری شدند؛ زمانی که جنگجویان جنوبیِ تحت حمایت امارات تلاش کردند مناطقی را در شرق تصرف و طرحهایی برای جداییطلبی اعلام کنند، اما پس از یک رشته درگیریها، از سوی نیروهای تحت حمایت عربستان شکست خوردند. علی شهابی، تحلیلگر سیاسی سعودی و نزدیک به دیدگاههای دولت، هشدار داد که نتیجه هرگونه عملیات تهاجمی سعودیها علیه حوثیها، به عملکرد نیروهای زمینی بستگی خواهد داشت.
او گفت: «تاکنون اولویت، دفاع از مواضع زمینی و تثبیت خط مقدم بوده است، اما قطعاً آنها دست به عملیات تهاجمی خواهند زد. موفقیت [در این زمینه] تا حد زیادی به کیفیت عملکرد نیروهای محلی وابسته است.»
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
پریروز چهارشنبه ۸ مهر (برابر با ۳۰ سپتامبر)، آمریکا پس از بیش از ۲۳ سال حضور نظامی، آخرین نیروهای خود را از عراق خارج کرد. با خروج نیروهای آمریکایی از آخرین پایگاههایشان، مأموریت نظامی آمریکا در عراق، که در سال ۲۰۰۳ با سرنگونی صدام حسین آغاز و در سال ۲۰۱۴ با هدف مبارزه با داعش از سر گرفته شده بود، رسماً پایان یافت. مأموریت مقابله با داعش از این پس عمدتاً از پایگاههای آمریکا در اردن دنبال خواهد شد.[۱]
این خروج، فرصتی است برای بازنگری در کارنامه جنگی که آمریکا آن را با ادعای وجود سلاحهای کشتارجمعی و ضرورت مقابله با تهدید صدام حسین آغاز کرد؛ جنگی که مشروعیت حقوقی آن از همان ابتدا بهشدت مورد مناقشه بود. پرسش امروز فقط این نیست که آمریکا چرا وارد عراق شد، بلکه این است که در برابر هزینههای جانی، مالی، نظامی، سیاسی، اعتباری و اخلاقی آن، چه دستاورد پایدار و قابل دفاعی برای آمریکا و عراقیها باقی مانده است.
هزینهای که با جان انسانها پرداخت شد
آمار دقیق قربانیان جنگ عراق همچنان مورد اختلاف است؛ زیرا بخشی از مرگها مستقیماً در میدان جنگ و بخشی دیگر در نتیجه فروپاشی امنیت، خدمات درمانی، زیرساختها، بیماری، آوارگی و خشونت فرقهای اتفاق افتاد. بر اساس برآورد پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، تنها در عراق و سوریه، از ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳، صدها هزار نفر در نتیجه مستقیم جنگ کشته شدند و شمار مرگهای غیرمستقیم نیز بسیار بیشتر بوده است.
در مورد عراق، شمار کشتهشدگان غیرنظامی تا سال ۲۰۲۳ در برآوردهای مختلف به بیش از ۲۰۰ هزار نفر میرسد.[۲] تعداد دقیق عراقیهایی که در اثر جنگهای پس از ۲۰۰۳ مجروح یا دچار معلولیت دائمی شدند هرگز بهطور جامع ثبت نشده است. تنها در دو سال نخست جنگ، دهها هزار مجروح غیرنظامی در منابع رسمی و رسانهای ثبت شد و برآوردهای مستقل از صدها هزار مجروح در همان دوره حکایت داشت.
در سوی آمریکایی، ۴۵۹۹ نظامی آمریکا در جنگ عراق جان باختند. شمار مجروحان، جانبازان و کسانی که با آسیبهای جسمی و روانی جنگ به خانه بازگشتند بسیار بیشتر است. هزینه مراقبت از این نسل از سربازان نیز همچنان بر دوش دولت و جامعه آمریکا خواهد بود.[۳] اما تلفات واقعی آمریکا فقط کشتهشدگان میدان جنگ نیست. صدها هزار سرباز سابق با معلولیتهای جسمی، آسیب مغزی، PTSD، صدمات عصبی و بیماریهای ناشی از سوختن زبالهها و سایر آلودگیها روبهرو شدهاند. هزینه این آسیبها دههها ادامه خواهد داشت.
این تفاوت یک واقعیت مهم را نشان میدهد: جنگ برای آمریکا پرهزینه بود، اما برای جامعه عراق فاجعهای با مقیاسی بهمراتب بزرگتر به همراه آورد.
تریلیونها دلار برای جنگی با دستاوردی نامطمئن
جنگ عراق فقط یک هزینه نظامی نبود. هزینههای مستقیم عملیات، بازسازی، استقراض، مراقبت از جانبازان و عملیاتهای مرتبط، رقم نهایی را به تریلیونها دلار رسانده است. پروژه Costs of War دانشگاه براون هزینه جنگهای عراق و سوریه را تا ۲۰۲۳ حدود ۲٫۸۹ تریلیون دلار، با احتساب هزینههای آتی مراقبت از کهنهسربازان، برآورد کرده است.[۲]
در مقابل، اقتصاد و زیرساخت عراق سالها با پیامدهای جنگ دستوپنجه نرم کردند. تولید نفت، برق، خدمات عمومی، سرمایهگذاری و ظرفیت اداری کشور آسیب دیدند و بازسازی بهرغم صرف میلیاردها دلار، بسیار کندتر و دشوارتر از وعدههای اولیه پیش رفت.
از این منظر، جنگ عراق نمونهای مهم از تفاوت میان پیروزی نظامی و موفقیت سیاسی است. آمریکا در فاصلهای کوتاه ارتش صدام را شکست داد و حکومت او را سرنگون کرد؛ اما نتوانست نظم سیاسی باثباتی را که هزینه جنگ را توجیه کند، بهسرعت ایجاد کند.
صدام رفت؛ اما چه کسی از خلأ قدرت بهره برد؟
یکی از پیامدهای مهم و تا حدی متناقض جنگ، افزایش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق بود.
صدام حسین دشمن سرسخت ایران بود و عراق بعثی سالها یکی از موانع اصلی گسترش نفوذ تهران در غرب ایران محسوب میشد. با سقوط رژیم بعث و انحلال بخشهایی از ساختارهای دولت و ارتش، آن مانع از میان رفت. نیروهای سیاسی و نظامی نزدیک به ایران بهتدریج در ساختار جدید عراق جایگاه مهمی پیدا کردند.
به این ترتیب، جنگی که در واشنگتن با هدف تغییر توازن قدرت در خاورمیانه آغاز شد، در یکی از مهمترین ابعاد منطقهای خود به افزایش نفوذ ایران در عراق انجامید. حتی امروز، در آستانه خروج کامل نیروهای آمریکایی، مسئله نفوذ گروههای مسلح نزدیک به ایران یکی از مهمترین نگرانیهای امنیتی عراق است.[۳]
دموکراسی آمد، اما نه بهصورت ساده و خطی
البته نمیتوان همه پیامدهای پس از ۲۰۰۳ را صرفاً در قالب شکست توضیح داد.
با سقوط صدام، نظام سیاسی عراق از یک دیکتاتوری بعثی به نظامی انتخاباتی و چندحزبی تبدیل شد. شیعیان و کردها که در دوره بعث بهشدت سرکوب شده بودند، برای نخستینبار امکان مشارکت گسترده در ساختار قدرت پیدا کردند. انتخابات برگزار شد و نوعی رقابت سیاسی شکل گرفت.
اما دموکراسی انتخاباتی بهتنهایی به معنای دولت کارآمد، حاکمیت قانون و دولت ـ ملت منسجم نیست. عراق پس از ۲۰۰۳ با فرقهگرایی، فساد، سهمیهبندی قومی و مذهبی، ضعف نهادهای دولتی و حضور گروههای مسلح روبهرو شد. ظهور القاعده در عراق و سپس داعش نیز نشان داد که سرنگونی یک حکومت اقتدارگرا الزاماً به معنای پایان خشونت سیاسی نیست.
داعش حتی در سال ۲۰۱۴ توانست بخشهای بزرگی از عراق را تصرف کند و آمریکا پس از خروج اولیه در سال ۲۰۱۱ ناچار شد بار دیگر به عراق بازگردد. به این ترتیب، جنگی که قرار بود با سقوط صدام پایان یابد، به یک چرخه مداخله، خروج، بازگشت و خروج مجدد تبدیل شد.[۴]
هزینه اعتبار و اخلاق
شاید اندازهگیری هزینه اعتباری و اخلاقی جنگ دشوارتر از محاسبه دلار و کشتهها باشد.
ادعای وجود سلاحهای کشتارجمعی در عراق یکی از مهمترین پایههای توجیه جنگ بود، اما پس از اشغال عراق مشخص شد که آن سلاحها وجود نداشتهاند. گزارشهای بعدی درباره کیفیت ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نیز نشان داد که بخش مهمی از برآوردهای مربوط به برنامه تسلیحاتی عراق بیش از آنچه اطلاعات موجود اجازه میداد، قطعی تلقی شده بود.
پروندههایی مانند ابوغریب و بحث درباره شکنجه و بازداشتهای طولانیمدت نیز به اعتبار اخلاقی آمریکا لطمه زدند. از این رو، حتی اگر سرنگونی صدام را بهعنوان یک نتیجه مثبت در نظر بگیریم، این پرسش همچنان باقی است که آیا چنین نتیجهای میتوانست مشروعیت چنین جنگی را تأمین کند یا نه.
و سرانجام، درس عراق برای ایران
شاید مهمترین درس این تجربه برای ایرانیان، بهویژه کسانی باشد که از مداخله نظامی خارجی، بمباران یا تغییر رژیم از بیرون بهعنوان راهی برای گذار سیاسی ایران استقبال میکنند. تجربه عراق، افغانستان، لیبی و تا حدی سوریه نشان میدهد که سرنگونی یک حکومت بسیار آسانتر از ساختن نظم سیاسی جایگزین است.
در هر چهار تجربه، میان «دشمنی با حکومت موجود» و «پذیرش مداخله خارجی برای سرنگونی آن» باید تفاوت گذاشت. مخالف یک حکومت میتواند خواهان تغییر بنیادی سیاسی باشد، اما همزمان بپرسد چه کسی خلأ قدرت را پر خواهد کرد، ارتش و دستگاه اداری چه سرنوشتی خواهند داشت، گروههای مسلح چه خواهند کرد، اقلیتها چگونه امنیت خود را حفظ خواهند کرد، همسایگان چه نقشی خواهند داشت و چه کسی هزینه بازسازی کشور را خواهد پرداخت.
برای ایرانیان، این پرسش اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا ایران نه عراق است، نه لیبی و نه افغانستان. کشوری بزرگ با جمعیتی چند برابر عراق، جامعهای پیچیده، دولت و ارتش و دستگاه اداری گسترده، شکافهای قومی و مذهبی، موقعیت ژئوپلیتیکی بسیار حساس و همسایگانی با منافع متعارض است. از همین رو، تصور اینکه یک حمله خارجی بتواند با حذف رأس قدرت، راه را برای دموکراسی هموار کند، بیش از آنکه یک برنامه سیاسی باشد، یک فرض بسیار پرخطر درباره آیندهای ناشناخته است.
درس اصلی عراق شاید این نباشد که هرگونه مداخله خارجی در همه شرایط و برای همیشه مردود است؛ بلکه این است که هزینه و پیامدهای ناخواسته مداخله نظامی باید با همان جدیتی محاسبه شود که هزینه ادامه وضع موجود محاسبه میشود. برای تحولطلبان بهروزیخواه، مترقی و خواهان توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، استقلال سیاسی، اتکا به جامعه ایران، کاهش خشونت و جلوگیری از فروپاشی دولت و کشور میتواند به همان اندازه هدف تغییر شیوه حکمرانی و حکومت اهمیت داشته باشد.
بیستوسه سال پس از ورود آمریکا، خروج آخرین سرباز آمریکایی از عراق یادآوری میکند که آغاز یک جنگ ممکن است در چند هفته انجام شود، اما پایان واقعی پیامدهای آن گاه بیش از یک نسل طول میکشد.
——————————
پانوشتها
[۱] خبرگزاری رویترز، «خروج نیروهای آمریکایی از عراق پس از دو دهه و گشایش فضا برای ایران»، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶.
[۲] پروژه «هزینههای جنگ»، دانشگاه براون، «هزینههای بودجهای و انسانی ایالات متحده در دو دهه جنگ در عراق و سوریه»، ۲۰۲۳.
[۳] روزنامه واشنگتن پست، «خروج نیروهای آمریکا از عراق و تغییر توازن قدرت به سود ایران»، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶.
[۴] شبکه ایبیسی نیوز، «انتظار میرود نیروهای آمریکایی روز چهارشنبه از عراق خارج شوند»، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶.
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
دولت ترامپ و حکومت ایران هر دو میگویند راهحل دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را ترجیح میدهند، اما دستیابی به توافق اکنون دشوارتر از هر زمان دیگری به نظر میرسد.
ریشههای بنبست کنونی ممکن است اساساً حلناشدنی باشند.
چرا این موضوع اهمیت دارد؟
در ۱۸ ماه گذشته، دو دور شکستخورده مذاکرات به دو جنگ منجر شده است. تفاهمنامه ژوئن تنها چند روز دوام آورد و پس از فروپاشی آن، تنشها بار دیگر تشدید شد. اگر تلاش کنونی برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک نیز به بنبست برسد، احتمال آغاز دور دیگری از درگیریها ظرف چند هفته زیاد است.
در ادامه، نگاهی داریم به برخی از پویاییهای عمیق و ریشهدار میان دو کشور ــ از جمله عوامل شخصی، فرهنگی و سیاسی ــ که تلاشها برای میانجیگری و دستیابی به توافق را ناکام گذاشتهاند.
«ترامپ مبتلا به اختلال نقص توجه است؛ ایران مبتلا به وسواس»
یکی از دلایل شکست مذاکرات این است که ایالات متحده و ایران، بازه زمانی مذاکرات را بهشکل کاملاً متفاوتی میبینند. ترامپ خواهان دستیابی سریع به توافق است؛ او وقتی روند امور کند پیش میرود، بیحوصله و ناکام میشود. سبک مذاکره ایران درست نقطه مقابل این رویکرد است. مقامهای ایرانی عمدتاً میکوشند زمان بخرند.
کریم سجادپور، تحلیلگر ارشد بنیاد کارنگی، به آکسیوس گفت: «آمریکا در دوران ترامپ ابرقدرتی مبتلا به اختلال نقص توجه است؛ ابرقدرتی که قادر به حفظ یک راهبرد در بلندمدت نیست. ایران در جمهوری اسلامی نیز حکومتی دینی و مبتلا به اختلال وسواس فکری ــ عملی است که بیش از آنکه بر بهبود رفاه مردم خود تمرکز کند، بر مقاومت در برابر آمریکا متمرکز شده است. ترامپ مبتلا به اختلال نقص توجه است؛ ایران مبتلا به اختلال وسواس فکری ــ عملی.»
برای نمونه، ترامپ در آوریل ۲۰۲۵ برای مذاکرات مهلتی ۶۰روزه تعیین کرد؛ مهلتی بسیار کوتاه و غیرواقعبینانه. ایرانیها، از سوی دیگر، مذاکرات را فرایندی طولانیتر میدانستند و ضربالاجل تعیینشده را آنقدر جدی نگرفتند. آنها تصور نمیکردند ترامپ واقعاً منظورش از تعیین مهلت ۶۰روزه همان چیزی باشد که اعلام کرده است.
مذاکرات در فوریه امسال حتی کوتاهتر بود و حدود سه هفته طول کشید. احتمال دستیابی به توافق در چنین مدت کوتاهی تقریباً صفر بود.
توافقی بزرگ در برابر آتشبسی محدود
ترامپ به نمایشهای پرزرقوبرق سیاسی علاقه دارد؛ نمایشهایی که خودش در آنها نقش بازیگر اصلی را ایفا میکند. او در پی توافقی است که میراث سیاسیاش را رقم بزند، روابط میان ایالات متحده و ایران را از نو تعریف کند و خاورمیانه را شکل دهد.
ایرانیها ترجیح میدهند به توافقی محدود و مبتنی بر بدهبستان دست یابند؛ توافقی که بهصورت غیرمستقیم یا با کمترین میزان علنیبودن ممکن مذاکره شود. آنها هر توافقی را آتشبس میدانند، نه پیمان صلح.
سجادپور گفت: «ترامپ و مذاکرهکنندگانش به معاملهگر بودن خود افتخار میکنند. اما در فرهنگ سیاسی ایران، واژهای که برای سازشکار به کار میرود ـــ «سازشکار» ـــ عملاً یک ناسزا محسوب میشود.»
او افزود: «رهبران ایران هرگز حاضر نشدند مستقیماً با ترامپ دیدار کنند. اگر آنها حاضر به چنین کاری میشدند، به باور من، نتیجه تحولات میتوانست بسیار متفاوت باشد. ترامپ میخواهد به مناقشه پایان دهد؛ اما تمام هویت جمهوری اسلامی بر تداوم رویارویی با آمریکا بنا شده است.»
مسئله بیاعتمادی
مهمترین مانع در مذاکرات، بیاعتمادی است.
ایرانیها مدعیاند ترامپ دو بار، زمانی که در میانه مذاکرات به آنها حمله کرد، فریبشان داده است.
بسیاری از افراد در داخل حکومت ایران معتقدند هرگونه مذاکره با آمریکا صرفاً ترفندی برای پنهان کردن آمادگیها جهت انجام یک حمله غافلگیرکننده است.
طرف آمریکایی در مقابل میگوید این ایران بود که با نقض تفاهمنامه ژوئن ۲۰۲۶، فریبکاری کرد؛ زیرا چند روز پس از امضای توافق، به کشتیها در تنگه هرمز حمله کرد.
مقامهای آمریکایی میگویند نمیتوانند روی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا دیگر عناصر تندرو در داخل حکومت حساب کنند و مطمئن باشند که آنها به توافقی که مذاکرهکنندگان آمریکایی با اعضای عملگراتر حکومت به دست میآورند، پایبند خواهند ماند.
فشار داخلی
مذاکرات برای هر دو طرف، مسئلهای حساس و پرهزینه در سیاست داخلی است.
تیم مذاکرهکننده ایران و دیگر مقامهای داخل حکومت که از توافق حمایت میکنند، بهطور مستمر در داخل کشور هدف حمله و انتقاد قرار گرفتهاند. این فشارها آنها را وادار کرده است در مذاکرات موضع سختگیرانهتری اتخاذ کنند.
ترامپ و مذاکرهکنندگانش نیز از سوی جریان راست تحت فشارند تا توافقی امضا نکنند. همزمان، جریان چپ آنها را بهدلیل احتمال پذیرفتن توافقی که یا وضعیت موجود پیش از جنگ را احیا کند یا شباهتی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ در دوره ریاستجمهوری باراک اوباما داشته باشد، به تمسخر میگیرد.
این نوع انتقادها موجب شده است ترامپ در ۱۸ ماه گذشته، چندین بار از مواضع میانهروانهتری که اتخاذ کرده بود عقبنشینی کند؛ از جمله در اوایل همین هفته.
آنچه باید زیر نظر داشت
استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید، و همچنین جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، همچنان معتقدند پیگیری دیپلماسی ارزشمند است. اما به نظر میرسد ترامپ بیش از گذشته نسبت به این روند تردید دارد.
او در مصاحبهای با مجله «تایم» که روز پنجشنبه منتشر شد، گفت اقداماتی که ایران آمادگی انجام آنها را دارد، «برای او کافی نیست».
ترامپ گفت: «در مورد ایران، فکر نمیکنم هیچوقت بتوان به صلح دست یافت.» او بار دیگر تأکید کرد که در حال بررسی ازسرگیری عملیات گسترده نظامی پس از انتخابات میاندورهای است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، روز پنجشنبه از مذاکرات با آمریکا دفاع کرد.
او گفت: «ما هرگز از گفتوگو فرار نکردهایم و نخواهیم کرد؛ هرچند آمریکا با وجود امضای توافق، سه بار کشور ما را هدف قرار داده است.» او با اشاره به تفاهمنامه ژوئن افزود: «آمریکا باید این تصور را کنار بگذارد که میتواند با ایجاد ترس و وحشت، ما را به زانو درآورد.»
با این حال، دیگر مقامهای ایرانی، بهویژه در داخل سپاه پاسداران، معتقدند مذاکرات بیفایده است و تنها راه پایان دادن به جنگ، تحمیل هزینههای بیشتر به طرف مقابل در میدان نبرد است.
آنها چه میگویند؟
محمد آیتاللهی طباطبایی، دانشیار روابط بینالملل در مدرسه حکومت و خدمات عمومی بوش در دانشگاه تگزاس اِیانداِم، در مقالهای جدید در نشریه «فارن افرز» نوشته است: «ایران در قبال ایالات متحده راهبردی را در پیش گرفته که بر تشدید تنش و تهاجم مستمر استوار است.»
او میافزاید: «[حکومت ایران] درباره خواسته خود کاملاً صراحت دارد: خروج تمام نیروهای آمریکایی از منطقه. این حکومت برای تحقق این هدف آماده است تا بهطور نامحدود در وضعیت جنگی باقی بماند.»
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 7 October 2026
|
ايران امروز |