سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 19:47

ترامپ بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را رد کرد





نظر شما درباره این مقاله:







حملات جدید ارتش آمریکا علیه مواضع ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 18:14

حملات جدید ارتش آمریکا علیه مواضع ایران


این حملات بخشی از طرحی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و مشاوران ارشدش طی روزهای اخیر در حال بررسی آن بوده‌اند؛ طرحی برای انجام حملات محدود در تنگه هرمز با هدف جلوگیری از بازسازی توانمندی‌های راداری و موشکی ایران؛ توانمندی‌هایی که تهران برای حمله به کشتی‌ها به آن‌ها نیاز دارد. آکسیوس روز دوشنبه این طرح را گزارش کرد.

یک مقام آمریکایی گفت هدف از این طرح، کاهش خطر حملات ایران علیه نفتکش‌ها، کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا و هواپیماهای نیروی هوایی این کشور است؛ به گفته این مقام، هدف این است که «چمن‌ها را کوتاه کنیم»؛ اصطلاحی که در ادبیات نظامی به معنای انجام حملات محدود و دوره‌ای برای مهار تهدید است.

بر اساس گزارش رسانه‌های ایرانی، این حملات اهدافی را در امتداد سواحل جنوبی ایران در شهرهای بندرعباس، جاسک، چابهار، کنارک، میناب و سیریک و همچنین در جزیره قشم هدف قرار داده‌اند.

ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد:

    «امروز ساعت ۱۲ ظهر به وقت شرق آمریکا، نیروهای آمریکایی حمله به اهداف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران را آغاز کردند. این حملات در پی تلاش‌های اخیر سپاه برای حمله به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و نیروهای نظامی آمریکایی مستقر در منطقه انجام شد.»

ترامپ تهدید کرد که اگر ایران تلاش کند به این حملات پاسخ دهد، با واکنشی شدیدتر روبه‌رو خواهد شد.

او اندکی پس از انتشار خبر حملات، در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال نوشت:

    «اگر کشور شکست‌خورده ایران به این حمله کاملاً موجه تلافی کند، بار دیگر و در سطحی بسیار شدیدتر و گسترده‌تر هدف حمله قرار خواهد گرفت؛ اما این بزرگ‌ترین حمله از همه حملات نخواهد بود. بزرگ‌ترین حمله همچنان در حال آماده‌سازی است و هنگامی که پایان یابد، چیز بسیار اندکی از جمهوری اسلامی ایران باقی خواهد ماند!»

با این حال، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وعده داد که این حملات با پاسخ مواجه خواهد شد.

یکی از سخنگویان سپاه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «مجازاتی سخت در انتظار متجاوزان است. ایالات متحده از حملات اخیر خود پشیمان خواهد شد.»

همچنین خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، به نقل از یک منبع نظامی ایرانی گزارش داد که پاسخ ایران «چندین برابر بزرگ‌تر» از حملات آمریکا خواهد بود.

این منبع گفت: «منافع و پایگاه‌های آمریکا در منطقه به‌سرعت هدف حملات ایران قرار خواهند گرفت.»

متن کامل پست ترامپ:
ایالات متحده، همین حالا که صحبت می‌کنیم، در حال حمله به اهداف ایرانی در نزدیکی تنگه هرمز است. این حملات گسترده و قدرتمند هستند و در پاسخ به تلاش ناموفق ایرانی‌ها برای مین‌گذاری دوباره در تنگه انجام می‌شوند؛ تنگه‌ای که در حال حاضر هیچ مینی در آن وجود ندارد (همه مین‌ها کاملاً پاکسازی یا منفجر شده‌اند).
همچنین ایرانی‌ها هشت موشک به سوی پایگاه نظامی ما در اردن شلیک کردند که همگی با موفقیت سرنگون شدند.
اگر کشور شکست‌خورده ایران در واکنش به این حمله کاملاً موجه دست به تلافی بزند، بار دیگر و این‌بار در سطحی بسیار شدیدتر و بالاتر هدف قرار خواهد گرفت. اما حتی آن هم بزرگ‌ترین حمله نخواهد بود؛ بزرگ‌ترین حمله هنوز در انتظار است و وقتی تمام شود، چیز بسیار اندکی از جمهوری اسلامی ایران باقی خواهد ماند!
رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ




نظر شما درباره این مقاله:







پنج شهروند بهائی برای تحمل حبس بازداشت شدند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 16:55

پنج شهروند بهائی برای تحمل حبس بازداشت شدند





نظر شما درباره این مقاله:







جایزه نوبل صلح برای سوریه؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 15:53

این دو صلح را در سوریه برقرار کردند

جایزه نوبل صلح برای سوریه؟


رابین یاسین قصاب

مجله نیولاینز / ۳۱ اوت ۲۰۲۶

در ۲۵ اوت، مظلوم عبدی، فرمانده کل نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، شبه‌نظامی تحت رهبری کردها که بیش از یک دهه بخش‌های وسیعی از شمال و شرق سوریه را اداره می‌کرد، انحلال این گروه را اعلام کرد. این اقدام پایان روند ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در وزارت دفاع سوریه را رقم زد. اکنون سه تیپ کاملاً کردی از ارتش ملی در حسکه و قامشلی مستقر هستند و تیپ چهارمی نیز در کوبانی فعالیت می‌کند. این بدان معناست که مناطق دارای اکثریت کرد، به‌جای نیروهای غیربومی، توسط کردهای محلی از نظر امنیت داخلی و حفاظت در برابر تهدیدات خارجی اداره و محافظت می‌شوند. عبدی نیز به‌عنوان مشاور ریاست‌جمهوری سوریه منصوب شده است.

روند ادغام برای هر دو طرف نوعی مصالحه به شمار می‌رود. انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه همزمان با پایان فعالیت «اداره خودگردان شمال و شرق سوریه» (AANES) و تجربه «روژاوا» یا «کردستان غربی» صورت گرفته است. برای بسیاری از عرب‌ها و دیگر ساکنان شمال‌شرق سوریه که حکومت نیروهای دموکراتیک سوریه را سرکوبگرانه می‌دانستند، این تحول نوعی رهایی محسوب می‌شود؛ اما در عین حال به معنای پایان خودمختاری کردها نیز هست و بسیاری از کردها را با احساس آسیب، نگرانی و ابهام نسبت به آینده روبه‌رو کرده است. از سوی دیگر، بسیاری از عرب‌های سوری نیز از این واقعیت ناخشنودند که بخش‌هایی از کشورشان همچنان توسط افرادی اداره می‌شود که تا همین اواخر پروژه دولت مستقل خود را پیش می‌بردند و لزوماً به سوریه‌ای یکپارچه و دارای حاکمیت ملی اعتقاد ندارند.

با این حال، این روند کمابیش موفق بوده و شمال‌شرق سوریه دیگر درگیر جنگ نیست. به‌جای آنکه این مسئله به یک رویارویی بین‌المللی تبدیل شود، راه‌حلی سوری برای آن پیدا شده است. اما همه چیز می‌توانست به شکلی کاملاً متفاوت رقم بخورد و مظلوم عبدی و احمد الشرع، رئیس‌جمهور دوره انتقالی سوریه، شایسته آن هستند که برای جلوگیری از سناریوهای بسیار بدتر مورد تقدیر قرار گیرند.

در اواخر نوامبر و اوایل دسامبر ۲۰۲۴، زمانی که نیروهای شورشی «هیئت تحریر الشام» (HTS) به رهبری الشرع در حال تصرف شهرهای غربی سوریه از رژیم رو به فروپاشی بشار اسد بودند و از حلب در شمال، از طریق حمص، به دمشق در جنوب پیشروی می‌کردند، شبه‌نظامیان همسو با ترکیه در قالب آنچه «ارتش ملی سوریه» (SNA) نامیده می‌شود، به سمت شرق و مناطق تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه حرکت کردند. ارتش ملی سوریه با پشتیبانی نیروی هوایی ترکیه توانست تل‌رفعت و منبج را از کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه خارج کند. به گفته یکی از ساکنان کرد منبج که برای کتاب اخیرم درباره سوریه پس از اسد با او گفت‌وگو کردم، در این شهر، نیروهای ارتش ملی سوریه و ساکنان عرب به‌طور مشترک کردها را از خانه‌هایشان بیرون راندند و سپس آن خانه‌ها را غارت کردند.

نیروهای ارتش ملی سوریه که هم از دلتنگی برای زادگاه‌های خود و هم از انگیزه انتقام‌جویی تأثیر گرفته بودند، می‌خواستند پیشروی را ادامه دهند. بسیاری از آنان پیش‌تر توسط گروه دولت اسلامی (داعش) از مناطق محل سکونت خود در شرق سوریه رانده شده بودند و سپس نیروهای دموکراتیک سوریه مانع بازگشتشان شده بودند. افزون بر این، نشانه‌های روشنی وجود داشت که جمعیت عرب شمال و شرق سوریه از یک نبرد گسترده‌تر استقبال خواهند کرد. همزمان با ورود هیئت تحریر الشام به دمشق، غیرنظامیان مسلح به ایست‌های بازرسی در شهر دیرالزور حمله کردند و شماری از نیروهای عرب عضو SDF نیز از این نیروها جدا شدند. این شهر تا ۱۱ دسامبر ۲۰۲۴، یعنی تنها سه روز پس از فرار اسد به مسکو، عملاً خود را آزاد کرده بود.

شایسته دریافت جایزه نوبل صلح

عوامل تشویق‌کننده برای جنگ فراوان بودند. هر دو طرف می‌توانستند از حامیان دولتی قدرتمندی برخوردار شوند؛ ترکیه حامی دمشق بود و اسرائیل از نیروهای دموکراتیک سوریه حمایت می‌کرد. نیروهای دموکراتیک سوریه هیچ تمایلی به سازش با دشمنان سرسخت خود نداشتند. در مقابل، نیروهای ارتش ملی سوریه نیز مشتاق آغاز نبرد بودند.

اما الشرع آنان را مهار کرد. او و مظلوم عبدی به‌جای جنگ، توافق ۱۰ مارس ۲۰۲۵ را برای بازگرداندن شمال‌شرق سوریه به ساختار دولت سوریه امضا کردند. این اعلام نیت از حمایت ایالات متحده برخوردار بود، اما تندروهای هر دو طرف با آن مخالفت می‌کردند. جزئیات اجرایی و فنی به کمیته‌های تخصصی واگذار شد. هر یک از طرفین نیز برداشت متفاوتی از مفاد توافق داشتند. در بسیاری از مقاطع، به نظر می‌رسید این روند محکوم به شکست است.

با این همه، الشرع و عبدی پایداری کردند و موفق شدند هم تندروهای اردوگاه‌های خود و هم نیروهای میدانی را تحت کنترل نگه دارند. به همین دلیل، یکی از روزنامه‌نگاران سوری که با او صحبت کرده‌ام، نیمه‌جدی و نیمه‌طنزآمیز پیشنهاد می‌کرد که این دو نفر شایسته دریافت جایزه نوبل صلح هستند.

شاید واقعاً چنین باشد ــ به هر حال هنری کیسینجر هم زمانی برنده جایزه نوبل شد و بنابراین معیار چندان دشواری نیست ــ اما اگر الشرع و عبدی سزاوار چنین جایزه‌ای باشند، دلیلش نه گرایش ذاتی آنان به صلح‌طلبی، بلکه درک هوشمندانه‌شان از واقعیت است. هر دو مرد با ارزیابی دقیق فرصت‌ها و خطرات محیط متغیر پیرامون خود به جایگاه کنونی رسیده‌اند. هر دو توانسته‌اند فراز و نشیب‌های جنگ طولانی سوریه را پشت سر بگذارند، زیرا دریافته‌اند که جنگ، همانند سیاست، هنر ممکن‌هاست. هر زمان که نبرد را راهی برای تحقق اهداف خود می‌دانستند، جنگیده‌اند؛ و هر زمان که آن را مسیری به سوی فاجعه تشخیص داده‌اند، معمولاً از آن پرهیز کرده‌اند. برخلاف بشار اسد یا بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، قضاوت آنان به‌ندرت زیر سایه غرور و خودبزرگ‌بینی قرار گرفته است.

توافق ۱۰ مارس تنها چند روز پس از آغاز شورش نیروهای وفادار به اسد در سواحل سوریه و سپس کشتارهای فرقه‌ای علویان به دست شبه‌نظامیان حامی دولت حاصل شد. همان مخاطب کردی که شکست نیروهای دموکراتیک سوریه در منبج را برایم توصیف کرده بود، به من گفت که عبدی با اعطای چنین پیروزی‌ای به احمد الشرع در آن مقطع، «احمق» بوده است؛ زیرا او را از شرمساری شدید داخلی و بین‌المللی نجات داد. اما شاید عبدی زمان را به‌خوبی انتخاب کرده بود؛ درست در لحظه‌ای که توانایی الشرع برای اداره کشور بدون رضایت اقلیت‌ها به شکلی چشمگیر زیر سؤال رفته بود.

ارزیابی نادرست در سويدا

دست‌کم یک بار در سال گذشته، الشرع واقعیت را کاملاً نادرست ارزیابی کرد. آن زمان در ماه ژوئیه بود که دولت او نیروهایی را به سویدا اعزام کرد تا از درگیری میان شبه‌نظامیان دروزی و عشایر بدوی بهره‌برداری کند. الشرع، همانند هر دولت دیگری، می‌خواست انحصار استفاده از زور را در کشور در اختیار داشته باشد و شبه‌نظامیان دروزی نیز در برابر انحلال مقاومت می‌کردند. اما او با انتخاب یک راه‌حل سریع نظامی، به‌جای انجام کار سیاسی دشوار و زمان‌برِ لازم، دچار خطای محاسباتی جدی شد. رهاف الدغلی، پژوهشگر دانشگاهی و کارشناس گروه‌های شبه‌نظامی که برای کتابم با او گفت‌وگو کرده‌ام، روایت می‌کند که یکی از فرماندهان ارشد نظامی حامی دولت پیش از آغاز حمله به او گفته بود معتقد است نیروهای دولتی به‌آسانی دروزی‌ها را شکست خواهند داد و این پیروزی، نیروهای دموکراتیک سوریه را نیز وادار به تسلیم خواهد کرد.

اما آنچه در عمل رخ داد ــ همان‌گونه که الدغلی پیش‌بینی کرده بود ــ این بود که دروزی‌هایی که پیش‌تر دچار اختلاف بودند، در برابر دشمن خارجی متحد شدند. بدتر از آن، نیروهای حامی دولت بار دیگر دست به کشتارهای فرقه‌ای زدند و حتی روستاهایی را به آتش کشیدند. اسرائیل نیز به نیروهای دولتی حمله کرد. اما حتی اگر اسرائیل مداخله نمی‌کرد، تصور این‌که ده‌ها هزار شبه‌نظامی دروزی در برابر گروه‌های اسلام‌گرای تندرو و ضد‌دروزی و همچنین شبه‌نظامیان بدوی تسلیم شوند، غیرممکن بود. پس از این شکست، سویدا بیش از گذشته از کنترل دولت مرکزی فاصله گرفت.

فاجعه سویدا جایگاه کسانی را در میان نیروهای دموکراتیک سوریه تقویت کرد که هرگونه مصالحه با دمشق را رد می‌کردند. آنان در شمال‌شرق سوریه کارزار سربازگیری اجباری به راه انداختند و ساخت تونل‌ها و دیگر آماده‌سازی‌های جنگی را گسترش دادند.

خوشبختانه، الشرع و عبدی خیلی زود به همان درک هوشمندانه خود از شرایط بازگشتند. برای الشرع، شکست در سویدا نشان داد که غرور و اعتمادبه‌نفس بیش از حد تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد. عبدی نیز به‌اندازه کافی زیرک بود که بفهمد حتی اگر دمشق بر اثر آن اشتباه تضعیف شده باشد، موقعیت نیروهای دموکراتیک سوریه همچنان از نظر راهبردی ناپایدار است. نقش این نیروها به‌عنوان نیروی زمینی ائتلاف جهانی مبارزه با داعش در حال واگذاری به دولت دمشق بود. ایالات متحده قصد داشت نیروهای خود را از سوریه خارج کند و دیگر نقش حامی نیروهای دموکراتیک سوریه را ایفا نکند. فرانسه تا حدی جای خالی واشنگتن را پر می‌کرد، اما نه تا آنجا که حاکمیت سوریه بر شمال‌شرق کشور را رد کند. حمایت غرب به مذاکره‌کنندگان کرد وزن بیشتری می‌بخشید، اما همواره در چارچوب هدف نهاییِ سوریه‌ای دوباره یکپارچه‌شده قرار داشت.

در مورد ترکیه نیز، ارتش این کشور همچنان به شکلی تهدیدآمیز در مرزهای روژاوا مستقر بود، در حالی که پارلمان ترکیه روند صلح با عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان (PKK) و سازمان مادر نیروهای دموکراتیک سوریه را تصویب کرده بود. تهدید اقدام نظامی ترکیه نقش «چماق» را داشت و روند صلح نقش «هویج» را؛ دو عاملی که نیروهای دموکراتیک سوریه را به سمت مصالحه سوق می‌دادند.

درگیری ژانویه ۲۰۲۶

در این مسیر، عقب‌گردها و موانعی نیز وجود داشت، اما در تمام مدت، حرکت رو به جلو که توسط عبدی و الشرع حفظ و هدایت می‌شد، بر این موانع غلبه کرد. با این حال، برای نهایی شدن روند، وقوع دور دیگری از درگیری‌ها لازم بود.

این درگیری‌ها در ژانویه ۲۰۲۶ رخ داد. ابتدا نیروهای دولتی سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه را از شهر حلب بیرون راندند و سپس برای خارج کردن آنان از سد فرات وارد نبرد شدند. در آن مقطع، عناصر عرب حاضر در نیروهای دموکراتیک سوریه به‌طور دسته‌جمعی از این نیروها جدا شدند و نیروهای دولتی به همراه غیرنظامیان مسلح، جنگجویان کرد را به مناطق دارای اکثریت کرد عقب راندند. هر دو طرف مرتکب تخلفاتی شدند، اما در مقیاسی بسیار کوچک‌تر از آنچه در سویدا رخ داده بود. در عین حال، مذاکراتی فشرده و مستمر نیز جریان داشت. تام باراک، فرستاده آمریکا، به‌طور مداوم میان اربیل در اقلیم کردستان عراق و دمشق در رفت‌وآمد بود.

سرانجام، توافق جدیدی برای اجرای مفاد توافق ۱۰ مارس سال پیش امضا شد: گذرگاه‌های مرزی و میادین نفتی به دولت مرکزی بازگردانده شوند، نیروهای دموکراتیک سوریه در ارتش ملی ادغام شوند و کردهای سوریه نیز علاوه بر برخورداری کامل از حقوق شهروندی، از حقوق فرهنگی و زبانی خود بهره‌مند شوند.

با وجود انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه، تنش‌ها همچنان ادامه دارد. کردهایی که پیش‌تر فاقد ثبت رسمی بودند، اکنون به‌عنوان شهروند به رسمیت شناخته شده‌اند، اما ناچار شده‌اند خود را به‌عنوان «عرب سوری» ثبت کنند؛ زیرا نام رسمی کشور همچنان «جمهوری عربی سوریه» است. معترضان بارها تابلوی دولتی در حسکه را پایین کشیده‌اند، زیرا نوشته‌های آن به زبان کردی نبود. قبایل عرب نیز برای ابراز نارضایتی خود از این‌که کادرهای سابق نیروهای دموکراتیک سوریه هنوز در ایست‌های بازرسی حضور دارند، «چادرهای جنگ» برپا کرده‌اند. نقش آینده یگان‌های مدافع زنان (YPJ)، نیروی تماماً زنانه وابسته به نیروهای دموکراتیک سوریه، همچنان محل اختلاف است؛ همان‌گونه که وضعیت آموزش به زبان کردی در مدارس نیز موضوع مناقشه باقی مانده است.

اما این اختلافات اکنون از طریق مذاکره یا مجادله در شبکه‌های اجتماعی پیگیری می‌شوند، نه با سلاح در خیابان‌ها. شمال‌شرق سوریه نه به ورطه جنگ داخلی سقوط کرده و نه به صحنه یک رویارویی بین‌المللی تبدیل شده است. دست‌کم فعلاً واقعیت به‌درستی درک شده و غرور مهار شده است. امید آن می‌رود که این وضعیت برای مدت طولانی ادامه یابد.

———————
* رابین یاسین قصاب ویراستار انگلیسی‌زبان «موزه زندان‌ها» است. تازه‌ترین کتاب او با عنوان «خونی که میان ماست: سوریه پس از سقوط اسد» منتشر شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







علی زارعی، زندانی سیاسی به اعدام محکوم شد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 14:19

علی زارعی، زندانی سیاسی به اعدام محکوم شد


خبرگزاری هرانا – علی زارعی دوز دره سی، زندانی سیاسی و یکی از آسیب دیدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ که در زندان قزلحصار کرج محبوس است، توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شده است.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، حکم اعدام آقای زارعی دوزدره‌سی توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام «افساد فی‌الارض از طریق اقدام گسترده در انجام فعالیت‌های سیاسی، ایجاد انعکاس خسارت تصنعی، تهیه اخبار کذب، تبلیغ علیه نظام، برهم زدن امنیت و ورود و خروج غیرمجاز به کشور» صادر شده است. حکم مذکور در تاریخ اول شهریورماه ۱۴۰۵ به وی ابلاغ شده است.

آقای زارعی دوزدره‌سی که پیش از این در آلمان به سر می‌برد، در تاریخ ۸ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵، پس از ورود به ایران توسط مأموران اداره اطلاعات بازداشت شد.

پرونده وی در مرحله تحقیقات مقدماتی در شعبه سوم بازپرسی دادسرای ناحیه ۳۳ تهران، موسوم به دادسرای امنیت، مورد رسیدگی قرار گرفت.

وی نهایتا در تاریخ ۹ تیرماه همان سال به زندان قزلحصار کرج منتقل شد. این زندانی در حال حاضر در واحد سه، بند ۳۷ این زندان نگهداری می‌شود.

علی زارعی دوزدره‌سی، حدودا ۲۷ ساله و ساکن تهران در جریان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ یکی از چشمانش با شلیک گلوله ساچمه‌ای آسیب دیده بود. وی پیش از این نیز سابقه بازداشت و برخورد قضایی را داشته است.




نظر شما درباره این مقاله:







آیا آمریکا یک نوع جدید مین دریایی ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 12:43

آیا آمریکا یک نوع جدید مین دریایی ایران





نظر شما درباره این مقاله:







دشواری تازه ایرانیان متقاضی تحصیل در خارج
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 12:07

دشواری تازه ایرانیان متقاضی تحصیل در خارج


اریکا سولومون و صنم ماهوزی / نیویورک‌تایمز / ۱ سپتامبر ۲۰۲۶

تحریم‌های جدید دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، علیه ایران باعث لغو آزمون‌های زبان انگلیسی و آزمون‌های تحصیلات تکمیلی شده است؛ آزمون‌هایی که ایرانیان برای احراز شرایط تحصیل در خارج از کشور به آنها متکی هستند. دانشجویان و مؤسسات برگزارکننده آزمون‌ها می‌گویند این اقدامات در عمل ایرانیانی را هدف قرار داده که مشتاق برقراری ارتباط و ایجاد مناسبات با جهان خارج هستند.

از جمله سازمان‌هایی که آزمون‌های خود را لغو کرده‌اند، «سرویس آزمون‌های آموزشی»(Educational Testing Service) است که آزمون زبان انگلیسی به‌عنوان زبان خارجی (TOEFL) و آزمون سوابق تحصیلات تکمیلی (GRE) را برگزار می‌کند. این دو آزمون از پرکاربردترین آزمون‌ها برای دانشجویانی هستند که به دنبال پذیرش در دوره‌های تحصیلات تکمیلی انگلیسی‌زبان در سراسر جهان‌اند.

آزمون زبان انگلیسی دولینگو (Duolingo English Test) نیز که یک آزمون استاندارد آنلاین است و به‌طور فزاینده‌ای از سوی متقاضیان دوره‌های کارشناسی مورد استفاده قرار می‌گیرد، ارائه خدمات آزمون به افرادی را که ایرانی هستند و نمی‌توانند به‌عنوان شهروند کشور دیگری ثبت‌نام کنند، متوقف کرده است.

افزایش احساس یاس و ناامیدی در میان دانشجویان

دانشجویان ایرانی که آزمون‌هایشان لغو شده است، از افزایش احساس ناامیدی و یأس سخن گفتند. آنها می‌گویند تحریم‌ها به مردمی آسیب می‌زند که بیش از هر گروه دیگری خواهان برقراری ارتباط با جهانی هستند که حاکمان روحانی ایران و دهه‌ها انزوای اقتصادی، بارها آن را از دسترس آنها خارج کرده‌اند.

شهرزاد، ۲۸ ساله، که این هفته از لغو آزمون تافل خود مطلع شد، گفت: «احساس می‌کنم حق تلاش برای داشتن یک زندگی بهتر ــ حتی حق رؤیای داشتن چنین زندگی‌ای ــ از من گرفته شده است.» او نیز مانند دیگر دانشجویان ایرانی که برای تهیه این گزارش با آنها گفت‌وگو شده، به شرط فاش نشدن نام خانوادگی‌اش صحبت کرد، زیرا بیم داشت که به دلیل گفت‌وگو با رسانه‌های خارجی با واکنش تلافی‌جویانه حکومت روبه‌رو شود.

شهرزاد گفت او و همسرش ۴۳ شب، پس از خواباندن دختر خردسالشان، تا دیروقت بیدار می‌ماندند و برای آزمون تافل آماده می‌شدند. آنها امیدوار بودند در اروپا تحصیل کنند و زندگی جدیدی را دور از دسترس حاکمان اقتدارگرای ایران آغاز کنند. او گفت قصد داشت مدرک تحصیلی بالاتری در رشته آموزش و پرورش بگیرد و همسرش نیز تحصیل خود را به‌عنوان مهندس مکانیک ادامه دهد.

او پرسید: «مگر آمریکا برای همه به‌عنوان سرزمین رؤیاها شناخته نمی‌شود؟ چرا این کشور رؤیاهای ما را از ما می‌گیرد؟»

دولت ترامپ هفته گذشته از گسترش تحریم‌ها علیه ایران خبر داد؛ اقداماتی که هدف آنها منزوی‌تر کردن ایران در شرایطی است که اقتصاد این کشور از پیش نیز در پی سقوط سریع ارزش پول ملی، بحران سوخت و همچنین افزایش شدید تورم و بیکاری، در حال سقوط آزاد است. شمار بیشتری از ایرانیان که از جنگ فرسوده شده‌اند، در حال فرو رفتن در فقر هستند.

در دورهای پیشین تحریم‌های آمریکا، معافیت‌هایی در نظر گرفته شده بود تا مبادلات آموزشی و برگزاری آزمون‌ها ادامه پیدا کند، اما اقدامات جدید مجوز عمومی موسوم به «General License G» را به حالت تعلیق درآورده است؛ مجوزی که اجازه ارائه خدمات آموزشی به ایرانیان را می‌داد.

کریستن میچل، سخنگوی «سرویس آزمون‌های آموزشی»، لغو برگزاری آزمون‌های تافل و جی‌آر‌ای در ایران را تأیید کرد، اما گفت ایرانیان می‌توانند برای شرکت در آزمون به خارج از کشور سفر کنند.

او گفت: «ما به‌طور فعال در حال بررسی دامنه و مدت این تغییر هستیم و برای یافتن هر مسیر ممکن جهت ازسرگیری خدمات تلاش می‌کنیم.»

یک سخنگوی دولینگو نیز لغو خدمات آزمون این شرکت را در پی اقدامات جدید آمریکا تأیید کرد. او گفت این شرکت از اول سپتامبر موظف شده است ارائه آزمون زبان انگلیسی خود را به افرادی که در ایران هستند یا خارج از ایران از مدارک شناسایی صادرشده از سوی دولت ایران استفاده می‌کنند، متوقف کند.

مقام‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ ندادند.

در یکی از گروه‌های گفت‌وگوی تلگرامی مربوط به ایرانیانی که قصد شرکت در آزمون تافل را داشتند، دانشجویان مضطرب که می‌گفتند ماه‌ها برای این آزمون آماده شده‌اند، در حال سازمان‌دهی کارزارهایی برای ارسال نامه و درخواست از مؤسسات برگزارکننده آزمون بودند تا خدمات خود را دوباره برقرار کنند.

این لغو آزمون‌ها تازه‌ترین مورد از مجموعه موانعی است که دانشجویان ایرانی با آنها روبه‌رو شده‌اند.

امیر، مهندس عمران از شهر مشهد در شمال شرق ایران، گفت ممنوعیت سفر دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ که ۱۹ کشور، از جمله ایران، را دربر می‌گرفت، تحصیل او در آمریکا را غیرممکن کرد.

او سپس مطالعه برای آزمون «سیستم بین‌المللی سنجش زبان انگلیسی» (IELTS) را آغاز کرد؛ آزمونی که توسط شرکت‌هایی در بریتانیا و استرالیا برگزار می‌شود. اما محدودیت‌های بین‌المللی در زمینه مبادلات بانکی با ایران، شرکت برگزارکننده این آزمون را مجبور کرد سال گذشته ارائه خدمات خود در ایران را متوقف کند.

امیر سپس به مطالعه برای آزمون تافل روی آورد؛ آزمونی که در آن زمان در ایران برگزار می‌شد. اما هنگامی که نیروهای امنیتی در ژانویه سرکوب اعتراضات ضدحکومتی را تشدید کردند و قطعی سه‌ماهه اینترنت باعث توقف بخش عمده‌ای از آزمون‌ها شد، آزمون او نیز به تعویق افتاد.

او پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، بار دیگر مجبور شد منتظر بماند. پس از آنکه در ماه‌های اخیر از شدت درگیری‌ها کاسته شد، او قصد داشت سرانجام در آزمون تافل شرکت کند ــ اما این بار آزمون لغو شد.

امیر گفت بسیاری از منتقدان سرسخت حکومت مشتاق یافتن فرصت‌هایی برای تحصیل در خارج و تعامل با آمریکا و دیگر کشورهای غربی هستند، اما همین ایرانیان از جمله کسانی هستند که بیشترین آسیب را از تحریم‌های جدید دیده‌اند.

او گفت: «به یک معنا، دولت ترامپ به جمهوری اسلامی کمک می‌کند تا ما را در اینجا گرفتار نگه دارد.»

امید به گذراندن آزمون‌ها در  ترکیه یا ارمنستان

دانشجویانی که می‌توانستند هزینه سفر را به هر زحمتی فراهم کنند، گفتند تلاش خواهند کرد آزمون‌های خود را در کشورهای همسایه، ترکیه یا ارمنستان، بدهند. برخی نیز خاطرنشان کردند که وخامت شرایط اقتصادی باعث می‌شود سفر به خارج برای شرکت در آزمون برای بسیاری از ایرانیان دست‌نیافتنی باشد.

مهدیه، دانشجوی ۲۶ ساله مقطع تحصیلات تکمیلی در تهران، گفت: «هزینه همین سفر به‌تنهایی بیشتر از هزینه‌ای خواهد بود که تمام خانواده من در طول یک سال برای غذا صرف می‌کنند.»

او گفت طی شش ماه گذشته در یک فروشگاه کار کرده تا برای شرکت در آزمون تافل پول پس‌انداز کند و پس از آن برای دوره‌های دکترا در اروپا درخواست بدهد؛ زیرا ممنوعیت سفر دولت ترامپ، تحصیل در آمریکا را برای او غیرممکن کرده است.

او تحریم‌های جدید را بی‌عدالتی در حق «افرادی که در تمام زندگی‌شان هیچ کار اشتباهی نکرده‌اند، جز اینکه در ایران به دنیا آمده‌اند» توصیف کرد.

مهدیه، مانند بسیاری از دانشجویانی که با آنها گفت‌وگو شده است، تردید داشت که چنین تحریم‌هایی بتواند رفتار حکومت ایران را تغییر دهد.

او گفت: «اما این تحریم‌ها به‌عنوان لکه‌ای تاریک در تاریخ دانشگاهی آمریکا به یاد خواهند ماند.»

کامران برادران، نویسنده ایرانی که درباره مسائل بین‌المللی می‌نویسد، گفت دامنه تحریم‌های جدید دولت ترامپ آن‌قدر گسترده است که تقریباً به نظر می‌رسد هدف آن تأثیرگذاری بر ایرانیان عادی است.

او گفت: «هنوز روشن نیست که این تصمیم جدید دولت آمریکا قرار است چگونه به پیشبرد مأموریت کاخ سفید علیه دولت حاکم بر ایران کمک کند. در این پویایی، این مقامات و نهادهای رسمی نیستند که بیشترین فشار را تحمل می‌کنند، بلکه شهروندان عادی هستند که بیشترین آسیب را می‌بینند.»

چند روز پیش از آنکه آزمون تافل آنها لغو شود، همسر شهرزاد از او عکس گرفت؛ او زیر یک نقشه بزرگ از جهان نشسته بود و خم شده بود روی کتاب‌هایش و درس می‌خواند.

شهرزاد گفت: «می‌خواستیم یک روز به این عکس نگاه کنیم، زمانی که بالاخره به رؤیایمان رسیده بودیم، و به یاد بیاوریم که برای رسیدن به آن، این مسیر چقدر دشوار بوده است.»




نظر شما درباره این مقاله:







معاون پزشکیان: به‌دلیل کسری بودجه پول چاپ
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 11:22

معاون پزشکیان: به‌دلیل کسری بودجه پول چاپ





نظر شما درباره این مقاله:







آیا ایران دیگر کشور تالاب‌ها نیست؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 10:47

آیا ایران دیگر کشور تالاب‌ها نیست؟


ایران که روزی به‌دلیل داشتن تالاب‌های وسیع و گوناگون در جهان شهرت داشت و نقش مهمی نیز در تصویب کنوانسیون حفاظت از تالاب‌های مهم بین‌المللی موسوم به «کنوانسیون رامسر» ایفا کرده، اکنون با بحران وخیم تالاب‌هایش روبه‌روست.

شینا انصاری، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست ایران، روز ۹ شهریور در بجنورد با اشاره به بحران تالاب ملی «آق‌قشلاق» در این منطقه، آمار تازه‌ای در این زمینه ارائه و اعلام کرد که «هفتاد درصد» تالاب‌های ایران با مشکل کم‌آبی مواجه‌اند.

او گفت: «امسال تاحدودی به‌دلیل بارش‌های خوبی که اتفاق افتاده و اقداماتی که در استان‌ها انجام شده وضعیت تالاب‌ها نسبت به سال گذشته بهتر شده، اما هنوز با مشکل مواجه هستیم».

به گفته رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، «محدودیت‌های جدی آب» در سال‌های اخیر سبب شده تا تالاب‌ها حقابه‌ای را که باید دریافت می‌کردند، نکرده‌اند. این در حالی است که انصاری تاکید کرد: «در اسناد بالادستی آمده که بعد از آب شرب پرداخت حقابه در اولویت دوم قرار دارد».

اظهارات این مقام بلندپایه دولتی را نمی‌توان صرفاً یک هشدار اداری دیگر درباره وضعیت محیط زیست دانست، زیرا ایران اکنون با مسئله‌ای روبه‌روست که از مرزهای محیط زیست عبور کرده و خشک شدن تالاب‌ها به معنای تغییر شکل اقتصاد محلی، افزایش گردوغبار، از دست رفتن زیستگاه‌ها و در نهایت، جابه‌جایی جمعیت است.

ایران چند تالاب دارد؟

بر اساس اظهارات مقامات دولتی، ایران ۲۷ تالاب با اهمیت بین‌المللی در کنوانسیون رامسر ثبت کرده که مجموع مساحت آن‌ها حدود ۱.۵ میلیون هکتار است.

آخرین تالاب ثبت‌شده ایران، تالاب «گندمان» در استان چهارمحال و بختیاری است و دولت قصد دارد دو تالاب دیگر به مجموعه تالاب‌های بین‌المللی کشور اضافه کند.

با توجه به این‌که حدود «۴۰ درصد تنوع زیستی» در تالاب‌ها قرار دارد و این مکان‌های طبیعی نقش حیاتی در حفظ تنوع زیستی ایفا می‌کنند، ثبت بین‌المللی تالاب‌ها در شرایط مساعد می‌تواند حساسیت‌ها را نسبت به حفاظت و حراست از آن‌ها بالا ببرد.

به غیر از تالاب‌های بین‌المللی، در فهرست آیین‌نامه اجرایی تبصره ماده ۱ «قانون حفاظت، احیا و مدیریت تالاب‌های کشور»، از بیش از ۱۴۰ تالاب نام برده شده است.

اما آمارهای جدید نشان می‌دهد که با وجود ثبت این تالاب‌ها، آن‌ها در معرض خطر قرار دارند و بسیاری از این پهنه‌ها که در مناطق خشک و نیمه‌خشک کشور قرار گرفته‌اند، به‌دلیل تغییرات اقلیمی و برداشت آب بسیار آسیب‌پذیرند.

چه عواملی باعث تخریب تالاب‌ها شده است؟

نیک آهنگ کوثر، کارشناس مسائل آب، درباره مهم‌ترین عواملی که در چند دههٔ اخیر باعث تخریب و از بین رفتن تالاب‌های ایران شده‌اند، به رادیو فردا می‌گوید: «به‌طور کلی، تالاب‌ها در طول چند دههٔ اخیر با وضعیت بسیار ناگواری مواجه شده‌اند. از یک طرف، حقآبه تالاب‌ها از سوی جمهوری اسلامی نقض شده است؛ برای استفاده‌های مختلفی که از منابع آب صورت گرفته و از طرف دیگر، گرم‌تر شدن هوا میزان تبخیر را افزایش داده است».

او همچنین به «دخالت‌های انسانی» برای تبدیل محدوده‌های حاشیهٔ تالاب‌ها به زمین‌های کشاورزی یا ملکی اشاره می‌کند که باعث شده است آسیب‌های بسیار زیادی به این منابع مهم زیستی وارد شود.

با این حال، بنا بر ارزیابی کارشناسان، مشکلاتی که برای تالاب‌ها ایجاد شده، عموماً یکسان نیست. آقای کوثر می‌گوید که از یک طرف، تالاب‌ها در محدودهٔ دریای مازندران با پایین آمدن سطح دریا مواجه‌اند و از سوی دیگر، در دیگر تالاب‌ها حقآبه آن‌ها گرفته می‌شود.

او می‌گوید: «به‌عنوان مثال، تالاب “هامون” که مجموعهٔ چهار تالابی بود که وقتی به هم می‌پیوستند یک دریاچه بزرگ را تشکیل می‌دادند، اکنون با کاهش میزان آب از سمت افغانستان مواجه شده‌ و به یک بیابان تبدیل شده است. یا در مورد “جازموریان”، با سدی که در محدودهٔ جیرفت زده شد و با انتقال آبی که از همان منبع به مناطق شمال کرمان صورت می‌گیرد، این مجموعهٔ محیط‌زیستی مهم اکنون در حال از بین رفتن است».

این کارشناس مسائل آب با اشاره به تالاب «پریشان» در استان فارس، از «کاهش سطح آب زیرزمینی» به عنوان عاملی دیگر اشاره می‌کند: «در آن محدوده، به‌دلیل چاه‌های فراوانی که زده شده، باعث شده تعادل میان آب زیرزمینی و تالاب تا حد زیادی از بین برود و این تالاب هم تقریباً به نقطه پایانی خودش نزدیک شود».

آیا بحران تالاب‌ها قابل مدیریت است؟

تالاب «هورالعظیم» نیز که یکی از مهم‌ترین تالاب‌های ایران است، وضعیت چندان مساعدی ندارد. در طول چند سال گذشته، نرسیدن آب از سمت ایران، یعنی رودخانهٔ کرخه، موجب به خطر افتادن این تالاب شده است. آقای کوثر می‌گوید دخالت‌های انسانی که برای استخراج نفت و گاز در آن‌جا صورت گرفت، نیز باعث شد که شرایط زیست مردمان مناطق شرق و جنوب‌شرق هورالعظیم، به‌دلیل گرد و خاک بسیار زیاد، بدتر شود.

با این حال، برخی امیدوارند که بتوان تالاب‌های ایران را احیا کرد. اما با توجه به شرایط مدیریت دولتی، مسائل محیط‌زیستی و شرایط اقلیمی جدید، این کار شدنی است؟

کوثر تاکید می‌کند: «به نظر می‌رسد این احیا نتواند تالاب‌ها را به نقطهٔ اولیه‌شان برساند اما می‌توان تا حدی این تالاب‌ها را مدیریت کرد».

او می‌افزاید: مسئلهٔ اصلی این است که بتوان حقآبه طبیعی تالاب‌ها را تضمین و تأمین کرد: «با توجه به نوع مدیریت و حکمرانی آب در جمهوری اسلامی، که بی‌توجه به حقوق محیط‌زیست است، تا زمانی که تغییر مهمی در طرز فکر حکمرانان و مدیران آب صورت نگیرد، نمی‌توان انتظار داشت وضعیت تالاب‌ها بهتر شود».

چرا بحران تالاب‌ها فراتر از بحران زیست‌محیطی است؟

اولین تاثیر بحران تالاب‌ها، مشکلات زیست‌محیطی است، اما با تداوم این بحران، ابعاد آن وسیع‌تر شده است.

کوثر می‌گوید: «تالاب‌ها به‌دلیل تأثیری که بر هوای اطراف خود دارند و می‌توانند باعث خنک شدن آن مناطق شوند، نبودشان شرایط زیستی را برای مردمان مناطق اطراف بسیار دشوارتر می‌کند. کمااینکه اگر بادهای صدوبیست‌روزه سیستان با گذر از روی هامون می‌توانستند فضای خنک‌تری برای مردمان آن منطقه ایجاد کنند، اکنون در نبود آن تالاب، وضعیت بسیار سخت‌تر است».

بنا بر ارزیابی این کارشناس حوزه محیط زیست، اگر بخواهیم روند تغییرات مساحت، عمق و شرایط زیستی تالاب‌ها را در طول ۵۰ سال اخیر بررسی کنیم، شرایط «در حال حرکت به سمت نابودی آن‌ها» است: «آن هم در کشوری که حرف جدی در ارتباط با تالاب‌ها داشت و کنوانسیون بین‌المللی تالاب‌ها به نام رامسر در آن ثبت شده است».

آنچه در ایران در حال رخ دادن است، مجموعه‌ای از بحران‌های جدا از هم نیست. «میانکاله» به خزر وابسته است، «هامون» به هیرمند و روابط آبی ایران و أفغانستان، و تالاب‌های مرکزی به رودخانه‌هایی که آب آن‌ها پیش از رسیدن به مقصد، برای شرب، کشاورزی یا صنعت مصرف شده است.

همه این موارد، نشان می‌دهد که مرز میان بحران‌های محیط زیستی با بحران‌های دیپلماتیک، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از بین رفته است و نجات تالاب‌های ایران نه صرفا وظیفهٔ سازمان حفاظت از محیط زیست، بلکه پروژه‌ای چندوجهی برای حفظ چند طبیعت ایران و در نهایت زندگی ساکنان کشور است.

کوثر با ابراز تاسف از این وضعیت، هشدار می‌دهد: «آیندگان خواهند پرسید که چگونه جمهوری اسلامی و کسانی که در محدوده تالاب‌ها می‌توانستند به حفظ آن‌ها کمک کنند، این منابع مهم زیستی را در گذر چند دهه به بیابان تبدیل کردند».

رادیو فردا




نظر شما درباره این مقاله:







منوچهر بختیاری به ۱۰ سال حبس محکوم شد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 10:41

منوچهر بختیاری به ۱۰ سال حبس محکوم شد





نظر شما درباره این مقاله:







ایران دوباره به نقطه انفجار نزدیک می‌شود؟ " />
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 10:31

ایران دوباره به نقطه انفجار نزدیک می‌شود؟





نظر شما درباره این مقاله:







نیروی فضایی آمریکا در جنگ ایران درگیر شده است؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 10:00

نیروی فضایی آمریکا در جنگ ایران درگیر شده است؟


رادیو فردا

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اخیراً فاش کرد که آمریکا با کمک «نیروی فضایی» خود «وجب‌به‌وجب» تنگهٔ هرمز را زیر نظر دارد؛ اظهاراتی که نقش کم‌پیداترین بخش ارتش ایالات متحده را در رویارویی با ایران برجسته می‌کند.

در آبراهی که کشتی‌ها با خطر مین، موشک و پهپاد روبه‌رو هستند، بخشی از اطلاعات مورد نیاز نیروهای آمریکایی از صدها و هزاران کیلومتر بالاتر از سطح زمین می‌آید.

آقای ترامپ در شبکه اجتماعی خود، تروث سوشال، در پیامی نوشت: «ما از طریق نیروی فضایی، وجب‌به‌وجب نقاط تنگه را زیر نظر داریم؛ همان‌طور که کوه کلنگ و سه سایت هسته‌ای دیگری که پیش‌تر نابود شده‌اند را زیر نظر داریم. سیاست “تحمل صفر” در قبال مین‌گذاری به‌طور کامل برقرار و در حال اجراست».

رئیس‌جمهور آمریکا دربارهٔ ابزارها، دقت و محدودیت‌های این پایش توضیحی نداد، اما به ایران هشدار داد هر کشتی یا قایقی که مین تازه‌ای کار بگذارد، «بلافاصله و به‌طور نظام‌مند» هدف قرار خواهد گرفت.

اهمیت این نظارت را می‌توان در آمار عبور نفت دید. خبرگزاری رویترز در گزارشی با استناد به داده‌های مقدماتی شرکت رهگیری کشتی‌ها، ورتکسا، نوشت که نفت عبوری از تنگهٔ هرمز در روز دوم شهریور حدود پنج میلیون بشکه بوده است؛ در مقایسه با بیش از ۲۰ میلیون بشکه در روز پیش از آغاز جنگ در ۹ اسفند پارسال، یعنی حدود یک‌پنجم صادرات نفت و گاز جهان. در زمان انتشار آن گزارش، حملات هوایی متقابل آمریکا و ایران برای چند هفته متوقف شده بود، اما حمله به شناورها ادامه داشت.

ژنرال گرگوری گانیون، فرمانده نیروهای رزمی نیروی فضایی آمریکا، در رویدادی مجازی در اندیشکدۀ میچل برای مطالعات هوافضا اعلام کرد که نیروی فضایی نقشی کلیدی اما پنهان در رویارویی با ایران ایفا کرده است.

او توضیح داد که این نیرو افزون بر هشدار موشکی و هدایت تسلیحات، ارتباطات ماهواره‌ای مورد نیاز برای هدایت پهپادهای تهاجمی دوربرد را تأمین کرده و مهم‌تر از همه، توانسته است دست برتر را در جنگ امواج و طیف الکترومغناطیسی دوباره در اختیار ارتش آمریکا بگذارد.

او همچنین به تصمیم نیروی فضایی برای افزایش دوبرابری بودجه در سال ۲۰۲۷ اشاره کرد و گفت که هدف از این کار، بالا بردن تاب‌آوری ماهواره‌ها است. در این برنامه، به جای استفاده از ماهواره‌های انگشت‌شمار و بسیار گران‌قیمت که در صورت آسیب جایگزینی ندارند، از شمار زیادی ماهواره کوچک‌تر استفاده می‌شود و تعدادی نیز در انبار نگهداری می‌شوند تا در صورت هدف قرار گرفتن در جریان جنگ، به‌سرعت پرتاب و جایگزین شوند.

سامانهٔ فروسرخ فضایی آمریکا

نقش نیروی فضایی در جنگ آمریکا با ایران از همان روزهای نخست در گزارش‌های رسانه‌ای مطرح شده بود؛ عمدتاً در ارتباط با شناسایی پرتاب موشک‌ها و رساندن هشدار به نیروهای مستقر در منطقه.

هنگام پرتاب یک موشک، گرمای خروجی موتور آن می‌تواند در حسگرهای فروسرخ ماهواره‌ها ثبت شود. داده‌ها به مراکز زمینی می‌رسند و پس از پردازش، برای هشدار زودهنگام و پشتیبانی از پدافند موشکی به کار می‌روند. بنا بر توضیحات رسمی نیروی فضایی ایالات متحده، سامانهٔ فروسرخ فضایی آمریکا برای همین مأموریت‌ها، همراه با گردآوری اطلاعات فنی و آگاهی از میدان نبرد، طراحی شده است.

برنت دیوید زیارنیک، افسر بازنشستهٔ نیروی هوایی آمریکا و مدرس پیشین برنامهٔ مرتبط با نیروی فضایی در دانشگاه جانز هاپکینز، در گزارش چهارم مارس «نیویورک‌پست» توضیح داده بود که این ماهواره‌ها می‌توانند محل پرتاب موشک را شناسایی کرده و به یافتن پرتابگرها کمک کنند.

به گفتهٔ او، چنین اطلاعاتی هم برای رهگیری موشک‌ها، از جمله با سامانه‌هایی مانند پاتریوت، کاربرد دارد و هم برای هشدار به نیروها تا به پناهگاه بروند.

در این زنجیره، ماهواره موشک را سرنگون نمی‌کند. وظیفهٔ آن کشف و انتقال اطلاعات است؛ انهدام تهدید را سامانه‌های پدافندی انجام می‌دهند. همچنین حسگر فروسرخ با دریافت تابش گرمایی کار می‌کند، نه با فرستادن پرتویی که موشک را در آسمان بسوزاند.

بخشی از این مأموریت، هزاران کیلومتر دورتر از خاورمیانه انجام می‌شود. پایگاه باکلی در ایالت کلرادو از مراکز اصلی عملیات هشدار موشکی فضایی آمریکاست. کارکنان آن داده‌های ماهواره‌ای را پردازش می‌کنند و هشدارها را در اختیار فرماندهان و نیروهای آمریکا و متحدانش قرار می‌دهند.

گنبدهای بزرگ و سفیدرنگی که در تصاویر این پایگاه‌ها دیده می‌شوند، پوشش محافظ آنتن‌ها و تجهیزات‌اند. آنچه به اطلاعات فضایی ارزش عملیاتی می‌دهد، مجموعه‌ای از حسگرها، ارتباطات، پردازش رایانه‌ای و کارکنانی است که باید داده‌ها را به‌سرعت به هشدار قابل استفاده تبدیل کنند.

گزارش نیویورک‌پست در کنار این سامانه‌های هشدار، از احتمال به‌کارگیری جنگ‌افزارهای لیزری در عملیات «خشم حماسی»، یعنی عملیات نظامی هماهنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، نیز سخن گفته بود؛ عملیاتی که ۹ اسفند پارسال آغاز شد.

این روزنامه با استناد به تصاویر منتشرشده از سوی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) و برداشت ناظران نظامی نوشت که یک ناوشکن آمریکایی در منطقه ظاهراً به سامانه «هلیوس» مجهز بوده است. این سامانه با متمرکز کردن انرژی لیزر می‌تواند برای مقابله با تهدیدهایی مانند پهپادها به کار رود.

ششمین شاخهٔ نیروهای مسلح ایالات متحده

نیروی فضایی ایالات متحده با وجود حضورش در این جنگ، سازمانی نسبتاً تازه‌تأسیس است. این نیرو ۲۰ دسامبر ۲۰۱۹، در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، به‌عنوان ششمین شاخهٔ نیروهای مسلح ایالات متحده تأسیس شد؛ نخستین شاخۀ از زمان تشکیل نیروی هوایی در سال ۱۹۴۷. هستهٔ اولیه آن بر ساختارها و مأموریت‌های فضایی پیشین نیروی هوایی استوار بود.

هفت سال پیش از این اعلام شد که نیروی فضایی ایالات متحده آمریکا با انتخاب شبه جزیره عربستان به عنوان تازه‌ترین سرحدات حضور خود، در این منطقه وسیع و پهناور مستقر شده و این نیرو در نخستین استقرار خارجی خود، سربازان را به پایگاه هوایی العُدید قطر اعزام کرده است.

اما سابقهٔ استفادهٔ نظامی آمریکا از فضا بسیار قدیمی‌تر است. از آغاز جنگ سرد و عصر فضانوردی، برنامه‌های فضایی نیروهای مسلح برای شناسایی، ارتباطات و پشتیبانی از عملیات توسعه یافتند. تشکیل نیروی فضایی به معنای آغاز این فعالیت‌ها نبود بلکه ساختاری تازه برای تمرکز بر آن‌ها ایجاد کرد.

در سال ۱۹۸۳، رونالد ریگان «ابتکار دفاع راهبردی»، مشهور به «جنگ ستارگان»، را مطرح کرد؛ برنامه‌ای پژوهشی برای بررسی امکان دفاع در برابر موشک‌های بالستیک هسته‌ای با فناوری‌های پیشرفته. این طرح یکی از برجسته‌ترین نمودهای پیوند برنامه‌های فضایی و دفاع موشکی در دوران جنگ سرد بود.

در سال ۲۰۰۸ نیز آمریکا یک ماهواره جاسوسی ازکارافتاده خود را در عملیات «برنت فراست» با موشک هدف قرار داد. این رویداد بار دیگر توان ضدماهواره‌ای آمریکا را به نمایش گذاشت، هرچند نخستین نمونهٔ آن نبود و ایالات متحده در دهه ۱۹۸۰ نیز ماهواره‌ای را هدف قرار داده بود.

امروز دامنهٔ کار نیروی فضایی از هشدار موشکی فراتر می‌رود. اداره سامانهٔ موقعیت‌یاب جهانی، جی‌پی‌اس، یکی از مأموریت‌های آن است؛ زیرساختی که علاوه بر هدایت نیروها و تجهیزات نظامی، در حمل‌ونقل، کشاورزی، ارتباطات و زمان‌بندی مبادلات مالی کاربرد دارد.

این نیرو همچنین در رهگیری زباله‌های فضایی و حفاظت از سامانه‌های ماهواره‌ای نقش دارد. در سوی دیگر، سامانه‌های زمینی جنگ الکترونیکی در اختیار دارد که برای مختل کردن ارتباطات ماهواره‌ای دشمن طراحی شده‌اند؛ بنابراین مأموریت آن به دریافت اطلاعات و پشتیبانی محدود نمی‌شود.

هواپیمای فضایی بی‌سرنشین و چندبارمصرف «ایکس‌ـ۳۷بی» نیز بستری برای آزمایش فناوری‌های تازه است. در برنامه مأموریت هشتم آن، آزمایش ارتباطات لیزری و ابزارهای ناوبری پیشرفته گنجانده شده بود. ارتباط لیزری در این‌جا به انتقال داده مربوط است و نباید با جنگ‌افزار لیزری اشتباه گرفته شود.

افق برخی برنامه‌ها حتی از مدارهای معمول زمین فراتر رفته است. آزمایشگاه پژوهشی نیروی هوایی آمریکا در مجموعه طرح‌های «اوراکل» روی شناسایی و رهگیری اجسام در فضای میان زمین و ماه کار می‌کند. این طرح‌ها ماهیت توسعه‌ای و آزمایشی دارند و به معنای استقرار یک شبکه عملیاتی گشت‌زنی در سراسر مسیر ماه نیستند.

در این حوزه، فعالیت نظامی با برنامه‌های علمی و تجاری هم‌جوار می‌شود، اما مأموریت‌ها یکسان نیستند: ناسا نهادی غیرنظامی با اهداف پژوهشی و اکتشافی است و نیروی فضایی بر نیازهای دفاعی تمرکز دارد. شرکت‌های خصوصی نیز در اجرای مأموریت‌های نظامی نقش دارند؛ برای نمونه، مأموریت هشتم ایکس‌ـ۳۷بی با موشک فالکون ۹ اسپیس‌ایکس به مدار فرستاده شد.

پشت این گسترش، نگرانی از آسیب‌پذیری ماهواره‌ها نیز قرار دارد. توسعهٔ توان ضدماهواره‌ای چین و روسیه، همراه با امکان ایجاد اختلال و حملات سایبری، زیرساخت‌هایی را تهدید می‌کند که ارتش و اقتصاد آمریکا به آن‌ها وابسته‌اند. همین نگرانی از دلایل شکل‌گیری نیروی فضایی بوده است.

در تنگهٔ هرمز، نتیجه عملی این سرمایه‌گذاری‌ها باید در فاصلۀ میان دیدن یک تهدید و واکنش به آن سنجیده شود: اطلاعات چه زمانی می‌رسد، چقدر دقیق است و آیا نیروهای حاضر می‌توانند بر اساس آن از حمله جلوگیری کنند؟




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: شبی ۳۰ کشتی از هرمز عبور می‌کنند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 8:04

ترامپ: شبی ۳۰ کشتی از هرمز عبور می‌کنند


بخش‌هایی از گفت‌وگوی ترامپ با خبرنگاران  در دفتر کاخ سفید / شامگاه دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۲۶ / ۹ شهریور ۱۴۰۵:

خبرنگار: متشکرم، رئیس‌جمهور ترامپ. آیا ازسرگیری حملات در ایران بخشی از یک کارزار محدود است یا بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار؟ و چگونه به [پرسش ناقص درباره ایران و اسرائیل] پاسخ خواهید داد؟

ترامپ: ببینید، آنها یک کشور شکست‌خورده‌اند. بله، یک کشور شکست‌خورده‌اند. تورمشان ۳۵۰ درصد است. پول ملی ندارند. حقوق سربازانشان را نمی‌دهند. بیشتر رهبرانشان مرده‌اند. نیروی دریایی‌شان از بین رفته، نیروی هوایی‌شان از بین رفته و تجهیزات نظارتی‌شان تقریباً به‌طور کامل از بین رفته است.

این به آن معنا نیست که به آنها ضربه نخواهیم زد. خواهیم دید چه می‌شود. اما تنگه هرمز را در وضعیت بسیار خوبی داریم. می‌دانید، داریم کنترل را به دست می‌گیریم. دیشب کشتی‌های بسیار زیادی، همان‌طور که می‌دانید با کمک نیروی دریایی، عبور کردند. به‌طور میانگین شبی ۳۰ کشتی عبور می‌کنند. این تعداد زیادی است و نفت زیادی هم در حال خارج شدن است. برای همین ندیده‌اید قیمت نفت آن‌طور که تصور می‌شد بالا برود.

نکته اصلی این است که می‌توانم یک ساعت درباره کار فوق‌العاده‌ای که انجام داده‌ایم حرف بزنم. در ونزوئلا کار فوق‌العاده‌ای کرده‌ایم. در مورد ایران هم کار فوق‌العاده‌ای کرده‌ایم. ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت. ببینید، اصل ماجرا همین است. موضوع هیچ‌کدام از چیزهای دیگر نیست. موضوع ما به‌عنوان یک کشور و همچنین کل جهان است. ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد.

اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، اسرائیل نابود شده بود. الان دیگر اسرائیلی وجود نداشت و احتمالاً خاورمیانه‌ای هم وجود نداشت. و بالاخره به شهرهای ما حمله می‌کردند، چون آدم‌های بیماری هستند. ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت.

خبرنگار: درباره ایران؛ یعنی شما از داخل در جریان اتفاقات هستید. مذاکرات ظاهراً متوقف شده، اما الان چه کسی کشور را اداره می‌کند؟

ترامپ: خودشان واقعاً نمی‌دانند. واقعاً نمی‌دانند. به نظر من، نمی‌دانند رهبرشان کیست. رادیکال‌ها را دارید، اما از نظر نظامی عملاً از بین رفته‌اند، چون توان نظامی‌شان فقط کسری از چیزی است که قبلاً بود. واقعاً فکر نمی‌کنم بدانند رهبرشان کیست.

خبرنگار: درباره این قرارداد عظیم نفتی [با ونزوئلا] که همین حالا اعلام کردید، انتظار دارید چه تأثیری بر زندگی روزمره آمریکایی‌ها بگذارد، هم در کوتاه‌مدت و هم در بلندمدت؟ و همچنین پیامتان برای مدیران شرکت‌های نفتی که قرار است با آنها دیدار کنید چیست؟

ترامپ: خب، فکر می‌کنم تأثیر بسیار بزرگی خواهد داشت. در نهایت قیمت‌ها پایین خواهند آمد. حالا آیا این اتفاق پیش از انتخابات می‌افتد؟ نمی‌توانم به شما بگویم، اما فکر می‌کنم مردم خیلی باهوش‌اند. می‌دانند که مجبور بودیم وارد ایران شویم. قیمت‌ها فقط به‌خاطر ایران بالا رفت. مجبور بودیم وارد ایران شویم. باید مطمئن می‌شدیم که آنها سلاح هسته‌ای ندارند.

می‌دانید، گاهی کسی طرف دیگر را می‌گیرد و می‌گوید: «خب، واقعاً لازم بود این کار را بکنید؟» من می‌گویم: «بگذار فقط یک سؤال از شما بپرسم.» و هیچ‌وقت جواب متفاوتی نگرفته‌ام. بگذارید فقط یک سؤال بپرسم: آیا ایران، حامی دولتی شماره یک تروریسم در جهان، که در تروریسم در جهان شماره یک است، می‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد؟

همیشه می‌گویند نه، نمی‌تواند. می‌گویم: «خب، پس دیگر چیزی برای صحبت کردن نداریم. مجبور بودم این کار را بکنم.» اگر این کار را نمی‌کردم، به شهرهای ما حمله می‌کردند. اسرائیل را نابود می‌کردند. خاورمیانه را نابود می‌کردند، چون گرایششان همین است. بی‌دلیل به آنها قلدر خاورمیانه نمی‌گفتند. دیگر قلدر نیستند.

خبرنگار: و درباره ایران، چند فرمانده نظامی بنا بر گزارش‌ها به وزیر هگست گفته‌اند که یک عملیات گسترده و طولانی‌مدت در آنجا توان ما برای مقابله با تهدیدهای دیگر، از جمله علیه خاک آمریکا، را تضعیف می‌کند. آیا چنین حرفی به گوش شما رسیده؟

ترامپ: خب، اول اینکه هیچ عملیات دیگری در ذهن نداریم. دوم، احترام زیادی برای ما قائل‌اند. هیچ‌کس آن‌قدر دیوانه نیست که چنین کاری بکند. سوم، ما آن‌قدر مهمات و تسلیحات — آن‌طور که دوست دارند بگویند — در سراسر جهان داریم که هر وقت بخواهیم می‌توانیم از آنها برداریم.

و این برای ما جنگ نسبتاً کوچکی است. این جنگ بزرگی نیست. می‌دانید پول کجا رفت؟ اوکراین... اگر درباره کمبود صحبت می‌کنید. ما مقادیر عظیمی داریم؛ مقادیر نامحدودی از تجهیزات رده‌میانی و قدیمی‌تر که آنها هم بسیار قدرتمندند. مقادیر نامحدود.

ما فقط درباره چیزی حرف می‌زنیم که به آن تجهیزات نخبه، تجهیزات درجه‌یک می‌گوییم. و حتی در مورد آنها هم وضعیت‌مان بسیار خوب است. اما همیشه می‌توانیم از منابع دیگر برداریم. ولی فکر نمی‌کنم نیازی پیدا کنیم، چون هیچ‌کس با ما درنمی‌افتد. هیچ‌کس.

خبرنگار: آیا منتفی کرده‌اید؟ آیا منتفی کرده‌اید؟

ترامپ: ... فقط می‌خواهم حرفم را تمام کنم. می‌گویند ما آن را در ایران مصرف کردیم. در مقایسه، در ایران خیلی کم مصرف کردیم. جو بایدن بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار تجهیزات را رایگان به اوکراین داد. حالا من هم به اوکراین کمک می‌کنم، اما آنها باید هزینه‌اش را بپردازند. پس اروپا هزینه‌اش را می‌پردازد. این تجهیزات به کشورهای اروپایی می‌رود، به ناتو می‌رود، آنها به ما پول می‌دهند. هزینه‌اش را می‌دهند و ما به آنها کمک می‌کنیم، اما او ۳۰۰ میلیارد دلار مهمات را مجانی بخشید. این کار را نمی‌شود کرد.

خبرنگار: من درباره [موضوع نامفهوم] هم سؤالی دارم، اما اول درباره ایران؛ آیا استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران را منتفی کرده‌اید؟

ترامپ: خب، من هرگز چنین چیزی نمی‌گویم، اما پاسخ بله است. آن را منتفی کرده‌ام؛ استفاده از آن را منتفی می‌کنم. دلیلی برایش وجود ندارد.

واقعاً چه سؤال احمقانه‌ای است. خب، باشد. ببینید، آنها... آنها... آنها... از نظر نظامی کاملاً شکست خورده‌اند. حالا که شکست‌شان داده‌ام، باید یک سلاح هسته‌ای هم روی سرشان بیندازم؟ چه سؤال احمقانه‌ای.




نظر شما درباره این مقاله:







طلوع جامعه پسا-باسوادی و پایان تمدن
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 01.09.2026, 7:19

طلوع جامعه پسا-باسوادی و پایان تمدن


جیمز ماریوت

بخش دوم و پایانی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم برای بخش پایانی: در کتابِ «سرگرم‌کردنِ خود تا سرحدِّ مرگ»، نیل پستمن استدلالی بنیادین مطرح می‌کند: دموکراسی و صنعتِ چاپ، عملاً جدایی‌ناپذیرند. به‌گفتهٔ او، یک دموکراسیِ کارآمد، پیش‌فرضِ وجودِ شهروندانی آگاه، نقاد و نسبتاً مطّلع را دارد که بتوانند مسائلِ روز را با جزئیات و به‌درازا درک کنند و به بحث بگذارند. دموکراسی از جهانِ چاپ – آن جهانِ رو به زوالِ کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مجلات – نیرویی عظیم می‌گیرد؛ جهانی که ذاتاً به پرورشِ داناییِ عمیق، استدلالِ منطقی، تفکرِ نقادانه، عینیت‌گرایی و درگیریِ بی‌غرضانه با واقعیت، تمایل دارد. در چنین زیست‌بومی، مردمِ عادی ابزارِ درکِ حاکمانِ خود، نقدِ آن‌ها و شاید تغییرشان را در دست دارند.

اما این هشدارِ پستمن، اگرچه در بسترِ جوامعِ غربی شکل گرفته، در جامعۀ خودِ ما، در ایران و خاورمیانه، ابعادی بسیار هولناک‌تر و عریان‌تر به خود گرفته است. آنچه جیمز ماریوت در مقاله‌ی مشهور خود «سپیده‌دم جامعهٔ فراتر از سواد» با نگرانی از آیندۀ تمدنِ غرب ترسیم می‌کند، در جامعۀ ما نه یک «پیش‌بینی» که یک «واقعیتِ تلخِ روزمره» است. عقب‌ماندگیِ تاریخی، شکافِ عمیقِ طبقاتی در دسترسی به آموزش، و سیاست‌هایِ فرهنگیِ ناکارآمد، جامعه‌ای را پدید آورده که در آن سرانۀ مطالعه، نه فقط در سطحِ جهان، که در میانِ کشورهایِ منطقه نیزیکی از پایین‌ترین‌هاست. در خیابان‌هایِ تهران، اصفهان یا مشهد، کتابفروشی‌ها به‌تدریج جای خود را به کافه‌ها و فروشگاه‌هایِ زنجیره‌ای می‌دهند، و نسلِ جوان، بیش از آنکه با متنی طولانی و استدلالی مواجه شود، با کلیپ‌هایِ کوتاه و پست‌هایِ شبکه‌هایِ اجتماعی سرگرم می‌شود. در این میان، نظامِ آموزشیِ سنتی، به‌جای پرورشِ «ذهنِ نقاد»، اغلب به حفظ ‌کردنِ طوطی‌وار و تکرارِ جزم‌اندیشی‌ها بسنده کرده و فرصتِ «تفکرِ مستقل» را از نسل‌ها دریغ داشته است.

از این منظر، ماریوت در مقاله‌ی خود، اگرچه از زوالِ سواد در جهانِ غرب سخن می‌گوید، اما ناخواسته آینه‌ای به سویِ جامعۀ ما می‌گرداند که در آن «بی‌سوادیِ کارکردی» (functional illiteracy) با «فقرِ تفکرِ انتقادی» درهم آمیخته و جامعه را به سویِ نوعی «جهلِ توده‌ایِ مدرن» سوق داده است. در چنین شرایطی، دموکراسیِ واقعی، نه تنها که امکانِ تحقق ندارد، بلکه حتی «گفت‌وگو» و «بحثِ مدنی» نیز به کالایی کمیاب تبدیل شده است. جامعۀ ما، بیش از هر چیز، نیازمندِ بازگشت به «کلمۀ مکتوب» و «تفکرِ بلندمدت» است؛ همان چیزی که در طولِ تاریخ، شرطِ لازمِ هرگونه تحولِ بنیادینِ اجتماعی و سیاسی بوده است. اگر نتوانیم از این گردابِ «سطحی‌گرایی» و «پسا-سوادی» رهایی یابیم، آینده‌ای که ماریوت از آن می‌هراسد، شاید برای جامعۀ ما نه یک «هشدار»، که یک «سرنوشتِ حتمی» باشد.

در انتهای مقدمه به این نکته هشداردهنده نیز اشاره کنم که به باور من حتی در سایت ایران امروز نیز مقاله‌های منتشر شده به طور دقیق و جدی مورد مطالعه و بحث قرار نمی‌گیرند مگر آن که در آن مقاله به واقعه خاصی مثلا ۲۸ مرداد یا جریان خاصی مانند روشنفکران دینی اشاره شده باشد.

مرگ دموکراسی

از منظر امروز، جالب است که انقلاب خواندن در قرن هجدهم، نه تنها با هیجان، بلکه با یک هراس اخلاقی همراه بود. یک روحانی آلمانی با خشم هشدار داده بود: «هیچ عاشق تنباکو یا قهوه، هیچ شرابخوار یا عاشق قماربازی، به اندازه آن تعداد بسیار از خوانندگانِ گرسنه به عادت خواندنشان معتاد نیستند.»

ریچارد استیل (Richard Steele) بیم آن داشت که «رمان‌ها انتظاراتی را برمی‌انگیزند که زندگی عادی هرگز نمی‌تواند محقق کند.» دیگران نگران بودند که خواندن «تخیل را بیش از حد تحریک می‌کند و قلب را خسته می‌سازد.»

سخن گفتن از این نگرانی‌ها آسان است. ما تمام عمرمان را شنیده‌ایم که خواندن کتاب چقدر فضیلت‌مندانه و معقول است. چگونه ممکن است خواندن خطرناک باشد؟ اما با نگاه به گذشته، این منتقدان محافظه‌کار حق داشتند نگران باشند. گسترش سریع سواد کمک کرد تا جهان منظم، دارای سلسله مراتب و عمیقاً نابرابر از نظر اجتماعی که آنان آن را عزیز می‌داشتند، نابود شود.

انقلاب خواندن، یک فاجعه برای نجیب زادگان دارای ‌امتیازات بیش از اندازه و بهره‌کش رژیم کهن اشرافی اروپا بود، سیستم حکومتی خودکامه قدیمی با پادشاهان قادر مطلق در رأس آن، اربابان و روحانیون در زیردست و رعایایی که در پایین‌ترین سطح آن می‌لولیدند.

نادانی، سنگ بنای اروپای فئودال بود. نابرابری‌های عظیم نظام اشرافی، تا حدی می‌توانست حفظ شود زیرا مردم راهی برای آگاهی از مقیاس فساد، سوءاستفاده‌ها و ناکارآمدی دولت‌های خود نداشتند. و سلسله مراتب فئودالی قدیم، چندان با استدلال منطقی توجیه نمی‌شد، بلکه با آنچه والتر اونگ (Walter Ong) ممکن بود آن را به عنوان توسل‌هایی بسیار پیشا سوادانه به تفکر عرفانی و احساسی شناسایی کند [یعنی این نظامِ طبقاتی، با عقل و برهان توجیه نمی‌شد. هیچ‌کس نمی‌توانست با استدلال نشان دهد که چرا یک شاهزاده، ذاتاً از یک دهقان برتر است. در گذشته، پادشاهان و اشراف با گفتنِ «خدا همین را خواسته» یا «این تقدیر است» حکومت می‌کردند، نه با برهان عقلی. این دقیقاً همان روشی است که امروز پوپولیست‌ها برای فریبِ مردم در جامعهٔ پسا- سواد به کار می‌برند. مترجم]

این چیزی بود که مورخان قرن هفدهم آن را به عنوان فرهنگ «بازنمودی یا تصویریِ» قدرت (representational culture of power) می‌شناختند، سیستم به شدت دیداری تبلیغات سلطنتی که تصویر هراس‌انگیز و حیرت‌آور پادشاه را به رعایایش تحمیل می‌کرد. رژیم، قدرت خود را در رژه‌ها، نقاشی‌ها، نمایش‌های آتش‌بازی، مجسمه‌ها و ساختمان‌های پرطمطراق به نمایش می‌گذاشت.

این سیستم در عصری پیش از سواد همگانی کار می‌کرد. اما همان‌طور که دانش در جامعه گسترش یافت و شیوه‌های تحلیلی و انتقادی تفکر پرورش یافته توسط چاپ جا افتاد، کل فضای فکری و فرهنگی که نظام کهن را حفظ می‌کرد، به آتش کشیده شد. مردم شروع کردند به دانستن بیش‌ازحد. و البته اندیشیدن بیش‌ازحد.

نظام فئودالی به نظر می‌رسد اساساً با باسوادی ناسازگار است. اورلاندو فیگس (Orlando Figes)، مورخ، خاطرنشان کرده است که انقلاب‌های انگلیس، فرانسه و روسیه همگی در جوامعی رخ دادند که نرخ باسوادی در آنها به پنجاه درصد نزدیک می‌شد.

کتاب رابرت دارنتون (Robert Darnton) با عنوان «خوی انقلابی» (The Revolutionary Temper )، آشوبی را که عصر چاپ به جان رژیم قدیم فرانسه انداخت، روایت می‌کند. دانش با تاثیری فاجعه‌بار در جامعه فرانسه گسترش یافت: زندانیان سیاسی خاطرات پرفروشی نوشتند که زندانی شدن غیرعادلانه‌شان توسط دولت را افشا می‌کرد؛ مردم عادی رساله‌هایی درباره ثروت کلان و ناعادلانه‌ای که اشراف از آن بهره مند می‌شدند می‌نوشتند و می‌خواندند؛ امور مالی فاجعه‌بار دولت، ناگهان توسط عموم حیرت‌زده و خشمگین به بحث گذاشته شد، نه در پشت درهای بسته که در پشت‌اتاق‌های ورسای.

در همین حال، شیوه‌های تحلیلی و انتقادی تفکر شروع به تحلیل بردن مبانی عرفانی و احساسی نظام قدیم کردند. فیلسوفان و متفکران رادیکال عصر روشنگری، با پشتیبانی خوانندگان رو به رشد طبقه متوسط، شروع به پرسیدن انواع سوالات انتقادی کردند که در لحن خود، به‌طرز برجسته‌ای مبتنی بر چاپ بودند. قدرت از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ چرا برخی افراد باید بسیار بیشتر از دیگران داشته باشند؟ چرا همه انسان‌ها برابر نیستند؟

شایان ذکر است که این روایت بسیار ساده‌شده به وضوح بسیاری از عوامل شکل‌دهنده جریان تاریخ را حذف می‌کند: اقتصاد، آب و هوا، افراد (مردان و زنان)، و بخت کور (blind chance). چاپ به تنهایی نمی‌تواند صلح و دموکراسی را به ارمغان آورد (عواقب انقلاب روسیه را شاهد باشید). و چاپ نمی‌تواند تمایلات ذاتی انسان به جانب‌گیری و خشونت را از بین ببرد (پیامدهای انقلاب فرانسه را شاهد باشید). چاپ مطمئناً در برابر اخبار جعلی و تئوری‌های توطئه مصون نیست (رویدادهای منتهی به انقلاب فرانسه را شاهد باشید).

اما لازم نیست باور داشته باشید که چاپ یک سیستم ارتباطی کامل و فسادناپذیر است تا بپذیرید که تقریباً به طور قطع یک پیش‌شرط لازم برای دموکراسی همه است.

در کتاب «سرگرم کردن خودمان تا سر حد مرگ»، نیل پستمن استدلال می‌کند که دموکراسی و چاپ عملاً از هم جدایی‌ناپذیرند. یک دموکراسی مؤثر، مستلزم شهروندانی نسبتاً آگاه و تا حدی نقاد است که قادر باشند مسائل روز را به تفصیل و با جزئیات درک کرده و درباره‌شان بحث کنند.

دموکراسی نیروی بی‌حسابی از چاپ — دنیای قدیمی در حال مرگ کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مجلات — می‌گیرد، با آن گرایشش برای پروردن دانش عمیق، استدلال منطقی، اندیشه نقاد، عینیت و درگیری عاری از احساس. در چنین محیطی، مردم عادی ابزار لازم را برای درک حاکمان خود، انتقاد از آنان و شاید، تغییرشان در اختیار دارند.

پستمن به مناظره‌های لینکلن- داگلاس در سال ۱۸۵۸ اشاره می‌کند که در آن هر دو نامزد ریاست‌جمهوری با مدتیشگفت انگیز و با جزئیات قابل توجهی سخن گفتند و آن را یکی از قله‌های فرهنگ چاپ می‌داند:

«توافق آنها چنین بود که داگلاس اول صحبت کند، به مدت یک ساعت؛ لینکلن یک ساعت و نیم فرصت داشته باشد تا پاسخ دهد؛ داگلاس نیم ساعت برای پاسخ لینکلن. این مناظره به طور قابل توجهی کوتاه‌تر از مناظره‌هایی بود که این دو مرد به آن عادت داشتند... در ۱۶ اکتبر ۱۸۵۴، در پئوریا، ایلینوی (Peoria, Illinois)، داگلاس نطقی سه ساعته ایراد کرد که طبق توافق، لینکلن می‌بایست به آن پاسخ می‌داد.»

زمانی که پستمن در اواخر دهه ۱۹۸۰ می‌نوشت، چنین مناظره‌هایی دیگر حتی غیرقابل تصور بودند. از قضا، مناظره‌های تلویزیونی که او آنها را تحقیر شده، غیرآموزنده و بیش‌ازحد احساسی می‌دانست، از نگاه بینندگان قرن بیست‌ویکمی، تقریباً به شکلی مسخره، متمدن و بلندنظرانه به نظر می‌رسند.

سیاست در عصر ویدیوهای کوتاه، عواطف افراطی، نادانی و ادعاهای بی‌سند را ترجیح می‌دهد. چنین شرایطی بسیار مساعد برای شارلاتان‌های کاریزماتیک است. پس به ناچار، احزاب و سیاستمداران که با دموکراسی خصومت دارند در جهان پساباسوادی در حال شکوفایی هستند. استفاده از تیک‌تاک با افزایش سهم آرای احزاب پوپولیست و راست افراطی همبستگی دارد.تیک‌تاک، همان‌طور که ایان لزلی (Ian Leslie)، نویسنده، می‌گوید «سوخت موشکی برای پوپولیست‌ها» است.

«چرا [تیک‌تاک] به طور نامتناسبی به نفع پوپولیست‌هاست؟ زیرا، تقریباً به طور تعریف، پوپولیسم بر احساسات رشد می‌کند و نه بر اندیشه؛ بر احساسات و نه بر جملات. پوپولیست‌ها در ایجاد آن شتابِ یقین تخصص دارند که وقتی می‌دانی حق با توست، به تو دست می‌دهد. آنها نمی‌خواهند تو فکر کنی. اندیشیدن جایی است که یقین می‌میرد.» [پوپولیست‌ها ماهرانه از نیازِ روانیِ انسان به «اطمینانِ مطلق» سوءاستفاده می‌کنند؛ آنها با ارائهٔ پاسخ‌هایِ ساده به مسائلِ پیچیده، این حسِ لذت‌بخش را به مخاطب هدیه می‌دهند که «بالاخره راهِ درست را یافته‌ام»، و در این میان، مخاطب از دردِ تفکر و تردید رهایی می‌یابد. این، یکی از خطرناک‌ترین ابزارهایِ پوپولیسم است؛ زیرا مردم را از «شهروندیِ نقاد» به «طرفدارانیِ مطیع» تبدیل می‌کند. مترجم]

نظم لیبرال- دموکراتیک عقلانی، بی‌طرف و مبتنی بر چاپ، ممکن است از این انقلاب جان سالم به در نبرد.

به سوی دوزخ حماقت

شرکت‌های بزرگ فناوری دوست دارند خود را متعهد به گسترش دانش و کنجکاوی ببینند. در واقع برای بقا، آنها باید حماقت را ترویج کنند. الیگارش‌های فناوری به همان اندازه در نادانی جمعیت ذینفع هستند که یک خودکامه فئودال به شدت ارتجاعی. خشم احمقانه و تفکر حزبی ما را به گوشی‌هایمان می‌چسباند.

و در حالی که سلطنت‌های قدیم اروپایی مجبور بودند (اغلب به شکل ناشیانه‌ای) سعی کنند مطالب نقادانه خطرناک را سانسور کنند، شرکت‌های بزرگ فناوری با غرق کردن فرهنگ ما در خشم، حواس‌پرتی و مسائل بی‌ربط، نادانی ما را بسیار مؤثرتر تضمین می‌کنند.

این شرکت‌ها فعالانه در حال نابودی روشنگری انسان و گشودن عصری تاریکو جدید هستند.انقلاب صفحه‌نمایش، به همان ژرفایی که انقلاب خواندن قرن هجدهم سیاست ما را شکل داد، آن راشکل خواهد داد.

بدون دانش و بدون مهارت‌های تفکر نقادانه که چاپ القا می‌کند، بسیاری از شهروندان دموکراسی‌های مدرن، خود را به همان اندازه درمانده و زودباور مانند رعایای قرون وسطی می‌یابند — تحت تأثیرکشش و جاذبه غیرعقلانی و مستعد تفکر جمعی. جهان پساچاپ، بیش از پیش به جهان پیشاچاپ شبیه است.

خرافات و تفکر ضد دمکراتیک شکوفا می‌شود. پژوهش در دانشگاه‌های ما نه با بردباری و کنجکاوی، که با جانبداری‌های سفت و سخت شکل می‌گیرد. هنر و ادبیات ما زمخت‌تر و ساده‌انگارانه‌تر شده است.

بسیاری از مردم امروز به همان اندازه نسبت به واکسن‌ها مشکوک هستند که روستاییان بی‌سواد قرن هجدهم که بیش از دویست سال پیش توسط کاریکاتوریست جیمز گیلری به تمسخر گرفته شدند.

همان‌طور که قدرت، ثروت و دانش در رأس جامعه متمرکز می‌شود، عموم عصبانی، قطبی شده و ناآگاه، راهی برای درک یا تحلیل یا نقد یا تغییر آنچه در جریان است، در اختیار ندارند. در عوض، افراد بیشتری تحت تأثیر انواع جاذبه و کشش بسیار احساسی، کاریزماتیک و عرفانی قرار می‌گیرند که پایه‌های قدرت در عصر پیش از گسترش سواد بودند.

همان‌طور که ظهور چاپ ضربه نهایی مرگ را به جهان در حال پوسیدن فئودالیسم وارد کرد، صفحه‌نمایش نیز در حال نابودی جهان دموکراسی لیبرال است. همان‌طور که شرکت‌های فناوری سواد و مشاغل طبقه متوسط را از بین می‌برند، ممکن است خود را در عصر فئودالیسم دوم بیابیم. یا ممکن است که در حال ورود به عصر سیاسی فراتر از تصور خود باشیم. هر چه رخ دهد، ما هم اکنون شاهد ذوب شدن جهانی هستیم که روزی می‌شناختیم. هیچ چیز دیگر مانند گذشته نخواهد بود.

به جامعه پساباسواد خوش آمدید.

The dawn of the post-literate society
And the end of civilisation
James Marriott
Sep 19, 2025

بخش اول مقاله

 


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی با درود و خسته نباشید. مقاله بسیار تکان‌دهنده‌ای بود و به کتب و تحقیقات زیادی اشاره داشت. لیکن هشدار اصلی مقاله را من بدون اما و اگر نمی‌توانم بپذیرم. مشکل اصلی دنیای امروز، انبوه مطالب و سرعت عظیم انتقال اطلاعات است، (نه انقلاب صفحه‌نمایش). زیرا که اغلب ما، بلد نیستیم مسائل اصلی را از مسائل فرعی جدا کنیم. یادتان هست که می‌گفتند “می‌کوش به هر ورق که خوانی، تا معنی آن تمام دانی”؟! اگر من کتاب کانت “نقد عقل محض” را به همان روش قدیم، ورق به ورق با فهم تمام نکات ظریف آن می‌خواندم، هیچ وقت فرصت نمی‌شد این کامنت را برای شما بنویسم. به نظر من نادرست است که اینطور نسبت به دنیای جدید نگران و بی‌مهر باشیم. من نسبت به روند رشد تکنولوژی خوشبین نیستم، اما بدبین هم نیستم: آینده باز است و منتظر کنش و واکنش میلیون‌ها عامل!
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای قنبری عزیز، با درود و سپاس از خواندن دقیق مقاله و از نقد سنجیده و محترمانه‌تان.
به گمان من نکته‌ای که مطرح کرده‌اید، یعنی انفجار اطلاعات و ناتوانی ما در تشخیص امر اصلی از فرعی، نه در برابر استدلال مقاله، بلکه تا حدی در تأیید نگرانی اصلی آن قرار می‌گیرد. مسئله فقط این نیست که امروز مطالب بسیار بیشتری در اختیار ماست و با سرعت بسیار بیشتری منتقل می‌شود؛ پرسش مهم‌تر این است که این حجم عظیم اطلاعات با شیوهٔ فکر کردن، توجه کردن و خواندن ما چه می‌کند.
مقالهٔ ماریوت البته نمی‌گوید که کتاب و مطالعهٔ عمیق از میان رفته یا هر فناوری جدیدی الزاماً بد است. مسئله این است که «انقلاب صفحه‌نمایش» فقط یک وسیلهٔ تازه برای انتقال همان اطلاعات قدیمی نیست؛ این انقلاب به تدریج عادت‌های ذهنی تازه‌ای ایجاد می‌کند: خواندن کوتاه‌تر، پرش مداوم میان موضوعات، جست‌وجوی پاسخ فوری، و دشواری بیشتر در حفظ توجه برای مدتی طولانی. به همین دلیل، شاید مسئلهٔ اصلی نه کمبود اطلاعات، بلکه دشوارتر شدنِ «تبدیل اطلاعات به فهم» باشد.
مثالی که خودتان از «نقد عقل محض» کانت آورده‌اید بسیار گویاست. درست است که اگر قرار باشد هر کتابی را کلمه به کلمه و با دقت یک فیلسوف حرفه‌ای بخوانیم، فرصت بسیار زیادی از ما گرفته می‌شود. اما میان «خواندن همه‌چیز با دقت کامل» و «از دست دادن توانایی خواندن عمیق» فاصلهٔ زیادی وجود دارد. مسئله این نیست که ما باید همهٔ کتاب‌ها را خط به خط بخوانیم؛ مسئله این است که آیا هنوز می‌توانیم، هرگاه موضوعی ارزشش را داشته باشد، ساعت‌ها بدون پریدن از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر با یک متن دشوار درگیر شویم یا نه.
اتفاقاً اطلاعات فراوان، اگر با قدرت انتخاب و تفکر همراه نباشد، ممکن است نتیجه‌ای متناقض به بار آورد: هرچه اطلاعات بیشتر شود، فهم کمتر شود. انسان امروز ممکن است دربارهٔ هزاران موضوع «چیزی بداند»، اما کمتر بتواند دربارهٔ یک موضوع واحد مدت زیادی فکر کند.
نکتهٔ دیگری که بعد از انتشار مقاله برای من جالب‌تر شده، گزارش‌ها و پژوهش‌های تازه دربارهٔ افت مهارت‌های خواندن و سواد پایه در میان کودکان و جوانان در کشورهای مختلف جهان است. البته باید در تفسیر این داده‌ها محتاط بود و نمی‌توان هر نوع افت سواد را مستقیماً به تلفن هوشمند یا شبکه‌های اجتماعی نسبت داد. عوامل اقتصادی، آموزشی، همه‌گیری کرونا، تغییرات خانواده و نظام مدرسه نیز در این مسئله دخیل‌اند. اما اگر این روند را در کنار کاهش مدت توجه و تغییر الگوی مطالعهٔ نسل‌های جدید قرار دهیم، دیگر نمی‌توان به‌سادگی گفت که با یک تغییر بی‌اهمیت در شیوهٔ انتقال اطلاعات روبه‌رو هستیم.
به همین دلیل من هم مانند شما فکر نمی‌کنم آینده از پیش تعیین شده باشد. شاید مهم‌ترین نکتهٔ مقاله نیز همین باشد: «پسا‌باسوادی» یک سرنوشت محتوم نیست، بلکه هشداری دربارهٔ مسیری است که ممکن است در آن قرار گرفته باشیم.
من نیز الزاماً بدبین نیستم. فناوری می‌تواند توانایی‌های شگفت‌انگیزی در اختیار انسان قرار دهد و حتی به گسترش دانش و آموزش کمک کند. اما خوش‌بینی به فناوری، بدون توجه به هزینه‌های شناختی و فرهنگی آن، به همان اندازه می‌تواند ساده‌انگارانه باشد که بدبینی مطلق به آن.
شاید پرسش اصلی این نباشد که «آیا تکنولوژی خوب است یا بد؟» بلکه این باشد که در جهانی که تکنولوژی دائماً برای جلب توجه ما با ما رقابت می‌کند، چگونه می‌توانیم هنوز تواناییِ توجه کردن، خواندن عمیق و تشخیص امر مهم از امر فرعی را حفظ کنیم.
و شاید عجیب باشد که نگرانی اصلی مقالهٔ ماریوت دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.
از نقد شما بسیار آموختم و از اینکه باعث شدید این بحث ادامه پیدا کند، صمیمانه سپاسگزارم.
با احترام علی‌محمد طباطبایی





نظر شما درباره این مقاله:







خشم اروپایی‌ها از بازگشت روسیه به گروه ۲۰
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 21:38

خشم اروپایی‌ها از بازگشت روسیه به گروه ۲۰





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۹
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 20:47

این قسمت: آین رند

نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۹


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آین رند در میانِ بسیاری از طرفدارانِ برنامهٔ پرجنب‌وجوشِ دههٔ ۱۹۷۰، «فرشته‌هایِ چارلی» بود. او یک بار آن را «تنها برنامهٔ رمانتیکِ تلویزیونِ امروز» توصیف کرد.

به آین رند اعتبار (credit) بدهید.(با کمی تأمل، به او پول نقد بدهید؛ دلار آمریکا تقریباً برای او یک شیء مقدس بود.)(۱) او از همان آغازی فروتنانه، موفق شد جنبش فلسفی خود را بنیان نهد و به یکی از پربیننده‌ترین و تحسین‌شده‌ترین نویسندگان قرن بیستم تبدیل شود. سران کشورها و افراد موفق، از بیلی جین کینگ (Billie Jean King) تا آلن گرینسپن (Alan Greenspan)، در زمرهٔ مریدان او به شمار می‌روند. و او بیش از نیم قرن به همان مدل موی عجیب خود وفادار ماند – که خود به‌تنهایی یک دستاورد محسوب می‌شود.(۲)

آین رند که با نام آلیسا زینوویه‌ونا رزنباوم (Alisa Zinovievna Rosenbaum) در روسیهٔ پیش از شوروی متولد شد، در سال ۱۹۲۶ به ایالات متحده مهاجرت کرد. رند از طریق هالیوود به نیویورک رسید، جایی که در فیلم حماسی مذهبی «شاه شاهان» (King of Kings) به کارگردانی سیسیل ب دومیل (Cecil B. DeMille) ظاهر شد و تا سمت ریاست بخش لباس استودیوی آرکی‌او(RKO) ترقی کرد. او که با روحیهٔ ضدکمونیستی تغذیه می‌شد، شروع به نوشتن فیلم‌نامه و سپس رمان‌هایی کرد که فلسفهٔ فردگراییِ رادیکال و «من در اولویت» (me-first) خود را منعکس می‌کردند. رمان «سرچشمه» (The Fountainhead) که در سال ۱۹۴۳ منتشر شد، از یک معمار مغرور به نام هاوارد رورک (که به‌وضوح نسخهٔ نیمه‌پوشیده‌ای از فرانک لوید رایت بود) یک قهرمان ساخت و شروع به جذب مریدانی برای مکتب فکری رند کرد که اکنون به نام «عینیت‌گرایی» (Objectivism) شناخته می‌شود.(۳)

در سال ۱۹۴۷، رند در برابر کمیتهٔ فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس ظاهر شد، نه برای افشای اسامی، بلکه برای محکوم کردن هالیوود به‌خاطر تصویرهای مثبتش از زندگی در اتحاد جماهیر شوروی. به نظر می‌رسید که او از نقش خود به‌عنوان یک منتقدِ تیزبین و مرکز یک جنبش فلسفی (برخ یشاید آن را فرقه بنامند) لذت می‌برد،جنبشی که توسط ناتانیل براندن، (Nathaniel Branden) که هم عاشق و هم شاگردش بود، در دهه‌های۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ترویج می‌شد. انتشار شاهکار او، «اطلس از زیر بار شانه خالی کرد» [این کتاب با نام اطلس شانه هایش را بالا انداخت به فارسی ترجمه شده است]، (Atlas Shrugged) (۴) در سال ۱۹۵۷ تنها شهرت او را به‌عنوان مهم‌ترین طرفدار «خودگراییِ عقلانی» (rational egoism) تثبیت کرد. پس از آن، حضورهایِ بحث‌برانگیزِ زیادی در برنامه‌های گفت‌وگوی تلویزیونی داشت.

رند هرگز موردِ پسندِ محافلِ ادبی نبود و ناشران و منتقدان مرتباً به او حمله می‌کردند. یکی از ناشران، «سرچشمه» را با این توضیح رد کرد: «بد نوشته شده و قهرمان داستان غیرجذاب است.» دیگری غرولند کرد: «کاش مخاطبی برای این جور کتاب‌ها وجود داشت. اما نیست. فروش نخواهد رفت.» «اطلس از زیر بار شانه خالی کرد» «غیرقابلِ فروش و غیرقابلِ انتشار» خوانده شد. ویتاکر چمبرز (۵) (Whittaker Chambers) (بله درست متوجه شدید، همان ویتاکر چمبرز مشهور) در نقد این رمان هزارصفحه‌ای در نشریهٔ «نشنال ریویو» (The National Review)، «لحنِ دیکتاتورمآبانه» آن را محکوم کرد و نوشت: «در یک عمر مطالعه، هیچ کتاب دیگری را به یاد نمی‌آورم که در آن لحنی از تکبرِ برتر تا این حد بی‌امان حفظ شده باشد. تندیِ آن بی‌دلیل است. جزم‌اندیشی‌اش بی‌جذبه است.»

با این حال، گذشته از جزم‌اندیشی، آین رند جنبهٔ نرم‌تری نیز داشت که عموم مردم به‌ندرت می‌دیدند. او تمبر و سنگ‌های عقیق جمع‌آوری می‌کرد. به اسکربل (Scrabble) (نوعی بازی فکری) علاقه‌ی زیادی داشت. وقتی کسی در اطراف نبود، دوست داشت گرامافون خود را روشن کند و آنچه را که «موسیقی تیدلی‌وینک» (Tiddlywink Music) می‌نامید، پخش کند – ترانه‌های محبوب اوایل قرن بیستم مانند «میرزی دوتس» (Mairzy Doats) و «راهی طولانی تا تیپری» (It’s a Long, Long Way to Tipperary). حتی شنیده شده که او چوب دستی برمی‌داشت، دور خود می‌چرخید و همراه با صفحه‌ها رهبری ارکستر را تقلید می‌کرد. با وجود اینکه به دنیای طبیعی علاقه‌ای نداشت – ادعا می‌کرد از نگاه کردن به ستاره‌ها متنفر است – اما اشیاء ساختهٔ دست بشر مانند آسمان‌خراش‌ها او را مجذوب خود می‌کردند. او گفت: «من نگاه به خط آسمان نیویورک را با زیباترین غروب جهان عوض نمی‌کنم. احساس می‌کنم که اگر جنگی آنها را تهدید کند، خود را به فضا پرتاب می‌کنم، وبر فراز شهر از این ساختمان‌ها با بدنم محافظت می‌کنم.»

آدم تعجب می‌کند که آیا او دربارهٔ خانهٔ آرون اسپلینگ (Aaron Spelling) (۶) نیز چنین احساسی داشت. در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۸۰ با فیل دوناهو (Phil Donahue)، رند اعتراف کرد که طرفدارِ پر و پا قرصِ سریال تلویزیونی «فرشته‌های چارلی»(Charlie’s Angels) است. او این برنامهٔ پرجنب‌وجوش دههٔ ۱۹۷۰ را «تنها برنامهٔ رمانتیک تلویزیون امروز» نامید و گفت: «دربارهٔ سه دختر جذاب است که کارهای غیرممکن انجام می‌دهند. و چون غیرممکن‌اند، همین است که جذابشان می‌کند. این برنامه سه دختر جوان را نشان می‌دهد که از زندگیِ به‌اصطلاح واقعی بهترند.»

زندگیِ به‌اصطلاحِ خودِ آین رند (۷) در ۶ مارس ۱۹۸۲، بر اثر نارسایی قلبی به پایان رسید. او در گورستان کنسیکو در والهالا (Kensico Cemetery in Valhalla)، نیویورک، در کنار تامی دورسی (Tommy Dorsey)، رهبر ارکستر بیگ‌بند، به خاک سپرده شده است.

در نام چه چیزی نهفته است؟

پس چگونه آلیسا زینوویه‌ونا رزنباوم به آین رند تبدیل شد؟ نه آن‌گونه که معمولاً تصور می‌شود، با برگزیدن نام برند ماشین‌تحریر مورد علاقه‌اش. شرکت ماشین‌تحریر رمینگتون-رند (Remington-Rand typewriter) در سال ۱۹۲۶، زمانی که او نام خود را تغییر داد، وجود نداشت، بنابراین آن الهام‌بخش او نبوده است. برخی ادعا کرده‌اند که او خود را به نام واحد پول آفریقای جنوبی نامیده است، اما هیچ مدرکی این نظریه را تأیید نمی‌کند. محتمل‌ترین توضیح این است که واژهٔ انگلیسی «رند» (rand) هنگامی که در الفبای سیریلی (Cyrillic) روسی مادری‌اش نوشته می‌شود، شباهت زیادی به رزنباوم (Rosenbaum) دارد. در مورد «آین»(Ayn) (که «ine» تلفظ می‌شود): این نامِ کوچکِ یک نویسندهٔ فنلاندی است که او تحسینش می‌کرد.

دیوِ سرعت

رند از۲۸ سالگی تا اواسط هفتادسالگی، یک رابطهٔ بلندمدت – اگر بتوان چنین گفت – با داروی رژیمی دکسدرین (Dexedrine) داشت. این قرصِ کاهش‌وزن، که حاوی محرّکِ قویِ دکستروآمفتامین است، اغلب در برنامه‌های ویژهٔ تلویزیونی بعد از مدرسه برای هشدار به نوجوانان دربارهٔ خطرات اعتیاد به «سرعت» (آمفتامین) نمایش داده می‌شد. بنا به گزارش‌ها، رند روزانه دو عدد از این قرص‌های کوچکِ سبز را به مدت بیش از چهل سال مصرف می‌کرد تا اینکه پزشکش به او توصیه کرد که مصرف را قطع کند. این موضوع قطعاً می‌تواند برخی از نوسانات خلقی و طغیان‌های خشمگینانه‌ای را که او به خاطر آنها شهرت یافت، توضیح دهد.

عرصهٔ تمبر

وقتی رند در اثر مصرف قرص‌های سبز از حالت عادی خارج نمی‌شد، به یکی دیگر از سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش می‌پرداخت: کلکسیون تمبر. او برای اولین بار در دوران کودکی به جمع‌آوری تمبر علاقه‌مند شد و سپس در شصت‌سالگی دوباره به آن بازگشت. رند به‌شیوهٔ رندگونه‌ایِ (Randian fashion) خود، در مقاله‌ای در سال ۱۹۷۱ با عنوانِ به‌جا «چرا کلکسیون تمبر جمع می‌کنم»، مبانیِ فلسفیِ این سرگرمیِ خود را توضیح می‌دهد.

پسرِ موردِ علاقه

رند معمولاً مریدانی را به خود جذب می‌کرد و هیچ‌یک فداکارتر از ناتان بلومنتال (Nathan Blumenthal) نبود؛ دانشجوی کانادایی که به‌نوبت شاگرد، وارثِ فکری و خدمتکارِ شخصیِ او شد. آن‌ها اولین بار در سال ۱۹۵۰، پس از آنکه بلومنتالِ نوزده‌ساله نامه‌ای تحسین‌آمیز برای او نوشت، ملاقات کردند. رند، که برایش غافلگیرکننده بود، او را به آپارتمانش در منهتن دعوت کرد تا در یکی از جلساتِ فلسفیِ شناوری که او آن‌ها را «جمع» (The Collective) می‌نامید، شرکت کند. بلومنتال (که به‌زودی نام خود را به ناتانیل براندن تغییر داد) به‌سرعت خود را در حلقهٔ داخلیِ او جا داد. رند حتی در مراسم ازدواج او ساقدوش بود. تا سال ۱۹۵۵، رابطهٔ آن‌ها جسمانی شد. رند اکنون پنجاه سال داشت؛ براندن بیست و پنج ساله بود. او به دوستانش می‌بالید که برای جلوگیری از نویسنده‌زدگی، باید حداقل هفته‌ای دو بار با او رابطهٔ جنسی داشته باشد.

واکنش همسرانشان به این توافقِ منحصربه‌فرد چه بود؟ به نظر می‌رسید که فرانک اوکانر، شوهر رند، از این قضیه راضی است. همسر براندن چند سالی این وضعیت را تحمل کرد (رند مهربانی کرده و از قبل به او اطلاع داده بود که قصد دارد با شوهرش وارد رابطه شود) اما در نهایت از او طلاق گرفت. براندن از دسترسیِ صمیمیِ خود به این آرمان‌پردازِ عینیت‌گرا برای تأسیس مؤسسهٔ ناتانیل براندن استفاده کرد؛ یک مرکزِ اندیشه‌ورزی که به گسترشِ انجیلِ خودمحورانهٔ رند اختصاص داشت. با این حال، تا سال ۱۹۶۸، شکوفه‌هایِ این رابطه پژمرده شد و براندن مخفیانه با یکی دیگر از شاگردانِ رند که مدلِ زیبایی بود، رابطه برقرار کرد. وقتی رند از این خیانت آگاه شد، به‌شدت عصبانی شد و سوگند خورد که او را نابود کند. او در اعلامیه‌ای عمومی، رسماً براندن را از «جنبشِ عینیت‌گرا» طرد کرد. امروزه براندن در بورلی هیلزِ کالیفرنیا به‌عنوانِ روان‌درمانگری که در مسائلِ عزت‌نفس تخصص دارد، مشغول به کار است. او در سال ۱۹۹۹ خاطراتِ افشاگرانه‌ای با عنوان «سال‌هایِ من با آین رند» (My Years with Ayn Rand) [کتابی از ناتانیل براندن با نام آین رند، زندگی ، رمان و فلسفه به فارسی ترجمه شده است] منتشر کرد.

تو برای من دا-دا-دا-مرده‌ای!

رند از تمامِ موسیقیِ کلاسیکِ رمانتیک، به‌ویژه بتهوون و برامس، بیزار بود. در واقع، شنیده شده است که اگر متوجه می‌شد دوستانش بتهوون را دوست دارند، با آن‌ها قطع رابطه می‌کرد!

دخترِ گلدواتر

نام رند معمولاً با محافظه‌کاریِ سیاسی (political conservatism) مرتبط است. با این حال، دیدگاه‌های خودِ او به‌این‌راحتی‌ها قابلِ دسته‌بندی نبودند. اگرچه او اغلب از نامزدهایِ جمهوری‌خواهِ ریاست‌جمهوری حمایت می‌کرد، اما در سال ۱۹۳۲ به فرانکلین دلانو روزولت رأی داد (اگرچه بعداً از این کار پشیمان شد) و از تأیید رونالد ریگان در سال ۱۹۸۰ خودداری کرد. (او «آمیختگیِ سرمایه‌داری و مذهب» او را محکوم کرد و او را «نمایندهٔ بدترین نوعِ محافظه‌کاری» خواند). نامزدی که بیش از همه تجسم‌گرِ فلسفهٔ سیاسیِ او بود، سناتور بری گلدواتر (Barry Goldwater)، جمهوری‌خواهِ خودرأی از آریزونا بود. رند در سال ۱۹۶۴، در «خبرنامهٔ عینیت‌گرا»ی خود (Objectivist Newsletter)، با تأیید او نوشت: «در عصری با فروپاشیِ اخلاقی، مانندِ دورانِ کنونی، انسان‌هایی که به خاطرِ قدرت به دنبالِ قدرت هستند، در سراسرِ جهان به رهبری می‌رسند و کشورها را یکی پس از دیگری نابود می‌کنند. بری گلدواتر به‌طورِ منحصربه‌فردی از شهوتِ قدرت به دور است... در جهانی که توسط دیکتاتوری‌ها ویران شده، آیا می‌توانیم از کنارِ چنین نامزدی بگذریم؟» ظاهراً، می‌توانستیم. علیرغم حمایتِ رند، گلدواتر انتخاباتِ ریاست‌جمهوری را با اختلافِ بیش از پانزده میلیون رأی به لیندون جانسون باخت.

پس موضوع آن آهنگ ۲۱۱۲ چه بود!

و جایزهٔ گرمی (Grammy) برای بعیدترین شاگرد آین رند به... نیل پیرت (Neal Peart) از گروه راک کانادایی «راش» (Rush) تعلق می‌گیرد. این طبل زن (drummer) و ترانه‌سرای پشتِ آثار کلاسیکِ پیشروی (progressive) راک مانند «تام سایر» و «انسانِ دنیای جدید»، در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، در حالی که در لندن زندگی می‌کرد، شیفتهٔ فلسفهٔ عینیت‌گراییِ رند شد. شنوندگانِ دقیق می‌توانند ارجاعاتی به نوشته‌های رند را در میانِ اشعارِ «راش» بیابند.     

ارتباطِ تنیسی (۸)

رند علاوه بر جذبِ شخصیت‌هایِ گوناگونی چون نیل پیرتِطرفدار موسیقی راک، آلن گرینسپنِ (Alan Greenspan) رئیس‌سابقِ فدرال‌رزرو و مارگارت تاچرِ (Margaret Thatcher) نخست‌وزیرِ اسبقِ بریتانیا، به‌نظر می‌رسد که با تعدادِ غیرمعمولِ زیادی از اسطوره‌هایِ تنیسِ زنان نیز هم‌دل بوده است. بیلی جین کینگ (Jean King)، کریس اورت (Chris Evert) و مارتینانا وراتیلووا (Martina Navratilova) همگی به‌تفصیل دربارهٔ تأثیرِ رمان‌هایِ رند بر زندگی‌شان صحبت کرده‌اند. وقتی از ناوراتیلووا پرسیده شد که کتابِ محبوبش چیست، «سرچشمه» را برگزید و آن را به خاطرِ آموختنِ اهمیتِ «تلاش برای برتری، پایبندی به باورها و آرمان‌هایت، حتی اگر به معنایِ مخالفت با جریانِ غالب باشد» ستود. کینگ ادعا کرده است که «اطلس شانه‌هایش را بالاانداخت» به رونق گرفتن حرفه‌اش در اوایلِ دههٔ ۱۹۷۰ کمک کرد.

دلارِ توانا

رند در سخنرانی‌ای در دانشگاهِ ییل در اوایلِ دههٔ ۱۹۶۰ اعلام کرد: «صلیب، نمادِ شکنجه است. من علامتِ دلار را ترجیح می‌دهم، نمادِ تجارتِ آزاد، و در نتیجه، نمادِ ذهنِ آزاد.» در مراسمِ خاکسپاریِ او در سال ۱۹۸۲، این ترجیح به‌طورِ کامل به نمایش گذاشته شد. او در کنارِیک آرایشِ گلیِ شش‌فوتی به شکلِ علامتِ دلار به خاک سپرده شد.

آین رند در میانِ بسیاری از طرفدارانِ برنامهٔ پرجنب‌وجوشِ دههٔ ۱۹۷۰، «فرشته‌هایِ چارلی» بود. او یک بار آن را «تنها برنامهٔ رمانتیکِ تلویزیونِ امروز» توصیف کرد.
——————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: در جملهٔ آغازین،یک بازیِ زبانیِ ظریف (پان) وجود دارد: به آین رند اعتبار بدهید به‌طورِ هم‌زمان دو معنا دارد: اول اعتبار اخلاقی و فکری (یعنی به او به خاطرِ دستاوردهایش احترام بگذارید و او را تحسین کنید). و دوم اعتبار مالی (یعنی به او پول بدهیدیا بدهیِ خود را پرداخت کنید).نویسنده با طنزی تلخ، جمله را ادامه می‌دهد: «با کمی تأمل، به او پول نقد بدهید). این اشاره به این واقعیت دارد که رند ارزشِ پول و سرمایه‌داری را تقریباً به‌صورتِ مقدس می‌دانست. در فلسفهٔ او، «پول» نمادِ فضیلت، عقل و آزادیِ فردی بود و او بارها گفته بود که پول «فشارسنجِ فضیلتِ جامعه» است.بنابراین،اعتبار یا کردیت در اینجا هم جنبهٔ اخلاقی دارد (تحسین) و هم جنبهٔ مالی (پول)، اما نویسنده با طنز، جنبهٔ مالی را ترجیح می‌دهد تا به باورِ رند دربارهٔ پول اشاره کند.

۲: منظور از «بیلی جین کینگ» و «آلن گرینسپن» چه کسانی هستند؟ این دو شخصیت، از مشهورترین مریدانِ فلسفهٔ عینیت‌گراییِ رند هستند: بیلی جین کینگ که بود؟ اسطورهٔ تنیسِ زنان در دهه‌های۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، برندهٔ ۳۹ گرند اسلم و یکی از برجسته‌ترین مبارزانِ حقوقِ زنان در ورزش.ارتباط با رند: کینگ بارها گفته است که کتابِ «اطلس شانه‌ هایش را بالا انداخت» اثر آین رند، تأثیرِ عمیقی بر زندگی و حرفهٔ او داشته و به او آموخته که برای رسیدن به عظمت، باید به باورهایِ خود پایبند باشد، حتی اگر با جریانِ مخالفِ عمومی همراه شود. او از کتاب «سرچشمه» نیز به‌عنوانِ یکی از کتاب‌هایِ محبوبِ خود نام برده است. اما آلن گرینسپن- که بود؟ اقتصاددانِ مشهور آمریکایی و رئیسِ سابقِ فدرال‌رزرو ایالات متحده (۱۹۸۷-۲۰۰۶) که یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌هایِ اقتصادیِ قرنِ بیستم محسوب می‌شود.رتباط با رند: گرینسپن در دههٔ ۱۹۵۰ به حلقهٔ داخلیِ رند پیوست و یکی از اعضایِ «جمع» گروهِ صمیمیِ مریدانِ او شد. او مقالاتی در دفاع از فلسفهٔ رند نوشت و بعدها، به‌عنوانِ رئیسِ فدرال‌رزرو، سیاست‌هایِ اقتصادیِ خود را بر اساسِ باورهایِ لیبرتارین و ضدّدولتیِ خود، که ریشه در عینیت‌گرایی داشت، تنظیم کرد. هرچند او بعدها برخی از عقایدِ رادیکالِ رند را تعدیل کرد، اما همیشه خود را مدیونِ او می‌دانست.

۳: رمان «سرچشمه» که در سال ۱۹۴۳ منتشر شد، نخستین اثر پرفروش آین رند و نقطهٔ عطفی در شکل‌گیری فلسفهٔ «عینیت‌گرایی» بود. این رمان، داستان معمار نابغه و سرسختی به نام هوارد رورک را روایت می‌کند که در برابر کلیشه‌ها، فشارهای اجتماعی و ایده‌های جمع‌گرایانه می‌ایستد و تا آخر به اصول هنری و فردگرایانهٔ خود وفادار می‌ماند. اما ارتباط شخصیت هوارد رورک با فرانک لوید رایت چیست؟ شخصیت هوارد رورک، به‌گفتهٔ بسیاری از منتقدان و پژوهشگران، الهام‌گرفته از فرانک لوید رایت (Frank Lloyd Wright) معمار بزرگ آمریکایی است. شباهت‌ها عبارتند از:نبوغ معماری و رویکرد فردگرایانه: هر دو در کار خود کاملاً مستقل و متعهد به اصول شخصی‌شان بودند و در برابر سلیقهٔ عامه و کلیشه‌های رایج مقاومت می‌کردند.الگوی حرفه‌ای: رند خود اعتراف کرده که از «الگوی حرفه‌ای» رایت و ایده‌های معماری‌اش الهام گرفته است، هرچند تأکید داشته که فلسفهٔ شخصیت رورک و حوادث داستان ارتباطی به رایت ندارد.با این حال، خودِ فرانک لوید رایت در مورد اینکه آیا الگوی شخصیت رورک بوده، اظهارنظرهای متناقضی داشته است. او گاهی این نسبت را تأیید و گاهی رد کرده و حتی جملهٔ معروفی گفته که: «من پدری را انکار می‌کنم و از ازدواج با مادر خودداری می‌ورزم.»«سرچشمه» بیش از یک رمان معماری، بیانیه‌ای فلسفی در دفاع از فردگراییِ رادیکال، خلاقیتِ بی‌پروا و ایستادگی در برابر جمع‌گرایی است. شخصیت هوارد رورک، هرچند از زندگی و معماری فرانک لوید رایت الهام گرفته، توسط رند به نمادی از «انسانِ آرمانی» در فلسفهٔ عینیت‌گرایی تبدیل شده است.

۴: «اطلس شانه‌‌‌هایش را بالا انداخت» (Atlas Shrugged) که در سال ۱۹۵۷ منتشر شد، شاهکارِ فلسفی و بزرگ‌ترین اثر آین رند است. این رمان، بیانیه‌ای تمام‌عیار از فلسفهٔ «عینیت‌گرایی»و دفاعی پرشور از «خودگراییِ عقلانی» (Rational Egoism) به شمار می‌رود. رند خود این کتاب را «داستانی که هیچ‌کس جرات نوشتنش را نداشت» نامید. داستان و درون‌مایه: رمان در جهانِ آینده‌ای نیمه‌ویران روایت می‌شود که در آن دولت‌ها و قوانینِ سوسیالیستی، خلاقیت، نوآوری و تلاشِ فردی را سرکوب می‌کنند. داستان حولِ شخصیت‌هایِ کلیدی چون دَگنی تاگارت ، یک زنِ کارآفرین و مدیرِیک شرکتِ راه‌آهن، و جان گالت، فیلسوف و مخترعِ نابغه‌ای که رهبریِیک «اعتصابِ خاموش» از نخبگانِ جامعه را بر عهده دارد، می‌گردد. در این اعتصاب، بهترین ذهن‌هایِ بشری – کارآفرینان، دانشمندان، هنرمندان و فیلسوفان – از جامعهٔ در حالِ سقوط دست می‌کشند و به پناهگاهی مخفی در دره‌ای دورافتاده می‌روند تا از استثمارِ جمع‌گرایان و سیاستمدارانِ نالایق رهایی یابند. پیامِ اصلی کتاب این است که:فردگرایی و نبوغِ فردی موتورِ پیشرفتِ تمدن هستند. خودگراییِ عقلانی (یعنی پیگیریِ منافعِ شخصیِ مبتنی بر عقل) فضیلت است، نه گناه.جمع‌گرایی، دولتِ بزرگ و فداکاریِ اجباری، ارزش‌هایِ انسانی را نابود می‌کنند.«اطلس» – یعنی نخبگان و آفرینندگانِ جامعه – باید از تحملِ بارِ دنیا بر شانه‌هایِ خود دست بردارند تا جهان فرو بریزد و تمدنِ نوینی بر پایهٔ آزادی و عقل ساخته شود.عنوانِ «اطلس شانه‌فشرد» اشاره‌ای اساطیری به اطلس، تیتانِ اسطوره‌ایِ یونانی دارد که آسمان را بر شانه‌هایِ خود حمل می‌کرد. سؤالِ محوریِ کتاب که در گفت‌وگویی میانِ دَگنی تاگارت و یکی از شخصیت‌ها مطرح می‌شود، این است:«اگر اطلس بگوید “نمی‌توانم” و شانه‌اش را خالی کند، چه خواهد شد؟» پاسخ، فروپاشیِ تمدنِ مبتنی بر استثمارِ نخبگان است.«اطلس شانه‌هایش را بالا انداخت» نه فقط یک رمان، بلکه یک مانیفستِ فلسفی در دفاع از آزادیِ فردی، سرمایه‌داریِ بی‌قید، و «منِ» خودمختار است. هرچند رند هرگز به‌عنوانِ نویسنده‌ای ادبی موردِ ستایشِ محافلِ روشنفکری قرار نگرفت، تأثیرِ این کتاب بر فرهنگ و سیاستِ آمریکا غیرقابل‌انکار است و تا امروز، یکی از بحث‌برانگیزترین آثارِ قرنِ بیستم باقی مانده است.

۵: ویتاکر چمبرز که بود و چرا مهم است؟ ویتاکر چمبرز یک شخصیت تاریخی بسیار پیچیده و مهم در تاریخ معاصر آمریکا بود. از یک نظر او جاسوس سابق و شاهد کلیدی مهمی بود. او در دهه‌ی۱۹۳۰یک جاسوس برای اتحاد جماهیر شوروی بود، اما بعداً از حزب کمونیست و شبکه‌ی جاسوسی جدا شد و به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان کمونیسم تبدیل گردید. شهرت اصلی او به خاطر شهادت در برابر کمیته‌ی فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس در سال ۱۹۴۸ و متهم کردن «آلجر هیس» (یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا) به جاسوسی برای شوروی است. این پرونده که به پرونده‌ی هیس-چمبرز معروف شد، یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای سیاسی آمریکا در قرن بیستم بود و نقشی کلیدی در شکل‌گیری جریان محافظه‌کاری مدرن در این کشور ایفا کرد. اما از جهت دیگر او پدرخوانده‌ی محافظه‌کاری مدرن است. چمبرز پس از این ماجرا، سردبیر مجله‌ی معتبر و تأثیرگذار «نشنال ریویو» (National Review) شد که ارگان رسمی جریان محافظه‌کاری نوین آمریکا به شمار می‌رفت. او با نوشتن خاطراتش با عنوان «شاهد» (Witness)، به یکی از مهم‌ترین روشنفکرانِ جریان راستِ آمریکا تبدیل شد و کتابش به یکی از کتب مرجع رونالد ریگان تبدیل گردید.نکته‌ی مهم و جالب این است که چمبرز یک محافظه‌کار مذهبی و سنتی بود که از زاویه‌ای کاملاً متفاوت از منتقدان چپ‌گرا به رند حمله کرد. او در نقدی که در سال ۱۹۵۷ در مجله‌ی «نشنال ریویو» بر کتاب «اطلس شانه‌ ... » نوشت، رند را به خاطر «لحن دیکتاتورگونه» و «جزم‌اندیشی بی‌امان» اش محکوم کرد. او نگران بود که فلسفه‌ی رند، با وجود شعارهای لیبرترین، در نهایت به شکل‌گیری یک «دیکتاتوری» از سوی یک «نخبه‌ی تکنوکرات» بیانجامد.

۶: نویسنده از آرون اسپلینگ در این پاراگراف نام برده تا با اشاره به یکی از محصولات فرهنگی‌اش یعنی سریال «فرشته‌های چارلی»، تناقضِ عجیبِ سلیقهٔ آین رند را به تصویر بکشد.آرون اسپلینگ یکی از پرکارترین و موفق‌ترین تهیه‌کنندگان تاریخ تلویزیون آمریکا بود. او خالق و تهیه‌کنندهٔ سریال‌های پرفروش و نمادینی بود که فرهنگ عامه را در دهه‌های۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی شکل دادند. اسپلینگ به‌حدی در شبکهٔ ایبیسی (ABC) موفق بود که منتقدان آن شبکه را به شوخی «شبکهٔ پخشِ آرون» (Aaron’s Broadcasting Company)  می‌نامیدند. زندگی شخصی او نیز به اندازهٔ کارهایش پرزرق‌وبرق بود؛ او صاحب عمارتی افسانه‌ای و مجلل در لس‌آنجلس به نام «منور» (The Manor)  بود که یکی از بزرگ‌ترین خانه‌های شخصی در آمریکا محسوب می‌شود.

۷: توضیح دربارهٔ عبارت «زندگیِ به‌اصطلاحِ خودِ آین رند». در پاراگرافِ قبل، رند دربارهٔ سریال «فرشته‌های چارلی» گفته بود که شخصیت‌های آن «بهتر از زندگیِ به‌اصطلاحِ واقعی» هستند. نویسنده با تکرارِ عبارتِ so‑called درموردِ خودِ رند، این شوخی را ادامه می‌دهد و می‌گوید: «زندگیِ به‌اصطلاحِ خودِ آین رند...» یعنی درست همان‌طور که رند زندگیِ واقعی را «به‌اصطلاح» می‌نامید، اکنون نویسنده به‌طرزِ طعنه‌آمیزی زندگیِ خودِ رند را نیز «به‌اصطلاح» خطاب می‌کند؛ گویی زندگیِ او نیز به اندازهٔ شخصیت‌هایِ سریال، ساختگی و افسانه‌ای بوده است.

۸: این عنوان یک بازیِ زبانیِ (پان) هوشمندانه است که به دو چیز اشاره دارد. » ارتباط/پیوند (Connection) آن هم به این معنا که رند با طیفِ گسترده‌ای از شخصیت‌ها، از ورزشکار تا سیاستمدار، ارتباط برقرار کرده است. مورد دیگر تنیس است. اشاره به تعدادِ غیرمعمولِ زیادِ اسطوره‌هایِ تنیسِ زنانی که از رند تأثیر گرفته‌اند. این عنوان، در واقع ترکیبی از دو مفهوم است: «ارتباطِ تنیسی» یا «ارتباط از طریقِ تنیس»؛ یعنی تنیس، حلقهٔ اتصالی است که این اسطوره‌ها را به فلسفهٔ رند پیوند می‌دهد. تنیس در اینجا نقشی نمادین و استراتژیک ایفا می‌کند. اول تنیس و فردگراییِ رند. تنیس یک ورزشِ فردی است. در تنیس، برخلافِ ورزش‌هایِ تیمی، موفقیت یا شکست به‌طورِ کامل بر عهدهٔ خودِ بازیکن است. این دقیقاً با فلسفهٔ «خودگراییِ عقلانی» و «فردگراییِ رادیکال» رند همخوانی دارد. اسطوره‌هایِ تنیس، الگوهایِ عملیِ «انسانِ خودساخته» در فلسفهٔ رند هستند. دوم زنانِ پیشرو و مستقل. بیلی جین کینگ، کریس اورت و مارتینا ناوراتیلووا، همگی زنانی بودند که در دهه‌های۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، در دنیایی کاملاً تحتِ سلطهٔ مردان، به اوجِ موفقیت رسیدند. آن‌ها برای تثبیتِ جایگاهِ خود، مجبور بودند بر کلیشه‌هایِ جنسیتی غلبه کنند.به باورهایِ خود ایمان داشته باشند.در برابرِ جریانِ غالبِ عمومی بایستند. به طور خلاصه تنیس در این پاراگراف، پلی است میانِ فلسفهٔ رند و زندگیِ واقعیِ زنانی که با فردگرایی و شجاعت، به اوجِ موفقیت رسیدند.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ در حال بررسی حملات محدود به ایران است
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 20:03

ترامپ در حال بررسی حملات محدود به ایران است


باراک راوید / آکسیوس

به گفته سه مقام آمریکایی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، و دستیاران ارشد او در حال بررسی اجرای حملات محدود در تنگه هرمز هستند تا از بازسازی قابلیت‌های راداری و موشکی ایران برای حمله به کشتی‌ها جلوگیری کنند.

چرا مهم است
این طرح طی هفته گذشته از سوی فرماندهی مرکزی آمریکا، موسوم به «سنتکام»، تدوین شده و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز از آن حمایت کرده است؛ اما ترامپ پیش از تبادل آتش میان آمریکا و ایران در آخر هفته، این طرح را تأیید نکرده بود.

بااین‌حال، تشدید تنش‌های اخیر ممکن است باعث شود ترامپ با اجرای این طرح موافقت کند.

یکی از مقام‌های آمریکایی گفت هدف این طرح، کاهش خطر حملات ایران علیه نفتکش‌ها، کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا و هواپیماهای نیروی هوایی این کشور است. این مقام برای توصیف این رویکرد از عبارت «چمن‌زنی» استفاده کرد؛ اصطلاحی که به معنای انجام حملات محدود و دوره‌ای برای مهار تهدید، بدون ورود به یک عملیات گسترده، است.

کاخ سفید در بیانیه‌ای اعلام کرد: «رئیس‌جمهوری تمامی گزینه‌های موجود را در اختیار دارد. ایرانی‌ها می‌خواهند به توافق برسند، اما آنها همیشه یک روز دیر و یک دلار کم می‌رسند.»

روند تحولات
ارتش آمریکا طی دو ماه گذشته، از طریق کارزاری برای تضعیف توانمندی‌های نظامی ایران، عملیاتی کم‌سروصدا برای پاک‌سازی مین‌ها و تلاش برای هدایت کشتی‌ها از مسیر تنگه هرمز، به‌تدریج کنترل بخش اعظم این تنگه را به دست گرفته است.

این اقدامات توانایی ایران برای هدف قرار دادن نفتکش‌ها را محدود کرده و در عین حال امکان عبورومرور بیشتر کشتی‌ها و صادرات نفت از این تنگه را فراهم کرده است. در نتیجه، اهرم فشار ایران بر این آبراه حیاتی تضعیف شده است.

پشت پرده
مقام‌های آمریکایی می‌گویند سنتکام نسبت به تلاش‌های ایران برای بازسازی قابلیت‌های راداری، پدافند هوایی و موشک‌های ضدکشتی خود در تنگه هرمز نگران شده است؛ قابلیت‌هایی که تهران می‌تواند از آنها برای هدف‌گیری دقیق‌تر کشتی‌ها استفاده کند.

به گفته یکی از مقام‌های آمریکایی، یکی از حوادثی که در روزهای اخیر موجب نگرانی شد، شلیک یک موشک ضدهوایی ایرانی به سمت یک جنگنده اف-۳۵ آمریکایی بود که در حال تأمین پوشش هوایی برای کشتی‌های عبوری از تنگه بود.

این موشک آن‌قدر به جنگنده نزدیک نشد که تهدیدی جدی ایجاد کند، اما به گفته این مقام آمریکایی، این اقدام نشان داد که ایران در تلاش است توانمندی نظامی خود را دوباره احیا کند.

سنتکام طی روزهای اخیر به هگست، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، و کاخ سفید اعلام کرده است که ارتش آمریکا ممکن است برای آنکه بتواند هر روز ده‌ها نفتکش را با امنیت نسبی از خلیج خارج کند، ناچار باشد به‌طور دوره‌ای مواضعی را در ایران هدف قرار دهد.

آنچه باید زیر نظر داشت
مقام‌های آمریکایی گفتند هگست از این طرح حمایت کرده و چند روز پیش آن را برای کاخ سفید ارسال کرده است.

این مقام‌ها افزودند که کاخ سفید هفته گذشته، برای جلوگیری از تشدید تنش با ایران، با تأیید حملات مخالفت داشت.

اما حملات موشک‌های بالستیک ایران به پایگاه‌های آمریکا در اردن در روز یکشنبه ممکن است نظر ترامپ را تغییر دهد. این حملات پس از آن انجام شد که آمریکا نیروهای ایرانی را هدف قرار داد؛ نیروهایی که در حال آماده‌سازی برای شلیک راکت‌های حامل مین به داخل تنگه هرمز بودند.

ترامپ صبح روز دوشنبه به شبکه فاکس‌نیوز گفت آمریکا به حملات ایران پاسخ خواهد داد و «ضربه سختی به آنها خواهد زد.»




نظر شما درباره این مقاله:







دیدار رئیس‌جمهوری آذربایجان با نخست‌وزیر ارمنستان
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 19:58

دیدار رئیس‌جمهوری آذربایجان با نخست‌وزیر ارمنستان





نظر شما درباره این مقاله:







حق بازگشت به میهن یا پروژه تبلیغاتی حکومت؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 19:34

حق بازگشت به میهن یا پروژه تبلیغاتی حکومت؟


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

هم‌زمان با مانور مسئولان برای بازگرداندن چهره‌ها، ورود نامجو به ایران واکنش‌های متضادی به همراه داشته است: حقوق‌دانان از ناامنی قضایی برای چهره‌‌‌‌های خارج از ایران می‌گویند، فعالان از پرونده‌های مفتوح و جامعه‌شناسان از مواجهه او با نسلی جدید.

در روزهایی که ایران در میانه بحران‌های منطقه‌ای، افزایش آمار اعدام‌ها و سرکوب‌ بی‌سابقه معترضان قرار دارد، خبر بازگشت محسن نامجو، خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرای ایرانی به کشور واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخته است.

برخی تحلیل‌گران و فعالان مدنی این اقدام را در راستای تلاش دستگاه‌های حکومتی برای ارائه تصویری از بازگشت چهره‌های فرهنگی و عادی‌سازی شرایط ارزیابی می‌کنند.

روند این بازگشت با انتشار گفت‌وگوی ویدئویی بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی، با محسن نامجو در هفته‌های اخیر آغاز شد. نامجو در این مصاحبه با ابراز تاسف از “خواندن ترانه‌ای بر اساس آیات قرآن” که پیش‌تر به همین دلیل با “حکم غیابی ۵ سال حبس تعزیری” مواجه شده بود، از تمایل خود برای بازگشت به کشور سخن گفت.

در پنجم شهریورماه، بابازاده با انتشار پست‌هایی در شبکه اجتماعی ایکس، خبر ورود او به ایران را تایید کرد و هم‌زمان ویدئویی از نامجو منتشر شد که در آن حضورش در ایران را اعلام کرد. ساعاتی بعد، تصاویر حضور او در فرودگاه “امام خمینی” تهران منتشر شد. با این حال، ماجرا با انتشار ویدئویی از سوی آزاده اخلاقی، همسر نامجو، ابعاد جدیدی یافت. او اعلام کرد که نامجو چند روز پیش به بهانه‌ای از منزل خارج شده، تور کنسرت‌های خود در خارج از کشور را به طور یک‌طرفه لغو و بدون اطلاع خانواده و با ابهام در وضعیت گذرنامه، راهی ایران شده است.

در پی این واکنش‌ها، نامجو با انتشار ویدئویی جدید مدعی شد که تصمیمش صرفا “شخصی، خانوادگی و برای دیدن وطن” بوده و ربطی به جریانات سیاسی ندارد؛ ادعایی که با واکنش بابازاده نیز همراه شد که هرگونه مذاکره یا معامله سیاسی با مقامات حکومتی را تکذیب کرد.

بازگشت این خواننده موجی از بحث‌های قطبی‌شده را در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد. بخشی از افکار عمومی با انتقاد از این اقدام و نقش رسانه‌های واسطه، آن را هم‌سو با اهداف تبلیغاتی حکومت در شرایط بحرانی می‌دانند. از سوی دیگر، این اتفاق بار دیگر پرونده‌های مربوط به اتهامات آزارگری جنسی منتسب به نامجو در جریان جنبش “می‌تو” (MeToo) را به محور بحث‌ها تبدیل کرده است؛ گروهی از فعالان حقوق زنان بر ضرورت پاسخگویی و طی شدن مراحل دادخواهی پیش از بازپذیری اجتماعی این خواننده تاکید دارند. با این حال، طیفی دیگر از کاربران با استناد به اصول اولیه حقوق بشر یادآوری می‌کنند که “حق بازگشت به وطن” حق اساسی و اولیه هر شهروندی است و نباید هیچ فردی را صرفا به دلیل استفاده از این حق اساسی سرزنش یا امکان حضور در خاک مادری را از او سلب کرد.

تحریریه فارسی دویچه وله طی نامه‌ای رسمی خطاب به محسن نامجو، خواهان شفاف‌سازی درباره روند و تمهیدات بازگشت او به کشور، موانع قانونی یا برخوردهای قهری احتمالی پیش‌رو و همچنین انعکاس روایت و دیدگاه کامل وی درباره حواشی جنبش “می‌تو” شد. با این حال، تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از سوی او به پرسش‌های دویچه وله دریافت نشده است.

از فهرست ۱۰۰ نفره تا استقبال جریان‌های داخل

هم‌زمان با حواشی بازگشت محسن نامجو، اظهارات رسمی مقامات عالی‌رتبه حکومت، ابعاد تازه‌ای به سناریوی تسهیل بازگشت چهره‌های خارج از کشور داده است. عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز پنج‌شنبه ۵ شهریور و اندکی پیش از خبر بازگشت محسن نامجو به ایران، در گفت‌وگو با روزنامه “فرهیختگان” از تهیه فهرستی شامل نام بیش از ۱۰۰ چهره سرشناس ایرانی مقیم خارج خبر داد و تاکید کرد که وزارت ارشاد در تلاش است موانع سفر یا بازگشت این افراد را برطرف کند. صالحی حتی مدعی شد که “منتقدان جمهوری اسلامی” نیز در صورت تمایل می‌توانند بازگردند، اما بلافاصله مرزهای این بازگشت را روشن ساخت: «بازگشت هنرمندان لزوما به معنای اجرای برنامه یا انجام فعالیتی در کشور نیست و آنها می‌توانند صرفا برای دیدار از ایران بازگردند.»

وزیر ارشاد با اشاره به اسامی چهره‌هایی نظیر عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و محسن کدیور افزود: «آنها که آن طرف هستند بیشتر از ما فحش می‌خورند و هزینه می‌دهند و در این جنگ وجودی پای ایران ماندند.»

صالحی عملکرد رایزنان فرهنگی را در جلب همراهی غیرمستقیم چهره‌های خارج از کشور مثبت ارزیابی کرد، اما از ارائه جزئیات درباره ماهیت این اقدامات خودداری کرد.

در امتداد این رویکرد رسمی، برخی چهره‌ها و فعالان سیاسی داخل کشور نیز به استقبال این موضوع رفتند. محمدرضا جلائی‌پور، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و جامعه‌شناس، با انتشار یادداشتی در کانال تلگرامی خود نوشت: «محسن نامجو برگشت؛ همان‌طور که اقتضای حرف‌های قبلی‌اش بود؛ و چنان‌که در هنگامه‌بزرگ‌ترین تهدیدها علیه مام وطن از ایران‌دوستان انتظار می‌رود.»

جلائی‌پور در ادامه اظهار امیدواری کرد که به‌زودی خبر “بازگشت امن” طیف گسترده‌ای از اندیشمندان، فعالان و هنرمندان خارج از کشور را بشنود. جلائی‌پور در ادامه فهرستی از چهره‌های سرشناس فکری، سیاسی و رسانه‌ای خارج از کشور، از جمله عبدالکریم سروش، سیدحسین نصر، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مسعود بهنود، همایون کاتوزیان، اکبر گنجی، فرخ نگه‌دار، حمید دباشی و تریتا پارسی را برشمرد و افزود: «اگر هر نقدی هم به مواضع‌شان وارد باشد، در ایران‌دوستی‌شان تردیدی نیست، دل‌شان در ایران و با ایران است و در ساختن همبستگی ملی برای دفاع میهنی مشارکت داشتند.»

حق بازگشت؛ از ابزار سیاسی حکومت تا تبعیض ساختاری و ناامنی قضایی

پاسخ دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی به بازگشت چهره‌های شهیر و مخالفان خارج از کشور، پرسش‌های حقوقی عمیقی را درباره ماهیت “حق بازگشت به وطن” مطرح کرده است؛ اینکه آیا حضور در خاک مادری حقی سلب‌نشدنی برای تمام شهروندان است یا ابزاری گزینشی در دست حکومت برای مدیریت افکار عمومی.

سینا یوسفی، وکیل و فعال حقوق بشر، در گفت‌و‌گو با بخش فارسی دویچه وله و با استناد به حقوق بین‌الملل و به‌ویژه ماده ۱۲ میثاق حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز به آن پیوسته است، تاکید می‌کند هیچ‌کس نباید به‌طور خودسرانه از ورود به کشور خود محروم شود و این حق را نمی‌توان امتیازی وابسته به میزان وفاداری سیاسی فرد به حکومت دانست. به گفته او، نقطه آغاز بحث درباره بازگشت نامجو یا هر شهروند دیگری این است که دولت مکلف است حق بازگشت شهروندان خود را بدون تبعیض و بدون استفاده سیاسی تضمین کند.

اما این وکیل حقوق بشری دست روی چالش اصلی می‌گذارد؛ یعنی نحوه اعمال این حق در ایران امروز. یوسفی تشریح می‌کند که جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر با ایرانیان خارج از کشور که به فعالیت سیاسی، رسانه‌ای یا مدنی انتقادی پرداخته‌اند، برخوردی کاملا متفاوت داشته است. تشکیل پرونده‌های قضایی، صدور احکام غیابی، تهدید و تعقیب خانواده‌ها، محدودیت یا عدم ارائه خدمات کنسولی، مشکلات مربوط به گذرنامه و تمدید آن، توقیف حساب‌ها و اموال و طرح موضوع مصادره دارایی‌ها، بخشی از ابزارهایی بوده که برای اعمال فشار بر مخالفان خارج از کشور به کار رفته است.

به گفته این وکیل حقوق بشری، در چنین شرایطی، حق بازگشت نمی‌تواند صرفا با این استدلال ساده سنجیده شود که “مرز برای همه باز است”: «اگر شهروندی به دلیل مواضع سیاسی یا فعالیت‌های قانونی خود با خطر بازداشت، تعقیب قضایی یا محرومیت از حقوق مدنی و مالی مواجه باشد، حق بازگشت او در عمل با تهدید و ناامنی حقوقی همراه شده است؛ امری که تفاوت اساسی میان شناسایی صوری یک حق و تضمین واقعی آن را برآفتاب می‌افکند.»

از این منظر، سینا یوسفی معتقد است آنچه درباره بازگشت برخی چهره‌های شناخته‌شده اتفاق می‌افتد باید در بستر گسترده‌تری دیده شود: «اگر در یک مقطع، حکومت امکان بازگشت برخی افراد شناخته‌شده را فراهم کند یا حتی از بازگشت آنان به عنوان نشانه‌ای از عادی شدن شرایط و پذیرش مخالفان سخن بگوید، اما هم‌زمان شهروندان دیگری را به دلیل بیان دیدگاه‌های مخالف یا فعالیت‌های مدنی در خارج از کشور تحت تعقیب قرار دهد، با اعمال برابر حق مواجه نیستیم و حق بازگشت به یک ابزار سیاسی تبدیل می‌شود.»

به گفته این وکیل حقوق بشری، صحبت از “حق بازگشت” بدون توجه به تضمین‌های لازم برای امنیت قضایی و برخورداری از حقوق اساسی، می‌تواند بیش از آنکه بیانگر پذیرش یک حق باشد، به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و بازسازی تصویر مشروعیت حکومت تبدیل شود.

بازگشت جغرافیایی، اجتماعی و نمادین؛ آزمون نامجو در جامعه تحول‌یافته

از منظر جامعه‌شناختی، اقدام نامجو برای بازگشت به ایران بر بستر گسل‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران روایتی پیچیده‌تر می‌یابد. اورال حاتمی، جامعه‌شناس، بازگشت محسن نامجو به ایران را یک “آزمون اجتماعی برای بازتعریف سرمایه نمادین یک هنرمند تبعیدی مناقشه‌برانگیز” می‌داند و در گفتگو با دویچه وله تاکید می‌کند که نامجو به همان جامعه‌ای بازنگشته که حدود بیست سال پیش آن را ترک کرده بود؛ چراکه هم خود او تغییر کرده و هم جامعه ایران.

به تحلیل این جامعه‌شناس، نامجو پیش از مهاجرت هنرمندی حاشیه‌ای بود که هنر او نوعی شورش علیه قواعد رسمی تولید فرهنگی در ایران محسوب می‌شد: «مهاجرت، محدودیت‌ها و سپس محکومیت قضایی در ایران، موقعیت او را تقویت کرد و بخشی از سرمایه نمادین او را ساخت.»

اما نقطه گسست مهم‌تر در زندگی هنری و سیاسی نامجو به چالش جنبش “می‌تو” بازمی‌گردد؛ حادثه‌ای که جایگاه اجتماعی او را به‌شدت تحت تاثیر قرار داد.

در مرداد ۱۳۹۹، هم‌زمان با اوج‌گیری روایت‌های آزار جنسی در ایران، اتهاماتی علیه نامجو مطرح شد. او چند ماه بعد در فروردین ۱۴۰۰ با انتشار ویدئویی رسمی، مسئولیت رفتارهای گذشته خود را پذیرفت، بابت “رفتارهای اشتباه و عدم درک مرزهای دیگران” عذرخواهی کرد و مدعی شد که آمادگی پاسخگویی دارد.

او همچنین در مصاحبه‌ها و اظهارات بعدی‌اش بارها مدعی شد که قضاوت‌ها درباره‌اش “یک‌طرفه، شتاب‌زده و غیرمنصفانه” بوده و فرصت دفاع عادلانه به او داده نشده است.

به باور حاتمی، واکنش امروز جامعه ایران نسبت به نامجو یکدست نیست و در چندین لایه شکل می‌گیرد. دسته‌ای از مخاطبان او را تنها در مقام یک موسیقیدان می‌بینند که دست به “مهاجرت معکوس” زده: «برای این گروه، اصل بر خود هنر است و اعتقاد بر این است که مسائل خصوصی یا اتهامات مطرح‌شده نباید مانع شنیده‌شدن یا حذف آثار او شود. در نقطه مقابل، بخشی از جامعه، پرونده اخلاقی و اجتماعی او را کماکان مفتوح می‌دانند و حواشی جنبش “می‌تو” برایشان تسویه‌نشده باقی مانده است.»

به گفته این جامعه‌شناس، در کنار این دو، گروه دیگری نیز حضور دارند که ماجرا را نه از زاویه موسیقی می‌بینند و نه لزوما جنبش “می‌تو”؛ بلکه بازگشت او را پس از بیست سال با شعار “غربت بس است”، نمادی از “شکست روایت مهاجرت” تلقی می‌کنند، تصویری که در تعارض مستقیم با برداشت رایج جامعه ایران از مهاجرت به عنوان مسیر پیشرفت و خوشبختی قرار می‌گیرد.

اورال حاتمی با استناد به ادبیات جامعه‌شناسی مهاجرت، میان “بازگشت جغرافیایی”، “بازگشت اجتماعی” و “بازگشت نمادین” تفکیک قائل می‌شود. به گفته او، بازگشت فیزیکی به معنای بازگشت اجتماعی یا بازگشت نمادین نیست و مشخص نیست آیا جامعه دوباره همان منزلت سابق را به او خواهد داد یا خیر، تجربه‌ای که در ادبیات مهاجرت با مفهوم “شوک فرهنگی معکوس” توضیح داده می‌شود.

تناقض اصلی در این میان آن است که “نامجوی تبعیدیِ” دیروز، امروز در ایران چه موقعیتی خواهد داشت؟

حاتمی خاطرنشان می‌کند از آنجا که بخشی از هویت هنری نامجو در فضای مهاجرت شکل گرفته و مخاطب داخل نیز او را به‌عنوان صدایی “از بیرون” دریافت کرده، بازگشت او این موقعیت را کاملا تغییر می‌دهد: «اگر اجازه برگزاری کنسرت نداشته باشد یک وضعیت شکل می‌گیرد، اگر فعالیت محدود داشته باشد وضعیتی دیگر، و اگر بتواند رسما کنسرت برگزار کرده و اثر منتشر کند، پرسش‌های سیاسی بسیار جدی‌تری درباره چگونگی این امکان مطرح خواهد شد؛ چراکه در جامعه‌ای که رابطه حکومت و هنرمندان به‌شدت سیاسی شده، بازگشت هنرمندی چون نامجو تقریبا غیرممکن است که صرفا یک تصمیم شخصی تلقی شود.»

در نهایت، این جامعه‌شناس پیش‌بینی می‌کند که نامجو در ایران با نسلی مواجه می‌شود که “فرهنگ هواداری” متفاوتی در عصر شبکه‌های اجتماعی دارد.

به گفته او، مخاطب امروز دیگر الزاما میان “دوست داشتن هنرمند” و “محکوم کردن رفتار او” دست به انتخاب یک‌طرفه نمی‌زند؛ بلکه می‌تواند هم‌زمان موسیقی او را بشنود و رفتار او در ماجرای “می‌تو” را نپذیرد. این “موقعیت خاکستری” سبب می‌شود جامعه ایران نه او را به تمامی طرد کند و نه مانند یک قهرمان با او برخورد کند.

محرک‌های روان‌شناختی، قربانی‌شدن ثانویه و مسئله مسئولیت‌پذیری

بخش قابل‌توجهی از کاربران و فعالان مدنی، بازگشت نامجو به ایران را “تلاش برای فرار از پاسخ‌گویی” در جوامع آزاد و پناه‌بردن به ساختاری ارزیابی کردند که حساسیتی نسبت به حقوق زنان و جنبش‌های دادخواهی ندارد. منتقدان تاکید دارند که علت اصلی انزوای او در خارج از کشور، نه مسائل سیاسی، بلکه عدم پذیرش اجتماعی پس از انتشار “فایل صوتی توهین‌آمیز خطاب به زنان و فمینیست‌ها و تاختن به راویان آزار جنسی” بود؛ از این رو، استفاده از کارت‌هایی مانند “دلتنگی برای وطن” یا “دیدار با خانواده” را نوعی “عادی‌سازی، سفیدنمایی و سرکوب دوباره” صدای زنانی می‌دانند که برای شکستن فرهنگ سکوت و بی‌کیفری هزینه‌های سنگینی داده‌اند.

صبا آلاله، روان‌شناس و از فعالانی که خود از نزدیک درگیر بررسی پرونده‌های جنبش “می‌تو” بوده است، بازگشت نامجو به فضای عمومی را موضوعی فراتر از یک خبر روز می‌داند. آلاله توضیح می‌دهد که برای کسانی که سال‌ها پیش درگیر روایت‌های مطرح‌شده درباره آزار جنسی، واکنش‌های اجتماعی و عذرخواهی‌های متعاقب آن بودند، این بازگشت یک محرک روانی و اجتماعی قوی برای فعال‌شدن دوباره گذشته است.

به گفته او، از نظر روان‌شناختی، گذشت زمان الزاما به معنای پایان اثر یک تجربه دشوار نیست و یک محرک جدید می‌تواند خاطرات، هیجان‌ها و احساسات مرتبط را دوباره زنده کند، فرایندی که با مفهوم “بازآسیب‌دیدگی” توضیح داده می‌شود و بازگشت خشم، ترس، ناامنی، بی‌اعتمادی یا احساس درماندگی نشان می‌دهد که تجربه گذشته هنوز از نظر هیجانی زنده است.

این روان‌شناس به بُعد دیگری از این آسیب اشاره می‌کند که “قربانی‌شدن ثانویه” نام دارد: «در پرونده‌های خشونت جنسی، تنها آسیب اولیه مطرح نیست؛ بلکه واکنش محیط اجتماعی (انکار، سرزنش، بی‌اعتبارسازی، حمله به راوی و بازگرداندن بار اثبات رنج بر دوش فرد آسیب‌دیده) می‌تواند خود به تجربه‌ای به مراتب آسیب‌زاتر تبدیل شود.

آلاله با یادآوری تجربیات دوران جنبش “می‌تو” تاکید می‌کند که در مورد چهره‌های مشهور، فرد آسیب‌دیده فقط با یک شخص مواجه نیست، بلکه با شبکه‌ای از تعلق عاطفی، فرهنگی و اجتماعی پیرامون او روبه‌رو می‌شود: «طرفداران و مخاطبان برای حفظ تصویر ذهنی که سال‌ها از آن هنرمند ساخته‌اند (با جملاتی نظیر “من با موسیقی او بزرگ شده‌ام” یا “او چنین شخصیتی ندارد”)، ترجیح می‌دهند اعتبار یک مرد محبوب را بر تجربه یک زن قربانی ترجیح دهند؛ رفتاری که به بی‌اعتبارسازی راویان و زن‌ستیزانه شدن فضا می‌انجامد.»

این روان‌شناس معتقد است که اگر قرار باشد درباره امکان بازگشت اجتماعی واقعی صحبت شود، این روند تنها در چارچوب مسئولیت‌پذیری، پذیرش آسیب، پاسخ‌گویی، جبران تا حد امکان، تغییر واقعی و احترام به مرزهای افراد آسیب‌دیده معنا پیدا می‌کند، نه در قالب پاک کردن گذشته، عادی‌سازی یا مطالبه بخشش.

در نهایت، بازگشت محسن نامجو به ایران فراتر از سفر جغرافیایی یک هنرمند، بازتاب‌دهنده تقاطع سه پرونده مفتوح در فرهنگ و سیاست امروز ایران است: سیاست رسمی حکومت در استفاده ابزاری از “حق بازگشت” برای عادی‌سازی شرایط، تغییر فرهنگ هواداری در جامعه‌ای که دیگر چشم‌بسته به دفاع از چهره‌های محبوب نمی‌پردازد، و زخم‌های التیام‌نیافته جنبش‌های دادخواهی برابر آسیب‌های جنسیتی.

اگرچه حقوق‌دانان بر ذات اساسی “حق بازگشت به وطن” بدون قید و شرط تاکید دارند، اما اینکه آیا این بازگشت به تسویه‌حساب با گذشته و پاسخ‌گویی واقعی منجر می‌شود یا به تعمیق بی‌اعتمادی و بازآسیب‌دیدگی قربانیان می‌انجامد، آزمونی است که در حافظه جمعی و رفتارهای اجتماعی روزهای آینده رقم خواهد خورد.




نظر شما درباره این مقاله:







تأیید حکم اعدام علی‌اصغر پیغمبری
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 16:01

تأیید حکم اعدام علی‌اصغر پیغمبری





نظر شما درباره این مقاله:







استقبال اتحادیه اروپا از تشدید فشار اقتصادی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 15:58

استقبال اتحادیه اروپا از تشدید فشار اقتصادی





نظر شما درباره این مقاله:







نرخ دلار در بازار آزاد ایران با ثبت رکوردی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 15:43

نرخ دلار در بازار آزاد ایران با ثبت رکوردی





نظر شما درباره این مقاله:







فیدان: ائتلاف دفاعی مکه، باعث افزایش ثبات
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 15:41

فیدان: ائتلاف دفاعی مکه، باعث افزایش ثبات





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: حملهٔ ایران به اردن را پاسخ خواهیم داد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 15:30

ترامپ: حملهٔ ایران به اردن را پاسخ خواهیم داد





نظر شما درباره این مقاله:







علی کریمی به حمایت سیاسی از چهره‌های اپوزیسیون
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 15:05

علی کریمی به حمایت سیاسی از چهره‌های اپوزیسیون





نظر شما درباره این مقاله:







چرا جزیره لارک برای ایران اهمیت راهبردی دارد؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 14:58

چرا جزیره لارک برای ایران اهمیت راهبردی دارد؟


لئو سندز / نیویورک‌تایمز / ۳۱ اوت ۲۰۲۶

ارتش آمریکا روز یکشنبه، هم‌زمان با اعلام نخستین حملات خود به ایران طی یک ماه گذشته، گفت اهدافی را در جزیره لارک هدف قرار داده است؛ جزیره‌ای به طول حدود ۶ مایل که برای نیروهای نظامی ایران، جای پایی در نزدیکی دهانه تنگه هرمز فراهم می‌کند.

این جزیره کوچک، در تلاش‌های ایران برای مسدود کردن این آبراه نقشی بسیار فراتر از اندازه‌اش ایفا کرده است؛ آبراهی که یکی از مسیرهای اصلی انتقال انرژی در جهان به شمار می‌رود و به یکی از کانون‌های جنگ میان ایران و ایالات متحده تبدیل شده است.

کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت نیروهای آمریکایی پس از مشاهده آماده‌شدن نیروهای ایرانی در این جزیره برای شلیک راکت‌های مجهز به مین به آب‌های اطراف تنگه، به لارک حمله کردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در واکنش اعلام کرد که بامداد دوشنبه به پایگاه‌های نظامی در اردن و امارات متحده عربی، که میزبان نیروهای نظامی آمریکا هستند، موشک شلیک کرده است. گزارشی از خسارت یا تلفات منتشر نشده است.

از زمان آغاز جنگ با حملات آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه، ایران تلاش کرده است با ایجاد سامانه‌ای برای دریافت هزینه از کشتی‌ها در ازای عبور از تنگه هرمز، اقتدار خود را بر این آبراه اعمال کند؛ عبوری که پیش از جنگ رایگان بود. در قلب این راهبرد، یک پایگاه نظامی در جزیره لارک قرار دارد؛ جزیره‌ای که یکی از مجموعه جزایر واقع در سواحل جنوبی ایران و در نزدیکی شهر بندری مهم بندرعباس است.

بر اساس گزارش رسانه‌های دولتی ایران، مقام‌ها دسترسی عمومی به جزیره لارک را کنترل می‌کنند؛ جزیره‌ای که حدود ۳۰ مایل مربع وسعت دارد و جمعیت آن به چند صد خانوار محدود شده است. مقام‌های ایرانی چند سال پیش حتی تلاش کردند لارک را به‌عنوان یک مقصد گردشگری معرفی کنند. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی در مقاله‌ای که در سال ۲۰۲۱ منتشر کرد، این جزیره را «مرواریدی کوچک در خلیج فارس با سواحل مرجانی و طبیعتی شگفت‌انگیز» توصیف کرده بود و از امکان شنا و غواصی در اطراف صخره‌های مرجانی و کشتی‌های غرق‌شده نزدیک جزیره خبر داده بود.

لارک اکنون بخشی از مجموعه‌ای سه‌جزیره‌ای است — در کنار جزیره بسیار بزرگ‌تر و به‌شدت نظامی‌شده قشم و جزیره نزدیک هرمز — که برای نیروهای نظامی ایران جای پایی در نزدیکی دروازه ورودی تنگه هرمز فراهم می‌کند. لارک که میان سرزمین اصلی ایران و ساحل عمان قرار دارد، به نیروهای نظامی ایران امکان می‌دهد کشتی‌های در حال عبور را زیر نظر بگیرند.

پس از آن‌که تهران و واشنگتن در ماه آوریل به یک آتش‌بس اولیه دست یافتند، مقام‌های نظامی ایران کشتی‌هایی را که از تنگه عبور می‌کردند، هدایت کردند تا به‌جای استفاده از مسیر مستقیم‌تر در مرکز آبراه، از مسیری در شمال لارک و در امتداد ساحل ایران عبور کنند. مقام‌های آمریکایی می‌گویند بخش میانی تنگه به دلیل مین‌هایی که نیروهای نظامی ایران در آن کار گذاشته‌اند، خطرناک تلقی می‌شود.

ایران و ایالات متحده در ماه ژوئن توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز امضا کردند؛ اما این توافق ظرف چند هفته از هم فروپاشید و نیروهای آمریکایی بار دیگر محاصره بنادر ایران را برقرار کردند. از آن زمان، ایران فشار خود بر تردد کشتی‌ها در این آبراه را افزایش داده و با محدود کردن انتقال نفت و گاز، موجب جهش قیمت‌های جهانی انرژی شده است.

ایران به کشتی‌هایی که در بخش دورتر تنگه، در نزدیکی عمان، حرکت کرده‌اند، شلیک کرده است؛ اقدامی که به گفته تحلیلگران، تلاشی برای فراهم‌کردن زمینه دریافت عوارض از کشتی‌ها در ازای عبور از تنگه است.

مقام‌های ایرانی تلاش کرده‌اند این سازوکار را رسمی کنند و از همه کشتی‌های عبوری خواسته‌اند برای گذر از آبراه، از «سازمان تنگه خلیج فارس» مجوز دریافت کنند؛ نهادی که ایران برای اداره عبور و مرور در این آبراه ایجاد کرده است. این سازمان اعلام کرده است هرگونه انحراف از مسیر شمالی در نزدیکی لارک، نقض مقررات محسوب خواهد شد.




نظر شما درباره این مقاله:







۱۳ شهروند به حبس، شلاق و تبعید محکوم شدند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 14:35

۱۳ شهروند به حبس، شلاق و تبعید محکوم شدند





نظر شما درباره این مقاله:







چهار شهروند به حبس محکوم شدند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 14:29

چهار شهروند به حبس محکوم شدند





نظر شما درباره این مقاله:







باز رفتنِ رستم به ایران‌زمین
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 13:43

باز رفتنِ رستم به ایران‌زمین


محمود صباحی

به میان‌دار و میان‌شناس، دکتر احمد امینیان

آن‌چه از طریقِ مشاهده در زندگیِ روزمره‌ی جامعه‌ی ایرانی فراچنگ می‌آید، این است که دو سرنمونِ ساختاری و دو رویکردِ بنیادین به سیاست و اخلاق در حالِ جابه‌جایی‌اند؛ دو الگوی یکسره متفاوت از سوژه و عاملیت که در حافظه‌ی اساطیریِ ما ریشه دارند ــــ تقابلی که بیش از هر چیز، برآمده از توان یا ناتوانیِ روان‌شناختی در تاب‌آوردنِ «اضطرابِ واقعیت» است؛ یعنی همان هراسِ فلج‌کننده از مواجهه با جهانی ناکامل، خشن و پرتناقض، و گریز به توهمِ برج و بارویی که در آن دیگر از تضاد، تنش و تیرگی خبری نیست.

در برابرِ این گریز، رستم تجسدِ تمام‌عیارِ خردِ در-میان-بوده است؛ خردی که محصولِ درآمدن از قلعه‌ی معصومیتِ آغازین و رویارویی با جهانی آکنده از نیروهای در ستیز است. رستم نه معصوم است و نه منزه؛ او پهلوانی است که در نقطه‌ی تلاقیِ ضرورت‌های مادی و آرمان‌های اخلاقی می‌ایستد، با زبانِ گفت‌وگو و سلاحِ تدبیر چاره‌جویی می‌کند و حتی بارِ گناهِ تراژیکِ انتخاب‌های دشوار را برای در حرکت نگه‌داشتنِ زیست‌جهان به جان می‌خرد. رستم خردمند است، چرا که در کانونِ حوادث و در میدانِ واقعیت به میان‌داری[۱] می‌پردازد و از دردها و زخم‌های این کارزار گریزان نیست.

در نقطه‌ی مقابل، سیاوش نمودِ گریز از این وضعیتِ خطیر و پس‌رویِ روانی به مدارِ پاکی و بی‌عملی است. سیاوش در مواجهه با ناراستی‌های جهان و کشاکش‌های چرکینِ قدرت، از تاب‌آوری در فضای بینابینی درمی‌ماند. او که از پذیرشِ پیچیدگی‌های قدرت و هنرِ میان‌داری در کارزارِ واقعیت ناتوان است، به آن باغِ عدن در زهدانِ مادر و به آن معصومیتِ آغازین پناه می‌برد تا مبادا دامانش به ضرورت‌های خاکستریِ عمل آلوده شود. او جهانِ زندگان را به آتشِ بیداد و تباهی می‌سپارد تا در نقشِ مظلومِ آرمانی و با پذیرشِ سرنوشتِ قربانی، در توهمِ پاکیِ ابدی، در آغوشِ مرگ آرام گیرد.

اما فاجعه‌ی راستین درست در همان لحظه‌ی تاریخی روی می‌دهد که این اسطوره از متنِ روایت به زیست‌جهانِ انسانِ ایرانی سرریز می‌کند؛ و از آن‌جا که در مقامِ عمل، زیستن در ساحتِ پاکیِ مطلق، فرازمینی و درون‌زهدانی ــــ چنان‌که در سرنمونِ سیاوش بازتاب می‌یابد ــــ امری یکسره ناممکن و خلافِ کشاکش‌های بنیادینِ زندگی است، این زیستِ سیاوشانه بر روی زمین ثمره‌ای به تمامی تلخ و تباه به بار می‌آورد؛ چرا که به زایشِ سوژه‌ای بیگانه با زمین و زندگی منتهی می‌شود؛ به برآمدنِ انسانی که از هزار پستانِ زمین می‌نوشد، اما در همان حال آن را وسوسه‌انگیز، هولناک و شیطانی می‌انگارد؛ و در تنگنایِ این تمنای پنهان و انکارِ آشکار، چنان گرفتار می‌ماند که هم زندگیِ خود را تباه می‌سازد و هم با ادعای ارشاد، طلب‌کاریِ اخلاقی و تحمیلِ حسِ گناه، زندگیِ دیگران را به گروگان می‌گیرد:

    میان نداری و دارم عجب که هر ساعت / میانِ مجمعِ خوبان کنی میان‌داری![۲]

پرسش بنیادین این است: این گسستِ تبارشناختی و دگردیسیِ سرنوشت‌ساز از سرنمونِ «رستم» به «سیاوش» در کدام فصلِ تاریخ رقم خورد؟ چه رانه‌ی پنهانی ایرانیان را به سوی این مسخِ روانی راند؟ آیا مصائب و خشونت‌های ممتدِ عریان و نمادینِ برخاسته از تجاوزهای تاریخی و به‌ویژه هجومِ اسلامِ خودنگر و تمامیت‌خواه و تشیعِ خودکامه نبود که زمینه‌ی این چرخش روانی ــ اجتماعی را پدید آورد؟ آیا ساختارِ روانیِ جامعه در برابرِ تکانه‌های تروماتیکِ این رویدادهای هولناک، چاره‌ای جز خزیدن به این پوسته‌ی مظلومیت و پناه بردن به همان متجاوزان ــــ در قامتِ مقدسین ــــ پیشِ پای خود می‌دید؟ آیا این خود، نمودی از ابتلای جمعی به سندرومِ استکهلم نبود؟

پاسخ را باید در یک سازوکارِ روانی-تاریخیِ ژرف جُست: جامعه‌ی ایرانی در مواجهه با امواجِ مهیبِ حوادثی که چون صاعقه بر سرش فرود می‌آمد، درست در همان موقعیتِ روانی‌ای قرار گرفت که کودکی بی‌پناه در برابر پدری به‌شدت آزارگر و پرخاشگر تجربه می‌کند. از آن‌جا که این روانِ زخم‌خورده در پسِ پشتِ تمامی رخدادها اراده‌ای قاهر و غیبی می‌دید، به این پندار پناه بُرد که لابد گناهی نابخشودنی از او سر زده که سزاوارِ چنین عذاب‌هایی شده است؛ درست مانندِ همان کودکِ بی‌پناه که پدر را دانای کل و خطاناپذیر می‌انگارد و لاجرم در برابرِ تندی‌ها و تنبیه‌های او، بارِ تقصیر را به درون می‌کشد؛ چرا که تاب و توانِ درکِ این حقیقتِ عریان و دهشتناک را ندارد که پدر ــــ یا همان قادرِ مطلقِ برساخته در خیالش ــــ خود همان موجودِ مفلوک و درمانده‌ای است که نمی‌تواند تنش‌ها و تناقض‌های درونیِ خود را میان‌دارانه به سامان برساند. پس برای روانِ وحشت‌زده‌اش ساده‌تر و امن‌تر آن است که بپذیرد: «خطاکار و مستوجبِ عقوبت من هستم، وگرنه پدر مرا چنین تنبیه نمی‌کرد!»[۳]

سرنمونِ اسطوره‌ایِ این کودک در شاهنامه همانا «سیاوش» است: او در برابرِ پدری خودکامه، سبک‌سر و بی‌بهره از مهر و داد (کاووس) که از چیرگی بر تکانه‌های درونی‌اش ناتوان است، در همان معصومیت و حسِ مقصربودگیِ کودکی پناه می‌گیرد و با تبدیلِ این انفعال به الگوی زیست، امکانِ تحققِ سیاست و فرهنگ را به‌مثابه «امرِ در-میان-بوده» ناممکن می‌گرداند؛ شیوه‌ای از بودن که در گذار به فرهنگ، از فرازِ خردِ ارتباطیِ رستم برمی‌جهد و میدانِ میان‌داری را یکسره مسدود می‌سازد. جامعه‌ی ایرانی نیز در مواجهه با توالیِ تروماهای تاریخی ــــ از یورشِ اعراب و مغولان تا خشونت‌های هولناکِ سده‌های بعد ــــ درست در همین موقعیتِ سیاوشانه قرار گرفت؛ ساختارِ روانیِ جامعه برای تاب‌آوردنِ این تحقیرِ مدام، تازیانه‌ی جباران و مهاجمان را همچون «خواست و عقوبتِ الهی برای گناهانِ خویش» تفسیر کرد. این درونی‌سازیِ تقصیر، واپسین سازوکارِ دفاعی برای معنادار کردنِ رنجی بیرون از طاقت بود ــــ سازوکاری که رستم را از صحنه بیرون راند و الگوی سیاوش را بر روانِ جمعی حاکم ساخت. این فرایند که با زخمِ عمیق و دردناکِ تحمیلِ اسلام آغاز شده بود، در برآمدنِ تشیع سیمایی نهادین و آیینی یافت؛ جایی که سیاوش با نقابِ تازه‌اش ــــ یعنی حسینِ مظلوم ــــ بازآفریده شد تا جامعه با تقدیسِ مظلومیت، گریختن به نقشِ قربانی و پناه بردن به سوگ‌نمایی، خردِ میانه‌شناس و کارسازِ رستم را یکسره به محاق ببرد.

با این همه، نکته‌ای بس بنیادین را نباید از خاطر برد و آن این‌که ریشه‌ها و محرک‌های تاریخیِ این گسستِ تروماتیک هرچه هم که بوده باشد، واقعیتِ پیشارویِ امروز این است که زمینه‌های عینی و روانیِ پناه آوردن به سرنمونِ سیاوش یکسره فروریخته است. سازوکارِ درونی‌سازیِ تقصیر، سوگ‌مداریِ تسکین‌بخش و توجیه دیگری‌ستیزی و دیگری‌کُشی در زیرِ نقابِ معصومیتِ قربانی، کارکردِ دفاعیِ خود را برای سوژه‌ی ایرانی از دست داده و به پوسته‌ای تهی و ناسازگار با واقعیتِ تاریخی و انضمامیِ اکنون بدل شده است. انسانِ ایرانی دریافته است که دوام‌آوردن در هیئتِ قربانی، حاصلی جز استمرارِ خودکامگی، دوگانه‌زیستیِ نهادینه‌شده و سترونیِ اراده ندارد؛ این آگاهی از مسیرِ تجربه‌ی زیستن در نظمی حاصل آمد که بر پایه‌ی یک «سیاستِ خود-قربانی‌پندار» بنا گردیده است ــــ نظمی برآمده از همان سرنمونِ خود-حق‌پندارِ مطلقی که ناگزیر کلِ جهان را ناحق و لاجرم دشمنِ خویش می‌شمارد، تا حدی که طبیعتِ این سرزمین را از گربه‌ای آرام، خودبنیاد و میانه‌شناس، به جوجه‌تیغیِ سراپا تیغ و در ستیزِ دائمی با جهان تبدیل کرده است.

این آگاهیِ هردم‌فزاینده اگرچه به بهایی بس گزاف به دست آمده، اما دگرگونیِ سترگی است؛ انقلابی است که برخلافِ سالِ پنجاه و هفت ــــ که بازتولیدِ روان‌شناسیِ قربانی و فرافکنیِ همان سرنمونِ مظلومیت بود ــــ در ژرف‌ساختِ روانیِ جامعه رخ داده است؛ رخدادی با نمودهای عینیِ آشکار که نشان می‌دهد سرنمونِ سیاوشِ میانه‌گریز و پاک‌دست‌نما همچون سایه‌ای از روانِ جمعی دور می‌شود و سرنمونِ رستمِ میان‌دار هردم حضوری نیرومندتر، ملموس‌تر و آشکارتر می‌یابد. این تحول بدین معناست که اسطوره و الگوی «رستم» هرگز در حافظه‌ی فرهنگیِ ما نابود نشد، بلکه همچون آتشی در زیرِ خاکستر در لایه‌های زیرینِ ناخودآگاهِ جمعیِ ایرانیان همواره زنده و حاضر بوده است. رستم به‌مثابه سرنمونِ خردِ در-میان-بوده، نیروی بلوغ، دادورزیِ زمینی و عاملیتِ مسئولانه، هم‌اکنون بدیلی نیرومند برای بازخوانی و فعال‌سازی است.

کاربردِ پسوندِ «نما» برای صفاتی چون «پاک‌دست»، «سوگوار» یا حتی «معصوم» از سرِ تفنن نیست؛ بلکه ناظر به این حقیقتِ بنیادینِ هستی است که پاک و معصوم ماندن در جهانِ واقعیت امری یکسره ناممکن است، چرا که خواستِ زندگی نه فقدان و سوگواری، بلکه وفور، زایش و شادمانی است. پافشاریِ وسواس‌گونه بر عصمت و قداست، در مقامِ عملْ حاصلی جز سقوط در چنبره‌ی ناپاکی و تباهی به بار نمی‌آورد؛ زیرا آرمانِ پاک‌دامنی و تنزه‌طلبی با کشش‌ها و ضرورت‌های پارادوکسیکالِ زیستن بر روی زمین ناسازگار است. از دلِ این تعارضِ گریزناپذیر، سوژه‌ای زاده می‌شود که در سپهرِ عمومی مدعیِ معصومیت و پاکیِ آسمانی است، اما در خلوتِ شخصی برای جبرانِ این واپس‌رانی به پلشت‌ترین مناسبات تن می‌دهد؛ از همین روست که در اندرونیِ هر مدعیِ عصمت، همواره انبانی از تعفن و پلشتی را می‌توان یافت.

تکانش‌ها و خیزش‌های زیست‌جهانِ ایرانی نشان می‌دهد که جامعه‌ی ایران درست در میانه‌ی همین دگردیسیِ بزرگِ اسطورگانی و روان‌شناختی به سر می‌برد؛ در میانه‌ی بریدنِ یک بندِ نافِ روانی تا بر سایه‌ای سنگین چیره آید؛ در میانه‌ی گسستن از ماهیتِ خودخواه، رنجور و خود-منزه‌پندارِ «سیاوشِ اسلامی‌شده ــــ یعنی حسین ــــ»، و بازیابیِ خردِ ارتباطی، میان‌دار، گفت‌وگوبنیاد، دادورز و زندگی‌زایِ «رستم» که دیگر سویه‌های تاریکِ خود و دیگران را انکار نمی‌کند؛ خردی که به وسوسه‌ی پیدا کردنِ مقصر ــــ چه در درون و چه در برون ــــ پایان می‌دهد و به جای توقف در سطحِ حوادث، به الگوها چشم می‌دوزد؛ به سرنمون‌ها، به منطقِ پنهانِ پسِ پشتِ رفتارها و گفتارها و نه به خودِ آن‌ها!

رویدادها به‌مرور الگوهایی را در روانِ ما حک می‌کنند و سرنمون‌هایی را از جهانِ اسطوره فرامی‌خوانند که همانا بیانِ نمادین و داستانیِ ناخودآگاهِ جمعی‌اند؛ سازوکارهایی که اگرچه در آغاز معلولِ حوادثی هولناک و ضرورتی برای بقا بوده‌اند، اما اکنون هویتی مستقل یافته‌اند و درست همین الگوها و سرنمون‌ها هستند که مدارِ راستینِ تغییر را می‌سازند، زیرا در ساختارِ زنده و پویایِ ذهنِ ما جاری‌اند، در حالی که آن حوادثِ سپری‌شده دیگر در جهانِ واقع وجود ندارند و آن‌ها را نمی‌توان از قعرِ گورها بیرون کشید و دیگرگون کرد. مسئله این است: الگوها و سرنمون‌هایی که جهانِ درونیِ ما را برساخته‌اند، اگر از تاریکای ناآگاهی به درنیایند و در روشنای آگاهی نگریسته نشوند، در جهانِ بیرون همچون «سرنوشت» بر ما فرود می‌آیند ــــ و از همین روست که مسیرِ هر انقلابِ راستین، درست از میانه‌ی همین الگوها و سرنمون‌ها می‌گذرد.

در این میان، تصوری خام وجود دارد که می‌پندارد می‌توان این سرنمون‌ها را به تمامی نابود کرد یا یکسره از سیطره‌ی آن‌ها رَست؛ غافل از آن‌که این سرنمون‌ها، تاروپودِ امکان‌های زیستنِ ما را برمی‌سازند و رؤیای رهاییِ مطلق از آن‌ها ناممکن و توهم‌آلود است؛ درست مانندِ آن‌که کسی بخواهد برای فرار از رنجِ تعارض، شورها، غرایز و عواطفِ خویش را از بیخ‌وبن برکند، به‌جای آن‌که آن‌ها را به رسمیت بشناسد، مهار کند و به نیروی زاینده‌ی زندگی بدل سازد. به بیانی دقیق‌تر، کارِ آدمی نه نفی و انهدامِ این الگوها و سرنمون‌ها، بلکه تواناییِ او در درانداختنِ گفت‌وگویی میان‌دارانه میانِ این نیروها و برکشیدنِ آن‌ها به سپهری است که در آن، به‌جای خودسری و سرکوبِ یکدیگر، به هم‌بودگی‌ای خلاقانه درآیند.

این امر، نیازمندِ دریافتنِ حقیقتِ رستم در مقامِ سرنمونِ میان‌داری است؛ درکِ این‌که چگونه می‌توان در نقطه‌ی تلاقیِ سرنمون‌ها، فضا و گستره‌ای را پدید آورد که در آن، هر شکلی از تفاوت بی‌آن‌که در دیگری هضم و حذف شود، امکانِ هستیِ هم‌زمان و دگردیسیِ دوسویه و متقابل پیدا کند و بدین‌سان، «راهِ سوم» همواره گشوده بماند ــــ درست همان‌گونه که رستمِ میان‌دار با سرنمونِ سیاوش چنین رفتار می‌کند و آن پیوندِ گسسته‌ی کهن را دیگربار با او برقرار می‌سازد، بی‌آن‌که بخواهد او را از روزگارِ خویش محو کند. رستم از آن‌رو میان‌دار و تبلورِ خردِ در-میان-بوده است که تنش و تضاد را نه انکار می‌کند و نه به ستیز و ویران‌گری فرومی‌کاهد، بلکه آن را ضرورتِ اجتناب‌ناپذیرِ زندگی بر روی زمین درمی‌یابد؛ از همین روست که خویش‌کاریِ او نه حذفِ تنش‌ها و پارادوکس‌ها، بلکه دگرگون‌کردنِ آن‌ها به آگاهی، آفرینش و در نهایت، به یک هم‌بودگیِ نوین و بارور است ــــ چنان‌که در سراسرِ داستان‌های شاهنامه چنین می‌کند.

با این همه، نباید از رستم میان‌داری آرمانی، منزه و قدسی ساخت. او در تله‌ی آرمان‌گرایی نمی‌افتد و از کشاکش‌های سهمگینِ زیستن در جهانِ واقع برکنار نمی‌ماند. رستم به جلد و جامه‌ی معصومان درنمی‌آید و از همین‌رو به دامِ مطلق‌نگری هم درنمی‌غلتد؛ او بر پایه‌ی ضرورت‌های زمینی و اضطرارهای گریزناپذیرِ هستی، خود بسا موقعیت‌های تراژیک و اندوه‌باری می‌آفریند ــــ چنان‌که در فورانِ خشمِ انسانی‌اش از فاجعه‌ی سیاوش، سودابه را به قتل می‌رساند یا در گرگ‌ومیشِ عواطفش، فرزندِ خویش سهراب را از پای درمی‌آورد. اما تفاوتِ بنیادینِ او با قدرت‌مدارانِ تمامیت‌خواه در این است که محرکِ این کنش‌های تراژیک، هرگز تصاحبِ تاج‌وتخت، انباشتِ قدرت یا دستیابی به ثروت نیست؛ این خطاهای انسانی و سنگین، هزینه‌ای تراژیک است که او در راهِ پاسداری از ایران به‌مثابه‌ میدانی برای حضورِ همگان به دوش می‌کشد.

از همین روست که رستم هرگز حاکمان و نهادهای قدرت را با خودِ «ایران» یگانه نمی‌پندارد؛ برای او مشروعیتِ هر حاکمیتی تا بدان‌جاست که در خدمتِ نگاهبانی از این میانه و میدانِ عمومی باشد، و اگر حاکمی کمر به تباهیِ ایران ببندد و سیاست‌هایش با نظامِ معناییِ این سرزمین یعنی نوروز و مقتضایِ آن که همانا آبادانیِ ایران و شادمانیِ ایرانیان است، در تعارض بیفتد، رستم نه‌تنها شمشیرِ حمایتش را غلاف می‌کند، بلکه در برابرِ او می‌ایستد ــــ چنان‌که در برابرِ نادانی و ناسپاسیِ کی‌کاووس آشکارا خروش برمی‌آورد که تاج‌بخش است نه بنده‌ی تاج، و بارها درگاهِ شاهِ ستم‌پیشه و نابخرد را ترک می‌گوید. به بیانی امروزین، در منظومه‌ی فکریِ رستم، نظامِ سیاسیِ حاکم بر ایران هرگز همان «ایران» نیست؛ وفاداریِ او به هر نظامی، همواره مشروط و در گروِ وفاداریِ آن نظام به ایران در مقامِ خانه‌ی ایرانیان است، و درست همین میانه و میزان است که او را به سرنمونی کانونی و زاینده در ناخودآگاهِ ایرانی بدل می‌سازد.

——————
[۱] این‌که به‌راستی «میان‌دار» کیست و «میان‌داری» به چه معناست، مجالی فراخ‌تر و نوشتاری مستقل می‌طلبد؛ اما در پیوند با سرنمونِ رستم ــــ که مسئله‌ی اصلیِ این نوشتار است ــــ میان‌دار پیش از هر چیز کنش‌گری مستقل، خودبنیاد و رها از تعلق به کانون‌های قدرت است؛ گشاینده‌ی گستره‌ای که در آن، نیروهای درگیر بی‌آن‌که در پیِ حذفِ یکدیگر برآیند، به افقی تازه برای گره‌گشایی و فرارفتن از تعارض دست می‌یابند. برای رستم، غایتِ این میان‌داری همانا مراقبت از ایران به‌مثابه‌ فضایی گشوده برای زیستِ همه‌ی تفاوت‌هاست.
[۲] بیتی از غزلِ شماره‌ی ۴۴۵ حافظ، نسخه‌ی گنجور.
[۳] در نظریه‌ی روابط ابژه، رونالد فربرن (W. R. D. Fairbairn) این سازوکار را «دفاع اخلاقی» (The Moral Defense) می‌نامد. بنا بر این الگو، کودکِ آسیب‌دیده برای حفظ توهمِ امنیت و پیش‌بینی‌پذیریِ جهان، بدی و شرارتِ مراقبان (ابژه‌های نخستین) را به درون می‌کشد و خود را خطاکار می‌انگارد؛ چرا که از منظر روانی برای کودک بسیار امن‌تر و قابل‌تحمل‌تر است که «خودش در جهانی امن و خوب، بد باشد» تا این‌که بپذیرد «در جهانی ناامن و تحت سلطه‌ی ابژه‌هایی شریر و بی‌رحم زندگی می‌کند».


نظر خوانندگان:


☑️ محمود صباحی گرامی،
نوشته‌هایی را که در «ایران امروز» منتشر کرده‌اید، با کمی «بی‌علاقگی»، دنبال کرده‌ام. «بی‌علاقگی» به این دلیل که بر من معلوم نبود که چه می‌خواهید بگویید. اما، این نوشته‌ در باره مقایسه رستم و سیاوش را بسیار عمیق یافتم. با سپاس فراوان و آرزوی دیدن نوشته‌های تازه.
با مهر و احترام - حسین جرجانی





نظر شما درباره این مقاله:







دو خواهر دو قلو یکی به اعدام
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 13:27

دو خواهر دو قلو یکی به اعدام





نظر شما درباره این مقاله:







چگونه سوریه از بسته بودن هرمز بهره‌برداری می‌کند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 10:15

چگونه سوریه از بسته بودن هرمز بهره‌برداری می‌کند


جسی مارکس و نیکلاس لایل / فارن افرز / ۳۱ اوت ۲۰۲۶

در اوایل آوریل، کاروانی متشکل از ۲۹۹ کامیون حمل سوخت عراقی وارد سوریه شد و در مسیر خود به سوی بندر مدیترانه‌ای بانیاس حرکت کرد؛ مسیری که در بحبوحه بسته‌شدن تنگه هرمز، یکی از معدود راه‌های باقی‌مانده برای دسترسی به بازارهای بین‌المللی بود. این نخستین بار از سال ۲۰۰۳، یعنی زمانی بود که حمله آمریکا به عراق عملاً جریان انتقال نفت از عراق به سوریه را در مسیر مرزی متوقف کرد، که نفت عراق به‌طور قانونی از طریق سوریه عبور می‌کرد. در اواخر آوریل، عراق این مسیر را گسترش داد و گذرگاه شمالی «ربیعه» با سوریه را نیز بازگشایی کرد؛ گذرگاهی که در جریان جنگ داخلی سوریه بیش از یک دهه بسته مانده بود. از آوریل تا اواخر ژوئیه، بیش از ۲.۱ میلیون تن سوخت عراقی به سواحل سوریه منتقل شد.

پیش از آغاز جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۱، این کشور به‌عنوان چهارراه تجاری میان عراق، اردن، لبنان، ترکیه و دریای مدیترانه عمل می‌کرد و کشورهای خلیج فارس را به بازارهای اروپا متصل می‌ساخت. اما پس از سال ۲۰۱۱، سوریه به نوع دیگری از مرکز ترانزیت تبدیل شد. تجارت در این کشور تحت سلطه انتقال سلاح‌های ایرانی و پشتیبانی لجستیکی در مسیر ارسال به حزب‌الله لبنان قرار گرفت؛ همچنین سوخت، مواد مخدر و دیگر تجارت‌های غیرقانونی بخش عمده فعالیت‌ها را تشکیل می‌دادند. این فعالیت‌ها خزانه بشار اسد، دیکتاتور سوریه، را پر می‌کرد، اما منفعت چندانی برای مردم سوریه نداشت.

پس از آنکه هیئت تحریر الشام، گروه شبه‌نظامی که زمانی احمد الشرع، رئیس‌جمهور جدید سوریه، رهبری آن را بر عهده داشت، در پایان سال ۲۰۲۴ رژیم اسد را سرنگون کرد، تجارت منطقه‌ای به‌تدریج دوباره به سوریه بازگشت. بر اساس برآوردهای اداره گمرک سوریه، تا اوت ۲۰۲۵، حدود ۳۲۷ هزار کامیون حامل بیش از هفت میلیون تن کالا وارد سوریه شدند. اردن، قطر، عربستان سعودی و ترکیه نیز شروع به عادی‌سازی روابط و انجام فعالیت‌های تجاری در این کشور کردند. مقام‌های جدید دمشق به‌سرعت برای احیای روابط سوریه با طیف گسترده‌ای از شرکای منطقه‌ای و بین‌المللی دست به کار شدند تا به انزوای اقتصادی این کشور پایان دهند.

با وجود اهمیت این اقدامات، آنها به‌هیچ‌وجه برای بازسازی سوریه پس از بیش از یک دهه جنگ داخلی کافی نیستند. بانک جهانی در سال ۲۰۲۵ برآورد کرد که هزینه بازسازی سوریه به ۲۱۶ میلیارد دلار خواهد رسید؛ رقمی که تقریباً ۱۰ برابر تولید ناخالص داخلی پیش‌بینی‌شده سوریه برای سال ۲۰۲۴ است.

اکنون رهبران سوریه در حال آماده‌سازی کشور برای بهره‌برداری از موج جدیدی از بی‌ثباتی و آشوب منطقه‌ای هستند. از زمان آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه، فرصت‌های جدید برای سرمایه‌گذاری خارجی در سوریه به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. از آنجا که همسویی با آمریکا و اسرائیل و همچنین اتکا به تنگه هرمز، خطر فزاینده‌ای برای کشورها از نظر احتمال تلافی‌جویی ایران ایجاد می‌کند، بسیاری از کشورها به سوریه روی آورده‌اند؛ کشوری که از مجموعه‌ای متنوع و از نظر جغرافیایی مناسب از مسیرهای زمینی و دریایی برخوردار است.

مقام‌های سوری در تلاش‌اند از موج احتمالی ورود سرمایه و تجارت برای ایجاد منبع درآمدی جدید استفاده کنند و تصویر کشور را از منبعی برای پناهجویان، تروریسم و بی‌نظمی منطقه‌ای، به یک قدرت ترانزیتی تبدیل کنند که نقشی مسلط در اتصال منطقه‌ای ایفا می‌کند. اما سرعت و ابعاد سرمایه‌گذاری‌ها می‌تواند نهادهایی را که برای مدیریت این روند ضروری هستند، تحت فشار قرار دهد. اگر موج سرمایه‌گذاری‌های جدید که اکنون بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسد، به‌درستی بررسی و نظارت نشود یا به شکل عادلانه توزیع نشود، ممکن است به‌جای تقویت روند شکننده بهبود سوریه، ثبات این کشور را برهم بزند.

پیامدهای پس‌لرزه‌ای

نیاز به ایجاد مسیرهای ترانزیتی بهتر و متنوع‌تر در خاورمیانه موضوع جدیدی نیست، اما جنگ داخلی سوریه برای نزدیک به ۱۵ سال، عبور و مرور ترانزیتی از این کشور را غیرممکن کرده بود. در سال ۲۰۰۹، دولت‌های عربستان سعودی و ترکیه گفت‌وگوهایی را درباره بازسازی مسیر راه‌آهن حجاز آغاز کردند؛ خط‌آهنی که امپراتوری عثمانی آن را ساخته بود و بخش عمده آن در جریان جنگ جهانی اول از بین رفت. اما با آغاز جنگ داخلی سوریه، این طرح‌ها کنار گذاشته شدند.

بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۱، صادرات سوریه تقریباً ۹۰ درصد کاهش یافت. مسیرهای اصلی ترانزیتی از داخل کشور به‌طور کامل بسته شدند؛ چرا که دولت سوریه از هم پاشید و کشور به مناطق مختلف تحت کنترل نیروهای رقیب تقسیم شد. در سال ۲۰۲۳، هند، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، آمریکا و شرکای اروپایی طرح کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا را پیشنهاد کردند؛ طرحی که هدف آن تقویت اتصال درون‌منطقه‌ای و میان‌منطقه‌ای و همچنین ادغام اسرائیل، به‌عنوان یکی از گره‌های این کریدور، با کشورهای همسایه بود.

اختلال در تنگه هرمز، ضرورت توسعه این پروژه‌ها را بیش از پیش افزایش داده است. در ماه‌های آوریل و ژوئن امسال، دولت‌های اردن، عربستان سعودی، سوریه و ترکیه توافق کردند که راه‌آهن حجاز را طی سه تا چهار سال بازسازی کنند. تحلیل‌های مربوط به کریدورهای ریلی مشابه در منطقه، از جمله مطالعه شورای آتلانتیک، برآورد می‌کنند که این خط‌آهن در مرحله نخست می‌تواند سالانه حدود ۱.۵ میلیون کانتینر جابه‌جا کند و در صورت افزایش ظرفیت خطوط ریلی و بنادر، این رقم بالقوه می‌تواند به سه میلیون کانتینر در سال برسد.

این طرح با چشم‌انداز کلی و نه‌چندان دقیق الشرع همخوانی دارد؛ چشم‌اندازی که او در یک نشست غیررسمی اتحادیه اروپا در ماه آوریل، با حضور رهبران اروپا و خاورمیانه، مطرح کرد. این طرح موسوم به ابتکار «چهار دریا و ۹ کریدور»، سوریه را در مرکز شبکه‌ای قرار می‌دهد که خلیج فارس، دریای خزر، دریای سیاه و دریای مدیترانه را به یکدیگر متصل می‌کند و تجارت زمینی و دریایی کالا، برق و نفت را تسهیل خواهد کرد.

سپس در ماه ژوئیه، عراق و سوریه توافق کردند خط لوله نفت کرکوک–بانیاس را بازسازی کنند؛ خط لوله‌ای که در جریان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ تخریب شد. هدف از این طرح، ایجاد یک مسیر دائمی برای انتقال نفت عراق به دریای مدیترانه است.

اگر این خط لوله طبق جدول زمانی برآوردشده، یعنی ظرف چهار سال، وارد مدار شود، می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ روزانه دو میلیون بشکه نفت منتقل کند. این میزان معادل حدود ۶۰ درصد صادرات نفت خام عراق پیش از جنگ ایران و حدود ۹ درصد کل نفتی است که از تنگه هرمز عبور می‌کرد.

با توجه به اینکه مسیرهای جدیدی نیز از طریق ترکیه در دست برنامه‌ریزی است، عراق در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند بیش از ۸۰ درصد حجم صادرات خود را از مسیرهایی خارج از تنگه هرمز منتقل کند و بدین ترتیب به وابستگی تقریباً کامل خود به پایانه‌های خلیج فارس پایان دهد.

اسرائیل در نقش مانعی مهم

با این حال، تضمینی وجود ندارد که این روندها به بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی مردم سوریه منجر شوند. موقعیت جغرافیایی سوریه به این کشور اهرم ژئوپلیتیکی قابل‌توجهی در برابر بازیگران خارجی می‌دهد که به دنبال متنوع‌سازی مسیرهای صادراتی خود هستند، اما همین موقعیت، سوریه را در میانه رقابت‌های نوظهور نیز قرار می‌دهد؛ در شرایطی که عربستان سعودی و ترکیه در حوزه امنیت به یکدیگر نزدیک می‌شوند، امارات متحده عربی بیش از پیش در بنادر و حوزه لجستیک نقش تجاری ایفا می‌کند و اسرائیل تلاش دارد مانع از ایجاد نفوذ ترکیه در نزدیکی مرزهای خود شود. رقابت بر سر اینکه چه کشوری هزینه این کریدورها را تأمین کند، چه کسی آنها را اداره کند و چه طرفی مسئول حفاظت از آنها باشد، می‌تواند سوریه را وارد رقابت‌هایی کند که این کشور هنوز از ثبات کافی برای تحمل آنها برخوردار نیست.

دمشق تلاش کرده است با همکاری تقریباً همه قدرت‌هایی که حاضر به حمایت از بازسازی و ادغام مجدد سوریه در اقتصاد منطقه‌ای و بین‌المللی هستند، میزان این آسیب‌پذیری را محدود کند؛ از جمله قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی و آمریکا، و همچنین چین و روسیه. اما هرچه زمان می‌گذرد، اجرای این راهبرد دشوارتر می‌شود. نفوذ بزرگ‌ترین حامیان مالی سوریه، دمشق را به سوی نوعی ائتلاف قطری–سعودی–ترکیه‌ای سوق می‌دهد. اگر رقابت بر سر کریدورها با سرعتی بیشتر از ظرفیت سوریه برای مدیریت آن افزایش یابد، این کشور ممکن است قربانی کنترل و بهره‌کشی بیشتر قدرت‌های خارجی شود.

اسرائیل نیز ممکن است مانع مهمی بر سر راه ظهور دوباره سوریه به‌عنوان گذرگاهی قابل‌اعتماد برای تجارت باشد. در صورت موفقیت بازسازی راه‌آهن حجاز، اهمیت اسرائیل در کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا و همچنین نقش این کشور به‌عنوان دروازه مدیترانه‌ای کشورهای عربی کاهش خواهد یافت. این احتمال وجود دارد که اسرائیل در برابر چنین تحولی مقاومت کند.

در ماه فوریه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، همزمان با نزدیک‌تر شدن سوریه به قطر، عربستان سعودی و ترکیه، نسبت به شکل‌گیری یک «محور سنی رادیکال در حال ظهور» هشدار داد. در ماه ژوئن نیز میری رگو، وزیر حمل‌ونقل اسرائیل، هشدار داد که مشارکت‌های منطقه‌ای در حوزه تجارت و انرژی که با هدف دور زدن اسرائیل طراحی شده‌اند، «تهدیدی واقعی و راهبردی برای امنیت ملی» محسوب می‌شوند؛ اظهاراتی که نشان می‌دهد ظهور سوریه به‌عنوان یک کریدور تجاری جایگزین، در چارچوب گسترده‌تر ارزیابی اسرائیل از تهدیدها قرار گرفته است.

اسرائیل همچنین نشان داده است که برای استفاده از زور علیه این کشورها آمادگی دارد. در سال ۲۰۲۵، اسرائیل یک مجتمع متعلق به حماس را در دوحه بمباران کرد، حملات گسترده‌ای را در سراسر سوریه انجام داد ــ از جمله علیه پایگاه‌های هوایی که تیم‌های نظامی ترکیه در حال بررسی آنها برای استقرار نیرو در سوریه بودند ــ و همچنین بخش‌های بیشتری از جنوب سوریه را به تصرف خود درآورد.

در اوت ۲۰۲۶ نیز اسرائیل پس از آنکه ادعا کرد دمشق در حال آماده‌سازی برای اجازه دادن به استقرار نیروهای ترکیه در پایگاه هوایی ابوالظهور با هدف «آسیب رساندن به اسرائیل» است، این پایگاه را هدف حمله قرار داد. این عبارت را اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، به کار برد.

دمشق که توان پرداخت هزینه یک جنگ با اسرائیل را ندارد، از هرگونه واکنش نظامی متقابل خودداری کرده و با مشارکت در مذاکرات با میانجیگری آمریکا، در پی عقب‌نشینی اسرائیل بوده است. با این حال، چنین رویکرد خویشتن‌دارانه‌ای ممکن است نتواند اسرائیل را از گسترش اشغال غیرقانونی اراضی سوریه، هدف قرار دادن زیرساخت‌های این کشور یا ایجاد بی‌ثباتی از طریق ارتباطات خود با اقلیت‌های سوری بازدارد؛ اقداماتی که همگی پروژه‌های حیاتی برای احیای سوریه را با مشکل مواجه می‌کنند.

همان‌طور که شیرا افرون و دنی سترینوویتس، تحلیلگران مسائل خاورمیانه، در نشریه فارن افرز استدلال کرده‌اند، تلاش‌های دولت جدید سوریه برای مقابله با این عملیات می‌تواند به تبدیل اسرائیل و سوریه به دشمنانی دائمی منجر شود. چنین تلاش‌هایی همچنین به حمایت بیشتر بازیگران خارجی نیاز خواهد داشت.

بده‌بستان قدرت

افزایش نفوذ قدرت‌های خارجی در سوریه بر ابعاد سیاسی مهم بازسازی این کشور نیز تأثیر می‌گذارد. در سراسر دوره جنگ داخلی، بشار اسد به کشورهایی که از رژیم سرکوبگر او حمایت می‌کردند، در ازای این حمایت، امکان دسترسی به خاک و دارایی‌های اقتصادی سوریه را می‌داد.

روسیه پایگاه‌های نظامی در سوریه ایجاد کرد و در مقابل، امتیازهای پرسودی در حوزه‌های فسفات، نفت و گاز و بنادر به دست آورد. ایران نیز از سوریه به‌عنوان یک پل زمینی به سوی لبنان استفاده کرد و هزاران نیروی نظامی خود را در این کشور مستقر ساخت.

تلاش‌ها برای بازسازی دولت سوریه پس از سقوط اسد همچنان زیر سایه این میراث پیش رفته است. دولت تحت رهبری الشرع تا حد زیادی به این شیوه واگذاری حاکمیت سوریه به طرف‌های خارجی پایان داده است: نیروهای ایرانی و حزب‌الله را از سوریه بیرون رانده، شبکه‌هایی را که کریدور نظامی ایران در این کشور را پشتیبانی می‌کردند برچیده و کنترل پایگاه‌های نظامی‌ای را که پیش‌تر در اختیار روسیه بود، دوباره به دست گرفته است؛ هرچند این پایگاه‌ها همچنان به‌صورت مشترک اداره خواهند شد.

اما خطر واگذاری حاکمیت به قدرت‌های خارجی از بین نرفته است. دمشق همچنان با یک نظام حکمرانی ملی پراکنده و چندپاره دست‌وپنجه نرم می‌کند. طی سال‌ها، نظام‌های مدیریت گمرکی در سراسر خاک سوریه تحت کنترل بازیگران دولتی و غیردولتی رقیب و جدا از یکدیگر قرار داشتند؛ که مهم‌ترین آنها اداره خودمختار شمال و شرق سوریه به رهبری کردها بود.

اگرچه دمشق بار دیگر کنترل گذرگاه‌های مرزی با عراق را در مناطقی که پیش‌تر تحت اداره اقلیت کرد قرار داشت، به دست آورده است، گذرگاه اصلی میان این مناطق و ترکیه هنوز بازگشایی نشده است.

برای جذب منابع مالی مورد نیاز بازسازی سوریه، دولت جدید موانع دسترسی و سرمایه‌گذاری قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در مسیرهای ترانزیتی، بنادر و خاک سوریه را کاهش داده است؛ پروژه‌هایی که می‌توانند به اتصال مناطق ازهم‌گسیخته این کشور کمک کنند.

در ژوئن گذشته، الشرع فرمانی را امضا کرد که به سرمایه‌گذاران خارجی اجازه می‌دهد در بیشتر بخش‌های اقتصادی مالکیت کامل داشته باشند، بدون محدودیت سود خود را از کشور خارج کنند و از معافیت‌ها و تخفیف‌های گسترده مالیاتی و گمرکی برخوردار شوند. این فرمان، اختیار صدور مجوزهای سرمایه‌گذاری، دسترسی به زمین‌های دولتی و برخورداری از مشوق‌های عمده مالیاتی را در نهادهایی متمرکز می‌کند که ارتباط نزدیکی با رئیس‌جمهور دارند و به او قدرت قابل‌توجهی می‌دهد تا تعیین کند چه کسانی می‌توانند در اقتصاد سوریه پس از جنگ سرمایه‌گذاری کنند.

این تمرکز قدرت احتمالاً روند سرمایه‌گذاری را تسهیل و سریع‌تر خواهد کرد. اما در نبود نظارت مستقل بر این تصمیم‌ها ــ نظارتی که سوریه هنوز ایجاد نکرده است ــ تمرکز قدرت می‌تواند شیوه دوران اسد را بار دیگر احیا کند؛ یعنی ارائه دسترسی اقتصادی در ازای وفاداری سیاسی. چنین سیستمی می‌تواند بازسازی را به منبع جدیدی برای توزیع امتیازات سیاسی تبدیل کند، مشروعیت دولت جدید را در چشم سوری‌هایی که از این روند بی‌بهره می‌مانند تضعیف کند و حتی همان نابرابری‌هایی را بازتولید کند که در سال‌های منتهی به جنگ داخلی به تجزیه و گسست کشور کمک کردند.

امتیازهای بلندمدت نیز نفوذ قابل‌توجهی به شرکت‌های خارجی بر زیرساخت‌های حیاتی سوریه می‌دهد. شرکت کشتیرانی فرانسوی CMA CGM امتیاز ۳۰ ساله بهره‌برداری از بزرگ‌ترین بندر سوریه، لاذقیه، را در اختیار دارد؛ قراردادی که بر اساس آن ۶۰ درصد درآمد بندر به دولت سوریه می‌رسد.

شرکت لجستیکی DP World مستقر در امارات متحده عربی نیز در ازای دریافت کنترل عملیاتی بندر دومین بندر بزرگ سوریه برای مدت ۳۰ سال، تأمین مالی و ساخت زیرساخت‌های جدید این بندر را بر عهده خواهد گرفت؛ پس از آن، کنترل بندر به دمشق بازخواهد گشت. با این حال، در نبود شرایط منتشرشده درباره نحوه تقسیم درآمدهای این قرارداد، هنوز مشخص نیست دولت سوریه چه میزان درآمد دریافت خواهد کرد و این درآمد چگونه مدیریت و توزیع خواهد شد.


کامیون‌های حامل نفت عراق در جاده‌های سوریه

ابعاد بازسازی سوریه به اندازه‌ای گسترده است که مقاومت در برابر تأمین مالی خارجی را دشوار می‌کند. اگرچه بانک جهانی نزدیک به ۵۰۰ میلیون دلار کمک بلاعوض برای پروژه‌های خدمات عمومی در حوزه‌های برق، آب، بهداشت و نهادهای مالی اختصاص داده است، این رقم کمتر از یک درصد نیازهای بازسازی کشور را پوشش خواهد داد.

الشرع در ماه اکتبر گفت دولت او طی ۱۰ ماه نخست فعالیت خود توانسته است ۲۸ میلیارد دلار تعهد سرمایه‌گذاری از مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاران ترکیه‌ای و کشورهای خلیج فارس جذب کند؛ رقمی معادل حدود ۱۳ درصد از کل نیازهای برآوردشده سوریه.

با این حال، بزرگ‌ترین تعهدات سرمایه‌گذاری عمدتاً به پروژه‌های زیرساختی و توسعه‌ای اعطا‌شده از سوی دولت اختصاص دارند ــ از جمله نیروگاه‌ها، بنادر، فرودگاه‌ها، مخابرات و املاک شهری ــ اما توجه چندانی به بازگرداندن خدمات اساسی و بازسازی خانه‌های ویران‌شده در جوامعی که بیشترین آسیب را دیده‌اند، ندارند. علاوه بر این، بخش قابل‌توجهی از این رقم مربوط به توافق‌های اولیه است.

دولت الشرع برای مدیریت روند بازسازی، دو صندوق ایجاد کرده است:

صندوق توسعه سوریه برای دریافت کمک‌های مالی و بلاعوض با هدف بازسازی زیرساخت‌های عمومی مانند جاده‌ها، پل‌ها و شبکه‌های آب و برق؛ و صندوق ثروت ملی سوریه که با الگوبرداری از صندوق‌های ثروت ملی کشورهای خلیج فارس، مسئول مدیریت دارایی‌های دولتی، سرمایه‌گذاری در اموال عمومی و خرید سهام در پروژه‌های راهبردی خواهد بود.

ایجاد صندوق‌های اختصاصی بازسازی در کشورهای پس از جنگ امری رایج است و ایجاد یک صندوق ثروت ملی نیز می‌تواند برای تسهیل مدیریت دارایی‌های عمومی پراکنده، آسیب‌دیده و تاریخی که در گذشته به‌خوبی مدیریت نشده‌اند، توجیه‌پذیر باشد.

با این حال، نگرانی این است که در ساختار فعلی، صندوق ثروت ملی سوریه مدیریت دارایی‌های عمومی را مستقیماً زیر نظر رئیس‌جمهور متمرکز می‌کند، بدون آنکه نظارت مستقلی بر آن وجود داشته باشد و با میزان محدودی از شفافیت عمومی درباره ساختار و نحوه مدیریت آن؛ وضعیتی مشابه آنچه در برخی برنامه‌های بازسازی در افغانستان، عراق و سومالی رخ داده است.

حتی اصلاحاتی که با هدف تقویت پاسخگویی طراحی شده‌اند نیز تحت کنترل رئیس‌جمهور متمرکز شده‌اند. برای مثال، مرکز برنامه‌ریزی‌شده برای داوری اختلافات سرمایه‌گذاری و تجاری، در داخل سازمان سرمایه‌گذاری سوریه قرار خواهد گرفت؛ نهادی که خود زیرمجموعه نهاد ریاست‌جمهوری است.

این ساختار می‌تواند نفوذی بیش از حد به رئیس‌جمهور بدهد تا تعیین کند کدام سرمایه‌گذاران، مناطق و جوامع از روند احیای کشور بهره‌مند شوند. در کشوری که از دهه ۱۹۶۰ تاکنون از سوءاستفاده دولت از قدرت و ثروت رنج برده است، این الگوی کنترل به‌طرز ناخوشایندی آشنا به نظر می‌رسد.

سوددهی برای همه

کریدورهای حمل‌ونقل و سرمایه‌گذاری‌ها نمی‌توانند بازدهی پایدار ایجاد کنند، اگر تجزیه و چندپارگی دوباره، شکاف میان دمشقِ قدرتمند و ثروتمند و مناطق پیرامونی فقیر و توسعه‌نیافته را حفظ کند.

در نهایت، اینکه سوریه بتواند سرمایه‌گذاری خارجی را به دستاوردهای محلی تبدیل کند یا نه، به این بستگی دارد که آیا دمشق می‌تواند یک نظم سیاسی قابل‌پیش‌بینی ایجاد کند یا خیر. دولت تاکنون به نظر می‌رسد به‌طور مستمر در این مسیر پیشرفت کرده باشد، اما هنوز راه درازی در پیش دارد.

طی دو سال گذشته، تلاش الشرع برای متحد کردن دوباره کشور با خشونت همراه بوده است. درگیری‌ها در سواحل سوریه که اکثریت جمعیت آن علوی هستند، در منطقه سویدا با اکثریت دروزی، و در سراسر مناطق شمال‌شرقی تحت رهبری کردها، بی‌اعتمادی میان دولت و جوامعی را که قصد دارد بر آنها حکومت کند، عمیق‌تر کرده است.

روی‌دادن دوباره رویارویی میان دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) ــ ائتلافی تحت حمایت آمریکا و به رهبری کردها که پس از بیرون راندن دولت اسلامی (موسوم به داعش) از بخش بزرگی از شمال‌شرق سوریه، اداره این منطقه را بر عهده داشت ــ روشن‌ترین هشدار درباره خطر بازگشت جنگ داخلی بود.

اگرچه دولت مرکزی و نیروهای دموکراتیک سوریه در مارس ۲۰۲۵ توافق کردند که با یکدیگر ادغام شوند، اختلافات بر سر چگونگی ادغام نظامی و میزان خودمختاری کردها در ابتدا مانع اجرای این توافق شد و در نهایت به آغاز درگیری‌هایی در ژانویه انجامید که بیش از ۱۷۰ هزار نفر را آواره کرد.

پس از آنکه آتش‌بسی با میانجیگری آمریکا پیشروی نیروهای دولتی به سمت شمال را متوقف کرد، رهبران دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه توافق دیگری امضا کردند که بر اساس آن، کنترل گذرگاه‌های مرزی، میادین نفت و گاز و نهادهای محلی باید به دمشق منتقل می‌شد و نیروهای SDF نیز در ارتش سوریه ادغام می‌شدند.

در ماه اوت، پس از ماه‌ها اجرای تدریجی این توافق، مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه، انحلال این ائتلاف به‌عنوان یک نیروی مستقل و پایان خودگردانی تحت رهبری کردها در شمال‌شرق سوریه را اعلام کرد. حتی زیرساخت‌ها و منابعی که عملاً تحت کنترل کردها قرار داشت نیز اکنون در حال واگذاری به دمشق است.

روی کاغذ، توافق ژانویه میان دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه چارچوبی برای حل‌وفصل مرزهای غیررسمی ایجادشده در دوران جنگ و مسیرهای بسته، و همچنین هماهنگ‌سازی وظایف متعارض و نظام‌های موازی حکمرانی فراهم می‌کند.

با این حال، اگر اکثریت کرد ساکن شمال‌شرق سوریه احساس کند که این روند ادغام مجدد کافی نیست یا حقوق و نمایندگی کردها را حفظ نمی‌کند، ممکن است به مقاومت روی بیاورد؛ اقدامی که تلاش‌های دمشق برای تحکیم کنترل کامل بر کشور و کریدورهای ترانزیتی آن را با مانع مواجه خواهد کرد.

بازگشت میلیون‌ها سوری به کشور نیز مخاطرات سیاسی را افزایش داده است. تا پایان ماه مه، برآورد می‌شد حدود ۱.۶۷ میلیون پناهجوی سوری و ۱.۹۲ میلیون سوری آواره در داخل کشور به جوامع محل زندگی خود بازگشته باشند.

بسیاری از این افراد از فقر طولانی‌مدت در کشورهای همسایه به مناطقی بازمی‌گردند که خود از پیش برای تأمین نیازهای اولیه ساکنانشان با مشکل مواجه‌اند. این وضعیت رقابت بر سر مسکن، اشتغال و خدمات عمومی را تشدید کرده و ممکن است با ادامه روند بازگشت، منابع جدیدی برای نارضایتی و درگیری‌های محلی ایجاد کند.

برای آنکه دمشق بتواند این بازگشت‌کنندگان را با موفقیت در جامعه ادغام کند، باید منابع و اختیارات لازم را در اختیار استان‌ها و شهرداری‌ها قرار دهد تا آنها بتوانند مشکلات مربوط به ارائه خدمات، ایجاد شغل و آموزش را به‌صورت فوری و متناسب با شرایط محلی حل کنند.

برای جلوگیری از بازتولید یک اقتصاد رانتیر که به درآمدهای حاصل از عوارض ترانزیتی و امتیازهای اعطاشده به شرکت‌ها و قدرت‌های خارجی وابسته باشد، دولت سوریه باید درآمد حاصل از این پروژه‌ها را دوباره در اقتصادهای محلی سرمایه‌گذاری کند.

وابستگی اسد به ایران و روسیه فضای مانور او را محدود کرده بود، اما دولت جدید می‌تواند با اروپا، کشورهای خلیج فارس، ترکیه، آمریکا و نهادهای بین‌المللی که به دنبال دسترسی به بازارها و مسیرهای ترانزیتی سوریه هستند، مذاکره کند.

رقابت میان این شرکا به دمشق اهرم لازم را می‌دهد تا بر سر شرایطی مذاکره کند که بیشترین میزان ممکن از ارزش سرمایه‌گذاری‌ها را در داخل سوریه حفظ کند. اما استفاده مؤثر از این اهرم مستلزم توافق‌های شفاف و مبتنی بر اولویت‌های روشن دولت در زمینه بازسازی و احیای کشور است.

برای آنکه پایتخت ارتباط بهتری با شهرها و مناطق دورافتاده داشته باشد، دولت مرکزی باید در بهبود جاده‌ها و اتصال شبکه برق سرمایه‌گذاری کند و از سرمایه‌گذاران خارجی بخواهد از استخدام نیروی کار محلی و توافق‌های مربوط به تقسیم درآمد حمایت کنند.

همچنین دولت باید با رهبران اقلیت‌ها و جوامع قبیله‌ای به توافق‌هایی پایدار و عادلانه دست یابد تا اعتماد داخلی تقویت شود.

افزایش دوباره توجه به سوریه به‌عنوان یک مسیر ترانزیتی مطلوب برای تجارت منطقه‌ای، در زمانی که دمشق به هر سه مورد نیاز دارد، برای این شهر درآمد، اهمیت و اهرم سیاسی به ارمغان آورده است.

اما این منابع دائمی و تضمین‌شده نیستند. چالش دمشق این است که از منافع حاصل از اهمیت تازه‌یافته سوریه در تجارت منطقه‌ای برای ایجاد نهادهای کارآمد، توزیع منابع با هدف احیای کشور و غلبه بر خصومت‌های تاریخی استفاده کند.

در غیر این صورت، سوریه پس از دهه‌ها محرومیت و به حاشیه رانده شدن، ممکن است بار دیگر صرفاً به‌عنوان گذرگاهی شکننده برای بهره‌برداری‌های تجاری دیگران به نقشه منطقه بازگردد.




نظر شما درباره این مقاله:







فراخوان فوری حقوق بشری
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 9:57

فراخوان فوری حقوق بشری





نظر شما درباره این مقاله:







بسنت: احتمالا هر هفته تحریم‌های ثانویه
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 8:35

بسنت: احتمالا هر هفته تحریم‌های ثانویه





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی به ۲۵ پرونده بزرگ فساد در ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 7:44

اختلاس، رشوه و پولشویی؛ نگاهی به ۲۵ پرونده بزرگ فساد در نظام جمهوری اسلامی

نگاهی به ۲۵ پرونده بزرگ فساد در ایران


یورونیوز فارسی

گزارش شفافیت بین‌الملل در فوریه ۲۰۲۶ حاکی از آن است که ایران با داشتن جایگاه ۱۵۳ در میان ۱۸۲ کشور، یکی از فاسدترین کشورهای جهان است. بر اساس این گزارش، در میان کشورهای منطقه تنها افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، سوریه و یمن وضعیتی بدتر از ایران دارند و رتبه کشور لبنان نیز همچون ایران ۱۵۳ است.

بررسی کارنامه اقتصادی ایران در پنج دهه گذشته نشان می‌دهد که موضوع فساد مالی، اختلاس و سوءاستفاده از اختیارات مدیریتی، بارها پای نهادهای گوناگونی از جمله بانک‌ها، شهرداری‌ها، شرکت‌های نفتی و حتی برخی مقامات قضایی و اجرایی را به پرونده‌های جنجالی کشانده است.

از پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی در دهه ۷۰ خورشیدی تا پرونده‌های چند میلیارد دلاری ارزی و نفتی در سال‌های اخیر، این گزارش‌ها همواره بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و افکار عمومی داشته‌اند.

در این گزارش، ۲۵ مورد از پر سر و صداترین پرونده‌های فساد اقتصادی در ایران مرور شده است؛ پرونده‌هایی که یا به احکام قضایی انجامیده‌اند یا در قالب تحقیق‌وتفحص‌های مجلس و گزارش‌های رسمی نهادهای نظارتی مطرح شده‌اند.

بدیهی است که دامنه فسادهای مالی روی‌داده در این پنج دهه بسیار گسترده‌تر از ۲۵ مورد ذکرشده در این مطلب است.

۱- پرونده شرکت المکاسب (سال ۱۳۷۹)
المکاسب، یک شرکت مستقر در دبی و وابسته به بانک ملی ایران بود و در جریان واگذاری آن از بانک ملی به یک موسسه خصوصی به نام «همیاری کوثر» که گفته می‌شود از موسسات آستان قدس رضوی بود، اختلاسی چندمیلیارد تومانی روی داد.

یکی از متهمان این پرونده، ناصر واعظ طبسی، فرزند عباس واعظ طبسی (نماینده علی خامنه‌ای در استان خراسان، نماینده مجلس خبرگان رهبری و تولیت آستان قدس رضوی) بود که به اختلاسی ۱۰۰ میلیارد تومانی متهم شد.

دادگاه رسیدگی به این پرونده بیش از دو سال (۱۳۸۱ تا ۱۳۷۹) طول کشید و درنهایت نیز عباسعلی زارع، قاضی پرونده همه متهمان آن را با این استدلال که «از غیر قانونی بودن فعالیت‌هایش اطلاع نداشتند» تبرئه کرد.

۲- اختلاس ۱۲۳ میلیاردی بانک صادرات (سال ۱۳۷۴)
این اختلاس از سوی فاضل خداداد، بازرگان ایرانی با همکاری کارکنان بانک صادرات روی داد. فاضل خداداد توسط مرتضی رفیق‌ دوست (برادر محسن رفیق‌دوست، نخستین وزیر سپاه پاسداران و رئیس پیشین بنیاد مستضعفان و جانبازان) به بانک صادرات معرفی شده بود.

خدادادی با حکم غلامحسین محسنی اژه‌ای، قاضی پرونده اعدام شد. مرتضی رفیقدوست هم که به حبس ابد محکوم شده بود، در سال ۸۲ مشمول عفو قرار گرفت و از زندان آزاد شد.

۳- پرونده اختلاس در شهرداری تهران (سال ۱۳۷۷)
این پرونده در زمان فعالیت غلامحسین کرباسچی، شهردار تهران و فرزند آیت‌الله محمدصادق کرباسچی مطرح شد و در جریان آن شهردار تهران به همراه بیش از ۱۰۰ متهم دیگر که همگی مدیران بالادستی و میانی شهرداری و پیمانکاران بودند، محاکمه شدند.

اتهامات آنها اختلاس، رشوه، تضییع اموال دولتی و تصرف غیرقانونی در اموال عمومی بود و غلامحسین کرباسچی درنهایت به سه ‌سال زندان و ۱۰ سال انفصال از خدمات دولتی و بازگرداندن اموال محکوم شد.

برخی اتهامات طرح شده علیه او عبارت بودند از: برداشت ۲۶۰ میلیون تومان برای ستاد حزب کارگزاران، پرداخت چندین میلیون تومان به دو نامزد انتخاباتی مجلس شورای اسلامی به نام‌های تاجران و تقوامنشان، برداشت ۸۷ میلیون تومان برای خود، خرید ۹۰ هزار دلار از حساب مدیران شهرداری و پرداخت به نماینده جمهوری اسلامی در نیویورک و پرداخت ۵۰ میلیون تومان به تعدادی از مدیران شهرداری.

کرباسچی همچنین به دلیل تضییع سه‌ونیم میلیارد که به حساب شهرداری بازنگشته بود، به چهار سال حبس و ۶۰ ضربه شلاق تعلیقی محکوم شد.

کرباسچی حدود دو سال را در زندان سپری کرد و درنهایت با حکم علی خامنه‌ای آزاد شد.

۴- پرونده شهرام جزایری (سال ۱۳۸۱)
شهرام جزایری عرب در سال ۱۳۸۰ یعنی زمانی که تنها ۲۹ سال داشت به اتهام فساد مالی، پرداخت رشوه و اخلال در نظام اقتصادی دستگیر و محاکمه شد.

در جلسه دادگاه، برخی از اتهامات او به این شرح قرائت شد: تاسیس حدود ۵۰ شرکت مختلف بازرگانی، برداشت ۳۸ میلیارد و ۱۰ میلیون ریال به دفعات مختلف و پرداخت آن به اشخاص به عنوان رشوه، جعل اسناد و کسب اعتبارات مالی، تبانی در معاملات دولتی و اغوای مسئولان بانک‌ها، تهیه پیمان نامه‌های غیرقانونی و اخذ مقادیر قابل توجهی سود از این طریق.

او که ماجرای ارسال چک‌های چند ده میلیونی‌اش به دفتر علی خامنه‌ای نیز بسیار خبرساز شد، درنهایت به ۱۱ یازده سال حبس تعزیری در کنار جرایم نقدی، همچنین محرومیت از اخذ هرگونه تسهیلات بانکی اعم از ریالی و ارزی به مدت ۱۰ سال محکوم شد.

جزایری در دوران حبس یکبار اقدام به فرار از زندان کرد و درنهایت بعد از ۱۳ سال از زندان آزاد شد.

۵- پرونده فساد ۳ هزار میلیارد تومانی بانک صادرات (سال ۱۳۹۰)
عامل این اختلاس فردی به نام «مه‌آفرید امیرخسروی» بود. او متهم به استفاده از تسهیلات ۴۰۰ میلیارد تومانی بانک ملی آنهم بدون ارائه هیچ سند و وثیقه‌ای همچنین زمین‌خواری در کیش و تهران بود.

امیرخسروی در واقع کارش را با اداره یک گاوداری شروع کرده بود؛ اما بعدها همراه برادرانش شرکت‌های «راسخ ‌چوب»، «شرکت آهن و فولاد لوشان»، «شرکت آب‌معدنی داماش» و درنهایت در سال ۱۳۸۵ «شرکت سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا» را با ۵۰ میلیون تومان سرمایه اولیه تاسیس کرد که این سرمایه در سال ۱۳۸۷ به ۲۰ میلیارد تومان افزایش یافت.

شرکت «امیرمنصور آریا» به تدریج حدود۴۰ شرکت و مجتمع تولیدی را ایجاد کرد یا خرید و در سال ۸۹ در جریان خصوصی سازی شرکت‌های دولتی، بیش از ۹۰ درصد از سهام ماشین سازی لرستان، گروه صنعتی فولاد ایران، سهام فولاد اکسین خوزستان را مالک شد.

قاضی اتهامات او را افساد فی‌الارض از طریق تشكیل شبكه سازمان یافته‌ای برای ارتكاب جرائمی مانند ارتشاء، اختلاس، كلاهبرداری، جعل و استفاده از اسناد مجعول به حجم ۲۸ تریلیون و ۵۴۴ میلیارد و ۴۰۰ میلیون ریال اعلام کرد و درنهایت نیز برایش حکم اعدام صادر کرد.

این حکم در خرداد ۱۳۹۳ اجرا شد و در آن زمان، بسیاری به «سرعت اجرای حکم او» انتقاد داشتند بویژه از آن رو که امیرخسروی در یکی از جلسات دادگاه، تهدید به افشای نام مسئولانی کرد که در این اختلاس بزرگ دست داشتند.

در زمان رسیدگی به پرونده او، اسامی برخی نزدیکان محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی، همچنین محمد جهرمی (وزیر کار دولت نهم و مدیرعامل اسبق بانک صادرات) و محمودرضا خاوری (مدیرعامل وقت بانک ملی) و علاءالدین بروجردی، نماینده مجلس شورای اسلامی به‌کرات مطرح شد.

همزمان با رسانه‌ای شدن این پرونده، محمود خاوری با حدود ۳ هزار میلیارد تومان پول به کانادا گریخت.

۶- اختلاس در بیمه ایران (سال ۱۳۹۱)
پرونده اختلاس از شرکت بیمه ایران، یکی از بزرگترین تخلفات بیمه‌ای کشور بود که از ایجاد یک شبکه سازمان‌یافته در شرکت بیمه ایران و استانداری تهران با هدف اختلاس، رشوه، پولشویی و تحصیل مال نامشروع پرده برداشت.

رقم اختلاس، بیش از ۷ میلیارد تومان اعلام شد و دستگاه قضایی اعلام کرد که این پرونده ۷۸ متهم دارد.

در این پرونده، نام محمدرضا رحیمی، معاون اول محمود احمدی‌نژاد بیش از دیگر متهمان رسانه‌ای شد؛ آنهم زمانی که یکی از متهمان در جلسه دادگاه، برای اولین بار از واریز کردن مبلغ یک میلیارد و ۵۰۰ ميليون تومان به حساب شخصی رحیمی خبر داد و او را «جعبه سیاه این پرونده اختلاس» معرفی کرد.

محمد رضا رحیمی به ۳ میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان جریمه نقدی، رد مال و ۱۵ سال زندان محکوم شد که درنهایت به ۵ سال کاهش یافت.

۷- پرونده تخلفات مالی سعید مرتضوی در سازمان تامین اجتماعی (سال ۱۳۹۱)
ماجرای فسادهای سعید مرتضوی، قاضی و معاون پیشین دادستان کل کشور که از ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲ برای مدت دو سال رئیس سازمان تامین اجتماعی شد، اولین بار توسط علیرضا محجوب، نماینده وقت مجلس افشا شد.

خبرگزاری ایلنا با اتکا بر یافته‌های تیم تحقیق‌وتفحص مجلس می‌نویسد که در دوران ریاست مرتضوی بر این سازمان «شش‌میلیارد و۲۴۳میلیون‌ تومان برای پرداخت به حدود ۵۰ نفر از اعضای هیات‌ امنا، مدیرعامل و مدیران سایر سطوح سازمان تامین‌اجتماعی به تصویب رسیده بود که تنها سهم یکی از آنها ۴۰۰میلیون‌تومان بوده است».

گزارش مجلس همچنین از امضای یک قرارداد ۱۷هزارمیلیارد تومانی میان مرتضوی و بابک زنجانی آنهم در قبال یک چک خرید جعلی به نام تامین اجتماعی حکایت داشت.

سعید مرتضوی تفاهمنامه‌ دیگری را نیز با سازمان هلدینگ «سورینت قشم» به مدیرعاملی بابک زنجانی امضا کرده بود که بر اساس آن، زنجانی در ازای پرداخت ۵.۳ میلیون یورو، ۱۳۷ شرکت زیرمجموعه سازمان تامین اجتماعی را (که اغلب موضوع تحقیق‌ و تفحص بودند) می‌خرید.

ماجرای بذل و بخشش‌ها از بودجه صندوق تامین اجتماعی به خواص و نزدیکان بخش دیگری از این گزارش بود؛ از جمله پرداخت کارت هدیه‌های ۱ میلیارد ریالی به هر کدام از آقایان اسدالله عباسی، سرپرست وقت وزارت تعاون و عبدالرضا شیخ‌الاسلامی، معاون اجتماعی رئیس جمهور وقت.

سعید مرتضوی به دو سال حبس و ۱۳۵ ضربه شلاق محکوم شد که درنهایت اعلام گردید حکم شلاق او مشمول عفو عمومی علی خامنه‌ای شده است. مرتضوی پس از تحمل دو سوم از مدت محکومیت خود نیز از زندان آزاد شد.

۸- بابک زنجانی و پرونده فساد بزرگ نفتی (سال ۱۳۹۲)
بابک زنجانی که به نوشته خبرگزاری مهر، در دوران خدمت سربازی به بانک مرکزی منتقل و بعد راننده رئیس وقت بانک مرکزی ایران شده بود، در مدت کوتاهی ۷۰ شرکت ایجاد کرد که معروف‌ترین آنها شرکت هلدینگ توسعه سورینت قشم و بانک سرمایه‌گذاری اسلامی در مالزی (FIIB) بود. او همچنین از سهامداران شرکت هواپیمایی انور ترکیه، شرکت نفتی (ISO)، یک موسسه مالی اعتباری در امارات و بانکی تاجیکستان بوده است.

زنجانی در دی ماه ۱۳۹۲ هنگامی که ۴۵ سال داشت به دلیل بیش از ۲.۵ میلیارد یورو بدهی به وزارت نفت و بانک مرکزی همچنین جعل اسناد بانکی و پرداخت رشوه به بانک ملی تاجیکستان بازداشت شد.

در پرونده ۵۰ هزار صفحه‌ای رسیدگی به اتهامات او، تخلفات دیگری نیز دیده می‌شد از جمله ۷.۶ هزار میلیارد تومان پولشویی، در اختیار داشتن ۸ هزار کارت اعتباری ارزی، خرید و فروش طلا و جعل اسناد با همکاری خواهرش.

وکلای وزارت نفت می‌گفتند رسانه‌ها در حالی از او به عنوان میلیاردر نفتی یاد می‌کردند که او در واقع یک کلاهبردار بوده و پول نفت مردم را برداشته است. بانک FIIB که زنجانی مالک آن بوده نیز در مالزی فقط ۳ کارمند داشته است.

نام بابک زنجانی چند ماه پیش از بازداشت نیز رسانه‌ای شده بود؛ زمانی که در آذر ۱۳۹۲ در جریان رسیدگی به یک پرونده فساد اقتصادی در ترکیه، نام شرکت «سورینت کیش» به دلیل مشارکت در انتقال غیرقانونی ۱.۵ تن طلا از ایران به فرودگاه آتاتورک ترکیه مطرح شد.

اگرچه درنهایت حکم اعدام بابک زنجانی صادر شد اما مسئولان قضایی اعلام کردند که منتظر بازپرداخت پول خواهند ماند زیرا اعدام زنجانی، برای مردم پول نمی‌شود.

۹- گم شدن دکل‌های نفتی (سال ۱۳۹۴)
ماجرای گم شدن «دکل‌ نفتی فورچونا» در دولت احمدی‌نژاد روی داد. در آن زمان یک دکل حفاری نفتی از یک شرکت آرژانتینی با قیمت ۸۷ میلیون دلار خریداری شد اما با وجود واریز تمام پول به حساب شرکت واسطه، این دکل هیچ‌گاه وارد ایران نشد.

بیژن زنگنه، وزیر نفت دولت یازدهم گم شدن دکل نفتی را تایید و اعلام کرد که با شکایت این وزارتخانه، پرونده‌ای در این زمینه تشکیل شده است.

گفته می‌شود که رضا مصطفوی طباطبایی (از دلالان نفتی مهم ایران) مدیر شرکت واسطه بوده است. رسیدگی به این پرونده، پای محمدمحسن مهاجرانی، فرزند عطاءالله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد و شریک رضا مصطفوی را نیز به ماجرا باز کرد و منجر به بازداشت او شد.

در ادامه افشاگری‌ها مشخص شد دکل دیگری هم مفقود شده است؛ یعنی قرارداد خرید آنها بسته و پول پرداخت شده اما دکل هرگز تحویل گرفته نشده است. پرونده خرید این دو دکل که در مجموع ۱۲۴ میلیون دلار برای آن‌ها هزینه شده بود، همچنان در دست بررسی است.

۱۰- پرونده فساد ۶.۶ میلیارد یورویی «شرکت بازرگانی پتروشیمی»
«شرکت بازرگانی پتروشیمی» در سال ۱۳۶۹ تاسیس شد و بازوی تجاری مجموعه‌های پتروشیمی ایران محسوب می‌شد. با این وجود بعدها مشخص شد که عوامل آن، ارز حاصل از فروش محصولات پتروشیمی در خارج از کشور را به بهانه تحریم‌ها، به جای بازگرداندن به کشور، به حساب شرکت‌های شخصی خود واریز می‌کردند.

۱۴ متهم از جمله مرجان شیخ‌الاسلامی آل آقا (مدیرعامل شرکت بازرگانی دنیز) به اتهام تصاحب ارز حاصل از صادرات محصولات پتروشیمی در سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ محاکمه شدند.

دادگاه شش متهم اصلی این پرونده از جمله رضا حمزه لو، مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی و مرجان شیخ الاسلامی را به ۲۰ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و محرومیت دائمی از هرگونه خدمات دولتی محکوم کرد.

علی اشرف ریاحی، داماد وزیر پیشین صنعت و پنج نفر دیگر از متهمان این پرونده نیز به ۵ سال حبس تعزیری و محرومیت دائمی از هرگونه خدمات دولتی و جزای مالی محکوم شدند.

مرجان شیخ الاسلامی که متهم پرونده «اختلاس از شرکت سپانیر» نیز بوده، از کشور فرار کرد و اکنون در کانادا به سر می‌برد.

۱۱- اختلاس در صندوق ذخیره فرهنگیان و بانک سرمایه (سال ۱۳۹۵)
رقم فساد مالی روی داده توسط بانک سرمایه (که بخش عمده سهام آن متعلق به صندوق ذخیره فرهنگیان است) بیش از ۱۵ هزار میلیارد تومان اعلام شد.

براساس کیفرخواست دادستانی، برخی از تخلفات درج شده در این پرونده عبارتند از: دریافت غیرقانونی ۶۰۰ میلیارد تومان تسهیلات بانکی به نام کارتن‌خواب‌ها و بیش از ۲۵۰ میلیارد تومان به نام مستخدم منزل و کارگر مغازه، ثبت ده‌ها شرکت کاغذی و پرداخت وام به نام آن‌ها، گران‌نمایی وثیقه‌ها، حق ماموریت ۴۸۰ میلیون تومانی و دستمزد ۱.۵ میلیارد تومانی.

عباس جعفری‌ دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران نیز در سال ۱۳۹۵ تایید کرد که برخی افراد و مسئولان در وقوع تخلفات این پرونده نقش داشتند.

چند نفر از مدیران صندوق ذخیره و بانک سرمایه بازداشت شدند و محمدرضا خانی، مدیرعامل این بانک و از متهمان اصلی، با حدود ۵۰۰ میلیارد تومان بدهی به اسپانیا گریخت که با همکاری اینترپل به ایران بازگردانده شد.

عمار صالحی، فرزند عطاالله صالحی فرمانده پیشین ارتش ایران نیز یکی دیگر از متهمان بود که به ۱۰ سال حبس محکوم شد.

۱۲- پرونده اختلاس در مؤسسه ثامن‌الحجج (سال ۱۳۹۵)
دو متهم اصلی این پرونده عبارت بودند از ابوالفضل میرعلی، داماد و ربابه ابراهیمی، دختر امام جمعه سبزوار؛ که اولی به ۱۵ سال حبس محکوم و نفر دوم تبرئه شد.

موسسه تعاونی «ثامن‌الحجج» که بدون اخذ مجوز از بانک مرکزی در شهر سبزوار تاسیس شده بود، پس از یک دهه فالیت بیش از ۴۸۰ شعبه در سراسر کشور داشت؛ با این وجود قادر به بازگرداندن سپرده‌‌های مردم نبود.

گزارش‌ تخلفات گسترده این موسسه از پرداخت سودهای غیرمتعارف ۸۹ درصدی به برخی سپرده‌گذاران تا دادن تسهیلات چند میلیاردی با نرخ‌های سود سه‌-‌چهار درصدی به برخی افراد حکایت داشت.

میزان تخلفات مالی درج شده در پرونده فساد در موسسه اعتباری «ثامن‌الحجج» با ۳۶۰ شاکی، مبلغ ۱۲ هزار میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان برآورده شد و گسترش اعتراض‌های مردمی باعث شد که درنهایت بانک مرکزی و وزارت تعاون از انحلال این موسسه اعتباری در سال ۱۳۹۵ خبر دهند.

این موسسه ۱۳۰ میلیارد تومان زیان انباشت‌شده، ۱۱۲ میلیارد تومان مطالبات واهی از بانک مرکزی و ۹۰۰ میلیارد تومان دین مالیاتی بر عهده داشت. بانک مرکزی همچنین اعلام کرد که موسسه مدعی شده ملکی را به مبلغ ۱۱۰۰ میلیارد تومان فروخته است اما این کار انجام نشده است.

۱۳- حقوق‌های نجومی (سال ۱۳۹۵)
جنجال «حقوق‌های نجومی» در بهار ۱۳۹۵ با انتشار اسناد و فیش‌های حقوقی با ارقام ۲۰ تا ۶۰ میلیون تومانی متعلق به مدیران ارشد بیمه مرکزی، صندوق توسعه ملی و بانک رفاه کارگران آغاز شد.

به نوشته کیهان، بر اساس یکی از اسناد منتشر شده، سه مدیر ارشد بیمه مرکزی در اسفندماه ۹۴ روی‌هم ۱۸۰ میلیون تومان حقوق و مزایا گرفته بودند. در نمونه دیگری نیز به یک مدیر بانکی در مهر و اسفند ۹۴ به ترتیب بیش از ۱۵۱ و ۲۳۴ میلیون تومان حقوق پرداخت شده بود.

انتشار این آمار باعث شد که برخی از مدیران از جمله سیدصفدر حسینی، رئیس صندوق توسعه ملی مجبور به استعفا شوند. گسترش دامنه این افشاگری‌ها نام برخی نهادهای نظامی را نیز به میان آورد.

در آن زمان، مصطفی کواکبیان، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: «آماری وجود دارد که حدود ۳ هزار فیش بین ۲۰ تا ۵۰ میلیون تومان وجود دارد که قانونی نیست، البته ۳۰۰ فیش هم بالای ۵۰ میلیون تومان داریم که پوشش قانونی ندارد.»

۱۴- املاک نجومی شهرداری تهران (سال ۱۳۹۵)
موضوع این فساد، واگذاری غیرقانونی املاک به برخی افراد خاص با تخفیف‌های کلان (تا ۵۰ درصد) همچنین وام‌های طویل‌المدت به برخی مدیران شهری، اعضای شورای شهر و افراد خارج از شهرداری بود که در تابستان ۱۳۹۵ رسانه‌ای شد.

با این وجود، به جای رسیدگی به اصل ماجرا، یاشار سلطانی مدیر مسئول سایت خبری معماری‌نیوز که ماجرای واگذاری املاک نجومی در شهرداری تهران را افشا کرد، با شکایت محمدباقر قالیباف و مهدی چمران، شهردار و رئیس وقت شورای شهر تهران، بازداشت شد.

بنا بر اعلام سازمان بازرسی کل کشور ۲۰۰ آپارتمان، خانه ویلایی و زمین شهرداری تهران، در مجموع دو هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان کمتر از قیمت اصلی فروخته شده بود.

ایرنا نیز با اتکا به یافته‌های تحقیق و تفحص شورای شهر درباره شیوه‌های واگذاری و تملک املاک و سایر دارایی‌های شهرداری تهران در ۱۰ سال ( ۱۳۸۶ الی ۱۳۹۶) می‌نویسد که شرکت رسا تجارت مبین (کارگزار قراردادهای موسوم به فاینانس با بنیاد تعاون سپاه و کارگزار قراردادهای کارگزاری با موسسه مالی و اعتباری ثامن) یکی از کانون‌های حاتم‌بخشی و واگذاری املاک نجومی به برخی خواص از جمله بعضی اعضای شورای شهر و مدیران سطوح یک و دو شهرداری تهران بوده است.

طی سال‌های مورد تحقیق همچنین حدود یکهزار آپارتمان مسکونی و واحدهای تجاری و اداری که اغلب در مناطق شمالی قرار داشتند، به اشخاص حقیقی بدون عقد هرگونه قرارداد واگذار شده بود.

۱۵- اختلاس ۲۰۰ میلیارد تومانی در وزارت نفت (سال ۱۳۹۶)
در دی‌ماه سال ۱۳۹۶ اعلام شد که یک اختلاس حدودا ۱۰۰ میلیارد تومانی در مدیریت اکتشاف شرکت ملی نفت ایران انجام شده است.

هویت عامل اختلاس اعلام نشد و صرفا گفته شد که او یکی از کارمندان بخش اکتشاف وزارتخانه بوده و مدت ۳۰ سال هم در این وزارتخانه کار کرده است. او به محض کشف تخلفش که در فاصله سال‌های ۸۸ تا ۹۶ انجام داده بود، کشور را ترک کرد.

خبرگزاری تسنیم گزارش داد که رقم حدود ۱۰۰ میلیارد تومان، برآورد اولیه بوده و جدیدترین تحقیقات نشان داده که «میزان اختلاس صورت گرفته حداقل ۲۰۰ میلیارد تومان» بوده است.

۱۶- پرونده پدیده شاندیز (سال ۱۳۹۳)
پدیده شاندیز یک شرکت سهامی عام فعال در بخش توسعه بین‌المللی صنعت گردشگری بود. بنا بر گزارش وبسایت «تبیان» تعداد کل سهام این شرکت ۱.۵ میلیارد سهم بود و شاخص رشد سهام پدیده شاندیز از سال ۸۸ تا ۹۰ رشد ۵۰ درصدی داشت و زمانی که عملیات آن اجرایی آغاز شد، این رشد به ۱۳۰ درصد هم رسید.

محسن پهلوان، مدیرعامل آن، تاجر ناشناخته‌ای بود که با حمایت مسئولان دولت رشد کرد.

با گذشت زمان این شرکت دچار بحران شد و ارزش سود سهام این شرکت که از ۲ هزار ریال به ۱۰۰ هزار ریال افزایش پیدا کرده بود، با انتشار خبر بدهی و ورشکستگی آن بشدت افت کرد و محسن پهلوان نیز به عنوان یکی از کلاهبرداران اصلی پرونده شناخته شد.

برای شرکت پدیده، تخلفات گسترده‌ای از افزایش صوری سرمایه شرکت و فروش صوری سهام به نزدیکان در ازای دریافت چک‌های بلامحل تا جعل مهر به‌عنوان کارشناس رسمی دادگستری، افزایش متراژ زمین‌های مورد کارشناسی تا دو برابر و افزایش قیمت آنها تا حدود ۱۷ برابر فهرست شده است.

این شرکت با فروش ۲۲ درصد از سهام خود، بیش از ۹۰ هزار میلیارد تومان از پول مردم را برای انجام پروژه‌های نیمه‌تمام جمع‌آوری کرد و زمانی دست این شرکت رو شد که ۹۴ هزار میلیارد بدهی بالا آورده بود و ۴ وزارتخانه از او شکایت کردند.

با آغاز اعتراضات مردم مالباخته، دستگاه قضایی فروش سهام پدیده شاندیز را ممنوع و دفاتر فروش سهام را پلمپ کرد.

دادگاه برای مدیرعامل شرکت، به دلیل رشد کاذب قیمت سهام و کلاهبرداری، حکم حبس ابد و برای ۱۸ نفر از دیگر متهمان در مجموع حکم بیش ۱۵۰ سال زندان صادر کرد.

۱۷- فساد ۱۳ هزار میلیارد تومانی «هلدینگ یاس»
گروه توسعه اقتصادی یاس مشهور به «هلدینگ یاس» توسط بنیاد تعاون سپاه تاسیس شد.

این هلدینگ مالک ۴۹ درصد از سهام شرکت فولاد خوزستان بود و مجموعه گسترده‌ای از شرکت‌ها از جمله رسا تجارت مبین، سرمایه‌گذاری توسعه ارتباطات تابا، توسعه عمران پارس آتیه، مبین سازه پارند، امید سلامت شفا و گروه تخصصی تجارت الماس مبین را در زیرمجموعه خود داشت.

هلدینگ یاس یکی از شرکت‌های طرف قرارداد با شهرداری تهران در زمان فعالیت محمد باقر قالیباف در راس شهرداری بود و بر اساس توافق میان این دو ارگان، قرار بود فعالیت‌های عمرانی شهر تهران تا سقف ۲۰ هزار میلیارد تومان به این هلدینگ واگذار شود.

به نوشته اعتمادآنلاین، حجم فساد در هلدینگ یاس به قیمت سال ۱۳۹۶ حدود ۱۳ هزار میلیارد تومان بوده است. این سازمان اقتصادی در معاملات کلان شهرداری تهران، صداوسیما، خریدهای خارجی سپاه و دور زدن تحریم‌ها فعال بود.

محمد قالیباف طرف اصلی قراردادهای کلان شهرداری با این هلدینگ بود و این مجموعه، فعالیت‌های مالی شاخه قدس سپاه در خارج از کشور که زیرنظر قاسم سلیمانی فعالیت داشت را نیز تامین مالی می‌کرد.

در این پرونده فساد بارها نام افرادی همچون محمدباقر قالیباف و قاسم سلیمانی ذکر شد؛ از جمله در فایل صوتی محرمانه‌ای از گفتگوهای فرماندهان سپاه که در سال ۱۴۰۰ در همین رابطه توسط رادیو فردا منتشر شد. با این وجود این افراد هرگز محاکمه نشدند و در مقابل افرادی همچون عیسی شریفی، معاون وقت محمدباقر قالیباف در شهرداری، به عنوان رابط واگذاری قراردادهای کلان شهرداری به این هولدینگ مجرم شناخته شد.

«هلدینگ یاس» سرانجام در سال ۱۳۹۶ منحل شد.

۱۸- پرونده «گروه عظام» (سال ۱۳۹۸)
موضوع این پرونده قاچاق سازمان‌یافته و کلان قطعات خودرو به ارزش بیش از ۶۶۴ میلیون دلار همچنین جعل اسناد و پرداخت رشوه بود. متهم اصلی پرونده نیز عباس ایروانی، مدیر «گروه عظام» یکی از بزرگ‌ترین هلدینگ‌های قطعه‌سازی خودرو در ایران متشکل از ۱۲ شرکت بود.

این پرونده در مهر ۱۳۹۸ به اتهام «اتهام قاچاق سازمان یافته و حرفه‌ای قطعات خودرو آنهم بصورت عمده و کلان» به دادگاه ویژه رسیدگی به جرائم اخلالگران و مفسدان اقتصادی فرستاده شد.

علاوه بر این، شرکت‌های وابسته به این گروه با سه هزار میلیارد تومان بدهی به‌نظام بانکی ایران روبرو بودند و بیشترین میزان تسهیلات پرداختی نیز توسط بانک مسکن در اختیار این گروه قرار گرفته بود.

به نوشته «تابناک» در جریان رسیدگی به این پرونده همچنین مشخص شد شخصی که خودش را وکیل ایروانی معرفی کرده بوده، ۷۰ میلیارد دریافت کرده و برای انحراف در پرونده، مدرک جعلی ارائه کرده است.

به نوشته ایران وایر، یکی از اتهامات عباس ایروانی این بود که از مسیر ایجاد شبکه گسترده‌ای از ارتباطات «فاسد و رشوه»، قطعات چینی را به نام تولید داخل به خودروسازها می‌فروخت و از این راه سالانه ۴۰۰ میلیارد تومان درآمد کسب می‌کرد.

در جریان رسیدگی به این پرونده، نام چهره‌های دیگری نیز به دلیل ارتباطاتشان با عباس ایروانی رسانه‌ای شد؛ از جمله سید محمدصادق خرازی (سفیر پیشین ایران در سازمان ملل)، علی‌اکبر ناطق نوری (رئیس پیشین دفتر بازرسی علی خامنه‌ای)، محمدباقر قالیباف شهردار سابق تهران، محمد شریعتمداری (وزیر پیشین تعاون، کار و رفاه اجتماعی) و مجید سمیعی (پزشک و جراح مغز و اعصاب ایرانی-آلمانی). بنا بر نوشته رسانه‌ها، بیمارستان مغز و اعصاب پروفسور سمیعی در تهران با سرمایه‌گذاری جمعی از خیرین از جمله عباس ایروانی ساخته شده است.

ابولقاسم صلواتی قضاوت دادگاه عباس ایروانی را برعهده داشت و او را در مجموع در دو پرونده به ۶۵ سال حبس محکوم کرد. دوران حبس او در سال ۱۴۰۲ آغاز شد؛ با این وجود رسانه‌ها در فروردین ۱۴۰۵ از آزادی موقت او از زندان با هدف پیگیری‌های مرتبط با تسویه تعهدات مالی و بدهی‌های بانکی خبر دادند.

۱۹- اختلاس ۲۵ هزار میلیارد تومانی نیشکر هفت‌تپه (سال ۱۳۹۹)
ماجرای فساد در پرونده کشت و صنعت هفت تپه زمانی آغاز شد که سازمان خصوصی‌سازی در سال ۱۳۹۴ و تنها در قبال یک پیش پرداخت ۶ میلیارد تومانی، صددرصد سهام «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه» را به امید اسدبیگی که در آن زمان ۳۱ سال داشت و مهرداد رستمی چگنی که ۲۸ سال داشت، واگذار کرد. به این ترتیب این دو نفر مالک شرکتی شدند که تنها یک قلم از دارایی‌های آن، ۲۴ هزار هکتار زمین مرغوب بود.

در جریان رسیدگی به این پرونده فساد، نام دو تن از مدیران ارشد بانک مرکزی (رسول سجاد، مدیرکل سابق اداره اموال بین‌الملل بانک مرکزی و محسن صالحی، مدیر پیشین اداره اموال بین‌الملل و از مسئولان وقت اتاق معاملات ارزی بانک مرکزی) نیز مطرح شد که بیش از هزار سکه و خودرو‌های گران‌قیمت همچنین در قالب سهام بورس، رشوه دریافت کرده بودند.

دادگاه رسیدگی به اتهامات آنها در سال ۱۳۹۹ برگزار گردید. اتهام اسدبیگی «سردستگی سازمان‌یافته اخلال در نظام ارزی و پولی کشور از طریق قاچاق عمده ارز و معاملات غیرمجاز ارزهای دولتی» بود.

به گفته دادستان، یکی از اتهاماتش این بود که بیش از یک میلیارد و پانصد میلیون دلار از سیستم بانکی کشور، ارز دولتی دریافت کرده و تمامی این ارز‌ها را در بازار آزاد و با قیمت چند برابری به فروش رسانده است.

خبرگزاری خورنا همچنین به نقل از دادستان می‌نویسد که در یک قلم، اسدبیگی با شرکا قرارداد واردات خط تولید ۱۸ هزار تُنی نیشکر به مبلغ ۶۳۲ میلیون دلار را ثبت و ۳۴۵ میلیون دلار را دریافت کرده، درحالیکه ارزش واقعی این خط تولید ۱۴ میلیون دلار بوده است و دست آخر نیز هیچ وارداتی صورت نگرفته است.

اقدام دیگر وی، دریافت ۳۸۰ میلیون دلار ارز مبادله‌ای برای واردات ربات‌های صنعتی برای بردهای الکترونیکی نیشکر هفت‌تپه بوده؛ در حالیکه مجموع واردات بردهای الکترونیکی کل کشور از سال ۹۴ تا ۹۷ به میزان ۵۱ میلیون دلار بوده است.

در دادگاه همچنین اعلام شد که او برای اخذ یک وام «یک و نیم میلیاردی» تعداد هزار سکه تمام بهار آزادی به مدیرعامل یکی از بانک‌ها داده است.

اسدبیگی و مهرداد رستمی چگنی درنهایت هرکدام به ۲۰ سال حبس و شلاق همچنین رد مال و ضبط اموال محکوم شدند.

۲۰- پرونده فساد ۴۰۰ میلیون یورویی حسن رعیت
سید حسن میرکاظمی معروف به «حسن رعیت» که مدیرعامل شرکت‌هایی همچون کارخانه دنیای فلز، پارسیان فلز البرز و لوح فشرده پارس و عضو هیأت‌ مدیره پروژه تجار کیش بود، در سال ۹۸ به اتهام فساد مالی دستگیر شد.

قوه قضائیه برای او و همدستانش اتهاماتی همچون اخلال در نظام پولی و ارزی کشور، پولشویی، کلاهبرداری و جعل سند را اعلام کرد و به گفته دادستان، او در یک قلم تسهیلاتی به میزان ۴۰۰ میلیون یورو و در جای دیگری نیز به میزان ۵ هزار میلیارد ریال از نظام بانکی دریافت کرده بود.

حسن رعیت رابطه نزدیکی با بابک زنجانی همچنین مهدی جهانگیری (برادر اسحاق جهانگیری)، اکبر طبری (معاون اجرایی وقت دفتر رئیس قوه قضائیه)، سعید مرتضوی و قاضی غلامرضا منصوری داشت که آخری در رومانی به طرز مشکوکی جان باخت.

حسن رعیت به ۲۵ سال حبس محکوم شد.

۲۱- پرونده ۲۰۰ میلیارد تومانی اکبر طبری
اکبر طبری، معاون اجرایی صادق لاریجانی در زمان ریاست او بر قوه قضائیه بود که در تیر ۱۳۹۸ به اتهام سردستگی شبکه رشوه ‌گیری بازداشت شد.

به نوشته «برنانیوز» اکبر طبری در حالی بیشتر دوران فعالیتش را در قوه قضائیه گذرانده که هیچگونه تحصیلات و تخصصی در امور حقوقی نداشته است.

طبری در زمان ریاست هاشمی شاهرودی در قوه قضائیه، مدیرکل امور مالی قوه قضائیه بود و در دوران ریاست صادق لاریجانی نیز مدیر کل امور مالی و معاون اجرایی حوزه ریاست شد.

ابراهیم رئیسی، هشت روز پس از شروع فعالیتش به عنوان رئیس جدید قوه قضاییه، طبری را برکنار کرد.

برخی اتهامات او در پرونده ۱۶ هزار و ۸۰۰ صفحه‌ای شبکه ارتشاء و پولشویی که اکبر طبری متهم ردیف اول آن بوده، عبارتند از: تشکیل شبکه ارتشا و سردستگی آن، پولشویی، جعل اسناد و اعمال نفوذ در پرونده‌های قضایی.

طبری در شهریور ۱۳۹۹ به اتهام سردستگی شبکه رشوه ‌گیری و اخذ رشوه‌‌های متعدد به ۳۱ سال زندان و به اتهام پولشویی به ۱۲.۵ سال حبس محکوم شد.

بنا بر اعلام دادستان، مجموع دریافتی‌ها اکبر طبری از مسیر رشوه و پولشویی «به قیمت روز» به ۲۰۰ میلیارد تومان می‌رسید. او در بخش املاک و مستغلات نیز دهها قطعه زمین و آپارتمان‌های لوکس را در مناطقی همچون لواسان و مجتمع‌های تفریحی بابلسر صاحب شده بود.

متهم ردیف دوم این پرونده، حسن نجفی نام داشت که در سوابق او تخلفات متعددی در موضوع زمین‌خواری در مناطق گران‌قیمت کشور از جمله اراضی کلاک در لواسانات همچنین در بخش پتروشیمی (واگذاری جنجالی پتروشیمی باختر) به چشم می خورد. او پیش از شروع محاکمه از کشور متواری شد.

متهم ردیف سوم، فرهاد مشایخ نام داشت که نقشی کلیدی در پنهان‌سازی ردپای رشوه‌ها داشت. بیشتر املاک و وجوه نقدی که به عنوان رشوه به طبری داده می‌شد، ابتدا به نام یا به حساب فرهاد مشایخ منتقل می‌شد و او پس از مدتی آن‌ها را به روش‌های مختلف (مانند صلح‌نامه یا وکالت‌نامه) به اکبر طبری یا خانواده‌اش منتقل می‌کرد.

دادگاه فرهاد مشایخ را به جرم مشارکت در شبکه ارتشاء و پولشویی به ۱۵ سال حبس تعزیری و جزای نقدی محکوم کرد.

اکبر طبری در بخشی از دفاعیاتش از رابطه خود با نجفی و مشایخ دفاع کرد و مانند «سه برادر» خواند و گفت: «اگر من ۸۰۰ میلیارد هم بخواهم این برادرانم می‌دهند و اگر کل لواسان و کارخانه‌اش را بخواهم به نام من می‌کند. این رفاقت است. اگر شما از این دوستان ندارید به من ارتباطی ندارد. اگر آنها نیز از من بخواهند من نیز برای آنها انجام می‌دهم.»

چهار متهم دیگر این پرونده از جمله قاضی غلامرضا منصوری (قاضی وقت اجرایی لواسان) به خارج از کشور گریختند و پس از مدتی نیز خبر مرگ منصوری در رومانی منتشر شد.

۲۲- فساد ۹۲ هزار میلیارد تومانی فولاد مبارکه
تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از شرکت فولاد مبارکه در سال ۱۳۹۷ منجر به شناسایی دست‌کم ۱۲۰۰ تخلف در فعالیت‌های مقامات آن طی سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰ شد که از رانت تا پرداخت پول‌های بی‌رویه به نهادهای حکومتی از جمله سپاه پاسداران و دفاتر ائمه جمعه را شامل می‌شد.

به نوشته روزنامه فرهیختگان، یکی از تخلفات یافت شده نیز پرداخت حقوق ماهیانه ۶۰ میلیونی به مشاوران خیالی بوده است.

حمیدرضا عظیمیان، مدیرعامل فولادمبارکه به همراه خود بیش از ۳۰ نفر افراد فاقد صلاحیت را به فولادمبارکه آورده بود، با ۲۰ نفر از آنها قراردادهایی تحت عنوان مشاوره منعقد کرد؛ آنهم در حالی که حتی محل سکونت برخی از آنها در استان دیگری به جز اصفهان بود و عملاکار موثری ارائه نمی‌دادند. با این وجود، این افراد ماهانه بیش از ۶۰ میلیون تومان حقوق دریافت کرده‌اند.

گزارش تحقیق و تفحص مجلس حاکی از آن است که مجموع پرداختی‌های صورت گرفته به حمیدرضا عظیمیان به عنوان مدیرعامل شرکت، از سال ۱۳۹۷ (آغاز به کار) تا پایان شهریور۱۴۰۰، جمعا مبلغ سه میلیارد و ۵۹ میلیون تومان به همراه مبلغ ۲۱۶ میلیون تومان بابت ماموریت‌های خارجی بوده است. از کل مبالغ مذکور نیز حدود ۸۳۱ میلیون تومان به عنوان پاداش پرداخت شده است.

مبلغ قرارداد مدیر روابط عمومی شرکت نیز که در بهمن ۹۹ منصوب شده بود، برای یک سال رقم ۵۸۰ میلیون تومان (ماهی بیش از ۴۸ میلیون تومان) بوده است.

بر اساس این گزارش، حقوق ومزایای معاونان شرکت فولاد هرمزگان در ۶ ماهه اول سال ۱۴۰۰ به‌طور متوسط ماهیانه بالغ بر ۱۰۰ میلیون تومان و دستمزد مدیرعامل فولاد سنگان در سال ۱۳۹۹ جمعا مبلغ ۸۷۳ میلیون تومان (ماهانه نزدیک به ۷۳ میلیون تومان) بوده است.

۲۳- تخلفات علی انصاری؛ پرونده بانک آینده و مجتمع «ایران‌مال»
پرونده بانک آینده و مجتمع ایران‌مال را می‌توان «بزرگ‌ترین بحران ناترازی بانکی» در کشور دانست که دلیل آن نیز عدم نظارت‌های قانونی، اعطای وام‌های کلان به سهامدار عمده (علی انصاری) و ابهام در ارزش‌گذاری دارایی‌های بانک بود.

بانک آینده در سال ۱۳۹۱ با ادغام سه موسسه مالی بحران‌زده شامل بانک تات (بار دیگر به مدیریت علی انصاری)، «صالحین» و «آتی» شکل گرفت.

اگرچه هدف اولیه از این کار، نجات این مؤسسات اعلام شد اما زیان انباشته بانک آینده طی چهار سال به حدود ۱۰۰ هزار میلیارد تومان رسید و سرانجام این بانک در آبان ۱۴۰۴ منحل و در بانک ملی ادغام شد.

علی انصاری که ساخت مجتمع «ایران‌مال» را در سال ۱۳۹۰ (پیش از تاسیس رسمی بانک) آغاز کرده بود، پس از تاسیس بانک آینده حدود ۱۰۰ شرکت صوری و زیرمجموعه را به نام نزدیکانش ثبت کرد.

او سپس اقدام به جمع آوری سپرده‌های نقدی مردم کرد؛ اما به جای اعطای وام به عموم مردم یا بخش‌های تولیدی، وام‌های نجومی و کلانی را به همین شرکت‌های صوری پرداخت می‌کرد تا صرف پروژه ایران‌مال شود.

به این ترتیب سرمایه‌های مردم به جای ورود به بخش‌های اقتصادی و رسیدن به مرحله سودآوری، صرف هزینه‌های سرسام‌آور این پروژه عظیم (در فضایی با بیش از ۱.۷ میلیون مترمربع زیربنا) شد.

بانک آینده علاوه بر استفاده از سپرده‌های مردمی، بیش از ۳۱۳ هزار میلیارد تومان نیز اضافه‌برداشت از بانک مرکزی داشت؛ بگونه‌ای که به گفته فرشاد محمدپور، معاون تنظیم‌گری و نظارت بانک مرکزی، «بانک آینده عامل ۴۲ درصد اضافه برداشت و ۴۱ درصد ناترازی سرمایه شبکه بانکی» شد.

علی انصاری مجموعه‌ای از ترفندهای پیچیده مالی را نیز در کنار خروج سرمایه از کشور و دور زدن قانون اجرا کرد تا دارایی‌های بانک آینده را در کنترل خود نگه دارد؛ از جمله اینکه به گفته میثم ظهوریان، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، قراردادی میان شرکت توسعه بین‌الملل ایران‌مال (وابسته به بانک) و شرکت شخصی علی انصاری (توسعه تجارت ایران‌مال) منعقد شد تا اختیار کامل بهره‌برداری از این دارایی به مدت ۲۰ سال و بدون حق فسخ، به شرکت شخصی او واگذار شود.

وبسایت تابناک به نقل از ظهوریان می‌نویسد: «نکته عجیب‌تر این است که بانک مکلف شده بود تمام هزینه‌های اعلامی بهره‌برداری از سوی شرکت شخصی مالک را به‌صورت روزانه و بدون هیچ‌گونه حق اعتراض، پرداخت کند.»

افشاگری‌های بین‌المللی بعدا نشان داد که علی انصاری مالک چند عمارت به ارزش در مجموع ۱۴۲ میلیون پوند در یکی از محلات اعیان‌نشین لندن موسوم به «خیابان میلیاردرها» است.

دولت بریتانیا علی انصاری را به‌دلیل تامین مالی سپاه تحریم کرده است.

۲۴ - فساد ۱۷۰ میلیارد تومانی در بنیاد شهید (سال ۱۳۹۲)
تحقیق و تفحص از بنیاد شهید و امور ایثارگران که در آخرین روزهای دولت دهم به تصویب مجلس رسید، از یک جابه‌جایی مالی غیرقانونی به ارزش ۱۷۰ میلیارد تومانی، اعطای ۸ هزار میلیارد تومان وام بدون ضمانت و با تبانی، همچنین کلاهبرداری از صرافی یکی از بانک‌ها در دوبی به مبلغ ۴۳۳ میلیون درهم، آنهم در دوران مدیریت مسعود زریبافان پرده برداشت.

اما با وجود افشاگری‌ها، گزارش تحقیق و تفحص از این بنیاد هرگز در صحن علنی مجلس قرائت نشد و غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نماینده مجلس و عضو هیات رئیسه کمیته تحقیق و تفحص نیز گفت که این پول‌ها از کشور خارج شده است و دیگر هم قابل بازگشت نیست.

۲۵- ادعای ۶۳ حساب بانکی متعلق به صادق لاریجانی
در آبان ۱۳۹۵ صادق لاریجانی، رئیس پیشین قوه قضائیه از سوی دو رسانه مستقر در خارج از ایران متهم شد که سود وثیقه‌ها و خسارات پرداختی به قوه قضائیه را به حساب‌های شخصی‌ خود واریز کرده است.

به گفته کانال تلگرامی «آمد نیوز» و تلویزیون اینترنتی «دُر»، صادق لاریجانی دارای ۶۳ حساب بانکی شخصی است که در آن پول‌هایی که از مردم بابت قرارهای وثیقه و تودیع خسارات گرفته شده، واریز می‌شوند.

به ادعای «آمد نیوز»، رقم کلی سودی که از این واریزهای غیرقانونی نصیب صادق لاریجانی می‌شود، سالانه ۲۵۰ میلیارد تومان است.

با وجود رد این اتهامات از سوی صادق لاریجانی و برخی مقامات نزدیک به حکومت، محمود صادقی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جریان نطق علنی خود در صحن مجلس، از وزیر اقتصاد در این باره توضیح خواست و افزود: «کدام قانون اجازه می‌دهد وجوه دولتی به حساب‌های شخصی واریز شود؟»

نتیجه اینکه قوه قضائیه و شخص صادق آملی لاریجانی از محمود صادقی شکایت کردند و دادگاه نیز برای این نماینده مجلس، حکم ۲۱ ماه حبس و ۱۰ میلیون تومان جزای نقدی صادر کرد.

دامنه گزارش‌ها و ادعاهای مطرح‌شده درباره فسادهای مالی در طول این پنج دهه به این ۲۵ مورد محدود نمی‌شود.

پرونده‌های فساد شرکت‌های خودروسازی، پرونده فساد مالی و اختلاس ۳.۴ میلیارد دلاری گروه کشت و صنعت دبش، افشاگری یاشار سلطانی درباره گم شدن ۶۱ تن طلای بانک مرکزی، پرونده ۳۳ هزار میلیارد تومانی «قاچاق حرفه‌ای و سازمان‌یافته قطعات خودرو» توسط شرکت قطعه‌سازی کروز، پرونده تخلف ۴۵ هزار میلیارد تومانی در واردات نهاده‌های دامی.

اخبار مربوط به فروش نفت از مسیر فرزندان چهره‌های در قدرت از جمله حسین شمخانی، استفاده مقامات (مانند حسن فیروزآبادی و علی فلاحیان و علی اکبر ولایتی) از املاک مصادره شده، دریافت وام‌های میلیاردی توسط مدیران ارشد بورس، رانت‌های ناشی از دلار ۴۲۰۰ تومانی، فساد فرماندهان سپاه، اختلاس۱۳۰ هزار میلیاردی مولود شمخانی (برادرزاده علی شمخانی) همچنین فساد در جریان واردات دارو نیز هر از گاه جنجالی شده‌اند.

در تمام این سال‌ها، قاچاق ارز و مواد مخدر در سراسر کشور همچنین فساد در ورزش ایران بویژه فوتبال بطور گسترده وجود داشت و در جریان افشاگری بین‌المللی موسوم به «اسناد پاناما» در سال ۲۰۱۶ میلادی نیز نام ۳۰ فرد و شرکت حقیقی ایرانی اعلام شد که اقدام به پولشویی و فرار مالیاتی کرده بودند.

اگرچه مقامات قضایی ایران بارها بر برخورد بدون تبعیض با پرونده‌های فساد تاکید کرده‌اند، اما کارشناسان اقتصادی و حقوقی بر این باورند که نبود شفافیت ساختاری، عدم دسترسی آزاد به اطلاعات، و پیچیدگی‌های ناشئ از تحریم‌ها و دور زدن آن‌ها، از عوامل اصلی تکرار چنین پرونده‌هایی در اقتصاد ایران بوده است.




نظر شما درباره این مقاله:







صف‌های طولانی و شبانه‌روزی برای بنزین در ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز

پمپ بمزین در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 7:12

صف‌های طولانی و شبانه‌روزی برای بنزین در ایران


شیرین حکیم، لیلی نیکونظر و یگانه تربتی / نیویورک تایمز / ۳۰ اوت ۲۰۲۶

ایرانی‌ها در گفت‌وگوها می‌گویند صف خودروهایی که حتی نیمه‌شب منتظر سوخت‌گیری در جایگاه‌های بنزین هستند، در هفته‌های اخیر به منظره‌ای عادی تبدیل شده است، چرا که جنگ و محاصره دریایی آمریکا عرضه سوخت را با فشار مواجه کرده است.

دولت ایران در تلاش است تا پاسخی برای این وضعیت بیابد و در عین حال نسبت به کاهش یارانه‌های پرهزینه که منجر به افزایش قیمت سوخت می‌شود، محتاط است؛ اقدامی که در گذشته اعتراضات گسترده‌ای را برانگیخته است.

به گفته مقامات و کارشناسان، اگرچه ایران از نظر نفت خام غنی است، اما ظرفیت پالایشی آن مدت‌هاست که برای تأمین تقاضای بنزین کشور کافی نبوده است. این کمبود - که بر اساس آمارهای دولتی اندکی بیش از ده درصد بنزین مصرفی روزانه است - معمولاً از طریق واردات جبران می‌شود. اما اکنون این واردات به دلیل ادامه محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران توسط نیروی دریایی آمریکا تقریباً به طور کامل قطع شده است.

به گفته مقامات، تولید داخلی بنزین نیز از زمان جنگ آمریکا و اسرائیل کاهش یافته است، زیرا حملات به پالایشگاه‌های ایران آسیب زده و ظرفیت آن‌ها را محدود کرده است.

ایرانی‌هایی که در چندین شهر از جمله تهران، اصفهان و بندرعباس با آن‌ها تماس گرفته شد، گفتند در روزهای اخیر صف‌های طولانی را در جایگاه‌های بنزین دیده‌اند.

ریحانه، ۳۰ ساله، معلم بیکار ساکن مشهد می‌گوید: «حتی وقتی نیمه‌شب، مثلا ساعت ۲ یا ۳ صبح از خیابان‌ها عبور می‌کنید، می‌بینید که صف عظیمی از خودروها ایستاده و در انتظار هستند.» مانند سایر افرادی که در ایران با آن‌ها تماس گرفته شد، او خواست که به دلیل ترس از انتقام‌جویی، نام خانوادگی‌اش ذکر نشود.

چشم‌انداز افزایش قیمت سوخت، مشکلات ایرانیان را تشدید می‌کند، در حالی که جنگ وارد هفتمین ماه خود شده و هیچ راه‌حل روشنی در چشم‌انداز نیست. به گفته بانک مرکزی، ایرانیان در حال حاضر با تورم ۸۰ درصدی نسبت به همین زمان در سال گذشته و همچنین با از دست دادن گسترده مشاغل روبه‌رو هستند که بخشی از آن ناشی از جنگ و قطعی اینترنت اعمال‌شده از سوی دولت است.

محاصره آمریکا تا حدی با هدف فشار بر تهران برای کاهش تسلط خود بر تنگه هرمز، آبراه حیاتی کشتیرانی در خلیج فارس که نیروهای ایرانی در اوایل جنگ عملاً آن را بستند، انجام شده است. این گلوگاه باعث افزایش قیمت سوخت در سراسر جهان، از جمله در ایالات متحده شده است.

روز دوشنبه، دولت آمریکا تحریم‌های بیشتری را علیه ایران و نهادهای مرتبط با ایران اعلام کرد، به این امید که این اقدامات جمهوری اسلامی را به امتیازدهی وادار کند.

این وضعیت دولت ایران را با گزینه‌های محدودی روبه‌رو کرده است. در سال ۲۰۱۹، افزایش شدید قیمت بنزین اعتراضات گسترده‌ای را برانگیخت که مقامات آن را با خشونت سرکوب کردند.

نارضایتی اقتصادی همچنین در اوایل سال جاری باعث تظاهرات سراسری شد. مقامات به خوبی آگاهند که افزایش قیمت بنزین در شرایط کنونی می‌تواند دور جدیدی از اعتراضات را به راه بیندازد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد با واشنگتن، ماه جاری گفت اگرچه مصرف بنزین باید کاهش یابد، اما افزایش قیمت اشتباه است. او مدعی شد «دشمن» قصد دارد از این موضوع برای ایجاد ناآرامی سوءاستفاده کند، در حالی که مشخص نکرد دولت به جای آن چه باید بکند.

امیرحسین خالقی، اقتصاددان در ایران، می‌گوید: «وقتی دولت مشروعیت و منابع کافی ندارد، و به‌ویژه در میانه جنگ، سؤال این است که چگونه می‌توانیم با وضعیت فعلی ادامه دهیم در حالی که دیگر منابعی برای حفظ آن نداریم.»

مقامات ایرانی تا حدی ابعاد بحران و تأثیر فشارهای آمریکا را پذیرفته‌اند، اما همچنان تلاش کرده‌اند تصویری از مقاومت و ایستادگی نشان دهند.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، روز جمعه در گفت‌وگو با تلویزیون دولتی ایران گفت: «ما در شرایط جنگی قرار داریم. دشمن منابع نفت و گاز ما را هدف قرار داده و تولید ما کاهش یافته است. ما در جنگ محکم ایستاده‌ایم، اما باید به افزایش تاب‌آوری کشور کمک کنیم.»

مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز جمعه در بیانیه‌ای ضمن اذعان به «چالش‌های اقتصادی و معیشتی» به مسئولان هشدار داد که ضعف‌های دولت را علنی یا برجسته نکنند تا به نفع دشمنان ایران تمام نشود.

او روز یکشنبه بیانیه طولانی‌تری منتشر کرد و هشدار داد که آن دشمنان ـــ به طور ضمنی، ایالات متحده ـــ در تلاش هستند تا «تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی را به بهانه‌ای برای ایجاد تفرقه» تبدیل کنند که بعداً می‌تواند برای تحمیل سلطه خارجی بر ایران استفاده شود. او گفت: «این بنده به همه افراد ملت توصیه می‌کند که به هیچ وجه اجازه ندهند هیچ اختلافی در میان خودشان به وجود آید.»


تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

مسئله بنزین تنها یکی از چندین حوزه‌ای است که دولت در تأمین زیرساخت‌های اولیه و هماهنگ کردن عرضه با تقاضا با مشکل روبه‌رو بوده است. مصرف برق ایران نیز از آنچه زیرساخت‌های آن می‌تواند تأمین کند، فراتر رفته است.

آقای پزشکیان در مصاحبه خود از ایرانیان خواست مصرف خود را کاهش دهند و گفت که چراغ‌های دفتر خود را خاموش می‌گذارد و به جای کولر گازی از پنکه استفاده می‌کند.

در ایران، دولت مدت‌هاست انرژی ارزان را ارائه کرده تا زندگی را تا حدودی قابل تحمل نگه دارد، حتی در شرایطی که قیمت سایر کالاها سر به فلک می‌کشد.

دولت بنزین را بر اساس میزان مصرف در سطوح مختلف یارانه‌ای عرضه می‌کند، به طوری که بخشی از بنزین با نرخ ارز فعلی کمتر از یک سنت در هر لیتر عرضه می‌شود. سقف‌هایی برای میزان خرید در هر قیمت وجود دارد و این سهمیه‌ها در هفته‌های اخیر کاهش یافته است.

تا کنون به نظر می‌رسد دولت در برابر افزایش قیمت سوخت مقاومت کرده است. اما در حالی که پزشکیان وعده داده که قیمت بنزین در ارزان‌ترین سطح سهمیه افزایش نخواهد یافت، گفته است کسانی که بیش از مقدار تعیین‌شده مصرف کنند ممکن است تا دو برابر بپردازند.

آقای پزشکیان با ابراز تأسف از اینکه دولت تا این حد به سوخت یارانه سنگین داده، گفت: «اگر قیمت بنزین را بی‌محابا افزایش دهیم، برای مردم مشکل ایجاد خواهیم کرد.»

بحران بنزین، اگرچه با رویدادهای اخیر تشدید شده، اما اوج بسیاری از مشکلات دیرینه است.

به گفته مقامات و کارشناسان، از آنجا که قیمت سوخت در ایران بسیار پایین‌تر از کشورهای همسایه است، بخشی از بنزین یارانه‌ای برای کسب سود به خارج قاچاق می‌شود. به نظر می‌رسد دولت تمایلی به متوقف کردن این تجارت ندارد یا قادر به آن نیست.

و حتی در شهرهای بزرگ، حمل و نقل عمومی برای پاسخگویی به نیازهای مردم کافی نیست و آن‌ها را مجبور می‌کند برای رفت و آمد به خودروهای شخصی و تاکسی‌ها متکی باشند.

رضا غیبی، تحلیلگر اقتصادی در لندن، گفت تا زمانی که این مجموعه مشکلات برطرف نشود، تغییراتی مانند بازسازی سهمیه‌ها «در بهترین حالت، نحوه توزیع کمبود را تغییر می‌دهد ـــ نه خود کمبود را.»

کاهش اخیر سهمیه‌های سوخت بسیاری از ایرانیان را مجبور کرده که سوخت بدون یارانه بخرند، و آن‌ها اغلب مجبورند ساعت‌ها در صف بایستند، زیرا جایگاه‌ها تعداد کمتری از پمپ‌های آزاد را ارائه می‌دهند.

سهیل، مهندسی در اصفهان، گفت که شهر او از نظر دسترسی به بنزین نسبتاً وضعیت خوبی دارد. با این حال، او افزود: «حتی اینجا هم صف‌های جایگاه‌های بنزین هر روز طولانی‌تر و طولانی‌تر می‌شود.»




نظر شما درباره این مقاله:







گذار از رنج فردی به روایت جمعی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 22:44

گذار از رنج فردی به روایت جمعی


اسفندیار طبری

در پی وقایع خونین دی‌ماه و ابعاد هولناک سرکوب که جامعه را در شوکی عمیق فرو برد و همچنین عدم سرنگونی رژیم در حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل، پدیدهٔ «فردگرایی» در میان مردم و اپوزیسیون به یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های فضای سیاسی-اجتماعی ایران بدل شده است. این گذار از کنش جمعی به انزوای فردی، نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه واکنشی دفاعی در برابر «ترومای جمعی» و بن‌بست‌های ساختاری است.

رنج سوژهٔ ناظر: پارادوکس بی‌عملی

ماجرا مانند گربه‌ای است که در پشت‌بام خانهٔ در حال آتش‌سوزی جانش در خطر است، ولی کسی اقدامی برای نجات او نمی‌کند، با اینکه همه از دیدن آن صحنه رنج می‌برند؛ زیرا این رنجِ سوژهٔ ناظر است و نه رنجِ گربه‌ای که جان خود را از دست می‌دهد. این یک رنج فردی است.

استعارهٔ «گربهٔ در حال سوختن» توصیفی برای وضعیت فعلی است. در جامعه‌ای که شاهد خشونت عریان است، هر فرد به «سوژهٔ ناظر» تبدیل شده است. این فرد رنج می‌برد، چون ناظر است، اما رنج او، رنجِ رهایی‌بخش نیست؛ رنجِ تماشاچی است. این وضعیت نوعی «فلج تحلیلی» ایجاد کرده است؛ جایی که آگاهی از فاجعه، نه به خشمِ سازمان‌یافته، بلکه به اضطرابِ وجودی تبدیل می‌شود. فرد می‌بیند، رنج می‌کشد، و چون راهی برای تغییر نمی‌بیند، برای حفظ سلامت روان خود، به درونِ «منِ شخصی» عقب‌نشینی می‌کند.

فروپاشی اعتماد و اتمیزه‌شدن جامعه

پس از کشتار گسترده، «هزینهٔ کنش جمعی» به قدری بالا رفته که سازمان‌دهی سیاسی عملاً در سطح خیابان ناممکن شده است. وقتی فرد احساس می‌کند که در صورت پیوستن به یک جریان جمعی، تنها طعمه‌ای برای ماشین سرکوب است، ناخودآگاه به سمت «فردگراییِ بقا» حرکت می‌کند. در این حالت، «من» جایگزین «ما» می‌شود. اپوزیسیون نیز که خود دچار تشتت و بی‌عملی است، تاکنون نتوانسته است این رنج‌های فردی را به یک «پروژهٔ سیاسی» تبدیل کند. در نتیجه، رنج به جای آنکه به موتور محرک تغییر تبدیل شود، به دیواری تبدیل شده که افراد را از هم جدا می‌کند.

فردگرایی به‌مثابه مکانیسم دفاعی

این فردگرایی نوعی «مقاومت منفی» است. وقتی کنش سیاسی در فضای عمومی به قیمت جان تمام می‌شود، فرد به حوزه‌هایی پناه می‌برد که رژیم در آن‌ها نفوذ کمتری دارد یا هزینه‌اش کمتر است. این همان «زندگی خصوصی» است که به سنگر تبدیل شده است. اما مشکل اینجاست که این سنگر، در نهایت یک زندان است. فرد با تمرکز بر خود، از واقعیتِ «سرنوشت مشترک» فاصله می‌گیرد و این دقیقاً همان چیزی است که قدرت حاکم برای تداوم بقای خود به آن نیاز دارد: جامعه‌ای که در آن هر کس فقط به فکر نجاتِ «گربهٔ خودش» است.

بحران اپوزیسیون و فقدان روایت جمعی

اپوزیسیون نیز در این میان دچار نوعی «فردگراییِ کنشگرانه» شده است. به جای ساختنِ ساختارهای افقی و شبکه‌ای که بتواند این رنجِ پراکنده را متمرکز کند، شاهد ظهور «منجی‌های فردی» یا گروه‌های کوچکِ بسته هستیم که هر کدام در حال ترویج نسخه‌ای خاص برای نجات هستند. این تشتت، فردِ ناظر را بیش از پیش ناامید می‌کند. وقتی هیچ «سازهٔ جمعی» برای تکیه کردن وجود ندارد، فرد ترجیح می‌دهد بارِ رنجش را به تنهایی به دوش بکشد تا اینکه به پروژه‌هایی اعتماد کند که سرانجام‌شان روشن نیست.

از رنج به هستی

«من رنج می‌برم، پس هستم»؛ این جمله در شرایط فعلی ایران، مرز باریک بین «بودن» و «نابود شدن» است. اما این هستی، هستیِ تنهایی است. برای خروج از این وضعیت، جامعه نیازمند گذار از «رنجِ نظاره‌گر» به «رنجِ کنشگر» است. این گذار ممکن نیست مگر با بازسازی اعتماد در سطوح کوچک (محله‌ها، گروه‌های کوچک صنفی و دوستانه). فردگرایی فعلی، پیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، یک سوگِ ناتمام است. تا زمانی که این سوگ به یک «روایت جمعی» تبدیل نشود، جامعه در وضعیتِ «تماشای سوختن» باقی خواهد ماند.

این فردگرایی، در واقع صدایِ سکوتِ کسانی است که می‌خواهند بمانند، اما نمی‌دانند چگونه باید «با هم» بمانند. اگر این رنجِ فردی نتواند به یک «همبستگیِ رنج‌دیدگان» تبدیل شود، رژیم می‌تواند با تکیه بر همین اتمیزه‌شدنِ جامعه، همچنان به حیات خود ادامه دهد.

از «رنج فردی» به «روایت جمعی»

تبدیل «رنج فردی» به «روایت جمعی» یکی از دشوارترین و در عین حال حیاتی‌ترین مراحل برای خروج از وضعیتِ «تماشاگرِ منفعل» است. وقتی رنج در سطح فردی باقی می‌ماند، به افسردگی و انزوا می‌انجامد؛ اما وقتی به زبان مشترک ترجمه می‌شود، به «قدرت» تبدیل می‌گردد. برای این گذار، چند گام اساسی وجود دارد:

۱. از «سوگِ خصوصی» به «حافظهٔ مشترک»:
اولین قدم برای تبدیل رنج به روایت، «نام‌گذاری» و «مستندسازی» است. وقتی رژیم تلاش می‌کند کشتار را انکار کند یا آن را به اعداد و ارقامِ مبهم تقلیل دهد، اولین کنش جمعی، ثبتِ دقیقِ داستانِ هر قربانی است. کنش در اینجا یعنی تبدیلِ هر فردِ جان‌باخته از یک «عدد» به یک «داستان». وقتی رنجِ یک خانواده با رنجِ خانوادهٔ دیگر در یک بسترِ مشترک (مثلاً یک پلتفرم یا شبکهٔ محلی) قرار می‌گیرد، «رنج‌های موازی» به «سرنوشت مشترک» تبدیل می‌شوند. این کار، فردگراییِ ناشی از وحشت را می‌شکند.

۲. بازسازی «اعتماد» در هسته‌های کوچک (Micro-Solidarity):
در شرایطی که فضای عمومی سرکوب شده است، انتظار برای شکل‌گیری یک جنبش توده‌ایِ ناگهانی، خود به ناامیدی دامن می‌زند. روایت جمعی از دلِ «هسته‌های کوچک» متولد می‌شود. به عبارت دیگر ایجاد گروه‌های کوچک (محله‌محور، صنفی یا دوستانه) که در آن افراد نه فقط از سیاست، بلکه از «رنج‌های روزمره» خود حرف می‌زنند. این «هم‌شنوی»، احساسِ «منِ تنها در برابر رژیم» را به «ما در برابر وضعیت» تغییر می‌دهد. این هسته‌ها، سنگرهای کوچکِ اعتماد هستند.

۳. تغییر پارادایم: از «منجی‌خواهی» به «مسئولیتِ توزیع‌شده»:
بسیاری از افراد اپوزیسیون به دنبال یک قهرمان یا یک «روایتِ کلان» از بالا به پایین هستند. اما روایت جمعیِ پایدار، روایتی است که در آن هر فرد، خود را نه تماشاگر، بلکه «راوی» بداند. در اینجا کنش یعنی پذیرش این واقعیت که «براندازی» یک پروژهٔ یک‌شبه نیست، بلکه یک «فرآیندِ فرسایشی» است. وقتی هدف از «پیروزیِ نهایی» به «تضعیفِ مشروعیتِ روزمره» تغییر کند، هر کنشِ فردی (مثلاً افشاگری، کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده، یا حتی روایتِ حقیقت) به بخشی از یک پازلِ بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. این یعنی فرد حس می‌کند که بخشی از یک کل است.

۴. نقشِ «روایت‌گران» و روشنفکران:
جامعه برای تبدیل رنج به روایت، به کسانی نیاز دارد که بتوانند این تکه‌های پراکنده را به هم وصل کنند. هنر، ادبیات و تحلیل‌های واقع‌بینانه باید به میدان بیایند تا به این رنجِ گنگ، «زبان» بدهند. روایت جمعی نیاز به یک «اسطوره» ندارد، بلکه نیاز به «حقیقتِ مشترک» دارد. وقتی یک هنرمند یا نویسنده، دردِ یک مادرِ داغ‌دیده را به زبانِ همه ترجمه می‌کند، آن درد از مالکیتِ خصوصیِ آن مادر خارج شده و به «دردِ ملی» تبدیل می‌شود.

۵. مستندسازی به‌مثابه کنشِ سیاسی:
در وضعیت فعلی، «حقیقت» بزرگ‌ترین دشمنِ رژیم است. وقتی هر فرد، خود را موظف به ثبتِ گوشه‌ای از واقعیت بداند، یک «آرشیوِ جمعی» شکل می‌گیرد. این آرشیو، ستون فقراتِ روایت جمعی است. وقتی مردم می‌بینند که رنج‌هایشان ثبت، طبقه‌بندی و حفظ می‌شود، حسِ «بیهودگی» جای خود را به حسِ «تداوم» می‌دهد. این یعنی ما می‌دانیم که رنجِ ما «تاریخ» می‌شود و این تاریخ، ابزارِ دادخواهیِ آینده است.

گذار از «تماشا» به «شهادت»

گربه در پشت‌بامِ در حال سوختن، وقتی نجات می‌یابد که تماشاگرانِ رنج‌دیده، دیگر فقط «تماشا» نکنند، بلکه دست به دست هم دهند تا نردبانی بسازند.

تبدیل رنج به روایت، یعنی پذیرش این نکته که «رنجِ من، بخشی از حقیقتِ توست». این همبستگیِ در رنج، اولین گام برای گذار از فردگراییِ دفاعی به کنشگریِ جمعی است. تا زمانی که ما فقط «رنج‌کشیده» باشیم، قربانی هستیم؛ اما وقتی «راویِ رنجِ یکدیگر» شویم، به «سوژه‌های سیاسی» تبدیل می‌شویم که دیگر تماشاگر نیستند، بلکه نویسندگانِ سرنوشتِ خود هستند.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طبری عزیز. با درود. جمله شما “در وضعیت فعلی، «حقیقت» بزرگ‌ترین دشمنِ رژیم است” کاملأ بجاست و من را به یاد جمله مشابهی از واسلاو هاول رئیس جمهور سابق چک در مورد مبارزات آن‌ها در دوران خفقان چکسلواکی می‌اندازد. پنج مرحله‌‌ای که برای عبور از “رنج فردی” به “روایت جمعی” ذکر نموده‌اید، رهنمود خوبی برای افرادی مثل من است، که مشتاقانه به دنبال دریافتن راه خروج از این مرحله سردرگمی هستند.
موفق باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ دکتر طبری عزیز، مشاهده شما درباره گذار از کنش جمعی به نوعی فردگرایی دفاعی و اتمیزه‌شدن جامعه، بسیار دقیق و از نظر سیاسی مهم است. به‌ویژه نکته شما درباره تبدیل «رنج جمعی» به «رنج فردی» و فروپاشی اعتماد، با بخش مهمی از ادبیات علوم سیاسی درباره جوامع سرکوب‌شده همخوانی دارد.
اما نظریه سیاسی یک نکته مهم دیگر هم به این تصویر اضافه می‌کند. تیمور کوران در نظریه «تحریف ترجیحات» و «آستانه‌های انقلابی» نشان می‌دهد که سکوت و انفعال ظاهری جامعه الزاماً به معنای رضایت یا پایان ظرفیت اعتراض نیست. ممکن است میلیون‌ها نفر در خلوت مخالف باشند، اما چون تصور می‌کنند دیگران حاضر به کنش نیستند، خود نیز سکوت کنند. در چنین شرایطی رژیم بسیار باثبات‌تر از آنچه واقعاً هست به نظر می‌رسد.
کوران در مقاله معروف خود درباره انقلاب‌های اروپای شرقی نشان می‌دهد که چنین وضعیتی می‌تواند ناگهان تغییر کند. وقتی یک رویداد، شکاف در حاکمیت، اعتصاب گسترده، یا ظهور یک شبکه قابل اعتماد به مردم نشان دهد که «دیگران نیز آماده‌اند»، آستانه‌های ترس می‌تواند به سرعت فرو بریزد و انفعال فردی به یک موج جمعی تبدیل شود.
از این زاویه، آنچه شما توصیف می‌کنید شاید نه پایان یک جنبش، بلکه یک مرحله خاموش و بسیار حساس باشد. مسئله اصلی برای آینده ایران این نیست که میزان نارضایتی چقدر است. مسئله این است که آیا جامعه دوباره به این باور می‌رسد که «اگر من حرکت کنم، دیگران نیز با من حرکت خواهند کرد».
به نظرم ارزش مهم نوشته شما همین است که این مرحله خاموش را دیده‌اید. نظریه سیاسی نیز هشدار می‌دهد که چنین سکوتی می‌تواند هم به تثبیت طولانی‌مدت اقتدارگرایی منجر شود و هم، اگر اعتماد و احساس توانایی جمعی بازسازی شود، مقدمه یک تغییر بسیار سریع و غیرمنتظره باشد.
منابع:
Timur Kuran, “Now Out of Never: The Element of Surprise in the East European Revolution of 1989,” World Politics, Vol. 44, No. 1, 1991, pp. 7–48.
Timur Kuran, “Sparks and Prairie Fires: A Theory of Unanticipated Political Revolution,” Public Choice, Vol. 61, No. 1, 1989, pp. 41–74.
Timur Kuran, Private Truths, Public Lies: The Social Consequences of Preference Falsification, Harvard University Press, 1995.
با احترام کمال آذری


☑️ ممنون از توجه جناب قنبری و‌ دکتر آذری گرامی.
جناب آذری تذکر شما کاملا درست است. لازم به توضیح است که منظور من به هیچ وجه خاموشی جنبش نبوده. تمرکز بررسی من مربوط به کشتارهای دست جمعی است و وظیفه ما. جنبش آتش زیر خاکستر است که هر زمان می تواند شعله‌ور شود.
ممنون از تذکر درست شما.
سپاس اسفندیار





نظر شما درباره این مقاله:







حمله آمریکا به سپاه برای جلوگیری از مین‌گذاری در هرمز
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 21:47

حمله آمریکا به سپاه برای جلوگیری از مین‌گذاری در هرمز


باراک راوید / آکسیوس

یک مقام آمریکایی اعلام کرد ارتش ایالات متحده برای جلوگیری از مین‌گذاری دریایی در تنگه هرمز، اهداف نظامی ایران را هدف قرار داده است.

چرا این موضوع اهمیت دارد؟ این نخستین حمله شناخته‌شده آمریکا در خاک ایران از اواخر ماه ژوئیه تاکنون است؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در اواخر ژوئیه یک کارزار نظامی دو هفته‌ای آمریکا در تنگه هرمز را متوقف کرد.

خبر چه می‌گوید؟ فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام، اعلام کرد نیروهای آمریکایی پس از مشاهده آماده‌سازی نیروهای سپاه پاسداران برای پرتاب راکت‌های حامل مین‌های دریایی به داخل تنگه هرمز، دو پرتابگر ایرانی را در جزیره لارک هدف قرار دادند.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، گزارش داد که این حمله با استفاده از یک پهپاد انجام شده و در جریان آن دو نفر کشته و دو نفر دیگر زخمی شده‌اند.

اظهارات طرف‌ها: سنتکام شامگاه یکشنبه این حمله را «اقدامی محدود و دقیق» علیه نیروهای مین‌گذار سپاه پاسداران توصیف کرد و گفت این نیروها «تهدیدی قریب‌الوقوع» در تنگه هرمز ایجاد کرده بودند.

سنتکام در بیانیه‌ای اعلام کرد: «در اصل، ایران این تهدید را ایجاد کرد و ارتش آمریکا برای حفاظت از دریانوردان غیرنظامی، کشتیرانی تجاری و جریان آزاد تجارت جهانی، آن را از میان برداشت.»

کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی سنتکام، گفت نیروهای آمریکایی «منطقه را به‌دقت زیر نظر دارند و همچنان آماده‌اند از جریان آزاد تجارت» در مسیر تنگه هرمز محافظت کنند.

سپاه پاسداران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد حمله آمریکا «پاسخ فرزندان ایران را در پی خواهد داشت و به مجازات متجاوز منجر خواهد شد.»

آخرین وضعیت: ارتش آمریکا هفته گذشته عملیات پاک‌سازی تمام مین‌ها از مسیر اصلی کشتیرانی در تنگه هرمز را به پایان رساند.

ترامپ در آن زمان گفت به ایران اطلاع داده شده است که هر کشتی یا قایقی که مین‌های جدیدی کار بگذارد، «فوراً و به‌صورت نظام‌مند منهدم خواهد شد.»

ترامپ در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال نوشت: «سیاست تحمل صفر در قبال مین‌گذاری، به‌طور کامل اجرا شده و در حال اجراست.»

واکنش ایران: یک مقام آمریکایی اعلام کرد ایران در واکنش به حمله آمریکا، موشک‌های بالستیک را به سوی یک پایگاه آمریکایی در اردن شلیک کرده است.

این مقام آمریکایی گفت چندین موشک شلیک شد، اما هیچ‌یک از پایگاه‌های آمریکا هدف اصابت قرار نگرفتند و گزارشی نیز درباره خسارت یا تلفات منتشر نشده است.

ارتش اردن اعلام کرد سامانه‌های پدافند هوایی این کشور هشت موشک شلیک‌شده از سوی ایران را رهگیری کرده‌اند.




نظر شما درباره این مقاله:







زندگی ۹۰میلیون ایرانی؛ نبردی روزمره برای بقا
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز

عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 20:01

زندگی ۹۰میلیون ایرانی؛ نبردی روزمره برای بقا


شبکه الجزیره / ۳۰ اوت ۲۰۲۶

بیش از شش ماه از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌گذرد و کیفیت زندگی اکثر ایرانیان رو به وخامت گذاشته است.

حاکمیت سیاسی و نظامی ایران توانسته خود را با شرایط جدید ناشی از جنگ تطبیق دهد، بی‌آنکه امتیاز عمده‌ای در اصول ایدئولوژیک خود بدهد. اما برای بیشتر جمعیت ۹۰ میلیونی کشور، زندگی به نبردی روزمره برای بقا تبدیل شده است.

مرجان، زن جوانی که در تهران زندگی می‌کند و به دلایل امنیتی خواسته تنها نام کوچکش ذکر شود، به الجزیره گفت: «فقط یک زندگی می‌خواهم که در آن مجبور نباشم مدام با دیگران درگیر شوم، هر روز منزوی‌تر از بقیه جهان شوم و دائماً برای زنده ماندن برنامه‌ریزی کنم.»

او افزود: «مدام به آن زندگی فکر می‌کنم، از اینکه اجازه انتخاب برای تحقق آن را نداریم ناامید می‌شوم و بعد روز دیگری را ادامه می‌دهم. این یک چرخه فرساینده و خسته‌کننده است.»

سیاست و دیپلماسی

جنگ در ۲۸ فوریه آغاز شد؛ زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، و همچنین شماری از چهره‌های کلیدی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نهادهای حکومتی انجامید.

با وجود این، ساختار حکومت حفظ شد. مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر پیشین، به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد، اما همچنان از انظار عمومی دور مانده است. در عین حال، فرماندهان نظامی دیگری نیز جایگزین شدند.

در درون حاکمیت، شکافی میان طرفداران حل‌وفصل دیپلماتیک جنگ و کسانی که خواهان ادامه نبرد تا عقب‌نشینی آمریکا هستند وجود دارد. با این حال، همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که هیچ‌گونه «تسلیم» در برابر ایالات متحده و اسرائیل در کار نخواهد بود.

ایران اعلام کرده است که با عمان بر سر گشایش یک مسیر ترانزیتی در تنگه هرمز به تفاهم رسیده است؛ جایی که به‌دلیل حملات ایران و آمریکا، تردد دریایی به بخش کوچکی از سطح پیش از جنگ کاهش یافته است.

با این حال، گزارش‌ها حاکی از آن است که دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با این توافق مخالف بوده و خواهان بازگشایی کامل و بدون محدودیت تنگه هرمز است. اختلافات عمده‌ای نیز بر سر برنامه هسته‌ای ایران و مجموعه‌ای از مسائل دیگر همچنان پابرجاست.

میانجی‌گران بین‌المللی همچنان برای احیای مذاکرات میان ایران و آمریکا تلاش می‌کنند، اما در شرایطی که واشنگتن سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ خود را علیه تهران اعمال کرده، هیچ نشانه‌ای از دستیابی به پیشرفت محسوس دیده نمی‌شود.

بخشی از حامیان حکومت ایران که هر شب با حمایت نیروهای مسلح در تعداد محدود در خیابان‌های تهران و برخی شهرهای دیگر تجمع می‌کنند، از سرگیری درگیری با آمریکا را ترجیح می‌دهند و معتقدند نباید هیچ امتیازی به واشنگتن داده شود.

سقوط قدرت خرید حقوق‌ها

اقتصاد ایران پس از دهه‌ها سوءمدیریت، فساد، تحریم‌ها و فشارهای خارجی، اکنون تنها با بخشی از ظرفیت بالقوه خود فعالیت می‌کند.

ایران طی بیشتر دو سال گذشته در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به سر برده است؛ دوره‌ای که با دو جنگ با آمریکا و اسرائیل و همچنین محاصره‌های اقتصادی و دریایی همراه بوده است. در چنین شرایطی، کمتر کسی نسبت به آینده اقتصادی کشور خوش‌بین است.

مرکز آمار ایران اعلام کرد نرخ تورم در مردادماه، که در ۲۲ اوت به پایان رسید، نسبت به مدت مشابه سال قبل ۸۹ درصد افزایش یافته است. تورم مواد غذایی نیز در مقایسه با مرداد سال گذشته بیش از ۱۲۷ درصد گزارش شده است.


عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

بیژن، که در یک شرکت فناوری در مرکز تهران به‌عنوان تحلیلگر داده کار می‌کند، گفت زمانی که حدود سه سال پیش کار خود را در این شرکت آغاز کرد، حقوق ماهانه‌اش معادل بیش از هزار دلار بود، اما تورم ارزش درآمد او را به‌شدت کاهش داده است.

او به الجزیره گفت: «با وجود سه بار افزایش حقوق، ارزش دستمزدم حالا به کمتر از ۵۰۰ دلار رسیده است.»

این مرد ۳۳ ساله که شرایط را هر روز وخیم‌تر می‌بیند، می‌گوید گاهی با خود فکر می‌کند اگر بیش از یک دهه پیش، پس از پایان دوره کارشناسی، ایران را ترک کرده بود زندگی‌اش چگونه می‌بود.

بیژن گفت: «آن زمان هیچ‌کس تصور نمی‌کرد اوضاع تا این اندازه بد شود.»

روز شنبه (۷ شهریور ۱۴۰۵)، ارزش ریال ایران در بازار آزاد تهران به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسید و هر دلار آمریکا با نرخ دو میلیون و ۶۰ هزار ریال معامله شد.

خسارت‌های واردشده به تأسیسات نفت و گاز، مجتمع‌های پتروشیمی، کارخانه‌های فولاد، زیرساخت‌های خدماتی، خانه‌ها، بنادر، فرودگاه‌ها، پل‌ها و سایر زیرساخت‌های کشور در جریان جنگ نیز بر وضعیت اقتصادی اثر گذاشته است.

کشوری که یکی از غنی‌ترین منابع طبیعی جهان را در اختیار دارد، اکنون با کمبودهای فزاینده سوخت و برق دست‌وپنجه نرم می‌کند. مقام‌ها همچنین در آستانه فصل زمستان خود را برای کمبود گاز طبیعی آماده می‌کنند. دولت پیش‌تر سهمیه سوخت خودروهای شخصی را کاهش داده و قصد دارد طی هفته‌های آینده قیمت بنزین را افزایش دهد.

جامعه

مقام‌های ایرانی تأکید کرده‌اند که در ارتباط با جنگ باید پیام «وحدت مقدس» به جهان مخابره شود. هرچند بسیاری از مردم از بیان علنی دیدگاه‌های خود پرهیز می‌کنند، اما به نظر می‌رسد تفاوت‌های آشکاری میان دیدگاه‌های موجود در جامعه و مواضع سیاستمداران وجود دارد.

در تازه‌ترین پیام مکتوب منتسب به مجتبی خامنه‌ای که روز جمعه منتشر شد، آمده است: «به‌طور قاطع اعلام می‌کنم که هرگونه اقدام مخل انسجام اجتماعی ممنوع است.»

ساعاتی بعد، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در گفت‌وگویی با تلویزیون دولتی اعلام کرد که دولت با مشکلات شدید مالی مواجه است، در فروش نفت خود با دشواری روبه‌روست و قادر نیست شرایط زندگی جمعیت تحت محاصره کشور را بهبود بخشد.

در همین حال، نهادهای قضایی و اطلاعاتی برخورد با هرگونه اقدام یا اظهار نظری را که مغایر روایت رسمی تلقی شود تشدید کرده‌اند.

قوه قضائیه همچنان هر هفته از اجرای احکام اعدام جدید خبر می‌دهد؛ از جمله برای افرادی که در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ یا اعتراضات سراسری ضدحکومتی در ماه ژانویه بازداشت شده بودند. وزارت اطلاعات نیز ماه گذشته فهرستی از افراد و رسانه‌هایی را منتشر کرد که ایرانیان به دلایل امنیت ملی نباید با آنها تماس داشته باشند.

سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی حقوق بشری این اعدام‌ها را محکوم کرده‌اند. دولت همچنین چند سال پس از اعتراضات ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ علیه حجاب اجباری، تلاش‌های خود برای اجرای سختگیرانه‌تر قوانین مربوط به پوشش اجباری را افزایش داده است.

در هفته جاری نیز شماری از کافه‌ها، بستنی‌فروشی‌ها و فروشندگان خصوصی آنلاین به دلیل آنچه «عدم رعایت موازین و قوانین اسلامی» عنوان شده، از سوی مقام‌ها تعطیل شدند.

ساسان، یکی دیگر از جوانان ساکن تهران، می‌گوید تجربه نشان داده است هر زمان فشار خارجی افزایش یافته، مقام‌ها نیز کنترل داخلی را تشدید کرده‌اند.

او گفت: «گاهی دردِ ناامیدی را احساس می‌کنم؛ اینکه مدام تلاش می‌کنی اما می‌بینی همه‌چیز علیه توست و آینده‌ات تا حد زیادی از اختیار خودت خارج شده است.»




نظر شما درباره این مقاله:







ادامه کاهش چشمگیر فعالیت در بندر تجاری ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 17:10

ادامه کاهش چشمگیر فعالیت در بندر تجاری ایران





نظر شما درباره این مقاله:







مخالفت اداره ثبت احوال تبریز با نامگذاری یک کودک
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 16:56

مخالفت اداره ثبت احوال تبریز با نامگذاری یک کودک





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در نشست «گروه ۲۰» بر گسترش فشار
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 16:04

آمریکا در نشست «گروه ۲۰» بر گسترش فشار





نظر شما درباره این مقاله:







پشت پرده بازگشت محسن نامجو به ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 15:43

پشت پرده بازگشت محسن نامجو به ایران





نظر شما درباره این مقاله:







پارسال یک میلیون و ۸۰۰ هزار تبعه خارجی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 15:06

پارسال یک میلیون و ۸۰۰ هزار تبعه خارجی





نظر شما درباره این مقاله:







ایران اهرم خود در تنگه هرمز را از دست می‌دهد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 13:17

ایران اهرم خود در تنگه هرمز را از دست می‌دهد


برت اچ. مک‌گورک / سی‌ان‌ان / ۳۰ اوت ۲۰۲۶

یک باور رایج درباره جنگ با ایران در حال شکل‌گیری است: ایران برنده شده است.

استدلال روشن است. آمریکا و اسرائیل هفته‌ها ایران را بمباران کردند، خسارات عظیمی وارد آوردند و امتیازات بزرگی را طلب کردند. ایران از تسلیم شدن خودداری کرد. حکومت آن همچنان در قدرت است. موشک‌هایش همچنان تهدیدی برای سراسر منطقه محسوب می‌شوند. و از همه مهم‌تر، تهران هنوز توانایی اخلال در کشتیرانی از طریق تنگه هرمز و تحمیل هزینه‌های بالاتر انرژی به آمریکا و بخش بزرگی از جهان را دارد. در طول تابستان، ترامپ نسبت به وقوع یک رکود جهانی در صورت بسته ماندن تنگه هرمز هشدار داد.

این استدلال قوی است. اما ممکن است زودهنگام مطرح شده باشد.

جنگ‌ها رقابت بر سر اهرم فشار و استقامت هستند. و این رقابت اکنون بسیار متفاوت از حتی چند ماه پیش به نظر می‌رسد.

پرده چهارم

▪️سیر این درگیری شش‌ماهه در چهار پرده پیش رفته است. پرده اول با حملات هوایی فشرده در ۲۸ فوریه آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی با شدت بالا را در بر گرفت.

▪️پرده دوم با آتش‌بس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز شد و با تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن که توسط ترامپ و رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان، امضا شد به اوج رسید.

▪️پرده سوم هفته‌ها بعد آغاز شد، زمانی که ایران بار دیگر تصمیم گرفت کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز را هدف قرار دهد و این اقدام منجر به تبادل نظامی دیگری شد.

در آن لحظه بود که درخواست‌ها برای تسلیم شدن عملی آمریکا و واگذاری کنترل تنگه به ایران بالا گرفت. به نظر می‌رسید آمریکا گزینه‌هایش تمام شده است.

اما دست نگه دارید.

از اواسط ژوئیه، آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم‌های تجارت نفتی ایران را دوباره اعمال کرده است. به موازات آن، ارتش آمریکا بی‌وقفه برای پاکسازی مسیرهای کشتیرانی و کمک به حفاظت از کشتی‌های تجاری عبوری از تنگه تلاش کرده است.

نتیجه، محاصره‌ای مؤثر بر محموله‌های نفتی ایران بوده است، به طوری که محموله‌های جهانی بازیابی شده و قیمت انرژی به طرز قابل توجهی باثبات مانده است. بلومبرگ این هفته گزارش داد که جریان نفت از طریق تنگه به دو سوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.

این بدان معناست که اکنون فشار بر ایران در حال افزایش است، نه بر آمریکا. و اگر ایران توانایی خود برای به گروگان گرفتن تنگه را از دست بدهد، اهرم فشارش به سرعت از بین می‌رود.

یک استراتژی بهتر برای آمریکا

ایران در حالی وارد جنگ شد که به دلیل سال‌ها تحریم و اقتصاد ضعیف شده بود.

بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، انتظار می‌رود اقتصاد ایران امسال بیش از ۵ درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد نزدیک شود. ارزش پول ایران به شدت سقوط کرده است. قیمت کالاهای اساسی سر به فلک کشیده است. یک مقام وزارت کار ایران اخیراً برآورد کرده است که تنها در سه ماه اول جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است.

این آمار از آن جهت اهمیت دارد که توانایی ایران برای ادامه درگیری در نهایت به چیزی بیش از زرادخانه موشکی باقی‌مانده‌اش بستگی دارد. پیش از جنگ، رژیم ایران با فشار بی‌سابقه مردمی علیه حکومت سرکوبگرانه و اقتصاد ناکارآمد خود مواجه بود. گزارش شده که هزاران ایرانی در خیابان‌ها کشته شدند.

استراتژی بهتر آمریکا از همان ابتدا شاید یک کارزار اقتصادی برای حمایت از مردم ایران که خواهان تغییر بودند، می‌بود. پرده اول جنگ ــ حذف بیشتر رهبران ایران ــ به تحکیم قدرت سپاه پاسداران انقلاب و تشدید سرکوب‌ها علیه اکثریت ایرانیانی که مخالف حکومت آن هستند، انجامید.

اما سپاه برای حکومت با زور به منابع نیاز دارد و این پرده چهارم جدید ــ تحریم نظامی ــ چیزی است که ایران پیش از این هرگز با آن مواجه نشده بود. در واقع، این اولین بار از زمان انقلاب ۱۳۵۷ است که ایران با قرنطینه شریان اقتصادی حیاتی خود از طریق تنگه هرمز مواجه می‌شود.

راه خروج آن‌ها این است که تهدید کشتی‌ها در تنگه را متوقف کنند و آنچه را که از برنامه غنی‌سازی عمدتاً نابود شده‌شان باقی مانده، کنار بگذارند. این توافقی است که ترامپ می‌پذیرد. با این حال، انجام هر یک از این دو کار، از دیدگاه سپاه، نشانه ضعف و تهدیدی برای حکومتشان خواهد بود.

کارت‌های ایران

تهران ممکن است تلاش کند با جنگیدن از این حلقه محاصره خارج شود. استراتژی آن در سه پرده اول روشن بود: تهدید تجارت در تنگه، افزایش قیمت انرژی در سطح جهان و قیمت بنزین در آمریکا، افزایش فشار اقتصادی جهانی و در نهایت وادار کردن ترامپ به عقب‌نشینی، به ویژه با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای.

ایران همچنین زیرساخت‌های انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف قرار داده و ممکن است دوباره این کار را انجام دهد. نیروی نیابتی آن در یمن، حوثی‌ها، تهدید کرده‌اند که با موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، تجارت از طریق دریای سرخ را متوقف خواهند کرد.

همه این‌ها به معنای توسل به همان تاکتیک‌های پرده‌های اول جنگ خواهد بود. از نظر استراتژیک، این تاکتیک‌ها برای ایران کارساز نبوده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس از جنگ راضی نیستند، اما اکثر آن‌ها از تسلیم شدن در برابر خواسته‌های باج‌خواهانه ایران در تنگه حمایت نمی‌کنند. تلاش‌های ایران برای بستن تنگه با پهپادها و مین‌ها نیز اکنون ــ برای اولین بار ــ در حال شکست است.

بنابراین، من خطر تشدید تنش از سوی ایران را همزمان با افزایش فشار اقتصادی نادیده نمی‌گیرم. اما ممکن است در این مرحله برای کاهش آن فشار کافی نباشد. به نظر می‌رسد ترامپ بسیار متعهدتر از آن چیزی است که رهبران ایران ظاهراً تصور می‌کردند.

نقطه شکست

رهبران ایران و بسیاری از تحلیلگران غربی، خود را در برابر فشار مصون می‌دانند. ایران هرگز از برنامه هسته‌ای خود یا تنگه هرمز دست نخواهد کشید. یا از نیروهای نیابتی تروریستی خود در سراسر منطقه.

به گفته تهران، این چیزی است که همه ما باید به عنوان یک واقعیت زندگی در خاورمیانه بپذیریم.

وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، هفته گذشته استدلال کرد که فشار محاصره و تحریم‌ها «محکوم به شکست» است، همانطور که به گفته او، تمام کارزارهای دیگر برای تغییر سیاست ایران شکست خورده‌اند.

من همین حرف را قبلاً از کارشناسان درباره داعش می‌شنیدم، زمانی که رهبری کارزار شکست این گروه را بر عهده داشتم. و درباره حماس، زمانی که برای آزادی گروگان‌های نگهداری شده در غزه مذاکره می‌کردم.

در واقع، هر کسی نقطه شکستی دارد. ایران فکر می‌کرد نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است. ترامپ نیز ممکن است هنوز نقطه شکست آن‌ها را پیدا کند. برای قضاوت زود است.

پرده آخر نیست

این رقابت به شکلی ممکن است تا پایان ریاست‌جمهوری ترامپ و فراتر از آن ادامه یابد. این رقابت نزدیک به پنج دهه است که ادامه دارد.

پرده‌های قبلی این جنگ از جانب آمریکا گرفتار اهداف متغیر و مبهم، مواضع به شدت نوسانی و اظهارات متناقض بود.

اما پرده چهارم متفاوت به نظر می‌رسد. ارتش آمریکا همانطور که این هفته توسط فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، تشریح شد، هدفی روشن دارد. این هدف، اجرای محاصره ایران و تسهیل تردد کشتی‌های تجاری است.

هدف آمریکا نیز باید به همین شکل به خوبی تعریف شده باشد. ایران باید از ادعاهای خود بر تنگه دست بکشد و برنامه غنی‌سازی هسته‌ای را کنار بگذارد. تا آن زمان، این وضعیت جدید عادی خواهد بود.

و این وضعیت عادی ــ شاید برای اولین بار از زمان آغاز جنگ ــ اکنون به نفع واشنگتن است، نه تهران.

————-
* برت مک‌گورک، تحلیلگر امور جهانی سی‌ان‌ان و ستون‌نویس ثابت ان رسانه است.




نظر شما درباره این مقاله:







آن هنگام که ولتر و دیدرو با هم ملاقات کردند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 11:29

آن هنگام که ولتر و دیدرو با هم ملاقات کردند


اندرو اس. کِران

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: آخرین دیدارِ دو غولِ روشنگری.
در اواسط دسامبر ۱۷۷۶، ولترِ هشتادوسه‌ساله، که بیش از یک‌چهارمِ قرن از پاریس تبعید بود، تکه‌کاغذی بیرون آورد و برای دیدرو نوشت: «دل‌شکسته‌ام که بدون دیدار تو خواهم مُرد…» این نامه، آغازِ پایانی بود بر یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین روابطِ فکریِ قرنِ هجدهم. رابطه‌ای که از سال ۱۷۴۹ با نامه‌نگاری آغاز شده بود و هرگز به ملاقاتی حضوری انجامیده بود. پانزده ماه بعد، ولترِ بیمار اما همچنان پرشور، سوار بر کالسکه‌ای آبی‌رنگ و ستاره‌نشان به پاریس بازگشت تا سرانجام، در آخرین بهارِ زندگی‌اش، چشم در چشمِ هم‌سنگرِ دیرینِ خود، دنی دیدرو، بنگرد.

این ملاقاتِ کوتاه اما پرتنش، نه فقط تقابلِ دو شخصیتِ استثنایی، که نمادِ تمامِ تضادها و هم‌سویی‌هایِ عصرِ روشنگری بود. از یک سو، ولترِ کهنه‌کار و کلاسیک‌گرا که در غروبِ عمر، هنوز از «تئاترِ بورژوایی» و «بی‌خداییِ» دیدرو دل‌خوشی نداشت. از سوی دیگر، دیدروِ بی‌پروا و رادیکال که یک‌باره، دنیایِ منظمِ ولتر را با تشبیهِ شکسپیر به تندیسی گوتیک و زمخت، درهم کوبید. در آن ساعت‌هایِ اندک، این دو نه فقط دربارهٔ شکسپیر، که دربارهٔ همهٔ آنچه در نیم‌قرنِ گذشته بر آن جنگیده و صلح کرده بودند، سخن گفتند: دایرة‌المعارف، دوستانِ ازدست‌رفته، بی‌عدالتیِ پروندهٔ کالاس، و میراثِ فلسفه‌ای که داشت به پایانِ راه خود نزدیک می‌شد.

مقالهٔ پیشِ رو، روایتی است از این دیدارِ آخر و فضاهایِ فکری‌ای که آن را رقم زد، روایتی از دو پیرمردی که یکی مانند «جادوگرِ پیری» در قلعه‌ای فروپاشیده، و دیگری چون «شهروندِ ژنو» در باغ‌هایِ اِرمِ نونویل، به پایانِ راهی رسیدند که روشنگری را برای همیشه در تاریخِ اندیشه، ماندگار کرد. در این میان، دیدرو به‌روایتی زنده‌تر از همیشه، خود را در برابرِ ولتر یافت؛ لحظه‌ای که هر دو می‌دانستند شاید نخستین و واپسینِ ملاقاتِ آن‌ها باشد. درست یک ماه بعد، ولتر از جهان رفت و به زودی، روسو و بسیاری از یارانِ دایرة‌المعارف نیز به دنبالش آمدند. نسلی که جهان را با خرد و جرئتِ خود دگرگون کرده بود، داشت به تاریخ می‌پیوست.

در اواسط دسامبر ۱۷۷۶، ولتر هشتاد و سه ساله تکه‌کاغذی بیرون آورد و یادداشتی خطاب به دیدرو نوشت. ولتر که بیش از بیست و پنج سال پیش از پاریس تبعید شده بود، اکنون فرسوده و تقریباً بی‌دندان، از این‌که هرگز چشم در چشم دیدرو نینداخته‌اند، اظهار تأسف کرد:

    «دل‌شکسته‌ام که بدون دیدار تو خواهم مُرد… با کمال میل حاضرم پانزده دقیقه‌ی آخر عمرم را در پاریس سپری کنم، فقط برای تسلای شنیدن صدای تو.»

پانزده ماه بعد، ولتر سوار بر کالسکه‌ای آبی‌رنگ و ستاره‌نشان وارد پایتخت شد. او که به سرطان پروستات مبتلا بود، با این حال، برنامه‌ای فشرده برای خود ترتیب داده بود. افزون بر به پایان رساندن نگارش یک تراژدی پنج‌پرده‌ای—ولتر که به اندازه‌ی کافی عمر کرد تا در اجرای نخست آن حضور یابد—بیشتر روزهای خود را در عمارت دوستش در کنج خیابان «رو دو بُن» (rue de Beaune) و «کی دِ تئاتن» (quai des Théatins) سپری می‌کرد و دیدارکنندگانی بی‌شمار از دوستان و بزرگان تحسین‌گرش را می‌پذیرفت، از جمله بنجامین فرانکلین (Benjamin Franklin) و پسرش. در طول این اقامت سه‌ماهه، دیدرو نیز زمانی را یافت تا برای ادای احترام به دیدار او برود. روزنامه‌نگارانی که از این دیدار نوشتند، تلویحاً گفتند که برخی روابط بهتر است فقط از راه مکاتبه پیش بروند.

دیدرو و ولتر نخستین‌بار در سال ۱۷۴۹ با هم نامه‌نگاری کردند، زمانی که «شاهزاده‌ی فلاسفه» نویسنده‌ی نوظهور نامه‌ای درباره‌ی نابینایان (Letter on the Blind) (1) را به شام دعوت کرد. ولتر، گذشته از میل به آشنایی با نویسنده‌ی باهوش این اثر، احتمالاً امیدوار بود تا به سردبیر تازه‌منصوب دایرة‌المعارف کمک کند در باور بی‌خدایی خود تجدیدنظر نماید. اما دیدرو تصمیم گرفت تا هم از دعوت او فرار کند و هم از موعظه اش. ممکن است از خود بپرسیم چه نویسنده‌ی جوانی دعوت به صرف ناهار با مشهورترین روشنفکر عمومی تاریخ را رد می‌کند؟ پاسخ در سال ۱۷۴۹ کاملاً روشن بود: یک بی‌خدای مغرور و نادم نشده (unremorseful) که هیچ علاقه‌ای نداشت فلسفه‌اش را زیر سؤال ببرد، آن هم توسط یک خداشناس طبیعی (دئیست)لجباز و انعطاف‌ناپذیر. (۲)

با این حال، این دو فیلسوف در طول بیست و هشت سال بعد از آن، از دور با یکدیگر در تماس ماندند. ولتر پانزده نامه‌ی دیگر فرستاد. دیدرو نه بار پاسخ داد. رابطه‌ای که با گذشت زمان عمیق‌تر شد، با دوستی‌های مشترک، علایق مشترک و احترام متقابل به هوش یکدیگر تقویت شد. و با این حال، تا اواسط دهه‌ی ۱۷۶۰، نوعی احتیاط متقابل همچنان میان‌شان باقی بود. گذشته از تفاوت دیدگاه‌هایشان در مورد دین — ولتر همچنان دئیست نیوتنی باقی مانده بود، در حالی که دیدرو سال‌ها پیش خود را بی‌خدا اعلام کرده بود — این دو مرد در مورد مسیر ادبی یکدیگر نیز احساسات متناقضی داشتند. هر دو سرمایه‌گذاری زیادی در تئاتر کرده بودند، و هر یک باور داشت که دیگری در مسیر نادرستی گام بر می دارد. از نگاه دیدرو، ولتر همچنان نمایش‌نامه‌ها و کمدی‌های کلاسیک واپس‌گرای بی‌پایانی تولید می‌کرد و ولتر در دل، نمایش‌نامه‌های بورژوایی دیدرو را گواهی غم‌انگیز بر افول تئاتر می‌دانست.

اما وقتی این دو پیرمرد بالاخره در سال ۱۷۷۸ رو‌به‌روی هم نشستند، درباره‌ی چه چیزهایی صحبت کردند؟(۳) نبردهایی که به راه انداخته، برده یا باخته بودند؟ روزهای تاریک دایرة‌المعارف، زمانی که ولتر بارها تلاش کرد دیدرو و دالامبر را قانع کند پروژه را رها کنند؟ دوستانی که طی سال‌ها مرده بودند، به‌ویژه دامیلاویل (Damilaville) محبوب؟ تلاش نافرجام ولتر برای گماردن دیدرو در آکادمی فرانسه؟ دوست مشترکشان، کاترین کبیر؟ کتاب عجیب دیدرو درباره‌ی سنکا؟ همکاری‌های پنهانی‌اش با راینال (Raynal)؟ (۴) یا تحسین عمیق دیدرو از دفاعیات ولتر از خانواده‌ی ژان کالاس (Jean Calas) (۵) پروتستان، که به ناحق متهم به قتل پسرش شده بود پس از آن‌که او به آئین کاتولیک گروید؟

متأسفانه، تنها روایت‌هایی که از این دیدار داریم، بر بحث‌وجدل این دو مرد در مورد شکسپیر تمرکز دارند. ولتر، که قانع بود نه فقط تئاتر فرانسه که هنر خودش برتر است، ظاهراً از دیدرو پرسیده بود چطور ممکن است «این هیولای بی‌ذوق را بر راسین یا ویرژیل ترجیح داد؟» در بحثی که درگرفت، دیدرو اذعان کرد که نمایش‌نامه‌نویس انگلیسی فاقد صیقل شعری بزرگان است، اما در عین حال نیرویی والا در خود دارد که جنبه‌های «گوتیک» اثرش را پشت سر می‌گذارد.(۶) سپس شکسپیر را با تندیس عظیم قرن پانزدهمی سن کریستفور مقایسه کرد که درست بیرون درهای کلیسای نوتردام قرار داشت. به‌گفته‌ی دیدرو، هرچند این تندیس زمخت و روستایی بود، اما درست مانند شکسپیر، چرا که «بزرگ‌ترین مردان از میان پاهای او عبور می‌کنند بی‌آن‌که فرق سرشان به بیضه‌هایش بخورد.» کنایه کاملاً آشکار بود: ولتر که بی‌تردید خود را بزرگ‌ترین شاعر و نمایش‌نامه‌نویس نسل خود می‌دانست، به پای شکسپیر نمی‌رسید. طبق گزارش یکی از روزنامه‌نگاران از این دیدار، ولتر بعد از این جمله، «خیلی از آقای دیدرو خوشحال نبود.»(۷)

زبان بی‌پرده‌ی دیدرو ظاهراً همان‌قدر ولتر را آزرده بود که مجذوبش کرده بود. پس از سال‌ها نامه‌نگاری — که به ولتر این مزیت را می‌داد که بی‌وقفه وسط حرفش نپرند — اکنون او شاهد توانایی افسانه‌ای دیدرو در پرش از یک ایده به ایده‌ی دیگر بود، بی‌آن‌که حتی نفس تازه کند. ولتر پس از رفتن دیدرو از اقامتگاهش، ظاهراً به دوستانش گفت که مهمانش واقعاً خوش‌ذوق بود، اما طبیعت از دادن «استعداد اساسی گفت‌وگوی واقعی» به او دریغ کرده بود. دیدرو نیز دیدار خود با ولترِ درخشان اما رو به زوال را چنین خلاصه کرد: او مانند «قلعه‌ای جادویی» بود که بخش‌های گوناگونش در حال فروپاشی‌اند، اما دالان‌هایش «هنوز مسکن یک جادوگر پیر» هستند.

دیدار دیدرو با ولتر، نخستین و واپسین باری بود که این دو چهره‌ی شاخص عصر روشنگری همدیگر را از نزدیک می‌دیدند. نه‌چندان پس از این دیدار، در ۳۰ مه، جادوگر پیر تسلیم بیماری‌اش شد. این مرگ، نخستینِ دو درگذشت مهم سال ۱۷۷۸ بود. کمی بیش از یک ماه بعد، در دوم ژوئیه، ژان-ژاک روسو نیز درگذشت. در سراسر پاریس چنین روایت می‌شد که روسو پس از قدم‌زدن صبحگاهی در باغ‌های قصر اِرمنون‌ویل(Ermenonville)، بیست و پنج مایلی شمال پاریس، احساس کسالت کرده بود. او پس از بازگشت به کلبه‌ای که در آن اقامت داشت، با نگرانی به همدم دیرینش، ترز لوواسور (Thérèse Levasseur) (۸)، گفت که درد تیزی در سینه، سوزش عجیبی در کف پا، و سردردی ضربان‌دار و شدید دارد. اندکی بعد، شهروند ژنو از حال رفت و درگذشت.

مرگ روسو و ولتر نشانه‌ی آغاز دورانی بود که بسیاری دیگر از دوستان، همکاران، و حتی دشمنان دیدرو نیز می‌مردند. تا سال ۱۷۸۳، همه‌ی چهره‌های اصلی‌ای که با دیدرو روی دایرة‌المعارف کار کرده بودند — از جمله دالامبر، ژوکور، و چهار چاپگر پروژه، از جمله آندره-فرانسوا لوبرتون — از دنیا رفته بودند. این فهرست رو به گسترش درگذشتگان شامل مادام دپینه و چند تن از دوستان نقاش دیدرو، از جمله ژان-باپتیست شارْدن و لویی-میشل ون لو نیز می‌شد. نسل دیدرو در حال ناپدید شدن بود.

اندرو اس. کِران (Andrew S. Curran) استاد علوم انسانی در دانشگاه وسلین (Wesleyan University) است. از آثار مهم او می‌توان به کتاب «دیدرو و هنر آزاداندیشی»، مقاله‌ی «چهره‌های هیولاگونگی در اندیشه‌ی سده‌ی هجدهم» (Faces of Monstrosity in Eighteenth-Century Thought) در مجله زندگی در قرن هجدهم، و دو کتاب دیگر با عناوین آشوب والا: هیولاگونگی جسمانی در جهان‌بینی دیدرو(Sublime Disorder: Physical Monstrosity in Diderot’s Universe ) و «کالبدشناسی سیاه‌بودگی: علم و برده‌داری در عصر روشنگری»(The Anatomy of Blackness: Science and Slavery in an Age of Enlightenment) اشاره کرد. او در سال ۲۰۱۰ به‌عنوان پژوهشگر تاریخ پزشکی به عضویت آکادمی پزشکی نیویورک درآمد و کمک‌هزینه‌هایی از مؤسسات ملی علوم انسانی، بنیاد ملون، و بنیاد مک‌آرتور دریافت کرده است. او در سال ۲۰۱۱ برنده‌ی جایزه‌ی جیمز ال. کلیفورد برای بهترین مقاله در مطالعات قرن هجدهم شد و در سال ۲۰۱۶ نیز جایزه‌ی پژوهشگران عمومی بنیاد علوم انسانی آمریکا را دریافت کرد.

———————-
زیر نویس های تکمیلی مترجم:

۱: توضیح دربارهٔ «نامه‌ای به نابینایان» یا «نامه‌ای به نابینایان به منظور استفادهٔ بینایان»  رساله‌ای فلسفی است که توسط دنی دیدرو در سال ۱۷۴۹ منتشر شد. این اثر، یکی از جسورانه‌ترین و بحث‌برانگیزترین نوشته‌های او در دوران جوانی‌اش محسوب می‌شود. محتوای اصلی رساله چه بود؟ دیدرو در این رساله، با بررسی تجربهٔ زیستهٔ یک فرد نابینا به نام نیکلاس ساندرسون (استاد ریاضیات در کمبریج که از کودکی نابینا بود)، به چند پرسش اساسی پاسخ می‌دهد:

A. ادراک و شناخت: آیا ادراکِ ما از جهان، وابسته به حواسِ بینایی است؟ یک فرد نابینا چگونه مفاهیمی مانند زیبایی، نور، رنگ و فاصله را درک می‌کند؟

B. نقدِ خداشناسیِ سنتی: دیدرو نشان می‌دهد که یک نابینا، مفهومِ «نظمِ الهی» یا «طراحیِ هوشمندانه» را به‌شکلِ متفاوتی درک می‌کند. ساندرسون در رساله، به‌عنوانِ یک شک‌گرا و حتی بی‌خدا (آتئیست) تصویر شده است که استدلال می‌کند اگر خدا وجود داشت، نباید چنین نقص‌هایی در خلقت (مانند نابینایی) وجود می‌داشت.

C. پیش‌درآمدی بر مادی‌گرایی: این رساله، زمینه‌سازِ اندیشهٔ مادی‌گرایانهٔ دیدرو در آثارِ بعدی‌اش شد و به او کمک کرد تا از خداباوریِ طبیعی (دئیسم) به بی‌خداییِ صریح نزدیک‌تر شود.

اما اهمیتِ تاریخی و فلسفی این رساله در چیست؟ این رساله، یکی از متن‌هایِ بنیادینِ عصرِ روشنگری در نقدِ دین و دفاع از تجربه‌گرایی (Empiricism)  است. دیدرو در این اثر، از «نابینایی» به‌عنوانِ یک استعارهٔ فلسفی برای نقدِ «کوریِ معرفتیِ» متکلمانِ سنتی استفاده می‌کند. انتشارِ این رساله، دیدرو را به‌شدت در معرضِ خشمِ کلیسا و دولت قرار داد و او چند ماه بعد، به‌خاطرِ نوشتنِ همین اثر، در قلعهٔ «ونسن» زندانی شد.

۲: در پاراگرافی مورد نظر در مقاله، ولتر که خود را «شاهزادهٔ فیلسوفان» می‌نامید، دیدرو را به شام دعوت کرد تا: با نویسندهٔ جسورِ «نامه‌ای به نابینایان» آشنا شود. او امیدوار بود که بتواند دیدرو را از بی‌خداییِ صریح به سمتِ خداباوریِ طبیعیِ خودش (دئیسم) بازگرداند. اما دیدرو، که به‌تازگی رساله‌ای پرشور علیه دین نوشته بود،: دعوتِ ولتر را نپذیرفت و از هرگونه بحثِ الهیاتی با او طفره رفت. دلیلِ این رفتار روشن است: دیدرو، یک بی‌خدایِ مغرور و بدونِ پشیمانی بود که علاقه‌ای نداشت فلسفه‌اش توسطِ یک خداباورِ سرسخت (ولتر) زیرِ سؤال برود. به‌عبارتی، او نمی‌خواست در حضورِ ولتر، از عقایدِ رادیکالِ خود دفاع کند یا آنها را تعدیل نماید. «نامه‌ای به نابینایان» یکی از اولین و تأثیرگذارترین آثارِ دیدرو است که او را به‌عنوانِ یک فیلسوفِ رادیکال و بی‌باک معرفی کرد. این رساله، به‌خاطرِ نقدِ صریحِ خود بر دین و الهیات، هم برایش شهرت آورد و هم زندان. دعوتِ ولتر از دیدرو، در واقع تلاشی برای مهارِ این جسارتِ فلسفی بود، اما دیدرو با نپذیرفتنِ آن، استقلالِ فکریِ خود را به رخِ بزرگ‌ترین فیلسوفِ عصر خود کشید.

۳: در پاراگراف مقاله این پرسش مطرح شده که دیدرو و ولتر در آخرین دیدارشان در سال ۱۷۷۸ دربارهٔ چه موضوعاتی صحبت کردند. اشاره به «مشارکتِ مخفیانهٔ دیدرو در راینال» و «تحسینِ دیدرو از دفاعِ ولتر از خانوادهٔ کالاس» نشان می‌دهد که: دیدرو و ولتر، هرچند اختلافاتِ فلسفی و شخصی داشتند، اما در دفاع از آرمان‌هایِ مشترکی مانند عدالت، مدارا و مبارزه با تعصب متحد بودند. ولتر، با پروندهٔ کالاس، نشان داد که روشنگری فقط یک فلسفهٔ انتزاعی نیست، بلکه می‌تواند به‌طورِ عملی از مظلومان دفاع کند و افکارِ عمومی را علیه بی‌عدالتی بسیج نماید. دیدرو، با همکاریِ پنهانیِ خود در «تاریخِ دو هند»، بر جنبهٔ جهانی و ضداستعماریِ روشنگری تأکید داشت و نشان داد که عدالت نباید محدود به اروپا باشد. این دو مثال، گوشه‌هایی از میراثِ عملی و مبارزاتیِ عصرِ روشنگری را به تصویر می‌کشند که فراتر از مباحثِ انتزاعیِ فلسفی بود.

۴: گیوم- توماس راینال که بود؟ راینال (۱۷۱۳-۱۷۹۶) نویسنده، فیلسوف و کشیشِ سابقِ فرانسوی بود که به‌عنوان یکی از چهره‌هایِ رادیکالِ عصرِ روشنگری شناخته می‌شود. شهرتِ او عمدتاً به خاطرِ کتابِ مشهورش «تاریخِ فلسفی و سیاسیِ تأسیساتِ تجارتِ اروپاییان در هند شرقی و غربی» (که معمولاً به‌عنوان «تاریخِ دو هند» شناخته می‌شود) است. این کتاب که در سال ۱۷۷۰ منتشر شد، یکی از پرفروش‌ترین آثارِ قرنِ هجدهم بود و به‌سرعت به زبان‌هایِ متعدد ترجمه شد. این کتاب، نقدی تند و صریح علیه استعمار، برده‌داری و ظلمِ اروپاییان در مستعمرات بود. راینال در این اثر، با لحنی آتشین، از حقوقِ بشر، آزادی و برابری دفاع می‌کرد و نظامِ استعماری را به‌شدت محکوم می‌نمود. این کتاب، یکی از تأثیرگذارترین متن‌هایِ ضداستعماریِ پیش از انقلابِ فرانسه به شمار می‌رود. دیدرو به‌عنوانِ یکی از مهم‌ترین همکارانِ پنهانِ راینال در نوشتنِ این کتاب بود. او بخش‌هایِ زیادی از «تاریخِ دو هند» را (به‌ویژه بخش‌هایِ فلسفی و انتقادی) نوشت یا ویرایش کرد، اما به‌دلیلِ ماهیتِ حساسِ کتاب و ترس از سانسور و آزار، نامِ او در اثر درج نشد. این همکاریِ مخفیانه،یکی از نمونه‌هایِ جالبِ تأثیرِ پنهانِ دیدرو بر جریانِ روشنگری است.

۵: ژان کالاس (Jean Calas) که بود؟ ژان کالاس (۱۶۹۸-۱۷۶۲) یک تاجرِ پروتستانِ فرانسوی بود که در شهرِ تولوز زندگی می‌کرد. او قربانیِ یکی از بدنام‌ترین پرونده‌هایِ تبعیضِ مذهبی و بی‌عدالتیِ قضاییِ قرنِ هجدهم در فرانسه شد. ماجرا از این قرار بود: در سال ۱۷۶۱، پسرِ بزرگِ کالاس، به نامِ مارک- آنتوان، در خانه‌شان مرده پیدا شد. مقاماتِ کاتولیکِ تولوز، که در آن زمان تحتِ تسلطِ کلیسا و تعصباتِ مذهبی بودند، به‌سرعت خانوادهٔ کالاس (که پروتستان بودند) را متهم کردند که پسرشان را کشته‌اند تا مانع از گرویدنِ او به کاتولیک شوند. با وجودِ فقدانِ هرگونه شواهدِ معتبر، کالاس تحتِ شکنجه قرار گرفت و در سال ۱۷۶۲ به‌صورتِ وحشیانه‌ای اعدام شد (چرخ‌گرداندن، یکی از وحشیانه‌ترین روش‌هایِ اعدامِ آن زمان). او تا آخرین لحظه، بی‌گناهیِ خود را اعلام کرد. ولتر، که از این پرونده آگاه شد، آن را به‌عنوانِ نمونه‌ای بارز از «تعصبِ مذهبی» و «بی‌عدالتیِ حکومتی» به‌کار گرفت. او با نوشتنِ رساله‌ای مشهور به نام «رساله‌ای دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) در سال ۱۷۶۳، افکارِ عمومی را علیه این حکمِ ناعادلانه برانگیخت و خواستارِ بازنگریِ قضایی و احیایِ حکمِ کالاس شد. فشارهایِ عمومی، سرانجام منجر به بازگشاییِ پرونده و بی‌گناه اعلام‌شدنِ کالاس در سال ۱۷۶۵ شد. این پرونده، به یکی از نمادهایِ مبارزه با تعصبِ دینی و دفاع از حقوقِ اقلیت‌ها در عصرِ روشنگری تبدیل گردید.

۶: در این پاراگراف، منظور از «جنبه‌های گوتیک» (gothic aspects) نوشته‌های شکسپیر، اشاره به ویژگی‌هایی است که در ادبیات و هنرِ گوتیک (و به‌طورِ خاص، معماریِ گوتیک) وجود دارد و در مقابلِ زیبایی‌شناسیِ کلاسیک و یونانی-رومی قرار می‌گیرد. در ادبیات و نقدِ هنریِ قرنِ هجدهم (دورانِ روشنگری)، واژهٔ «گوتیک» معمولاً بارِ معناییِ منفی داشت و به این ویژگی‌ها اشاره می‌کرد: خشن، بی‌قاعده، وحشیانه، توده‌وار، سنگین، بی‌پرداخت، احساساتی و اغراق‌آمیز. در نگاهِ کلاسیک‌گرایانی چون ولتر، «گوتیک» مترادف با «وحشی‌گری» و «بی‌تمدن‌بودن» بود؛ یعنی همان چیزی که روشنفکرانِ قرنِ هجدهم آن را به قرونِ وسطی (دورانِ تاریکی) نسبت می‌دادند. ولتر، که خود را وارثِ ادبیاتِ کلاسیکِ فرانسه می‌دانست (راسین، کورنی، ویرژیل)، شکسپیر را به‌خاطرِ «عدمِ رعایتِ قواعدِ کلاسیک» محکوم می‌کرد. از نگاهِ او، شکسپیر: از قواعدِ «سه‌واحدی» (زمان، مکان، عمل) پیروی نمی‌کرد. تراژدی و کمدی را در هم می‌آمیخت. از زبانِ پست و عامیانه استفاده می‌کرد. صحنه‌هایِ خشن و غیرمنطقی داشت. ولتر این ویژگی‌ها را «گوتیک» و «وحشیانه» می‌نامید و آن را نشانهٔ عقب‌ماندگیِ فرهنگِ انگلیسی می‌دانست.

۷: پاسخِ دیدرو و «دفاع از شکسپیر». دیدرو در پاسخ به ولتر، با پذیرشِ این نکته که شکسپیر «پالایشِ کلاسیک» را ندارد، اما استدلال می‌کند که او دارای «انرژیِ والایی» (sublime energy) است که از این نقص‌ها فراتر می‌رود. به‌بیانِ دیگر، دیدرو می‌گوید: «بله، شکسپیر خشن، بی‌قاعده و گوتیک است، اما این خامی و بی‌پیرایگی، خودش نوعی عظمت دارد که از نظمِ سردِ کلاسیک برتر است.» دیدرو برای روشن‌کردنِ حرفِ خود، از مجسمهٔ عظیمِ سنت کریستوفر (قدیسِ حامیِ مسافران) در کلیسای نوتردام استفاده می‌کند. این مجسمه: بزرگ، توده‌وار و خشن بود و ظرافتِ مجسمه‌هایِیونانی را نداشت. اما چنان عظیم بود که بزرگ‌ترین انسان‌ها از میانِ پاهایش عبور می‌کردند، بدون آنکه سرشان به تخم‌هایِ او برسد. استعارهٔ دیدرو این است که: «شکسپیر مانندِ این مجسمهٔ عظیم است: شاید پالایشِ کلاسیک را نداشته باشد، اما چنان بزرگ است که حتی ولتر (بزرگ‌ترین شاعرِ فرانسه) در برابرِ او قد نمی‌کشد.» «جنبه‌های گوتیک» در این پاراگراف، اشاره به خامی، بی‌قاعدگی، خشونت و بی‌پرداختیِ سبکِ شکسپیر دارد که ولتر آن را نشانهٔ عقب‌ماندگی می‌دانست، اما دیدرو آن را نشانهٔ عظمتی والاتر از قواعدِ کلاسیک تفسیر کرد.

این بحث، یکی از مهم‌ترین مناقشاتِ ادبیِ قرنِ هجدهم را نشان می‌دهد: نبردِ میانِ کلاسیک‌گراییِ فرانسوی (که بر عقل، نظم و قاعده تأکید داشت) و رمانتیسیسمِ نوظهورِ انگلیسی (که بر احساس، آزادی و نبوغِ فردی تأکید می‌کرد). دیدرو با دفاع از شکسپیر، عملاً به استقبالِ رمانتیسیسم رفت و یکی از نخستین کسانی بود که در فرانسه از «وحشی‌گریِ والای» شکسپیر دفاع کرد.

۸: ترز لواسور، همراه همیشگی و همسرِ عملیِ ژان-ژاک روسو بود. او بیش از سه دهه، تا زمان مرگ روسو در کنار او زندگی کرد و نقش مهمی در مراقبت و همراهی با این فیلسوفِ آزاردیده و بیمار داشت . ترز لواسور زنی بود با پیشینه‌ای فروتن که در طول سال‌ها، خانه‌دار و مدیر زندگیِ عملیِ روسو شد. او در سال‌های پایانیِ زندگیِ روسو، که فیلسوف با بدگمانی و بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کرد، نزدیک‌ترین فرد به او بود و از او پرستاری کرد در برخی گزارش‌ها، از او به عنوان «همسر» روسو یاد شده است. در متن پاراگراف داستان مرگِ روسو در عمارتِ اِرمونونویل در ۲ ژوئیه ۱۷۷۸ روایت شده است . در آن صبح، پس از یک پیاده‌رویِ کوتاه، روسو به ترز گفت که: دچار دردِ تیزی در قفسه‌ی سینه شده.  احساسِ گزگزِ عجیبی در کفِ پاهایش دارد. سردردی شدید و کوبنده به او دست داده. او سپس برای کمک، به ترز روی آورد تا او را برای رفتن به قلعه آماده کند . به‌گفتهٔ پزشکی که بعدها شرحِ مرگِ روسو را نوشت، ترز در آن ساعات، تنها کسی بود که در کنار او بود و به علائمِ جسمانیِ او پی‌برد: «مادام روسو که تنها با او بود، آن‌قدر نگران و غمگین بود که نتوانست سخنانِ آخرِ همسرش را به خاطر بسپرد» . ترز لواسور در پاراگراف بالا، نقشِ شاهدِ لحظاتِ پایانیِ یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفانِ عصرِ روشنگری را ایفا می‌کند؛ کسی که مرگِ روسو را با تمامِ جزئیاتِ دردناک و انسانی‌اش، تا ساعاتِ آخر دنبال کرد.

https://www.theparisreview.org/blog/2019/01/24/when-diderot-met-voltaire/

 




نظر شما درباره این مقاله:







آنتیگونه بودن؛ ادامه نبرد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 11:12

آنتیگونه بودن؛ ادامه نبرد


علیرضا شیلسر

از نووچرکاسک تا دی‌ماه، حکومت‌هایی که حقیقت را دفن می‌کنند

فیلم «رفقای عزیز!» ساخته آندری کونچالوفسکی، یکی از مهم‌ترین آثار سینمایی درباره کشتار حکومتی و پنهان‌کاری پس از جنایت است. فیلم در سال ۲۰۲۰ ساخته شد و به کشتار نووچرکاسک در اتحاد جماهیر شوروی می‌پردازد؛ پیشامدی که در ۲ ژوئن ۱۹۶۲، در دوران نیکیتا خروشچف، رخ داد. کارگران کارخانه لوکوموتیوسازی نووچرکاسک در اعتراض به افزایش قیمت مواد غذایی و کاهش دستمزدها دست به اعتصاب و راهپیمایی زدند. حکومت شوروی به جای شنیدن اعتراض، ارتش، نیروهای امنیتی و کاگ‌ب را وارد میدان کرد. نتیجه، شلیک به کارگران و شهروندان معترض بود. بر اساس گزارش‌های تاریخی، دست‌کم ۲۴ تا ۲۶ نفر کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند. پس از آن، حکومت وارد مرحله دوم جنایت شد: مخفی‌کردن اجساد، دفن پنهانی قربانیان، دادگاه‌های نمایشی، اعدام چند معترض، و وادارکردن شاهدان به سکوت. این واقعه تا اواخر دهه ۱۹۸۰ و دوران گلاسنوست عملاً از حافظه رسمی شوروی حذف شد.

کونچالوفسکی در «رفقای عزیز!» فقط صحنه کشتار را بازسازی نمی‌کند؛ او مهم‌تر از آن، سازوکار پنهان‌کاری را نشان می‌دهد. فیلم از زاویه دید لیودمیلا، یک مقام محلی حزب کمونیست، باز گفت می‌شود؛ زنی وفادار به نظام، باورمند به ایدئولوژی رسمی، و در عین حال مادری که دخترش در جریان سرکوب ناپدید می‌شود. این انتخاب روایی هوشمندانه است. فیلم از نگاه قربانی ساده یا مخالف سیاسی کلاسیک روایت نمی‌شود، بلکه از درون دستگاه قدرت آغاز می‌کند. لیودمیلا در ابتدا زبان حکومت را تکرار می‌کند. اما وقتی دخترش در دل همان خشونت دولتی گم می‌شود، روایت رسمی برای او فرو می‌ریزد. او ناگهان می‌فهمد حکومتی که خود بخشی از آن بوده، نه فقط می‌کشد، بلکه حقیقت را نیز دفن می‌کند.

علت اهمیت «رفقای عزیز!» دقیقاً همین است: فیلم درباره لحظه‌ای است که وفاداری ایدئولوژیک در برابر واقعیت خون شکست می‌خورد. حکومت می‌تواند شعار بدهد، جلسه حزبی برگزار کند، بیانیه صادر کند، مردم را «اخلال‌گر» بنامد و خیابان را بشوید؛ اما مادرِ در جست‌وجوی فرزند، حقیقت را از زیر آسفالت بیرون می‌کشد. این فیلم نشان می‌دهد که کشتار حکومتی همیشه دو صحنه دارد: صحنه اول، میدان تیراندازی است؛ صحنه دوم، اتاق‌های بسته‌ای است که در آن درباره پاک‌کردن خون تصمیم می‌گیرند.

همین منطق در فاجعه دی‌ماه ایران نیز دیده می‌شود. در رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، بر اساس گزارش‌های حقوق‌بشری، حکومت جمهوری اسلامی با معترضان به‌مثابه دشمن رفتار کرد، نه شهروند. مسئله فقط سرکوب خیابانی نبود؛ مسئله تبدیل اعتراض به تهدید امنیتی، قربانی به مجرم، و کشتار به «ضرورت حفظ نظم» بود. این همان کاری است که حکومت‌ها پس از هر جنایت انجام می‌دهند: اول می‌کشند، بعد واژه‌ها را به خدمت می‌گیرند تا قتل را بپوشانند.

در این نقطه، «رفقای عزیز!» و «آنتیگونه» به هم می‌رسند.

آنتیگونه، تراژدی سوفوکل، درباره شهری است که پس از جنگ داخلی در تب، با فرمان کرئون روبه‌رو می‌شود. دو برادر، اتئوکلس و پولونیکس، در جنگ قدرت کشته شده‌اند. کرئون، پادشاه تازه، تصمیم می‌گیرد یکی را قهرمان بداند و دیگری را خائن. اتئوکلس با احترام دفن می‌شود، اما پولونیکس باید بی‌دفن بماند. جسدش باید بیرون شهر رها شود، طعمه پرندگان و حیوانات. در ظاهر، این یک فرمان سیاسی است؛ در عمق، مصادره حق سوگواری است.

کرئون فقط نمی‌گوید پولونیکس مجازات شود. او می‌گوید حکومت تعیین می‌کند چه کسی انسان باقی می‌ماند و چه کسی از کرامت پس از مرگ محروم می‌شود. او می‌خواهد قدرت سیاسی را تا پس از مرگ امتداد دهد. این نقطه مرکزی نمایش است: حکومت می‌خواهد بر مردگان هم حکومت کند.

آنتیگونه در برابر این فرمان می‌ایستد. نه با ارتش، نه با حزب، نه با اسلحه. با خاک. او بر بدن برادرش خاک می‌ریزد. این عمل، کوچک به نظر می‌رسد، اما از نظر سیاسی انفجاری است. چون آنتیگونه می‌گوید قدرت حق ندارد مرده را بی‌نام کند. حق ندارد تعیین کند چه کسی شایسته سوگواری است. حق ندارد حافظه شهر را مصادره کند.

در فاجعه دی‌ماه، مسئله دقیقاً همین است. حکومت فقط با بدن معترضان درگیر نبود؛ با معنای مرگ آنان هم درگیر بود. وقتی حکومت قربانی را «اغتشاشگر» می‌نامد، در حال اجرای فرمان کرئون است. وقتی خانواده را تهدید می‌کند که سکوت کند، در حال ممنوع‌کردن سوگواری است. وقتی روایت رسمی می‌سازد، در حال دفن حقیقت است. وقتی می‌خواهد جامعه به زندگی عادی بازگردد، یعنی از شهر می‌خواهد جسد را نبیند.

آنتیگونه بودن یعنی رد همین عادی‌سازی.

در «رفقای عزیز!» نیز پس از کشتار نووچرکاسک، حکومت می‌خواهد شهر را پاک کند. خون از خیابان شسته می‌شود. اجساد پنهان می‌شوند. شاهدان تهدید می‌شوند. شهر باید وانمود کند اتفاقی نیفتاده است. اما مادر در جست‌وجوی دختر، نظم دروغین را برهم می‌زند. او مثل آنتیگونه، دنبال جسد نیست فقط برای دفن؛ دنبال حقیقت است. او می‌خواهد بداند چه بر سر فرزندش آمده است. همین جست‌وجو، آغاز فروپاشی درونی روایت رسمی است.

آنتیگونه نیز همین کار را می‌کند. او حقیقتی را که حکومت می‌خواهد از میدان شهر حذف کند، دوباره به مرکز صحنه می‌آورد. کرئون می‌خواهد پولونیکس فقط «خائن» باشد. آنتیگونه می‌گوید او برادر من است، انسان است، مرده است، و حق دفن دارد. این جمله ساده، بنیان استبداد را می‌لرزاند، چون استبداد برای کشتن نیاز دارد قربانی را ابتدا از انسان‌بودن ساقط کند.

در ایران، شهروند آنتیگونه می‌شود وقتی اجازه نمی‌دهد حکومت قربانی را از انسان به پرونده امنیتی تبدیل کند. آنتیگونه‌شدن یعنی نام کشته‌شده را حفظ‌کردن. یعنی روایت خانواده را ثبت‌کردن. یعنی پرسیدن: چه کسی فرمان داد؟ چه کسی شلیک کرد؟ چه کسی پنهان کرد؟ چه کسی دروغ گفت؟ چه کسی به خانواده فشار آورد؟ چه کسی خون را از خیابان شست؟

این پرسش‌ها فقط پرسش‌های احساسی نیستند؛ پایه‌های دموکراسی‌اند. جامعه‌ای که از کشتار عبور کند بی‌آنکه حقیقت را روشن کند، دموکراتیک نمی‌شود. ممکن است حاکمانش عوض شوند، اما منطق حذف باقی می‌ماند. آزادی از حافظه شروع می‌شود، نه از فراموشی.

آنتیگونه بودن، ادامه مبارزه است، چون مبارزه پس از مرگ قربانی پایان نمی‌یابد. حکومت کشتارمحور گمان می‌کند با شلیک، اعتراض را تمام کرده است. اما اگر جامعه نام قربانیان را حفظ کند، کشتار به پایان اعتراض تبدیل نمی‌شود؛ به آغاز مرحله تازه‌ای از مبارزه تبدیل می‌شود: مبارزه برای حقیقت، دادخواهی، حافظه و تغییر.

در این‌جا تفاوت مهمی وجود دارد. آنتیگونه انتقام‌جو نیست. او نمی‌خواهد خون تازه‌ای بریزد. او می‌خواهد حقیقت را دفن‌ناپذیر کند. این برای جامعه ایران حیاتی است. اگر پاسخ به کشتار فقط انتقام باشد، جامعه در همان منطق مرگ حکومت گرفتار می‌ماند. اما اگر پاسخ، دادخواهی سازمان‌یافته باشد، کشتار به نیرویی برای تغییر دموکراتیک تبدیل می‌شود.

«رفقای عزیز!» هشدار می‌دهد که حکومت‌ها می‌توانند برای دهه‌ها حقیقت را دفن کنند. نووچرکاسک نزدیک به سی سال در سکوت رسمی ماند. اما سکوت ابدی نبود. حقیقت برگشت. فیلم کونچالوفسکی خود بخشی از بازگشت همان حقیقت است. یعنی حتی وقتی حکومت اجساد را پنهان می‌کند، حتی وقتی شاهدان را می‌ترساند، حتی وقتی تاریخ رسمی دروغ می‌نویسد، حافظه می‌تواند برگردد و جنایت را دوباره به دادگاه افکار عمومی ببرد.

آنتیگونه همین بازگشت حافظه است. او نمی‌گذارد فرمان کرئون آخرین کلمه باشد. او با عمل خود می‌گوید آخرین کلمه با قدرت نیست؛ با وجدان است.

برای ایران پس از دی‌ماه، این معنا تعیین‌کننده است. اگر جامعه فقط سوگوار بماند، حکومت می‌تواند سوگ را فرسوده کند. اگر جامعه فقط خشمگین بماند، حکومت می‌تواند خشم را سرکوب یا پراکنده کند. اما اگر جامعه روایت درست بسازد، حکومت با چیزی سخت‌تر روبه‌رو می‌شود: حافظه سازمان‌یافته.

روایت درست یعنی هر کشته‌شده از عدد به انسان تبدیل شود. یعنی نام، چهره، سن، شهر، آرزو، خانواده، محل کشته‌شدن و شیوه کشته‌شدن ثبت شود. یعنی زبان حکومت افشا شود. یعنی نشان داده شود چگونه «امنیت» به پوشش قتل تبدیل شد. یعنی هنر، روزنامه‌نگاری، شهادت، سند و دادخواهی به هم وصل شوند.

تئاتر در این مسیر نقش مهمی دارد. تئاتر می‌تواند لحظه‌ای را نشان دهد که گزارش حقوق‌بشری نمی‌تواند کامل منتقل کند: لرزش دست مادر، سکوت پدر، نگاه مأمور، دود خیابان، اتاق بازجویی، سردخانه، قبر بی‌نام، و شهری که می‌خواهد وانمود کند زندگی عادی است. آنتیگونه برای تئاتر ایران فقط یک متن کلاسیک نیست؛ نقشه‌ای برای مواجهه با جنایت حکومتی است.

سینما نیز چنین نقشی دارد. «رفقای عزیز!» نشان می‌دهد که چگونه فیلم می‌تواند پس از دهه‌ها، جنایت پنهان‌شده را از آرشیو بیرون بکشد و آن را به تجربه حسی و اخلاقی تبدیل کند. فیلم، کشتار نووچرکاسک را فقط «اطلاع‌رسانی» نمی‌کند؛ آن را دوباره قابل دیدن می‌کند. همین دیدن، آغاز مسئولیت است.

در نهایت، جامعه با ساختن روایت درست به آزادی نزدیک می‌شود، چون استبداد از روایت دروغ تغذیه می‌کند. دیکتاتوری فقط با اسلحه حکومت نمی‌کند؛ با تعریف‌کردن واقعیت حکومت می‌کند. وقتی می‌گوید کشته‌شده اغتشاشگر بود، واقعیت را می‌سازد. وقتی می‌گوید کشتار نبود، واقعیت را می‌سازد. وقتی می‌گوید مردم خواهان امنیت بودند، واقعیت را می‌سازد. مبارزه دموکراتیک یعنی پس‌گرفتن حق تعریف واقعیت.

آنتیگونه بودن یعنی همین: پس‌گرفتن روایت مرگ از حکومت.

از نووچرکاسک تا دی‌ماه، حکومت‌ها خواسته‌اند خون را بشویند و حافظه را دفن کنند. اما هر جا مادری دنبال فرزند گمشده می‌گردد، هر جا خواهری نام برادر را تکرار می‌کند، هر جا شهروندی سندی را حفظ می‌کند، هر جا هنرمندی صحنه‌ای می‌سازد که دروغ رسمی را رسوا کند، آنتیگونه دوباره زنده می‌شود.

آنتیگونه پایان مبارزه نیست. آنتیگونه شکل دیگری از ادامه مبارزه است؛ مبارزه‌ای که از بدن کشته‌شده آغاز می‌شود و به حق زندگی آزاد می‌رسد.

جامعه‌ای که مردگان خود را از دست حکومت پس بگیرد، آینده خود را نیز از استبداد پس خواهد گرفت.




نظر شما درباره این مقاله:







صدور حکم اعدام برای ۱۰ معترض در اصفهان
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 11:08

صدور حکم اعدام برای ۱۰ معترض در اصفهان


صدور حکم اعدام برای ۱۰ متهم پرونده «میدان شهدای اصفهان»

بر اساس اطلاعات رسیده، شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان در حکمی سنگین، ۱۰ نفر از ۱۶ متهم پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» را در مرحله بدوی به اعدام محکوم کرده است.

ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری معروف به مهدی خسروی، ۱۰ متهمی هستند که حکم اعدام گرفته‌اند.

شش متهم دیگر این پرونده نیز به حبس‌های سنگین محکوم شده‌اند. رومینا رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۲۵ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۱۵ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری هر کدام به ۵ سال حبس محکوم شده‌اند.

علاوه بر این مجازات‌ها، هر ۱۶ متهم بدون استثنا بابت اتهام «اجتماع و تبانی» به ۵ سال حبس، بابت اتهام «تحریک» به ۵ سال حبس و بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده‌اند.

همچنین، به یکی از متهمان زن پرونده در زمان بازداشت نیز تعرض شده که بابت آن شکایتی از سوی متهم ثبت شده است اما بدون رسیدگی به شکایت او دادگاه حکم صادر کرده است

این پرونده در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در محدوده میدان شهدای اصفهان تشکیل شده است. پیش‌تر گزارش‌هایی درباره محدودیت دسترسی وکلا به پرونده و اعمال شکنجه برای اخذ اعتراف از متهمان منتشر شده بود.

احمدرضا سعیدی نیز در جریان جلسه دادگاه و در حضور قضات اعلام کرده بود که در دوران بازجویی تحت شکنجه قرار گرفته است.

احکام صادرشده بدوی است.


منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi




نظر شما درباره این مقاله:







صدور حکم اعدام برای ۱۰ متهم پرونده
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 10:18

صدور حکم اعدام برای ۱۰ متهم پرونده





نظر شما درباره این مقاله:







جنگ قدرت در ایران می‌تواند زمان پایان جنگ را تعیین کند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 9:01

جنگ قدرت در ایران می‌تواند زمان پایان جنگ را تعیین کند


مصطفی سالم / سی‌ان‌ان / ۳۰ اوت ۲۰۲۶

بیش از چهار دهه پیش، پس از ماه‌ها ناکامی در جنگ با عراقِ صدام حسین، هزاران نیروی جوان ایرانی عملیاتی غافلگیرکننده را آغاز کردند که ورق جنگ را برگرداند.

اما آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر وقت ایران، به‌جای تحکیم پیروزی، خواسته‌های بیشتری داشت: سرنگون کردن دیکتاتور عراق که به‌تدریج از حمایت فزاینده واشنگتن برخوردار می‌شد، و نشان دادن این واقعیت به دشمنان آینده که جنگ با ایران هزینه سنگینی خواهد داشت.

درگیری با عراق لحظه‌ای سرنوشت‌ساز در شکل‌گیری حکومت جدید ایران بود. تصمیم خمینی، این جنگ را به نبردی فرسایشی و شش‌ساله تبدیل کرد که صدها هزار نفر در آن کشته شدند؛ جنگی که یکی از خونین‌ترین درگیری‌های تاریخ معاصر منطقه بود. اکنون، سال‌ها بعد، ایران بار دیگر با این پرسش روبه‌روست که آیا به جنگ ادامه دهد یا به توافقی دست پیدا کند.

انقلابیونی که آن عملیات را رهبری کردند، اکنون بر کرسی‌های قدرت در تهران مسلط‌اند. از دیدگاه آنان، جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل، همچون درگیری با عراق، جنگی تحمیلی است؛ جنگی که نتیجه آن را نه قدرتمندتر بودن یکی از طرفین، بلکه میزان پایداری و تاب‌آوری آنان تعیین خواهد کرد. در سوی دیگر، جناحی میانه‌روتر فرصتی برای تحکیم دستاوردهای ایران در مذاکراتی می‌بیند که تاکنون پیشرفت چندانی نداشته است.

پس از شش ماه جنگ، این بن‌بست جمهوری اسلامی را به‌شدت دچار دودستگی کرده است؛ درحالی‌که داور نهایی نظام، رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای، همچنان در خفا به سر می‌برد.

پیروزی در صلح

سیاستمداران رقیب در تهران، در مواضع علنی خود همچنان تأکید می‌کنند که ایران از جنگ پیروز بیرون آمده است.

بااین‌حال، بر سر اینکه پیروزی جمهوری اسلامی باید چه شکلی داشته باشد، شکافی عمیق و ایدئولوژیک وجود دارد.

در یک سو، عمل‌گرایان و تکنوکرات‌ها قرار دارند که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، آنان را رهبری می‌کنند.

این گروه از دستیابی به توافقی نهایی حمایت می‌کند و به اقتصاد آسیب‌دیده از جنگ، محاصره دریایی طاقت‌فرسای ایالات متحده و آسیب به زیرساخت‌های کشور اشاره می‌کنند.

آنان به‌طور علنی هشدار داده‌اند که فرصت حل‌وفصل درگیری از موضع قدرت رو به پایان است. این افراد نماینده ایرانیانی هستند که باور دارند پایان دادن به درگیری ۴۷ساله با واشنگتن، مطمئن‌ترین راه برای کاهش بحران‌های داخلی کشور و زنده نگه داشتن جمهوری اسلامی از طریق شکستن انزوای جهانی آن است.

پزشکیان در ماه جاری گفت: «جنگ بالاخره باید در مقطعی پایان یابد. بهتر است همین امروز، زمانی که در موضع قدرت و عزت قرار داریم و تمام جهان پیروزی ما را به رسمیت می‌شناسد، به آن پایان دهیم.»

در سوی دیگر، محافظه‌کاران تندرو قرار دارند. محور ایدئولوژی آنان بی‌اعتمادی به واشنگتن است؛ واشنگتنی که از دید آنان مصمم به نابودی جمهوری اسلامی است. آنها بیش از نیم قرن است که درباره نیات ایالات متحده هشدار می‌دهند و اکنون با جنگ ترامپ، در برابر رقبای میانه‌روی خود احساس می‌کنند که حقانیت مواضعشان اثبات شده است.

تندروها همچنین مقام‌های کنونی را به «غرب‌گرایی» متهم می‌کنند و می‌گویند آنان با بزرگ‌نمایی مشکلات داخلی، در تلاش‌اند افکار عمومی را به سمت توافق سوق دهند.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم‌هاوس لندن، به سی‌ان‌ان گفت: «آنان آمریکا را بازیگری عمیقاً غیرقابل اعتماد می‌دانند... و خودِ ترامپ بارها به آنان ضربه زده است؛ به همین دلیل تصور می‌کنند که این بار نیز دقیقاً همان اتفاق تکرار خواهد شد.»

او افزود: «از دید آنان، چون [در جنگ] شکست نخورده‌اند، پیروز شده‌اند. آنان فقط در پی آن نیستند که از واشنگتن توافق بهتری بگیرند، بلکه به دنبال بقای داخلی و تداوم حضور خود در رقابت با رقبایشان هستند.»

تندروها پزشکیان را رئیس جمهور ضعیفی می‌دانند که پس از مرگ سلف تندرو خود در سقوط هلیکوپتر، به طور اتفاقی به قدرت رسید. و امضای او در کنار امضای ترامپ در توافق آتش‌بس ژوئن، او را بیشتر منزوی کرده و به کمپین آنها قدرت داده است تا او را به خاطر اقتصاد ویران شده و توافق شکست خورده با واشنگتن سرزنش کنند.

شکاف‌ها چنان عمیق است که تندروها مقامات را به سوء مدیریت عمدی بحران اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن مردم خسته برای پذیرش توافق متهم کرده‌اند. برخی مدعی‌اند که دولت عامدانه کمبود سوخت ایجاد کرده است تا توافق را اجتناب‌ناپذیر کند؛ برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و میانه‌روها را به تدارک یک کودتا متهم می‌کنند.

محمدمنان رئیسی، نماینده تندرو مجلس، پرسید: «از نظر اقتصادی، آیا واقعاً به بن‌بست رسیده‌ایم، یا شما فقط تصویری از بن‌بست ارائه می‌کنید؟ همه‌چیز به گردن جنگ انداخته شده، درحالی‌که همه مشکلات به جنگ مربوط نیست.»

تندروها چه می‌خواهند؟

تندروها به توافق‌های ناکام گذشته با آمریکا اشاره می‌کنند؛ از جمله توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ که با دولت باراک اوباما امضا شد و ترامپ بعدها از آن خارج شد. آنان همچنین به دو مورد حمله آمریکا به جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات استناد می‌کنند.

این جناح بر تاب‌آوری جمهوری اسلامی حساب باز کرده و مدعی است سیاست تقابل، با تکیه بر نیروهای نیابتی مسلح منطقه‌ای، موشک‌ها، پهپادها و باورهای دینی شیعی، بیش از دیپلماسی مورد حمایت سیاستمداران «غرب‌گرا» از کشور محافظت کرده است.

خانم وکیل می‌گوید: «تندروها به این نتیجه رسیده‌اند که با ترامپ به هیچ توافقی دست نخواهند یافت و شاید اکنون صرفاً در وضعیتِ جنگِ بین جنگ‌ها به سر می‌برند. آنان تصور می‌کنند می‌توانند ترامپ را فرسوده کنند و با طولانی‌تر کردن فشار اقتصادی، زمان بخرند تا او را تضعیف کنند.»

یکی از نمایندگان تندرو مجلس، کسانی را که از توافق با آمریکا حمایت می‌کنند، مخالف آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، توصیف کرد؛ رهبری که در حملات آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ کشته شد.

کامران غضنفری روز پنج‌شنبه در مجلس، با اشاره به حامیان دیپلماسی با آمریکا، گفت: «آنان می‌خواهند افکار عمومی را برای پذیرش توافق و صلحی خفت‌بار آماده کنند.»

او افزود: «اما دشمن بارها نشان داده است که هرقدر به آن امتیاز بدهیم و هرقدر در برابرش عقب‌نشینی کنیم، هرگز راضی نخواهد شد و همچنان خواسته‌های دیگری از ما مطرح خواهد کرد؛ و به چیزی کمتر از تسلیم کامل ما رضایت نخواهد داد.»

«ترامپ کمکی نمی‌کند»

درحالی‌که عمل‌گرایان ایران با واشنگتن وارد بازی پوکری پرمخاطره‌ای شده‌اند، هشدارهای تندروها درباره توافق با آمریکا، در سایه راهبرد بی‌ثبات ترامپ و تردیدها درباره پایبندی او به توافق احتمالی، قوت بیشتری گرفته است.

وکیل گفت: «ترامپ کمکی نمی‌کند. او می‌گوید می‌خواهد ایران را دوباره بزرگ کند، اما در توییت بعدی ایران را تهدید می‌کند؛ و این کار شعله‌های بدگمانی و پارانویا را در ساختار سیاسی ایران برمی‌افروزد.»

او افزود محافظه‌کاران، که عناصری از آنان بر روزنامه‌ها، رسانه‌های دولتی، معترضان خیابانی و پیروان خود در نیروهای نظامی کنترل دارند، معتقدند ترامپ از دیپلماسی برای آماده‌سازی یک کارزار نظامی دیگر استفاده می‌کند. به گفته وکیل، آنان باور دارند «هر بار که با ترامپ در مسیر دیپلماسی حرکت کرده‌اند»، او «به آنان خیانت کرده است».

مجتبی خامنه‌ای در میانه این شکاف‌ها سکوت اختیار کرده است. به نظر می‌رسد او درک می‌کند که انتخاب یک طرف در موضوع مذاکره با ترامپِ غیرقابل اعتماد می‌تواند به جایگاهش آسیب بزند؛ آن هم در شرایطی که برای تثبیت مشروعیت خود تلاش می‌کند.

او روز جمعه از عملکرد دولت در شرایط فشار تمجید کرد، اما از مقام‌ها خواست به نقاط ضعف کشور رسیدگی کنند، بی‌آنکه به‌طور علنی بر آنها تمرکز داشته باشند. وی هشدار داد که چنین کاری می‌تواند دشمنان ایران را جسور و متحدان کشور را دلسرد کند.

با نبودِ کسی که تندروها را مهار کند، آنان کارزار خود علیه توافق را با جدیت ادامه می‌دهند.

کامران غضنفری درباره مخالفان داخلی خود گفت: «امام شهید ما [علی خامنه‌ای] ده‌ها بار به آنان هشدار داد؛ چگونه متوجه نمی‌شوند؟ آنان به‌گونه‌ای سخن می‌گویند که چیزی جز تسلیم از آن به مشام نمی‌رسد.»




نظر شما درباره این مقاله:







تراژدی ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 8:51

تراژدی ایران


کمال آذری

رهبری ناآگاهانه تحمیل‌شده و هدررفت یک ملت درخشان

در سال ۱۷۸۴، امانوئل کانت وعده روشنگری را در فرمانی ساده خلاصه کرد: «جرئت داشته باش که از عقل خودت استفاده کنی!»(۱) او این مفهوم را «Sapere aude»، یعنی «جرئت دانستن» نامید. دغدغه کانت هوش و ذکاوت نبود، بلکه تسلیم کردن قضاوت مستقل به «نگهبانان» خودگمارده‌ای بود که تصمیم می‌گیرند دیگر بزرگسالان چه چیزی را باور کنند، چه کاری انجام دهند یا چه انتخابی برای خود داشته باشند.

دویست‌وچهل سال بعد، این عبارت در ایران معنایی تقریباً تحت‌اللفظی پیدا کرده است. شورای نگهبان تعیین می‌کند چه کسانی می‌توانند نامزد انتخابات شوند. یک فقیه عالی‌رتبه بر فراز ریاست‌جمهوری منتخب قرار دارد. انتخابات برگزار می‌شود، اما تنها میان نامزدهایی که نگهبانان از پیش تأیید کرده‌اند. خانه آزادی، ایران را از نظر حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی، از ۱۰۰ امتیاز تنها ۱۰ امتیاز داده و آن را در رده کشورهای «غیرآزاد» قرار می‌دهد.(۲)

پیام روشن است: نمی‌توان شهروند ایرانی را در اداره ایران مورد اعتماد قرار داد.

اگر این وضعیت به نتایج خوبی منجر می‌شد، شاید می‌توانست صرفاً شکلی از پدرسالاری سیاسی تلقی شود. اما چنین نبوده است.

ایران حدود ۹۲.۴ میلیون نفر جمعیت دارد(۳)، از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز روی زمین برخوردار است، ثروت معدنی عظیمی در اختیار دارد و در موقعیتی راهبردی در مجاورت تنگه هرمز قرار گرفته است. این کشور تمدنی کهن دارد و جمعیتی که بارها توانایی فوق‌العاده خود را در عرصه‌های علمی، کارآفرینی و حرفه‌ای نشان داده‌اند.

تراژدی از همین‌جا آغاز می‌شود.

از سال ۱۹۸۵ تاکنون، دانش‌آموزان ایرانی بیش از ۵۰ مدال طلای المپیاد بین‌المللی ریاضی کسب کرده‌اند و ۱۹ بار در میان ۱۰ کشور برتر جهان قرار گرفته‌اند؛ در سال ۱۹۹۸ نیز ایران به‌تنهایی مقام نخست این رقابت‌ها را به دست آورد. مریم میرزاخانی، که در نوجوانی مدال طلای المپیاد را کسب کرده بود، بعدها به نخستین زنی تبدیل شد که مدال فیلدز، بالاترین افتخار در ریاضیات، را دریافت کرد.(۴) این الگو حتی در میان مهاجران نیز ادامه دارد: ۵۹ درصد از مهاجران ایرانی در ایالات متحده مدرک کارشناسی دارند، در حالی که این رقم در میان جمعیت متولد آمریکا ۳۳ درصد است.(۵) اگر همین افراد را به مؤسساتی منتقل کنید که به شایستگی پاداش می‌دهند، عملکرد آنها کاملاً تغییر می‌کند.

این یک مدرک است، نه یک روایت موردی. مشکل نمی‌تواند به ویژگی‌های ذاتی ایرانیان، یا نوعی ناسازگاری با علم، کارآفرینی یا دانش نسبت داده شود. ایرانی‌ها هر روز، در هر جایی که اجازه داشته باشند آزادانه کار کنند، خلاف این ادعا را ثابت می‌کنند.

شین تدجراتی این شکاف را «سنگر ایران» (Iran Trench) می‌نامد؛ فاصله میان آنچه ایران در اختیار دارد و آنچه از این ظرفیت‌ها تولید می‌کند.(۶) شاخص توسعه انسانی ایران در سال ۲۰۲۵، با امتیاز ۰.۷۹۹، این کشور را در رتبه‌ای قابل احترام، یعنی هفتاد و پنجم از میان ۱۹۳ کشور، قرار می‌دهد.(۷) با این حال، همین وضعیت در کنار سرکوب شدید سیاسی، فساد مزمن ــ ایران در شاخص سازمان شفافیت بین‌الملل، در میان ۱۸۲ کشور رتبه ۱۵۳ را دارد ــ، مهاجرت گسترده و یکی از پایین‌ترین نرخ‌های مشارکت زنان در نیروی کار در جهان قرار گرفته است.(۸)

ایران ظرفیت انسانی ایجاد کرده و سپس دیوارهایی گرداگرد آن کشیده است.

اینجاست که مفهوم «نادانی» وارد بحث می‌شود. ناآگاهی سیاسی به معنای احمق بودن نیست؛ بسیاری از حاکمان ایران تحصیل‌کرده و توانمند هستند. منظور، نظامی است که در آن دکترین و ایدئولوژی بر شواهد مقدم شمرده می‌شود، وفاداری بیش از شایستگی پاداش می‌گیرد و انتقاد صادقانه به‌عنوان یک تهدید تلقی می‌شود. مسئله صرفاً «ندانستن» نیست؛

مسئله، نخواستنِ دانستن است.

و هنگامی که این امتناع از دانستن به زندان، دادگاه و اسلحه مجهز شود، ناآگاهی دیگر یک نقص شخصی نیست؛ بلکه به یک فاجعه ملی تبدیل می‌شود.

ایران تاوان آن را با خون پرداخته است. پس از آنکه مهسا ژینا امینی ۲۲ ساله در سپتامبر ۲۰۲۲ در بازداشت پلیس امنیت اخلاقی جان باخت، اعتراضات در سراسر کشور گسترش یافت. دیده‌بان حقوق بشر مستند کرده است که نیروهای امنیتی با استفاده از سلاح‌های کمری، تفنگ‌های ساچمه‌ای و سلاح‌های تهاجمی به سوی معترضان تیراندازی کردند؛ از جمله افرادی که هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفتند.(۹) حدود ۵۰۰ معترض کشته شدند که ده‌ها کودک نیز در میان آنان بودند.(۱۰) حکومتی که با جوانانی روبه‌رو شد که خواستار کنترل زندگی خود بودند، در موارد مستند، با گلوله پاسخ داد.

میلیون‌ها ایرانی آشکارا از «جرئت استفاده از عقل خود» برخوردارند. پرسش دشوارتر این است که آیا نظم سیاسی حاکم بر ایران نیز جرئت دارد به آنان اجازه چنین کاری را بدهد.

پاسخ، بارها و بارها، منفی بوده است.

زنان را در نظر بگیرید: ایران نسل‌های متعددی از زنان توانمند را آموزش داده است؛ زنانی که دانشگاه‌های کشور را پر کرده‌اند، اما نرخ مشارکت زنان در نیروی کار همچنان نزدیک به ۱۴ درصد است.(۱۱) دولتی که منابع عظیمی را صرف پرورش سرمایه انسانی می‌کند و سپس مانع استفاده از آن می‌شود، صرفاً حقوق افراد را نقض نمی‌کند؛ بلکه مرتکب یک «پوچی اقتصادی» می‌شود؛ مانند تولیدکننده نفتی که نیمی از چاه‌های خود را می‌بندد و سپس تحریم‌ها را عامل کمبود نفت می‌داند.

زیرا زمان، برخلاف نفت، قابل ذخیره‌سازی نیست. یک دانشمند نمی‌تواند دهه چهارم زندگی‌اش را در ۴۰ سالگی دوباره به دست آورد. زوجی که به دلیل سال‌ها نااطمینانی، فرزندآوری را به تعویق می‌اندازد، نمی‌تواند آن سال‌ها را به خود بازگرداند.

ارزشمندترین منبع ایران نفت نیست؛ زمان انسانی است و هر سال فلج‌شدن و رکود، بخشی از آن را مصرف می‌کند. دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه امیرکبیر فارغ‌التحصیلانی تربیت می‌کنند که تورنتو، برلین و کالیفرنیا با اشتیاق پذیرای آنان هستند. ایران هزینه تحصیل آنان را می‌پردازد؛ جهان از بازده این سرمایه‌گذاری بهره‌مند می‌شود.

تحریم‌ها واقعی و جدی هستند و تحلیل جدی نمی‌تواند خلاف این واقعیت وانمود کند. ایران از زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از توافق هسته‌ای خارج شد، با محدودیت‌های شدید اقتصادی مواجه بوده و این تحریم‌ها به زندگی مردم عادی آسیب زده‌اند. اما تحریم‌ها شورای نگهبان را ایجاد نکردند، دستور سرکوب معترضان را ندادند و تعیین نکردند زنان چه لباسی بپوشند. تحریم‌ها نظام سیاسی ناتوان از اصلاح خود را ایجاد نکردند؛ و این ناتوانی در اصلاح خود، بیش از هر فشار خارجی، به مرکز بحران و معضل ایران نزدیک است.

قانون اساسی ایران اختیارات را به‌گونه‌ای تقسیم کرده است که رئیس‌جمهور مسئولیت عمومی تورم و بیکاری را بر دوش می‌کشد، در حالی که رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و دیگر نهادهای انتصابی، قدرت تعیین سیاست خارجی، امنیتی و هسته‌ای را در اختیار دارند؛ سیاست‌هایی که در واقع نتایج مذکور را شکل می‌دهند.(۱۲) مسئولیت به سمت پایین سرازیر می‌شود، در حالی که اختیار به سمت بالا می‌رود. این ساختار کاری بدتر از تولید تصمیم‌های نادرست انجام می‌دهد: ممکن است اساساً مانع تصمیم‌گیری شود، زیرا هر بازیگر بیش از آنکه از اقدام کردن سود ببرد، از پرهیز از پذیرش مسئولیت و سرزنش شدن سود می‌برد.

جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که از جنگ، تحریم‌ها و ناآرامی‌ها جان سالم به در برده است. بقای یک نظام، یک توانمندی سیاسی است؛ اما با حکمرانی خوب یکی نیست.

یک زندان می‌تواند به‌خوبی ساخته شده باشد و همچنان زندان باقی بماند.

همان نهادهایی که از نظام در برابر دشمنانش محافظت می‌کنند، از آن در برابر اصلاح نیز محافظت می‌کنند.(۱۳) رئیس‌جمهوری متفاوت، در همان ساختار، همچنان به‌وسیله آن محدود می‌شود؛ وزیر کارآمدتر و پیچیده‌اندیش‌تر نیز نمی‌تواند نظامی را اصلاح کند که اطلاعاتی را که او ارائه می‌دهد مجازات می‌کند.

شاید این عمیق‌ترین حقیقت ماجرا باشد. ترس نظام ممکن است ناشی از ضعف ایرانیان نباشد؛ بلکه ناشی از توانمندی آنان باشد. اگر به مردمی اعتماد شود که خود درباره پوشش‌شان تصمیم بگیرند، ممکن است خواستار حق تصمیم‌گیری درباره مسائل بیشتری شوند. اگر به دانشگاهی اجازه داده شود آزادانه به تحقیق و پرسش بپردازد، ممکن است الهیات سیاسی را به چالش بکشد. اگر انتخاباتی واقعاً آزاد برگزار شود، ممکن است نتیجه‌ای به همراه داشته باشد که نگهبانان نظام هرگز آن را تأیید نکرده‌اند.

آزادی برای نگهبانان خطرناک است، زیرا بزرگسالان موفق سرانجام خواهند پرسید که اگر خودمان توانمندیم، اصلاً چرا به نگهبان نیاز داریم؟

این ما را دوباره به کانت بازمی‌گرداند. «Sapere aude» معمولاً «جرئت دانستن» ترجمه می‌شود. اما تراژدی ایران این نیست که مردمش جرئت نکرده‌اند.

زنانی که پس از مرگ مهسا امینی به خیابان‌ها آمدند، جرئت کردند. دانشجویانی که اعتراض کردند، نویسندگانی که به نوشتن ادامه دادند، خانواده‌هایی که خواستار اعلام نام کشته‌شدگان شدند، دانشمندانی که زیر تحریم‌ها به کار خود ادامه دادند، کارآفرینانی که با وجود همه مشکلات، تلاش کردند چیزی بسازند، و میلیون‌ها نفری که صرفاً اصرار دارند در شرایط نظارت و کنترل کم‌سابقه، زندگی‌های عادی خود را ادامه دهند؛ همه آنها هر روز جرئت می‌کنند.

نبود شجاعت جای دیگری است. این کمبود شجاعت در آن ساختار سیاسی وجود دارد که جرئت اعتماد به تمدن خود را ندارد، زیرا هر اصلاح واقعی، معماری‌ای را که حاکمانش را بر سر قدرت نگه داشته است، تهدید می‌کند. نگهبانان، در نهایت، از خودشان محافظت می‌کنند.

به همین دلیل است که تغییر افراد و چهره‌ها مشکل ایران را حل نخواهد کرد. آنچه ایران نیاز دارد، نگهبانیِ عاقل‌تر نیست. ایران نیازمند پایان دادن به نظام قیم‌مآبی و سرپرستی سیاسی به‌عنوان اصل سازمان‌دهنده زندگی سیاسی و گذار از «اتباع» به «شهروندان» است.

شهروندان ممکن است انتخاب‌های بدی داشته باشند، افراد نادان را انتخاب کنند و مرتکب اشتباه شوند؛ جوامع آزاد دائماً چنین می‌کنند. مزیت آنها این نیست که هرگز اشتباه نمی‌کنند؛ مزیت‌شان این است که اشتباهاتشان مجبور نیستند مقدس شوند.

پیامد نظام نگهبانی در ایران را می‌توان در آمار فساد و تورم اندازه‌گیری کرد، اما عمیق‌ترین هزینه آن آماری نیست. این هزینه، استادی است که کشور را ترک کرد؛ زنی که هرگز نتوانست حرفه‌ای را که برای آن آموزش دیده بود، به کار گیرد؛ پزشکی که فرزندانش اکنون آلمانی صحبت می‌کنند؛ زوجی که تشکیل خانواده را به تعویق انداختند و هرگز صاحب آن خانواده نشدند؛ معترضی که هرگز به خانه بازنگشت.

اینها شاخص‌های توسعه‌نیافتگی نیستند؛ تکه‌هایی از زندگی‌های ایرانیِ زیسته‌نشده‌اند.

این تراژدی ایران است: نه اینکه مردمی ناتوان، کشوری بیش از حد دشوار برای اداره در اختیار گرفته باشند؛ بلکه اینکه مردمی فوق‌العاده توانمند، در کشوری فوق‌العاده ثروتمند، زیر سلطه نظمی قرار گرفته‌اند که هرگز به آنان برای اداره هیچ‌یک از این دو اعتماد نکرده است.

کانت از انسان‌ها خواست که جرئت استفاده از عقل خود را داشته باشند.

ایران بارها و بارها به این چالش پاسخ داده است.

اکنون پرسش متوجه کسانی است که همچنان مدعی حق ایستادن در جایگاهی بالاتر از آنان هستند:

یا آن‌قدر خرد و دوراندیشی دارند که دست از نگهبانی و قیم‌مآبی بر سر آنان بردارند؟

—————-
یادداشت‌ها
۱. امانوئل کانت، «پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟» (۱۷۸۴)، ترجمه لوئیس وایت بک، در On History، به ویراستاری لوئیس وایت بک، ایندیاناپولیس: بابز-مریل، ۱۹۶۳.
۲. خانه آزادی، آزادی در جهان ۲۰۲۶: ایران، واشنگتن دی‌سی: ۲۰۲۶.
۳. بانک جهانی، شاخص‌های توسعه جهانی، «جمعیت، جمهوری اسلامی ایران»، ۲۰۲۵.
۴. شین تدجراتی، «سنگر ایران»(The Iran Trench)، ۶ اوت ۲۰۲۶.
۵. ژان باتالووا و مری هانا، «مهاجران ایرانی در ایالات متحده»، مؤسسه سیاست مهاجرت، ۲۰۲۱.
۶. تدجراتی، «سنگر ایران». وزن‌دهی مربوط به سرمایه انسانی در تحلیل تدجراتی، ساختاری تحلیلی است که خود او ایجاد کرده و یک شاخص بین‌المللی تثبیت‌شده محسوب نمی‌شود.
۷. برنامه توسعه سازمان ملل متحد، گزارش توسعه انسانی ۲۰۲۵.
۸. سازمان شفافیت بین‌الملل، شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵.
۹. دیده‌بان حقوق بشر، «ایران: نیروهای امنیتی به معترضان شلیک کرده و آنان را کشته‌اند»، ۵ اکتبر ۲۰۲۲.
۱۰. دیده‌بان حقوق بشر، گزارش جهانی ۲۰۲۴: ایران؛ عفو بین‌الملل، «ایران: پس از آخرین کشتار هولناک معترضان، اقدام فوری شورای حقوق بشر سازمان ملل ضروری است»، نوامبر ۲۰۲۲.
۱۱. تدجراتی، «سنگر ایران».
۱۲. کمال آذری، «سیاست بلاتکلیفی: حاکمیت تکه‌تکه و تأخیر راهبردی در جمهوری اسلامی»، ۲۲ اوت ۲۰۲۶.
۱۳. همان.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


☑️ جناب آذری گرامی؛ مطالبی که فرمودید صحیح شرطی هستند یعنی اگر صحبت شما در باره حکمرانانی بود که برای حفظ قدرت و کسب ثروت بیشتر نیازمند رضایت مردم و کسب آرا و پشتیبانی آنها بودند اما اینان چرا باید خود را به دردسر های متعدد در یک جامعه آزاد بیاندازند و پاسخگوی نیازهای ۹۰ ملیون مردم شوند در حالی که با سرکوب و کشتار و زندان ۵۰ سال است که موفق بوده‌اند. به جناب جنتی گفتند که فلان لایحه‌ای که در شورای نگهبان می‌گذرانید سبب اعتراضات خیابانی می‌شود، فرمودند: عده‌ای دو هفته شلوغ می‌کنند، سرکوبشان میکنیم قائله تمام می‌شود، نگران نباشید.
با سپاس، نیما، آمریکا


 




نظر شما درباره این مقاله:







اعتراف پزشکیان به درماندگی دولت در برابر مشکلات
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 8:49

اعتراف پزشکیان به درماندگی دولت در برابر مشکلات


فرارو: گفت‌وگوی مسعود پزشکیان با مجریان صداوسیما به مناسبت هفته دولت، جمعه شب گذشته از رادیو و تلویزیون به‌صورت هم‌زمان پخش شد. این برنامه حدوداً ۸۵ دقیقه‌ای، حاوی برخی اعداد و ارقام، داده‌های جدید، تکرار موضوعات گذشته و کنایه‌هایی غیرمستقیم بود. درباره صحبت‌های پزشکیان می‌توان سه نکته را مدنظر قرار داد.

یک؛ مشکلات واقعی جنگ، تحریم و محاصره

مشکلات ناشی از سه‌گانه جنگ، تحریم و محاصره برای کشور، موضوعی بود که می‌شد رد پررنگ آن را در بخش‌های مختلف مصاحبه پزشکیان جست‌وجو کرد:

- ما در جنگ هستیم و ابتدا باید بپذیریم که در شرایط جنگی قرار داریم. اکنون مسیر بسته است و کالا وارد نمی‌شود. یکی از این کالاها بنزین است. درآمد ما هم کاهش یافته؛ یعنی علاوه بر بنزینی که تولید می‌کنیم، باید بنزین بخریم. در نتیجه، حتی اگر مسیر باز باشد، باید پول خرید آن را نیز داشته باشیم.

- بین ۲۵ تا ۳۵ درصد کاهش داشته‌ایم. صادراتمان کم شده، اما واردات بیشتر کاهش پیدا کرده است. میزان کاهش صادرات کمی کمتر از کاهش واردات بوده و واردات به‌طور محسوسی کاهش یافته است.

- اکنون مردم به کالا دسترسی دارند، اما آن را گران می‌خرند. گرانی نیز به این دلیل است که ما کالا را گران وارد می‌کنیم و گران می‌خریم. علاوه بر افزایش هزینه واردات، قیمت‌های جهانی نیز به‌دلیل جنگ افزایش یافته است.

- کنجاله، شکر، گندم و سویا؛ کدام‌یک از این‌ها را وارد نمی‌کنیم؟ برنج را اگر وارد نکنیم، قیمت برنج داخلی که پیش از این قرار بود مثلاً ۱۰۰ تومان باشد، به ۳۰۰ یا ۵۰۰ تومان می‌رسد. برنج تولید داخل ۵۰۰ تومان شده و ممکن است به ۶۰۰ تومان برسد.

- اکنون وقتی نمی‌توانیم کالاهایمان را بفروشیم، ارز وارد کشور نمی‌شود. اگر در شرایط کاهش عرضه ارز، جلوی تقاضا را نگیریم، تقاضا بالا می‌ماند و عرضه کم می‌شود. در این وضعیت، نرخ ارز آن‌قدر افزایش پیدا می‌کند تا عرضه و تقاضا با یکدیگر تطبیق پیدا کنند. بنابراین، نرخ ارز ممکن است بسیار بالاتر از میزان فعلی برود؛ مگر اینکه تقاضا را کنترل کنیم و از واردات برخی کالاهای غیرضروری جلوگیری شود.

- ما هرچه نفت در اختیار داشتیم، نزدیک به ۹۰ میلیون بشکه را در همان مدت [اجرای تفاهم‌نامه] کوتاه صادر کردیم. این میزان نفت به این دلیل باقی مانده بود که پیش از آن امکان صادراتش را نداشتیم و جلوی بخشی از آن را نیز در دریا گرفته بودند؛ اما اکنون نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم.

دو؛ راهی جز تفاهم اسلام‌آباد نیست

پزشکیان در این مصاحبه به‌صورت تمام‌قد از آنچه با عنوان تفاهم اسلام‌آباد شناخته می‌شود، دفاع و چند بار درباره آن صحبت کرد. پزشکیان بر این موضوع تأکید داشت که اگر جنگ تمام نشود، امکان برداشتن تحریم‌ها، گشایش اقتصادی و بازسازی وجود ندارد. او بر تعهدات متقابل ایران و آمریکا در بندهای مختلف اشاره و تأکید کرد: «اگر موضوع را صفر و صد در نظر بگیریم، نتیجه نخواهیم گرفت؛ اما اگر در برابر اقداماتی که آن‌ها انجام می‌دهند، ما نیز اقدام متقابل انجام دهیم، می‌توانیم پیش برویم. ممکن است ۱۰۰ درصد به اهدافمان نرسیم.»

پزشکیان بار دیگر تکرار کرد که موضوع خاتمه جنگ، پیش از آنکه تفاهم اسلام‌آباد مطرح شود، در شورای‌عالی امنیت ملی با ۱۲ در مقابل یک رأی، از جمله قالیباف و اژه‌ای، به تصویب رسید. پیش از این گفته شده بود که بر اساس دستور رهبر انقلاب، قرار بود اگر سه‌چهارم شورای‌عالی امنیت ملی درباره این موضوع به اجماع رسیدند، تصویب شود. در حال حاضر محسن رضایی، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی و یکی از دو نماینده رهبری نیز در اظهارات خود بر لزوم بازگشت آمریکایی‌ها به تعهدات تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تأکید می‌کند.

سه؛ کنایه غیرمستقیم به تیم جلیلی و دولت ابراهیم رئیسی

هرچند تئوری اسب زین‌شده دولت سیزدهم با گذر زمان کمرنگ شد، اما همچنان در میان بخشی از جریان سیاسی تندرو، رسانه‌ها و فعالان شبکه‌های اجتماعی طرفدارانی دارد. پزشکیان در بخشی از صحبت‌هایش، در پاسخ به پرسش مجری صداوسیما درباره بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده در جنگ، گفت: «این‌ها سخت است. ببینید، وقتی دولت را تحویل گرفتیم، با مجموعه‌ای از ناترازی‌ها مواجه بودیم و یک ناترازی جدید هم به آن‌ها اضافه شد. در برق، آب، گاز، محیط‌زیست، بانک‌ها، بیمه‌ها، پول، صندوق‌ها و هر حوزه دیگری که نگاه کنید، ناترازی وجود دارد. همه این بخش‌ها هم به‌اصطلاح در لبه پرتگاه بودند.»

او همچنین در قسمت دیگری از مصاحبه، درباره طرح‌های روی کاغذ و رفع مشکلات کشور اظهار داشت: «من طرح نمی‌خواهم؛ تا دلتان بخواهد طرح داریم. من مجری طرح می‌خواهم؛ کسی را می‌خواهم که بتواند آن را اجرا کند.»

پزشکیان تأکید کرد: «گاهی برخی از افرادی که سخن می‌گویند، ادعا می‌کنند یک‌روزه مشکل را حل می‌کنند. می‌گویند تحریم‌ها اصلاً تأثیری ندارد و مشکل فقط از مدیریت ماست. وقتی پول و درآمد نداریم، وقتی زیرساخت‌ها را زده و خراب کرده‌اند، وقتی باید به کسانی که بیکار شده‌اند کمک مالی کنیم و وقتی پیش از آغاز این درگیری‌ها نیز ۱۵۰۰ همت کسری داشتیم، این‌ها چیست؟ آیا همه این مشکلات فقط ناشی از سوءمدیریت است؟ یعنی مردم تورم را لمس نمی‌کنند؟

قبلاً اعلام کرده‌ام و اکنون هم اعلام می‌کنم؛ نمی‌خواهم کسی فقط طرح به من بدهد. هرکس می‌تواند مشکلی را حل کند، بیاید و بگوید من می‌توانم این مشکل را حل کنم، دستش را می‌بوسم. حتی اگر به شما بگوید، شما به ما اطلاع دهید؛ ما زمینه کارش را فراهم می‌کنیم. این دیگر بسیار ساده است.»

رئیس‌جمهور در بخش دیگری از صحبت‌هایش نیز مجموعه‌ای از جریان تندروی داخلی را مخاطب قرار داد و گفت: «من معتقدم اگر در داخل کشور هماهنگی و هم‌زبانی وجود داشته باشد و افرادی که دستی در آتش ندارند، تحلیل‌هایشان را در جیب خودشان بگذارند و از این حرف‌ها نزنند، می‌توانیم به صلح نزدیک‌تر شویم؛ زیرا تمام کسانی که دستی در آتش دارند، بدون استثنا، بر این مبنا به تفاهم رسیده‌اند.

عده‌ای کنار گود نشسته‌اند و می‌گویند این‌گونه نمی‌شود و باید آن‌گونه عمل کرد. خب، وارد میدان شوید تا ببینیم کاری که ادعا می‌کنید، چگونه شدنی است. کنار گود ایستادن و امرونهی‌کردن بسیار آسان است.




نظر شما درباره این مقاله:







گزارش آکسیوس درباره هدف سفر رئیس سیا به مسکو
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 30.08.2026, 7:27

گزارش آکسیوس درباره هدف سفر رئیس سیا به مسکو





نظر شما درباره این مقاله:







پایان انحصار ایران در تنگه هرمز؟ / یدالله کریمی‌پور
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 20:39

پایان انحصار ایران در تنگه هرمز؟ / یدالله کریمی‌پور





نظر شما درباره این مقاله:







آزمون زبان مؤسسه دولینگو برای ایرانیان متوقف شد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 20:07

آزمون زبان مؤسسه دولینگو برای ایرانیان متوقف شد





نظر شما درباره این مقاله:







سرمایه‌گذاری زیرساختی اعراب برای دور زدن هرمز
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 18:34

سرمایه‌گذاری زیرساختی اعراب برای دور زدن هرمز


فدریکو ماکیونی، سارا الصفطی و سیدارت اس
خبرگزاری رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶

بازترسیم نقشه تجارت جهانی در پی جنگ ایران، کشورهای حوزه خلیج فارس را وادار کرده است راهبردهای سرمایه‌گذاری خود را بازنگری کنند و برای مقابله با پیامدهای این درگیری، سرمایه‌های هنگفتی را به زیرساخت‌ها، از خطوط لوله انرژی گرفته تا بنادر، اختصاص دهند.

این جنگ وابستگی بیش از حد کشورهای خلیج فارس به تنگه هرمز را آشکار کرده است؛ تنگه‌ای که پیش از این مسیر عبور حدود ۲۰ درصد از جریان نفت جهان بود، اما برای دهه‌ها نیز در معرض تهدیدهای ایران برای ایجاد اختلال در کشتیرانی قرار داشته است.

با آنکه تنگه هرمز در بیشتر شش ماه گذشته عملاً مسدود بوده است، موجی از تعهدات سرمایه‌گذاری به ارزش میلیاردها دلار شکل گرفته است؛ زیرا صادرکنندگان انرژی در خلیج فارس تلاش می‌کنند اقتصادهای خود را در برابر آینده مقاوم کنند؛ اقتصادهایی که اکنون با کندی شدید مواجه هستند.

یک منبع صنعتی که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، گفت تجارت در حال تغییر مسیر به سمت بنادر عربستان سعودی در دریای سرخ و بنادر شرقی امارات متحده عربی است، اما ظرفیت این بنادر کمتر است.

او افزود دولت‌های کشورهای خلیج فارس در حال بررسی راه‌هایی برای ایجاد راه‌حل‌های دائمی و یکپارچه هستند تا وابستگی به عبور از تنگه هرمز را دور بزنند.

«بنادر، بنادر، بنادر»

در حالی که بیشتر دولت‌های خلیج فارس می‌توانند به ثروت‌های نفتی انباشته‌شده طی چند دهه دسترسی داشته باشند، برخی از آنها ممکن است در مسیر تحقق اهداف بلندپروازانه خود برای جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، به منابع مالی خارجی نیز روی بیاورند؛ به‌ویژه آنکه صندوق‌های بزرگ زیرساختی و دیگر سرمایه‌گذاران بین‌المللی علاقه خود را به دارایی‌های منطقه نشان داده‌اند.

هزینه این سرمایه‌گذاری‌ها در سال‌های آینده ممکن است از صدها میلیارد دلار فراتر رود و صندوق‌های ثروت ملی کشورهای خلیج فارس، که در شمار بزرگ‌ترین صندوق‌های ثروت ملی جهان هستند، هم‌اکنون برای تسریع این روند وارد عمل شده‌اند.

دومین منبع صنعتی گفت بنادر برای دولت‌های خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، به یک «اولویت حیاتی و تعیین‌کننده» تبدیل شده‌اند.

او درباره عربستان سعودی گفت: «اگر دو سال پیش ورزش موضوع اصلی و پرسر‌وصدا بود، فکر می‌کنم در یکی دو سال آینده، دست‌کم برای مدتی، خواهند گفت: بنادر، بنادر، بنادر.»

صندوق ثروت ملی ابوظبی، «لِعِماد» (L’IMAD)، هفته گذشته اعلام کرد قصد دارد باقی‌مانده سهام شرکت «AD Ports» را خریداری کند و همزمان راهبرد این شرکت را بازنگری کند.

«AD Ports» در امارات متحده عربی و نقاط مختلف جهان بنادر را اداره می‌کند، اما حجم جابه‌جایی کانتینرها و همچنین محموله‌های فله و عمومی این شرکت در امارات در سه‌ماهه دوم سال جاری، در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، حدود دو سوم کاهش یافت. این شرکت اعلام کرد در این مدت «شاید با مهم‌ترین چالش در تاریخ ۲۰ ساله خود» مواجه بوده است.

شرکت «DP World» در دبی، یکی از بزرگ‌ترین اپراتورهای بندری جهان، نیز در نیمه نخست سال با کاهش فعالیت‌های تجاری مواجه شد.

این شرکت قصد دارد دو پایانه کانتینری در فجیره احداث کند؛ جایی که امارات متحده عربی در حال ساخت یک خط لوله جدید نفت است که پس از آغاز فعالیت در سال آینده، ظرفیت انتقال نفت خام به فجیره را دو برابر خواهد کرد.

«DP World» همچنین در حال توسعه انبارها و پایانه‌های کانتینری در مناطق داخلی امارات است.

«زین بکالی»، مدیرعامل شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری مستقر در بریتانیا، «Silk Invest»، می‌گوید دولت‌های خلیج فارس سرمایه کافی دارند تا بخشی یا حتی بیشتر این سرمایه‌گذاری شتاب‌گرفته در زیرساخت‌ها را از منابع داخلی تأمین کنند.

بکالی گفت: «بنابراین، زیرساخت‌ها قطعاً حوزه‌ای هستند که به باور ما از این شرایط منتفع خواهند شد.»

منابعی ماه گذشته به رویترز گفتند عربستان سعودی برنامه‌های چند میلیارد دلاری خود را برای انتقال نفت به مسیری خارج از تنگه هرمز با سرعت بیشتری دنبال کرده است. این طرح‌ها شامل افزایش ظرفیت خط لوله انتقال نفت خام به سواحل غربی عربستان در دریای سرخ است؛ اقدامی که بالقوه می‌تواند به کشورهای همسایه نیز کمک کند نفت بیشتری را بدون عبور از تنگه هرمز صادر کنند.

پیامدهای اقتصادی

فراتر از اختلال در کشتیرانی، حملات به تأسیسات تولیدی در منطقه خلیج فارس به‌شدت بر پالایشگاه‌های نفت، کارخانه‌های آلومینیوم و مراکز داده، در میان دیگر بخش‌ها، تأثیر گذاشته است. همزمان، میزان تردد هوایی همچنان پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است و این وضعیت بر گردشگری و فعالیت‌های تجاری در منطقه تأثیر گذاشته است.

در سطحی دیگر، جنگ به اعتبار مراکز اقتصادی خلیج فارس به‌عنوان پناهگاه‌های امن نیز لطمه زده است.

بر اساس نظرسنجی رویترز، انتظار می‌رود اقتصادهای قطر و کویت امسال اندکی بیش از ۸ درصد کوچک شوند؛ در حالی که اقتصاد عربستان سعودی پس از رشد ۴.۵ درصدی در سال ۲۰۲۵، امسال ۱.۴ درصد رشد خواهد کرد.

قطر، که پیش از جنگ ایران یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان بود، برای صادرات LNG خود کاملاً به تنگه هرمز وابسته است و در عین حال، به دلیل آسیب واردشده به تأسیسات انرژی این کشور، با کاهش شدید ظرفیت تولید نیز مواجه است.

شرکت نفت کویت (Kuwait Petroleum Corp) در حال مذاکره با عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای توسعه سامانه‌های خطوط لوله این دو کشور است تا امکان انتقال محموله‌های نفتی کویت فراهم شود.

عراق نیز در حال تلاش برای افزایش صادرات نفت خود از طریق بندر جیحان در ترکیه است و قصد دارد صادرات نفت از بنادر بانیاس سوریه و عقبه اردن را نیز آغاز کند؛ طرحی که مستلزم احداث خطوط لوله جدید خواهد بود.

در روزهای اخیر تا حدی مسیر تنگه هرمز باز شده است، اما تجارت همچنان محدود است و با وجود کاهش تنش‌های نظامی، چشم‌انداز روشنی برای پایان درگیری میان ایران و آمریکا وجود ندارد.

کنترل تنگه هرمز یکی از اصلی‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین موضوعات مورد اختلاف است و کشورهای منطقه در حال همکاری با یکدیگر برای یافتن راه‌های جدیدی جهت کاهش وابستگی به این تنگه هستند.

وزیر حمل‌ونقل ترکیه در ماه ژوئن گفت ترکیه و عربستان سعودی قصد دارند طی سه یا چهار سال آینده یک خط راه‌آهن احداث کنند که این دو کشور را از طریق اردن و سوریه به یکدیگر متصل کند. او افزود کشورهای دیگر حوزه خلیج فارس نیز به این پروژه خواهند پیوست.

آفاق حسین، عضو ارشد پیشین «ابتکار خاورمیانه» در شورای آتلانتیک، گفت: «بحران اخیر تنگه هرمز درس بسیار مهمی به ما داده است؛ اینکه این آسیب‌پذیری‌ها واقعی هستند... و می‌توانند هر زمان و در هر گلوگاه دیگری نیز رخ دهند.»

او افزود حتی زمانی که مسیرهای جایگزین تجارت و حمل‌ونقل در ابتدا از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه به نظر نمی‌رسند، وجود مسیرهای پشتیبان برای تجارت و حمل‌ونقل ضروری است.




نظر شما درباره این مقاله:







شب هشدار پزشکیان، روز رکوردشکنی دلار و یورو
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 17:25

شب هشدار پزشکیان، روز رکوردشکنی دلار و یورو





نظر شما درباره این مقاله:







حمله پهپادی روسیه به حومه کی‌یف
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 16:07

حمله پهپادی روسیه به حومه کی‌یف





نظر شما درباره این مقاله:







او از ایران گریخت؛ آمریکا او را به آفریقا فرستاد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 15:04

او از ایران گریخت؛ آمریکا او را به آفریقا فرستاد


ایزوبل یانگ و میک کریور / سی‌ان‌ان

نیکا یکی از بی‌شمار مهاجرانی است که دولت ترامپ آنها را به کشورهایی اخراج کرده است که هرگز به آنها سفر نکرده‌اند؛ کشورهایی که به‌سختی می‌توان آنها را پناهگاه‌های امن دانست. این اقدام، استفاده از یک خلأ قانونی است. قضات مانع از آن شده‌اند که دولت آمریکا برخی مهاجران را به کشورهای مبدأشان بازگرداند. ازاین‌رو، دولت آمریکا با ده‌ها کشور ثالث توافق‌هایی امضا کرده است؛ کشورهایی که افرادی مانند نیکا در آنها بیش از پیش در وضعیت بلاتکلیفی و دشواری گرفتار می‌شوند. از آنجا که نیکا نگران امنیت خود و خانواده‌اش است، این نام مستعار است.

«اگر در ایران بودم، من را می‌کشتند»

نیکا که برای نخستین بار داستان زندگی‌اش را بازگو می‌کند، می‌گوید بخش زیادی از دوران جوانی‌اش را به اعتراض علیه حکومت ایران گذرانده است.

او در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: «بسیاری از دوستانم را از دست دادم. آنها [جمهوری اسلامی] دوستانم را کشتند و برخی دیگر هنوز در زندان هستند. می‌دانم اگر در ایران بودم، من را می‌کشتند.»

داستان نیکا در برهه‌ای بسیار مهم در روابط آمریکا و ایران رخ می‌دهد. اوایل امسال، ایران صحنه اعتراض‌های گسترده ضدحکومتی بود. حکومت در واکنش، سرکوبی بی‌سابقه را آغاز کرد که در جریان آن هزاران نفر کشته شدند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، معترضان را تشویق کرد «نهادهای خود را به دست بگیرند» و گفت: «کمک در راه است.»

در آخرین روز فوریه، آمریکا و اسرائیل جنگی را علیه ایران آغاز کردند؛ جنگی که در جریان آن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، کشته شد و اهدافی در سراسر کشور مورد حمله قرار گرفت.

نیکا این رویدادها را از آمریکا به‌دقت دنبال می‌کرد. او به خود اجازه داده بود امیدوار باشد که این تحولات به معنای پایان حکومت ایران و بازگشتش به کشور باشد. اما در واقع، سرنوشت او از پیش رقم خورده بود.

یکی از دشوارترین روزها

نیکا پس از بازداشت در مرز و چند ماه نگهداری در بازداشتگاه اداره مهاجرت و گمرک آمریکا، برای مدت کوتاهی اجازه یافته بود آزادانه در کالیفرنیا زندگی کند. او در ماه ژوئن، اطلاعیه‌ای از وزارت امنیت داخلی دریافت کرد که از او می‌خواست در جلسه‌ای حاضر شود؛ جلسه‌ای که نیکا تصور می‌کرد دیداری معمولی است. اما بر اساس اسنادی که سی‌ان‌ان بررسی کرده است، مقام‌های آمریکایی چند هفته پیش از آن تصمیم گرفته بودند او را اخراج کنند. هنگامی که نیکا در جلسه حاضر شد، بازداشت شد.

او می‌گوید سه روز بعد، شامگاه ۱۱ ژوئن، دستبند به دست و پابند به پا، همراه با ۱۷ مهاجر دیگر، از جمله افرادی از افغانستان، عراق و گرجستان، سوار هواپیمای اخراج شد.

نیکا با توصیف ترسی که سراسر وجودش را به لرزه انداخته بود، گفت: «این یکی از دشوارترین روزهای زندگی من بود.» او گفت تنها هنگام سوار شدن به هواپیما فهمید قرار است به کجا فرستاده شود. مقصد روی صفحه‌نمایش کوچکی که به صندلی جلوی او متصل بود، نشان داده شده بود.

سحر جلیلی پاولسکی، وکیل کنونی نیکا، گفت که با تمام توان تلاش کرده است مانع پرواز او شود.

پاولسکی گفت: «یادم می‌آید وقتی هواپیما از زمین بلند شد، روی کف هواپیما نشستم، به مادرم زنگ زدم و گریه کردم. آن لحظات را با تمام وجودم احساس می‌کنم. می‌دانید آن فرد چه احساسی داشته است؛ تنهایی‌ای را که احتمالاً تجربه کرده است.»

حمایت قانونی

نیکا، مانند بسیاری از مهاجران دیگری که همراه او اخراج شدند، پیش‌تر از یک قاضی آمریکایی حکم حمایت دریافت کرده بود. هدف از صدور چنین احکامی این است که از بازگرداندن مهاجران به مکان‌هایی جلوگیری شود که ممکن است در آنها با آزار و اذیت، شکنجه یا مرگ مواجه شوند.

تا همین اواخر، اخراج افرادی که از چنین احکام حمایتی برخوردار بودند، امری بسیار نادر بود.

اما از زمانی که ترامپ سال گذشته بار دیگر به قدرت بازگشت و وعده اخراج‌های گسترده را داد، شرایط کاملاً تغییر کرده است. استیون میلر، معاون رئیس دفتر کاخ سفید و ارشدترین مدافع سیاست‌های ضدمهاجرتی ترامپ، گفته است: «درهای آمریکا به‌طور کامل به روی پناه‌جویان بسته است.»

وزارت امنیت داخلی آمریکا از اقدامات خود دفاع کرده و در بیانیه‌ای به سی‌ان‌ان گفته است افرادی که اخراج شده‌اند، از روند قانونی عادلانه برخوردار بوده و احکام نهایی اخراج درباره آنها صادر شده بود.

این وزارتخانه اعلام کرد: «این توافق‌ها با کشورهای ثالث، که روند قانونی مقرر در قانون اساسی آمریکا را تضمین می‌کنند، برای امنیت سرزمین ما و مردم آمریکا ضروری هستند. ما قانون را همان‌گونه که نوشته شده اجرا می‌کنیم. اگر قاضی تشخیص دهد یک فرد خارجیِ غیرقانونی حق ماندن در این کشور را ندارد، او را اخراج خواهیم کرد؛ همین و بس.»

مالاریا و ترس

نیکا می‌گوید از زمان ورودش به بانگویی، پایتخت جمهوری آفریقای مرکزی، در بیش از دو ماه پیش، معمولاً آن‌قدر می‌ترسد که از محل اقامتش خارج شود و بیشتر وقت خود را در اتاقش می‌گذراند.

او مدعی است هرگاه برای خرید مواد غذایی یا دیگر اقلام ضروری از خانه خارج می‌شود، مأموران پلیس محلی بارها او را متوقف کرده‌اند، از او رشوه خواسته‌اند و تهدید کرده‌اند که در صورت نپرداختن پول، او را بازداشت خواهند کرد؛ ادعایی که پلیس آن را رد می‌کند. نیکا همچنین پس از ابتلا به مالاریا، مدتی را در یکی از بیمارستان‌های محلی گذرانده است.

نیکا گفت: «باورم نمی‌شد که اینجا هستم. واقعاً برای من باورنکردنی است.»

وزارت خارجه آمریکا نیز به دلیل خطر جرم و جنایت، آدم‌ربایی، بیماری و تروریسم، از شهروندان خود خواسته است به جمهوری آفریقای مرکزی سفر نکنند. این وزارتخانه از هر فردی که با وجود این هشدار به این کشور سفر می‌کند، می‌خواهد نمونه‌ای از DNA خود را بر جای بگذارد تا در صورت مرگ، خانواده‌اش بتوانند هویت او را شناسایی کنند.

هنوز مشخص نیست چرا جمهوری آفریقای مرکزی با پذیرش مهاجران اخراج‌شده از آمریکا موافقت کرده است. هیچ جزئیاتی از این توافق منتشر نشده است.

بااین‌حال، نشانه‌هایی وجود دارد.

آمریکا امسال مبلغی غیرمنتظره و قابل‌توجه، معادل ۸۵ میلیون دلار، به عملیات سازمان بین‌المللی مهاجرت در جمهوری آفریقای مرکزی اختصاص داده است؛ این رقم در سال‌های گذشته تنها چند میلیون دلار بود. آمریکا همچنین متعهد شده است ۵۰ میلیون دلار دیگر به صندوق بشردوستانه این کشور اختصاص دهد.

این کمک‌ها در شرایطی ارائه می‌شود که آمریکا در حال کاهش کمک‌های خارجی خود است.

وزارت خارجه آمریکا تلویحاً اعلام کرده است که این بودجه در ازای پذیرش افراد اخراج‌شده پرداخت شده است. سخنگوی وزارت امنیت داخلی آمریکا به سی‌ان‌ان گفت: «ایالات متحده از کمک‌های خارجی برای حمایت از کشورهایی استفاده خواهد کرد که به ما در پیشبرد اولویت‌های مهاجرتی‌مان کمک می‌کنند.»

سازمان بین‌المللی مهاجرت، که در روند اخراج افراد نقش تسهیل‌کننده ندارد، به پرسش‌های مشخص سی‌ان‌ان پاسخ نداد، اما در بیانیه‌ای گفت که این سازمان سابقه‌ای طولانی در جمهوری آفریقای مرکزی دارد. در این بیانیه آمده است: «همانند دیگر زمینه‌ها، سازمان بین‌المللی مهاجرت در جمهوری آفریقای مرکزی از کمک‌های مالی طیفی از اهداکنندگان بهره‌مند می‌شود.»

هیچ‌یک از مقام‌های دولت جمهوری آفریقای مرکزی به‌طور علنی درباره توافق اخراج سخن نگفته‌اند و درخواست‌های سی‌ان‌ان برای انجام مصاحبه را رد کرده‌اند.

زندگی در بلاتکلیفی

مشخص نیست زندگی نیکا در آینده چگونه پیش خواهد رفت.

به او و مهاجرانی که همراهش وارد جمهوری آفریقای مرکزی شدند، گفته شده بود که تنها اجازه اقامتی موقت و سه‌ماهه دریافت کرده‌اند. دومین پرواز اخراج به مقصد این کشور نیز ۳۱ ژوئیه آمریکا را ترک کرد؛ این پرواز ۳۱ فرد اخراج‌شده را حمل می‌کرد. در میان مهاجران این نگرانی وجود دارد که با پایان یافتن امکان اسکان، آنها به‌اجبار به کشورهای مبدأ خود بازگردانده شوند.

اگر چنین اتفاقی رخ دهد، نیکا شانس زنده ماندنش را بسیار اندک می‌داند.

در همین حال، وکیل او در حال تنظیم شکایتی در دادگاه فدرال است تا نیکا را به آمریکا بازگرداند و پرونده درخواست پناهندگی او را دوباره به جریان بیندازد.

نیکا در انتظار مشخص شدن سرنوشتش، همچنان نمی‌تواند درک کند چگونه کشوری که باور داشت از او محافظت خواهد کرد، در نهایت همان کشوری شد که او را از خود راند.




نظر شما درباره این مقاله:







حق بازگشت به میهن یا سیاست هم‌گزینی رانتی حکومتی؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 11:59

حق بازگشت به میهن یا سیاست هم‌گزینی رانتی حکومتی؟


احمد علوی

۱. مقدمه: وقتی بازگشت شخصی به مسئله‌ای سیاسی تبدیل می‌شود

بازگشت چهره‌های سرشناس اعم از نویسنده یا هنرمند و احتمال فراهم شدن امکان بازگشت شماری از ایرانیان مشهور خارج از کشور، در شرایطی رخ می‌دهد که اعدام‌ها، دستگیری‌های گسترده، برخوردهای امنیتی با کنشگران مدنی و مخالفان در داخل و خارج ایران، استمرار زندان خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، زندانی بودن منتقدانی مانند مصطفی تاجزاده و استمرار نفوذ نهادهای امنیتی و نظامی، به‌ویژه سپاه پاسداران برقرار است. بنابراین این پرسش اساسی موجه است که حکومت چگونه هم‌زمان بطور ویترینی و رانتی هم شده مقدمه برخی از «گشایشها» می‌کند و همزمان «سرکوب» گسترده را سامان میدهد. چرا حاکمیت همزمان در عرصه‌ای بطور ویترینی و رانتی امتیاز میدهد و در عرصه‌ای  دیگر سرکوب گسترده نرم و سخت خود را حفظ کند.

بازگشت یک ایرانی به کشور خود، در حالت عادی، موضوعی شخصی است. فرد ممکن است برای دیدار خانواده، زندگی در کنار نزدیکان، فعالیت حرفه‌ای یا صرفاً به دلیل دلبستگی به میهن تصمیم بگیرد بازگردد. از این منظر، اصل بازگشت نه‌تنها غیراخلاقی نیست، بلکه می‌تواند بیان یکی از بنیادی‌ترین اشکال اختیار و خودمختاری فردی باشد.

اما هنگامی که فرد یک هنرمند، فرد شناخته شده یا روشنفکر شناخته‌شده است، وضعیت متفاوت می‌شود. چنین فردی صرفاً یک شهروند خصوصی چه او همزمان در عرصه عمومی نیز مشارکت دارد. او همچنین از سرمایه نمادین، مخاطب گسترده و قدرت تأثیرگذاری بر افکار عمومی برخوردار است. در نتیجه، حضور او می‌تواند معنایی فراتر از تصمیم شخصی داشته باشد. این مسئله هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که بازگشت فرد با سیاست رسمی حکومت برای جذب ایرانیان خارج از کشور هم‌زمان شود. این در حالی است که ماشین اعدام حکومتی فعال است و شماری از شهروندان ایرانی به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان یا در بازداشت خانگی هستند(نمونه مصطفی تاجزاده، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد).

در چهارم شهریور ۱۴۰۵، عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعلام کرد وزارت فرهنگ برای بازگشت چهره‌های خارج از کشور فهرست‌هایی تهیه کرده و بیش از ۱۰۰ نام از افراد شاخص و نام‌آور در حوزه‌های مختلف را به فرایندهای مربوط منتقل کرده است. او تأکید کرد که بازگشت الزاماً به معنای اقامت دائمی نیست و می‌تواند شامل سفر کوتاه، حضور موقت یا اقامت باشد.

روز بعد، خبر بازگشت محسن نامجو پس از حدود دو دهه زندگی خارج از ایران منتشر شد. نامجو در توضیح تصمیم خود تأکید کرده بود که حتی اگر امکان فعالیت هنری برایش فراهم نباشد، حضور در وطن و در کنار خانواده برایش اهمیت دارد.

این هم‌زمانی از نظر تحلیلی مهم است، اما نباید از آن نتیجه گرفت که نامجو الزاماً عضو آن فهرست بوده یا بازگشت او نتیجه یک توافق سیاسی بوده است. چنین ادعایی بدون شواهد مستقیم قابل تایید نیست. آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که بازگشت نامجو در فضایی رخ داده که حکومت رسماً از سیاست تسهیل بازگشت چهره‌های شاخص خارج از کشور سخن گفته است.

بنابراین مسئله اخلاقی جدیدی شکل می‌گیرد: آیا چنین بازگشت‌هایی صرفاً اعمال حق فردی هستند، یا می‌توانند در خدمت یک پروژه گسترده‌تر برای بازسازی مشروعیت سیاسی قرار گیرند؟

۲. بازگشت به وطن، لزوما همکاری با حکومت نیست

نخستین خطای تحلیلی آن است که «میهن»، «مردم»، «ایران» را با «حکومت مستقر» یکی بدانیم. وطن، جامعه، فرهنگ و سرزمین با ساختار سیاسی حاکم بر آن یکسان نیستند. فرد می‌تواند به ایران بازگردد بدون آنکه مشروعیت سیاسی حکومت را پذیرفته باشد. از این منظر، حق بازگشت باید از حق یا عدم حق حکومت برای اعمال قدرت جدا شود. اخلاق کانتی نقطه آغاز مناسبی برای این بحث فراهم می‌کند. انسان موجودی مستقل، دارای اختیار، خودآیین است و نباید صرفاً به‌عنوان وسیله‌ای برای اهداف دیگران مورد استفاده قرار گیرد (Kant, 1785/1998). خودمختاری به این معناست که فرد بتواند درباره اهداف و مسیر زندگی خود تصمیم بگیرد (Korsgaard, 1996).

بنابراین از منظر فلسفه اخلاق وظیفه گرای کانتی نمی‌توان به هنرمندی گفت:

«چون حکومت مخالف توست، تو از نظر اخلاقی موظف هستی تا در خارج بمانی.»

چنین حکمی ممکن است خود فرد را به ابزار یک پروژه سیاسی تبدیل کند.

اما از همین اصل نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگونه رفتار فرد پس از بازگشت از نظر اخلاقی مصون از نقد است.

حق بازگشت، لزوما حق همکاری سیاسی با حاکمیت استبدادی نیست.

این تمایز اساس کل بحث است.

۳. از حق بازگشت تا مسئولیت بازگشت

ممکن است فرد حق انجام کاری را داشته باشد، اما نحوه استفاده از آن حق همچنان موضوع اخلاق باشد. برای مثال، فرد حق دارد به وطن بازگردد. اما اگر حکومت از شهرت او برای تبلیغ یک روایت سیاسی استفاده کند، باید پرسید آیا فرد از این موضوع آگاه است و آیا در آن مشارکت می‌کند یا خیر.

در اینجا میان سه وضعیت باید تمایز گذاشت.

در وضعیت نخست، فرد صرفاً به کشور بازمی‌گردد و مانند بسیاری از سایر هموطنان زندگی شخصی خود را ادامه می‌دهد. در این حالت، اصل خودمختاری وزن اخلاقی بسیار بالایی دارد.

در وضعیت دوم، فرد برای فعالیت حرفه‌ای با برخی نهادهای رسمی تعامل می‌کند، اما استقلال فکری و هنری خود را حفظ می‌کند. چنین تعاملی نیز لزوماً همکاری سیاسی نیست.

در وضعیت سوم، فرد آگاهانه در برنامه‌های تبلیغاتی حکومت اقتدارگرا و استبدادی شرکت می‌کند و از سرمایه نمادین خود برای تأیید روایت سیاسی قدرت استفاده می‌کند. در این حالت، مسئله دیگر صرفاً «حق بازگشت» نیست، بلکه «مسئولیت اخلاقی مشارکت در ویترین مشروعیت‌سازی» مطرح می‌شود.

این تمایز با مفهوم هم‌گزینی یا(Co-optation)در علوم سیاسی ارتباط مستقیم دارد.

۴. هم‌گزینی: چگونه حکومت مخالفان را جذب می‌کند؟

یکی از سازوکارهای شناخته‌شده حکومت‌های استبدادی اقتدارگرا نظیر رژیم حاکم بر ایران، صرفاً سرکوب مخالفان نیست؛ بلکه جذب، کنترل یا هم‌گزین کردن بخشی از آنان آنهم به صورت توزیع رانتی نیز هست.

فیلیپ سلزنیک، مفهوم (Co-optation)را برای توضیح فرایندی به کار برد که طی آن عناصر بیرونی یا بالقوه تهدیدکننده در ساختار قدرت جذب می‌شوند تا ثبات سازمان  حکومت مستقر حفظ شود (Selznick, 1949). در مطالعات جدید اقتدارگرایی، هم‌گزینی یکی از ابزارهای مهم حکومت برای کاهش تهدید نخبگان و افزایش کنترل اجتماعی محسوب می‌شود. حکومت ممکن است به جای سرکوب یک چهره محبوب، او را به ساختار خود نزدیک کند و از اعتبار اجتماعی او بهره ببرد (Gerschewski, 2013).

این سازوکار در زمینه فرهنگ اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

پژوهش‌های جدید درباره رابطه حکومت و سلبریتی‌ها در چین نشان می‌دهد که حکومت‌ها می‌توانند از چهره‌های مشهور و شناخته شده یا تاثیر گذار برای افزایش جذابیت و اعتبار پیام‌های سیاسی استفاده کنند. این فرایند ممکن است از دعوت به برنامه‌های مورد حمایت حکومت آغاز شود و در مراحل بعد به نوعی ادغام نهادی یا سیاسی منتهی شود (Li & Wang, 2026). در روسیه نیز پژوهش درباره «شست‌وشوی موسیقایی» یا (Songwashing) نشان داده است که موسیقی و چهره‌های محبوب می‌توانند برای منحرف کردن توجه از بحران‌های مشروعیت، کاهش نارضایتی و تولید تصویر مثبت از حکومت به کار گرفته شوند (Biasioli, 2023). بنابراین از نظر نظری، استفاده حکومت از هنرمندان برای مشروعیت‌سازی پدیده‌ای ناشناخته نیست.

۵. سرمایه نمادین هنرمند

برای فهم اهمیت بازگشت چهره‌هایی مانند حبیب یا نامجو، مفهوم «سرمایه نمادین» پیر بوردیو اهمیت ویژه‌ای دارد.

سرمایه نمادین به اعتبار، شهرت، منزلت و قدرت شناسایی‌شدن اجتماعی اشاره دارد که فرد در یک میدان اجتماعی کسب می‌کند (Bourdieu, 1986).

یک شهروند عادی ممکن است به ایران بازگردد و هیچ اثر مستقیمی بر برداشت جامعه از حکومت نداشته باشد.

اما بازگشت یک فرد شناخته شده، فعال سیاسی یا هنرمند مشهور می‌تواند خبری ملی شود.

بنابراین حکومت می‌تواند از سرمایه نمادین او بهره ببرد، حتی اگر خود فرد هیچ سخن سیاسی مستقیمی بر زبان نیاورد.

این همان نقطه‌ای است که کنش شخصی و پیامد سیاسی از یکدیگر جدا می‌شوند.

۶. مورد حبیب محبیان: یک مطالعه موردی معاصر

مورد حبیب محبیان یکی از مهم‌ترین نمونه‌های ایرانی برای بررسی این مسئله است.

حبیب پس از سال‌ها فعالیت خارج از ایران، در سال ۱۳۸۸ برای بازگشت به کشور تلاش کرد و نهایتاً به ایران بازگشت. درباره چگونگی این بازگشت و نقش مقامات مختلف روایت‌های متفاوتی وجود دارد؛ حتی درباره نامه‌ای که به محمود احمدی‌نژاد نسبت داده شده بود، در همان زمان روایت‌های متناقضی منتشر شد و فرزند حبیب نیز انتساب نامه به پدرش را رد کرد.

بنابراین از نظر روش‌شناسی باید از ادعای ساده «حبیب به دعوت احمدی‌نژاد بازگشت» پرهیز کرد.

اما اصل مهم‌تر مورد تردید نیست: حبیب به ایران بازگشت و امید داشت بتواند در فضای رسمی موسیقی ایران فعالیت کند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این انتظار تحقق نیافت. حبیب در دوران حضورش در ایران نتوانست مجوز فعالیت مورد انتظار را دریافت کند و پس از مرگش نیز اثری با استفاده از تصویر و صدای او مجوز انتشار گرفت.

این مورد از منظر اخلاق سیاسی اهمیت زیادی دارد.

زیرا نشان می‌دهد که:

دعوت یا اجازه بازگشت لزوماً به معنای تضمین آزادی فعالیت نیست.

در نتیجه، بازگشت یک فرد باید میان «حق ورود به کشور» و «حقوق پس از ورود» تفکیک شود.

اگر فردی بتواند وارد کشور شود اما نتواند آزادانه حرفه خود را ادامه دهد، مسئله آزادی هنوز حل نشده است.

۷. تراژدی اخلاقی حبیب محبیان: بازگشت بدون تحقق وعده

مورد حبیب را می‌توان با مفهوم «تراژدی اخلاقی» تحلیل کرد.

او در موقعیتی قرار گرفت که میان دو ارزش قرار داشت: میل به بازگشت به وطن و امید به ادامه فعالیت هنری از یک سو، و واقعیت محدودیت‌های ساختاری از سوی دیگر. این وضعیت به مفهوم «دست‌های آلوده» نزدیک می‌شود که در فلسفه سیاسی به‌ویژه با نام مایکل والزر شناخته شده است (Walzer, 1973). در نظریه دست‌های آلوده، سیاستمدار یا کنشگر ممکن است برای دستیابی به هدفی که از نظر اخلاقی مطلوب است، وارد وضعیتی شود که در آن ناچار به تعامل با ساختاری مسئله‌دار شود. اما مسئله مهم این است که هدف اخلاقاً مطلوب، الزاماً همه ابزارها را توجیه نمی‌کند.

حبیب ممکن بود حق داشته باشد به وطن بازگردد. اما ساختاری که او وارد آن شد، می‌توانست از بازگشت او استفاده نمادین کند، بدون اینکه متقابلاً آزادی مورد انتظار او را تضمین کند.

در این صورت، عدم تقارن میان «وعده سیاسی» و «نتیجه نهادی» اهمیت پیدا می‌کند.

۸. محسن نامجو: یک مورد متفاوت

محسن نامجو از این نظر با حبیب تفاوت مهمی دارد.

نامجو در پنجم شهریور ۱۴۰۵ پس از حدود ۲۰ سال زندگی خارج از ایران به کشور بازگشت. او در توضیح تصمیم خود تأکید کرده بود که حتی اگر امکان فعالیت هنری نداشته باشد، حضور در وطن و در کنار خانواده برایش اهمیت دارد.

این نکته از منظر اخلاق هنجاری بسیار مهم است.

اگر انگیزه اعلام‌شده او را مبنا قرار دهیم، بازگشت نامجو را نمی‌توان صرفاً با نظریه «جذب هنرمندان برای فعالیت رسمی» توضیح داد. او صراحتاً گفته است که حتی نبود امکان فعالیت هنری نیز مانع اصلی تصمیمش نیست.

در نتیجه، تحلیل اخلاقی باید از انتساب انگیزه‌ای که خود او بیان نکرده پرهیز کند.

با این حال، معنای اجتماعی یک کنش فقط توسط نیت فاعل تعیین نمی‌شود.

ممکن است نامجو بازگشت را صرفاً تصمیمی شخصی بداند، اما حکومت یا رسانه‌ها از آن روایت و معنای سیاسی دیگری بسازند.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «شکاف میان نیت فردی و کارکرد سیاسی» نامید.

۹. هم‌زمانی بازگشت نامجو و فهرست بیش از صد نفر

اهمیت سیاسی مورد نامجو از اینجا افزایش می‌یابد.

وزیر فرهنگ رژیم حاکم بر ایران در چهارم شهریور ۱۴۰۵، یک روز پیش از اعلام بازگشت نامجو، از تهیه فهرستی شامل بیش از ۱۰۰ چهره شاخص خارج از کشور برای تسهیل حضور و بازگشت آنان سخن گفت. صالحی توضیح داد که این افراد از عرصه های مختلف بوده‌اند و حتی بازگشت الزاماً به معنای اقامت دائم نیست.

بنابراین اینجا با یک واقعیت جدید مواجه هستیم:

حکومت صرفاً درباره بازگشت یک یا دو هنرمند صحبت نمی‌کند؛ بلکه از یک فرایند سازمان‌یافته‌تر برای ارتباط با چهره‌های شاخص خارج از کشور سخن می‌گوید. این امر به خودی خود منفی نیست. حتی می‌توان آن را نشانه یا حتی نمایش نوعی گشایش و تلاش برای کاهش شکاف میان ایرانیان داخل و خارج دانست. تجربه نشان داده که رژیم هیچ امتیازی را بدون کسب سود بالاتر به کسی نمی دهد. در اینجا نوعی معامله صورت میگیرد و هرکدام از طرفین تلاش می کنند تا با کمترین هزینه و ریسک بیشترین سود را کسب نمایند. با توجه به ناتقارن اطلاعاتی، سازمانی، ارتباطی، سازوکار تبلیغاتی، بین «فردی» که به ایران بازمی گردد و دستگاه عریض و طویل سرکوب نرم و سخت رژیم به احتمال بسیار بالا رژیم حاکم برنده این معامله است.

اما از منظر اخلاق سیاسی باید سؤال دیگری نیز مطرح شود:

آیا این سیاست صرفاً «سیاست بازگشت» است، یا می‌تواند همزمان «سیاست بازسازی سرمایه نمادین حکومت» نیز باشد؟

پاسخ هنوز روشن کاملا نیست.

۱۰. آیا «لیست» به معنای پروژه جذب مخالفان است؟

اینجا باید از اغراق تحلیلی پرهیز کرد.

آنچه فعلاً مستند است این است که وزیر فرهنگ حکومتی از انتقال نام بیش از ۱۰۰ چهره شاخص به فرایندهای مرتبط با بازگشت سخن گفته است. جزئیات کامل فهرست عمومی نشده و مشخص نیست همه این افراد مخالف سیاسی حکومت یا «خودتبعیدی» به معنای دقیق کلمه باشند. بنابراین عبارت «حکومت لیستی از خودتبعیدی‌ها برای جذب سیاسی تهیه کرده است» باید در نوشتار به صورت فرضیه تحلیلی مطرح شود، نه واقعیت قابل احراز و تایید‌شده.

اما همین واقعیت مستند، یک پرسش نظری مهم ایجاد می‌کند:

اگر حکومت به‌طور گزینشی چهره‌های مشهور خارج از کشور را شناسایی و برای بازگشت آنان سازوکار اختصاصی طراحی کند، آیا این سیاست می‌تواند نوعی هم‌گزینی فرهنگی باشد؟

پاسخ نظری این است که چنین احتمالی وجود دارد؛ اما برای تایید آن باید دید چه کسانی انتخاب می‌شوند، چه امتیازاتی دریافت می‌کنند، چه محدودیت‌هایی بر آنها اعمال می‌شود و پس از بازگشت چه نقشی در فضای عمومی پیدا می‌کنند.

۱۱. آرنت و مسئله «فضای عمومی»

هانا آرنت برای فهم جایگاه هنرمندان و روشنفکران در سیاست اهمیت ویژه‌ای دارد. در اندیشه آرنت، سیاست در «فضای عمومی» و از طریق ظهور انسان‌ها در برابر یکدیگر شکل می‌گیرد (Arendt, 1958). هنرمند مشهور نیز بخشی از فضای عمومی است. بنابراین بازگشت او می‌تواند نوعی «ظهور دوباره» در فضای عمومی جامعه باشد. اگر چنین ظهوری به افزایش تکثر، گفت‌وگو و امکان سخن گفتن منجر شود، می‌تواند ارزش سیاسی مثبتی داشته باشد. اما اگر فضای عمومی به گونه‌ای سازمان داده شود که حضور فرد صرفاً در صورتی ممکن باشد که سخنان او با روایت رسمی هماهنگ شود، بازگشت می‌تواند به کاهش تکثر عمومی منجر شود. بنابراین مسئله اصلی «بودن در داخل» میهن و محیط جغرافی آن نیست؛ بلکه شرایط ظهور در فضای عمومی است.

۱۲. آرنت و خطر عادی‌سازی

از منظر آرنت، سیاست با تکثر انسانی و امکان ظهور دیدگاه‌های متفاوت ارتباط دارد. بنابراین اگر حکومت بتواند با بازگرداندن چند چهره مشهور چنین تصویری ایجاد کند که «اختلاف سیاسی پایان یافته و همه چیز عادی شده است»، در حالی که امکان ظهور آزادانه بسیاری از دیدگاه‌های دیگر همچنان وجود ندارد، معضل اخلاقی ایجاد می‌شود. در این وضعیت، هنرمند ممکن است بدون قصد قبلی به بخشی از فرایند عادی‌سازی جباریت حاکمیت استبدادی تبدیل شود. اما مسئولیت اخلاقی او تنها زمانی جدی می‌شود که بتواند این پیامد را پیش‌بینی کند و در عین حال آگاهانه به آن تن دهد.

۱۳. اخلاق دست‌های آلوده و انتخاب میان بد و بدتر

بازگشت یک هنرمند چهره معروف می‌تواند او را در موقعیت «دست‌های آلوده» قرار دهد. ممکن است فرد بداند که حکومت از بازگشت او بهره تبلیغاتی می‌برد، اما در عین حال بازگشت برای زندگی شخصی، خانواده یا سلامت روانی و اجتماعی او اهمیت داشته باشد.

آیا باید از بازگشت صرف‌نظر کند؟

پاسخ کاملا ساده‌ای وجود ندارد.

اخلاق سیاسی همیشه با موقعیت‌هایی مواجه است که انتخاب‌ها میان دو عرصه کاملا متفاوت «خوب» و «بد» نیستند، بلکه میان چند گزینه ناقص و گاه متناقض قرار دارند (Walzer, 1973). از این منظر، اخلاق سیاسی عملی و پراگماتیستی نباید از فرد انتظار پاکی مطلق داشته باشد. اما باید از او انتظار آگاهی اخلاقی داشته باشد.

یعنی فرد باید بداند:

«ممکن است رژیم استبدادی از حضور من در میهن استفاده کند.»

و سپس تصمیم خود را با این آگاهی بگیرد.

۱۴. جمهوری‌خواهی پتیت: آیا آزادی واقعاً برقرار شده است؟

نظریه فیلیپ پتیت درباره آزادی به‌مثابه عدم سلطه، معیار مهم دیگری ارائه می‌کند. فرد ممکن است آزاد باشد به ایران بازگردد، اما اگر آزادی او صرفاً ناشی از لطف حکومت باشد، هنوز از سلطه رها نشده است. در جمهوری‌خواهی، آزادی واقعی زمانی وجود دارد که قدرت نتواند به‌صورت خودسرانه در زندگی فرد مداخله کند (Pettit, 1997; 2012).

بنابراین، میان «اجازه بازگشت» و «آزادی فرهنگی» نمی‌توان هم‌ارزی برقرار کرد. اینکه یک هنرمند بتواند پس از سال‌ها به کشور بازگردد، به‌خودی‌خود به معنای آن نیست که از آزادی فرهنگی برخوردار است. آزادی فرهنگی مستلزم آن است که فرد بتواند پس از بازگشت، بدون ترس از محدودیت‌های خودسرانه، در عرصه فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشد و دیدگاه‌ها و پیامدهای خود را مستقل از خواست و ملاحظات سیاسی حکومت عرضه کند.

به همین ترتیب، صدور مجوز برای فعالیت یک خواننده را نیز نمی‌توان معادل «آزادی هنری» دانست. آزادی هنری مفهومی گسترده‌تر از برخورداری از یک مجوز اداری است و شامل امکان آفرینش، اجرا، انتشار و فعالیت حرفه‌ای بدون مداخله و کنترل سیاسی و ایدئولوژیک ناموجه است. ممکن است هنرمندی اجازه فعالیت داشته باشد، اما همچنان محتوای آثار، شیوه اجرا یا موضوعات مورد استفاده او تحت محدودیت‌های گسترده قرار گیرد.

همین تمایز درباره امنیت حقوقی نیز صادق است. اینکه یک منتقد سیاسی یا اجتماعی صرفاً بازداشت نشود، به معنای برخورداری او از امنیت حقوقی نیست. امنیت حقوقی زمانی تحقق می‌یابد که فرد از حقوق روشن و قابل پیش‌بینی برخوردار باشد و بداند که به دلیل بیان دیدگاه‌های انتقادی خود، در معرض بازداشت خودسرانه، تهدید، محرومیت شغلی یا سایر اشکال فشار سیاسی قرار نخواهد گرفت.

از این منظر، معیار ارزیابی سیاست بازگشت نباید صرفاً «امکان ورود به کشور» یا «صدور مجوز فعالیت» باشد، بلکه باید مجموعه‌ای از شرایط نهادی و حقوقی را دربرگیرد که آزادی واقعی فرد را پس از بازگشت تضمین می‌کنند. به بیان دیگر، بازگشت بدون آزادی، صرفاً جابه‌جایی جغرافیایی است؛ مجوز بدون استقلال، صرفاً اجازه فعالیت مشروط است؛ و عدم بازداشت بدون تضمین حقوقی، لزوماً به معنای امنیت نیست.

این تمایز در مورد حبیب اهمیت ویژه‌ای دارد. بازگشت او امکان‌پذیر شد، اما آزادی حرفه‌ای مورد انتظارش تحقق نیافت. این تجربه نشان می‌دهد که رفع یک مانع حقوقی یا سیاسی با رفع سلطه نهادی یکسان نیست.

۱۵. سیاست «نمونه‌سازی»

یکی از مهم‌ترین کارکردهای بازگرداندن چهره‌های مشهور می‌تواند «نمونه‌سازی» یا «ویترین سازی» باشد.

اگر حکومت بتواند بگوید:

«فلان خواننده یا نویسنده برگشت و مشکلی هم برایش ایجاد نشد»،

می‌تواند این مورد را به‌عنوان شاهدی برای وجود گشایش عمومی، اصلاحات سیاسی و آزادی ارائه کند.

اما از نظر منطقی، یک مورد نمی‌تواند وجود آزادی عمومی را تایید کند.

اگر فقط افراد خاصی اجازه بازگشت داشته باشند و شرایط آنها با سایر شهروندان متفاوت باشد، با نوعی آزادی گزینشی مواجه هستیم.

در اینجا مفهوم «حکومت از طریق استثنا» اهمیت پیدا می‌کند. ممکن است حکومت برای یک فرد مشهور استثنا قائل شود، اما همزمان سرکوب نرم و سخت و ساختار استبدادی را حفظ کند.

۱۶. از «بازگشت» تا «هم‌گزینی»

می‌توان فرایند احتمالی را چنین توضیح داد:

نخست، حکومت بازگشت را تسهیل می‌کند.

سپس فرد مشهور دوباره وارد فضای عمومی می‌شود.

پس از آن، رسانه‌های رسمی حضور او را برجسته می‌کنند.

در مرحله بعد، فرد ممکن است در برنامه‌های رسمی حضور پیدا کند.

سپس حضور او می‌تواند به‌عنوان شاهدی بر گشایش سیاسی معرفی شود.

و در مرحله نهایی، سرمایه نمادین فرد ممکن است بخشی از سرمایه نمادین حکومت شود.

این فرایند دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات هم‌گزینی فرهنگی باید بررسی شود.

البته این فرایند ضروری و قطعی نیست. ممکن است فرد پس از بازگشت استقلال خود را حفظ کند و حتی از فضای داخل برای نقد قدرت استفاده کند.

بنابراین بازگشت، نقطه آغاز یک فرایند است؛ نه نتیجه آن.

۱۷. تفاوت حبیب و نامجو

حبیب و نامجو را نباید یکسان دانست.

حبیب در دوره‌ای بازگشت که وعده‌ها و امیدهایی درباره امکان فعالیت هنری او مطرح بود، اما در نهایت نتوانست به آزادی حرفه‌ای مورد انتظار دست یابد و پس از مرگ نیز بخشی از میراث صوتی و تصویری او مجوز گرفت.

نامجو اما در سال ۱۴۰۵ بازگشته و خود گفته است که حتی بدون امکان فعالیت هنری نیز حضور در وطن برایش مهم است.
بنابراین از نظر اخلاقی، مورد نامجو را نباید پیشاپیش «تکرار حبیب» دانست.

اما تجربه حبیب یک هشدار نهادی ایجاد می‌کند:

اگر ساختار حقوقی و فرهنگی تغییر نکرده باشد، بازگشت فرد ممکن است با آزادی حرفه‌ای او همراه نباشد. اگر دستگاه سرکوب نرم و سخت و ماشین اعدام و زندان کنشگران مدنی و بازداشت خانگی افرادی نظیر زهرا رهنورد و میرحسین موسوی بر قرار باشد، در نتیجه، تجربه حبیب باید به‌عنوان یک متغیر مهم در محاسبه اخلاقی تصمیم نامجو و دیگران وارد شود.

۱۸. آیا هنرمند نویسنده باید از بازگشت خودداری کند؟

پاسخ مطلق منفی است. هیچ اصل اخلاقی معتبری نمی‌گوید هنرمندی که زمانی منتقد حکومت بوده، تا زمانی که حکومت تغییر نکرده باید در خارج از کشور بماند. چنین اصلی فرد را از حق تعیین سرنوشت خویش محروم می‌کند.

اما اصل مخالف نیز نادرست است:

«چون بازگشت حق فرد است، بنابراین فرد هیچ مسئولیتی در برابر پیامد سیاسی بازگشت ندارد.»

این نیز نادرست است.

راه سوم این است:

حق بازگشت مطلقاً قابل انکار نیست، اما نحوه استفاده از این حق مسئولیت اخلاقی ایجاد می‌کند.

۱۹. مسئولیت متفاوت هنرمند مشهور

یک شهروند عادی ممکن است به ایران بازگردد و هیچ پیامد سیاسی قابل توجهی ایجاد نکند.

اما یک نویسنده، کنشگر مدنی یا هنرمند مشهور ممکن است با یک عکس، یک مصاحبه یا حضور در یک مراسم رسمی، میلیون‌ها مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

بنابراین مسئولیت اخلاقی باید متناسب با قدرت اجتماعی باشد.

این بدان معنا نیست که هنرمند باید همیشه سیاسی باشد.

بلکه به این معناست که باید بداند قدرت نمادین او می‌تواند توسط دیگران مورد استفاده قرار گیرد.

در نتیجه، یکی از مهم‌ترین معیارهای اخلاقی برای بازگشت چنین افرادی، میزان استقلال آنان از روایت رسمی حکومت است.

۲۰. معیار نهایی: استقلال

از میان تمام معیارهای مطرح‌شده، شاید «اختیار» و «استقلال» مهم‌ترین باشد.

اگر هنرمند بتواند بگوید:

«من به وطن بازگشته‌ام، اما این بازگشت به معنای تأیید حکومت نیست و همچنان حق دارم مستقل فکر کنم و سخن بگویم»،

بازگشت او از نظر اخلاقی قابل دفاع‌تر است.

اما اگر بازگشت مستلزم پذیرش سکوت، تکرار روایت رسمی یا حضور تبلیغاتی باشد، مسئله تغییر می‌کند.

در این حالت، فرد در معرض تبدیل شدن از «فاعل مستقل» به «ابزار نمادین قدرت» قرار می‌گیرد.

این همان نقطه‌ای است که اخلاق کانتی و نظریه هم‌گزینی سیاسی به یکدیگر پیوند می‌خورند: از منظر کانت، انسان نباید صرفاً وسیله‌ای برای تحقق اهداف دیگران باشد؛ از منظر نظریه هم‌گزینی، حکومت ممکن است تلاش کند از اعتبار، شهرت و سرمایه نمادین افراد برای تقویت مشروعیت و ثبات سیاسی خود یا انزوای مخالفان و سرکوب آنها استفاده کند. از این رو، مسئله اخلاقی زمانی پدیدار می‌شود که بازگشت یک هنرمند مستقل، به جای آنکه صرفاً تصمیمی شخصی و خودآیین تلقی شود، به ابزاری برای مشروعیت‌سازی یا عادی‌سازی سیاسی تبدیل شود.

۲۱. نتیجه‌گیری

بازگشت هنرمندان خودتبعید به ایران را نمی‌توان با معیار ساده و دوگانه «خوب» یا «بد» ارزیابی کرد.

از منظر اخلاق کانتی، فرد حق دارد درباره زندگی خود تصمیم بگیرد و بازگشت به وطن فی‌نفسه غیراخلاقی نیست.

از منظر پیامدگرایی، باید پیامدهای بازگشت بر آزادی، جامعه و ساختار قدرت بررسی شود.

از منظر اخلاق فضیلت، انگیزه، صداقت و استقلال فرد اهمیت دارد.

از منظر آرنت، مسئله اصلی شرایط ظهور فرد در فضای عمومی و تأثیر آن بر تکثر سیاسی است.

از منظر نظریه «دست‌های آلوده»، فرد ممکن است در شرایطی قرار گیرد که هیچ انتخاب کاملاً پاکی وجود نداشته باشد.

از منظر پتیت، باید پرسید آیا فرد واقعاً از سلطه آزاد شده یا صرفاً از یک استثنای موقت برخوردار شده است.

و از منظر نظریه هم‌گزینی، باید بررسی کرد آیا حکومت در حال جذب سرمایه نمادین چهره‌های مستقل برای بازسازی مشروعیت خود یا ضربه زدن به مخالفان خود است یا واقعاً در حال گسترش فضای آزادی.

مورد حبیب محبیان اهمیت این مسئله را نشان می‌دهد. بازگشت او به ایران با انتظار فعالیت حرفه‌ای همراه بود، اما این انتظار تحقق کامل نیافت و حتی مجوز اثری با استفاده از تصویر و صدای او پس از مرگش صادر شد.

مورد محسن نامجو متفاوت است. او در شهریور ۱۴۰۵ پس از حدود ۲۰ سال به ایران بازگشت و بنا بر توضیحات خودش، حتی در صورت نبود امکان فعالیت هنری، حضور در وطن برایش اهمیت داشت.

هم‌زمانی این بازگشت با اعلام وزیر فرهنگ حکومتی درباره فهرستی شامل بیش از صد چهره شاخص خارج از کشور نیز مسئله را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. دولت وجود چنین فرایندی را تأیید کرده، اما هنوز اطلاعات کافی برای نتیجه‌گیری درباره ماهیت سیاسی تک‌تک افراد این فهرست یا ادعای وجود یک پروژه سازمان‌یافته برای «جذب خودتبعیدی‌ها» در دست نیست.

با این حال، از منظر نظری، امکان هم‌گزینی نمادین را نمی‌توان نادیده گرفت.

حکومت‌های اقتدارگرا صرفاً با سرکوب حکومت نمی‌کنند. آنها از ترکیبی از سرکوب، رضایت‌سازی، مشروعیت‌سازی و هم‌گزینی استفاده می‌کنند (Gerschewski, 2013). پژوهش‌های جدید درباره رابطه حکومت‌ها با  افراد شناخته شده و سلبریتی‌ها نیز نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی و فرهنگی چهره‌های مشهور می‌تواند به منابع سیاسی تبدیل شود (Li & Wang, 2026).

بنابراین، مسئله اصلی درباره بازگشت نامجو یا هر هنرمند دیگری این نیست که:

«چرا برگشت؟»

بلکه پرسش دقیق‌تر این است:

«پس از بازگشت، چه نسبتی میان «اختیار» و «استقلال اراده آزاد او»، قدرت سیاسی و سرمایه نمادینش شکل می‌گیرد؟»

و پرسش مهم‌تر این است:

«آیا حکومت از بازگشت او برای سرکوب نرم در داخل و شکاف در میان مخالفان در خارج از کشور و یا گسترش آزادی استفاده می‌کند یا از سرمایه نمادین او برای بازسازی مشروعیت خود؟»

این دو مسیر کاملاً متفاوت‌اند.

اگر بازگشت هنرمندان موجب گسترش آزادی فرهنگی-سیاسی، کاهش تبعیض، افزایش امکان گفت‌وگو و باز شدن فضای عمومی شود، می‌تواند نشانه‌ای مثبت تلقی شود.

اما اگر بازگشت صرفاً به موارد گزینشی محدود شود و حکومت از چهره‌های مشهور برای تولید تصویر «عادی‌شدن» و «ویترین سازی» وضعیت سیاسی استفاده کند، در آن صورت با شکلی از هم‌گزینی نمادین مواجه خواهیم بود. در چنین شرایطی، خطر اصلی برای هنرمند نه «بازگشت» بلکه تبدیل شدن به نشانه‌ای برای چیزی است که خود او قصد نمایندگی آن را ندارد.

از همین رو، می‌توان نتیجه نهایی نوشتار را در یک گزاره خلاصه کرد:

حق بازگشت را نمی‌توان از هنرمند گرفت؛ اما سرمایه نمادین او نیز نباید بدون آگاهی و مسئولیت اخلاقی در اختیار پروژه مشروعیت‌سازی قدرت قرار گیرد.

و شاید مهم‌تر از آن: آزادی یک هنرمند با اجازه بازگشت او سنجیده نمی‌شود؛ با میزان استقلالی سنجیده می‌شود که پس از بازگشت برای او و دیگران وجود دارد.

در نهایت، آزمون واقعی گشایش این نیست که حکومت چه کسی را اجازه می‌دهد بازگردد؛ بلکه این است که آیا حاضر است شرایطی ایجاد کند که حتی منتقدانش نیز بی قید و مشرط و بدون نیاز به اجازه شخصی حکومت بتوانند از حقوق خود برخوردار باشند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان «لطف قدرت» و «حق شهروند» و در سطحی عمیق‌تر، تفاوت میان تحولات واقعی، فراگیر و پایدار سیاسی و مدیریت گذار از بحران برای بقای حاکمیت و استمرار استبداد است.


نظر خوانندگان:


☑️ مقاله «حق بازگشت به میهن…» آقای علوی، مثل همیشه، شامل نکاتی دقیق، سنجیده و قابل تأمل است.
نقطه قوت اصلی آن این است که مسئله «بازگشت به میهن» را از یک قضاوت ساده سیاسی یا اخلاقی خارج کرده و میان حق بازگشت، مسئولیت اخلاقی، استقلال فردی و امکان و احتمال بهره‌برداری سیاسی و ابزاری از افراد سرشناس توسط ساختار قدرت، مرز روشنی ایجاد می‌کند.
به‌ویژه تفکیک میان «اجازه بازگشت» و «آزادی پس از بازگشت» بسیار مهم و روشنگر است. همچنین مقایسه مورد حبیب و محسن نامجو و تأکید نویسنده بر اینکه نباید بدون شواهد، نیت یا انگیزه سیاسی به افراد نسبت داد، نشان‌دهنده احتیاط و انصاف تحلیلی مقاله است.
به نظرم ارزشمندترین بخش مقاله این پرسش نهایی است که آیا بازگشت افراد نشانه گسترش واقعی حقوق و آزادی‌هاست، یا صرفاً می‌تواند به ابزاری برای مشروعیت‌سازی و عادی‌سازی سیاسی تبدیل شود؟ این پرسش، بحث را از قضاوت درباره یک فرد فراتر می‌برد و به مسئله مهم‌ترِ رابطه قدرت، آزادی و شهرت، اعتبار و نفوذ اجتماعی افراد سرشناس می‌رساند.
از یک منظر، بازگشت هر فرد ایرانی به کشور خود باید یکی از بدیهی‌ترین و اولیه‌ترین حقوق او باشد، نه فضل، بخشش یا هدیه‌ای از طرف نظام حاکم. در عین حال، با اندکی دقت می‌توان تفاوت میان «بازگشت هر فرد ایرانی» و «بازگشت افراد خاص و سرشناس» را از منظر نظام حاکم به‌خوبی تشخیص داد؛ زیرا وزن اجتماعی و ارزش نمادین این دو با یکدیگر قابل مقایسه نیست و نباید غافل شد از نیتی که در پشت این نرمش برای هنرمندان و چهره های سرشناس وجود دارد.
حکومتی که به‌دلیل سرکوب و کشتار گسترده و نقض حقوق شهروندان، با بحران جدی مشروعیت در داخل و خارج مواجه است، طبیعتاً می‌تواند از بازگشت چهره‌های شناخته‌شده برای بازسازی تصویر و مشروعیت خدشه دار شده خود، بهره ببرد. بنابراین مسئله فقط این نیست که فرد «حق بازگشت» دارد یا نه؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا فرد پس از بازگشت، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ابزار مشروعیت‌سازی قدرت تبدیل می‌شود یا استقلال و شهرت، اعتبار و نفوذ اجتماعی خود را حفظ می‌کند.
بدیهی است که نمی‌توان انتظار داشت ساختاری که دهه‌ها بر سرکوب وحشیانه و شکنجه و زندانی و تبعید و شلاق و قلع و قمع و محدودیت استوار بوده، یک‌شبه ماهیت و رویکرد خود را تغییر داده باشد.
قلب ماهیت در توان چنین ساختاری نیست، و لاجرم اجازه چنین امری را نخواهد داد و قصدش تنها بهره برداری از شهرت و نام و اعتبار این افراد است و این افراد دیر و یا زود باید در خدمت منافع رژیم باشند و یا در زندانی به نام ایران خاموش و بی ثمر خواهند ماند. نمونه آن حبیب، نمونه آن بهرام بیضائی.
استاد بهرام بیضایی عمر خویش را وقف پاسداری از هویت، زبان و تاریخ ایران کرد اما تا زمانی که در ایران بود اجازه انتشار و اجرای هیچکدام از آثار خود را نداشت و تنها هنگامی که در گذشت بسیاری خواستار بازگرداندن پیکر بی جان او به ایران شدند، جالب اینجا است که بدانیم درخواست بازگرداندن پیکر بیضایی به ایران، عمدتاً از سوی کسانی مطرح می شد که خود مسبب و عامل خروج این هنرمند بزرگ از ایران بودند این متولیان استبداد و واپس‌گرایی، اگر بتوانند از نام و شهرت و اعتبار یک مرده نیز برای کسب مشروعیت خود بهره ببرند، از آن ابایی نخواهند داشت.
بنابراین بازگشتن به آغوش چنین رژیمی و مصونیت گرفتن از چنین مقاماتی بقول آقای بهرامی «غیر اخلاقی» میباشد. این یعنی کمک و خدمت آگاهانه به جمهوری اسلامی. در مجموع، مقاله آقای علوی تلاش موفقی برای ایجاد تعادل میان احترام به حق انتخاب افراد و توجه به پیامدهای سیاسی و اجتماعی انتخاب آنهاست و می‌تواند زمینه بحث جدی‌تری درباره معنای واقعی «گشایش» و تفاوت آن با «لطف قدرت» فراهم کند. اما شاید لازم باشد یک گام فراتر برویم: در حکومتی که هنوز حق بازگشت شهروندانش را به امتیازی حکومتی تبدیل می‌کند، بازگشت چند چهره سرشناس را نمی‌توان به‌سادگی نشانه تغییر و گشایش دانست.
گشایش واقعی زمانی معنا دارد که حق بازگشت، آزادی بیان، امنیت، فعالیت فرهنگی و سیاسی و برخورداری از حقوق شهروندی، نه به انتخاب و تشخیص صاحبان قدرت، بلکه به‌عنوان حقوق مسلم و برابر همه ایرانیان به رسمیت شناخته شود.
در غیر این صورت، آنچه «گشایش» نامیده می‌شود، ممکن است چیزی جز مدیریت هوشمندانه‌ترِ همان محدودیت‌های قدیمی نباشد؛ تغییر در ویترین، بدون تغییر در ماهیت و ساختار.
با احترام شهرام


☑️ با درود به آقای شهرام گرامی سپاس از بذل توجه و دقت شما، نکات مهمی را مطرح نمودید که حتما در موارد مشابه حتما در نظر گرفته خواهد شد.
پیروز و سربلند باشید / علوی





نظر شما درباره این مقاله:







کارزار منزوی کردن ایران به دبی نزدیک می‌شود
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 10:36

کارزار منزوی کردن ایران به دبی نزدیک می‌شود


نیکولاس پارازی / فایننشال تایمز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶

در امتداد آبراه اصلی در قلب تجاری قدیمی دبی، اسکله‌های طولانی که زمانی محل تجارت دریایی تاریخی این شهر با ایران بودند، اکنون عمدتاً متروکه‌اند.

فعالیت کشتیرانی مرتبط با لنج‌ها، شناورهای چوبی که طی دهه‌ها کالاها را از خور دبی به بنادر ایران منتقل می‌کردند، به‌وضوح کاهش یافته است. کمی پایین‌تر از مسیر آبراه، قایق‌های ماهیگیری به اسکله‌ها بسته شده‌اند، اما یکی از معدود خدمه‌ای که هنوز در آنجا حضور دارند، گفت دیگر اجازه ندارند وارد آب‌های خلیج شوند.

یک پایانه اختصاصی برای تردد لنج‌ها در دهانه خور، نشانه‌های بیشتری از فعالیت را نشان می‌داد؛ در هنگام غروب، لیفتراک‌ها و جرثقیل‌ها مشغول بارگیری پالت‌ها و کانتینرهای کوچک بر روی حدود ۱۲ کشتی بودند. اما یک نگهبان امنیتی گفت این شناورها عازم عمان و هند هستند. او گفت: «از هفته گذشته دیگر خبری از ایران نیست.»

امال، ماهیگیر، گفت: «قبل از جنگ، کشتی‌های باری زیادی از ایران به اینجا می‌آمدند. حالا دیگر تمام شده است.»

دبی طی دهه‌ها به‌عنوان مرکز تجاری برون‌مرزی ایران عمل کرده و خدمات مالی، تجارت و دسترسی به بازارهای جهانی را برای اقتصاد ایران که زیر فشار تحریم‌ها قرار دارد، فراهم کرده است؛ اقتصادی که به‌شدت به این امکانات نیاز داشته است.

دبی که روابط تجاری و تاریخی آن با ایران به پیش از تأسیس امارات متحده عربی در سال ۱۹۷۱ بازمی‌گردد، میزبان چند صد هزار ایرانی و بازرگان ایرانی، همچنین بانک‌ها، شرکت‌های تجاری و شبکه تجارت لنج‌هاست.

اما اکنون این جایگاه با تهدید مواجه شده است؛ پس از آنکه امارات متحده عربی و آمریکا اعلام کردند قصد دارند تجارت ایران را هدف قرار دهند و آنچه واشنگتن از آن به‌عنوان «دی‌دی اقتصادی» یاد کرده است، به راه بیندازند تا حکومت تهران را به زانو درآورند.

امارات متحده عربی که پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، بیش از هر کشور دیگری در منطقه هدف حملات تلافی‌جویانه ایران قرار گرفت، هفته گذشته اعلام کرد که تمامی تجارت، مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی با ایران را به حالت تعلیق درمی‌آورد؛ این تصمیم ساعاتی پس از آن اعلام شد که ابوظبی تهران را به هدف قرار دادن ترددهای دریایی در آب‌های خود متهم کرد.

یک روز بعد، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، از آغاز کارزار جدیدی با عنوان «جنگ اقتصادی» علیه ایران خبر داد و واشنگتن عملیات موسوم به «عملیات مطرود اقتصادی» (Operation Economic Outcast) را آغاز کرد و گفت تحریم‌های ثانویه علیه طرف‌هایی را که با جمهوری اسلامی تجارت می‌کنند، گسترش خواهد داد.

این تحولات بار دیگر جامعه تجاری ایرانیان در دبی را نسبت به آینده خود نگران کرده است.

اسفندیار بتمنقلیچ، مدیرعامل بنیاد اندیشکده بریتانیایی Bourse & Bazaar، گفت: «اگرچه چین بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران است، اما نوع تجارتی که از طریق امارات انجام می‌شود، واقعاً اهمیت دارد.»

او افزود: «امارات تنها مسیر برای واردات ایران است، زیرا ایران به جز بندر جبل‌علی در دبی، به هیچ بندر بزرگ دیگری برای کانتینرها دسترسی ندارد. اگر تلاش می‌کنید اقتصادی با جمعیت ۹۰ میلیون نفر را سرپا نگه دارید و رشد دهید، واقعاً به چنین زیرساختی نیاز دارید.»

حجم تجارت میان امارات متحده عربی ــ یکی از نزدیک‌ترین متحدان منطقه‌ای آمریکا ــ و ایران پیش از جنگ، سالانه به حدود ۳۰ میلیارد دلار می‌رسید؛ بخش قابل‌توجهی از این تجارت نیز با استفاده از لنج‌های چوبی انجام می‌شد؛ همان شناورهایی که سیمای شهر قدیمی دبی را شکل داده‌اند، جایی که بازارهای ادویه و طلا نیز در آن قرار دارند.

تحلیلگران درباره موفقیت کارزار فشار اقتصادی آمریکا تردید دارند. اما جنگ شش‌ماهه که اقتصاد ایران را ویران کرده، و همچنین بسته شدن تنگه هرمز، خسارت سنگینی به بازرگانان در بخش قدیمی شهر وارد کرده است.

دانیال، یک مغازه‌دار ایرانی که از ذکر نام خانوادگی خود خودداری کرد، همچنان زعفران ایران را از محموله‌هایی می‌فروخت که پیش از آغاز جنگ خریداری شده بودند. اما او گفت با کاهش تردد کشتی‌ها از ایران، بازرگانان ایرانی اکنون جعبه‌های کوچک‌تر زعفران را در چمدان‌های خود وارد می‌کنند و این مسئله باعث شده قیمت این ادویه گران‌قیمت بیش از یک‌پنجم افزایش یابد.

تأثیر جنگ بر کسب‌وکارها در بازار سنتی نزدیک مغازه دانیال به‌وضوح دیده می‌شد. دست‌کم شش مغازه، که برخی متعلق به ایرانیان و برخی دیگر متعلق به افغان‌ها بودند، تعطیل شده بودند و بر روی ویترین آنها تابلوهایی نصب شده بود که اعلام می‌کردند مغازه‌ها «به دلیل تعمیرات تعطیل هستند»؛ وضعیتی که یادآور هتل‌های لوکسی بود که در اوایل جنگ، درهای خود را برای بازسازی‌های بلندمدت بستند.

دانیال گفت: «ما هیچ درآمدی نداریم، اما همچنان باید اجاره‌بها پرداخت کنیم.»

در نشانه‌ای از اینکه مقام‌های دبی ممکن است فشارهای نظارتی بر بازرگانان ایرانی را افزایش داده باشند، بازرسان امور تجاری طی هفته‌های اخیر، دانیال و چند مغازه دیگر را به دلیل آنچه او تخلفات جزئی اداری توصیف کرد، جریمه کرده‌اند.

او گفت: «سخت‌گیرتر شده‌اند؛ ۹۰ درصد همه ما جریمه شده‌ایم.»

از زمان آغاز جنگ، امارات متحده عربی بیش از هر کشور دیگری در منطقه خلیج فارس هدف حملات ایران قرار گرفته است. نزدیک به ۳ هزار موشک به سوی این کشور شلیک شده که موجب افت گردشگری و آسیب به زیرساخت‌های کلیدی آن شده است.

این وضعیت موضعی تندروانه‌تر در امارات متحده عربی را تقویت کرد؛ کشوری که حتی در اوایل جنگ، حملات هوایی محرمانه‌ای علیه ایران انجام داد. دبی نیز در همان ابتدای جنگ، یک باشگاه و یک بیمارستان مرتبط با ایران را تعطیل کرد.

با این حال، بخشی از تجارت از سر گرفته شد؛ از جمله تردد لنج‌ها و پروازهای ایرانی به دبی، زیرا ابوظبی و تهران پس از توافق موقت کوتاه‌مدت آمریکا و ایران در ماه ژوئن، که قرار بود به بازگشایی تنگه هرمز منجر شود، تلاش کردند تنش‌ها را کاهش دهند.

اما این تلاش دیپلماتیک پس از آنکه ایران هفته گذشته موشک‌هایی به سمت امارات شلیک کرد، برهم خورد. ایران از اواسط ماه مه مستقیماً امارات را هدف قرار نداده بود.

با این حال، بتمنقلیچ گفت امارات متحده عربی «توانایی شگفت‌انگیزی در پیشبرد منافع خود از طریق دیپلماسی اقتصادی دارد».

او گفت: «آنها طی ۲۰ سال گذشته، در دوره‌های مختلف، سطح تعامل اقتصادی خود با ایران را تنظیم کرده‌اند. اما هیچ‌گاه واقعاً اجازه نداده‌اند تحریم‌های آمریکا به‌طور کامل تعیین کند که چه میزان تجارت با ایران داشته باشند.»

برخی اتباع ایرانی که دانیال آنها را می‌شناخت، تصمیم گرفته بودند امارات را ترک کنند؛ نه فقط به دلیل نگرانی از اینکه آیا همچنان در کشوری که بسیاری از آنها در آن متولد شده یا تمام عمرشان را در آن زندگی کرده‌اند، پذیرفته می‌شوند یا نه، بلکه به این دلیل که «اکثر آنها ورشکسته شده‌اند». خود او نیز برای جمع کردن وسایل و ترک امارات برنامه‌ریزی می‌کرد.

با این حال، بسیاری معتقدند روابط تجاری ایران و دبی آن‌قدر عمیق است که نمی‌توان آنها را به‌طور کامل از میان برد.

جاستین الکساندر، مدیر مؤسسه مشاوره «خلیج اکونومیکس» (Khalij Economics) و پژوهشگر غیرمقیم مؤسسه سیاست عمومی بیکر، گفت: «بازرگانان ایرانی از مدت‌ها پیش از عصر نفت، یکی از اجزای بنیادین اقتصاد دبی بوده‌اند.»

وزارت خزانه‌داری آمریکا روز جمعه اعلام کرد که در چارچوب تشدید فشار اقتصادی بر تهران، شعب بانک مصر (Banque Misr) در امارات متحده عربی ــ دومین بانک بزرگ مصر ــ را از دسترسی به بانک‌های آمریکایی و نظام مالی ایالات متحده محروم خواهد کرد.

بازرگانان در ایران با لحنی مقاوم و چالش‌طلبانه سخن می‌گفتند و به نظر می‌رسید برای مواجهه با هرگونه محدودیت بیشتر در فعالیت‌های خود آماده‌اند. ایران دهه‌ها صرف ایجاد مسیرهای تجاری جایگزین و انتقال پرداخت‌ها از طریق صرافی‌ها یا شرکت‌های پوششی کرده است؛ ساختارهایی که برای مقاومت در برابر تحریم‌ها طراحی شده‌اند.

یک بازرگان مستقر در تهران گفت: «ما اکنون مقدار زیادی کالا در انبارهای ترکیه قرار داده‌ایم، در صورتی که مسیر امارات دوباره بسته شود.»

او گفت به نظر می‌رسد تجارت لنجی ایران با دبی محدود شده است، اما افزود که بخشی از محموله‌ها از طریق عمان تغییر مسیر داده‌اند. آمریکا از اواسط ماه ژوئیه محاصره دریایی بنادر ایران را حفظ کرده است.

با این حال، این بازرگان گفت توانسته است محموله‌هایی را در دبی بر روی کشتی‌هایی بارگیری کند که مقصد آنها بندرعباس ایران بوده است؛ این کار با درج مقصدهای جعلی در اسناد رسمی انجام شده است.

هزینه حمل‌ونقل کالا به‌شدت افزایش یافته، اما همچنان از اوج هزینه‌ها در بحبوحه جنگ پایین‌تر است؛ زمانی که امارات تقریباً هر روز هدف حملات ایران قرار می‌گرفت و تعداد کمی کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند.

این بازرگان ایرانی گفت: «ما همان‌طور که تحریم‌ها را دور زده‌ایم، محاصره را هم دور می‌زنیم. چیز زیادی تغییر نکرده است.»

دفتر رسانه‌ای دبی، وزارت خارجه امارات و مقام‌های مسئول بنادر این کشور به درخواست‌ها برای اظهارنظر پاسخی ندادند.

در بخش‌های دیگر دبی، کسب‌وکارهای ایرانی همچنان تقریباً مانند گذشته به فعالیت خود ادامه می‌دادند.

یک فروشنده میوه و سبزی در بازار بزرگ سرپوشیده ساحلی، محصولات ایرانی ــ از جمله کاهو، ذرت شیرین، گوجه‌فرنگی و بادام ــ می‌فروخت که به گفته او از طریق مسیرهای دریایی تثبیت‌شده به دبی رسیده بودند.

او گفت: «گاهی کمی کمتر است، گاهی کمی بیشتر، اما حالا اوضاع خوب است.»

به گفته یکی از کارکنان شورای کسب‌وکار ایران که تلفنی با او تماس گرفته شد، شورای بازرگانی ایران، یک نهاد غیرانتفاعی که با هدف تقویت تجارت دوجانبه فعالیت می‌کند، همچنان فعال است.

آژانس‌های مسافرتی در تهران نیز این هفته گفتند که شرکت‌های هواپیمایی ایرانی همچنان به دبی پرواز دارند.

همچنین دو بانک بزرگ ایرانی، بانک ملی ایران و بانک صادرات ایران ــ که هر دو تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارند ــ همچنان باز بودند و به مشتریان خدمات ارائه می‌کردند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، خواستار تعطیلی تمامی شعب بانک ملی ایران در سراسر جهان شده است. این دو بانک ایرانی در مجموع بیش از ۱۲ شعبه در امارات متحده عربی دارند.

یکی از کارکنان بانک ملی گفت برخی مشتریان این بانک، چه ایرانی، چه روس و چه مشتریان محلی، در ابتدا درباره سرنوشت سپرده‌های خود نگران شده بودند، اما تاکنون هیچ تأثیر محسوسی بر تراکنش‌های مالی روزمره مشاهده نشده است؛ از جمله در زمینه اعطای تسهیلات و دریافت و تأمین اعتبار اسنادی.

او گفت بانک ملی اخیراً مجوز فعالیت خود را از بانک مرکزی امارات متحده عربی تمدید کرده است.

این کارمند بانک ملی گفت: «کسب‌وکار کاهش یافته است، اما تمام دنیا تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.»

او همچنین گفت بیش از دو دهه است که در این بانک کار می‌کند و دورهای قبلی تحریم‌ها را نیز به یاد دارد.

او گفت: «ما به این وضعیت عادت کرده‌ایم.»

این بخش نیز از نظر اصطلاحات اقتصادی، بانکی و سیاسی با بخش نخست یکدست نگه داشته شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







واشینگتن درباره تهدید رسانه‌ها: تهران سابقه
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 10:07

واشینگتن درباره تهدید رسانه‌ها: تهران سابقه





نظر شما درباره این مقاله:







کالبدشکافی قدرت سپاه در عصر خامنه‌ای دوم
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 8:18

کالبدشکافی قدرت سپاه در عصر خامنه‌ای دوم


م. رستگار

سپاه پاسداران بدون شک در ۵ دهه گذشته یکی از قدرتمندترین نهادهای جمهوری اسلامی بوده است. نهادی به ظاهر نظامی که مانند الهه هزاردست بوداییان (اولوکیتشوره)، در تمام حوزه‌ها و شئون حکومتداری جمهوری اسلامی نفوذ دارد و در دوره خامنه‌ای دوم، به نظر می‌رسد این نفوذ و قدرت تاثیرگذاری بیشتر از قبل شده باشد.

ابتدا باید این موضوع را مد نظر قرار داد که سپاه، بر خلاف آنچه سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی تلاش می‌کند نمایش دهد، نهادی یکپارچه نیست که توضیح آن از حوصله و هدف این نوشتار دور است. اما در حال حاضر این ارزیابی وجود دارد که این نهاد چندتکه، با مرگ خامنه‌ای و بر تخت نشستن پسر او (که هنوز غایب است) بیش از پیش دچار چنددستگی شده؛ مانند سپاهِ بعد از اختلافات سال ۶۳ (ماجرای کودتای خزنده)، سپاهِ بعد از مرگ آیت‌الله خمینی، عزل آیت‌آلله منتظری و رهبر شدن سیدعلی خامنه‌ای.

در شرایط پرآشوبِ این روزها که نه جنگ و نه صلح، هیچ کدام ثبات ندارند، چنددستگی در سپاه به عنوان نهاد قدرتمند، ثروتمند، بانفوذ و مسلحی که تقریباً بر تمام ارکانِ کشور حاکمیت یا نفوذ دارد، بیش از پیش ایران را در شرایط تعلیق نگه می‌دارد. ممکن است برخی در بدنه و بقایای فرماندهی سپاه از پایان جنگ حمایت کنند و بخواهند این بحران تمام شود. اما کسانی نیز هستند که خواهان پایان جنگ نیستند و به دلایل ایدئولوژیک یا منافع شخصی، خواستار جلوگیری از تمام شدن بحران در شرایط فعلی یا به تعویق انداختن آن تا تثبیت جایگاه خود هستند؛ چه مجتبی خامنه‌ای زنده و مشغول کار، چه در کما و حتی مرده باشد.

مشت آهنین طائب

در حال حاضر ایران نه تنها با خطر حمله خارجی بلکه با احتمال درهم‌ریختگی داخلی به خاطر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روبروست.

یکی از نکات مهمی که باید مد نظر قرار بگیرد، قرار گرفتن دو نفر از فرماندهان قدیمی و قدرتمند سپاه در بالاترین جایگاه‌های نظامی است. حسین طائب، چهره امنیتی مشهور به پرونده‌سازی و رئیس سابق و پرنفوذ سازمان اطلاعات سپاه با حکم ریاست سازمان بسیج، به همان جایی برگشت که سال ۸۸ ترک کرده بود. او به عنوان نزدیک‌ترین چهره امنیتی به مجتبی خامنه‌ای در دوران قدرت پدرش شناخته می‌شد. در ماه‌های گذشته هم گفته می‌شد که او نزدیک‌ترین فرد به خامنه‌ای دوم است. به نحوی که حتی گفته می‌شد اولین بیانیه رسمی مجتبی بعد از رهبری را در واقع او نوشته بود.

طائب احتمالاً ماموریت خاصی دارد. با افزایش نارضایتی اقتصادی که بر بدنه نیروهای مسلح اعم از ارتش، پلیس و حتی سپاه تاثیر می‌گذارد، در حال حاضر بسیج مشت آهنین جمهوری اسلامی، اصلی‌ترین نیروی سرکوب شورش‌های داخلی و مقابله با اعتراضات احتمالی است. نیرویی توده‌ای، کم‌هزینه، غیرپاسخگوتر از دیگر بخش‌های نظام، دارای انگیزه‌های ایدئولوژیک یا شخصی برای استفاده از شرایط برای ارضای امیال و کمبودهای شخصی که شبکه آن در سراسر کشور تا روستاها و تمام سازمان‌ها و ادارات و حتی کارخانجات گسترده است. مجتبی خامنه‌ای در حکم خود برای طائب، از کلیدواژه‌هایی مانند «هر ایرانی یک بسیجی، اطلاعات مردم‌پایه و مقابله مردم‌پایه با تهدیدات دشمن» استفاده کرد.

در حال حاضر مشخص نیست اطلاعات سپاه در حالی که دو رئیس پیشینش ظرف کمتر از یک سال کشته شدند و بخشی از نیروها، دارایی‌ها و شبکه‌هایش ضربه خوردند، در دوران ولایت خامنه‌ای دوم چه سرنوشتی پیدا می‌کند. او حکمی برای رئیس جدید اطلاعات سپاه صادر نکرد و معلوم نیست آیا ماموریت‌های خارجی آن به نیروی قدس سپاه و ماموریت امنیت داخلی به بسیج زیرمجموعه طائب محول می‌شود یا نه.
اما این موضوع را می‌توان از همین امروز مد نظر قرار داد که حضور (حتی احتمالی) مجتبی در کرسی ولایت و گماردن طائب در جایگاه ریاست بسیج، این مشت آهنین را آماده‌تر کرده تا هر اعتراضی را در نطفه خفه کند. با توجه به این که جمهوری اسلامی در حال حاضر با استفاده از ابزار سرکوب و کشتار در اعتراضات به حیات خود ادامه می‌دهد، حتی اگر مجتبایی وجود نداشته یا بر سر کار نباشد، طائب در سازمان بسیج می‌تواند این ماموریت مهم را برای حلقه حاکم انجام دهد.

بازگشت شاهچراغی

احمد وحیدی (وحید شاهچراغی) که بعد از حملات ۹ اسفند فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، درجه سرلشکری و حکم فرماندهی کل را یکجا از خامنه‌ای دوم دریافت کرد. مصطفی ایزدی از فرماندهان قدیمی سپاه در دوران جنگ ایران و عراق از سرداران پرنفوذ ستادکل نیروهای مسلح در دهه‌های گذشته هم جانشین او شد.

وحیدی فردی رادیکال و امنیتی است. اگر چه لباس نظامی می‌پوشد اما اصل بدنه کارنامه او در پنج دهه گذشته را فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی در سپاه تشکیل می‌دهد. او حتی زمانی که در دوران رئیسی وزیر و رئیس شورای امنیت کشور بود، خود یکی از پایه‌های افزایش التهاب بر سر موضوع حجاب شده بود و هیچ تلاشی برای آرام کردن جامعه و شرایط پسامهسا و تمام درگیری‌های پیشین بر سر حجاب در کشور نمی‌کرد. توجه به این نکته لازم است که ماجرای مرگ تلخ مهسا امینی، نقطه اوج درگیری‌ نیروهای پلیس با مردم و همچنین افرادی موسوم به آمرین به معروف در ماه‌های قبل از این اعتراضات بود.

انتصاب وحیدی در بالاترین جایگاه سپاه مهم است چون نمی‌دانیم به طور دقیق، درباره موضوع پایان جنگ چه موضعی دارد. برخی می‌گویند او در شورای عالی امنیت ملی به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد رای مثبت داده است. اما در روزهای تشییع جنازه علی خامنه‌ای، سپاه به سه کشتی در تنگه هرمز حمله کرد که درگیری‌های ۱۳ روزه بعدی را رقم زد.

در حالی که قالیباف و پزشکیان به عنوان دو رئیس قوه جمهوری اسلامی در روزهای اخیر به عملکرد سازمان حکومتی صداوسیما و رئیس آن پیمان جبلی در شرایط جاری کشور انتقاداتی علنی می‌کردند، احمد وحیدی با نامه‌ای رسمی از عملکرد این سازمان تقدیر کرد. در حالی که همزمان با افزایش انتقادات از عملکرد یک طرفه صداوسیمای جمهوری اسلامی به خصوص در ماه‌های بعد از آتش‌بس ۱۹ فروردین، فقط جریان دفتر سعید جلیلی و جبهه پایداری از صداوسیما حمایت و تاکید می‌کردند همین مسیر سازمان صحیح است. وحیدی شخصیتی مرموز و امنیتی است که در حال حاضر مشخص نیست چه مدلی را بازی می‌کند. اما با توجه به افزایش قدرت سپاه، در حال حاضر یکی از دو فرد قدرتمند نظام جمهوری اسلامی کنار حسین طائب است.

جایگزینی یک سرتیپ با یک سرلشکر

محسن (سبزوار) رضایی، چهره سیاسی، نظامی و امنیتی که سابقه فعالیتش در جمهوری اسلامی تقریبا به همان اندازه عمر این حکومت است، در ۷۱ سالگی دبیر شورای عالی امنیت ملی و یکی از دو نماینده خامنه‌ای دوم در این نهاد شد. رضایی در نیم قرن گذشته مسئولیت‌های مختلفی بر عهده داشته که ۱۶ سال فرماندهی سپاه، ۲ سال ریاست اطلاعات سپاه (۵۸-۶۰) و ۲۴ سال دبیری مجمع تشخیص مصلحت تنها گوشه‌ای از کارنامه اوست.

او جایگزین محمدباقر ذوالقدر شد که چهارم فروردین حکم دبیری شعام را از پزشکیان گرفته بود. ذوالقدر هم یکی از چهره‌های امنیتی، سیاسی و قضایی است که بعد از جایگزینی با رضایی، حکم مشاور مجتبی خامنه‌ای را دریافت کرد. در فضای داخلی به خصوص صداوسیما و صحبت‌های سخنرانان تجمع‌های حکومتی شبانه، گفته می‌شود ذوالقدر به خاطر عمل کردن بر خلاف نظر خامنه‌ای دوم در موضوع تفاهم‌نامه پایان جنگ (ماجرای علی‌الاصول) کنار گذاشته شد.

اما جالب توجه این است که در حال حاضر محسن رضایی در ملاقات با مقامات خارجی، مصاحبه‌ها و اظهارنظرها، بعد از هر بار تهدید آمریکا و هشدار درباره پاسخ‌های ایران، بر بازگشت آمریکایی‌ها به تفاهم‌ اسلام‌آباد اشاره می‌کند. مشخص نیست جنگ قدرتی در جریان بوده و صرفاً عده‌ای دنبال کنار زدن ذوالقدر بودند یا نظر خامنه‌ای دوم و سپس نماینده او در شعام و دبیر این نهاد بالادستی تغییر کرده و آن‌ها هم فهمیدند به غیر از توافقی که در خرداد امضا شد، راهی برای نجات جمهوری اسلامی وجود ندارد!

با این که ذوالقدر هم سردار سپاه با درجه سرتیپی است، اما محسن رضایی که از ابتدای درجه گرفتن سپاهیان بعد از جنگ سرلشکر شده بود، در ملاقات‌ها با همان لباس نظامی حاضر می‌شود. حضوری که حتی شاید نمادین باشد اما یادآوری می‌کند که در حال حاضر یک سپاهی دبیر شعام و نماینده خامنه‌ای است. هرچند گفته می‌شد ذوالقدر هم نماینده خامنه‌ای و دبیر بوده، اما هیچ وقت خبر حکم نمایندگی او از طرف مجتبی خامنه‌ای به صورت رسمی اعلام نشد. رضایی و جلیلی دو نماینده خامنه‌ای در شورای‌عالی امنیت ملی هستند.

ابزار سپاه چیست؟

این نهاد پرقدرت چه بخواهد به دلایل ایدئولوژیک و یا منافع شخصی سران آن و حلقه قدرت، جلوی پایان دادن جنگ را بگیرد و چه آن را تا تثبیت قدرت این حلقه به تاخیر بیاندازد، ابزار مختلفی برای انجام این کار در اختیار دارد. از جمله شلیک به کشتی‌ها در تنگه هرمز که می‌تواند خارج از کنترل باشد و هر گونه تلاش دیپلماتیک را خنثی کند. همین حالا که ترافیک دیپلماتیک در جمهوری اسلامی بالا رفته و گفته می‌شود تهران و مسقط درباره تنگه هرمز به یک توافق موقت رسیدند، ممکن است این اتفاق رخ دهد تا بازی به هم بریزد.

سپاه همچنین عامل و پشتیبان اصلی تجمع‌های شبانه است. تجمع‌هایی که با گذشت بیش از ۱۸۰ شب، بسیار خلوت و کمرنگ شده و ماه‌هاست که دیگر رنگ و بوی ملی روزهای ابتدایی را ندارد. در حال حاضر این تجمع‌ها – که با هدف جلوگیری از شورش‌های خیابانی همزمان با حمله خارجی شکل گرفت – به طور مطلق در اختیار تندروهاست و فعالیت‌های مختلفی در قالب آن‌ها – از سخنرانی‌های حاوی اتهام‌زنی به رقبای سیاسی تا پیش کشیدن موضوع حجاب و فیلترینگ و ... انجام می‌شود. اخبار غیررسمی می‌گوید حمیدرضا مقدم‌فر، چهره امنیتی و پدر اصلی رسانه‌ها و شبکه فرهنگی وابسته به سپاه، موضوع خیابان را مدیریت می‌کند.

در امتداد خیابان، شبکه رسانه‌ای، سایبری و فرهنگی سپاه است. شبکه‌ای متشکل از قرارگاه‌ها، موسسات، خبرگزاری‌ها، سایت‌های خبری شناخته شده و ناشناس، کانال‌های خبری در تلگرام و ایتا، اکانت‌های سایبری در توئیتر، ویراستی، اینستاگرام و ... که وظیفه جریان‌سازی، حمله به جریان‌های سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون را بر عهده دارند. به خصوص این مجموعه شبکه بعد از آتش‌بس بسیار فعال‌تر از قبل شدند و فضای دوگانه جنگ یا تسلیم را ایجاد کردند.

علاوه بر تمام آن‌ها، مجموعه‌ای از کارشناسان مرتبط با سپاه که یا کارشناسان و سرداران بازنشسته این نهاد و یا عناصر رسانه‌ای تربیت‌شده در رسانه‌های آن‌ هستند، به عنوان کارشناس حضور منظم در صداوسیما دارند. به این مجموعه، باید شبکه افق را هم اضافه کرد که شبکه اختصاصی و آشکار متعلق به سپاه و سازمان اوجِ زیرمجموعه آن است. فعلا از تمام این ابزار برای ملتهب نگه داشتن فضا استفاده می‌شود.




نظر شما درباره این مقاله:







بزرگ‌ترین قرارداد نفتی تاریخ بین آمریکا و ونزوئلا
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 8:00

بزرگ‌ترین قرارداد نفتی تاریخ بین آمریکا و ونزوئلا


خبرگزاری رویترز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز جمعه از اقدام بی‌سابقه آمریکا برای به دست گرفتن کنترل یک‌پنجم از ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا خبر داد؛ اقدامی که بر این شرط‌بندی استوار است که شرکت‌های آمریکایی می‌توانند صنعت انرژی آسیب‌دیده این کشور عضو اوپک را احیا کنند و در عین حال منبع جدیدی از نفت خام را برای کمک به کاهش قیمت سوخت در آمریکا فراهم آورند.

ترامپ جزئیات کمی درباره این توافق ارائه کرد و تنها گفت که آمریکا از طریق مشارکت با بخش خصوصی، کنترل اکثریت بیش از ۶۵ میلیارد بشکه از ذخایر اثبات‌شده نفتی ونزوئلا را به دست آورده است.

دلسی رودریگز، رهبر این کشور آمریکای جنوبی از این توافق استقبال کرد و گفت که این توافق باعث تقویت اقتصاد و درآمدهای دولت خواهد شد.

این توافق جدید نشان‌دهنده گسترش چشمگیر نقش آمریکا در صنعت نفت ونزوئلا خواهد بود، در حالی که دولت ترامپ به دنبال احیای تولید این کشور و تأمین نفت خام بیشتر برای پالایشگاه‌های آمریکا است. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر اثبات‌شده نفتی جهان است اما تنها حدود ۱.۲۵ میلیون بشکه در روز تولید می‌کند که بسیار کمتر از ظرفیت بالقوه آن و نتیجه سال‌ها کمبود سرمایه‌گذاری، سوءمدیریت و تحریم‌ها است.

روبیو توافق را برد-برد خواند

ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «به دستور من، وزیر امور خارجه مارکو روبیو و وزیر جنگ پیت هگزث، با همکاری نزدیک رئیس‌جمهور موقت بسیار محترم ونزوئلا، دلسی رودریگز و از طریق مشارکت با بخش خصوصی، کنترل اکثریت آمریکا بر بیش از ۶۵ میلیارد بشکه ذخایر اثبات‌شده نفت در ونزوئلا را بدون هیچ هزینه‌ای برای مالیات‌دهندگان آمریکایی تضمین کرده‌اند.»

این اعلامیه پس از هفته‌ها مذاکره آمریکا و ونزوئلا بر سر توافقی صورت گرفت که به شرکت‌های آمریکایی دسترسی بلندمدت به گروهی از میادین نفتی ونزوئلا را می‌دهد و عرضه نفت خام حاصل از آن به ایالات متحده را تضمین می‌کند.

مقامات ونزوئلایی در حال آماده شدن برای امضای توافق‌نامه‌هایی در هفته آینده هستند که حقوق جدید اکتشاف و تولید نفت را به تعدادی از شرکت‌ها، به‌ویژه شرکت‌های آمریکایی، اعطا می‌کند.

منابع به رویترز گفته‌اند که مدل اجاره در دست بررسی است و احتمال دارد میادین به تولیدکنندگان آمریکایی به مزایده گذاشته شود، اما این توافق ممکن است با چالش‌های حقوقی و قانون اساسی در ونزوئلا مواجه شود، جایی که دولت کنترل فعالیت‌های اصلی صنعت نفت را در اختیار دارد.

ترامپ ساختار توافق، میادین یا شرکت‌های درگیر یا چگونگی اعمال کنترل اکثریت آمریکا بر ذخایر را فاش نکرد. فهرستی که رویترز مشاهده کرده نشان می‌دهد که این میادین در مناطق کمربند اورینوکو و دریاچه ماراکایبو قرار دارند.

روبیو این توافق را یک پیروزی برای هر دو کشور توصیف کرد و در شبکه اجتماعی ایکس گفت که این توافق نفت پایدار و کم‌هزینه را برای ایالات متحده تأمین می‌کند و به کاهش قیمت بنزین کمک خواهد کرد.

روبیو گفت برای ونزوئلا، این توافق نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خصوصی به همراه خواهد داشت، از هزاران شغل با دستمزد بالا حمایت می‌کند و به بازسازی اقتصاد این کشور کمک خواهد کرد.

رودریگز که پس از بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا توسط آمریکا در ماه ژانویه، رهبر موقت شد، اواخر روز جمعه گفت که این توافق امکان افزایش قابل توجه تولید را از طریق توسعه ۱۷ میدان استراتژیک فراهم می‌کند و درآمد مالیاتی حاصل از آن برای کشور در مجموع ۲۰۹ میلیارد دلار خواهد بود.

وی در بیانیه‌ای گفت: «این سرمایه‌گذاری‌ها نه تنها به احیا و نوسازی صنعت ما، بلکه به رشد اقتصادی کشورمان، امنیت انرژی نیمکره ما و تعادل بیشتر در بازارهای بین‌المللی کمک خواهد کرد.»

مبنای حقوقی و ساختار مالی نامشخص

تحلیلگران گفتند که قبل از ارزیابی اینکه آیا این توافق می‌تواند سرمایه‌گذاری قابل توجهی را جذب کند، نیاز به دیدن جزئیات بیشتر در مورد ساختار حقوقی و مالی آن دارند.

همچنین مشخص نیست که آیا این توافق در کوتاه‌مدت قیمت بنزین را کاهش خواهد داد یا خیر، زیرا توسعه زیرساخت‌های مورد نیاز برای تولید، حمل و نقل و پالایش نفت سنگین ونزوئلا می‌تواند سال‌ها طول بکشد.

دیوید گلدوین، رئیس شرکت گلدوین گلوبال استراتژیز، گفت مشخص نیست که آیا اجاره از سوی دولت آمریکا مبنای قانونی بر اساس قانون اساسی ونزوئلا و قانون جدید هیدروکربن آن خواهد داشت یا خیر و افزود که «هیچ سابقه‌ای برای اینکه دولت آمریکا وارد یک قرارداد اجاره برای بهره‌برداری از میادین نفتی شود، وجود ندارد.»

گلدوین همچنین این سوال را مطرح کرد که آیا این طرح به موانعی که سال‌ها سرمایه‌گذاری در ونزوئلا را منصرف کرده، خواهد پرداخت یا خیر. او با اشاره به عدم قطعیت سیاسی، شبکه برق ناکافی، ظرفیت محدود صادرات و اختیار دولت بر این صنعت گفت: «سخت است ببینیم که چگونه این نوع توافق می‌تواند سرمایه‌گذاری را در هر مقیاس قابل توجهی تسریع کند.»

از زمان برکناری مادورو، واشنگتن در تلاش بوده است تا ضمن ترویج سرمایه‌گذاری آمریکا در صنعت نفت این کشور، جریان پایدار نفت خام ونزوئلا را برای پالایشگاه‌های آمریکا تضمین کند.

دولت ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر تحت فشار است تا نگرانی‌های مصرف‌کنندگان در مورد افزایش قیمت بنزین را کاهش دهد. عرضه ارزان‌تر نفت و افزایش تولید می‌تواند کمک‌کننده باشد.

ایالات متحده همچنین به دنبال راه‌حل‌هایی برای پر کردن مجدد ذخایر استراتژیک نفت خود، یعنی ذخایر نفتی این کشور، از جمله امکان معاوضه نفت خام با تولیدکنندگان آمریکایی بوده است.

ونزوئلا در دهه ۱۹۷۰ صنعت نفت خود را ملی کرد و شرکت دولتی PDVSA را در مرکز آن قرار داد. در دوران ریاست‌جمهوری هوگو چاوز، دولت کنترل را تشدید کرد و تولیدکنندگان خارجی را مجبور به مشارکت در سرمایه‌گذاری‌های مشترک تحت رهبری دولت کرد و بعداً دارایی‌ها، از جمله پروژه‌های اداره‌شده توسط اکسون‌موبیل (XOM.N) و کونوکوفیلیپس (COP.N) را مصادره کرد.

در دوران حکومت مادورو، تولید ونزوئلا به شدت کاهش یافت.




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا حمایت نظامی از اقلیم کردستان را قطع می‌کند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 7:23

آمریکا حمایت نظامی از اقلیم کردستان را قطع می‌کند


دنیل بوش / بی‌بی‌سی نیوز

بر اساس گفته‌های چهار منبع آگاه، دولت دونالد ترامپ در حال برنامه‌ریزی برای قطع کمک‌های نظامی به یکی از متحدان کلیدی خود در خاورمیانه است؛ متحدی که به آمریکا در شکست گروه «دولت اسلامی» (داعش) کمک کرد و اکنون با حملات سنگین ایران روبه‌رو است.

وزارت دفاع آمریکا در نشست‌های اخیر به رهبران منطقه نیمه‌خودمختار کردستان عراق اعلام کرده است که دولت قصد ندارد توافقی را که در آستانه انقضا قرار دارد و بر اساس آن کمک‌های امنیتی به پیشمرگه‌ها، نیروی امنیتی کردها، ارائه می‌شود تمدید کند.

بی‌بی‌سی با دو مقام شرکت‌کننده در این مذاکرات و همچنین دو منبع دیگر که مستقیماً از این موضوع اطلاع دارند گفت‌وگو کرده است. این منابع به شرط ناشناس ماندن درباره این مذاکرات سخن گفته‌اند؛ مذاکراتی که جزئیات آن پیش از این گزارش نشده بود.

مقام‌های کرد نگران‌اند که قطع این منابع مالی موجب ایجاد خلأ قدرت شود و ایران را جسورتر کند؛ کشوری که از زمان آغاز جنگ با تهران توسط دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، صدها موشک و پهپاد به سوی کردستان عراق شلیک کرده است.

به گفته تحلیلگران، پایان دادن به کمک‌های امنیتی به پیشمرگه‌ها به تضعیف یکی از شرکای دیرینه آمریکا در عراق منجر خواهد شد و این پیام را مخابره می‌کند که نمی‌توان برای حمایت از متحدان منطقه‌ای روی آمریکا حساب کرد.

یروان سعید، مدیر «ابتکار جهانی صلح کُردی» در دانشگاه آمریکایی، گفت: «آمریکا در واقع کردها را کنار می‌گذارد؛ مردمی که خون بسیاری دادند تا به آمریکایی‌ها در تحقق اهدافشان در عراق و سراسر خاورمیانه کمک کنند.»

او افزود: «اگر کردها تا این اندازه بی‌دفاع رها شوند، این یک پیروزی بزرگ برای ایران، چین و روسیه خواهد بود.»

ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود متعهد شده است که درگیری‌ها و تعهدات خارجی آمریکا را در مناطقی مانند خاورمیانه کاهش دهد. او همچنین جنگ با ایران را آغاز کرد؛ جنگی که روز جمعه وارد ششمین ماه خود شد و هنوز هیچ چشم‌اندازی برای پایان آن دیده نمی‌شود.

تفاهم‌نامه میان پنتاگون و دولت اقلیم کردستان عراق (KRG) قرار است در ۳۰ سپتامبر منقضی شود؛ همان روزی که آمریکا و دیگر کشورها آخرین نیروهای باقی‌مانده خود را نیز از عراق خارج خواهند کرد.

خروج نیروها به‌طور رسمی به کارزار نظامی بین‌المللی علیه داعش پایان خواهد داد؛ کارزاری که در آن پیشمرگه‌ها در کنار نیروهای ائتلاف جنگیدند تا به سلطه این گروه جهادی بر بخش‌هایی از عراق و سوریه پایان دهند. تنها پایگاه نظامی باقی‌مانده آمریکا در عراق که در اربیل، پایتخت اقلیم کردستان عراق، قرار دارد نیز قرار است ماه آینده و همزمان با خروج نیروهای ائتلاف تعطیل شود.

نیروهای پیشمرگه که حدود ۱۸۰ هزار نفر نیرو در کردستان عراق دارند، در سال مالی ۲۰۲۶ مبلغ ۶۱ میلیون دلار (۴۵ میلیون پوند) برای خرید تسلیحات، آموزش نظامی و پرداخت کمک‌هزینه‌ها از طریق برنامه پنتاگون برای مقابله با داعش دریافت کردند.

پنتاگون در درخواست بودجه سال مالی ۲۰۲۷ خود پیشنهاد کرده است که تمامی کمک‌های امنیتی به این نیروها قطع شود. استدلال این نهاد آن است که با شکست داعش، این منابع مالی باید به حوزه‌های دیگری اختصاص یابد. با این حال، این برنامه هزینه‌ای در میانه مناقشات گسترده‌تر بودجه‌ای در کنگره فعلاً متوقف شده است.

این درخواست در کردستان عراق زنگ خطر را به صدا درآورد، اما مقام‌های منطقه همچنان امیدوار بودند که آمریکا از طریق تمدید توافق فعلی، تأمین مالی را ادامه دهد.

با تشدید حملات ایران علیه دولت اقلیم کردستان، این نگرانی‌ها بیش از پیش افزایش یافته است. بر اساس پژوهشی که «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (اندیشکده‌ای در واشنگتن) بر پایه جدیدترین داده‌های موجود گردآوری کرده، ایران و گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت آن تا اواخر ماه مه، ۱۵۸ حمله موشکی یا پهپادی در داخل کردستان عراق انجام داده بودند.

اما با وجود این افزایش حملات، چندین منبع آگاه از مذاکرات گفته‌اند که مقام‌های وزارت دفاع آمریکا در گفت‌وگوهای اخیر با رهبران عراقی و کرد اعلام کرده‌اند واشنگتن قصد ندارد تفاهم‌نامه موجود را تمدید کند.

پنتاگون نخستین تفاهم‌نامه مربوط به ارائه کمک‌های نظامی به پیشمرگه‌ها را در سال ۲۰۱۶ امضا کرد و در سال ۲۰۲۲ آن را تمدید کرد.

به گفته یکی از منابع آگاه از دیدگاه‌های پنتاگون، تصمیم نهایی درباره نحوه تعامل امنیتی میان آمریکا و اقلیم کردستان هنوز در دست بررسی است. این منابع گفتند که آمریکا در حال بررسی راه‌هایی برای حفظ بخشی از حمایت‌های امنیتی خود از عراق و اقلیم کردستان عراق پس از خروج نیروهایش است.

دولت اقلیم کردستان از اظهار نظر در این باره خودداری کرد. کاخ سفید بی‌بی‌سی را به پنتاگون ارجاع داد و سخنگوی وزارت دفاع آمریکا نیز به بیانیه‌ای اشاره کرد که خلاصه دیدار پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، با علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، در ماه ژوئیه بود.

در این بیانیه آمده است: «ایالات متحده، عراق و شرکای ائتلاف در شکست داعش به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند و اکنون نیروهای امنیتی عراق، از جمله پیشمرگه‌ها و دیگر نیروهای امنیتی اقلیم کردستان عراق، رهبری مبارزه با تروریست‌ها در عراق را بر عهده خواهند داشت.»

سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز به بی‌بی‌سی گفت که این وزارتخانه بر اجرای روند خروج نیروها متمرکز است و در عین حال تلاش می‌کند «اطمینان حاصل شود که نخست‌وزیر الزیدی در موقعیتی قرار دارد که بتواند شبه‌نظامیان تروریستی همسو با ایران را خلع سلاح کرده و از حاکمیت عراق محافظت کند.»

انقضای کمک‌های امنیتی به پیشمرگه‌ها کمتر از یک سال پس از آن رخ خواهد داد که آمریکا بزرگ‌ترین کنسولگری خود در جهان را در اربیل افتتاح کرد.

در مراسم افتتاح این مجتمع ۸۰۰ میلیون دلاری در دسامبر گذشته، مایکل ریگاس، یکی از مقام‌های ارشد وزارت خارجه آمریکا، گفته بود این کنسولگری «گواهی بر ارزش روابط میان ایالات متحده و اقلیم کردستان عراق» است.

گفت‌وگوهای اخیر درباره امنیت کردها بخشی از مذاکرات گسترده‌تر میان آمریکا، دولت عراق و دولت اقلیم کردستان درباره خروج قریب‌الوقوع نیروهای آمریکایی بود. تاریخ این خروج بر اساس توافق سال ۲۰۲۴ میان واشنگتن و بغداد تعیین شده است؛ توافقی که بر مبنای آن نیروهای آمریکایی باقی‌مانده در عراق که در چارچوب کارزار مبارزه با داعش حضور دارند، این کشور را ترک خواهند کرد. نیروهای رزمی آمریکا در سال ۲۰۱۱ عراق را ترک کرده بودند، اما پس از آنکه خلأ قدرت به ظهور داعش در سال ۲۰۱۴ انجامید، بار دیگر به عراق بازگشتند.

جیمز جفری، که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ هدایت ائتلاف جهانی ضد داعش را بر عهده داشت، گفت آمریکا می‌تواند با ادامه حمایت از پیشمرگه‌ها از تکرار همان اشتباه جلوگیری کند.

جفری که در دولت باراک اوباما سفیر آمریکا در عراق و ترکیه بود، گفت: «این پول به‌خوبی هزینه می‌شود؛ همان‌طور که زمانی متوجه شدیم که داعش به شمال عراق یورش برد.»

دولت ترامپ اعلام نکرده است چه تعداد از نیروهای آمریکایی که بیش از یک دهه پیش برای جنگ با داعش به عراق اعزام شده بودند، همچنان در این کشور حضور دارند. کارشناسان معتقدند تعداد این نیروها کمتر از هزار نفر است؛ رقمی که در مقایسه با اوج جنگ عراق، زمانی که حدود ۱۷۰ هزار نیروی آمریکایی در این کشور مستقر بودند، کاهش چشمگیری نشان می‌دهد.

به گفته چهار منبع، نشست‌های اخیر درباره امنیت عراق با حضور نمایندگان کاخ سفید، وزارت دفاع و وزارت خارجه آمریکا برگزار شد و تام باراک نقش اصلی را به‌عنوان صدای آمریکا در موضوع عراق ایفا می‌کرد. باراک که از متحدان نزدیک ترامپ به شمار می‌رود، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه این کشور در امور عراق و سوریه است.

دولت آمریکا به‌صورت علنی اعلام کرده است که برای دستیابی به یک توافق امنیتی دوجانبه با عراق آمادگی دارد. دو کشور در نشست‌های اخیر درباره یک پیمان دفاعی احتمالی گفت‌وگو کردند، اما هنوز مشخص نیست این توافق چگونه تنظیم خواهد شد و اقلیم کردستان عراق چه نقشی در آن خواهد داشت.

علی الزیدی در جریان سفر ماه گذشته خود به واشنگتن، خروج نیروهای آمریکایی را دستاوردی مهم توصیف کرد. الزیدی که در ماه مه به نخست‌وزیری رسیده است، در کاخ سفید با دونالد ترامپ دیدار کرد و همچنین با پیت هگست و اعضای کنگره آمریکا نیز ملاقات داشت.

دفتر نخست‌وزیری عراق در آن زمان در بیانیه‌ای اعلام کرد: «اول اکتبر سرآغاز روزی تازه در مسیر دولت عراق خواهد بود؛ روزی که عراق از هرگونه حضور نظامی خارجی آزاد خواهد شد.»

تحلیلگران می‌گویند خروج نیروها میزان آسیب‌پذیری نظامیان آمریکایی در خاورمیانه را کاهش خواهد داد؛ نیروهایی که در جریان جنگ هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند. تهران در طول این جنگ پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه، از جمله پایگاه اربیل، را هدف قرار داده است.

اما جیسون کمپبل، مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا، هشدار داد که این اقدام نیروهای پیشمرگه و به‌طور کلی منطقه‌ای را که این نیروها مسئول حفاظت از آن هستند، بیش از گذشته در معرض تهدید قرار خواهد داد.

کمپبل، کارشناس مؤسسه خاورمیانه، گفت: «پیشمرگه‌ها خط مقدم جنگ آمریکا و جامعه بین‌المللی علیه داعش بوده‌اند. اگر آمریکا این مسیر را ادامه دهد، کردها احتمالاً به آسیب‌پذیرترین هدف بالقوه ایران تبدیل خواهند شد.»




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا یک بانک مصری مرتبط با ایران را تحریم کرد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 7:00

آمریکا یک بانک مصری مرتبط با ایران را تحریم کرد


دافنه پسالداکیس و دیوید لادر / رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶

ایالات متحده روز جمعه یک بانک مصری را به‌دلیل ارتباط با ایران تحریم کرد؛ اقدامی که بخشی از کارزار اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، برای افزایش فشار اقتصادی و تلاش جهت شکستن بن‌بست موجود، هم‌زمان با ورود جنگ واشنگتن و ایران به ششمین ماه خود، به شمار می‌رود.

وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که در واکنش به مناسبات شعب بانک «بانک مصر» در امارات متحده عربی با ایران، برای قطع دسترسی این شعب به معاملات دلاری اقدام کرده است. این وزارتخانه در بیانیه‌ای گفت شبکه مقابله با جرایم مالی این وزارتخانه، موسوم به «فین‌سن» (FinCEN)، پیشنهاد کرده است مقرراتی وضع شود که دسترسی «بانک مصر امارات» به خدمات بانکداری کارگزاری مؤسسات مالی آمریکا را لغو کند.

این اقدام که بسنت روز دوشنبه آن را به‌عنوان «یک اعلامیه مهم» درباره اعمال تحریم ثانویه علیه یک بانک بین‌المللی مطرح کرده بود، نخستین‌بار از سوی روزنامه فایننشال‌تایمز گزارش شد.

بسنت در بیانیه‌ای گفت: «وزارت خزانه‌داری وعده داده بود هر مسیر حیاتی اقتصادی باقی‌مانده برای تهران را قطع کند و سرانجام به تهدید رژیم ایران پایان دهد. ما همچنین هشدار داده بودیم تسهیل‌کنندگان فعالیت‌های ایران نمی‌توانند همچنان از دسترسی به دلار آمریکا و نظام مالی جهانی برخوردار باشند. بانک مصر امارات تصمیم گرفت این موضوع را به دشوارترین شکل ممکن بیازماید و امروز، نخستین گام را برای پاسخ‌گو کردن آن در قبال حمایت مستمر و فاحش از رژیم ایران برمی‌داریم.»

فقط شعب بانک مصر در امارات

بانک مرکزی مصر روز جمعه اعلام کرد اقدام آمریکا فقط شعب بانک مصر در امارات متحده عربی را تحت تأثیر قرار داده و شامل هیچ‌یک از بانک‌های دیگر مصر نمی‌شود. بانک مرکزی مصر در بیانیه‌ای گفت این بانک و وزارت امور خارجه مصر درباره این اقدامات با مقام‌های آمریکایی در تماس هستند.

یک مقام وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز گفت این اقدام فقط شامل شعب بانک مصر در امارات متحده عربی می‌شود و بانک می‌تواند معاملات دلاری خود را از طریق دفتر مرکزی‌اش در قاهره و همچنین دیگر شعب خارجی ادامه دهد. بر اساس اطلاعات وب‌سایت بانک مصر، این شعب در پاریس، فرانکفورت، ریاض، بیروت و جیبوتی قرار دارند.

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا، موسوم به «اوفک» (OFAC)، نیز به‌طور جداگانه مدیر شعبه بانک ملی ایران در امارات متحده عربی و همچنین یک نهاد مستقر در هنگ‌کنگ را تحریم کرد؛ آمریکا مدعی است این نهاد به پول‌شویی برای یک صرافی ایرانیِ تحریم‌شده کمک کرده است.

بانک مصر امارات تا زمان انتشار این گزارش، به‌دلیل تعطیلی رسمی، به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداده بود. رضا محمد تائیدی، مدیر شعبه بانک ملی ایران در امارات که هدف تحریم قرار گرفته است، نیز تا زمان انتشار گزارش به ایمیل رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداده بود.

«گره حیاتی» برای دسترسی به دلار

وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد شش شعبه بانک مصر در امارات متحده عربی را «گره‌ای حیاتی» برای دسترسی دولت ایران به دلار آمریکا می‌داند.

این وزارتخانه گفت برآورد می‌کند بانک مصر امارات از ژانویه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۶، حدود ۱.۸ میلیارد دلار تراکنش را برای ۱۰۳ شرکت پردازش کرده باشد؛ شرکت‌هایی که احتمال می‌رود بخشی از شبکه‌های بانکداری سایه ایران باشند.

تامی پیگوت، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، در بیانیه‌ای گفت بانک ملی ایران به‌عنوان یک مرکز مالی حیاتی برای نیروهای مسلح ایران، از جمله نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، فعالیت کرده است؛ هر دو نهاد تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارند.

ایران از کشورهای دیگر خواسته است به تحریم‌های جدید آمریکا نپیوندند.




نظر شما درباره این مقاله:







تجارت خارجی ایران ۳۵ درصد کاهش یافته است
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 29.08.2026, 7:00

تجارت خارجی ایران ۳۵ درصد کاهش یافته است


امان ابوحصیره و یاسمین غنیه / خبرگزاری رویترز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶

رهبران ایران به تبعات اقتصادی جنگ با ایالات متحده اذعان کرده‌اند. رهبر جمهوری اسلامی از دولت خواسته است با مشکلات معیشتی مقابله کند و رئیس‌جمهور نیز اعلام کرده است که تجارت خارجی ایران بر اثر تحریم‌ها و محاصره آمریکا ۳۵ درصد کاهش یافته است.

این هشدارها در حالی مطرح می‌شود که دیگر مقام‌های ایرانی آمریکا را به اقدام تلافی‌جویانه نظامی تهدید کرده‌اند و اعلام کرده‌اند نیروی دریایی ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست دارد.

اکنون که جنگ وارد ششمین ماه خود شده و مذاکرات به بن‌بست رسیده است، دولت دونالد ترامپ تلاش‌ها برای اعمال فشار مالی بر ایران را تشدید کرده؛ اقدامی که واشنگتن آن را «روز دی اقتصادی» نامیده است.

آمریکا به کشورها هشدار داده است روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهند، در غیر این صورت با تحریم‌های ثانویه مواجه خواهند شد. با این حال، وزارت خزانه‌داری آمریکا از اعمال مجازات علیه شرکای تجاری عمده ایران، از جمله چین و هند، خودداری کرده است؛ اقدامی که می‌توانست پیامدهایی برای اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی داشته باشد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا بانک مصری «بانک مصر» را به دلیل انجام معاملات با تهران تحریم کرد و پیشنهادی را مطرح ساخت که بر اساس آن، شعبه‌های این بانک در امارات متحده عربی از انجام تراکنش‌های دلاری محروم خواهند شد.

بانک مرکزی مصر اعلام کرد که این بانک و وزارت امور خارجه این کشور درباره این موضوع با مقام‌های آمریکایی در تماس هستند. این نهاد افزود که این اقدام فقط تراکنش‌های دلاری «بانک مصر ــ امارات» با بانک‌های کارگزار را شامل می‌شود.

مقام‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا همچنین، بر اساس اطلاعیه‌ای که در وب‌سایت این وزارتخانه منتشر شد، تحریم‌هایی را علیه یک نهاد مستقر در هنگ‌کنگ و یک فرد مرتبط با بانک ملی ایران اعمال کردند.

تشدید کارزار تحریم‌ها، فشار ناشی از جنگ بر اقتصاد ایران را افزایش داده است؛ اقتصادی که نرخ تورم سالانه آن در ماه گذشته به ۶۶ درصد رسید.

مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، که در حمله ۲۸ فوریه ــ حمله‌ای که به کشته شدن پدرش، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، انجامید ــ زخمی شده و از آن زمان در انظار عمومی دیده نشده است، از دولت خواست با مشکلات اقتصادی مقابله کند.

در بیانیه‌ای مکتوب که به خامنه‌ای نسبت داده شده، آمده است: «لازم است زنجیره چالش‌های اقتصادی و معیشتی، از جمله تورم، بیکاری، مدیریت قیمت‌ها و بازار کالاها و خدمات، به‌طور جدی مورد رسیدگی قرار گیرد.»

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، به رسانه‌های دولتی گفت صادرات و واردات ایران در پی تحریم‌های آمریکا و محاصره دریایی بنادر ایران، نزدیک به ۳۵ درصد کاهش یافته است.

با این حال، او گفت ایران در جریان یادداشت تفاهم کوتاه‌مدتی که آمریکا و ایران در ماه ژوئن امضا کردند و طی آن واشنگتن اجازه فروش نفت ایران را داد، توانست حدود ۹۰ میلیون بشکه نفت بفروشد.

هم‌زمان با تمرکز آمریکا بر کارزار فشار اقتصادی، برخی کشورها تلاش کرده‌اند کوشش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را احیا کنند.

شیخ محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، روز پنج‌شنبه با رهبران ایران در تهران دیدار کرد. او گفت در این دیدار بر اهمیت بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، یعنی کشتیرانی آزاد در تنگه هرمز، تأکید کرده است.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه گفت مذاکرات با آل ثانی «خلاقانه» بوده است.

قطر، متحد آمریکا و همسایه ایران در خلیج فارس، و پاکستان در میانجی‌گری برای دستیابی به یادداشت تفاهم ماه ژوئن نقش داشتند؛ توافقی که به آتش‌بسی کوتاه‌مدت انجامید، اما اختلافات بر سر تنگه هرمز موجب فروپاشی آن شد.

فرماندهان ارتش آمریکا می‌گویند نیروهای این کشور مین‌های دریایی را از تنگه هرمز پاک‌سازی کرده‌اند؛ مین‌هایی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران چند ماه پیش در این تنگه کار گذاشته بود.

ترامپ بارها گفته است تنگه هرمز باز است، اما نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیه‌ای اعلام کرد چنین ادعاهایی «دروغی آشکار» است و بار دیگر تأکید کرد این آبراه همچنان به روی کشتی‌هایی که از ایران اجازه نگرفته‌اند، بسته است.

داده‌های مقدماتی کشتیرانی که روز جمعه منتشر شد نشان می‌دهد روز پنج‌شنبه تنها هفت کشتی حامل کالا از تنگه هرمز عبور کرده‌اند؛ این رقم یک روز پیش از آن ۱۷ فروند بود و از میانگین ۱۰روزه، یعنی ۱۵ فروند، نیز کمتر است.




نظر شما درباره این مقاله:







درباره سفر رییس سازمان سیا به مسکو " />
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 22:22

درباره سفر رییس سازمان سیا به مسکو


ایران پست با رضا گوهرزاد: سفر رییس سازمان سیا به مسکو ، چانه زنی بر سر معادله ایران -مسکو-اکراین




نظر شما درباره این مقاله:







آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 20:33

بازخوانی عصر روشنگری:

آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود


مریم ب. سنجابی

انجمن بین‌المللی مطالعات ایرانی

بخش دوم
برگردان: علی‌محمد طباطبایی

دوئل با خویشتن

آخوندزاده نمی‌توانست چنین نقدی را صرفاً با ابرازِ میهن‌پرستیِ رمانتیک مطرح کند. او از ایرانِ باستان که ارتباطِ چندانی با واقعیاتِ معاصرِ سرزمینِ مادری‌اش نداشت و در تقابل با ناتوانی‌هایِ دولتِ قاجار، یک تصویر ایده‌آل برای خود ساخته بود. علاوه بر این، او باید به دنبالِ صورتبندیِ بی‌طرفانه‌ای از آن ارزش‌هایِ سنتی می‌گشت که واقعیاتِ معاصرِ فرهنگِ او را تشکیل می‌دادند و سپس آن‌ها را با ابزارهایِ شک‌گراییِ انتقادی یعنی ابزارهایی که از معاصرانِ روسیِ خود وام گرفته بود در هم می‌کوبید. اما در اینجا، او بیش از شورِ رمانتیکِ روسیِ قرنِ نوزدهم، به «خرد فیلسوفانه» قرنِ هجدهم نیاز داشت. شایانِ ذکر است که مانندِ پوشکین، هر دو، هم لرمانتوف و هم مارلینسکی، به‌خوبی با ادبیاتِ فرانسهٔ زمانِ خود آشنا بودند و در آثارِ خود، از تمهیداتِ ادبیِ مشابه با رمانتیک‌ها و پیشا- رمانتیک‌هایِ فرانسوی استفاده می‌کردند. حتی می‌توان ریشه‌هایِ ژانرِ شرق‌شناسانهٔ روسی را در آثاری مانندِ «شاهدختِ بابِل» که در بالا ذکر شد و دیگرِ افسانه‌هایِ تمثیلیِ فرانسوی و انگلیسیِ قرنِ هجدهم جستجو کرد. بنابراین، برایِ آخوندزاده غیرمعمول نبود که در نوشته‌هایِ معاصرانِ روسیِ خود به جستجویِ چنین مضامینی بپردازد، هرچند با مخاطبان و نیاتِ متفاوت.

آگاهیِ آخوندزاده از ولتر و روشنگریِ فرانسه، گزینشی بود، اما به‌اندازه‌ای گسترده بود که این جریانِ اروپاییِ آزاداندیشی را با نسخهٔ خاصِ خود از شک‌گراییِ انتقادی پیوند دهد. او در یکی از نامه‌هایِ خود به مصلح و دیپلماتِ ایرانی، میرزایوسف خان مستشارالدوله، برخی از ویژگی‌هایِ مهمِ روشِ انتقادیِ خود و کارکردهایِ اجتماعیِ آن را ترسیم کرد. او با بحث دربارهٔ یکی از نمایشنامه‌هایِ خود، «یوسف شاه سراج»، به‌عنوانِ مثال، سعی کرد نشان دهد که چگونه رویدادهایِ تاریخیِ پیشین می‌توانند به‌عنوانِ تمثیل‌هایی برای درکِ واقعیت‌هایِ سیاسی-اجتماعیِ حال، عمل کنند. این نمایشنامهٔ تاریخیِ سال ۱۸۵۷، نمایشی بود از مراسم انتصاب موقتِ یوسف، ترکش‌ساز [یا کسی که کار او ساخت تیرهای کمان بود]، بر تختِ صفوی به دستورِ شاه عباس در سال ۱۰۰۱ قمری (۱۵۹۲ میلادی) (احتمالاً برای محافظت از شاه در برابرِ تأثیرِ شومِ دنباله‌داری (comet) که در پایانِ هزارهٔ اولِ اسلامی پدیدار شده بود) و کشتارِ متعاقبِ نقطویان (Nuqtavis) در سراسرِ ایران. او نوشت:

    «درجهٔ خرد و بصیرتِ وزیرانِ شاه عباس در داستانِ «یوسف شاه» برای شما معلوم است. به یاد دارید که وزیران و بزرگان چگونه به وسایلِ کودکانه متوسل شدند تا شاه عباس را از تأثیرِ نحسِ فرضیِ ستارگان نجات دهند. این‌ها اتهامات نیستند. تاریخِ “عالم‌آرای عباسی” پیشِ رویِ شماست. می‌توانید آن را بررسی کنید. از زمانِ شاه عباس تا روزگارِ ما، ملتِ ایران در زمینهٔ رهایی از تأثیرِ باورهایِ غلط، چندان پیشرفتی نکرده است. شاید تغییراتی رخ داده باشد، اما این‌ها ناچیز بوده‌اند. در مجازاتِ مفسدانِ بابایی، مقاماتِ دولتی چنان اعمالِ پوچی مرتکب شدند که انسان از وحشیگریِ ناشیانهٔ آن‌ها به شگفت می‌آید. اگر [شرِ] این اعمال گوشزد نشود، آن‌ها [یعنی سیاستمدارانِ ایرانی] آگاه نخواهند شد و در جهل باقی خواهند ماند. اما اگر شما آنها را گوشزد کنید، به‌عنوانِ دخالت تلقی خواهد شد. پس چه باید کرد؟ خیرِ مملکت و ملت اقتضا می‌کند که آنها گوشزد شوند. این هنرِ نقد (فنِ کریتیکا) است. بیانِ این مطالب از طریقِ پند و اندرز غیرممکن است. اما هنگامی که آنها را توضیح می‌دهید، اینیک نقد است؛ نمی‌توان آن را وعظ یا نصیحت نامید.»

آخوندزاده سپس به تحسینِ مطبوعاتِ اروپا به‌عنوانِ بستری برای نقدِ اجتماعی می‌پردازد:

    «امروزه در تمامِ کشورهایِ اروپایی، روزنامه‌هایِ طنزآمیز وجود دارند - یعنی نقد و هزل - که هر هفته اعمالِ ناشایستِ هموطنانِ خود را می‌نویسند و منتشر می‌کنند. مللِ اروپایی به چنین نظم و پیشرفتی از طریقِ نقد دست یافته‌اند، نه از طریقِ پند و اندرز. مردمِ اروپا به این درجه از خرد و کمال، از طریقِ نقد رسیده‌اند، نه پند و موعظه. مطمئنم که از داستان‌هایِ (رومان‌ها) ولتر، اوژن سو، الکساندر دوما، و پل دو کوک و نوشته‌هایِ دیگرِ فیلسوفانِ آن سرزمین مانند [هنری توماس] باکل (مورخِ انگلیسی) و [ارنست] رنان آگاهید و به درستیِ سخنانِ من پی خواهید برد. آنگاه برایتان روشن می‌شود که پس از گذشتِ دورانِ کودکی و جوانی، پند و اندرز هیچ تأثیر و فایده‌ای در طبیعتِ انسان ندارد.» (۲۲)

قطعهٔ فوق که در اواخر عمر آخوندزاده نوشته شده است، پیوندهایِ جالبی را در چشم‌اندازِ تاریخی و فرآیندِ تفکرِ او که به دغدغهٔ مادام‌العمرِ او برای نقدِ اجتماعی انجامید، آشکار می‌سازد. به‌نظر می‌رسد که آخوندزاده در نوشتنِ این نمایشنامه، از کشتارهایِ بابیه در سال۱۸۵۲ به‌دنبالِ ترورِ نافرجامِ ناصرالدین شاه و آزارهایِ گستردهٔ سال‌هایِ بعد، الهام گرفته است. در واقع، ارجاعاتی به جنبشِ بابیه و شیخیه، پیشرویِ فلسفیِ آن، در سراسرِ «کمال‌الدوله» و در مکاتباتِ او دیده می‌شود. در اواخرِ دههٔ ۱۸۴۰ و اوایلِ دههٔ ۱۸۵۰، او از دور شاهدِ رشدِ سریعِ این جنبش در ایران و رویاروییِ خونینِ آن با نیروهایِ دوگانهٔ دولتِ قاجار و نهادِ روحانیت بود. پیامِ انقلابیِ جنبشِ بابیه و حرکتِ ضدروحانیِ آن، با توجه به تبلیغاتِ گسترده‌ای که از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد در محافلِ روسی دربارهٔ جنبشِ بابیه می‌شد، نمی‌توانست از دیدِ آخوندزاده پنهان بماند. با این حال، با وجودِ پیام و عملِ آن، جنبشِ بابیهبرایِ آخوندزاده منبعِ آزردگیِ فکری بود. از دیدگاهِیک آزاداندیشِ روسی‌شده، دینِ جدید چیزی بیش از تداومِ خرافاتِ شیعی و «باورهایِ غلط» نبود.(۲۳)

به‌زعمِ او، تهدیدِ بابیه تنها نشانه‌ای از بیماری‌هایِ اجتماعی بود که جامعهٔ ایران از آن رنج می‌برد. برایِ شناساییِ ریشهٔ این بیماری‌ها، او به «هنرِ نقد» متوسل می‌شود. آخوندزاده در آرزویِ همیشگیِ خود برایِ رساندنِ جامعه و فرهنگِ بومیِ خود به کرانه‌هایِ تمدنِ غرب، نتوانست راهنمایانِ بهتری از ولتر و رنان بیابد، همان‌طور که خود در قطعهٔ بالا اذعان کرده است. آن‌ها نیز با نقدِ جامعه و دین، سعی در برداشتنِ پرده‌هایِ خرافه داشتند.

به‌طورِ مشخص‌تر، ذکرِ ولتر در بسترِ آزارهایِ بابیه، وسواسِ فیلسوفِ فرانسوی را در موردِ رویدادیِ مشابه در تاریخِ نابردباریِ مذهبیِ فرانسه به یاد می‌آورد. آخوندزاده احتمالاً با ارجاعاتِ متعددِ ولتر به آزارِ هوگنوها (Huguenots) (پروتستان‌هایِ فرانسوی) و به‌ویژه، کشتارِ سنت‌بارتلمی (Saint Barthelemy) در سال ۱۵۷۲ (که اتفاقاً حدودِ بیست سال پیش از کشتارِ نقطویان در «یوسف‌شاه» آخوندزاده رخ داده است) آشنا بود. محکومیتِ ولتر از هموطنانِ خود و پادشاهِ فرانسه به‌خاطرِ این کشتار که منجر به مرگِ ۷۰,۰۰۰ پروتستان شد، بعدها برایِ آزاداندیشانی مانندِ آخوندزاده، الگویی برایِ نقشِ فیلسوف به‌عنوانِ منتقدِ اجتماعی بود. ولتر تأکید می‌کند: «جز روحیهٔ فلسفی، هیچ درمانی برای این بیماریِ همه‌گیر [تعصب] وجود ندارد. قانون و دین در برابرِ طاعونِ روحی کافی نیستند. دین، به‌جایِ اینکهیک خوراکِ نجات‌بخش باشد، در این ذهن‌هایِ آلوده، به سم تبدیل می‌شود.» (۲۴)

علاوه بر ردِّ کلیِ جزم‌گراییِ مذهبی از سویِ ولتر که آن را تعصب می‌نامید، ماجرای بارتلمی در سال ۱۵۷۲ وسیله‌ای برایِ محکومیتِ آزارهایِ مذهبی در زمانِ خودِ او بود. او به‌ویژه در محکومیتِ پروندهٔ کالاس (Calas) (۱۷۶۱) و بعداً سیرون (Sirven) (۱۷۷۱) صاحب‌نظر بود. اگرچه این‌ها آزارهایِ گسترده‌ای مانندِ آزارِ بابیه در زمانِ آخوندزاده نبودند، اما تبرئهٔ قربانیانِ پروتستان از سویِ آزارگرانِ کاتولیکِ آن‌ها، حمایتِ نویسندهٔ فرانسوی را از تسامحِ مذهبی، صرف‌نظر از مخالفتِ اعتقادیِ خودِ او با هر دو طرف، نشان می‌داد. رسالهٔ «دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) او در سال ۱۷۶۳، درخواستیِ پرشور برایِ آزادیِ اندیشه است و در عین حال، بی‌تفاوتیِ اگنوستیکِ (بی تفاوتی از سر ناآگاهی یا بی تفاوتی شکاکانه) نویسنده را به نمایش می‌گذارد. (۲۵) این رویکردی بود که آخوندزاده مشتاقانه می‌خواست آن را در فرهنگ و جامعهٔ خود به کار گیرد.

آخوندزاده در نامه‌ای به شیخ محسن خان (بعدها مشیرالدوله)، وزیرِ مختارِ روشنفکرِ ایران در دربارِ انگلستان و دوستِ نویسنده، در حالی که جدل‌نامهٔ «کمال‌الدوله» را تبلیغ می‌کند (بدون اینکه هویتِ خود را به‌عنوانِ نویسنده فاش کند)، باورهایِ مشابهِ ضدِ دینی را ابراز می‌دارد: «اکنون در اروپا (فرنگستان) و در جهانِ جدید (ینگه دنیا یا همان آمریکا) این بحث مطرح است که آیا باورهایِ غلط به خوشبختییا ذلتِ دولت و ملت منجر می‌شوند. تمامِ فیلسوفانِ آن سرزمین‌ها بر این امر متفق‌القول اند که باورهایِ غلط باعثِ عقب‌ماندگیِ دولت و ملت می‌شوند.» او به باکل (Henry Thomas Buckle)، مورخِ انگلیسی، استناد می‌کند که در آثارِ خود نشان داده است که چگونه اقتدارِ پاپ بر کلیسایِ کاتولیک و تفتیشِ عقایدِ اسپانیا، به‌ترتیب به زوالِ روم و امپراتوریِ اسپانیا انجامید. در مقابل، آخوندزاده استدلال می‌کند که کشورهایی مانندِ انگلستان، فرانسه و ایالاتِ متحده که «خود را از یوغِ باورهایِ غلط رها کردند و از عقل و فلسفه پیروی کردند، هر روز و هر ساعت در حالِ پیشرفت هستند.» او سپس ادامه می‌دهد که نویسندهٔ «کمال‌الدوله» «هم‌عقیده با فیلسوفانِ اروپایی است؛ اینکه او یک آزاداندیش است و از راهِ پیشرفت و تمدن پیروی می‌کند.» آرزویِ آخوندزاده، گسترشِ علم و فناوری در میانِ مردمِ خود و کاشتنِ «بذرِ ملت‌دوستی و میهن‌پرستی» در دل‌هایِ آن‌هاست، اما او اعتراف می‌کند که «این اهداف هرگز بدونِ نابودیِ پایه‌هایِ باورهایِ دینی که دیدِ مردم را مسدود می‌کنند و پیشرفتِ آن‌ها را در امورِ دنیوی متوقف می‌سازند، محقق نمی‌شوند.» (۲۶) این بیانیه به‌طرزِ قابلِ توجهی با بسیاری از ادعاهایِ ضدِ شریعتِ ولتر مطابقت دارد.

شناساییِ صریح و بی‌پردهٔ آخوندزاده از دین به‌عنوانِ مهم‌ترین مانعِ پیشرفتِ مادی، در جریان‌هایِ فکریِ آن دوره در ایران، تقریباً منحصربه‌فرد است. اگرچه او با اشاره به نویسندهٔ «کمال‌الدوله» به‌صورتِ سوم‌شخص، نوعی «تقیه» را به کار می‌گرفت، اما برایِ هر خواننده‌ای که آخوندزاده را می‌شناخت، تشخیصِ این حیله دشوار نبود. حملهٔ بی‌امانِ آخوندزاده به دین، در قالبیِ دیگر نیز پنهان شده بود. برایِ مثال، نکوهش او از بابیه به‌عنوانِ «فریب‌دهندگانِ مردم» که «سخنانِ پوچ» آن‌ها «فتنه و شورش» را تجدید کرد، اگر توجه شود که در آن زمان، بابیه تنها منبعِ مقاومت در برابرِ روحانیونی بودند که ظاهراً هدفِ واقعیِ نقدِ آخوندزاده بودند، تا حدودی غیرصادقانه به نظر می‌رسد. با این وجود، او «کمال‌الدوله» را به‌عنوانِ یک جدلِ ضدِ بابیه، نوعی خدمت به اسلام، ترویج می‌کرد تا خصومتِ احتمالیِ روحانیون را منحرف کند. برایِ او ساده‌اندیشی بود که باور کند چنین استتاری، اگر واقعاً جرأت می‌کرد جدل‌نامهٔ خود را فراتر از حلقهٔ کوچکِ دوستانِ نزدیکش منتشر کند، او را از تکفیر نجات خواهد داد.

نقدِ ضدِ بابیهٔ آخوندزاده انگیزه‌هایِ دیگری نیز داشت. از یک سو، او در قفقاز با نوشته‌هایِ بابیه و شیخیه برخورد کرده بود و از حضورِ قدرتمندِ آن‌ها در آذربایجانِ همسایه، به‌ویژه در تبریز، آگاه بود. اگرچه خودش به یک مخالفِ دینی تبدیل شده بود، اما به‌عنوانِ پسرِیک ملا، به‌نظر می‌رسد که نتوانسته بود بر دشمنی‌هایِ قدیمی غلبه کند. علاوه بر این، به‌نظر می‌رسیدکه او راه‌حلِ جدلیِ خود را به‌عنوانِ درمانی برایِ ریشه‌کن‌کردنِ انحراف، به دولتِ ایران ارائه می‌داد.

بخشی از همان نامه به موشین خان (Muhsin Khan)، نگرشِ تحقیرآمیزِ نویسنده را نسبت به الگویِ نبویِ ایرانی- اسلامیِ آشکار می‌کند و آن را به نفعِ برداشتِ بسیارِ عزیز، اما با این حالِ ساده‌اندیشانه‌اش از جامعهٔ اروپایی، کنار می‌گذارد. او در اشاره‌ایِ پوشیده به مدعیِ بابیه، سید علی‌محمد شیرازی، باب، نوشت:

«اگر امروز در میانِ مردمِ اروپا، کسی به‌شیوهٔ یک پیامبریا امام ظاهر شود و به‌سبکِ پیامبرانِ باستانی، دعوتِ همگانی کند و ادعایِ معجزه‌گری و اعمالِ فراطبیعی و برکات کند، بلافاصله دیوانه تلقی شده و برایِ درمان به تیمارستان فرستاده می‌شود. و اگر فریب‌کار و شارلاتان باشد، دستگیر خواهد شد.» (۲۷)

برخلافِ علمایی که بر اجرایِ بیشترِ شریعت و آزارِ کافران اصرار داشتند، آخوندزاده جداییِ کاملِ جامعه از دین را توصیه می‌کرد و از موضعیِ ندانم گوی (اگنوستیک)، اگر نه بی‌دینانه، با گرایشِ غربی، حمایت می‌نمود. برایِ مردی که در خدمتِ دولتِ استعماریِ روسیه بود و از امنیت و جایگاهِ شغلیِ خود بهره‌مند می‌شد، این موضعیِ قابل‌قبول بود.

در مقدمهٔ «کمال‌الدوله»، آخوندزاده پیامِ ندانم گویی (اگنوستیسیسم) را به‌عنوانِ سلاحِ نهایی در برابرِ «باطلِ دینی» (religious falsehood) تکرار کرد. او در «نامه‌ای از سویِ یکی از کاتبانِ کمال‌الدوله» – که حیله‌ایِ آشنا برایِ پنهان‌کردنِ هویتِ خودش بود – «به یکی از متعصبانِ ملتِ اسلام، نوشته شده در سال ۱۲۸۰ [۱۸۶۳-۶۴]»، بار دیگر به نیازِ به یک اقدامِ «انتقادی» بازمی‌گردد. او در آغازِ مقدمه، اشاره می‌کند که جهان هرگز از وجودِ ملحدان خالی نبوده و نخواهد بود. «استفاده از خشونت و آزار علیه این افراد هرگز ثمری نخواهد داشت، زیرا این افرادِ گمراه محدود به یک یا دو نفر در داخلِ کشور نیستند و تنها در یک دورهٔ خاص ظاهر نمی‌شوند تا بتوان به‌راحتی با آن‌ها برخورد کرد. آن‌ها بسیارِ زیادند تا ریشه‌کن شوند. چگونه می‌توانیم بر آن‌ها غلبه کنیم؟»(۲۸)

به‌باورِ آخوندزاده، «نویسندگانِ فرانسه، روسیه و بقیهٔ اروپا» به‌درستی دلیلِ ظهورِ بابیه را درک کرده بودند. «نقص‌هایِ نظامِ پادشاهی در ایران و سستیِ بنیادینِ آن» – و همچنین «باطل بودنِ دینِ اسلام» – عللِ اصلی بودند. در آثارِ متعددِ این نویسندگانِ اروپایی که در سراسرِ جهان منتشر شده بود، تلاشِ مردمِ ایران برایِ سرکوبِ «فرقهٔ گمراه» (طائفهٔ ضاله) بابیه، نتیجهٔ «جهل و ناتوانیِ آن‌ها در تشخیصِ خوب از بد» و در نتیجه، «سزاوارِ سرزنش و تمسخر» تلقی می‌شد.(۲۹)

بدون تردید، آخوندزاده در اینجا به بازتاب‌هایی اشاره دارد که در مطبوعات اروپا و روسیه دربارهٔ آزار و اذیت بابیه منتشر شده بود و به او کمک کرد تا پیچیدگی مسئلهٔ بابیه و دیدگاه اروپایی را درک کند. میرزا الکساندر کازم‌بیک (Mirza Alexandr Kazem Beg)، که اهل رشت بود و در دانشگاه سن‌پترزبورگ به عنوان پژوهشگر زبان‌ها و ادیان فارسی فعالیت می‌کرد، یکی از نخستین مطالعات را دربارهٔ جنبش بابی به زبان‌های روسی و فرانسوی منتشر کرد. او دوست آخوندزاده بود و با او مکاتبه داشت. (۳۰) کازم‌بیک در بررسی‌های خود دربارهٔ بابیه، درجه‌ای از بی‌طرفی علمی را رعایت می‌کرد. دیدگاه او دربارهٔ علل ظهور بابیت، به‌خوبی با نظر آخوندزاده همخوانی داشت. او نیز معتقد بود که ضعف پادشاهی و قدرت مطلق دین، به‌ویژه اسلام شیعیِ علمای مذهبی، از علل اصلیِ اعتراض بابیان بوده است.

سپس آخوندزاده ادامه می‌دهد که جایگزینِ مؤثرِ اروپا برای آزارِ بدعت‌گذاران، آزادی بیان و مناظرهٔ عقلانی است. او با نگاهی به اعلامیهٔ حقوق بشر (که یکی از ارجمندترین دستاوردهای عمومیِ عصر روشنگری فرانسه محسوب می‌شود) خاطرنشان می‌کند: «همهٔ انسان‌ها اجازه دارند تا عقاید خود را آزادانه منتشر کنند، چه آن عقاید نادرست و فاسد باشند و چه صحیح و معقول. در سراسر جهانِ غرب، بدعت‌گذاران ظهور می‌کنند و عقاید خود را به صورت مکتوب بیان می‌دارند و هیچ‌کس مانع آن‌ها نمی‌شود یا به آزارشان برنمی‌خیزد.» او در اشاره‌ای آشکار به ولتر، بر ضرورت استدلالِ درست به‌عنوان راهی برای شکست‌دادنِ بدعت تأکید می‌کند: «برای مردم جهانِ غرب روشن است که چگونه بدعت‌گذارانِ فرانسوی (از جمله ولتر و رنان) به ردّ مسیحیت پرداخته و نوشته‌های خود را در میان خودِ مسیحیان منتشر کردند. اما سرانِ دولت و ملت، کوچک‌ترین مجازاتی را اعمال نمی‌کنند. این بدان دلیل است که آن‌ها دریافته‌اند که درمانِ این مسئله و مصونیت در برابرِ تأثیر این افکارِ بیهوده، نه در سخت‌گیری، که در پاسخ‌گویی با استدلال‌های فلسفیِ مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی نهفته است.» (۳۱)

نویسندهٔ «کمال‌الدوله» نیز (با اشاره‌ای آشکار به خودش، به همان شیوه‌ای که ولتر از نامِ مستعار استفاده می‌کرد) می‌تواند یکی از این بدعت‌گذاران باشد و باید «افکارِ نادرستِ» او با پاسخ‌هایی کافی، رد شوند. این همان روشی بود که اروپا با «هذیان‌گویی‌های» بدعت‌گذاران خود برخورد می‌کرد. «از هر سو، پاسخ‌هایی به آثار ولتر و رنان نوشته شد و نوشته‌های آن‌ها بی‌تأثیر گردید و نویسندگانشان در نظرِ عمومی رسوا شدند.» (۳۲) آخوندزاده سپس استدلال می‌کند که تنها انتشارِ نقدِ او بر دین و حکومت در «کمال‌الدوله» می‌تواند از گسترشِ بدعت در ایران جلوگیری کند: «تنها راهِ جلوگیری از رشدِ دینِ بابی در ایران، انتشارِ محتوایِ «کمال‌الدوله» در میانِ عموم است. در غیر این صورت، تمامِ ملتِ ایران به بابیت گرویده و سلسلهٔ قاجار نابود خواهد شد.» (۳۳)

آخوندزاده مدارا، آزادی بیان و مشارکت در مناظراتِ فلسفی را تا حدی با استناد به سیرهٔ علی بن ابی‌طالب و مدارای او در مناظره با بدعت‌گذاران زمانه‌اش ترویج می‌کند. اما هرچند او تلاش می‌کند تا دفاع از آزادیِ عقیده را در قالبی اسلامی بگنجاند، جوهرِ استدلالِ او تقریباً با دیدگاه‌های فلاسفهٔ فرانسوی که آن‌ها را در شمارِ بدعت‌گذاران قرار می‌دهد، یکسان است. به‌ویژه، رسالهٔ «دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) اثر ولتر است که پیش‌نمایی برای دفاعیاتِ آخوندزاده از مدارای دینی به شمار می‌رود.

در بخشی از این رساله، دربارهٔ این پرسش که «آیا مدارا خطرناک است؟ و در میانِ چه ملت‌هایی رواج دارد؟» ولتر چنین می‌نویسد: «و در اینجا با کمالِ میل این جرأت را به خود می‌دهم که از کسانی که زمامِ امورِ حکومت را در دست دارند، یا برای تصدیِ والاترین مناصب تعیین شده‌اند، خواهش کنم که یک بار به‌درستی بررسی کنند که آیا دلیلی برای ترس از این وجود دارد که مدارا باعثِ همان شورش‌هایی شود که ظلم و ستم ایجاد می‌کنند؟ و آیا آنچه در شرایطی خاص رخ داده، در شرایطی دیگر با ماهیتی متفاوت نیز رخ خواهد داد؟ یا آیا زمان‌ها، عقاید و آداب و رسوم همواره یکسان هستند؟»

ولتر با محکوم کردنِ تعصبِ دینی به‌عنوانِ منشأ نابردباری در تاریخِ اروپا، به چشم‌اندازِ همزیستیِ مسالمت‌آمیز میانِ فرقه‌های گوناگون می‌نگرد: «خشمِ ناشی از روحیهٔ جدل‌گری و سوءاستفاده از دینِ مسیحی به دلیلِ فهمِ نادرستِ آن، به همان اندازه که در فرانسه باعثِ خونریزی و مصیبت‌هایی در آلمان، انگلستان و حتی هلند شده است. و با این حال، در حال حاضر، اختلافِ دینی در آن کشورها هیچ آشوبی ایجاد نمی‌کند؛ بلکه یهودی، کاتولیک، لوتری، کالوینیست، آناباپتیست، سوسینی، موراوی و انبوهی از فرقه‌های دیگر، در کنار یکدیگر با برادری زندگی می‌کنند و همگی به‌یکسان در خدمتِ صلاحِ جامعه هستند.» ولتر نتیجه می‌گیرد: «مدارا هرگز برانگیزندهٔ جنگ‌های داخلی نبوده است؛ در حالی که نابردباری، جهان را با کشتار و ویرانی پر کرده است. هر کس قضاوت کند که کدام یک سزاوارِ احترامِ بیشترِ ماست و کدام یک را باید ستود.» (۳۴)

فراخوانِ ولتر برای مدارا، هم متوجهٔ دولت و هم کلیسا بود و با دعوتی از عموم مردم برای مقاومت در برابرِ ستمِ حاکمان همراه بود. آخوندزاده نیز آرزویِ ولتر برای همگانی‌کردنِ پیامِ فلسفی را داشت. او معتقد بود که این رویکرد، در تضاد با موعظه و نصیحتِ نویسندگان و اندیشمندانِ ایرانیِ گذشته است. او تأکید می‌کرد که نقدِ او نه حاکمِ ستمگر، بلکه مردمِ مظلوم را موردِ خطاب قرار می‌دهد. او می‌نویسد که در آغازِ قرنِ حاضر، فلاسفه، شاعران و خطیبانِ اروپا، چون ولتر، روسو، منتسکیو و میرابو، دریافتند که برای ریشه‌کن‌کردنِ ستم در جهان، نباید به ستمگر روی آورند، بلکه باید مظلومان را فرا خوانند: «ای مردمانِ خر! ای کسانی که از نظرِ قدرت، تعداد و امکانات، بسیار برتر از ستمگر هستید – چرا ستم را تحمل می‌کنید؟ از خوابِ جهالت بیدار شوید و ریشه‌هایِ ستمگر را بسوزانید!» (۳۵)

آخوندزاده تلاشِ خود را از جهتی دیگر نیز هم‌تراز با فیلسوفان اروپایی می‌دانست. او در دفاع از حملهٔ آشکارش به دین در «کمال‌الدوله»، خود را با انتقاداتِ صریحِ فیلسوفانِ اروپایی مقایسه می‌کند. او صراحتِ آن‌ها را با پیام‌هایِ پوشیدهٔ اخلاق‌گرایانِ ایرانی، چون سعدی و اندیشمندانِ صوفیِ گذشته، به‌خوبی مقایسه می‌کند. هرچند او برای این بزرگان حرمت قائل است، اما پیامِ هدایتِ باطنیِ آن‌ها را ذهنی و محدود به حلقه‌ای کوچک از خواص می‌داند. او در نامه‌ای به مستشارالدوله می‌نویسد که اگر اثر خود را «به‌نرمی و با احتیاط» می‌نوشت، به همان اندازهٔ آثارِ جلال‌الدین رومی، شیخ محمود شبستری، عبدالرحمن جامی و دیگران بی‌تأثیر می‌ماند. «آن‌ها فقط فلسفگی (filsuiflyat) را برای خود نگه داشتند، اما در انتقالِ آن به تودهٔ مردم و بشریت، چنان رفتار کردند که به بزدلی و ترسویی دامن زد.» در مقابل، همین «فلسفگی» وقتی توسطِ اندیشمندانِ اروپایی، چون ولتر، باکل و دیگران به کار گرفته شد، با «نهایتِ صراحت و فارغ از ترس و دلهره» به ابزاری برای سودِ عموم تبدیل گردید. (۳۶)

آخوندزاده معتقد بود که چنین همگانی‌سازیِ بی‌پروایِ پیامِ فلسفی، مهم‌ترین دستاوردِ اوست. او در نامه‌ای به آ. ل. م. نیکلا (A. L. M. Nicolas) در سال ۱۸۷۴، که در آن به تشریحِ محتوای «کمال‌الدوله» می‌پردازد، اشاره می‌کند که اثرِ او از دو بخش تشکیل شده است: یکی دربارهٔ «افکارِ فیلسوفان مابعدالطبیعه (متافیزیسین‌ها) و دیگری دربارهٔ «اسرارِ درونیِ ملتِ اسلام». او هیچ ابایی ندارد که بپذیرد چارچوبِ فلسفیِ او و تلاشش برای گسترشِ دامنهٔ مخاطبان، بر اساس «بینشِ» فیلسوفانِ اروپایی است. آن‌ها دربارهٔ «امورِ متافیزیکی» بیش از مسلمانان می‌دانستند. او در اینجا احتمالاً به رویکردِ شک‌گرایانهٔ فیلسوفانِ مدرن نسبت به اصولِ متافیزیکیِ یونانی اشاره دارد. با این حال، او به‌خود می‌بالد که دستاوردِ واقعی‌اش، جسارتی بوده که با آن چنین «اسرارِ درونی» را در بسترِ اسلام فاش کرده است.

در واقع، آخوندزاده دربارهٔ وسعتِ دستاوردش غیرواقع‌بین نبود. «کمال‌الدوله» شاید نخستین تلاشِ نقادانه، و گاه خصمانه، در ایرانِ مدرن برای به‌چالش‌کشیدنِ باورها و ارزش‌هایِ اسلامی با استفاده از فلسفهٔ عقل‌گرایِ اروپایی باشد. با این حال، با وجودِ فراخوانش برای افشای اسرار، او از آشکارکردنِ هویتِ خود هراس داشت. او در همان نامه، نیکلا را به ترجمهٔ اثرش به فرانسوی ترغیب می‌کند، اما او را از آشکارکردنِ نامِ نویسنده به فارسی برحذر می‌دارد. «به‌محض اینکه هم‌کیشانم بفهمند که من چنین کتابی نوشته‌ام، خصومتی سخت با من ابراز خواهند کرد.» (۳۷) با این حال، در نامه‌ای دیگر، او نیکلا را به ترجمهٔ اثرش به فرانسوی تشویق می‌کند، زیرا معتقد است که «مانندِ اثرِ رنان، با سلیقهٔ خوانندگانِ اروپایی سازگار خواهد بود.» (۳۸)

به‌نظر می‌رسد آخوندزاده نه تنها در محتوا، بلکه در قالب نیز برای «کمال‌الدوله» قالبی برگزیده است که در مناظراتِ اروپاییِ قرنِ هجدهم رایج بود. او ممکن است با ژانرِ مناظره در ادبیاتِ فارسی و حکمتِ صوفیانه آشنایی داشته باشد، اما به‌احتمالِ زیاد، مناظرهٔ اروپایی، به‌ویژه در قالبِ نامه‌نگاری، الهام‌بخشِ او بوده است. این قالب، ابزاری در اختیارِ او قرار می‌داد تا بدونِ آنکه خود را در معرضِ اتهامِ کفرگویی قرار دهد، به نقدِ اجتماعیِ فرهنگِ خود بپردازد، همان‌گونه که منتقدانِ اروپایی فرهنگِ خود را نقد می‌کردند. دو شخصیتِ داستانیِ او، کمال‌الدوله (شاهزاده‌ای گورکانی و از نوادگانِ اورنگ‌زیب که در ایران سفر می‌کند) و جلال‌الدوله (شاهزاده‌ای قاجاری از تبارِ علی‌شاه، پسرِ ظل‌السلطان، که در بغداد ساکن است)، شخصیت‌هایی داستانی و قابلِ باور بر اساسِ واقعیت‌هایِ زمانهٔ آخوندزاده هستند. دیدارِ شاهزادگانِ هندی با نگرشی اروپایی‌شده از ایران، چندان نادر نبود، و یافتنِ شاهزادگانِ قاجاریِ به‌نارضایتی‌خورده و تبعیدشده در عراقِ عثمانی نیز غیرمعمول نبود. متنِ «کمال‌الدوله» که شاملِ چهار نامهٔ بلند است که گویا کمال‌الدوله در رمضان ۱۲۸۰ (فوریهٔ۱۸۶۴) برای جلال‌الدوله فرستاده است، همچنین ویژگی‌هایی از یک مکاتبهٔ واقعی را حفظ کرده است. هم استفاده از شخصیت‌هایِ داستانی و هم قالبِ نامه‌نگاری، که به «سبکِ نامه‌نگارانه» معروف است، در میانِ اندیشمندانِ فرانسهٔ قرنِ هجدهم رایج بود.

ادامه دارد ...

بخش نخست مقاله: بازخوانی عصر روشنگری: آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود

Maryam B. Sanjabi
Rereading the Enlightenment: Akhundzada and His Voltaire
International Society for Iranian Studies

———————-
زیر نویس‌های مقاله به فارسی:
۲۱. نخستین ترجمهٔ نمایشنامهٔ آخوندزاده توسط میرزا جعفر قرچهداغی انجام شد (تهران، ۱۲۹۱ قمری/۱۸۷۴ میلادی؛ چاپ دوم: تهران، ۱۳۴۹ شمسی/۱۹۷۰ میلادی)، صص ۴۰۹-۴۵۵. در موردِ ماجرایِ تاریخیِ «یوسف ترکیشدوز» و کشته‌شدنِ نقطویان، رجوع کنید به: صادق کیا، «نقطویانیا پسیخانیان» (تهران، ۱۳۲۰یزدگردی/۱۹۵۲ میلادی)؛ اسکندر بیگ منشی، «تاریخ عالم‌آرای عباسی»، به کوشش ایرج افشار (تهران، ۱۳۵۰ شمسی/۱۹۷۱ میلادی)، صص ۴۷۳-۴۷۶.
۲۲. آخوندزاده به میرزایوسف خان، ۲۹ مارس ۱۸۷۱ (با استناد به بخشی از نامه‌اش به میرزا جعفر قرچهداغی)، «الفبا»، تجدید چاپ (تبریز،۱۳۵۷ شمسی/۱۹۷۸)، صص ۲۱۲-۲۱۳.
۲۳. در موردِ تکوینِ شیخیه و ظهورِ جنبشِ بابیه، رجوع کنید به: عباس امانت، «رستاخیز و تجدید: شکل‌گیریِ جنبشِ بابیه در ایران،۱۸۵۰-۱۸۴۴» (ایتاکا، ۱۹۸۹). ارجاعات به شیخیه و بابیه در نوشته‌هایِ آخوندزاده فراوان است.
۲۴. «فرهنگِ فلسفی» (پاریس،۱۹۶۷)، مدخلِ «تعصب»، صص ۱۹۷-۱۹۸؛ ترجمهٔ انگلیسی: «فرهنگِ فلسفی» (نیویورک،۱۹۳۲)، صص ۴۶۷-۴۷۶. همچنین رجوع کنید به: «روزِ سنت‌بارتلمی»، «تاریخِ پارلمانِ پاریس»، جلدِ پانزدهم، در: «نثرِ ولتر»، به کوششِ آ. کوهن و ب. دی. وودوارد (بوستون، ۱۸۹۸)، صص ۶۵-۷۳.
۲۵. «رساله‌ای در بابِ مدارا» (پاریس،۱۷۶۳) که به انگلیسی با عنوان «رساله‌ای در بابِ مدارا» ترجمه شده است (لندن، ۱۷۶۹).
۲۶. آخوندزاده به شیخ محسن خان، ۴ فوریه (تقویمِ قدیمِ روسی) ۱۸۷۹، «الفبا»، صص ۱۳۸-۱۳۹. همچنین رجوع کنید به ارجاعِ آخوندزاده به «تفتیشِ عقاید» و «انحطاطِ اسپانیا» در یادداشتِ او از اظهاراتِ ملکم‌خان در تفلیس در سال ۱۸۷۲ («الفبا»، ص ۲۸۶). هنری توماس باکل (۱۸۶۲-۱۸۲۱) نویسندهٔ کتابِ مشهورِ «تاریخِ تمدنِ در انگلستان» بود که تأثیری عمیق بر تاریخ‌نگاریِ لیبرالِ نسل‌هایِ بعد گذاشت.
۲۷. «الفبا»، ص ۱۳۹.
۲۸. تأکید از سویِ نگارنده است. جالب است که دو اصطلاحی که آخوندزاده برایِ شناسایی «ملحدان» به کار می‌برد، «ملاحده» (به‌معنایِ تحت‌اللفظی: «بی‌دینان») است که اصطلاحی تحقیرآمیز برایِ اسماعیلیانِ نزاری است، و «زنادقه» (مفرد: «زندیق») که اصطلاحی است که در ابتدا برایِ شناساییِ تمامِ پیروانِ گرایش‌هایِ مانوی-زرتشتی در دورانِ اولیهٔ اسلامی (و به‌تعمیم، تمامِ بدعت‌هایِ پیشااسلامی و گنوسی) به کار می‌رفته است.
۲۹. «کمال‌الدوله» با عنوانِ «مکتوبات»، به کوششِ م. صبح‌دم (بی‌جا [آلمان]؟، انتشاراتِ «مردِ امروز»، ۱۳۶۴/۱۹۸۵)، ص ۲.
۳۰. مطالعهٔ کاظم‌بیگ دربارهٔ بابیه، نخستین بار به زبانِ روسی با عنوانِ «باب و بابی‌ها» (سن‌پترزبورگ، ۱۸۶۵) و یک سال بعد، به زبانِ فرانسوی با عنوانِ «باب و بابی‌ها،یا قیامِ دینیِ پارسیان از ۱۸۴۵ تا ۱۸۵۳» در «ژورنال آسیاتیک» (۱۸۶۶) منتشر شد. در موردِ آشناییِ او با آخوندزاده، رجوع کنید به: فریدون آدمیت، «اندیشه‌هایِ میرزا فتح‌علی آخوندزاده»، ص ۲۳۲ و «کمال‌الدوله»، ص ۸، پانوشتِ ۱. در موردِ کاظم‌بیگ و آثارِ او، همچنین رجوع کنید به: عباس امانت، «رستاخیز و تجدید»، صص ۴۳۲-۴۳۳.
۳۱. «کمال‌الدوله»، صص ۲-۳.
۳۲. همان، ص ۳.
۳۳. رساله‌ای کوتاه بر اساسِ برداشتِ آخوندزاده از اظهاراتِ ملکم‌خان در سال ۱۲۸۰ قمری/۱۸۶۳ میلادی در استانبول («الفبا»، صص ۲۱۶-۲۱۹). اما بخشِ مربوط به بابی‌ها، باید باورِ خودِ آخوندزاده باشد.
۳۴. «آثارِ کاملِ ولتر»، ترجمهٔ ت. اسمولت و دیگران (لندن، ۱۷۶۹)، صص ۳۷-۳۹ و ۵۰. برایِ بررسیِ جامعِ دیدگاه‌هایِ دینیِ ولتر، رجوع کنید به: ر. پومو، «دینِ ولتر» (پاریس،۱۹۷۴).
۳۵. رساله‌ای کوتاه بر اساسِ اظهاراتِ ملکم‌خان («الفبا»، صص ۲۱۶-۲۱۹).
۳۶. آخوندزاده به میرزایوسف‌خان، تفلیس،۱۷ دسامبر (تقویم روسی، سبک قدیم) ۱۸۷۰، الفبا، ص ۱۸۴.
۳۷. آخوندزاده به نیکلا، مارس ۱۸۷۴، الفبا، صص ۳۲۲-۳۲۳.
۳۸. آخوندزاده به نیکلا،۱۵ ژوئن (تقویم روسی، سبک قدیم) ۱۸۷۳، الفبا، صص ۳۰۷-۳۰۸. به‌گفتهٔ ویراستار (یادداشت۲)، نویسنده ابتدا نام «باکل» را ذکر کرده و سپس آن را با «رنان» جایگزین کرده است؛ این امر شاید نشانه‌ای از آشناییِ سطحیِ او با این نویسندگان باشد.


زیر نویس‌های مقاله به زبان اصلی:

21. Akhundzada’s play was first translated by Mirza Ja’far Qarachadaghi (Tehran, 1291/1874; 2d ed. Tehran, 1349 Sh./1970), 409-55. For the historical Yusuf Tar-kishduz episode and the killing of the Nuqtavis see S. Kiya, Nuq!aviydn yd Pisikhaniyan (Tehran, 1320 Yazdgirdi/1952); Iskandar Beg Munshi, Tdrikh-i ‘dlam-ara-yi ‘Abbasi, ed. I. Afshar (Tehran, 1350 Sh./1971), 473-6.
22. Akhundzada to Mirza Yusuf Khan, 29 March 1871 (citing part of his letter to Mirza Ja’far Qarachadaghi), Alifba, repr. (Tabriz, 1357 Sh./1978), 212-13.
23. For the Shaykhis’ genesis and the emergence of the Babi movement see A. Amanat, Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran, 1844-1850 (Ithaca, 1989). References to the Shaykhis and Babis abound in the writ-ings of Akhundzada.
24. Dictionnaire philosophique (Paris, 1967), “Fanatisme,” 197-8; Engl. trans., Philosophical Dictionary (New York, 1932), 467-76. See also “Journ6e de la Saint- Barthelemey,” Histoire du parlement de Paris, XV in A. Cohen and B. D. Woodward, eds., Voltaire’s Prose (Boston, 1898), 65-73.
25. Traite sur la tolerance (Paris, 1763) trans. into English as Treatise upon Tolera-tion (London, 1769).
26. Akhundzada to Shaykh Muhsin Khan, 4 February (Russian calendar, OS) 1879, Alijbd, 138-9. See also Akhundzada’s reference to the Inquisition and the decline of Spain in his record of Malkum Khan’s comments in Tiflis in 1872 (Alifba, 286). Buckle (1821-62) was the author of the well-known History of Civilization in Eng-land which profoundly influenced the liberal historiography of later generations.
27.Alifbd, 139.
28. Emphasis added. Interestingly enough, the two terms Akhundzada uses in identi-fying “heretics” are malahida (lit., agnostics), the common derogatory term for the Nizari Isma’ilis, and -anamdiqa(s ing., zindiq), a term originally used to identify all fol-lowers of Manichaean-Zoroastrian tendencies in early Islamic times (and by exten-sion all heterodoxies of pre-Islamic and gnostic origin).
29. Kamal al-Dawla published as Maktuibdt, ed. M. Subhdam (n.p. [Germanyl: MardImruz, 1364/1985), 2.
30. Kazem Beg’s study of Babism first appeared in Russian as Bab i babidy (St. Pe-tersbug, 1865) and a year later in French as “Bab et les Babis, ou le soulevement poli-tique des religieux en Perse, de 1845 a 1853,” Journal Asiatique (1866). For his ac-quaintance with Akhundzada see Adamiyat, Andishahd, 232 and Kamal al-Dawla, 8, n. 1. For Kazem Beg and his work see also Amanat, Resurrection, 432-3.
31. Kamal al-Dawla, 2-3.
32. Ibid., 3.
33. A short treatise based on Akhundzada’s impression of Malkum Khan’s commentsin 1280/1863 in Istanbul, (Alifba, 216-19). The part about the Babis, however, must be Akhundzada’s own belief.
34. The Works of M. Voltaire, trans. T. Smollett et al (London, 1769), 37-39, 50. For a thorough treatment of Voltaire’s religious views see R. Pomeau, Religion de Voltaire (Paris, 1974).
35. Short treatise based on Malkum Khan’s comments (Alifl,d, 216-19).
36. Akhundzada to Mirza Yusuf Khan, Tiflis, 17 December (Russian calendar, OS)1870, Alifbd, 184.
37. Akhundzada to Nicolas, March 1874, Alifba, 322-3.
38. Akhundzada to Nicolas, 15 June (Russian calendar, OS) 1873, Alifba, 307-8. According to the editor (n. 2) the author had first entered Buckle and then replaced him with Renan, an indication, perhaps, of his cursory knowledge of these writers.




نظر شما درباره این مقاله:







شوروی، پهلوی دوم و انقلاب ۵۷
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 19:31

شوروی، پهلوی دوم و انقلاب ۵۷


مهری کیا

آگوست ۲۰۲۶

شهرام اتفاق به‌تازگی مطلبی با نام «از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی»[۱] منتشر کرده که بازخوردهای بسیاری داشته است. در یکی از جلسات نقد و بررسی این نوشته، یکی از حضار ادعا نمود که اتحاد جماهیر شوروی تمایل داشت که حکومت محمدرضاشاه ساقط شود. این ادعایی است که به تصور من نادرست است و در این نوشته قصد دارم تا بر پایهٔ پژوهش‌های خودم، اسناد تاریخی موجود و البته تجربه زیسته و آموزش‌هایم در شوروی،[۲] به مصاف برداشت‌های غیر واقعی از آن دوران بروم و این ادعا را که گویا دو دهه قبل از انقلاب بهمن  ۱۳۵۷ در ایران، اتحاد جماهیر شوروی و حزب توده ایران مترصد انقلاب و براندازی حکومت پهلوی بودند، به چالش بکشم.

در بررسی‌های من و البته رجوع به اسنادی که تاکنون از آرشیوها بیرون آمده، چنین سیاست پیوسته‌ای از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۴ وجود ندارد. مسکو پس از تجربهٔ شکست‌های آذربایجان، بحران نفت و ۲۸ مرداد، بسیار محتاط‌تر شده بود. تغییراتی که به تدریج پس از مرگ استالین در قبال ایران و سایر کشورها آغاز شده بود و همچنان ادامه داشت. سیاست خارجی شوروی حرکت از سیاست «انقلاب/براندازی» به سمت همزیستی مسالمت‌آمیز، رقابت و نفوذ در جهان سوم  پیش می‌رفت.

در فاصلهٔ ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱ حدود ۸ سال روابط شوروی و ایران سرد بود. ولی به تدریج رابطه بهبود پیدا کرد. علت آن سیاست محمدرضا پهلوی شاه ایران بود. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۶۲ یعنی ۲۴ شهریور ۱۳۴۱، ایران رسماً به شوروی اعلام کرد که اجازهٔ ایجاد پایگاه موشکی یک کشور خارجی در کشور را نخواهد داد و ایران علیه امنیت شوروی مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. پس از آن روابط دو کشور سریع بهتر شد و برژنف در ۱۹۶۳ به تهران سفر کرد. سه سال بعد در ۱۹۶۵ شاه نیز سفری به مسکو داشت و قراردادهای بزرگ اقتصادی در آن دوران بسته شد. همکاری در سد ارس و پروژه‌های صنعتی و البته گسترش تجارت.

این همان دوره‌ای است که روابط شوروی و شاه از دشمنی به رقابت همراه با همکاری تبدیل شد. در این دوره مسکو نمی‌خواست حزب توده به‌گونه‌ای عمل کند که روابط دولت شوروی با تهران را به خطر بیندازد. در این دوره شوروی لحن ضدپهلوی خود را به‌ شدت کاهش داده و حتی از برخی جنبه‌های پروژه مدرن‌سازی شاه، خصوصاً اصلاحات ارضی، استقبال کرد.

با بررسی اسناد معلوم می‌شود که در این دوره دولت شوروی به دنبال بهبود روابط دو دولت است و حزب توده به‌عنوان حزب کمونیست ایران همچنان مخالف رژیم باقی مانده است. ولی جالب است حتی رهبران توده‌ای در تبعید، در اظهارنظرهای‌شان معمولاً از بهبود روابط شوروی و ایران استقبال می‌کردند. رهبری تبعیدی حزب ضمن انتقاد کنترل‌شده از اوضاع ایران، مرتباً بر بهبود روابط ایران و شوروی و گسترش همکاری دو کشور تأکید می‌کرد.

در مطبوعات شوروی، اصلاحات شاه از جنبه‌ای به‌عنوان حرکتی از مناسبات فئودالی به سوی سرمایه‌داری تلقی می‌شد. پژوهش جدید درباره روابط شوروی و ایران نشان می‌دهد که در مسکو، اصلاحات شاه و به‌خصوص اصلاحات ارضی می‌توانست به‌عنوان نشانه‌ای از تضعیف مناسبات فئودالی و مدرن‌شدن ایران ارزیابی شود.

در اسناد تاریخی که من در قالب کتاب «اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران» گردآوری کرده‌ام، شاهد موارد فراوانی از این نوع موضع‌گیری‌ها هستیم. آقایف به عنوان یکی از مشاوران ارشد حزب کمونیست شوروی در مسائل ایران، در سخنرانی‌ها و تحلیل‌های خودش نظرات جالبی در مورد رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه دارد.[۳] از نظر حزب کمونیست شوروی بیانات شاه که «من فئودالیسم را از بین می‌برم و ایران را مدرن می‌کنم.» بسیار جذاب بود. شوروی با اینکه سرمایه‌داری در ایران را وابسته می‌دانست ولی تحول اجتماعی از فئودالیسم به سرمایه‌داری را مثبت ارزیابی می‌کرد.

در واقع علت این ارزیابی خوشبینانهٔ حزب کمونیست شوروی، امکان رشد صنایع و بزرگ شدن طبقهٔ کارگر ایران بود. بر اساس آموزه‌های مارکس، طبقهٔ کارگر باید تمام امکانات رشد را بکار بگیرد تا بتواند به طرف سوسیالیسم حرکت بکند. البته در آن زمان موضع شوروی و حزب توده کاملاً یکسان نبود. حزب توده اصلاحات ارضی شاه را در چارچوب سرمایه‌داری وابسته و اقدامی برای تحکیم رژیم ارزیابی می‌کرد.

بنابراین این ادعا که گویا مسکو همراه حزب توده از دو دهه قبل از انقلاب، خواهان سرنگونی شاه بود، واقعیت ندارد. پس از بهبود روابط ایران و شوروی، مسکو نمی‌خواست حزب توده به‌گونه‌ای عمل کند که روابط دولت شوروی با تهران را به خطر بیندازد.

از نظر حزب توده رژیم شاه دیکتاتور و متحد آمریکا بود، ولی از طرف دیگر کشور سوسیالیستی مادر، یعنی شوروی، با همین رژیم روابط اقتصادی و سیاسی روزافزون برقرار کرده است. در نتیجه حزب توده نمی‌توانست مثل یک گروه انقلابی مستقل بگوید: «سرنگونی فوری شاه، با هر وسیله‌ای که ممکن باشد.» زیرا این می‌توانست مستقیماً سیاست خارجی شوروی را خراب کند. از این‌جا می‌توان بخشی از رفتار نسبتاً «میانه» حزب توده در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ را فهمید.

پس چرا حزب توده در ۱۳۵۴ خط «سرنگونی رژیم شاه» را اتخاذ کرد، در ‌حالی که سیاست دولت شوروی در قبال حکومت شاه هنوز مبتنی بر همکاری و همزیستی بود؟

در سال ۱۹۷۵، اوج «دِتانت»[۴] یا «تنش زدایی» شوروی با غرب بود. در ژوئیه ۱۹۷۵، برژنف و جرالد فورد در هلسینکی ملاقات کردند و چند هفته بعد «قانون نهایی هلسینکی» امضا شد. در همان دیدار، برژنف حتی به‌طور خصوصی به فورد گفت که رهبری شوروی از انتخاب مجدد او حمایت می‌کند. از نگاه مسکو، دِتانت به معنای تسلیم در برابر آمریکا نبود؛ بلکه راهی برای رقابت بلندمدت با غرب در شرایطی کم‌خطرتر بود.

یک ارزیابی اطلاعاتی آمریکایی در سپتامبر ۱۹۷۵ نیز دقیقاً همین برداشت را ثبت می‌کند: شوروی دِتانت را ابزاری برای پیشبرد اهداف استراتژیک خود بدون تحریک واکنش شدید غرب می‌دید. رقابت با غرب و گسترش نفوذ و البته کنترل بحران‌ها و همزمان قراردادهای اقتصادی و از همه مهمتر جلوگیری از جنگ مستقیم. قبلا سیاست شوروی ایجاد انقلاب در کشورهای متحد آمریکا به هر قیمتی بود.[۵]

پس این ادعا درست نیست که از مدت ها قبل از انقلاب ۵۷ در ایران، شوروی و حتی حزب توده سیاست توطئه برای سرنگونی حکومت شاه در ایران را داشتند. شوروی در آفریقا، خاورمیانه و آسیا هم فعال بود. اما همانطور که اشاره کردم روش کار تغییر کرده بود. روش کار نفوذ سیاسی، رابطه با دولت‌های موجود، تجارت، تسلیحات، حمایت از جنبش‌های مناسب و استفاده از فرصت‌ها در کنار تلاش برای جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا بود.

فهم سیاست واقعی شوروی در سخنان ولادیمیر فیدورویچ لی در معرفی «تئوری راه رشد غیر سرمایه‌داری- انواع سرمایه‌داری در آسیا و آفریقا» نمایان می‌شود.[۶] این سیاست پارادوکسیکال در جاهایی هم ایجاد تنش می‌کرد. مثلا در همان سال ۱۹۷۵ در اروپا برژنف در حال مذاکره و تنش‌زدایی بود، ولی در آفریقا بحران آنگولا در حال تبدیل شدن به میدان رقابت شوروی و آمریکا بود. حتی مجموعه اسناد وزارت خارجه آمریکا برای سال ۱۹۷۵ فصل جداگانه‌ای با عنوان «Angola and Kissinger’s Last Trip to Moscow» دارد.

حالا برگردیم به ایران. اینجاست که این تصور و  ادعا که شوروی از دو دهه قبل مشغول توطئه برای سرنگونی حکومت ایران بود کاملا زیر سوال می‌رود. من بین ادبیات چپ‌ستیزی با پولمیک سیاسی فرق می‌گذارم. اتفاقا برای اتخاذ سیاست درست در قبال رقیب سیاسی مبنا می‌بایست بر پایه تحقیقات جدی تاریخی استوار باشد.

در سال ۱۹۷۴ روابط شوروی و ایران کاملاً برقرار بود و تنش خاصی وجود نداشت. مثلاً آمار تجارت نشان می‌دهد صادرات شوروی به ایران از حدود ۲۶۶ میلیون روبل در ۱۹۷۴ به حدود ۲۸۲ میلیون روبل در ۱۹۷۵ رسیده بود و واردات شوروی از ایران نیز به حدود ۲۳۰ میلیون روبل افزایش یافته بود. یک گزارش آلمانی در همان سال ۱۹۷۵ حتی نکته جالب‌تری را ثبت می‌کند: رهبران حزب توده که عمدتاً در شوروی و آلمان شرقی بودند، ضمن انتقاد کنترل‌شده از اوضاع ایران، مرتباً بهبود روابط ایران و شوروی و همکاری بیشتر تهران و مسکو را تبلیغ می‌کردند. نویسنده گزارش می‌گوید این موضع عملاً نوعی تبلیغ غیرمستقیم به نفع سیاست همکاری شاه بود. جالب است که در کتاب اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران، اکثر آکادمیسین‌ها و مشاورین حزب کمونیست شوروی اظهار می‌کنند از وقوع انقلاب در ایران شوکه شده بودند. البته آنان بعد‌ها سعی کردند در چارچوب نظرات اقتصادی مارکسیسم- لنینیسم به تبیین نظری انقلاب ایران بنشینند.

پس چرا پلنوم پانزدهم حزب توده در ژوئیه ۱۹۷۵ شعار سرنگونی را تصویب کرد؟ خود حزب توده در روایت تاریخی‌اش می‌گوید پلنوم پانزدهم در ژوئیه ۱۹۷۵، «سرنگونی رژیم شاه» را هدف مشترک نیروهای دموکراتیک ایران قرار داد و خواستار اتحاد تمام نیروهای مخالف شاه شد. ولی ما هیچ سندی در دست نداریم که نشان بدهد مسکو در ۱۹۷۵ به حزب رهنمود داده باشد که این شعار را اتخاذ کند و تا امروز چنین سندی منتشر نشده است. این موضوع احتمال اتخاذ یک تصمیم استراتژیک در درون خود حزب توده را جدی می‌کند.

چرا حزب توده احساس کرد باید تغییر کند؟ به نظرم اینجا چهار عامل را باید کنار هم گذاشت.

عامل اول: حزب تقریباً از صحنه سیاسی ایران حذف شده بود. در دهه ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰، حزب توده با یک بحران بسیار جدی مواجه بود. جوانان چپ ایرانی به جای حزب توده به سمت فداییان خلق و مجاهدین و مارکسیست‌های انقلابی که بخش بزرگی از آنان مائوئیست بودند، کشش پیدا کرده بودند. یک گزارش آلمانی در ۱۹۷۵ صریحاً حزب را از نظر سیاسی بسیار ضعیف توصیف می‌کند و می‌گوید نفوذ آن در میان دانشجویان مخالف تقریباً از بین رفته بود. پس حزب با یک مشکل اساسی روبه‌رو بود. اگر قرار بود همچنان همان خط محافظه‌کارانه و «همزیستی» شوروی را دنبال کند، ممکن بود برای همیشه از جنبش مخالفان ایران حذف شود.

عامل دوم: ظهور جنبش مسلحانه بود. در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، یک نسل جدید از چپ‌ها به حزب توده حمله می‌کردند که حزب توده قربانی «رویزیونیسم شوروی» و سیاست «همزیستی مسالمت‌آمیز» شده‌ است. حتی جناح جداشده از حزب توده که بعدها سازمان انقلابی حزب توده نام گرفت، دقیقاً با همین استدلال از حزب جدا شد. آنها می‌گفتند شکست حزب در ۲۸ مرداد و ناتوانی‌اش در مبارزه با شاه نتیجه پیروی از خط شوروی و همزیستی مسالمت‌آمیز بوده است. بنابراین پلنوم پانزدهم را می‌توان تا حدی تلاش برای بازسازی اعتبار انقلابی حزب دانست.

عامل سوم: به نظرم قدرت شاه در ۱۳۵۴ است که پارادوکسال هم است. درآمد نفت بسیار بالاست. ارتش عظیم و رابطه بسیار نزدیک با آمریکا وجو دارد. ممکن است حزب توده به این نتیجه رسیده باشد که حکومت پهلوی آنقدر قدرتمند شده که دیگر نمی‌توان از اصلاح تدریجی آن صحبت کرد؛ باید برای مرحله پس از پهلوی آماده بشوند. این همان چیزی است که در برنامه جدید حزب توده دیده می‌شود. سرنگونی حکومت پهلوی، ایجاد جمهوری ملی و دموکراتیک، و سپس حرکت در مسیر سوسیالیستی. سرنگونی پهلوی برای حزب توده الزاماً به معنی «فردا انقلاب سوسیالیستی» نبود. آنها هنوز به نظریه انقلاب دو مرحله‌ای وفادار بودند یعنی سرنگونی حکومت پهلوی و ایجاد جمهوری ملی- دموکراتیک و یک دوره تحول اجتماعی و بعد سوسیالیسم. پس شعار۱۳۵۴از نظر تئوریک با سنت کمونیستی حزب تناقض نداشت.

عامل چهارم، تغییری بود که در ارزیابی حزب از تضادهای درونی حکومت پهلوی بوجود آمده بود. این قسمت در سند پلنوم پانزدهم بسیار جالب است. حزب فقط نمی‌گفت توده‌ها قیام کنند و شاه را سرنگون کنند، بلکه یکی از وظایف را استفاده از تضادها و اختلافات درون حکومت و پایگاه اجتماعی آن قرار داد. برآورد آنها این بود که حکومت پهلوی ممکن است از بیرون بسیار قدرتمند به نظر برسد، اما در درون خود تضادهایی دارد که در یک بحران سیاسی می‌توان از آنها استفاده کرد. این تحلیل بعدها در ۱۳۵۷ اهمیت پیدا کرد.

پس آیا شوروی در این تصمیم هیچ نقشی نداشت؟ چرا داشت. ولی این نقش در سیاست کلی دولت شوروی بود. همزیستی با حکومت شاه در عین رقابت با آمریکا و گسترش نفوذ شوروی در ایران. همچنین ایدئولوژی حزب کمونیست شوروی که معتقد بود در کشورهای جهان سوم امکان گذار از مسیر «دموکراتیک/ملی» به «سوسیالیسم» وجود دارد. و البته محاسبه رهبری حزب توده. کیانوری و دیگر رهبران حزب می‌توانستند نتیجه بگیرند اگر روزی بحران سیاسی در ایران رخ دهد، حزب باید از همین حالا خود را در صف نیروهای سرنگونی‌طلب قرار داده باشد؛ وگرنه فداییان، مجاهدین و دیگر نیروها میدان را تصاحب خواهند کرد.

پس در پاسخ دقیق‌تر به تصور ساده جریان‌های چپ‌ستیز در ایران، شوروی در ۱۳۵۴ همچنان از همزیستی با شاه منصرف نشده بود. ما نباید تغییر خط حزب توده در ۱۳۵۴ را به‌عنوان تغییر سیاست خارجی شوروی در برابر ایران فرض کنیم؛ باید ثابت کنیم آیا این تغییر در حزب از بالا، یعنی از مسکو، آمده بود یا محصول بحران و بازاندیشی خود حزب بود. این را هم باید در نظر بگیریم چرا این تغییر برای مسکو خطرناک نبود؟ چون برنامه حزب توده یک اقدام فوری و مسلحانه نبود. پس حتی اگر مسکو از این تغییر کاملاً خشنود نبود، این سیاست الزاماً روابط شوروی و شاه را در کوتاه‌مدت به خطر نمی‌انداخت.[۷]

بنابراین پیش از انقلاب ۵۷، احزاب و سازمان‌های چپ در ایران برای سرنگونی حکومت پهلوی از امتیاز پشتیبانی اتحاد جماهیر شوروی برخوردار نبودند و این ادعا صحیح نیست که پیروزی انقلاب ۵۷ نتیجه حمایت همسایه شمالی از احزاب و سازمان‌های چپ بوده است.

همانطور که شهرام اتفاق در «از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی» نوشته است، عامل اصلی شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن، روحانیت شیعه و شبکه آن در کشور بوده است.

محمد قوچانی و کسانی که ماجرا را برعکس روایت می‌کنند باید به اسناد رجوع کنند.

—————————
[۱] اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی.

[۲] من طی سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۸۹ در شوروی زندگی می‌کردم و در همان سال‌ها دوره‌های آموزش‌ سیاسی و حزبی را طی کرده بودم.
[۳] کیا، مهری (۲۰۲۵) اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران، نشر آزاد آلمان، ص ۱۸۱، ۱۹۹ و ۴۰۹
[۴] Détente
[۵] مرور این منابع به درک بهتر آنچه گفته شد کمک خواهد کرد:
- دوران سیاست همزیستی مسالمت آمیز شوروی
- دوره‌ای که رابطه ایران و آمریکا سرد بود
- زمانی که رابطه از دشمنی به رقابت تبدیل می‌شود
- آنجا که شوروی اصلاحات ارضی را مثبت ارزیابی می‌کند
- شوروی لحن ضدپهلوی را تعدیل می‌کند
- حزب توده تا سال ۱۳۵۴ علیه استبداد شاه شعار می‌داد و نه علیه خود حکومت. این سیاست از ۱۳۵۴ تغییر پیدا کرد و تبدیل به شعارهای سرنگونی شد.
- حمایت برژنف از فورد
- در مورد بحران آنگولا
- آمار حجم روابط اقتصادی ایران و شوروی
- گزارش پژوهشی در آلمان در مورد موقعیت حزب توده در سال ۱۹۷۵
- در مورد انشعابیون مائوئیست
[۶] کتاب اسناد تاریخی کیا ص ۱۶۳
[۷] خوانندگان را دعوت می‌کنم به این اسناد مراجعه بکنند:
- مکاتبات اسکندری و رهبری حزب توده با مسکو در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
- گزارش‌های سفارت شوروی در تهران درباره وضعیت سیاسی ایران در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
- اسناد کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی درباره خود پلنوم پانزدهم حزب توده
- در ضمن پیشنهاد می‌کنم به کتاب اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران رجوع کنید. بعضی وقایع تاریخی که به سال‌های قبل از انقلاب ایران برمی‌گردد کمکی است به درک روابط شوروی با غرب و احزاب برادر.


نظر خوانندگان:


☑️ سلام خانم کیا. مقاله فشرده و مستدلی نوشته‌اید و در پایان به درستی، نقش روحانیت شیعه و شبکه آن را در انقلاب ۵۷ بسیار برجسته کرده‌اید. در ادامه این پدیده، به نظر من، زمینه رشد و نفوذ روحانیت شیعه (به عنوان یک ناظر، نه به عنوان متخصص در علوم اجتماعی) شیوه تفکر “مظلوم‌نمایی” است. این شیوه در فرهنگ ما ایرانیان (از جمله خودمان، که سالیان دراز در خارج کار و زندگی کرده‌ایم) ریشه عمیق دارد که البته دلایل تاریخی دارد. فرهنگ ما این شیوه تفکر را می‌پسندد، و این شیوه، متقابلا فرهنگ ما را شکل می‌دهد.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ خانم مهری کیا در این مقاله به نوشته یکی از حضار که گفته بودند” که اتحاد جماهیر شوروی تمایل داشت که حکومت محمدرضاشاه ساقط شود” اشاره کرده و آنرا نادرست انگاشته اند. من در این نوشته می‌خواهم استدلال کنم که، با توجه به اسناد و شواهد موجود، این گزاره که شوروی از تضعیف حکومت شاه و در نهایت از سقوط آن استقبال می‌کرد، گزاره‌ای متین و قابل دفاع است؛
اتحاد شوروی به‌ویژه از طریق حزب توده ایران و ارتباطاتش با جریان‌های چپ بر سیاست ایران اثرگذار بود. همچنین اسناد مربوط به روابط شوروی با حکومت شاه، حزب توده، و تحولات سال‌های ۱۳۵۶–۵۷ در آرشیوهای مختلف منتشر شده‌اند. شوروی از گروه‌های چپ ایرانی و برخی مخالفان شاه حمایت می‌کرد.
حزب توده ایران مهم‌ترین مورد است. این حزب از دهه ۱۳۲۰ روابط نزدیکی با شوروی داشت و در مقاطع مختلف از حمایت سیاسی، ارتباط سازمانی و کمک‌های شوروی برخوردار بود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بخش مهمی از رهبری حزب توده به کشورهای بلوک شرق رفت و فعالیت‌های سازمانی و تبلیغاتی خود را از آنجا ادامه داد.
شوروی از رسانه‌ها و شبکه‌های تبلیغاتی خود، از جمله رادیو مسکو، برای تبلیغ علیه حکومت شاه استفاده می‌کرد. در سال‌های منتهی به انقلاب، حزب توده همچنان به مسکو نزدیک بود و پس از پیروزی انقلاب نیز از جمهوری اسلامی و شخص خمینی در برابر نیروهای مخالف حمایت کرد؛ البته این موضع بعدها برای حزب توده پیامدهای بسیار سنگینی داشت. شوروی از طریق شبکه‌های اطلاعاتی و احزاب وابسته، و پس از آشکار شدن سقوط شاه، تلاش کرد از این فرصت بهره‌برداری کند.
مستندات و شواهد موجود درباره نوع و میزان نقش‌افزینی شوروی را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. غافلگیری اطلاعاتی و ارزیابی اشتباه (اسناد KGB و GRU)
۲. نقش غیرمستقیم از طریق حزب توده و گروه‌های چپ
هدایت حزب توده: با شدت گرفتن اعتراضات در اواخر سال ۱۳۵۷، حزب توده ایران که تا حد زیادی تحت فرمان و مواضع مسکو بود، استراتژی خود را تغییر داد. شوروی به حزب توده دستور داد تا از رهبری آیت‌الله خمینی پشتیبانی کند.
اتحاد تاکتیکی ضد امپریالیستی: بر اساس اسناد باقیمانده، کرملین و حزب توده، شعارهای ضد آمریکایی انقلاب ایران را با نگاه مارکسیستی «ضد امپریالیستی» همسو دیدند. حزب توده موظف شد جناح‌های مذهبی تندرو را علیه نیروهای ملی‌گرا و لیبرال (مانند دولت بازرگان) تحریک کند تا از بازگشت دوباره نفوذ آمریکا به ایران جلوگیری شود.
۳. جنگ روانی، تبلیغات و رادیو پیک ایران. پمپاژ شایعات: شوروی از طریق دستگاه‌های تبلیغاتی خود و ایستگاه رادیویی «پیک ایران» (که از اروپا/اروان پخش می‌شد)، به شدت به افشاگری علیه ساواک و حضور مستشاران آمریکایی در ایران می‌پرداخت. اسناد میتروخین (عملیات ضد خط): بر اساس اسناد معروف به اسناد میتروخین (افسر کی‌جی‌بی که اسناد را به غرب منتقل کرد)، KGB در بحبوحه انقلاب عملیاتی را برای بدنام کردن مقامات وفادار به شاه و همچنین انتشار اسناد جعلی مبنی بر برنامه‌ریزی سیا برای کودتای خونین در ایران اجرا کرد تا خشم عمومی علیه آمریکا را شعله‌ورتر کند.
۴. اقدامات دیپلماتیک و هشدارهای برژنف به آمریکا. خط و نشان برای واشنگتن: اقدامات دیپلماتیک و هشدار صریح برژنف به آمریکا در نوامبر ۱۹۷۸، همزمان با تشدید بحران سیاسی ایران و افزایش نگرانی درباره احتمال دخالت آمریکا، لئونید برژنف، رهبر شوروی، به‌طور مستقیم به دولت آمریکا هشدار داد. برژنف در ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸ در نامه‌ای به جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا، درباره گزارش‌های مربوط به احتمال دخالت آمریکا در ایران ابراز نگرانی کرد و تصریح کرد که هرگونه دخالت، به‌ویژه دخالت نظامی، در کشوری که مستقیماً با اتحاد شوروی مرز دارد، از دید مسکو نمی‌تواند چیزی جز موضوعی مرتبط با منافع امنیتی شوروی تلقی شود.
واکنش واشنگتن نیز نشان می‌دهد که این هشدار کاملاً جدی گرفته شد. دولت کارتر در پاسخ اعلام کرد که آمریکا قصد دخالت در امور داخلی ایران ندارد و همچنان از شاه در تلاش برای برقراری نظم داخلی حمایت می‌کند. این موضع‌گیری فضا را برای مانور بیشتر انقلابیون بازتر کرد.
به رسمیت شناختن سریع: اتحاد جماهیر شوروی جزو اولین کشورهایی بود که بلافاصله پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، دولت موقت ایران را به رسمیت شناخت.
مدارک تاریخی تایید می‌کنند که شوروی یک «فرصت‌طلب سیاسی» بود که پس از آغاز جنبش مردمی، از ابزارهای تبلیغاتی، اطلاعاتی و احزاب اقماری خود استفاده کرد تا مسیر انقلاب را هرچه بیشتر به سمت مواضع ضد آمریکایی سوق دهد.
قوی‌ترین شواهد در سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ ظاهر می‌شوند، و در ۱۹۷۸ به اقدام مشخص KGB برای بی‌ثبات‌سازی رژیم می‌رسیم.
۵. سند مهم ۱۹۷۵: رهبری شوروی خواهان ایجاد بی‌اعتمادی به شاه بود در ۱۹۷۵ یک قطعنامهٔ پولیتبورو درباره ایران صادر شد. پژوهشگر دانشگاه آمستردام، دیمیتری آسینوفسکی، متن واقعی این قطعنامه را با یادداشت‌های واسلی میتروخین مقایسه کرده است.
نتیجه بسیار مهم است: قطعنامه به نهادهای شوروی، از جمله KGB، دستور می‌داد اقداماتی انجام دهند تا بی‌اعتمادی نسبت به سیاست شاه و دولت ایران در میان دولت‌ها و افکار عمومی کشورهای خلیج فارس ایجاد شود؛ همچنین با تلاش ایران برای ایجاد اتحادهای سیاسی، اقتصادی و نظامی منطقه‌ای و تقویت CENTO مقابله کنند. یعنی در سال ۱۹۷۵، رهبری شوروی رسماً با نفوذ منطقه‌ای و قدرت رو به افزایش شاه مقابله می‌کرد. مسکو از قدرت گرفتن شاه ناراضی بود و فعالانه برای تضعیف موقعیت او در منطقه اقدام می‌کرد.
۶. تغییر مهم در ۱۹۷۸: KGB دستور ادامهٔ فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده را گرفت طبق پژوهش آسینوفسکی و منابع آرشیوی میتروخین، در ژوئیه ۱۹۷۸ یوری آندروپوف، رئیس KGB، با ایوان فادیکین، رئیس اقامتگاه KGB در تهران، دیدار کرد. موضوع اصلی نگرانی شوروی، شاه به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای متحد آمریکا و تهدید بالقوه در مرزهای جنوبی شوروی بود. آندروپوف بر ادامه فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده در ایران تأکید کرد تا بر روابط ایران با کشورهای همسایه، به‌خصوص افغانستان، اثر گذاشته شود. این نکته بسیار مهم است. در این مرحله دیگر فقط صحبت از: انتقاد از شاه، تبلیغات، مخالفت ایدئولوژیک، یا رقابت اقتصادی نیست. رئیس KGB دستور ادامهٔ فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده در ایران را می‌دهد. بر اساس یادداشت‌های میتروخین، آندروپوف در ژوئیه نگران این بود که ایرانِ متحد آمریکا در مرزهای جنوبی شوروی به پایگاهی برای آمریکا تبدیل شود. آندروپوف تأکید داشت که باید شاه را مشغول نگه داشت و اجازه نداد در امور کشورهای دیگر دخالت کند.
۷. اسناد KGB نشان می‌دهند که رژیم شاه از نظر شوروی یک مشکل ژئوپلیتیک بود در اوایل دهه ۱۹۷۰ شاه به یک قدرت نظامی منطقه‌ای تبدیل شد و با آمریکا رابطه بسیار نزدیکی پیدا کرد.
طبق پژوهش آرشیوی، همین مسئله موجب نگرانی شوروی شد. نویسنده تصریح می‌کند که انباشت قدرت نظامی ایران در نزدیکی مرزهای جنوبی شوروی، مسکو را نگران کرد و همین نگرانی به دستورهای جدید به KGB انجامید. بنابراین مسئله صرفاً «شاه مستبد » از دید شوروی نبود.
مسئله این بود: شاه = قدرت نظامی بزرگ + متحد آمریکا + نقش منطقه‌ای فعال + نزدیکی به مرزهای شوروی. از دید ژئوپلیتیک شوروی، تضعیف چنین حکومتی مطلوب بود.
۸. عملیات KGB علیه موقعیت شاه فقط نظری نبود در دهه ۱۹۷۰ KGB در ایران شبکه قابل توجهی داشت. در اواسط دهه، حدود ۳۰ مأمور KGB در اقامتگاه تهران فعالیت می‌کردند و مأموران دیگری نیز در نقاط مختلف ایران حضور داشتند. حوزه فعالیت آنها شامل اطلاعات سیاسی، ضدجاسوسی، اطلاعات علمی و فنی و شبکه‌های مخفی بود. پس وقتی می‌گوییم شوروی برای تضعیف موقعیت شاه اقدام می‌کرد، منظور صرفاً مقاله یا رادیو نیست. KGB یک دستگاه عملیاتی در داخل ایران داشت.
۹. رابطه KGB با شبکه‌های ضدشاه. در منابع میتروخین آمده است که در ۱۹۷۸ حزب توده، که هنوز غیرقانونی بود، فعالیت خود را افزایش داد و از طریق سازمان‌های پوششی اعلامیه‌های ضدشاه و یک نشریه منتشر کرد که با کمک اقامتگاه KGB در تهران و خبرگزاری تاس تهیه شده بود. دستگاه اطلاعاتی شوروی در سال ۱۹۷۸ با فعالیت تبلیغاتی ضدشاه مرتبط بود. این دقیقاً در جهت تضعیف حکومت شاه قرار داشت.
منابع مربوط به اواخر ۱۹۷۸ نشان می‌دهند که رسانه‌های شوروی روایت تحولات ایران را به‌شدت در چارچوب ضدآمریکایی و ضدشاهی ارائه می‌کردند. Washington Post در فوریه ۱۹۷۹ نیز گزارش کرد که تبلیغات شوروی درباره شورش علیه شاه به‌طور فزاینده‌ای ضدآمریکایی شده بود. این به‌تنهایی سند سیاست سرنگونی نیست، اما وقتی در کنار: دستورهای KGB، عملیات بی‌ثبات‌سازی، فعالیت ضدشاهی حزب توده، و نگرانی مسکو از قدرت شاه قرار می‌گیرد، تصویر معناداری ایجاد می‌کند.
۱۰. موضع شوروی پس از خروج شاه، شاهد بسیار مهمی است شاه در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد. واکنش رسمی شوروی بسیار گویاست. پژوهش مبتنی بر اسناد شوروی گزارش می‌کند که اتحاد شوروی سقوط سلطنت را به‌عنوان سقوط یک «سلطنت ارتجاعی» مورد استقبال رسمی قرار داد. پنج روز بعد، Pravda مقاله‌ای منتشر کرد که صراحتاً از انقلاب حمایت می‌کرد.
۱۱. گئورگی گرومیکو: سقوط شاه یک فرصت ژئوپلیتیک بود. پس از خروج شاه، گئورگی گرومیکو، وزیر خارجه شوروی، توضیح داد که سقوط شاه فرصتی برای خارج کردن مستشاران و نیروهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا از مرزهای شوروی فراهم می‌کند. به عبارت دیگر، از نگاه رهبری شوروی، سقوط شاه یک تحول دارای منفعت استراتژیک مستقیم بود. منطق این بود: سقوط شاه ← حذف نفوذ آمریکا از همسایگی شوروی ← منفعت امنیتی برای شوروی. بنابراین می‌توان گفت سقوط حکومت شاه، دست‌کم در شرایط ایجادشده در اواخر ۱۹۷۸ و اوایل ۱۹۷۹، نتیجه‌ای مطلوب از منظر منافع شوروی بود.
۱۲. پس از سقوط شاه، مسکو فوراً برای شکل دادن به نظم جدید اقدام کرد پس از خروج شاه، پولیتبورو کمیسیون ویژه‌ای درباره ایران تشکیل داد که اعضای آن شامل: گرومیکو، آندروپوف، اوستینوف، و پونوماریوف بودند.
وظیفه این کمیسیون بررسی تحولات ایران و اتخاذ اقدامات لازم بود. پژوهش آرشیوی نشان می‌دهد که یکی از اهداف بخشی از رهبری شوروی این بود که ایران در نهایت به سمت یک حکومت «پیشرو» و نزدیک‌تر به شوروی حرکت کند. مسکو بعد از سقوط شاه برای حفظ یا بازگرداندن سلطنت تلاش نکرد؛ بلکه فوراً به دنبال بهره‌برداری از وضعیت پس از سقوط بود.
۱۳. یک شاهد بسیار مهم از خودِ ساختار فکری شوروی در اسناد شوروی، ایرانِ شاه به‌عنوان کشوری که زیر چتر آمریکا به سوی سرمایه‌داری و قدرت نظامی منطقه‌ای حرکت می‌کند، ارزیابی می‌شد. پژوهش جدید درباره اسناد شوروی می‌گوید در دهه ۱۹۷۰ نارضایتی مسکو از تسلیحات عظیم ایران و تلاش شاه برای برتری منطقه‌ای آشکار بود. بنابراین مسئله برای شوروی فقط شخص محمدرضاشاه نبود. ساختار سیاسی-ژئوپلیتیکی‌ای که شاه ساخته بود، برای مسکو نامطلوب بود.
۱۴. قوی‌ترین زنجیره شواهد: اگر بخواهیم همه اینها را در یک زنجیره منطقی جمع کنیم:
مرحله اول — ۱۹۷۵; رهبری شوروی از قدرت‌یابی منطقه‌ای شاه ناراضی است. دستور اقدامات برای ایجاد بی‌اعتمادی نسبت به سیاست شاه و دولت ایران در کشورهای خلیج فارس صادر می‌شود.
مرحله دوم — ۱۹۷۷; KGB شبکه خود را در ایران گسترش می‌دهد و به دنبال مأموران جدید و فعالیت‌های مخفی بیشتر است.
مرحله سوم — ژوئیه ۱۹۷۸; آندروپوف دستور ادامه فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده علیه موقعیت شاه را می‌دهد.
مرحله چهارم — تابستان/پاییز ۱۹۷۸; مسکو احتمال می‌دهد شاه ممکن است سقوط کند و شروع به محاسبه پیامدهای آن می‌کند.
مرحله پنجم — ژانویه ۱۹۷۹; شاه کشور را ترک می‌کند.
مرحله ششم; شوروی سقوط سلطنت را به‌عنوان سقوط یک «سلطنت ارتجاعی» استقبال می‌کند.
مرحله هفتم; گرومیکو سقوط شاه را از منظر حذف نفوذ آمریکا در مرزهای شوروی یک فرصت می‌بیند. این زنجیره برای اثبات تمایل به سقوط حکومت شاه بسیار قوی است. پژوهش دانشگاهی آسینوفسکی ، می‌نویسد که منابع موجود نشان می‌دهند پولیتبورو، علی‌رغم روابط اقتصادی سودمند با شاه، از نقش جدید او به‌عنوان «پلیس منطقه‌ای» ناراضی بود و این نارضایتی به دستور KGB برای اجرای «اقدامات فعال» جهت بی‌اعتبار کردن رژیم شاه نزد همسایگان و متحدانش منجر شد.
نتیجه نهایی:
بر اساس مجموعه شواهد، می‌توان با اطمینان قابل توجه گفت: اتحاد شوروی در سال‌های پایانی حکومت محمدرضاشاه، به‌ویژه در جریان بحران ۱۹۷۸، نه تنها بقای حکومت شاه را یک هدف استراتژیک نمی‌دانست، بلکه از تضعیف آن و محدود شدن قدرت منطقه‌ای شاه استقبال می‌کرد. دستور رهبری KGB برای ادامه اقدامات بی‌ثبات‌کننده علیه موقعیت شاه، همراه با ارزیابی مسکو از سقوط سلطنت به‌عنوان فرصتی برای حذف نفوذ آمریکا از مرزهای جنوبی شوروی، قوی‌ترین شواهد موجود برای این نتیجه است که شوروی تمایل داشت حکومت محمدرضاشاه ساقط شود. چرا همکاری اقتصادی با شاه نمی‌تواند دلیلی بر حمایت از بقای او باشد؟ یکی از اشتباهات رایج در تحلیل روابط ایران و شوروی این است که قراردادهای اقتصادی را به معنای حمایت سیاسی از حکومت شاه تفسیر کنیم. اما سیاست خارجی شوروی بر اساس منافع متضاد و هم‌زمان شکل می‌گرفت. مسکو از یک طرف از بازار ایران، قراردادهای صنعتی و تجارت با تهران سود می‌برد. از طرف دیگر، ایران تحت رهبری شاه: متحد نزدیک آمریکا بود؛ یکی از بزرگ‌ترین نیروهای نظامی منطقه را ایجاد کرده بود؛ در سیاست منطقه‌ای فعال‌تر شده بود؛ و در نزدیکی مرزهای جنوبی شوروی قرار داشت. بنابراین برای شوروی کاملاً ممکن بود که با حکومت شاه همکاری اقتصادی کند ولی از کاهش قدرت سیاسی و ژئوپلیتیک آن نیز استقبال کند. این تناقض نیست؛ ویژگی سیاست واقع‌گرایانه دوران جنگ سرد است.
در ضمن من مقاله اقای شهرام اتفاق در «از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی» را خواندم و به این نتیجه که، عامل اصلی شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن روحانیت شیعه و شبکه آن در کشور بوده، نرسیدم.
عوامل بسیاری در ایجاد و شکل‌گیری و سرنگونی رژیم پهلوی و شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن، نقش داشتند که اگر به چهار ستون و مولفه اصلی آن اشاره شود اینها خواهند بود:
گروهای چپ، مجاهدین خلق، حزب توده. روحانیت شیعه و شبکه وسیع مساجد در کشور. حمایت وسیع مردم کوچه و بازار دانشگاهی و مذهبی و بی‌سواد.
منافع ژئوپلیتیک و محاسبات راهبردی شوروی. انقلاب ۱۳۵۷ را نمی‌توان با یک علت واحد توضیح داد. روحانیت شیعه و شبکه گسترده مساجد و نهادهای مذهبی، مهم‌ترین شبکه سازمان‌دهنده و بسیج‌کننده انقلاب بودند؛ نیروهای چپ، مجاهدین و حزب توده نیز در تضعیف رژیم پهلوی و شکل‌دهی به فضای سیاسی ضدشاه نقش داشتند؛ و در نهایت، مشارکت گسترده اقشار مختلف جامعه بود که اعتراض‌ها را به جنبشی سراسری تبدیل کرد. در کنار این عوامل داخلی، اتحاد شوروی نیز به‌عنوان یک قدرت خارجی، از تضعیف شاه و کاهش نفوذ آمریکا در ایران و منطقه استقبال می‌کرد و از ابزارهای اطلاعاتی، تبلیغاتی و سیاسی خود برای پیشبرد منافعش بهره گرفت. از این منظر، انقلاب ۱۳۵۷ حاصل برهم‌کنش چند نیروی داخلی و خارجی بود: شبکه سازمان‌یافته روحانیت، نیروهای سیاسی مخالف و چپ، بسیج گسترده اجتماعی و در کنار آنها رقابت قدرت‌های خارجی، به‌ویژه آمریکا و شوروی. پیروزی انقلاب نیز محصول تعامل این عوامل بود، نه نتیجه عمل یک نیروی منفرد.
با احترام شهرام





نظر شما درباره این مقاله:







نامه سرگشاده به اتحادیه اروپا / بهروز اسدی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 14:48

نامه سرگشاده به اتحادیه اروپا / بهروز اسدی





نظر شما درباره این مقاله:







افزایش عبور نفت از هرمز تا ۱۵ میلیون بشکه در روز
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 13:38

افزایش عبور نفت از هرمز تا ۱۵ میلیون بشکه در روز


در حالی که تولیدکنندگان نفت خام در خاورمیانه برای مقابله با تهدیدهای مداوم ایران علیه کشتیرانی، صادرات خود را افزایش می‌دهند، حجم نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند به‌آرامی در حال بیشتر شدن است. این افزایش حجم، باعث کنترل قیمت جهانی نفت خام شده است.

به گزارش بلومبرگ، بر اساس برآورد معامله‌گران نفتی که در فعالیت‌های مربوط به محموله‌های نفتی مشارکت دارند و آن‌ها را رصد می‌کنند، اکنون روزانه حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه نفت خام از طریق این گلوگاه حیاتی نفتی جهان حمل می‌شود.

زمانی‌که موج حملات ایران به نفتکش‌های غول‌پیکر باعث افزایش خطرات برای کشتیرانی در تنگه هرمز شد، حجم نفت حمل شده از این آبراه در ماه ژوئیه کاهش یافت. با این حال، حجم عبور نفت همچنان تقریبا نصف سطح پیش از جنگ است.

برآوردها می‌توانند دامنه‌ای گسترده‌تر داشته باشند و نوسانات زیادتری نشان دهند. برخی ردیاب‌های نفتی و مقام‌های آمریکایی حتی از حجم‌های بالاتری خبر داده‌اند، هرچند وضعیت امنیتی همچنان شکننده است.

برای نمونه، تحلیلگران «گلدمن ساکس»، یکی از بزرگ‌ترین بانک‌های سرمایه‌گذاری جهان، می‌گویند صادرات نفت از خلیج فارس به حدود دو سوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.

تحلیلگران این بانک اعلام کردند که با کمک افزایش عبور محموله‌ها از تنگه هرمز، مجموع صادرات نفت خام و فرآورده‌های نفتی از این منطقه به روزانه ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه افزایش یافته است.

افزایش حجم محموله‌های نفتی مانع رشد قیمت‌ها می‌شود

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز پنج‌شنبه ۲۷ اوت از عبور ۲۴ قایق از تنگه هرمز خبر داد، بدون آن‌که مشخص کند این شناورها از چه نوعی بوده‌اند. هم‌زمان، یک گروه نیروی دریایی بریتانیا در روزهای اخیر از ادامه حملات به کشتی‌ها خبر داد.

یکی از عواملی که به تداوم افزایش حجم محموله‌های نفتی کمک کرده، درآمدهای بی‌سابقه در تاریخ بازار نفتکش‌های غول‌پیکر است که انگیزه بیشتری را برای مالکان کشتی‌ها جهت عبور از تنگه هرمز ایجاد می‌کند.

در هر صورت، نشانه‌ها از جابجایی زیاد نفت از منطقه در روزهای گذشته حکایت دارند.

برای امکان‌پذیر کردن این کار، تعدادی از نفتکش‌ها به‌صورت رفت‌وبرگشتی فعالیت می‌کنند و بشکه‌های نفت را تا نقطه‌ای در خارج از خلیج فارس حمل می‌کنند. پس از رسیدن این کشتی‌های شاتل به نقاط خارج از خلیج فارس، محموله‌هایشان توسط نفتکش‌های دیگری تحویل گرفته می‌شود، نفتکش‌هایی که تمایلی برای عبور از تنگه ندارند.

اکنون همه تولیدکنندگان بزرگ نفت در منطقه، به‌جز ایران، نفت خود را برای تحویل گرفتن در خارج از تنگه هرمز عرضه می‌کنند.

جورجیو ساکلاریو، تحلیلگر حمل‌ونقل دریایی در شرکت سیگنال که در زمینه کشتیرانی و تحلیل داده‌ها فعالیت می‌کند، گفت: «به نظر می‌رسد در چند روز گذشته نفت بیشتری از تنگه هرمز خارج شده است.»

او در ادامه گفت: «اگر این روند پایدار بماند، قیمت نفت خام پایین خواهد ماند؛ هرچند اخیرا این موضوع همچنان به معنای قیمتی نزدیک به ۸۵ دلار برای هر بشکه بوده است.»

قراردادهای آتی نفت برنت روز پنج‌شنبه، حدود ۸۸ دلار در هر بشکه معامله شدند و در مسیر ثبت بزرگ‌ترین افت هفتگی خود از اواخر ژوئن قرار گرفتند، زمانی که آتش‌بس موقت میان ایران و آمریکا همچنان به تداوم جریان محموله‌ها کمک می‌کرد.

تحلیلگران گلدمن ساکس گفتند: «افزایش عبورهای مخفیانه توسط کشتی‌های مخصوص و افزایش انتقال محموله‌ها از کشتی به کشتی نشان می‌دهد که تولیدکنندگان و شرکت‌های کشتیرانی خود را با درگیری در خاورمیانه وفق می‌دهند.»

آن‌ها در ادامه گفتند افزایش جابجایی‌های مخفیانه می‌تواند «حتی در صورت طولانی‌تر شدن تنش‌ها در خاورمیانه، از افزایش قیمت نفت خام بکاهد.»

آخرین دور از تلاش‌های دیپلماتیک برای دستیابی به توافق درباره تنگه هرمز در این هفته مانع افزایش قیمت‌ها شده است. مدیرعامل بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت اروپا با بیان اینکه نسبت به چشم‌انداز قیمت نفت خام بدبین است، بخشی از این بدبینی را ناشی از خروج بی‌سر‌وصدای نفت از تنگه هرمز دانست.

ورود ناگهانی کشتی‌ها در اواخر هفته گذشته امکان بارگیری بیشتر نفت را فراهم کرده است، اما مشخص نیست که آیا در روزهای گذشته، کشتی‌های بیشتری وارد منطقه شده‌اند تا این روند را در هفته‌های آینده نیز ادامه دهند یا خیر.

تصاویر ماهواره‌ای گردآوری‌شده توسط بلومبرگ نشان می‌دهد که روز سه‌شنبه، عربستان سعودی بیشترین تعداد نفتکش‌ها طی چند هفته گذشته را در تاسیسات صادراتی خود در این منطقه داشته است.

یک روز پیش از آن، فعالیت بارگیری از بنادر منطقه‌ای عراق حتی برای مدت کوتاهی از نرخ‌های پیش از جنگ فراتر رفت. تولیدکنندگان کوچک‌تری مانند قطر و کویت نیز فعالیت خود را بیشتر کرده‌اند.

البته این به آن معنا نیست که مجموع صادرات عربستان سعودی افزایش یافته است. افزایش حجم محموله‌های نفتی از خلیج فارس هم‌زمان با کاهش صادرات از تاسیسات این کشور در دریای سرخ رخ داده است.

با این حال، هم‌زمان عربستان سعودی نفت بیشتری را از بندر «سی‌دی کریر»، در سواحل مدیترانه‌ای مصر، روی نفتکش‌ها بارگیری می‌کند. عربستان سعودی در این بندر دارای ظرفیت ذخیره‌سازی است. این موضوع ردیابی محموله‌های نفتی عربستان را پیچیده‌تر کرده است.

همچنین مشخص نیست که آیا هنوز همه صادرات نفت از خلیج فارس در مسیر رسیدن به مشتریان قرار گرفته‌اند یا خیر. این محموله‌ها همچنان باید در نزدیکی بندر صحار عمان یا فجیره در امارات عربی متحده کشتی‌های منتظر منتقل شوند، فرآیندی که ممکن است چند روز طول بکشد.

وب‌سایت «تانکر ترکرز» (TankerTrackers.com) محموله‌ها را زمانی جزء عرضه نفت به بازار جهانی محسوب می‌کند که از خط محاصره آمریکا عبور کنند. این شرکت به‌دلیل محدودیت در دسترسی به تصاویر ماهواره‌ای، سیگنال‌های سامانه شناسایی خودکار (AIS) کشتی‌ها را رصد می‌کند.

سمیر مدنی، یکی از بنیان‌گذاران این شرکت، می‌گوید جریان نفت طی هفت روز گذشته روزانه فقط ۳.۷ میلیون بشکه بوده است.

افزایش بارگیری نفت در میان تولیدکنندگان خلیج فارس

تصاویر ماهواره‌ای در روزهای گذشته از افزایش فعالیت‌های بارگیری در میان طیف گسترده‌ای از تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس حکایت دارند. این افزایش، به رشد حجم محموله‌های نفتی از امارات عربی متحده نیز اضافه شده است. امارات نخستین تولیدکننده بزرگ منطقه بود که صادرات خود را به‌طور چشمگیری افزایش داد.

بارگیری نفت از تاسیسات صادراتی عراق در خلیج فارس در این هفته جهش کرد، به‌طوری که روز دوشنبه هفت نفتکش برای دریافت محموله‌های این کشور در محل حاضر شدند.

بر اساس ابعاد این کشتی‌ها، ظرفیت حمل آن‌ها در مجموع حدود ۱۳ میلیون بشکه بوده است. پیش از جنگ، در هر زمان شش نفتکش در هشت اسکله بارگیری می‌کردند.

عراق همچنین برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ ایران، به خریداران نفت خام خود این امکان را داده است که محموله‌های نفتی را خارج از خلیج فارس تحویل بگیرند.

بر اساس سندی که بلومبرگ مشاهده کرده، شرکت دولتی بازاریابی نفت عراق، «سومو»، نفت خام متوسط و سنگین بصره را برای ارسال در ماه سپتامبر به مناقصه گذاشته که تحویل آن‌ها از طریق انتقال محموله از کشتی به کشتی در نزدیکی سواحل عمان امکان‌پذیر است.

سومو همچنین هفته گذشته در یک مناقصه جداگانه نفت کوره عرضه کرد که امکان تحویل آن در داخل یا خارج از خلیج فارس وجود دارد.

این اقدام نشان‌دهنده تغییر رویکرد عراق است، کشوری که پس از آغاز جنگ، برای ترغیب معامله‌گران و پالایشگاه‌ها به بارگیری نفت خود در نقاط داخلی‌تر خلیج فارس، تخفیف‌های قابل‌توجهی می‌داد.

سلیم الرکابی، سخنگوی وزارت نفت عراق، در پیامی نوشت: «دولت عراق با هدف دستیابی به بالاترین منفعت اقتصادی ممکن، توافقی با شرکت‌ها دارد تا نفت خام این کشور را از مسیرهای امن برای فروش در خارج از تنگه هرمز منتقل کنند.»

چندین گروه در طول جنگ به رساندن محموله‌های نفت عراق به مشتریان کمک کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به گروه ویتول و شرکت توتال‌انرژیز اشاره کرد. پاتریک پویان، مدیرعامل توتال این هفته گفت این شرکت فرانسوی یکی از بزرگ‌ترین معامله‌گران نفت خاورمیانه بوده است.

افزایش حجم محموله‌های نفتی با رشد صادرات از سوی دو تولیدکننده کوچک‌تر منطقه، یعنی قطر و کویت، نیز تقویت شده است.

به گفته معامله‌گرانی که به‌دلیل نداشتن اجازه صحبت با رسانه‌ها نخواستند نامشان فاش شود، این دو کشور که پیش از آغاز جنگ در مجموع روزانه دو میلیون بشکه نفت صادر می‌کردند، توانسته‌اند حجم محموله‌های خود را به ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ بازگردانند.

در مورد ایران، صادرات نفت این کشور همچنان متوقف است که دلیل آن محاصره‌ای است که آمریکا دوباره پس از فروپاشی آتش‌بس اعمال کرد.

یکی از چالش‌های اصلی در حال حاضر، افزایش صادرات سوخت‌هایی مانند گازوئیل و سوخت جت است. بر اساس داده‌های شرکت IIR Energy، حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز از ظرفیت پالایش منطقه همچنان از مدار خارج است، رقمی که به‌طور قابل‌توجهی بیشتر از یک سال پیش است.

در صنعت حمل‌ونقل نفت خام، شرکت کره‌ای سینوکور به‌عنوان بزرگ‌ترین مالک ابرنفتکش‌ها نقش اصلی را در سازمان‌دهی جابجایی محموله‌ها بر عهده دارد، اما در بازار سوخت چنین وضعیتی وجود ندارد و در این بازار برای جمع‌آوری و انتقال محموله‌ها به کشتی‌های کوچک‌تر نیز نیاز است.

یورونیوز فارسی




نظر شما درباره این مقاله:







گزارش سنتکام از مین‌روبی تنگه هرمز
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 13:21

گزارش سنتکام از مین‌روبی تنگه هرمز





نظر شما درباره این مقاله:







ایدئولوژی چگونه مغز ما را تصرف می‌کند؟ " />
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 12:03

ایدئولوژی چگونه مغز ما را تصرف می‌کند؟





نظر شما درباره این مقاله:







«آمریکا در نبرد بر سر تنگه هرمز دست بالا را دارد»
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 10:35

«آمریکا در نبرد بر سر تنگه هرمز دست بالا را دارد»


باراک راوید / آکسیوس

تنگه هرمز از زمان آغاز جنگ در اواخر ماه فوریه، قدرتمندترین اهرم ایران بوده است. اما مقام‌های آمریکایی می‌گویند ارتش ایالات متحده طی دو ماه گذشته به‌تدریج توان ایران برای اعمال نفوذ بر این آبراه حیاتی را کاهش داده است.

چرا اهمیت دارد؟
آنچه شش ماه پیش با هدف تضعیف توان موشکی ایران و نابودی بقایای برنامه هسته‌ای این کشور آغاز شد، اکنون به نبردی نامحدود بر سر مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان تبدیل شده است.

مقام‌های آمریکایی می‌گویند ورق را در تنگه هرمز برگردانده‌اند و معتقدند این تحول می‌تواند نقطه عطفی در جنگ باشد؛ نقطه عطفی که نه‌تنها به‌تدریج موجب کاهش فشار بر اقتصاد جهان شود، بلکه راه را برای دستیابی به توافقی بهتر با ایران نیز هموار کند.

رئیس‌جمهوری آمریکا روز پنج‌شنبه در گفت‌وگویی تلفنی با آکسیوس گفت: «آن لعنتی باز است. واکنش ایران بسیار محدود است. آنها نمی‌خواهند ما دوباره به آنها حمله کنیم. کل ماجرا همین است. بقیه چیزها اهمیتی ندارد.»

مروری بر گذشته
هنگامی که جنگ آغاز شد، تنگه هرمز باز بود، انتقال نفت به بازارهای جهانی انرژی بدون وقفه ادامه داشت و نفت خام برنت حدود ۷۲ دلار در هر بشکه معامله می‌شد.

پشت صحنه
دو مقام اسرائیلی می‌گویند طرح بستن تنگه هرمز از سوی علیرضا تنگسیری، فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آغاز شد.

ایران در ۷۲ ساعت نخست جنگ اعلام کرد تنگه را می‌بندد و هشدار داد نفتکش‌هایی را که قصد عبور از آن داشته باشند، هدف قرار خواهد داد.

اما به گفته مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی، تنگسیری پشت صحنه دستوری صادر کرد که شرایط را به‌شدت تشدید کرد: استقرار مین‌های دریایی در «سامانه جداسازی ترافیک» یا TSS؛ یعنی مسیر اصلی کشتیرانی بین‌المللی در تنگه هرمز.

تنگسیری سه هفته بعد در حمله هوایی اسرائیل به بندرعباس در ایران کشته شد.

خبر اصلی
حملات ایران به کشتی‌ها و تهدید مین‌گذاری، حمل‌ونقل تجاری دریایی را متوقف کرد.

در دو ماه بعد، قیمت نفت خام برنت به‌سرعت افزایش یافت و به ۱۲۶ دلار در هر بشکه رسید.

ترامپ در ۸ آوریل با آتش‌بس موافقت کرد؛ تصمیمی که تا حدی در واکنش به افزایش قیمت بنزین در آمریکا و فشار بر بازارهای انرژی اتخاذ شد — دقیقاً همان آسیب اقتصادی که ایران قصد داشت وارد کند.

بازگشایی تنگه، محور اصلی تفاهم‌نامه میان آمریکا و ایران بود که دو ماه بعد به امضا رسید. اما تنگه هرگز به‌طور کامل باز نشد و این توافق نیز خیلی زود فروپاشید.

جزئیات بیشتر
پس از فروپاشی تفاهم‌نامه، ارتش آمریکا تلاش کرد به‌طور یک‌جانبه تنگه را بازگشایی کند. این تلاش چندین بخش داشت:

🔹یک یگان عملیاتی نظامی آمریکا، با همکاری امارات متحده عربی، هدایت کشتی‌ها از مسیر جنوبی تنگه را آغاز کرد؛ این یگان ضمن تأمین پوشش هوایی برای کشتی‌ها، حملات پهپادی و موشک‌های کروز ایران را نیز رهگیری می‌کرد.

🔹یک کارزار بمباران دو هفته‌ای آمریکا، توان سپاه پاسداران برای حمله به کشتی‌هایی را که از تنگه عبور می‌کردند، به‌طور قابل‌توجهی کاهش داد.

🔹عملیات مین‌روبی با مشارکت غواصان نیروی دریایی، نیروهای یگان ویژه دریایی آمریکا موسوم به «سیلز»، پهپادهای زیرسطحی و سطحی و پیمانکاران خصوصی انجام شد تا مین‌ها شناسایی و خنثی شوند.

🔹محاصره بنادر ایران دوباره برقرار شد.

تصویر کلی‌تر
به گفته مقام‌های آمریکایی، اگرچه شمار کشتی‌هایی که از تنگه عبور می‌کنند و میزان نفت صادرشده از این مسیر همچنان بسیار کمتر از سطح پیش از جنگ است، اما وضعیت عملیاتی در منطقه بهبود یافته است. ایران بخش بزرگی از کنترل خود بر تنگه را از دست داده و ارتش آمریکا عملاً کنترل بیشتر بخش‌های آن را در دست گرفته است.

ایران همچنان به سوی کشتی‌ها شلیک می‌کند، اما توانایی آن برای هدف قرار دادن دقیق آنها محدود است. یک مقام آمریکایی گفت تنها ۲ درصد از کشتی‌هایی که طی ماه گذشته از تنگه عبور کرده‌اند، هدف قرار گرفته‌اند.

بیش از ۲۰۰ شیء شبیه مین از مسیر اصلی تنگه جمع‌آوری شده است. مقام‌های آمریکایی می‌گویند تنها ۱۱ مورد از آنها مین واقعی بوده و فقط چند مورد نیز به‌درستی در آب مستقر شده بودند.

به گفته مقام‌های آمریکایی، در هفته‌های اخیر تردد از مسیر جنوبی تنگه به ۲۰ تا ۳۰ نفتکش در هر شب رسیده است. این نفتکش‌ها به‌طور میانگین ۹ تا ۱۰ میلیون بشکه نفت حمل می‌کنند؛ رقمی که تقریباً معادل نیمی از حجم پیش از جنگ است.

دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، پنج‌شنبه شب در ویدئویی که منتشر شد، گفت: «ما در تنگه هرمز به یک دستاورد مهم رسیده‌ایم. مسیرهای دریایی به‌رسمیت‌شناخته‌شده بین‌المللی در تنگه از مین‌های دریایی ایران پاک شده‌اند. جمع‌بندی این است: امروز مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی باز هستند و روند حرکت در حال شتاب گرفتن است.»

با این حال
کارشناسان نفت و ردیاب‌های نفتکش‌ها درباره بالا بودن این ارقام تردید دارند. مقام‌های آمریکایی می‌گویند این منابع میزان تردد را کمتر از واقعیت برآورد می‌کنند.

گزارش‌های دوره‌ای درباره اصابت پرتابه به نفتکش‌ها نیز، با وجود تضمین‌های آمریکا، پرسش‌هایی درباره ایمنی کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز ایجاد کرده است.

تصویر بزرگ‌تر
عملیات صادرات نفت آمریکا نشانه‌هایی از شتاب گرفتن دارد. امارات متحده عربی، بحرین و کویت تاکنون به این عملیات پیوسته‌اند و انتظار می‌رود عربستان سعودی نیز به آن ملحق شود. مقام‌های آمریکایی امیدوارند قطر نیز به‌زودی انتقال نفتکش‌های حامل گاز طبیعی مایع‌شده را از مسیر تحت حفاظت آمریکا آغاز کند.

آمریکا امیدوار است تا اواسط سپتامبر مسیر اصلی تنگه را گسترش دهد؛ به‌گونه‌ای که هر شب دست‌کم ۵۰ کشتی بتوانند از خلیج فارس وارد تنگه شوند یا از آن خارج شوند.

هدف، رساندن صادرات نفت به ۶۰ تا ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ است.

آخرین وضعیت
دو منبع منطقه‌ای به آکسیوس گفتند ایران طی روزهای اخیر علاقه تازه‌ای به مذاکرات نشان داده است.

فرمانده ارتش پاکستان روز یکشنبه برای تلاش به‌منظور احیای میانجی‌گری میان آمریکا و ایران به تهران سفر کرد.

پس از او، وزیر خارجه عمان نیز در ادامه همان هفته به تهران رفت تا درباره تنگه هرمز گفت‌وگو کند.

به گفته منابع منطقه‌ای، نخست‌وزیر قطر — که میانجی مهمی میان ایران و آمریکا محسوب می‌شود — روز پنج‌شنبه، به درخواست ایران، برای انجام مذاکرات وارد تهران شد.

ایران دست‌کم در مواضع علنی خود همچنان بر همان مواضع قبلی پافشاری کرده و خواستار اجرای تفاهم‌نامه از سوی آمریکا و ارائه شروطی برای بازگشایی تنگه است.

موضع طرف مقابل
رئیس‌جمهوری آمریکا در حال حاضر می‌گوید علاقه‌ای به مذاکره با ایران ندارد.

ترامپ روز پنج‌شنبه در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «من نمی‌خواهم دیدار کنم؛ آنها می‌خواهند. در واقع، آنها التماس می‌کنند که به توافق برسند.»

با این حال، استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، همچنان با قطری‌ها و دیگر میانجی‌ها در حال گفت‌وگو است.

مذاکره‌کنندگان آمریکایی می‌خواهند بررسی کنند که آیا محاصره آمریکا، کارزار فشار اقتصادی و افزایش اهرم فشار این کشور در تنگه هرمز، ایران را به تعدیل مواضعش وادار خواهد کرد یا نه.

مقام‌های آمریکایی معتقدند تغییر شرایط در تنگه هرمز، دولت ترامپ را در هرگونه مذاکره احتمالی آینده با ایران در موضع قدرتمندتری قرار می‌دهد.

آنها تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن را که بخشی از آن بر تنگه هرمز تمرکز داشت، دیگر مرتبط نمی‌دانند. همچنین مذاکرات عمان و ایران درباره سازوکارهای جدید مدیریت تنگه را صرفاً حاشیه‌ای کم‌اهمیت تلقی می‌کنند.




نظر شما درباره این مقاله:







آیا ممکن است این بار رژیم ایران سقوط کند؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 10:12

آیا ممکن است این بار رژیم ایران سقوط کند؟


دیوید روزنبرگ / هاآرتص / ۲۸ اوت ۲۰۲۶

* جمهوری اسلامی از جنگ و تحریم‌ها جان سالم به در برده است، اما این بار با محاصره کامل صادرات نفت مواجه است؛ اقدامی که قلب قدرت رژیم را هدف قرار می‌دهد

این تهدیدها را پیش‌تر بارها از زبان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، شنیده‌ایم؛ تهدیدهای هولناکی درباره به راه انداختن جنگی ویرانگر علیه ایران، فروپاشاندن اقتصاد این کشور، سرنگونی رژیم و/یا پایان دادن به تمدن ایرانی. بسته به اینکه تهدید روز چه باشد، یا هرگز عملی نمی‌شود یا در نهایت نمی‌تواند ایران را به زانو درآورد.

وقتی اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز دوشنبه از آغاز یک «روز دی اقتصادی» علیه تهران خبر داد، قرار بود این عبارت تصاویری از هجوم نیروها به سواحل و حرکت آنها به سوی یک پیروزی باشکوه را در ذهن تداعی کند. اما با توجه به تاریخچه تهدیدهایی که پیش از این مطرح شده‌اند، این سخنان بیشتر شبیه «تهدید توخالی شماره ۴۶» یا چیزی در همین حدود به نظر می‌رسید. کسی تعدادشان را می‌شمارد؟

ایران نیز این تهدید را رد کرد و آن را یکی دیگر از وعده‌های توخالی ترامپ دانست. چنین واکنشی از سوی رژیمی که نیاز دارد قدرتمند و سرسخت به نظر برسد و چنین سخن بگوید، قابل انتظار بود. اما ارزیابی‌های خونسردانه‌تر و عینی‌تر نیز چندان مثبت‌تر نبوده‌اند: «روز دی» ترامپ در واقع چیزی جز یک «طرح جایگزین» ضعیف نیست؛ طرحی که پس از آن مطرح شده که «طرح الف» یعنی جنگ، نتوانست به اهداف خود دست یابد. این طرح نیز بیش از تحریم‌های قبلی موفق نخواهد شد.

برای این دیدگاه، استدلال‌های محکمی وجود دارد. «عملیات مطرود اقتصادی» ــ عنوانی که به تازه‌ترین تلاش برای تشدید فشار تحریم‌ها علیه تهران داده شده ــ با هدف وارد کردن فشار مالی بر ایران و شرکای تجاری اصلی آن انجام می‌شود؛ کشورهایی که به تهران کمک کرده‌اند نفت خود را قاچاق کند و از تحریم‌ها بگریزد. از این منظر، آمریکا دست‌کم یک ساحل نمادین را فتح کرده است؛ زمانی که امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد تمام تجارت و مبادلات مالی با ایران را متوقف می‌کند. امارات بزرگ‌ترین منبع واردات ایران و یکی از مجاری اصلی تلاش‌های تهران برای دور زدن تحریم‌ها بوده است.

با این حال، همه متقاعد نشده‌اند که امارات واقعاً قصد دارد به وعده خود عمل کند. در هر صورت، دیگر تسهیل‌کنندگان بزرگ تجارت ایران ــ چین، روسیه، عراق و ترکیه ــ یا علاقه‌ای به اجرای تحریم‌ها ندارند یا اساساً قادر به اجرای آنها نیستند.

اما حتی اگر آمریکا موفق شود، دیدگاه غالب این است که تهران تسلیم نخواهد شد. ایران سال‌ها تجربه در دور زدن تحریم‌ها دارد و مقاومت در برابر آنها را مسئله‌ای مربوط به مرگ و زندگی می‌داند ــ البته مرگ و زندگی خود رژیم.

در مورد مردم ایران نیز درست است که آنها با تورمی نزدیک به ۹۰ درصد، صف‌های طولانی در جایگاه‌های سوخت در بحبوحه تشدید کمبود بنزین و نرخ بیکاری رسمی ۹ درصد ــ که احتمالاً در واقع بسیار بالاتر است ــ دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اما بر اساس دیدگاه غالب، اینکه اقتصاد کشور در چه وضعیت آشفته‌ای قرار دارد، نگرانی چندانی برای رهبران ایران ایجاد نمی‌کند، مادامی که این وضعیت به ناآرامی‌های گسترده منجر نشود.

اگر چنین اتفاقی بیفتد، راه‌حل رژیم اعزام یک هیئت مذاکره‌کننده به پاکستان برای ازسرگیری مذاکرات با آمریکا نخواهد بود، بلکه نیروهای شبه‌نظامی بسیج، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وارد عمل خواهند شد تا با معترضان برخورد خشونت‌آمیز کنند.

در هر حال، بر اساس همین دیدگاه غالب، تحریم‌ها خیابانی دوطرفه‌اند. ایران که یک حکومت اقتدارگراست و سال‌هاست به تحمل تحریم‌های تنبیهی عادت کرده، صبر و تحمل بیشتری از ترامپ دارد؛ ترامپی که نمی‌خواهد در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ماه نوامبر، با بنزین چهار دلاری به ازای هر گالن، در برابر رأی‌دهندگان قرار گیرد.

ترامپ دلیلی برای نگرانی دارد. بدترین پیش‌بینی‌ها در آغاز جنگ درباره رسیدن قیمت نفت به ۱۵۰ دلار در هر بشکه هرگز محقق نشد، اما نفت خام شاخص برنت اکنون حدود ۲۰ درصد گران‌تر از سطح پیش از جنگ است. بسته شدن تنگه هرمز، در کنار اختلال در تولید نفت روسیه بر اثر حملات اوکراین، بازار جهانی را با کمبود روزانه ۵ تا ۷ میلیون بشکه نفت مواجه کرده است؛ وضعیتی که نوید قیمت‌های بالاتر در آینده را می‌دهد.

چرا برخی رژیم‌ها مقاومت می‌کنند

اما آیا دلیلی وجود دارد که باور کنیم اقدامات موسوم به «روز دی» موفق خواهند شد؟

سابقه موفقیت تحریم‌ها در هر نقطه و هر زمان چندان امیدوارکننده نیست. روسیه با تحریم‌ها تغییر مسیر نداده و کوبا نیز تاکنون تسلیم آنها نشده است. ونزوئلا نیز مقاومت کرد و تنها در نتیجه مداخله مستقیم آمریکا بود که نوعی تغییر رژیم ــ هرچند نه به‌طور کامل ــ در آن رخ داد.

از سوی دیگر، تحریم‌ها در سال ۲۰۱۳ ایران را پای میز مذاکره آورد؛ مذاکراتی که دو سال بعد به توافق هسته‌ای برجام (JCPOA) منجر شد.

از سوی دیگر، رهبری جدیدی که پس از ترور اعضای نسل قدیم حاکمیت ظهور کرده، به‌مراتب تندروتر است و بیش از هر زمان دیگری بر این باور است که تهدیدهای نظامی، به‌ویژه تهدیدهایی که متوجه تنگه هرمز هستند، تضمین‌کننده بهتری برای بقای آن نسبت به دیپلماسی محسوب می‌شوند. بنابراین، اینکه بتوان با استفاده از تحریم‌ها این رهبری را دوباره پای میز مذاکره کشاند، بسیار بعید به نظر می‌رسد، هرچند غیرممکن نیست.

این وضعیت، تغییر رژیم را به تنها پیامد محتمل برای آمریکا تبدیل می‌کند.

محتمل؟ با توجه به سابقه شکست تلاش‌ها برای تغییر رژیم ــ ناآرامی‌های ژانویه، کنار رفتن رهبری قدیم در جریان جنگ ایران و طرح عجیب و دیوانه‌وار برای به قدرت رساندن محمود احمدی‌نژاد ــ اینکه تصور کنیم شاید این بار چنین اتفاقی رخ دهد، خنده‌دار به نظر می‌رسد.

هیچ قواعد قطعی و تغییرناپذیری وجود ندارد که توضیح دهد چرا برخی رژیم‌ها در برابر ناآرامی‌های مردمی و سال‌ها شرایط اقتصادی بحرانی مقاومت می‌کنند، در حالی که برخی دیگر فرو می‌پاشند. اما به‌طور کلی، یک واقعیت وجود دارد: رژیم‌ها ناگزیر زمانی سقوط می‌کنند که دیگر قادر به دفاع از خود نباشند؛ یا به این دلیل که افراد در رأس قدرت اراده ادامه مبارزه را از دست می‌دهند، یا کسانی که در سطوح پایین‌تر قرار دارند، دیگر حاضر نیستند کار کثیف سرکوب را انجام دهند.

وقتی مردم ایران در ژانویه گذشته به پا خاستند، رژیم برای مدتی کوتاه دچار سردرگمی و بلاتکلیفی شد، اما سپس دست به سرکوبی خشونت‌بار زد؛ سرکوبی که تا امروز نیز با اجرای اعدام‌ها ادامه دارد. این سرکوب نه فقط به دلیل وجود رهبری‌ای مصمم به حفظ قدرت، بلکه به دست مردانی امکان‌پذیر شده است که باتوم و اسلحه در دست دارند، بازداشت‌ها را انجام می‌دهند، از زندان‌ها محافظت می‌کنند و چوبه‌های دار برپا می‌کنند. این افراد ممکن است آسیب‌پذیرترین حلقه در شبکه‌ای باشند که رژیم را در قدرت نگه داشته است.

اینجاست که تحریم‌ها وارد معادله می‌شوند. معمولاً اثربخشی تحریم‌ها بر اساس این ارزیابی می‌شود که تا چه اندازه زندگی توده مردم یا ایرانیان عادی را دشوار خواهند کرد. اما ممکن است آنچه بیش از همه اهمیت دارد، افراد حاضر در میانه این ساختار، یعنی دستگاه حاکمیت، باشند. بدون تردید بسیاری، یا حتی اکثر آنها، از نظر ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی وفادارند و بقای آن را در راستای بهترین منافع شخصی خود می‌بینند؛ اما آنها نیز باید حقوق بگیرند.

از این منظر، «عملیات طرد اقتصادی» تنها عاملی ثانویه است. آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که صادرات نفت ایران، بنا بر اذعان خود تهران، از زمانی که آمریکا در ماه ژوئیه بار دیگر آن را تحت محاصره قرار داد، تقریباً به صفر رسیده است. بدون تردید مقداری نفت از طریق مسیرهای زمینی صادر می‌شود و احتمالاً بخشی نیز برای دور زدن تحریم‌ها با نفت عراق مخلوط می‌شود. اما نکته مهم این است که صادرات به‌شدت کاهش یافته و نفت نیز با تخفیف سنگینی فروخته می‌شود و هزینه انتقال آن به مشتریان برای ایران بیشتر شده است.

از دست رفتن درآمدهای نفتی مستقیماً قلب رژیم، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را هدف قرار می‌دهد.

بر اساس تحلیلی از رویترز، در سال‌های پیش از جنگ، سپاه پاسداران کنترل حداکثر ۵۰ درصد تجارت نفت کشور را در اختیار داشت و در این مسیر سودهای هنگفتی به دست می‌آورد. در سال ۲۰۲۴ نیز برآورد می‌شد که سپاه و ارتش روی‌هم‌رفته ۵۱ درصد از درآمدهای نفتی اختصاص‌یافته به دولت را دریافت می‌کردند. آنچه در آن زمان درست بود، احتمالاً امروز بیش از پیش صدق می‌کند؛ چرا که بخش‌های دیگر اقتصاد ایران فروپاشیده‌اند.

خلاصه اینکه این صادرات نفت است که حقوق حدود ۱۹۰ هزار نیروی سپاه را تأمین می‌کند. احتمالاً مقداری پس‌انداز یا منابع درآمدی دیگری نیز وجود دارد ــ سپاه بنا بر برخی برآوردها کنترل نیمی از اقتصاد ایران را در دست دارد ــ اما دیگر آن پول سابق وجود ندارد. برای پلیس و نیروهای عادی نظامی نیز منابع کمتری باقی می‌ماند. پول کمتری برای خرید گاز اشک‌آور و گلوله نیز وجود خواهد داشت.

بسنت این هفته زمانی که گفت، به چنین سناریویی اشاره کرد. او خطاب به «سربازان عادی که از این رژیم حمایت می‌کنند» گفت: «هرچه بیشتر و بیشتر حقوق‌تان قطع می‌شود یا ظاهراً پرداخت آن به تأخیر می‌افتد، از خود بپرسید آیا فرماندهان شما کشورتان را به سوی پیروزی هدایت می‌کنند یا به سوی نابودی.»

البته مسئله اصلی این است که آیا رژیم می‌تواند بار دیگر مانع از خیزش ایرانیان شود و به‌نحوی پول لازم را برای وفادار نگه داشتن سازوکارهای سرکوب خود فراهم کند یا نه. و اگر نتواند، چه مدت طول خواهد کشید تا این نظام از هم گسسته شود.

ترامپ و اقتصاد جهانی ممکن است آن‌قدر صبر نداشته باشند.




نظر شما درباره این مقاله:







شش ماه گدشت، مجتبی خامنه‌ای همچنان پنهان است
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 9:16

شش ماه گدشت، مجتبی خامنه‌ای همچنان پنهان است


پریسا حافظی و آنگوس مک‌داول / خبرگزاری رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶

شش ماه پس از حملات هوایی که جنگ را آغاز کرد و مجتبی خامنه‌ایِ به‌شدت مجروح را به جایگاه رهبر عالی جمهوری اسلامی رساند، او همچنان کاملاً از دید و شنید ایرانیان پنهان مانده است ـ خلائی در مرکز ساختار رهبری کشور.

پرسش‌ها درباره وضعیت جسمانی و نقش او روزبه‌روز حساس‌تر می‌شود؛ آن هم در شرایطی که ایران با تصمیم‌های سرنوشت‌سازی درباره جنگی روبه‌رو است که خاورمیانه را در آتش فرو برده و همزمان اقتصادِ از پیش شکننده کشور را نابود کرده است.

مقام‌های ایرانی و دیگر منابع ارشد در داخل کشور می‌گویند خامنه‌ای همچنان کنترل امور را در دست دارد و به دلایل امنیتی، در حالی که از جراحات شدید و تغییرشکل‌دهنده چهره‌اش بهبود می‌یابد، از پشت پرده حکومت می‌کند و در عین حال اختیارات گسترده روزمره را به گروهی محدود از چهره‌های بلندپایه واگذار کرده است.

اما با گذشت شش ماه و در حالی که از زمان انتصاب او در هفته نخست جنگ، هیچ عکس، ویدئو یا پیام صوتی از وی منتشر نشده، ایرانیان بیش از پیش نسبت به جایگاه او در جمهوری اسلامی تردید دارند؛ نظامی که در آن صدای رهبر باید مرجع نهایی و مطلق باشد.

الکس وطن‌خواه، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت: «دیگر پرسش این نیست که آیا مجتبی زنده است یا نه؛ بلکه این است که آیا ایران هنوز یک رهبر عالیِ فعال و کارآمد دارد یا خیر.»

تنها پیام‌های خامنه‌ای به مردم ایران در قالب چند بیانیه مکتوب منتشر شده که توسط گویندگان رسانه‌های خبری قرائت شده‌اند. او حتی در مراسم باشکوه و یک‌هفته‌ای تشییع و بزرگداشت پدرش در ماه گذشته نیز حضور نداشت.

مقام‌های بلندپایه و دیگر افراد مطلع، غیبت خامنه‌ای را ناشی از نگرانی‌های امنیتی و خطر ترور می‌دانند و می‌گویند او به طور منظم با چهره‌های ارشد دیدار می‌کند، تمامی گزارش‌های مهم را دریافت می‌کند و درباره همه مسائل اساسی تصمیم نهایی را می‌گیرد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در ۱۰ اوت گفت که یک نشست هفت‌ساعته با خامنه‌ای داشته است.

با این حال، حتی در میان سرسخت‌ترین حامیان جمهوری اسلامی نیز تردیدها در حال افزایش است.

یکی از اعضای بسیج در شهر قم، مرکز حوزه‌های علمیه و قلب نظام دینی ایران، گفت: «ما نیاز داریم صدای رهبرمان را بشنویم یا دست‌کم نشانه‌ای ببینیم که او در رأس امور حضور دارد و کشور را هدایت می‌کند تا اعتماد بیشتری پیدا کنیم.»

این عضو بسیج که به دلیل حساسیت موضوع خواست نامش فاش نشود، گفت باور دارد خامنه‌ای همچنان تصمیم‌های کلیدی را اتخاذ می‌کند، اما نبود حتی یک عکس از او به روحیه نیروها آسیب می‌زند و به سود ایران نیست.

در میان ایرانیانی که با ساختار حاکم مخالف‌اند یا خواهان اصلاحات گسترده هستند، این دیدگاه صریح‌تر بیان می‌شود.

شاهرخ، یک فعال اقتصادی حامی اصلاحات در تهران که او نیز خواست نامش فاش نشود، گفت: «از کجا بدانیم که مجتبی کشته نشده است؟»

او افزود: «منطقی نیست که حتی یک نشانه برای اثبات زنده بودن او وجود نداشته باشد، چه برسد به اینکه مدرکی دال بر مشارکتش در تصمیم‌گیری‌ها ارائه شود.»

سپاه پاسداران؛ ستون اصلی ساختار قدرت

ایران پس از شش ماه جنگ با قدرتمندترین دشمنان خود، هرچند آسیب‌دیده، همچنان پابرجا مانده است. نظام سیاسی کشور دوام آورده و نیروهای نظامی آن همچنان توانایی مختل کردن عرضه جهانی انرژی و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس را حفظ کرده‌اند.

حاکمیت روحانیت نیز نشان داده است که می‌تواند بدون فروپاشی، از فقدان یک رهبر عالی و فرماندهان ارشد نظامی عبور کند و زنجیره فرماندهی سیاسی و نظامی وفادار به ایدئولوژی حکومت دینی را حفظ نماید.

اما اقتصاد ایران زیر فشار هزینه‌های جنگ و محاصره چندماهه صادرات نفت در حال فرسایش است؛ وضعیتی که به سقوط شدید ارزش ریال انجامیده و خطر از سرگیری اعتراضات گسترده‌ای را افزایش داده که مقام‌ها در ژانویه با کشتار هزاران معترض آن را سرکوب کردند.

در همین حال، ساختار حاکمیت پیرامون یک اولویت روشن بازآرایی شده است: حفظ نظام، بازگرداندن قدرت بازدارندگی و جلوگیری از آنکه پیامدهای اقتصادی جنگ موجب بی‌ثباتی کشور شود.

به گفته منابع آگاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که سال‌ها یکی از مهم‌ترین مراکز قدرت در ایران بوده، از آغاز جنگ نفوذ بیشتری پیدا کرده و همچنان در مرکز تفکر راهبردی حاکم بر ساختار جدید قدرت قرار دارد؛ ساختاری که حول شورای عالی امنیت ملی بازسازماندهی شده است.

این حلقه عالی قدرت شامل فرماندهان ارشد سپاه و همچنین چهره‌های برجسته سیاسی همچون مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، می‌شود.

چندین منبع ارشد در ایران که با رویترز گفت‌وگو کرده‌اند، تأکید کردند که خامنه‌ای در واقع با این مقامات ارشد دیدار می‌کند، در تمامی مشورت‌ها و بررسی‌ها مشارکت دارد و درباره همه مسائل مهم حرف آخر را می‌زند.

یک مقام ارشد ایرانی گفت تنها شمار اندکی از مسئولان همچنان به طور حضوری با خامنه‌ای در ارتباط هستند و هیچ جزئیاتی درباره او منتشر نشده است؛ زیرا بیم آن می‌رود که انتشار اطلاعات بتواند به ایالات متحده در هدف قرار دادن وی کمک کند.

فردی نزدیک به حلقه داخلی خامنه‌ای نیز گفت وضعیت جسمانی او به شکل قابل توجهی در حال بهبود است و او همچنان هوشیار، دقیق و درگیر روند تصمیم‌گیری‌هاست.

یک مقام دیگر گفت: «با وجود همه فشارها، ارائه خدمات به مردم متوقف نشده است. خط مشی سیاست خارجی ما یکپارچه است و تصمیم‌ها نیز هماهنگ هستند. همه این‌ها نشان می‌دهد که رهبر عالی کشور همچنان در رأس امور قرار دارد.»

حتی پیش از جنگ نیز خامنه‌ای ترجیح می‌داد در پشت صحنه فعالیت کند و به عنوان دستیار ارشد پدرش از جلب توجه عمومی پرهیز می‌کرد. به گفته منابع ارشد، جراحاتی که بامداد ۲۸ فوریه و همزمان با آغاز حملات هوایی اسرائیل و آمریکا ــ حملاتی که به کشته شدن پدرش انجامید ــ به او وارد شد، موجب تغییر شکل چهره‌اش شده است.

اما اکنون که او به جایگاهی ارتقا یافته که از نظر نظام جمهوری اسلامی حامل نوعی هدایت الهی تلقی می‌شود و کشور نیز با بزرگ‌ترین بحران خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ روبه‌رو است، چنین توضیحاتی برای بسیاری قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد.

وطن‌خواه گفت: «هرگونه توافق واقعی با واشنگتن به تأیید آشکار و غیرقابل تردید مجتبی نیاز دارد؛ همان‌گونه که هر تصمیمی برای ادامه یک جنگ طولانی و پرهزینه با ایالات متحده نیز مستلزم موافقت صریح اوست.»

او افزود: «غیبت طولانی‌مدت او وضعیت خطرناکی ایجاد کرده است؛ وضعیتی که در آن جناح‌های رقیب همگی می‌توانند مدعی شوند که از خواست واقعی رهبر آگاه هستند.»




نظر شما درباره این مقاله:







درگذشت پادشاهی که «یکی از مردم» بود
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 9:00

درگذشت پادشاهی که «یکی از مردم» بود


هارالد پنجم، پادشاه نروژ، پس از ۳۵ سال سلطنت و در  ۸۹ سالگی درگذشت. کاخ سلطنتی نروژ اعلام کرد که او ساعت ۶:۳۵ صبح روز جمعه، ۲۸ اوت، به وقت محلی، در بیمارستان دانشگاه اسلو و در آرامش درگذشته است. هارالد از ۱۷ اوت به دلیل عفونت باکتریایی در خون و عوارض ناشی از یک بیماری نادر خونی در بیمارستان بستری بود.

با مرگ او، پسرش، ولیعهد هاکون، بلافاصله به پادشاهی رسید و با عنوان «هاکون هشتم» بر تخت سلطنت نشست. در نروژ، مطابق سنت سیاسی این کشور، برای پادشاه جدید مراسم تاج‌گذاری برگزار نمی‌شود. پرچم سلطنتی بر فراز کاخ سلطنتی در اسلو به حالت نیمه‌افراشته درآمده و کشور تا زمان برگزاری مراسم خاکسپاری در سوگ ملی به سر خواهد برد.

هارالد پنجم در ۲۱ فوریه ۱۹۳۷ در نزدیکی اسلو به دنیا آمد و نخستین وارث سلطنتی نروژ در نزدیک به ۵۷۰ سال گذشته بود که در خاک این کشور متولد می‌شد. او تنها سه سال داشت که آلمان نازی در سال ۱۹۴۰ به نروژ حمله کرد. هارالد به همراه مادر و دو خواهرش ابتدا به سوئد و سپس به ایالات متحده رفت و بخشی از دوران جنگ را در آن کشور گذراند. او پس از پایان جنگ به نروژ بازگشت و در مدارس دولتی تحصیل کرد؛ تجربه‌ای که بعدها به تصویر عمومی او به‌عنوان پادشاهی نزدیک به مردم کمک کرد.

شکستن سنت‌های سلطنتی

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های زندگی هارالد، ازدواج او با سونیا هارالدسن، دختر یک تاجر و فردی خارج از خانواده‌های سلطنتی اروپا بود. هارالد و سونیا پیش از ازدواج حدود ۹ سال منتظر موافقت پدر او، اولاف پنجم، ماندند. ولیعهد سرانجام اعلام کرد که اگر اجازه ازدواج با سونیا را نداشته باشد، هرگز ازدواج نخواهد کرد. این زوج در سال ۱۹۶۸ ازدواج کردند و هارالد با این تصمیم، یکی از سنت‌های دیرپای سلطنتی را کنار گذاشت.

این ازدواج بعدها راه را برای ازدواج فرزندان آنها با افراد غیرسلطنتی نیز هموار کرد. از نگاه بسیاری از ناظران، چنین رویکردی به مدرن‌تر و برابرطلب‌تر شدن خاندان سلطنتی نروژ کمک کرد. رسانه‌های نروژی هارالد را پادشاهی توصیف کرده‌اند که سلطنت را از ساختاری بسته و تشریفاتی، به نهادی شفاف‌تر و نزدیک‌تر به جامعه تبدیل کرد.

او در سال ۱۹۹۱، پس از درگذشت پدرش، به تخت سلطنت رسید. هارالد برخلاف برخی پادشاهان سالخورده اروپا که در سال‌های اخیر از سلطنت کناره‌گیری کرده‌اند، حاضر نشد از مقام خود استعفا دهد و تأکید کرد سوگندی که به‌عنوان پادشاه ادا کرده، مادام‌العمر است. او حتی در سال‌های پایانی زندگی، با وجود مشکلات متعدد جسمی، تا حد امکان به انجام وظایف رسمی خود ادامه داد.

چرا هارالد محبوب بود؟

۱. حضور در کنار مردم در بحران‌ها
هارالد برای بسیاری از نروژی‌ها نه فقط نماد کشور، بلکه چهره‌ای آرام و همدل در دشوارترین لحظات ملی بود. پس از حملات تروریستی سال ۲۰۱۱ که در اسلو و جزیره اوتویا به کشته‌شدن ۷۷ نفر انجامید، او در سخنرانی‌های تلویزیونی خود تلاش کرد جامعه را به همبستگی، مدارا و مقاومت در برابر ترس دعوت کند.

در یکی از مشهورترین سخنان خود گفت: «آزادی از ترس قوی‌تر است.» او در سخنرانی دیگری با اشاره به قربانیان، خود را هم‌زمان پدر، پدربزرگ، همسر و پادشاه معرفی کرد و از عمق رنج خانواده‌های داغدار سخن گفت. این رفتار عاطفی و بی‌تکلف، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی نروژ گذاشت.

۲. چهره‌ای مردمی و غیرمتکلف
هارالد از تشریفات فاصله زیادی داشت. او پس از وقوع سیل، طوفان و دیگر حوادث طبیعی، گاه با پوشیدن چکمه‌های لاستیکی و یک کت ساده به مناطق آسیب‌دیده می‌رفت و با کسانی که خانه یا عزیزان خود را از دست داده بودند، دیدار می‌کرد.

رسانه‌های نروژی او را «پادشاه مردم» و «پدربزرگ ملت» نامیده‌اند. کارشناسان سلطنتی نیز گفته‌اند که هارالد از نشان‌دادن احساسات، شوخ‌طبعی و حتی آسیب‌پذیری خود ابایی نداشت و همین ویژگی‌ها او را برای مردم انسانی و قابل لمس می‌کرد.

۳. دفاع از جامعه‌ای متنوع
هارالد در سال ۲۰۱۶ در سخنرانی معروفی از تنوع قومی، دینی و جنسی در جامعه نروژ دفاع کرد. او گفت نروژی‌ها می‌توانند از افغانستان، پاکستان، لهستان، سوئد، سومالی و سوریه آمده باشند؛ می‌توانند به خدا، الله، جهان هستی یا هیچ‌کدام باور نداشته باشند و افراد همجنس‌گرا یا دگرجنس‌گرا باشند.

این سخنان برای پادشاهی که معمولاً باید در چارچوبی محتاطانه و غیرسیاسی سخن بگوید، نشانه‌ای روشن از نگاه باز و فراگیر او تلقی شد. هارالد خود را پادشاه همه شهروندان می‌دانست، نه فقط محافظ سنت‌های تاریخی و سلطنتی.

۴. زندگی شخصی نزدیک به ارزش‌های جامعه نروژ
نروژ کشوری با فرهنگ سیاسی و اجتماعی برابرطلبانه است و بخش بزرگی از جامعه با نمایش پرزرق‌وبرق ثروت و امتیازات اشرافی فاصله دارد. هارالد نیز، با وجود جایگاه سلطنتی، تصویری نسبتاً ساده و صمیمی از خود ارائه می‌کرد.

او علاقه‌مند به ورزش، قایقرانی و خودرو بود و در برخی برنامه‌های غیررسمی شخصاً رانندگی می‌کرد. هارالد سه بار به‌عنوان قایقران در بازی‌های المپیک شرکت کرد و در مسابقات جهانی قایقرانی نیز به موفقیت رسید. علاقه او به طبیعت و محیط‌زیست نیز سبب شد سال‌ها از فعالیت‌های زیست‌محیطی در نروژ حمایت کند.

پادشاهی در عصر تغییر

هارالد پنجم در دوره‌ای سلطنت کرد که نقش خاندان‌های سلطنتی در اروپا به‌شدت تغییر کرده بود. پادشاهی نروژ، برخلاف سلطنت‌های پرزرق‌وبرق، عمدتاً نقشی نمادین و وحدت‌بخش دارد و مشروعیت آن بیش از قدرت سیاسی، به اعتماد عمومی وابسته است.

هارالد توانست میان سنت و مدرنیته تعادل برقرار کند. او از یک سو نماد استقلال و تداوم تاریخی نروژ بود و از سوی دیگر، با پذیرش ازدواج‌های خارج از خاندان‌های سلطنتی، دفاع از تنوع اجتماعی و ارتباط مستقیم با شهروندان، چهره‌ای امروزی از سلطنت ارائه داد.

در نظرسنجی فوریه ۲۰۲۶، هارالد با امتیاز ۹.۲ از ۱۰، چهره‌ای معرفی شد که بیش از دیگر اعضای خاندان سلطنتی نماینده این خانواده در نگاه مردم نروژ بود. این محبوبیت شخصی، حتی در دوره‌ای که حمایت کلی از نظام سلطنتی به دلیل بحران‌ها و حاشیه‌های خانوادگی کاهش یافته بود، عمدتاً حفظ شد.

میراث هارالد

پادشاه هارالد در سال‌های پایانی زندگی با مشکلات جسمی متعددی روبه‌رو بود. او در سال ۲۰۲۴ هنگام سفر به مالزی به دلیل عفونت در بیمارستان بستری شد و یک ضربان‌ساز موقت دریافت کرد؛ سپس در نروژ برای او دستگاه دائمی کار گذاشته شد. در همان سال اعلام کرد که شمار برنامه‌های رسمی خود را کاهش خواهد داد، اما کناره‌گیری از سلطنت را نپذیرفت.

مرگ او در شرایطی رخ داد که خاندان سلطنتی نروژ با بحران‌های خانوادگی و پزشکی متعددی مواجه است. بااین‌حال، واکنش عمومی به درگذشت هارالد عمدتاً بر شخصیت و کارنامه خود او متمرکز بوده است، نه حاشیه‌های اعضای خانواده سلطنتی. در برابر کاخ سلطنتی اسلو، شهروندان برای ادای احترام گل و پرچم گذاشته‌اند و بسیاری از رسانه‌ها از او به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین پادشاهان تاریخ معاصر نروژ یاد کرده‌اند.

هارالد پنجم احتمالاً به‌عنوان پادشاهی به یاد آورده خواهد شد که کوشید سلطنت را انسانی‌تر، شفاف‌تر و نزدیک‌تر به جامعه کند؛ پادشاهی که در لحظات شادی و سوگ در کنار مردم ایستاد و نشان داد یک مقام نمادین، اگر با همدلی و فروتنی همراه باشد، همچنان می‌تواند برای یک ملت معنا و اهمیت داشته باشد.

منابع: خبرگزاری رویترز، بی‌بی‌سی نیوز




نظر شما درباره این مقاله:







طرح آمریکا برای جلب همکاری گروه ۲۰ علیه ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 28.08.2026, 8:41

طرح آمریکا برای جلب همکاری گروه ۲۰ علیه ایران





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ در گفت‌وگو با اکسیوس
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 21:04

ترامپ در گفت‌وگو با اکسیوس





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ بازگشت به توافق ژوئن با ایران را رد می‌کند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 20:34

ترامپ بازگشت به توافق ژوئن با ایران را رد می‌کند


سامر سعید، الکساندر وارد و بنوا فوکون / وال‌استریت ژورنال / ۲۷ اوت ۲۰۲۶

دولت ترامپ بارها به میانجی‌ها گفته است که هیچ علاقه‌ای به بازگشت به مفاد تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن با ایران به آن دست یافته بود ندارد، موضوعی که تلاش‌های پرشتاب این هفته برای ازسرگیری روند دیپلماتیک را پیچیده کرده است. این مطلب را افراد مطلع از موضوع بیان کردند.

توافق اولیه‌ای که رئیس‌جمهور ترامپ در کاخ ورسای امضا کرد و جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، به مذاکره درباره آن کمک کرد، با هدف بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای ایران و پایان دادن به جنگ در ازای تخفیف تحریم‌ها و دادن دسترسی تهران به دارایی‌های مسدود شده‌اش در سراسر جهان تنظیم شده بود. اما این توافق ظرف چند هفته پس از آنکه ایران برای اعمال کنترل خود بر این آبراه حیاتی شروع به حمله به کشتی‌ها کرد، از هم پاشید.

به گفته این افراد، ترامپ از آن زمان بر سیاست تحت فشار قرار دادن اقتصادی ایران متمرکز شده و مایل است منتظر بماند تا ببیند آیا این راهبرد به نتیجه می‌رسد یا خیر. آنها گفتند رئیس‌جمهور به‌ویژه دیگر علاقه‌ای به آن تفاهم‌نامه ندارد، تفاهم‌نامه‌ای که در آمریکا به شدت به عنوان توافقی نرم در قبال ایران مورد انتقاد قرار گرفت.

اچ.ای. هلیر، پژوهشگر ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد برای مطالعات دفاعی و امنیتی در لندن، گفت: «ترامپ به نوعی به دنبال یک پیروزی است، که این موضوع کار را به شدت پیچیده می‌کند.»

آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفت ترامپ بر تشدید فشار اقتصادی بر ایران متمرکز است.

او گفت: «همان‌طور که رئیس‌جمهور گفت، هیچ مذاکره یا گفت‌وگویی با جمهوری اسلامی ایران در جریان نیست یا برنامه‌ریزی نشده است. محاصره دریایی با تمام قدرت و قوت به قوت خود باقی است و عملیات “طرد اقتصادی” برای قطع هر شریان اقتصادی باقی‌مانده که رژیم ایران را سرپا نگه داشته، در جریان است.»

ترامپ در بخش عمده‌ای از جنگ، علاقه خود را به پایان مذاکراتی این درگیری به وضوح نشان داده است. با این حال، دستیابی به توافقی که شبیه یک پیروزی به نظر برسد، دشوار بوده است.

تندروهای حاضر در رهبری ایران با اصرار بر اینکه ایالات متحده باید اقتدار تهران بر تنگه را به رسمیت بشناسد، محاصره دریایی و تحریم‌های خود را کاهش دهد و کشتی‌های جنگی خود را از خلیج فارس دور نگه دارد، مذاکرات را پیچیده کرده‌اند.

محافظه‌کاران در ایران به آمریکا درباره هرگونه تلاش برای عدول از توافق ژوئن هشدار می‌دهند. آنها به‌ویژه بند ۵ آن را به عنوان به رسمیت شناختن توانایی‌شان برای تعیین شرایط بازگشایی تنگه تفسیر کرده‌اند.

محمد رشیدی، نماینده ارشد مجلس، به خبرگزاری خانه ملت، گفت: «واشنگتن باید بداند که هیچ پیشنهادی خارج از چارچوب تفاهم پذیرفته نخواهد شد.»

میانجی‌ها گفته‌اند که تلاش کرده‌اند ایران را متقاعد کنند تا از خواسته‌های خود کوتاه بیاید و هشدار داده‌اند که در غیر این صورت آمریکا از تفاهم‌نامه فاصله خواهد گرفت. به گفته آنها، تندتر شدن مواضع، آنها را بدون چارچوبی روشن برای ازسرگیری مذاکرات رها کرده است.

به گفته برخی از این افراد، عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان و مذاکره‌کننده ارشد این کشور، اوایل این هفته به تهران سفر کرد اما با پیشرفت اندکی آنجا را ترک کرد.

پس از او، وزیر امور خارجه عمان تلاش کرد تا توافقی را با ایران بر سر مسیرهایی که کشتی‌ها برای عبور از تنگه هرمز استفاده خواهند کرد، نهایی کند. این توافق به نوبه خود قرار بود زمینه را برای مذاکرات گسترده‌تر برای بازگشایی این آبراه فراهم کند. به گفته برخی از این افراد، این تلاش هفته‌هاست که متوقف شده است، زیرا ایران به دنبال تغییراتی بوده که کنترل بیشتری بر تردد به آن بدهد و دولت ترامپ نیز از عمان به دلیل امتیاز دادن بیش از حد انتقاد کرده است.

ایران مدعی شد که دیدار با عمان به توافقی بر سر مسیر عبوری از تنگه منجر شده است، تنگه‌ای که ایران در شمال و عمان در جنوب آن قرار دارد. اما عمان توافقی را تأیید نکرده و مقامات ایرانی اظهارات متناقضی درباره مفاد آن ارائه داده‌اند.

روز چهارشنبه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که نهادی قدرتمند است، اعلام کرد که تنگه تا زمانی که آمریکا اجرای توافق صلح اولیه ماه ژوئن را که شامل معافیت‌هایی برای فروش نفت ایران و پایان محاصره آمریکا بود، از سر نگیرد، بازگشایی نخواهد شد.

سرتیپ حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، به تلویزیون دولتی گفت: «اگر ایالات متحده مانع‌تراشی را متوقف کند و به تفاهم‌نامه بازگردد، ما می‌توانیم تنگه هرمز را در چارچوب توافق به دست آمده باز کنیم. شرایط ما باید توسط ایالات متحده پذیرفته شود.»

عمر کریم، پژوهشگر دانشگاه بیرمنگام، گفت مشکل این است که اهداف تغییر کرده‌اند و پیشرفت به تسلیم شدن یک طرف در برابر تفسیر طرف دیگر از توافق بستگی خواهد داشت.

او گفت: «تفاهم‌نامه قدیمی اساساً از همه جهات مرده است. وظیفه میانجی‌ها برای اینکه دو طرف به نوعی مصالحه برسند، در شرایط کنونی حتی دشوارتر شده است.»

شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر و مذاکره‌کننده ارشد این کشور با ایران، در تلاشی دیگر برای ازسرگیری مذاکرات با وزیر امور خارجه ایران در تهران دیدار کرد. در بیانیه مشترکی که پس از آن منتشر شد، آمده بود که آنها درباره چگونگی جلوگیری از تشدید تنش و ایجاد زمینه برای مذاکرات گفت‌وگو کرده‌اند.

در همین حال، حملات به کشتی‌ها همچنان تردد در هرمز را مختل می‌کند. شرکت امنیت دریایی آمبری اعلام کرد که یک نفتکش حامل نفت خام کویت اواخر روز سه‌شنبه در سواحل عمان مورد اصابت قرار گرفته که باعث آتش‌سوزی در آن شده است.

مقامات عرب امیدوارند در بحبوحه نگرانی از اینکه ایران ممکن است با اقدامات نظامی به کارزار فشار اقتصادی ترامپ پاسخ دهد، مسیر دیپلماتیک را دوباره احیا کنند. جنگ به درآمدهای گردشگری و سرمایه‌گذاری آنها آسیب زده، هزینه‌ها را افزایش داده و طرح‌های توسعه اقتصادی را بدون هیچ چشم‌اندازی برای پایان، به تأخیر انداخته است.

بهنام بن طالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، گفت: «هر دو طرف در حال آماده شدن برای تشدید تنش هستند، آمریکا با جنگ اقتصادی و ایران با تهدیدهای نظامی. اما این بدان معنا نیست که آنها به دنبال موفقیت دیپلماتیک نیستند.»




نظر شما درباره این مقاله:







کاوه مدنی: من در کنار ایران هستم و خواهم ماند
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 20:20

کاوه مدنی: من در کنار ایران هستم و خواهم ماند


محمد ضرغامی / رادیو فردا

جایزه آب که از آن به عنوان «نوبل آب» یاد می‌شود، از حدود ۳۵ سال پیش به دانشمندان و افراد پیشرو در زمینه آب اهدا می‌شود. برنده جایزه سال ۲۰۲۶ ، کاوه مدنی متخصص آب و رئیس موسسه آب، محیط‌زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل است. او در ۴۴ سالگی جوانترین برنده این جایزه است که شب گذشته، پادشاه سوئد در استکهلم به او اهدا کرد.

آقای مدنی در هنگام دریافت این جایزه ترانه «سلطان قلب‌ها» سروده و اجرای زنده‌یادان محمدعلی شیرازی و عارف را اجرا کرد او در گفت‌و گو با برنامه رادیویی ایستگاه ۱۹ رادیو فردا به دریافت این جایزه و خبرهای بازگشت گروهی از ایرانیان به ایران پاسخ داده است.

* من نمی‌دانستم دستی هم در ساز و آواز دارید و به این زیبایی می‌خوانید. این ترانه از ترانه‌های مورد علاقه من است و خواننده‌اش، آقای عارف، نیز از دوستان خوب من بود.

سلام عرض می‌کنم به شما و همه شنوندگان عزیز. لطف دارید. البته این اجرا چندان حرفه‌ای نبود! برگزارکنندگان از طریق نزدیکانم فهمیده بودند که این ترانه را دوست دارم و گاهی در جمع‌های خانوادگی زمزمه‌اش می‌کنم. موضوع را به من نگفته بودند و در برنامه غافلگیرم کردند. مجری هم مرا به روی صحنه برد و از من خواست همراهی کنم. بدون تمرین و هماهنگی قبلی بود، اما خوشحالم که در نهایت بد از آب درنیامد.

* درباره جایزه‌ای که دریافت کرده‌اید، فکر می‌کنید اگر در ایران می‌ماندید باز هم امکان دریافت آن وجود داشت؟ آیا این موفقیت تا حدی مرهون خروج شما از ایران است؟

واقعاً نمی‌توانم زندگی‌ای را که تجربه نکرده‌ام پیش‌بینی کنم. وقتی به ایران رفتم، تصورم این بود که چند سال کار می‌کنم و بعد به انگلستان و جایگاه دانشگاهی‌ام در امپریال کالج برمی‌گردم، اما شرایط تغییر کرد و مسیر دیگری شکل گرفت. این جایزه نیز برای یک کار یا مقاله خاص نیست؛ حاصل مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و دستاوردهای علمی طی سال‌هاست. بنابراین نمی‌دانم اگر در ایران می‌ماندم چه اتفاقی می‌افتاد. با این حال، دوره حضورم در ایران بخش مهمی از تجربه کاری من بود و آموخته‌های آن دوران را امروز نیز در فعالیت‌هایم در سازمان ملل به کار می‌گیرم.

* فکر می‌کنید ایران با نبودن شما در داخل کشور چه چیزی را از دست داده است؟ آیا افرادی توانستند ایده‌های شما را ادامه دهند؟

ایران چیزی را از دست نداده است؛ من در کنار ایران هستم و خواهم ماند. البته کار کردن از داخل کشور با فعالیت از بیرون متفاوت است. یک فرد به‌تنهایی نمی‌تواند یک سیستم بزرگ را تغییر دهد، اما تغییر می‌تواند از یک فرد آغاز شود. من در ایران همکاران خوبی داشتم و حرکتی شکل گرفته بود که می‌توانست ادامه پیدا کند. شاید می‌شد کارهای بیشتری انجام داد، اما امروز هم می‌توان از دانش و تجربه ایرانیان خارج از کشور استفاده کرد. بسیاری از مشکلات آب و محیط زیست ایران، جهانی هستند و ما همان مسائل را در سازمان ملل و دیگر نقاط جهان دنبال می‌کنیم. مردم ایران شایسته زندگی بهتری هستند و ایران همچنان ظرفیت انجام کارهای بسیار بیشتری را دارد.

* در توضیح جایزه آب استکهلم از «خطرپذیری» شما در پژوهش‌های آب گفته شده است. این خطرپذیری چه معنایی دارد؟ آیا تصمیم شما برای رفتن به ایران نیز بخشی از آن بود؟

ما دقیقاً نمی‌دانیم هیئت داوری چه چیزی را مدنظر داشته است. حوزه کاری و پژوهش‌های من و همچنین مطرح کردن مسائل علمی و زیست‌محیطی در فضای عمومی، ممکن است برای برخی دولت‌ها خوشایند نباشد. در ایران هم به دلیل فعالیت‌ها و مواضعم مشکلاتی برایم ایجاد شد. شاید این همان چیزی باشد که بتوان آن را نوعی خطرپذیری دانست، اما دقیقاً نمی‌دانم منظور داوران چه بوده است.

* این روزها می‌بینیم که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است بیش از ۱۰۰ چهره ایرانی خارج از کشور می‌خواهند به ایران برگردند. شما یک‌بار به دعوت مقام‌های دولتی به ایران بازگشتید، اما نتوانستید بمانید. حالا عده‌ای از هنرمندان هم در حال بازگشت هستند. همین امروز هم خبرهایی درباره بازگشت محسن نامجو، خواننده سرشناس، منتشر شد. این رفتن‌ها، دور شدن‌ها، ماندن‌ها و بازگشتن‌ها برای شما چه معنایی دارد؟ آیا باید کسانی را که برمی‌گردند سرزنش کرد؟ یا کسانی را که از ایران رفته‌اند؟ یا اینکه باید به این مسئله به عنوان پدیده‌ای طبیعی در ارتباط با جغرافیا و تاریخ ایران نگاه کرد؟

ما انسانیم و هرکدام داستان زندگی، علایق، عزیزان و تجربیات متفاوتی داریم و بر اساس آنها تصمیم می‌گیریم. هیچ تصمیمی مطلقاً خوب یا بد نیست. من در جایگاهی نیستم که کسی را برای رفتن یا برگشتن تشویق یا سرزنش کنم. هر انسانی حق دارد تصمیم بگیرد کجا زندگی کند، کجا شادتر باشد و کجا بتواند مؤثرتر زندگی و اهدافش را دنبال کند.

امیدوارم در یک فضای دموکراتیک بتوانیم به تصمیم دیگران احترام بگذاریم؛ نه کسانی را که می‌روند سرزنش کنیم و نه کسانی را که برمی‌گردند. همچنین نباید به ایرانیان خارج از کشور گفت چون دور هستند، حق اظهارنظر درباره ایران را ندارند. ما درباره زندگی و دلایل تصمیم دیگران اطلاعات کاملی نداریم و نمی‌توانیم بدون دانستن شرایط آنها حکم صادر کنیم.

آرزویم این است که شرایطی فراهم شود که همه بتوانند آزادانه بروند، برگردند و درباره زندگی خود تصمیم بگیرند. بسیاری از ما از دوری ایران حسرت می‌خوریم؛ بعضی‌ها می‌خواهند بروند، بعضی‌ها برگردند و بعضی‌ها رفت‌وآمد کنند. مسئله این است که امروز این امکان برای همه یکسان فراهم نیست. امیدوارم روزی برسد که انتخاب محل زندگی، ماندن یا بازگشت، صرفاً یک انتخاب انسانی باشد و ایران نیز کشور بهتری برای زندگی همه ایرانیان شود.




نظر شما درباره این مقاله:







بسنت: رژیم ایران میلیاردها دلار برای نیروهای
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 20:16

بسنت: رژیم ایران میلیاردها دلار برای نیروهای





نظر شما درباره این مقاله:







راتکو ملادیچ، قصاب بوسنی، درگذشت
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز

راتکو ملادیچ در دادگاه کیفری بین‌المللی لاهه

iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 17:51

راتکو ملادیچ، قصاب بوسنی، درگذشت


ایوانا سِکولاراک و آنتونی دویچ / خبرگزاری رویترز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶

راتکو ملادیچ، ژنرال سابق صرب‌های بوسنی که به اتهام سازمان‌دهی کشتار سال ۱۹۹۵ دست‌کم ۸ هزار مسلمان در یک «منطقه امن» تحت نظارت سازمان ملل متحد در بوسنی به نسل‌کشی محکوم شده بود، روز پنجشنبه در بازداشت سازمان ملل درگذشت.

کشتار سربرنیتسا، اوج هولناک جنگی بود که بیش از سه سال به طول انجامید؛ جنگی که طی آن این ژنرال، پایتخت محاصره‌شده بوسنی، سارایوو، را هر روز با توپخانه، تانک، خمپاره و مسلسل‌های سنگین ارتش ملی‌گرای صرب خود زیر آتش می‌گرفت و حدود ۱۰ هزار نفر را به قتل رساند.

اجساد قربانیان سربرنیتسا طی چهار روز در ژوئیه ۱۹۹۵ با بولدوزر به گورهای دسته‌جمعی منتقل شدند. برخی از این گورها بعداً نبش قبر شدند و اجساد به مناطق کوهستانی دورافتاده انتقال یافتند تا شواهد مربوط به این کشتار پنهان شود.

بر اساس یافته‌های دادگاه کیفری بین‌المللی سازمان ملل برای یوگسلاوی سابق (ICTY)، هدف از این اقدامات «پاکسازی قومی» بود؛ یعنی اخراج اجباری مسلمانان بوسنیایی، کروات‌ها و دیگر غیرصرب‌ها، با هدف خالی کردن سرزمین‌های بوسنی برای ایجاد «صربستان بزرگ».

این دادگاه اعلام کرد ملادیچ، همراه با اسلوبودان میلوشویچ، رئیس‌جمهوری فقید صربستان، و رادوان کاراجیچ، رهبر سیاسی صرب‌های بوسنی، بخشی از یک توطئه جنایی برای اجرای این طرح بوده‌اند.

ملادیچ که مخالفانش او را «قصاب بوسنی» می‌نامیدند، در جلسه رسیدگی به پرونده‌اش در دادگاه کیفری بین‌المللی در سال ۲۰۱۴ گفت: «من این دادگاه را به رسمیت نمی‌شناسم.» هنگامی که در سال ۲۰۱۷ به حبس ابد محکوم شد، فریاد زد: «همه اینها دروغ است، همه شما دروغگو هستید!»

دراگان ایوتیچ، وکیل ملادیچ، روز پنجشنبه اعلام کرد که او در بازداشت سازمان ملل درگذشته است، اما علت مرگ را اعلام نکرد. ایوتیچ افزود ملادیچ ماه‌های پایانی زندگی خود را در بخش بیمارستانی مرکز بازداشت سازمان ملل در حومه لاهه سپری کرده بود.

به گفته پسر ملادیچ، اسناد رسمی تاریخ تولد او را ۱۲ مارس ۱۹۴۲ ثبت کرده‌اند، اما تاریخ واقعی تولدش ۸ مارس ۱۹۴۳ بوده است.

«آلمانی‌ها هیتلر را داشتند، صرب‌ها ملادیچ را دارند»

کاراجیچ که او نیز در سال ۲۰۱۶ به جرم نسل‌کشی محکوم شد، و ملادیچ، سال‌ها پس از پایان جنگ توسط قدرت‌های غربی، در صدر فهرست افراد تحت تعقیب دادگاه کیفری بین‌المللی یوگسلاوی سابق قرار داشتند. با این حال، تا زمانی که میلوشویچ در سال ۲۰۰۰ در پی یک خیزش مردمی سرنگون شد، ملادیچ با امنیت ــ هرچند پنهانی ــ در بلگراد زندگی می‌کرد.

میلوشویچ در ۱۱ مارس ۲۰۰۶ در بازداشت درگذشت؛ چند ماه پیش از صدور حکم در محاکمه چهار ساله او در دادگاه بین‌المللی که به اتهام نسل‌کشی و دیگر جنایات جنگی در کرواسی، بوسنی و کوزوو برگزار شده بود.

ارتشی که ملادیچ برای جنگ در بوسنی ایجاد کرد، الگویی از بی‌رحمی، جسارت و خشونت در سنت جنگجویان صرب بود؛ سنتی که زمانی در مبارزه مرگ و زندگی پارتیزان‌ها علیه اشغال نازی‌ها در یوگسلاوی در جریان جنگ جهانی دوم، ارزشمند تلقی می‌شد.

در برخی از هولناک‌ترین نمونه‌ها، زندانیان پس از آنکه مجبور شده بودند نمک بخورند و از دریافت آب محروم شوند، در گرمای شدید خفه شدند؛ برخی دیگر در اردوگاه‌های زندان گرسنگی داده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند؛ شماری مجبور شدند از روی پل بپرند و سپس هدف گلوله قرار گرفتند؛ و صدها نفر نیز پس از آنکه با استفاده از گاز شیمیایی از بازداشتگاه‌ها بیرون رانده شدند، شبانه به گلوله بسته شدند.

مونیرای سوباشیچ، که پسر و همسرش پس از تصرف سربرنیتسا توسط نیروهای صرب بوسنی کشته شدند، گفت: «برای من، ملادیچ نماد همه جنایات وحشتناکی است که در جریان جنگ رخ داد؛ دختران ما مورد تجاوز قرار گرفتند و پسران ما کشته شدند، فقط به این دلیل که مسلمان بودند.»

سوباشیچ افزود: «آلمانی‌ها هیتلر را داشتند، صرب‌ها ملادیچ را دارند. هیچ تفاوتی میان این دو وجود ندارد.»

ملادیچ از یک فیلمبردار خواسته بود حمله برق‌آسا به منطقه محاصره‌شده سربرنیتسا را فیلمبرداری کند؛ در این تصاویر، او در حالی دیده می‌شد که از «بچه‌هایش» تمجید می‌کرد و نیروهای حافظ صلح هلندی سازمان ملل را مورد سرزنش قرار می‌داد؛ نیروهایی که به‌اشتباه به قول جدی او اعتماد کرده بودند که ساکنان منطقه تحت کنترل او در امان خواهند بود. سربرنیتسا ظاهراً از وضعیت «منطقه امن» برخوردار بود؛ وضعیتی که هدف آن حفاظت از غیرنظامیان در برابر پاکسازی قومی بود.

ملادیچ در برابر دوربین گفت: «ما این شهر را به عنوان هدیه به مردم صرب می‌دهیم» و این پیروزی را انتقامی از ترک‌های مسلمان دانست؛ مسلمانانی که زمانی این منطقه را به عنوان بخشی از امپراتوری عثمانی در اختیار داشتند.

روز بعد، نیروهای ملادیچ در برابر دوربین در حال توزیع شیرینی میان کودکان و وعده دادن عبور امن آنها ثبت شدند. در همین حال، هزاران مرد و پسر برای اعدام آماده می‌شدند.

هنگامی که ناتو در سال ۱۹۹۵ تلاش کرد با تهدید به انجام حملات هوایی محدود، نیروهای ملادیچ را مهار کند، سربازان او در اقدامی سرکشانه نیروهای حافظ صلح سازمان ملل را به عنوان سپر انسانی به گروگان گرفتند و آنها را به اهدافی که احتمال می‌رفت مورد حمله قرار گیرند، زنجیر کردند.

در نوامبر ۱۹۹۶، ملادیچ و فرماندهان ارشد ارتش تحت فشار شدید غرب سرانجام پذیرفتند که مطابق دستور بیلیانا پلاوشیچ، رئیس‌جمهوری صرب‌های بوسنی، از سمت خود کناره‌گیری کنند. پلاوشیچ پس از کاراجیچ به این سمت رسید و بعدها به دلیل نقش خود در جنایات جنگی به زندان افتاد.

پسر یک مبارز پارتیزان

ملادیچ که پسر یک مبارز پارتیزان در جنگ جهانی دوم بود ــ پدرش در سال ۱۹۴۵ کشته شد ــ هنگام آغاز فروپاشی یوگسلاوی در سال ۱۹۹۱، افسر ارتش خلق یوگسلاوی کمونیستی (JNA) بود.

هنگامی که صرب‌های بوسنی در سال ۱۹۹۲ علیه جدایی بوسنی از یوگسلاوی و تشکیل کشوری تحت رهبری مسلمانان شورش کردند، ملادیچ برای فرماندهی ارتش جدید صرب‌های بوسنی انتخاب شد؛ ارتشی که به‌سرعت کنترل ۷۰ درصد از این کشور محصور در خشکی را به دست گرفت.

ده‌ها شهر با استفاده از تسلیحات سنگینی که پیش‌تر متعلق به ارتش خلق یوگسلاوی بود، به محاصره درآمدند و روستاها به آتش کشیده شدند؛ در حالی که ۲۲ هزار نیروی حفاظت سازمان ملل کمابیش ناتوان از مداخله، نظاره‌گر بودند و دستور داشتند در جنگ جانب هیچ‌یک از طرفین را نگیرند.

ترکیبی از فشار غرب، انتقال مخفیانه سلاح و آموزش نظامی آمریکایی به کروات‌ها و مسلمانان، به‌تدریج روند جنگ را علیه ارتش ملادیچ تغییر داد. حملات قاطع ناتو نیز کار را یکسره کرد.

بیمار و ناتوان

با وجود درخواست‌های کشورهای غربی، اصلاح‌طلبانی که پس از سقوط میلوشویچ بر صربستان حکومت می‌کردند، جرئت رویارویی با مردی را نداشتند که برای بخشی از صرب‌های ملی‌گرا یک قهرمان به شمار می‌رفت.

گزارش‌های پراکنده از مشاهده او، حضورش در یک مسابقه اسب‌دوانی یا یک مسابقه فوتبال را نشان می‌داد. ناتو در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که ملادیچ در پناهگاه سابق خود در «هان پیِساگ» در بوسنی، با همرزمان قدیمی خود که به نوشیدن مشروبات الکلی سنگین شهرت داشتند، به سلامتی یکدیگر نوشیده است.

هنگامی که سرانجام در سال ۲۰۱۱ دستگیر شد، هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. دست راستش فلج بود که ظاهراً پیامد یک سکته مغزی درمان‌نشده بود. او دیگر هیچ شباهتی به آن ژنرال تنومند با لباس استتاری نداشت که در سال ۱۹۹۵ در سربرنیتسا موهای سر یک پسر بچه را نوازش کرده بود.

او در سال ۲۰۱۳ دچار حمله قلبی شد و پیرتر از سن واقعی خود به نظر می‌رسید. به گفته خودش، احساس می‌کرد مانند پیرمردی ناتوان شده است.

در معدود جلسات حضورش در دادگاه، رفتار او میان ترحم‌خواهی نسبت به خود، سرپیچی همراه با لبخند و نوعی حواس‌پرتی مبهم در نوسان بود.

ملادیچ در دادگاه با التماس گفت: «من مردی بسیار بیمار هستم.»

در سال ۲۰۱۹، ملادیچ به قضات گفت آن‌قدر بیمار است که نمی‌تواند در فعالیت‌های ورزشی خارج از ساختمان شرکت کند و درخواست کرد برای حضور بر سر مزار اعضای خانواده‌اش در صربستان به او مرخصی داده شود. این درخواست رد شد.

در سال ۲۰۲۱، درخواست تجدیدنظر او علیه حکم محکومیت رد شد؛ درخواست‌های مکرر او برای آزادی به دلایل انسان‌دوستانه نیز پذیرفته نشد.

در اوت ۲۰۲۶، یک پزشک سازمان ملل اعلام کرد که مرگ ملادیچ «ممکن است هر لحظه» رخ دهد و احتمال دارد ظرف چند هفته اتفاق بیفتد. با این حال، درخواست او برای آزادی بار دیگر رد شد؛ با این استدلال که چنین اقدامی با ملاحظات عدالت سازگار نیست.




نظر شما درباره این مقاله:







سرقت وسایل شخصی بهائیان توسط مأموران حکومت
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز

شعارنویسی عوامل حکومت بر در و دیوار خانه‌های بهائیان

iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 17:39

سرقت وسایل شخصی بهائیان توسط مأموران حکومت


اطلاعیه جامعه جهانی بهایی
ژنو— ۵ شهریور ۱۴۰۵

سرقت حکومتی از بهائیان: از پول نقد شخصی و حلقۀ‌ ازدواج تا اسباب‌بازی کودکان

مأموران حکومت ایران در هفت استان به خانه‌های بهائیان یورش برده و وسایل شخصی آن‌ها را ضبط و با خود بردند. آن‌ها از دیوار خانه‌ها بالا رفتند، والدین را در برابر چشمان کودک دوساله‌شان بازداشت کردند، سازهای موسیقی را مصادره کردند و گلدان‌ها و کیسه‌های برنج را زیر و رو کردند؛ بی‌آنکه در بیشتر موارد حکم قضایی در دست داشته باشند، اتهامی مطرح کنند یا دلیلی ارائه دهند. در مواردی، ۱۴ مأمور با پنج خودرو و همراه نماینده‌ای از دادستانی به خانۀ یک زن یورش بردند تا او را بازداشت کنند. دلیلی که به همۀ این بهائیان اعلام شد، صریح و بی‌رحمانه‌ بود: «چون بهائی هستید».

از ۳۱ مرداد تا ۳ شهریور ۱۴۰۵، یعنی در کمتر از یک هفته، خانه‌ها و محل‌های کار بهائیان در سراسر کشور توسط مأموران حکومت صحنۀ بازداشت افراد، غارت و مصادرۀ اموال شد. آن‌ها خودروها، جواهرات شخصی، پول نقد، رایانه‌ها، ابزار کار، سازها، لوازم خانه و حتی اسباب‌بازی‌های کودکان را ضبط کردند. در یکی از موارد، وسایل خانواده‌ای را در چمدآن‌های همان خانواده گذاشتند و از آنجا بردند.

۱۱ نفر در حالی بازداشت شدند که خانواده‌هایشان شاهد ضبط و بردن اموال خود توسط مأموران بودند. در یکی از این یورش‌های متعدد، مأموران خودروی یک خانواده را همراه با وسایل ارزشمند خانه و ابزارهای کار آنان بردند. در یورشی دیگر، آلات موسیقی و تجهیزات کاری در یک کارگاه ساخت سازهای موسیقی را نیز ضبط و سپس محل کسب خانواده را پلمپ کردند. این مصادره‌ها و بازداشت‌ها بدون هیچ حکم قضایی انجام شد. این اقدامات صرفاً بازرسی یا تفتیش نیستند، بلکه عملیاتی هستند که در آن حکومت به‌طور غیرقانونی دارایی‌ها، منابع اقتصادی و معیشت افراد را از آنان سلب می‌کند.

سیمین فهندژ، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متحد در ژنو، گفت: «این یک سرقت حکومتی در روز روشن است، یعنی دزدیدن اموال شخصی افراد به نام حکومت. صرف اینکه این حکومت است که وارد خانۀ شما شده، زیورآلات، حلقه‌ ازدواج و خودروی شما و دیگر دارایی‌هایتان را با خود می‌برد به این اقدام مشروعیت قانونی نمی‌بخشد. نزدیک به پنج دهه است که حکومت ایران، به نام دولت، اموال بهائیان را برای مقاصد خود مصادره و تصاحب می‌کند. تشدید این روند در شرایطی که مردم با دشواری‌های اقتصادی روبه‌رو هستند، چیزی جز تلاشی برای خفقان اقتصادی بهائیان نیست. این سرقت‌ باید فوراً متوقف شود.»

علاوه بر غارت، یورش و سرقت اموال شخصی، ۱۱ نفر نیز بازداشت یا روانۀ زندان شدند، از جمله افرادی که برای گذراندن دوران محکومیت خود احضار شده بودند. این تازه‌ترین موج بازداشت‌ها، یورش‌ها و ضبط اموال، بخشی از کارزار فزایندۀ آزار و اذیت بهائیان است که طی یک سال گذشته دو برابر شده و هزاران خانوادۀ بهائی در سراسر ایران را در معرض پیامدهای آن قرار داده است.

در جریان رویدادهای اخیر در اصفهان، بیش از ۲۰ مأمور لباس‌شخصی هم‌زمان به خانه‌های سه عضو خانوادۀ طبیانی‌فرد یورش بردند و ضمن تفتیش منازل، در حضور یک کودک دوساله دست به تهدیدهای فیزیکی و خشونت‌آمیز زدند.

مأموران مسلح تلفن‌های همراه اعضای خانواده را در همان محل به رایانه‌ها متصل کرده و اطلاعات آن‌ها را استخراج کردند. سپس لپ‌تاپ‌ها، پول نقد، جواهرات شخصی، یک دوربین حرفه‌ای و مجموعه‌ای از آلات موسیقی دست‌ساز، شامل پیانو، ویولن، سه‌تار، ویولنسل، کمانچه، گیتار و کلارینت را ضبط کردند. پس از آن، فروشگاه سازهای موسیقی این خانواده پلمب شد.

این مورد نمونه‌ای روشن از بی‌منطقی این آزار و سرکوب است: سازها بدون حکم قضایی و یا بدون هرگونه وجاهت قانونی ضبط می‌شوند و راه امرار معاش یک خانوادۀ معمولی از هم پاشیده و جرم‌انگاری می‌شود، تنها به این دلیل که آن‌ها بهائی هستند.

خانم فهندژ گفت: «استفاده از قدرت حکومت برای سلب مالکیت خانواده‌های بهائی از دارایی‌هایشان، به‌ویژه از این رو فاجعه‌بار است که همان مقاماتی که اموال آنان را ضبط و مصادره می‌کنند، کنترل دادگاه‌ها، نهادهای امنیتی و سازوکارهای تصمیم‌گیری دربارۀ بازگرداندن آن اموال را نیز در اختیار دارند. این در حالی است که بهائیان که پیش‌تر از حقوق اساسی مدنی و اجتماعی خود محروم شده‌اند، عملاً هیچ راهکار مؤثری برای دادخواهی ندارند. پس‌اندازهای شخصی و خانوادگی، خودروها، لوازم منزل، تجهیزات شغلی، سازهای موسیقی و حتی اسباب‌بازی‌های کودکان از آنان غصب شده است. قدرتی که باید از مردم و دارایی‌هایشان حفاظت کند، اکنون برای سلب مالکیت و محروم کردن آنان از اموالشان به کار گرفته می‌شود.»

پیامدهای اقتصادی این اقدامات ویرانگرند. بهائیان از قبل، از تحصیلات دانشگاهی و از اشتغال در بخش دولتی محروم شده‌اند، اقداماتی که هدف آن‌ها نابودی کامل اقتصادی این جامعه است. اکنون حکومت در حال سلب و از میان برداشتن و نابود ساختن همان معیشت محدودی است که خانواده‌های بهائی ده‌ها سال برای ساخت آن تلاش کرده‌اند. حاصل سال‌ها کار و تلاش ممکن است در یک یورش به‌کلی از میان برود. این آسیب سپس دامن همۀ اعضای خانواده، همسران، فرزندان، والدین سالمند و دیگر افراد تحت تکفل را می‌گیرد و آنان را نیز از نظر مالی آسیب‌پذیر و در معرض خطر و از نظر اقتصادی فلج می‌کند، به‌گونه‌ای که توان چندانی برای بازسازی آنچه حکومت از آن‌ها گرفته است باقی نمی‌ماند.

این مصادره‌ها تازه‌ترین نمونۀ سیاست چنددهه‌ای آزار و سرکوب اقتصادی است. از سال ۱۳۵۷، مقامات حکومت ایران خانه‌ها، زمین‌های کشاورزی، کسب‌وکارها و دیگر اموال بهائیان را به شکلی سازمان‌یافته مصادره کرده‌اند و با استفاده از دادگاه‌ها و نهادهای حکومتی، جامعۀ بهائی، جامعه‌ای دینی که حکومت از به رسمیت شناختن آن خودداری می‌کند، را از دارایی‌هایش محروم کرده‌اند.

در سال‌های اخیر، مقامات حکومت ایران به‌طور فزاینده‌ای به اصل ۴۹ قانون اساسی ایران استناد کرده‌اند، اصلی که قرار بود به دولت اجازه دهد ثروت‌هایی را که از راه‌های نامشروع کسب شده باز پس گیرد. اما در عمل حکومت با بهانه‌های مبهم، اموال کاملاً مشروع بهائیان، از جمله خانه‌ها، زمین‌ها، کسب‌وکارها، وسایل نقلیه و حساب‌های بانکی آن‌ها را مصادره می‌کند. برای این مصادره‌ها، یورش‌ها و بازداشت‌ها هیچ‌گاه کوچک‌ترین مدرک یا مبنای قانونی ارائه نشده است. اموالی که از طریق آیین‌نامه‌های اصل ۴۹ توقیف می‌شوند، می‌توانند به «ستاد اجرایی فرمان امام»، نهادی تحت نظر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی منتقل شوند. در چهار دهۀ گذشته، هزاران ملک متعلق به بهائیان مصادره شده یا از آنان سلب مالکیت شده است. بهائیان بارها از راه‌های قانونی دادخواهی کرده‌اند، اما به نتیجه‌ای نرسیده‌اند. خانواده‌ها همچنان ناچارند بازپس‌گیری اموال خود را از همان نهادهای حکومتی پیگیری کنند که مسؤول مصادرۀ آن اموال بوده‌اند.

خانم فهندژ گفت: «جامعۀ جهانی از حکومت ایران می‌خواهد به سوءاستفاده از قدرت حکومتی برای ضبط اموال، املاک و دارایی‌ها و منابع امرار معاش بهائیان پایان دهد. این اقدامات شرم‌آور که دهه‌هاست ادامه دارند، باید متوقف شوند. حکومت باید به‌جای این کار به مقدس‌ترین وظیفۀ خود عمل کند: از شهروندانش محافظت کند، حقوق مدنی‌شان را پاس بدارد و خانه‌ها و اموالشان را از تعرض در امان نگه دارد.»

پیشینه

● کیهان عاطفی و همسرش، فرشته رحمانی، زوج بهائی ساکن اصفهان، در ۲ شهریور ۱۴۰۵، برای دومین بار ظرف چند ماه اخیر شاهد یورش مأموران به منزل و محل کار آقای عاطفی بودند. مأموران حکومتی بیش از شش ساعت این دو محل را بازرسی کردند و سپس تلویزیون، طلا، ابزار کار، خودروی خانواده و حتی اسباب‌بازی‌های نوه‌شان را ضبط کردند. هنگامی که خانم رحمانی اعتراض کرد، مأموران به او گفتند «این‌ها مال حرام است.» و اضافه کرده‌اند «بار اول ادب نشدید. دین خود را عوض نکردید!»

● امین طبیانی‌فرد، مادرش بهاریه عسکری‌نسب و پسرش نیما طبیانی‌فرد، سه نسل از یک خانوادۀ بهائی ساکن اصفهان، در ۲ شهریور ۱۴۰۵ منازلشان به‌طور هم‌زمان توسط بیش از ۲۰ مأمور مورد تفتیش قرار گرفت. ماشین‌آلات و سازهای دست‌ساز از کارگاه سازسازی این خانواده ضبط و محل کسب آنان نیز پلمب شد. کودک دوسالۀ نیما طبیانی‌فرد هنگام این تفتیش حضور داشت. اعضای خانواده سپس به نهادهای اطلاعاتی یا مراجع قضایی احضار شدند.

● فاخره زاهدی، زن خانه‌دار بهائی در ساری، و شیما سنایی، فروشندۀ بهائی محصولات بهداشتی، هر دو در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت و به بازداشتگاه «کشویی» ادارۀ اطلاعات ساری منتقل شدند. هنگام بازداشت این دو زن، حدود ۱۴ مأمور و نماینده‌ای از دادستانی حضور داشتند. حکم‌های ارائه‌شده فقط مجوز بازرسی داشتند و شامل دستور بازداشت نبودند. هنوز مشخص نیست چه اتهام‌هایی علیه این دو زن مطرح شده است.

● دوازده بهائی در ساری، در ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ در مجموع به ۲۶ سال و ۱۶۵ روز حبس و ۷۶ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند. اتهام آن‌ها «انجام فعالیت‌های آموزشی و تبلیغی» مرتبط با آیین بهائی بود. این پرونده از اردیبهشت ۱۴۰۳ بین سه دادگاه مختلف دست‌به‌دست شده بود.

● ارسلان یزدانی، طراح گرافیک بهائی ساکن کرج، در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ برای اجرای حکم سه سال حبس، در خآن‌هاش و در برابر چشمان دو فرزندش بازداشت شد. مأموران بدون ارائۀ حکم قضایی، وسایل الکترونیکی او و همسرش را نیز ضبط کردند. این حکم به محکومیت او در سال ۱۴۰۰ به اتهام‌های «عضویت در فرقۀ ضالۀ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» بازمی‌گردد.

● دست‌کم پنج زن بهائی در روزهای ۳۱ مرداد و ۱ شهریور ۱۴۰۵ در ساری و دیگر نقاط استان مازندران، یکی پس از دیگری بازداشت یا بازجویی شدند. مأموران بدون ارائۀ حکم وارد خانۀ خانم ثریا منوچهرزاده شدند. دست‌کم دو زن دیگر بر اساس حکم‌هایی بازداشت شدند که تنها مجوز تفتیش را صادر کرده بود. خانم نگار بدیعی، مدرس زبان انگلیسی، و خانم مارال روشنی، فعال در زمینۀ فروش محصولات بهداشتی، هر دو در این خصوص مورد بازجویی قرار گرفتند که آیا از حرفۀ خود برای «تبلیغ» آیین بهائی استفاده کرده‌اند یا خیر.

● صریر موقن و والدین او، ژیلا و وحید موقن، بهائیان ساکن اصفهان، در تاریخ ۳ شهریور ۱۴۰۵ هدف اقدامات مأموران امنیتی قرار گرفتند. مأموران با تفتیش منزل خانوادگی آن‌ها، صریر موقن را که به تازگی از خارج از کشور به ایران بازگشته بود، بازداشت کردند. تاکنون هیچ‌گونه اطلاعی درباره دلیل تفتیش منزل یا مبنای بازداشت صریر به خانواده ارائه نشده است.

● ایمان رشیدی، بهائی ساکن یزد، در ۱ شهریور ۱۴۰۵ پس از آنکه برای آغاز دورۀ محکومیتش به شعبۀ اجرای احکام مراجعه کرد بازداشت شد. حکم او سه سال و شش ماه و یک روز حبس است. او همچنین به ۱۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و پرداخت ۳۷۱ میلیون ریال جریمۀ نقدی محکوم شده است. پروندۀ او به مهرماه سال ۱۴۰۲ بازمی‌گردد، زمانی که مأموران اطلاعات خانه‌اش را بازرسی، شماری از اموالش را ضبط و او را بازداشت کردند.




نظر شما درباره این مقاله:







مادر دو دختر نوجوان در اصفهان به اعدام محکوم شد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 13:49

مادر دو دختر نوجوان در اصفهان به اعدام محکوم شد





نظر شما درباره این مقاله:







حکم اخراج ۶ دانشجوی دانشگاه شریف صادر شد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 13:42

حکم اخراج ۶ دانشجوی دانشگاه شریف صادر شد





نظر شما درباره این مقاله:







احمد شرع هزینه‌ رستوران را با ویزاکارت پرداخت کرد
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 12:59

احمد شرع هزینه‌ رستوران را با ویزاکارت پرداخت کرد





نظر شما درباره این مقاله:







جزئیات توافق احمد شرع و مظلوم عبدی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 12:12

جزئیات توافق احمد شرع و مظلوم عبدی


منابع سوری و غربی، اصول اصلی توافقی را که پیش از اعلام مورد انتظار مظلوم عبدی از کاخ ریاست‌جمهوری در شام (دمشق) در شامگاه سه‌شنبه نهایی شده است، در اختیار «المجله» قرار داده‌اند.

این توافق‌ها شامل انتصاب مظلوم عبدی از سوی رئیس‌جمهور احمد الشرع به عنوان مشاور ریاست‌جمهوری و همچنین انتصاب الهام احمد به عنوان نماینده مجلس الشعب (پارلمان سوریه) است.

به عنوان نشانه‌ای از تغییر در روابط، مقام‌های ارشد در دمشق از هم‌اکنون به جای عنوان «سرتیپ مظلوم»، از عنوان «آقای مظلوم» برای خطاب قرار دادن عبدی استفاده می‌کنند.

مهم‌ترین گام‌های توافق به شرح زیر است:

۱. اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، روزهای دوشنبه و سه‌شنبه دو نشست کاری در دمشق با مظلوم عبدی و الهام احمد برگزار کرد. در این نشست‌ها توافق شد که آنها شامگاه سه‌شنبه در کاخ ریاست‌جمهوری با احمد الشرع دیدار کنند و پس از آن، عبدی در یک کنفرانس خبری انحلال تمامی نهادهای نظامی و غیرنظامی، از جمله نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و اداره خودگردان را اعلام کند.

۲. قرار است مظلوم عبدی به عنوان مشاور ریاست‌جمهوری منصوب شود. یکی از پیشنهادهای در حال بررسی این است که حوزه مسئولیت او امور مربوط به جوامع مختلف سوریه یا مسائل کردی باشد. حدود اختیارات نهایی وی در فرمانی ریاست‌جمهوری مشخص خواهد شد.

۳. قرار است الهام احمد به عنوان نماینده مجلس الشعب در قالب «فهرست رئیس‌جمهور» منصوب شود. از جمله پیشنهادهای مطرح‌شده، سپردن نقشی مرتبط با تدوین قانون اساسی یا عضویت در کمیسیون روابط خارجی مجلس به اوست. انتظار می‌رود تصمیم نهایی در این باره بعداً اعلام شود.

۴. در جریان دیدارهای اخیر عبدی و احمد شرع در دمشق، احتمال واگذاری سمتی در وزارت امور خارجه به الهام احمد نیز بررسی شد. گزینه‌های مورد بحث شامل معاونت وزیر امور خارجه، قائم‌مقام وزیر امور خارجه یا مشاور ارشد این وزارتخانه بود.

۵. در نشست‌های روزهای دوشنبه و سه‌شنبه همچنین توافق شد که یگان‌های مدافع زنان (YPJ) با حدود یک‌هزار و ۵۰۰ نیروی زن، در نیروهای امنیت داخلی زیر نظر وزارت کشور ادغام شوند. این نیروها بخشی از واحدهای مبارزه با تروریسم را تشکیل خواهند داد و در شمال‌شرق سوریه مستقر خواهند شد.

۶. دمشق متعهد شده است که در مرحله‌ای بعدی، امکان ادغام اعضای یگان‌های مدافع زنان در ارتش سوریه را نیز بررسی کند.

۷. روند ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در قالب چهار تیپ در ساختار ارتش سوریه تکمیل خواهد شد. هر تیپ در حال حاضر حدود یک‌هزار و ۳۰۰ رزمنده دارد و شماری دیگر نیز در انتظار دریافت تأییدیه رسمی هستند. روند ادغام برای این افراد و همچنین حدود یک‌هزار و ۷۰۰ رزمنده اضافی ادامه خواهد یافت. همچنین درباره استقرار واحدهای کُردی در امتداد مرز نیز توافق حاصل شده است.

۸. قرار است تصمیمی رسمی از سوی دولت سوریه صادر شود که زبان کُردی را به عنوان یک زبان رسمی به رسمیت بشناسد. بر اساس این تصمیم، برخی دروس نظری از جمله تاریخ و جغرافیا در مدارس به زبان کُردی تدریس خواهند شد.

۹. پیش‌بینی می‌شود مظلوم عبدی و الهام احمد به ترکیه سفر کنند تا با عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان (PKK)، دیدار داشته باشند. به گفته منابع، این سفر می‌تواند به تلاش‌هایی کمک کند که هدف آن فراهم کردن زمینه آزادی او از زندان و جلب حمایت وی از روند ادغام است. این سفر همچنان در انتظار تصمیم رسمی دولت ترکیه است.

۱۰. ترکیه در حال بررسی حذف نام مظلوم عبدی از فهرست افراد تحت تعقیب تروریسم خود است؛ اقدامی مشابه تصمیم پیشین آنکارا برای خارج کردن سمیر اوسو (سیپان حمو) از فهرست سیاه.

منبع: المجله
@AlMajallaEN




نظر شما درباره این مقاله:







جنگ اقتصادی چگونه به سفره ایرانیان می‌رسد؟
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 10:33

جنگ اقتصادی چگونه به سفره ایرانیان می‌رسد؟


اقتصادنیوز: فشار اقتصادی علیه ایران دیگر تنها در قالب تحریم چند شرکت یا محدودیت فروش نفت تعریف نمی‌شود؛ حلقه فشار اکنون از نفتکش‌ها و شبکه‌های مالی تا صرافی‌ها، بیمه، حمل‌ونقل و مسیرهای بازگشت ارز امتداد پیدا کرده است. در صورت تداوم این روند، پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه می‌تواند مسیرهای جایگزین تجارت را حفظ کند و مانع انتقال شوک خارجی به بازار ارز، تولید و معیشت شود.

علی‌اصغر صادقی مجرد، نایب‌رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، از فشارهای چندلایه اقتصادی، آسیب‌پذیری زنجیره تجارت خارجی و ضرورت تنوع‌بخشی به شرکای تجاری می‌گوید و تأکید دارد که مدیریت این شرایط تنها با سیاست‌های اقتصادی ممکن نیست و گفت‌وگوی شفاف با جامعه نیز بخشی از مدیریت جنگ اقتصادی است.

* آقای صادقی‌مجرد! دونالد ترامپ از «جنگ اقتصادی و انزوای بی‌سابقه» علیه ایران سخن گفته و تهدید کرده کشورهایی را که به ایران مسیرهای مالی، تجاری یا نفتی بدهند، با پیامدهای اقتصادی مواجه خواهد کرد. با توجه به این رویکرد، تشدید فشارها تا چه اندازه می‌تواند تجارت خارجی، درآمدهای ارزی، نقل‌وانتقال پول و توان واردات ایران را محدود کند؟ آیا این فشارها صرفاً دور جدیدی از تحریم‌هاست یا اقتصاد ایران را به سمت نوعی محاصره اقتصادی و محدود شدن مسیرهای تنفس تجاری سوق می‌دهد؟

می‌شود این بحث را دقیق و غیرهیجانی جمع‌بندی کرد: آنچه امروز علیه ایران جریان دارد، فقط یک دور جدید تحریم نیست، بلکه تلاشی برای فشرده‌تر کردن حلقه‌های دسترسی ایران به پول، بیمه، حمل‌ونقل، بانک و فروش نفت است. شواهد رسمی خزانه‌داری آمریکا در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان می‌دهد تمرکز اصلی روی نفتکش‌های ایران ــ که آنها از آن با عنوان «ناوگان سایه» یاد می‌کنند ــ، صرافی‌ها و شرکت‌های تراستی و هم‌زمان تعداد زیادی شرکت رسمی و شبکه مالی بوده است.

در عمل، این یعنی فشار از سطح تجارت معمول فراتر می‌رود و به سمت محدود کردن مسیرهای تنفس تجاری حرکت می‌کند؛ هرچند محاصره کامل، به معنای حقوقی و عملیاتی آن، بر اساس تجربه سال‌های قبل برای آمریکایی‌ها به‌سادگی قابل تحقق نیست و به همکاری چندجانبه با کل دنیا، اعم از چین و روسیه، نیاز دارد.

کاهش امید به آینده، هدف مهم جنگ اقتصادی است

* اگر جنگ اقتصادی وارد مرحله فرسایشی شود، فشار آن از چه مسیری به زندگی روزمره مردم منتقل خواهد شد؟ اختلال در صادرات نفت، دشوارتر شدن دسترسی به ارز، محدودیت واردات مواد اولیه و کالاهای اساسی و افزایش هزینه مبادلات چه اثری بر نرخ ارز، تورم، قیمت کالاها، تولید و قدرت خرید خانوارها خواهد داشت؟ در چنین شرایطی کدام بخش‌های اقتصاد ایران آسیب‌پذیرترند و دولت چه ابزارهایی برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی در اختیار دارد؟

از نظر اثرگذاری، این فشارها سه کانال اصلی دارند: کاهش صادرات نفت ایران و پرهزینه‌تر شدن عملیات فروش، سخت‌تر شدن بازگشت ارز و افزایش هزینه واردات کالاهای واسطه‌ای و اساسی. نتیجه طبیعی آن، فشار بر نرخ ارز، رشد تورم، افزایش قیمت کالاها، کاهش حاشیه سود تولید و افت قدرت خرید خانوارهاست.

در چنین شرایطی، بخش‌های آسیب‌پذیرتر معمولاً شامل تولید وابسته به واردات مواد اولیه، دارو و تجهیزات، حمل‌ونقل، صنایع انرژی‌بر و در نهایت خانوارهای حقوق‌بگیر و دهک‌های پایین هستند.

البته باورم این است که کاهش امید به آینده، در عرض همه این مواردی که اشاره کردم، در دستور کار دشمن است. به نظرم نقش رسانه و ایجاد ارتباط معنادار، تنگاتنگ و هوشمندانه بین رسانه و حکمران، در این بخش بسیار کمک‌کننده است.

اما در مقام تحلیل راهکار، آن هم به شکل تیتروار، تجربه نشان داده است ابزار دولت برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی، باید از اعمال قیمت‌های دستوری، به سمت ترکیبی از مدیریت ارزی شفاف، اولویت‌بندی واردات، حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیر، تثبیت مسیرهای صادراتی، کاهش نااطمینانی سیاستی و انضباط بودجه‌ای تغییر کند.

فشار اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود اگر...

* یکی از نگرانی‌های مطرح‌شده این است که تداوم فشار اقتصادی می‌تواند از یک بحران اقتصادی به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود. رابطه میان تشدید تحریم‌ها، افت قدرت خرید، افزایش قیمت‌ها و شکل‌گیری نارضایتی یا خشم اجتماعی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا فشارهای هم‌زمان اقتصادی و جنگی می‌تواند ظرفیت تاب‌آوری جامعه را کاهش دهد و در چه شرایطی فشار معیشتی از یک مسئله اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل می‌شود؟

در مورد وجه اجتماعی، تخصص من نیست، اما از منظر اقتصاد رفتاری، این‌گونه به ذهن می‌رسد که رابطه میان تحریم، کاهش قدرت خرید و نارضایتی اجتماعی، احتمالاً یک رابطه مستقیم است، اما قطعاً مکانیکی نیست. فشار اقتصادی زمانی به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود که هم‌زمان چند عامل در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ عواملی مانند تورم مزمن، بی‌ثباتی ارزی، احساس بی‌افقی و ناامیدی، اختلال در تأمین کالاهای ضروری و مهم‌تر از همه، ضعف اعتماد عمومی به اینکه سیاست‌های دولت آیا قابل پیش‌بینی و منصفانه هستند یا خیر.

اگر فشار معیشتی طولانی شود و پاسخ سیاست‌های حکمران روشن نباشد، ظرفیت تاب‌آوری جامعه کاهش پیدا می‌کند. به هر روی، ما در جنگی چندوجهی قرار داریم که برخلاف بسیاری از اقتصادها در سایر کشورها، نیازمند سیاست‌هایی هیبریدی و ترکیبی، شامل تصمیمات چندلایه و اقدامات عرضی و طولی است.اما آنچه لازم و ضروری است، این است که گفت‌وگوی شفاف با جامعه، اطلاع‌رسانی دقیق درباره واقعیت‌ها و پرهیز از پنهان‌کاری در سیاست اقتصادی، به‌عنوان بخشی از مدیریت بحران، به شکلی صادقانه و هوشمندانه در دستور کار قرار بگیرد.

اتکای بلندمدت به کانال‌های محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش می‌دهد

* در شرایطی که آمریکا به دنبال محدود کردن مسیرهای مالی و تجاری ایران است، تا چه اندازه می‌توان روی مسیرهای جایگزین تجارت خارجی حساب کرد؟ آیا این مسیرها و کانال‌های محدود می‌توانند در مقیاس بلندمدت تکیه‌گاه اصلی تجارت خارجی ایران باشند یا اقتصاد ایران ناگزیر است برای کاهش آسیب‌پذیری، روابط اقتصادی خود را با کشورهای قدرتمند منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای گسترش دهد؟ از نظر شما توسعه روابط تجاری با قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای چه نقشی در کاهش اثر جنگ اقتصادی خواهد داشت و برای تبدیل این روابط به یک شبکه پایدار تجاری چه موانعی باید برطرف شود؟

درباره مسیرهای جایگزین هم باید واقع‌بین بود. این مسیرها می‌توانند در کوتاه‌مدت بخشی از فشارها را خنثی کنند، اما به‌تنهایی تکیه‌گاه پایدار اقتصاد نیستند. اتکای بلندمدت به کانال‌های محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش می‌دهد.
برای کاهش آسیب‌پذیری، ایران ناگزیر است روابط تجاری و مالی پایدارتر با اقتصادهای مهم منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، مانند چین، روسیه، هند و کشورهای همسایه، را گسترش دهد؛ اما این روابط زمانی اثر واقعی خواهند داشت که به قراردادهای قابل اتکا، سازوکارهای تسویه روشن، حمل‌ونقل مطمئن، بیمه و استانداردهای مشخص تبدیل شوند. مانع اصلی نیز همین‌جاست.

* با توجه به هم‌زمانی فشار خارجی با مسائلی مانند بحران سوخت، احتمال افزایش قیمت حامل‌های انرژی، کاهش ارزش پول ملی و تورم، مسابقه تاب‌آوری میان ایران و آمریکا تا کجا می‌تواند ادامه پیدا کند؟ اگر جنگ فرسایشی اقتصادی ادامه یابد، مهم‌ترین نقطه آسیب‌پذیر ایران کجاست و چه سیاست‌هایی ـــ از تنوع‌بخشی به شرکای تجاری و حفظ مسیرهای صادراتی گرفته تا اصلاحات اقتصادی و گفت‌وگوی شفاف با جامعه ـــ می‌تواند مانع از تبدیل جنگ اقتصادی به بحران معیشتی و سپس تشدید خشم اجتماعی شود؟

‎اگر بخواهم این پاسخ را در یک جمله جمع‌بندی کنم، می‌گویم: نقطه آسیب‌پذیر ایران نه فقط نفت، بلکه زنجیره تبدیل نفت به ارز، ارز به کالا و سپس کالا به آرامش اجتماعی است.

هر سیاستی که این زنجیره را شفاف‌تر، متنوع‌تر و کم‌هزینه‌تر کند، از تبدیل جنگ اقصادی به بحران معیشتی جلوگیری خواهد کرد.




نظر شما درباره این مقاله:







عربستان برای جنگی تازه با حوثی‌ها آماده می‌شود
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 10:22

عربستان برای جنگی تازه با حوثی‌ها آماده می‌شود


ویوین نریم / نیویورک تایمز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶

به گفته تحلیلگران، پس از هفته‌ها حمله شبه‌نظامیان حوثی یمن به کشتی‌ها، فرودگاه‌ها و تأسیسات نفتی عربستان سعودی، به نظر می‌رسد که عربستان در حال آماده شدن برای ازسرگیری جنگ علیه این گروه است؛ اقدامی که به طور بالقوه می‌تواند آشفتگی در خاورمیانه را عمیق‌تر کند.

مشخص نیست که اگر عربستان دوباره به جنگی تمام‌عیار با حوثی‌ها بازگردد، اهدافش چه خواهد بود. اما این اقدام می‌تواند جبهه جدیدی در جنگ آمریکا با ایران ـــ حامی اصلی حوثی‌ها ـــ بگشاید.

عربستان آخرین بار در سال ۲۰۱۵ کارزار بمباران علیه حوثی‌ها را آغاز کرد اما این جنگ به باتلاقی یک دهه‌ای تبدیل شد که حاکمیت این گروه بر شمال یمن را تثبیت کرد و به مرگ صدها هزار یمنی بر اثر خشونت، گرسنگی و بیماری منجر شد.

به باور برخی ناظران یا مقامات، مسیری واقع‌بینانه برای از بین بردن کامل این شبه‌نظامیان وجود دارد. در عوض، به گفته تحلیلگران، عربستان سعودی می‌تواند با هدف تضعیف این گروه و تحت فشار قرار دادن آن برای مذاکره بر سر راه‌حلی برای جنگ داخلی یمن که برای پادشاهی و متحدان یمنی‌اش مطلوب‌تر باشد، اقدام کند.

به نظر می‌رسد کانال‌های ارتباطی که سال‌ها میان دو طرف باز نگه داشته شده بود، از هم پاشیده است. محمد الباشا، تحلیلگر سیاسی متخصص در امور یمن مستقر در واشنگتن می‌گوید: «من در این مقطع هیچ راه خروج سیاسی نمی‌بینم. جنگ در راه است.»

اوایل این هفته، حوثی‌ها مسئولیت حمله موشک بالستیک به یک نفتکش سعودی و همچنین دو حمله به نیروهای تحت حمایت عربستان در داخل یمن را بر عهده گرفتند و یحیی سریع، سخنگوی نظامی این گروه، وعده داد که با هرگونه تشدید تنش با «ضربات قوی‌تر و شدیدتر» مقابله خواهد کرد.

یک مقام سعودی که طبق پروتکل دولتی به شرط ناشناس ماندن صحبت می‌کرد، گفت که پادشاهی صلح را ترجیح می‌دهد، اما برای جنگ با حوثی‌ها آماده است و به هر وسیله لازم از خود محافظت خواهد کرد.

او افزود، اگر حوثی‌ها به تشدید حملات خود ادامه دهند، پادشاهی حاضر خواهد بود برای حمایت از دولت یمن ـــ که در واقع ائتلافی ناهمگون از نیروهای ضدحوثی است ـــ در نبردش علیه این شبه‌نظامیان، حملات هوایی انجام دهد.

آخرین مداخله عربستان در یمن تلاشی برای بازگرداندن دولت به رسمیت شناخته شده بین‌المللی بود که حوثی‌ها با حمایت ایران آن را از پایتخت یمن، صنعا، بیرون رانده بودند. این جنگ کشور را به آستانه قحطی کشاند و در نهایت نتوانست حوثی‌ها را از بین ببرد.

پس از آتش‌بس در سال ۲۰۲۲، حوثی‌ها با این باور که پیروز شده‌اند، سر برآوردند. مقامات سعودی به گفت‌وگو روی آوردند، به امید اینکه شبه‌نظامیان را در مرز جنوبی خود مهار کنند و بر آن‌ها نفوذ به دست آورند.

به نظر می‌رسید که این رویکرد مؤثر بوده است، تا اینکه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به یک درگیری سراسری در منطقه تبدیل شد و محاسبات حوثی‌ها را تغییر داد.

تحلیلگران یمنی می‌گویند این شبه‌نظامیان تا حدی برای کمک به ایران اقدام می‌کنند، اما پس از سال‌ها بن‌بست سیاسی، برای تحکیم قدرت خود و تضمین دسترسی به منابع نفتی یمن نیز تلاش می‌کنند. این گروه به طور فزاینده‌ای خود را به عنوان یک دولت مشروع معرفی می‌کند و خواستار آن است که به همین عنوان با آن رفتار شود.

تنش‌ها میان پادشاهی و شبه‌نظامیان ماه گذشته و پس از آن تشدید شد که حوثی‌ها عربستان سعودی را متهم کردند که برای جلوگیری از فرود یک هواپیمای ایرانی، فرودگاه اصلی بین‌المللی یمن را بمباران کرده است؛ اتهامی که عربستان آن را رد کرد. حوثی‌ها سپس محاصره دریایی کشتی‌های سعودی در دریای سرخ را اعلام کردند.

از آن زمان، عربستان سعودی حملات هوایی محدودی را در یمن انجام داده و حوثی‌ها علاوه بر حمله به کشتی‌های سعودی در دریای سرخ، حملات موشکی و پهپادی را در داخل عربستان سعودی آغاز کرده‌اند.

این حملات بازارهای جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده است، که همسو با منافع ایران است. عربستان سعودی، بزرگترین صادرکننده نفت جهان، معمولاً نفت خود را از طریق تنگه هرمز، آبراهه باریکی که خلیج فارس را به آب‌های آزاد جهان متصل می‌کند و ایران از زمان آغاز جنگ با ایران عملاً آن را بسته است، صادر می‌کند. این پادشاهی اکنون برای صادرات بخش عمده نفت خود به دریای سرخ متکی است.

در داخل یمن، درگیری‌ها میان حوثی‌ها و دولت یمن تحت حمایت عربستان در هفته‌های اخیر به شدت تشدید شده است.

هانس گروندبرگ، فرستاده سازمان ملل به یمن، در جلسه توجیهی خود در شورای امنیت سازمان ملل در ۱۳ اوت هشدار داد: «یمن امروز با خطر جدی‌تری برای بازگشت به درگیری در مقیاس بزرگ نسبت به هر زمان دیگری از زمان آتش‌بس با میانجی‌گری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ مواجه است.»

حوثی‌ها می‌گویند که حملات آن‌ها پیش‌دستانه است و دولت‌های عربستان و یمن را متهم می‌کنند که نیروهایی را در تدارک برای یک حمله زمینی علیه آن‌ها گرد آورده‌اند.

محمد البخیتی، یک مقام سیاسی حوثی‌ها، در مصاحبه‌ای گفت که این شبه‌نظامیان در حال حاضر «عملاً در وضعیت جنگی با عربستان سعودی» هستند.

او گفت حوثی‌ها «مشتاق هستند که گزینه‌های خود را باز نگه دارند» و امیدوارند از «گسترش درگیری» جلوگیری کنند. اما او افزود که اگر جنگی تمام‌عیار در بگیرد، آن‌ها «تمام تأسیسات نفتی و حیاتی عربستان سعودی را نابود خواهند کرد، همان‌طور که عربستان با یمن کرد.»

او عربستان سعودی را متهم کرد که «با توسل به زور، یمن را محاصره کرده و از رسیدن غذا، دارو و مایحتاج اولیه به مردم یمن جلوگیری می‌کند.»

مقامات سعودی این اتهام را رد می‌کنند. آن‌ها حوثی‌ها را متهم می‌کنند که تلاش می‌کنند از رژیم بازرسی سازمان ملل و سایر تدابیر حفاظتی که برای جلوگیری از دستیابی شبه‌نظامیان به سلاح و بودجه در نظر گرفته شده، طفره بروند.

اوایل این ماه، سفیر عربستان سعودی در ایالات متحده، شاهدخت ریما بنت بندر، نگرانی‌های پادشاهی را به واشنگتن منتقل کرد. او به همراه سفیر یمن، جمیله رجاء، با اعضای کنگره دیدار کرد تا بر تهدید ناشی از حوثی‌ها تأکید کند.

به گفته یک مقام آمریکایی و یک مقام یمنی آشنا با این دیدارها که به شرط ناشناس ماندن برای بحث در مورد دیپلماسی حساس صحبت کردند، سفرا استدلال کردند که نیاز به مقابله با این شبه‌نظامیان وجود دارد و ایالات متحده را تشویق کردند که از این تلاش حمایت کند.

مشخص نیست که این حمایت چه شکلی می‌تواند داشته باشد، اما خانم رجاء در ستون دیدگاهی که متعاقباً در وال استریت ژورنال منتشر کرد، از ایالات متحده خواست که «حمایت از ارتش یمن را حفظ و تقویت کند»، کمک‌های بشردوستانه به یمن را افزایش دهد و قرار دادن حوثی‌ها در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی را گسترش دهد.

تحلیلگران می‌گویند که اکنون نشانه‌هایی از تقویت نظامی گسترده‌تر در هر دو طرف دیده می‌شود.

احمد ناجی، تحلیلگر ارشد امور یمن در گروه بین‌المللی بحران، گفت که عربستان سعودی هماهنگی نظامی بین جناح‌های مختلف ضدحوثی را بهبود بخشیده است. او افزود، این کشور همچنین تسلیحات پیشرفته‌ای را در اختیار این نیروها قرار می‌دهد که «در گذشته هرگز سابقه نداشته است.»

عبدالله العلیمی، عضو شورای رهبری ریاست‌جمهوری دولت یمن، در مصاحبه‌ای با یک روزنامه سعودی که هفته گذشته منتشر شد، نقش عربستان سعودی را در ارائه آموزش و سایر کمک‌ها به نیروهای دولتی یمن ستود.

او گفت که بازپس‌گیری صنعا از حوثی‌ها توسط دولت یمن تحت حمایت عربستان، «اجتناب‌ناپذیر» شده است.

برای عربستان سعودی دلایل زیادی برای اجتناب از جنگ وجود دارد: نبردی دیگر با حوثی‌ها می‌تواند منابع مالی و ذخایر دفاعی آن را تحلیل ببرد و می‌تواند برنامه‌های ولیعهد برای تبدیل پادشاهی به قطب تجاری و گردشگری را به خطر بیندازد.

با این حال، به گفته آقای ناجی، حوثی‌ها «آماده مذاکره نیستند» و در عین حال که برای کمک به حامی اصلی خود، ایران، اقدام می‌کنند، برای گرفتن امتیازات سیاسی در یمن نیز فشار می‌آورند.

کارشناسان و دیپلمات‌ها نگران هستند که هرگونه تشدید تنش، رنج ده‌ها میلیون نفر را در یمن افزایش دهد؛ کشوری که هم‌اکنون در یکی از بدترین بحران‌های بشردوستانه جهان گرفتار است.

آقای گروندبرگ در جلسه توجیهی خود در سازمان ملل گفت: «هیچ طرفی نمی‌تواند مسیر تشدید تنش را کنترل کند. تنها چیزی که قطعی است این است که مردم یمن بهای آن را خواهند پرداخت.»




نظر شما درباره این مقاله:







آنچه درباره فاجعه سیل ناگهانی نپال می‌دانیم
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 10:12

آنچه درباره فاجعه سیل ناگهانی نپال می‌دانیم


در پی وقوع سیل ناگهانی و رانش گسترده زمین در شمال نپال، در نزدیکی مرز این کشور با منطقه خودمختار تبت چین، تاکنون دست‌کم ۳۰۰ نفر جان باخته‌اند و شمار زیادی نیز مفقود هستند. این حادثه از صبح چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶ در دره رودخانه لِهنده و مسیر رودخانه‌های بُهُته‌کوشی و تریشولی آغاز شد و علاوه بر نپال، بخش‌هایی از منطقه گیریونگ در تبت را نیز تحت تأثیر قرار داد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، در دو سوی مرز دست‌کم ۱۶۰ نفر کشته شده‌اند.

این حادثه یکی از شدیدترین سوانح طبیعی سال‌های اخیر در منطقه هیمالیا به شمار می‌رود؛ زیرا آب، گل‌ولای، سنگ و قطعات یخ با سرعت زیاد وارد دره‌ها شدند و روستاها، جاده‌ها، پل‌ها، تأسیسات برق‌آبی و مراکز تجاری را تخریب کردند.

زمان و مناطق آسیب‌دیده

سیل حدود ساعت ۸:۴۰ صبح به وقت محلی در ۲۶ اوت رخ داد. موج اولیه در ناحیه مرزی نپال و تبت شکل گرفت و سپس از طریق رودخانه لِهنده وارد رودخانه بُهُته‌کوشی و در ادامه رودخانه تریشولی شد.

مناطق اصلی آسیب‌دیده عبارت‌اند از:

- شهرستان راسوا، به‌ویژه سکونتگاه‌های تیموره و سیافروبسی.
- شهرستان نوواکوت در مسیر پایین‌دست رودخانه تریشولی.
- بخش‌هایی از شهرستان‌های دهادینگ و گورخا.
- مناطق پیرامون گذرگاه مرزی راسواگادی.
- بندر گیریونگ در منطقه شیگاتسه تبت چین.

به گفته منابع محلی، سطح آب رودخانه تریشولی در مدت حدود ۳۰ دقیقه نزدیک به ۹ متر افزایش یافت. مقام‌های محلی همچنین هشدارهایی برای ساکنان مناطق حاشیه رودخانه‌های بُهُته‌کوشی، تریشولی و نارایانی صادر کرده‌اند.

تلفات و مفقودان

آمار تلفات و مفقودان همچنان قطعی نیست و به دلیل قطع راه‌های ارتباطی، تخریب جاده‌ها و دشواری دسترسی به مناطق کوهستانی ممکن است افزایش یابد.

دفتر نخست‌وزیری نپال اعلام کرده است که ۴۸۴ نفر در این کشور مفقود شده یا خبری از آنها در دست نیست؛ از این میان ۳۹۱ نفر گردشگر خارجی و ۹۳ نفر شهروند نپال‌اند. با این حال، منابع مختلف ارقام متفاوتی ارائه کرده‌اند و مقام‌ها گفته‌اند با دسترسی نیروهای امدادی به مناطق محاصره‌شده، احتمال تغییر آمار وجود دارد.

بخشی از مفقودان از گردشگرانی هستند که در مسیر سفر به کوه کایلاش در تبت یا مناطق گردشگری راسوا قرار داشتند. همچنین شماری از کارگران خارجی شاغل در پروژه‌های برق‌آبی و نیروهای پلیس و ارتش نپال در میان افراد بی‌خبر هستند.

بر اساس گزارش‌ها، دست‌کم ۶۵ نفر در بیمارستان‌های محلی و مراکز درمانی کاتماندو تحت مداوا قرار گرفته‌اند. تعدادی از بازماندگان نیز با بالگردهای نظامی از شهرستان راسوا تخلیه شده‌اند.

علت احتمالی فاجعه

ارزیابی‌های اولیه نشان می‌دهد که این رویداد صرفاً یک سیل ناشی از بارش شدید نبوده است. احتمالاً بخشی از یک یخچال طبیعی در ارتفاعات هیمالیا فرو ریخته و بهمن عظیمی از یخ، سنگ و خاک ایجاد کرده است.

بر اساس تحلیل‌های ماهواره‌ای، بخش پایینی یک یخچال در ارتفاع تقریبی پنج‌هزار و ۲۰۰ متری از سطح دریا جدا شده و حدود یک‌هزار و ۲۰۰ متر سقوط کرده است. این توده یخ و سنگ پس از برخورد با بستر رودخانه، مسیر آب را موقتاً مسدود کرده و با شکسته‌شدن این
سد طبیعی، موج عظیمی از آب و رسوبات را به سمت پایین‌دست فرستاده است.

گزارش‌های اولیه از وقوع یک زمین‌لرزه با قدرت ۴.۴ حکایت داشت، اما ارزیابی بعدی سازمان زمین‌شناسی آمریکا نشان داد که سیگنال لرزه‌ای احتمالاً نه ناشی از زمین‌لرزه، بلکه حاصل خودِ رانش زمین بوده است. شدت این رویداد ناشی از رانش زمین حدود ۵.۲ ثبت شده است.

دانشمندان هنوز درباره نقش دقیق تغییرات اقلیمی در فروپاشی این یخچال به نتیجه قطعی نرسیده‌اند. با این حال، گرم‌شدن سریع هیمالیا، عقب‌نشینی یخچال‌ها و افزایش ناپایداری دامنه‌های کوهستانی، خطر وقوع سیلاب‌های ناگهانی و دریاچه‌های یخچالی را افزایش داده است. بر پایه گزارش‌های علمی نقل‌شده، یخچال‌های منطقه هندوکش–هیمالیا در فاصله سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ با سرعتی بسیار بیشتر از دهه پیش از آن، یخ از دست داده‌اند.

خسارت‌های زیرساختی

سیلاب در مسیر خود بخش‌هایی از زیرساخت‌های حیاتی شمال نپال را از بین برده است. مهم‌ترین خسارت‌های گزارش‌شده عبارت‌اند از:

- تخریب یا آسیب‌دیدن دست‌کم ۱۹ پل.
- از بین رفتن حدود ۴۰ کیلومتر جاده.
- تخریب روستاها، خانه‌ها، بازارها و ساختمان‌های دولتی.
- آسیب جدی به پروژه‌ها و تأسیسات برق‌آبی.
- تخریب اداره گمرک راسواگادی.
- قطع برق در شماری از مناطق.
- مسدودشدن مسیرهای ارتباطی و دشوارشدن انتقال مواد غذایی و تجهیزات امدادی.

اداره راه‌های نپال خسارت اولیه به جاده‌ها و پل‌ها را حدود ۱۵ میلیارد روپیه نپال برآورد کرده است؛ رقمی که با ادامه ارزیابی‌ها احتمالاً افزایش خواهد یافت.

شرکت برق نپال نیز اعلام کرده است که حدود ۴۳۰ مگاوات از ظرفیت تولید، انتقال و توزیع برق، شامل تأسیسات برق‌آبی و خورشیدی، آسیب دیده است. این خسارت می‌تواند برق‌رسانی به مناطق شمالی و ارتباطات امدادی را مختل کند.

سازمان ملل متحد اعلام کرده است که حدود ۱۰ هزار خانوار در نپال به کمک فوری نیاز دارند. این نهاد تأکید کرده است که سکونتگاه‌ها، بازارها، جاده‌ها، پل‌ها و زیرساخت‌های برق‌آبی در اثر سیل از بین رفته یا به‌شدت آسیب دیده‌اند.

عملیات جست‌وجو و امداد

دولت نپال ارتش، پلیس، نیروی پلیس مسلح و گروه‌های امداد و نجات را برای جست‌وجوی مفقودان و انتقال بازماندگان بسیج کرده است. بالگردها، پهپادها، سگ‌های زنده‌یاب و تیم‌های پزشکی نیز در عملیات مشارکت دارند.

با این حال، عملیات با موانع مهمی روبه‌رو است:

- بالا بودن سطح آب رودخانه‌ها.
- رانش‌های پی‌درپی زمین و انباشت گل‌ولای.
- تخریب جاده‌ها و پل‌ها.
- قطع برق و شبکه‌های ارتباطی.
- دشواری فرود بالگردها در مناطق باریک و کوهستانی.
- احتمال وجود افراد گرفتار در زیر گل‌ولای و بقایای ساختمان‌ها.

ارتش نپال اعلام کرده است که شماری از افراد را نجات داده و انتقال هوایی بازماندگان از راسوا به مراکز درمانی ادامه دارد. مقام‌ها هشدار داده‌اند که در برخی مناطق، بالگردها تا زمان کاهش سطح آب قادر به فرود نخواهند بود.

برای جایگزین‌کردن پل‌های تخریب‌شده، اداره راه‌های نپال نصب پل‌های فلزی موقت موسوم به «پل بیلی» را آغاز کرده است. با این حال، برقراری کامل ارتباط زمینی ممکن است زمان‌بر باشد.

کمک‌های بین‌المللی

سازمان ملل و نهادهای امدادی بین‌المللی از پاسخ دولت نپال حمایت می‌کنند. اقدامات اعلام‌شده شامل موارد زیر است:

- برنامه جهانی غذا در حال ارسال جیره‌های اضطراری و پشتیبانی لجستیکی است.
- سازمان جهانی بهداشت تجهیزات پزشکی کافی برای حدود ۱۰ هزار نفر طی سه ماه، همچنین چادر و امکانات پشتیبانی ارسال کرده است.
- یونیسف نیرو و کامیون‌های حامل اقلام امدادی را اعزام می‌کند.
- برنامه توسعه سازمان ملل از مدیریت داده‌ها و ارزیابی خسارت پشتیبانی می‌کند.
- دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل در حال تهیه تصاویر ماهواره‌ای از مناطق آسیب‌دیده است.
- صلیب سرخ نپال ۲۰۰ بسته سرپناه اضطراری توزیع کرده است.
- فدراسیون بین‌المللی جمعیت‌های صلیب سرخ و هلال احمر یک میلیون فرانک سوئیس برای عملیات امدادی و ارزیابی خسارت اختصاص داده است.
- هند یک هواپیمای امدادی حامل حدود ۱۰ تُن چادر، پتو، کیت‌های بهداشتی، چراغ خورشیدی و دارو به نپال فرستاده است.
- اتحادیه اروپا سامانه ماهواره‌ای «کوپرنیکوس» را برای نقشه‌برداری از مناطق آسیب‌دیده فعال کرده است.

کره جنوبی نیز به دلیل مفقودشدن شماری از اتباع خود در پروژه‌های برق‌آبی، یک کارگروه دولتی تشکیل داده و از اعزام تیم واکنش سریع خبر داده است. آمریکا و کانادا نیز وضعیت اتباع خود را پیگیری می‌کنند.

پیامدهای انسانی و امنیتی

مهم‌ترین نگرانی فوری، تأمین سرپناه، آب آشامیدنی، غذا و خدمات درمانی برای خانوارهایی است که خانه‌های خود را از دست داده‌اند. قطع برق و تخریب جاده‌ها ممکن است توزیع کمک‌ها را در مناطق کوهستانی با تأخیر مواجه کند.

از سوی دیگر، مفقودشدن تعداد زیادی گردشگر خارجی، حادثه را به یک بحران کنسولی بین‌المللی تبدیل کرده است. دولت‌های هند، آمریکا، استرالیا، بریتانیا، کانادا، کره جنوبی و چند کشور دیگر در حال بررسی فهرست مفقودان و تماس با خانواده‌های آنان هستند.

مقام‌ها از ساکنان خواسته‌اند از نزدیک‌شدن به حاشیه رودخانه‌ها خودداری کنند و در مناطق کم‌ارتفاع، به نقاط مرتفع‌تر منتقل شوند. همچنین مسیرهای اصلی از جمله بزرگراه پریتوی، محور گالچی–نوواکوت–راسوا–سیافروبسی و جاده موگ لینگ–نارایانگاد تا اطلاع بعدی ناامن یا محدود اعلام شده‌اند.


منبع اصلی گزارش: وبسایت انگلیسی شبکه الجزیره




نظر شما درباره این مقاله:







وقتی ناو هواپیمابر تئودر روزولت وارد می‌شود
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 9:51

وقتی ناو هواپیمابر تئودر روزولت وارد می‌شود





نظر شما درباره این مقاله:







او در حال تحکیم سلطه مجتبی خامنه‌ای است
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 8:26

او در حال تحکیم سلطه مجتبی خامنه‌ای است


نجمه بزرگمهر  / فایننشال تایمز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶

این موضوع در تهران یک راز آشکار بود که حسین طائب، در دوران ریاست خود بر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بیش از حد زیاده‌روی بود.

منتقدان درون حاکمیت ایران، این روحانی را که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۲ ریاست این سازمان را بر عهده داشت، متهم می‌کردند که دستگاه‌های اطلاعاتی را در خدمت جاه‌طلبی‌های سیاسی خود قرار داده، پرونده‌های جنجالی علیه فعالان محیط زیست و دیگر چهره‌های داخلی را دنبال کرده و در عین حال نتوانسته است مانع ترور دانشمندان هسته‌ای ایران توسط اسرائیل شود. طائب که در دوران رهبری آیت‌الله علی خامنه‌ای از سمت خود کنار گذاشته شد، سال‌ها را در انزوای سیاسی سپری کرد.

اما اکنون او بازگشته است. مجتبی خامنه‌ای، فرزند و جانشین رهبر پیشین، او را به فرماندهی بسیج ــ نیروی شبه‌نظامی داخلی سپاه پاسداران ــ منصوب کرده است؛ اقدامی که نشان می‌دهد حکومت برای تثبیت کنترل خود در داخل کشور به یکی از هراس‌انگیزترین چهره‌های امنیتی خود روی آورده است.

بسیج که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان یک نیروی داوطلب مردمی تشکیل شد، از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، جایگاه و نفوذ بیشتری پیدا کرده است. بسیاری از اعضای بسیج ــ که مقام‌های جمهوری اسلامی شمار آنان را میلیون‌ها نفر اعلام می‌کنند ــ در جریان بمباران‌ها، سلاح‌هایی را از پایگاه‌های سپاه دریافت کرده و به خانه‌های خود برده‌اند.

اعضای این نیرو در اطراف شهرها ایست‌های بازرسی برپا کرده‌اند و شب‌ها در میدان‌های عمومی تجمع می‌کنند. مقام‌های جمهوری اسلامی همچنین می‌گویند که در کارزارهای گسترده جذب نیرو، شمار بیشتری از ایرانیان به بسیج پیوسته‌اند.

تأثیرگذارترین تصمیم مجتبی خامنه‌ای

تحلیلگران انتصاب طائب را یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین تصمیم‌های مجتبی خامنه‌ای می‌دانند. رهبر جدید جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای اعلام کرده است که «ضرورت‌ها و شرایط جدید» ایران ایجاب می‌کند که او «فرهنگ بسیج را تعمیق و گسترش» دهد.

این سیاست شامل افزایش حضور بسیج در محله‌ها و مساجد نیز می‌شود؛ اقدامی که تحلیلگران آن را تلاشی برای گسترش نظارت امنیتی و تسهیل توانایی حکومت برای سرکوب‌های احتمالی در آینده ارزیابی می‌کنند.

یکی از افراد مطلع از درون حاکمیت که به جریان‌های تندرو نزدیک است و پیش‌تر از منتقدان طائب به شمار می‌رفت، گفت: «در شرایط کنونی، او بهترین چهره امنیتی برای این مسئولیت است؛ کسی که می‌داند چگونه با تهدیدهای داخلی برخورد کند.»

به گفته این فرد، این تهدیدها شامل جنبش‌های جدایی‌طلبانه در میان اقلیت‌های قومی در استان‌های مرزی ــ از جمله گروه‌های کرد ــ، ناآرامی‌های مردمی ناشی از مشکلات اقتصادی، تلاش گروه‌های مخالف برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و همچنین قاچاق تجهیزات ارتباطی مانند استارلینک به داخل کشور است.

او افزود: «ایران در حال آماده شدن برای نوع جدیدی از جنگ است. دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و بریتانیا تلاش خواهند کرد از درون به ما ضربه بزنند. ما باید آماده باشیم.»


حسین طائب و عزیز جعفری، فرمانده سابق سپاه

اعتراضات سراسری که در ماه‌های دسامبر و ژانویه سراسر ایران را فراگرفت، همچنان در ذهن رهبران جمهوری اسلامی زنده است؛ اعتراضاتی که چند ماه پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد و ابتدا ریشه در مشکلات اقتصادی داشت، اما سپس به بزرگ‌ترین جنبش ضدحکومتی از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.

مقام‌های جمهوری اسلامی، عوامل خارجی را مسئول این ناآرامی‌ها معرفی کردند و سرکوبی گسترده و خشونت‌بار را به راه انداختند. به گفته آنان، در دو روز اوج اعتراضات بیش از سه هزار نفر کشته شدند. با این حال، گروه‌های مخالف و سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری مستقر در خارج از کشور، آمار قربانیان را بسیار بیشتر از این رقم اعلام کرده‌اند.

از زمان آغاز جنگ جاری تاکنون نشانه‌ای از ناآرامی‌های داخلی مشاهده نشده است، اما آمریکا و اسرائیل در مقاطع مختلف به استفاده از نیروی نظامی یا فشار اقتصادی برای ایجاد تغییر در نظام سیاسی ایران اشاره کرده‌اند.

اسرائیل در سال‌های اخیر نشان داده است که دستگاه‌های اطلاعاتی‌اش تا چه اندازه در ساختار جمهوری اسلامی نفوذ کرده‌اند؛ از عملیات مصادره آرشیو هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۸ گرفته تا ترور شماری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه و نیز درگیری‌های کنونی.

در همین حال، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این هفته از گسترش تحریم‌های ثانویه علیه ایران خبر داد؛ بخشی از کارزاری که به گفته او با هدف «فروپاشی» جمهوری اسلامی طراحی شده است.

حالا یک آدم دیوانه مسئول کار شده

«آمریکا از محاصره [بنادر ایران] بهره‌برداری کرده و امیدوار است که این فشارها در نهایت مردم را به خیابان‌ها بکشاند.» این را یکی از بستگان سببی حسین طائب که خود نیز به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نزدیک است، می‌گوید.

به گفته او، انتصاب طائب «پیامی به دشمن می‌فرستد که نباید روی ناآرامی‌های داخلی حساب باز کند، چون حالا یک آدم دیوانه مسئول کار شده است.»

در دوران صلح، اعضای بسیج ــ که بیشتر آنان را جوانان وفادار به نظام تشکیل می‌دهند و حقوقی دریافت نمی‌کنند ــ عمدتاً به عنوان یک نیروی انتخاباتی شناخته می‌شدند؛ بلوکی از رأی‌دهندگان که می‌توانست نتایج انتخابات را به سود جناح‌های تندرو تغییر دهد.

اما آنان در زمان بحران‌ها و اعتراضات خیابانی نیز به کمک سپاه پاسداران می‌آمدند و بسیاری از ایرانیان، بسیجی‌ها را متهم کرده‌اند که عمدتاً با لباس شخصی در سرکوب خشن معترضان نقش داشته‌اند.

با این حال، جنگ به این نیرو انرژی تازه‌ای بخشیده است. به گفته افراد نزدیک به حکومت، داوطلبان بسیج که برای نخستین بار از سال‌های ابتدایی پس از انقلاب در خانه‌های خود سلاح نگهداری می‌کنند، اکنون مجاز هستند بدون نیاز به کسب اجازه از فرماندهان، دفاع از جمهوری اسلامی را از محل زندگی خود آغاز کنند.


حسین طائب در یک راهپیمایی در تهران

سعید لیلاز، تحلیلگر مستقر در تهران، گفت: «بسیج در حال حرکت به سمت هماهنگی بیشتر است تا در هر بحران آینده نقش امنیتی مهم‌تری ایفا کند.» او تأکید کرد که این امر لزوماً به معنای نظامی‌تر شدن بسیج نیست. «اما اختیارات بیشتری خواهد داشت و چابک‌تر خواهد شد.»

بسیاری از اعضای بسیج خواستار انتقام‌گیری برای آیت‌الله خامنه‌ای هستند که در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل کشته شد و همچنین نسبت به احتمال توافق با واشنگتن موضعی تند و انتقادی اتخاذ کرده‌اند.

این خویشاوند طائب گفت: «اگر لازم باشد و در بدترین سناریو، همه آن بسیجی‌های مسلح می‌توانند کنترل شهرها را در دست بگیرند. آن‌ها نسبت به گذشته انگیزه بیشتری دارند. جنگ با آمریکا و اسرائیل و همچنین نگهداری سلاح در خانه به آن‌ها روحیه و انرژی تازه‌ای داده است.»

برخی از ایرانیان نگران‌اند که تقویت بسیج به تلاش برای بازگرداندن محدودیت‌های اجتماعی منجر شود؛ محدودیت‌هایی که در سال‌های اخیر تا حدی کاهش یافته بود، از جمله نرمش در اجرای قوانین سختگیرانه حجاب برای زنان و افزایش امکان معاشرت جوانان در کافه‌ها.

در هفته‌های اخیر، مقام‌های تندرو دستگاه قضایی ایران برای مهار آنچه مخالفت و نارضایتی تلقی می‌کنند، به اقداماتی متوسل شده‌اند؛ از جمله تعطیلی موقت برخی کافی‌شاپ‌ها و صدور احکام زندان برای فعالان مدنی و هنرمندان، از جمله یک خواننده زن.

با این حال، مقام‌های سیاسی تأکید می‌کنند که نه طائب و نه حکومت قصد ندارند سرکوب گسترده‌ای را بر محور مسائل اجتماعی آغاز کنند.

حکومت همچنین علیه افرادی که سخنانشان می‌تواند به تشدید تنش‌ها منجر شود، اقدام کرده است. محمدباقر خرازی، روحانی فوق‌تندرو و از بستگان رهبر جمهوری اسلامی، در ماه جاری پس از آنکه از هواداران خود خواست زنان بی‌حجاب را در خیابان‌ها به قتل برسانند، بازداشت شد.

با این حال، برای کسانی که از نزدیک با شیوه‌های کاری طائب آشنا بوده‌اند، بازگشت او نشانه‌ای از نحوه اداره جمهوری اسلامی توسط مجتبی خامنه‌ای در آینده قابل پیش‌بینی است.

یک سیاستمدار اصلاح‌طلب که در دوران ریاست طائب بر سازمان اطلاعات سپاه زندانی شده بود و او را از نزدیک می‌شناسد، گفت رابطه نزدیک این روحانی با مجتبی خامنه‌ای به چند دهه قبل بازمی‌گردد.

او گفت: «این انتصاب بیش از آنکه سیاسی باشد، شخصی است. حتی اگر جنگی هم در کار نبود، او باز هم به یکی از مناصب عالی می‌رسید.»

همین احتمال موجب نگرانی کسانی شده است که بیم دارند طائب به یکی از تأثیرگذارترین افراد بر رهبر جدید جمهوری اسلامی تبدیل شود؛ رهبری که هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده است.

با این حال، آن فرد مطلع نزدیک به حاکمیت هشدار داد که نباید بیش از حد زود نتیجه‌گیری کرد. به گفته او، هنوز روشن نیست سال‌های انزوای سیاسی چه تأثیری بر طائب گذاشته و در نهایت تا چه اندازه نفوذ و قدرت خواهد داشت.

این خویشاوند طائب گفت: «طائب یک فوق‌تندرو است که به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌دهد، اما این به آن معنا نیست که تندروها قرار است آینده کشور را به طور کامل در دست بگیرند.»




نظر شما درباره این مقاله:







شرایط در ایران به‌وضوح رو به وخامت گذاشته است
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 7:09

اعتراض‌های صنفی و خرید هراسانه؛ نشانه‌های افزایش فشار بر ایران

شرایط در ایران به‌وضوح رو به وخامت گذاشته است


بنوا فوکان و حمراز بیان / وال‌استریت ژورنال / ۲۷ اوت ۲۰۲۶

ایرانیان این هفته برای خرید سوخت و مواد غذایی هجوم بردند؛ اقدامی که از افزایش فشارهای اقتصادی حکایت دارد. تهدید دولت ترامپ به تشدید تحریم‌ها، نگرانی‌ها از عمیق‌تر شدن کمبودها و افزایش دشواری‌های معیشتی را برانگیخته است.

اعتراض‌های کوچک صنفی ــ که در طول جنگ تقریباً ناپدید شده بودند ــ بار دیگر در نقاط مختلف کشور در حال شکل‌گیری‌اند. کارگران صنعت نفت، بازنشستگان و معلمان در اعتراض به کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینه‌های زندگی تجمع کرده‌اند.

همین مسائل بود که در حوالی سال نوی میلادی اعتراض‌هایی را به دنبال داشت و حکومت را به‌شدت تکان داد؛ اعتراض‌هایی که سرکوبی بی‌رحمانه را در پی داشت و هزاران کشته بر جای گذاشت. دولت، برای تخلیه خشم عمومی، تا حدی اعتراض‌های اقتصادی را تحمل می‌کند، اما برخی از این تجمع‌ها، با وجود خطرات موجود، رنگ‌وبوی سیاسی نیز پیدا کرده‌اند.

خبرگزاری نیمه‌رسمی ایلنا گزارش داد که کارگران فراساحلی صنعت نفت و گاز روز دوشنبه در عسلویه، قطب انرژی ایران، دست به اعتراض زدند. آنان گفتند کارگرانی که چرخه تولید را فعال نگه می‌دارند، نباید با بحران معیشتی مواجه باشند یا برای پرداخت اجاره‌بها دچار مشکل شوند.

روز پیش از آن نیز حدود ۱۰۰ کارگر اخراج‌شده در اعتراض به برکناری خود در مجتمع فولاد شادگان در غرب ایران تجمع کردند.

ایالات متحده امیدوار است از چنین نارضایتی‌هایی برای اعمال فشار بر رهبران ایران استفاده کند تا آنان به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ، آن هم با شرایطی مطلوب‌تر، تن دهند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز دوشنبه گفت کشورها و شرکت‌هایی که با تهران تجارت می‌کنند، با خشم دولت آمریکا مواجه خواهند شد. این تهدیدها در شرایطی مطرح شده‌اند که خسارات ناشی از جنگ، محاصره دریایی آمریکا و تشدید تحریم‌ها از هم‌اکنون اقتصاد در حال سقوط ایران را تحت فشار قرار داده‌اند.

صف‌های طولانی مقابل جایگاه‌های سوخت

بسیاری از تحلیلگران می‌گویند این اقدامات، فشار سنگینی بر مردم ایران وارد خواهد کرد، اما بعید است رهبران این کشور را تغییر دهد؛ رهبرانی که سال‌ها تحریم‌های سخت را تحمل کرده‌اند و احساس می‌کنند درگیر جنگی برای بقا هستند. آنان برای ادامه مقاومت، سهمیه‌بندی را اجرا می‌کنند و منابع را از بخش سرمایه‌گذاری به حوزه‌های ضروری منتقل می‌سازند.

ایالات متحده نیز با فشار اقتصادی مواجه است. بسنت گفت از اقدام فوری خودداری می‌کند، زیرا نمی‌خواهد اقتصاد جهانی را دچار تکانه کند.

شرایط در ایران به‌وضوح رو به وخامت گذاشته است. در تهران و دیگر شهرها صف‌های طولانی مقابل جایگاه‌های سوخت تشکیل شد. ساکنان و مقام‌ها گفتند برخی جایگاه‌ها با کمبود بنزین و گازوئیل مواجه شدند.

رانندگان پیش از اجرای برنامه کاهش سهمیه سوخت یارانه‌ای، برای پر کردن باک خودروهای خود شتاب کردند. ایرانیان به یکی از ارزان‌ترین بنزین‌های جهان دسترسی دارند، اما دولت در نظر دارد عرضه سوخت را سهمیه‌بندی کند؛ زیرا پالایشگاه‌ها در جریان جنگ هدف حمله قرار گرفته‌اند و نگرانی‌هایی وجود دارد که تحریم‌های جدید، واردات سوخت را نیز کاهش دهد.

حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآورده‌های نفتی ایران، گفت تولید سوخت در کشور پاسخ‌گوی نیازهای داخلی نیست و همین مسئله ایران را در برابر تلاش جدید آمریکا برای اعمال تحریم‌ها آسیب‌پذیر می‌کند. به گفته او، بخشی از این نیاز از بلاروس، ترکمنستان و قزاقستان تأمین می‌شود.

برخی فروشگاه‌های بزرگ در تهران نیز این هفته، هم‌زمان با آغاز احتکار مواد ضروری از سوی خریداران، با کمبود روغن خوراکی و برنج مواجه شدند.

دولت تأکید دارد که کالاهای اساسی کافی برای چند ماه در اختیار دارد. اما تصمیم آمریکا برای تشدید محدودیت‌ها علیه تجارت بین‌المللی ایران، از هم‌اکنون آثار روانی خود را بر جای گذاشته است. ایران بخش قابل‌توجهی از برنج مورد نیاز خود را از هند و از مسیر امارات متحده عربی وارد می‌کند؛ امارات هفته گذشته اعلام کرد که روابط تجاری خود با ایران را قطع خواهد کرد.

کاهش سریع ارزش پول ملی

یک مترجم در تهران گفت: «هراس عمومی ایجاد شده بود و در برخی محله‌ها، مردم با عجله به فروشگاه‌های بزرگ هجوم بردند. تهدید تحریم‌های آمریکا و خطر کمبود کالا باعث خرید هراسانه شده است.»

با این حال، کالاها در فروشگاه‌های اینترنتی و بازارهای گران‌قیمت‌تر، دسترس‌پذیرتر بودند.

کاهش سریع ارزش پول ملی، مصرف‌کنندگان را تحت فشار گذاشته است تا پیش از کاهش بیشتر ارزش آن، پول خود را خرج کنند. روز دوشنبه، ارزش ریال ایران به پایین‌ترین سطح تاریخی خود سقوط کرد و هر دلار آمریکا به بیش از دو میلیون ریال رسید؛ ارزش ریال در طول یک هفته ۷ درصد کاهش یافت و قدرت خرید آن در برابر دلار، نسبت به یک سال قبل، به نصف رسید.

به گفته ساکنان، بسیاری از مصرف‌کنندگان اکنون برای تأمین هزینه‌های اولیه زندگی، بدهی‌های جدیدی به بار می‌آورند. گوشت اغلب به‌صورت نسیه خریداری می‌شود و بازپرداخت آن در چند قسط، همراه با بهره، صورت می‌گیرد.

روزنامه اصلاح‌طلب اعتماد نوشت: «این پدیده یک روش جدید پرداخت نیست؛ بلکه نشانه یک تغییر بزرگ است: فقر.»

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، گفته‌اند کشور باید بر پایان دادن به جنگ و تقویت اقتصاد ازکارافتاده خود تمرکز کند. بااین‌حال، رهبران تندرو برای دستیابی به توافق، شروط سنگینی تعیین کرده‌اند و می‌کوشند هزینه جنگ را برای ایالات متحده افزایش دهند.

مقام‌های ایرانی نگران‌اند که عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی به بازگشت ناآرامی‌ها منجر شود. کاهش یارانه‌های سوخت و مواد غذایی در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه دونالد ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود تحریم‌ها را تشدید کرد، اعتراض‌های گسترده و مرگباری را به دنبال داشت که ماه‌ها ادامه یافت.

در ماه دسامبر، اعتراض بازاریان به سقوط شدید ارزش پول ملی، موجی از تظاهرات و درخواست‌ها برای سرنگونی نظام را به راه انداخت. با وجود هشدارهای حکومت مبنی بر اینکه معترضان ممکن است کشته شوند، اقدامات اعتراضی صنفی و صنعتی در نقاط مختلف کشور همچنان ادامه دارد.

معترضان در صنایع راهبردی، از جمله مخابرات و پتروشیمی، طی ماه‌های گذشته در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزدهایشان دست به تحصن زده‌اند.

به گزارش ایلنا، در اوایل ماه اوت، ۳۲ کارگر پتروشیمی در بندر ماهشهر، شهری در سواحل خلیج فارس، به‌صورت علنی علیه اخراج خود اعتراض کردند.

اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ــ یک اتحادیه معلمان ــ شرایط رو به وخامت اقتصادی کشور را به موضع سازش‌ناپذیر رهبران آن مرتبط می‌دانند.

یک معلم بازنشسته در کانال شبکه اجتماعی این اتحادیه نوشت که دولت در طول جنگ وعده داده بود قیمت نفت را به ۲۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رساند و مهاجمان به ایران را مجازات خواهد کرد. اما به گفته او، کشور اکنون زیر فشار فروپاشی پول ملی خود در حال خرد شدن است.

او نوشت: «سه روز از زمانی که حقوق مردادماه خود را دریافت کرده‌ایم گذشته است. تقریباً چیزی باقی نمانده است.»




نظر شما درباره این مقاله:







آماری نگران‌کننده از تجارت خارجی ایران
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 27.08.2026, 7:00

آماری نگران‌کننده از تجارت خارجی ایران


اقتصاد۲۴- آمار‌های رسمی گمرک ایران از تجارت خارجی در ۵ ماه نخست سال ۱۴۰۵، تصویری نگران‌ کننده و تا حد زیادی تکان‌ دهنده از وضعیت مبادلات تجاری کشور ارائه می‌دهد. بر اساس گزارش‌های تازه، صادرات غیرنفتی ایران با افت ۲۸.۲ درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته به ۱۵ میلیارد دلار رسیده و واردات نیز با کاهش ۲۶.۱ درصدی، عدد ۱۷ میلیارد دلار را ثبت کرده است. اما عمق این عقب‌نشینی زمانی آشکارتر می‌شود که آمار‌ها را با ۵ ماه نخست - پیش از ورود کشور به فاز تنش‌های حاد نظامی و محاصره دریایی - مقایسه کنیم؛ جایی که صادرات غیرنفتی ۳۲.۵ درصد و واردات ۳۸ درصد افت کرده است.

این سقوط آزاد آماری، سیگنالی صریح از فشاری است که جنگ، انسداد مسیر‌های حمل‌ونقل دریایی و تشدید تحریم‌ها بر پیکره اقتصاد ایران وارد می‌آورند. در چنین شرایطی، انتظار از دولت برای معجزه اقتصادی یا کنترل دستوری قیمت‌ها، غیرواقعی به نظر می‌رسد. وقتی مبادی تجاری بسته شده و شریان‌های ارزی مسدود است، ابزار‌های متعارف حکمرانی کارایی خود را از دست می‌دهند و تنها راه برون‌رفت، باز ساختن مسیر‌های دیپلماتیک و حل ریشه‌ای بحران‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است.

مسیر تجارت زیر سایه جنگ و تحریم

اقتصاد ایران که سال‌ها تحت فشار تحریم‌های یک‌جانبه و موانع ساختاریِ تعرفه‌ای قرار داشت، در یک سال گذشته وارد مرحله نوینی از محدودیت شد. با بروز تنش‌های نظامی و اعمال محدودیت‌های شدید بر بنادر و خطوط کشتیرانی، شریان اصلی تجارت کشور که همان مسیر‌های مواصلاتی دریایی در جنوب است، با اختلال جدی مواجه شد.

تجارت دریایی، رکن اصلی انتقال کالا‌های سنگین، حجیم و فله‌ای است. بخش اعظم صادرات غیرنفتی ایران از جمله محصولات پتروشیمی و فرآورده‌های معدنی، و در سوی مقابل، بخش عمده واردات نهاده‌های دامی، کالا‌های اساسی و ماشین‌آلات صنعتی از همین مسیر انجام می‌شد. جایگزین کردن این حجم از مبادلات با مسیر‌های زمینی، به دلیل ظرفیت بسیار محدود مرز‌هایی مانند بازرگان یا سرخس و ناآماده بودن حمل و نقل ریلی و جاده‌ای، عملاً غیرممکن است. ظرفیت ترانزیت زمینی و بنادر شمالی کشور در دریای خزر حتی قادر به پوشش سهم کوچکی از بار بنادر جنوبی نیستند. نتیجه این عدم تعادل، تجمع کالا در بنادر مبدأ، معطل ماندن کشتی‌ها و شکل‌گیری اختلال شدید در زنجیره تامین است.

خطر بعدی: کمبود کالا‌های ضروری

شدت افت واردات (۳۸ درصد نسبت به سال ۱۴۰۳) حتی از افت صادرات پیشی گرفته است. این مسئله از آن جهت نگران‌ کننده است که ترکیبات وارداتی ایران را نه کالا‌های لوکس و مصرفی، بلکه مواد اولیه، کالا‌های واسطه‌ای و ماشین‌آلات خطوط تولید تشکیل می‌دهند.

تداوم این وضعیت ظرف دو تا سه ماه آینده، ذخایر کالا‌های استراتژیک کشور را به نقطه‌ای بحرانی خواهد رساند. حوزه دارو یکی از نخستین بخش‌های آسیب‌پذیر است؛ چرا که رغم توان بسته‌بندی داخلی، ماده موثره اکثر دارو‌ها وارداتی است. صنعت پرورش طیور و تولید پروتئین نیز به شدت به واردات فله‌ای کنجاله و ذرت وابسته است؛ اختلال در ورود این نهاده‌ها به سرعت خود را در قالب جهش قیمت مرغ و تخم‌ مرغ و خالی شدن سفره خانوار‌ها نشان خواهد داد. حتی تامین سوخت و بنزین نیز در صورت نیاز به واردات، با موانع لجستیکی در بنادر مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، دست‌کاری دستوری قیمت‌ها توسط دولت نه تنها گرهی از مشکل باز نمی‌کند، بلکه به نایاب شدن کالا و تشکیل صف‌های طولانی می‌انجامد.

آب رفتن منابع ارزی و تهدید تولید داخلی

افت همزمان صادرات و واردات، اقتصاد کشور را در یک چرخه رکودی خودتقویت‌شونده قرار داده است. کاهش صادرات غیرنفتی که قرار بود نقش ضربه‌گیر را در برابر فشار‌های ارزی ایفا کند، منابع ارزی دسترس‌پذیر کشور را به شدت محدود کرده است. وقتی ارز حاصل از صادرات کاهش می‌یابد، قدرت تامین مالی واردات افت می‌کند و گمرکات کشور به انبار کالا‌های معطل‌مانده تبدیل می‌شوند.

این روند، مستقیم بر گرده بخش تولید و صنعت فشار می‌آورد. بنگاه‌های اقتصادی که با کمبود مواد اولیه، قطعات یدکی و ماشین‌آلات مواجه می‌شوند، ناچارند ظرفیت تولید خود را کاهش داده یا خطوط تولید را متوقف کنند. نتیجه این فرآیند، افت رشد صنعتی، کاهش عرضه کل و در نهایت جهش‌های تورمی تازه است. از سوی دیگر، فعالان اقتصادی با مشاهده افت تجارت، سیگنال نااطمینانی دریافت کرده و سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد را متوقف می‌کنند که خود به تعمیق رکود دامن می‌زند.

بحران تجارت فقط در گمرک دیده نمی‌شود

افت تجارت خارجی تنها به کاهش ارزش صادرات و واردات محدود نمی‌شود؛ اثر اصلی آن زمانی آشکار می‌شود که این کاهش به زنجیره تولید، قیمت تمام‌ شده و تصمیم‌های روزمره بنگاه‌ها منتقل شود. هرچه دسترسی به مواد اولیه، قطعات و ماشین‌آلات دشوارتر شود، هزینه تولید بالا می‌رود و بنگاه‌ها برای جبران این افزایش هزینه ناچار به کاهش تولید، افزایش قیمت یا هر دو خواهند شد.

در چنین وضعیتی، حتی صنایعی که مستقیماً با تجارت خارجی درگیر نیستند نیز از موج دوم بحران در امان نمی‌مانند. افزایش هزینه حمل‌ونقل، بیمه، تامین مالی و تهیه مواد اولیه می‌تواند قیمت تمام‌شده کالا‌ها را بالا ببرد و همزمان قدرت خرید مصرف‌کنندگان را کاهش دهد. به این ترتیب، افت تجارت خارجی می‌تواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود: کاهش واردات، کمبود نهاده و مواد اولیه را تشدید می‌کند؛ کاهش تولید، عرضه را پایین می‌آورد و کاهش قدرت خرید نیز تقاضا را تضعیف می‌کند.

از این منظر، مسئله تجارت خارجی صرفاً یک شاخص گمرکی یا ارزی نیست؛ این آمار می‌تواند تصویری زودهنگام از فشار‌هایی باشد که با فاصله زمانی به تولیدکننده، بازار کالا و در نهایت خانوار‌ها منتقل می‌شود. به همین دلیل، واکنش سیاستگذار نباید تنها به مدیریت قیمت‌ها محدود شود، بلکه باید بر حفظ جریان ورود نهاده‌های تولید و باز نگه داشتن مسیر‌های صادراتی و وارداتی متمرکز باشد.

راه‌های نجات تجارت از بن‌بست

حتی در شرایط بحرانی نیز، دست سیاستگذار به طور کامل بسته نیست و می‌توان اقدامات اصلاحی کوتاه‌مدت را در دستور کار قرار داد. نخستین گام، اصلاح ساختار تخصیص ارز و حرکت به سمت یکپارچه‌سازی نرخ ارز است. سیاست چندنرخی و وجود فاصله میان نرخ‌های رسمی و بازار آزاد، بیش از آنکه به تامین کالا کمک کند، انگیزه‌های رانت‌جویانه را تقویت کرده و صادرکنندگان را از بازگرداندن ارز به چرخه رسمی دلسرد می‌کند. تسهیل رفع تعهد ارزی و کاهش بوروکراسی میان گمرک، بانک مرکزی و سازمان توسعه تجارت، شرط لازم برای حفظ رمق باقی‌مانده صادرات است.

در بعد تجاری نیز، راهبرد تمرکز بر همسایگان و شرکای کلیدی مانند چین، عراق، ترکیه، افغانستان، عمان و پاکستان باید با اولویت دنبال شود. دیپلماسی اقتصادی باید تمام توان خود را برای تسهیل تجارت مرزی، توسعه موافقت‌نامه‌های ترجیحی و بهره‌گیری از راه‌حل‌های مالی جایگزین به کار گیرد. همچنین، چرخش از صادرات خام‌فروشی به سمت کالا‌های با ارزش افزوده بالاتر در زنجیره پتروشیمی و معدن، می‌تواند درآمد ارزی بیشتری را به ازای حجم کمتری از صادرات محقق سازد.

سکوت آماری، بحران را بزرگ‌تر می‌کند

یکی از آسیب‌های جدی که در ماه‌های اخیر پررنگ‌تر شده، محرمانه شدن یا توقف انتشار آمار‌های تفکیکی تجارت خارجی است. اگرچه ملاحظات امنیتی و نظامی در شرایط جنگی قابل درک است، اما نباید سکوت آماری به یک رویه دائمی و بی‌قاعده تبدیل شود.

فعال اقتصادی برای تصمیم‌گیری درباره خرید‌های خارجی، قیمت‌گذاری و برنامه‌ریزی تولید، نیازمند داده‌های شفاف و قابل اتکا است. حذف آمار‌های رسمی، فضای تصمیم‌گیری را مه آلود کرده و بنگاه‌ها را به سمت شایعات یا انفعال سوق می‌دهد. حاکمیت باید با تدوین مصوبات شفاف و مشخص، مرز میان اطلاعات حساس نظامی و آمار تجمیعی اقتصادی را روشن کند و اجازه ندهد نظام آماری کشور و تحلیل‌های کارشناسی دچار اختلال شوند.

گره تجارت با بخشنامه باز نمی‌شود

عبور تجارت خارجی از مرز «شوک موقت» و تبدیل آن به «آسیب ساختاری»، هشداری جدی برای ارکان تصمیم‌گیری کشور است. ابزار‌های اقتصادی داخلی، اعم از کنترل قیمت‌ها یا سامانه‌های نظارتی، در برابر ابعاد این بحران لجستیکی و ارزی ناکارآمد شده‌اند. دولت به عنوان قوه مجریه، با محدودیت‌های شدید مالی و ساختاری روبه‌روست و نمی‌توان تمام بار این فشار را متوجه دستگاه‌های اجرایی دانست.

حقیقت بنیادین آن است که حیات اقتصادی کشور به جریان روان تجارت و مبادلات بین‌المللی گره خورده است. نگاه داشتن کشور در شرایط محاصره و بلاتکلیفی، تنها ذخایر استراتژیک را مستهلک ساخته و توان تولیدی را از بین می‌برد. برای باز کردن گره تجارت خارجی، پیش و بیش از هر اقدام اداری، نیازمند اراده سیاسی برای کاهش تنش‌ها، بهره‌گیری از ابزار‌های دیپلماتیک و ایجاد اجماع ملی حول حل مسائل بین‌المللی هستیم. تنش‌زدایی و گشودن مسیر‌های مواصلاتی، نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی زیستی برای حفظ پایداری اقتصاد و تامین حداقل‌های معیشتی جامعه است.




نظر شما درباره این مقاله:







احتمال توقیف نفتکش‌های ایران به عنوان غنیمت جنگی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 26.08.2026, 22:06

احتمال توقیف نفتکش‌های ایران به عنوان غنیمت جنگی


بن پن / بلومبرگ / ۲۶ اوت ۲۰۲۶

به گفته سه فرد آگاه از این برنامه‌ها، وزارت دادگستری آمریکا در حال آماده‌سازی برای فعال‌سازی یک دادگاه دریاییِ جنگی است که سال‌ها بلااستفاده مانده بود تا روند توقیف نفتکش‌های ایرانی توسط ارتش آمریکا و تبدیل آن‌ها به «غنیمت جنگی» ایالات متحده را تسهیل کند.

احیای این دادگاه‌های موسوم به «دادگاه‌های غنیمت» (Prize Courts)، که انتظار می‌رود با چالش‌های حقوقی روبه‌رو شود، با هدف تقویت محاصره ایران و جبران بخشی از هزینه‌های جنگ انجام می‌شود.

آرون رایتز، دادستان فدرال آمریکا مستقر در هیوستون که دفتر او در این ابتکار با ستاد مرکزی وزارت دادگستری همکاری می‌کند، تأیید کرد که این وزارتخانه «اکنون در حال احیای» دادگاه‌های غنیمت است؛ دادگاه‌هایی که او آن‌ها را بخشی از «مجموعه‌ای کهن از حقوق دریایی» توصیف کرد.

این طرح‌ها که هنوز نهایی نشده‌اند، در صورت تصویب مسیر سریع‌تری را برای دادستان‌های فدرال فراهم می‌کنند تا نفت و دیگر محموله‌های مصادره‌شده از کشتی‌های دشمن یا کشورهای بی‌طرف را به‌عنوان دارایی دولت آمریکا مطالبه کنند. سپس این کالاهای توقیف‌شده فروخته شده و درآمد حاصل از آن به خزانه‌داری آمریکا منتقل خواهد شد.

احیای مورد انتظار این دادگاه‌ها دومین بار در سال جاری است که دولت آمریکا برای پیشبرد اهداف خود به یک نظام قضایی کمتر شناخته‌شده متوسل می‌شود. پیش از این، در ماه ژوئیه، دولت نخستین پرونده تاریخ را در «دادگاه اخراج تروریست‌های خارجی» مطرح کرده بود.

رایتز در بیانیه‌ای گفت: «منافع امنیت ملی ما ممکن است ایجاب کند که ارتش ایالات متحده در جریان یک درگیری نظامی، کشتی‌ها یا محموله‌هایی را که از دشمن پشتیبانی می‌کنند توقیف کند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، دادگاه‌های فدرال ما باید آماده باشند تا درباره سرنوشت این کشتی‌ها و محموله‌های توقیف‌شده تصمیم‌گیری کنند.»

به گفته وکلای حقوق دریایی و دادستان‌های سابق، مالکان کشتی‌ها و قربانیان حملات تروریستی منتسب به ایران از جمله طرف‌هایی هستند که احتمالاً استفاده از این دادگاه‌ها را به چالش خواهند کشید. همچنین وزارت دادگستری، نیروی دریایی آمریکا و دستگاه قضایی این کشور با موانع اجرایی روبه‌رو خواهند شد، زیرا هیچ‌یک تجربه عملی در اجرای چنین فرآیند قضایی‌ای ندارند.

آلیسون لوزویک، وکیل متخصص صنعت دریانوردی در شرکت حقوقی هالند اند نایت، گفت: «این واقعاً حوزه‌ای تاریخی از حقوق است که در دوران مدرن مورد آزمون قرار نگرفته است. از اواخر قرن نوزدهم تاکنون پیشرفت‌های چشمگیری در حقوق بین‌الملل و حقوق جنگ حاصل شده و همه این تحولات زمانی وارد عمل خواهند شد که بخواهیم به پرونده‌های مربوط به کشتی‌هایی رسیدگی کنیم که احتمالاً تحت اختیارات قانون غنیمت جنگی توقیف شده‌اند.»

دادگاه‌های غنیمت که در قرن‌های هجدهم و نوزدهم یکی از اجزای معمول جنگ‌های دریایی بودند، از زمان جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸ تقریباً بلااستفاده مانده‌اند و از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون کاملاً غیرفعال بوده‌اند. در دهه‌های اخیر، آمریکا برای توقیف کشتی‌ها و تصاحب دارایی‌های آن‌ها در چارچوب اجرای تحریم‌ها، عمدتاً به قوانین مصادره مدنی متکی بوده است.

برنامه‌ریزی وزارت دادگستری که با هماهنگی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) انجام شده، در شرایطی صورت می‌گیرد که نیروهای آمریکایی از زمان اعمال محاصره ایران در ماه آوریل، چندین کشتی متعلق به ایران یا مرتبط با آن را رهگیری و توقیف کرده‌اند.

کارشناسان حقوقی معتقدند که نظام مصادره مدنی، ابزار کاملاً مناسبی برای تأمین اهداف آمریکا در زمینه تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران و سایر رقبای این کشور نیست.

در یکی از پرونده‌های جاری، توقیف یک ابرنفتکش ونزوئلایی که از ایران حمایت می‌کرد، باعث شد وزارت دادگستری شکایتی مدنی تنظیم کند و خواستار فروش کشتی و محموله آن و انتقال درآمد حاصل به دولت آمریکا شود.

چندین طرف ثالث، از جمله شرکت کشتیرانی مالک کشتی و خانواده‌های قربانیان حملات تروریستی منتسب به ایران که بر اساس قانونی دیگر احکام قضایی دریافت غرامت در اختیار دارند، در این پرونده مداخله کرده‌اند؛ موضوعی که روند رسیدگی را به‌شدت کند کرده است.

لوزویک و دیگر وکلا می‌گویند اختیارات مربوط به غنائم جنگی، هرچند با مخاطرات حقوقی خاص خود همراه است، اما انتقال درآمد حاصل از فروش محموله‌ها را ساده‌تر می‌کند و به دولت آمریکا امکان می‌دهد خطر تأخیر در فروش ناشی از ادعاهای اشخاص ثالث را کاهش دهد.

سخنگویان کاخ سفید و نیروی دریایی آمریکا به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

بندر هیوستون

به گفته دو نفر از منابع آگاه که مانند سایر افراد به دلیل حساسیت مذاکرات نخواستند نامشان فاش شود، وزارت دادگستری بر دادگاه فدرال منطقه جنوبی تگزاس به‌عنوان محل رسیدگی به این پرونده‌ها تمرکز کرده است.

منطقه قضایی هیوستون میزبان بزرگ‌ترین مجتمع پتروشیمی آمریکا است؛ مجموعه‌ای که در مجاورت بندر ۸۰ کیلومتری هیوستون قرار دارد و توانایی ذخیره حجم عظیمی از نفت خام را دارد.

دادگاه‌های غنیمت می‌توانند در هر دادگاه فدرال منطقه‌ای آمریکا که بر بندری که کشتی توقیف‌شده به آن منتقل می‌شود صلاحیت قضایی دارد، تشکیل شوند. پس از آنکه دادگاه منطقه‌ای مجموعه‌ای از مقررات مربوط به این روند را تصویب کند، می‌تواند به ادعای غنیمت جنگی مطرح‌شده از سوی دادستان فدرال رسیدگی کند.

به گفته لوزویک و مایکل فروولا، شریک او در بخش دعاوی دریایی شرکت حقوقی هالند اند نایت، طرف‌های بیرونی از جمله مالکان کشتی‌ها همچنان می‌توانند در پرونده حاضر شده و به توقیف اعتراض کنند، اما دامنه استدلال‌های حقوقی آن‌ها نسبت به پرونده‌های مصادره مدنی محدودتر خواهد بود.

در منطقه جنوبی تگزاس، مسئولیت طرح این دعاوی بر عهده آرون رایتز خواهد بود؛ فردی که در ماه ژوئیه به این سمت منصوب شد و به واسطه دوره کوتاه فعالیتش در سال گذشته به‌عنوان رئیس دفتر سیاست‌گذاری حقوقی وزارت دادگستری، روابط نزدیکی با مقام‌های این وزارتخانه در واشنگتن دارد.

مزایا و معایب

حامیان این طرح می‌گویند یکی از مزایای اصلی حقوق مربوط به غنائم جنگی، تسریع در انتقال درآمد حاصل از محموله‌های نفتکش‌ها به خزانه‌داری آمریکا است. همچنین این اقدام می‌تواند به جهان نشان دهد که دونالد ترامپ قصد دارد در کنار محاصره ایران، یک سازوکار حقوقی اجرایی نیز برای تقویت آن به کار گیرد.

یوجین کنتوروویچ، استاد حقوق بین‌الملل در دانشکده حقوق آنتونین اسکالیا وابسته به دانشگاه جورج میسون، گفت: «این کار به جبران هزینه‌های جنگ کمک می‌کند. همچنین به ایران نشان می‌دهد که آمریکا این محاصره بین‌المللی را کاملاً جدی تلقی می‌کند و آماده است از همه ابزارهای در اختیار خود استفاده کند.»

با این حال، در صورت اجرای این رویکرد، چالش‌های حقوقی متعددی مطرح خواهد شد؛ از جمله اینکه آیا آمریکا واقعاً درگیر مخاصمه‌ای است که اجرای قانون غنیمت جنگی را توجیه کند یا خیر، و اینکه آیا فقدان مجوز رسمی کنگره برای این جنگ، توقیف‌ها را غیرقانونی نمی‌کند.

جیل گلدنزیل، استاد حقوق در دانشگاه دفاع ملی آمریکا که مسئول آموزش رهبران نظامی این کشور است، در یادداشتی در ماه آوریل درباره پیامدهای احتمالی این اقدام هشدار داده بود.

او نوشت که اگرچه این اقدام «پیامی قاطع به کشتی‌های تجاری بی‌طرف و غیرتحریمی که عازم بنادر ایران هستند ارسال می‌کند تا محاصره آمریکا را نقض نکنند»، اما «همچنین می‌تواند راه را برای چین باز کند تا قوانین غنائم جنگی را علیه ایالات متحده به کار گیرد؛ موضوعی که در هرگونه جنگ احتمالی میان آمریکا و چین می‌تواند برای بازرگانان آمریکایی و همچنین تجار کشورهای بی‌طرف بسیار خطرناک باشد.»




نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی به کتاب «اختراع زندگی»
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 26.08.2026, 21:44

نگاهی به کتاب «اختراع زندگی»


محمدرضا رضایی

شهریور ۲۵۸۵

«اختراع زندگی» (Die Erfindung des Lebens)
هانس-یوزف اُرتایل (Hanns-Josef Ortheil)

کتاب اختراع زندگی را می‌توان بی‌اغراق یکی از مهم‌ترین رمان‌های ادبیات معاصر آلمان دانست؛ اثری که در مرز میان رمان، خاطره، تأمل فلسفی و سوگنامه‌ای شاعرانه برای نسلی زخمی حرکت می‌کند. این کتاب نه‌تنها داستان زندگی فردی به نام یوهانس را روایت می‌کند، بلکه تصویری گسترده از روانِ اروپای پس از جنگ، بحران هویت، سکوتِ به‌جامانده از فاجعه، و تلاش انسان برای بازآفرینی خویشتن از خلال هنر را ارائه می‌دهد. در این رمان اُرتایل به پرسشی بنیادین می‌پردازد: چگونه می‌توان پس از تجربه فقدان، دوباره به جهان، به زبان، و در نهایت به زندگی بازگشت؟ پاسخ او نه نظری و انتزاعی، بلکه عمیقاً زیسته و انسانی است؛ پاسخی که در تار و پود تجربه‌های یوهانس، در سکوت‌های طولانی او، در موسیقی، در طبیعت و سرانجام در نوشتن متجلی می‌شود.

رمان در فضای سرد و خاکستریِ آلمان دهه پنجاه آغاز می‌شود؛ سرزمینی که اگرچه جنگ در آن پایان یافته، اما ویرانی واقعی هنوز در روح انسان‌ها ادامه دارد. اُرتایل با هوشمندی، جنگ را نه از خلال صحنه‌های نبرد، بلکه از طریق اثرات روانی و عاطفی‌اش بر بازماندگان نشان می‌دهد. خانواده یوهانس نمونه‌ای کوچک از جامعه‌ای بزرگ‌تر است که توان سخن گفتن درباره رنج خود را از دست داده است. مادر، که چهار فرزندش را در جنگ از دست داده، به موجودی خاموش، سرد و غرق در اندوه بدل شده است. او نه می‌تواند فراموش کند و نه توان بازگشت کامل به زندگی را دارد. حضورش در خانه بیشتر به شبحی خاموش شباهت دارد تا به مادری زنده. سکوت او به تدریج به فضای مسلط خانه تبدیل می‌شود؛ فضایی که کودک نیز ناگزیر آن را جذب می‌کند.

در چنین بستری، خاموش شدن یوهانس معنایی فراتر از یک اختلال کودکانه پیدا می‌کند. او در سه‌سالگی سخن گفتن را متوقف می‌سازد؛ گویی ناخودآگاه درمی‌یابد که جهان پیرامونش دیگر فضایی امن برای زبان نیست. اما اُرتایل سکوت را صرفاً به عنوان فقدان یا نقص به تصویر نمی‌کشد. به وارانه، خاموشی یوهانس به شکل دیگرِ ادراک بدل می‌شود. کودک در سکوت، حساسیتی شگفت‌انگیز نسبت به جهان پیرامون پیدا می‌کند. او صداها، نور، حرکت باد در شاخه‌ها و حتی سکون اشیا را با شدتی تجربه می‌کند که برای دیگران ممکن نیست. جهان برای او پیش از آنکه مفهومی زبانی داشته باشد، تجربه‌ای حسی و شهودی است.

نویسنده در همین بخش‌های آغازین نشان می‌دهد که تا چه اندازه در ترسیم جهان کودکی تواناست. او بدون آنکه به احساس‌گرایی افراطی فرو رود، تنهایی و اضطراب کودک را با دقتی خیره‌کننده بازمی‌آفریند. خواننده به تدریج وارد آگاهی خاموش یوهانس می‌شود و جهان را از دریچه نگاه او می‌بیند؛ جهانی که در آن طبیعت زنده‌تر و صادق‌تر از انسان‌ها به نظر می‌رسد. به همین دلیل، بازگشت به روستای اجدادی در منطقه آیفل نه صرفاً تغییر مکان، بلکه نوعی بازگشت به سرچشمهی نخستین است.

پدر یوهانس، که یکی از انسانی‌ترین شخصیت‌های رمان است، در برابر سکوت فرزندش واکنشی متفاوت از دیگران نشان می‌دهد. او نمی‌کوشد کودک را با اجبار یا ترحم به سخن گفتن وادارد، بلکه آرام‌آرام او را به سوی جهان هدایت می‌کند. رابطه پدر و پسر در این رمان از زیباترین و ظریف‌ترین روابط پدر و فرزندی در ادبیات معاصر است. محبت پدر هرگز نمایشی یا احساساتی نیست؛ او از خلال حضور آرام، صبر و توجه، به فرزندش امکان می‌دهد که دوباره به زندگی اعتماد کند. سفرهای آن دو به طبیعت، پیاده‌روی در جنگل‌ها، مشاهده حیوانات و سکوت مشترکشان، همگی بخشی از روند درمان یوهانس هستند.

نویسنده در توصیف طبیعت به اوج توانایی خود می‌رسد. طبیعت در این رمان صرفاً پس‌زمینه‌ای زیباشناختی نیست، بلکه حضوری زنده و شفابخش دارد. جنگل‌ها، رودها، باران و تغییر فصل‌ها همچون نیرویی خاموش اما عمیق عمل می‌کنند که شخصیت را آرام‌آرام به سوی تعادل بازمی‌گردانند. در بسیاری از صحنه‌ها، انسان و طبیعت چنان به هم نزدیک می‌شوند که مرز میان آن دو از میان می‌رود. یوهانس در سکوت خود، بیش از آنکه با انسان‌ها ارتباط برقرار کند، با حیوانات و مناظر طبیعی پیوند می‌یابد. این پیوند نوعی تجربه عرفانیِ بی‌واسطه از جهان را تداعی می‌کند؛ تجربه‌ای که در آن معنا نه از طریق واژه‌ها، بلکه از خلال حضور و شهود حاصل می‌شود.

چرخشگاه رمان، کشف موسیقی است. رویارویی اتفاقی یوهانس با پیانویی قدیمی، آغاز زایشی تازه برای اوست. موسیقی برای این کودک خاموش، زبانی می‌شود که پیش از کلمات وجود دارد؛ زبانی ناب و عاطفی که توانایی آن را دارد که آنچه را در گفتار ناممکن است بیان کند. اُرتایل که خود سال‌ها به عنوان پیانیست فعالیت کرده، تجربه موسیقی را با چنان عمق و دقتی توصیف می‌کند که متن گاه به قطعه‌ای موسیقایی شباهت پیدا می‌کند. او نه‌تنها از تکنیک یا تمرین سخن می‌گوید، بلکه از تجربه وجودی موسیقی حرف می‌زند؛ از لحظه‌ای که انسان در برابر نظمی پنهان و رازآلود قرار می‌گیرد و احساس می‌کند جهان، با وجودِ همه آشوب‌ها، هنوز واجد هماهنگی است.

موسیقی برای یوهانس تنها راه بیان احساسات نیست؛ راهی برای ساختن هویت نیز هست. او از خلال نواختن پیانو، آرام‌آرام جایگاهی در جهان پیدا می‌کند. سکوت کودکانه‌اش به شکلی دیگر ادامه می‌یابد: سکوتی که اکنون در فاصله میان نت‌ها، در مکث‌های موسیقایی و در تمرکز وسواس‌گونه‌اش حضور دارد. این پیوند میان سکوت و موسیقی یکی از زیباترین ایده‌های رمان است و نشان می‌دهد که سکوت الزاماً نقطه مقابل بیان نیست، بلکه گاه شرط امکان آن است. موسیقی از دل سکوت زاده می‌شود و دوباره به سکوت بازمی‌گردد؛ همان‌گونه که زبان حقیقی نیز از دل تجربه‌ای عمیق و خاموش سر برمی‌آورد.

ورود یوهانس به جهان حرفه‌ای موسیقی، او را از فضای بسته و زخمی آلمان به جهان دیگری پرتاب می‌کند. تحصیل در رم و آکادمی سانتا چچیلیا، رمان را وارد مرحله‌ای تازه می‌سازد. رم در اینجا صرفاً یک شهر نیست، بلکه نماد گشودگی، زیبایی و رهایی است. پس از سال‌ها زندگی در فضای خاموش و سرد شمال، یوهانس ناگهان با جهانی روبه‌رو می‌شود که سرشار از نور، شور و حرکت است. نویسنده تضاد میان این دو جهان را با ظرافتی چشمگیر ترسیم می‌کند. رم برای یوهانس هم سرزمین تحقق هنری است و هم عرصه بحرانی تازه.

در همین دوران است که او با عشق، میل، تنهایی و شکنندگی وجود انسانی مواجه می‌شود. رابطه عاشقانه‌اش، که در ابتدا راهی به سوی بلوغ عاطفی به نظر می‌رسد، به تدریج به تجربه‌ای دردناک و ویرانگر تبدیل می‌شود. اورتایل در این بخش‌ها تصویری رمانتیک و ساده‌انگارانه از زندگی هنری ارائه نمی‌دهد. برعکس، او نشان می‌دهد که حساسیت هنرمندانه تا چه اندازه می‌تواند انسان را در برابر شکست و رنج آسیب‌پذیر سازد. این بحران با بیماری دست یوهانس به اوج می‌رسد؛ آسیبی جسمی که امکان نوازندگی حرفه‌ای را از او می‌گیرد و در واقع کل هویت هنری‌اش را فرو می‌ریزد.

این بخش از رمان یکی از تراژیک‌ترین لایه‌های آن است، زیرا یوهانس ناچار می‌شود نه ‌تنها‌ از حرفه‌اش، بلکه از تصویری که سال‌ها از خود ساخته بود دست بکشد. موسیقی که زمانی راه نجاتش بود، اکنون به سرچشمه فقدانی تازه تبدیل می‌شود. با این حال، رمان در همین نقطه به ژرف‌ترین معنای خود می‌رسد. نویسنده به جای آنکه داستان را به تراژدی محض بدل کند، امکان دگرگونی و تولد دوباره را مطرح می‌سازد. یوهانس پس از بازگشت به آلمان، در خلأ و سرگشتگی، آرام‌آرام به نوشتن روی می‌آورد. ادبیات برای او ادامه همان جست‌وجویی است که پیش‌تر در موسیقی آغاز شده بود؛ تلاشی برای یافتن زبانی که بتواند تجربه، رنج و حافظه را در خود جای دهد.

در بخش‌های پایانی، رمان به تأملی عمیق درباره ماهیت هنر تبدیل می‌شود. اُرتایل نشان می‌دهد که هنر نه راه فرار از زندگی، بلکه شیوه‌ای برای تاب آوردن آن است. یوهانس درمی‌یابد که انسان نمی‌تواند گذشته را پاک کند، اما می‌تواند آن را روایت کند و از خلال روایت، معنایی تازه برای آن بیافریند. نوشتن برای او نوعی بازسازی خویشتن است؛ فرآیندی که در آن پراکندگی تجربه به نظمی تازه بدل می‌شود.

از دیدگاه سبکی نیز رمان اثری جالب است. نثر آشکارا تحت تأثیر موسیقی شکل گرفته است. جمله‌ها ریتم دارند، تکرار می‌شوند، اوج می‌گیرند و فرو می‌نشینند. بسیاری از توصیف‌ها حالتی سمفونیک دارند و متن گاه چنان روان و آهنگین پیش می‌رود که خواننده احساس می‌کند نه در حال خواندن، بلکه در حال شنیدن است. با این همه، زبان هرگز متظاهر یا تصنعی نمی‌شود. زیبایی نثر از دل دقت و صداقت عاطفی برمی‌آید، نه از آرایه‌های نمایشی.

«اختراع زندگی» در نهایت رمانی است درباره امکان باززایی انسان. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه انسان می‌تواند از دل خاموشی، فقدان و شکست، دوباره خویشتن را بیافریند. این کتاب ستایشی است از هنر، حافظه، سکوت و توانایی انسان برای ادامه دادن و آغازی نو، حتی زمانی که جهان پیرامونش فروپاشیده به نظر می‌رسد. شاید مهم‌ترین دستاورد رمان همین باشد که خواننده پس از پایان آن احساس نمی‌کند صرفاً داستانی را به پایان رسانده، بلکه گویی تجربه‌ای زیسته را از سر گذرانده است؛ تجربه‌ای که تا مدت‌ها در ذهن و جان او باقی می‌ماند و آرام‌آرام معنای خود را آشکار می‌کند.

پی‌نوشت:
آماج من از چکیده‌نویسی در مورد این کتاب گامی برای درک بهتر شرایط پس از پیروزی مردم بر حکومت اسلامی است. ایرانِ پس از حکومت اسلامی کشوری است پس از یک جَنگِ نزدیک به نیم سَده! این کتاب می‌تواند در راه بهبودی و باز‌سازی ایران نوین مفید باشد. این نوشته فراخوانی است به دوستان برای ترجمه و نشر این کتاب.




نظر شما درباره این مقاله:







به مردم بازگردید! / رحیم قمیشی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 26.08.2026, 21:22

به مردم بازگردید! / رحیم قمیشی





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ایران با مسلسل و تک‌تیرانداز به معترضان
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 26.08.2026, 16:33

ترامپ: ایران با مسلسل و تک‌تیرانداز به معترضان





نظر شما درباره این مقاله:







آذربایجان استفاده زیر ۱۶ سال از شبکه‌های اجتماعی
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 26.08.2026, 16:24

آذربایجان استفاده زیر ۱۶ سال از شبکه‌های اجتماعی





نظر شما درباره این مقاله:







 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net