|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید، مارک کاپوتو / آکسیوس
به گفته دو مقام آمریکایی، یک مقام اسرائیلی و منبع چهارمی که از موضوع مطلع است، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفته گذشته درباره احتمال آغاز یک عملیات بزرگ جدید علیه ایران پیش از انتخابات اسرائیل و آمریکا گفتگو کردند.
به گفته مقام اسرائیلی، نتانیاهو در جریان این تماس گفت که نگران اطلاعات اسرائیل است که نشان میدهد ایران در حال برداشتن گامهای نگرانکنندهای برای احیای برنامه هستهای خود است.
تماس رهبر اسرائیل با ترامپ درباره حمله احتمالی، پیش از آن صورت گرفت که ترامپ بگوید پیش از انتخابات میاندورهای به ایران حمله نخواهد کرد.
چرا اهمیت دارد: از سرگیری عملیات نظامی بزرگ در ایران، موضوعی بیثباتکننده و جدید را به انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل و انتخابات میاندورهای آمریکا که یک هفته بعد برگزار میشود، تزریق خواهد کرد.
اما به گفته منابع، ارتش اسرائیل و آمریکا همچنان در حالت آمادهباش هستند و در حال نهایی کردن آمادگیها برای حالتی هستند که ترامپ نظرش را تغییر دهد.
یک مقام آمریکایی گفت: «به نظر میرسد بیبی میخواهد دوباره وارد عمل شود. او چند باری در این باره با رئیسجمهور صحبت کرده و رئیسجمهور گفته: خب، میدانی بیبی، برو و آماده شو. اما واقعاً هیچ تعهدی وجود ندارد. برو و آماده شو، شاید الان باشد، شاید بعداً، شاید هم هرگز.»
یک مقام کاخ سفید گفت این ادعا که ترامپ و نتانیاهو درباره از سرگیری جنگ گفتگو کردهاند «نادرست» است. این فرد گفت: «رئیسجمهور گفته است که ما در هیچ زمانی پیش از انتخابات میاندورهای به ایران حمله نخواهیم کرد.»
دفتر نتانیاهو اعلام کرد که «نخستوزیر تماسهای منظمی با رئیسجمهور ترامپ و مقامات ارشد دولت آمریکا دارد و درباره محتوای گفتگوهای خود اظهار نظر نمیکند.»
آخرین خبر: نتانیاهو در دو هفته گذشته چندین تماس با ترامپ درباره بازگشت به عملیات نظامی بزرگ در ایران داشته است.
به گفته منابع، نتانیاهو و ترامپ درباره یک عملیات مشترک احتمالی آمریکا و اسرائیل که اهداف نظامی و هستهای را هدف قرار دهد، صحبت کردند.
نتانیاهو نگرانی خود را درباره اقداماتی که اسرائیل معتقد است ایران برای احیای تمام بخشهای مختلف برنامه هستهای خود انجام میدهد، ابراز کرد.
اسرائیل بهویژه نگران احتمال استفاده ایران از کوه پیکاکس به عنوان یک سایت غنیسازی اورانیوم است.
اعضای ارشد کابینه ترامپ در ۲ اکتبر ساعتها در کمپ دیوید گرد هم آمدند تا درباره گامهای بعدی در جنگ و احتمال از سرگیری حملات گفتگو کنند.
پشت پرده: یک مقام اسرائیلی گفت ترامپ در ابتدا به نظر میرسید که به از سرگیری حملات متمایل است، اما سپس مرددتر شد.
یک مقام آمریکایی گفت ترامپ در مورد این مسئله در حال سبک و سنگین کردن است.
به گفته یک منبع مطلع از مباحثات، پیت هگست، وزیر دفاع و فرماندهی ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، قویترین حامیان از سرگیری حملات در ایران هستند.
اما بیشتر مشاوران ترامپ در حال حاضر طرفدار ادامه تحریمهای اقتصادی و سایر اشکال فشار هستند.
مقام دوم آمریکایی گفت: «آنها ادعا میکنند که این خفه کردن اقتصادی هر روز بهتر و بهتر جواب میدهد. بیایید ادامه دهیم.»
بین خطوط: از سرگیری حملات، پیامدهای سیاسی بزرگی برای هر دو رهبر خواهد داشت.
از سرگیری جنگ میتواند به طور چشمگیری بر انتخابات اسرائیل تأثیر بگذارد، زیرا ایران احتمالاً در تلافی، صدها موشک بالستیک به سمت این کشور شلیک خواهد کرد.
به گفته منبعی که از این تماس مطلع شده، ایال زمیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، هفته گذشته با ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا صحبت کرد و درباره احتمال از سرگیری جنگ تمامعیار علیه ایران ظرف سه هفته آینده گفتگو کردند.
به گفته منابع، زمیر گفت که از سرگیری جنگ در این بازه زمانی، با توجه به اینکه ایران احتمالاً دست به تلافی خواهد زد، میتواند باعث به تعویق افتادن انتخابات اسرائیل شود.
جو هولستد، سخنگوی کین، از اظهار نظر خودداری کرد.
این یک دوراهی بزرگ برای زمیر است، زیرا حمله پیش از انتخابات میتواند به عنوان یک ترفند سیاسی از سوی نتانیاهو تلقی شود که اعتماد عمومی به ارتش را که تا حد زیادی غیرسیاسی تلقی میشود، تضعیف میکند.
نکته پنهان: کاخ سفید از ملاحظات سیاسی داخلی نتانیاهو آگاه است. یکی از مقامات آمریکایی گفت: «بیبی پیش از انتخابات میاندورهای، انتخاباتی در پیش دارد. او معتقد است نقطه قوتش، نخستوزیر زمان جنگ بودن است.»
به گفته یک مقام اسرائیلی، نتانیاهو در جلسات با روسای امنیتی و اطلاعاتی خود در روزهای اخیر ادعا کرده که این ترامپ بوده، نه او، که بحث حمله احتمالی به ایران پیش از انتخابات را مطرح کرده است. بر اساس این روایت، ترامپ از نتانیاهو پرسیده که آیا اسرائیل به این عملیات خواهد پیوست یا نه.
از سرگیری جنگ پیش از انتخابات آمریکا میتواند برای ترامپ نتیجه معکوس داشته باشد، زیرا یادآور یک درگیری نامحبوب برای رأیدهندگان خواهد بود و به طور بالقوه قیمت بنزین را افزایش خواهد داد.
تصویر بزرگ: میانجیهای قطری همچنان منتظر پاسخ ایران به آخرین پیشنهاد متقابل آمریکا برای پایان دادن به جنگ هستند که شامل مطالباتی برای امتیازدهی هستهای است.
یک مقام آمریکایی گفت: «مذاکرات واقعاً مرده نیست، اما واقعاً زنده هم نیست. ما فقط اینجا هستیم، فشار را بیشتر میکنیم و این باور وجود دارد که در آنجا عقل سلیم پیروز خواهد شد.»
این مقام افزود: «ایرانیها فکر میکردند که این رئیسجمهور به دلیل فشار و انتخابات میاندورهای عقبنشینی خواهد کرد. او اشتباه آنها را به آنها نشان داده است.»
ترامپ روز سهشنبه با تکرار یک جمله آشنا به خبرنگاران گفت که «ایران یک کشور شکستخورده است» و «ما به زودی درباره ایران تصمیم خواهیم گرفت.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
چنانچه نگاهی به جغرافیای سیاسی منطقه (بهخصوص کشورمان) و غرب بیندازیم، اگر دچار یأس و افسردگی نگردیم، اقلاً همراه با بهت، از خودمان خواهیم پرسید: در این طوفان سیاسی، کشتی سرزمین ما به کدام سمت میراند؟ تنها دلخوشی ضعیفی که به خودم میدهم، ادامهٔ مذاکرات بین ایران و آمریکا است که به هر حال نشان ضعیفی از آن دارد که هنوز امیدی برای طرفین مذاکره به نوعی توافق وجود دارد. هرگز فکر نمیکردم پزشکیان، رئیسجمهوری که از این سمت فقط عنوانش را یدک میکشد، روزی تبدیل به تنها امید من برای توافق و صلح با آمریکا و آزاد شدن سرمایههای بلوکهشدهٔ کشورمان شود. برای اظهاراتی که دو طرف در خارج از جلسه میگویند ارزش زیادی قائل نگردید.
تا آنجا که به رئیسجمهور آمریکا مربوط میگردد، در شرایط عادی، آنچه را که امروز سفید میخواند، همان را فردا قرمز مینامد. ترامپ بین جنگ و صلح مردد و دودل است. در نظرسنجیهای آمریکا دربارهٔ انتخابات میاندورهای، امکان شکست او بیش از پیروزی است. جنگ مجدد با ایران، از سوی رأیدهندگان آمریکا، تعبیر به نوعی قولشکنی خواهد گردید؛ از سوی دیگر آمریکا تمایلی هم به تجدید تجربهٔ «توافق اسلامآباد» که همه آن را بیشتر به نفع ایران مینامیدند، ندارد.
اگر توجه کنیم که حل پروندهٔ هستهای، شاهکلید مشکل بین ایران و آمریکا میباشد، پس توافق دربارهٔ تنگهٔ هرمز، فرعِ پروندهٔ هستهای قرار دارد. هر دو کشور به مقدار زیادی، در رابطه با غنیسازی، از خواستهٔ اولیهٔ خود عدول کردهاند. آمریکا میداند که جز صلح گزینهٔ دیگری ندارد و تیم مذاکرهکنندهٔ ایرانی هم به خوبی آگاه است که شکست احتمالی مذاکرات، به معنای برگشتن به ایران با دست خالی میباشد؛ یعنی روبرو شدن با فقر، کمبود بسیار چشمگیر دارو و زیرساختهای ویران، که طبیعتاً نمیتواند گزینهٔ دلخواهی باشد.
اگر تا چندی پیش ایران در مسیری حرکت میکرد که نقطهٔ انتهایی آن لبه یک پرتگاه بود، امروز دقیقاً در لبه پرتگاه قرار گرفته است. پزشکیان از حمایت بخش بزرگی از اصلاحطلبان مانند ظریف، روحانی، خاتمی و طیف حول آنها برخوردار است؛ ولی از سوی دیگر طیف مقتدر تندروها و پایدارچیها (بخوانید جنایتکاران) با در دست داشتن تمامی امکانات مالی، سرکوب و سپاه، آمادهٔ حضور در صحنه و قدرتنمایی میباشند.
زمانی میرسد که تمام درهای امید بسته است و فقط از درون یک درِ نیمهباز، نور ضعیفی از امید به چشم میخورد. پزشکیان و دو همکارش، همانند یک بندباز، بر روی بند نازک ابریشمی سعی در حفظ توازن دارند، در حالی که نفس داغِ جنگطلبانِ صاحبقدرت را پشت گردنشان احساس میکنند. یا سقوط به ته دره (جنگ، فقر و گرسنگی همراه با نابودی زیرساختهایی که بخشی از سرمایهٔ ملیمان میباشد)، یا یک توافق (آزادی سرمایههای حبسشده و بهبود نسبی اقتصادی).
شرایط استثنایی، راه حلهای استثنایی میطلبد؛ یعنی راه حلهایی که در شرایط عادی به سراغ آن نمیرفتی. میتوانی در عالم رؤیا، در میان ابرها قدم بزنی ولی نهايتاً ناچاری واقعیت تلخ را همانطور که هست بپذیری. چه بخواهیم و چه نخواهیم، در حال حاضر هیچ راه حل دیگری بهجز از طریق توافق با آمریکا وجود ندارد؛ تازه آن هم به شرطی که تندروها و جنگطلبان داخل کشور، که با اعدامهای روزانه عزیزانمان را به بالای دار میفرستند، به سکوت فعلیشان ادامه دهند و سرزمینمان را درگیر یک جنگ ویرانساز ننمایند.
جو بینالمللی نیز، از برکت وجود دیوانههایی مانند ترامپ و پوتین، جایی برای خوشبینی باقی نمیگذارد. اغراق نیست اگر ادعا کنیم که جغرافیای سیاسی غرب دچار یک بحران بنیادین گردیده است. در گذشته، هنگامی که از غرب صحبت میکردیم منظورمان آمریکا، کانادا، اروپا (و با آنکه در شرق قرار دارند) ژاپن، کرهٔ جنوبی و استرالیا بود؛ یعنی در حقیقت «دموکراسیهای شرق و غرب». درست یا غلط، برخی از ما نیز این «غرب» را سنگر دفاع از دموکراسی مینامیدیم.
از برکت حضور یک «خلمسلک» در رأس حکومت ایالات متحده، این «سنگر» دچار شکاف شده و جهان سوم هم از عواقب این شکاف بیتأثیر نخواهد ماند. در زمان تأسیس آمریکا، این ایالات متحده را فرزند اروپا مینامیدند. نیویورک در آغاز «آمستردام جدید» نام داشت. ایالات متحده و اروپا در زمان تجاوز هیتلر و توسعهطلبیهای شوروی سابق (و حتی روسیهٔ کنونی)، دوشبهدوش هم یک سنگر مشترک تشکیل میدادند؛ ولی در نظم جدید، اروپا دیگر اولویت اول آمریکا نیست. نمونهٔ آشکار آن، حمایت مالی و ارسال سلاحهای رزمی و دفاعی اروپا به اوکراین میباشد زیرا اروپا، اوکراین را سنگر دفاع از خود میداند. این در حالی است که ترامپ در حقیقت اوکراین را دودستی تقدیم پوتین نموده و کوچکترین قدمی در جهت حمایت از اوکراین برنمیدارد. قرارداد اخیر گازوئیل بین روسیه و آمریکا، خود نشان از دهنکجی ترامپ نسبت به اروپا و اوکراین دارد.
یادم هست سالها پیش، در شرایطی متفاوت با امروز، هر اقدامی از سوی اصلاحطلبان آغاز میشد با برخورد تندِ تندروها و پایدارچیها روبرو میگردید. راه حل، یک قیام سراسری بود که آن هم به علت عدم وجود یک بدیل یا آلترناتیو قوی، ممکن به نظر نمیرسید. اگر اشتباه نکنم، کوروش زعیم، رهبر آنزمانِ جبههٔ ملی بود. طی بیانیهای پیشنهاد صلح و آشتی با حاکمان آنروز را داد و اضافه نمود چنانچه حاکمان آنروز از حکومت کناره گیرند، خطاهایشان بخشیده خواهد شد و نیز چنانچه ثروتی را که در خارج کشور در بانکها پسانداز نمودهاند به داخل کشور منتقل کنند، میتوانند در داخل کشور سرمایهگذاری نموده و باعث ایجاد کار و سرمایه گردند. همانطور که حدس میزنید هیچکس در آن زمان از آن طرح استقبال ننمود. از کجا معلوم، چنانچه این طرح به اجرا گذارده شده بود شاید کشورمان در شرایط کاملاً مثبتتری به سر میبرد.
فعلاً قبل از هر چیز باید اپوزیسیون داخل و خارج کشور، با دو شعار «نه به جنگ» و «نه به اعدام»، هم به تیم مذاکرهکننده یاری برساند و هم رژیم حاکم را وادار به ترک اعدام بنماید.
داریوش مجلسی، اکتبر ۲۰۲۶
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
تحلیل روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت
▪️ ترامپ به نتانیاهو پشت کرده است؛ او از وعدههای پیروزی بر ایران و پایان دادن به جنگ غزه خشمگین است. در حالی که انتخابات اسرائیل نزدیک میشود، کاخ سفید هیچگونه حمایتی نشان نمیدهد و درخواستهای ملتمسانهی اورشلیم نیز بیپاسخ مانده است.
دست حمایتگر کاخ سفید به سوی نتانیاهو دراز نشده است، آن هم دقیقاً در زمانی که او بیش از هر وقت دیگری به آن نیاز دارد: تأیید ریاستجمهوری، حمایت آشکار ترامپ، یا هر نشانهای که به نخستوزیر اسرائیل اجازه دهد همانگونه که مشتاقانه آرزو دارد در صحنه جهانی دیده شود؛ یعنی نه به عنوان یک عنصر مطرود که دنیا از او روی برمیگرداند، بلکه به عنوان رهبری که در سطحی ممتاز و منحصربهفرد قرار دارد.
دونالد ترامپ با سرعتی غافلگیرکننده به نتانیاهو پشت کرده است؛ نه صرفاً به این دلیل که از بازندهها بیزار است، بلکه بیش از هر چیز به این خاطر که از دسیسهچینیهای مردِ اورشلیم — که معتقد است او را فریب داده — به ستوه آمده است. نتانیاهو وعدههایی دستنیافتنی به او داده بود: شکست ایران، سرنگونی رژیم آیتاللهها، جنگهای برقآسا و قاطع در تمام جبههها، و همکاری کامل با رویاپردازیهایی درباره تبدیل غزه به منطقهای تفریحی و مجلل (همچون ریویرا).
نزدیکان ترامپ میگویند رئیسجمهور از نخستوزیر خشمگین است، زیرا او نتوانست جنگ غزه را بهموقع به پایان برساند و با این کار، جاهطلبیهای ترامپ برای گسترش «پیمان ابراهیم» و کسب اعتبار و تثبیت میراث خود به عنوان یک صلحجو را ناکام گذاشت. ترامپ به این شهرت دارد که صبح یک حرف میزند و ساعاتی بعد دقیقاً خلاف آن را بیان میکند. هنوز تا انتخابات اسرائیل فرصت کافی باقی است تا او نظرش را تغییر دهد؛ اما فعلاً ترامپ روی «بیبی» (نتانیاهو) شرطبندی نمیکند و تمام التماسها و ترفندهای سیاسی اورشلیم نیز کارساز نبوده است.
پس از هفتم اکتبر، زمانی که جهان وحشتزده بود و تا حد زیادی با اسرائیل همدلی میکرد، نتانیاهو میتوانست مسیر وقایع را تغییر دهد. اگر او جنگ را متوقف میکرد، گروگانها را به خانه بازمیگرداند و توافقی را که روی میز بود پیگیری میکرد، شاید ورق به نفع اسرائیل برمیگشت. جنگها باید با راهحلهای سیاسی پایان یابند، نه با شمشیری که همواره آخته مانده است. در عوض، جنگهایی که نه با خرد و نه با هوشمندی راهبردی پیش رفتند، موجب فروپاشی روابط ایالات متحده و اسرائیل شدهاند. وضعیت پس از انتخابات میاندورهای، که نظرسنجیها از احتمال وقوع «موج آبی» دموکراتها در کنگره خبر میدهند، وخیمتر نیز خواهد شد.
اکنون افکار عمومی آمریکا به سمت فلسطینیان متمایل شده است؛ چرا که روایت آنها برای درک و پذیرش، آسانتر است. در تظاهراتهای همبستگی با آرمان فلسطین که در سراسر ایالات متحده ادامه دارد، معترضان به بخشهایی از زندگینامه «لیلا خالد» استناد میکنند؛ عضو «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» که در ماجرای هواپیماربایی نقش داشت. او نوشته است: «ما به قدرت خواهیم رسید، فلسطین را بازپس خواهیم گرفت و آن را به بهشتی انسانی برای اعراب، یهودیان و دوستداران آزادی بدل خواهیم کرد.»
اینها پیامهایی است که در بیشتر این تظاهراتها طنینانداز میشود. برای عموم مردم آمریکا، همذاتپنداری با چنین پیامهایی — حتی اگر از سوی یک تروریست سابق بیان شده باشد — آسانتر از همراهی با شعارهای جنگطلبانه اسرائیل (مبنی بر درهمکوبیدن، محو کردن و گرسنگی دادن)، یا آنچه جهان «نسلکشی در غزه» مینامد و همچنین بدرفتاریهای بیرحمانه با فلسطینیان در کرانه باختری است.
ترامپ در قبال اسرائیل دو بار ناکام ماند. او میتوانست — حتی با توسل به زور — اسرائیل را از خودش نجات دهد، مشروط بر آنکه سیاستی مبتنی بر «صلح تحمیلی» را در پیش میگرفت. اما او تلاش چندانی در این راستا نکرد؛ زیرا خاورمیانهای صلحآمیز، دیگر میدانی برای آزمودن صنایع دفاعی آمریکا باقی نمیگذارد؛ صنایعی که تا زمانی که شعلههای جنگ زبانه میکشند، سودهای کلانی به جیب میزنند.
از سوی دیگر، او در عمل به وعدههایش مبنی بر خارج کردن اورانیوم ایران و ایجاد نظم منطقهای جدید نیز ناکام ماند. نه خبری از گسترش «پیمان ابراهیم» شد و نه از «معامله قرن» میان اسرائیل و فلسطینیان که او برای تحققشان سوگند خورده بود. او دوست اسرائیل نبود. و شاید اکنون — نه لزوماً به واسطه آگاهی عمیق یا برنامهریزی دقیق — تصمیمش برای پشت کردن به نتانیاهو، به تنها اقدام شرافتمندانهاش بدل شود: نجات اسرائیل از چنگال نخستوزیری که این کشور را از رسواییهای عظیم به سوی فاجعهای تمامعیار سوق داده است. این اقدام شاید روابط ایالات متحده و اسرائیل را ترمیم نکند، اما همچنان میتواند بارقهای بسیار ضعیف از امید را پدید آورد
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
در واکنش به اعدام خودسرانه پنج نفر توسط مقامات ایران در فاصله زمانی ۳۰ سپتامبر تا ۵ اکتبر — علی همتی سیستانیان، علیرضا رئیسی، علیرضا سپاهی، مجید نیکاندیش و سیاوش جمشیدی خیرآبادی — که همگی در ارتباط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ محکوم شده و پس از محاکمههایی بهشدت ناعادلانه و آلوده به شکنجه اعدام شدند، دایانا الطحاوی، معاون مدیر منطقهای خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بینالملل، گفت:
«اعدام خودسرانه این پنج مرد جوان، یادآور هولناک دیگری است از اینکه چگونه مقامات ایران از مجازات اعدام به عنوان سلاحی استفاده میکنند تا هزینه ابراز مخالفت را چنان بالا ببرند که با ایجاد رعب و وحشت، مردم را به سکوت وادارند و مانع از خیزشهای تودهای بیشتر علیه حکومت سرکوبگر و چندیندههای خود شوند.
این اعدامها در پی گزارشهایی صورت گرفت که الگویی هولناک و آشنا را نشان میدهند: محرومیت از دسترسی به وکیل در جریان بازجوییها، خودداری از رسیدگی به ادعاهای متهمان مبنی بر شکنجه و سایر بدرفتاریها، اتهام مشارکت در قتل نیروهای امنیتی و ارتکاب سایر اقدامات خشونتآمیز یا مسالمتآمیز در جریان اعتراضات، استفاده از «اعترافات» اجباری تلویزیونی به عنوان مدرک، و برگزاری محاکمهها در دادگاههای انقلاب که ذاتاً ناعادلانه هستند. برای نمونه، علیرضا سپاهی گزارش داد که تحت شکنجه و سایر بدرفتاریها قرار گرفته و در مرحله تحقیقات و بازجویی از دسترسی به وکیل محروم بوده است. چنین روندهایی عدالت را به سخره میگیرد و بیاعتنایی کامل مقامات ایران به حق حیات را آشکار میسازد.
در حالی که مقامات با استناد به «شرایط جنگی» و تهدیدات امنیت ملی، سرکوب را تشدید میکنند، شمار زیادی از افراد، از جمله مخالفان و معترضان، همچنان در معرض خطر اعدام با انگیزههای سیاسی قرار دارند؛ امری که نیاز فوری به اعمال فشار دیپلماتیک هماهنگ بر ایران برای توقف تمامی اعدامهای برنامهریزیشده را دوچندان میکند.
مصونیت سیستماتیک از مجازات، مقامات ایران را گستاختر کرده تا به تعرض خود به حق حیات و سایر حقوق بشر ادامه دهند؛ موضوعی که بر ضرورت فوری ارجاع وضعیت ایران به دیوان کیفری بینالمللی توسط شورای امنیت سازمان ملل و ایجاد یک سازوکار عدالت کیفری بینالمللی برای ایران از طریق مجمع عمومی سازمان ملل تأکید میورزد.»
پیشزمینه
علیرضا رئیسی و علیرضا سپاهی در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۲۶ در اصفهان اعدام شدند. بنا بر گزارش خبرگزاری میزان، رسانه قوه قضائیه، آنها در جریان محاکمه گروهی موسوم به پرونده «میدان علیخانی» محاکمه شده بودند؛ پروندهای که در آن مقامات، متهمان را به ارتکاب اعمال خشونتآمیز و غیرخشونتآمیز گوناگون در جریان اعتراضات ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در اصفهان متهم کرده بودند؛ از جمله مسدود کردن خیابانها، تخریب اموال، آتشسوزی و دست داشتن در مرگ چهار مأمور امنیتی. این افراد پس از یک محاکمه بهشدت ناعادلانه به اعدام محکوم شدند؛ محاکمهای که پیش از برگزاری آن، «اعترافات» اجباری آنها در تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ از رسانههای دولتی پخش شده بود.
سازمان عفو بینالملل مطلع شد که مأموران، علیرضا سپاهی را در دوران بازداشت تحت شکنجه و سایر بدرفتاریها، از جمله حبس انفرادی طولانیمدت، ضربوشتم و شوک الکتریکی قرار داده بودند. طبق گزارش خبرگزاری میزان، این افراد به اتهام «عضویت در گروه شورشی مسلح (باغی)» و «محاربه (جنگ با خدا)» از طریق کشیدن سلاح و ایجاد رعب، وحشت و ناامنی در منطقه، به اعدام محکوم شده بودند. و «افساد فیالارض» از طریق اقداماتی علیه تمامیت جسمانی افراد و امنیت ملی که موجب اخلال شدید در نظم عمومی و ایجاد ناامنی گسترده، تحریک به جنگ و کشتار، و ارتکاب سایر جرایم از جمله اقدامات علیه امنیت ملی شده بود. پنج مرد دیگر که در همین پرونده محکوم شده بودند، پیشتر اعدام شدند و دستکم هشت نفر دیگر نیز در معرض خطر اعدام قرار دارند.
مجید نیکاندیش و علی همتی سیستانیان در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در مشهد (استان خراسان رضوی) اعدام شدند. بنا بر گزارش خبرگزاری میزان، اتهامات آنها شامل اقدامات خشونتآمیز و غیرخشونتآمیز گوناگونی در جریان اعتراضات ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در مشهد بود — اعتراضاتی که مقامات آن را «کودتا» نامیدند — از جمله مسدود کردن خیابانها، تخریب اموال، آتشسوزی و مشارکت در مرگ چهار تن از نیروهای امنیتی. «اعترافات» اجباری و تلویزیونی آنها — از جمله مواردی که در محل دستگیری و در جریان بازجوییهای بعدی و در شرایطی که به وکیل دسترسی نداشتند اخذ شده بود — به عنوان مدرکی برای محکومیت و صدور حکم اعدام علیه آنان مورد استفاده قرار گرفت.
به گفته سازمان حقوق بشر ایران (یک سازمان مستقل حقوق بشری مستقر در خارج از کشور)، مجید نیکاندیش تحت شکنجه و سایر رفتارهای غیرانسانی قرار گرفته بود؛ از جمله حبس انفرادی طولانیمدت و آویزان شدن از ناحیه دستها که منجر به دررفتگی شانه و شکستگی فک او شده بود.
سیاوش جمشیدی خیرآبادی در تاریخ ۳ اکتبر ۲۰۲۶ در شهرکرد، واقع در استان چهارمحال و بختیاری، اعدام شد. بنا بر گزارش خبرگزاری میزان، او در ارتباط با اعتراضات ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در شهرکرد، به اتهام «محاربه از طریق کشیدن سلاح گرم و شلیک با آن» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت ملی» محکوم و به اعدام محکوم شده بود. سازمان عفو بینالملل بارها استفاده از اتهام اخیر علیه معترضان، دگراندیشان و مدافعان حقوق بشر به دلیل شرکت در اعتراضات و سایر گردهماییها را مستند کرده است. «اعترافات» اجباری سیاوش جمشیدی خیرآبادی از تلویزیون پخش شد و به عنوان مدرکی برای محکومیت و صدور حکم اعدام علیه او مورد استفاده قرار گرفت.
مقامات ایران دستکم ۳۴ نفر را در ارتباط با خیزش ژانویه ۲۰۲۶ اعدام کردهاند؛ خیزشی که طی آن نیروهای امنیتی در روزهای ۸ و ۹ ژانویه با استفاده گسترده و غیرقانونی از نیروی مرگبار، هزاران نفر از معترضان و رهگذران را به قتل رساندند. اعدامهای با انگیزه سیاسی، پس از حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ شدت بیشتری یافت، در حالی که اعدامها به اتهام جرایم مرتبط با مواد مخدر و سایر جرایم نیز همچنان ادامه داشته است.
سازمان عفو بینالملل بدون هیچ قید و شرطی، با مجازات اعدام برای تمامی جرایم و در هر شرایطی مخالف است.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
بنوا فوکون / والاستریت ژورنال / ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
ایران همزمان با آمادهسازی برای حملات احتمالی آمریکا پس از انتخابات میاندورهای و تلاش برای بازداشتن آنها، در حال تقویت استحکامات دفاعی، بسیج وفاداران و تهدید به واکنشی گستردهتر و شدیدتر علیه ایالات متحده و متحدانش در خلیج فارس است.
مقامات ایرانی، چه در اظهارات عمومی و چه در گفتگوهای خصوصی با مقامات منطقهای، هشدار دادهاند که در صورت انجام حملات جدید از سوی آمریکا، جمهوری اسلامی با تشدید تنشها در سراسر خاورمیانه پاسخ خواهد داد.
تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که ایران در حال مقاومسازی نقاط حساس، از جمله تأسیسات هستهای و مناطق مرزی، در برابر حملات است. دولت همچنین در حال آمادهسازی مردم برای جنگی دوباره است؛ اقداماتی نظیر اعزام نیروهای شبهنظامی برای خواندن داستانهای جنگی برای کودکان مهدکودک، تبلیغ آموزش شلیک موشکهای ضدهوایی دوشپرتاب و برگزاری تجمعات.
ایران توانایی اندکی برای دفاع در برابر حملات جتهای پیشرفته، بمبافکنهای ارتفاعبالا یا موشکهای کروز آمریکا دارد و همین امر انگیزهای برای تلاش جهت بازداشتن این حملات از طریق تهدید ایجاد کرده است. این لحن جنگطلبانه همچنین به منحرف کردن افکار عمومی از بحران اقتصادی عمیقی کمک میکند که ایرانیان همزمان با تشدید تحریمهای آمریکا و فشار بر خطوط هوایی برای توقف پرواز به این کشور — که عملاً به معنای تنگتر شدن حلقه محاصره است — با آن دستبهگریبان هستند.
صنم وکیل، مدیر بخش خاورمیانه در اندیشکده «چتم هاوس» لندن، میگوید: «وضعیت جنگی فعلاً به نفع آنهاست، چرا که در بسیاری از جبههها — دیپلماتیک، اقتصادی و سیاسی — به بنبست رسیدهاند. با وقوع یک جنگ جدید، جمهوری اسلامی ممکن است بتواند خود را از بنبستی که برای خویش ایجاد کرده، بیرون بکشد.»
تهدید به تهاجم زمینی به کشورهای همسایه
به گفته افراد مطلع از این هشدارها، برخی مقامات ایرانی در تلاش برای بازداشتن حمله احتمالی، تلویحاً اشاره کردهاند که نیروهایشان میتوانند دست به تهاجم زمینی به کشورهای همسایه بزنند. محسن رضایی، مقام ارشد امنیت ملی ایران، روز یکشنبه اظهار داشت که تهران میتواند امارات متحده عربی — که از اواخر بهار تاکنون تا حد زیادی از حملات در امان مانده است — و همچنین مراکز داده و کابلهای اینترنتی در سراسر منطقه را هدف قرار دهد.
به گفته برخی منابع، تهران بهطور جداگانه به مقامات عرب هشدار داده است که در صورت ازسرگیری درگیریها، میتواند اهدافی در منطقه — از جمله تأسیسات نفتی عربستان — را هدف قرار دهد. این امر بر تهدیداتی که عربستان سعودی از سوی شبهنظامیان حوثیِ مورد حمایت ایران در یمن با آن روبروست، میافزاید؛ گروهی که آخر هفته گذشته فرودگاه بینالمللی پایتخت این کشور را هدف حمله قرار دادند.
ارتش ایالات متحده نیز خود را برای احتمال بازگشت به درگیری آماده میکند. به گزارش والاستریت ژورنال، سومین گروه ضربت ناو هواپیمابر و یک یگان اعزامی دیگر از تفنگداران دریایی در حال حرکت به سوی خاورمیانه هستند و پنتاگون در حال بررسی ارسال تجهیزات پدافند هوایی و مهمات بیشتر به پایگاههای مستقر در منطقه است.
اگرچه پرزیدنت ترامپ هفته گذشته احتمال حمله پیش از انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر را رد کرد، اما بهطور علنی گزینه حمله به تأسیسات هستهای ایران در «کوه پیکاکس» (Pickaxe Mountain) را مطرح کرده و مقامات آمریکایی گفتهاند که ارتش در حال آمادهسازی طیفی از گزینهها برای حملات جدید است.

تلاشهای هر دو طرف برای تقویت توان رزمی خود نشان میدهد که با گذشت بیش از هفت ماه از آغاز جنگ، هیچیک از طرفین تمایلی به دست کشیدن از نبردی که تا حد زیادی به بنبست رسیده است، ندارند.
در عوض، هر دو طرف میکوشند تا این بنبست را به نفع خود بشکنند. ایالات متحده کارزار فشار اقتصادی خود را تشدید کرده و با موفقیت فزایندهای، نفتکشها را از تنگه هرمز عبور میدهد.
ایران نیز حملات خود به شناورها در منطقه خلیج فارس را افزایش داده است. بنا بر اعلام سازمان «عملیات تجارت دریایی بریتانیا» (وابسته به نیروی دریایی سلطنتی)، دستکم سه کشتی تجاری در آخر هفته گذشته در داخل و اطراف این تنگه هدف قرار گرفتند. روز یکشنبه، یک حمله پهپادی موجب آتشسوزی در نفتکش اماراتی «پترو دلفین» در نزدیکی عمان شد و دو ملوان هندی را مفقود کرد.
حمله موشکی شبهنظامیان حوثی به فرودگاه ریاض در روز شنبه، دستکم ۱۳ کشته و صدها زخمی بر جای گذاشت؛ این مرگبارترین حمله علیه ایالات متحده یا متحدانش در خلیج فارس در جریان درگیریهای مرتبط با جنگ ایران محسوب میشود.
این حملات، آسیبپذیری اهداف اقتصادی مهم منطقه را در صورت تصمیم ترامپ برای ازسرگیری درگیریها، برجسته ساخت. به گفته برخی از افراد مطلع از این هشدارها، دولت همچنین به میانجیها اعلام کرده است که با شدت بیشتری پرسنل ایالات متحده را هدف قرار خواهد داد؛ از جمله با تلاش برای غرق کردن کشتیهای جنگی آمریکا در خاورمیانه و کشتن خدمه آنها.
در جریان حملات ماه سپتامبر، موشکهای ایرانی به ناوهای جنگی آمریکا نزدیک شدند. هفته گذشته، پنتاگون دوازده فروند بمبافکن «بی-۱» (B-1) را از یک پایگاه نظامی در بریتانیا جابهجا کرد؛ این اقدام به دلیل نگرانیهایی صورت گرفت که حاکی از برنامهریزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران برای انجام یک حمله پهپادی بود.
بازسازی تأسیسات موشکی و پهپادی
به گزارش نشریه «والاستریت ژورنال»، درگیری مستقیم میان ایالات متحده و ایران تا حد زیادی متوقف مانده است؛ این وقفه پس از آن رخ داد که دونالد ترامپ در اواخر ماه ژوئیه برنامههای تشدید تنش نظامی را لغو کرد. بخشی از این تصمیم ناشی از نگرانیها درباره موجودی موشکهای رهگیر بود که برای دفاع از اهداف مختلف در سراسر منطقه مورد نیاز هستند.
ایران از این فرصت برای بازسازی تأسیسات موشکی و پهپادی و همچنین تکمیل مجدد زرادخانه خود استفاده کرده است. رهبر ایران، آیتالله خامنهای، ضمن تمجید از این اقدامات، در اظهاراتی که اوایل سپتامبر توسط رسانههای وابسته به سپاه پاسداران منتشر شد، به چالشهای موجود در زنجیره تأمین نیز اذعان کرد.
ایران همچنین تدابیر حفاظتی پیرامون تأسیسات هستهای و سایر پناهگاههای امنیتی خود را تقویت کرده است. بر اساس تحلیل تصاویر ماهوارهای «وانتور» (Vantor) توسط «مؤسسه علوم و امنیت بینالملل» (یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در واشنگتن)، ایران ماه گذشته اقدام به ایجاد تدابیر پدافند غیرعامل — از جمله ساخت تپههای خاکی موقت — در اطراف تأسیسات هستهای نطنز و سایت «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) کرد تا مانع از هرگونه تلاش نیروهای زمینی برای نفوذ یا حمله شود.
مقامات ایرانی بر اهمیت این اقدامات تأکید میکنند. سردار غلامرضا جلالی، مسئول برنامهریزیهای شرایط اضطراری کشور، در اواخر سپتامبر به خبرنگاران گفت که فرودگاهها، بنادر و نیروگاههای کشور با ایجاد پناهگاه و تدارک ذخایر پشتیبان، «برای شرایط جنگی آماده شدهاند» تا بتوانند در زمان بحران به فعالیت خود ادامه دهند.
رسانههای دولتی نیز بهطور روزانه اخبار مربوط به تجمعات حامی حکومت را پخش میکنند. ساکنان ایران میگویند که در هفتههای اخیر، جمعیت شرکتکننده در این تجمعات افزایش یافته و دایره برگزاری آنها به مناطق بیشتری گسترش پیدا کرده است.
یک روحانی تندرو که در این تظاهرات شرکت کرده بود، اظهار داشت که انتظار دارد جنگ دوباره آغاز شود و ایران در آن پیروز گردد. این روحانی در مصاحبهای گفت که از آنجا که دیپلماسی کارساز نبوده است، ایران چارهای جز جنگیدن ندارد.
اکنون بیلبوردهای تبلیغاتی در تهران، دورههای آموزشی غیرنظامی برای کار با موشکهای ضدهوایی دوشپرتاب و تفنگهای تکتیرانداز را تبلیغ میکنند. بر اساس تصاویر منتشرشده توسط «فاتحین» — که یگانی ویژه از نیروهای داوطلب بسیج ایران محسوب میشود — سپاه پاسداران ماه گذشته اعلام کرد که نخستین یگانهای تکاور زن خود را در زمینههای تاکتیکهای چریکی، کار با سلاح گرم و هدایت پهپاد آموزش داده است.
طبق اطلاعات منتشرشده در حساب کاربری نیروی زمینی سپاه در شبکههای اجتماعی، یگانی از سپاه پاسداران در شهر سبزوار (واقع در شمال شرقی ایران) با حضور در یک مهدکودک، ضمن روایت داستانهایی از درگیریهای اوایل سال جاری برای کودکان، یک موشک «تامهاوک» آمریکایی را به نمایش گذاشت؛ موشکی که به گفته این یگان، خنثی شده بود.
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسیها» در واشنگتن، گفت: «جمهوری اسلامی هم در گفتار و هم در عمل، فعالانه خود را برای جنگ بعدی آماده میکند. از این منظر، اقدامات این رژیم هم جنبه بازدارندگی دارد و هم بخشی از برنامهریزی برای جنگ محسوب میشود.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
هشدار سازمان حقوق بشر ایران درباره
احتمال اعمال «قانون تشدید مجازات جاسوسی» علیه امیرسالار داودی، وکیل حقوق بشر
خبرگزاری میزان ضمن تأیید بازداشت امیرسالار داودی، وکیل حقوق بشر، جزئیات تازهای درباره اتهامهای مطرحشده علیه او منتشر کرد. رئیسکل دادگستری اصفهان با تأیید اینکه بازداشت این وکیل در ارتباط با اطلاعرسانی درباره پرونده موکل اعدامشدهاش، علیرضا سپاهی، صورت گرفته است، از احتمال تفهیم اتهام به او در چارچوب ماده ۴ «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» خبر داد. این مقام قضایی امیرسالار داودی را به انتشار اطلاعات «کذب» در اینستاگرام درباره خواندهشدن خطبه عقد میان علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی متهم کرد و هشدار داد که اگر اثبات شود او فایلهای صوتی را برای رسانههای خارجی ارسال کرده، این ماده قانونی درباره او اعمال خواهد شد.
سازمان حقوق بشر ایران درباره این پروندهسازی جدید، طرح اتهامات سنگین امنیتی و احتمال استفاده از «قانون تشدید مجازات جاسوسی» علیه امیرسالار داودی بهشدت هشدار میدهد و خواستار آزادی فوری و بیقیدوشرط اوست. این سازمان همچنین از جامعه جهانی، بهویژه نهادهای بینالمللی مدافع استقلال وکلا، میخواهد فوراً و قاطعانه به این پرونده واکنش نشان دهند.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در اینباره گفت: «امیرسالار داودی تنها بهدلیل انجام وظایف حرفهای خود بهعنوان وکیل دادگستری و دفاع از موکلش، هدف پروندهسازی امنیتی قرار گرفته است. تهدید به استفاده از قانون تشدید مجازات جاسوسی صرفاً بهدلیل اطلاعرسانی و انتشار یک فایل صوتی، نهتنها خطری جدی برای شخص اوست، بلکه پیامی برای ارعاب و سرکوب همه وکلایی است که همچنان به سوگند حرفهای خود و دفاع از حقوق متهمان پایبندند. جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی وکلا باید دربرابر این پروندهسازی آشکار واکنشی قاطع نشان دهند و خواستار آزادی فوری و بیقیدوشرط امیرسالار داودی شوند.»
روز ۱۹ مهرماه، امیرسالار داودی، وکیل حقوق بشر، پس از حضور در دادگاه انقلاب اصفهان برای وکالت از مهشاد کشانی، معترض زندانی و نامزد علیرضا سپاهی، زندانی سیاسی که بهتازگی اعدام شد، بازداشت شد. امیرسالار داودی همچنین وکالت علیرضا سپاهی را که همراه با علیرضا رئیسی روز ۱۳ مهرماه اعدام شد، برعهده داشت.
روز ۱۲ مهرماه، امیرسالار داودی یک فایل صوتی را در صفحه شخصی اینستاگرام خود منتشر کرد که در آن، با دریافت رضایت از اولیای مهشاد کشانی و علیرضا سپاهی، بهعنوان وکیل صیغه عقد این دو را جاری کرد. مهشاد کشانی و سمیه افشار، مادر علیرضا، هر دو اکنون دوران محکومیت پنجساله خود را میگذرانند. سمیه افشار روز ۲۰ دیماه همراه با پسرش بهطور خودسرانه بازداشت شده بود. امیرسالار داودی پس از اعدام علیرضا، مطالبی در انتقاد از ایرادات حقوقی و روند دادرسی در پروندههای «میدان علیخانی» و «میدان شهدا» منتشر کرد.
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، روز ۲۱ مهرماه بازداشت امیرسالار داودی را تأیید کرد. رئیس کل دادگستری استان اصفهان، ضمن کذب خواندن جاری شدن صیغه عقد بین مهشاد کشانی و علیرضا سپاهی، مدعی شد انتشار مطالب مربوط به پرونده در صفحه مجازی این وکیل، زمینه «سوءاستفاده تبلیغاتی» رسانههایی از جمله ایران اینترنشنال را فراهم کرده و رضا پهلوی نیز آن را در حساب شخصی خود بازنشر کرده است. به گفته او، این موضوع موجب «تشویش اذهان عمومی» و تحریک افراد به اقدام علیه امنیت ملی شده است.
این مقام قضایی همچنین اعلام کرد که براساس بند «ت» ماده ۱۸۰ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲، برای امیرسالار داودی قرار جلب صادر شده و او روز ۱۹ مهرماه با اتهامهای «نشر اکاذیب رایانهای به قصد تشویش اذهان عمومی»، «تحریک مردم به کشتار یکدیگر به قصد بر هم زدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» تفهیم اتهام شده است.
براساس این گزارش، برای امیرسالار داودی قرار بازداشت موقت و وثیقه صادر شد، اما بهدلیل ناتوانی در تأمین وثیقه به زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) منتقل شد.
رئیس کل دادگستری اصفهان همچنین گفت تلفن همراه داودی در مکانی نامعلوم پنهان شده و با توجه به انتشار فایل صوتی در ایران اینترنشنال، احتمال میرود این فایل را خود او برای این شبکه ارسال کرده باشد. او افزود در صورت اثبات این موضوع و تأیید «کذب بودن» فایل صوتی منتشرشده، ماده ۴ «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی» نیز در پرونده او مطرح خواهد شد و دستور تکمیل تحقیقات در این زمینه صادر شده است.
امیرسالار داودی، وکیل ۴۵ ساله حقوق بشر و برنده جایزه بینالمللی حقوق بشری لودویک تراریو در سال ۲۰۲۲ است. او ۲۹ آبان ۱۳۹۷ در ارتباط با فعالیتهایش در کانال تلگرامی «بدون روتوش» بازداشت شد؛ کانالی که در آن درباره نقض اصول دادرسی عادلانه در دستگاه قضایی، آزار وکلای دادگستری و موارد نقض حقوق بشر مینوشت. شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی او را ابتدا به ۳۰ سال حبس و ۱۱۱ ضربه شلاق محکوم کرد. پرونده او پس از آن وارد روند طولانی اعاده دادرسی و دورههای مکرر بازداشت و آزادی شد. امیرسالار داودی ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ به مرخصی سهروزه اعزام شد و پس از پذیرش درخواست اعاده دادرسی براساس ماده ۴۷۴، اجرای حکم او متوقف شد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
تیمور اَزهری / رویترز / ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶
عربستان سعودی چند روز پیش از مجموعهای از حملات مرگبار به فرودگاه ریاض که دستکم ۱۸ کشته و بیش از ۳۰۰ زخمی بر جای گذاشت، صدور هشدارهای عمومی درباره حملات نظامی قریبالوقوع را متوقف کرده بود.
دولت عربستان تاکنون توضیح نداده است که چرا پیش از چهار حمله به ریاض در هفته گذشته، هیچ هشداری به مردم داده نشد.
این هشدارها پیشتر خشونتهایی را برجسته میکردند که تلاشهای پادشاهی سعودی برای القای تصویری از آرامش به مردم خود و جهان در جریان جنگ با حوثیهای یمن، متحد ایران، را تضعیف میکرد.
چهار مقام غربی و عرب در منطقه و چند تحلیلگر سیاسی به رویترز گفتند که نبود هشدارها هنگام حملات به فرودگاه، پرسشهایی را درباره آسیبپذیری عربستان سعودی در برابر حملات و توانایی این کشور برای حفاظت از ساکنان و بازدیدکنندگان مطرح کرده است.
به گفته آنان، این مسئله همچنین بازتابدهنده تلاشها برای حفظ احساس عادی بودن شرایط بود.
سلطان العامر، پژوهشگر سعودی مستقر در ایالات متحده و پژوهشگر ارشد مقیم اندیشکده شورای سیاستگذاری خاورمیانه، گفت: «آنها (دولت عربستان سعودی) میخواهند هر دو هدف را همزمان دنبال کنند: یک عملیات نظامی به راه بیندازند و در همان حال بکوشند به مردم و ذینفعان خارجی اطمینان خاطر بدهند.»
سازمان دفاع مدنی عربستان سعودی ــ نهاد ملی مدیریت بحران، امداد و آتشنشانی که زیر نظر وزارت کشور فعالیت میکند و هشدارهای اولیه را صادر میکند ــ و دفتر رسانهای دولت عربستان به پرسشهای ایمیلی درباره علت صادر نشدن هشدارها پاسخی ندادند.
به گفته برخی تحلیلگران منطقهای، رویکرد عربستان همچنین این خطر را در پی دارد که نتیجهای معکوس به بار آورد؛ زیرا نبود هشدارها بر میزان عدم اطمینان در این پادشاهی افزوده است.
روز دوشنبه، سازمان دفاع مدنی عربستان نخستین هشدارهای خود از ۲۹ سپتامبر را صادر کرد و درباره تهدیدهای احتمالی در ریاض و شهرهای جنوبی هشدار داد.
رویترز نتوانست مشخص کند که آیا تصمیم به ازسرگیری صدور هشدارها در واکنش به حملات فرودگاه اتخاذ شده است یا خیر. دولت عربستان نیز بلافاصله به درخواست اظهارنظر درباره این موضوع پاسخ نداد.
سکوت سامانه هشدار
از زمان آغاز جنگ آمریکا و ایران در ماه فوریه، همه کشورهای حوزه خلیج فارس هدف حملات پهپادی و موشکی ایران قرار گرفتهاند، اما دولتهای این کشورها در نحوه هشدار دادن به مردم رویکردهای متفاوتی در پیش گرفتهاند.
وزارت کشور قطر پیش از تقریباً هر حمله، از جمله حملات اخیر در ماه ژوئیه، از طریق تلفنهای همراه هشدارهایی صادر کرده است. در آن زمان، به ساکنان هشدار داده شد که در خانه بمانند و از پنجرهها فاصله بگیرند.
بحرین و کویت نیز بارها آژیرهای هشدار را به صدا درآورده و از مردم خواستهاند به پناهگاه بروند.
عربستان سعودی از ماه مه، از طریق یک سامانه ملی هشدار اولیه، ارسال هشدارهای تهدید به تلفنهای همراه و حسابهای شبکههای اجتماعی را آغاز کرد. با این حال، با وجود افزایش حملات حوثیها در روزهای منتهی به هفته گذشته، این سامانه به سکوت فرو رفت.
بر اساس پیامهای منتشرشده در حساب کاربری سازمان دفاع مدنی در شبکه اجتماعی ایکس، آخرین هشدار پیش از حملات هفته گذشته در ۲۹ سپتامبر برای استان جنوبی نجران صادر شده بود.
سازمان دفاع مدنی همچنان هشدارهایی درباره دور ماندن از مناطق خطرناک در شرایط نامساعد جوی، از جمله بارندگی و سیل، صادر کرده و آخرین بار نیز روز دوشنبه چنین هشدارهایی داده است.
این سازمان همچنین به ساکنان هشدار داده است که تصاویر، شایعات یا اطلاعات مربوط به رهگیری موشکها و محل اصابت حملات را منتشر نکنند. این هشدار، از جمله در پیامی در روز دوشنبه، بر اساس مقررات دولتی صادرشده در ماه مارس، تکرار شد.
رویترز نتوانست مشخص کند که آیا تاکنون کسی به دلیل انتشار چنین اطلاعاتی تحت پیگرد قضایی قرار گرفته است یا خیر. دفتر رسانهای دولت عربستان نیز به درخواست اظهارنظر در این زمینه پاسخ نداد.
دو مقام آگاه از موضوع گفتند که پیش از حملات هفته گذشته به فرودگاه، مقامهای یک دولت متحد غربی از مسئولان سعودی پرسیده بودند چرا صدور هشدارها متوقف شده است.
به گفته این دو مقام، پاسخ این بود که هشدارها بیش از حد موجب اختلال میشدند و بسیاری از شهروندان شکایت کرده بودند که این هشدارها شبها آنها را از خواب بیدار میکند.
دفتر رسانهای دولت عربستان و مقامهای سعودی به درخواستها برای اظهارنظر درباره این ادعا پاسخی ندادند.
مایکل رتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی، گفت ریاض میکوشید میان اطلاعرسانی عمومی درباره حملات و تلاش برای جلوگیری از برهم خوردن روال عادی زندگی در این کشور تعادل برقرار کند، اما در نهایت به افزایش احساس نگرانی درباره حملات دامن زده است.
او گفت: «به نظر میرسد رویکرد آنها در اطلاعرسانی عمومی، بازتابی از دوراهیای است که در آن گرفتار شدهاند: آنها باید به حوثیها پاسخ دهند، اما نمیخواهند این پاسخ به اختلال در زندگی اجتماعی منجر شود و شیوه اطلاعرسانی عمومی آنها نیز بازتاب همین وضعیت است.»
او افزود: «اما نبود هشدار درباره حملات قریبالوقوع حوثیها، دقیقاً همان اضطرابی را ایجاد میکند که آنها میکوشند از آن جلوگیری کنند.»
هشدار جدید درباره تهدید
علی شهابی، تحلیلگر سعودی نزدیک به دولت، گفت عربستان سعودی، چه هشدارهای اولیه صادر کند و چه نکند، به دلیل وسعت کشور برای دفاع از تمام زیرساختها و تأسیسات خود با دشواری روبهرو خواهد بود.
او گفت: «در عربستان سعودی، چیزهای زیادی وجود دارد که باید از آنها محافظت کنید. این کشور بسیار پهناور است و فرودگاهها، خطوط لوله و تأسیسات نفتی دارد. پوشش دفاعی کافی برای محافظت همزمان از همه این اهداف وجود ندارد؛ تعداد سامانههای پاتریوت، موشکهای رهگیر و آتشبارهای موشکی نیز برای انجام این کار کافی نیست.»
او افزود: «عربستان سعودی به سامانههای دفاع هوایی نیاز نامحدودی دارد.»
با وجود حملات، عربستان سعودی روز دوشنبه میزبان یک کنفرانس بینالمللی بود، هرچند مدیران ارشد شرکتهای بزرگ نفتی از حضور در آن انصراف دادند.
در کنگره انرژی شورای جهانی نفت در ریاض، شاهزاده عبدالعزیز بن سلمان، برادر ولیعهد عربستان و وزیر انرژی این کشور، لحنی چالشجویانه در پیش گرفت. او ضمن اذعان به وجود خطرها، بر عزم عربستان برای ادامه برنامههای اقتصادی خود تأکید کرد.
او از همه کسانی که به ریاض سفر کرده بودند تشکر کرد و گفت: «شما به اینجا آمدهاید، چون میدانید این کشور امن است.» اما در ادامه افزود: «اینکه ما اینجا گرد هم آمدهایم، به این معنا نیست که خطر از بین رفته است.»
او گفت: «ما هرگز هیچ فرصتی را برای پایبندی به تعهدات و چشمانداز خود از دست نخواهیم داد.»
سفارتخانهها هشدارهای داخلی خود را صادر میکنند
دو مقام غربی گفتند که با وجود صادر نشدن هیچ هشدار عمومی در ماه جاری تا روز دوشنبه، ریاض حدود ۱۲ بار هدف حمله قرار گرفته بود.
به گفته سه فرد آگاه از موضوع و بر اساس هشدارهایی که رویترز مشاهده کرده است، در همین مدت، سفارتخانههای کشورهای غربی در عربستان برای کارکنان خود هشدارهای داخلی درباره حملات موشکی و پهپادی صادر میکردند.
یکی از این افراد گفت این هشدارهای داخلی با استفاده از ترکیبی از اطلاعات سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و دیگر دولتهای غربی و دادههای دریافتی از مقامهای سعودی تهیه میشدند.
به گفته افراد آگاه از موضوع، این هشدارها شامل پیامهایی بود که در حوالی زمان وقوع دو حمله نخست به فرودگاه در هفته گذشته برای کارکنان سفارتخانهها ارسال شده بود.
آنها گفتند که حتی سفارتخانهها نیز پیش از حمله روز شنبه به فرودگاه هیچ هشدار داخلی دریافت نکرده بودند، اما توضیحی درباره علت آن ارائه نکردند.
رویترز نتوانست مشخص کند چرا پیش از حمله روز شنبه هیچ هشداری صادر نشده بود؛ حملهای که مرگبارترین مورد از حملات هفته گذشته بود.
روز یکشنبه، تلویزیون دولتی عربستان تصاویری از حمله روز شنبه منتشر کرد.
در این تصاویر، چند نمای مختلف از مسافران در سالن فرودگاه دیده میشد. دهها نفر در صف سوار شدن به یک پرواز ایستاده بودند. مردان و زنان روی صندلیها نشسته و منتظر بودند و در حالی که صفحه تلفنهای همراه خود را بالا و پایین میکردند، چشم از آنها برنمیداشتند. سپس، نور درخشان و نارنجیرنگ انفجار یک موشک ظاهر شد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
نقدی بر روایت مارکو روبیو از جنگهای ایران و یونان، مغالطه تداوم تاریخی و ضرورت تمایز میان ایرانِ تمدنی و حکومت ایدئولوژیک
مقدمه:
تاریخ در خدمت سیاست یا سیاست در اسارت تاریخ؟
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در سخنرانی خود در آتن، در برابر چشمانداز آکروپلیس، به رویدادی در ۲۵ قرن پیش بازمیگردد، اشاره کرد: لشکرکشی خشایارشاه به یونان و آتشگرفتن نیایشگاههای آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد. روبیو با توصیف ویرانی آکروپلیس به دست سپاهیان هخامنشی، از پایداری یونانیان و استمرار تمدن غرب سخن گفت و در بخش دیگری از سخنانش، حکومت کنونی ایران را مورد انتقاد قرار داد. برای دقت تاریخی باید تأکید کرد که او با صراحت نگفت همه ایرانیان امروز ذاتاً ویرانگرند. مسئله اساسی، شیوه صورتبندی روایت تاریخی اوست که با قرار دادن ایران باستان در جایگاه دشمن تمدن یونانی و پیوند دادن این تقابل با منازعات سیاسی امروز، زمینه یک دوگانهسازی تمدنی مسئلهدار را فراهم میکند.
پرسش بنیادین این است: چگونه میتوان از واقعهای نظامی در دوران امپراتوریهای باستان، مبنایی برای فهم مناسبات سیاسی و تمدنی جهان معاصر ساخت؟ آیا رفتار خشایارشا در ۲۵ قرن پیش، چیزی درباره ماهیت ایرانیان امروز آشکار میکند؟ و اگر چنین است، آیا باید آتشزدن تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی را نیز نشانهای از ماهیت یونانیان و تمدن غرب دانست؟ مشکل اصلی نه یادآوری یک واقعه تاریخی، بلکه استفاده سیاسی از آن است؛ شیوهای که تاریخ را از بستر زمانی، ساختار قدرت و منطق سیاسی دوران خود جدا میکند و به ابزاری برای ساختن تقابلهای هویتی در زمان حال تبدیل میسازد.
۱. خطای روبیو: فهم جهان باستان با مفاهیم سیاسی جهان معاصر
نخستین خطای روششناختی در این روایت، زمانپریشی تاریخی است. جهانی که خشایارشا در آن میزیست، جهان دولتملتها، شهروندی مدرن، حقوق بینالملل و حاکمیت ملی به معنای امروزی نبود. آن جهان بر اساس منطق امپراتوریها، رقابت قدرتهای نظامی، گسترش قلمرو و تثبیت اقتدار سیاسی سازمان یافته بود. در چنین جهانی، عظمت قدرت سیاسی به طور غالب با گستره سرزمینهای تحت فرمان، توان نظامی و ظرفیت بسیج منابع سنجیده میشد. امپراتوری هخامنشی نیز درون همین منطق تاریخی عمل میکرد؛ همان منطقی که امپراتوریهای آشور، بابل، مقدونیه و بعدها روم بر اساس آن شکل گرفتند و گسترش یافتند.
این سخن به معنای توجیه خشونت امپراتوری هخامنشی نیست. آتشزدن نیایشگاهها و تخریب شهرها بخشی از تاریخ خشونت سیاسی بشر است. اما تبیین تاریخی خشونت با توجیه اخلاقی آن تفاوت دارد. مورخ میکوشد توضیح دهد چرا قدرتهای باستانی چنین رفتار میکردند؛ ایدئولوگ میکوشد از آن رفتار، هویتی تغییرناپذیر برای مردمان امروز بسازد. روبیو در مقام وزیر امور خارجه آمریکا، خوانشی ایدئولوژیک از افق معنایی امروزین به گذشته توجه میکند تا در نتیجهگیری، منازعه صورت گرفته میان حکومت آمریکا با حکومت جمهوری اسلامی را توجیه کند. این رویکرد ایدئولوژیک به تاریخ، زمینه خوانش نادقیق از آن را با زمانپریشی روبرو میسازد.
۲. از آکروپلیس تا تخت جمشید: تاریخی که روبیو ناتمام روایت کرد
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاهیان خشایارشا آتن را تصرف کردند و بخشهایی از بناهای مذهبی آن را به آتش کشیدند. اما حدود ۱۵۰ سال بعد، در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی پس از فتح تخت جمشید، مسئول بهآتشکشیدن بخشهایی از مجموعه کاخهای هخامنشی بود. درباره انگیزه این اقدام، از انتقام ویرانی آتن تا تصمیمی سیاسی یا رفتاری ناشی از بزم، روایتهای گوناگونی وجود دارد.
حال باید پرسید: اگر آتشگرفتن آکروپلیس میتواند نشانهای از ماهیت تمدنی ایرانیان باشد، آتشگرفتن تخت جمشید به دست اسکندر نشانه چیست؟ آیا میتوان خشونت اسکندر را به یونانیان معاصر یا کلیت تمدنی غرب نسبت داد؟ پاسخ روشن است: خیر. اما به همان دلیل، نمیتوان خشونت سپاهیان خشایارشا را به ایرانیان امروز نسبت داد.
تاریخ را نمیتوان به دادگاهی تبدیل کرد که در آن یک تمدن برای همیشه در جایگاه متهم و تمدن دیگر در جایگاه قاضی بنشیند. تاریخ جنگهای ایران و یونان، تاریخ رویارویی دو جهان سیاسی و فرهنگی است که هر دو در شکلگیری میراث تمدنی بشر سهم داشتهاند؛ تاریخی از جنگ و مبادله، ویرانی و آفرینش، رقابت نظامی و تأثیرگذاری متقابل فرهنگی بوده است. هخامنشیان تنها مجموعهای از سپاهیان فاتح نبودند. آنان یکی از گستردهترین نظامهای سیاسی جهان باستان را سازمان دادند. اداره چنین گسترهای، تنها با نیروی نظامی امکانپذیر نبود؛ حکومت ناگزیر بود با اقوام، زبانها، آیینها، سنتهای حقوقی و ساختارهای محلی تعامل کند. استفاده از زبانهای گوناگون در نظام اداری، بهرهگیری از نخبگان محلی و حفظ برخی سنتهای دینی و حقوقی سرزمینهای تابع، از ویژگیهای مهم این تجربه بود. البته نباید این ویژگیها را با رواداری و برابری شهروندی مدرن اشتباه گرفت؛ این امپراتوری ساختاری سلسلهمراتبی داشت و از اجبار و خشونت نظامی نیز استفاده میکرد. با این حال، تجربه تاریخی آن نشان میدهد که ایران باستان را نمیتوان به جنگ و ویرانی فروکاست.
یکی از دستاوردهای سنت سیاسی ایران، تجربه طولانی اداره تنوع انسانی درون یک ساختار سیاسی مشترک بوده است؛ تجربهای که با عیلامیها در جنوب غربی فلات ایران آغاز و با برسازی امپراتوری توسط هخامنشیان به اوج میرسد. حمله اسکندر و شکلگیری حکومتهای سلوکی، اشکانی و ساسانی در بازه زمانی باستان، نشان از برآمدن یک کل فرهنگی است که در بستر اجتماعی گوناگون و متکثر اجتماعی، مبنایی برای وحدت بر پایه حکومت مرکزی پیدا شده است. اگر ایرانیان با تمام تنوعها و گوناگونیها در تمدنسوزی، ویرانی و نابودی ید طولانی داشتند، بستر اجتماعی آنان مستعدتر برای جنگ و نابودی بود تا یورش و حمله به تمدنهای دیگر.
ایران معاصر را نمیتوان صرفاً با یک دولت، یک حکومت، یک زبان یا یک هویت قومی تعریف کرد. فارسها، آذربایجانیها، عربها، کردها، بلوچها، لرها، ترکمنها، گیلکها، مازندرانیها و دیگر گروهها، هر یک در ساختن این تاریخ سهم داشتهاند. ایران نه ملک انحصاری یک قوم است و نه میراث اختصاصی یک زبان. این تاریخ همواره تاریخ همزیستی مسالمتآمیز نبوده است؛ تبعیض، سرکوب، تمرکزگرایی و منازعات قومی و مذهبی نیز بخشی از تجربه ایرانی بودهاند. با این حال، ظرفیت بازسازی پیوندهای مشترک در دل تنوع، یکی از ویژگیهای مهم آن است. ایران یک نژاد نیست؛ ایران یک تجربه تاریخی و تمدنی است. هیچ تجربه تمدنی را نمیتوان با رفتار یک پادشاه، یک سلسله یا یک حکومت توضیح داد. همچنین در خوانش رفتارهای حکومتهای امپراتوری در افق معنایی باستان، نباید از دامنه آن افق و جهانزیست آن خارج شد و با زمانپریشی، منطق امروزین را بر گذشته و معادلات سیاسی آن تحمیل کرد؛ مگر آنکه هدفی ایدئولوژیک در میان نزاعهای سیاسی امروز داشته باشیم.
۳. مغالطه خطرناک: یکیانگاری ایران، ایرانیان و جمهوری اسلامی
باید سه مفهوم را با دقت از یکدیگر جدا کرد: ایران به مثابه یک حوزه تمدنی، ملت ایران به مثابه مجموعهای از شهروندان و جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام سیاسی مشخص. این سه مفهوم نه مترادفاند و نه از نظر تاریخی و سیاسی یکسان. جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی ایدئولوژیک است که در سال ۱۹۷۹ شکل گرفته و مشروعیت خود را در پیوندی خاص میان دین، فقه و اقتدار سیاسی تعریف کرده است. این نظام باید بر اساس عملکرد، ساختار قدرت، نسبتش با حقوق شهروندان و مسئولیتهای بینالمللی مورد داوری قرار گیرد. اما هیچ مبنای علمی یا اخلاقی وجود ندارد که رفتار آن را به ماهیت تاریخی و تمدنی تمام ایرانیان تعمیم دهیم.
جنبشهای اجتماعی، اعتراضات سیاسی، مطالبات زنان و نقد اقتدار دینی از وجود شکافهایی جدی میان بخشهای مهمی از جامعه و ایدئولوژی رسمی حکایت دارند. اندازه این شکافها نیازمند بررسی تجربی است، اما ایرانیان نه مجموعهای همگناند و نه لزوماً نمایندگان فکری و اخلاقی حکومت مستقر. نقد حکومت، حق سیاستمدار است؛ تحقیر تاریخی یک ملت، نه. جهان امروز، دستکم در سطح اصول حقوقی، بر مبانی متفاوتی از جهان خشایارشا استوار است. اصل حاکمیت برابر دولتها، حق تعیین سرنوشت ملتها و ممنوعیت توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها جایگاهی بنیادین دارند. ماده دوم منشور ملل متحد، بهویژه بند چهارم آن، چارچوبی برای محدودکردن استفاده از زور ایجاد کرده است. این تحول به معنای پایان جنگ و امپریالیسم نیست؛ قدرتهای بزرگ بارها برخلاف این اصول عمل کردهاند. اما در جهان امروز، قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند مبنای مشروعیت سیاسی باشد. نه ایران امروز امپراتوری خشایارشا است و نه ایالات متحده وارث حقوقی و سیاسی دولتشهر آتن.
تمدن یونانی خود در تعامل با مصر، بینالنهرین، فنیقیه و دیگر حوزههای فرهنگی شرق مدیترانه شکل گرفت. در قرون میانه، بخش مهمی از میراث فلسفی، پزشکی و علمی یونان از طریق ترجمه، شرح و بازاندیشی در جهان اسلامی حفظ و دگرگون شد. فارابی، ابنسینا، ابنرشد و دیگران تنها ناقلان منفعل فلسفه یونانی نبودند؛ در بازسازی و گسترش آن مشارکت کردند. این فرایند با حضور مترجمان سریانی، عربیزبان و فارسیزبان و با مشارکت مسلمانان، مسیحیان و دیگر گروههای دینی تحقق یافت. تمدن محصول انتقال، ترجمه، اقتباس، نقد و آفرینش مشترک انسانهاست. تمدنها نه جزایری منزوی، بلکه شبکههایی تاریخی از ارتباطات انسانیاند. آکروپلیس و تخت جمشید هر دو بخشی از میراث مشترک بشریتاند.
۴. تناقض در دفاع از تمدن با زبان برتریجویی تمدنی
افتخار به میراث تاریخی مشروع است؛ اما افتخار تمدنی هنگامی که با ادعای برتری ذاتی و حق رهبری دیگران همراه شود، میتواند به منطق سلطه تبدیل شود. تمدن مدرن غرب، علاوه بر دستاوردهای علمی و فلسفی، تجربه استعمار، بردهداری، جنگهای ویرانگر و مداخلات نظامی را نیز دارد؛ همانگونه که تاریخ ایران نیز از جنگ و سرکوب خالی نبوده است. تفاوت تاریخنگاری انتقادی با تبلیغات سیاسی در همین است: تاریخنگاری انتقادی گذشته را با تمام تناقضهایش بررسی میکند؛ تبلیغات سیاسی از گذشته آن چیزی را انتخاب میکند که به کار مشروعیتبخشی به قدرت امروز بیاید.
ایران امروز را نمیتوان تنها از پشت تریبونهای رسمی حکومت شناخت. ایران را باید در دانشگاهها، محافل فکری، آثار ادبی، جنبشهای اجتماعی، تجربه زنان، مطالبات اقوام و کوشش شهروندان برای دستیابی به زندگی آزادانه و شرافتمندانه نیز جستوجو کرد. بخشهای مهمی از جامعه ایران درباره نسبت دین و دولت، حقوق فردی، آزادی وجدان، برابری شهروندان، تکثر فرهنگی و مشروعیت اقتدار سیاسی پرسشهایی طرح میکنند که از چارچوب ایدئولوژی رسمی فراتر میروند. ایران امروز، تنها ایران حکومتکنندگان نیست؛ ایران حکومتشوندگانی نیز هست که میخواهند در تعیین سرنوشت سیاسی خویش مشارکت داشته باشند.
نتیجهگیری:
اگر از آکروپلیس سخن میگویید، فراموش نکنید که تاریخ تمدن بشر تنها در آتن نوشته نشده است؛ این تاریخ در شوش، تخت جمشید، بابل، اسکندریه، بغداد، جندیشاپور و صدها مرکز دیگر نیز شکل گرفته است. اگر خشایارشا آتن را به آتش کشید، اسکندر نیز تخت جمشید را سوزاند. اما نه ایرانیان امروز مسئول اعمال خشایارشا هستند و نه یونانیان معاصر وارث مسئولیت اخلاقی اسکندر. هیچ حکومتی تمام یک ملت نیست؛ هیچ پادشاهی تمام یک تمدن نیست؛ و هیچ جنگی حقیقت نهایی یک تاریخ را بیان نمیکند.
تمدن را نه شمار سرزمینهای فتحشده و نه قدرت آتش سلاحها، بلکه توانایی انسانها برای محدودکردن قدرت، به رسمیت شناختن دیگری و ساختن جهانی مشترک معنا میبخشد. آکروپلیس و تخت جمشید، هر دو، یادگار شکوه و خشونت جهان باستاناند. نباید اجازه داد که سیاستمداران امروز، از خاکستر آن دو، آتش تازهای برای دشمنی میان ملتها برافروزند.
—————-
* دکتر محمد عثمانی، پژوهشگر اندیشه سیاسی ایران و مطالعات خاورمیانه است.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
۲۰ مهر ۱۴۰۵
رسانههای رسمی جمهوری اسلامی از اجرای حکم یک زندانی سیاسی بلوچ بهنام عمر درستاران خبر دادند که به اتهام «بغی» از طریق عضویت در گروه جیشالعدل به اعدام محکوم شده بود. همزمان با اعلام این خبر، ویدیوی کوتاهی از اعترافات او که تحت شکنجه گرفته شده بود، پخش شد. او چهاردهمین زندانی سیاسی است که در سال ۲۰۲۶ به اتهام وابستگی به گروههای مخالف ممنوعه اعدام شده است.
بنابه گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، صبح روز دوشنبه ۲۰ مهرماه ۱۴۰۵، یک مرد بلوچ که به اتهام بغی ازطریق عضویت در گروه جیشالعدل به اعدام محکوم شده بود، به دار آویخته شد. در گزارش قوه قضائیه هویت این مرد، عمر درستاران،فرزند عبدالقادر اعلام شده، اما به محل اجرای حکمش اشارهای نشده است. این در حالی است که سازمان حقوقبشری بلوچ، «حال وش»، محل اجرای این اعدام را زندان مرکزی زاهدان اعلام کرده است.
براساس گزارش رسمی، عمر درستاران متهم بود که مقرهای نظامی را شناسایی، ورود ۱۸ نیروی مسلح از مرز و جابهجایی آنان را تسهیل و خانههای امن برایشان فراهم کرده و همچنین، اسلحه، ازجمله تفنگهای خودکار و ۱۰ کیلوگرم مواد منفجره، برای آنان تهیه کرده است. خبرگزاری قوه قضائیه مدعی شده است که او بهعنوان یکی از عوامل کلیدی و پشتیبانی گروه «جیشالعدل» (که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از آن با عنوان «گروهک تروریستی جیشالظلم» یاد میشود) بهطور مستقیم در چند رویداد بزرگ دخیل بوده است؛ از جمله حمله به پاسگاه انتظامی شهرستان راسک که در آن ۱۱ سرباز و مأمور انتظامی کشته شدند و حملات همزمان فروردینماه ۱۴۰۳ به مقرهای سپاه پاسداران در چابهار و راسک که به کشتهشدن تعداد دیگری از نیروهای امنیتی انجامید.
به گزارش حالوش، عمر درستاران طلبهای ۲۵ ساله اهل راسک بود که ۲۰ فروردین ۱۴۰۳ بهدست نیروهای لباسشخصی اداره اطلاعات راسک، بدون ارائه حکم قضایی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. بنابر گزارشها، او پس از بازداشت در بیخبری کامل نگه داشته شد و در بازداشتگاه سپاه پاسداران در زاهدان تحت شکنجههایی ازجمله شلاق قرار گرفت تا درباره ارتباط ادعایی با مولوی عبدالغفار نقشبندی، روحانی اهل سنت منتقد جمهوری اسلامی و امامجمعه پیشین شهر راسک، اعتراف اجباری از او گرفته شود.
از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دستکم ۱۴ زندانی سیاسی به اتهام وابستگی به گروههای ممنوعه مخالف جمهوری اسلامی اعدام شدهاند. از این تعداد، ۹ نفر در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران، ۳ نفر در ارتباط با گروههای بلوچ جیشالعدل و انصارالفرقان و ۲ نفر در ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران اعدام شدند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
بر اساس نظرسنجی منتشرشده در شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل، احزاب مخالف بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل در مجموع ۶۷ کرسی را به خود اختصاص میدهند؛ از این میان، ۵۴ کرسی سهم احزاب صهیونیستی و ۱۳ کرسی سهم احزاب فلسطینیان شهروند اسرائیل است. در مقابل، ائتلاف حاکم به رهبری نتانیاهو ۴۹ کرسی به دست میآورد و جریان موسوم به «اردوگاه سوم» نیز چهار کرسی کسب میکند.
این نظرسنجی ۱۲ اکتبر با مشارکت ۵۰۹ نفر از افراد ۱۸ سال به بالا انجام شده و حداکثر حاشیه خطای آن ۴.۴ درصد اعلام شده است.
در توزیع کرسیها میان احزاب، حزب «یاشار» به رهبری گادی آیزنکوت با ۲۳ کرسی در صدر قرار دارد. حزب لیکود به رهبری نتانیاهو نیز با یک کرسی کمتر از نظرسنجی قبلی، ۲۰ کرسی به دست میآورد.
حزب «با هم» به رهبری نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین اسرائیل، با ۱۳ کرسی جایگاه خود را حفظ کرده است. احزاب «دموکراتها» به رهبری یائیر گولان و «اسرائیل خانه ما» به رهبری آویگدور لیبرمان نیز هر کدام ۹ کرسی به دست میآورند.
در میان احزاب فلسطینیان شهروند اسرائیل، فهرست «لیست مشترک» به رهبری یوسف جبارین هشت کرسی کسب میکند. حزب حریدی «شاس» به رهبری آریه درعی و حزب راست افراطی «قدرت یهودی» به رهبری ایتامار بنگویر نیز هر کدام هشت کرسی به دست میآورند.
حزب «یهودیت متحد توراتی» به رهبری یاکوف آشر هفت کرسی و ائتلاف «صهیونیسم مذهبی و هویت» به رهبری بتسالل اسموتریچ و موشه فیگلین شش کرسی کسب میکنند. فهرست «متحد عربی» (رعم) به رهبری منصور عباس نیز پنج کرسی به دست میآورد. به این ترتیب، مجموع کرسیهای فهرستهای فلسطینی شهروند اسرائیل به ۱۳ کرسی میرسد.
فهرست «نیروهای ذخیره – اقتصاددان» به رهبری یوآز هندل و یارون زلیخا نیز چهار کرسی کسب میکند.
در پاسخ به پرسش «چه کسی برای تصدی مقام نخستوزیری مناسبتر است؟»، آیزنکوت با ۴۵ درصد در برابر ۳۵ درصد نتانیاهو قرار گرفت. فاصله این دو در مقایسه با نظرسنجی قبلی از سه به ۱۰ واحد درصد افزایش یافته است.
نفتالی بنت نیز با ۳۷ درصد در برابر ۳۶ درصد، برتری یک واحد درصدی در برابر نتانیاهو دارد.
در رقابت با آویگدور لیبرمان، نتانیاهو با ۳۵ درصد در برابر ۲۷ درصد پیشتاز است؛ با این حال، فاصله دو نامزد از ۱۷ واحد درصد در نظرسنجی قبلی به هشت واحد درصد کاهش یافته است.
شبکه ۱۲ میزان رأیدهندگان مردد را هشت درصد گزارش کرده است.
نتانیاهو از دسامبر ۲۰۲۲ ریاست دولتی را بر عهده دارد که از آن بهعنوان راستگراترین دولت تاریخ اسرائیل یاد میشود. تشکیل دولت در اسرائیل به حمایت دستکم ۶۱ نماینده از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست نیاز دارد.
تیآرتی فارسی
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
بیانیه مشترک وزرای امور خارجه در خصوص پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فِیرفورد» (RAF Fairford) و تهدیدهای دولتی ایران.
وزیران امور خارجه آلبانی، استرالیا، اتریش، بلژیک، بلغارستان، کانادا، کرواسی، جمهوری چک، قبرس، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، ایرلند، ایتالیا، لتونی، لیتوانی، لوکزامبورگ، مالت، هلند، نیوزیلند، نروژ، پرتغال، رومانی، اسلواکی، اسلوونی، اسپانیا، سوئد، انگلیس و آمریکا و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، توسل ایران به حملات خشونتآمیز — از جمله اقدامات مربوط به توطئههای مرگبار، آتشسوزی عمدی، خرابکاری، حملات سایبری و سایر فعالیتهای ترکیبی علیه ما و شرکایمان — را به شدیدترین لحن محکوم میکنند.
ما ارزیابی بریتانیا مبنی بر دخالت ایران در حادثه ۲۷ سپتامبر در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فِیرفورد» را به رسمیت میشناسیم. بریتانیا همچنین به این نتیجه رسیده است که این رویداد نشاندهنده تمایل مداوم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) برای گسترش فعالیتهای خصمانه به فراتر از مرزهای خود از طریق شبکههای مخفی و عوامل نیابتی است.
این موضوع اندکی پس از کارزار اخیر حملات در سراسر اروپا — که جوامع یهودی، روزنامهنگاران ایرانی و منافع ایالات متحده را هدف قرار داده و مسئولیت آن را گروه «حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه» (HAYI) بر عهده گرفته است — مطرح میشود.
هرگونه تلاش ایران برای تهدید، ساکت کردن، ارعاب، آزار و اذیت، آسیب رساندن یا اعمال فشار بر افراد در قلمروهای ما از طریق عوامل نیابتی یا هر روش دیگر، غیرقابلقبول است. هر کسی که به نمایندگی از ایران یا هر دولت دیگری دست به فعالیتهای خصمانه بزند، باید بداند که ما برای شناسایی، تحقیق، مختل کردن و پیگرد قانونی این اقدامات اقدام خواهیم کرد. ایران نباید هیچ تردیدی داشته باشد که ما متحد هستیم و همچنان به حراست از حاکمیت خود، تقویت هماهنگیهای بینالمللی، افزایش تابآوری ملی، حفاظت از جوامع خود و تضمین پاسخگو کردن عاملان این اقدامات متعهدیم.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
دوشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
منبع: persuasion.community
▪️ به نظر میرسد مارکو روبیو به پژوهشهای من درباره مفهوم «بهرسمیتشناختهشدن» (recognition) استناد کرده است؛ اما او درک درستی از آن ندارد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در تاریخ ۷ اکتبر در «پنیکس» (Pnyx) آتن سخنرانی کرد؛ مکانی درست در پاییندست معبد پارتنون که من نیز چند سال پیش در آنجا سخنرانی کرده بودم. به نظر میرسد یکی از نویسندگان متن سخنرانی او کتابهای مرا مطالعه کرده است، زیرا او در کانون سخنانش از «تیموس» (که آن را به صورت thumos مینویسد) به عنوان ارزش بنیادین تمدن غرب یاد میکند. این سخن تا حدی درست است، اما درک روبیو از این مفهوم بسیار ناقص است.
وزیر امور خارجه چنین میگوید:
من در سال ۱۹۹۲ در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» بهتفصیل درباره مفهوم «تایموس» (thymos) سخن گفتم و در کتاب جدیدم، «در قلمرو آخرین انسان» (که نوعی خاطرهنگاری است)، دوباره به آن بازگشتم. تایموس — یعنی غرور، سلحشوری و میل به بهرسمیت شناخته شدن — برای تمدن غرب اهمیتی حیاتی دارد. اما درک «روبیو» از این مفهوم بسیار سطحی و ناقص است و او متوجه نیست که تایموس چگونه میتواند شمشیری دو لبه باشد.
تایموس نه تنها در کانون تمدن غرب، بلکه — چنانکه هگل و مفسر او الکساندر کوژو خاطرنشان کردهاند — در بطن سیاست به معنای عام آن جای دارد. نخستین نبرد خونین میان انسانهای نخستین، ناشی از میل به سلطه و به رسمیت شناخته شدن، و نیز آمادگی برای به خطر انداختن جان بود. این کشمکش برای کسب سلطه، به شکلگیری جامعهای متشکل از اربابان و بردگان میانجامد که در آن هیچیک از طرفین رضایت کامل ندارند؛ برده به دلایل آشکار ناراضی است، اما ارباب نیز خشنود نیست، زیرا کسی او را به رسمیت میشناسد که خود صرفاً یک برده است.
راهحل این معضل در بستر تاریخ و با ظهور جامعهای مبتنی بر بهرسمیت شناختن متقابل و برابرِ همه انسانها پدیدار میشود. چنین جامعهای برای نخستین بار در «اعلامیه حقوق بشر و شهروند» در جریان انقلاب فرانسه و همچنین در «منشور حقوق» قانون اساسی ایالات متحده تبیین شد. هر دوی این اسناد بر ایدهای بنیادین در مسیحیت استوارند: برابری همگانی تمام انسانها در پیشگاه خداوند. جوامع لیبرال با اعطا و تضمین حقوق بنیادین بشر، برابری در کرامت انسانی را به رسمیت میشناسند.
من در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان»، دو واژه جدید ابداع کردم: «ایزوتایمیا» (isothymia) و «مگالوتایمیا» (megalothymia). ایزوتایمیا به معنای میل به بهرسمیت شناخته شدنِ برابر است که در واقع شالوده هر دموکراسی مدرنی را تشکیل میدهد. انسانها در سراسر جهان، هنگامی که مورد بیاحترامی قرار میگیرند یا کرامت بنیادینشان کمتر از گروه یا فردی دیگر انگاشته میشود، احساس خشم و رنجش میکنند. فضای سیاسی دوقطبیِ امروز، ریشه در ایزوتایمیا دارد: سیاست هویتمحورِ جناح چپ که برآمده از مطالبه گروههای به حاشیه راندهشده برای بهرسمیت شناخته شدنِ برابر است، و روایت نوظهور جناح راست که بر مبنای احساس قربانیشدگیِ سفیدپوستان یا مسیحیان شکل گرفته است.
در مقابل، مگالوتایمیا ماهیتی دوگانه (یا دوسویه) دارد. این امر میتواند هم منشأ پیشرفت بشر باشد و هم سرچشمهی بزرگترین جنایات و استبدادهایی که جوامع بشری ناچار به تحمل آنها بودهاند. وزیر روبیو درست میگوید که تلاش برای بهتر بودن از دیگران منبع تمام تعالیهای انسانی، در هنر، ورزش، اقتصاد یا سیاست است. اما همین میل به برتریجویی میتواند به سلطهگری، استبداد و جنایات هولناک و وصفناپذیر نیز بینجامد. بیشک انگیزهی اصلیِ چهرههایی همچون جورج واشنگتن، آبراهام لینکلن و وینستون چرچیل، «مگالوتایمیا» (میل به برتری و کسب منزلت والا) بود؛ اما هیتلر، استالین و پلپوت نیز با همین انگیزه عمل میکردند.
بدین ترتیب، مفهوم «تایموس» (شور و غیرت انسانی) برای دموکراسیها معمایی ایجاد میکند. حقوق برابری که توسط دولت لیبرال تضمین میشود، بر پایهی «ایزوتایمیا» (میل به بهرسمیت شناخته شدنِ برابرِ کرامت انسانی) استوار است. اما یک جامعهی موفق نیز به دلایلی که روبیو برمیشمارد، به «مگالوتایمیا» نیاز دارد: جامعه نیازمند افراد ریسکپذیر، نوآور و شهروندان شجاعی است که حاضر باشند برای دفاع از همنوعان خود مبارزه کنند. چالش اصلی در اینجا، نخست تمایز قائل شدن میان اشکال مثبت و منفیِ مگالوتایمیا، و سپس هدایت این اشتیاق به سوی فعالیتهایی است که به نفع کل جامعه باشد.
من در سال ۱۹۹۲ در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» دربارهی دونالد ترامپ نوشته بودم. در آن زمان به دنبال مجراهایی مثبت برای تخلیهی انرژیِ مگالوتایمیا بودم و استدلال میکردم که اقتصاد سرمایهداری، میل به سلطهگری را تعدیل کرده و آن را به سمت فعالیتهای تجاری سوق میدهد. هرگز تصور نمیکردم که چند دهه بعد، دونالد ترامپ تنها به ثروتمند بودن بسنده نکند و خواهان قدرت سیاسی نیز باشد.
ترامپ نمونهی بارز مگالوتیمیای مهارنشده است. او نه قادر به تشخیص تفاوت میان ویژگیهای خوب و بدی است که شایستهی تحسین و به رسمیت شناخته شدن هستند، و نه برای کیفیتِ قضاوتِ کسانی که او را تحسین میکنند، اهمیتی قائل است. او میخواهد چهرهاش به عنوان یکی از بزرگترین رؤسای جمهور آمریکا بر کوه راشمور حک شود، اما همزمان به دنبال افتخاراتی پیشپاافتادهتر، همچون جایزه صلح نوبل یا ثبت نامش بر سردر «مرکز کندی» نیز هست. او اخیراً فهرستی از قدرتمندترین حاکمان تاریخ را به مگی هابرمن نشان داد؛ کسانی که آشکارا تحسینشان میکرد و آرزو داشت همتراز آنها باشد. این فهرست شامل چنگیزخان، آتیلا (پادشاه هونها)، ناپلئون، مائو و استالین بود و حتی نام یک دولتمرد دموکراتیک در آن به چشم نمیخورد.
تمایل وزیر روبیو برای اینکه در کنار رئیسش بماند، او را به سمتی سوق میدهد که واقعیت را مانند یک چوب شور وارونه جلوه میدهد. او درباره اتحاد بین ایالات متحده و اروپا بر اساس ارزشهای مشترک صحبت میکند، در حالی که رئیس جمهوری آشکارا ولادیمیر پوتین و شی جین پینگ را بسیار بیشتر از سایر کشورهای دموکراتیک تحسین میکند. او درباره شگفتیهای علم و فناوری ایجاد شده توسط تمدن غرب صحبت میکند، حتی در حالی که دولتش بودجه تحقیقات علمی را به طور کلی کاهش میدهد. او توافق بر سر گرینلند را جشن میگیرد، بدون اینکه به تمایل خود برای بازپسگیری آن از دانمارک اشاره کند.
وزیر روبیو «تایموس» (شور و غیرتِ برخاسته از عزتنفس) را میستاید، بیآنکه به اهدافی که این نیرو در جهت آنها به کار گرفته میشود، توجهی داشته باشد. شایسته است او به خاطر داشته باشد که افراط در «مگالوتایمیا» (شورِ عظمتطلبی و جاهطلبیِ مفرط) بود که آلکیبیادس و آتنیها را به سوی لشکرکشی فاجعهبار سیسیل سوق داد؛ رویدادی که به گفته توسیدید، سرآغاز شکست آنان در جنگ پلوپونزی بود.
همچنین، وزیر باید اندکی بر این عبارتِ «اعلامیه استقلال» تمرکز کند: «ما این حقایق را بدیهی میدانیم که همه انسانها برابر آفریده شدهاند.» همین اصلِ برابری انسانهاست — و نه ستایشِ افرادِ بزرگ — که طی دهههای متمادی، شالوده بخش عمدهای از سیاست خارجی آمریکا را تشکیل داده است.
همین اصل بود که بنیانگذاران آمریکا و بسیاری از نسلهای پس از آنان، سوگند خوردند که جان، مال و شرافت مقدس خویش را در راه آن فدا کنند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا، روز دوشنبه در مجلس عوام اعلام کرد که سپاه پاسداران ایران «تقریباً بهطور قطع» پشت توطئه مشکوک برای حمله به پایگاه «آر.ای.اف فیرفورد» (RAF Fairford) — محل استقرار بمبافکنهای آمریکایی — بوده است.
اهمیت موضوع: این نخستین باری بود که بریتانیا رسماً ایران را مسئول این حمله برنامهریزیشده ادعایی دانست.
اظهارات او: برنهام گفت: «میتوانم ارزیابیمان را تأیید کنم که به احتمال بسیار زیاد این عملیات در ایران هماهنگ شده و تقریباً بهطور قطع توسط سپاه پاسداران هدایت شده است. ما چنین تهدیدهایی را در خاک خود تحمل نخواهیم کرد.»
زمینه خبر: ۱۰ روز پیش، ایالات متحده در واکنش به اطلاعاتی مبنی بر احتمال حمله پهپادی ایران، دوازده فروند بمبافکن استراتژیک «بی-۱» (B-1) را از پایگاه فیرفورد خارج کرد.
این اقدام، حرکتی بیسابقه و گستاخانه از سوی ایران علیه یک پایگاه آمریکایی در اروپا محسوب میشد که پتانسیل تشدید شدید جنگ در خاورمیانه را داشت.
تصمیم برای انتقال بمبافکنها چند روز پس از آن اتخاذ شد که نیروهای امنیتی بریتانیا چندین شهروند دارای تابعیت دوگانه بریتانیایی-ایرانی را به ظن برنامهریزی برای حمله به این پایگاه بازداشت کردند.
مشخص نبود که آیا افراد بازداشتشده با حمله پهپادیِ ادعایی ارتباط داشتهاند یا در حال تدارک حملهای متفاوت بودهاند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اعلام کرد که اسرائیل اطلاعاتی را در اختیار بریتانیا قرار داده که به وجود تهدید حمله ایران اشاره داشته است.
وضعیت کنونی: اد میلیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا، روز دوشنبه گفت که سفیر ایران برای محکوم کردن توطئه ادعایی، به وزارت امور خارجه در لندن احضار شده است.
طرف مقابل: سید علی موسوی، سفیر ایران در بریتانیا، به خبرگزاری ایرنا گفت که ایران این اتهامات را «قاطعانه رد میکند».
موسوی پس از دیدار با استیون دوتی، وزیر امور خاورمیانه بریتانیا، اظهار داشت که ایران هیچگونه دخالتی در این ماجرا نداشته و از دولت بریتانیا خواست تا شواهدی برای اثبات ادعاهای خود ارائه دهد.
وی افزود که ایران آماده همکاری با مقامات بریتانیایی برای بررسی این موضوع است. آنچه گفته میشود: ایالات متحده، بریتانیا و ۲۷ کشور غربی دیگر روز دوشنبه بیانیه مشترکی منتشر کردند و ایران را به دلیل «استفاده از حملات خشونتآمیز، از جمله اقدامات مربوط به توطئههای مرگبار، آتشافروزی، خرابکاری، حملات سایبری و سایر فعالیتهای ترکیبی علیه ما و شرکایمان» محکوم کردند.
این گروه اعلام کرد که تهدید علیه پایگاه «آر.ای.اف. فیرفورد» (RAF Fairford)، «نشاندهنده تداوم تمایل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به گسترش فعالیتهای خصمانه به فراتر از مرزهای خود از طریق شبکههای پنهان و عوامل نیابتی است.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
بن برکوویتز / آکسیوس
سخنگوی وزارت دادگستری به اکسیوس تایید کرد، ماموران فدرال صبح روز دوشنبه و پیش از طلوع آفتاب، خانه ایلهان عمر، نماینده دموکرات ایالت مینهسوتا در واشنگتن را در چارچوب یک تحقیق جاری مهاجرتی بازرسی کردند.
اهمیت موضوع: تفتیش خانه عمر نشاندهنده تشدید قابل توجه درگیری دولت ترامپ با این چهره مترقی و صریحاللهجه است؛ کسی که سرکوبهای مهاجرتی در ایالت خود را محکوم کرده است.
این اقدام همچنین حرکتی غیرمعمول علیه یک نامزد انتخاباتی در کمتر از یک ماه مانده به انتخابات است، اقدامی که وزارت دادگستری معمولاً از آن پرهیز کرده است.
اظهارات طرفین: عمر عصر روز دوشنبه در پستی در شبکه ایکس نوشت: «حالم خوب است. اشتباه نکنید: این تلاشی برای هدف قرار دادن دشمنان سیاسی و تبدیل مجریان قانون فدرال به سلاح است.»
«به مدت ده سال، ترامپ من را با دروغهای بیاساس و کارزارهای بدنامسازی هدف قرار داده است. این تنها آخرین تشدید در کارزار ارعاب سیاسی اوست. من ساکت نخواهم شد.»
آخرین تحولات: شبکه فاکس نیوز برای اولین بار گزارش داد که ماموران تحقیقات امنیت داخلی (Homeland Security Investigations) این تفتیش را انجام دادهاند و به بیانیه وزارت دادگستری استناد کرد.
سخنگوی وزارت دادگستری به آکسیوس تأیید کرد که ماموران وزارت امنیت داخلی «حکم تفتیش قضایی را که توسط وزارت دادگستری اخذ شده بود» به عنوان بخشی از یک تحقیق کیفری جاری فدرال اجرا کردهاند.
وزارت امنیت داخلی، آکسیوس را به وزارت دادگستری ارجاع داد.
طرف مقابل: دفتر ایلهان عمر این تفتیش را به شدت محکوم کرد.
جکلین راجرز، سخنگوی عمر در بیانیهای گفت: «این یورش توسط وزارت امنیت داخلی ترامپ، سوءاستفادهای شرمآور از قدرت و تشدیدی بیسابقه در استفاده ابزاری از مجریان قانون فدرال برای هدف قرار دادن دشمنان سیاسی است.»
«خانم نماینده هیچ کار خلافی مرتکب نشده است.»
رهبران دموکرات مجلس نمایندگان نیز به طور جداگانه بیانیهای مشترک صادر کرده و این تفتیش را «عمیقاً نگرانکننده» و بخشی از «سوءاستفاده سرکشانه از قدرت» توسط دولت خواندند.
نگاه کلی: ماه گذشته، تام هومان، مسئول امور مرزی، وجود یک تحقیق کیفری جاری درباره عمر را تأیید کرد، هرچند از ارائه جزئیات خودداری کرد.
فاکس نیوز روز دوشنبه گزارش داد که این تفتیش به تحقیقات درباره تقلب در مدارک مهاجرتی عمر مرتبط بوده است.
این نماینده که اصالتاً اهل سومالی است، در سال ۱۹۹۵ و در سن ۱۲ سالگی به عنوان پناهنده وارد آمریکا شد.
پشت پرده: رئیسجمهور ترامپ، جامعه سومالیاییتبار مینهسوتا را به یکی از پرتکرارترین اهداف لفاظیهای ضدمهاجرتی خود و ایلهان عمر را به چهره اصلی این حملات تبدیل کرده است.
تنها هفته گذشته، او از مردم مینهسوتا خواست تا در برابر جمعیت سومالیاییتبار این ایالت «مقابله کنند».
او همچنین به طور مشخص خواستار خروج عمر از کشور، یا اخراج او شده است.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
نگاهی به تاریخ
بلوچها عمدتاً در استان سیستان و بلوچستان و بخشهایی از استان کرمان زندگی میکنند.
از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم، بلوچستان شرقی، یعنی بلوچستانِ واقع در ایران امروزی، بخشی از پادشاهی بلوچستان بود. این پادشاهی بلوچستان غربی را نیز شامل میشد که مناطق دارای اکثریت بلوچ در پاکستان و افغانستان را در بر میگرفت.
در سال ۱۸۷۱، خط گلداسمیت میان بلوچستان شرقی و غربی ترسیم شد. بخش غربی در قلمرو استعماری بریتانیا در هند باقی ماند، در حالی که بخش شرقی به دولت قاجار در ایران واگذار شد. این اقدام با هدف تثبیت نفوذ بریتانیا در منطقه و حفظ منافع آن صورت گرفت.
فیروزه کاشانی ثابت، تاریخنگار ایرانی ـ آمریکایی و استاد دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «افسانههای مرزی» این حدود و ثغور را «مرزهای اسطورهای» توصیف کرده است. به اعتقاد او، این مرزها نه بر پایهٔ واقعیتهای قومی و ژئوپلیتیکی، بلکه تحت تأثیر تصورات و اسطورههای ایرانی ترسیم شدهاند(Frontier Fictions, 1999).
از آن زمان به بعد، این منطقه شاهد شورشها و دورههایی از خودمختاری و استقلال داخلی بوده و در مقاطع دیگری نیز زیر سلطهٔ حکومت مرکزی قرار گرفته است، تا اینکه رضاشاه پهلوی در سال ۱۹۲۸ به آن وضع پایان داد. این اقدام، مرحلهٔ تازهای از سلطهٔ دولت مرکزی بر بلوچها را آغاز کرد؛ مرحلهای که با به حاشیه راندن و سرکوب اتنیکی همراه بود که پیامدهای آن همچنان ادامه دارد.
تاریخ مردم بلوچ در ایران از جهاتی با تاریخ همتایان عرب آنان در اهواز شباهت دارد.
بلوچستان و جمهوری اسلامی: حاشیهرانی قومی و پیگرد فعالان
برخلاف آنچه در برخی مناطق دیگر ایران رخ داد، مردم بلوچ در انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ به رهبری آیتالله خمینی به طور گسترده و مؤثر شرکت نکردند. شاید علت این امر، نگرانی آنان از شکلگیری حکومتی دینی با گرایش مذهبی خاص بود که حقوق اهل سنت را تضمین نکند. و البته تحولات پس از انقلاب این پیشبینی را تأیید کرد.
در دورهٔ ریاستجمهوری محمد خاتمی، بخش مهمی از مبارزات بلوچها ماهیتی مدنی، فرهنگی و مسالمتآمیز داشت، اما نظام جمهوری اسلامی حتی این فعالیتها را نیز تحمل نکرد. شماری از فعالان تحت پیگرد قرار گرفتند، برخی به زندان افتادند و برخی دیگر اعدام شدند.
یکی از برجستهترین این افراد، یعقوب مهرنهاد، روزنامهنگار، مسئول روزنامهٔ مردمسالاری در زاهدان و وبلاگنویس ۲۸سالهٔ بلوچ بود که در چهارم اوت ۲۰۰۸ در زندان همان شهر اعدام شد.
این پرونده یادآور رویدادهایی است که در سال ۲۰۱۴ در اقلیم اهواز رخ داد. در آن هنگام هاشم شعبانی، شاعر و معلم، و هادی راشدی، فعال فرهنگی عرب، اعدام شدند. این دو در دبیرستانهای شهر خلفیه (رامشیر) تدریس میکردند و به استفاده از خشونت شناخته نمیشدند. فعالیتهای آنان، در عوض، با تأسیس یک تشکل فرهنگی غیردولتی به نام «الحوار» (گفتوگو) پیوند داشت.
این دو پرونده نشاندهندهٔ الگویی از برخورد امنیتی با فعالیتهای مستقل مدنی و فرهنگی در میان عربها، بلوچها و دیگر اتنیکهاست. در اینجا از مجازاتهای سنگین و حداکثری برای ارعاب فعالان، جلوگیری از شکلگیری ابتکارهای اجتماعی و فرهنگی و تضعیف فعالیتهایی استفاده میشود که به شکل مستقل و خارج از کنترل دولت شکل میگیرند یا انحصار آن را بر عرصهٔ عمومی به چالش میکشند.
با این حال، روند رویدادها لزوماً به نتیجهای که مقامات در پی آن بودند، منتهی نشد. در بلوچستان، بعدها گروههای مسلحی ظهور کردند که یکی از برجستهترین آنها گروه «جندالله» به رهبری عبدالمالک ریگی بود.
از فعالیت مدنی تا مبارزهٔ مسلحانه: تجربهٔ «جندالله»
عبدالملک ریگی رهبری گروه «جندالله» را بر عهده داشت که با نام «جنبش مقاومت مردمی ایران» نیز شناخته میشد. این گروه عملیات مسلحانهٔ خود را عمدتاً در منطقهٔ بلوچستان متمرکز کرده بود و خود را مدافع حقوق اهل سنت و مردم بلوچ در ایران معرفی میکرد.
جندالله در فاصلهٔ سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ مجموعهای از عملیات مسلحانه، از جمله حملات، بمبگذاریها و گروگانگیریها را اجرا کرد. آماج این عملیات، نیروهای نظامی و امنیتی، پلیس استان و برخی مناطق دیگر در شرق ایران بودند. این حملات تلفات انسانی در میان نیروهای دولتی و امنیتی بر جای گذاشت و شماری از سران قبایل نیز در جریان آنها کشته شدند.
یکی از مهمترین این حملات، عملیات ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹ بود که به کشته شدن دهها نفر انجامید. در میان کشتهشدگان، شماری از فرماندهان سپاه پاسداران، از جمله سرتیپ نورعلی شوشتری، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه، و سرتیپ رجبعلی محمدزاده، فرمانده سپاه در استان سیستان و بلوچستان، حضور داشتند. تعدادی دیگر از فرماندهان نظامی و سران قبایل نیز در این حمله کشته شدند.
ریگی در ۲۰ ژوئن ۲۰۱۰ در زندان اوین تهران به دار آویخته شد. با این همه، اعدام ریگی به پایان فعالیتهای مسلحانه در بلوچستان منجر نشد. در سالهای بعد، گروههای دیگری ظهور کردند و یورش به نیروهای دولتی را ادامه دادند.
«جیشالعدل» و تشدید عملیات قهرآمیز
پس از اعدام عبدالملک ریگی و افول «جندالله»، گروه «جیشالعدل» به عنوان یک سازمان مسلح مخالف جمهوری اسلامی شکل گرفت. این گروه اعلام کرده است که هدفش احقاق حقوق مردم بلوچ و اهل سنت و رویارویی با جمهوری اسلامی است.
جیشالعدل در عملیات خود، پاسگاههای پلیس، مواضع سپاه پاسداران و پایگاههای مرزبانی را هدف قرار داده و از شیوههای مختلفی، از جمله استفاده از سلاحهای سبک، بمبگذاری و حمله به مراکز امنیتی، بهره گرفته است. رهبری این گروه را صلاحالدین فاروقی بر عهده دارد.
در سالهای اخیر، عملیات قهرآمیز مسلحانه در بلوچستان ادامه یافته و شماری از نیروهای دولتی کشته شدهاند. این تحولات همزمان با تشدید عملیات امنیتی و اجرای احکام اعدام علیه شهروندان و فعالان بلوچ رخ داده است. گزارشهای مربوط به منطقه از تداوم چرخهای از خشونت حکایت دارند: مقامات در واکنش به حملات مسلحانه، اقدامات امنیتی گستردهتری به اجرا میگذارند و گروههای مسلح نیز به حمله به نهادهای دولتی ادامه میدهند.
بنا بر برخی برآوردها، شمار قربانیان به صدها نفر میرسد که بیشتر آنها از نیروهای دولتی بودهاند.
«جبههٔ مبارزان مردمی» و گسترش دامنهٔ رویارویی
در سال ۲۰۲۵، ائتلاف مسلح تازهتأسیسی با نام «جبههٔ مبارزان مردمی» اعلام موجودیت کرد. این ائتلاف شامل گروههایی چون جیشالعدل، جنبش «پادا بلوچ» (تأسیس در ۲۰۱۷)، جنبش «نصر بلوچ» (تأسیس در ۲۰۰۶)، تشکیلات «محمد رسولالله» و شماری از پیکارجویان مستقل بلوچ است.
این جبهه اعلام کرده است که خواهان جدایی بلوچستان از ایران نیست و هدف خود را برپایی نظامی فدرال در کشور میداند.
پشتوانهٔ مردمی و اتهامهای مداخلهٔ خارجی
با وجود آنکه رسانههای ایرانی چنین القا میکنند که مردم منطقه با گروه «جیشالعدل» مخالفاند و خواهان نابودی آن هستند، اما واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد. برخی ناظران معتقدند توانایی نیروهای این گروه برای تحرک و پنهان شدن در منطقه را نمیتوان جدا از محیط اجتماعی محلی آن بررسی کرد. به باور آنان، این گروه بدون وجود میزانی از همدلی یا پذیرش در میان بخشی از مردم، نمیتوانست فعالیتهای خود را ادامه دهد. بااینحال، گستردگی چنین پشتوانهٔ مردمی همچنان به شواهد مستقل نیاز دارد و نمیتوان فرض کرد که همهٔ ساکنان منطقه دربارهٔ این گروه یا شیوههای مسلحانهٔ آن دیدگاه یکسانی دارند.
ایران با تروریست قلمداد کردن گروههای مسلح بلوچستان، ایالات متحده، بریتانیا و اسرائیل را به حمایت از گروههای مسلح فعال در بلوچستان متهم میکند، اما این کشورها چنین اتهامهایی را رد میکنند. در مقابل، واشینگتن گروه «جیشالعدل» را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده است؛ موضوعی که دستکم تعمیم دادن ادعای حمایت علنی آمریکا از این گروه را با تردید جدی روبهرو میکند.
جنبش مسالمتآمیز: مسجد مکی و صدای اهل سنت
کشمکش میان بلوچها و قدرت مرکزی در تهران صرفاً به مبارزهٔ مسلحانه محدود نمیشود؛ در کنار آن، جنبشی مسالمتآمیز با ابعاد سیاسی و مذهبی نیز جریان دارد که برجستهترین نمود آن را میتوان در نمازهای جمعهٔ زاهدان و نیز دیگر شهرهای بلوچستان مشاهده کرد. این گردهماییهای مذهبی به تریبونهایی برای بیان نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی و مطالبهٔ حقوق تبدیل شدهاند.
اهمیت نماز جمعهٔ زاهدان در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» بیش از پیش آشکار شد؛ خیزشی که پس از درگذشت مهسا امینی، دختر جوان کُرد، در سپتامبر ۲۰۲۲ و پس از بازداشت او به دست گشت ارشاد، بخشهای گستردهای از ایران را فراگرفت. در همین دوره، زاهدان شاهد اعتراضهای گستردهای بود که در پی اتهام تجاوز یک مأمور ایرانی به دختری بلوچ در شهر چابهار شکل گرفت.
در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۲، نیروهای امنیتی پس از نماز جمعه در زاهدان به سوی معترضان تیراندازی کردند. این رویدادها بعدها به نام «جمعهٔ خونین» شناخته شد. شمار کشتگان در روایتهای رسمی و منابع حقوق بشری و سیاسی بلوچ متفاوت بود: مقامهای حکومتی از ۳۵ کشته سخن گفتند، درحالیکه برآوردهای دیگر از بیش از صد کشته حکایت داشتند. این رویدادها تأثیری عمیق بر آگاهی سیاسی بخشهای گستردهای از جامعهٔ بلوچ بر جای گذاشتند.
اعتراضها در زاهدان و دیگر شهرهای بلوچستان حتی پس از فروکش کردن آن در سایر مناطق ایران تا ماهها ادامه یافت. در این دوره، مسجد مکی و مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی، امامجمعهٔ زاهدان، به نمادهای اعتراض علنی به سیاستهای حکومت ایران تبدیل شدند. خطبههای نماز جمعه دیگر به مسائل مذهبی محدود نماند، بلکه آزادیهای اساسی، تبعیض مذهبی و حقوق سیاسی و اجتماعی را نیز در بر گرفت. انتقادهای عبدالحمید همچنین به وضعیت دیگر ملیتهای غیرفارس، از جمله عربهای اهواز، و به حاشیهراندن آنان و نقض حقوق اتنیکیشان گسترش یافت.
مولوی عبدالحمید بهتدریج جایگاهی فراتر از جامعهٔ بلوچ به دست آورد و به یکی از برجستهترین چهرههای دینی منتقد حکومت در میان اهل سنت ایران تبدیل شد. سخنان او همچنین در مباحث سیاسی مخالفان حکومت مورد توجه قرار گرفت.
به نظر میرسد که جنبش اعتراضی بلوچستان در انقلاب مهسا، در دیگر مناطق ایران از سطح مشابهی از همبستگی برخوردار نشد. این وضعیت به عوامل گوناگونی بستگی داشت: همدلی محدود با مطالبات اهل سنت در میان بخشهایی از جامعهٔ شیعه و نیز نگرانی گروههایی از ایرانیان از اینکه مطالبات اتنیکی به تجزیهٔ کشور بینجامد. بااینحال، این برداشتها تفسیرهایی سیاسیاند و نمیتوان آنها را به کل جامعهٔ ایران تعمیم داد.
ریشههای مسئلهٔ بلوچستان
مسئلهٔ بلوچستان را میتوان، از یک منظر، بخشی از مسئلهٔ گستردهتر حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران دانست که پرسشهایی را دربارهٔ برابری، مشارکت سیاسی و حقوق زبانی و فرهنگی مطرح میکند. بااینحال، بلوچستان ویژگیهای تاریخی، اجتماعی و جغرافیایی خاصی دارد که آن را از مناطق دیگر متمایز میسازد. در این زمینه، میتوان سه عامل اصلی را برجسته کرد:
۱) محرومیت اقتصادی و ضعف توسعه
اگرچه دشواریهای اقتصادی بخشهای گستردهای از جامعهٔ ایران را در بر گرفته است، بلوچستان با سطوح بالایی از فقر و محرومیت، ضعف زیرساختهای صنعتی و محدودیت فرصتهای شغلی و سرمایهگذاری روبهروست. ریشههای این مشکلات به دهههای گذشته، از جمله دوران حکومت شاه، بازمیگردد و سیاستهای بعدی نیز نتوانستهاند آنها را از میان ببرند.
نیز، استان سیستان و بلوچستان بر اساس شماری از شاخصهای توسعه و رفاه، در زمرهٔ محرومترین استانهای ایران قرار دارد. پیامدهای این محرومیت تنها به شرایط معیشتی محدود نمیشود، بلکه میتواند احساس نابرابری را تشدید کند و این باور را در میان بخشهایی از مردم تقویت کند که سهم عادلانهای از منابع کشور و فرصتهای موجود در اختیار ندارند.
۲) تعلق مذهبی
اکثریت بلوچهای ایران پیرو مذهب حنفی و از اهل سنت هستند. اینان از هنگام تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ با شکلهایی از تبعیض مذهبی و محدودیت در مشارکت در نهادهای حکومتی روبهرو بودهاند.
بلوچها در دوران حکومت پهلوی نیز از حاشیهرانی قومی رنج میبردند، اما جایگاه آنان در گفتمان ملیگرایی ایرانی از برخی جهات با جایگاه عربها متفاوت بود. برخی از متون ملیگرایانهٔ فارسی، بلوچها را در چارچوب دیدگاههای مربوط به ریشههای آریایی جای میدادند، حال آنکه عربها بهعنوان گروهی سامی و غیرآریایی تصویر میشدند. این دستهبندیها در برخی گفتمانهای ملیگرایانه برای رتبهبندی ملیتها بر اساس برداشتهای سلسلهمراتبی نژادی و فرهنگی به کار گرفته میشدند.
از این رو به گمان من، بدون بررسی تأثیر این تصورات بر سیاستهای فرهنگی و زبانی و نیز بر نحوهٔ برخورد با هویتهای غیرفارس، نمیتوان تفاوت تجربههای اقوام مختلف ایران را بهدرستی درک کرد.
۳) ژئوپلیتیک منطقه و امتداد فرامرزی
حضور بلوچها از مرزهای ایران فراتر میرود و مناطقی از پاکستان و افغانستان را نیز دربرمیگیرد، و این به مسئلهٔ بلوچستان بُعدی منطقهای میبخشد. ویژگیهای جغرافیایی مرزها در برخی موارد زمینهٔ تحرک گروههای مسلح و ایجاد شبکههای ارتباطی و پشتیبانی فرامرزی را فراهم کرده است. همین وضعیت، کنترل منطقه را به چالشی امنیتی و مستمر برای مقامات ایران تبدیل کرده است.
مسئله تنها به فعالیتهای مسلحانه محدود نمیشود؛ ایالت بلوچستان در پاکستان نیز شاهد فعالیت جنبشهای ملیگرا و سیاسی است که خواهان حقوق بیشتری هستند، درحالیکه گروههای جداییطلب و مسلح در بخشهایی از آن فعالیت میکنند. ازاینرو، مسئلهٔ بلوچستان در ایران با پیچیدگیهای سیاست داخلی پاکستان و روابط میان دو کشور درهمتنیده است.
این بُعد منطقهای در ژانویهٔ ۲۰۲۴ آشکارا نمایان شد. در آن هنگام، در پی حملات متقابل میان تهران و اسلامآباد علیه گروههای مسلح فعال در مناطق مرزی، تنش میان ایران و پاکستان شدت گرفت. سپاه پاسداران ایران مواضعی را در ایالت بلوچستان در داخل خاک پاکستان بمباران کرد و اعلام کرد که به مراکز گروه «جیشالعدل» یورش برده است. پاکستان نیز در واکنش، حملاتی را در داخل خاک ایران انجام داد و گفت که مواضع گروههای مسلح بلوچ، از جمله عناصر وابسته به سازمان آزادیبخش بلوچستان، را هدف قرار داده است.
این موضوع تاریخی کهنتر دارد. در جریان ناآرامیها و شورشهایی که در بازهٔ زمانی ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸ بلوچستان پاکستان را فراگرفت، محمدرضاشاه پهلوی به دلیل هراس از گسترش آن ناآرامیها به بلوچستان ایران و طرح موضوع «بلوچستان بزرگ»، کمکهای فراگیر مالی و نظامی در اختیار ذوالفقار علی بوتو – نخستوزیر وقت پاکستان – قرار داد.
جغرافیای آن منطقه و دشواری کنترل مرزهای ایران و پاکستان به گروههای مسلح امکان تحرک میدهد و این امر روابط ایران و پاکستان را بارها با چالشهای مکرر روبهرو کرده است.
کوشش برای تغییر ترکیب اتنیکی
دولتهای ایران معمولاً طرحهای خود برای تغییر ترکیب جمعیتی بلوچها و عربها را در پوشش پروژههای اقتصادی و توسعهای پیش میبرند. از دیدگاه فعالان این دو ملیت، این رویکرد محدود به سیاستهای دولت نیست، بلکه با دیدگاههایی در میان بخشهایی از اپوزیسیون ملیگرای افراطی همپوشانی دارد.
حجت کلاشی، از رهبران جنبش ملیگرای سلطنتطلب، در اکتبر ۲۰۲۴ با استدلالهایی مبتنی بر توسعهٔ اقتصادی خواستار انتقال میلیونها نفر از مناطق شمالی و مرکزی ایران به جنوب کشور شد. این مناطق جنوبی، محل سکونت اکثریت عربهای اهواز و اکثریت بلوچهای سیستان و بلوچستان است. مخالفان این طرح معتقدند اجرای چنین تصوری در این ابعاد، اگر در قالب سیاستی برای بازتوزیع جمعیت مطرح شود، از پرسشهای مربوط به حقوق ساکنان بومی، مشارکت آنان در تصمیمگیری دربارهٔ آیندهٔ مناطق خود و پیامدهای قومی و اجتماعی چنین تحولاتی جداییپذیر نیست.
این نگرانیها هنگامی تشدید شد که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در تابستان سال ۲۰۲۵ از طرح انتقال پایتخت از تهران و سوقدادن توسعه، صنایع و تجمعات جمعیتی به سوی سواحل جنوبی ایران سخن گفت. او با اشاره به بحرانهای شدید زیستمحیطی فلات مرکزی ایران، این اقدام را «ضرورتی راهبردی، نه یک انتخاب» توصیف کرد.
پزشکیان بر این باور است که روندهای مهاجرت داخلی در ایران در مسیری نادرست حرکت میکنند؛ زیرا جمعیت بهدلیل تمرکز ثروت، امکانات، خدمات و نهادهای اداری در تهران و شهرهای بزرگ دیگری مانند کرج، اصفهان و شیراز، به سوی این مراکز سرازیر میشود. به اعتقاد او، این شهرها از نظر گسترش شهری و ظرفیت توسعه به مرزهای بحرانی رسیدهاند و افزون بر آن، با تشدید بحران مسکن روبهرو هستند. از همین رو، او پیشنهاد میکند که جهت مهاجرت معکوس شود یا با ایجاد مراکز اقتصادی جدید در جنوب، مسیر آن تغییر کند.
اما فعالان بلوچ و عرب با دیدهٔ تردید به این پیشنهادها مینگرند. آنان بر این باورند که گفتمان توسعه ممکن است در پس خود تصورات راهبردیای را پنهان کرده باشد که از سوی مرکز دنبال میشود و هدف آن انتقال میلیونها غیرعرب و غیربلوچ به مناطق اهواز و بلوچستان است. این اقدام از نظر آنان میتواند بافت اجتماعی و ترکیب جمعیتی این دو منطقه را به سود جمعیت تازهوارد تغییر دهد.
آیندهٔ بلوچستان و ایران
ازآنجاکه بلوچها پیرو مذهب اهل سنت هستند، به نظر میرسد نظام ایران از گسترش گفتمان دینیِ مورد حمایت برخی جناحهای مسلح در بلوچستان به دیگر نقاط کشور هراس ندارد. درعینحال، این نظام آگاه است که بلوچستان، با وجود اشتراک مذهبیاش با کردستان، به کردستان دومی تبدیل نشده است.
این وضعیت به دو عامل اصلی بازمیگردد. نخست، فاصلهٔ جغرافیایی نسبی بلوچستان از مراکز ثقل سیاسی ایران است. دوم، و مهمتر از آن، تفاوت محیط سیاسیای است که جنبشهای کُرد در آن شکل گرفتند با محیطی که کنشگران سیاسی و مذهبی بلوچ در آن فعالیت میکنند.
در دههٔ نخست عمر جمهوری اسلامی، بخشهایی از کردستان ایران تحت نفوذ احزاب و گروههای کُردِ ملیگرا، چپگرا و سکولار قرار داشتند. این منطقه در آن هنگام به پناهگاهی برای احزاب و سازمانهای سیاسی با گرایشهای گوناگون ملیگرا، چپگرا و سکولار تبدیل شده بود که از سرکوب حکومت در مناطق دیگر ایران گریخته بودند. این همپوشانی میان نیروهای محلی و سازمانهای مخالفی که از خارج منطقه به آنجا آمده بودند، زمینهٔ شکلگیری محیطی سیاسی گستردهتر از چارچوب صرفاً اتنیکی کُرد را فراهم کرد و به جنبش آن منطقه امکان داد تا ده سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر بخشهایی از کردستان سیطره داشته باشد.
اما جنبش بلوچ – که بخش عمدهاش مذهبی است – با وجود آنکه در برخی مقاطع توانسته است حکومت را به چالش بکشد و از نظر امنیتی دچار سردرگمی کند، تاکنون به جنبشی تبدیل نشده است که بهتنهایی بتواند ساختار نظام ایران را در سطح ملی تهدید کند. این وضعیت ممکن است در موارد زیر تغییر کند: پیوستن جنبش کردستان به آن، یا پیدایش شرایط سیاسی و اجتماعی مساعد نظیر آنچه که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران رخ داد، یا ظهور یک بدیل سیاسی که از حمایت بخشهای گستردهای از ملیتها و نیروهای سیاسی ایران برخوردار باشد و بتواند مطالبات آنان را در چارچوب طرحی مشترک برای تغییر متحد سازد.
بنابراین، آیندهٔ جنبش بلوچ تنها به توازن نیروها در داخل بلوچستان بستگی ندارد، بلکه با توانایی آن برای تعامل با جنبشهای اعتراضی در دیگر نقاط ایران و نیز با آمادگی نیروهای مخالف برای ارائهٔ الگویی سیاسی پیوند خورده است که تکثر اتنیکی و مذهبی را به رسمیت بشناسد، حقوق ملتهای گوناگون را تضمین کند و از بازتولید قالب تمرکزگرای دولتی و سیاستهای حذف و بهحاشیهراندن پرهیز کند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
جینا رومرو رودریگز، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حق آزادی تجمع مسالمتآمیز و تشکلیابی، اعلام کرد که روز سهشنبه برای اعتراض به استفاده از مجازات اعدام و سرکوب مخالفان، به یک اعتصاب غذای هفتگی در ایران خواهد پیوست. او این خبر را در یک پیام ویدیویی در شبکههای اجتماعی اعلام کرد.
رومرو رودریگز به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» میپیوندد؛ کارزاری که شرکتکنندگان آن با مجازات اعدام و محدودیتهای اعمالشده بر حق تجمع مسالمتآمیز در ایران مخالف هستند. به گفته او، مجازات اعدام علیه افرادی به کار گرفته میشود که از حقوق خود برای آزادی تجمع، تشکلیابی، بیان و حقوق سیاسی استفاده کردهاند.
اظهارات درباره اعدامها پس از اعتراضات
این گزارشگر اظهار داشت که پس از اعتراضات ماه ژانویه، نیروهای امنیتی ایران هزاران نفر از معترضان را کشتند و مقامات متعاقباً به اعدام بازداشتشدگانِ مرتبط با این اعتراضات ادامه دادند. گروههای حقوق بشری از مرگ بیش از ۳۰ هزار نفر خبر دادهاند، اما به دلیل قطع اینترنت و محدودیتهای پس از آن، امکان تعیین آمار دقیق وجود ندارد.
رومرو رودریگز همچنین گفت که از ۱۹ مارس تاکنون، دستکم ۴۶ زندانی سیاسی و معترض در ایران اعدام شدهاند. او این وضعیت را بالاترین میزان اعدامهای سیاسی در کشور طی نزدیک به ۴۰ سال گذشته خواند و افزود که در پروندههای این بازداشتشدگان، موازین دادرسی عادلانه نقض شده است؛ مواردی همچون شکنجه، ناپدیدسازی قهری، خشونت جنسی، اعترافات اجباری و محرومیت از دسترسی به وکیل انتخابی.
پروندههای محکومان به اعدام
کارزار “سهشنبههای نه به اعدام” اعتصاب غذای هفتگی زندانیان در ایران است که با مجازات اعدام در ایران مخالفت میکند. این گزارشگر از جامعه جهانی خواست تا به این اعتصاب غذا بپیوندند و توجهها را به پروندههای محمدجواد وفایی ثانی (قهرمان سابق بوکس)، شروین باقریان (۱۸ ساله) و برادران حمیدرضا و عبدالرضا فتحی جلب کرد که همگی در انتظار اجرای حکم اعدام خود هستند.
وفایی ثانی در سال ۲۰۲۰ به دلیل شرکت در اعتراضات سراسری سال ۲۰۱۹ و اتهام حمایت از سازمان مخالف «مجاهدین خلق» بازداشت شد. درخواست او برای اعاده دادرسی در دسامبر ۲۰۲۵ رد شد. باقریان نیز در پروندهای مربوط به درگیری با نیروهای امنیتی در تهران در جریان اعتراضات ماه ژانویه، به اتهام «محاربه» (جنگ با خدا) به اعدام محکوم شد.
برادران فتحی در دادگاه انقلاب شیراز به اتهام «افساد فیالارض» و به دلیل دخالت ادعایی در مرگ یکی از اعضای نیروی شبهنظامی بسیج و تخریب اموال عمومی، به اعدام محکوم شدند. به گفته سازمان حقوق بشری «هنگاو»، هر دو برادر تحت شکنجه مجبور به اعتراف شدند و دست یکی از آنها نیز شکسته شد.
آمار اعدامها در ایران
بر اساس گزارش «خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر» (هرانا)، دستکم ۲۰۰۳ نفر در ایران در بازه زمانی ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ تا ۸ اکتبر ۲۰۲۶ اعدام شدند که دستکم چهار نفر از آنها هنگام ارتکاب جرم زیر سن قانونی (کودکمجرم) بودند. همچنین در این مدت، دستکم ۲۳۰ نفر دیگر به اعدام محکوم شدند.
فعالان حقوق بشر خاطرنشان کردند که ۹۵ درصد از اعدامهای ثبتشده بدون اعلام رسمی از سوی مقامات انجام شده و ۹ مورد از آنها در ملاءعام صورت گرفته است. از میان ۶۹ نفری که در طول سال به اتهامات سیاسی یا امنیتی اعدام شدند، ۳۵ نفر با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ مرتبط بودند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
اتحادیه اروپا در اقدامی برای افزایش فشار بر روسیه به دلیل ادامه جنگ علیه اوکراین، نزدیک به ۱۶۰۰ فرد و شرکت مرتبط با صنایع نظامی این کشور را تحریم کرد. اتحادیه اروپا همزمان تحریمهای جدیدی را علیه افراد و نهادهای کره شمالی به دلیل همکاری نظامی و اقتصادی با روسیه و فعالیتهای موشکی و هستهای این کشور به تصویب رساند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، این تصمیم روز دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵ به تصویب رسید و عمدتاً شرکتها و افرادی را هدف قرار میدهد که در زنجیره تأمین و تولید تجهیزات نظامی روسیه، بهویژه موشکهای بالستیک، فعالیت دارند.
بر اساس بیانیه شورای اتحادیه اروپا، تحریمهای جدید شامل ۱۵۶۹ فرد و نهاد است که از این تعداد، ۸۲۶ مورد شرکتهای روسی و ۷۴۳ مورد مدیران عامل این شرکتها هستند.
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، با اعلام این خبر گفت بیش از نیمی از موارد تحریمی جدید به زنجیره تولید موشکهای بالستیک روسیه مربوط میشود.
او تأکید کرد که اکنون زمان کاهش فشار بر روسیه نیست، بلکه باید فشارها بر این کشور افزایش یابد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که این اقدام گستردهترین مرحله افزودن افراد و شرکتها به فهرست تحریمهای اتحادیه اروپا از زمان آغاز تهاجم گسترده روسیه به اوکراین در سال ۱۴۰۰ تاکنون محسوب میشود.
بر اساس این گزارش، شرکتهای هدف این تحریمها در تأمین قطعات و فناوریهای مورد نیاز صنایع تسلیحاتی روسیه، از جمله تجهیزات الکترونیکی، سامانههای راداری و ناوبری، مهمات و قطعات مورد استفاده در تولید پهپادها و موشکهای بالستیک نقش دارند.
آسوشیتدپرس همچنین گزارش داد که ۷۷ نفر از افراد تحریمشده به دلیل نقش داشتن در سازماندهی یا برگزاری انتخابات در مناطق اشغالی اوکراین به فهرست تحریمها اضافه شدهاند.
با اجرای محدودیتهای جدید، شمار افراد و نهادهای مشمول تحریمهای اتحادیه اروپا در ارتباط با جنگ روسیه علیه اوکراین به نزدیک ۴۶۰۰ مورد میرسد.
تحریمهای جدید علیه کره شمالی
همزمان با تصویب تحریمهای گسترده علیه روسیه، اتحادیه اروپا روز دوشنبه ۲۰ مهر تحریمهای تازهای علیه سه فرد و چهار نهاد در کره شمالی به تصویب رساند.
به گزارش رویترز، شورای اتحادیه اروپا در بیانیهای اعلام کرد که این تحریمها با هدف مقابله با فعالیتهای هستهای و موشکهای بالستیک کره شمالی و در ارتباط با گسترش همکاریهای نظامی و اقتصادی این کشور با روسیه اعمال شده است.
بر اساس این بیانیه، اعزام کارگران کره شمالی به روسیه، گسترش همکاریهای تجاری و صنعتی میان دو کشور و مبادله تسلیحات در برابر نفت از جمله فعالیتهایی هستند که در تصمیم جدید اتحادیه اروپا مورد توجه قرار گرفتهاند.
اتحادیه اروپا پیشتر نیز به دلیل برنامههای تسلیحات هستهای و موشکهای بالستیک کره شمالی و حمایت نظامی این کشور از جنگ روسیه علیه اوکراین، تحریمهایی علیه افراد و نهادهای مرتبط با حکومت کره شمالی اعمال کرده بود.
تحریمهای اتحادیه اروپا علیه اشخاص حقیقی و حقوقی عموماً شامل مسدودسازی داراییها، ممنوعیت تأمین منابع مالی و اقتصادی برای افراد و نهادهای تحریمشده و محدودیت سفر اشخاص مشمول تحریم است.
مواضع آمریکا درباره تحریمهای روسیه
تصویب تحریمهای جدید اروپا در شرایطی صورت میگیرد که دولت ایالات متحده آمریکا به ریاست پرزیدنت ترامپ تلاشهایی را برای کاهش تنش میان روسیه و اوکراین، بهویژه توقف حملات متقابل به زیرساختهای انرژی، دنبال میکند.
پرزیدنت ترامپ روز جمعه ۱۷ مهر اعلام کرد که پس از گفتوگو با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، توافقی برای عرضه بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل روسیه به بازارهای آمریکا و جهان حاصل شده است.
دولت آمریکا همچنین بهطور موقت برخی محدودیتهای تحریمی مربوط به سوخت روسیه را با هدف کاهش قیمت انرژی تعلیق کرده است.
هرچند این تصمیم با انتقاد شماری از قانونگذاران جمهوریخواه و دموکرات در کنگره آمریکا روبهرو شده است. به گزارش آسوشیتدپرس، شش سناتور از هر دو حزب از پرزیدنت ترامپ خواستهاند در تصمیم خود درباره واردات گازوئیل روسیه تجدیدنظر کند. این سناتورها با اشاره به قوانین تحریمی آمریکا، نسبت به پیامدهای حقوقی این تصمیم و تأثیر آن بر تلاشها برای محدود کردن منابع مالی جنگ روسیه علیه اوکراین ابراز نگرانی کردهاند.
در مقابل اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده آمریکا، از تصمیم دولت دفاع کرده و گفته است این اقدام با استفاده از اختیارات قانونی موجود و با هدف کاهش هزینه سوخت انجام شده است.
همزمان، ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهوری اوکراین، روسیه را به نقض آتشبس اعلامشده در زمینه حملات به تأسیسات انرژی متهم کرده است.
زلنسکی پس از حمله به یک نیروگاه حرارتی در شهر خارکیف از ایالات متحده آمریکا خواست اطمینان حاصل کند که روسیه به هرگونه توافق احتمالی پایبند خواهد ماند.
مقامهای اروپایی نیز درباره امکان اجرای آتشبس ابراز تردید کردهاند و اتحادیه اروپا با تصویب تحریمهای تازه علیه صنایع نظامی روسیه و شبکههای همکاری کره شمالی با این کشور، سیاست افزایش فشار اقتصادی و محدود کردن زنجیره تأمین تسلیحات مورد استفاده در جنگ اوکراین را ادامه میدهد.
صدای آمریکا
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
چرا چپِ محور مقاومت و راستِ پایدارچی عاشق جنگاند؟ پشتپرده ائتلافی عجیب علیه منافع ایران!
در گفتوگویی در یوتیوب، درباره جایگاه جنگ و جنگطلبان در سیاست ایران، همصدایی چپِ محور مقاومت با راستِ پایدارچی، چرایی قدرتگیری تندروها در ساختار ولایت فقیه و هزینههای سنگین فرصتسوزیهای جمهوری اسلامی سخن گفتهام.
پرسش محوری این گفتوگو این است: ایران از آمریکا چه میخواهد و چرا حاکمیت، بهجای دیپلماسی مستقیم و واقعبینانه در دفاع از منافع ملی، بارها کشور را به آستانه جنگ ویرانگر کشانده است؟
چرا جریانهایی که ظاهراً در دو سوی طیف سیاسی ایستادهاند، در مخالفت با گفتوگو، تخطئه مخالفان و توجیه تنش و تقابل، به زبانی مشترک میرسند؟ چگونه چپِ مدافع محور مقاومت و راستِ پایدارچی، با وجود اختلافات ایدئولوژیک، در عمل به یک جبهه سیاسی تبدیل میشوند؟ و چرا منطق این دو جریان، بیش از آنکه بر تحلیل پیامدها و مسئولیتپذیری سیاسی استوار باشد، به ادبیات گروههای فشار شباهت پیدا میکند؟
در این گفتوگو، به سازوکار پرورش و قدرتگیری تندروها در ساختار ولایت فقیه نیز پرداختهام؛ نیروهایی که در بزنگاههای حساس میتوانند مانع اصلاح مسیر شوند، جنبشهای اجتماعی را تحت فشار قرار دهند و هزینه هرگونه تغییر سیاسی را افزایش دهند. تندروی در این ساختار صرفاً یک انحراف اتفاقی نیست؛ در مقاطع مهم، ابزاری برای مهار جامعه و مقابله با مطالبات آزادیخواهانه بوده است.
همچنین درباره نسبت جنگطلبی و براندازیِ صرفاً زبانی، مرز میان سیاستورزی مسئولانه و شعارهای پرهزینه، و نقش قانونگرایی بهعنوان زیرساخت آزادی، توسعه و شکوفایی بحث کردهام. سیاست، بدون پذیرش مسئولیت پیامدهای تصمیمها، به نمایش قدرت و مسابقه شعارها فروکاسته میشود؛ مسابقهای که هزینه آن را نه صاحبان تریبون، بلکه مردم ایران میپردازند.
ایران در دهههای گذشته، بهای سنگینی برای گریز از مردمسالاری پرداخته است. سه جنگ ویرانگر و حدود پنج دهه فرصتسوزی، تنها بخشی از صورتحساب این مسیر است. اکنون نیز با انتقال رهبری به مجتبا خامنهای، این نگرانی وجود دارد که همان الگوی پرهزینه گذشته، با همان خطاهای راهبردی و همان بیاعتنایی به ضرورت تغییر، ادامه پیدا کند.
آیا قرار است جنگ، فرصتسوزی و قربانیشدن منافع ملی بار دیگر تکرار شود، یا هنوز میتوان با دیپلماسی واقعبینانه، پذیرش ضرورت تغییر و بازگشت به اراده مردم، مانع تکرار این چرخه شد؟
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
تیم رید / خبرگزاری رویترز / ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
میزان پایین محبوبیت دونالد ترامپ، رئیسجمهور جمهوریخواه آمریکا، نگرانی رأیدهندگان از قیمتهای بالا و نارضایتی از جنگ با ایران، بسیاری از تحلیلگران و نظرسنجیهای افکار عمومی را به این پیشبینی رسانده است که دموکراتها در انتخابات میاندورهای سوم نوامبر به دستاوردهای چشمگیری دست خواهند یافت.
با این حال، شش تحلیلگر و استراتژیست حزبی به رویترز گفتهاند که عوامل متعددی ممکن است مانع از آن شود که دموکراتها شرایط سیاسی مساعد کنونی را به پیروزی قاطعی تبدیل کنند؛ حتی اگر این حزب در نهایت کرسیهایی در کنگره به دست آورد.
در ادامه، شش دلیل احتمالی برای کمتر بودن دستاوردهای دموکراتها از انتظارات مطرح میشود.
۱. کاهش شمار رقابتهای نزدیک در انتخابات مجلس نمایندگان
در سه دهه گذشته، شمار رقابتهای نزدیک برای کسب کرسیهای مجلس نمایندگان آمریکا بهشدت کاهش یافته است. قطبیشدن سیاسی و ترسیم مجدد حوزههای انتخاباتی ــ از جمله از طریق مهندسی حزبی حوزهها ــ باعث شده است کرسیهای بیشتری عملاً به حوزههای امن دموکراتها یا جمهوریخواهان تبدیل شوند.
در نتیجه، به برآورد تحلیلگران، امسال تنها حدود ۴۰ تا ۵۰ کرسی از مجموع ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان واقعاً رقابتی است.
بیشتر تحلیلگران انتظار دارند دموکراتها بار دیگر کنترل مجلس نمایندگان، یعنی مجلس سفلی کنگره، را به دست بگیرند؛ اما پیشبینی میکنند که اکثریت این حزب احتمالاً به پنج تا ۲۰ کرسی محدود خواهد شد. چنین نتیجهای دامنه دستاوردهای احتمالی دموکراتها را در مقایسه با انتخابات سال ۲۰۱۸ محدود میکند؛ انتخاباتی که در آن دموکراتها ۴۱ کرسی به دست آوردند.
بیل گالستون، مشاور پیشین کاخ سفید در دوران ریاستجمهوری بیل کلینتون، گفت حتی اگر دموکراتها ۲۵ کرسی در مجلس نمایندگان به دست آورند، «اکثریتی خواهند داشت که بتوانند با آن کار کنند، اما این اکثریت چندان بزرگ نخواهد بود.»
چنین اکثریتی کنترل مجلس نمایندگان را در اختیار دموکراتها قرار میدهد، اما فضای مانور چندانی برای آنان باقی نمیگذارد. در نتیجه، تصویب طرحهای قانونی مناقشهبرانگیز یا ادعای برخورداری از یک مأموریت سیاسی گسترده، مشابه آنچه در انتخابات موجی گذشته شکل گرفته است، دشوارتر خواهد شد.
۲. اکثریت در سنا هنوز تضمینشده نیست
اگرچه انتظار میرود دموکراتها در سنای ۱۰۰ عضوی آمریکا کرسیهایی به دست آورند، کسب چهار کرسی خالص اضافی که برای دستیابی به اکثریت ۵۱ در برابر ۴۹ کرسی لازم است، همچنان بههیچوجه قطعی نیست. دلیل این است که بسیاری از مهمترین حوزههایی که دموکراتها امیدوارند در آنها کرسی به دست آورند، در ایالتهایی قرار دارند که ترامپ در انتخابات سال ۲۰۲۴ با اختلاف زیادی در آنها پیروز شد.
دیوید واسرمن، تحلیلگر انتخابات در مؤسسه غیرحزبی «کوک پولیتیکال ریپورت»، گفت دموکراتها باید در ایالتهایی که ترامپ با اختلاف دورقمی در آنها پیروز شده بود، موفقیتهای چشمگیری کسب کنند. به گفته او، حتی اگر آرای عمومی در سراسر کشور ۱۰ واحد درصد به سود دموکراتها تغییر کند، احتمالاً این حزب همچنان دو کرسی با اکثریت سنا فاصله خواهد داشت.
دموکراتها همچنین در ایالتهایی که امیدوار بودند رقابت در آنها امنتر باشد، از جمله مین و میشیگان، با رقابتهایی دشوارتر از حد انتظار روبهرو هستند.
اندرو بوش، استاد سیاستگذاری عمومی در دانشگاه تنسی در ناکسویل و نویسنده کتابی درباره تاریخ انتخابات میاندورهای آمریکا، گفت: «جمهوریخواهان در این رقابتها بسیار نزدیک به رقبای خود حرکت میکنند.»
او افزود: «اگر اوضاع در همه جبههها به سود دموکراتها پیش میرفت، لزوماً انتظار چنین وضعیتی را نداشتید.»
۳. میزان مشارکت رأیدهندگان
نظرسنجیهای افکار عمومی نشان میدهند که رأیدهندگان دموکرات شور و اشتیاق بیشتری نسبت به جمهوریخواهان دارند؛ اما استراتژیستهای سیاسی هشدار میدهند که گروههایی از پایگاه اجتماعی دموکراتها، از جمله جوانان، سیاهپوستان و لاتینتبارها، در انتخابات میاندورهای بهطور سنتی با نرخ پایینتری نسبت به انتخابات ریاستجمهوری شرکت میکنند.
نظرسنجیها نشان میدهند که در میان این گروهها، تردید نسبت به هر دو حزب همچنان پابرجاست؛ بهویژه در موضوع هزینههای زندگی. به گفته تحلیلگران، اگر میزان مشارکت این گروهها کمتر از حد انتظار باشد، عملکرد دموکراتها در روز انتخابات ممکن است ضعیفتر از پیشبینیها از آب درآید.
در انتخابات میاندورهای سال ۲۰۲۲، شمار رأیدهندگان ۵۰ ساله و بالاتر تقریباً دو برابر رأیدهندگان زیر ۵۰ سال بود. در سالهای اخیر، رأیدهندگان مسنتر گرایش بیشتری به جمهوریخواهان نشان دادهاند.
۴. برتری مالی جمهوریخواهان
جمهوریخواهان در هفتههای پایانی کارزار انتخاباتی با برتری مالی قابلتوجهی وارد میدان شدهاند؛ هرچند هزینهکردهای انتخاباتی تاکنون در رقابتهای مهم نتایج متفاوتی به همراه داشته است.
بر اساس تازهترین اسناد ارائهشده به کمیسیون فدرال انتخابات آمریکا، کمیتههای ملی جمهوریخواهان و کمیتههای اقدام سیاسی همسو با این حزب در انتخابات کنگره، موسوم به «پک» (PAC)، در مجموع حدود ۶۱۴ میلیون دلار پول نقد در اختیار داشتند؛ در حالی که این رقم برای دموکراتها ۳۹۲ میلیون دلار بود.
جمهوریخواهان همچنین از حمایت مالی سوپرپک «ماگا اینک» ترامپ بهره میبرند که در آغاز ماه سپتامبر ۴۱۶ میلیون دلار پول نقد در اختیار داشت. سوپرپکها نوعی کمیته اقدام سیاسی هستند که میتوانند مبالغ هنگفتی برای حمایت از نامزدها یا مخالفت با آنها هزینه کنند.
بر اساس دادههای مؤسسه «اَد ایمپکت»، که هزینههای تبلیغات انتخاباتی را رصد میکند، جمهوریخواهان تا پایان ماه سپتامبر در تبلیغات مربوط به رقابتهای حساس سنا، ۱۸۸ میلیون دلار بیشتر از دموکراتها هزینه کرده بودند.
بوش گفت: «هر زمان که یکی از طرفین از برتری مالی بزرگی برخوردار باشد و بتواند در آخرین لحظات مبالغ زیادی را وارد رقابتها کند، این وضعیت میتواند نتیجه رقابتهای نزدیک را تغییر دهد.»
۵. نظرسنجیها قدرت جمهوریخواهان را دستکم گرفتهاند
نظرسنجیهای افکار عمومی در چند دوره اخیر انتخابات، بارها میزان حمایت از جمهوریخواهان را کمتر از واقعیت برآورد کردهاند.
نظرسنجی مشترک رویترز و ایپسوس نشان میدهد که در میان رأیدهندگان ثبتنامشده، دموکراتها در رأیگیری فرضی برای انتخابات کنگره با ۴۳ درصد در برابر ۳۵ درصد از جمهوریخواهان پیش هستند.
بزرگترین خطاهای نظرسنجی زمانی رخ دادهاند که ترامپ خود در انتخابات حضور داشته است. ترامپ که نامش در انتخابات امسال روی برگههای رأی نیست، از هوادارانش خواسته است با انتخابات نوامبر چنان برخورد کنند که گویی خود او نامزد انتخابات است.
نظرسنجیها در انتخابات میاندورهای سال ۲۰۱۴، میزان قدرت جمهوریخواهان را بهطور قابلتوجهی کمتر از واقعیت برآورد کردند؛ انتخاباتی که در آن جمهوریخواهان پیروزی گستردهای در سنا به دست آوردند. در مقابل، نظرسنجیهای انتخابات میاندورهای سال ۲۰۲۲ نیز عملکرد دموکراتها را کمتر از میزان واقعی آن پیشبینی کرده بودند.
۶. حملات با برچسب سوسیالیسم ممکن است اثرگذار باشد
ترامپ و بسیاری از نامزدهای جمهوریخواه تلاش کردهاند دموکراتها را سوسیالیستها و افراطگرایانی معرفی کنند که تهدیدی وجودی برای کشور به شمار میروند.
دموکراتهایی که در رقابتهای نزدیک حضور دارند، بهطور فزایندهای با افتخار خود را سرمایهدار معرفی میکنند؛ زیرا نگراناند تاکتیکهای جمهوریخواهان بتواند بر رأیدهندگان مستقل و تعیینکننده تأثیر بگذارد.
جمهوریخواهان با برجستهکردن پیروزی اعضای جنبش چپگرای «سوسیالیستهای دموکرات آمریکا» و نامزدهای ترقیخواه در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، میکوشند کل این حزب را سوسیالیست جلوه دهند؛ هرچند امسال کمتر از دو دوجین از این نامزدها در رقابتهای انتخاباتی پیروز شدهاند.
گالستون گفت این حملات ممکن است بر برخی از رأیدهندگانی که هنوز تصمیم قطعی نگرفتهاند اثر بگذارد و نتیجه رقابتهای نزدیک را تغییر دهد.
او گفت: «این حملات ممکن است در حاشیه مؤثر واقع شوند.»
گالستون افزود: «ممکن است برتری دموکراتها را در رقابتهای نزدیک یک یا دو واحد درصد کاهش دهند.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
در این قسمت از گفتگوهای استودیو پات، حسین رزاق در گفتگویی تحلیلی با دکتر مهدی ذاکریان (استاد روابط بینالملل) به بررسی ابعاد پشت پرده تحولات اخیر، چشمانداز جنگ و مذاکرات، سرنوشت یادداشت تفاهم اسلامآباد، بحران تنگه هرمز و مسأله حفظ تمامیت ارضی در پیوند با منافع ملی ایران میپردازد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
سایمون جانسون و یوهان آهلاندر / رویترز / ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
رابرت هال و مایکل وودفورد، دانشگاهیان آمریکایی، به پاس دههها تلاش در توسعه مدلهای بنیادینی که امروزه توسط بانکهای مرکزی و وزارتخانههای دارایی در سراسر جهان برای ایجاد ثبات اقتصادی به کار میروند، روز دوشنبه جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۶ را از آن خود کردند.
جان هاسلر، رئیس کمیته جایزه علوم اقتصادی، در بیانیهای گفت: «بهواسطه کار آنها، ما برای مقابله با شوکهای اقتصادی ـــ نظیر بحرانهای انرژی یا تغییرات ناگهانی در میزان مصرف خانوارها ـــ مجهزتر هستیم.»
این جایزه معتبر که نام رسمی آن «جایزه بانک مرکزی سوئد در علوم اقتصادی به یاد آلفرد نوبل» است، آخرین جایزهای است که امسال اهدا میشود و ارزش آن ۱۲ میلیون کرون سوئد (۱.۲ میلیون دلار) است.
یکی از بینشهای کلیدی این برندگان آن است که حفظ ثبات و تعادل اقتصاد تنها با در نظر گرفتن میلیونها تصمیم اتخاذشده در سطح خرد توسط خانوارها و کسبوکارها امکانپذیر است، نه با تکیه بر نظریههای «از بالا به پایین» درباره نحوه عملکرد اقتصاد.
وودفورد، استاد ۷۰ ساله دانشگاه کلمبیا، در یک کنفرانس خبری گفت: «...مقامات نباید ثباتبخشی به اقتصاد را صرفاً اقدامی بدانند که در آن افرادی اهرمهایی را برای کنترل اقتصاد میکشند، بدون آنکه به درک و برداشت فعالان اقتصادی از این فرایند توجهی داشته باشند.»
وودفورد خاطرنشان کرد که برخلاف شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ ـــ که در آن بانکهای مرکزی برای مقابله با تورم سرسامآور با دشواری مواجه بودند ـــ این چارچوب جدید در جریان بحران مالی جهانی اواخر دهه ۲۰۰۰ برای تقویت ابزارهای سنتی سیاست پولی کارآمد واقع شد.
او گفت: «ارائه بیانیههای صریحتر درباره مسیر احتمالی سیاستگذاری نرخ بهره ـــ به جای تکیه صرف بر امکان کاهش فوری و بیشتر نرخ بهره ـــ بخش مهمی از واکنش سیاستی در سالهای پس از ۲۰۰۹ را تشکیل میداد.» فراتر از مفهوم موسوم به «هدایت انتظارات» (forward guidance) در خصوص مسیر آتی سیاستهای پولی، پژوهشهای «وودفورد» و «هال» (استاد ۸۳ ساله دانشگاه استنفورد) به ترویج مفاهیم دیگری انجامید که امروزه کاربرد دارند؛ از جمله ایده تورم «چسبنده» (sticky inflation) که در آن تغییرات قیمت با تأخیر نسبت به تغییرات تقاضا رخ میدهد.
مفهوم دیگر، «شکاف تولید» (output gap) است؛ معیاری برای سنجش فشار تقاضا در اقتصاد و کارایی استفاده از منابع، که هدف سیاستهای تثبیت اقتصادی، هدایت این شکاف به سمت صفر است.
جایزه اقتصاد که نخستین بار در سال ۱۹۶۹ اهدا شد، جزو پنج جایزه اولیهای نیست که در وصیتنامه سال ۱۸۹۵ «آلفرد نوبل» — صنعتگر و مخترع دینامیت — تعیین شده بود، بلکه توسط بانک مرکزی سوئد پایهگذاری شد.
بیشتر برندگان پیشین این جایزه از ایالات متحده بودهاند. تاکنون تنها سه زن موفق به دریافت آن شدهاند که آخرین مورد آن «کلودیا گلدین» در سال ۲۰۲۳ بود؛ او این جایزه را به پاس پژوهشهایش درباره تأثیر جنسیت بر دستمزد و اشتغال در طول زمان در ایالات متحده دریافت کرد.
تحلیلهای «مؤسسه اطلاعات علمی» (ISI) — که بخشی از شرکت «کلاریویت» (Clarivate) است — پژوهشگران فعال در حوزههای سیاست پولی، اقتصاد فناوری اطلاعات و نظریه اقتصاد تکاملی را به عنوان دریافتکنندگان احتمالی این جایزه پیشبینی کرده بود.
برندگان سال گذشته، یعنی «جوئل موکیر»، «فیلیپ آگیون» و «پیتر هاویت»، به خاطر پژوهشهایشان درباره مفهوم «تخریب خلاق» و چگونگی تقویت رشد اقتصادی و ارتقای سطح استانداردهای زندگی از طریق فناوریهای جدید و روشهای نوین تولید، این جایزه را دریافت کردند.
جوایز نوبل در رشتههای پزشکی، فیزیک، شیمی، ادبیات و صلح هفته گذشته اعلام شدند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
حسین خودکار / آوش
این روزها در حالی خم شدن کمر درختان چیتگر به چشم همه آمد که نه فقط ریه تنفسی غرب پایتخت، بلکه عمده پارکهای جنگلی تهران سالهاست از دو سمت تحت فشارند؛ از سویی، خشکسالی، افزایش متوسط دمای هوا و تغییر اقلیم درختان را بیشتر در معرض خشکیدگی قرار داده و از سویی دیگر، سالها بیبرنامگی، سوءمدیریت و ضعف نظارت، تیشه به ریشه این پارکها زده است.
نتیجه این روند، مرگ دهها هزار درخت در چیتگر، سرخهحصار و دیگر جنگلهای دستکاشت پایتخت است؛ عرصههایی که حدود ۳۵ سال قبل، مدیریت آنها از سوی سازمان منابع طبیعی به شهرداری تهران واگذار شد و امروز در بحران نابودی قرار گرفتهاند. هر سال دریغ از پارسال حالا توصیف حال و روز پارکهای جنگلی تهران است؛ عرصههایی که قرار بود ریههای تنفسی پایتخت باشند، اما در چند سال گذشته، تن سبز آنها بیش از پیش نحیف شده و خشکیدگی و قطع درختان، حالشان را نزارتر کرده است.
وضعیت چیتگر به جایی رسیده که براساس آمار اعلامشده از سوی نقی شعبانیان، معاون سازمان بوستانهای شهرداری تهران، ۴۱ درصد درختان آن کاملاً خشک شده و ۲۸ درصد دیگر در وضعیت بحرانی قرار دارند.
مرکز رسانه قوه قضاییه نیز اخیراً در گزارش مربوط به بازدید علی صالحی، دادستان تهران از این پارک جنگلی، از خشکشدن ۳۵ هزار درخت چیتگر و قطع و خروج از محل ۲۵ هزار درخت از این تعداد خبر داده است.
بحران البته محدود به چیتگر نیست. سرخهحصار، لویزان، شیان، خرگوشدره و دیگر جنگلهای دستکاشت تهران نیز با درجات مختلفی از خشکیدگی مواجهاند؛ درختانی که باید پس از مرگ برای جلوگیری از گسترش آفات و خطر سقوط، قطع و از عرصه خارج شوند.
آمار ارائهشده از سوی محمد رحیم مرتضوی، شهردار منطقه ۱۳ در خرداد امسال نیز از قطع حدود ۶ هزار درخت در سرخهحصار به دلیل خشکیدگی و آفتزدگی در چند سال گذشته حکایت دارد؛ اگرچه به گفته او، حدود ۳۵ هزار نهال جایگزین شدهاند.
این ماجرا تازه شروع نشده و سالهاست درباره کاهش منابع آبی، افت میزان تخصیص حقابه، سوءمدیریت و ضعف رسیدگی و نگهداشت و ضرورت اجرای عملیات بهداشتی - پرورشی در این عرصهها هشدار داده میشود و برنامههای احیایی یا در دستور کار قرار نمیگیرد، یا به کندی اجرا میشود.
در چنین شرایطی، ابعاد بحران در چند سال اخیر بزرگتر شده و پرسش اصلی این است که چه میزان از این خشکیدگی ناشی از تبعات اجتنابناپذیر تغییر اقلیم بوده و چه میزان میتوانست با مدیریت صحیح، آبیاری بهموقع، کنترل آفات و نگهداشت اصولی کاهش یابد؟
متولی حفظ جنگلهای تهران کیست؟
تهران ۱۳ پارک جنگلی دارد که چیتگر و سرخهحصار مشهورترین آنها هستند. بیشتر این عرصهها طی دهههای گذشته و در قالب طرحهای جنگلکاری توسط سازمان منابع طبیعی (با نام سابق سازمان جنگلها و آبخیزداری کشور) ایجاد شدند، اما از اواخر دهه ۶۰، مدیریت بسیاری از آنها از جمله چیتگر و سرخهحصار به شهرداری تهران واگذار شد؛ در حالی که این پارکها همچنان در زمره عرصههای طبیعی و به نمایندگی از دولت تحت مالکیت سازمان مذکور قرار دارند.

در عمل، مدیریت روزمره، نگهداری و آبیاری پارکهای جنگلی تهران طی بیش از ۳۵ سال گذشته برعهده شهرداری بوده و مدیریت شهری نیز سال به سال با پیمانکاران گوناگونی برای اجرای این کارها قرارداد بسته است. سازمان بوستانها و فضای سبز شهرداری نیز موظف بوده بر عملکرد پیمانکاران نظارت کند و سازمان منابع طبیعی هم میبایست نقش حاکمیتی و نظارت عالیه خود را ایفا میکرد. وظیفه تخصیص آب براساس حقابه مورد توافق میان شهرداری و وزارت نیرو برای هر پارک جنگلی نیز برعهده شرکت آب و فاضلاب استان تهران است.
همین تعدد نقشها، مهمترین دلیل ضرورت شفافسازی مسئولیتهاست تا از این طریق بتوان به تقصیر و قصور هر دستگاه پی برد؛ سوءمدیریتهایی که البته محصول یک سال و دو سال و یک دوره یا دو دوره مدیریتی نیست.
رضا بیانی، مدیرکل منابع طبیعی استان تهران، شهریور امسال درباره چیتگر اعلام کرد که آبیاری نامناسب و پایان عمر زیستی برخی درختان از عوامل اصلی خشکیدگی هستند. به گفته او، حقابه چیتگر که در گذشته نزدیک به یک مترمکعب بر ثانیه بود، در سال ۱۴۰۲ به حدود ۱۰ لیتر بر ثانیه رسید و در مقطع اخیر به حدود ۷۰ لیتر بر ثانیه افزایش یافت.
او کاهش شدید منابع آب را تهدیدی برای فضای سبز و پارکهای جنگلی تهران دانست و البته از تشکیل پرونده قضایی درباره قطع تعدادی از درختان این پارک جنگلی نیز خبر داد.
تغییر اقلیم مقصر است، اما بهانه نیست
کارشناسان منابع طبیعی معتقدند کمآبی و تغییر اقلیم از مهمترین عوامل تشدیدکننده بحران هستند، اما خشکیدگی گسترده درختان پارکهای جنگلی تهران را نمیتوان صرفاً پیامد خشکسالی دانست و این موضوع نباید به بهانهای برای انکار سوءمدیریتها تبدیل شود.
علی بناگر، رئیس اتحادیه انجمنهای علمی منابع طبیعی و محیطزیست ایران در گفتوگو با خبرنگار آوش تأکید دارد که وضعیت فعلی، حاصل تلاقی چند بحران است و نمیتوان خشکیدگی درختان را به یک عامل واحد نسبت داد. به گفته او، تنش آبی، کاهش و اختلال در تأمین آب، خشکسالیهای متوالی و افزایش دما در کنار ضعف مدیریت جنگلداری، تأخیر در عملیات بهداشتی – پرورشی، تراکم بالا، ترکیب گونهای نامتناسب، آفات و فشارهای انسانی در شکلگیری وضعیت امروز نقش دارند.
بناگر معتقد است تککشتی بودن یک عرصه و ترکیب و ساختار توده و یکنواختی گونهها خود عامل ضعف توده خواهد شد و اکنون نیز با استفاده از گونههای متنوع و متناسب با اقلیم تهران، میتوان پایداری توده را برای آینده تضمین کرد.
این کارشناس منابع طبیعی با تفکیک خشکسالی از تغییر اقلیم، در توضیح بیشتر میگوید: افزایش دما، تبخیر و تعرق و تغییر الگوی بارش، فشار آبی بر پوشش گیاهی را افزایش داده است، اما کیفیت مدیریت تعیین میکند که یک خشکسالی به بحران گسترده تبدیل شود یا نه.
او همچنین خاطرنشان میکند: اگر پایش سلامت درختان، مدیریت تراکم، تنک کردن اصولی، کنترل آفات، اصلاح شبکه آبیاری و استفاده از منابع جایگزین زودتر انجام میشد، دامنه خسارت میتوانست کمتر باشد.
سوءمدیریت؛ حلقه اصلی زنجیره
بناگر با تأکید بر این که پارکهای جنگلی را نمیتوان مانند یک فضاهای سبز معمولی داخل شهرها اداره کرد، میگوید: موجودی، سن، تراکم، ترکیب گونهای، ساختار توده، وضعیت خاک و ریشه، آفات و ظرفیت آبی پارکهای جنگلی باید بهطور مستمر پایش شود و عملیات پرورشی نیز متناسب با شرایط انجام گیرد. البته همه این موارد باید تحت نظارت متخصصان حوزه منابع طبیعی انجام شود.
رئیس اتحادیه انجمنهای علمی منابع طبیعی و محیطزیست ایران، وظیفه مدیریت روزمره پارکها را در وهله نخست متوجه شهرداری میداند و تأکید دارد که نگهداری، آبیاری، حفاظت، پایش و اجرای عملیات بهداشتی – پرورشی باید با منابع مالی و نظارت کافی انجام شود. او در عین حال معتقد است سازمان منابع طبیعی باید در این زمینه نظارت عالیه داشته باشد و کوتاهی شهرداری در رسیدگی به این پارکها کوتاهی کند، نافی مسئولیت این دستگاه نیست.

او به موضوع قطع درختان پس از خشکیدگی و آفتزدگی نیز اشاره میکند و میگوید: باقی ماندن درخت خشک یا آلوده در توده میتواند به گسترش آفت کمک کند و تنک کردن علمی، حذف درختان بیمار و آلوده، اصلاح ساختار سنی و تراکمی و پایش سلامت باید پیش از گسترده شدن بحران انجام شود.
درختان پیر، تودههای متراکم
وحید اعتماد، عضو هیأت علمی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران و استاد پیشکسوت رشته جنگلداری نیز در گفتوگو با خبرنگار آوش معتقد است خشکیدگی پارکهای جنگلی تهران را نمیتوان صرفاً به کمبود آب نسبت داد و مجموعهای از عوامل از انتخاب گونه تا آبیاری، عملیات پرورشی، نگهداری، نظارت و تغییر الگوی بارندگی در آن نقش دارند.
او با اشاره به سابقه جنگلکاریهای تهران در دهه ۱۳۴۰، توضیح میدهد: بسیاری از این عرصهها در دورهای ایجاد شدند که شرایط آبی با امروز متفاوت بود و برخی برای تأمین آب به منابعی مانند چاه و سد کرج وابسته بودند. همچنین اساساً نهالها در زمان کاشت باید با فاصله مشخص قرار بگیرند تا با رشد آنها عملیات پرورشی انجام شود، اما در آن زمان در بسیاری از موارد، این عملیات به شکل مناسب ادامه پیدا نکرد.
به گفته اعتماد، در طول دهههای گذشته با افزایش سن درختان و تراکم توده، رقابت بر سر آب و منابع غذایی بیشتر شده و تشدید کمآبی و افت منابع آب زیرزمینی در دو دهه اخیر این رقابت را شدیدتر کرده است. در چنین شرایطی، وقتی آب یک عرصه کاهش پیدا میکند، باید جمعیت درختی نیز متناسب با ظرفیت آبی مدیریت شود؛ کاری که البته در طول این سالها مانند بسیاری از اقدامات فنی دیگر لازم برای حفظ درختان پارکهای جنگلی تهران، نسبت به انجام آن بیتوجهی شد.
وقتی حتی تعداد درختان در قراردادها مشخص نیست
اعتماد بخش دیگری از مشکلات را در ساختار مدیریتی و نظارتی شهرداری بهعنوان مسئول اصلی نگهداری پارکهای جنگلی تهران میداند. به گفته او، رسیدگی به این پارکها به پیمانکاران واگذار میشود، اما اگر تعداد واقعی درختان، نیاز آبی و شرایط عرصه در قرارداد مشخص نباشد، اجرای صحیح عملیات با مشکل مواجه میشود.
او مثال میزند که ممکن است قرارداد براساس وجود ۴۰ هزار درخت تنظیم شود، در حالی که پیمانکار پس از ورود به عرصه با ۷۰ هزار درخت مواجه شود. در چنین شرایطی، محدودیت قراردادی میتواند بر فاصله آبیاری و دیگر اقدامات نگهداری اثر بگذارد.
اعتماد در توضیح بیشتر در این زمینه میگوید: در یک طرح اصولی باید کارشناس و ناظر وجود داشته باشد و دفترچه طرح، فاصله کاشت، دوره آبیاری، عملیات پرورشی و سایر اقدامات را مشخص کند. بنابراین وقتی تعداد دقیق درختان یا میزان آب مورد نیاز مشخص نیست، مشکل فقط متوجه پیمانکار نیست و کل زنجیره طراحی، اجرا و نظارت نیازمند اصلاح است.
لزوم کاشت گونههای مناسب برای اقلیم تهران
کارشناسان منابع طبیعی معتقدند ترکیب گونهای پارکهای جنگلی نیز باید با شرایط امروز تهران سازگار شود. بناگر در این زمینه بر استفاده تدریجی از گونههای بومی و مقاومتر به خشکی و حرکت به سمت تودههای آمیخته و چندگونهای تأکید دارد.
اعتماد نیز میگوید انتخاب گونه باید با توجه به خاک، آبوهوا، رویشگاه و هدف ایجاد پارک انجام شود. به گفته او، صرفاً کمآببر بودن یک گونه کافی نیست؛ زیرا برخی گونههای بومی ممکن است آب کمی مصرف کنند، اما نتوانند سایهانداز مورد انتظار یک پارک جنگلی را ایجاد کنند. این استاد پیشکسوت رشته جنگلداری، استفاده متنوع از گونههایی مانند سرو، سنجد و بلوط ایرانی را در طراحی متناسب با شرایط منطقه قابل بررسی میداند.
آب کمتر، مدیریت دقیقتر
موضوع مهمی که بسیاری از کارشناسان منابع طبیعی روی آن تأکید دارند، این است که کاهش آب در دسترس، یکی از عوامل اصلی بحران است؛ اما باید میان «کمبود آب» و «نحوه مدیریت آب» تفکیک قائل شد.
اعتماد در این باره میگوید دبی آب ورودی به پارکها در سالهای گذشته کاهش یافته و باید دقیقاً بررسی شود که چه میزان آب در مبدأ تخصیص یافته و چه میزان واقعاً به پارک میرسد. او درباره چیتگر نیز خواستار بررسی مسیر انتقال و انشعابهای احتمالی از خطوط تأمین آب شده است.

عضو هیأت علمی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران در عین حال تأکید دارد: اگر منابع آب کافی برای تمام درختان وجود ندارد، باید درباره تراکم تصمیم مدیریتی گرفته شود و نمیتوان بدون توجه به ظرفیت آبی، جمعیت درختی را افزایش داد.
بناگر نیز در این زمینه میگوید: کاهش حقابه پارکهای جنگلی تهران در سالهای اخیر یا بروز اختلال در تحویل حقابه بدون جایگزین پایدار، موضوعی است که دستگاه متولی آب را موظف به پاسخگویی میکند؛ اما این مسأله بازهم نافی مسئولیت شهرداری در مدیریت مصرف آب و لزوم اجرای دقیق اقدامات فنی برای نگهداشت جنگلها نیست؛ آن هم در شرایطی که با اقداماتی مثل تمیز کردن. اصلاح وضعیت جویها و شبکه آبیاری، آب دادن به درختان در شب بهجای روز و برخی دیگر از کارهای ساده و روزمره، میشد تا حد زیادی همین حقابه ناکافی را بهینه مصرف کرد.
پساب تصفیه شده باید جایگزین آب چاه شود
در حالی که براساس وعده علیرضا زاکانی در سالهای ابتدایی دوره مدیریتیاش در شهرداری قرار بود در افق ۱۴۱۰، آبیاری تمام بوستانهای شهری و پارکهای جنگلی تهران با استفاده از پساب تصفیهشده انجام شود و آمارهای رسمی از این حکایت دارد که اکنون میزان استفاده از پساب برای آبیاری درختان پایتخت هنوز کمتر از ۳۰ درصد است، وحید اعتماد تأکید دارد استفاده از پساب تصفیهشده همچنان مهمترین راهکار کاهش وابستگی فضای سبز تهران به آب چاه است.
به گفته این استاد دانشگاه، اگر زیرساخت تصفیه تکمیل شود و مواد زیانآور برای گیاه به میزان مناسب حذف شوند، پساب میتواند برای آبیاری فضای سبز مورد استفاده قرار گیرد. او معتقد است تأمین آب درختان باید در شرایط بحران در اولویت قرار گیرد و تهران باید برای جایگزینی تدریجی آب چاه با منابعی مانند پساب برنامه مشخص داشته باشد.
لزوم نجات درختان، پیش از مرگ
اگرچه این روزها سازمان بوستانهای شهرداری ناچار به قطع هزاران درخت خشکیده در پارکهای جنگلی تهران است، اما اگر مدیریت شهری و سازمان منابع طبیعی با کمک گرفتن از متخصصان امر، دقیق بررسی کنند، لابهلای درختان این پارکها هنوز سهرابهای زندهای پیدا میشوند که باید نوشدارو را پیش از مرگ به آنها رساند.
اعتماد برای درختانی که هنوز زندهاند، اما دچار آفت شده یا در آستانه خشکیدگی کامل قرار دارند، اقدامات اضطراری مانند آبرسانی با تانکر را پیشنهاد میکند و در بلندمدت، کاهش تراکم و مدیریت جمعیت درختی را ضروری میداند.
او همچنین تأکید دارد که تنها آبیاری کافی نیست و باید رطوبت خاک حفظ شود. استفاده از مواد آلی و بقایای گیاهی، ایجاد جوی و پشته و مدیریت روانآب میتواند به کاهش تبخیر و نگهداری آب در محدوده ریشه کمک کند.
عموم کارشناسان منابع طبیعی بر یک نکته مشترک تأکید دارند: خشکسالی و تغییر اقلیم واقعیتهای انکارناپذیرند، اما نمیتوان همه خشکیدگی درختان پارکهای جنگلی تهران را به آنها نسبت داد.
کمآبی، ضعف نگهداری، تراکم، انتخاب گونه، عملیات پرورشی، نظارت بر پیمانکاران و کیفیت مدیریت شهری در طول سالهای گذشته در یک زنجیره به هم پیوستهاند.
پرسش امروز فقط این نیست که چه کسی در شکلگیری بحران نقش داشته است؛ مسأله مهمتر این است که آیا مدیریت شهری تهران از این بحران برای اصلاح شیوه اداره جنگلهای دستکاشت پایتخت درس خواهد گرفت یا چند سال دیگر، بازهم باید شاهد شمارش دهها هزار درخت مرده دیگر در تهران بخصوص جنگلهای دستکاشت آن باشیم.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
گسترش فقر در جمهوری اسلامی پیش از بمبارانها آغاز شد
مردم ایران پیش از حمله اسرائیل و آمریکا در خرداد ۱۴۰۴ و جنگ اسفند ۱۴۰۴، تهیدستتر از پیش شده بودند. برپایهی آمار خودِ مجلس شورای اسلامی، دو سال پیش از پرتاب نخستین موشک و حمله، سهم ایرانیان تهیدست، از گرد ۲۰ درصد در ۱۳۹۰ به بیش از ۳۰ درصد در ۱۴۰۲ افزایش پیدا کرده بود.
در روزگار محمدرضا شاه: تهیدستی رو به کاهش بود
پیمایش (آمارگیری نمونهای) سراسری هزینه و درآمد خانوار در روستاها از ۱۳۴۲ و در شهرها از ۱۳۴۷ آغاز شد. تا پیش از آن، هیچ آمار درست و استواری از شمار ایرانیانِ فقیر در دست نیست. اما این را میدانیم که رشد اقتصادی کشور در دهه ۱۳۴۰ شتابان بود، به گونه ای که تولید سرانه میان ۱۳۴۱ و ۱۳۵۱ دو برابر شد.
به گفتهی واوتر فان گینِکن، اقتصاددان، ۵۴ درصد خانوارهای ایرانی در سال ۱۳۵۰ هنوز تهیدست بودند. چهار سال پس از آن، در پی رونق نفتی، این بخش به ۲۸ درصد رسید، به دیگر سخن، ۸۰ درصد مردم، یعنی گرد ۲۶ میلیون از ۳۳ میلیون ایرانی بالای مرز تهیدستی زندگی میکردند. هر چند که، تهیدستی در روستاها گسترده تر بود و ۴۱ درصد خانوارهای روستایی را در بر میگرفت.

پس از ۱۳۵۷: دو دهه بهبود فقر و سپس واگشت
جمهوری اسلامی در آغاز فقر را اندکی کاهش داد. در ۱۳۶۳، ۱۹٫۴ درصد ایرانیان تهیدست بودند؛ نزدیک به تراز پیش از انقلاب در سال ۱۳۵۴.
تهیدستی در پی جنگ با عراق و فروریختن بهای نفت در ۱۳۶۴، دوباره افزایش یافت و سپس، در دوران سازندگی به یاری برقرسانی و آب لولهکشی در روستاها، تا آغاز دههی ۱۳۸۰ کاهش یافت. اما پس از آن، این روند واگشت.
به گفتهی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، نرخ تهیدستی از ۱۹٫۴ درصد در ۱۳۹۰ به ۳۰٫۴ درصد در ۱۴۰۰ رسید. یعنی در ده سال، نزدیک به ۱۱ میلیون تن به شمار تهیدستان افزوده شد. سختترین تکان میان ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ بود: چه در دو سال، تهیدستی از نزدیک ۲۰ به ۳۰ درصد جهید و نزدیک به ۸ میلیون تن را در بر گرفت.
پیش از حمله و بمباران آمریکا و اسرائیل، از هر سه ایرانی یکی تهی دست بود
از ۱۳۹۷، در میانه دولت حسن روحانی و همزمان با بازگشت تحریمهای آمریکا، بیش از ۳۰ درصد ایرانیان زیر مرز تهیدستی قرار گرفتند. این نرخ در سالهای بعد پایین نیامد: در دوره ابراهیم رئیسی، آخرین آمار منتشرشده مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نرخ تهیدستی برای سال ۱۴۰۲ را ۳۰٫۱ درصد نشان میداد.
در ادامه، تا سال ۱۴۰۳ ــ سالی که با پایان ریاستجمهوری رئیسی و آغاز دولت مسعود پزشکیان همراه شد ــ تولید سرانه کشور که در ۱۳۹۱، در واپسین سالهای دولت محمود احمدینژاد، بیش از ۸۰۰۰ دلار بود، به حدود ۵۰۰۰ دلار کاهش یافت. بنابراین، حتی پیش از حملات اسرائیل و آمریکا در خرداد ۱۴۰۴، در دوره ریاستجمهوری پزشکیان، تقریباً از هر سه ایرانی یک نفر زیر مرز تهیدستی زندگی میکرد.
این درست که در دوره محمود احمدینژاد، تحریمهای شدید از سال ۱۳۹۱ و سپس بازگشت تحریمهای آمریکا در دوره حسن روحانی در سال ۱۳۹۷، از درآمدهای نفتی کاست و دسترسی به ارز را محدود کرد. اما نمیتوان تحریم را سرچشمه همه مشکلات اقتصادی ایران دانست.
نشانههای فقرزایی ساختاری از پیش آشکار بود. میان ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰، یعنی عمدتاً در دوره ریاستجمهوری محمود احمدینژاد و در یکی از پردرآمدترین دورههای نفتی جمهوری اسلامی، اقتصاد کشور بهطور متوسط سالانه تنها حدود ۱۴ هزار شغل خالص ایجاد کرد، در حالی که هر سال نزدیک به ۷۰۰ هزار جوان وارد بازار کار میشدند. بیکاری و عدم دسترسی به درآمد، دلیل اصلی فقیر شدن است. پیش از آن که فشار تحریمها به اوج برسد، چیرگی دولت و بنیادهای شبهدولتی، اقتصاد رانتی،از میان بردن رقابت و قیمتگذاری های ساختگی زمینه آسیبپذیری اقتصاد را فراهم کرده بود.
جنگها تهیدستی را ژرفتر میکنند، آن را نیافریدند
جنگهای ۱۴۰۴ فروافتادن را تندتر کرد. بانک جهانی در مهر ۱۴۰۴، پیشبینی کرد تهیدستی در سال های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ افزایش می یابد. برنامهی توسعهی سازمان ملل در فروردین ۱۴۰۵ برآورد کرد که جنگ تازه میتواند تا ۴ میلیون ایرانی دیگر را به تهیدستی بکشاند.
با وجود این، انداختن گناه تهیدستی به گردن بمب، یعنی پاک کردن پانزده سال پسرفت اقتصادی و گسترش فقر به گزارش آمارهای خودِ رژیم و نیز نادیده انگاشتن نقش تنشافروزی پیوسته جمهوری اسلامی با نظم جهانی و منطقهای.
———————-
منابع مورد استفاده:
منابع فارسیزبان:
- مرکز پژوهشهای مجلس، گزارش فقر ۱۳۹۰–۱۴۰۰، از راه خبرگزاری مهر
- مرکز پژوهشهای مجلس، گزارش مهر ۱۴۰۳ دربارهی فقر در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲
منابع فرنگی:
- Banque mondiale / World Bank, Iran Poverty Diagnostic, 2023
- Congressional Research Service, Israel-Iran Conflict, U.S. Strikes, and Ceasefire, 2025
- D. Salehi-Isfahani, « Iran’s economy 40 years after the Islamic Revolution », Brookings, 2019
- UNDP, Military Escalation in the Middle East: Impacts in Iran, 2026
- W. van Ginneken, « Some Methods of Poverty Analysis: An Application to Iranian Data, 1975–1976 », World Development, 8(9), 1980, برگرفته از D. Salehi-Isfahani, Revue internationale des études du développement, 2017
یادداشتی دربارهی آمارها:
آمارهای پیش و پس از انقلاب با دو خط فقر گوناگون اندازهگیری شدهاند. برای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۴، خانواری فقیر شمرده میشد که کمتر از ۸۰۰ دلار در سال هزینه میکرد (معیار بانک جهانی). برای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۲، مجلس کسی را فقیر میشمارد که درآمدش برای خوراک و دیگر نیازهای پایهی زندگی بس نیست. چون این دو خط یکی نیستند، نمیتوان درصدهای پیش از انقلاب را با امروز یکبهیک سنجید. تنها جهت حرکت را میتوان سنجید: فقر پیش از انقلاب کم میشد و از ۱۳۹۰ رو به افزایش است.
بر پایه دو منبع آماری، شمار مردم ایران در سال ۱۳۵۴ گرد ۳۲٫۷ میلیون تن برآورد شده است: Penn World Table پایگاه آمار اقتصادی شناختهشدهی دانشگاه خرونینگن هلند و FRED پایگاه دادهی بانک فدرال رزرو سنتلوئیس.
سرشماری ۱۳۵۵ مرکز آمار ایران جمعیت را ۳۳٫۷ میلیون تن برآورد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
دنیل فلین و پاول پولیتوک / رویترز / ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، پس از حمله به یک نیروگاه حرارتی در شهر خارکیف، روسیه را به نقض آتشبس انرژی که توسط دونالد ترامپ اعلام شده بود متهم کرد و از ایالات متحده خواست تا اطمینان حاصل کند که مسکو به هرگونه توافقی پایبند میماند.
رئیسجمهور ترامپ که در آستانه انتخابات میاندورهای ماه آینده آمریکا تحت فشار ناشی از قیمت بالای انرژی قرار داشت، با اعلام خبر توافق کییف و مسکو بر سر آتشبس انرژی در تعطیلات آخر هفته، کییف و متحدان اروپاییاش را غافلگیر کرده بود. او همچنین از توافقی برای خرید گازوئیل از روسیه رونمایی کرده بود که خشم اوکراین را برانگیخت.
زلنسکی اظهار داشت که همچنان منتظر جزئیات این توافق است؛ چرا که کییف نسبت به هرگونه توافقی که ممکن است با وادار کردن یکجانبه اوکراین به توقف حملات علیه پالایشگاههای روسیه، مزیتی به این کشور بدهد، محتاط است.
زلنسکی در کنفرانسی در ورشو که از طریق ارتباط ویدیویی در آن سخنرانی میکرد، گفت: «موارد نقض آتشبس انرژیِ اعلامشده توسط رئیسجمهور ترامپ از سوی روسیه رخ داده است.»
زلنسکی ـــ که گفته بود از طریق رسانهها از توافق آتشبس مطلع شده است ـــ افزود: «ما منتظر جزئیات شرایط توافق میان آمریکاییها و روسها هستیم و منتظریم ببینیم آمریکاییها برای برداشتن چه گام مشخصی آمادگی دارند.»
«این آتشبس انرژی میتواند کارساز باشد و اگر آمریکاییها اکنون واقعاً وارد عمل شوند و اطمینان حاصل کنند که روسها به آن احترام میگذارند، میتواند گامی بزرگ به سوی پایان جنگ باشد.»
زلنسکی گفت که اوکراین در طول شب هیچ حملهای به پالایشگاههای روسیه انجام نداده است، اما تصریح کرد که اگر روسیه خواهان توقف این حملات از سوی کییف است، باید از هدف قرار دادن سیستم انرژی و زیرساختهای حیاتی اوکراین دست بردارد.
روسیه هنوز در این باره اظهارنظری نکرده است.
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت که ترجیح میدهد آتشبسی برقرار شود که «شامل کشته نشدن افراد باشد» و افزود که مشخص نیست آیا روسیه به آن پایبند خواهد ماند یا خیر. او در نشست وزرای خارجه در لوکزامبورگ گفت: «ما از ایالات متحده میخواهیم که تحریمها را اعمال کند تا بتوانیم واقعاً به جنگ پایان دهیم.»
امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، اظهار داشت که در ۴۸ ساعت گذشته هیچ نشانهای مبنی بر پایبندی روسیه به هیچگونه توافق آتشبس در حوزه انرژی مشاهده نکرده است.
فردی مطلع از اوضاع گفت که ایالات متحده برای اعمال فشار بر کییف، تهدید کرده است که اشتراکگذاری اطلاعات و ارسال تسلیحات در چارچوب سیستم «فهرست نیازمندیهای اولویتدار اوکراین» (PURL) را متوقف خواهد کرد. ایالات متحده در دوران ترامپ تا حد زیادی ارسال مستقیم سلاح به اوکراین را متوقف کرده، اما به کشورهای اروپایی اجازه میدهد تا در چارچوب سیستم PURL، به نیابت از کییف اقدام به خرید تسلیحات کنند.
گونتر کریخباوم، وزیر امور اروپای آلمان، گفت انتظار دارد که ایالات متحده همچنان شریکی قابلاعتماد باقی بماند.
تردید اوکراینیها نسبت به اعلام آتشبس
مقامات اوکراینی اعلام کردند که حملات روسیه در روز یکشنبه منجر به کشته شدن شش نفر در دو شهر مختلف شده است. همزمان با جستجوی تیمهای امداد و نجات در میان آوار ناشی از حملات در خارکیف، ناتالیا مینکا، یکی از شاهدان عینی، گفت که درست لحظاتی پس از رسیدن او به پناهگاه، موشکی در نزدیکی آنجا اصابت کرده است.
او گفت: «تنها ده دقیقه از وعده آنها مبنی بر عدم هدف قرار دادن تأسیسات انرژی گذشته بود که پنج حمله صورت گرفت. من و فرزندم شاهد اصابت موشک به نیروگاه حرارتی شماره ۵ بودیم و سوختن آن را تماشا کردیم. وحشتناک است.»
او افزود: «توصیف صحنهای که در آن کودکی آنجا افتاده و پوشانده شده بود و پدرش با گریه و فریاد به دور او میدوید، بسیار دشوار است.» «بسیار هولناک است؛ پشت سر گذاشتن چنین وضعیتی غیرممکن به نظر میرسد.»
ایهور ترخوف، شهردار خارکیف، اعلام کرد که دستکم ۱۲ نفر نیز در جریان چندین حمله روسیه به این شهر در صبح دوشنبه مجروح شدهاند.
ساکنان کییف نسبت به پایبندی به هرگونه وعدهای مبنی بر «آتشبس در حوزه انرژی» تردید داشتند.
ویرا، کارمند ۳۷ ساله دولت، گفت: «من با دیدی بسیار انتقادی به هرگونه اطلاعاتی نگاه میکنم.» او افزود که در جریان مذاکرات «گاهی تصمیمی اتخاذ میشود، اما متأسفانه طرف متجاوز روسی اغلب به آن پایبند نمیماند؛ بنابراین، دلیلی ندارد باور کنیم که فردا نجات خواهیم یافت و نوعی صلح برقرار خواهد شد.»
تحریمهای جدید اتحادیه اروپا را علیه روسیه
کالاس اظهار داشت که وزرای اتحادیه اروپا برای حفظ فشار بر مسکو، نزدیک به ۱۶۰۰ مورد تحریم جدید را علیه مجتمع نظامی-صنعتی روسیه تصویب کردند.
او در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «بیش از نیمی از آنها به زنجیره تولید موشکهای بالستیک متصل هستند.»
ترامپ خواهان توقف حملات اوکراین به پالایشگاههای نفت روسیه است و این حملات را عامل افزایش قیمت گازوئیل میداند؛ افزایشی که در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا به ضرر حزب جمهوریخواه او تمام شده است.
در پی وخامت شدید روابط، ترامپ روز شنبه به زلنسکی هشدار داد که «بهتر است هرچه سریعتر» حملات به پالایشگاههای روسیه را متوقف کند و از اوکراینیها خواست تا در انتخابات جدید، رهبر خود را تغییر دهند.
از زمان تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، برگزاری انتخابات در این کشور به حالت تعلیق درآمده است. زلنسکی اعلام کرد که اگر ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، با آتشبس ۶۰ روزه موافقت کند، او نیز انتخابات برگزار خواهد کرد و تأکید کرد که انتخاب رهبر، «بر عهده خود مردم اوکراین» است.
ترامپ — که جنگ اوکراین عامل اصلی افزایش جهانی قیمت سوخت دانسته میشود — پیشتر در اواسط سپتامبر از برقراری «آتشبس انرژی» در اوکراین خبر داده بود، هرچند هیچیک از طرفین دستیابی به چنین توافقی را تأیید نکردند.
زلنسکی مسئولیت خود در افزایش قیمت انرژی را رد کرد و افزود که «همه جهانیان» میدانند جنگ در خاورمیانه عامل مهمتری در این زمینه بوده است.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
نامه پزشکان و کادر درمان خطاب به قوه قضائیه جمهوری اسلامی
درخواست رسیدگی فوری به وضعیت جسمانی دکتر حمید قرهحسنلو
ما، جمعی از پزشکان و کادر درمان و امضاکنندگان این نامه، خواستار رسیدگی فوری به وضعیت جسمانی دکتر حمید قرهحسنلو، پزشک و متخصص رادیولوژی با ۲۶ سال سابقه خدمت پزشکی، هستیم.
دکتر قرهحسنلو در آبان ۱۴۰۱ بازداشت شد و بنا بر اظهارات خود ایشان، در جریان بازداشت و شکنجه دچار آسیبهای جدی جسمی، از جمله شکستگی دندهها، آسیب به ریه، چشم و گوش شده است. وی همچنین در فایل صوتی منتشرشده از زندان، درباره نحوه بازداشت و تهدید به قتل خود در برابر همسر و دختر ۱۳ سالهاش توضیح داده است.
اکنون، بر اساس اطلاعات منتشرشده، وضعیت جسمانی ایشان بسیار نگرانکننده است و آسیب شدید ریه، احتمال نیاز به تخلیه ریه را مطرح کرده است. چنین وضعیتی مستلزم رسیدگی فوری پزشکی و دسترسی به امکانات تخصصی درمانی است.
ما، با توجه به مسئولیت حرفهای و انسانی خود، از قوه قضائیه درخواست میکنیم با صدور فوری مرخصی پزشکی، امکان معاینه و درمان کامل دکتر قرهحسنلو را در خارج از زندان و در یک مرکز درمانی مجهز فراهم کند.
همچنین خواستار آزادی دکتر حمید قرهحسنلو و همسرشان، خانم فرزانه قرهحسنلو هستیم.
سلامت و جان انسانها باید همواره در اولویت باشد. از مسئولان قضایی درخواست داریم با توجه به فوریت وضعیت جسمانی ایشان، بدون تأخیر اقدام کنند.
امضاکنندگان:
۱. دکتر سودابه اباذری – استرالیا
۲. دکتر صمد ابری – جراح و متخصص چشم – اتریش
۳. دکتر مریم امیدوار – ایران
۴. دکتر سهیلا انزلی
۵. دکتر محسن بنایی – ارتوپد – آلمان
۶. دکتر محمد پورشادی – نیوجرسی، آمریکا
۷. دکتر آزاده تجمیری-ریاحی – متخصص پوست – اتریش
۸. آرش جمشیدی – متخصص سونوگرافی – کانادا
۹. دکتر علی چشمخاوری – ارتوپد – کانادا
۱۰. دکتر امید حسینی – نورولوژیست – اتریش
۱۱. دکتر پوریا حسینیان – استرالیا
۱۲. دکتر مریم حضرتی – ایران
۱۳. دکتر کامبیز خوارزمی – میکروبیولوژیست
۱۴. دکتر پریسا دانشور – اتریش
۱۵. دکتر سوسن داورپناه – ایران
۱۶. دکتر فروغ رزمجو – استرالیا
۱۷. دکتر رویا رمضانیفرد – متخصص چشم – اتریش
۱۸. فریبا زیوهه – آلمان
۱۹. دکتر پژمان سروش – سندیگو، آمریکا
۲۰. دکتر سایه سلامی – دندانپزشک – اتریش
۲۱. دکتر طیبه سلمانفر – ایران
۲۲. دکتر فریال سودآور – آلمان
۲۳. دکتر گلمهر سیستانی – رادیولوژیست – کانادا
۲۴. دکتر ساسان شاهین – پزشک خانواده – آلمان
۲۵. پروانه شرفی – روانشناس
۲۶. دکتر سیمین صبری – روانپزشک – نروژ
۲۷. دکتر فائزه صلاحی – ایران
۲۸. دکتر مریم طاهری – ایران
۲۹. دکتر محسن علویان – جراح قلب و عروق – اتریش
۳۰. دکتر هما فتحی – دندانپزشک – کانادا
۳۱. دکتر لاله قدیریان – استرالیا
۳۲. دکتر کیانا کثیری – پزشک خانواده – نروژ
۳۳. دکتر پروانه کرمی – آمریکا
۳۴. دکتر ژاله گوهری – پزشک پیشین سازمان ملل – اتریش
۳۵. دکتر هنگامه لاکه – استرالیا
۳۶. دکتر خدیجه مردانی – اصفهان، ایران
۳۷. دکتر مزدا معمار صادقی – رادیولوژیست – سوئیس
۳۸. دکتر مهسا معین – کانادا
۳۹. دکتر فرشاد ملکزاده – پزشک خانواده – اتریش
۴۰. دکتر فاطمه منظری – استرالیا
۴۱. دکتر ناصر موحدی – پزشک خانواده – اتریش
۴۲. دکتر هاشم مؤذنزاده – جراح عمومی – فرانسه
۴۳. دکتر ائلناز میری – دندانپزشک – اتریش
۴۴. دکتر حسن نایبهاشم – پزشک خانواده – اتریش
۴۵. دکتر مینو نصیریان – متخصص زنان – اتریش
۴۶. دکتر بهرام نقیپور – میکروبیولوژیست – آلمان
۴۷. دکتر حسین ولیزاده – دندانپزشک – اتریش
۴۸. دکتر حمید همتپور – رادیولوژیست – اتریش
۴۹. ناهید همتپور – تکنسین رادیولوژی – اتریش
۵۰. دکتر شاهین هنرور – دندانپزشک – اتریش
تشکلهای حمایتکننده:
۱. انجمن کادر درمان برای حقوق بشر – اتریش
۲. انجمن پزشکان ایرانی کانادایی حامی حقوق بشر (CIDHR)
۳. دیدهبان حیات، شبکه درمانگران حقوق بشر ایران
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
بازخوانی نسخههای ادبی چخوف برای روزگار دوقطبیشدهٔ ما
مقدمه مترجم: در جهانی که هر روز بر دوقطبیشدن، خشونت و بحرانهای انسانیاش افزوده میشود، پرسشی که بسیاری از روشنفکران و کنشگران را آزار میدهد این است: «چه میتوانم بکنم؟» در برابر انبوهی از مشکلات لاینحل — جنگ، فقر، بیعدالتی، بحران پناهجویان — احساس بیقدرتی میتواند به بیعملی، بدبینی و حتی تحقیر هرگونه تلاش برای تغییر بینجامد. اما آیا راهی میانه وجود دارد؟ آیا میتوان بدون افتادن در دام آرمانشهرگراییِ ایدئولوژیک، و بدون تسلیم شدن به پوچیِ بدبینانه، کاری کرد — حتی اگر آن کار کوچک و ناکامل باشد؟
این مقاله، با روایت دو چهرهٔ بهظاهر نامرتبط — برنار کوشنر، پزشک فرانسوی و بنیانگذار «پزشکان بدون مرز»، و آنتون چخوف، نویسنده و پزشک روس قرن نوزدهم — به این پرسش پاسخ میدهد. کوشنر در دههٔ ۱۹۶۰، پس از تجربهٔ جنگ داخلی نیجریه، از توهمات ایدئولوژیک چپ فاصله گرفت و به این نتیجه رسید که کمک فروتنانه و عملگرایانه به قربانیان، مهمتر از نظریههای بزرگ دربارهٔ انقلاب و رهایی است. چخوف نیز، پس از سفر به جزیرهٔ ساخالین — مستعمرهٔ کیفری دورافتادهٔ روسیه — به فیلسوفی اخلاقی تبدیل شد که به جای بحثهای انتزاعی دربارهٔ آیندهٔ روسیه، به ساختن مدرسه، درمانگاه و کمک به قحطیزدگان پرداخت.
نویسنده با تکیه بر کتاب جدید یوری کوریگان با عنوان «پادزهرهای چخوف: نسخههایی برای عصر ناآرامی»، چهار مضمون کلیدی در آثار چخوف را شناسایی میکند که میتوانند پادزهری برای بحرانهای امروز ما باشند: مواجههٔ ضروری با درد دیگران (به جای بیحس شدن در برابر آن)؛ خطرات لذتبخشِ درگیری حزبی (که ما را از حل مشکلات واقعی بازمیدارد)؛ تنش میان تنهایی و اجتماع (و اهمیت معاشرت حضوری در عصر انزوای دیجیتال)؛ و خطر بدبینی افراطی که فقط به تنبلی و بیعملی میانجامد.
چخوف و کوشنر، هر دو، آرمانشهرگراییِ خطرناک را رد میکنند — همان آرمانشهرگراییای که در قرن بیستم به استالینیسم، مائوئیسم و نسلکشی کامبوج انجامید. اما آنها بدبینی را نیز رد میکنند. آنها به «اومانیسم خبرهای بد» باور دارند: جهان هرگز کامل نخواهد شد، انسانها شکسته و ناقصاند، اما همین انسانهای شکسته میتوانند با اعمال کوچک محبتآمیز و عملگرایانه، زندگی را کمی قابلتحملتر کنند. بالاترین فضیلت، به گفتهٔ چخوف و کوشنر، «در حال تلاش گرفتار شدن» است — حتی اگر آن تلاش، جهان را نجات ندهد. در نهایت، مقاله پیش رو دعوتی است به فروتنی، همدلی و کنش — در جهانی که بیش از هر زمان دیگری به این سه نیاز دارد.

برنار کوشنر (Bernard Kouchner)، پزشک افسانهای فرانسوی، در سن۲۳ سالگی، با اشاره به قهرمان جوانی که در «کمدی انسانی» بالزاک از آرمانگرایی و جاهطلبی میسوزد چنین نوشت: «من یک کمونیست و یک راستینیاک (Rastignac) هستم»(۱) [قهرمان مشهور رمان باباگوریو و به معنای جوان جاه طلب و در پی ترقی که می خواهد از نردبان اجتماعی بالا برود. مترجم]. کوشنر، چپگرایِ آرمان زده و خیالپرداز، خود را به محافل انقلابی جنبش دانشجویی دههٔ ۱۹۶۰ پرتاب کرد. او به کوبا سفر کرد و با فیدل کاسترو عکس گرفت، پایاننامهٔ پزشکیاش را به چه گوارا تقدیم کرد، برای حفاظت از آپارتمان سیمون دوبووار در برابر بمباندازان راستگرای افراطی (OAS) دفاع کرد(۲) و به گروهی از چریکهای الجزایری پناه داد. با این حال، با وجود رادیکالیسم مغرورانهاش، کوشنر هرچه دههٔ شصت میگذشت، دلسردتر میشد. او به نیجریه فکر میکرد.
در سال ۱۹۶۷ پس از شعلهور شدن یک شورش جداییطلبانه در جنوب شرقی نیجریه، جنگی داخلی و بسیار هولناک درگرفت. کوشنر که متخصص بیماری های گوارشی بود، داوطلبانه به کانون درگیری سفر کرد تا در یک مأموریت امدادی که صلیب سرخ سازماندهی کرده بود، شرکت کند. او با چشم اندازی از بدبختی انسانی روبرو شد: قحطی، خشونت، هرجومرج، بیماری. کوشنر شروع به پرسیدن این پرسش نمود که چرا رفقایش در وطن، که در رؤیای سرنگونی نهایی سرمایهداری بودند، در برابر استثمار واقعی انسان در همین جا و همین حالا، چیز کمی برای ارائه داشتند. او آغاز به زیر سؤال بردن سودمندی نظریههای پیچیدهٔ چپ در مبارزه با سرکوب و ستم استعماری پرداخت، و نگران شیفتگی روزافزون دوستانش به مواد روانگردان و طب جایگزین شد (alternative medicine)، که به نظر او کمک چندانی به تسکین رنج انسان نمیکرد.
کوشنر پس از بازگشت به فرانسه، بیسروصدا از همراهان فکریاش جدا شد و چند سال بعد به بنیانگذاری سازمان «پزشکان بدون مرز» (Doctors Without Borders) کمک نمود: سازمانی چابک و سرکش که در زمان بحرانهای بشردوستانه واقعاً کاری انجام میدهد. نیجریه برای کوشنر آشکار کرد که دکترین تمامیتخواه (Left’s allconsuming doctrine) مبارزهٔ طبقاتی چپ، یک مورد علاجناپذیر از فلج اخلاقی به بار آورده است. همراهان کوشنر که با ایدههای بزرگ چشمبسته شده بودند، وحشیگریهای اخلاقی را نادیده میگرفتند یا بدتر، راهی برای توجیه آنها به نام ایدئولوژی پیدا میکردند. بسیاری از چپ بینالمللی، مثلاً، از نسلکشیای که کمونیستهای کامبوجی در دههٔ ۱۹۷۰ طراحی کرده بودند، دفاع کردند (درست به همانگونه که پیشینیانشان یک نسل قبلتر پاکسازیهای استالین را توجیه کرده بودند).
در مقابل، «پزشکان بدون مرز» فلسفهای فروتنانهتر را در آغوش گرفت — «انجام برخی کارهای خوب، در برخی زمانها، در جایی، بدون توجه به سیاست». تنها پس از شکستن افسون جانبداری سیاسی (spell of partisanship) بود که کوشنر توانست اصول بشردوستانهاش را بهطور کامل به عمل درآورد. «پزشکان بدون مرز» نمایانگر آرمانگرایی از سر پشیمانی کوشنر بود — یک آرمانشهرگراییِ غیرآرمانشهری که به یک جامعهٔ انسانی جهانی متعهد بود و رنج انسانی جهانی را در مرکز تحلیل خود قرار میداد.
اگرچه آنتون چخوف، نویسندهٔ روس قرن نوزدهم، از کوشنر در مکان و زمان بسیار دور بود، اما مسیر فکری موازیای را طی کرد و به نتیجهگیریهای مشابهی رسید، چنان که کتاب درخشان جدید یوری کوریگان (Yuri Corrigan) با عنوان «پادزهرهای چخوف: نسخههایی برای عصر ناآرامی» (Chekhov’s Antidotes: Prescriptions for an Age of Unrest) نشان میدهد. چخوف که پزشکی بود که در ابتدا در ادبیات داستانی کنجکاوی میکرد، در سال ۱۸۹۰ سفری به جزیرهٔ ساخالین (Sakhalin)، مستعمرهٔ کیفری دورافتادهای در خاور دور روسیه، آغاز کرد. مانند کوشنر در نیجریه، چخوف در آنجا جهانی روحخراش از فقر و زوال انسانی را کشف نمود. او نیز معتقد بود که روشنفکران زمانهاش — کسانی که با حرارت دربارهٔ آیندهٔ روسیه بحث میکردند، رادیکالهای لیبرال با گرایشی به تروریسم از یک سو و امپریالیستهای محافظهکار که با بنیادگرایی مذهبی معاشقه میکردند از سوی دیگر — چیز بسیار کمی برای ارائه به مردم عادی داشتند، یعنی به قربانیان واقعی جنگهای فرهنگی روسیه.
کوریگان استدلال میکند که چخوف از ساخالین به عنوان یک فیلسوف اخلاق بازگشت — یک پزشک ادبی که میتوانست آسیبشناسیهای اجتماعی زمانهٔ پرآشوب خود را تشخیص دهد و به درمان آنها کمک کند. وعدهٔ شفابخش نوشتههای چخوف، که با روح «پزشکان بدون مرز» همآواز است، تلاش میکند کرامت انسانی را از طریق مداخلات فروتنانه و عملگرایانه در جهانی جبرانناپذیر نجات دهد. در واقع چخوف نیز مانند کوشنر، یک روشنفکرِ مبلنشین نبود: او مدرسه ساخت، کتاب به کتابخانههای استانی اهداء کرد، درمانگاه اداره کرد و کمکهای قحطی را سازماندهی نمود. چخوف به قدرت دگرگونکنندهٔ اعمال کوچک محبتآمیز، پیرایش شده از انتزاع ایدئولوژیک و جاهطلبی های بزرگ، باور داشت. به دور از اینکه مروجان بدبینی و نومیدی، بلاتکلیفی یا خیرخواهی گمراه کننده باشند، هم چخوف و هم کوشنر — این پزشکان که به فیلسوف تبدیل شدند — آرزو داشتند بدترین شرایط زندگی مدرن را بهبود بخشند، بدون آرزوی کمال آرمانشهری، که همیشه به نظر میرسید به فاجعه بازمیگردد. کوشنر و چخوف هرچند از نظر شخصیتی کاملاً متفاوت، هر دو آنچه آندره گلوکسمان (André Glucksmann) «اومانیسم در مواجه با خبرهای بد» نامید را به عمل درآوردند.(۳)
کوریگان چهار جریان مضمونی در داستانهای چخوف شناسایی میکند که از طریق آنها میتوان یک فلسفهٔ اخلاقیِ ترمیممحور(reparative moral philosophy) را تشخیص داد که با تابآوریِ عملگرایانهٔ «پزشکان بدون مرز» همآواز است: سختی و مشقت ضروریِ دیدنِ دیگران در درد؛ لذتهای ناسالمِ درگیریِ حزبی؛ تنش میان میل به تنهایی و اشتیاقی به همان اندازه قوی به بودن در اجتماع؛ و خطراتِ واکنش به فاجعه با بدبینیِ افراطی، که فقط تنبلی، بیتفاوتی و بیعملی میپرورد.
تا زمانی که چخوف در سال ۱۸۸۴ مدرک پزشکی خود را از دانشگاه پزشکی دولتی اول مسکو (First Moscow State Medical University) دریافت کرد، پزشکی مدرن بهطرز شگفتانگیزی توسط داروهای تسکیندهنده درد و فناوریهای بیحسی متحول شده بود: سرنگهای زیرجلدی، مورفین، کلروفرم و اکسید نیترو. تسکین درد مردم برای پزشکان امری حیاتی شد، و این اکتشافات بهطور چشمگیری جراحیها را آسانتر و بهبود بیماران را تسهیل کردند. اما چخوف نگران بود که جهانِ هرچه بیشتر بی درد شده پزشکی مدرن [دنیای پزشکی که روز به روز بیشتر در پی تسکین و زدودن درد است. مترجم] بر جامعهٔ گستردهتر تأثیر منفی بگذارد و نوعی کرختی عاطفی یا روانی نسبت به پرسشهای عمیقترِ رنج انسانی ایجاد کند. مطمئناً از انقلاب بیحسی چیزهای زیادی به دست میآمد، اما شاید همهٔ این مواد مخدر و دیگر مسکنها چیزی بنیادین را از ما گرفته بودند: درکی از این که درد در مرکز تجربهٔ انسانی قرار دارد.
چخوف برای درمان تهدید گسست و فاصله گیری اخلاقی [بیگانگی اخلاقی در انسان ها و پزشکان]، خوانندگانش را به نزدیک شدن به درد دیگران تشویق می کند: دهقانان درمانده، روشنفکران خسته از جهان، زنان آزاردیده، نوجوانانی که در گیر خطر خودکشی هستند و سالمندان فراموششده. پادزهر چخوف — در حقیقت یک ضّدپادزهر (anti-antidote) — برای فرهنگ دردهراسِ غرب (West’spainphobic culture)، امتناع او از روی برگرداندن از رنج دیگران است، تمایل او به حساسسازی مجدد ما نسبت به تمام اندوههای نامرئی اطرافمان. چنان که چخوف در «انگور فرنگی» (Gooseberries)، یکی از تأثیرگذارترین داستانهای کوتاهش، مینویسد:
«باید مردی با یک پتک، پشت درِ [خانه] هر انسان خوشبختی بایستد تا با ضربههای مداومش به او یادآوری کند که انسانهای ناخوشبختی وجود دارند، و هرچقدر هم که خودش خوشبخت باشد، زندگی دیریا زود چنگالهایش را به او نشان خواهد داد، فاجعه از راه خواهد رسید — بیماری، فقر، فقدان — و هیچکس آن را نخواهد دید، درست همانطور که او اکنون بدبختیهای دیگران را نمیبیند و نمیشنود.»
آیا این درک که تمام زندگی انسانی محدود و آسیبپذیر است، چخوف را به این فکر انداخت که چنین درکی میتواند مبنایی برای نوعی همبستگی اخلاقیِ بسیار ضروری باشد؟
با این حال، شیوهٔ درمانی چخوف — که میتوانیم آن را «مواجههٔ مجدد با درد» بنامیم — قربانیبودن یا رنج را تجلیل نمیکرد؛ او حوصلهٔ شهادتطلبی مدرن را نداشت. چخوف میدانست که توصیف درد دیگران نمیتواند آن را تغییر دهد. اما او معتقد بود که اجازه دادن به رنج برای بازگشت به زندگی روزمره میتواند، حداقل، نقطهٔ شروعی برای به رسمیت شناختن نیازمندان به عنوان انسانهایی از گوشت و خون، و نه انتزاعات اخلاقی، باشد. فضیلتِ پذیرا بودن نسبت به رنج انسانی — همان نوع همآوایی اخلاقی که پزشکان یاغی مانند کوشنر را به مکانهای دورافتادهٔ درگیر بحران میکشاند — نخستین گام حیاتی برای مقابله با آن درد است. چخوف در پی بیحس کردن همدلیِ بیحسشدهٔ ما بود، تا ما را در برابر جهل و بیتفاوتی واکسینه کند.
ترجیع بند دیگر داستانها و نمایشنامههای چخوف شامل شخصیتهایی با دیدگاههای کاملاً متضاد است که درگیر بحثهای تند و تیز میشوند، فریب لذت جنگ های مسلکی را میخورند و برای به دست آوردن خودِ کسب امتیازهای اقناعی و خطابی تلاش میکنند. شخصیتهای چخوف چه بر سر پول، سیاست، هنر یا انتخابهای سبک زندگی بجنگند، در حالتهای تقریباً دائمیِ گلایه و سوءظن قرار گرفته اند: گفتوگوی متقاطع، لفاظی، ناسزا و واکنشهای زودگذر دیالوگهایشان را اشباع کرده است. همه حرف میزنند؛ هیچکس گوش نمیدهد. چنان که کوریگان با طنز اشاره میکند و نگاهی به عصر کنونیِ تلخی حزبی ما میاندازد، مشاجرات جدلی داستانهای چخوف امروز احتمالاً در فضای آنلاین وایرال میشدند و «با کپشنی همراه میشدند که کلمهٔ “نابود میکند” را با حروف بزرگ به کار میبرد.» مدتها پیش از رسانههای اجتماعی، چخوف بنبستی را پیشبینی کرد که تسخیر ایدئولوژیک، ما را به آن میکشاند.
برای چخوف، این کشمکش و مجادلهٔ بیپایان نهتنها خستهکننده، بلکه از نظر فرهنگی نوعی خودکشی است. یک جامعهٔ آزاد نمیتواند بر سیاستی مبتنی باشد که در آن، همهچیز بازیِ حاصلجمع صفر تلقی شود و هدف، شکست دادن مخالفان ایدئولوژیک باشد. چنین سیاستی دستورالعملی است برای همان اقتدارگرایی بیرحم و جزماندیشی که چخوف بارها و بارها در روسیهٔ تزاری با آن روبهرو شد. کوریگان بهدرستی سخنان یکی از شخصیتهای نمایشنامهٔ «دایی وانیا»ی چخوف (Uncle Vanya)، نوشتهشده در سال ۱۸۹۷، را به یاد میآورد: «دنیا نه به دست راهزنان و نه بر اثر آتشسوزی، بلکه از نفرت، دشمنی و همهٔ این کشمکشهای کوچک و بیحاصل نابود خواهد شد.»
شخصیتهای چخوف همان کشمکشها و درگیریهای درونی را به ما بازمیگردانند؛ کشمکشهایی که حواس ما را از حل همان مشکلاتی پرت میکنند که این گروهها و جناحها اساساً برای توجیه جانبداری و موضعگیری خود به آنها استناد میکنند. به بیان دیگر، فرقهگرایی و جناحبندی، زمینهساز رقابتی برای رسیدن به پایینترین سطح است.
این چشمانداز تیرهٔ منازعهای که همهچیز را در خود میبلعد، دقیقاً همان چیزی بود که کوشنر را از انتزاعات روشنفکرانهٔ چپ فرانسه دور کرد و به سوی نوعی کنش متعهدانه سوق داد؛ کنشی که میکوشید واقعاً برای بیعدالتیهای جهان کاری انجام دهد. چخوف دریافته بود که حفظ سلامت پیکرهٔ سیاسی جامعه، مستلزم مدیریتی نهچندان پرزرقوبرق و روزمره است، و نه فتح ایدئولوژیک.

اینکه بتوانیم جهانبینیهایی ناسازگار را بدون آنکه به زور در یک نظام فکری واحد ترکیبشان کنیم در کنار یکدیگر تحمل کنیم ــ یعنی در واقع پذیرفتن رنجِ بلاتکلیفی و نامعینبودن ــ باید الگویی آرمانی برای سیاست تلقی شود، حالا هرچند هم که از نظر روحی برای ما چندان خشنودکننده نباشد. به تعبیر کوریگان، «مصونیتی که به دشواری به دست میآید و انسان را از گرفتارشدن در جریانهای جدلآمیزی که یک جامعه را شکل میدهند، رها میکند» نظریهٔ آزادی چخوف را تشکیل می دهد.
شخصیتهای چخوف،علاوه بر جانبداریهای بیمعنا و پوچ، گرفتار احساسات شدید تنهایی نیز هستند؛ آن هم در حالی که به شکلی متناقض، بیش از هر چیز آرزوی آنها این است که تنها گذاشته شوند. خود چخوف از معاشرت اجتماعی گریزان بود، اما تقریباً بهگونهای وسواسگونه خود را در موقعیتی مییافت که از مهمانان پذیرایی کند. این کشمکش میان رنجِ تنهایی و میل به خلوت، پرتوی تازه بر فرهنگ گسست و بیارتباطی در عصر دیجیتال امروز میافکند: کاربرانی که در فضای آنلاین بیوقفه صفحهها را بالا و پایین میکنند و در عین انزوای کامل، با اشتیاق در جستوجوی جمع و اجتماعاند.
چخوف میدانست که شیوههایی که مهمانان به میزبانان خود تحمیل میکنند و برعکس ــ یعنی شیوههایی که انسانها در روابطی متقابلاً شکلدهنده، نامتقارن و جسمانی با یکدیگر وارد آن میشوند ــ میتواند مرکزیت «من» و خودمحوری فرد را برهم بزند و روشن کند که ما در کنار دیگران و همزمان با آنان، در مسیر شکلدادن به خویشتن خویش، زندگی میکنیم.
کوریگان مینویسد: «دست کشیدن از مهمانان، کموبیش به معنای دست کشیدن همیشگی از امکان شکلگیری جامعهٔ انسانی است.» معاشرت حضوری به ما کمک میکند هنگامی که تنها هستیم، دربارهٔ یکدیگر و نیز دربارهٔ خودمان با ذهنی گشودهتر و ظرفیت بیشتری بیندیشیم. از این رو، داستانهای چخوف میکوشند آن آیینهای اجتماعی هراسانگیز و گاه ناخوشایند ــ از گپوگفتهای روزمره و پذیرایی از مهمان گرفته تا درهمآمیختن با دیگران، تماس چشمی، معرفی خود و معاشرت و خوشوبشهای معمول ــ را دوباره معنا و اعتبار ببخشند.
اینها فرصتهایی هستند برای آنکه آگاهی و ذهن ما با آگاهی و ذهن دیگری درهم بیامیزد؛ بخشی حیاتی از ساختن یک جامعه، هرچند گاهی همراه با معذببودن، دشواری و خستگی باشد. اصلاً چیزی به نام «گفتوگوی کوچک و بیاهمیت» وجود ندارد؛ مهماننوازی به شکلی سودمند جریان خودمحوری را متوقف میکند و ما را برای لحظهای از حصار «خود» بیرون میآورد.
سرانجام، چخوف برای خوانندگانش راهی برای رهایی از احساس بیمعنایی عرضه میکند؛ احساسی که همواره، و بهویژه در میان روشنفکران یک جامعه، در مواجهه با فاجعه سر برمیآورد. چخوف در پایان قرن نوزدهم زندگی میکرد؛ دورهای که حالوهوایی از دلزدگی از جهان و هراس، آمیخته با نوعی لذتجویی نیهیلیستی، بر آثار همنسلان او در آستانهٔ جنگ جهانی اول سایه افکنده بود.

نزدیک به یک قرن بعد، در دوران جنگ سرد، هنگامی که تهدید جنگ اتمی و فجایع ویتنام روشنفکران جهان را بیش از پیش متوجه ناتوانی و بیقدرتی خود کرد، موج دیگری از یأس وجودی بر آنان فرود آمد. امروز نیز روشنفکران، که از سیاست و موجهای روزافزون نابرابری سرخوردهاند، از درد و رنجِ نوعی تسلیم و کنارهگیری رنج میبرند؛ حالتی که در آن پرسش آزاردهندهٔ «من چه کاری از دستم برمیآید؟» مدام تکرار میشود.
حلناشدنی به نظر رسیدن مشکلات جهان میتواند کسانی را که به هوشمندی خود میبالند، به اتخاذ موضعی بیاعتنا، خونسرد و حتی گزنده در برابر احتمال وقوع آخرالزمان سوق دهد؛ نوعی سرگرمی مُد روز ــ و البته متعلق به نخبگان ــ برای خیرهشدن به خلأ و نیستی، که خود را در جامهٔ روشنفکری جدی عرضه میکند.
اما از نظر چخوف، این پیشگوییِ آخرالزمانی در واقع شکلی زیرکانه و استتارشده از تنبلی بود. آنگونه که کوریگان میگوید، غرق شدن در این تصور که همهچیز بیهوده و بیهدف است، «نه چندان کنشی از سر شجاعت فکری، بلکه پناهگاهی تسکین دهنده برای دلضعیفان و راه گریزی از فشار اخلاقیِ رنج دیگران است.»
بدبینی، ما را از دیدن انبوه کارهایی که همهجا در انتظار انجام شدناند، منحرف میکند. ملک روستاییِ نمایشنامهٔ «باغ آلبالو» (The Cherry Orchard) (۱۹۰۴) ــ که شاید یکی از برجستهترین نمایشنامههایی باشد که صحنهٔ مدرن به خود دیده است ــ به نابودی و زوال کشیده میشود، زیرا ساکنانش بیش از اندازه سرگرم اندیشیدن به این موضوع هستند که همهچیز چقدر ناامیدکننده است:
واقعیت این است که دلسردی، دودلی و دستدستکردن به بار میآورد. همین هیچکارینکردن دقیقاً همان چیزی بود که کوشنر را به تأسیس پزشکان بدون مرز سوق داد. کوشنر، با وجود پیچیدگی هولناک جهان، تصمیم گرفت دست به عمل بزند؛ بهجای آنکه به ورطه خیره شود، از روی آن بپرد ــ و امیدوار باشد که بتواند جهان را، هرچند اندکی، کمتر تیره و تار کند. کوشنر و چخوف میدانستند که سرخوردگی و افسونزداییِ انسان مدرن نوعی همهگیری است که تنها از راه عمل و فعالیت میتوان با آن مقابله کرد. والاترین فضیلت این است که انسان را در حال تلاش ببینند؛ یعنی بکوشد جهان را، به هر شیوهٔ کوچک و محدودی که از دستش برمیآید، به جای بهتری تبدیل کند.اصلاً چه کار دیگری هم میتوان کرد؟
کوریگان بنا بر به همهٔ این دلایل، استدلال میکند که چخوف فیلسوف اخلاقِ زمانهٔ ما است؛ یک «پزشک روح» که نوشتههایش پادزهری برای فوریترین و مهمترین چالشهای اجتماعی ما فراهم میکنند. اما پادزهر، دارویی برای درمان همهچیز نیست؛ بلکه مادهای است که برای خنثی کردن سم، پیش از آنکه در بدن جذب شود، به کار میرود.
بنابراین، برای آنکه واقعاً چخوف را دریابیم، باید انتظار خود را از اینکه فلسفهٔ ترمیمگر (reparative philosophy) او ــ یا در واقع هر فلسفهٔ ترمیمگر دیگری ــ در عمل تا چه اندازه میتواند کاری از پیش ببرد، کاهش دهیم. حتی اگر به توصیههای این پزشک عمل کنیم، پذیرفتن نزدیکی و همجواری خود با رنج انسانی، از شدت آن نخواهد کاست؛ کاهش درگیریهای جناحی، سیاست ازهمگسیختهٔ ما را حل نخواهد کرد؛ معاشرت اجتماعی اغلب تجربهای فرساینده خواهد بود؛ و بحرانهای انسانی نیز هرگز از وقوع بازنخواهند ایستاد.
آنچه چخوف عرضه میکند، نوشدارویی برای همهٔ دردها نیست، بلکه امکانات و ابزارهایی است برای اینکه اوضاع را اندکی بهتر و زندگی را کمی قابلتحملتر کنیم.
اگر بار دیگر به پزشکان بدون مرز بیندیشیم ــ سازمانی که توصیههای اخلاقی چخوف را در عمل به کار بسته است ــ میبینیم که با وجود همهٔ تلاشهای قهرمانانهٔ این سازمان، جهان همچنان سرشار از رنج انسانی است. با این حال، آنان دلسرد و مرعوب نمیشوند.
دشواریِ پذیرفتن فلسفه اخلاقیِ تعدیلشده و واقعگرایانهٔ چخوف، در این است که باید با این واقعیت کنار بیاییم که جهان هرگز کامل نخواهد شد ــ و فاصلهٔ زیادی با کمال دارد. همانگونه که کوریگان در پایان پژوهش درخشان خود مینویسد: «برای چخوف، مسئلهٔ فوریتر این است که چگونه میتوان از شدتِ ویرانی و شکستگیِ خود کاست و چیزی را از این ویرانهٔ جبرانناپذیرِ زندگی مدرن نجات داد.»
جهان ما هرگز نمیتواند یکپارچه و کامل شود؛ اگر اصلاً بپذیریم که زمانی چنین بوده باشد. انسانها موجوداتی آسیبدیده، سنگدل، ترسو، روانرنجور، تنبل، کوتهبین و سرگشته از نظر معنویاند. بااینحال، این حقیقتهای تلخ لزوماً مانع پرورشِ کرامت، معنا، زیبایی و درستکاری در زندگی ما نمیشوند. چخوف به ما میآموزد که جهان، با وجود همهٔ ویرانیهایش، تا بینهایت قابل نجات دادن است.
ریموند دو لوکا استادیار مطالعات روسی در دانشگاه اموری است، جایی که دروس سینما، ادبیات و تاریخ فکری تدریس میکند. او نویسندهٔ کتاب و گاو سوخت: حیوانات و فلسفه در سینمای آندری تارکوفسکی(And the Cow Burned: Animals and Philosophy in the Cinema of Andrei Tarkovsky) (انتشارات دانشگاه ایندیانا،۲۰۲۶) است.
A Humanism of Bad News
Revisiting Chekhov’s literary prescriptions for our divided times.
By Raymond De Luca September 22, 2026
https://lareviewofbooks.org/article/anton-chekhovs-antidotes-prescriptions-age-unrest-yuri-corrigan/
——————
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: راستینیاک (Rastignac) نام یکی از شخصیتهای مشهور رمانهای اونوره دو بالزاک، بهویژه بابا گوریو (Le Père Goriot) است. او جوانی جاهطلب و بلندپرواز از خانوادهای نسبتاً فقیر است که برای رسیدن به موقعیت اجتماعی و ثروت در پاریس، به تدریج وارد بازیهای پیچیده و گاه فاسد طبقهٔ اشراف و ثروتمندان میشود. به همین دلیل، Rastignac در زبان فرانسوی و در متون ادبی به صورت یک اسم عام هم به کار میرود: یک راستینیاک = جوان جاهطلب و فرصتطلبی که میخواهد از نردبان اجتماعی بالا برود، بهویژه از طریق روابط و مناسبات اجتماعی. یک نکتهٔ جالب اینکه در پایان بابا گوریو، راستینیاک از فراز پاریس به شهر نگاه میکند و عملاً آن را به مبارزه میطلبد؛ این صحنه نماد ورود او بهرقابت بیرحمانه برای موفقیت اجتماعی است.
۲: این ماجرا مربوط به جنگ الجزایر و فعالیت سازمان راست افراطی OAS در فرانسه است و مربوط به سالهای ۱۹۶۱–۱۹۶۲ میشود. در آن زمان برنار کوشنر، که هنوز جوان و دانشجوی پزشکی بود و به اتحادیه دانشجویان کمونیست فرانسه (UEC)پیوسته بود، در فعالیتهای ضد فاشیستی و ضد OAS شرکت میکرد. OAS یا Organisation de l’armée secrète سازمانی مخفی و مسلح بود که با استقلال الجزایر مخالفت میکرد و برای جلوگیری از استقلال الجزایر به عملیات تروریستی، بمبگذاری و سوءقصد متوسل میشد.
سیمون دو بووار به دلیل مواضعش در حمایت از استقلال الجزایر و امضای «مانیفست ۱۲۱» ــ که از حق سربازان فرانسوی برای نافرمانی از جنگ الجزایر دفاع میکرد ــ در معرض تهدید OAS قرار گرفته بود. در همین شرایط، کوشنر به همراه گروهی از فعالان چپ، در محافظت از آپارتمان دو بووار شرکت کرد. منابع فرانسوی صراحتاً میگویند که او در سال ۱۹۶۱، در چارچوب «جبهه دانشگاهی ضدفاشیست»، به حفاظت از آپارتمان او پرداخت.
۳: این تعبیر در ارتباط با آندره گلوکسمن (André Glucksmann)معنای مشخصی دارد و صرفاً «خبرهای بد دربارهٔ اومانیسم» نیست. گلوکسمن اصطلاح ومانیسمِ خبرهای بد (humanism of bad news) را برای نوعی اومانیسم به کار میبرد که از آرمانشهرسازی و وعدهٔ ساختن «بهترین جهان ممکن» فاصله میگیرد. منظورش اومانیسمی است که به جای نوید دادن یک آیندهٔ کامل، به شرّ، رنج، کشتار و بیعدالتی موجود توجه میکند و میکوشد دستکم از بدترینها جلوگیری کند . یک منبع این دیدگاه را بسیار خلاصه چنین توضیح میدهد: این اومانیسم میخواهد «بدترینها را از میان بردارد، بدون آنکه مدعی تحقق بهترینها باشد»؛ و به تعبیر گلوکسمن، اومانیسمی «بدون تعصب و جنون آرمانگرایانه» است.
این ایده بهویژه با برنار کوشنر و پیدایش جنبش پزشکی- بشردوستانه ارتباط پیدا کرد. کوشنر بعدها توضیح داده که گلوکسمن این تعبیر را برای واکنشی به تجربههای نسل پس از جنگ ــ الجزایر، ویتنام، کمونیسم، شکنجه و کشتار ــ به کار برده بود: دیگر نباید منتظر ماند تا یک «خبر خوب» دربارهٔ ساختن جهانی بهتر برسد؛ باید به خبرهای بدِ همین حالا واکنش نشان داد.


با اجازه دوستان از فرصتی که به دست آمده استفاده کنم و چند نقاشی کار خودم مربوط به پنج سال پیش از چخوف را نشان دهم. نکته جالب در باره این سه پرتره از چخوف این است که با رنگهای متعارف نقاشی ساخته نشدهاند، بلکه برای ساختن آنها از رنگ پلاستیک دیوار استفاده کردم. با توجه به افزایش وحشتناک بهای رنگهای هنری و با توجه به باقی ماندن مقداری رنگ دیوار پس از نقاشی منزلمان به این فکر افتادم که آیا میتوان از رنگهای بسیار ارزان قیمت دیوار برای کار هنری استفاده کرد یا نه. تمامی وقتم در سال ۱۴۰۰ شمسی برای نقاشی تعداد زیادی پرتره شخصیتهای معروف با رنگ ارزان قیمت دیوار سپری شد.
ضمنا اشارهای داشته باشم به ترجمه چندین داستان کوتاه از چخوف در سایت «ایران امروز» شامل: در اداره پست، بوسه (در دوقسمت)، پسربچه شیطان، افترا، آفتاب پرست، شرط بندی، پسرها و از همه مهم تر انگور فرنگی.
☑️ آقای طباطبایی عزیز مقاله جالبی گردآوری کردهاید. به قول معروف “جانا سخن از زبان ما میگویی”! نقاشیهای شما با رنگهای بسیار ساده از یک جهت به داستانهای چخوف شباهت دارد: چخوف هم داستانهای عالی و شگفتانگیز خود را با مواد و مصالح و حوادثی بسیار ساده و معمولی نوشته است.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری
☑️ دوست عزیزم، آقای قنبری گرامی،
از لطف و محبت شما و از این نگاه دقیق و زیبایتان به نقاشیهایم صمیمانه سپاسگزارم. تشبیه نقاشیهای ساده من به داستانهای چخوف برایم بسیار دلنشین بود. چه خوب اشاره کردهاید که چخوف چگونه از دل حوادث و آدمهای معمولی، جهانهایی چنین عمیق و شگفتانگیز میآفریند. بیتردید همین سادگیِ ظاهری و عمقِ انسانی است که آثار او را تا این اندازه ماندگار کرده است.
از اینکه نوشته و نقاشیهایم را با چنین مهر و توجهی خوانده و دیدهاید، بسیار خوشحالم. برای شما نیز تندرستی، شادی و روزهای خوش آرزو میکنم.
با مهر و سپاس فراوان علیمحمد طباطبایی
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
پلمب کسبوکارها به مثابه سرکوب فضای عمومی و مشاغل خصوصی
یک کافه را میتوان به دلیل تخلف صنفی بست؛ اما وقتی یک کافه به نام «ارتقای امنیت اخلاقی» پلمب میشود، ماجرا دیگر فقط درباره یک واحد صنفی نیست. پای رابطه دولت و بخش خصوصی، مرز میان اقتصاد و سیاست، و حتی میزان آزادی شهروندان در استفاده از فضاهای عمومی به میان میآید. خبر پلمب سه واحد صنفی در شهرکرد، از جمله یک کافه، در ظاهر یکی از صدها خبر انتظامی روزمره است. اما اگر آن را کنار مجموعهای از گزارشهای مشابه در ماههای اخیر بگذاریم، تصویر بزرگتری شکل میگیرد: پلمب واحدهای صنفی در ایران به تدریج از یک ابزار معمول نظارت بر کسبوکار به ابزاری برای اعمال سیاست اجتماعی-فقهی تبدیل شده است.
گزارش سالانه هرانا برای سال ۱۴۰۴ دستکم ۱۹۱ مورد پلمب واحدهای تجاری و صنفی را ثبت کرده است. در سال ۱۴۰۵ نیز گزارشهایی از پلمب دهها واحد صنفی در همدان، خرمآباد، اهواز، کهگیلویه، نیشابور، کاشان، اصفهان، تهران و دیگر شهرها منتشر شده است. در همین راستا بر اساس گزارشهای منتشرشده در خبرگزاری هرانا، از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دستکم حدود ۱۶۰ واحد صنفی در نقاط مختلف کشور پلمب شدهاند؛ هرچند هرانا تاکنون آمار تجمیعی نهایی برای کل سال ارائه نکرده و به دلیل احتمال همپوشانی میان برخی گزارشها، این رقم باید حداقلِ موارد مستندشده تلقی شود.
در میان این موارد، از کافه و قلیانخانه گرفته تا آرایشگاه، فروشگاه پوشاک، مرکز بازی و حتی برخی واحدهای خدماتی دیده میشود. البته این ارقام را نباید بهعنوان آمار کامل و نهایی کشور تلقی کرد؛ هرانا مواردی را ثبت میکند که توانسته مستند کند و احتمال همپوشانی گزارشها نیز وجود دارد. اما حتی همین «حداقلِ مستندشده» یک روند قابل توجه را نشان میدهد. مسئله مهمتر اما تعداد پلمبها نیست؛ منطق پلمبهاست.
از تخلف صنفی تا کنترل اجتماعی
در اقتصاد متعارف، دولت برای تخلف یک بنگاه از مقررات بهداشتی، مالیاتی یا صنفی مداخله میکند. اما وقتی حجاب مشتری، موسیقی، نوع برگزاری یک برنامه، محتوای شبکه اجتماعی، «هنجارشکنی» یا «شئون اسلامی» نیز میتواند به تعطیلی یک واحد اقتصادی منجر شود، مرز میان تنظیم بازار و کنترل اجتماعی جابهجا میشود.
در اینجا یک سؤال ساده مطرح است: چرا اختلاف بر سر یک رفتار اجتماعی باید با تعطیلی یک بنگاه اقتصادی پاسخ داده شود؟ پاسخ را باید در قدرت اقتصادی مجازات جستوجو کرد. حکومت برای تغییر رفتار اجتماعی، لزوماً به برخورد مستقیم با تکتک افراد نیاز ندارد. کافی است هزینه رفتار را به کسبوکار منتقل کند. وقتی صاحب یک کافه بداند که رفتار مشتریان ممکن است به قیمت تعطیلی محل تمام شود، خود او به ناظر تبدیل میشود. این یعنی سرکوب اجتماعی از خیابان وارد بازار میشود.
از سوی دیگر به نظر میرسد حاکمیت از کوشش می کند تا فضای عمومی را انحصارا در اختیار سرسپردگان خود نظیر شرکت کنندگان در تجمعات شبانه و مبعوثین بگذارد، از این رو به بهانه آنچه «تخلف صنفی» خوانده میشود، سیاست سرکوب واحدهای صنفی را دنبال می کند.
صاحب کافه، و مالک واحد اقتصادی مأمور کنترل میشود
صاحب یک کافه اساساً کارآفرین است؛ سرمایهگذاری کرده، اجاره میدهد، حقوق کارکنان را پرداخت میکند و باید برای بقای کسبوکار خود مشتری جذب کند. اما اگر ادامه فعالیت او به رفتار مشتریان نیز وابسته شود، نقش اقتصادی او تغییر میکند. دیگر فقط فروشنده کالا و خدمات نیست؛ باید مراقب مشتری، کارکنان، موسیقی، تصاویر منتشرشده و حتی نوع برنامههای برگزارشده نیز باشد.
به زبان سادهتر، بخشی از هزینه اجرای سیاست اجتماعی از دولت به بخش خصوصی منتقل میشود. این شاید یکی از مهمترین پیامدهای پلمب باشد: خصوصیسازی هزینه کنترل اجتماعی. یک مأمور میتواند یک واحد را پلمب کند، اما اثر واقعی تصمیم بسیار بزرگتر است. دهها یا صدها صاحب کسبوکار دیگر با دیدن آن، رفتار خود را تغییر میدهند. برنامهای را لغو میکنند، تبلیغی را حذف میکنند، از برگزاری رویدادی صرفنظر میکنند یا حتی مشتری خاصی را نمیپذیرند. بنابراین، برای کنترل هزار واحد، الزاماً نیازی به پلمب هزار واحد نیست.
مالیاتی که در بودجه دیده نمیشود
پلمب را میتوان نوعی «مالیات پنهان» بر بخش خصوصی دانست؛ مالیاتی که نرخ مشخصی ندارد و در بودجه دولت نیز دیده نمیشود. صاحب کسبوکار هزینه این مالیات را با از دست دادن درآمد، پرداخت اجاره بدون فروش، بیکار شدن کارکنان و از بین رفتن سرمایه خود میپردازد. اما هزینه واقعی از این هم بیشتر است. سرمایهگذار زمانی سرمایهگذاری میکند که بتواند آینده را تا حدی پیشبینی کند. او میتواند تورم، نرخ ارز، تقاضا و هزینه مواد اولیه را در مدل اقتصادی خود وارد کند. اما چگونه باید «ریسک پلمب به دلیل هنجارشکنی» را محاسبه کند؟
وقتی قواعد مبهم باشند، ریسک بالا میرود. و وقتی ریسک بالا برود، سرمایهگذاری پایین میآید. این همان نقطهای است که مسئله فرهنگی به مسئله اقتصادی تبدیل میشود. مشکل فقط سرمایهای نیست که از دست میرود در چنین شرایطی، ممکن است یک سرمایهگذار تصمیم بگیرد اصلاً وارد بازار نشود. یک کارآفرین توسعه کسبوکار خود را متوقف کند. یک صاحب رستوران از استخدام نیروی جدید خودداری کند. یا فعال اقتصادی ترجیح دهد سرمایه خود را در فعالیتی کمریسکتر، غیررسمی یا حتی خارج از کشور نگه دارد.
این هزینهها در آمار پلمب دیده نمیشوند. در آمار رسمی فقط میتوان دید چند واحد تعطیل شدهاند. اما نمیتوان بهسادگی اندازهگیری کرد که چند کسبوکار به دلیل ترس از برخورد، هرگز ایجاد نشدهاند. اقتصاد فقط با تعطیلی بنگاهها کوچک نمیشود؛ گاهی با ترساندن سرمایهگذار از سرمایهگذاری کوچک میشود.
کافه فقط کافه نیست
موضوع دیگری نیز وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار میگیرد. کافه، رستوران، کتابفروشی، گالری و بسیاری از فضاهای تجاری، فقط محل معامله کالا و خدمات نیستند. این مکانها بخشی از فضای عمومی و زندگی اجتماعی شهرند؛ محل ملاقات، گفتوگو، شبکهسازی و شکلگیری ارتباطات اجتماعی به شمار میروند. به همین دلیل، پلمب گسترده این فضاها میتواند اثری فراتر از اقتصاد داشته باشد. وقتی فضای اجتماعی محدود میشود، تعامل اجتماعی نیز محدود میشود. افراد کمتر یکدیگر را میبینند، کمتر گفتوگو میکنند و بیشتر به فضاهای خصوصی یا مجازی عقبنشینی میکنند. از این منظر، مسئله فقط «تعطیلی یک کسبوکار» نیست؛ مسئله کوچکشدن فضای اجتماعی مستقل در چارچوب سرکوب شهروندان است.
تناقض بزرگ سیاست پلمب
اینجا یک تناقض مهم شکل میگیرد. از یک سو، حکومت به بخش خصوصی نیاز دارد: سرمایهگذاری، اشتغال، مالیات، تولید و خدمات. از سوی دیگر، هرچه معیارهای غیر اقتصادی بیشتری وارد تصمیمگیری درباره ادامه فعالیت بنگاهها شود، نااطمینانی برای همین بخش خصوصی بیشتر میشود. در نتیجه، سیاستی که با هدف کنترل اجتماعی اجرا میشود، میتواند پیامد اقتصادی نیز داشته باشد. این تناقض را میتوان چنین خلاصه کرد: حکومت از بخش خصوصی اشتغال و سرمایه میخواهد، اما همزمان بخشی از امنیت اقتصادی آن را به رفتار اجتماعی گره میزند.
اقتصاد رسمی یا اقتصاد زیرزمینی؟
یک پیامد احتمالی دیگر، گسترش اقتصاد غیررسمی است. هرچه فعالیت رسمی پرهزینهتر و پرریسکتر شود، انگیزه خروج از چارچوب رسمی بیشتر میشود. کسبوکار ممکن است کوچکتر شود، ثبتنشده فعالیت کند یا بخشی از فعالیت خود را به فضای غیررسمی منتقل کند. نتیجه میتواند کاهش شفافیت، کاهش درآمدهای مالیاتی و دشوارتر شدن نظارت اقتصادی باشد. به عبارت دیگر، کنترل بیشتر لزوماً اقتصاد رسمیتر ایجاد نمیکند؛ گاهی میتواند اقتصاد زیرزمینی بزرگتری بسازد.
پلمب، مسئله اعتماد است
شاید مهمترین هزینه در بلندمدت، نه تعطیلی چند صد واحد، بلکه کاهش اعتماد باشد. اقتصاد بدون اعتماد به قواعد بازی نمیتواند بهدرستی کار کند. سرمایهگذار باید بداند که اگر سرمایه خود را امروز وارد یک فعالیت کند، فردا معیارهای ادامه فعالیت تا چه اندازه قابل پیشبینی خواهند بود. اگر پاسخ روشن نباشد، سرمایهگذاری تبدیل به قمار میشود. و هیچ اقتصادی نمیتواند برای مدت طولانی با رویکرد قمار سرمایه جذب کند.
مسئله اصلی: چند واحد پلمب نشدهاند؟
بحث پلمب واحدهای صنفی در نهایت نباید به شمارش تعطیلیها محدود شود. مسئله اصلی، اثر روانی و اقتصادی آن بر هزاران واحدی است که هنوز پلمب نشدهاند. اگر صاحب یک کافه پیشاپیش برنامه خود را لغو کند، اگر فروشگاهی تبلیغ خود را حذف کند، اگر رستورانی از برگزاری یک رویداد منصرف شود و اگر کارآفرینی به دلیل افزایش ریسک تصمیم بگیرد سرمایهگذاری نکند، هیچکدام در آمار پلمب ثبت نمیشوند. اما همه آنها بخشی از هزینه واقعی این سیاستاند. از این منظر، پلمب فقط ابزار برخورد با متخلف نیست؛ میتواند به سازوکاری برای شکلدادن به رفتار اقتصادی از طریق ترس از مجازات اجتماعی تبدیل شود. و شاید همینجا باید سؤال اصلی را مطرح کرد:
مسئله فقط این نیست که چند کافه و فروشگاه پلمب شدهاند؛ مسئله این است که چند کسبوکار دیگر، فقط برای اینکه پلمب نشوند، دیگر آن چیزی را که میخواستند انجام نمیدهند. اگر این شمار این واحدها گسترده باشد، پلمب دیگر یک اقدام موردی نیست؛ به شیوهای از سیاست سرکوب اقتصادی و فضای عمومی تبدیل شده است.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
یک مقام کاخ سفید اعلام کرد که اظهارات روز یکشنبه دونالد ترامپ درباره «آتشبس انرژی» میان روسیه و اوکراین، به توافقی احتمالی اشاره دارد که شامل توقف حملات متقابل به پالایشگاههای نفت میشود؛ و ترامپ انتظار دارد که ولودیمیر زلنسکی به آن پایبند بماند.
این مقام افزود که در صورت توقف حملات به پالایشگاههای نفت، ممکن است توافقی برای توقف حملات به نیروگاهها و شبکههای انرژی نیز در مراحل بعدی حاصل شود.
اهمیت موضوع: به نظر میرسد ترامپ به تنهایی در تلاش است تا یک آتشبس جزئی را محقق سازد. اما فعلاً روسیه هیچگونه آتشبسی را نپذیرفته است و اوکراین خواهان آتشبسی است که حملات به نیروگاهها را نیز ممنوع کند.
واقعیت ماجرا: پیشنهاد «پالایشگاه در برابر پالایشگاه» — عنوانی که این مقام برای طرح به کار برد — نامتوازن است. یک مقام اوکراینی به اکسیوس گفت که کشورش تنها یک پالایشگاه نفت دارد که بارها هدف حملات روسیه قرار گرفته و در حال حاضر با ظرفیت کامل کار نمیکند؛ در مقابل، روسیه شبکه گستردهای از پالایشگاهها را در اختیار دارد.
این مقام اوکراینی گفت: «ما گازوئیل و بنزین وارد میکنیم. آنچه نیاز داریم این است که روسها دست از حمله به شبکه برق ما بردارند.»
مقام کاخ سفید اظهار داشت: «روسها در حال بررسی این موضوع هستند. بهزودی متوجه خواهیم شد که آیا آنها آمادگی پذیرش آن را دارند یا خیر.»
نمونه موردی: به گزارش رسانههای اوکراینی، تنها چند ساعت پس از اعلام این خبر توسط ترامپ، روسیه حملاتی را علیه نیروگاههای برق اوکراین انجام داد.
آنچه گفته شد: پست ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» (Truth Social) در ابتدا شبیه به یک پیشرفت بزرگ به نظر میرسید. او نوشت: «از همین لحظه، یک آتشبس انرژی در جنگ میان روسیه و اوکراین برقرار است. هر دو طرف توافق کردهاند. آن را نقض نکنید!»
اما وضعیت بسیار شکنندهتر از آن است که به نظر میرسید. زلنسکی گفت که خبر این آتشبس برای او تازگی داشته است.
وضعیت کنونی: ترامپ پس از دستیابی به توافقی با روسیه در روز جمعه برای لغو تحریمهای گازوئیل، همچنان بر توقف حملات اوکراین به پالایشگاههای نفت روسیه متمرکز است. او معتقد است که این حملات باعث افزایش قیمت بنزین در ایالات متحده میشود.
مقامات کاخ سفید هشدار میدهند که حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه، بیش از آنکه به روسیه آسیب برساند، به روابط زلنسکی با ترامپ لطمه میزند. این مقام کاخ سفید گفت: «ترامپ واقعاً عصبانی است. او احساس میکند که زلنسکی حمایتهای آمریکا را بدیهی و تضمینشده فرض میکند.»
نگاهی دقیقتر: در بحبوحه بحران اوکراین، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، نمایندگان ویژه رئیسجمهور، سفر برنامهریزیشده خود به مسکو را به تعویق انداختهاند؛ دستکم تا زمانی که مشخص شود آیا اوکراین و اروپاییها آمادگی پذیرش یک پیشنهاد واحد و جدید برای پوتین را دارند یا خیر.
یک مقام اوکراینی روز جمعه به «اکسیوس» گفت که ویتکاف و کوشنر در جریان دیدار با مذاکرهکنندگان آمریکایی در میامی، هشدار دادند که اگر اوکراین همچنان درخواستهای ترامپ را نادیده بگیرد، او ممکن است اشتراکگذاری اطلاعاتی آمریکا با این کشور را متوقف کند.
یک مقام آمریکایی این موضوع را تکذیب کرد و گفت که ویتکاف و کوشنر به طرفهای اوکراینی خاطرنشان کردهاند که آمریکا شریکی قدرتمند است و مهمات و اطلاعات در اختیار آنها قرار میدهد؛ بنابراین اوکراین نباید دست به اقداماتی بزند که به مصرفکنندگان آمریکایی آسیب میرساند.
روز یکشنبه، «فایننشال تایمز» گزارش داد که آمریکا به کشورهای اروپایی اعلام کرده است در صورتی که اوکراین به حملات خود علیه پالایشگاههای روسیه ادامه دهد، ممکن است فروش تسلیحات به اوکراین از طریق ناتو را متوقف کند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
دیوید ویانوویچ / نشنال نیوز / ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶
انتشار مجدد ویدئویی قدیمی از محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، شکاف فزاینده در ایران بر سر راهبرد امنیتی را آشکارتر کرده است. ظریف در این ویدیو اتکای حکومت به تهدیدهای نظامی را زیر سؤال میبرد و استدلال میکند که دیپلماسی و فرصتهای اقتصادی باید بر تقابل در اولویت قرار گیرند.
این ویدئو که روز شنبه در فضای مجازی منتشر شد، موجی از انتقادها را در رسانههای تندرو برانگیخته است؛ آن هم در شرایطی که ایران با فشار اقتصادی فزاینده ناشی از محاصره آمریکا و ابهام دوباره درباره احتمال وقوع درگیری دیگری روبهروست.
جواد ظریف در اظهاراتی که در ماه مه سال گذشته، اندکی پیش از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل، بیان کرده بود، گفت: «موازنه قدرت تغییر کرده است؛ سلاحهای هستهای بازدارندگی ایجاد نمیکنند، همانطور که نتوانستند از اسرائیل یا اتحاد جماهیر شوروی محافظت کنند.»
آقای ظریف گفت ایران در آن زمان اورانیوم کافی برای ساخت سلاح هستهای در اختیار نداشت. او استدلال کرد که نگاه امنیتمحور تهران، راهبرد هستهای و دیپلماسی منطقهای این کشور را منحرف کرده و فرصتهای پیگیری منافع اقتصادی و دیپلماتیک را محدود ساخته است.
وزیر امور خارجه پیشین ایران میان برخورد با کشورهای همسایه بهعنوان تهدید و نگاه کردن به آنها بهعنوان شرکای بالقوه، تمایزی مستقیم قائل شد.
او گفت: «اگر منطقه را یک تهدید ببینیم، سفیران ما باید نمایندگان نیروی قدس باشند؛ اما اگر آن را یک فرصت ببینیم، سفیران ما باید بازرگان و دیپلمات باشند.»
او به نیروی قدس، یگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مسئولیت عملیات برونمرزی را بر عهده دارد، اشاره میکرد.
ظریف همچنین گرایش به طرح مسائل اجتماعی داخلی در قالب مسائل امنیتی را مورد انتقاد قرار داد. او گفت: «ما حتی حجاب را هم به خط مقدم سنگر تبدیل کردهایم» و خواستار فاصله گرفتن از رویکردی شد که همهچیز را از دریچه تهدید میبیند.
واکنش تندروها
این اظهارات با واکنش تند ساختار قدرت تندرو در ایران روبهرو شده است. روزنامه فوقمحافظهکار کیهان، ظریف را به تضعیف امنیت ملی و کمک به واشنگتن متهم کرد.
در بخشی از واکنش این روزنامه آمده است: «چرا دقیقاً در لحظاتی که آمریکا در برابر قدرت ایران به بنبست رسیده و درمانده شده است، با حملهای انتحاری به بازوان امنیت ملی، به دشمن فرصت نفس کشیدن میدهید؟»
خبرگزاری تندرو تسنیم نیز سرمقالهای در انتقاد از اظهارات ظریف منتشر کرد و خواستار عذرخواهی او شد. رجانیوز هم این پرسش را مطرح کرد که آیا قوه قضائیه علیه او اقدام خواهد کرد یا نه. تاکنون هیچ اقدام قضایی رسمی علیه ظریف تأیید نشده است.
این واکنشها در شرایطی صورت میگیرد که رهبران ایران با انتخابهای دشواری درباره مدتزمانی روبهرو هستند که کشور میتواند به تقابل با واشنگتن ادامه دهد، در حالی که همزمان پیامدهای تحریمهای اقتصادی و محاصره آمریکا علیه کشتیرانی در تنگه هرمز را نیز تحمل میکند.
فشار بر تجارت خارجی و درآمدهای کشور، نگرانیها درباره تابآوری اقتصادی ایران را افزایش داده است. این وضعیت به استدلالهایی فوریت بخشیده که که تأکید دارند تهران باید به جای پذیرش خطر آسیبهای بیشتر ناشی از خصومتهای تازه، به دنبال راهحلی دیپلماتیک باشد.
حسین مرعشی، سیاستمدار اصلاحطلب و دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، هشدار داده است که ایران باید از تصمیمهایی که ممکن است به جنگی دیگر منجر شوند، پرهیز کند.
آقای مرعشی گفت: «برای حفاظت از ایران و جلوگیری از تحمیل فشارهای فزاینده و سنگینتر بر مردم، باید هرگونه اقدام سیاسی یا نظامی لازم — از جمله عقبنشینی تاکتیکی — صورت گیرد.»
او استدلال کرد که تهران نمیتواند همزمان تمام بلندپروازیهای هستهای خود را حفظ کند، موضع نظامیاش را ادامه دهد، بحران اقتصادی را حلوفصل نماید و آمریکا را از منطقه بیرون براند. به گفته او، رهبران ایران باید بقای ملی و احیای اقتصادی را در اولویت قرار دهند.
امید معماریان، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در سازمان دموکراسی و حقوق بشر «داون» (DAWN)، این بحثها را بازتابدهنده شکافی عمیقتر میداند؛ شکافی بر سر اینکه آیا ادامه مقاومت، موقعیت مذاکراتی تهران را تقویت میکند یا کشور را بیش از پیش آسیبپذیر میسازد.
او به نشریه «نشنال» گفت: «در داخل ایران، از سطوح عالی تصمیمگیری سیاسی گرفته تا اقشار مختلف جامعه، شکافی عمیق و رو به گسترش درباره چگونگی جلوگیری از جنگی دیگر با ایالات متحده وجود دارد.»
معماریان اظهار داشت که اهرم فشار ایران بر کشتیرانی در تنگه هرمز، در صورت بروز اختلالات طولانیمدت و ترغیب واشنگتن به تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی، میتواند به یک نقطه ضعف تبدیل شود. او افزود: «زمانی که رهبران فرصت مناسب برای بهرهبرداری از یک مزیت تاکتیکی را تشخیص ندهند، آن مزیت میتواند به یک نقطه ضعف راهبردی بدل شود.»
پیامدهای اقتصادی ممکن است فراتر از اختلالات فوری در تجارت باشد؛ چرا که تداوم بلاتکلیفی، مدیریت تأمین مواد غذایی، ذخایر سوخت و تلاشها برای بهبود وضعیت را دشوار میسازد.
در همین حال، حملات خارجی ممکن است همبستگی ملی را تقویت کنند، بیآنکه نارضایتی عمومی از شرایط داخلی را از میان ببرند.
تصمیمگیری درباره دیپلماسی
نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر، عامل دیگری را به این معادله افزوده است. شماری از عملگرایان ایرانی معتقدند تهران باید پیش از برگزاری انتخابات، امتیازهای معناداری بدهد و برای دستیابی به توافق تلاش کند؛ بهجای آنکه فرض را بر این بگذارد که افزایش هزینههای اقتصادی سرانجام دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، را وادار به عقبنشینی خواهد کرد.
آقای ترامپ گفته است آمریکا پیش از انتخابات، حملات نظامی را از سر نخواهد گرفت و به گفتوگوهای ثمربخش با ایران اشاره کرده است. با این حال، واشنگتن همچنان آمادگیها برای انجام عملیات نظامی احتمالی را ادامه داده و اختلافات اساسی دو طرف حلنشده باقی مانده است.
اظهارات ظریف حساسیت سیاسی زیر سؤال بردن راهبرد بازدارندگی ایران را در مقطعی آشکار کرده است که رهبران کشور از چندین جبهه تحت فشار قرار دارند.
اختلاف اصلی بر سر این است که آیا تهران باید از اهرمهای فشاری که هنوز در اختیار دارد برای مذاکره و دستیابی به توافقی پایدار استفاده کند، یا به رویکرد تقابلی ادامه دهد؛ رویکردی که میتواند دشواریهای اقتصادی را تشدید کند و خطر وقوع جنگی دیگر را افزایش دهد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر که چند روز پیش خطبه عقد علیرضا سپاهی، معترض محکوم به اعدام، و مهشاد کشانی، زندانی سیاسی، را جاری کرده بود، صبح امروز یکشنبه ۱۹ مهر در دادگاه انقلاب اصفهان بازداشت شد.
داوودی هنگام حضور در دادگاه انقلاب اصفهان، در حالی که مشغول دفاع از موکلش مهشاد کشانی بود، با مراجعه دو مأمور لباسشخصی مواجه شد. مأموران به او اعلام کردند که محمدرضا توکلی، رئیس شعبه رئیس مجتمع دادگاه انقلاب، با او کار دارد و باید به دفتر وی مراجعه کند.
داوودی پس از مراجعه به دفتر توکلی دیگر بازنگشت و پیگیریهای انجامشده نشان میدهد که برای این وکیل حقوق بشری در شعبه ۱۵ پرونده جدیدی تشکیل شده و قرار بازداشت او نیز صادر شده است.
مهرشاد کشانی همان عروس ناکامی است که حتی اجازه ندادند همسرش را قبل از اعدام ببیند
هنوز جزئیاتی درباره اتهامات مطرحشده علیه این وکیل منتشر نشده است.
امیرسالار داوودی همان وکیلی است که تنها چند ساعت پیش از اعدام علیرضا سپاهی، با اخذ وکالت از پدران دو زندانی، خطبه عقد علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی را جاری کرد؛ مراسمی که عروس و داماد حتی اجازه حضور در آن یا ملاقات با یکدیگر را نداشتند و در سلولهای جداگانه زندانی بودند.
بامداد روز بعد، ۱۳ مهرماه، علیرضا سپاهی به همراه علیرضا رئیسی در زندان دستگرد اصفهان اعدام شد.
قاضی بدنام دادگاه انقلاب اصفهان
محمدرضا توکلی که همزمان ریاست شعبه یک دادگاه انقلاب اصفهان را نیز بر عهده دارد، یکی از قضات بدنام دادگاه انقلاب اصفهان است که نامش با صدور احکام متعدد اعدام و زندان علیه معترضان و فعالان سیاسی و عقیدتی گره خورده است.
توکلی همان قاضی صادرکننده حکم اعدام توماج صالحی، خواننده رپ اعتراضی، در سال ۱۴۰۳ است؛ حکمی که بعداً در دیوان عالی کشور نقض شد.
او همچنین در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان، برای ۱۲ نفر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه حکم اعدام صادر کرد و دهها نفر دیگر را به حبسهای سنگین محکوم کرد.
در کارنامه قضایی توکلی، صدور ۷۵ سال زندان برای ۱۵ زن بهایی در اردیبهشت ۱۴۰۳ و بیش از ۱۶۱ سال زندان برای ۲۲ متهم سیاسی در آذر همان سال نیز ثبت شده است.
امیرسالار داوودی پیش از این نیز به دلیل فعالیتهای حقوق بشری و دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی بازداشت و سالها زندانی شده بود.
بازداشت دوباره او، تنها شش روز پس از اعدام علیرضا سپاهی و انتشار گسترده روایت ازدواج این زندانی در آخرین ساعات زندگیاش، نگرانیها درباره فشارهای امنیتی و قضایی بر وکلای مستقل و مدافعان حقوق بشر را افزایش داده است.
منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
مشاور امور اجتماعی وزیر بهداشت با تأکید بر ضرورت شناسایی زودهنگام بیماران در معرض ترک درمان، گفت: ما نباید منتظر بمانیم بیمار به مرحلهای برسد که خودش اعلام کند “دیگر پول درمان ندارم”. نظام سلامت باید بتواند بیمار در معرض ترک درمان را زودتر شناسایی کند. این یعنی استفاده هوشمندانهتر از دادههای بیمه، پرونده الکترونیک سلامت، نظام ارجاع و ظرفیت مددکاری اجتماعی، به شکلی که وقتی یک بیمار پرخطر از نظر اقتصادی یا اجتماعی شناسایی شد، حمایت قبل از قطع درمان فعال شود.
به گزارش خبرنگار ایلنا، در پی گرانی های اخیر و افزایش هزینههای زندگی، سلامت هم تبدیل به یک حسابوکتاب شده است؛ اینکه کدام درد را میتوان تحمل کرد، کدام دارو را میتوان از فهرست خرید ماهانه حذف کرد و کدام مراجعه به پزشک را میتوان به بعداً موکول کرد. برای خانوادهای که باید میان اجارهخانه، خوراک، هزینه تحصیل فرزندان و درمان یکی را انتخاب کند، گاهی سلامت آخرین گزینهای است که توان پرداخت هزینهاش را دارد.
حالا روایتهایی از گوشهوکنار جامعه شنیده میشود؛ از بیمارانی که بیماریهای زمینهای دارند و برای کنترل بیماریشان به مصرف مداوم دارو نیازمندند و حتی افرادی که با بیماریهای خاص زندگی میکنند، اما افزایش هزینههای دارو و درمان، توان ادامه مسیر را از آنها گرفته است. بعضی داروها کمتر خریداری میشوند، برخی نسخهها نیمهکاره میمانند و مراجعههایی که باید منظم و مستمر باشند، به امید بهتر شدن شرایط مالی عقب میافتند.
برای بخشی از جامعه، مراجعه به پزشک دیگر نخستین واکنش به بیماری نیست؛ ابتدا حسابوکتاب هزینه ویزیت، دارو، آزمایش، تصویربرداری و رفتوآمد انجام میشود و اگر رقم نهایی از توان خانواده بیشتر باشد، درمان به تعویق میافتد یا اساساً کنار گذاشته میشود. این اتفاق شاید در کوتاهمدت راهی برای مدیریت هزینههای زندگی به نظر برسد، اما در بلندمدت میتواند به شکل پیچیدهتری خود را نشان دهد؛ بیماریهایی که به دلیل تشخیص دیرهنگام پیچیدهتر میشوند، درمانهایی که طولانیتر و پرهزینهتر میشوند و بیمارانی که زمانی با یک مراجعه ساده امکان کنترل بیماریشان وجود داشت، اما حالا به خدمات تخصصیتر و حتی بستری نیاز پیدا میکنند.
مسئله فقط سلامت یک فرد نیست. وقتی بخشی از جامعه به دلیل فشار اقتصادی از درمان فاصله میگیرد، پیامد آن میتواند به کل نظام سلامت بازگردد؛ از افزایش بار بیماریهای قابل پیشگیری و مراجعههای اورژانسی گرفته تا رشد هزینههای درمان در مراحل پیشرفته بیماری و تشدید نابرابری در دسترسی به خدمات سلامت. در چنین شرایطی، «ترک درمان» دیگر صرفاً یک تصمیم شخصی نیست؛ نشانهای از فشاری است که اقتصاد بر سلامت جامعه وارد میکند و اگر جدی گرفته نشود، میتواند هزینهای بسیار سنگینتر از هزینهای که امروز مردم از پرداخت آن ناتواناند، بر نظام سلامت تحمیل کند.
در واقع، پرسش اصلی فقط این نیست که مردم امروز چقدر برای درمان هزینه میکنند؛ پرسش مهمتر این است که اگر مردم به دلیل گرانی، درمان را رها کنند، فردای نظام سلامت چه شکلی خواهد بود؟
برای بررسی دقیقتر این موضوع و اینکه بدانیم گسترش این پدیده چه هزینههایی میتواند برای نظام سلامت و جامعه به همراه داشته باشد، به سراغ زینب نصیری، مشاور امور اجتماعی وزیر بهداشت رفتیم و در گفتوگویی ابعاد اجتماعی و سلامت این مسئله را بررسی کردیم.
در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
* روایتهای زیادی از مردم وجود دارد که بهدلیل هزینهها، مراجعه به پزشک، انجام آزمایش، تصویربرداری یا خرید دارو را به تعویق میاندازند. در حال حاضر با توجه به شرایط اقتصادی و گرانیها تا چه میزان با پدیدههای «ترک درمان» و یا «بهتعویق انداختن درمان» مواجه هستیم؟
به نظر من برای پاسخ به این پرسشها ابتدا باید یک نکته را روشن کنیم؛ «ترک درمان» و «بهتعویق انداختن درمان» صرفاً یک انتخاب فردی یا پزشکی نیست، بلکه در بسیاری از موارد، محصول شرایط اقتصادی و اجتماعی خانوادههاست. وقتی یک خانواده بین هزینه دارو، آزمایش، تصویربرداری، ویزیت پزشک و نیازهای ضروری دیگری مثل مسکن، خوراک و آموزش فرزندان ناچار به انتخاب میشود، تصمیم او را نمیتوان صرفاً یک تصمیم فردی تلقی کرد.
در شرایط اقتصادی امروز کشور، طبیعی است که فشار هزینههای زندگی، افزایش هزینه برخی خدمات و داروها و کاهش قدرت خرید خانوارها، خطر تأخیر در دریافت خدمات سلامت را بیشتر کند. البته برای اینکه درباره میزان دقیق «ترک درمان» صحبت کنیم، نیازمند دادههای منظم و قابل اتکا هستیم و نباید صرفاً بر اساس روایتهای موردی یک عدد به جامعه ارائه کنیم. اما به نظر میرسد با پدیدهای مواجهیم که باید آن را بسیار جدی گرفت.
امیدوارم شرایط کشور از نظر بین المللی بهبود پیدا کند. در غیر اینصورت به نظر میرسد هر روز فشار بیشتر و آسیبهای بیشتر بر سلامت جامعه و مردم تحمیل میگردد.
* ترک درمان، در آینده نزدیک چه هزینههایی را به نظام سلامت تحمیل خواهد کرد؟
در مورد اینکه ترک یا تأخیر در درمان چه هزینهای برای نظام سلامت ایجاد میکند، مسئله بسیار فراتر از افزایش هزینه یک بیمار است. بیماری که امروز به دلیل هزینه، یک آزمایش تشخیصی را انجام نمیدهد، ممکن است فردا با بیماری پیشرفتهتری مواجه شود؛ بیماری که داروی خود را به دلیل قیمت یا دشواری دسترسی قطع میکند، ممکن است بعداً با عارضه، بستری یا حتی ناتوانی مواجه شود. بنابراین هزینه ترک درمان فقط هزینه درمان آینده نیست؛ هزینه بستری، مراجعات اورژانسی، عوارض بیماری، کاهش بهرهوری فرد، از دست رفتن درآمد خانواده، در مواردی ازکارافتادگی و در نتیجه فقر بیشتر خانوار را هم شامل میشود.
یعنی نه تنها بر سلامت جسمی افراد اثرات غیرقابل جبرانی دارد، بلکه سلامت روانی و اجتماعی افراد را نیز تهدید میکند. در واقع یک چرخه معیوب شکل میگیرد؛ فقر میتواند دسترسی به سلامت را کاهش دهد و کاهش سلامت هم میتواند فقر را عمیقتر کند. به همین دلیل، پیشگیری از ترک درمان را باید یک سیاست اجتماعی و اقتصادی برای سلامت مردم دانست، نه فقط یک مسئله مربوط به حوزه درمان.
از طرف دیگر، وقتی بیماری دیر مراجعه میکند یا درمانش را نیمهکاره رها میکند، نظام سلامت نیز معمولاً با بیماری پیچیدهتر و پرهزینهتری مواجه میشود. بنابراین حمایت اجتماعی و اقتصادی از بیمار نیازمند، در نهایت فقط حمایت از بیمار نیست؛ نوعی سرمایهگذاری برای کاهش هزینههای آینده نظام سلامت است. نقش مددکار اجتماعی دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند؛ مددکار میتواند وضعیت اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی بیمار را ارزیابی کند، منابع حمایتی موجود را شناسایی و بین بیمار و این منابع ارتباط برقرار کند. در همه بیمارستانهای دولتی واحدهای مددکاری اجتماعی در همین مسیر فعال هستند و تلاش میکنند ضمن ارائه مداخلات روانی-اجتماعی تخصصی به بیماران و خانواده هایشان، با بهره گیری از منابع و ظرفیتهای اجتماعی از ترک فرایند درمان پیشگیری کنند.
* آیا سازوکاری برای شناسایی بیمارانی که بهدلیل فقر از ادامه درمان منصرف میشوند، وجود دارد؟
پاسخ من این است که ظرفیتهایی وجود دارد، اما هنوز با یک نظام جامع، یکپارچه و پیشگیرانه فاصله داریم. امروز بخشهایی از این شناسایی در بیمارستانها از طریق واحدهای مددکاری اجتماعی، در برنامه پزشکی خانواده از طریق پزشک و مراقبین سلامت در سطح اول و نظام PHC، در نظام بیمه از طریق دادههای بیمهای و در مورد برخی بیماریها از طریق سازوکارهای حمایتی و همچنین تلاشهای ارزشمند سازمانهای مردم نهاد فعال در حوزه سلامت انجام میشود. برای بیماران خاص، صعبالعلاج و نادر نیز صندوق مربوطه و نظام «نشاندار شدن» بیماران در بیمه سلامت ظرفیتهایی برای حمایت ایجاد کرده است. در سال جاری نیز بر اهمیت نظام ارجاع و همراهی بیمار تا انتهای مسیر درمان در قالب برنامه پزشکی خانواده تأکید شده است.
اما مسئله مهم این است که ما نباید منتظر بمانیم بیمار به مرحلهای برسد که خودش اعلام کند «دیگر پول درمان ندارم». نظام سلامت باید بتواند بیمار در معرض ترک درمان را زودتر شناسایی کند. این یعنی استفاده هوشمندانهتر از دادههای بیمه، پرونده الکترونیک سلامت، نظام ارجاع و ظرفیت مددکاری اجتماعی، به شکلی که وقتی یک بیمار پرخطر از نظر اقتصادی یا اجتماعی شناسایی شد، حمایت قبل از قطع درمان فعال شود.
به نظر من یکی از خلأهای جدی ما همین است که مددکاری اجتماعی و مراقب اجتماعی در کنار کادر بهداشت در مراکز جامع سلامت شهری و روستایی وجود ندارد. اگرچه حضور مددکاران اجتماعی در مراکز سراج تقویت شده است، اما هنوز با وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم.
* اگر خانوادهای همین امروز بهدلیل ناتوانی مالی درمان خود را قطع کرده است، دقیقاً به کجا باید مراجعه کند و چه حمایتی در عمل دریافت خواهد کرد؟
اولین توصیه من این است که بیمار درمان را خودسرانه قطع نکند و موضوع ناتوانی مالی خود را به مرکز درمانی اعلام کند. اگر بیمار در بیمارستان است، باید به واحد مددکاری اجتماعی همان بیمارستان مراجعه کند. مددکار اجتماعی میتواند وضعیت اقتصادی و خانوادگی را ارزیابی کند و بر اساس نوع بیماری و شرایط فرد، مسیرهای حمایتی موجود را فعال یا بیمار را به نهاد حمایتی مربوطه ارجاع دهد. اگر فرد تحت پوشش بیمه نیست، میتواند با بهره گیری از ظرفیتهای قانونی، تحت پوشش بیمه سلامت قرار گیرد.
برای بیماران خاص، صعبالعلاج و نادر نیز باید از مسیر بیمه و صندوق مربوطه موضوع را پیگیری کرد، چون برای این گروه سازوکارهای مشخص حمایتی وجود دارد و در سال جاری نیز توسعه نظام ارجاع و حمایت از این بیماران مورد تأکید قرار گرفته است.
اما یک نکته را باید خیلی صریح بگویم؛ نباید همه مسئولیت را بر دوش خود بیمار بگذاریم. ممکن است یک بیمار اصلاً نداند چه حمایتی وجود دارد، توان پیگیری نداشته باشد، یا به دلیل شرایط جسمی و روانی نتواند بین چند دستگاه و نهاد رفتوآمد کند. ما نیازمند یک «مسیر واحد حمایت از بیمار نیازمند» هستیم؛ مسیری که بیمار از لحظه شناسایی مشکل اقتصادی تا دریافت حمایت و ادامه درمان، در آن رها نشود.
از نگاه اجتماعی، این موضوع به سرمایه اجتماعی نظام سلامت هم مربوط است. وقتی مردم احساس کنند نظام سلامت در شرایط سخت اقتصادی آنها را تنها نمیگذارد و برای بیمار صرفاً به عنوان «دریافتکننده خدمت» نگاه نمیکند، اعتماد و سرمایه اجتماعی تقویت میشود.
بنابراین اگر بخواهم جمعبندی کنم، باید از یک رویکرد «کمک به بیمار پس از ایجاد بحران» به سمت رویکرد «پیشگیری از ترک درمان و شناسایی زودهنگام بیمار در معرض فقر سلامت» حرکت کنیم. این کار فقط وظیفه وزارت بهداشت نیست. بیمهها، وزارت رفاه بالاخص سازمان بهزیستی، سازمانهای حمایتی، شهرداریها، خیرین سلامت، سازمانهای مردمنهاد و خود جامعه باید در یک شبکه حمایت اجتماعی از بیمار قرار بگیرند.
سلامت یک مسئله اجتماعی است و اگر بخواهیم با ترک درمان مقابله کنیم، باید ریشههای اجتماعی و اقتصادی آن را هم ببینیم. «نظام مراقبت اجتماعی» مفهوم مهمی است که به نظر میرسد تاکنون تلاش منسجمی برای استقرار آن از سطح نظام حکمرانی تا جامعه محلی صورت نگرفته است. به اعتقاد من، هیچ خانوادهای نباید به دلیل فقر مجبور شود بین درمان و معیشت یکی را انتخاب کند. این نقطهای است که سیاست اجتماعی، سیاست سلامت و عدالت اجتماعی به یکدیگر میرسند.
خبرنگار : فاطمه رحیم پور
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶
در پی حمله روز شنبه به فرودگاه بینالمللی ریاض، دستکم ۱۲ نفر کشته و بیش از ۳۰۰ تن زخمی شدند. این مرگبارترین حمله به عربستان سعودی در بیش از یک دهه گذشته محسوب میشود.
سازمان هواپیمایی کشوری عربستان اعلام کرد که قربانیان این حمله — که سومین حمله به فرودگاه در هفته جاری بود — شامل چهار تبعه عربستان، دو تبعه بنگلادش و یک نفر از هر یک از کشورهای ایالات متحده، اردن، فلسطین، سوریه، سودان و مصر بودند. مقامات اعلام کردند که بر اساس آخرین آمار، ۳۰۹ نفر نیز مجروح شدهاند.
بیمارستانها مملو از مجروحانی شدند که با آمبولانس و بالگرد منتقل شده بودند؛ برخی از آنها پس از این حمله که بدون هیچگونه هشدار قبلی رخ داد، در وضعیت وخیمی به سر میبردند.
دو حمله پیشین در هفته جاری به فرودگاه بینالمللی ملک خالد، چهار کشته بر جای گذاشت و خسارات سنگینی به یک هواپیمای تجاری سعودی که در محوطه فرودگاه پارک شده بود، وارد کرد. این حملات آسیبپذیریهای توان دفاعی عربستان را آشکار کرده است؛ کشوری که برای حمایت از عملیات زمینی دولت یمن علیه گروه مورد حمایت ایران، کارزاری هوایی را علیه حوثیها پیش میبرد.
حملات قبلی حوثیها باعث شده بود که تعدادی از شرکتهای هواپیمایی، اندکی قبل از برگزاری کنفرانسهای بزرگ انرژی و سرمایهگذاری در ریاض، خدمات خود را به پایتخت عربستان سعودی به حالت تعلیق درآورند یا لغو کنند. برگزارکنندگان این کنفرانسها پیش از حملات روز شنبه اعلام کردند که طبق برنامه پیش خواهند رفت.
حوثیها مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفتهاند، اما ائتلاف نظامی به رهبری عربستان وعده داد که به آن پاسخ خواهد داد.
واشنگتن در حال بررسی پیوستن به حملات عربستان علیه حوثیها
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اظهار داشت که واشنگتن در حال بررسی پیوستن به حملات عربستان علیه حوثیها در این درگیری است؛ درگیریای که پیامد و گسترشِ جنگ علیه ایران محسوب میشود که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه آغاز کرده بودند.
ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره احتمال پیوستن آمریکا به حملات عربستان علیه حوثیها به خبرنگاران گفت: «ممکن است. ما این موضوع را بررسی خواهیم کرد. ما تازه از حمله اخیر مطلع شدهایم، بنابراین تصمیمگیری خواهیم کرد. ما بسیار سریع عمل میکنیم.»
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، ضمن محکوم کردن حملات به فرودگاه، اظهار داشت که این حملات «نشاندهنده بیاعتنایی آشکار به جان غیرنظامیان بیگناه» است. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، نیز حمله روز شنبه را محکوم کرد و بار دیگر تأکید نمود که حملات به غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی نقض قوانین بینالمللی است و باید فوراً متوقف شود.
فرودگاه ریاض ساعات آینده فعالیت خود را از سر میگیرد
شبکه العربیه، بامداد يكشنبه گزارش داد که فرودگاه بینالمللی ملک خالد در شهر ریاض، پایتخت سعودی، طی ساعات آینده فعالیت خود را از سر خواهد گرفت. .
سازمان کل هوانوردی غیرنظامی سعودی اعلام کرد عملیات فرودگاه بهطور موقت به حالت تعلیق درآمده است تا ارزیابی خسارات و بررسی ایمنی تأسیسات، با هماهنگی نهادهای ذیربط، تکمیل شود. همچنین اعلام کرد که اطلاعات جدید در این باره متعاقباً منتشر خواهد شد.
عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ در رأس یک ائتلاف عربی وارد جنگ یمن شد تا حوثیها را از صنعا، پایتخت یمن، بیرون براند. این جنگ به بنبستی خونین بدل شد و صدها هزار یمنی بر اثر درگیری و قحطی جان باختند.
آتشبس سال ۲۰۲۲ میان عربستان و حوثیها تابستان امسال از هم پاشید و به پیشروی سریع حوثیها منجر شد؛ پیشرویای که طی آن، آنها کنترل تنگه راهبردی بابالمندب در دریای سرخ را از نیروهای دولتیِ مورد حمایت عربستان خارج کردند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
کالین میلر / نیویورک تایمز / ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶
* چگونه پدیده غیرمنتظره لیگ برتر ترکیه، نمادی از تحول در فضای سیاسی این کشور شده است
فوتبال ترکیه تابستان امسال با موج تازهای از ورود ستارگان، خبرساز شد و توجه جهانیان را به خود جلب کرد.
روملو لوکاکو به فنرباغچه پیوست، لئاندرو تروسار به بشیکتاش ملحق شد و گالاتاسرای (قهرمان فصل قبل) با رافائل لیائو قرارداد بست. از همه مهمتر، محمد صلاح پس از جدایی از لیورپول به عنوان بازیکن آزاد، ترابزوناسپور را برای ادامه دوران حرفهای خود انتخاب کرد. این چهار باشگاه بر فوتبال ترکیه سلطه دارند و از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون، به جز دو مورد، تمام عناوین قهرمانی لیگ را از آن خود کردهاند.
با این حال، تأثیرگذارترین ورود تابستانی مربوط به یک باشگاه بود: «آمداسپور».
این تیم در ماه مه برای نخستین بار به لیگ برتر صعود کرد. پس از گذشت شش هفته از رقابتهای سوپرلیگ ترکیه، این تیم تعطیلات فیفادی را در صدر جدول سپری کرد و پیش از آن موفق شده بود ترابزوناسپور و بشیکتاش را شکست دهد. البته گالاتاسرای جمعهشب با پیروزی ۳ بر یک مقابل قاسمپاشا، جایگاه نخست را از آن خود کرد.
آمداسپور متعلق به شهر دیاربکر است؛ شهری در ۱۴۰۰ کیلومتری جنوب شرقی استانبول که بزرگترین شهر با اکثریت جمعیت کرد در ترکیه محسوب میشود. از دیدگاه بسیاری از کردها، این شهر پایتخت غیررسمی «کردستان» است؛ منطقهای جغرافیایی-فرهنگی و ملتی بدون دولت مستقل در غرب آسیا.
آمداسپور که در سال ۱۹۷۲ تأسیس شده، چهار دهه به عنوان یک باشگاه استانی فعالیت میکرد تا اینکه سرانجام به سطح سوم فوتبال حرفهای ترکیه راه یافت. این باشگاه پس از چندین بار تغییر نام با محوریت نام «دیاربکر»، سرانجام در سال ۲۰۱۴ نام «آمداسپور» را برگزید. این انتخاب نام، واجد اهمیت نمادین بود؛ چرا که «آمد» (Amed) نام کردی این شهر است، نه نام ترکی آن.
این تغییر نام، پیوند آمداسپور با هویت کردی را تقویت کرد؛ همزمان، صعود امسال این تیم به لیگ برتر با تحولی تاریخی در روابط کردها و دولت ترکیه همسو شده است؛ تحولی که پس از دههها درگیری، به سمت صلح و آشتی پیش میرود.
دولت ترکیه و رهبران کرد برای عادیسازی روابط تلاش میکنند و آمداسپور نیز به شکلی نمادین، هر هفته هویت کردی را در بزرگترین لیگ فوتبال کشور به نمایش میگذارد. حضور این باشگاه در کانون توجه عمومی، همچون شاخصی کارآمد برای سنجش میزان ادغام کردها در جریان اصلی فرهنگ ملی ترکیه عمل خواهد کرد؛ بهویژه آنکه جایگاه ممتاز این تیم در جدول ردهبندی، آن را به موضوعی برجسته در افکار عمومی بدل کرده است.
بدین ترتیب، تحولات ورزشی و سیاسی موجب شدهاند تا این باشگاه در کانون توجه قرار گیرد.
تاریخچه روابط کردها و ترکها چگونه است؟
جمعیت کردها که بین ۲۵ تا ۳۵ میلیون نفر برآورد میشود، در منطقهای کوهستانی ساکناند که در مرزهای کشورهای ترکیه، عراق، سوریه، ایران و ارمنستان امتداد دارد. آنها چهارمین گروه قومی بزرگ در خاورمیانه محسوب میشوند، اما هرگز صاحب یک دولت-ملت مستقل و پایدار نشدهاند.
کردها جامعهای متمایز را تشکیل میدهند که پیوندهای نژادی، فرهنگی و زبانی آنها را به هم متصل میکند، هرچند گویش واحد و یکسانی ندارند. پس از جنگ جهانی اول و شکست امپراتوری عثمانی، در «پیمان سور» (۱۹۲۰) تمهیداتی برای تشکیل یک دولت کردی پیشبینی شده بود، اما این امر هرگز محقق نشد. در سال ۱۹۲۳، «پیمان لوزان» مرزهای ترکیه مدرن را تعیین کرد؛ کشوری که توسط مصطفی کمال آتاتورک بنیان نهاده شد.
از آن زمان تاکنون، کردها در کشورهای محل سکونت خود همواره اقلیت بودهاند. حدود نیمی از کردها — یعنی جمعیتی بین ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر — در ترکیه زندگی میکنند که تقریباً ۲۰ درصد از کل جمعیت این کشور را تشکیل میدهد. محل سکونت اصلی آنها مناطق جنوب شرقی ترکیه است.
دولت ترکیه برای نسلهای متمادی اصرار داشت که کردها قومی ترکتبار هستند. فرهنگ کردی سرکوب میشد و دولت پیشتر از عنوان «ترکهای کوهستانی» برای توصیف آنها استفاده میکرد. امروزه دولت اجازه ابراز محدود هویت فرهنگی و زبانی کردی را میدهد.

در سال ۱۹۷۸، «حزب کارگران کردستان» (PKK) — که سازمانی سیاسی و شبهنظامی کردی است — توسط عبدالله اوجالان تأسیس شد. این حزب خواستار تشکیل یک دولت مستقل کردی بود و در سال ۱۹۸۴ مبارزات مسلحانه خود را آغاز کرد.
از آن زمان تاکنون، بیش از ۴۰ هزار نفر کشته و صدها هزار نفر آواره شدهاند. بر اساس مطالعات «گروه بینالمللی بحران» (Crisis Group)، این مناقشه از ژوئیه ۲۰۱۵ تاکنون دستکم جان ۷۲۷۰ نفر را در ترکیه و شمال عراق گرفته است که ۶۵۵ نفر از آنها غیرنظامی بودهاند. در دسامبر ۲۰۱۶، یکی از گروههای وابسته به پکک (PKK) با انجام دو انفجار در خارج از ورزشگاه بشیکتاش در استانبول، موجب کشته شدن ۳۹ مأمور پلیس و هفت غیرنظامی شد. حدود یک ساعت و نیم پس از پایان مسابقه سوپر لیگ میان تیمهای بشیکتاش و بورسااسپور، ابتدا یک خودروی بمبگذاریشده به خودروی پلیس برخورد کرد و بلافاصله پس از آن، یک عامل انتحاری جلیقه انفجاری خود را منفجر کرد.
آخرین تحولات چیست؟
در فوریه ۲۰۲۵، پکک برقراری آتشبس با ترکیه را اعلام کرد. اوجالان که از سال ۱۹۹۹ در سلول انفرادی در جزیره-زندان ایمرالی در دریای مرمره (دریایی داخلی در ترکیه) محبوس است، از این گروه خواست تا سلاحهای خود را زمین بگذارد و منحل شود.
بیانیه اوجالان در پاسخ به درخواست «دولت باغچلی» — رهبر حزب خرکت ملی (MHP) و از متحدان دولت ترکیه — برای پایان دادن به درگیریها صادر شد.
اوجالان اظهار داشت که جنبش خود را در زمانی که «مجراهای سیاست دموکراتیک مسدود بودند» پایهگذاری کرده، اما اکنون دیگر چنین وضعیتی حاکم نیست. او گفت که دوران مبارزه مسلحانه «به پایان رسیده است».
در ماه اوت سال جاری، ترکیه «قانون تقویت همبستگی ملی و یکپارچگی اجتماعی» را تصویب کرد؛ قانونی که با هدف بازگرداندن هزاران تن از مبارزان و حامیان سابق پکک (PKK) که در زندان یا تبعید به سر میبرند، به زندگی غیرنظامی تدوین شده است.
این قانون — که میان اعضای عادی و کسانی که مسئول سنگینترین جنایات شناخته میشوند (از جمله اوجالان) تمایز قائل میشود — چتر حمایتی قانونی برای بازگشت زندانیان فراهم میکند، مشروط بر اینکه آتشبس همچنان برقرار بماند. با این حال، این قانون به مطالبات گستردهتر کردها برای دستیابی به حقوق سیاسی و فرهنگی بیشتر نمیپردازد.
این اقدام از نظر سیاسی حائز اهمیت است، چرا که حزب حاکم «عدالت و توسعه» (AKP) در تلاش است تا پیش از انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸، قدرت خود را تحکیم بخشد. هنوز مشخص نیست که آیا رهبر این حزب، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، برای چهارمین دوره نامزد خواهد شد یا خیر.
اهمیت «آمداسپور» (Amedspor) چیست؟
تابستان امسال، «مرکز مطالعات کردی» (KSC) گزارشی با عنوان «درک و برداشت کردها از آمداسپور و هواداری از آن» منتشر کرد. طبق برآورد این مرکز، آمداسپور چهار میلیون هوادار در سراسر ترکیه دارد؛ رقمی که طی چهار سال چهار برابر شده است. بیش از سه چهارم شرکتکنندگان در این نظرسنجیِ ۱۴۷۱ نفری، معتقد بودند که آمداسپور «چیزی فراتر از یک باشگاه فوتبال» را نمایندگی میکند.
«رها روحاویاوغلو»، مدیر مرکز مطالعات کردی، به نشریه «اتلتیک» (The Athletic) میگوید که آمداسپور «ابزاری فوقالعاده قدرتمند» برای هویت کردی در ترکیه محسوب میشود. یافتههای این پژوهش همچنین نشاندهنده تغییر در ابعاد روابط کردها و ترکهاست؛ بهطوری که بیش از ۶۰ درصد از هواداران آمداسپور اظهار داشتند که از تیم ملی ترکیه نیز حمایت میکنند.
«جان مکمانوس»، انسانشناس اجتماعی و نویسنده کتاب «به جهنم خوش آمدید؟: در جستجوی فوتبال واقعی ترکیه»، میگوید: «هویت کردی طیف گستردهای از گرایشها را در بر میگیرد. برخی بهشدت طرفدار استقلال هستند، اما محافظهکارانی هم وجود دارند که برخی از آنها به سمت رئیسجمهور اردوغان گرایش دارند.»

بر اساس گزارش دیدهبان حقوق بشر، بیش از ۳۸۰ هزار کرد در جریان درگیریهای دهه ۱۹۹۰ آواره شدند. بسیاری از آنها به شهرهای بزرگی همچون استانبول، ازمیر و آنکارا نقل مکان کردند. مکمانوس میگوید: «این امر با افزایش آگاهی نسبت به هویت کردی در ترکیه همزمان شده است.»
در ماه اوت، ناهیت ارن، رئیس باشگاه «آمداسپور» (Amedspor)، در کاخ ریاستجمهوری ترکیه با اردوغان دیدار کرد. آنها در مقابل رسانهها، در حالی که پیراهن باشگاه را در دست داشتند، کنار یکدیگر عکس گرفتند. مکمانوس میگوید که چنین رویدادی یک دهه پیش «کاملاً غیرقابلتصور» بود. روحاویاوغلو نیز با این نظر موافق است و میگوید: «این تحول نشان میدهد که مسئله کردها تا چه حد در ذهنیت حاکمیت پیشرفت کرده است.»
ارن که وکیل دادگستری و رئیس پیشین کانون وکلای دیاربکر است، خطاب به اردوغان گفت: «به نمایندگی از شهرمان، از شما بابت این فرایند — که تحت رهبری شما آغاز شد و راه را برای فضایی تازه از صلح در کشورمان هموار کرد — سپاسگزارم. امیدوارم ما نیز همراه با سایر باشگاههای ورزشی، در این فضای صلح و آرامش سهیم باشیم.»
رئیس آمداسپور اوایل امسال در مصاحبهای با «پانگ مدیا» (Pung Media)، نقش اجتماعی باشگاه خود را با باشگاههای بارسلونا و اتلتیک بیلبائو در لالیگای اسپانیا مقایسه کرد؛ باشگاههایی که در آنها فرهنگهای محلی کاتالان و باسک، در چارچوب کلیترِ جامعه اسپانیا، نمود و بازتاب پیدا میکنند.
او گفت: «ورزش مجرایی برای نمایان ساختن حساسیتهای گوناگون در جامعه و مطرح کردن مسائل مختلف در کانون توجه است. مهمترین ویژگیای که آمداسپور را در عرصه بینالمللی شاخص میکند، آگاهی اجتماعی آن است.»
آمداسپور با چه چالشهایی روبروست؟
آمداسپور نخستین باشگاه کردی حاضر در «سوپر لیگ» ترکیه نیست. باشگاه «دیاربکرسپور» نیز ۱۱ فصل در این سطح حضور داشت که آخرین بار آن به سال ۲۰۱۰ بازمیگردد. اما به گفته روحاویاوغلو، در مسابقات آمداسپور، سر دادن شعارها و خواندن سرودهایی در ستایش فرهنگ کردی، به بخشی جداییناپذیر از فضای این مسابقات تبدیل شده است.
هویت این باشگاه میتواند حاشیهساز باشد. در مسابقهای مقابل تیم «بورسا اسپور» در سپتامبر ۲۰۲۲، پنج نفر پس از برافراشتن پرچم کردستان توسط پلیس بازداشت شدند. روحاویاوغلو میگوید: «الگوی مشخصی در این موارد وجود دارد: بازداشت کوتاهمدت در ورزشگاه، بررسی هویت و سپس آزادی؛ و هیچیک از پیگردهای قانونی متعاقب آن، به صدور حکم محکومیت منجر نمیشود.»
تیم «آمداسپور» در طول هفت فصلی که در دسته سوم فوتبال ترکیه حضور داشت، به دلایل امنیتی اجازه نداشت در بازیهای خارج از خانه تماشاگر داشته باشد.
مشکلات ساختاری نیز وجود داشته است.
تابستان گذشته، آمداسپور قراردادی برای تبلیغ روی پیراهن با «تزگل-کوم» (Tezgel-Kom)، یک فروشگاه زنجیرهای مستقر در دیاربکر، امضا کرد. شعار کردیِ «Koma me bona we» (به معنای «در خدمت شما») در زیر لوگوی این شرکت درج شده بود. روحاویاوغلو توضیح میدهد: «این نخستین بار بود که شعاری به زبان کردی روی پیراهن یک تیم فوتبال در ترکیه نقش میبست.»

ناهیت ارن، مدیر باشگاه آمداسپور
کمیته انضباطی فوتبال حرفهای ترکیه اعلام کرد که این لوگو «مقررات مربوط به تجهیزات ورزشی را نقض کرده است» و باشگاه را به پرداخت ۲۲۰ هزار لیر ترکیه (معادل ۳۳۸۲ پوند یا ۴۴۷۰ دلار) جریمه کرد. با این حال، فدراسیون فوتبال ترکیه (TFF) بعداً تأیید کرد که این شعار در وزارت بازرگانی ثبت شده و قانونی بوده است. روحاویاوغلو استدلال میکند: «این مسئله نشان داد که رابطه دولت با زبان کردی همچنان نه بر پایه سیاستگذاری، بلکه بر اساس واکنشهای آنی و غریزی استوار است.»
سپس در ماه ژانویه، فدراسیون فوتبال ترکیه، آمداسپور را به دلیل «لطمه زدن به اعتبار فوتبال» از طریق «تبلیغات ایدئولوژیک»، ۸۰۲ هزار و ۵۰۰ لیر (معادل ۱۲ هزار و ۳۲۲ پوند یا ۱۶ هزار و ۳۰۰ دلار) جریمه کرد.
این باشگاه ویدئویی ۲۰ ثانیهای در حسابهای شبکههای اجتماعی خود منتشر کرده بود که در آن موهای زنی در حال بافته شدن بود و همزمان شعار کردی «Jin, jiyan, azadi» (زن، زندگی، آزادی) شنیده میشد. این عبارت، شعاری فراگیر و محبوب است که با هویت کردی پیوند دارد. همچنین این شعار به نمادی جهانی برای حقوق زنان تبدیل شده و در جریان اعتراضاتی که در ایران در واکنش به مرگ مهسا امینی، زن کرد-ایرانی، رخ داد، برجستگی و شهرت بسیاری یافت. بافتن مو به نمادی از همبستگی با کردهای سوریه تبدیل شده بود؛ کسانی که با تهاجم نظامی نیروهای حکومت دمشق روبرو بودند.
روحاویاوغلو میگوید: «بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۴، باشگاهها در مجموع ۲۰ بار به اتهام “تبلیغات ایدئولوژیک” جریمه شدند. هر ۲۰ مورد جریمه مربوط به باشگاههای کردی بود و ۱۲ مورد آن برای تیم “آمداسپور” (Amedspor) صادر شد.»
امبایه دیانیه، بازیکن تیم آمداسپور، پس از صعود تیم به لیگ برتر، با پرچم کشورش سنگال عکس گرفت و شادی کرد. تصاویر ضبطشده نشان میدهند که نیروهای پلیس و امنیتی این مهاجم را محاصره کرده و تلاش میکنند پرچم را از او بگیرند. پرچم سنگال شامل رنگهای سبز، قرمز و زرد است؛ همان رنگهایی که در پرچم پکک (PKK) نیز دیده میشود. در این تصاویر صدای یکی از اعضای هیئتمدیره آمداسپور شنیده میشود که میگوید: «رئیس، این پرچم سنگال است» و «این پرچم خودِ اوست!»
با این حال، نمادگرایی اهمیت حیاتی دارد.
پس از صعود این باشگاه به سوپرلیگ ترکیه، تیمهای فنرباغچه و گالاتاسرای با نقلقول کردنِ بیانیه کردیزبانِ آمداسپور، این موفقیت را تبریک گفتند. شاید این اقدامات کوچک و ناچیز به نظر میرسیدند، اما نقش این باشگاه را در پیوند دادنِ هویت کردی با ترکیه نشان میدادند.
روحاویاوغلو میگوید: «آمداسپور در وضعیتی متناقض قرار دارد. کردها بیش از هر زمان دیگری با ترکیه پیوند دارند؛ آنها هم در دیاربکر و هم در استانبول زندگی میکنند، رسانههای ترکیه را دنبال میکنند و حامی تیم ملی هستند. با این حال، آنها بیش از هر زمان دیگری بر هویت خود تأکید میورزند. آمداسپور درست در نقطه تلاقی این دو جریان ایستاده است.»
«کردها از طریق آمداسپور از ترکیه جدا نمیشوند، بلکه با نام و هویت خودشان پا به بزرگترین صحنه ورزشی ترکیه میگذارند. به همین دلیل است که ماجرای حضور آمداسپور در سوپرلیگ، فراتر از یک داستان فوتبالی است؛ این ماجرا معیاری هفتگی برای سنجش ظرفیت ترکیه در پذیرش و آشتی با هویت کردی محسوب میشود.» مکمانوس تأکید دارد که فراتر از «جنبه آشکار کردی» نمادهای باشگاه «آمداسپور»، بخش عمدهای از هوادارانِ رو به افزایش این تیم، درست مانند هواداران هر باشگاه دیگری هستند. «بسیاری از آنها صرفاً از موفقیت باشگاهِ شهر یا منطقه خود — یا باشگاهی که والدینشان طرفدار آن بودهاند — خوشحالاند. سه باشگاه بزرگ استانبول چنان در تار و پود جامعه ترکیه تنیدهاند که بسیاری از این هواداران، همزمان با آمداسپور، همواره حامی یکی از آن تیمهای بزرگ نیز بودهاند.»
فصل گذشته، اتوبوس تیم آمداسپور شعار کردی «EM TEN» (ما میآییم) را تبلیغ میکرد؛ اما در فصل جاری، این شعار به «EM HATIN» (ما اینجا هستیم) تغییر یافته است.
حضور هفتگی آمداسپور در کانون فوتبال ترکیه، شاید بیش از هر بیانیه رسمی دولتی، گویای وضعیت روابط میان ترکها و کردها و چگونگی روند عادیسازی (یا عدم عادیسازی) این مناسبات باشد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ آمریکا، در سخنرانی خود در روز چهارشنبه، ۷ اکتبر، در آتن، از کشورهای غربی خواست با احیای روحیهٔ تاریخی، تقویت اعتمادبهنفس ملی و بازتعریف جاهطلبیهای تمدنی خود، جایگاهشان را در رأس نظم جهانی حفظ کنند. او با تأکید بر میراث فلسفی یونان باستان، دستاوردهای تمدن مسیحی اروپا و روحیهٔ پیشگامی در تاریخ آمریکا، استدلال کرد که غرب برای مقابله با جنگها، بیثباتی اقتصادی و رقابت فناورانه با چین و دیگر قدرتهای جهانی، باید بار دیگر بر قدرت ملی، توان دفاعی و تأمین منافع خود تکیه کند. در چنین بستری، روبیو کوشید متحدان اروپایی آمریکا را به همسویی بیشتر با این رویکرد ترغیب کند.
سخنرانی روبیو در آکروپولیس با برنامهریزی دقیق و تدارکات گستردهٔ تلویزیونی همراه بود؛ برای ضبط آن چهار دوربین به کار گرفته شده بود که یکی از آنها روی جرثقیل نصب شده بود. او در برابر جمعی متشکل از ۲۵۰ مقام یونانی و اروپاییِ دعوتشده و شماری از روزنامهنگاران سخنرانی کرد؛ آن هم در فضایی که با صحنهآرایی حسابشدهای، جلوهای تاریخی یافته بود: آکروپولیس و پارتنون در پسزمینه، زیر پرتوهای طلایی غروب آفتاب مدیترانهای میدرخشیدند.
روبیو در چارچوب قرائتی گزینشی از تاریخ غرب، خواستههای خود از کشورهای اروپایی را مطرح کرد. او از شخصیتهایی که به گفتهٔ وی «امپراتوریهای بزرگ» بنا نهادند، تمجید کرد؛ از اسکندر مقدونی که به روایت او «تمام جهان شناختهشده» را فتح کرد، تا ژولیوس سزار و شارلمانی. اشاره به چهرههایی چون کریستف کلمب و هرنان کورتس نیز بازتابدهندهٔ نگرشی به تاریخ بود که دستاوردهای اکتشافی و فتوحات توسعهطلبانهٔ غرب را برجسته میکرد، بیآنکه کوچکترین اشارهای به پیامدهای ویرانگر استعمار و سلطهٔ قدرتهای غربی بر جوامع دیگر داشته باشد. روبیو در عوض، از آنچه «احساس شرم نسبت به دستاوردهای تاریخی غرب و تضعیف هویت ملی» میخواند، انتقاد کرد و آن را از عوامل کاهش اعتمادبهنفس تمدنی دانست.
مارکو روبیو در راستای این قرائت تاریخی، ضمن اشاره به «آخرین ایستادگی افسانهای ۳۰۰ اسپارتی» در نبرد ترموپیل در برابر سپاه ایران، از «جنایتهایی» سخن گفت که ایرانیان باستان حدود ۲۵۰۰ سال پیش، در جریان لشکرکشی به یونان و تصرف آتن، مرتکب شدند. گویی اسکندر مقدونی، که روبیو از او تجلیل میکرد، «تمام جهان شناختهشده» را فتح کرد، بیآنکه قطرهای خون از دماغ کسی جاری شود! او اما اشارهای نکرد که اسکندر در جریان لشکرکشی به ایران آن زمان، بسیاری از شهرها و مناطق این سرزمین را ویران کرد، شمار زیادی از ساکنان آن را به قتل رساند و تخت جمشید، این شاهکار معماری و هنر ایران باستان، را به آتش کشید و به ویرانهای بدل ساخت؛ مجموعهای باشکوه که از نظر عظمت و جایگاه تمدنی، با آکروپولیس آتن قابل مقایسه بود.
افزون بر این، روبیو به جنایات بیشمار ژولیوس سزار و دیگر فرمانروایان روم باستان در جریان فتوحات نظامیشان نیز اشارهای نکرد؛ از ویرانسازی آبادیها و شهرها گرفته تا قتلعام ساکنان سرزمینهای فتحشده.
مارکو روبیو با افتخار خود را مردی نامید که «نتیجهٔ زندگی نوادگان مهاجرانی است که از اسپانیا به دنیای جدید آمدند»، اما اشارهای نکرد که هرنان کورتس، شخصیتی که او از وی تمجید میکرد، یک فاتح اسپانیایی بود که لشکرکشی او به مکزیک، به سرنگونی امپراتوری آزتک انجامید. او ناگفته گذاشت که فتوحات کورتس با خشونت گسترده علیه مردمان بومی همراه بود و سرآغاز دورهای از سلطهٔ استعماری، سرکوب و انقیاد بومیان این سرزمین شد؛ میراث شوم تاریخی که پیامدهای آن در تاریخ آمریکای لاتین همچنان بازتاب دارد.
این دومین بار بود که روبیو از فضای اروپا بهعنوان بستری برای ایراد سخنرانیای با محتوای ایدئولوژیک استفاده میکرد. اظهارات او یادآور سخنرانی ماه فوریهٔ امسال در کنفرانس امنیتی مونیخ بود؛ جایی او که در برابر رهبران اروپایی، دربارهٔ احتمال وقوع آنچه «محو تمدنی» اروپا مینامید، هشدار داده بود. روبیو در سخنرانی خود در آتن، هرچند از بهکار بردن این اصطلاح بحثبرانگیز ـــ اصطلاحی که ملیگرایان راست افراطی در آمریکا و اروپا، در حمایت از محدودیتهای سختگیرانهٔ مهاجرتی، از آن استفاده میکنند ـــ خودداری کرد، اما این امر از بار ایدئولوژیک سخنانش نمیکاست.
با وجود تمامی صحنهآراییها و صرف وقت و انرژی فراوان، سخنان روبیو نتوانست بازتاب قابلتوجهی در پایتختهای اروپایی پیدا کند. این سخنرانی، در نهایت، چیزی جز تکرار و دفاع از سیاست «اول آمریکا»ی دونالد ترامپ نبود؛ سیاستی که منافع و اولویتهای آمریکا را در کانون تصمیمگیریهای واشینگتن قرار میدهد، حتی اگر بهای آن تضعیف مناسبات سنتی این کشور با متحدان اروپاییاش باشد. این سخنرانی بار دیگر به رهبران اروپا نشان داد که تغییر رویکرد ژئوپلیتیکی آمریکا، حتی در دولت بعدی این کشور و با رهبری احتمالی چهرههایی چون جی.دی. ونس یا مارکو روبیو، نیز ادامه خواهد یافت. در چنین شرایطی، تلاش اروپاییان برای یافتن راهحلهای سازشکارانه با هدف حفظ همراهی دولت ترامپ در موضوعات مهمی همچون حمایت از اوکراین و همکاریهای اقتصادی در چارچوب اتحادیهٔ اروپا، شانس چندانی برای موفقیت نخواهد داشت.
در پایان، در ارتباط با تحریفهای تاریخی مارکو روبیو دربارهٔ ایران، باید دید آیا افراد و جریانهایی که تاریخ و هویت ملی ایران را در دوران باستان خلاصه میکنند، صدای اعتراض خود را بلند خواهند کرد یا اینکه، در امید به جلب حمایت دولت ترامپ، همچون موارد مشابه پیشین، سکوت را بر اعتراض ترجیح خواهند داد.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
به مناسبت روز جهانی مخالفت با اعدام: ابراز همدردی با خانواده اعدامیان در ۴۷ سال گذشته در جمهوری جهل و جنایت!
خمینی در چندین مورد اعلام کرد حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر باشد اهمیتش بیشتر است و یا حفظ نظام اوجب واجبات است.
بر همین پایه و اساس، اعدام یکی از پایههای راهبردی ماندگاری رژیم اسلامی را تشکیل داد و جمهوری اسلامی از آغاز به جمهوری اعدامی تبدیل گردید.
ماشین اعدام رژیم در ۵ اسفند ۵۷ با فرمان خمینی کلید خورد: «جناب حجتالاسلام آقای حاج صادق خلخالی دامت افاضاته به جنابعالی مأموریت داده میشود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمان و زندانیان تشکیل میشود حضور به هم رسانده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه حکم شرعی صادر کنید. روحالله الموسوی الخمینی» [۱]
در دهه ۶۰ تا زمان مرگ خمینی، سه موج اصلی اعدام سیاسی در کشور رخ داد. در موج اول، شامل بیش از ۸۰۰ نفر از وابستگان رژیم گذشته [۲]؛ در موج دوم، در سال ۱۳۶۰، بیش از ۳۵۰۰ زندانی سیاسی [۳]؛ و در موج سوم، در تابستان ۱۳۶۷ با اعدام هزاران نفر که گستردهترین اعدامهای دستهجمعی را پیش از مرگ خمینی در پی داشت [۴] و با مخالفت شدید آیتالله منتظری روبرو گردید که به قیمت برکناریاش از جانشینی خمینی انجامید.

پنجم شهریور ۱۳۵٨، تیرباران دسته جمعی در فرودگاه سنندج
اعدامها به وسیله خلخالی بدون وکیل مدافع و دلایل مستند به سرعت انجام میشد. در سال ۱۳۵۹، جهانگیر رزمی جایزه پولیتزر را برای عکس بالا دریافت کرد. این عکس اعدام هفت کرد و دو پلیس دوران شاه در فرودگاه سنندج چند دقیقه پس از محکومیت آنها به اتهام تروریسم و مخالفت با خدا در جریان خیزش گروههای مسلح کرد را نشان میدهد. محاکمه آنها تنها ۳۰ دقیقه زمان برد!

در موج دوم، از شمار ۳۴۰۰ نفر اعدامشدگان، حدود ۲۵۰۰ نفر از سازمان مجاهدین خلق بودهاند که در خرداد ۶۰ در کنار اعضای دیگر گروهها به چوبههای دار آویخته و یا تیرباران شدند. در میان اعدامشدگان کودکان خردسالی بودند که به جرم فروش روزنامه و یا پخش اعلامیه اعدام شدند. افزون بر این، در میان آنها دختران دانشآموز و نوجوانانی حضور داشتند که حتی نام و مشخصات آنها برای دادستانی مشخص نبود!
باید گفت بیمسئولیتی سازمان مجاهدین از راه رویارویی مسلحانه، ترورها و از جمله بمبگذاری در نشست بیش از ۷۰ تن از بالاترین مقامات کشوری و رهبران حزب جمهوری اسلامی، وحشیگری و خونخواهی خمینی را برانگیخت که به اعدامهای کور و سرکوب زودهنگام نیروهای مخالف منجر شد.
اعدامها در دهه ۶۰ هنگامی انجام میشد که هنوز مجازات مدونی در قوانین جمهوری اعدامی وجود نداشت و تعیین و تفسیر آن به عهده «قضات شرع» قرار میگرفت و «محاربین و مفسدین فیالأرض» میتوانستند به سرعت اعدام شوند. در مواردی قضات ایدئولوژیزده اعلام کردهاند اگر شخصی بیگناه اعدام شده باشد به بهشت خواهد رفت!
اعدامها با توجه به جنگ میان ایران و عراق تشدید شده و به سرعت تحقق مییافت. برای نمونه بنا بر بیانیه عفو بینالملل در ۲۲ آذر ۱۳۶۰: «دو نفر که قصد داشتند در خیابانهای تهران تظاهرات به راه بیندازند در ساعت چهار بعدازظهر دستگیر و به زندان اوین منتقل شدند. در ساعت هشت بعدازظهر همان روز، دو نفر مذکور محکوم به اعدام شدند و حکم بلافاصله در مورد آنان اجرا شد.» [۵]
در مورد بسیار بحثانگیز و کمنظیر دیگری، در اطلاعیهای که روز ۱۰ آذر ۱۳۶۰ در روزنامه اطلاعات منتشر شده، پس از ذکر اسامی ۳۶ فرد اعدامشده زیر عنوان «محارب و ضد انقلاب» آمده که «اعدام این عده توسط سایر اعضای دستگیر شده سازمان [احتمالاً تواب] در تاریخ ۶۰/۹/۸ در محوطه زندان اوین به اجرا درآمد.» [۶]
اعدامها در ایران بر اساس قانون قرونوسطایی مجازات اسلامی اجرا میشود که طیف گستردهای از جرایم از جمله آدمکشی و تجاوز جنسی، قاچاق مواد مخدر، بهویژه جرائم امنیتی و سیاسی، محاربه (سلاح کشیدن) و افساد فیالأرض (برهم زدن آرامش جامعه و ارتکاب به فساد)، برخی از جرائم نظامی و اقتصادی، اتهامات دینی مانند ارتداد (تغییر دین) و کفرگویی، سرقت مسلحانه، لواط، زنا، فحشا، توطئه علیه نظام، مصرف مکرر الکل، آدمربایی و تروریسم را شامل میشود. افزون بر این باید اعدام بهاییها و بابیها را نیز بدان افزود.
در دوران خامنهای راهبرد ماندگاری رژیم از راه کشتار مخالفین نظام بیشتر از راه سرکوب اعتراضات خیابانی طراحی گردید که از جنبش سبز تا کشتار دیماه ۱۴۰۴، شمار آنها به دهها هزار نفر میرسید.
در تیرماه سال ۱۴۰۱، خامنهای در نشست با مسئولان قوه قضاییه اعلام کرد: «خدای دهه ۶۰ همان خدای امسال است». کاربرد این گزاره از سوی حاکمیت، یادآوری و تأکید بر همان رویکرد قهرآمیز، سرکوبگرانه و استدلال به «امتحان سخت الهی» است تا به نیروها و هوادارانش این پیام را بدهد که در مواجهه با اعتراضات و بحرانهای زمان حال نیز همان روشهای خشن و بدون مدارای دهه ۶۰ مشروع و پابرجا هستند.
پس از کشته شدن دیکتاتور در روز اول جنگ ۳۹ روزه و تسلط سپاه بر اریکه قدرت، راهبردهای ماندگاری جمهوری اعدامی با دگرگونیهای تازهای روبرو شد. پیش از هر چیز شمار اعدامها از جمله اعدام زندانیان سیاسی رو به افزایش گذاشت که شمار شایان توجهی از آنان بنا بر ادعای قوه قضاییه وابسته به نیروهای امنیتی بدون ارائه مدارک لازم و تنها بر پایه اعترافات اجباری به جرم جاسوسی برای اسرائیل اعدام شدهاند.
دوم، نیروهای امنیتی به جز اعدامها کوشیدهاند با تصرف فضای عمومی (خیابان) در بسیاری از شهرهای کشور از جمله از راه برگزاری تظاهرات شبانه حکومتی و ایجاد رعب و وحشت، معترضین بالقوه را به انفعال وادارند. فشار مستقیم بر دانشآموزان مدارس برای پیوستن به بسیج و نیز شرکت در تظاهرات شبانه حکومتی نیز رویکرد تازهای از این گونه است.
سوم، دستگاه سرکوب رژیم در خارج کشور نیز بسیار فعال شده است. معمولاً نیروهای امنیتی با استخدام افراد تبهکار کشتن مخالفین بهویژه روزنامهنگاران فعال در رسانهها را در دستور کار قرار دادهاند. آخرین مورد آن کشف توطئه قتل مجتبی پورمحسن و کامبیز حسینی از شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال در بریتانیا است که محاکمه متهم اصلی آن (مصطفی سپهوند) به همراه دو متهم دیگر در جریان است. در این توطئه به سپهوند وعده داده شده بود که در ازای «تمام کردن کار» مبلغ ۱۵۰ هزار پوند پرداخت شود. [۷]
لازم به تأکید است که در راهبردهای ماندگاری جمهوری اعدامی میان جناحهای گوناگون نظام یکپارچگی دیده میشود. چنانکه پزشکیان (جناح بهاصطلاح میانهرو) هیچگاه از جمله به اعدامهای فراقانونی قوه قضاییه غیرمستقل اعتراض نکرده و حتی کشتار دیماه ۱۴۰۴ را به تروریستهای خارجی نسبت داده است.[۸]
مهر ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————
[۱] - حکم به صادق خلخالی جهت تشکیل دادگاه انقلاب اسلامی، آیتالله خمینی، ۰۵ اسفند ۱۳۵۷
[۲] - آبراهامیان، اعتراف شکنجهشدگان، مترجم رضا شریفها، نشر باران ۱۳۸۲، سوئد، ص ۲۱۴
[۳] - بابک غفوریآذر، اعدامهای سال ۱۳۶۰، غبارروبی از یک پرونده فراموششده، رادیو فردا، ۲۱ بهمن ۱۴۰۱
[۴] - اعدامهای دهه ۱۳۶۰؛ در زندانهای ایران چه گذشت؟، بیبیسی فارسی، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱
[۵] - بابک غفوریآذر، اعدامهای سال ۱۳۶۰، غبارروبی از یک پرونده فراموششده، رادیو فردا، ۲۱ بهمن ۱۴۰۱
[۶] - بابک غفوریآذر، اعدامهای سال ۱۳۶۰، غبارروبی از یک پرونده فراموششده، رادیو فردا، ۲۱ بهمن ۱۴۰۱
[۷] - دادگاه سه ایرانی متهم به طراحی حمله به روزنامهنگاران ایراناینترنشنال در بریتانیا، ایران اینترنشنال، ۱۷/۷/۱۴۰۵
[۸] - اعتراض شماری از خانوادههای جانباختگان اعتراضات دی به پزشکیان، بیبیسی فارسی، ۸ مهر ۱۴۰۵
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
سومینی سنگوپتا و پراگاتی کی.بی. / نیویورک تایمز / ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶
روز شنبه، همزمان با تلاش معترضان برای تجمع در مرکز دهلی جهت مخالفت با بازنگری گسترده در فهرست رأیدهندگان کشور، پلیس هند دهلی نو را به دژی مستحکم تبدیل کرد. مقامات برای جلوگیری از این تجمع، تدابیر فوقالعادهای اتخاذ کردند.
تعداد زیادی از مأموران پلیس در محل حاضر شدند و موانع بلند و زردرنگی را در اطراف محل اعتراض برپا کردند. تاکنون تعدادی از معترضان در حبس خانگی قرار گرفتهاند. حرکت قطارهای عازم دهلی لغو شده و مقامات دستور تعطیلی ۴۵ ایستگاه مترو را صادر کردهاند.
این اعتراضات به فراخوان جنبشی از «نسل زد» (Gen Z) موسوم به «حزب کوکروچ جانتا» (Cockroach Janta Party یا C.J.P) شکل گرفته است. این تظاهرات در ادامه یک هفته اعتراضات روزانه توسط سیاستمداران مخالف و چندین گروه فعال مدنی برگزار میشود؛ گروههایی که انتظار میرود با نادیده گرفتن ممنوعیت پلیس، به تجمع روز شنبه بپیوندند.
این گروه در بیانیهای اعلام کرد که سه تن از رهبران اصلیاش، از جمله بنیانگذار آن «آبهیجیت دیپکه»، صبح شنبه هنگام فرود هواپیمایشان در دهلی نو توسط پلیس بازداشت شدند. حزب C.J.P همچنین ویدئویی را منتشر کرد که «مهر پارسیچا»، سخنگوی این گروه جوانان، هنگام بازداشت خود توسط پلیس ضبط کرده بود.
در اینجا آنچه باید درباره وقایع دهلی نو — پایتخت پرجمعیتترین دموکراسی جهان — بدانید، آمده است.
موضوع اعتراضات چیست؟
این اعتراضات ناشی از خشم فزاینده نسبت به بازنگری گسترده در فهرست رأیدهندگان است. این تغییر که با عنوان «بازنگری ویژه و فشرده» شناخته میشود، تابستان گذشته با هدف راستیآزمایی واجد شرایط بودن رأیدهندگان و حذف نامهای تکراری یا فاقد صلاحیت آغاز شد. دولت این اقدام را تلاشی ضروری و دیرهنگام برای پاکسازی و بهروزرسانی سوابق رأیدهندگان توصیف کرد.
این طرح شهروندان هندی را ملزم میکرد تا مدارک متعددی را برای اثبات واجد شرایط بودن خود جهت رأی دادن ارائه دهند و در نهایت منجر به حذف نام ۱۳۰ میلیون نفر از فهرست شد. منتقدان میگویند این روند باعث حذف رأیدهندگان قانونی شده و افرادی را که در فهرست، «فوتشده» ثبت شده بودند، مجبور کرده است تا برای اثبات زنده بودن خود شخصاً مراجعه کنند. منتقدان این اقدام را یک پاکسازی با انگیزههای سیاسی توصیف کردهاند که میتواند جایگاه نخستوزیر نارندرا مودی را — که ۱۲ سال است در قدرت حضور دارد — تثبیت کند.
رهبران حزب مودی این انتقادات را رد میکنند. آمیت شاه، وزیر کشور، در پستی در شبکههای اجتماعی، قانونگذاران مخالف را به «دروغگویی و انتشار اطلاعات نادرست» متهم کرد و گفت: «این احزاب که حمایت عمومی را از دست دادهاند، پس از هر شکست، مشروعیت نهادها را زیر سوال میبرند.»
معترضان چه میخواهند؟
معترضان میگویند هدفشان تضمین برگزاری انتخاباتی آزاد و عادلانه است.
آنها خواستار استعفای «گیانش کومار»، رئیس کمیسیون انتخابات، توقف فوری روند بازنگری در فهرست رأیدهندگان تا زمان انجام تحقیقات مستقل، و بازگرداندن فهرست قبلی رأیدهندگان برای انتخابات پیشرو شدهاند.
یکی از شعارهای محبوب جنبش «نسل زد» (Gen Z)، رئیس کمیسیون انتخابات را با شکل خودمانی و کوتاهشدهی نام کوچکش خطاب قرار میدهد: «گیانو، کار تمام است برادر.»
خشم نسبت به رئیس کمیسیون انتخابات با انتشار خبری در روزنامه «ایندین اکسپرس» تشدید شده است؛ خبری حاکی از آنکه سایر مقامات کمیسیون انتخابات و دیوان عالی نیز نسبت به این اقدام ابراز تردید و نگرانی کرده بودند.
معترضان چه کسانی هستند؟
این اعتراض در ابتدا توسط «حزب سوسکهای جانتا» (Cockroach Janta Party) سازماندهی شد؛ جنبشی متعلق به «نسل زد» که تابستان امسال برای اعتراض به سیستم معیوب آزمون ورودی دانشگاهها شکل گرفت و موفق شد در اقدامی کمسابقه، باعث برکناری یکی از وزرای دولت شود.
چندین گروه اعلام کردند که به تجمع روز شنبه خواهند پیوست. از جمله این گروهها میتوان به تشکلهای کشاورزان اشاره کرد که در سال ۲۰۲۰ اعتراضاتی را علیه اصلاحات کشاورزی پیشنهادی دولت رهبری کرده بودند. آنها نیز پیشتر به سمت مرکز دهلی راهپیمایی کرده و با سرکوب مواجه شده بودند، اما سرانجام دولت را وادار به عقبنشینی کردند.
حزب مخالف «عام آدمی» (Aam Aadmi) — که برخی از رهبران حزب کاکروچ با آن همکاری داشتهاند — نیز اعلام کرده است که به همراه چندین سازمان جوانان چپگرا به این اعتراضات خواهد پیوست. این سازمانها شامل «انجمن سراسری دانشجویان هند» (All India Students’ Association) است که به یکی از احزاب کمونیست کشور وابسته بوده و اعضای آن در هفته جاری برخی از قویترین اعتراضات را رهبری کردهاند.
چه چیزی در خطر است؟
نخست اینکه، بینظمیها در روند بازنگری فهرست رأیدهندگان به اعتبار کمیسیون انتخابات لطمه زده است؛ نهادی که سالها به عنوان سازمانی معتبر و برگزارکننده انتخاباتی نسبتاً عادلانه شناخته میشد.
دوم اینکه، این اعتراضات بازتابدهنده قدرت جنبش «سوسکهای نسل زد» (Gen Z Cockroach) است؛ جنبشی که توسط گروهی اندک از جوانانِ زیر ۳۲ سال و فاقد تجربه سیاسی هدایت میشود.
به نظر میرسد موفقیت آنها در مسئله نظام پذیرش دانشگاه، به دیگر افراد — چه در درون این جنبش و چه در خارج از آن — جسارت بخشیده است تا علیه دولت مودی لب به اعتراض بگشایند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
اعدام در ملاء عام در ایران
الینا فرهادی / دویچه وله فارسی
همزمان با ۱۰ اکتبر، روز جهانی نه به اعدام، ماشین مرگ در جمهوری اسلامی با شتابی کمنظیر همچنان قربانی میگیرد.
بر اساس تازهترین گزارشهای سازمانهای مدافع حقوق بشر و نهادهای ناظر بینالمللی، شمار اعدامها در سراسر جهان به بالاترین سطح خود در دهههای گذشته رسیده است و در این میان، حکومت ایران با تسریع در اجرای احکام اعدام، نقش اصلی را در این صعود خونبار ایفا میکند.
بر اساس گزارشهای جدید منتشرشده در مهر ۱۴۰۵ (اکتبر ۲۰۲۶) توسط سازمانها و نهادهای حقوق بشری، در بازه زمانی یکساله از ۱۸ مهر ۱۴۰۴ تا ۱۶ مهر ۱۴۰۵، “دستکم ۲۰۰۳ نفر” در ایران اعدام شدهاند.
اما فراتر از این جنایت عریان سیستماتیک، استمرار دههها خشونت حکومتی و رواج فرهنگ انتقام و قصاص از سوی قوانین کیفری و فقهی، دوگانه پیچیدهای را میان تمایل بخشی از افکار عمومی به مجازاتهای سنگین برای احساس امنیت و عدالت، و اصول مطلق حقوق بینالملل مبنی بر سلبناپذیر بودن “حق حیات” پدید آورده است.
در همین بستر، این پرسش بنیادین و چالشبرانگیز مطرح میشود که آیا جامعه میتواند بدون مجازات مرگ نیز امنیت و عدالت را قابل تصور بداند؟ و یا آیا در جامعهای که غرق در ترومای خشونت و رواج فرهنگ انتقام از سوی حکومت است، اگر مجازات اعدام به رفراندوم گذاشته شود، اصلا آمادگی پذیرش لغو این مجازات وجود دارد؟
دویچه وله فارسی برای واکاوی این پرسش، ابعاد گوناگون آن را در گفتوگو با اورال حاتمی، جامعهشناس، و سینا یوسفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر مورد بررسی قرار داده است.
قانون یا افکار عمومی؛ کدامیک باید پیشگام باشد؟
تجربه فرانسه نشان میدهد که لغو اعدام الزاما به تغییر نگرش اکثریت پیش از اصلاح قانون وابسته نیست. در سال ۱۹۸۱، هنگامی که مجازات اعدام در فرانسه لغو شد، طبق نظرسنجی مطرحشده در جریان بحث پارلمانی، ۶۲ درصد پاسخدهندگان خواهان حفظ آن بودند. با این حال، دولت فرانسوا میتران با دفاع روبر بادنتر، وزیر دادگستری وقت، قانون لغو اعدام را پیش برد. این قانون در ۹ اکتبر ۱۹۸۱ ابلاغ شد و ممنوعیت اعدام در سال ۲۰۰۷ در قانون اساسی فرانسه نیز به رسمیت شناخته شد.
این تجربه، بحث درباره نقش قانونگذار در اصلاحاتی را مطرح میکند که هنوز از حمایت اکثریت برخوردار نیستند. سینا یوسفی معتقد است قانونگذار صرفا بازتابدهنده افکار عمومی نیست و در حوزه حقوق بنیادین میتواند، حتی پیش از شکلگیری اجماع اجتماعی، اقدام کند. او میگوید: «البته پذیرش اجتماعی یک اصلاح حقوقی اهمیت دارد، اما نباید آن را پیششرط برخورداری انسان از یک حق بنیادین قرار داد.»
از نظر یوسفی، انتظار برای تغییر کامل افکار عمومی میتواند به ادامه مجازاتی بینجامد که موضوع اصلی مناقشه درباره آن، حدود اختیار دولت نسبت به جان انسان است.
اورال حاتمی نیز از منظر جامعهشناسی حقوق بر این نکته تاکید میکند که قانون فقط بازتابدهنده ارزشهای موجود نیست، بلکه میتواند به تغییر هنجارها و نگرشهای اجتماعی کمک کند.
با این حال، حاتمی هشدار میدهد که اصلاح قانون بدون پشتوانه اجتماعی و فرهنگی ممکن است آسیبپذیر باشد و اگر احساس ناامنی، بیاعتمادی به نهادهای قضایی و باور به ضرورت مجازات شدید باقی بماند، جامعه ممکن است در برابر لغو اعدام مقاومت کند. از نظر او، آموزش عمومی، گفتوگوی اجتماعی، اصلاح نظام قضایی و ایجاد مجازاتهای جایگزین باید با تغییر قانون همراه شوند.
ترکیه نمونه دیگری از لغو اعدام است، اما مسیر آن با فرانسه تفاوت داشت. این کشور در سال ۲۰۰۲ مجازات اعدام در زمان صلح را لغو کرد و اصلاحات سال ۲۰۰۴ به حذف آن در همه شرایط انجامید. این روند بخشی از اصلاحات حقوقی ترکیه در مسیر همگرایی با استانداردهای اروپایی بود.
سینا یوسفی با اشاره به تجربه ترکیه هشدار میدهد که تصویب قانون لزوما به معنای نهادینهشدن ارزشهای پشت آن نیست. به گفته او، اگر جامعه، نهادهای سیاسی، نظام آموزشی و دستگاه حقوقی با مبانی اصلاح همراه نشوند، موضوع لغو اعدام ممکن است در دورههای بحران و قطبیشدن دوباره به ابزاری برای مانور سیاسی تبدیل شود.
او در عین حال تاکید میکند که این آسیبپذیری نباید بهانهای برای بهتعویقانداختن اصلاحات حقوق بشری باشد. از نظر یوسفی، قانون و جامعهپذیری باید همزمان پیش بروند: قانون استاندارد تازهای ایجاد کند و آموزش عمومی، گفتوگو و حمایت نهادهای دموکراتیک و قضایی به تثبیت آن کمک کنند.
چرخه خشونت و بازتولید قدرت در ایران
بررسی بدنه اجتماعی ایران نشان میدهد که حمایت بخشی از افکار عمومی از مجازات اعدام، بهویژه در پروندههای مربوط به جرایم خشن یا موارد حساس مرتبط با دادخواهی، نشانهای از خشونتطلبی ذاتی در جامعه نیست، بلکه بازتابی از شرایط ساختاری، روانی و تاریخی پیچیدهای است که طی دههها شکل گرفته است.
از یک سو، استمرار نظام کیفری مبتنی بر “قصاص” در قوانین ایران طی چند دهه گذشته، اعدام را در تصور عمومی به عنوان اصلیترین و ملموسترین پاسخ به جنایات سنگین بهویژه قتل عمد تثبیت کرده است. از سوی دیگر، به باور کارشناسان، بیاعتمادی عمیق عمومی به کارآمدی و استقلال نهادهای قضایی، ضعف سازوکارهای حمایتی از قربانیان و خانوادههایشان، و فقدان زیرساختهای حقوقی و نهادی برای “عدالت ترمیمی” باعث شده است که در غیاب مجازاتهای جایگزینِ قابل اعتماد و بازدارنده، مجازات شدید گاه تنها راهکار و شکل قابل تصور برای دستیابی به دادخواهی و تسکین رنج بازماندگان به نظر برسد.
اورال حاتمی ریشههای گرایش به حکم اعدام را اینگونه واکاوی میکند: «جامعه کمتر با این پرسش مواجه شده که آیا میتوان بدون سلب حیات، هم امنیت عمومی را تأمین کرد، هم مرتکب را مسئول رفتار خود دانست و هم نیازهای قربانی و خانواده او را مورد توجه قرار داد.»
به گفته او، با این حال، نمیتوان جامعه ایران را ذاتا طرفدار اعدام دانست: «برای نمونه، در یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۰، حدود ۴۸ درصد از پاسخدهندگان در صورت قتل یکی از اعضای خانوادهشان، حبس ابد یا حبس طولانیمدت را ترجیح داده بودند و حدود ۲۲ درصد اعدام یا قصاص را انتخاب کرده بودند. بنابراین باید گفت حذف اعدام از قانون بهتنهایی کافی نیست و باید همزمان برای دادخواهی قربانیان، جبران خسارت، تأمین امنیت، بازپروری و مجازاتهای جایگزین، سازوکارهای حقوقی و نهادی معتبر ایجاد شود.»
سینا یوسفی نیز در تأیید ابعاد حقوقی این مسئله میافزاید: «در نظام کیفری ایران، قصاص طی چند دهه بهعنوان یکی از مهمترین پاسخها به قتل تثبیت شده و همین امر در شکلگیری تصور اعدام بهعنوان شکلی از اجرای عدالت بیتأثیر نبوده است.»
با این حال، به گفته کارشناسان همین مطالبه میتواند وارد چرخهای مخرب شود که به بازتولید خشونت کمک میکند. چراکه ناامنی و بیاعتمادی، ترس و خشم اجتماعی را افزایش میدهد؛ ترس و خشم، مطالبه مجازات شدید و انتقامجویانه را تقویت میکند؛ اجرای مکرر و نمایش عمومی مجازات مرگ، خشونت را بهعنوان پاسخی مشروع و عادی به جرم بازنمایی میکند.
به باور حاتمی، تکرار این الگو نیز حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به خشونت کیفری را کاهش و پذیرش اعدام را افزایش میدهد: «از طرفی افزایش پذیرش اجتماعی خشونت، مشروعیت استفاده مجدد از خشونت حکومتی را تقویت میکند. به این ترتیب خشونت تبدیل به چرخهای بین مردم و حکومت میشود. یعنی از طرفی حکومت از طریق قانون، خشونت را به جامعه منتقل میکند و جامعه از طریق هنجارها و انتظارات اجتماعی اعمال خشونت را از حکومت مطالبه میکند.»
در همین بستر، گزاره “اعدام کنید تا درس عبرت شود” به باور این جامعهشناس جذابیت پیدا میکند. زیرا در چنین چرخهای شدت مجازات با امنیت و عدالت یکی گرفته میشود. در نتیجه، لغو اعدام در کنار آنکه یک اصلاح حقوقی است، میتواند تلاشی برای قطع این چرخه باشد.
حکومت، بزرگترین بازتولیدکننده و نمایشدهنده خشونت ساختاری
ولی آیا در شرایطی که حکومت در ایران از احکام اعدام بهعنوان ابزاری برای اعمال قدرت، ترس و کنترل استفاده میکند، میتوان از اصلاح نظام قضایی و اصلاح اجتماعی سخن گفت؟
هر چند افکار عمومی تا حدی لغو قوانین مرتبط با اعدام را مطالبه میکنند، به گفته حاتمی حکومت به دلایل اکثرا سیاسی مخالف چنین اصلاحاتی است: «علت این امر بخشی از سازوکار اعمال و نمایش قدرت حکومتی از طریق کنترل بدن است. گسست بین حکومت و جامعه، مشروعیت اعمال قدرت حاکمان را از آنان سلب کرده است. به همین دلیل حکومت، بدن و جان محکومان را تبدیل به صحنهای برای نمایش قدرت حکومتی کرده است. حکومت با این نوع قوانین به جامعه این پیام را میدهد که حاکمیت تا چه اندازه اختیار کنترل و مجازات افراد را در اختیار دارد. از این رو اعدام، بهویژه هنگامی که در ملا عام انجام میشود، فقط مجازات یک فرد محکوم نیست، بلکه جامعه مخاطب آن است.»
بخصوص در مورد اعدامهای سیاسی به گفته این جامعهشناس، این نوع اعمال خشونت اهمیت بیشتری پیدا میکند: «هنگامی که اعتراض سیاسی از طریق مفاهیم کیفری و امنیتی به جرم یا تهدید علیه نظام تبدیل میشود، اعدام از مجازات یک فرد فراتر رفته و کل یک جامعه مجازات میشود. اینگونه است که اعدام در ایران ابزاری برای تولید ترس و بازدارندگی سیاسی است.»
افقهای پیش رو؛ از عدالت ترمیمی تا مجازاتهای جایگزین
برای گذار از ساختار خونبار مجازات مرگ و تصور جامعهای عاری از طناب دار، یکی از بزرگترین چالشهای حقوقی و اجتماعی در ایران، پاسخ به این پرسش بنیادین است که نظام کیفری جایگزین چگونه باید طراحی شود تا هم کرامت انسانی متهم حفظ شود و هم احساس امنیت، عدالت و دادخواهی در جامعه آسیبدیده از خشونت از دست نرود.
به گفته سینا یوسفی، مجازات باید با کرامت انسانی سازگار باشد: «هدف مجازات میتواند حفظ امنیت عمومی، مسئولیتپذیر کردن مرتکب، بازدارندگی و حمایت از جامعه باشد، اما این اهداف نباید مجازات را به یک رفتار غیرانسانی تبدیل کنند. از این نظر، اعدام با یک مشکل بنیادی مواجه است، مجازاتی است برگشتناپذیر که امکان اصلاح خطای قضایی را از بین میبرد و کرامت و حق حیات فرد را بهطور کامل سلب میکند.»
دادخواهی خانوادههای قربانیان؛ آیا عدالت بدون قصاص ممکن است؟
یکی از دشوارترین ابعاد لغو اعدام در ایران، پاسخگویی به خانوادههایی است که خواهان مجازات قاتل عزیزان خود هستند. در نظام حقوقی ایران، قصاص نفس در قتل عمد جایگاهی قانونی دارد و اولیای دم در چارچوب قانون میتوانند درباره قصاص، گذشت یا مصالحه تصمیم بگیرند. تغییر این ساختار بدون توجه به حقوق و نیازهای خانوادههای قربانیان میتواند با مقاومت اجتماعی روبهرو شود.
یوسفی تأکید میکند که لغو اعدام نباید به معنای نادیدهگرفتن قربانی باشد. به باور او، خانواده باید حق دسترسی به حقیقت، رسیدگی عادلانه، پاسخگویی مرتکب و جبران خسارت را داشته باشد؛ اما مسئولیت کیفری مرتکب را میتوان از تصمیم خانواده درباره سلب حیات او جدا کرد.
او عدالت ترمیمی را یکی از راههای پاسخگویی به این نیازها میداند؛ رویکردی که میتواند روشنشدن حقیقت، پذیرش مسئولیت از سوی مرتکب، جبران خسارت، حمایت مالی و روانی از خانواده و مشارکت آن در فرایند رسیدگی را دربرگیرد. یوسفی همچنین تأکید میکند که برای جرایم بسیار سنگین باید مجازاتهای متناسب و مؤثر، از جمله حبسهای طولانیمدت، وجود داشته باشد تا لغو اعدام به معنای بیپاسخماندن جرم تلقی نشود.
از نظر او، تغییر اساسی در این است که دادخواهی از انتقام کیفری تفکیک شود. خانواده قربانی حق دارد عدالت را مطالبه کند، اما تأمین این حق لزوما به تکرار سلب حیات نیاز ندارد.
با در کنار هم قرار دادن این دو دیدگاه، یک نکته روشن میشود: لغو اعدام نه صرفا به تغییر یک ماده قانونی محدود است و نه میتوان آن را فقط به تغییر نگرش مردم واگذار کرد.
این فرایند به اصلاح نهادهای قضایی، تضمین دادرسی عادلانه، حمایت از قربانیان، تقویت اعتماد عمومی، آموزش حقوقی و ایجاد سازوکارهای مؤثر پیشگیری از جرم نیاز دارد.
پرسش بنیادین در روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام، بنابراین، تنها این نیست که آیا جامعه ایران امروز آماده لغو این مجازات است یا نه؛ پرسش این است که چگونه میتوان شرایطی ایجاد کرد که امنیت، دادخواهی و عدالت، دیگر به سلب حیات انسان وابسته نباشند.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
نقدی بر طرح “محاصره مدنی و گذار توافقی” احمد پورمندی
احمد پورمندی در مقاله “محاصره مدنی و گذار توافقی” کوشیده است راهبردی برای عبور از جمهوری اسلامی ارائه دهد که بر سه پایه استوار است: فشار سازمانیافته و خشونتپرهیز جامعه، شکستن مقاومت حکومت در برابر پذیرش حق تعیین سرنوشت مردم، و انتقال قدرت از طریق توافقی که به انتخابات آزاد مجلس مؤسسان منتهی شود.
این تلاش را باید جدی گرفت. در شرایطی که بخش بزرگی از گفتوگوهای سیاسی اپوزیسیون به اختلاف بر سر اشخاص، شکل حکومت آینده و رقابت بر سر رهبری محدود شده است، طرح یک راهبرد سیاسی مشخص ارزشمند است.
با اصل بنیادین مورد تأکید پورمندی نیز میتوان موافق بود: هیچ فرد یا جریان سیاسی حق ندارد پیشاپیش و به نام مردم، شکل حکومت آینده ایران را تعیین کند. این حق متعلق به شهروندان است و باید از طریق سازوکاری آزاد، برابر و قابل اعتماد اعمال شود.
اما پرسش اساسی از جایی آغاز میشود که بخواهیم این اصول را به اقدام سیاسی تبدیل کنیم.
چه کسی قرار است راهبرد پیشنهادی پورمندی را اجرا کند؟ با کدام سازمان، چه میزان نفوذ اجتماعی، چه اختیاراتی و از طریق کدام سازوکار؟
محاصره مدنی؛ فشار بدون فرماندهی مشترک
پورمندی جنبشهای صنفی، اعتراضات اجتماعی، نافرمانی مدنی، اعتصابات و مطالبه انتخابات آزاد را اجزای محاصره مدنی حکومت معرفی میکند.
این جنبشها واقعیتهای مهم جامعه ایراناند و هرکدام میتوانند در تضعیف توان حکومت برای تحمیل اراده خود نقش داشته باشند. اما وجود جنبشهای متعدد الزاماً به معنای وجود یک نیروی سیاسی هماهنگ نیست.
کارگران برای مطالبات معیشتی مبارزه میکنند، بازنشستگان خواهان حقوق اقتصادی خود هستند، دانشجویان آزادیهای اجتماعی و سیاسی را مطالبه میکنند و گروههای دیگر نیز اهداف مشخص خود را دنبال میکنند.
چه کسی این نیروهای مستقل را حول یک راهبرد مشترک گرد میآورد؟ چه نهادی میان مطالبات متفاوت آنان هماهنگی ایجاد میکند؟ چه کسی مسئولیت تصمیمگیری در لحظهای را بر عهده میگیرد که فشارهای اجتماعی به یک بحران سیاسی تعیینکننده تبدیل میشوند؟
پورمندی از “جنبش برای تغییر” بهعنوان مادر جنبشها سخن میگوید، اما نامگذاری یک جنبش، بهخودیخود آن را ایجاد نمیکند. جنبش فراگیر به سازماندهی، ارتباطات پایدار، اعتماد اجتماعی، منابع و سازوکار تصمیمگیری نیاز دارد. این ظرفیتها با اعلام ضرورت آنها پدید نمیآیند.
گذار توافقی؛ توافق با کدام طرف؟
پورمندی میان درهمشکستن حکومت و درهمشکستن مقاومت آن تفاوت میگذارد و استدلال میکند که دومی باید آسانتر از اولی باشد. اما این گزاره بیش از آنکه نتیجهای قطعی باشد، فرضیهای است که باید در شرایط واقعی ایران آزموده شود.
جمهوری اسلامی ساختاری یکپارچه و برخوردار از منافع کاملاً هماهنگ نیست. اختلاف میان مراکز تصمیمگیری، نهادهای نظامی، دستگاه اداری و جریانهای سیاسی درون حکومت میتواند در شرایط بحران تشدید شود.
همین شکافها ممکن است امکان مذاکره را افزایش دهند؛ اما میتوانند نتیجه معکوس نیز داشته باشند: از میان رفتن مرجع واحد تصمیمگیری و ناتوانی طرفهای مذاکره در اجرای تعهدات خود.
در چنین شرایطی باید پرسید: کدام بخش حکومت اختیار پذیرش توافق را دارد؟ چه کسی میتواند اجرای آن را تضمین کند؟ اگر یک جناح توافق را بپذیرد و جناح دیگر آن را رد کند، چه نهادی اختلاف را حل خواهد کرد؟
گذار توافقی زمانی به راهبرد اجرایی تبدیل میشود که طرفهای مذاکره، حدود اختیارات آنان و سازوکار اجرای توافق قابل شناسایی باشند. در غیر این صورت، توافق بیش از آنکه یک امکان عملی باشد، به امیدی سیاسی تبدیل میشود.
اپوزیسیون؛ بحران رهبری یا بحران اعتماد؟
ممکن است در پاسخ گفته شود که نیروهای اپوزیسیون باید یک مجمع ملی، هیئت هماهنگی یا نهاد مشترک برای مدیریت دوران گذار تشکیل دهند. اما این پاسخ نیز بلافاصله با همان پرسش روبهرو میشود: چه کسی چنین نهادی را تشکیل میدهد؟
اگر احمد پورمندی یا جمعی از جمهوریخواهان ابتکار تشکیل آن را بر عهده بگیرند، احتمال دارد بخشی از هواداران رضا پهلوی آن را اقدامی برای ایجاد رهبری موازی تلقی کنند.
اگر رضا پهلوی ابتکار عمل را در دست بگیرد، احتمال دارد بخشهایی از نیروهای جمهوریخواه و دیگر جریانهای سیاسی، مشارکت در آن را به معنای پذیرش رهبری از پیش تعیینشده بدانند.
این مسئله صرفاً اختلافی نظری میان جمهوریخواهی و پادشاهیخواهی نیست. مسئله عمیقتر، فقدان اعتماد متقابل و نبود سازوکاری پذیرفتهشده برای تصمیمگیری جمعی است.
رضا پهلوی از حمایت بخشی از جامعه و اپوزیسیون برخوردار است، اما این حمایت بهخودیخود به معنای پذیرش رهبری او از سوی همه نیروهای سیاسی نیست. از سوی دیگر، مخالفان سیاسی او نیز صرفاً با تأکید بر ضرورت همگرایی نمیتوانند برای خود جایگاه نمایندگی ملی ایجاد کنند.
بنابراین، نه میتوان با نادیده گرفتن وزن سیاسی رضا پهلوی به وحدت رسید و نه میتوان پذیرش رهبری او را پیششرط همکاری همه نیروهای خواهان تغییر قرار داد.
این همان کلاف سردرگمی است که بخش مهمی از اپوزیسیون ایران در آن گرفتار شده است.
مسئلهای که انتخابات آزاد بهتنهایی حل نمیکند
پورمندی بهدرستی تأکید میکند که انتخابات آزاد نباید صرفاً نتیجه گذار باشد، بلکه مطالبه آن باید به یکی از ابزارهای مبارزه برای گذار تبدیل شود. میان مطالبه انتخابات آزاد و برگزاری آن، اما تفاوتی تعیینکننده وجود دارد.
مطالبه انتخابات آزاد میتواند نیروهای اجتماعی و سیاسی را گرد آورد؛ ولی برگزاری انتخابات آزاد به امنیت، آزادی تشکلها، رسانههای مستقل، نهاد اجرایی بیطرف، قواعد حقوقی روشن و تضمین اجرای نتایج نیاز دارد. چه کسی این شرایط را فراهم میکند؟
پورمندی پیشنهاد میکند که یک مرجع معتبر بینالمللی بر فرایند انتخابات نظارت و کنترل مؤثر داشته باشد. نظارت بینالمللی میتواند به اعتماد عمومی کمک کند، اما هیچ نهاد بینالمللی صرفاً با دعوت اپوزیسیون نمیتواند در داخل ایران صاحب اختیار اجرایی شود.
حتی اگر یک سازمان بینالمللی مسئولیت نظارت را بپذیرد، همچنان باید مشخص شود چه نیرویی امنیت انتخابات را تأمین میکند و کدام نهاد داخلی اجرای نتایج را تضمین خواهد کرد.
به بیان دیگر، صندوق رأی برای تأسیس شدن به حداقلی از نظم سیاسی و قدرت اجرایی مشروع نیاز دارد. نمیتوان همه مسائل انتقال قدرت را به صندوقی واگذار کرد که هنوز شرایط تشکیل آن فراهم نشده است.
خطر بزرگتر؛ حکومت زودتر از اپوزیسیون از کار بیفتد
در بحث گذار معمولاً فرض میشود که نیروهای مخالف حکومت فرصت کافی برای سازماندهی دارند و پس از رسیدن به توافق، فرایند انتقال قدرت را آغاز خواهند کرد. اما تحولات سیاسی همیشه از برنامههای تدوینشده پیروی نمیکنند.
فشارهای اقتصادی، بحرانهای اجتماعی، اختلافات درونی قدرت، تحریمها و تحولات منطقهای ممکن است با سرعتی پیش بروند که هیچیک از جریانهای اپوزیسیون برای آن آمادگی نداشته باشند. ممکن است حکومت پیش از شکلگیری یک آلترناتیو منسجم، بخش مهمی از ظرفیت حکمرانی خود را از دست بدهد.
در چنین وضعیتی، مسئله دیگر صرفاً چگونگی وادار کردن حکومت به توافق نیست. مسئله جلوگیری از خلأ قدرت، حفظ خدمات عمومی، تأمین امنیت شهروندان و جلوگیری از رقابت خشونتآمیز بر سر جانشینی خواهد بود.
این احتمال را باید جدی گرفت که بحران حکمرانی جمهوری اسلامی سریعتر از روند سازمانیابی اپوزیسیون پیش برود.
چنین احتمالی نه سقوط قریبالوقوع حکومت را اثبات میکند و نه ضرورتاً به فروپاشی آن منتهی میشود. اما برای هر راهبرد مسئولانهای، آمادگی در برابر آن ضروری است.
راهحل چیست؟ از ادعای رهبری تا مسئولیت مشخص
نقد یک راهبرد بدون ارائه پیشنهاد جایگزین کافی نیست. اما پیشنهاد جایگزین نیز نباید بر ایجاد نهادهایی خیالی یا واگذاری مأموریت به شخصیتهایی استوار باشد که نه اختیار آنان روشن است و نه آمادگیشان برای پذیرش مسئولیت.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد واقعبینانهترین اقدام، تفکیک دو وظیفه باشد: آمادهسازی کارشناسی برای دوران گذار و ایجاد ظرفیت سیاسی برای اجرای آن.
در حوزه نخست، نویسندگان و پیشنهاددهندگان برنامههای گذار، از جمله احمد پورمندی و تدوینکنندگان برنامههای منتسب به رضا پهلوی، میتوانند مسئولیت مشخصی بپذیرند: انتشار پاسخهای مستند به پرسشهای اجرایی دوران انتقال.
پورمندی باید روشن کند چه نیرویی قرار است محاصره مدنی را به توافق سیاسی تبدیل کند، چگونه نمایندگان آن نیرو تعیین میشوند و در صورت شکست مذاکره چه راه دیگری وجود دارد.
رضا پهلوی و مسئولان برنامههای دوران گذار او نیز باید توضیح دهند منشأ اختیارات نهادهای موقت چیست، چه سازوکاری بر آنان نظارت میکند و چگونه میتوان قدرت موقت را محدود یا از مسئولان آن سلب اختیار کرد.
حقوقدانان، متخصصان اداره عمومی، کارشناسان اقتصادی و فعالان مدنی نیز میتوانند به ابتکار خود این برنامهها را بررسی کنند، نقاط ابهام آنها را نشان دهند و راهکارهای مشخص پیشنهاد کنند. این افراد برای انجام کار کارشناسی نیازی به ادعای رهبری ملی ندارند. آنان میتوانند با انتشار عمومی نتایج کار خود، امکان نقد و اصلاح را فراهم سازند.
اما باید صریح بود: انتشار اسناد کارشناسی، جای سازماندهی سیاسی را نمیگیرد.
در حوزه دوم، مسئولیت اصلی بر عهده تشکلها و نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود است. هر تشکل باید روشن کند چه ظرفیت واقعی برای اقدام دارد، با کدام نیروها میتواند همکاری کند و چه تعهداتی را حاضر است بپذیرد.
همکاری نیز لازم نیست از توافق بر سر رهبری آغاز شود. نیروهای مختلف میتوانند ابتدا در موضوعات محدود و قابل سنجش، مانند دفاع از زندانیان سیاسی، حمایت از حقوق شهروندی، مخالفت با اعدام و تدوین اصول مشترک انتخابات آزاد، همکاری کنند. چنین همکاریهایی اگر استمرار یابند، شاید بتوانند بخشی از اعتماد ازدسترفته را بازسازی کنند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که الزاماً به تشکیل یک رهبری واحد منتهی شوند.
گذار باید بیش از یک مسیر داشته باشد
پیشنهاد دیگر آن است که جریانهای سیاسی، برنامههای خود را تنها بر یک سناریو استوار نکنند. احمد پورمندی گذار توافقی را محور راهبرد خود قرار میدهد. دیگران ممکن است بر فروپاشی حکومت یا تغییر ناشی از فشارهای داخلی و خارجی تأکید کنند. هیچیک از این سناریوها را نمیتوان از پیش قطعی دانست.
ازاینرو، تدوینکنندگان برنامههای گذار باید دستکم برای سه وضعیت پاسخ آماده کنند: انتقال توافقی قدرت، ازکارافتادگی سریع مرکز تصمیمگیری و چندپارگی ساختار حکومت.
در هر سه وضعیت، حفظ جان شهروندان، استمرار خدمات عمومی، جلوگیری از انتقامجویی، محدود کردن قدرت موقت و فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد باید در اولویت قرار گیرد. این برنامهریزی به معنای تشکیل دولت یا انتخاب رهبر پیش از کسب مشروعیت نیست. هدف آن کاهش خطرات احتمالی و روشن کردن مسئولیتهاست.
صداقت درباره محدودیتها
طرح احمد پورمندی از این جهت ارزشمند است که میکوشد مبارزه مدنی را به چشماندازی دموکراتیک برای انتقال قدرت پیوند دهد. اما میان داشتن چشمانداز و برخورداری از توان تحقق آن فاصلهای بزرگ وجود دارد.
در حال حاضر، نه شواهد کافی برای وجود یک طرف حکومتی آماده توافق در اختیار داریم و نه میتوان با اطمینان از وجود نهادی در اپوزیسیون سخن گفت که قادر باشد همه نیروهای مؤثر را گرد آورد و مسئولیت انتقال قدرت را بر عهده بگیرد.
پنهان کردن این واقعیت پشت عنوانهایی مانند “مجمع ملی”، “جبهه تغییر”، “ارگان توافق” یا “رهبری دوران گذار” مشکلی را حل نمیکند.
در عین حال، نبود چنین نهادی نباید بهانهای برای دست کشیدن از برنامهریزی، گفتوگو و همکاریهای عملی باشد. شاید نخستین گام مسئولانه آن باشد که هر جریان سیاسی، بهجای معرفی خود بهعنوان پاسخ مسئله رهبری، ظرفیت واقعی، محدودیتها و مسئولیتهایی را که حاضر است بر عهده بگیرد، آشکارا اعلام کند.
آنگاه میتوان دریافت چه میزان از همگرایی واقعاً امکانپذیر است و کدام برنامهها هنوز در حد آرزو باقی ماندهاند.
مسئله امروز ایران کمبود نقشه راه نیست؛ فاصله میان نقشههای راه و نیروهایی است که توان و مشروعیت اجرای آنها را داشته باشند.
آقای پورمندی، پرسش اصلی از طرح شما همین است: محاصره مدنی را چه کسانی سازمان میدهند، توافق را چه کسانی منعقد میکنند و انتقال قدرت را چه کسانی به اجرا درمیآورند؟
تا زمانی که این فاعلها مشخص نشدهاند، افعال سیاسی، هرقدر هم درست و امیدبخش باشند، هنوز به راهبرد اجرایی تبدیل نشدهاند.
☑️ آقای عرب عزیز. مقاله شما بسیار روشنگر، کارشناسانه و منصفانه است. مطالعه دقیق آن را به همه کسانی که به مشکلات عملی مبارزه توجه دارند، توصیه میکنم. شما به درستی این سوالات را مطرح کردهاید: “محاصره مدنی را چه کسانی سازمان میدهند، توافق را چه کسانی منعقد میکنند و انتقال قدرت را چه کسانی به اجرا درمیآورند؟” اجازه میخواهم اضافه کنم که به امکانات مالی برای سازماندهی مبارزه نیز باید اهمیت داد. و در عین حال باید بتوان در “حد معقول”، منابع تامین امکانات مالی را برای شهروندان توضیح داد.
با احترام. رضا قنبری. آلمان
☑️ جناب آقایان پورمندی و عرب
هر دو مقاله را با علاقه خواندم. آنها پرسشهای مهمی درباره گذار، نمایندگی، سازماندهی و انتقال قدرت سیاسی مطرح میکنند. بااینحال، استدلالهایی مشابه آنچه در این دو مقاله آمده است، بیش از چهل سال از سوی بسیاری از ایرانیان مطرح شدهاند. این دیدگاهها بهندرت جدی گرفته شده، با یکدیگر پیوند یافته یا به برنامهای عملی در سطح ملی تبدیل شدهاند.
به همین دلیل، باید رویکرد خود را تغییر دهیم.
شعارهای سیاسی درباره آزادی، اتحاد، رهبری، گذار، همهپرسی و انتخابات کافی نیستند. مردم باید بدانند نظم سیاسی آینده چگونه امنیت، اشتغال، خدمات عمومی، کرامت اجتماعی و مصونیت در برابر قدرت خودسرانه را تأمین خواهد کرد.
این شرایط پیچیده اجتماعی باید در چارچوب اقتصاد سیاسی توسعه بررسی شوند. ما به الگویی نیاز داریم که نهادهای سیاسی، فرصتهای اقتصادی، اداره امور عمومی، حقوق اجتماعی و مشارکت دموکراتیک را به یکدیگر پیوند دهد. چنین الگویی باید توضیح دهد تصمیمها چگونه گرفته میشوند، منابع چگونه توزیع میشوند، نهادها چگونه پاسخگو خواهند بود و مردم عادی چگونه بر این فرایند تأثیر خواهند گذاشت.
بدون چنین الگویی، آینده همچنان انتزاعی باقی خواهد ماند. مردم آن را درک نخواهند کرد، به آن اعتماد نخواهند داشت و باور نخواهند کرد که میتواند زندگیشان را بهبود بخشد.
گذار را نمیتوان تنها به کنار رفتن یک حکومت یا تشکیل مجلس مؤسسان محدود کرد. باید توضیح داد که در جریان گذار و پس از آن، چه بر سر کارگران، معلمان، بازنشستگان، کسبوکارها، خدمات عمومی و جوامع محلی خواهد آمد. باید روشن شود که ناامنی اقتصادی چگونه کاهش مییابد و شهروندان چگونه بر نهادهایی که بر زندگی آنان حاکماند، تأثیری واقعی خواهند داشت.
دموکراسی تنها حق رأی دادن یا انتخاب قانون اساسی نیست. دموکراسی همچنین توانایی تشکلیابی، پرسشگری از مسئولان، برخورداری از رفتار عادلانه و جایگزین کردن نمایندگانی است که از اختیارات خود سوءاستفاده میکنند. این تواناییها باید در ساختار سیاسی و اقتصادی آینده نهادینه شوند.
بنابراین، اپوزیسیون باید از تکرار اندیشههایی که دههها در گردش بودهاند فراتر رود. باید الگویی منسجم، عملی و قابلفهم برای توسعه دموکراتیک تدوین کند. این الگو باید پذیرای نقد عمومی باشد و با مشارکت مردمی شکل بگیرد که مدعی بهبود زندگی آنان است.
پرسش دیگر فقط این نیست که چه کسی گذار را رهبری خواهد کرد. باید بپرسیم چه نوع جامعهای پدید خواهد آمد، چگونه اداره خواهد شد و آیا مردم میتوانند خود را در ساختن آن سهیم ببینند.
تنها با پیوند دادن آزادی سیاسی به امنیت اقتصادی، پاسخگویی نهادی و کرامت اجتماعی میتوانیم آینده را برای مردم ایران قابلفهم و باورپذیر کنیم.
با احترام کمال آذری
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بار دیگر از اینکه جایزه صلح نوبل را دریافت نکرده است، ابراز نارضایتی کرد و تصمیم امسال را «شرمآور و مایه خجالت» خواند.
این جایزه روز جمعه به «ناوی پیلای»، قاضی پیشین دیوان کیفری بینالمللی، اهدا شد. ساعاتی پس از اعلام این خبر، دونالد ترامپ در یک گردهمایی گفت که «هرگز نامی» از این «فرد ناشناس» نشنیده است.
او گفت: «این لکهای پاکنشدنی بر دامن کشور نروژ است» و افزود: «ما این را فراموش نخواهیم کرد.»
ترامپ همواره آشکارا از تمایل خود برای دریافت این جایزه سخن گفته و پیشتر نیز در سال ۲۰۲۵، زمانی که این جایزه به «ماریا کورینا ماچادو»، رهبر مخالفان ونزوئلا اهدا شد، انتقادات مشابهی مطرح کرده بود.
سال گذشته، «یوناس گار استوره»، نخستوزیر نروژ، برای ترامپ توضیح داده بود که تصمیمگیری درباره برنده جایزه بر عهده کمیتهای مستقل مستقر در نروژ است، نه دولت نروژ.
رئیسجمهور آمریکا در جمع هوادارانش در شهر سیراکیوز نیویورک، بدون ارائه مدرک، ادعاهای خود مبنی بر پایان دادن به هشت جنگ و اینکه «در آستانه حلوفصل یا پیروزی در دو جنگ دیگر» است را تکرار کرد.
او گفت: «جایزه صلح نوبل برای همیشه توسط گروهی از ایدئولوگهای افراطی که ضد دموکراسی و در واقع دشمنان تمدن هستند، بیاعتبار شده است.»
کمیته نوبل اعلام کرد که پیلای، رئیس پیشین حقوق بشر سازمان ملل و قاضی دیوان بینالمللی دادگستری، به پاس «تلاشهایش برای ترویج صلح و حقوق بینالملل» که راه را برای «نظم حقوقی جهانی جامعتری» هموار کرد، شایسته دریافت این جایزه شناخته شده است.
«یورگن واتنه فریدنس»، رئیس کمیته نوبل نروژ، اظهار داشت که فعالیتهای این شخصیت اهل آفریقای جنوبی در «تضمین پیگرد قانونی جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسلکشی نقشی حیاتی» داشته است.
اندکی پس از آن، این بانوی ۸۵ ساله در واکنش به این خبر در «کاخ دادگستری نورنبرگ» گفت: «حتماً شوخی است» و از کسانی که برای تشویق او گرد هم آمده بودند، تشکر کرد.
او به شوخی گفت: «اگر کمی بیشتر تشویق کنید، شاید این جایزه را با ترامپ شریک شوم.» سال گذشته، رئیسجمهور آشکارا از ناکامی در دریافت این جایزه ابراز نارضایتی کرد و کاخ سفید کمیته مربوطه را متهم ساخت که «سیاست را بر صلح مقدم شمرده است».
در ماه ژانویه، ماچادو طی دیداری در کاخ سفید مدال خود را به ترامپ اهدا کرد؛ اقدامی که به گفته او، نشاندهنده قدردانی از تعهد ترامپ به آزادی کشورش بود.
ترامپ در شبکههای اجتماعی این کار را «اقدامی فوقالعاده و نشاندهنده احترام متقابل» توصیف کرد.
کمیته نوبل بعداً تصریح کرد که این جایزه قابل انتقال نیست.
این کمیته در بیانیهای اعلام کرد: «هنگامی که برنده جایزه نوبل اعلام میشود، این جایزه قابل لغو، تقسیم یا انتقال به دیگران نیست. این تصمیم قطعی و همیشگی است.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
اطلاعیههای مطبوعاتی
جمعه ۹ اکتبر ۲۰۲۶
ایران در صدر فهرست کشورهایی با آمار بالای اعدام در جهان قرار دارد
کارشناسان سازمان ملل متحد از مقامهای ایران خواستند اجرای تمامی احکام اعدام را فوراً متوقف کنند. آنان هشدار دادند که ایران در شمار اندک اما رو به کاهش کشورهایی قرار دارد که همچنان مجازات اعدام را اجرا میکنند و از نظر سرانه جمعیت، با فاصلهای بسیار زیاد، بیشترین شمار اعدامها را به اجرا میگذارد.
کارشناسان گفتند: «ایران مرگهای بیش از اندازهای را تجربه کرده است: جانهایی که در جنگ از دست رفتهاند و جانهایی که دولت خود این کشور گرفته است.»
در ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای امنیتی هزاران معترض را کشتند؛ اقدامی که به تشخیص هیئت مستقل بینالمللی حقیقتیاب، مصداق جنایت علیه بشریت بود.
کارشناسان افزودند: «آنچه رخ داده است، قابل بازگرداندن نیست؛ اما سرنوشت کسانی که اکنون با خطر اعدام روبهرو هستند، کاملاً در اختیار مقامهای مسئول قرار دارد.»
هیچیک از افرادی که در ارتباط با اعتراضات بازداشت شدهاند، نباید اعدام شوند؛ صرفنظر از اتهاماتی که علیه آنان مطرح شده است.
کارشناسان گفتند: «پروندههایی که درباره آنها به ما اطلاع داده شده، چنان آکنده از بیعدالتیهای دادرسی و نقضهای فاحش حقوق بشر در پسِ آنهاست ــ از جمله شکنجه، ناپدیدسازی قهری، خشونت جنسی، اعترافات اجباری و محروم کردن متهمان از دسترسی به وکلای منتخب خود، بهویژه در مرحله تحقیقات ــ که همین موارد بهتنهایی باید اجرای حکم اعدام را منتفی کنند.»
آنان گفتند: «مجازات اعدام در ایران برای خاموش کردن صدای مخالفان به کار گرفته میشود و اتهامات امنیت ملی که بهصورت گسترده تعریف شدهاند، فعالیتهای مسالمتآمیز را بهعنوان تهدید بازنمایی میکنند. این وضعیت باید تغییر کند.»
کارشناسان افزودند: «تاریخ خود ایران نشان میدهد که مطالبات و نارضایتیهایی که به آنها رسیدگی نمیشود، هرچند با خشونتی بیرحمانه سرکوب شوند، بار دیگر سر برمیآورند. اعدامها به مخالفتها پایان نمیدهند، بلکه موج بعدی مخالفتها را پدید میآورند.»
در حالی که توجهها بر پروندههای امنیتی متمرکز است، بیشتر اعدامها در ایران به اتهام قتل، بر اساس اصل قصاص، و جرائم مرتبط با مواد مخدر صورت میگیرد.
چنین اعدامهایی جایگزینی آسان برای کار دشوارترِ مقابله با عوامل اصلی قتل و تجارت مواد مخدر هستند؛ عواملی از جمله فقر، تبعیض و خشونت مبتنی بر جنسیت.
به نظر میرسد افرادی که به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر اعدام میشوند، عمدتاً حاملان خُردی هستند که به دلیل تنگنای معیشتی به این کار روی آوردهاند. بسیاری از آنان به اقلیتهای قومی بهحاشیهراندهشده تعلق دارند و نه به سطوح بالای شبکههای تجارت مواد مخدر.
اصل قصاص مسئولیت تصمیمگیری را از دوش قضات برمیدارد و سرنوشت زندگی و مرگ را به دست خانوادههای قربانیان میسپارد؛ در این شرایط، توانایی پرداخت دیه میتواند تعیین کند که چه کسی زنده بماند.
این وضعیت همچنین عمیقاً از نابرابری جنسیتی تأثیر میپذیرد: زنانی که توانایی پرداخت دیه را ندارند، به دلیل کشتن شوهران آزارگر خود اعدام میشوند؛ زنانی که اغلب ازدواج در کودکی و سالها خشونت را تجربه کردهاند. این اتفاق در کشوری رخ میدهد که زنان در آن نه از حمایت قانونی در برابر خشونت خانگی برخوردارند و نه امکانات لازم برای رهایی از چنین وضعیتی را در اختیار دارند.
کارشناسان خاطرنشان کردند که روابط جنسی رضایتمندانه میان افراد همجنس و جرائم دینی، مانند ارتداد، همچنان مشمول مجازات اعدام هستند.
آنان گفتند: «صرفنظر از شمار اعدامهایی که به دلیل این جرائم اجرا میشود، تا زمانی که چنین قوانینی وجود دارند، افراد نمیتوانند دین یا باور خود را آزادانه انتخاب کنند، تغییر دهند یا کنار بگذارند، یا مطابق با گرایش جنسی خود آشکارا زندگی کنند. آنان نمیتوانند بدون ترس، هویت واقعی خود را ابراز کنند.»
کارشناسان از مقامهای ایران خواستند بهعنوان نخستین گام در مسیر لغو مجازات اعدام، فوراً اجرای این مجازات را به حالت تعلیق درآورند، تمامی احکام اعدام را به مجازاتهای دیگر تبدیل کنند و همه پروندهها را بر اساس معیارهای دادرسی عادلانه مورد بازبینی قرار دهند.
کارشناسان گفتند: «تعلیق اجرای اعدامها پیام نیرومندی برای مردم ایران خواهد داشت: اینکه میتوان به استفاده دولت از نیروی مرگبار پایان داد و کشور میتواند از نظامی فاصله بگیرد که به اجرای شمار بسیار زیادی از اعدامهای خودسرانه انجامیده است.»
کارشناسان سازمان ملل:
- مای ساتو (Mai Sato): گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران
- گرایم رید (Graeme Reid): کارشناس مستقل در زمینه حمایت در برابر خشونت و تبعیض مبتنی بر گرایش جنسی و هویت جنسیتی
- موریس تیدبال-بینز (Morris Tidball-Binz): گزارشگر ویژه اعدامهای فراقضایی، فوری یا خودسرانه
- نزیلا غنیه (Nazila Ghanea): گزارشگر ویژه آزادی دین یا عقیده
- مارگارت سترثویت (Margaret Satterthwaite): گزارشگر ویژه استقلال قضات و وکلا
- لئوپولدو مالدونادو گوتیرز (Leopoldo Maldonado Gutiérrez): گزارشگر ویژه ترویج و حمایت از حق آزادی عقیده و بیان
- جینا رومرو (Gina Romero): گزارشگر ویژه حقوق مربوط به آزادی تجمع مسالمتآمیز و تشکلیابی
- آندریا بولانیوس وارگاس (Andrea Bolaños Vargas): گزارشگر ویژه وضعیت مدافعان حقوق بشر
- ریچارد بنت (Richard Bennett): گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در افغانستان
- کارگروه بازداشت خودسرانه: متیو گیلت، رئیس و گزارشگر؛ گانا یودکیفسکا، نایبرئیس مسئول ارتباطات؛ ایتان هی-سوک شین، نایبرئیس مسئول پیگیری؛ میریام استرادا کاستییو و مومبا مالیلا
- کارگروه تبعیض علیه زنان و دختران: کلودیا فلورس، رئیس؛ ایوانا کرستیچ، نایبرئیس؛ دوروتی استرادا-تانک، هاینا لو و لورا نیریرینکی
- کارگروه ناپدیدسازیهای قهری یا غیرارادی: گرازینا بارانوفسکا، رئیس و گزارشگر؛ آنا لورنا دلگادییو پرز، نایبرئیس؛ آوا بالده و گابریلا سیتْرونی
- پاو پرز-سالِس (Pau Pérez-Sales): گزارشگر ویژه شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازاتهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
حمیرا پاموک، استیو هالند و آنتونی دویچ / خبرگزاری رویترز / ۹ اکتبر ۲۰۲۶
دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز جمعه و تنها ساعاتی پس از آنکه یکی از قضات پیشین دیوان کیفری بینالمللی (ICC) برنده جایزه صلح نوبل شد، این دیوان را تحریم کرد؛ اقدامی که واشنگتن را در مسیر تقابل دیپلماتیک با متحدان اروپاییاش قرار میدهد.
نزهت شمیم خان، معاون دادستان دیوان کیفری بینالمللی، ضمن محکوم کردن این تحریمها اعلام کرد که آنها مانع از فعالیت این دادگاه نخواهند شد.
دولت ترامپ مدتهاست که رویکردی خصمانه نسبت به این دیوان داشته و پیشتر نیز دادستانها و قضات آن را تحریم کرده بود. اقدام روز جمعه اما بسیار فراتر میرود و شرکتهایی را که به خودِ دیوان خدمات ارائه میدهند نیز در معرض مجازات قرار میدهد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در بیانیهای که پیش از اعلام رسمی توسط رویترز رویت شد، گفت: «رئیسجمهور ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد که دیوان کیفری بینالمللی آمریکاییها را تحت پیگرد قرار دهد.»
وی افزود: «به همین دلیل است که امروز ایالات متحده دیوان کیفری بینالمللی را تحریم میکند. ما انجام هرگونه معامله با این دادگاهِ سرکش را ممنوع خواهیم کرد، منابع مالی آنها را قطع میکنیم و تواناییشان برای فعالیت را فلج خواهیم ساخت.»
خان، معاون دادستان دیوان، به رویترز گفت که این تحریمها «باید محکوم شوند».
خان اظهار داشت: «هدف از این تحریمها تضعیف حاکمیت قانون در سطح بینالمللی و همچنین تضعیف فعالیتهای یک نهاد قضایی مستقل است. کار ما در تمامی پروندهها، تحقیقات و پیگردهای قضایی ادامه خواهد یافت.»
واشنگتن مدتهاست که نسبت به صدور حکم جلب مقامات اسرائیلی، از جمله بنیامین نتانیاهو نخستوزیر، توسط دیوان کیفری بینالمللی و همچنین تحقیقات پیشین درباره اقدامات سربازان آمریکایی در افغانستان (که دیوان بعداً آن را مختومه اعلام کرد) خشمگین بوده است.
این دیوان که در سال ۲۰۰۲ برای رسیدگی به جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسلکشی تأسیس شد، ۱۲۵ کشور عضو دارد؛ از جمله تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا و تمامی اعضای ناتو به استثنای ایالات متحده و ترکیه.
این نهاد در گذشته از حمایت قوی عمومی کشورهای عضو، از جمله متحدان اصلی آمریکا، برخوردار بوده و مقر آن در هلند، کشوری که عضو اتحادیه اروپا و ناتو است، قرار دارد.
ناوی پیلای، حقوقدان اهل آفریقای جنوبی که روز جمعه به پاس فعالیتهایش در زمینه عدالت کیفری بینالمللی برنده جایزه صلح نوبل شد، بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ به عنوان قاضی در شعبه تجدیدنظر دیوان کیفری بینالمللی (ICC) خدمت کرده است. کمیته نوبل در بیانیه خود اعلام کرد که هدفش از این اقدام، «یادآوری» موضوعی مهم در زمانی بوده است که «قضات و نهادهای حقوق بینالملل تحت حملات سیاسی قرار دارند».
این کمیته اظهار داشت: «وجود یک نظام حقوقی بینالمللی که در آن جنایتکاران جنگی پاسخگو باشند و قربانیانِ نقض حقوق، اجرای عدالت را شاهد باشند، پیششرطی برای دستیابی به جهانی صلحآمیز است.»
روبیو گفت که این تحریمها به گونهای طراحی شدهاند که به دیوان و کشورهای عضو آن فرصت دهند تا به نگرانیهای ایالات متحده رسیدگی کنند.
او جزئیات بیشتری ارائه نکرد، اما یک مقام ارشد وزارت امور خارجه گفت که وزارت خزانهداری ایالات متحده مجموعهای از مجوزها را «برای حفاظت از منافع آمریکا» صادر خواهد کرد؛ اشارهای که ظاهراً به معافیتهای موقت از برخی تحریمها مربوط میشود.
انتظار آمریکا از متحدان برای «مهار دیوان»
تحریمهای ایالات متحده معمولاً شرکتهای مستقر در این کشور را از هرگونه همکاری با سازمانهای تحریمشده منع میکند و بانکها را ناچار به بستن حسابها، شرکتهای بیمه را به لغو پوششهای بیمهای و شرکتهای نرمافزاری را به توقف همکاری وامیدارد.
دولت ترامپ پیشتر در دوره نخست ریاستجمهوری خود تحریمهای هدفمندی را علیه مقامات دیوان اعمال کرده بود که در دوران ریاستجمهوری جو بایدن لغو شدند. واشنگتن تنها چند روز پس از بازگشت ترامپ به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵، تحریمهای جدیدی را اعلام کرد.
مقامات دیوان ماههاست که خود را برای احتمال اعمال تحریم علیه خودِ دیوان آماده کردهاند؛ اقداماتی نظیر جایگزینی نرمافزارهای مایکروسافت در رایانههای اداری با نمونههای متنباز (open-source) و اتخاذ تدابیر جدید در امور بانکی و بیمه درمانی.
اسوالدو زاوالا گیلر، دبیرکل دیوان، اوایل این هفته از اتحادیه اروپا خواست تا برای استفاده از سازوکاری موسوم به «مکانیسم مسدودکننده» (blocking mechanism) آماده باشد؛ سازوکاری که به این اتحادیه اجازه میدهد کشورهای اروپایی را در برابر اثرات فراسرزمینی تحریمها محافظت کند.
روبیو در بیانیه خود گفت که ایالات متحده اعمال تحریمها را به تعویق انداخته بود به این امید که دیوان کیفری بینالمللی و کشورهای عضو «اساسنامه رم» (سند تأسیس دیوان) به نگرانیهای آمریکا رسیدگی کنند، اما آنها در انجام این کار ناکام ماندند.
روبیو گفت: «یا دیوان کیفری بینالمللی به تهدیدهای خود پایان میدهد، یا ما به کار این دیوان پایان خواهیم داد. ما از متحدانمان — که بسیاری از آنها عضو این دیوان هستند و برای دفاع از خود به نیروهای نظامی آمریکا متکیاند — انتظار داریم که این دادگاه را مهار کنند.»
روبیو افزود: «ما این اقدام را بهگونهای تنظیم کردهایم که فرصتی برای کشورهای عضو فراهم شود تا مذاکره کنند و راهکاری برای رفع نگرانیهای ما ارائه دهند. اگر این تلاشها به نتیجه نرسد، ما متناسب با شرایط، اقدامات خود را تغییر خواهیم داد.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
اسکات بِسِنت، وزیر خزانهداری، اظهار داشت که دولت ترامپ فراتر از تحریمهای مالی، در حال اجرای طرحی است که او آن را «کارزار انزوای مطلق» علیه ایران مینامد؛ طرحی که شامل محاصره دریایی، محدودیتهای پروازی، تلاش برای مسدود کردن مسیرهای زمینی و برنامهریزی برای توقیف حدود ۱ میلیارد دلار رمزارز میشود.
بِسِنت روز پنجشنبه در مصاحبهای با گرتا ونساسترن در حاشیه «نشست سیاستگذاری نیوزمکس» (Newsmax Policy Summit) در واشنگتن دیسی، گفت که استراتژی دولت برای قرنطینه کامل رژیم حاکم بر ایران و قطع دسترسی آن به بازارهای بینالمللی، شبکه حملونقل و منابع مالی طراحی شده است.
بِسِنت به ونساسترن گفت: «ما پیشتر کارزار “فشار حداکثری” را داشتیم. اکنون کارزار “انزوای مطلق” را در پیش گرفتهایم و این کارزار مؤثر واقع شده است.»
او افزود که اقدامات دولت هماکنون موجب ایجاد وحشت در میان اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران شده است.
بِسِنت با استناد به گزارش اخیر نیویورکتایمز گفت که سپاه پاسداران «اکنون دچار هراس و آشفتگی درونی شده است.»
او گفت: «و این نکته کلیدی است، زیرا اقداماتی که ما انجام دادهایم، پیش از این هرگز سابقه نداشته است.»
بِسِنت به تلاشهای بیسابقهای برای متوقف کردن صادرات نفت ایران از طریق اقدامات نظامی و محاصره دریایی اشاره کرد.
او گفت: «ما گزینه نظامی را در اختیار داشتیم و داریم. اکنون محاصرهها را اعمال کردهایم، بنابراین هیچ محمولهای نه وارد میشود و نه خارج.»
او پیشبینی کرد که این محدودیتها صادرات نفت ایران را به طور کامل متوقف خواهد کرد.
او گفت: «برای نخستین بار در تاریخ ایران و از زمان آغاز استخراج نفت، هیچ محموله نفتی از این کشور بر روی آبها برای فروش وجود نخواهد داشت.»
با این حال، بِسِنت تأکید کرد که دامنه این کارزار بسیار فراتر از صادرات نفت و تحریمهای اقتصادی متعارف است.
بِسِنت اظهار داشت که امارات متحده عربی و عمان با واشنگتن همکاری میکنند و دولت در حال رایزنی با پاکستان و ترکیه برای مسدود کردن مسیرهای زمینیِ منتهی به ایران و خروجی از آن است.
او گفت: «امارات شریک خوبی بوده است. عمان نیز شریک خوبی بوده است. ما در حال همکاری با پاکستان و ترکیه هستیم تا تمام مسیرهای زمینی را مسدود کنیم.» وزیر خزانهداری همچنین به تشریح محدودیتهای سفرهای هوایی بینالمللی پرداخت؛ اقداماتی که با هدف جلوگیری از خروج مقامات ایرانی و نخبگان وابسته به حکومت از انزوای فزاینده کشور طراحی شدهاند.
بِسِنت گفت: «ما آنها را... با محدود کردن پروازهای هوایی، قرنطینه کردهایم.»
او با لحنی تمسخرآمیز به عادتهای سفر خارجی مقامات ایرانی اشاره کرد و گفت که اعضای سپاه پاسداران دیگر نمیتوانند به دیدار «جراح پلاستیک خود در لندن، دوستدخترشان در پاریس و پولهایشان در ژنو» بروند.
او افزود: «اگر آنها عاشق جمهوری اسلامی ایران هستند، حالا همانجا گیر افتادهاند تا بتوانند از آن لذت ببرند.»
بِسِنت خاطرنشان کرد که حبس کردن مقامات حکومت در داخل ایران میتواند فشار روانی بر رهبری کشور وارد کند.
دولت همچنین داراییهای مالیِ خارج از سیستم بانکیِ متعارف را هدف قرار داده است.
بِسِنت فاش کرد: «ما احتمالاً همین هفته یک میلیارد دلار رمزارز را توقیف خواهیم کرد.»
او افزود: «و میدانید، ما میدانیم آنها کجا هستند و داریم آنها را منزوی میکنیم.»
این اظهارات در حالی بیان شد که «ونساسترن» این پرسش را مطرح کرده بود که آیا تحریمهای آمریکا در تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران موفق بودهاند یا خیر.
پاسخ بِسِنت روشن ساخت که دولت این کارزار را چیزی فراتر از یک اقدام سرکوبگرانه مالی میداند.
هدف اعلامشده دولت، منزوی کردن ایران از نظر اقتصادی و جغرافیایی و همزمان افزایش فشار بر حکومت حاکم و سپاه پاسداران است.
بِسِنت با تأکید بر اینکه این کارزارِ گسترشیافته هماکنون در حال نتیجه دادن است، گفت: «ما آنها را از نظر اقتصادی منزوی کردهایم.»
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
رهبر تأییدنشده ایران
در روز نوروز، تصویری ثابت از رهبر جمهوری اسلامی ایران از تلویزیون دولتی پخش شد؛ در حالی که گوینده پیامی را که به او نسبت داده میشد، میخواند. هیچ فایل صوتی از صدای او پخش نشد. مجتبی خامنهای حدود دو هفته بود که این سمت را بر عهده گرفته بود. او در مراسم تشییع پیکر پدرش سخنرانی نکرد و یکی دیگر از پسران خانواده خامنهای به جای او در این مراسم حضور یافت. هفت ماه بعد، این الگو همچنان تغییر نکرده است. هنوز هیچ ویدئوی تأییدشدهای از سخن گفتن او وجود ندارد، هیچ فایل صوتیای در دست نیست که منشأ آن را بتوان بهطور مستقل احراز کرد و هیچ حضور علنیای نیز ثبت نشده است که ناظران خارج از ایران بتوانند تأیید کنند مربوط به زمان حال است، نه تصاویر آرشیوی.(۱)
مسئله فراتر از وضعیت جسمانی یا محل حضور مجتبی خامنهای است. موضوع، ماهیت خودِ قدرت و اقتدار سیاسی است. وقتی یک نظام سیاسی، قدرتی عظیم در عرصههای قانون اساسی، نظامی و مذهبی را در اختیار یک فرد قرار میدهد، اما هیچ مدرک مستقلی که بتوان بر اساس آن احراز کرد او واقعاً این قدرت را اعمال میکند ارائه نمیدهد، چه اتفاقی میافتد؟ پنهانکاری محتاطانه از چه نقطهای به بعد، بهجای حفاظت از حاکمیت ملی، به پوشاندن این واقعیت میانجامد که چه کسی عملاً حکومت میکند؟
واقعاً چه چیزهایی معلوم است؟
شواهد موجود صرفاً سکوت نیستند. آنچه در اختیار داریم مجموعهای از ادعاها با درجات متفاوت اعتبار است و برای بررسی این موضوع باید بهجای آنکه همه این موارد را یک غیبت یکپارچه و تمایزناپذیر تلقی کنیم، اعتبار هر یک را صادقانه ارزیابی کنیم.
روایتی که خود حکومت ارائه کرده و منابع ارشد آن در اواخر ماه اوت به خبرگزاری رویترز منتقل کردهاند، حاکی از آن است که مجتبی خامنهای «بهطور کامل در رایزنیها مشارکت دارد» و «حرف آخر را در همه مسائل مهم میزند». بر اساس همین روایت، چهره او در حمله ماه فوریه که به کشته شدن پدرش انجامید، آسیب دیده است.(۲)
در ماه سپتامبر، رسانههای دولتی ایران نامهای دستنویس منتشر کردند که تاریخ اول اوت را داشت و خطاب به یکی از فرماندهان ارشد نیروی هوافضای سپاه پاسداران نوشته شده بود. این نامه درباره مسائل مربوط به تأمین تجهیزات نظامی بود، اما اصالت آن بهطور مستقل بررسی نشده است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در مصاحبهای با شبکه سیبیاس که در ۲۵ سپتامبر ضبط شد، گفت دو بار با مجتبی خامنهای دیدار کرده است؛ آخرین دیدار بیش از هفت ساعت طول کشیده بود. او همچنین از وجود یک نهاد ششنفره متشکل از نمایندگان چند نهاد مختلف سخن گفت که تصمیمگیریها را به نام مجتبی خامنهای هماهنگ میکند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز هنگامی که مستقیماً از او پرسیده شد چرا هیچ مدرک متعارفی برای اثبات زنده بودن مجتبی خامنهای منتشر نشده است، به ملاحظات امنیتی و تهدید ترور هدفمند اشاره کرد.
ویدئویی که در ماه اوت منتشر شد و ادعا میشد برای نخستین بار مجتبی خامنهای را در انظار عمومی نشان میدهد، از سوی راستیآزمایان ردیابی شد و مشخص شد که تصاویر آن پیش از رویدادی که ظاهراً قرار بود ثبت کند، در اینترنت وجود داشته است.(۳)
هیچیک از این موارد را نمیتوان بیاهمیت دانست. نامهای که منتشر شده، گزارشی از دیداری چندساعته و اظهارات رسمی و علنی یک مقام مشخص، با سکوت مطلق یکسان نیستند. با این حال، هیچیک از این موارد نیز بهطور مستقل تأیید نشدهاند: اصالت نامه احراز نشده، دیدار مورد اشاره فراتر از توصیف پزشکیان مستند نشده و توجیهات امنیتی، هرچند ممکن است باورپذیر باشند، همان توضیحاتی هستند که یک حکومت ارائه خواهد کرد، خواه واقعیت داشته باشند یا نه.
توصیف صادقانه شواهد این نیست که «هیچ چیزی ارائه نشده است». توصیف دقیقتر این است: «تمام شواهدی که تاکنون ارائه شدهاند، از سوی طرفهایی عرضه شدهاند که در نتیجه این موضوع ذینفع هستند و از مجاریای در اختیار عموم قرار گرفتهاند که امکان بررسی و راستیآزمایی آنها از خارج وجود ندارد.»
سه موضوعی که یک سازوکار راستیآزمایی میتواند روشن کند
بخش بزرگی از سردرگمی در نحوه پوشش خبری این موضوع، ناشی از آن است که عبارت «اثبات زنده بودن» بهمنزله یک پرسش واحد تلقی میشود؛ در حالی که این عبارت دستکم به سه پرسش جداگانه اشاره دارد.
۱. زنده بودن
آیا مجتبی خامنهای زنده است؟ یک عکس، حتی اگر قدیمی باشد، میتواند در بررسی این موضوع مؤثر باشد. نامه نیز در صورتی که اصالت آن تأیید شود، میتواند چنین نقشی داشته باشد.
۲. توانایی انجام وظایف
آیا او قادر است اطلاعات را درک کند، گزینههای مختلف را بسنجد و تصمیم خود را منتقل کند؟ زنده بودن بهتنهایی این توانایی را ثابت نمیکند. حضور یک رهبر ناتوان در یک ویدئوی عمومی ثابت میکند که او زنده است، اما هیچ چیزی درباره این موضوع ثابت نمیکند که آیا واقعاً حکومت میکند یا نه.
عبدالعزیز بوتفلیقه، رئیسجمهور پیشین الجزایر، سالها پس از سکتهای که او را از انجام وظایف عمومی این مقام ناتوان کرد، در عکسها و تصاویر ویدئویی ظاهر میشد.
۳. انتساب تصمیمها به شخص رهبر
هنگامی که فرمانی حکومتی، حکمی برای انتصاب یک مقام یا دستور نظامی به نام او صادر میشود، آیا این تصمیم واقعاً از خود او سرچشمه گرفته است؟
اثبات این موضوع از دو مورد دیگر دشوارتر است و در عین حال، از همه مهمتر به شمار میرود؛ زیرا حکومت بیشترین انگیزه را برای ارائه تصویری نادرست از آن دارد، فارغ از اینکه دو شرط نخست، یعنی زنده بودن و توانایی انجام وظایف، واقعاً برقرار باشند یا نه.
یک عکس، در بهترین حالت، تنها به پرسش نخست پاسخ میدهد. سازوکاری که بتواند هر سه پرسش را روشن کند، مستلزم اقدامات دقیقتری است؛ اما برای حکومتی برخوردار از دستگاههای امنیتی ایران، اجرای آن ناممکن نیست. چنین سازوکاری میتواند شامل یک گفتوگوی ضبطشده باشد که در آن مجتبی خامنهای به پرسشهایی پاسخ دهد که از پیش در اختیارش قرار نگرفتهاند و پیش از انتشار، کارشناسان فنی مستقل آن را از نظر نشانههای دستکاری بررسی کنند؛ دیدارهای جداگانه با نمایندگان جناحهای مختلف که هر یک بتوانند بدون افشای محل حضور او، وضعیتش را توصیف کنند؛ و الگویی مستمر از ارتباطات تأییدشده که طی چند ماه ادامه یابد، نه اینکه تنها یک بار به نمایش گذاشته شود.
روشهای معتبر تشخیص دستکاری اکنون به بررسی ظاهر تصاویر محدود نیستند، بلکه با تطبیق فرادادههای فایل ضبطشده، آثار ناشی از فشردهسازی و علائم فیزیولوژیک، امکان تشخیص جعلهایی را فراهم میکنند که با فناوریهای امروزی قابل انجاماند.(۴)
هیچیک از این اقدامات مستلزم افشای محل حضور مجتبی خامنهای یا نحوه حفاظت از او نیست. روایت خود تهران نیز وجود تلاش فعال سرویسهای اطلاعاتی خارجی برای یافتن او را تأیید میکند. این موضوع دلیلی برای محافظت از محل حضور اوست، نه دلیلی برای خودداری از انتشار یک فایل ضبطشده که بررسی و تأیید شده باشد و هیچ اطلاعاتی درباره محل حضورش فاش نکند.(۵)
آنچه بار اثبات و توضیح را بر دوش کسانی میگذارد که میگویند مجتبی خامنهای از اختیارات کامل خود استفاده میکند، همین تداوم فقدان چنین سازوکاری پس از گذشت هفت ماه است.
شکاف راستیآزمایی
قانون اساسی ایران حاکمیت را به صاحب منصبی مشخص و قابل شناسایی نسبت میدهد. اما اقدامات قابل مشاهده حکومت از شبکهای سرچشمه میگیرند که به نام او سخن میگوید، بیآنکه بتوان نشان داد پاسخگوی اوست. میتوان فاصله میان این دو وضعیت را «شکاف راستیآزمایی» نامید. هرچه این شکاف گستردهتر شود، تشخیص اراده رهبر از خواستههای کسانی که کنترل دسترسی به او را در اختیار دارند، دشوارتر خواهد شد.
ماکس وبر، جامعهشناس آلمانی، اقتدار را چیزی فراتر از قدرت مبتنی بر اجبار میدانست؛ فرمان زمانی الزامآور میشود که بهعنوان دستوری صادرشده از منبعی مشروع به رسمیت شناخته شود.(۶) در نظامی که قدرت در شخص رهبر متمرکز است، این پذیرش به اقدامات خود او وابسته است: حضورهای علنی، مداخلههایش، توانایی آشکار او در ارزیابی پیشنهادهای رقیب و واداشتن دیگران به اطاعت.
تحلیل میلان اسولیک از چانهزنی در نظامهای اقتدارگرا نیز به مسئلهای مرتبط اشاره میکند: حاکم و نخبگانی که بقای او را تضمین میکنند، هیچ نهاد بیرونیای در اختیار ندارند که بتواند توافق میان آنها را اجرا و تضمین کند؛ بنابراین، این توافق نه بر قانون، بلکه بر اطلاعات و سازماندهی متکی است.(۷)
نامرئی بودن رهبر این مشکل را حادتر میکند. مقامهای حکومتی نمیتوانند بدانند که آیا یک دستور بازتاب تصمیم خود اوست یا بیانگر خواستههای کسی است که آن دستور را به آنها منتقل کرده است. هر کسی که بتواند وارد اتاق او شود، پیامش را برساند یا بهطور باورپذیر مدعی چنین تواناییای باشد، قدرتی به دست میآورد که ارتباطی با جایگاه رسمی او ندارد.
رهبری پنهان، حکومت شخصی را از میان نمیبرد؛ بلکه دسترسی به رهبر را به امتیازی خصوصی تبدیل میکند و همین دسترسی را بهخودیخود به یک دارایی سیاسی بدل میسازد.
سازوکارهای نمادین حکومت نهتنها این مشکل را حل نمیکنند، بلکه آن را تشدید میکنند. لیزا ویدین در پژوهش خود درباره سوریه تحت حکومت اقتدارگرایانه نشان داد که تصاویر و نمادهای رسمی برای ایفای نقش خود لزوماً نباید باور شوند؛ کافی است شهروندان را وادار کنند در عرصه عمومی چنان رفتار کنند که گویی ادعاهای حکومت حقیقت دارند.(۸)
تصویر مجتبی خامنهای بر دیوارنگارهها و بنرهای کنار جادهها در سراسر کشور دیده میشود. اما این تصاویر، حضور زنده و واقعی او در عرصه سیاسی را تأیید نمیکنند. آنها فضایی را پر میکنند که در غیر این صورت، حضور واقعی او اشغال میکرد و از مردم میخواهند قطعیتی را به نمایش بگذارند که خود حکومت از ارائه شواهد لازم برای اثبات آن خودداری کرده است.
نمونههای تاریخی
سه مقایسه تاریخی به روشنتر شدن استدلال کمک میکنند؛ با این تفاوت که هر یک از آنها به همان اندازه که مؤید این استدلال است، حدود و ملاحظات آن را نیز نشان میدهد.
ملا عمر
ملا عمر نزدیکترین نمونه به این وضعیت است، هرچند شباهت دو مورد بهاندازهای که در نگاه نخست به نظر میرسد، کامل نیست. مقامهای طالبان پس از سال ۲۰۱۳، مرگ او را حدود دو سال پنهان نگه داشتند و در این مدت همچنان به نام او بیانیه صادر میکردند؛ در حالی که اختر منصور در پشت صحنه قدرت خود را تحکیم میکرد.
اما ملا عمر در بیشتر دهه پیش از آن نیز زندگی منزوی و دور از انظار عمومی داشت و حتی زمانی که زنده بود، از مخفیگاه حکومت میکرد. بنابراین، پنهان نگه داشتن مرگ او ادامه همان الگویی بود که پیشتر وجود داشت، نه وارونه شدن آن.
آنچه پس از آشکار شدن حقیقت فروپاشید، نه اقتدار خود ملا عمر، بلکه اقتداری بود که اختر منصور بهصورت عاریتی از او گرفته بود. جناحهای رقیب، روند جانشینی را به چالش کشیدند و بیانیههایی که پیشتر به ملا عمر نسبت داده میشدند، به شواهدی تبدیل شدند که نشان میداد مردان دیگری از جانب فردی مرده سخن گفتهاند.(۹)
وضعیت مجتبی خامنهای دقیقاً به این دلیل دشوارتر است که او پیش از آغاز پنهانکاری، هویت عمومی مشابهی نداشت. مقامهایی که به نام او حکومت میکنند، اقتدار خود را از مردی عاریت میگیرند که حتی پیش از جنگ نیز بهندرت در عرصه عمومی بهطور آشکار اعمال قدرت کرده بود.
وودرو ویلسون
وودرو ویلسون روشنترین نمونه تاریخی برای نشان دادن فاصله میان زنده بودن و برخورداری از توانایی انجام وظایف است؛ نمونهای در یک دموکراسی قانوناساسی، نه در یک نظام اقتدارگرا.
ویلسون پس از سکتهای شدید در اکتبر ۱۹۱۹ زنده بود و در مقاطعی هوشیاری خود را حفظ میکرد، اما در باقیمانده دوران ریاستجمهوریاش تقریباً بهطور کامل از اداره مستقیم کشور کنار گذاشته شد.
همسر و پزشک او کنترل دسترسی به ویلسون را در اختیار داشتند، تصمیم میگرفتند چه اسنادی را ببیند و روایت عمومی از وضعیت او را مدیریت میکردند. اعضای کابینه و دولتهای خارجی هیچ راه قابل اتکایی نداشتند تا بدانند آیا سندی که امضای ویلسون را داشت، واقعاً بازتابدهنده قضاوت و تصمیم خود او بوده است یا نه.(۱۰)
مورد ویلسون نشان میدهد که خصوصیسازی دسترسی به رهبر لزوماً به یک نظام اقتدارگرا نیاز ندارد؛ تنها وجود عدمتقارن اطلاعاتی کافی است، بهشرط آنکه کسی منافعی در حفظ این وضعیت داشته باشد.
عبدالعزیز بوتفلیقه؛ نمونهای از سوی دیگر مسئله
عبدالعزیز بوتفلیقه، رئیسجمهور پیشین الجزایر، نمونهای از وضعیت معکوس را نشان میدهد: اثبات زنده بودن، بدون اثبات توانایی انجام وظایف. پس از آنکه سکتهای در سال ۲۰۱۳ توانایی او را برای سخن گفتن در انظار عمومی بهشدت محدود کرد، تصویرش همچنان همهجا دیده میشد؛ در حالی که شبکهای از افسران نظامی و واسطههای سیاسی، امور کشور را در غیاب او اداره میکردند.
در سالهای پایانی عمر سیاسی بوتفلیقه، بارها از او فیلمبرداری شد و عکسهایی از او منتشر شد. بنابراین، اثبات زنده بودنش هرگز مسئله اصلی نبود. پیشنهاد نامزدی او برای پنجمین دوره ریاستجمهوری در سال ۲۰۱۹، برای مردی که بهسختی میتوانست با مردم سخن بگوید، این تصاویر را به شواهدی در خلاف جهت هدفی تبدیل کرد که قرار بود برای اثبات آن به کار روند.(۱۱)
در تمام این موارد، یک نکته احتیاطآمیز باید مدنظر قرار گیرد. شایعات درباره مرگ یا ناتوانی رهبر ایران پدیده تازهای نیستند و بیشتر آنها نادرست از آب درآمدهاند. گزارشهایی که در سال ۲۰۲۲ درباره ابتلای علی خامنهای به بیماری شدید و نیاز او به عمل جراحی اضطراری منتشر شد، بهطور گسترده بازتاب یافت؛ اما بعداً روشن شد که این گزارشها به یک عارضه واقعی، اما قابلدرمان، مربوط بودهاند، نه ناتوانی او در انجام وظایف. خامنهای ظرف یک هفته بار دیگر در انظار عمومی ظاهر شد.(۱۲)
پرونده مجتبی خامنهای از این مورد، هم از نظر مدتزمان و هم از نظر شرایطی که باید برقرار باشد تا بتوان سکوت را بیاشکال دانست، تفاوت دارد. هفت ماه بدون حتی یک حضور علنیِ تأییدشده، رویدادی از جنس دیگری است؛ نمیتوان آن را با یک هفته شایعه که پس از آن رهبر دوباره در انظار عمومی ظاهر میشود، یکسان دانست.
استدلال این مقاله نیز به تعیین این موضوع وابسته نیست که کدام نتیجه محتملتر است. این استدلال صرفاً بر ادعایی محدودتر تکیه دارد: در چنین مرحلهای از یک روند جانشینی مناقشهبرانگیز، نبود سازوکاری برای راستیآزمایی که بتواند ابهام را برطرف کند، صرفنظر از اینکه سرانجام کدام روایت درست از آب درآید، هزینهای در پی دارد.
آموزهای که در اینجا کاربرد ندارد
وضعیت مجتبی خامنهای این امکان را به ذهن متبادر میکند که آن را با امام غایب مقایسه کنیم؛ اما این مقایسه معتبر نیست.
در الهیات شیعه دوازدهامامی، غیبت امام آشکارا به رسمیت شناخته شده و از نظر اعتقادی تبیین شده است. اقتدار امام بر تعیین الهی و انتظار بازگشت او استوار است، نه بر وجود شواهدی مبنی بر اینکه او در حال حاضر بودجهها را تأیید میکند یا فرماندهان را منصوب میسازد.(۱۳)
اما مقام رهبر جمهوری اسلامی، منصبی مبتنی بر قانون اساسی است که در چارچوب زمان متعارف سیاست و اداره کشور فعالیت میکند. نظریه ولایت فقیه بر این مبنا استوار است که در غیاب امام، فقیهی واجد شرایط مسئولیت ولایت و سرپرستی را بر عهده میگیرد؛ دقیقاً به این دلیل که همچنان توانایی فعال قضاوت و تصمیمگیری را دارد. این نظریه هیچ پوششی برای وضعیتی فراهم نمیکند که در آن، توانایی خودِ ولی فقیه نیز تأیید نشده باشد.(۱۴)
اگر ولی فقیه ناپدید شود و مقامهای حکومتی از روشن کردن این موضوع که آیا او همچنان توانایی اداره کشور را دارد یا نه، خودداری کنند، نتیجه وضعیتی شبیه به غیبت خواهد بود که هیچ مبنای الهیاتی ندارد؛ وضعیتی که از نمونهای الگوبرداری شده است که مبنای اعتقادی آن صریح و آشکار است.
چهار احتمال، نه سه احتمال
دستکم چهار سناریو با اطلاعاتی که در عرصه عمومی در دسترس است، سازگاری دارند و استدلال این مقاله در برابر هر چهار سناریو همچنان پابرجا میماند.
احتمال نخست: او زنده است و واقعاً کشور را هدایت میکند.
ممکن است مجتبی خامنهای زنده باشد و دقیقاً همانطور که مقامهای حکومتی توصیف میکنند، شخصاً هدایت دولت را بر عهده داشته باشد. حتی با پذیرش این خوشبینانهترین برداشت، هفت ماه پنهان ماندن او این فرصت را در اختیار کسانی که دسترسی به او را کنترل میکنند قرار داده است تا قدرتی مستقل به دست آورند؛ نهادهای رقیب را قادر ساخته است که هر یک مدعی تفسیر خواستههای او شوند؛ و دولتهای خارجی را از تأیید این موضوع ناتوان گذاشته است که مذاکرهکنندگان ایرانی واقعاً از تأیید و موافقت او برخوردارند.
احتمال دوم: او زنده است، بهشدت آسیب دیده و به دلایلی غیرمرتبط با ناتوانی، عمداً پنهان نگه داشته میشود.
ممکن است مجتبی خامنهای زنده باشد، چهرهاش بهشدت آسیب دیده باشد و به دلایلی که هیچ ارتباطی با ناتوانی در انجام وظایف ندارند، عمداً از انظار عمومی دور نگه داشته شود؛ دلایلی مانند ملاحظات امنیتی دوران جنگ، ترجیح حکومت به حفظ تصویری آبرومندانه از رهبر در انظار عمومی، یا ترکیبی از هر دو.
این سناریو به روایتی نزدیک است که خود تهران ارائه کرده و از نظر منطقی نیز باورپذیر است. با این حال، شکاف راستیآزمایی را برطرف نمیکند؛ بلکه توضیح میدهد چرا مقامهای حکومتی ممکن است آگاهانه و بر مبنای محاسبات خود تصمیم بگیرند که این شکاف همچنان باقی بماند.
احتمال سوم: او زنده است، اما تا حد زیادی توانایی انجام وظایف این مقام را از دست داده است.
در چنین حالتی، مقامهای دیگری در حال اعمال اختیاراتی هستند که قانون اساسی به رهبر نسبت داده است. اصل ۱۱۱ قانون اساسی، مسئولیت تشخیص دقیق چنین وضعیتی را بر عهده مجلس خبرگان رهبری میگذارد و در صورت احراز ناتوانی رهبر، تشکیل شورای موقت رهبری را پیشبینی میکند.(۱۵)
ادامه حکومت به نام مجتبی خامنهای در این شرایط، صرفاً به این معنا خواهد بود که تنها سازوکاری که برای رسیدگی به چنین وضعیتی طراحی شده است، به اجرا درنیامده است.
احتمال چهارم: او پیش از انتصاب رسمی یا پس از آن درگذشته است.
شواهد موجود این احتمال را اثبات نمیکنند و هیچیک از استدلالهای بالا نیز به درست بودن آن وابسته نیست. با این حال، تصمیم حکومت برای ارائه نکردن سازوکاری که امکان راستیآزمایی آن وجود داشته باشد، موجب شده است این احتمال بیش از مدتی که در شرایط دیگر دوام میآورد، همچنان باورپذیر باقی بماند. این خود واقعیتی سیاسی است که مستقل از آنکه کدام سناریو سرانجام درست از آب درآید، اهمیت دارد.
سناریوهای سوم و چهارم، مجلس خبرگان رهبری را در تنگنایی واقعی قرار میدهند: یا اعضای این مجلس از وضعیت مجتبی خامنهای آگاهاند و در ارائه تصویری گمراهکننده از آن مشارکت داشتهاند، یا از وضعیت او اطلاع ندارند. در حالت دوم، نهادی که طبق قانون اساسی مسئول نظارت بر رهبر است، به فردی که خود منصوب کرده دسترسی قابل اتکا ندارد.
هیچیک از این دو احتمال با عملکرد این نهاد مطابق با وظایف و طراحی قانونی آن سازگار نیست.
پژوهشها درباره جانشینی در نظامهای اقتدارگرا نشان میدهند که قواعد رسمی تنها زمانی از بروز اختلاف میان نخبگان جلوگیری میکنند که بازیگران سیاسی انتظار داشته باشند این قواعد رعایت شوند. پنهانکاریای که اجرای یک رویه شناختهشده را متوقف میکند، درست در لحظهای که بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، این انتظار را از بین میبرد. نتیجه چنین وضعیتی معمولاً همان چیزی است که اکنون در میان سپاه پاسداران، شورای عالی امنیت ملی، روحانیون ارشد و نهاد ریاستجمهوری مشاهده میشود: هر یک از این مراکز قدرت میتوانند مدعی شوند که اقداماتشان بازتابدهنده خواست رهبر بوده است، بیآنکه کسی بتواند این ادعاها را راستیآزمایی کند.(۱۶)
پیامدهایی که میتوان و نمیتوان انتظار داشت
هیچیک از این موارد به این معنا نیست که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار دارد. نهادهای سرکوبگر آن همچنان پابرجا هستند و اگر فردا ناتوانی یا مرگ رهبر تأیید شود، مجلس خبرگان میتواند بهسرعت جانشینی را تعیین کند.
اما هزینهای که پنهانکاریِ تأییدشده برای حکومت در پی خواهد داشت، چیزی است که بازسازی آن از تعیین یک رهبر جدید دشوارتر است: اعتبار تمام نهادهایی که در دوران این پنهانکاری، آن روایت ساختگی را تکرار کردهاند.
یک حکومت میتواند از مرگ رهبر خود جان سالم به در ببرد، زیرا مرگ، سازوکار شناختهشده جانشینی را فعال میکند. اما بازیابی اعتبار برای حکومتی دشوارتر خواهد بود که شواهد نشان دهند طی چند ماه، تصمیمهای حاکمیتی را به مردی نسبت داده است که اساساً نمیتوانسته آنها را اتخاذ کند. در چنین شرایطی، هر اظهارنظر تأییدشدهای که پس از آن منتشر شود، در پرتو خاطره اظهاراتی ارزیابی خواهد شد که اصالتشان هرگز اثبات نشده بود.
ادعای محدودتر این مقاله، صرفنظر از اینکه در نهایت کدامیک از چهار سناریوی مطرحشده تأیید شود، همچنان پابرجاست. دولت ایران سازوکارهایی برای راستیآزمایی ارائه نکرده است که از نظر فنی در دسترس بودهاند، با ملاحظات امنیتی اعلامشده حکومت سازگاری داشتهاند و خودداری از ارائه آنها از نظر قانون اساسی واجد اهمیت بوده است.
این تصمیم، تا همینجا نیز قدرت واقعی را به سوی کسانی سوق داده است که کنترل دسترسی به مجتبی خامنهای را در اختیار دارند؛ خواه توانایی خود او برای انجام وظایفش اساساً محل تردید باشد یا نباشد.
سرانجام باید درباره این جابهجایی قدرت حسابکشی شود: چه کسانی و برای چه مدتی از نام مردی که در صحنه حضور نداشت برای اعمال قدرت استفاده کردهاند؟ این حسابکشی، صرفنظر از آنچه در نهایت درباره واقعیت وضعیت خود او روشن شود، اجتنابناپذیر خواهد بود.
—————————
یادداشتها و منابع
۱. «غیبت خامنهای در نوروز ایران؛ پیام او از تلویزیون خوانده شد»، رویترز، مارس ۲۰۲۶. درباره مراسم تشییع نیز به منابع یادداشت شماره ۱ در زیر مراجعه کنید.
۲. رویترز، «رهبر عالیرتبه ایران که چهرهاش آسیب دیده، شش ماه پس از آغاز جنگی سرنوشتساز همچنان از انظار پنهان است»، ۲۸ اوت ۲۰۲۶؛ فایننشال تایمز، «رهبر پنهان ایران در داخل کشور نگرانی برانگیخته است»، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶؛ آرش عزیزی، «آیا مجتبی خامنهای مرده است؟»، آتلانتیک، ۲۵ اوت ۲۰۲۶.
۳. آتنا فریا، «آیا مجتبی خامنهای واقعاً زنده است؟ معمای عجیب رهبر عالیرتبه نامرئی ایران»، اینترنشنال بیزینس تایمز بریتانیا، سپتامبر ۲۰۲۶؛ این گزارش به نامه اول اوت، مصاحبه پزشکیان با شبکه سیبیاس در ۲۵ سپتامبر و ویدئوی منتشرشده در اوت که اصالت آن راستیآزمایی شد، میپردازد. همچنین: «چرا ایران هیچ مدرکی برای اثبات زنده بودن مجتبی خامنهای منتشر نکرده است؟ توضیحات عراقچی...»، شبکه WION، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶.
۴. اداره پاسخگویی دولت ایالات متحده، «گزارش ویژه علم و فناوری: مقابله با دیپفیکها»، شماره GAO-24-107292، واشینگتن دیسی، ۲۰۲۴؛ هانی فرید، «ایجاد، استفاده، سوءاستفاده و شناسایی دیپفیکها»، مجله اعتماد و ایمنی آنلاین، جلد ۱، شماره ۴، ۲۰۲۲.
۵. درباره تلاشهای اطلاعاتی برای یافتن مجتبی خامنهای، بنگرید به: «جستوجو برای یافتن رهبر عالیرتبه پنهان ایران»، اسرائیل هیوم، ۱ اوت ۲۰۲۶؛ و «مجتبی خامنهای کجاست؟ عملیات اطلاعاتی برای یافتن مدرکی از زنده بودن او»، وبسایت ontimebrief.com، ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶.
۶. ماکس وبر، اقتصاد و جامعه: طرحی در جامعهشناسی تفسیری، به ویراستاری گونتر روت و کلاوس ویتیخ، برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۷۸، صفحات ۲۱۲ تا ۲۱۶.
۷. میلان دبلیو. اسولیک، سیاست حکومت اقتدارگرا، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۲، صفحات ۳ تا ۱۳؛ میلان دبلیو. اسولیک، «تقسیم قدرت و پویایی رهبری در نظامهای اقتدارگرا»، مجله علوم سیاسی آمریکا، جلد ۵۳، شماره ۲، ۲۰۰۹، صفحات ۴۷۷ تا ۴۹۴.
۸. لیزا ویدین، ابهامهای سلطه: سیاست، بلاغت و نمادها در سوریه معاصر، شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۹۹، صفحات ۱ تا ۳۱.
۹. آنتونیو جیوستوزی، طالبان در جنگ، ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸، نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۹؛ جان بون، «طالبان اعتراف کرد که مرگ ملا عمر، رهبر خود را به مدت دو سال پنهان کرده بود»، گاردین، ۳۱ اوت ۲۰۱۵؛ استیو کول، «مرگ ملا محمد عمر چه معنایی برای مذاکرات طالبان میتواند داشته باشد؟»، نیویورکر، ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۵.
۱۰. ادوین ای. واینستین، وودرو ویلسون: زندگینامه پزشکی و روانشناختی، پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۸۱، صفحات ۳۴۷ تا ۳۷۱؛ ریچارد پی. منگر و همکاران، «سکته پنهان وودرو ویلسون در سال ۱۹۱۹: تأثیر محرمانگی رابطه پزشک و بیمار بر سیاست خارجی ایالات متحده»، مجله تمرکز جراحی مغز و اعصاب، جلد ۳۹، شماره ۱، ۲۰۱۵، مقاله E6.
۱۱. دالیا غانم، درک تداوم اقتدارگرایی رقابتی در الجزایر، چام، سوئیس: پالگریو مکمیلان، ۲۰۲۲، صفحات ۱ تا ۲۰ و ۱۵۳ تا ۱۸۱.
۱۲. «خامنهای پس از انتشار گزارشهایی درباره وخامت سلامتیاش در انظار عمومی ظاهر شد»، الجزیره، ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۲.
۱۳. عبدالعزیز عبدالحسین ساچادینا، مهدویت در اسلام: اندیشه مهدی در تشیع دوازدهامامی، آلبانی: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک، ۱۹۸۱، صفحات ۷۹ تا ۱۰۶.
۱۴. عبدالعزیز عبدالحسین ساچادینا، حاکم عادل در اسلام شیعی: اختیارات فراگیر فقیه در فقه امامیه، نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۸۸، صفحات ۱۰۹ تا ۱۳۵؛ همچنین بنگرید به فصلهای مربوط به ولایت فقیه در کتاب جمهوری مقدس: قدرت و نهادها در ایران، به ویراستاری مهران کامروا، لندن: انتشارات هرست، ۲۰۲۳.
۱۵. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۹۷۹ و بازنگریشده در ۱۹۸۹، اصل ۱۱۱؛ پایگاه پروژه قانون اساسی، با مراجعه در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
۱۶. اریکا فرانتز و الیزابت اِی. استاین، «مقابله با کودتاها: قواعد جانشینی رهبری در دیکتاتوریها»، مطالعات تطبیقی سیاسی، جلد ۵۰، شماره ۷، ۲۰۱۷، صفحات ۹۳۵ تا ۹۶۲؛ اَن مِنگ، محدود کردن دیکتاتوری: از حکومت شخصی تا نظامهای نهادینهشده، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۰.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
العربیه فارسی
یک منبع نظامی آمریکایی به «العربیه» گفت که نیروهای آمریکایی یکشنبه گذشته دستور آمادهباش دریافت کردند. او افزود: «نیروهای آمریکایی در ۴ اکتبر جاری، تا نیمهشب به وقت آمریکا، برای اجرای حملهای نظامی و گسترده علیه ایران در حالت آمادهباش باقی ماندند و انتظار تا ساعات اولیه روز دوشنبه، برای صدور دستورهای نهایی حمله ادامه یافت. روشن است که رئیسجمهور آمریکا یکشنبه گذشته بهطور جدی در حال بررسی انجام این حمله بود، اما در نهایت تصمیم گرفت آن را به تعویق بیندازد و چند هفته فرصت در اختیار دیپلماسی قرار دهد.
تلاشهای واپسین لحظات
در حالی که گزارشهای متعددی حاکی از آن بود که قطر میان تهران و واشینگتن میانجیگری کرده و بر یافتن راهحلی دیپلماتیک متمرکز بوده است، این کشور همزمان پیامهایی نیز به نظام ایران منتقل کرد مبنی بر اینکه ترامپ، همانطور که بارها در اظهاراتش تکرار کرده، برای دستیابی به راهحل، به هر شکل ممکن، جدی است.
در همین حال، منابع اختصاصی «العربیه»در آمریکا اشاره کردند که مسئولان ایرانی اکنون خطرناک بودن اوضاع را احساس میکنند. فشار اقتصادی و مالی بر نظام ایران بر تصمیمگیری در تهران تأثیر گذاشته؛ اما آنچه بیش از همه بر مقامات ایرانی فشار میآورد، آمادگی نیروهای آمریکایی است.
منابع نظامی آمریکایی همچنین تأکید کردند که «دوره تابستان فرصت بزرگی برای نیروهای آمریکایی فراهم کرد تا تسلیحات خود را دوباره تأمین کنند. آمریکاییها هزاران موشکی را که برای بمباران مواضع ایران یا مقابله با حملات موشکی ایران استفاده کرده بودند، جایگزین کردند و مهمات موردنیاز نیروهایشان را در اختیار آنها قرار دادند. در نتیجه، این نیروها اکنون توان بیشتری برای حمله و دفاع دارند».
آمادگی آمریکا و متحدانش
یک مقام آمریکایی نیز به «العربیه» گفت: «ما همواره گزینههای مختلفی در اختیار داریم؛ بهویژه در فرماندهی مرکزی، جایی که 50 هزار سرباز آمادهباش دائمی هستند».
او افزود که فرماندهی مرکزی، جابهجایی نیروهایی را نیز در نظر میگیرد که به منطقه عملیاتی وارد یا از آن خارج میشوند. این مقام گفت: «ما اکنون بر اعمال محاصره کامل کشتیها و بنادر ایران و افزایش عبور انرژی از تنگه هرمز، با همکاری نهادهای دولتی آمریکا، کشورهای شورای همکاری خلیج و شرکتهای کشتیرانی، متمرکز هستیم».
با آغاز ماه آینده، ۳ ناو هواپیمابر و ۴ گروه آبیـخاکی با توانمندیهایی مشابه ناوهای هواپیمابر در منطقه حضور خواهند داشت که نیروهایشان برای عملیات پیادهسازی در خشکی به بیش از ۱۵ هزار سرباز میرسد.
کشورهای دوست آمریکا در خاورمیانه نیز توانمندیهای نظامی خود را بازیابی کرده و هماهنگی با نیروهای آمریکایی را افزایش دادهاند. این مقام آمریکایی گفت: «ما به همراه شرکا و متحدانمان، بزرگترین و پیشرفتهترین چتر دفاع هوایی جهان را در اختیار داریم».
آیا ایران در حال آمادهشدن است؟
در مقابل، ایران طی هفتهها و ماههای گذشته برای بازسازی توان تولید موشکها و پهپادهای خود تلاش کرده است. منابع آمریکایی آگاه از گزارشهای اطلاعاتی به «العربیه» تأکید کردند: «ایرانیها در حال بازسازی زرادخانه خود هستند و در صورت وقوع حمله، اهداف غیرنظامی و نظامی در منطقه را هدف قرار خواهند داد. آنها از این فرصت برای ازسرگیری تولید تسلیحات استفاده کرده و همچنین از درسهای جنگ برای عبور از سامانههای پدافند هوایی آمریکا و متحدانش در منطقه بهره بردهاند».
یک مقام آمریکایی در گفتوگو با «العربیه» این اطلاعات را بهطور کامل رد نکرد، اما ارزیابی منفی از توانمندیهای ایران ارائه داد. او در گفتوگویی اختصاصی به العربیه گفت: «ایالات متحده طی ماههای فوریه، مارس و آوریل ۲۰۲۶ توانست آسیب قابلتوجهی به ظرفیت ایران برای تولید انبوه موشکها و پهپادها یا توانایی پرتاب آنها وارد کند».
او افزود: «ایران همچنان یک تهدید به شمار میرود» و بهطور خاص به تهدید این کشور علیه کشتیرانی در منطقه تنگه هرمز اشاره کرد.
طرحهای آمریکا
اطلاعات اختصاصی «العربیه» و همچنین تأییدهای رسمی درباره سطح آمادگی نیروهای آمریکایی، دلیل روشنی به دست میدهد که چرا نظام ایران باید از ازسرگیری حملات هوایی آمریکا علیه خود نگران باشند؛ بهویژه آنکه رئیسجمهور آمریکا گزینههای متعددی در اختیار دارد که نهادهای برنامهریزی نظامی و سیاسی برای آنها طرحهایی تدوین کردهاند.
ترامپ پیشتر از بمباران اهدافی مانند پلها، زیرساختها و احتمالاً تأسیسات انرژی سخن گفته بود. با این حال، اطلاعات اختصاصی «العربیه» نشان داد که «برنامهریزی نظامی آمریکا پیشنهادهایی را به رئیسجمهور این کشور ارائه کرده که شامل هدف قرار دادن تمامی توانمندیهای نظامی ایران در امتداد سواحل این کشور میشود؛ از مرز پاکستان و سواحل مقابل دریای عمان و خلیج تا بصره در عراق، در عمقی بین ۵۰ تا ۸۰ کیلومتر».
این اطلاعات همچنین افزود: «هدف از این پیشنهاد، فلج کردن هرگونه توانمندی دریایی ایران برای سالهای طولانی و دور کردن پایگاههای موشکی ایران، تا حد امکان، از سواحل کشورهای عربی مقابل آن است. این طرح همچنین شامل بمباران مواضع دیگری از نیروهای ایران و سپاه پاسداران میشود».
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 14 October 2026
|
ايران امروز |