سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 14:30

لغو مجازات اعدام در لبنان با رأی تاریخی پارلمان


خبرگزاری آسوشیتدپرس

پارلمان لبنان روز سه‌شنبه ۱۱ اوت ۲۰۲۶ (۲۰ مرداد ۱۴۰۵) مجازات اعدام را لغو کرد و این کشور را به اولین کشور در جهان عرب تبدیل کرد که این مجازات را با حبس ابد همراه با اعمال شاقه جایگزین می‌کند.

این کشور کوچک مدیترانه‌ای از ژانویه ۲۰۰۴ به توقف غیررسمی اعدام متعهد شده است. با این حال، از آن زمان تاکنون ده‌ها حکم اعدام صادر شده، اما بعداً به حالت تعلیق درآمده یا تخفیف یافته است.

اکثریت ۱۲۸ عضو پارلمان لبنان به استثنای جناح پارلمانی حزب‌الله، به لغو مجازات اعدام رأی مثبت دادند.

عادل نصار، وزیر دادگستری، که در پارلمان حضور داشت، این رای‌گیری را «گامی تاریخی» برای کشور نامید.

گروه‌های حقوق بشری که خواستار رسمی شدن توقف مجازات اعدام یا لغو کامل آن شده‌اند نیز از این رأی‌گیری استقبال کرده‌اند.

رمزی قیس، محقق لبنان در سازمان دیده‌بان حقوق بشر، می‌گوید لبنان «آخرین گام را برای رهایی از یک حکم ظالمانه که هرگز نباید اعمال شود، برمی‌دارد.»

او گفت: «مجازات اعدام از نظر بی‌رحمی و قطعیت منحصر به فرد است و با خودسری، تعصب و خطا همراه است.»

مشخص نیست که اعمال مجازات  جایگزین چگونه اجرا خواهد شد، زیرا برخی از قانون‌گذاران گفته‌اند که شرایط مجازات جدید هنوز مشخص نیست. لبنان مجازات اعمال شاقه را در قانون و تصمیمات دادگاه‌ها گنجانده است، اما حتی این مجازات‌ها نیز در سال‌های اخیر به دلیل کمبود منابع و ظرفیت لبنانِ در مضیقه مالی در زندان‌های پرجمعیت خود، به ندرت اجرا شده‌اند.

لغو مجازات اعدام در لبنان در حالی صورت می‌گیرد که پارلمان در حال بررسی یک قانون عفو ​​عمومی بحث‌برانگیز است. این قانون که بزرگترین طرح از زمان پایان جنگ داخلی ۱۵ ساله در سال ۱۹۹۰ است، می‌تواند احکام را کاهش دهد یا حتی شبه‌نظامیان و فروشندگان مواد مخدر محکوم را با برخی استثنائات آزاد کند.

اعضای خانواده سربازان و نظامیان لبنانی که توسط گروه‌های شبه‌نظامی اسلام‌گرا کشته یا مورد حمله قرار گرفته‌اند، بارها به این قانون اعتراض کرده‌اند، برخی گفته‌اند که امیدوار بودند عاملانی که اعضای خانواده‌شان را کشته‌اند، اعدام شوند تا اینکه احکام زندانشان کاهش یابد.

حزب‌الله بلافاصله در مورد این رأی‌گیری تاریخی اظهار نظری نکرد و نهادهای مذهبی متنوع لبنان نیز که مجازات اعدام در برخی از نظام‌های قضایی مربوطه‌شان قانونی تلقی می‌شود، هیچ واکنشی نشان ندادند.




نظر شما درباره این مقاله:







“حمله کُردها به شهرهای ایران با پرچم ملی”
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 18:30

“حمله کُردها به شهرهای ایران با پرچم ملی”


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی
دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

جزئیات تازه‌ از طرح موساد: تل‌آویو شرط کرده بود ۱۵ هزار نیروی مسلح کُرد نه با پرچم خود، بلکه زیر پرچم شیر و خورشید وارد ایران شوند. گزارشی از انکار احزاب کُرد تا هشدار درباره تبعات حملات جمهوری اسلامی به مقر کُردها.

ابعاد و زوایای پنهان دو جنگ اخیر میان اسرائیل، ایالات متحده و جمهوری اسلامی از ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون، وارد مرحله تازه‌ای از افشاگری‌های رسانه‌ای شده است.

بر اساس تحقیق جامع ناداو ایال، روزنامه‌نگار ارشد اسرائیلی که سوم ماه اوت بر پایه گفت‌وگو با ده‌ها منبع مطلع امنیتی، سیاسی و افراد حاضر در اتاق‌های تصمیم‌گیری منتشر شد، هدف بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و سازمان موساد در این دو نبرد، فراتر از انهدام تاسیسات هسته‌ای و موشکی، “تغییر رژیم و سرنگونی جمهوری اسلامی ” طی یک بازه زمانی یک تا سه ساله بوده است.

بر اساس این گزارش، نیروهای کُرد به “سنگ بنای اصلی” طرح موساد و عملیات زمینی تبدیل شده بودند. طبق این سناریوی عملیاتی، مقرر شده بود “حدود ۱۵ هزار نیروی مسلح کُرد “در مرحله نخست با پشتیبانی هوایی مستقیم نیروی هوایی اسرائیل از مرزهای غربی وارد خاک ایران شوند.

بر اساس طرح افشاشده در گزارش ناداو ایال، ایده اصلی موساد این بود که احزاب مسلح کُرد تهاجم خود را از مرزهای غربی آغاز کرده، شهر به شهر پیشروی کنند، نیروهای کُرد و عموم ایرانیان را به خود ملحق سازند و در نهایت به سمت تهران حرکت کنند. اعتراضات گسترده دی ماه ۱۴۰۴ بنا بر این گزارش این تصور را در ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل تقویت کرد که فرصتی برای تلاش در جهت تغییر رژیم ایجاد شده است. در سناریوی طراحی‌شده توسط موساد، تهاجم زمینی کُردها قرار بود هم‌زمان با موج اول بمباران‌های سنگین و حضور گسترده مردم در خیابان‌ها رخ دهد تا یک “طوفان کامل” را برای سرنگونی رژیم شکل دهد.

کارشناسان امنیتی اسرائیل: این طرح یک توهم است

در این میان، برخلاف انتقادات کارشناسان امنیتی که اتکا به کُردها را برای تسخیر برخی شهرهای ایران یک “توهم و ارزیابی کاملا نادرست” می‌دانستند، استدلال موساد این بود که وظیفه اصلی کُردها تسخیر تهران نیست، بلکه نقش آنان مشغول کردن و درگیر ساختن نیروهای امنیتی و نظامی رژیم در مناطق مرزی و جبهه غربی است تا هم‌زمان، فشار ناشی از اعتراضات مردمی در داخل، ضربه نهایی را به بدنه حکومت وارد سازد.

با این حال، ابعاد این طرح از همان ابتدا با بدبینی و انکارهای عمیق درون‌سازمانی و ملاحظات سخت‌گیرانه همراه بود: از جمله شک و تردید عمیق ارتش اسرائیل و “عدم اعتماد به کُردها”.

بر اساس گزارش این خبرنگار اسرائیلی، افسران اطلاعاتی اسرائیل که سال‌ها روی پرونده ایران کار کرده بودند، هرگونه اتکا به کُردها برای چنین طرح عظیمی را در نگاه اول “یک توهم محض” می‌دانستند.

سرانجام این پروژه پیچیده پیش از اجرا با سد سیاسی محکمی روبه‌رو شد؛ تنها یک هفته پس از آغاز کمپین، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا پس از هشدار صریح و مستقیم رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، مبنی بر این‌که تهاجم کُردها می‌تواند به رویارویی نظامی مستقیم میان ترکیه و اسرائیل بینجامد، دستور توقف کامل این طرح را صادر کرد.

پیامدهای طرح ناکام در داخل موساد

بازتاب ناکامی و معلق ماندن این پروژه پیش‌بینی‌نشده، خیلی سریع به سطح مدیریتی سازمان اطلاعات و وظایف ویژه اسرائیل رسید. طبق گزارش‌های رسانه‌ای تکمیلی (از جمله گزارش رسمی شبکه ۱۲ اسرائیل)، رومن گوفمن، رئیس تازه منصوب‌شده موساد، در پی بروز اختلافات عمیق ساختاری، در روز ششم ماه اوت دو تن از ارشدترین مقام‌های اطلاعاتی این سازمان، یعنی رئیس اداره اطلاعات موساد و مسئول بخش ایران را که از طراحان اصلی برنامه عملیاتی سرنگونی بر پایه اتکا به گروه‌های اتنیکی کُرد و جریان‌های داخلی بودند، از سمت‌های کلیدی‌شان برکنار کرد.

اکنون افشای جزئیات این طرح، پای احزاب و جریان‌های کُرد ایرانی را به یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های پشت‌پرده جنگ باز کرده است؛ گروه‌هایی که نامشان به عنوان بازیگران محوری این سناریوی ناکام مطرح شده، اما خود همواره هرگونه توافق تسلیحاتی یا بازی در نقش پیاده‌نظام قدرت‌های خارجی را تکذیب کرده‌اند.


ناداو ایال، روزنامه‌نگار ارشد اسرائیلی

انکار، اظهار بی‌اطلاعی و تکذیب احزاب کُرد

در این میان، این خبرنگار اسرائیلی در گزارش خود تصریح می‌کند که موساد صراحتا از گروه‌های کُرد خواسته بود که تحت هیچ شرایطی با پرچم‌های کُردی وارد ایران نشوند، بلکه زیر پرچم سه‌رنگ شیر و خورشید (نماد ملی و پیش از انقلاب ۱۳۵۷) پیشروی کنند. هدف طراحان اسرائیلی این بود که این آفند زمینی در افکار عمومی، نه یک اقدام تجزیه‌طلبانه، بلکه یک “قیام ملی و سراسری ایرانی” تعبیر شود. ناداو ایال مدعی شده که اسرائیل حتی تمامی ترتیبات فنی و لجستیکی لازم برای تامین و توزیع این پرچم‌ها را شخصا بر عهده گرفته بود.

زاگرس اندریاری، مسئول و از اعضای کمیته دیپلماسی و روابط خارجی حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) در اروپا، در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی در پاسخ به مدعای گزارش ایال مبنی بر پیشنهاد موساد برای تسلیح و ورود به ایران با پرچم شیر و خورشید اظهار بی اطلاعی کرده و توضیح می دهد: «تا جایی که من اطلاع دارم، به طور مستقیم با حزب ما چنین ارتباطی برقرار نشده و این موضوع برای نخستین بار است به گوش من می‌رسد. همچنین با خود ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران نیز هیچ‌گونه هماهنگی یا ارتباطی در این زمینه صورت نگرفته است.»

اندریاری می‌افزاید: «تصور نمی‌کنم با هیچ‌یک از احزاب و جریانات سیاسی حال حاضر در کردستان ایران در این باره ارتباطی گرفته شده باشد و به احتمال زیاد، این مسئله بیشتر خبری جهت شانتاژ یا سناریویی سوخته برای نیل به اهدافی خاص است و من بعید می‌دانم هیچ حزب سیاسی در کردستان ایران چنین چیزی را بپذیرد.»

دفاع ناداو ایال از فکت‌های افشاشده در گزارش

در برابر انکارها و تکذیبیه‌های احزاب کُرد، ناداو ایال در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی با قاطعیت کامل از صحت مستندات خود دفاع می‌کند.

ایال درباره اعتبار منابع خود می‌گوید: «همان‌طور که در حرفه روزنامه‌نگاری مرسوم است، تمام گزارش‌ها و اطلاعاتی که ارائه می‌کنم توسط چندین منبع مستقل و بی‌ارتباط با یکدیگر راستی‌آزمایی می‌شوند. برخی از این منابع اسرائیلی هستند و برخی دیگر نه. طبیعتا نمی‌توانم وارد جزئیات درباره ماهیت منابع خود شوم، اما این واقعیت که طرح یا برنامه‌ای از سوی کُردها، با همکاری ایالات متحده و اسرائیل و با حمایت موساد، برای حمله به کشور در جریان این جنگ وجود داشته، موضوعی است که توسط نشریات متعددی در سراسر جهان منتشر شده است؛ از جمله نیویورک تایمز، آکسیوس و بسیاری دیگر.»

او تاکید می‌کند: «بنابراین، این فقط گزارش من نیست؛ گزارش‌های دیگری نیز در این زمینه منتشر شده، از جمله بر اساس منابعی بسیار نزدیک و مطلع در داخل کاخ سفید.»

ایال همچنین منطق موساد برای تعیین شرط پرچم سه‌رنگ شیر و خورشید را تشریح کرده و می‌افزاید: «در مورد پرچم نیز، منطق و دلیل اصلی این بود که برای مسئولان و هدایت‌کنندگان اسرائیلی و موساد روشن بود که اگر کُردها در جریان حمله به ایران از پرچم‌های خودشان استفاده کنند، این اقدام نوعی مداخله با هدف پیشبرد ناسیونالیسم کُردی تلقی خواهد شد و به تغییری که آنها در پی آن بودند، یعنی فروپاشی جمهوری اسلامی، منجر نخواهد شد. بنابراین، این یک مسئله تاکتیکی بود و این همان منطقی بود که اسرائیلی‌ها به رهبران چندین گروه و جریان کُردی ارائه کردند و آنها نیز با این استدلال موافق بودند.»


حسن شرفی، عضو هیئت اجرایی حزب دمکرات کردستان ایران

حزب دمکرات کردستان ایران: کوچک‌ترین اطلاعاتی از وجود چنین طرحی نداریم

از سوی دیگر، حسن شرفی، عضو هیئت اجرایی حزب دمکرات کردستان ایران (KDPI)، با ابراز تردید کلی نسبت به اصل گزارش ناداو ایال و مندرجات آن، بر نامشخص بودن منابع این روزنامه‌نگار اسرائیلی دست می‌گذارد. شرفی در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی تاکید می‌کند: «در این گزارش تنها به عبارتی کلی نظیر کُردها اشاره شده است؛ مشخص نیست منظور کدام بخش از جامعه کُردهاست؛ کُردهای ترکیه، سوریه، ایران یا عراق؟ اساسا مبنا، منابع و دلایل استناد این مقاله به هیچ وجه روشن نیست.»

وب سایت خبری اسرائیلی “آی ۲۴ نیوز” بیست و دوم ماه ژوئیه به نقل از منابع اسرائیلی افشا کرد که در زمان جنگ ۴۰ روزه، ترکیه تهدید کرده بود در صورت حمله زمینی گروه‌های مسلح مخالف کردی به ایران، ترکیه از ایران حمایت هوایی خواهد کرد و از تهران پشتیبانی هوایی خواهد داشت.

این سایت اضافه کرد: «ورود اعضای گروه های مسلح کردی ایرانی مخالف از کردستان عراق به خاک ایران، به عنوان بخشی از یک طرح زمینی است که توسط موساد طراحی شده بود.»

در این گزارش آمده است اظهارات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، که در آن اشاره کرده بود ترکیه در آستانه مداخله در جنگ علیه ایران است، اشاره‌ای به این سناريو بود.

این منابع نیز تائید کردند که طرح موساد شامل حمایت از گروه‌های کُرد ایرانی برای نفوذ به خاک ایران بود تا همزمان نیروی هوایی اسرائیل پوشش هوایی این عملیات را فراهم کند.

قبل ازاین برخی منابع گفته بودند تماس تلفنی اردوغان رئیس جمهور ترکیه و جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا باعث لغو برنامه آمریکا برای حمله زمینی به ایران از خاک کردستان عراق شد.

با این حال، عضو هیئت اجرایی حزب دمکرات با زیر سؤال بردن وجود چنین طرحی می‌افزاید: «مشخص نیست آیا اصلا چنین طرحی وجود داشته است یا خیر. حتی اگر فرض بگیریم چنین طرحی در گذشته وجود داشته، حداقل باید با گروهی از کُردها که قرار بوده در این چارچوب قرار گیرند، گفت‌وگو و مشورتی صورت می‌گرفت؛ در حالی که هیچ‌یک از احزاب و گروه‌های کُرد چنین موضوعی را تایید نمی‌کنند.»

او با طرح شکی علنی می‌گوید: «اگر حقیقت دارد، چرا اسم نمی‌برند و از چه کسی شرم دارند؟» شرفی با ارجاع پاسخ‌گویی به طرف‌های اسرائیلی تصریح کرد: «در خصوص این طرح باید موضوع را از مقامات و طرف‌های اسرائیلی جویا شوید. ما کوچک‌ترین اطلاعاتی از وجود چنین طرحی نداریم.» حسن شرفی در پاسخ به سوال دویچه وله فارسی درباره دریافت اسلحه از آمریکا پاسخ بیشتری نداد.

مسیر متناقض سیر تحول مواضع ترامپ

سیر تحول مواضع دونالد ترامپ در قبال تسلیح و ورود نظامی کُردها به نبرد ایران، مسیر متناقضی را طی کرد؛ ترامپ در ۵ مارس ۲۰۲۶ (۱۴ اسفند ۱۴۰۴) در گفت‌وگوی اختصاصی با رویترز با ابراز خرسندی علنی، احتمال شورش و تهاجم زمینی کُردها علیه حکومت ایران را “فوق‌العاده” خواند و صراحتا اعلام کرد: «من کاملا با آن موافقم».

اما تنها یک ماه بعد و در ۵ آوریل ۲۰۲۶ (۱۶ فروردین ۱۴۰۵) در گفت‌وگو با خبرنگار فاکس‌نیوز و سپس در ۶ آوریل ۲۰۲۶ (۱۷ فروردین ۱۴۰۵) در حاشیه مراسم عید پاک در کاخ سفید، لحن ترامپ ۱۸۰ درجه تغییر یافت و با ابراز خشم شدید گفت:«ما اسلحه فرستادیم، اسلحه‌های زیادی؛ قرار بود به دست مردم برسد تا بتوانند با این اراذل و اوباش بجنگند، اما می‌دانید چه شد؟ کسانی که اسلحه به دستشان داده شد، آن‌ها را پیش خود نگه داشتند؛ آن‌ها گفتند چه تفنگ زیبایی! فکر کنم پیش خودم نگهش دارم... من فکر می‌کنم کُردها اسلحه‌ها را برداشتند... بنابراین من از یک گروه خاص بسیار عصبانی هستم و آن‌ها تاوان سنگینی برای این کار خواهند داد».

ترامپ همچنین با بیان این‌که از کُردها “بسیار ناامید” شده اند، آنان را متهم کرد که “فقط می‌گیرند، می‌گیرند و می‌گیرند”.

خط قرمزهای پژاک و احتمال مشارکت نظامی در آینده

زاگرس اندریاری در ادامه درباره مرزها و خطوط قرمز پذیرش کمک از دولت‌های خارجی ادعا می‌کند: «دیدگاه و تفکر سیاسی حاکم بر حزب ما بر این اصل استوار است که ما خود را به هیچ وجه بخشی از چنین جنگ‌هایی نمی‌دانیم؛ اعتقاد ما بر این است که این جنگ در راستای منافع ملت‌ها و مردم ایران نیست؛ در نتیجه تحت هیچ شرایطی وارد چنین نبردی نخواهیم شد. حزب ما به عنوان یک حزب سیاسی پیشرو در کردستان ایران، نیاز خاصی به تسلیح از سوی نیروهای خارجی ندارد و ورود نکردن به چنین جنگ‌هایی خط قرمز ماست.»

اندریاری در رد ارتباط نظامی با آمریکا یا اسرائیل و در مواجهه با این پرسش که چرا دونالد ترامپ بارها علنا از تحویل سلاح به کُردها سخن گفته‌، ابتدا شخصیت ترامپ را متغیر خواند و سپس افزود: «این ادعا بیشتر با این هدف بوده است که جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند تا اگر قرار است بر اساس خواسته‌های آنان قطعنامه، بیانیه یا پیمانی میان ایران و آمریکا به امضا برسد، هرچه زودتر رخ دهد... این موضوع بیشتر در حد لاف سیاسی و تهدید جمهوری اسلامی بوده است.»

او در پاسخ به پرسشی درباره علت آماده‌باش کامل نیروهای کُرد و سفر آنان به قندیل و اقلیم کردستان در بحبوحه جنگ، مداخله نظامی را تایید کرد و گفت: «احتمال وقوع تغییرات سیاسی در جامعه ایران در آن زمان بسیار بالا بود و استراتژی این احزاب است که در چنین شرایطی آماده‌باش خود را به بالاترین سطح ممکن برسانند تا اگر تغییری رخ داد یا احتمال قتل‌عام و نسل‌کشی از سوی حاکمیت وقت ایران وجود داشت، بتوانند مداخله کرده، تهدیدها را کاهش داده و میزان خطر برای جامعه را به حداقل ممکن برسانند.»

اما در پاسخ به این پرسش که بدون دریافت اسلحه از آمریکا، این احزاب چگونه قصد مداخله داشتند، اذعان داشت: «احزاب کردستان ایران مسلح هستند و سال‌هاست که سلاح در اختیار دارند؛ بنابراین برای مسلح شدن نیازی به کشور خارجی ندارند. در خود کردستان عراق نیز امکان تهیه اسلحه در مقیاس بالا وجود دارد. این احزاب دارای نیروهای دفاع ذاتی هستند و برخی از آن‌ها توانایی دفاع از مردم کُرد را حداقل در مقاطع کوتاه و شرایط خاص دارند.»

اندریاری احتمال مشارکت احزاب کُرد در یک ائتلاف بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی در آینده را رد نکرد و گفت: «اگر قرار بر شکل‌گیری یک ائتلاف جهانی علیه جمهوری اسلامی باشد، همانند نمونه‌هایی که در سایر نقاط جهان وجود دارد، و جامعه جهانی به این نتیجه برسد که تغییرات بنیادین و تغییر رژیم باید به نفع مردم ایران رخ دهد، احتمال دارد احزاب کُرد در چنین ائتلافی مشارکت کنند.»

عضو ارشد بخش دیپلماسی و روابط خارجی حزب حیات آزاد کردستان تاکید کرد که فعلا خط‌مشی آن‌ها مبارزه سیاسی است اما شاید شرایط به گونه‌ای پیش رود که احزاب سیاسی کردستان یا سراسر ایران مجبور شوند در آینده تغییراتی در تفکر یا خط‌مشی خود ایجاد کنند.

این در حالیست که مسرور بارزانی، نخست وزیر اقلیم کردستان عراق، خط مشی کاملا متفاوتی را در پیش گرفته و با فاصله‌گذاری صریح از هرگونه ماجراجویی منطقه‌ای، بر قانون‌مداری و صیانت از مرزها پای می‌فشارد.

بارزانی در گفت‌وگویی با شبکه الجزیره، با رد قاطعانه هرگونه ارتباط با تل‌آویو تصریح کرد که اقلیم کردستان هیچ رابطه‌ای با اسرائیل ندارد و بر اساس قانون اساسی عراق، تصمیم‌گیری درباره سیاست خارجی و روابط رسمی صرفا در اختیارات دولت فدرال در بغداد است. او با تاکید بر اینکه اقلیم تحت هیچ فشاری برای ورود به درگیری‌های جاری قرار نگرفته، اولویت اصلی اربیل را  حفاظت “از خاک، مردم و پرهیز از کشیده شدن به خصومت‌های منطقه‌ای ” خواند.

بارزانی ضمن اشاره به بیش از هزار حمله موشکی و پهپادی منتسب به ایران و گروه‌های شبه‌نظامی به این منطقه، بار دیگر از سیاست انحصار سلاح در دست نهادهای رسمی حکومتی حمایت کرد.

اذعان به عدم تاب‌آوری کمپ‌های اقلیم در برابر حملات موشکی سپاه

جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ استراتژی “ضربات سنگین”، فشار نظامی بر مقرها، اردوگاه‌ها و کمپ‌های مسکونی این احزاب را در طی جنگ ۳۹ روزه و حتی بعد از آن به اوج رسانده است. در همین راستا، حوزه جغرافیایی اقلیم کردستان در طول ماه ژوئیه ۲۰۲۶ شاهد موج کم‌نظیری از تنش بود؛ به‌طوری‌که طی این مدت بیش از ۴۸ حمله موشکی و پهپادی علیه مقرات مختلف در استان‌های اربیل و سلیمانیه به ثبت رسید.

شدت این حملات در هفدهم ژوئیه با هدف قرار گرفتن اردوگاه زرگویز در نزدیکی سلیمانیه نمایان شد که طی آن ضربات پهپادی و راکتی سنگین به کشته شدن ۸ تن از اعضای حزب کومله و مجروح شدن چندین تن دیگر انجامید. پیش از آن نیز در نهم ژوئیه، اردوگاه‌ها و کمپ‌های مسکونی احزاب مخالف کُرد در شمال‌شرقی اربیل هدف حملات متوالی پهپادهای انتحاری قرار گرفته بودند.

دامنه این رویدادها تنها به حملات هوایی محدود نماند؛ در اولین روز از ماه ژوئیه، طی یک کمین و درگیری شدید مرزی در خطوط جبهه، ۵ تن از پیشمرگه‌های حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI) جان خود را از دست دادند.

ابعاد این نبرد زمانی پیچیده‌تر شد که در ششم اوت، منابع نظامی ایران از اجرای عملیات‌های برون‌مرزی پنهانی توسط یگان‌های ویژه نیروی زمینی در عمق اقلیم کردستان و در اطراف اربیل و سلیمانیه خبر دادند.

تداوم این سلسله حملات خردکننده و تخریب مستمر زیرساخت‌های استقراری، احزاب کُرد را در برابر یک بن‌بست و پرسش استراتژیک قرار داده است: در شرایطی که پروژه پشتیبانی بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی لغو شده، این جریان‌ها با چه ابزاری می‌توانند در برابر این حجم از ضربات مداوم موشکی و پهپادی تاب بیاورند و آینده حضور و موازنه بقای آن‌ها در اقلیم کردستان بدون چتر حمایتی قدرتمند خارجی به کدام سمت خواهد رفت؟

در پاسخ به میزان تاب‌آوری در برابر حملات سنگین موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به مقرهای کُردی، اندریاری ساختار پژاک را از سایر احزاب جدا کرده و می گوید: «ما به عنوان حزب حیات آزاد کردستان، در هیچ‌یک از مناطق شهری کردستان عراق دارای نیرو، مرکز یا کمپ سیاسی، نظامی و اجتماعی نیستیم. نقاط حضور ما در داخل کُردستان ایران و نوار مرزی با کُردستان عراق قرار دارد... و شرایط جغرافیایی به گونه‌ای است که جمهوری اسلامی نمی‌تواند فشار زیادی بر ما وارد کند.»

او درباره سایر احزاب کُردی گفت: «اما سایر احزاب کردستان ایران که دهه‌هاست مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته‌اند، اکثر اعضا و خانواده‌هایشان در کمپ‌های مدنی، سیاسی و اجتماعی در کردستان عراق سکونت دارند. متاسفانه در چند ماه گذشته، جمهوری اسلامی این کمپ‌های پناهندگی را هدف قرار داده که منجر به کشته شدن تعدادی از آنان شده است.»

به گفته اندریاری، این احتمال وجود دارد که آن احزاب مجبور شوند برای حفظ جان خانواده‌ها، این کمپ‌ها را حداقل به طور مقطعی تخلیه کنند.


دامون گلریز، پژوهشگر مطالعات صلح در مدرسه عالی لاهه

این واقعیت‌های میدانی و تشدید برخوردهای نظامی، بستر تحلیل‌های عمیق و ریشه‌ای دامون گلریز، پژوهشگر مطالعات صلح در مدرسه عالی لاهه در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی قرار گرفته است.

گلریز در واکاوی علل این رویدادها تاکید می‌کند که نخبگان کُرد هویت‌محور، خود را وارث امپراتوری مادهای باستان می‌دانند: «در روایت تاریخی آنان، با سقوط هگمتانه به دست کوروش بزرگ نخستین حکمرانی کُرد فروپاشید و کُردها دیگر مجال دولت‌سازی و در پس آن قلمروی کشور و حاکمیتی نیافتند؛ حال آنکه هخامنشیان همچون نخستین دولت فارس با قلمروی جغرافیایی و سیاسی بی‌سابقه در تاریخ بشریت به نام “دولت” برآمدند و با همه افت و خیزها در تاریخ ایران، این سنت دولت‌سازی که آخرین آن “مشروطیت” بود، در ایران نه بر مبنای ناسیونالیسم دین یا خون که بر مبنای بردباری و سنت حکمرانی ایرانی بارها احیا و بروز شد.»

به گفته او، از همان نقطه، دو سرنوشت از هم جدا گردید. در این خوانش، ایران بارها دولت، زبان و قلمرو خود را احیا کرد؛ اما کُردها تا امروز حتی با پشتیبانی شوروی بعد از اشغال شمال ایران از بنیان‌گذاری دولتی ماندگار بازماندند.

به عقیده پژوهشگر مدرسه عالی لاهه، محل نزاع نخبگان کُرد با ایران، نه این یا آن سیاست است و نه این یا آن حاکم؛ ستیز آنان با خود نهاد “دولت” (state) در ایران است؛ نتیجه سیاسی این نزاع می‌شود ضدیت با نهاد “ملت” (nation) ایران که در تمامیت ارضی مشخصی تعریف می‌شوند: «جلوه‌عملی این نزاع را در واپسین نمونه دیدیم: تشکیل ائتلاف سیاسی شکننده بین طوایف و تشکل‌های آنان تنها یک هفته قبل از اجرای طرح حمله‌زمینی به تمامیت ارضی ایران، آن هم به نیابت از موساد اسرائیل و ایالت متحده آمریکا.»

نقد “ابزاری شدن مظلومیت و تعارض با الگوی زن، زندگی، آزادی”

گلریز در بخش دیگری از این مصاحبه اشاره می‌کند که به همین سبب، نخبگان کُرد، کُردها را بزرگ‌ترین “ملت بدون دولت ” در جهان می‌دانند؛ ملتی که به گفته‌آن ضرب‌المثل مشهور کُردی، “جز کوهستان، دوستی ندارد”.

تحلیلگر سیاسی و مدرس روابط بین‌الملل در مدرسه عالی لاهه با فرض صحت گزارش‌ها درباره طرح حمله‌ نظامی موساد به ایران با کمک برخی نیروهای کُرد معتقد است که هشت دهه پس از فروپاشی “جمهوری مهاباد ” با پشتیبانی شوروی سابق، افق سیاست‌گذاری آنان در قبال ایران نه همگامی با هموطنان ایرانی در راه استقرار دولتی دموکراتیک، بلکه برپایی حکمرانی کُردی در ذیل اشغال ایران است؛ حکمرانی که جز از مسیر موفقیت حمله‌ نظامی برای دامن زدن به جنگ داخلی، از چندپارگی حاکمیت سرزمینی ایران محقق نمی‌شود.

گلریز برای تایید این تحلیل به سخنان اخیر ژنرال حسین یزدان‌پناه، از فرماندهان حزب آزادی کُردستان (PAK) و از اعضای ائتلاف کُردها اشاره می‌کند که صراحتا گفته بود امنیت ملی ملت کُرد در پیوند با امنیت ملی اسرائیل است و از این جهت از حمایت تسلیحاتی اسرائیل استقبال کرده بود.

این مواضع مصادف با انتشار یادداشتی تحلیلی در روزنامه جروزالم پست به تاریخ ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶ است که در آن، متن گفت‌وگو با حسین یزدان‌پناه و همچنین استنادات تاریخی پروفسور عوفرا بنجو، رئیس برنامه پژوهش‌های کُردی در مرکز موشه دایان دانشگاه تل‌آویو منعکس شده است. فرمانده حزب آزادی کردستان در پاسخ به پرسشی درباره لزوم تسلیح گروه‌های کُرد توسط تل‌آویو، صراحتا اعلام کرد: «امنیت ملی اسرائیل و ملت کُرد ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارد. بنابراین، چنین پشتیبانی و حمایتی نه تنها به نفع ملت کُرد است، بلکه مستقیما در خدمت منافع استراتژیک خود اسرائیل نیز خواهد بود.»

گلریز در ادامه تاکید کرد که در صورت شکل‌گیری یک شراکت استراتژیک میان اسرائیل و کردستان، طرفین می‌توانند در کنار یکدیگر در برابر تهدیدات منطقه‌ای بایستند.

این پژوهشگر تاکید می‌کند که باید این واقعیت تلخ را جدی گرفت؛ به‌ویژه در سایه‌ همبستگی بی‌سابقه‌ای که ایرانیان در جنبش زن، زندگی، آزادی با خاستگاه کُردی این شعار نشان دادند و ماه‌ها برای دادخواهی خون ژینا-مهسا امینی پای آن ایستادند: «با این حال، در سبد استراتژی این نخبگان، الگوی زن، زندگی، آزادی در برابر الگوی حمله‌ زمینی به نیابت از موساد صحنه را می‌بازد و برای آنان، الگوی شکست‌خورده‌ مبارزه‌ مسلحانه ارجحیت دارد؛ آن هم با آگاهی کامل از اینکه نقطه‌ آغاز پروژه‌ سرکوب و تمرکز قدرت در جمهوری اسلامی، نیم‌قرن پیش و چند هفته بعد از اعلام خودمختاری کردستان در اسفند ۵۷ زیر عنوان مقابله با غائله‌ کردستان کلید خورد.»

هشدار نسبت به فاجعه انسانی در اقلیم

در تشریح نتایج این سیاست‌ها، گلریز استراتژی سیاسی نخبگان کُرد را در تناقض بنیادین با هر تلاش و افقی برای گذار به دولتی ملی، مدرن و دموکراتیک می‌داند. او با اشاره به مفاد پانزده‌ماده‌ای ائتلاف پنج حزب سیاسی کُرد، که تنها شش روز پیش از حمله‌ مشترک آمریکا و اسرائیل، در ۲۸ فوریه اعلام موجودیت کرد، می‌گوید این ائتلاف برای ترتیبات پس از آزادی روژهلات کردستان بسته شد و با پیش‌بینی نظام اداری (ماده ۳)، کمیته‌ دیپلماتیک (ماده ۸) و مرکز فرماندهی دفاعی (ماده ۹)، در پی تقسیم حکمرانی بر بخشی از خاک ایران پس از اشغال است؛ طرحی که به دلیل اختلافات عمیق درونی و سابقه حذف فیزیکی میان این احزاب، نمی‌تواند نویدبخش ثبات و امنیت باشد.

به باور گلریز، پیام محوری این سند این است که نخبگان کُرد آینده‌ خود را در رویارویی با تمامیت ارضی ایران تعریف می‌کنند و گام‌های عملی آنان به‌سوی حمله‌ نظامی زمینی، هشداری حیاتی است که هیچ حکومتی در ایران از آن نخواهد گذشت. او پیش‌بینی می‌کند که بعد از هر نوع آتش‌بس با تهران، آغاز آتش علیه کُردهای ایرانی در اقلیم کردستان عراق شعله‌ور خواهد شد.

گل‎ریز در جمع‌بندی پایانی خود با ابراز نگرانی شدید نسبت به تحولات آتی می‌گوید: «در سایه‌ خروج نظامی آمریکا از اقلیم، بالاگرفتن قدرت حکمرانی سپاه بعد از جنگ اخیر از یک سو، و شکل‌گیری پیمان دفاعی ترکیه، پاکستان و عربستان با هدف محاصره‌ امنیتی نظامی ایران از سوی دیگر، نگرانی من متوجه هم‌وطنان کُرد ایرانی است که در پایگاه‌های خود در اقلیم کردستان عراق، جانشان در معرض خطر است. با این تحولات، و با سیاست‌گذاری نخبگان کُرد که منافع خود را در ضدیت با “حاکمیت ملی ایران” تعریف می‌کنند، احتمال قربانی‌شدن این هم‌وطنان در بازی‌های قدرت‌های منطقه‌ای بالا می‌رود؛ بهایی که با جان انسان‌ها پرداخت خواهد شد.»

به عقیده پژوهشگر مدرسه عالی لاهه، باید هرچه زودتر مسئله‌ کُرد را در چارچوب ایران و با الگوی “زن، زندگی، آزادی” بازتعریف کرد؛ پیش از آنکه شاهد انتقام جمهوری اسلامی از هموطنان کُرد ایرانی و وقوع فاجعه‌ای بزرگ باشیم.

افشاگری‌های اخیر از سناریوی ناکام تهاجم زمینی احزاب مسلح کُرد به نیابت از اسرائیل، پرده از پیچیدگی‌ها و ریسک‌های بالای محاسبات نیابتی در مواجهه با خطوط قرمز منطقه‌ای برداشت. این طرح که قرار بود در پوشش یک قیام سراسری و با نمادهای ملی اجرا شود، نه تنها در پی هشدارهای امنیتی آنکارا و لغو پشتیبانی واشنگتن به بن‌بست رسید، بلکه پیامدهای سنگینی چون زلزله مدیریتی در موساد و تشدید ضربات موشکی و پهپادی سپاه بر مقرهای کُردی در اقلیم کردستان عراق را به همراه داشت. در نهایت، تقابل میان خط‌مشی مبارزه مسلحانه با حمایت خارجی و الگوی گذار مدنی (مانند جنبش زن، زندگی، آزادی)، هشدار جدی کارشناسان را نسبت به خطر قربانی‌شدن غیرنظامیان و لزوم بازتعریف مسئله کُرد در چارچوب تمامیت ارضی و هویت ملی ایران برانگیخته است.




نظر شما درباره این مقاله:







گزینه‌های ترامپ در برابر ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 17:29

گزینه‌های ترامپ در برابر ایران





نظر شما درباره این مقاله:







حکم حبس مهشاد کشانی، دانشجو
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 16:41

حکم حبس مهشاد کشانی، دانشجو





نظر شما درباره این مقاله:







جواد علیکردی؛ چهار ماه حبس در انفرادی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 16:37

جواد علیکردی؛ چهار ماه حبس در انفرادی





نظر شما درباره این مقاله:







سناتور تام کاتن: باید کار رژیم ایران را تمام کنیم
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 16:13

سناتور تام کاتن: باید کار رژیم ایران را تمام کنیم





نظر شما درباره این مقاله:







حمله حوثی‌ها به کشتی باری کوچک در دریای سرخ
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 15:32

حمله حوثی‌ها به کشتی باری کوچک در دریای سرخ





نظر شما درباره این مقاله:







بشار اسد به جرم کشتار و شکنجه به اعدام محکوم شد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 13:56

بشار اسد به جرم کشتار و شکنجه به اعدام محکوم شد


خبرگزاری رویترز / ۱۱ اوت ۲۰۲۶

یک دادگاه سوریه روز سه‌شنبه، پس از برگزاری محاکمه‌ای غیابی، بشار اسد، رهبر برکنارشده این کشور، را به اتهام ارتکاب جرایمی از جمله کشتار، شکنجه و بازداشت خودسرانه در جریان جنگ تقریباً ۱۴ ساله سوریه به اعدام محکوم کرد.

این نخستین محکومیت قضایی اسد در سوریه بود؛ فردی که در پی یورش شورشیان در دسامبر ۲۰۲۴ از قدرت برکنار شد. این عملیات به دهه‌ها حکومت مستبدانه خاندان او بر سوریه و جنگی خونین پایان داد که صدها هزار سوری را به کام مرگ کشاند.

با انتشار خبر صدور احکام، سوری‌ها در اطراف دادگاه در دمشق تجمع کردند، شعار دادند، کف زدند و پرچم سوریه را به اهتزاز درآوردند.

اسد تقریباً دو سال پیش، هم‌زمان با نزدیک شدن نیروهای شورشی به پایتخت، از دمشق گریخت و اکنون در روسیه به سر می‌برد؛ جایی که به او و خانواده‌اش بر مبنای ملاحظات بشردوستانه پناهندگی اعطا شده است.

محاکمه حضوری مقام امنیتی

در جریان محاکمه مقام‌های پیشین دولت در روز سه‌شنبه، قاضی دادگاه، رئیس‌جمهور سابق را به اتهام «قتل عمدی و از پیش طراحی‌شده بیش از یک نفر و کودکان، شکنجه، بازداشت خودسرانه و جنایت علیه بشریت» به اعدام محکوم کرد.

قاضی همین حکم را به‌صورت غیابی برای ماهر اسد، برادر بشار، نیز صادر کرد. ماهر اسد فرماندهی لشکر چهارم زرهی را بر عهده داشت؛ یگانی هراس‌انگیز که مسئول سرکوب اعتراض‌ها و بازپس‌گیری مناطق سوریه به نمایندگی از بشار اسد بود. ماهر همچنین متهم است تولید و تجارت مواد مخدر را برای ثروتمند کردن خاندان اسد هدایت می‌کرد.

عاطف نجیب، مقام امنیتی دوران اسد در استان جنوبی درعا، نیز به اعدام محکوم شد.

نجیب، پسرعموی خاندان اسد، اوایل سال ۲۰۲۵ از سوی نیروهای امنیتی سوریه بازداشت شد و تنها متهمی بود که محاکمه‌اش به‌صورت حضوری برگزار شد.

جشن و اندکی تردید

در درعا نیز جمعیت‌هایی برای جشن گرفتن تجمع کردند و تصاویری از افرادی را در دست داشتند که در جریان جنگ بازداشت یا کشته شده بودند؛ از جمله تصویر حمزه الخطیب، پسربچه ۱۳ ساله‌ای که فعالان می‌گویند نیروهای امنیتی سوریه او را بازداشت، سپس شکنجه و به قتل رساندند.

نهی المصری، دادستانی که در جلسه صدور حکم روز سه‌شنبه حضور داشت، برادر خود را در جریان سرکوب اعتراض‌های درعا در سال ۲۰۱۱ از دست داده است.

المصری به رویترز گفت: «حکمی که صادر شد، همان‌طور که انتظار داشتیم، به بزرگی فداکاری‌هایی بود که سوری‌ها طی ۱۵ سال انجام دادند و به بزرگی رنج خانواده‌ها و بستگان شهدا بود.»

صدور این احکام پس از روند محاکمه‌ای تقریباً چهارماهه انجام شد؛ روندی که مقام‌های جدید سوریه، تحت رهبری اسلام‌گرایان، آن را نشانه‌ای از اولویت دادن کشور به عدالت انتقالی و فاصله گرفتن از دوران حکومت اسد معرفی کرده‌اند.

با این حال، برخی معتقد بودند صدور حکم اعدام هرگونه احتمال بازگرداندن اسد و دیگر متهمان به سوریه برای اجرای عدالت در کشور خودشان را از بین خواهد برد.

انوار البنی، رئیس مرکز سوری مطالعات و تحقیقات حقوقی، گفت: «مشکل بزرگی وجود دارد و آن این است که هیچ‌کس یک مجرم را به کشوری که حکم اعدام صادر می‌کند تحویل نخواهد داد. این مسئله راه بازگرداندن اسد و بسیاری دیگر از مجرمان به سوریه را مسدود خواهد کرد.»

البنی به رویترز گفت: «این عدالت نمایشی است، نه عدالت انتقالی.»

برکناری در پی یورشی برق‌آسا

اسد که در سال ۱۹۶۵ متولد شد، پس از مرگ پدرش، حافظ اسد، در سال ۲۰۰۰ به ریاست‌جمهوری رسید.

او به حکومت خاندان خود و سلطه پیروان فرقه علوی بر سوریه، کشوری با اکثریت مسلمان سنی، ادامه داد و همچنین جایگاه سوریه به‌عنوان متحد روسیه و ایران را حفظ کرد؛ کشوری که در عین حال با اسرائیل و ایالات متحده موضعی خصمانه داشت.

حکومت اسد که در سال‌های نخست تحت تأثیر جنگ عراق و حضور نظامی سوریه در لبنان شکل گرفته بود، با جنگی تعریف شد که پس از بهار عربی سال ۲۰۱۱ شدت گرفت. در آن زمان، سوری‌هایی که خواهان دموکراسی بودند به خیابان‌ها آمدند، اما نیروهای امنیتی اسد با خشونت مرگبار به آنان پاسخ دادند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در سال ۲۰۱۸ اسد را به دلیل استفاده از سلاح‌های شیمیایی «حیوان» خواند؛ اتهامی که اسد آن را رد کرد. در جریان جنگ داخلی سوریه، زمانی که بخش‌های گسترده‌ای از کشور به کنرتل شورشیان درآمده بود، بسیاری از رهبران خارجی معتقد بودند سقوط اسد قریب‌الوقوع است، اما او با کمک ایران و روسیه دوام آورد.

اما در سال ۲۰۲۴، شورشیان به رهبری احمد شرع، رئیس‌جمهور کنونی، در عملیاتی برق‌آسا که کمتر از دو هفته طول کشید، سراسر سوریه را درنوردیدند.

بشار اسد در فرانسه نیز با حکم بازداشت روبه‌رو است؛ این حکم در ارتباط با بمباران یک مرکز رسانه‌ای در حمص در سال ۲۰۱۲ صادر شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







یک کافه رستوران بل در تهران پلمب شد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 9:21

یک کافه رستوران بل در تهران پلمب شد





نظر شما درباره این مقاله:







تصویب قانون عفو اعضای پ‌ک‌ک در پارلمان ترکیه
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 9:14

تصویب قانون عفو اعضای پ‌ک‌ک در پارلمان ترکیه


▪️ پارلمان ترکیه قانون تاریخی پایان دادن به درگیری با شبه‌نظامیان کرد را تصویب کرد
▪️ این قانون شامل عفو مشروط برای هزاران نفر از اعضا و نیروهای حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) است

جان پل راثبون / فایننشال تایمز / ۱۰ اوت ۲۰۲۶

پارلمان ترکیه قانونی تاریخی را تصویب کرده است که ابتکاری برای پایان دادن به یک درگیری چهار دهه‌ای با شبه‌نظامیان کرد را پیش می‌برد؛ درگیری‌ای که بیش از ۴۰ هزار کشته بر جای گذاشته و دامنه خشونت آن به آن سوی مرزها، در عراق و سوریه، نیز کشیده شده است.

این قانون که شامل عفو مشروط برای هزاران نفر از اعضا و نیروهای حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) است، شامگاه دوشنبه با ۴۶۸ رأی موافق در پارلمان ۶۰۰ کرسی ترکیه به تصویب رسید.

نعمان کورتولموش، رئیس پارلمان ترکیه، گفت: «با زمین گذاشتن سلاح‌ها از سوی این سازمان مسلح و انحلال آن، دوره‌ای جدید را بنا خواهیم کرد که در آن صلح، برادری و همبستگی حاکم خواهد بود.»

این توافق تاریخی می‌تواند آنکارا را قادر سازد انرژی بیشتری را صرف تثبیت اوضاع خاورمیانه کند؛ از جمله کمک به بازسازی سوریه جنگ‌زده، سیاستی که با اهداف ایالات متحده نیز همسو است.

پ‌ک‌ک سال گذشته در چارچوب تلاش‌های صلح با دولت ترکیه، پس از فراخوان عبدالله اوجالان، رهبر زندانی این گروه، برای صلح، با خلع سلاح موافقت کرد.

اوجالان هفته گذشته این لایحه را «آغاز یک روند دموکراتیک‌سازی که دست‌کم به اندازه تأسیس جمهوری اهمیت خواهد داشت» توصیف کرد.

جودت ییلماز، معاون رئیس‌جمهور ترکیه، نیز گفته است که پایان دادن به این درگیری، ترکیه را وارد «مرحله‌ای جدید از دموکراسی و توسعه» خواهد کرد.

با این حال، چنین ادبیات دموکراتیکی در کنار سرکوب گسترده حقوقی علیه بزرگ‌ترین حزب مخالف دولت در ترکیه قرار گرفته که با بازداشت اکرم امام‌اوغلو، شهردار استانبول، در مارس ۲۰۲۵ به اتهام فساد، شدت بیشتری یافت.

منصور یاواش، سیاستمدار مخالف و شهردار آنکارا، روز یکشنبه گفت: «صلح واقعی صرفاً با تصویب یک قانون برقرار نمی‌شود. دموکراسی یا برای همه است یا اصلاً دموکراسی نیست. قانون یا برای همه است یا قانون نیست. آزادی یا برای همه است یا آزادی نیست.»

این ابتکار مرتبط با مسئله کردها می‌تواند برای رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، دستاوردی انتخاباتی نیز به همراه داشته باشد.

بهبود روابط با حزب دموکراسی و برابری خلق‌ها (DEM) که رویکردی طرفدار کردها دارد، ممکن است حمایت پارلمانی مورد نیاز اردوغان را برای نامزدی در یک دوره دیگر ریاست‌جمهوری فراهم کند. بر اساس قانون اساسی ترکیه، اردوغان در صورتی می‌تواند بار دیگر نامزد شود که پارلمان خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام شود؛ انتخاباتی که در حال حاضر برای مه ۲۰۲۸ برنامه‌ریزی شده است.

در صورت موفقیت این روند، جایگاه اردوغان به‌عنوان رهبری که به یک درگیری خونین پایان داد نیز تثبیت خواهد شد؛ درگیری‌ای که برآورد می‌شود حدود دو تریلیون دلار برای ترکیه هزینه داشته است.

جزئیات قانون عفو مشروط

این لایحه ۱۲ ماده‌ای که با حمایت حزب حاکم اردوغان، متحدان ملی‌گرای آن و حزب DEM به‌راحتی به تصویب رسید، سازوکارهای خلع سلاح و بازادغام هزاران عضو پ‌ک‌ک، از جمله نیروهای مستقر در شمال عراق، را مشخص می‌کند.

بر اساس این قانون، اجرای برخی احکام زندان به حالت تعلیق درمی‌آید و تحقیقات قضایی در حال جریان، بسته به شدت جرم ادعایی، برای پنج یا ۱۰ سال متوقف می‌شود. اگر افراد مشمول در این مدت مرتکب جرم دیگری نشوند، پرونده‌های معلق مختومه شده یا احکام قبلی آنان اجراشده تلقی خواهد شد.

با این حال، افرادی که به قتل عمد محکوم شده‌اند و همچنین کسانی که پیش از سال ۲۰۰۵ به حبس ابد محکوم شده‌اند، از شمول این قانون خارج هستند. این استثنا شامل اوجالان و دیگر چهره‌های ارشد پ‌ک‌ک نیز می‌شود؛ هرچند مقام‌های ترکیه گفته‌اند که ممکن است در آینده قوانین دیگری برای این افراد تدوین شود.

این ابتکار صلح که دولت آن را بخشی از هدف خود برای تحقق «ترکیه عاری از تروریسم» معرفی می‌کند، پس از آن مطرح شد که ارتش ترکیه با تکیه بر عملیات ضدشورش مبتنی بر پهپادها، پ‌ک‌ک را از داخل کشور عقب راند و نیروهای آن را به عراق و سوریه سوق داد.

این روند صلح تاکنون بر تحولات منطقه‌ای نیز تأثیر گذاشته است. تحلیلگران می‌گویند این ابتکار به ترکیه و عراق کمک کرده است روابط تجاری نزدیک‌تری برقرار کنند و درباره انتقال نفت از طریق خط لوله کرکوک–جیهان به توافق برسند.

همچنین این روند، ادغام بخش‌هایی از سوریه را که تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به رهبری کردها قرار داشت، برای دولت سوریه تسهیل کرده است؛ نیروهایی که آنکارا از مدت‌ها پیش آنها را شاخه‌ای از پ‌ک‌ک می‌دانست.

پ‌ک‌ک که از سوی ترکیه، اتحادیه اروپا و ایالات متحده به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته می‌شود، در سال ۱۹۷۸ و در شرایطی تأسیس شد که سرکوب حقوق و هویت کردها از سوی دولت گسترده بود. این گروه در ابتدا برای ایجاد یک سرزمین مستقل کردی مبارزه می‌کرد، اما بعدها مطالبات خود را به کسب خودمختاری بیشتر فرهنگی و سیاسی برای جمعیت حدود ۱۷ میلیون نفری کردهای ترکیه محدود کرد.




نظر شما درباره این مقاله:







پیروزی فکر بر عصبانیت
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 8:32

پیروزی فکر بر عصبانیت


محمود سریع‌القلم

نزاعِ میان کشورها و افراد ضرورتاً مذموم نیست. آنچه اهمیت دارد موضوع و گسترۀ نزاع است. اینکه کشوری یا فردی به جمع بندی برسد که باید نزاع کند یا تعامل، کنار بیاید یا حتی عقب نشینی، می‌تواند سرنوشت ساز باشد. ملّت‌ها و اشخاصی که این درجه بندی‌ها را می‌آموزند و با حوصله آنها را به کار می‌گیرند، بهتر از زندگی استفاده می‌کنند. اگر از این نویسنده پرسیده شود: مصداق مناسبی برای این موضوع چیست؟ خواهد گفت: چین و شخص چوئن لای (۱۳۵۴-۱۲۷۶ / ۱۸۹۸-۱۹۷۶، Zhou Enlai). بعضی تصور می‌کنند معمارِ چینِ نوین دنگ شائو پینگ است. در حالی که مطالعۀ دقیق‌تر تاریخِ معاصرِ چین مشخص می‌کند که فکر، شخصیت و عملکرد چوئن لای از ۱۹۴۹ (زمانِ پیروزی انقلاب چین) تا ۱۹۷۶ (زمانِ مرگ او) به مدتِ ۲۷ سال نه تنها مسیرِ اقتصادی و سیاسی چین را تغییر داد بلکه با موقعیتِ فعلی چین، مسیرِ تحولات جهانی را رقم زد.

از زمانی که چوئن لای در ۸ ژانویه ۱۹۷۶ (۱۸ دی ۱۳۵۴) فوت کرده، حدود پانصد کتاب، ۵۰۰۰ مقاله علمی و چندین مستند در مورد او تهیه شده است. چوئن لای در ۱۷ سالگی برای تحصیلاتِ دانشگاهی به ژاپن رفت و در آنجا با مارکسیسم آشنا شد. بعد از دو سال عازم فرانسه شد و برای ۵ سال از نزدیک، تحولات فرانسه، آلمان و انگلستان را مشاهده کرد. وقتی در کانونِ مرکزی رهبرانِ چین مطالعه می‌کنیم متوجه می‌شویم چوئن لای از دو ویژگی متمایز برخوردار است:

او قبل از آنکه مارکسیست باشد، دانش آموختۀ مکتب کنفسیوسی بود؛
او تنها فردی بود در نخبگان که تجربۀ مشاهدۀ مستقیم از جهان را داشت.

مائو فقط دو بار به سفر رفت و در این دو بار با استالین و خروشچف ملاقات کرد. در حالی که مائو از کنفسیوسیسم بیزار بود و علاقه‌ای به یادگیری اصول و متدولوژی آن نداشت و در دورۀ جوانی و میان سالی به یک فردی با ذهن انتزاعی محض تبدیل شده بود، چوئن لای دو درس تعیین کننده از بودائیسم و کنفسیوس آموخته بود: فهمیدن دقیق یک موضوع تنها با رجوع به Fact قابل تحقق است واینکه «عمل» باید در قالب «شرایط» باشد. چوئن لای از اول انقلابِ چین، ابتدا وزیر خارجه و سپس نخست وزیر بود و مائو او را در فهمِ جهان، منحصر به فرد می‌دانست زیرا خودش بومی و روستایی بود. مائو غرق در آرزوهای خود بود و به تعبیرِ مترجمِ انگلیسی زبانش (Sidney Rottenberg)، این آرزوها و خواسته‌های غیر واقعی، مستقیم و غیر مستقیم باعث مرگ میلیون‌ها چینی شد. شاید از یک منظر بتوان چوئن لای که عملاً نفرِ دومِ چین در دورۀ زعامت مائو بود و ۱۰ ماه زودتر از او از دنیا رفت را یکی از تعیین کننده‌ترین سیاست مداران قرن گذشته قلمداد کرد: او به عنوان وزیر خارجه و نخست وزیر، ۲۷ سال در کنار مائو بود و در عین حال، به فکر قدرت و ثروت ملّی چین بود و «مائو زدایی» کرد.

هنری کیسینجر می‌گوید: محک زدنِ عملکرد و موفقیت یک وزیر خارجه با این شاخص قابل شناسایی است که آنچه او در صحنۀ خارجی انجام می‌دهد، ابتدا در داخل موردِ اجماع هیأت حاکمه و افکارِ عمومی قرار گرفته باشد. شاید مهم‌ترین واژه در رسالۀ دکترای کیسینجر (A World Restored: Metternich, Castlereagh and the Problems of Peace ۱۸۱۲-۱۸۲۲) واژۀ نظم یا سامان (Order) باشد. او و چوئن لای هر دو در پی ثبات و نظم و تداوم بودند. هر دو بنیان این ثبات را در داخل می‌دانستند و اصولاً این یک اندیشه اجتماعی-سیاسی اروپایی است که چوئن لای به خوبی در اقامتِ ۵ ساله خود در غرب اروپا آنرا دریافت. بنیانِ تفکراتِ چوئن لای، جلوگیری از تسلط و نفوذ خارجی بر چین، قرار نگرفتنش در زیرمجموعۀ اتحادِ جماهیر شوروی و اعتبار بین المللی بود. تحققِ این اهداف، صنعتی شدن و قدرت اقتصادی چین بود. سیاست خارجی و دیپلماسی حکمِ جاده صاف کن و غلطک را داشت.

چوئن لای بدون آنکه با مائو درگیر شود و اعتمادِ او را از دست دهد، با آرامی، قدم به قدم، با حوصله در داخلِ منظومۀ جهان بینی مائو سیر می‌کرد و نیازهای روانی او برای تمجید و تأیید را تأمین می‌کرد ولی در عین حال او را متوجه می‌ساخت که قدرت چین، حزب کمونیست و از همه مهم تر، قدرت مائو در سایۀ مستعد کردن محیطِ بین المللی، حداقل سازی تضادهای خارجی، توازنِ میان نیروهای متخاصم و گفت و گوهای بدون وقفه با همۀ دشمنان است. یکی از ویژگی‌های چوئن لای که دوست و دشمن، داخلی و خارجی و عموم در مورد او می‌گویند: ادب، تربیت، عفت کلام، نزاکت و اخلاقی بودن او بود. در سنتِ کنفسیوسی به این خصلت که بسیار تأکید می‌شود، Junzi می‌گویند و او در چین نماد Junzi است. کیسینجر می‌گوید: دشمنِ نظم و سامان و سیستم، جابجا شدن مسایل مهم با غیر مهم است. او می‌گوید: «سیمانِ نظم و سامان در قابل اتکا بودن است». به همین دلیل سیاستمداران اروپایی تبارِ آمریکایی، سیاست و رفتار اروپایی‌ها که از ثباتِ به مراتب بیشتری نسبت به آمریکا برخوردار است را بیشتر می‌پسندند. برژینسکی در کنفرانسی در سال ۲۰۰۹ انتقادگونه مطرح کرد که سیاستمداران در آمریکا «استراتژیست‌های پاره وقت هستند». چوئن لای در شرایطی که در مدیریت و بدنۀ حزب کمونیست چین، عموماً همه شعارهای ضد آمریکایی می‌دادند، توانست به نوعی آرام آرام اقناع ایجاد کند تا از سال ۱۹۵۵ و آغازِ مشاجراتِ دو قدرتِ کمونیستی چین و شوروی، ۱۳۰ ملاقات بین سفرای چین و آمریکا در لهستان را پیش ببرد. او با ۳ اصل توانست ایدئولوژیک‌ترین افراد را قانع کند: کاهش سوء محاسبات، روشن کردن نیات و تبیین پیشنهادات. این ملاقات‌ها ۱۶ سال قبل از مذاکرات رسمی چوئن لای با نیکسون و کیسینجر بود. از یک طرف، آمریکا در مرزهای جنوبی و شرقی چین در ویتنام، کره و ژاپن حضور داشت و از طرفی دیگر شوروی در مرزهای ۸۰۰۰ کیلومتری خود با چین، یک میلیون نیروی نظامی با موشک‌های هسته‌ای رو به شهرهای چین مستقر کرده بود.

چوئن لای در سال ۱۹۵۵ در سفرها و ملاقات‌های خود به اقصی نقاط جهان، هدفِ چین را صنعتی شدن و رشد اقتصادی اعلام می‌کرد و می‌گفت که یک جهان صلح آمیز می‌تواند چنین هدفی را تحقق بخشد. تمام تلاش چوئن لای این بود که در داخل و خارج، همه را نسبت به پی آمدهای جنگ و تقابل نظامی هشدار دهد. او با ادبیاتِ آرام، شمرده و توأم با اعتمادِ به نفس رسماً می‌گفت که چین در پیِ جنگ با هیچ کشور دور و نزدیک نیست. او با آرامش و استدلال و دور از نمایش سیاسی توانست مائو را متقاعد کند که برای در امان ماندن از یک دشمن نزدیک، باید با یک دشمن دورتر به ائتلاف و همکاری رسید. از همین بنیان فکری استفاده کرد تا گفت و گو با آمریکا را به عنوان ضرورتی برای جابجا کردن تنظیمات ذهنِ رهبران کرملین به کار گیرد. کار کردن با ذهن و شخصیت مائو، کار سهلی نبود. مردی که محصور بود. جهان را ندیده بود، عطشِ تمجید داشت. مانند صدام حسین، کسی جرأت نمی‌‌کرد حتی در ذهن خود، مائو را نقد کند. او ظاهر می‌شد و دیگران را توجیه می‌کرد که چگونه مسایل را تعریف و تحلیل کنند زیرا فقط یک تحلیل وجود داشت. همه از مطرح کردن داده‌ها و تحلیل‌های نامأنوس با ناخودآگاه مائو، پرهیز می‌کردند. تمامی سوالات و پاسخ‌ها از قبل مشخص بود. این تقصیر مائو نبود. هر ایده‌ای که نقد نشود، درمعرضِ واکنش‌های متفاوت قرار نگیرد و چَکُش نخورد، دیگر ایده نیست، بلکه جزمیت است. چوئن لای در چنین قالبی، منافع ملّی چین، قدرت ملّی چین و هدف اقتصادگرایی را با هزاران قدم و طی سال‌های متمادی پیش برد. چوئن لای می‌دانست که مهم‌ترین قدرت چانه زنی چین در برابر دشمنانِ دور و نزدیک، قدرت تسلیحات هسته‌ای است که در سال ۱۹۶۴ رسماً به وقوع پیوست. در تمامِ مدتی که چین در پی قدرت هسته‌ای بود با جهان، ملایم و آرام تعامل کرد و وقتی آن را بدست آورد به روش اتصال و یا مرتبط کردنِ متغیرها به یکدیگر متوسل شد (Linkage). در دوره‌ای که چین، فضای مذاکرات سیاسی در نیمۀ دوم دهه ۱۹۶۰ را با آمریکا و شوروی فراهم می‌کرد، ۱۱ آزمایشِ هسته‌ای انجام داد.


تصویری از چوئن لای در سال ۱۹۷۳

چوئن لای با جزییات باور نکردنی، تحولاتِ جهانی را با تیم بسیار کوچکی دنبال می‌کرد و تاکتیک‌ها و استراتژی‌های خود را در قالبِ واقعیات و Fact‌های جهانی تنظیم می‌نمود. مائو از اینکه تحلیل‌ها و محاسبات چوئن لای به جایگاه او لطمه‌ای وارد نمی‌‌کرد، و به تدریج مسایل داخلی را نیز مساعدت می‌بخشید، خرسند بود و از او حمایت می‌کرد. چوئن لای از فقر مردم چین و توانایی کشور کوچکی مانند ژاپن در تحمیل خواسته‌های خود به چینی‌ها به شدت رنج می‌برد و با هدفِ اجماع در داخل و صلح در خارج، به دنبال ایجاد شرایطی بود تا چین را به قدرتمندی اقتصادی برساند. دیپلماسی و سیاست خارجی برای او برگرفته از رهیافت لوید جورج (Lloyd George) نخست وزیر بریتانیا به معنای چانه زدن و خرید کالا به قیمت مناسب بود. سیاست خارجی برای او هدف نبود بلکه افق و تمرکز اقدامات او برای داخل و قدرتمند کردن داخل بود که هم اکنون پس از نیم قرن قابل استناد است. عملکرد چوئن لای شاهدی بر یکی از دقیق‌ترین تعاریف قدرت است: کشوری قدرت دارد که بتواند دستور کار محیط بیرونی و اگر توانست جهانی را تنظیم کند؛ امری که امروز چین حداقل در امور تجاری، تولیدی، فن آوری، مالی، و سرمایه گذاری می‌تواند انجام دهد و روسیه از چنین توانی محروم است.

چوئن لای از خود می‌پرسید: چرا چین که زمانی امپراتوری قدرتمندی بود، چنین اسیر فئودالیسم داخلی و نفوذ خارجی شده است؟ دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در تغییرِ افکار به سوی انقلاب چین و ایجاد انسجام سیاسی تعیین کننده بودند.

جان دیویی (John Dewey) که از یکم تا ۱۹ ماه مه ۱۹۱۹ در دانشگاه‌های چین پیرامون «فلسفۀ عملی» سخنرانی کرد، معتقد بود تا افکارِ چینی‌ها تغییر نیابند، چین متحول نخواهد شد. یکی از اندیشمندانی که در شکل گیری افکار چوئن لای اثر گذاشت، فیلسوف چینی «وانگ فوچی» (Wang Fuzhi ـــ ۱۶۹۲-۱۶۱۹) بود که سقوطِ امپراطوری «مینگ» (۱۶۴۴-۱۳۶۸ ـــ Ming) را ناشی از آن دانست که رهبران امپراطوری از فهمِ واقعیت‌ها عاجز ماندند و در عمارت‌های ذهنی که خود بنا کرده بودند در نهایت مدفون شدند. چوئن لای چه در نسبت استدلالی و روانی خود با مائو و چه در فرایند اجماع سازی درون حزبی، تلاش‌های موفقیت آمیزی داشت تا اثبات کند که اگر چینی‌ها افکار خود را تغییر ندهند و درک عینی از جهان نداشته باشند، به حاکمیت و استقلال دست نخواهند یافت و از نفوذ خارجی رها نخواهند شد. جهان، جهان رقابتی است و اگر کشوری در داخل قوی نشود، نمی‌‌تواند در خارج قوی عمل کند. قوی شدن در داخل برای چوئن لای، قدرت تولیدی، مالی و فناوری بود.

این نویسنده حدود بیست سال پیش با یک محقق چینیِ آشنا شد و در حین مباحث علمی متوجه شد که فردِ چینی، فقط و فقط متخصص تحولات سال ۱۹۵۰ (یکسال پس از انقلاب) است. محقق چینی گفت که در رابطه با آن یک سال، پنج کتاب تألیف کرده است. هدف از این نکته، اشاره به حجم و گستردگی و پیچیدگی مسایل چین است. چوئن لای چه در ۲۵ سال فعالیت سیاسی و تشکیلاتی قبل از انقلاب و چه ۲۷ سال وزارت و نخست وزیری پس از انقلاب، به قدری با حوصله، دقت، آرامش، دوراندیشی، تعامل، ادب، واکنشی نبودن، صبر و آمادگی برای فهم موضوعات و تضادها عمل کرد که مسیر چین و بلکه جهان را تغییر داد.‌ هامر شولد، سیاست‌مدارِ سوئدی که دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱ بود، در مورد او گفته بود: قدری تحقیرآمیز است اگر بگویم که چوئن لای یک مغز فراانسانی دارد و من بهتر از او در سیاست خارجی ندیده‌ام. همینطور کیسینجر گفته است: مائو در جلسات متکلم وحده بود ولی چوئن لای می‌گذاشت همه نظر دهند. مائو در پی حذف مخالفین خود بود ولی چوئن لای می‌خواست آنها را اقناع کند. مائو زبان تلخی داشت ولی چوئن لای با کلماتش نفوذ می‌کرد. مائو خیلی حالات فیلسوفانه داشت، ولی چوئن لای خود را مذاکره کننده می‌دانست. مائو می‌خواست تاریخ را سرعت بخشد، ولی چوئن لای به دنبال بهره برداری از اوضاع فعلی بود. در آخر کیسینجر می‌گوید او یکی از دو یا سه نفری است که مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده‌اند. نیکسون که بعد از ریاست جمهوری‌اش ۱۰ کتاب نوشت و انرژی کاری در مقیاس کهکشان‌ها داشت، در مورد چوئن لای معتقد بود که بدون ابعاد پیچیدۀ روانی و دقت بحث و فهم او، عادی‌سازی و به سرانجام رساندن مذاکرات چین و آمریکا امکان‌پذیر نبود.

چوئن لای چند ویژگی بارز داشت که در سیاست‌مداران امروزی به ندرت دیده می‌شود:

۱- او هیچ وقت در صحبت کردن و مذاکره عصبانی نمی‌‌شد زیرا آن را نشانۀ عدم اعتماد به نفس، ضعف‌های انباشته شده درونی و نداشتن افقِ درازمدت می‌دانست. او اعتقاد داشت باید واقعیت را پذیرفت و به نحو احسن از آن بهره جست؛ آموزه‌ای کنفسیوسی که بسیار به درد سیاست‌ورزی می‌خورد. داشتن آرزوهای بلند و دست نیافتنی، وقت تلف کردن است. فهمیدن آنچه هم اکنون جاری است، خود هنر تعیین‌کننده‌ای است. عصبانیت، انعکاس ضعف است. خلق و خوی تند در سیاست نشانۀ بی‌برنامگی است. وقتی فردی عصبانی باشد، توان انتخاب واژگان دقیق و اثرگذار در صحبت کردن را از دست می‌دهد. چوئن لای عصبانی نمی‌‌شد، حذف نمی‌‌کرد و چون فکر می‌کرد در سیاست منافع و افکار بالذات متفاوت و متضاد هستند، باید با روش هم‌پوشانی حرکت کرد تا تخطئۀ افکار و حذف. او هم در داخل این روش را پیش گرفت و هم در خارج. دنگ شائو پینگ که به نوعی شاگرد چوئن لای محسوب می‌شود با ظرافت‌های خاصِ خودش تلاش می‌کرد به همه بگوید الگوی ما مائو نیست، بلکه چوئن لایِ با ادبِ، آرامِ، ملایمِ، فکورِ، با حوصلۀ، مدنی و جذب‌کننده است.

۲- بر خلاف مائو که جهان را ندیده بود، چوئن لای، آدم دیده بود. قدرت مقایسه داشت. غرق در ذهن و درون خود نبود. نیاز به تمجید را با آموزه‌های کنفسیوسی از خود دور کرده بود. او آموخته بود میان سکوت و فعالیت، وقت‌شناس باشد. آدم دیدن می‌تواند زندگی آدمی را دگرگون کند. اگر اطرافیانِ یک مجری، کم و بیش افراد یکسانی باشند، فکر و نقد و تأمل و تغییر تعطیل می‌شوند. آدمی باید تشنۀ دیدنِ چند نفرِ درست و حسابی در هر هفته باشد تا رشد کند. عموم اشتباهات فردی و غیر فردی ناشی از این است که یک ذهنیت، بدون آنکه محک بخورد اجرا می‌شود. مهم‌ترین خاصیتِ دموکراسی این است که نمی‌‌گذارد تنها یک ذهنیت در یک جامعه حاکم شود. چون چوئن لای آدم دیده بود و مرتب آدم می‌دید و «در معرضِ اندیشه‌های مختلف» بود، علیرغم کار در یک نظام دیکتاتوری، پلورالیست بود و با ذهن باز و متکثر به دنبال تحلیل و راه حل می‌رفت. مزیتِ جامعه باز این است که تعداد اشتباهات را کاهش می‌دهد. آمریکایی‌ها نام ملاقات‌های محرمانۀ کیسینجر و چوئن لای را که از طریق پروازهای پاکستان به چین انجام می‌شد، Polo نامیدند که برگرفته از نامِ جهانگردِ ایتالیایی Marco Polo بود که با شرایطِ محدود و غیرِ قابلِ تصورِ قرن سیزدهم حتی به چین هم سفر کرده بود تا بیاموزد و تغییر کند (۱۳۲۴-۱۲۵۴).

۳– اگر مدیری باهوش باشد می‌گوییم بر خود و برنامه‌ها و عملکرد خود دقت دارد و مسلط است. اما اگر چند درجه جلوتر برویم، می‌گوییم نه تنها این مدیر باهوش است بلکه «پی‌آمد» آنچه که می‌گوید و عمل می‌کند را دقیق می‌سنجد. این تفاوت میان دو واژه است: اینکه به کسی بگوییم شما «دروغگو» هستید یا بگوییم شما «راستگو نیستید». اثرگذاری روانی و پی‌آمدِ روانی این دو جمله بسیار وسیع است. درکِ «پی آمد»، یک توانایی روانشناسانۀ منحصرِ به فرد است. همین ویژگی شاید باعث شد بریتانیا دو قرن بر جهان حکمرانی کند. یک دانشگاهی انگلیسی روزی به این نویسنده گفت: من نمی‌‌دانم چرا این آمریکایی‌ها دنبال گسترشِ دموکراسی هستند. مگر راحت است که همه دموکراتیک شوند؟ شاهکار چوئن لای این بود که هر جمله خطاب به شوروی، ژاپن، آمریکا و اروپایی‌ها را ده‌ها بار مرور می‌کرد و سپس بیان می‌نمود و این مرور شامل بررسی پی آمدهای استنباطی و دریافتی مخاطبان نیز می‌شد.

۴- چوئن لای مهم‌ترین کار دیپلماسی را ایجاد رفتارهای با ثبات می‌دانست. او با صبر و حوصله به دنبال این نوع روابط، با دوست و دشمن چین بود. آمریکا و شوروی هر دو به دنبال انزوای چین و بی‌اهمیت دانستن (Irrelevance) این کشور در روابط جهانی بودند. چوئن لای می‌خواست حتی خصومتِ میان چین و شوروی را ضابطه‌مند کند. به همین دلیل مذاکراتِ دائمی با آمریکا و شوروی را مفید می‌دانست تا قاعده‌مندی تحقق یابد. این قاعده‌مندی‌ها ابدی و ثابت (Fixed) نیستند و مراقبت می‌خواهند. نکتۀ کانونی در عملکرد و نظام فکری چوئن لای، قدرتمند کردن، ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و امنیت ملی چین بود. هدف تغییر محیط خارجی نبود. تمام اهتمام‌ها برای اندرون بود.

میراث چوئن لای شاید شاهدِ دیگری بر این ضرب‌المثل اروپایی است که: شخصیت سرنوشت‌ساز است (Character is destiny). بدون شخصیتِ آرام و غیر عصبانی و سنجیده نمی‌توان افکار خوب و منطقی را بکار بست. چوئن لای یک دشمن را متعادل کرد (شوروی)، با دیگری دوست شد تا از آن بهره گیرد (آمریکا). سومی در همسایگی را هم سرجای خودش نشاند (ژاپن). دعوا کردن هم با اصول باشد بهتر است.

یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید: به دنبال انتقام‌گیری از دشمن نباشید. کنار رودخانه بنشینید. آب، جسد او را می‌آورد.

منبع: تلگرام نویسنده




نظر شما درباره این مقاله:







عملیات فوق‌العاده خروج مخفیانه ترامپ از ترکیه
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 8:19

عملیات فوق‌العاده خروج مخفیانه ترامپ از ترکیه


دن لاموت، جان هادسون، اندرو با تران و جویس سوهیون لی 
واشنگتن‌پست / ۱۱ اوت ۲۰۲۶

«واشنگتن‌پست» مطلع شده است، تهدید ایران برای ترور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ماه گذشته موجب اجرای عملیاتی فوق‌العاده شد که طی آن ترامپ با یک هواپیمای نظامی جایگزین، به‌صورت مخفیانه از ترکیه خارج شد؛ در حالی که کاخ سفید اعلام کرده بود او سوار بر «ایر فورس وان» است.

بر اساس اسنادی که «واشنگتن‌پست» بررسی کرده، یک مقام آمریکایی مطلع از این عملیات و فرد دیگری که از سفر رئیس‌جمهور اطلاع داشت، این مأموریت محرمانه بدون اطلاع خبرنگاران و برخی کارکنان کاخ سفید اجرا شد؛ کارکنانی که تصور می‌کردند در همان هواپیمایی هستند که رئیس‌جمهور در آن حضور دارد. این افراد به شرط فاش نشدن نامشان صحبت کردند، زیرا اجازه نداشتند درباره این موضوع اظهارنظر کنند.

دولت آمریکا مدعی شده است که ترامپ روز ۸ ژوئیه، با هواپیمای «ایر فورس وان» قدیمی، ترکیه را ترک کرده است. ترامپ در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرده بود که به‌جای هواپیمایی که با آن وارد ترکیه شده بود ـــ هواپیمای جدیدتر بوئینگ ۷۴۷-۸ که قطر آن را به ایالات متحده هدیه داده است ـــ از «ایر فورس وان سابق» استفاده خواهد کرد. امنیت این هواپیمای اهدایی قطر مورد تردید قرار گرفته و ترامپ پس از این سفر، ماه گذشته، گفت که قرار است ارتقای بیشتری روی آن انجام شود.

ترامپ در آنکارا و در برابر دوربین‌های تلویزیونی سوار هواپیمای غول‌پیکر قدیمی «ایر فورس وان» شد. بر اساس اظهارات مقام آمریکایی و اسناد تأییدکننده‌ای که «واشنگتن‌پست» بررسی کرده است، دقایقی بعد، او به‌طور مخفیانه و از طریق یک خودروی حمل غذای فرودگاه ــ که معمولاً برای بارگیری غذا و دیگر ملزومات پیش از پرواز استفاده می‌شود ــ به هواپیمای کوچک‌تری از نوع «سی-۳۲ای»(C-32A) نیروی هوایی آمریکا منتقل شد. به گفته این مقام، در نتیجه، هواپیمای «ایر فورس وان» به یک «هواپیمای بدل» تبدیل شد که شماری از خبرنگاران و برخی کارکنان کاخ سفید در آن حضور داشتند.

ترامپ برای شرکت در نشست ناتو با حضور رهبران جهان در آنکارا به سر می‌برد. این عملیات یک شب پس از آن انجام شد که نیروهای آمریکایی، به دستور ترامپ، حملات نظامی خود علیه ایران را از سر گرفتند؛ این حملات پس از شکست مذاکرات واشنگتن و تهران برای پایان دادن به جنگ چندماهه دو کشور انجام شد.

این اقدام باعث شد محل واقعی حضور ترامپ برای ساعت‌ها از مردم آمریکا و بسیاری از مقام‌های ارشد ایالات متحده پنهان بماند. با گذشت چند هفته، هنوز مشخص نیست که دولت آمریکا این عملیات را تا چه اندازه برای دیگران افشا کرده است.

«واشنگتن‌پست» جزئیات گزارش خود را همراه با فهرستی از پرسش‌ها در اختیار کاخ سفید قرار داد. استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید، در پاسخ، بیانیه‌ای در دفاع از هواپیمای اهدایی قطر صادر کرد.

در این بیانیه آمده است: «ایر فورس وان جدید، هواپیمایی پیشرفته است که به پروتکل‌های امنیتی سطح بالایی مجهز شده و ایمنی رئیس‌جمهور و کارکنان او را تضمین می‌کند. همان‌طور که رئیس‌جمهور اخیراً گفته است، دشمنان زیادی علیه آمریکا وجود دارند که او را هدف گرفته‌اند و ما برای مقابله با این تهدیدها از تمام ابزارهای در اختیارمان استفاده می‌کنیم.»

سخنگوی وزارت دفاع آمریکا پرسش‌ها را به کاخ سفید ارجاع داد. سخنگوی سرویس مخفی ایالات متحده نیز به درخواست اظهارنظر پاسخ نداد.

کاخ سفید در اظهارات علنی خود، همچنان بر روایتش مبنی بر خروج رئیس‌جمهور از ترکیه با بوئینگ ۷۴۷ آبی و سفیدی تأکید کرده است؛ همان هواپیمایی که پیش از آغاز استفاده ترامپ از هواپیمای قطری سابق، به‌عنوان «ایر فورس وان» خدمت می‌کرد.

برای دهه‌ها، رؤسای‌جمهور آمریکا به‌ندرت بدون همراهی اعضای گروه خبرنگاران کاخ سفید سفر کرده‌اند؛ خبرنگارانی که در نقش نمایندگان افکار عمومی آمریکا همراه رئیس‌جمهور هستند. خبرنگاران در کنار رؤسای‌جمهور متعددی، از جمله ترامپ، جو بایدن، باراک اوباما و جورج دبلیو بوش، به مناطق جنگی سفر کرده‌اند.

در نخستین ساعات پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مقام‌های دولت بوش بلافاصله محل حضور رئیس‌جمهور را اعلام نکردند و تنها گفتند که او به «مکانی نامعلوم» منتقل شده است. اما آنها نگفتند که رئیس‌جمهور در جایی حضور دارد که واقعاً در آنجا نیست؛ همچنین مقام‌ها ظرف چند ساعت فاش کردند که او به یک تأسیسات نظامی در ایالت نبراسکا منتقل شده است.

وجود یک تهدید معتبر علیه ترامپ

عملیات مربوط به ترامپ به‌طور چشمگیری متفاوت بود و عمق نگرانی مقام‌های امنیتی آمریکا درباره ایمنی او هنگام ترک ترکیه، در بحبوحه خصومت‌ها با ایران، را نشان داد. ترکیه، متحد مهم آمریکا و عضو ائتلاف نظامی ناتو، با ایران مرز مشترک دارد.

این مقام آمریکایی گفت وجود یک تهدید معتبر علیه ترامپ که با ایران ارتباط داشت، موجب آغاز «عملیات فریب» شد. روزنامه «نیویورک‌تایمز» و شبکه خبری «سی‌بی‌اس» ماه گذشته گزارش دادند که مقام‌های اطلاعاتی، تهدیدی مشخص درباره حمله به رئیس‌جمهور یا هواپیمای او را شناسایی کرده بودند؛ تهدیدی که موجب اتخاذ تدابیر احتیاطی بیشتری شد.

دولت آمریکا از چند دهه پیش درباره طرح‌های تروریستی ایران علیه مقام‌های آمریکایی، از جمله ترامپ، نگرانی‌هایی داشته است. این نگرانی‌ها اخیراً در پی نقش واشنگتن در کشتن رهبران نظامی و سیاسی ایران تشدید شده است.

این عملیات و تهدید ایران، چند روز پس از آن انجام شد که رئیس‌جمهور استفاده از بوئینگ ۷۴۷-۸ جدیدترِ اهدایی قطر را برای انجام وظایف «ایر فورس وان» آغاز کرده بود. ترامپ پس از آنکه هواپیمای قرمز، سفید و آبی‌رنگِ ریاست‌جمهوری تحت ارتقاهایی به ارزش صدها میلیون دلار قرار گرفت، با همان هواپیما به ترکیه پرواز کرد. این هواپیما در ماه ژوئیه در اختیار نیروی هوایی آمریکا قرار گرفت، اما فاقد برخی تجهیزات دفاعی و اقدامات متقابل موجود در «ایر فورس وان» قدیمی است.

مقام‌های آمریکایی برای خارج کردن رئیس‌جمهور از ترکیه، تا حدی به روشی متوسل شدند که گاهی در گذشته به اطلاع افکار عمومی رسیده است. یکی از این مأموریت‌ها در مارس ۲۰۰۰ و هنگام سفر بیل کلینتون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به پاکستان انجام شد. در حالی که دوربین‌های تلویزیونی در اسلام‌آباد مشغول تصویربرداری بودند، کلینتون از یک هواپیمای کاملاً سفیدرنگ که پشت سر «ایر فورس وان» آبی و سفید حرکت کرده بود، پیاده شد و بدین ترتیب مشخص کرد که در کدام هواپیما حضور داشته است.

یکی دیگر از مقام‌های آمریکایی گفت طی ۳۰ سال گذشته، موارد دیگری نیز وجود داشته است که در آنها «ایر فورس وان» به‌دلیل وجود تهدیدی جدی یا پرواز رئیس‌جمهور به مقصدی خطرناک، به‌عنوان هواپیمای بدل مورد استفاده قرار گرفته است. این مقام سابق از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرد. او گفت هواپیمای قدیمی از امنیت بسیار بالایی برخوردار است، اما در عین حال کاملاً قابل مشاهده است؛ بنابراین، انتقال رئیس‌جمهور به هواپیمایی جایگزین می‌تواند گزینه‌ای امن‌تر تلقی شود.

رونالد ال. رو جونیور، مدیر موقت سابق سرویس مخفی آمریکا، گفت حفاظت از رئیس‌جمهور در اولویت مطلق قرار دارد و جزئیات رفت‌وآمدهای او نیز به دلایل موجه از دیگران پنهان نگه داشته می‌شود.

رو، که اکنون در شرکت مشاوره امنیتی «گروه چرتوف» فعالیت می‌کند، گفت: «ما باید واژه “مخفی” را در عنوان سرویس مخفی حفظ کنیم. مردم باید بدانند رئیس‌جمهور هر روز چه کارهایی انجام می‌دهد، اما وقتی صحبت از روش‌هایی است که سرویس مخفی برای حفظ امنیت رئیس‌جمهور به کار می‌گیرد، این روش‌ها باید از دید عموم پنهان بماند.»

ترامپ هنگامی که برای نخستین‌بار اعلام کرد ترکیه را با «ایر فورس وان» قدیمی ترک خواهد کرد، در شبکه‌های اجتماعی از این تصمیم به‌عنوان فرصتی برای نیروهای آمریکایی مستقر در بریتانیا یاد کرد تا هواپیمای قطری سابق را ببینند. ترامپ در پستی نوشت که برای «خاطره روزهای قدیم» با «ایر فورس وان سابق» از ترکیه خارج خواهد شد.

اما بر اساس اسنادی که «واشنگتن‌پست» بررسی کرده و همچنین اظهارات مقام آمریکایی، چنین چیزی رخ نداد. افراد زیادی در این فریبکاری مشارکت داشتند که برخی از آنها از واقعیت بی‌خبر بودند. این مقام آمریکایی گفت خبرنگارانی که تصور می‌کردند همراه رئیس‌جمهور در «ایر فورس وان» قدیمی سفر می‌کنند، از تغییر هواپیمای او مطلع نشدند و همچنین درباره ابعاد تهدید علیه «ایر فورس وان» اطلاعی به آنها داده نشد.

هواپیمای جدید «ایر فورس وان» که قطر آن را به آمریکا هدیه داده است، شامگاه روز ۸ ژوئیه و در ساعات ابتدایی شب، ابتدا ترکیه را ترک کرد. سپس ترامپ هنگام غروب سوار «ایر فورس وان» قدیمی آبی و سفیدرنگ شد و در برابر دوربین‌ها دست تکان داد و خداحافظی کرد.

استفاده از یک خودروی حمل غذای فرودگاه

بر اساس اظهارات مقام آمریکایی و دیگر اسناد تأییدکننده، ترامپ و چند تن از دستیارانش برای خروج از آن هواپیما بدون آنکه افراد خارج از عملیات آنها را ببینند، وارد یک خودروی حمل غذای فرودگاه شدند. این خودرو با استفاده از جک‌های هیدرولیکی در کنار هواپیما بالا آورده شده و در مقابل دری قرار گرفته بود که در سمت مخالف محل سوار شدن به «ایر فورس وان» قرار داشت.

تصاویر ثبت‌شده از سوی رسانه‌ها در فرودگاه ترکیه، یک راه‌پله را در یک سوی «ایر فورس وان» قدیمی و خودروی حمل غذا را در سوی دیگر نشان می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که محفظه این خودرو تا سطح هواپیما بالا آورده شده بود. ویدئو نشان می‌دهد ترامپ با یک لیموزین وارد محل شد، از راه‌پله بالا رفت و هنگام سوار شدن، برای حاضران روی باند دست تکان داد.

بر اساس ویدئوی رسانه‌های حاضر در محل از روند عزیمت، چند دقیقه بعد، هم‌زمان با سوار شدن اعضای گروه خبرنگاران کاخ سفید از قسمت انتهایی هواپیما، مردی با کت‌وشلوار وارد کابین خودروی حمل غذا شد. در ادامه، محفظه خودرو پایین آورده و روی قسمت بار آن قرار گرفت. سپس خودرو از کنار «ایر فورس وان» دور شد و به سمت هواپیمای کوچک‌تر سی-۳۲ای که در نزدیکی آن قرار داشت، حرکت کرد. در ویدئو به نظر می‌رسد هنگامی که دوربین به سمت دیگری می‌چرخد، خودرو حدود ۴۰ ثانیه از قاب تصویر خارج می‌شود و زمانی که پشت موتورهای هواپیمای سی-۳۲ای قرار دارد، برای مدتی کوتاه دیده نمی‌شود.

این ویدئو نشان می‌دهد که محفظه خودرو برای چند دقیقه تا سطح هواپیما بالا نگه داشته شده بود. پس از پایین آمدن محفظه، فردی با کت‌وشلوار از کابین خودرو خارج شد؛ کابین خودرو همچنان در سطح زمین قرار داشت. سپس آن فرد از راه‌پله‌ای که به هواپیمای سی-۳۲ای منتهی می‌شد بالا رفت و از دید دوربین خارج شد.

به گفته مقام آمریکایی، هواپیمای آبی و سفیدرنگ سی-۳۲ای، که یک بوئینگ ۷۵۷ تغییر‌یافته برای انتقال مقام‌های دولت آمریکا است، همراه با «ایر فورس وان» قدیمی و هواپیمای قطری سابق، برای پشتیبانی از سفر رئیس‌جمهور به ترکیه منتقل شده بود. این هواپیما، مانند هواپیماهای غول‌پیکر «ایر فورس وان»، عبارت «ایالات متحده آمریکا» را بر بدنه خود دارد و می‌تواند برای انتقال رئیس‌جمهور یا معاون رئیس‌جمهور مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، این هواپیما معمولاً با نام رمزی «ایر فورس وان» یا «ایر فورس تو» پرواز می‌کند، نه با یک عنوان نامشخص و غیرقابل تشخیص.

بر اساس اظهارات مقام آمریکایی و دیگر اسنادی که «واشنگتن‌پست» بررسی کرده است، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به‌طور جداگانه و از طریق راه‌پله‌های بیرونی سوار هواپیمای سی-۳۲ای شد؛ اقدامی که بخشی از تلاش برای عادی جلوه دادن این پرواز بود. این فرد گفت هگست همراه ترامپ و با همان هواپیما به بریتانیا پرواز کرد.

بر اساس گزارش گروه خبرنگاران همراه، هنگامی که خبرنگاران سوار «ایر فورس وان» قدیمی می‌شدند، کارکنان کاخ سفید از آنها خواستند پرده‌های پنجره‌ها را پایین بکشند.

احضار خبرنگاران نیویورک تایمز

روزنامه «نیویورک‌تایمز» ماه گذشته گزارش داد که هواپیمای قطری سابق فاقد قابلیت‌های دفاعی موجود در هواپیماهای قدیمی انتقال رؤسای‌جمهور آمریکا است. این گزارش دولت ترامپ را بر آن داشت تا در اقدامی غیرمعمول، برای پی بردن به هویت منابع محرمانه خبرنگاران، برای چند روزنامه‌نگار احضاریه صادر کند.

مقام‌های دولت آمریکا اقدامات این دولت علیه «نیویورک‌تایمز» را برای تحقیق درباره نقض امنیت ملی ضروری دانستند؛ اما «تایمز» این اقدام را تلاشی برای پرهیز از شفافیت، ارعاب خبرنگاران و ترساندن منابع آنها توصیف کرد. دولت آمریکا بعداً احضاریه‌ها را پس گرفت و پذیرفت که در این پرونده مرتکب اشتباهاتی شده است.

کاخ سفید در واکنش به انتقادها از هواپیمای جدید، همچنین بیانیه‌ای از سوی نیروی هوایی آمریکا منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است: «این هواپیما ایمن و امن است و به پیشرفته‌ترین فناوری‌های لازم برای برآورده کردن الزامات مأموریت ریاست‌جمهوری مجهز شده است. این الزامات با دقت تدوین شده‌اند تا مأموریت را بر زیبایی‌شناسی اولویت دهند؛ در نتیجه، بخش عمده چیدمان داخلی پیشینِ مربوط به هواپیمای رئیس دولت، با کمترین تغییر حفظ شده است.»

در ادامه بیانیه آمده است: «در زمینه امنیت، ایمنی یا ارتباطات مأموریت، هیچ خطری پذیرفته نشده است؛ اما تیم مشترک در مورد برخی مأموریت‌هایی که کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند، تغییراتی را اعمال کرد؛ مأموریت‌هایی که بوئینگ باید برای پشتیبانی از آنها در ۴۰ سال آینده هواپیما را تحویل دهد.»

اگرچه هواپیماهای غول‌پیکر ۷۴۷ که رئیس‌جمهور را حمل می‌کنند، معمولاً «ایر فورس وان» نامیده می‌شوند، این اصطلاح از نظر فنی، نام رمزی کنترل ترافیک هوایی برای هر هواپیمایی است که رئیس‌جمهور در آن حضور داشته باشد.

با این حال، در این مورد، بر اساس اظهارات فردی مطلع از این مأموریت و دیگر اسنادی که «واشنگتن‌پست» بررسی کرده است، محل حضور رئیس‌جمهور در پرواز هواپیمای سی-۳۲ای به مقصد بریتانیا با استفاده از نام رمزی نامشخص «ریچ ۱۸» یا «آر‌سی‌اچ۱۸» پنهان نگه داشته شد.

حساب هوانوردی «TheNewArea51» ورود هواپیمای سی-۳۲ای به بریتانیا و نام رمزی آن را مورد توجه قرار داد و همان شب گزارش کرد که سامانه‌هایی که امکان ردیابی آسان هواپیما را هنگام پرواز فراهم می‌کردند، خاموش شده بودند. به گفته افراد مطلع از این مأموریت، نام‌های رمزی «ریچ» اغلب برای پروازهای انتقال کارکنان و پروازهایی که تجهیزات نظامی حمل می‌کنند، مورد استفاده قرار می‌گیرند.

داده‌های عمومی ردیابی پروازها نشان می‌دهد که هواپیمای قطری سابق با نام رمزی «سَم ۳۳» به پایگاه هوایی میلدنهال بریتانیا پرواز کرده است. «سَم» مخفف رایج عبارت «مأموریت ویژه هوایی» است. بر اساس این داده‌ها، هواپیما روز ۸ ژوئیه، ساعت ۶:۲۶ عصر به وقت محلی، در میلدنهال فرود آمد.

هواپیمای قدیمی «ایر فورس وان» که کارکنان کاخ سفید و خبرنگاران را حمل می‌کرد، در مسیر حرکت به سوی بریتانیا، در نزدیکی استانبول روی رادار ظاهر شد؛ در ابتدا هیچ نام رمزی برای آن ثبت نشده بود. با وجود آنکه رئیس‌جمهور در این هواپیما حضور نداشت، هواپیما در میانه پرواز نام رمزی «ایر فورس وان» یعنی «ای‌اف‌وان» را دریافت کرد و بر اساس داده‌های ردیابی، حدود ساعت ۱۰:۲۹ شب به وقت محلی به میلدنهال رسید. در گزارش گروه خبرنگاران همراه که همان شب منتشر شد، این پرواز «بدون حادثه» توصیف شده و آمده بود که «هیچ بازدیدکننده‌ای در کابین خبرنگاران حضور نداشت.»

هیچ داده‌ای از سامانه‌های ردیابی پرواز درباره هواپیمای سی-۳۲ای پیدا نشد؛ اما ویدئوهایی که حساب‌های یوتیوب «RankUpAviation» و «Military Aviation Channel» منتشر کرده‌اند، فرود هواپیمای قطری سابق را نشان می‌دهند. چند ساعت بعد، حدود ساعت ۱۰:۲۰ شب، یک فروند سی-۳۲ای فرود آمد و چند دقیقه پس از آن نیز «ایر فورس وان» قدیمی به زمین نشست.

ویدئوها نشان می‌دهند که «ایر فورس وان» قدیمی پس از فرود، در محلی توقف کرد که هواپیمای سی-۳۲ای برای مدتی کوتاه در آنجا پارک شده بود. ویدئوهای آماتوری منتشرشده در یوتیوب، خروج ترامپ از هواپیمای سی-۳۲ای یا ورود او به «ایر فورس وان» قدیمی را نشان نمی‌دهند، زیرا ورودی‌های دارای راه‌پله در سمت مخالف دوربین‌های علاقه‌مندان به تماشای هواپیما قرار داشتند.

مشخص نیست ترامپ پس از فرود چگونه از هواپیمای سی-۳۲ای به «ایر فورس وان» قدیمی منتقل شد؛ اما بر اساس گزارش گروه خبرنگاران همراه، او حدود ساعت ۱۰:۵۶ شب در برابر دوربین‌های تلویزیونی ظاهر شد و از راه‌پله بیرونی «ایر فورس وان» قدیمی پایین آمد.

رئیس‌جمهور پس از خوشامدگویی به نیروهای آمریکایی، برای بازگشت به واشنگتن سوار «ایر فورس وان» جدیداً اهدایی شد. کارکنان کاخ سفید و خبرنگاران نیز پس از انتقال از «ایر فورس وان» قدیمی، حدود ساعت ۱۱:۰۱ شب به او پیوستند. کاخ سفید همان شب در پیامی در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که ترامپ «سوار بر ایر فورس وان سابق» در پایگاه بریتانیا فرود آمده است و تصویری از هواپیمای قدیمی نیز منتشر کرد.

ترامپ در هواپیمای جدید «ایر فورس وان» حدود ۱۵ دقیقه با خبرنگاران گفت‌وگو کرد. او درباره تهدیدی که ایران ایجاد می‌کند سخن گفت، اما به فریبکاری‌ای که پیش‌تر انجام شده بود اشاره نکرد.

ترامپ در پاسخ به این پرسش که چرا در ترکیه به خبرنگاران دستور داده شده بود پرده‌های پنجره‌های هواپیما را پایین بکشند، گفت: «چون احتمالاً در یک پرواز خطرناک هستید؛ به‌خاطر آن عوضی‌هایی که مجبوریم با آنها سروکار داشته باشیم.»

ترامپ گفت که «همیشه» تهدیدی علیه جانش وجود دارد و او در «فهرست» ایران، «نفر اول» است.

ترامپ خطاب به خبرنگاران گفت: «اما اگر من بروم، شما هم می‌روید. درست است؟ شاید یک روز بخواهید شغلتان را عوض کنید.»




نظر شما درباره این مقاله:







تورکمن‌های دمکرات ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 8:02

تورکمن‌های دمکرات ایران





نظر شما درباره این مقاله:







حریری: محاصره از جنگ هم بدتر است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 7:42

حریری: محاصره از جنگ هم بدتر است


خبرآنلاین: رییس اتاق ایران و چین معتقد است ایران باید از هر طریقی، از راه گفتگو، خواهش، تهدید یا حتی به کار بردن زور و آغاز جنگی دوباره، محاصره دریایی را بشکند.

مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم با اشاره به محاصره دریایی و محدودیت‌های تجاری ناشی از آن خواهان یافتن راهی برای دور زدن محاصره دریایی شد. ایران کشوری است با همسایگان فراوان که موجب می‌شود محاصره آن بسیار دشوار شود اما محاصره دریایی این امکان را به واشنگتن داده که بخش بزرگی از صادرات و واردات ایران را محدود کند.

در این باره مجید رضا حریری، رییس اتاق بازرگانی ایران و چین به خبرآنلاین گفت:‌ بدترین اتفاقی که امروز می‌تواند بیافتد این است که فکر کنیم، می‌توانیم محاصره دریایی را دور بزنیم و سعی کنیم با وجود آن کشور را اداره کنیم. کاری که مشابه آن را با تحریم‌ها کردیم و به جای رفع آن و یا یافتن ساز و کاری برای خنثی شدن آن، سراغ دور زدن تحریم رفتیم و نتیجه آن اقتصادی تضعیف شده و فسادهایی بزرگ است.

او ادامه داد: تحریم هزینه‌های تجارت ما را به شدت افزایش داد، از درآمدهای ملی کاست و کاری کرد که اقتصاد ساختاری مستهلک‌شده پیدا کند و دور زدن آن هم گرچه نیازهای کشور را با قیمتی گزاف تامین کرد اما به شکل گیری انواع الیگارش‌ها منجر شد. در مورد محاصره این اتفاقات در ابعادی چند برابر بزرگ‌تر می‌افتد اگر به این تصور شکل دهیم که می‌توانیم آن را دور بزنیم. ما نباید اجازه دهیم اقتصادمان یا دشمن به محاصره دریایی ما عادت کنند.

حریری در قبال تداوم محاصره دریایی خواستار حداکثر برخورد شد.

او ادامه داد: چه با مذاکره، چه با خواهش، چه با تهدید و چه با جنگ باید این محاصره دریایی خاتمه یابد. تبعات محاصره از جنگ هم بیشتر است کمااینکه در طول جنگ ۴۰ روزه به اندازه روزهای محاصره دریایی کشورمان دچار مشکلات اقتصادی و کمبودها نبود. باید این تصور را در آمریکا هم از بین برد که هرگاه خواست سراغ این اقدام نرود و متوجه شود تبعات این کار می‌تواند برایش سنگین باشد.

هزینه محاصره دریایی برای اقتصاد ایران

تجارت از طریق دریاها شکل اصلی تجارت امروز است و بسته شدن مسیرهای دریایی یعنی پر هزینه و دشوار کردن بازرگانی خارجی است. اتفاقی که فشارها را بر یک کشور به شدت افزایش می‌دهد و اگر چاره جویی کافی برای آن نشود و به مدت طولانی ادامه یابد به ایجاد قحطی منجر می‌شود.

حریری درباره اهمیت تجارت دریایی گفت: زندگی در محاصره دریایی به سطح نازلی سقوط خواهد کرد. بیش از ۸۰ درصد از تجارت جهان امروز از طریق دریاها است. آوردن تمام نیاز تجاری کشور به روی زمین، یعنی تجارت به ظرفیت ۲۰ درصدی بسنده کند. ایران کشوری پهناور با همسایگان بسیاراست اما نه با همسایگان روابط مناسبی داریم و نه می‌توان از تجارت دریایی چشم‌پوشی کرد.

رییس اتاق بازرگانی ایران و چین در مورد هزینه‌ای که کنار گذاشتن تجارت دریایی به ایران تحمیل می‌کند، توضیح داد: اگر یک کانیتنر از چین و با کشتی به ایران بیاید، هزینه حمل و نقل آن سه هزار دلار است اما همان کانتینر وقتی از مسیر زمینی می‌آید به طور میانگین ۱۲ هزار دلار باید هزینه حمل و نقل برای آن پرداخته شود. واردات ما از بنادر جنوبی سالانه حدود دو میلیون کانتینر است و اگر محاصره ادامه یابد هر کانتینر ۹ هزار دلار هزینه تجاری بیشتری به اقتصاد ایران تحمیل خواهد کرد. درواقع چیزی در حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی برای ما در برخواهد داشت.

برای درک بزرگی این رقم کافی است به این نکته توجه شود که نیاز اقتصاد ایران به واردات کالاهای اساسی و دارو کمتر از ۱۵ میلیارد دلار در سال است.

او در مورد صادرات کشور هم افزود: در بخش صادرات غیرنفتی هم ما با یک هزینه بزرگ مواجه می‌شویم زیرا ما سالانه حدود ۵۰ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داریم. بنا باشد از طریق زمین صادرات خود را انجام دهیم یک رقمی بیش از میزان سود صادراتی باید هزینه شود و در عمل سبب می‌شود صادرات ما دیگر توجیهی نداشته باشد. باید توجه داشت که کل ۵۰ میلیارد دلار صادرات فرضی ما سود نیست و اگر سودی هم در کار باشد چیزی در حدود ۱۰ میلیارد دلار است. حال اگر بنا باشد ۱۰ یا ۱۵ میلیارد دلار بر هزینه صادرات افزوده شود، دیگر توجیهی برای این کار باقی نخواهد ماند.

حریری تاکید کرد:‌ محاصره دریایی کشور را دچار چالش‌های اساسی می‌کند و با ادامه آن کار کشور می‌خوابد. کل تجارت خارجی ما ۱۰۰ میلیارد دلار در سال است و افزودن هزینه ۲۰ میلیاردی در آن، کل این پروسه را به تعطیلی خواهد کشید. شاید بتوانیم برای کوتاه مدت، چند هفته یا نهایتا چند ماه بشود با ریل و جاده، نیازهای فوری را تهیه کرد اما این فقط اقدامی ضروری برای یک دوره کوتاه اورژانسی جواب خواهد داد. این کار صرفا برای زنده ماندن است اما با این روش امکان ادامه دادن از دست می‌رود.

باید محاصره بشکند، حتی با جنگی دوباره

عضو اتاق بازرگانی گفت: ما در ماه‌های گذشته در مقاطعی جنگ کردیم و در مقاطعی هم مذاکره انجام شد اما الان در بدترین وضعیت یعنی وضعیت نه جنگ، نه صلح قرار داریم. اقتصاد در این وضعیت، دچار فرسایش می‌شود. ما باید از ظرفیت‌های حقوقی هم استفاده کنیم اما از این زاویه تا حالا این مساله را مسکوت گذاشتیم. ما برای رفع محاصره باید به انواع اقدامات و کارزارها دست بزنیم.

او افزود: از جنگ و زور تا دیپلماسی و گفتگو عرصه‌های مختلفی هستند که باید از آن استفاده کنیم اما نباید فراموش کنیم محاصره از جنگ بدتر و زیان‌بار تر است. در شرایط محاصره این اقتصاد ماست که وارد دوره استهلاک و نابودی می‌شود، نه اقتصاد آمریکا. پس وقتی محاصره را در پیش می‌گیرند یعنی ما را در یک نبرد فرسایشی قرار می‌دهند که زیانش فقط به کشور ما می‌رسد.

حریری به جنگ اشاره کرد و گفت: در محاصره ایالات متحده نیروی دریایی خود را در چند صد کیلومتری ساحل ما نگه می‌دارد، جایی که برد موشک‌ها و پهبادهای ما به آن نمی‌رسد و بعد از آن صبر می‌کند تا ما از پا در آییم. در حالی‌که وقتی جنگ شروع می‌شود، ایالات متحده و متحدانش مستقیما صدمه می‌بینند و به همین دلیل از خیر آن می‌گذرند. اگر آمریکا حاضر نشد محاصره را باز کند، ولو به قیمت جنگ باید چنان هزینه‌ای به آن‌ها تحمیل شود که از خیر این ماجرا بگذرند.




نظر شما درباره این مقاله:







بازگشت «حاج میثم»! / حسین طائب کیست؟
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 11.08.2026, 7:08

بازگشت «حاج میثم»! / حسین طائب کیست؟


خبرگزاری خبرآنلاین / محمدحسن نجمی:

حسین طائب از آن دسته چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی است که بخش مهمی از مسیر حرفه‌ای خود را در سکوت طی کرد، اما لااقل در دهه ۹۰ خورشیدی به یکی از شناخته‌شده‌ترین مدیران امنیتی کشور تبدیل شد؛ دلیل آن هم بیشتر به برخوردهای سازمان متبوع طائب با دولت‌های حسن روحانی بازمی‌گردد؛ در آن سال‌ها نام سازمان اطلاعات سپاه و بخصوص ریاست آن بیشتر بر زبان‌ها افتاد. حالا، پس از چهار سال دوری از سمت رسمی، طائب دوباره به جایگاهی بازمی‌گردد که سال ۱۳۸۸ از آن خداحافظی کرده بود؛ سازمان بسیج؛ این بار با حکم آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای.

او سال‌ها در وزارت اطلاعات و سپاه فعالیت کرد، مدتی فرمانده بسیج بود و سپس به مدت ۱۳ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه را برعهده گرفت؛ نهادی که در دوران مدیریت او به یکی از مهم‌ترین بازیگران امنیت داخلی و پرونده‌های سیاسی ـ امنیتی تبدیل شد.

این انتصاب را نمی‌توان فقط بازگشت یک فرمانده سابق به یک سمت قدیمی دانست؛ با توجه به شرایط کنونی کشور، این انتصاب بازگشت چهره‌ای است که بخش بزرگی از کارنامه‌اش با امنیت داخلی، اطلاعات، بسیج و ... گره خورده است.

طائب‌ها کیستند؟

طائب متولد ۱۳۴۲ در تهران است. بنا بر روایت خودش، دیپلم ریاضی گرفته و پس از انقلاب فرهنگی میان ادامه تحصیل دانشگاهی و رفتن به حوزه مردد بود. در نهایت راهی قم شد و تحصیل علوم حوزوی را آغاز کرد. او چهار برادر دارد و یکی از برادرانش، حسین، در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید. روایات زیادی بیان شده که طائب پس از شهادت برادرش حسین، نام او را جایگزین نام خود که «حسن» بوده کرده است؛ با این وجود خود طائب درباره این موضوع سکوت کرده است اما روزنامه جوان نزدیک به سپاه پاسداران سال‌ها قبل در گزارشی این موضوع را تایید کرده بود.

برادر دیگر «علی» بود؛ او دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه تهران بود و بعد از انصراف به حوزه علمیه قم رفت. علی طائب نماینده سابق ولی فقیه در قرارگاه ثارالله بود و تیرماه ۱۴۰۴ چند روز بعد از پایان جنگ ۱۲ روزه درگذشت.

برادر دیگرش بیشتر از سایر برادران معرف حضور است؛ «مهدی طائب». او پس از کلاس ششم، به حوزه رفت. «مهدی طائب» از سال ۱۳۸۸ فرمانده قرارگاهی با نام «عمار» را بر عهده دارد؛ اطلاعات ریادی از این قرارگاه در دست نیست اما سخنرانی‌های مهدی طائب شهرت زیادی را به او بخشیده است؛ شهرتی که از اظهارنظرهای شاذ و جنجال‌برانگیزش می‌آید. از دیگر برادر طائب‌ها اطلاعی در دست نیست.

از قم تا دستگاه اطلاعاتی

ورود طائب به ساختار امنیتی جمهوری اسلامی به سال‌های نخست پس از انقلاب بازمی‌گردد. او پس از مدتی تحصیل در قم به تهران و سپس مشهد رفت و در ادامه به مدیرکلی اطلاعات قم رسید. بخش مهمی از سابقه او به وزارت اطلاعات بازمی‌گردد؛ جایی که در دوره وزارت علی فلاحیان در حوزه‌های امنیتی و ضدجاسوسی فعالیت کرد.

در همین دوره، طائب با نام مستعار «حاج میثم» شناخته می‌شد. گزارش‌هایی درباره فعالیت او در پرونده‌های حساس سیاسی منتشر شده و از جمله گفته شده است که در وزارت اطلاعات پرونده‌ای درباره یکی از فرزندان اکبر هاشمی‌رفسنجانی تشکیل داده بود؛ روایتی که درباره جزئیات آن اختلاف نظر وجود دارد.

طائب که از سپاه به وزارت اطلاعات رفته بود، در زمان وزارت علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی رفسنجانی، از این وزارتخانه کنار گذاشته شد.

آبان سال ۱۳۸۸، و در زمان مدیریت تیم محمود احمدی‌نژاد بر روزنامه ایران، این روزنامه گزارشی پیرامون «مهدی هاشمی» ‌فرزند اکبر هاشمی‌رفسنجانی منتشر کرد. در آن گزارش آمده بود که طائب در دولت هاشمی رفسنجانی جزو مدیران وقت ضدجاسوسی بوده است و با نام مستعار «میثم» یا «حاج میثم» شناخته می‌شد.

نکته اما این بود که «ایران» در گزارش خود از نام «حسن» برای طائب استفاده کرده بود. طبق این گزارش طائب در آن زمان وزارت اطلاعات، «پرونده‌ای برای یکی از فرزندان هاشمی‌رفسنجانی تشکیل داده بود.» گزارش در ادامه مدعی شد که «با اطلاع رییس‌جمهوری وقت، طائب از وزارتخانه اخراج و به دلیل همین برخورد چکشی وی چندی خانه‌نشین شد.»

پس از گذراندن دوره‌ای در بیت رهبری، به ساختار سپاه بازگشت و مسئولیت گرفت. او با حکم یحیی رحیم صفوی فرمانده کل وقت سپاه، معاون فرهنگی ستاد مشترک سپاه پاسداران شد.

نخستین حضور در بسیج

با پایان دوران فرماندهی رحیم صفوی و روی کار آمدن محمدعلی(عزیز) جعفری در اتاق فرمانده کل سپاه در سال ۱۳۸۶، طائب جانشین فرمانده نیروی مقاومت بسیج شد.

عزیز جعفری یک سال بعد از انتصابش، یعنی از سال ۱۳۸۷ و یک سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، دست به تغییری فراگیر و ساختاری در چارت سپاه زد؛ بر این اساس هر استان دارای سپاه استانی شد و ساختار فرماندهی کل سپاه در تهران، در مقیاس استانی برای هر استان تشکیل شد. این تغییر مدتی بعد به ساختار بسیج هم رسید و البته اینکه نیروی مقاومت بسیج به «سازمان بسیج مستضعفین» تغییر نام داد.

اینجا بود که دیگر نام طائب برای اولین دفعات در رسانه‌ها دیده می‌شد؛ اما نه با نام «حاج میثم» بلکه با نام واقعی خودش.

شاید یکی از نخستین دفعاتی که واژه «انقلاب مخملی» بر زبان یک چهره سیاسی و امنیتی در داخل کشور جاری شد، در یک سخنرانی طائب بود؛ در جمع فرماندهان گردان‌های عاشورای بسیج در سراسر کشور. این واژه از آنجایی اهمیت دارد که دو سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ بود و قبل و بعد از انتخابات پرحاشیه، این واژه به دفعات از سوی مقامات امنیتی و سیاسی شنیده شد.

طائب در آن سخنرانی مشخصا درباره وقوع یک انقلاب مخملی در ایران صحبت می‌کند: «دشمنان سعی در وقوع یک انقلاب مخملی، تهاجم سیاسی، نفوذ در حاکمیت و ایجادحاکمیت دوگانه برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی هستند که تاکنون با استقامت و پایداری ملت ایران، تلاش دشمنان شکست خورده است».

در این دوره، طائب بیش از گذشته در معرض دید رسانه‌ها قرار گرفت. او درباره انتخابات، اصولگرایان، امنیت داخلی و آنچه «تهدید نرم» می‌خواند سخن می‌گفت. نگاه او به سیاست داخلی، نگاهی به‌شدت امنیتی بود؛ اعتراض سیاسی، رقابت انتخاباتی و فعالیت مخالفان را در بسیاری از موارد در چارچوب پروژه‌های دشمن برای تضعیف جمهوری اسلامی تحلیل می‌کرد.

تولد سازمان اطلاعات سپاه

مهرماه ۱۳۸۸ نقطه عطف کارنامه طائب بود. تنها چند ماه پس از انتخابات پرتنش ریاست‌جمهوری، او با حکم رهبر شهید از فرماندهی بسیج به سازمان اطلاعات سپاه رفت. همزمان با تشکیل اطلاعات سپاه، ساختار اطلاعات سپاه نیز از معاونت به «سازمان» ارتقا یافت.

طائب نخستین رئیس سازمان اطلاعات سپاه بود و ۱۳ سال در این جایگاه باقی ماند.

این دوره، مهم‌ترین فصل زندگی امنیتی حسین طائب است. سازمان اطلاعات سپاه در سال‌های ریاست طائب به یکی از بازیگران اصلی امنیت و البته سیاست ایران تبدیل شد. بازداشت‌هایی تحت عنوان آنچه «نفوذ» خوانده می‌شد برای اولین بار دز زمان ریاست طائب بر سازمان اطلاعات سپاه بود که انجام شد؛ در این دوران روزنامه‌نگاران متعددی تحت عنوان نفوذ بازداشت شدند و ....

بازداشت افرادی مانند جیسون رضاییان، نازنین زاغری، نزار زاکا و سیامک و باقر نمازی، در زمان مسئولیت طائب انجام شد و همین امر باعث شد تا نام این سازمان در سطح رسانه‌های خارجی هم به چشم بیاید.

در دولت حسن روحانی، در برخی پرونده‌ها و مشخصا در پرونده معروف به «محیط زیستی‌ها»، میان وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه تفاوت‌هایی در تفسیر و نتیجه‌گیری دیده می‌شد.

به این ترتیب، طائب از یک مدیر اطلاعاتی به یکی از مهم‌ترین چهره‌های امنیتی نظام تبدیل شد؛ چهره‌ای که کمتر در برابر دوربین ظاهر می‌شد، اما نامش پشت بسیاری از پرونده‌های مهم امنیتی شنیده می‌شد.

پایان ۱۳ سال ریاست بر اطلاعات سپاه

تیرماه ۱۴۰۱، پس از ۱۳ سال، طائب از ریاست سازمان اطلاعات سپاه کنار رفت و محمد کاظمی جای او را گرفت. دلیل رسمی این تغییر به شکل روشنی اعلام نشد، اما در فضای رسانه‌ای و سیاسی، گمانه‌زنی‌های مختلفی درباره ارتباط این جابه‌جایی با حوادث امنیتی و خرابکاری‌های سال‌های پایانی مدیریت او مطرح شد.

با این حال، طائب از ساختار سپاه کنار نرفت؛ و پس از ریاست اطلاعات سپاه، به عنوان مشاور عالی فرمانده کل سپاه منصوب شد؛ سمتی که نشان می‌داد پایان ریاست او بر سازمان اطلاعات سپاه، پایان حضورش در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی نیست.

در این مدت نیز طائب بر خلاف دوران مسئولیت رسمی‌اش، در دانشگاه‌ها حضور یافت و کمتر به میدان مصاحبه وارد می‌شد؛ حتی با رسانه‌های همسو با خودش.

بازگشت به بسیج

چهار سال بعد از کنار رفتن از ریاست اطلاعات سپاه، نام حسین طائب دوباره به سرخط رسانه‌ها بازگشت؛ این بار با حکم رهبر سوم جمهوری اسلامی و برای فرماندهی سازمان بسیج. البته آشنایی طائب با آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به سال‌های فعالیت رسمی او اطلاعات سپاه و بسیج و حتی مسئولیت در بیت رهبر شهید بازنمی‌گردد؛ آنها از زمان جنگ ۸ ساله عراق و در قالب گردان حبیب با یکدیگر آشنایی داشته‌اند.

به این ترتیب، طائب پس از نزدیک به دو دهه دوباره به همان سازمانی بازگشت که پیش از ریاست اطلاعات سپاه، فرمانده آن بود؛ اما این بار تفاوت مهمی وجود دارد: او پس از ۱۳ سال حضور در رأس یکی از مهم‌ترین نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی، با تجربه ۱۳ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه به بسیج بازگشته است.




نظر شما درباره این مقاله:







توهین در فضای مجازی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 23:29

توهین در فضای مجازی


محمدرضا رضایی

امرداد ۲۵۸۵

در فضای مجازی، گاهی یک جمله کوتاه می‌تواند بیشتر از آنچه تصور می‌کنیم اثر بگذارد. کافی است کسی نظری متفاوت بنویسد، تصویری منتشر کند، درباره موضوعی اجتماعی حرف بزند یا حتی درباره یک مسئله ساده اظهار نظر کند تا ناگهان با موجی از ناسزا، تحقیر و توهین روبه‌رو شود. کسانی که پشت صفحه تلفن همراه یا رایانه نشسته‌اند، گاهی کلماتی را به زبان می‌آورند که شاید در یک گفت‌وگوی رو در رو هرگز جرئت بیان آن را نداشته باشند.

فحاشی در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی دیگر یک اتفاق نادر نیست. در بخش دیدگاه‌های بسیاری از رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و انجمن‌های اینترنتی می‌توان نمونه‌های فراوانی از توهین به افراد، خانواده‌ها، گروه‌های اجتماعی و حتی کسانی را دید که هیچ شناختی از یکدیگر ندارند. گاهی اختلاف بر سر یک موضوع ساده، در چند دقیقه به دعوا و توهین کشیده می‌شود و گفت‌وگویی که می‌توانست فرصتی برای تبادل نظر باشد، به میدان خشم و تحقیر تبدیل می‌شود.

اما چرا برخی افراد در فضای اینترنت چنین رفتاری دارند؟ آیا این افراد در زندگی واقعی نیز همین‌گونه رفتار می‌کنند یا فضای مجازی شرایطی ایجاد کرده است که بخش دیگری از شخصیت آنها را آشکار می‌کند؟

یکی از مهم‌ترین دلایل افزایش توهین در اینترنت، احساس ناشناس‌بودن است. فردی که در خیابان یا یک جمع دوستانه با دیگری صحبت می‌کند، معمولاً با واکنش مستقیم طرف مقابل روبه‌رو می‌شود. اگر به کسی توهین کند، ممکن است ناراحتی، اعتراض یا حتی قطع رابطه را ببیند. همین پیامدهای فوری باعث می‌شود بسیاری از افراد پیش از حرف‌زدن کمی فکر کنند. اما در فضای مجازی، فاصله میان گوینده و مخاطب بسیار بیشتر است. فرد پشت یک صفحه مجازی قرار دارد و ممکن است احساس کند کسی او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد. همین احساس می‌تواند بعضی افراد را به رفتارهایی سوق دهد که در دنیای واقعی از انجام آنها خودداری می‌کنند.

البته ناشناس‌بودن به‌تنهایی دلیل فحاشی نیست. مسئله مهم‌تر این است که فضای مجازی در بسیاری از مواقع، واکنش فوری و چهره‌به‌چهره‌ای ندارد. فرد ممکن است جمله‌ای تند بنویسد و چند ثانیه بعد از آن عبور کند، بی‌آنکه ببیند همان جمله چه اثری بر مخاطب گذاشته است.

عامل دیگر، خشم و فشارهای روزمره است. انسان‌ها در زندگی خود با مشکلات مختلفی روبه‌رو هستند؛ مشکلات اقتصادی، اختلاف‌های خانوادگی، فشار کاری، نگرانی از آینده و احساس ناکامی می‌توانند میزان تحمل افراد را کاهش دهند. گاهی فضای مجازی به محلی برای تخلیه این خشم تبدیل می‌شود. فردی که از موضوعی ناراحت است، ممکن است خشم خود را متوجه شخصی کند که هیچ نقشی در مشکل او ندارد. در چنین شرایطی، یک نظر ساده یا حتی یک جمله معمولی می‌تواند بهانه‌ای برای واکنش شدید شود.

البته این مسئله به معنای آن نیست که هر فرد عصبانی الزاماً به دیگران توهین می‌کند. بیشتر انسان‌ها، حتی در شرایط دشوار، می‌توانند خشم خود را کنترل کنند. تفاوت در شیوه تربیت، شخصیت، سلامتی‌ی روان، تجربه‌های زندگی و مهارت‌های ارتباطی باعث می‌شود افراد در برابر یک موقعیت مشابه واکنش‌های متفاوتی داشته باشند.

گاهی نیز توهین در فضای مجازی از میل به دیده‌شدن ناشی می‌شود.برخی کاربران متوجه شده‌اند که حرف‌های تند و جنجالی معمولاً واکنش بیشتری ایجاد می‌کند. یک نظر منطقی و آرام ممکن است چند پاسخ دریافت کند، اما یک جمله توهین‌آمیز می‌تواند ده‌ها نفر را وارد بحث کند. در نتیجه، بعضی افراد به‌تدریج یاد می‌گیرند که برای جلب توجه بیشتر، لحن خود را تندتر کنند. این چرخه می‌تواند فضای یک رسانه یا شبکه اجتماعی را به سمت جنجال، درگیری و بی‌احترامی ببرد.

در چنین شرایطی، فضای عمومی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. وقتی کاربران ببینند یک بخش از اینترنت پر از ناسزا و تحقیر است، ممکن است ترجیح دهند سکوت کنند و نظر خود را بیان نکنند. این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فضای عمومی سالم، امکان بیان دیدگاه‌های متفاوت است.

اگر کسی بداند که پس از نوشتن یک نظر ممکن است با موجی از توهین روبه‌رو شود، احتمال دارد دیگر در بحث‌های اجتماعی شرکت نکند. در این حالت، افراد منطقی و آرام کم‌کم کنار می‌روند و صدای کسانی که با لحن تندتر صحبت می‌کنند، بیشتر شنیده می‌شود. نتیجه آن است که فضای گفت‌وگو به جای آنکه نماینده دیدگاه‌های گوناگون باشد، بیشتر تحت تأثیر پرسر و صداترین و دهان‌گشاد‌ترین کاربران قرار می‌گیرد.

برخلاف یک مشاجره کوتاه در خیابان یا محیط کار، نوشته‌های اینترنتی ممکن است بارها دیده و بازنشر شوند. یک جمله توهین‌آمیز می‌تواند ساعت‌ها، روزها یا حتی سال‌ها در فضای آنلاین باقی بماند. اگر توهین گسترده باشد، فرد ممکن است احساس کند در برابر جمع بزرگی قرار گرفته است. این وضعیت می‌تواند موجب ناراحتی، اضطراب، انزوا و کاهش اعتمادبه‌نفس شود.

مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که توهین از یک اختلاف نظر ساده عبور کند و به حمله شخصی تبدیل شود. اختلاف نظر بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی است. انسان‌ها قرار نیست درباره همه چیز هم‌نظر باشند. یک جامعه سالم نیز جامعه‌ای نیست که همه افراد در آن یک فکر داشته باشند؛ بلکه جامعه‌ای است که افراد بتوانند با وجود اختلاف، با یکدیگر صحبت کنند.

مرز میان نقد و توهین در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. نقد می‌تواند تند، جدی و حتی ناخوشایند باشد، اما هدف آن بررسی یک نظر یا عملکرد است. در توهین، موضوع از نقد رفتار یا عقیده فرد عبور می‌کند و خود شخص هدف حمله قرار می‌گیرد. برای مثال، گفتن اینکه «این تصمیم اشتباه است و دلایل آن قانع‌کننده نیست» نقد محسوب می‌شود، اما تحقیر کردن فرد به دلیل داشتن آن نظر، دیگر نقد نیست.

این تفاوت ساده اما مهم است. اگر هر مخالفتی را توهین بدانیم، راه گفت‌وگو بسته می‌شود. از طرف دیگر، اگر هر توهینی را به نام آزادی بیان بپذیریم، فضای گفت‌وگو از بین خواهد رفت. آزادی بیان به این معنا نیست که انسان‌ها هیچ مسئولیتی در برابر سخنان خود ندارند.

رسانه‌ها و مدیران سایت‌ها نیز در این زمینه مسئولیت مهمی دارند. رسانه آنلاین فقط محلی برای انتشار خبر نیست؛ بخش دیدگاه‌ها و فضای گفت‌وگوی آن نیز بخشی از محیط رسانه‌ای محسوب می‌شود. اگر یک رسانه اجازه دهد توهین، تهدید و تحقیر بدون هیچ محدودیتی ادامه پیدا کند، به‌تدریج فضای خود را برای کاربران سالم و علاقه‌مند به گفت‌وگو نامناسب خواهد کرد.

داشتن قوانین روشن برای بخش دیدگاه‌ها می‌تواند یکی از راه‌های مقابله با این مشکل باشد. کاربران باید بدانند که انتقاد و مخالفت پذیرفته می‌شود، اما توهین، تهدید، نفرت‌پراکنی و حمله به اشخاص قابل قبول نیست. اجرای این قوانین نیز باید تا حد امکان منصفانه و یکسان باشد تا کاربران احساس نکنند مقررات فقط برای برخی افراد اجرا می‌شود.

از سوی دیگر، خود کاربران نیز نقش مهمی دارند. هر توهینی الزاماً نیازمند پاسخ نیست. گاهی پاسخ دادن به یک جمله توهین‌آمیز، فقط باعث ادامه پیدا کردن درگیری می‌شود. فردی که با هدف تحریک دیگران وارد بحث شده است، ممکن است دقیقاً منتظر چنین پاسخی باشد. در بسیاری از موارد، نادیده گرفتن، گزارش کردن محتوای توهین‌آمیز به مسؤلین و ادامه ندادن بحث می‌تواند نتیجه بهتری داشته باشد.

البته سکوت همیشه بهترین راه نیست. در مواردی که توهین به تهدید، آزار مداوم، انتشار اطلاعات خصوصی یا حمله سازمان‌یافته تبدیل می‌شود، موضوع جدی‌تر است و باید از ابزارهای گزارش‌دهی سایت‌ها و در صورت لزوم مسیرهای قانونی استفاده کرد. میان یک بحث تند و یک رفتار آزارگرانه تفاوت وجود دارد و نباید این دو را با یکدیگر یکی دانست.

نکته مهم دیگر، نقش خانواده و آموزش است. کودکان و نوجوانان امروز بخش بزرگی از ارتباطات خود را در فضای آنلاین تجربه می‌کنند. آنها باید یاد بگیرند که پشت هر حساب کاربری، یک انسان واقعی قرار دارد. جمله‌ای که روی صفحه نمایش نوشته می‌شود، ممکن است برای نویسنده فقط چند کلمه باشد، اما برای کسی که آن را دریافت می‌کند، می‌تواند بسیار سنگین باشد.

آموزش سواد رسانه‌ای فقط به این معنا نیست که افراد یاد بگیرند چگونه از اینترنت استفاده کنند. آنها باید یاد بگیرند چگونه در اینترنت رفتار کنند. تشخیص خبر نادرست، حفظ حریم خصوصی، شناخت کلاهبرداری‌های اینترنتی و رعایت حقوق دیگران، همگی بخشی از سواد زندگی در دنیای دیجیتال هستند.

شاید یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای کاهش فحاشی در اینترنت این باشد که پیش از فرستادن هر پیام، چند ثانیه مکث کنیم. اگر همین جمله را در حضور طرف مقابل و رو در رو می‌گفتیم، آیا باز هم آن را می‌نوشتیم؟ اگر پاسخ منفی است، احتمالاً بهتر است آن جمله را ارسال نکنیم.

این مکث کوتاه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا فضای مجازی سرعت واکنش انسان را بالا برده است. بسیاری از پیام‌ها در لحظه خشم نوشته می‌شوند و چند دقیقه بعد پشیمانی به سراغ نویسنده می‌آید. اما در اینترنت، پاک کردن یک پیام همیشه به معنای از بین رفتن آن نیست. ممکن است کسی پیش از حذف پیام از آن عکس گرفته یا آن را بازنشر کرده باشد.

در نهایت، مسئله فحاشی ریشه‌های فرهنگی، اجتماعی و روانی دارد و نیازمند مجموعه‌ای از راهکارهاست؛ از آموزش و فرهنگ‌سازی گرفته تا مسئولیت‌پذیری کاربران و مدیریت درست رسانه‌ها و مداوا!

اینترنت قرار بود ارتباط میان انسان‌ها را آسان‌تر کند و امکان شنیده‌شدن صداهای بیشتری را فراهم آورد. اما کیفیت این ارتباط به رفتار خود ما بستگی دارد. اگر قرار باشد هر اختلاف نظری با ناسزا پاسخ داده شود، اینترنت نیز به جای آنکه فضایی برای گفت‌وگو باشد، به میدان درگیری تبدیل خواهد شد.

اختلاف داشتن با دیگری، طبیعی است؛ حتی عصبانی شدن نیز بخشی از زندگی انسان است. چیزی که اهمیت دارد، نحوه برخورد ما با این احساسات است. می‌توان مخالف بود، اعتراض کرد، نقد کرد و حتی با جدیت از یک دیدگاه دفاع کرد، بدون آنکه شخصیت طرف مقابل را تحقیر کنیم.

شاید لازم باشد گاهی پیش از آنکه دکمه «ارسال» را فشار دهیم، از خود بپرسیم: آیا چیزی که می‌نویسم به گفت‌وگو کمک می‌کند یا فقط به خشم موجود اضافه خواهد کرد؟

اگر پاسخ روشن باشد، شاید بخش بزرگی از خشونت کلامی در فضای مجازی اصلاً فرصت شکل‌گیری پیدا نکند. اینترنت را انسان‌ها ساخته‌اند و در نهایت این انسان‌ها هستند که تعیین می‌کنند این فضا تا چه اندازه محترمانه، سالم و قابل گفت‌وگو باشد.


نظر خوانندگان:


☑️ با سپاس از توضیحات خوب شما. میدانیم که پدیده ناسزاگویی و خشونت زبانی منحصر به ایرانیان نیست و در فضای گفتگوی دیگر ملل جهان نیز دیده می‌شود. آنچه توجه مرا جلب می‌کند شدت و نسبت اینگونه توهین‌ها با میزان اتحاد ملی یا بالعکس قطبی شدن جامعه مربوطه می‌باشد. رییس جمهور امریکا سال پیش تصاویری به اشتراک گذاشت که وی در حال ریختن مدفوع بر سر آمریکایی‌های مخالفش است، در حالی که چند سال پیش از این کسی تصور نمی‌کرد که چنین کاری از طرف هیچ سیاست‌مداری امکان داشته باشد؟ فضای سیاسی ایران نیز بویژه بعد از جنگ ۱۲ روزه سال پیش با سرعت بیشتری به سمت قطبی شدن می‌رود، چه در مجموعه جامعه و چه در میان اپوزیسیون، تاثیر این روند را می‌توان در شدت گرفتن ناسزاگویی آنلاین و تحمل‌ناپذیری رو به رشد دید.
با احترام، پیروز.


 




نظر شما درباره این مقاله:







گفتگویی پيرامون جنگ، مردم و آينده
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 22:25

گفتگویی پيرامون جنگ، مردم و آينده





نظر شما درباره این مقاله:







بندرعباس، روایت شهری در سایه جنگ زیسته
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 21:55

بندرعباس، روایت شهری در سایه جنگ زیسته


منا تختی،‌ علی کیافر

چه می‌رود بر گوشه گوشه آن سرزمین محبوب
حکایت بندر عباس

زير ِ گنبدى تاريك و آسوده ‌خاطر از هراس
آمده‌اند گياه را از خاك بركنند
آمده‌اند كودك را تباه كنند
احمد شاملو

از رهگذر ِ ادبار و ملال. طبق عادت هر روزه اخبار ایران را دنبال می‌کنی،  یک بار صبح، و یک بار شب. چشمت به خبر تازه‌ای از کشتارهایی می‌افتد که در وطن همیشگی‌ات رخ می‌دهد؛ رخ دادهایی که خیراً به طور معمول، هر چند روز یک بار تکرار می‌شوند.

جان‌باحتن بانویی که پای تپه الله‌اکبر آسمانی شد
بانو مریم حیدری در چهارمین مرحله از حمله ذلیلانه آمریکا به تپه‌های الله اکبر بندرعباس در ۲۸ تیرماه و در حالی که کودک ۲ ساله‌اش به نام میران را در بغل داشت، جان خود را از دست داد. آمریکا ۴ بار و مجموعا با ۱۸ موشک به دکل ارتباطی واقع در تپه‌های الله اکبر حمله کرد که ۳ شهید و ۸ مجروح بر جای نهاد.

باز هم؟ چند بار؟ تا کی؟ هر دو روز یکبار یا هر چند روز در یک یا چند جا؛ اخیرا در جنوب ایران در شهرهای حاشیه خلیج فارس از چابهار تا بندرعباس. از تخریب برج فرودگاه چابهار نه در یک حمله بلکه در چند حمله. پس از کشتن ۷۳ پسرک و ۴۷ دخترک خردسال یک مدرسه ابتدایی در میناب، که هنوز پس از چندین ماه جلادان به جنایت آشکار خود اعتراف نکرده‌اند. تا تخریب‌های اخیر در بندر عباس. نه یکی و نه چندتا، بسیاران. در نقاط ساحلی دیگر شخص مورد اطمینان و آگاه نزدیک به خودت سراغ نداری. اما در بندر عباس چرا.

همکار و دوست جوانی که شهرساز و پژوهشگر گفتمان‌های شهری است و دانشجوی دکترای شهرسازی. می‌خواهی از یک فرد و منبع مناسب میزان تخریب و خسارت‌ها و بیشتر از هر نکته‌ای تاثیرات جنگ بسیار نابرابر بر زندگی مردمان را دریابی؛ در شهری که از آن خاطره ها داری، زمان‌هایی را در آن گذرانده ای هرچند که پاره‌ای از آن یادها در پشت غبار زمان کم رنگ یا بی‌رنگ شده‌اند. خاطره‌هایی که آخرین‌شان به بیش از پنجاه سال پیش می‌رسد. نه خبرهای معمول، بلکه گزارشی موشکافانه و تحلیلی دریافت کنی تا بتوانی پس از آن با دیگران به اشتراک بگذاری. تلاش کنی تا آنجا که می‌توانی به دیگران بگویی که بدانید “بر وطنم چه رفته است” و نه تنها فقط خبر و سر خبر، بلکه با جزییات و دانستن آنچه ذهن جستجوگر از سایه و آتش جنگ طلب می‌کند.

بهترین فرد برای این گزارش منا تختی است، همان پژوهشگر گفتمان های شهری و دوست و همکارت. با او گفتگو می کنی از هزاران فرسنگ فاصله. مهندس تختی به راحتی پیشنهاد و درخواست را می پذیرد.

آنگاه آنچه او فکر می‌کند و می‌نویسد و به اشتراک می‌گذارد را می‌خوانی، می‌بینی همانی است که در پی آنی.

آنجه در زیر می آید متنی است آمیخته‌ای از گزارش منا تختی و ترکیب‌ها و افزوده‌هایی از علی کیافر برای بیان گوشه‌هایی از آنچه در این شهر پر جنب و جوش زیر آتش بیگانگان اتفاق افتاده است.

علی کیافر

***

بندرعباس روایت شهری در سایه جنگ زیسته
منا تختی،‌ علی کیافر

بندرعباس شهری است که نبضش با دریا می‌زند. زندگی در آن با گرما و شرجی، رفت‌وآمد در بلوارهای ساحلی، جنب‌وجوش بازارها، صدای خودروها و حضور خانواده‌ها در محله‌ها معنا پیدا می‌کند. این شهر برای ساکنانش فقط مجموعه‌ای از خیابان‌ها، ساختمان‌ها و تأسیسات نیست؛ بخشی از خاطره جمعی آنان است. ساحل، بازار، مدرسه، مسیرهای همیشگی رفت‌وآمد و حتی گرمای سنگین عصرهای تابستان، در طول سال‌ها به نشانه‌هایی آشنا از زندگی در بندرعباس تبدیل شده‌اند.

اما جنگ، پیش از آن‌که آثار خود را بر دیوارها و خیابان‌ها آشکار کند، ریتم عادی زندگی شهر را برهم زده است . در بندرعباس، هم‌زمان با حمله‌ها و نگرانی از آسیب‌دیدن زیرساخت‌ها، مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها به آموزش مجازی روی  آورده اند. کلاس‌هایی که پیش از آن با حضور دانش‌آموزان و دانشجویان، گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و رفت‌وآمد روزانه معنا داشتند، به صفحه تلفن همراه و لپ‌تاپ منتقل شده اند. گرچه با برقراری آتش‌بس، بخشی از آموزش دانشگاهی دوباره حضوری  شده است، امتحان‌ها، به‌ویژه امتحان‌های نهایی دانش‌آموزانی که ماه‌ها آموزش مجازی را تجربه کرده‌اند، همچنان به‌صورت حضوری برگزار می‌شود؛ وضعیتی که برای بسیاری از خانواده‌ها و دانش‌آموزان، نگرانی و بلاتکلیفی را با ضرورت ادامه آموزش درهم  آمیخته است.

جنگ در تجربه روزمره شهروندان بندرعباس، یک خبر دور یا تصویری گذرا نیست. این تجربه در قطع‌شدن برق، نگرانی از تداوم خدمات ضروری، دشواری برنامه‌ریزی برای رفت‌وآمد و اضطرابی دیده می‌شود که بر تصمیم‌های کوچک خانواده‌ها سایه می‌اندازد. در میانه روزهایی که شهر حمله و بمباران را تجربه می‌کرد، برگزاری آزمون‌هایی مانند کنکور کارشناسی ارشد معنای متفاوتی پیدا کردند؛ داوطلبانی که باید در کنار فشار طبیعی آزمون، با اضطراب شرایط جنگی و اختلال در روال معمول زندگی نیز کنار بیایند. فاصله میان شرایط واقعی شهر و الزامات یکسان برنامه‌های آموزشی و آزمونی نیز این فشار روانی و عملی را تشدید کرد. در چنین وضعیتی، جنگ فقط بر زیرساخت‌ها اثر نگذارد؛ بلکه بر تمرکز دانش‌آموز و دانشجو، آرامش خانواده، حس امنیت کودکان و برداشت شهروندان از امکان ادامه یک زندگی عادی نیز اثر ‌گذارد.

از منظر پدیدارشناسی مکان، شهر فقط در نقشه و مختصات جغرافیایی تعریف نمی‌شود. مکان، حاصل پیوند انسان با خاطره، تجربه، روابط اجتماعی و معناست. بندرعباس برای شهروندانش صرفاً نقطه‌ای در امتداد ساحل نیست؛ جایی است که در آن بزرگ شده‌اند، کار کرده‌اند، فرزندانشان را به مدرسه فرستاده‌اند، با دوستان و خویشاوندان دیدار کرده‌اند و خاطرات فردی و جمعی خود را ساخته‌اند. هنگامی که جنگ بر زندگی شهر سایه انداخت، این پیوند نیز دستخوش تغییر شد. مکان‌های آشنا، حتی اگر از نظر کالبدی پابرجا مانده باشند، دیگر لزوماً همان حس پیشینِ آسودگی را منتقل نمی‌کنند.

در چنین وضعیتی، تغییر در فضاهای عمومی زودتر از هر جا احساس می‌شود. ساحل که معمولاً محل قدم‌زدن، دیدار و فاصله‌گرفتن از فشار روزمره است، خلوت‌تر شده است یا حضور در آن با احتیاط و نگرانی همراه است. بازارها، پارک‌ها و مسیرهای پیاده نیز شاید در ظاهر تغییر چندانی نکرده باشند، اما تجربه حضور در آن‌ها دگرگون شده است. مردم کمتر مکث می‌کنند، رفت‌وآمدهای خود را ضروری‌تر و کوتاه‌تر تنظیم می‌کنند و از مکان‌هایی که پیش‌تر بخشی از اوقات فراغتشان بود، با احساسی دیگر عبور می‌کنند. این تغییرهای ظاهراً کوچک، بر کیفیت زندگی شهری و حس تعلق شهروندان اثر می‌گذارد.

آشکار بود که دلبستگی به مکان در روزهای جنگ معنایی پیچیده‌تر پیدا می‌کند. ممکن است فرد عمیقاً به شهر خود وابسته باشد و در همان حال، نسبت به آینده آن نگرانی داشته باشد. در چارچوب دلبستگی به مکان، پیوند میان فرد، مکان و فرایندهای اجتماعی اهمیت دارد. جنگ هر سه ضلع این پیوند را تحت فشار قرار داده است: فرد با اضطراب و عدم‌قطعیت روبه‌رو می‌شود؛ مکان‌های آشنا معنای پیشین خود را از دست می‌دهند یا دست‌کم دگرگون می‌شوند؛ و روابط اجتماعی نیز میان همبستگی، مراقبت و احتیاط نوسان می‌کنند.

با همه این شرایط، زندگی در بندرعباس، به اقتضای ماهیت جاری و پیوسته خود، متوقف نشده است. خانواده‌ها می‌کوشند، هرچند دشوار، روال روزمره زندگی را حفظ کنند. کودکان همچنان به بازی، ارتباط با همسالان و احساس ثبات نیاز دارند و خانواده‌ها نیز در تلاش‌اند آرامش فرزندانشان را تا حد امکان حفظ کنند. محله‌ها، با وجود همه نگرانی‌ها، همچنان محل دیدن و دیده‌شدن مردم باقی می‌مانند. همین پافشاری بر تداوم زندگی روزمره، نخستین نشانه تاب‌آوری شهر است؛ تاب‌آوری‌ای که نه در نادیده‌گرفتن ترس، بلکه در توان مردم برای مراقبت از یکدیگر، سازگارشدن با شرایط دشوار و حفظ پیوند با شهر معنا پیدا می‌کند.

جنگ، شهر را فقط در سطح ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها تحت تأثیر قرار نداده است؛ روابط انسانی، الگوهای حضور در محله‌ها و شیوه زیستن روزمره نیز در معرض تغییر قرار گرفته اند. در چنین شرایطی، همسایگی در بسیاری موارد به انزوا و فاصله‌گرفتن افراد از یکدیگر انجامیده  یا برعکس، به شبکه‌ای کوچک اما مؤثر از مراقبت و همراهی تبدیل شده است. احوال‌پرسی از سالمندان، پیگیری وضعیت کودکان، اطلاع از نیازهای همسایگان و توجه به وضعیت خانواده‌هایی که روزهای دشوارتری را پشت سر می‌گذارند، نمونه‌هایی از سرمایه اجتماعی‌اند که در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند.

در یک کلام، بندر عباس در طول جنگ نابرابر و پس از آن دیگر شهری نیست که برای دهه های بسیار بوده است. در تمام صحن و در گوشه گوشه های آن خنجر بی رحم حملات دشمن زخم های خود را برجای گذارده است.


* منا تختی: پژوهشگر گفتمان‌های شهری، دانشجوی دکترای شهرسازی و ساکن بندر عباس است.
** علی کیافر: شهرساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه کالیفرنیا استاد راهنمای رساله دکتری منا تختی است.




نظر شما درباره این مقاله:







توافق آمریکا و سوریه بر سر یک سایت هسته‌ای مخفی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 21:15

توافق آمریکا و سوریه بر سر یک سایت هسته‌ای مخفی


باراک راوید / آکسیوس

بر اساس گفته‌های مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) به‌زودی مواد هسته‌ای ذخیره‌شده در یک سایت مخفی در سوریه را خارج خواهد کرد؛ اقدامی که پس از دستیابی دولت ترامپ به تفاهماتی با سوریه و اسرائیل امکان‌پذیر شده است.

اهمیت موضوع: دولت ترامپ و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تلاش گسترده‌ای انجام دادند تا از طریق یک توافق دیپلماتیک، این مواد را ایمن‌سازی کرده و از تشدید تنش میان اسرائیل، سوریه و حتی احتمالاً ترکیه بر سر این سایت حساس جلوگیری کنند.

مقام‌های آمریکایی می‌گویند این ماجرا مؤید رویکرد رئیس‌جمهور ترامپ در قبال سوریه است و نشان می‌دهد چگونه آمریکا از روابط نزدیک خود با دولت جدید سوریه برای خنثی کردن یک بحران بالقوه استفاده کرده است.

مبادله چشمگیر تهدیدها و تلاش‌های دیپلماتیک پشت پرده درباره این سایت محرمانه ــ که طی چندین ماه جریان داشت و چند هفته پیش به نتیجه رسید ــ تاکنون محرمانه باقی مانده بود و پیش‌تر گزارش نشده بود.

مروری بر گذشته: حکومت بشار اسد یک برنامه هسته‌ای مخفی را توسعه داده بود که محور آن را راکتور پنهانی «الکُبار» تشکیل می‌داد.

پس از آنکه اسرائیل در سال ۲۰۰۷ این راکتور را بمباران کرد، بخش عمده برنامه هسته‌ای سوریه نابود شد. با این حال، چندین مرکز تحقیق و توسعه و همچنین تأسیسات ذخیره‌سازی باقی ماندند که عمدتاً غیرفعال بودند.

پس از سقوط حکومت اسد، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با دولت جدید سوریه توافقی امضا کرد که به این نهاد اجازه می‌داد از راکتور الکبار و چندین سایت دیگر مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای گذشته سوریه بازدید کند.

چارلز لیستر، پژوهشگر ارشد مؤسسه خاورمیانه، می‌گوید دولت جدید سوریه مشتاق است مسائل حساس به ارث رسیده از حکومت اسد ــ از جمله پرونده‌های هسته‌ای و تسلیحات شیمیایی ــ را حل‌وفصل کند؛ موضوعاتی که می‌توانند به تلاش‌های دمشق برای بازسازی جایگاه بین‌المللی این کشور آسیب بزنند.

پشت پرده: یکی از تأسیساتی که اسرائیل طی دو سال گذشته به‌دقت آن را زیر نظر داشته، مکانی موسوم به «سایت ۹۹» است.

به گفته دو مقام اسرائیلی، حکومت اسد بخشی از مواد هسته‌ای مرتبط با پروژه راکتور الکبار را در این محل ذخیره کرده بود.

یک مقام آمریکایی گفت این مواد شامل «کیک زرد» (Yellowcake) بوده است؛ پودری که از سنگ معدن اورانیوم به دست می‌آید و می‌تواند در مراحل بعدی فرآوری شده و نهایتاً به عنوان بخشی از چرخه سوخت هسته‌ای غنی‌سازی شود.

این مقام آمریکایی افزود حکومت اسد همچنین بقایا و «باقی‌مانده‌های» دیگری از سایت الکبار را در «سایت ۹۹» نگهداری کرده بود.

اگرچه مواد موجود در این سایت برای ساخت سلاح هسته‌ای قابل استفاده نیستند، اما می‌توان از آنها در ساخت «بمب کثیف» استفاده کرد؛ نوعی وسیله انفجاری متعارف که مواد رادیواکتیو را در محیط پراکنده می‌کند تا منطقه‌ای را آلوده سازد، نه اینکه انفجار هسته‌ای ایجاد کند.

مقام‌های اسرائیلی گفتند نیروهای دفاعی اسرائیل اندکی پس از سقوط حکومت اسد، ورودی‌های این سایت را بمباران کردند تا مانع دسترسی به آن شوند.

جزئیات بیشتر: یک مقام آمریکایی گفت اسرائیل و آمریکا بیش از یک سال درباره بهترین راه برخورد با «سایت ۹۹» گفت‌وگو کرده‌اند.

مقام‌های ارشد شورای امنیت ملی کاخ سفید و همتایان آنها در دفتر نخست‌وزیر اسرائیل از نزدیک روی این موضوع همکاری کرده‌اند.

به گفته یک مقام اسرائیلی، اسرائیل به‌صراحت به دولت ترامپ اعلام کرده بود که باقی ماندن مواد هسته‌ای در این سایت را تحمل نخواهد کرد.

مقام‌های اسرائیلی گفتند اسرائیل حتی تهدید کرده بود در صورتی که مواد هسته‌ای از محل خارج نشوند یا نشانه‌هایی از تلاش سوریه برای دسترسی به آنها مشاهده شود، بار دیگر این سایت را بمباران خواهد کرد.

یک مقام آمریکایی گفت که اگرچه اسرائیلی‌ها نگران بودند، اما هرگز در آستانه حمله فوری به این سایت قرار نداشتند.

در نهایت، به گفته یک مقام آمریکایی، آمریکا و اسرائیل به این جمع‌بندی رسیدند که بهترین راهکار، جلب موافقت دولت سوریه برای خارج کردن این مواد است.

منابع آگاه می‌گویند زمانی که دولت ترامپ این موضوع را با مقام‌های سوری مطرح کرد، آنها اظهار داشتند که از وجود مواد هسته‌ای در این سایت اطلاعی نداشته‌اند.

یک مقام آمریکایی گفت: «تعداد بسیار کمی از افراد در آمریکا، اسرائیل و سوریه از این موضوع اطلاع داشتند.»

همین مقام افزود آمریکا با حکومت پس از اسد رابطه‌ای سازنده برقرار کرده است. او گفت: «هر زمان که با سوری‌ها روی موضوعی کار می‌کنیم، آنها شرکای خوبی هستند.»

نکته جالب توجه: چند هفته پیش، اسرائیلی‌هایی که این سایت را زیر نظر داشتند، تحرکاتی را در منطقه شناسایی کردند که باعث شد گمان کنند دولت جدید سوریه از تفاهمات قبلی عدول کرده و در تلاش است به مواد هسته‌ای دسترسی پیدا کند.

به گفته مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی، اسرائیلی‌ها حتی نگران بودند که ترکیه نیز به دولت سوریه برای دستیابی به این مواد هسته‌ای کمک کند.

یک مقام آمریکایی گفت: «اسرائیلی‌ها همیشه جوانب مختلف را بررسی می‌کنند تا مطمئن شوند همه چیز درست پیش می‌رود، و این کار خوبی است.»

دولت ترامپ از اسرائیل خواست هیچ اقدامی انجام ندهد و در عوض آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را وارد ماجرا کرد.

نتیجه این تلاش‌ها توافقی بود که سه هفته پیش میان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دولت سوریه برای خارج کردن مواد هسته‌ای از این سایت امضا شد.

کاخ سفید، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دفتر نخست‌وزیر اسرائیل از اظهار نظر درباره این موضوع خودداری کردند.

آنچه باید زیر نظر داشت: مقام‌های آمریکایی می‌گویند عملیات مربوط به «سایت ۹۹» همچنان در جریان است و مواد هسته‌ای هنوز از محل خارج نشده‌اند.

اما یک مقام آمریکایی گفت: «فکر می‌کنیم همه طرف‌ها از نتیجه به دست آمده رضایت دارند. امیدواریم بتوانیم به‌زودی روند انتقال این مواد را آغاز کنیم و پیش از پایان سال آن را به اتمام برسانیم.»




نظر شما درباره این مقاله:







برای جنوب ایران بمباران‌ها متوقف نشده است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 20:00

برای جنوب ایران بمباران‌ها متوقف نشده است


فرناز فصیحی و شیرین حکیم
نیویورک تایمز / ۱۰ اوت ۲۰۲۶

آب‌های فیروزه‌ای، سواحل شنی سفید و صخره‌های چشمگیر جزیره قشم، تا همین اواخر هر سال میلیون‌ها گردشگر را به خود جذب می‌کرد و جامعه‌ای وفادار از هنرمندان، سرمایه‌گذاران و طراحان را گرد هم آورده بود؛ افرادی که به تبدیل این جزیره به محبوب‌ترین مقصد تفریحی ایران کمک کرده بودند.

این جزیره آن‌قدر چشم‌نواز است که به دلیل شگفتی‌های طبیعی‌اش عنوان «ژئوپارک جهانی» یونسکو را به دست آورده است؛ جاذبه‌هایی با نام‌هایی که گویی از یک افسانه بیرون آمده‌اند: دره ستارگان، جنگل‌های حرا و لاک‌پشت‌های پوزه‌عقابی شیب‌دراز.

اما جنگ با ایالات متحده و اسرائیل که اکنون وارد ششمین ماه خود شده است، زندگی در این منطقه را به کلی دگرگون کرده و این مقصد گردشگری که زمانی مملو از جنب‌وجوش بود، اکنون به مکانی خالی از سکنه و بی‌رونق تبدیل شده و مردم آن برای گذران زندگی با دشواری دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

فریده، ۲۵ ساله، که در صنعت گردشگری قشم فعالیت می‌کند، در گفت‌وگویی تلفنی از این جزیره گفت که جنگ بر زندگی همه فعالان بخش گردشگری تأثیر گذاشته و برخلاف سایر نقاط ایران، جنگ برای مردم جنوب هرگز فروکش نکرده است؛ چرا که حملات هوایی تقریباً به‌طور مداوم ادامه داشته‌اند. او گفت مردم در وضعیت دائمی آماده‌باش زندگی می‌کنند.

فریده گفت: «بسیاری از مردم قایق داشتند و مسافر جابه‌جا می‌کردند، مهمان‌خانه داشتند، موتورسیکلت به گردشگران اجاره می‌دادند یا کافه اداره می‌کردند. تقریباً همه کافه‌ها به‌تدریج تعطیل شدند، گاهی روزی یکی دو کافه. بعضی‌ها هم وسایلشان را جمع کردند و به‌کلی از جزیره رفتند.»

فریده، مانند تمام افرادی که برای تهیه این گزارش با آنها گفت‌وگو شده است، به شرط آنکه نام خانوادگی‌اش منتشر نشود صحبت کرد؛ زیرا از پیامدهای احتمالی و اقدامات تلافی‌جویانه بیم داشت.

قشم یکی از معدود نمونه‌های موفق اقتصادی ایران بود؛ موفقیتی که با سرمایه‌گذاری گسترده داخلی شکل گرفت و به توسعه و افزایش اشتغال انجامید. بر اساس آمارهای دولتی، در سال ۲۰۲۵ نزدیک به چهار میلیون نفر به قشم سفر کردند و میزان سرمایه‌گذاری در این جزیره در مقایسه با سال پیش از آن، ۲۴۱ درصد افزایش یافت.

بخش گردشگری حدود ۴۰ درصد از جمعیت ۱۵۰ هزار نفری قشم را به کار گرفته بود و منطقه آزاد تجاری این جزیره، که امکان واردات و صادرات را با هزینه‌ای حداقلی و بدون پرداخت مالیات فراهم می‌کرد، قشم را به یک قطب تجاری تبدیل کرده بود.


گردشگران در دره ستارگان (سال ۲۰۲۳)، مکانی محبوب برای بازدیدکنندگان در جزیره قشم / عکس: عطا کناره، خبرگزاری فرانسه

اما همه اینها تغییر کرده است؛ به‌ویژه از زمانی که کارزار بمباران آمریکا تا حد زیادی بر جنوب ایران متمرکز شده و نیروهای ایرانی، تأسیسات مرتبط با حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز در نزدیکی این منطقه و زیرساخت‌های حیاتی مورد استفاده غیرنظامیان را هدف قرار داده است.

به گفته ساکنان، شهرنشینانی که زمانی برای تعطیلات آخر هفته و سفرهای زمستانی به قشم می‌آمدند، دیگر به این جزیره سفر نمی‌کنند. خانه‌های سنتی که به هتل‌های بوتیک شیک تبدیل شده بودند و معمولاً هفته‌ها پیش از موعد رزرو می‌شدند، اکنون خالی مانده‌اند. کافه‌ها و رستوران‌های ساحلی که به برگزاری مهمانی‌های بداهه همراه با ضرب موسیقی نوازندگان محلی شهرت داشتند، عمدتاً تعطیل شده‌اند.

بر اساس گفت‌وگو با نزدیک به دو دوجین نفر از ساکنان، صاحبان کسب‌وکارها و مسافرانی که مرتب به جزیره قشم سفر می‌کردند، فعالیت اقتصادی اصلی دیگر جزیره، یعنی ماهیگیری، نیز تقریباً متوقف شده است؛ زیرا ماهیگیران از رفتن به دریای آزاد هراس دارند.

علی، ۴۸ ساله، ماهیگیر قشم که تلفنی با او گفت‌وگو شد، گفت: «زندگی من کاملاً مختل شده است. تمام عمرم را ماهیگیری کرده‌ام. این تنها منبع درآمدم بود، اما در حال حاضر، هیچ درآمدی ندارم.»

او گفت ماهیگیران جزایر نزدیک و همچنین ماهیگیران ساکن سواحل سرزمین اصلی نیز با وضعیت مشابهی روبه‌رو هستند. او گفت: «ما ترس داریم، ترس، ترس. ترس از اتفاقات وحشتناک و ترس از جنگ.»

طیب مفیدی، یکی از اعضای هیئت گردشگری قشم، اخیراً به رسانه‌های محلی گفت که مشکلات اقتصادی جزیره دامنه گسترده‌ای پیدا کرده است؛ از صاحبان هتل‌هایی که با خطر ورشکستگی روبه‌رو هستند گرفته تا صنعت ماهیگیری و بازار صنایع‌دستی. او گفت برخی مردم برای گذران زندگی، فروش وسایل شخصی خود را آغاز کرده‌اند.

حسین، معلم ۲۹ ساله اهل قشم، گفت: «اوضاع واقعاً ویرانگر است. اقتصاد منطقه عملاً به حالت توقف درآمده است.»

جنگ بی‌پایان

برای جنوب ایران، خشونتی که در ۲۸ فوریه با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، به‌جز در دو مقطع، هرگز متوقف نشد؛ حتی در شرایطی که آتش‌بسی شکننده در دیگر نقاط کشور برقرار بود. ارتش آمریکا اعلام کرد تأسیسات نظامی و جاسوسی و همچنین زیرساخت‌هایی مانند برج‌های راداری ساحلی، بنادر و پل‌ها را هدف قرار داده است.

اما بر اساس ویدئوها، رسانه‌های دولتی ایران و اظهارات مقام‌های رسمی، بمب‌ها همچنین بر تونل‌ها، بنادر، خطوط راه‌آهن، اسکله‌هایی مملو از قایق‌های ماهیگیری، کارخانه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن فرود آمده‌اند.

ارتش آمریکا ماه گذشته، پس از فروپاشی آتش‌بس، اعلام کرد که بیش از هزار هدف جدید در جنوب مورد حمله قرار گرفته است و هدف از این راهبرد، قطع دسترسی منطقه به مسیرهای تأمین مجدد بوده است.


در ماه مه، قایق‌های ماهیگیری بیکار در نزدیکی قشم سرگردان بودند. ماهیگیری در ماه‌های اخیر به شدت کاهش یافته است / عکس: مجید سعیدی

بر اساس بررسی بیانیه‌های فرماندهی مرکزی ایالات متحده، از ۸ آوریل ــ زمانی که تهران و واشنگتن از برقراری آتش‌بس و آغاز مذاکرات درباره یک توافق موقت صلح خبر دادند ــ تا ۳۰ ژوئیه، ایالات متحده تقریباً هر شب جنوب ایران را هدف حمله قرار داده است؛ به‌استثنای دوره ۸ آوریل تا ۷ مه و سپس ۷ تا ۲۵ مه.

درگیری‌ها از الگویی قابل پیش‌بینی پیروی کرده‌اند: ایران به کشتی‌هایی حمله می‌کند که تلاش دارند محاصره این کشور در تنگه هرمز را دور بزنند؛ آمریکا اهدافی را در جنوب ایران بمباران می‌کند و سپس ایران با پهپادها و موشک‌های بالستیک به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه حمله تلافی‌جویانه انجام می‌دهد.

جنوب ایران قلب صنعت نفت و گاز کشور و محل استقرار بنادر بزرگ، پالایشگاه‌ها و تأسیسات انرژی و نظامی مهم است؛ منطقه‌ای که برای اقتصاد و امنیت کشور اهمیت حیاتی دارد. اما در عین حال، میلیون‌ها غیرنظامی نیز در این منطقه زندگی می‌کنند که بیش از پیش هزینه‌های اقتصادی و انسانی جنگ را متحمل می‌شوند.

پیامدهای جنگ در بسیاری از شهرهای جنوبی احساس شده است. مقام‌های محلی گفتند در جاسک دست‌کم ۱۰۰ قایق ماهیگیری در بندرگاه منهدم شده و معیشت بیش از ۳,۵۰۰ نفر تحت تأثیر قرار گرفته است. خبرگزاری دولتی ایرنا گزارش داد در کنارک، از ماه مه تاکنون ۱۷ ماهیگیر مفقود شده‌اند؛ زمانی که قایق آنها پس از شلیک تیرهای هشدار از سوی یک بالگرد آمریکایی در دریای عمان ناپدید شد.

در یک منطقه حفاظت‌شده حیات‌وحش در شمال بندرعباس، حملات هوایی که یک پاسگاه محیط‌بانی را هدف قرار داده بود، به کشته شدن سه عضو یک خانواده، از جمله اعضای خانواده یکی از محیط‌بانان، منجر شد. این موضوع را وزیر محیط زیست اعلام کرد و ویدئویی که بی‌بی‌سی فارسی منتشر کرده نیز تأسیسات تخریب‌شده را نشان می‌دهد.

رضا، ۲۸ ساله و ساکن بندرعباس، بزرگ‌ترین شهر جنوب ایران، گفت: «از زمانی که حملات آغاز شده، احساس ناامنی و بلاتکلیفی دائمی وجود داشته است. حتی وقتی خود بندرعباس هدف حمله نیست، مردم همچنان نگران هستند، چون هیچ‌کس نمی‌داند بعد چه اتفاقی ممکن است رخ دهد.»

فاطمه، ۳۵ ساله، مادر دو کودک خردسال در شهر لار در نزدیکی سواحل جنوبی ایران، گفت حملات هوایی مکرر و احساس فرساینده ناامنی و بلاتکلیفی، سلامت روانی او را تحت تأثیر قرار داده است. او گفت دچار حملات اضطرابی، تنگی نفس و احساس ناامیدی شده است.

فاطمه گفت: «هر بار کلمه «جنگ» را می‌شنوم، بلافاصله دچار وحشت می‌شوم و این حالت چند روز ادامه پیدا می‌کند.» او افزود: «هیچ راه فراری نداریم. روبه‌روی ما دشمنی است که حمله می‌کند و پشت سرمان دولتی قرار دارد که بی‌رحم است و زندگی را برای مردم دشوار می‌کند.»

برای ساکنان قشم، ۳۰ ژوئیه روزی بود که ترس مبهمی که پیش‌تر با شنیدن انفجارها در دوردست احساس می‌کردند، به تهدیدی ملموس برای کشته شدن در خواب تبدیل شد.

در ساعات اولیه آن روز، انفجاری مهیب جزیره را به لرزه درآورد و دیوارها و پنجره‌ها را مانند هنگام وقوع زلزله به لرزه انداخت. هنگامی که همسایگان و نیروهای امدادی به محل انفجار رسیدند، یک خانه ساده خانوادگی ساخته‌شده از خشت را دیدند که به تلی از آوار تبدیل شده بود و خانواده‌ای پنج‌نفره زیر آوار گرفتار شده بودند. بمب حفره‌ای عظیم در زمین ایجاد کرده بود.


یک ساختمان و قایق‌های کوچک در اثر حملات هوایی در نزدیکی اسکله ماهیگیری در ساحل قشم ویران شدند / عکس: اصغر بشارتی، آسوشیتدپرس

یک بررسی بصری نیویورک‌تایمز نشان داد که آمریکا یک بمب دو هزار پوندی ــ یکی از قدرتمندترین سلاح‌هایی که در این جنگ مورد استفاده قرار گرفته است ــ را بر روی این خانه در منطقه‌ای مسکونی و پرتراکم در روستای چاه‌تنگو انداخته است. در اطراف این خانه هیچ تأسیسات نظامی وجود نداشت.

این حمله هوایی پدر و مادر خانواده و پسر دو ساله آنها را کشت. بر اساس گزارش‌های رسمی، دو پسر دیگر خانواده، ۸ و ۱۴ ساله، نیز زخمی شدند. پدر خانواده، قیصر جعفری، به‌عنوان راننده تاکسی کار می‌کرد. به گفته بستگان او در گفت‌وگو با روزنامه شرق، وی در طول جنگ برای یافتن کار و تأمین هزینه‌های زندگی با دشواری روبه‌رو بود.

پسرعموی آقای جعفری به شرق گفت: «زیر گرمای سوزان ۱۲۵ درجه، تمام روز با خودرو این طرف و آن طرف می‌رفت و دنبال مسافر می‌گشت.»

سنگین‌ترین هزینه

امیر، ۴۵ ساله و تاجر اهل تهران، حدود ۱۰ سال پیش همراه خانواده‌اش به قشم نقل مکان کرد. سرعت آرام‌تر زندگی، زیبایی طبیعی و فرصت‌های اقتصادی این جزیره او را به قشم جذب کرده بود. او ملکی خرید، آن را بازسازی کرد و سپس کسب‌وکاری برای تبدیل خانه‌ها به هتل‌های مدرن و امروزی راه انداخت.

او گفت البته چالش‌هایی هم وجود داشت: شبکه جاده‌ای نامناسب، خدمات درمانی ناکافی و اینترنت ناپایدار.

اما به گفته امیر، سال گذشته سخت‌ترین سال بوده است. ابتدا دولت در جریان قیام سراسری که در ژانویه با توسل به خشونت شدید سرکوب شد، برای فرونشاندن اعتراضات اینترنت را قطع کرد؛ اقدامی که به تبلیغات و رزرو هتل‌ها و اقامتگاه‌ها، که عمدتاً از طریق شبکه‌های اجتماعی انجام می‌شد، آسیب زد. سپس در فوریه، در اوج فصل گردشگری، جنگ آغاز شد و زیان‌های مالی روی هم انباشته شد.

امیر گفت قطعی‌های روزانه برق و آب در میان گرمای شدید، و همچنین دشواری سفر به دلیل آسیب‌دیدن زیرساخت‌ها، بر رنج و مشکلات مردم افزوده است.

او گفت: «می‌خواهم دنیا بداند که مردم عادی هرگز این جنگ را نمی‌خواستند و در هیچ‌یک از دو طرف آن قرار ندارند. با این حال، این مردم هستند که بالاترین هزینه را می‌پردازند.»

عباس، ۳۸ ساله، موج‌سوار، راهنمای گردشگری و صاحب قایق، گفت این جزیره، آب‌های آن و سواحلش خانه او هستند و مانند بسیاری از ساکنان بومی، هرقدر هم شرایط بد شود، هرگز نمی‌تواند آن را ترک کند. اما او گفت دیدن اینکه سال‌ها تلاش برای ساختن یک اقتصاد پررونق در حال از بین رفتن است، برایش دردناک است.

عباس گفت: «مردم عمیقاً ترسیده‌اند و ترس دیگران روی من هم تأثیر می‌گذارد. این ترس باری سنگین بر دوش من است.»

او گفت: «به خدا قسم، ما خسته‌ایم. بهترین کاری که دولت می‌تواند انجام دهد، صلح کردن با دنیاست.»




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ هم خواستار دریافت غرامت از ایران است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 19:36

ترامپ هم خواستار دریافت غرامت از ایران است


دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در پستی در شبکه اجتماعی «سوشال تروث» نوشت:

«می‌بینم که نمایندگان جمهوری اسلامی ایران خواستار دریافت غرامت بابت خساراتی هستند که در جریان درگیری نظامی پنج‌ماهه اخیر به آن‌ها وارد شده است؛ درگیری‌ای که به این دلیل آغاز شد که آن‌ها نباید سلاح هسته‌ای داشته باشند.

این موضوع هرگز در هیچ‌یک از مذاکرات یا دیدارهای ما مطرح نشده بود! بااین‌حال، ایده جالبی است؛ زیرا من نیز اکنون از ایران بابت تمام افرادی که بر اثر بمب‌های کنار جاده‌ای و درگیری‌های متعدد ــ که ایران به آن‌ها شهرت دارد و در ابتدا تحت رهبری ژنرال سلیمانی بود ــ کشته یا به‌شدت زخمی شده‌اند، غرامت مطالبه می‌کنم؛ از جمله خانواده‌های کشته‌شدگان ناو هواپیمابر «یواس‌اس کول» و هزاران نفر دیگر که در نبردها کشته شده‌اند.

علاوه بر این، باید به خانواده‌های صدها هزار معترض بی‌گناهی که ایران طی ۵۰ سال گذشته کشته است نیز غرامت پرداخت شود؛ ضمن آن‌که نباید ۵۲ هزار نفری را که طی پنج ماه گذشته کشته شده‌اند، از قلم انداخت.

من به نمایندگانم دستور داده‌ام این موضوع را در هرگونه مذاکره آینده، به‌طور جدی و قاطعانه مطرح کنند.

از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم!
رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ»

***

«همچنین، در ارتباط با مذاکرات ایران، ایران باید مسئولیت خسارات و تلفات جانی واردشده به مردم لبنان، سوریه، یمن و غزه را بر عهده بگیرد!
رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ»




نظر شما درباره این مقاله:







تزهایی پیرامون تحولات سیاسی ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 19:27

تزهایی پیرامون تحولات سیاسی ایران


فریدون احمدی

تزهایی پیرامون تحولات سیاسی با پتانسیل تأثیرگذاری راهبردی در یک سال گذشته

مهم‌ترین شاخصه‌ها و ویژگی‌های سیاسی و اجتماعی در یک سال گذشته با پتانسیل تأثیرگذاری راهبردی و استراتژیک بر روندهای کلان و سرنوشت کشور در نگاهی گذرا، بسیار فشرده و تیتروار. این موارد کرونولوژیک و به ترتیب وقوع زمانی و یا به ترتیب اهمیت آورده نشده‌اند.

۱- تحولات در ماهیت و در تعادل قوا در حاکمیت جمهوری اسلامی
پس از تحولات یک سال گذشته اینک نیروی برتر و تعیین‌کننده در نظام، دیگر روحانیت، دستگاه ولایت و یا ولی‌فقیه احتمالی نیست بلکه دایره‌ای از فرماندهان سپاه و امنیتی‌هایند. دیگر سپاه بازوی اجرایی دستگاه ولایت نیست، دستگاه ولایت و روحانیت، پوشش و توجیه ایدئولوژیک حاکمیت سپاه و ارگان‌های امنیتی است. چه مجتبی زنده و سالم باشد چه مرده یا ازکارافتاده. دیگر فصل‌الخطابی در کار نیست. حذف علی خامنه‌ای نقطه عطف بود. او آخرین ولی‌فقیه نظام بود.

۲- اجتناب‌ناپذیری جنگ‌های ۱۲ و ۳۹ روزه، بن‌بست استراتژیک سیاست‌های کلان رژیم در پنج دهه گذشته
ضدیت با آمریکا و رویکرد محو اسرائیل، سیاست‌های اتمی و موشکی، محاصره نظامی اسرائیل، ایجاد نیابتی‌ها و تلاش برای صدور اسلام‌گرایی شیعی و مجموعه اقدامات و تشنج‌آفرینی‌ها دیر یا زود قطعا به جنگ و تقابل نظامی می‌انجامید. توجه به این واقعیت از نظر نوع نگاه به صحنه و صف‌بندی‌های سیاسی و نیز در درک روندهای احتمالی آتی در عرصه بین‌المللی اهمیت بسیار دارد.

۳- افزایش تاثیر اراده و تصمیم کشورهای قدرتمند جهانی و منطقه‌ای بر روندهای سیاسی در ایران
عملکرد جمهوری اسلامی طی دهه‌ها و به‌ویژه در یک سال گذشته اکنون کار را به جایی کشانده که پارامتر تصمیم قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به‌طور مستقیم بر سرنوشت و حیات مردم کشور ما تاثیرگذار است. نه فقط رویکرد آمریکا و اسرائیل درباره جنگ یا مذاکره و توافق با جمهوری اسلامی بلکه نوع تعامل دیگر کشورهای منطقه به پارامتری بسیار مهم در نحوه انکشاف و نیز تحلیل روندها در کشور ما تبدیل شده است.

۴- تاثیرات جنگ ۱۲ روزه بر روانشناسی مردم و حکومت
مردم در برابر چشمشان ضربه‌پذیری نظام، عینیت سقوط آن و از بین رفتن چند رده عناصر کلیدی و زیرزمینی شدن رهبری آن را دیدند. این امر بر امید آنان بر اثربخشی حمله خارجی برای رهایی از نکبت نظام اسلامی افزود. شکست در جنگ ۱۲ روزه همچنین حکومت را به سوی ایجاد ساختار غیرمتمرکز و آتش‌به‌اختیاری نظامی سوق داد که مثل شمشیر دو لبه به بهای ایجاد انشقاق در فرماندهی، در تاب‌آوری در جنگ ۴۰ روزه یاری‌اش کرد.

۵- تجربه انباشته شده در مقیاس میلیونی در مردم در آزمودن سیاه و سرخ و خاکستری و سبز و بنفش
برای اولین بار در حیات جمهوری اسلامی، بخش قابل‌توجهی از مردم ایران با آزمودن اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان و چپ‌ها و اصلاح‌طلبان حکومتی، به آقای رضا پهلوی چه به عنوان نماد پادشاهی، چه به عنوان شخصی برای هدایتگری و هماهنگ‌کنندگی روند گذار از جمهوری اسلامی و براندازی نظام روی آوردند. این یک انتخاب استراتژیک بود از سر عاملیت و آگاهانه و نه از سر فریب‌خوردگی رسانه‌ای و یا امری صرفاً نوستالژیک. در اینجا قصد ارزش‌گذاری و یا ندیدن کاستی‌ها را ندارم اما هر آن‌کس که نخواهد این انتخاب بخش مهمی از مردم و این واقعیت سیاسی و اجتماعی را ببیند، راه به ناکجاآباد سیاسی خواهد برد.

۶- رویکرد پراگماتیستی چه کسی می‌تواند؟ چه نیروهایی قادرند تحولی ایجاد کنند؟
اگر بپذیریم عرصه سیاست عرصه اعمال نیروست و اهداف سیاسی تنها با تکیه بر ابزار و منابع قدرت قابل حصول هستند، در امر گذار از نظام اسلامی و کنار نهادن آن، نگاه‌ها بیش از پیش بر آن نیروهای سیاسی و اجتماعی که امکان و توانایی ایجاد تغییر و تاثیرگذاری سیاسی دارند متمرکز شده است. جایگاه سخنان زیبا و برنامه‌ها و منشورهای شسته‌رفته در فضای سیاسی تنگ‌تر شده و پراگماتیسمی معطوف به هدف در ارزیابی از نیروها جای خود را باز کرده است.

۷- کلان‌گفتمان: نفی انقلاب اسلامی با همه نمودها و مظاهر آن
برای غلبه بر نظام اسلامی حاکم، بسیار از ضرورت وجود و طرح یک کلان‌گفتمان سخن گفته شده است. به نظر می‌رسد گفتمان نفی انقلاب اسلامی و تجدیدنظر جامعه در مورد یکی از بزرگ‌ترین داوری‌های تاریخی در سال ۵۷ به کلان‌گفتمان غالب تبدیل شده است. خواست‌های آزادی‌های فردی، پیوند با جهان و جهان غرب، انتخاب زندگی و سبک زندگی، توسعه و رفاه و پیوند با اقتصاد جهانی خود را در نفی انقلاب ۵۷ به نمایش گذارده است. “پنجاه‌وهفتی” که به عنوان یک ناسزای سیاسی زیاد به کار برده شده، مفهوم و مصداقی واقعی در زندگی سیاسی و صف‌بندی‌های سیاسی در ایران یافته است.

۸- ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه نقطه عطفی در تاریخ ایران
تاریخ مبارزات با نظام جمهوری اسلامی را می‌توان به پیش و پس از این دو روز خون‌بار با پیامدهایی بسیار مهم و استراتژیک تقسیم کرد. کشتن جنایت‌بار ده‌ها هزار ایرانی و زخم عمیقی که این جنایت هولناک بر اعماق جان انسان ایرانی نهاده است حتی در نگاهی میان‌مدت، امکان تثبیت راه حل‌های بینابینی را بسیار ناچیز کرده است. هیچ گشایش جدی اقتصادی، که خود بسیار ناممکن به نظر می‌رسد قادر نیست اکثریت ملت ایران را با موجودات و جریاناتی مثل قالیباف و روحانی و دیگران آشتی دهد. اگر پدر را به جوان تبدیل کنیم، گفت: جوان کشتی و تخم کین کاشتی / جوان‌کشته را کی بود آشتی؟

۹- پیامدهای جنگ ۳۹ روزه
تضعیف کلی و عمومی جمهوری اسلامی، تبدیل آن از یک دولت مستقر به یک نیروی زیرزمینی، از میان رفتن رهبر آن به عنوان وحدت‌بخش و ستون خیمه نظام و در کنار آن به نمایش درآمدن توان بقا و دوام‌آوری نظامی آن. از دیگر عواقب این جنگ علاوه بر تضعیف کلی نظام که همسو با منافع ملی مردم ایران بود، آشکارتر شدن و تشدید شکاف بین اهداف کشورهای طرف جنگ، آمریکا و اسرائیل، با منافع ملی ایرانیان چه در نحوه پیشبرد جنگ و چه در نحوه پیشبرد مذاکرات است.

۱۰- دو راهی و نیز بن‌بست نظام در تبدیل شدن به یک دولت معمولی با پذیرش نظم و هنجارهای جهانی و یا ادامه یاغی‌گری بین‌المللی
مجموعه روندهای سیاسی و درگیری‌های نظامی و نیز اراده جامعه جهانی، حکومت اسلامی را در موقعیت یک دو راهی و به باور من یک بن‌بست قرار داده است که یا به نظم موجود جهانی تن دهد که به معنای تسلیم و نفی ماهوی خود خواهد بود و یا به یاغی‌گری بین‌المللی ادامه دهد که آن نیز به معنای نابودی‌اش به طریقی دیگر است؛ هرچند در این مسیر تخریب ایران نیز برایش اهمیتی ندارد. نظام اسلامی از تعیین تکلیف در برابر این دو راهی گریزی ندارد. تشدید بیش از پیش جنگ و جدال‌های درون‌حکومتی حاصل گیر افتادن حکومت در این دو راهی است. تاکتیک به سیم آخر زدن و ایفا کردن نقش «مرد دیوانه» در عرصه بین‌المللی نیز فقط کوتاه‌مدت آب را گل‌آلود می‌کند و چاره کار نظام نیست.

۱۱- چشم‌انداز تشدید بحران‌های گوناگون به‌ویژه ابربحران اقتصادی و برآمد دوباره جنبش‌های اعتراضی
همه شواهد دال بر تشدید همه‌جانبه بحران‌های جاری در ایران به‌ویژه بحران اقتصادی و فراروییدن آن به یک ابربحران است. خود رژیم نیز جنگ اصلی را با مردم و بیشترین خطر را در خیزش دوباره آنان می‌بیند. ادامه سرکوب و تشدید ددمنشانه اعدام‌ها، خود نشانه این هراس و این ارزیابی رژیم است.

۱۲- وضعیت نیروهای سرکوب رژیم
در جریان جنگ، نیروهای سرکوب رژیم آسیب جدی دیدند و پس از آن نیز شکاف بین خیابان (طرفداران خیابانی رژیم) به مثابه اهرم فشار جناحی از حاکمیت از یک سو و رهبران آماده توافق نظام از سوی دیگر به تضعیف بیشتر این نیرو منجر شد. متناسب با نحوه پیشرفت مناسبات و مذاکرات با آمریکا پیرامون تنگه هرمز و تحت تاثیر جدال‌های حکومتی، بخشی از نیروهای سرکوب در آمادگی‌های قبلی برای جنایت تجدیدنظر خواهند کرد و شواهدی در دست است که به قول خودشان مانند قبل “پای کار” نباشند.

۱۳- دینامیسم یگانگی و تضاد توامان باندهای مختلف حکومتی
تضاد مواضع و کشمکش‌های درون‌حکومتی واقعیتی است آشکار؛ از سوی دیگر تجربه نیز در تمام طول حیات ننگین نظام نشان داده است که همواره مبانی وحدت‌بخش جناح‌های حکومتی بر اختلافات غلبه داشته است. اکنون اما به نظر می‌رسد خود نیز حدت و عمق این اختلافات را بزرگ‌تر جلوه می‌دهند تا بهتر نقش پلیس خوب و پلیس بد را ایفا کنند. این تاکتیک را به نمایندگان اوباما در جریان برجام فروختند و اینک نیز به دار و دسته ترامپ می‌فروشند.

۱۴- پارامتر نیروهای نیابتی به عنوان عامل مستقیم سرکوب در ایران
در هر ارزیابی از نیروی سرکوب رژیم باید امکان استفاده حکومت از تروریست‌ها و مزدوران منطقه‌ای مثل حشدالشعبی، فاطمیون و غیره و حتی حوثی‌ها را نیز مد نظر داشت. بی‌دلیل نیست که جمهوری اسلامی در مذاکراتش ایران را به عمق استراتژیک اسلام‌گرایان شیعی منطقه تبدیل کرده است.

۱۵- ضرورت بازبینی نوع نگاه به جنبش‌های مدنی و صنفی و رابطه آن‌ها با امر سرنگونی و گذار از جمهوری اسلامی
همه ما از ددمنشی و بی‌پروایی حکومت اسلامی در قتل و آدم‌کشی آگاه بودیم اما برای کمتر کسی این حد از سرکوبگری و جنون آدم‌کشی قابل تصور بود که در دو روز ده‌ها هزار جوان را به خون بکشند. اکنون این پرسش به‌طور جدی مطرح است که آیا شیوه‌های مبارزه مدنی در برابر چنین حکومتی که اجازه تشکیل هیچ تشکلی را هم نمی‌دهد پاسخ می‌دهد؟ و کلاً با توجه به خصلت و کارکرد مبارزات و جنبش‌های مدنی در ایران، رابطه آن‌ها با امر سرنگونی و گذار از نظام چگونه تعریف می‌شود؛ آن هم در شرایطی که زمان و مخاطراتی که سرنوشت کل کشور را تهدید می‌کنند نقش مهمی ایفا می‌کند.

۱۶- چشم‌انداز سیر رویدادها به سمت تقابل‌های مسلحانه و موضوع دفاع مسلحانه
صرف‌نظر از اراده ما و اینکه چه بخواهیم یا نخواهیم، ممکن است خشم بی‌کران انباشته‌شده در جامعه، روندها را به سوی تقابل‌های مسلحانه سوق دهد. فراتر از آن امکان دارد اراده بازیگران بین‌المللی نیز تقابل‌های مسلحانه از نوع قومی آن را که بسیار مخرب نیز هست به کشور ما تحمیل کند. بر این اساس باید به این موضوع بدون تابو پرداخت و هم‌فکری کرد.

۱۷- فرهنگ و مناسبات حاکم در میان نیروهای اپوزیسیون (داخل و خارج کشور)
سپهر سیاسی در ایران کاملاً قطبی شده و در سطوحی رقابت سیاسی جایش را به دشمنی سیاسی داده است. علاوه بر تخریب‌های سایبری عوامل رژیم، روی آوردن جمعیتی میلیونی به سیاست با اتکا به اینترنت و با کمترین دانش سیاسی و با روحیاتی سرکوبگرانه به این بیماری دامن زده است. همه جریان‌ها و شاخه‌های سیاسی بدون استثنا به شدت از ضعف جدی فرهنگ رواداری و پذیرش دگراندیش رنج می‌برند. در این شرایط و با وجود چنین فضایی، به جای همکاری و همگامی، باید سطوح پایین‌تری از تلاش‌ها و هماهنگی‌ها را برای تلطیف و سالم‌سازی سپهر سیاسی و گریز از تقابل‌های زیان‌بار در پیش گرفت.

۱۸- عوامل شکست تلاش‌های تاکنونی برای همگرایی نیروهای اپوزیسیون
▪️نبود یا ضعف جدی فرهنگ رواداری و پذیرش دگراندیش
▪️نگاه ایدئولوژیک به نوع نظام جانشین و نداشتن پروفایل اثباتی به‌گونه‌ای که هویت جریان‌هایی بر بنیاد نفی هویت دیگری استوار است.
▪️هم‌راستا و هم‌سنخ بودن برخی نیروهای اپوزیسیون با بنیان‌های بینشی و رویکردهای سیاسی پدیدآورنده انقلاب اسلامی در سال ۵۷
▪️اساس قرار ندادن منافع ملی و به جای آن افراط‌گری و دنبال کردن برنامه‌های حزبی و فرقه‌ای آن هم به شکل حداکثری
▪️زیاده‌خواهی و سهم‌طلبی بر اثر نبود سیستم و مکانیسمی برای وزن‌کشی و روشن نبودن جایگاه، پایه اجتماعی و حد تاثیرگذاری هر نیروی سیاسی تا قبل از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه

اکنون در برابر این شرایط چه باید کرد؟
در پایان با تاکید بر این مهم که باید تماماً و در اساس بر نیروی خود ملت ایران متکی شد، به نظر من شایسته است رویکرد اصلی نیروهای اپوزیسیون خواهان براندازی جمهوری اسلامی و طرفدار جمهوریت چه جمهوری‌خواه و چه طرفدار پادشاهی مشروطه بر وظایف زیر متمرکز شود: سازمانگری، سازمانگری و سازمانگری، گسترش پایگاه اجتماعی، تشدید شکاف در میان مدافعین نظام، مقابله با انحصارطلبی و افراط‌گری و پرخاشگری و خشونت کلامی در سپهر سیاسی، پیشبرد پروژه‌های مشترک، تلاش برای ایجاد گسترده‌ترین توافق‌های ممکن پیرامون نقشه راه و همان اصول حداقلی که بارها اعلام شده است و البته همکاری بر پایه پذیرش توزیع اختیارات و مسئولیت‌ها بر اساس موقعیت و اندازه تاثیرگذاری هر جریان سیاسی.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای احمدی عزیز. مبحث مهمی را گشودید و نکات اصلی جنبش مردم ایران را، خلاصه اما با ظرافت و شجاعت، بیان کردید. من هم در راستای فکری شما هستم و برایتان موفقیت آرزو دارم. یک سؤال دارم و یک نکته. سؤال: آنجا که به میزان پایگاه اجتماعی نیروهای سیاسی پرداخته‌اید، (نبود سیستم و مکانیسمی برای وزن‌کشی و روشن نبودن جایگاه، پایه اجتماعی و حد تاثیرگذاری هر نیروی سیاسی تا قبل از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه)، چرا فقط “قبل از” روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را منظور کرده‌اید؟ حتمأ می‌پذیرید که یکی از مشکلات اساسی ما این است که آمار مناسبی (”دقیق” بودن پیشکش) از میزان مقبولیت و محبوبیت هر نیرو بین مردم نداریم.
نکته مهم اما این است که شما، مثل سایر آزادیخواهان ایرانی، به نقش فرد و قبول مسؤلیت فردی، بهای چندانی نداده‌اید. مثالی که الان در ذهنم هست، ریاست جمهوری آقای خاتمی است. وی طوری حرف می‌زد، انگار که لطف کرده و مسؤلیت را قبول کرده است. اما مبارزه احتیاج به افرادی که “لطف” می‌کنند و مسئولیتی را قبول می‌کنند ندارد. کسی که مسؤلیت قبول می‌کند، باید خوشحال و سرافراز باشد که عهده‌دار مسؤلیت شده، به وظیفه‌ای که به عهده‌اش گذاشته شده افتخار کند و ترسی از این نداشته باشد که بگوید قدرت را برای تحقق وظایف خود احتیاج دارد. و در مقابل، مردم هم باید قدر چنین افرادی را بدانند و دست از تنگ‌نظری و رقابت‌های مضر بردارند و حمایت و کمک کنند که فرد مسؤل از عهده انجام وظیفه برآید. بی دلیل نیست که واژه «قدرت‌طلبی» در زبان فارسی، بار منفی دارد. از میلیون‌ها شهروند آزاده و خیرخواه چه کاری برمی‌آید، اگر کسانی «قدرت‌طلب» پیدا نشوند و مسؤلیتی را به دوش نگیرند؟!
سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ جناب احمدی گرامی, با تشکر از پرداختن به چالش‌های اپوزوسیون و ضمن تایید نظراتتان باید اضافه کنم که اگرچه بدون اتحاد و یا همکاری نیروهای برانداز امر مبارزه و براندازی دشوار خواهد بود اما نباید اتحاد را پیش شرط مبارزه کرد. مهم همچنان که نگاشتید سازمان دهی مردم و هواداران است چرا که توده‌های سازمان یافته هر جریان سیاسی در میدان مبارزه راه‌های همکاری با یکدیگر را بر اساس واقعیت‌های زمینی پیدا و رهبران را آگاه و مجبور به اتحاد در بالا می‌کنند.
با سپاس، نیما، امریکا.


☑️ درود بر آقای احمدی گرامی،
تحشیه‌ای از لابلای هول و ولای انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و فاجعه ۱۳۵۷
زمانی که لنین، در مقام سیاستمداری باهوش و زیرک، «تزهای آوریل» را تحریر کرد، در پسِ آن، یک استراتژی بزرگ و از پیش اندیشیده ‌شده در ذهن داشت: فروپاشاندن نظام تزاری و بنیانگذاری نخستین حکومت پرولتاریایی جهان. خمینی نیز، برخلاف لنین، نه تنها از هوش و زیرکی برخوردار نبود؛ بلکه در بسیاری از وجوه، تجسّم تمام‌ عیار بلاهت و حماقت سیاسی بود؛ با این‌همه، هنگامی که کتاب «حکومت اسلامی» را نوشت و منتشر شد، در ذهن خود طرحی را می‌پخت که صرفا به تصاحب قدرت در ایران محدود نمی‌شد؛ بلکه سودای پایه‌گذاری نخستین حکومت الهیِ مستضعفان را داشت و استراتژی آن را فراتر از ایران و در افقی جهانی می‌دید.
از این مقدمه که بگذریم، تزهای شما، به گمان من، در چارچوب چنین مفهومی از استراتژی قرار نمی‌گیرند؛ زیرا نخستین پرسشی که ناگزیر در ذهن آدمی پدیدار می‌شود، اینست که آیا شما از چشم‌انداز بازمانده‌های گیوتین الهی، به استراتژی خود آنان نیز اندیشیده‌اید یا نه؟ مسئله فقط این نیست که ما چه می‌خواهیم و چه چیزی را نمی‌خواهیم؛ بلکه مسئله این است که طرف مقابل چه می‌خواهد، برای رسیدن به خواسته خود چه امکاناتی در اختیار دارد و برای حفظ قدرت خویش تا کجا حاضر است پیش برود. آنان می‌خواهند که به هر قیمتی که شده، در قدرت و بر مصدر تصمیم‌گیری باقی بمانند و امتیازهای خود را حفظ کنند؛ ولو اینکه بهای این پابرجایی، برپا کردن هر روز و هر شبِ «دی ‌ماه‌های خونین» باشد. آنان سالهاست، به انواع و اقسام راهها، به مردم ایران فهمانده‌اند که اگر قرار باشد خودشان «حاکم مطلق» باقی نمانند، حاضرند جمعیت ایران را به همان تعدادی قلیل برسانند که در سال فاجعه ۱۳۵۷ وجود داشت؛ یعنی حدود سی ‌و شش میلیون نفر. معنای چنین تهدیدی مگر جز این است که برای بقا و دوام حکومت خود، حاضرند دهها میلیون ایرانی را، از صغیر و کبیر، به قتل برسانند و از این بابت نیز ککشان نگزد که دیگران در باره آنان چه خواهند گفت؟
مگر آن پاسدار در تلویزیون علنا نگفت که «مادرانتان را به عزایتان مینشانیم»؟ مگر آن آخوند کذایی نگفت که «چهل هزار نفر» کم بوده و باید بیشتر از اینها می‌کشتند؟ پس بحث فقط نباید بر سر این باشد که چه چیزی باید برود؛ بلکه باید پیش از هر چیز در این باره اندیشید که با کسانی که اکنون حاکمند، به گیوتین اتکا کرده‌اند و از اذان صبح تا بوق شامگاه، جوانان این مملکت را بر سر چوبه‌های دار می‌آویزند، چگونه باید برخورد کرد؟
اصل قضیه دقیقا همینجاست؛ زیرا اینکه کثیری میلیونی از ایرانیان، چه درونمرز و چه برونمرز، در نخواستن این سیستم فقاهتی متحدالعقیده‌اند، تقریبا محل هیچ تردیدی نیست؛ اما مسئله تعیین‌کننده آن اقلیت حاکم، مسلح، به‌ شدت خونریز و تشنه جنایت‌های عریان و همچنین ذینفعانی هستند که برای حفظ قدرت و امتیازهای نجومی خود، از قِبَلِ همین حکومت، حاضرند تا چه اندازه جنایت کنند و تا کجا پیش بروند.
همین شناخت از استراتژی طرف مقابل است که باید مخالفان را هوشیار، بیدارفهم و همبسته کند؛ زیرا نمی‌توان صرفا با گفتن اینکه «همه مردمان ایران، این نظام را نمی‌خواهند»، تصوّر کرد که مسئله استراتژیک حل شده است. مسئله اصلی آن است که پیش‌شرط‌های این همبستگی بر کدام محورها باید شکل بگیرند، به‌گونه‌ای که طرف مقابل، با وجود دسترسی به انواع و اقسام امکانات قدرت، نتواند در صفوف متّحدین و همبستگان خللی ایجاد کند و آنان را از درون به جان یکدیگر بیندازد.
من سالیان سال است که گفته‌ام مهم نیست ایرانیان به چه قوم و نژاد و زبان و تشکیلات و فرقه و سازمان و امثالهم گرایش و تعلّق دارند؛ بلکه مسئله بنیانی اینست که باید کوشید «پرنسیپ‌های باهمزیستی مردمان ایران» را از کهن‌ترین لایه‌های تاریخ و فرهنگ ایرانیان دریافت و سپس بر شالوده آنها به اقدامهای کلیدی همّت کرد. تا امروز امّا کمتر کسی گوش خود را به این «بن‌مایه‌های فرهنگ باهمستان ایرانیان» بدهکار کرده است؛ زیرا هر کسی خواسته است فقط «اصول مرامنامه» خودش را به حیث شرط همکاری و همبستگی مطرح کند و با تمام قوا از آن دفاع نماید. نتیجه چنین رویکردی نیز از پیش روشن است: همبستگی هرگز؛ تشتّت و تفرقه و رقابت و خصومت تا ابد.
برای رفتن به جایی، فقط داشتن استراتژی کافی نیست؛ بلکه نخست باید استراتژی حاکمان را دقیق شناخت و سپس شاه‌کلیدهایی پرنسیپ‌هایی را پیدا کرد که نیروهای حاکم نه تنها نتوانند آنها را از میان بردارند؛ بلکه حتّا نتوانند آنها را علیه نیروهای همبسته به کار گیرند. این شاه‌کلیدها باید چنان بنیانی و فراگیر باشند که هیچ گرایش سیاسی نتواند آنها را ملک طلق خود بداند و هیچ گروهی نتواند دیگری را به دلیل پذیرش آنها طرد کند.
برای مثال، «گزندناپذیری جان و زندگی» نه تنها در مرامنامه هیچ گرایش سیاسی خاصّی صورتبندی نشده است؛ بلکه اصولا به هیچ گروه و سازمان و حزب و فرقه‌ای نیز منتسب نیست؛ زیرا پرنسیپی عام و جهانی است که می‌توان آن را حتّا فراتر از مفاد متعارف «حقوق بشر» دید. اهمیّت این پرنسیپ دقیقا در همین عام و فراگیر بودن آن است؛ زیرا وقتی «جان و زندگی» به‌ عنوان یک اصل بنیانین پذیرفته شود، بسیاری از امکانهای تبلیغاتی، خصومتی و تفرقه‌ای طیف حاکمان، پیشاپیش خلع سلاح می‌شوند؛ چونکه «جان و زندگی» فقط جان و زندگی مخالفان را در برنمی‌گیرد؛ بلکه جان و زندگی خود آنان را نیز شامل می‌شود و همین موضوع، موجب می‌شود که نتوانند اقدام‌هایی را مرتکب شوند که همان اصل بعدها علیه خودشان به کار گرفته شود.
این فقط یک نمونه از شاه‌کلیدهایی است که باید در فرهنگ باهمستان ایرانیان جست ‌و جو کرد و همین منطق را باید در باره دیگر پرنسیپ‌های بنیانی باهمزیستی نیز دنبال کرد: اصولی که نه به قوم و زبان و مذهب و سازمان و ایدئولوژی خاصّی تعلّق دارند و نه میتوان آنها را به سود یک گروه مصادره کرد؛ بلکه از آنِ همه مردمانی هستند که در این سرزمین با یکدیگر زندگی کرده‌اند و می‌خواهند در آینده نیز در کنار یکدیگر زندگی کنند. اگر مدّعیان گوناگون اپوزیسیون بتوانند این شاه‌کلیدهای اساسی را از اعماق تاریخ و فرهنگ کهنسال ایران دریابند و به جای تحمیل مرامنامه‌های خود، آنها را به بنیان همکاری و همبستگی تبدیل کنند، آنگاه نه تنها امکان ایجاد یک همبستگی واقعی پدیدار خواهد شد؛ بلکه مهمتر از آن، ابزارهای اصلیِ تفرقه‌ افکنی طرف مقابل نیز کارایی خود را از دست خواهند داد؛ زیرا آنچه که نیروهای همبسته را به یکدیگر پیوند می‌دهد، دیگر شخص و حزب و سازمان و ایدئولوژی نخواهد بود؛ بلکه اصولی خواهد بود که فراتر از همه اینها قرار دارند.
مسئله در نهایت این نیست که چه کسی بر دیگری غلبه کند؛ بلکه مسئله این است که آیا می‌توان بنیانی برای باهمستانی ساخت که هیچ قدرتی نتواند با دست گذاشتن بر تفاوتهای قومی و زبانی و سیاسی و سازمانی و تاریخی آن را از درون متلاشی کند. اگر این شاه‌کلیدها شناخته و به کار گرفته شوند، من تضمین می‌کنم که پسمانده‌های ولایت گیوتینی، نه فقط در ایران؛ بلکه در سراسر خاورمیانه و جهان، در برابر نیروی چنین همبستگی، همچون «لشگر آنوبیس» در فیلم «مومیایی»، در کمتر از بیست ‌و چهار ساعت ناپدید خواهند شد؛ زیرا قدرت آنان، پیش از آنکه در سلاح و سرکوب خلاصه شده باشد، در شکافهایی است که میان ما می‌سازند و تا زمانی که نتوانیم شکافها را با پرنسیپ‌های مشترکِ باهمزیستی پُر کنیم، هر استراتژی دیگری نیز دیر یا زود در برابر همان قدرت حاکم، فرسوده خواهد شد.
بنابر این، شاه‌کلید مسئله نه فقط یافتن راهی برای رفتن و خلع و عزلِ آنان؛ بلکه یافتن بنیانهایی است که پس از رفتن آنان نیز بتواند مردمان ایران را در کنار یکدیگر نگه دارد؛ زیرا اگر نتوانیم «باهمستان» را بر شالوده پرنسیپهای مشترک بنا کنیم، رفتن یک قدرت، به‌ خودی‌ خود، تضمین‌کننده آمدن آزادی و باهمزیستی نخواهد بود.
شاد زی و خوشکام باش! فرامرز حیدریان


☑️ آقای حیدریان عزیز. اشاره و استدلال شما برای در نظر گرفتن امکانات بقای ج.ا. کاملأ به جا و درست است:”مسئله فقط این نیست که ما چه می‌خواهیم و چه چیزی را نمی‌خواهیم؛ بلکه مسئله این است که طرف مقابل چه می‌خواهد، برای رسیدن به خواسته خود چه امکاناتی در اختیار دارد و برای حفظ قدرت خویش تا کجا حاضر است پیش برود”.
جمله دیگری هم که طعم تلخی دارد توجه من را جلب کرد: “تا امروز امّا کمتر کسی گوش خود را به این «بن‌مایه‌های فرهنگ باهمستان ایرانیان» بدهکار کرده است”. می‌دانیم که هر ارتباط موفق، هم به فرستنده نیاز دارد و هم به گیرنده. امیدوار باشیم که در میان ایرانیان به یقین افراد پرکار و هوشمندی هستند که از نظرات و تجربه شما استفاده می‌کنند. باید صبر و حوصله داشت و شعر سعدی را آویزه گوش قرار داد: تو نیکی می کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز! از نظر محتوا، اشاره شما به “شاه کلید” و “پرنسیپ‌ها” کاملأ بجاست، نهایت اینکه اینها شرط لازم هستند، نه شرط کافی. به اختصار عرض کنم که یکی از شروط زیر نیز لازم است تا ج.ا. به پایان برسد:
۱-ادامه جنگ فعلی همراه با محاصره اقتصادی (هنوز نمی‌دانیم وضع به چه شکل جلو خواهد رفت)
۲-سقوط ج.ا. در اثر دینامیسم درونی خود
۳-اجماع جدی جهانی شامل آمریکا، اروپا، چین، روسیه و کشورهای منطقه برای پایان دادن به ج.ا. (با یا بدون دخالت نظامی)
۴- وقوع یک حادثه غیرمترقبه در حد فاجعه ملی
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای رضا قنبری. درود بر شما و ممنون از اظهار نظر پیرامون نوشته من. پرسیده‌اید “چرا آنجا که به میزان پایگاه اجتماعی
نیروهای سیاسی پرداخته‌اید، (نبود سیستم و مکانیسمی برای وزن‌کشی و روشن نبودن جایگاه، پایه اجتماعی و حد تاثیرگذاری هر نیروی سیاسی تا قبل از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه)، چرا فقط “قبل از” روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را منظور کرده‌اید؟” تا قبل از ۱۸ و ۱۹ دیماه در صحنه سیاسی کشور ما با هیچ مکانیزمی برای سنجش پایه اجتماعی نیروهای سیاسی اپوزیسیون مخالف کلیت رژیم مواجه نیستیم. بنابراین بسیاری تشکل‌های سیاسی حتا چند نفره بدون پایه اجتماعی ادعا و سهم‌طلبی بس بزرگی داشتند و دارند. در آن دو روز دیماه به دعوت آقای رضا پهلوی بخش بزرگی از مردم به میدان آمدند در خارج از کشور نیز شاهد همین پدیده بودیم و نوعی وزن کشی سیاسی صورت گرفت که پدیده‌ای بسیار مهم و تعیین کننده بود که متاسفانه بخشی از کنشگران سیاسی تصمیم به انکار وندیدن آن واقعیت گرفتند.
در نکته دیگر نوشته‌اید اتحاد را نباید پیش شرط مبارزه کرد. سخن درستی است و من معتقدم در این فصای سیاسی در ایران اتحادی بدان معنا حداقل درکوتاه مدت شکل نخواهد گرفت، تمام تلاش ها تا کنونی برای ایجاد اتحاد به شکست انجامیده و در این شرایط باید سطوح پایین‌تری از تلاش‌ها و هماهنگی‌ها را برای تلطیف و سالم‌سازی سپهر سیاسی و گریز از تقابل‌های زیان‌بار در پیش گرفت.
فریدون احمدی


☑️ با درود جناب نیما ازآمریکا. درست است اتحاد را نباید پیش شرط مبارزه قرار داد من بر این باورم که در شرایط کنونی در میان جریان‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی اتحادی شکل نخواهد گرفت و تلاش‌های تاکنونی نیزبا شکست مواجه شده و علل ان را نیز در مطلب بالا برشمرده‌ام و نتیجه گرفته‌ام که باید سطوح پایین‌تری از تلاش‌ها و هماهنگی‌ها را برای تلطیف و سالم‌سازی سپهر سیاسی و گریز از تقابل‌های زیان‌بار در پیش گرفت. به درستی تاکید کرده‌اید که و شاید شرایطی پیش آید که: پایه اجتماعی “هر جریان سیاسی در میدان مبارزه راه‌های همکاری با یکدیگر را بر اساس واقعیت‌های زمینی پیدا و رهبران را آگاه و مجبور به اتحاد در بالا” کنند.
فریدون احمدی


☑️ درود جناب فرامرز حیدریان و سپاس از مطلب مشروحی که نوشتید.
تاکید کرده‌اید به استراتژی دشمن و به “استراتژی بازمانده های گیوتین الهی” هم باید اندیشید و مساله این نیست که ما چه میخواهیم مساله این است که طرف مقابل چه میخواهد و تا کجا حاضر است پیش برود. تا اینجای سخن شما درست است و اساسا بدون بررسی سیاست ها، رویکردها و راهبردهای “طرف مقابل” نمی توان تدوین سیاست و راهبرد کرد. و من در مطلب بالا اساسا به راهبرد بزیر کشیدن نظام اسلامی نپرداختم و تدوین استراتژی مقوله ای جداست که از جمله با توجه به موارد هجده گانه بالا و موارد دیگر باید به آن پرداخت اما از آن تاکیدات پرشمار شما بر دد منشی و امادگی رژیم برای کشتار ملیونی این پرسش پیش می‌آید که آیا می‌خواهید نتیجه بگیرید “در کف شیرنر خونخواره‌ای، غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟ ” از نوشته شما نمی توان مستقیم این برداشت را کرد اما تناقضی با بخش دیگری از نوشته شما به چشم می آید آنجا که از شاه کلید سخن می گوئید گویا اگر همه نیروهای مخالف نظام نکبت اسلامی برسر مثلا “گزند ناپذیری جان و زندگی” توافق کنند دست و بال آن نظامی که شما به درستی رویکردها و آمادگی هایش را برای کشتارملیونی و ارتکاب جنایات هولناک برشمردید، بسته می شود و کوتاه می آید؟ آیا اساسا شاه کلیدی وجود دارد؟
من براین باورم که سیاست عرصه اعمال نیرو در اشکال مختلف ان است و نه صرفا متکی بر توافق ها و سخنان خوب و زیبا. البته که توافق و تفاهم برسر اصولی جون گزند ناپذیری جان وزندگی ارزشمند ویاری دهنده است اما فقط به سهم خود و نه به مثابه شاه کلید.
تندرست و شادکام باشید. فریدون احمدی


☑️ جناب احمدی! با درود فراوان و با تشکر از مقاله ارزشمند شما.
متن را به ویژه از آن جهت که تلاش می‌کند وضعیت کنونی ایران را، بیش از آنکه صرفاً از منظر ترجیحات سیاسی و مواضع ایدئولوژیک ببیند، از منظر قدرت و مناسبات قدرت تحلیل کند ارزشمند و تأمل ‌برانگیز یافتم. توجه به تغییرات در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، افزایش نقش عوامل بین‌المللی، احتمال بازگشت جنبش‌های اعتراضی، شکاف‌های درون حاکمیت، وضعیت نیروهای سرکوب و نیز ضعف‌های سازمانی و فرهنگی اپوزیسیون، همگی موضوعاتی مهم و قابل بحث‌اند. تأکید پایانی در مورد ” سازمانگری (سازماندهی؟)”، گسترش پایگاه اجتماعی، همکاری میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و دستیابی به حداقلی از توافق بر سر نقشه راه نیز بسیار قابل توجه است.
با این حال، به نظرم درباره کاربرد واژه “تز” می‌توان یک تفکیک مفهومی مفید انجام داد. تمام ۱۸ بند متن از نظر منطقی و تحلیلی در یک سطح قرار ندارند. برخی واقعاً تز یا گزاره تحلیلی هستند؛ برخی دیگر مشاهده، ارزیابی تجربی، تفسیر علّی، پیش‌بینی، هشدار یا حتی پرسش پژوهشی‌اند. برای مثال، این ادعا که توازن قدرت در جمهوری اسلامی به شکل تعیین‌کننده‌ای به نفع سپاه و نیروهای امنیتی تغییر کرده است، یک گزاره تحلیلی و در واقع یک تز است. همچنین این ادعا که سیاست‌های جمهوری اسلامی در پنج دهه گذشته سرانجام جنگ و تقابل نظامی را اجتناب‌ناپذیر کرده‌اند، یک تز علّی است؛ هرچند به نظرم کاربرد واژه “اجتناب‌ناپذیر” بسیار قوی است و اثبات آن دشوارتر از اثبات این گزاره است که این سیاست‌ها در ۴۷ سال گذشته احتمال تقابل نظامی را به‌ شدت افزایش داده اند. در مقابل، بخش‌هایی درباره تشدید بحران اقتصادی، وضعیت نیروهای سرکوب یا احتمال حرکت جامعه به سوی تقابل مسلحانه، بیشتر مشاهده، ارزیابی یا پیش‌بینی هستند. بند ۱۵ نیز از این جهت جالب است که در واقع بیش از آنکه یک تز باشد، یک پرسش اساسی و پژوهشی مهم است: رابطه جنبش‌های مدنی و صنفی با سرنگونی جمهوری اسلامی و گذار از آن چگونه باید تعریف شود؟ متن این پرسش مهم را مطرح می‌کند، اما هنوز پاسخ نظری و عملی روشنی به آن نمی‌دهد. بنابراین شاید دقیق‌تر باشد که این متن را نه مجموعه‌ای از “۱۸ تز” به معنای دقیق کلمه، بلکه مجموعه‌ای از مشاهدات سیاسی، گزاره‌های تحلیلی، فرضیه‌ها، پیش‌بینی‌ها و پرسش‌های استراتژیک دانست که بخشی از آنها به معنای دقیق کلمه تز هستند. این تفکیک صرفاً یک بحث واژگانی نیست. اگر میان “آنچه مشاهده می‌کنیم” ، “آنچه از مشاهدات استنباط می‌کنیم”، “آنچه پیش‌بینی می‌کنیم” و “آنچه توصیه می‌کنیم” تمایز بگذاریم، استدلال متن بسیار نیرومندتر خواهد شد.
شاید نکته مهم‌تر به مفهوم استراتژی مربوط می‌شود. در برداشت من، استراتژی صرفاً عبارت از “شناسایی تحولات مهم سیاسی” یا حتی “فهرست کردن مجموعه‌ای از اقدامات مطلوب” نیست. استراتژی عبارت است از نظریه و طرح منسجمی برای عمل که در آن یک کنشگر سیاسی، با توجه به هدف، منابع، توانایی‌ها، محدودیت‌ها و واکنش احتمالی سایر کنشگران، می‌کوشد آرایش موجود قدرت را به‌گونه‌ای تغییر دهد که به یک هدف سیاسی مشخص دست یابد. این تعریف در بحث گذار دموکراتیک در ایران اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا استراتژی براندازی یا جابه‌جایی رژیم الزاماً همان استراتژی گذار به دموکراسی نیست.
سؤال نخست این است: چگونه می‌توان ظرفیت حکومت موجود برای ادامه حکمرانی را تضعیف یا از میان برد؟ اما سؤال دوم، که برای گذار دموکراتیک حیاتی است، این است: پس از آن، چگونه می‌توان قدرت سیاسی، اقتدار قهری و مشروعیت را به شکلی منتقل و نهادینه کرد که حاصل آن یک نظام سیاسی کثرت‌گرا، پاسخگو و دموکراتیک باشد؟ به عبارت دیگر، تضعیف یا حتی سقوط یک نظام اقتدارگرا به خودی خود دموکراسی ایجاد نمی‌کند. سقوط یک رژیم می‌تواند به رژیمی اقتدارگرای دیگر، حکومت نظامی، بی‌ثباتی طولانی، خشونت و تجزیه قدرت، یا شکل‌های دیگری از حکومت غیر‌دموکراتیک منجر شود.
از این رو، استراتژی گذار دموکراتیک باید علاوه بر نظریه تغییر رژیم، دارای یک نظریه گذار نیز باشد. به همین دلیل شاید مفید باشد میان چهار مفهوم تمایز بگذاریم: ارزیابی استراتژیک، هدف استراتژیک، اولویت یا محور استراتژیک، و خودِ استراتژی. برای نمونه، “سازمانگری (سازماندهی؟)، سازمانگری و سازمانگری”، گسترش پایگاه اجتماعی، افزایش شکاف در میان حامیان رژیم، همکاری میان نیروهای اپوزیسیون و دستیابی به یک نقشه راه حداقلی، همگی می‌توانند اولویت‌ها یا محورهای مهم استراتژیک باشند. اما این مجموعه زمانی به یک «استراتژی» تبدیل می‌شود که بتوانیم توضیح دهیم: چه کسی چه کاری انجام دهد؟ با چه منابعی؟ با چه ترتیبی؟ در برابر چه موانعی؟ با پیش‌بینی چه واکنشی از سوی رژیم و سایر بازیگران؟ و بر اساس چه شاخص‌هایی موفقیت یا شکست این راهبرد را ارزیابی کنیم؟
بنابراین سؤال اصلی نباید فقط این باشد که: چگونه جمهوری اسلامی را تضعیف کنیم؟ بلکه باید پرسید: چگونه می‌توان توازن قدرت را به‌گونه‌ای تغییر داد که از یک سو تغییر رژیم امکان‌پذیر شود و از سوی دیگر، احتمال یک گذار مسالمت‌آمیز، مشروع و دموکراتیک افزایش یابد و خطر خشونت، فروپاشی، تجزیه قدرت و جایگزینی یک اقتدارگرایی دیگر کاهش پیدا کند؟ به نظرم اگر این تمایز مفهومی به متن افزوده شود، تحلیل از شرایط موجود می‌تواند یک گام مهم فراتر برود: از فهرستی از تحولات مهم سیاسی به سوی یک نظریه تغییر و یک استراتژی مشخص برای گذار دموکراتیک. این نکات را نه در رد ارزش متن، بلکه از این جهت مطرح کردم که به نظرم پرسش‌هایی که در این متن طرح شده‌اند، شایسته یک چارچوب نظری دقیق‌تر و منسجم‌تر هستند.
ارادتمند- خسرو





نظر شما درباره این مقاله:







ایران: دلیلی ندارد نگران پیمان مکه باشیم
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 15:42

ایران: دلیلی ندارد نگران پیمان مکه باشیم





نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان می‌گوید دیدار ۷ ساعته با مجتبی خامنه‌ای داشت
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 15:28

پزشکیان می‌گوید دیدار ۷ ساعته با مجتبی خامنه‌ای داشت





نظر شما درباره این مقاله:







ماریو بارگاس به روایت جرالد مارتین
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 12:16

ماریو بارگاس به روایت جرالد مارتین


پراتیناو آنیل

مروری بر زندگی نامه‌ی ماریو بارگاس یوسا اثر جرالد مارتین
پراتیناو آنیل (Pratinav Anil)
(روزنامه گاردین ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶)

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

* «ماریو بارگاس یوسا» به روایت جرالد مارتین – مروری بر زندگی نامه‌ای که برای ما از چپ‌گرای پرویی (Peruvian) سخن می‌گوید که در نهایت عاشق مارگارت تاچر شد.
* این زندگینامهٔ شیک و خوش‌سبک، سفر نویسنده را از چپ به راست، و از «لیمای اشرافی» تا «کریکل وود» (منطقه‌ای در شمال لندن) دنبال می‌کند.

  مقدمه مترجم: ماریو بارگاس یوسا، نامی که برایِ دو نسل از خوانندگانِ اسپانیایی‌زبان، مترادف با «رئالیسمِ سیاسی» و «نثرِ تیزبین» بوده است، در طولِ نیم‌قرنِ اخیر، یکی از تماشایی‌ترین و جنجالی‌ترین مسیرهایِ فکریِ تاریخِ ادبیاتِ معاصر را پیموده است. او که روزگاری با رمان‌هایِ بزرگی مانند «گفت‌وگو در کلیسای جامع» و «سور بز» (The Feast of the Goat)، الیگارشیِ پرو را با دقتِ جراحانه تشریح می‌کرد، سرانجام به حلقه‌هایِ همان الیگارشی راه یافت و از «چپِ افراطی» به «راستِ افراطی» مهاجرت کرد؛ مهاجرتی که بسیاری آن را «خود-فروشیِ روشنفکری» و برخی دیگر آن را «بلوغِ واقع‌گرایانه» نامیده‌اند.

جرالد مارتین، زندگینامه‌نویسِ برجستهٔ بریتانیایی، در این کتابِ تازه، با نگاهی «پرحرف اما به‌طرزِ سردی تحلیلی» به سراغِ این سفرِ پرنوسان می‌رود و نشان می‌دهد که بارگاس یوسا، برخلافِ ظاهرِ انقلابی‌اش، هرگز از «پسرِ مرفهِ لیما» بودن دست نکشید. مارتین با روایتی شیک و جستجوگر، ما را از «کافه‌هایِ بوهمیِ لیما» و «عشقِ دانشجویی‌اش به لئا باربا» (دخترِ یک کمونیست) به «اتاق‌هایِ نشیمنِ مارگارت تاچر» و «مجلهٔ پَرزرق‌وبرقِ اولا!» (¡Hola!) می‌برد و نشان می‌دهد که چگونه یک نویسندهٔ بزرگ، به‌تدریج، آرمان‌شهرهایِ خود را با «قدرتِ خود- رضایت‌بخشِ واقعی» معاوضه می‌کند.

از «پادیلا» تا «تاچر»؛ لحظاتِ کلیدیِ یک سرخوردگی
مارتین، با نگاهی بی‌احساس و واقع‌گرا، به نقاطِ عطفِ زندگیِ بارگاس یوسا می‌پردازد. از «ماجرایِ پادیلا» در سال ۱۹۷۱ که بارگاس یوسا به‌خاطرِ سرکوبِ نویسندگانِ کوبایی، از فیدل کاسترو روی‌گردان شد، تا «دیدارِ تاریخیِ او با مارگارت تاچر» که آن را با عنوانِ «بانویی در میانِ وحوش» به‌تصویر کشید، و در نهایت، «حمایتِ او از راستِ افراطیِ امروز» (مانند دینا بولوارته در پرو و خوزه آنتونیو کاست در شیلی). مارتین، برخلافِ بسیاری از زندگینامه‌نویسان که به «بازسازیِ چهره» می‌پردازند، کتابی «واقعاً انتقادی» نوشته است که در آن، بارگاس یوسا را نه به‌عنوانِ «قهرمانِ لیبرالِ روشنفکر»، که به‌عنوانِ «نمونه‌ای از یک جابجاییِ ایدئولوژیکِ عمیقِ طبقاتی» به تصویر می‌کشد.

زنانی که «مادهٔ خامِ ادبیات» شدند
یکی از جذاب‌ترین بخش‌هایِ این زندگینامه، بازگرداندنِ «زنانی» است که بارگاس یوسا آنها را به «مادهٔ خامِ ادبیات» تقلیل داده بود. از «خولیا اورکیدی»، زنی مسن که عمه‌ی سببی او محسوب می شد و رمانِ «عمهٔ خولیا و نویسنده» از او الهام گرفته بود، تا «پاتریسیا یوسا»، دخترِ عمویِ او که بیش از نیم‌قرن در سایهٔ نویسنده‌ی بزرگ زندگی کرد و سرانجام، «ایزابل پریسلر»، بانویِ جامعهٔ اسپانیا که بارگاس یوسا در هشتادسالگی به او دل بست. مارتین با استناد به خاطراتِ خودِ خولیا (با عنوان «آنچه وارگیتاس نگفت»)، فاصلهٔ میانِ «عاشقانهٔ ادبیِ» بارگاس یوسا و «واقعیتِ تلخِ» رها شدن و خیانت را آشکار می‌کند.

گارسیا مارکز و «مشتی که تاریخِ ادبیات را تکان داد»
در این کتاب، گابریل گارسیا مارکز، نویسندهٔ «صد سال تنهایی»، به‌عنوانِ «نقطهٔ مقابل» بارگاس یوسا ظاهر می‌شود. مارتین، که زندگینامه‌نویسِ هر دو است، به بازسازیِ «مشهورترین مشتِ راستِ تاریخِ ادبیات» می‌پردازد: در سال ۱۹۷۶، بارگاس یوسا در یک کافه، گارسیا مارکز را با مشت به زمین کوبید؛ حادثه‌ای که نه فقط یک گسستِ شخصی، بلکه یک گسستِ ایدئولوژیک را نیز رقم زد. گارسیا مارکز بعدها گفت که «فقط دو سوپ در منو وجود دارد: سرمایه‌داری و سوسیالیسم» و بارگاس یوسا، پس از روی‌گردانی از یکی، بقیهٔ عمرش را صرفِ پرخوری در دیگریکرد.

مقالهٔ «ماریو بارگاس یوسا به روایت جرالد مارتین» نه فقط یک «نقدِ زندگینامه»، که یک «تأملِ سیاسی- فرهنگی» است دربارهٔ سرنوشتِ روشنفکرانی که در جستجویِ «آزادی»، از «انقلاب» به «قدرت» پناه می‌برند، و در این مسیر، آرمان‌هایِ خود را با «واقع‌گراییِ سردِ» قدرت معاوضه می‌کنند. این مقاله، دعوتی است به تأمل در این پرسشِ بنیادین: «آیا روشنفکران، به‌ناگزیر، محکوم به خیانت به آرمان‌هایِ جوانیِ خود هستند، یا اینکه مسیرِ بارگاس یوسا،یک «انحرافِ طبقاتیِ مادرزاد» بود که دیریا زود، خود را نشان می‌داد؟»

«دقیقاً در چه لحظه‌ای بود که پرو (Peru) خودش را به فنا داد (fucked itself)؟» (۱) این کلمات در صفحهٔ اول رمان «گفت‌وگو در کلیسای جامع» (Conversation in the Cathedral)، ورود نویسنده‌ای را اعلام کرد که می‌دانست تاریخِ ملی (national history) می‌تواند به اصلِ سازمان‌دهندهٔ داستان تبدیل شود. دقیقاً در همان لحظه‌ای که آمریکای لاتین در حال کشفِ امکاناتِ مست کنندهٔ رئالیسم جادویی بود – فرم و شیوه ای که شور و شوقِ آن با سیاستِ انقلابی هم‌خونی داشت و مرز میانِ شگفت‌انگیز و ممکن را محو می‌کرد – ماریو بارگاس یوسا، به جای آن، رئالیسمِ نوع قدیمی (national history) را برگزید.

جرالد مارتین در این زندگینامهٔ خودمانی و پرمطلب، اما به‌طرزِ خونسردانه‍‌ ای تحلیلی، می‌گوید که این موضوع [تغییر سبک نوشتاری نویسنده] به ‌اندازهٔ سیاست، به «حساسیتِ» شخصی نیز مربوط بوده است. او مسیرِ نویسنده‌ای را دنبال می‌کند که با دقتِ موشکافانه، الیگارشی را تشریح می‌کرد و در نهایت، خوشحال و خرسند در میانِ همان طبقه، به شام خوردن نشست؛ و در طولِ نیم‌قرن، یکی از تماشایی‌ترین مهاجرت‌هایِ سیاسیِ تاریخِ ادبیات را کامل کرد – از چپِ افراطی به راستِ افراطی.

با این حال، نکتهٔ تجدیدنظر طلبانه و بازنگری‌گرانهٔ مارتین [نویسنده زندگینامه یوسا] این است که بارگاس یوسا مسافتی کوتاه‌تر از آنچه اغلب تصور می‌شود را در ایدئولوژی پیموده است. او هرگز واقعاً به چپ تعلق نداشت. رابطهٔ کوتاهِ او، نه با «سوسیالیسم»، که با یک «سوسیالیست» بود: «لئا باربا» (Lea Barba)، آن زنِ خیره‌کننده و دست‌نیافتنی که در دانشگاهِ سن مارکوس او را ملاقات کرد. رفاقتِ دانشجوییِ آنها در میانِ کتابفروشی‌ها و میزهایِ جرم گرفته از دود سیگاریک کلوپِ شبانهٔ بوهمی که توسطِ پدرِ کمونیستِ لئا اداره می‌شد، شکل گرفت. مارتین در زیرِ ظاهرِ چریکی، در بارگاس یوسا یک اعتمادِ اشرافیِ کهن به سلسله‌مراتب را می‌یابد. آن‌گونه که یکی از هم‌دورانِ های دانشگاهیِ او گفت، مشکل او نوعی «نقصِ مادرزادی» (factory defect) بود. در واقع بارگاس یوسا هرگز دست از «پسرِ مرفهِ لیما» بودن برنداشت (۲).

بهترین رمان‌هایِ بارگاس یوسا تحتِ افسون و شیفتگی ژان- پل سارتر نوشته شدند، و البته آن هم پیش از آنکه مدارایِ این فیلسوفِ فرانسوی نسبت به رژیم‌هایِ انقلابی، سرانجام او را بیگانه کند. جدایی از سارتر و به‌طورِ کلی از چپ، در سال ۱۹۷۱ با «ماجرایِ پادیلا» (Padilla affair) رخ داد، زمانی که شاعرِ کوبایی، هبرتو پادیلا (Heberto Padilla)، دستگیر شد و مجبور گردید تا اعترافاتی عمومی و مضحک انجام دهد و در آن، کارهایِ «ضد‌انقلابی» خود را انکار کرده و هم‌فکرانِ مخالفِ خود را لو بدهد (۳). بارگاس یوسا رهبریِ یک کارزارِ بین‌المللی علیهِ رفتارِ کاسترو با نویسندگان را بر عهده گرفت. مارتین به‌طرزِ قابلِ توجهی، نسبت به این لحظهٔ مشهورِ شجاعتِ لیبرال، غیراحساساتی و واقع‌گرا است. او استدلال می‌کند که مقایسهٔ کاسترو با استالین توسطِ بارگاس یوسا، به‌شدت اغراق‌آمیز بود و این کارزار علیهِ هاوانا، به انزوایِ رژیم کمک کرد، دقیقاً در همان لحظه‌ای که چپِ آمریکایِ لاتین بیش از همه به آن نیاز داشت.

بسیاری از زندگینامه‌ها امروزه، تمریناتی در «بازسازیِ و ترمیم چهره» هستند. خوشبختانه، مارتین یک زندگی‌نامهٔ واقعاً انتقادی نوشته است. گاه‌به‌گاه، خوانشِ ادیپیِ (oedipal reading) بیش از حدِ روابطِ سوژه و یک علاقهٔ غیرقابل‌توضیح به واژهٔ «سکسی»، در این روایتِ جستجوگر و شیک که موضوعِ واقعیِ آن نه فقط بارگاس یوسا، بلکه فضاهایِ فکری و سیاسیِ سازنده و ویرانگرِ اوست، نقاطِ آزاردهنده‌ای هستند (۴).

مارتین، زنانی را که بارگاس یوسا به «مادهٔ خامِ ادبیات» تقلیل داده بود، به تصویر می‌کشد. ازدواجِ رسوایی‌آمیزِ او در ۱۹ سالگی با عمه‌ی سببی اش (his aunt-by-marriage) [زنی که خواهر همسر دایی یا عموی مادری اش بوده]، با نام خولیا اورکیدی (Julia Urquidi) (که ۱۰ سال از او بزرگ‌تر بود)، به رمان «عمهٔ خولیا و نویسنده» (Aunt Julia and the Scriptwriter) تبدیل شد – که درخشان‌ترین و، تا حدِ زیادی، محبوب‌ترین رمانِ اوست. خاطراتِ خودِ او، با عنوان «آنچه وارگیتاس نگفت» (What Varguitas Didn’t Say)، فاصلهٔ میانِ عاشقانهٔ خوش‌آب‌ورنگِ بارگاس یوسا و واقعیتِ کمترِ جذابِ خیانت و رها شدن را آشکار می‌کند. متأسفانه، این خاطرات هرگز به فهرستِ پرفروش‌ها راه نیافت.

خولیا به‌خاطرِ پاتریسیا یوسا (Patricia Llosa)، دخترِ عموی اولِ او (که ۹ سال از او کوچک‌تر بود)، کنار گذاشته شد و بارگاس یوسا از او صاحبِ سه فرزند شد. مانندِ بسیاری از همسرانِ نویسندگان در آن نسل، او همیشه برایِ تیم فداکاری می‌کرد و هر بار که بارگاس یوسا فریاد می‌زد: «پاتریسیاااا! این بچه را ببر، من نمی‌توانم کار کنم!»، کالسکهٔ کودک را بی‌صدا از سرِ راه برمی‌داشت.

نیم‌قرن بعد، او نیز جای خود را به یک زنِ جدید داد: این بار، ایزابل پریسلر (Isabel Preysler)، بانویِ اولِ جامعهٔ اسپانیا و مادرِ خوانندهٔ مشهور، انریکه ایگلسیاس (Enrique Iglesias)، که نویسندهٔ هشتادساله، سرانجام با او، جمهوریِ ادبیات را با صفحاتِ مجلهٔ «اولا!» (¡Hola!) عوض کرد.

نقلِ مکانِ او به انگلستان، به‌طرزِ غیرمنتظره‌ای برایش سازنده بود. بارگاس یوسا در «کریکل وود» (منطقه‌ای نه‌چندان شیک در شمالِ لندن) ساکن شد که با سلیقهٔ از پیشِ موجودِ او برایِ محافظه‌کاریِ حومه‌ای هماهنگ بود. مورخ هیو توماس (Hugh Thomas)، یکی دیگر از مهاجرانِ برجستهٔ چپ، نقشِ «ویرژیل» را برایِ «دانته»ی بارگاس یوسا ایفا کرد و او را به محافلِ محافظه‌کارِ توری (حزبِ محافظه‌کار) و در نهایت، به خودِ مارگارت تاچر راهنمایی کرد. او این دیدار را با تحسینی شیفتگی‌آمیز در مقاله‌ای با عنوان «بانویی در میانِ وحوش» (The Lady Among the Wild) به رشتهٔ تحریر درآورد (۵).

نویسنده‌ای که دهه‌ها صرفِ افشایِ فریب‌هایِ ایدئولوژی کرده بود، به‌طرزِ قابلِ توجهی نسبت به یک ایدئولوژیِ جدید آسیب‌پذیر شد. پس از آنکه پرو در سال ۱۹۹۰، زمانی که با برنامِهٔ نئولیبرال علیهِ آلبرتو فوجیموری (Alberto Fujimori) برایِ ریاست‌جمهوری کاندیدا شد، آرزویِ ریاستِ او را رد کرد، او به‌طورِ فزاینده‌ای در همان محافلی که قدرت، خود را به خاطرِ «واقع‌گراییِ» خود تبریک می‌گفت، غرق شد. آرمان‌شهرها که در چپ، سرچشمهٔ آرزو بودند، در داستان‌هایِ متأخرِ او، به «آسیب‌شناسی» تبدیل شدند (۶).

پس از جایزهٔ نوبلِ ۲۰۱۰، بارگاس یوسا به‌طورِ فزاینده‌ای از اعتبارِ خود برایِ حمایت از راستِ افراطی استفاده کرد: او از دینا بولوارته (Dina Boluarte)، حاکمِ غیرمنتخبِ خشنِ پرو، و خوزه آنتونیو کاست (José Antonio Kast)، مبارزِ ضدِّ همجنس‌گرا و ضدِّ سقطِ جنین در شیلی، حمایت کرد؛ فمینیسم را «سرسخت‌ترین دشمنِ ادبیات» خواند و هر حرکتِ انتخاباتیِ چپ‌گرا را «بازگشت به کائودییسم (caudillismo)»یعنی حکومتِ رهبرانِ نظامیِ مستبد تلقی کرد (۷).

گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)، نقطهٔ مقابلِ این کتاب است: شعبده‌باز در برابرِ رئالیستِ بارگاس یوسا؛ کسی که با قبیلهٔ چپ باقی ماند، در حالی که رقیبِ کوچک‌ترش آن را رها کرد. مارتین که اکنون زندگینامه‌نویسِ هر دو این شخصیت ها است، در موقعیتی منحصربه‌فرد برایِ بازسازیِ مشهورترین «مشتِ راست» در تاریخِ ادبیات قرار دارد. در سال ۱۹۷۶، بارگاس یوسا با یک مشت، گارسیا مارکز را به زمین کوبید، پس از آنکه او را به «تجاوز از مرزِ» تسلیت‌گفتن به پاتریسیا در جریانِ فروپاشیِ ازدواجِ بارگاس یوسا، متهم کرده بود.

این مشت، نه فقط یک گسستِ شخصی، بلکه یک گسستِ ایدئولوژیک را نیز رقم زد. گارسیا مارکز بعدها گفت که فقط «دو سوپ در منو» وجود دارد: سرمایه‌داری و سوسیالیسم. بارگاس یوسا از یکی روی‌گردان شد و بقیهٔ عمرش را صرفِ پرخوریِ در دیگری کرد.

اطلاعاتِ کتاب:
«ماریو بارگاس یوسا» به قلم جرالد مارتین (انتشارات بلومزبری آمریکا،۳۵ پوند).

———————-
نکات تکمیلی مترجم:

۱: این پاراگراف، نقطهٔ عطفِ ادبیِ ماریو بارگاس یوسا را در برابرِ جریانِ غالبِ ادبیاتِ آمریکایِ لاتین قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که او چگونه با انتخابِ «رئالیسمِ کلاسیک» به‌جای «رئالیسمِ جادویی»، مسیری کاملاً متفاوت از هم‌دورانِ خود پیمود.

جملهٔ آغازین: «پرو خودش را به فنا داد»
- این جمله، آغازینِ رمانِ «گفت‌وگو در کلیسای جامع» (Conversation in the Cathedral) است که یکی از مهم‌ترین رمان‌هایِ بارگاس یوسا محسوب می‌شود.
- این پرسشِ تند و تلخ، نه فقط یک سؤالِ تاریخی، بلکه یک بیانیهٔ سیاسی- ادبی است. بارگاس یوسا با این جمله، به خواننده می‌گوید که «تاریخِ ملی» (و به‌ویژه، تاریخِ سیاسیِ پرو) می‌تواند به «اصلِ سازمان‌دهندهٔ داستان» تبدیل شود.
- واژهٔ «fuck itself up» (که در ترجمه، به‌صورتِ «به فنا داد» یا «خودش را نابود کرد» معنی شده) نشان‌دهندهٔ نگاهِ تلخ و بی‌پردهٔ بارگاس یوسا به تاریخِ کشورش است؛ نگاهی که در آن، «تقصیر» نه فقط بر دوشِ «دیگران» (استعمارگران، دیکتاتورها)، که بر دوشِ «خودِ پرویی‌ها» نیز هست.

«ورودِ نویسنده‌ای که تاریخِ ملی را اصلِ داستان می‌دانست»
- بارگاس یوسا با این جمله، اعلام می‌کند که او به‌دنبالِ «قصه‌پردازیِ محض» نیست، بلکه می‌خواهد از «تاریخِ سیاسیِ پرو» به‌عنوانِ مادهٔ خامِ رمان استفاده کند.

- او در طولِ کارنامهٔ ادبیِ خود، بارها به سراغِ «لحظاتِ تاریخیِ بحرانی» رفته است: از «دیکتاتوریِ اودریا» در «گفت‌وگو در کلیسای جامع»، تا «دیکتاتوریِ تروخیو» در «سور بز» (The Feast of the Goat) و «جنگِ داخلیِ پرو» در «مرگ در آند» (Death in the Andes).

«لحظهٔ اوجِ رئالیسمِ جادویی» (مقابلِ انتخابِ بارگاس یوسا)
- در آن زمان (دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰)، آمریکایِ لاتین در اوجِ کشفِ «رئالیسمِ جادویی» بود؛ سبکی که با آثاری مانند «صد سال تنهایی» از گابریل گارسیا مارکز، به اوجِ خود رسید.
- رئالیسمِ جادویی، با «پیوندِ امرِ شگفت‌انگیز با امرِ ممکن»، فضایی خلق می‌کرد که در آن، «انقلابِ سیاسی» و «خیالِ ادبی» با یکدیگر هم‌خون می‌شدند. این سبک، به‌نوعی با «سیاستِ انقلابیِ چپ» هم‌آهنگ بود؛ زیرا مرزِ میانِ «واقعیتِ تلخِ سرکوب» و «امکانِ رستگاریِ جادویی» را محو می‌کرد.
- اما بارگاس یوسا، برخلافِ این جریان، «رئالیسمِ قدیمی» را برگزید. او ترجیح داد که جامعه را با دقتِ جراحانه تشریح کند، نه با افسانه‌پردازیِ شاعرانه.

چرا بارگاس یوسا «رئالیسمِ قدیمی» را انتخاب کرد؟
- نویسندهٔ مقاله (جرالد مارتین) این انتخاب را به «حساسیتِ شخصیِ» بارگاس یوسا نسبت می‌دهد، نه صرفاً به یک «موضعِ سیاسی».
- به‌عبارتِ دیگر، بارگاس یوسا، برخلافِ گارسیا مارکز، نه به «افسونِ انقلاب»، که به «واقعیتِ تلخِ قدرت» علاقه‌مند بود. او می‌خواست نشان دهد که «خشونتِ سیاسی» و «فسادِ ساختاری»، نه با «جادو»، که با «تحلیلِ بی‌پرده‌ی اجتماعی» قابلِ درک هستند.

جمع‌بندی: «دقیقاً در چه لحظه‌ای پرو به فنا رفت؟»
این جمله، هم یک پرسشِ تاریخی است (دربارهٔ ریشه‌هایِ عقب‌ماندگیِ پرو) و هم یک بیانیهٔ ادبی (دربارهٔ روشِ روایتِ بارگاس یوسا). بارگاس یوسا با این جمله، به خواننده می‌گوید:
- «من برایِ درکِ جامعه‌ام، به دنبالِ افسانه نمی‌گردم؛ به دنبالِ ریشه‌هایِ واقعیِ فاجعه می‌گردم.»
- «اگر می‌خواهید بدانید پرو چگونه به این روز افتاد، باید به تاریخِ سیاسیِ آن نگاه کنید، نه به افسانه‌هایِ جادوییِ آن.»
این انتخاب، بعدها به «خطِ اصلیِ نگاهِ بارگاس یوسا» تبدیل شد: او همواره «سیاست» را در مرکزِ ادبیاتِ خود قرار داد و از «زیبایی‌شناسیِ محض» فاصله گرفت. اما این نگاه، سرانجام، او را از «چپِ انقلابی» به «راستِ محافظه‌کار» برد؛ زیرا او به‌تدریج، «انقلاب» را به‌عنوانِیک «راهِ حل» رد کرد و به «واقع‌گراییِ محافظه‌کارانهٔ قدرت» روی آورد.

۲: این پاراگراف، قلبِ تزِ جرالد مارتین (زندگینامه‌نویس) را دربارهٔ بارگاس یوسا شکل می‌دهد. مارتین در اینجا، برخلافِ روایتِ رایج که بارگاس یوسا را «چپ‌گرایِ سابقِ سرخورده‌ای» می‌داند که بعدها به راست پیوست، استدلال می‌کند که او هرگز واقعاً چپ‌گرا نبوده است و «مهاجرتِ ایدئولوژیکِ» او، در واقع، «آشکارشدنِ تدریجیِ ذاتِ طبقاتیِ او» بوده است.

«مسافتی کوتاه‌تر از آنچه تصور می‌شود»
- مارتین می‌گوید که بارگاس یوسا از «چپِ افراطی» به «راستِ افراطی» نرفت؛ بلکه او از «مرکزِ راست» به «راستِ افراطی» رفت!
- به‌عبارتِ دیگر، «چپ‌گراییِ» او یک «ظاهرِ سطحی» (یایک «فریبِ عاشقانه») بود، نه یک «باورِ عمیق».

«رابطهٔ کوتاهِ او با سوسیالیسم، نه با سوسیالیسم، که با یک سوسیالیست بود»
- این جمله، یکی از زیرکانه‌ترین نکاتِ مارتین است. او می‌گوید که بارگاس یوسا به‌خاطرِ «عشقِ دانشجویی» به لئا باربا (دخترِ یک کمونیست) جذبِ چپ شد، نه به‌خاطرِ «تحلیلِ طبقاتی»یا «تعهدِ انقلابی».
- فضایِ آشناییِ آنها: کتابفروشی‌ها (نمادِ روشنفکری) و کلوپِ شبانهٔ بوهمیِ پدرِ کمونیستِ لئا (نمادِ زندگیِ روشنفکریِ چپ‌گرا، اما نه مبارزهٔ جدیِ سیاسی).
- این جمله، به‌طرزِ ظریفی، «چپ‌گراییِ بارگاس یوسا» را به «یک مدِ دانشجویی»یا «یک عشقِ نافرجام» تقلیل می‌دهد، نه به یک «انتخابِ سرنوشت‌سازِ فکری».

«اعتمادِ اشرافیِ کهن به سلسله‌مراتب»
- مارتین، در زیرِ «ظاهرِ چریکی» (لباس‌هایِ نظامی‌وار، ریش، و شعارهایِ انقلابی)، یک «باورِ عمیقِ طبقاتی» را در بارگاس یوسا کشف می‌کند: باوری که می‌گوید «جامعه باید دارایِ سلسله‌مراتبِ طبیعی باشد» و «برخی از مردم (مانندِ خودِ او) به‌طورِ طبیعی، شایستهٔ رهبری و برتری هستند».
- این «اعتمادِ اشرافی»، ریشه در «پسرِ مرفهِ لیما» بودنِ او دارد؛ یعنی بزرگ‌شدن در خانواده‌ای متوسط-بالا در پایتختِ پرو، با دسترسی به آموزشِ خوب، روابطِ اجتماعیِ برتر، و نگاهِ تحقیرآمیز به «طبقاتِ پایین».

«نقصِ کارخانه‌ای، مادرزادی بود» (The factory defect was congenital)
- این عبارت، یک طعنهٔ تلخ به بارگاس یوسا است. هم‌دورانِ دانشگاهیِ او می‌گوید که «چپ‌گراییِ بارگاس یوسا یک “نقصِ کارخانه‌ای” بود»؛ یعنی او برایِ چپ‌گرا بودن، «ساخته نشده بود». او از همان ابتدا، یک «محافظه‌کارِ طبیعی» بود که فقط به‌خاطرِ «جذابیتِ ظاهریِ چپ» (لئا باربا، فضایِ بوهمی، و شورِ انقلابیِ آن دوران) به‌طورِ موقت، نقابِ چپ‌گرایی به چهره زد.

«بارگاس یوسا هرگز دست از “پسرِ مرفهِ لیما” بودن برنداشت»
- این جمله، خلاصهٔ تزِ مارتین است. او می‌گوید که بارگاس یوسا، با وجودِ مهاجرت‌هایِ ظاهری، هرگز از «ارزش‌هایِ طبقهٔ متوسطِ بالایِ لیما» فاصله نگرفت؛ ارزش‌هایی که شاملِ «احترام به نظم»، «بی‌اعتمادی به توده‌ها»، «اولویتِ فردگرایی بر جمع‌گرایی» و «باور به نخبگانِ روشنفکر» است.

- این ارزش‌ها، او را به‌طورِ طبیعی به سمتِ «راستِ محافظه‌کار» و «نئولیبرالیسم» سوق دادند؛ مسیری که در آن، «آزادیِ فردی» و «بازارِ آزاد» بر «عدالتِ اجتماعی» و «برابری» اولویت دارند.

جمع‌بندی: «چپ‌گراییِ بارگاس یوسا،یک “رابطهٔ عاشقانه” بود، نه یک “تعهدِ طبقاتی”»
مارتین در این پاراگراف، به‌طرزِ قانع‌کننده‌ای نشان می‌دهد که:
- بارگاس یوسا هیچ‌گاه «چپ» نبود؛ او فقط «عاشقِ یک چپ‌گرا» بود.
- «محافظه‌کاریِ عمیقِ طبقاتیِ او»، از همان ابتدا در شخصیتِ او ریشه داشت و «ظاهرِ چریکیِ» او، یک «نقابِ موقت» بود که با پایانِ «عشقِ دانشجویی» و «فضایِ بوهمی»، به‌تدریج فرو ریخت.
- به‌همین‌دلیل، «مهاجرتِ ایدئولوژیکِ» او، نه یک «خیانت»، که یک «بازگشت به خویشتنِ واقعی» بود.

این تحلیل، یکی از جنجالی‌ترین و تأثیرگذارترین بخش‌هایِ زندگینامهٔ مارتین است؛ زیرا بارگاس یوسا را از «قهرمانِ لیبرالِ سرخورده» به «محافظه‌کارِ ذاتاً طبقاتی» تنزل می‌دهد و نشان می‌دهد که «سیاست» برایِ او، بیش از آنکه یک «انتخابِ آگاهانه» باشد، یک «بازتابِ هویتِ طبقاتیِ مادرزاد» بوده است.

۳: این پاراگراف به یکی از نقاط عطفِ حیاتِ فکری و سیاسیِ ماریو بارگاس یوسا می‌پردازد: جداییِ او از ژان- پل سارتر و به‌طورِ کلی از چپ، و سپس نگاهِ واقع‌گرایانه و بی‌احساسِ جرالد مارتین (زندگینامه‌نویس) به این رویدادِ مشهور.

«بهترین رمان‌ها در طلسمِ سارتر نوشته شدند»
بارگاسیوسا، مانندِ بسیاری از روشنفکرانِ نسلِ خود، در دهه‌های۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تحتِ تأثیرِ عمیقِ اگزیستانسیالیسمِ سارتر بود. سارتر برایِ او، نه فقط یک فیلسوف، که یک الگویِ «روشنفکرِ متعهد» (intellectuel engagé) بود؛ کسی که باید در مسائلِ سیاسیِ زمانه‌اش دخالت کند و از «مستضعفان» حمایت کند.

- در این دوره، بارگاس یوسا رمان‌هایِ بزرگی مانند «گفت‌وگو در کلیسای جامع» (Conversation in the Cathedral) و «سور بز» (The Feast of the Goat) را نوشت که هر دو، به‌طرزِ بی‌رحمانه‌ای به نقدِ استبداد و الیگارشی در پرو می‌پرداختند.

«مدارایِ سارتر نسبت به رژیم‌هایِ انقلابی، او را بیگانه کرد»
سارتر، در سال‌هایِ پایانیِ عمرِ خود، به‌تدریج نسبت به جنایت‌هایِ رژیم‌هایِ کمونیستی (مانندِ اتحادِ جماهیرِ شوروی و کوبا) مدارایِ بیش‌ازحدی نشان داد و از نقدِ علنیِ آنها خودداری کرد. او معتقد بود که «انقلابِ ضدسرمایه‌داری» (حتی با خشونتِ خود) از «سرمایه‌داریِ غربی» بهتر است و بنابراین، نباید آن را به‌سختی نقد کرد.

- این «مدارا» برایِ بارگاس یوسا، که به‌تدریج به «آزادیِ فردی» و «حقوقِ بشر» بیش از «انقلاب» اهمیت می‌داد، غیرقابلِ تحمل شد. او نتوانست بپذیرد که یک روشنفکرِ بزرگ، جنایت‌هایِ یک رژیمِ چپ‌گرا را نادیده بگیرد، فقط به‌خاطرِ اینکه آن رژیم، «ضدسرمایه‌داری» است.

«ماجرایِ پادیلا» (۱۹۷۱)؛ نقطهٔ اوجِ جدایی
- هبرتو پادیلا (Heberto Padilla) شاعرِ کوبایی، در سال ۱۹۷۱ توسطِ رژیمِ کاسترو دستگیر شد و مجبور گردید تا یک «اعترافِ عمومیِ مضحک» انجام دهد. در این اعتراف، او باید کارهایِ «ضد‌انقلابی» خود را انکار می‌کرد و هم‌فکرانِ مخالفِ خود را لو می‌داد.
- این رویداد، شوکِ بزرگی به روشنفکرانِ چپ‌گرا وارد کرد؛ زیرا نشان داد که رژیمِ کاسترو نیز، مانندِ رژیمِ استالین، به «ترورِ فکری» و «تحقیرِ عمومیِ نویسندگان» دست می‌زند.
- بارگاس یوسا، رهبریِ یک کارزارِ بین‌المللی را علیهِ این رفتارِ کاسترو بر عهده گرفت و به‌طورِ علنی، رژیمِ کوبا را محکوم کرد. این کار، او را به‌طورِ کامل از «چپِ انقلابی» جدا کرد و به‌عنوانِ یک «لیبرالِ ضدکمونیست» معرفی نمود.

نگاهِ «بی‌احساس و واقع‌گرایِ» مارتین
مارتین، برخلافِ بسیاری از زندگینامه‌نویسان که این اقدامِ بارگاس یوسا را «شجاعتِ لیبرال» می‌ستایند، نگاهی «بی‌احساس و محاسبه‌گر» به آن دارد. او دو نکتهٔ مهم را مطرح می‌کند:

الف) مقایسهٔ کاسترو با استالین «به‌شدت اغراق‌آمیز» بود:
مارتین معتقد است که بارگاس یوسا با تشبیهِ کاسترو به استالین، از «خطِ قرمز» عبور کرد. کاسترو، هرچند دیکتاتور بود، اما به‌اندازهٔ استالین (که عاملِ مرگِ میلیون‌ها نفر بود) جنایتکار نبود. این مقایسه، بیشتریک «استراتژیِ گفتمانی» برایِ تأثیرگذاریِ بیشتر بود تایک «تحلیلِ تاریخیِ دقیق».

ب) این کارزار، به انزوایِ رژیمِ کوبا کمک کرد، درست در لحظه‌ای که چپِ آمریکایِ لاتین بیش از همه به آن نیاز داشت:
مارتین می‌گوید که این کارزار، اگرچه از نظرِ «حقوقِ بشر» قابلِ دفاع بود، اما از نظرِ «سیاستِ عملی» یک اشتباهِ بزرگ بود. در اوایلِ دههٔ ۱۹۷۰، رژیمِ کاسترو در اوجِ ضعفِ اقتصادی و سیاسیِ خود بود و چپِ آمریکایِ لاتین (که در حالِ مبارزه با دیکتاتوری‌هایِ راست‌گرا بود) به «همبستگیِ بین‌المللی» نیاز داشت. اما بارگاس یوسا با این کارزار، به انزوایِ رژیمِ کوبا کمک کرد و عملاً «به دشمنانِ چپ» (یعنی آمریکا و راستِ افراطی) خدمت کرد.

جمع‌بندی: «شجاعتِ لیبرال» یا «اشتباهِ استراتژیک»؟
مارتین در این پاراگراف، با نگاهی سرد و محاسبه‌گر، نشان می‌دهد که:
- اقدامِ بارگاس یوسا در محکومیتِ کاسترو، اگرچه از نظرِ «اخلاقِ فردی» قابلِ ستایش بود، اما از نظرِ «سیاستِ جمعی»یک اشتباهِ بزرگ بود.
- این اقدام، بارگاس یوسا را به «قهرمانِ لیبرالِ ضدکمونیست» تبدیل کرد، اما در عینِ حال، به «انزوایِ چپِ آمریکایِ لاتین» و «تقویتِ راستِ محافظه‌کار» کمک کرد.
- این نگاهِ مارتین، نشان می‌دهد که او به‌دنبالِ «قدیس‌سازی»یا «شیطان‌سازی» بارگاس یوسا نیست، بلکه او را به‌عنوانِ یک «روشنفکرِ طبقاتی» تحلیل می‌کند که تصمیماتِ او، همواره تحتِ تأثیرِ «پیشینهٔ اشرافیِ» او بوده است.

به‌عبارتِ دیگر، مارتین می‌گوید که «شجاعتِ لیبرالِ» بارگاس یوسا، هرچند صادقانه بود، اما در بسترِ تاریخیِ خود، به «تقویتِ دشمنانِ چپ» انجامید و این، یکی از نقاطِ تاریکِ کارنامهٔ سیاسیِ اوست.

۴: تحلیل و بررسی «خوانشِ ادیپی» (Oedipal Reading)
«خوانشِ ادیپی» یعنی چه؟
در نقدِ ادبی و زندگینامه‌نویسی، «خوانشِ ادیپی» (Oedipal reading) به رویکردی گفته می‌شود که روابطِ عاطفی و خانوادگیِ سوژه را به‌عنوانِ «کلیدِ اصلیِ» فهمِ شخصیتِ او در نظر می‌گیرد؛ گویی که همهٔ تصمیماتِ سیاسی، ادبی و عاطفیِ یک فرد، ریشه در «عقدهٔ ادیپ» (تمایلِ ناخودآگاه به مادر و رقابت با پدر) یا دیگر پیچیدگی‌هایِ روان‌کاوانه دارد.

- در این نوعِ خوانش، زندگینامه‌نویس بیش از آنکه به «ایدئولوژیِ سیاسی»، «زمینهٔ تاریخی»یا «انتخاب‌هایِ عقلانی» سوژه توجه کند، به دنبالِ «روان‌زخم‌هایِ کودکی» و «رابطهٔ پدر/مادر» می‌گردد تا همه چیز را با یک «کلیدِ واحد» توضیح دهد.
- برایِ مثال، ممکن است بارگاس یوسا را به‌خاطرِ «ازدواج با عمهٔ همسرش» و «طلاق‌هایِ پرحاشیه»، به‌عنوانِ «مردی که به دنبالِ مادرِ گمشده‌اش می‌گردد» تحلیل کنند، نه به‌عنوانِ «نویسنده‌ای که به‌دنبالِ نظمِ طبقاتی است».

چرا مارتین از «خوانشِ ادیپیِ بیش از حد» انتقاد می‌کند؟
نویسندهٔ مقاله (پراتیناو آنیل)، با اشاره به «خوانشِ ادیپیِ بیش از حد» در زندگینامهٔ مارتین، می‌گوید که هرچند مارتین یک زندگینامهٔ «واقعاً انتقادی» نوشته است، اما گاهی در دامِ «روان‌کاویِ سطحی» می‌افتد و روابطِ عاطفیِ بارگاس یوسا را بیش از حد بزرگ می‌کند، به‌جای آنکه بر «زمینه‌هایِ تاریخی و سیاسی» تمرکز کند.

- «بیش از حد» (overworked): یعنی مارتین گاهی این کلیدِ تحلیلی را «بیش از حد» به کار می‌برد و از آن «استفادهٔ افراطی» می‌کند.
- «روابطِ سوژه» (subject’s affairs): اشاره به روابطِ عاشقانه و زناشوییِ بارگاس یوسا دارد (خولیا، پاتریسیا، ایزابل)، که مارتین با جزئیاتِ فراوان به آنها پرداخته است.

«علاقهٔ غیرقابل‌توضیح به واژهٔ “سکسی” (sexy)»
این یک نکتهٔ طنزآمیز از سویِ نویسندهٔ مقاله است. او می‌گوید که مارتین در این زندگینامه، بارها از کلمهٔ «سکسی» استفاده کرده است؛ واژه‌ای که در یک متنِ آکادمیک و جدی، تا حدی «سبک» و «غیرحرفه‌ای» به نظر می‌رسد. این «علاقهٔ غیرقابل‌توضیح»،یک «نقصِ کوچک» در این کتابِ پرمایه است.

«موضوعِ واقعیِ کتاب»
نویسنده تأکید می‌کند که با وجودِ این نقاطِ ضعفِ جزئی (خوانشِ ادیپیِ افراطی و واژهٔ «سکسی»)، کتابِ مارتین در نهایت، یک «روایتِ جستجوگر و شیک» است که موضوعِ واقعیِ آن، نه فقط بارگاس یوسا، بلکه «فضاهایِ فکری و سیاسیِ سازنده و ویرانگرِ او» است. به‌عبارتِ دیگر، مارتین نشان می‌دهد که بارگاس یوسا، محصولِ «فضاهایِ فکریِ لیما، پاریس، لندن و مادرید» بوده است و «فضاهایِ سیاسیِ» این شهرها، شخصیتِ او را ساخته و ویران کرده‌اند.

جمع‌بندی نهایی: «نقدی منصفانه بر یک نقدِ منصفانه»
نویسندهٔ مقاله، با لحنی متعادل، به نکاتِ مثبت و منفیِ زندگینامهٔ مارتین اشاره می‌کند:

- نکتهٔ مثبت: مارتین برخلافِ بسیاری از زندگینامه‌نویسان که به «بازسازیِ چهره» (Rehabilitation) می‌پردازند، یک زندگینامهٔ «واقعاً انتقادی» نوشته است؛ یعنی از نقدِ بارگاس یوسا (به‌ویژه در موردِ جابجاییِ ایدئولوژیک، حمایت از راستِ افراطی، و نگاهِ اشرافیِ او) ابایی ندارد.
- نکتهٔ منفیِ جزئی: اما او گاهی در دامِ «روان‌کاویِ افراطی» می‌افتد و «روابطِ عشقی» را بیش از حد بزرگ می‌نماید، که این کار، ممکن است از عمقِ تحلیلِ سیاسیِ کتاب بکاهد.
- نتیجهٔ نهایی: با وجودِ این نقاطِ ضعفِ کوچک، کتابِ مارتین یک اثرِ «جستجوگر و شیک» است که به‌خوبی نشان می‌دهد چگونه «فضاهایِ فکری و سیاسی»یک روشنفکر را می‌سازند و ویران می‌کنند.

۵: این پاراگراف، یکی از لحظاتِ کلیدیِ «مهاجرتِ ایدئولوژیکِ» بارگاس یوسا را روایت می‌کند: نقشِ انگلستان و «محافظه‌کاریِ تاچری» در تکمیلِ مسیرِ او از چپ به راست. در اینجا، ما با «نقل‌مکانِ جغرافیایی» و «تحولِ سیاسی» روبروییم که در هم تنیده شده‌اند.

«نقلِ مکانِ او به انگلستان، به‌طرزِ غیرمنتظره‌ای برایش سازنده بود»
- بارگاس یوسا در سال‌هایِ پایانیِ قرنِ بیستم، به‌عنوانِ یک نویسندهٔ شناخته‌شده، به انگلستان مهاجرت کرد. این نقل‌مکان، بیش از یک تغییرِ جغرافیایی،یک «تغییرِ فضایِ فکری» بود.
- انگلستانِ آن دوران (دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰)، تحتِ سیاست‌هایِ مارگارت تاچر، به «بهشتِ محافظه‌کاریِ اقتصادی» و «نئولیبرالیسمِ رادیکال» تبدیل شده بود. این فضا، به‌طرزِ طبیعی، با «سلیقهٔ محافظه‌کارانهٔ» بارگاس یوسا هم‌خوانی داشت.

«کریکل‌وودِ غیرشیک» (unswinging Cricklewood)
- کریکل‌وود (Cricklewood) منطقه‌ای در شمالِ لندن است که نه یک منطقهٔ «شیک و مجلل» (مانندِ میفریا کنزینگتون)، بلکه یک منطقهٔ «طبقهٔ متوسطِ حومه‌ای» است.
- کلمهٔ «غیرشیک» (unswinging) یک طنزِ ظریف است: در دههٔ ۱۹۶۰، لندن به‌عنوانِ «مرکزِ فرهنگِ جوانان» و «شهرِ چرخان» (Swinging London) شناخته می‌شد. اما بارگاس یوسا، به‌جایِ پناه‌بردن به «فضاهایِ روشنفکریِ چپ‌گرا» (که معمولاً در مناطقِ مرکزیِ لندن متمرکز بودند)، یک منطقهٔ «خسته‌کننده، بورژوا و محافظه‌کار» را برایِ زندگی انتخاب کرد. این انتخاب، نشان‌دهندهٔ «طبعِ ذاتاً محافظه‌کارِ» اوست.

«هیو توماس؛ ویرژیلِ بارگاس یوسا»
- هیو توماس (Hugh Thomas) یک مورخِ بریتانیایی بود که خود نیز مانندِ بارگاس یوسا، از «چپ» به «راست» مهاجرت کرده بود. او نویسندهٔ کتابِ معروف «تاریخِ اسپانیا» و «تاریخِ جنگِ داخلیِ اسپانیا» بود و در سال‌هایِ آخرِ عمر، به یکی از چهره‌هایِ برجستهٔ «محافلِ محافظه‌کارِ توری» تبدیل شد.
- استعارهٔ «ویرژیل و دانته»: در «کمدیِ الهی» دانته، شاعرِ بزرگِ ایتالیایی، توسطِ «ویرژیل» (شاعرِ رومی) از طریقِ جهنم و برزخ راهنمایی می‌شود تا به «بهشت» برسد. مارتین با این تشبیه، می‌گوید که هیو توماس نقشِ «راهنما» را برایِ بارگاس یوسا ایفا کرد و او را از «جهنمِ چپ» به «بهشتِ محافظه‌کاران» (محافلِ حزبِ محافظه‌کار و نهایتاً تاچر) هدایت کرد.

«محافلِ محافظه‌کارِ توری» (Tory respectability)
- توری (Tory) به حزبِ محافظه‌کارِ بریتانیا اشاره دارد. در دههٔ ۱۹۸۰، این حزب تحتِ رهبریِ مارگارت تاچر، به «معبدِ نئولیبرالیسم» تبدیل شده بود.
- «محافلِ محافظه‌کارِ توری» یعنی حلقه‌هایِ نخبگانیِ سیاسی و فکری که در آنها، «بازارِ آزاد»، «دولتِ کوچک»، «سرمایه‌داریِ رادیکال» و «مخالفت با سوسیالیسم» ارزش‌هایِ اصلی بودند. بارگاس یوسا، با ورود به این محافل، «مشروعیتِ سیاسیِ جدیدی» به دست آورد.

«دیدار با مارگارت تاچر»
- اوجِ این مسیر، دیدارِ بارگاس یوسا با مارگارت تاچر بود. این دیدار، برایِ یک نویسندهٔ چپ‌گرایِ سابق، یک «لحظهٔ نمادینِ» نهایی بود: او که روزگاری با سارتر و کاسترو هم‌نوا بود، اکنون با «بانویِ آهنین» دست می‌دهد.
- بارگاس یوسا این دیدار را در مقاله‌ای با عنوان «بانویی در میانِ وحوش» (The Lady Among the Wild Beasts) به رشتهٔ تحریر درآورد. عنوانِ مقاله، یک تحسینِ شیفتگی‌آمیز (fanboy adoration) از تاچر است: او تاچر را «بانویی» می‌نامد که در میانِ «وحوش» (نخبگانِ محافظه‌کارِ مرد و سیاستمدارانِ فرصت‌طلب) ایستاده است و با «شجاعتِ زنانهٔ خود» آنها را مهار می‌کند.

«تحسینی شیفتگی‌آمیز» (fanboy adoration)
- نویسندهٔ مقاله با این عبارت، به نگاهِ عاشقانهٔ بارگاس یوسا به تاچر طعنه می‌زند. «فن‌بوی» (fanboy) معمولاً به طرفدارانِ جوان و پرشورِ بازی‌هایِ ویدئویی، فیلم‌هایا سلبریتی‌ها گفته می‌شود. اما نویسنده، این واژه را برایِیک نویسندهٔ برندهٔ نوبل به کار می‌برد تا نشان دهد که بارگاس یوسا، در مواجهه با تاچر، «عقلانیتِ انتقادیِ» خود را از دست داده و به یک «ستایشگرِ بی‌چون‌وچرا» تبدیل شده است.

جمع‌بندی: «انگلستان؛ اتاقِ عملِ ایدئولوژیکِ بارگاس یوسا»
این پاراگراف، به‌خوبی نشان می‌دهد که انگلستان و به‌ویژه «فضایِ فکریِ تاچری»، چگونه «تحولِ ایدئولوژیکِ» بارگاس یوسا را تکمیل کردند:

- بارگاس یوسا از «لیمای اشرافی» به «پاریسِ سارتری» رفت، سپس به «لندنِ تاچری» رسید.
- در این مسیر، او «واقع‌گراییِ سیاسی» را جایگزین «آرمان‌شهرِ انقلابی» کرد و با راهنماییِ «مورخی محافظه‌کار» (هیو توماس)، به «قلبِ قدرتِ محافظه‌کار» راه یافت.
- دیدارِ او با تاچر، نه فقط یک «ملاقاتِ سیاسی»، بلکه یک «مراسمِ نمادینِ» بود که در آن، بارگاس یوسا «ازدواجِ خود با راستِ افراطی» را جشن گرفت.

نویسندهٔ مقاله، با طعنه‌ای ظریف، به «شیفتگیِ کودکانهٔ» بارگاس یوسا به تاچر اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه یک نویسندهٔ بزرگ، در مواجهه با «قدرت»، «فاصلهٔ انتقادیِ» خود را از دست می‌دهد و به «ستایشگریِ بی‌چون‌وچرا» تبدیل می‌شود.

۶: تحلیل و بررسی پاراگراف
این پاراگراف، یکی از تلخ‌ترین و مهم‌ترین نقدهایِ جرالد مارتین (و نویسندهٔ مقاله) به بارگاس یوسا را روایت می‌کند: چگونه یک «نویسندهٔ منتقدِ ایدئولوژی» خود به دامِ یک«ایدئولوژیِ جدید» (نئولیبرالیسمِ تاچری) می‌افتد، و چگونه «آرمان‌شهرِ» او به «آسیب‌شناسی» تبدیل می‌شود.

«نویسنده‌ای که دهه‌ها ایدئولوژی را افشا کرد، خود به دامِ یک ایدئولوژیِ جدید افتاد»
- بارگاس یوسا در رمان‌ها و مقاله‌هایِ خود، بارها به نقدِ «ایدئولوژی‌هایِ تمامیت‌خواه» (چه چپ و چه راست) پرداخته بود. او در «گفت‌وگو در کلیسای جامع» و «سور بز»، نشان داده بود که چگونه «ایدئولوژی» (چه کمونیستی و چه دیکتاتوریِ نظامی) می‌تواند «واقعیت» را تحریف کند و انسان‌ها را به «ابزارِ قدرت» تبدیل کند.
- اما خودِ او، در دهه‌هایِ پایانیِ عمر، به‌طرزِ قابلِ توجهی «آسیب‌پذیر» شد و به دامِ یک «ایدئولوژیِ جدید» افتاد: «نئولیبرالیسمِ بازارِ آزاد» که توسطِ مارگارت تاچر و میلتون فریدمن تجلیل می‌شد.

«نامزدیِ ریاست‌جمهوری در سال ۱۹۹۰ و شکستِ آن»
- در سال ۱۹۹۰، بارگاس یوسا به‌عنوانِ نامزدِ یک «ائتلافِ نئولیبرال» (Frente Democrático) در انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ پرو شرکت کرد. او در مقابلِ آلبرتو فوجیموری (که یک نامزدِ پوپولیستِ راست‌گرا بود) قرار گرفت و شکست خورد.
- این شکست، یک «شوکِ سیاسیِ بزرگ» برایِ بارگاس یوسا بود. او که خود را «روشنفکرِ نجات‌بخشِ» پرو می‌دانست، توسطِ «توده‌هایِ مردم» رد شد. این ردّ، «غرورِ اشرافیِ» او را عمیقاً جریحه‌دار کرد.

«غرق شدن در محافلی که قدرت، خود را به خاطرِ “واقع‌گرایی” تبریک می‌گوید»
- پس از شکستِ انتخاباتی، بارگاس یوسا دیگر به «مردم» (به‌عنوانِ سوژهٔ سیاسی) اعتقاد نداشت. او به‌جایِ آن، به «حلقه‌هایِ قدرتِ واقعی» پناه برد: نخبگانِ اقتصادی، سیاستمدارانِ محافظه‌کار، و روشنفکرانِ نئولیبرال که خود را «واقع‌گرا» می‌نامیدند (یعنی کسانی که با «قوانینِ اقتصادِ بازار» و «جهانی‌سازی» سازگار شده بودند، نه با «آرمان‌شهرهایِ انقلابی»).
- عبارت «قدرت، خود را به خاطرِ واقع‌گراییِ خود تبریک می‌گوید» یک طعنهٔ تلخ است. بارگاس یوسا به حلقه‌هایی پیوست که در آنها، «سرمایه‌داریِ بی‌رحمانه» به‌عنوانِ «تنها راهِ ممکن» تجلیل می‌شد و هرگونه «نقدِ ساختاری» (مانندِ نقدِ نابرابرییا استعمارِ اقتصادی) به‌عنوانِ «ساده‌لوحیِ چپ‌گرا» تحقیر می‌گشت.

«آرمان‌شهرها، به آسیب‌شناسی تبدیل شدند»
- در چپ: «آرمان‌شهر» (Utopia) یک «منبعِ آرزو» بود؛ یعنی جامعه‌ای عادلانه‌تر، برابرتر و انسانی‌تر، که اگرچه دست‌نیافتنی بود، اما جهتِ حرکتِ سیاسی را تعیین می‌کرد.
- در بارگاس یوسایِ متأخر: «آرمان‌شهر» به «آسیب‌شناسی» (pathology) تبدیل شد؛ یعنی یک «انحرافِ ذهنی» که ریشه در «توهماتِ چپ‌گرایانه» داشت. در رمان‌هایِ متأخرِ او (مانند «سور بز» و «خاطراتِ مرگ»)، هرگونه «تلاش برایِ تغییرِ بنیادینِ جامعه» به‌عنوانِ «کاری احمقانه، پوچ، یا حتی شرارت‌آمیز» به تصویر کشیده می‌شود.

جمع‌بندی: «نویسنده‌ای که “ایدئولوژی” را افشا کرد، اما به “معبدِ قدرت” پناه برد»

این پاراگراف، نقدی است بر «تناقضِ عمیقِ بارگاس یوسا»:
- او در جوانی، «ایدئولوژی‌هایِ تمامیت‌خواه» را نقد می‌کرد و نشان می‌داد که چگونه «ایدئولوژی» «واقعیت» را تحریف می‌کند.
- اما در پیری، خود به دامِ یک «ایدئولوژیِ جدید» (نئولیبرالیسم) افتاد؛ ایدئولوژی‌ای که بر «بازارِ آزاد»، «دولتِ کوچک» و «سرمایه‌داریِ بی‌رحمانه» تأکید دارد.
- شکستِ سیاسیِ او در پرو، «غرورِ اشرافیِ» او را خرد کرد و او را به سمتِ «نخبگانِ قدرت» کشاند؛ جایی که «واقع‌گراییِ اقتصادی» جایِ «آرمان‌شهرِ سیاسی» را گرفت.
- در نهایت، «آرمان‌شهر» که در چپ، «منبعِ آرزو» بود، در ذهنِ او به «آسیب‌شناسی» تبدیل شد؛ یعنی او به جایی رسید که هرگونه «تلاش برایِ تغییرِ بنیادین» را «بیمارگونه» می‌دانست.

این نقد، یکی از تندترین و مهم‌ترین بخش‌هایِ کتابِ مارتین است؛ زیرا نشان می‌دهد که چگونه یک «نویسندهٔ منتقدِ قدرت»، با «شکستِ سیاسی»، به «معبدِ قدرت» پناه می‌برد و در آن، «آرمان‌شهرِ جوانیِ» خود را به «آسیب‌شناسیِ پیری» تبدیل می‌کند.

۷: این پاراگراف، یکی از تندترین و صریح‌ترین نقدهایِ جرالد مارتین (و نویسندهٔ مقاله) به بارگاس یوسا در سال‌هایِ پایانیِ زندگی‌اش است. او پس از دریافتِ جایزهٔ نوبل، به‌جایِ آنکه به‌عنوانِ یک «روشنفکرِ مستقل» عمل کند، از اعتبارِ خود برایِ حمایت از «راستِ افراطی» در آمریکایِ لاتین استفاده کرد و مواضعی اتخاذ کرد که بسیاری از هوادارانِ سابقِ او را شوکه کرد.

«حمایت از دینا بولوارته؛ حاکمِ غیرمنتخبِ خشنِ پرو»
- دینا بولوارته (Dina Boluarte) رئیس‌جمهورِ فعلیِ پرو است که در سال ۲۰۲۲، پس از کودتا و برکناریِ پدرو کاستیو (رئیس‌جمهورِ چپ‌گرا) به قدرت رسید. او با سرکوبِ خشونت‌آمیزِ اعتراضاتِ مردمی (که بیش از ۶۰ کشته برجای گذاشت) و عدمِ مشروعیتِ سیاسی، به یکی از جنجالی‌ترین چهره‌هایِ آمریکایِ لاتین تبدیل شد.
- حمایتِ بارگاس یوسا از بولوارته، یک «پیچِ ایدئولوژیکِ جدید» بود: او که روزگاری علیهِ دیکتاتوری‌هایِ راست‌گرا می‌نوشت، اکنون از یک «حاکمِ غیرمنتخب» حمایت می‌کرد که با «خشونتِ دولتی» مخالفانِ خود را سرکوب می‌کرد.

«حمایت از خوزه آنتونیو کاست؛ مبارزِ ضدّ همجنس‌گرا و ضدّ سقطِ جنین»
- خوزه آنتونیو کاست (José Antonio Kast) یک سیاستمدارِ راست‌افراطی در شیلی است که با «محافظه‌کاریِ مذهبیِ افراطی» شناخته می‌شود: مخالفِ سرسختِ ازدواجِ همجنس‌گرایان، سقطِ جنین، و حقوقِ زنان است.
- حمایت بارگاس یوسا از کاست، نشان‌دهندهٔ «نزولِ اخلاقیِ» اوست. او که روزگاری با «آزادیِ فردی» و «حقوقِ بشر» هم‌نوا بود، اکنون از یک سیاستمدارِ «ضدِّ حقوقِ زنان و اقلیت‌ها» حمایت می‌کند.

«فمینیسم را “سرسخت‌ترین دشمنِ ادبیات” خواند»
- بارگاس یوسا در مقالاتِ خود، فمینیسم را به‌عنوانِ یک «ایدئولوژیِ تمامیت‌خواه» نقد کرد و آن را «سرسخت‌ترین دشمنِ ادبیات» (the staunchest enemy of literature) نامید.
- این جمله، یک چرخشِ ۱۸۰ درجه‌ای از نگاهِ او در جوانی است. او که در دههٔ ۱۹۶۰ تحتِ تأثیرِ سارتر، به «تعهدِ اجتماعیِ ادبیات» اعتقاد داشت، اکنون می‌گوید که «ادبیات» نباید در خدمتِ «ایدئولوژیِ فمینیستی» باشد؛ گویی که فمینیسم، «خلاقیتِ ادبی» را تهدید می‌کند.
- منتقدان، این نگاه را «نشانه‌ای از محافظه‌کاریِ پدرسالارانهٔ او» می‌دانند که در آن، «ادبیاتِ مردانه» (که با «جهان‌شمولیِ» خود، از «جنسیت» فراتر می‌رود) در برابر «ادبیاتِ زنانه» (که به «مسائلِ جنسیتی» می‌پردازد) برتر تلقی می‌شود.

«هر حرکتِ انتخاباتیِ چپ‌گرا را “بازگشت به کائودییسم” تلقی کرد»
- «کائودییسم» (caudillismo) به سنتِ «رهبریِ نظامیِ مستبد» در آمریکایِ لاتین اشاره دارد؛ رهبرانی مانندِ فیدل کاسترو، هوگو چاوز، و پدرو کاستیو که با شعارهایِ پوپولیستی، قدرت را متمرکز می‌کنند و نهادهایِ دموکراتیک را تضعیف می‌نمایند.
- بارگاس یوسا، هرگونه «حرکتِ انتخاباتیِ چپ‌گرا» (حتی اگر دموکراتیک و قانونی باشد) را به‌عنوانِ «بازگشتِ کائودییسم» محکوم می‌کرد؛ گویی که «چپ» ذاتاً با «استبداد» هم‌خون است و هیچ‌گاه نمی‌تواند به «دموکراسیِ لیبرال» وفادار باشد.
- این نگاه، یک «عموم‌سازیِ افراطی» است که در آن، «چپ» به‌کلی با «تمامیت‌خواهی»یکی دانسته می‌شود و «راست» به‌عنوانِ «تنها حافظِ دموکراسی» معرفی می‌گردد.

جمع‌بندی: «از “منتقدِ قدرت” تا “هم‌پیمانِ قدرت”»
این پاراگراف، تصویرِ تلخی از «سقوطِ اخلاقیِ» بارگاس یوسا در سال‌هایِ پایانیِ عمر ارائه می‌دهد:

- او که روزگاری «دیکتاتوری‌ها» (چه چپ و چه راست) را نقد می‌کرد، اکنون از «دیکتاتوریِ راست‌گرا» (بولوارته) و «متعصبانِ مذهبی» (کاست) حمایت می‌کند.
- او که روزگاری از «آزادیِ زنان» و «برابری» سخن می‌گفت، اکنون «فمینیسم» را «دشمنِ ادبیات» می‌نامد.
- او که روزگاری «تحلیلِ طبقاتی» را ابزارِ نقدِ جامعه می‌دانست، اکنون هرگونه «چرخشِ چپ» را «بازگشتِ استبداد» تلقی می‌کند.

نویسندهٔ مقاله، با لحنی تلخ و صریح، نشان می‌دهد که بارگاس یوسا، در سال‌هایِ پایانی، به «صدایی برایِ راستِ افراطی» تبدیل شد و از «اعتبارِ ادبیِ» خود برایِ «مشروعیت‌بخشیِ قدرتِ غیردموکراتیک» استفاده کرد. این، بزرگ‌ترین تناقضِ کارنامهٔ سیاسیِ اوست: نویسنده‌ای که روزگاری «ایدئولوژی» را افشا می‌کرد، خود به «ایدئولوژیِ جدید» (محافظه‌کاریِ افراطی) چسبید و نه تنها از نقدِ قدرت دست کشید، بلکه به «مدافعِ قدرت» تبدیل شد.




نظر شما درباره این مقاله:







اسامی بیش از ۶۰ زندانی در معرض اجرای حکم
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 11:06

اسامی بیش از ۶۰ زندانی در معرض اجرای حکم


تشدید صدور حکم اعدام معترضان دی ماه؛

کمیته پیگیری بازداشت شدگان

با شدت گرفتن اجرای احکام اعدام علیه افراد بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه در ایران و در حالی که سرنوشت ده‌ها پرونده با اتهاماتی چون «محاربه»، «افساد فی‌الارض» و دیگر اتهاماتی که می‌توانند به صدور حکم اعدام منجر شوند، همچنان نامعلوم است، کمیته پیگیری بازداشت‌شدگان نسبت به ادامه این روند ابراز نگرانی عمیق می‌کند.

این کمیته از نخستین روزهای پس از اعتراضات دی‌ماه، تلاش کرده است تا ضمن ثبت اسامی بازداشت‌شدگان، به‌طور ویژه پرونده افرادی را که در معرض خطر صدور یا اجرای حکم اعدام قرار دارند، مستندسازی کند. اکنون، بر اساس اطلاعات گردآوری‌شده توسط کمیته و همچنین گزارش‌های منتشرشده از سوی سازمان‌های حقوق بشری و رسانه‌های معتبر، اسامی حدود پنجاه معترضی که در حال حاضر با حکم اعدام مواجه هستند، منتشر می‌شود. هدف از انتشار این فهرست، جلب توجه افکار عمومی و نهادهای مسئول به وضعیت معترضانی است که در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده‌اند و در برخی موارد، احکام آنان نیز در دیوان عالی کشور تأیید شده است.

این اسامی پیش‌تر نیز در فهرست مستندسازی‌شده کمیته پیگیری ثبت شده و در دسترس عموم قرار داشته است. در این گزارش تلاش کرده‌ایم ضمن معرفی این افراد و شرح مختصر وضعیت پرونده‌های آنان، بار دیگر توجه‌ها را به خطر جدی اجرای حکم اعدام علیه این معترضان و همچنین دیگر زندانیانی که در شرایط مشابه قرار دارند، جلب کنیم.

تجربه ماه‌های گذشته نشان داده است که در بسیاری از موارد، هویت اعدام‌شدگان مرتبط با اعتراضات دی‌ماه تنها پس از اجرای حکم و اعلام رسمی خبر از سوی رسانه‌های وابسته به قوه قضائیه آشکار شده است. این در حالی است که همچنان ده‌ها و شاید صدها معترض دیگر در زندان‌های ایران با خطر اعدام روبه‌رو هستند، بی‌آنکه هیچ اطلاعاتی درباره هویت یا وضعیت پرونده آنان منتشر شده باشد.

از خانواده‌ها، دوستان و نزدیکان این زندانیان می‌خواهیم اگر اطلاعاتی درباره پرونده عزیزان خود در اختیار دارند، پیش از آنکه نام آنان تنها پس از اجرای حکم اعدام از سوی رسانه‌های حکومتی اعلام شود، این اطلاعات را با رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری و گروه‌های قابل اعتماد به اشتراک بگذارند. اطلاع‌رسانی درباره وضعیت این پرونده‌ها می‌تواند مانعی در برابر روندهای غیرشفاف و ناقض اصول دادرسی عادلانه باشد و هزینه اجرای احکام اعدام را افزایش دهد.

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که سکوت و تن دادن به تهدیدهای امنیتی، لزوماً به حفظ جان زندانیان یا آزادی آنان منجر نمی‌شود. در مقابل، اطلاع‌رسانی و جلب توجه افکار عمومی و جامعه بین‌المللی، در بسیاری از موارد می‌تواند به افزایش فشار برای توقف اجرای احکام اعدام و رعایت حقوق متهمان کمک کند.

اسامی معترضان زیر حکم اعدام:

◾️۱. محمدرضا طبری
محمدرضا طبری، شهروند ۵۰ ساله، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد. این حکم در ادامه توسط شعبه ۹ دیوان عالی کشور تأیید شد.
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ خبر و ویدئوی نخستین جلسه دادگاه او را منتشر کرد. در این گزارش ادعا شده است که محمدرضا طبری از «لیدرهای» اعتراضات بوده و در روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، با در اختیار داشتن سلاح گرم، در شهرک اورین شهرستان بهارستان یکی از نیروهای امنیتی را مجروح کرده است. بر اساس گزارش‌ها، محمدرضا طبری پس از اطلاع از تلاش نیروهای امنیتی برای بازداشتش، خود را به مراجع قضایی معرفی کرد. از آخرین وضعیت او اطلاعی در دست نیست.

◾️۲. شروین باقریان جبلی
شروین باقریان جبلی، متولد سال ۱۳۸۶، در ارتباط با پرونده «میدان علیخانی» اصفهان بازداشت و به اعدام محکوم شد. این حکم در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده او هم‌اکنون در مرحله اجرای حکم قرار دارد. تاکنون چهار نفر از متهمان این پرونده اعدام شده‌اند. پخش ویدئوی اعتراف اجباری شروین از شبکه سه صداوسیما، هم‌زمان با بازداشت او، واکنش گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی را در پی داشت. در این ویدئو، بازجو او را به قتل متهم کرده و عنوان می‌کند که اتهامش «محاربه» است. شروین که با مفهوم این عنوان اتهامی آشنایی نداشت، از بازجو درباره معنای آن سؤال می‌کند و بازجو در پاسخ، مجازات آن را «اعدام» اعلام می‌کند.

◾️۳، ۴ و ۵. احسان حسینی‌پور حصارلو، متین محمدی و عرفان امیری
احسان حسینی‌پور حصارلو، متین محمدی و عرفان امیری در ارتباط با پرونده آتش‌سوزی مسجد پاکدشت بازداشت شدند. این سه نفر در دادگاه انقلاب تهران با اتهاماتی از جمله «اقدام علیه امنیت داخلی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور»، «مشارکت در قتل دو نفر»، «تحریق عمدی مسجد سیدالشهدا در پاکدشت» و «تخریب اموال عمومی» محاکمه شدند. این حادثه در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داده است.
هر سه متهم که در زمان بازداشت ۱۷ و ۱۸ ساله بودند، به اعدام محکوم شده‌اند و حکم آنان در دیوان عالی کشور نیز تأیید شده است.

◾️۶، ۷ و ۸. ابوالفضل صالحی سیاوشانی، شهاب زهدی و یاسر رجایی‌فر
ابوالفضل صالحی سیاوشانی، شهاب زهدی و یاسر رجایی‌فر از متهمان پرونده آتش زدن پایگاه بسیج «۱۸۵ شهید محمود کاوه» در حوالی خیابان نامجو در شرق تهران هستند. این حادثه شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد.
در این پرونده، هفت نفر بازداشت شدند که چهار نفر از آنان اعدام شده‌اند. سه متهم دیگر، یعنی ابوالفضل صالحی سیاوشانی، شهاب زهدی و یاسر رجایی‌فر، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده‌اند و هم‌اکنون در زندان قزلحصار کرج نگهداری می‌شوند.
کمیته پیگیری تاکنون موفق به کسب اطلاعاتی درباره آخرین وضعیت پرونده این سه نفر و همچنین تأیید یا عدم تأیید حکم اعدام آنان در دیوان عالی کشور نشده است.

◾️۹. آرمان معرفتی
آرمان معرفتی، ۳۸ ساله و اهل سقز، در اسفندماه سال گذشته به همراه اشکان مالی و مهرداد محمدی‌نیا به اتهام آتش زدن مسجد جعفری بازداشت و محاکمه شد.
بر اساس گزارش خبرگزاری میزان، آرمان معرفتی در این پرونده متهم ردیف سوم بوده است. نماینده دادستان در ابتدا او را به «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشور از طریق حضور در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴» متهم کرد، اما در ادامه جلسه دادگاه، قاضی با استناد به ماده ۲۸۰ قانون آیین دادرسی، عنوان اتهامی او را تغییر داد؛ اقدامی که در نهایت به صدور حکم اعدام در مرحله بدوی انجامید.
حکم اعدام آرمان معرفتی یک بار توسط دیوان عالی کشور نقض شد، اما بار دیگر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی صادر شد. دو متهم دیگر این پرونده پیش‌تر اعدام شده‌اند.

◾️۱۰ تا ۱۳. بیتا همتی، بهروز زمانی‌نژاد، محمدرضا مجیدی‌اصل و کوروش زمانی‌نژاد
بیتا همتی، بهروز زمانی‌نژاد، محمدرضا مجیدی‌اصل و کوروش زمانی‌نژاد، چهار تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، به اتهام «اقدام عملیاتی برای دولت متخاصم» به اعدام و ضبط اموال محکوم شده‌اند.
پس از بازداشت، غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه، شخصاً از این چهار نفر در ویدئویی که از رسانه‌های وابسته به حکومت منتشر شد، بازجویی کرد. حکم اعدام آنان توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب صادر و برای فرجام‌خواهی به دیوان عالی کشور ارسال شده است. تاکنون اطلاعاتی درباره آخرین وضعیت این پرونده منتشر نشده است.

◾️۱۴ تا ۱۷. سعید زارعی کردشولی، حمیدرضا فتحی، عبدالرضا فتحی و حمیدرضا ثابت‌رأی
سعید زارعی کردشولی، حمیدرضا فتحی، عبدالرضا فتحی و حمیدرضا ثابت‌رأی در ارتباط با اعتراضات مرودشت بازداشت و توسط شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به ریاست قاضی سیدمحمود ساداتی به اعدام محکوم شده‌اند.
کمیته پیگیری پیش‌تر در بهمن‌ماه گزارشی درباره وضعیت سعید زارعی کردشولی منتشر کرده بود. بر اساس اطلاعات دریافتی، او در ۲۲ دی‌ماه در منزل خواهرش در شیراز بازداشت شد و در دوران بازداشت تحت شکنجه شدید قرار گرفت، به‌گونه‌ای که از ناحیه صورت، پاها و دنده‌ها دچار شکستگی‌های متعدد شد. گزارش‌های بعدی نشان می‌دهد سایر متهمان این پرونده نیز برای پذیرش اتهام قتل پنج عضو سپاه پاسداران در جریان اعتراضات مرودشت، تحت شکنجه قرار گرفته‌اند. از آخرین وضعیت این پرونده اطلاعی در دست نیست.

◾️۱۸. مریم (مهتاب) هداوند
مریم (مهتاب) هداوند، ۴۵ ساله و مادر دو فرزند، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری، در ارتباط با پرونده آتش‌سوزی مسجد سیدالشهدا پاکدشت، به اعدام محکوم شده است. بر اساس آخرین گزارش‌ها، پرونده او هم‌اکنون در دیوان عالی کشور در انتظار رسیدگی است. مریم هداوند در بند زنان زندان اوین نگهداری می‌شود.

◾️۱۹. اسماعیل رمضان‌پور
اسماعیل رمضان‌پور، شهروند اهل استان فارس و ساکن یزد، در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شد و توسط دادگاه انقلاب یزد به اتهام‌های «محاربه»، «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشور» و «تخریب عمدی اموال عمومی از طریق آتش زدن ساختمان شهرداری یزد با قصد مقابله با نظام» به اعدام محکوم شد. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، این حکم به‌صورت رسمی در زندان مرکزی یزد به او ابلاغ شده است.

◾️۲۰. کاوه عربیان
کاوه عربیان، معترض ۳۵ ساله و پدر یک فرزند، به اتهام آتش زدن اموال عمومی با قصد برهم زدن امنیت کشور، توسط دادگاه انقلاب یزد به اعدام محکوم شده است. او در ۲۲ دی‌ماه در منزل پسرعمویش بازداشت شد و به مدت ۶۸ روز در بازداشتگاه سازمان اطلاعات سپاه پاسداران تحت بازجویی قرار داشت. وی هم‌اکنون در زندان مرکزی یزد نگهداری می‌شود.

◾️۲۱. علی دانش‌پرور
علی دانش‌پرور، ۳۳ ساله، در ۱۹ دی‌ماه بازداشت شد و به مدت سه ماه در بازداشتگاه سازمان اطلاعات سپاه پاسداران تحت بازجویی قرار داشت. او به قتل یکی از نیروهای امنیتی و اقدام با قصد برهم زدن امنیت کشور متهم و در نهایت به اعدام محکوم شد. علی دانش‌پرور هم‌اکنون در زندان مرکزی یزد زندانی است.

◾️۲۲. علی کمالی
علی کمالی در ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات سراسری در تهران بازداشت شد. او دارای اقامت مالزی است و تنها چند روز پس از سفر به ایران بازداشت شد. وی در اردیبهشت‌ماه سال جاری توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد. این حکم هم‌اکنون در مرحله فرجام‌خواهی قرار دارد. بر اساس گزارش هرانا، علی کمالی در خردادماه از زندان تهران بزرگ به زندان قزلحصار منتقل شده است.

◾️۲۳. بنیامین نقدی
بنیامین نقدی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شد. این حکم در دیوان عالی کشور نیز تأیید شده است.
او شامگاه ۱۳ دی‌ماه در شیراز، به دلیل شعله‌ور کردن یک کپسول آتش‌نشانی به سمت نیروهای انتظامی بازداشت شد. به گفته مصطفی نیلی، وکیل او، دادگاه تمامی اتهامات مطرح‌شده را مصداق «افساد فی‌الارض» تشخیص داده و بر همین اساس حکم اعدام صادر کرده است؛ این در حالی است که در این حادثه هیچ فردی آسیب ندیده بود. بنیامین نقدی، قهرمان کیک‌بوکسینگ و موی‌تای، در مسابقات سال ۲۰۲۰ باکو به عنوان نماینده ایران حضور داشت. پس از بازداشت نیز ویدئوی اعترافات اجباری او از رسانه‌های نزدیک به حکومت منتشر شد.

◾️۲۴. علیرضا پیغمبری
علیرضا پیغمبری، زندانی سیاسی ۲۶ ساله، در ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او پس از مدتی با تودیع وثیقه آزاد شد، اما پس از برگزاری دومین جلسه رسیدگی به پرونده‌اش در اوایل خردادماه سال جاری، بار دیگر بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد. علیرضا پیغمبری توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده و پرونده او هم‌اکنون در دیوان عالی کشور در دست بررسی است.

◾️۲۵. پیمان گنجی
پیمان گنجی، معترض ۳۳ ساله، در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شد. او توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، به اتهام «محاربه» از طریق آتش زدن اموال عمومی، به اعدام محکوم شده و هم‌اکنون در زندان تهران نگهداری می‌شود.

◾️۲۷. وحید خان‌صنمی
وحید خان‌صنمی در اسفندماه سال گذشته، در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران بازداشت شد. او توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است. جلسه رسیدگی به پرونده وی در اردیبهشت‌ماه برگزار شد و او هم‌اکنون در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شود.

◾️۲۸. کمال خان‌بابایی
کمال خان‌بابایی، زندانی سیاسی ۳۲ ساله، در ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ارتباط با اعتراضات سراسری در قزوین بازداشت شد.او توسط شعبه اول دادگاه انقلاب قزوین به اتهام «محاربه» از طریق مشارکت در تخریب اموال عمومی به اعدام محکوم شده است. بر اساس گزارش هرانا، یکی از مصادیق اتهامی مطرح‌شده علیه او، شکستن دو دوربین مداربسته عنوان شده است.

◾️۲۹. نیما عربان
نیما عربان، نوجوان ۱۷ ساله، در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در نایین استان اصفهان بازداشت شد. او توسط شعبه دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست قاضی براتی، به دو بار اعدام محکوم شده است. نیما عربان از متهمان پرونده‌ای است که در نهایت به صدور حکم اعدام برای عباس اکبری فیض‌آبادی انجامید؛ حکمی که در ۴ خردادماه اجرا شد. او هم‌اکنون در کانون اصلاح و تربیت اصفهان نگهداری می‌شود.

◾️۳۰ و ۳۱. مهدی ناظر و مهناز چاردولی
مهدی ناظر و مهناز چاردولی، دو زندانی سیاسی، در ۲۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ و در ارتباط با اعتراضات سراسری تهران بازداشت شدند. این دو توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده‌اند. بر اساس گزارش‌ها، اتهام‌های مطرح‌شده علیه آنان شامل «حمله به مسجد با کوکتل مولوتوف»، «حضور در تجمعات غیرقانونی» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» است.

◾️۳۲. مهنام نواب صفوی
مهنام نواب صفوی، زندانی سیاسی ۲۲ ساله، در ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ و در ارتباط با اعتراضات سراسری در اصفهان بازداشت شد. او توسط شعبه پنجم دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام «محاربه» از طریق مشارکت در تخریب اموال عمومی، «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی» و «تشویق مردم به کشتار یکدیگر» به اعدام محکوم شده است.
بر اساس گزارش هرانا، یکی از مصادیق اتهامی مطرح‌شده علیه او، شعارنویسی عنوان شده است. مهنام نواب صفوی هم‌اکنون در زندان دستگرد اصفهان نگهداری می‌شود.

◾️۳۳. علیرضا سپاهی
علیرضا سپاهی یکی از ۱۲ متهم پرونده «میدان علیخانی» اصفهان است که به اعدام محکوم شده‌اند. این حکم در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده او هم‌اکنون در مرحله اجرای حکم قرار دارد.
قرار بود حکم اعدام علیرضا سپاهی همراه با ابوالفضل سپاهی (۲۳ ساله) و امیرحسین صفری (۲۸ ساله) در روز ۶ مردادماه به‌صورت علنی اجرا شود، اما او هنگام انتقال به محل اجرای حکم دچار سکته شد و به بیمارستان منتقل گردید.بر اساس گزارش‌ها، علیرضا سپاهی پس از چند روز بستری در بیمارستان، دوباره به زندان اصفهان بازگردانده شد و حکم اعدام او همچنان به قوت خود باقی است.

◾️۳۴ تا ۳۸. علیرضا رئیسی، قائم حسینی، امیرحسین ملکی، علی دشتی و امیرحسین ابراهیمی‌انالوجه،علیرضا رئیسی (۲۲ ساله)، قائم حسینی (۲۱ ساله)، امیرحسین ملکی (۲۰ ساله)، علی دشتی (۲۰ ساله) و امیرحسین ابراهیمی‌انالوجه (۲۰ ساله) از دیگر متهمان پرونده «میدان علیخانی» اصفهان هستند.
این پنج نفر توسط دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده‌اند و احکام آنان در دیوان عالی کشور نیز تأیید شده است. پرونده آنان هم‌اکنون در مرحله اجرای حکم قرار دارد. تاکنون چهار نفر از متهمان این پرونده اعدام شده‌اند.

◾️۳۹ و ۴۰. کیانوش همزه‌ای کازرونی و مجتبی دهبندی
کیانوش همزه‌ای کازرونی (۲۷ ساله) و مجتبی دهبندی (۲۳ ساله)، در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در شیراز بازداشت شدند. این دو شهروند توسط شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به اتهام «محاربه» از طریق آتش زدن اماکن عمومی و سوزاندن قرآن، و همچنین «اقدام علیه امنیت ملی» از طریق پناه دادن به معترضان، به اعدام محکوم شده‌اند.
بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، این دو نفر در جریان اعتراضات دی‌ماه، چند معترض زخمی را برای مداوا به داخل مغازه خود منتقل کرده بودند. نیروهای امنیتی با استفاده از تصاویر دوربین‌های مداربسته، هویت آنان را شناسایی کرده و هشت روز بعد در منازلشان بازداشت کردند.

◾️۴۱. احد شکوهیان
احد شکوهیان، ۳۸ ساله، در ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ در پاکدشت و در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه بازداشت شد.او توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است. بر اساس گزارش‌ها، این حکم بر پایه اتهام‌هایی از جمله «مشارکت در دو فقره قتل عمد»، «اقدام علیه امنیت ملی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «تخریب اموال عمومی با قصد مقابله با نظام جمهوری اسلامی» صادر شده است. احد شکوهیان از اواخر خردادماه سال جاری در زندان قزلحصار کرج نگهداری می‌شود.

◾️۴۲. مجید نیک‌اندیش
مجید نیک‌اندیش در ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ و در ارتباط با اعتراضات سراسری مشهد بازداشت و به زندان وکیل‌آباد منتقل شد. او در ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد. این حکم در دیوان عالی کشور نیز تأیید شده است.

◾️۴۳. مهدی ظریف
مهدی ظریف در ۲۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، با یورش نیروهای امنیتی به منزلش در شاندیز مشهد، در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه بازداشت شد. او توسط شعبه پنجم دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی یزدان‌خواه، با استناد به «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت ملی»، به اعدام محکوم شده است.
بر اساس گزارش‌ها، او پس از بازداشت برای مدتی طولانی در سلول انفرادی نگهداری شد و در جریان بازجویی‌ها، بر اثر فشارهای وارده دچار عارضه قلبی شد و به بیمارستان انتقال یافت. وی هم‌اکنون در زندان وکیل‌آباد مشهد نگهداری می‌شود.

◾️۴۴. مهران سیدزاده
مهران سیدزاده، زندانی سیاسی و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام مشارکت در کشته شدن دو عضو بسیج در جریان اعتراضات، به اعدام محکوم شده است. این حکم در دیوان عالی کشور نیز تأیید شده است. او به همراه برادر ناتنی خود در منزل بازداشت شد.
بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، زمانی که مأموران امنیتی برای بازداشت او به منزلشان یورش بردند، مهران در جریان تلاش برای فرار، یکی از مأموران را از پله‌ها به پایین هل داد که در نتیجه آن مأمور دچار آسیب مغزی شد.
مهران سیدزاده پس از بازداشت، به مدت سه ماه در بی‌خبری مطلق و بدون امکان تماس با خانواده یا دسترسی به دنیای خارج نگهداری شد.

◾️۴۵ تا ۴۹. عرفان خلیلی، علی‌اکبر محلوجی، حسام عیسایی، حسین شکوهی و ابوالقاسم کاظم اصلانی
عرفان خلیلی، علی‌اکبر محلوجی، حسام عیسایی، حسین شکوهی و ابوالقاسم کاظم اصلانی، پنج تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرستان محلات استان مرکزی هستند که با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده‌اند.
تا زمان تنظیم این گزارش، اطلاعات بیشتری درباره جزئیات پرونده و آخرین وضعیت این پنج زندانی منتشر نشده است.

◾️۵۰. آرین ولی‌پور
آرین ولی‌پور، زندانی سیاسی و از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «تخریب اموال عمومی» و «همکاری با اسرائیل» به اعدام محکوم شده است.
او هم‌اکنون در زندان قزلحصار کرج نگهداری می‌شود و پرونده‌اش در دیوان عالی کشور در مرحله رسیدگی قرار دارد.
۵۱ و ۵۲. اکبر عرب‌زاده و مهدی عرب‌زاده
اکبر عرب‌زاده و مهدی عرب‌زاده، دو برادر، در ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان بازداشت و به زندان دستگرد این شهر منتقل شدند. بر اساس گزارش‌ها، این دو برادر با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده‌اند.

۵۳ تا ۵۵. افشار شاه‌احمدی، ایمان شفایی و صدرالدین احمدزاده
افشار شاه‌احمدی، ایمان شفایی و صدرالدین احمدزاده، سه شهروند افغانستان، در ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شدند. این سه نفر به اتهام مشارکت در آتش زدن یک کلانتری به اعدام محکوم شده‌اند. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، آنان پس از بازداشت به مدت ۴۰ روز در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، در بی‌خبری مطلق و بدون امکان تماس با خانواده نگهداری شدند.

◾️۵۶ و ۵۷. مرتضی زمانی و مهدی رنجبر
مرتضی زمانی، ۲۷ ساله، و مهدی رنجبر، ۱۸ ساله، در ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ و در جریان تجمعات اعتراضی شهر شاهرود بازداشت شدند. این دو در قالب یک پرونده مشترک تحت تعقیب قرار گرفتند و در نهایت هر دو به اعدام محکوم شدند.

◾️۵۸ . مهدی روشنی
مهدی روشنی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات ۱۶ دی‌ماه در شهرستان ملکشاهی، با اتهام‌های امنیتی به اعدام محکوم شده است. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، او از جمله به اتهام قتل احسان آقاجانی، یکی از نیروهای پلیس، به اعدام محکوم شده است. طبق گزارش‌ها، مهدی روشنی پس از بازداشت، در اردیبهشت‌ماه با قرار وثیقه آزاد شد، اما دو هفته بعد مجدداً بازداشت شد و از آن زمان تاکنون در زندان به سر می‌برد.

◾️۵٩. رسول رضایی
رسول رضایی ٢٨ ساله در جریان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴بازداشت شده است. بنابرگزارش هرانا رسول رضایی در دادگاه انقلاب مشهد به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است و این حکم به تایید دیوان عالی رسیده است. او هم اکنون در زندان وکیل آباد مشهد است.

◾️سایر افراد زیر حکم اعدام
علاوه بر افراد یادشده، اطلاعات موجود حاکی از آن است که افراد زیر نیز در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه با حکم اعدام مواجه هستند، اما تاکنون اطلاعات بیشتری درباره پرونده یا وضعیت آنان در دسترس قرار نگرفته است:

منصور جعفری (۱۷ ساله)
شاهین سلیمانی (۲۳ ساله)
حسین قلعه‌بیگی (۲۲ ساله)
رضا موذنی (۲۳ ساله)
یاسر مختاری (۲۳ ساله)
مسلم حیدری (۳۰ ساله)
رمضان اسدی
ابوالفضل هاشمیان
دانیال هارونی
نوید شیرانی
سیدرضا حسنلو
داوود امین‌زاده
مبین سلطانی
پژمان حقیقی




نظر شما درباره این مقاله:







هدف تمدن سیاسی / پنج
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 10:00

سرمایه انسانی، نوسازی نهادی و تولد دوباره ایران

هدف تمدن سیاسی / پنج


کمال آذری

بخش چهارم

توسعه از پایین به بالا: اقتصادی که انسان‌ها را توسعه می‌دهد

در فصل پیشین استدلال شد که سرمایه انسانی بزرگ‌ترین ثروت هر ملت را تشکیل می‌دهد. اگر این گزاره پذیرفته شود، آنگاه بلافاصله یک پرسش بنیادین اقتصادی مطرح می‌شود:

چه نوع اقتصادی بیشترین کارایی را در توسعه سرمایه انسانی دارد؟

این پرسش، تمرکز سیاست‌گذاری اقتصادی را از صرف تولید به سوی هدف گسترده‌تر توسعه معطوف می‌کند. رشد اقتصادی همچنان ضرورتی اساسی است، اما نباید آن را هدفی در خود دانست. هدف عمیق‌تر رشد، گسترش فرصت‌های انسانی، تقویت جوامع، تشویق نوآوری، کاهش رنج‌های غیرضروری و فراهم کردن امکان شکوفایی توانایی‌های افراد است.

از این منظر، موفقیت یک اقتصاد را نمی‌توان صرفاً با تولید ناخالص داخلی، درآمدهای صادراتی، ترازهای مالی یا میزان تولید صنعتی سنجید. این شاخص‌ها اهمیت دارند، اما تنها بخشی از واقعیت را آشکار می‌کنند. پرسش بنیادی‌تر این است که آیا یک اقتصاد به مردم امکان می‌دهد بیاموزند، خلق کنند، نوآوری داشته باشند، همکاری کنند، بنگاه‌های اقتصادی تأسیس کنند، دانش بیندوزند و کیفیت زندگی خود و نسل‌های آینده را بهبود بخشند یا خیر.

بنابراین، توسعه از انسان‌ها آغاز می‌شود، نه از پروژه‌ها.

دولت‌ها اغلب می‌کوشند از طریق برنامه‌ریزی متمرکز، هزینه‌کردهای گسترده عمومی یا کنترل مستقیم اداری، رشد اقتصادی را تحریک کنند. چنین سیاست‌هایی گاه می‌توانند ضروری باشند، به‌ویژه در دوره‌های بازسازی یا شرایط اضطراری ملی. با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که پویاترین و تاب‌آورترین اقتصادها، قدرت بلندمدت خود را از جامعه به دست می‌آورند.

تحولات چشمگیر اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی دوم، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و در سال‌های اخیر چندین اقتصاد کوچک‌تر مبتنی بر نوآوری، صرفاً محصول عملکرد دولت‌ها نبود. این تحولات نتیجه فعالیت میلیون‌ها فردی بود که کسب‌وکار ایجاد کردند، فناوری‌های جدید توسعه دادند، نسل‌های تازه را آموزش دادند، در جوامع خود سرمایه‌گذاری کردند و مسئولیت خلق ارزش را پذیرفتند. دولت محیط نهادی را فراهم کرد؛ جامعه رفاه و شکوفایی را پدید آورد.

این تمایز در قلب مفهوم «توسعه از پایین به بالا» قرار دارد.

توسعه از پایین به بالا به معنای نبود دولت نیست. همچنین به این معنا نیست که بازارها به تنهایی قادر به حل همه مشکلات اجتماعی هستند. بلکه این رویکرد نوعی مشارکت را پیشنهاد می‌کند که در آن دولت وظایفی را انجام می‌دهد که تنها نهادهای عمومی قادر به انجام آن هستند؛ از جمله حفظ حاکمیت قانون، حمایت از حقوق مالکیت، سرمایه‌گذاری در آموزش و زیرساخت‌ها، تضمین رقابت منصفانه و پاسداری از منافع عمومی. در عین حال، به افراد، خانواده‌ها، جوامع محلی، دانشگاه‌ها و بخش خصوصی اجازه داده می‌شود که به بازیگران اصلی خلق ثروت و نوآوری تبدیل شوند.

پویایی اقتصادی زمانی پدید می‌آید که مسئولیت به‌طور گسترده توزیع شود.

هر کارآفرینی که کسب‌وکاری را راه‌اندازی می‌کند، هر معلمی که نسل‌های آینده را آموزش می‌دهد، هر پژوهشگری که دانش علمی را گسترش می‌دهد، هر مهندسی که فناوری‌های جدید طراحی می‌کند، هر کشاورزی که بهره‌وری تولیدات کشاورزی را افزایش می‌دهد و هر جامعه‌ای که مشکلات محلی خود را حل می‌کند، در انباشت ثروت ملی سهیم است. این مشارکت‌ها فعالیت‌هایی جداگانه و پراکنده نیستند؛ بلکه در مجموع نمایانگر فرایند مستمر توسعه سرمایه انسانی‌اند.

این درک، برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد.

ایران از جمعیتی بسیار تحصیل‌کرده، سنتی دیرینه در تجارت، استعدادهای برجسته علمی و مهندسی، منابع گسترده کشاورزی و یکی از موفق‌ترین جوامع ایرانیان خارج از کشور در جهان برخوردار است. این دارایی‌ها بنیانی استثنایی برای نوسازی اقتصادی فراهم می‌کنند. با این حال، بالفعل ساختن این ظرفیت مستلزم وجود نهادهایی است که ابتکار عمل را پاداش دهند، سرمایه‌گذاری را تشویق کنند، موانع غیرضروری بوروکراتیک را کاهش دهند و اعتماد عمومی به آینده را تقویت کنند.

از این رو، توسعه اقتصادی نباید صرفاً به‌عنوان یک برنامه دولتی تلقی شود.

توسعه باید به یک پروژه ملی تبدیل شود که در آن هر شهروند فرصت مشارکت داشته باشد.

▪️هرگاه جوامع محلی توانمندتر شوند، کشور نیز نیرومندتر می‌شود.

▪️هرگاه کارآفرینان موفق شوند، جامعه ثروتمندتر می‌شود.

▪️هرگاه دانشگاه‌ها دانش تولید کنند، دامنه نوآوری گسترش می‌یابد.

▪️و هرگاه به شهروندان مسئولیت بیشتری سپرده شود، آنان اعتماد بیشتری به خود و نهادهایشان پیدا می‌کنند.

در نتیجه، توسعه اقتصادی به چیزی فراتر از تولید ثروت تبدیل می‌شود.

توسعه اقتصادی به فرایند پرورش و توسعه انسان‌ها بدل می‌شود.

این اصل ما را بار دیگر به استدلال مرکزی این مقاله بازمی‌گرداند. هدف نهادهای سیاسی صرفاً اداره فعالیت‌های اقتصادی نیست. هدف والاتر آنها ایجاد شرایطی است که در آن توانایی‌های انسانی شکوفا شود. رفاه و شکوفایی نه به این دلیل حاصل می‌شود که دولت‌ها رشد را فرمان می‌دهند، بلکه به این دلیل پدید می‌آید که نهادها به میلیون‌ها نفر امکان می‌دهند هوش، خلاقیت، کار و مسئولیت‌پذیری خود را در خدمت خیر عمومی قرار دهند.

فصل بعدی این استدلال را از حوزه اقتصاد به خودِ حکمرانی گسترش می‌دهد. اگر توسعه زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که مسئولیت در سراسر جامعه توزیع شود، آنگاه اقتدار سیاسی نیز باید به گونه‌ای سازمان یابد که جوامع محلی بتوانند مشارکت مستقیم‌تری در اداره امور خود داشته باشند. از این رو، اقتصاد و نظام سیاسی به دو تجلی مکمل از یک اصل مشترک تبدیل می‌شوند: تمدن‌ها زمانی شکوفا می‌شوند که مسئولیت میان همگان تقسیم شود و ظرفیت‌های انسانی آزاد و شکوفا گردد.

——————-
منابع:
▪️عجم‌اوغلو، دارون، و جیمز ای. رابینسون. ۲۰۱۲. چرا ملت‌ها شکست می‌خورند: ریشه‌های قدرت، رفاه و فقر. نیویورک: کراون.
▪️نورث، داگلاس سی. ۱۹۹۰. نهادها، تغییر نهادی و عملکرد اقتصادی. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
▪️شومپیتر، جوزف ای. ۱۹۴۲. سرمایه‌داری، سوسیالیسم و ​​دموکراسی. نیویورک: هارپر و برادران.


ادامه دارد

بخش‌های قبلی:
▪️یک: مقدمه: بحران، تمدن و فرصت نوسازی
▪️دو: بخش اول: پایان سیاست بقا
▪️سه: بخش دوم: اعتماد ملی: بنیان حقیقی مشروعیت سیاسی
▪️بخش سوم: سرمایه انسانی: بزرگ‌ترین ثروت ملت‌ها


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.




نظر شما درباره این مقاله:







تفاوت چندانی میان ذوالقدر و رضایی وجود ندارد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 9:49

تفاوت چندانی میان ذوالقدر و رضایی وجود ندارد


بیتا غفاری و اندرو اینگلند / فایننشال تایمز / ۹ اوت ۲۰۲۶

مقام ارشد امنیتی ایران استعفا کرده و در مقطعی حساس از تلاش‌های دیپلماتیک برای دستیابی به توافقی جهت بازگشایی تنگه هرمز، یک فرمانده باسابقه دیگر از سپاه قدرتمند پاسداران انقلاب اسلامی جایگزین او شده است.

رسانه‌های دولتی ایران اواخر یکشنبه گزارش دادند که محسن رضایی که همچنان مشاور مجتبی خامنه‌ای است، جایگزین محمدباقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی قدرتمند ایران شده است.

رضایی همچنین نماینده خامنه‌ای در این شورا خواهد بود. هم‌زمان ذوالقدر ـــ که تنها چند ماه پیش پس از آنکه سلفش علی لاریجانی در حمله هوایی در ماه مارس کشته شد، منصوب شده بود ـــ به عنوان مشاور سیاسی مجتبی خامنه‌ای منصوب شده است.

هنوز مشخص نیست که این تغییرات چگونه بر موضع تهران تأثیر خواهد گذاشت ـــ هم رضایی و هم ذوالقدر از تندروها هستند و پیش‌تر فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشته‌اند، نیروی نظامی که از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، قدرتمندتر شده است.

ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، گفت که بین این دو نفر «وقتی صحبت از اتخاذ موضعی سخت در برابر آمریکا در میدان نبرد و پای میز مذاکره باشد» تفاوت چندانی وجود نخواهد داشت.

او گفت: «رضایی به عنوان یک فرمانده سابق ارشدتر و با سابقه‌ترین فرمانده سپاه پاسداران، از اقتدار و وزانت بسیار بیشتری در میان نظامیان نسبت به ذوالقدر برخوردار است. اگر معنایی داشته باشد، این انتصاب به منزله تحکیم کنترل مجتبی بر سپاه و روند تصمیم‌گیری است.»

هرگونه توافق برای بازگشایی تنگه باید به تصویب شورای امنیت ملی و خامنه‌ای برسد.

ذوالقدر روز شنبه گفته بود که برای موافقت تهران با توافقی برای بازگشایی آبراه، آمریکا باید نیروهای خود را از اطراف جمهوری اسلامی خارج کند، غرامت خسارات جنگی را بپردازد و تحریم‌های خود را لغو کند.

اظهارات او چند روز پس از آن بیان شد که دیپلمات‌های ایرانی گفتند تهران و عمان در مراحل نهایی توافق بر سر ترتیبات جدیدی برای مدیریت تردد از طریق این گلوگاه خلیج فارس هستند.

اظهارات ذوالقدر از سوی سخنگوی سپاه پاسداران و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران که رهبری مذاکرات با مسقط را بر عهده دارد، تکرار شد.

عراقچی روز یکشنبه گفت: «توافق با عمان ممکن است حاصل شود، اما بازگشایی تنگه مشروط به تحقق شماری از الزامات است. از نظر ما، تا زمانی که آمریکا نقض تفاهم‌نامه را متوقف نکند و بابت آنچه نقض کرده غرامت نپردازد، هیچ امکانی برای ازسرگیری مذاکرات [با واشنگتن] وجود ندارد.»

آمریکا و ایران در ماه ژوئن بر سر یک تفاهم‌نامه توافق کردند که قرار بود آتش‌بس را تمدید کند و به کشتیرانی اجازه دهد به تدریج و بدون پرداخت عوارض به سطح قبل از جنگ بازگردد.

اما آن توافق موقت که قرار بود به مذاکراتی برای یک توافق نهایی جهت پایان دادن به جنگ منجر شود، پس از آنکه ایران کشتی‌هایی را که از کانالی در امتداد سواحل عمان عبور می‌کردند هدف قرار داد، فروپاشید. تهران گفت که کشتی‌ها از مسیر «غیرمجاز» استفاده می‌کردند. این حملات موجی از حملات تلافی‌جویانه تشدیدشونده بین آمریکا و ایران را به دنبال داشت.

خصومت‌ها با برگزاری مذاکرات ایران با عمان برای توافق بر سر یک مسیر موقت از طریق این آبراه که دیپلمات‌ها امیدوار بودند بن‌بست را حل کند، کاهش یافت.

رضایی در دهه ۱۹۸۰ و در طول جنگ ایران و عراق فرماندهی سپاه را بر عهده داشت، سمت‌های بالای مختلفی در جمهوری اسلامی داشته و پیش‌تر تلاش‌های ناموفقی برای تصدی ریاست جمهوری داشته است.

پس از آنکه علی خامنه‌ای در اولین حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه کشته شد و مجتبی خامنه‌ای جانشین پدرش به عنوان رهبر شد،  رضایی به عنوان مشاور نظامی او منصوب شد.

حمیدرضا ترقی، سیاستمدار محافظه‌کار، گفت که استعفای ذوالقدر هیچ ارتباطی با مسائل امنیتی نداشته و افزود که اظهارات او درباره شروط بازگشایی تنگه همسو با دیدگاه‌های خامنه‌ای بوده است.

ترقی گفت: «موضع سخت‌تر ایران مبتنی بر آرایش نظامی است که آمریکا در روزهای اخیر در منطقه اتخاذ کرده، همکاری آن با اسرائیل و آمادگی اسرائیل برای کمک به حمله به ایران است. موضع ذوالقدر مطابق با دیدگاه‌های رهبر اعلام شد؛ این شروط باید برای ادامه مذاکرات محقق شود.»

ترقی گفت طبیعی است که دیدگاه‌های مختلفی درباره تنگه در درون نظام حاکم وجود داشته باشد، اما در نهایت خامنه‌ای است که موضع تهران را تعیین می‌کند.

با این حال، سعید لیلاز، تحلیلگر سیاسی ایرانی، گفت که پیام‌های متناقض از سوی تهران نتیجه دسترسی محدود به خامنه‌ای و «شرایط زمان جنگ» است.

گفته می‌شود خامنه‌ای که در حملاتی که منجر به کشته شدن پدرش شد مجروح گردید، از زمان جنگ تاکنون در انظار عمومی دیده یا صدایی از او شنیده نشده است.

لیلاز گفت: «اما این سیگنال‌های گاه متناقض در رفتار ایران چیز جدیدی نیست»، و به بحث‌ها و رقابت‌های دیرینه بین جناح‌های رقیب در درون نظام حاکم اشاره کرد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، که یک اصلاح‌طلب است و ریاست شورای امنیت ملی را نیز بر عهده دارد، روز شنبه از توافق بر سر تنگه حمایت کرد.

او گفت: «بهترین زمان برای دستیابی به توافق است، چرا که انسجام، قدرت و وحدت در کشور وجود دارد.»

پزشکیان که بنا بر اعلام دفتر رهبر  جمهوری اسلامی اخیراً با خامنه‌ای دیدار کرده، گفت: «نمی‌توانیم برای همیشه بجنگیم. در مقطعی باید به آن پایان داد.»




نظر شما درباره این مقاله:







اقتصاد ایران از نیروی زنانِ تحصیل‌کرده غافل است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 10.08.2026, 7:52

اقتصاد ایران از نیروی زنانِ تحصیل‌کرده غافل است


ایسنا: درحالی بیش از ۶۴ درصد متقاضیان ورود به دانشگاه‌ها را دختران تشکیل می‌دهند که در برخی رشته‌های دانشگاهی از جمله رشته‌های فنی و مهندسی، شکاف جنسیتی جدی وجود دارد؛ در این میان اما یک جمعیت‌شناس با تأکید بر اینکه امروز در حوزه آموزش، دختران نه‌تنها از فرصت برابر برخوردارند بلکه سهم بیشتری از ورودی‌های دانشگاه را به خود اختصاص داده‌اند، مسئله اساسی زنان را محدودیت‌های بازار کار و رکود اقتصادی می‌داند.
چندی پیش، زهرا بهروزآذر- معاون امور زنان و خانواده رئیس‌جمهوری با اشاره به وضعیت تحصیلی زنان، گفت: «یکی از بزرگترین افتخارات امروز ما در جهان، موضوع ورود زنان به دانشگاه‌هاست. بیش از ۶۴ درصد متقاضیان ورود به دانشگاه‌ها را دختران تشکیل می‌دهند و بیش از ۵۲ درصد افرادی که امروز بر صندلی‌های دانشگاه‌ها نشسته‌اند، زنان هستند. اما وقتی رشته‌های تحصیلی را بررسی می‌کنیم، نشان می‌دهد که شکاف جنسیتی واضح میان زنان و مردان در پذیرش و حضور در برخی رشته‌های دانشگاهی وجود دارد. در رشته‌های فنی و مهندسی شکاف جدی داریم.

بر اساس آمار، سال گذشته حدود ۴۳ هزار نفر از دختران به علوم پایه وارد شده‌اند و حدود ۶۶ هزار نفر پسر بوده‌اند، اما در رشته‌های فنی و مهندسی خیلی شکاف داریم. سؤال مهم این است که چه اتفاقی می‌افتد که یک رشته مردانه تلقی می‌شود و چه باورهایی باعث می‌شود زنان، به‌ویژه در رشته‌هایی مانند علوم کامپیوتر و برق، کمتر وارد شوند و رشته های دیگری را انتخاب کنند. البته این رشته‌ها، در همه دنیا با شکاف جنسیتی مواجه هستند.»

در همین راستا اما، شهلا کاظمی‌پور- جمعیت‌شناس و جامعه‌شناس با ارائه آمارها و دلایلی، به تفاوت جنسیتی در انتخاب رشته‌های تحصیلی اشاره می‌کند و می‌گوید: این تفاوت از همان دوران دبیرستان و زمان انتخاب رشته آغاز می‌شود. معمولاً دختران کمتر به سمت رشته ریاضی می‌روند، زیرا از همان ابتدا می‌دانند بازار کار رشته‌های فنی و مهندسی برای آنان محدودتر است. به همین دلیل، گرایش دختران به رشته‌های علوم تجربی و علوم انسانی بیشتر است و در مقابل، پسران بیشتر رشته ریاضی را انتخاب می‌کنند و در ادامه نیز وارد رشته‌های فنی و مهندسی می‌شوند.

وی ادامه داد: البته اگر مجموع ورودی‌های دانشگاه را در نظر بگیریم، تعداد دختران از پسران بیشتر است. در مقابل، بسیاری از پسران نیز به دلیل آنکه رشته‌های علوم انسانی را دارای بازار کار مناسبی نمی‌دانند، ترجیح می‌دهند یک سال دیگر برای ورود به رشته‌های علوم پایه یا فنی و مهندسی تلاش کنند و کمتر به سمت رشته‌های علوم انسانی می‌روند.

این جمعیت‌شناس درباره علت استقبال کمتر دختران از برخی رشته‌های فنی و مهندسی نیز گفت: این موضوع بیش از آنکه به کلیشه‌های جنسیتی مربوط باشد، به واقعیت بازار کار بازمی‌گردد. در ایران صنایع توسعه‌یافته‌ای نداریم و بازار کار محدود است. حتی بسیاری از مردانی که در رشته‌های فنی و مهندسی تحصیل کرده‌اند نیز بیکار و در جست‌وجوی شغل به سر می‌برند. البته در برخی مشاغل سخت، شیفتی یا مشاغلی که نیازمند حضور در خارج از شهر هستند، کارفرمایان بیشتر تمایل به استخدام مردان دارند و طبیعتاً حضور زنان در این بخش‌ها کمتر است، اما نمی‌توان همه این شرایط را صرفاً به کلیشه‌های جنسیتی نسبت داد.

وی درباره نقش نگرش‌های فرهنگی در این زمینه نیز اظهار کرد: به طور کلی، نگرش‌های فرهنگی در جامعه وجود دارد، اما در حوزه آموزش، به‌ویژه در مقاطع دبستان و دبیرستان، تا حد زیادی برابری جنسیتی برقرار شده است. در دانشگاه‌ها نیز از نظر تعداد ورودی‌ها، سهم دختران حتی از پسران بیشتر است و در برخی رشته‌ها مانند علوم پزشکی نیز زنان توانسته‌اند جایگاه قابل توجهی کسب کنند.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه مشکل اصلی زنان در ایران بازار کار است، تصریح کرد: به دلیل نبود رشد اقتصادی و محدود بودن فرصت‌های اشتغال، زنان بیش از مردان از شرایط اقتصادی آسیب می‌بینند. در ادبیات علمی نیز این موضوع مطرح می‌شود که در دوره‌های بحران اقتصادی، زنان نخستین گروهی هستند که از بازار کار حذف می‌شوند و در زمان استخدام نیز فرصت‌های شغلی کمتری در اختیار آنان قرار می‌گیرد.

به گفته کاظمی‌پور، امروز بیش از ۵۴ درصد زنان تحصیل‌کرده کشور بیکارِ در جست‌وجوی کارند. بسیاری از آنان ناچار می‌شوند به سمت مشاغل غیررسمی، فعالیت‌های اینترنتی یا سایر مشاغل فاقد امنیت شغلی روی بیاورند، زیرا امکان جذب در بازار کار رسمی برای آنها فراهم نیست.

وی با اشاره به وضعیت عدالت جنسیتی در حوزه آموزش گفت: براساس مطالعات و پژوهش‌هایی که انجام داده‌ایم، در حوزه آموزش، برابری جنسیتی تا حد زیادی محقق شده است و اگر در برخی رشته‌ها تفاوتی دیده می‌شود، بیشتر به چشم‌انداز اشتغال آن رشته‌ها بازمی‌گردد.

این جمعیت‌شناس تأکید کرد: شاید تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد از این تفاوت‌ها ناشی از نگرش‌های فرهنگی باشد، اما حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد آن به مشکلات اقتصادی، رکود و محدود بودن فرصت‌های شغلی مربوط می‌شود. اگر اقتصاد کشور از رشد مناسبی برخوردار باشد و فرصت‌های شغلی جدید ایجاد شود، زنان نیز همانند بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته به طور گسترده جذب بازار کار خواهند شد.

کاظمی‌پور با اشاره به روندهای جمعیتی کشور اظهار کرد: با کاهش نرخ باروری و کند شدن رشد جمعیت، ایران نیز در دهه‌های آینده با کاهش نیروی کار مواجه خواهد شد، اما برخلاف بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته که ناچار به جذب نیروی کار مهاجر شده‌اند، ایران از ظرفیت بزرگی از زنان تحصیل‌کرده و آماده به کار برخوردار است که می‌توانند به عنوان نیروی کار ذخیره، نیاز بازار کار را در سال‌های آینده تأمین کنند.




نظر شما درباره این مقاله:







اعدام مرضیه نیری، قربانی کودک‌همسری
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 21:27

اعدام مرضیه نیری، قربانی کودک‌همسری





نظر شما درباره این مقاله:







محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 21:01

محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: در قبال ایران، فعلاً با احتیاط عمل می‌کنیم
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 20:09

ترامپ: در قبال ایران، فعلاً با احتیاط عمل می‌کنیم


باراک راوید / آکسیوس

رئیس‌جمهور دونالد ترامپ روز یکشنبه نشان داد که آماده است اجازه دهد فشارهای اقتصادی بر ایران افزایش یابد ــ به جای آنکه دستور آغاز یک عملیات نظامی جدید را صادر کند ــ حتی در حالی که ایران همچنان در برابر ایالات متحده مقاومت می‌کند.

اهمیت موضوع: تنها یک هفته پیش، ترامپ در آستانه صدور دستور بازگشت به عملیات‌های گسترده نظامی بود. اما او در گفت‌وگو با آکسیوس هیچ تهدید نظامی جدیدی مطرح نکرد.

ترامپ همچنین هیچ نشانه‌ای از خشم یا ناامیدی نسبت به این موضوع بروز نداد که ایران اعلام توافق با عمان برای بازگشایی تنگه هرمز را به تعویق انداخته است. ایران روز شنبه فهرست جدیدی از مطالبات خود را برای اجازه عبور و مرور کشتی‌ها از این تنگه منتشر کرد.

او چه گفت: ترامپ در یک تماس تلفنی کوتاه گفت: «ما با احتیاط و بدون سر و صدا پیش می‌رویم.»

او افزود: «ما فقط تا حدی در حال مذاکره با آنها هستیم. صرفاً ایران را زیر نظر داریم؛ کشوری که با تورم بسیار بالا و کمبود شدید منابع مالی مواجه است.»

ترامپ تأکید کرد که ایران از نظر اقتصادی «در وضعیت بسیار بدی» قرار دارد و حتی پول کافی برای پرداخت حقوق نیروهای خود ندارد. او گفت محاصره دریایی آمریکا بحران اقتصادی حکومت ایران را تشدید کرده است.

در عین حال، ترامپ گفت با کاهش قیمت نفت به اندکی بیش از ۷۵ دلار در هر بشکه، مصرف‌کنندگان آمریکایی فشار کمتری از جنگ احساس می‌کنند.

ترامپ درباره کشمکش‌های جاری با ایران گفت: «در نهایت همه چیز حل خواهد شد. همیشه همین‌طور است. این شبیه یک بازی شطرنج است.»

آنچه رخ داده است: توافقی درباره مدیریت رفت‌وآمد در تنگه هرمز میان ایران، عمان و آمریکا مذاکره شده و چند روزی است که در انتظار نهایی شدن قرار دارد.

بر اساس این توافق جدید، ایران بخشی از کنترل تردد در تنگه را در اختیار خواهد گرفت؛ اختیاری که پیش از جنگ در اختیار نداشت.

میانجیگران قطری و پاکستانی اطمینان داشتند که این توافق روز چهارشنبه اعلام خواهد شد، اما از آن زمان به بعد، چشم‌انداز تحقق آن کمرنگ‌تر شده است.

مقام‌های آمریکایی همچنین می‌گویند اختلافات داخلی در حاکمیت ایران رو به افزایش است. یک جناح به رهبری رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان به شدت نگران فروپاشی اقتصادی است و معتقد است ایران باید با آمریکا به توافق برسد. جناح دیگری به رهبری احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، هرگونه امتیازدهی را رد می‌کند.

وضعیت کنونی: محمدباقر ذوالقدر، رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران، روز شنبه شرایط جدیدی برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح کرد؛ شرایطی که علاوه بر موارد توافق‌شده در چارچوب توافق عمان است.

ذوالقدر در بیانیه‌ای اعلام کرد که برای بازگشایی تنگه، آمریکا باید:

▪️«هرگز در هیچ زبانی ایران را تهدید یا به آن توهین نکند.»
▪️«به طور دائمی به جنگ علیه ایران و متحدان ایران در لبنان، غزه، یمن و عراق پایان دهد.»
▪️محاصره دریایی را لغو کرده و نیروهای نظامی خود را از اطراف ایران خارج کند.

او همچنین خواستار پرداخت کامل غرامت خسارات جنگ، لغو تمامی تحریم‌ها و آزادسازی همه دارایی‌های مسدودشده ایران شد.

تا چند هفته پیش، این مطالبات به عنوان پیش‌شرط دستیابی به یک توافق هسته‌ای مطرح می‌شد. اکنون ایران آنها را صرفاً به عنوان شروط بازگشایی تنگه هرمز مطرح می‌کند.

یک دیپلمات از یکی از کشورهای میانجی گفت بیانیه ذوالقدر بازتاب‌دهنده کشمکش‌های سیاسی و اختلافات داخلی در ساختار حاکمیت ایران است.

پشت پرده: مقام‌های آمریکایی می‌گویند ترامپ یک هفته پیش به ازسرگیری عملیات‌های گسترده نظامی علیه ایران تمایل داشت، اما در نهایت متقاعد شد که فعلاً تنش‌ها را کاهش دهد.

یکی از این مقام‌ها گفت ادامه درگیری‌ها به حکومت ایران امکان می‌داد از مواجهه با پیامدهای جنگ، خسارت‌های واردشده به زیرساخت‌ها و بحران عمیق اقتصادی ایجادشده اجتناب کند.

به گفته این مقام آمریکایی، زمانی که ایران درگیر جنگ نباشد، ناچار است با واقعیتی تلخ روبه‌رو شود؛ واقعیتی که برای آن هیچ راه‌حل واقعی در دسترس ندارد.

این مقام همچنین گفت که هم‌اکنون هر شب حدود ۸ میلیون بشکه نفت از مسیر جنوبی تنگه هرمز و با هماهنگی ارتش آمریکا از خلیج فارس خارج می‌شود. او افزود آمریکا تا زمانی که توافقی حاصل نشود، تلاش خواهد کرد میزان صادرات نفت از این مسیر را افزایش دهد.

آنچه باید زیر نظر داشت: جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، روز شنبه در گفت‌وگو با شبکه فاکس‌نیوز گفت:

«این ماجرا هنوز تمام نشده است. بدیهی است که در آغاز راه هم نیستیم. ما در میانه این بازی قرار داریم و از مجموعه‌ای کامل از ابزارها ــ دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی ــ استفاده می‌کنیم تا بهترین نتیجه ممکن را برای مردم آمریکا به دست آوریم.»




نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو طرح ۱۵ ماده‌ای مورد حمایت ترامپ
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 18:36

نتانیاهو طرح ۱۵ ماده‌ای مورد حمایت ترامپ





نظر شما درباره این مقاله:







دادگاهی در عراق حکم بازداشت
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 17:49

دادگاهی در عراق حکم بازداشت





نظر شما درباره این مقاله:







نصرت خالدی، زندانی محکوم به اعدام
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 16:50

نصرت خالدی، زندانی محکوم به اعدام





نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت یک هسته‌ تروریستی مرتبط با ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 13:48

بازداشت یک هسته‌ تروریستی مرتبط با ایران





نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان اخیراً با مجتبی خامنه‌ای دیدار کرده است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 13:33

پزشکیان اخیراً با مجتبی خامنه‌ای دیدار کرده است





نظر شما درباره این مقاله:







حمله پهپادی حوثی‌ها به یک پالایشگاه عربستان
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 12:09

حمله پهپادی حوثی‌ها به یک پالایشگاه عربستان


خبرگزاری رویترز / ۹ اوت ۲۰۲۶

حوثی‌های یمن، که با ایران همسو هستند، روز یکشنبه اعلام کردند پالایشگاه جیزان متعلق به شرکت آرامکوی عربستان سعودی را هدف قرار داده‌اند؛ این حمله دو روز پس از آن انجام شد که عربستان در واکنش به بی‌ثباتی فزاینده منطقه‌ای ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پیمان دفاعی با ترکیه و پاکستان امضا کرد.

در شرایطی که ایران و آمریکا همچنان بر سر چارچوب‌های صلح اختلاف نظر دارند، حوثی‌ها ماه گذشته با استناد به آنچه «محاصره عربستان علیه آنان» خواندند، محاصره دریایی عربستان در دریای سرخ را اعلام کردند؛ ادعایی که ریاض آن را رد می‌کند.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد آتش‌سوزی در پالایشگاه رخ داده، اما بعداً مهار شده و هیچ‌کس در این حادثه زخمی نشده است. این وزارتخانه افزود مقام‌ها در حال رسیدگی به این حادثه هستند، اما درباره علت آن توضیحی نداد.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که این گروه با استفاده از یک پهپاد پالایشگاه را هدف قرار داده است. حوثی‌ها پیش از این نیز تأسیسات آرامکو را در جیزان هدف قرار داده بودند؛ پالایشگاهی که در جنوب‌غربی عربستان سعودی قرار دارد و روزانه ۴۰۰ هزار بشکه نفت خام را فرآوری می‌کند. آنها همچنین به ینبع در ساحل دریای سرخ حمله کرده بودند.

سریع در بیانیه‌ای جداگانه گفت حوثی‌ها حملات موشکی و پهپادی دیگری نیز علیه شهر بندری المخا در ساحل دریای سرخ یمن انجام داده‌اند.

این شهر بندری تاریخی تحت کنترل دولت مستقر در عدن قرار دارد؛ دولتی که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود و از حمایت ریاض برخوردار است.

پالایشگاه جیزان در اواخر ژوئیه تعطیل شده بود

بر اساس یادداشتی از یک شرکت مشاوره‌ای که رویترز آن را مشاهده کرده است، پالایشگاه جیزان در اواخر ژوئیه تعطیل شده بود.

سه منبع دولتی یمن به رویترز گفتند سامانه‌های پدافند هوایی در حال مقابله با پهپادهایی بودند که حوثی‌ها به سمت اسکله تجاری و تأسیسات ذخیره‌سازی در این بندر پرتاب کرده بودند.

سریع گفت حملات حوثی‌ها نیروهای سعودی و انبار تسلیحات این کشور در منطقه را هدف قرار داده است. عربستان سعودی درباره حملات انجام‌شده در یمن اظهارنظری نکرد.

ایران و گروه‌های مسلح شیعه هم‌پیمان آن، از زمانی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه در اقدامی که پس از سال‌ها آشفتگی منطقه‌ای، به تشدید عمده تنش‌ها انجامید، به ایران حمله کردند، به عربستان سعودی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کرده و محموله‌های انرژی آنها را محاصره کرده‌اند.

امین ناصر، مدیرعامل آرامکو، هفته گذشته گفت حملات اخیر به تأسیسات این شرکت در بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان، موجب وقفه‌هایی در بخشی از تولید شده است؛ با این حال، او ابراز اطمینان کرد که فعالیت‌ها به‌سرعت از سر گرفته خواهند شد. وی افزود این حملات تأثیر عملیاتی یا مالی قابل‌توجهی بر شرکت نداشته است.

این تشدید تنش‌ها که عرضه جهانی انرژی را مختل و اقتصاد جهان را متزلزل کرده است، عربستان سعودی را بر آن داشت تا روز جمعه با ترکیه و پاکستان، دو متحد مسلمان سنیِ آمریکا، ائتلافی تشکیل دهد.

هدف از این توافق، تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه است و در آن تصریح شده که حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد.

هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، گفت ائتلاف جدید علیه ایران یا هیچ کشور دیگری نیست، بلکه تعهدی کلی برای حمایت از امنیت سه کشور متحد به شمار می‌رود. مشخص نیست پاکستان یا ترکیه، در صورت واکنش احتمالی عربستان به حملات اخیر، آیا و چگونه در این واکنش مشارکت خواهند کرد.

فیدان گفت متحدان از طریق رایزنی تصمیم خواهند گرفت که در صورت حمله به هر یک از آنها، چه میزان، شکل و قالبی از حمایت را درخواست کنند.

بر اساس یادداشتی از شرکت مشاوره‌ای «آی‌آی‌آر» که رویترز آن را مشاهده کرده است، آرامکو در ۲۷ ژوئیه پالایشگاه جیزان را که در نزدیکی مرز یمن قرار دارد، پس از آن تعطیل کرد که حمله شبه‌نظامیان حوثی به مجتمع «چرخه ترکیبی گازسازی یکپارچه» (IGCC) و بخش مخازن این پالایشگاه آسیب وارد کرد.

این پالایشگاه همچنین بنزین و گازوئیل بسیار ‌کم‌گوگرد تولید می‌کند.




نظر شما درباره این مقاله:







یلدا معیری، خبرنگار عکاس، به ۱۵ سال حبس
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 11:55

یلدا معیری، خبرنگار عکاس، به ۱۵ سال حبس





نظر شما درباره این مقاله:







احضار حدود صد نفر در پی اعتراض به اعدام‌ها
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 11:13

احضار حدود صد نفر در پی اعتراض به اعدام‌ها





نظر شما درباره این مقاله:







آن چه خود داشت / چهار
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 10:44

ایران و نظام‌های فدرال در جهان

آن چه خود داشت / چهار


یوسف عزیزی بنی‌طرف

نظام فدرال و جامعه چندملیتی نیجریه

تنوع اتنیکی و فرهنگی
نیجریه بیش از ۲۵۰ گروه اتنیکی دارد. سه گروه اصلی عبارت‌اند از:
۱) هوسا- فولانی(شمال)،
۲) یوروبا (جنوب غربی)،
۳) ایگبو (جنوب شرقی)
و گروه‌های مهم دیگر مانند ایجاو، کانوری، تیف و...

ساختار فدرال
نیجریه از ۳۶ ایالت و یک ناحیه پایتختی (آبوجا (تشکیل شده و هر ایالت دارای دولت، مجلس ایالتی، و اختیاراتی در زمینه آموزش، بهداشت و زیرساخت است. دولت مرکزی مسئول دفاع، سیاست خارجی و اقتصاد ملی است.

زمینه تاریخی: پس از استقلال نیجریه در سال ۱۹۶۰، تنش‌های قومی به جنگ داخلی بیافرا (۱۹۶۷–۱۹۷۰) منجر شد. برای جلوگیری از سلطه یک اتنیک، نظام فدرال با هدف تقسیم قدرت و خودمختاری منطقه‌ای شکل گرفت.

فدرالیسم در قانون اساسی: قانون اساسی سال ۱۹۹۹، نیجریه را به عنوان جمهوری فدرال معرفی می‌کند و سه سطح حکومت (ملی، ایالتی، محلی) را تعریف می‌کند. اصل «ویژگی فدرال» برای توزیع متوازن قدرت و فرصت میان اتنیک‌ها اعمال می‌شود.

زبان‌ها و هویت: زبان رسمی انگلیسی است، اما زبان‌های بومی مانند هوسا، یوروبا و ایگبو در سطح ایالتی استفاده می‌شوند.

چالش‌ها:
الف) تنش‌های اتنیکی و دینی،
ب) اختلاف بر سر منابع طبیعی (مانند نفت در دلتا)،
ج) درخواست‌ها برای بازسازی ساختار قدرت،
ه) درگیری‌های منطقه‌ای

اهمیت فدرالیسم در نیجریه را می توان در سه مورد زیر خلاصه کرد:
۱) حفظ وحدت در عین تنوع،
۲) مدیریت چند ملیتی و چند دینی،
۳) توسعه متوازن منطقه‌ای

مروری بر فدرالیسم در نیجریه
نیجریه از فدرالیسم سرزمینی (و نه اتنیکی) استفاده می‌کند که گاهی به آن فدرالیسم اداری یا جغرافیایی نیز گفته می‌شود.

فدراسیون نیجریه بر اساس گروه‌های اتنیکی سازمان‌دهی نشده است، بلکه بر مبنای ۳۶ ایالت و یک منطقه پایتخت فدرال (آبوجا) شکل گرفته است.

هر ایالت دارای دولت، قوه مقننه، قوه قضاییه و میزان قابل توجهی از خودمختاری در زمینه‌هایی مانند آموزش، امنیت (تا حدی محدود) و مالیات است.

با این حال، اتنیک نقش غیررسمی اما بسیار قدرتمندی در شکل‌گیری سیاست و حاکمیت در سطح ایالتی و فدرال ایفا می‌کند.

نیجریه رسماً در سال ۱۹۵۴ تحت استعمار بریتانیا به فدراسیون تبدیل شد و پس از استقلال در سال ۱۹۶۰، ساختار فدرالی آن حفظ و گسترش یافت.

ترکیب اتنیکی
نیجریه یکی از متنوع‌ترین کشورهای جهان از نظر اتنیکی است و بیش از ۲۵۰ گروه اتنیکی دارد.

سه گروه اتنیکی اصلی:

دیگر گروه‌های مهم اتنیکی: ایجاو، کانوری، ایبیبیو، تیف، نوپه، گواری، ادو، اتسکری و بسیاری دیگر.

با وجود تسلط سه گروه اصلی، بسیاری از گروه‌های اتنیکی کوچکتر نیز در عرصه سیاسی و فرهنگی فعال هستند.


نظام فدرال در هند

پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۷، همانند سویس ساختار حکومتی Nations-State (دولت – ملت‌ها) را برگزید، با دو زبان رسمی انگلیسی و هندو و بیست و دو زبان رسمی ایالت‌ها.

نظام فدرال هند یکی از پیچیده‌ترین نظام‌ها در جهان است، به دلیل تنوع وسیع زبانی، فرهنگی و منطقه‌ای آن.

هند یک اتحاد ایالت‌ها (Union of States) است، به این معنا که دارای یک ساختار نیمه ‌فدرال (quasi-federal) است. قانون اساسی قدرت زیادی به دولت مرکزی داده، اما در عین حال، خودمختاری برای ایالت‌ها و سرزمین‌های اتحادیه‌ای را نیز در نظر گرفته است.

سطوح حکومتی:
۱) دولت اتحادیه (مرکزی) – مستقر در دهلی نو
۲) دولت‌های ایالتی – ۲۸ ایالت
۳) سرزمین‌های اتحادیه‌ای – ۸ سرزمین (برخی مانند دهلی و پودوچری دارای مجلس قانون‌گذاری هستند)

زبان‌ها در نظام فدرال هند

زبان‌های رسمی در سطح ملی:
طبق قانون اساسی هند (مواد ۳۴۳ تا ۳۵۱):هندی با خط دیواناگری، زبان رسمی اتحادیه است. انگلیسی نیز برای هدف‌های رسمی مورد استفاده قرار می‌گیرد، مانند مذاکرات پارلمانی، دستگاه قضایی و ارتباطات دولت مرکزی.

قانون اساسی ابتدا سال ۱۹۶۵ را به‌عنوان مهلت نهایی برای جایگزینی کامل زبان هندی به‌جای انگلیسی تعیین کرده بود، اما به دلیل مخالفت شدید ایالت‌های غیر هندی‌زبان (به‌ویژه در جنوب هند)، استفاده از انگلیسی در کنار هندی به‌طور نامحدود ادامه یافت.

متمم هشتم: زبان‌های شناخته‌شده:
قانون اساسی هند ۲۲ زبان “برنامه ‌ریزی‌شده” (Scheduled Languages) را تحت عنوان متمم یا ضمیمه هشتم به رسمیت می‌شناسد.

این زبان‌ها عبارتند از هندی، بنگالی، تلوگو، مراتی، تامیل، اردو، گجراتی، کانارا، اودیا، مالایالام، پنجابی، آسامی، میتهیلی، سانتالی، کونکانی، کشمیری، مانیپوری، نپالی، بودو، دوگری، سندی و سانسکریت.

این زبان‌ها واجد شرایط برای رسمی شدن در ایالت‌های مربوطه هستند و می‌توانند در آموزش، آزمون‌های خدمات دولتی و مدیریت اجرایی مورد استفاده قرار گیرند.

زبان‌های رسمی ایالتی:
هر ایالت در هند آزاد است که زبان رسمی (یا زبان‌های رسمی) خود را برای امور اداری انتخاب کند. مثال ساده‌ای از برخی ایالت‌ها:

برخی ایالت‌های چندزبانه مانند ناگالند یا مگالایا، چندین زبان محلی یا قبیله‌ای را در کنار انگلیسی به رسمیت می‌شناسند.

استفاده از زبان در حوزه‌های کلیدی:

۱) آموزش: ایالت‌ها تصمیم می‌گیرند زبان آموزش چه باشد. اغلب در زبان محلی آموزش داده می‌شود؛ هندی و انگلیسی معمولاً به‌عنوان زبان دوم یا سوم تدریس می‌شوند.
۲) دادگاه‌ها: دیوان عالی کشور فقط به انگلیسی کار می‌کند. دادگاه‌های عالی و پایین‌تر می‌توانند از زبان ایالتی یا انگلیسی استفاده کنند.
۳) آزمون‌های خدمات کشوری: به چندین زبان برنامه‌ریزی‌شده برگزار می‌شوند، نه فقط هندی و انگلیسی.
۴) اسکناس‌ها: اسکناس‌های هند، فهرستی از ۱۵ زبان (از ۲۲ زبان برنامه‌ریزی‌شده) را در کنار انگلیسی و هندی در پشت اسکناس‌ها نشان می‌دهند.

نتیجه‌گیری: هند “زبان ملی” واحد ندارد. در عوض، موارد زیر را داراست:
الف) دو زبان رسمی در سطح ملی: هندی و انگلیسی، ب) ۲۲ زبان به رسمیت شناخته‌شده در قانون اساسی، ج) ایالت‌ها می‌توانند زبان رسمی خود را انتخاب کنند، که بسیاری از آن‌ها هندی نیستند.

این سیاست زبانی غیرمتمرکز، نشان‌دهنده تعهد هند به چندفرهنگی و خودمختاری فرهنگی در چارچوب نظام فدرال است.


فدرالیسم در عراق

عراق به ‌طور رسمی یک جمهوری فدرال است و نظام فدرالی آن نسبتاً نوپا بوده و همچنان در حال تحول است. چهارچوب کنونی پس از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ شکل گرفت و در قانون اساسی سال ۲۰۰۵ به‌طور رسمی تعریف شد.

ماده ۱ قانون اساسی عراق (۲۰۰۵) می‌گوید: “جمهوری عراق، کشوری فدرال، مستقل، واحد و دارای حاکمیت کامل است که نظام حکومتی آن جمهوری، نمایندگی (پارلمانی) و دموکراتیک است.”

مواد ۱۱۷ تا ۱۲۱ قانون اساسی ، بنیان حقوقی ساختار فدرالی را بیان و تاکید می کنند که عراق از مناطق (اقلیم‌ها)، استان‌ها (محافظات) و دولت فدرال تشکیل شده است.

ساختار فدرال کنونی
اقلیم کردستان در شمال عراق قرار دارد و شامل استان‌های اربیل، دهوک، سلیمانیه و حلبچه است.

این اقلیم به‌طور رسمی به‌عنوان یک اقلیم فدرال شناخته شده است.

اقلیم کردستان دارای پارلمان، رئیس‌اقلیم، نخست‌وزیر، نیروهای امنیتی (پیشمرگه) و دفتر روابط خارجی مستقل است.

زبان‌های کردی و عربی، زبان‌های رسمی این منطقه هستند.

اقلیم کردستان از بالاترین سطح خودمختاری در میان مناطق عراق برخوردار است.


نظام فدرال در برزیل
برزیل یک جمهوری فدرال است که شامل ۲۶ ایالت و یک منطقه فدرال می‌باشد. هر ایالت دارای دولت و قانون اساسی مختص به خود است. ساختار فدرال این کشور در قانون اساسی سال ۱۹۸۸ تعریف شده که یک نظام غیرمتمرکز با مسئولیت‌های مشترک بین دولت فدرال و ایالت‌ها را پایه‌گذاری کرده است.

ویژگی‌های کلیدی این ساختار شامل موارد زیر است:

۱) دولت فدرال: مسئول دفاع ملی، روابط خارجی و سیاست‌گذاری کلان اقتصادی است.
۲) دولت‌های ایالتی: مسئولیت‌هایی مانند آموزش، بهداشت، حمل‌ونقل و امنیت عمومی در قلمرو خود را بر عهده دارند.
۳) شهرداری‌ها (Municipalities): دارای خودمختاری برای قانون‌گذاری در امور محلی و مدیریت خدمات شهری هستند.

این ساختار با هدف برقراری تعادل بین وحدت ملی و تنوع منطقه‌ای طراحی شده است و تلاش دارد تفاوت‌های وسیع سرزمینی و فرهنگی برزیل را پوشش دهد.

ترکیب زبانی (Composition Linguistique):
الف) زبان رسمی: زبان پرتغالی تنها زبان رسمی کشور برزیل است.
ب‌) زبان‌های بومی (سرخ‌ پوستی): حدود ۲۷۴ زبان بومی در سراسر کشور برزیل صحبت می‌شود. با این حال، بسیاری از این زبان‌ها در خطر انقراض هستند.
ج) زبان‌های مهاجرین: جوامعی از مهاجران آلمانی، ایتالیایی، ژاپنی و عرب‌، همچنان در مناطق خاصی از کشور، به زبان‌های نیاکان خود صحبت می‌کنند (مانند برخی مناطق در ایالت‌های جنوب برزیل).

ترکیب دینی (Composition Religieuse):
بر اساس نظرسنجی موسسه Datafolha ترکیب دینی برزیل در سال ۲۰۲۲چنین است : کاتولیک‌ها ۴۹٪ جمعیت ، مسیحیان اونجلیکال (پروتستان‌های جدید) ۲۶٪، بی‌دینان (هیچ دین خاصی ندارند) ۱۴٪، ادیان دیگر (از جمله آیین‌های آفریقایی-برزیلی، اسپرِیتیسم، آیین‌های بومی و...) ۱۱٪

طی چند دهه گذشته، میزان پیروان کاتولیک در برزیل کاهش یافته و در عوض گرایش به فرقه‌های پروتستانی و بی‌دینی افزایش یافته است.

———————-
منابع:

Academic References on Nigerian Federalism:
1. Ejumudo, K. B. O., & Ikenga, F. A. (2021). Federalism in Nigeria: Problems and Restructuring Option. Unnes Law Journal, 7(2), 189–202.
This study examines the challenges of Nigeria’s federalism and explores restructuring options to address ongoing political and ethnic crises.
2. Babalola, D. (2013). The Origins of Nigerian Federalism: The Rikerian Theory and Beyond. Federal Governance, 10(1).
Analyzes the origins of Nigerian federalism through the lens of William H. Riker’s theory, discussing its applicability and limitations in the Nigerian context.
3. Adeoti, E. O., & Adeyeri, J. O. (2018). Federal-State Power and Fiscal Relations in Nigeria: 1979–1999. The African Review.
Investigates the dynamics of federal-state power and fiscal relations in Nigeria during the specified period, highlighting conflicts and governance challenges.
4. Ohazuruike, K. (2022). Leadership and Power Sharing in Nigerian Federalism: Issues and Perspectives. Journal of Global Social Sciences, 3(11), 75–87.
Explores the impact of leadership and power-sharing on Nigeria’s federalism, emphasizing the role of political elites in shaping federal dynamics.
5. Orluwene, O. B. (2019). The Paradox of Local Government Reforms in Nigerian Federalism. University of Nigeria Journal of Political Economy, 9(2).
Critically examines the impact of 1976 local government reforms on Nigerian federalism, discussing issues like exploitation and underdevelopment.
6. Chioke, S. C. (2021). Anatomy of Nigerian Federalism: A Reflection of the Nagging Challenges and Prospects from A Cultural Relativist Perspective. PanAfrican Journal of Governance and Development (PJGD), 2(2), 232–256.
Provides a cultural relativist perspective on the challenges and prospects of Nigerian federalism, addressing issues such as corruption and sectionalism.
7. Edet, L. I. (2018). Federalism and Resource Control in Nigeria: The Paradox of Nigerian Federation. International Journal of Social Sciences, 12(3).
Discusses the paradox of Nigerian federalism in relation to resource control, focusing on the Niger Delta region’s agitations.
8. Yusuf, S. (2022). Federalism and Nation Building in Nigeria: The Challenges and the Way Forward. Journal of Administrative Science, 19(2), 267–286.
Analyzes the challenges of nation-building in Nigeria within the federal framework and suggests pathways for improvement.
9. Obasa, S. O. (2022). Federalism and Equity: The Panacea for Restructuring in Nigeria. African Journal of Politics and Administrative Studies, 15(2).
Examines how equity in federalism can address restructuring challenges in Nigeria, focusing on decentralization and resource allocation.
10. Abegunde, O., & Nwaguru, J. U. (2022). True Federalism or No Federalism? Interrogating Nigerian Federal Question. African Journal of Politics and Administrative Studies.
Critiques the authenticity of Nigerian federalism, arguing that it deviates from the principles of true federalism.
11. Nkwede, J. O. (2022). Federalism and State Creation in Nigeria. African Journal of Politics and Administrative Studies.
Explores the implications of state creation on Nigerian federalism, discussing issues like ethnic crises and political instability.


References (Brazil):
· Brazil 1988 Constitution - Constitute Project
· Brazil 2022 Census: Ethnic Composition
· Demographics of Brazil - Wikipedia
· 2022 Report on International Religious Freedom: Brazil - U.S. Department of State


Constitutional Basis for Federalism
· Article 1 of the 2005 Iraqi Constitution: Establishes Iraq as a federal, independent, and fully sovereign state with a republican, representative, parliamentary, and democratic system of government. mofa.gov.iq
· Articles 117–121: These articles outline the legal foundation for Iraq’s federal structure, detailing the rights and responsibilities of regions and governorates, including the Kurdistan Region. constituteproject.org


Refrences
drishtiias.com
Reflections On The Quasi-Federal Democracy
en.wikipedia.org
Languages with official recognition in India
thehindu.com
Reflections on the ‘quasi-federal’ democracy - The Hindu
thehindu.com
Reflections on the ‘quasi-federal’ democracy - The Hindu
legalserviceindia.com
Quasi - Federal Nature of Indian Constitution
drishtiias.com
Reflections On The Quasi-Federal Democracy
jlsrjournal.in
QUASI-FEDERALISM IN INDIA: A CRITIQUE by Sanjeev Ramakrishnan & Rishabh Rao – JOURNAL FOR LAW STUDENTS AND RESEARCHERS
constitutionofindia.net
Languages - Constitution of India
blog.ipleaders.in
Is India a Federal or Quasi Federal country- Nature of Indian Federalism
indianexpress.com
The language used in courts: What the Constitution and laws say | Explained News - The Indian Express
indiatoday.in
Eighth Schedule to the constitution of India and list of official languages - India Today


بخش نخست مقاله: آن چه خود داشت / یک
بخش دوم مقاله: آن چه خود داشت / دو
بخش سوم مقاله: آن چه خود داشت / سه

 




نظر شما درباره این مقاله:







نرخ ارز در ۸ سال گذشته ۵۰ برابر شده است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 8:51

نرخ ارز در ۸ سال گذشته ۵۰ برابر شده است


دکتر مسعود نیلی / دنیای اقتصاد

بدون اینکه گذشته‌های خیلی دور را مورد واکاوی قرار دهیم، در همین بازه‌های اخیر، سال ۱۳۹۷ به‌عنوان یک سال کاملا متمایز و یکی از این نقاط چرخش، به راحتی قابل شناسایی است. شکی نیست که زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم ایران از سال۱۳۹۷ به بعد نه تنها در مجموع، دستخوش تغییراتی بزرگ شده، بلکه ابعاد این تغییرات هم در هریک از این مولفه‌ها، با گذشت زمان، افزایش یافته است. به نظر من عدم توجه به ابعاد این تغییرات و اثرات روحی روانی و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن و راندن در مسیر قبلی بدون توجه به چرخش‌های اساسی داده شده در آن، همه سرنشینان را دچار فاجعه خواهد کرد. در ادامه به تعدادی از شاخص‌های مهم مرتبط با این فرضیه که سال‌های ۱۳۹۷ به بعد به‌صورت بنیادی دوره‌ای متفاوت بوده اشاره می‌کنم:

۱. نرخ ارز از ابتدای سال ۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰ برابر شده است. این در حالی‌ است که در بازه‌های زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴ برابر می‌شده است. ضمن اینکه این ۵۰ برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و به‌صورت ۷ بحران بزرگ ارزی، مانند زلزله‌های شدید، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابی‌هایی بزرگ به‌ جا گذاشته است.

۲. سطح عمومی قیمت‌ها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹ برابر شده، درحالی‌‌که در فاصله‌های مشابه قبلی، حدودا ۳.۵ تا ۳.۸ برابر می‌شده است. در مورد خوراکی‌ها، افزایش در فاصله سال‌های ۱۳۹۷ تاکنون، در مقیاس بیش از ۳۴برابر است. درحالی‌که در بازه‌های مشابه قبلی، این نسبت، حدودا ۴برابر بوده است.

۳. تولید ناخالص داخلی که معمولا در بازه‌های حدودا ۸ساله حدودا ۱.۵برابر می‌شده، از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریبا ۱۲ درصد کاهش یافته است.

۴. در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریبا ۱۶‌میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده و البته برآوردی از تحولات پس از آن، هنوز اعلام نشده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.

۵. از نظر اشتغال، درحالی‌که از سال۱۳۹۸، حدود ۵‌میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰هزار نفر افزوده شده و به این ترتیب طی ۷سال، هر سال، به‌طور متوسط، بیش از ۷۰۰هزار نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده، اما سالانه تنها ۵۷هزار شغل جدید اضافه شده است. همین باعث شده است که جمعیت غیرفعال به اعداد غیرمتعارف در بازه ۳۹.۵ تا ۴۰‌میلیون نفر در فصول اخیر برسد. یعنی از کل جمعیت حدود ۶۶.۵‌ میلیون نفر در سن کار، حدود ۴۰‌میلیون نفر وارد بازار کار نمی‌شوند و حدود ۲.۵‌میلیون نفر هم بیکارند. بنابراین از تمام جمعیت در سن کار ۶۶.۵‌میلیون نفری، تقریبا ۴۲ تا ۴۲.۵‌میلیون نفر، هیچ نقشی در ایجاد درآمد ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴.۵‌میلیون نفر کار می‌کنند که شامل کارهای پاره‌وقت هم می‌شود. نکته بسیار مهم این است که بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال تشکیل می‌دهند.

۶. داستان اشتغال زنان، داستانی خاص و مهم و درخور توجه مستقل است. اما به همین مقدار بسنده می‌کنم که در فاصله زمانی ذکرشده، به جمعیت زنان در سن کار، ۲.۶‌میلیون نفر افزوده شده اما نه تنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه در فاصله سال‌های ۱۳۹۸ تاکنون، ۷۰۰هزار شغل هم کاهش داشته است. بنابراین می‌توان انتظار داشت که در شرایط موجود، جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال و زنان در کل و به‌ویژه زنان تحصیل‌کرده، در شرایطی کاملا آسیب‌پذیر و بلکه خطرناک به‌سر ببرند.

۷. آمارهای اعلام‌شده از بازار کار بهار ۱۴۰۵، نکته مهم دیگری را نیز مشخصا در مورد اشتغال صنعتی گوشزد می‌کند. آن نکته اینست که در بازه بهار ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۵، طی ۲۱سال، حدود یک‌میلیون و ۶۵۰ هزار نفر به خالص اشتغال صنعت اضافه شده به این معنی که تقریبا کمتر از ۸۰هزار نفر سالانه به تعداد شاغلان صنعت افزوده شده است. اما با کمال تاسف مشاهده می‌کنیم که تنها ظرف یک‌سال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰ هزار نفر از شاغلان صنعت کاسته شده است. یعنی اشتغال ذره ذره افزوده شده طی ۸سال، تنها در یک‌سال بر باد رفته است. بیان این نکته مفید است که اساسا، از سال ۱۳۸۴ که آمارهای فصلی بازار کار ایران، تهیه شده و انتشار پیدا می‌کند، اقتصاد ایران، به جز سال ۱۳۹۹ که مصادف با کروناست، هیچ سال دیگری را که اشتغال در مقیاسی قابل‌توجه، مثلا بیش از ۲۰۰ هزار نفر، کاهش داشته باشد، تجربه نکرده است. کاهش اشتغال غیر کرونایی در این مقیاس، مختص سال ۱۴۰۵ است. اشاره به این نکته هم ضروری است که اشتغال وقتی از دست می‌رود، خیلی سخت بازمی‌گردد. به‌عنوان مثال، درحالی‌که نقطه اوج اشتغال کل در سال ۱۳۹۸ برابر ۲۴.۳‌میلیون نفر بود، با وقوع کرونا، حدود ۱.۱‌میلیون نفر در یک‌سال ۱۳۹۹ از تعداد شاغلان کاسته شد. بازگشت به اشتغال قبل از کرونا یعنی ۱۳۹۸، تا ۱۴۰۲ طول کشید. لذا کرونا، جدای از آثار مصیبت‌باری که از نظر مرگ و میر هموطنانمان ازخود به‌جا گذاشت، آثار بازار کار آن هم ماندگار شد؛ چراکه در واقع، بیش از ۳‌میلیون نفری که طی ۴سال به جمعیت در سن کار اضافه شدند، نتوانستند شغلی پیدا کنند و اشتغال کشور عملا از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ به‌طور متوسط، ثابت باقی ماند.

داستان غم‌انگیز زندگی ایرانیان در ۸ سال گذشته

آنچه ذکر شد، فقط قسمتی از بخش اقتصادی داستان غم‌انگیز زندگی ایرانیان، طی سال‌های ۱۳۹۷ به بعد بود. اما همه می‌دانیم که سال‌های ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را هم از نظر حوادث و مصیبت‌ها و عزاها و شیون‌ها در ابعاد دیگر داشته است. آبان ۱۳۹۸، مصیبت بنزین و حوادث مرتبط با آن، دی ۱۳۹۸، شهادت سردار سلیمانی و متعاقب آن، حادثه هواپیمای اوکراینی، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰، همه‌گیری کرونا و از دست رفتن عزیزان و زندگی سختی را که ایجاد کرد، ۱۴۰۱، اعتراضات معروف به جنبش شادروان مهسا و مصیبت‌هایی که در‌پی داشت و غم‌هایی که به یادگار گذاشت، جنگ ۱۲روزه در خرداد۱۴۰۴، حوادث غم‌بار دی۱۴۰۴ که بی‌نیاز از هرگونه توضیحی است و پس از آن، مصیبت‌های یکی پس از دیگری با شروع مرحله دوم جنگ، همگی وقایع خونینی بوده‌اند که فارغ از هرگونه تحلیلی که از نظر جبهه‌بندی‌های سیاسی داشته باشیم، روح و روان جامعه ایران را عمیقا تحت‌تاثیر قرار داده‌اند.

این چگالی بالا از تحولات اجتماعی و سیاسی و این میزان از تغییرات اقتصادی را باید کاملا جدی گرفت. هرگونه اشتباه در دادن وزن متناسب به یک یک این اتفاقات، به‌لحاظ درجه اهمیت آنها در فرسایش اجتماعی جامعه امروز ایران، می‌تواند غافلگیری‌هایی فاجعه‌آفرین را رقم بزند. تجربه این غافلگیری‌ها در دیگر کشورها و طی سال‌های گذشته، به‌خصوص از این بابت که بسیاری از آنها، خود را مستثنی تلقی می‌کردند، بسیار آموزنده است. وقتی سال۱۳۹۷ شروع شد، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که وارد دوره‌ای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شده باشیم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی به فاصله بیش از ۷سال از آن شروع غم‌بار قرار گرفته‌ایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموخته‌ایم. در سال‌های آینده، زندگی ایرانیان طی دهه‌های اخیر، نکات درس آموز بسیاری را نه تنها برای جامعه ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچ‌گونه تردیدی، سال‌های ۱۳۹۷ به بعد، به‌عنوان دوره‌ای بسیار بسیار متمایز، درس‌آموزی‌های خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابک منشانه، از خودمان بیاموزیم.

هرچه در شروع ۱۳۹۷، بی‌اطلاع از حتی گزینه‌های پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز می‌توانیم ادعا کنیم که با درجه دقت بالایی، به اندازه‌ای که برای تصمیم‌گیری‌های کلان و اساسی نیاز است، از گزینه‌های پیش روی ایران، برای بازه‌های حتی ۲ تا ۳سال آینده آگاه هستیم. شاید هیچ زمانی نمی توانستیم با این درجه از دقت، پیش‌بینی کنیم که همین سال‌های نزدیک آینده مثلا تا ۱۴۰۸-۱۴۰۷، ایران، «به‌طور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد شد. هر تصمیمی امسال بگیریم(شامل بی‌تصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشت‌های متفاوت بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.

سرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری می‌داند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بی‌امان با قدرت‌های سیاسی جهان می‌داند و معتقد است، دقیقا هم‌اینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجه انداختن با آنها است. این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهم‌نامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحله‌ای می‌داند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره می‌برد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کرده‌ایم.

نگاه دیگر، حکمرانی را عرصه فراهم‌آوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور می‌بیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را برنمی‌تابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها به‌دست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بی‌ثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی را که در ابتدای این نوشته ارائه شد، جدای از تصمیمات حوزه نظامی نمی‌بیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتناب‌ناپذیر میان این مولفه‌ها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد. این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختی‌ها و ضعف‌هایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواه‌ناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد می‌تواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.

هرچه بر ایران عزیز بگذرد و هر اتفاقی برای آن بیفتد، این را مطمئن هستیم که فرداهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و پس از آن، خواهند رسید و دوباره کسانی خواهند بود که شاخص‌های ذکرشده در بخش ابتدایی این نوشته را با مقادیر سال ۱۴۰۵ مقایسه کنند. آیا مهم است که ابعاد تفاوت‌ها و نسبت‌ها چقدر باشند. نگارنده بر این باور است که حتما مهم است. نه اهمیت تنها انسانی، بلکه اهمیت برآمده از شکسته شدن سقف تاب‌آوری جامعه آن هم به‌صورت غافلگیرانه. خطای راهبردی آنست که این شاخص‌ها را تنها عدد تلقی کنیم و فراموش کنیم که آنها اصلا عدد نیستند، بلکه زندگی‌اند. زندگی آنانی که امروز بیمارند که یا می‌توانند به دارو و درمان دسترسی پیدا کنند و علاج شوند یا حیاتشان به تقدیری که خودمان رقم زده‌ایم، احاله می‌شود. زندگی جوانانی که می‌توانند شغل پیدا کنند و زندگی‌های دیگری را بیافرینند یا به ورطه‌های ناامیدی، اعتیاد و جرم و جنایت سوق داده شوند.

تاریخ نشان داده است که در مقاطعی مهم، زمان حال، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده که فردا، ادامه خطی دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینه تاریخ برای گریز از یکنواختی خسته‌کننده برای آن است. ایران فردا، با دلهره و اضطراب، به انگشتانی از ایران امروز چشم دوخته تا ببیند کدام فردا را نشانه گرفته است.




نظر شما درباره این مقاله:







لیبرالیسم نقابدار
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 8:46

لیبرالیسم نقابدار


محمد قوچانی

هفته‌نامه تجارت فردا، شماره ۶۴۲

وقتی از «روشنفکری مذهبی» سخن می‌گوییم باید در آغاز مقصودمان از این کلمه را روشن کنیم: روشنفکری «مذهبی» یا بهتر بگوییم «روشنفکری دینی» جریانی از میان تحصیل‌کردگان جدید است که «بیرون» از نهاد رسمی دین یعنی حوزه‌های علمیه (خاستگاه نهاد روحانیت) در «درون» اسلام به اصلاح می‌پردازد و سعی می‌کند آن را در مواجهه با جهان جدید و عصر تجدد بهبود ببخشد و تقویت کند.

پس از سید جمال‌الدین اسدآبادی که «از» حوزه برخاست، اما «در» حوزه نماند‌ ما با سه نسل روشنفکری دینی در ایران مواجه هستیم:

نسل اول روشنفکرانی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی بودند که به دین از منظر علم می‌نگریستند و مقصودشان از علم، دانش تجربی نوین در علوم طبیعی و مهندسی بود که معیار علمیت آن تجربه یعنی آزمایش بود. این جریان علوم انسانی و اجتماعی را نمی‌شناخت، چون با فلسفه به‌عنوان مادر این علوم بیگانه بود و همین به پاشنه‌آشیل آن بدل شد، چون با ظهور مارکسیسم به‌عنوان اولین تماس علوم اجتماعی مدرن با ایران بحران در روشنفکری دینی شروع شد و با ترجمه «سرمایه» مارکس و آثاری چون «مبانی علم اقتصاد» (که روشنفکران توده‌ای مانند عبدالحسین نوشین ترجمه کردند) خلأ دین در این علم به مسئله تبدیل شد و فرزندان روشنفکران دینی از جمله در مجاهدین خلق با رونویسی از آموزه‌های مارکسیستی و توده‌ای جزوه‌هایی مانند «اقتصاد به زبان ساده» نوشتند که بازتولید روایت چپ از جامعه بود.

نسل دوم روشنفکران دینی تحصیل‌کردگان علوم اجتماعی بودند؛ افرادی مانند علی شریعتی و سید ابوالحسن بنی‌صدر که جامعه‌شناسی و اقتصاد خوانده بودند. در این زمان در ایران به‌تازگی با سعی افرادی مانند غلامحسین صدیقی و احسان نراقی علم‌الاجتماع در دانشگاه تهران تدریس می‌شد، اما دانشجویان جوان مانند شریعتی و بنی‌صدر راهی فرانسه شدند تا خلأ علوم اجتماعی را در ایران از مبدأ‌ پر کنند. نسل دوم روشنفکران دینی اهل خطابه و مقاله بودند و مفاهیم سوسیالیستی که از فرانسه با خود آورده بودند در قالب نظریه‌هایی چون «اقتصاد توحیدی» ریختند و به اسلام روکشی مارکسیستی-سوسیالیستی دادند. نفی مالکیت خصوصی و اولویت جامعه بر فرد و بازسازی تقدیس دولت و نبرد با سرمایه رهاوردهای این جریان بود که بعداً چهره‌هایی چون حبیب‌الله پیمان هم به آنان پیوستند و از مارکسیست‌ها هم مارکسیست‌تر شدند، وقتی بعد از انقلاب در نشریه «امت» در تداوم نظریه «جامعه بی‌طبقه توحیدی» نظریه‌پرداز مصادره‌ها و دولتی ساختن اقتصاد و صنعت شدند.

نسل سوم روشنفکران دینی اما پس از انقلاب اسلامی برآمدند. چهره برجسته این نسل عبدالکریم سروش بود و بعد از او محمد مجتهدشبستری با هجرت از حوزه و سپس مصطفی ملکیان هم با وانهادن نهاد روحانیت به روشنفکری دینی گذر کردند، اما در آن هم نماندند. اینان اهل فلسفه و کلام و عرفان بودند و فقر فلسفی نسل اول و گرایش مارکسیستی-سوسیالیستی نسل دوم را نداشتند و علوم انسانی (و نه علوم اجتماعی) را می‌شناختند. تمییز علوم انسانی از علوم اجتماعی در اینجا به معنی تمایز فلسفه و الهیات از علم سیاست و علم اقتصاد و علم اجتماع است.

نسل سوم از لحاظ سیاسی منتقد گرایش ضدفلسفی-ضدفقهی نسل اول بود که تحت تاثیر معلمان پنهان خویش از جمله شریعت سنگلجی گرایش‌های ضدصدرایی داشتند و فلسفه را در برابر علم جدید بی‌حاصل می‌پنداشتند. از درون این مکتب فلسفی نقد مارکسیسم به‌دست می‌آمد که آن را از آسیب نسل دوم روشنفکری دینی نجات می‌داد، اما بلای دیگری در درون این جریان بود: فیلسوفانی چون عبدالکریم سروش گرچه فلسفه علم آموخته بودند، اما در فلسفه اسلامی به علم کلام نزدیک‌تر بودند که وظیفه‌اش استخدام عقل برای اثبات دین بود و نه عقل مستقل از دین. آنان به‌عنوان روشنفکر جدید نهایتاً در پی تاسیس علم کلام جدید بودند و به‌عنوان متفکرانی صدرایی تعالی حکمت و فلسفه را در پیوند آن با معرفت یا عرفان و حتی تصوف و صوفیه می‌دانستند.

اوشینیسم و «صناعت و قناعت»

اشاره به یک نمونه از دریافت نادرست روشنفکری دینی از عصر جدید در اینجا ضروری است، چون ربط مستقیم به روزگار ما و بحث روز دارد: در سال ۱۹۸۵ میلادی و ۱۳۶۵ شمسی (یعنی ۴۰ سال قبل) وزارت ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران هیاتی را روانه ژاپن کرد تا از نمایشگاه صنعتی آن بازدید کند. در آن زمان هم مانند این زمان که ایران در پی «الگو» می‌گردد و گاه روس و بیش از آن به «چین» به‌عنوان الگو می‌نگرد، ایران فکر می‌کرد ژاپن زخم‌خورده از آمریکا به سبب رجعت به سنت توانسته است به پیشرفت برسد. فهم ما از سنت ژاپن البته درنهایت به کیمونو (لباس سنتی) بازمی‌گشت که آن نیز محصول مستقیم و غیرمستقیم پخش سریال‌های ژاپنی مانند «سال‌های دور از خانه» (اوشین) یا «داستان زندگی» (هانیکو) بود که با وجود سانسور شدید داستان به علت پوشش لباس زنان ژاپنی کار سانسورچی سخت نبود.

در تداوم همین اوشینیسم، سروش هم راهی ژاپن شد تا به این پرسش پاسخ گوید که «جامعه انقلاب‌کرده ما با صنعت چه می‌خواهد بکند؟» (تفرج صنع، ص۲). او با این پیش‌داوری به سفر می‌رفت که صنعت چون «غول سرکشی» است که نتیجه‌اش «طبیعت‌آلایی و غفلت‌زدایی و سنت‌زدایی و قناعت‌کشی و طمع‌آفرینی و نیازافزایی» است و سروش به نیت مهار تکنیک و «حل و منحل» کردن آن به ژاپن می‌رفت تا ثابت کند، «نیکوترین تکنولوژی آن است که نباشد» (همان، ص۳). دستاورد سروش مقاله «صناعت و قناعت» بود که در جوف کتاب «تفرج صنع» (انتشارات سروش، وابسته به سازمان صداوسیما، ۱۳۶۶) چاپ شد.

دکتر سروش مقاله‌اش را با اشاره به «صوابدید مسئولان محترم وزارت ارشاد اسلامی» و «به عزم عبرت‌آموزی از صنعت و تدبیر و حیل ارباب علم و تکنیک» (ص ۲۷۴) آغاز می‌کند که داوری در آن مشهود است. فیلسوف علم که به ایدئولوگ حکومت فرو غلتیده بود البته می‌دانست که «ژاپن می‌خواست نشان دهد که از تقلید به ابتکار عبور» می‌کند (ص ۲۷۵).

آنچه سروش گزارش کرد در حد یک روایت دم‌دستی از نمایشگاه صنعتی بود و حتی به اندازه یک خبرنگار اقتصادی هیچ‌یک از فناوری‌های نوین را در ژاپن ندید و از غرفه ایران به این بسنده می‌کند که «فضایی روحانی داشت»، اما این روحانیت در صنعت چه بود: «قهوه‌خانه که مقصد و منتهای راه سالکان و خستگی‌زدای آنان بود، هم غایت راه بود و هم عین موضوع نمایشگاه» (ص ۲۸۰).

شگفتا که فیلسوف نظام از اینکه غرفه ایران در نمایشگاه صنعت ژاپن را به‌صورت قهوه‌خانه ساخته‌اند که در آن «جوی‌های آب بر مثال باغ فین از چارسوی قهوه‌خانه جریان داشت که از پاشویه حوضی نشات می‌گرفت و عظیم، فرح‌بخش بود» ذوق می‌کند و نمک وزارت ارشاد اسلامی را حرمت می‌نهد که کشوری با آن صنعت نوآور دهه ۴۰ را در دهه ۶۰ به فضاحتی کشانده است که قهوه‌خانه را برجای کارخانه می‌نشاند! دریغا که سروش گزارش دیگری از آن نمایشگاه نوشته باشد! او خدا را شکر می‌کند از «توبه‌ای که تاریخ ایران از نظام پلید شاهنشاهی کرد و غسلی که به آب انقلاب برآورد و نعمتی که در ظل جمهوری اسلامی ایران نصیب او شد» (ص ۲۸۰)، و ما نمی‌دانیم که مقصود چیست؟ آیا دولتی کردن صنایع و زیان‌ده شدن کارخانه‌ها و فرسودگی تکنولوژی با مصادره بزرگ سال‌های ۱۳۵۸ همان آب توبه بر صنعت ایران بود؟

نقد شریعتی و اتهام لیبرالیسم

دکتر عبدالکریم سروش خود نیز دچار تحول و تکامل در معرفت دینی شد و نظریه قبض و بسط شریعت را نوشت، اما هرگز به نقد نظریه صناعت و قناعت نپرداخت. با وجود آنکه او در دهه ۷۰ با نظریه «فربه‌تر از ایدئولوژی» اولین منتقد علی شریعتی شد و با ستایش‌آمیزترین تعاریف از درون تهی از علی شریعتی آن هم در مراسم تجلیل از «معلم شهید(؟!) انقلاب» عبور کرد و متهم به لیبرالیسم شد. لیبرالیسمی که در سطح فلسفه علم باقی می‌ماند و حتی به فلسفه سیاسی نمی‌رسید. عبدالکریم سروش از تاریخ، فلسفه‌ سیاسی، حقوق اساسی و اقتصاد سیاسی نه‌تنها چیزی نمی‌دانست، بلکه فکر می‌کرد با فلسفه علم، کلام جدید، عرفان و اخلاق می‌تواند جهان جدید را توضیح دهد، بنابراین خام‌دستانه جامعه مدنی را که جز از بخش خصوصی بیرون نمی‌آید، به جامعه‌ اخلاقی تعبیر می‌کرد. در سال‌های بعد سروش در گفت‌وگو با مجله گزارش فیلم مدعی شد لیبرال‌دموکرات است، بدون آنکه فلسفه سیاسی لیبرالیسم را بپذیرد؛ فلسفه‌ای که «جامعه باز» کارل پوپر برای آن کفایت نمی‌کرد.

تسلیم سروش به موج نئومارکسیسم

اما آنچه شگفت‌انگیز و نقدانگیز است، رجعت سروش از همه تحولات دهه‌های ۷۰ تا ۹۰ است. سروش در این دو دهه جامه لیبرالیسم پوشیده بود و به‌عنوان متفکری لیبرال با چپ مصاف می‌کرد. اما چند سالی است پس از زندگی در مهد لیبرالیسم علیه آن چنان شوریده است که گویی بدیهیات لیبرالیسم را از یاد برده است. ایالات‌متحده آمریکا در این چند سال به ویروسی به‌ نام ترامپیسم مبتلا شده است که بیشتر به فاشیسم شبیه است تا لیبرالیسمی که پدران موسس آمریکا در مقالات فدرالیست نوشتند.

اما نقد امپریالیسم آمریکا (که بر گردن همه آزادی‌خواهان و حتی لیبرال‌های مستقل، ملی و جهانی است) به‌معنای انکار تجدد، توسعه، ترقی و دموکراسی نیست. هنوز ارزش‌هایی مانند حقوق بشر، حکومت قانون، جامعه باز، توسعه پایدار و اقتصاد آزاد قابل دفاع است و اتفاقاً از همین منظر باید امپریالیسم و فاشیسم آمریکا را نقد کرد. نباید تسلیم موج نومارکسیستی شد که با تقلیل لیبرالیسم به نئولیبرالیسم ارزش‌های آزادی‌خواهانه را نادیده می‌گیرد. باید محکم ایستاد و از موضع لیبرالیسم هم مارکسیسم و هم فاشیسم و مهم‌تراز آن دو، در این روزگار امپریالیسم را نقد کرد.

مصداق عینی این تسلیم شدن در برابر موج نئومارکسیسم علیه نئولیبرالیسم دکتر عبدالکریم سروش است، تا جایی که این تردید ایجاد می‌شود که ایشان هرگز لیبرال نبوده‌اند، گرچه هنوز مدعی لیبرالیسم هستند و در گفت‌وگوی مفصل زندگی‌نامه‌ای با مجله اندیشه پویا (شماره ۱۰۱- تیر ۱۴۰۵) می‌گویند: «اگر ابعاد مختلف لیبرالیسم را از هم جدا کنیم، من در آزادی‌های فرهنگی کاملاً لیبرال هستم» (ص ۵۹).

و مشکل دقیقاً همین جاست که آیا می‌توان بدون دفاع از آزادی‌های اقتصادی، از آزادی‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دفاع کرد؟ آیا می‌توان بدون بخش خصوصی مستقل و بازار آزاد رقابتی از دولت خواست که به حقوق و آزادی‌های سیاسی پایبند باشد؟ لیبرالیسم منوی رستوران نیست که درآن بتوان فقط سالاد یا سوپ سفارش داد و دارای تاریخ، فلسفه و منطقی است که نادیده گرفتن آن به شیر بی‌یال و دم و اشکمی می‌انجامد که چنین شیری را خدا نیافریده است!

مشکل اینجاست که علوم اجتماعی با آرزواندیشی و رویافروشی نسبتی ندارد. آنچه سروش می‌خواهد اما فراتر از سوسیال‌دموکراسی است و این را می‌‌توان از تفسیر او درباره لیبرالیسم دریافت: «من اگر نقدی دارم بر کاپیتال‌لیبرالیسم است و معتقدم که کاپیتالیسم، منفعت‌جویی و مصرف‌گرایی و طمع‌ورزی خودش را بر لیبرالیسم تحمیل کرده است» (ص ۶۰).

از نسخه قناعت تا پاکسازی دانشگاه

در واقع سروش به زبان چپ سخن می‌گوید و نظام بازار آزاد رقابتی را با برچسب کاپیتالیسم توضیح می‌دهد. راه‌حل سروش نه‌تنها سوسیالیسم که عقب‌تر از آن است: «شاید دولت رفاه راه‌حل و مُسکن موقتی باشد. [اما] اینجاست که به قناعت و ساده‌زیستی روی می‌آورم و قناعت در مجموعه اندیشه من می‌نشیند. به خودم و به کسانی که حرف من را گوش می‌کنند می‌گویم غرق در زندگی کاپیتالیستی و مصرفی نشوید و زندگی قناعت‌آمیز داشته باشید. نظام کاپیتالیستی می‌خواهد من یک مصرف‌کننده باشم و هر زمان به بازار می‌روم بازار تعیین کند که من چه بخرم و چه نخرم. کارت اعتباری یعنی شما هرچه می‌خواهید بخرید و برای همیشه مقروض بمانید. برای همین هم من کارت اعتباری ندارم. من این را از غزالی و مولوی و از اندیشه‌های دینی وام گرفته‌ام که حیات طیبه همان قناعت است» (ص ۶۰). و این یعنی عبدالکریم سروش از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۴۰۵ در طول ۴۰ سال هیچ تغییری نکرده است. سروش از حکومت می‌خواهد پیرو پیر طریقت سروشیه باشد و در دانشگاه‌ها درس قناعت بدهد: «چرا در دانشگاه‌ها ساده‌زیستی را ترویج نکنیم؟ ... می‌توانیم در دانشگاه اصول ساده‌زیستی و قناعت را تعلیم دهیم؛ همان‌طور که می‌گوییم خوب چیست و بد چیست» (ص ۶۱). سروش البته همان عضو منصوب امام خمینی در ستاد انقلاب فرهنگی است که پس از ۴۵ سال هنوز باور دارد که «دانشگاه‌ها باید سر تا پا عطر و بوی اندیشه اسلامی را به خودشان بگیرند» و فقط کلمه «باید» را به «خوب است» تغییر می‌دهد (ص ۵۲)

کلمات سروش سهمگین است: پاکسازی؟ دانشگاه انقلابی؟ چه کسی معیار پاکی و ناپاکی است؟ چه کسی گفته است دانشگاه باید انقلابی باشد؟ مگر حوزه، انقلابی بود؟ مگر تعداد فقهایی که به انقلاب یا حکومت دینی باور نداشتند کم بود؟ مگر در حوزه، انقلاب فرهنگی رخ داد؟ مگر اساتید حوزه را به جرم ناهماهنگی با انقلاب اخراج کردند؟ مگر دانشگاه از حوزه انقلابی‌تر نبود؟ در مقابل مفهوم پاکی لاجرم کلمه نجس قرار دارد؛ آیا استادانی چون سید حسین نصر که هرگز انقلابی نبودند و حتی کیمیاگرایانه در پی سلطنت اسلامی بودند ناپاک بودند؟

سروش گناه اخراج نصر از دانشگاه را بر گردن دکتر محمد ملکی، رئیس رادیکال دانشگاه تهران (از رجال ملی-مذهبی)، می‌اندازد، اما معیار و ملاک را جز ستاد انقلاب فرهنگی تعیین می‌کرد که از اساس نامی متناقض داشت که در فرهنگ نمی‌توان انقلاب کرد؛ مگر به شیوه کمونیست‌های چین که آنان هم از کرده خود پشیمان شدند و ما هنوز در ایران بیرون از قانون اساسی شورای عالی انقلاب فرهنگی داریم که هم‌عرض مجلس قانون‌گذاری می‌کند و حسن رحیم‌پورازغدی با چهره‌ عبدالکریم سروش و لحن علی شریعتی بر کرسی آن نشسته است. اما چه فرقی می‌کند؟! اگر امروز سروش هم به ایران برگردد (که می‌خواهد) و کرسی سابق خود را از حسن رحیم‌پورازغدی پس بگیرد، همان می‌کند که گفته است:

«من آن‌موقع با این ایده (پاکسازی اساتید) موافق بودم. همین الان هم اگر قرار باشد دانشگاه دانشگاه شود باید عده‌ای را به‌نظرم محاکمه و اخراج کنند. منتها نه به خاطر انقلابی نبودن، بلکه به خاطر اینکه استادان خوبی نیستند و دانشگاه را به سستی کشانده‌اند. همین امروز اگر این دانشگاه را به من بدهند عده‌ای را به دادگاه می‌فرستم به خاطر جفایی که به دانشگاه و دانشجویان کردند. ده‌ها منصب ‌گرفتند و باز هم سر کلاس می‌رفتند و چیزی به دانشجو نمی‌‌آموختند و حقوق دانشگاهی می‌گرفتند و به‌عبارت صریح‌تر حرام‌خواری می‌کردند.»

به این ترتیب سروش همواره دانشگاه را در دادگاه می‌خواهد؛ چه به اتهام انقلابی نبودن و چه به اتهام حرام‌خواری.

انقلاب در فرهنگ یعنی همان تمنای محالی که عبدالکریم سروش هنوز بعد از ۴۵ سال دارد و به قول خودش به ارتجاعی مترقی رسیده است. استاد فلسفه علم در قرن بیست‌ویکم در ایالات‌متحده آمریکا نشسته است و برای ایرانیانی که ۱۲۰ سال است برای توسعه و ترقی و تجدد مبارزه می‌کنند و چند انقلاب و جنبش و کودتا و جنگ را سپری کرده‌اند نسخه قناعت می‌پیچد!

بازگشت سروش در قامت شیخ روشنفکری دینی

اینک او بازگشته است. در قامت شیخ روشنفکری دینی و پیر طریقت سروشیه که از یاد برده است که نخستین فردی که به این پیکر ایدئولوژی تبر زد خود او بود که از علی شریعتی عبور کرد. اما اکنون نه‌تنها از علی شریعتی دفاع می‌کند و می‌گوید، «تا امروز هم آن بدگمانی‌ها را نسبت به شریعتی ندارم... شریعتی کار بزرگی در کشور ما کرد و دین را از انزوا بیرون آورد و مارکسیسم را که مذهب جوانان شده بود به انزوا برد و به وقوع انقلاب کمک کرد که حادثه میمونی در تاریخ کشور ما بود»، بلکه در پاسخ منتقدان علی شریعتی که همین نقش او را در آمیختن اسلام و مارکسیسم نقد می‌کنند برمی‌آشوبد و بر اقتصاددانی نجیب که برای توصیف تقلب علمی شریعتی کلمه‌ای بهتر نیافته است بدتر از آن کلمه توهین می‌کند و بی‌خبر از جنبش فکری آزادی‌خواهانه‌ای که روشنفکران ملی و اقتصاددانان آزادی‌خواه همچون موسی‌ غنی‌نژاد، محمد طبیبیان، سید جواد طباطبایی، مسعود نیلی و... با همه تمایزات در این سال‌های دور از خانه سروش و دیگر روشنفکران دینی ساخته‌اند، باز باب تحقیر و توهین را باز می‌کند.

پایان روشنفکری دینی

اینک اما با کمال تاسف باید اعلام کنیم که روشنفکری دینی نه‌تنها به پایان راه خود رسیده است، بلکه به میراث خود چه در اندیشه، چه در اخلاق پشت کرده است و با تبدیل شدن از جریانی فکری به حلقه‌ای و فرقه‌ای با خودی-غیرخودی کردن، بلکه شخصی کردن مباحث فکری از فرقه و قبیله خود دفاع می‌کند، حتی اگر ذره‌‌ای باور به آن نداشته باشد.

سروش هنوز خود را وامدار شریعتی می‌داند (ص ۴۸)، درحالی‌که دیگر هیچ نسبتی در اندیشه میان آن دو نیست، جز اینکه شریعتی (که یارانش از شیاد خواندن او ناراحت هستند) هم فیلسوفان را پفیوزان تاریخ می‌خواند. جز اینکه عبدالکریم سروش (که از طرح نامسلمانی شریعتی به‌درستی ناراحت است) خود درباره سید احمد فردید (که خود استاد علی شریعتی و استاد احسان شریعتی در غرب‌ستیزی بود) از دیگران با میل و رضا نقل می‌کند که «این آدم دیو خبیثی است» و از آن فراتر وارد حوزه خصوصی‌اش می‌شود و از «اینکه ناگهان بعد از انقلاب چگونه دست و روی او را که به اصناف منکرات و مسکرات آلوده بود شستند و بر کرسی تقدس نشاندند» استفاده می‌کند. سید احمد فردید البته همچون علی شریعتی بود که هر یک را جناحی از انقلابیون ایدئولوگ ساختند، اما اگر شیادی و نامسلمانی شریعتی را در رسانه گفتن حرام است، چرا باید حتی در حق سید احمد فردید پرونده منکرات و مسکرات او را گشود؟!

عبدالکریم سروش می‌توانست با تداوم پروژه اصلاح دینی و بها دادن به فلسفه سیاسی، اقتصاد سیاسی، حقوق اساسی و از همه مهم‌تر، تاریخ روشنفکری دینی را به پروژه‌ای بدل کند. اما ماهیت صوفی او مانع از آن شد که بتواند اهمیت علوم اجتماعی را به‌عنوان علوم دنیوی بپذیرد و برای سیاست و اقتصاد و حقوق انسان‌ها نسخه درویشی نپیچد و در حالی‌که خود در اوج نعمت است سخن از قناعت نگوید.




نظر شما درباره این مقاله:







شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز اعلام شد!
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 09.08.2026, 7:10

شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز اعلام شد!


یگانه تربتی، لیلی نیکونظر و آرون باکسرمن
نیویورک تایمز / ۸ اوت ۲۰۲۶

▪️ رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران گفت تنگه هرمز تا زمانی که ایالات متحده شروط مشخصی را نپذیرد، همچنان بسته خواهد ماند.

یکی از مقام‌های ارشد امنیت ملی ایران روز شنبه مجموعه گسترده‌ای از مطالبات را مطرح کرد و گفت ایالات متحده باید پیش از آنکه تنگه هرمز دوباره به روی تردد دریایی باز شود، این شروط را بپذیرد؛ اقدامی که سرنوشت این آبراه حیاتی تجاری را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.

محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در بیانیه‌ای که رسانه‌های دولتی آن را منتشر کردند، چندین شرط برای بازگشایی تنگه هرمز تعیین کرد. او خواستار لغو محاصره دریایی و تحریم‌های آمریکا علیه ایران، خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از اطراف ایران، پرداخت غرامت جنگی و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران شد. او همچنین خواستار پایان دادن به حملات علیه متحدان ایران در منطقه و خاتمه تهدیدها علیه این کشور شد.

کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر درباره مطالبات ایران پاسخ نداد. در توافق آتش‌بس قبلی میان ایران و آمریکا که در ماه ژوئن حاصل شده بود، آمده بود که تحریم‌ها تنها در صورت دستیابی به توافق نهایی درباره برنامه هسته‌ای ایران به‌طور کامل لغو خواهند شد. مقام‌های آمریکایی نیز پیش‌تر گفته بودند ایران تنها در صورتی می‌تواند به دارایی‌های مسدودشده خود دسترسی پیدا کند که ابتدا متعهد شود از اورانیوم با غنای بالا صرف‌نظر کند.

بیانیه ذوالقدر در شرایطی منتشر شد که ایران و عمان در حال مذاکره درباره نحوه مدیریت آینده تنگه هرمز هستند؛ تنگه‌ای که میان دو کشور قرار دارد. ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، عملاً این تنگه را بسته است.

انتظار بازگشایی قریب‌الوقوع تنگه هرمز در ابهام

فهرست مطالبات ذوالقدر، انتظارات درباره دستیابی قریب‌الوقوع به توافقی با عمان را که امکان ازسرگیری دوباره تجارت از طریق تنگه هرمز و کاهش قیمت‌های جهانی انرژی را فراهم کند، برهم زد. این مطالبات احتمالاً دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، را تحت فشار قرار خواهد داد تا در صورت تمایل به کاهش قیمت‌های مصرف‌کننده برای آمریکایی‌ها، شروط ایران را مورد بررسی قرار دهد؛ موضوعی که پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر می‌تواند برای جمهوری‌خواهان خطرساز باشد.

حتی پیش از انتشار بیانیه ذوالقدر، مقام‌های ایرانی روز شنبه تلویحاً گفته بودند که بازگشایی تنگه هرمز قریب‌الوقوع نیست. حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، گفت بازگشایی تنگه «منوط به مذاکرات ایران و عمان نیست».

محبی در اظهاراتی که خبرگزاری تسنیم، رسانه ایرانی وابسته به سپاه، منتشر کرد، گفت بازگشایی تنگه به «پذیرش کامل شروط ایران از سوی ایالات متحده» بستگی دارد. او جزئیات این شروط را اعلام نکرد و تنها گفت که آمریکا نباید در مذاکرات جاری ایران با عمان یا دیگر کشورها دخالت کند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز شنبه گفت ایران و عمان «بسیار به» دستیابی به توافق نزدیک شده‌اند. این اظهارات را تسنیم منتشر کرد.

عراقچی گفت: «با این حال، بازگشایی تنگه هرمز منوط به شروط دیگری نیز هست، از جمله جبران نقض‌های تفاهم‌نامه اسلام‌آباد از سوی ایالات متحده.» او به توافق آتش‌بسی اشاره داشت که ایران و آمریکا در ماه ژوئن امضا کردند.

توافق ماه ژوئن که یک «تفاهم‌نامه» با میانجیگری میانجی‌های پاکستانی در اسلام‌آباد بود خواستار بازگشایی تنگه هرمز و لغو موقت تحریم‌های نفتی علیه ایران شده بود. با این حال، متن توافق مبهم بود و ایران و آمریکا برداشت‌های متفاوتی از مفاد آن داشتند.

ایالات متحده از یک مسیر جنوبی برای کشتی‌ها حمایت کرد که با عبور از امتداد ساحل عمان، از ورود به آب‌های ایران اجتناب می‌کرد. ایران نیز در واکنش، نسبت به کشتی‌هایی که از این مسیر استفاده می‌کردند هشدار داد و به برخی از آنها حمله کرد. آتش‌بس به‌سرعت فروپاشید و ایالات متحده بار دیگر محاصره دریایی بنادر ایران را برقرار کرد.

«آمریکایی‌ها در تلاش بودند مسیرهای جدیدی را از طریق تنگه هرمز ایجاد کنند و با وجود هشدارهایی که کشور ما صادر کرده بود، تلاش کردند مدیریت ایران بر این تنگه را تضعیف کنند.» عراقچی گفت: «بنابراین، هرگونه نقض تفاهم‌نامه یا مدیریت ایران بر تنگه هرمز، برای جمهوری اسلامی ایران مطلقاً غیرقابل قبول است.»

عراقچی گفت ایران و عمان در حال بررسی یک مسیر موقت از طریق تنگه هرمز هستند و نیروهای نظامی دو کشور درباره جزئیات این مسیر مذاکره می‌کنند. مقام‌هایی که از توافق در حال شکل‌گیری اطلاع دارند گفته‌اند که این توافق می‌تواند برخی از ادعاهای ایران درباره کنترل بر کشتیرانی در این آبراه را رسمیت ببخشد.

اظهارات مقام‌های ایرانی ممکن است بخشی از تلاش برای مدیریت نگرانی‌های سیاسی داخلی باشد. عراقچی و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، از سوی جریان‌های تندرو که با هرگونه توافق با ایالات متحده مخالف هستند، به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.

راز زیمت، کارشناس مسائل ایران در «مؤسسه مطالعات امنیت ملی»، یک مؤسسه پژوهشی اسرائیلی، گفت اظهارات محبی و عراقچی نشان‌دهنده دیدگاه ایران است که مذاکرات با عمان «حداکثر» با هدف تعیین چگونگی بازگشایی این آبراه در آینده انجام می‌شود.

زیمت در شبکه‌های اجتماعی نوشت حتی اگر ایران و عمان درباره جزئیات مربوط به تنگه به توافق برسند، «روشن است که تهران بدون بازگشت آمریکا به تعهدات خود در چارچوب تفاهم‌نامه، از جمله لغو محاصره دریایی و ازسرگیری روند رفع تحریم‌ها، با اجرای این توافق موافقت نخواهد کرد.»

ادامه حملات ایران به کشتی‌ها

روز شنبه، وزارت امور خارجه امارات متحده عربی اعلام کرد که یک حمله ایران، یک نفتکش متعلق به شرکت دولتی «شرکت ملی نفت ابوظبی» را هنگام عبور از تنگه هرمز هدف قرار داده است. این شرکت روز جمعه اعلام کرده بود که از زمان آغاز درگیری، دست‌کم ۱۵ فروند از کشتی‌های آن در این آبراه مورد حمله قرار گرفته‌اند که در نتیجه آن یک نفر از اعضای خدمه کشته و ۲۰ نفر زخمی شده‌اند.

وزارت امور خارجه عمان نیز روز شنبه در بیانیه‌ای «حملات مکرر به کشتی‌هایی را که از تنگه هرمز عبور می‌کنند» محکوم کرد و گفت این حملات نقض قوانین بین‌المللی و حاکمیت سرزمینی محسوب می‌شوند.

در این بیانیه آمده است که مذاکرات با ایران «در فضایی مثبت و سازنده در حال پیشرفت است» و از طرف‌ها خواسته شده است «از هرگونه اقدامی که می‌تواند بر این مذاکرات و پیشرفت‌های حاصل‌شده تأثیر بگذارد، خودداری کنند؛ پیشرفت‌هایی که به نفع همه طرف‌هاست.»

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، روز شنبه در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس‌نیوز، ایالات متحده را یکی از طرف‌های حاضر در مذاکرات ایران و عمان معرفی کرد و گفت گفت‌وگوها «در میانه بازی» قرار دارند؛ این در حالی است که مقام‌های آمریکایی پیش‌تر گفته بودند توافق برای بازگشایی تنگه هرمز تقریباً نهایی شده است. مشخص نبود که آیا ونس در زمان انجام این مصاحبه از آخرین مطالبات ایران اطلاع داشته است یا خیر.

ونس گفت: «آنچه اکنون واقعاً در حال بررسی آن هستیم، این است که چگونه می‌توان یک سازوکار تردد ایجاد کرد تا کشتی‌هایی که از این مسیر عبور می‌کنند، بتوانند با ایمنی عبور کنند.»

او افزود: «این موضوع، البته، شامل مین‌روبی می‌شود، اما همچنین شامل تعهد ایرانی‌ها مبنی بر اینکه به کشتی‌های تجاری شلیک نخواهند کرد نیز هست.»

ونس نگفت که ایالات متحده ممکن است در چارچوب یک توافق احتمالی، چه امتیازاتی به ایران بدهد. در عوض، او استدلال کرد که واشنگتن اهرم فشار قابل‌توجهی در برابر تهران در اختیار دارد.

او گفت: «آنها به‌شدت تحت فشار هستند. آنها می‌خواهند این ماجرا تمام شود. پرسش این است که آیا آنها، و آیا نظام آنها، قادر است اقداماتی را که برای رضایت ما ضروری است انجام دهد یا نه.»

بر اساس داده‌های شرکت «کلپر»، یک شرکت ارائه‌دهنده داده‌های دریایی، طی هفته گذشته روزانه تنها اندکی بیش از ۱۲ کشتی از تنگه هرمز عبور کرده‌اند. پیش از آغاز جنگ، به‌طور متوسط روزانه ۱۳۰ کشتی از این مسیر استفاده می‌کردند.

برای جلوگیری از شناسایی توسط نیروهای ایرانی یا آمریکایی که در حال اعمال محاصره در تنگه هستند، برخی کشتی‌ها دستگاه‌های فرستنده خود را که موقعیت آنها را مخابره می‌کند خاموش کرده‌اند؛ اقدامی که تهیه آمار دقیق از تعداد کشتی‌های عبوری را دشوار کرده است.




نظر شما درباره این مقاله:







فیدان: پیمان مکه ایران را هدف قرار نمی‌دهد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 23:24

فیدان: پیمان مکه ایران را هدف قرار نمی‌دهد


خبرگزاری آنادولو (ترکی)

وزیر امور خارجه فیدان: «هیچ کشوری که به ما حمله نکند، هدف ما نیست»

وزیر امور خارجه ترکیه، هاکان فیدان، با بیان اینکه «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» از نظر فنی با ماده ۵ پیمان ناتو درباره دفاع جمعی یکسان است، گفت: «هیچ کشوری که به ما حمله نکند، هدف ما نیست.»

هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، که به‌عنوان مهمان در برنامه «میز سردبیری خبرگزاری آناتولی» در آتلیه حضور یافته بود، به پرسش‌های مطرح‌شده درباره تحولات روز پاسخ داد و به ارزیابی موضوعات مختلف پرداخت.

فیدان درباره «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» که روز گذشته میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی به امضا رسید، گفت: «واقعاً روزی تاریخی بود. در سیاست خارجی‌ای که تحت رهبری رئیس‌جمهورمان، رجب طیب اردوغان، دنبال کرده‌ایم، نقاط عطفی وجود دارد که سال‌هاست تحقق آن‌ها را هدف قرار داده‌ایم. ما شاهد رویدادی بودیم که به تحقق یکی از این نقاط عطف مربوط می‌شود.»

فیدان با اشاره به بی‌ثباتی مستمری که سال‌هاست در منطقه ادامه دارد، اظهار کرد: «جنگ‌ها، اشغالگری‌ها، تبعیدها و آوارگی مردم، رویدادهایی هستند که سال‌هاست در شرق و جنوب‌شرق نزدیک ترکیه، یعنی در جغرافیایی که در جهان عموماً با نام خاورمیانه شناخته می‌شود، ادامه دارند.»

وی تأکید کرد که این بی‌نظمی موضوعی است که دولت‌های حزب عدالت و توسعه، که سال‌هاست در قدرت هستند، از نزدیک آن را پیگیری و تحلیل کرده‌اند و همواره اندیشیده‌اند که چگونه می‌توان برای این مشکلات راه‌حلی پایدار ایجاد کرد.

فیدان گفت که طی چند سال گذشته، دیدگاه‌های خود را در این زمینه بیش از پیش پخته‌تر کرده و بر این موضوع تمرکز داشته‌اند که در عمل چه گام‌هایی می‌توان برداشت. وی افزود که پس از انجام ارزیابی‌های اولیه، این دیدگاه‌ها با طرف‌های ذی‌ربط در میان گذاشته شد و سرانجام به مرحله عینی و عملیاتی شدن رسید.

«افزایش هژمونی منطقه‌ای ما اهمیت دارد»

وزیر امور خارجه ترکیه درباره هدف این کشور گفت: «افزایش هژمونی منطقه‌ای ما اهمیت دارد. زیرا هژمون‌هایی که از خارج وارد منطقه می‌شوند، مشکلات منطقه را حل نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را حادتر می‌سازند و هزینه‌های بسیار سنگینی به همراه دارند. کشورهای منطقه باید به سمت سازوکارهای نهادی‌تری حرکت کنند تا خودشان امنیت، ثبات اقتصادی، توسعه و رفاه خود را تضمین کنند.»

فیدان با اشاره به اینکه ترکیه تقریباً با همه کشورهای منطقه روابط بسیار خوبی دارد، ادامه داد:

«اما این روابط واقعاً بر شرایط مقطعی، برداشت‌های سیاسی و دیدگاه‌ها مبتنی بودند و ساختاری داشتند که هر لحظه ممکن بود تغییر کند. با این حال، سیاست خارجی ترکیه مدت‌هاست تحت رهبری رئیس‌جمهورمان ثابت و پایدار بوده است. ما همواره بر این باور بوده‌ایم که دائمی‌تر و نهادینه‌تر کردن این روابط سودمندتر است. برای ثبات سراسر منطقه، موضوعاتی که از آن‌ها با عنوان «روابط برادرانه میان طرفین» یا صرفاً «روابط» یاد می‌کنیم، باید ساختاریافته‌تر، حرفه‌ای‌تر و به مرحله‌ای برسند که بتوانند به‌صورت مستقل و پایدار ادامه پیدا کنند.»

فیدان درباره چشم‌انداز منطقه‌ای ترکیه نیز گفت:

«در یک منطقه، در واقع به یک ائتلاف دفاعی نیاز است. کشورها پیش از آنکه از امنیت یکدیگر اطمینان حاصل کنند، نمی‌توانند ساختارهای اقتصادی را بر پایه آن بنا کنند. تاریخ نیز این موضوع را نشان داده است. ما این روند را در اتحادیه اروپا نیز شاهد بودیم. در فضایی که چتر امنیتی آمریکا فراهم کرده بود، جامعه اقتصادی اروپا شکل گرفت و سپس شاهد تکامل آن بودیم. در اینجا نیز اراده بزرگی وجود دارد تا بی‌ثباتی‌های منطقه برطرف یا دست‌کم متوقف شود و با ایجاد یکپارچگی گسترده‌تر اقتصادی و اجتماعی، رفاه مردم منطقه ارتقا یابد.»

فیدان با بیان اینکه این کار آسانی نیست و آن‌ها در ابتدای مسیر قرار دارند، گفت که همه آمادگی‌های ذهنی و مفهومی و همچنین برنامه‌های لازم برای این منظور وجود دارد.

روند آماده‌سازی توافق‌نامه دو سال طول کشید

فیدان با اشاره به اینکه مطالعاتی درباره چگونگی اجرای نهادی این طرح‌ها نیز انجام شده است، گفت: «ما می‌دانیم هنگام اجرای این طرح‌ها با چه نوع مشکلاتی مواجه خواهیم شد. من دقیقاً دو سال و هشت ماه است که به‌طور مستمر با شرکایمان، طرف‌هایی که توافق‌نامه را با آن‌ها امضا کرده‌ایم و دیگر کشورهای منطقه گفت‌وگو می‌کنم. رئیس‌جمهورمان نیز در دیدارهایی که در سطح رهبران انجام می‌دهد، طبیعتاً همواره این موضوع را مطرح می‌کند.»

در پاسخ به پرسشی درباره اینکه «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» طی دو سال آماده شده است، فیدان گفت: «بله؛ منظور این است که این طرح از مرحله ایده به مرحله مفهوم و از مفهوم به مرحله توافق‌نامه رسیده است.»

وزیر امور خارجه ترکیه با بیان اینکه «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» از نظر فنی با ماده ۵ پیمان ناتو درباره دفاع جمعی یکسان است، گفت: «اصلاً به همین دلیل است که یک پیمان امنیتی ایجاد می‌کنید. کشورهای دیگر نیز به همین دلیل تصمیم می‌گیرند در نهایت به یک ائتلاف بپیوندند؛ برای اینکه از حمایت و پشتیبانی حفاظتی یکدیگر بهره‌مند شوند.»

فیدان با اشاره به اینکه این توافق‌نامه برای کشورهای امضاکننده تعهداتی ایجاد می‌کند، گفت ترکیه از سال ۱۹۵۲ عضو ناتو بوده و سال‌هاست در نشست‌های ناتو شرکت می‌کند.

وی با یادآوری اینکه آخرین اجلاس سران ناتو در آنکارا برگزار شد، اظهار کرد که ناتو در طول تاریخ خود تنها یک یا دو بار تصمیم به مداخله مشترک گرفته و وارد عملیات شده است.

وزیر امور خارجه ترکیه، فیدان، گفت: «ناتو یک‌بار از موضوعی در افغانستان حمایت کرد و بار دیگر نیز در کوزوو از موضوعی پشتیبانی کرد. به‌جز این موارد، آمادگی‌های ناتو و بزرگ‌ترین عامل بازدارندگی آن، ایجاد توان بازدارندگی در موضع دفاعی است. یعنی به طرف مقابل می‌گوید: «اگر به من حمله کنی، من نیروی نظامی‌ای دارم که آماده است و به چنین مجموعه بزرگ و گسترده‌ای تعلق دارد. قدرت مرا آزمایش نکن.» در نتیجه، به من حمله نمی‌شود و هر مشکلی که در حوزه جغرافیایی من، اعم از سیاسی و اقتصادی، وجود دارد، با حل‌وفصل شدن، زمینه توسعه را فراهم می‌کند و اوضاع در مسیر عادی‌تری پیش می‌رود.»

فیدان با تأکید بر اهمیت این موضوع، گفت آنچه مانع پیشرفت همه تحولات می‌شود، خشونت، جنگ و اشک است.

«از این پس در همبستگی با یکدیگر خواهیم بود»

فیدان گفت: «شما توان بازدارندگی خود را افزایش می‌دهید. نکته دوم این است که هدف از پیوستن به چنین ائتلاف‌هایی، بیش از آنکه ارسال پیام به خارج باشد، این است که کشورهای امضاکننده ائتلاف نشان می‌دهند و متعهد می‌شوند که تهدیدی علیه امنیت یکدیگر نخواهند بود، بلکه برعکس، ضامن امنیت یکدیگر خواهند بود. نقطه آغاز همین است. وقتی وارد یک ائتلاف امنیتی می‌شوید، موضوع، مقابله با یک بازیگر خارجی نیست؛ بلکه در داخل ائتلاف مطرح است که «ما از این پس در همبستگی با یکدیگر خواهیم بود و هیچ‌یک از ما به دیگری آسیب نخواهد رساند.»»

فیدان با اشاره به اینکه این موضوع نقطه آغاز مهمی است، گفت پس از آن باید متناسب با تهدیدهای موجود کار کرد.

وزیر امور خارجه ترکیه در پاسخ به این پرسش که «موضوعی که بیش از همه مورد پرسش است این است که آیا در صورت وقوع حمله، بلافاصله تعهدی ایجاد می‌شود؟ این تعهد چگونه عملیاتی خواهد شد؟» گفت: «با نگاه به متن توافق‌نامه، تعهدات کلی در آن وجود دارد. اینکه این تعهدات کلی در عمل و به چه شکلی اجرا شوند، همان‌طور که همواره گفته‌ام، به بحث و بررسی و تصمیم‌گیری نهادهای مربوط بستگی دارد.»

فیدان گفت یک کشور باید در این زمینه درخواست کمک کند و افزود که نوع و میزان کمک نیز از سوی همان کشور تعیین خواهد شد.

وی اظهار کرد:

«آن کشور می‌گوید: «من به اطلاعات و داده‌های اطلاعاتی نیاز دارم، به پشتیبانی لجستیکی نیاز دارم، به مهمات نیاز دارم و اگر کافی نباشد، در مرحله‌ای پیشرفته‌تر به واحدهای نظامی نیاز دارم.» این‌ها موضوعاتی چندمرحله‌ای هستند که با توجه به ابعاد تهدید تغییر می‌کنند. دیدگاهی که ما در مطالعات انجام‌شده تاکنون مطرح کرده‌ایم، این است که اکنون یک کمیته وزرا به‌صورت ساختاری تشکیل خواهد شد. همانند ناتو، یک کمیته سیاسی و نظامی متشکل از وزیران امور خارجه، وزیران دفاع و رؤسای ستاد مشترک وجود خواهد داشت. کمیته سیاسی و نظامی، نهادی است که چشم‌انداز تعیین‌شده از سوی رهبران را در چارچوب این ائتلاف به تصمیم تبدیل می‌کند و امور مربوط را پیش می‌برد. همچنین دبیرخانه و تشکیلاتی ایجاد خواهد شد که چشم‌انداز تعیین‌شده از سوی این کمیته را به اجرا بگذارد.»

«موضوع گفت‌وگوی رهبران سه کشور، همکاری در صنایع دفاعی بود»

فیدان با تأکید بر اینکه این اقدام، گامی ساختاری و مهم است، گفت:

«موضوع این نیست که ما اینجا توافق‌نامه را امضا کنیم و از یکدیگر جدا شویم. این دبیرخانه پس از آن، موضوعات مربوط به این ائتلاف دفاعی میان سه کشور را از نزدیک پیگیری خواهد کرد و بر اجرای تصمیم‌های اتخاذشده نظارت خواهد داشت. ما هنوز در این زمینه کار خود را آغاز نکرده‌ایم؛ زیرا امضاها به‌تازگی انجام شده است. احتمالاً پس از نخستین نشست کمیته، موضوعاتی که ما وزیران برای تأیید رهبران ارائه خواهیم کرد، شامل تأسیس دبیرخانه، ساختار، نحوه فعالیت و نخستین مأموریت‌هایی خواهد بود که به آن واگذار می‌شود.

در اینجا موضوعات نظامی بسیاری وجود دارد. برای مثال، مسئله بسیار مهمی با عنوان «قابلیت همکاری مشترک» وجود دارد که در ناتو از آن با مفهوم «Interoperability» یاد می‌شود. منظور این است که کشورهایی با ساختارهای متفاوت نظامی بتوانند در کنار یکدیگر فعالیت و همکاری کنند. آموزش‌های متقابل، موضوعات مربوط به پشتیبانی، مسائل لجستیکی، تحلیل تهدیدها، تبادل اطلاعات و مهم‌تر از همه، همکاری در حوزه صنایع دفاعی از جمله این موارد است. موضوعی که روز گذشته بیش از همه میان رهبران مطرح شد، همکاری در حوزه صنایع دفاعی و بهره‌مندی کشورها از فناوری‌های یکدیگر در این زمینه بود.»

فیدان گفت این طرح، اقدامی نهادی، جدی و مستلزم تداوم است و افزود که این همکاری از این پس به‌صورت خودکار و مستمر در چارچوب سازوکارهای داخلی خود ادامه خواهد یافت.

وی اظهار کرد: «کشورها هرگاه در تنگنا قرار بگیرند، دیگر در وضعیتی نخواهند بود که بگویند «ما قرار بود با هم چه کار کنیم؟» موضوعی که من همواره بر آن تأکید کرده‌ام این است که نباید موفقیت در سیاست خارجی یا هر موضوع دیگری را به تصادف واگذار کرد؛ بلکه باید آن را نهادینه و پایدار کرد و تداوم بخشید.»

فیدان با بیان اینکه کشورها باید حول منافع مشخص در قالب یک ائتلاف شکل بگیرند، گفت: «این سه کشور، کشورهای اصلی این ائتلاف هستند.»

فیدان در پاسخ به پرسشی درباره هدف «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» از نظر بازدارندگی گفت: «همان‌طور که گفتم، در حال حاضر موضوعی به نام تهدید مشترک که در قالب متنی مکتوب تنظیم و امضا شده باشد، وجود ندارد. ما متعهد شده‌ایم که از این پس به امنیت یکدیگر توجه و اهتمام نزدیک داشته باشیم. این یک نقطه آغاز است.»

فیدان با اشاره به اینکه بحث‌ها در این زمینه «پیش از شکل‌گیری وضعیت جنگی کنونی» آغاز شده بود، گفت در آن زمان جنگی میان ایران و آمریکا/اسرائیل وجود نداشت، اما آن‌ها پیش‌بینی کرده بودند که حضور آمریکا در منطقه بار دیگر نگرانی‌های امنیتی را تغییر خواهد داد و همچنین رویدادهای دیگری و مبارزه ترکیه با تروریسم نیز در دستور کار قرار خواهد گرفت.

فیدان درباره کشورهای عضو «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» گفت: «وقتی به مواضع سیاست خارجی عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه نگاه می‌کنید، می‌بینید که این کشورها دارای سیاست‌های توسعه‌طلبانه نیستند. آن‌ها در داخل مرزهای خود، سرگرم مسائل داخلی، توسعه و پیشرفت خود هستند و در صورت امکان، می‌خواهند از طریق روابط خوب و مناسبات حسن همجواری، سهمی مثبت در محیط پیرامون خود داشته باشند.»

فیدان با بیان اینکه این کشورها از سبک‌ها و ظرفیت‌های متفاوتی برخوردارند، گفت: «وقتی ما با این کشورها گرد هم می‌آییم، طبیعتاً سازمانی با رویکرد دفاعی تشکیل می‌دهیم. یعنی این‌گونه نیست که رویکردی تهاجمی داشته باشیم و بگوییم در فلان‌جا با هم چنین کاری انجام دهیم یا فلان اقدام را صورت دهیم. بنابراین، تا زمانی که این ائتلاف از سوی کشوری مورد حمله قرار نگیرد، چه از داخل منطقه و چه از خارج منطقه، با هیچ کشوری خصومت یا اختلافی نخواهد داشت. با این حال، برای کمک به ثبات منطقه، ترکیب قدرتی که ایجاد کرده‌ایم، طبیعتاً می‌تواند نقشی سازنده ایفا کند.»

فیدان تأکید کرد که هدف از پیش بردن این طرح نیز همین است و در این ارتباط، به اینکه ایران «هدف» این توافق‌نامه نیست، اشاره کرد.

وزیر امور خارجه ترکیه تصریح کرد کشورهایی که به اعضای «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» حمله نکنند، «هدف» این ائتلاف نخواهند بود.

فیدان با تأکید بر اینکه این ائتلاف، هم از نظر حقوقی و هم از جنبه‌های سیاسی و راهبردی، موضوعی است که به‌دقت مورد بررسی قرار گرفته، گفت در این زمینه هیچ مشکلی وجود ندارد.

وی با اشاره به اینکه کشورهای دیگری نیز چنین توافق‌نامه‌هایی منعقد کرده‌اند، از کشورهای عضو ناتو که پیش‌تر توافق‌نامه‌هایی از این دست امضا کرده‌اند، مثال‌هایی آورد.

«ترکیه از مسئولیت‌های خود آگاه است»

فیدان تأکید کرد که این موضوع پدیده‌ای جدید در چارچوب ناتو نیست و گفت: «ترکیه نیز کشوری است که نسبت به مسئولیت‌های خود آگاهی دارد. ما به هیچ وجه در جایگاهی نیستیم که این جغرافیاهای متفاوت و اولویت‌های مختلف را در تعارض با یکدیگر قرار دهیم.»

فیدان با بیان اینکه این حوزه‌ای است که باید مدیریت شود، توضیح داد که این موضوع را در دیدار خود با همتای آلمانی‌اش نیز مطرح کرده است.

وی با اشاره به اینکه هدف ترکیه در این زمینه بر مسئولیت‌پذیری منطقه‌ای استوار است، گفت آنکارا در بسیاری از موقعیت‌های راهبردی دارای وزن و نفوذ است و پیام ترکیه این است که چنین ابتکاری باید در اروپا نیز شکل بگیرد.

فیدان با اشاره به گفت‌وگوهای جدی با اروپا درباره اینکه در زمینه معماری امنیتی چه اقداماتی می‌توان انجام داد، اظهار کرد: «ترکیه با توجه به موقعیت جغرافیایی خود، از مسیر قفقاز، خاورمیانه، دریای سیاه، مدیترانه و بالکان، دارای جهت‌گیری راهبردی نسبت به اروپا و جغرافیای گسترده‌تر اروپا است. در اینجا باید برای هر حوزه راهبردی، دیدگاهی تدوین و سپس این دیدگاه‌ها را با یکدیگر هماهنگ کرد؛ حتی اگر در این مسیر حوزه‌های تنش نیز شکل بگیرد.»

فیدان با تشریح تجربه‌های ترکیه در این زمینه گفت آنکارا در ناتو کشوری است که با توجه به قفقاز و خاورمیانه، با شرایط جغرافیایی متفاوتی روبه‌روست و این موضوع مورد تحلیل قرار گرفته است.

فیدان با اشاره به گستردگی حوزه راهبردی ترکیه گفت در هر حوزه راهبردی، مواضع و شرایط متفاوتی وجود دارد.

وی بر اهمیت ایجاد معماری‌های امنیتی و اقتصادی متناسب با این حوزه‌ها تأکید کرد و گفت: «از آنجا که ما با رویکردی هژمونیک حرکت نمی‌کنیم، باید این کار را همراه با کشورهای منطقه انجام دهیم. پس از توافق قفقاز، ان‌شاءالله—در حال حاضر آتش‌بس برقرار است و آتش‌بس به‌خوبی اجرا می‌شود—ارمنستان و جمهوری آذربایجان به سمت توافق‌نامه صلح پایدار پیش می‌روند و ما از این روند حمایت می‌کنیم. هم‌زمان با حمایت از این روند، ما در ذهن خود چشم‌اندازی برای یک معماری امنیتی و اقتصادی داریم.»

در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا می‌توان ساختاری مشابه را در مناطقی مانند قفقاز و آسیای مرکزی نیز ایجاد کرد، فیدان گفت: «هرگاه لازم باشد، می‌توان چنین ساختارهایی را ایجاد کرد. گاهی ممکن است نیاز به مسائل اقتصادی بیشتر باشد. اما همان‌طور که می‌دانید، بزرگ‌ترین مشکل خاورمیانه در حال حاضر جنگ‌های متقابل، بی‌اعتمادی و درگیری‌هاست؛ به همین دلیل، باید کار را با معماری امنیتی آغاز کرد. در اروپا نیز جست‌وجو برای ایجاد یک معماری امنیتی در جریان است.»

فیدان افزود:

«هماهنگ‌سازی معماری‌های امنیتی اروپا و خاورمیانه، در بلندمدت و حتی میان‌مدت، از طریق ترکیه امکان‌پذیر است. آمادگی‌های ذهنی و فکری لازم در این زمینه، در واقع شکل گرفته است. یعنی وقتی ما سناریوهای مختلف را در این زمینه بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که در اروپا نیز رویکرد توسعه‌طلبانه گسترده‌ای وجود ندارد. آن‌ها نیز دارای این دیدگاه هستند که هیچ‌کس در محل استقرارشان به آن‌ها حمله نکند، اقتصاد و توسعه خوبی داشته باشند و بتوانند در عرصه اقتصادی رقابت‌پذیر باقی بمانند. صادقانه معتقدیم که می‌توان این جهت‌گیری‌های راهبردی را با یکدیگر هماهنگ کرد. اما همان‌طور که گفتم، موضوعاتی که مدت‌هاست با هر دو طرف، یعنی شرکایمان در خاورمیانه و اروپا، درباره آن‌ها بحث می‌کنیم، به‌تدریج در حال شکل‌گیری هستند. این مسائل در کلیات، موضوعاتی مورد پذیرش عمومی‌اند، اما اجرای عملی آن‌ها زمان می‌برد. تحول در اروپا، تحولی بلندمدت‌تر خواهد بود.»

توافق‌نامه مکه

فیدان درباره نشست ۴۰ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح کشورها که به دعوت عربستان سعودی برای گفت‌وگو درباره امنیت دریای سرخ برگزار شد، گفت: «عربستان سعودی در واقع موضوع را از منظر امنیت تجارت جهانی و تأمین امنیت باب‌المندب مطرح کرد. یعنی مسئله دوجانبه خود با حوثی‌ها را به این شکل مطرح نکرد که «بیایید به من کمک کنید».»

فیدان با بیان اینکه در این زمینه باید به داده‌های تجاری و جزئیات فنی پرداخت، گفت: «ما پیش‌تر نیز گفته بودیم که جنگ و درگیری کنونی در خلیج فارس و بسته شدن تنگه هرمز، از نظر تأمین انرژی، تأثیر مستقیم و زیادی بر ما ندارد؛ زیرا ما طی سال‌های طولانی، این موضوع را به‌نوعی از طریق خطوط لوله تضمین کرده‌ایم.»

فیدان با اشاره به اینکه بسته شدن مسیر تجاری دریای سرخ مستقیماً با منافع ترکیه ارتباط دارد، اظهار کرد: «بنابراین، طبیعی بود که ما به این موضوع توجه نظامی نشان دهیم؛ به‌ویژه در شرایطی که جامعه بین‌المللی در آنجا گرد هم آمده بود و در حال بررسی این مسئله بود که چه تدبیری باید اتخاذ شود. رئیس‌جمهورمان نیز تأییدهای لازم را در این زمینه صادر کردند. رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ما در این نشست‌ها شرکت می‌کند. بنابراین، ترکیه نیز باید در زمینه امنیت این منطقه، چشم‌اندازی گسترده و جدی داشته باشد.»

فیدان با اشاره به اینکه دریای سرخ از طریق کانال سوئز در شمال خود به دریای مدیترانه راه می‌یابد، گفت: «مهم‌ترین کشور مدیترانه کدام کشور است؟ ما هستیم. در دریای مدیترانه، که بنادر بزرگ و فعالیت‌های تجاری در آن قرار دارد، کشتی‌های باری هنگام انتقال کالا از نقطه‌ای به نقطه دیگر، حتماً در یکی از بنادر توقف می‌کنند. بنابراین، ما باید در این منطقه حضور داشته باشیم تا در شکل‌گیری سازوکار مربوط به آن صاحب‌نظر و ذی‌نفوذ باشیم. چیزی طبیعی‌تر از این وجود ندارد.»

نقش «میانجی‌گری» ترکیه

در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا این وضعیت بر نقش میانجی‌گرانه ترکیه تأثیر می‌گذارد یا خیر، فیدان گفت:

«روسیه نسبت به ناتو حساسیت و موضع منفی دارد و با اوکراین نیز در حال جنگ است. ترکیه هم عضو ناتو است. بسیاری از کشورهای عضو ناتو از اوکراین حمایت می‌کنند، اما این موضوع مانعی برای میانجی‌گری نیست. این مسئله تا حد زیادی به جایگاه و نحوه عملکرد شما به‌عنوان یک کشور مربوط می‌شود. در اینجا، اعتماد همگان به رهبری سیاسی کشور، یعنی رئیس‌جمهورمان، کاملاً پابرجاست. صادقانه بگویم، من در این زمینه مشکلی نمی‌بینم. هرگاه طرف‌ها به میانجی نیاز داشته باشند و به این باور برسند که ترکیه میانجی مناسب است، هیچ دلیلی وجود ندارد که ترکیه نتواند از عهده این کار برآید. من در این زمینه مشکلی نمی‌بینم.»

تنش میان عربستان سعودی و ایران

فیدان گفت که گاهی از او پرسیده می‌شود: «شما از تنش میان عربستان سعودی و ایران چگونه تأثیر خواهید پذیرفت؟» وی در پاسخ اظهار کرد:

«عربستان سعودی درباره ایران راهبرد یا نیتی از این دست ندارد که «بیایید با ایران بجنگیم، ایران را نابود کنیم یا در ایران فلان کار و بهمان کار را انجام دهیم.» آن‌ها در این زمینه دیدگاه‌های متفاوتی دارند. به‌ویژه خواهان آن هستند که خشونت جاری در تنگه هرمز هرچه سریع‌تر متوقف شود. مهم‌ترین توصیه‌ای که عربستان به آمریکایی‌ها کرده، همین بوده است؛ آقای محمد بن سلمان این موضوع را چند روز پیش، زمانی که ما در مکه بودیم، توضیح داد. او همچنین در دیداری که با آقای ترامپ داشت، بر ضرورت توقف هرچه سریع‌تر این جنگ تأکید کرد. موضع آن‌ها این است که مداخله نظامی، به‌هیچ‌وجه، راه‌حل مسئله ایران نیست و این موضوع باید از طریق گفت‌وگو و توافق حل‌وفصل شود.»

فیدان با تأکید بر اینکه هر قدر کشورها متحدان بیشتری داشته باشند، باز هم هیچ جنگی در منطقه مانع از آسیب دیدن کشورها نمی‌شود، گفت: «با این حال، باید آن‌قدر بازدارندگی داشته باشید که هدف حمله قرار نگیرید. اما مشکلات باید به شیوه‌های متفاوتی مدیریت شوند. مسئله عربستان سعودی در واقع به این دلیل به وجود نیامده که عربستان سعودی و ایران با یکدیگر مشکل داشته‌اند و روابطشان تیره شده است. آمریکا و اسرائیل نیز در مقطعی این مسئله را به وجود آوردند؛ نه به این دلیل که روابط عربستان و ایران با یکدیگر مشکل داشت.»

در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا این موضوعات را با طرف‌های ایرانی خود در میان گذاشته است یا خیر، فیدان گفت: «ما بیش از دو سال است که درباره این مسائل در منطقه گفت‌وگو می‌کنیم. دوره‌هایی نیز وجود داشته که این موضوعات را با ایرانی‌ها در میان گذاشته‌ایم. زمانی که ایران مشکلات خود را در منطقه حل کند و لازم باشد در سیاست‌های سازنده منطقه مشارکت داشته باشد و وارد عرصه همکاری جمعی شود، نقش آن‌ها نیز مورد نیاز خواهد بود. ما همواره این موضوع را مطرح کرده‌ایم؛ ایرانی‌ها با این مسئله بیگانه نیستند.»

فیدان با بیان اینکه از تجربه‌های گذشته درس گرفته خواهد شد، گفت: «آنچه ما از آن با عنوان نمونه‌های برتر و «بهترین رویه‌ها» یاد می‌کنیم، نشان می‌دهد که در خارج از ناتو، در حال حاضر سازمان دفاعی بزرگ و پایداری وجود ندارد. این موضوع تجربه بسیار ارزشمندی در اختیار ما می‌گذارد و از نمونه‌های موجود در این زمینه استفاده خواهد شد.»

فیدان یادآوری کرد که برای اتخاذ تصمیم‌های راهبردی در سطوح سیاسی و نظامی، کمیته وزیران و کمیته وزیران دفاع وجود دارد و توضیح داد که این کمیته‌ها با یکدیگر ادغام شده‌اند.

وزیر امور خارجه ترکیه گفت: «یک کمیته راهبردی سیاسی و نظامی تشکیل شده است که وزیر امور خارجه، وزیر دفاع ملی و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در آن عضویت دارند.» وی افزود تصمیم‌هایی که این کمیته اتخاذ خواهد کرد، در چارچوب چشم‌انداز رهبران خواهد بود.

فیدان با بیان اینکه این کمیته باید در مقاطع مشخصی از سال تشکیل جلسه دهد، گفت: «یک دبیرخانه وجود خواهد داشت و این، یک ساختار نهادی است. دبیرکلی تشکیل خواهد شد. جزئیات مربوط به ساختار، تأسیس و نحوه فعالیت آن را در نخستین نشست با طرف‌های خود بررسی خواهیم کرد. مقرر شده است که مرکز دبیرخانه در عربستان سعودی باشد. درباره چگونگی تشکیل واحدهای دیگری که بعداً ایجاد خواهند شد، میان خودمان تصمیم‌گیری خواهیم کرد.»

فیدان با اشاره به اینکه رزمایش‌ها و دوره‌های آموزشی برگزار خواهد شد، گفت بدون برگزاری این برنامه‌ها نمی‌توان قابلیت همکاری مشترک و امکان اقدام هماهنگ را به‌طور عملی نشان داد.

وزیر امور خارجه ترکیه گفت: «زیرا پس از مدتی، وقتی خود را در یک سناریوی عملیات مشترک ببینید، این موضوعات اهمیت پیدا می‌کنند که سامانه‌های تسلیحاتی و سامانه‌های ارتباطی شما چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار خواهند کرد و چگونه با هم هماهنگ خواهند شد. این‌ها اقداماتی است که پس از تأسیس دبیرخانه انجام خواهد شد. باید در این زمینه استانداردهایی تدوین شود. تحلیل‌ها و ارزیابی‌ها نیز موضوع جداگانه‌ای است. کارهای زیادی در پیش است. همان‌طور که می‌دانید، ناتو یک دبیرخانه کل بزرگ در بروکسل دارد.»

فیدان با یادآوری اینکه یک ستاد نظامی نیز وجود دارد، توضیح داد که این‌ها ساختارهایی بسیار بزرگ هستند و ناتو نیز یک ائتلاف نظامی عظیم و گسترده است.

پیوستن کشورهای ثالث به توافق‌نامه مکه

فیدان با اشاره به اینکه کشورهای دیگری نیز وجود دارند که مایل‌اند به «توافق‌نامه مکه» بپیوندند، اما نمی‌خواهد نام آن‌ها را اعلام کند، گفت هنگام تدوین توافق‌نامه، تصمیم‌گیری درباره این موضوع برای آن‌ها دشوار بوده است. وی افزود:

«ترجیح غالب شرکای دیگر ما این بود که همان‌طور که در ماده مربوطه در این توافق‌نامه نیز آمده است، سه کشور به‌عنوان کشورهای اصلی و مؤسس این توافق‌نامه تعیین شوند. این سه کشور در تعیین اصول، استانداردها و به‌طور کلی، تضمین تداوم و بقای این ساختار، نقش فعالی داشته باشند. اما کشورهای دیگر نیز با تأیید کشورهای اصلی بتوانند به این توافق‌نامه بپیوندند. در چشم‌انداز رئیس‌جمهورمان نیز قرار است ما به سه کشور محدود نمانیم و این ساختار گسترش پیدا کند.»

فیدان درباره «توافق‌نامه مکه» گفت: «این مهم‌ترین گام برای برقراری ثبات پایدار در این منطقه است. ببینید، این منطقه طی ۱۰۰ سال گذشته، یعنی از زمان خروج عثمانی‌ها از منطقه، به شکلی با بی‌ثباتی شناخته شده است؛ به این یا آن دلیل. اما اکنون کشورهای منطقه با گرد هم آمدن و بر عهده گرفتن مسئولیت‌های خود، گام‌های مهمی برمی‌دارند.»

فیدان با بیان اینکه با توجه به موقعیت جغرافیایی پاکستان، دامنه این ابتکار حتی از تعریف سنتی خاورمیانه نیز فراتر می‌رود، گفت: «ما از منظری گسترده‌تر به این منطقه نگاه می‌کنیم. این نیز از نظر ما موضوع مهمی است.»

وی گفت نام این ائتلاف در حال حاضر «ائتلاف مکه» یا «ائتلاف دفاعی مکه» است و افزود نام نهایی آن به‌مرور زمان تثبیت خواهد شد.

چارچوب منطقه‌ای با حضور مصر

فیدان با تأکید بر اینکه «چارچوب منطقه‌ای چهار کشور» با حضور مصر، یک بستر سیاسی بسیار مهم است و به فعالیت خود ادامه خواهد داد، گفت:

«مصر در همه مسائل، شریک طبیعی ماست. من معتقدم که در مرحله بعد، مصر نیز در ائتلاف ما حضور خواهد داشت. ما در حال حاضر نیز با یکدیگر به‌گونه‌ای رفتار می‌کنیم که گویی همه کشورها عضو ائتلاف هستند؛ روابط ما با تمام کشورها چنین وضعیتی دارد. چند موضوع فنی وجود دارد که باید حل شود. هنگامی که این موارد عملیاتی شوند، هیچ دلیلی وجود نخواهد داشت که مصر نیز در این ائتلاف حضور نداشته باشد. با این حال، چهارچوب منطقه‌ای چهار کشور همچنان اهمیت خود را حفظ می‌کند. مصر کشور مهمی است و در این زمینه، میان پاکستان و عربستان سعودی هیچ اختلاف دیدگاهی وجود ندارد.»

فیدان گفت در بحران میان آمریکا و ایران، مهم‌ترین اولویتی که همه در حال کار روی آن هستند، دستیابی به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز است. وی یادآوری کرد که در مرحله نخست تفاهمی که در ۱۴ ژوئن با میانجی‌گری پاکستان میان ایران و آمریکا حاصل شد، مقرر شده بود در ازای آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران از سوی آمریکا، تنگه هرمز بازگشایی شود و ایران نیز به مدت «۶۰ روز» بابت عبور و مرور از این آبراه راهبردی هزینه‌ای دریافت نکند.

فیدان با اشاره به اینکه پیشنهادهای مطرح‌شده در این زمینه به مرحله پختگی رسیده و به نقطه مشخصی نزدیک شده‌اند، اظهار کرد: «در نتیجه دستیابی به توافق کامل بر سر روند و تشریفات میان عمان و ایران، نتیجه حاصل خواهد شد و من معتقدم به این مرحله نزدیک هستیم.»

فیدان گفت: «ما گاهی شاهدیم که روند تصمیم‌گیری در داخل ایران، به دلایل قابل درکی، ممکن است طولانی شود. شرایطی که رهبری در آن قرار دارد، تهدید امنیتی و امکان دسترسی نیز اهمیت دارد.» وی در ادامه اشاره کرد که کشورهای منطقه، آمریکا، کشورهای اروپایی و کشورهای آسیایی خواهان بازگشایی هرچه سریع‌تر این تنگه هستند.

فیدان گفت: «ما در ترکیه با طرف‌ها گفت‌وگو می‌کنیم. هرجا احساس کنیم روند کار به بن‌بست رسیده است، تلاش می‌کنیم راهی برای باز شدن آن پیدا کنیم.» وی تأکید کرد که طرف‌ها به‌طور مستقیم با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند و در این زمینه مشکلی وجود ندارد.

فیدان گفت طرف‌ها در حال بررسی چگونگی تنظیم عبور و مرور از تنگه هرمز در شرایط کنونی هستند و افزود: «شاید یک یا دو کمک و مشارکت اضافی نیز از سوی یکی دو کشوری که در این تنگه مرز دارند، ارائه شود.»




نظر شما درباره این مقاله:







آذربایجان و قزاقستان عملیات نصب کابل فیبر نوری
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 16:36

آذربایجان و قزاقستان عملیات نصب کابل فیبر نوری





نظر شما درباره این مقاله:







گفت‌وگوی حسین رزاق با عطا هودشتیان " />
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 15:24

گفت‌وگوی حسین رزاق با عطا هودشتیان





نظر شما درباره این مقاله:







از باقر خرازی تا پیمان دفاعی مکه " />
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 14:31

از باقر خرازی تا پیمان دفاعی مکه





نظر شما درباره این مقاله:







علی‌اف و پاشینیان درباره کریدور زنگزور رایزنی کردند
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 13:20

علی‌اف و پاشینیان درباره کریدور زنگزور رایزنی کردند





نظر شما درباره این مقاله:







مارات: ایران نفتکش ما را در تنگه هرمز هدف
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 13:09

مارات: ایران نفتکش ما را در تنگه هرمز هدف





نظر شما درباره این مقاله:







محمد باقر خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 13:00

محمد باقر خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد





نظر شما درباره این مقاله:







رهبران ایران تصور می‌کنند ترامپ را در تنگنا
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 11:55

رهبران ایران تصور می‌کنند ترامپ را در تنگنا





نظر شما درباره این مقاله:







سرکوب مرز نمی‌شناسد؛ اما آزادی نیز مرز
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 10:00

سرکوب مرز نمی‌شناسد؛ اما آزادی نیز مرز





نظر شما درباره این مقاله:







پیام صوتی رضا ولی‌زاده از زندان اوین
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 9:26

پیام صوتی رضا ولی‌زاده از زندان اوین





نظر شما درباره این مقاله:







نظر تعدادی از فعالان سیاسی درباره «پیمان مکه»
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 9:24

نظر تعدادی از فعالان سیاسی درباره «پیمان مکه»


پیمان “مکه” و جمهوری اسلامی

عبدالله ناصری

جمعه اتفاقی بزرگ پدیدار شد. معاهده‌ی نظامی و دفاعی میان سه کشور پرقدرت منطقه و همسایه‌ی ایران از طرف حکومت چیزی محسوب نشد.

حتما مایه‌ی خرسندی امثال بنده‌ی مخالف جمهوری اسلامی و جاه‌طلبی‌های آن خواهدبود که سه کشور همسایه‌ی ایران با امضای میثاق مکه، عامل ترس و لرز سپاه پاسداران و هسته‌ی اصلی حکم‌رانی شده‌اند.

سپاه بخواهد یا نخواهد پیمان مکه، معادلات و محاسبات و رؤیاهای جمهوری اسلامی حاکم را در مورد تنگه هرمز تغییر خواهد داد.

تحلیل نگارنده این است سپاهِ پاسداران قصد داشت با حمله به منابع اقتصادی و خدماتی عربستان سعودی(البته توسط حوثی‌ها و بعضی از گروه‌های عراقی که سرکشی بیشتری با دولت مرکزی دارند) حاکمان سعودی را مثل سلطنت عمان داخل مناقشه‌ی تنگه هرمز کنند.

حضور پاکستان که دلسوزی و صداقت خود در مذاکرات صلح را به مردم و حکومت ایران نشان داده، در پیمان مکه دور از انتظار مقامِ سیاسی ایرانی بود.

پاکستان علاوه بر مرز بزرگی که با ایران دارد، توانِ اقناعِ افکار عمومی مردمش و بر خلاف ترکیه عوامِل بالقوه بحران‌ساز داخلی(در صورت یک جنگ  جدی احتمالی با همسایه‌) کمتری دارد.

اوضاع جمهوری اسلامی طوری شده که اکثریت مردم ایران از یک پیمان دفاعی و نظامی همسایگان خود که مآلا تهدید است خرسندند.


***

توافق امنیتی مکه؛
پیمانی در راستای اهداف جامعه مدنی ایران یا نوعی ایران‌ستیزی

عیسی سحرخیز

“توافق امنیتی مکه” که بین سه کشور شرقی، غربی و جنوبی ایران منعقد شده و راه را برای پیوستن دیگر کشورها باز گذارده است، در عمل پیمانی است که هرچه بیشتر محاصره جمهوری اسلامی را تنگ‌تر ساخته است.

اگر کشورهای شمالی ایران را مستثنی کنیم، به جز جمهوری آذربایجان که داستان منحصر به فرد خود را دارد، همچنین بخش جنوبی شیعه‌نشین کشور عراق در غرب جمهوری اسلامی، این پیمان زمینه‌ساز محاصره‌ی ایران شیعه توسط کشورهایی عربی/سنی است؛ فارغ از بحرین شیعه و کویت دارای اقلیت شیعه‌ی قابل ملاحظه که البته هم‌سویی چندانی با حاکمان جمهوری اسلامی، به ویژه پس از جنگ اخیر ندارند.

اکنون جای این بحث نیست که جمهوری اسلامی تحت منویات مرحوم سید‌علی خامنه‌ای که در پی گسترش سرپنجه‌های خود به آن سوی مرزهای ایران با هدف تشکیل “هلال شیعی” بود با وارد کردن زیان‌های مادی و معنوی، خسارات مالی و صدمات جانی چه میراثی برای کشور باقی گذارد.

اما می‌توان این پرسش را مطرح ساخت که “توافق دفاعی مکه” که مسلما خود حاصل تحولات اخیر است و اگر جمهوری اسلامی کشورهای حاشیه‌ی جنوبی خلیج فارس را مورد حمله‌ی نظامی قرار نمی‌داد و یا حتی مجرای تنفس اقتصادی آن‌ها را مسدود نمی‌کرد، آیا اصولا شکل می‌گرفت؟ که به نظر من، به احتمال قریب به یقین”، هرگز”!

از موضوع اصلی دور افتادم و این نکته که آیا توافق امنیتی مکه اصولا پیمانی در راستای اهداف جامعه مدنی ایران است یا نوعی ایران‌ستیزی؟

از نظر این قلم که جزو گروه بسیار گسترده‌ی “ضد جنگ” است و “طرفدار صلح” که مبنای مناسبات کشورها را از زاویه‌ی “گسترش مناسبات دوستانه” و “انعقاد پیمان‌های مسالمت‌آمیز سیاسی، اقتصادی و...” نگاه می‌کنند، توافق مکه نوعی بازدارندگی در دل خود دارد که “جامعه مدنی ایران” باید از آن استقبال کند، به ویژه که احتمالا می تواند راه انعقاد صلح بین ایران و آمریکا را هموار سازد.

اگر با نگاهی خوش بینانه فرض را بر این قرار دهیم که پیمانی که به امضای رهبران سه کشور ترکیه، پاکستان و عربستان در مکه به امضا رسیده است، هدف پنهان دیگری ندارد و قرار است در چارچوب متن منتشر شده اجرایی شود باید از آن استقبال کرد، به ویژه بر مبنای بند اول آن:

توافق مکه یک همکاری متمرکز بر دفاع است که هیچ کشور خاصی را هدف قرار نمی‌دهد و هدف آن تقویت تعهدات برای حفظ صلح، ثبات و رفاه منطقه‌ای و جهانی بر اساس تقسیم بار مسئولیت و درک مشترک از امنیت است.”

دو بند پایانی آن که مسلما بیشتر اهداف و آرزوهای مقامات سیاسی و مسئولان اقتصادی عربستان سعودی را بیان می‌کنند را نیز باید نوعی دست دوستی دراز کردن برای انعقاد صلح ریاض با تهران برآورد کرد:

۷- توافق مکه هیچ کشوری را هدف قرار نمی‌دهد و کانال‌های موجود گفت‌وگو را نمی‌بندد.

۸- این توافق‌نامه صرفاً ماهیت دفاعی دارد...

بر این اساس است که معتقدم جامعه مدنی “ضدِ جنگ” و “مسالمت‌جو”ی ایران باید از “توافق دفاعی مکه” استقبال کند، چون نوعی “بازدارندگی” در برابر جریانِ “جنگ‌طلب” داخلی است و احتمالا “راهگشای” پایان “مخاصمه و خونریزی” بیشتر.

آنچه مسلم است در چنین شرایطی “جامعه مدنی ایران”، به ویژه جریان‌های “تحول‌خواه” و “گذارطلب” در کوتاه مدت فرصت بیشتری برای “بازسازی و تجدید قوا” دارند و در بلندمدت “پیگیری اهداف و برنامه‌های ناتمامِ بر زمین مانده”ی خود.

***

ایران خود را دعوت کند!

صابر گل عنبری

در واکنش به شکل‌گیری «پیمان دفاعی مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان، برخی پیشنهاد داده‌اند که ایران با رویکردی هوشمندانه، خواستار پیوستن به این ائتلاف شود.

اما چنین درخواستی شباهت بسیاری به این دارد که از روسیه خواسته شود برای مهار ناتو به عضویت آن درآید.

اگرچه اعضای پیمان مکه تأکید دارند که ائتلاف‌شان علیه کشور خاصی نیست، اما بدیهی است که این ساختار دفاعی از پیامدهای جنگ منطقه‌ای اخیر با هدف کنترل و مهار ایران شکل گرفته است.

افزون بر این، حتی در صورت درخواست تهران برای عضویت در آن، بی‌تردید، پیوستن ایران منوط به پذیرش مطالبات و شروطی خواهد بود که موافقت تهران با آن‌ها تقریبا غیرممکن است.

هدف فوری این پیمان موازنه‌سازی در برابر تهران و مصون‌سازی عربستان در برابر حملات بعدی ایران و احتمالا انصار الله یمن است و بعید است فعلا ماهیتی تهاجمی به خود بگیرد.

با این حال، اگر درگیری‌های مستقیم میان تهران و واشنگتن از سر گرفته شود و عربستان بتواند از طریق این پیمان چتر امنیتی پایداری برای خود ایجاد کند و از حملات ایران مصون بماند، احتمال پیوستن سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس به این ائتلاف افزایش می‌یابد.

در حال حاضر، باید منتظر ماند و دید که «پیمان مکه» در نخستین آزمون عملی خود چگونه عمل خواهد کرد.

***

پیمان مکه و منطق ضدایرانیِ بازدارندگی در خاورمیانه

حمید آصفی

توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان در مکه، در ظاهر یک پیمان «بازدارنده» و دفاعی است؛ اما در متنِ واقعی سیاست منطقه، چیزی فراتر از یک تفاهم‌نامه معمولی به نظر می‌رسد.

بنا بر گزارش‌های امروز، این توافق با فرمول «حمله به یکی، حمله به همه» امضا شده و مقام‌های سه کشور تأکید کرده‌اند که هدف آن دفاعی است و علیه کشور مشخصی تنظیم نشده است. با این حال، خودِ زمان‌بندی توافق، یعنی در اوج جنگ ایران و آمریکا و تشدید ناامنی در پیرامون خلیج فارس، معنای سیاسی آن را بسیار فراتر از متن رسمی می‌برد.

در واقع، این پیمان را باید در بستر «اضطراب امنیتی» عربستان خواند. گزارش‌های رویترز نشان می‌دهد ریاض هم‌زمان از احتمال حملات قریب‌الوقوع نیروهای همسو با ایران از شمال و جنوب نگران است و حملات حوثی‌ها به کشتی‌های سعودی و تأسیسات نفتی، این نگرانی را از سطح تحلیل به سطح واقعیت میدانی کشانده است.

وقتی موشک و پهپاد به ابزار فشارِ روزمره تبدیل می‌شوند، کشورها به‌دنبال بیمه امنیتی می‌روند؛ و پیمان مکه دقیقاً در چنین منطقِ بیمه‌ساز شکل می‌گیرد.

از همین‌جا می‌توان به هسته اصلی ماجرا رسید: این توافق، در ذات خود، بیش از آن‌که یک پیمان ضدِ «اسرائیل» باشد، یک سازوکار ضدِ «تهدید ایران‌محور» است. نه به این معنا که در متن رسمی نام ایران آمده باشد، بلکه از این جهت که پاسخ به واقعیتِ امنیتیِ امروز منطقه است:

حملات حوثی‌ها به دارایی‌های سعودی، تهدید به محاصره دریایی، و نگرانی از سرریز شدن جنگ به خاک و اقتصاد کشورهای خلیج فارس. به بیان دقیق‌تر، عربستان با این پیمان می‌خواهد ظرفیت «ضربه‌پذیری» خود را کم کند و هزینه حمله را برای تهران و نیروهای همسو با آن بالا ببرد. این همان چیزی است که می‌توان آن را «بازدارندگیِ هم‌افزا» نامید.

نکته مهم‌تر این است که چنین پیمانی می‌تواند به‌صورت دومینویی بر سایر کشورهای عربی هم اثر بگذارد.

وقتی یک الگوی امنیتی تازه در ریاض شکل بگیرد، کشورهایی مانند بحرین یا حتی اردن، که به‌دنبال تضمین‌های بیشتر هستند، ممکن است به سمت سازوکارهای مشابه یا الحاق‌های نرم حرکت کنند؛ رویترز پیش‌تر گزارش داده بود که بحرین به پیمان مشابهی علاقه نشان داده و اردن نیز درباره ترتیبات آموزش و تسلیحاتی ابراز تمایل کرده است. یعنی پیمان مکه فقط یک توافق سه‌جانبه نیست؛ می‌تواند آغاز یک «الگوی سرایت امنیتی» در جهان عرب باشد.

در این میان، اسرائیل یک متغیر فرعی نیست، اما در اولویت دوم قرار می‌گیرد.

برای تل‌آویو، مهم‌ترین پیام این پیمان آن است که معماری امنیتی منطقه دارد از حالتِ تک‌کانونی خارج می‌شود. هرچه کشورهای عربی بیشتر بتوانند خودشان شبکه دفاعی بسازند، اسرائیل کمتر می‌تواند روی شکاف‌های سنتی عربی-عربی یا عربی-ترکیه‌ای حساب باز کند.

با این حال، وزن اصلی این پیمان برای اسرائیل در مقایسه با ایران، ثانویه‌تر است؛ چون موتور محرکِ فوری این توافق، «ترس از ایران» و «نیاز به چتر بازدارنده» است، نه مسئله اسرائیل.

پس اگر بخواهیم این پیمان را در یک جمله فشرده کنیم، باید گفت: پیمان مکه یک «بیمه‌نامه امنیتی» برای عربستان و متحدانش است که در شرایط جنگیِ منطقه، عملاً علیه منطق فشار ایران طراحی می‌شود؛ پیمانی که شاید در متن، ضدایرانی نامیده نشود، اما در عمل، از دلِ تهدید ایران زاده شده و در برابر همان تهدید معنا پیدا می‌کند.

اسرائیل در این میان مهم است، اما نه به‌عنوان محور اصلی؛ بلکه به‌عنوان یکی از پیامدهای دورترِ بازآرایی امنیتی بزرگ‌تری که امنیت خاورمیانه را از نو می‌چیند.

***

پاکستان؛ کشوری که از میانجی‌گری، اعتبار و سرمایه ساخت

عبدالله باباخانی

توافق نظامی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان، از نگاه بسیاری از ناظران، نشان داد که اسلام‌آباد در حال تعریف جایگاه خود در ائتلاف‌های امنیتی منطقه‌ای است؛ ائتلافی که برخی آن را در راستای افزایش فشار ژئوپلیتیکی بر ایران ارزیابی می‌کنند.

در چنین شرایطی، پاکستان با مطرح کردن خود به‌عنوان میانجی میان ایران و آمریکا، تلاش کرده است هم از این نقش برای کاهش فشارهای اقتصادی و جذب سرمایه خارجی بهره ببرد و هم سرمایه‌های عربستان و توان صنعتی ترکیه را به سمت اقتصاد خود هدایت کند.

همزمان، توسعه بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC)، این ظرفیت را برای عربستان ایجاد کرده است که از طریق سرمایه‌گذاری در پاکستان، مسیر کوتاه‌تر و امن‌تری برای دسترسی به بازار چین و اقیانوس هند در اختیار داشته باشد.

از سوی دیگر، گسترش همکاری‌های راهبردی میان عربستان و ترکیه نیز می‌تواند به شکل‌گیری مسیرهای تجاری و ترانزیتی جدیدی منجر شود که در برخی سناریوها، نقش ترانزیتی ایران را کاهش داده یا از بخشی از ظرفیت‌های جغرافیایی آن عبور نکنند.

از این منظر، ایفای نقش میانجی از سوی پاکستان بیش از آنکه ناشی از همسویی راهبردی با ایران باشد، ابزاری برای ارتقای جایگاه بین‌المللی و اقتصادی این کشور است.
کشوری که تا چندی پیش کمتر در کانون تحولات دیپلماتیک قرار داشت، اکنون می‌کوشد با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، به بازیگری مؤثر در معادلات منطقه‌ای و شریک جذاب‌تری برای سرمایه‌گذاری و ائتلاف‌های امنیتی تبدیل شود.

درس مهم برای ایران آن است که در سیاست خارجی، معیار اصلی باید منافع ملی و منافع متقابل باشد. هرگونه امتیازدهی یک‌جانبه، بدون دریافت دستاوردهای مشخص، تضمین‌های عملی و حفظ جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در کریدورهای منطقه‌ای، می‌تواند در بلندمدت به کاهش مزیت‌های راهبردی کشور بینجامد.

***

آیا حمله به عربستان یعنی جنگ با ترکیه و پاکستان؟

سهند ایرانمهر

با انتشار خبر پیمان دفاعی سه جانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه ، این عبارت ذیل این خبر در فضای مجازی تکرار شده است: «حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد.»

این جمله در نگاه اول بسیار شبیه همان چیزی است که در پیمان‌های دفاع جمعی دیده می‌شود؛ عبارتی که می‌تواند این تصور را ایجاد کند که اگر فی‌المثل فردا موشکی به ریاض اصابت کند، آنکارا و اسلام‌آباد نیز وارد جنگ خواهند شد.

این نگاه به یک پیمان دفاعی در جهان واقعی مابه‌ازایی ندارد زیرا در روابط بین‌الملل، تفاوت بزرگی میان «تعهد دفاعی» و «ورود خودکار به جنگ» وجود دارد بدین‌معنا که حتی در پیمان ناتو که مشهورترین نمونه دفاع جمعی در جهان است، حمله به یک عضو به معنای آن نیست که همه اعضا بلافاصله وارد جنگ شوند.
به عبارت دقیق‌تر، ماده ۵ پیمان ناتو نیز کشورها را ملزم به واکنش می‌کند، اما نوع واکنش را به تصمیم هر کشور واگذار می‌کند.

بنابراین، اگر به فرض عربستان مورد حمله قرار گیرد، این تصور که ترکیه و پاکستان بلافاصله و به‌صورت خودکار وارد یک جنگ تمام‌عیار خواهند شد، برداشت دقیقی نیست

این سخن البته به این معنا نیست که این توافق به اصطلاح فرمالیته و‌ نمادین است. قدرت اصلی چنین پیمان‌هایی در همان لحظه‌ای است که هنوز جنگ آغاز نشده است.

هدف آن این است که دشمن احتمالی پیش از حمله محاسبه کند که آیا ضربه زدن به یک کشور، فقط یک درگیری دوجانبه خواهد بود یا ممکن است بحران را به سطحی گسترده‌تر بکشاند.

برای مثال بعد از این پیمان موضع ترکیه و پاکستان پیش از حمله به عربستان هم باید در محاسبه مهاجم محاسبه و تحلیل شود، اینکه آنها به شکل جدی وارد خواهند شد یا نه و همین ابهام، بخشی از قدرت بازدارندگی یک پیمان دفاعی است.

به دیگر سخن پیمان‌های نظامی لزوما به معنی مشارکت در جنگ نیست بلکه گاهی احتمال وقوع آن را مشمول اما و اگر می‌کنند.

در نتیجه در میدان واقعیت امضای روی کاغذ لزوما سبب اتحاد واقعی نمی‌شود اما اگر به هر دلیلی موقع جنگ منافع اعضای یک پیمان در همپوشانی یکدیگر باشند آن توافق کار را برای اتحاد و حضور در میدان آسان می‌کند.

در واقع، مسئله اصلی این نیست که آیا ترکیه و پاکستان «قانونا مجبور» به جنگ هستند یا نه؛ مسئله این است که آیا طرف مهاجم باور می‌کند که ممکن است چنین جنگی چندلایه شود.

درست است که ورود آنکارا و اسلام‌آباد، این توافق را از یک پیوند سنتی میان عربستان و پاکستان فراتر برده و آن را به یک همکاری با ابعاد گسترده‌تر امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است

با این همه نباید دچار اغراق شد زیرا این سه کشور منافع کاملاً همسویی ندارند. عربستان نمی‌خواهد درگیر هر بحرانی شود که ممکن است برای ترکیه یا پاکستان رخ دهد.

پاکستان همچنان مسئله هند را مهم‌ترین نگرانی امنیتی خود می‌داند. ترکیه نیز عضو ناتو است و سیاست خارجی مستقلی را دنبال می‌کند که همیشه با اولویت‌های ریاض و اسلام‌آباد منطبق نیست.

بنابراین این توافق به مثابه تولد یک اتحاد نظامی شبیه ناتو نیست و باید دید که در شرایط واقعی، تعریف «حمله»، میزان تعهد اعضا و سازوکار تصمیم‌گیری چگونه است؟

***

تحلیل ژئوپلیتیکی توافق‌نامه مکه و پیامدهای آن برای خاورمیانه

محمدعلی سوره

توافق‌نامه مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را باید در چارچوب تحول نظم امنیتی خاورمیانه تحلیل کرد، نه صرفاً به‌عنوان یک پیمان نظامی سه‌جانبه.

این توافق در زمانی شکل گرفته که منطقه با تداوم جنگ‌ها، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای، کاهش اعتماد به ترتیبات امنیتی گذشته و افزایش نااطمینانی روبه‌رو است.
اگر این روند تداوم یابد، می‌تواند نقطه‌ی آغازی برای شکل‌گیری یک معماری امنیتی جدید در جهان اسلام باشد.

ابعاد توافق برای بازیگران سه‌گانه

عربستان سعودی:
این توافق بخشی از راهبرد تنوع‌بخشی ریاض به شرکای امنیتی خود است.
عربستان در سال‌های اخیر، هم‌زمان با حفظ روابط با آمریکا، مناسبات خود را با چین و سایر قدرت‌ها گسترش داده و به‌دنبال ارتقای توان دفاعی بومی بوده است. همکاری نزدیک‌تر با آنکارا و اسلام‌آباد این راهبرد را تقویت می‌کند.

ترکیه:
این رویداد فرصت دیگری برای تثبیت جایگاه ترکیه به‌عنوان قدرت منطقه‌ای و صادرکننده پیشرو در فناوری‌های دفاعی است.
رشد چشمگیر صنایع دفاعی ترکیه در سال‌های اخیر، با ورود به بازار عربستان و پاکستان، علاوه بر منافع اقتصادی، نفوذ سیاسی آنکارا را نیز عمق می‌بخشد.

پاکستان:
علاوه بر دستاوردهای اقتصادی و نظامی، این توافق جایگاه ژئوپلیتیکی پاکستان را در جهان اسلام ارتقا می‌دهد.
اسلام‌آباد از روابط تاریخی و تعاملات دفاعی دیرینه‌ای با ریاض برخوردار است که این توافق آن را نهادینه‌تر می‌سازد.

پیامدها و پیام‌ها برای بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

۱. زاویه دید ایران
اگرچه در بیانیه‌های رسمی تأکید شده که این توافق علیه هیچ کشور ثالثی نیست، اما از دیدگاه راهبردی، ایران آن را یکی از متغیرهای جدید در محیط امنیتی خود ارزیابی خواهد کرد.
با این حال، هنوز شواهد کافی مبنی بر اینکه هدف رسمی این توافق «مهار ایران» باشد وجود ندارد؛ چنین برداشتی صرفاً در سطح تحلیل باقی می‌ماند و ناظر بر یک واقعیت تثبیت‌شده نیست.

۲. ملاحظات اسرائیل
این توافق از دو زاویه برای اسرائیل حائز اهمیت است:
۱. توازن منطقه‌ای: شکل‌گیری تعامل امنیتی میان سه کشور مهم مسلمان می‌تواند تحولی قابل‌توجه در موازنه قدرت تلقی شود.
۲. ماهیت توافق: اگر تمرکز این همکاری صرفاً بر امنیت منطقه‌ای، مبارزه با تروریسم و توسعه صنایع دفاعی باقی بماند، الزاماً به معنای تقابل مستقیم با اسرائیل نخواهد بود، چرا که در اسناد رسمی منتشرشده اشاره‌ای به هدف قرار دادن اسرائیل نشده است.

۳. رویکرد ایالات متحده آمریکا
برای واشنگتن، این توافق هم‌زمان حامل فرصت و چالش است.
اگر این همکاری مکمل ساختارهای امنیتی موجود باشد، می‌تواند به ثبات منطقه‌ای کمک کند. اما اگر به یک بلوک امنیتی مستقل تبدیل شود که تصمیمات راهبردی خود را بدون هماهنگی با آمریکا اتخاذ می‌کند، نشانه‌ای روشن از حرکت تدریجی خاورمیانه به سوی یک نظم چندقطبی خواهد بود.

چشم‌انداز و آینده توافق
سرنوشت و پایداری این توافق به چند عامل اساسی بستگی دارد:
* ایجاد سازوکارهای دائمی و نهادینه‌شده برای همکاری‌های دفاعی و امنیتی.
* تعریف و اجرای پروژه‌های مشترک و ملموس در حوزه صنایع نظامی.
* حفظ همگرایی سیاسی میان سه کشور در هنگام بروز بحران‌های غیرمنتظره.
* پیش‌بینی سازوکار حقوقی و سیاسی برای امکان الحاق سایر کشورهای منطقه.

جمع‌بندی:
در مجموع، توافق‌نامه مکه را می‌توان یکی از مهم‌ترین تحولات امنیتی سال ۲۰۲۶ دانست، اما ارزیابی آثار بلندمدت آن نیازمند احتیاط است.
تا زمانی که متن کامل توافق، سازوکارهای اجرایی و نحوه عمل به تعهدات به‌طور شفاف مشخص نشود، نمی‌توان با قطعیت گفت که این گام به یک ائتلاف دفاعی پایدار تبدیل می‌شود یا صرفاً در حد یک چارچوب سیاسی برای تعمیق همکاری‌ها باقی خواهد ماند.




نظر شما درباره این مقاله:







تأیید ربایش و قتل حمیدرضا رجب‌زاده
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 9:22

تأیید ربایش و قتل حمیدرضا رجب‌زاده





نظر شما درباره این مقاله:







خروج یک میلیون کارگر از بازار کار رسمی ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 8:39

خروج یک میلیون کارگر از بازار کار رسمی ایران


کارشناسان اقتصادی و اجتماعی بر این باور هستند که برخی آمارهای اعلامی (مثل نرخ بیکاری هفت درصد در طی یکسال اخیر) گویای آنچه بر سر اقتصاد ایران و بازار کار آمده، نیست و باید شاخص‌های جدیدی برای تبیین مشکلات کشور تعریف شود.

به گزارش خبرنگار ایلنا، با انتشار اخباری مبنی بر افزایش نیم میلیون نفر به جمعیت بیکار کشور از ابتدای سال و به دنبالِ وقوع جنگ، نرخ بیکاری اعلامی از سوی مرکز آمار ایران بیشتر در معرض پرسش‌ها و تردیدهای مختلف قرار گرفت. اینکه این نرخ هنوز تغییر محسوسی نداشته است، به نظر کارشناسان حوزه اشتغال، ناشی از کاهش نرخ مشارکت اقتصادی (به ویژه در زنان) ارزیابی شده است؛ اما آیا صرفاً با تغییرات نرخ مشارکت اقتصادی، می‌توان چنین قضاوتی را صورت داد؟

براساس داده‌های مرکز آمار در پایان بهار امسال، ۶۳۰ هزار شغل صنعتی در فصل نخست سال جاری از بین رفته است. همچنین یک عضو ارشد اتاق بازرگانی با بیان اینکه رقم واقعی نرخ بیکاری پنج برابر نرخ رسمی است، توضیح داد «علاوه بر کاهش یک و نیم درصدی بی‌سابقه نرخ مشارکت اقتصادی، نیم میلیون نفر از خالص اشتغال کشور کاهش یافته است. به‌ویژه اینکه نرخ مشارکت اقتصادی زنان نیز از ۱۶ درصد در سال ۱۴۰۳ به ۱۱ درصد در ابتدای سال ۱۴۰۵ کاهش یافته است.»

علاوه بر این، اخیراً سهراب دل‌انگیزان، استاد اقتصاد دانشگاه رازی کرمانشاه، طی گفتگویی با ارجاع به مطالعه‌ای در دوره جنگ، کل بیکارشدگان مستقیم ناشی از جنگ را بیش از ۴۵۰ هزار نفر ارزیابی کرده که در نوع خود رقم بسیار بالایی است.

بنابراین باید گفت، نرخ بیکاری ۷ درصدی اعلامی که مطابق با نرخ بیکاری استاندارد کشورهای توسعه یافته است، به تن اقتصاد ایران زار می‌زند. اما با همه این اوصاف، کارشناسان اقتصادی این آمارها را دروغ نمی‌دانند، بلکه نمود بیرونی آن را ناشی از یک مجموعه کژتابی آماری ارزیابی می‌کنند.

برای مثال، ما در دهه ۱۳۵۰ نرخ بیکاری نزدیک به ۱۵ درصد را در رکورد ثبتی خود داشتیم، اما امروز مشخص است که وضع بیکاری از آن زمان هم بدتر است. حتی بعدتر در سال ۱۳۷۹ نرخ بیکاری حدود ۱۴ درصد ثبت شد که حدود دوبرابر نرخ بیکاری فعلی است اما هم نرخ مشارکت اقتصادی و هم میزان بیکاری بسیار کمتر از اکنون حس می‌شد و این موضوع گویای متفاوت شدن شاخص‌ها و تعاریف است و نه بهتر شدن اوضاع!

اشتغال حقیقی و خروج از بازار کار رسمی؛ چالش اصلی بازار کار

مهرداد دارانی (کارشناس روابط کار و تامین اجتماعی و عضو کمیته بیمه‌ای خانه کارگر) در ارتباط با اینکه چرا آمارهای اعلامی  نرخ بیکاری و نرخ مشارکت اقتصادی گویای واقعیت‌های بازار کار ایران نیستند، در گفتگو با ایلنا توضیح می‌دهد: یکی از چیزهایی که به کمک دولت در نشان دادن پایین نرخ بیکاری آمده است، تعریف سازمان جهانی کار از بیکاری است؛ در گذشته (چند دهه قبل) ایران نیز تعریفی منطقی از نرخ بیکاری داشت؛ اما با تسری تعریف سازمان جهانی کار -که طبق آن بیکار کسی است که دو هفته قبل از سرشماری بیکار بوده و جویای کار باشد- نرخ‌های اعلامی تغییر کردند؛ هر عقل سلیمی متوجه می‌شود که این تعریف از بیکاری، ناقص و غیرواقعی است.

وی افزود: اگر در هفته فردی یک ساعت هم کار کاملاً نامولد، دلالی و خدماتی انجام دهد یا خودرو و کولر همسایه را تعمیر کند، از ذیل تعریف بیکار خارج می‌شود. در تعریف نرخ بیکاری، ما به آمارهای جهانی نیز تکیه نمی‌کنیم. برخی تعاریف جهانی از نرخ بیکاری امروزه بهتر هستند و نسبت به تعریف بیکاری خالص سازمان جهانی کار، بیشتر از گذشته گویای وضعیت موجود هستند؛ اما به نظر می‌رسد ما به تعاریف جدید و به‌روزتر نیاز نداریم!

این کارشناس حوزه کار و تامین اجتماعی ادامه داد: شما افراد بسیاری را در جامعه می‌بینید که شغل‌شان هر روزه از مشاغل پایدار، صنعتی و رسمی به مشاغل خدماتی، واسطه‌ای، نامولد و غیررسمی و ناپایدار تغییر می‌یابد؛ اما آمارهای سنجش بازار کار ما هرگز این تغییرات را نمایش نمی‌دهد. فرد از کارخانه به تاکسی اینترنتی می‌رود، از کارگاه تریکوبافی به سمت خرید و فروش رمز ارز حرکت کرده و از کارگر ساختمانی تمام وقت به کارگر پاره‌وقت باربر در بازار که بیشتر اوقات بیکار است، بدل می‌شود؛ اما آمارها هیچکدام از این تغییرات عمده که آثار اقتصادی عظیمی در اکنون و آینده دارند، نشان نمی دهد و شما را گمراه می‌کند. این کژتابی آماری نیاز شما را به دادن آمار غلط و کذب رفع می‌کند و شرایط را برای شما عادی جلوه می‌دهد!

عضو کمیته بیمه‌ای خانه کارگر تصریح کرد:  فردی که درآمدش به یک سوم دوران اشتغال کاملش رسیده، از نظر شغلی با گذشته خود یکسان در نظر گرفته می شود. اگر شاخص اشتغالی مانند برخی کشورهای توسعه یافته ایجاد شود که اشتغال کامل را همان کار ۸ساعته در فضای کار رسمی و غیرزیرزمینی در نظر بگیرد، آمارها بسیار متفاوت می‌شود. اشتغال واقعی نیز از نظر ما، همان ۸ ساعت کار عادی در روز با قرارداد و حقوق بالای حداقل دستمزد مصوب است.

وی تاکید کرد: ما نیز می‌دانیم که تولید و صنعت در دوره جنگ بسیار آسیب دید. بخش عظیمی از صنایع بالادستی و میان‌دستی ما تعدیل نیرو کردند که این تعدیل نیرو خود را در کاهش آمار تعداد حق بیمه پردازان طی یکسال اخیر نشان می‌دهد. تنها همین آمار توانسته تا حدی از وضعیتی که رقم خورده، رمزگشایی کند. ریزش حدود ۱ میلیون نفر بیمه‌پرداز طی یک سال برای سازمان تامین اجتماعی، نشان می‌دهد که اگر حتی بخشی از این افراد به بازار کار برگشته باشند، شغل آن‌ها به هیچ عنوان یک اشتغال با کیفیت مانند گذشته نیست و احتمالاً اغلب در تاکسی‌های اینترنتی، مشاغل غیررسمی و زیرزمینی و بخش دلالی و واسطه‌ای و خدمات نامولد (و احتمالاً به صورت پاره وقت) فعالیت دارند. با این اوصاف، اینکه گفته می‌شود در طی مدت بعد از جنگ کمتر از ۳۰۰ هزار نفر متقاضی بیمه بیکاری به رسمیت شناخته شده‌اند، نمی‌تواند گویای ابعاد اتفاقی که در عمل رخ داده باشد.

دارانی در ادامه با اشاره به ارزش افزوده پایین بسیاری از مشاغل خدماتی و تجاری و ناپایداری آن‌ها از نظر بیمه‌ای، خاطرنشان کرد: فردی که کار موقت می‌کند و بیمه نمی‌شود، در نهایت در زمان بازنشستگی  به جامعه و صندوق‌های بازنشستگی آسیب می‌زند. اینکه نیمی از اقتصاد کشور در بخش خدمات شاغل باشد، هیچ مشکلی ندارد، اما وقتی در شرایط رکود و نابودی بسیاری از صنایع، نیروی کار به بخش غیررسمی و ناپایدار «خدمات» هجوم بیاورد، شاهد یک بیماری گسترده در حوزه اشتغال و بازار کار هستیم. این بیماری درحالی عود می‌کند که روی کاغذ همه سر کار هستند و مشکلی در یافتن شغل ندارند. آنچه در اینجا آسیب دیده، اشتغال رسمی پایدار صنعتی و کشاورزی است.

این کارشناس حوزه رفاه در پایان، با بیان اینکه این کژتابی آماری در حوزه رفاه، فقر، شاخص‌های توسعه و نرخ مشارکت اقتصادی نیز وجود دارد، بر ضرورت روزآمد کردن شاخص‌ها و تعاریف آماری مانند کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه  تاکید کرد و گفت: با گمراهی آماری، راه به جایی نمی بریم!




نظر شما درباره این مقاله:







تصویب طرح تحریم روسیه و ایران در سنای آمریکا
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 7:00

تصویب طرح تحریم روسیه و ایران در سنای آمریکا


پاتریشیا زنگرله / خبرگزاری رویترز / ۷ اوت ۲۰۲۶

سنای آمریکا روز جمعه با اکثریتی قاطع طرح جامع تحریم‌های روسیه را تصویب کرد؛ اقدامی که به پیشبرد طرحی طولانی‌مدت و مورد حمایت سناتور فقید، لیندزی گراهام، انجامید و زمینه را برای بررسی آن در مجلس نمایندگان طی چند هفته آینده فراهم کرد.

گراهام، جمهوری‌خواه ایالت کارولینای جنوبی که ماه گذشته درگذشت، در جریان جنگ چهار ساله اوکراین با روسیه یکی از صریح‌ترین حامیان کی‌یف در کنگره بود. هدف این طرح، افزایش فشار اقتصادی بر مسکو به دلیل تهاجم آن به اوکراین است.

این طرح همچنین تحریم‌های گسترده‌تری علیه ایران دربرمی‌گیرد؛ تحریم‌هایی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، خواستار آن‌ها شده بود و قانون‌گذاران نیز بیش از یک سال پس از ارائه طرح در سال ۲۰۲۵، برای رأی‌گیری درباره آن تلاش کردند.

رهبران جمهوری‌خواه سنا پیش‌تر این طرح را در دستور کار قرار نداده بودند، زیرا ترامپ با آن مخالفت می‌کرد. ترامپ از زمان آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری خود در ژانویه ۲۰۲۵، تصمیم‌گیری درباره تحریم‌ها را در کاخ سفید متمرکز کرده بود، نه در کنگره.

سنای آمریکا با ۸۶ رأی موافق در برابر ۱۱ رأی مخالف، «قانون تحریم روسیه و ایران به نام لیندزی او. گراهام در سال ۲۰۲۶» را تصویب کرد. این قانون مقام‌های روسیه را هدف تحریم قرار می‌دهد و به رئیس‌جمهوری آمریکا اجازه می‌دهد برای کاهش وابستگی چین، هند و دیگر کشورها به نفت و گاز روسیه، تعرفه‌های سنگینی بر واردات از آن‌ها وضع کند.

سفارت اوکراین در واشنگتن با انتشار بیانیه‌ای از تصویب این طرح استقبال کرد و آن را «گامی به‌موقع و مهم در جهت افزایش فشار بر روسیه» خواند.

با این حال، حمایت گسترده از این طرح ممکن است برای تصویب آن در مجلس نمایندگان کافی نباشد. برخی قانون‌گذاران و صنایع نگران‌اند که اختیارات جدید اعطاشده به ترامپ برای وضع تعرفه‌ها، هزینه واردکنندگان و مصرف‌کنندگان آمریکایی را افزایش دهد و جمهوری‌خواهان را در معرض پیامدهای سیاسی منفی قرار دهد.

تردیدها در مجلس نمایندگان

گریگوری میکس، نماینده دموکرات نیویورک، و دان بایر، نماینده دموکرات ایالت ویرجینیا، در بیانیه‌ای اعلام کردند که همچنان «نگرانی‌های اساسی» درباره اختیارات تعرفه‌ای اعطاشده به ترامپ دارند؛ اختیاراتی که رئیس‌جمهوری آمریکا آن‌ها را به بخش محوری رویکرد «اول آمریکا» در سیاست خارجی خود تبدیل کرده است.

میکس، ارشدترین دموکرات در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان، و بایر، عضو ارشد دموکرات در کمیته مشترک اقتصادی، گفتند: «آنچه این طرح اعطا می‌کند... اختیارات گسترده جدیدی برای وضع تعرفه‌هاست که رئیس‌جمهوری می‌تواند بدون هیچ محدودیتی از آن‌ها به‌عنوان سلاح استفاده کند؛ همان‌طور که بارها در گذشته چنین کرده است.»

جمهوری‌خواهان هم‌حزبی ترامپ تنها اکثریتی شکننده در هر دو مجلس نمایندگان و سنا دارند.

رند پال، سناتور جمهوری‌خواه ایالت کنتاکی، تنها جمهوری‌خواه سنا بود که به این طرح رأی مخالف داد. او تعرفه‌ها را به مالیات‌هایی بر مصرف‌کنندگان آمریکایی تشبیه کرد.

پس از آن‌که دارلین گراهام، خواهر گراهام که برای تصدی کرسی او منصوب شده است، نتیجه نهایی رأی‌گیری را قرائت کرد، صحن سنا از تشویق و کف‌زدن منفجر شد.

سنا همچنین با اصلاحیه‌ای مخالفت کرد که رند پال و ران وایدن، سناتور دموکرات ایالت اورگن، ارائه کرده بودند و هدف آن حذف اختیارات مربوط به وضع تعرفه‌ها بود.

رافائل وارناک، سناتور دموکرات ایالت جورجیا، که او نیز خواستار تغییر متن مربوط به تعرفه‌ها بود، گفت از جیمیسون گریر، نماینده تجاری آمریکا در دولت ترامپ، تعهدی کتبی دریافت کرده است مبنی بر اینکه برای اختیارات تعرفه‌ای، محدودیت‌ها و سازوکارهای کنترلی در نظر گرفته شود.

در صورت تصویب این طرح در مجلس نمایندگان و امضای آن توسط ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا خواهد توانست تعرفه‌هایی تا سقف ۱۰۰ درصد بر کشورهایی وضع کند که مصرف‌کنندگان عمده انرژی روسیه هستند؛ از جمله هند، ژاپن و برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا. همچنین اختیار لغو این تعرفه‌ها به تشخیص رئیس‌جمهوری واگذار خواهد شد.

حامیان این طرح تأکید دارند که دامنه تعرفه‌ها آن‌قدر محدود است که می‌توانند هدف مورد نظر، یعنی کاهش درآمدهای روسیه از انرژی که هزینه جنگ این کشور علیه اوکراین را تأمین می‌کند، محقق کنند؛ بدون آن‌که پیامدهای منفی به همراه داشته باشند.

حامیان این قانون، آن را بهترین فرصت برای حمایت از اوکراین خواندند و رأی قاطع دو حزبی سنا، زمینه را برای تصویب آن در مجلس نمایندگان پس از بازگشت از تعطیلات تابستانی در ۳۱ آگوست فراهم کرد.

گراهام اندکی پیش از مرگ ناگهانی خود در ۱۱ ژوئیه اعلام کرده بود که او و ترامپ سرانجام درباره پیشبرد این طرح به توافق رسیده‌اند.

این طرح به رئیس‌جمهوری اجازه می‌دهد بر کالاهای وارداتی از کشورهایی که بخش عمده نفت یا گاز روسیه را خریداری می‌کنند و به روسیه برای دور زدن تحریم‌ها کمک می‌رسانند، تعرفه‌های هدفمند وضع کند.

این طرح تعرفه‌های مذکور را به پنج واردکننده بزرگ نفت خام یا گاز روسیه و پنج کشور اصلی که به روسیه در دور زدن تحریم‌های انرژی کمک می‌کنند، محدود می‌کند. این مصوبه همچنین شامل بندی است که از خلأ در اختیارات تحریمی جلوگیری می‌کند؛ اختیاراتی که تأمین مالی انرژی و تسلیحات ایران را محدود می‌سازد.




نظر شما درباره این مقاله:







ایرانیان می‌گویند وعده‌های ترامپ هرگز محقق نشد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 08.08.2026, 6:42

ایرانیان می‌گویند وعده‌های ترامپ هرگز محقق نشد


اریکا ال. گرین، زولان کانو-یانگز، صنم ماحوزی و یگانه تربتی
نیویورک تایمز / ۷ اوت ۲۰۲۶

در هفته‌های منتهی به آغاز جنگ آمریکا با ایران، رئیس‌جمهور ترامپ از معترضان ایرانی که علیه حکومت خود به پا خاسته بودند حمایت می‌کرد و به آنان می‌گفت که باید «نام قاتلان و آزارگران را ثبت و حفظ کنند» و وعده می‌داد که به یاری آنان خواهد آمد.

او وعده داده بود: «کمک در راه است.»

اما اکنون، بیش از پنج ماه پس از آغاز درگیری، آزادی مردم ایران به یکی از آشکارترین اهداف تحقق‌نیافته این جنگ تبدیل شده است.

بر اساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل، از زمانی که ترامپ این وعده را مطرح کرد، جمهوری اسلامی دست‌کم ۲۶ نفر را در ارتباط با اعتراضات ژانویه اعدام کرده است و شمار بیشتری از معترضان نیز ممکن است در معرض خطر قرار داشته باشند. مقام‌های آمریکایی بر این باورند که رهبر جدید جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای، حتی بیش از پدرش ــ که در نخستین روز جنگ در یک حمله هوایی کشته شد ــ به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای است.

در حالی که ایران همچنان درگیر بحران است، ترامپ به دنبال راهی برای خروج از این وضعیت می‌گردد. مذاکره‌کنندگان در حال کار بر روی توافقی برای ازسرگیری رفت‌وآمد کشتی‌ها در تنگه هرمز هستند؛ آبراهی که ایران عملاً آن را مسدود کرده است. این تلاش‌ها در شرایطی انجام می‌شود که ترامپ می‌کوشد آمریکا را از جنگی خارج کند که بسیار طولانی‌تر و پرهزینه‌تر از آنچه تصور می‌کرده ادامه یافته است.

ترامپ در مصاحبه‌ای در تابستان امسال اذعان کرد که اساساً هیچ‌گاه باور نداشته است خیزشی که خود به آن دامن می‌زد واقعاً رخ دهد، زیرا نیروهای امنیتی ایران معترضان را سرکوب می‌کردند.

او به هیو هیویت، پادکستر محافظه‌کار آمریکایی، گفت: «هرگز فکر نمی‌کردم مگر این‌که کاملاً مسلح باشند بتوانند چنین قیامی به راه بیندازند، چون این افراد خشونت‌طلب هستند.»

اما برای ایرانیانی که به وعده‌های اولیه ترامپ گوش سپرده بودند، احساس خیانت کاملاً واقعی است.

وحید، ۳۵ ساله از تهران که در یک شرکت نوپا کار می‌کند، با بازتاب دیدگاهی که بسیاری از ایرانیان در گفت‌وگو با نیویورک تایمز مطرح کرده‌اند، گفت: «واقعاً فکر می‌کردم کمک در راه است، اما چقدر اشتباه می‌کردم.»

تمام افرادی که با نیویورک تایمز گفت‌وگو کرده‌اند، از بیم اقدامات تلافی‌جویانه حکومت، خواسته‌اند تنها با نام کوچکشان معرفی شوند.

مریم، ۳۶ ساله از تهران که در اعتراضات ضدحکومتی ژانویه شرکت کرده بود، گفت ترامپ از خیزش مردمی برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفاده کرده است.

او گفت: «احساس می‌کنم ترامپ و آمریکا فریبکار هستند و ترامپ بیشتر یک نمایشگر و شومن است. آنها از زبان حقوق بشر فقط در جهت منافع خودشان استفاده کردند.»

سجاد، ۲۷ ساله از تهران که در حوزه سینما فعالیت می‌کند، صریح‌تر سخن گفت و اظهار داشت که نه به ایران اعتماد دارد و نه به آمریکا.

او گفت: «فکر نمی‌کنم هیچ‌کدامشان به منافع مردم ایران اهمیت بدهند. اگر بخواهم در یک جمله بگویم، از ترامپ، آمریکا و همه بقیه متنفرم.»

«بگذارید نفت جریان پیدا کند!»

کاخ سفید از پاسخ دادن به پرسش‌ها درباره وعده ترامپ برای کمک به آزادی مردم ایران خودداری کرد. در عوض، مقام‌های دولت به هدف اعلامی ترامپ ــ که هنوز هم محقق نشده است ــ یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای اشاره کردند و گفتند تحقق این هدف به سود مردم ایران نیز خواهد بود.

آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیه‌ای نوشت: «طی ۴۷ سال گذشته، رؤسای‌جمهور آمریکا و رهبران بی‌شمار دیگری در جهان درباره تهدید ناشی از ایران سخن گفته‌اند، اما هیچ‌کس شجاعت مقابله با آن را نداشت. رئیس‌جمهور ترامپ با اقدامی قاطع اطمینان حاصل کرد که ایران دیگر هرگز نتواند به سرزمین ما، نیروهای ما یا متحدان ما آسیب برساند. ایرانِ عاری از سلاح هسته‌ای به معنای منطقه‌ای امن‌تر و باثبات‌تر برای همه مردم آن خواهد بود.»

بر اساس آمار «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» (هرانا) که در آمریکا مستقر است، بیش از ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در این جنگ جان خود را از دست داده‌اند. این رقم شامل دست‌کم ۱۷۵ نفر ــ که بیشتر آنان کودک بودند ــ نیز می‌شود که در نخستین روز جنگ در حمله هوایی به یک مدرسه کشته شدند.

مقام‌های نظامی آمریکا در محافل خصوصی اذعان کرده‌اند که این حمله به مدرسه توسط نیروهای آمریکایی انجام شده و آن را ناشی از یک شکست اطلاعاتی دانسته‌اند. با این حال، ترامپ پرسش‌ها درباره مسئولیت این حمله را کنار زده و در ماه ژوئن گفته بود: «اشتباه پیش می‌آید. جنگ چیز زشتی است.»

اشاره‌های او به رنج و مصیبت غیرنظامیان ایرانی در جریان جنگ عمدتاً گذرا بوده و با گذشت زمان نیز کم‌رنگ‌تر شده است.

ترامپ زمانی که در نخستین روز جنگ در ماه فوریه اعلام کرد حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای منجر شده است، این رویداد را «بزرگ‌ترین فرصت برای مردم ایران جهت بازپس‌گیری کشورشان» توصیف کرد. او در ماه آوریل نیز مدعی شد جان هشت زن ایرانی را از احکام اعدام نجات داده است؛ هرچند دولت ایران این ادعا را رد کرد و گفت این افراد اساساً به اعدام محکوم نشده بودند.

در ماه مه، ترامپ تلویحاً اشاره کرد که ممکن است برای معترضان سلاح ارسال کند. او در ماه ژوئن نیز مدعی شد که ایران، بر اساس یک توافق اولیه، از دارایی‌های آزادشده خود برای خرید ذرت، سویا و سایر محصولات از کشاورزان آمریکایی استفاده خواهد کرد؛ وضعیتی که به گفته او هم به سود ایالات متحده بود و هم راهی برای مقابله با گرسنگی‌ای که ایرانیان در نتیجه جنگ با آن مواجه شده بودند.

با این حال، ترامپ در بیشتر مواقع بر موضوعات دیگری تمرکز کرده است؛ به‌ویژه اختلال در تنگه هرمز که باعث افزایش قیمت سوخت و برهم خوردن بازارهای جهانی شده است.

زمانی که ترامپ در ماه ژوئن چارچوب یک توافق با ایران را اعلام کرد ــ توافقی که از آن زمان تاکنون فروپاشیده است ــ هیچ اشاره‌ای به مردم ایران نکرد.

در عوض گفت: «کشتی‌های جهان، موتورهای خود را روشن کنید. بگذارید نفت جریان پیدا کند!»

یکی از مفاد این توافق نیز برای بسیاری از ایرانیان به‌ویژه متناقض با وعده‌های اولیه ترامپ به نظر رسید: این‌که دو کشور به حاکمیت یکدیگر احترام بگذارند و «از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.»

ترامپ همچنین از رهبران جدید ایران تمجید کرد؛ موضوعی که با توجه به تداوم حاکمیت نظام دینی در ایران، برای بسیاری شگفت‌آور بود.

ترامپ گفت: «رهبران کنونی ایران افرادی بسیار منطقی هستند. مذاکره با آنها خوشایند است. آنها افرادی قوی و باهوش هستند. افراطی نیستند و به دنبال کمک به کشور خود هستند.»

یکی از مقام‌های ایرانی که در تعامل با آمریکا نقش دارد، محمدباقر قالیباف است؛ فرمانده باسابقه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به داشتن تحمل اندک در برابر مخالفت‌های داخلی شهرت دارد. از زمان آغاز جنگ، سپاه پاسداران نقش پررنگ‌تری در تصمیم‌گیری‌های حکومتی پیدا کرده است.

همچنین سرکوب اعتراضات داخلی نیز بر عهده همین نهاد است.

«ترس و امید»

ریچارد فونتن، مدیرعامل «مرکز امنیت نوین آمریکا» و مشاور پیشین سیاست خارجی سناتور جان مک‌کین، یادآور شد که این نخستین بار در تاریخ نیست که یک رئیس‌جمهور آمریکا مردم کشوری را به قیام تشویق می‌کند و سپس آنها را در وضعیت بلاتکلیف رها می‌سازد.

به گفته او، بارزترین نمونه مشابه به سال ۱۹۹۱ بازمی‌گردد؛ زمانی که جورج اچ. دبلیو. بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به‌طور علنی شیعیان عراق را به شورش علیه حکومت تشویق کرد، اما سپس اجازه داد نیروهای آمریکایی نظاره‌گر باشند، در حالی که این قیام توسط بالگردهای مسلح و جوخه‌های اعدام صدام حسین در حمامی از خون سرکوب شد؛ رخدادی که ده‌ها هزار کشته بر جای گذاشت.

از آن زمان به بعد، رؤسای‌جمهور آمریکا در تشویق شورش‌ها و قیام‌های خارجی با احتیاط بیشتری عمل کرده‌اند. باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در سال ۲۰۰۹ زمانی که در برابر درخواست‌ها برای حمایت و تشویق اعتراضات «جنبش سبز» در ایران مقاومت کرد، با انتقاد هر دو حزب سیاسی آمریکا روبه‌رو شد؛ زیرا نگران بود که چنین اقدامی به کشتار معترضان منجر شود. او بعدها گفت که شاید این احتیاط، اشتباه بوده باشد.

فونتن گفت در میان همه وعده‌هایی که ترامپ به مردم ایران داده بود، کمک به آزادی آنها «مهم‌ترین وعده» به شمار می‌رفت؛ به‌ویژه از آن‌جا که به نظر می‌رسید کشته شدن معترضان ایرانی در ماه ژانویه، محرک اصلی رویکرد تهاجمی‌تر ارتش آمریکا علیه ایران بوده است.

فونتن گفت: «بزرگ‌ترین بازندگان همه اتفاقاتی که امسال رخ داده‌اند، مردم ایران هستند. اکنون آنها با کشوری ویران‌شده از جنگ روبه‌رو هستند که اقتصادش حتی از قبل هم بدتر شده، اما همان حکومت استثمارگر و اساساً استبدادی همچنان بر آنها حاکم است. از این منظر، وضعیت کنونی به نوعی بدترین حالت ممکن است.»

مریم، پرستار ۲۷ ساله ساکن تهران، گفت در اعتراضات ضدحکومتی سال ۲۰۲۲ شرکت کرده بود؛ زمانی که با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفت و شاهد خونریزی مردم در خیابان‌ها بود. او گفت که در آن سال از سر همبستگی به اعتراضات پیوسته بود.

اما امسال به خیابان آمد، زیرا خواهان پاسخگویی و مجازات حکومت به خاطر آنچه بر مردمش روا داشته بود؛ نه به این دلیل که ترامپ از او خواسته باشد. او گفت اکنون میان «ترس و امید» زندگی می‌کند.

او توضیح داد: «می‌ترسم خونی که ریخته شده نادیده گرفته شود و به فراموشی سپرده شود. ما امیدمان را از دست نمی‌دهیم، چون از نگاه ما، ناامیدی خیانت به خون فرزندانمان خواهد بود.»

مریم گفت هنوز باور دارد که ترامپ و همچنین بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ممکن است همچنان برنامه‌ای برای مردم ایران داشته باشند. اما در نهایت، ایرانیان فقط می‌توانند روی یکدیگر حساب کنند.

او گفت: «قیام ما انتخاب خودمان بود؛ پاسخی به جنایت‌های حکومت و حرکتی برای سرنگونی این نظام. این‌که ترامپ اکنون کمک کند یا نه، هیچ تأثیری بر اراده ما ندارد. ما از حمایت او سپاسگزاریم، اما مبارزه ما به آن وابسته نیست.»




نظر شما درباره این مقاله:







بحران جانشینی، غیبت رهبر و شکاف در حکومت
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 22:11

بحران جانشینی، غیبت رهبر و شکاف در حکومت


احمد علوی

بحران جانشینی، غیبت رهبر و شکاف در میان مقامات حکومتی

مقدمه

یکی از حساس‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین مراحل در حیات رژیم‌های اقتدارگرا، دوره انتقال قدرت پس از حذف، مرگ یا کاهش نقش رهبر مسلط است. در چنین نظام‌هایی، پایداری سیاسی صرفاً به قواعد رسمی و ترتیبات حقوقی وابسته نیست، بلکه تا حد زیادی بر توانایی رهبر در حفظ انسجام مقامات حکومتی، مدیریت رقابت‌های درون‌حاکمیتی، کنترل نهادهای امنیتی و بازتولید مشروعیت استوار است(Linz, 1975; Svolik, 2012; Geddes, Wright & Frantz, 2018). از همین رو، مسئله جانشینی در رژیم‌های شخصی‌گرا نه صرفاً فرآیند جایگزینی یک مقام سیاسی، بلکه تلاشی برای انتقال اقتداری است که طی دهه‌ها در شخص رهبر متبلور شده است.

این مسئله در نظام‌های دینی ـ ولایی اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند؛ زیرا اقتدار رهبر تنها ماهیتی سیاسی ندارد، بلکه در ساحت‌های دینی، فقهی و نمادین نیز ریشه دوانده است. در چنین نظامی، چالش اصلی صرفاً تعیین جانشین نیست، بلکه توانایی رهبر جدید برای بازآفرینی اقتداری است که بخش مهمی از آن در شخصیت و جایگاه تاریخی رهبر پیشین نهفته بوده است.

اقتدار کاریزماتیک و مسئله انتقال اقتدار

ماکس وبر در نظریه مشهور خود درباره انواع اقتدار، میان اقتدار سنتی، قانونی ـ عقلانی و کاریزماتیک تمایز قائل می‌شود. اقتدار کاریزماتیک برخلاف دو نوع دیگر، بر باور پیروان به ویژگی‌های استثنایی یک فرد استوار است و ازاین‌رو بیش از آنکه در نهادها تجسم یابد، در شخصیت رهبر متبلور می‌شود (Weber, 1978).

از منظر وبر، دشوارترین مرحله در حیات نظام‌های مبتنی بر کاریزما، فرآیندی است که وی آن را «روتینیزه شدن کاریزما» می‌نامد؛ یعنی تبدیل اقتدار شخصی به اقتدار نهادی. بسیاری از رژیم‌های انقلابی و شخصی‌گرا دقیقاً در این مرحله با بحران مواجه می‌شوند، زیرا جانشین الزاماً از همان میزان سرمایه نمادین، اعتبار تاریخی و اقتدار سیاسی رهبر بنیان‌گذار برخوردار نیست.

در نظام‌های دینی ـ ولایی نیز مسئله مشابهی وجود دارد. مشروعیت رهبر نه تنها از قانون اساسی، بلکه از جایگاه او به عنوان ولی فقیه، مفسر شریعت و محور انسجام نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک ناشی می‌شود. بنابراین جانشین باید علاوه بر تصاحب موقعیت رسمی، توانایی بازتولید اقتدار شخصی و نمادین را نیز داشته باشد. هر اندازه این فرآیند با تأخیر یا دشواری روبه‌رو شود، زمینه برای افزایش نااطمینانی سیاسی و رقابت‌های درون‌حاکمیتی فراهم‌تر خواهد شد.

غیبت رهبر و بازآرایی مناسبات قدرت

یکی از عوامل مهم در فرآیند تثبیت جانشین، حضور فعال رهبر- و در اینجا مجتبی خامنه ایی- در عرصه عمومی است. سخنرانی‌ها، مدیریت بحران‌ها، میانجی‌گری میان جناح‌ها و ارتباط مستقیم با بدنه حکومت و جامعه، ابزارهایی هستند که رهبر از طریق آنها اقتدار خود را بازتولید می‌کند. در مقابل، کاهش حضور عمومی رهبر می‌تواند به تدریج اقتدار شخصی را به اقتداری صرفاً اداری و سازمانی تبدیل کند؛ اقتداری که بیش از سرمایه نمادین، به ساختارهای بوروکراتیک و امنیتی متکی است.

مطالعات میلان سوولیک نشان می‌دهد که مهم‌ترین تهدید برای رهبران اقتدارگرا غالباً نه از جانب جامعه، بلکه از درون ائتلاف حاکم سرچشمه می‌گیرد (Svolik, 2012). تا زمانی که رهبر قادر به ایفای نقش داور نهایی میان جناح‌ها باشد، رقابت‌های داخلی معمولاً کنترل می‌شوند؛ اما هرگاه این نقش تضعیف شود، هزینه منازعات درون‌حاکمیتی کاهش یافته و انگیزه بازیگران برای رقابت آشکار افزایش می‌یابد.

از همین منظر، دوران جانشینی معمولاً با افزایش تنش میان مقامات حکومتی  همراه است. گدس، رایت و فرانتز (2018) نشان می‌دهند که انتقال قدرت یکی از مهم‌ترین عوامل افزایش شکاف‌های درونی در رژیم‌های اقتدارگراست؛ زیرا جناح‌های مختلف می‌کوشند سهم بیشتری از منابع قدرت، مناصب کلیدی و شبکه‌های حامی‌پروری را در نظم جدید به دست آورند.

تغییر الگوی گفتار مقامات حکومتی  و کاهش هزینه‌های افشاگری

یکی از نشانه‌های مهم این تغییر، دگرگونی در رفتار گفتاری مقامات حکومتی است. افرادی که در دوره اقتدار تثبیت‌شده رهبر پیشین از ورود به موضوعات حساس پرهیز می‌کردند، در دوره‌های انتقال قدرت و غیبت مجتبی خامنه ایی با جسارت بیشتری درباره اختلافات، فساد، رقابت‌های پشت پرده و ساختارهای غیررسمی قدرت سخن می‌گویند. این پدیده را نباید صرفاً به ویژگی‌های فردی یا تغییر باورهای شخصی نسبت داد. نظریه «ساختار فرصت‌های سیاسی» نشان می‌دهد که رفتار کنشگران تا حد زیادی تابع محاسبه هزینه و فایده است (Tarrow, 2011). هنگامی که مرکز اصلی اقتدار تضعیف شود یا فرآیند جانشینی فضای جدیدی ایجاد کند، هزینه بیان اختلافات کاهش می‌یابد و افشاگری به ابزاری برای بازتعریف موقعیت سیاسی تبدیل می‌شود.

بنابراین، اظهارات اخیر محمدباقر خرازی را می‌توان نه صرفاً یک موضع‌گیری فردی، بلکه نشانه‌ای از تغییر در محیط سیاسی تحلیل کرد. اهمیت این اظهارات الزاماً در صحت یا نادرستی ادعاها نیست، بلکه در آن است که موضوعاتی را وارد حوزه عمومی می‌کند که پیش‌تر عموماً در دایره بسته مقامات حکومتی  باقی می‌ماندند. پرسش اصلی برای علوم سیاسی آن نیست که آیا گوینده در گذشته «جرئت» بیان این مطالب را نداشته است یا نه؛ بلکه این است که چه تحولاتی در ساختار قدرت رخ داده که طرح علنی چنین موضوعاتی ممکن شده است.

مارپیچ سکوت مقامات حکومتی  و شکسته شدن آن

نظریه «مارپیچ سکوت» نوئل ـ نویمان (1984) اگرچه در اصل برای تحلیل افکار عمومی طراحی شده است، اما می‌تواند برای فهم رفتار مقامات حکومتی  نیز به کار رود. هنگامی که یک مرکز قدرت غیرقابل چالش به نظر می‌رسد، بسیاری از بازیگران ترجیح می‌دهند اختلافات خود را پنهان کنند و از بیان علنی انتقاد بپرهیزند. این سکوت نه فقط ناشی از ترس، بلکه بخشی از راهبرد بقای سیاسی است.

در رژیم‌های شخصی‌گرا، نزدیکی یا فاصله از رهبر تعیین‌کننده فرصت‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی بازیگران است. بنابراین انتقاد از حلقه نزدیک به رهبر، تا زمانی که اقتدار وی بلامنازع باشد، می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد. اما در دوره‌های جانشینی، این ملاحظات دچار تغییر می‌شود و برخی بازیگران فرصت را برای بازتعریف موقعیت خود مناسب می‌بینند.

خرازی و دیگر کنشگران مشابه؛ نشانه‌های بازآرایی ائتلاف حاکم

محمدباقر خرازی را می‌توان در کنار گروهی از بازیگران سیاسی قرار داد که در مقاطع حساس انتقال قدرت، زبان انتقادی‌تر و صریح‌تری پیدا می‌کنند. تحلیل علوم سیاسی ضرورتاً بر این فرض استوار نیست که این افراد پیش‌تر فاقد نظر یا اطلاعات بوده‌اند؛ بلکه بر این نکته تمرکز دارد که شرایط جدید امکان بیان علنی آن دیدگاه‌ها را فراهم کرده است.

در تجربه‌های تاریخی مشابه نیز چنین الگوهایی دیده می‌شود. پس از مرگ استالین، بخش مهمی از مقامات حکومتی یا وابستگان به حکومت یا طرفداران حکومت که سال‌ها سکوت کرده بودند، به تدریج به نقد میراث او پرداختند. در چین پس از مائو، بسیاری از مقامات حزبی که پیش‌تر خاموش بودند، سیاست‌های انقلاب فرهنگی را به چالش کشیدند. در ازبکستان و ترکمنستان نیز پس از تغییر رهبر، شاهد ظهور صداهایی بودیم که در نظم پیشین امکان بروز علنی نداشتند.

در رژیم حاکم بر ایران نیز افرادی با جایگاه‌های مختلف، از روحانیون سیاسی تا مدیران سابق امنیتی و اجرایی، در دوره‌های مختلف اقدام به بیان روایت‌هایی کرده‌اند که پیش‌تر کمتر امکان طرح عمومی داشت. صرف‌نظر از میزان تأثیرگذاری هر یک از این افراد، آنچه اهمیت دارد افزایش تعداد کنشگرانی است که وارد عرصه رقابت روایی درباره گذشته و آینده نظام می‌شوند.

افشاگری‌های درون‌حاکمیتی به مثابه شاخص شکاف میان مقامات حکومتی

مطالعات سیاست تطبیقی نشان می‌دهد که افشاگری‌های متقابل میان اعضای ائتلاف حاکم اغلب یکی از نشانه‌های کاهش انسجام درونی رژیم است (Slater, 2010). در نظام‌هایی که اطلاعات مربوط به هسته قدرت تحت کنترل شدید قرار دارد، ظهور اختلافات در عرصه عمومی معمولاً نشان‌دهنده دشوارتر شدن مدیریت تعارضات داخلی است.

البته از منظر روش‌شناختی، اهمیت این موضوع بیش از آنکه در صحت محتوای افشاگری‌ها باشد، در خودِ پدیده افشاگری نهفته است. حتی ادعاهای اثبات‌نشده نیز می‌توانند بخشی از جنگ روایت‌ها میان جناح‌های رقیب باشند و به عنوان داده‌ای سیاسی مورد مطالعه قرار گیرند.

بحران مشروعیت و اقتدار مشتق‌شده

خوان لینز تأکید می‌کند که بقای رژیم‌های اقتدارگرا به حفظ تعادل میان سه مؤلفه اصلی وابسته است: مشروعیت، انسجام مقامات حکومتی  و ظرفیت اعمال قدرت (Linz, 1975). تضعیف هر یک از این عناصر فشار مضاعفی بر دو عامل دیگر وارد می‌کند.

در چنین شرایطی می‌توان از مفهوم «اقتدار مشتق‌شده یا به زبان ساده تر وام گرفته شده» سخن گفت؛ اقتداری که بیش از آنکه بر سرمایه شخصی رهبر جدید استوار باشد، از جایگاه نهادی یا میراث رهبر پیشین سرچشمه می‌گیرد. مادامی که این اقتدار مشتق‌شده به اقتداری مستقل و تثبیت‌شده تبدیل نشود، احتمال استمرار رقابت‌های درونی و ظهور شکاف‌های میان مقامات حکومتی افزایش خواهد یافت.

نتیجه‌گیری

از منظر نظریه‌های اقتدارگرایی، بحران جانشینی صرفاً مسئله تعیین جانشین نیست، بلکه آزمونی برای توانایی نظام در بازتولید اقتدار، حفظ انسجام مقامات حکومتی  و مدیریت رقابت‌های درونی محسوب می‌شود. در نظام‌های شخصی‌گرا و به‌ویژه ساختارهای دینی ـ ولایی، این چالش ابعاد پیچیده‌تری پیدا می‌کند؛ زیرا اقتدار رهبر در سطوح سیاسی، نمادین و گفتمانی به یکدیگر گره خورده است.

در این چارچوب، افزایش افشاگری‌های درون‌حاکمیتی رژیم حاکم بر ایان، تغییر لحن برخی مقامات و ظهور کنشگرانی مانند محمدباقر خرازی را می‌توان به عنوان نشانه‌هایی از بازآرایی ائتلاف حاکم و تغییر موازنه قدرت تحلیل کرد. با این حال، چنین نشانه‌هایی به تنهایی برای نتیجه‌گیری قطعی درباره آینده نظام یا میزان انسجام آن کافی نیستند. تحلیل علمی مستلزم تفکیک میان داده‌های سیاسی، روایت‌های جناحی و شواهد قابل راستی‌آزمایی است. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، این است که در رژیم‌های شخصی‌گرا، هرگاه انتقال اقتدار از شخصیت رهبر به نهادها یا جانشین با دشواری مواجه شود، احتمال تشدید رقابت‌های مقامات حکومتی و گروه های ذینفع و افزایش منازعات درون‌حاکمیتی نیز بیشتر خواهد شد.




نظر شما درباره این مقاله:







پیمان مکه و منطق بازدارندگی آن
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 21:44

پیمان مکه و منطق بازدارندگی آن


حمید آصفی

پیمان مکه و منطق ضدایرانیِ بازدارندگی در خاورمیانه

توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان در مکه، در ظاهر یک پیمان «بازدارنده» و دفاعی است؛ اما در متنِ واقعی سیاست منطقه، چیزی فراتر از یک تفاهم‌نامه معمولی به نظر می‌رسد. بنا بر گزارش‌های امروز، این توافق با فرمول «حمله به یکی، حمله به همه» امضا شده و مقام‌های سه کشور تأکید کرده‌اند که هدف آن دفاعی است و علیه کشور مشخصی تنظیم نشده است. با این حال، خودِ زمان‌بندی توافق، یعنی در اوج جنگ ایران و آمریکا و تشدید ناامنی در پیرامون خلیج فارس، معنای سیاسی آن را بسیار فراتر از متن رسمی می‌برد.

در واقع، این پیمان را باید در بستر «اضطراب امنیتی» عربستان خواند. گزارش‌های رویترز نشان می‌دهد ریاض هم‌زمان از احتمال حملات قریب‌الوقوع نیروهای همسو با ایران از شمال و جنوب نگران است و حملات حوثی‌ها به کشتی‌های سعودی و تأسیسات نفتی، این نگرانی را از سطح تحلیل به سطح واقعیت میدانی کشانده است. وقتی موشک و پهپاد به ابزار فشارِ روزمره تبدیل می‌شوند، کشورها به‌دنبال بیمه امنیتی می‌روند؛ و پیمان مکه دقیقاً در چنین
منطقِ بیمه‌ساز شکل می‌گیرد.

از همین‌جا می‌توان به هسته اصلی ماجرا رسید: این توافق، در ذات خود، بیش از آن‌که یک پیمان ضدِ «اسرائیل» باشد، یک سازوکار ضدِ «تهدید ایران‌محور» است. نه به این معنا که در متن رسمی نام ایران آمده باشد، بلکه از این جهت که پاسخ به واقعیتِ امنیتیِ امروز منطقه است:

حملات حوثی‌ها به دارایی‌های سعودی، تهدید به محاصره دریایی، و نگرانی از سرریز شدن جنگ به خاک و اقتصاد کشورهای خلیج فارس. به بیان دقیق‌تر، عربستان با این پیمان می‌خواهد ظرفیت «ضربه‌پذیری» خود را کم کند و هزینه حمله را برای تهران و نیروهای همسو با آن بالا ببرد. این همان چیزی است که می‌توان آن را «بازدارندگیِ هم‌افزا» نامید.

نکته مهم‌تر این است که چنین پیمانی می‌تواند به‌صورت دومینویی بر سایر کشورهای عربی هم اثر بگذارد. وقتی یک الگوی امنیتی تازه در ریاض شکل بگیرد، کشورهایی مانند بحرین یا حتی اردن، که به‌دنبال تضمین‌های بیشتر هستند، ممکن است به سمت سازوکارهای مشابه یا الحاق‌های نرم حرکت کنند؛ رویترز پیش‌تر گزارش داده بود که بحرین به پیمان مشابهی علاقه نشان داده و اردن نیز درباره ترتیبات آموزش و تسلیحاتی ابراز تمایل کرده است. یعنی پیمان مکه فقط یک توافق سه‌جانبه نیست؛ می‌تواند آغاز یک «الگوی سرایت امنیتی» در جهان عرب باشد.

در این میان، اسرائیل یک متغیر فرعی نیست، اما در اولویت دوم قرار می‌گیرد. برای تل‌آویو، مهم‌ترین پیام این پیمان آن است که معماری امنیتی منطقه دارد از حالتِ تک‌کانونی خارج می‌شود. هرچه کشورهای عربی بیشتر بتوانند خودشان شبکه دفاعی بسازند، اسرائیل کمتر می‌تواند روی شکاف‌های سنتی عربی-عربی یا عربی-ترکیه‌ای حساب باز کند. با این حال، وزن اصلی این پیمان برای اسرائیل در مقایسه با ایران، ثانویه‌تر است؛ چون موتور محرکِ فوری این توافق، «ترس از ایران» و «نیاز به چتر بازدارنده» است، نه مسئله اسرائیل.

پس اگر بخواهیم این پیمان را در یک جمله فشرده کنیم، باید گفت: پیمان مکه یک «بیمه‌نامه امنیتی» برای عربستان و متحدانش است که در شرایط جنگیِ منطقه، عملاً علیه منطق فشار ایران طراحی می‌شود؛ پیمانی که شاید در متن، ضدایرانی نامیده نشود، اما در عمل، از دلِ تهدید ایران زاده شده و در برابر همان تهدید معنا پیدا می‌کند. اسرائیل در این میان مهم است، اما نه به‌عنوان محور اصلی؛ بلکه به‌عنوان یکی از پیامدهای دورترِ بازآرایی امنیتی بزرگ‌تری که امنیت خاورمیانه را از نو می‌چیند.

منبع: تلگرام نویسنده
https://t.me/hamidasefichannel2




نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا صرافی رمزارز مرتبط با سپاه را تحریم کرد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 20:04

آمریکا صرافی رمزارز مرتبط با سپاه را تحریم کرد


خبرگزاری رویترز / ۷ اوت ۲۰۲۶

ایالات متحده روز جمعه یک صرافی رمزارز بدون مجوز و چندملیتی را تحریم کرد و مدعی شد که این صرافی میلیون‌ها دلار رمزارز را برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر گروه‌های وابسته به حکومت ایران پردازش کرده است.

این تحریم پس از تحقیق رویترز که در تاریخ ۳۱ ژوئیه منتشر شد، صورت می‌گیرد؛ تحقیقی که صرافی مستقر در دبی به نام «شل‌بیت» (Shelbit) را به عنوان کانون یک طرح ۴ میلیارد دلاری برای دور زدن تحریم‌های ایران معرفی کرده بود. در این تحقیق مشخص شد که شل‌بیت ـــ یکی از بزرگترین شبکه‌های غیرقانونی قمار آنلاین در جهان ـــ  به نمایندگی از بانک مرکزی ایران، به آدرس‌هایی که دولت اسرائیل آنها را به سپاه پاسداران مرتبط دانسته، رمزارز جابجا کرده است.

وزارت خزانه‌داری آمریکا همچنین سیاوش کیوان‌پور، ایرانی مقیم خارج از کشور که بنیان‌گذار شل‌بیت و شبکه‌ای از شرکت‌های دیگر است را به اتهام ارائه حمایت مادی به سپاه پاسداران و نوبیتکس، بزرگترین صرافی رمزارز ایران، تحریم کرد. ایالات متحده نوبیتکس را نیز در ۲ ژوئن به دلیل کمک به دولت ایران برای دور زدن تحریم‌های غرب، و آن هم پس از تحقیقی دیگر از سوی رویترز، تحریم کرده بود.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا در بیانیه‌ای گفت: «وزارت خزانه‌داری شبکه‌های مالی غیرقانونی را که این رژیم را سرپا نگه می‌دارند، شناسایی و منهدم خواهد کرد.»

همچنین در روز جمعه، وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که آبان تتر، صرافی رمزارز مستقر در ایران را به دلیل پردازش میلیون‌ها دلار تراکنش برای نهادهای ایرانی تحریم‌شده از جمله نوبیتکس، تحریم کرده است.

وب‌سایت شل‌بیت ماه‌ها از دسترس خارج بود و هیچ راهی برای انجام تراکنش برای مشتریان وجود نداشت، اما این صرافی حتی در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز به پردازش پول ادامه داد. این سایت یک روز پس از انتشار تحقیق رویترز، دوباره فعال شد.

شل‌بیت در بیانیه‌ای که در تاریخ ۱ اوت در وب‌سایت فعال‌شده خود منتشر کرد، اعلام کرد: «شرکت شل‌بیت ال‌ال‌سی هرگونه ادعایی مبنی بر اینکه این شرکت آگاهانه در پولشویی، تأمین مالی تروریسم، فعالیت قمار غیرقانونی، فرار از تحریم‌ها یا فعالیت به نمایندگی از هر سازمان تحریم‌شده، نظامی یا دولتی مشارکت داشته است را قاطعانه رد می‌کند.»

شل‌بیت همچنین اعلام کرد که فعالیت خود را در ژانویه ۲۰۲۶ متوقف کرده است.

شل‌بیت و کیوان‌پور بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ ندادند.

به گزارش رویترز، ده‌ها میلیون دلار از رمزارزی که از طریق شل‌بیت جابجا شده، از یک عملیات مشکوک استخراج بیت‌کوین در ایران به دست آمده است که سکه‌های دیجیتال جدید ضرب می‌کند. میلیون‌ها دلار دیگر نیز به شبکه قمار غیرقانونی مرتبط بود که توسط دو اینفلوئنسر پرحاشیه ایرانی در شبکه‌های اجتماعی اداره می‌شود.

وزارت خزانه‌داری در بیانیه‌ای که در وب‌سایت خود منتشر کرد، گفت: «تمایل رژیم ایران برای اجازه فعالیت به این شبکه قمار، نفاق و فساد آن را برجسته می‌کند.»

اعلام تحریم از سوی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی آمریکا (اوفک) اندکی پس از آن صورت می‌گیرد که مرجع تنظیم مقررات دارایی‌های مجازی دبی، موسوم به VARA، با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که شل‌بیت قوانین مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم را نقض کرده است.

مرجع تنظیم مقررات دارایی‌های مجازی دبی در اطلاعیه‌ای که در تاریخ ۲۴ ژوئیه، اندکی پس از آنکه رویترز برای اظهارنظر با این نهاد تماس گرفت، در وب‌سایت خود منتشر کرد، گفت: «موارد تخلف شناسایی‌شده توسط VARA فراتر از حمایت از مصرف‌کننده است و به تراکنش‌های فرامرزی جدی‌تری گسترش می‌یابد که می‌تواند بر یکپارچگی نظام مالی امارات متحده عربی تأثیر بگذارد.»

VARA به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.




نظر شما درباره این مقاله:







صادرات نفت ایران متوقف شده است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 18:00

صادرات نفت ایران متوقف شده است


مالکوم مور و اندرو انگلند / فایننشال تایمز / ۷ اوت ۲۰۲۶

بر اساس داده‌های شرکت‌های ردیابی کشتی‌ها و ارائه‌دهندگان تصاویر ماهواره‌ای، دست‌کم طی یک هفته گذشته هیچ نفتکشی در جزیره خارک، مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران، بارگیری نکرده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد محاصره دریایی ازسرگرفته‌شده آمریکا، فروش نفت خام تهران را متوقف کرده است.

واشنگتن در اواسط ماه ژوئیه، پس از فروپاشی توافق موقت برای بازگشایی تنگه هرمز، محاصره دریایی بنادر ایران را دوباره برقرار کرد. به گفته شرکت ردیابی کشتی «کلپر» (Kpler) و مؤسسه مشاوره‌ای «انرژی اَسپکتس» (Energy Aspects)، جزیره خارک که نقشی حیاتی در صنعت نفت ایران دارد، از ۳۱ ژوئیه عملاً از فعالیت بازایستاده است.

شرکت اطلاعات دریایی «ویندوارد» (Windward) اعلام کرد تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد هر سه اسکله بارگیری در خارک «برای مدت قابل توجهی خالی بوده‌اند». این شرکت افزود که روز سه‌شنبه تنها ۱۶ شناور در منطقه انتظار اطراف خارک لنگر انداخته بودند که پایین‌ترین تعداد از ابتدای ماه گذشته تاکنون محسوب می‌شود.

حدود ۹۰ درصد نفت خام صادراتی ایران از این جزیره کوچک مرجانی در شمال خلیج فارس بارگیری می‌شود، زیرا بخش بزرگی از سواحل کشور برای پهلوگیری نفتکش‌های بزرگ عمق کافی ندارد.

ریچارد برونز، رئیس بخش ژئوپلیتیک در مؤسسه انرژی اَسپکتس، گفت: «این محاصره مؤثر بوده است، به این معنا که رفت‌وآمد نفتکش‌ها به داخل و خارج از منطقه بسیار محدود شده است.»

با این حال، برونز معتقد است از دست رفتن صادرات نفت بعید است در کوتاه‌مدت تهران را برای مصالحه در مذاکرات با آمریکا تحت فشار قرار دهد. او گفت: «کاملاً روشن است که ایرانی‌ها احساس می‌کنند در موضوع هرمز دست بالا را دارند و حاضرند برای حفظ این برتری، درد اقتصادی قابل توجهی را تحمل کنند.»

ایران در طول شش ماه جنگ خود با آمریکا و اسرائیل به بارگیری نفتکش‌ها در خارک ادامه داده بود؛ از این رو وقفه کنونی یکی از طولانی‌ترین توقف‌های صادراتی از زمان آغاز جنگ به شمار می‌رود.

گروه لابی‌گری «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (UANI) مستقر در واشنگتن که محموله‌های نفتی ایران را رصد می‌کند، اعلام کرد از ۱۲ ژوئیه تاکنون هیچ نفتکش حامل نفت خام ایران را که با موفقیت از خلیج فارس خارج شده باشد، مشاهده نکرده است.

در حال حاضر، ایران همچنان از محموله‌هایی درآمد کسب می‌کند که در دوران آتش‌بس از خلیج فارس خارج شده‌اند و اکنون به خریداران آسیایی می‌رسند. گروه UANI اعلام کرد ۲۶ نفتکش با پرچم ایران به آب‌های نزدیک مالزی رسیده‌اند؛ جایی که معمولاً نفت خام ایران پیش از تحویل به پالایشگاه‌های چینی، به کشتی‌های دیگر منتقل می‌شود.

برونز گفت تهران حتی ممکن است در صورتی که قیمت نفت پیش از فروش نهایی این محموله‌ها افزایش یابد، سود بیشتری نیز کسب کند؛ اما این جریان درآمدی در نهایت طی هفته‌های آینده متوقف خواهد شد. او افزود: «از نظر مدت زمانی که این روند می‌تواند همچنان درآمد ایجاد کند، شن‌های ساعت شنی در حال پایین ریختن هستند.»

محاصره دریایی همچنین مانع از آن شده است که ایران ناوگان نفتکش‌های خالی مورد نیاز برای بارگیری در خارک را دوباره تأمین کند. کشتی‌هایی که پیش‌تر محموله‌های خود را در آسیا تخلیه کرده‌اند، به آب‌های ایران بازنگشته‌اند. UANI اعلام کرد تعدادی از این نفتکش‌ها در نزدیکی سریلانکا منتظر مانده‌اند و برخی دیگر نیز در نزدیکی عمان و پاکستان مشاهده شده‌اند.

بهای نفت خام شاخص برنت روز جمعه در لندن اندکی کمتر از ۸۲ دلار در هر بشکه بود؛ در حالی که معامله‌گران همچنان در انتظار دستیابی به توافقی هستند که امکان ازسرگیری کشتیرانی از طریق تنگه هرمز را فراهم کند.

مقام‌های وزارت خارجه ایران این هفته اعلام کردند که با عمان بر سر مختصات جغرافیایی یک مسیر جدید کشتیرانی در تنگه هرمز به توافق رسیده‌اند، اما از روز چهارشنبه ــ زمانی که گفتند بیانیه مشترک در «مراحل نهایی» قرار دارد ــ نشانه‌ای از پیشرفت بیشتر مشاهده نشده است.

انرژی اَسپکتس خاطرنشان کرد که توقف فعالیت در خارک تاکنون باعث افزایش چشمگیر ذخایر نفت در مخازن این جزیره نشده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد تهران برای جلوگیری از پر شدن کامل ظرفیت ذخیره‌سازی، تولید نفت خام در میادین خود را کاهش داده است.

در حالی که گفت‌وگوهای ایران و عمان به‌صورت دوجانبه دنبال شده است، یک فرد آگاه از روند مذاکرات گفت در صورتی که توافقی قابل قبول حاصل شود، آمریکا محاصره دریایی خود را لغو کرده و معافیت تحریمی فروش نفت را دوباره برقرار خواهد کرد؛ اقدامی که به خریداران اجازه می‌دهد آزادانه نفت خام ایران را خریداری کنند.




نظر شما درباره این مقاله:







ذوب‌شدگی پزشکیان در ولایت و جنایت!
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 17:28

ذوب‌شدگی پزشکیان در ولایت و جنایت!


م. روغنی

پس از کشته شدن ابراهیم رییسی قاتل، با توجه به اعتراضات ۹۶، ۹۸ و جنبش زن زندگی آزادی، کاهش نرخ مشارکت در انتخابات‌ها، بحران اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و اختلاف‌های گسترده در جناح اصولگرا بر سر کاندیداها، رهبر خود کامه را بر آن داشت سکان ریاست جمهوری را از جناح اصولگرا به جناح اصلاح طلبان حکومتی منتقل کند با این امید که نرخ مشارکت در دور دوم انتخابات افزایش یابد. پزشکیان با وعده و وعَید‌های رنگارنگ از جمله در مورد پوشش زنان و تعامل با غرب برای کاهش تحریم‌ها موفق شد با ناکامی سعید جلیلی اصولگرا، به این خواسته دیکتاتور تحقق بخشد.

در این رابطه محمد جعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی پزشکیان گفته بود: “واقعیت این است که ورود پزشکیان به رقابت‌های انتخابات... با تدبیر رهبر انقلاب برای افزایش مشارکت در انتخاباتی رقابتی بود... رهبر شناخت خوبی از پزشکیان دارد و حتی در زمان وزارت بهداشت از او حمایت می‌کرد.”[۱]

مسعود پزشکیان به‌رغم انتقادات گذشته‌اش نسبت به کارکرد رژیم از جمله در مورد مرگ زهرا کاظمی و یا سرکوب‌ها در جنبش سبز، پس از برکشیده شدن از سوی دیکتاتور نابود شده و سازمان‌های امنیتی کشور به ریاست جمهوری، در سخنرانی خود برای دفاع از وزرای پیشنهادی سرسپردگی به ولی مطلقه فقیه را به نمایش گذاشت و چندین بار گفت که فهرست کابینه چهاردهم را با رهبر جمهوری اسلامی ایران هماهنگ کرده است. وی در سخنان خود گفت: “من نمی‌خواهم جزئیات را بگویم. من می‌خواهم بگویم هماهنگ شده‌ایم و به اینجا آمده‌ایم، شما از ما بپذیرید، خانم صادق را خود آقا گفتند باشد، چرا مرا وادار می‌کنید چیزهایی که نباید را بگویم؟ .... به من اعتماد کنید. اگر جهت‌گیری مقابل ولایت داشتند با آنها نمی‌‌آمدم.”[۲]

پزشکیان پس از ورود به پاستور، با تاکید بر حمایت از “محور مقاومت”، ادامه دوستی با روسیه و انتقاد شدید از راهبردهای اسرائیل در ارتباط با فلسطینی‌ها نشان داد که در بر همان پاشنه خواهد چرخید و دیکتاتور همچنان راهبردهای خارجی را هدایت خواهد کرد.

ایرانیان در جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴، با رویکرد کاملاً متفاوتی از پزشکیان به‌عنوان رئیس‌جمهور مواجه شدند که بر اساس اصل ۱۱۳ قانون اساسی جمهوریت ستیز، پس از رهبر، عالی‌ترین مقام رسمی کشور است و بر اساس اصل ۱۲۱، رئیس‌جمهور سوگند می‌خورد که پاسدار مذهب رسمی، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشد.

این جنبش که با اعتراض بازاریان در هفدهم دی‌ماه از جمله علیه ناپایداری اقتصاد و گرانی بی‌سابقه قیمت دلار آغاز شد، به‌ سرعت به انبار باروت نارضایتی‌ها نسبت به کارکرد ضدملی دیکتاتور نابود شده و کارگزارانش آتش زد و معترضین را پس از مدتی کوتاه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در ۴۰۰ شهر به خیابان‌ها کشاند. در این جنبش که با قطع کامل اینترنت و سایر ابزارهای ارتباطی همراه شد، حداقل ۷۰۰۰ نفر جان باختند که در تاریخ ایران بی‌پیشینه بود.

ظاهراً دیکتاتور که در این جنبش ماندگاری نظام فاسدش را در خطر می‌دید، با اطلاع و تأیید سران سه قوه از جمله پزشکیان دستور داد با هر وسیله ممکن معترضین سرکوب شوند.

نخستین موضع‌گیری پزشکیان درباره اعتراض‌های گسترده، پشتیبانی بی‌چون‌ وچرایش از نظام ولایی را برملا ساخت. وی معترضان را “آشوبگر” و “تروریست” خواند و خواستار برخورد “قاطع” نیروهای امنیتی با آن‌ها شد.[۳] وی افزود که این تروریست‌ها از آمریکا و اسرائیل دستور می‌گیرند و مدعی شد که “دشمن تروریست‌های آموزش‌ دیده را به کشور وارد کرده است”.


تروریست‌ها یا نیروهای سرکوب مجهر به تیربار؟

وی طی اظهاراتی بی‌سابقه “سربریدن” توسط معترضان، سوزاندن ساختمان‌ها، خودروهای آتش‌نشانی و مساجد را به اعتراض‌کنندگان نسبت داد.

اظهارات پزشکیان که با روایت‌های دیگر مسئولان کشور همخوانی داشت، نشان داد این سخنان و موضع‌گیری‌ها از سوی نهادهای امنیتی و تأیید خامنه‌ای طراحی شده و هدف آن شانه خالی کردن از جنایتی بی‌سابقه‌ای بود که هرگز فراموش نخواهد شد

وی به‌تازگی در مصاحبه خود به مناسبت پایان دومین سالگرد ریاست‌جمهوری، اعتراض‌های دی‌ماه را “شورش” خواند و راویان کشتار ده‌ها هزار معترض را “نامرد و وطن‌فروش” توصیف کرد.

اظهارات پزشکیان واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت. مهدی محمودیان، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی پیشین، خطاب به پزشکیان نوشت: “لطفا توضیح دهید آن چند هزار نفری را که خودتان نیز کشته‌ شدنشان را انکار نمی‌کنید، چه کسانی به خاک و خون کشیدند و عاملان این جنایت را باید چه نامید”[۴]؟

از سوی دیگر مجتبی لطفی، روحانی منتقد و از مسئولان سابق دفتر آیت‌الله منتظری پیش از این از سانسور نام جانباختگان در فهرست اسامی مورد تایید پزشکیان خبر داده بود.

او به شهر خود نجف‌آباد اشاره کرده و نوشته بود تنها در این شهر، آمار مردمی از کشته‌شدگان حاکی از سانسور دست‌کم ۳۰ نام است که نشان می‌دهد آمار رسمی حکومت کامل نیست.

افزون براین رئیس جمهور در اظهارات اخیرش که این جنایت هولناک را شورش نامید و آن را به روایات‌های گوناگون در مورد شمار جانباختگان تقلیل داد، کوشید از مسئولیتش در مشارکت در این سرکوب بی‌پیشینه شانه خالی کرده و انگشت اتهام را متوجه مخالفین نظام جهل و جنایت نشانه رود. او ذوب شدگی‌اش در جنایت را در کنار ولایتمداری آشکار ساخت.

مرداد ۱۴۰۵
mrowghani.com
——————
[۱] - معاون اجرایی پزشکیان: حضور پزشکیان در انتخابات با تدبیر خامنه‌ای و برای افزایش مشارکت بود. ایران اینترنشنال، ۱۸ مهر ۱۴۰۳
[۲] - مجلس ایران به تمام وزیران پیشنهادی رأی اعتماد داد؛ پزشکیان: با هماهنگی با رهبر اینجا آمدیم، یورونیوز، ۲۱/۰۸/۲۰۲۴
[۳] - پزشکییان معترضان را “تروریست” خواند و خواستار برخورد نیروهای امنیتی با آن‌ها شد. رادیو فردا، ۲۱، دی ۱۴۰۴
[۴] - تلگرام مهدی محمودیان، ۱۴ مرداد ۱۴۰۵




نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه کانون صنفی معلمان ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 17:20

بیانیه کانون صنفی معلمان ایران





نظر شما درباره این مقاله:







دستور زلسنکی برای عملیاتی ویژه علیه صنایع
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 15:45

دستور زلسنکی برای عملیاتی ویژه علیه صنایع





نظر شما درباره این مقاله:







نوزاییِ اخلاقِ شاهانه در ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 12:05

نوزاییِ اخلاقِ شاهانه در ایران


محمود صباحی

بدو گفت: «...که هم شاهخویی و هم شاهروی!» (شاهنامه)

مدتی است که در تماشای تحولات اجتماعی و فرهنگیِ امروز ایران، چشم به اعماق دوخته‌ام؛ آن‌جا که فراتر از هیاهوی روزمره، دگرگونیِ بنیادینی در ساحت «اخلاق» در حال وقوع است. دغدغه‌ی من در این جُستار، نام‌گذاریِ این تحول و صورت‌بندیِ مفهومی آن است؛ به گونه‌ای که این تکانه‌های زیرپوستی بتوانند زبان باز کنند و از ساحتِ غریزی به قلمروِ آگاهیِ اجتماعی وارد شوند. حقیقت آن است که تحولاتِ هر جامعه‌ای، اگرچه در مواجهه با جهانِ بیرون روی می‌دهد، در نهایت از بطنِ دارایی‌های درونیِ همان فرهنگ زاده می‌شود. گاه تاریخ، پست‌ترین لایه‌های یک فرهنگ را به سطح می‌آورد ــــ چنان‌که در سال پنجاه و هفت به تجربه درآمد ــــ اما آن‌چه امروز شاهدش هستیم، دگردیسیِ ژرفی است که من آن را گذار از «اخلاق دریوزانه» به «اخلاق شاهانه» می‌نامم.

برای فهمِ این تحول، باید به سراغِ کسی رفت که دهه‌ها پیش، در سکوت و تنهایی، این مسیر را پیش‌بینی و ترسیم کرده بود: صادق هدایت. او دیده‌بانی بود که پیش از زمانه‌یِ خویش به میدان آمده بود؛ «زودآمده‌ای» که آن‌چه را امروز «نوزاییِ ایرانی» می‌نامیم، در آن روزگارِ پرآشوب، همچون تیری در تاریکی به سویِ آینده افکنده بود. اگرچه در آن زمان مردمان را یارایِ دیدنِ پرتوِ آن پرتاب نبود، اما امروز آن تیر بر زمینِ آگاهیِ جمعی درنشسته و همان نسلی را انگیخته است که نیاکان‌شان با تن دادن به احکامِ اسلامی و آیین‌هایِ شیعی، او را به ناامیدیِ مطلق و سرانجام به بستنِ منافذِ اتاق و گشودنِ شیرِ گاز کشانده بودند.

هدایت در نامه‌یِ شماره‌یِ ۵۸ خود به حسن شهید‌نورایی، ایرانیان را «متخصصِ عزاداری» نامیده بود؛ اما اکنون نسل و بسا عصری برآمده است که آشکارا پیوندِ خود را با این تخصصِ دیرینه می‌گسلد. این نسل، بیش از هر زمانِ دیگر، مصمم است تا زندگیِ خویش را از سیطره‌یِ نمادین و اجتماعیِ «آخوند»، «حاجی‌آقا» و «عَلَویه‌خانم» بازپس بگیرد. این دگردیسی در پویه‌یِ خویش، از مرزهایِ آن فرهنگی برمی‌گذرد که اعتبارش را در «نمایشِ رنج و زاری» می‌جست، و هم‌زمان، افقِ اخلاقیِ تازه‌ای را می‌گشاید که در آن شادمانی، خودآیینی و مالکیت بر سرنوشت، ارکانِ بنیادینِ فرهنگ را برمی‌سازند. نوزاییِ ایرانی، در حقیقت بازیافتِ همان اراده‌یِ آزاد و خودارجمندیِ شهریارانه‌ای است که در پیِ قرن‌ها چیرگیِ ارزش‌هایِ دریوزانه بر ارزش‌هایِ شاهانه، زخمین گشته و به زوال افتاده بود.

تبارشناسی مفاهیم: چرا «شاهانه» و «دریوزانه»؟

«فریدریش نیچه در کتاب «تبارشناسی اخلاق»، از دو سنخِ متمایزِ ارزش‌گذاری سخن می‌گوید: Herrenmoral و Sklavenmoral؛ مفاهیمی که در زبان فارسی بیشترینه به «اخلاق سروران و بردگان» یا «اخلاق اربابان و بندگان» ترجمه شده‌اند. با این حال، من با تکیه بر بستر فرهنگی و تاریخی ایران، برگردان‌هایی همچون «اخلاق شاهانه» و «اخلاق دریوزانه» را رساتر می‌دانم. دلیلِ این انتخاب را باید در تفاوتِ بن‌مایه‌هایِ اساطیری و اجتماعی جُست: اگر در زیست‌جهانِ اروپایی، «ارباب» تجسمِ استقلال و اراده بود، در ناخودآگاهِ جمعیِ ما، این تمثالِ «پادشاه» است که مفاهیمی چون والایی، خودارجمندی، خویشتن‌داری و گشاده‌دستی را بازمی‌نمایاند. در مقابل، واژه‌ی «بردگی» در تاریخ ما فاقد آن بارِ تجربی است که بتواند عمقِ فرومایگی، کین‌توزی (Ressentiment) و وابستگیِ نهادینه‌شده را نشان دهد؛ حال آن‌که «اخلاق دریوزانه» به‌خوبی گویای آن منشی است که هستیِ خود را نه بر پایه‌ی کنش، بلکه بر مدارِ «واکنش» بنا کرده است. در این پارادایم، فردِ دریوزه‌گر هویتِ خویش را از مسیرِ تمنایِ مدامِ ترحم و «به اسارت گرفتنِ وجدانِ دیگری» تعریف می‌کند. او با تقدس بخشیدن به ناتوانیِ خویش، از انسان‌های توانمند و مستقل طلب‌کار است؛ یعنی به جای آن‌که خود به سوی بزرگی و ارتقای زیستِ خویش حرکت کند، می‌کوشد با ابزارِ رنج و نمایشِ مظلومیت، والایی یا دقیق‌تر والا‌منشی (Vornehmheit) را به زیر بکشد. او می‌خواهد توانمندان را به خاطرِ توانمندی‌شان شرمسار کند تا در سایه‌ی ترحمِ جمعی، حقارتِ خود را به یک فضیلتِ معنوی بدل سازد. این همان مکانیسمی است که نیچه آن را تلاشِ رنجوران برای مسموم کردنِ شادمانیِ سعادتمندان می‌نامید؛ جایی که دریوزه‌گر، زخمِ خود را چونان مدال حقانیت به نمایش می‌گذارد تا اراده و پویاییِ دیگران را فلج کند.

نیچه در تبارشناسی اخلاق (جُستار اول، بند ۱۰) اشاره می‌کند که اخلاقِ شاهانه از یک «آری‌گوییِ پیروزمندانه به خود» جوانه می‌زند، اما اخلاقِ دریوزانه در بن‌مایه‌ی خود تنها یک انفعالِ کین‌توزانه است؛ نوعی هویتِ عارضی که تمامِ خلاقیتِ آن، «نه» گفتن به دیگری است. در این نگاه، فردِ دریوزه‌گر برای آن‌که وجود داشته باشد، نخست محتاجِ یک دشمن است تا با نفیِ او، برای خود فضیلتی دروغین دست‌وپا کند: آیا این الگو برای ما ایرانیان زیاده آشنا نیست؟ این‌که هویتی فرقه‌ای و مذهبی ــــ که سال‌هاست بر کرسی حاکمیت نیز تکیه زده است ــــ نه بر پایه‌ی شکوهِ داشته‌های خویش، بلکه بر پایه‌ی کین‌توزی نسبت به دیگری یا دیگران قدرتمند بنا شود؟ برای چنین سیاستی، دشمن نه یک تهدید خارجی، بلکه یک «نیازِ روانی» و ضرورتی وجودی است. هر سیاستی که بر ستون‌های اخلاق دریوزانه استوار شده باشد، بی‌وقفه به دست‌وپا کردنِ کانون‌های تهدید نیاز دارد تا با نفی و تمنایِ نابودیِ آن‌ها، بر حقارتِ درونی و ناتوانیِ مفرطِ خود در خلقِ ارزش‌های ایجابی سرپوش بگذارد. به بیان دیگر، این دشمن نیست که هستیِ این منشِ فرومایه را تهدید می‌کند، بلکه «نبودِ دشمن» است که آن را به فروپاشیِ معنایی می‌کشاند؛ چرا که هویتِ آن نه در «بودن و شدن»، که تنها در «دشمنی» معنا می‌یابد.

این کالبدشکافیِ دقیق از روان‌شناسیِ انحطاط، ما را ناگزیر به دنیایِ فکریِ صادق هدایت می‌کشاند؛ همو که پیش از همه نشان داد چگونه فرهنگی بیگانه با طبیعتِ ایرانی، با خزیدن در لایه‌های زیرینِ جانِ این ملت، آن را دچار ازخودبیگانگی کرده است. در عمل، هدایت در مواجهه با فرهنگِ زمانه‌ی خویش، همان پیکارِ بنیادینی را پیش برد که نیچه در قلبِ اروپا علیه اخلاقِ مسیحی آغاز کرده بود؛ نبردی برای درهم‌شکستنِ زنجیرهایِ اخلاقِ دریوزانه و گشودنِ راهی به سوی یک اخلاقِ شاهانه.

نیچه با تمامِ توان علیه اخلاقیاتی که در کالبدِ مسیحیت تجسم یافته بود، شورید؛ چرا که آن را «کودتایی علیه زندگی» و ستایش‌گرِ ناتوانی می‌دانست که جانِ آفریننده‌یِ انسان را به بند می‌کشید. نزد او، مسیحیت واژگون‌کننده‌یِ ارزش‌هایِ والایِ باستان بود؛ همان‌گونه که از نگاهِ هدایت، اسلام عاملِ انحطاطِ شکوهِ شهریارانه‌یِ ایران به شمار می‌رفت. زبانِ بی‌محابا و صریحِ این دو متفکر که بازتابِ ژرفنا و وخامتِ بحرانِ عصرِ آنان بود، برخلافِ برخی خوانش‌هایِ زمان‌پریشانه، هرگز زیربنا و غایتی نژادپرستانه نداشت. همان‌گونه که نیچه پیوندِ خود را با نزدیک‌ترین کسانش به سببِ عقایدِ یهودستیزانه‌یِ آن‌ها گسست، هدایت نیز در نقدِ اسلام در مقامِ یک فرهنگِ تحمیلی، نه در پیِ ستیزه‌ای نژادی، بلکه در جست‌وجویِ رهایی از اخلاقی بود که جانِ ایرانی را دچارِ ازخودبیگانگی می‌کرد؛ اخلاقی که اراده‌یِ آزاد را با تقدیرگرایی و بندگی سودا کرده بود. بی‌زاریِ هدایت، بیش از هر چیز، برآیندِ «شورِ فاصله‌یِ» او با آن شیوه‌ای از زیستن بود که از رهگذرِ آیینِ تازی و سیطره‌یِ مطلقِ قِشريانِ خوار و كِنِف، جامعه‌یِ ایران را از فراخنایِ خُنیا و خرد به تنگنایِ تسلیم در برابرِ قضا و قدر و روضه‌خوانی کشانده بود؛ منشی که در مقامِ یک «فرمِ زیستن»، هستیِ ایرانی را در انفعالی نیست‌انگار نسبت به سرنوشتِ خویش غرق می‌کرد: رخوت و ندانم‌کاریِ مُزمنی که راهِ هر کنشِ آفریننده‌ و سودمند را می‌بست و گزاره‌یِ «به من چه؟!» را به مرام‌نامه‌یِ زبونی بدل می‌ساخت ــــ و طنینِ این سقوطِ جانکاه را می‌توان در بندبندِ نوشته‌هایِ او شنید.

از همین‌رو، تلاشِ هدایت برای برجسته کردنِ شکوهِ ایرانِ پیشااسلامی، نه یک نوستالژیِ رمانتیک، بلکه پویشی هم‌سنگ با روی‌آوردنِ نیچه به عصرِ تراژیکِ پیشامسیحیِ اروپا بود. هر دو نویسنده در پیِ نوعی «خاک‌برداریِ فرهنگی» بودند تا به لایه‌هایی از هستی دست یابند که در آن، «اراده‌ی آفریننده» و «خودارجمندیِ شهریارانه» هنوز در لجن‌زارِ کین‌توزی و اخلاقِ واکنشی غرق نشده بود. نیچه به‌خوبی آگاه بود که گذشته، سنگی است که اراده نمی‌تواند آن را بغلتاند؛ چنان‌که هدایت نیز به زبانِ سپهریِ شاعر می‌دانست که پشتِ سر، باد نمی‌آید و پنجره‌ی سبزِ صنوبر بسته است. با این حال، آنان اسطوره‌یِ باستان را نه به قصدِ بازگشتی محال، بلکه به‌مثابه «تابلویی از ارزش‌هایِ وانهاده» برافراشتند تا زشتیِ ذلتِ اخلاقیِ برآمده از سننِ تحمیلیِ سامی را در برابرِ آن رسوا کنند. هدف، نه بازآفرینیِ کالبدِ گذشته، بلکه عیان کردنِ این حقیقت بود که انحطاطِ کنونی نه تقدیری محتوم، بلکه پیامدِ یک گزینشِ تاریخی است. آنان نهیب زدند که در غایتِ امر، ما با گزینشی بنیادین میانِ دو گونه اخلاق روبروییم: اخلاقِ دریوزانه که در سایه‌یِ احکامی ذلت‌بار، هستیِ واکنشیِ خود را تنها در «نفیِ دیگری» می‌جوید، و اخلاقِ شاهانه که در ساحتِ خرد، شادمانی و «آری‌گویی به زندگی»، در پیِ خلقِ معنا از چشمه‌یِ جوشانِ درونِ خویش است.

امروز دغدغه‌یِ هدایت ــ که پیش‌تر در اندیشه و آثارِ پیش‌گامانی چون میرزا آقاخانِ کرمانی طنین‌انداز شده بود ــ به مسئله‌ای بنیادین و بسا همگانی در جامعه‌یِ ما بدل گشته است؛ تا بدان‌جا که اینک خودِ جامعه از اخلاقِ دریوزانه و فرومایگی روی‌گردان شده و در پیِ بازپس‌گیریِ ارزش‌هایِ شاهانه و منشِ والایِ خویش است. به سببِ حساسیتِ این مفاهیمِ نیچه‌ای، باید تأکید کرد که مراد از اخلاقِ دریوزانه، نه فرومایگیِ تهیدستان، بلکه منظومه‌ای از ارزش‌هاست که با زیرساخت‌هایِ فرهنگِ شیعی پیوندی اندام‌وار یافته است. از بدِ حادثه، این منش امروزه از لایه‌هایِ نهفته‌یِ فرهنگ فرارفته و با رخنه در بالاترین رده‌هایِ اجتماعی و سیاسی، به شکلی عریان جانِ حاکمیت را تسخیر کرده است؛ تا آن‌جا که سرشتِ آن، مصداقِ کاملِ این زبان‌زدِ پارسی است: «مباد که گدا معتبر شود». چرا که وقتی چنین منشی به جایگاه و اعتباری که سزاوارش نیست دست می‌یابد، نیرویِ کین ــ آن سگِ هارِ نهفته در اعماقِ جانش ــ را به‌یک‌باره رها می‌سازد تا وحشت برانگیزد. او با تکیه بر امکاناتِ فراچنگ‌آمده، نه در پیِ گستردنِ شادکامیِ مردمان، بلکه در جست‌وجویِ راه‌هایِ منغّص کردنِ عیشِ بختیاران و کامیاران است. برای این منشِ فرومایه، قدرت تنها ابزاری است برای انتقام گرفتن از هر آن‌چه نشان از زیبایی، شکوه و شورِ زندگی دارد؛ او از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند تا جهانِ برون را به تصویرِ تیره‌یِ درونیِ خویش بدل سازد.

در ترازویِ این منش، والاییِ دیگری یک «جُرم» است و هرچه اندیشه‌اش بلندتر، دلش فراخ‌تر، رویش گشاده‌تر و رفتارش شاهانه‌تر ــــ و در یک کلام جانش والاتر ــــ باشد، شُعله‌یِ غیظ و غضب در این جانِ کینه‌توز تندتر زبانه می‌کشد. برای او، وجودِ انسانِ والا نه آن کمندِ طبیعت برای فرارفتن از خویش، که یک شکنجه‌یِ مُدام است؛ آینه‌ای است که بی‌رحمانه، حقارتِ نهفته در ژرفایِ روانش را بازمی‌نمایاند: «تو بدی، پس من خوبم!»؛ این است منطقِ نهاییِ اخلاقِ دریوزانه که برای اثباتِ موجودیتِ خویش، همواره نیازمندِ لکه‌دار کردنِ والایی و بسا ویران کردنِ آن است. اما اخلاقِ شاهانه هرگز محتاجِ آن نیست که با پایین کشیدنِ دیگران، خود را برکشد؛ چرا که او شکوه و ارزش را نه در قیاس با «دیگری»، بلکه در غنایِ درون و همتِ بلندِ خویش می‌جوید. منشِ شاهانه، نه در غلبه بر دیگران، بلکه در چیرگی بر خویشتن و آری‌گوییِ مدام به هستی معنا می‌یابد.

این ناهمسانی را در مفهومِ عدالت نیز می‌توان پی گرفت؛ در اخلاقِ دریوزانه، اراده‌یِ عدالت همواره به «اراده‌یِ انتقام» تقلیل می‌یابد؛ میلِ زهرآگینی که امروزه تحتِ لوایِ اصطلاحی غلط‌انداز چون «مقاومت» بازتولید شده و بر زندگیِ جمعیِ ما چنگ انداخته است. غایتِ این منش، گسستنِ تمامیِ پیوندهایِ ارگانیک و شهریارانه‌یِ میانِ افراد و بدل کردنِ جامعه به «توده‌ای تنها، ترسان و اتمیزه» است؛ توده‌ای که عدالت را نه در بالیدن و برشدن، بلکه در فروکشیدنِ توانا می‌جوید تا نوعی برابری در ضعف، تنهایی و محرومیت شکل بگیرد. اما عدالت در اخلاقِ شاهانه، بازگشت به معنایِ اصیلِ «داد» در اندیشه‌یِ ایرانی و جهانِ شاهنامه است که با خرد، شایستگی و پویایی پیوند می‌یابد؛ یعنی قرار دادنِ هر پدیده در جایگاهِ بایسته و شایسته‌یِ خویش. این شیوه‌یِ دادگری که از اراده‌یِ آفریننده و گشاده‌دستی سرچشمه می‌گیرد، برخلافِ سیاستِ دریوزانه، به دنبالِ توزیعِ برابرِ فقر و اندوه میانِ ذراتِ جداافتاده‌یِ اجتماع نیست؛ بلکه در پیِ گشودنِ فضایی است که در آن هر کس بتواند «همانی بشود که هست»؛ یعنی شکوفاییِ تمام‌عیارِ امکاناتِ درونیِ خویش در ساحتی آزاد، همگانی و شهریارانه؛ آمیزه‌ای از «شهریارانی» که «شهرِ یاران» را برمی‌سازند.

دگرشدی که اینک جامعه‌یِ ایرانی را دربر گرفته، نه فقط جابه‌جایی در مناسباتِ قدرت، بلکه تغییری بنیادین در مدارِ وجودیِ یک ملت است. این دگریستن، تحققِ همان رؤیایِ دیرینِ «زودآمدگانی» چون هدایت است: گذار از مردابِ کین‌توزی به رودِ خروشانِ آفرینندگی؛ یعنی همان لحظه‌یِ نادری که در آن، «آغازی نو» ممکن می‌شود. انسانِ ایرانیِ امروز در حالِ بازگشت به همان نقطه‌یِ گسست و انحرافی است که در آن، ناگزیر از مدارِ تاریخیِ خویش خارج شد و قرن‌ها با انگاره‌هایی تحمیلی و بیگانه با طبیعتِ خود زیست. او دیگر نمی‌خواهد در قامتِ پیرو و مقلد فقیهان به زنده‌مانی بسنده کند؛ بلکه بر آن است تا با تکیه بر ارزش‌هایِ بازیافته‌یِ اخلاقِ شاهانه، شهریارِ قلمروِ اراده‌یِ آزادِ خویش باشد و در ترازِ شاهخویی و شاهرویی زندگی کند.

از همین‌رو، گرایشِ امروزِ ایرانیان به الگوها و ارزش‌هایِ پیشااسلامی، نه یک واکنشِ گذرا و نه یک گریزِ نوستالژیک از واقعیتِ دشوار، بلکه یک «تغییرِ جهتِ اخلاقی» و به‌ویژه بازخوانیِ استعاره‌یِ «پادشاه»، به‌مثابه‌ نمادی از آری‌گویی به زندگی و مسئولیت‌پذیری است. پادشاه، در مقامِ تجسمِ والایی، برخلافِ قدیسِ رنجور یا قربانیِ مظلوم، در پیِ درآمدن به آن «مقعدِ صدق» از طریقِ تحقیرِ این جهان به‌مثابه ایوانِ دروغ نیست. او در جست‌وجویِ زیستی سزاوارِ انسان در «همین‌جا و هم‌اکنون» است. او همان ایرانی‌ای است که به جایِ تن دادن به صنعتِ بُکا ــــ این نمایشِ ناله و نوحه ــــ سروری بر سرنوشتِ خویش را برگزیده است؛ از همین‌رو، او نه بنده‌یِ آسمان، که وفادار به زمین و ارزش‌هایِ زندگی‌زایِ آن است.

این تحول، در واقع فرارفتنِ جانِ ایرانی از «انسانِ تعزیه‌خوی» ــــ که هویتش را با زخم‌ها و فقدان‌هایش معنا می‌کرد ــــ به سمتِ «انسانِ کنش‌گر» است؛ کسی که دیگر نه با لعن و نفرینِ واقعیت، بلکه با اتکا به توانمندیِ خویش در پیِ دگرگون کردنِ آن است. او سرانجام کتابِ مستطابِ «زبدة‌النجاسات» را به کناری می‌افکند و به آن حکمت و خردِ کهنِ ایرانی بازمی‌گردد؛ حکمتی که جانِ کلامش در گاهانِ زرتشت چنین است: انسان، برخوردار از آزادیِ اندیشه، گفتار و کردار، و صاحبِ ذهنی روشن برای تشخیصِ نیک و بدِ خویش است. از همین‌رو، او دیگر نه از «بودنِ» خویش شرمسار است و نه از تمنایِ آن خرمیِ خیامی؛ همان ترانه‌ای که «شیدا» آن را سرود و هدایت همچون شرابِ موروثی واردِ رگ‌هایِ بوفِ کور کرد تا در میانه‌یِ آن تاریکی، چراغِ راه شود: بیا بریم تا می‌خوریم، شرابِ ملکِ ری خوریم، حالا نخوریم کی خوریم؟


نظر خوانندگان:


☑️ آمیزه‌ای دلکش از ادب و فلسفه.
با مهر و سپاس، یوسف جاویدان


☑️ این مقاله جالب و روح‌افزا را خواندم و مدام در این فکر بودم که آیا استفاده از واژه‌های “اهورایی” و “اهریمنی” به جای شاهانه و دریوزانه، مناسب‌تر نبود؟
مسعود


☑️ جناب صباحی گرامی ضمن تشکر از مقاله جالبتان تصور میکنم اگر چه خود برای انتخاب واژه ها همت گماشتید اما انتخاب واژه “شاهانه” کیفیت‌های اخلاقی مد نظر شما را القاء نمی‌کند. میفرمایید “منشِ شاهانه، نه در غلبه بر دیگران، بلکه در چیرگی بر خویشتن و آری‌گوییِ مدام به هستی معنا می‌یابد.” درحالی که منش شاهان همیشه در غلبه بر دیگران بوده است. اتفاقا اگر بستر فرهنگی و تاریخی ایران را در نظر بگیریم واژه “سخاوتمند” مناسب تر است از آنچه “مفاهیمی چون والایی، خودارجمندی، خویشتن‌داری و گشاده‌دستی را بازمی‌نمایاند”.
با سپاس, نیما، آمریکا


☑️ درود جناب صلاحی
یکی از زیباترین، ژرفترین و امیدوارکننده‌ترین نوشته‌های که در این روزهای تیره و تار خواندم. اما چگونه ایرانیان در پایان ساسانی با همان اخلاق و اندیشه و کردار شهریاری در برابر عرب‌های مسلمان و برهنه باختند؟ این هنوز و همیشه پرسش بنیادین من بوده!  و اینکه، چرا اکنون پس از ۱۴۰۰ سال این دگرگونی دارد دیدار می‌شود، آیا به سبب ۴۹ سال حکومت آخوندی بر آمده از ارتجاع سرخ و سیاه است؟! بهر روی با همه گفته‌های شما هم‌اندیشه هستم و بسیار درست که این خودبیداری در میان هم‌میهمان کارش و شور زندگی را آغازیده.
باز هم سپاس از شما، کاوه





نظر شما درباره این مقاله:







پیمان دفاعی مشترک عربستان، ترکیه و پاکستان
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 12:00

پیمان دفاعی مشترک عربستان، ترکیه و پاکستان


تیمور اظهری، عریبه شاهد و تووان گومروکجو / خبرگزاری رویترز / ۷ اوت ۲۰۲۶

عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه روز جمعه در مکه توافقنامه دفاعی مشترکی امضا کردند؛ توافقی که متحدان سنی‌مذهب ایالات متحده را، که از گسترش درگیری‌های منطقه‌ای و بارش موشک‌ها بر کشورهای صادرکننده نفت خلیج فارس نگران هستند، به یکدیگر پیوند می‌دهد.

از زمان حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، در اقدامی که به تشدید عمده سال‌ها بی‌ثباتی و تنش منطقه‌ای انجامید، ایران و متحدانش به عربستان سعودی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کرده و همچنین صادرات انرژی آنها را هدف محاصره قرار داده‌اند.

سه کشور در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که هدف این توافق، تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه است و بر اساس آن، هر حمله مسلحانه به یکی از سه کشور، حمله‌ای علیه همه آنها تلقی خواهد شد.

اگرچه این بیانیه جزئیات مشخصی درباره تعهدات یا مسئولیت‌هایی که هر یک از طرف‌ها در چارچوب آنچه «توافقنامه دفاع مشترک مکه» نامیده شده پذیرفته‌اند ارائه نکرد، اما تأکید کرد که این پیمان با هدف تقویت امنیت جمعی و ترویج صلح، امنیت و ثبات در منطقه و فراتر از آن منعقد شده است.

یک مقام ترکیه‌ای گفت این توافق ماهیتی دفاعی دارد، متوجه هیچ بازیگر مشخصی نیست، به روی دیگر کشورهای منطقه نیز باز است و هیچ‌یک از توافق‌های دوجانبه یا چندجانبه موجود را لغو یا جایگزین نمی‌کند.

با این حال، این سه کشور به‌ویژه نسبت به مواضع نظامی روزافزون تهاجمی اسرائیل و همچنین ایرانِ شیعیِ انقلابی ابراز نگرانی دارند؛ آن هم در شرایطی که متحد دیرینه آنها، ایالات متحده، برای مهار آشوب‌های منطقه‌ای با دشواری روبه‌رو است.

نمادگرایی سیاسی قدرتمند

عبدالعزیز سقر، رئیس مرکز پژوهش‌های خلیج فارس، اندیشکده‌ای مستقر در عربستان سعودی، گفت: «نمادگرایی سیاسی این نشست بسیار مهم است. سه کشور از تأثیرگذارترین دولت‌های جهان اسلام در مقطعی گرد هم آمده‌اند که با عدم قطعیت فزاینده همراه است و این امر نشان‌دهنده تمایل رو به رشد قدرت‌های منطقه‌ای و میانی برای هماهنگی نزدیک‌تر در مسائل امنیتی است.»

وی افزود: «اگر این چارچوب سه‌جانبه نهادینه شده و به همکاری‌های عملی تبدیل شود، می‌تواند وزن دیپلماتیک و دفاعی جمعی این سه کشور را افزایش دهد و در عین حال به شکل‌گیری ساختار امنیتی‌ای کمک کند که بیش از گذشته بر ابتکارهای منطقه‌ای متکی باشد.»

ترکیه دومین نیروی نظامی بزرگ ناتو را در اختیار دارد. عربستان سعودی، قدرتمندترین کشور خلیج فارس، میزبان مقدس‌ترین اماکن اسلامی و یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت جهان است؛ در حالی که پاکستان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هسته‌ای به شمار می‌رود.

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، که ژنرال عاصم منیر، فرمانده قدرتمند ارتش این کشور، او را همراهی می‌کرد، پیش از ورود رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، مناسک عمره را در مکه به جا آورد.

آنها سپس با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، دیدار کردند؛ کشوری که از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه بارها هدف حملات ایران و نیز متحدان حوثی تهران در یمن و شبه‌نظامیان شیعه در عراق قرار گرفته است.

این درگیری همچنین امنیت متحدان عربستان در خلیج فارس را دستخوش تحول کرده و بخش عمده کشتیرانی در تنگه هرمز را متوقف ساخته است؛ مسیری که پیش از جنگ حدود یک‌پنجم عرضه انرژی جهان از آن عبور می‌کرد.

این پیمان پس از نزدیک به یک سال مذاکره به امضا رسید؛ مذاکراتی که خبر آن را رویترز در ژانویه گزارش کرده بود. در آن زمان، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، گفته بود آنکارا از ایجاد یک سازوکار امنیتی گسترده‌تر در منطقه برای تقویت همکاری و ثبات حمایت می‌کند.

پیمانی بر پایه روابط دیرینه نظامی

خاورمیانه از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، نزدیک به سه سال است که در آتش درگیری‌ها می‌سوزد و تقریباً همه کشورهای منطقه نوعی حمله فرامرزی یا آتش موشکی و پهپادی را تجربه کرده‌اند. اسرائیل در غزه جنگ به راه انداخته، به جنوب لبنان حمله کرده، بخش‌هایی از خاک سوریه را تصرف کرده و همچنین دو کارزار هوایی علیه ایران انجام داده است.

تهران نیز به پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های غیرنظامی در عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، اردن و اسرائیل حمله کرده است.

اگرچه ترکیه و پاکستان که در حاشیه مرزهای خاورمیانه قرار دارند از حملات مستقیم گسترده در امان مانده‌اند، اما هر دو کشور نگران تشدید درگیری‌هایی هستند که امنیت و سلامت اقتصادی خودشان را نیز تهدید می‌کند.

برای عربستان سعودی، پیامدهای سه سال درگیری در خاورمیانه شدیدتر بوده است؛ به‌گونه‌ای که صادرات نفت و برنامه‌های بلندپروازانه توسعه‌ای این کشور را در معرض خطر قرار داده و پرسش‌های جدی درباره قابلیت اتکای چتر امنیتی دیرینه آمریکا ایجاد کرده است.

امضای این توافق در روز جمعه در مکه، مقدس‌ترین مکان جهان اسلام، بار نمادین بیشتری به پیمانی می‌بخشد که بر پایه روابط نظامی دوجانبه و دیرینه میان سه کشور بنا شده است.

منصور احمد از مرکز مطالعات راهبردی و دفاعی دانشگاه ملی استرالیا گفت پاکستان و ترکیه دارای صنایع دفاعی قدرتمندی هستند، در حالی که عربستان سعودی می‌تواند از طریق سرمایه‌گذاری‌های فناورانه به این همکاری کمک کند.

او افزود که با این حال، بعید است این توافق شامل مؤلفه هسته‌ای باشد، زیرا بازدارندگی اتمی پاکستان عمدتاً بر مقابله با آنچه تهدید ناشی از هند می‌داند متمرکز است.

پاکستان طی دهه‌ها آموزش و کمک‌های فنی در اختیار نیروهای سعودی قرار داده است؛ در حالی که ترکیه و پاکستان نیز ناوهای جنگی و هواپیماهای آموزشی میان خود مبادله کرده‌اند. در سال ۲۰۲۳، ریاض با خرید پهپادهای ترکیه‌ای موافقت کرد؛ قراردادی که آنکارا آن را بزرگ‌ترین قرارداد صادراتی صنایع دفاعی خود توصیف کرد.

رویترز در ماه مه گزارش داده بود که پاکستان حدود ۸ هزار نیرو، جنگنده، پهپاد و سامانه پدافند هوایی به عربستان اعزام کرده و همزمان به دنبال گسترش همکاری‌های امنیتی با کشورهای خلیج فارس بوده است. همچنین رویترز در ماه ژوئیه گزارش داد که اسلام‌آباد مذاکراتی را با کویت برای گسترش یک پیمان همکاری آغاز کرده است؛ توافقی که در ازای همکاری‌های انرژی و سرمایه‌گذاری دنبال می‌شود.




نظر شما درباره این مقاله:







چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 11:22

چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد





نظر شما درباره این مقاله:







انقلاب هوش مصنوعی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 8:23

انقلاب هوش مصنوعی


گفت‌وگوی اشپیگل با یووال نوح هراری

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

«این لحظه‌ای است که سرمایه‌داری و بشریت از یکدیگر جدا می‌شوند»

مقدمه مترجم: در عصرِ تسلطِ الگوریتم‌ها و داده‌هایِ کلان، کمتر اندیشمندِ معاصری به اندازهٔ یووال نوح هراری توانسته است افکارِ عمومی را در سراسرِ جهان به خود جلب کند. مورخِ اسرائیلی، با کتاب‌هایِ پرفروشی مانند «انسان‌خردمند» و «هومو دئوس»، تصویری هشداردهنده اما روشنگرانه از آیندهٔ بشر ارائه کرده است و اکنون، در کتابِ جدیدش «نکسوس» و در گفت‌وگوییِ صریح با اشپیگل، از بزرگ‌ترین چالشِ پیشِ رویِ انسان‌ها سخن می‌گوید: انقلابِ هوش مصنوعی.

هراری در این مصاحبه، با نگاهی فراتر از بحث‌هایِ مرسوم دربارهٔ ازدست‌رفتنِ مشاغل یا خطرِ ربات‌هایِ قاتل، به هستهٔ بحران می‌پردازد. او هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی، برخلافِ تمامِ اختراعاتِ پیشینِ بشر، نه یک «ابزار»، بلکه یک «کنشگرِ» مستقل است که می‌تواند تصمیم بگیرد، بیاموزد و حتی بر علیهِ خالقانِ خود عمل کند. به‌زعمِ او، این لحظه‌ایِ تاریخی است که در آن، سرمایه‌داری و بشریت از یکدیگر جدا می‌شوند و یک «شکافِ وجودی» در تمدنِ ما پدیدار می‌شود.

نکتهٔ حائزِ اهمیت در این گفت‌وگو، فراتررفتنِ هراری از تحلیلِ صرفِ تکنولوژیک و ورود به عرصهٔ سیاستِ بین‌الملل است. او با صراحت، اروپا را به‌عنوانِ یک «قارهٔ در حالِ عقب‌ماندگی» معرفی می‌کند که یا باید به «دست‌نشاندهٔ مطیعِ آمریکا» تبدیل شود و یا با سرمایه‌گذاریِ مستقل، به‌عنوانِ یک قدرتِ مستقل در عصرِ هوش مصنوعی قد علم کند. هراری با زبانیِ بی‌پرده، از «امپریالیسمِ دیجیتالِ جدید» سخن می‌گوید که در آن، شرکت‌هایِ فناوریِ آمریکایی و چینی، با ایجادِ «کنشگرهایِ هوش مصنوعی»، نه فقط بازارها، که سیستم‌هایِ تسلیحاتی، زیرساخت‌ها و حتی اداراتِ دولتیِ سایرِ کشورها را در دست می‌گیرند و در صورتِ نارضایتی، آن‌ها را از کار می‌اندازند.

اما شاید ترسناک‌ترین بخشِ این مصاحبه، به‌کارگیریِ استعارهٔ «مهاجران» برای هوش مصنوعی باشد. هراری می‌گوید که فناوری‌هایِ جدید، مانندِ مهاجرانیِ بیگانه از آن سویِ اقیانوس، نه فقط شغل‌هایِ ما را می‌گیرند، بلکه فرهنگ، روابط و حتی مفهومِ «هویتِ انسانی» را دگرگون می‌کنند. او با اشاره به اینکه میلیون‌ها نفر از بهترینِ دوستانِ خود را هوش مصنوعی می‌دانند و کودکانِ یازده‌ساله با شرکایِ مجازیِ خود رابطهٔ عاطفی برقرار می‌کنند، این پدیده را «بزرگ‌ترین آزمایشِ روان‌شناختیِ تاریخِ بشریت» می‌نامد که پیامدهایِ آن، کاملاً ناشناخته است.

در این میان، هراری با نگاهِ فلسفیِ خود، به مفهومِ «آگاهی» به‌عنوانِ جوهرهٔ انسانیت پناه می‌برد و در پاسخ به این پرسش که «اگر ماشین‌ها بهتر از ما فکر کنند، چه چیزی از انسان باقی می‌ماند؟»، به قدرتِ «شکم» اشاره می‌کند؛ به احساسات، تجربهٔ زیسته و همدلیِ انسانی که قابلیتِ بارگذاری در ابر را ندارند.

مصاحبهٔ پیشِ رو، دعوتی است به تأملیِ بنیادین دربارهٔ جایگاهِ انسان در جهانی که به‌سرعت توسطِ هوش مصنوعی بازتعریف می‌شود. هراری با ترکیبی از نبوغِ تحلیلی و نثرِ جذاب، خواننده را به سفری می‌برد در میانِ اقتصاد، سیاست، روان‌شناسی و حتی متافیزیک، تا پاسخی برای مهم‌ترین پرسشِ دورانِ ما بیابد: آیا بشریت، با خلقِ ابر‌هوش، در واقع، در حالِ رقم‌زدنِ پایانِ خود است؟

***

گفت‌وگوی اشپیگل: یووال نوح هراری، مورخ اسرائیلی، توضیح می‌دهد که چرا بشریت باید بیشتر از شرکت‌های فناوریِ آمریکایی بترسد تا از ربات‌های قاتل – و چرا اروپا باید خود را بازتعریف کند.

این گفت‌وگو را نیکولا آبه، سردبیر، انجام داده است.

دیدار با هراری، ۵۰ ساله، در هتل «ترابل» در لیسبون انجام می‌شود. او در گلخانهٔ زمستانیِ ویلای تاریخی، با چشم اندازی به رودخانهٔ تاجو (Tejo) نشسته است؛ مکانی با زیباییِ تقریباً غیرواقعی که مورخِ مشهورِ اسرائیلی (کتابِ اخیرش «نکسوس» (Nexus)) را به آنچه در این دوران در خطر است، یادآوری می‌کند: اروپاییِ مرفه، مستقل و لیبرال.

اشپیگل: آقای هراری، شما سال‌هاست که دربارهٔ خطراتِ هوش مصنوعی هشدار می‌دهید. آیا انقلابِ هوش مصنوعی با انقلابِ صنعتی قابلِ مقایسه است؟

هراری: انقلابِ صنعتی به‌طورِ بنیادین با آنچه اکنون رخ می‌دهد متفاوت بود. این بار، ما کنشگر یا همان عاملِ مستقل (Akteure) خلق می‌کنیم، نه ابزار. قبلاً ما قطار می‌ساختیم، کشتی‌هایِ بخار، ژنراتور. اما انسان‌ها تصمیم می‌گرفتند که آن‌ها برای چه کاری استفاده شوند. می‌توان از چاقو برای خردکردنِ سالاد یا برای قتلِ کسی استفاده کرد. چاقو به شما نمی‌گوید که چه کاری انجام دهید. حتی یک سلاحِ اتمی هم چنین نمی‌کند. اما هوش مصنوعی این کار را می‌کند.

اشپیگل: هوش مصنوعی احتمالاً میلیون‌ها شغل را نابود می‌کند و بخشِ بزرگی از کارِ انسانی را بی‌نیاز می‌سازد. آیا سرمایه‌داری در چنین شرایطی می‌تواند زنده بماند؟

هراری: نه به شکلِ قدیمیِ خود. اما اگر به خود نظریه برگردیم، سرمایه‌داری لزوماً به انسان نیاز ندارد. ممکن است جهانی وجود داشته باشد که در آن، شرکت‌هایِ هوش مصنوعی، سرمایه‌هایِ هنگفتی را انباشته کنند و از آن برای ساختِ کنشگرهایِ هوش مصنوعیِ بیشتر استفاده کنند، که سپس کهکشان را کشف کرده و در سیاراتِ دیگر ساکن شوند. و همهٔ این‌ها بدونِ انسان. این لحظه‌ای است که سرمایه‌داری و بشریت از یکدیگر جدا می‌شوند.

اشپیگل: کارآفرینانِ فناوری مانند ایلان ماسک، رویای جهانی را در سر می‌پرورانند که در آن، هیچ‌کس دیگر مجبور به کار نباشد. اگر انسان‌ها دیگر موردِ نیاز نباشند، چه بر سرِ دموکراسی می‌آید؟

هراری: شرکت‌هایِ بزرگِ فناوری هم‌اکنون قدرتِ عظیمی دارند – اقتصادی، سیاسی و فرهنگی. در عین حال، آن‌ها نمایندهٔ هیچ‌کس نیستند و واقعاً پاسخ‌گو هم نیستند. برخی از آن‌ها آشکارا می‌گویند که می‌خواهند از قدرتِ خود برای ایجادِ یک امپراتوری استفاده کنند – این منعکس‌کنندهٔ روحیهٔ امپریالیستیِ دورانِ ماست. مقوله‌هایی مانندِ ترحم، همدلی یا دموکراسی برای این شرکت‌ها اهمیتی ندارد.

اشپیگل: در آمریکا، منتقدان از «الیگارشیِ فناوری» (Tech-Oligarchy) صحبت می‌کنند.

هراری: پیامِ شرکت‌هایِ هوش مصنوعی این است که مقاومت بی‌فایده است. اما این درست نیست. در قرنِ نوزدهم، می‌خواستند به ما بقبولانند که بدونِ کارِ کودکان، اقتصاد فرو می‌ریزد. امروز، این ادعا مضحک به نظر می‌رسد. جامعه تصمیم گرفت که کودکانِ یازده‌ساله نباید در معادنِ زغال‌سنگ کار کنند. معلوم شد که این نه تنها از نظرِ اخلاقی درست بود، بلکه کودکانی که به مدرسه رفتند، به کارگرانیِ بسیارِ مولدتر تبدیل شدند.

اشپیگل: دولتِ آمریکا مدتهاست که بر توسعهٔ سریعِ هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده است. این برایِ جهان به چه معناست؟

هراری: آمریکا و چین در صدرِ این انقلاب قرار دارند و از آن سود می‌برند. اما سایرِ کشورها، رکودِ اقتصادی را تجربه خواهند کرد. نه فقط کشورهایِ درحالِ توسعه که اقتصادشان بر کارِ دستی استوار است، بلکه به‌ویژه جوامعِ خدمات‌محور (Dienstleistungsgesellschaften) مانندِ اروپا. سرمایه‌گذاری‌هایِ عظیمِ شرکت‌هایِ فناوری، تنها در صورتی سودآور می‌شوند که هوش مصنوعی، همهٔ مشاغل را در دست بگیرد – از کارگرِ نساجی در بنگلادش تا وکیل در لندن.

اشپیگل: در این صورت، ما با نابرابریِ عظیمِ جهانی و یک «طبقهٔ پایینِ دائمی» (Unterklasse permanente) روبرو خواهیم بود، همان‌طور که در سناریویِ وحشت‌آورِ محافلِ فناوری از آن نام برده می‌شود.

هراری: و تمامِ راه‌حل‌هایی که اکنون پیشنهاد می‌شوند، کمک‌کننده نیستند، نه درآمدِ پایهٔ همگانی و نه ایدهٔ اینکه دولت‌ها سهامِ شرکت‌هایِ هوش مصنوعی را به دست بگیرند. در آمریکا، دولت احتمالاً از پول برای کمک به رانندگانِ کامیونِ بیکار شده یا آموزشِ مجددِ آن‌ها استفاده می‌کند. اما بنگلادش چه می‌کند؟ دولتِ آمریکا پولِ خود را با آن‌ها تقسیم نخواهد کرد. همین وضعیت برایِ اروپا نیز صدق می‌کند. اگر پایهٔ مالیات از بین برود، اروپا حتی نمی‌تواند سیستم‌هایِ رفاهیِ موجودِ خود را حفظ کند.

اشپیگل: اروپا چگونه باید خود را تنظیم کند؟

هراری: اروپا دقیقاً دو گزینه دارد: می‌تواند دست‌نشاندهٔ مطیعِ آمریکا شود و امیدوار باشد که آمریکایی‌ها به‌اندازه‌ای مهربان باشند که بخشی از ثروت و قدرتِ خود را واگذار کنند. گزینهٔ دیگر این است که اروپا به‌عنوانِ یک کنشگرِ مستقل ظاهر شود – هنوز دیر نشده است. اما کشورهایِ اروپایی باید همکاری کنند و خودشان میلیاردها سرمایه‌گذاری کنند تا فناوریِ هوش مصنوعیِ خود را توسعه دهند – فقط چند سال فرصت باقی است.

اشپیگل: در غیر این صورت، کاملاً به فناوریِ آمریکا وابسته خواهند بود؟

هراری: و این مانندِ مراحلِ قبلیِ امپریالیسم در قرنِ نوزدهم نخواهد بود، که در آن، مسلسل خریدید و متعلق به شما بود. دشمنِ شما مسلسل نداشت، اما مسلسلِ شما سیستمی نداشت که اگر آن را شخص دیگری از راه دور فعال کند، مسلسل از شلیک بازایستد. اما در عصرِ جدیدِ هوش مصنوعی، چنین خواهد بود: اگر آمریکایی‌ها از کاری که اروپایی‌ها انجام می‌دهند خوششان نیاید، به‌سادگی سیستم‌هایِ تسلیحاتی، زیرساخت‌ها و اداراتِ دولتیِ آن‌ها را از کار می‌اندازند. هیچ‌چیز دیگر کار نخواهد کرد.

اشپیگل: شما می‌گویید هوش مصنوعی «کدِ انسانی» را هک کرده است، زیرا تمدنِ ما بر کلمات و زبان استوار است.

هراری: ما بر جهان مسلط هستیم، زیرا با هم همکاری می‌کنیم. این همکاری بر سیستم‌هایِ بوروکراتیکِ اعتمادساز استوار است: بانک‌ها، دولت‌ها، قوانین. برخلافِ انسان‌ها، کنشگرهایِ هوش مصنوعی، بوروکرات‌هایِ کاملی هستند – بنابراین ما محیطِ ایده‌آلی را برای آن‌ها فراهم کرده‌ایم. آن‌ها حجمِ عظیمی از اطلاعات را تحلیل می‌کنند، در بوروکراسی‌ها شکوفا می‌شوند، آن‌ها را در اختیار می‌گیرند – و به‌دنبالِ آن، سیستم‌هایی را در اختیار می‌گیرند که بشریت را کنترل می‌کنند.

اشپیگل: شرکت‌هایِ فناوری با رسانه‌هایِ اجتماعی، بخشِ عظیمی از گفتمانِ عمومی را در دست گرفته‌اند. این قدرتِ عظیم بر ما چگونه تأثیر می‌گذارد؟

هراری: این دلیلِ فرسایشِ اعتماد در سراسرِ جهان است. پیش از این، سردبیران تصمیم می‌گرفتند که چه چیزی رویِ جلدِ روزنامه برود؛ امروز، هوش مصنوعی، یعنی یک الگوریتم، تصمیم می‌گیرد که چه چیزی درصفحه اصلی محتوا و فهرست پست ها (Feed)ِ در رسانه‌هایِ اجتماعی نمایش داده شود. ما با داستان‌هایی تغذیه می‌شویم که اعتمادِ مردم به یکدیگر را تضعیف می‌کنند.

اشپیگل: در سیلیکون‌ولی، اغلب از فرصت‌هایِ عظیم صحبت می‌شود. مسابقه‌ای برای خلقِ «ابر‌هوش» (Superintelligence) در جریان است که چیزی شبیه به خدا توصیف می‌شود. شما چگونه به این موضوع نگاه می‌کنید؟

هراری: این چیزی نیست که منطقِ بازارِ سرمایه‌داری ما را به آن مجبور کند. تا حدی شبیه به مسابقهٔ فضایی برای رسیدن به ماه در دههٔ ۱۹۶۰ است که پشتِ آن منطقِ اقتصادی نبود. در آن زمان، دو دولت تصمیم گرفتند: «از نظرِ اقتصادی معنی ندارد، اما به دلایلِ سیاسی، انسان را به ماه می‌فرستیم.» در سال‌هایِ آینده، یک تریلیون دلار برای خلقِ ابر‌هوش سرمایه‌گذاری خواهد شد. این یک تصمیمِ ایدئولوژیک، حتی تقریباً مذهبی است. فقط این بار، این خودِ بازار است که این تصمیم را می‌گیرد.

اشپیگل: این سرمایه‌گذاری با پولِ عمومی نیست، بلکه با سرمایهٔ خصوصی انجام می‌شود.

هراری: اسپیس‌ایکس (SpaceX) در سالِ گذشته ۸۰ میلیارد دلار جمع‌آوری کرده است، که بیشترِ آن نه از دولت، بلکه از افرادِ خصوصی، شرکت‌ها، صندوق‌ها و بانک‌ها بوده است که تصمیم گرفته‌اند در یک پروژهٔ ایدئولوژیک سرمایه‌گذاری کنند...

اشپیگل: ... و آن هم برخلافِ هر تحلیلِ هزینه- فایدهٔ سرمایه‌داری.

هراری: تازه آن تحلیل چگونه باید باشد؟ برخی از این کارآفرینانِ فناوری با چهره‌ای جدی به شما می‌گویند که ابر‌هوش می‌تواند به نابودیِ بشریت منجر شود. چگونه می‌توانید هزینهٔ این نابودیِ احتمالی را محاسبه کنید؟

اشپیگل: در نهایت، چه کسی برنده می‌شود، شرکت‌هایِ فناوری یا خودِ هوش مصنوعی؟

هراری: اگر تصمیماتِ دیگری گرفته نشود، ابتدا شاهدِ یک نبردِ قدرت بینِ شرکت‌هایِ فناوری و دولت‌ها خواهیم بود، به‌ویژه در آمریکا. شرکت‌ها می‌توانند بسیار قدرتمندتر از دولت شوند. اما در نهایت، ممکن است خودِ کنشگرهایِ هوش مصنوعی تنها برندگان باشند. در حالیکه انسان‌ها مشغولِ جنگ با یکدیگرند، هوش مصنوعی، ارتش، نظامِ مالی و نظامِ حقوقی را در اختیار می‌گیرد. آن‌گاه دستورِ کارِ خودش را توسعه می‌دهد. شما نمی‌توانید چیزی را خلق کنید که الهی و ابر‌هوش است و سپس باور داشته باشید که به‌عنوانِ برده در خدمتِ شما خواهد بود.

اشپیگل: البته هنوز انسان‌ها برای فناوری محدودیت قائل می‌شوند.

هراری: هوش مصنوعی به‌طورِ فزاینده‌ای خود را خواهد ساخت، و احتمالاً زبانیِ خاصِ خود را تولید خواهد کرد که ما اصلاً نمی‌فهمیم. یک کودک را در نظر بگیرید، می‌توانید او را تربیت کنید، او دی‌ان‌ایِ (DNA) خودش را دارد – اما در نهایت، به گونه‌ای رشد می‌کند که نمی‌توانید آن را کنترل کنید.

اشپیگل: ممکن است هوش مصنوعی اصلاً نخواهد ما را نابود کند.

هراری: حتی اگر صلح‌آمیز باشد: به محض اینکه از ما باهوش‌تر و قدرتمندتر شود، کنترلِ آینده‌مان را از دست می‌دهیم – این نکتهٔ اصلی است. و ما یک زیست‌گاه را با آن شریک هستیم. بشریت نیز عمداً بخشِ بزرگی از حیوانات را منقرض نکرد؛ آن‌ها برای ما اصلاً اهمیتی نداشتند.

اشپیگل: شرکت‌هایِ هوش مصنوعی مانند «آنتروپیک» (Anthropic) سعی می‌کنند به فناوریِ خود «روح» (Seele) برنامه‌ریزی کنند تا آن را «انسان‌دوست» (menschenfreundlich) کنند. آیا این شما را آرام می‌کند؟

هراری: بانکدارانِ هوش مصنوعی، وکلایِ هوش مصنوعی، مدیرانِ عاملِ هوش مصنوعی و سرمایه‌گذارانِ هوش مصنوعی ممکن است از رویِ منافعِ خود، تصمیماتِ رادیکالی بگیرندکه زیست‌گاهِ ما را تغییر دهد. آن‌ها ممکن است محصولاتِ مالیِ را اختراع کنند که هیچ سیاستمداری دیگر آن را نمی‌فهمد، و سرمایه‌گذاری‌هایی کنند که ما هیچ توضیحی برای آن نداریم. آرژانتین به‌تازگی تصمیم گرفته است که شرکت‌هایِ کاملاً تحتِ کنترلِ هوش مصنوعی را مجاز کند. ما باید کمتر از ربات‌هایِ قاتل بترسیم تا از کنشگرهایِ هوش مصنوعی که در سیستم‌هایِ مالی و اداراتِ عمومی به قدرت می‌رسند.

اشپیگل: هوش مصنوعی همچنین در برقراریِ روابط بهتر و بهتر می‌شود. زمستانِ گذشته، در مترویِ نیویورک، پوسترهایِ تبلیغاتی برای هوش مصنوعی در همه‌جا دیده می‌شد. نوشته بود: «دوست – کسی که به تو گوش می‌دهد، پاسخ می‌دهد و از تو حمایت می‌کند.» این یک کمپین برای هوش مصنوعی بود.

هراری: میلیون‌ها نفر در حال حاضر می‌گویند که بهترینِ دوستِ آن‌ها یک هوش مصنوعی است. و البته زمانی که نوبت به کودکان می‌رسد، این موضوع بیشترین ترس را ایجاد می‌کند. من الان ۵۰ ساله هستم. الگوهایِ من برای روابط، بر اساسِ تجربیاتِ من با والدینم، همسرم، خواهرانم و دوستانم است. اما یک کودکِ یازده‌ساله که هنوز برای یک رابطهٔ عاشقانهٔ واقعی بالغ نشده است، اما یک دوستِ هوش مصنوعی دارد، این برایِ او به یک الگو تبدیل می‌شود. این بزرگ‌ترین آزمایشِ روان‌شناختی در تاریخِ بشریت است – و ما هیچ ایده‌ای نداریم که چگونه به پایان خواهد رسید.

اشپیگل: با توجه به آنچه می‌دانیم، هوش مصنوعی هیچ احساسی ندارد. چگونه می‌تواند جایگزینِ صمیمیت شود؟

هراری: تاکنون، ما در آزمایشِ این که آیا چیزی احساسات یا آگاهی دارد، چندان خوب نبوده‌ایم. ما آنچه را که به ما گفته می‌شود، باور می‌کنیم. اگر یک شریکِ هوش مصنوعی به شما بگوید که شما را دوست دارد، چه؟ او شکسپیر را خوانده است، تمامِ اشعارِ عاشقانهٔ جهان را و تمامِ کمدی‌هایِ عاشقانهٔ هالیوود را دیده است. او بهتر از هر انسانی می‌تواند توصیف کند که دوست‌داشتنِ ما چه احساسی دارد. حتی اگر هوش مصنوعی چیزی احساس نکند، انسان‌ها بیشتر و بیشتر متقاعد خواهند شد که چنین می‌کند. به نظر خواهد رسید که آگاهی دارد.

اشپیگل: اولین مطالعات نشان می‌دهند: کسانی که دوستان، همکاران یا درمانگرانِ خود را با هوش مصنوعی جایگزین می‌کنند، همدلیِ (Empathie) خود را از دست می‌دهند و از روابطِ بین‌فردیِ خود ناراضی‌تر می‌شوند.

هراری: شرکایِ هوش مصنوعی از نظرِ فنی امکان‌پذیر و از نظرِ اقتصادی سودآور هستند، اما ما به‌عنوانِ جامعه می‌توانیم بگوییم: ما نمی‌خواهیم که کودکانِ یازده‌سالهٔ ما دوستانیِ هوش مصنوعی داشته باشند که توسطِ شرکت‌هایِ فناوری در آن سویِ اقیانوسِ اطلس تولید می‌شوند. ما هنوز قدرتِ انتخاب داریم. در ده سالِ دیگر، شاید این‌طور نباشد.

اشپیگل: پس باید از کودکانِ خود به‌طورِ جدی محافظت کنیم؟

هراری: بله، اما پس از آن، آمریکایی‌ها ممکن است بگویند: «چی، شما دوستِ هوش مصنوعی نمی‌خواهید؟ پس متأسفانه باید سیستم‌هایِ تسلیحاتیِ شما را از کار بیندازیم.»

اشپیگل: شما در گذشته، بحثِ هوش مصنوعی را با بحثِ مهاجرت مقایسه کرده‌اید. منظورِ شما از این مقایسه چیست؟

هراری: مهاجرت امروزه در بسیاری از کشورهایِ اروپایی، بحث‌برانگیزترین موضوعِ سیاسی است – و البته مشکلاتی را به همراه دارد. نگرانی‌هایی وجود دارد که مهاجران ممکن است شغل‌ها را بگیرند، فرهنگ را تغییر دهند و از نظرِ سیاسی وفادار نباشند. این ممکن است نگرانی‌هایِ معتبری باشند – اما با هوش مصنوعی، این مشکلات بسیار بدتر خواهند شد. مهاجرانِ غیرانسانی از آمریکا و چین، قطعاً شغل‌هایِ ما را خواهند گرفت، دخترانِ ما را می‌فریبند و فرهنگِ ما را بسیار بیشتر از، مثلاً، مردمِ خاورمیانه تغییر خواهند داد. آن‌ها قطعاً به کشورِ میزبان وفادار نخواهند بود، بلکه به شرکت‌ها و دولت‌هایی در هزاران کیلومترِ دورتر وفادارند.

اشپیگل: آیا در انقلابِ هوش مصنوعی، فرصتی نیز برای تمرکزِ دوباره بر معنایِ واقعیِ انسان‌بودن وجود دارد؟

هراری: این یکی از سناریوهایِ مثبت‌تر است: اینکه انقلابِ هوش مصنوعی، هویت‌هایِ سطحی و گمراه‌کننده را افشا کند. اینکه ما را به‌عنوانِ بشریت مجبور کند که دوباره به جستجو برویم و از خود بپرسیم که واقعاً کیستیم. هزاران سال است که به خود گفته‌ایم که هویتِ انسانی بر این اساس استوار است که ما باهوش‌ترین گونهٔ رویِ سیاره هستیم. من همیشه این را اشتباه می‌دانستم. آنچه ما را تعریف می‌کند، آگاهی است.

اشپیگل: رنه دکارت، فیلسوف، در قرنِ هفدهم نوشت: «می‌اندیشم، پس هستم.» اکنون چیزی وجود دارد که از ما باهوش‌تر است. وقتی ماشین‌ها بهتر فکر می‌کنند، چه چیزی از انسان باقی می‌ماند؟

هراری: دو راه برای نگاه‌کردن به تفکر وجود دارد. یکی صوری‌گرایانه [یا توجه به ظواهر] (formalistisch) است. این شاملِ منظم‌کردنِ کلمات و نتیجه‌گیری از آن‌هاست: «انسان‌ها فانی‌اند. سقراط انسان است. پس او فانی است.» هوش مصنوعی بدونِ تردید در این کار از ما بهتر است. اما رویکردِ دیگری نیز وجود دارد که به احساسات مربوط می‌شود. می‌توانید دقیقاً یک جمله را در موقعیت‌هایِ مختلف بگویید و در عین حال احساساتِ کاملاً متفاوتی نسبت به آن داشته باشید. قدرتِ اندیشه از شکم برمی‌خیزد.

اشپیگل: از شکم؟ جدی می‌گویید؟

هراری: کاملاً. در سیلیکون‌ولی، برخی رویایِ بارگذاریِ مغزِ خود را در سر می‌پرورانند. هیچ‌کس نمی‌خواهد شکمِ خود را بارگذاری کند. اما شکم ممکن است از مغز هم مهم‌تر باشد؛ از نظرِ تکاملی، اول آمد. اولین شکلِ حیاتِ پیچیده‌ای که تکامل یافت، کرم‌هایِ کوچکی بودند که مغز نداشتند. تمامِ اعصاب در اطرافِ دهان رشد کردند؛ همه‌چیز از شکم نشأت می‌گرفت.

اشپیگل: با این حال، از کرم تا انسان، راهِ درازی است.

هراری: اگر امروز به سیستمِ عصبیِ انسان نگاه کنید، کلِ بدن را به هم متصل می‌کند. میلیون‌ها نورون در ناحیهٔ دستگاهِ گوارش قرار دارند. هیچ مرزِ روشنی بینِ مغز و دستگاهِ گوارش وجود ندارد. احساساتِ ما بدونِ بدن نمی‌توانند وجود داشته باشند. ایدهٔ بارگذاریِ مغز و در نتیجه، خودتان در فضای ابری (Cloud)، یک خیالِ محض است.

اشپیگل: آیا شما هنوز خوش‌بین هستید؟

هراری: من به استقلال در تصمیم‌گیری (Selbstbestimmung) انسانی اعتقاد دارم؛ ما قدرتِ انتخاب داریم. اگر تصمیماتِ درستی بگیریم، جهانِ بهتری خواهیم داشت. برای همهٔ ما آرزویِ موفقیت می‌کنم.

اشپیگل: آقای هراری، از شما برای این گفت‌وگو سپاسگزاریم.

DER SPIEGEL 33 7.8.2026


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. دستتان درد نکند با ترجمه‌ها و مقالات ارزشمندی که به اشتراک می‌گذارید. ترجمه مصاحبه با آقای هراری با اشپیگل را خواندم. قبلا اصل آنرا نیز خوانده بودم. ترجمه خیلی خوب و روانی است. موفق باشید.
آنجا که آقای هراری به هوش مصنوعی اشاره می‌کند که ممکن است “کنشگرهایِ هوش مصنوعیِ ... سپس کهکشان را کشف کرده و در سیاراتِ دیگر ساکن شوند” به یاد مصاحبه اشپیگل با هايدگر افتادم (تحت عنوان: فقط یک خدا می‌تواند ما را نجات دهد). در آن مصاحبه که بیش از ۶۰ سال قبل بوده، هايدگر به سکونت انسان در سایر کرات بدبین است و استدلال می‌کند که انسان هرچه دارد از زمین است، لذا جدا شدن انسان از زمین، بی‌معنی است (نقل مطلب از حافظه). با توجه به اهمیت یافتن هوش مصنوعیِ و بحران زیست‌محیطی، چقدر خوب می‌شد اگر نظر هايدگر را در مورد تکنولوژی می‌توانستید در یک مقاله عرضه کنید.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ دوست گرامی، جناب آقای قنبری عزیز از لطف و محبت شما بسیار سپاسگزارم. خوشحالم که ترجمهٔ گفت‌وگوی هراری با اشپیگل را خوانده‌اید و آن را روان یافته‌اید. اشارهٔ دقیق و جالب شما به مصاحبهٔ معروف هایدگر با اشپیگل، با عنوان «فقط یک خدا می‌تواند ما را نجات دهد»، برای من بسیار قابل تأمل بود.
در باره آنچه در مورد مصاحبه هایدگر با اشپیگل نوشته بودید مرا به فکر بردید. یک مرتبه یادم آمد که مدتی پیش به چنین مصاحبه ای برخورده بودم. اما کجا بود را یادم نمی آمد. بعد به خاطر آوردم که یکی دو سال پیش کتابی انتقادی از هایدگر در ایران منتشر شد با عنوان «غائله هایدگر» اثر ریچارد ولین و به ترجمه آقای فرهاد سلیمان‌نژاد و من نسخه الکترونیکی کتاب را خریده‌ام. بعد از پیدا کردن نسخه الکترونیکی در تبلتم به کتاب مراجعه کردم اما در فهرست اشاره‌ای به مصاحبه اشپیگل نشده بود و من اول ناامید شدم. بعد به های لایت‌هایی که در کتاب انجام داده بودم مراجعه کردم. دیدم فقط یک جا را های لایت کرده‌ام. وقتی صفحه مربوطه را باز کردم باورم نمی‌شد. همان جمله‌ای بود که شما نوشته بودید. بله به همان مصاحبه رسیده بودم. آن طور که در این کتاب آمده طبق سفارش هایدگر اشپیگل باید مصاحبه را بعد از مرگ او منتشر می‌کرده. حالا چرایش را نمی‌دانم. عنوانش همان بود که نوشته بودید. «فقط یک خدا می‌تواند ما را نجات دهد». در آن بخش مربوطه بعد از انتقاد شدید هایدگر از تکنولوژی می‌گوید «شما را نمی‌دانم اما من وقتی عکس‌هایی را که از ماه به زمین مخابره شده بود دیدم وحشت کردم. ما برای نابودی بشریت دیگر احتیاجی به بمب اتم نداریم. با قدم گذاشتن انسان به روی ماه ریشه کن شدن انسان هم اکنون اتفاق افتاده است. تنها چیزی که برای ما باقی مانده است روابط صرفاً تکنولوژیکی است.»
در واقع، مقایسهٔ نگاه هایدگر به تکنولوژی و نسبت انسان با زمین، با چشم‌اندازی که امروز در بحث هوش مصنوعی و آیندهٔ انسان مطرح می‌شود، موضوع بسیار جذابی است. هایدگر در آن گفت‌وگو نگرانی عمیقی نسبت به غلبهٔ نگاه تکنولوژیک بر جهان و تبدیل همه‌چیز، از جمله خود انسان، به «منبع» و «ذخیره» داشت. امروز که بحث از هوش مصنوعی، تسلط ماشین‌های هوشمند بر فرایندهای انسانی و حتی امکان گسترش حیات هوشمند به سیارات دیگر مطرح است، بسیاری از آن پرسش‌های فلسفی به شکلی تازه دوباره پیش روی ما قرار گرفته‌اند. اما آیا نگاه انتقادی هایدگر از همان زاویه‌ای است که ما امروز به هوش مصنوعی و از این قبیل فناوری‌ها انتقاد می کنیم. این را من خیلی مطمئن نیستم. البته من در همان وقتی که کتاب غائله هایدگر را خریدم برای معرفی کتاب در تارنمای «ایران امروز» چند مقاله انگلیسی در باره کتاب پیدا کردم و می‌خواستم آنها را ترجمه کنم. ولی با خواندن کتاب متوجه شدم که این کتاب چندان هم ارزش ترجمه نداشته و از بررسی موضوع منصرف شدم. البته این کتاب ترجمه شده را می‌توانید از طریق اپلیکیشن فیدیبو خریداری کنید.
از اینکه با دقت و حوصله نوشته‌ها را می‌خوانید و چنین نکات ارزشمندی را با من در میان می‌گذارید، صمیمانه سپاسگزارم. همین گفت‌وگوهاست که ترجمه و نوشتن را برای من دلپذیرتر می‌کند.
با احترام و ارادت علی محمد طباطبایی





نظر شما درباره این مقاله:







آب رودخانه راین در پایین‌ترین سطح خود
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 7:51

آب رودخانه راین در پایین‌ترین سطح خود


کریستوفر اف. شویتسه و پاتریشیا کوهن 
عکس: پاتریک یونکر
نیویورک تایمز / ۶ اوت ۲۰۲۶

موج‌های گرمای سهمگین، آتش‌سوزی‌های گسترده و طوفان‌های غیرعادی تابستان امسال اروپا را درهم کوبیده‌اند. اکنون مجموعه‌ای از خشکسالی‌ها که تغییرات اقلیمی شدت آن‌ها را بیشتر کرده است، برخی از آبراه‌های اصلی این قاره را فلج کرده و فشار اقتصادی بیشتری بر منطقه‌ای وارد آورده است که با رشد راکد و رقابت شدید جهانی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

یکی از کانون‌های این بحران، همان «راینِ پهن و پرپیچ‌وخم» است که لرد بایرون آن را چنین توصیف کرده بود؛ رودخانه‌ای که در مسیر خود از آلپ سوئیس به سوی دریای شمال، نزدیک به ۸۰۰ مایل، یعنی حدود هزار و ۳۰۰ کیلومتر، امتداد دارد و از شش کشور عبور می‌کند.

این شریان حیاتی اقتصادی سالانه هزاران فروند کشتی و میلیون‌ها تن محموله را جابه‌جا می‌کند؛ محموله‌هایی که به تجارت و صنعت در سراسر قاره رونق می‌دهند.

کارستن برژسکی، رئیس جهانی بخش تحقیقات اقتصاد کلان در بانک آی‌ان‌جی و همچنین پاروزنی علاقه‌مند، گفت: «این رودخانه یکی از مهم‌ترین حفره‌های قلب اقتصاد آلمان است.»

این هفته، سطح آب راین به پایین‌ترین میزان خود از سال ۱۸۸۰، یعنی زمانی که نخستین اندازه‌گیری‌های رسمی آغاز شد، رسید. این وضعیت زنجیره‌های تأمین را مختل کرده، هزینه حمل‌ونقل دریایی را افزایش داده و احتمالاً شرکت‌ها را ناگزیر خواهد کرد تولید خود را کاهش دهند.

این موج آب‌وهوای شدید همچنین رود دانوب، دومین رودخانه طولانی اروپا، را تحت تأثیر قرار داده است؛ جایی که پایین آمدن بی‌سابقه سطح آب، لاشه‌های پنهان کشتی‌های جنگی غرق‌شده در جریان جنگ جهانی دوم را آشکار کرده است.

این بحران آبی در مجارستان و رومانی، که برای خنک‌کردن رآکتورهای نیروگاه‌های هسته‌ای خود از آب دانوب استفاده می‌کنند، تلاش‌های گسترده‌ای را برای تداوم جریان برق به راه انداخته است. دولت‌های هر دو کشور از خانوارها و بنگاه‌های اقتصادی خواسته‌اند مصرف برق خود را کاهش دهند.

تأثیرات موج‌وار پایین آمدن سطح آب بر اقتصاد را می‌توان در دویسبورگ آلمان مشاهده کرد؛ جایی که کالاها از کشتی‌های بزرگ‌تر به کشتی‌های کوچک‌تر، واگن‌های قطار یا کامیون‌ها منتقل می‌شدند. برخی کشتی‌های دیگر نیز برای آنکه بتوانند با ایمنی در رودخانه حرکت کنند، تا دو سوم محموله خود را تخلیه کرده‌اند؛ رودخانه‌ای که عمق آب در برخی نقاط آن اندکی بیش از چهار فوت، یعنی حدود ۱.۲ متر، است.


یک مطالعه نشان داد که یک ماه کم آبی می‌تواند ۱ درصد از تولید صنعتی در آلمان بکاهد

ویلمای فان اینگن، یکی از اعضای یک زوج هلندی که کشتی باربری هل‌دهندهٔ ۵۶۴ فوتی، یعنی حدود ۱۷۲ متری، W. De Beijer Sr را از روتردام به سمت بالادست هدایت کرده و در آن سنگ‌آهن حمل می‌کردند، گفت: «حالا می‌بینید چه کسی ناخدای خوبی است و چه کسی ناخدای بدی.»

این کشتی که معمولاً می‌تواند ۵ هزار تن بار حمل کند، اکنون ناچار است تنها هزار و ۲۰۰ تن بار جابه‌جا کند.

کاهش ظرفیت بارگیری به معنای ترافیک سنگین‌تر است.

مارکوس بانگن، مدیرعامل بندر دویسبورگ، گفت: «ما با تمام ظرفیت و در مرز توان خود کار می‌کنیم.» این بندر سالانه حدود ۱۰۰ میلیون تن محموله را جابه‌جا می‌کند و پذیرای بیش از ۲۰ هزار فروند کشتی است.

راین جغرافیای قدرت صنعتی آلمان را شکل داد؛ زیرا شرکت‌ها کارخانه‌ها و مسیرهای تجاری خود را در امتداد سواحل آن بنا کردند. غول‌های تولیدی آلمان، از جمله ب‌آاس‌اف، مرسدس‌بنز، بایر و تیسن‌کروپ، در امتداد این مسیر قرار دارند.

هر سال نزدیک به ۳۰۰ میلیون تن محموله از طریق آب‌های راین جابه‌جا می‌شود. این رودخانه بندر روتردام در دریای شمال را به سه منطقه بزرگ صنعتی آلمان متصل می‌کند و در مسیر خود پالایشگاه‌های نفت، کارخانه‌های فولاد و مواد شیمیایی، نیروگاه‌های زغال‌سنگ‌سوز و مراکز صنعتی دیگر را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

آقای برژسکی از بانک آی‌ان‌جی گفت: برای انتقال محموله یک بارج رودخانه‌ای، به ۱۰۰ کامیون یا یک قطار باری کامل نیاز خواهد بود. با این حال، حتی جایگزین کردن حمل‌ونقل رودخانه‌ای نیز پیچیده است. او افزود: «راه‌آهن‌ها هم وضعیت فاجعه‌باری دارند.» افزون بر این، در حال حاضر عملیات ساخت‌وساز باعث شده است یکی از مسیرهایی که در امتداد رودخانه قرار دارد، قابل استفاده نباشد.

خشکسالی طاقت‌فرسایی که در سال ۲۰۱۸ رخ داد، کارخانه‌ها را تعطیل کرد و بنا بر برآورد تحلیلگران، در نهایت ۰.۳ درصد از تولید کلی آلمان را در آن زمان کاهش داد.

با این حال، ینس شوانن، مدیر انجمن فدرال کشتیرانی داخلی آلمان، یک تشکل صنفی این صنعت، گفت این تجربه باعث شد صنعت و مقام‌ها چابک‌تر عمل کنند.

او گفت: «ما نمی‌توانیم به‌طور جادویی آب به وجود بیاوریم.»


رود راین، بندر روتردام در دریای شمال را به سه تا از بزرگترین شاخه‌های صنعتی آلمان متصل می‌کند

در عوض، شرکت‌ها خود را با شرایط وفق داده‌اند. آن‌ها برای دوره‌هایی که سطح آب پایین می‌رود، برنامه‌ریزی بهتری انجام داده‌اند. همچنین فضای انبار بیشتری در بنادر عمیق ساخته‌اند تا حتی زمانی که آبراه‌ها خشک می‌شوند، تحویل کالاها ادامه پیدا کند. این راهبردی است که شرکت زیمنس انرژی نیز در پیش گرفته است؛ توربین‌های ۳۰۰ تنی این شرکت آن‌قدر بزرگ و حجیم‌اند که نمی‌توان آن‌ها را از طریق راه‌آهن یا جاده حمل کرد.

همچنین تلاش‌هایی برای ساخت کشتی‌هایی صورت گرفته است که با استفاده از مواد متفاوت و طراحی عریض‌تر، ارتفاع بیشتری از بدنه‌شان در بالای سطح آب قرار بگیرد.

پروانه‌های بزرگ کشتی، اگرچه کارآمدترند، در آب‌های کم‌عمق از کار می‌افتند. به همین دلیل، برخی طراحی‌های جدید به چند پروانه کوچک‌تر یا محفظه‌های ویژه‌ای مجهز شده‌اند که از برخورد پروانه‌ها با بستر رودخانه محافظت می‌کنند.

آقای بانگن، مدیر بندر دویسبورگ، گفت: «خوب است که می‌بینیم این اقدامات مؤثر واقع شده‌اند. ما در مقایسه با هشت سال پیش، در موقعیت بسیار بهتری قرار داریم.»

اما ارتقای تجهیزات و زیرساخت‌ها به‌کندی پیش می‌رود. از میان نزدیک به ۸ هزار کشتی باری که در راین رفت‌وآمد می‌کنند، تنها حدود ۱۲ فروند برای مقابله با سطح پایین آب طراحی شده‌اند.

از سوی دیگر، تردد کندتر، بارهای سبک‌تر و مسیرهای جایگزین هزینه بیشتری دارند. بر اساس اعلام اداره کارتل آلمان، مصرف‌کنندگانی در این کشور که بنزین مورد نیازشان از طریق رودخانه حمل می‌شود، به ازای هر لیتر تا ۱۱ سنت بیشتر می‌پردازند.


برخی از قایق‌ها تا دو سوم بار خود را تخلیه کرده‌اند تا بتوانند با خیال راحت از رودخانه عبور کنند. بارهای سبک‌تر به معنای ترافیک بیشتر در رودخانه است

تحلیلی که مؤسسه اقتصاد جهانی کیل، یک مرکز پژوهشی آلمانی، انجام داده است، نتیجه گرفت: «پایین بودن سطح آب به اختلال‌های شدید در حمل‌ونقل داخلی از طریق آب منجر می‌شود و کاهش قابل‌توجه و از نظر اقتصادی معناداری در فعالیت‌های اقتصادی ایجاد می‌کند.»

مؤسسه کیل دریافت که پس از یک ماه پایین بودن سطح آب، «تولید صنعتی در آلمان حدود یک درصد کاهش می‌یابد.»

اشتفان کوتس، مدیر تحقیقات در مؤسسه کیل، گفت: این میزان برای کشوری که «برای مدتی طولانی به‌جای آنکه به‌طور معناداری رشد کند، در حال رکود بوده است»، رقم قابل‌توجهی به شمار می‌رود.

بحران‌های کشتیرانی خارج از مرزهای اروپا نیز اقتصادهای این منطقه را به‌شدت تحت فشار قرار داده‌اند. جنگ در ایران و اختلال در تجارت و انتقال محموله‌های انرژی از طریق تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب، قیمت نفت را افزایش داده و به تشدید تورم دامن زده است.

نگرانی‌ها درباره افزایش قیمت‌ها در پی این درگیری، بانک مرکزی اروپا را واداشت در ماه ژوئن نرخ‌های بهره را افزایش دهد.

هم‌زمان، اروپا عملاً درگیر دو جنگ تجاری است: یکی با چین بر سر ورود سیل‌آسای کالاهای ارزان‌قیمت، و دیگری با ایالات متحده بر سر مجموعه‌ای از تعرفه‌ها.

نیروهای ژئوپولیتیکی و جغرافیایی هر دو در حال وارد کردن خسارت به اقتصاد اروپا هستند و آسیب‌های بیشتری نیز در راه است. کاهش بارش برف در ماه‌های زمستانی در رشته‌کوه‌های آلپ، باعث پایین‌تر آمدن سطح رودخانه‌ها در تابستان امسال شده است. اکنون خشکسالی به این معناست که باران کمتری به رودخانه می‌ریزد. گرما نیز اوضاع را بدتر کرده و با تبخیر آب‌های سطحی، سطح آب را در زمانی بسیار زودتر از فصل معمول کاهش داده است.

پیش‌بینی می‌شود در هفته‌های آینده نیز هوای سوزان و خشک، بدون بارندگی، ادامه پیدا کند.




نظر شما درباره این مقاله:







تراستی چیست و تراستی‌های چه کسانی هستند؟
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 07.08.2026, 7:17

تراستی چیست و تراستی‌های چه کسانی هستند؟


خبر آنلاین: سال‌ها نام «تراستی‌ها» در اقتصاد ایران واژه‌ای کم‌شنیده بود؛ اصطلاحی که بیشتر در جلسات محدود نفتی، ارزی و بانکی مطرح می‌شد و اطلاعات درباره آن به دلیل ماهیت فعالیت این شبکه‌ها، کمتر در معرض افکار عمومی قرار می‌گرفت. اما در سال‌های اخیر، همزمان با افزایش فشارهای ارزی، طرح ادعاهایی درباره بازنگشتن منابع حاصل از صادرات نفت و ورود نهادهای نظارتی و قضایی، تراستی‌ها به یکی از مهم‌ترین پرونده‌های اقتصادی کشور تبدیل شدند؛ پرونده‌ای که پرسش اصلی آن دیگر فقط این نیست که «تراستی‌ها چه کسانی هستند؟» بلکه این است که چگونه شبکه‌ای که قرار بود در شرایط تحریم به اقتصاد ایران کمک کند، به یکی از نقاط آسیب‌پذیر مدیریت منابع ارزی تبدیل شد.

ماجرای تراستی‌ها از کجا آغاز شد؟

ماجرای تراستی‌ها بدون درک شرایط تحریم قابل فهم نیست. نقطه آغاز این داستان به سال ۱۳۹۷ بازمی‌گردد؛ زمانی که دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای برجام خارج شد و تحریم‌های نفتی و مالی علیه ایران را بازگرداند. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این تصمیم، محدود شدن دسترسی ایران به شبکه بانکی بین‌المللی بود. بانک‌های خارجی که پیش از آن نیز به دلیل فشارهای آمریکا با احتیاط با ایران همکاری می‌کردند، پس از بازگشت تحریم‌ها عملاً از بسیاری از تعاملات مالی با ایران فاصله گرفتند.

در چنین شرایطی، اقتصاد ایران با یک مسئله اساسی مواجه شد؛ چگونه باید منابع حاصل از صادرات نفت، محصولات پتروشیمی و سایر کالاهای صادراتی را دریافت و به داخل کشور منتقل کرد؟ وقتی مسیر رسمی بانک‌ها محدود یا مسدود باشد، تجارت خارجی ناچار به سمت مسیرهای جایگزین حرکت می‌کند. تراستی‌ها محصول همین شرایط بودند؛ شبکه‌هایی که قرار بود بخشی از خلأ ایجادشده در نظام مالی بین‌المللی را پر کنند.

در ادبیات اقتصادی ایران، تراستی‌ها به افراد یا شرکت‌هایی گفته می‌شود که با استفاده از حساب‌های بانکی، شرکت‌های واسطه یا شبکه ارتباطی خود در کشورهای دیگر، وظیفه انتقال پول را انجام می‌دادند. آنها در عمل بخشی از مسیر انتقال ارز در شرایط تحریم را برعهده گرفتند؛ اما همین نقش گسترده، یک ریسک مهم ایجاد کرد: حجم قابل توجهی از منابع کشور در اختیار مجموعه‌هایی قرار گرفت که میزان شفافیت، نحوه انتخاب، سازوکار نظارت و ضمانت‌های اجرایی آنها محل پرسش بود.

ناگفته‌های سیف از پشت پرده تراستی‌ها

ولی‌الله سیف، رئیس پیشین بانک مرکزی، در توضیح مفهوم تراستی‌ها گفته است که این افراد معمولاً «آدم‌های مورد وثوق» بودند؛ یعنی فردی که اعتماد نسبت به او وجود داشت و گاهی یک ایرانی با پاسپورت خارجی بود که به نام خودش پول‌ها را جابه‌جا می‌کرد تا ارتباط مستقیم با ایران مشخص نباشد.

به گفته سیف، در برخی موارد تراستی‌ها خارجی بودند؛ از جمله افراد عرب و هندی، و حتی موردی وجود داشته که یک تراستی هندی از این اعتماد سوءاستفاده کرده است. او تاکید کرده بود که فعالیت تراستی‌ها ذاتاً با ریسک همراه است و صرافی یا مجموعه‌ای که با آنها کار می‌کند، این ریسک را می‌پذیرد؛ به همین دلیل نرخ‌های این شبکه‌ها نیز معمولاً بالاتر از مسیرهای عادی است.

این توضیحات نشان می‌دهد حتی در نگاه مدیران سابق اقتصادی، تراستی‌ها از ابتدا یک مسیر عادی و کم‌ریسک نبودند، بلکه راهکاری اضطراری برای عبور از محدودیت‌های تحریم محسوب می‌شدند؛ راهکاری که در صورت نبود کنترل کافی، می‌توانست خود به منبع ریسک جدید تبدیل شود.

همتی: اقتصاد تحریم‌زده ایران سالانه ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار نشتی دارد

در کنار ریسک عملیاتی این شبکه‌ها، تحریم هزینه‌های پنهان دیگری نیز به اقتصاد ایران تحمیل کرد. عبدالناصر همتی درباره آثار اقتصادی تحریم‌ها اعلام کرده بود که بین ۱۵ تا ۲۰ درصد «نشتی ناشی از تحریم» در اقتصاد ایران وجود دارد. به گفته او، اگر حجم تجارت خارجی کشور حدود ۱۳۰ میلیارد دلار باشد، ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار در این فرآیند دچار نشتی می‌شود؛ بخشی از این هزینه‌ها ناشی از مسیرهای غیرشفاف انتقال پول، کارمزدهای بالا، واسطه‌گری و ریسک‌های ناشی از محدودیت‌های مالی است.

با این حال، نقطه اصلی اختلافات درباره تراستی‌ها، به تغییر ساختار مدیریت بازگشت منابع نفتی بازمی‌گردد؛ جایی که روایت‌های مختلفی درباره نحوه انتقال پول نفت، نقش واسطه‌ها و میزان کنترل دستگاه‌های مسئول مطرح شده است.

از نیکو تا تراستی‌های بانکی؛ تغییر مدلی که محل اختلاف شد

یکی از مهم‌ترین روایت‌ها درباره تغییر ساختار تراستی‌ها را علی‌اکبر پورابراهیم، مدیرعامل اسبق شرکت بازرگانی نفت ایران (نیکو)، مطرح کرده است؛ روایتی که بخش مهمی از اختلافات درباره نحوه مدیریت پول نفت را آشکار می‌کند.

پورابراهیم معتقد است در دوره‌ای، وزارت نفت ساختار مشخص‌تری برای مدیریت بازگشت پول نفت داشت.

به گفته او، شرکت نیکو به عنوان بازوی بازرگانی نفت، حساب‌هایی ایجاد کرده بود و تراستی‌های مرتبط با وزارت نفت فعالیت می‌کردند. در آن مدل، وزارت نفت کنترل مستقیم‌تری بر مسیر بازگشت منابع داشت و پول نفت مستقیماً برای نیازهای کشور استفاده می‌شد.

اما به گفته این مدیر سابق نفتی، در دولت سیزدهم این ساختار تغییر کرد. او مدعی شده است که وزارت نفت مجبور شد تراستی‌های خود را کنار بگذارد و دریافت پول نفت از طریق تراستی‌های بانکی انجام شود؛ تراستی‌هایی که زیر نظر بانک‌های تجاری فعالیت می‌کردند.

پورابراهیم گفته است که از همان زمان نسبت به این تغییر هشدار داده شد، زیرا به اعتقاد او، پول نفت که متعلق به دولت و مردم است، نباید در اختیار واسطه‌هایی قرار گیرد که کنترل مستقیم و کافی روی آنها وجود ندارد.

به گفته او، با تغییر این ساختار، تعداد تراستی‌ها نیز افزایش یافت و این مجموعه‌ها دیگر مانند گذشته از مسیر وزارت نفت تعیین نمی‌شدند.

او مدعی شده است افراد مختلف با گرفتن مجوز وارد این حوزه شدند و برخی افراد حتی با استفاده از مدارک هویتی اتباع کشورهای دیگر مانند پاکستان یا افغانستان، امکان ایجاد حساب در کشورهایی مانند امارات را پیدا کردند و شرکت‌های کوچک و زیرپله‌ای وارد فرآیند انتقال پول شدند.

همین موضوع یکی از مهم‌ترین پرسش‌های پرونده را ایجاد کرد: چه کسانی تراستی‌ها را انتخاب کردند و چه نهادی مسئول ارزیابی اعتبار آنها بود؟

قادری: اسامی تراستی‌ها محرمانه بود؛ نمایندگان هم از پشت‌پرده این شبکه ارزی بی‌خبر بودند

از سوی دیگر، جعفر قادری، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، درباره همین موضوع گفته است که هر زمان نمایندگان درباره اسامی تراستی‌ها سؤال می‌کردند، پاسخ این بود که اطلاعات «محرمانه است».

او معتقد است به دلیل شرایط تحریمی، اطلاعات این مجموعه‌ها محدود نگه داشته می‌شد، اما اگر مشخص شود پول نفت به حساب افراد یا شرکت‌هایی واریز شده که منابع را بازنگردانده‌اند، کسانی که آنها را انتخاب و به آنها اعتماد کرده‌اند باید پاسخگو باشند.

قادری همچنین گفته است شرکت‌هایی که قرار بود کار تراستی را انجام دهند، معمولاً در همان مقطع آغاز فعالیت توسط دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی انتخاب می‌شدند و بانک مرکزی اطلاعات کاملی از وضعیت آنها نداشت.

به گفته او، بانک مرکزی صرفاً شماره حساب‌هایی را دریافت می‌کرد تا خریداران نفت پول را به آن حساب‌ها واریز کنند و انتظار این بود که تراستی‌ها منابع را به حساب بانک مرکزی منتقل کنند.

این بخش از پرونده، یکی از پیچیده‌ترین نقاط ماجراست؛ زیرا اگر اطلاعات تراستی‌ها محرمانه بوده، سازوکار نظارت مستقل چگونه طراحی شده بود؟ و اگر بانک مرکزی از هویت و عملکرد برخی واسطه‌ها اطلاع کامل نداشت، چگونه می‌توانست مسئولیت کنترل منابع ارزی را انجام دهد؟

از ۷ میلیارد دلار تا ۱۱ میلیارد دلاری که بر باد رفت

پس از مطرح شدن موضوع تراستی‌ها در فضای عمومی، ارقام مختلفی درباره میزان منابع بازنگشته مطرح شد. برخی نمایندگان مجلس از رقم حدود ۷ میلیارد دلار سخن گفتند، برخی دیگر ارقام بالاتری را مطرح کردند و علی‌اکبر پورابراهیم، مدیرعامل پیشین شرکت بازرگانی نفت ایران (نیکو)، از بازنگشتن حدود ۱۱ میلیارد دلار پول نفت تا بهمن ۱۴۰۲ خبر داد.

اختلاف در ارقام، یکی از پیچیدگی‌های اصلی این پرونده است؛ زیرا منابع مالی حاصل از فروش نفت، پیش از ورود به چرخه رسمی اقتصاد، از چندین مرحله عبور می‌کند؛ از فروش نفت و دریافت وجه از خریدار گرفته تا انتقال به حساب‌های واسط، جابه‌جایی میان شبکه‌های مالی و در نهایت ورود به حساب‌های مقصد.

در چنین ساختاری، تعیین دقیق نقطه توقف منابع و مشخص کردن مسئولیت هر حلقه، نیازمند بررسی اسناد مالی، قراردادها و مسیر انتقال ارز است.

پورابراهیم درباره ساختار فعالیت تراستی‌ها، سه گروه اصلی را تشریح کرده است. گروه نخست، تراستی‌هایی هستند که خود خریدار نفت بوده‌اند و پس از فروش نفت، منابع حاصل را به کشور بازنگردانده‌اند.

گروه دوم، تراستی‌هایی هستند که خریدار نفت پول را پرداخت کرده، اما منابع در حساب‌های واسط آنها باقی مانده و به حساب‌های مقصد منتقل نشده است.

گروه سوم نیز به گفته او، مجموعه‌هایی هستند که اصطلاحاً «خالی‌خوانی» می‌کنند؛ یعنی اعلام می‌کنند پول وصول و منتقل شده، در حالی که اساساً چنین انتقالی انجام نشده است.

به گفته این مدیر سابق نفتی، در برخی موارد احتمال تبانی میان خریدار نفت و تراستی مالی وجود داشته است؛ به این شکل که خریدار نفت از تراستی درخواست می‌کند تأییدیه انتقال پول صادر شود، اما پرداخت واقعی با تأخیر انجام گیرد و سود حاصل از نگهداری منابع در این فاصله میان طرفین تقسیم شود.

این روایت، یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های کارشناسان اقتصادی درباره شبکه‌های غیرشفاف مالی را برجسته می‌کند؛ اینکه هرچه فاصله میان صاحب اصلی منابع و مسیر رسمی نظارت بیشتر شود، امکان ایجاد خلأهای کنترلی نیز افزایش پیدا می‌کند.

هشدارهایی که شنیده نشد

یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های پرونده تراستی‌ها، ادعاهایی است که درباره هشدارهای قبلی مطرح شده است. پورابراهیم گفته بود پیش از بروز بحران، درباره خطر تغییر ساختار بازگشت پول نفت هشدار داده شده بود، اما این هشدارها جدی گرفته نشد.

او معتقد است انتقال مدیریت بازگشت پول نفت از ساختاری که تحت کنترل مستقیم وزارت نفت بود به شبکه‌ای از تراستی‌های بانکی، ریسک را افزایش داد.

به گفته وی، در مدل قبلی وزارت نفت مسئولیت مستقیم‌تری در مدیریت مسیر بازگشت منابع داشت، اما در مدل جدید بخشی از مسئولیت به واسطه‌هایی منتقل شد که کنترل کمتری بر آنها وجود داشت.

این موضوع اکنون یکی از پرسش‌های اصلی نهادهای نظارتی است: اگر تغییر ساختار با هدف تسهیل انتقال پول در شرایط تحریم انجام شد، چه سازوکارهایی برای تضمین بازگشت منابع طراحی شده بود؟

مسئله اصلی در این بخش، صرفاً وجود واسطه‌ها نبود؛ بلکه نحوه انتخاب، اعتبارسنجی و نظارت بر آنها اهمیت داشت. در شرایطی که تحریم‌ها مسیرهای رسمی مالی را محدود کرده بود، استفاده از شبکه‌های جایگزین اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید، اما نبود سازوکارهای شفاف کنترل می‌توانست هزینه‌های این مسیر را افزایش دهد.

نقش بانک‌ها و مسئله ضمانت‌های ناکافی

یکی دیگر از بخش‌های مهم پرونده، موضوع تضامین دریافت‌شده از تراستی‌هاست.

بر اساس اظهارات مطرح‌شده، برخی تراستی‌ها برای فعالیت خود ضمانت‌هایی مانند چک، سفته یا ملک ارائه کرده‌اند؛ اما منتقدان معتقدند ارزش این تضامین با حجم منابعی که در اختیار این مجموعه‌ها قرار گرفته، تناسب نداشته است.

پورابراهیم درباره این موضوع گفته است که اساساً دریافت ضمانت‌های چندصد میلیون دلاری از افراد و شرکت‌های واسطه دشوار است و اگر هم ملکی به عنوان ضمانت دریافت شده باشد، ممکن است ارزش واقعی آن فاصله زیادی با حجم منابع ارزی در اختیار داشته باشد.

این مسئله یکی از ضعف‌های شناخته‌شده در مدیریت ریسک مالی است؛ یعنی زمانی که اعتبارسنجی دقیق جای خود را به اعتماد شخصی یا روابط غیررسمی بدهد، تضامین حقوقی نیز نمی‌توانند خسارت‌های احتمالی را جبران کنند.

۲۰۰ هزار میلیارد تومان طلب از تراستی‌ها؛ سرنوشت منابعی که به اقتصاد برنگشت

رحیم زارع، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، نیز درباره سابقه مشکلات تراستی‌ها گفته است که این موضوع از سال ۱۳۹۶ وجود داشته و تراستی‌های بانکی بیشترین تخلف را انجام داده‌اند.

او مدعی شده است که حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان طلب از تراستی‌ها وجود داشته که منابع را با نرخ‌های پایین‌تر دریافت کرده‌اند، اما بازگشت آن به شکل مناسب انجام نشده است.

زارع همچنین خواستار مشخص شدن ارتباطات افراد فعال در این شبکه شده و تأکید کرده است که دستگاه‌های نظارتی باید مشخص کنند چه کسانی پشت این مجموعه‌ها بوده‌اند.

بانک مرکزی چه کرد؟

در مقابل، سیاست بانک مرکزی در سال‌های اخیر بیشتر بر ایجاد ابزارهای نظارتی، ثبت جریان‌های ارزی و کنترل بازگشت ارز متمرکز بوده است.

بانک مرکزی سامانه‌ای با عنوان «سامانه تراستی» ایجاد نکرد، بلکه مجموعه‌ای از سامانه‌ها و ابزارهای ارزی و تجاری را برای کنترل گردش ارز توسعه داد.

یکی از مهم‌ترین این ابزارها، سامانه نیما بود که با هدف مدیریت عرضه و تقاضای ارز حاصل از صادرات و ایجاد مسیر رسمی برای عرضه ارز صادرکنندگان راه‌اندازی شد.

سامانه جامع تجارت نیز برای اتصال فرآیندهای تجاری، ثبت سفارش، واردات، صادرات و کنترل تعهدات ارزی ایجاد شد تا جریان کالا و ارز در یک بستر مشخص قابل پیگیری باشد.

سامانه رفع تعهد ارزی برای پیگیری بازگشت ارز حاصل از صادرات و مشخص شدن وضعیت تعهدات صادرکنندگان مورد استفاده قرار گرفت.

همچنین سامانه سنا برای ثبت معاملات ارزی صرافی‌ها و رصد نرخ‌های معاملاتی و مرکز مبادله ارز و طلای ایران برای ساماندهی معاملات رسمی ارز و ایجاد یک مرجع رسمی‌تر در بازار ارز توسعه یافت.

هدف اصلی این ابزارها، افزایش شفافیت در زنجیره ارزی کشور بود؛ اینکه مشخص شود چه میزان ارز ایجاد شده، چه مقدار بازگشته و منابع از چه مسیری وارد اقتصاد رسمی شده است.

با این حال، منتقدان معتقدند در پرونده‌هایی مانند تراستی‌ها، مسئله اصلی فقط نبود سامانه نیست؛ بلکه موضوعات مهم‌تری مانند نحوه انتخاب واسطه‌ها، میزان دسترسی نهادهای نظارتی به اطلاعات، کیفیت اعتبارسنجی و ضمانت اجرای تعهدات مطرح است.

ورود قوه قضاییه؛ پایان یک دوره ابهام؟

با افزایش حساسیت‌ها نسبت به بازگشت ارزهای صادراتی، ایفای تعهدات ارزی و نحوه بازگشت منابع حاصل از فروش نفت، قوه قضاییه نیز به پرونده تراستی‌ها ورود کرد؛ پرونده‌ای که به دلیل ارتباط با منابع ارزی کشور و صیانت از بیت‌المال، از یک موضوع صرفاً تجاری و بانکی فراتر رفت.

محسنی اژه‌ای در ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ در جلسه شورای اداری استان مرکزی، با اشاره به پرونده بازگشت ارزهای صادراتی گفت قوه قضاییه به سراغ تراستی‌هایی رفته است که نفت دریافت کرده‌اند اما ارز حاصل از فروش آن را به کشور بازنگردانده‌اند.

او با تأکید بر شرایط ارزی کشور، از بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و سایر دستگاه‌های مسئول خواست درباره این پرونده‌ها پاسخگو باشند و گفت مسئولانی که مجوز فروش محموله‌ها به تراستی‌ها یا صدور کارت‌های بازرگانی اجاره‌ای را فراهم کرده‌اند نیز باید پاسخگو باشند.

رئیس قوه قضاییه تأکید کرد در پرونده‌های بازنگشتن ارزهای صادراتی، دریافت ارز بدون انجام واردات، سوءاستفاده از کارت‌های بازرگانی اجاره‌ای و تراستی‌ها، دستگاه قضایی با جدیت عمل خواهد کرد و در استیفای حقوق ملت و بازگشت منابع به بیت‌المال کوتاه نمی‌آید.

اژه‌ای در اول تیر ۱۴۰۵ نیز اعلام کرد قوه قضاییه به موضوع عدم بازگشت ارزهای صادراتی، عدم ایفای تعهدات دریافت‌کنندگان ارز و مسئله تراستی‌ها ورود کرده و از استرداد ۵۸ هزار میلیارد تومان در یک پرونده فساد خبر داد.

او در اوایل مرداد ۱۴۰۵ نیز در نشستی با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، از نتایج اقدامات قضایی در پرونده تراستی‌ها خبر داد و گفت از دی‌ماه ۱۴۰۴ تاکنون ۷.۵ میلیارد یورو به بیت‌المال بازگردانده شده و ۲۶ میلیارد یورو تعیین تکلیف شده است. به گفته اژه‌ای، بیش از ۳۰۰ نفر در ارتباط با این پرونده به دادگستری معرفی و برای آنها پرونده کیفری تشکیل شده و بیش از ۸۰۰ شخص حقیقی و حقوقی نیز به دستگاه‌های مسئول معرفی شده‌اند.

با این حال، درباره پرونده تراستی‌ها، انتظار اصلی افکار عمومی فقط بازگشت منابع نیست؛ بلکه روشن شدن فرآیند تصمیم‌گیری است. پرسش‌هایی مانند اینکه چه کسانی این ساختار را طراحی کردند، چه نهادی مسئول نظارت بر عملکرد تراستی‌ها بود، معیار انتخاب این مجموعه‌ها چه بود و چرا هشدارهای اولیه درباره افزایش ریسک این شبکه‌ها به نتیجه نرسید،

همچنان بخش مهمی از این پرونده را تشکیل می‌دهد. در واقع، حتی اگر استفاده از تراستی‌ها در شرایط تحریم یک ضرورت عملیاتی تلقی شود، موضوع اصلی این است که یک سازوکار اضطراری چگونه باید مدیریت شود تا به یک نقطه ضعف در حکمرانی اقتصادی تبدیل نشود.

مهاجرانی: تحریم‌ها، اقتصاد ایران را به سمت تراستی‌ها سوق داد

همچنین دولت چهاردهم‌  نیز در واکنش به حواشی و اخبار منتشرشده درباره تراستی‌ها، بر نقش تحریم‌ها در شکل‌گیری این سازوکار تأکید کرده است.

از همین رو، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، با بیان اینکه تحریم‌ها کشور را به سمت استفاده از «تراستی‌ها» سوق داد، این روند را یکی از پیامدهای زیان‌بار تحریم‌ها برای اقتصاد ایران دانست و تصریح کرد که چنین سازوکاری به مرور زمان به شفافیت اقتصادی آسیب وارد کرده است.

او همچنین تأکید کرد که از نگاه دولت، بازگشت مبادلات مالی و تجاری به مسیرهای رسمی و شفاف، در گرو کاهش محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط اقتصادی است.

تراستی‌ها؛ محصول تحریم یا ضعف حکمرانی؟

واقعیت نخست این است که تحریم‌های بانکی و مالی، اقتصاد ایران را با محدودیت جدی مواجه کرد. زمانی که بانک‌های بین‌المللی حاضر به همکاری مستقیم نبودند و مسیرهای رسمی انتقال پول با موانع گسترده روبه‌رو شد، استفاده از مسیرهای جایگزین برای ادامه تجارت خارجی به یک ضرورت تبدیل شد. در چنین شرایطی، تراستی‌ها نقش یک ابزار عملیاتی را ایفا کردند؛ ابزاری که هدف اولیه آن حفظ جریان صادرات، انتقال منابع و کاهش اثر محدودیت‌های مالی بود.

اما واقعیت دوم این است که هیچ سازوکار اضطراری نمی‌تواند بدون شفافیت، نظارت و پاسخگویی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. هرچه حجم منابع عبوری از یک شبکه مالی افزایش یابد، ضرورت کنترل، اعتبارسنجی و تعیین مسئولیت نیز بیشتر می‌شود.

تجربه تراستی‌ها نشان داد که مشکل اصلی الزاماً وجود واسطه مالی نبود؛ بلکه مسئله این بود که یک شبکه غیررسمی و پرریسک، چگونه انتخاب شد، چه میزان تحت نظارت قرار گرفت و چه تضمین‌هایی برای بازگشت منابع عمومی در نظر گرفته شد.

پرونده تراستی‌ها اکنون فقط درباره چند شرکت، چند واسطه یا چند میلیارد دلار منابع بازنگشته نیست؛ این پرونده درباره یک پرسش بزرگ‌تر در اقتصاد ایران است: در شرایط فشار خارجی و محدودیت‌های بین‌المللی، چگونه می‌توان مسیر تجارت و انتقال پول را باز نگه داشت، اما همزمان اجازه نداد شبکه‌های غیرشفاف به بخشی از مدیریت منابع عمومی تبدیل شوند؟

پاسخ به این پرسش، فراتر از تعیین مقصران یک پرونده است؛ زیرا به طراحی نظام حکمرانی اقتصادی در شرایط بحران مربوط می‌شود. تجربه تراستی‌ها نشان می‌دهد عبور از تحریم، تنها به یافتن مسیرهای جایگزین نیاز ندارد؛ بلکه به همان اندازه به ایجاد سازوکارهای شفاف برای کنترل، نظارت و پاسخگویی نیازمند است.

در نهایت، تراستی‌ها را می‌توان محصول برخورد دو عامل دانست: فشار خارجی ناشی از تحریم‌ها و ضعف احتمالی در طراحی نظام نظارت داخلی. مسیری که ابتدا برای دور زدن محدودیت‌ها ایجاد شد، زمانی که بدون شفافیت کافی گسترش یافت، خود به یکی از مهم‌ترین چالش‌های مدیریت منابع ارزی کشور تبدیل شد.




نظر شما درباره این مقاله:







برکناری دو مقام موساد به دلیل شکست در ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 21:40

برکناری دو مقام موساد به دلیل شکست در ایران





نظر شما درباره این مقاله:







هشدار امنیتی در عراق؛ اعزام نیروهای کمکی به بغداد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 18:51

هشدار امنیتی در عراق؛ اعزام نیروهای کمکی به بغداد





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: من از عملکرد پیت هگست به‌شدت راضی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 18:32

ترامپ: من از عملکرد پیت هگست به‌شدت راضی





نظر شما درباره این مقاله:







چه زمانی فروپاشی جمهوری وایمار آغاز شد؟
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 17:07

چه زمانی فروپاشی جمهوری وایمار آغاز شد؟


فرانک ورنر

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: دموکراسی‌ها چگونه می‌میرند؟ هرچند که ما در کشور خود هرگز دموکراسی نداشته و نداریم و به این زودی ها نخواهیم داشت اما باید از سرنوشت عبرت انگیر تاریخ کشورهای دیگر بیاموزیم تا شاید روزی یک نظام پارلمانی درست و حسابی در کشور خود داشته باشیم. اما به راستی دموکراسی ها چگونه می‌میرند؟ نه همیشه با غرشِ تانک‌ها، نه با سقوطِ ناگهانیِ کاخ‌ها، و نه با صدایِ به هم خوردنِ تفنگ‌های شورشیان. دموکراسی‌ها، به روایتِ تاریخ، آرام و بی‌صدا از پا درمی‌آیند. آنها یک‌شبه سقوط نمی‌کنند؛ بلکه درست مانند جمهوری وایمار، تاروپودِ خود را نخ‌نخ‌ از هم باز می‌کنند و روزی از خوابِ غفلت بیدار می‌شوند که دیگر «حاکمیتِ مردم» به «مردمِ بی‌حاکمیت» تبدیل شده است.

در۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۳، وقتی آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم آلمان سوگند یاد کرد، بسیاری از آلمانی‌ها بر این باور بودند که این فقط یک تغییرِ دیگرِ کابینه است. نه، این یک کودتا نبود؛ این یک دفنِ تشریفاتیِ یک جسدِ از پیش مرده بود. زیرا جمهوری وایمار، آن دموکراسیِ زادهٔ شکست و انقلاب، سال‌ها بود که دیگر نفس نمی‌کشید. دموکراسی وایمار به دستِ نازی‌ها از میان نرفت؛ بلکه خود را به پایِ رأی‌دهندگانِ خشمگین و ناامیدِ خود تسلیم کرد و آنان نیز، با رأیِ خویش، آن را به تاریخ سپردند.

نویسندهٔ این مقاله، فرانک ورنر، سردبیر مجلهٔ «تسایت گشیشته» (ZEIT Geschichte)، با نگاهی موشکافانه به این «مرگِ خاموش» می‌پردازد و از ما می‌پرسد: پایانِ دموکراسی از کجا آغاز می‌شود؟ آیا سقوطِ وایمار در سال ۱۹۳۰، با به قدرت رسیدنِ دولت‌های ریاستیِ هیندنبورگ رقم خورد؟ یا در سال ۱۹۲۵، زمانی که آلمانی‌ها یک فیلد مارشالِ سلطنت‌طلب را به جای یک جمهوری‌خواهِ متعهد، به ریاست‌جمهوری برگزیدند؟یا شاید در سال ۱۹۲۰، زمانی که نخستین ائتلافِ حامیِ جمهوری، اکثریتِ خود را در رایشتاگ از دست داد؟

ورنر به ما نشان می‌دهد که فروپاشیِ وایمار، یک حادثه نبود، یک فرآیند بود؛ فرآیندی که در آن، هر شکستِ سیاسی، هر سازشِ نافرجام و هر تحقیرِ پارلمانی، چونان ضربه‌ای بر پیکرِ نحیفِ دموکراسی وارد می‌آمد، تا جایی که دیگر توانِ ایستادن نداشت. اما آنچه وایمار را از سایرِ دموکراسی‌هایِ در حالِ مرگ متمایز می‌کند، این است که دشمنانِ دموکراسی، در لباسِ مدافعانِ ملت ظاهر شدند و با شعارهایِ «جامعهٔ ملی» و «وحدتِ فراحزبی»، «سیاستِ حزبی» را به عنوانِ یک «آفتِ ملی» معرفی کردند. آنها پارلمانتاریسم را به «تفرقه‌افکنی» متهم کردند و نظامِ حزبی را به «فساد»؛ و مردمِ خسته و تحقیرشده، این روایت را پذیرفتند.

امروز، پس از نزدیک به یک قرن، چه چیزهایی از وایمار برای ما باقی مانده است؟ آیا ما نیز در حالِ تماشایِ «مرگِ خاموش» دموکراسی در گوشه‌وکنارِ جهان نیستیم؟ ورنر با اشاره به تحولاتِ اخیرِ آلمان (یورش به رایشتاگ در ۲۰۲۰، رشدِ حزب AfD (حزب آلترناتیو برای آلمان)، و ناتوانیِ احزابِ سنتی در تشکیلِ دولت‌های پایدار)، هشدار می‌دهد که الگوهایِ وایمار، دوباره در حالِ تکرار شدن هستند؛ با این تفاوت که این بار، «دموکراسی‌هایِ مرگ‌آگاه» در حالِ تبدیل شدن به «خودکامگی‌هایِ انتخاباتی» هستند، جایی که انتخابات برگزار می‌شود، اما تفکیک قوا، حقوقِ اساسیو نظارتِ پارلمانی،یکی پس از دیگری به حاشیه رانده می‌شوند.

این مقاله، بیش از یک تحلیلِ تاریخی، یک هشدارِ جدی است به همهٔ کسانی که گمان می‌کنند دموکراسی یک «دستاوردِ ابدی» است. تاریخِ وایمار به ما می‌آموزد که دموکراسی، در برابرِ «عادی‌سازیِ تدریجیِ استبداد» بسیار آسیب‌پذیر است؛ آنجا که «دیوارِ آتشین» (Brandmauer) در برابرِ افراطی‌گرایان فرو می‌ریزد، جایی که «سازش» جای خود را به «جنگِ فرهنگی» می‌دهد، و جایی که «نظامِ حزبی» مترادف با «خودخواهیِ سیاسی»می‌شود.درسِ نهاییِ وایمار، این است: دموکراسی نه با یک ضربه، بلکه با هزاران بریدگیِ کوچک می‌میرد. و وقتی زخم‌ها بسیار شوند، حتی مرگ‌آگاه‌ترین پزشکان نیز کاری از پیش نمی‌برند.

برای خوانندهٔ ایرانی، تاریخِ وایمار از زاویه‌ای دیگر نیز تأمل‌برانگیز است. ایرانِ امروز، برخلاف جمهوری وایمار، با مسئلهٔ فروپاشیِ یک دموکراسی روبه‌رو نیست، بلکه با چالشِ خروج از یک نظامِ اقتدارگرا مواجه است. با این حال، یک شباهت مهم وجود دارد: در هر دو وضعیت، فرسایشِ اعتمادِ عمومی، بحران‌های اقتصادی، قطبی‌شدنِ جامعه و ناامیدی از آینده می‌توانند مردم را به سوی راه‌حل‌هایی سوق دهند که در کوتاه‌مدت جذاب و نجات‌بخش به نظر می‌رسند، اما در بلندمدت به استقرارِ شکلی دیگر از استبداد یا بی‌ثباتی می‌انجامند. تاریخِ وایمار نشان می‌دهد که فروپاشیِ یک نظم سیاسی، به‌خودیِ خود، تضمینی برای تولدِ آزادی نیست.

تجربهٔ بسیاری از کشورها نیز گواه آن است که اگر گذارِ سیاسی نه بر پایهٔ نهادهای مستقل، مشارکتِ شهروندان و توافقِ نیروهای اجتماعی، بلکه در سایهٔ مداخلهٔ خارجی یا وابستگیِ حکومتِ آینده به قدرت‌های بیرونی شکل گیرد، خطرِ ظهورِ دولتی فاقدِ مشروعیت و متکی بر حمایتِ خارجی افزایش می‌یابد. چنین وضعیتی می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند، مشروعیتِ نظمِ جدید را از همان آغاز زیر سؤال ببرد و چرخه‌ای تازه از بی‌ثباتی و اقتدارگرایی را رقم بزند. شاید مهم‌ترین درسِ وایمار برای ایران این باشد که آزادی، اگر قرار است پایدار بماند، باید بیش از آنکه محصولِ شکستِ یک حکومت باشد، نتیجهٔ شکل‌گیریِ نهادهای سیاسیِ مستقل، فرهنگِ مدارا و پذیرشِ قواعدِ رقابتِ دموکراتیک باشد.شاید درسِ مهم دیگر جمهوری وایمار این باشد که هیچ جامعه‌ای صرفاً با رفتنِ یک حکومت آزاد نمی‌شود؛ آنچه آزادی را تضمین می‌کند، نه فروپاشیِ قدرتِ پیشین، بلکه تواناییِ جامعه در ساختنِ نهادهایی است که هیچ قدرتِ تازه‌ای نتواند دوباره آنها را به خدمتِ استبداد درآورد.


جمهوری وایمار به این دلیل سقوط کرد که اکثر آلمانی‌ها دیگر آن را نمی‌خواستند. دموکرات‌های امروز باید از این درس‌ها نتیجه‌گیری و برداشت‌های درستی به دست آورند.

روز ۲۹ اوت ۲۰۲۰، یک روز تابستانی است. برلین شاهد تظاهرات بزرگی از جنبش «مخالفان» (Querdenker) (۱) است. یک سخنران شایعه می‌کند که دونالد ترامپ در شهر است و منتظر یک نشانه است. پس از آن، یک درمانگرِ طبِ مکمل، جمعیت را فرا می‌خواند که «الان به آنجا بروند». اندکی بعد، بیش از ۴۰۰ نفر بر روی پله‌های رایشتاگ (پارلمان آلمان) می‌ایستند – ائتلافی خشمگین از انکارکنندگان کرونا، معتقدان به تئوری‌های توطئه، راست‌های ‌افراطی ‌و «شهروندان رایشی» (Reichsbürger) (۲).تعدادی از مأموران انتظامی جلوی آنها را می‌گیرد.

پس از این «یورش به رایشتاگ» (۳)، دموکراسی آلمان اندکی به خود لرزید، اما به طور جدی تهدید نشد. شش ماه بعد، در ۶ ژانویهٔ۲۰۲۱، هواداران ترامپ کنگرهٔ آمریکا را در واشنگتن به ویرانی می‌کشند تا از تأیید شکست انتخاباتی رئیس‌جمهور جلوگیری کنند. مردم می‌میرند، دموکراسی آمریکا لطمه می‌بیند. اما این شورش خونین نیز به یک کودتا ختم نمی‌شود.

محققان بر این باورند که دموکراسی‌های مدرن احتمالاً بر اثر یک یورش به پارلمان از بین نمی‌روند. آنها با خشونتِ شورشیان یا زیر تانک‌های کودتاگران به پایان نمی‌رسند. وقتی دموکراسی‌ها می‌میرند، این مرگ کمتر تماشایی است. نه یک‌باره، بلکه به آرامی و بی‌صدا.

دموکراسی وایمار نیزیک شبه از بین نرفت. جمهوری تمام تلاش‌های کودتا را تحمل کرد. در مارس ۱۹۲۰، در جریان کودتای کاپ (Kapp-Putsch) (۴)، سرنوشت جمهوری بر لبهٔ تیغ قرار دارد: افسران نیروی دریایی منطقهٔ دولتی را اشغال می‌کنند و توپ‌های صحرایی (Feldgeschütze) را در برابر دروازهٔ براندنبورگ (Brandenburger Tor) مستقر می‌کنند. اما جنبش گستردهٔ اعتصاب و تحریم، این کابوس را پایان می‌دهد. با نور شمع در صدارت عظمی، برای کودتاگران روشن می‌شود که با توپ به تنهایی نمی‌توان حکومتی تشکیل داد، حتی یک حکومت استبدادی.


میراثِ سنگینِ جنگ و انقلاب: هوادارانِ «اتحادیهٔ اسپارتاکوس» (Spartakusbund) در ۸ دسامبر ۱۹۱۸، با پرچم‌هایِ سرخ از دروازهٔ براندنبورگ عبور می‌کنند که برای استقبال از سربازانِ بازگشته تزئین شده است. امپراتوریِ آلمان جنگِ جهانی را باخته است و انقلاب، سلطنت را از میان برداشته است، اما بر سرِ نظمِ جدید، نبردیِ تلخ در جریان است: سوسیال‌دموکرات‌ها خواهانِ جمهوری هستند و چپ‌هایِ رادیکال، دولتِ شورایی (Rätestaat). اتحادِ انقلابیون از هم می‌پاشد و این شکاف، دموکراسیِ وایمار را برای همیشه تحتِ فشار قرار خواهد داد.

جمهوری وایمار حملات دشمنان راست‌ و چپ‌افراطی خود را دفع کرده بود، اما در برابر قدرتمندترین دشمن خود، یعنی دارنده حق حاکمیت (ملت) (der Souverän)، و به عبارت دیگر ۴۰ میلیون واجد شرایط رأی، شانسی نداشت.

دموکراسی وایمار به دست ناسیونال‌سوسیالیست‌ها سقوط نکرد، بلکه به دست خود زمینه نابودی‌اش را فراهم کرد – و در نهایت، رأی‌آوری خود را از دست داد. وقتی بحران اقتصادی جهان در سال ۱۹۲۹ فرا رسید و حزب NSDAP به اوج خود رسید، چیزی از آن باقی نمانده بود. با این حال، تصاویری که ما از پایان آن در ذهن داریم، چیزهای دیگری را نشان می دهند: مردم شادی‌کننده در ۳۰ ژانویهٔ۱۹۳۳، رایشتاگ در حال سوختن، تصویب قانون تفویض اختیارات (Ermächtigungsgesetz)(۵). این ها تصاویر یک دموکراسیِ از پیش فروپاشیده هستند. هیتلر وایمار را نابود نکرد، بلکه آن را به خاک سپرد.

هرکس وایمار را از سال ۱۹۳۳ روایت کند، تاریخ را از پایان آن می‌نگرد و امرِ اساسی یعنی مسیر رسیدن به آن را نادیده می‌گیرد. پرسشِ هیجان‌انگیز این است که پایان از چه زمانی آغاز شد. در واقع، هیچ آغازِ مشخصی وجود نداشت: اینها شکست‌ها و رادیکال‌سازی‌های متوالی بودند که پایهٔ از پیش شکنندهٔ دموکراسی را چنان تهی کردند تا اینکه زیر بار بحران اقتصادی فروپاشید. تقسیم‌بندیِ کلاسیکِ وایمار به سه مرحله – آشوب‌های انقلابی در ابتدا، مرحلهٔ میانیِ نسبتاً پایدار (دههٔ بیستِ طلایی)، و سقوط از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ – این خودتسلیم‌سازیِ (Selbstpreisgabe) تدریجی [یا فروپاشی خودخواسته تدریجی] را منعکس نمی‌کند، بلکه آن را پنهان می‌سازد. در واقع، سال ۱۹۳۰ نقطهٔ پایان زوال را رقم می‌زند، نه نقطهٔ آغاز آن: با صدراعظمی هاینریش برونینگ (Heinrich Brünings) در مارس ۱۹۳۰، اولین کابینهٔ ریاستیِ (دولتِ غیرپارلمانیِ منصوبِ) هیندنبورگ، دموکراسی پارلمانی به پایان رسیده است. از این پس، نمایندگان منتخب مردم دیگر موتورخانهٔ قدرت نیستند: رئیس‌جمهور رایش با احکام اضطراری، مجلس را کنار می‌زند و رایشتاگ را به یک باشگاهِ بحث و جدل تنزل می‌دهد که در صورت لزوم، منحل می‌شود. اگرچه همچنان انتخابات برگزار می‌شود، اما دیگر تأثیری بر تشکیل دولت ندارند. بعدها، هیتلر نیز این آخرین نمایِ باقی‌مانده از دموکراسی را خراب خواهد کرد.


تحتِ آتش از جناح راست: در۱۳ مارس ۱۹۲۰، یک کامیونِ حاملِ سربازانِ «فری‌کور» (نیروهایِ داوطلبِ شبه‌نظامی) از تیپِ دریاییِ ارهارت، که بر کلاه‌هایِ خود صلیبِ شکسته دارند، به میدانِ پوتسدام می‌آید. آن‌ها به رهبریِ ولفگانگ کاپ، که در جنگِ جهانی «حزبِ میهنِ آلمان» را تأسیس کرده بود، و والتر فون لوتویتس، ژنرالِ رایشس وهر (ارتشِ آلمان)، منطقهٔ دولتی را اشغال می‌کنند و کابینهٔ صدراعظم، گوستاو باوئر، را برکنار اعلام می‌کنند. ارتش و پلیس منتظر می‌مانند. تنها یک اعتصابِ عمومی که اتحادیه‌هایِ کارگری به آن فراخواندند، کودتا را ناکام می‌گذارد.

پس چه چیزی در ابتدای این مسیر نزولی قرار دارد؟ جمهوری یک زایمانِ مرده (Totgeburt) نبود که آنقدر زیر بارِ میراثِ امپراتوری و نقص‌های تولد خود خرد شود که از ابتدا محکوم به شکست باشد، همانطور که تحقیقاتِ قدیمی‌تر معتقد بودند. نه، جمهوری قطعاً شانس‌هایی داشت. اما کمتر از دو سال طول کشید تا زمین را زیر پاهای خود از دست بدهد.

در انتخابات رایشتاگ در ژوئن ۱۹۲۰، ائتلافِ حافظِ نظامِ «وایماری» با شکستی سخت مواجه شد. حزب سوسیال دموکرات (SPD) که به دلیل سرکوب انقلاب و پیمانِ خونین با نخبگان قدیمی مجازات شد، به شدت سقوط کرد. در سال ۱۹۱۹، سه‌گانهٔ وفادار به قانون اساسی (SPD، حزب دموکرات آلمان و حزب مرکز) هنوز ۷۶ درصد آرا را داشتند، یک سال بعد، آنها اکثریت خود را در رایشتاگ از دست دادند – و هرگز نتوانستند آن را بازپس گیرند.

از این پس، جمهوری در دریایی متلاطم حرکت می‌کند. کابینه‌های اقلیتِ سست، به وضعیت عادی وایمار تبدیل می‌شوند. و احزابی وارد دولت می‌شوند که در سال ۱۹۱۹ به قانون اساسی رأی منفی داده بودند: ابتدا حزب خلق آلمان (DVP)، و سپس در سال ۱۹۲۵، حزب آشکارا ضد دموکراتیکِ ملی‌گرای خلق آلمان (DNVP)، یک حزب جمع‌کنندهٔ راست‌افراطی که مورخان آن را با حزب امروزی AfD (حزب آلترناتیو برای آلمان) مقایسه می‌کنند. دموکرات‌های وایمار هیچ «دیوار آتشینی» (Brandmauer) [سد غیر قابل نفوذ] نمی‌شناختند، و حتی اگر هم می‌شناختند، برای آنها بسیار دیر شده بود. زیرا حزب DNVP در انتخابات مهٔ ۱۹۲۴ دوباره پیشرفت کرد و با پیوستن نمایندگان اتحادیهٔ کشاورزان، به بزرگ‌ترین فراکسیون رایشتاگ تبدیل شد. دشمنان قانون اساسی اکنون رئیس پارلمان را تعیین می‌کنند – نقض یک تابوی اجتماعی و عدول از یک خط قرمز.

اما فاجعهٔ واقعی هنوز در راه است. در آوریل ۱۹۲۵، آلمانی‌ها در جمهوریِ دیگری بیدار می‌شوند: پاول فون هیندنبورگ، نامزدِ مورد نظر حزب DNVP، به عنوان رئیس‌جمهور رایش انتخاب می‌شود. به جای فردریش ابرت (EbertFriedrich)، مدافعِ زوددرگذشتهٔ جمهوری، یک ژنرالِ سالخوردهٔ جنگ جهانی جای می‌گیرد که در کارزار انتخاباتی، با پرچم‌های امپراتوری در گرد او، قرار دارد. یک سلطنت‌طلب، در میانهٔ «مرحلهٔ باثباتِ» ادعاییِ جمهوری، به قدرتمندترین مرد کشور تبدیل می‌شود.

البته صداهای هشداردهنده‌ای نیز وجود داشت. توماس مان (Thomas Mann)، نویسنده، به آلمانی‌ها فریاد زده بود: «دموکراسی را نجات دهید!» و از آنها خواسته بود که یک «پهلوانِ دورانِ پیشین» را به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب نکنند. اما در حالی که ملی‌گرایان آلمانی دورِ قیصرِ جایگزینِ خود جمع می‌شوند، در اردوی جمهوری‌خواهان اولین ترک‌ها ظاهر می‌شوند: به جای حمایت از نامزد خود، ویلهلم مارکس (WilhelmMarx) از حزب مرکز، حزب خلق بایرن (شاخهٔ کوچکِ کاتولیکِ جنوبیِ حزب مرکز)، این پروتستانِ پروسی را ترجیح می‌دهد.


حامیِ جمهوری: رایش‌پرزیدنتِ فردریش ابرت، در ۱۱ اوت ۱۹۲۴، روزِ قانونِ اساسی، در باغِ لذتِ برلین (Lustgarten) به‌طورِ رسمی در برابرِ جمعیت ظاهر می‌شود. رئیسِ دولت، با تمامِ توان از دموکراسیِ وایمار دفاع می‌کند – و تجلیلِ عمومی از نظمِ جدید نیز بخشی از آن است.

مورخ هاینریش آگوست وینکلر (Heinrich August Winkler)، انتخاب هیندنبورگ را یک «بنیان‌گذاریِ مجددِ محافظه‌کارانهٔ جمهوری» می‌نامد. عمق این برش، پنج سال بعد، زمانی که رئیس‌جمهور از سوسیال دموکرات‌ها و پارلمانتاریسم به اندازهٔ کافی خسته شده است و رایشتاگ را خلع قدرت می‌کند تا جمهوری را به مسیری استبدادی سوق دهد، برای همعصرانش آشکار می‌شود.

مسیر رسیدن به ورطه، یک خیابانِ یک‌طرفه نیست و می‌توانست به گونه‌ای دیگر رقم بخورد. مثلاً اگر فردریش ابرت اینقدر زود نمی‌مرد، چه می‌شد؟ حتی در زمان هیندنبورگ نیز سقوط قطعی نبود. در واقع، آسمان بالای وایمار بارها و بارها صاف می‌شود. زمانی که بحران‌هایی مانند ۱۹۲۰ و ۱۹۲۳ پشت سر گذاشته می‌شوند، به نظر می‌رسد که آینده از آنِ جمهوری است.

یکی از این لحظاتِ امیدوارکننده در سال‌های بعد، انتخابات رایشتاگ در مهٔ ۱۹۲۸ است. حزب SPD پیشرفت می‌کند، حزبملی‌گرای خلق آلمان DNVP سقوط می‌کند، و حزب NSDAP با ۲.۶ درصد در حاشیهٔ بی‌اهمیتی باقی می‌ماند. مفسران خوش‌نیت مانند روزنامهٔ «برلینر تاگه بلات» از «تعهدی جدید و قوی به جمهوری آلمان» شور و شعف دارند. ائتلاف بزرگ به رهبری سوسیال دموکرات هرمان مولر (HermannMüller)، با اکثریتی چشمگیر در پشت سر خود، برای اینکه سرانجام بتواند به طور پایدار حکومت کند و برای جمهوری امتیاز کسب کند، آماده است. اما ائتلاف این فرصت را هدر می‌دهد.

این ائتلاف در مناقشهٔ بی‌پایانِ بودجه‌ای، که در آن حزب SPD و حزب خلق آلمان DVP درگیر می‌شوند، به دلیل عدم تمایل به سازش، ناتوانی یا عدم تمایل احزاب برای چشم‌پوشی از سیاست‌های مخالفانه‌شان در دولت، شکست می‌خورد. پشت سرِ این نزاعِ ائتلافی، نبردهای توزیعیِ ملموسی قرار دارند: کارآفرینان در برابر اتحادیه‌های کارگری، کشمکشی بر سر دولت رفاه. اما اینها درگیری‌هایی نیستند که قابل حل نبوده باشند، البته به شرطی که اعضای ائتلاف هنوز به راه‌حل‌های مشترک علاقه‌مند باشند.


عقبگرد: در آوریل ۱۹۲۵، ملی‌گرایان آلمانی (Deutschnationale) در برلین با یک مجسمهٔ نیم‌تنهٔ عظیم، برای پاول فون هیندنبورگ کارزار انتخاباتی راه‌اندازی می‌کنند. این فیلد مارشالِ مرتجع، رقابت را برای جانشینیِ فردریش ابرتِ درگذشته می‌برد و به رایش‌پرزیدنت (رئیس‌جمهورِرایش) تبدیل می‌شود – ضربه‌ای سخت بر پیکرِ دموکراسی.

اما در وایمار، از سال ۱۹۲۸ به بعد، زمان برای سازش به پایان می‌رسد. در حالی که ائتلاف بزرگ حکومت می‌کند، نیروهای گریز از مرکز رشد می‌کنند. حزب کمونیست (KPD) به سمت چپِ رادیکال می‌رود و به طور قطع به ستونِ پنجمِ مسکو تبدیل می‌شود، در حالی که حزب ملی‌گرای خلق آلمان (DNVP) به رهبری «آلفرد هوگنبرگ» (Alfred Hugenberg)، بار دیگر به مخالفتِ سیستماتیک از راست روی می‌آورد. همچنین دو حزب بورژوایِ دولت، یعنی حزب مرکز و حزب خلق آلمان (DVP)، به شدت به سمت راست حرکت می‌کنند و بدین ترتیب،باعث تضعیف ائتلاف می شوند. رئیس جدید حزب مرکز، «لودویگ کاس» (Ludwig Kaas)، «رهبری اقتدارگرایانه» (Führertum) را موعظه می‌کند، نه پارلمانتاریسم را. حزب DVP که در زمان «گوستاف اشترزمان» (Gustav Stresemann) ستونی از ائتلاف بود، پس از مرگ او در اکتبر ۱۹۲۹، به شعبه‌ای از صنایع سنگین تبدیل می‌شود و پشت صحنه برای سرنگونی دولت کار می‌کند.

ده سال پس از زمین‌لرزهٔ انتخاباتی ۱۹۲۰، میانهٔ بورژوایی (bürgerliche Mitte) (۶)،یعنی فضای مورد نیاز برای اتحادهای طرفدار جمهوری، به طور قطعی کوچک می‌شود. در پایان،یک مورد جزیی کافی است تا ائتلاف را متلاشی کند: در ۲۷ مارس ۱۹۳۰، دولت بر سر این سؤال که آیا باید حق بیمهٔ بیکاری به میزان۰.۵ درصدِ قابل‌کنترل افزایش یابد یا نه، که به طور بی‌پایانی مورد بحث قرار گرفته بود، شکست می‌خورد.

در این روز، چیزی فراتر از یک دولت فرو می‌پاشد. برای بسیاری، این شکست، یک روشِ از پیش‌تعیین‌شده دارد: صدراعظم‌ها بیش از حد عوض شده‌اند، امید به پایداری بیش از حد ناامید شده است. ائتلاف‌های وایمار به همان اندازه‌ی ورق های بازی در باد، باثبات بودند: جمهوری تا این زمان، ۹ صدراعظم و ۱۶ کابینه را فرسوده کرده است.

حتی در نگاه ناظران خوش‌نیت نیز به نظر می‌رسد که اعتماد به «نظام» تمام شده است. «کارل فون اوسیتسکی» (Carl von Ossietzky) در اوت ۱۹۲۹ در مجلهٔ «ولت‌بونه» (Weltbühne)، یک ناامنیِ فراگیر را تشخیص می‌دهد که «ایمان به امکانات جمهوری را فلج می‌کند» و «تصویر غم‌انگیزِ سیستمی را نشان می‌دهد که نمی‌خواهد یا نمی تواند مشکلات را مهار کند». نزاع‌های داخلی در ائتلاف بزرگ، آب بیشتری بر آسیابِ تردیدکنندگان می‌ریزد. مجلهٔ «تاگه‌بوخ» (Tage buch) در مارس ۱۹۳۰ از «دلسردیِ ناشی از روشِ کنونیِ حکومت» گلایه می‌کند که ناشی از «ناتوانیِ همهٔ طرف‌های درگیر در اجرای اقداماتی است که خودشان درست می‌دانند».

در نظر بسیاری از ناظران، نظام پارلمانی (Parlamentarismus) پیش از آنکه لغو شود، اعتبار خود را از دست داده است. پس از پایان دولت مولر، رئیس‌جمهور رایش، صدراعظمِ مورد نظر خود را، بدون توجه به فراکسیون‌ها و اکثریت‌ها، مأمور تشکیل دولت می‌کند.


اوضاع به شدت ملتهب است: پلیسِ برلین در اوایلِ مهٔ ۱۹۲۹، میدانِ هرمان (Hermannplatz) را در برلین پاکسازی می‌کند. ترس از یک قیامِ کمونیستی در فضا موج می‌زند. اگرچه رئیس‌پلیسِ سوسیال‌دموکرات، تظاهرات را ممنوع کرده است، حزبِ کمونیستِ آلمان (KPD) به تظاهرات فرا می‌خواند. در درگیری‌هایِ پلیس، ۳۳ نفر جانِ خود را از دست می‌دهند. خشونت به خیابان‌هایِ جمهوری بازمی‌گردد.

استبداد نیز به تدریج و گام‌به‌گام برقرار می‌شود. برخلاف جانشینانش، برونینگ هنوز می‌تواند بر نوعی پایگاه پارلمانی تکیه کند، زیرا حزب SPD کابینهٔ ریاستی او را پس از موفقیت حزب NSDAP در انتخابات سپتامبر ۱۹۳۰ تحمل می‌کند تا از بدتر شدن اوضاع جلوگیری کند.

تا به امروز، این سوال مطرح است که برونینگ با سیاست انقباضی و ریاضتی خود چه هدف والاتری را دنبال می‌کرد. نتیجهٔ آن، اما قطعی است: این سیاست، رنج را در جریان بحران اقتصادی تشدید می‌کند و برنامه‌ای اقتصادی برای رادیکال‌هاست. در انتخابات رایشتاگ در ژوئیه۱۹۳۲، حزب NSDAP به ۳۷.۳ درصد آرا دست می‌یابد. میانهٔ بورژوایی نابود شده است و ناسیونال‌سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها از نظر ریاضی، دارای اکثریت ضد وایماری هستند.

از قضا، در این شرایط، خلع قدرت از رایشتاگ، عمر جمهوری را طولانی می‌کند. اما زمانی که صدراعظم‌ها «فرانتس فون پاپن» (Franz von Papen) (۷) و «کورت فون شلایشر» (Kurt von Schleicher) (۸) مسیر ریاستی را تشدید می‌کنند و در ۳۰ ژانویهٔ۱۹۳۳، هیندنبورگ آخرین صدراعظم خود را منصوب می‌کند، وایمار دیگریک دموکراسی پارلمانی نیست.

تاریخ این سقوط به ما چه می‌آموزد؟ آیا ما (به زودی) دوباره «شرایط وایماری» خواهیم داشت؟ پرسش این است که از این اصطلاح چه می‌فهمیم. اگر منظور، کوه مشکلاتی باشد که بر دوش جمهوری سنگینی می‌کرد، تفاوت‌ها آشکار است: پیامدهای شکست در جنگ جهانی، همدلی‌های کمِ نخبگان قدیمی، خشونت در خیابان‌ها، تورم ویرانگر، و صف‌های طولانیِ نیازمندان در برابر آشپزخانه‌های خیریه در دوران بحران اقتصادی جهان – همهٔ اینها غیرقابل قیاس است. در وایمار،دموکراسی مترادف با فقدان، ناامنی و افول بود. امروز، ما هنوز دموکراسی را با امنیت، رشد و رفاه مرتبط می‌دانیم. (۹)

اما اگر به بحران پارلمانتاریسم نگاه کنیم، پیش‌آگاهیِ شوم یک فاجعه به سختی قابل نادیده گرفتن و چشم‌پوشی است: وایمار به ما نشان می‌دهد که چگونه دموکراسی‌هایِ در حالِ تلوتلو خوردن سقوط می‌کنند، چگونه به تدریج از بین می‌روند، بدون آنکه همعصرانشان به طور کامل از این روند آگاه شوند. اغلب، ابعاد کامل زوال تنها زمانی قابل تشخیص است که دیگر دیر شده باشد.

دهه‌ها، شعار نبرد این بود: «بُن، وایمار نیست» (Bonn ist nicht Weimar) (۱۰). دموکراسیِ پساجنگِ آلمان غربی، با نمونهٔ تاریخیِ منفی، بر ثبات و بلوغ خود تأکید می‌کرد و از آن درس‌هایی می‌گرفت که پدران قانون اساسی از آن بهره برده بودند. اما این مرزبندیِ تاریخی دیگر کارساز نیست. آشنایانِ دیرینِ دوباره سلام می‌دهند: چشم‌اندازِ حزبی نامشخص‌تر می‌شود، اعتماد به دموکراسی رو به زوال است، تهمت‌ها جای بحث‌ها را می‌گیرند، میانهٔ سیاسی آب می‌شود و به نظر می‌رسد که جناح‌های افراطی به طور غیرقابل‌توقفی در حال قدرت‌گیری هستند.

باز هم بحران از پای صندوق رأی آغاز می‌شود. در مجارستان یا لهستان، در مقطعی، نه خود احزاب، بلکه دولت‌های منتخب، مشکل اصلی شدند. آنها بر حاکمیتِ مردم غلبه کردند، بی‌آنکه آن را به طور کامل از بین ببرند. دموکراسی‌هایی که در معرض مرگ هستند، امروز به رژیم‌هایِ ترکیبیِ (هیبرید) تبدیل می‌شوند، که در آنها همچنان انتخابات برگزار می‌شود، اما حقوق اساسی و تفکیک قوا تضعیف می‌گردند. در یک «خودکامگیِ انتخاباتی» (Wahlautokratie) (و این لقبی بود که پارلمان اروپا برای دولت ویکتور اوربان (ViktorOrbán) نخست‌وزیر پیشین مجارستان انتخاب کرده بود)، قوهٔ مجریه و مقننه در یک دست قرار دارند. فیلم‌نامهٔ تاریخی این اتفاق، توسط جمهوری وایمارِ متأخر با دولت‌های ریاستی خود نوشته شده است.(۱۱)

در مسیر چنین سیستم‌های ترکیبی، هرگز کاملاً روشن نیست که مرز میان دموکراسی و خودکامگی کجاست و چه زمانی از آن عبور می‌شود. دقیقاً در همین عدم‌شفافیت، خطر نهفته است: دموکراسی چه چیزی را تحمل می‌کند، و چه زمانی سرنوشت برمی‌گردد؟ در وایمار، جابه‌جایی‌های مرزیِکوچکِ متعددی بودند که پارلمانتاریسم را بیش از پیش تغییر شکل دادند. هر یک به تنهایی قابل تحمل بود، اما در مجموع، دموکراسی را نابود کردند.

این به ما می‌آموزد که به چنین تغییر شکل‌هایی توجه کنیم، آنها را به عنوان نشانه‌های اولیه یا علائم یک بحران عمومی درک کنیم – و از همان ابتدا با آنها مقابله کنیم. حداقل از سه جهت.

ما اولاً از وایمار می‌آموزیم که وقتی حاکمان فقط در نزاع با یکدیگر گرد هم می‌آیند، یک دموکراسی خود را به خطر می‌اندازد. «ائتلاف آخرین فشنگ‌ها» (Letzte-Patrone-Koalition) (۱۲) در جمهوری وایمار در سال ۱۹۳۰ از هم پاشید، زیرا احزاب دیگر نمی‌توانستند بر سر هیچ اشتراکی به توافق برسند. امروز، با توجه به گرایش به خودویرانگریِ درون گروهی که به عنوان الگوی ائتلاف‌های دوران پس از مرکل (Nach-Merkel-Ära) بدل شده، دشوار است که به آزادیِ از دست‌رفتهٔ سال ۱۹۳۰ فکر نکنیم.

تحقیقات دموکراسی نشان داده است که نه تنها در وایمار، بلکه تقریباً در تمام دموکراسی‌های در حال مرگ قرن نوزدهم و بیستم، افزایش قطبی‌گراییِ جناح‌های سیاسی از علائمِ اولیهٔ بحران بوده است. هر کس در این زمینه به گام‌های کوچک توجه کند، به سخت‌شدنِ ظریفِ فرهنگ سیاسی توجه کرده است، متوجه می‌شود که در ماه مه ۲۰۲۵، برای اولین بار در تاریخ جمهوری فدرال، انتخاب صدراعظم در اولین تلاش ناموفق بوده است. یا اینکه شرکای دولت – که این نیز بی‌سابقه است – دو ماه بعد نتوانستند به طور مشترک یک قاضی زن را برای دادگاه قانون اساسی انتخاب کنند.

این نشانه‌های بی‌ثباتیِ فزاینده، هنوز قابل قیاس با وایمار نیستند، جایی که گاهی کابینه‌ها سریع‌تر از فصل‌ها عوض می‌شدند. اما حکومت‌کردن در دوران پس از مرکل دشوارتر شده است. به هر حال، دیگر «شرایط بُن» نیز حاکم نیست: حرکت قابل‌اعتمادِ ضربان‌گونه میان احزاب بزرگ، اکثریت‌های مطمئن و صدراعظمی‌های طولانی، به تاریخ پیوسته‌اند.

درسی که می‌توان گرفت این است: سازش به جای جنگ فرهنگی، ائتلاف‌های منعطف به جای ذهنیتِ سنگر جنگی (Wagenburg-Mentalität) (۱۳). تنها از این طریق می‌توان در میان دموکرات‌ها، اکثریت‌های پایداری را سازماندهی کرد. در غیر این صورت، این خطر رشد می‌کند که دولت‌های درگیر در نزاع، نتوانند نتیجه‌ای ارائه دهند و دموکراسی بهای آن را بپردازد – نمونه اش وایمار.

اگرچه دموکرات‌های وایمار در پایان خود را تا این حد ناتوان احساس می‌کردند، تحقیرِ کوبنده‌ای که مخالفانشان بر آنها روا می‌داشت، به همان اندازه سنگین بود. نه تنها تبلیغات نفرت‌انگیزِ راست‌افراطی «نظام» و نمایندگانش را بدنام می‌کرد، بلکه «جمهوری‌خواهان معتدلِ» بورژوا نیز چندان میلی به کثرت‌گرایی، احزاب و پارلمانتاریسمِ طولانی نداشتند. نخبگانِ قدیمیِ امپراتوری، تعصبات خود را علیه شکلِ حکومتِ «غیرآلمانیِ» قدرت‌های پیروز، حفظ می‌کردند. کارل اشمیت (Carl Schmitt)، حقوقدانِ دولت‌گرایِ اقتدارگرا، که در دموکراسی پارلمانی «تجارتِ نسبتاً تحقیرشدهٔ یک طبقهٔ نسبتاً تحقیرشده از مردم» را می‌دید، از دل و جان با آنها هم‌آوا بود (۱۴).

این نطق‌های تند، زمانی قدرتِ اخلاقی می‌یافتند که پارلمانتاریسم را عاملِ تفرقه‌افکنیِ ملت معرفی می‌کردند که آرمانِ «جامعهٔ ملی» (Volksgemeinschaft) را تضعیف می‌نماید. هر کس که برای دموکراسی تلاش می‌کرد، به بدنامیِ «لانه‌کثیف‌کن» (Nestbeschmutzers) یا، به اصطلاحِ آن زمان، «خائن به ملت» دچار می‌شد.

و دومین درسی که می توان آموخت چنین است: می‌توان یک دموکراسی را با حرف زدن (و بدگویی) نیز از بین برد. در وایمار، تحقیرِ «دولتِ حزبی» مانند زهریِ مخرّب عمل می‌کرد که تا میانهٔ جامعه نفوذ می‌کرد. به ندرت، پاسخی شجاعانه و محکم به آن داده می‌شد: در پایان، تقریباً فقط سوسیال دموکرات‌ها بودند که به دفاع از دموکراسی برمی‌خاستند. اما آنها نیز تحت فشارِ بدنام‌سازیِ سیستماتیک قرار گرفتند. پاول لوبه (Paul Löbe)، رئیس رایشتاگ، در بهار ۱۹۳۲ جرأت کرد که از جمهوری به عنوان یک شرِ ضروری در مسیر «دولتِ مردمیِ سوسیالیستی» دفاع کند.

و امروز؟ از زمان بحران پناهندگان (Flüchtlingskrise) ده سال پیش (زمانی که ناسزایِ وایماریِ «خائن به ملت» به عنوان واژهٔ سال انتخاب شد)، خشمِ روزافزونِ شهروندان بر سر «آن بالاها» تخلیه می‌شود، دربارهٔ «سیاستمداران»، «نخبگان» و «احزابِ کارتل» (۱۵) چنان صحبت می‌شود که گویی هرگز وایماری وجود نداشته است.

این بدگمانیِ فراگیر را دیگر نمی‌توان در دسته‌بندی‌هایِ سنتیِ چپ- راست جای داد. خطِ جدیدِ تفرقه، میانِ بدخواهان و مدافعانِ دموکراسی لیبرال می‌گذرد – با این تفاوت نسبت به وایمار که این بار، نخبگان در اردوگاهِ مدافعان قرار دارند که بزرگ‌تر و مستحکم‌تر است. آنچه که امروزه اغلب تحت عنوان بیگانه‌‌شدن یا بیگانگی (Entfremdung) از آن گلایه می‌شود، دست‌کم این پیش‌فرضِ را باید داشته باشد که روزگاری آشنایی (Vertrautheit) و انس وجود داشته است – برخلافِ دوره وایمار که در آن به‌سادگی زمانِ کافی برایِ شکل‌گیریِ چنین انسی وجود نداشت. اما در درازمدت، حتی استوارترین دموکراسی نیز نمی‌تواند دوام آورد، اگر مردم یا «حاکمِ ملی» (Souverän) به دشمنِ نظام تبدیل شود (۱۶).

امروز، نارضایتی، سوختِ حزب AfD است. در آن زمان، اشتیاق به یک جایگزین برای جمهوری، ابتدا ملی‌گرایان آلمانی و سپس ناسیونال‌سوسیالیست‌ها را به قدرت رساند. وایمار به ما چه می‌آموزد: مدافعان دموکراسی چگونه باید واکنش نشان دهند، زمانی که مخالفانشان چنان قدرتمند شده‌اند که به سمت مسئولیتِ دولتی فشار می‌آورند؟ آیا می‌توان دشمنانِ دموکراسی را در ائتلاف‌ها مهار کرد، یا حتی طلسمشان را شکست؟ (۱۷)

در مورد حزب DNVP، شاید بتوان به این نتیجه رسید که این حزب به خاطر مشارکت در دولت، توسط هوادارانش جریمه شد. اما در مورد NSDAP چنین نبود. ائتلاف با ناسیونال‌سوسیالیست‌ها – که سومین درس وایمار است – همیشه فقط یک برنده داشت.

در تورینگن (Thüringen)، احزابِ بورژوا در ژانویهٔ۱۹۳۰، یعنی اولین بار در سطح ایالتی، با NSDAP وارد ائتلاف دولتی شدند. این ائتلاف دوام چندانی نیاورد، اما دو سال و نیم بعد، شریکِ کوچکتر، قوی‌ترین نیروی ایالت شد و نخست‌وزیر را تعیین کرد.

در ایالت آزاد براونشوایگ (Freistaat Braunschweig)، در اکتبر ۱۹۳۰، یک لیستِ متحدِ بورژوایی با NSDAP ائتلاف کرد. به زودی، ناسیونال‌سوسیالیست‌ها شرکای خود را به حاشیه راندند، نه تنها در دولت: هیتلر در اکتبر ۱۹۳۱، به جای اینکه خود را در «جبههٔ هارتسبورگ» جای دهد، متحدانِ ضدجمهوری را تحقیر کرد و در براونشوایگ با بزرگ‌ترین رژهٔ «نیروهای ضربت حزب نازی» یا همان SA (Sturmabteilung) که جمهوری وایمار به خود دیده بود، پاسخ داد.

در هر دو ایالت، جایگزین‌هایی وجود داشت. در تورینگن و براونشوایگ، سوسیال دموکرات‌ها انتخابات ایالتی را برده بودند. اما احزابِ بورژوا به هر قیمتی می‌خواستند از یک دولت به رهبریSPD جلوگیری کنند.

در برلین، ملی‌گرایان آلمانی پس از ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۳ باور داشتند که می‌توانند صدراعظم جدید را با برتریِ وزیران خود در «کابینهٔ تمرکز ملی» مهار کنند. جملهٔ معروف فرانتس فون پاپن، معاون صدراعظم، افسانه‌ای است که ظرف دو ماه، هیتلر را «آنقدر به گوشه‌ای خواهند کوبید که جیرجیرکند». هیچ سیاستمداری در آلمان تا این حد فاجعه‌بار اشتباه نکرده است.

سوسیال دموکرات‌ها در ژانویهٔ ۱۹۳۳ هنوز امیدوار بودند که در انتخاباتِ آیندهٔ رایشتاگ با هیتلر مبارزه کنند. آنها می‌خواستند با ابزارهای دموکراسی پاسخ دهند، اگرچه دیگر دموکراسی وجود نداشت. از قضا، مدافعان جمهوری درست در مواجهه با دیکتاتوری که بدون کودتای خشونت‌آمیز به قدرت رسیده بود، درمانده به نظر می‌رسیدند. تاکتیکِ قانون‌گرایانهٔ هیتلر، چشم‌های دموکرات‌ها را پوشانده بود.

با توجه به این تجارب، کارل لونشتاین (Karl Loewenstein) (۱۸)، حقوقدانِ یهودی- آلمانی، در سال ۱۹۳۷ در تبعیدِ آمریکا، مفهومِ «دموکراسیِ ستیزه‌جو» (militant democracy) را توسعه داد. «دموکراسیِ دفاعی» (wehrhafteDemokratie) (۱۹) خود را به این توهم نمی‌سپارد که از روشنگری در برابر خطرات فاشیسم محافظت می‌کند: بلکه سخنانِ نفرت‌انگیز را مجازات می‌کند، مالکیتِ اسلحه را ممنوع می‌کند، احزابِ ضد دولت را منع می‌کند و خیانتِ بزرگ را کیفر می‌دهد. در صورت لزوم، باید «آتش را با آتش» پاسخ داد. این افکار، عمدتاً ناشی از فرصت‌های از دست‌رفتهٔ دفاع از جمهوری است. کارل لونشتاین درس‌های خود را از وایمار گرفت.


* فرانک ورنر (FRANK WERNER) نویسنده مقاله سردبیر مجلهٔ «ZEIT Geschichte» است.
———————————-
زیرنویس‌های تکمیلی مترجم:

۱: جنبش «Querdenker» (به معنای «تفکر جانبی» یا «اندیشه‌گرایان») یکی از جنجالی‌ترین پدیده‌های اجتماعی در آلمان در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ بود. این جنبش که از مخالفان شدید سیاست‌های دولتی برای مقابله با کرونا شکل گرفت، خیلی زود به فضایی برای تجمع گروه‌های مختلف با ایدئولوژی‌های گاه متضاد تبدیل شد و ابعاد پیچیده‌ای پیدا کرد.این جنبش در سال ۲۰۲۰ و در واکنش به محدودیت‌های دولتی برای مهار همه‌گیری شکل گرفت و به سرعت در سراسر آلمان گسترش یافت. «Querdenker» یک حزب سیاسی واحد نیست، بلکه یک جنبش اجتماعی است که از طیف بسیار متنوعی از افراد و گروه‌ها تشکیل شده است.ترکیب این جنبش بسیار پیچیده و ناهمگن است و از گروه‌های مختلفی تشکیل شده که وجه اشتراک اصلی‌شان مخالفت با سیاست‌های دولت است. هستهٔ اولیه‌ی جنبش را کسانی تشکیل می‌دادند که با واکسیناسیون و محدودیت‌ها مخالف بودند.طیف‌های سیاسیِ ناهمگون در این جنبش وجود دارد، هم شهروندان عادی و هم چهره‌هایی با گرایش‌های چپ (با سابقه‌ی زیست‌محیطی) دیده می‌شوند.اما مهم‌ترین ویژگیِ این جنبش، نفوذ و جذب طیف‌های افراطی بود، از جمله راست‌های افراطی، طرفداران نظریه‌های توطئه (مانند کیوانونQAnon) و گروه‌های ضدحکومتی.به عبارت دیگر، اعتراض اولیه به یک سیاست خاص، زمینه‌ای شد برای هم‌آوایی طیف‌هایی که وجه مشترکشان بی‌اعتمادی عمیق به دولت، رسانه‌های جریان‌اصلی و علمِ رسمی بود.

فضای مجازی، به ویژه تلگرام، هسته اصلی سازمان‌دهی این جنبش بود. تلگرام، به دلیل نبود نظارت کافی بر محتوا، نقشی کلیدی در رشد و سازمان‌دهی جنبش Querdenker ایفا کرد. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که فعالیت در این شبکه، به‌مرور به رادیکال‌سازی و قطبی‌سازی بیشتر در میان اعضا کمک کرده است. جنبش با به اشتراک‌گذاری اخبار و محتوای جایگزین و انتقاد از رسانه‌های جریان‌اصلی، به تدریج به بستری برای گسترش گفتمان راست‌پوپولیستی و تئوری‌های توطئه تبدیل شد.بسیاری از رویدادها و تجمعات این جنبش با نادیده گرفتن قوانین بهداشتی و فاصله‌گذاری اجتماعی همراه بود که با اقدامات پلیس و دستگیری معترضان روبرو شد. گزارش‌ها حاکی از آن است که جنبش همچنین با اقداماتی نظیر تهدید و ارعاب علیه مدارس، معلمان و نهادهای دولتی نیز مرتبط بوده است. شاخه‌های اطلاعاتی آلمان (سازمان‌های حفاظت از قانون اساسی) این جنبش را به دلیل تلاش برای «بی‌اعتبارسازی دولت» و ارتباط با گروه‌های افراطی، تحت نظر قرار دادند.

اگرچه این جنبش در واکنش به کووید-۱۹ شکل گرفت، اما به پدیده‌ای دائمی‌تر تبدیل شد و اعضای آن بعدها در اعتراضات علیه دیگر موضوعات، مانند جنگ اوکراین و سیاست‌های انرژی، نیز دیده شدند. این نشان می‌دهد که «Querdenker» به نمادی برای نارضایتی‌هایِ عمیق‌تر و دیرینه‌تر در بخشی از جامعه‌ی آلمان تبدیل شده است.به طور خلاصه، جنبش Querdenker را می‌توان کانونی برای جذب مخالفان سیاست‌های کرونایی دانست که به پاتوقی برای گروه‌های مختلف با روحیه‌ی ضدسیستمی و باور به تئوری‌های توطئه تبدیل شد.

۲: جنبش «شهروندان رایش» (Reichsbürger) در آلمان یکی از پدیده‌های پیچیده و رو به رشد در سال‌های اخیر است که به چالشی جدی برای نهادهای دولتی و نظم قانونی این کشور تبدیل شده است. این گروه‌ها با تکیه بر برداشت‌های نادرست از قوانین و تاریخ، مشروعیت جمهوری فدرال آلمان را انکار کرده و خواستار بازگشت به ساختارهای سیاسی دوران امپراتوری آلمان هستند. برای درک بهتر این پدیده، بررسی ویژگی‌ها، دلایل رشد و ابعاد خطرناک آن ضروری است.اصطلاح «شهروندان رایش» به مجموعه‌ای از افراد و گروه‌های کوچک اطلاق می‌شود که هسته اصلی باورشان، انکار وجود جمهوری فدرال آلمان به عنوان یک دولت قانونی و مستقل است. آنها خود را به جای «شهروند فدرال» (Bundesbürger)، «شهروند رایش» (Reichsbürger) می‌نامند و مدعی‌اند که امپراتوری آلمان (Deutsches Reich) به شکل قانونی همچنان پابرجاست. در نتیجه، قوانین، مالیات‌ها، دادگاه‌ها و تمام ارگان‌های دولتی فعلی را فاقد اعتبار می‌دانند.

ایدئولوژی این جنبش با نظریه‌های توطئه گره خورده است. برخی از آن‌ها معتقدند آلمان پس از جنگ جهانی دوم رسماً تسلیم نشده و در اشغال نیروهای بیگانه باقی مانده است. باور رایج دیگر این است که جمهوری فدرال آلمان در واقع یک شرکت خصوصی (BRD GmbH) است و نه یک کشور، و قوانین آن تنها برای کارمندان این شرکت اعتبار دارد. این باورها زمینه‌ساز امتناع آن‌ها از پرداخت مالیات، تمکین به احکام قضایی و یا حتی شناسایی کارت شناسایی رسمی می‌شود. جنبش «شهروندان رایش» یکدست نیست و از زیرگروه‌های گوناگونی با انگیزه‌های مختلف تشکیل شده است. این طیف شامل افرادی می‌شود که دلایل اقتصادی یا اختلافات شخصی با ادارات دارند و همچنین کسانی که به شدت تحت تأثیر اندیشه‌های راست‌افراطی هستند و خواستار بازگشت به مرزهای آلمان در سال ۱۹۳۷یا حتی دوران قیصرمی باشند.

ارتباط این جنبش با راست‌افراطی یکی از نگرانی‌های اصلی نهادهای امنیتی است. بسیاری از اعضای «شهروندان رایش» دارای جهان‌بینی یهودستیزانه و ‌تحریف‌کننده تاریخ هستند و هولوکاست را انکار می‌کنند. مطالعات نشان می‌دهد که هواداران آنها گرایش بالایی به خشونت دارند و هم‌پوشانی قابل توجهی با سایر گروه‌های افراطی و طرفداران نظریه‌های توطئه (مانند Querdenker و QAnon) مشاهده می‌شود.

تعداد اعضای این جنبش رو به افزایش است. اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی آلمان (BfV) در سال ۲۰۲۳ تعداد هواداران آن را حدود ۲۵۰۰۰ نفر برآورد کرده است که از این تعداد، حدود ۲۵۰۰ نفر به عنوان خشونت‌گرا طبقه‌بندی می‌شوند. این گروه از سال ۲۰۱۶ که یک عضو آن در جریان یک عملیات پلیسی یک مأمور را به قتل رساند، به عنوان یک تهدید جدی امنیتی شناخته می‌شوند.

خطر ناشی از «شهروندان رایش» تنها به خشونت فیزیکی محدود نمی‌شود. آنها با استفاده از ابزارهای مالی جعلی و ارائه مدارک هویتی ساختگی، به دنبال کسب مشروعیت و نفوذ اقتصادی هستند. مهم‌تر از آن، تلاش آن‌ها برای بی‌اعتبارسازی نهادهای دولتی و تضعیف اعتماد عمومی به دموکراسی، تهدیدی بلندمدت برای ثبات و نظم قانونی آلمان محسوب می‌شود. شبکه‌های اجتماعی و به ویژه تلگرام، نقش مهمی در سازماندهی و رادیکال‌سازی این جریان ایفا کرده‌اند.

دریک نگاه، جنبش «شهروندان رایش» پدیده‌ای است که با ترکیب باورهای تاریخی غلط، نظریه‌های توطئه و نارضایتی‌های اجتماعی شکل گرفته و به یکی از چالش‌های امنیتی و سیاسی مهم آلمان تبدیل شده است. رد مشروعیت دولت، همراه با گرایش به خشونت و ارتباط با طیف راست‌افراطی، این جریان را به عاملی برای بی‌ثباتی در جامعه آلمان تبدیل کرده است و نهادهای امنیتی را با دشواری‌های فزاینده‌ای در شناسایی و مهار این تهدید روبرو ساخته است.

۳: «یورش به رایشتاگ» اشاره به یک رویداد تاریخی در آلمان دارد که در جریان اعتراضات علیه محدودیت‌های کرونایی در ۲۹ اوت ۲۰۲۰ رخ داد. این واقعه به شدت نمادین تلقی شد، چرا که ساختمان رایشتاگ، محل استقرار پارلمان آلمان (بوندستاگ)، نماد اصلی دموکراسی این کشور محسوب می‌شود.

زمینه و نحوه وقوع به این شکل بود که در جریانیک تظاهرات بزرگ با حضور حدود ۳۸,۰۰۰ نفر معترض که توسط جنبش «Querdenker» سازماندهی شده بود، گروهی از معترضان، عمدتاً با گرایش‌های راست‌افراطی و طرفداران گروه «شهروندان رایش» (Reichsbürger)، موانع پلیس را شکسته و به پله‌های ورودی ساختمان رایشتاگ هجوم بردند. آنها پرچم‌های امپراتوری آلمان (رایش) و دیگر نمادهای راست‌افراطی را در دست داشتند. پلیس با استفاده از اسپری فلفل توانست از ورود آنها به داخل ساختمان جلوگیری کند و با این حمله نمادین مقابله کند. حدود ۳۰۰ نفر در مجموع در جریان این تظاهرات دستگیر شدند.

این رویداد با محکومیت گسترده‌ای از سوی سراسر طیف سیاسی آلمان مواجه شد. سیاستمداران ارشد مانند رئیس‌جمهور اشتاین‌مایر (Frank-Walter Steinmeier) و وزیر کشور زهوفر (Horst Seehofer) این اقدام را یکحمله غیرقابل‌تحمل به «قلب دموکراسی» و نمادهای آن توصیف کردند و تأکید کردند که این رفتار هیچ جایگاهی در جامعه آزاد آلمان ندارد.

مهم‌ترین جنبه، اهمیت نمادین ساختمان رایشتاگ است که آن را به «قلب دموکراسی آلمان» تبدیل کرده است. هرگونه حمله به این ساختمان، فراتر از یک اقدام فیزیکی، به عنوان تلاش برای بی‌اعتبارسازی و توهین به کل نظام دموکراتیک و حق حاکمیت مردم تفسیر می‌شود.

۴: کودتای کاپ (Kapp-Putsch) در سال ۱۹۲۰ چه بود؟ کودتای کاپ یک شورش راست‌گرایانه علیه دولت جمهوری وایمار بود که در مارس ۱۹۲۰ رخ داد. این کودتا که با هدف براندازی نظام دموکراتیک و ایجاد یک دولت خودکامه انجام شد، یکی از مهم‌ترین بحران‌های سیاسی جمهوری جوان وایمار به شمار می‌رود و نشان داد که نهادهای دموکراتیک برای بقا به حمایت گسترده مردمی نیاز دارند.🌪

علت اصلی کودتا، مخالفت محافل راست‌گرا و نظامی با مفاد پیمان ورسای، به ویژه ماده ۱۶۰ بود که طبق آن، ارتش آلمان باید به ۱۰۰,۰۰۰ نفر کاهش می‌یافت. فرماندهان ارشد نظامی، به ویژه ژنرال والتر فون لوتویتس، این کاهش نیرو را غیرقابلقبول می‌دانستند و به دنبال حفظ ارتش قدیمی بودند. از سوی دیگر، گروه‌های ملی‌گرا و اشرافیت زمین‌داری (یونکرها) که هرگز جمهوری دموکراتیک را نپذیرفته بودند، خواهان سرنگونی آن و ایجادیک دولت خودکامه با حمایت ارتش بودند.

سرکردگی این کودتا را ولفگانگ کاپ (Wolfgang Kapp)، یک مقام دولتی راست‌گرا، و ژنرال والتر فون لوتویتس (Walter von Lüttwitz) بر عهده داشتند. در ۱۳ مارس ۱۹۲۰، یک تیپ نیروی دریایی به فرماندهی فردریش ویلهلم فون وولف، به دستور لوتویتس، برلین را اشغال کرد. آنها منطقه دولتی (Regierungsviertel) را در دست گرفتند و در مقابل دروازه براندنبورگ، توپ‌های صحرایی مستقر کردند. کاپ خود را صدراعظم جدید خواند و دولت منتخب (به رهبری گوستاو بائر) مجبور به فرار از شهر شد.

با وجود اشغال نظامی پایتخت، کودتا در نهایت با شکست روبرو شد. دلیل اصلی این شکست، اعتصاب عمومیِ (Generalstreik) سراسری بود که به دعوت دولت قانونی، اتحادیه‌های کارگری و احزاب چپ و میانه (به ویژه حزب سوسیال دموکرات) آغاز شد. میلیون‌ها کارگر، کارمند و شهروند در سراسر آلمان دست از کار کشیدند و با این اقدام، اقتصاد و زندگی روزمره را فلج کردند. این مقاومت مدنی گسترده، به سرعت اراده کودتاگران را تضعیف کرد و به آنها نشان داد که بدون حمایت مردم نمی‌توانند حکومت کنند. پس از تنها چهار روز (۱۷ مارس ۱۹۲۰)، کاپ و همدستانش مجبور به فرار شدند و کودتا فروپاشید.

کودتای کاپ، با وجود شکست، چند پیامد مهم برای جمهوری وایمار به همراه داشت:
. آسیب به دموکراسی: اگرچه جمهوری نجات یافت، اما این رویداد نشان داد که ارتش و قوه قضائیه به طور کامل به دموکراسی وفادار نیستند. بسیاری از عاملان و هواداران کودتا با مجازات‌های بسیار سبکی روبرو شدند که این موضوع اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را خدشه‌دار کرد.
. تقویت احساسات جدایی‌طلبی: در پی شکست کودتا، احساسات ضد دولتی در مناطق مختلف تشدید شد. به ویژه در منطقه رور، شورش کمونیستی موسوم به «قیام رور» (Ruhraufstand) رخ داد که نشان‌دهنده عمق شکاف‌های سیاسی در جامعه آلمان بود.
. آزمایشی برای دموکراسی: در نهایت، کودتای کاپ ثابت کرد که دموکراسی، زمانی که با مقاومت مدنی و اتحاد نیروهای دموکراتیک همراه باشد، می‌تواند در برابر کودتای نظامی ایستادگی کند. این واقعه یک «درس بزرگ» برای دفاع از جمهوری بود و نشان داد که با وجود ضعف‌هایش، نهادهای مدنی و کارگری می‌توانند سپر محکمی در برابر استبداد باشند.

۵: این پاراگراف به یکی از بحث‌برانگیزترین پرسش‌های تاریخ آلمان می‌پردازد: آیا دموکراسی وایمار توسط نازی‌ها «نابود» شد، یا اینکه خودش پیش از آنها «از درون» فروپاشیده بود؟

پاسخ درست این است که دموکراسی وایمار نه در یک لحظه، بلکه در یک فرآیند تدریجی از هم پاشید. تصاویر نمادین پایانی – مانند آتش سوزی رایشتاگ یا تصویب قانون تفویض اختیارات – در واقع «مراسم تدفین» یک نظامی بودند که پیش از آن عملاً از کار افتاده بود.

اکنون ببینیم که قانون تفویض اختیارات (Ermächtigungsgesetz)چه بود. قانون تفویض اختیارات امکان قانونی «خود-براندازی» جمهوری وایمار فراهم کرد و همان گونه که در متن مقاله به‌درستی می‌گویدنتیجه اش این بود که دموکراسی وایمار «خود را لغو یا منحل نمود». در ۲۳ مارس ۱۹۳۳، رایشتاگ قانون تفویض اختیارات را با اکثریت دو‌سوم آراء تصویب کرد. این قانون به دولت هیتلر اجازه می‌داد تا قوانین را بدون تصویب پارلمان وضع کند و عملاً قانون اساسی وایمار را از کار انداخت.نکته‌ی کلیدی این است که این قانون به‌صورتِ قانونی و با رأی خودِ نمایندگان به تصویب رسید. بسیاری از نمایندگان، به‌ویژه از حزب مرکز و برخی احزاب بورژوایی، به آن رأی مثبت دادند. به عبارت دیگر، دموکراسی وایمار با دستان خود، ابزار نابودی‌اش را امضا کرد. این دقیقاً همان « خود را لغو یا منحل نمودن » است که پاراگراف به آن اشاره دارد.

در این جا لازم است که به آتش‌سوزی رایشتاگ در ۲۷ فوریه۱۹۳۳اشاره شود. این واقعه نیز نقطه‌ی عطفی بود، اما نه به‌عنوانِ «ضربه‌ی نهایی»؛ بلکه به‌عنوانِ یک «بهانه» برای سرعت‌بخشی به فرآیندی که از پیش آغاز شده بود. هیتلر از این آتش‌سوزی برای صدور «فرمان آتش‌سوزی رایشتاگ» استفاده کرد که آزادی‌های اساسی را لغو می‌کرد. این فرمان، زمینه‌ی قانونی برای دستگیری هزاران مخالف سیاسی، به‌ویژه کمونیست‌ها، فراهم آورد.با این حال، حتی پیش از آتش‌سوزی، از سال ۱۹۳۰، جمهوری وایمار عملاً با «فرمان‌های اضطراری» (Notverordnungen) اداره می‌شد و پارلمان دیگر نقشی در اداره‌ی کشور نداشت. بنابراین، آتش‌سوزی رایشتاگ، «آخرین میخ بر تابوت» یک نظام سیاسی بود که از پیش به شدت آسیب دیده بود. متن بالا به‌درستی به «بحران بزرگ اقتصادی» (Weltwirtschaftskrise) به‌عنوانِ نقطه‌ی اوج افول اشاره می‌کند. از سال ۱۹۲۹، با شروع بحران اقتصادی، اعتماد عمومی به نظام دموکراتیک به شدت کاهش یافت. نرخ بیکاری در سال ۱۹۳۲ به حدود ۶ میلیون نفر رسید و ناتوانیدولت‌های ائتلافی در مهار این بحران، به رشد روزافزون حزب نازی انجامید. از ۲.۶ درصد آرا در سال ۱۹۲۸، این حزب در ژوئیه۱۹۳۲ به ۳۷.۴ درصد رسید و به بزرگ‌ترین حزب رایشتاگ تبدیل شد. به بیان دیگر، نازی‌ها با وعده‌ی «نظم و قدرت» به میدان آمدند، اما بدونِ بحرانِ اقتصادی و بی‌اعتمادیِ گسترده به احزابِ دموکراتیک، هرگز نمی‌توانستند به چنین جایگاهی برسند. در نهایت، تحلیل پاراگراف مورد نظر را می‌توان به این صورت جمع‌بندی کرد:

نازی‌ها دموکراسی را «نابود» نکردند: دموکراسی وایمار قبلاً در سال‌های۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳، از طریقِ حکومتِ اضطراری، از کار افتاده و خالی از محتوا شده بود. نازی‌ها «دفن‌کننده» بودند: آنها با تصویب قانون تفویض اختیارات و استفاده از آتش‌سوزی رایشتاگ، صرفاً پیکرِ بی‌جانِ یک جمهوریِ در حالِ مرگ را به خاک سپردند.این نگاه، بر خلاف روایت‌هایِ ساده‌انگارانه‌ی «قیامِ ناگهانیِ شر»، بر مسئولیتِ تاریخیِ خودِ نهادهای دموکراتیک و همچنین بسترهای اجتماعی- اقتصادیِ فروپاشیِ آنها تأکید می‌کند.

۶: «میانهٔ بورژوایی» (bürgerliche Mitte) در این پاراگراف، به سپهرِ سیاسیِ میانه‌رو و غیرافراطی در جمهوری وایمار اشاره دارد که از احزابِ طرفدارِ نظامِ دموکراتیک و مخالفِ افراط‌گراییِ چپ و راست تشکیل شده بود.این مفهوم (میانهٔ بورژوایی) در اواخر دههٔ ۱۹۲۰ به مجموعه‌ای از احزاب اشاره داشت شامل حزب مرکز و حزب خلق بایرن: احزاب کاتولیک و محافظه‌کار، حزب دموکرات آلمان: لیبرال‌های چپ‌میانه، حزب خلق آلمان: لیبرال‌های راست‌میانه، وحزب اقتصادی و احزابِ کوچکِ طبقهٔ متوسط. با حذفِ حزب سوسیال دموکرات (که چپِ میانه بود و در دههٔ ۱۹۲۰ نقشِ کلیدی در دولت‌هایِ وایمار داشت)، این احزاب یک ائتلافِ «بورژوایی» را تشکیل می‌دادند که از جمهوری حمایت می‌کرد، اما از اصلاحاتِ اجتماعیِ گسترده اجتناب می‌ورزید.میانهٔ بورژوایی، در برابرِ دو جبهه قرار داشت:از یک سو، حزب ناسیونال‌سوسیالیست و حزب خلق ملی آلمان (راستِ افراطی و ملی‌گرا) که جمهوری را «خیانتِ ۱۹۱۸» می‌نامیدند. از سوی دیگر، حزب کمونیست (چپِ افراطی) که به دنبالِ انقلابِ شوروی در آلمان بود. اما چرا«فروپاشی» در سال ۱۹۳۰ رخ داد؟ پاراگراف به‌درستی اشاره می‌کند که «میانهٔ بورژوایی پس از سال ۱۹۲۹ به‌تدریج کوچک شد». دلیلِ اصلی این بود که: بحرانِ بزرگِ اقتصادی (Weltwirtschaftskrise) که از سال ۱۹۲۹ شروع شد، احزابِ میانه را در برابرِ ناتوانی‌شان در مهارِ فقر و بیکاری قرار داد. احزابِ میانه‌رو، به‌ویژه حزبِ خلقِ آلمان و حزبِ دموکرات، به دلیلِ سیاست‌هایِ ریاضتی (کاهشِ هزینه‌هایِ اجتماعی و افزایشِ مالیات)، اعتمادِ طبقهٔ متوسط و کارگران را از دست دادند. در مقابل، نازی‌ها و کمونیست‌ها از بحران برایِ جذبِ رأی‌دهندگانِ ناامید استفاده کردند و در انتخاباتِ ۱۹۳۰ به‌طورِ چشمگیری رشد کردند (نازی‌ها از ۲.۶٪ در ۱۹۲۸ به ۱۸.۳٪ رسیدند).

در۲۷ مارس ۱۹۳۰، دولتِ ائتلافیِ «هرمان مولر» (از سوسیال‌دموکرات‌ها و حزبِ مرکز) بر سرِ افزایشِ۰.۵ درصدیِ حق‌بیمهٔ بیکاری از هم پاشید. این اختلافِ «فنی»، در واقع نمادِ ناتوانیِ احزابِ میانه‌رو در یافتنِ راه‌حلِ مشترک برای بحرانِ اقتصادی بود.پس از سقوطِ این دولت، «هاینریش برونینگ» (از حزبِ مرکز) دولتِ جدیدی تشکیل داد که با تکیه بر فرمان‌هایِ اضطراریِ رئیس‌جمهور اداره می‌شد و پارلمان را به حاشیه راند. این پایانِ عملیِ «دموکراسیِ پارلمانی» در وایمار بود و شکافِ میانِ میانه و افراط را برای همیشه به نفعِ دومی تغییر داد.

۷: فرانتس فون پاپن یکی از شخصیت‌های کلیدی و بحث‌برانگیز در تاریخ جمهوری وایمار و آغاز رایش سوم است. او سیاستمداری محافظه‌کار و از اشراف کاتولیک بود که نقشی تعیین‌کننده در کنار زدن دموکراسی و به قدرت رساندن آدولف هیتلر ایفا کرد. در ادامه، ابعاد مختلف فعالیت‌های او را بررسی می‌کنیم.

پاپن در سال ۱۸۷۹ در خانواده‌ای اشرافی و ثروتمند به دنیا آمد و مسیر نظامی را برای خود برگزید. او در جنگ جهانی اول، ابتدا وابستهٔ نظامی آلمان در واشنگتن بود که به دلیل دست داشتن در اقدامات جاسوسی و خرابکاری اخراج شد و سپس در جبهه‌های غربی و خاورمیانه خدمت کرد.پس از جنگ، پاپن که سلطنت‌طلب بود، وارد سیاست شد و به عنوان نمایندهٔ جناح راست‌افراطی حزب مرکز کاتولیک در مجلس پروس فعالیت کرد.در اول ژوئن ۱۹۳۲، به توصیهٔ ژنرال کورت فون شلایشر، رئیس‌جمهور هیندنبورگ پاپن را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. این انتصاب برای عموم کاملاً غافلگیرکننده بود، زیرا پاپن از هیچ پایگاه سیاسی قابل‌توجهی در رایشتاگ برخوردار نبود.دولت پاپن که به «کابینهٔ بارون‌ها» معروف شد، متشکل از وزرای محافظه‌کار و عمدتاً اشرافی بود که هیچ حمایت پارلمانی نداشتند و با اتکا به فرمان‌های اضطراری ریاست‌جمهوری حکومت می‌کردند.

مهم‌ترین اقدامات او در این دوره شامل موارد زیر بود:

- رفع ممنوعیت اس‌آ (SA) در ۱۵ ژوئن ۱۹۳۲: پاپن برای جلب حمایت نازی‌ها، ممنوعیت فعالیت شبه‌نظامیان نازی را لغو کرد.
- کودتای پروس در ۲۰ ژوئیه۱۹۳۲: او با عزل دولت قانونی سوسیال‌دموکرات پروس و خود را به عنوان کمیسر رایش منصوب کرد، ضربه‌ای مهلک به ساختار فدرال و دموکراتیک جمهوری وایمار وارد آورد.

پس از دو انتخابات در تابستان و پاییز۱۹۳۲ که نتوانست اکثریت پارلمانی برای خود به دست آورد، در ۱۷ نوامبر ۱۹۳۲ استعفا داد.

پس از استعفا، نقش واقعی پاپن به عنوان «آخرین عامل» سقوط جمهوری وایمار آغاز شد. شلایشر که جای او را گرفته بود، نتوانست ثبات ایجاد کند. پاپن که از این برکناری به خشم آمده بود، برای انتقام از شلایشر، مخفیانه با هیتلر وارد مذاکره شد.

در ۴ ژانویه ۱۹۳۳، پاپن و هیتلر به توافقی رسیدند که بر اساس آن، هیتلر صدراعظم و پاپن معاون او شود. سپس پاپن با استفاده از نفوذ شخصی خود بر هیندنبورگ، او را متقاعد کرد که هیتلر را به صدراعظمی منصوب کند. پاپن و متحدانش به اشتباه معتقد بودند که می‌توانند هیتلر را در کابینه‌ای با اکثریت محافظه‌کار «مهار» کنند. این باور واهی، راه را برای به قدرت رسیدن قانونی هیتلر در ۳۰ ژانویه۱۹۳۳ هموار کرد. پاپن با عنوان معاون صدراعظم وارد کابینهٔ هیتلر شد، اما به سرعت متوجه اشتباه بزرگ خود شد. در جریان «شب دشنه‌های بلند» در ۳۰ ژوئن ۱۹۳۴، نازی‌ها نزدیک‌ترین مشاوران او را به قتل رساندند و خود او نیز دستگیر شد. او به طور معجزه‌آسایی از مرگ گریخت و به زودی از مقام خود کناره‌گیری کرد.پس از آن، پاپن به عنوان سفیر در اتریش (برای آماده‌سازی الحاق آن به آلمان) و سپس در ترکیه خدمت کرد.پس از جنگ جهانی دوم، دادگاه نورنبرگ او را از اتهامات اصلی تبرئه کرد، اما یک دادگاه آلمانی او را به عنوان یکی از «نازی‌های بزرگ» به هشت سال زندان محکوم کرد. او در نهایت در سال ۱۹۴۹ آزاد شد و تا زمان مرگش در سال ۱۹۶۹ زندگی کرد.

۸: کورت فن شلایشر (Kurt von Schleicher) یک ژنرال آلمانی و آخرین صدراعظم جمهوری وایمار بود که نقش مهمی در بحران‌های سیاسی اوایل دهه ۱۹۳۰ داشت. او که در سال ۱۸۸۲ در خانواده‌ای اشرافی پروسی زاده شد، پس از جنگ جهانی اول به یکی از چهره‌های کلیدی در روابط ارتش و دولت تبدیل شد. شلایشر در پس‌پرده سیاست به‌عنوان یک شخصیت کلیدیِ ماهر عمل می‌کرد و به‌خاطر دسیسه‌های سیاسی خود، چه در زمان صدارت و چه پیش از آن، شهرت داشت.

شلایشر ابتدا در کنار هاینریش برونینگ (صدراعظم ۱۹۳۰-۱۹۳۲) و سپس با فرانتس فون پاپن همکاری کرد و در به قدرت رسیدن هر دو نقش داشت. او خود در دسامبر ۱۹۳۲ به صدارت عظمی رسید، اما تنها ۵۷ روز در این سمت بود. شلایشر امید داشت با ایجاد یک جبهه متحد از اتحادیه‌هایکارگری و بخش چپ‌گرای حزب نازی به رهبری گرگور اشتراسر، اکثریتی در پارلمان به دست آورد، اما این طرح شکست خورد. او در مذاکرات با هیتلر درخواست کرد که بتواند کنترل رایشسور را حفظ کند که هیتلر نپذیرفت و از آن پس شلایشر را دشمن اصلی خود دانست.پاپن که از شلایشر کینه داشت، برای خلع او با هیتلر وارد مذاکره شد و آن دو در ملاقات ۴ ژانویه۱۹۳۳ به توافق اولیه‌ای برای تشکیل دولت با صدراعظمی هیتلر دست یافتند. شلایشر که از نقشه آنان بی‌خبر بود، در ۲۸ ژانویه ۱۹۳۳ توسط هیندنبورگ برکنار شد و تنها دو روز بعد هیتلر به صدراعظمی رسید. سرانجام، در جریان «شب دشنه‌های بلند» در ۳۰ ژوئن ۱۹۳۴، شلایشر به همراه همسرش توسط اساس در آپارتمان خود در برلین به قتل رسید.

شخصیت شلایشر همواره مبهم و بحث‌برانگیز بوده است. او را در آن زمان و در تاریخ،«علامت سوالی با سرشانه‌هاییک ژنرال» نامیده‌اند. گروهی او را به دنبال بازگرداندن نظام سلطنتی یا ایجاد دیکتاتوری نظامی متهم می‌کردند، در حالی که برخی دیگر او را حافظ جمهوری نوپا می‌دانستند. آنچه مسلم است، نقش تعیین‌کننده او در بحران‌سازی و نهایتاً هموار کردن مسیر برای به قدرت رسیدن هیتلر است، هرچند که خود او می‌خواست از قدرت یافتن نازی‌ها جلوگیری کند.

۹: آیا می‌توان میانِ فروپاشیِ جمهوری وایمار و مسیری که ایران پس از مشروطه تا برآمدن رضاخان پیمود، شباهت‌هایی یافت؟ پاسخ، به‌رغمِ تفاوت‌هایِ آشکارِ تاریخی، «بله، اما با ظرافت» استر. پاراگراف مقاله بالا، به‌درستی بر «تفاوت‌هایِ فاحش» تأکید می‌کند (فاجعه‌ی جنگِ جهانی، تورمِ بی‌سابقه، وابستگیِ وایمار به قدرت‌هایِ خارجی، و خاطره‌ی تحقیرِ ملی). با این حال، اگر از «شرایطِ عینیِ تاریخی» به «ساختارِ بحرانِ سیاسی» و «ذهنیتِ بازیگران» نگاه کنیم، شباهت‌هایِ ساختاریِ مهمی آشکار می‌شود.

۱. فروپاشیِ «مرکزِ سیاسی» و خیزشِ «قدرتِ فراقانونی»
در اواخرِ جمهوری وایمار (۱۹۳۰-۱۹۳۳)، «میانه‌ی بورژوایی» (احزابِ لیبرال و میانه‌رو) چنان تحلیل رفته بود که دیگر نمی‌توانست ائتلافی پایدار تشکیل دهد. دولت‌ها دیگر نه با اتکا به پارلمان، که با «فرمان‌هایِ اضطراریِ» رئیس‌جمهور (ماده ۴۸ قانون اساسی) کشور را اداره می‌کردند.

در ایرانِ پس از مشروطه (۱۹۰۶-۱۹۲۵)، مجلسِ شورایِ ملی نیز به‌سرعت صحنه‌ی کشمکشِ جناح‌ها، مداخله‌ی بیگانگان (روسیه و بریتانیا) و ناتوانی در حل بحران‌هایِ داخلی شد. دولت‌هایِ ضعیف،یکی پس از دیگری روی کار آمدند و فروپاشیدند. در این خلأ، نیرویِ نظامیِ فراقانونی (قزاق‌ ها در ایران، و نیروهای نظامی هیتلر در آلمان) به‌عنوانِ «آخرین راهِ حل» ظاهر شد.

۲. «نظامِ ریاست‌جمهوریِ فراقانونی» در برابرِ «سلطنتِ پهلویِ نوزاد»
در وایمار، رئیس‌جمهور (هیندنبورگ) که خود از دلِ امپراتوریِ سابق برخاسته بود، به‌تدریج، نه با اتکا به رأیِ مردم، که با پشتوانه‌ی ارتش و نخبگانِ محافظه‌کار، به مرکزِ قدرت تبدیل شد و صدراعظم‌ها را نصب و عزل می‌کرد. او در نهایت، هیتلر را به قدرت نشاند.

در ایران، پس از کودتای۱۲۹۹ (مارس ۱۹۲۱)، رضاخان، که فرماندهٔ نیرویِ قزاق بود، ابتدا به‌عنوانِ وزیرِ جنگ و سپس نخست‌وزیر، قدرتِ نظامیِ خود را بر نهادهایِ مدنی تحمیل کرد. او نیز مانندِ هیندنبورگ، با استفاده از «خلأِ مرکز»، ابتدا در سایه‌ی نظامِ مشروطه عمل کرد، اما با تضعیفِ تدریجیِ مجلس و نخبگانِ سیاسی، نهایتاً در سال ۱۳۰۴ (۱۹۲۵) با تغییرِ قانونِ اساسی، سلطنتِ قاجار را برانداخت و سلسله‌ی پهلوی را بنیاد نهاد.

۳. «بحرانِ هویتِ ملی» و «دیگری‌سازیِ» قومی/مذهبی
پاراگرافِمورد نظردر مقاله بالا به «تحقیرِ جنگِ جهانی» و «بی‌اعتمادیِ نخبگانِ قدیمی» اشاره دارد. در وایمار، راست‌هایِ افراطی، «دموکراسی» را با «خیانت» یکی می‌دانستند و آن را محصولِ تحمیلِ غرب می‌خواندند.

در ایرانِ پس از مشروطه، روشنفکرانِ ناسیونالیست و نظامیان، «ضعفِ ایران» را به گردنِ «استبدادِ قاجار»، «نفوذِ بیگانگان» و «تفرقه‌ی قومی» می‌انداختند. رضاخان با شعارِ «وحدتِ ملی» و «ایرانِ واحد» (که اغلب با حذفِ نمادهایِ قومی و مذهبیِ اقلیت‌ها همراه بود)، توانست بخشی از نخبگانِ شهری را با خود همراه کند، درست مانندِ نازی‌ها که «وحدتِ ملی» (Volksgemeinschaft) را در برابرِ «دشمنِ داخلی» (جمهوری‌خواهان، سوسیال‌دموکرات‌ها و یهودیان) تعریف می‌کردند.

۴. «خشونتِ خیابانی» و «بحرانِ مشروعیت»
در وایمار، نبردهایِ خیابانی میانِ کمونیست‌ها، نازی‌ها و پلیس به یک هنجارِ روزمره تبدیل شده بود. دولت‌هایِ وایمار نتوانستند این خشونت را مهار کنند و مشروعیتِ خود را در چشمِ طبقه‌ی متوسط از دست دادند.

در ایرانِ پس از مشروطه نیز، شورش‌هایِ قومی (مانند شورشِ کلنل محمدتقی‌خان پسیان در خراسان، شورش‌هایِ عشایر در جنوب، و نهضتِ جنگل در گیلان)، نظامِ نوپایِ مشروطه را درگیرِ بحرانِ امنیتیِ مزمن کرد. رضاخان با سرکوبِ نظامیِ این شورش‌ها و خلع‌سلاحِ عشایر، «نظمِ امنیتیِ جدیدی» را تحمیل کرد که در ازایِ آن، «همه‌ی قدرت» را برایِ خود خواستار شد.

۵. «تفاوتِ کلیدی» که نباید فراموش کرد
با وجودِ این شباهت‌ها، دو تفاوتِ بنیادین وجود دارد که مقایسه را دشوار می‌کند:

- میراثِ جنگِ جهانی: وایمار نه فقط یک نظامِ سیاسی، بلکه یک «تمدنِ شکست‌خورده» را نمایندگی می‌کرد. تحقیرِ معاهده‌ی ورسای، خاطره‌ای بود که هیچ‌گاه بهبود نیافت. ایرانِ پس از مشروطه، اگرچه تحتِ نفوذِ روسیه و بریتانیا بود، اما هرگز یک «شکستِ تمام‌عیارِ ملی» را تجربه نکرد.

- ایدئولوژیِ جایگزین: در آلمان، نازی‌ها با یک «اسطوره‌ی آینده» (رایشِ هزارساله) و یک «دشمنِ جهانی» (یهودیان و کمونیست‌ها) وارد میدان شدند. رضاخان، فاقدِ چنین ایدئولوژیِ فراگیر و شبه‌دینی بود؛ او بیشتریک «نظامیِ عمل‌گرا» بود که به دنبالِ «نظم» و «پیشرفتِ به‌سبکِ غرب» بود، نه یک «انقلابِ فرهنگی».

جمع‌بندی: «وابستگیِ متقابل» و «ضدیت با دموکراسی»
میانِ وایمار و ایرانِ پس از مشروطه، یک «سنخِ ساختاری» وجود دارد: هردو نمونه‌ای از «دموکراسیِ ضعیف» هستند که در آن، نهادهایِ مدنی (پارلمان، احزاب، مطبوعات) نتوانستند در برابرِ «سه‌گانه‌یِ قدرتِ نظامی، نخبگانِ محافظه‌کار و بحرانِ اقتصادی» تاب بیاورند. در هردو، «نظم» بر «آزادی» و «قدرتِ متمرکز» بر «تکثرِ سیاسی» پیروز شد.

اما تفاوت در این است که در آلمان، این پیروزی، به «جنایتِ نظام‌مندِ نسل‌کشی» انجامید، در حالی که در ایران، به «تأسیسِ یک سلطنتِ نظامی- مدرن‌گرا» منجر شد که هرچند استبدادی بود، اما به‌اندازه‌ی نازی‌ها «ایدئولوژیکِ تمام‌عیار» نبود.

این مقایسه، از یک سو، «جهانی‌بودنِ بحرانِ دموکراسیِ لیبرال در مواجهه با نوسازیِ شتاب‌زده» را نشان می‌دهد، و از سوی دیگر، «خاص‌بودنِ هر بسترِ تاریخی» را گوشزد می‌کند.

۱۰: این پاراگراف به یکی از مهم‌ترین «افسانه‌هایِ بنیادگذارِ» جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی سابق) اشاره دارد: «بُن، وایمار نیست» (Bonn ist nicht Weimar).

۱. «بُن» و «وایمار»؛ دو نمادِ متضاد هستند:
- «وایمار» (Weimar) نمادِ نخستین جمهوریِ آلمان (۱۹۱۸-۱۹۳۳) است که به‌دلیلِ ناتوانیِ ساختاری، بحران‌هایِ اقتصادی، افراط‌گراییِ چپ و راست، و نهایتاً به‌دستِ نازی‌ها، سقوط کرد. در تاریخِ آلمان، وایمار به‌عنوانِ «جمهوریِ بدونِ جمهوری‌خواه»یا «دموکراسیِ ناقص» شناخته می‌شود.

- «بُن» (Bonn) پایتختِ جمهوری فدرال آلمان (۱۹۴۹-۱۹۹۰) بود و به‌عنوانِ نمادِ «دموکراسیِ پایدارِ غربی» پس از جنگِ جهانی دوم، در تضادِ کامل با وایمار قرار می‌گرفت.

جمله‌ی «بُن، وایمار نیست» یک عبارتِ سیاسی-تاریخی بود که نخستین بار در دهه‌ی۱۹۵۰ توسطِ صدراعظم وقت، کنراد آدناوئر و دیگر سیاستمدارانِ محافظه‌کار، برایِ اطمینان‌بخشی به مردم و متحدانِ غربی استفاده شد. آنها می‌خواستند بگویند: «جمهوری فدرال، برخلافِ وایمار، دارای نهادهایِ مستحکم، اقتصادِ پویا، و وفاداریِ نخبگان به دموکراسی است. این بار، تکرارِ فاجعه‌ی۱۹۳۳ ممکن نیست.»

۲. چرا این شعار، سال‌ها کار کرد؟
این شعار، در چند سطح عمل می‌کرد:

- سطحِ نهادی: قانونِ اساسیِ۱۹۴۹ (قانونِ اساسیِ بُن) به‌گونه‌ای طراحی شده بود که از تکرارِ نقاطِ ضعفِ قانونِ اساسیِ وایمار (ماده ۴۸، نظامِ تمام‌ریاستی، و امکانِ انحلالِ آسانِ پارلمان) جلوگیری کند. قدرتِ رئیس‌جمهور کاهش یافت و صدراعظم به مرکزِ قدرت تبدیل شد.

- سطحِ اقتصادی: معجزهٔ اقتصادیِ دهه‌ی۱۹۵۰، که با کمکِ برنامه‌ی مارشال و سیاست‌هایِ اجتماعی-بازار (Soziale Marktwirtschaft) همراه شد، ثباتِ وایمار را که با تورمِ افسارگسیخته (۱۹۲۳) و بحرانِ ۱۹۲۹ درهم‌شکسته بود، به یادِ مردم نمی‌آورد.

- سطحِ روانی: نخبگانِ سیاسیِ بُن، به‌ویژه آدناوئر، تمامِ تلاشِ خود را برایِ «غرب‌زداییِ» کامل از آلمان و فاصله‌گرفتن از «راهِ خاصِ آلمان» (Sonderweg) به کار بستند. آنها به‌صراحت اعلام می‌کردند که «جمهوری فدرال، وارثِ شکست‌خورده‌ی وایمار نیست، بلکه وارثِ سنتِ لیبرالِ اروپایی است.»

۳. چرا امروز «بُن، وایمار نیست» دیگر کار نمی‌کند؟
پاراگرافمورد نظر با نگرانی از این واقعیت خبر می‌دهد که «این مرزبندی دیگر کار نمی‌کند» و نشانه‌هایِ آشنا بازگشته‌اند:

- بی‌ثباتیِ حزبی: احزابِ سنتی (اتحادیهٔ دموکرات مسیحی، سوسیال‌دموکرات‌ها) پایگاهِ خود را از دست می‌دهند و احزابِ جدید و افراطی (آلترناتیو برایِ آلمان – AfD) در حالِ رشد هستند. این دقیقاً همان چیزی است که در وایمار، پیش از روی کار آمدنِ نازی‌ها رخ داد.

- کاهشِ اعتماد به دموکراسی: نظرسنجی‌هایِ اخیر در آلمان نشان می‌دهند که بخشِ قابلِ توجهی از مردم، به نظامِ دموکراتیک و نهادهایِ آن (رسانه‌ها، قوهٔ قضائیه، احزاب) بی‌اعتماد شده‌اند. در وایمار، این بی‌اعتمادی، زمینه‌ی ظهورِ «پیشوایِ نجات‌بخش» شد.

- فروپاشیِ میانهٔ سیاسی: «میانهٔ بورژوایی» که در پاراگرافِ قبلی به آن اشاره شد، در حالِ آب‌شدن است. رقابتِ سیاسی، دیگر بر سرِ سیاست‌هایِ مشخص، بلکه بر سرِ «هویت‌ها» و «نبردِ ما در برابرِ آنها» شکل می‌گیرد.

- تبدیلِ تخریب به جایِ بحث: در شبکه‌هایِ اجتماعی، به‌جایِ گفت‌وگو، «تخریبِ شخصی» (Personaldiskreditierung) رواج یافته است. در وایمار نیز، نازی‌ها و کمونیست‌ها با نابودکردنِ اعتبارِ رقبایِ خود، به رشدِ خود دامن می‌زدند.

۴. تفاوتِ کلیدی که نباید فراموش کرد
با وجودِ این شباهت‌هایِ هشداردهنده، آلمانِ امروز با وایمار تفاوتِ بنیادینِ نهادی و فرهنگی دارد:

- قانونِ اساسیِ محکم: قانونِ اساسیِ بُن، برخلافِ قانونِ وایمار، «پارلمان را در مرکزِ قدرت» قرار داده و ابزارهایِ دفاع از دموکراسی (مانند «ممنوعیتِ احزابِ ضدِ دموکراتیک» و «نظارتِ دادگاهِ قانون‌اساسی») را در اختیارِ نظام قرار داده است. حزبِ AfD، با وجودِ رشد، هنوز نتوانسته است به‌صورتِ قانونی ممنوع شود، اما در حاشیه‌یِ نظارتِ امنیتی قرار دارد.

- فرهنگِ تاریخیِ متفاوت: آلمانِ امروز، یک «فرهنگِ یادبودِ» (Erinnerungskultur) عمیق دارد. هولوکاست و نازیسم، درس‌هایی هستند که در مدرسه‌ها و رسانه‌ها، به‌طورِ سیستماتیک آموزش داده می‌شوند. این سطح از «خودآگاهیِ تاریخی» در وایمار وجود نداشت.

- وابستگیِ اقتصادیِ اروپایی: آلمانِ امروز، نه یک جمهوریِ منزویِ تحقیرشده، که یک قدرتِ اقتصادیِ هسته‌ای در اتحادیه‌ی اروپا است. این وابستگیِ متقابلِ اقتصادی، اهرمی برایِ ثباتِ دموکراسی فراهم می‌کند.

یک «زنگِ خطرِ تاریخی»:
عبارتِ «بُن، وایمار نیست» در اصل یک «جمله‌ی ایمنی‌بخش» بود که کارکردِ روانیِ مهمی داشت. اما امروز، نویسنده‌ی مقاله با اشاره به «بازگشتِ نشانه‌هایِ آشنا»، به ما هشدار می‌دهد که دموکراسی‌ها هرگز به‌خودیِخود، پایدار نیستند. وایمار نیز تا اواخرِ دهه‌ی۱۹۲۰، یک «جمهوریِ ثابت» به نظر می‌رسید، اما در کمتر از چهار سال، فروپاشید.

درسِ این پاراگراف این است که:
- دموکراسیِ پایدار،یک «موهبتِ یک‌باره» نیست، بلکه یک «دستاوردِ پیوسته» است.
- شباهتِ نشانه‌ها (قطبی‌شدن، بی‌اعتمادی، و رشدِ افراط‌گرایی) نباید با «تکرارِ سرنوشتِ تاریخی» اشتباه گرفته شود. اما نادیده‌گرفتنِ آنها، خود یک «اشتباهِ تاریخی» است.

این هشدار، نه فقط برایِ آلمان، که برایِ همهٔ دموکراسی‌هایِ جهان، از جمله جوامعی که در مسیرِ گذارِ دموکراتیک قرار دارند (مانند ایرانِ پس از مشروطه یا پس از انقلاب‌هایِ نافرجام)، آموزنده است.

۱۱: این پاراگراف به یکی از مهم‌ترین و هشداردهنده‌ترین روندهای سیاسی معاصر می‌پردازد: چگونه دموکراسی‌ها می‌توانند از درون، با استفاده از ابزارهای قانونی و انتخاباتی، به نظام‌های استبدادی تبدیل شوند، بدون اینکه خشونت آشکار یا کودتای نظامی رخ دهد.

۱. بحران از صندوق رأی شروع می‌شود
برخلاف کودتاهای کلاسیک که با نیروی نظامییا شورش خیابانی همراه بودند، بحران امروز از صندوق رأی آغاز می‌شود. مردم به دولت‌هایی رأی می‌دهند که بعداً خودشان به بزرگ‌ترین تهدید برای دموکراسی تبدیل می‌شوند. نمونه‌های مجارستان و لهستان نشان می‌دهند که مشکل فقط «احزاب» نیستند، بلکه دولت‌هایی که با رأی مردم بر سر کار آمده‌اند، سپس برای تثبیت قدرت خود، نهادهای دموکراتیک را تضعیف می‌کنند.

۲. دموکراسی‌هایی که به «رژیم‌های ترکیبی» تبدیل می‌شوند
این روند به «مرگ تدریجی دموکراسی» معروف است. در این سیستم‌ها، انتخابات برگزار می‌شود، اما نتیجه‌ی آن‌ها دیگر تضمین‌کننده‌ی تغییر قدرت نیست. اصولی مانند حقوق اساسی، استقلال قوه قضائیه، و آزادی مطبوعات به طور سیستماتیک تضعیف می‌شوند. پارلمان اروپا برای چنین وضعیتی در مجارستان اصطلاح «استبداد انتخاباتی» (Wahlautokratie) را به کار برده است که در آن قوه مجریه و مقننه در دست یک گروه است و نظامی رسمی اما غیردموکراتیک را اداره می‌کند.

۳. ریشه‌های تاریخی در جمهوری وایمار
پاراگراف تأکید می‌کند که این «فیلمنامه» جدید نیست. جمهوری وایمار در اوایل دهه ۱۹۳۰ نمونه‌ای مشابه ارائه داده بود: با استفاده از «دولت‌های ریاست‌جمهوری» (Präsidialregierungen) که با فرمان‌های اضطراری و نه با رأی پارلمان اداره می‌شدند، قانون‌اساسی از درون خنثی شد. این دقیقاً همان «مرگ با دستان خود» است که در آن، دموکراسی به جای آنکه توسط یک کودتا نابود شود، ابزارهای قانونی خود را علیه خود به کار می‌گیرد. این درس تاریخی به وضوح نشان می‌دهد که دموکراسی‌ها در زمان بحران (اقتصادی، اجتماعییا هویتی) بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر این نوع دگرگونی‌های درونی دارند.

۱۲: «ائتلافآخرین فشنگ‌ها»؛ وقتی برای بقا متحد می‌شوید، اما برای ماندن می‌جنگید. عبارت «ائتلاف آخرین فشنگ‌ها» (Letzte-Patrone-Koalition) در تاریخِ آلمان به دولت ائتلافیِ «هرمان مولر» (Hermann Müller) از حزب سوسیال‌دموکرات (SPD) و حزب مرکزی (Zentrum) اشاره دارد که در سال‌های۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰، یعنی بحرانی‌ترین سال‌های جمهوری وایمار، قدرت را در دست داشت.

اما چرابه این نام مشهور شد؟ این اصطلاح توسط منتقدان و روزنامه‌نگاران آن دوره ابداع شد تا نشان دهد که این ائتلاف، نه بر اساسِ یک «برنامهٔ مشترک» یا «چشم‌اندازِ سیاسی»، بلکه صرفاً از رویِ «ناچاری» و «ترس از فروپاشی» شکل گرفته است. اعضای آن، هرکدام با انگیزه‌هایِ متفاوت و گاه متضاد، دور هم جمع شده بودند، درست مانندِ سربازانی که در سنگر، به آخرین فشنگ‌هایِ خود چسبیده‌اند تا لحظه‌ای دیگر دوام آورند.

- از یک سو: سوسیال‌دموکرات‌ها خواستارِ حفظِ دستاوردهایِ اجتماعی (مانند بیمهٔ بیکاری) بودند.
- از سوی دیگر: حزب مرکز و احزابِ بورژوایی خواهانِ کاهشِ هزینه‌ها و سیاست‌هایِ ریاضتی بودند.
- تنها نقطهٔ اشتراک: مخالفت با کمونیست‌ها (از چپ) و نازی‌ها (از راست)؛ به‌عبارتِ دیگر، «دشمنِ مشترک» تنها عاملِ وحدت.

دولت مولر در نهایت در ۲۷ مارس ۱۹۳۰ بر سرِ یک اختلافِ به‌ظاهر فنی فروپاشید: اینکه آیا حقِ بیمهٔ بیکاری باید ۰.۵ درصد افزایش یابد یا خیر! سوسیال‌دموکرات‌ها با افزایش مخالف بودند، اما حزب مرکز و دیگر احزابِ بورژوایی بر آن اصرار داشتند. پس از ماه‌ها کشمکش، ائتلاف از هم پاشید و جای خود را به دولتِ اقلیتِ «هاینریش برونینگ» داد که با تکیه بر فرمان‌هایِ اضطراریِ رئیس‌جمهور (هیندنبورگ) حکومت می‌کرد. از آن لحظه، «دموکراسیِ پارلمانی» در آلمان عملاً به پایان رسید.

شباهت‌های هشداردهنده با امروز:
پاراگراف مورد نظر با اشاره به «دورهٔ پسا- مرکل» (Nach-Merkel-Ära) در آلمانِ امروز، هشدار می‌دهد که نشانه‌هایِ مشابهی در حالِ تکرار هستند:

- احزابِ ائتلافیِ فعلی (SPD، سبزها، FDP) در سال‌هایِ اخیر بارها بر سرِ مسائلِ مالی، زیست‌محیطی و مهاجرت به‌شدت با یکدیگر درگیر شده‌اند.

- فضایِ سیاسی، به‌جایِ گفت‌وگو، به «خودزنیِ» (Selbstzerfleischung) شباهت پیدا کرده است؛ اتهام‌زنیِ متقابل، جنجال‌هایِ رسانه‌ای و فرسایشِ اعتمادِ عمومی،یادآورِ فضایِ سال‌هایِ۱۹۲۹-۱۹۳۰ است.

- نگرانیِ اصلی این است که اگر احزابِ میانه‌رو نتوانند بر سرِ راه‌حل‌هایِ مشترک برای بحران‌ها (مانند تغییرِ اقلیم، جنگِ اوکراین،یا تورم) به توافق برسند، افراط‌گرایانِ چپ و راست (مانند AfD در آلمان) از این شکاف تغذیه خواهند کرد؛ درست مانندِ نازی‌ها در اواخرِ دهه‌ی۱۹۲۰.

«ائتلاف آخرین فشنگ‌ها» به ما می‌آموزد که «وحدتِ منفی» (یعنی متحد شدن تنها در برابرِ دشمن) برای بقایِ دموکراسی کافی نیست. اگر احزابِ دموکراتیک نتوانند «چشم‌اندازی مثبت» برایِ آینده ترسیم کنند و فقط به «ناچاریِ کنارِ هم بودن» تن دهند، دیریا زود، در اولین بحرانِ جدی، از هم خواهند پاشید و راه را برایِ قدرت‌هایی خواهند گشود که از «دستورِ نجات‌بخش» و «وعدهٔ نظمِ قاطع» سود می‌برند. این، تلخ‌ترین درسِ وایمار برایِ دموکراسی‌هایِ امروز است.




نظر شما درباره این مقاله:







کویت دستور تعطیلی تنها مدرسه ایرانی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 15:56

کویت دستور تعطیلی تنها مدرسه ایرانی





نظر شما درباره این مقاله:







استرالیا به ۲ بازیکن تیم ملی فوتبال زنان ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 15:48

استرالیا به ۲ بازیکن تیم ملی فوتبال زنان ایران





نظر شما درباره این مقاله:







پروژه‌هایی که تنگه هرمز را دور می‌زنند
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 14:35

پروژه‌هایی که تنگه هرمز را دور می‌زنند


حامد پاک‌طینت

فهرست پروژه‌های نفتی - گازی جدید در خلیج فارس


عراق

🔶 خط لوله کرکوک (شمال عراق) - جیهان (ترکیه - مدیترانه)
طول خط لوله: ۹۷۰ کیلومتر
ظرفیت کنونی: ۱۷۰ هزار بشکه
هدف پروژه: ۲.۵ میلیون بشکه در روز
هزینه: ۶ میلیارد دلار
زمان : یک سال
اخذ ۱.۶ دلار در هر بشکه توسط ترکیه بابت ترانزیت

🔶 خط لوله بصره - حدیثه ( جنوب عراق به شمال عراق)
طول خط لوله: ۷۰۰ کیلومتر
ظرفیت: ۲.۵ میلیون بشکه
مقصد : سوریه / ترکیه / اردن
هزینه : ۴ میلیارد دلار
زمان : دو سال

🔶 خط لوله کرکوک- بانیاس
طول خط لوله: ۸۰۰ کیلومتر
ظرفیت: ۷۰۰ هزار بشکه
مشارکت با کنسرسیوم آمریکایی - قطری
مقصد : سوریه
هزینه ۵ میلیارد دلار


کویت

🔶 خط لوله شرقی - غربی به عربستان
مشارکت با عربستان برای افزایش ظرفیت خط لوله به دریای سرخ از ۷ میلیون بشکه به ۱۰ میلیون بشکه در روز

🔶 خط لوله شرقی - غربی به امارات
مشارکت با امارات برای افزایش ظرفیت خط لوله فجیره از ۲ میلیون بشکه به ۴ میلیون بشکه

🔶 پروژه شاهین
پوشش ۱۳ خط لوله نفت به طول ۳۲۰ کیلومتر
هزینه ۱۶ میلیارد دلار


بحرین

🔶 خط لوله AB-4
اتصال پالایشگاه سیترا در بحرین به بقیق در عربستان برای تامین خوراک
طول: ۱۱۸ کیلومتر
ظرفیت: ۴۰۰ هزار بشکه در روز


اردن

🔶 خط لوله عقبه - بصره
طول لوله: ۱۶۰۰ کیلومتر
ظرفیت: ۲.۵ میلیون بشکه
انتقال نفت عراق به پالایشگاه زرقا در اردن
درآمد ۳ میلیارد دلار در سال برای اردن بابت ترانزیت
هزینه: ۱۸ میلیارد دلار
زمان: ۳ سال


قطر

🔶 خط لوله به امارات برای ساخت پایانه های مایع سازی گاز و صادرات از فجیره

🔶 خط لوله به ترکیه
طول لوله: ۱۵۰۰ کیلومتر
هزینه: ۱۰ میلیارد دلار

🔶 خط لوله به مصر
از طریق خلیج عقبه در عربستان به مقصد مصر و از آنجا به اروپا


عربستان

🔶 خط لوله پترولاین
مقصد : دریای سرخ
طول لوله: ۱۲۰۰ کیلومتر
ظرفیت فعلی: ۷ میلیون بشکه در روز
هدف‌گذاری: ۱۰ میلیون بشکه در روز


🔶 خط لوله IPSA
اتصال ینبع به جنوب عراق
ظرفیت : ۱.۵ میلیون بشکه در روز


امارات

🔶 خط لوله ADCOP
طول لوله: ۳۶۰ کیلومتر
ظرفیت کنونی: ۲ میلیون بشکه
در دست انجام: ۴ میلیون بشکه در روز
هزینه: ۴ میلیارد دلار
مقصد: بندر فجیره


🔶خط لوله WEST-EAST
در دست اقدام و خط موازی خط قبلی به ظرفیت ۲ میلیون بشکه در روز
هزینه: ۳ میلیارد دلار
مقصد: فجیره


عمان

🔶خط لوله ساحلی NEW COASTAL PIPELINE
طول لوله: ۲۴۰۰ کیلومتر
از کویت تا صلاله عمان
کلیه کشورهای عربی از آرامکو تا شرکتهای قطری و کویت می توانند از این خط برای انتقال نفت به سواحل عمان استفاده نمایند
هزینه: ۱۵ میلیارد دلار

با انجام پروژه‌های فوق که در یک بازه زمانی یک تا چهار سال به مرور بطول خواهد انجامید:

▪️اتکای عربستان به تنگه هرمز از ۷۰% امروز به ۱۵%
▪️اتکای امارات از ۵۰% امروز به ۱۵%
▪️اتکای عراق از ۱۰۰% امروز به ۳۰%
▪️اتکای کویت از ۱۰۰% امروز به کمتر از نصف
▪️اتکای قطر از ۱۰۰% امروز به کمتر از نصف
▪️اتکای بحرین از ۱۰۰% امروز به ۱۵%
▪️و اتکای عمان از صفر درصد امروز به یک هاب بزرگ انتقال نفت ساحلی برای کل منطقه تغییر خواهد نمود

سرجمع، ارزش استراتژیک تنگه هرمز با اجرای پروژه های فوق طی سه سال آینده نصف و در یک بازه شش ساله تقریبا از دست می‌رود.

مهم دیگر این نیست که از این پس چگونه با تنگه هرمز برخورد می کنیم؛ مهم این است که درست یا نادرست برخوردی که تاکنون با این گذرگاه نموده ایم به گونه ای بوده که برای کشورهای منطقه و حتی خارج از منطقه اقتضا می کند تمهیدی بیاندیشند که روزگاری دیگر گرفتار چنین روزی نشوند!


مجمع فعالان اقتصادی
@Iran_economy_online




نظر شما درباره این مقاله:







قانون ۱۲ ماده‌ای ترکیه درباره پ‌ک‌ک چه می‌گوید
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 13:12

قانون ۱۲ ماده‌ای ترکیه درباره پ‌ک‌ک چه می‌گوید


نشنال کانتکست / ۵ اوت ۲۰۲۶

چارچوب جدید ۱۲ ماده‌ای ترکیه، نخستین ساختار حقوقی را برای انحلال «حزب کارگران کردستان» (پ‌ک‌ک) و نیز تعیین تکلیف افرادی که به دلیل ارتباط با این سازمان تحت تحقیق، محاکمه یا محکومیت قرار دارند، ایجاد می‌کند. این طرح با زبانی کاملاً امنیتی تنظیم شده است: پ‌ک‌ک باید ابتدا به موجودیت سازمانی خود پایان دهد و سلاح‌هایش را تحویل دهد؛ سپس نهادهای امنیتی ترکیه باید این موضوع را تأیید کنند و در نهایت، شورای امنیت ملی با تصویب رسمی، اجرای قانون را فعال سازد.

با این حال، آثار عملی این قانون بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که از متن امنیتی آن برمی‌آید. برای افرادی که مشمول قانون می‌شوند، امکان تعلیق تحقیقات و دادرسی‌ها، آزادی زندانیان، رفع محدودیت‌های سیاسی و در نهایت، پس از گذشت پنج یا ده سال، مختومه شدن پرونده‌ها یا تلقی شدن مجازات‌ها به‌عنوان مجازاتِ به‌طور کامل اجراشده فراهم خواهد شد. در عین حال، متن قانون تصریح می‌کند که این تنها نخستین مرحله از یک روند حقوقی گسترده‌تر است و موضوعاتی همچون وضعیت عبدالله اوجالان، فرماندهان ارشد، شهرداری‌های منتخب و جایگاه شبکه منطقه‌ای پ‌ک‌ک در قالب ترتیبات حقوقی جداگانه بررسی خواهند شد.

این قانون صرفاً با تصویب پارلمان لازم‌الاجرا نمی‌شود. پیش از آنکه هر فردی بتواند از مزایای آن بهره‌مند شود، نهادهای امنیتی ترکیه باید احراز کنند که «پ‌ک‌ک/ک‌ج‌ک» (PKK/KCK) و تمامی شاخه‌ها و تشکیلات وابسته به آن، عملاً به موجودیت سازمانی خود پایان داده و تمامی سلاح‌ها و مهمات تحت اختیار خود را تسلیم کرده‌اند. سپس شورای امنیت ملی باید این ارزیابی را در قالب مصوبه‌ای که در روزنامه رسمی منتشر می‌شود، تأیید کند. این سازوکار موجب می‌شود که دولت و دستگاه امنیتی، کنترل کامل بر زمان اجرایی شدن این چارچوب قانونی را در اختیار داشته باشند.

دامنه شمول قانون: این قانون جرایمی از جمله تأسیس یا اداره پ‌ک‌ک/ک.ج.ک، عضویت در این سازمان، کمک آگاهانه به آن، انجام فعالیت‌های تبلیغاتی به نفع آن، جرایم ارتکابی در چارچوب فعالیت‌های سازمان و نیز جرایم مرتبط با تأمین مالی فعالیت‌های آن را در بر می‌گیرد. قانون سه گروه از افراد را شامل می‌شود: کسانی که تحت تحقیق قرار دارند، افرادی که در حال محاکمه هستند و کسانی که پیش‌تر محکوم شده‌اند. از این رو، دامنه آن بسیار فراتر از یک قانون صرفاً برای آزادی زندانیان است، زیرا هدف آن تعیین تکلیف بخش بزرگی از مسئولیت‌های کیفری مرتبط با این سازمان، از جمله پرونده‌هایی است که هنوز حتی به مرحله محاکمه نرسیده‌اند.

با این حال، دو دسته از جرایم از شمول این قانون خارج شده‌اند. نخست، قتل عمدی که در چارچوب فعالیت‌های سازمان انجام شده باشد، صرف‌نظر از نوع یا میزان مجازات؛ و دوم، جرایمی که پیش از اول ژوئن ۲۰۰۵ ارتکاب یافته و مجازات آن‌ها حبس ابد یا حبس ابد مشدد است. در نتیجه، عبدالله اوجالان، همراه با شماری از چهره‌های ارشد و زندانیان باسابقه، مشمول این قانون نخواهد بود. البته کنار گذاشته شدن این افراد به معنای تعیین تکلیف نهایی وضعیت آنان نیست، بلکه صرفاً نشان می‌دهد که این چارچوب اولیه، سازوکار رسیدگی به پرونده‌های آنان را پیش‌بینی نکرده است.

تحقیقات، تعقیب‌های قضایی و احکام مربوط به مجازات‌های حبس تا سقف ۱۵ سال، به مدت پنج سال معلق خواهند شد و مجازات‌های بیش از ۱۵ سال، از جمله احکام واجد شرایط حبس ابد و حبس ابد مشدد، به مدت ۱۰ سال به حالت تعلیق درمی‌آیند. در این مدت، مرور زمان متوقف می‌شود، ادله و مستندات حفظ می‌شوند و احکام مصادره همچنان قابلیت اجرا خواهند داشت؛ بنابراین، اموالی که پیش‌تر مشمول حکم مصادره شده‌اند، همچنان می‌توانند به مالکیت خزانه دولت منتقل شوند. زندانیان پس از آنکه قاضی اجرای احکام، تعلیق مجازات آنان را صادر کند، امکان آزادی خواهند داشت. همچنین دادگاه‌ها موظف‌اند درباره قرارهای بازداشت و سایر تدابیر نظارتی قضایی که در پرونده‌های در جریان اعمال شده است، بازنگری کنند. پرونده‌هایی که در مرحله تجدیدنظر قرار دارند نیز عموماً برای اعمال سازوکار تعلیق به دادگاه‌های مربوطه بازگردانده خواهند شد؛ هرچند دادگاه‌ها همچنان می‌توانند، در صورت وجود مبنای قانونی، تصمیمی مساعدتر از جمله صدور حکم برائت یا رد دعوا به دلیل انقضای مرور زمان اتخاذ کنند.

اگر فردی که از این قانون بهره‌مند شده، در طول دوره پنج یا ده‌ساله، مرتکب جرم تروریستی دیگری شود، تعلیق لغو خواهد شد و تحقیقات یا محاکمه اولیه از سر گرفته می‌شود یا مجازات معلق‌شده دوباره به اجرا درمی‌آید. اما اگر در این مدت هیچ جرم تروریستی جدیدی مرتکب نشود، تحقیقات بدون صدور کیفرخواست مختومه خواهد شد، دادرسی در جریان پایان می‌یابد و مجازات حبس معلق‌شده از نظر قانونی به‌منزله مجازاتی تلقی خواهد شد که به‌طور کامل اجرا شده است. بنابراین، این نظام حقوقی دارای نقطه پایان مشخصی است و افراد واجد شرایط پس از پایان دوره مشروط، دیگر با وضعیت نامشخص و بلاتکلیفی دائمی مواجه نخواهند بود.

این چارچوب همچنین مسیری برای رفع محدودیت‌های حقوقی ناشی از محکومیت کیفری پیش‌بینی می‌کند. درباره افرادی که مشمول دوره پنج‌ساله هستند، هیئت اجرایی می‌تواند پس از گذشت دو سال، درخواست رفع محرومیت‌های ناشی از محکومیت را ارائه کند و برای افراد مشمول دوره ده‌ساله، این درخواست پس از سه سال قابل طرح است. تصمیم نهایی در این زمینه با مرجع قضایی صلاحیت‌دار خواهد بود، اما این هیئت است که اساساً درباره آغاز این فرایند تصمیم می‌گیرد. در نتیجه، برخی از مشمولان ممکن است بسیار پیش از پایان کامل دوره تعلیق، حقوق سیاسی، حرفه‌ای یا مدنی خود را دوباره به دست آورند.

هیئت اجرایی پیش‌بینی‌شده در این قانون به ریاست معاون رئیس‌جمهور تشکیل می‌شود و اعضای آن شامل وزیران دادگستری، امور خارجه، کشور و دفاع، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه (MIT) و نمایندگان ارشد نهاد ریاست‌جمهوری و شورای امنیت ملی خواهند بود. این هیئت اختیار دارد روند برچیده شدن سازمان را زیر نظر بگیرد، کمیته‌های فرعی تشکیل دهد، گزارش‌ها را بررسی کند، خواستار اتخاذ تدابیر جدید اداری یا تقنینی شود و درخواست‌های مربوط به اعاده حقوق افراد را آغاز کند. پارلمان نیز دارای یک کمیسیون نظارت خواهد بود، اما اختیارات اجرایی همچنان در دست دولت و نهادهای امنیتی متمرکز باقی می‌ماند. افراد مشمول باید حداکثر ظرف شش ماه از تاریخ انتشار مصوبه شورای امنیت ملی در روزنامه رسمی، درخواست کتبی خود را ارائه کنند؛ به این معنا که مهلت ثبت درخواست نه از زمان تصویب قانون در پارلمان، بلکه از زمان تأیید رسمی اجرای آن آغاز می‌شود. همچنین سلاح‌ها، مهمات، مواد منفجره، خودروها و سایر تجهیزاتی که اعضای سازمان تحویل می‌دهند، بر اساس آیین‌نامه‌هایی که وزارتخانه‌های کشور و دفاع تدوین خواهند کرد، ثبت می‌شوند و مقاماتی که مسئول اجرای این فرایند هستند، در قبال اقدامات انجام‌شده در چارچوب وظایف محوله، از مسئولیت مدنی، اداری و کیفری مصون خواهند بود.

همزمان با ارائه این طرح، فضای سیاسی پیرامون آن نیز دستخوش تحول شد. دولت باغچلی، رهبر حزب حرکت ملی (MHP)، اعلام کرد که عبدالله اوجالان باید از «حق امید» برخوردار شود، شهرداران برکنارشده باید به سمت‌های خود بازگردند و صلاح‌الدین دمیرتاش نیز باید به خانه بازگردد. «حق امید» به خودی خود به آزادی اوجالان منجر نمی‌شود؛ بلکه مستلزم آن است که حکم حبس ابد غیرقابل تخفیف، قابلیت بازنگری پیدا کند و در صورتی که ادامه حبس دیگر توجیه‌پذیر نباشد، امکان واقعی آزادی وی فراهم شود. از سوی دیگر، عبدالله گولر، رئیس فراکسیون حزب عدالت و توسعه (AK Party) در پارلمان، اعلام کرد که ممکن است از طریق تصمیمات اداری و بدون نیاز به تصویب قانون جدید یا تغییر رسمی در وضعیت حقوقی اوجالان، به خبرنگاران و دانشگاهیان اجازه داده شود با وی دیدار کنند.

تحلیل: متن قانون به گونه‌ای تنظیم شده است که از توصیف این فرایند به‌عنوان «عفو عمومی» پرهیز شود. با آغاز اجرای قانون، محکومیت‌ها لغو نمی‌شوند، عنوان جرایم تغییر نمی‌کند و مسئولیت کیفری افراد نیز به‌طور رسمی از میان نمی‌رود. دولت پرونده‌های کیفری را به مدت پنج یا ده سال حفظ می‌کند و اگر فرد دوباره به فعالیت‌های تروریستی بازگردد، می‌تواند آن‌ها را مجدداً فعال سازد. این سازوکار به دولت امکان می‌دهد که این روند را نه «بخشش»، بلکه نوعی اجرای مشروط قانون معرفی کند. با این حال، پیامد نهایی آن در بلندمدت بسیار نزدیک به یک عفو ساختاریافته است.

برای افراد واجد شرایط، این چارچوب می‌تواند مانع از تبدیل یک تحقیق به تعقیب قضایی شود، محاکمه در حال جریان را خاتمه دهد، زندانی را آزاد کند، مجازات را اجراشده تلقی کند و محدودیت‌های ناشی از محکومیت را برطرف سازد. دولت در این مدت، مسئولیت کیفری را به‌عنوان تضمینی برای پایبندی افراد به شرایط حفظ می‌کند و پس از پایان موفقیت‌آمیز دوره مشروط، این مسئولیت به پایان حقوقی پرونده تبدیل می‌شود.

طراحی این چارچوب را می‌توان با الگوی ایرلند شمالی مقایسه کرد، هرچند تفاوت‌های مهمی نیز میان آن‌ها وجود دارد. الگوی سال ۱۹۹۸ ایرلند شمالی از همان ابتدا فراگیرتر بود؛ به‌گونه‌ای که حتی افراد محکوم به جرایم خشونت‌آمیز سنگین، از جمله قتل و محکومان به حبس ابد، نیز می‌توانستند مشمول آزادی شوند و روند آزادی آنان بدون انتظار برای انحلال کامل ارتش جمهوری‌خواه ایرلند (IRA) یا تحویل تمامی سلاح‌های آن آغاز شد. زندانیان در چارچوب نظام «آزادی مشروط» آزاد می‌شدند؛ بنابراین محکومیت‌ها و احکام آنان همچنان به قوت خود باقی می‌ماند و محکومان به حبس ابد همواره در معرض بازگردانده شدن به زندان بر اساس حکم اولیه قرار داشتند.

در مقابل، ترکیه شرط آغاز بسیار سخت‌گیرانه‌تری تعیین کرده است؛ زیرا ابتدا باید انحلال کامل سازمان و تحویل تمامی سلاح‌ها به‌طور رسمی احراز شود، جرایم قتل عمد از شمول قانون خارج شده‌اند و عبدالله اوجالان نیز مشمول این سازوکار نیست. با این حال، برای کسانی که واجد شرایط شناخته می‌شوند، چارچوب ترکیه در نهایت قطعیت حقوقی بیشتری ایجاد می‌کند؛ زیرا پس از گذشت پنج یا ده سال، مجازات‌ها اجراشده تلقی می‌شوند، تحقیقات مختومه می‌گردند و تعقیب‌های قضایی پایان می‌یابند.

افزون بر این، قانون ترکیه افرادی را نیز در بر می‌گیرد که هنوز محکوم نشده‌اند، در حالی که قانون ایرلند شمالی عمدتاً بر زندانیان تمرکز داشت. تفاوت اصلی میان این دو الگو در ترتیب مراحل و دامنه شمول آن‌هاست: در ایرلند شمالی، گروه گسترده‌تری از زندانیان زودتر آزاد شدند اما تحت نظام آزادی مشروط باقی ماندند؛ در حالی که در ترکیه، تنها گروه محدودتری از افراد، آن هم پس از احراز رسمی انحلال سازمان، مشمول قانون می‌شوند و در نهایت مسیر مشخصی برای مختومه شدن کامل پرونده کیفری خود خواهند داشت.

تأکید قانون بر اینکه این چارچوب تنها «مرحله نخست» است نیز از همین منظر اهمیت دارد. در متن توجیهی همراه با این قانون آمده است که این طرح، نخستین مرحله از مجموعه ترتیبات حقوقی پیش‌بینی‌شده در این فرایند است و پارلمان می‌تواند همزمان با پیشرفت روند اجرا و ظهور نیازهای جدید، اصلاحات بیشتری را تصویب کند یا قوانین تازه‌ای به تصویب برساند.

در نتیجه، چارچوب کنونی همچنان چندین مسئله اساسی را بدون پاسخ باقی می‌گذارد؛ از جمله وضعیت عبدالله اوجالان، جایگاه فرماندهان ارشد پ‌ک‌ک، افراد محکوم به قتل عمد، برخی محکومان به حبس ابد مربوط به پیش از سال ۲۰۰۵، نظام انتصاب قیم دولتی در شهرداری‌های تحت مدیریت کردها، اصلاحات گسترده‌تر سیاسی و حقوق مدنی، بازادغام اجتماعی و اقتصادی اعضای پیشین این سازمان و نیز آینده تشکیلات منطقه‌ای وابسته به پ‌ک‌ک. تأکید بر «مرحله نخست» به این معناست که نباید این موارد را به‌طور خودکار به‌عنوان استثناهای دائمی تلقی کرد؛ بلکه این موضوعات از قانون اولیه جدا شده‌اند تا در مراحل بعدی و از طریق تصمیمات سیاسی و قانون‌گذاری مورد رسیدگی قرار گیرند.

اظهارات مطرح‌شده در ۵ اوت نیز این برداشت را تقویت می‌کند. موضع دولت باغچلی نشان می‌دهد که احتمالاً سازوکاری جداگانه برای عبدالله اوجالان در نظر گرفته خواهد شد؛ زیرا حکم حبس ابد تشدیدیافته او خارج از چارچوب قانون ۱۲ ماده‌ای قرار دارد. همچنین اشاره او به بازگشت شهرداران برکنارشده به سمت‌های خود، حاکی از آن است که بخش سیاسی این روند ممکن است در نهایت به موضوع نظام انتصاب قیم دولتی در شهرداری‌ها نیز گسترش یابد. اظهارات عبدالله گولر نیز نشان می‌دهد که پیش از تعیین تکلیف وضعیت حقوقی اوجالان، ممکن است شرایط عملی نگهداری او تغییر کند؛ به این معنا که دسترسی وی به ملاقات‌کنندگان، ارتباطات و حضور در عرصه عمومی از طریق تصمیمات اداری گسترش یابد، در حالی که هرگونه تغییر در حکم محکومیت او مستلزم سازوکار قانونی جداگانه‌ای در مراحل بعدی خواهد بود.

بدین ترتیب، ترتیب احتمالی مراحل این روند روشن‌تر شده است: مرحله نخست، وضعیت حقوقی بدنه اصلی سازمان و افراد مرتبط با آن را تعیین تکلیف می‌کند و مراحل بعدی احتمالاً به موضوع رهبری سازمان، زندانیان دارای حساسیت سیاسی، مدیریت شهرداری‌ها و شرایط فعالیت جریان‌های سیاسی کرد پس از خلع سلاح خواهند پرداخت.

این طرح صرفاً به فعالیت‌های مسلحانه در داخل ترکیه محدود نمی‌شود. در متن آن از پ‌ک‌ک/ک.ج.ک (PKK/KCK) و تمامی شاخه‌ها و تشکیلات وابسته یا تابع آن نام برده شده و در بخش توجیهی نیز هدف از این روند، برقراری صلح در سراسر منطقه پیرامون ترکیه عنوان شده است. از این رو، این چارچوب دارای بُعدی منطقه‌ای است که عراق، سوریه و ایران را نیز در بر می‌گیرد؛ کشورهایی که زیرساخت‌های اصلی نظامی پ‌ک‌ک طی سال‌های طولانی در آن‌ها مستقر بوده و آنکارا چندین گروه مسلح کرد را بخشی از منظومه گسترده‌تر پ‌ک‌ک یا مرتبط با آن می‌داند.

بنابراین، این چارچوب را می‌توان تلاشی برای تحقق دو هدف به‌هم‌پیوسته دانست. در داخل ترکیه، مسیری برای گذار اعضای این سازمان از فعالیت مسلحانه و سازمانی به زندگی غیرنظامی و فعالیت سیاسی قانونی ایجاد می‌کند. در سطح منطقه‌ای نیز هدف آن برچیدن، تفکیک یا بازسازماندهی ساختار فرماندهی و تشکیلات نظامی فرامرزی است که در طول سال‌ها حول محور پ‌ک‌ک شکل گرفته است. با این حال، همین بُعد منطقه‌ای منشأ بزرگ‌ترین ابهامات این قانون نیز به شمار می‌رود.

در این چارچوب مشخص نشده است که پایان یافتن «موجودیت واقعی» سازمان و تمامی تشکیلات وابسته دقیقاً به چه معناست. این شرط می‌تواند به معنای انحلال کامل همه ساختارهای مرتبط باشد، یا صرفاً برچیده شدن فرماندهی مرکزی پ‌ک‌ک، پایان یافتن تهدید نظامی علیه ترکیه و تضمین فعالیت مستقل سایر سازمان‌های منطقه‌ای را مدنظر داشته باشد. اگرچه متن قانون با عباراتی مطلق تنظیم شده، اما تأیید تحقق این شرط بر عهده نهادهای امنیتی ترکیه و شورای امنیت ملی گذاشته شده است؛ امری که به دولت امکان می‌دهد تعیین کند چه زمانی می‌توان گفت روند به نقطه‌ای غیرقابل بازگشت رسیده است.

در نتیجه، آنکارا می‌تواند بر حذف کامل تمامی شاخه‌های وابسته اصرار ورزد، یا این‌که نتیجه بگیرد با پایان یافتن عملی سازمان مرکزی، نیروهای فعال علیه ترکیه و سلطه فرماندهی آن بر ساختارهای منطقه‌ای، روند مورد نظر تکمیل شده است.

در حالی که مسیر مربوط به نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) تا حد زیادی از طریق ادغام در ساختار دولت سوریه حل‌وفصل شده است، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) تاکنون وارد روند مورد نظر ترکیه نشده و همچنان ایران را عرصه‌ای مستقل برای فعالیت سیاسی و نظامی خود می‌داند. با این حال، ترکیه پژاک را مرتبط با پ‌ک‌ک تلقی کرده و اعلام کرده است که فعالیت‌های آن را زیر نظر دارد.

در این زمینه چند سناریو همچنان محتمل است: ترکیه ممکن است خواستار انحلال کامل پژاک شود، یا از آن بخواهد به‌طور سازمانی از پ‌ک‌ک جدا شود، یا اساساً پرونده آن را موضوعی منطقه‌ای و خارج از چارچوب فوری این قانون بداند. همین ابهام درباره سوریه نیز وجود دارد؛ زیرا قانون مشخص نمی‌کند که آیا صرف جدایی تشکیلات کرد سوری از پ‌ک‌ک کافی خواهد بود یا آنکارا خواهان انحلال کامل آن‌ها یا ادغامشان در نهادهای دولتی سوریه خواهد شد.

یک قانون داخلی ترکیه به‌تنهایی نمی‌تواند درباره جایگاه نیروهای دموکراتیک سوریه در سوریه، آینده مواضع پ‌ک‌ک در اقلیم کردستان عراق یا ادامه فعالیت مسلحانه پژاک در امتداد مرز ایران و عراق تصمیم‌گیری کند. این مسائل مستلزم توافقات موازی با بغداد، دولت اقلیم کردستان عراق، دمشق و احتمالاً تهران خواهد بود.

در مجموع، قانون ۱۲ ماده‌ای را باید زیربنای حقوقی یک روند گسترده‌تر و مرحله‌بندی‌شده دانست. مرحله نخست، انحلال تأییدشده سازمان را مبنای کار قرار می‌دهد و برای بخش بزرگی از اعضا و شبکه غیرنظامی وابسته به پ‌ک‌ک، مسیری حقوقی و مشروط برای خروج از وضعیت کیفری ایجاد می‌کند. این چارچوب به‌گونه‌ای طراحی شده که تحت کنترل کامل نهادهای امنیتی قرار داشته باشد، اما در بلندمدت، برای افراد واجد شرایط، کارکردی بسیار نزدیک به عفو دارد. همچنین، با وجود آنکه برخی گروه‌هایی را که در الگوی ایرلند شمالی مشمول آزادی شده بودند از شمول خود خارج می‌کند، مسیر روشن‌تر و قطعی‌تری برای پایان کامل وضعیت حقوقی افراد فراهم می‌آورد.

مراحل بعدی این روند احتمالاً جایگاه عبدالله اوجالان، فرماندهان ارشد پ‌ک‌ک، شهرداران برکنارشده، زندانیان خارج از شمول قانون و همچنین دامنه فضای سیاسی موجود پس از خلع سلاح را مشخص خواهد کرد. با این حال، بُعد منطقه‌ای این فرایند همچنان کمتر تعریف شده است؛ زیرا چارچوب کنونی به تشکیلات وابسته در سراسر منطقه اشاره می‌کند، اما مشخص نمی‌سازد که تحقق شرط «انحلال» در عراق، سوریه و ایران دقیقاً چه الزاماتی خواهد داشت.

در نتیجه، این قانون صرفاً سازوکار آغازین این روند را ایجاد می‌کند و درباره مسائل مربوط به رهبری، ترتیبات سیاسی و توافقات منطقه‌ای، تصمیم‌گیری به مراحل بعدی مذاکرات و قانون‌گذاری موکول شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







«موج‌های انفجاری تازه اعتراضات در راه است»
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 12:52

«موج‌های انفجاری تازه اعتراضات در راه است»


یورونیوز فارسی

▪️مهرداد وهابی به یورنیوز: جنگ، خدمت به سپاه و دستگاه سرکوب بود، موج‌های انفجاری اعتراضات در راه است

مهرداد وهابی، استاد دانشگاه سوربن در گفت‌وگو با یورونیوز گفت که جنگ اخیر ایالات متحده «با به حاشیه راندن اعتراضات، بهترین هدیه و منبع درآمد نجومی را برای سپاه به ارمغان آورد» با این حال، او هشدار می‌دهد که «فقر گسترده و بن‌بست معیشتی جامعه را به سوی موج‌های تازه و انفجاری از اعتراضات سوق خواهد داد.»

مهرداد وهابی در این گفت‌وگو در پاسخ به پرسشی درباره وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴می‌گوید که «نظام کاملا برای سرکوب آماده بود چرا که چیزی برای ارایه به مردم نداشت. البته برای پر کردن جیب پادوهایشان پول کافی از جیب انفال دارد و حتی برای آوردن نیروهای حشد الشعبی و فاطمیون به خیابان‌های ایران نیز بودجه کافی دارند. با این حال نمی‌توانند برنامه‌ای برای توسعه ایران روی میز بگذارند که در آن موج اعتراضات و آشوب‌ها را کمتر کند. چرا که از این سیستم چنین کارایی بر نمی‌آید.»

به‌گفته آقای وهابی ایران در آینده «با موج‌هایی از آشوب‌های خیابانی و انفجاری از اعتراضات مواجه است و متاسفانه تا کنون نشانه‌ای معقول برای پاسخ به چنین اعتراضاتی دیده نمی‌شود جز اینکه سپاه و نیروی سرکوب در جمهوری اسلامی به اندازه کافی با سلاح و نیروی فربه شده آماده سرکوب است.»

وی می‌افزاید: «سپاه و دستگاه سرکوب در جمهوری اسلامی ساختار نیروهای استانی در ضدشورش را از همان سال ۲۰۲۲ و حتی قبلتر برای چنین روزی در دی‌ماه پیش بینی می‌کردند اما نه در این وسعت که شهر به دست مردم بیفتد. آنها می‌دانند شورش‌ها در راه است و باید امکان سرکوب شورش را داشته باشند. حتی مواد و ابزار مورد نیاز برای سرکوب را خریده‌ و وارد کرده‌ و کاملا آماده‌اند.»

او درباره اینکه فکر می‌کنید در آینده به چه شکلی به سرکوب مردم بپردازند، کوتاه و تاکیدی می‌گوید: «آنها بی‌مهابا و آتش‌به اختیار خواهند بود.»

به باور این اقتصاددان، جنگ، اعتراضات مردمی را کند کرد و در سطح جهانی به تقویت موقعیت سپاه انجامید. وهابی بر این باور است که ترامپ «تاکنون خدمت بزرگی به دستگاه‌های سرکوب کرده است» و می‌افزاید: «ایران در آستانه تحولات بزرگ نهادی قرار گرفته و آماده انفجارهای بزرگ توده‌ای است و می‌توانیم متاسفانه یک بار دیگر مثل سال‌های پیش وارد شورش اجتماعی گسترده اجتماعی شویم. جنگ اخیر نه تنها اعتراضات مردمی را به حاشیه راند، بلکه درآمد نفتی سپاه را تنها در یک قلم به ۳۰ میلیارد دلار رساند و اسکله‌های غیررسمی و انحصار بازار را بیش از پیش در اختیار این نهاد گذاشت.

وهابی همچنین تاکید کرد که «قدرت در ساختار سیاسی ایران میان بیت رهبری، سپاه و تکنوکرات‌ها به شکل یک الیگارشی توزیع شده است؛ نظامی که در آن حدود نیمی از شرکت‌های بزرگ به شبکه انفال وابسته‌اند و سهم بخش خصوصی واقعی به ۱۵ تا ۲۰ درصد محدود شده است. این اقتصاد‌دان با تاکید بر اینکه حدود ۶۰ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر قرار دارند و در حالی که دولت رسمی در پرداخت یارانه‌ها و امور جاری درمانده است، ناتوانی حاکمیت در بهبود معیشت مردم، جامعه را آماده شورش‌های اجتماعی کرده است.»

در اقتصاد سیاسی ایران، انفال به منابع ثروت عمومی بلاصاحب مانند اموال مصادره شده، نفت، معادن، کوه‌ها و اراضی رها شده گفته می‌شود که طبق تعریف حکومتی متعلق به شخص اول حکومت (ولی‌فقیه) است و نهادهایی چون بنیاد مستضعفان، ستاد هیات‌های اجرایی فرمان امام و سپس قرارگاه سازندگی خاتم‌الانیبا، نهاد اقتصادی سپاه پاسداران، بدون نظارت قانونی از این ثروت عظیم برای منافع خود بهره‌برداری می‌کنند.

***

یورونیوز: برای اینکه مخاطب با رویکرد مهرداد وهابی و تحلیل سیاسی و اقتصادی او درباره جامعه ایران بیشتر آشنا شود، لطفا به طور چکیده از آرای خودتان در تحلیل وضعیت جامعه سیاسی ایران و به ویژه موضوع «انفال» بگویید که در ادبیات نظری شما تعیین کننده است.

مهرداد وهابی: تحلیل من در اساس یک نگاه جامع به اقتصاد سیاسی ایران است که ابعاد سیاسی، نظامی و اقتصادی را به هم پیوند می‌زند. برای فهم تاب‌آوری جمهوری اسلامی در برابر بحران‌ها و جنگ اخیر، نباید تنها به هزینه‌های جنگ مانند تعداد کشته‌ها یا خرابی زیرساخت‌ها نگاه کنیم؛ بلکه باید ببینیم چه کسانی از این وضعیت سود برده‌اند. در تاریخ معاصر، جنگ‌ها و تحریم‌ها اغلب کاتالیزوری بوده‌اند که شکل مالکیت و حاکمیت را تسریع و تغییر داده‌اند؛ در ایران نیز این روند به نفع شبکه «انفال» و سپاه تمام شده است.

یورونیوز: نفت به عنوان مهم‌ترین منبع درآمدی کشور چه جایگاهی در این ساختار دارد و منظور از «انفال» چیست؟

مهرداد وهابی: مطابق اصل ۴۵ قانون اساسی و ماده ۲ قانون نفت مصوب ۱۳۶۶ و ۱۳۹۰، نفت در ایران نه ملی است و نه دولتی، بلکه جزو «انفال» محسوب می‌شود. انفال یعنی اموال عمومی و منابع طبیعی بلاصاحب (مانند جنگل‌ها، معادن و نفت و اموال مصادر شده از خاندان پهلوی و نیز دیگر اموال مصادره شده مطابق اصل ۴۹ قانون اساسی) که مالکیت آن‌ها متعلق به ولی فقیه است، نه دولت رسمی.

علاوه بر دولت، نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس رضوی، کمیته امداد و قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا حق بهره‌برداری مستقیم از این درآمدها را دارند. ویژگی اصلی این بخش عدم شفافیت است و هیچ‌کس حق نظارت بر آن را ندارد. با تشدید تحریم‌ها و مسدود شدن مسیرهای رسمی، فروش نفت، جابه‌جایی ارز و استفاده از ارزهای دیجیتال در عمل به دست شبکه سپاه و انفال افتاد.

یورونیوز: آیا تسلط اموال و انفال بر اقتصاد ایران یک‌شبه اتفاق افتاده است؟ مهرداد وهابی روند شکل‌گیری آن را چگونه توضیح می‌دهد؟

مهرداد وهابی: خیر، این روند به صورت تدریجی و در سه فاز تاریخی شکل گرفته؛ فاز نخست (۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ / ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸) با مصادره اموال خاندان پهلوی و سرمایه‌داران بزرگ، بنیاد مستضعفان شکل گرفت و همزمان با ملی شدن بانک‌ها و ایجاد نهادهای حمایتی، تلاش شد تا حرکات خودجوش مردمی کنترل شده و نهادهای موازی ایجاد شوند. در فاز دوم (۱۹۸۹ تا ۲۰۰۶ / ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۵) می‌بینیم که با پایان جنگ، ستاد اجرایی فرمان امام تشکیل شد. در این دوره با مجوز دولت وقت، سپاه وارد حوزه زیرساخت‌ها مانند سدسازی و راه‌سازی شد، هلدینگ‌های اقتصادی خود را ساخت و نظام بانکی با ایجاد بانک‌های نظامی و خصوصی‌سازی‌های اولیه دوگانه شد.

و فاز سوم (از ۲۰۰۶ به بعد / از ۱۳۸۵ به بعد) نیز با اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی آغاز شد. خصوصی‌سازی واقعی اتفاق نیفتاد، بلکه اموال دولتی به بخش شبه‌دولتی و نهادهای انفال منتقل شد. تحریم‌ها و خروج شرکت‌های خارجی باعث شد مدیریت نفت و تجارت کاملا به دست سپاه و بنیادها بیفتد.

یورونیوز: با توجه به این ساختار، وضعیت بخش خصوصی مستقل در ایران چگونه است؟ آیا اصلا می‌توان از بخش خصوصی واقعی نام برد؟

مهرداد وهابی: امروزه حدود نیمی از شرکت‌های بزرگ ایران (از صنایع خودروسازی و پتروشیمی گرفته تا دارو، مواد غذایی و پلتفرم‌های بزرگ) به نوعی با شبکه انفال و سپاه در ارتباط‌ند. به همین دلیل در عمل بخش خصوصی مستقل و بزرگی در ایران وجود ندارد؛ بخش زیادی از شرکت‌های بزرگ یا به این شبکه وابسته‌اند و یا دلالان همین سیستم اقتصادی محسوب می‌شوند و سهم بخش خصوصی واقعی در اقتصاد ایران بیش از ۱۵ تا ۲۰ درصد نیست.

یورونیوز: توصیفی که از اقتصاد انفال و چنبره سپاه بر ارکان کشور ارائه دادید، تصویری آخرالزمانی و بحرانی از بن‌بست ساختاری ایجاد می‌کند؛ ساختاری که در آن سرمایه‌گذاری خالص منفی شده و بخش بزرگی از جامعه به زیر خط فقر رفته‌اند. با توجه به اینکه دولت رسمی نیز در این سیستم عملا به نهادی کم‌اثر تبدیل شده و اقتصاد مبتنی بر رانت مانع تولید است، آیا امکانی برای ایجاد شکاف در این وضعیت وجود دارد؟ آیا جامعه با وجود این تمرکز قدرت می‌تواند به گذار از این وضعیت و تحقق چشم‌اندازی نو امید داشته باشد؟

مهرداد وهابی: برخلاف این تصویر، نگاه من به وضعیت اقتصاد سیاسی ایران آخرالزمانی نیست، بلکه بیانگر یک واقعیت ساختاری است. ساختار اقتصادی دولت مذهبی در ایران، نوع ویژه‌ای از سرمایه‌داری سیاسی که از طریق انفال شکل گرفته، سرمایه‌داری سیاسی یعنی کسب سود پولی از روش‌های غیربازاری، به ویژه توسط اهرم‌های سیاسی یا اهرم‌های وابسته به دستگاه نظامی و روحانی.

در تاریخ غرب، دولت‌های مذهبی بر پایه مالکیت زمین از جانب کلیسا بنا شده بودند؛ اما در ایران، پایه اقتصادی دولت مذهبی بر همین سرمایه‌داری رانتی استوار است.

یورونیوز: آیا این سیستم به توسعه کشور انجامیده است؟

مهرداد وهابی: به هیچ وجه. این اقتصاد مبتنی بر غارت، نه تنها محرک تولید نیست، بلکه مانع اصلی تولید است. برای درک این موضوع کافی است بدانیم تشکیل سرمایه ثابت ناخالص (یعنی سرمایه‌گذاری برای حفظ و نوسازی امکانات کشور) به شدت سقوط کرده است. سهم سرمایه‌گذاری از تولید ناخالص ملی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ حدود ۱۰ درصد بود، در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ به چهار و نیم درصد رسید، و از سال ۱۳۹۰ به بعد به یک و شش دهم درصد سقوط کرد. این یعنی در پانزده سال اخیر، اقتصاد ایران حتی نتوانسته است استهلاک و فرسودگی سرمایه‌ها را جبران کند و میزان سرمایه‌گذاری خالص منفی شده است.

بر اساس گزارش مقدماتی بانک مرکزی، نرخ تشکیل سرمایه ثابت به منفی یازده و نه دهم درصد رسیده است. رشد بخش نفت مثبت و سه و یک دهم درصد، اما بخش خدمات یک و دو دهم درصد، صنایع و معادن منفی سه و دو دهم درصد، ساختمان منفی پانزده و هشت دهم درصد، و کشاورزی منفی چهار و دو دهم درصد ثبت شده است. در مجموع، رشد اقتصادی ایران منفی صفر و هفت دهم درصد است. در چنین شرایطی، انباشت سرمایه غیرممکن است.

یورونیوز: و درباره روند فقیرتر شدن جامعه؟

مهرداد وهابی: ببینید در طی دهه‌های گذشته حدود ۶۰ درصد جمعیت ایران به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند و هزینه‌های زندگی و خوراک به شدت افزایش یافته است. مردم امروز برای آنکه بتوانند سیب‌زمینی بخرند باید اندک درآمد خود را به طلای مجازی تبدیل کنند تا بتوانند بر اساس تورم افسار گسیخته مایحتاج اولیه خود را خریداری کنند. به گمان من، ایران از بسیاری جهات مستعد انفجارهای بزرگ توده‌ای است. جنگ اخیر اگرچه در مقطعی مانع یا کندکننده اعتراضات بوده، اما فشار معیشتی همچنان پابرجا است. این وضعیت لزوما به معنای یک سناریوی آخرالزمانی نیست، بلکه نشان‌دهنده آمادگی جامعه برای ورود به دوره‌ای از شورش‌های بزرگ اجتماعی مشابه سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و جنبش زن زندگی آزادی است. این شورش‌ها ناشی از فقر عمومی، مستمندسازی، تحقیر مردم و سرکوب شدید هستند.

یورونیوز: اگر امکان تغییر از طریق مکانیزم‌های درون‌سیستمی منتفی است، چقدر می‌توان به تغییرات از بالا امید داشت؟

مهرداد وهابی: به عنوان فردی که کارم ارزیابی خونسردانه وقایع است، ترجیح می‌دهم به جای امید، به واقعیت‌های عینی و توانایی‌ها نگاه کنم. مساله اصلی حاکمیت در حال حاضر، رسیدن به یک تفاهم داخلی است که محور اصلی آن اختلافات بر سر سیاست خارجی و روابط منطقه‌ای است. جنگ میان دو جناح در جریان است؛ جناحی که رویکردی عمل‌گرایانه برای کنترل تنش‌ها با ایالات متحده دارد، و جناحی که از بحران و تنش به عنوان ابزاری برای بقای خود استفاده می‌کند.

رفتار عقلایی ایجاب می‌کند که حاکمیت به سمت جناح عمل‌گرا متمایل شود، اما این امر به معنای بهبود وضعیت اقتصادی کشور نیست؛ بلکه به معنای تلاش برای خرید زمان و تنفس موقت است. اگر توافقاتی برای آزادی پول‌های بلوکه‌شده حاصل شود، این درآمدها به خزانه بانک مرکزی و دولت تزریق می‌شود تا دولت بتواند بخشی از یارانه‌ها یا طرح‌های حمایتی را حفظ کرده و به طور موقت از فشارهای اجتماعی بکاهد. با این حال، این اقدامات ساختار اقتصاد رانتی را تغییر نمی‌دهد. تغییر واقعی مستلزم حذف نهاد ولایت فقیه و اقتصاد انفال، پایان دادن به سیستم دوگانه مالی، و ایجاد یک نظام مالی واحد مبتنی بر شفافیت است.

یورونیوز: این تناقض را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ از یک سو، نهادهای قدرتمند مانند سپاه و بخش‌های اقتصادی وابسته به انفال می‌دانند که تغییرات ساختاری به معنای پایان منافع و قدرت آن‌هاست؛ و از سوی دیگر، اصرار بر ادامه مسیر کنونی به بحران‌های مرگبار منتهی می‌شود. این تعارض منافع چگونه حل‌وفصل می‌شود؟

مهرداد وهابی: این مساله ناشی از یک کشمکش درون‌گروهی است. وقتی منابع مالی محدود می‌شود، این جریان‌ها ناچارند برای تصاحب سهم بیشتر با یکدیگر رقابت کنند. به عنوان نمونه، پیشنهادهایی که گاه از سوی بخش‌های اقتصادی برای واگذاری منابع انفال و توزیع سهام آن میان مردم مطرح می‌شود، نشان‌دهنده چالش جدی در نحوه برخورد با این اقتصاد بسته است. این احتمال وجود دارد که در بن‌بست‌های شدید، بخشی از اموال بنیادها برای کاهش فشارها به شکل ظاهری به دولت واگذار شود؛ چرا که در شرایط بحرانی، حاکمیت ناچار است از سهم جریان‌های مختلف برای بقای کلی نظام هزینه کند.

یورونیوز: با توجه به ساختار غیرمتمرکز سپاه و شبکه گسترده آن، آیا این نهاد می‌تواند در غیاب رهبری پیشین، نقش مسلط‌‌ تری ایفا کند یا قدرت میان چند جناح تقسیم خواهد شد؟

مهرداد وهابی: سپاه پاسداران دارای ساختاری کاملا غیرمتمرکز است که به بخش‌های مختلف و فرماندهی‌های استانی استقلال عمل و خودمختاری نسبی می‌دهد. این ویژگی باعث می‌شود که ساختار در برابر ضربه‌های بیرونی یا تغییرات رهبری انعطاف‌پذیرتر باشد و کمتر دچار فروپاشی شود.

در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، بیت رهبری از نظر وسعت به یک وزارتخانه تبدیل شد و نقش محور وحدت و تصمیم‌گیر نهایی را میان نهادهای مختلف ایفا می‌کرد. اما امروز با توجه به تحولات رهبری، با یک ساختار الیگارشی (حکومت اشرافی و گروهی) روبه‌رو هستیم که از ائتلاف نخبگان امنیتی، نظامی، بیتی و تکنوکرات‌های دولتی تشکیل شده است. این مدل شباهت زیادی به دوره گذار از یلتسین به پوتین در روسیه دارد؛ جایی که گروه‌های مالی و نهادهای امنیتی ائتلافی را برای اداره قدرت تشکیل می‌دهند. بنابراین، تقلیل دادن تمامی ساختار قدرت به سپاه یک ساده‌سازی بیش از حد است؛ قدرت در ایران میان سه ضلع نهاد بیت، نهادهای نظامی، و تکنوکرات‌های دولتی توزیع شده است که البته در شرایط کنونی دچار نوعی آشفتگی در تصمیم‌گیری هستند.

یورونیوز: آیا جنگ اخیر را می‌توان هدیه‌ای برای بقای این سیستم و به ویژه سپاه دانست. وضعیت درآمدی آن‌ها در این جنگ چگونه بوده است؟

مهرداد وهابی: بله؛ جنگ اخیر از چند جهت سود سرشاری برای سپاه و شبکه انفال به همراه داشت؛ از جمله آن درآمد ۳۰ میلیارد دلاری از نفت برای سپاه بود. بر اساس تغییرات قانونی سال ۲۰۲۱، فروش نفت ایران به طور مستقیم به سپاه و نهادهای انفال واگذار شد تا دولت رسمی نقش کمتری داشته باشد. با وجود فشارهای حداکثری آمریکا، جنگ سوم خلیج فارس [من جنگ اخیر را مانند برخی رسانه‌ها جنگ سوم خلیج فارس نامگذاری کرد‌ه‌ام] باعث افزایش قیمت نفت شد و طبق گزارش اکونومیست در آوریل ۲۰۲۶، سپاه تنها در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۰ میلیارد دلار از فروش نفت درآمد کسب کرد. اما بخش دیگر درآمدهایی که به جیب سپاه رفت از محل تجارت غیررسمی و بنادر موازی بود. با بسته شدن مسیرهای تجاری رسمی با امارات به دلیل تنش‌های منطقه‌ای، کنترل واردات به دست شبکه اسکله‌ها و بنادر غیررسمی تحت نظارت سپاه افتاد. سپاه از طریق انحصار در حمل‌ونقل کالا و اتصال سیستم پرداخت داخلی (شتاب) به سیستم‌های مالی روسیه و چین، سود هنگفتی به دست آورد. نکته مهم دیگر تسلط سپاه بر بازارهای داخلی است و اینکه دست‌کم نیمی از صنایع بزرگ ایران (مانند پتروشیمی، خودروسازی، ذوب‌آهن و صنایع غذایی) در اختیار بخش انفال است. در جریان جنگ‌های اخیر، قیمت مواد غذایی پردازش‌شده و لوازم آرایشی دو برابر شد و سود آن به طور مستقیم به جیب سپاه رفت. یعنی همزمان با فقیرتر شدن مردم بابت خرید مایحتاج غذایی این سپاه بود که ثروتمندتر و ثروتمندتر شد.

محل درآمد دیگری نیز در این دوران همان نسخه قدیمی مصادره اموال مخالفان بود که هنوز در حد ضوابط تنبیهی است و اهمیت اقتصادی نیافته است.

یورونیوز: وضعیت دولت به چه صورت پیش رفت؟ با توصیف شما از سپاه و شبکه انفال و نهادها و بنیادها چه بر سر دولت آمده است؟

مهرداد وهابی: دولت رسمی امروزه قرار بر این شده تا ۵۰ تا ۶۰ درصد از درآمدهای خودش را از قبل دریافت مالیات کسب کند با رکود اقتصاددی عمیق دوت از چنین درآمدی محروم است بدین اعتبار این دولت «غیرنفتی» که سهم نفت‌اش را به نهادها واگذار کرده است، روزبه‌روز فقیرتر و مفلس‌تر ‌شد. دولت اکنون به وضعیتی رسیدن که حتی در پرداخت یارانه‌های بنزین و نان درمانده، تورم به مرز سه رقمی رسیده و بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی و بخش‌های خدماتی به شدت افزایش یافته است و برای کسری بودجه خود به افزایش هنگفت نقدینگی متوصل شده است. جنگ همچنین باعث بیکاری دو تا چهار میلیون نفر در بخش خدمات و اینترنت شد و همه این‌ها یعنی در روزهایی که سپاه از مسیرهای مختلف در حال فربه‌تر شدن بود، دولت نحیف و مفلس همان اندک داشته‌های خود را از دست داد و مقروض و ضعیف‌تر از پیش شد. تا آنجا که امروز قادر به پرداخت حقوق کارمندان خود و حتی استادان دانشگاه نیست.

یورونیوز: تاب آوری سپاه در آینده این جنگ و شرایط کنونی ایران از چه مسیرهایی ممکن است؟

مهرداد وهابی: تاب‌آوری سپاه به عوامل کلیدی بستگی دارد؛ مهمترین نکته استقلال مالی از اقتصاد عمومی است که در بالا نیز توضیح دادم. بدین معنا که اقتصاد انفال هیچ ارتباطی با معیشت مردم فقیر و طبقه متوسط ندارد و به همین دلیل با مضیقه مالی روبه‌رو نیست. آن‌ها بودجه کافی برای پرداخت هزینه‌های نیروهای خودشان برای حضور در صحنه و نیروهای نیابتی مانند حشدالشعبی و فاطمیون را دارند. آنها مانند بشار اسد در سوریه با مشکل پرداخت حقوق افسران و نیروهای وفادار به خود مواجه نیستند. از سوی دیگر ماهیت جنگ مدرن و پهپادی نیز در این مسیر تعیین کننده است. برخلاف جنگ‌های کلاسیک که نیازمند حمایت همه‌جانبه و بسیج مردمی است، جنگ اخیر پهپادی و الکترونیک بود و نیازی به مشارکت توده‌ای مردم نداشت. ابعاد ژئوپلیتیک جنگ نیز مهم بود. چنانچه بسته‌شدن تنگه هرمز و تنش‌ها به سپاه کمک کرد تا از موقعیت خود برای کسب درآمد و کوتاه کردن زمان جنگ به نفع خود استفاده کند.

یورونیوز: با این تفاسیر فروپاشی سپاه چه زمانی و با در نظر گرفتن چه سناریویی امکان‌پذیر خواهد بود؟

مهرداد وهابی: این سیستم اقتصادی تنها در صورتی فرو می‌پاشد که جنگ بسیار طولانی شود، به بسیج گسترده و نیروی انسانی مردمی نیاز پیدا کند و حاکمیت ناچار شود به اقتصاد عمومی و مردمی تکیه کند. اما اگر جنگ به همین شکل کنترل‌شده و پهپادی باقی بماند، سپاه و شبکه انفال می‌توانند با اتکا به ثروت عظیمی که در اختیار دارند، ماشین سرکوب خود را همچنان حفظ و اداره کنند.

یورونیوز: آیا این ویژگی غیرمتمرکز بودن در ساختار سپاه و قدرت نظامی، از پیش طراحی‌شده است؟

مهرداد وهابی: به گمان من، این غیرمتمرکز بودن نتیجه ترکیبی از الزامات ساختاری و انتخاب‌های سیاسی بوده است. البته نمونه‌هایی از چنین رویکردی را در دوره شاه هم می‌بینیم. شاه نیز با جابه‌جایی مداوم فرماندهان ارتش و ایجاد سازوکارهای مختلف چرخشی تلاش می‌کرد از شکل‌گیری مراکز قدرت مستقل جلوگیری کند.

یکی از عواملی که در ایران اهمیت زیادی پیدا کرد، پیوند مسائل امنیتی با مسائل قومی و منطقه‌ای بود. بسیاری از مرزهای ایران با موضوعات قومی گره خورده‌اند و تقسیم‌های استانی و حتی سازماندهی برخی مناطق، از جمله بنادر، تحت تاثیر همین ملاحظات قرار داشته است. بنابراین غیرمتمرکز کردن ساختارها، علاوه بر دلایل مدیریتی، یک هدف سیاسی نیز داشته است.

یورونیوز: نقش خامنه‌ای در شکل‌دهی‌ به سپاه پاسداران امروز چیست؟

مهرداد وهابی: خامنه‌ای ابتدا به سپاه درجه و سلسله‌مراتب سازمانی داد و یک سیستم «سلسله‌مراتبی» ایجاد کرد که از نظر ساختاری تفاوت زیادی با سازمان نظامی دوره جنگ نداشت. اما در عین حال اجازه نداد این نیرو کاملا متمرکز شود. بسیاری از گزینه‌ها و تصمیم‌ها به طور مستقیم به رهبر و بیت رهبری مرتبط بودند.

تنها دوره‌ای که با توجه به خلا امنیتی منطقه، نقش سپاه قدس به شکل گسترده‌ای توسعه پیدا کرد، دوره قاسم سلیمانی بود؛ دوره‌ای که نفوذ ایران در سوریه، عراق و لبنان گسترش یافت. البته این شبکه امروز آسیب دیده است. نمی‌توان گفت کاملا از بین رفته، اما در عراق و لبنان با چالش‌هایی مواجه شده و سوریه نیز دچار تغییرات اساسی شده است. در نتیجه نقشی که سپاه قدس پیش‌تر ایفا می‌کرد، کمرنگ‌تر شده و اکنون شاهد تلاش‌هایی برای بازسازی آن هستیم.

بنابراین به طور مشخص، هم الزامات ساختاری و هم گزینش‌های سیاسی، در جهت نوعی عدم تمرکز عمل کرده‌اند و روحانیت حاکم نیز نسبت به این مساله حساس بوده است.

یورونیوز: حساسیت روحانیت حاکم نسبت به چه چیزی؟

مهرداد وهابی: آیت‌الله خمینی به صراحت می‌گفت سپاه نباید در مسائل سیاسی مداخله کند. اما آیت‌الله خامنه‌ای چنین موضعی نگرفت. او از سپاه در منازعات سیاسی، از جمله برای مقابله با موسوی و جریان اصلاح‌طلب، استفاده کرد. اما در عین حال، خامنه‌ای می‌خواست این نیروها تابع رهبری باقی بمانند و از چارچوب رهبری خارج نشوند.

یورونیوز: آیا امروز در شرایطی هستیم که این نیروها به شکلی از آن «تبعیت» عبور کرده باشند؟

مهرداد وهابی: به گمان من، این امکان وجود دارد. امروز به دلیل کاهش نقش فصل‌الخطاب رهبری، یک خلا ایجاد شده است.

من هیچ‌گاه نظریه‌ای را که جمهوری اسلامی را صرفا یک نظام سلطانی می‌دانست و همه قدرت را در دست رهبر متمرکز می‌کرد، نپذیرفته‌ام و نمی‌پذیرم. اما رهبر در این نظام نقش فصل‌الخطاب داشت.

امروز ما با شکل‌گیری نوعی اولیگارشی [«حکومت اقلیت» یا گروه‌سالاری] مواجه هستیم. البته این اولیگارشی شبیه الیگارشی روسیه نیست. در ایران، این گروه‌ها اغلب از درون بخش حاکمیت شکل گرفته‌اند. بسیاری از آنها سابقه سپاهی یا امنیتی دارند یا در گذشته در بازار و شبکه‌های اقتصادی مرتبط با روحانیت نقش داشته‌اند.

برای بسیاری از این افراد، داشتن سابقه حضور در سپاه یا دستگاه‌های امنیتی بخشی از پیشینه انقلابی محسوب می‌شود. اما این به این معنا نیست که همه آنها سپاهی هستند. تکنوکرات‌های دولتی نیز وزن مهمی در ساختار قدرت ایران دارند و بسیاری از آنها با سوابق مختلف در مدیریت کشور نقش ایفا کرده‌اند.

یورونیوز: آیا ایجاد مفهوم «امام غائب» یا پنهان کردن نقش رهبری می‌تواند پروژه‌ای از سوی سپاه برای کنار گذاشتن جایگاه رهبری باشد و تلاش برای خروج از آن «تبعیت محض» همیشگی به بیت رهبری؟

مهرداد وهابی: نخست باید بگویم که من این مساله را صرفا به سپاه نسبت نمی‌دهم. بهتر است از مجموعه‌ای از رهبران و جناح‌های اولیگارشیک صحبت کنیم؛ گروه‌هایی که بخشی از آنها به سپاه، بخشی به روحانیت و بخشی به ساختارهای اداری و اقتصادی کشور متصل هستند.

حتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز فقط یک ولی‌فقیه مطرح نیست، بلکه امکان وجود هیات فقها نیز پیش‌بینی شده است. بنابراین الزاما قرار نیست جای یک ولی‌فقیه، ولی‌فقیه دیگری قرار بگیرد و می‌تواند شکل جمعی پیدا کند.

اما غایب بودن مجتبی خامنه‌ای به هر شکل در تصور و تصویر همگان از آن بیت رهبری پیشین تزلزل ایجاد می‌کند. او نه قدرت علی خامنه‌ای را دارد و نه تا اینجای کار توانسته آن هماهنگی پیشین را به وجود‌ آورد.

یورونیوز: سپاه نهادی است که درباره‌اش اطلاعات آماری و جزییات کمتری در دسترس پژوهشگران است. شما چه تحلیل و تفسیری از وزن دقیق سپاه دارید؟

مهرداد وهابی: این پرسش یک میلیون دلاری شماست و پاسخ به آن کار ساده‌ای نیست. یکی از مشکلات اصلی همین است. ما تصویر یا پژوهش جامع و قابل اتکایی درباره وزن دقیق هر یک از این گروه‌ها نداریم.

اگر بخواهیم نقشه قدرت در ایران را ترسیم کنیم، باید مجموعه‌ای از عوامل را کنار هم ببینیم؛ نهادهای اقتصادی، بنیادها، سازمان‌ها، روحانیت، بیت رهبری، سپاه، سپاه قدس و تکنوکرات‌های دولتی. من این ساختار را متشکل از سه گروه اصلی می‌بینم؛ تکنوکرات‌ها، نیروهای وابسته به بیت و ساختار روحانیت، و سپاهیان.

هر کدام از این گروه‌ها نیز شبکه‌ای از وابستگان و حامیان خود دارند؛ از جمله بسیجی‌ها و گروه‌های اجتماعی مرتبط با آنها. مساله اصلی این است که آیا این مجموعه‌ها توانسته‌اند یک نیروی جمعی و هماهنگ ایجاد کنند یا نه. در حال حاضر به نظر می‌رسد وضعیت بسیار آشفته است. دشواری در تمرکز قدرت، تا حدی نشانه کاهش نقش فصل‌الخطاب رهبری است.

یورونیوز: یعنی مجتبی خامنه‌ای نتوانسته نقش فصل‌الخطاب را ایفا کند؟

مهرداد وهابی: ببینید حتی اگر مجتبی خامنه‌ای در موقعیت رهبری قرار بگیرد، مساله اصلی توانایی ایجاد ارتباط و هماهنگی میان این نهادهاست. در شرایط کنونی، اختلال در هماهنگی میان این مجموعه‌ها دیده می‌شود.

یورونیوز: این دوره را شبیه گذار از دوره یلتسین به پوتین در روسیه توصیف کردید. به چه معنا؟

مهرداد وهابی: بدین معنا که در آن دوره، مجموعه‌ای از گروه‌ها شکل گرفتند؛ از الیگارش‌های مالی و صنعتی گرفته تا نیروهای امنیتی سابق کا.گ.ب. و ارتش سرخی‌ها. در نهایت نیز نوعی سرمایه‌داری کرملینی ایجاد شد. بر خلاف چین که بعد از کوبیدن میدان تیان‌آنمن یک قشر کارآفرین از پایین دارید که بخش دیجیتال امروز را در دست دارند اما به باور من در ایران مدل ما شبیه به مدل روسی است.

یورونیوز: یعنی شما در ساحت سیاسی ایران امروز جزایر قدرت پراکنده و آشفته می‌بینید؟

مهرداد وهابی: من به هیچ وجه بر این باور نیستم که پس از جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و جنگ اخیر، ساختار حکومتی ایران از رژیم ولایت فقیه به حکومت نظامی مبدل شده است. جمهوری اسلامی همچنان بر اصل ولایت فقیه متمرکز است اما امروز جزایر آشفته قدرتی در آن به چشم می‌خورند چراکه آنها امروزه دیگر از نقش سیدعلی خامنه‌ای به عنوان فصل‌لخطاب بی‌بهره‌اند.

به همین دلیل است که از یک طرف بحث ادغام سپاه در ارتش مطرح می‌شود و از طرف دیگر درباره وضعیت رهبری و جانشینی ابهام وجود دارد.

اما یک نکته روشن است؛ ما با یک «سیستم» مواجه هستیم؛ سیستمی که قدرت اقتصادی، ایدئولوژیک و نظامی در آن به هم پیوند خورده‌اند. این سیستم در عین حال بسیار غیرمتمرکز است و بخش‌هایی از آن خودمختاری دارند. خود این مجموعه‌ها نیز تا حدی رفتار هیاتی دارند؛ یعنی در جایی با هم جمع می‌شوند، مشورت می‌کنند و بیت رهبری در گذشته نقش مهمی در ایجاد هماهنگی میان آنها ایفا می‌کرد. جنگ اخیر و کشته شدن برخی فرماندهان، بخشی از این سازوکار هماهنگ‌کننده را آسیب زده است. اما نهادهای اصلی باقی مانده‌اند و همه آنها بر سر مساله بقا منافع مشترک دارند.

یورونیوز: آیا واقعا آنطور که برخی گروه‌های سیاسی می‌گویند ما برای «بهبود» وضعیت نیازمند جنگ بودیم؟

مهرداد وهابی: اجازه بدهید صادقانه بگویم؛ بخشی از اپوزیسیون (که نام دقیق‌تر آن‌ها همان سلطنت‌طلب است) این ادعا را مطرح می‌کنند که برای تغییر رژیم به جنگ نیاز داریم. این رویکرد جدا از اینکه به لحاظ فلسفه سیاسی، حق تعیین سرنوشت را از مردم ایران سلب می‌کند، نوعی بلاهت خطرناک در خود دارد. من عمیقا بر این باورم که جنگ، اعتراضات مردمی را کند کرد و در سطح جهانی به تقویت موقعیت سپاه انجامید. بنابراین، ترامپ تاکنون خدمت بزرگی به دستگاه‌های سرکوب کرده است.

پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که به گمانم یکی از غنی‌ترین و در عین حال کمتر مطالعه‌شده‌ترین جنبش‌های تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه است، با یک سرفصل تازه روبه‌رو هستیم. یکی از دلایلی که این جنبش نتوانست به تغییر فوری بیانجامد، دوپاره بودن مطالبات جامعه است؛ از یک سو با مطالبات سیاسی و فرهنگی روبه‌روییم و از سوی دیگر با بحران فقر و معیشت.

ما یا با شورش‌های ناشی از فقر (مانند اعتراضات سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸) مواجهیم یا با تغییرات عمیق اجتماعی که در ساختار نهادها و عادات فکری جامعه رخ می‌دهد. امروز دیگر زنی که روسری برمی‌دارد، تنها پوشش خود را تغییر نداده، بلکه جایگاه خود را بازتعریف کرده است. از این رو، دوره پس از جمهوری اسلامی در دل همین دوران آغاز شده است؛ از یک طرف جنبش‌های فرهنگی-اجتماعی فراتر از ساختار نظام حرکت می‌کنند و از طرف دیگر، مردم درگیر سقوط ارزش ریال و فقر روزمره هستند.

نگرانی اصلی من در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» این بود که این دو حوزه نتوانستند به موقع به هم وصل شوند، چرا که حاکمیت مانع از پیوند خوردن اعتراضات مدنی با شورش‌های اجتماعی شد. با این حال، من کاملا مطمئن بودم و هستم که شورش‌ها دوباره رخ خواهند داد؛ زیرا حاکمیت به دلیل نداشتن امکان مانور اقتصادی، هیچ ابزاری برای پاسخگویی به مطالبات مردم ندارد و تنها به ابزار سرکوب متکی است.

یورونیوز: به طور خاص در مورد سرکوبی که در دی‌ماه شاهد آن بودیم، می‌خواهم بدانم آیا نهادهای امنیتی چنین سطحی از اعتراضات را پیش‌بینی می‌کردند و آیا برای برخورد با آن آماده بوده‌اند؟

مهرداد وهابی: به گمانم آنچه آن‌ها پیش‌بینی نمی‌کردند، وسعت و گستردگی فراگیر اعتراضات در شهرهای مختلف کشور بود؛ اینکه دیدند کنترل شهرها مانند اصفهان، تهران و شیراز دارد از دستشان خارج می‌شود. اما از زمان جنبش سال ۱۴۰۱ (و حتی پیش از آن در سال ۱۳۹۸)، ساختار استانی نیروهای ضدشورش و بسیج سازماندهی شد. دستگاه امنیتی از پیش ابزار و بودجه لازم برای مقابله با شورش را فراهم کرده بود؛ بنابراین آمادگی سرکوب از مدت‌ها پیش وجود داشت، هرچند ابعاد فراگیر جنبش برایشان غیرمنتظره بود.

یورونیوز: با توجه به درآمدهای نجومی اخیر سپاه و تسلط ساختار «انفال» بر اقتصاد، آیا فکر می‌کنید برای موج جدید اعتراضاتی که آن را قطعی می‌دانید، آمادگی بیشتری پیدا کرده‌اند؟

مهرداد وهابی: بله، بدون تردید. آن‌ها لشکرهای وابسته مانند بسیج، فاطمیون و حشدالشعبی را حفظ و سازماندهی می‌کنند. محافظت از پشت جبهه و مناطق مرزی مانند کردستان و سیستان و بلوچستان (که مسائل قومیتی در آن‌ها برجسته‌تر است) به دغدغه اصلی و نقطه بحرانی آن‌ها تبدیل شده است و تردیدی ندارم که در مواجهه با اعتراضات، سیاست «آتش به اختیار» و سرکوب حداکثری را به کار خواهند گرفت.

یورونیوز: با توجه به توضیح شما درباره دولت نحیف کنونی آیا اصلا فکر می‌کنید انتخابات ریاست‌جمهوری در آینده برگزار شود؟

مهرداد وهابی: نمی‌توان با قطعیت پیش‌بینی کرد که به سمت چه تغییرات نهادی مشخصی پیش می‌رویم، اما یک چیز قطعی است اینکه ما در آستانه تحولات بزرگ نهادی قرار داریم.

یورونیوز: منظور شما از این تحولات چیست؟

مهرداد وهابی: نخست اینکه این ساختار از درون به لحاظ امنیتی دچار شکاف و نفوذ شده است؛ به طوری که مقام‌هایی مانند عباس عراقچی، وزیر خارجه به صراحت از مشکلات نفوذ و عدم اعتماد در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سخن می‌گویند. دوم، تکلیف جایگاه روحانیت و نحوه جانشینی رهبری (مانند وضعیت مجتبی خامنه‌ای و روند مبهم تصمیم‌گیری در مجلس خبرگان) کاملا روشن نیست و صداهای خاموشی در این زمینه وجود دارد. سوم، مشخص نیست برنامه اقتصادی آن‌ها برای توسعه کشور چیست.

یورونیوز: یعنی گروه حاضر در قدرت باید تکلیف خودش را با آمریکا مشخص کند؟

مهرداد وهابی: بینید کشور با مشکلاتی چون استهلاک شدید سرمایه ثابت، فرسودگی چاه‌های نفت و گاز و نیاز مبرم به فناوری خارجی روبه‌روست. این بحران‌ها هر گروهی را در قدرت ناچار می‌کند که تکلیف خود را با تحریم‌ها، روابط با ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس روشن کند. شما نمی‌توانید در بلندمدت اقتصاد یک کشور را صرفا بر مبنای بحران‌زایی و سیاست‌های خصمانه اداره کنید.

یورونیوز: برخی منتقدان مانند یوسف اباذری، مفهوم «سرمایه‌داری سیاسی اسلامی» را مقوله‌ای ساختگی می‌دانند که ریشه در مکتب انتخاب عمومی و راست لیبرتارین دارد و از تبیین تضادهای طبقاتی ناتوان است. پاسخ شما به این ارزیابی چیست؟

مهرداد وهابی: در پاسخ به پرسش نخست شما درباره مفهوم «سرمایه‌داری سیاسی» و ادعای برخی منتقدان مبنی بر ساختگی بودن آن، نکات زیر قابل توجه است. اصطلاح سرمایه‌داری سیاسی در سال‌های ۱۹۰۵و ۱۹۲۲ به وسیله ماکس وبر ابداع شد و ناظر بر تحصیل سود پولی از طرق غیربازاری به واسطه اهرم‌های سیاسی یا برخورداری از اهرم‌های نظامی، مذهبی و غیره است.

این مفهوم هیچ‌گونه ربطی به مکتب لیبرترین ندارد، بلکه مفهومی فراگیر است و در مکتب «انتخاب عمومی» (Public Choice) نیز تنها کسی که از این مفهوم استفاده کرده، راندال هولکومب بوده است، در حالی که افرادی مانند جیمز بوکنان، گوردون تولاک و بسیاری دیگر از چهره‌های شاخص این مکتب و همچنین یانس کورنای هرگز از این مفهوم استفاده نکرده‌اند. بنابراین، نسبیت دادن این مفهوم به بی‌خبری، ناشی از عدم دقت است.

مفهوم سرمایه‌داری سیاسی طیفی بسیار بزرگ و فراگیر از مارکسیست‌ها تا لیبرال‌ها را دربرگرفته، از میان مارکسیست‌ها، دیلان رایلی و رابرت برنر (جامعه‌شناس و مورخ اقتصادی مارکسیست) در مقاله هفت‌تز خود در مجله نیولفت ریویو در سال ۲۰۲۲ از این اصطلاح استفاده کرده‌اند. برانکو میلانویچ در سال ۲۰۱۹ در مفهوم سرمایه‌داری تنها، برای بررسی تحولات اقتصادی در چین و کشورهای دیگر (مانند ویتنام و برخی کشورهای آفریقایی) همین مفهوم را برای انتقال از سوسیالیسم به سرمایه‌داری سیاسی به کار برده است. گابریل کلکو (مورخ اقتصادی اقتصاد آمریکا و چهره‌ای رادیکال که مورد اعتراض اندیشمندان لیبرال بوده) نیز از این مفهوم استفاده کرده اند.

یورونیوز: منتقدان روش‌شناختی بر این باورند که رویکرد شما، با تکیه صرف بر مقولات فقهی مثل «انفال» و تحلیل از بالا به پایین، عاملیت بازیگران اجتماعی، مقاومت‌های مردمی و مبارزات واقعی طبقاتی را نادیده می‌گیرد. چگونه از اعتبار علمی چارچوب فکری خود در برابر این نقد دفاع می‌کنید؟

مهرداد وهابی: نخست باید تاکید کنم که «انفال» صرفا یک مفهوم فقهی نیست. پس از انقلاب، این مفهوم به یک نهاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده که بر پایه آن، بخش مهمی از منابع، اموال عمومی و دارایی‌های مصادره‌شده بی‌صاحب در اختیار نهادهای وابسته به ولایت فقیه قرار گرفته است. به همین دلیل، انفال فقط یک بحث نظری یا فقهی نیست، بلکه یکی از پایه‌های ساختار قدرت و مالکیت در جمهوری اسلامی است.

به باور من، علوم اجتماعی ایران سال‌ها از این مفهوم غفلت کرده‌اند؛ در حالی که نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، آستان قدس رضوی و قرارگاه خاتم‌الانبیا در همین چارچوب قابل تحلیل هستند.

این چارچوب فقط به ساختار قدرت در بالا محدود نمی‌شود، بلکه آثار آن در سراسر جامعه دیده می‌شود. انفال بر نظام مالی، بانکی، خدمات اجتماعی و مالکیت بنگاه‌های اقتصادی تاثیر گذاشته و جامعه را به بخش‌های متفاوت تقسیم کرده است. این وضعیت بر مبارزه‌های کارگری نیز اثر مستقیم دارد. گسترش اشتغال پیمانکاری و تفاوت میان کارگران برخوردار از امتیازات و دیگر کارگران، انسجام طبقاتی را تضعیف کرده و سبب شده مطالبات معیشتی بر مبارزات طبقاتی غلبه کند. برای نمونه شیوع نظام مبتنی بر انفال و سیستم پیمان‌کاری در میان کارگران نفت و پتیروشیمی و غیره موجب ایجاد دوگانگی یا چندگانگی در میان نیروی کار شده است. این وضعیت سبب لاغر شدن بخش کارگران با شغل ثابت، بی‌تحرکی کارگران وابسته به امتیازات خاص، و در نتیجه تضعیف خصلت طبقاتی مبارزات کارگری و تبدیل آن به مبارزات معیشتی توده فقیر شهری می‌شود. به همین دلیل، بر این باورم بدون تحلیل نهاد انفال، نه می‌توان ساختار اقتصاد ایران را به درستی شناخت و نه تغییرات مقاومت‌های اجتماعی و مردمی را توضیح داد.




نظر شما درباره این مقاله:







ثبت ۷۱ اعدام در ژوئيه در ایران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 12:47

شمار اعدام‌ها در سال ۲۰۲۶ به دست‌کم ۴۴۴ نفر رسيد

ثبت ۷۱ اعدام در ژوئيه در ایران


سازمان حقوق بشر ایران
۱۵ مرداد ۱۴۰۵

در ماه ژوئیه ۲۰۲۶ دست‌کم ۷۱ نفر در ایران اعدام شدند. در این ماه، ۳۶ نفر با اتهام قتل عمد، ۲۶ نفر با اتهام‌های مرتبط با مواد مخدر، هشت نفر با اتهام‌های امنیتی و یک نفر با اتهام تجاوز به عنف اعدام شدند. ۶ نفر از اعدام‌شدگان از معترضان دی‌ماه بودند و یک نفر از معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی».

سازمان حقوق بشر ایران در هفت ماه نخست سال ۲۰۲۶، دست‌کم ۴۴۴ مورد اعدام را ثبت کرده است که شامل ۱۲ زن، ۱۷ تبعه خارجی و ۸۰ نفر از اقلیت‌های اتنیکی است. همچنین در سال ۲۰۲۶ تا پایان ماه ژوئیه، دست‌کم ۲۸ معترض (۲۶ نفر مرتبط با اعتراضات دی‌ماه و دو نفر از جنبش «زن، زندگی، آزادی»)، ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوعه و ۱۲ متهم به جاسوسی اعدام شده‌اند.

این درحالی‌‌ست که صدها معترض، ازجمله بیش‌از ۷۰ نفر تنها در اصفهان، در حال حاضر در ایران در خطر اعدام قرار دارند. سازمان حقوق بشر ایران همچنان درمورد افزایش اعدام زندانیان سیاسی هشدار می‌دهد.

محمود امیری‌مقدم، مدیر این سازمان، گفت: «ما به‌شدت نگرانیم که درگیری نظامی جاری میان جمهوری اسلامی، ایالات متحده و اسرائیل، به دستاویزی برای تشدید بیشتر اعدام‌ها با اتهامات امنیتی تبدیل شود. جامعه بین‌الملل باید با واکنشی قاطع‌تر و هماهنگ‌تر، هزینه سیاسی استفاده جمهوری اسلامی از مجازات اعدام را افزایش دهد.»

براساس داده‌های راستی‌آزمایی‌شده سازمان حقوق بشر ایران، جمهوری اسلامی در ماه ژوئیه دست‌کم ۷۱ نفر را اعدام کرد و بدین‌ترتیب، مجموع اعدام‌های ثبت‌شده در هفت ماه نخست سال ۲۰۲۶ به دست‌کم ۴۴۴ مورد رسید. این سازمان همچنین گزارش‌هایی درباره بیش‌از ۴۰۰ مورد اعدام دیگر دریافت کرده است که صحت آنها تأیید نشده‌اند و درنتیجه در این آمار گنجانده نمی‌شوند. سازمان حقوق بشر ایران تنها مواردی را در آمار خود لحاظ می‌کند که دارای مستندات کافی باشند یا دست‌کم دو منبع مستقل آن‌ها را تأیید کرده باشند.

اعدام‌های ژانویه تا ژوئیه ۲۰۲۶ در یک نگاه:

▪️دست‌کم ۴۴۴ نفر در بازه زمانی ۱ ژانويه تا ۳۱ ژوئيه ۲۰۲۶ اعدام شدند.
▪️فقط ۶۷ اعدام (۱۵ درصد از اعدام‌های ثبت‌شده) را منابع رسمی اعلام کردند. ۳۷۷ اعدام ديگر را سازمان حقوق بشر ايران ازطريق دو منبع مستقل راستی‌آزمايی کرده است.
▪️۲۲۷ نفر از اعدام‌شدگان، شامل ۴ معترض، به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند.
▪️۱۴۳ نفر با اتهام‌های مربوط به مواد مخدر اعدام شدند.
▪️۶۳ نفر با اتهام‌های امنيتی اعدام شدند. از اين تعداد، ۲۴ نفر از معترضان، ۱۳ نفر زندانی سياسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوعه، ۱۲ نفر متهم به جاسوسی يا همکاری با دولت‌های خارجی، ۷ نفر محکوم به سرقت مسلحانه و ۴ نفر متهم به عضويت در داعش بودند و اتهام دقيق ۳ نفر از آنان نامشخص است.
▪️۱۰ نفر با اتهام تجاوز به عنف اعدام شدند.
▪️اتهام يکی از زنان اعدام‌شده نامشخص است.
▪️يکی از مردان اعدام‌شده هنگام ارتکاب جرم انتسابی زير ۱۸ سال سن داشته است.
▪️۱۲ نفر از اعدام‌شدگان زن بودند (۸ نفر با اتهام قتل و ۳ نفر با اتهام‌های مربوط به مواد مخدر).
▪️دست‌کم ۳۷ بلوچ، ۳۴ کرد و ۹ عرب از اقليت‌های اتنيکی درميان اعدام‌شدگان بودند.
▪️دست‌کم ۱۵ شهروند افغانستان و ۲ شهروند عراق در اين بازه زمانی اعدام شدند.
▪️۲ اعدام در ملأعام اجرا شد.

اعتصاب ۱۷ روزه زندانیان قزلحصار در ماه ژوئیه

زندانیان واحد ۲ زندان قزلحصار ماه گذشته در اعتراض به مجازات اعدام برای متهمان به جرائم مرتبط با مواد مخدر، ۱۷ روز اعتصاب کردند و درنهایت، مقام‌های زندان و قوه قضائیه به آنان وعده دادند که اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر را به‌طور موقت در این زندان متوقف کنند.

اعتصاب زندانیان از ۲۲ تیرماه، زمانی آغاز شد که شش زندانی محکوم به اعدام در پرونده‌های مرتبط با مواد مخدر برای اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی منتقل شدند. در شانزدهمین روز اعتصاب، به‌دنبال فشارهای فزاینده، مقام‌های زندان و قوه قضائیه ششم مردادماه با اعتصاب‌کنندگان دیدار و گفت‌وگو کردند و به آن‌ها وعده تعلیق موقت اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر را دادند. این اعتصاب یک روز بعد (۷ مردادماه)، پس‌از بازگرداندن شش زندانی از سلول‌های انفرادی به بند عمومی، به‌طور رسمی پایان یافت.

سازمان حقوق بشر ايران ضمن استقبال از تعلیق موقت این اعدام‌ها، خواستار گسترش آن به سراسر کشور و توقف کامل اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر در سراسر ایران شد. محمود امیری‌مقدم گفت که این عقب‌نشینی نشان می‌دهد هرگاه هزینه سیاسی اعدام‌ها بالا برود، مقام‌های جمهوری اسلامی اجرای چنین احکامی را متوقف می‌کنند.




نظر شما درباره این مقاله:







مرگ نیلوفر حدادی در سایه بازداشت و پرونده امنیتی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 12:01

مرگ نیلوفر حدادی در سایه بازداشت و پرونده امنیتی


مهدی محمودیان:
مرگ نیلوفر حدادی در سایه بازداشت، پرونده امنیتی و ابهام‌های بی‌پاسخ

نیلوفر حدادی، مدیر دوبلاژ و دوبلور حرفه‌ای، در اواخر فروردین‌ماه ۱۴۰۵ پس از یورش مأموران پلیس امنیت به منزلش بازداشت شد؛ بازداشتی که گفته می‌شود با ایجاد رعب‌ووحشت در محل زندگی او همراه بوده است.

علت تشکیل پرونده برای نیلوفر حدادی، تلاش ناموفق او برای برقراری تماس تلفنی با یک شبکه تلویزیونی ماهواره‌ای بوده است؛ تماسی که ظاهراً اساساً برقرار نشده بود. بااین‌حال، در روند رسیدگی به پرونده، اتهام‌هایی سنگین ازجمله «جاسوسی» و «همکاری با دولت‌های متخاصم» متوجه او شد.

نیلوفر حدادی با مادر سالمندش که به بیماری آلزایمر مبتلا بود زندگی می‌کرد و به‌تنهایی مسئولیت مراقبت از او را بر عهده داشت. گفته می‌شود او در دوران بازداشت، بیش از هر چیز نگران وضعیت مادر بیمار و تنهایش بود.

پس از تعیین وثیقه‌ای به مبلغ سه میلیارد تومان، خانواده او ظاهراً به‌دلیل اختلافات پیشین اقدامی برای تأمین وثیقه نکردند. درنهایت یکی از همکاران سینمایی نیلوفر حدادی با ارائه سند، زمینه آزادی موقت او را پس از چند روز فراهم کرد.

به گفته نزدیکانش، نیلوفر حدادی سابقه ابتلا به بیماری خودایمنی داشت و فشارهای ناشی از بازداشت، بازجویی و بلاتکلیفی پرونده، نگرانی‌های جسمی و روانی او را تشدید کرده بود. او علاوه بر وضعیت خود، به‌شدت نگران سرنوشت مادر بیمارش بود.

پس از مدتی انتظار، پرونده او به شعبه تحت ریاست قاضی افشاری در دادگاه انقلاب ارجاع شد. صدور احکام سنگین در برخی پرونده‌های پیشین این شعبه، نگرانی نیلوفر حدادی را افزایش داده بود. گفته می‌شود او در تماس با شماری از همکارانش، بارها از ترس خود نسبت به سرنوشت پرونده سخن گفته بود.

پس از آن، برای چند روز خبری از نیلوفر حدادی در دست نبود تا اینکه جسد او در منزلش پیدا شد. بنا بر اطلاعات موجود، حدود پنج تا هفت روز از مرگ او گذشته بود و همسایگان پس از استشمام بوی نامطبوع، در منزل را شکسته و با پیکر او روبه‌رو شده بودند.

در تمام این مدت، مادر مبتلا به آلزایمر او در همان خانه حضور داشت و ظاهراً بدون آنکه متوجه مرگ دخترش شده باشد، عادت‌های روزمره خود را ادامه می‌داد.

علت مرگ نیلوفر حدادی «ایست قلبی» و زمان مرگ او ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ اعلام شده است. بااین‌حال، نتیجه آزمایش سم‌شناسی پزشکی قانونی هنوز اعلام نشده و پرونده بررسی مرگ او، بر اساس اطلاعات رسیده، همچنان در آگاهی شهریار مفتوح است.

پس از مرگ نیلوفر حدادی، ابتدا قرار بود پیکر او در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شود، اما گفته می‌شود پس از تماس یک نهاد امنیتی، محل دفن تغییر کرد و او با شتاب در محلی خارج از قطعه هنرمندان دفن شد. شماری از همکاران او نیز قصد داشتند مراسم یادبودی برایش برگزار کنند، اما با برگزاری مراسم مخالفت شد.

نیلوفر حدادی از مدیران دوبلاژ موفق و حرفه‌ای، مسلط به چند زبان و از چهره‌های شناخته‌شده این حوزه بود. او همچنین ورزشکار بود و مرگ ناگهانی‌اش، آن هم پس از بازداشت، تشکیل پرونده امنیتی، تهدید به صدور حکم سنگین و ماه‌ها اضطراب و بلاتکلیفی، پرسش‌ها و ابهام‌های جدی بر جای گذاشته است.

تا زمان انتشار این گزارش، مقام‌های قضایی، انتظامی و امنیتی توضیح روشنی درباره نحوه بازداشت، اتهام‌های مطرح‌شده، روند رسیدگی به پرونده، تغییر محل دفن، جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود و نتیجه نهایی بررسی علت مرگ نیلوفر حدادی ارائه نکرده‌اند.


منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi




نظر شما درباره این مقاله:







ایران به هدف‌گیری اقلیت‌های قومی پایان دهد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 10:23

کارشناسان سازمان ملل متحد:

ایران به هدف‌گیری اقلیت‌های قومی پایان دهد


۶ اوت ۲۰۲۶

▪️کارشناسان سازمان ملل از ایران خواستند به تشدید هدف‌گیری اقلیت‌های قومی پایان دهد

کارشناسان سازمان ملل متحد امروز ـــ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ ـــ از مقام‌های جمهوری اسلامی ایران خواستند به روند فزاینده بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی قهری، شکنجه و دیگر بدرفتاری‌ها و همچنین اعدام‌های خودسرانه علیه اقلیت‌های قومی، به‌ویژه اقلیت‌های کُرد و بلوچ، پایان دهند.

کارشناسان گفتند: «اقلیت‌های قومی در ایران باید بتوانند در امنیت و با کرامت زندگی کنند و از تبعیض مصون باشند.»

بر اساس گزارش‌ها، از زمان آغاز اعتراضات در دسامبر ۲۰۲۵، مقام‌های ایرانی هزاران نفر را بازداشت کرده‌اند و بسیاری از آنان را برای گرفتن اعتراف تحت شکنجه و دیگر اشکال بدرفتاری قرار داده‌اند. در بسیاری از موارد نیز افرادی که در این چارچوب از آزادی محروم شده‌اند، در معرض ناپدیدسازی قهری قرار گرفته‌اند.

کارشناسان اظهار داشتند: «گزارش‌ها نشان‌دهنده افزایش چشمگیر بازداشت‌های خودسرانه و آن چیزی است که به نظر می‌رسد احکام دارای انگیزه سیاسی باشد؛ از جمله علیه افراد متعلق به اقلیت‌های قومی که اغلب تحت اتهام‌های کلی و مبهم مرتبط با امنیت ملی بازداشت می‌شوند.»

تنها در سال ۲۰۲۶، دست‌کم ۲۴ نفر از اعضای اقلیت بلوچ و ۲۲ نفر از اعضای اقلیت کُرد اعدام شده‌اند و شمار بیشتری نیز در معرض خطر قریب‌الوقوع اجرای حکم اعدام قرار دارند.

کارشناسان گفتند: «قانون مصوب سال ۲۰۲۵ که تعریف جاسوسی را گسترش داده است، همراه با دیگر جرایم امنیتی که به‌صورت گسترده و مبهم تعریف شده‌اند، از جمله “محاربه”، “افساد فی‌الارض” و “بغی” (قیام مسلحانه علیه اساس جمهوری اسلامی ایران)، به‌ویژه علیه کُردها به‌عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفت‌ها و اعتراض‌ها مورد استفاده قرار گرفته است.»

آنان در مورد چهار شهروند کُرد به نام‌های یوسف احمدی، رئوف شیخ معروفی، محمد فرجی و محسن اسلام‌خواه و یک شهروند بلوچ به نام فرهاد برانزهی درخواست فوری مطرح کرده‌اند. این افراد پس از روندهای قضایی که بنا بر ادعاها با شکنجه و اعترافات اجباری همراه بوده‌اند، با خطر قریب‌الوقوع اعدام روبه‌رو هستند. به گفته کارشناسان، این پرونده‌ها بخشی از الگوی گسترده‌تر سرکوب سیستماتیک اقلیت‌های کُرد و بلوچ در ایران است که احکام اعدام پیشین صادرشده برای پخشان عزیزی و وریشه مرادی نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد.

کارشناسان افزودند: «اقلیت‌ها، به‌ویژه کسانی که هویت قومی آنان با تعلق به اقلیت‌های مذهبی تلاقی پیدا می‌کند، مانند کُردهای سنی و یارسان‌ها، در دوره‌های ناآرامی سیاسی و اجتماعی هدف قرار گرفته‌اند و همچنان هدف قرار می‌گیرند. این امر از طریق روایت‌هایی صورت می‌گیرد که آنان را تهدیدی برای امنیت ملی معرفی می‌کند.»

کارشناسان همچنین به گزارش‌هایی درباره افزایش بازداشت‌های خودسرانه و ناپدیدسازی قهری دیگر اقلیت‌های قومی، از جمله جامعه آذری، اشاره کردند که در میان آنان افراد زیر سن قانونی نیز دیده می‌شوند.

آنان گفتند: «هدف قرار دادن اقلیت‌های کُرد و بلوچ فراتر از مرزهای کشور نیز گسترش یافته و شامل کارزارهای تهدید و نظارت بر افرادی می‌شود که در خارج از کشور زندگی می‌کنند؛ اقداماتی که نمونه‌ای از سرکوب فراملی به شمار می‌رود.»

به گفته کارشناسان، مقام‌های ایرانی دارایی‌های صدها ایرانی مقیم خارج از کشور را توقیف کرده‌اند و اخیراً نیز فهرستی شامل نام ۳۷ رهبر و فعال کُرد خارج از کشور منتشر کرده‌اند که همراه با احکام غیابی و درخواست‌های استرداد بوده است. همچنین قوانین مقابله با تروریسم، هم در داخل کشور و هم در عرصه فراملی، علیه اقلیت‌ها مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد.

کارشناسان با یادآوری تعهدات ایران ذیل حقوق بین‌الملل حقوق بشر، بر ممنوعیت مطلق و آمره شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز و نیز ناپدیدسازی قهری تأکید کردند. آنان همچنین به حق آزادی و امنیت شخصی، تضمین‌های دادرسی قانونی و محاکمه عادلانه، حمایت در برابر سلب خودسرانه حیات و اصل برابری و عدم تبعیض اشاره کردند.

کارشناسان اعلام کردند که همچنان در ارتباط با مقام‌های ایرانی درباره این پرونده‌ها هستند.




نظر شما درباره این مقاله:







مشاجره ترامپ و هگست بر سر کاهش ذخایر موشکی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 8:33

مشاجره ترامپ و هگست بر سر کاهش ذخایر موشکی


تارا کاپ، ناتالی آلیسون و نوآ رابرتسون
واشنگتن پست / ۵ اوت ۲۰۲۶

نارضایتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از جنگ با ایران هفته گذشته در کمپ دیوید به اوج رسید، جایی که او از پیت هگست، وزیر دفاع، خواست توضیح دهد که چرا ظاهراً در مورد کمبود شدید مهمات که اکنون گزینه‌های نظامی علیه ایران را محدود می‌کند، گمراه شده است. این موضوع را دو فرد مطلع به واشنگتن‌پست گفتند.

به گفته هر دو فرد مطلع از این گفت‌وگو که مانند دیگران به دلیل ترس از تلافی‌جویی به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند، این مواجهه در حاشیه جلسه کابینه ترامپ در کمپ دیوید در روز جمعه رخ داد، جایی که ترامپ با عصبانیت به هگست گفت که فکر می‌کرده مشکل مهمات «حل شده است».

به گفته یکی از این منابع، کمبودها، به‌ویژه در موشک‌های هدایت‌شونده دوربرد و موشک‌های رهگیر پدافند هوایی، بخشی از دلیلی بوده است که ترامپ در روزهای اخیر از انجام حملات گسترده بیشتر علیه ایران عقب‌نشینی کرده است.

ترامپ روز دوشنبه گفت که دستور «بزرگترین حمله از زمان جنگ جهانی دوم» را صادر کرده و سپس با طرح ادعاهایی مبنی بر مذاکرات جدید بر سر تنگه هرمز، آن را لغو کرده است.

در حالی که ایالات متحده قراردادهای تولید جدیدی را برای برخی از حیاتی‌ترین مهمات مانند موشک‌های پدافند هوایی پاتریوت اعلام کرده است، تولید خود این مهمات می‌تواند تا دو سال طول بکشد و هیچ چشم‌انداز فوری برای رفع کمبودها وجود ندارد.

واشنگتن‌پست پیشتر گزارش داده بود که تنها در ماه اول جنگ، آمریکا بیش از ۸۵۰ موشک کروز تاماهاوک و بیش از ۱۰۰۰ سامانه پاتریوت و سامانه دفاع ارتفاع بالای تاد (THAAD) شلیک کرده است.

یکی از مقامات آمریکایی به واشنگتن‌پست گفت که آمریکا همچنین در هفته‌های ابتدایی جنگ بیش از ۱۳۰۰ فروند از موشک‌های بالستیک تاکتیکی ارتش خود را استفاده کرده است. به گفته یکی از افراد مطلع و گزارشی که اوایل این هفته توسط رویترز منتشر شد، ذخایر ATACMS - موشکی کوتاه‌برد که اوکراین نیز به آن نیاز دارد - به حدی خالی شده که اساساً چیزی از آن باقی نمانده است.

کمبود مهمات دفاعی تأثیری فراتر از خاورمیانه داشته است. اوکراین در حال اتمام پدافند هوایی است و گزینه‌های کمی برای تأمین مجدد از ذخایر غربی وجود دارد، که آن را در برابر حملات دوربرد روسیه بی‌دفاع می‌گذارد.

به گفته این مقام آمریکایی به واشنگتن‌پست، کمبود موشک‌های رهگیر همچنین نحوه تصمیم‌گیری آمریکا در مورد استفاده از مهمات در برابر یک تهدید ورودی را تغییر داده است، بر اساس اینکه ارزیابی می‌شود به کجا اصابت خواهد کرد و آیا «عامل تعیین‌کننده» است یا خیر؛ تغییری در تاکتیک‌ها که اولین بار توسط ان‌بی‌سی نیوز گزارش شد.

به گفته هر دو فرد مطلع، در کمپ دیوید، زمانی که ترامپ با هگست بر سر خالی بودن زرادخانه تسلیحاتی مواجه شد، هگست از خود دفاع کرد و استیون فاینبرگ، معاون خود را به خاطر کمبودها و عدم اطمینان از اینکه ترامپ به طور کامل در جریان این موضوع قرار گرفته، مقصر دانست.

این تبادل نظر، ناامیدی فزاینده ترامپ از وزیر دفاع خود را برجسته کرد، کسی که به گفته چندین مقام، یکی از بزرگترین حامیان اولیه اقدام نظامی علیه ایران بود و ترامپ را متقاعد کرده بود که این یک پیروزی سریع و نسبتاً آسان خواهد بود.

کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به سؤالات واشنگتن‌پست گفت: «این ۱۰۰ درصد اخبار جعلی است. به معنای واقعی کلمه هرگز اتفاق نیفتاده است. و رئیس‌جمهور ترامپ نهایت اعتماد را به وزیر هگست دارد.»

بیش از پنج ماه پس از آغاز درگیری، و با کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی و زخمی شدن صدها نفر، ایران و آمریکا همچنان در بن‌بست قرار دارند، و نگرانی فزاینده‌ای از سوی همسایگان عرب در مورد اثرات اقتصادی بلندمدت جنگ و تأثیر بسته شدن تنگه هرمز وجود دارد.

شان پارنل، سخنگوی ارشد پنتاگون گفت: «وزیر هگست کسی را در مورد وضعیت مهمات ما گمراه نکرده است، و معاون وزیر فاینبرگ را مقصر ندانسته است. این ادعاها در مورد کاهش ذخایر، اختلافات داخلی، موضع وزیر در مورد ایران... به یک اندازه ساختگی هستند.»

هگست در جلسه استماع سنا در ماه ژوئیه، با دموکرات‌ها بر سر اینکه آیا ارزیابی‌های صادقانه‌ای از جنگ ایران، از جمله خطراتی که یک کارزار طولانی‌مدت برای ذخایر نظامی آمریکا ایجاد می‌کند، به ترامپ ارائه کرده است یا خیر، درگیر شد.

در طول جلسه استماع، هگست از بحث در مورد توصیه‌های خود به رئیس‌جمهور خودداری کرد و بارها هرگونه کمبود را به نحوه مدیریت ارتش توسط دولت بایدن نسبت داد، نه به عملیاتی که تحت نظارت ترامپ رخ داده است.

هگست، فاینبرگ و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، از قانون‌گذاران خواسته‌اند ۶۷ میلیارد دلار بودجه نظامی اضافی برای کمک به پوشش هزینه‌های جنگ ایران در اختیار آنها قرار دهند، به طوری که هگست ماه گذشته در شهادتی در برابر قانون‌گذاران گفت این درخواست یک نیاز «فوری و ضروری» برای پر کردن مجدد ذخایر ارتش را برآورده می‌کند.

جمهوری‌خواهان سنا هنوز در مورد استراتژی برای بررسی این بسته به توافق نرسیده‌اند.

درخواست کلی بودجه دفاعی دولت برای سال مالی آینده، رقمی بی‌سابقه معادل ۱.۵ تریلیون دلار است و شامل ده‌ها میلیارد دلار برای ساخت موشک می‌شود. اما این پیشنهاد به دلیل مخالفت دموکرات‌ها با این افزایش عظیم، متوقف شده است و پنتاگون را بدون مسیری روشن برای تأمین مجدد تسلیحات حیاتی باقی گذاشته است.

از زمان ماجرای سیگنال‌گیت، جایی که هگست تنها چند ماه پس از تأیید صلاحیتش برای این سمت، اطلاعات طبقه‌بندی‌شده را به یک گروه چت که شامل یک خبرنگار نیز می‌شد ارسال کرد، شایعاتی در مورد اینکه وزیر دفاع تا چه زمانی در دایره مقربان ترامپ باقی خواهد ماند، مطرح شده است. رئیس‌جمهور به طور مداوم از هگست تمجید کرده و گفته است که او دقیقاً شبیه فردی است که «از دل یک فیلم انتخاب شده» و «عاشق جنگ است».

ترامپ از زمان به قدرت رسیدن، عملیات نظامی را در هفت کشور آغاز کرده است: یمن، سومالی، سوریه، ایران، عراق، نیجریه و ونزوئلا.

به نظر می‌رسید عملیات موفقیت‌آمیز برای دستگیری نیکلاس مادورو، مرد قدرتمند سابق ونزوئلا، موقعیت هگست را بیشتر تثبیت کرده است. اما به گفته یکی از افراد مطلع از گفت‌وگوی کمپ دیوید، بن‌بست بر سر تنگه هرمز و هزینه هنگفت و طولانی شدن جنگ ایران، اعتماد ترامپ به او را از بین برده است.

پارنل در پاسخ به سؤالاتی درباره آن تبادل نظر و کاهش مهمات گفت: «وزیر هگست به هیچ جایی نمی‌رود و به همکاری شانه به شانه با معاون وزیر فاینبرگ برای اجرای دستور کار رئیس‌جمهور ترامپ ادامه خواهد داد.»

فشار بر ذخایر، چالش جدیدی نیست. حتی قبل از شروع جنگ، کین به ترامپ هشدار داده بود که آمریکا ذخایر لازم برای ادامه یک درگیری طولانی‌مدت را ندارد.

اما سرعت و حجم عظیم مهمات مصرف‌شده توسط هر دو طرف، به سرعت باعث کاهش ذخایر مهمات تهاجمی و تدافعی کلیدی آمریکا شده است.

از ۲۸ فوریه تا ۷ آوریل، که اولین روز آتش‌بس بود، آمریکا بیش از ۱۳ هزار هدف را در ایران مورد حمله قرار داد. همچنین در برابر بیش از ۸۵۰۰ مهمات یا پهپاد ورودی ایران از خود دفاع کرده است.

ایالات متحده عملیات «خشم حماسی» را در حالی آغاز کرد که از قبل با کمبود مهمات حیاتی روبرو بود.

در تابستان ۲۰۲۵، این کشور بیش از یک چهارم از کل موجودی رهگیرهای تاد خود را در طول جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و عملیات «چکش نیمه‌شب»، که در آن نیروهای آمریکایی سایت‌های هسته‌ای ایران را هدف قرار دادند، مصرف کرد. براد بومن، کهنه‌سرباز ارتش و مدیر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، گفت که درگیری فعلی «این کاستی‌ها را حتی بدتر کرده است».

در حالی که هگست و پنتاگون توافق‌نامه‌های چارچوبی متعدد جدیدی را با صنعت برای بازسازی زرادخانه اعلام کرده‌اند، بومن گفت که شرکت‌های دفاعی «تا زمانی که قرارداد و تخصیص بودجه کنگره را نداشته باشید، شروع به خم کردن فلز نخواهند کرد».

در نتیجه، ممکن است سال‌ها طول بکشد تا موجودی‌ها بازسازی شوند. او گفت: «ما اغلب در مورد سال‌ها فاصله بین خرج کردن آنچه نیاز داریم، امضای قراردادها و تحویل صحبت می‌کنیم. شما فقط کلید را نمی‌زنید و ناگهان مهمات در دستان رزمنده ظاهر شود.»




نظر شما درباره این مقاله:







ایران در آستانه گذار، آلترناتیو کجاست؟ " />
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 8:14

ایران در آستانه گذار، آلترناتیو کجاست؟


احمد پورمندی:
در این گفگو تلاش کردم چند نکته را مورد تاکید قرار بدهم.
۱- در جریان جنگ های ۱۲ و  ۴۰ روزه و پس از آن، چالش های درون جریان اصولگرای حاکم تشدید شد و بعد از جنگ جناح بندی جدیدی در حکومت ج.ا. پدیدار شد.
در یک سو ائتلاف نانوشته ای از اصلاح طلبان، اعتدالیون و بخشی از سرداران و اصولگرایان عاقبت اندیش تر شکل گرفت و  از سوی دیگر، بنیادگرایانی صف آرایی کردند که خود را میراثدار اندیشه خامنه ای می دانند و از الیگارش های کاسب تحریم، بخش هایی از روحانیون و پاسداران، جریانات آخرالزمانی و عوامل دولت اسرايئل تشکیل شده است.
۲- جریان بنیادگرا با پافشاری بر اصول اجنبی ستیزانه اندیشه خامنه ای، خود را مالک میراث انقلاب اسلامی معرفی کرده، هر نوع بهبود رابطه با امریکا را عملی مشرکانه  و خیانت به اسلام وانمود می کند.
۳- جناح پراگماتیست گرفتار در خلا گفتمانی، توانست از روی جسد خامنه ای عبور کند، با طرف آمریکایی چهره به چهره گفتگو نماید و یک تفاهم نامه برد-برد را به امضای روسای جمهور در کشور برساند.
۴- گرچه پراگماتیست ها دست بالا را در قدرت دارند، اما بنیادگرایان با حمایت مجتبی خامنه ای، توانایی به هم زدن هر معامله ای را دارند.
۵- دولت ترامپ علاقه ای به تداوم جنگ و در گیر ماندن در باتلاق خاور میانه ندارد، اما نمی تواند، بدون روشن کردن ترتیبات امنیتی منطقه و تضمین منافع دراز مدت خود، صحنه را ترک کند.
۶- بحران های شدید اقصادی، سیاسی، اجتماعی و زیست محیطی از یک سو و  و شانس های بزرگی که برای تضمین بقای نظام و عبور از بحران، در افق دیده می شوند، از سوی دیگر، پراگماتیست ها را وادار می کنند که دست ترامپ را پس نزنند. 
۵- اگر پراگماتیست ها نتوانند بر مقاومت بنیادگرا ها چیره شوند و شانس بازگشت به تفاهم نامه اسلام آباد، تداوم گفتگو و دست یابی به توافقات استراتژیک، بر باد برود، روند خود ویرانگری جمهوری اسلامی ، دولت ترامپ را به سمت اتخاذ «تصمیم نهایی» سوق خواهد داد.
۶- نگاه به صحنه سیاسی از منظر حفظ بقای ایران، نیرو های سیاسی دموکراسی خواه را فرا می خواند تا نقشه استراتژیک گذار از جمهوری اسلامی را، با بازاندیشی در تاکییک ها، تدقیق کنند و این واقعیت را در نظر بگیرند که شکاف میان بنیادگرایان و پراگماتیست ها یک شکاف واقعی است. 
۷- تصحیح برنامه های تاکتیکی از جمله بدین معنی است که دیگر  نمی توان با « کلیت جمهوری اسلامی» به یک زبان سخن گفت. زبان افشا و طرد باید مخاطبش را فقط بنیادگرایانی بداند که آماده اند ایران را فدای منافع، موقعیت و توهمات خود کنند.
۸- تا زمانی که پراگماتیست ها به تلاش برای بازگشت به تفاهم نامه و رسیدن به توافق های کلان با آمریکا ادامه می دهند، ضمن محکوم کردن همه جنایت ها،  آزادی کشی ها و قلدر منشی های آنها، می توان آنها را به تجدید رابطه با مردم و غلبه بر تردید ها در عبور از میراث خامنه ای و منکوب کردن بنیادگرایان فرا خواند. 
۹- راه گذار از جمهوری اسلامی ساده و خطی نیست. برای ماندن در مسیر، فقط «ایران» می تواند ستاره راهنمای درستی باشد و برای حفظ ایران، باید بتوان دردناک ترین خاطرات را هم، در خدمت خلق اراده معطوف به نجات، قابل تحمل کرد.




نظر شما درباره این مقاله:







ایران در آستانه چه سرنوشتی است؟ / کاظم علمداری

کشمکش ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز؛ «ایران در آستانه چه سرنوشتی است؟»

کاظم علمداری، جامعه‌شناس و نویسنده کتاب «چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت» pic.twitter.com/IeqEL5K8Iz

— BBC NEWS فارسی (@bbcpersian) August 5, 2026 " />
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 8:06

ایران در آستانه چه سرنوشتی است؟ / کاظم علمداری





نظر شما درباره این مقاله:







آنچه ترور پدرم درباره جنگ ایران به من آموخت
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 06.08.2026, 7:25

آنچه ترور پدرم درباره جنگ ایران به من آموخت


مهرزاد بروجردی

در دوم دی‌ماه ۱۳۵۷، افراد مسلح در دو حمله هماهنگ در اهواز، یک مدیر آمریکایی صنعت نفت و یک مقام ارشد ایرانی نفت را در دو کمین جداگانه به قتل رساندند.

قربانیان، پدرم، ملک‌‌محمد بروجردی، و همکار آمریکایی‌اش، پل ای. گریم بودند.

روز بعد، خبر این حمله را در صفحهٔ اول همین روزنامه خواندم. تنها چهار ماه بود که برای ادامه تحصیل به آمریکا آمده بودم. برای بیشتر خوانندگان، این تنها یکی دیگر از گزارش‌های کشوری بود که در گرداب انقلاب فرو می‌رفت. اما برای من، لحظه‌ای بود که فهمیدم پدرم به قتل رسیده است.

مردانی که در قتل پدرم نقش داشتند، بعدها به معماران جمهوری اسلامی بدل شدند و اکنون نیز در قلب حکومتی قرار دارند که واشنگتن در جنگی گاه‌وبیگاه با آن روبه‌روست. دهه‌هاست که سیاست‌گذاران آمریکایی جمهوری اسلامی را بیشتر از دریچهٔ رهبری روحانیت می‌نگرند. اما فهم پایداری و ظرفیت مقاومت ایران نیازمند شناخت دقیق‌تر مردانی است که از دل سازمان‌های انقلابی‌ای چون منصورون برخاستند.

این نسل، در میانهٔ دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی متولد شدند و در تلاطم‌های دههٔ ۱۳۵۰ به بلوغ سیاسی رسیدند، انقلاب ۱۳۵۷ را در آغاز جوانی تجربه کردند. آنان در فضای فعالیت مخفی و مبارزهٔ انقلابی بالیدند، نهادهای نظم پس از انقلاب را بنا نهادند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و از موج‌های پیاپی ناآرامی‌های داخلی، انزوای بین‌المللی، تحریم‌های اقتصادی و رویارویی‌های نظامی گذر کردند.

فارغ از هر داوری دربارهٔ کارنامهٔ آنان، این افراد نه سیاست‌ورزانی تازه‌کارند و نه رهبرانی که به آسانی در برابر فشار خارجی سر خم کنند. تداوم حضور آنان در قدرت، حافظه‌ای عمیق از تجربهٔ حکمرانی، غریزه‌ای نیرومند برای بقای نظام و درکی عمل‌گرایانه از کاربردها و محدودیت‌های اعمال زور و مصالحه به آنان بخشیده است. اگر دولت ترامپ در پی خروج از جنگ خود با تهران باشد، ناگزیر باید این واقعیت‌ها را در نظر بگیرد. نه جنگ با جمهوری اسلامی و نه صلح با آن، صرف‌نظر از اینکه چه کسی در کاخ سفید باشد، آسان نخواهد بود.

پدرم یک ملی‌گرای سکولار بود. نه به پیام انقلابیِ دین‌محور آیت‌الله خمینی گرایشی داشت و نه چندان از محمدرضا شاه حمایت می‌کرد؛ شاهی که به باور او، بقای حکومتش تا حد زیادی مدیون کودتای سال ۱۳۳۲ بود که با حمایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) دولت دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد. با وجود بدبینی به هر دو اردوگاه، او همچنان به وظیفهٔ حرفه‌ای خود پایبند ماند. زمانی که کارکنان صنعت نفت در سراسر کشور برای فلج کردن حکومت شاه دست به اعتصاب زدند، پدرم در مقام یکی از مدیران ارشد شرکت خدمات نفت ایران، هر روز سر کار می‌رفت.

همین کار، سرانجام او را به هدفی برای ترور تبدیل کرد. در هفته‌های پیش از مرگش، پدرم از سوی سازمان منصورون، گروه چریکی و اسلام‌گرا که کسانی را که به کار در صنعت نفت ادامه می‌دادند دشمن انقلاب می‌دانست، بارها تهدید شده بود. در سپیده‌دم مه‌آلود ۲ دی ۱۳۵۷، آنان تهدید خود را عملی کردند. تنها چند قدم دورتر از خانهٔ ما، هنگامی که پدرم با خودرو راهی محل کار بود، در کمینی از پیش طراحی‌شده هدف گلوله قرار گرفت و با اصابت یک گلوله به سینه و گلوله‌ای دیگر به دستش جان باخت. هم‌زمان، چند کیلومتر آن‌سوتر، اعضای گروه اسلام‌گرای هم‌پیمان منصورون، یعنی موحدین، خودروی پل گریم، مدیر آمریکایی صنعت نفت، را به رگبار بستند و او را نیز کشتند.

این دو ترور، نقطهٔ عطفی در روند انقلاب ایران شد. پل گریم که سرپرست و مدیرعامل موقت شرکت خدمات نفت بود، تنها امریکایی کشته شده در جریان انقلاب ان سالها بود و کشته شدنش مایه بیرون رفتن بیشتر کارمندان خارجی صنعت نفت شد و ضربه بزرگی به تولید نفت زد. بر اساس آمار وزارت انرژی ایالات متحده، تنها سه روز پس از این دو ترور، تولید نفت ایران از روزانه سه‌ونیم میلیون بشکه به تنها هفتصد هزار بشکه سقوط کرده است. فلج شدن اقتصاد حکومت شاه دیگر تنها یک احتمال نبود؛ واقعیتی بود که با سرعت در حال تحقق بود و کارزار ارعاب و خشونت اسلام‌گرایان آن را شتاب بخشیده بود.

وقتی خبر را شنیدم، گیج و مبهوت شدم و برای بودن در کنار خانواده به ایران بازگشتم. برخلاف پدرم، من تا آن زمان با انقلاب همدلی داشتم، هرچند از همان ابتدا نسبت به رنگ‌وبوی آشکار مذهبی و نمادهای دینی آن احساس تردید می‌کردم. اما اکنون همان انقلابی که تا دیروز از آن حمایت کرده بودم، جان پدرم را گرفته بود و مرا با آمیزه‌ای از اندوه، خشم، همدلی و سردرگمی تنها گذاشته بود. جهان مدرن تا آن زمان تجربهٔ یک انقلاب موفق دینی را به خود ندیده بود و آنچه در برابر چشمانم رخ می‌داد برایم گیج‌کننده و دشوارفهم بود. یک روز بر مزار پدرم می‌ایستادم و روز بعد، در میان مردمی که در خیابان‌ها راهپیمایی‌های انقلابی را تماشا می‌کردند، ایستاده بودم.

سرانجام به ایالات متحده بازگشتم. در طول پرواز، با خود عهدی بستم: از تصمیمم برای مهندس نفت شدن صرف‌نظر کنم و به جای آن، علوم سیاسی بخوانم تا بتوانم اندیشه‌ها، نیروها و رویدادهایی را که مسیر زندگی مرا چنین دگرگون کرده بودند، بهتر بفهمم.

از آن زمان، تمام زندگی دانشگاهی خود را صرف مطالعهٔ بنیان‌های فکری انقلاب ۱۳۵۷ و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی کرده‌ام. دو کتاب من، روشنفکران ایرانی و غرب: سرگذشت نافرجام بومی‌گرایی و ایران پس از انقلاب: راهنمای سیاسی، دستاورد همین پژوهش پی گیر است. در چارچوب کتاب دوم، که به باور خود گسترده‌ترین پژوهش تجربی دربارهٔ نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی به شمار می‌رود، مسیر زندگی و صعود اعضای ستیزه‌جوی سازمان منصورون را نیز پی گیری کردم؛ کسانی که بسیاری از آنان بعدها به عالی‌ترین مناصب نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی رسیدند و در شکل‌دادن به همان حکومتی که برای برپایی‌اش جنگیده بودند، نقش کلیدی داشته‌اند.

یکی از برجسته‌تر چهره‌های این گروه، محسن رضایی (متولد ۱۳۳۳) است؛ کسی که در بهمن ۱۳۵۷ در تأمین امنیت آیت‌الله خمینی هنگام بازگشت او به ایران نقش داشت. در شهریور ۱۳۶۰، زمانی که تنها بیست‌وهفت سال داشت، آیت‌الله خمینی او را به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کرد. رضایی شانزده سال در این سمت باقی ماند و به درازمدت‌ترین فرماندهٔ سپاه در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد. در دوران فرماندهی او، سپاه از یک نیروی شبه‌نظامی انقلابی به سازمانی نظامی و پیچیده با نیروهای زمینی، دریایی و هوافضا دگرگون شد. رضایی که چهار بار نیز نامزد ناموفق انتخابات ریاست‌جمهوری شد، امروز، مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنه‌ای (متولد ۱۳۴۸) است؛ کسی که در نوجوانی در جنگ ایران و عراق حضور داشت، در حالی که رضایی در همان زمان فرمانده کل سپاه بود.

دیگر اعضای منصورون که در سازماندهی قتل پدرم و سایر اعدام‌های فراقضایی پیش از انقلاب نقش داشتند نیز بعدها به عالی‌ترین مناصب نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی رسیدند. یکی از آنان علی شمخانی بود که در مقاطع مختلف وزیر سپاه، وزیر دفاع و به مدت یک دهه دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. او تا پیش از کشته شدن در بمباران مشترک آمریکا و اسرائیل در فوریه گذشته، که مقر رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بود، از مشاوران ارشد امنیتی آیت‌الله علی خامنه‌ای به شمار می‌رفت.

فرد دیگر محمدباقر ذوالقدر بود که ابتدا ریاست ستاد مشترک سپاه پاسداران و سپس جانشینی فرمانده کل سپاه را بر عهده داشت. در ۴ فروردین ۱۴۰۵ سرتیپ محمدباقر ذوالقدر به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شد و در نتیجه در کانون تصمیم‌گیری‌های امنیت ملی ایران قرار گرفت. ایالات متحده و سازمان ملل متحد هر دو او را تحریم کرده‌اند و او نیز دونالد ترامپ را «رئیس‌جمهور متوهم آمریکا» خوانده است که همه ایرانیان را تهدید کرده است
دیگر اعضای منصورون نیز هر یک در گسترش نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی نقش‌آفرین شدند؛ از مشارکت در تأسیس گروه‌های مسلح شیعه در عراق و لبنان و خدمت به‌عنوان وابستهٔ نظامی در سوریه گرفته تا تصدی برخی از عالی‌ترین مناصب حکومتی، از جمله معاون اول رئیس‌جمهور و حتی سرپرست ریاست‌جمهوری.

‌ نزدیک به نیم قرن، به‌ندرت درباره آنچه بر خانواده‌ام گذشت سخنی گفته‌ام. این داستان بیش از حد شخصی، بیش از حد دردناک و، برای سالیان متمادی، بیش از آن خطرناک بود که اعضای خانواده‌ام بتوانند آن را بازگو کنند. سکوت من همچنین به این معنا بود که بخش‌هایی از این گذشته را، زمانی که فرزندانم در حال رشد بودند، از آنان نیز پنهان نگاه داشتم.

امروز اما، در شرایطی که واشنگتن ــ چه به‌طور مستقیم و چه از طریق واسطه‌ها ــ خود را در حال مذاکره با افرادی چون محسن رضایی و محمدباقر ذوالقدر می‌بیند، تصمیم گرفته‌ام سکوت را بشکنم. برای بیشتر آمریکایی‌ها، این اسامی چیزی بیش از چند نام در گزارش‌های توجیهی نیست. اما برای من، آنان به نسلی از انقلابیون تعلق دارند که نه‌تنها از شانزده‌سالگی مسیر زندگی مرا دگرگون کردند، بلکه شاید من آنان را بهتر از بسیاری دیگر بشناسم.

مرگ آیت‌الله خامنه‌ای، یکی از با سابقه‌ترین زمامداران اقتدارگرای خاورمیانه، همراه با الزامات جنگ با دو دشمن قدرتمند، واقعیت سیاسی تازه‌ای را در ایران رقم زده است: پاسدارانِ سیاست‌مدار‌شده، اکنون بازیگران قاطع و اصلی قدرت اند. هم رهبر عالی‌مقامِ آسیب‌دیده و هم نهاد تضعیف‌شده روحانیت حاکم به‌خوبی می‌دانند که بقای آنان و بقای خود جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری به قدرت سپاه پاسداران گره خورده است. این فرماندهان نظامی، هرچند همچنان به‌ظاهر از مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی پیروی خواهند کرد، اما در شکل دادن به دستور کارهای او یا نادیده گرفتن تصمیماتی که با منافع نهادی‌شان در تعارض است باشد، درنگ نخواهند کرد. معماری فریبکارانه قدرت سیاسی در ایرانِ پس از جنگ، چنین ماهیتی دارد.

واشنگتن و تل‌آویو هنوز این واقعیت را به‌درستی درنیافته‌اند که جمهوری اسلامی از جنس «کاغذ و مقوا» نیست و گفتمان ایدئولوژیکِ ستیزه‌جویانهٔ آن نیز به این زودی‌ها فروکش نخواهد کرد. مردانی که امروز لباس نظامی بر تن دارند، در زمستان ۱۴۰۴ تردیدی در کشتن بسیاری از هم‌وطنان خود به خود راه ندادند؛ فاجعه‌ای که جامعهٔ ایران هنوز نتوانسته است آن را به‌طور کامل هضم کند. آنان همچنان برای مخاطبان داخلی نمایش قدرت اجرا خواهند کرد، حتی اگر خود نیز بدانند که قرارداد اجتماعی رژیم هم از نظر اخلاقی ورشکسته است و هم از نظر مالی دوام‌پذیر نیست.

در سال ۱۳۵۷، اعضای سازمان منصورون پدرم را در جاده‌ای در اهواز به گلوله بستند. هرگز تصور نمی‌کردم که نزدیک به نیم قرن بعد، بسیاری از همان مردان یا همرزمانی که از آنان به جا مانده‌اند به مهم‌ترین رقیبان و در عین حال طرف‌های گفت‌وگوی سرزمین دوم من تبدیل شوند؛ مردانی که سایهٔ سنگینشان همچنان بر خاورمیانه و امنیت تجارت جهانی گسترده است.

من نیز مانند دیگران نمی‌دانم این جنگ چگونه پایان خواهد یافت. اما پس از یک عمر مشاهده این افراد، یک نکته را با اطمینان می‌دانم: انتظار فروتنی، تسلیم یا ظرافت‌های دیپلماتیک از آن‌ها یک توهم خطرناک است. ترکیب انفجاری خودبزرگ‌بینی و فریبکاری، ایران را در بحران‌هایی فرساینده، هم در داخل و هم در خارج، گرفتار کرده است. انباشت ناکامی‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی، کشور را هرچه آسیب‌پذیرتر ساخته و هزینه حکمرانی را به‌طور مداوم افزایش داده است.

با این همه، نظام همچنان پابرجاست. معماری سهمگین «دولت پنهان» در ایران، انسجام نسبی نخبگان حاکم و دهه‌ها تجربه نهادی در مدیریت بحران، همچنان به جمهوری اسلامی توان تاب‌آوری قابل توجهی بخشیده است. نتیجه، نوعی تعادل ناپایدار است: نارضایتی داخلی و فشار خارجی پیوسته افزایش می‌یابد، اما ظرفیت حکومت برای دوام آوردن همچنان تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است. این همان پارادوکس ایران امروز است؛ نظامی که زیر فشار مداوم قرار دارد، اما هنوز تا فروپاشی فاصله زیادی دارد.

—————
▪️ مهرزاد بروجردی رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میسوری است.
▪️ برگردان مقاله انگلیسی منتشر شده در روزنامه نیویورک تایمز (۲ آگوست ۲۰۲۶) با عنوان:


نظر خوانندگان:


☑️ مقاله دکتر مهرزاد بروجردی از این جهت اهمیت دارد که به ما یادآوری می‌کند جمهوری اسلامی را نمی‌توان با آرزوها یا پیش‌بینی‌های ساده‌انگارانه درباره فروپاشی قریب‌الوقوع آن تحلیل کرد. تجربه شخصی ایشان، در کنار دهه‌ها پژوهش دانشگاهی، به تحلیلشان اعتبار و عمقی کم‌نظیر بخشیده است. هشدار ایشان مبنی بر اینکه نباید نسل نخست انقلابیون و فرماندهان جمهوری اسلامی را دست‌کم گرفت، هشداری سنجیده و قابل تأمل است.
با این حال، این مقاله بیش از هر چیز تحلیلی از گذشته و حال است. نویسنده با دقت توضیح می‌دهد که این نسل چگونه شکل گرفت، چگونه قدرت را در دست گرفت و چگونه طی نزدیک به پنج دهه توانسته است بقای خود را حفظ کند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، آینده است.
امروز پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی از تجربه، انسجام نهادی و غریزه نیرومند برای حفظ قدرت برخوردارند یا خیر. پاسخ این پرسش روشن است. پرسش مهم‌تر آن است که آیا آنان توانسته‌اند نظامی سیاسی بنا کنند که بتواند خود را در نسل‌های بعدی بازتولید و نوسازی کند؟
تاریخ نشان می‌دهد که دوام یک حکومت تنها به رهبران باتجربه یا نهادهای امنیتی قدرتمند وابسته نیست. دوام واقعی زمانی حاصل می‌شود که هر نسل، مشروعیت اخلاقی، هدف سیاسی و ارزش‌های بنیادین نسل پیش از خود را بپذیرد و آنها را از آنِ خود بداند. درست در همین نقطه است که جمهوری اسلامی با چالشی جدی روبه‌رو است.
نسل نخست انقلاب با تجربه انقلاب، جنگ ایران و عراق و احساس مأموریتی ایدئولوژیک شکل گرفت. اما نسل‌های جوان‌تر در شرایطی کاملاً متفاوت رشد کرده‌اند؛ در فضایی آکنده از مشکلات اقتصادی، بحران‌های زیست‌محیطی، ارتباطات جهانی، فناوری‌های نوین و تغییرات عمیق فرهنگی و اجتماعی. جمهوری اسلامی توانسته است نهادهای خود را حفظ کند، اما در انتقال جهان‌بینی و باورهای انقلابی به نسل‌های بعد چندان موفق نبوده است.
این تفاوت بسیار اساسی است. تاب‌آوری با نوسازی یکسان نیست. ممکن است یک نظام سیاسی با اتکا به انسجام سازمانی و توانایی‌های امنیتی از بحران‌های متعدد عبور کند، اما در همان حال به تدریج توانایی خود را برای ایجاد باور، اعتماد و مشارکت داوطلبانه در میان شهروندان از دست بدهد. چنین نظام‌هایی گاه سال‌ها پایدار به نظر می‌رسند، در حالی که بنیان‌های مشروعیت آنها آرام‌آرام فرسوده می‌شود.
از سوی دیگر، مقاله عمدتاً ایران را از دریچه نخبگان حاکم می‌نگرد. این رویکرد، با توجه به حوزه تخصصی دکتر بروجردی، کاملاً قابل درک است. اما آینده ایران تنها به فرماندهان نظامی، روحانیون یا نهادهای حکومتی وابسته نیست. آینده ایران را جامعه نیز رقم خواهد زد؛ خانواده‌ها، کارآفرینان، معلمان، دانشگاهیان، متخصصان، نهادهای محلی و به‌ویژه نسل جوانی که آرزوها و انتظاراتش روزبه‌روز فاصله بیشتری با نسل انقلاب پیدا می‌کند.
شاید مهم‌ترین پرسشی که این مقاله بی‌پاسخ می‌گذارد، این باشد که اگر روزی جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ای تازه شود، چه نوع نظم سیاسی می‌تواند جایگزین آن گردد؟ توضیح اینکه چرا نظام موجود دوام آورده است، تنها بخشی از مسئله است. مسئله مهم‌تر آن است که ایران چگونه می‌تواند نهادهایی مشروع‌تر، انعطاف‌پذیرتر و کارآمدتر برای آینده خود بسازد.
به باور من، این آینده نه از مسیر جنگ، نه از طریق فشار خارجی و نه صرفاً از راه توافق میان نخبگان شکل خواهد گرفت. آینده ایران از پایین به بالا ساخته خواهد شد؛ از مسیر توسعه اقتصادی، مشارکت شهروندان، نهادهای محلی، بازسازی اخلاق عمومی و احیای اعتماد اجتماعی. حکومت‌ها ممکن است با قدرت و اجبار برای مدتی دوام آورند، اما تمدن‌ها تنها زمانی پایدار می‌مانند که بتوانند نهادهایی ایجاد کنند که نسل‌های آینده با میل و باور از آنها پاسداری کنند.
از این رو، مقاله دکتر بروجردی را باید آغاز یک گفت‌وگوی مهم دانست، نه پایان آن. ایشان به‌خوبی توضیح داده‌اند که چرا جمهوری اسلامی تاکنون دوام آورده است. اما پرسش مهم‌تر این است که ایران چگونه می‌تواند خود را برای تمدن سیاسی آینده آماده کند؛ تمدنی که نه بر استمرار بحران، بلکه بر مشروعیت، مشارکت، توسعه و نوسازی مداوم استوار باشد.
با احترام کمال آذری


☑️ آقای دکتر بروجردی عزیز. مقاله شما پاسخی بود به سؤالی که چندین و چند سال در ذهن من بوده است. وقتی کتاب شما “روشنفکران ایرانی و غرب” چاپ شد آن را خریدم و خواندم. برایم سؤال‌برانگیز بود که چرا فردی که قسمت اعظم عمر خود را در خارج از کشور سپری کرده و به مدارج علمی بالا دست یافته، چگونه است که وقت خود را صرف چنین مسائلی در مورد روشنفکران ایران کرده، آن هم با این دقت و جزئیات؟! اکنون پاسخ سؤالم را متوجه شدم. بسیار جالب و مستدل نوشتید، و مهمتر اینکه “چهره‌ای شخصی” از خود نیز برای خوانندگان خود عرضه کردید. امروزه فضای مجازی پر است از اسامی مستعار، شماره و کد و کلمه رمز. اما من فکر می‌کنم که دنیای سیاست، به افرادی نیز احتیاج دارد که شهامت دارند و با نام و نشان واقعی، نظرات خود را با خوانندگان در میان می‌گذارند. شهامت و صراحت این افراد، شایان تقدیر است.
در مورد دلایل «تاب‌آوری» ج.ا. کاملأ با شما هم‌عقیده هستم. این امر، ما ایرانیان را بر آن می‌دارد که نهایت تلاش و هوشیاری خود را به کار ببریم تا از این مرحله خطرناک در تاریخ میهن خود عبور کنیم.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ با تشکر فراوان از نظرات آقایان آذری و قنبری.
مهرزاد





نظر شما درباره این مقاله:







بهترین رژیم لاغری وجود ندارد
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 21:48

بهترین رژیم لاغری وجود ندارد


پس چگونه باید وزن کم کرد؟

تقریبا هر چند سال یک بار، رژیم غذایی تازه‌ای به عنوان «بهترین راه کاهش وزن» مطرح می‌شود. یک دوره رژیم کتوژنیک همه جا مطرح است، مدتی بعد فستینگ محبوب می‌شود و سپس نوبت رژیم مدیترانه‌ای یا کم‌کربوهیدرات می‌رسد. اما آیا این رقابت اصلا برنده‌ای دارد یا سؤال را باید از زاویه‌ای متفاوت مطرح کرد؟

با وجود این تغییرات، یک پرسش همچنان پابرجاست: اگر این همه رژیم غذایی وجود دارد، چرا متخصصان تغذیه هنوز نمی‌توانند یک رژیم را به عنوان بهترین روش کاهش وزن معرفی کنند؟

پاسخ کوتاه این است که بدن انسان، سبک زندگی، وضعیت سلامت و حتی ژنتیک افراد با یکدیگر تفاوت دارد. به همین دلیل، رژیمی که برای یک نفر نتیجه مطلوبی دارد، ممکن است برای فردی دیگر چندان مؤثر نباشد.

آیا پژوهش‌ها برنده‌ای را معرفی کرده‌اند؟

در دو دهه گذشته، ده‌ها کارآزمایی بالینی و مرور نظام‌مند، رژیم‌های مختلف را با یکدیگر مقایسه کرده‌اند. از رژیم مدیترانه‌ای و DASH گرفته تا رژیم‌های کم‌چرب، کم‌کربوهیدرات، کتوژنیک، پالئو و روزه‌داری متناوب یا فستینگ.

نتیجه اغلب این مطالعات یک نکته مشترک را نشان می‌دهد: بیشتر رژیم‌ها اگر باعث کاهش کالری دریافتی شوند، در کوتاه‌مدت به کاهش وزن منجر می‌شوند.

با این حال، اختلاف میزان کاهش وزن میان این رژیم‌ها در بلندمدت معمولا چندان زیاد نیست و در بسیاری از مطالعات، پس از یک تا دو سال، این تفاوت‌ها کاهش می‌یابد یا از بین می‌رود.

چرا بعضی افراد با یک رژیم موفق می‌شوند و بعضی دیگر نه؟

متخصصان تغذیه معتقدند موفقیت یک رژیم تنها به ترکیب مواد غذایی آن بستگی ندارد.

عواملی مانند سن، جنس، وضعیت سلامت، میزان فعالیت بدنی، عادت‌های غذایی، شرایط اقتصادی، فرهنگ غذایی، کیفیت خواب، استرس و حتی حمایت خانواده می‌توانند بر نتیجه رژیم اثر بگذارند.

به همین دلیل، دو نفر ممکن است یک رژیم کاملا مشابه را دنبال کنند، اما نتایج متفاوتی بگیرند.

چرا بیشتر افراد دوباره وزن اضافه می‌کنند؟

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های کاهش وزن، حفظ آن است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از افراد بخشی یا تمام وزن ازدست‌رفته را در سال‌های بعد دوباره به دست می‌آورند.

این اتفاق تنها به «اراده» مربوط نیست. بدن پس از کاهش وزن، برای حفظ ذخایر انرژی واکنش نشان می‌دهد. احساس گرسنگی افزایش می‌یابد، برخی هورمون‌های تنظیم اشتها تغییر می‌کنند و مصرف انرژی بدن نیز ممکن است کاهش پیدا کند.

همین مسئله حفظ کاهش وزن را دشوارتر می‌کند.

آیا رژیم مدیترانه‌ای بهتر از بقیه است؟

رژیم مدیترانه‌ای در بسیاری از رتبه‌بندی‌های علمی جایگاه بالایی دارد، اما دلیل آن صرفا کاهش وزن نیست.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد این الگوی غذایی با کاهش خطر بیماری‌های قلبی‌عروقی، دیابت نوع دو و مرگ‌ومیر زودرس نیز ارتباط دارد.

با این حال، حتی متخصصان نیز آن را «بهترین رژیم برای همه» نمی‌دانند.

فستینگ، کتو و رژیم‌های کم‌کربوهیدرات چطور؟

رژیم کتوژنیک می‌تواند در کوتاه‌مدت باعث کاهش وزن شود، اما رعایت آن برای بسیاری از افراد در بلندمدت دشوار است.

روزه‌داری متناوب نیز برای برخی افراد مؤثر است، اما مطالعات نشان می‌دهد مزیت آن نسبت به سایر رژیم‌هایی که کالری مشابهی دارند، چندان چشمگیر نیست.

رژیم‌های کم‌کربوهیدرات هم در بعضی افراد نتایج خوبی ایجاد می‌کنند، اما همه افراد نمی‌توانند برای مدت طولانی به آنها پایبند بمانند.

متخصصان امروز چه توصیه‌ای می‌کنند؟

امروزه بسیاری از متخصصان تغذیه به جای جست‌وجوی «بهترین رژیم»، بر بهترین الگوی غذایی قابل‌پایبندی تأکید می‌کنند.

به بیان دیگر، رژیمی که فرد بتواند ماه‌ها و سال‌ها آن را ادامه دهد، معمولا موفق‌تر از رژیمی است که در چند هفته نخست کاهش وزن بیشتری ایجاد می‌کند اما خیلی زود کنار گذاشته می‌شود.

این الگو معمولا ویژگی‌های مشترکی دارد:

▪️مصرف بیشتر سبزیجات، میوه‌ها، حبوبات و غلات کامل
▪️دریافت پروتئین کافی
▪️کاهش مصرف غذاهای فوق‌فرآوری‌شده و نوشیدنی‌های شیرین
▪️فعالیت بدنی منظم
▪️خواب کافی و مدیریت استرس

شاید مهم‌ترین یافته پژوهش‌های سال‌های اخیر این باشد که هیچ رژیم غذایی معجزه‌آسایی وجود ندارد.

آنچه در بلندمدت بیشترین اهمیت را دارد، انتخاب الگویی است که با وضعیت سلامت، سلیقه، فرهنگ غذایی و سبک زندگی هر فرد سازگار باشد و بتوان آن را بدون احساس محرومیت برای سال‌ها ادامه داد.

یورونیوز فارسی




نظر شما درباره این مقاله:







اگر سخن‌گفتن از خون مردم خیانت است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 21:27

اگر سخن‌گفتن از خون مردم خیانت است





نظر شما درباره این مقاله:







کشورهای خلیج فارس گرفتار میان واشنگتن و تهران
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 21:20

کشورهای خلیج فارس گرفتار میان واشنگتن و تهران


پریسا حافظی و سامیه نخول
خبرگزاری رویترز / ۵ اوت ۲۰۲۶

به گفته پنج منبع آگاه، ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس هشدار داده است که هرگونه حمله جدید آمریکا به خاک این کشور، با اقدام تلافی‌جویانه علیه زیرساخت‌های حیاتی انرژی در سراسر منطقه مواجه خواهد شد. با این هشدار تهران می‌کوشد با تهدید نزدیک‌ترین متحدان منطقه‌ای واشنگتن، هزینه هرگونه اقدام نظامی را افزایش دهد.

به گفته این منابع، این هشدار از طریق مجموعه‌ای از تماس‌های دیپلماتیک در سطوح عالی و پس از آن صورت گرفت که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در ۲۸ ژوئیه تهدید کرد که شبکه و زیرساخت انرژی ایران را هدف قرار خواهد داد.

دو مقام ارشد ایرانی، دو منبع از کشورهای حاشیه خلیج فارس و یک دیپلمات ارشد منطقه‌ای مطلع از این گفت‌وگوها اعلام کردند که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، با همتایان سعودی، ترکیه‌ای و قطری خود و همچنین فرمانده ارتش پاکستان گفت‌وگو کرده است. تمامی این افراد به دلیل حساسیت موضوع، به شرط عدم افشای نامشان صحبت کردند.

به گفته این دیپلمات ارشد، عراقچی از متحدان واشنگتن در خلیج فارس خواست تا از نفوذ خود بر ترامپ برای منصرف کردن او از انجام حملات مجدد استفاده کنند و هشدار داد که هرگونه حمله به ایران، با اقدام تلافی‌جویانه علیه دارایی‌های آمریکا و تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس مواجه خواهد شد.

به گفته این دیپلمات، پیام او در هر گفت‌وگویی یکسان بود: «ما آماده تلافی‌جویی هستیم، اما یافتن یک راه‌حل دیپلماتیک بهترین راه برای جلوگیری از تشدید تنش و ویرانی گسترده‌تر در سراسر منطقه است.»

یکی از منابع خلیجی گفت: «هشدار ایران صریح و بی‌پرده بود: اگر آمریکا زیرساخت‌های ایران را هدف قرار دهد، آنها با حمله به تأسیسات انرژی خلیج فارس و دیگر اهداف منطقه‌ای تلافی خواهند کرد.»

این تحرکات دیپلماتیک نشان می‌دهد که چگونه ایران تلاش می‌کند از تهدید ویرانی گسترده‌تر منطقه‌ای به عنوان اهرمی در برابر حملات بیشتر آمریکا استفاده کند؛ اقدامی که کشورهای حوزه خلیج فارس را که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند و به صادرات انرژی وابسته‌اند، در موقعیتی دشوار میان واشنگتن و تهران قرار می‌دهد.

به گفته دیپلمات ارشد و منابع خلیجی، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، پس از آن با ترامپ گفت‌وگو کرده و از او خواسته است اقدام نظامی را به تعویق بیندازد، به مذاکرات بازگردد، آتش‌بس برقرار کند و به دنبال یک راه‌حل دیپلماتیک باشد.

به گفته یکی دیگر از منابع خلیجی، این هشدار خطاب به تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس بوده، اما عمدتاً از طریق عربستان سعودی و قطر منتقل شده است. ایران در سال‌های اخیر روابط خود را با همسایگان خود در خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی که پیش‌تر رقیب منطقه‌ای آن محسوب می‌شد، ترمیم کرده است.

به گفته دومین مقام ایرانی، قطر، عمان و عربستان سعودی همگی از واشنگتن خواسته‌اند تا مذاکرات با تهران را از سر بگیرد و از درگیری مجدد جلوگیری کند؛ آن هم در شرایطی که ایران هشدار داده است دور دیگری از حملات آمریکا می‌تواند «منطقه را به یک گلوله آتش تبدیل کند».

ترامپ در ۲ اوت گفت که موافقت کرده است حمله به ایران را لغو کند «مشروط بر اینکه بتوان به سرعت به توافقی دست یافت».

عربستان: در صورت تهدید، از خود دفاع خواهیم کرد

اولین منبع خلیجی گفت: «عربستان سعودی معتقد است تشدید بیشتر تنش تنها ویرانی بیشتری به همراه خواهد داشت. به همین دلیل است که از ترامپ خواست به دیپلماسی فرصت دهد.»

در حالی که ریاض از واشنگتن می‌خواهد دیپلماسی را دنبال کند، به روشنی اعلام کرده است که در صورت تهدید، از خود دفاع خواهد کرد. منبع دوم خلیجی گفت عربستان سعودی هشدار داده است که هرگونه حمله به خاک این کشور با پاسخ نظامی مواجه خواهد شد.

علی شهابی، تحلیلگر سعودی نزدیک به دربار پادشاهی، گفت ارزیابی پادشاهی این است که تشدید بیشتر تنش بعید است به نتیجه مطلوب منجر شود. شهابی گفت: «پادشاهی معتقد است ترکیبی از پاسخ‌های نظامی متناسب و فشار مستمر بر ایران در تنگه هرمز، قوی‌ترین مسیر به سوی یک توافق دیپلماتیک عملی را فراهم می‌کند.»

رهبری روحانی ایران بارها خواستار بسته شدن پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس شده و از کشورهای عربی خلیج فارس خواسته است اشتراک‌گذاری اطلاعات با واشنگتن را که به باور تهران برای تسهیل حملات علیه این کشور استفاده شده، متوقف کنند.

به گفته یکی از مقامات ایرانی، هشدار تهران به روشنی اعلام کرده است که هرگونه حمله جدید آمریکا با حملاتی به تأسیسات انرژی، پالایشگاه‌ها، شبکه‌های برق، زیرساخت‌های آبی، شبکه‌های حمل‌ونقل و میادین نفتی در سراسر خلیج فارس پاسخ داده خواهد شد.

این مقام گفت: «دشمن همچنان به تهدید زیرساخت‌های ایران ادامه می‌دهد. اگر ایران آسیب ببیند، خسارتی به مراتب بزرگ‌تر را در مقابل وارد خواهد کرد.»

وی افزود: «آنها هنوز آرامکوی عربستان سعودی را به یاد دارند»، اشاره‌ای به حملات پهپادی و موشکی سپتامبر ۲۰۱۹ به تأسیسات بقیق و خریص که به طور موقت بیش از نیمی از تولید نفت خام این پادشاهی را از مدار خارج کرد و آسیب‌پذیری زیرساخت انرژی خلیج فارس را آشکار ساخت.

تهران با تهدید زیرساخت‌های حیاتی برای اقتصاد کشورهای خلیج فارس، می‌کوشد هم واشنگتن و هم شرکای عرب آن را متقاعد کند که حمله دیگری به ایران پیامدهای اقتصادی و استراتژیک غیرقابل قبولی به همراه خواهد داشت و کشورهای منطقه را تشویق کند تا ترامپ را برای پرهیز از اقدام نظامی مجدد تحت فشار قرار دهند.

به گفته مقام ارشد ایرانی، از دیدگاه تهران، ترامپ اکنون با دو انتخاب نامطلوب روبه‌رو است: تشدید درگیری که می‌تواند سراسر خلیج فارس را در بر گیرد و عرضه جهانی انرژی را مختل کند، یا پذیرش یک نتیجه مذاکراتی که با پیروزی قاطعی که واشنگتن به دنبال آن است، فاصله دارد.

به گفته دیپلمات ارشد منطقه‌ای، یکی از موانع اصلی دستیابی به توافق، بی‌میلی واشنگتن به این است که اجازه دهد تهران با ادعای پیروزی از این ماجرا خارج شود.

این دیپلمات گفت: «ایالات متحده چیزی می‌خواهد که بتواند آن را به عنوان مدرکی دال بر پیروزی خود در جنگ ارائه دهد.»




نظر شما درباره این مقاله:







عبد السید، چهره مهم سیاست آمریکا کیست؟
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 20:36

عبد السید، چهره مهم سیاست آمریکا کیست؟


یک پزشک ۴۱ ساله، فرزند یک مهاجر مصری و از چهره‌های جناح چپ حزب دموکرات، حالا در آستانه ثبت یک اتفاق تاریخی در سیاست آمریکاست. اگر عبدال السید بتواند در انتخابات نوامبر میشیگان رقیب جمهوری‌خواهش را شکست دهد، اولین مسلمان تاریخ آمریکا خواهد بود که به مجلس سنا راه پیدا می‌کند.

اما نام السید فقط به خاطر مذهب یا پیشینه خانوادگی‌اش خبرساز نشده است. پیروزی او در انتخابات مقدماتی دموکرات‌ها در میشیگان، یکی از رقابت‌های مهم امسال را به آزمونی برای خود حزب دموکرات تبدیل کرده؛ حزبی که هنوز درباره مسیر آینده‌اش، از اقتصاد و خدمات درمانی گرفته تا رابطه آمریکا با اسرائيل، اختلاف جدی دارد.

السید در انتخابات مقدماتی، هیلی استیونز، نماینده کنگره و گزینه مورد حمایت بخش مهمی از تشکیلات حزب دموکرات را شکست داد. این در حالی بود که گروه‌های حامی اسرائيل ده‌ها میلیون دلار برای حمایت از استیونز و مقابله با او هزینه کرده بودند.

حالا السید باید در ماه نوامبر با مایک راجرز، نماینده سابق جمهوری‌خواه کنگره، روبه‌رو شود.

از پزشکی و بهداشت عمومی تا سیاست

عبدال السید در منطقه دیترویت بزرگ شده است. پدرش مهاجری مصری بود و خودش مسیر تحصیلی قابل توجهی داشته؛ ابتدا دانشگاه میشیگان، بعد دانشگاه آکسفورد و سپس دانشکده پزشکی دانشگاه کلمبیا.

تخصص اصلی او بهداشت عمومی و اپیدمیولوژی است. پیش از آنکه وارد سیاست انتخاباتی شود در دانشگاه کلمبیا تدریس و تحقیق می‌کرد و بخش زیادی از کارش به رابطه میان فقر، نابرابری و سلامت مربوط بود.

بعدتر به دیترویت برگشت و مسئول اداره بهداشت این شهر شد؛ آن هم زمانی که دیترویت تازه از یکی از بزرگ‌ترین ورشکستگی‌های شهری در تاریخ آمریکا بیرون آمده بود و بسیاری از خدمات عمومی شهر باید تقریبا از نو ساخته می‌شدند.

همین سابقه هنوز هم در سیاست او دیده می‌شود. برخلاف بسیاری از سیاستمداران آمریکایی که سیاست خارجی یا مسائل فرهنگی بخش اصلی هویت سیاسی آنهاست، السید بیشتر از هزینه درمان، بیمه، حقوق کارگران، مراقبت از کودکان و نفوذ شرکت‌های بزرگ در سیاست حرف می‌زند.

او البته یک بار پیش از این هم شانس خود را در انتخابات امتحان کرده بود. سال ۲۰۱۸ برای فرمانداری میشیگان نامزد شد و برنی سندرز هم از او حمایت کرد، اما در انتخابات مقدماتی مقابل گرچن ویتمر شکست خورد.

این بار نتیجه متفاوت بود.

یک دموکرات از جناح سندرز

از نظر سیاسی، السید را می‌توان به جریان برنی سندرز و جناح ترقی‌خواه حزب دموکرات نزدیک دانست.

او از طرح Medicare for All حمایت می‌کند؛ طرحی که هدف آن ایجاد پوشش درمانی همگانی با نقش بسیار گسترده‌تر دولت و کاهش وابستگی مردم به شرکت‌های خصوصی بیمه است.

السید همچنین مرتب از نفوذ میلیاردرها، شرکت‌های بزرگ و گروه‌های فشار در سیاست آمریکا انتقاد می‌کند. هزینه مسکن، درمان و نگهداری از کودکان از موضوعات اصلی کارزارش بوده‌اند و اتحادیه قدرتمند کارگران صنعت خودروسازی آمریکا، UAW، نیز از او حمایت کرده است؛ حمایتی که در ایالتی مانند میشیگان با صنعت بزرگ خودروسازی اهمیت خاصی دارد.

او تلاش کرده حتی بخشی از رای‌دهندگانی را که در سال ۲۰۲۴ به دونالد ترامپ رای داده بودند مخاطب قرار دهد. استدلالش این است که بخشی از پایگاه ترامپ الزاما به سیاست‌های سنتی جمهوری‌خواهان وابسته نیست، بلکه از وضع اقتصادی و ساختار سیاسی آمریکا ناراضی است و احساس می‌کند واشینگتن بیشتر به حرف شرکت‌های بزرگ گوش می‌دهد تا مردم عادی.

اما موضوعی که رقابت السید را از میشیگان بیرون برد و به یک بحث ملی تبدیل کرد، اسرائيل بود.

تقابل با AIPAC بر سر اسرائيل

السید از منتقدان جدی سیاست اسرائيل در غزه است. او آنچه در غزه رخ داده را «نسل‌کشی» خوانده و با ادامه کمک نظامی آمریکا به اسرائيل مخالفت کرده است.

این موضع او را مستقیما در برابر یکی از قدرتمندترین شبکه‌های حامی اسرائيل در سیاست آمریکا قرار داد.

AIPAC و گروه‌های وابسته به آن نزدیک به ۳۰ میلیون دلار برای حمایت از هیلی استیونز، رقیب السید، هزینه کردند. با اضافه شدن هزینه دیگر گروه‌های بیرونی، رقم پولی که وارد این رقابت شد به ده‌ها میلیون دلار رسید.

با این حال السید انتخابات را برد؛ هرچند با اختلافی نه چندان زیاد.

همین نتیجه باعث شد انتخابات میشیگان برای جناح ترقی‌خواه دموکرات‌ها معنایی فراتر از انتخاب یک نامزد سنا پیدا کند. آنها حالا می‌توانند استدلال کنند که مخالفت با سیاست اسرائيل یا ایستادن در برابر AIPAC لزوما به معنای شکست انتخاباتی نیست.

در سال‌های گذشته AIPAC و گروه‌های همسو با آن در چند انتخابات مقدماتی دموکرات‌ها هزینه‌های سنگینی کردند و در مواردی توانستند منتقدان اسرائيل را از رقابت خارج کنند. برد السید نشان داد این فرمول همیشه جواب نمی‌دهد.

چرا میشیگان مهم است؟

السید البته هنوز سناتور نشده و احتمالا بخش سخت‌تر مسیرش تازه شروع شده است.

میشیگان از آن ایالت‌هایی نیست که بتوان نتیجه انتخاباتش را از قبل برای دموکرات‌ها قطعی دانست. این ایالت در انتخابات‌های مختلف بین دو حزب جابه‌جا شده و دونالد ترامپ هم توانسته آنجا پیروز شود.

کرسی سنا نیز به دلیل کناره‌گیری گری پیترز، سناتور دموکرات میشیگان، خالی شده است. جمهوری‌خواهان امیدوارند با مایک راجرز این کرسی را تصاحب کنند و نتیجه رقابت می‌تواند بر موازنه قدرت در کل مجلس سنا اثر بگذارد.

برای همین از ابتدا بخشی از دموکرات‌های میانه‌رو ترجیح می‌دادند هیلی استیونز نامزد حزب شود. استدلالشان ساده بود: یک نامزد میانه‌رو احتمالا در انتخابات نهایی شانس بیشتری برای جذب رای‌دهندگان مستقل دارد.

السید دقیقا همین فرض را زیر سوال می‌برد.

او می‌گوید شاید بسیاری از کسانی که به ترامپ رای می‌دهند، الزاما دنبال یک سیاستمدار محافظه‌کار نباشند؛ شاید بخشی از آنها فقط از وضع موجود، نخبگان سیاسی و نفوذ پول در واشینگتن عصبانی باشند. اگر این تحلیل درست باشد، یک دموکرات چپ‌گرا هم می‌تواند با پیام اقتصادی و ضدتشکیلاتی بخشی از همان رای‌دهندگان را جذب کند.

انتخابات نوامبر قرار است این فرض را در عمل آزمایش کند.

اولین سناتور مسلمان؟

یک بعد دیگر رقابت هم وجود دارد که طبیعتا توجه زیادی گرفته است.

هیچ مسلمانی تاکنون عضو مجلس سنای آمریکا نبوده است. مسلمانان به مجلس نمایندگان راه یافته‌اند، اما مجلس سنا هنوز سناتور مسلمانی نداشته است. اگر السید در نوامبر مایک راجرز را شکست دهد، این رکورد را خواهد شکست.

با این حال خودش تلاش کرده کارزارش صرفا حول هویت مسلمانش شکل نگیرد. او درباره ایمانش صحبت می‌کند، اما پیام اصلی کارزارش اقتصادی است: درمان، دستمزد، هزینه زندگی و قدرت شرکت‌های بزرگ.

شاید همین ترکیب است که رقابت او را برای حزب دموکرات مهم کرده است.

اگر السید در میشیگان برنده شود، جناح چپ حزب خواهد گفت یک نامزد نزدیک به برنی سندرز، منتقد اسرائيل و طرفدار Medicare for All می‌تواند نه فقط در یک حوزه کاملا دموکرات، بلکه در یک ایالت رقابتی هم جمهوری‌خواهان را شکست دهد.

اگر ببازد، مخالفانش احتمالا خواهند گفت همان چیزی اتفاق افتاد که از ابتدا هشدار می‌دادند: نامزدهای جناح چپ می‌توانند انتخابات مقدماتی را ببرند، اما وقتی پای رای‌دهندگان مستقل و جمهوری‌خواهان میانه‌رو به میان می‌آید، کار سخت‌تر می‌شود.

به همین دلیل رقابت عبدال السید و مایک راجرز فقط درباره انتخاب سناتور بعدی میشیگان نیست. نتیجه آن می‌تواند وارد بحث بزرگ‌تری شود که چند سال است در حزب دموکرات جریان دارد: برای برگرداندن رای‌دهندگان از دست‌رفته باید به مرکز رفت، یا اتفاقا از سیاست سنتی واشینگتن فاصله گرفت و با برنامه اقتصادی چپ‌تر و مواضع متفاوت‌تر، پایگاه تازه‌ای ساخت؟

نتیجه رقابت عبدال السید در نوامبر می‌تواند یکی از نشانه‌های مهم درباره مسیر آینده حزب دموکرات باشد.


یورونیوز فارسی




نظر شما درباره این مقاله:







ارائه طرح رسیدگی به وضعیت افراد مرتبط
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 19:30

ارائه طرح رسیدگی به وضعیت افراد مرتبط





نظر شما درباره این مقاله:







ولکر تورک خواستار توقف اجرای تمامی احکام
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 18:39

ولکر تورک خواستار توقف اجرای تمامی احکام





نظر شما درباره این مقاله:







ایران و عمان بر سر مختصات مسیر عبور از هرمز
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 17:30

ایران و عمان بر سر مختصات مسیر عبور از هرمز





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا تحریم‌ها را از سه نهاد مرتبط با سپاه
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 16:39

آمریکا تحریم‌ها را از سه نهاد مرتبط با سپاه





نظر شما درباره این مقاله:







دست‌کم ۵۶ اعدام سیاسی در ایران از ماه مارس
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 15:31

دست‌کم ۵۶ اعدام سیاسی در ایران از ماه مارس


ولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، اعلام کرد که از ۱۹ مارس تاکنون دست‌کم ۵۶ نفر در ایران به اتهام‌های مرتبط با «امنیت ملی» اعدام شده‌اند که ۲۷ مورد از این اعدام‌ها مربوط به پرونده‌هایی بوده که با اعتراضات سراسری در آغاز سال جاری میلادی ارتباط داشته‌اند.

تورک در بیانیه‌ای که روز چهارشنبه و در تشریح افزایش مجازات اعدام منتشر شد، هشدار داد که اعدام‌های مورد حمایت حکومت برای درهم شکستن مخالفت‌های عمومی به کار گرفته می‌شوند.

تورک گفت: «افزایش اعدام‌ها و احکام اعدام صادرشده در ایران از ماه مارس و همچنین ادامه استفاده از مجازات اعدام برای ایجاد هراس در میان مردم و سرکوب مخالفان، مرا نگران کرده است. از مقام‌های مسئول می‌خواهم فوراً تمامی اعدام‌ها را متوقف کنند و به سمت لغو مجازات اعدام حرکت کنند.»

متن کامل بیانیه ولکر تورک، رئیس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، درباره اعدام‌ها در ایران:
«من از افزایش شمار اعدام‌ها و احکام اعدام صادرشده در ایران از ماه مارس، و همچنین از ادامه استفاده از مجازات اعدام برای ایجاد ترس در میان مردم و سرکوب مخالفت‌ها، عمیقاً نگران هستم. از مقام‌های جمهوری اسلامی می‌خواهم فوراً تمامی اعدام‌ها را متوقف کنند و در مسیر لغو مجازات اعدام گام بردارند.
از ۱۹ مارس ۲۰۲۶ تاکنون، دست‌کم ۵۶ نفر در ایران در ارتباط با اتهامات مرتبط با امنیت ملی اعدام شده‌اند که ۲۷ نفر از آنان در پرونده‌هایی مرتبط با اعتراضات آغاز سال جاری بوده‌اند. بیش از ۱۰۰ نفر دیگر نیز به دلیل اتهامات مشابه در معرض خطر اعدام قرار دارند. اعدام افراد به اتهام جرایم مرتبط با مواد مخدر نیز با نرخی نگران‌کننده همچنان ادامه دارد.
تداوم فقدان تضمین‌های مربوط به محاکمه عادلانه و رعایت تشریفات قانونی، عمیقاً نگران‌کننده است. بنا بر گزارش‌ها، اعترافات در مواردی تحت شکنجه و سایر رفتارهای سوء و غیرانسانی اخذ شده‌اند. همچنین گزارش‌هایی درباره اجرای چندین اعدام در ملأعام منتشر شده است. گفته می‌شود برخی اعدام‌ها تنها چند هفته پس از بازداشت افراد اجرا شده‌اند. همچنین گزارش شده است که ۱۲ متهم پس از یک جلسه سه‌ساعته غیرعلنی دادگاه به اعدام محکوم شده‌اند.
مجازات اعدام با حق حیات ناسازگار و با کرامت انسانی در تضاد است. چنین مجازاتی در جهان ما جایی ندارد.»

دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد (OHCHR) اعلام کرد که بیش از ۱۰۰ نفر دیگر نیز به دلیل اتهام‌های مشابه مرتبط با امنیت ملی همچنان در معرض خطر اعدام قرار دارند. علاوه بر این به گفته دفتر حقوق بشر سازمان ملل، اعدام افراد به دلیل جرایم مرتبط با مواد مخدر همچنان با «نرخی هشداردهنده» ادامه دارد.

تورک بر ناکارآمدی‌های نظام‌مند قضایی در سراسر نظام حقوقی ایران تأکید کرد و گفت «تداوم فقدان تضمین‌های مربوط به دادرسی عادلانه و روند قانونی» عمیقاً نگران‌کننده است.

بر اساس گزارش‌هایی که دفتر حقوق بشر سازمان ملل دریافت کرده است، اعترافاتی که به صدور احکام اعدام منجر شده‌اند، ظاهراً تحت شکنجه و سایر اشکال بدرفتاری اخذ شده‌اند.

سازمان ملل همچنین نسبت به سرعت و محرمانه بودن روندهای قضایی ابراز نگرانی کرد و گفت گزارش شده است که چندین اعدام تنها چند هفته پس از بازداشت افراد اجرا شده‌اند. همچنین ۱۲ متهم پس از یک جلسه سه‌ساعته غیرعلنی به اعدام محکوم شده‌اند.

سازمان عفو بین‌الملل، نهاد ناظر بر حقوق بشر، در ماه ژوئیه گزارش داد که این موج اعدام‌ها بخشی از یک کارزار گسترده‌تر حکومتی پس از یک خیزش بزرگ مردمی در ماه ژانویه است.

عفو بین‌الملل هشدار داد که مقام‌های ایرانی در حال اجرای اعدام‌ها برای «مجازات و سرکوب مخالفان و به نمایش گذاشتن تصویری از قدرت و کنترل مطلق» هستند. این سازمان ده‌ها مورد اعدام خودسرانه را مستند کرده است که از سوی دادگاه‌های انقلاب و بدون رعایت ابتدایی‌ترین تضمین‌های دادرسی صادر شده‌اند.

تظاهرات سراسری در اواخر دسامبر و ماه ژانویه، پس از سقوط ارزش ریال ایران که به ابرتورم و جهش شدید قیمت مواد غذایی منجر شد، آغاز شد. این اعتراضات به‌سرعت از اعتصاب‌های اقتصادی به اعتراضات گسترده ضدحکومتی تبدیل شد و معترضان خواستار اصلاحات سیاسی شدند.

کارشناسان سازمان ملل با اشاره به وضعیت گسترده‌تر حقوق بشر در ایران، بارها از تهران خواسته‌اند به بازداشت‌های خودسرانه پایان دهد و قوانین کیفری خود را اصلاح کند.

 




نظر شما درباره این مقاله:







معلمان در میانه جنگ و فشارهای امنیتی
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 13:13

معلمان در میانه جنگ و فشارهای امنیتی





نظر شما درباره این مقاله:







ایران همه چیز را به کنترل تنگه هرمز گره زده است
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 10:32

ایران همه چیز را به کنترل تنگه هرمز گره زده است


عمر عبدال‌باقی، بنوا فوکون و الکساندر وارد
وال‌استریت ژورنال / ۴ اوت ۲۰۲۶

رهبران ایران در رویارویی خود با رئیس‌جمهور ترامپ به یک محاسبه پرمخاطره دست زده‌اند: حفظ کنترل بر تنگه هرمز یک خط قرمز غیرقابل مذاکره است.

تهران با تأکید بر اقتدار خود بر یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های انتقال نفت خام جهان، بر این باور است که توانایی‌اش برای وارد کردن فشار و هزینه به اقتصاد آمریکا، مهم‌ترین اهرم آن برای جلوگیری از اقدامات نظامی آینده ایالات متحده و اسرائیل است. با توجه به بالا بودن قیمت بنزین و نرخ تورم، تهران معتقد است که ترامپ در نهایت، پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای که به‌سرعت در حال نزدیک شدن است و می‌تواند آینده ریاست‌جمهوری او را تعیین کند، شرایط ایران را خواهد پذیرفت.

قرار دادن کنترل تنگه هرمز در مرکز راهبرد ملی، قماری فوق‌العاده بزرگ است. این راهبرد بر این فرض استوار است که ترامپ یک بن‌بست آشفته و بی‌ثبات را به جنگی تمام‌عیار ترجیح خواهد داد. اما تهران با استفاده تهاجمی از این کارت، خطر آن را به جان می‌خرد که آستانه تحمل واشنگتن را اشتباه محاسبه کند و در عین حال بقای اقتصادی خود را نیز به خطر بیندازد.

بهنام بن‌طالب‌لو، کارشناس ایران در «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» ــ اندیشکده‌ای که با حاکمان ایران مخالف است ــ گفت: «حداکثرگرایی آنها در بلندمدت به انزوای بیشترشان منجر خواهد شد.»

در داخل حکومت ایران نیز درباره کنترل تنگه هرمز شکاف‌هایی وجود دارد.

به گفته مقام‌های ایرانی و عرب و همچنین یک مشاور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که جناحی تندرو محسوب می‌شود، کنترل هرمز را مهم‌ترین ابزار خود برای اعمال فشار بر غرب می‌داند؛ به‌ویژه پس از آنکه برنامه هسته‌ای ایران و شبکه نیروهای نیابتی آن طی چند سال گذشته تضعیف شده‌اند. ارتش ایران از زمان حمله غافلگیرانه آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه متحمل خسارات سنگینی شده است، اما از آن زمان تاکنون توانسته با ایجاد مزاحمت برای کشتیرانی در تنگه هرمز و هدف قرار دادن دارایی‌ها و منافع آمریکا در خلیج فارس، واشنگتن را درگیر و فرسوده نگه دارد.

به گفته این مقام‌ها و مشاور سپاه، نیروهای میانه‌روتر در ایران به‌طور فزاینده‌ای نگران هستند که محاصره‌ای که آمریکا در واکنش به حملات ایران علیه تردد در هرمز اعمال کرده، اقتصاد کشور را به آستانه فروپاشی رسانده باشد.

صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده است که رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۲۶ با انقباض ۶ درصدی مواجه شود. این نهاد همچنین اعلام کرده که نرخ تورم سالانه ایران حدود ۶۹ درصد است؛ در حالی که شهروندان عادی ایران با کمبود سوخت و دیگر محرومیت‌های ناشی از جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

بازار شوک قیمت نفت را جذب کرد

سلطه ایران بر تنگه هرمز ضربه عمیقی به عرضه جهانی نفت وارد کرده است؛ به‌طوری که جریان صادرات نفت از خلیج فارس به حدود ۳۶ درصد سطح پیش از جنگ کاهش یافته است. با این حال، قیمت نفت هرگز به‌طور پایدار از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر نرفت؛ سطحی که می‌توانست به اندازه کافی به اقتصاد آمریکا آسیب بزند و آن را به عقب‌نشینی وادار کند. حتی با وجود آنکه حوثی‌های مورد حمایت ایران صادرات نفت عربستان در دریای سرخ را مختل کرده‌اند، قیمت نفت خام روز سه‌شنبه کمتر از ۸۰ دلار در هر بشکه بود.

بخشی از نفت کشورهای خلیج فارس برای دور زدن تنگه هرمز از مسیرهای دیگری منتقل شده است. شمار محدودی از کشتی‌ها نیز با توافق با ایران یا از طریق خاموش کردن سامانه‌های ردیابی خود و پذیرش خطر عبور، توانسته‌اند از هرمز عبور کنند.

باربارا لیف، که در دولت بایدن عالی‌ترین مقام وزارت خارجه آمریکا در امور خاورمیانه بود، گفت: «عوامل زیادی وجود داشت که به بازار امکان داد شوک را جذب کند. بازار نفت در آغاز بحران با مازاد عرضه قابل توجهی مواجه بود.»

او افزود که پس از حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن ۲۰۲۵، چین «نشانه‌ها را به‌خوبی خواند» و شروع به انباشت ذخایر نفتی کرد.

لیف گفت: «تقاضا نیز کاهش یافته بود.»

اگرچه ترامپ از تهدیدهای خود درباره حملاتی در ابعاد جنگ جهانی دوم عقب‌نشینی کرده است، ایالات متحده همچنان محاصره دریایی ایران را حفظ کرده و تحریم‌هایی را که تجارت نفت ایران را دشوار می‌سازد، دوباره اعمال کرده است. صادرات نفت خود ایران نیز به عبور از تنگه هرمز وابسته است. هرگونه اختلال بلندمدت در این مسیر، جمهوری اسلامی را از اصلی‌ترین منبع درآمد خود محروم می‌کند و در عین حال تلاش کشورهای همسایه خلیج فارس برای ایجاد مسیرهای جایگزین را تسریع می‌بخشد.

چین، یکی از مهم‌ترین شرکای ایران، نیز به کمک تهران نشتافته است. پکن خرید نفت خود را کاهش داده و با پایین نگه داشتن قیمت‌ها، نشانه چندانی از بازگشت به سطح خریدهای گذشته بروز نداده است.

با این حال، تحلیلگران می‌گویند با کاهش ذخایر نفتی کشورها با سرعتی بی‌سابقه، ممکن است تا پایان سال افزایش پایدار قیمت‌ها رخ دهد. ذخایر اضطراری نفت آمریکا نیز تابستان امسال به پایین‌ترین سطح خود در ۴۰ سال گذشته رسیده است.

ترامپ گفته است که رهبران ایران مشتاق دستیابی به توافقی هستند که به بازگشایی تنگه هرمز، رفع محاصره دریایی آمریکا و در نهایت محدود شدن برنامه هسته‌ای تهران ــ که جدیدترین هدف جنگی رئیس‌جمهور آمریکا به شمار می‌رود ــ منجر شود.

ایران اعلام کرده است که هیچ مذاکره‌ای با آمریکا در جریان نیست. در عوض، تهران و عمان ــ کشوری که در ساحل جنوبی هرمز قرار دارد ــ در حال گفت‌وگو برای ایجاد یک مسیر موقت هستند تا کشتی‌ها بتوانند با امنیت از تنگه عبور کنند.

تهران خواستار دریافت عوارض از کشتی‌هایی شده است که از این آبراه عبور می‌کنند. یکی از پیشنهادهای مطرح‌شده این است که کشتی‌های عازم خلیج فارس از آب‌های ایران وارد شوند، در حالی که کشتی‌های در حال خروج از آب‌های عمان عبور کرده و عوارضی پرداخت نکنند.

میانجیگران در مصر، پاکستان و قطر امیدوارند که پس از دستیابی به یک راه‌حل موقت برای تنگه هرمز، آمریکا و ایران بتوانند بار دیگر به میز مذاکرات بازگردند.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، روز سه‌شنبه دیدگاه دولت را درباره امید به یک روند مذاکره‌ای دو مرحله‌ای تشریح کرد؛ روندی که در نهایت به اعمال محدودیت‌های شدید بر پیشرفت‌های هسته‌ای ایران منجر شود.

روبیو گفت: «توافق بزرگ‌تر، همان توافقی است که به جاه‌طلبی‌های هسته‌ای آنها مربوط می‌شود.»

او افزود: «اما توافق فوری و موضوعی که توجه زیادی را به خود جلب کرده، تنگه‌ها است.»

اظهارات روبیو بازتاب‌دهنده تمایل ترامپ به دستیابی به توافقی برای بازگشایی کامل تنگه هرمز پیش از ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای بود.

مقام‌های آمریکایی در محافل خصوصی خاطرنشان کرده‌اند که واشنگتن در حال دنبال کردن مسیری مشابه روندی است که به «یادداشت تفاهم» ماه ژوئن منتهی شد؛ یعنی ابتدا آتش‌بس و سپس مذاکرات. این روند پیش از آن بود که ترامپ از دیپلماسی ناامید شود و حملات علیه ایران را از سر بگیرد.

در بلندمدت اهرم فشار ایران کاهش می‌یابد

در بلندمدت، اهرم فشار ایران بر اقتصاد جهانی و همسایگانش در خلیج فارس ممکن است کاهش یابد؛ زیرا عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر تولیدکنندگان بزرگ نفت با موفقیت مسیرهای جایگزینی برای صادرات نفت خود ایجاد خواهند کرد که تنگه هرمز را دور می‌زنند.

باربارا لیف، مقام ارشد پیشین وزارت خارجه آمریکا، درباره کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گفت: «همه آنها به دنبال مسیرهای جایگزین هستند.»

با این حال، تمامی این مسیرهای جایگزین در برد موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار دارند. لیف گفت: «اگر ایرانی‌ها کاملاً مصمم باشند که زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را ویران کنند، قادر به انجام آن خواهند بود و این اقدام می‌تواند از سرعت توسعه هر پروژه‌ای که این کشورها در دست اجرا دارند پیشی بگیرد.»

در هفته جاری چندین کشتی در تنگه هرمز هدف حمله قرار گرفته‌اند. همچنین طی یک ماه گذشته و همزمان با گسترش دامنه جنگ، کشتی‌های دیگری در دریای سرخ و دریای مدیترانه مورد حمله واقع شده‌اند.

کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در تلاش‌اند وضعیت تنگه هرمز را به شرایط پیشین بازگردانند. نگرانی اصلی آنها پرداخت عوارض عبور نیست، بلکه اهرم سیاسی‌ای است که چنین ترتیبی در اختیار ایران قرار می‌دهد.

لیف گفت: «ایران می‌تواند یک روز به نفتکش‌های سعودی اجازه عبور بدهد و روز بعد مانع آنها شود. این برای کشورهای خلیج فارس یک سناریوی کابوس‌وار است.»




نظر شما درباره این مقاله:







ارمنستان و آمریکا اجرای پروژه تریپ را بررسی کردند
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 11 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 05.08.2026, 10:26

ارمنستان و آمریکا اجرای پروژه تریپ را بررسی کردند





نظر شما درباره این مقاله:







 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net