سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.01.2026, 1:12

کلید واژه‌های الهیات خشونت دولتی و کشتار مردم


سعید پیوندی

چرخش معنادار در رویکرد حکومت در برابر گروه‌های معترض و کشتار بی‌رحمانه خیابانی همراه است با استفاده از ادبیات و واژه‌های سرکوب در گفتمان مراکز قدرت جمهوری اسلامی. فقط چند روز پس از شروع کنش‌های خیابانی در دی ماه ۱۴۰۴ آقای خامنه‌ای با بیان اینکه “اعتراض به‌جاست اما اعتراض غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف می‌زنیم... اغتشاش‌گر را باید به جای خودش نشاند” از نقشه راه برخورد با جامعه ناراضی رونمایی کرد. با گسترش تظاهرات مردمی در خیابان‌های شهرهای گوناگون واژه‌هایی مانند تروریست، مزدور خارجی ویا خونخواهی هم توسط مسئولین وارد ادبیات سرکوب شدند.

مسئولینی که مدعی وجود حق اعتراض در ایران هستند و به عادت همیشگی تنها هم نزد قاضی می‌روند  نمی‌گویند که جامعه‌ای که از حقوق مدنی خود محروم است چگونه می‌تواند دست به اعتراض بزند؟ در سال‌های گذشته چند بار اجازه اعتراض به مخالفین داده شده است؟ مردم چه راهکاری به جز کف خیابان برای بیان نارضایتی و خشم خود از بحران‌ها و نظام حکمرانی ناکارا را دارند؟

همه شواهد نشان می‌دهند که گسترش بی‌سابقه حضور خیابانی مردم خشمگین و سرخورده و شعارهای علیه حکومت و نهادهای قدرت و یا در حمایت از آزادی، تغییر نظم سیاسی و یا آقای رضا پهلوی چرخش مهمی در رویکرد امنیتی حکومت را در پی آورد. حمایت کشورهای غربی و یا دولت ترامپ و اسرائیل از تظاهرات مردم و محکوم کردن خشونت دولتی هم دست‌آویزی شد برای بازتولید برچسب “دخالت دشمن” در روایت حکومتی.

در ادبیات رهبران جمهوری اسلامی واژه‌هایی هستند که نقش کدهای امنیتی و حقوقی را را ایفا می‌کنند. این تکنیک گفتمانی که گاه از نشانه‌ها و حافظه تاریخی و دینی برای بی‌اعتبار کردن مخالفان بهره می‌گیرد در همه بحران‌های مهم سیاسی گذشته به رویکرد اصلی مسئولین تبدیل شده است. در دهه شصت خورشیدی از مفهوم مذهبی منافق یا طاغوتی و یا واژه‌های سیاسی مانند لیبرال یا ضدانقلاب به گونه گسترده استفاده شد. برای شرانگاری رفتار زنانی که به حجاب اجباری حکومتی تن در نمی‌دادند به سراغ واژه‌های مانند عریانی، فحشاء، هرزگی، بی‌بندباری... رفتند. در جنبش سبز مفاهیمی جدیدی مانند “فتنه”، “فتنه‌گر” و یا “بی‌بصیرت” خلق شدند.

از دهه ۱۳۹۰ به این‌سو برای مقابله با خیزش‌ها و کنش‌های اعتراضی خودجوش خیابانی گروه‌های به تنگ آمده از شرایط زندگی و بن‌بست سیاسی واژه اغتشاش‌گر به الهیات سرکوب راه یافت. همگان جمله معروف روح‌الله زم را در نمایش امنیتی-تلویزیونی پیش از اعدام به یاد دارند که گفت “شما می‌گویید اغتشاشات، ما می‌گوییم اعتراضات.”

کار الهیات سرکوب حکومتی و کلیدواژه‌های آن برچسب‌زنی برای جرم‌انگاری، هویت‌سازی منفی مخالفان و مشروع جلوه‌دادن خشونت دولتی و سازوکارهای سرکوب است. در همه رویدادهای پرتنش گذشته حکومت همواره روایت یک‌سویه خود را از بالا و بدون امکان نقد ترویج کرده است. قوه قضائیه هم که باید نماینده عدالت و داور بی‌طرف میان جامعه و حکومت باشد با تکرار الهیات سرکوب به حلقه پایانی چرخه خشونت دولتی تبدیل می‌شود. بی‌اعتمادی ژرف به حکومت ویا باور نکردن روایت و ادبیات رسمی به همین رابطه آسیب‌شناسانه دولت با جامعه بازمی‌گردد.

در یک حکومت متعارف که قانون، پاسخ‌گویی و شفافیت اصول پایه‌ای قرارداد اجتماعی هستند، پلیس و نیروهای نظامی وظایف تعریف شده‌ای دارند. انحصار خشونت توسط دولت در این نظام‌های سیاسی همراه است با نظارت نهادهای داوری، جامعه و رسانه‌های آزاد. جمهوری اسلامی در سراسر دوران حیات خود به این سازوکارهای جامعه مدرن و اصول بنیادی آن تن نداده است. آن‌ها انحصار خشونت دولتی را بدون نظارت، شفافیت و یا پاسخ‌گویی می‌خواهند. وجود سپاه، لباس شخصی‌ها، بسیجی و نیروهای امنیتی گوناگون در کنار پلیس و ارتش در عمل سبب شده خشونت بدون نظارت و خودسرانه علیه شهروندان به رویکرد رسمی امنیتی حکومت تبدیل شود. در همه دهه‌های گذشته هیچ‌گاه حکومت به بررسی بی‌طرفانه و کمیسیون حقیقت‌یاب درباره کشتارها، سرکوب‌ها، شکنجه‌ها، محاکمات خودسرانه و اشکال دیگر خشونت دولتی و راستی‌آزمایی روایت رسمی تن نداده است.

در هیاهوی تبلیغاتی یک‌سویه حکومت، ادعای رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه، لاریجانی، قالیباف و یا رادان و دیگران درباره اقدامات “تروریستی” و یا خشونت تظاهرکنندگان نمی‌تواند از اعتبار و مشروعیت حداقلی هم برخوردار باشد. تا زمانی که امکان راستی‌آزمایی و بررسی بی‌طرفانه روایت دولتی و عمل‌کرد نیروهای نظامی-امنیتی که ماشین عظیم جهنمی سرکوب حکومتی را تشکیل می‌دهند وجود نداشته باشد این ادبیات و برچسب‌ها زمینه‌ساز و توجیه‌گر کشتار خیابانی و خشونت دولتی است.

شرایط انفجاری کنونی پی‌آمد رویکردها و سیاست‌های نظام حکمرانی ناکارا و ادامه سرکوب بی‌رحمانه مخالفان است. خطر گسترش خشونت ویران‌گر و فروپاشی ایران را تهدید می‌کند. باید در جستجوی راهی بود برای رهایی از بن‌بست هولناک حکومت دینی و نجات کشور.

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed




نظر شما درباره این مقاله:







«تغییر در ایران اجتناب‌ناپذیر است»
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 21:28

«تغییر در ایران اجتناب‌ناپذیر است»


برگردان: شاهرخ بهزادی

چرا سقوط رژیم اسلامی می‌تواند تأثیری حداقل معادل فروپاشی دیوار برلین داشته باشد؟

در حالی که تظاهرات گسترده در بیش از ۱۰۰ شهر و ۲۳ استان ایران گزارش شده است و نیروهای سرکوبِ رژیم اسلامی در بسیاری از نقاط کشور بر روی تظاهرکنندگان آتش گشوده‌اند، سایت آتلانتیکو با ایو بوماتی (Yves Bomati)، پژوهشگر فرانسوی تاریخ ادیان و متخصص تاریخ ایران، و فیروزه نهاوندی، استاد جامعه شناسی و حقوق سیاسی در دانشگاه بروکسل گفتگو کرده است. در این گفتگو که روز یکشنبه در سایت آتلانتیکو منتشر شد، بحران فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی بررسی و تحلیل شده است.

این دو تحلیلگر معتقدند که تغییر در ایران اجتناب‌ناپذیر است و فروپاشی احتمالی رژیم اسلامی نتیجه منطقی این تغییر خواهد بود. برای روشن شدن افکار عمومی مردم ایران در این شرایط بحرانی اینجانب تلاش کرده‌ام بخش‌های عمده‌ای از این گفتگو را بدون تغییر، ترجمه کرده و در دسترش هم‌میهنان گرامی قرار دهم.

* آیا سقوط رژیم اسلامی نقطه عطفی تاریخی و قابل مقایسه با سقوط دیوار برلین خواهد بود؟ این سقوط چه تأثیری بر موازنه قدرت در جهان خواهد داشت؟

ایو بوماتی: پیش از هرچیز، به یاد بیاوریم که رژیم اسلامی حاکم بر ایران از سال ۱۹۷۹، در زمینه تمایل خود برای آشتی دادن دو عنصرِ دین و سیاست، جهان معنوی و جهان مادی، با سایر کشورها متفاوت بوده است. امروز، شکست این گفتمان ناشی از واقعیت‌هایی است که بدان توجه نکرده است، این رژیم اکنون با انتظارات واقعی و ملموس جامعه ایران در مواجهه با فساد گسترده رهبرانش روبرو شده است. اگر رژیم اسلامی سقوط کند، این سقوط، نه تنها یک رویداد بزرگ سیاسی خواهد بود، بلکه فروپاشی این مفهوم است که یک باورِ آسمانی، دیگر نمی‌‌تواند حکومت زمینی علیه مردم یک کشور را توجیه ‌کند.

مقایسه با سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹، حتا اگر این مقایسه محدودیت‌‌های خودش را داشته باشد، مرتبط است. همانند آن زمان،[در ایران] یک سیستم زیر بار زندگی روزمره، فرسایش وعده‌ها و آرمان‌های اساسی برای نیل به آزادی اندیشه، آزادی بیان و عمل، از هم می‌پاشد. افزون بر این، ناامیدی از تجربیات زیسته نیز وجود دارد و فشارها غیرقابل کنترل می‌شود.

با این حال، با توجه به اینکه جهان دیگر مانند سال ۱۹۸۹ دو قطبی نیست، سقوط نهایی رژیم حاکم بر ایران در فضایی نا همگون و بی‌ثبات رخ خواهد داد. فضایی که در آن امپراتوری‌های جدید در تلاش برای پیدایش خواهند بود. عواقب این سقوط بسیار قابل توجه خواهد بود: فروپاشی محور ایران-حزب‌الله-حماس؛ و فراتر از آن، فروپاشی معماری منطقه‌ای که تا یمن امتداد می‌یابد؛ تجدید آرایش‌های استراتژیک روسیه و چین؛ تنش‌ها بر سر انرژی و قدرت هسته‌ای؛ و مهم‌تر از همه، خلائی که نیروهای ناهمگن سعی در پر کردن آن خواهند داشت. باید در انتظار بهترین‌ها و همچنین بدترین حالات ممکن بود.

آنچه تاریخ به یاد خواهد آورد، پایان یک نظم نیست، بلکه پایان یک اسطوره سیاسی است که به موجب آن یک منجی مدعی شده بود که می‌تواند جهت حرکت جهان را منجمد ‌کند.

فیروزه نهاوندی: اگر رژیم سقوط کند - و ما باید محتاط باشیم، زیرا اگرچه بسیاری از ایرانیان به سقوط رژیم امیدوارند و برخی متقاعد شده‌اند که این اتفاق خواهد افتاد، اما هنوز خیلی زود است که بدانیم واقعاً چه اتفاقی خواهد افتاد - بله، سقوط رژیم اسلامی، این یک تحول بزرگ خواهد بود. تغییری در این ابعاد، می‌تواند پیامدهای قابل توجهی، هم برای توازن قوا در منطقه و هم در جهان داشته باشد.

اگر سقوط رژیم اسلامی با ایجاد یک جایگزین واقعاً دموکراتیک همراه باشد، ما شاهد یک تحول بسیار عمیق در اتحادهای منطقه‌ای و بین‌المللی خواهیم بود. از این منظر، مقایسه سقوط رژیم اسلامی با سقوط دیوار برلین مناسب است: همانطور که می‌دانیم، آن رویداد منجر به تقویت اروپا، ناپدید شدن اتحاد جماهیر شوروی و اختلال پایدار در نظم جهانی شد، حتی اگر نظم جهانی از آن زمان تا کنون به ویژه با ظهور مجدد برخی مواضع روسیه، متحول شده است.

در سطح منطقه‌ای، چنین سقوطی می‌تواند به دهه‌ها درگیری، به‌ویژه با اسرائیل، پایان دهد. البته، همه چیز به ماهیت قدرتی بستگی دارد که پس از جمهوری اسلامی ظهور می‌کند. اگر، برای مثال، رژیم سقوط کند و شخصیتی مانند شاهزاده رضا پهلوی به قدرت برسد - که یکی از احتمالات متعدد است - این می‌تواند منجر به تغییرات بنیادی و اساسی شود.

شاهزاده رضا پهلوی به وضوح تمایل خود را برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل اعلام کرده است، موضعی که مدت‌هاست، وی به ویژه از طریق چندین سفر به اسرائیل، آن را حفظ کرده است. او همچنین پیشنهاد یک توافق صلح، معروف به «توافقنامه‌ کوروش»، بین رژیم پس از جمهوری اسلامی و اسرائیل را داده است.

چنین سناریویی همچنین می‌تواند به بهبود روابط با کشورهای عربی و پایان دادن به تأمین مالی گروه‌های نیابتی ایران – گروه‌های مسلح، چه مخفی و چه غیر مخفی، فعال در عراق، لبنان، یمن، فلسطین و جاهای دیگر - منجر شود. در مقیاس منطقه‌ای، این امر می‌تواند راه را برای صلح پایدار و ایجاد تعادل عمیق در روابط ایران با کشورهای منطقه هموار کند.

در سطح بین‌المللی، عواقب آن می‌تواند به همان اندازه قابل توجه باشد. امروزه، جمهوری اسلامی کاملاً در گروهی از کشورها که به عنوان “جنوب جهانی”(*) شناخته می‌شود، ادغام شده است و اتحادهای قوی با چین، روسیه، هند و سایر کشورها دارد.

تغییر رژیم می‌تواند این اتحاد را تغییر دهد و پیامدهای اقتصادی قابل توجهی داشته باشد، از جمله تأثیرات آن می‌توان به قطع ارسال سلاح به روسیه از طریق دریای مازندران و فروش نفت به چین اشاره کرد، که به طور بالقوه منجر به نزدیکی قابل توجه بین ایران - یا ایران آینده - و غرب می‌شود. این یک آرزوی مشترک گسترده در بین مردم ایران است. مردمی که خواهان کاهش پایدار تنش‌ها با کشورهای غربی هستند.

موضوع مهم دیگر، پایان اقدامات تروریستی و تأمین مالی تروریسم توسط جمهوری اسلامی در اروپا و غرب، پایان گروگان‌گیری‌ها و همچنین پایان پیوندهای ساختاری ایران با قاچاق بین‌المللی مواد مخدر، به‌ویژه از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ارتباطات اثبات‌شده‌ای با این شبکه‌ها دارد.

اگر شاهد فروپاشی رژیمی باشیم که منجر به تغییر دموکراتیک واقعی شود، عواقب آن می‌تواند از نظر مقیاس، با پیامدهای سقوط دیوار برلین قابل مقایسه باشد. با این اوصاف، این سناریوی خوش‌بینانه است. در حال حاضر مطلقاً هیچ ایده‌ای نداریم که این فروپاشی، در صورت وقوع، به چه سمتی خواهد رفت.

* آیا باید نگران بروز «بدترین سناریو» به جای ظهور یک رژیم دموکراتیک‌تر در صورت سقوط رژیم اسلامی باشیم؟

ایو بوماتی: تاریخ ایران بیش از آنکه به ما شور و شوق بیاموزد، احتیاط را تجویز می‌کند. هر تحولی - در سال ۱۹۲۵، سپس در سال ۱۹۷۹ - به نام طرح نو – مدرن سازی و سپس اخلاقی کردن - و جایگزینی یک ایدئولوژی با ایدئولوژی دیگر انجام شد.

افزون بر این، «بدترین سناریو» در حال حاضر در کارنامه ملاها وجود دارد: تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، کمبودها، زیرساخت‌های فرسوده، فقر گسترده، فرار نخبگان از کشور و مصادره دارایی‌های عمومی. افزون بر ورشکستگی مادی، باید به خفقان اخلاقی مانند سانسور و تبعیض نیز اشاره کرد. بنابراین چگونه می‌توان چیزی بدتر از آنچه اکنون [در حکومت اسلامی] وحود دارد، به غیر از حمام ِخون و یا جنگِ داخلی را در صورت سقوط رژیم تصور کرد؟

با این حال، این سقوط نمی‌‌تواند هیچ چیزی را برای مردم ایران تضمین ‌کند. در حالی که همه مخالفان رژیم می‌خواهند به این دستگاه سیاسی، اقتصادی و مذهبیِ غارتگرِ که عمیقا در جامعه ریشه دوانده، پایان دهند، به نظر می‌رسد که در صورت خلاء قدرت، قانونِ قدرت برتر، می‌تواند حرف آخر را بزند. در طول یک مبارزه جناحی، قوی‌ترین و ساختاریافته‌ترین گروه، می‌تواند غالب شود.
در عین حال، ایران کنونی، ایران سال ۱۹۷۹ نیست: جمعیت آن بیش از گذشته نسبت به توهمات گروه‌های انقلابی محتاط است؛ جوانان آن تحصیل‌کرده‌تر و از نظر سیاسی بسیار فعال‌تر هستند. در حالی که خطرِ هرج و مرج واقعی وجود دارد، خطر تولد دوباره نیز بسیار محتمل است. همه چیز به دورانی بستگی دارد که بین فروپاشی رژیم و گذار به سوی رژیم آینده قرار دارد؛ تاریخ همچنان باز است، زیرا «آزادی» هیچگاه به طور خودکار تضمین نمی‌شود.

فیروزه نهاوندی: ما مطلقاً نمی‌توانیم مطمئن باشیم که در صورت سقوطِ رژیم اسلامی، این امر منجر به تغییر مثبت یا دموکراتیک خواهد شد. دقیقاً به همین دلیل است که من به طور سیستماتیک در پاسخ‌هایم احتیاط می‌کنم و همیشه از «تغییر دموکراتیک» صحبت می‌کنم، زیرا این تنها یکی از احتمالات در میان سایر احتمالات است.

یکی دیگر از سناریوهای بالقوه فاجعه‌بار، می‌تواند کودتایی به رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد. سپاه پاسداران هم شاخه نظامی رژیم و هم یک بازیگر اقتصادی مهم است که تقریباً ۶۰ درصد از اقتصاد ایران را کنترل می‌کند. این سپاه می‌تواند تصمیم بگیرد که ملاها را، احتمالاً در یک حمام خون، برکنار کند تا مستقیماً قدرت را به دست بگیرد. این احتمال را نمی‌توان رد کرد.
نقش جامعه بین‌المللی را نیز باید در نظر گرفت. حمایت خارجی از تغییر احتمالی رژیم در ایران بسیار ناهمگن است. در ایالات متحده، بخشی از کنگره این کشور ازسازمانِ مجاهدین خلق حمایت می‌کند؛ این حمایت در پارلمان اروپا نیز منعکس می‌شود. با این حال، این گزینه مورد نظر مردم ایران نیست.

ما همچنین باید به این گزینه‌ها، برکناری علی خامنه‌ای، رهبر کنونی، و توافق [آمریکا] با رژیم بدون رهبری او که برخی از چهره‌ها نیز از آن کنار گذاشته شوند را اضافه کنیم. سناریویی تا حدودی شبیه ونزوئلا است. با این حال، این سناریو خلاف آرمان‌های مردم ایران خواهد بود.

در حال حاضر، از طریق سخنرانی‌ها و بسیج‌های مردمی خارج از کشور، حمایت نسبتاً روشنی از شاهزاده رضا پهلوی وجود دارد. اما یک سوال اساسی باقی می‌ماند: آیا سقوط رژیم اسلامی به طور مسالمت‌آمیز رخ خواهد داد؟ من به شدت در این مورد تردید دارم. به نظر من، سپاه پاسداران به راحتی قدرت را واگذار نخواهد کرد، حتی با وجودی که برخی از بخش‌های پلیس و ارتش از قبل شروع به همراهی با مردم و امتناع از تیراندازی کرده‌اند. باید بین این پاسداران و نیروهای مسلح سنتی تمایز قائل شد.

هیچ تضمینی وجود ندارد که پایان رژیم مسالمت‌آمیز باشد. وجود گروه‌های مسلح ساختارمند در داخل کشور، گذار را پیچیده‌تر می‌کند. حتا اگر تمایل به تغییر، گسترده باشد، این بدان معناست که گذار می‌تواند مسالمت‌آمیز نباشد. درگیری‌ها، حتی خونریزی‌ها، همچنان احتمالات بسیار واقعی هستند.

امروز، همه گزینه‌ها مطرح است. رژیم به شدت تضعیف شده است؛ مشروعیت خود را، چه در داخل و چه در سطح بین‌المللی، از دست داده است. هنوز هم می‌تواند تا حدودی حمایت مردم را جلب کند، همانطور که در نماز جمعه با حضور چند جوان دیده شد، اما تشخیص اینکه آیا این حمایت واقعی است یا صرفاً از روی اجبار صورت گرفته، دشوار است. لفاظی‌های جنگ‌طلبانه مقامات رژیم تنها منعکس‌کننده اقدامات رژیمی است که آخرین نفس‌های خود را می‌کشد.

افزون بر این، حتی اگر سقوط رژیم به نتیجه‌ای دموکراتیک‌تر منجر شود، هنوز موانع بی‌شماری قابل پیش‌بینی خواهد بود. در حالی که مردم ایران به اتفاق آرا طرفدار سقوط رژیم کنونی هستند، اختلافات عمیقی در میان مخالفان، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور، باقی مانده است. هیچ اجماعی در مورد شکل رژیم آینده و چه کسی باید کشور را رهبری کند، وجود ندارد.

در خارج از کشور، اختلافات به ویژه قابل مشاهده است: در یک طرف، هواداران شاهزاده رضا پهلوی؛ در طرف دیگر، کسانی که خواهان سقوط رژیم هستند، اما قاطعانه بازگشت سلطنت را رد می‌کنند. گفتمان انتقادی در مورد رژیم سابق شاهنشاهی نیز در حال شکوفایی است و فساد و وحشیگری آن را برجسته می‌کند، حتا با وجود اینکه این رژیم تقریباً پنجاه سال پیش ناپدید شد و امکان تکرار آن به شکل اولیه وجود ندارد.

این وضعیت یادآور دوران انقلاب در سال ۱۹۷۹ است. در آن زمان، همه نیروهای مخالف، از راست افراطی گرفته تا چپ افراطی، ملی‌گرایان، لیبرال‌ها و کمونیست‌ها، یک شعار واحد داشتند: «شاه باید برود». پس از سرنگونی او، این نیروها از توافق بر سر رژیمی که قرار بود تأسیس شود، ناتوان بودند.

این شرایط، منجر به یک مصالحه تاریخی شد: جمهوری اسلامی ایران، که در آن اصطلاح «جمهوری» امتیازی برای نیروهای سکولار و صفت «اسلامی» امتیازی برای مذهبیون بود. خمینی خیلی سریع تمام متحدان سابق خود، به ویژه چپ‌ها و چپ‌های افراطی را حذف کرد. مجاهدین خلق، شاخه مسلح خمینی در روند پیروزی انقلاب، قتل عام شدند، اما آنها تنها نیروهایی نبودند که حذف شدند.

* رژیمی که جانشین نظام اسلامی خواهد شد، چه شکلی خواهد داشت و تعریف آن از آزادی چه خواهد بود؟ محرک‌های اصلی اعتراضات کنونی کدامند و آیا باید باور کنیم که آنها قادر به سرنگونی واقعی رژیم کنونی ایران هستند؟

فیروزه نهاوندی: دلایل اعتراضات کاملاً واضح است. همه اقشار جامعه ایران تحت تأثیر مشکلات حیاتی قرار دارند. محرک اصلی، اقتصادی است. کشور در وضعیت تقریباً کامل ناکارآمدی قرار دارد: ارزش پول ملی سقوط کرده، تورم بیش از ۵۰ درصد است و بخشی از جمعیت دیگر نمی‌توانند هزینه غذای خود را تأمین کنند. برای کشوری که دومین ذخایر بزرگ گاز جهان و چهارمین یا پنجمین ذخایر بزرگ نفت جهان را دارد، این مسخره است!

بازرگانان، صنعتگران و بسیاری دیگر از پیشه‌وران کشور دیگر نمی‌توانند مایحتاج خود را تهیه کنند. تصادفی نیست که اولین اعتراضات در بازار تهران آغاز شد. افزون بر این، مشکلات عمده زیست‌محیطی نیز وجود دارد: خشک‌سالی، کمبود آب، کشاورزی ویران شده، رودخانه‌های خشک شده و قطعی‌های مکرر برق.

اما خواسته‌ها فقط اقتصادی نیستند. همچنین یک خفقان ایدئولوژیک و اخلاقی توسط جمهوری اسلامی اعمال می‌شود که نفس مردم را بریده است. ایرانیان آرزو دارند مانند شهروندان عادی در یک کشور عادی زندگی کنند: بیرون بروند، مصرف کنند و از زندگی روزمره خود لذت ببرند، بدون اینکه در معرض تهدیدهای اخلاقی و ارتجاعی قرار گیرند. در نهایت، خواسته سیاسی محوری است: از سال ۱۹۷۹، هیچ زندگی سیاسی واقعی در ایران وجود نداشته است.

جناح‌هایی در درون رژیم اسلامی وجود دارند که هر کدام از منافع خاص خود دفاع می‌کنند، اما همه آنها از حکومت دینی حمایت می‌کنند. انتخابات کاملاً تقلبی است و قدرت واقعی در دستان رهبر، علی خامنه‌ای، متمرکز شده است که اکنون هدف مستقیم معترضان است.

ایو بوماتی: وضعیت کنونی در ایران نه یک تصادف است و نه یک ناآرامی اجتماعی ساده. این یک بحران عمیق رژیم است که ناشی از فرسایش مهلک سیستمی است که توجیه اساسی خود را از دست داده است. بدون این توجیه، جمهوری اسلامی با مجازات، کشتن یا زندانی کردن سرکش‌ترین افراد مخالف خود به حیات خود ادامه می‌دهد - اما دیگر قانع‌کننده نیست. انقلابی را اداره می‌کند که به یک بهانه تبدیل شده است و سیستمی را مدیریت می‌کند که کاملاً عاری از وعده‌هایش شده است.

اشتباه این است که اعتراضات مردمی را به اقتصاد، هر چقدر هم که وخیم باشد، یا فقط به مبارزه زنان، هر چقدر هم که اساسی باشد، تقلیل دهیم. مشکل بسیارعمیق‌تر است: مشکل، نمادین است. رژیم دیگر قادر نیست محدودیت‌ها را به معنا تبدیل کند، فداکاری‌های مردمی را به یک افق روشن پیوند بزند. و مبدل به قدرتی شده که دیگر روایتی برای جذب مردم ارائه نمی‌دهد، صرفاً به ابزاری برای تنبیه و سرکوب تبدیل شده است.

در مقابل او جامعه‌ای جوان، شهری و متصل به جهان قرار دارد که از قبل در جای دیگری زندگی می‌کند. کشور واقعی، کشور ایدئولوژیک را ترک کرده است. این گسستگی انفجاری است، اما خود به خود انقلابی نیست. رژیم‌ها به دلیل منفور بودن سقوط نمی‌کنند، بلکه به این دلیل سقوط می‌کنند که دیگر کسی به آنها اعتقاد ندارد، به ویژه زمانی که نوکرانشان دیگر آنها را باور نمی‌‌کنند.

آنچه شاهد آن هستیم ممکن است هنوز فروپاشی رژیم نباشد: دستگاه امنیتی رژیم پابرجاست، اعتراضات خیابانی شاید رو به افول باشد و دولت هنوز دچار شکاف نشده است. با این حال، چیزی تعیین‌ کننده‌تر از قبل رخ داده است: از دست دادن غیرقابل برگشت مشروعیت. رژیم می‌تواند از طریق ترس و زور به حیات خود ادامه دهد؛ در داخل، زمان برای رژیم شرطی شده است. اغلب اینگونه است، دوران احتضار پیش از مرگ آغاز می‌شود... تا روزی که نقض وفاداری، چه داخلی و چه تحمیل شده از خارج، همه چیز را سرعت ببخشد.

—————————-
* جهان جنوب (به انگلیسی: global south) اصطلاحی است به کار رفته در مطالعات فراملیتی و پسااستعماری، برای اشاره به آنچه پیش‌تر جهان سوم نامیده می‌شد.




نظر شما درباره این مقاله:







مداخله خارجی و ملاحظاتی چند!
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 18:59

مداخله خارجی و ملاحظاتی چند!


احمد پورمندی

هفت تن از شخصیت‌ها و کنشگران سیاسی و مدنی، طی نامه‌ای سرگشاده به رئیس‌جمهور آمریکا، به‌تلویح و آشکار، خواستار دخالت نظامی به‌منظور خنثی کردن نیروی سرکوب جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات سراسری مردم ایران شدند.

انتشار این نامه، بار دیگر بحث «دخالت و کمک‌های خارجی» را در مرکز توجه افکار عمومی قرار داد.

در این یادداشت می‌کوشم توجه خواننده را به برخی ملاحظات قابل اعتنا در باب نحوه تعامل با عوامل خارجی جلب کنم.

۱- در جهان امروز، در خاورمیانه و در ایران به‌ویژه، تأثیر و گاه تأثیر تعیین‌کننده لینک خارجی غیرقابل‌انکار است. تاریخ دویست سال اخیر کشور، سرشار از شواهد معتبر در اثبات این نظر است.

۲- وظیفه سیاست حرفه‌ای و راهبردی، نه انکار نقش این عامل، بلکه تدوین استراتژی مدیریت و تعامل با آن، بر پایه تعادل قوا و واقعیت‌های سخت روی زمین است. سیاستمداران حرفه‌ای ایران، از مشروطه تا بهمن، در مجموع و با برخی کمبودها، سیاست خارجی کشور را بر این اساس طراحی می‌کردند.

۳- تدوین این استراتژی مدیریت و تعامل، منوط و مشروط به استراتژی کلان گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است. در راهبرد انقلاب قهرآمیز یا جنگ مسلحانه، عامل تعیین‌کننده «قهر انقلابی» است و هر نوع حمایت خارجی مؤثر نیز ناگزیر از این جنس یا در خدمت مستقیم آن خواهد بود. دشواری کار سیاست هم از همین نقطه آغاز می‌شود.

۴- در مدل راهبری مبتنی بر گذار جامعه‌محور، خشونت‌پرهیز و سامانمند، چون قدرت نرم نقش تعیین‌کننده را در راهبرد کلان بر عهده دارد و بسیج انقلابی برای سرنگون کردن حکومت موضوعیت راهبردی ندارد، مدیریت لینک خارجی نیز شامل درخواست یا رد کمک نظامی و اعمال خشونت از خارج نمی‌شود.

۵- بنابراین، محل اصلی نزاع کنونی نه چگونگی مدیریت لینک خارجی، بلکه راهبرد گذار است. وقتی کار حکومت و آن‌ها که «وظیفه رهبری انقلاب ملی» را بر عهده گرفته‌اند به تقابل مستقیم «گارد جاویدان» با یگان ویژه فرا می‌روید و شعار «چشم در مقابل چشم» راهنمای میدان می‌شود، مدیریت لینک خارجی نمی‌تواند به گونه‌ای دیگر جز دعوت به حمایت نظامی انجام بگیرد. در این نقطه که سر گاو را در کوزه کرده‌اند، جامعه را وارد بازی دوسر باخت می‌کنند: کمک خارجی نرسد، بازنده‌ایم؛ برسد هم بازنده‌ایم!

برای طرفداران گذار خشونت‌پرهیز، مداخله در این بحث ممتنع و بلاموضوع است. اما کسی که پشت این میز قمار نشسته، باید ریسک تصمیم‌گیری بزرگ را نیز بپذیرد. به خرج پسر حاجی پولدار همسایه داماد شدن، خطرات خود را هم خواهد داشت.

۶- در چارچوب راهبرد گذار خشونت‌پرهیز، استفاده از امکانات جهانی غیردولتی عموماً امری بدیهی و ضروری به حساب می‌آید. اما دریافت کمک‌های نرم، چه از جنس پول و رسانه و چه سازمان، مناسبات و اعتبار از دولت‌ها، در گام نخست تابع این اصل اساسی است که دستگاه دیپلماسی و مقامات سیاسی هر کشوری بنا به عرف و قانون موظف به دفاع از منافع ملی کشور خود هستند و حق ندارند پول مالیات‌دهنده کشورشان را صرف کاری کنند که سودی عایدشان نمی‌کند. در نتیجه، تنها در چارچوب تعریف منافع مشترک و روابط «برد-برد» می‌توان انتظار دریافت کمک‌های نرم را داشت.

۷- برای آن‌که بتوان رابطه «برد-برد»ی را تعریف کرد و از حمایت جامعه نسبت به آن نیز اطمینان حاصل کرد، وجود حداقل سه پیش‌شرط ضروری است:

اول ـ شفافیت
نمی‌توان به نام ملت و سعادت آن از جایی پول گرفت، اما ملت را در جریان نگذاشت. روشن است که منظور از شفافیت، جار زدن نیست؛ منظور وجود مکانیسمی جمعی، محاسبه‌پذیر و مورد اعتماد است که هر لحظه قابل کنترل به‌وسیله بازرسان قسم‌خورده و امین باشد.

دوم ـ اثبات ضرورت
این‌که به هزینه کشور ثالث رسانه‌ای تأسیس شود، نیازمند اثبات ضرورت آن نزد خبرگان کار و قانع کردن الیت جامعه در بحث هزینه–فایده، در سطح ملی است. نمی‌توان با اقوام نشست، پروژه تعریف کرد و فاند گرفت.

سوم ـ اصل اندازه‌ها
رعایت «اندازه» صرفاً مربوط به رابطه با دولت‌های دیگر نیست و در همه زمینه‌های زندگی امری ضروری است، اما در تنظیم رابطه با خارج به‌ویژه مهم است. برای بازی در لیگ برتر سیاست جهانی، باید عضو تیم لیگ برتر کشورت باشی! این‌که یک روزنامه‌نویس با پول فلان دولت صاحب رسانه شود، یا بهمان دلال سیاسی در راهروهای وزارت خارجه پرسه بزند تا شاید او را برای جوشکاری فرا بخوانند، موارد آشکاری از عدم رعایت اصل اندازه‌هاست که به چیزی جز نوکری و رسوایی ختم نمی‌شود.

کسی در سطح ماندلا، هوشی‌مین، خمینی یا موسویِ دوران جنبش سبز می‌تواند خود را در اندازه‌ای ببیند که توان تعریف رابطه «برد-برد» را دارد. بازیکنان زمین خاکی کنار محله باید اندازه خود را بدانند و قاطی بازی بزرگان نشوند.

۸- حساب اقدامات تبلیغی، نظیر انتشار نامه سرگشاده، را باید از سیاست حرفه‌ای جدا کرد. در اینجا یا اهداف تبلیغاتی دنبال می‌شوند یا آرزوها و دعاهای خیر انتشار بیرونی می‌یابند و در همین حد اهمیت دارند که باعث گفت‌وگو و تبادل اندیشه می‌شوند.

۹- تا آنجا که به وعده ترامپ مربوط می‌شود، ظاهراً تاریخ مصرف آن گذشته است. حکومت که انفجار اجتماعی را پیش‌بینی می‌کرد، خود را از همه نظر برای مقابله آماده کرده بود و گام‌به‌گام برنامه خود را به اجرا درآورد. در فاز نخست، برنامه رادیکالیزه کردن خیزش مدنی و «پهلویزه» و اجنبی‌پرستانه کردن آن پیش برده شد. در فاز دوم، پس از سلطه تاریکی اطلاعاتی، قتل‌عام با شلیک از پشت‌بام‌ها تا خیابان و کوچه‌پس‌کوچه‌ها به اجرا درآمد و در فاز سوم، با اعلام سه روز عزای عمومی، مراسم لکه‌گیری و تدارک اعدام اسرا آغاز شد.

در همین دو هفته طوفانی که نقطه اوج قهرمانی‌های بی‌نظیر ملتی اسیر و بی‌پناه بود، پرونده سیاه خامنه‌ای و الیگارشی حاکم باز هم سیاه‌تر شد و صورت‌حساب‌های قطوری آماده شده‌اند که بخش بزرگی از آن را مدعیان رهبری انقلاب ملی ـ آن‌ها که در حمایت از آن سینه بر تنور چسباندند و با طناب ترامپ به چاه رفتند ـ باید بپردازند.




نظر شما درباره این مقاله:







تابویی به نام دخالت خارجی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 19:03

تابویی به نام دخالت خارجی


محمود تجلی‌مهر

    * کسی که شطرنج بلد است در یک سوی صفحه شطرنج نشسته است، کسی که بلد نیست اما مدعی است، روی آن!

در فرهنگ ایرانیان و به ویژه فرهنگ سیاسی، امر دخالت خارجی در امور داخلی بسیار حساسیت برانگیز و پرداختن به آن چون رفتن روی میدان مین است. پیشینه تاریخی آن که چرا این حساسیت وجود دارد، برای هر ایرانی کمابیش روشن است؛ دخالت‌های روسیه، بریتانیا در قرن هجدهم و نوزدهم در ایران دوره قاجار و یا دخالت آمریکا در قرن بیستم و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نمونه‌هایی هستند غیرقابل انکار که در حافظه تاریخی ما ثبت شده‌اند.

در این نوشته می‌خواهم خواننده را به بازنگری دیدگاه‌ها پیرامون این مقوله و ارزیابی آن از نگاهی دیگر دعوت کنم تا شاید به دیدگاه‌های تازه‌ای دست یابیم. در نگاه و عمل بسیاری از مردم و فعالان سیاسی برخی باورها آن قدر در ذهن تکرار شده‌اند که کسی تردید در درستی آنها ندارد. این گونه است که تابوها ساخته شده‌اند و می‌شوند. تابو کار ذهن انسان را آسان می‌کند چون نیازی به اندیشه ندارد و از ابتدا تا ابد تکلیف خود را می‌داند. اندیشه زحمت دارد و درگیری با ناشناخته‌ها را به دنبال خود می‌آورد. اما تابو یک پاسخ همیشگی دارد. این را هم باید گفت که رفتار بر اساس تابوها یک ویژگی نیرومند و برجسته انسان دین مدار و اندیشه گریز است.

اگر به تاریخ کنونی خود بنگریم، تابوهای زیادی می‌یابیم. یکی همین تابوی بد بودن دخالت خارجی است. دخالت خارجی در امور داخلی یک کشور بد است. تابویی دیگر “وابستگی اقتصادی به خارج” است و ما باید کاملا مستقل باشیم و از میخ تا ماهواره را خود بسازیم. اگر بگردیم باز هم از این تابوها می‌یابیم. یکی دیگر که خیلی هم حساسیت برانگیز است، مساله خودمختاری اقلیت‌های قومی، ربط دادن این بحث کاملا بجا به جدایی‌طلبی و ایستادگی بر یک پارچگی ارضی ایران است. این تابو آن‌چنان محکم است که تردید بر آن سیلی از ناسزا و برافروختگی آریایی رگ گردن به همراه می‌آورد. در حالی که اگر کسی اعتقاد بدون چون و چرا به حقوق بشر داشته باشد، باید این را نیز بپذیرد که حق تعیین سرنوشت مردم بخش نیرومند حقوق بشر است. مردمی که کشور خود را می‌خواهند بسازند، حق آنهاست که چنین کنند و از جغرافیای سیاسی ایران بیرون روند. این حق آنهاست. هر چند که من خود شیفته تنوع فرهنگی، قومی و زبانی ایران هستم و بی شمار می‌توانم استدلال برای حفظ این جغرافیا بیاورم، اما اگر مردم در جایی از کشور در شرایط دمکراتیک و با رای آزاد به جدایی رای دهند، باید آن را بدون تردید پذیرفت.

به هر کدام این تابوها بپردازیم، خواهیم دید که این‌ها تا چه میزان در جهان امروز در سده بیست‌ویکم پرت هستند و تعصب روی این‌ها چگونه تا امروز و تا همین لحظه به منافع ملی ایران و مردم آسیب‌های جدی زده است.

برگردیم به مورد دخالت خارجی که موضوع اصلی ما در اینجاست. من ادعا بر کامل بودن این بحث ندارم و هدف من جدا از ضرورت تاریخی در این روزهای حساس، دعوت به ادامه بحث، گسترش و شکافتن آن در زمینه‌هایی است که از دید من دور مانده و درگیری اندیشه است.

چند گزاره رایج پیرامون دخالت خارجی را برشماریم:

- اپوزیسیون ایران باید مستقل و بدون وابستگی به خارج باشد. دولت از نوع چلبی در عراق را نمی‌‌خواهیم.
- کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا در ایران را فراموش نکرده‌ایم.
- دخالت خارجی و به ویژه آمریکا و ناتو در عراق، لیبی و افغانستان را دیده‌ایم که به کجا می‌انجامد.
- دمکراسی را نمی‌‌توان از خارج وارد و در کشوری برقرار کرد. به افغانستان بنگریم.
- دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا گفته است که در صورتی که حکومت جنایت اسلامی بر روی مردم سلاح بکشد، آمریکا در دفاع از مردم دخالت خواهد کرد. دیروز شنبه ۱۹ دی ماه هفت شخصیت سیاسی و فرهنگی با شروع کشتار مردم از سوی حکومت اسلامی از دونالد ترامپ خواستند بلافاصله به حرف خود عمل کند.

یک گزاره دیگر نیز لازم داریم:

- هر دولت ملی وظیفه‌اش دفاع از منافع ملی و ملت خود است و وظیفه‌ای در برابر دیگر کشورها ندارد. این کف ارزشی سیاست خارجی کشورهاست. حال اگر با پیشرفت تمدنی و انعکاس ارزش‌های انسانی در سیاست خارجی، کشوری پا را فراتر گذاشته و کاری انسان‌دوستانه در جهت یاری‌رسانی بدون چشم داشت برای کشوری دیگر و مردمی دیگر انجام دهد، این را می‌توان ارزشمند دانست. اما نمی‌‌توان توقع اساسی داشت که این یا آن کشور باید این یا آن کار را انجام دهد. البته این سخنان بیشتر در مورد دولت‌های دمکراتیک صادق است. دولت استبدادی به مردم خود نیز توجه ندارد چه رسد به مردم جایی دیگر.

تابومندان (آنهایی که رفتارشان بر اساس تابوهاست و نه اندیشه مستقل در زمان و مکان مشخص) باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا آن زمان که دولت آمریکا یک هواپیمای باری نظامی کمک برای زلزله زدگان بم فرستاد همه به‌به و چه‌چه کردند و کسی به دخالت خارجی اعتراض نکرد؟ البته به خاطر دارم که بسیاری از همان تجهیزات سر از بازارهای تهران درآوردند و در بم هنوز بسیاری در کانکس‌های موقت زندگی می‌کنند. این بی‌مهری با مردمان زلزله‌زده از سوی حکومت اسلامی و دزدان سرگردنه آن هیچ گاه از سوی سیاسیون ایرانی مورد توجه قرار نگرفته است. اما وقتی آمریکا بخواهد بر سر حکومت جهل و جنایت اسلامی که در همین لحظه در حال کشتار مردم ایران است، بکوبد، سروصدایشان در می‌آید و سریع جنایت‌های آمریکا در اینجاو آنجا را به یاد خلق‌الله می‌آورند. البته این منتقدین از همه ابزارهایی که همان دولت و وزارت دفاع آمریکا بدون چشم داشت در اختیار مردم جهان قرار داده است استفاده کرده و انتقاد خود را به گوش خلق‌الله می‌رسانند.

حاشیه‌روی پلمیک: کدام یک از خوانندگان می‌داند که تکنولوژی اینترنت، پروتکل TCP، تکنولوژی مسیریابی GPS و تمام ماهواره‌های آن که شبانه روز دور کره زمین می‌چرخند و برخی چیزهای دیگر، اختراع وزارت دفاع آمریکا و امتیازهای آنها در انحصار آنها بود که اکنون بدون هیچ هزینه‌های در اختیار بشریت در جهان قرار داده‌اند؟

شاید یکی به ذهنش برسد و بگوید که کمک بشردوستانه با دخالت نظامی تفاوت دارد. خب! پس از دولت امپریالیستی آمریکا (بگذارید با واژه رایج سخن بگوییم) نیز کمک بشردوستانه بر می‌آید. پس تابوهای خود را بازنگری کنید!

امروز منافع آمریکا و از جمله منافع شخصی رییس جمهور خودشیفته و عجیب و غریبش به گونه‌ای قرار گرفته‌اند که در راستای منافع جنبش مردم ایران برای سرنگونی و گذار از حکومت آخوندی هستند. تابومندان بگویند که چرا نباید از این موقعیت مناسب بهره برد و مهر پایان بر رژیم جنایت اسلامی زد. در حاشیه نیز باید تاکید داشت که اتفاقا رژیم آخوندی در زمینه تقویت این تابو بسیار هم فعال است و برای حفظ قدرت خود باید هم باشد.

نمونه‌های دخالت نظامی در تاریخ

نخستین نمونه‌هایی که به سرعت به ذهن فعال سیاسی ایرانی می‌رسد، نمونه‌های بی‌شمار دخالت‌های به ویژه آمریکا و بریتانیا در قرن بیستم است، چون جنگ امریکا در کره و ویتنام، کودتاهای نظامی با کمک آمریکا و بریتانیا در آمریکای مرکزی و جنوبی و غیره. اگر هم عقب‌تر رود به قدرت‌های استعماری قرن هجدهم و نوزدهم چون بریتانیا، اسپانیا، پرتغال، هلند و چند جای دیگر می‌رسد. در این میان البته ما ایرانی‌ها عادت نداریم به گذشته استعماری خود نگاه کنیم و برعکس آن را تاریخ پرافتخار می‌نامیم. برخی از سیاسیون امروزی ما حتی به دخالت‌های تروریستی حکومت اسلامی در منطقه و برقراری هلال شیعی نیز زیاد کاری نداشته‌اند و برایشان در راستای سیاست آمریکاستیزی و اسراییل‌ستیزی این کارها مثبت نیز بوده است و همواره تا امروز سکوت کرده‌اند. خود برشمارید نیروهای سیاسی ایرانی که جنایت حماس در ۷ اکتبر و قتل عام مردم بی‌پناه که به یک کنسرت رفته بودند را بدون اما و اگر در همان روزهای نخستین محکوم کرده باشد. بگذریم!

از این روست که در ذهن فعال سیاسی ایرانی تابویی به نام “عدم دخالت خارجی” ساخته شده است که به هیچ رو حاضر به بازنگری آن نیست. البته درست دانستن همیشگی دخالت خارجی در امور کشوری دیگر نیز تابوی دیگری است که البته زیاد مورد اختلاف نیست و کسی دوست ندارد دست نشانده قدرت خارجی نامیده شود. چرا اینها را تابو می‌دانم؟ چون بر اساس تحلیل لحظه با به‌کارگیری تجربه و دانش نیست. حکمی صادر می‌شود که برای همیشه اعتبار دارد.

من اعتقاد چندانی به آوردن نمونه‌های تاریخی برای اثبات درستی یا نادرستی یک سخن ندارم و این کار را اشکال رایج روش تحلیل می‌دانم. هر مورد اجتماعی ویژه و تک است و نمونه دوم برای الگوبرداری ندارد. اما از آنجایی که این روش در میان تحلیل گران سیاسی بسیار رایج و ملموس است، از آن استفاده و چند نمونه تاریخی را می‌آورم.

اگر تاریخ را درست و کامل بخوانیم می‌بینیم که اتفاقا دخالت نظامی خارجی بود که به مصیبت فاشیسم و نازیسم در اروپا به ویژه در آلمان و ایتالیا پایان داد. اکثریت مردم در اروپای دوران جنگ جهانی دوم حامی حکومت‌های فاشیستی خود بودند. در این راستا از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و فرانسه به روشنی می‌توان نام برد. حال این حکومت‌ها چه با رای مردم چون آلمان و ایتالیا به قدرت رسیده بودند و چه با اشغال نظامی اولیه و پشتیبانی یا سکوت اکثریت مردم در تایید آن، چون فرانسه.

در فرانسه دولت ویشی با وجود جنبش نیرومند پارتیزانی، با مقاومت جدی مردم فرانسه روبرو نشد و از همین رو تا روز آخر برسر کار بود. ژنرال دوگل نیز در تبعید بریتانیا به سازماندهی جنبش مقاومت مشغول بود. او با کمک نظامی آمریکا و بریتانیا به فرانسه توانست دولت ویشی را سرنگون و کشور را آزاد کند. آیا فرانسه از آن زمان تا امروز یک دولت دست نشانده و غیردمکراتیک است؟ آیا نیروهای آمریکا و بریتانیا در کشور ماندند و منافع خود را در فرانسه تثبیت کردند یا در نخستین فرصت کشور را تخلیه و به مردم و حکومت انتخابی تحویل دادند؟

ایتالیا نیز با اشغال نظامی خارجی به آزادی و دمکراسی رسید. در آلمان که اشغال نظامی تا سال ۱۹۹۱ ادامه داشت، جنبش مقاومت به قدرت کشورهای دیگر نبود. چرا نبود؟ مردم آلمان در کجای تاریخ ایستاده بودند؟ در اسپانیا دخالت خارجی صورت نگرفت و حکومت فاشیستی فرانکو تا آخر در قدرت بود و هنوز هم ریشه‌های “فرانکیستا” و گرایش‌های غیردمکراتیک هم در جامعه و هم در حزب “مردم” وجود دارند. در کامبوج حمله نظامی ویتنام و همراهی سیهانوک به حکومت چپول‌های پل پت و خمرهای سرخ پایان داد. به مورد ارتش سرخ اتحاد شوروی نمی‌‌پردازم چون آنجا مورد حمله نازی‌ها و متحدانش قرار گرفته بود و از خود دفاع می‌کرد. اما ارتش سرخ با اشغال اروپای شرقی و بخشی از آلمان اتفاقا خود شد قدرت استعماری و این کشورها را در اشغال خود نگه داشت؛ همان کاری که آلمان هیتلری پیش از آن کرده بود. این نمونه بد دخالت نظامی است.

آمریکایی‌ها پس از جنگ جهانی دوم به جز آلمان (که آن نیز در تقابل با شوروی و در دوران جنگ سرد بود) جایی را در اشغال خود نگه نداشتند، به برپایی دمکراسی‌ها یاری رساندند و حتی در مورد ایتالیا که کمونیست‌ها در تلاش رسیدن به قدرت و پیوستن به اردوگاه شوروی بودند؛ دوباره دخالت کردند. آیا ایتالیا اکنون دست نشانده آمریکاست؟ اگر ایتالیا در اختیار کمونیست‌های طرفدار استالین می‌ماند، امروز وضع بهتری می‌داشت؟

اگر کسی این‌ها را در تایید سیاست آمریکا از سوی من بداند، خطا رفته است. از نگاه من سیاست خارجی در زمان و مکان تدوین می‌شود و نه بر اساس دگم‌هایی تغییرناپذیر همیشه معتبر. این جوهره اندیشه من است. همین امروز می‌بینیم که ترامپ در آمریکا سخت به تخریب ساختارهای دمکراسی آمریکا مشغول است، دستش برسد کانادا و گرونلند را به آمریکا می‌چسباند و در ونزوئلا کاری کرده که نامش را به راحتی می‌شود تروریسم دولتی گذاشت. به روشنی نیز گفته که می‌خواهد ونزوئلا را خود اداره کند. برای غزه نیز نقشه‌های حیرت آوری دارد که هر انسان متمدن امروزی را شگفت‌زده می‌کند که چگونه می‌شود چنین برنامه‌ای در ذهن داشت. اما وقتی همین دونالد ترامپ از خیزش مردم ایران حمایت می‌کند و تاکنون دست‌کم در حرف قاطعانه پشت مردم ایستاده است. آیا این مورد در تناقض با دیگر موارد است؟ از دید من نه! حال آیا باید چون دین‌مداران به تابوها بچسبیم و حرام حلال کنیم و یا باید از فرصت ایجاد شده استفاده کنیم و به کشتار مردم ایران و حکومت جنایت پایان دهیم؟ آیا وقتی که نتانیاهو تمام قد از جنبش مردم ایران حمایت می‌کند و با همان ارتشی که در غزه دست به جنایت جنگی زده، به گونه‌ای آگاهانه به حکومت اسلامی به گونه‌ای حمله می‌کند که کمترین صدمه به مردم وارد آید و از جمله به ارتش ایران حمله نمی‌‌کند، ما باید بیاییم و حرام حلال کنیم؟ در این جاست که تفاوت دیدگاه آشکار می‌شود و به دو کنش کاملا متناقض می‌انجامد.

یک استدلال دیگر: در عمل دیده‌ایم که مردم ایران در این ۴۷ سال بارها و بارها برای سرنگونی حکومت برخاسته‌اند و بدون نتیجه و با تلفات زیاد سرکوب شده‌اند. دلیل این ناتوانی هر چه هست، همیشه مورد بحث بوده است. مهمترین آن که همگان کمابیش بر آن اتفاق نظر دارند، نبود اپوزیسیون منسجم و از جمله نبود یک رهبر جنبش بوده است. پس به هر دلیلی که می‌خواهد باشد، مردم ایران به تنهایی نمی‌‌توانند.

دولت خارجی نیز به تنهایی نمی‌‌تواند با زور و قدرت نظامی حکومت را سرنگون و اداره آن را یا خود بر دست گیرد و یا حکومت دست نشانده خود را برگمارد. آن هم در جایی چون ایران با این ذهنیت تاریخی و ناسیونالیسم نیرومند! اگر در گذشته این کار ممکن بوده، هر چند که اشغال ایران دوامی هم نداشته است، امروز دیگر نمی‌‌شود. پیمان ناتو بیست سال افغانستان را در اشغال نگه داشت و نتوانست دولت مورد نظر خود را در آنجا تثبیت کند و سرانجام از آنجا عقب‌نشینی کرد و طالبان به گونه‌ای مسالمت‌آمیز و به تعبیر من به خواست مردم دوباره قدرت را به دست گرفتند. پس این نیز امکان‌پذیر نیست.

اگر هم حدس تابومندان درست درآید و آمریکا و اسراییل بتوانند حکومتی دست نشانده (آن گونه که برخی برای ما سناریو می‌بافند) مدافع منافع خود و بر سر کار بیاورند، باز هم تقصیر ماست و ضعف ما را می‌رساند ک نتوانسته‌ایم از منافع ملی خود دفاع کنیم. مقصر اصلی نیز خودمان خواهیم بود. در هر صورت منفعل ماندن و دست به هیچ کاری نزدن ننگ بزرگ‌تری است. اتفاقا این یکی ویژگی بخشی از سیاسیون ایرانی است که خود کاری انجام نمی‌‌دهند و تنها به انتقاد از کسی می‌نشینند که دست به اقدامی زده است.

کسی که شطرنج بلد است در یک سوی صفحه شطرنج نشسته است، کسی که بلد نیست اما مدعی است، روی آن!

 


نظر خوانندگان:


■ آقای تجلی‌مهر عزیز. مقاله شما مستدل و منطقی و بسیار مناسب برای شرایط فعلی است. از آنجا که خودتان دعوت به ادامه بحث کرده‌اید، فروتنانه اجازه می‌خواهم یک مورد را کمی مفصل‌تر به بحث بگذاریم: من نیز مثل شما اعتقاد دارم که “اگر مردم در جایی از کشور در شرایط دمکراتیک و با رای آزاد به جدایی رای دهند، باید آن را بدون تردید پذیرفت”. می‌خواهم روی “شرایط دمکراتیک” مکث کنیم. حصول شرایط دمکراتیک تا حدی که بشود بر اساس آن جغرافیای سیاسی را عوض کرد و تصمیم به جدایی کامل گرفت، احتیاج به زمان دارد و بهتر است به شکل یک پروسه چندین ساله صورت گیرد. توضیح اینکه، از حالت تمرکز کامل تا جدایی کامل، راه درازی است: خودمختاری در مسائل فرهنگی و ارتباط فرهنگی مستقل با کشورهای همسایه، تصمیم‌گیری در پروژه‌های اقتصادی محلی مثل جاده‌سازی و بهره‌برداری از منابع طبیعی، اداره انتظامات محلی و پلیس، پارلمان محلی و سیستم قضایی و در نهایت بودجه‌بندی سالانه و سیستم پولی و بانک مستقل، سیاست خارجی و گذرنامه مستقل و ارتش مستقل، و..
انقلاب ۱۳۵۷ برای ما درس بزرگی بود. به سرعت و با یک رای‌گیری عجولانه به یک قانون اساسی تمامیت‌گرا رای مثبت دادیم. در حالی که باید فرصت بیشتری برای این کار داده می‌شد، تا وعده‌ها، سیاست‌ها و افکار آشکارتر در معرض دید و قضاوت قرار می‌گرفت. باید برای چنان تصمیم بزرگی که دیده‌ایم بیش از ۴۵ سال است ما را در تسلط خود گرفته، در شرایط دمکراتیک و پایدارتر، زمینه‌سازی می‌شد. برای آنچه الان محل بحث ماست، یعنی خودمختاری، باید در شرایط دمکراتیک و فارغ از تشنج‌ها و تنش‌ها و حب و بغض‌های مقطعی و عجولانه، مرحله به مرحله جلو رفت و در هر مرحله، نتایج را با خواست‌ها مقایسه کرد، و سرعت پروسه را کمتر یا زیادتر کرد، و اگر لازم است یک گام و یک مرحله به عقب برگشت و ارزیابی مجدد از روند کار کرد. به عبارت کلی و خلاصه، پروسه خودمختاری مشکل‌تر و طولانی‌تر از انتخاب یک رئیس جمهور یا پارلمان است و باید با دقت و زمان خیلی بیشتری تصمیم‌گیری کرد.
موفق باشید. رضا قنبری. آلمان


■ با سلام و احترام. تعجبم از این است که مفهوم دخالت را نادرست تفهیم کرده‌اید در جایی که ارسال نیروی نظامی برای ضربه زدن را با ارسال کمک‌های بشر دوستانه با هواپیماهای نظامی یکی گرفته‌اید. همگان می‌دانند و البته شما هم می‌دانید که کمک و نصیحت و اندرز و علم با هجوم نظامی و بمباران و ضربه زدن تفاوت دارد. مثلا شما اگر به عروستان در مواردی مشورت می‌دهید یعنی که در زندگی مشترک عروستان دخالت کرده‌اید و یا اگر معلمی به عده‌ای دانش آموز درس بدهد در زندگی‌شان مداخله سوء کرده است و یا اگر همسایه‌ای در یک آتش‌سوزی به کمک همسایه‌اش بشتابد دخالت بیخود کرده و موجبات زیان گشته است؟ وقتی ملتی با دخالت خارجی مخالفت می‌کند یعنی که شما نصیحت کنید راه و چاره نشان دهید قلم و کاغذ و وسایل دفاع در اختیارمان بگذارید ما ممنون می‌شویم بزرگتان می‌داریم و به وقت ضرورت تلافی می‌کنیم اما اجازه بدهید خودمان با مشکلاتمان بجنگیم و یک کلام اینکه ما: تاج‌بخش نمی‌خواهیم!
اکرم


■ جناب قنبری با سلام،
من با شما کاملا هم نظرم. در دنیای امروز جدایی‌طلبی و تلاش برای ایجاد کشور جدید کار معقولانه‌ای نیست. از دشواری‌هایی که برشمردید شروع می‌شود تا رقابت با دیگران در سطح جهانی در علم، اقتصاد، سیاست خارجی و منطقه ای و ...
در جهان امروز همگرایی لازم است و جهان به این سو می‌رود و نه سکتاریسم. همین چند روز پیش قرارداد Mercosur میان اتحادیه اروپا و کشورهای آمریکای لاتین امضا شد که بزرگترین بازار اقتصادی جهان را در بر می‌گیرد. حال بنگریم به جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا که در شرایطی هیجانی و بر اساس تبلیغات دروغ چند سیاستمدار عوام‌فریب انگلیسی در همه‌پرسی دمکراتیک و با اکثریتی بسیار ضعیف ۵۳ درصدی انجام گرفت. امروز مردم بریتانیا از این کار پشیمان هستند و اقتصاد بریتانیا در اروپا پایین‌تر از اقتصاد ایتالیا قرار گرفت. نمونه دیگر جدایی اسلواکی از چکسلواکی بود که در یک همه پرسی دمکراتیک صویت گرفت. امروز بنا با همه پرسی‌ها مردم اسلواکی که خود خواهان جدایی بودند، خود را بازنده می‌دانند.
در آنجایی که مقاومت بر علیه جدایی‌طلبی صورت گرفت، چون یوگسلاوی، کار به جنگ خونینی انجامید که سرانجام با دخالت نظامی خارجی ناتو صلح برقرار شد. در یوگسلاوی همه بازنده بودند. در حالی که اتحادیه یوگسلاوی یک اروپای کوچک بود و می‌شد با تغییرات درونی یک اتحادیه نیرومند ایجاد کرد.
حال در این میان جدایی بخشی از ایران از نگاه منطقی هیچ گونه توجیه ندارد. حتی صنعتی‌ترین و پیش رفته‌ترین استان ما در شرایط امروزی جهانی شانسی ندارد که وضعیتش بهتر از امروزش شود. راه حل از دید من ایجاد نظامی است دمکراتیک و فدرال در ایران با خودمختاری یا خودگردانی یا هر چه می خواهید نامش را بگذارید. فقط تصور کنید کسی از تبریز می خواهد در اصفهان کار کند و باید درخواست ویزا و اجازه کار بدهد و شش ماه صبر کند و شاید هم پاسخ منفی بگیرد. اما همه اینها تغییری در این اصل حقوق بشری نمی دهد: حق جدایی حق دمکراتیک مردم است.
شاد باشید محمود تجلی‌مهر


■ با درود خدمت محمود نازنین!
ممنون از نوشته بجایت در ارتباط با تابو و تابو شکنی. چند نکته از جانب من:
- یکی از دلایل ریشه ای اعتقاد به تابو همانا دشمنی با تجدد ست، تجدد در مرام روشنفکر جهان سومی برابر غربگرایی ست، بطوریکه دخالت امپریالیسم شوروی و بعدها روسیه کاملا بجا اما دخالت غرب تابو.
تجدد به معنای نوآوری و تازه شدن ست. تجدد ضد «سنت» مورد احترام روشنفکر جهان سومی ست که خود را مقید به عقاید پوسیده پدرومادر و اجدادش می‌داند.
- سیاست خارجی در زمان و مکان تدوین می‌شود و نه بر اساس دگم‌هایی تغییرناپذیر همیشه معتبر. دقیقا در مورد سیاست داخلی هم صدق می‌کند. مقایسه دو رژیم در یک کشور بعنوان نمونه باید در ظرف زمانی و مکانی تدوین شود.
- دخالت دیگران وقتی بحث به نزاع و در حالت وخیم کشتن دیگری می‌تواند ختم شود، باید و باید امکان پذیر باشد. جلوی ضرر یکباره را گرفتن منفعت ست، چه رسد به ضرر چندین باره یا تکراری.
- راه حل بجای رای آزاد به جدایی، می‌تواند فدرالیسم (خودمختاری اتنیک و یاخودمختاری استان) باشد. با توجه به اینکه فدرالیسم هم نوعی تابو در میان ایرانیان ست.
با احترام بیژن


■ خانم اکرم گرامی. ای کاش جمله “ما تاج‌بخش نمی‌خواهیم” را نمی‌نوشتید. زیرا جمله‌ای قشنگ با آهنگی زیباست و معمولأ این نوع جمله و شعارهای آهنگ‌دار و زیبا مانعی برای استدلال و تفکر منطقی می‌شوند. از واقعیت شروع کنیم: عده‌ای از هموطنان ما پس از ده‌ها سال مبارزه ناموفق برای تعویض ج.ا. اینک به این نتیجه رسیده‌اند که به کمک خارجی نیاز دارند. اگر برایتان امکان هست، سخنان محسن مخملباف را گوش کنید. او که از جمله امضا کنندگان نامه به رئیس جمهور آمریکا است، دلایل خود را توضیح می‌دهد، که به نظر من مستدل و منطقی است، (اما اجباری نیست که همه یک نوع بیندیشند). او می‌گوید که در جنبش سبز از اوباما درخواست کمک شد، اما اوباما کمک نکرد. مقصودم این است که کمک پیشنهادی فعلی آمریکا به مردم ایران همیشگی نیست. ممکن است برای آمریکا کافی باشد که ج.ا. دست از ساخت بمب اتمی بردارد. بعد امور مردم ایران را به خودشان وامی‌گذارد، آنوقت ما می‌مانیم و ج.ا. که از کمک روسیه و چین برخوردار است، که سناریو را می‌توان به راحتی حدس زد.
نمی‌دانم شما فرزند یا نوه دارید یا نه. اگر یکی از عزیزان شما در تظاهرات دستگیر شده بود و زیر خطر اعدام بود، باز هم می‌گفتید “ما تاج‌بخش نمی‌خواهیم”؟! اگر فرزند یا نوه من جزو دستگیرشدگان بود، از نیرویی که بتواند دستگاه کشتار ج.ا. را ناتوان کند بدون شک استقبال می‌کردم.
با عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان





نظر شما درباره این مقاله:







جمهوری‌خواهان ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 23:40

دربارهٔ اعتراضات مردمی، اقتدارطلبی و بدیل دموکراتیک

جمهوری‌خواهان ایران


کاظم علمداری

مقدمه
ایران در یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر خود قرار دارد. اعتراضات گستردهٔ مردمی، حاصل دهه‌ها استبداد، سرکوب، فساد، تبعیض، زیر پا نهادن کرامت انسانی و فروپاشی اقتصادی است. در چنین شرایطی، مسئولیت نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه — به‌ویژه جمهوری‌خواهان دموکرات و سکولار — حفظ انسجام اجتماعی، پرهیز از بازتولید اقتدارطلبی و کمک به شکل‌گیری یک بدیل دموکراتیک و سکولار است.

۱. پرهیز از جدل‌های فرساینده
جمهوری‌خواهان نباید وارد جدل‌های بی‌حاصل با مدافعان سلطنت — به‌ویژه کسانی که از ادبیات زشت و مستهجن استفاده می‌کنند — شوند. اختلاف و تفاوت جمهوری خواهان و سلطنت‌طلبان سیاسی است، نه شخصی. ایران جامعه‌ای چندصدایی است و همهٔ شهروندان حق دارند در تعیین شکل حکومت آینده مشارکت کنند. پاسخ‌دادن به ادبیات توهین‌آمیز با ادبیاتی مشابه، تنها به تضعیف جبههٔ دموکراسی‌خواهی می‌انجامد. مسئلهٔ اصلی، نه رقابت‌های هویتی، بلکه نفی هر نوع دیکتاتوری و استبداد است. عمر شعارهایی مانند «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» — که به استبداد ۴۷سالهٔ ولایت فقیه انجامید — و نیز «جاوید شاه» — که یادآور کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است — به سر آمده است. جامعهٔ ایران خواهان حکومتی برآمده از رأی و ارادهٔ همگانی است و باید به آن احترام گذاشت.

۲. واقعیت اعتراضات مردمی
اعتراضات کنونی نه محصول دعوت هیچ فرد یا جریان خاص، بلکه نتیجهٔ ویران‌شدن زندگی مردم زیر سایهٔ یک دیکتاتوری افسارگسیخته است. تجربهٔ خیزش‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نشان داده است که حرکت‌های اجتماعی در ایران خودجوش و از پایین شکل می‌گیرند. نسبت‌دادن این اعتراضات به بیانیه‌ها یا چهره‌ها، تحریف واقعیت و بی‌احترامی به ارادهٔ مردم است.

۳. نقد اقتدارطلبی، فارغ از نام و عنوان
مردم ایران خواهان آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی فراگیر هستند. هر الگوی حکمرانی که در آن قدرت در دست یک فرد متمرکز شود — خواه با عنوان شاه، رهبر یا منجی — در تضاد آشکار با این خواست‌هاست. تجربهٔ جمهوری اسلامی و نیز تجربهٔ سلطنت پهلوی نشان داده است که حواله‌دادن دموکراسی به «پس از استقرار قدرت» سرانجامی جز بازتولید استبداد ندارد. اصول آزادی و دموکراسی باید در همان فرایند گذار ساخته و تضمین شوند، نه به آینده‌ای نامعلوم واگذار گردد. باید از ترفند مشابه خمینی در انقلاب ۱۳۵۷ “همه با هم و همه با من” و بحث بعد از پیروزی به شدت پرهیز کرد. رضاشاه و محمدرضاشاه هر دو به قانون اساسی مشروطه سوگند یاد کردند، اما پس از تثبیت قدرت، آن را زیر پا گذاشتند و به دیکتاتوری روی آوردند. اگر محمدرضا شاه به قانون اساسی مشروطه پایبند می‌ماند، صرفاً سلطنت می‌کرد و ادارهٔ دولت را به نمایندگان منتخب مردم می‌سپرد، انقلاب ۱۳۵۷ رخ نمی‌داد.

۴. دربارهٔ شعارهای خیابانی
اکثریت شعارهای معترضان علیه کلیت نظام استبدادی است، نه در حمایت از یک فرد یا خاندان. بزرگ‌نمایی شعارهای فردمحور — چه از سوی برخی رسانه‌ها و چه جریان‌های سیاسی — انحراف از واقعیت میدانی و تلاشی برای مصادرهٔ اعتراضات مردمی است. بدیل جمهوری اسلامی با شعار سازی فردی ساخته نمی‌شود. سازمان‌ها و جریان‌های متنوع جمهوری‌خواه می‌توانند، ضمن حفظ تشکیلات مستقل خود، حول متن بیانیهٔ ۱۷ نفر به سازمان‌دهی مشترک و رهبری جمعی یا شورایی دست یابند. تأکید می‌شود که محور همگرایی، متن بیانیه است، نه اشخاص.

جمع‌بندی
جمهوری‌خواهان بر این باورند که بدیل جمهوری اسلامی، یک فرد نیست، بلکه یک فرایند دموکراتیک است؛ نفی استبداد دینی نباید به بازتولید استبداد سلطنتی یا فردمحور بینجامد؛ آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی باید از همین امروز، هم در عمل و هم در گفتمان، رعایت شوند؛ و اتحاد نیروهای دموکراسی‌خواه تنها زمانی پایدار است که بر اصول، قانون‌گرایی و ارادهٔ مردم استوار باشد. آیندهٔ ایران نه با «زنده‌باد و مرده‌باد»، بلکه با سازمان‌یافتگی دموکراتیک، همبستگی مسئولانه و احترام به تنوع سیاسی جامعه ساخته خواهد شد

جامعه نه در پی یافتن یا ساختن «چلبی»‌هایی است که از بیرون برگزیده شوند — چنان‌که پیامدهای فاجعه‌بار آن برای ملت عراق آشکار است — بلکه در پی شکل‌دادن به بدیل حکومتی برآمده از ارادهٔ مردم ایران و برخوردار از حمایت نهادهای بین‌المللی است.

تنها با ساختن چنین بدیل حکومتیِ مشروع و مردم‌مدار است که نیروهای نظامی نیز به مردم خواهند پیوست؛ چراکه باید اطمینان یابند در آینده، کدام بدیل سیاسی توانمند، قانون‌محور و پاسخ‌گو می‌تواند حافظ جان، مال و کرامت آنان باشد.


نظر خوانندگان:


■ با درود به آقای علمداری که مقالات بسیار خوبی می‌نویسند. من یک سؤال از جمهوری‌خواهان و نیروهای دموکراسی‌خواه دارم: چرا این نیروها تا این حد پراکنده‌اند؟ ما چند گروه کوچک جمهوری‌خواه داریم؟ قابل قبول است که همه‌ی این نیروها نمی‌توانند در یک یا دو گروه جمع شوند، اما پرسش من این است که آیا این همه گروه کوچک نمی‌توانند در سه یا چهار حزب یا سازمان گرد هم بیایند؟
بهمن


■ جناب علمداری گرامی، با درودهای فراوان نگرانی اصلی من رهبری فردی در دوران گذار و وعده سر خرمن برای استقرار دموکراسی با تشکیل مجلس مؤسسان دراینده است. شما به خوبی به این نگرانی توجه کرده اید و نوشته اید:« تجربهٔ جمهوری اسلامی و نیز تجربهٔ سلطنت پهلوی نشان داده است که حواله‌دادن دموکراسی به «پس از استقرار قدرت» سرانجامی جز بازتولید استبداد ندارد. اصول آزادی و دموکراسی باید در همان فرایند گذار ساخته و تضمین شوند، نه به آینده‌ای نامعلوم واگذار گردد. مردم ما چرا از تاریخ درس نمی گیرند. چگونه می توان به یک فرد، رضا پهلوی و یا هر ایرانی دیگری حتا در اوچ میهن دوستی، فرهیختگی و باور کلامی او به دموکراسی اطمینان کرد و فرمان اداره کشور را هرچند برای یک مدت چند ماهه تا یکساله به او واگذار کرد.اگر قرار است که ایران پس از جمهوری اسلامی، یک ایران مبتنی بر اصول دموکراسی باشد، این فرآیند همانگونه که شما هم به درستی بدان تأکید کرده اید باید از دوران گذار آغاز شود. این مهم با ایجاد یک شورای ۹ تا ۱۲ نفره فراگیر از شخصیت‌های شناخته شده ایران از داخل و یا خارج از کشور به نحویی که گرایش های عمده قومی و فرهنگی کشور را نمایندگی کند و به اصول سه گانه: دموکراسی تمام عیار، سکولاریسم و تمامیت ارضی کشور اعلام وفاداری کرده و کتبا تضمین کنند، برای دوران گذار میسر می شود. من در باره سکولاریسم نگرانی زیادی ندارم، برای اینکه تجربه ۴۷ سال حاکمیت دینی «دو فاکتو» زمینه های عینی استقرار لائیسیته را در جامعه ایران ایجاد کرده است. شورای گذار تصمیمات مهم برای اداره گشور را با اکثریت دو سوم آرای (یعنی ۶ تا ۸ نفر) و تصمیمات جاری را با اکثریت نسبی (یعنی ۵ تا ۷ نفر) اتخاذ خواهد کرد. ضمناً ریاست شورا برای پرهیز از شخصیت گرایی باید دوره ای باشد و هر یک از اعضا برای مدت یکماه ریاست دوره ای را به عهده خواهد گرفت. و سخن پایانی اینکه چرا دست به دست می کنید و با قدرت نسبت به ایجاد جبهه ملی و میهنی جمهوری خواهان ایران و عضو گیری گسترده برای ایجاد بزرگ ترین تشکل سیاسی آینده کشور در چارچوبی کاملا دموکراتیک اقدام نمی‌کنید؟
پاریس شاهرخ بهزادی


■ آقای علمداری عزیز، همواره مقالات شما را میخوانم و از آنها بهره مند میشوم و از این بابت از شما بسیار سپاسگزام. متأسفانه در این نوشته شما درک نادرستی از مقوله وحدت و شعار “همه با هم” در انقلاب ۵۷ به چشم میخورد. در آنزمان اشکال کار نه در شعار و اصل همه با هم، بلکه درک نادرست روشنفکران از دشمن اصلی بود. روشنفکران دمکرات میبایست در آنزمان با پیروی از اصل همه با هم به دفاع از دولت شادروان شاپور بختیار و در مقابل اردوگاه ارتجاع مذهبی و حامیانش متحد میشدند. علم فیزیک و ریاضی هم به ما می آموزند از هم سو و هم جهت شدن هر چه بیشتر بردارهائی که در جهات و زوایای مختلف قرار گرفته اند نیروی به مراتب بیشتری حاصل میشود.
با درود فراوان مسعود


■ آقای علمداری،
این دفعه‌ی دومی یه که دلم نمی خواد رژیم جنایتکار آخوندی سرنگون بشه. دفعه ی اول در اوج جنبش زیبای مهسا بود، اونجا ناگهان احساس کردم یک عنصر مهم در جنبش کمه. کسی نبود که مردم ازش رهبر بسازند (مثل جنبش های جلوترش). گفتم حالا اگر آخوندها سرنگون هم بشن بعد چی؟ تصویرهایی که به ذهنم می آمدند خوب نبودند، آشفته بودند، نا امن بودند، تاریک بودند. تازه اون زمان سلطنت طلب های آماده ی کشت و کشتار توی بازی نبودند، حالا هستند، حالا خودشان را به زور تبلیغات بیرونی وسط بازی انداخته اند، مجاهدین هم‌ نبودند، آنها هم حالا هستند، اونها هم در انتظار انتقام گرفتن از آخوندهان. جنبش سبز رهبر داشت، بخش عظیمی از بدنه ی حکومت برای اصلاح شدن و اداره ی کشور در اختیارش بود یا در اختیارش میامد. حالا چی؟ فقط کشتار و انتقام گیری و درگیری های جدایی طلبانه و‌ فضایی آماده برای نفرت پراکنی های قومی و کشت و‌ کشتار و دوباره بسته شدن فضای سیاسی. اسرائیل ها هم که آماده نشسته اند تا همه ی امکانات نظامی کشور را مثل سوریه نابود کنند ؛ حتا آزمایشگاه های انرژی انمی را بدون نگرانی از آسیب رسیدن به مردم ایران ! این روحیه ی جنایتکارانه را چند بار “نتانیاهو” در جنگ دوازده روزه نشان داد. یکبار آشکارا به ترامپ می گفت اگر تو مراکز اتمی ایران را نزنی ما خودمان این کار را می کنیم، ابزارش را داریم (مقصودش ظاهرن نوعی موشک اتمی بود). اینکه ترامپ روز اول به مردم تهران گفت تا شعاع بیست کیلومتری از شهر دور بشن هم در همین رابطه بود. با این حرف می خواست نتانیاهو را آروم کنه و وانمود کنه که راستی راستی می خواد مرکز اتمی “فردو” را بمباران کنه (اگر چه سوراخ های به جا مانده از اون بمبباران نشون دادند که این کار را به گونه ای کامل نکرده، موشک ها ظاهرن کلاهک انفجاری دوم را نداشته اند. انگار پیش از حمله هم به جمهوری اسلامی خبر داده بوده اند). پرت افتادم. امروز نوشته ی کوتاه خانم “آتش شاکرمی” را دیدم که : “وقتی مردمی گیر بیفتند وسط آخوند، مجاهد، سلطنت طلب یعنی بی پناه ترین مردمانیم.” ایشون راست میگه مردم ما تنها و بی پناه مونده اند، آنهایی که نه آخوندها را می خواهند نه پسر شاه را نه مجاهدین را تنها و بی پناه مانده اند، زیادند، خیلی زیادند، ده ها برابر آنهایی که به خیابان ها آمده اند. اما صداشان تنها مانده. حتا اکثر همان هایی هم که به خیابان ها آمده اند تنها مانده اند، آنها هم جمهوری خواهند، اینرا از شعارهاشان میشه فهمید ، اما اونها هم در میان فشار سلطنت طلب ها گیر افتاده اند(اگر چه پهلوی گفتن هاشان در بیشتر مواقع احتمالن از سر لجبازی با رژیم آخوندهاست. کسانی که توی خیابان های انقلاب ۵۷ بوده اند این احساس را خوب می شناسند). آنها، مردم توی خانه ها ، ما، حتا بسیاری از ظاهرن هواداران جمهوری اسلامی، همه مان تنها مانده ایم، با اینکه اکثریت قاطع ایم، تنها و بی پناه مانده ایم.
همینجوری که می بینید من برای نوشتن “کامنت” به اینجا نیامده ام برای نشان دادن احساس مشترکم با شما و میلیون ها ایرانی دیگر و‌ برای دادن یک پیشنهاد. اکثریت قاطع مردم در خانه ها تنها مانده انده، من این اکثریت بودن را از روی تعداد آنهایی که به خیابان ها آمده اند می گویم. جمعیت تهران را میگن چیزی بیش از ۹ میلیون نفره. دسته های انقلابی یی که من تا اینجا توی خیابون ها دیده ام گاهی صد نفر گاهی هزار نفر و گاهی شاید پنج هزار نفر بوده اند، بیشتر از اینها نبوده اند (ده هزار نفر آدم در حال حرکت می تونند یک خیابون یک کیلومتری به پهنای ده متر را پر کنند، تازه اگر کیپ هم راه برن). با این حساب در هر شب اعتراضی چیزی نزدیک به حداکثر، حداکثر، صد هزار نفر به خیابان ها آمده اند. بگذارید یگوییم دویست هزار نفر این تعداد در برابر جمعیت ۹ میلیونی تهران چیزی نزدیک به ۲ و ۲ درصد (۲.۲۲) میشه. من اینرا برای کوچک کردن همت و شجاعت آنهایی که به خیابان ها امده اند نمیگم، برای نشان دادن انبوه جماعتی که در خانه ها تنها مانده اند میگم. بخش اعظم این جمعیت جمهوری خواهند اما فضایی برای نشان دادن خواست شان ندارند. حالا اگر گروه های جمهوری خواه با طرحی مهربان جلو بیفتند می تونن این مردم تنها رها شده و بی پناه سیاسی را به خیابان بیارن. ما می تونیم به بهانه ی همین مقاله طرحی برای یک فراخوان همه حزبی و همه سازمانی آماده کنیم (حزب توده اعلامیه ای در باره ی جمع شدن جمهوری خواهان در کنار هم فارغ از مرزهای دینی و سیاسی داده). پیشنهاد من اینه که رژیم را هم با همه ی جنایاتی که تا حالا مرتکب شده در تگنا نذاریم و به بازی بگیریم. هدف ما آزاد کردن و آباد کردن ایرانه، نه انتقام گیری از جنایتکاران. من فکر می کنم ما می توانیم به علی خامنه ای پیشنهاد کنیم که رهبری نبروهای نظامی کشور (غیر از پلیس های شهری و بسیجی ها) را در دست داشته باشه اما اختیارات دیگه شو به دست پزشکیان. بسپاره. پزشکیان هم با دعوت از گروه های سیاسی و‌ روشنفکری و دانشگاهی اول بدنه ی حکومت را سکولار کنه، بعد دست به انتخاباتی تازه برای تشکیل مجلس ها بزنه. احتمال پذیرفته شدن این طرح از سوی علی خامنه ای پس از این جنبش هست.
اجازه بدین به یک موضوع مرتبط با این موضوع هم اشاره کنم. پس از جنگ جهانی دوم هیچ گاه اسرائیلی ها اینجوری از سوی افکار عمومی آمریکا زیر فشار نبوده اند. بحث های داغی همین حالا در باره ی نفوذ لابی های اسرائیل در آمریکا و سوً‌‌ٍاستفاده ی اسرائیلی ها از پول مردم آمریکا در جریانه. نمونه ی کوچکی ش را انتخاب ممدانی در نیویورک بازتاب داد. به گفته ی یک مفسر سیاسی آمریکایی تا یکسال پیش هیچکس فکرش را هم نمی کرد که روزی اسرائیلی ها اینجوری زیر رگبار انتقاد هزاران روزنامه نگار مستقل آمریکایی مثل “تاکر کارلسون” و “کندیس او اِن” و همینطور هزاران یهودی تبار روشن اندیش قرار بگیرند. این موج گسترده و عمیق را جنایات “نتانیاهو” در غزه به راه انداخت. من اینرا میگم تا نیاز وحشتناک این آدم را برای یک پیروزی به هر قیمتی نشون بدم. امیدوارم تا دیر نشده به توان از همین جا یک موج جمهوری خواهی با شعارهای رنگ و وارنگ و حضور لطیف زن ها (چیزهایی که این جنبش کم داره اما جنبش مهسا داشت) به راه انداخت. من سال ها پیش پای یکی از نوشته هام نوشته بودم “درد من درد شماست، لطفن همکاری کنید.” این را باز هم می خواهم تکرار کنم.
(از نوشته‌ی شما طولانی تر شد، به بخشید).
علی سعیدزنجانی


■ آقای دکتر علمداری عزیز. متاسفانه مقاله کوتاه شما، بسیاری سوالات را مطرح می‌کند، که به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم.
نوشته‌اید که “محور همگرایی، متن بیانیه است، نه اشخاص”. بعید می‌دانم شما از این نکته غافل باشید که پشت هر بیانیه، “اشخاص” هستند و برای جلو بردن کارها و مذاکرات بر اساس بیانیه‌ها، باز هم “اشخاص” دور میز می‌نشینند و تبادل نظر می‌کنند. در شرایط فعلی شخصی به نام رضا پهلوی هست و حرف‌های منطقی می‌زند. چرا از نظر قانون و حقوق بشر باید خطاهای “احتمالی” پدر را به حساب پسر بگذاریم؟ کلمه “احتمالی” را در گیومه گذاشتم، چون خوبی‌ها و بدی‌های حکومت پهلوی‌ها همچنان محل بحث فراوان است و هر کس برای خود یک نوع جمع‌بندی دارد. کوتاه سخن: نظر من این است که برای همگرایی باید سخنان فعلی رضا پهلوی را ملاک قرار داد.
الان بخشی از مردم ایران سخنان او را ملاک قرار داده و با رژیم ج.ا. به مبارزه برخاسته‌اند. اگر این واقعیت را می‌پذیریم و خواهان همگرایی با این بخش از مخالفین ج.ا. هستیم، باید درک فعلی رضا پهلوی را برای آینده ایران بپذیریم. البته شما می‌توانید درک و تجربه تاریخی خود را به کار بگیرید و به این نتیجه برسید که سخنان فعلی رضا پهلوی بی‌اعتبار است و همگرایی با طرفداران او بی‌معنی و اتلاف وقت میٔ‌باشد.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان


■ آقای بهزادی گرامی. اینکه نوشته‌اید «مردم ما چرا از تاریخ درس نمی گیرند»، توجه دارید که این حکم شامل امثال من و شما نیز می‌شود؟! آیا چاره‌ای هست جز پذیرفتن این نکته که بخش‌های گوناگون جامعه، خواست‌ها و باورهای متفاوت و گاه متضاد دارند؟
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان


■ جناب علمداری گرامی - شخصا معتقد به نظام جمهوری هستم (که منافع و مضار انرا در حاشیه یکی ازنوشته‌های ارزشمند شما توضیح داده بودم) - متاسفانه مرامنامه یا مانفیستی از طرف جمهوری خواهان در مورد جمهوری آینده تا به حال منتشر نشده و یا تا به حال ندیده و نخوانده‌ام. بطور مثال بسیار مهم و خیلی أساسی، مورد زمان و با محدودیت هر دوره از ریاست جمهوری است که اگر محدود و معین و مشخص نباشد (و موکول به آینده باشد) فرد را بیاد جمهوری قذافی و عیدی أمین و صدام و... می‌اندازد که تفاوتی با حکومت‌های سلطنتی و فقاهتی و کمونیستی نخواهد داشت.
با احترام کاوه


■ با سلام، به گمانم یک نکته مهم که کاظم علمداریِ گرامی و دیگران به اندازه کافی به آن نپرداخته‌اند این است که بهترین کار آن است که هر گروهی به تقویتِ انسجام داخلی و سازماندهی خود بپردازد. گاهی به نظر می‌رسد که ما می‌خواهیم برای جبران کم‌کاری‌های خود، به رقبا حمله کنیم (و دشمن را فراموش می‌کنیم).
در مورد ائتلاف‌ها هم می‌توانم بگویم که تا یک فرد نمایندگیِ رسمی از طرف جریان خودش را نداشته باشد، ائتلاف او با دیگران بی‌ثمر خواهد ماند. به عنوان مثال یک فرد سوسیال‌دموکرات بهتر است اول با دیگر سوسیال‌دموکرات‌ها به انسجام داخلی برسد، تا بعد بتواند به نمایندگی رسمی از طرف تمام سوسیال‌دموکرات‌ها به مذاکره با دیگران بپردازد.
با احترام - حسین جرجانی


■ سلام آقای علمداری.
دوران گذار و گذر از دالان تیره و تار جمهوری اسلامی مگر بی چراغ و نور راهنما ممکن است؟ البته که نه.
در شرایطی که تمام بوق و کرنای جهان مثلا آزاد فقط یک راهنما را زوم کرده و دیگر گروه ها یا چراغ های راهنما را به محاق برده اند کی میشود به سلامت جست و به انتهای دالان بی گزند رسید!
به نظرم امروزه جبهه ملی ایران که پیوسته پاسدار دموکراسی و رای مردم بوده بهترین گزینه است.
همه میدانیم که بلند گوهای غرب دوست ندارند صدای آن شنیده شود لا اقل شما آزادی خواهان روشنفکر این بلند گو شوید تا مصدقی دیگر به صحنه ورود کند.
سپاسگزارم اکرم


■ جناب رضا قنبری گرامی، با درود و تجدید ارادت
من عمیقا به کثرت گرایی سیاسی به عنوان پایه اصلی مردم سالاری باور دارم و اگر در شرایط آزاد و بدون فشار، اکثریت مردم ایران به استقرار نظام سلطنتی رای دهند، ضمن اینکه قلبا خوشحال نخواهم بود، در برابر اراده اکثریت مردم تسلیم خواهم شد. در شرابط کنونی فکر نمی کنم که اکثریت مردم ایران، ضمن مخالفت با رژیم اسلامی، خواستار استقرار نظام پادشاهی در ایران باشند.تأکید می کنم که آخرین نظر سنجی های غیر رسمی حاکی از این موضوع نیست که بازگشت سلطنت به ایران مورد تایید اکثریت مردم ایران بوده است( یک بخش قابل توجه 22 درصدی از سلطنت حمایت می کنند). این درصد بر اساس موازین دموکراسی این موضوع را اعلام می کند که برای اداره دوران گذار گروه سلطنت باید در کنار دیگر گروه ها حضور داشته باشد و نه اینکه رهبری دوران گذار را به تنهایی در دست بگیرند. اگر چنین شود، خواب شیرین آنانی که که به دموکراسی باور دارند، تعبیر نخواهد شد و بجای آن ما در آینده با یک رژیم اقتدارگرای لاییک و راست افراطی روبرو خواهیم شد.
پاریس- شاهرخ بهزادی


■ جناب علی سعید زنجانی در اینجا دست به قلم برده و با آه و ناله نسخهٔ حزب توده‌ای می‌پیچند تا رژیم “ضد امپریالیسم” را در تگنا قرار نگیرد و به بازی گرفته شود. انگار مردم به جنگ ارواح ناشناخته رفته‌اند، و تا اونجا پیش می‌روند که پیشنهاد سکولار کردن بدنه رژیم را هم در نسخه‌اش می‌نویسند. خاتمی وقتی قید سکولاریسم را با گفتن این جمله “سکولاریسم با موازین دینی و فرهنگی ما سازگار نیست” زد، چگونه از پزشکیان مطیع اوامر رهبر می‌توان توقع داشت که قهرمان سکولاریزاسیون شود؟
در ضمن اگر به زعم نویسنده مقاله هواداران جمهوری اسلامی هم احساس تنهایی می‌کنند بهتر است چماق‌شان را دور بیندازند و از منافع کوتاه مدت خود صرفنظر کرده و به عاقبت کشور فکر کرده و به مردم بپیوندند.
بله جای خالی تشکیلات جمهوری خواهان سکولار دمکرات بسیار هم خالیست ولی این هیچ شباهتی به جمع شدن جمهوری خواهان طرفداران پوتین و مادورو و جانشینان کاسترو مورد نظر حزب توده ندارد. بقیه چیزهایی را که زینت نوشته مقاله شده می‌تواند درست باشد ولی متأسفانه همه با ظرافت در خدمت حمایت از رژیم و در جهت ترس از سقوط متحد تزار سرخ پوش.
با احترام سالاری


■ آقای بهزادی عزیز. ممنونم بابت پاسخ متین و روشنگر شما. من نیز مانند شما به رأی مردم در انتخاب نوع حکومت احترام می‌گذارم. در وضع حاضر، وظیفه خود می‌دانم که آنچه آموخته و تجربه کرده‌ام در خدمت جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران قرار دهم. در نهایت، خود را ملزم (به تفاوت التزام و اعتقاد حتما توجه داریم) به انتخاب مردم می‌دانم، چه جمهوری باشد، چه مشروطه پادشاهی.
در مورد رضا پهلوی، برداشت من از سخنان وی این نبوده که خود را “تنها رهبر” دوران گذار بداند. ضمن اینکه عبارت “تنها رهبر” در شرایط فعلی بی‌معناست. هرکس فراخور توان خود (حتی از درون زندان‌ها) برای پیشبرد این مبارزه رهنمود می‌دهد و مردم را به ادامه مقاومت و مبارزه فرامی‌خواند. اینکه فراخوان چه کسی انعکاس وسیع‌تری پیدا می‌کند، به عوامل بسیار زیادی وابسته است، که می‌دانیم.
با ارادت فراوان. رضا قنبری


■ آقای قنبری گرامی! همانطور که احتمالا می‌دانید، آقای پهلوی دو نقش در یک بدن را بازی می‌کنند و روشن نیست که شما از کدام شان حرف می‌زنید. یک رضا پهلوی مانیفست «دفترچه اضطرار» را در مونیخ ۲ رونمایی کرد که جوهر اصلی آن «همه قدرت به دست رضا شاه دوم» است و یک پهلوی دیگر که در رسانه‌ها از ضرورت وحدت و انتخابات آزاد و مجلس موسسان می‌گوید. خمینی هم همین طور بود. مانیفستش کتاب ولایت فقیه بود و سخنان زیبا در باب آزادی همه، حتی کمونیست ها و یک جمهوری مثل همین جمهوری فرانسه را هم زیر درخت سیب به رسانه‌ها تحویل می‌داد. در عمل همانطور که شاهد بودیم، این مانیفست بود که به اجرا در آمد.
جدای از این تجربه ملی، به دلایل عقلی هم بنده یا باید پسر پیغمبر باشم و یا یک ببو که همه قدرت را با حمایت مردم از «رهبر انقلاب انقلاب ملی»- عنوانی که در مونیخ رسما آن را پذیرفت (روزگار غریبی است، شاهزادگان بر رعایا منت نهاده، رهبری انقلاب شان را می‌پذیرند!) بدست بیاورم و در یک دوره اضطرار که می تواند تا ابد کش بیاید، همه مقامات تقنینی، قضایی، اجرایی، امنیتی و نظامی گزیده و گماشته من باشند و بعد بگویم که خب، دوستان! رعایا و رقیبان! از حالا قدرت بدست شما! به قول جوان های قدیم: ما را گرفتی داداش! یا پشت دست شازده نشسته با تماشای زیر و رو کشیدن حال می‌کنید!
پورمندی


■ سپاس از نوشته آقای علمداری. در این مقطع زمان روزی هزاران بار قلبمان دریده می‌شود. دژخیمان خامنه‌ای هموطنانمان را به خاک و خون می‌کشند. خطاب به برخی عزیزان که آرزو و چه دلشان می‌خواهد را مطرح کردند رجوع می‌دهم به واقعیت سخت امروز، جنبش خود به خودی مردم در اوج خود است و ادامه خواهد یافت. خروجی می‌تواند متنوع باشد و متاسفانه ضربه‌های جدی به جسم و روان و حتی آینده مردم نیز محتمل است. من در مورد چه باید کرد کاملا با آقای قنبری همراهم. پشتیبانی از رضا پهلوی از هر سو انتخابی بهتر و معقول‌تر است. این پشتیبانی می‌تواند با تاکید بر پر صدایی و دوری از سکتاریسم باشد، آقای رضا پهلوی نیز بارها به این مهم اشاره کرده‌اند. پشتیبانی از رضا پهلوی توسط دموکراسی خواهان از افراط در جبهه سلطنت نیز جلوگیری میکند و رویکرد “جاوید شاه” و “پهلویسم” را به حاشیه می‌راند.
با آرزوی آزادی و توقف خشونت، پیروز.





نظر شما درباره این مقاله:







آیا رژیم ایران در آستانه فروپاشی است؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 23:21

آیا رژیم ایران در آستانه فروپاشی است؟


کریم سجادپور و جک اِی. گُلدستون

آتلانتیک / ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶

* پنج شرط تعیین می‌کنند که آیا انقلاب‌ها به موفقیت می‌رسند یا نه. برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه این شروط را داراست.

چهل‌وهفت سال پیش، ایران شاهد انقلابی بود که یک پادشاهی هم‌پیمان ایالات متحده را با یک حکومت دینی ضدآمریکایی جایگزین کرد. امروز، جمهوری اسلامی ایران ممکن است در آستانه یک ضدانقلاب قرار داشته باشد.

تاریخ نشان می‌دهد که رژیم‌ها نه بر اثر یک شکست منفرد، بلکه در نتیجه هم‌زمانی مرگبار مجموعه‌ای از فشارها فرو می‌پاشند. یکی از ما، جک، به‌تفصیل درباره پنج شرط مشخصی نوشته است که برای موفقیت یک انقلاب ضروری‌اند: بحران مالی، شکاف در میان نخبگان حاکم، ائتلاف متنوع مخالفان، روایت قانع‌کنندهٔ مقاومت، و محیط بین‌المللی مساعد. این زمستان، برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه این پنج شرط را داراست.

در هفته گذشته، اعتراضات شهرهای ایران را دربر گرفته و هر روز بر شتاب آن افزوده شده است. این اعتراضات در واکنش به یک بحران مالی آغاز شد: سقوط آزاد ارزش پول ملی و دولتی با خزانه‌ تهی. در سیاست آمریکا، نرخ تورم بیش از ۳ درصد معمولاً به سقوط دولت‌ها می‌انجامد. اما نرخ تورم در ایران — بیش از ۵۰ درصد به‌طور کلی و ۷۰ درصد برای مواد غذایی — از بالاترین نرخ‌ها در جهان است. طی یک سال گذشته، ارزش پول ایران بیش از ۸۰ درصد در برابر دلار سقوط کرده است. در سال ۱۹۷۹، هر دلار آمریکا معادل ۷۰ ریال ایران بود؛ امروز، هر دلار ۱ میلیون و ۴۷۰ هزار ریال ارزش دارد. پول ایران دیگر کمتر وسیله‌ای برای مبادله است و بیشتر به شاخصی روزانه از نومیدی ملی شباهت دارد. و برخلاف بحران‌های اقتصادی پیشین، این فروپاشی تمام طبقات اجتماعی را دربر گرفته و بازاریان، ثروتمندان و فقرا را یکسان تحت تأثیر قرار داده است.

ایران با ۹۲ میلیون جمعیت، شاید بزرگ‌ترین کشوری در جهان باشد که دهه‌هاست از نظام مالی جهانی منزوی مانده است. افزون بر تورم، کشور از فساد ساختاری، سوءمدیریت و فرار مغزها رنج می‌برد. جوانان ایرانی با نرخ‌های بالای بیکاری و اشتغال ناقص مواجه‌اند؛ نسل‌های مسن‌تر نیز دریافته‌اند که صندوق‌های بازنشستگی‌شان تا حد زیادی ورشکسته است. بازگشت تحریم‌های جهانی و کاهش بهای نفت — که طی سال گذشته ۲۰ درصد افت کرده — تهران را ناچار کرده است نفت خود را با تخفیفی کمرشکن به چین بفروشد. قطع برق و سهمیه‌بندی آب به بخش ثابتی از زندگی روزمره بدل شده است.

دومین شرط فروپاشی دولت — بیگانگی نخبگان — نیز به‌روشنی در ایران قابل مشاهده است. آنچه در سال ۱۹۷۹ به‌عنوان یک ائتلاف ایدئولوژیک گسترده آغاز شد، تا سال ۲۰۲۶ به یک «حزب تک‌نفره» تقلیل یافته است: حزب علی خامنه‌ای. میرحسین موسوی، از بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی و نخست‌وزیر پیشین، اکنون پانزدهمین سال حبس خانگی خود را می‌گذراند. همه رؤسای‌جمهور پیشین که هنوز در قید حیات‌اند یا ساکت شده‌اند یا به حاشیه رانده شده‌اند: محمد خاتمی با ممنوعیت کامل رسانه‌ای روبه‌روست، محمود احمدی‌نژاد به حاشیه رانده شده و تحت نظارت است، و حسن روحانی از نامزدی برای عضویت در مجلس ۸۸ نفره خبرگان رهبری (روحانیونی که رهبر آینده را انتخاب می‌کنند) منع شد.

این رژیم در نتیجه دهه‌ها «گزینش منفی» — پاداش دادن به متوسط‌ بودن و ترجیح وفاداری ایدئولوژیک بر شایستگی — از درون تهی شده است. پیامد این روند، بیگانگی متخصصان و تکنوکرات‌هایی بوده که زمانی ستون فقرات اداری دولت را تشکیل می‌دادند. این طبقه که با چاپلوسان جایگزین شده و زیر فشار دخالت روحانیت در زندگی روزمره خفه شده است، مدت‌هاست ایمان خود را به نظام از دست داده است. آنان شاهد فرسایش ثروت خود در اثر تورم و ویرانی کشور بر اثر بی‌کفایتی‌اند — شکستی که اکنون در سوءمدیریت منابع آب تهران دیگر قابل انکار نیست.

جمهوری اسلامی، بسیار شبیه اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۸۰، تا حد زیادی باورهای ایدئولوژیک خود را از دست داده است. تنها درصد اندکی از افراد درون نظام همچنان مؤمنان واقعی‌اند؛ اکثریت با انگیزه ثروت و امتیاز حرکت می‌کنند. یکی از استادان علوم سیاسی ساکن تهران که با او گفت‌وگو کردیم، این موضوع را چنین خلاصه کرد: «در آغاز انقلاب، رژیم ۸۰ درصد ایدئولوگ و ۲۰ درصد شارلاتان بود. امروز، این نسبت کاملاً برعکس شده است.»

بازاریان در انقلاب ۱۹۷۹ نقشی محوری ایفا کردند و سال‌ها به‌عنوان یکی از پایگاه‌های اصلی اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی عمل کردند. اما در دهه‌های اخیر، رژیم با تبدیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به یک مجموعه نظامی–صنعتی، شبکه‌هایی از ثروت و قدرت ایجاد کرده است که از دل آن جریان می‌یابد. سیامک نمازی، بازرگان ایرانی–آمریکایی که به مدت هشت سال توسط رژیم به گروگان گرفته شده بود، دولت ایران را «مجموعه‌ای از مافیاهای رقیب — با سلطه سپاه پاسداران و وابستگان سابق آن — توصیف کرده است که بالاترین وفاداری‌شان نه به ملت، نه به دین و نه به ایدئولوژی، بلکه به ثروت‌اندوزی شخصی است». این ساختار نه‌تنها انسجام ایدئولوژیک رژیم را تضعیف کرده، بلکه طبقه سنتی بازرگان را نیز به حاشیه رانده و بازار را از ستون حمایتی به منبع نارضایتی بدل کرده است.

با این حال، یک گروه از نخبگان همچنان متحد باقی مانده‌اند: نیروهای امنیتی کشور. انسجام آنان تاکنون مانع فروپاشی جمهوری اسلامی شده است. تا این لحظه، هیچ‌یک از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران نه از نظام جدا شده‌اند و نه حتی انتقادی ملایم و علنی از آیت‌الله خامنه‌ای ابراز کرده‌اند؛ آن هم با وجود سال‌ها اعتراض سراسری و ترور هدفمند نزدیک به دو دوجین از چهره‌های ارشد این نیروها توسط اسرائیل. برای بسیاری از این فرماندهان، از دست دادن قدرت به معنای از دست دادن ثروت و احتمالاً جانشان است. به همین دلیل، آنان احتمالاً آخرین گروهی خواهند بود که علیه رژیم موضع می‌گیرند. اما اگر چنین کنند، رژیم دوام نخواهد آورد.

ایران به‌روشنی شرط سوم را نیز داراست: اقتدارگرایی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی، در واکنش به احساس بی‌عدالتی، یک ائتلاف متنوع مخالفان را شکل داده است. طی دهه گذشته، اعتراضات گسترده اما مقطعی، تقریباً همه طبقات اجتماعی را دربر گرفته است؛ از اقلیت‌های قومی در حاشیه کشور گرفته تا جنبش‌های کارگری، زنان و بازاریان. این گروه‌ها به‌ندرت تلاش‌های خود را هماهنگ کرده یا هم‌زمان به خیابان آمده‌اند، اما بسیاری از دلایل خشم آنان به‌طور گسترده مشترک است.

جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است که مدعی حکمرانی از موضعی اخلاقی است. از همین رو، نمونه‌های فساد و ریاکاری آن تأثیری به‌ویژه بسیج‌کننده دارد. فرماندهان سپاه پاسداران ناظر اجرای خشن حجاب اجباری برای زنان‌اند — در حالی که دختران و معشوقه‌هایشان در خارج از کشور بدون حجاب دیده می‌شوند. کشور با بحران شدید کم‌آبی مواجه است — و بسیاری از ایرانیان معتقدند «مافیای آب» مرتبط با سپاه، منابع را به سوی پروژه‌های صنعتی خود منحرف می‌کند، در حالی که روستاهای کامل به تشنگی سپرده شده‌اند. فرزندان هزاران مقام ارشد، زندگی مرفه خود را در شهرهای غربی در اینستاگرام و لینکدین به نمایش می‌گذارند. معترضان در شهر یاسوج اخیراً شعار می‌دادند: «بچه‌هاشون کانادان! بچه‌های ما زندانن!»

جنبش مخالفان نشان داده است که توان بسیج خشم گسترده را دارد، اما برای موفقیت، باید فراتر از بسیج صرف حرکت کرده و با نخبگان ناراضی پیوند برقرار کند. برخی از این تکنوکرات‌ها و افراد به حاشیه‌رانده‌شدهٔ درون نظام احساس بیگانگی می‌کنند، اما به دلیل ترسی که از «فردای سقوط» دارند، جرئت اقدام ندارند. اپوزیسیون باید راه خروجی امن و باورپذیر برای این افراد ارائه دهد و آنان را متقاعد کند که جمهوری اسلامی دیگر سپر محافظشان نیست، بلکه کفن آنان است.

انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که حاکمان ضعیف و منزوی می‌شوند؛ زمانی که مردم خود را بخشی از گروهی پرشمار، متحد و محق می‌بینند که می‌تواند برای ایجاد تغییر دست به عمل بزند؛ و زمانی که نخبگان سیاسی به مردم می‌پیوندند و به‌جای دفاع از حکومت، آن را رها می‌کنند. در ایران، تاکنون این عنصر آخر غایب بوده است.

شرط چهارم برای فروپاشی حکومت، وجود یک روایت مشترک و قانع‌کننده است که شکاف‌های اجتماعی، جغرافیایی و ایدئولوژیک یک ملت را به هم پیوند دهد. در ایران امروز، اصل بنیان‌گذار رژیم — یعنی ایدئولوژی انقلابی پان‌اسلامیستی — جای خود را به نوعی ملی‌گرایی اصلاح‌گر و تند داده است. شعارهای فرسوده حکومتی چون «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در میان فریاد مطالبه منافع ملی گم می‌شوند: «زنده باد ایران». این صرفاً تغییر لحن نیست، بلکه رد کامل ماجراجویی‌های منطقه‌ای رژیم است؛ ردّی که با شعار اعتراضی فراگیر کنونی، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، تکمیل می‌شود.

فراتر از موج فزاینده ملی‌گرایی، ایرانیان نسبت به شعارهای توخالی ایدئولوژیک و دینداری نمایشیِ یک دولت خودخوانده «اخلاقی» مصونیت یافته‌اند. جمعیتی که عمدتاً پس از انقلاب ۱۹۷۹ به دنیا آمده است، بیش از هر چیز در پی «زندگیِ عادی» است — زندگی‌ای رها از رژیمی که پوشش، روابط صمیمی و انتخاب‌های خصوصی مردم را زیر ذره‌بین می‌برد. اپوزیسیون با نامشروع جلوه دادن جمهوری اسلامی به‌عنوان نیرویی اشغالگر — که ثروت ملی را برای حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای غارت می‌کند — عملاً توانسته است روایت ملی‌گرایانه رژیم را از درون تهی کند.

هر انقلاب موفقی به هر دو نوع رهبری نیاز دارد: الهام‌بخش و سازمان‌دهنده. بسیاری از معترضان در خیزش ۲۰۲۶ ایران، پشت سر ولیعهد پیشین، «رضا پهلوی»، گرد آمده‌اند؛ شخصیتی که از سال ۱۹۷۹ در تبعید به سر می‌برد. رهبری یک اپوزیسیون از تبعید و بازگرداندن یک سلطنت برکنارشده، هر دو کاری بس دشوارند، اما هیچ‌کدام بی‌سابقه نیستند. ولادیمیر لنین در روسیه، هوشی‌مین در ویتنام، و آیت‌الله روح‌الله خمینی در ایران، همگی بیش از ۱۵ سال را در تبعید گذراندند و سپس بازگشتند تا انقلاب‌هایی را رهبری کنند که رژیم‌های تبعیدکننده‌شان را سرنگون ساخت. همچنین چندین کشور که زمانی سلطنت را لغو کرده بودند — از جمله اسپانیا، کامبوج و بریتانیا (در دوران الیور کرامول) — بعدها آن را در قالب سلطنت مشروطه احیا کردند.

همان‌گونه که ایرانیان از تجربه ۱۹۷۹ به‌خوبی می‌دانند، انقلاب‌ها معمولاً با رقابت‌هایی بی‌رحمانه تعریف می‌شوند. رضا پهلوی که نزدیک به نیم قرن را در خارج از کشور گذرانده، هنوز نتوانسته است نیروی میدانی لازم برای پیروزی در چنین رقابتی را سازمان دهد. او همچنین با پرسشی بنیادی‌تر روبه‌روست: سلطنت‌طلبان ایران در پی برپایی چه نوع نظمی هستند؟ پهلوی بارها گفته است هدفش کمک به گذار ایران به دموکراسی است — و شاید ایفای نقش به‌عنوان پادشاه مشروطه، اگر مردم چنین بخواهند. با این حال، بسیاری از پرشورترین حامیان او آشکارا خواهان بازگرداندن یک خودکامگی مطلق هستند. این تنش، توانایی او را برای جذب نخبگان ناراضی و چرخاندن آنان علیه رژیم محدود کرده است.

با این همه، از قضا، در میان بخش گسترده‌تری از جامعه، همین ابهام می‌تواند به سود او تمام شود. ایدئولوژی‌های انقلابی لزوماً نیازی به ارائه نقشه‌ای دقیق از آینده ندارند تا پیروان خود را متحد و بسیج کنند. برعکس، آنچه اغلب مؤثرتر است، وعده‌های مبهم یا آرمان‌شهریِ رهایی، در کنار ترسیمی عاطفی و نیرومند از بی‌عدالتی غیرقابل تحمل و شرارت‌های اجتناب‌ناپذیر رژیم فعلی است.

آخرین و تعیین‌کننده‌ترین کاتالیزور انقلاب، یک محیط بین‌المللی است که به غرق شدن رژیم کمک کند، نه به تقویت آن. پس از کره شمالی، ایران شاید منزوی‌ترین کشور راهبردی جهان باشد. طی دو سال گذشته — از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، حمله‌ای که آیت‌الله خامنه‌ای در میان رهبران بزرگ جهان تنها کسی بود که آشکارا از آن حمایت کرد — نیروهای نیابتی منطقه‌ای و متحدان جهانی ایران یا به‌شدت تضعیف شده‌اند یا از قدرت کنار رفته‌اند.

برای دهه‌ها، تهران قدرت خود را از طریق آنچه «محور مقاومت» می‌نامید، یعنی شبکه‌ای از نیروهای نیابتی منطقه‌ای و متحدان خودکامه، به نمایش می‌گذاشت. اما پس از جنگ ویرانگر ۱۲روزه در ماه ژوئن، این بازدارندگی به‌شدت فرسوده شده است. با آشفتگی رهبری حزب‌الله و حماس، و حضور تحقیرآمیز و تقریباً بی‌رقیب جنگنده‌های اسرائیلی بر فراز آسمان ایران، رژیم در برابر مردم خود از نظر راهبردی برهنه شده است — با خزانه‌ای خالی و آسمانی بی‌دفاع.

بشار اسد در سوریه و نیکلاس مادورو در ونزوئلا دیگر در قدرت نیستند. ولادیمیر پوتین درگیر جنگ اوکراین است. چین — مقصد ۹۰ درصد صادرات نفت ایران — شریکی سودجو و استثماری از آب درآمده است. دونالد ترامپ ۱۶ بمب سنگرشکن بر تأسیسات هسته‌ای ایران فرو ریخت و پروژه‌ای را تا حد زیادی نابود کرد که با احتساب هزینه‌های انجام‌شده، تحریم‌ها و درآمدهای نفتی از دست‌رفته، بیش از نیم تریلیون دلار برای کشور هزینه داشته است. افزون بر این، برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا که تمایلی به ورود مستقیم به منازعه سیاسی ایران نداشتند، ترامپ به جمهوری اسلامی هشدار داده است که اگر معترضان را قتل‌عام کند، ایالات متحده “آماده پاسخگویی” است.

ناظران اعتراضات کنونی می‌پرسند: چه چیزی این بار متفاوت است؟ پاسخ این است که وسعت فروپاشی اقتصادی و شکست فاجعه‌بار در جنگ ۱۲روزه، به همه ایرانیان نشان داده که رژیم دیگر قادر به تأمین ابتدایی‌ترین امنیت اقتصادی و نظامی نیست. چرا باید رژیمی را تحمل کرد که خود را غنی می‌کند، اما از انجام بنیادی‌ترین کارکردهای یک دولت ناتوان است؟

وقتی این پنج شرط هم‌زمان شوند — فشار اقتصادی، بیگانگی و مخالفت نخبگان، خشم گسترده عمومی نسبت به بی‌عدالتی، روایت مشترک و قانع‌کننده مقاومت، و محیط بین‌المللی مساعد — سازوکارهای عادی اجتماعی که معمولاً در بحران‌ها نظم را بازمی‌گردانند، دیگر کارایی نخواهند داشت. تعادل جامعه به‌طور عمیق برهم می‌خورد و می‌تواند به‌راحتی به سوی اعتراضات فزاینده مردمی و مقاومت آشکار نخبگان متمایل شود و در نهایت به انقلاب بینجامد.

جمهوری اسلامی امروز یک «رژیم زامبی» است. مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبران اصلی آن مرده یا در حال مرگ‌اند. آنچه هنوز آن را سر پا نگه داشته، زور مرگبار است. مهم‌ترین عنصری که همچنان برای یک فروپاشی انقلابی کامل غایب است، تصمیم نیروهای سرکوبگر است؛ این‌که آنان نیز به این نتیجه برسند که دیگر از این رژیم سودی نمی‌برند و بنابراین حاضر نیستند برای آن بکشند. خشونت می‌تواند مراسم تدفین رژیم را به تأخیر بیندازد، اما بعید است دوباره نبض آن را بازگرداند.




نظر شما درباره این مقاله:







شعارها و همبستگی ملی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 22:56

شعارها و همبستگی ملی


سلمان گرگانی

در هر جنبش و کنش جمعی، مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مشارکت‌کنندگان در قالب شعارها متبلور می‌شود. شعارها صرفاً ابزار بیان خواسته‌ها نیستند، بلکه سازوکارهایی برای تولید همبستگی جمعی، تعریف هویت مشترک و جذب نیروهایی‌اند که هنوز به جنبش نپیوسته‌اند. از این‌رو، سیاست شعارگذاری را باید بخشی از معماری گفتمانی هر جنبش اجتماعی دانست.

در نظریه‌های رهبری ملی و بسیج سیاسی، یکی از شاخص‌های بنیادین وطن‌پرستی سیاسی آن است که رهبران، منافع و ترجیحات گروهی یا جناحی خود را تابع منافع عمومی و تمامیت ملی قرار دهند. در این چارچوب، شعارها کارکردی راهبردی می‌یابند: آن‌ها مرزهای «ما»ی سیاسی را ترسیم می‌کنند و تعیین می‌سازند که چه کسانی می‌توانند در پروژه‌ی جمعی آینده شریک باشند.

شعارهایی که بر مفاهیم فراگیر مانند ایران‌دوستی، کرامت انسانی، حاکمیت ملی و آینده‌ای مشترک تأکید دارند، ظرفیت بالایی برای تولید همبستگی اجتماعی و بسیج طیف‌های متکثر از قشر خاکستری تا نیروهای ناراضی درون ساختار قدرت دارند. در مقابل، شعارهای مبتنی بر هویت‌های گروهی، قومی ، حتی اگر بازتاب‌دهنده‌ی مطالبات واقعی باشند، در شرایط یک منازعه‌ی حاد با یک رژیم سرکوبگر، می‌توانند به تضعیف انسجام اردوگاه معترض و کاهش دامنه‌ی بسیج عمومی بینجامند.

در وضعیتی که حکومت بدون تمایزگذاری میان اعتراضات قومی، معیشتی یا مدنی به سرکوب خشونت‌بار متوسل می‌شود، عقلانیت سیاسی اقتضا می‌کند که گفتمان جنبش اعتراضی بر عناصر وحدت‌بخش و ملی استوار شود. از این منظر، شعارهای وطن‌محور نه‌تنها از حیث اخلاقی و هویتی برتری دارند، بلکه از نظر راهبردی نیز مؤثرترند، زیرا می‌توانند هزینه‌ی سرکوب را برای حکومت افزایش داده و مشروعیت جنبش را در سطح ملی و بین‌المللی تقویت کنند.

بر این اساس، سیاست شعارگذاری به شاخصی تحلیلی برای ارزیابی اهداف و عملکرد جریان‌های مختلف سیاسی مخالف جمهوری اسلامی بدل می‌شود. نیروهایی که به‌طور نظام‌مند بر شعارهای فراگیر و ملی تأکید می‌کنند، در عمل به گسترش ائتلاف اجتماعی و کاهش هزینه‌های گذار کمک می‌کنند؛ در حالی که جریان‌هایی که گفتمان خود را حول هویت‌های محدود، منافع گروهی یا پروژه‌های خاص سامان می‌دهند، حتی ناخواسته، به بازتولید شکاف‌ها و تضعیف ظرفیت بسیج جمعی می‌انجامند. از این منظر، بررسی نوع شعارها و چارچوب‌های گفتمانی هر جریان سیاسی، نه یک مسئله‌ی فرعی، بلکه ابزاری تحلیلی برای فهم جهت‌گیری واقعی آن‌ها در مبارزه با نظم حاکم و در قبال آینده‌ی ملی ایران است.


۲۰ دی ۱۴۰۴




نظر شما درباره این مقاله:







مردم منتظر اپوزیسیون نمی‌مانند
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:58

مردم منتظر اپوزیسیون نمی‌مانند


سعید مظفری

البته منظورم از مردم تسامحاً آحاد ایرانیان درون ایران است. مردم به معنای مدرن «ناسیون» که بتوان چند خصیصه مدرن سیاسی را به ضمیر ناخودآگاه جمعی آنان نسبت داد، هنوز در ایران به ثبات شکلی خود نرسیده است.

ایرانیان خارج از ایران تصوری تقریبی دارند از آنچه که پس از جمهوری اسلامی می‌خواهند؛ ولی هر فرد و محفلی تصور خود را دارد و پس از ۴۷ سال هنوز نتوانسته‌اند یک مخرج مشترک پیدا کنند. بلکه فقط خواست است و ایده و ایده‌آل؛ و هر کس یا هر محفل برای تحقق ایده‌آل خود در حد مطالعه و ترجمه و تألیف و انتشار در هر جا که ممکن باشد می‌کوشد. ولی در نهایت، این روندِ کند و خیال‌پردازی‌های بی‌حاصلِ اساطیری و ایدئولوژیکِ روشنفکران ما، مردم را به این نتیجه رسانده که اگر ۴۷ سال دیگر هم صبر کنند، وضع تغییر معناداری نخواهد کرد.

البته منظور من پیدا کردن مقصر نیست؛ چون به قول احمدشاه «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید»، بلکه منظورم نشان دادن دور باطلی است که گرفتاراش هستیم. از یک طرف تا از اجتماع آحاد آموخته، ناسیون شکل نگیرد و از تعامل ناسیون و حکومتِ آموخته، کنش سیاسیِ خشونت‌پرهیز، مقبولِ هر دو طرف نشود، مطالبه دموکراسی به تظاهرات و اغتشاشات فرو می‌کاهد.

ناگفته پیداست که پیش‌شرط تعامل دموکراتیک، آموزش علمی است (نه اسطوره‌ای و دینی و ایدئولوژیک) و زمینه آموزش علمی، خواستِ یک دولت علمی-اندیش است. آگاهم که این شد همان مسئله ازلی و ابدیِ «اول مرغ یا تخم‌مرغ؟».

روشنفکران ما به تنهایی نمی‌توانند این مشکل را حل کنند، نه در خارج و نه در داخل؛ چون این مسئله چند سر دارد که باید با هم هماهنگ کار کنند. در ادوار قبلی تاریخ ایران این فرصت از دست رفت؛ چون وقتی حکومت می‌خواست، روشنفکران مقاومت کردند و وقتی روشنفکران خواستند، خود را در خلأ دیدند. این امر البته مطلق نیست و در دوران کوتاهی که مثلاً امثال محمدعلی فروغی‌ها و احمد کسروی‌ها و ملک‌الشعرای بهارها با دولت وقت همکاری کردند، نتایج درخشانی حاصل شد که البته میل استبدادی و نبود نهاد قدرتمند تصمیم‌گیر، همه چیز را به هوس یک فرد گره می‌زند...

اما راه‌حل؟ هیچ راه‌حلی با نسخه یک فرد به دست نمی‌آید. راه‌حل در تفکر علمیِ جمعی نهفته است. تا تصمیم‌گیری در مسائل استراتژیک به چند نهاد واگذار نشود و تا پایه تصمیم‌گیریِ آن چند نهاد، علم و خرد جمعی نباشد و تا تأثیر اسطوره و عرفان و ایمان و ایدئولوژی و عاطفه و هیجان در روند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی به صفر مطلق نرسد، از این دور باطل رهایی نداریم. ولی از آن طرف، عمر ما هم محدود است. مردم می‌بینند که صبر ایوب می‌خواهد تا ببینند آنانی که از استبداد سود عینی می‌برند و همه ثروت و امکانات و فرصت‌های مملکت را برای خود و فرزندان خود برداشتند، دست از چپاول بردارند. برای همین است که منتظر پلان و نقشه راه و برنامه‌ای که روشنفکران باید برای آن‌ها تدارک ببینند نمی‌مانند و خود دست‌به‌کار می‌شوند؛ اگرچه بر اساس «خود گام در راه نِه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت».

در آینده نه شکل حکومت مهم باید باشد و نه نام این یا آن فرد. مهم این است که فرد تصمیم می‌گیرد یا جمع؟ آن هم جمعی که اساس تصمیم‌گیری‌اش توافقات جهانیِ حقوق بشری و خرد جمعی باشد. بر این اساس می‌توانیم همه سرمایه‌های اجتماعی و سیاسی خود را به کار گیریم و مردم و دولت مدرن بسازیم و از این دورِ خود چرخیدنِ ۲۵۸۴ ساله خلاص شویم.

اگر حاکمان جدید – که مردم چگونه به قدرت رسیدنشان را فراموش خواهند کرد اگر از زندگی خود راضی باشند – این تجربه زیسته و تاریخیِ بشری را نصب‌العین قرار دهند، سعادت ابدی را برای خود و مردم ایران به ارمغان می‌آورند و اگر نه، دیر یا زود خود نیز به سرنوشت قبلی‌ها دچار خواهند شد. حداکثر سعادت یک ملت در گرو حداکثر مشارکت جمعیِ سیاسیِ آحاد آن ملت است.




نظر شما درباره این مقاله:







تلنگری به سازمان‌های جمهوری‌خواه!
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 10:11

تلنگری به سازمان‌های جمهوری‌خواه!


م. روغنی

با تسلیت به داغداران جانباختگان جنبش ۱۴۰۴

پیشینه:
از آغاز در ایران واژه جمهوری‌خواهی از جمله به مفهوم بدیلی در برابر نظام پادشاهی بکار برده شده است که می‌تواند از ویژگی های جمهوریت و جمهوری خواهی مدرن بدور باشد.

از اینروی، جمهوری خواهی عموما ” بیش از آنکه مفهومی ایجابی و در راستای ایجا یک نظام دموکراتیک باشد، مفهومی سلبی بود که صرفا در پی محو نظام سلطنتی به عنوان نماد استبداد مطلقه بوده است.”[۱]

با این‌حال، بنا به روایتی “جمهوری‌‌خواهی عرفی یک جریان ریشه‌دار با سابقه پر فرازونشیب ۱۷۰ ساله در ایران است که نسب آن به تلاش جمعی از سیاست‌ ورزان پایتخت بعد از مرگ محمد شاه قاجار بر می‌گردد که با الهام از جمهوری فرانسه از صدرالممالک اردبیلی دعوت کردند تا با پذیرش ریاست جمهوری به حیات سلطنت در ایران پایان دهد؛ هرچند او این پیشنهاد را نپذیرفت”[۲]

برپایه روایتی دیگر نخستین اشاره به جمهوریت در سفرنامه میرزا صالح شیرازی نمایان گردید که دولت برخاسته از انقلاب فرانسه را “دولت بدون پادشاه”[۳] نامید.

با گسترش روابط ایرانیان با غرب در نیمه دوم دوره سلسله قاجار، مفاهیم تازه‌ای از جمله جمهوری‌خواهی از راه سفرنامه‌ها و بازگشت دانشجویان به وطن، وارد ادبیات و فرهنگ ایرانیان شد که با اتهام بی‌دینی از سوی دین‌سالاران روبرو می‌شد.

چنین پیداست که در آن دوره هر نوع گرایش جمهوری‌خواهانه به سبب مخالفت با سلطنت که مشروعیت‌اش را از متولیان دین می‌گرفت، بی‌دینی و پایبند نبودن به ارزش‌های دینی سنجیده و دگراندیشان با اتهاماتی چون دین‌ستیز روبرو می‌شدند. با این وجود برخی از نخبگان در پی ایجاد نظام جمهوری بودند تا از راه آن “امورات دولتی را منوط به مصلحت دید جمعی”[۴] نمایند.

برای اولین بار، جدی‌ترین تلاش برای ایجاد نظام جمهوری در کشور در دوران قاجار در زمان وزارت سردار سپه روی داد.

پیش از هر چیز باید گفت با وجودی که بسیاری از اقدامات تجددگرایانه رضا شاه از جمله محدود کردن دخالت روحانیون در نظام قضایی و آموزشی کشور با ویژگی‌های جمهوری‌های مدرن هم‌خوانی داشت اما انگیزه رضا خان در “نمایش” جمهوری‌خواهی‌اش بیشتر از هدف وی در پایان دادن به دوران پادشاهی غیرمحبوب قاجار و رسیدن به قدرت فراگیر ناشی می‌شد.

سیروس غنی, انگیزه سردار سپه را در جمهوری‌خواهی چنین می‌سنجد: “در درجه نخست رئیس جمهوری و احراز برترین مقام کشور کاملا با روند صعود سیاسی وی می‌خواند چه‌بسا آن هنگام تصور می‌کرد که با اصل نصب حقیرش نمی‌‌تواند شاه بشود.”[۵]

بررسی روند ناکامی جهموری‌خواهی در زمان سردار سپه از دایره این نوشته خارج است. اما می‌توان گفت که مخالفت روحانیون قدرتمندی همچون حسن مدرس و چند روحانی  در قم با ایجاد جمهوری در ایران که می‌توانست “بیضه اسلام” را مورد تهدید قرار دهد، رضا خان به شرط پایان یافتن سلسله قاجار، از خواست خود دست کشید و از راه اعلامیه‌ای از مردم و هوادارنش خواست جمهوری را به فراموشی سپارند.

به باور ناصر رحیم‌خانی در پی انصراف رضا خان از تاسیس جمهوری “... اندیشیدن و نوشتن و گفتگوی روزنامه‌نگاران، نویسندگان... در عرصه باز و آزاد مطبوعات و جمعیت‌‌ها و اجتماعات خاموشی گرفت.. مباحثه سیاسی آشکار موافقین و مخالفین، به محافل کوچک رانده شد...”[۶]

در برابر، در صورت تحقق این امر، مشروعیت‌بخشی به نظام پادشاهی از سوی روحانیت شیعه می‌توانست پایان یابد زیرا مشروعیت رئیس جمهور در صورت برگزاری انتخابات‌های آزاد از راه صندوق رأی تامین می‌گردید.

در جنبش ملی شدن نفت و در فاصله بین ۲۵ و ۲۸ مرداد، که شاه کشور را ترک کرد، دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه مصدق، خواستار انحلال سلطنت و تشکیل نظام جمهوری مشابه نظام سیاسی فرانسه شد و سرانجام جان بر سر این موضع‌گیری نهاد. او از این رو به «شهید جمهوری‌خواهی» ایران مشهور است.

چند دهه بعد جمهوریت ابزاری برای برکندن نظام پادشاهی و برقراری استبداد دینی مطرح گردید. خمینی در پاریس با رویکرد “خدعه”آمیزش[۷] عبای لیبرال بر دوش انداخت و کوشید این بسته سربسته نظام مورد نظرش را که هیچکس محتوایش را نمی‌‌دانست به‌نام “آزادی و استقلال” به‌خورد مردم و بویژه روشنفکران متوهم از جمله نگارنده بفروشد. از وی پرسیده شد منضور شما از جهموری چیست؟ او پاسخ داد “همین فرانسه”!

به باور علی افشاری “نقطه اختتام این روایت [جمهوری خواهی] تشکیل جمهوری اسلامی به عنوان فرجام تلاش‌های انقلابی بر علیه حکومت شاهنشاهی پهلوی دوم است. اگرچه جمهوری اسلامی شکل نامتعارف و ناقصی از جمهوری است اما عملاً در ذهنیت جامعه و دنیا به عنوان نوعی جمهوری جا افتاده است. البته واقعیت امر این است که جمهوری اسلامی جمهور ناجمهور بوده و مناسبات آمرانه در قدرت را در شکل خلافت به قرائت شیعی بازسازی کرده است.”[۸]

گروه‌‌ها و سازمان‌های جمهوری‌خواه

پس از سرکوب دگراندیشان در رژیم بنیادگرای اسلامی شیعه‌محور، و مهاجرت نیروهای چپ و ملی‌گرا به خارج کشور و استقرار در کشورهای دمکراتیک اروپا، به تدریج سازمان‌های جمهوری‌خواه با گرایش‌های ایده ئولوژیک گوناگون شکل گرفت. خمینی “جمهوری‌خواه”  تنها به خاطر دشمنی‌اش با رژیم استبدادی شاه از پشتیبانی نیروهای چپ و ملی‌گرا برخوردار شد. این امر درک محدود این نیرو‌ها از نظام جمهوری، و نا آگاهی‌شان نسبت به ویژگی‌های جمهوریت مدرن را نمایان می‌ساخت.

دهه‌ها زندگی در کشورهای دمکراتیک و در پی آن دوری از ایدئولوژی‌زدگی، این فرصت را برای افراد و سازمان‌های مخالفت استبداد دینی رانده شده از کشور فراهم ساخت که ویژگی‌های اصلی جمهوریت و جمهوری‌خواهی از جمله پای‌بندی به دمکراسی، حقوق بشر، جدایی دین از دولت، پشتیبانی از حقوق زن و مرد و حفاظت از محیط زیست را در گفتار و برنامه هایشان بپذیرند.

در سال ۱۴۰۱، جنبش “زن زندگی آزادی” پنج سازمان جمهوری‌خواه را برآن داشت که در یک ائتلاف به نام “همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران”، دیدگاه‌هایشان را با هموطنان ایرانی به اشتراک گذارند.

در بیانیه هیات‌ سیاسی-اجرایی این ائتلاف از جمله آمده است: “جنبش “زن، زندگی، آزادی” شرایط را برای همگامی نیروهائی که هدف شان تغییرات ساختاری، تامين آزادی و استقرار دموکراسی است، مساعد ساخته است. این وضعیت فرصت مناسبی برای جمهوری خواهان دموکرات و سکولار است تا با معرفی برنامۀ‌ خود برای استقرار دموکراسی و حاکميت مردم در ایران فعال شوند.”[۹]

هدف از این همگامی از جمله “اقدامی در جهت ایجاد، گسترش و تحکيم یک ثقل جمهوریخواهی در صحنۀ سیاسی ایران..” اعلان شده است.

واکاوی برنامه‌های این تشکل از دایره این نوشته خارج است. اما بررسی پی‌آمدهای فرصت‌سوزی‌های اپوزیسیون جمهوری‌خواه که در جنبش گسترده ۱۴۰۴ نمایان شده از اهمیت شایان توجهی برخوردار است.

- در واقعیت امر با وجودی که همگامی هدفش را “تحکیم یک ثقل جمهوری‌خواهی در صحنه سیاسی ایران” اعلام کرده اما فراز پررنگ “پهلوی‌خواهی” نشان می‌دهد که این تشکل که در طی سال‌های پسا جنبش “زن زندگی ازادی” بیشتر به انتشار بیانیه‌های کلیشه‌ای و تشکیل گردهم‌آیی‌ها بسنده کرده، در مطرح کردن بدیل “بالقوه جمهوری‌خواهی” با ناکامی روبروه شده است. این در حالی است که برپایه نظر سنجی موسسه گمان در سال ۱۳۰۳، ۲۶٪ پاسخ گویان از جمهوری‌خواهی و ۱۵٪ از فدرالیسم پشتیبانی کرده‌اند. پادشاهی خواهان تنها از پشتیبانی ۲۲٪ برخوردار بوده‌اند.

پهلوی‌خواهان به درستی می‌گویند رهبر ما رضا پهلوی است. رهبر شما چه کسی است؟

کمبود رهبری و یا حتی یک “سخنگو” راه را برای تمامیت‌خواهی پهلوی‌خواهان گشوده است. البته اگر بخواهیم منصفانه برخورد کنیم، رسانه‌هایی همچون “ایران اینترنشنال” نیز که بطور غیرحرفه‌ای به انتشار اخبار جنبش ۱۴۰۴ می‌پردازند، اپوزیسیون جمهوری‌خواه و کرد را از راه بایکوت خبری به حاشیه رانده‌اند.

کم‌کاری و یا بی‌توجهی دیگر همگامی نسبت به مسئله اتنیک‌ها، مواضع تمامیت‌خواهان را تقویت کرده است. بدیل تمامیت‌خواه با تاکید همه‌جانبه بر ” تمامیت ارضی” و نه یک “تمامیت ارضی دمکراتیک” اصل را برین گذاشته است که اتنیک‌‌ها در فکر تجزیه‌طلبی‌اند!

همگامی نیز در بیانیه‌اش راه حل رفع تبعیض علیه اتنیک‌ها را در “توزیع متوازن قدرت از طریق واگذاری امور محلی از سطح روستا تا استان به نهاد‌ها و مسئولان منتخب مردم و مبتنی بر تساوی حقوق شهروندی و کاهش فاصلهٔ سطح زندگی پیرامون با مرکز” جستجو می‌کند امری که هم اکنون از راه قوانین شوراهای استانی و شهری البته برپایه قوانین شرعی جمهوری جهل و جنایت در حال اجراست و تا خواسته‌های به حق اتنیک‌ها از جمله “فدرالیسم” فاصله بسیار دارد. به نظر می‌رسد این شکاف برنامه‌ای امکان همکاری مستقیم احزاب فدرالیست با همگامی را در حال حاضر نا ممکن ساخته است.

مسئله دیگر آموزش به زبان مادری است که روانشناسان تحقق آن را در پرورش فکری کودکان و تقویت احساس تعلق به کشور محل سکونت‌شان اساسی به شمار می‌آورند. همگامی تنها بر “ترویج آزادانه و شکوفائی تمامی زبان‌های رایج”[۱۰] تاکید کرده است.

گذار از جمهوری اسلامی و تشکیل نظامی دمکراتیک و سکولار تنها از راه همکاری برابر و مشارکت تمام نیروهای مخالف در برگیرنده نمایندگان اتنیک‌ها و نه تنها در قامت یک فرد امکان‌پذیر خواهد شد. تمامیت‌خواهی و انحصارطلبی یک گروه و یا تنها انتشار بیانیه‌های کلیشه‌ای از سوی گروه دیگر به تحقق گذار دمکراتیک نمی‌‌انجامد و خامنه‌ای و سپاه همچنان به سرکوب و غارت منابع کشور ادامه خواهند داد.

دیماه ۱۳۰۴
mrowghani.com
——————————
[۱]  - محسن مدیر شانه چی و حسین شریعتی، برداشت های گوناگون از مفهوم جمهوریت در تاریخ جمهوی خواهی ایران، فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوروه ۴۶، شماره ۳، پاییز ۱۳۹۵، ص ۷۲۷-۷۴۰
[۲]  - علی افشاری، گامی جدید برای ایجاد قطب قدرتمند جمهوری خواهی در سیاست ایران، دویچه وله، دیماه ۱۳۹۷
[۳]  - برداشت های گوناگون، ص. ۷۲۹
[۴]  - همان
[۵]  - ناصر رحیم خانی، جمهوری خواهی در ایران، نشر باران، سوئد، ۲۰۰۴، ص. ۷۱
[۶]  - همان جا
[۷] - https://www.youtube.com/watch?v=KXfmF6sOq0Y
[۸]  - علی افشاری، پیشینه ۱۷۰ سال جمهوری عرفی در ایران، رادیو فردا، ۱۴ آذر ۱۳۹۷
[۹] - در باره ما، همگامی https://hamgami.org/?page_id=31
[۱۰]  - همان


نظر خوانندگان:


■ در حقیقت، سلطنت‌طلبی و مرکزگرایی افراطیِ همزاد و همراهِ آن، هرگونه همکاری میان جمهوری‌خواهان و فدرالیست‌ها را ـ که جمعاً طبق آمار منقولِ فوق از نظرسنجی مؤسسه «گمان» به‌عنوان آلترناتیو، دو برابرِ سلطنت‌طلبی طرفدار دارند ـ پرهزینه می‌کند. در اصل، در شرایط ایران اختلافی ذاتی میان فدرالیسم و جمهوری‌خواهی وجود ندارد؛ چرا که هنوز نوعی از پادشاهیِ فدرالیستی متولد نشده است.
با توجه به مشخصات جامعه، «فدرالیسم» در ایران در بهترین حالت به‌معنای فاصله گرفتن از مرکزگرایی است. نقطه‌ی گرهیِ بحث، حول نقش زبان‌های غیرفارسی در نظام تحصیلی می‌چرخد؛ موضوعی که دارای جنبه‌ای مهم و کارشناسی است و می‌تواند راه‌حلی عملی و متعادل ارائه دهد که همه‌ی طرفین با آن رضایت داشته باشند (حتی سلطنت‌طلبان منصف و منطقی).
دادن نقشی به زبان‌های غیرفارسی در سیستم تحصیلی ـ در حد توان علمی و ظرفیتِ نظام آموزشی ـ بدون آنکه به افت کیفیت تحصیلی منجر شود و بدون اقدامات ماجراجویانه و مخرب، به‌راحتی می‌تواند محل اجماع باشد. حدود بیست سال پیش، آقای مهرزاد بروجردی در مقاله‌ای در مجله «کیان» نوشت: «آیا تاکنون آذربایجانی‌ها در مجمعی فرصت طرح خواست خود را داشته‌اند؟» (نقل به مضمون).
این مسئله‌ی به‌ظاهر غامضِ نقش زبان‌های آموزشی در یک نظام تحصیلی ایده‌آل و مدرن، هرگز و در هیچ مجمع سیاسی ایرانی به‌طور جدی مورد بحث قرار نگرفته است. معمولاً هر طرف از پشت سنگر خود، طرف مقابل را مخاطب قرار داده، بی‌آنکه وارد گفت‌وگوی مستقیم و تابوزدایی واقعی پیرامون این موضوع شود.
استراتژی سلطنت‌طلبان، تابوسازی از مسئله‌ی نقش زبان‌های مادریِ غیرفارسی در نظام تحصیلی آینده است تا ـ اگر آمار فوق از مؤسسه «گمان» را ملاک قرار دهیم ـ آن ۱۵ درصد فدرالیست و آن ۲۶ درصد جمهوری‌خواه، به یک آلترناتیو ۴۱ درصدی (یعنی دو برابرِ آلترناتیو سلطنت) تبدیل نشوند.
علی‌رضا اردبیلی


■ جناب روغنی گرامی شما تلنگر که هیچ، پتک هم بر سر بعضی از این گروه‌های خود به خواب زده جمهوری خواه بزنید، از بیدار شدن سرباز می‌زنند. مثلا نگاه کنید به بیانیه اخیر ائتلاف همگامی برای یک جمهوری سکولار و دموکرات درایران: “ما نقض حاکمیت ملی ونزوئلا را محکوم می‌کنیم”. بعد از یک هفته از دخالت آمریکا و دستگیری مادورو و درست بعد از تهدید حکومت اسلامی توسط ترامپ این اعلامیه را انتشار دادند که نشان دهنده جایگاه سیاسی‌شان که همان “جبهه ضد امریالیستی” است، می‌باشد. اما در رابطه با تکرار هر روزه جنایت در اوکراین توسط پوتین کک‌شان هم نمی‌گزد. دیگر اینکه وارد کردن نوع نظام سیاسی و کشور داری، ایجاد جبهه ای جهت گذار از نکبت اسلامی را با مشکل روبرو می‌کند. باید جریانات و شخصییت‌های اثر گذار دمکرات با وجود اختلاف نظر و راه و روش، روی حداقل‌هایی توافق کنند تا نماینده و صدای تمام مردم برای گذر از این جهنم در ایران باشند.
با احترام سالاری





نظر شما درباره این مقاله:







چرا رضا پهلوی؟ چرا اکنون؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 22:01

چرا رضا پهلوی؟ چرا اکنون؟


محمود علم

تحلیل نظام‌مندِ عبور از “بی‌ثباتی فرساینده” به “هم‌گرایی ملی”

خلاصه مقاله: در مقالهٔ زیر که خلاصهٔ آن را ابتدا برجسته می‌کنم، تلاش کرده‌ام با نگاهی نظام‌مند و مبتنی بر تحلیل سیستم‌های پیچیده، وضعیت کنونی ایران را به‌مثابه یک «تعلیق تاریخی» صورت‌بندی کنم؛ وضعیتی که کشور در آن میان سه مسیرِ محتملِ فروپاشی پرهزینه، گذار کنترل‌شده، یا تداوم بی‌ثباتی فرساینده معلق مانده است. استدلال اصلی مقاله این است که آیندهٔ ایران نه صرفاً تابع شدت بحران‌ها یا گستردگی اعتراض‌ها، بلکه وابسته به فعال‌شدن یا غیرفعال‌ماندن «گلوگاه‌های مشخصِ گذار» است؛ نقاط حساسی که رفتار بازیگران کلیدی، انسجام نیروهای قدرت، و ظرفیت هماهنگی اجتماعی در آن‌ها به هم می‌رسد.
در این چارچوب نشان داده‌ام که اعتراض اجتماعی، هرچند شرط لازم تغییر است، به‌تنهایی برای عبور از بن‌بست تاریخی کافی نیست و بدون پیوند با اعتصاب‌های پایدار، شکاف در درون حاکمیت، تردید در نیروهای سرکوب، و مهم‌تر از همه وجود یک مرجع هم‌گراکننده، به فرسایش تدریجی می‌انجامد. مقاله میان «گذار» و «فروپاشی» تمایزی بنیادین قائل می‌شود و توضیح می‌دهد که فروپاشی، برخلاف تصور رایج، نه الزاماً به آزادی بلکه اغلب به هرج‌ومرج، خشونت، مداخله خارجی و نابودی سرمایه‌های ملی منتهی می‌شود.
بر این اساس، مقاله استدلال می‌کند که در شرایط عینی کنونی ایران، مسئلهٔ محوری نه آرمان‌گرایی سیاسی، بلکه یافتن امکان واقعی برای هم‌گرایی ملی است. در این بستر، رضا پهلوی نه به‌عنوان یک پاسخ نهایی یا تضمین موفقیت، بلکه به‌مثابه تنها مرجع بالفعلِ هم‌گراکننده‌ای تحلیل می‌شود که به دلیل جایگاه نمادین، بیرون‌بودن از ساختار قدرت، تأکید بر واگذاری تصمیم نهایی به رأی مردم، و فراخوانده‌شدن از سوی بخشی از جامعه در لحظات بحرانی، می‌تواند نقش کاتالیزور گذار را ایفا کند.
نتیجه‌گیری مقاله این است که ایران امروز در لحظه‌ای حساس ایستاده که نادیده‌گرفتن امکان‌های واقعی هم‌گرایی، می‌تواند کشور را از مسیر گذار کم‌هزینه به سوی بی‌ثباتی مزمن یا فروپاشی ناخواسته سوق دهد. این متن نه دعوت به تقدیس فرد است و نه پیش‌داوری دربارهٔ نظام آینده، بلکه تلاشی است برای درک مسئولانهٔ لحظهٔ تاریخی و تمایز قائل‌شدن میان «امکانِ تغییر» و «خطرِ ویرانی».

۱- ایران در بحران، تصویری از وضعیت کنونی
ایران امروز در موقعیتی بحرانی و چندلایه قرار دارد که ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن به‌طور هم‌زمان در حال تشدید است. نظام سیاسی با فرسایش شدید مشروعیت و ناتوانی فزاینده در پاسخ‌گویی به مطالبات اساسی جامعه مواجه است، هرچند هنوز حداقلی از کارکردهای کنترلی و اداری خود را حفظ کرده است. در سوی دیگر، بخش بزرگی از جامعه ایرانی نظم موجود را نامشروع می‌داند و نارضایتی گسترده به شکل خشم انباشته و اعتراض‌های دوره‌ای بروز می‌کند. اقتصاد کشور تحت فشار مزمن تورم بالا، بیکاری گسترده و گسترش فقر، زندگی میلیون‌ها شهروند را با ناامنی دائمی مواجه کرده است. این بحران‌ها نه پدیده‌هایی تصادفی یا مقطعی، بلکه محصول انباشت تاریخی سوءمدیریت، فساد ساختاری، سرکوب سیاسی و بی‌توجهی نظام‌مند به خواست جامعه‌اند. با این حال، وجود بحران‌های عمیق به‌خودیِ خود به معنای فروپاشی فوری نیست، بلکه کشور را در وضعیتی ناپایدار و تعلیقی قرار داده است. پرسش محوری در این نقطه آن است که ایران از دل این بحران‌ها به کدام مسیر خواهد رفت: فروپاشی پرهزینه، گذار کنترل‌شده، یا تداوم بی‌ثباتی مزمن؟ پاسخ به این پرسش نه‌تنها آیندهٔ سیاسی کشور، بلکه سرنوشت نسل‌های آینده را رقم خواهد زد. این مقاله بر آن است نشان دهد که عبور از این وضعیت تعلیقی، نه از مسیر تشدید بحران، بلکه از طریق فعال‌سازی گلوگاه‌های گذار(نقاط بازگشت‌ناپذیر- آستانه‌های بحران)  ممکن است؛ و در این میان، نقش یک مرجع هم‌گراکننده، تمایزدهندهٔ مسیر گذار از فروپاشی است. پرسش محوری مقاله این است که آیا در شرایط کنونی ایران، چنین مرجعی وجود دارد یا خیر، و اگر پاسخ مثبت است، چرا رضا پهلوی در این جایگاه قرار گرفته است.

۲- ایران در میان سه سناریوی ممکن
ایران اکنون در فاصله خطیر و حساسی میان سه سناریوی متفاوت قرار گرفته است: فروپاشی، گذار، یا بی‌ثباتی فرساینده. کشور در نقطه‌ای ایستاده که آینده آن به فعال‌شدن چند گلوگاه استراتژیک وابسته است. این وضعیت را می‌توان «تعلیق تاریخی» نامید؛ تعلیق تاریخی؛ لحظه‌ای که در آن نه فروپاشی فوری رخ داده و نه گذار قطعی آغاز شده است، تعلیق تاریخی؛ لحظه‌ای که مسیر آینده هنوز تثبیت نشده و مداخلهٔ کنشگران می‌تواند جهت آن را تغییر دهد. کشور در یک حالت میانی و متناقض معلق مانده که در آن بحران‌ها انباشته می‌شوند اما به تغییر کیفی نظم سیاسی منجر نمی‌شوند. نظام سیاسی هنوز حداقل کارکردهای خود را حفظ کرده و نیروهای کنترل همچنان منسجم‌اند، اما در عین حال، جامعه نیز به مرحله‌ای رسیده که دیگر نظم موجود را نمی‌پذیرد و مشروعیت سیستم به طور مداوم فرسایش می‌یابد. فهم این واقعیت، شرط لازم برای پرهیز از تحلیل‌های هیجانی، انتظارات نادرست و استراتژی‌های ناکارآمد است. تحلیل دقیق این سه سناریو و تفاوت‌های بنیادین آن‌ها، چارچوب لازم برای فهم مسیرهای ممکن آینده ایران است.

۳- فروپاشی، سقوط در پرتگاه
واژه فروپاشی (Collapse) در تحلیل‌های سیاسی و جامعه‌شناسی، به معنای از دست رفتنِ ناگهانی و برگشت‌ناپذیرِ تواناییِ یک سیستم برای حفظ بقای خود است. از نگاه کارکردی، فروپاشی زمانی رخ می‌دهد که نهادهای اصلی یک کشور، دولت، ارتش و سیستم بانکی، دیگر قادر به انجام وظایف اولیه خود نباشند؛ یعنی دولت نه می‌تواند امنیت را تأمین کند، نه حقوق کارکنان را بپردازد و نه خدمات عمومی ارائه دهد. از نگاه ساختاری، در حالت فروپاشی، «شیرازه» امور از هم گسیخته می‌شود و مرکزیتِ تصمیم‌گیری قدرتِ نفوذ و کنترل خود بر اجزا را از دست می‌دهد، به طوری که هر بخش از سیستم به صورت خودمختار و غالباً متعارض عمل می‌کند. تفاوت فروپاشی با تغییر سیاسی معمولی این است که برخلاف «انقلاب» یا «گذار»، که در آن تلاش می‌شود نظمی جدید جایگزین نظم قدیم شود، در فروپاشی لزوماً جایگزینی وجود ندارد و سیستم به سمت آنتروپی و هرج‌ومرج میل می‌کند. پیامدهای اجتماعی فروپاشی معمولاً با سقوط ارزش پول ملی، ناامنی گسترده، خلاء قدرت و احتمال بروز جنگ‌های داخلی یا مداخلات خارجی همراه است، زیرا هیچ مرجع قانونی برای مدیریت بحران باقی نمانده است. فروپاشی به مثابه یک واقعه فیزیکی و عینی، سقوطِ ملموس نهادهای حافظ نظم و ناتوانی مطلقِ قدرت در اجرای قانون است که به تسخیر فضاهای عمومی توسط نیروهای گریز از مرکز و بروز وضعیت «جنگ همه علیه همه» می‌انجامد.

۴- گذار، پل عبور به دموکراسی
گذار (Transition) در تحلیل نظامند (سیستمیک) به معنای تغییر فازِ آگاهانه و مدیریت‌شده‌ی یک سیستم از «تعادل قدیم» به «تعادل جدید» است. در این فرآیند، ساختارها نه از طریق نابودی، بلکه از طریق بازآرایی و تطبیق با مقتضیات جدید، از فروپاشی مصون می‌مانند و انرژی‌های معترض را به درون یک نظم پایدار و کارآمد هدایت می‌کنند. گذار به مثابه‌ی یک «دوران برزخی» و پل تاریخی میان استبداد و دموکراسی نگریسته می‌شود که در آن مشروعیت نظم پیشین زایل شده و جامعه در یک فرآیند سیاسیِ پرتعلیق، در حال پی‌ریزی قرارداد اجتماعی جدید و انتقال قدرت به نهادهای انتخابی است. در واقع، در حالی که نگاه سیستمیک بر «تغییر ساختار برای بقای کل» تأکید دارد، نگاه عمومی بر «تغییر ماهیت قدرت و احقاق اراده‌ی ملی» متمرکز است. به زبان ساده، نگاه علمی به دنبال آن است که با تغییرِ شیوه‌ی اداره‌ی کشور، جلوی از هم پاشیدن کشور را بگیرد؛ اما نگاه مردم به دنبال آن است که اساسِ قدرت را عوض کند تا اراده و خواستِ آن‌ها حاکم شود. گذار نیازمند حداقلی از نظم، هماهنگی و مدیریت است که مانع از غلتیدن کشور به دامان هرج ‌ومرجِ پس از سقوط شود. این مسیر، برخلاف فروپاشی، امکان عبور کنترل‌شده از یک نظم به نظم دیگر را فراهم می‌آورد و در صورت موفقیت، می‌تواند به استقرار دموکراسی، حاکمیت قانون و ثبات پایدار منجر شود.

۵- بی‌ثباتی فرساینده،  بن‌بست تاریخی
بی‌ثباتی پایدار یا فرساینده (Stable Instability) به وضعیتی متناقض اشاره دارد که در آن یک سیستم، علیرغم غرق بودن در بحران‌های ساختاری، تضادهای درونی و نارضایتی‌های عمیق، همچنان توانایی «بازتولید» خود را حفظ کرده است. در این حالت، سیستم در یک «نقطه تعادلِ بد» قفل شده که نه می‌تواند به ثبات واقعی بازگردد و نه به سمت فروپاشی نهایی می‌رود. این وضعیت به مثابه یک «بُن‌بست تاریخی» است که در آن جامعه میان «ناتوانی از پذیرش نظم موجود» و «عدم امکانِ عبور از آن» معلق مانده است. در این ساحت، زندگی روزمره مردم با تلاطم‌های همیشگی، ناامنی اقتصادی و اضطراب سیاسی آمیخته می‌شود، اما به دلیل انسجام نیروهای کنترل یا فقدان یک جایگزین منسجم، این وضعیتِ متزلزل به جای آنکه به یک انفجار نهایی بینجامد، به شکلی فرساینده طولانی می‌شود. این فرسایش تدریجی، خطرناک‌ترین مرحله برای یک ملت است، زیرا انرژی‌های حیاتی جامعه و سرمایه‌های مالی،  انسانی و ملی را پیش از رسیدن به لحظه‌ی تغییر، مستهلک و به تحلیل می‌برد. گذار از نظم موجود، محصولِ صرفِ اعتراض یا فشارهای خارجی نیست، بلکه برآیند شکستنِ تعادلی ضعیف در یک سیستم پیچیده است. تا زمانی که این تعادلِ لرزان بر هم نخورد، منطق بی‌ثباتی فرساینده بر فضای کشور حکمرانی خواهد کرد.

۶- چرا اعتراض به‌تنهایی کافی نیست؟
صرفِ نارضایتی، اعتراض خیابانی یا تشدید بحران اقتصادی، حتی اگر گسترده باشد، به‌تنهایی کشور را وارد مرحلهٔ جدید نمی‌کند. اعتراض اجتماعی شرط لازم تغییر است، اما شرط کافی نیست. تجربهٔ ایران و بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که حتی گسترده‌ترین اعتراض‌ها نیز می‌توانند بدون نتیجهٔ سیاسی فرسوده شوند. اعتراض انرژی تولید می‌کند، اما لزوماً ساختار نمی‌سازد؛ حضور خیابانی می‌تواند مشروعیت نظام را تضعیف کند، اما به‌تنهایی قادر به تولید تصمیم جمعی نیست. اگر اعتراض به شبکه‌های پایدار، اعتصاب‌های فلج‌کننده و سازوکار هماهنگی متصل نشود، به مرور تحلیل می‌رود. نظام‌های اقتدارگرا دقیقاً بر همین شکاف میان انرژی اجتماعی و سازمان سیاسی تکیه می‌کنند و از آن برای بقای خود استفاده می‌کنند. آنچه تعیین‌کننده است، تغییر رفتار بازیگران کلیدی و ازکارافتادن سازوکارهای اصلی بازتولید نظم موجود است. در نتیجه، پرسش اصلی نه «آیا اعتراض هست؟» بلکه «آیا اعتراض می‌تواند به تغییر رفتار بازیگران کلیدی منجر شود؟» است. بدون این عناصر، حتی شدیدترین اعتراض‌ها نیز معمولاً فرسوده می‌شوند و کشور در همان وضعیت بی‌ثبات اما پایدار باقی می‌ماند.

۷- مفهوم گلوگاه‌ها (نقاط بازگشت‌ناپذیر-آستانه‌های بحران) در تغییرات سیاسی
آیندهٔ ایران نه به شدت بحران‌ها، بلکه به فعال‌شدن «گلوگاه‌ها» (نقاط بازگشت‌ناپذیر- آستانه‌های بحران ) وابسته است. گلوگاه‌ها نقاط حساسی هستند که بدون تغییر در آن‌ها، نه فروپاشی رخ می‌دهد و نه گذار واقعی. وقتی گفته می‌شود آیندهٔ ایران به فعال‌شدن چند گلوگاه مشخص وابسته است، منظور نقاط حساسی است که محل تلاقی رفتار بازیگران کلیدی، ظرفیت نهادی و واکنش جامعه هستند. این نقاط، مانند دریچه‌هایی عمل می‌کنند که باز یا بسته بودن آن‌ها، جهت حرکت سیستم را تعیین می‌کند. تمرکز بر گلوگاه‌ها به ما اجازه می‌دهد از تحلیل‌های سطحی فاصله بگیریم و به جای توجه صرف به پدیده‌های ظاهری مانند شدت اعتراضات یا عمق بحران اقتصادی، به سازوکارهای عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر بپردازیم. گلوگاه‌ها تعیین می‌کنند که انرژی اجتماعی به کدام مسیر هدایت شود، آیا به سمت گذار کنترل‌شده، فروپاشی خطرناک، یا تداوم بی‌ثباتی فرساینده. در نبود فعال‌شدن این نقاط، سیستم می‌تواند با وجود بحران‌های شدید، همچنان به بقای فرسایشی خود ادامه دهد. بنابراین، تحلیل آیندهٔ ایران بدون شناسایی دقیق گلوگاه‌ها و درک چگونگی فعال‌شدن آن‌ها، ناقص و گمراه‌کننده خواهد بود.

۸- گلوگاه‌های گذار، شرایط تغییر کنترل‌شده
برای آنکه ایران وارد مسیر گذار شود، نه فروپاشی، چند شرط باید تقریباً هم‌زمان فراهم شود.
نخست، بروز شکاف واقعی و علنی در میان خواص حاکم، به‌گونه‌ای که انسجام تصمیم‌گیری در رأس قدرت از میان برود و درون حکومت دچار تردید و تزلزل شود
دوم، تغییر محاسبه در بخشی از نیروهای سرکوب، از جمله تردید، بی‌طرفی عملی یا کاهش تمایل به اجرای کامل دستورات؛ زمانی که بخشی از دستگاه امنیتی دیگر حاضر به سرکوب گسترده نباشد یا در اجرای دستورات تردید کند.
سوم، پیوند هم‌زمان اعتراض‌های خیابانی با اعتصاب‌های پایدار و فلج‌کننده در بخش‌های کلیدی اقتصاد؛ زیرا اعتصاب‌های گسترده می‌توانند چرخ اقتصاد را متوقف و نظام را در برابر فشار واقعی قرار دهند
چهارم، و شاید مهم‌ترین آن‌ها، شکل‌گیری یک مرجع یا سازوکار هماهنگ‌کننده که بتواند انرژی اجتماعی را هماهنگ و به تصمیم جمعی تبدیل کند؛ بدون این عنصر، سایر گلوگاه‌ها نیز اثربخشی محدودی خواهند داشت. همان که از آن به عنوان رهبری دوره گذار نام میبرند.
پنجم، فرسایش روایت رسمی تا حدی که دیگر حتی برای بدنهٔ حامیان نظام نیز قانع‌کننده نباشد و روایت‌های جایگزین در جامعه غالب شوند. فقدان هر یک از این عناصر، احتمال گذار را به‌شدت کاهش می‌دهد و کشور را در بی‌ثباتی پایدار نگه می‌دارد.

۹- گلوگاه‌های فروپاشی، مسیر پرهزینه
در مقابل، فعال‌شدن مجموعه‌ای دیگر از گلوگاه‌ها کشور را به سمت فروپاشی سوق می‌دهد.
نخست، ازکارافتادن هم‌زمان چند کارکرد حیاتی دولت، مانند ناتوانی در پرداخت حقوق، تأمین امنیت یا توزیع کالاهای اساسی؛ این نخستین نشانهٔ فروپاشی کارکردی است.
دوم، فروپاشی انسجام نیروهای امنیتی و انتظامی، به‌گونه‌ای که فرماندهی مرکزی کارایی خود را از دست بدهد و نیروها به صورت پراکنده یا متعارض عمل کنند؛ این وضعیت به معنای از دست رفتن انحصار خشونت مشروع است.
سوم، گسترش خشونت خودمختار، درگیری‌های منطقه‌ای یا ظهور نیروهای مسلح خارج از کنترل دولت که می‌توانند کشور را به سمت جنگ داخلی سوق دهند.
چهارم، مداخلهٔ مستقیم یا غیرقابل‌کنترل بازیگران خارجی در نتیجهٔ خلأ قدرت داخلی که می‌تواند تمامیت ارضی و استقلال کشور را به خطر بیندازد. این مسیر، هرچند ممکن است نظم موجود را از بین ببرد، اما آینده‌ای بهتر را تضمین نمی‌کند. تجربهٔ بسیاری از کشورها، مانند سوریه، لیبی، یمن، نشان می‌دهد که فروپاشی بیشتر به هرج‌ومرج، خشونت گسترده، فقر و مداخلهٔ خارجی می‌انجامد تا آزادی و دموکراسی.

۱۰-  تمایز حیاتی، گذار یا فروپاشی؟
اگر گلوگاه‌های گذار فعال شوند، مسیر تغییرِ کنترل‌شده و امکان عبور به نظم جدید گشوده می‌شود؛ در این حالت، کشور می‌تواند با حفظ حداقلی از نظم و امنیت، به سمت دموکراسی و حاکمیت قانون حرکت کند. اگر گلوگاه‌های فروپاشی فعال شوند، کشور وارد وضعیت پرخطر و غیرقابل پیش‌بینی خواهد شد که در آن تمامی دستاوردهای ملی در معرض نابودی قرار می‌گیرد. و اگر هیچ‌یک فعال نشوند، وضعیت بی‌ثباتی پایدار، با همهٔ هزینه‌های فرسایندهٔ آن، ادامه خواهد یافت و ملت ایران همچنان در این برزخ تاریخی اسیر خواهد ماند. این تمایز، نه یک بحث نظری، بلکه تفاوتی است که می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها انسان، آینده نسل‌ها، و بقای تمامیت ارضی ایران را تعیین کند. درک این تفاوت بنیادین میان دو مسیر، شرط لازم برای هر استراتژی مسئولانه است.

۱۱- ضرورت نظامند (سیستمیکِ) مرجع هم‌گراکننده
در میانه بحران‌های گسترده، وجود یا فقدان یک مرجع هم‌گراکننده است که سرنوشت جامعه را میان تحول سیاسی یا ویرانی ملی تعیین می‌کند. هم‌گرایی، نه به معنای رهبری اقتدارگرایانه یا حذف تکثر، بلکه به معنای وجود یک نقطه تمرکز مشروع است که هزینه‌ی هماهنگی ملی را در لحظات بحرانی کاهش می‌دهد. این مرجع، مانند لنگرگاهی عمل می‌کند که در تلاطمِ خلاء قدرت، مانع از غرق شدن یا انحراف کشتی کشور به سمت هرج‌ ومرج می‌شود. هم‌گرایی یعنی وجود یک نقطهٔ تمرکز مشروع که بتواند در یک دورهٔ بحرانی، انرژی‌های پراکندهٔ جامعه را هم‌ جهت کند، امکان تصمیم‌گیری جمعی را فراهم آورد، و مانع از پراکندگی و درگیری‌های داخلی شود. بدون چنین مرکزیتِ نمادین و استراتژیکی، حتی واقعی‌ترین شکاف‌ها و عمیق‌ترین بحران‌ها نیز یا به فرسایش مزمن منتهی می‌شوند و یا کشور را در کام فروپاشیِ غیرقابل‌کنترل فرو می‌برند. اگر بپذیریم که مسئلهٔ اصلی ایران نه کمبود بحران است و نه فقدان نارضایتی، بلکه نبود سازوکاری برای تبدیل انرژی اجتماعی به تصمیم جمعی است، آنگاه پرسش تعیین‌کننده این است: چه کسی یا چه چیزی می‌تواند نقش مرجع هم‌گراکننده را ایفا کند؟

۱۲- چرا رضا پهلوی؟ واقعیت‌های عینی
در مختصات کنونی ایران، رضا پهلوی تنها شخصیتی است که به طور هم‌زمان ویژگی‌های لازم برای ایفای نقش «مرجع هم‌گراکننده» را داراست. او به واسطه ایستادن در خارج از ساختار قدرت موجود و تأکید مستمر بر واگذاری تعیین شکل آینده به رأی مردم، عملاً به تنها نقطه قابل اتکای ملی بدل شده است؛ جایگاهی که به نیروهای متکثر سیاسی اجازه می‌دهد بدون ترس از فروپاشی، حول محور او برای گذار برنامه‌ریزی کنند. او بارها بر عبور از کل نظام و واگذاری تعیین شکل آینده به رأی مردم تأکید کرده است و این موضع او را از یک سیاستمدار جویای قدرت به یک تسهیل‌گرِ گذار تبدیل می‌کند. نکته کلیدی اینجاست که جایگاه او محصول یک تحمیل سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی ارگانیک است که بطن جامعه در لحظات اعتراض، برای یافتن یک نقطه تمرکز نشان داده است. در منطق سیستم‌های پیچیده، این فراخوان عمومی نشان‌دهنده جست‌وجوی جامعه برای یافتن کاتالیزوری است که بتواند فرآیند گذار را از خطر فروپاشی مصون بدارد. مهم‌تر از همه، نام او در لحظات اعتراضی از دل جامعه و خیابان فراخوانده شده است، نه از اتاق‌های فکر یا رسانه‌های بیرونی. این نکته حیاتی است: مسئله این نیست که رضا پهلوی خود را به‌عنوان مرجع معرفی کرده باشد؛ مسئله این است که جامعه، در غیاب گزینه‌های هم‌سنگ، او را صدا زده است.

۱۳- ظرفیت‌های متمایز رضا پهلوی
در میان بازیگران سیاسی، او تنها چهره‌ای است که واجد سرمایه اجتماعی یا به تعبیر جامعه شناسان «سرمایه‌ی نمادینِ تجمیع‌شده» است. در منطق سیستم‌ها، وقتی یک کل، یعنی جامعه، دچار آشفتگی می‌شود، برای بازگشت به نظم، به یک «نقطه قابل اتکا» نیاز دارد که خارج از درگیری‌های جناحی و ایدئولوژیکِ مرسوم بایستد. او پیوند دهنده‌ی ایرانِ پیش از بحران به ایرانِ آینده است؛ این جایگاه موروثی و تاریخی به او مشروعیتِ پیشینی می‌دهد که برخلاف رهبرانِ برآمده از احزاب، نیازی به اثباتِ اولیه ندارد و می‌تواند اعتمادِ طیف‌های متضاد، از بدنه نظامی تا اقشار مدرن، را جلب کند. او نقشِ داور را ایفا می‌کند، نه رقیب؛ هدفش نه تصاحب قدرت، بلکه فراهم کردن بسترِ انتخاب برای مردم است. حتی در غیاب رضا پهلوی، نیاز مبرم ایران به یک نقطه اتکای ملی همچنان به قوت خود باقی است؛ اما واقعیتِ عینی این است که در این لحظه‌ی حساس، هیچ گزینه‌ی جایگزین و هم‌سنگی که بتواند این بارِ سنگین را به دوش بکشد و نقش لنگرگاه ثبات را ایفا کند، وجود ندارد. بحث بر سر فرد ایده‌آل نیست، بلکه بر سر امکان واقعی است.
در شرایط کنونی، واقعیتِ عینی، و نه آرزو، این است که جامعه هنوز نتوانسته است مرجع دیگری با سطح مشابهی از شناخته‌شدگی، بی‌طرفیِ استراتژیک و سرمایهٔ اعتماد به‌ وجود آورد که واجد چنین پذیرش نمادینی باشد.

۱۴- چرا اکنون؟ فوریت زمانی و پنجره فرصت
پرسش از «زمان»، پرسش از فوریت نجات است. ایران اکنون در نقطه فرسایشِ کلان قرار دارد و پنجره‌ی فرصت برای یک گذارِ کم‌هزینه تا ابد باز نخواهد ماند. «اکنون» لحظه‌ای است که نیاز سیستم به خروج از بن‌بست با عرضه‌ی یک پتانسیلِ ملی، مرجعیت رضا پهلوی، تلاقی کرده است و تأخیر در این هم‌گرایی، ریسکِ سقوط به گلوگاه‌های فروپاشی را به شدت افزایش می‌دهد. مسئولیت تاریخیِ نخبگان و جامعه در این مقطع، درک این حقیقت است که هم‌گرایی حول این محور، نه برای تقدیس یک فرد، بلکه برای تضمینِ بقای ملی و عبور سلامت از دوران برزخیِ میان استبداد و دموکراسی است. تاریخ نشان داده است که چنین لحظاتی برای شکل‌گیری وفاق ملی کوتاه‌اند و نادیده گرفتن آن‌ها نوعی بی‌مسئولیتی در قبال نسل‌های آینده است. اگر جامعه‌ای که به‌درستی نظم موجود را نمی‌پذیرد، نتواند حول یک مرجع حداقلی برای عبور هم‌گرا شود، خطر آن وجود دارد که فرصت گذارِ کنترل‌شده از دست برود و جای آن را یا فرسایش مزمن یا فروپاشی ناخواسته بگیرد. لحظات تاریخی تکرار نمی‌شوند و این لحظه، لحظهٔ انتخابِ ایران است.

۱۵- شانس، نه تضمین؛ امکان، نه وعده
گفتن اینکه «رضا پهلوی شانس ایران است» به‌معنای تقدیس فرد، بازگشت به گذشته یا پیش‌داوری دربارهٔ نظام آینده نیست. این گزاره صرفاً بیان این واقعیت است که در لحظهٔ کنونی، او می‌تواند نقش کاتالیزور هم‌گرایی را ایفا کند؛ نقشی که اگر خالی بماند، همان بحران‌ها و شکاف‌ها می‌توانند کشور را به سمت مسیرهای پرهزینه‌تر سوق دهند. عبارت «رضا پهلوی شانس ایران است»، بیانگر یک واقعیتِ استراتژیک برای پرهیز از بدترین سناریوهای ممکن، هرج‌ومرج و جنگ داخلی، است. او در این لحظه، نه پاسخ تمام پرسش‌های آینده، بلکه ابزار اصلی برای تفکیک مسیر «تغییر» از مسیر «ویرانی» است؛ جایگاهی که اگر خالی بماند، کشور را با بحرانِ جایگزینی و مداخله‌های مخرب روبرو خواهد کرد. شانس، در اینجا نه تضمین موفقیت، بلکه امکان پرهیز از بدترین سناریوهاست. از این منظر، او نه یک انتخاب در میان گزینه‌های متعدد، بلکه «تنها امکان واقعیِ بالفعل‌شده در این مقطع» برای تحقق یک هم‌گراییِ وسیع در جهت گذارِ دموکراتیک است. مسئولیت تاریخی فقط بر دوش یک فرد نیست، بلکه بر عهدهٔ جامعه و نخبگان نیز هست.همچنین باید به این سه نکته توجه کافی داشت:
۱- هم‌گرایی بدون نهادسازی کافی می‌تواند شکننده باشد.
۲- اتکای نمادین اگر به ساختار تبدیل نشود فرسوده می‌شود.
۳- این مسیر نیازمند بلوغ جامعه و نخبگان است.

۱۶- نتیجه‌گیری: انتخاب میان سه مسیر
ایران امروز در برابر سه مسیر قرار دارد: تداوم بی‌ثباتی پایدار، گذار کنترل‌شده یا فروپاشی پرهزینه. این تحلیل نشان داد که این مسیرها نه نتیجهٔ احساسات، بلکه محصول فعال‌شدن یا غیرفعال‌ماندن گلوگاه‌های مشخص هستند. اگر گلوگاه‌های گذار، به‌ویژه مرجع هم‌گراکننده، فعال شوند، امکان عبور به نظم جدید فراهم می‌شود. اگر گلوگاه‌های فروپاشی فعال شوند، کشور وارد وضعیت خطرناک‌تری خواهد شد. و اگر هیچ‌کدام فعال نشوند، بی‌ثباتی پایدار ادامه می‌یابد و سرمایه‌های ملی را به تحلیل خواهد برد. در نهایت، بازشناسی این جایگاه به معنای باز کردن گرهِ بی‌ثباتی فرساینده و هدایتِ انرژی ملت به سوی ساختن ایرانی آباد، با ثبات و آزاد است. این مقاله نه دعوت به اطاعت است، نه مطالبهٔ بی‌چون‌ و چرا؛ بلکه دعوت به درک لحظهٔ تاریخی است. اگر هم‌گرایی شرط تمایز میان تغییر و ویرانی است و اگر در این لحظهٔ خاص تنها امکان هم‌سنگ و بالفعل در شرایط کنونی برای شکل‌گیری چنین هم‌گرایی‌ای وجود دارد، نادیده ‌گرفتن آن نه نشانهٔ رادیکالیسم، بلکه نوعی بی‌مسئولیتی تاریخی است. در چنین لحظه‌ای، نادیده‌ گرفتن امکان‌های واقعی، بی‌مسئولیتی تاریخی محسوب می‌شود.

———————
* محمود علم، پژوهشگر حقوق و وکیل دادگستری است.


نظر خوانندگان:


■ با احترام به باورهای شما. همواره از خودم می‌پرسم چرا آقای رضا پهلوی استبداد پدر و پدر بزرگش را محکوم نکرده است. چرا حداقل برای دلداری به زندانیان سیاسی زمان شاه بر شکنجه‌های ساواک چشم پوشیده است. افزون براین چرا باید به فردی تکیه کنیم که خود را “رهبر” و “پدر ملت ایران” نامیده است؟ مگر ما در کشورمان به اندازه کافی رهبر و پدر نداشته‌ایم که تاریخ هزار ساله استبداد زده سلطنتی و دینی ما را رقم زده‌اند. بنابرین با پوزش باید بگویم به اینگونه رهبرها و پدرها اعتماد ندارم. به امید روزهای بهتر در ایران
با سپاس شهرام


■ آقای علم عزیز. استدلال شما روشن و متین است. من نیز که خود را سوسیال دمکرات می‌دانم مدتی است که با دیدگاه شما همگام شده‌ا‌م: «نکته کلیدی اینجاست که جایگاه او (رضا پهلوی) محصول یک تحمیل سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی ارگانیک است که بطن جامعه در لحظات اعتراض، برای یافتن یک نقطه تمرکز نشان داده است».
نکته دیگر، اشاره شما به بلوغ جامعه و نخبگان برای پیمودن این مسیر است. پنهان نمی‌کنم که گاهی در اینکه جامعه و نخبگان ما دارای چنین بلوغی شده باشیم، تردید می‌کنم. کاملأ درست است که نادیده ‌گرفتن این مرجع هم‌گراکننده نه نشانهٔ رادیکالیسم، بلکه نوعی بی‌مسئولیتی تاریخی است.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان


■ جناب علم، هچنان که می‌دانید امر رهبری در خیزش های انقلابی برخاسته از فاکتورهای متعددیست که در طول زمان شکل گرفته و قوام می‌یابد. وقتی قوام یافت دیگر نمی‌توان آن را به سادگی و به سرعت عوض کرد اما می‌توان و باید با بسط ایده‌های دموکراتیک و حقوق بشری در جامعه در زمان انقلاب و فردای آن از انحراف رهبران از وعده‌های زیبای خود جلوگیری کرد. متاسفانه استفاده ابزاری از حقوق بشر و دمکراسی از طرف رهبران و دولت‌های تمامیت‌خواه سبب شده که این دو عنصر مهم نتواند از طرف توده مردم عمیقا درک و به آرمان‌های با ارزش آنان تبدیل شود و همین امر سبب دیکتاتور شدن رهبران به وسیله خود ما مردم شده و می‌شود. نگاهی به نظرات خمینی و خامنه‌ای قبل از کسب قدرت نشان دهنده چگونگی دیکتاتورسازی ما، جامعه دیکتاتور زده است. من نگران دیکتاتور بودن رضا پهلوی نیستم بلکه نگران دیکتاتور شدنش بدست خودمانم.
کامکار





نظر شما درباره این مقاله:







جبهه اصلاحات، تشدید اعتراضات، راه‌حل؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 21:32

جبهه اصلاحات، تشدید اعتراضات، راه‌حل؟


داریوش مجلسی

زمانی که قلم به دست گرفتم تا به نقد از بیانیه‌ای با امضای “جبهه اصلاحات” بپردازم، سخنان خانم آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، در ایران امروز را خواندم که به تکذیب آن بیانیه جعلی پرداخته. راستش من وقتی دوبار این به اصطلاح بیانیه، را خواندم در وحله اول دچار بهت و حیرت شدم. مگر می‌شود در بیانیه‌های پیشین تاکید کنی که در کنار مردم ایستاده‌ای، و حالا محتوائی را روی کاغذ ارائه دهی که در تضاد آشکار با همان بیانیه‌های پیشین باشد. با ناباوری و با وجود نفرتی که نسبت به این متن داشتم، تصمیم به دوباره خواندن آن گرفتم منتها با دید “ناباوری”. هرچه بیشتر خواندم نوعی کالای قلابی را یافتم که تمام تارو پودش داد می‌زد چیزی بیش از یک جعل نیست.

بیانیه با امضای جبهه اصلاحات بود و در پائین، اسامی احزاب عضو این جبهه. با کمال تعجب در ردیف ۴ و ۵ دو بار نام حزب “جبهه اصلاحات” را می‌بینی. یعنی دو حزب “جبهه اصلاحات” عضو جبهه اصلاحات!! اقتباس از اسم حزب “توسعه و تدبیر” عضو شورای همکاری احزاب اصلاح‌طلب و تغییر آن به اسم حزب “اعتدال و توسعه”، و در آخر “دفتر تحکیم وحدت”. البته تا جایی که می‌دانم «دفتر تحکیم وحدت» سال‌هاست وجود خارجی ندارد و منکر هم نمی‌شوم که حزب “اعتدال و توسعه” در این جبهه حضور داشته باشند. ولی نمی‌توان قبول کرد که جبهه اصلاحات در بیانیه چندی پیشش، بنویسد “ما در کنار مردم ایستاده‌ایم” بعد زمانی که همان مردم در خیابان به قتل می‌رسند، بنویسد “ما در کنار برادران خود در جبهه اصولگرایان” ایستاده‌ایم.

خوشبخنانه شاهد از غیب آمد و سخنان آذر منصوری را در “ایران امروز” خواندم که این بیانیه جعلی از “جبهه اصلاحات” نیست. او می‌گوید “این انتخاب تاریخی ماست، در کنار مردم، برای ایران” و در ادامه همدردی می‌کند با خانواده‌های جان باختگان، و مهم‌تر از همه میگوید: بحران امروز، بیش از هر چیز بحران حکمرانی است. من این تکذیب را به فال نیک می‌گیرم چون در رسانه‌ها حمله به جبهه اصلاح‌طلبان از هر طرف شروع شد. از جمله خواندم “نگفتیم این‌ها همان استمرارطلبانند که اکنون در مقابل مردم ایستاده‌اند”. معتقدم این نشان از شجاعت اخلاقی دارد که منتقدین به این بیانیه، در اصلاح انتقاد عجولانه‌شان، صحبت‌های آذر منصوری را نیز درج کنند.
رژیم حاکم بر ایران با تمام بزرگ‌نمائی و کشتار و سرکوبش، به موضع دفاعی رانده شده. جوششی که از بازار شروع شد به سرعت در حال سرایت به سایر اقشار جامعه می‌باشد. دو حزب کرد کشورمان (حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومله)، اصناف و سندیکاهای جدیدی که به اعتراضات پیوسته‌اند، رژیم را ناچار نموده دست به تخریب هم‌صدائی و همراهی اصلاح‌طلبان با سایر اقشار جامعه بزند. این که مردم و معترضین، با دست خالی، با وجود فقر وحشتناکی که دچارش شده‌اند تا چه مدت قادر به ادامه مبارزه می‌باشند را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. ولی خشم و نفرت به قدریست که شهرها و مناطق جدیدی به رزمندگان خیابانی می‌پیوندند و این روند ظاهرا ادامه هم خواهد داشت.

سوالی که در حال حاضر جوابی برای آن نمی‌توان یافت، این است که این اعتراضات روز به‌روز خشمگین‌تر به کجا منتهی می‌شود؟ جای تعجب و در عین حال تاسف است که با وجود پتانسیل بزرگی که در داخل کشور برای ایجاد یک آلترناتیو وجود دارد همه راه‌ها به درج یک بیانیه منتهی می‌شود. شخصیت‌ها، گروه‌ها و احزاب، بهت‌زده و متحیر در انتظار واقعه‌ای می‌باشند که در راه است. انگار همه، چنان درسی از تجربه نافرجام ۵۷ گرفته‌اند که هنوز هم ترس از تکرار آن فاجعه، همه را عاجز از هر اقدام و ابتکاری نموده. یادتان هست بزرگترین جبهه سیاسی ملی سرزمین‌مان چنان عجولانه به استقبال یک آخوند قرن حجری شتافت که هنوز هم دچار افت و عواقب آن می‌باشد. پارادوکسی بزرگتر از دو صحنه ترک شاه گریان و ورود با شکوه آخوند، نمی‌توان یافت.

نویسنده این سطور به عنوان فردی متعلق به نسل پیش از فاجعه ۵۷، با نگاهی به عقب و گوشه چشمی به آینده، با وجود جو تب‌زده و خشمگین کنونی جامعه‌مان، تنها راه حل را در درون کشورمان می‌بینم. امروز شنیدم که دولت جدید ونزوئلا، که از همان دولتمردان گذشته تشکیل شده، تمام زندانیان سیاسی آن کشور را آزاد کرده، یعنی بهترین اقدام، زمانی که کشور در میان دو راه ترس و اضطراب از یک سو، و از دست دادن استقلال از سوی دیگر قرار دارد.

در ایران نیز، بالاخره رژیم حاکم بر کشورمان باید قادر به این درک باشد که به علت حد بالای جنایات، اعدام‌ها، چپاول و سرکوبی که مرتکب شده‌اند بخش بزرگی از جامعه نیز گوشه چشمی به آینده، آینده‌ای که قادر به دادخواهی و انتقام باشند، دوخته‌اند. اقدام بسیار به‌جای دولت جدید ونزوئلا می‌تواند درسی برای حاکمان کر و کور کشور ما نیز باشد که راه فرارشان به ونزوئلا بسته شده. آن ممه را لولو برد. کمتر مکانی باقی ماند که حکومتش آماده استقبال از رهبر سال‌خورده و خرفت، همراه با اعوان و انصار بدنامش باشد.

به هر حال هر چه هم بالا پائین کنیم راه فرار دیگری برای حاکمان کنونی ایران باقی نمی‌ماند به جز این که ردای توبه به تن کنند و از بقایای قربانیان جنایت‌هایشان، تقاضای عفو و بخشش کنند. مردم نجیب ما در گذشته نیز نشان داده‌اند، چنانچه صداقتی در گفته‌های زانو به زمین‌زدگان مشاهده کنند به خاطر صلح و امنیت سر زمین‌شان، احساس عفوشان به احساس انتقام‌شان می‌چربد. ادامه سرکوب و اعدام، این عدم تمایل به بخشش را، در آن روز، که شاید زیاد هم دور نباشد، تقویت می‌کند.

اینجا نقش سپاه، هم نامعلوم و هم تعیین‌کننده است، افراد سپاه فرزندان همین سرزمین می‌باشند. در گذشته چند تن از سران آنها پشت به حاکمیت و رو به مردم کردند. چنانچه تحویل حکومت از نالایق‌های گذشته به یک تیم لایق و میهن‌دوست صورت واقعیت بخود بگیرد، سپاه می‌تواند با ایفای یک نقش تاریخی، به نظم جدید و مردم بپیوندد. بله، قبول دارم، این احتمال در حال حاضر یک آرزو بیش نیست. ولی هر راه‌حل دیگری نیز در حد یک آرزو می‌باشد.

در اینجا پیشنهادی به شخصیتی دارم، که با وجود انتقادهایم نسبت به او، احترام برایش نیز قائلم. شاهزاده رضا پهلوی. از نظر این منتقد، ولی علاقمند، خیلی زیبا می‌بود چنانچه او از خارج کشور، دست دوستی و همکاری به سوی شخصیت‌ها و صاحب نظران مایل به گذار مسالمت‌آمیز، مانند جمع ۱۷ نفره، و دیگرانی که در زندانند دراز کند و نویسنده فصل جدیدی در تاریخ کشورمان، در زمانی بسیار حساس و بحرانی باشد.
در زمانی که که در چهار گوشه سرزمین‌مان، اعتراض و غرش، روز بروز دارای وسعت بیشتری می‌شود، حمله، بدگویی به رضا پهلوی، و از سوی هواداران او به دگرباوران، نه شایسته و نه پسندیده است. بحث جمهوری و پادشاهی نیز نه تنها راه گشا نیست بلکه نوعی خروج از بزرگ‌راهی است که در آن رو به حرکت هستیم.

کاش می‌توانستم شاهد وحدتی باشم که با طنین بلند بخوانم: چه مبارک سحری، چه فرخنده شبی. ولی افسوس که این نیز یک آرزو بیش نیست.

داریوش مجلسی، ژانویه ۲۰۲۶




نظر شما درباره این مقاله:







تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران/ بخش سوم
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 8:17

تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران/ بخش سوم


شهرام اتفاق

تاریخ نگارش: ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۴۰ /  ۷ ژانویه ۲۰۲۵

یادآوری
در مردادماه ۱۴۰۴ و سپس در ۴ دی‌ماه، یادداشت‌هایی به قلم من، تحت عنوان «تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران» در ر ایران‌امروز منتشر شده است.[۱] در آنجا شرح داده بودم که تقسیم‌بندی سنتی «اصولگرا - اصلاح‌طلب – برانداز» در لحظه اکنون، جای خود را به آرایش جدیدی داده است:

(i) تداوم‌طلبان: طرفداران بقای جمهوری اسلامی متشکل از بخشی از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان سابق که حول موضوع بقای «اصل ولایت فقیه» اتفاق نظر دارند.
(ii) گذارطلبان: حامیان گذار از جمهوری اسلامی که درباره گذار از نظامی مبتنی بر «اصل ولایت فقیه» و عبور از نظام «ولایی» با همدیگر هم‌نظرند. 
(iii) سرنگونی‌طلبان یا انقلاب‌طلبان: کوشندگان سرنگونی جمهوری اسلامی که «گذار» را دور از دسترس می‌دانند و نسبت به مواضع برخی از «گذارطلبان» مشکوک‌اند و راهکار کشور را در سرنگونی عاجل جمهوری اسلامی می‌دانند.

در این نوبت، قصد دارم تا درباره منازعات اقتصادی درون جبهه «تداوم‌طلبان»، تأمل بیشتری کنم و اهمیت آن را برای آینده‌ کشور نشان دهم.

درون جبهه «تداوم‌طلبان» چه خبر است؟

پیشتر گفته بودم که: «وجه مشترک اعضای جبهه «تداوم‌طلبان»، اصرار بر بقای ساختار حکمرانی مبتنی بر «ولایت فقیه» است و از «حزب کارگزاران سازندگی» گرفته تا جبهه پایداری اعضای این جبهه هستند. در واقع به رغم تفاوت‌های قابل تأمل نگرش اعضای این جبهه به مسائلی نظیر سیاست خارجی، اقتصاد و نظایر آن، بر سر یک اصل مهم توافق وجود دارد و آن بقای ساختار کنونی نظام است. وجه افتراق اعضای جبهه «تداوم‌طلبان» نیز مسئله جانشین رهبری است. از این‌رو، اعضای این جبهه برای تسخیر جایگاه رهبری با یکدیگر رقابت می‌کنند. به‌طوری که مدت‌هاست که به شکلی برنامه‌ریزی‌شده، چهره‌هایی به عنوان کاندیداهای احتمالی از سوی اعضا مطرح می‌شوند. به عنوان نمونه، مدت‌هاست که رسانه‌های متعلق به برخی از «اصلاح‌طلبان دیروز و تداوم‌طلبان امروز»، تلویحا اعلام می‌کنند که حسن روحانی بهترین گزینه برای تصدی این پست است.»

اصلاح‌طلبان قدیم عضو این جبهه (مانند حزب کارگزاران)، معتقدند که بقای جمهوری اسلامی در گرو بهبود رابطه با غرب، کاهش تنش با اسرائیل، ارایه برخی آزادی‌های اجتماعی مانند پوشش اختیاری، رفع فیلترینگ از برخی شبکه‌های اجتماعی،  برخی اصلاحات بروکراتیک، رشد اقتصادی و نظایر آن است. آن‌ها با نظارت استصوابی و ساختار سیاسی اقتدارگرا (با انتخابات نمایشی) مشکلی ندارند؛ مشروط بر آنکه در آن انتخابات نمایشی، راه برای حضور ایشان گشوده و برای بقیه بسته باشد. حضور حسن روحانی بر مسند رهبری، می‌تواند همه این آرزوها را محقق سازد. نظامی غیردموکراتیک مانند چین، با رشد اقتصادی بالا، تنش حداقلی با غرب و جلب رضایت عمومی مردم.  هر چند که اصلاح‌طلبان عضو این جبهه، همواره در کسوت منتقدان نظام حکمرانی در انظار عمومی ظاهر می‌شوند، اما واقعیت امر از این قرار است که تمایلی ندارند تا «اصلاحات»، اساس ساختار نظام را دگرگون سازد. بنابراین، اگر قرار باشد که اصلاحاتی هم انجام بشود، این اصلاحات باید عبارت باشد از گشایشی در مسیر راهیابی آن‌ها با مراتب بالاتر در ساختار قدرت. در عین حال، چه اصلاحاتی در نظام رخ بدهد، و چه ندهد، یا اگر قرار باشد که انجام آن اصلاحات فرضی چندصد سال هم طول بکشد، اصل بر حیات و استمرار نظام جمهوری اسلامی است.

اما اصولگرایان قدیم در سوی دیگر این جبهه، از جبهه پایداری، گرفته تا برادران لاریجانی‌،، محمدرضا باهنر،  مدافعان سرسخت هم‌پیمانی و همراهی با بلوک «روسیه – چین» و تداوم تنش با غرب هستند. در عرصه داخل نیز بر این رأی هستند که کوتاه آمدن درباره حجاب و فیلترینگ و نظایرآن‌ها، ادامه حیات جمهوری اسلامی را به خطر خواهد انداخت، چرا که از یک سو، معترضان را جسورتر می‌کند و از طرف دیگر موجب مسئله‌دار شدن و ریزش طرفداران ایدئولوژیک نظام خواهد شد.[۲] به این اعتبار آن‌ها در پی فردی به عنوان جانشینی رهبری هستند که ادامه‌دهنده طریقت ۴۷ سال گذشته جمهوری اسلامی و حافظ آرمان‌های آن باشد.

هر دو سویه‌ این جبهه طرفدارانی در سازمان‌های امنیتی و تشکیلات نظامی کشور دارند و هر دو جبهه می‌کوشند که در آینده نزدیک، سپاه را به سوی خود جلب کنند.

منافع و رانت‌های اقتصادی نهفته در پس ماجرا

در دوگانه‌ سنتی «اصلاح‌طلب – اصول‌گرا» در دهه‌های گذشته، رقابت طرفین درباره‌ دست‌یابی و دسترسی به منابع و منافع و فرصت‌های سازمانی و اقتصادی ذیل دولت رسمی شامل زیرمجموعه‌های قوه مجریه، مجلس و شورای شهر بوده است. اما اکنون، مسئله «جانشینی رهبری»، وضعیت جدیدی را برای هر دو سویه جبهه تداوم طلبان (یعنی اصلاح‌طلبان – اصول‌گرایان سابق) پدید آورده است و عرصه نویی برای رقابت فراهم ساخته و آن عبارت است از کوشش برای دست‌یابی و دسترسی به منابع و منافع و فرصت‌های سازمانی و اقتصادی ذیل «انفال».

منافع و رانت‌های ذیل دولت رسمی

برخی از اعضای هر دو سویه جبهه «تداوم‌طلبان»، از رانت در بخش‌های گوناگون اقتصاد ایران، از جمله رانت حاصل از سیستم ارز چند نرخی، رانت وارادات انحصاری، رانت در خودروسازی‌های خصولتی، رانت در پروژه‌های عمرانی و آبی، رانت در حوزه نهاده‌های دامی، رانت در بخش نفت و پتروشیمی، رانت‌های حاصل از دور زدن تحریم‌ها، رانت سیم‌کارت سفید و غیره و غیره برخوردار و منتفع بوده و هستند. به‌علاوه، تسخیر قوه مجریه برای هر یک از جنا‌ح‌های داخل جبهه «تداوم‌طلبان» به منزله‌ی دسترسی به تعداد بسیار بالایی از مناصب دولتی است.

بر اساس گزارشات ادواری دیوان محاسبات، نزدیک به ۳۰۰۰ شرکت دولتی و شبه‌دولتی در کشور وجود دارند و دولت از طریق وزراء و روسای دستگاه‌های اجرایی ذیربط قادر است تا بیش از ۶۴۰۰ نفر مدیران ارشد و اعضای هیأت مدیره را به‌طور مستقیم و غیر‎مستقیم منصوب نماید.[۳] به ترتیب وزیر اقتصاد، وزیر نفت،  وزیر نیرو، وزیر صمت و وزیر جهادکشاورزی بیش‌ترین فرصت‌ها را برای انتصاب افراد دارند و به همین سبب، صدور رأی اعتماد به وزاری پیشنهادی دولت توسط مجلس ، مستلزم بده‌بستان‌ها و دادوستدهایی میان وزرا و نمایندگان است. البته این مدیران نیز قادرند تا مشاوران یا کارگزارانی را به خدمت بگیرند و درباره انعقاد قرارداد با شرکت‌های شبه‌خصوصی تصمیم‌گیری کنند و بالطبع تمامی این موارد نیز فرصت‌هایی طلایی را برای دسترسی به رانت فراهم می‌ساخته است.

منابع اقتصادی و نظامی ذیل انفال (فرصت جدید)

انفال عبارت است از مجموعه‌ دارایی‌هایی که در دوران غیبت امام معصوم، تصدی آن‌ها بر عهده ولی فقیه قرار می‌گیرد.[۴] «ستاد اجرایی فرمان امام»، «آستان قدس رضوی»، «آستان حضرت معصومه»، «سازمان اوقاف» و «کمیته امداد امام خمینی»، بنیادهایی نظیر «بنیاد مستضعفان»، «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی»، «بنیاد پانزده خرداد»، «بنیاد علوی» و سازمان‌هایی نظیر «سازمان اقتصادی کوثر»، «سازمان صدا و سیما» و غیره، در واقع هلدینگ‌ها یا زیرمجموعه‌های انفال به شمار می‌روند. هر کدام از این سازمان‌ها به نسبت‌های مختلفی مالک شرکت‌ها، مؤسسات اقتصادی، زمین‌ها و اراضی بسیار بزرگ هستند و از منابع سرزمینی گوناگونی (مانند نفت، معادن و غیره) برای فعالیت‌های اقتصادی خودشان برخوردارند.[۵]

افزون بر این، برخی از سازمان‌های نظامی و انتظامی زیرمجموعه ولی فقیه نظیر سپاه، از طریق زیرمجموعه‌هایشان نظیر قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، و نظایر آن‌ها، فعالیت‌های اقتصادی گوناگونی نظیر پیمانکاری و بازرگانی انجام می‌دهند.

به‌عنوان نمونه، «بنیاد پانزده خرداد» مالک مجموعه‌ای از اموال و کارخانه‌های مصادره شده پس از انقلاب ۵۷ است؛ بنگاه‌های اقتصادی متعددی نظیر: گروه صنعتی سپنتا (و ۷ شرکت زیرمجموعه‌اش) تولیدکننده لوله و پروفیل فولادی، شرکت صنایع فلزی ایران در صنایع فولادی، شرکت پاکینه‌شوی (تولیدکننده مواد شوینده و بهداشتی) و شرکت تولی‌پرس، شرکت تولید دارو و شرکت غذایی کیوان و شرکت‌های معدنی سجاد، نوآور، توسعه باغات سبز و صنایع جانبی، صنعتی و سرمایه‌گذاری سپنتا (صنعتی سپنتا)، صنعتی و تولیدی آلومرول، گروه صنعتی نقش ایران، دفتر خدمات مسافرتی ایرانتور (ایران تور)، شیمی دارویی ریحانه اصفهان، تولیدات پتروشیمی قائد بصیر، مؤسسه صندوق قرض الحسنه ایسار بنیاد، بازرگانی تعاهد وحدت، سرمایه‌گذاری البرز، کارخانجات پارس ماشین، کشت و صنعت پیاذر، لاله‌های خرداد (کشت و صنعت لاله‌های ۱۵ خرداد)، تجارتی پایور ایران، افشره، کی.بی. سی، کامپیوتر البرز، تکنو صنایع، پخش البرز، البرز دارو، ایران دارو، مهنام، ویتانا، تولید فرآورده‌های شیمیائی ایران، تولیدی سولفاتیک، تولیدی سولفات شاهد اراک، داروسازی سبحان، فرآورده‌های شیمی درمانی سبحان، صنایع بسته‌بندی البرز.
طبعا هر دو سویه جبهه تداوم‌طلبان (اصلاح‌طلبان و اصولگرایان سابق)، طرفدار آن نوع جمهوری اسلامی‌ای هستند که بقای «اصل ولایت فقیه» در آن تضمین شده باشد و آنان بتوانند بر زیرمجموعه‌های اقتصادی موسوم به «انفال» مستولی شوند. به بیان دیگر، یکی از دلایل نزاع سیاسی مثلا میان «حزب کارگزاران سازندگی» و «جبهه پایداری» بر سر «جانشینی رهبری»، تصاحب یک عرصه جدید از ثروت، شامل زیرمجموعه‌های انفال است که تا کنون دور از دسترس ایشان بوده است. اما اکنون به چند دلیل دسترسی به آن را محتمل می‌دانند. «جانشینی رهبری» می‌تواند به دلیل کناره‌گیری رهبر فعلی به دلیل کهولت سن یا به دلیل تصمیم نظام حکمرانی مبنی بر انتصاب یک رهبر جدید یا نظایر آن باشد.

وضعیت نزاع قدرت درون تداوم طلبان
سویه‌های درون جبهه «تداوم‌طلبان» سویه اصلاح‌طلبان سویه اصولگرایان
نمایندگان هر سویه (به عنوان نمونه) حزب کارگزاران سازندگی و روزنه‌گشایانی مانند حزب عهد ایران جبهه پایداری
برخی از چهره‌ای مطرح روحانی، ظریف، کرباسچی، قوچانی، آذر منصوری و ... جلیلی، رسائی، آقاتهرانی، خضریان و ...
مواجهه با رهبری کنونی انتقاد از عملکرد رهبر فعلی، حمایت از شعارهایی بر ضد او و تلاش برای جایگزین کردن یک رهبر جدید (مانند حسن روحانی) حمایت واقعی یا صوری از عملکرد رهبر فعلی و تلاش برای جایگزین کردن یک رهبر جدید (از درون جبهه پایداری)
گفتمان مسلط مدافع تحولاتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و در ذیل اصل ولایت فقیه، حفظ الگوی اقتصادی انفال و تداوم پیوند دین با سیاست، شامل: رابطه مثبت با غرب و آمریکا، دوری جستن از بلوک روسیه و چین، پوشش اختیاری و لغو قانون حجاب زنان،  رفع فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی، کاهش تنش با اسرائیل، تحول در صدا و سیما، قطع بودجه نهادهای مذهبی (مانند جامعة المصطفی) و غیره مدافع وضع موجود در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و در ذیل اصل ولایت فقیه، حفظ الگوی اقتصادی انفال و تداوم پیوند دین با سیاست، شامل: استحکام روابط با بلوک روسیه و چین، پوشش اجباری و اجرایی شدن قانون حجاب اجباری،  فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی، تداوم تنش با اسرائیل، توسعه نهادهی دینی و مذهبی، تداوم عمکرد صداد و سیما، بودجه نهادهای مذهبی (مانند جامعة المصطفی) و غیره
رسانه‌ها هم‌میهن، سازندگی، سیاستنامه، آگاهی نو، کتاب‌نامه و ... سایت دیده بان ایران
عنصر وحدت‌بخش در این جبهه: حفظ چارچوب نظام کنونی و بهره‌مندی از مواهب انفال، گریز از دموکراسی
موضوع رقابت رهبر بعدی چه کسی باشد؟


تحولات نفتی در دارایی‌هایِ انفال

الف) انتقال مالکیت از ملی به انفال

انتقال مالکیت نفت از یک منبع به ظاهر ملی (و در واقع دولتی) به زیرمجموعه دارایی‌هایی انفال، در سال ۱۳۶۶ ‌با استناد به ماده ۲ قانون نفت متحقق شد.[۶]

ب) انتقال مسئولیت فروش

به رغم انتقال مالکیت نفت از ملی به انفال در سال ۱۳۶۶، بهره‌مندی از منافع آن عملا  تا ابتدای دهه ۱۴۰۰ در اختیار دولت بود. اما در گام دوم این جابه‌جایی، از سال ۱۴۰۱ به بعد، مسئولیت فروش نفت به‌تدریج از دولت گرفته شده و بر اساس مصوبات قانونی، به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی خارج از دولت (زیرمجموعه انفال) واگذار می‌شود. به عنوان نمونه، اعطای مجوز فروش نفت به نیروهای مسلح در سال ۱۴۰۱، یک نمونه از انتقال مسئولیت فروش است.[۷]

ج) انتقال عواید فروش نفت از دولت به انفال

اما در سومین گام، تیر خلاص به «نفت» را مسعود پزشکیان شلیک نمود. او بخش اعظم عواید نفتی را از لایحه بودجه کشور خارج نمود و بودجه را متکی به مالیات نمود.[۸] مهرداد وهابی در این باره معتقد است که درآمد نفتی دستگاه دولتی، از بودجه رسمی کشور حذف شده و به نهادهای تحت پوشش انفال منتقل شده است.[۹]

به این اعتبار، مبارزه برای تسخیر کرسی «رهبری»، اهمیتی دوچندان برای اعضای جبهه «تداوم‌طلبان» را یافته است. چرا که از منظر ایشان، صاحب این کرسی در آینده، مالک منابع نفتی کشور خواهد بود.

سایر جذابیت‌های «کرسی رهبری» برای رقبا

اما دسترسی به بخش‌های اقتصادی «انفال»، تنها انگیزه رقبای داخل جبهه «تداوم‌طلبان» برای تسخیر «کرسی رهبری» نیست. آن‌ها تمایل دارند تا بر سایر سازمان‌های زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز سیطره پیدا کنند. سازمان‌ها و نهادهایی مانند: قوه قضائیه ایران، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، صندوق توسعه ملی، سازمان بسیج مستضعفین، ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، سازمان عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران، سازمان عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، سازمان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، سازمان حفاظت اطلاعات ارتش، سازمان حفاظت اطلاعات فرماندهی انتظامی، مؤسسه کیهان، مؤسسه اطلاعات، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها،، نمایندگان ولی فقیه در استان‌‌ها، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و غیره.

اعتراضات زمستان ۱۴۰۴

اعتراضات زمستان ۱۴۰۴، از اوایل دی‌ماه از بازار تهران و چند مرکز تجاری مهم در تهران آغاز شد و سپس به دانشگاه‌ها و دیگر مراکز و در شهرهای دیگر در سطح کشور گسترش یافت. موضوع این اعتراضات به‌طور کلی نارضایتی از نظام حکمرانی جمهوری اسلامی است که مسبب بروز بحران‌های اقتصادی، افزایش تورم، بیکاری، فساد ساختاری، نابرابری‌های اجتماعی، محدودیت آزادی‌های فردی و سیاسی، سرکوب حقوق مدنی، بحران‌ در روابط بین‌المللی، صرف منابع کشور در ماجراجویی‌های فرامرزی و نظایر بوده است.

در عین حال نباید از نظر دور داشت که اصلاح‌طلبان داخل جبهه تداوم‌طلبان نیز، این اعتراضات را فرصتی برای جایگزین کردن اجرای پروژه جانشینی رهبر می‌دانند. آن‌ها تمایل دارند تا این اعتراضات، در حدی باشد که بتوانند رهبر مورد نظر خودشان را به جای رهبری فعلی بنشانند و سپس اعتراضات خاتمه یابد. بنابراین هم‌چنان‌که که پیش‌تر گفته شد، در کسوت اپوزیسیون و منتقدان نظام حکمرانی در انظار عمومی ظاهر می‌شوند و فیگور مصلح اجتماعی و سیاسی را به خود می‌گیرند.

ترامپ و ایران

مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۰] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه می‌گوید: «من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»

اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۱]

تذکر

این بحث را در یادداشت‌های دیگری همچنان ادامه خواهم داد. اما جا دارد که بار دیگر تأکید کنم که دستور کار این نوشته، دفاع یا رد نظرات و دیدگاه‌های جبهه‌های سیاسی معرفی شده نیست؛ بلکه صرفا کوشش شده تا وجود و موقعیت این سه جبهه و تمایزات میان آن‌ها نمایان و آشکار شود.

—————————-
برخی از منابع و مراجع

[۱]  رجوع کنید به:
تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش اول
تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش دوم
[۲] در یادداشت «چرا اصلاحات در ایران به بن‌بست رسیده است؟»، به تفصیل درباره طرفداران ایدئولوژیک نظام سخن گفته‌ام.
[۳] برای نمونه رجوع کنید به:
ایرنا (۱۴۰۳) انتصاب بیش از ۶۴۰۰ عضو هیات مدیره به طور مستقیم و غیرمستقیم توسط دولت، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران. 
خبرآنلاین (۱۴۰۴) گزارش تکان دهنده دیوان محاسبات از عملکرد شرکت‌های دولتی در سال ۱۴۰۲؛ ۹۵هزار و ۹۶۶ میلیاردتومان زیان خالص!/ انتقاد نماینده مجلس از اسراف شرکت‌های دولتی.
[۴] در بین اقتصاددانان ایرانی، مهرداد وهابی نخستین کارشناسی بوده که توجه ویژه‌ای به اقتصاد سیاسی انفال داشته است و من نیز، به تأسی از او، موضوع انفال را در حوزه اقتصاد سیاسی محیط زیست» پی گرفته‌ام.
[۵]  برای آشنایی با نقش اقتصادی انفال در بخش کشاورزی و آب، به محتواهایی زیر مراجعه بفرمایید:
منتفعان رانت آب و انرژی چه کسانی هستند؟ گزارش شهرام اتفاق در انجمن دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
اقتصاد سیاسی آب در ایران - نگاهی به ریشه های بحران و راهکارها - شهرام اتفاق - سوتای آلمان با همکاری گروه محیط زیست دانشگاه صنعتی شریف.
درس‌گفتارهای اقتصاد سیاسی آب - شهرام اتفاق.
فروپاشی در کم‌آبی: جواد حیدریان، بنفشه زهرایی، سروش کیانی قلعه سرد و شهرام اتفاق در اکوایران
[۶] رجوع کنید به:
قانون نفت - مصوب ۱۳۶۶/۰۷/۰۹ مجلس شورای اسلامی، سامانه قوانین و مقررات.
قانون اصلاح قانون نفت مصوب ۱۳۹۰ – رسانه اختبار.
[۷] رجوع کنید به:
چرا دولت در سال ۱۴۰۱ اختیار فروش نفت را به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی واگذار کرده؟ - رسانه خبرآنلاین.
اعطای مجوز فروش ۴.۵ میلیارد یورویی نفت به نیروهای مسلح – خبرگزاری مهر.
[۸] مالیات از نفت جلو زد. خبرگزاری جمهوری اسلامی.
[۹] مهرداد وهابی (۱۴۰۰) اقتصاد سیاسی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ریشه‌ها و زمینه‌ها.
[۱۰] مایکل روبین: نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند. رسانه رادیو فردا.
[۱۱]  چند مقام ایرانی برای پس از سقوط با سرویس‌های خارجی در ارتباطند. رسانه ملیون.




نظر شما درباره این مقاله:







گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 19:48

گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست


جمشید اسدی

گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست، همبستگی همه در اپوزیسیون شدنی نیست!

جمهوری اسلامی: فروپاشی و پایداری

فرسایش بک نظام سیاسی، حتی اگر همه‌جانبه و ژرف باشد، به‌خودی‌خود به گذار سیاسی نمی‌انجامد. حکومت‌هایی که از حیث اقتصادی ناتوان، از نظر فرهنگی بی‌اعتبار و از منظر سیاسی منزوی‌اند، می‌توانند در نبود بدیلی بسزا پابرجا بمانند. مسئلهٔ اصلی ایران امروز، نه بحران‌های نظام ولایی، بلکه ناتوانی اپوزیسیون در ارایه نظمی بدیل است که بتواند هم مشروعیت سیاسی و هم توان کنش جمعی را در خود گرد آورد.

اقتصاد جمهوری اسلامی فرسوده است. سقوط ارزش پول و مهاجرت نیروی انسانی از نشانه‌های آن‌اند. رانت‌خواری، انحصار نهادهای نظامی و مذهبی و سیاست‌گذاری دستوری نتیجه‌ای جز این نمی‌توانست داشت.
گسست فرهنگی میان ارزش‌هایی که نظام می‌پسندد و آن‌چه مردم می‌خواهند فزاینده است. حجاب، نماد ارزشی نظام، به نماد نافرمانی جامعه‌ مدنی بدل شده است. سبک زندگی مردم راهی جدا از دولت یافته است. ترانه‌های اعتراضی به جای سرودهای رسمی و جشن‌های ایرانی به جای آیین‌های تحمیلی نشسته‌اند.

در سیاست، شکاف میان مردم و حکومت ساختاری شده و سازوکار میانجی‌گری از میان رفته است. برخی از ستون‌های نظام امروز از حاکمیت جدا شده و مخالف شده‌اند. در برون مرز، پشتیبانی از گروه‌هایی که جامعه جهانی تروریست می‌شناسد، نظام ولایی را در جهان تنهاتر از پیش کرده است.

جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند با ارزش‌های خود بر رفتار و احساسات مردم اثر گذارد و بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را با هنجارهای ایدئولوژیک خود درمان کند. از همین رو، همواره با بحران روبه‌روست و چاره‌ای جز کنترل و زور اداری و امنیتی ندارد.

چرا با وجود همه نشانه‌های فروپاشی، نظام ولایی همچنان پابرجاست؟ چون هیچ نظامی در پی بحران‌ درونی سقوط نمی‌کند. نظام‌ها زمانی فرو می‌ریزند که بدیلی سازمان‌یافته آن را به زیر کشد و به جای‌اش نشیند. سقوط نظام شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷ به دلیل بحران‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نبود که امروز جمهوری اسلامی را گرفتار کرده است. نظام شاهنشاهی سقوط کرد چون بدیلِ سازمان‌یافته‌ای در برابر داشت. بازه زمانی اعتراضات مردم علیه جمهوری اسلامی در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، بلند آهنگ‌تر از اعتراض‌هایی بود که به انقلاب اسلامی انجامید. با وجود این، نظام ولایی در نبودِ یک نیروی جایگزین به‌جای خود ماند.

شورش‌های خودجوش مردمی از توان نظام‌ ولایی می‌کاهند، اما آن را سرنگونی نمی‌‌کنند. جایگزینی نظام ولایی نیازمند نیرویی است که دوران گذار را رهبری کند. همبستگی ملی، حلقه گمشده در گذار از جمهوری اسلامی است. اما همبستگی ملی خود‌به‌خودی نیست. نیرویی باید آن را به‌وجود آورد. چنین نیرویی می‌باید نخست در اپوزیسیون فرادست شود. ما در این نوشته به همین می‌پردازیم.

دو مبارزه هم‌زمان در دوران گذار

گذار از استبداد تنها نبرد اپوزیسیون با حکومت خودکامه نیست. هر گذار سیاسی دو مبارزه هم‌زمان در دل دارد: مبارزه برونی اپوزیسیون با حاکمیت سرکوبگر و مبارزه درونی میان نیروهای اپوزیسیون برای فرداستی سیاستی که باید به جای حکومت خود‌کامه بنشیند.

مبارزه برونی سخت، اما آسان فهم است، چون اپوزیسیون به روشنی با حکومتی می‌جنگند که سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام و تبعید می‌کند و از همین‌رو مشروعیت ندارد.

مبارزه درونی پیچیده‌ و سرنوشت‌ساز است. پیچیده است زیرا مردم ناراضی ‌برای نیرو‌های اپوزیسیون که با حکومت سرکوبگر می‌رزم‌اند مشروعیت قائل‌اند و بدون آن‌که از چند و چون برنامه‌های سیاسی آن‌ها آگاهی داشته باشند، انتظار دارند که با حکومت بجنگند و نه با یکدیگر. مبارزه میان نیروهای اپوزیسیون سرنوشت‌ساز هم هست. چون چند‌و‌چون حکومتی که به قدرت می‌رسد نتیجه همین مبارزه درونی اپوزیسیون است. حکومت ایران پس از فروپاشی نظام پادشاهی اسلامی شد چون پیش از آن آیت‌الله خمینی در اپوزیسیون فرادست شده بود.

تجربه آفریقای جنوبی، لهستان، اسپانیا، پرتغال و دیگر کشورها نیزنشان می‌دهد که گذار به دموکراسی زمانی کامیاب شد که نیروهای دموکرات فرادست شدند و رهبری را به‌دست گرفتند. در اسپانیا، پس از مرگ فرانکو، کمونیست‌ها در پی جمهوری سوسیالیستی، فالانژیست‌ها به‌دنبال «فرانکویسم تعدیل‌شده» و اقتدارگرایان خواهان سلطنت‌مطلقه بودند. اما آدولفو سوارس و پادشاه خوان کارلوس با همکاری و پشتیبانی سوسیالیست‌ها و دموکرات‌های مسیحی موفق شدند رهبری را به‌دست گیرند و کشور را به دموکراسی هدایت کردند.

در پرتغال نیز، پس از انقلاب میخک در ۱۹۷۴، کمونیست‌ها خواهان دیکتاتوری پرولتاریا و افسران رادیکال خواهان حکومت نظامی چپ‌گرا بودند. اما نیروهای دموکرات در اپوزیسیون توانستند بخش بزرگی از اپوزیسیون را گرد اصول دموکراتیک متحد کنند و کشور را تا برپایی دموکراسی رهبری کنند.

در آفریقای جنوبی، اگر جنبش پان‌آفریکنیست (PAC) یا جریان‌های شبه‌نظامی رهبری را به دست می‌گرفتند، کشور گرفتار اقتدارگرایی قومی و سفید-ستیزی می‌شد. اما نلسون ماندلا با کمک بخشی از کنگره ملی آفریکا (ANC) توانست کشور را به سوی دموکراسی، برابری نژادی و انتخابات آزاد رهبری کند.

در لهستان، بخشی از اپوزیسیون خواهان اصلاحات در درون نظام سوسیالیستی و بخشی دیگر پیرو برتری قومی بودند. اما لخ والسا از سندیکای همبستگی در پی جایگزینی بنیادین نظام بود و از همین رو، اتحاد با این نیروها را نپذیرفت و جنبش را تا براندازی حکومت تک‌حزبی و برقراری آزادی بیان رهبری کرد. اگر چپ‌های ضدلیبرال یا ملی‌گرایان اقتدارگرا فرادست می‌شدند، کشور به‌جای دموکراسی، به دولتی شبه‌توتالیتر بازمی‌گشت.

این تجربه‌ها نشان می‌دهند که همبستگی ملی برای گذار به دموکراسی را نباید با وحدت همه‌جانبه یکی پنداشت. وحدت، به‌معنای یکی‌شدن همه، نه شدنی است و نه خواستنی. همه نیروهایی که با حکومت مستبد جمهوری اسلامی مخالف‌اند پیرو هویت ملی، دموکراسی و حاکمیت مردم نیستند و با آن‌ها نمی‌‌توان وحدت کرد.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها، جریان چپ‌گرای «محور مقاومتی» توده‌ایستی است. این جریان در دشمنی با غرب و اقتصاد بازار آزاد با جمهوری اسلامی اشتراک سیاسی دارد، ستایش‌گر رویارویی روسیه و چین با آمریکاست، تجاوز نظامی روسیه به اوکراین را عادلانه می‌داند و از انتقال ثروت ملی ایران به گروه‌های نیابتی همچون حزب‌الله لبنان برای دشمنی با اسرائیل و آمریکا پشتیبانی می‌کند.

نمونه دیگر، سلطنت‌طلبان افراطی هستند که مشروطه را نمی‌پذیرند و خواهان سلطنت مطلقه بدون حاکمیت قانون و مردم هستند. این دسته با طرد دگراندیشی و حق آزادی بیان و انتخاب، نه تنها راه را بر همبستگی ملی می‌بندند، بلکه آسیب جبران‌ناپذیری به پادشاهی‌ مشروطه و آزادی‌خواه می‌زنند. اپوزیسیون ملی آزادی‎‌‌خواه با نیروهای قوم‌گرای جدایی‌طلب و چپ‌گرای پیرو تبعیض طبقاتی نیز نمی‌‌باید متحد شود، بلکه می‌باید در اپوزیسیون فرادست شود و رهبری گذار از جمهوری اسلامی را به دست‌گیرد.

پس دموکراسی‌خواهان نه تنها با حکومت سرکوبگر، بلکه با گرایش‌های خودکامگی در درون اپوزیسیون هم می‌جنگند و تنها با نیروهای پیرو اصول ملی دموکراتیک همراه می‌شوند و نه با همه مخالفان جمهوری اسلامی. این مبارزه درونی اپوزیسیون است که حکومت پس از فروپاشی را تعیین می‌کند.

گفتمان اپوزیسیون ملی‌گرای آزادی‌خواه برای گذار از جمهوری اسلامی

گفتمان نیروی ملی‌گرای آزادی‌خواهی که باید در اپوزیسیون فرادست شود و رهبری دوران گذار را بر دوش گیرد، تنها زمانی می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند که بنیانی هم‌خوان ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ایران داشته باشد و نیز با فلسفهٔ جهان‌پسند آزادی و قانون‌خواهی سازگار باشد.

ستون‌پایه فلسفی این گفتمان اندیشه ایران‌شهری است که قومی و نژادی و خواهان بازگشت به گذشته باستانی نیست، بلکه رویکردی فرهنگی و تاریخی و بر دو اصل استوار است: زبان فارسی به‌عنوان زبان مشترک، و ارزش‌های تاریخی مانا همچون دادگری، خردورزی و دگرپذیری. هر کس این سرزمین را میهن خود بداند، زبان فارسی را زبان مشترک بشمارد و ارزش‌های با پیشینه تاریخی را پاس‌ بدارد در سپهر ایران‌شهری است. در درازنای تاریخ، ایران‌شهری نگهبان هویت ملی در برابر هجوم بیگانه، ایدئولوژی‌های انیرانی و فتنه‌های گسست بوده است؛ و در بزنگاه کنونی نیز چنین نقشی دارد.

انقلاب مشروطهٔ ۱۲۸۵ این اندیشه را به‌روز کرد: حاکمیت ملت را جایگزین خودکامگی سلطانی و مذهبی ساخت و حقوق فردی را به‌جای رتبه و امتیاز نشاند. بدین‌گونه، فرّهٔ شهریاری با رأی مردم و بنیاد دادگری با حقوق فردی مدرن شد. از همین رو، مشروطگی ارا نمی‌‌باید به پادشاهی فروکاهید. پادشاهی تنها یکی از صورت‌های ممکن آن است. جان‌مایه اندیشه مشروطگی، حاکمیت قانون و برتری رأی مردم است. انقلاب ۱۳۵۷ اما، از مشروطه انتقام گرفت و مشروعه متولیان دین را به حاکمیت بازگرداند. از همین رو، می‌باید مشروطگی را به قدرت بازگردانید.

این چارچوب نه تنها با ویژگی‌های ایران سازگار است، بلکه با تجربهٔ گذارهای موفق نیز همخوانی دارد. در اسپانیا، پس از مرگ فرانکو، نیروهای دموکرات زمانی توانستند رهبری را به دست گیرند که گفتمان آزادی‌خواهی را با پیشینهٔ تاریخی اسپانیا در قانون‌گرایی و سنت پارلمانی پیش از جنگ داخلی پیوند زدند. آنان به حافظه جمعی اسپانیایی‌ها از «جمهوری دوم» (۱۹۳۱–۱۹۳۶)، تجربهٔ قانون اساسی ۱۸۷۶، و آرمان دیرپای «آشتی ملی» ارجاع دادند؛ یعنی به همان بخش‌هایی از تاریخ اسپانیا که پیش از فرانکو وجود داشت و ریشه در هویت سیاسی اسپانیا داشت.

در پرتغال، پس از انقلاب میخک، نیروهای دموکرات گفتمان خود را بر هویت اروپایی پرتغال و سنت لیبرالی قرن نوزدهم بنا کردند. آنان به گذشتهٔ پرتغال به‌عنوان کشوری دریانورد، بازرگان و پیوندخورده با اروپا اشاره کردند و گذار را «بازگشت به مسیر تاریخی پرتغال» معرفی کردند — مسیر تاریخی‌ای که پیش از دیکتاتوری سالازار وجود داشت و در حافظهٔ ملی پرتغالی‌ها زنده بود.

در لهستان، جنبش همبستگی زمانی فرادست شد که آزادی‌خواهی را با هویت ملی–کاتولیک لهستان پیوند زد. لخ والسا و روشنفکران همبستگی، زبان سیاسی خود را از دل تاریخ لهستان بیرون آوردند: مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی از قرن نوزدهم، نقش کلیسا در هویت ملی، و سنت دیرپای استقلال‌خواهی که در قیام ورشو و جنبش‌های ضدروسی ریشه داشت. آنان آزادی را ادامهٔ همان «راه لهستانی» معرفی کردند که در حافظهٔ جمعی مردم جای داشت.

در آفریقای جنوبی نیز نلسون ماندلا زمانی توانست رهبری گذار را به دست گیرد که آزادی‌خواهی را در قالب هویت مشترک آفریقای جنوبی بازتعریف کرد. او به پیشینهٔ تاریخی مبارزهٔ مشترک سیاه و سفید علیه استعمار بریتانیا، نقش قبایل و اقوام در ساخت ملت، و تجربهٔ مشترک رنج اشاره کرد و از دل آن مفهوم «ملت رنگین‌کمان» را ساخت — هویتی که همهٔ گروه‌ها را در یک چارچوب ملی جای می‌داد.

در همهٔ این تجربه‌ها، گفتمان دموکراتیک زمانی پیروز شد که آزادی را در قالب هویت ملی بیان کرد؛ نه در قالب ایدئولوژی‌های انتزاعی. گذار زمانی ممکن شد که این گفتمان فرادست شد: «آزادی ادامه تاریخ ماست، نه گسست از آن.»

بنیاد فلسفی ایران‌شهری–مشروطگی برای آن‌که بتواند نقش راهبردی گذار از جمهوری ولایی به‌ دموکراسی ایرانی داشته باشد باید با نیازهای دوران مبارزه همخوان شود. پیمان پنج‌بُنی صورت‌بندی این همخوانی است: یکپارچگی ایران، حقوق بشر به‌عنوان ستون‌پایهٔ زندگی اجتماعی، دموکراسی بر پایهٔ «یک ایران، یک ملت» و «یک ایرانی، یک رأی»، اقتصاد بازار–بنیاد همراه با توانمندسازی شهروندی، و پیوستن به پیمان‌های بین‌المللی و نزدیکی به دموکراسی‌ها.

گذار از نظام ولایی به دموکراسی ایرانی نیز تنها زمانی کامیاب می‌شود که گفتمان ایران‌شهری–مشروطگی و پیمان پنج‌بُنی در مبارزه درونی اپوزیسیون فرادست شود و رهبری را به‌دست گیرد. اما این فرادستی به معنای نفی تکثر یا تحمیل تفسیری واحد نیست. تجربهٔ گذارهای موفق نشان می‌دهد که همبستگی دموکراتیک توافق بر اصول بنیادین است، نه پیروی از یک ایدئولوژی واحد. نیروهای اپوزیسیون می‌توانند در اقتصاد، سیاست خارجی یا حتی در تفسیر ایران‌شهری و مشروطگی اختلاف داشته باشند، اما باید بپذیرند که این اختلاف‌ها را به رای ملت واگذار کنند. همبستگی نافی رقابت مدنی نیست؛ اما مخالف ستیز ویرانگر است — ستیزی که حذف دیگری را هدف می‌گیرد. همبستگی دموکراتیک یعنی توافق بر اصول و واگذاشتن اختلاف‌ها به داوری مردم. بدون چنین سازوکاری، اپوزیسیون ملی‌گرای آزادی‌خواه پراکنده می‌ماند و نیروهای غیرملی و غیردموکرات فرادست می‌شوند؛ و حتی اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، گذار به دموکراسی ممکن نخواهد شد.

یکی از تنش‌هایی که همبستگی ملی را تهدید می‌کند، اختلاف بر سر شکل نظام — پادشاهی یا جمهوری — است. دل‌بستگی به پادشاهی یا جمهوری، مشروع و حق هر ایرانی است، اما این اختلاف نباید به شکاف میان نیروهای ملی‌گرای آزادی‌خواه بدل شود. ملی‌گرای آزادی‌خواه به رای آزاد مردم باور دارد؛ بنابراین می‌پذیرد که شکل نظام آینده را نیز باید به رای مردم واگذاشت. کسانی که در دوران گذار شکل نظام آینده را پیش از رای مردم تعیین کنند، در حقیقت حق مردم برای انتخاب را نادیده می‌گیرند. تجربه انقلاب مشروطه نشان می‌دهد که می‌توان بر حاکمیت قانون و مردم توافق کرد، بدون آن‌که شکل نظام از پیش تعیین شود. مشروطه‌خواهان بر محدود کردن قدرت شاه به قانون اساسی و پارلمان توافق کردند، نه بر برچیدن پادشاهی. امروز نیز، همبستگی ملی باید بر اصول دموکراتیک ملی استوار باشد. پس از گذار، در دوران دموکراسی، پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان می‌توانند در رقابت آزاد، مردم را متقاعد کنند و رأی بگیرند.

همبستگی بر بنیاد اندیشه ایران‌شهری-مشروطگی و پیمان پنج‌گانه نه آرزویی اخلاقی، بلکه شرط گذار به دموکراسی است.

رهبری در دوران گذار: از اندیشه به عمل

گفتمان تنها زمانی به نیرویی مؤثر بدل می‌شود که رهبری بتواند آن را از سطح اندیشه به سطح عمل سیاسی برکشد، چنان‌که گفتمان دموکراتیک در تجربه‌های گذار هم‌چون در اسپانیا، پرتغال، لهستان و آفریقای جنوبی، هنگامی فرادست شد که رهبری توانست آن را به سازمان‌دهی، اعتمادسازی و کنش جمعی تبدیل کند. هیچ گذار سیاسی بدون رهبری به سرانجام نرسیده است. رهبری زینت سیاست نیست، شرط امکان آن است.

شوربختانه، در فضای اپوزیسیون سیاسی ایران، به ویژه پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، «رهبری‌هراسی» ریشه دوانده است. این هراس همچون واکنشی روانی به تجربه‌های تلخ پیشین قابل‌فهم است، اما اگر به اصل نظری بدل شود، همچنان که برای بسیاری از چپ‌گرایان در اپوزیسیون شده است، مانعی برای گذار است. چنین نیست که هر گونه رهبری الزاماً به استبداد می‌انجامد.

هیچ کار اجتماعی بی‌رهبری ممکن نیست. کار رهبری پیاده‌کردن اندیشه در عمل است با به‌کاربست و سازمان‌دهی منابع انسانی و مادی. روشن است که رهبر مستبد، همچون لنین و هیتلر و خمینی برای پیاده‌کردن اندیشه استبدادی و رهبر آزادی‌خواه برای پیاده‌کردن اندیشه دموکراتیک می‌کوشد. همان‌گونه که پیش از این آمد، رهبری در تجربه‌های گذار با ساختن چشم‌انداز مشترک و تبدیل تکثر پراکنده به همبستگی سازمان‌یافته توانست اندیشه دموکراسی را در عمل پیاده کند.

از دیدگاه نظری، مخالفت با رهبری نادرست است و جای بحث ندارد. اما اگر مخالفت با مورد رهبری شاهزاده رضا پهلوی است، این حق طبیعی هر شهروندی است. شماری از ایرانیان هوادار نظام پادشاهی‌اند و در رضا پهلوی توانش شاهی می‌بینند و از همین رو، هوادار رهبری وی هستند. شماری دیگر، به رضا پهلوی همچون سرمایه‌ای سیاسی می‌نگرند و رهبری وی در دوران گذار می‌پذیرند. اما هر کسی نیز حق دارد رهبری برای خود برگزیند و حتی به رهبری و کارکرد جریان دیگر انتقاد کند. اپوزیسیون می‌تواند چندین رهبر داشته باشد.

اما اختلاف بر سر رهبری نمی‌باید از مسیر رقابت مدنی و داوری مردم منحرف و به ستیزی ویرانگر تبدیل شود. جریان‌هایی که رهبری به جنبش معرفی نمی‌‌کنند و همواره به رضا پهلوی می‌تازند، کار و رقابت سیاسی نمی‌کنند. بلکه رقیب را تخریب و به مبارزه اپوزیسیون با جمهوری اسلامی آسیب می‌رسانند. در اپوزیسیون کنونی ایران، رضا پهلوی شناخته‌شده‌ترین و پر‌اعتبارترین چهرهٔ سیاسی است. این گزاره توصیفی از واقعیت میدان سیاست است، نه داوری هنجاری درباره شایستگی یا مطلوبیت. انکار یا نادیده‌گرفتن این وزن سیاسی، بیش از آن‌که نشانهٔ نقد باشد، بیانگر گسست از واقع‌گرایی سیاسی است. اگر بدیلی وجود دارد، تنها راه سنجش آن، رقابت آزاد برای جلب اعتماد عمومی و واگذاری داوری نهایی به مردم است.

سخن پایانی

ایران در آستانه دگرگونی‌ای سرنوشت‌ساز قرار دارد. شرایط گذار فراهم است، اما حلقه گمشده همچنان همبستگی ملی بر پایه حاکمیت مردم است. همان‌گونه که تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد، رهبری دموکراتیک زمانی فرادست می‌شود که اعتماد عمومی را برانگیزد و در چارچوب اصول مشترک، تکثر مخالفان را به نیروی اپوزیسیون تبدیل کند. گفتمان ایران‌شهری–مشروطگی و پیمان پنج‌بُنی چارچوبی برای همبستگی است، نه برای یکنواخت‌سازی. اپوزیسیون ملی‌گرای آزادی‌خواه، اگر بتواند اختلاف‌ها را مهار کند و انتخاب نهایی را به مردم واگذارد، می‌تواند نیروی فرادست دوران گذار باشد.

ایرانی آزادی‌خواه نه از پادشاهی پارلمانی هراس دارد و نه از جمهوری ملی؛ تنها از کنار گذاشتن حق انتخاب مردم می‌هراسد.

————————-
کتاب‌نامه برای مطالعه‌ بیشتر

ایران‌شهری
طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۴). دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران. تهران: مینوی خرد.
نویسنده نشان می‌دهد که به‌وارانه بسیاری از سرزمین‌های پیرامونی، ایران، برپایه بر زبان فارسی، سنت دادگری، و مفهوم ایران همواره «تداوم تاریخی» و «هویت سیاسی» داشته است.

طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۷). زوال اندیشه سیاسی در ایران. تهران: مینوی خرد.
به باور طباطبایی، ایران به دلیل ناتوانی در نوسازی اندیشه سیاسی، به ویژه از دوره صفویه گرفتار رکود و انحطاط شد. همو نشان می‌دهد که چگونه انقلاب مشروطه تنها انقلاب سیاسی نبود، بلکه بازگشت به عقلانیت سیاسی، پیوند سنت ایرانی با مفاهیم مدرن قانون و حاکمیت ملی و نیز تلاش برای بازسازی اندیشه سیاسی بود.

قدرت سیاسی و توانایی در فتح اذهان مردم

Aron, R. (1962/1986). Paix et guerre entre les nationsئ Calmann-Lévy.

ریمون آرون، قدرت سیاسی را به زور یا امکانات نظامی فرو نمی‌کاهد، بلکه آن را پیش از هر چیز ناشی از توانایی اثر گذاشتن بر رفتار و احساسات دیگران می‌داند. به دیگر سخن، هر قدرتی برای پایداری می‌باید بر جان‌ و روان‌ مردم چیره (conquête des esprits) شود و ترس‌ها، امیدها، تصاویر ذهنی و روایت‌هایی بسازد تا ایشان در آن چارچوب زندگی و داوری کنند. از این نگر، گسست میان روایت‌های رسمی و زندگی مردمی نشانه‌ی فرسایش قدرت حکومت است، حتی اگر هنوز ابزار زور را در دست داشته باشد.

بحران مشروعیت و فرسایش حکومت

Habermas, J. (1975). Legitimation crisis. Beacon Press

یورگن هابرماس در این کتاب توضیح می‌دهد که حکومت‌های مدرن تنها با زور و پول پایدار نمی‌مانند، بلکه باید بتوانند در چارچوب ارزش‌ها و ایدئولوژی رسمی خود، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را حل یا توجیه کنند. اگر نظامی دیگر چنین توانی نداشته باشد، وارد بحران مشروعیت می‌شود. چنین نظامی ممکن پابرجا بماند، اما همواره با بحران‌های تازه روبه‌رو است و چون نمی‌‌تواند راه‌حلی برای بحران بیابد، برای نگهداشت خود در قدرت چاره‌ای جز کنترل امنیتی و تبلیغات رسمی ندارد.

اقتصاد رانتی و فرسایش ساختاری

Beblawi, H., & Luciani, G. (Eds.). (1987). The rentier state. Croom Helm.

این کتاب دسته‌جمعی «دولت رانتیر» را دولتی معرفی می‌کند که بخش اصلی درآمدش نه از مالیات شهروندان، بلکه از رانت‌هایی چون نفت و گاز است. حکومت در چنین ساختاری به جامعه پاسخ‌گو نیست و رانت را میان گروه‌های قدرتمند توزیع می‌کند. نتیجه آن که رانت‌خواری به‌جای سرمایه‌گذاری و کارآفرینی ‌و تولید می‌نشیند و در پی آن تولید فرو می‌پاشد، نیروی انسانی کار و دانش‌آموخته مهاجرت می‌کند و ارزش پول مای از میان می‌رود.

نقش بدیل سازمان‌یافته در دوران گذار از دیکتاتوری

O’Donnell, G., & Schmitter, P. C. ; Whitehead L. (1986). Transitions from authoritarian rule: Comparative Perspectives. Johns Hopkins University Press.

در این اثر کلاسیک اشاره می‌شود که بحران‌های درونی دلیل فروپاشی دیکتاتوری‌ها نیست. خیزش‌های خودجوش لازم‌، اما ناکافی‌اند. در کامیابی دوران گذار، همبستگی اپوزیسیون گرد اصول مشترک و توانایی به بسیج اجتماعی برای ارایه بدیل حکومتی از یک سو واز سوی دیگر، شکاف در حاکمیت رژیم نقشی تعیین کننده دارند. نویسندگان گذار دموکراتیک را نه یک روند خطی، بلکه مجموعه‌ای از «چانه‌زنی‌ها»، «پیمان‌ها» و «توافق‌های حداقلی» می‌دانند.

شورش، انقلاب و نظم جدید

Arendt, H. (1963). On revolution. Viking Press.

هانا آرنت میان «شورش» و «انقلاب» تمایز می‌گذارد. شورش انفجار خشم انباشته است که در شرایطی ممکن است سرنگونی نطام حاکم بیانجامد. اما انقلاب ابتکار نیرویی سیاسی است که قدرت نوینی، نهادهای نو و نظمی جدید می‌سازد. جنبش‌ «نه» به نظم موجود قدرتمند است، اما نیروی سازمان‌یافته و نهادهای لازم برای ساختن نظم تازه را ندارند.

دوران گذار: گفتمان بسیج‌گر

Linz, J. J., & Stepan, A. (1996). Problems of Democratic Transition and Consolidation. Johns Hopkins.

این کتاب یکی از مهم‌ترین آثار نظری درباره گذار دموکراتیک است. به باور نویسندگان، گذار به دموکراسی زمانی موفق می‌شود که نیروهای دموکرات بتوانند «گفتمان فرادست» بسازند، بر اصول بنیادین توافق کنند، و اختلافات را به دوران پس از گذار واگذارند. همچنین نقش نهادها، جامعه مدنی و هویت ملی در گذار بررسی می‌شود.

دوران گذار: همبستگی در هویت ملی

Anderson, B. (2006). Imagined Communities. Verso.

اندرسون ملت‌ها را «اجتماعات خیالی» می‌داند که از طریق زبان مشترک، حافظه تاریخی و روایت‌های ملی ساخته می‌شوند. او نقش زبان ملی را در شکل‌گیری هویت سیاسی برجسته می‌کند.

Ash, T. G. (2002). The Polish Revolution: Solidarity. Yale University Press.

روایتی مستند از نقش هویت ملی–کاتولیک، سنت استقلال‌خواهی و تطبیق آزادی‌خواهی با ویژگی های بومی در جنبش همبستگی لهستان.

Gallagher, T. (1983). Portugal: A Twentieth-Century Interpretation. Manchester University Press.

نویسنده روایت می‌کند که نیروهای دموکرات گذار به دموکراسی را همچون بازگشت به هویت تاریخی-اروپایی و سنت لیبرالی قرن نوزدهم، پرتغال معرفی کردند.

Gunther, R., Montero, J. R., & Botella, J. (2004). Democracy in Modern Spain. Yale University Press.

موضوع این کتاب چکونگی گذار به دموکراسی در اسپانیای پس از فرانکوست. نویسندگان نشان می‌دهد چگونه نیروهای دموکرات توانستند آزادی‌خواهی را با هویت ملی پیوند دهند و با یادآوری هویت تاریخی، جمهوری دوم، قانون اساسی ۱۸۷۶ و ایده «آشتی ملی» مردم را بسیج کنند.

Mandela, N. (1994). Long Walk to Freedom. Little, Brown and Company.

ماندلا نشان می‌دهد که چگونه از تجربه مشترک رنج، مبارزه علیه استعمار و نقش قبایل و اقوام برای برساختن هویت ملی و بازتعریف «ملت رنگین‌کمان» بهره برد و آزادی‌خواهی را در چارچوب ملی جای ‌داد.

Smith, A. D. (1991). National Identity. University of Nevada Press.

اسمیت هویت ملی را با مفاهیمی چون اسطوره‌های بنیان‌گذار، خاطره جمعی، سرزمین مشترک و ارزش‌های تاریخی تعربف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه ملت‌ها گذشته را برای ساخت آینده تفسیر دوباره می‌کنند.

آزادی

Berlin, I. (2002). Liberty. Oxford University Press.

برلین با تفکیک آزادی مثبت و منفی، یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های فلسفی آزادی را ارائه می‌دهد. وی بر این پایه نشان می‌دهد که آزادی بدون قانون و بدون محدودیت قدرت، پایدار نمی‌ماند.

Hayek, F. A. (1960). The Constitution of Liberty. University of Chicago Press.

هایک آزادی را در پیوند با قانون، مالکیت، و اقتصاد بازار تعریف می‌کند و نشان می‌دهد که آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی پایدار نمی‌ماند.


نظر خوانندگان:


■ جمشید اسدی گرامی،
در تحلیلی که ارائه کردی، یک نکته از قلم افتاده است و آن محور بودن اندیشه‌های سوسیال‌دموکراتیک به عنوان برآیند نیروهایی است که با حمایت عمومی در کشورهای دیگر، انتقال قدرت را از اقتدارگرایی به دموکراسی، فراهم کردند.
طیف وسیع سوسیال‌دموکراسی ایرانی با برنامه‌های آموخته از سراسر جهان، و پیشینه طولانی سوسیال‌دموکراسی در ایران، آماده‌اند تا پیشبرد همزمان آزادی، دموکراسی وتوسعه پایدار در ایران را به عهده یگیرند‌‌. هم اکنون نیز سوسیال دموکراسی ایرانی ضمن به رسمیت شناختن انواع مالکیت و همچنین اقتصاد آزاد، آمادگی کنترل اهرم‌های اقتصادی برای جلوگیری از انواع اولیگارشی اقتصادی را دارد. سوسیال‌دموکراسی با برقراری امکان دخالت مشروط دولت ملی و دولت استانی و دولت شهری در سطوح مختلف اقتصادی می‌تواند برآیند خواست‌های (افراطی) راست و چپ باشد.
بنابراین بهتر است نیروهای راست و چپ به طیف وسیع سوسیال دموکراسی به چشم راه حل گذار نگاه کرده، و ضمن حفظ و تقویت انسجام سازمان‌های خود، رهبری دوران گذار را به سوسیال‌دموکرات‌ها واگذارند.
ما سوسیال دموکرات‌ها هم ضمن مشورت با راست و چپ خود، و حتی با استفاده از صاحبنظران و کادرهای راست وچپ خود، ساختارهای “جمعی” انتقالی خواهیم ساخت. با چنین ساختاری، تامین حقوق دموکراتیک همه نیروهای اجتماعی اعم از طرفدارن سلطنت و ولایت فقیه تامین می‌شود بدون آنکه حق و حقوق ویژه‌ای به آن‌ها داده شود.
خود من در مقالاتی چند در همین سایت ایران امروز، مشخصات سوسیال‌دموکراسی جدید را که درس‌های جهانی را در خود گنجانده است، ترسیم کرده‌ام.اما چنین افکاری طیف وسیعی را در برمی‌گیرد که می‌تواند با انعطاف لازم، نیازهای متنوع ایران را برای سال‌های اولیه گذار از اقتدارگراییبه دموکراسی پاسخ بگوید.
با احترام - حسین جرجانی


■ “دموکراسی بر پایهٔ «یک ایران، یک ملت» و «یک ایرانی، یک رأی” تناسبی با دموکراسی به مفهوم مدرن آن ندارد. در اینجا حقوق اقلیت نادیده گرفته می‌شود. حتی اگر اکثریت ایرانیان خواهان حکومت مقتدر مرکزی باشند مجوزی برای زیر پا گذاشتن حق برای مثال مردم کردستان برای خودگردانی و یا تحصیل به زبان مادری نیست. به علاوه مگر تا کنون زبان فارسی به عنوان زبان مشترک ایرانیان مورد مناقشه بوده است که آنرا به عنوان شرط اتحاد مطرح کرد. زبان فارسی بدون فشار از بالا در طول سده‌ها به زبان مشترک ما فراروییده و اگر مقاومتی در برابرش صورت گرفته نتیجه فشار از بالا برای محو دیگر زبان‌ها و فرهنگ ایرانیان غیر فارس بوده است. “یک ملت” با دستور و پیمان سیاسی ایجاد نمی‌شود و طرح آن به صورت شعار و یا شرط اتحاد بیشتر ناشی از تعلقات ایدئولوژیک است. این شعار بیش از همه مورد علاقه نیروهای افراطی راست بوده است که از آن برای سرکوب اقلیت‌های قومی استفاده شده است. یک ملت، یک رهبر، یک کشور شعار مورد علاقه نازی‌ها هم بوده است. امروزه حتی طرح آن در آلمان مورد مناقشه و حتی پیگرد است. تفاهم ملی در این چارچوب خشک ناسیونالیستی امکانپذیر نیست!
محسن


■ محسن گرامی، شما از اقلیت‌های قومی می‌نویسید و به درستی از حقوق آنان. ولی احزاب کردی ملت ایران را قبول ندارند و در نوشته‌های‌شان از کردستان و ایران نام می‌برند. از ملت‌های مختلف ساکن ایران سخن می‌گویند. اگر در سایت حزب دمکرات کردستان ایران این فراخوان را بخوانید: “مرکز دیالوگ برای همکاری: کوردستان در برابر جنایات رژیم ساکت نخواهد ماند” به این موارد بر میخورید: (ملت‌های ایران، در ایران و کوردستان، همبستگی با هم‌وطنانمان در کرماشان ایلام و لرستان،).
این‌ها خصوصا حزب دمکرات کوردستان ایران دنبال کشور کردستان هستند و خود را نماینده جامعه پر تنوع کرد می‌دانند بدون اینکه وکالتی از آنها گرفته باشند. همان طور که شوونیسم نیروهای افراطی راست باید مورد نقد قرار گیرد لازم است با شوونیسم قومی هم مبارزه شود تا از تشکیل حکومت‌های خانوادگی “مانند بارزانی‌ها” جلوگیری شود.
نسل جدید و جوانان از چهار سوی ایران با وجود رسانه‌های اجتماعی به شهروندان جهانی تبدیل شده و فراتر از مرزهای جغرافیایی با فرهنگ‌ها و دانش روز دنیا در تعامل اند. این شرایطی نیست که بتوان آن را در قاب الگوهای عقب مانده و “پیشوا” گرایانه گنجاند*. اقوام ایرانی در یک ایران دمکراتیک و سکولار از همه حقوق خود برخوردار خواهند بود و نگهداری و تعمیق آن هم وظیفه هر شهروندی است. فدرالیسم هم نقابی بیش نیست و در واقع ایجاد بورکراسی عریض و طویل حکومت‌های قومی عقب‌گردی ست بی‌عاقبت و پر از تنش. خودگردانی راه‌هایی ساده‌تر دارد تا ایجاد دولت_ملتهای مصنوعی در داخل یک کشور. در ضمن فراخوان اخیر احزاب کردی پس از ده روز از اعتراضات مردم قابل تأمل است. کاش جناب عبدالله مهتدی و هم فکرانش به جای محدود ماندن در حزبی قومی، آن را گسترش داده و به حزبی سراسری تبدیل می‌کردند. تا مجبور نباشند با احزابی کار کنند که با مجاهدین خلق نرد عشق می‌بازند.
با احترام سالاری
* نگاه کنید به مصاحبه حسن شیخانی با شاهو حسینی در سایت حزب دمکرات کردستان ایران، که موانع را تا حدی و شِکوِه وار میبیند ولی راه حلش را در نوعی ناسونالیسم قومی می‌جوید.


■ با سپاس از اسدی عزیز و دیگر دوستان. با پیام محسن همراهی بیشتری دارم، لزومی ندارد که تفاوت‌های قومی، فرهنگی و زبانی به وجه اختلافی بین مردم تبدیل شوند، بویژه در مرحله‌ای که در آن قرار داریم کوبیدن هر گونه میخ و محکم کاری یا پیشدستی که خارج از اصول فراگیر ملی باشد به تفرقه منفی می‌انجامد. اصول کلی نظیر حق انتخاب سیاسی، آزادی بیان، آزادی ادیان، تعامل با جهان متمدن ..... باید اکثریت قاطع مردم و نمایندگان فکری آنها را در بر گیرد. برای مثال آقا اسدی از مجاهدین نام بردند، من هم مخالف نزدیک شدن با مجاهدین به عنوان سازمان هستم، چرا که به عنوان سازمان مجرم و سابقه‌دار هستند، اما هر فردی از اعضا و هواداران آنها یک ایرانی است با حقوق و آزادی مساوی دیگران. همچنین هستند طیف‌های اصلاح‌طلب یا ملی‌مذهبی.
نکته دیگر مربوط به درک عمومی جامعه از دمکراسی و انتخابات است. دوستان باید درنظر داشته باشند که در بین مردم مقدار کمی بد فهمی از پدیده - آزادی و انتخابات در مقابل خشونت و حذف - وجود دارد و برخی انتخابات را کانالی برای حذف رقبای خود می‌دانند یا دست کم درآن مسیر حرکت می‌کنند. تردیدی ندارم که نوشته آقای اسدی نگاهی مدرن و اصولی به امر انتخابات دارد، اما ضروریست که هر گاه راهبرد آینده ترسیم می‌کنیم به جوهر اصلی آزادی و انتخابات اشاره شود که از اولین وظایف برنده دفاع از حقوق دیگر شرکت کنندگان است نه حذف آنها.
روز خوش، پیروز.


■ سالاری گرامی، همواره هر نوشته شما برای من آموزنده بوده است. در مورد اقوام و اینکه کج‌راهی و کج فهمی در میان گروهها بسیار است با شما موافقم. اما اینجا صحبت از دوران گذار از جمهوری اسلامی است و پا فشاری بر اصول مشترک ملی، نه تصفیه حساب‌هایی که اصولا در این شرایط نه ممکن است و نه مفید. نقل قول‌های حزب دموکرات کردستان ضرورتا غلط نیستند و بطور انتزاعی می‌تواند بجا باشد، اما من با آن مخالفم چون با خواسته و روح حاکم در مناطق کردنشین مغایرت دارد. پس امروز درست نمی‌بینم که جبهه مقابله‌ای جدید با گروه های کرد ایجاد شود. از طرفی، رویکرد ملی و شناسایی حق آزادی قومی و فرهنگی، اگر به ثمر نشیند، برگ برنده ایست در مقابل تفرقه و جدایی، چه امروز و چه در فردای “آزادی”.
موفق باشید، پیروز


■ پیروز عزیز با سپاس از توجه شما، شناسایی حق آزادی قومی و فرهنگی بی شک امریست ضروری و باعث وحدت ملی، بگذارید برای رفع سوء تفاهم عرض کنم که چنانچه این منطقه بحران زده روی آرامش به خود گیرد و شر حکومتهای اقتدارگرا از سر این منطقه کنده شود و در فضایی دمکراتیک و بدون سایه سرنیزه پیشمرگه و گروه های مسلح، مردم مناطق کردنشین در رفراندمی آزادانه رای به ایجاد کشور کردستان دهند، من هیچ مخالفتی با چنین روندی ندارم. ولی متاسفانه آنچه که می‌بینم چیز دیگری را القاء میکند. بعضی از احزاب کردی حاضر نیستند کنار مشروطه‌خواهان و جمهوری‌خواهان و ملیون مخالف فدرالیسم جبهه فراگیر ضد استبداد حاکم را قدرتمند کنند و با متهم کردن آنها به مرکزگرایی از کنار نشستن با آنان خود داری می‌کنند ولی با نیروی واپسگرایی مانند مجاهدین همکاری میکنند. در واقع بند مورد نظر خود را در قانون اساسی آینده از الان وارد کرده‌اند. دیدیم که در جنبش مهسا از روز اول حاضر بودند و در جنبش اخیر پس از ده روز. به هر حال برای پایین کشیدن این نظام فاسد و تبهکار تشکیل جبهه‌ای از مشروطه‌خواهان، جمهوری‌خواهان، اصلاح‌طلبان گذر کرده از نظام، چپ مدرن سوسیال دمکرات، و احزاب قومی ضروریست و هیچ نیرویی به تنهایی قادر به گذر از وضع موجود نیست. در این همکاری نقد نظرگاه های داخل جبهه و دیالوگ امریست بجا و باعث رشد و ارتقای آگاهی اجتماعی.
با درود و احترام سالاری


■ با درود بر دکتر جمشید اسدی و تشکر از مقاله خوبشان.
این که رژیم های سیاسی غیر دموکراتیک حتی اگر گفتمان رسمی آنها بی اعتبار شده و مشروعیت خود را به دلایل مختلف مانند حکمرانی ضعیف، فساد مالی-اداری گسترده، بحران اقتصادی، بحران مالی دولت و شکست در جنگ از دست داده باشند، تا زمانیکه بدیلی نیرومند با پایگاه بزرگ اجتماعی ظهور نکند میتوانند با تکیه به سرنیزه به حیات و حکمرانی خود ادامه دهند، تردیدی نیست. این موضوعی است که در ادبیات علوم سیاسی و نظریه های انقلابهای اجتماعی-سیاسی به تفصیل به آن پرداخته شده است. زیرا، همانطور که در اقتصاد سیاسی گفته میشود، بدون یک جایگزین توانمند و مورد اعتماد مردم که بتواند معضل اقدام جمعی (Collective Action) را حل کند، پدیده معروف سواری مجانی (Free Riding) میتواند مانع از اقدامات جمعی گروه های بزرگ مردم انقلابی علیه رژیم اقتدارگرا، (که پر هزینه بوده اما برای بزیر کشیدن رژیم لازم است)، شود. بنابراین نکته اصلی در گذار از رژیم ارتجاعی ولایت فقیه به یک دموکراسی سکولار در ایران امروز ما ظهور جایگزین توانمند و محبوبی است که بتواند با سازماندهی مناسب مردم مجموعه ای از اقدامات انقلابی، شامل نافرمانیهای مدنی، تظاهرات خیابانی تا اعتصابات سرتاسری و .. را به انجام برساند تا سرانجام با خنثی شدن نیروی سرکوب گذار سیاسی تحقق یابد.
با روشن شدن ضرورت وجود یک بدیل توانمند و مورد اعتماد مردم برای سرنگونی رژیم حاکم می رسیم به بحث اتلافهای سیاسی برای شکل گیری چنان بدیلی که جناب دکتر اسدی ذیل “دو مبارزه هم زمان در دوران گذار” به آن پرداخته اند. واقع مطلب آن است که ادبیات وسیعی در موضوع ائتلافهای سیاسی (و مدنی) وجود دارد. اگر ائتلاف را هماهنگی موقت و هدف‌محور میان بازیگران متفاوت بدانیم نظریه‌های مدرن گذار نشان می‌دهند که گذار موفق معمولاً محصول ائتلاف‌های ناهمگون اما حداقلی است، نه وحدت حداکثری. در این‌جا می‌توان به تمایز میان ایدئولوژی ستبر یا ضخیم (Thick Ideology) و اجماع یا اتفاق نظر بر روی قواعد حداقلی (Thin Procedural Consensus) اشاره کرد؛ تمایزی که ریشه در آثار جان راولز (اجماع همپوشان) و یورگن هابرماس (مشروعیت رویه‌ای) دارد. بنابراین میتوان مقاله ارزنده جناب دکتر اسدی را در چارچوب نظری وسیعتری که در ادبیات سیاسی در خصوص ایجاد ائتلافهای سیاسی وجود دارد قرار داد و پیرامون آن بحث کرد اما نکته آنست که تحولات سیاسی اخیر در کشور اهمیت مساله ائتلاف های سیاسی در اپوزسیون را عملا از بین برده و بر اهمیت برنامه ریزی و تدوین راهبرد برای پیروزی جنبش انقلابی حاضر افزوده است.
توضیح آنکه بنظر می‌رسد در ماه ها و هفته های اخیر شاهزاده رضا پهلوی و جریان همراه او، با تظاهراتی که در خیابانهای شهرهای مختلف کشور در طرفداری از او برگزار می شود، دست بالا را در اپوزسیون پیدا کرده باشد. اگر او موفق شود انبوه جمعیتهای شهری را برای انجام نافرمانی های مدنی، تظاهرات خیابانی و اعتصابهای سرتاسری سازماندهی کرده و رژیم ارتجاعی حاکم را به عقب نشینی وادار کند، رهبری خود در فرایند گذار به دموکراسی در ایران را مسجل کرده است. در چنان شرایطی منطقی است که دیگر شخصیتها و رهبران سیاسی مخالف ج. ا. بجای رقابت بر سر رهبری اپوزسیون برای تشکیل ائتلافی با او بیاندیشند که میتواند با درایت و حسن نیت طرفهای ذیربط به ائتلافی بزرگ منتهی شود. شخصیتها یا تشکل های سیاسی که نتوانند با شاهزاده به توافق برسند طبعا مبارزات خود را ادامه خواهند داد اما به احتمال زیاد در فرایند گذار به دموکراسی در ایران تعیین کننده نخواهند بود. بنابراین با فرض اینکه پذیرش رهبری شاهزاده در فرایند گذار به دموکراسی از سوی عامه مردم کشور پذیرفته شود شکل گیری ائتلاف اپوزسیون پیرامون ایشان دشواری نخواهد داشت.
با فرض شکلگیری ائتلاف اپوزیسیون حول شاهزاده رضا پهلوی، بجای بحث پیرامون ائتلاف سیاسی در اپوزسیون، پرداختن به اقداماتی نظیر موارد زیر ضروری خواهد بود:
- سازماندهی میدانی نیروهای ائتلاف برای گسترش مبارزات خشونت پرهیز علیه رژیم. برای این منظور و نظر به سرعت تحولات سیاسی در کشور ضروری است بسرعت یک راهبرد (استراتژی) برنده برای رسیدن به هدف انحلال رژیم ارتجاعی ولایت فقیه طراحی و به اجرا گذاشته شود. منظور از راهبرد برنده (Winning Strategy) مجموعه ای از برنامه های اجرایی از تخصیص منابع است که بدیل را نسبت به رژیم در موضع برتر سیاسی قرار دهد.
- تلاش برای ایجاد شکاف در نخبگان (الیت) سیاسی حاکم و یارگیری از آنها در ائتلاف برای سرنگونی علی خامنه ای و رژیم ولایت فقیه. این موضوع مخصوصا در خنثی کردن نیروهای سرکوب اهمیت دارد زیرا این الیت درون رژیم است که با نیروهای مسلح و امنیتی ارتباط داشته و چنانچه در ائتلاف قرار گیرند میتواند نیروهای امنیتی و مسلح را ترغیب به پشت کردن به علی خامنه ای و پیوستن به رهبری اپوزسیون و یا اتخاذ موضع بیطرفی کنند. این قدم بزرگ در فرایند دشوار گذار از ج. ا. میتواند در ابتدا با ایجاد همبستگی با الیت مخالف رژیم در داخل کشور آغاز شده و بتدریج به نخبگان درون حاکمیت اعم از تکنوکراتها یا سیاسیون مخالف خامنه ای گسترش یابد. هم اکنون بیانیه 17 نفره جموریخواهان زمینه مناسبی برای این حرکت ایجاد کرده است زیرا آنها نیز جمهوری اسلامی را نامشروع دانسته و گذار از آن را هدف خود قرار داده اند. بر این اساس جریان شاهزاده رضا پهلوی میتواند با آنها برای ائتلاف گفتگو کند و با توافق تاکتیکی برای عبور از این مرحله تا رسیدن به رفراندوم انحلال ج. ا. و انتخابات مجلس موسسان قانون اساسی برای تعیین ساختار رژیم سیاسی (پادشاهی یا جمهوری) با هم همکاری کنند. بنظر من اگر شاهزاده برای گفتگو با این مبارزان آزادیخواه درون کشور پیش قدم شود نتیجه بهتری خواهد داشت.
- ارتباط رهبری اپوزسیون با رهبران سیاسی و شخصیتهای مدنی و اجتماعی کشورهایی که علائق، امنیتی-سیاسی- اقتصادی، روشنی در ایران دارند. رهبری اپوزسیون لازم است با برقرای ارتباط با رهبری سیاسی و مدنی در این کشورها با توضیح مواضع خود حتی المقدور حمایت و یا بیطرفی آنها در قبال تغییر رژیم در ایران را تحصیل کند. علاوه بر قدرتهای بزرگ مانند آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه مقامات سیاسی کشورهای همسایه ایران نیز نگران تغییرات سیاسی بزرگ در ایران هستند. بنابراین از هم اکنون باید برای این ارتباطات برنامه ریزی شود. داشتن چهره های بین المللی در درون ائتلاف مانند برندگان جوایز صلح نوبل یا هنرمندان و چهره های علمی و هنری و ورزشی بین المللی به عنوان سفرای حسن نیت در این گفتگوها میتواند مفید باشد.
- طرح و ترویج موثر گفتمان غالب که از عوامل مهم پیروزی آزادیخواهان علیه حکومت ارتجاعی ولایت فقیه خواهد بود. آقای دکتر اسدی در مورد گفتمان انقلاب اجتماعی-سیاسی گذار به سکولار-دموکراسی در ایران بهترین جستار را مطرح کرده اند. زیرا بنظر می‌رسد گفتمان غالب انقلاب اجتماعی-سیاسی، که در جریان است، ترکیب هوشمندانه‌ای از ملی‌گرایی و دموکراسی خواهی خواهد بود. زیرا ملت ایران در ۴۷ سال گذشته از گفتمان ویرانگر رژیم حاکم که ملغمه‌ای از امت‌گرایی (بجای ایرانگرایی) و باورهای فاشیستی مذهبی (خودی شمردن معتقدان نظریه قلابی ولایت فقیه و تبری جستن از نا باوران به این نظریه)، تحمیل انواع تبعیض ها علیه غیر خودی ها و زیر پا گذاشتن اصول حقوق بشر در عرصه های مدنی و سیاسی رنج برده و آسیب دیده است. طبعا جایگزین سیاسی رژیم حاکم با اعلام تعهد به ایران‌گرایی و رعایت حقوق مدنی و سیاسی شهروندان بیشترین جذابیت را برای مخالفان رژیم و بخصوص نسل جوان خواهد داشت. صورت بندی این گفتمان در چارچوب مفهوم ایرانشهری که در آن حقوق شهروندی همه هم وطنان در یک دولت-ملت ایران گرا تضمین شده است خود دستاورد بزرگی است که میتواند مانند یک چسب اجتماعی آحاد مردم را با هم مرتبط کرده و ذهنیت مناسب برای گذار به سکولار دموکراسی در ایران را ایجاد کند.
- موارد دیگری مانند ایجاد مرکز ارتباطات و اطلاع رسانی فرایند گذار به دموکراسی در ایران، ایجاد صندوق حمایت از آسیب دیدگان مبارزات انقلابی و موارد دیگر وجود دارد که بحث آنها خارج از حوصله این مختصر است.
به امید گذار سریع و موفقیت آمیز به سکولار دموکراسی در ایران
خسرو





نظر شما درباره این مقاله:







پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.01.2026, 23:38

پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!


قربان عباسی

دوازده سال پیش وقتی نیکلاس مادورو قصد تصرف قدرت بعد از هوگو چاوز را داشت، کمونیست‌نماهای فرصت‌طلب با این عکس‌ها غوغایی به راه انداخته بودند که او یک راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه است! ۱۲ سال گذشت، آن راننده اتوبوس ونزوئلا را در فقرِ عمومی غرق کرد، زنان ونزوئلا را به فاحشه‌گری سوق داد و خود سرکردهٔ بزرگترین باند مواد مخدرِ حاکم بر ونزوئلا شد.

پوپولیسم در ظاهر با شعار «بازگشت قدرت به مردم» آغاز می‌شود، اما در باطن، فرآیندِ قربانی کردنِ نهادهای دموکراتیک و تخصص‌گرایی در پایِ کیشِ شخصیتِ رهبر است. نمونه‌ی ونزوئلا و نیکلاس مادورو، یکی از تراژیک‌ترین درس‌های قرن بیست‌ و یکم است؛ جایی که یک «هویت شغلی» (رانندگی اتوبوس) جایگزین «صلاحیت سیاسی» شد.

در ونزوئلا، پوپولیسم با هوگو چاوز آغاز شد و مادورو آن را به اوج رساند. چاوز، با کاریزمای خود، مردم را علیه “الیگارشی فاسد” بسیج کرد و وعده عدالت اجتماعی داد. مادورو، به عنوان جانشین او، از سابقه خود به عنوان راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه کارگری سوءاستفاده کرد. او خود را “یکی از مردم” جا زد، با لباس‌های ساده و سخنرانی‌های آتشین علیه امپریالیسم آمریکایی. اما این وجهه، تنها ماسکی بود برای پنهان کردن اقتدارگرایی. مادورو، با کنترل رسانه‌ها، سرکوب مخالفان و تقلب در انتخابات، قدرت را قبضه کرد.

اقتصاد ونزوئلا، با بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان، زیر سیاست‌های پوپولیستی او فروپاشید. او یارانه‌های هنگفت داد، اما بدون برنامه‌ریزی، منجر به تورم افسارگسیخته شد – بیش از یک میلیون درصد در سال ۲۰۱۸! میلیون‌ها نفر گرسنه ماندند، بیمارستان‌ها بدون دارو ماندند و زنان ونزوئلایی، به فاحشگی روی آوردند تا زنده بمانند. مادورو، از حمایت روسیه، ایران و کوبا بهره برد و خود را رهبر “مبارزه ضداستعماری” نامید، اما در واقعیت، سرکرده بزرگ‌ترین باند مواد مخدر در آمریکای لاتین شد. پوپولیسم او، با تقسیم جامعه به “مردم خالص” و “دشمنان”، نهادهای دموکراتیک را نابود کرد. جرم و جنایت افزایش یافت، فساد نهادینه شد و بیش از هفت میلیون نفر مهاجرت کردند. سقوط او در ۲۰۲۶، با دستگیری توسط نیروهای دلتا فورس آمریکایی، پایان این کابوس بود، اما درس آن باقی ماند: پوپولیسم، وقتی با اقتدارگرایی ترکیب شود، به دیکتاتوری تبدیل می‌شود.

فتیشیسمِ فقر: تقدیسِ فلاکت به جای رفع آن

یکی از ارکان پوپولیسم مادرویی و نسخه‌های مشابه آن در ایران، تقدیس ظاهرِ فقیرانه است. وقتی مادورو بر راننده بودن خود تأکید می‌کرد یا در ایران، کاپشنِ ساده و نان و پنیرِ فلان سیاستمدار به ابزار تبلیغاتی بدل می‌شد، هدف اصلی «تحقیرِ تخصص» بود. در این گفتمان، تحصیلات عالی، لباس مرتب و کراوات، نشانه‌ی فساد و دوری از مردم تلقی می‌شود و در مقابل، بی‌نظمی، ادبیات کوچه‌بازاری و فقرِ نمایشی، فضیلت شمرده می‌شود.

این «وجهه ستم‌کشانه» در واقع دامی است برای طبقات محروم؛ چرا که پوپولیست برای ماندن در قدرت به «تولید انبوه فقیر» نیاز دارد. اگر فقر ریشه‌کن شود، دیگر خریدارِ شعارهای صدقه‌محور و توزیعِ یارانه‌های نقدیِ بی‌ارزش وجود نخواهد داشت.

تجربه ۱۲ سال اخیر ونزوئلا نشان داد که چگونه شعار «حمایت از کارگر»، در عمل به فروپاشی کامل استانداردهای زندگی همان کارگر منجر شد. وقتی نهادهای نظارتی به بهانه «انقلابی نبودن» کنار زده شوند و وفاداری جایگزین شایستگی شود، فساد سیستمی نهادینه می‌گردد.

در ونزوئلا، نتیجه‌ی این روند، تبدیل شدنِ دولت به یک کارتل بزرگ (کارتل خورشید) و رواج قاچاق مواد مخدر و فروپاشی کرامت انسانیِ زنان و خانواده‌ها بود. در ایران نیز، دوران اوج پوپولیسم با شعار «آوردن پول نفت بر سفره مردم»، در نهایت به تورم‌های افسارگسیخته، نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و ظهورِ مفسدان اقتصادی دانه‌درشتی ختم شد که همگی پشت نقابِ ساده‌زیستی پنهان شده بودند. محمود احمدی‌نژاد، با پوپولیسم عدالت طلبی در سال ۲۰۰۵ به قدرت رسید. او، مانند مادورو، از وجهه ساده‌زیستی و کارگری استفاده کرد: کت مائویی، زندگی در محله فقیرنشین و شعارهای عدالت‌طلبانه علیه “فساد نخبگان”.

احمدی‌نژاد خود را نماینده “مستضعفین” جا زد، وعده داد که نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و با “مافیای اقتصادی” بجنگد. اما این پوپولیسم، تنها پوششی برای سیاست‌های ویرانگر بود. او یارانه‌های نقدی توزیع کرد، اما بدون کنترل تورم که منجر به سقوط ارزش ریال شد. تحریم‌های بین‌المللی را با لفاظی‌های ضدغربی تشدید کرد، اما اقتصاد ایران را به رکود کشاند. بیکاری افزایش یافت، فقر عمومی شد و طبقه متوسط نابود گردید. احمدی‌نژاد، با ادعای انقلابی‌گری، مخالفان را سرکوب کرد و انتخابات ۲۰۰۹ را با تقلب حفظ کرد، که منجر به جنبش سبز و کشته‌شدن معترضان شد. پوپولیسم او، با تمرکز بر “مردم عادی” علیه “تحصیلکرده‌های غرب‌زده”، جامعه را دوقطبی کرد. او حتی در سیاست خارجی، با انکار هولوکاست و تهدید اسرائیل، ایران را منزوی کرد. نتیجه؟ فساد گسترده در دولت او، از جمله اختلاس‌های میلیاردی، و تبدیل ایران به کشوری با تورم بالا و رشد منفی بود. احمدی‌نژاد، مانند مادورو، از حمایت ایدئولوژیک (در ایران، از سپاه و رهبر) بهره برد، اما مردم را در فقر غرق کرد.

دوقطبی‌سازی: دشمن‌تراشی برای فرار از پاسخگویی

پوپولیست‌ها متخصص ایجاد شکاف‌های کاذب هستند:
• دارا علیه ندار
• انقلابی علیه کراواتی (غرب‌زده)
• مردمِ پاک علیه نخبگانِ فاسد

این دوقطبی‌سازی به رهبر اجازه می‌دهد تا هرگونه نقدِ تخصصی به سیاست‌های غلط اقتصادی‌اش را به عنوان «کارشکنی دشمن» یا «اشرافیت‌زدگی» سرکوب کند. مادورو با همین دست فرمان، ونزوئلای ثروتمند را به کشوری تبدیل کرد که مردمش برای تامینِ کالری روزانه ناچار به مهاجرت یا تن دادن به کارهای سیاه شدند، اما او همچنان خود را قهرمان مبارزه با امپریالیسم می‌نامید.

تاریخ نشان داده است که عمرِ فریب‌های بصری (مانند لباس خاکی یا فُرمِ کارگری) سرانجام با شکم‌های گرسنه به پایان می‌رسد. سقوطِ اعتبارِ مائو، کاسترو، چاوز و پیروانِ آن‌ها در خاورمیانه، نشان‌دهنده بیداریِ تدریجیِ ملت‌هاست. مردم درک کرده‌اند که یک «راننده اتوبوس» یا یک «ساده‌زیستِ شعارزده» لزوماً مدیری لایق نیست؛ بلکه حکمرانی نیازمندِ دانش، احترام به حقوق بین‌الملل و ایجادِ بستری برای تولید ثروت است، نه توزیعِ فقر.

واقف و هشیار باشیم پوپولیسم، سمی است که با طعمِ عدالت فروخته می‌شود. یادآوریِ روالِ تکراریِ این فریب‌ها، تنها راهِ واکسینه کردنِ جامعه در برابر دیکتاتورهای آینده است. باید به خاطر داشت که دستانِ پینه‌بسته اگر با مغزی متفکر و اراده‌ای دموکراتیک همراه نباشد، می‌تواند زنجیری بسازد که گردنِ یک ملت را به اسارت بکشد.

اجازه بدهید این موضوع را با تحلیل و تفسیر پوپولیسم در ونزوئلا و ایران بیشتر واکاوی کنیم. به گمان من پوپولیسم همچنان برای جامعه ایران یک تهدید بنیادی محسوب می شود.

تحلیل شباهت‌های ساختاری میان سیاست‌های اقتصادی ونزوئلا (دوران چاوز و مادورو) و ایران (به‌ویژه در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲) نشان می‌دهد که چگونه «پوپولیسم نفتی» می‌تواند زیرساخت‌های دو کشور ثروتمند را به مرز فروپاشی بکشاند. در هر دو مدل، ثروت ملی به جای سرمایه‌گذاری، صرف خرید محبوبیت کوتاه‌مدت شد. در اینجا به سه شباهت ساختاری کلیدی با نگاهی تحلیلی اشاره می‌کنم.

۱. توزیع نقدی ثروت و فریبِ «پولِ نفت بر سفره»
در ونزوئلا، چاوز با طرح‌های موسوم به «میسیونس» (Misiones)، درآمدهای هنگفت نفتی را به‌صورت مستقیم و در قالب خدمات حمایتی بدون پشتوانه به طبقات فرودست تزریق کرد. در ایران نیز، طرح «یارانه‌های نقدی» با همین منطق اجرا شد.

این اقدام در کوتاه‌مدت قدرت خرید کاذبی ایجاد کرد، اما چون با رشد تولید همراه نبود، به تقاضای شدید و در نتیجه تورم مزمن منجر شد. در واقع، دولت‌ها از جیبِ آینده‌ی مردم، برای امروزِ آن‌ها صدقه صادر کردند. با کاهش قیمت جهانی نفت، هر دو دولت با کسری بودجه عظیم مواجه شدند و برای جبران آن به چاپ پول بی‌رویه رو آوردند که در ونزوئلا به ابرتورم (Hyperinflation) میلیون درصدی و در ایران به جهش‌های ارزی پیاپی ختم شد.

۲. سرکوبِ بخش خصوصی و «جنگ با گرانی» به‌جای رفع تورم
هر دو سیستم پوپولیستی، علت تورم را نه در سیاست‌های پولی خود، بلکه در «حرص و طمع بازرگانان» و «دشمنان اقتصادی» جست‌جو می‌کردند.

در ونزوئلا مادورو با اعزام ارتش به فروشگاه‌ها و اجبار فروشندگان به فروش کالا زیر قیمت تمام‌شده، عملاً تولید و واردات را نابود کرد. و در ایران نیز استفاده از ابزارهایی مانند «تعزیرات حکومتی»، پلمب کردن واحدها و اتهام‌زنی به «مافیای اقتصادی» (بدون معرفی دقیق آن‌ها) روال مشابهی را طی کرد.

وقتی سودآوری از بین رفت، سرمایه‌ها فرار کردند. قفسه‌های فروشگاه‌ها در ونزوئلا خالی شد و در ایران، صنایعی که دهه‌ها سابقه داشتند با بحران نقدینگی و ورشکستگی روبرو شدند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «وجهه کارگری» رهبر، تیشه به ریشه رزق واقعی کارگر می‌زند.

۳. تخریب نهادهای تخصصی و تکیه بر «مدیریت هیئتی»
پوپولیسم با «تخصص» دشمنی دیرینه دارد. مادورو متخصصان شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVSA) را اخراج و وفاداران نظامی و سیاسی را جایگزین کرد. نتیجه این شد که تولید نفت ونزوئلا از ۳ میلیون بشکه در روز به زیر ۷۰۰ هزار بشکه سقوط کرد (حتی پیش از تحریم‌های جدی) در ایران نیز انحلال «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی» نماد بارز این رویکرد بود. سپردن پروژه‌های بزرگ به نهادهای نظامی و خصولتی و بی‌توجهی به هشدارهای اقتصاددانان، باعث شد منابع ارزیِ بی‌نظیری که از نفت ۱۰۰ دلاری به دست آمده بود، هدر برود.

بزرگترین قربانی این وضعیت چه در ونزوئلا و چه در ایران نابودی «طبقه متوسط» بود. پوپولیسم با تضعیف این طبقه (که حامل فرهنگ، دانش و مطالبه‌گری دموکراتیک است)، جامعه را به دو قطبیِ «رانت‌خوارانِ وابسته به قدرت» و «فرودستانِ وابسته به یارانه‌ی دولتی» تبدیل کرد. در ونزوئلا، این وضعیت به مهاجرت بیش از ۷ میلیون نفر و تبدیل شدن کشور به بهشتِ کارتل‌های مواد مخدر منجر شد. در ایران نیز، آثار آن به‌صورت کوچک شدنِ سفره‌ها، فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی نمایان گشت.

تجربه مادورو و نسخه‌های ایرانی آن ثابت کرد که «عدالت منهای عقلانیت»، تنها به بازتولید فقر منجر می‌شود. پوپولیسم، اقتصاد را به گروگان می‌گیرد تا بقای سیاسی خود را تضمین کند، اما در نهایت، واقعی‌ترین بخش زندگی مردم (معیشت) است که این توهمات را در هم می‌شکند. پانزده سال پیش، این عکس‌ها در خیابان‌های کاراکاس و تهران نمادِ امیدِ کاذب بودند، اما امروز در نگاهِ تاریخ، تنها اسنادی از یک «غارتِ بزرگِ ساختارمند» هستند.

درس بزرگ این است: پوپولیسم، دشمن دموکراسی است. پوپولیسم با تقسیم جامعه، نهادها را تضعیف می‌کند و دیکتاتورها را می‌پروراند. سقوط مادورو در ۲۰۲۶، پایان یک عصر فریب است – از کت مائو تا کاسترو و چاوز و کاپشن احمدی‌نژاد و ساده پوشی پزشکیان! اما این روال تکراری را در خاطر داشته باشیم. در جهان امروز، پوپولیست‌های جدید با ماسک‌های نو ظاهر می‌شوند. مردم باید هوشیار باشند: وعده‌های آسان، همچون آب و برق مجانی، اغلب به قیمت آزادی تمام می‌شود. پایان پوپولیسم، با آگاهی و اتحاد ممکن است. برخیزید و فریب را بشناسید! خطر چپ‌روی و چپه کردن همواره در کمین ملت‌هاست.


نظر خوانندگان:


■ با سپاس از درس‌های با ارزش این نوشته که روان و با سادگی بیان شدند. شاید بهتر می‌بود که بیشتر بر زمینه‌های رشد پوپولیسم تاکید شود. استعداد عوام‌فریبی و لنپن‌پروری کمابیش و همواره در گوشه کنار جامعه حضور دارند، اما پیدایش زمینه‌های وسیع و بیمار گونه اجتماعی برای رشد و بارور شدن ویروس پوپولیسم ضروری است. در شرایط و مقطع کنونی جهان شاید این مهمترین موضوع و بحث برای روشنفکران و دادن آگاهی عمیق به مخاطبان باشد. رشد بی‌رویه نارضایتی و ناخشنودی اقشار پایینی جامعه (social resentment) می‌تواند ریشه‌های گوناگونی داشته باشد که بسته به نوع جامعه و مقطع تاریخی متفاوتند. در جامعه کنونی ایران زمینه‌های پوپولیسم ضد غربی و اسلامگرا اگر از بین نرفته است ولی به شدت افول کرده اند، اما بدلایلی که بخوبی برشمردید نظیر افزایش فقر و تحلیل اقشار متوسط، همواره خطر رشد انواع دیگر پوپولیسم وجود دارد، بویژه با شرایط “فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی” که نام بردید. در زمانی که هیچ راه حل خوب و متمدنی برای فاجعه در حال وقوع در دیدرس نیست و یا خریدار ندارد، همان لحظه سرنوشت ساز است که می‌تواند ایران را در جهت وارونه تاریخ قرار دهد و ما را شرمسار چندین نسل آینده کند.
روزتان خوش، پیروز


■ بسیار عالی. دست‌تان در نکند.
کاوه





نظر شما درباره این مقاله:







توفان در راه است: کی در کجای تاریخ ایستاده و چه می‌کند؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.01.2026, 23:29

توفان در راه است: کی در کجای تاریخ ایستاده و چه می‌کند؟


محمود تجلی‌مهر

    بر خلاف ادعای کسانی که خود را نسل جدید امروزی می‌نامند و چیزی موهوم به نام “نسل پنجاه‌وهفتی‌ها” را زیر ضرب گرفته‌اند، شباهت‌هایی نیرومند میان آنچه در سال ۱۳۵۷ روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده می‌شود و همان چاله‌ها و همان نگرانی‌ها را در بر دارد. این نسل جدید به هر دلیلی که می‌خواهد باشد، دارد همان خطاهای ریشه‌ای سال ۵۷ را تکرار می‌کند.

ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانه‌ای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.

غیب‌گویی هیچ‌گاه توانایی من نبوده و از قالب‌های از پیش تعریف‌شده فکری سالهاست فاصله گرفته‌ام. اعتقاد نیز ندارم که جبر تاریخ وجود دارد و این می‌شود و آن نمی‌‌شود. از این رو به سناریونویسی رایج که با قاطعیت چیزی را ترسیم می‌کند، برای آینده نمی‌‌پردازم. آنچه در تحلیل این روزهای خروش و هیجان می‌آورم بر نکات زیر سوار است:

- انسان به عنوان موجود اجتماعی هم نتیجه منحصر به فرد پیرامون خود و تاریخ محلی خود است و هم در راستای آزادی و خودمختاری نسبی و یگانه خویش، موجودی است با رفتار غیرقابل پیش‌بینی و محاسبه.

- از این روست و بر اساس تعامل انسان‌ها با یکدیگرست که روند (پروسه)‌های اجتماعی پیچیده هستند و از هیچ‌گونه قانون‌مندی جبری و تاریخی پیروی نمی‌‌کنند. بر خلاف برداشت‌های رایج قالبی و “جعبه”‌های فکری، روندهای اجتماعی قابل رهبری بر اساس برنامه‌ای تدوین شده از پیش نیستند.

- پیچیدگی روندهای اجتماعی بر خلاف پیچیدگی‌های روند‌های علوم طبیعی قابل ساده‌سازی و درک نیستند و همواره پیچیده می‌مانند. پیچیدگی اجتماعی را باید در لحظه و در مکان درک و بر اساس آن عمل کرد. و بر آن تاثیر گذاشت.

- رفتار سازمان را هیچ‌کس نمی‌‌تواند از پیش طراحی و پیاده‌سازی کند. جامعه همواره در لحظه و مکان مدیریت می‌شود و کسی نمی‌‌تواند مسیر جامعه را از پیش طراحی دقیق و پیاده‌سازی کند. مدیر و رهبر همواره در زمان و مکان مشخص پدید می‌آید و تنها در آنجا و در آن لحظه است که مدیریت موثر ایجاد می‌شود. مدیر و رهبر نمی‌‌تواند از پیش تعیین شود.

- مدیر، سازمان سیاسی، رهبر و روشنفکر و هر کسی تنها می‌تواند قصد و برنامه خود را تدوین و برای پیاده‌سازی آن در جامعه تلاش کند. این که در این راه موفق شود یا نه، در تعامل مدیر با پیرامون خود روشن می‌شود و از پیش قابل پیش بینی نیست.

جایگاه اندیشه جمهوری‌خواهی و جمهوری‌خواهان در ایران

یک دشواری تاریخی ما در این است که اندیشه و جبهه جمهوری‌خواهی از نحله‌های آغازین خود در انقلاب فرانسه و دوران روشنگری اروپا تا امروز که در جهان تجربه‌های عمیق و بزرگی در پیاده‌سازی دمکراسی، حقوق بشر و حکومت مردم بر مردم داریم، پایه تاریخی و اجتماعی نیرومندی در تاریخ معاصر ایران نداشته است و کماکان نیز ندارد. در ایران در یک سو طیفی که خود را چپ می‌نامید که البته نیز هیچ‌گونه شباهتی با آمدگاه چپ اروپایی نداشت و یک پدیده سنتی-مذهبی محلی بود، هیچ گاه اعتقادی به دمکراسی نداشت و تنها پس از آن که فرش سرخ استالینیسم از زیر پایش کشیده شد، آن هم از سوی دیگران، در بی‌هویتی همیشگی خود ناگهان جمهوری‌خواه شد و جریان‌های گوناگون سیاسی نوین به راه انداخت که همه‌شان نام جمهوری‌خواهی را بر خود نهاده‌اند. تا امروز روشن نیست که آنها چگونه و بر پایه کدام تحول قابل‌پیگیری فکری از استالینیسم به دمکراسی و جمهوری دست یافتند. از این روست که آنها از سه دهه گذشته پس از فروپاشی اردوگاه استالینیستی دستاوردی برای ارائه آنچه که درست می‌پندارند به جامعه روشنفکری و سیاسی ایران ندارند. به جز انشانویسی‌ها و بیعت‌های رایج و تیپیک، چپ‌های سنتی تاکنون نتوانسته‌اند سندی ارائه دهند که توجه جامعه سیاسی ایران را به جمهوری‌خواهی آنها جلب کند. بر عکس، در ادامه سنت‌های خود از دوران استالینیسم، خودشان در درگیری‌های درونی همان سندها و انشاها را نفی کرده، انشایی جدید نوشته و در نهایت از یکدیگر انشعاب کرده‌اند.

این است که امروز پس از نزدیک به چهل سال به جای یک جبهه که خانه امن جمهوری‌خواهی باشد تا جامعه سیاسی و مدنی ایران بتواند روی آن حساب باز کند، با فرقه‌ها و گروه‌هایی روبرو هستیم که نامشان جمهوری‌خواه فلان و بهمان است و بیشتر پیرامون یک شخصیت برجسته آن و نام او می‌گردد و با کناره‌گیری احتمالی او آن جریان نیز پایان می‌یابد. حتی برای من که خود را جمهوری‌خواه می‌دانم، تفاوت میان آنها آشکار نیست. هرگاه که در اختلافات آنها دقیق می‌شوم باز نیز درک نمی‌‌کنم که چرا وجود این یا آن اختلاف مانع حتی همکاری موضوعی و مقطعی نیز می‌شود. حتی صدور یک بیانیه مشترک در باره یک موضوع مشخص روز نیاز به رایزنی‌های دورو دراز و حرام حلال کردن‌های گسترده دارد. درک نمی‌‌کنم که چرا به جای ایجاد یک سازمان جمهوری‌خواه نیرومند، هر یک پیله خود را تنیده و انتظار دارد از سوی جامعه ایران نیز جدی گرفته شود.

این سنت همیشگی چپ‌های ایرانی در انشعاب کماکان پایدار است که در طنز سال‌های پس از ۵۷ در این جمله بیان می‌شد که: دو چپ ایرانی به هم می‌رسند یک حزب درست می‌کنند. سه نفر بشوند، می‌شوند دو حزب.

در سوی دیگری از جمهوری‌خواهی گروه‌های رنگارنگ “جبهه ملی” را می‌بینیم که هیچ گاه نه توانستند پایه اجتماعی نیرومندی برای خود بسازند و نه توانستند اندیشه جمهوری‌خواهی را به میان مردم ببرند. اینها نیز کماکان در سال‌های ۱۳۳۲ جای مانده و به جای آنکه یکی بمانند، شش یا هفت حزب سیاسی (شاید هم بیشتر و من خبر ندارم) شده‌اند که شمار اعضای برخی از آنها از انگشتان دست فراتر نمی‌‌رود. اندیشه سیاسی‌شان بیشتر در مخالفت با نظام سلطنتی خلاصه می‌شود تا ارائه راه حل سیاسی مستقل برای جامعه ایران.

شاید بشود هم اثری از نهضت آزادی و گروه‌های ملی-مذهبی یافت که البته هیچ کدام اینها جدی نیستند و کسی درست نمی‌‌داند اینها چه می‌گویند و چه می‌خواهند. اندیشه آنها بیشتر در سخنان پراکنده افراد شناخته شده آنها خلاصه می‌شود تا یک اندیشه منسجم و قابل ره‌گیری سیاسی و اجتماعی.

و این گونه است که طیف جمهوری‌خواهی به تقصیر عمل نادرست و بی‌عملی خویش، بدون آن که نیروی سیاسی دیگری با آنها درافتاده باشد، خودشان خود را به حاشیه رانده‌اند. شایسته این است که همه گروه‌های جمهوری‌خواه به سرعت گرد آمده و یک ائتلاف سیاسی و منسجم واحد بسازند که بتواند توانایی خود را در جنبش این روزها نشان دهد و هم در خیابان حضور یابد و هم در رهبری سیاسی این روزها. امروز وقتش است اگر قرار به عمل باشد.

احزاب و نمایندگان اقلیت‌های قومی و مذهبی

آذری‌ها، کردها و دیگر اقلیت‌های ایرانی به گونه‌ای کر کننده این روزها ساکت هستند. آذربایجان ستار خان و باقر خان ساکت است. در کردستان تنها دو بیانیه‌ای از سوی کومله منتشر شد که البته از سوی شخصیتی چون عبدالله مهتدی نیز این انتظار می‌رفت. حزب مردم بلوچستان و مولوی عبدالحمید نیز بیانیه خود را در حمایت از مردم منتشر کردند. اما بقیه کجا هستند؟ ترکمن‌ها، عرب‌ها، ارمنی‌ها و زرتشتی‌ها و همه کسانی که ساکت هستند. شما را چه می‌شود؟ آیا این جنبش نیرومند را از آن خود نمی‌‌دانید؟ آیا گمان می‌برید که این بازی شما نیست؟ آیا ادامه حکومت مافیایی و تبهکار اسلامی بیشتر به صلاح است تا فکر و احتمال قدرت گیری دوباره سلطنت پهلوی که آن هم هنوز روشن نیست؟ اگر با گسترش شعارهای سلطنتی جا می‌زنید، از هم اکنون بازنده خواهید بود. چون میدان را از روز نخست خالی کرده‌اید.

نخستین چیزی که به ذهن می‌آید این است که شاید آنها خود را در حرکتی که هدفش شاهنشاهی پهلوی باشد نمی‌‌بینند. اگر این گونه باشد، ناگزیر به این می‌رسیم که همه آنهایی که ساکت هستند، تداوم حکومت جنایت آخوندی را به نظامی تا امروز موهوم بر اساس پهلوی سابق ترجیح می‌دهند. این فکر انسان را آزار می‌دهد. پس دلیل این سکوت چیست؟ چرا نمایندگان احزاب ترک و کرد و دیگران به جز کومله سکوت کرده‌اند؟ آیا آنها نیز ترجیح می‌دهند با بی‌عملی خویش در این روزهای حساس به حاشیه رانده شوند و سرنوشت مردم را به حال خود گذارند؟ این نیز آزاردهنده است. پس ادعای آنها بر رهبری و پیشاهنگی برای خودمختاری چی می‌شود؟ کردستان به ویژه همواره هم نماد مقاومت بوده و هم پیشتاز شعار جمهوریت و خودمختاری. در کشورهای هم‌جوار حزب‌های کرد همیشه نشان داده‌اند که ائتلاف سیاسی را می‌شناسند و سیاست بلد هستند. اما گویا کردهای ایرانی حتی به تجربه کردهای عراق نیز توجه ندارند که حتی درست یا نادرست، با صدام حسین نیز توانایی مذاکره و ائتلاف داشتند.

سیاست در نهایت در قدرت تعریف می‌شود و قدرت در کاربرد سیاست. کسی که حضور نداشته باشد، کسی که در لحظات حساس و تعیین کننده به هر دلیلی در میدان نباشد و عمل نکند، از پیش بازنده است و بدون قدرت. جای جمهوری‌خواهان رنگارنگ و احزاب اقلیت‌های قومی و گروه‌های اقلیت مذهبی در این میان کجاست؟ امید بر این است که به این پرسش پاسخ به‌جا و درست داده شود.

پادشاهی‌خواهان

طیف پادشاهی‌خواهان پیرامون رضا پهلوی در حال قدرت‌گیری روزافزون است، در یک سو آنهایی که اعتقاد به سلطنت مشروطه و نماد تشریفاتی شاهنشاهی دارند هستند که در توهم خود می‌خواهند نظام سیاسی دمکراتیک چون نروژ و هلند و بریتانیا را برای ایران الگوبرداری کنند و همواره برای قانع ساختن ما به آنجاها استناد می‌کنند - گویی می‌شود نظام سیاسی اروپایی را بدون در نظر گیری تاریخ این کشورها الگو برداری کرد. حتی پادشاهی هلند با پادشاهی همسایه خود بلژیک نیز شباهت ندارد چه رسد به پادشاهی ایرانی. البته باید گفت که این خطای متدیک را جمهوری‌خواهان نیز دارند که گمان می‌برند جمهوری فرانسه و سویس و فدرالیسم آلمان را می‌توان در ایران پیاده کرد. آن سوتر نیز آنهایی هستند که در رویای بازگشت به دوران طلایی پهلوی و برپایی نظام سیاسی ژن برتر ارباب و رعیتی هستند (همان‌هایی که در مخالفت با رضا پهلوی می‌گویند ما شاه دکور لازم نداریم) به همراه فاشیست‌ها و نژادپرست‌های آریایی که از هم اکنون لیست‌های سیاه خود را از مخالفان خود می‌سازند، همگی این روزها با امیدواری به رویدادها می‌نگرند که به نفع آنها پیش می‌رود.

در این میان شخص رضا پهلوی هنوز در جایگاهی ویژه قرار دارد که خود تعریف کرده است. او در این چند سال همواره در ابتدا در پوشش و سپس با صراحت گفته که اعتقادی به نظام پادشاهی در ایران ندارد و جمهوری را بهترین نظام سیاسی برای آینده ایران می‌داند. در همین راستا نیز بیان کرده بود که خود به دنبال هیچ گونه قدرت سیاسی در ایران نیست و وظیفه خود را حداکثر رهبری دوران گذار می‌داند تا مردم خود نظام سیاسی آینده را، چه جمهوری و چه پادشاهی، در انتخاباتی آزاد انتخاب کنند.

جایگاه ویژه رضا پهلوی

من تاکنون رضا پهلوی را تنها با استناد به سخنانش شخصی دمکرات و تکثرگرا یافته‌ام و گمان داشته‌ام که اگر او بتواند به سخنان خود جامه عمل بپوشاند، می‌تواند شخصیتی موثر برای گذار این جامعه پراکنده و زخم خورده به سوی آینده‌ای بهتر باشد. در همین راستا بود که در شورای مدیریت گذار و با درک آن زمان خود شش سال پیش تلاش داشتیم به عنوان نخستین و تنها نیروی سیاسی که خواستار ائتلاف طیف جمهوری‌خواهی و مشروطه‌خواهی است و شکل نظام را پس از سرنگونی حکومت آخوندی و بر اساس اراده مردم در انتخاباتی آزاد می‌داند، بر گذار جامعه به سوی دمکراسی و تعیین سرنوشت مردم به دست خویش گام برداریم.

شورای مدیریت گذار در ابتدا درکی ساده از دوران گذار داشت و توهم در توانایی مدیریت آن. شورا به دستاوردی برای ایجاد جبهه‌ای مشترک با مشروطه‌خواهان و جمهوری خواهان و به تقصیر هر دو نرسید و اکنون واژه “مدیریت” در نام آن جایگاهی شرم‌آگین یافته است. اما به صراحت باید گفت که این شورا که از جمهوری‌خواهان و مشروطه‌خواهان تشکیل شده، در کنار حزب مشروطه تنها نیروی صادق و پایدار سیاسی بود و هست که از روز نخست در شش سال پیش تلاش برای این وحدت داشته و دارد و هر دو سوی این جبهه (جمهوری‌خواه و سلطنت‌طلب) عقب‌مانده‌تر و گمراه‌تر از آن بودند که این فراخوان تاریخی شش سال پیش را درک کنند. هر دو در تنگ نظری‌های خود درگیر بودند و هستند.

از این روست که در این روزهای تاریخی می‌بینیم که طیف جمهوری‌خواهی نه حضور دارد و نه حرفی برای گفتن و طیف پادشاهی‌خواه و یا بهتر بگوییم سلطنت‌طلب می‌تازد؛ نه به پشتوانه نیرو و توانایی خود، نه بر اساس طرحی مدرن و امروزی برای ساخت ایران نوین، بلکه سوار بر سنت و فرهنگ دیرینه و هزاران ساله پادشاهی در مردم ایران و عدم باور آنها به توانایی رای جمهور خویش! در اینجاست که بر خلاف ادعای کسانی که این روزها خود را نسل جدید می‌نامند و چیزی موهوم به نام “نسل پنجاه‌وهفتی‌ها” را زیر ضرب گرفته و آن را مقصر انقلاب ۵۷ قلمداد می‌کنند، شباهت‌هایی نیرومند میان آنچه در سال ۱۳۵۷ روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده می‌شود، همان چاله‌ها و همان نگرانی‌ها را در بر دارد. این نسل جدید دارد همان خطاهای ریشه‌ای سال ۵۷ را تکرار می‌کند.

در همین راستا شخص رضا پهلوی می‌توانست و کماکان می‌تواند نقشی ویژه و منحصر به فرد ایفا کند. او چه بخواهد و چه نخواهد در جایگاهی ویژه قرار گرفته است. رضا پهلوی در جلسه‌ای خصوصی پنج سال پیش گفته بود: من به خاطر نام فامیل و خانواده خود دارای یک سرمایه سیاسی هستم. شما نخبگان ایران به من بگویید من چگونه این سرمایه را خرج کنم که برای مردم ایران بهترین راه و بیشترین دستاورد برای ایران باشد.

این درخشان‌ترین سخنی بود که از یک شخصیت سیاسی در تمام این سالها شنیدم. برای من به عنوان کسی که در نوجوانی و جوانی در ارتش شاهنشاهی بزرگ شده و تعلیم دیده است و از قضا قرار بود با رضا پهلوی در یک گروه دست چین شده نظامی در سال ۱۳۵۶ دانشکده افسری نیروی زمینی شاهنشاهی را با هم بگذرانند، نظام شاهنشاهی سال‌های ۵۰ را می‌شناسد، اما در زندگی در اروپا عمیقا به جمهور و رای مردم اعتقاد دارد و سازشی با ژن برتر شاهنشاهی ندارد، سخنان رضا پهلوی بسیار شایسته، واقع‌گرایانه و به‌جا بود. او اگر بتواند به آنچه در این سالها گفته پای بند بماند و افراد پیرامون خود را رهبری شایسته کند و نه پیرو آنها شود، می‌تواند جایگاهی شایسته و تاریخی برای خود به عنوان یک رهبر مدرن امروزی در قرن بیستم بسازد و این سرزمین رنج دیده را به سوی آینده‌ای بهتر رهنمون شود؛ حال این آینده را یا با رهبری دوران گذار و سپردن کشور به جمهور مردم رقم زند و یا خود با رای مردم بشود نخستین رییس جمهور کشور. هر دو اینها شایسته است.

یک شاه موروثی جدید به نام رضا پهلوی (بدون توجه به شخص او) ادامه مصیبت همیشگی ما خواهد شد. نه از آن رو که رضا پهلوی یک دیکتاتور باشد. او تاکنون چیزی در این راستا از خود نشان نداده است. پیرامون او البته پر است از تاریک‌اندیشان و مرتجعان پر سروصدا و سکوت علنی او نیز بر این نگرانی می‌افزاید که سخنان تاکنون او تنها حرفی خالی بماند. اگر دیگرانی هستند که اعتقاد به حذف دگراندیشان ندارند، دست‌کم صدایی از آنها شنیده نمی‌‌شود. در رسانه‌ها نیز نمایندگان جمهوری‌خواهی سخنان رضا پهلوی را با قول‌های خمینی در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ مقایسه می‌کنند. من تا این لحظه چنین نگاهی به او ندارم و پتانسیل دیکتاتوری شاهنشاهی را در او نمی‌‌بینم، بلکه مصیبت احتمالی را در ادامه کور راه “استبداد شرقی” می‌بینم که تاریخ ایران همواره نماد برجسته آن بوده و مورد انتقاد و استناد دیگران از یونان باستان و روم گرفته تا روشنفکران اروپای مدرن. مصیبتی که از هم اکنون طرح ریخته است که “ایران آمادگی دمکراسی را ندارد” و “ایران نیاز به یک رهبر قدرتمند مصلح چون رضاشاه دارد که قلم هر چه آخوند و مفت خور است را بشکند”.

فضای احساسی و هیجانی این روزها با شعار‌های “رضاشاه روحت شاد”، “جاوید شاه” و “پهلوی بر می‌گرده” این را نمی‌‌بیند که دیکتاتور مصلح خودش یک مفت‌خور غیرقابل برکنارشدن بود و خواهد بود و آن گونه که دیدیم در مدت کوتاهی نیمی از مراتع ایران را به نام شخص خود کرد و شکارگاه سلطنتی راه انداخت و هر آنچه که در صد سال گذشته دیده ایم. یک رهبر مصلح به اجبار دمکرات است و نیازی به خیابان یک طرفه غیر قابل بازگشت ندارد، هر چند که تاریخ ما تاکنون خلاف این را نشان داده است. رهبر آینده اگر خیرخواه و مصلح باشد لزوما باید با هر گونه ساختار سیاسی غیرقابل برگشت و غیرقابل اصلاح از ابتدا مخالفت کند.

درست است که مردم ایران سنت دمکراسی دست‌کم با برداشت اروپایی آن ندارند. اما آیا این تقصیر ژن آنهاست یا تقصیر همه آنهایی که برای حفظ قدرت و منافع لحظه‌ای خود همواره گفته و می‌گویند: مردم ایران آمادگی (بخوان لیاقت) دمکراسی را ندارند؟ اگر مردم ایران سلطنت پهلوی را به قضاوت تاریخ به ناحق برچیدند، تقصیر همان‌هایی بود که می‌گفتند این مردم آمادگی دمکراسی را ندارند، تقصیر آنهایی بود که خود را همواره ولی و قیم مردم می‌دانستند، همان‌هایی که از سال‌های ۱۳۳۲ به بعد اجازه نمی‌‌دادند مردم تمرین دمکراسی داشته باشند، به حزب‌ها و سازمان‌ها و انجمن‌های سیاسی و مدنی خود بروند و درآنجا بیاموزند هر آنچه برای حاکمیت خود و جمهور لازم دارند.

اکنون دوباره اینها آمده‌اند و می‌گویند ایران آمادگی دمکراسی را ندارد. آنهایی که خود بویی از دمکراسی نبرده‌اند و تلاش دارند که هر گونه صدای مخالف را با هجوم رسانه‌ای در شبکه‌های اجتماعی سرکوب کنند و لیست‌های زندانیان سیاسی آینده را تنظیم کنند. اینها که همگی در کشورهای دمکراتیک غربی زندگی می‌کنند، برای مردم رنج کشیده ایران دمکراسی را شایسته نمی‌‌دانند و برای ما تعیین می‌کنند که چرا نباید دمکراسی داشته باشیم؛ همان‌هایی که دهه‌هاست در کشورهای آزاد، دمکراتیک و فدرال زندگی می‌کنند اما فدرالیسم و حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش آن گونه که خود می‌خواهند را رد می‌کنند و آن را جدایی‌طلبی می‌دانند. اینها رنگ و بوی الیگارش‌های مافیایی آینده را دارند. سکوت کر کننده این روزهای آذربایجان، کردستان و همه اقلیت‌های ملی و مذهبی را شاید این گونه بشود تفسیر و نه توجیه کرد.

اصلاح‌طلبان حکومتی و “خاکستری”‌های پیرامون آنها

این که کسی در روند زندگی سیاسی و اجتماعی خود به خطای خود پی برد و راه خود را تصحیح کند، امری است شایسته. به هر رو، گذشته و عملکرد کارگزاران سابق حکومت اسلامی سایه‌وار به همراه آنهاست و تنها عمل آنها در شرایط دمکراتیک می‌تواند اعتمادساز باشد آن هم نه بلاواسطه بلکه در روندی در حاشیه و خارج از قدرت. من همواره با تردید به این طیف نگریسته‌ام و با وجودی که شجاعت برخی از آنها برایم ارزشمند بوده، نگاه و خواست‌های آنها برای آینده ایران برای من قابل اعتماد نبوده است. جوهره فکری که کسی را دهه‌ها در یک ساختار مافیایی و از ابتدا تبهکار نگاه می‌دارد، یک شبه و یک ماهه جابجا نمی‌‌شود. راه درست آن است که کسانی که خطا کرده‌اند، کنار روند، سکوت کرده و خواستار قدرت دوباره نباشند. اما این روزها در روند ریزش ساختار حکومت آخوندی شاهد حضور گسترده‌تر این طیف خواهیم بود.

عجیب‌تر این است که برخی از شخصیت‌های سیاسی اپوزیسیون، به ویژه در میان جمهوری‌خواهان و بازمانده‌های چپ‌های استالینیست این بیشتر دیده می‌شود، به این امام زاده‌های ورشکسته سیاسی دخیل بسته‌اند، به جای آن که به قدرت و اندیشه تاکنون خود متکی باشند. این اطلاح‌طلبان و خاکستری‌ها هستند که باید به دنبال اصلاح خود و جلب اعتماد اپوزیسیون باشند و نه برعکس. کسی که از اپوزیسیون ایران به اینها چشم دوخته است، چنته خالی خود را نشان می‌دهد. کسانی چون موسوی، کروبی، تاج‌زاده و غیره امروز بدون هیچ‌گونه چشم داشت به قدرت، باید سکوت را شکسته و به روشنی به حمایت بدون چون و چرا از خیزش مردم ایران برخیزند و راه خود را از حکومت تبهکار اسلامی جدا سازند و سپس به کنار روند و نقشی در نظام سیاسی آینده نداشته باشند.

Quo vadis?

همه این طیف‌هایی که به گونه‌ای کلی برشمردم، طرحی برای خود ریخته‌اند و امید آن دارند که جامعه به آن سو رود که آنها می‌خواهند و طرح خود را تنها طرح درست می‌دانند و بر سنت دیرینه ایرانی، دیگران را بر خطا. تاسف‌بار این است که ائتلاف و همکاری در اندیشه سیاسی ایرانی هیچ گاه جایگاهی شایسته نداشته است و در همین راستا نیز فرهنگ سیاسی ایرانی معاصر، بر خلاف پیشینه خود در سال ۱۳۵۷، بیشتر یا راه حذف مخالف و یا بی عملی و عدم همکاری را ارزش نهاده است اگر خود را در موضع ضعیف‌تر ببیند. در سال ۱۳۵۷ یک ائتلاف سیاسی نیرومند از تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی مخالف سلطنت پهلوی شکل گرفته بود. پس این شده است و باز هم می‌تواند بشود!

هدف نوشته من نیز تسویه حساب با هیچ کس نیست و تنها یادآوری و هشداری است از خطراتی که می‌تواند جلوی پای همه ما باشد. زمانی که همه ما، چه جمهوری خواه و چه پادشاهی خواه، جایگاه خود را بشناسیم و مسئولیت تاریخی خود را فرای منافع سیاسی لحظه‌ای دریابیم، قادر خواهیم بود راه حل‌هایی شایسته شرایط امروز کشور بیابیم و عمل کنیم.

در این میان مردم هستند که در نهایت سرنوشت کشور را تعیین خواهند کرد و نظامی که خواهان آن هستند را خواهند ساخت. این سخن که شاید در نگاه نخست سخنی واضح و ابتدایی باشد و یا از دیدگاه دیگری سخنی پوپولیستی و بسیار رایج. من آن را از زاویه‌ای دیگر به میان می‌آورم.

هر جامعه‌ای تاریخ خود را دارد و راه خود را می‌رود. ایران سنت طولانی پادشاهی مطلقه دارد و هیچ گاه تاکنون در آن دمکراسی دوام نیاورده است؛ هیچ گاه سلطنت مشروطه دوام نداشته و جمهوری را نیز نمی‌‌شناسد. آن چه خود را جمهوری اسلامی می‌داند، شباهتش با پادشاهی پیش از خود بیشتر است تا اختلافش. تقریبا تمام ساختارهای دو نظام پادشاهی پهلوی و حکومت اسلامی را می‌توان در آن یکی یافت. این که چرا این گونه است، از تاریخ و فرهنگ خود ما برخاسته است. حکومت اسلامی در ایران ربطی به “اسلام عرب‌ها” ندارد، بر خلاف آن گونه که گمان ساده برخی است. همین فرار از نگاه در آینه و جستجوی مقصر در جای دیگر یکی از ویژگی‌های فرهنگی ماست. ایرج پزشک‌زاد چه درخشان با شخصیت دایی جان ناپلئون این ویژگی سخت‌جان منش ایرانی را به تصویر کشید.

آنچه عموم مردم ما (به خواص کاری ندارم) به آن عادت داشته و دارند و برای‌شان ملموس است، نظامی است که در آن یک رهبر، یک پادشاه، یک مرجع تقلید، یک نیروی نامرئی قدرقدرت برایشان تعیین سرنوشت کرده است و آنها در درازنای تاریخ در تعیین سرنوشت خویش نقشی برجسته نداشته‌اند. اگر هم گروهی از مردم در جایی از تاریخ چیزی را ساخته‌اند، اکثریت همان مردم آن را برچیده است. مردم ما در عموم خود ایمان تاریخی به قدرت خود ندارند. از اینروست که جمهوری آن گونه که ما یا از کتاب‌ها آموخته‌ایم و یا در تجربه دیگر کشورها دیده‌ایم، چه ما را خوش آید یا نیاید، در ایران جایگاه نیرومندی ندارد. اما امید همواره این است که این‌بار جامعه ایران راهی دیگر رود و به خودآگاهی بر اساس قدرت رای خود و اتکا به توانایی خود بها دهد و نجات‌دهنده واهی، هر که می‌خواهد باشد، امام زمان، رضاشاه، ترامپ یا نتانیاهو، را به کنار نهد.

ایران فرا از قالب‌ها و دگم‌های فکری رایج راه خود را می‌رود و خواهد رفت. بر خلاف “جعبه”‌های فکری و توهم‌های رایج سخت‌جان، اگر ایران جمهوری شود، احتمالا جمهوری چون فرانسه، آلمان یا آمریکا نخواهد شد. اگر هم سلطنتی شود، چون بریتانیا و بلژیک و دانمارک نخواهد بود. اگر روشنفکران و سازمان‌های سیاسی ما راه درست را نروند، جمهوری‌های موروثی از نوع آذربایجان و سوریه و ترکمنستان بیشتر قابل تصور هستند چون با فرهنگ دیرینه ما خویشاوندی بیشتری دارند. تلاش آخوند متوهم و کودن خامنه‌ای در جایگزینی مجتبی را که شاهد بودیم. پادشاهی مان هم از هم اکنون روشن است کدام سو می‌رود اگر سخنان رضا پهلوی کماکان حرف بمانند و عملی نشوند.

در اینجاست که جایگاه و مسئولیت تاریخی روشنفکران و احزاب سیاسی و مدنی آشکار می‌گردد. در این که راه درست را پیش پای مردم نهند و مردم را به آن تشویق کنند. در چنین روزهایی سرنوشت ساز است که می‌شود جایگاه واقعی اندیشه‌های سیاسی و نمایندگان آنها را، فرای ادعا و آرزوها بر “کف زمین” سنجید و محک زد. توفان در راه است و خیلی چیزها را به حق و ناحق با خود می‌برد. ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانه‌ای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.


نظر خوانندگان:


■ جناب تجلی مهر, ایرادات و اشکالات همه جریان های سیاسی را برشمردید اما دریغ از راه حلی. متاسفانه در حالی که موج گرایش به راست عالم گیر و با تشریف فرمایی آقای ترامپ تقویت هم شده شاید بهتر باشد خواسته‌های مردم را بیش از پیش برایشان باز و مشخص کنیم تا این ره که می‌روند به ترکستان نیانجامد. بکار بردن واژگانی چون جمهوری و یا سلطنت و هر کدام با اشکال متفاوتی چون جمهوری اسلامی, صدام حسین، اسد، و فرم های ضد و نقیض سلطنت کمکی به مردم در انتخاب راهشان نمی‌کند. شاید زمان آن رسیده که احزاب و گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی کشورمان مدل حکومتی مناسب ایران را از میان حکومت های موجود انتخاب کرده و با انتشار قانون اساسی آن کشور تصویری واقعی در برابر مردم قرار دهند تا در فردای انقلاب با فاجعه من درآورده‌ای چون جمهوری اسلامی روبرو نشویم.
نیما


■ جناب تجلی‌مهر، این مقاله خوب شما هم در زمینه فکت و هم در عرصه تحلیل چند نکته کم دارد.
در عرصه تحلیل مثلا درست است که شخص آقای رضا پهلوی، تندی نمی‌کند و حرفهای ناروا نمی‎‌زند. اما این رسم ژن برتری‌هاست که خودشان دست خود را به کارهای کثیف آلوده نکنند و این کارها را برون‌سپاری کنند. وقتی ایشان در رأس یک گردان از نیروهای “خودسر” و “آتش به اختیار” است، چه نیازی به آلوده کردن خود به این کارها دارد؟ هر کدخدایی هم اینکار را بلد است چه رسد به یک شاهزاده.
سازمانهای سیاسی آذربایجانی، هم بطور مستقل و هم در ذیل مجموعه در شرف تأسیس “کنگره مشترک جمهوریخواهان دمکرات و فدرال دمکرات” اعلامیه حمایت از تظاهرات داده‌اند. (کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان، حزب دموکرات آذربایجان، تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان، شورای همکاری سازمانها و احزاب سیاسی آذربایجان (متشکل از ۸ جریان).
البته مقاله شما دردمندانه و حاوی نکات دقیق متعددی است و جای سپاس فراوان دارد.
علی‌رضا اردبیلی
alirza.g@gmail.com


■ آقای تجلی‌مهر با کمال احترام، مقاله شما مخلوطی از بدبینی و خوشبینی‌های غیر واقعی است. اینکه راست افراطی استقرار رژیم بنیادگرای اسلامی را به گردن “پنجاه هفتی‌ها” می‌اندازد، هدفی جز چشم پوشی به اشتباهات محمد رضا شاه ندارد. به باور نگارنده پنجاه‌هفتی اصلی خود شاه بود که با مماشات با روحانیت، لجاجت در تعیین نخست وزیران غیر محبوب و سرانجام فرار از کشور راه را برای بازگشت خمینی مرتجع هموار کرد.
با به رسمیت شناختن حق دمکراتیک پادشاهی خواهان در بازگشت احتمالی به قدرت، اما نتها با توجه به سخنان  زیبای رضا پهلوی نباید قانع شویم که تصاحب قدرت بدست او و یارانش با کمک رسانه‌های پشتیبان همچون ایران اینترنشنال و یا دولت‌های خارجی مانند اسرائیل می تواند به استقرار “دمکراسی” با توجه به فرهنگ استبداد زده ایرانیان منجر شود. پرسش این است اگر آقای رضا پهلوی رویکردی استبداد ستیز دارد چرا استبداد سلطنتی پدر و پدر بزرگش را محکوم نکرده است چرا در باره نقش ساواک این نهاد سرکوب‌گر آزادی‌ها به مدت چندین دهه سخنی به میان نمی‌آورد.
با انتقاد شما از گروه‌های ریز درشت جمهوری‌خواه که جز نوشتن بیانیه‌های کلیشه‌ای و تشکیل کنگره‌های ادواری کار دیگری انجام نمی‌دهند موافقم. این گروه‌ها که حتی در مورد ادعای دمکراسی خواهی شان تردید زیاد وجود دارد و انشعابات و پراکندگی آنها این موضوع را ثابت می کند، در اثر انفعال و اگر منصف باشیم بایکوت رسانه های هوادار گروه‌های پهلوی خواه تمامیت‌خواه، تاکنون نتوانسته‌اند با تشکیل بدیلی دمکراتیک و قابل اعتماد جامعه مدنی و انتخاب رهبری که بتواند این بدیل را نمایندگی کند، راه را برای قدرت گرفتن راست افراطی هموار کرده‌اند. شوربختانه می توان انتظار داشت ۵۷ دیگری با شکل شمایل مردم‌فریبانه‌ای گریبان‌گیر مردمان ما گردد.
سال نو مبارک شاد باشید / شهرام





نظر شما درباره این مقاله:







نتیجه چهار دهه مماشات با جنایتکاران علیه بشریت
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.01.2026, 0:55

نتیجه چهار دهه مماشات با جنایتکاران علیه بشریت





نظر شما درباره این مقاله:







هشدار امنیتی فوری به شهروندان آمریکایی در ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.01.2026, 0:03

هشدار امنیتی فوری به شهروندان آمریکایی در ایران





نظر شما درباره این مقاله:







تعرفه ۲۵ درصدی آمریکا بر شرکای تجاری ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 23:29

تعرفه ۲۵ درصدی آمریکا بر شرکای تجاری ایران


دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، روز دوشنبه ۱۲ ژانویه اعلام کرد هر کشوری که با ایران تجارت کند، مشمول نرخ تعرفه ۲۵ درصدی برای هر گونه تجارتی خواهد شد که با ایالات متحده انجام می‌دهد.

ترامپ در پستی در تروت‌سوشال نوشت:  «این دستور بلافاصله لازم‌الاجرا خواهد شد و هر کشوری که با جمهوری اسلامی ایران تجارت کند، برای هر گونه تجارتی که با ایالات متحده آمریکا انجام شود، تعرفه ۲۵ درصدی پرداخت خواهد کرد. این دستور قطعی و نهایی است.»

این اقدام همزمان با ورود اعتراضات ضد دولتی به سومین هفته، می‌تواند فشار بر تهران را افزایش دهد.

چین، به همراه امارات متحده عربی، هند و ترکیه، از بزرگترین شرکای تجاری ایران است.

پیش از اعمال تعرفه جدید، ترامپ تهدید کرد در صورت کشتن معترضان توسط تهران، مداخله نظامی خواهد کرد. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، روز دوشنبه گفت که گزینه‌های نظامی از جمله حملات هوایی هنوز «روی میز» است.

اعتراضاتی که حکومت دینی ایران را به چالش می‌کشند، در هفته‌های اخیر با سرکوب شدید تظاهرات توسط رهبری ایران، افزایش یافته است. براساس آمار و اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون دست‌کم ۶۴۸ معترض، ازجمله ۹ کودک، کشته و هزاران تن مجروح شده‌اند.

تعداد بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر نیز بیش از ده هزار نفر تخمین زده می‌شود.

ترامپ روز یکشنبه به خبرنگاران گفت که ایران در نحوه سرکوب اعتراضات توسط رهبری آن کشور، شروع به عبور از خط قرمز کرده است. با این حال، ترامپ گفت که ایران با او تماس گرفته و قرار است جلسه‌ای برگزار شود.

کارولین لیویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، روز دوشنبه به خبرنگاران گفت که حملات هوایی احتمالی و دیپلماسی از جمله گزینه‌هایی هستند که ترامپ در نظر دارد.

لیویت گفت: «فکر می‌کنم چیزی که رئیس‌جمهور ترامپ در آن بسیار خوب است، این است که همیشه همه گزینه‌هایش را روی میز نگه می‌دارد. حملات هوایی یکی از گزینه‌های بسیار زیادی است که برای فرمانده کل قوا روی میز است. دیپلماسی همیشه اولین گزینه برای رئیس‌جمهور است. او دیشب به همه شما گفت که آنچه از رژیم ایران می‌شنوید کاملاً متفاوت از پیام‌هایی است که دولت به صورت خصوصی دریافت کرده است.»

او ادامه داد: «فکر می‌کنم رئیس‌جمهور به بررسی این پیام‌ها علاقه‌مند است. با این حال، رئیس‌جمهور نشان داده است که در صورت لزوم از استفاده از گزینه‌های نظامی نمی‌ترسد. هیچ‌کس این را بهتر از ایران نمی‌داند.»




نظر شما درباره این مقاله:







عملیات فریب یا اقدام قریب‌الوقوع؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 22:42

عملیات فریب یا اقدام قریب‌الوقوع؟





نظر شما درباره این مقاله:







اتحادیه اروپا تحریم‌های تازه علیه تهران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 22:35

اتحادیه اروپا تحریم‌های تازه علیه تهران





نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه «همگامی» درباره سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 21:05

بیانیه «همگامی» درباره سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی





نظر شما درباره این مقاله:







آرش آرامش: آقای رئیس‌جمهور، از پنجره بیرون را ببینید
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 20:32

آرش آرامش: آقای رئیس‌جمهور، از پنجره بیرون را ببینید





نظر شما درباره این مقاله:







پشتیبانی از تشکیل شورای راهبردی جمهوری‌خواهان
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 20:17

پشتیبانی از تشکیل شورای راهبردی جمهوری‌خواهان


کنگره مشترک جمهوری خواهان دموکرات و فدرال دموکرات از تشکیل فوری شورای راهبردی متشکل از احزاب و شخصیت‌های جمهوری‌خواه داخل و خارج ایران پشتیبانی می‌کند.

کنگره مشترک جمهوری خواهان دموکرات و فدرال دموکرات اعلام می‌کند که از تشکیل فوری شورای راهبردی جمهوری خواهان ایران حمایت می‌کند. این حمایت، پاسخی روشن به ضرورت همگرایی نیروهای دموکراسی‌خواه و تأکیدی بر اهمیت راهبردهایی است که این شورا برای همسو کردن تلاش‌ها و ظرفیت‌های جمهوری خواهان مطرح کرده است.

ما باور داریم که گسترش همکاری میان جمهوری خواهان داخل و خارج از ایران، نه یک شعار، بلکه پیش‌شرط عبور از پراکندگی و رسیدن به کنش سیاسی مؤثر و مسئولانه است. از همین رو، این اقدام را گامی عملی در مسیر تقویت اعتماد، گفت وگو و سازمان یافتگی می دانیم.

در این بیانیه، فهرست امضاهای اعضا و حامیان کنگره که حمایت خود را از این شورا اعلام کرده اند، برای انتشار درج شده است. همچنین یک پتیشن آنلاین در  Change org ایجاد کرده‌ایم که در همان روز نخست، بیش از ۷۰۰ امضا در پشتیبانی از تشکیل شورا ثبت شده است. ما از همه دموکراسی‌خواهان دعوت می‌کنیم که با پیوستن به این مطالبه جمعی، از تشکیل شورای راهبردی جمهوری خواهان داخل ایران حمایت کنند و پتیشن را امضا کنند.

کنگره مشترک جمهوری‌خواهان دموکرات و فدرال دموکرات

امضا:

حسن شریعتمداری / سیاستمدار جمهوری‌خواه و فدرالیست
کمال جعفری یزدی (دکتر) / عضو بیانیه ۱۴ و زندانی سیاسی و عضو شاخص جبهه ملی ایران
جابر احمد / نویسنده ومحقق عرب اهوازی
یاسین اهوازی / فعال سیاسی عرب اهوازی
صدرا عبداللهی / نویسنده وکارگردان سینها
رضا ضرابی / مدیر شورای براندازی
مصطفی دهباشی‌زاده /زندانی سیاسی سابق
جواد لعل محمدی / معلم و زندانی سیاسی -عضو بیانیه ۱۴
عباس واحدیان شاهرودی / معلم و زندانی سیاسی -عضو بیانیه ۱۴
هاشم خواستار / معلم و زندانی سیاسی -عضو بیانیه ۱۴
حشمت الله طبرزدی / دبیرکل جبهه دموکراتیک ملی- زندانی سیاسی
فریبرز صارمی(دکتر) / دبیر جنبش وحدت ملی ایرانیان
مهرداد پوشایی /
فرهاد طالشی /
دیانا بیگلری فرد / عضوجنبش وحدتملی ایرانیان
سام منتظری / مدیر رسانه سربداران
ملیحه کریم الدینی / معلم و عضو جبهه ملی ایران
حسن نایب هاشم (دکتر) / پزشک و فعال حقوق بشر جمهوریخواه
شعله زمینی /
علی سلیمانی / ژورنالیست وفعال آذربایجانی
محمد رضا خوانساری /
محمد برایی / عضو شورای ملی اهل سنت ایران
ابراهیم احراری / عضو شورای ملی اهل سنت ایران
ساسان مولودی / عضو شورای ملی اهل سنت ایران
عقیل هاشمی / عضو شورای ملی اهل سنت ایران ومدیر تلویزیون کلمه
عبدالرٍثوف ملازهی / عضو شورای ملی اهل سنت ایران وسخنگوی شورای هماهنگی بلوچستان
فردین باسامی / عضو شورای ملی اهل سنت ایران و دبیر کل پیشین اهل سنت ایران
امیر شکری / عضو شورای ملی اهل سنت ایران
رضا شیرازی / حامی حنبش های اجتماعی در ایران
دیاکو مرادی / روزنامه نگار وعضو شورای مدیریتی پلتفرم دموکراتیک ایران
قربان عباسی (دکتر) / دکترای جامعه شناسی سیاسی
مسعود بیتا / پزشک
جهانگیر شادانلو / فعال سیاسی جمهوریخواه
منوچهر محمدی / زندانی سیاسی سابق و فعال سیاسی
عمران قادری / فعال سیاسی آذربایجانی
جوادچمن آرا (دکتر) / محقق دانشگاهی
عیسی بازیار / فعال حقوق بشر
ژیلا موحد شریعت پناهی / محقق قرآنی در برابریحقوق انسانها
رضا حضرتی / زندانی سیاسی سابق
زهرا رحیمی قدیانی /
عشرت بستجانی / فعال مدنی
ابراهیم صالح‌زاده / زندانی سیاسی سابق -فعال کارگری
مسعود زینال‌زاده / معلم و زندانی سیاسی سابق
جواد توللی /
مهدی ذوالفقاری / فعال و نظریه پرداز سیاسی
مهدی خادمی / عضوانجمن دانا -هامبورگ
اعظم همرنگ / عضوانجمن دانا -هامبورگ
سان لی بهنود / فعال حقوق کودکان
بهرام ناظم / پزشک
عبدالله ناظری / معلم بازنشسته دانشگاه الزهرا
فریدون رحمانی (دکتر) / استاد جامعه شناسی دانشگاه یورک کانادا
رضوان مقدم / پژوهشگر- دادخواهوفعال حقوق زنان
سیران محمد حسینی / معلم بازنشسته
مریم قلی‌زاده
روزبه اکرادی /
هرمینه هورداد(دکتر) / فعال سیاسی فمینیست
مهدی لعل احمدی / روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
عباس شیرازی  / فعال سیاسی
پویا جگروند / زندانی سیاسی سابق
زرتشت احمدی راغب /  زندانی سیاسی وعضو بیانیه ۱۴
اکرم مصباح / فعال مدنی
سهیلا انزلی / فعال سیاسی و مدنی در کادر درمان - آلمان
پروفسور داریوش حبیبی / فعال مدنی و حقوق بشری، استرالیا
رضا مریدی (دکتر) / سیاستمدار مقیم کانادا
رضا ایلور / فعال مدنی
پروین ملک / فعال حقوق زنان، عضو حزب چپ ایران، امریکا
مسعود شب‌افروز / فعال سیاسی، عضو حزب چپ ایران، امریکا
شهین حیدری / کنش‌گر زنان، حقوق بشری و سیاسی، آمریکا
محمود مهریزی / کنش‌گر سیاسی، آمریکا
بهامین پوررضا / فعال سیاسی جمهوری‌خواه کانادا
بهنام شادروان / کنش‌گر حقوق بشر و سیاسی جمهوریخواه امریکا
رضا آیلور / فعال مدنی
دکتر رضا مریدی / سیاستمدار مقیم کانادا
دکتر نیره توحیدی / دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، نورث ریچ
کاظم علمداری / دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، نورث ریچ
داتیس قاسمی /
ماهان شهریاری /
هومان شایانی /
سلمان شایانی /
فریبا احسان / فعال حقوق بشر ساکن اسپانیا
حسین منتظر حقیقی / فعال سیاسی
حمید آزادی / فعال سیاسی
هومان شایانی /
سلمان شایانی /
انید شایانی /
مهدیه گلرو / کنشگر سیاسی
عیسی خان حاتمی / عضو جبهه ملی ایران
عباس باهری کیا /
بهرام رستا /
امیر ابوالحسنی /
انور میرستاری / عضو حزب سبز بلژیک
مهدی ذوالفقاری /
داوود احمدلو /
بهنام شادروان /
غلامرضا جعفری / فعال سیاسی
محسن نژاد /
دکتر محمود رجبلو / پژوهشگر و کنشگر توسعه دموکراتیک پایدار
مهرزاد شایانی /
رها ثابت سروستانی / استاد، محقق در موسسه مطالعات پیشرفته دانشگاه تورکو، فنلاند
عادل السویدى / فعال سياسى اهواز و روزنامه‌نگار از هلند
نورى آل حمزه / پژوهشگر ژئوپلتيک و روزنامه‌نگار
حامد هنرخواه / فعال سابق دانشجویی
یحیی سالاری / انجمن پژوهشی دانا
یدی قربانی / عضو سابق شورای هماهنگی و هیئت سیاسی و اجرایی اتحاد جمهوریخواهان ایران
فرامرز کهن / شورای انجمن کاویان، آلمان
نسرین نامدارپور / فعال سیاسی، استکهلم
رویا علیخانی / کنشگر مستقل حقوق زنان و برابری جنسیتی، سوئد
رضا قلی‌زاده / فعال در حوزه نهادهای مدنی،  کالیفرنیا، امریکا
بهنام پارسی / کنش گر سیاسی جمهوری‌خواه
فریبا احسان / فعال حقوق بشر ساکن اسپانیا
احد وکیلی / حزب دموکرات آذربایجان
ابراهیم مددزاده / حزب دموکرات آذربایجان
سلیم احمدیان / حزب دموکرات آذربایجان
فرهاد مجیدزاده / حزب دموکرات آذربایجان
علیرضا تبریزی / حزب دموکرات آذربایجان
یونس سلطان‌زاده / حزب دموکرات آذربایجان
حامد کنانی / نویسنده و پژوهشگر عرب
سیمین صبری / حزب دموکرات آذربایجان
یونس شاملی / حزب دموکرات آذربایجان
حسن افراز  / حزب دموکرات آذربایجان
محمد رضا خشتی / حزب دموکرات آذربایجان
پویا پورهمتی / حزب دموکرات آذربایجان
الهام ورشوچی / حزب دموکرات آذربایجان
محمد برزنجه /
جمشید یارعلی /
محمد خاکساری  /
بهزاد کریمی /
سهیلا گلشاهی /
محمد نظری / شورای همکاری ترکمن صحرا
جوما بورش / شورای همکاری ترکمن صحرا
یوسف کر  / شورای همکاری ترکمن صحرا
کریم بگجانی  / شورای همکاری ترکمن صحرا
احد وکیلی  / حزب دموکرات آذربایجان
ابراهیم مددزاده  / حزب دموکرات آذربایجان
سلیم احمدیان  / حزب دموکرات آذربایجان
فرهاد مجیدزاده  / حزب دموکرات آذربایجان
یونس سلطان‌زاده / حزب دموکرات آذربایجان
دکتر ضیا صدرالاشرافی / حزب دموکرات آذربایجان
دومان رادمهر /  دبیر کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان
علیرضا اردبیلی / کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان
یوسف عزیزی بنی‌طرف  / نویسنده و سیاستمدار
یوسف خاقانی  / تجمع احواز
احمد زهرونی  / تجمع احواز
هدی کریمی صدر / تجمع احواز
عواطف اسدی  / تجمع احواز
هانی باوی  / تجمع احواز




نظر شما درباره این مقاله:







تعداد معترضان جان‌باخته به دست‌کم ۶۴۸ نفر رسید
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 18:26

تعداد معترضان جان‌باخته به دست‌کم ۶۴۸ نفر رسید


شانزده روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران می‌گذرد. براساس آمار و اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون دست‌کم ۶۴۸ معترض، ازجمله ۹ کودک، کشته و هزاران تن مجروح شده‌اند.

هم‌زمان گزارش‌های تأییدنشده از کشته‌شدن دست‌کم صدها و براساس تخمین برخی منابع، بیش‌از ۶۰۰۰ نفر، حکایت دارند که به‌دلیل قطع کامل اینترنت از پنجشنبه شب و محدودیت شدید دسترسی به اطلاعات، راستی‌آزمایی مستقل آن‌ها در شرایط کنونی با دشواری جدی روبه‌روست.

تعداد بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر نیز بیش از ده هزار نفر تخمین زده می‌شود.

از سوی دیگر، مقام‌های جمهوری اسلامی معترضان را به برخورد شدید و فوری تهدید کرده و آن‌ها را وابسته به بیگانه، آشوبگر، محارب، اغتشاشگر و تروریست خوانده‌اند- اتهاماتی که طبق قوانین جمهوری اسلامی می‌تواند به صدور حکم اعدام منجر شود.

گزارش‌های تأییدنشده حاکی از این است که دست‌کم یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر تنها چند روز پس از دستگیری در آستانه اعدام قرار گرفته است. برخی منابع نزدیک به خانواده عرفان سلطانی، ۲۶ ساله، که روز ۱۸ دی‌ماه در فردیس کرج بازداشت شد، به سازمان حقوق بشر ایران گفتند: «به خانواده او خبر داده‌اند که برایش حکم اعدام صادر شده و این حکم قرار است روز ۲۴ دی‌ماه به اجرا درآید.»

سازمان حقوق بشر ایران ضمن ابراز نگرانی عمیق خود از تشدید و ادامه کشتار معترضان درباره خطر اعدام‌‌های گسترده بازداشت‌شدگان هشدار می‌دهد.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق‌ بشر ایران، در این‌باره گفت:«کشتار گسترده معترضان در روزهای گذشته یادآور جنایات جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ است، جنایاتی که به‌عنوان مصادیق جنایت علیه بشریت شناخته شده‌اند. خطر اعدام‌های گسترده و فراقضایی معترضان کاملاً جدی است. ما بار دیگر تأکید می‌کنیم که جامعه جهانی وظیفه دارد از شهروندان معترض دربرابر جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران محافظت کند. از مردم و نهادهای مدنی در کشورهای دموکراتیک می‌خواهیم این مسئولیت را به دولت‌های خود یادآوری کنند.»

دور جدید اعتراضات که از ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، به‌سرعت با شعارهای ضدحکومتی به نقاط مختلف ایران کشیده شد. اعتراض‌ها تا پیش از قطع‌ اینترنت در همه استان‌های کشور و حدود ۱۹۰ شهر ایران ادامه داشته است.

براساس اطلاعات سازمان حقوق‌بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون، دست‌کم ۶۴۸ معترض در ۱۴ استان  ایران کشته شده‌اند. تنها مواردی در این آمار گنجانده شده‌اند که به‌طور مستقیم توسط سازمان حقوق‌ بشر ایران یا دو منبع مستقل تأیید شده‌اند. این آمار همچنین گزارش‌ها و مستندات از بیمارستان‌ها و محل‌های نگه‌داری اجساد جان‌باختگان را شامل می‌شود.

بیشترین تعداد کشته‌شدگان مربوط به اعتراضات چند روز اخیر (از پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه تاکنون) است و گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشر ایران نشان می‌دهد که اغلب آنان کمتر از ۳۰ سال داشته‌اند.

همچنین براساس گزارش‌هایی که این سازمان دریافت کرده، ۹ تن از کشته‌شدگان زیر ۱۸ سال سن داشته‌اند، اما هنوز برای تمام آن‌ها شناسنامه و اسنادی که نشانگر سن دقیق ایشان باشد، دریافت نشده است. تلاش برای ثبت دقیق سن آنان ادامه دارد.

در ویدئویی که از سردخانه کهریزک در جنوب تهران منتشر شده است، پیکرهای ۲۵۰ نفر از معترضان جان‌باخته دیده می‌شود. نشریه آمریکایی تایم نیز در گزارشی به نقل از یک پزشک در تهران از ثبت دست‌کم ۲۱۷ معترض جان‌باخته در تنها ۶ بیمارستان تهران خبر داده است. تهران حدود ۱۲۰ بیمارستان دارد که برخی گزارش‌ها از وجود پیکر صدها معترض جان‌باخته در هر یک از این مراکز درمانی خبر می‌‌دهند. منابع دیگری از تعداد زیاد جان‌باختگان در شهرهای مختلف ایران، ازجمله اصفهان، مشهد، رشت، فردیس کرج و شیراز، خبر داده‌اند.

این تصاویر از کهریزک مربوط به شنبه ۲۰ دی است

همچنین گزارش‌های بیشتری از کشته‌شدگان در دیگر شهرها نیز به‌دست سازمان حقوق بشر ایران رسیده است. این موارد درحال راستی‌آزمایی است و درصورت تأیید، آمار کشته‌شدگان افزایش خواهد یافت.

علاوه‌بر این، رسانه‌های حکومتی از کشته‌شدن دست‌کم ۱۲۱ نفر از مأموران نظامی، انتظامی، امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در اعتراضات اخیر خبر داده‌اند. به گزارش این رسانه‌ها، آمار اعلام‌شده مأموران کشته‌شده در تهران را شامل نمی‌شود.

نیروهای حکومتی در برخورد با معترضان از سلاح جنگی استفاده و در برخی موارد از فاصله نزدیک به سر و گردن معترضان شلیک کرده‌اند. بازداشت گسترده و جمعی معترضان نیز در برخی شهرها گزارش شده‌ است. برآوردها نشان می‌دهد که تعداد بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر به بیش از ده هزار نفر رسیده است.

از شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه اینترنت سراسری ایران قطع شد و براساس گزارش نت‌بلاکس که وضعیت اینترنت در جهان را بررسی می‌کند از صبح ۱۹ دی‌ماه، ۹۹درصد اینترنت ایران در وضعیت خاموشی دیجیتال قرار گرفته است. آخرین‌‌بار که سراسر ایران به‌طور مشابهی در وضعیت قطع اینترنت قرار گرفت، آبان‌ ۹۸ بود که هم‌زمان طی چند روز، صدها نفر از معترضان و براساس برخی گزارش‌ها تا ۱۵۰۰ نفر به‌دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شدند. در این مدت، تنها گروهی از شهروندان از طریق سیستم ماهواره‌ای استارلینک به اینترنت دسترسی داشته‌اند.گزارش‌هایی از ارسال پارازیت بر روی فرستنده-گیرنده‌های استارلینک نیز منتشر شده است.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در واکنش به اعتراضات اخیر، معترضان را تخریب‌گر و آشوب‌گر خوانده و گفته است که جمهوری اسلامی درمقابل معترضان کوتاه نخواهد آمد. مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری اسلامی نیز معترضان را تروریست خوانده و از طرفداران حکومت خواسته است در محلات تجمع کرده و مانع برگزاری تجمعات ضدحکومتی شوند.

برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد جمهوری اسلامی قصد دارد محاکمات معترضان بازداشت‌شده را به‌سرعت و بدون رعایت موازین دادرسی عادلانه برگزار کند. سازمان حقوق بشر ایران به اطلاعاتی دست یافته که نشان می‌دهد عرفان سلطانی، ۲۶ ساله، که روز ۱۸ دی‌ماه در فردیس کرج بازداشت شد، آن‌طور که به خانواده‌اش گفته‌اند، با حکم اعدام روبه‌رو شده و این حکم قرار است روز ۲۴ دی‌ماه، تنها ۶ روز پس از بازداشت او، به اجرا درآید. امروز، دوشنبه ۲۲ دی‌ماه، به خانواده عرفان سلطانی اعلام شده که حکم اعدام او قطعی است و تنها اجازه یک ملاقات ده‌دقیقه‌ای به آن‌ها داده‌ شده است.

منابع نزدیک به خانواده این جوان معترض به سازمان حقوق بشر ایران گفته‌اند که اجازه دسترسی به وکیل به او نداده‌اند و  هیچ جلسه دادگاهی برای رسیدگی به پرونده‌اش برگزار نشده است.

قطع سراسری اینترنت همراه با تکرار تهدیدها علیه معترضان ازسوی مقام‌های جمهوری اسلامی، نگرانی‌ها از احتمال کشتار گسترده معترضان و صدور احکام متعدد اعدام را افزایش داده است.




نظر شما درباره این مقاله:







قطع دسترسی دیپلمات‌ها و نمایندگان جمهوری اسلامی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 17:04

قطع دسترسی دیپلمات‌ها و نمایندگان جمهوری اسلامی





نظر شما درباره این مقاله:







تماس تلفنی عباس عراقچی با استیو ویتکاف
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 17:01

تماس تلفنی عباس عراقچی با استیو ویتکاف


باراک راوید / آکسیوس

منابع آگاه می‌گویند وزیر امور خارجه ایران، «عباس عراقچی»، در پایان هفته گذشته در میانهٔ تهدیدهای «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا به استفاده از نیروی نظامی در حمایت از اعتراضات اخیر، با نمایندهٔ کاخ سفید «استیو ویتکاف» تماس گرفته است.

اهمیت موضوع: به گفتهٔ دو منبع مطلع، این تماس به نظر تلاشی از سوی ایران برای کاهش تنش‌ها با ایالات متحده بوده است؛ یا دست‌کم تلاشی برای خرید زمان بیشتر پیش از هرگونه اقدام احتمالی ترامپ برای تضعیف بیشتر حکومت ایران.

این نخستین نشانه است که کانال مستقیم ارتباطی میان واشنگتن و تهران، با وجود بن‌بست در مذاکرات هسته‌ای و تبادل تهدیدات میان دو طرف، هنوز باز است.

یک منبع مطلع گفته است که عراقچی و ویتکاف دربارهٔ احتمال برگزاری دیداری در روزهای آینده گفت‌وگو کرده‌اند. منابع یادشده مشخص نکرده‌اند که این تماس تلفنی بوده یا از طریق پیام‌رسان انجام شده است. کاخ سفید و وزارت خارجهٔ آمریکا نیز از اظهارنظر در این باره خودداری کرده‌اند.

زمینه خبر: ترامپ روز یکشنبه اعلام کرد ایران یک روز پیش‌تر با ایالات متحده تماس گرفته و پیشنهاد کرده است دربارهٔ توافق هسته‌ای مذاکره کنند.

او در گفت‌وگو با خبرنگاران در هواپیمای ریاست‌جمهوری «ایرفورس وان» گفت: «ممکن است با آن‌ها دیدار کنیم. در حال تدارک دیدار هستیم، اما شاید پیش از برگزاری آن مجبور شویم به دلیل اتفاقاتی که در جریان است، دست به اقدام بزنیم... با این حال، دیداری در حال تنظیم است.»

«جی. دی. ونس» معاون رئیس‌جمهور آمریکا نیز هفته گذشته به خبرنگاران گفت ایالات متحده برای مذاکره با ایران دربارهٔ یک توافق جدید آماده است.

او افزود: «هوشمندانه‌ترین اقدامی که ایران می‌تواند انجام دهد – همان‌طور که دو ماه پیش درست بود، امروز هم درست است – این است که واقعاً وارد گفت‌وگوهای جدی با آمریکا شود تا ببینیم دربارهٔ برنامه هسته‌ای آن‌ها چه چیزی لازم است ببینیم.» 

پشت پرده: به گفتهٔ مقام‌های آمریکایی، ارتباط پیامکی میان ویتکاف و عراقچی از زمان مذاکرات هسته‌ای سال گذشته میان تهران و واشنگتن آغاز شد.

این ارتباط حتی پس از بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران توسط آمریکا در ماه ژوئن نیز ادامه یافت و تا اکتبر سال گذشته، گفت‌وگوها دربارهٔ امکان ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای هنوز برقرار بود. این امر را یک مقام آمریکایی و دو منبع مطلع دیگر تأیید کرده‌اند.

تازه‌ترین تحولات: عراقچی روز دوشنبه در گفت‌وگو با شبکهٔ الجزیره تأیید کرد که با ویتکاف در تماس بوده و احتمال برگزاری یک دیدار میان دو طرف در دست بررسی است.

او گفت: «پیشنهادهایی مطرح شده که در حال بررسی است»، اما تأکید کرد ایران زیر تهدید نظامی مذاکره نخواهد کرد.

عراقچی افزود: «اگر آمریکا بار دیگر بخواهد از نیروی نظامی علیه ایران استفاده کند، ما آماده‌ایم. سطح آمادگی نظامی ما از زمان آخرین جنگ بالاتر است. برخی می‌کوشند واشنگتن را به سمت جنگی دیگر سوق دهند تا منافع اسرائیل را پیش ببرند.» 
وضعیت فعلی: انتظار می‌رود ترامپ روز سه‌شنبه جلسه‌ای با تیم امنیت ملی خود برگزار کند تا گزینه‌های حمایت از معترضان و تضعیف حکومت ایران را بررسی کند.

ترامپ روز یکشنبه به خبرنگاران گفت در مورد پشتیبانی از جنبش اعتراضی در ایران در حال بررسی «گزینه‌های بسیار قوی» است.

او افزود: «ما این مسئله را بسیار جدی بررسی می‌کنیم. ارتش در حال ارزیابی آن است. گزینه‌های بسیار قدرتمندی روی میز است و به‌زودی تصمیم خواهیم گرفت.»




نظر شما درباره این مقاله:







درخواست اخراج دیپلمات‌های ایرانی از اتحادیه اروپا
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 16:40

درخواست اخراج دیپلمات‌های ایرانی از اتحادیه اروپا





نظر شما درباره این مقاله:







پرواز هواپیماهای آمریکایی در نزدیکی ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 16:27

پرواز هواپیماهای آمریکایی در نزدیکی ایران





نظر شما درباره این مقاله:







کامیون لس‌آنجلس ارتباطی با مجاهدین خلق ندارد
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 15:36

کامیون لس‌آنجلس ارتباطی با مجاهدین خلق ندارد





نظر شما درباره این مقاله:







مقامات امنیتی ایران بیمارستان‌ها را برای درمان رایگان
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 15:19

مقامات امنیتی ایران بیمارستان‌ها را برای درمان رایگان





نظر شما درباره این مقاله:







تصاویر تازه از قربانیان اعتراضات تهران از کهریزک
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 15:07

تصاویر تازه از قربانیان اعتراضات تهران از کهریزک





نظر شما درباره این مقاله:







کشته‌شدن علی دهقان‌، برادر همسر عبدالفتاح سلطانی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 14:48

کشته‌شدن علی دهقان‌، برادر همسر عبدالفتاح سلطانی





نظر شما درباره این مقاله:







شمار قربانیان ممکن است به هزاران نفر رسیده باشد
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 14:19

شمار قربانیان ممکن است به هزاران نفر رسیده باشد


کارل ویک و کی آرمین سِرجویی / مجله تایم / ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶

نگرانی‌ها در حال افزایش است که شمار معترضان کشته‌شده به‌دست نیروهای امنیتی ایران اکنون به هزاران نفر رسیده باشد. با وجود قطع اینترنت، ویدئوهایی که با تلفن‌های همراه ضبط شده‌اند منتشر شده و صحنه‌هایی را نشان می‌دهند از شلیک مسلسل‌های نصب‌شده روی کامیون‌ها به خیابان‌های مسکونی، بیمارستان‌هایی که مملو از مجروحان تیرخورده‌اند، و سردخانه‌ای که تنها پس از نخستین شب یورش‌ها با صدها جسد از کار افتاده است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روز یکشنبه، برای توجیه آنچه «تلفات قابل توجه» خواند، پای داعش را به میان کشید و در بیانیه‌ای مدعی شد معترضان کشته‌شده «تروریست‌هایی» بوده‌اند که از سوی اسرائیل و ایالات متحده استخدام شده بودند. دو روز پیش از آن نیز یکی از مقام‌های سپاه در تلویزیون دولتی هشدار داده بود هر کسی که به خیابان بیاید باید آماده باشد «گلوله بخورد».

هیچ آمار دقیقی از تعداد کشته‌شدگان در دست نیست. شمارهایی که از سوی نهادهای معتبر حقوق بشری ارائه شده، به صدها نفر رسیده است، اما این سازمان‌ها تنها اجسادی را شمارش می‌کنند که هویتشان مشخص شده است؛ کاری طاقت‌فرسا که به‌دلیل قطع ارتباطات ــ که تلفن‌های همراه و حتی خطوط ثابت را نیز دربر گرفته ــ بسیار دشوار شده است.

با این حال، بر پایه گزارش‌هایی که از چند بیمارستان تهران آغاز شد، یک گروه غیررسمی از دانشگاهیان و متخصصان ایرانی مقیم خارج از کشور محاسبه کرده‌اند که شمار کشته‌شدگان اعتراضات تا روز شنبه ممکن است به ۶ هزار نفر رسیده باشد. این برآورد شامل اجسادی نمی‌شود که مقام‌ها آن‌ها را نه به بیمارستان‌ها، بلکه مستقیماً به سردخانه‌ها منتقل کرده‌اند؛ از جمله صدها جسدی که بر کف سالن‌ها و محوطه پارکینگ مرکز پزشکی قانونی کهریزک، در خارج از پایتخت، روی هم انباشته شده بودند. به‌گفته یک پست در شبکه‌های اجتماعی، این صحنه تنها اجساد کشته‌شدگان شب پنج‌شنبه را نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد گستره کشتار از هر آنچه پیش‌تر در خیابان‌های ایران دیده شده بود فراتر رفته است. در یکی از شهرهای استان اصفهان، نجف‌آباد، تنها در شب پنج‌شنبه ۳۵ نفر جان باختند. اعتراضات اکنون به هر ۳۱ استان ایران کشیده شده است؛ کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت و ۱۰۰ شهر با جمعیتی بیش از ۱۰۰ هزار نفر.

«من در شیراز هستم»، یک معترض بامداد یکشنبه از این شهر ۱.۷ میلیونی در جنوب‌غرب ایران به تایم گفت. او برای حفظ امنیت خود خواست با نام «لوییس» معرفی شود و از طریق گوگل‌میت و با استفاده از استارلینک ــ شبکه اینترنت ماهواره‌ای که به‌دلیل امکان دور زدن قطع ارتباطات در ایران غیرقانونی است ــ صحبت کرد.

احمد احمدیان، فعال مقیم آمریکا که در قاچاق دیش‌های استارلینک به ایران نقش دارد، گفت دست‌کم ۵۰ هزار اتصال استارلینک در ایران وجود دارد، هرچند بسیاری از آن‌ها ممکن است به‌دلیل هزینه اشتراک فعال نباشند. (برخلاف اوکراین و ونزوئلا، مالک استارلینک، ایلان ماسک، این سرویس را در ایران رایگان نکرده است.)

اعتراضات در ۲۸ دسامبر از بازار مرکزی تهران آغاز شد؛ پس از فروپاشی پول ملی که اقتصاد کشور را به سقوط آزاد کشاند. اما در شیراز، به گفته لوییس، مردم یک هفته بعد و در پی فراخوان رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین ایران که مقیم ایالات متحده است، به خیابان آمدند. این اعتراضات با تجمع‌های پیشین تفاوت داشت.

لوییس گفت: «این بار صددرصد متفاوت است.» او افزود: «علاوه بر جمعیت بسیار بیشتر، معترضان این بار بسیار سازمان‌یافته‌تر و بسیار پیگیرتر هستند.» و اضافه کرد: «حملات پلیس هم به‌مراتب خشن‌تر است.»

شب پنج‌شنبه، در ساعتی که رضا پهلوی و دیگر گروه‌های مخالف اعلام کرده بودند، جمعیت‌های عظیمی گرد آمدند و شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند. اما به گفته او، روز جمعه حضور مردم در شیراز به‌دلیل رفتار تهاجمی نیروهای امنیتی کاهش یافت و تا روز شنبه، تنها مردان جوان ۱۵ تا ۲۵ ساله برای مقابله با آن‌ها ــ گاه به‌صورت خشونت‌آمیز ــ به خیابان آمدند.

یک بیمارستان در شیراز به سولماز ایکدر، خبرنگار وب‌سایت خبری ایران‌وایر، گفته است که آن‌قدر مملو از بیماران تیرخورده بوده که امکان پذیرش هیچ بیمار دیگری را نداشته و ناچار شده تنها به‌صورت تریاژ، افرادی را درمان کند که احتمال زنده ماندنشان بیشتر است. در رشت، در ساحل دریای خزر، به ساکنان دستور داده شد در خانه بمانند؛ وضعیتی که عملاً به حکومت نظامی شباهت دارد، ایکدار به تایم گفت. او افزود گزارش‌هایش از بیمارستان‌های این شهر، تهران و شیراز، دست‌کم هزار کشته را تأیید می‌کند.

محاسبات دانشگاهیان از یک نظرسنجی غیررسمی آغاز شد که یک پزشک تهرانی انجام داده بود و تایم روز جمعه از او نقل‌قول کرد؛ پزشکی که با شش بیمارستان تماس گرفته و پرسیده بود هرکدام چند معترض کشته‌شده داشته‌اند. ارقام به این شرح بود: میلاد (۷۰ نفر)، امام حسین (۷۰)، ابن‌سینا (۲۳)، لبافی‌نژاد (۷)، فیاض‌بخش (۱۵)، شهریار (۳۲)؛ که در مجموع برای تنها یک شب به ۲۱۷ کشته می‌رسید. با توجه به گزارش بی‌بی‌سی مبنی بر اعلام ۴۰ کشته از یک بیمارستان در شرق تهران، این گروه تصمیم گرفت عدد ۳۰ را به‌عنوان میانگین در نظر بگیرد.

از مجموع ۱۱۸ بیمارستان تهران، تنها ۶۳ بیمارستان دولتی یا نظامی هستند. پژوهشگران برای احتیاط به تایم گفتند فرض کرده‌اند تنها نیمی از این بیمارستان‌ها اجساد را دریافت کرده‌اند؛ که در نتیجه، برآورد کشته‌شدگان معترض در تهران برای شب پنج‌شنبه ۸ ژانویه ــ شبی که اینترنت برای نخستین بار قطع شد ــ به ۹۰۰ نفر رسید. آن‌ها برای روز جمعه، با توجه به تشدید خشونت نیروهای امنیتی، ۹۰۰ نفر دیگر افزودند و برای روز شنبه، به‌دلیل کاهش دامنه اعتراضات، این رقم را به ۴۰۰ نفر کاهش دادند. سپس برای استان همجوار البرز، با توجه به شدت درگیری‌ها و سابقه آن در اعتراضات حجاب سال ۲۰۲۲، هزار کشته دیگر در نظر گرفتند.

بدین ترتیب، برآورد کشته‌شدگان در این دو استان طی سه شب به ۳۲۰۰ نفر رسید. آن‌ها همین روش را برای دیگر شهرهای بزرگ و کوچک به کار بردند و با توجه به عوامل قومی و تاریخی تعدیلاتی انجام دادند. در نهایت، برای احتیاط، مجموع را نصف کردند و به رقم ۶ هزار و ۱۷۸ کشته در طول سه روز رسیدند؛ سه روزی که به گفته شاهدان، خشونت در آن‌ها به‌طور پیوسته افزایش یافت.

یک ساکن محله ناظم‌آباد تهران گفت شب جمعه نیروهای امنیتی به‌طور آزادانه تیراندازی می‌کردند. او گفت: «همه‌جا خون است؛ روی دیوارها، در خیابان‌ها. فاجعه‌بار است. هر که را می‌توانستند کشتند.»

با این حال، برخی همچنان سرسختانه ایستاده‌اند. لوییس در شیراز گفت: «هیچ شکی نیست که مردم می‌خواهند از این نظام خلاص شوند و آن را با چیزی بهتر جایگزین کنند. و به همین دلیل است که خودشان را در معرض تیراندازی و کشته شدن قرار می‌دهند.»

اما حکومت ایران سابقه‌ای طولانی و بی‌رحمانه دارد؛ نه‌تنها در کشتن، بلکه در معلول‌کردن معترضان، به‌ویژه با شلیک ساچمه به چشم‌ها. یکی از ساکنان محله نیاوران در شمال‌شرق تهران روز یکشنبه گفت: «امشب خیلی شلوغ نیست. با این سطح از کشتاری که دیده‌ایم، همه می‌گویند یکی از بستگان یا دوستانشان را از دست داده‌اند یا کسی را می‌شناسند که کشته شده، و علاوه بر آن این همه آدم که نابینا شده‌اند. در بیمارستان فارابی مجبور شدند تعداد بسیار، بسیار زیادی از حدقه‌های چشم را خالی کنند.»

او افزود: «آن‌ها به کشتن ادامه خواهند داد. مردم تا چه زمانی می‌توانند با دست خالی ادامه بدهند؟»




نظر شما درباره این مقاله:







«مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند»
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 13:14

«مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند»


میچل مک‌لاسکی / سی‌ان‌ان (CNN) / ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶

حکومت بحران‌زده ایران سرکوب را تشدید کرده است

در حالی که اعتراض‌های خشمگین وارد سومین هفته خود شده و ایران را تا آستانه تحولی بزرگ پیش برده است، حکومت دینی این کشور برای بقا، به سرکوب شدید و گسترده تظاهرات رو به گسترش روی آورده است.

روحانیت حاکم بر ایران پیش‌تر بارها اعتراض‌های گسترده را پشت سر گذاشته است، اما این‌بار نظام دیرپای جمهوری اسلامی با فشاری فزاینده روبه‌روست؛ فشاری که از سوی جنبش اعتراضی رو به گسترشی اعمال می‌شود که خواستار تغییرات بنیادین است.

این اعتراض‌ها در ابتدا بر مطالبات اقتصادی متمرکز بود، اما به‌تدریج به جنبشی فراگیر علیه نظامی تبدیل شده است که دهه‌هاست بر ایران حکومت می‌کند.

هالی داگرس، پژوهشگر ارشد مؤسسه واشنگتن، به سی‌ان‌ان گفت: «سوءمدیریت ساختاری، فساد و سرکوب سیستماتیک وجود دارد. به همین دلیل است که مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند.»

در حالی که حکومت ایران با چالش‌های داخلی فزاینده ناشی از خشم معترضان روبه‌روست، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، نیز با صدایی هشدارآمیز وارد میدان شده و رهبری ایران را مخاطب قرار داده است.

ترامپ بارها حمایت خود را از جنبش اعتراضی اعلام کرده و حتی در مقاطعی، ایده تغییر رژیم در کشوری را مطرح کرده که سال‌هاست خصومتی عمیق با ایالات متحده دارد.

او روز شنبه در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «ایران به‌سوی آزادی می‌نگرد، شاید بیش از هر زمان دیگری. ایالات متحده آماده کمک است!!!»

به گفته مقام‌های آمریکایی که با سی‌ان‌ان گفت‌وگو کرده‌اند، رئیس‌جمهور آمریکا در حال بررسی مجموعه‌ای از گزینه‌های بالقوه نظامی علیه ایران است، اما هنوز تصمیم نهایی درباره چگونگی مداخله ایالات متحده اتخاذ نشده است.

ترامپ شامگاه یکشنبه در هواپیمای «ایرفورس وان» به خبرنگاران گفت: «به نظر می‌رسد افرادی کشته شده‌اند که نباید کشته می‌شدند. این‌ها خشونت‌طلب هستند، اگر بتوان آن‌ها را رهبر نامید. نمی‌دانم رهبرانشان چه کسانی هستند یا صرفاً با خشونت حکومت می‌کنند، اما ما این موضوع را بسیار جدی بررسی می‌کنیم.»

او افزود: «ارتش در حال بررسی است و ما گزینه‌های بسیار سخت و قدرتمندی را مدنظر داریم. تصمیم نهایی را خواهیم گرفت.»

با این حال، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که مداخله نظامی آمریکا ممکن است تأثیر محدودی داشته باشد.

دکتر اچ.اِی. هلیِر، پژوهشگر ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد (RUSI)، به سی‌ان‌ان گفت: «این رژیم شکننده است، اما همچنان به شکلی بسیار خشن و بی‌رحمانه پابرجاست.»

بحران اقتصادی

در طول سال‌های گذشته، ایران شاهد موج‌های متعددی از اعتراض بوده است که تغییرات اجتماعی یا سیاسی چشمگیری در پی نداشته‌اند. اما این بار، خشم عمومی رو به افزایش است؛ چرا که ایرانیان معترض بیش از پیش خسته و بی‌صبر شده‌اند.

از زمان به قدرت رسیدن آیت‌الله علی خامنه‌ای در سال ۱۹۸۹ — یک دهه پس از انقلابی بزرگ که شاه اقتدارگرای مورد حمایت آمریکا را سرنگون کرد و جمهوری اسلامی را بر سر کار آورد — او با مجموعه‌ای از چالش‌های سیاسی و امنیتی مواجه بوده است.

خامنه‌ای همچنان از حمایت بخشی از وفاداران و نهادهای حکومتی برخوردار است، اما سیاست‌های سرکوبگرانه او با کاهش چشمگیر حمایت عمومی روبه‌رو شده است.

نارضایتی از وضعیت نابسامان اقتصادی ایران به‌تدریج انباشته شده است. ایران همچنان تحت فشار سنگین تحریم‌های بین‌المللی قرار دارد، از جمله بازگشت تحریم‌های موسوم به «اسنپ‌بک» مرتبط با برنامه هسته‌ای این کشور.

رهبران کشورهایی که این تحریم‌ها را اعمال کرده‌اند، اغلب می‌گویند هدف از این اقدامات، اعمال فشار بر دولت و رهبران ایران است.

با این حال، پژوهشگران می‌گویند تحریم‌های غربی به‌شدت طبقه متوسط ایران — که پایگاه اصلی جنبش اصلاح‌طلبی محسوب می‌شود — را تضعیف کرده و فرصت‌های رشد اقتصادی را از آن‌ها گرفته است.

هم‌زمان، رهبری ایران در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار گرفته، زیرا چندین اهرم نفوذ کلیدی خود را از دست داده است.

حملات اسرائیل، گروه‌های نیابتی مسلح ایران در منطقه، از جمله حماس و حزب‌الله، را تضعیف کرده و حملات ایالات متحده نیز خسارات قابل توجهی به برنامه هسته‌ای ایران وارد کرده است؛ برنامه‌ای که حکومت میلیاردها دلار صرف توسعه آن کرده بود.

ایران همچنین با برکناری بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه، در دسامبر ۲۰۲۴، یکی از متحدان راهبردی خود را از دست داد.

این تحولات به گفته هالی داگرس، «وضعیتی ایجاد کرده که برای جمهوری اسلامی غیرقابل تداوم است.»

او افزود: «اکنون آن‌ها هم‌زمان با مسائل خارجی و مشکلات داخلی روبه‌رو هستند، آن هم در شرایطی که احساسات ضدحکومتی در سطحی بی‌سابقه قرار دارد؛ احساساتی که تا زمان کنار رفتن این رژیم از بین نخواهد رفت.»

در میانه این آشفتگی، حکومت به الگوی آشنای خود برای سرکوب مخالفان روی آورده است.

به گزارش سازمان «فعالان حقوق بشر در ایران»، هزاران نفر بازداشت و صدها تن کشته شده‌اند؛ آن هم در حالی که نیروهای امنیتی با خشونت شدید اعتراض‌ها را سرکوب کرده‌اند.

قربانیان اعتراضات /  کهریزک، مربوط به شنبه ۲۰ دی

ایران همچنین در جریان اعتراض‌ها، دست به قطع گسترده اینترنت و خطوط تلفن زده است؛ اقدامی که دید و دسترسی به واقعیت‌های میدانی را به‌شدت محدود کرده است.

در شرایطی که گزینه‌های حکومت محدود شده، تلاش‌هایی برای تقویت پایگاه حمایتی خود آغاز کرده است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، از شهروندان خواسته است به آنچه او «آشوبگران و تروریست‌ها» نامید نپیوندند؛ افرادی که به گفته او در تظاهرات سراسر کشور حضور دارند.

پزشکیان ناآرامی‌ها را به «تروریست‌های مرتبط با خارج» نسبت داده و گفته است آن‌ها اقدام به آتش‌زدن بازارها، مساجد و اماکن فرهنگی کرده‌اند.

او در سخنرانی تلویزیونی روز شنبه گفت: «اگر مردم نگرانی‌هایی دارند، وظیفه ماست که به آن‌ها رسیدگی کنیم، اما وظیفه بالاتر این است که اجازه ندهیم گروهی آشوبگر کل جامعه را دچار اختلال کنند.»

دستگاه امنیتی همچنان پابرجاست

تلویزیون دولتی ایران تصاویری از راهپیمایی هواداران حکومت در برخی شهرها پخش کرده است.

دولت همچنین برای روز دوشنبه، راهپیمایی سراسری در حمایت از نظام و در مخالفت با آنچه مقامات «هتک حرمت و توهین به نمادهای اسلامی، از جمله قرآن» از سوی معترضان توصیف کرده‌اند، فراخوان داده است.

با این حال، هرگونه واکنش خشن و افراطی به اعتراض‌ها می‌تواند حکومت را در برابر واکنش شدید ایالات متحده و متحدانش آسیب‌پذیر کند.

اوایل این ماه، دونالد ترامپ هشدار داد که اگر ایران معترضان مسالمت‌جو را بکشد، آمریکا «در حالت آماده‌باش کامل» قرار دارد.

علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران، به سی‌ان‌ان گفت با توجه به اقدام‌های اخیر آمریکا در ونزوئلا و نیز کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده ارشد سپاه پاسداران، در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، ایران ناگزیر است تهدیدهای او را جدی بگیرد.

با این حال، به گفته واعظ، نافرمانی فزاینده ایرانیانی که در سراسر کشور به خیابان‌ها آمده‌اند، ممکن است تهدیدی وجودی و جدی‌تر برای حکومت باشد.

او گفت: «دست‌کم کنترل خیابان‌های خودشان چیزی است که آن را برای بقای خود حیاتی می‌دانند، حتی اگر این کار خطر حمله آمریکا را به همراه داشته باشد.»

با این حال، هِلیِر تأکید می‌کند که در حال حاضر، ساختار قدرتمند امنیتی ایران همچنان دست‌نخورده باقی مانده است.

او گفت: «تا این لحظه، هیچ‌گونه ریزش جدی در میان نخبگان یا نیروهای امنیتی دیده نشده است. و بدون چنین شکاف‌هایی، هر نوع مداخله از سوی ایالات متحده در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت بعید است تأثیر چشمگیری داشته باشد.»

هلیِر افزود: «البته فرسایش درونی زیادی وجود دارد؛ چالش‌های اقتصادی شدید، اگر نگوییم فروپاشی کامل. یک ائتلاف اعتراضی بسیار گسترده شکل گرفته است، اما این رژیم همچنان پابرجاست و با نیروهایی بسیار منسجم و به‌شدت قهری حفظ می‌شود.»

دولت با گرایش اصلاح‌طلب تلاش کرده است فشار اقتصادی را با پرداخت یارانه نقدی مستقیم، حدود ۷ دلار در ماه، کاهش دهد.

برخی مقام‌ها نیز در واکنش به ناآرامی‌ها، لحنی آشتی‌جویانه در پیش گرفته‌اند.

اسکندر مؤمنی، وزیر کشور، گفت نیروهای امنیتی «حداکثر خویشتن‌داری» را به خرج داده‌اند، هرچند اذعان کرد که «برخی کاستی‌ها» وجود داشته است.

او همچنین در گفت‌وگو با تلویزیون دولتی وعده داد که «آینده‌ای اقتصادی بهتر» در انتظار مردم ایران است.

پزشکیان نیز در سخنان تلویزیونی روز یکشنبه خطاب به معترضان گفت: «دولت باید به اعتراض شما گوش دهد و به نگرانی‌هایتان رسیدگی کند.»

اپوزیسیونی که با جدیت خواستار تغییر رژیم است، ممکن است این مقطع را فرصتی مناسب برای پیشبرد این هدف بداند؛ به‌ویژه در شرایطی که رهبری کشور در برابر فشارهای خارجی آسیب‌پذیر به نظر می‌رسد.




نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو به اعضای کابینه دستور داد درباره ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 13:12

نتانیاهو به اعضای کابینه دستور داد درباره ایران





نظر شما درباره این مقاله:







چرا خامنه‌ای صدای مردم ایران را نمی‌شنود؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 12:55

چرا خامنه‌ای صدای مردم ایران را نمی‌شنود؟


یورونیوز فارسی

چرا علی خامنه‌ای در مقابل ملتی که به ستوه آمده، همچنان بر مواضع سرسختانه‌اش پافشاری می‌کند و حتی حاضر نیست دست‌کم مانند محمدرضا پهلوی «صدای انقلاب» مردم ایران را بشنود؟

شانزده روز از آغاز دور جدید اعتراضات سراسری در ایران می‌گذرد، اعتراضاتی که در پی بحران اقتصادی شدید و سقوط ارزش ریال آغاز شد و به‌سرعت به جنبشی سراسری تبدیل شد که اکنون به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی به رهبری علی خامنه‌ای راضی نیست.

ریشه این اعتراضات نیز همان چیزی است که مردم برای ۴۷ سال فریاد زدند؛ بهبود سطح معیشت و اجازه استفاده از آزادی‌های بنیادین به ۸۰ میلیون جمعیت این سرزمین.

با این وجود علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در آخرین سخنرانی عمومی خود که در روز جمعه ۹ ژانویه ۲۰۲۶ ایراد کرد، نه‌تنها بار دیگر از پاسخگویی به این دو خواسته بنیادین سرباز زد، بلکه معترضان را «یک مشت تخریب‌گر» و «یک مشت آدم بی‌تجربه و بی‌توجه و فکرنکرده» خواند که به امید همراهی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به خیابان‌ها آمده‌اند.

او سپس هشدار داد که «جمهوری اسلامی در مقابل کسانی که تخریب‌گر هستند کوتاه نخواهد آمد» و درست پس از آن بود که موج سنگین سرکوب‌های حکومتی آغاز شد؛ اعتراضاتی که به گفته فعالان حقوق بشر تاکنون بیش از ۵۴۰ کشته برجای گذاشته و منجر به بازداشت هزاران نفر شده است.

اما چرا خامنه‌ای در مقابل ملتی که به ستوه آمده، همچنان بر مواضع سرسختانه‌اش پافشاری می‌کند و حتی حاضر نیست دست‌کم مانند محمدرضا پهلوی «صدای انقلاب» مردم ایران را بشنود؟

برخی از تحلیلگران، برای پافشاری خامنه‌ای بر سرکوب و عدم مصالحه، دلایلی ساختاری مطرح کردند که در ادامه چکیده آنها می‌آید.

منطق «بقا» در رژیم‌های خودکامه

به‌طور کلی وقتی حکومتی مشروعیت خود را در معرض خطر می‌بیند، یکی از دو راهبرد اصلی را در پیش می‌گیرد: سرکوب گسترده‌ معترضان، یا واکنش‌های میانه‌رو و اصلاح‌گرانه.

مطالعات درباره نظام‌های اقتدارگرا نشان داده‌اند که انتخاب سرکوب از سوی آنها، اغلب به این دلیل است که رژیم‌های خودکامه برخلاف دموکراسی‌ها، ذاتا نمی‌توانند به‌سادگی با اعطای آزادی‌های سیاسی به مردم، مشروعیت خود را بازسازی کنند. زیرا اصالتا مشروعیتشان در یک منشاء غیرمردمی ریشه دارد.

بر همین اساس است که رهبران اقتدارگرا اغلب به‌جای عقب‌نشینی، «بازی سرکوب یا بقای نظام» را انتخاب می‌کنند. زیرا از نظر آنها، هر امتیازی به اعتراضات مردمی می‌تواند به مثابه آغاز پایان باشد. در چنین ساختاری و از دیدگاه چنین حکومتی، امتیاز دادن حتی به خواسته‌های به‌ظاهر معقول معترضان می‌تواند پیام‌های مبارزه‌طلبانه را تقویت کند و اعتراضات را به سمت خواسته‌های بنیادی‌تر سوق دهد.

این پدیده در ادبیات سیاسی «معضل دیکتاتور» (Dictator’s Dilemma) نامیده می‌شود؛ جایی که این باور وجود دارد که هرگونه عقب‌نشینی، کفه قدرت را به نفع معترضان سنگین‌تر می‌کند و درنهایت ممکن است به فروپاشی سریع‌تر رژیم منجر شود.

مثال‌های عینی چنین رفتاری را می‌توان در واکنش حکومت‌های تمامیت‌خواه به اعتراضات میدان تیان‌آن‌من در چین (۱۹۸۹)، اعتراضات مردمی کوبا در سال ۲۰۲۱ و قیام کرون‌اشتات (اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۲۱) یافت.

در هر سه رویداد، معترضان خواستار انجام اصلاحات بودند. در چین عمدتا بر داشتن آزادی‌های سیاسی و اصلاحات دموکراتیک تاکید شد و در کوبا، معرضان در اعتراضات گسترده‌ای که در پی بحران اقتصادی، کمبود غذا و دارو و واکنش دولت به همه‌گیری ویروس کرونا شکل گرفته بود، خواستار اصلاحات ساختاری بودند.

در جریان قیام «کرون‌اشتات» در سال ۱۹۲۱ میلادی که توسط ملوانان و کارگران انقلابی علیه سیاست‌های اقتصادی سختگیرانه دولت بلشویک برگزار شد نیز کارگران و ملوانان خواستار اصلاحات بودند و تسلط نظام تک‌حزبی و برقرار بودن اردوگاه‌های کار اجباری را خیانت به آرمان‌های انقلاب ۱۹۱۷ روسیه می‌دانستند.

در هر سه رویداد، پاسخ حکومت مرکزی، به‌جای ایجاد اصلاحات ساختاری، سرکوب شدید معترضان و اصرار بر افزایش کنترل سیاسی بود. سیاست سرکوب حتی در حالی انتخاب شد که اعطای برخی امتیازات به معترضان، راه‌حل عقلانی‌تری به نظر می‌رسد.

«معضل دیکتاتور» توضیح می‌دهد که چگونه ترس از تضعیف مشروعیت و ادامه فشار برای مطالبات گسترده‌تر، رژیم‌ها را نه‌تنها از اعطای هر امتیازی برحذر می دارد، بلکه به سمت محدود کردن بیش از پیش فضای سیاسی پیش می‌برد.

استفاده از اعتراض به عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی در درون‌ نظام

یکی دیگر از ویژگی‌های رژیم‌های توتالیتر این است که تلاش می‌کنند اعتراضات مردمی را نه به‌عنوان «اعتراض مشروع» بلکه به‌عنوان یک تهدید امنیتی، توطئه خارجی یا «اغتشاش‌گری» تعریف کنند، تا قضاوت اجتماعی را علیه معترضان سوق دهند.

در واقع رژیم‌های خودکامه سعی می‌کنند همزمان با حفظ اقتدار خود در بحبوحه اعتراضات جامعه، از موج اعتراضی که بوجود آمده برای بازتولید مشروعیت خود در میان آن بخش از جامعه که هنوز امکان همراهی آنها وجود دارد، استفاده کنند.

خامنه‌ای نیز در سخنرانی خود معترضان را «تخریب‌گرانی که به نفع آمریکا عمل می‌کنند» خواند. این نوع چارچوب‌بندی، یک ابزار رایج در گفتمان‌های اقتدارگرا است تا اعتراضات را از میدان مطالبه‌ اجتماعی به «تهدید به‌اصطلاح امنیتی» تبدیل کند، و علیه آن‌ها «حقانیت سرکوب» پی‌ریزی شود.

تهدیدی علیه متحدان داخلی و نخبگان رژیم

رهبران خودکامه در مواجهه با بحران‌های داخلی، معمولاً دو گروه را در نظر می‌گیرند: گروه اول، عموم مردم و گروه دوم، نخبگان و متحدان درون‌حکومتی.

برای آنها، موضع‌گیری گروه دوم بسیار حیاتی است و این باور وجود دارد که عدم اتخاذ یک موضع محکم از سوی رهبر، ممکن است موجب ریزش حمایت نخبگان و متحدان کلیدی داخلی او نیز شود (چیزی که از نظر آنها تهدیدی جدی برای بقای رژیم و جایگاه خودشان است).

بنابراین، تنها راه حفظ اتحاد در بالای هرم قدرت را، نمایش قدرت و سخت‌گیری بیشتر می‌دانند؛ حتی اگر این سخت‌گیری به وخامت یا نارضایتی عمومی بیفزاید.

در واقع، ضرورت حفظ وفاداری نیروهای امنیتی و نخبگان درون‌حکومتی، استفاده از ابزار سرکوب را عموما به یک گزینه پیش‌فرض بدل می‌کند.

عوامل فردی و روانشناختی در شکل‌دهی رفتار سرکوبگرانه خامنه‌ای

علی خامنه‌ای هنگام شرح خاطرات زندگی خود، همواره تصویری تاریک از دوران کودکی و جوانی‌اش ترسیم می‌کند؛ تصویر عضو یک خانواده روحانی که در فقر و فلاکت، تحت حکومت رضاشاه پهلوی زندگی می‌کردند.

کودکی خامنه‌ای در شهر مشهد، با خاطراتی مانند تبعات واقعه مسجد گوهرشاد (که چهار سال پیش از تولد او روی داد)، گرفتن اوقاف از دست روحانیت، و حتی تبدیل مدارس علمیه به مدارس غیرمذهبی عجین شده است. حوادثی که به احترامی که برای روحانیت در جامعه وجود داشته، ضربه جدی وارد کرده است.

خامنه‌ای در گفته‌ها و نوشته‌هایش از دورانی یاد می‌کند که مردم در کوچه و خیابان، روحانیت را به سخره می‌گرفتند و آنها حاشیه نشینان جامعه محسوب می‌شدند.

از نظر تحلیلگران، تجربه‌های سیاسی و سرکوب‌های تاریخی می‌تواند بر تمایل به سخت‌گیری در مواجهه با چالش‌ها تأثیر بگذارند. در موضوع علی خامنه‌ای نیز چنین خاطراتی در کنار گرایش‌های بعدی او به ایدئولوژی انقلاب و مقاومت در برابر «استبداد»، هویت و شخصیت کنونی او را شکل داده‌اند؛ شخصیتی که احتمالا هرگز حاضر نخواهد شد قدرتی که پس از آن خفت نصیب جامعه روحانیت ایران شده، از دست برود.

آرمان‌های انقلابی خامنه‌ای

برخی تحلیلگران به این موضوع اشاره دارند که فردی که هویت و مشروعیت خود را با «مبارزه علیه دشمن» تعریف کرده، در مواجهه با هر بحرانی نیز تمایل دارد که آن‌ بحران را به‌عنوان تهدیدهای قطعی برای نظام و شخص خود تلقی کند؛ نه صرفا اختلافات اجتماعی یا اعتراضات اقتصادی.

پیوند ایدئولوژیک خامنه‌ای با آرمان‌های انقلابی و روایت او از «مقاومت در برابر دشمنان خارجی» که طی سال‌ها بارها آن را تکرار کرده نیز در همین چهارچوب تفسیر می‌شود. چرا که کوتاه‌آمدن ممکن است در نگاه او به تضعیف «جبهه مقاومت» ومشروعیت انقلابی‌اش تعبیر شود.

در واقع، هویت ایدئولوژیک و تاریخی او، مقاومت را نه فقط یک تاکتیک بلکه «ارزش مرکزی نظام» می‌داند.

بلوف یا لجبازی؟

گروهی دلیل مقاومت‌های خامنه‌ای در برابر معترضان را، نوعی لجبازی با جامعه و گروههای اپوزیسیون می‌دانند، اما مطالعات سیاسی حاکی از آن است که رفتار سردمداران خودکامه، اغلب نتیجه فشارهای ساختاری است تا ویژگی‌های شخصی؛ اگرچه شخصیت می‌تواند نقش تسریع‌کننده داشته باشد.

واقعیت نیز این است که در نظام‌هایی با اقتدار بالا که نهادهای چانه‌زنی مستقل یا راه حل‌های قانونی برای مصالحه ندارند، رهبران مستبد گزینه‌های زیادی جز انتخاب بین سرکوب یا فروپاشی ندارند.

تعبیر سخنان خامنه‌ای به بلوف و یک تاکتیک سیاسی نیز تعبیر دیگری است. اگرچه این دیدگاه ممکن است برای کوتاه‌مدت درست باشد اما به نظر می‌رسد که او آن‌قدر به بقای نظام و مشروعیت ایدئولوژیکش باور دارد که احتمالا اقداماتش فراتر از بلوف باشد و تمام گزینه‌هایش را با ملاحظات استراتژیک و ساختاری بسنجد.

قدرت مطلق، فساد مطلق

جا دارد یادی از جمله معروف جان اکتون، فیلسوف و مورخ انگلیسی شود که هشدار می‌داد: «قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق می‌آورد».

خامنه‌ای پس از ۳۶ سال حکومت در لباس رهبر جمهوری اسلامی آنهم در نظامی که بر ولایت «مطلقه» فقیه تاکید دارد و همواره واکنشش در مقابل معترضان، سرکوب و زندان و اعدام بوده، به مثال عینی این جمله تبدیل شده است.

قدرتی که او را حتی به این باور رساند که صراحتا اعلام کند که «خدا از زبان او» با دیگران صحبت می‌کرده است.

بیان همین ادعای روشن از زبان شخص خامنه‌ای برای درک دلایل سرکوب مردم از سوی او کافیست؛ با این وجود یادآوری روایت کاترین شکدم، خبرنگار بریتانیایی-فرانسوی از دیدارش با خامنه‌ای نیز جای تامل دارد.

خانم شکدم گفت که خامنه‌ای خود را «خدایی در میان مردم» می‌داند و حتی از او پرسیده است که آیا خدا می‌تواند اقدام به «نسل‌کشی» و جنایت کند یا نه؟




نظر شما درباره این مقاله:







دخالت نظامی یا محاصره و انزوای کامل رژیم
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 12:53

دخالت نظامی یا محاصره و انزوای کامل رژیم





نظر شما درباره این مقاله:







اعتراضات ایران این بار متفاوت به نظر می‌رسد
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 12:00

اعتراضات ایران این بار متفاوت به نظر می‌رسد


ایشان تَروُر (Ishaan Tharoor)
واشنگتن پست – ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶

در بسیاری جهات، پیش‌تر نیز در چنین موقعیتی بوده‌ایم. در جنبش سبز سال ۲۰۰۹، خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ و همچنین در ناآرامی‌های متعدد میان این دو، شمار زیادی از ایرانیان در سراسر کشور به خیابان‌ها آمدند تا علیه یک رژیم دینیِ مستقر و روزافزون نامحبوب، اعتراض کنند. اعتراض‌های آنان ناکامی‌های پروژه انقلابی فرسوده ایران و خشم گسترده مردمی را که خواستار آزادی‌های بیشتر بودند، آشکار ساخت. پاسخ حکومت اما، سرکوبی سخت بود: قطعی ارتباطات، بازداشت‌های گسترده و سرکوب‌های مرگبار.

شاید همین الگو در روزهای آینده نیز تکرار شود، چراکه تظاهرات در هر ۳۱ استان ایران ادامه دارد. به گفته گروه‌های حقوق بشری، صدها نفر کشته و صدها تن دیگر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند. یک نهاد برجسته حقوق بشر که اوضاع را رصد می‌کند، روز شنبه هشدار داد که «یک کشتار در حال وقوع است».

خشونت دولتی هنوز موفق به خاموش کردن ناآرامی‌ها نشده است؛ ناآرامی‌هایی که دو هفته پیش، در پی خشم عمومی از سقوط ارزش ریال جرقه خورد. خشم کسبه و بازاریان، به سرعت به لایه‌های گسترده‌تری از جامعه سرایت کرد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، تلاش کرد بسته‌هایی از حمایت اقتصادی را برای اقشار کم‌درآمد ارائه دهد، اما این اقدام نتوانست اوضاع را آرام کند. برعکس، نشانه‌ها حکایت از شدت‌گرفتن اعتراضات دارد؛ حرکتی که این بار با جسارت و خشم بیشترِ نسل جوان‌تری از ایرانیان شعله می‌کشد.

همکارم، یگانه تربتی، در گزارشی در آخر هفته نوشت: «شعارهای معترضان خواستار تغییرات بنیادین در نظام سیاسی است. در ویدیوهایی از شامگاه جمعه، گروه‌هایی از مردم دیده می‌شدند که پرچم سلطنت‌طلبانه ایران، یعنی پرچم پیش از انقلاب ۱۹۷۹، را در دست داشتند. در یک ویدیو، مردی دیده می‌شد که روی یک بیلبورد بزرگ در تهران شعارهای حامی پادشاهی را اسپری می‌کرد.» 

اما حاکمان ایران تنها با ناآرامی داخلی روبه‌رو نیستند. سال‌های اخیرِ آشوب در منطقه، جمهوری اسلامی را آسیب‌پذیرتر کرده است. نیروهای نیابتی‌اش در لبنان و سوریه یا نابود شده‌اند یا به شدت تضعیف گردیده‌اند، در حالی که حملات آشکار اسرائیل در داخل ایران — از جمله ترورهای هدفمند — ضعف و فروپاشی نسبی رژیم را به نمایش گذاشته است. رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، هنوز از جایگاه ایران در خط مقدم «مقاومت» علیه سلطه آمریکا و توطئه‌های اسرائیل سخن می‌گوید، اما شمار فزاینده‌ای از شهروندان عادی کشور، حاکمان را نهادی فاسد و ناکارآمد می‌دانند که درگیر حفظ منافع خود شده و توان حفظ امنیت ملی را از دست داده است.

عباس میلانی، تاریخ‌پژوه ایرانی‌تبار و استاد دانشگاه استنفورد، تأکید می‌کند: «آنچه این لحظه را متمایز می‌کند، فروپاشی عمیق مشروعیت و افزایش مطالبه عمومی برای تغییر رژیم است.» او می‌افزاید: «نظام‌های اقتدارگرا به همان اندازه که بر قدرت قهریه تکیه دارند، بر عنصر ترس نیز متکی‌اند — اما در مورد ایران، این ترس آشکارا تضعیف شده است.» 

افزوده شدن موضع اعلام‌شده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، مبنی بر آمادگی برای اقدام علیه رژیم ایران — که در اوایل ماه جاری با عملیات برکناری نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، مورد تأکید قرار گرفت — معادله را برای راهبردگذاران تهران بحرانی‌تر کرده است.

ولی نصر، استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جانز هاپکینز، می‌نویسد: «جمهوری اسلامی در تنگنا قرار گرفته است؛ از یک‌سو تهدید خارجی از آمریکا و اسرائیل و از سوی دیگر تهدید داخلی ناشی از قیامی فراگیر. راه‌ گریزی آسان از این وضعیت وجود ندارد. فروپاشی کامل جمهوری اسلامی شاید قریب‌الوقوع نباشد، اما انقلاب ایران اکنون به نقطه پایان خود نزدیک می‌شود.» 

کریم سجادپور و جک گلدستون در مقاله‌ای در نشریه «آتلانتیک» توضیح داده‌اند که چگونه شرایط کنونی بسیاری از شاخص‌های لازم برای وقوع یک انقلاب را داراست؛ از جمله فروپاشی اقتصادی، انشقاق در میان نخبگان قدرت و نشانه‌های شورش مردمی فراگیر. آنان نوشته‌اند: «جمهوری اسلامی امروز یک رژیم زامبی‌گونه است. مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبران ارشد آن یا مرده‌اند یا در حال مرگ‌اند. تنها نیروی بقای آن، خشونت مرگبار است. تنها عنصر غایب برای فروپاشی کامل، تصمیم نیروهای سرکوبگر است مبنی بر اینکه دیگر از این رژیم نفعی نمی‌برند و بنابراین حاضر نیستند برای آن بکشند. خشونت می‌تواند مرگ رژیم را به تأخیر اندازد، اما نمی‌تواند قلبش را دوباره به تپش درآورد.» 

آینده، پیچیده و پرمخاطره است. احتمال اقدام نظامی آمریکا پرسش‌های جدیدی را پیش می‌آورد. حملات نمادین به برخی اهداف حکومتی احتمالاً قابل تحمل خواهد بود، اما نابودی کامل رهبران ارشد، خطر تشدید بی‌ثباتی را دارد و ممکن است نیروهای تندروتر را به رأس قدرت برساند. علی واعظ، از گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «اگر آمریکا بیش از اندازه محتاط باشد، تأثیری نخواهد گذاشت؛ اما اگر بیش از حد پیش برود، ممکن است همه‌چیز را با عواقبی غیرقابل‌پیش‌بینی از هم بپاشد.» 

این ابهام ممکن است دولت‌های غربی را به سمت اولویت دادن به دیپلماسی به جای مداخله سوق دهد. هالی داگرِس، پژوهشگر ارشد اندیشکده واشنگتن در امور سیاست خاورمیانه، می‌نویسد: «جمهوری اسلامی با مجموعه‌ای از چالش‌ها روبه‌روست — از سایه احتمال درگیری مجدد با اسرائیل گرفته تا بحران جانشینی رهبری پس از آیت‌الله خامنه‌ای و نیز تداوم اعتراض‌ها. بسیاری از سیاست‌گذاران و تحلیلگران آمریکایی و غربی از چشم‌انداز تغییر در ایران هراس دارند، زیرا از ناشناخته‌ها می‌ترسند.» 

در این میان، برخی چهره‌ها امیدوارند؛ از جمله رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران که در مقاله‌ای در «واشنگتن پست» آمادگی خود را برای هدایت «گذار مسئولانه به سوی دموکراسی» اعلام کرده است. او نوشته است: «تاریخ معمولاً نقاط عطف خود را از پیش اعلام نمی‌کند. اما امروز، نشانه‌ها انکارناپذیرند.» 

با این حال، همه با این خوش‌بینی هم‌داستان نیستند. عباس امانت، استاد ممتاز تاریخ دانشگاه ییل و تاریخ‌نگار برجسته ایران، می‌گوید: «این رژیم هنوز توانایی سرکوب معترضان را دارد، به‌ویژه چون نیروی مخالف سازمان‌یافته و مصممی وجود ندارد. پهلوی، با وجود همه تبلیغات، سرابی فریبنده است؛ او نه شخصیت لازم را دارد و نه پشتیبانی سازمان‌یافته.» 

جعفر پناهی، فیلم‌ساز سرشناس ایرانی که در خارج از کشور در تبعید نانوشته به سر می‌برد، در گفت‌وگویی با نشریه «ورایتی»، نسبت به لفاظی‌های تهاجمی ترامپ و وعده‌های او برای مداخله خارجی در زمانی که رژیم مشروعیت خود را از دست داده، هشدار داد.

او گفت: «این رژیم در واقع از پیش سقوط کرده است... مردمی که این روزها در خیابان‌ها اعتراض می‌کنند، می‌خواهند این سقوط را تحقق بخشند. حمایت بین‌المللی می‌تواند مؤثر باشد، اما تا زمانی که خود مردم تصمیم نگیرند اقدامی کنند، هیچ تغییری رخ نخواهد داد... همه‌چیز باید از درون کشور و با اراده مردم شکل گیرد.»




نظر شما درباره این مقاله:







عضو پارلمان بریتانیا: سپاه پاسداران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 11:24

عضو پارلمان بریتانیا: سپاه پاسداران





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ در حال بررسی واکنش سخت به سرکوب در ایران است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 10:54

ترامپ در حال بررسی واکنش سخت به سرکوب در ایران است


جانا شوکیر، نایرا عبدالله و طلا رمضان / خبرگزاری رویترز / ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اعلام کرد آمریکا ممکن است با مقام‌های ایرانی دیدار کند و با اپوزیسیون ایران در تماس است؛ هم‌زمان او در حال بررسی طیفی از پاسخ‌های شدید، از جمله گزینه‌های نظامی، به سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات در ایران است؛ اعتراضاتی که یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای حاکمیت روحانیون از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به شمار می‌رود.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز دوشنبه در نشستی با سفیران خارجی در تهران که ترجمه انگلیسی آن ارائه شد، گفت: «ما هم برای جنگ آماده‌ایم و هم برای گفت‌وگو.»

ترامپ به رهبران ایران هشدار داده است که اگر نیروهای امنیتی به روی معترضان آتش بگشایند، ایالات متحده حمله خواهد کرد.

گروه حقوق بشری مستقر در آمریکا، هرانا (HRANA)، اعلام کرد مرگ ۴۹۰ معترض و ۴۸ نفر از نیروهای امنیتی را تأیید کرده و افزون بر ۱۰ هزار و ۶۰۰ نفر نیز بازداشت شده‌اند.

ایران تاکنون آمار رسمی تلفات را اعلام نکرده و خبرگزاری رویترز نیز نتوانسته است این ارقام را به‌طور مستقل تأیید کند.

ترامپ روز یکشنبه گفت ایران برای مذاکره درباره برنامه هسته‌ای خود تماس گرفته است؛ برنامه‌ای که اسرائیل و آمریکا در جریان جنگی ۱۲روزه در ماه ژوئن آن را بمباران کردند.

ترامپ در گفت‌وگو با خبرنگاران در هواپیمای «ایرفورس وان» گفت: «ایران می‌خواهد مذاکره کند، بله. ممکن است با آن‌ها دیدار کنیم. یک دیدار در حال هماهنگی است، اما ممکن است به دلیل آنچه پیش از این دیدار در حال رخ دادن است، ناچار به اقدام شویم. با این حال، دیداری در حال تنظیم است. ایران تماس گرفته و خواهان مذاکره است.»

یک مقام آمریکایی روز یکشنبه به رویترز گفت ترامپ قرار است روز سه‌شنبه با مشاوران ارشد خود برای بررسی گزینه‌ها درباره ایران دیدار کند. روزنامه وال‌استریت ژورنال گزارش داده بود که این گزینه‌ها شامل حملات نظامی، استفاده از سلاح‌های محرمانه سایبری، گسترش تحریم‌ها و ارائه کمک‌های آنلاین به منابع ضدحکومتی است.

ترامپ در ایرفورس وان به خبرنگاران گفت: «ارتش در حال بررسی موضوع است و ما نیز برخی گزینه‌های بسیار قوی را بررسی می‌کنیم.»

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، به واشنگتن درباره «محاسبه اشتباه» هشدار داد.

او که از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، گفت: «بگذارید روشن بگویم: در صورت هرگونه حمله به ایران، سرزمین‌های اشغالی (اسرائیل) و همچنین همه پایگاه‌ها و کشتی‌های آمریکا، هدف مشروع ما خواهند بود.»

ده‌ها کیسه جنازه

اعتراضات از ۲۸ دسامبر و در واکنش به افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها آغاز شد و سپس به اعتراض علیه حاکمان روحانی‌ تبدیل شد که از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ قدرت را در دست دارند.

ایرانیانی که برای تأمین معیشت خود با مشکل روبه‌رو هستند، به‌طور فزاینده‌ای نسبت به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — که منافع اقتصادی گسترده‌ای در حوزه‌هایی چون نفت و گاز، ساخت‌وساز و مخابرات دارد و ارزش آن‌ها به میلیاردها دلار می‌رسد — خشمگین شده‌اند.

قربانیان اعتراضات /  کهریزک، مربوط به شنبه ۲۰ دی / ویدیو مربوط به روتبرز نیست. وحیدآنلاین آن را منتشر کرده

تلویزیون دولتی ایران روز دوشنبه تصاویر زنده‌ای از حضور جمعیت گسترده در مراسم تشییع نیروهای امنیتی کشته‌شده در شاهرود و همچنین تجمعات حامی دولت در شهرهایی مانند کرمان، زاهدان و بیرجند پخش کرد که به گفته این رسانه‌ها «در محکومیت رویدادهای تروریستی اخیر» برگزار شده بودند. این رسانه همچنین پیام‌هایی از سوی مقام‌های ارشد مختلف پخش کرد که مردم را به حضور در خیابان‌ها در روز دوشنبه دعوت می‌کردند.

به گزارش رسانه‌های دولتی، مقام‌های ایرانی آمریکا و اسرائیل را به دامن زدن به ناآرامی‌ها متهم کرده و خواستار برگزاری راهپیمایی سراسری در روز دوشنبه برای محکوم کردن «اقدامات تروریستی به رهبری ایالات متحده و اسرائیل» شدند.

عراقچی گفت پس از افزایش خشونت‌های مرتبط با اعتراضات در آخر هفته، وضعیت در ایران «به‌طور کامل تحت کنترل» است. او افزود هشدار ترامپ به تهران مبنی بر اقدام در صورت خونین شدن اعتراضات، «تروریست‌ها» را تحریک کرده تا معترضان و نیروهای امنیتی را هدف قرار دهند و زمینه مداخله خارجی را فراهم کنند.

از روز پنجشنبه و به‌دنبال قطع اینترنت، جریان اطلاعات از ایران با اختلال جدی روبه‌رو شده است. ترامپ روز یکشنبه گفت با ایلان ماسک درباره بازگرداندن دسترسی اینترنت در ایران از طریق خدمات ماهواره‌ای استارلینک گفت‌وگو خواهد کرد.

عراقچی گفت خدمات اینترنتی با هماهنگی نهادهای امنیتی از سر گرفته خواهد شد.

ویدئوهایی که روز شنبه در شبکه‌های اجتماعی از تهران منتشر شد، جمعیت‌های بزرگی را نشان می‌داد که شبانه در حال راهپیمایی، کف‌زدن و سردادن شعار بودند. در یکی از این ویدئوها مردی شنیده می‌شود که می‌گوید: «این جمعیت نه آغاز دارد و نه پایان.»

تلویزیون دولتی تصاویری از ده‌ها کیسه جنازه بر روی زمین در پزشکی قانونی تهران پخش کرد و اعلام داشت کشته‌شدگان قربانی رویدادهایی بوده‌اند که توسط «تروریست‌های مسلح» رقم خورده است. همچنین تصاویری از خانواده‌هایی پخش شد که بیرون از مرکز پزشکی قانونی کهریزک در تهران برای شناسایی اجساد عزیزان خود تجمع کرده بودند.

رویترز این مکان‌ها را تأیید کرده است.

مقام‌ها روز یکشنبه، بنا بر گزارش رسانه‌های دولتی، سه روز عزای عمومی «در بزرگداشت شهدای کشته‌شده در مقاومت در برابر ایالات متحده و رژیم صهیونیستی» اعلام کردند.

سه منبع اسرائیلی که در نشست‌های مشورتی امنیتی اسرائیل در آخر هفته حضور داشتند، گفتند اسرائیل در حالت آماده‌باش بالا قرار دارد؛ با توجه به احتمال هرگونه مداخله آمریکا.

اسرائیل و ایران در ژوئن ۲۰۲۵ وارد جنگی ۱۲روزه شدند که طی آن ایالات متحده نیز با حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران به‌طور کوتاه‌مدت وارد درگیری شد. ایران در پاسخ، موشک‌هایی به سوی اسرائیل و یک پایگاه هوایی آمریکا در قطر شلیک کرد.

«آشوبگران و تروریست‌ها»

در حالی که مقام‌های ایرانی پیش‌تر از اعتراضات گذشته جان سالم به در برده‌اند، اعتراضات اخیر در شرایطی رخ داده که تهران هنوز از پیامدهای جنگ سال گذشته رهایی نیافته و جایگاه منطقه‌ای آن نیز در پی ضربه به متحدانی چون حزب‌الله لبنان از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ علیه اسرائیل تضعیف شده است.

ناآرامی‌های ایران همزمان با نمایش قدرت ترامپ در عرصه بین‌المللی رخ می‌دهد؛ او پیش‌تر نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، را کنار زده و حتی درباره تصاحب گرینلند از طریق خرید یا زور سخن گفته است.

آلن آیر، دیپلمات پیشین آمریکایی و کارشناس امور ایران، احتمال سرنگونی حاکمیت بر اثر این اعتراضات را کم‌دانست.

او به رویترز گفت: «به نظر من محتمل‌تر این است که حکومت در نهایت این اعتراضات را سرکوب کند، اما از این روند بسیار ضعیف‌تر بیرون بیاید.» او افزود که نخبگان حاکم ایران همچنان منسجم به نظر می‌رسند و اپوزیسیون سازمان‌یافته‌ای وجود ندارد.

ترامپ روز شنبه در پیامی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «ایران در آستانه آزادی است؛ شاید مانند هر زمان دیگری در گذشته. ایالات متحده آماده کمک است!!!»




نظر شما درباره این مقاله:







کیهان کلهر: از همه موسیقی‌دانان
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 10:37

کیهان کلهر: از همه موسیقی‌دانان





نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی: کمک‌های جهانی به‌زودی می‌رسد
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 10:14

رضا پهلوی: کمک‌های جهانی به‌زودی می‌رسد





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ارتش آمریکا در حال بررسی «گزینه‌‌های جدی» است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 8:05

ترامپ: ارتش آمریکا در حال بررسی «گزینه‌‌های جدی» است





نظر شما درباره این مقاله:







یک وانت از داخل تجمع مخالفان جمهوری اسلامی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 7:13

یک وانت از داخل تجمع مخالفان جمهوری اسلامی





نظر شما درباره این مقاله:







استفاده مفرط از زور» علیه معترضان ایرانی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 23:06

استفاده مفرط از زور» علیه معترضان ایرانی





نظر شما درباره این مقاله:







شمار قربانیان  اعتراضات به دست‌کم ۵۳۸ نفر رسید
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 22:54

شمار قربانیان  اعتراضات به دست‌کم ۵۳۸ نفر رسید


جان گمبریل / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶

فعالان حقوق بشر اعلام کرده‌اند که در پی سرکوب اعتراضات سراسری در ایران، دست‌کم ۵۳۸ نفر کشته شده‌اند و بیم آن می‌رود شمار واقعی کشته‌شدگان بسیار بیشتر باشد. هم‌زمان، تهران هشدار داده است که در صورت استفاده آمریکا از نیروی نظامی برای حمایت از معترضان، نیروهای آمریکایی و اسرائیل «اهداف مشروع» ایران تلقی خواهند شد.

بر اساس گزارش “خبرگزاری فعالان حقوق بشر” (هرانا) مستقر در آمریکا، که در سال‌های اخیر در پوشش اعتراضات ایران سابقه‌ درستی دارد، در جریان دو هفته اعتراضات اخیر بیش از ۱۰ هزار و ۶۰۰ نفر بازداشت شده‌اند. این منبع اعلام کرده از میان کشته‌شدگان، ۴۹۰ نفر از معترضان و ۴۸ نفر از نیروهای امنیتی بوده‌اند.

با قطع اینترنت و خطوط تلفن در ایران، ارزیابی دقیق اعتراضات از خارج کشور دشوارتر شده است و خبرگزاری آسوشیتدپرس امکان راستی‌آزمایی مستقل این آمار را ندارد. دولت ایران تاکنون آماری رسمی از تلفات ارائه نکرده است.

فعالان و ناظران خارج از کشور نگران‌اند که این قطع ارتباطات، به نیروهای تندرو در نهادهای امنیتی ایران برای ادامه‌ی سرکوب خونین جسارت بیشتری داده باشد. روز یکشنبه نیز معترضان بار دیگر در خیابان‌های پایتخت و دومین شهر بزرگ کشور به خیابان‌ها آمدند.

واکنش ایالات متحده

رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، در پیامی در شبکه‌های اجتماعی از معترضان حمایت کرده و نوشته است: «ایران در آستانه‌ی آزادی است، شاید مانند هیچ زمانی در تاریخ خود. آمریکا آماده‌ی کمک است!»

منابع آگاه از گفت‌وگوهای داخلی کاخ سفید که نخواستند نامشان فاش شود، گفته‌اند ترامپ و تیم امنیت ملی او در حال بررسی گزینه‌هایی از جمله حملات سایبری و حتی حملات مستقیم توسط نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی علیه ایران هستند. با این حال، هنوز تصمیم نهایی در این خصوص اتخاذ نشده است و کاخ سفید از اظهارنظر در این باره خودداری کرده است. حضور گسترده نیروهای آمریکایی در منطقه کارائیب نیز یکی از عوامل تأثیرگذار بر تصمیمات پنتاگون و تیم امنیت ملی ترامپ اعلام شده است.

تهدیدهای جدید در مجلس ایران

تهدید ایران علیه نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در جریان سخنرانی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از چهره‌های تندرو که پیش‌تر نامزد ریاست‌جمهوری نیز بوده، مطرح شد.

قالیباف در سخنان خود اسرائیل را «سرزمین اشغالی» خوانده و گفت: «در صورت هرگونه حمله به ایران، هم سرزمین اشغالی و هم تمامی مراکز، پایگاه‌ها و کشتی‌های آمریکایی در منطقه اهداف مشروع ما خواهند بود. ما خود را محدود به واکنش پس از حمله نمی‌دانیم و بر اساس هر نشانه‌ی عینی از تهدید، اقدام خواهیم کرد.»

پس از این سخنان، نمایندگان مجلس در صحن علنی شعار «مرگ بر آمریکا» سر دادند.

تحلیلگران می‌گویند مشخص نیست تهدید ایران تا چه اندازه جدی است؛ به‌ویژه پس از آن‌که سامانه‌های پدافند هوایی این کشور در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ماه ژوئن نابود شد. تصمیم نهایی برای ورود به جنگ، طبق ساختار قدرت ایران، تنها در اختیار رهبر جمهوری اسلامی آیت‌الله علی خامنه‌ای ۸۶ ساله است.

ارتش آمریکا در بیانیه‌ای گفته است در خاورمیانه «دارای نیروهایی با گستره‌ی کامل توان رزمی برای دفاع از نیروها، شرکای منطقه‌ای و منافع ایالات متحده» است. ایران در ماه ژوئن پایگاه هوایی العدید در قطر را هدف حملات موشکی قرار داد. ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا نیز در بحرین مستقر است.

در همین حال، یک مقام اسرائیلی که به‌دلیل نداشتن مجوز رسمی خواست نامش فاش نشود، اعلام کرد اسرائیل «به‌دقت در حال رصد» تنش میان آمریکا و ایران است. نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نیز در گفت‌وگویی با وزیر خارجه آمریکا مارکو روبیو درباره ایران مذاکره کرده است.

نتانیاهو گفت: «ملت اسرائیل و جهان شاهد شجاعت بی‌نظیر مردم ایران هستند.»

در واتیکان، پاپ لئو چهاردهم نیز ایران را از جمله مناطقی دانست که «تنش‌های جاری همچنان جان‌های بسیاری را می‌گیرد» و ابراز امیدواری کرد که گفتگو و صلح در مسیر خیر جمعی جامعه پرورش یابد.

واکنش‌های جهانی

در چند پایتخت جهان تجمع‌هایی در حمایت از معترضان ایرانی برگزار شد. سخنگوی دبیرکل سازمان ملل آنتونیو گوترش گفت او از گزارش‌های مربوط به خشونت علیه معترضان و «ده‌ها کشته» شوکه شده و از مقام‌های ایرانی خواسته است نهایت خویشتنداری را نشان دهند و ارتباطات اینترنتی را بازگردانند.

اعتراضات در تهران و مشهد

ویدئوهای منتشرشده در اینترنت – که گمان می‌رود از طریق ترمینال‌های ماهواره‌ای استارلینک ارسال شده باشند – تجمع‌های معترضان را در محله پونک در شمال تهران نشان می‌داد. در آنجا نیروهای امنیتی خیابان‌ها را مسدود کرده بودند و معترضان با تلفن‌های همراه روشن خود نورافشانی می‌کردند و صدای کوبیدن فلز و انفجار ترقه‌ها به گوش می‌رسید.

خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) گزارش داد: «الگوی اعتراضات در پایتخت عمدتاً به‌صورت تجمع‌های پراکنده، کوتاه‌مدت و سیال درآمده است؛ رویکردی که در واکنش به حضور گسترده نیروهای امنیتی و افزایش فشار میدانی شکل گرفته. گزارش‌هایی از پرواز پهپادهای نظارتی و تحرکات نیروهای امنیتی در اطراف محل‌های تجمع دریافت شده که نشانگر استمرار کنترل و پایش امنیتی است.»

در مشهد، دومین شهر بزرگ ایران در ۷۲۵ کیلومتری شمال شرقی تهران، تصاویری از درگیری معترضان با نیروهای امنیتی منتشر شده است. اعتراضاتی در کرمان نیز در حدود ۸۰۰ کیلومتری جنوب‌شرقی تهران گزارش شده است.

تلویزیون دولتی ایران روز یکشنبه صبح خبرنگاران خود را در خیابان‌های تعدادی از شهرها به تصویر کشید تا صحنه‌هایی از آرامش نشان دهد، اما تهران و مشهد در میان این شهرها نبودند.

لحن تندتر مقامات

در ادامه‌ی لفاظی‌های دولتی، علی لاریجانی، مقام ارشد امنیتی، برخی معترضان را متهم کرد که «دست به کشتن مردم یا سوزاندن آنان زده‌اند»، و این رفتار را مشابه اقدامات داعش دانست.

تلویزیون دولتی همچنین تصاویری از تشییع پیکر نیروهای کشته‌شده امنیتی پخش کرد و گزارش داد شش نفر دیگر از آنان در کرمانشاه کشته شده‌اند. در استان فارس ۱۳ نفر و در استان خراسان شمالی هفت نیروی امنیتی جان باخته‌اند. تلویزیون تصاویر کامیونی پر از کیسه‌های جسد و سپس صحنه‌هایی از سردخانه‌ها را نشان داد.

حتی مسعود پزشکیان رئیس‌جمهوری اصلاح‌طلب ایران، که پیش از اوج‌گیری اعتراضات تلاش داشت خشم عمومی را مهار کند، در گفت‌وگویی تلویزیونی لحن تندتری اتخاذ کرد و گفت: «مردم نگرانی‌هایی دارند؛ باید با آنان بنشینیم و اگر وظیفه ماست، مشکلاتشان را حل کنیم. اما وظیفه‌ی بزرگ‌تر ما این است که نگذاریم گروهی آشوبگر کل جامعه را از میان ببرد.»

ریشه اعتراضات

اعتراضات از تاریخ ۲۸ دسامبر و در پی سقوط ارزش ریال ایران آغاز شد؛ پول ملی اکنون به نرخ بیش از یک میلیون و چهارصد هزار ریال در برابر هر دلار معامله می‌شود. فشار سنگین تحریم‌های بین‌المللی – که بخشی از آن به‌دلیل برنامه هسته‌ای ایران اعمال شده – اقتصاد کشور را به شدت تحت فشار گذاشته است. این اعتراضات به سرعت شدت گرفت و به شعارهایی علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد.




نظر شما درباره این مقاله:







ایران برای اولین‌بار توانست اینترنت استارلینک
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 22:24

ایران برای اولین‌بار توانست اینترنت استارلینک





نظر شما درباره این مقاله:







صدای مخاطبان بی‌بی‌سی  از وضعیت در شهرهای ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 22:08

صدای مخاطبان بی‌بی‌سی  از وضعیت در شهرهای ایران





نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی از ترامپ خواست برای آزادی ایران اقدام کند
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 20:30

رضا پهلوی از ترامپ خواست برای آزادی ایران اقدام کند





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا آماده حمله زمینی به ایران است یا
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 19:45

آمریکا آماده حمله زمینی به ایران است یا





نظر شما درباره این مقاله:







قطع اینترنت در ایران و امکانات استارلینک
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 19:41

قطع اینترنت در ایران و امکانات استارلینک


س.ساسان

قطع اینترنت در ایران و امکانات استارلینک، از تخیل تا واقعیت

بدنبال اعتراضات سراسری در ایران و مسدود کردن اینترنت، اخبار گوناگون در شبکه های رسمی و مجازی در مورد استارلینک و امکانات آن برای پیوند به شبکه جهانی اینترنت پخش می شود. هدف این نوشته، آشنایی با امکانات و محدودیت های استارلینک و راستی آزمایی امکان اتصال “بدون واسطه” به اینترنت است.

هر بار که از ایلان ماسک  و یا از قول او در شبکه‌های اجتماعی اعلام می‌شود استارلینک برای ایران، فعال و آزاد شده ، موجی از امید، تردید و برداشت های نادرست براه می‌افتد. بسیاری تصور می‌کنند اینترنتی آزاد، بدون نیاز به تجهیزات خاص و خارج از کنترل دولت‌ها، مستقیماً از آسمان به گوشی‌های مردم می‌رسد. اما در واقعیت، استارلینک نه آن‌قدر ساده است و نه آن‌قدر “رهایی‌بخش”.

در زیر به زبانی ساده در مورد شیوه کارکرد استارلینک، سخت افزار و تجهیزات لازم صحبت می کنیم.

استارلینک چگونه کار می‌کند؟
استارلینک شبکه‌ای از هزاران ماهواره در «مدار پایین زمین» یا LEO است. ماهواره‌هایی که در ارتفاع حدود ۵۵۰ کیلومتری زمین حرکت می‌کنند. این فاصلهٔ کم در مقایسه با ماهواره‌های سنتیِ ( ارتفاع ۳۶ هزار کیلومتری) باعث کاهش شدید تاخیرLatency در ترافیک بین ماهواره و کاربر میشود که برای تبادل داده ها و اتصال به اینترنت ضروری است.

اما این فقط نیمی از ماجراست. برخلاف تصور عمومی، استارلینک اینترنت را مستقیماً به موبایل یا کامپیوتر نمی‌دهد. ارتباط میان کاربر و ماهواره از طریق زنجیره‌ای از تجهیزات برقرار می‌شود که نقطهٔ کلیدی آن روی زمین قرار دارد.

چگونگی برقرای پیوند فضا و زمین؟
از نظر تکنیکی، برای برقراری اتصال “زمینی” به شبکه استارلینک دو شیوه یا مدل وجود دارد. مدل اصلی و مدل یا قابلیتی  به نام  D2C.

مدل اصلی با تمامی امکانات و قابلیت‌ها 
در مدل اصلی استارلینک، گوشی یا لپ‌تاپ هیچ ارتباط مستقیمی با ماهواره ندارد.

کاربر از طریق Wi-Fi یا کابل به یک روترخانگی/محلی وصل می‌شود. روتر به دیش استارلینک متصل است. دیش با امواج رادیویی خاص (Ku/Ka) به ماهواره‌های در حال حرکت در مدار پایین زمین ارتباط برقرار می‌کند. و در نهایت داده‌ها از طریق ایستگاه‌های زمینی وارد اینترنت جهانی می‌شوند (نگاه کنید به تصویر زیر). در کنار تمامی اینها، باید حق اشتراک استفاده از این خدمات هم به آقای ایلان ماسک SpaceX پرداخت شود.

فرض کنیم ماهواره های ماسک (شرکت SpaceX) به میزان و تعداد کافی بالای آسمان ایران وجود دارد، ایستگاه زمینی هم در دسترس است و گیرنده/دیش هم برای هر خانواده و یا محل کار موجود است، و اتصال از طریق کابل یا Wi-Fi هم عملی است، اگر تمای این امکانات موجود باشد، آقای ماسک می تواند استفاده از خدمات اتصال به اینترنت را رایگان کند و کاربر بدون پرداخت حق اشتراک به استارلینک وصل شود.


User → Router → Starlink Dish → LEO Satellite → Ground Station → Global Internet

D2C، Direct-to-Cell ارتباط بدون دیش
در پی مسدود شدن اینترنت در ایران، کلیپی در شبکه های مجازی دست به دست میشود که با چند کلیک بر روی موبایل، کاربر را به استارلینک و اینترنت وصل می کند. آیا عیاری از حقیقت در این کلیپ وجود دارد؟ 
در سال‌های اخیر، استارلینک قابلیتی به نام D2C معرفی کرده است. در این مدل، ماهواره‌ها می‌توانند مستقیماً  بدون نیاز به دیش، با موبایل‌های معمولی ارتباط برقرار کنند،. این ویژگی در نگاه اول شبیه تحقق رویای «اینترنت ماهواره‌ای مستقیم روی گوشی» است، اما این شیوه، محدودیت‌های جدی دارد.

D2C از همان امکانات داخل گوشی استفاده می‌کند، همان سخت‌افزاری که برای 4G و 5G طراحی شده است. این یعنی استفاده از فرکانس‌های مجوزدار، وابستگی به سیم‌کارت موجود در موبایل، و همکاری کامل با اپراتورهای محلی. به همین دلیل است که D2C فقط در کشورهایی فعال می‌شود که اپراتورهای موبایل با استارلینک همکاری کرده‌اند.

کوتاه اینکه؛ تکنیک Direct-to-Cell استارلینک، تنها در همکاری با اپراتورهای موبایل محلی امکان‌پذیر است و خوب میدانیم که چنین همکاری بین شرکت های ایرانی و استارلینک وجود ندارد. فقط چند کشور و کمپانی در جهان هستند که با استارلینک چنین همکاری ای دارند. امریکا، کانادا و اوکراین از آن جمله اند.

در این شیوه ارتباط، سرعت و پهنای باند بسیار محدود است. امکان تماس ویدیوئی، ارسال ویدئو و نظایر آن وجود ندارد. D2C برای ارسال پیام نوشتاری مناسب است و نه اتصال به شبکه جهانی اینترنت به معنای متداول آن.

دولت‌ها تا چه حد می‌توانند استارلینک را مهار کنند؟
استارلینک کنترل دولت‌ها بر اینترنت را از بین نمی‌برد، اما آن را دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌کند.

نخستین کاری که دولت ها می توانند انجام دهند، جلوگیری از ورود قانونی این فناوری و تجهیزات لازم مثل دیش و همچنین برپایی و بکار اندازی دکل یا ایستگاه های زمینی Ground Station مورد نیاز برای برقراری ارتباط ماهواره ها با شبکه اینترنت است (به شکل بالا نگاه کنید). علیرغم این محدودیت، گفته میشود، حدود ۵۰۰۰۰ دیش استارلینک در ایران وجود دارد که عموما به طور قاچاق وارد ایران شده است.

برای عملکرد خوب استارلینک در ایران و پوشش کامل کشور، شاید حدود ۳ ایستگاه زمینی یا دکل برای ارتباط با ماهواره ها و اینترنت، مورد نیاز است. بواسطه غیر قانونی بودن استارلینک در ایران، هیچ ایستگاه زمینی در ایران وجود ندارد و ارتباط کاربران با اینترنت از طریق کشورهای همسایه، مثل ترکیه،،، و امارات انجام میشود. توجه داشته باشیم که فاصله کاربر/دیش با دکل استارلینک بر کیفیت و سرعت اینترنت تاثیر میگذارد.

در کنار محدودیت های برشمرده، دولت ها می توانند، با پارازیت انداختن، Signal Jamming روی سیگنال استارلینک، ارتباط با اینترنت را محدود و حتی مسدود کنند و ظاهرا این اتفاقی است که در چند روز پیش در ایران افتاده است. پارازیت‌ انداختن روی سیگنال استارلینک نیازمند تجهیزات پیشرفته و معمولاً محدود به مناطق خاص است.

جمع‌بندی
استارلینک کلاسیک می‌تواند زیرساخت ملی اینترنت را دور بزند، اما نیازمند تجهیزات است. در ایران این تجهیزات دور از چشم مسئولین خرید و فروش می شود.

پارازیت فرستادن توسط دولت ها و مختل کردن ارتباط اینترنتی سخت و پر هزینه است. اما کاملا ممکن است.
ارتباط با اینترنت با روش D2C یعنی اتصال مستقیم موبایل به استارلینک بدون مشارکت و همکاری شرکت های موبایل داخلی، امکان پذیر نیست.

آنچه در چند روز گذشته در مورد آزاد گذاشتن استارلینک برای کمک به مردم ایران می شنویم، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و نه عملی. حرف و تصمیم ماسک فقط به این معناست که برای مدتی محدود، از ایرانیان حق اشتراک نمی گیرد. این به معنای دسترسی آزاد و بدون درد سر به اینترنت نیست.

استارلینک یک امکان فنی ایجاد می‌کند، نه یک معجزهٔ سیاسی.




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ سه‌شنبه درباره اعتراضات ایران جلسه برگزار
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 18:43

ترامپ سه‌شنبه درباره اعتراضات ایران جلسه برگزار





نظر شما درباره این مقاله:







تصاویری از کشته‌شدگان اعتراضات تهران / ویدیو
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 18:09

تصاویری از کشته‌شدگان اعتراضات تهران / ویدیو


هشدار: تصاویر دلخراش است

شرح وحیدآنلاین درباره این ویدیو:

دوازده ویدیوی دریافتی با شرح: “این ویدیوها از کشته‌شدگان پنج‌شنبه ۱۸ دی در پزشک قانونی کهریزک تهران است. کسی که تازه از ایران تونسته خارج بشه آورده. جنازه‌ها رو با وانت میارن دیگه. به مردم میگن بگردید از بین‌شون جنازه خودتون رو پیدا کنید.’

در ویدیوی اول، مانتیوری که عکس‌ها رو نشون میده زیرشون نوشته شده عکس شماره فلان از ۲۵۰

توضیح رادیو فردا درباره ویدیو:

بررسی‌های رادیو فردا نشان می‌دهد که نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران در جریان سرکوب‌های اخیر در تهران به‌سوی شهروندان غیرنظامی با سلاح گرم تیراندازی کرده‌اند و شواهد موجود از وقوع قتل‌های فراقضایی حکایت دارد.

بر اساس اعلام سازمان حقوق بشر ایران، مستقر در نروژ، از آغاز اعتراضات تاکنون کشته‌شدن دست‌کم ۱۹۲ معترض تأیید شده است که ۹ نفر از آنان زیر ۱۸ سال سن داشته‌اند.

این نهاد حقوق بشری هشدار داد که هم‌زمان گزارش‌های تأییدنشده از کشته‌شدن دست‌کم صدها و براساس تخمین برخی منابع، بیش‌از ۲۰۰۰ نفر، حکایت دارند که به‌دلیل قطع کامل اینترنت و محدودیت شدید دسترسی به اطلاعات، راستی‌آزمایی مستقل آن‌ها در شرایط کنونی با دشواری جدی روبه‌روست.

 




نظر شما درباره این مقاله:







فراخوان اضطراری عفو بین‌الملل
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 16:21

فراخوان اضطراری عفو بین‌الملل





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ گزینه‌های حمایت از معترضان ایران را بررسی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 14:05

ترامپ گزینه‌های حمایت از معترضان ایران را بررسی





نظر شما درباره این مقاله:







از آغاز اعتراضات دست‌کم ۱۹۲ نفر کشته شده‌اند
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 14:04

جامعه جهانی باید این جنایت بین‌المللی را متوقف کند

از آغاز اعتراضات دست‌کم ۱۹۲ نفر کشته شده‌اند


سازمان حقوق بشر ایران؛ ۲۱ دی ۱۴۰۴

هم‌زمان با گسترش اعتراضات ضدحکومتی در ایران و گذشت بیش از ۶۰ ساعت از قطع سراسری اینترنت، گزارش‌ها حاکی از کشتار گسترده معترضان در نقاط مختلف کشور، به‌ویژه تهران، است.

از آغاز اعتراضات تاکنون، سازمان حقوق بشر ایران کشته‌شدن دست‌کم ۱۹۲ معترض را تأیید کرده است. هم‌زمان گزارش‌های تأییدنشده از کشته‌شدن دست‌کم صدها و براساس تخمین برخی منابع، بیش‌از ۲۰۰۰ نفر، حکایت دارند که به‌دلیل قطع کامل اینترنت و محدودیت شدید دسترسی به اطلاعات، راستی‌آزمایی مستقل آن‌ها در شرایط کنونی با دشواری جدی روبه‌روست.

در همین حال، دادستان کل جمهوری اسلامی در اظهاراتی رسمی، معترضان را «محارب» خوانده است- اتهامی که طبق قوانین جمهوری اسلامی می‌تواند به صدور حکم اعدام منجر شود. رسانه‌های حکومتی نیز از دستگیری‌های گسترده افرادی که آن‌ها را «اغتشاشگران» می‌خوانند، خبر داده‌اند.

سازمان حقوق بشر ایران ضمن ابراز نگرانی عمیق خود از تشدید و ادامه کشتار معترضان و خطر اعدام‌های گسترده بازداشت‌شدگان، خواستار واکنش فوری جامعه جهانی است.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این‌باره گفت: «کشتار معترضان در سه روز گذشته و پس از قطع سراسری اینترنت، ممکن است حتی گسترده‌تر از آن چیزی باشد که امروز تصور می‌کنیم. جمهوری اسلامی درحال ارتکاب یک جنایت بین‌المللی بزرگ علیه مردم ایران است و جامعه جهانی موظف است در چارچوب حقوق بین‌الملل، از تمام ظرفیت‌های خود برای متوقف‌کردن این جنایت استفاده کند. هم‌زمان، تهدید مقام‌های جمهوری اسلامی به صدور حکم اعدام برای معترضان با اتهام‌هایی چون محاربه باید بسیار جدی گرفته شود. کسانی که امروز در رأس قدرت قرار دارند، همان افرادی‌اند که در دهه شصت با اعدام بدون محاکمه هزاران زندانی سیاسی، مرتکب جنایت علیه بشریت شدند و خطر تکرار آن جنایات کاملاً واقعی است.»

اعتراضاتی که از ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، اکنون وارد پانزدهمین روز خود شده است. در این مدت، هم دامنه اعتراضات گسترش یافته و هم شدت و گستره سرکوب حکومتی افزایش چشمگیری داشته است. جمهوری اسلامی با بزرگ‌ترین بحران و تهدید علیه بقای خود در ۴۷ سال گذشته مواجه است.

براساس یافته‌های سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون کشته‌شدن ۱۹۲ معترض از طریق منابع مستقیم یا دست‌کم دو منبع مستقل دیگر تأیید شده است که ۹ نفر از آنان زیر ۱۸ سال سن داشته‌اند.

از شامگاه پنجشنبه، هم‌زمان با قطع کامل اینترنت در سراسر ایران، کشتار معترضان شدت گرفته است و ‌بیشترین تعداد جان‌باختگان مربوط به روزهای پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه است. گزارش‌های تأییدنشده‌ای درباره مشاهده اجساد صدها جان‌باخته در یکی از سردخانه‌های تهران به دست ما رسیده است که در شرایط فعلی امکان راستی‌آزمایی مستقل آن‌ها وجود ندارد. این گزارش‌ها، در کنار گزارش نشریه تایم که به نقل از یک پزشک، از ثبت دست‌کم ۲۱۷ معترض جان‌باخته در شش بیمارستان تهران خبر داده بود، احتمال کشته‌شدن شمار بسیار زیادی از معترضان را تقویت می‌کند.

در همین حال، قوه قضائیه جمهوری اسلامی از طریق دادستان کل کشور، معترضان را به صدور احکام اعدام تهدید کرده است. محمدکاظم موحدی آزاد، دادستان کل جمهوری اسلامی، اتهام تمامی معترضان را «محاربه» دانست که از اتهامات منجربه صدور حکم اعدام است. او اعلام کرده است: «اتهامات تمامى اغتشاشگران یکى است. چه فردى که در راستاى تخریب و ضربه‌زدن به امنیت و اموال عمومى مردم به اغتشاشگران و تروریست‌ها کمک کرده باشد و چه افراد مزدورى که اسلحه به دست گرفته‌اند و موجب ایجاد ترس و وحشت براى شهروندان شده‌اند. تمامى مجرمین در این موضوع محارب هستند. این افراد نباید بگویند که فریب خورده‌اند زیرا هشدارهاى لازم درخصوص اهداف دشمن به آنها داده شده است.»

او همچنین با تأکید بر ضرورت رسیدگی به پرونده معترضان «بدون اغماض، اعمال رأفت و مماشات»، افزوده است که «دادسرا‌ها باید با دقت و بدون فوت وقت، با صدور کیفرخواست مقدمات محاکمه و برخورد قاطع با افرادى که با خیانت به ملت و ایجاد ناامنى، بدنبال سلطه بیگانگان برکشور مى‌باشند را فراهم نمایند».

هم‌زمان رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران از بازداشت تعداد زیادی از معترضان، که آن‌ها را با عناوین «اغتشاشگران»، «افراد مسلح» یا «مرتبط با اسرائیل» معرفی کرده‌اند، خبر دادند. «اغتشاشگر»، «مسلح» و «مرتبط با اسرائیل» اتهام‌هایی کلی و مبهم‌اند که پیش‌تر نیز زمینه‌ساز سرکوب گسترده و صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، بوده‌اند. براساس تخمین سازمان حقوق بشر ایران از آغاز اعتراضات بیش از ۲۶۰۰ معترض دستگیر شده‌اند.

سازمان حقوق بشر ایران بار دیگر تأکید می‌کند که استفاده از سلاح‌های مرگبار و مجازات اعدام برای سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز، نقض جدی حقوق بشر و مصداق جنایت بین‌المللی است و جامعه جهانی موظف است مانع از ادامه تکرار تاریخ خونین سرکوب در ایران شود.




نظر شما درباره این مقاله:







بنیاد نوبل می‌گوید ماچادو، نمی‌تواند جایزه صلح
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 10:39

بنیاد نوبل می‌گوید ماچادو، نمی‌تواند جایزه صلح





نظر شما درباره این مقاله:







مظلوم عبدی از توافق آتش‌بس
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 10:04

مظلوم عبدی از توافق آتش‌بس





نظر شما درباره این مقاله:







«آماده‌باش اسرائیل» در پی گمانه‌زنی‌ها درباره اقدام
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 9:56

«آماده‌باش اسرائیل» در پی گمانه‌زنی‌ها درباره اقدام





نظر شما درباره این مقاله:







شمار قربانیان اعتراض‌ها رو به افزایش است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 9:26

شمار قربانیان اعتراض‌ها رو به افزایش است


جان گمبریل / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶

موج اعتراض‌های سراسری که موجودیت حکومت دینی ایران را به چالش کشیده، روز یکشنبه نیز با حضور گسترده معترضان در خیابان‌های پایتخت و دومین شهر بزرگ کشور ادامه یافت و اکنون وارد سومین هفته خود شده است. به گفته فعالان، درگیری‌های پیرامون این تظاهرات تاکنون دست‌کم ۱۱۶ کشته بر جا گذاشته است.

با قطع گسترده اینترنت و خطوط تلفن در ایران، ارزیابی ابعاد واقعی اعتراض‌ها از خارج از کشور دشوارتر شده است. با این حال شمار قربانیان همچنان رو به افزایش است و بنا بر گزارش «خبرگزاری فعالان حقوق بشر در ایران» مستقر در آمریکا، تاکنون بیش از ۲۶۰۰ نفر بازداشت شده‌اند.

در همین حال، رئیس مجلس ایران هشدار داد در صورت حمله نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی، نیروهای آمریکایی و اسرائیل «اهداف مشروع» خواهند بود؛ هشداری که در واکنش به تهدیدهای رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، مطرح شد. قالیباف این سخنان را در صحن علنی مجلس بیان کرد، در حالی‌که نمایندگان با فریاد «مرگ بر آمریکا» او را همراهی می‌کردند.

ناظران در خارج از کشور بیم آن دارند که قطع ارتباطات، دست نیروهای تندرو در نهادهای امنیتی ایران را برای سرکوب خونین باز کند؛ حتی با وجود هشدار ترامپ که گفته بود آماده است برای حمایت از معترضان غیرخشونت‌طلب به ایران حمله کند.

ترامپ در شبکه‌های اجتماعی از معترضان حمایت کرده و نوشته است: «ایران اکنون شاید بیش از هر زمان دیگری به آزادی چشم دوخته است. ایالات متحده آماده کمک است!»

روزنامه‌های «نیویورک‌تایمز» و «وال‌استریت ژورنال» به نقل از مقام‌های آمریکایی ناشناس گزارش دادند که رئیس‌جمهور آمریکا شب شنبه گزینه‌های نظامی را برای حمله به ایران دریافت کرده، اما هنوز تصمیم نهایی نگرفته است.

وزارت خارجه آمریکا نیز جداگانه هشدار داد: «با رئیس‌جمهور ترامپ بازی نکنید. وقتی می‌گوید کاری را انجام می‌دهد، منظورش دقیقاً همان است.» 

نشست مجلس شورای اسلامی

تلویزیون دولتی ایران جلسه مجلس را به‌صورت زنده پخش کرد. قالیباف، از چهره‌های تندرو و نامزد پیشین انتخابات ریاست‌جمهوری، در سخنرانی خود از عملکرد پلیس و نیروهای بسیج ستایش کرد و گفت آنها در جریان اعتراضات «با صلابت ایستادند».

او افزود: «مردم ایران باید بدانند با کسانی که دستگیر می‌شوند به شدیدترین شکل برخورد خواهد شد.» 

قالیباف سپس مستقیماً اسرائیل – که از آن با عنوان «سرزمین اشغالی» یاد کرد – و نظامیان آمریکایی را تهدید کرد و گفت ممکن است ایران به «ضربه پیش‌دستانه» دست بزند.

او هشدار داد: «در صورت هرگونه حمله به ایران، هم سرزمین اشغالی و هم تمامی مراکز، پایگاه‌ها و کشتی‌های نظامی آمریکا در منطقه اهداف مشروع ما خواهند بود. ما خود را محدود به واکنش پس از حمله نمی‌دانیم و بر اساس هر نشانه عینی از تهدید اقدام خواهیم کرد.» 

هنوز روشن نیست تهران تا چه حد در انجام چنین حمله‌ای جدی است، به‌ویژه پس از آنکه پدافند هوایی‌اش در جریان جنگ دوازده‌روزه خردادماه با اسرائیل به‌کلی نابود شد. تصمیم‌گیری نهایی برای ورود به جنگ در نهایت به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، بستگی دارد.

ارتش آمریکا در بیانیه‌ای گفته است نیروهایش در خاورمیانه «در موقعیتی مستقر هستند که دامنه کامل قابلیت رزمی را برای دفاع از نیروها، متحدان و منافع ایالات متحده در بر می‌گیرد.» ایران در ماه ژوئن پایگاه هوایی «العدید» آمریکا در قطر را هدف قرار داده بود. ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا نیز در بحرین مستقر است.

یک مقام اسرائیلی که نخواست نامش فاش شود، گفت: اسرائیل اوضاع میان ایران و آمریکا را از نزدیک «زیر نظر دارد». این مقام افزود نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو شب گذشته با وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، درباره موضوع ایران گفت‌وگو کرده است.

اعتراض‌ها در تهران و مشهد

فیلم‌های منتشرشده از ایران – که احتمالاً از طریق دستگاه‌های ماهواره‌ای استارلینک ارسال شده‌اند – تجمع معترضان را در محله پونک در شمال تهران نشان می‌دهد؛ جایی که به‌نظر می‌رسد نیروهای امنیتی خیابان‌ها را بسته‌اند و معترضان با تلفن‌های همراه روشن تظاهرات می‌کردند. در برخی تصاویر، صدای کوبیدن فلز و انفجار ترقه‌ها به گوش می‌رسد.

محله پونک تهران در ابتدای شب شنبه ۲۰ دی

ویدیوهای دیگر، گروه‌هایی از مردم را نشان می‌دهد که به‌صورت مسالمت‌آمیز در خیابان قدم می‌زدند یا با بوق زدن خودروهای خود اعتراضشان را ابراز می‌کردند.

بنا بر گزارش «خبرگزاری فعالان حقوق بشر در ایران»: «الگوی اعتراض‌ها در پایتخت عمدتاً به شکل تجمع‌های پراکنده، کوتاه‌مدت و سیال درآمده است؛ رویکردی که در پاسخ به حضور گسترده نیروهای امنیتی و افزایش فشارهای میدانی شکل گرفته. هم‌زمان گزارش‌هایی از پرواز پهپادهای نظارتی بر فراز شهر و جابجایی نیروهای امنیتی در اطراف محل تجمع‌ها منتشر شده است که نشان از کنترل و پایش مداوم دارد.» 

در مشهد، دومین شهر بزرگ ایران در ۷۲۵ کیلومتری شمال‌شرقی تهران، فیلم‌ها نشان می‌دهد معترضان با نیروهای امنیتی روبرو شده‌اند. زباله‌دان‌های شعله‌ور و توده آتش در میان خیابان‌ها راه را بسته‌اند. مشهد به‌دلیل وجود حرم امام رضا – مقدس‌ترین مکان در مذهب شیعه – از نظر نمادین برای نظام حاکم بسیار حساس است.

همچنین گزارش‌هایی از بروز اعتراض در شهر کرمان، در ۸۰۰ کیلومتری جنوب‌شرقی تهران، منتشر شده است.

تلویزیون دولتی ایران صبح یکشنبه بخشی از پوشش خود را به صحنه‌هایی از آرامش در چند شهر اختصاص داد و در تصویربرداری‌ها تاریخ روز روی صفحه نقش بسته بود. اما تهران و مشهد در این گزارش‌ها حضور نداشتند. رسانه‌های حکومتی هم‌زمان تصاویر تجمعات هواداران دولت در شهرهای قم و قزوین را پخش کردند.

خامنه‌ای علیرغم هشدارهای آمریکا، نشانه‌هایی از تصمیم برای سرکوب گسترده بروز داده است. روز شنبه دادستان کل کشور، محمد موحدی‌آزاد، هشدار داد هر فردی که در اعتراض‌ها شرکت کند «محارب» محسوب می‌شود – اتهامی که می‌تواند حکم اعدام در پی داشته باشد. او افزود حتی کسانی که به هر شکل به «اغتشاشگران» یاری رسانده‌اند، مشمول همین حکم خواهند بود. این اظهارات از تلویزیون دولتی پخش شد.

تهران،‌ جنت‌آباد ۳۵ متری گلستان، شب شنبه ۲۰ دی

برنامه‌ریزی برای تجمع‌های تازه در روز یکشنبه

حکومت ایران روز پنجشنبه دسترسی به اینترنت و تماس‌های بین‌المللی را به‌طور کامل قطع کرد، هرچند فعالیت برخی رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی همچنان ادامه دارد. شبکه خبری الجزیره قطر به‌صورت زنده از ایران گزارش داد و به‌نظر می‌رسد تنها رسانه خارجی بود که اجازه فعالیت داشت.

رضا پهلوی، ولیعهد پیشین و شاهزاده تبعیدی ایران، که پیش‌تر خواستار اعتراض‌های روز پنجشنبه و جمعه شده بود، در پیام تازه‌ای از مردم خواست روز شنبه و یکشنبه نیز به خیابان‌ها بروند. او از معترضان خواست پرچم شیر و خورشید و دیگر نمادهای ملی دوران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ را با خود حمل کنند تا «فضای عمومی را پس بگیرند».

پشتیبانی پهلوی از اسرائیل و برعکس، پیش‌تر به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه، با انتقادهایی مواجه شده بود. در برخی اعتراض‌ها شعارهایی در حمایت از شاه سر داده شده، اما هنوز روشن نیست این شعارها بیانگر حمایت از شخص رضا پهلوی است یا صرفاً نارضایتی از وضعیت کنونی و حس نوستالژیک نسبت به دوران پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹.

اعتراض‌های کنونی از ۲۸ دسامبر آغاز شد؛ پس از آن‌که ارزش ریال ایران به پایین‌ترین سطح تاریخی سقوط کرد و هر دلار آمریکا بیش از ۱.۴ میلیون ریال معامله شد. این بحران ارزی نتیجه مستقیم فشار تحریم‌های بین‌المللی است که بخشی از آن به‌دلیل برنامه هسته‌ای ایران اعمال شده است. این نارضایتی اقتصادی به‌سرعت رنگ سیاسی گرفت و به شعارهایی علیه نظام حاکم انجامید.




نظر شما درباره این مقاله:







ایران به کدام‌سو می‌رود؟ / عطا هودشتیان ">
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 8:39

ایران به کدام‌سو می‌رود؟ / عطا هودشتیان


حمایت ترامپ از مردم ایران و سناریوهای ممکن: ایران به کدام‌سو می‌رود؟
ایران روزهای سرنوشت‌سازی را می‌گذراند. جنبش اعتراضی کنونی به دلایل مختلف با جنبش‌های اعتراضی گذشته مردم ایران متفاوت است. این تفاوت‌ها چیست؟ پیام‌های حمایت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از مردم ایران، به چه معناست؟ آیا پیام‌های حمایت از مردم ایران، برای حفظ جان مردم در برابر سرکوب‌های خونین رژیم جمهوری اسلامی واقعی و عملی خواهد بود یا اهداف سیاسی پنهانی در پشت این پیام‌هاست؟
در صورت گسترش اعتراضات و پیوستن گروه‌های بزرگ ایرانیان ناراضی به تظاهرات خیابانی چه سرنوشتی در انتظار ایران و ایرانیان خواهد بود؟ سناریوهای ممکن چیست؟ آلترناتیو، یا آلترناتیوهای احتمالی رژیم جمهوری اسلامی کدام است؟ آیا فقط یک جریان سیاسی می‌تواند به تنهایی در مقابله با رژیم حاکم بر ایران پیروز شود و اداره امور در دوران گذار را بعهده بگیرد؟ در چنین شرایطی آلترناتیو «پیروز» با مخالفان سیاسی خود چه خواهد کرد؟
نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی در چه وضعیتی قرار دارند؟
دکتر عطا هودشتیان، تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه در گفت‌و‌گویی مشروح با پرژن میرور  به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد.
این گفت‌و‌گو در ششمین روز اعتراضات در شهرهای مختلف ایران انجام شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ در جریان گزینه‌های حمله به ایران قرار گرفت
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 8:04

ترامپ در جریان گزینه‌های حمله به ایران قرار گرفت


به گزارش نیویورک‌تایمز، چندین مقام آمریکایی گفته‌اند که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ طی روزهای اخیر درباره مجموعه‌ای از گزینه‌های جدید برای حمله نظامی به ایران در واکنش به سرکوب اعتراضات گسترده در این کشور، مورد مشورت قرار گرفته است.

به گفته این مقامات، ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته، اما به‌طور جدی در حال بررسی مجوز دادن به یک حمله محدود است؛ حمله‌ای که می‌تواند شامل هدف قرار دادن برخی نقاط غیرنظامی در تهران نیز باشد. این گزینه‌ها در حالی مطرح شده که اعتراضات سراسری در ایران از اواخر دسامبر و در پی بحران ارزی آغاز شده و با گسترش نارضایتی‌ها از ساختار سیاسی کشور، ابعاد وسیع‌تری یافته است. گزارش‌ها حاکی است ده‌ها نفر از معترضان کشته شده‌اند.

ترامپ در روزهای اخیر بارها در اظهارات عمومی و شبکه‌های اجتماعی تهدید کرده که اگر حکومت ایران معترضان را بکشد، آمریکا «به‌شدت وارد عمل خواهد شد». او گفته است که این اقدام لزوماً به معنای اعزام نیروی زمینی نیست، اما «ضربه‌ای بسیار سخت» خواهد بود.

در همین حال، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز شنبه با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، درباره اعتراضات ایران، وضعیت سوریه و توافق غزه گفت‌وگو کرده است. روبیو نیز در شبکه‌های اجتماعی از «مردم شجاع ایران» حمایت کرده است.

این تحولات پس از آن صورت می‌گیرد که ترامپ در ۳ ژانویه دستور حمله به ونزوئلا و بازداشت نیکولاس مادورو و همسرش را صادر کرد؛ اقدامی که دولت آمریکا آن را نشانه‌ای از آمادگی ترامپ برای اجرای تهدیدهایش معرفی کرده است. وزارت خارجه آمریکا نیز ویدئویی از حمله شبانه به ونزوئلا منتشر کرده و هشدار داده است: «با رئیس‌جمهور ترامپ بازی نکنید.»

بخش‌هایی از نیروهای امنیتی هدف احتمالی

مقام‌های آمریکایی می‌گویند برخی از گزینه‌های مطرح‌شده برای ایران مستقیماً بخش‌هایی از نیروهای امنیتی این کشور را هدف قرار می‌دهد که در سرکوب اعتراضات نقش دارند. با این حال، نگرانی‌هایی نیز وجود دارد؛ از جمله اینکه حمله نظامی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و باعث افزایش حمایت عمومی از حکومت ایران شود یا به حملات تلافی‌جویانه علیه نیروها و دیپلمات‌های آمریکایی در منطقه منجر شود.

یک مقام ارشد نظامی آمریکا گفته است که فرماندهان در منطقه برای هرگونه اقدام احتمالی نیاز به زمان بیشتری برای تقویت مواضع دفاعی دارند.

ترامپ در حالی دوباره احتمال حمله به ایران را بررسی می‌کند که تنها شش ماه از حمله گسترده آمریکا به سه سایت هسته‌ای ایران در ژوئن گذشته می‌گذرد؛ حمله‌ای که با نام «چکش نیمه‌شب» انجام شد و طی آن بمب‌افکن‌های B‑2 و زیردریایی‌های نیروی دریایی آمریکا ده‌ها بمب و موشک کروز به تأسیسات فردو، نطنز و اصفهان شلیک کردند. ایران نیز با شلیک موشک و اعلام آمادگی برای ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای واکنش نشان داد.

ترامپ ماه گذشته در دیدار با نتانیاهو در فلوریدا درباره برنامه هسته‌ای و موشکی ایران گفت‌وگو کرده و اعلام کرده بود که اگر ایران به توسعه این برنامه‌ها ادامه دهد، از حملات اسرائیل حمایت خواهد کرد.

در طول دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، آمریکا حملات هوایی متعددی در نقاط مختلف جهان انجام داده است؛ از جمله در سوریه، یمن، سومالی و نیجریه. همچنین در دوره اول ریاست‌جمهوری او، حمله پهپادی سال ۲۰۲۰ در بغداد منجر به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران شد.

محله پونک تهران در ابتدای شب شنبه ۲۰ دی

تهران،‌ جنت‌آباد ۳۵ متری گلستان




نظر شما درباره این مقاله:







یک دریچه آزادی / پادکست / ماندانا زندیان ">
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 7:46

یک دریچه آزادی / پادکست / ماندانا زندیان





نظر شما درباره این مقاله:







جزئیات کشته‌شدن روبینا امینیان‌، ۲۳ ساله
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 7:34

جزئیات کشته‌شدن روبینا امینیان‌، ۲۳ ساله


جزئیات کشته‌شدن روبینا امینیان‌؛ «فقط دختر من نبود، صدها جنازه را به چشم خودم دیدم»

سازمان حقوق بشر ایران به جزئیات کشته‌شدن یک دختر دانشجوی جوان دست‌ یافته است که پرده از ابعاد کشتار معترضان ضدحکومتی در ایران برمی‌دارد و احتمال کشته‌شدن صدها نفر در سرکوب اعتراضات سراسری روزهای اخیر را پررنگ‌تر می‌کند.

روبینا امینیان، ۲۳ ساله، دانشجوی رشته طراحی پارچه و لباس دانشکده شریعتی در تهران، شامگاه پنجشنبه، ۱۸ دی‌ماه، پس از خروج از دانشکده و پیوستن به تجمعات اعتراضی، با شلیک ماموران حکومتی جان باخت. منابع نزدیک به خانواده روبینا به نقل از شاهدان عینی به سازمان حقوق بشر ایران گفتند که این دختر کرد مریوانی از فاصله نزدیک و پشت سر هدف قرار گرفته و گلوله مستقیم به سرش اصابت کرده است.

اعضای خانواده روبینا امینیان درپی اطلاع از کشته‌شدن او از کرمانشاه، محل سکونت این خانواده، به تهران رفتند تا پیکر او را شناسایی کنند.

منابع نزدیک به خانواده امینیان به سازمان حقوق بشر ایران گفتند: «این خانواده به محلی نزدیک دانشکده هدایت می‌شوند که در این محل با پیکر صدها جوان کشته‌شده در اعتراضات روبه‌رو شده‌اند. اغلب جان‌باختگان جوانانی بین ۱۸ تا ۲۲ ساله بوده‌اند که ماموران حکومتی از فاصله نزدیک به سروگردن آن‌ها شلیک کرده بودند. ابتدا به خانواده روبینا اجازه شناسایی نمی‌دهند و بعد هم اجازه نمی‌دهند پیکر او را تحویل بگیرند.»

منابعی که با سازمان حقوق بشر ایران صحبت کردند، با اشاره به جمله مادر روبینا که گفته بود «فقط دختر من نبود؛ صدها جنازه را به چشم خودم دیدم» تأکید کردند: «خانواده مجبور شده‌اند خودشان در بین کشته‌شده‌ها بگردند تا پیکر دخترشان را شناسایی کنند و مطمئناً تعداد زیادی از اجساد جوانان کشته‌شده را به چشم خودشان دیده‌اند.»

این منابع آگاه افزودند: «خانواده روبینا پس از کشمکش‌های بسیار موفق می‌شوند پیکر عزیزشان را تحویل بگیرند و به کرمانشاه بازگردند. هنگام‌ بازگشت به محل سکونتشان می‌بینند که نیروهای اطلاعاتی خانه آن‌ها را احاطه کرده‌اند و اجازه خاکسپاری به آن‌ها داده نمی‌شود.»

به گفته نزدیکان روبینا امینیان، خانواده این دانشجوی جان‌باخته درنهایت مجبور می‌شوند پیکر روبینا را در میانه راه کرمانشاه به کامیاران به خاک بسپارند.

تاکنون اجازه برگزاری هیچ‌گونه مراسم عزاداری به خانواده روبینا داده نشده است و در مراجعات خانواده به چند مسجد در مریوان استان کردستان، به آن‌ها گفته شده که مساجد اجازه این کار را ندارند.

منابع نزدیک به خانواده روبینا امینیان، او را «دختری سرشار از شوق زندگی و عاشق طراحی و مد لباس معرفی می‌کنند که رویاهایش با خشونت سرکوبگران جمهوری اسلامی به خاک سپرده شد».

«دانشکده فنی و حرفه‌ای دختران شریعتی» یکی از مراکز آموزش عالی ویژه دختران در تهران است که رشته‌های متنوعی در زمینه‌های فنی، مهندسی، هنر و معماری به دانشجویان ارائه می‌دهد. این دانشکده در منطقه خانی‌آباد‌ نو در تهران و محدوده  بزرگراه شهید تندگویان و میدان بهمن واقع شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







رژیم ایران در آستانه فروپاشی است، غرب آماده نیست
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.01.2026, 7:08

رژیم ایران در آستانه فروپاشی است، غرب آماده نیست


هالی داگرس، همکار ارشد مؤسسه واشنگتن
نیویورک تایمز – ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

مردی تنها در میانه یکی از خیابان‌های تهران زانو زده بود، در حالی‌که کاپشن سیاهی را روی سر خود کشیده و راه نیروهای امنیتی پیش‌روی را سد کرده بود. ویدئوی این صحنه به سرعت در میان ایرانیان دست‌به‌دست شد و مقایسه‌هایی با «مرد تانک» میدان تیان‌آن‌من چین در سال ۱۹۸۹ به همراه آورد. صحنه‌هایی مشابه از شجاعت در سراسر ایران تکرار شده است: جوانانی که، گاه تنها و گاه دو نفره یا بیشتر، در برابر سرکوبگران خود ایستاده یا زانو زده‌اند.

اعتراضاتی که از ۲۸ دسامبر آغاز شد، اکنون به همه‌ی ۳۱ استان ایران گسترش یافته است. شدت این اعتراضات زمانی بیشتر شد که گروه‌های کردی اعلام اعتصاب کردند و رضا پهلوی، ولیعهد پیشین، از ایرانیان خواست شامگاه‌های پنج‌شنبه و جمعه به خیابان‌ها بیایند — فراخوانی که فعالان، چهره‌های مشهور و گروه‌هایی از مردم نیز پژواکش دادند. ویدئوها پیش از قطع کامل اینترنت در کشور، حضور گسترده مردم در خیابان‌ها را نشان می‌دادند. شماری از معترضان بازگشت خاندان پهلوی را ــ که در انقلاب ۱۹۷۹ از قدرت برکنار شد ــ خواستار شدند.

این اعتراضات بزرگ‌ترین موج از زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ به شمار می‌رود؛ تظاهراتی که با وجود گزارش سازمان ملل از «جنایت علیه بشریت» توسط حکومت ایران در آن دوره، بار دیگر در جریان است. طبق گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر مستقر در ایالات متحده، تاکنون دست‌کم ۴۹ معترض کشته و ۲۳۰۰ نفر بازداشت شده‌اند.

جرقه‌ی تازه‌ی اعتراضات سقوط بی‌سابقه ارزش ریال در برابر دلار بود، اما ریشه‌ی نارضایتی‌ها همان است: سوء‌مدیریت، فساد، سرکوب و مطالبه صریح برای برکناری جمهوری اسلامی.

عنصر جدید در این دور از اعتراض‌ها، شکنندگی فزاینده جمهوری اسلامی است. از زمان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه، تهران پیاپی در سیاست منطقه‌ای خود ضربه خورده ــ از تضعیف نیروهای نیابتی‌اش در غزه و لبنان تا سقوط متحد اصلی‌اش در سوریه. جنگ فاجعه‌بار ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن گذشته، نفوذ گسترده اسرائیل در دستگاه امنیتی ایران را برملا کرد و ضعف حکومت در دفاع از حریم هوایی کشور را نشان داد. همزمان، برنامه هسته‌ای ایران پس از بمباران ایالات متحده از هم پاشید.

این آسیب‌پذیری در شرایطی تشدید می‌شود که خانواده‌ها از تأمین معاش بازمانده‌اند، قطعی برق در کشورِ سرشار از انرژی به روالی عادی تبدیل شده و خطر کمبود آب در پایتخت جدی است. در چنین وضعی، رهبری روحانیت حاکم به سرکردگی آیت‌الله علی خامنه‌ای ۸۷ ساله نشان می‌دهد که همچنان بر راهبرد کهنه «مقاومت از طریق حمایت از نیروهای نیابتی و توسعه موشک‌های بالستیک» تکیه دارد.

در چنین مرحله‌ای از ضعف عمومی، رئیس‌جمهور ترامپ — احتمالا جسور شده از دستگیری نیکولاس مادورو، دیکتاتور ونزوئلا — به تهدیدهای تازه روی آورد. او دوم ژانویه گفت که ایالات متحده «در حال آماده‌باش کامل است»، و دو روز بعد هشدار داد جمهوری اسلامی «در صورت کشتن معترضان، ضربه‌ی سختی از آمریکا دریافت خواهد کرد». ترامپ همچنین در تصویری با کلاهی امضا شده با شعار «ایران را دوباره عظیم بسازیم» (Make Iran Great Again) ظاهر شد و یادآور پست پیشین خود پس از جنگ ژوئن بود که نوشته بود: «اگر رژیم کنونی ایران نمی‌تواند ایران را دوباره عظیم کند، چرا تغییر رژیم نباشد؟ MIGA!!»

شاید جمهوری اسلامی بار دیگر بتواند اعتراضات را سرکوب کرده و از فشار آمریکا جان به در برد. آیت‌الله خامنه‌ای روز جمعه وعده داد که نیروهای امنیتی «عقب‌نشینی نخواهند کرد» و مخالفان حکومتش را «عوامل بیگانه» خواند. هنوز نشانه جدی از فروپاشی نظام، مانند جدایی گسترده در صفوف نیروهای امنیتی، دیده نمی‌شود. واقعیت این است که موج‌های پیاپی اعتراضات ناکام در سال‌های اخیر باعث شده دولت‌های غربی نسبت به احتمال پایان یافتن جمهوری اسلامی در شکل فعلی آن بی‌میل و بی‌حس شوند. چنین برداشتی را من در گفت‌وگو با کارشناسان ایران و مقامات غربی بارها مشاهده کرده‌ام.

اما آشکار است که غرب باید برای سناریوی تغییر در ایران آماده شود و در صورت وقوع تحولات ناگهانی، برنامه‌ریزی سیاستی دقیقی برای حمایت از مردم ایران در پیش گیرد. این امر مستلزم هماهنگی میان متحدان آمریکا، بررسی امکان تخفیف تحریم‌ها، تعیین تکلیف دارایی‌های ایران در خارج و گفت‌وگو با نهادهای حقوق بشری برای شکل‌دهی سازوکار عدالت انتقالی است تا مسئولان نقض حقوق بشر پاسخگو شوند.

برخی از معترضان از حمایت ترامپ استقبال کرده‌اند — از نام‌گذاری خیابان‌هایی در تهران به نام او تا چسباندن برچسب‌هایی با تصویرش و جملهٔ «ترامپ! ایران در انتظار توست». در مقابل، گروهی از ایرانیان مخالف حکومت، از خطر مداخله خارجی ابراز نگرانی می‌کنند.

رویا برومند، مدیر اجرایی «مرکز حقوق بشر عبدالرحمان برومند»، در گفت‌وگو با من گفت: «شاخص‌ترین نکته این است که مردم پس از سرکوب‌های خونین اخیر بار دیگر به خیابان برگشته‌اند، در حالی که معمولاً سال‌ها طول می‌کشد تا جامعه بتواند از چنین سرکوب‌هایی به خود بیاید و شبکه‌های اعتراضی بازسازی شوند.»

مرکز او در سال ۲۰۲۵، ۲۰۴۵ مورد اعدام را ثبت کرده است — بالاترین رقم در سه دهه گذشته. همچنین خبرگزاری فعالان حقوق بشر گزارش داده است که فقط در ۴۸ ساعت، دست‌کم ۲۶ اعدام انجام شده است. با این حال، معترضان دلسرد نشده‌اند.

همانند موج‌های پیشین، اعتراض‌های امروز ویژگی‌های خاص خود را دارند. پس از تحول خیزش ۲۰۲۲ به جنبشی فراگیر، جوانان ایرانی ــ به‌ویژه زنان ــ علیه حجاب اجباری ایستاده و در تلاش برای بازپس‌گیری فضاهای عمومی هستند. این شکاف، گسستی نسلی است. نسل زد ایران با والدین خود تفاوتی بنیادین دارد: نه حاضر به تسلیم در برابر جمهوری اسلامی است و نه از مبارزه برای آینده‌ای بدون آن بازمی‌ایستد. شگفت نیست که این نسل اکنون در صف مقدم بسیاری از تظاهرات دیده می‌شود.

نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح که هم‌اکنون در سلول انفرادی به سر می‌برد، اخیراً یادآور شده است که ایده اصلاح جمهوری اسلامی سال‌هاست مرده — نکته‌ای که مخالفان حکومت اغلب تکرار می‌کنند. او گفت: «نبرد اصلی، در واقع میان واقع‌گرایانِ بقاجو و خواهانِ سرنگونیِ این رژیم اقتدارگرای دینی است.»

فعالانی چون محمدی خواستار تشکیل مجلس مؤسسان، برگزاری همه‌پرسی و گذار به دموکراسی سکولار شده‌اند — دموکراسی‌ای «مبتنی بر حاکمیت مردمی، منافع ملی و روابط عادی با همه کشورهای جهان». با این حال، ایالات متحده و کشورهای اروپایی کلیدی این مطالبات را نادیده گرفته و باز هم دیپلماسی با «شیطان آشنا» را ترجیح داده‌اند: یعنی روحانیتی فرسوده و ناتوان در حکومت.

امروز جمهوری اسلامی با انبوهی از چالش‌ها روبه‌روست: احتمال شعله‌ور شدن دوباره جنگ با اسرائیل، بحران جانشینی رهبر، و استمرار اعتراضات. بسیاری از سیاست‌گذاران و تحلیلگران در آمریکا و غرب از بیم ناشناخته بودن آینده، از تغییر در ایران هراس دارند. اما تداوم وضع موجود دهه‌هاست که ویرانی و رنج بر مردم ایران و منطقه تحمیل کرده است.

دولت‌های غربی نباید غافلگیر شوند. باید از هم‌اکنون برای احتمال تغییر در ایران ــ کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت ــ برنامه‌ریزی دقیق داشته باشند و خود را برای امواج بی‌ثباتی ناشی از فروپاشی احتمالی نظام، که متحدان آمریکا در خلیج فارس از آن بیم دارند، آماده کنند.

سناریوهای بسیاری ممکن است رخ دهد. یکی از گزینه‌ها تشکیل دولتی موقت است که از سوی یک چهره مدنی، هیئتی جمعی یا شخصیت‌هایی چون رضا پهلوی هدایت شود و مأموریتش برگزاری انتخابات و استقرار نظامی دموکراتیک باشد. سناریوی نگران‌کننده‌تر این است که فردی از درون سپاه پاسداران قدرت را قبضه کند و همان نظام موجود را در قالبی تازه حفظ نماید.

غرب باید فوراً شکاف‌هایی را که دولت ترامپ با قطع بودجه برنامه‌های آزادی اینترنت و سازمان‌های مدافع حقوق بشر ایران ایجاد کرد، پر کند.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا در تهران، نوشت: «با نگاهی به گذشته، قضاوت من این است که شکست ما نه در کمبود اطلاعات، بلکه در ناتوانی از به‌کارگیری تخیل بود.» اکنون واشنگتن و متحدان غربی‌اش نباید همان خطا را تکرار کنند.




نظر شما درباره این مقاله:







خیزش سراسری ملت ایران / اسدی - لیمونادی ">
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 23:13

خیزش سراسری ملت ایران / اسدی - لیمونادی





نظر شما درباره این مقاله:







پیام لیندسی گراهام به مردم ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 22:04

پیام لیندسی گراهام به مردم ایران





نظر شما درباره این مقاله:







گزارش فاکس نیوز درباره رهبر آینده ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 21:03

گزارش فاکس نیوز درباره رهبر آینده ایران





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ایران به آزادی چشم دوخته، آمریکا آماده کمک است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 20:35

ترامپ: ایران به آزادی چشم دوخته، آمریکا آماده کمک است





نظر شما درباره این مقاله:







نامه سرگشاده چند فعال سیاسی به رئیس جمهور آمریکا
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 17:05

نامه سرگشاده چند فعال سیاسی به رئیس جمهور آمریکا


نامه سرگشاده به رئیس جمهور آمریکا:
خروج از بحران و پیشگیری از فاجعه نیازمند کمک بین‌المللی است

پرزیدنت ترامپ
ریاست محترم جمهوری امریکا

در چند روز گذشته صدها نفر در تظاهرات ایران کشته شده‌اند و این کشتار هنوز ادامه دارد. جمهوری اسلامی به بیمارستان‌ها حمله کرده، مجروحان را ربوده و مستقیم به بازداشتگاه اعزام کرده، از تحویل پیکرهای کشته‌شدگان به خانواده‌ها جلوگیری کرده و با قطع اینترنت و ممانعت از پخش کامل اخبار به کشتار و سرکوب خود ادامه می‌دهد.

ما این فاجعه را ۶ سال پیش نیز در آبان ۹۸ تجربه کردیم که به کشتار بیش از ۱۵۰۰ نفر از شهروندان ایران دور از چشم جهان انجامید.

اکنون که متأسفانه تمام راه‌ها برای مهار سرکوب و نجات جان هم‌وطنان‌مان به بن‌بست خورده، خروج از این وضعیت، نیازمند کمک بین‌المللی است.

در این میان، شما تا کنون سه بار وعده داده‌اید که در صورتی که جمهوری اسلامی دست به کشتار معترضان بزند، به کمک مردم ایران خواهید آمد. اکنون وقت آن است که با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کنید و مانع از ادامه کشتار مردمی شوید که خواستار کرامت، عدالت و آزادی‌اند. با هر دقیقه تاخیر در تصمیم، ابعاد جنایت علیه این مردم بی‌پناه گسترده‌تر می‌شود. لطفا اجازه ندهید جهان چشم اش را بر جنایت دیگری ببندد.

محمد جواد اکبرین - «دین‌پژوه و روزنامه‌نگار»
نازنین انصاری - «مدیر مسئول کیهان لندن و روزنامه‌نگار»
فواد پاشایی - «دبیر کل حزب مشروطه ایران»
یزدان شهدایی - «سخنگوی شورای ملی گذار»
شیرین عبادی - «حقوق‌دان و برنده جایزه صلح نوبل»
محسن مخملباف - «نویسنده و کارگردان»
عبدالله مهتدی - «دبیرکل حزب کومله کردستان ایران»




نظر شما درباره این مقاله:







جعفر پناهی و محمد رسول‌اف: ما عمیقاً نگرانیم
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 16:00

جعفر پناهی و محمد رسول‌اف: ما عمیقاً نگرانیم





نظر شما درباره این مقاله:







خطر سرنگونی نظام؛ سپاه در بالاترین سطح آماده‌باش
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 13:52

خطر سرنگونی نظام؛ سپاه در بالاترین سطح آماده‌باش


اختر ماکویی و کیرن کلی / تلگراف / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

رهبر جمهوری اسلامی ایران نیروهای امنیتی کشور را در بالاترین سطح آماده‌باش قرار داد، زیرا موجی از اعتراض‌ها خطر سرنگونی نظام را افزایش داده است.

آیت‌الله علی خامنه‌ای دستور داده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل کامل سرکوب اعتراض‌ها را در دست گیرد، زیرا او بیم از آن دارد که بخش‌هایی از ارتش و نیروی انتظامی از فرمان‌ها سرپیچی کنند.

بر اساس گزارش‌ها، نیروهای امنیتی در جست‌وجوی مأموران پلیسی هستند که از تیراندازی به معترضان خودداری کرده‌اند. سازمان حقوق بشری «هه‌نگاو» مستقر در نروژ اعلام کرده جمهوری اسلامی شماری از نیروهای امنیتی را که از اجرای دستور تیراندازی امتناع کرده‌اند بازداشت کرده است.

مقام‌های ایرانی گفته‌اند که سطح آماده‌باش کشور حتی از دوران جنگ با اسرائیل در سال گذشته بالاتر است و «شهرهای موشکی» زیرزمینی نیز برای مقابله با تهدیدات خارجی فعال شده‌اند.

جمعه‌شب، «کی‌یر استارمر» به همراه «امانوئل مکرون» رئیس‌جمهوری فرانسه و «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان، در بیانیه‌ای مشترک کشتار غیرنظامیان در ایران را محکوم کردند.

دونالد ترامپ تهدید کرده است اگر ایران به استفاده از خشونت علیه معترضان ادامه دهد، مورد حمله قرار خواهد گرفت. او جمعه هشدار داد که «به‌شدت و در جایی که برایشان دردناک است ضربه خواهیم زد... اما این به معنای اعزام نیرو به زمین نیست. ما چنین چیزی نمی‌خواهیم.»

دست‌کم شش نفر در جریان اعتراض‌های پنج‌شنبه‌شب کشته و ساختمان‌های دولتی به آتش کشیده شد؛ موجی که گسترده‌ترین اعتراض‌ها از زمان آغاز ناآرامی‌ها در اواخر سال گذشته تلقی می‌شود.

رئیس‌جمهور آمریکا احتمال داده است آیت‌الله خامنه‌ای ممکن است به خروج از کشور تن دهد، در حالی که گزارش‌ها حاکی از آن است که بحث‌هایی در داخل ایران درباره کنار گذاشتن او به منظور حفظ نظام در جریان است.

خامنه‌ای که از ۳ ژانویه تاکنون سکوت کرده بود، روز جمعه در یک سخنرانی علنی به ترامپ هشدار داد که «به مشکلات کشور خودش بپردازد» و گفت رئیس‌جمهور «متکبر» آمریکا ممکن است خود «سرنگون شود».

او تأکید کرد جمهوری اسلامی در برابر «تروریست‌های داخلی» که در سراسر کشور در تظاهرات شرکت دارند، «عقب‌نشینی نخواهد کرد».

روز جمعه همچنین ناوهای جنگی ایران به همراه کشتی‌های چین و روسیه در آب‌های آفریقای جنوبی برای رزمایش‌هایی از پیش برنامه‌ریزی‌شده در نزدیکی کیپ‌تاون حاضر شدند؛ رزمایشی که می‌تواند به روابط پرتنش پرتوریا با واشنگتن آسیب بیشتری وارد کند.

اعتراضات در ایران روز جمعه وارد سیزدهمین روز خود شد؛ بیش از ۲۲۷۷ نفر، از جمله دست‌کم ۱۶۶ نوجوان و ۴۸ دانشجوی دانشگاه، بازداشت شده‌اند. گروه‌های حقوق بشری گزارش داده‌اند شمار کشته‌ها از زمان آغاز اعتراضات در ۲۸ دسامبر به ۶۲ تن رسیده است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که حکومت ایران در «وضعیت بقا» قرار دارد، اما مقام‌ها تأکید کرده‌اند خامنه‌ای هیچ برنامه‌ای برای ترک کشور ندارد و ادعاهای خلاف آن را رد کرده‌اند. نزدیکان او می‌گویند: «چنین ادعاهایی هیچ شباهتی به شخصیت او ندارد.»

یکی از مقام‌ها اظهار داشت: «او حتی اگر بمب‌افکن‌های B-52 بر فراز تهران پرواز کنند، این شهر را ترک نخواهد کرد.»

مقام ارشد دیگری به تلگراف گفت: «رهبر به سپاه دستور داده است تا در بالاترین سطح آمادگی باقی بماند – حتی بالاتر از زمان جنگ ژوئن. او با سپاه تماس نزدیک‌تری دارد تا با ارتش یا پلیس، زیرا باور دارد احتمال فرار نیروهای سپاه تقریباً وجود ندارد؛ در حالی‌که دیگران پیش‌تر از صف جدا شده‌اند. او سرنوشت خود را به سپاه سپرده است.»

ترس رژیم از مداخله ترامپ

مقام‌های ایرانی بیم دارند هرگونه مداخله ترامپ به جنگی «آخرالزمانی» منجر شود. همان مقام افزود: «شهرهای موشکی زیرزمینی سپاه – که در جریان جنگ ۱۲ روزه عامدانه دست‌نخورده باقی گذاشته شدند – همگی در آماده‌باش کامل هستند. این بار اوضاع کاملاً متفاوت خواهد بود.»

سپاه پاسداران از سال ۲۰۱۵ تاکنون چهار شهر موشکی زیرزمینی را رونمایی کرده است. خبرنگاران رسانه‌های دولتی در خودروهایی با شیشه‌های دودی به این مکان‌ها منتقل شدند و جزئیات فنی آنها محرمانه باقی مانده است. بخش‌هایی از این تأسیسات احتمالاً در غرب ایران واقع شده تا برای حمله احتمالی به اسرائیل موقعیت مناسبی داشته باشد.

رهبران بریتانیا، فرانسه و آلمان در بیانیه مشترک خود در روز جمعه اعلام کردند: «ما نسبت به گزارش‌های خشونت توسط نیروهای امنیتی ایران عمیقاً نگرانیم و قاطعانه کشتار معترضان را محکوم می‌کنیم. مقام‌های ایرانی وظیفه دارند از شهروندان خود محافظت کنند و باید آزادی بیان و حق تجمع مسالمت‌آمیز را بدون ترس از مجازات تضمین کنند. ما از مقام‌های ایرانی می‌خواهیم خویشتنداری کنند، از خشونت بپرهیزند و حقوق اساسی شهروندان خود را رعایت نمایند.»


شعله‌های آتش از یک سازه در حال سوختن در اهواز

اعتراضاتی که در ابتدا از بازارها و با اعتراض به سقوط ارزش ریال و افزایش قیمت‌ها آغاز شد، اکنون به جنبشی گسترده‌تر و ضدحکومتی در سراسر کشور تبدیل شده است.

ویدیوهایی از مرکز شاهرود جمعه‌شب نشان می‌دهد جمعیت انبوهی از معترضان در خیابان‌ها حضور دارند و دود سیاهی از خودرویی در حال سوختن برخاسته است.

رئیس قوه قضائیه خراسان شمالی اعلام کرد «علی‌اکبر حسین‌زاده»، دادستان شهرستان اسفراین، همراه با چند تن از نیروهای انتظامی و امنیتی در اعتراضات پنج‌شنبه‌شب کشته شده‌اند. طبق گزارش‌ها، دادستان و همراهانش در یک کانکس پناه گرفته بودند که طعمه حریق شد و نیروهای امدادی نتوانستند وارد شوند.

از روز جمعه، ارتباط اینترنت داخلی و بین‌المللی در نقاط مختلف ایران محدود یا قطع شد و جریان اطلاعات را مختل کرد. تماس‌های تلفنی نیز به کشور نمی‌رسید و ده‌ها پرواز از ترکیه و دبی لغو شده بود. چندین شرکت هواپیمایی پروازهای خود به ایران را متوقف کردند و بیش از ۴۰ پرواز به شهرهایی نظیر تهران، شیراز و مشهد از برنامه حذف شد.

اعتراض‌ها از زاهدان در شرق تا تهران و بیش از ۱۰۰ شهر و شهرک دیگر گسترش یافته و نیروهای امنیتی برای متفرق کردن مردم از گاز اشک‌آور و گلوله ساچمه‌ای استفاده می‌کنند.

در زاهدان، زنان پس از نماز جمعه به خیابان آمدند و شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای»، «فقر، فساد، گرانی – می‌جنگیم تا سرنگونی» و «از زاهدان تا تهران، جانم فدای ایران» سر دادند.

منابع محلی می‌گویند حضور گسترده زنان و خانواده‌ها در اعتراض‌ها بیانگر نارضایتی فزاینده و مشارکت اقشار مختلف جامعه است.

برخی معترضان خواستار بازگشت «رضا پهلوی»، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران، شده‌اند. او پیش‌تر از ایرانیان خواسته بود برای تحقق آزادی به خیابان‌ها بیایند. پهلوی در پیامی اظهار داشت: «میلیون‌ها ایرانی امشب آزادی خود را فریاد زدند» و معترضان را «هم‌میهنان شجاع خود» خواند. او از ترامپ برای «پاسخگو کردن رژیم» تشکر و از رهبران اروپایی خواست همین مسیر را در پیش بگیرند.

رئیس‌جمهور آمریکا که تابستان گذشته دستور بمباران اهدافی در ایران را صادر کرده بود، روز جمعه گفت با پهلوی دیدار نخواهد کرد و «مطمئن نیست حمایت از او اقدامی مناسب باشد.»

ترامپ پنج‌شنبه‌شب گفته بود ایران ممکن است «در آستانه فروپاشی» باشد، و وعده داد در صورت هدف قرار گرفتن معترضان از سوی نیروهای جمهوری اسلامی، مداخله خواهد کرد: «ما آماده‌ایم؛ اگر چنین کنند، به‌شدت پاسخ می‌دهیم... شور و شوق برای براندازی این رژیم بی‌سابقه است.»

در پاسخ به شایعاتی درباره احتمال فرار خامنه‌ای به روسیه، ترامپ گفت: «یا جایی دیگر، بله. او دنبال پناهگاه است.»

درخواست کناره‌گیری خامنه‌ای

به گزارش اکونومیست، گفت‌وگوهایی در داخل ایران درباره «سناریوی مادورو» در جریان بوده که طبق آن خامنه‌ای کشور را ترک کند اما حکومت باقی بماند.

پیش از دستگیری نیکولاس مادورو در عملیات نظامی آمریکا هفته گذشته، واشنگتن و کاراکاس درباره راهی امن برای خروج او از ونزوئلا مذاکره کرده بودند تا ساختار رژیم در قدرت بماند؛ طرحی که «مادوریسم بدون مادورو» نام گرفت، اما هرگز به اجرا نرسید.

«سعید لیلاز»، اقتصاددان نزدیک به حکومت، از خامنه‌ای خواست کنار رود؛ این درخواست پس از آن مطرح شد که معترضان ساختمان‌های دولتی را آتش زدند، خودروهای پلیس را به آتش کشیدند و پرچم جمهوری اسلامی را از فراز ادارات پایین کشیدند.

یکی از مقام‌ها به تلگراف گفت: «حاکمیت هرگز تا این حد از اعتراض‌ها احساس تهدید نکرده بود. اما موضوع فقط خود تظاهرات نیست، نگرانی واقعی تهدیدهای ترامپ است. ما دیدیم در ونزوئلا چه کرد. البته آن سناریوهای فیلم‌گونه در اینجا پاسخگو نیست. اما در عوض، تجربه ونزوئلا باعث جسارت معترضان شده است. آنها برای نخستین‌بار واقعاً باور دارند تغییر بزرگ ممکن است.»

حکومت ایران تمرکز خود را بر «دشمنان خارجی» گذاشته و در برابر خواسته‌های داخلی معترضان پاسخی ارائه نکرده؛ رویکردی که از ناتوانی یا بی‌میلی برای اصلاح ساختار حاکی است.

شورای عالی امنیت ملی ایران روز جمعه در بیانیه‌ای اعلام کرد: «این اعتراض‌ها توسط اسرائیل هدایت و برنامه‌ریزی شده تا در کشور ناامنی ایجاد کند.»

کارشناسان می‌گویند با طرح این‌که اعتراض‌ها نتیجه «دخالت بیگانگان» است، نظام می‌تواند از مواجهه با مطالبات مردمی که ضعف در اصلاحات را آشکار می‌کند، پرهیز کند.

رسانه‌های دولتی گزارش دادند شش نفر در جریان اعتراض‌های پنج‌شنبه‌شب در همدان کشته شدند. تلویزیون دولتی معترضان را «عناصر ضدانقلاب و اوباش» خواند و مرگ یک افسر نظامی به نام «محمدجواد بخشیان» را اعلام کرد.

پنج‌شنبه‌شب شمار بی‌سابقه‌ای از مردم در شهرهای مختلف و پایتخت به خیابان‌ها آمدند و نیروهای امنیتی با خشونت واکنش نشان دادند. خبرنگار تلویزیون دولتی که در برابر آتش‌سوزی‌های خیابان شریعتی در رشت ایستاده بود گفت: «اینجا شبیه میدان جنگ است – تمام مغازه‌ها ویران شده‌اند.»

در استان فارس، معترضان تندیس «قاسم سلیمانی»، فرمانده سابق نیروی قدس سپاه و از چهره‌های محبوب حاکمیت، را پایین کشیدند.

سپاه پاسداران جمعه در بیانیه‌ای اعلام کرد «ادامه این وضعیت غیرقابل قبول است» و «خون قربانیان حوادث تروریستی اخیر بر گردن طراحان آن است».

در این بیانیه آمده است سازمان اطلاعات سپاه وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم را رصد می‌کند، اما «حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی و امنیت جامعه خط قرمز» محسوب می‌شود.

سپاه تعهد کرده است «تا شکست کامل طرح دشمن و برقراری و تضمین امنیت شهروندان، در کنار ملت باقی خواهد ماند.»

در پایان روز جمعه، مجری تلویزیون دولتی از خانواده‌ها خواست فرزندان خود را شب‌ها در خانه نگه دارند و هشدار داد که «در صورت اصابت گلوله به آنان نباید شکایتی داشته باشند.»

با وجود آنکه اعتراض‌ها هنوز به گستردگی خیزش‌های سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ نرسیده، اما رژیم در پی جنگ با اسرائیل و حملات به تأسیسات هسته‌ای در سال گذشته، به‌شدت تضعیف شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







بحران ارزی ایران می‌تواند به سقوط رژیم بینجامد
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 13:41

بحران ارزی ایران می‌تواند به سقوط رژیم بینجامد


علیرضا نادر و نیک کوثر / فارن پالیسی / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

در روزهای اخیر، ایران شاهد بزرگ‌ترین اعتراضات علیه جمهوری اسلامی حاکم از زمان سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ بوده است. رژیم در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد: نیروهای نیابتی‌اش، از حزب‌الله تا حکومت اسد در سوریه، در سراسر خاورمیانه از هم پاشیده‌اند و نیروی موشکی پرطمطراقش نیز در جریان درگیری ۱۲روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ ضربه‌ای جدی خورد. تهران و بخش‌های وسیعی از کشور با کمبود آب روبه‌رو هستند؛ اقتصاد به‌شدت رو به افول است؛ و شمار بیشتری از ایرانیان — به‌ویژه از میان طبقات متوسط و متوسطِ رو به بالا که زمانی مرفه بودند — با گرسنگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

اعتراضات اخیر در ظاهر با وخامت شرایط اقتصادی آغاز شد، اما در واقع تازه‌ترین نمودِ خشم عمیق و ریشه‌دار افکار عمومی علیه رژیم است. جرقه فوری این اعتراضات ظاهراً لایحه بودجه‌ای بود که از سوی مجلس رد شد و در آن دولت پیشنهاد داده بود نرخ ارز ترجیحی (۲۸۵ هزار ریال در برابر هر دلار آمریکا) — سازوکاری که به‌طور گسترده به‌عنوان کانال توزیع رانت تلقی می‌شود — حذف شود. شبکه‌های متصل به رژیم از اختلاف میان نرخ رسمی/ترجیحی و نرخ بازار آزاد سود می‌برند.

اگرچه نرخ ترجیحی عموماً به‌عنوان معامله‌ای فاسد به نفع محافل درون‌حاکمیتی دیده می‌شود، بسیاری از خانوارها نیز نگران بودند که حذف آن — بدون جایگزینی معتبر و شفاف — بلافاصله به افزایش قیمت کالاهای اساسی بینجامد. همین ترکیبِ خشم نسبت به فساد و اضطراب از تورم، بحث بر سر نرخ ارز را به محرک اعتراضات بدل کرد.

در روزهای پس از مناقشه بودجه، جدال میان «اصلاحات» و توزیع رانت به وحشت ارزی انجامید: دولت مسعود پزشکیان و تکنوکرات‌های همسو استدلال می‌کردند که نرخ ترجیحی رانت‌جویی را تشدید می‌کند، در حالی که رهبری مجلسِ تحت سلطه محافظه‌کاران و منافع تثبیت‌شده واردکنندگان و واسطه‌ها از ارز یارانه‌ای منتفع می‌شوند. در اواخر دسامبر، ریال در بازار آزاد به حدود یک میلیون و ۳۹۰ هزار تومان برای هر دلار سقوط کرد؛ شوک نخست در کسب‌وکارهای وابسته به واردات نمایان شد، به‌ویژه در بازار بزرگ تهران، جایی که موجودی کالا بر اساس نرخ دلار بازار آزاد قیمت‌گذاری می‌شود. این وضعیت بسیاری از کاسبان — خصوصاً در بازار تلفن همراه و رایانه — را واداشت تا مغازه‌ها را ببندند و دست به اعتصاب بزنند.

در چند روز گذشته، جهش تند نرخ ارز عملاً سازوکار عادی قیمت‌گذاری را از کار انداخته است. در چنین شرایطی، نخستین بخشی که این تغییر را احساس می‌کند خودِ بازار است — خط مقدم اقتصاد. وقتی خریدوفروش کند می‌شود، مدیریت موجودی دشوار می‌گردد و قیمت‌گذاری تا حدی بی‌ثبات می‌شود که ادامه کسب‌وکار روزمره ناممکن می‌شود؛ امری که بازاریان — که همچنان بخش مهمی از اقتصاد را تشکیل می‌دهند — را به اعتصاب کشاند.

اعتصاب‌های بازار امید مخالفان رژیم را برانگیخته است، چرا که بازار نقشی کلیدی در سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹ داشت. برای رژیم نگران‌کننده‌تر آن‌که رانندگان کامیون، دانشجویان و شهروندان عادی نیز به اعتصاب‌ها پیوسته‌اند و ائتلاف معترضان را گسترش داده‌اند. بسیاری از ناظران ایران اکنون با اضطراب در انتظار فروپاشی رژیمی هستند که زمانی قدرتمند می‌نمود — مشابه فروپاشی ناگهانی اسدی‌ها در سوریه در سال ۲۰۲۴.

با این حال، موج‌های پیشین اعتراضات نیز امیدهای مشابهی برانگیخت که محقق نشد. نیروهای امنیتی رژیم قدرتمندتر از آن‌اند که بسیاری می‌پندارند، نخبگان اقتصادی حاکم از بی‌ثباتی هراس دارند و اپوزیسیون همچنان پراکنده و هرچه بیشتر دچار قطبی‌شدگی است. این بحران می‌تواند آخرین ضربه به رژیمی تضعیف‌شده باشد — یا شاید تنها گامی دیگر در مبارزه طولانی مردم ایران.

محرک‌های دیگری نیز فراتر از فروپاشی ارزی وجود دارد. سقوط اخیر وضعیت اقتصادی طبقات متوسط — و حتی متوسطِ رو به بالا — نقشی اساسی در خیزش کنونی داشته است. به گفته یکی از منابع ما در ایران، شرایط مالی خانوارهایی که زمانی به‌راحتی در طبقه متوسط جای می‌گرفتند، به‌شدت وخیم شده است. بسیاری دیگر توان خرید یک مرغ کامل را ندارند و ناچارند ارزان‌ترین، و اغلب به‌سختی قابل خوردن، بخش‌ها را تهیه کنند. این منبع که مانند دیگران برای حفظ امنیت خود خواست نامش فاش نشود، روایت کرد که مردی را دیده است که در یک سوپرمارکت بال‌های یک مرغ را کَند و با شتاب از فروشگاه گریخت.

در همین حال، بخش‌هایی از تهران با سهمیه‌بندی چندساعته آب مواجه‌اند و مناطق دیگری دچار خاموشی‌های دوره‌ای برق شده‌اند. برای بسیاری از مردم، مشکل دیگر فقط گرانی زندگی نیست — بلکه زندگی به‌طور فزاینده‌ای ناامن و ناپایدار شده است. تا ۸ ژانویه، اعتراضات و اعتصاب‌ها به سراسر کشور گسترش یافت و گزارش‌هایی از تظاهرات در هر ۳۱ استان — که بسیاری از آن‌ها پیشاپیش از کم‌آبی سال ۲۰۲۵ و سال‌ها فقر آسیب دیده‌اند — همراه با اختلالات گسترده اینترنت و خاموشی‌های مقطعی با هدف مختل‌کردن هماهنگی و کاهش دیده‌شدن اعتراضات منتشر شد.

واکنش رژیم به اعتراضات تاکنون خشن و گاه مرگبار بوده است، اما اگر تشخیص دهد که شرایط اقتضا می‌کند، ظرفیت بالایی برای تشدید سریع سرکوب دارد. انتصاب احمد وحیدی به‌عنوان جانشین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — قدرتمندترین نیروی امنیتی و شبه‌نظامی رژیم — می‌تواند هشداری به افکار عمومی باشد؛ چرا که وحیدی یک بوروکرات عادی نیست، بلکه چهره‌ای امنیتیِ تندرو و از معماران دیرینه سرکوب در این نظام است.

گزارش شده است که او به مجتبی خامنه‌ای، پسر آیت‌الله علی خامنه‌ای و جانشین مفروض او، نزدیک است. به گفته یکی از منابع ما، در روزهای آغازین سال ۲۰۲۶ سپاه پاسداران وضعیت اضطراری «زرد» اعلام کرده بود — و از اتخاذ وضعیت کامل «قرمز» که احتمالاً نشانه سرکوبی بسیار خونین‌تر می‌بود، خودداری کرده است.

قوه قضاییه نیز این پیام را داده است که دیگر «دستکش‌ها کنار گذاشته شده‌اند». روز دوشنبه، غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه، اعلام کرد که در قبال افرادی که «آشوبگر» نامیده می‌شوند «هیچ‌گونه اغماضی» در کار نخواهد بود و از دادستان‌ها و قضات خواست با سرعت عمل کرده و «قاطعانه» برخورد کنند — چراغ سبزی آشکار برای تفهیم اتهام‌های سنگین‌تر و سرکوبی گسترده‌تر در صورت تشدید اوضاع از سوی رژیم.

مهم‌ترین بخش‌های بازار تاکنون به اعتراضات نپیوسته‌اند و در عوض، منتظر مانده‌اند تا ببینند کدام طرف دست بالا را پیدا می‌کند. این بازاریان بانفوذ و ارشد، ثروتی به‌مراتب بیشتر از کسبه خرد و متوسطی دارند که جرقه ناآرامی‌های کنونی را زدند. آن‌ها کمتر در معرض نوسانات روزمره ارز هستند و در بسیاری موارد در شبکه‌های حمایتی و رانتی نظام جا گرفته‌اند. در صورت فروپاشی رژیم، چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند — به‌ویژه اگر پیامدهای آن با عدم قطعیت و آشوب همراه باشد.

از نظر تاریخی، بازار معمولاً با اعتراضاتی که به رهبری دانشجویان، طبقه متوسط یا جنبش‌های اجتماعی-سیاسی گسترده‌تری مانند جنبش سبز و «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفته‌اند، همسو نشده است. در برخی موارد، بازاریان قدرتمند این اعتراضات را به‌عنوان عاملی مختل‌کننده نظم عمومی و تداوم کسب‌وکار مورد انتقاد قرار داده‌اند. یکی از منابعی که با او گفت‌وگو کردیم همچنین به شکاف پایدار اعتماد اشاره کرد: در نظرسنجی‌ها، بازاریان در زمره گروه‌هایی قرار گرفته‌اند که نگاه منفی افکار عمومی را برمی‌انگیزند. بازاری‌ها اغلب به احتکار و گران‌فروشی متهم می‌شوند — و به‌عنوان کسانی دیده می‌شوند که در شرایطی که دیگران تحت فشارند، به کالاهای کمیاب و ارز سخت دسترسی درون‌سیستمی دارند.

نکته مهم آن‌که رژیم همچنان توانایی آرام‌کردن بازارها را — اگر بخواهد — در اختیار دارد. یکی از ابزارهای محتمل، احیای سازوکارهای ارز ترجیحی — even با نرخی بالاتر — برای مهار قیمت‌گذاری واردات و بازگشایی کانال‌های رانت است که ائتلاف‌های درون‌حاکمیتی را تثبیت می‌کند. افزون بر این، رژیم اغلب بازداشت‌های هدفمند و ارعاب کم‌سروصدا را به خشونت گسترده ترجیح می‌دهد، به‌ویژه زمانی که می‌خواهد از تولید «شهید» یا همبستگی فراگیر جلوگیری کند.

نبود وحدت در میان مخالفان رژیم، عامل اصلی دیگری در توان بقای آن در برابر ناآرامی‌هاست. اپوزیسیون هرگز متحد نبوده، اما اکنون بیش از پیش به دو اردوگاه متمایز و متخاصم تقسیم می‌شود: یکی حامی بازگشت سلطنت پهلوی به کشور و دیگری مخالف آنچه تلاش سلطنت‌طلبان برای انحصار قدرت در ایرانِ آینده تلقی می‌شود.

جنبش سلطنت‌طلب از حمایت بخش‌هایی از دولت اسرائیل برخوردار است و به‌طور بی‌وقفه از سوی رسانه‌های فارسی‌زبانِ پرهزینه‌ای چون «ایران اینترنشنال» ترویج می‌شود. با این حال، سلطنت‌طلبان نه رهبری، نه شمار نیرو و نه مهارت‌های لازم را برای غلبه بر دیگر بخش‌های اپوزیسیون در اختیار دارند.

یکی از تحلیلگران سیاسی که با او گفت‌وگو کردیم، گفت چندپارگی اپوزیسیون با آنچه او «رفتارهای سمی درونی» می‌نامد، تشدید می‌شود. به گفته او، «مردم نارضایتی‌های مشترک دارند»، اما «بدون ارزش‌های مشترک و تعهد متقابل، جنبشی شکل نمی‌گیرد».

او افزود: «خشم در ایران فراوان است، اما هماهنگی نایاب.»

به باور او، رمانتیزه‌کردن دوران پهلوی به عاملی تفرقه‌افکن بدل شده و حملات تهاجمی آنلاین و پلیس‌گری‌های جناحی، ائتلاف‌سازی را دشوارتر می‌کند.

بسیاری همچنین واکنش دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، را زیر نظر دارند. او ابتدا در شبکه تروث سوشال هشدار داد که اگر تهران «به روی معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کند و آن‌ها را به‌طور خشونت‌آمیز بکشد»، ایالات متحده «به کمکشان خواهد آمد» و افزود: «ما مسلح و آماده‌ایم.» سپس همین تهدید را در برنامه «هیو هویت شو» تکرار کرد و گفت اگر رژیم «شروع به کشتن مردم کند»، ایالات متحده «بسیار سخت به آن‌ها ضربه خواهد زد» و رهبران ایران «تاوان سنگینی خواهند داد».

پس از یورش آمریکا به کاراکاس و بازداشت رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو، تهران دلایل بیشتری دارد که باور کند ترامپ ممکن است واقعاً دست به اقدام بزند. با این حال، او از «تاج‌گذاری» رضا پهلوی نیز خودداری کرد — او را «آدم خوبی» خواند، اما گفت دیدار ممکن است «مناسب» نباشد و این‌که ایرانیان باید «ببینند چه کسی سر برمی‌آورد».

ایرانیان ضرب‌المثلی دارند: «همان الاغ، با پالانِ نو.» بسیاری نمی‌خواهند «تغییر رژیم» صرفاً به جابه‌جایی ظاهری در رأس قدرت تعبیر شود؛ آن‌ها خواهان گسستی واقعی از همان ماشین فاسدی هستند که کشور را با برچسبی تازه اداره می‌کند. ایران از سال ۲۰۱۷ تاکنون چندین خیزش بزرگ و عمدتاً مسالمت‌آمیز را تجربه کرده و هر بار، پاسخ حکومت خشونت بوده است. اگر اعتراضات کنونی قرار باشد اهرم کافی برای سرنگونی واقعی رژیم ایجاد کند، چند چیز باید تغییر کند.

بازاریان ارشد و الیگارش‌های پیوندخورده با رژیم باید صف خود را بشکنند و به جنبش بپیوندند؛ بخش بزرگی از نخبگان اقتصادی — even وقتی از رژیم بیزارند — از آشوب می‌هراسند. معترضان باید توان «نگه‌داشتن میدان» را پیدا کنند — ماندن در خیابان‌ها در شب، تصرف مکان‌های حساس عمومی و به چالش کشیدن کنترل فضاهای کلیدی.

به‌طور حیاتی، معترضان به یک برنامه باورپذیر برای «فردای پس از» نیاز دارند — قواعد منصفانه، پاسخ‌گویی واقعی و رهبری جمعیِ منضبط — تا وحدت از تعهدات مشترک بجوشد، نه از یک منجی اسطوره‌ای، و مرددان بدیلی در برابر آشوب ببینند.

تظاهرات باید با نافرمانی سازمان‌یافته همراه شود — اعتصاب‌ها، کندکاری‌ها و تعطیلی‌ها در حمل‌ونقل، خدمات عمومی، انرژی و بازارها — تا نظام نتواند به روال عادی کار کند.

و در نهایت، جنبش انقلابی به روایتی وحدت‌بخش نیاز دارد که بر کرامت انسانی و ناکارآمدی رژیم بنا شود — که شاید بحران آب گواه آن باشد — و نارضایتی‌های محلی را به یک الگوی ملیِ سوءحکمرانی پیوند دهد، در عین حال با ارسال پیامِ سیاست خارجی مسئولانه، همسایگان و جهان را مطمئن سازد.

جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد. اما این به معنای قریب‌الوقوع بودن تغییر رژیم در ایران نیست — دست‌کم نه آن نوع تغییر رژیمی که زندگی مردم عادی ایران را بهبود بخشد و به خاورمیانه‌ای باثبات‌تر و شکوفاتر بینجامد.

———————-
علیرضا نادر، پژوهشگر مستقل ایران و خاورمیانه، و نیک کوثر، روزنامه‌نگار ایرانی–آمریکایی برنده جوایز بین‌المللی و تحلیلگر مسائل آب




نظر شما درباره این مقاله:







احمد نقیب‌زاده: طوفان بزرگی در راه است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:32

احمد نقیب‌زاده: طوفان بزرگی در راه است


یورونیوز فارسی: کمتر از یک سال قبل و در اسفند سال ۱۴۰۳، احمد نقیب‌زاده در گفتگو با یورونیوز، تصویری از سال ۱۴۰۴ ارائه داد که تقریبا بخش قابل از توجهی از آن محقق شده است.

این استاد بازنشسته علوم سیاسی دانشگاه تهران در آن مصاحبه، حمله اسرائيل به ایران، مورد هدف قرار دادن فرماندهان نظامی، تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی در منطقه همچنین درگیر شدن حکومت با ناآرامی‌های داخلی را پیش‌بینی کرده بود.

حالا بعد از گذشت حدود ۹ ماه، بار دیگر سراغ این دانش‌آموخته دانشگاه پاریس ۱۰ رفتیم و درباره موضوعات مختلف سیاست داخلی و خارجی ایران صحبت کردیم. مشکلات اینترنت، فیلترشکن‌ها و قطع و وصل شدن‌های مکرر در ایران باعث شد تا این مصاحبه که قرار بود به صورت تصویری ضبط شود، به نسخه صوتی تبدیل شود.

نقیب‌زاده در این مصاحبه، وضعیت کنونی ایران را با شرایط سیسیل در قرن ۱۹ مقایسه کرد؛ جایی که به گفته او مافیا کنترل شهر را در دست داشتند. این استاد تمام پیشین دانشگاه تهران می‌گوید تنها شانس باقی‌مانده این است که رهبر جمهوری اسلامی، افراد به گفته او «چاپلوس» اطراف خود را کنار بگذارد و آن‌ها را راهی کویر لوت کند و به جای آنها از نیروهای توانمندی که دلشان برای ایران می‌سوزد استفاده کنند. در غیر این صورت به باور آقای نقیب‌زاده، پایان حکومت و همچنین صفویسم در ایران رقم خواهد خورد. او در عین حال اضافه می‌کند که مردم می‌دانند که قرار نیست فردای جمهوری اسلامی شرایط بهبود یابد، اما دیگر راه چاره‌ای ندارند.

استاد علوم سیاسی پیشین دانشگاه تهران هشدار می‌دهد در صورتی که گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی با یکدیگر اتحاد نداشته باشند و به قواعد بازی احترام نگذارند، آینده پر آشوبی در انتظار کشور خواهد بود که می‌تواند از وضعیت کنونی هم بدتر باشد.

این تحلیلگر سیاسی پیش‌بینی می‌کند که تا پیش از عید نوروز، اسرائيل حمله دیگری را با همکای آمریکا علیه ایران انجام دهد و تا آن زمان به گفته او «پایان تونل بهتر قابل مشاهده خواهد بود».

مشروح گفتگوی کامل یورونیوز با دکتر احمد نقیب‌زاده را در ادامه می‌خوانید:

یورونیوز: در مصاحبه حدود ۹ ماه قبل، تصویری از آینده ایران ارائه دادید که به شکل شگفت‌انگیزی تقریبا تمام آنها محقق شدند. امروز ما کجا قرار داریم و با توجه به چالش‌هایی که جمهوری اسلامی چه در داخل و چه در خارج با آن رو به رو است چه چشم‌اندازی در پیش دارد؟

احمد نقیب‌زاده: «اساسا در کشورهای جهان سوم که ما هم جزئی از آن هستیم، از آغاز قرن بیستم به بعد، وقتی تحولات داخلی و مسائل بین‌المللی به هم گره می‌خورند به یک نقطه ختم می‌شوند. وقتی باب اصلاحات در چنین نظامی مسدود می‌شود، درهای انقلاب باز می‌شود. وقتی در سال ۱۳۸۴ محمود احمدی نژاد به قدرت رسید، آقایان بسیار خوشحال و شادمان بودند و احساس پیروزی می‌کردند. ۴ سال بعد وقتی جنبش سبز سرکوب شد، تصور کردند که اینها نشانه‌ای از حقانیت آنها است و آن‌را به حساب پیروزی خود گذاشتند؛ در حالی که ما می‌دانستیم در نهایت به بن‌بست می‌رسند؛ البته جامعه بین‌المللی هنوز به این نتیجه نرسیده بود با این رژیم چه بکند؛ اما انباشت نارضایتی‌های داخلی در کنار چالش‌های سیاست خارجی باعث شد تا این دو روند به یکدیگر نزدیک شوند.

یعنی نارضایتی داخلی به حد اعلای خود رسید و جامعه بین‌المللی هم به این نتیجه رسیده که با این رژیم نمی‌تواند تعامل داشته باشد. در نتیجه در حال رسیدن به نقطه‌ای هستیم که جرقه زده می‌شود و آتش شعله‌ور می‌شود. اینکه بعد از این آتش‌ چه پیش بیاید را کسی نمی‌داند، اما نقطه‌ای که حاکمیت در حال حاضر در آن قرار دارد، شبیه روزهای پایانی حکومت شاه است.»

«اگر بخواهم دقیق‌تر بررسی کنیم باید آن‌را با زمانی که شاه، فردی منفور و نالایق به نام شریف امامی را به عنوان نخست‌وزیر منصوب کرد، مقایسه کرد. در حالی که شاه این فرصت را داشت که تدبیری بیندیشد و فردی را برگزیند که بتواند اوضاع را بهبود بخشد، اعلام کند که انتخابات آزاد برگزار می‌شود، خودش بخشی از اختیاراتش را تفویض می‌کند، چنین نکرد و زمانی تن به تغییرات واقعی داد که دیگر دیر شده بود.

امروز هم شرایط همین است؛ آقایان به جای اینکه بعد از جنگ ۱۲ روزه، به سمت مردم برگردند و تلاش کنند اوضاع را بهبود بخشند، با انتصاب چهره‌هایی منفور، مشت آهنین خود را به مردم نشان دادند و دوباره به تنظیمات کارخانه بازگشتند.»

یورونیوز: یعنی شما معتقدید که کار جمهوری اسلامی تمام شده است و دیگر هیچ امیدی برای اینکه بتواند از این بحران‌ها سالم خارج شود وجود ندارد؟

احمد نقیب‌زاده: «تنها راه چاره برایشان شاید این باشد که رهبری، افراد چاپلوسی که دور و بر ایشان حضور دارند را با جارو و سطل آشغال جمع کند و آنها را به کویر لوت بفرستد. به جای آنها افراد لایق و ایران‌دوست را منصوب کنند، اعلام کنند که در خرداد ماه سال آینده انتخابات آزاد با حضور تمامی جریان‌ها و احزاب برگزار می‌شود تا شاید کمی فضا تغییر کند. این تنها چاره‌ای است که ممکن است راهگشا باشد.

این اشتباهی بود که شاه هم فرصت انجامش را داشت؛ مثلا اگر در شهریور ۵۷ گفته بود که انتخابات آزاد برگزار می‌شود و احزاب آزاد تشکیل می‌شوند، کشور دچار آن آشوب نمی‌شد و بسیاری از این اتفاقات رخ نمی‌داد.

ولی فرمایش فردوسی کبیر همیشه درست است که می‌گوید: چو تیره شود مرد را روزگار، همه آن کند کش نیاید به کار»

«در جمهوری اسلامی، آقایان کارهایی می‌کنند که اثر عکس دارد و بنزین بر آتش خود می‌ریزند؛ افرادی را بعد از جنگ منصوب کردند که منفور هستند. به جای اینکه دزدها را دستگیر و محاکمه کنند، به بیمارستان حمله می‌کنند. بنابراین پایان این روند کاملا روشن است؛ طوفانی در راه خواهد بود که خیلی چیزها را با خود خواهد برد. این طوفان پایان صفویسم را هم در ایران رقم خواهد زد و در نهایت چاره‌ای نخواهد بود جز اینکه مثل همان کاری که در اروپا صورت گرفت، یعنی دعوای بین دین و دولت را به نفع دولت فیصله دادند، در ایران هم تکرار شود. این اتفاق البته در زمان رضا شاه شروع شد ولی به پایان نرسید اما این بار به نتیجه نهایی خواهد رسید و اطمینان دارم که جوانان کشور پایان صفویسم را در ایران اعلام خواهند کرد.»

یورونیوز: چقدر این احتمال را جدی می‌دانید که تحولی در درون خود سیستم رخ دهد؟ به ویژه از سوی نظامیان و مثلا کودتایی شکل گیرد و اصطلاحا ناپلئونی از ژنرال‌های ارتش و سپاه خارج شود و کنترل أمور را در دست بگیرد؟

احمد نقیب‌زاده: «احتمال وقوع چنین چیزی بسیار ضعیف است. چراکه نه فردی را باقی گذاشتند که چنین ظرفیتی داشته باشد و نه اساسا چنین اراده‌ای وجود دارد. از آن مهم‌تر اینکه مردم هم چنین کسی را نمی‌پذیرند؛ آنها یک پای قضیه هستند و باید این فرد را بپذیرند.

مثلا چه کسی را می‌خواهند بیاورند؟ رژیم‌های این چنینی جز افراد چاپلوس، فرد دیگری را دور خود نگه نمی‌دارند. به همین دلیل است که می‌گویم، رهبری باید یک سطل و جارو به دست بگیرد و تمام عره عوره‌هایی که دور خود جمع کرده را درون سطل زباله بریزد و در کویر لوت خالی کند. اگر یک نفر بود که دلش برای ایران و اسلام و همین نظام می‌سوخت وجود داشت، فوری یا او را اخراج می‌کردند، یا سرجایش می‌نشاندند و اجازه نمی‌دادند که کار خود را انجام دهد. در نتیجه اصلا چنین فرد مایه‌داری را دور خودشان باقی نگذاشته‌اند.

یورونیوز: در طول ماه‌های بعد از جنگ ‍۱۲ روزه، فعالیت‌های حسن روحانی بیشتر شد و انتقادات بیشتری را نسبت به اداره کشور مطرح می‌کند. با وجود انتقادات مردمی که در کشور وجود دارد، آیا او گزینه محتملی نیست که در نهایت سیستم در وضعیت بن‌بست با کمک او بتواند شرایط را تغییر دهد؟ یا دیگر افراد میانه‌رویی مانند او؟

احمد نقیب‌زاده: «اگر او به میدان بیاید همان هفته اول، افراد امنیتی سیستم او را می‌کشند؛ می‌گویم سیستم ولی دیگر سیستمی باقی نمانده و از هم پاشیده است. ولی همین افراد تندرو خیلی سریع روحانی را خواهند کشت. خود این افراد تندرو، افراد خارجی را وارد کشور و آنها را مسلح کردند که بعد از فوت رهبری، در کشور کودتا کنند. اینها به قدری افراد شروری هستند که اجازه نمی‌دهند روحانی بیاید و همان روز اول او را حذف می‌کنند.»

یورونیوز: در میان مخالفین خارجی جمهوری اسلامی چطور؟ آیا این ظرفیت را می‌بینید؟ مثلا برخی از مردم از رضا پهلوی سخن می‌گویند و او را آلترناتیو می‌نامند اما در مقابل گروه دیگری با اشاره به کارنامه و همچنین اطرافیان آقای پهلوی تردیدهای جدی نسبت به توان او برای مدیریت این دوران گذار وارد می‌کنند؟ آیا نبود یک آلترناتیو مشخص، کمی چشم‌انداز پیش‌رو را مبهم نمی‌کند؟

احمد نقیب‌زاده: «چرا کاملا همین‌طور است. اگر چشم‌انداز روشن بود که همه متفق‌القول می‌شدند. این پراکندگی که شما اشاره کردید به همین خاطر است که چشم‌انداز آینده روشن نیست. ضمن اینکه باید بهای سنگینی هم برای این وضعیتی که مقصر آن کاملا جمهوری اسلامی بوده بپردازیم.

البته این‌را هم در نظر بگیرید که رهبر در میدان مبارزات شکل می‌گیرد. ضمن اینکه لزوما نیازی نیست یک نفر باشد و می‌تواند مجموعه‌ای از افراد باشند و حزب تشکیل دهند و امور را پیش ببرند.»

یورونیوز: فکر می‌کنید نگاه جامعه بین‌المللی به این تحولات چگونه خواهد بود؟ شما به این نکته اشاره کردید که جامعه بین‌الملل به این نتیجه رسیده که نمی‌توان با جمهوری اسلامی کار کرد.

احمد نقیب‌زاده: «امیدوارم جامعه بین‌المللی و قدرت‌های بزرگ تصمیمات خطرناکی برای آینده ایران نگرفته باشند. البته که ایرانیان سه هزار سال نشان دادند که می‌دانند چگونه کارها را انجام دهند اما اگر خدایی نکرده جامعه بین‌المللی تصمیم به تجزیه و یا شکل‌گیری جنگ داخلی و آشوب در ایران گرفته باشد این بسیار ترسناک و نگران‌کننده است که حتی تصور آن انسان را می‌لرزاند و خواب را از چشمان ما می‌رباید.

حتی اگر بخواهند کاری مثل افغانستان کنند و اینجا را رها کنند و بروند هم چنین چشم‌اندازی را محتمل می‌کند. البته که باز هم باید تکرار کنم که گناه تمام اینها بر گردن کسانی است که می‌توانستند در زمان مناسب تصمیمات مناسبی بگیرند و نگرفتند و مسئول همه اینها با جمهوری اسلامی است.»

یورونیوز: آیا جنگ ۱۲ روزه باعث نشد تا رویکردهای جمهوری اسلامی تغییر کند؟ در ابتدا به نظر می‌رسید که کمی فضا به سمت باز شدن پیش می‌رود اما در نهایت مشکلات اقتصادی همچنین انسداد در فضای سیاسی و مدنی تکرار شد.

احمد نقیب‌زاده: «ببینید آقایان با لج و لجبازی به کشور ضربه می‌زنند. حیرت انگیز است؛ در حالی که برای عالم و آدم روشن است که در طول جنگ ۱۲ روزه چه ضرباتی خوردند، باز مدعی شدند که سیلی زدیم و پیروز شدیم؛ بالاخره پررویی هم اندازه‌ای دارد. دنیا فهمید چه کسی پیروز شده. مردم را چه فرض می‌کنید؟

اساسا در تاریخ شاخ و شانه کشیدن در مقابل قدرت‌های بین‌المللی نتیجه نداشته و تاکنون ندیدیم کسی پیروز شود. بزرگ‌تر از جمهوری اسلامی هم نتوانستند از این وضعیت با موفقیت خارج شوند؛ ناپلئون و هیتلر هم در نهایت شکست خوردند؛ به دلیل اینکه اساسا امکانش نیست.

حال بماند که شما با دونالد ترامپی رو به رو هستید که نه سازمان ملل و ناتو و کنگره و هیچ چیز برایش مهم نیست و در اقدامی واقعا عجیب نیرو می‌فرستد و رئيس جمهور یک کشور را از خانه‌اش می‌رباید و محاکمه می‌کند.»

یورونیوز: بعد از دستگیری نیکولاس مادورو، برخی این احتمال را مطرح کردند که شاید بعد از مادورو نوبت به علی خامنه‌ای برسد.

احمد نقیب‌زاده: «خیر به این شکل نیست و فکر نمی‌کنم کاری همچون ربایش در ایران صورت گیرد. به هر حال شرایط ایران و ونزوئلا با یکدیگر فرق می‌کند. ضمن اینکه من فکر می‌کنم اینها فعلا به دنبال زدن سرانگشتان باشد که دیگر کاری از دست طرف ساخته نباشد. اما به هر صورت همه می‌بینند که این رژیم در حال نزدیک شدن به پایان خود است.»

یورونیوز: چه اتفاقی افتاد که جمهوری اسلامی به این نقطه رسید؟ چه مسیری طی شد که حالا در شرایطی هستیم که همه از نزدیک بودن این حکومت به نقطه پایان صحبت می‌کنند؟

احمد نقیب‌زاده: «این شیوخ از خود راضی که انگار در قاموسشان شکست وجود ندارد همواره جوری برخورد کرده‌اند که گویی خداوند همواره آنها را به پیروزی می‌رساند. باورهای آخرالزمانی کشور را به این روز رسانده است. در حالی‌که می‌توانستند به راحتی حکومت خود را ادامه دهند؛ در دوران هاشمی رفسنجانی، با سازندگی‌هایی که صورت گرفت، با وجود مشکلات سیاسی و مدنی و به ویژه نقض حقوق بشر و قتل‌هایی که صورت می‌گرفت و دشواری‌هایی که برای زندانیان وجود داشت، با این حال کارهایی در حال انجام بود.

اما تمام منافذ را بر ایرانیان بستند و هیچ جایی را باز نگذاشتند. هر کجا کوچکترین منبع ثروتی بود خودشان صاحب شدند. کشور را به وضعیت مافیایی تبدیل کرده‌اند که همه چیز مافیایی شده است؛ از سیگار گرفته تا شیر و ماست و لبنیات. این مردمی هستند که در طول ۸ سال جنگ با عراق، با وجود همه مشکلات صدایشان در نیامد؛ اما چرا حالا تحمل نمی‌کنند؟ برای اینکه دزدی‌ها آشکار شده و رسوایی‌ها قابل انکار نیستند.»

یورونیوز: آیا بعد از رفتن جمهوری اسلامی، شرایط بهتر خواهد شد؟ تصویر روشنی از بعد از آن در دسترس داریم؟

احمد نقیب‌زاده: «خیر؛ همه می‌دانند دشواری‌ها در راه خواهند بود اما مردم چه کنند؟ صبر کنند که چه شود؟ از گرسنگی بمیرند؟ قدرت خریدشان هر روز کمتر شود و دچار مرگ تدریجی شوند؟

مردم به خوبی می‌دانند که بعد از رفتن این حکومت هم شرایط ساده نخواهد بود و مشکلات زیادی در راه خواهد بود اما دیگر چاره‌ای ندارند. اتفاقا اینطور نیست که خیلی خوش‌بین باشند و بگویند جمهوری اسلامی برود اوضاع خوب می‌شود.»

یورونیوز: در چنین شرایطی گروه‌های مخالف چه می‌توانند انجام دهند که مشکلات آن دوره گذار کمتر شود؟

احمد نقیب‌زاده: «جز اتحاد با یکدیگر هیچ کار دیگری نمی‌توانند. باید قاعده بازی را بپذیرند و تن بدهند به این قانون که رای مردم درباره حکومت جدید و قانون اساسی را می‌پذیریم. اگر چنین نشود، جنگ داخلی و آشوبی در کشور پیش خواهد آمد که شرایط از چیزی که امروز در کشور دیده می‌شود هم سیاه‌تر خواهد بود.

البته باز هم تکرار می‌کنم؛ همه اینها پای جمهوری اسلامی نوشته می‌شود، همانطور که انقلاب ۵۷ به پای شاه نوشته شده است.»

یورونیوز: با توجه به اتفاقاتی که در ونزوئلا رخ داد، برخی از این یاد کردند که شاید دولت آمریکا به دلیل نگرانی از هزینه‌های سنگین تغییر رژیم و تجربه‌هایی که در عراق و افغانستان شکل گرفت، نظرش این باشد که فقط راس نظام را بردارند و کسی را از همان بدنه جایگزین کنند به شرطی که رویکردهای کلی را تغییر دهد. این چقدر برای ایران محتمل است؟

احمد نقیب‌زاده: «اصلا و ابدا. کافیست رهبر سرش را زمین بگذارد. آنچنان اینها به جان هم بیفتند که از گرد و خاک نبردشان، آسمان سیاه شود. فقط یک چیز اینها را نگه داشته و آن‌هم رهبری است؛ او مانند یک قلابی به سقف اتاق است که همه این افراد را آنجا نگه داشته؛ به محض اینکه این قلاب از سقف به پایین بیفتد، جوری به جان یکدیگر می‌افتند که یکدیگر را تکه و پاره خواهند کرد.

فکر نمی‌کنم در ونزوئلا وضع این‌چنین باشد و اینگونه باندهای مافیایی قدرت را به دست داشته باشند. شرایط عجیبی در کشور شکل گرفته که نه می‌توانیم بگوییم دولت نداریم و نه می‌توان گفت دولتی وجود دارد. گویی درست در قرن نوزدهم در وسط سیسیل زندگی می‌کنیم که دور تا دور ما را مافیا گرفته است.»

یورونیوز: در شرایط فعلی گزارش‌ها درباره حمله احتمالی اسرائيل هم قوت گرفته، اساسا اسرائيل منفعتی دارد که حمله دوباره‌ای انجام دهد یا ترجیح می‌دهد کنار بنشیند و فرسوده شدن جمهوری اسلامی را تماشا کند؟

احمد نقیب‌زاده: «اولا که آمریکا و اسرائيل جدا از هم نیستند و به نظر من تا عید یک بار دیگر به ایران حمله می‌کنند و تا آن موقع خیلی چیزها روشن‌تر می‌شود و کم کم پایان تونل هم تا حدی نمایان می‌شود. من فکر می‌کنم بله یک بار دیگر حمله صورت می‌گیرد و بقایای کسانی که تهدیدی برای اسرائيل هستند هم از بین ببرند و در عین حال گذار را هم سرعت ببخشند.»

یورونیوز: یعنی ممکن است خود رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند؟

احمد نقیب‌زاده: «اینکه او را هدف قرار دهند یا خیر خیلی تاثیری نمی‌کند. چون بالاخره ایشان هم که عمر نوح ندارد و صدایش هم به آدم مریضی می‌ماند. ولی نمی‌دانم و احتمال این کار هم وجود دارد.»

یورونیوز: فکر می‌کنید بعد از اینکه این حمله‌ای که صورت بگیرد خیلی آینده ایران به این بستگی خواهد داشت که قدرت‌های جهانی چه تصمیمی راجع به ایران می‌گیرند؟

احمد نقیب‌زاده: «حتما همینطور است. ضمن اینکه ما ایرانیان باید بدانیم که اتفاقا این یکی از شاخص‌های تعیین‌کننده است. شما فکر می‌کنید اگر در کنفرانس گودالوپ رهبران جهان تصمیم به رفتن شاه و آمدن آقای خمینی نگرفته بودند، این کار صورت می‌گرفت؟ حتما نمی‌گرفت.

ما ایرانیان نباید دچار کج فهمی شویم و باید بدانیم که اتفاقا باید بعد از این وضعیت با قدرت‌های جهانی روابط نزدیکی داشته باشیم. آمریکایی‌ها مگر بعد از جنگ جهانی در آلمان مداخله نکردند؟ آلمان غربی ایجاد و در نهایت به دست خودشان سپرده شد.»

اگر من تصمیم‌گیر بودم که می‌گفتم ما باید به ناتو و اتحادیه اروپا هم ملحق شویم. چرا که پیوستن به چنین مجموعه‌هایی برای ما صلح و امنیت به همراه می‌آورد.

یورونیوز: در مصاحبه قبلی که با هم داشتیم، شما به نقش روسیه اشاره کرده بودید و گفته بودید که روس‌ها هم خیلی در ایران نفوذ دارند و این را هم رها نخواهند کرد. اگر قرار باشد تحولی در ایران رخ دهد، آیا روس‌ها اجازه خواهند داد این اتفاق به راحتی رخ دهد؟ ضمن اینکه برخی از مقام‌های جمهوری اسلامی بر این باورند که سه سال باقیمانده دولت ترامپ را هم با سیاست صبر استراتژیک پیش ببرند تا این دوران با کمک چین و روسیه تمام شود. چقدر این ایده منطقی است؟

احمد نقیب‌زاده: «نخست اینکه فکر می‌کنند سه سال را تمام می‌کنند که خواب و خیال است. دوم اینکه مسئله روسیه به نظر من از بالا حل می‌شود. به این معنا که آمریکا امتیازاتی به مسکو خواهد داد تا ایران را رها کند؛ آن‌وقت دیگر نقش روسیه تقریبا خنثی می‌شود و این تغییرات رخ خواهد داد.

اما آنها هرگز از ایران دست برنخواهند داشت و بعدا از طرق دیگری وارد می‌شوند. ولی فکر می‌کنم در جریان این حوادث، آمریکایی‌ها ابتدا روسیه را در جریان بگذارند و بعد حرکتی را انجام دهند.»




نظر شما درباره این مقاله:







روایت «تسنیم» از آنچه در اعتراض‌های مشهد گذشت
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:28

روایت «تسنیم» از آنچه در اعتراض‌های مشهد گذشت





نظر شما درباره این مقاله:







سپاه پاسداران ایران «خط قرمز» امنیتی اعلام کرد!
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:20

سپاه پاسداران ایران «خط قرمز» امنیتی اعلام کرد!


خبرگزاری رویترز / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران روز شنبه هشدار داد که حفظ امنیت یک «خط قرمز» است و ارتش تعهد داد که از اموال عمومی محافظت خواهد کرد، در حالی که نظام دینی تلاش‌های خود را برای سرکوب گسترده‌ترین اعتراضات چند سال اخیر تشدید کرده است.

این بیانیه‌ها پس از آن صادر شد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز جمعه هشدار تازه‌ای به رهبران ایران داد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا نیز روز شنبه اعلام کرد: «ایالات متحده از مردم شجاع ایران حمایت می‌کند.»

ناآرامی‌ها در ایران طی شب (شب جمعه) ادامه یافت. رسانه‌های دولتی گزارش دادند که یک ساختمان شهرداری در کرج، در غرب تهران، به آتش کشیده شد و این اقدام را به «آشوبگران» نسبت دادند. تلویزیون دولتی تصاویری از مراسم تشییع اعضای نیروهای امنیتی که گفته می‌شود در اعتراضات در شهرهای شیراز، قم و همدان کشته شده‌اند، پخش کرد.

اعتراضات طی دو هفته گذشته در بخش بزرگی از ایران گسترش یافته است؛ اعتراضاتی که ابتدا در واکنش به افزایش شدید تورم آغاز شد، اما به سرعت جنبه سیاسی به خود گرفت و معترضان خواستار پایان حکومت روحانیت شدند. مقامات ایران، ایالات متحده و اسرائیل را متهم به دامن زدن به «شورش‌ها» می‌کنند. گروه‌های حقوق بشری ده‌ها مورد کشته شدن معترضان را مستند کرده‌اند.

ارتش می‌گوید «گروه‌های تروریستی» به دنبال تضعیف امنیت هستند

اینترنت در ایران هم‌چنان قطع است. یک شاهد عینی در غرب ایران که از طریق تلفن با او تماس گرفته شد، گفت سپاه پاسداران (سپاه) مستقر شده و در منطقه‌ای که وی در آن قرار داشت شلیک می‌کردند و به دلیل امنیت شخصی از فاش کردن هویت خود خودداری کرد.

سپاه - نیروی نخبه‌ای که اعتراضات قبلی را سرکوب کرده است - در بیانیه‌ای که از تلویزیون دولتی پخش شد، تروریست‌ها را متهم کرد که طی دو شب گذشته پایگاه‌های نظامی و نیروهای انتظامی را هدف قرار داده‌اند و چندین شهروند و پرسنل امنیتی را کشته و اموال را به آتش کشیده‌اند.

سپاه افزود که حفاظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و حفظ امنیت «خط قرمز» است و گفت ادامه این وضعیت غیرقابل قبول است.

ارتش، که جدای از سپاه فعالیت می‌کند اما همچنین تحت فرمان آیت‌الله علی خامنه‌ای است، اعلام کرد که «از منافع ملی، زیرساخت‌های راهبردی کشور و اموال عمومی حفاظت و مراقبت خواهد کرد».

در کشوری با تاریخی از مخالفت پراکنده با حکومت روحانیت، پسر آخرین شاه ایران که در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد، به عنوان یک صدای برجسته در خارج از کشور برای تشویق اعتراضات ظاهر شده است.

پهلوی می‌گوید هدف «تصرف مراکز شهرها» است

رضا پهلوی مقیم آمریکا در آخرین پیام خود در پلتفرم رسانه اجتماعی ایکس گفت: «هدف ما دیگر صرفاً آمدن به خیابان‌ها نیست؛ هدف آماده شدن برای تصرف مراکز شهرها و حفظ آنهاست.»

او همچنین از «کارگران و کارکنان در بخش‌های کلیدی اقتصاد، به ویژه حمل‌ونقل، نفت، گاز و انرژی» خواست که اعتصاب سراسری را آغاز کنند.

ترامپ روز پنج‌شنبه گفت که تمایلی به ملاقات با پهلوی ندارد، نشانه‌ای از اینکه او منتظر است ببیند این بحران چگونه پیش می‌رود قبل از اینکه از یک رهبر مخالف حمایت کند.

ترامپ، که تابستان گذشته ایران را بمباران کرد و هفته گذشته به تهران هشدار داد که ایالات متحده می‌تواند به کمک معترضان بیاید، روز جمعه هشدار دیگری داد و گفت: «بهتر است شروع به تیراندازی نکنید چون ما هم شروع به تیراندازی خواهیم کرد.»

او افزود: «من فقط امیدوارم معترضان در ایران در امان باشند، چون آنجا در حال حاضر مکان بسیار خطرناکی است.»

برخی از معترضان در خیابان‌ها شعارهایی در حمایت از پهلوی سر داده‌اند، مانند «جاویدشاه»، اگرچه بیشتر شعارها خواستار پایان حکومت روحانیون بوده یا خواهان اقدام برای اصلاح اقتصادی که سال‌ها تحت تحریم‌های ایالات متحده و دیگر تحریم‌های بین‌المللی آسیب دیده و توسط جنگ ۱۲ روزه در ژوئن، زمانی که اسرائیل و ایالات متحده حملات هوایی به ایران انجام دادند، ویران شده است.

یک پزشک در شمال‌غربی ایران گفت که از روز جمعه، تعداد زیادی از معترضان مجروح به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند. برخی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند و دچار جراحات سر، شکستگی پاها و بازوها و همچنین بریدگی‌های عمیق شده بودند.

حداقل ۲۰ نفر در یک بیمارستان با گلوله‌های جنگی مورد اصابت قرار گرفتند که پنج نفر از آنها بعداً جان خود را از دست دادند.

روز جمعه، خامنه‌ای معترضان را متهم کرد که از طرف ترامپ عمل می‌کنند و گفت آشوبگران به اموال عمومی حمله می‌کنند و هشدار داد که تهران افرادی که به عنوان «مزدوران بیگانگان» عمل می‌کنند را تحمل نخواهد کرد.

دفتر روابط عمومی سپاه پاسداران گفت سه عضو نیروی بسیج در درگیری با آنچه «آشوبگران مسلح» توصیف کرد در گچساران، در جنوب‌غربی کشور، کشته و پنج نفر مجروح شدند.

یک مأمور امنیتی دیگر در همدان، در غرب ایران، با چاقو کشته شد. پسر یک افسر ارشد، سردار نورعلی شوشتری(کشته شده در سال ۱۳۸۸ در یک انفجار)، در منطقه احمدآباد مشهد، در شمال‌شرقی کشور، کشته شد. دو پرسنل امنیتی دیگر طی دو شب گذشته در شوشتر در استان خوزستان کشته شدند.

این اعتراضات بزرگ‌ترین چالش داخلی را در حداقل سه سال گذشته برای حاکمان روحانی ایران ایجاد کرده است که در مقایسه با ناآرامی‌های گذشته، به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی، آسیب‌پذیرتر به نظر می‌رسند.

بیانیه رهبران آلمان،‌فرانسه و بریتانیا

رهبران فرانسه، بریتانیا و آلمان روز جمعه در بیانیه مشترکی کشتار معترضان را محکوم کردند و از مقامات ایرانی خواستند از خشونت خودداری کنند.

اعلامیه رهبران فرانسه، بریتانیا و آلمان در مورد وضعیت ایران
ما عمیقاً نگران گزارش‌های خشونت توسط نیروهای امنیتی ایران هستیم و قتل معترضان را به شدت محکوم می‌کنیم.
مقامات ایران مسئولیت حفاظت از مردم خود را بر عهده دارند و باید آزادی بیان و تجمع مسالمت‌آمیز را بدون ترس از انتقام فراهم کنند.
ما از مقامات ایران می‌خواهیم که خویشتن‌داری کنند، از خشونت خودداری کنند و حقوق اساسی شهروندان ایران را رعایت کنند.

مقامات ایران اعتراضات در مورد اقتصاد را مشروع توصیف کرده‌اند در حالی که آنچه را آشوبگران خشن می‌نامند محکوم کرده و با نیروهای امنیتی سرکوب می‌کنند.

نظام آخوندی در ایران دوره‌های مکرر ناآرامی‌های گذشته را تحمل کرده است، از جمله اعتراضات دانشجویی در سال ۱۹۹۹، اعتراضات پس از انتخابات مورد مناقشه در سال ۲۰۰۹، اعتراضات علیه مشکلات اقتصادی در سال ۲۰۱۹، و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲.

گروه حقوق بشری ایرانی «هرانا» گفت تا ۹ ژانویه ۶۵ کشته از جمله ۵۰ معترض و ۱۵ پرسنل امنیتی را مستند کرده است. گروه حقوق بشری «هنگاو» مستقر در نروژ گفت بیش از ۲۵۰۰ نفر طی دو هفته گذشته دستگیر شده‌اند.




نظر شما درباره این مقاله:







دعوت رضا پهلوی از کارکنان کلیدی اقتصاد به اعتصاب
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 10:35

دعوت رضا پهلوی از کارکنان کلیدی اقتصاد به اعتصاب





نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی به چهره‌ای مطرح در اعتراضات تبدیل شده است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 9:03

رضا پهلوی به چهره‌ای مطرح در اعتراضات تبدیل شده است


جان گمبل / آسوشیتدپرس / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

او نزدیک به نیم قرن است که در تبعید زندگی می‌کند. پدرش، محمدرضا شاه ایران، چنان منفور بود که میلیون‌ها نفر در سال ۱۹۷۹ به خیابان‌ها آمدند و او را از قدرت برکنار کردند. با این حال، رضا پهلوی، ولیعهد ایران، اکنون می‌کوشد نقشی در آیندهٔ کشورش ایفا کند.

پهلوی شامگاه پنج‌شنبه با فراخوان خود، معترضان را به حضور در خیابان‌ها واداشت؛ حرکتی که بزرگ‌ترین تشدید اعتراضات سراسری ایران تا امروز توصیف شده است. این اعتراضات که در آغاز به دلیل بحران اقتصادی جمهوری اسلامی شکل گرفت، اکنون به چالشی جدی برای ساختار مذهبی حاکم بدل شده است؛ نظامی که سال‌هاست با تظاهرات‌های متعدد روبه‌رو بوده و پس از جنگ دوازده‌روزه ژوئن گذشته که با حملهٔ اسرائیل آغاز شد و طی آن آمریکا به تأسیسات غنی‌سازی هسته‌ای ایران حمله کرد، بیش از پیش آسیب‌پذیر شده است.

آنچه نامعلوم است، میزان حمایت واقعی از رضا پهلوی ۶۵ ساله در داخل ایران است؛ فردی که در ایالات متحده در تبعید زندگی می‌کند. آیا معترضان خواهان بازگشت «تخت طاووس» هستند، عنوانی که به دوران پادشاهی پدرش داده می‌شد؟ یا تنها به دنبال جایگزینی برای حکومت شیعی جمهوری اسلامی‌اند؟

پهلوی در پیام‌هایی که شبکه‌ها و وب‌سایت‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارج از کشور بازپخش کردند، از ایرانیان خواست که شامگاه جمعه نیز به خیابان‌ها بازگردند؛ و آنان چنین کردند. او خواستار تداوم اعتراضات در آخر هفته نیز شده است.

بهنام بن طالب‌لو، کارشناس ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) در واشنگتن ـ نهادی که از سوی تهران تحریم شده است ـ گفت: «در دههٔ گذشته، جنبش اعتراضی و جامعهٔ مخالفان در ایران هرچه بیشتر لحن و جهت‌گیری ملی‌گرایانه یافته‌اند. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر شکست خورده، ضدِ‌نظام آن جسورتر شده است. موفقیت ولیعهد و اطرافیانش در ترسیم مرز روشن میان گذشتهٔ عادی و ممکن ایران با کابوس و وضعیت کنونی است که بسیاری از ایرانیان با آن دست به گریبان‌اند.»

شهرت پهلوی بار دیگر در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در آمریکا افزایش یافت. با این حال، ترامپ و دیگر رهبران جهانی در حمایت آشکار از او محتاط بوده‌اند؛ چرا که تجربه‌های تلخ حمایت غرب از تبعیدیانی که از سرزمین خود مدت‌ها جدا مانده‌اند، در خاورمیانه و فراتر از آن تکرار شده است.

رسانه‌های رسمی ایران که سال‌ها پهلوی را فردی «بریده از واقعیت و فاسد» توصیف کرده بودند، در گزارش‌های خود معترضان پنج‌شنبه شب را «عناصر تروریست سلطنت‌طلب» نامیدند؛ شبی که طی آن خودروها به آتش کشیده شدند و چند کیوسک پلیس مورد حمله قرار گرفت.

تولد در ناز و نعمت

رضا پهلوی در ۳۱ اکتبر ۱۹۶۰ به دنیا آمد و به‌عنوان ولیعهد محمدرضا شاه، در جهانی طلایی از رفاه و تجمل رشد کرد.

محمدرضا شاه تاج‌وتخت را از پدرش به ارث برده بود؛ افسری نظامی که با پشتیبانی بریتانیا قدرت را به‌دست گرفت. سلطنت محمدرضا شاه در پی کودتای ۱۹۵۳ با حمایت سازمان سیا استحکام یافت و او به یکی از متحدان اصلی آمریکا تبدیل شد؛ کشوری که میلیاردها دلار سلاح به رژیم او فروخت و از خاک ایران برای جاسوسی از اتحاد جماهیر شوروی استفاده می‌کرد.

ولیعهد جوان در «مدرسهٔ رضا پهلوی» که در محدودهٔ کاخ نیاوران تهران ساخته شده بود، تحصیل کرد. یکی از زندگینامه‌نویسان شاه اشاره کرده است که ولیعهد، در شبی از سال نو میلادی و در جریان سفر جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، به تهران، موسیقی راک در کاخ برای مهمانان پخش کرده بود.

اما سقوط تخت طاووس نزدیک بود.

با وجود افزایش درآمدهای نفتی در دههٔ ۱۹۷۰، نابرابری اقتصادی عمیقی در دوران حکومت شاه پدید آمد و سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به‌دلیل شکنجهٔ مخالفان بدنام شد.

میلیون‌ها نفر از اقشار مختلف، از چپ‌گرایان سکولار و اتحادیه‌های کارگری گرفته تا روحانیون و دانشجویان، علیه شاه به خیابان آمدند. ناتوانی شاه در تصمیم‌گیری و بیماری سرطان که پنهان نگه داشته بود، سرانجام سرنوشت او را رقم زد.

در سال ۱۹۷۸، ولیعهد برای گذراندن دورهٔ خلبانی به یک پایگاه هوایی در تگزاس رفت. یک سال بعد، پدرش ایران را ترک کرد و انقلاب اسلامی آغاز شد؛ انقلابی که در نهایت روحانیان شیعه کنترل آن را در دست گرفتند و هزاران نفر را اعدام کردند. این حکومت همچنان یکی از بالاترین آمارهای اعدام در جهان را دارد.

پس از مرگ محمدرضا شاه، «دربار سلطنتی در تبعید» در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۰ و در روز بیستمین سالگرد تولد رضا پهلوی، اعلام کرد که او رسماً عنوان «شاه» را بر عهده گرفته است.

او در پیامی خطاب به ایرانیان گفت: «رنج و اندوه شما را درک می‌کنم و با شما همدلم. اشک‌هایی را می‌ریزم که شما ناچار به پنهان‌کردن آنید. اما اطمینان دارم که نوری در ورای این تاریکی است؛ در اعماق قلب‌های شما این باور وجود دارد که این کابوس، همچون دیگر کابوس‌های تاریخ ما، پایان خواهد یافت.»

دهه‌های تبعید

اما آنچه در پی آمد، نزدیک به پنج دهه زندگی در تبعید بود.

پهلوی کوشید نفوذی در خارج از کشور به‌دست آورد. روزنامه واشنگتن‌پست در سال ۱۹۸۶ گزارش داد که سازمان سیا برای یاران او «فرستنده‌ای کوچک» فراهم کرده بود تا پیام ویدیویی ۱۱ دقیقه‌ایِ پهلوی را به‌صورت مخفیانه به ایران ارسال کنند؛ پیامی که دو شبکهٔ تلویزیونی جمهوری اسلامی را برای مدتی مختل کرد.

طبق گزارش‌ها، پهلوی در آن پیام گفته بود: «من بازخواهم گشت و با هم راه خوشبختی و پیشرفت ملت را از طریق آزادی هموار خواهیم کرد.» اما این بازگشت هرگز تحقق نیافت. پهلوی بیشتر عمر خود را در آمریکا، میان لس‌آنجلس و واشنگتن گذرانده است، در حالی که مادرش، شهبانو فرح پهلوی، در پاریس اقامت دارد.

محافل کوچک اما وفادار سلطنت‌طلبان ایرانی در تبعید همیشه رؤیای بازگشت دودمان پهلوی به قدرت را زنده نگاه داشته‌اند. با این حال، پهلوی برای دستیابی به محبوبیتی گسترده‌تر با چند مانع مواجه بوده است: خاطرات تلخ از حکومت پدرش، برداشت عمومی از گسست او و خانواده‌اش از واقعیت ایران، و سرکوب شدید هر گونه گرایش مخالف در داخل کشور.

در مقابل، نسل‌های جدید ایرانی که دهه‌ها پس از سقوط شاه به دنیا آمده‌اند، در جامعه‌ای متفاوت رشد کرده‌اند؛ در فضایی از محدودیت‌های اجتماعی، سرکوب خشونت‌بار مخالفان، بحران اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، فساد و سوء‌مدیریت.

پهلوی اکنون از طریق پیام‌های ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی تلاش دارد صدای خود را به داخل کشور برساند. شبکه‌هایی چون «ایران اینترنشنال» نیز سخنان و فراخوان‌های او را بازتاب داده‌اند. این شبکه حتی کدهای QR پخش کرده که مأموران امنیتی داخل ایران می‌توانند با استفاده از آن برای همکاری با اطرافیان پهلوی ارتباط برقرار کنند.

محمود عنایت، مدیرعامل شرکت مالک شبکه، «وُلَنت مدیا»، گفته است که پخش این پیام‌ها و دیگر آگهی‌ها «به‌صورت رایگان و در راستای مأموریت ما برای حمایت از جامعهٔ مدنی ایران» صورت گرفته است.

پهلوی در سال‌های اخیر در مصاحبه‌های خود از الگوی مشروطه‌ سلطنتی سخن گفته است، شاید با پادشاهی منتخب به‌جای موروثی. با این حال، بارها تأکید کرده است که تصمیم نهایی با مردم ایران است.

او در گفت‌وگو با آسوشیتدپرس در سال ۲۰۱۷ گفته بود: «این رژیم به‌طور بنیادین اصلاح‌ناپذیر است؛ زیرا ذات و دی‌اِن‌اِی آن چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. مردم دیگر از ایدهٔ اصلاح دلسرد شده‌اند و به این باور رسیده‌اند که تغییر باید بنیادی باشد. مسئلهٔ بزرگ این است که این تغییر چگونه ممکن است.»

پهلوی همچنین به‌دلیل حمایت از اسرائیل و دریافت پشتیبانی از آن کشور، به ویژه پس از جنگ ژوئن گذشته، با انتقادهایی روبه‌رو شده است. او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر آن کشور، دیدار نمود؛ سیاستمداری که از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی و منتقد توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ بود و نقشی کلیدی در تصمیم دولت ترامپ برای خروج از برجام داشت. نتانیاهو در جنگ دوازده‌روزه با ایران نیز هدایت عملیات را بر عهده داشت.

پهلوی در همان مصاحبه با آسوشیتدپرس گفته بود: «تمرکز من اکنون بر آزادسازی ایران است و از هر ابزاری که بتواند بدون آسیب‌زدن به منافع ملی و استقلال کشور به ما یاری رساند، استفاده خواهم کرد؛ خواه از سوی آمریکا باشد، یا عربستان سعودی، یا اسرائیل یا هر کشور دیگری.»




نظر شما درباره این مقاله:







بیش از ۲۰۰ کشته تنها در شش بیمارستان تهران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:40

بیش از ۲۰۰ کشته تنها در شش بیمارستان تهران


رکسانا صابری و فاطمه جمال‌پور
مجله تایم / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

در حالی که اعتراضات علیه دولت ایران شامگاه پنج‌شنبه به‌طور چشمگیری گسترش یافت، حکومت در بسیاری از نقاط با گشودن آتش پاسخ داد. یک پزشک در تهران که به شرط ناشناس ماندن با مجله تایم گفت‌وگو کرده است، اعلام کرد تنها در شش بیمارستان پایتخت، دست‌کم ۲۱۷ نفر از معترضان جان خود را از دست داده‌اند که «بیشتر آن‌ها بر اثر اصابت گلوله جنگی» کشته شده‌اند.

در صورت تأیید، این آمار نشانه آغاز سرکوبی است که پیش‌تر با قطع تقریباً کامل اینترنت و ارتباطات تلفنی کشور از شامگاه پنج‌شنبه پیش‌بینی می‌شد. این موضوع همچنین چالشی مستقیم برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، محسوب می‌شود که پیش‌تر در همان روز هشدار داده بود در صورت کشتن معترضان، حکومت ایران «بهای سنگینی خواهد پرداخت». معترضانی که از ۲۸ دسامبر تاکنون با شمار فزاینده‌ای به خیابان‌ها آمده‌اند.

این اعتراضات که اکنون هر ۳۱ استان کشور را دربر گرفته، در ابتدا در واکنش به فروپاشی اقتصادی شکل گرفت، اما به‌سرعت به مطالباتی برای سرنگونی حکومت اقتدارگرای اسلامی تبدیل شد که از سال ۱۹۷۹ بر کشوری با جمعیتی حدود ۹۲ میلیون نفر حاکم است. هرچند تجمع‌ها عمدتاً مسالمت‌آمیز بوده و شعارهایی چون «آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» سر داده شده، اما در برخی موارد ساختمان‌های دولتی نیز مورد تخریب قرار گرفته‌اند.

به گفته این پزشک، مقام‌ها روز جمعه اجساد کشته‌شدگان را از بیمارستان‌ها خارج کردند. او افزود بیشتر جان‌باختگان جوان بوده‌اند، از جمله چندین نفر که در نزدیکی یک کلانتری در شمال تهران، زمانی که نیروهای امنیتی با رگبار مسلسل به سوی معترضان شلیک کردند، «در جا» کشته شدند. فعالان حقوق بشر گزارش داده‌اند که دست‌کم ۳۰ نفر در این حادثه هدف گلوله قرار گرفته‌اند.

گروه‌های حقوق بشری در روز جمعه آمار تلفات بسیار کمتری نسبت به گفته‌های این پزشک اعلام کردند، هرچند این اختلاف ممکن است ناشی از تفاوت در شیوه‌های گزارش‌دهی باشد. خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) مستقر در واشنگتن که تنها قربانیان شناسایی‌شده را در آمار خود لحاظ می‌کند، از دست‌کم ۶۳ کشته از آغاز اعتراضات خبر داده است که ۴۹ نفر از آن‌ها غیرنظامی بوده‌اند.

مجله تایم اعلام کرده است که امکان راستی‌آزمایی مستقل این آمار را نداشته است.

هم‌زمان با انتشار این آمار، حکومت مجموعه‌ای از پیام‌های تهدیدآمیز را نیز مخابره کرد. علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در سخنرانی‌ای که روز جمعه پخش شد، گفت: «جمهوری اسلامی در برابر خرابکارانی که به‌دنبال خوشایند ترامپ هستند، عقب‌نشینی نخواهد کرد.» در همین حال، دادستان تهران اعلام کرد که معترضان ممکن است با مجازات اعدام روبه‌رو شوند. همچنین یک مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تلویزیون دولتی به والدین هشدار داد فرزندان خود را از اعتراضات دور نگه دارند و گفت: «اگر… گلوله‌ای به شما خورد، شکایت نکنید.»

در ۱۱ روز نخست اعتراضات، ابهام زیادی درباره نحوه واکنش حکومت وجود داشت. یک مأمور یگان ضدشورش با لباس سیاه در یکی از شهرهای کردنشین شمال‌غرب ایران روز چهارشنبه به تایم گفت: «اکنون اختلاف‌نظر زیادی در میان نیروهای امنیتی وجود دارد» درباره اینکه آیا سرکوب گسترده می‌تواند نظم را بازگرداند یا خشم عمومی را بیشتر شعله‌ور خواهد کرد. او که نخواست نامش فاش شود، افزود: «در یگان ضدشورش صددرصد سردرگمی وجود دارد.»

به گفته او، تصمیم‌های کلیدی در نشست‌هایی گرفته می‌شود که اطلاعات آن به نیروهایی مانند او منتقل نمی‌شود. «من اینجا درجه بالایی دارم، اما نمی‌دانم چه خبر است. همه‌چیز را پنهانی انجام می‌دهند و ما از آنچه در راه است می‌ترسیم.»

او اضافه کرد: «همه‌جا آشوب است؛ در شهر، در خانه‌ها، در خیابان‌ها و حتی در داخل نیروهای پلیس. من همه مأموران کلانتر‌ی‌مان را می‌شناسم و آن‌ها باور دارند که حکومت در حال فروپاشی است.»

اما تصاویر خونین منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی در روز جمعه، همراه با هشدارهای صریح مقام‌ها، نشان می‌دهد که دستورات روشنی صادر شده است.

حسین حافظیان، کارشناس ایران و استاد علوم سیاسی مقیم نیوجرسی، می‌گوید: «به نظر من در شرایط کنونی، از آنجا که اعتراضات به مناطق طبقه متوسط گسترش یافته، حکومت در استفاده از زور عریان تردید نخواهد کرد؛ همان‌گونه که در ناآرامی‌های پیشین عمل کرده است. در این مقطع، این وضعیت به‌عنوان تهدیدی وجودی تلقی می‌شود.»

او پیش‌بینی کرد: «از این پس، شمار تلفات به‌سرعت افزایش خواهد یافت»، اما افزود: «اگر ترامپ چند پادگان پلیس ضدشورش را هدف قرار دهد، ممکن است ورق برگردد.»

تهدیدهای ترامپ، همراه با بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور وقت ونزوئلا، از سوی ایالات متحده، به‌عنوان یکی از دلایل واکنش نامتوازن مقام‌های ایرانی در روزهای ابتدایی اعتراضات مطرح شده است. در ملکشاهی در استان ایلام در غرب ایران، بنا بر گزارش شبکه حقوق بشر کردستان مستقر در پاریس، دست‌کم پنج معترض در اثر تیراندازی در مقابل ساختمانی متعلق به نیروهای شبه‌نظامی بسیج کشته شدند. اما در محل آغاز اعتراضات، یعنی بازار بزرگ تهران که به‌طور سنتی پایگاه حمایت از حکومت به‌شمار می‌رود، نیروهای امنیتی عمدتاً با استفاده از گاز اشک‌آور و بازداشت، و نه گلوله جنگی، جمعیت را متفرق کردند.

برخی دیگر به حجم گسترده چالش‌هایی که جمهوری اسلامی با آن‌ها روبه‌روست اشاره کردند. افشون استوار، استاد امنیت بین‌الملل در دانشکده تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی آمریکا در کالیفرنیا و نویسنده دو کتاب درباره ایران، گفت: «این حکومت هنوز رژیمی بسیار مستحکم است، اما اگر به اطراف نگاه کنید، می‌بینید که از تقریباً هر نظر، ضعیف‌تر از هر زمان دیگری از دوره پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ شده است.»

رهبری جمهوری اسلامی همچنان از درگیری ماه ژوئن با اسرائیل متزلزل است؛ زمانی که حملات هوایی، سامانه‌های پدافند هوایی ایران را نابود کرد و برنامه هسته‌ای کشور را به عقب راند—حملاتی که با مشارکت بمب‌افکن‌های B-2 آمریکا به دستور دونالد ترامپ انجام شد. هم‌زمان، سقوط ارزش پول ملی زیر فشار تحریم‌های بین‌المللی، کمبود آب و قطعی‌های مکرر برق، حس بحران را در سراسر کشور تشدید کرده است.

حسین حافظیان گفت: «آن‌ها حتی قادر به تأمین حداقل رفاه اقتصادی برای جمعیت خود نیستند. اکنون در وضعیت بقا قرار دارند.»

آنچه بر پیچیدگی معضل حکومت می‌افزاید این است که برخلاف اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ که سراسر ایران را فرا گرفت، اعتراضات کنونی از سوی بازاریان آغاز شد و سپس به محله‌های طبقه کارگر گسترش یافت؛ گروه‌هایی که به گفته یک تحلیلگر سیاسی مستقر در تهران—که به شرط ناشناس ماندن صحبت کرد—حکومت از بیگانه کردن آن‌ها هراس دارد. او گفت: «حاکمیت در سرکوب طبقات کارگر با دشواری بیشتری روبه‌روست»، هرچند افزود که «در برخی مناطق رفتارهای خشن مشاهده شده است… و با گسترش اعتراضات، میزان خویشتنداری حکومت به محک گذاشته خواهد شد.»

ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز بر این پیچیدگی می‌افزاید. در رأس هرم، علی خامنه‌ای قرار دارد که کنترل دستگاه‌های امنیتی، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را در دست دارد. رئیس‌جمهور منتخب، مسعود پزشکیان، در مواضع علنی رویکردی آشتی‌جویانه اتخاذ کرده است، اما به گفته دو عضو کابینه که نخواستند نامشان فاش شود، اعضای کابینه او از سرکوب حمایت می‌کنند.

یکی از اعضای کابینه گفت: «اکثریت استدلال کرده‌اند که در شرایط فعلی باید با اعتراضات با زور برخورد شود، زیرا معتقدند نشانه‌هایی از دخالت اسرائیل و ایالات متحده وجود دارد.»

نفوذ شخصی پزشکیان هم به دلیل محدودیت‌های جایگاه ریاست‌جمهوری و هم به سبب نداشتن دسترسی مستقیم به رهبر جمهوری اسلامی، محدود باقی مانده است. به گفته عضو دوم کابینه، دیدارهای منظم میان این دو از زمانی که خامنه‌ای در جریان جنگ ایران و اسرائیل به مخفیگاه رفت، متوقف شده است. او گفت: «اکنون پزشکیان از طریق چند واسطه با خامنه‌ای ارتباط برقرار می‌کند.»

ماشاءالله شمس‌الواعظین، مشاور روابط عمومی دولت، گفت دولت ترامپ می‌خواهد «ایرانیان را تشویق کند به خیابان‌ها بیایند و سپس به بهانه نجات مردم، به ایران حمله کند و الگوی ونزوئلا را در اینجا پیاده سازد.» او افزود که دولت رویکرد «آزمون و خطا» در پیش گرفته است: گفت‌وگو با نمایندگان معترضان، تغییر رئیس کل بانک مرکزی و توزیع پول — ماهانه یک میلیون تومان، معادل حدود ۷ دلار، برای هر ایرانی به مدت چهار ماه — به‌عنوان تلاشی برای «خریدن زمان».

شمس‌الواعظین همچنین گفت حکومت مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای با غرب را درباره تعلیق غنی‌سازی اورانیوم از سر گرفته است. «حکومت امیدوار است مذاکرات درباره برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران، مقداری گشایش ایجاد کند.»

تحلیلگران که پیش از خونریزی شامگاه پنج‌شنبه با آن‌ها گفت‌وگو شده بود، چند عامل غیرقابل پیش‌بینی را در مسیر تحولات اعتراضات و واکنش حکومت برشمردند. یکی از این عوامل آن است که آیا شمار بیشتری از ایرانیان طبقه متوسط و بالا، و همچنین اقلیت‌های قومی، با وجود افزایش خطر واکنش خشونت‌آمیز، همچنان به اعتراضات خواهند پیوست یا نه. بسیاری از معترضان شعار حمایت از رضا پهلوی، فرزند ارشد شاه مخلوع، سر دادند؛ پادشاهی که در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد. پهلوی که ساکن ایالات متحده است، خواستار حضور گسترده مردم در اعتراضات شب‌های پنج‌شنبه و جمعه شده و وعده داده است به ایران بازگردد و زمینه استقرار یک دموکراسی سکولار را فراهم کند.

گروه‌های مخالف کرد نیز فراخوان‌های جداگانه‌ای صادر کردند. رِبین رحمانی، عضو هیئت‌مدیره شبکه حقوق بشر کردستان، گفت بسیاری از کردهای ایران به این دلیل به خیابان‌ها آمده‌اند که احساس می‌کنند چیزی برای از دست دادن ندارند و دریافته‌اند که حکومت آسیب‌پذیر است. او گفت: «این آگاهی، ترس را کاهش داده و جسارت معترضان را افزایش داده است.»

با این حال، یکی از معترضان کرد استدلال کرد که بدون مشارکت گسترده‌تر ساکنان شهرهای بزرگ — و نیز دخالت مستقیم رئیس‌جمهور ترامپ — تغییر چندانی رخ نخواهد داد. او که نخواست نامش فاش شود، گفت: «امید ما به ترامپ است. او باید با ایران همان کاری را بکند که با ونزوئلا کرد.»

شاید بزرگ‌ترین عامل غیرقابل پیش‌بینی، خود دستگاه‌های امنیتی باشند. هرچند ناظران نشانه‌های قابل‌توجهی از ریزش در سطوح بالای فرماندهی مشاهده نکرده‌اند، اما می‌گویند با هر موج اعتراض، شمار بیشتری از نیروهای رده‌پایین پلیس و اعضای بسیج — نیروی داوطلب وفادار به حکومت — از مشارکت در سرکوب خودداری می‌کنند.

مأمور یگان ضدشورش گفت: «خانواده خودم از من می‌خواهند یونیفرمم را دربیاورم و این شغل را رها کنم»، و افزود که از لحظه‌ای می‌ترسد که فرمان شلیک مستقیم صادر شود. «اگر نافرمانی کنم، مرا خواهند کشت.»

او در پایان گفت: «من برای امرار معاش وارد نیروی پلیس شدم، نه برای کشتن مردم.»




نظر شما درباره این مقاله:







همگامی: ما  نقض حاکمیت ملی ونزوئلا
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:26

همگامی: ما  نقض حاکمیت ملی ونزوئلا





نظر شما درباره این مقاله:







آیندهٔ خامنه‌ای؛ همانند صدام یا بشار اسد؟ ">
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:24

آیندهٔ خامنه‌ای؛ همانند صدام یا بشار اسد؟





نظر شما درباره این مقاله:







حکومت ایران در گرداب مرگ گرفتار شده است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:12

حکومت ایران در گرداب مرگ گرفتار شده است


دیوید ایگناتیوس / واشنگتن‌پست / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

بیایید جلسه روز جمعه شورای عالی امنیت ملی ایران را تصور کنیم؛ جایی که دوازده عضو آن درباره خیزشی که در سراسر کشور در حال گسترش است، به شور نشسته‌اند. مقام‌های تندرو وعده «سرکوبی قاطع» برای درهم‌شکستن معترضان می‌دهند؛ همان‌گونه که در سال‌های ۲۰۱۷، ۲۰۱۸، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ عمل شد.

اما رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان و همکارانش همان ویدئوهای شورش خشونت‌بار را می‌بینند که در سراسر جهان دست‌به‌دست می‌شود. آن‌ها باید بفهمند که این اعتراض‌ها مدام تکرار می‌شوند، چون رژیم ــ هم از نظر سیاسی و هم اقتصادی ــ در حال پوسیدن است و همه کشور از این واقعیت آگاه است. هر موج سرکوب، بذر اعتراض بعدی را می‌کارد. حکومت می‌تواند این آتش را خاموش کند، اما آتش بعدی چه؟ و بعد از آن چه خواهد شد؟

حکومت ایران در مسیری یک‌طرفه به سوی فاجعه حرکت می‌کند. یک دیپلمات ارشد اروپایی در تهران چند سال پیش همین ارزیابی را با من در میان گذاشت و این ارزیابی همچنان معتبر است. ایران ابزارهای امنیتی قدرتمندی دارد، اما این ابزارها در حال زنگ‌زدن‌اند. رژیم نتوانست از نیروهای نیابتی خود ــ حماس در غزه، حزب‌الله در لبنان و بشار اسد در سوریه ــ محافظت کند. و از همه مهم‌تر، نتوانست خود را در برابر حمله نظام‌مند اسرائیل در ماه ژوئن حفظ کند. رژیم در سراشیبی شکست قرار گرفته است.

کریم سجادپور از بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی می‌گوید: «جمهوری اسلامی امروز یک رژیم زامبی است. مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبر آن مرده یا در حال مرگ‌اند. آنچه آن را زنده نگه داشته، نیروی مرگبار است. برای زنده ماندن می‌کشد و برای کشتن زندگی می‌کند. خشونت می‌تواند مراسم تدفین رژیم را به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند نبضی به آن بازگرداند.»

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز جمعه در سخنرانی‌ای چالش‌برانگیز، معترضان را «مشتری خرابکار» خواند که می‌خواهند رئیس‌جمهور دونالد ترامپ را خشنود کنند. اما خامنه‌ایِ ۸۶ ساله، ناتوان اما انعطاف‌ناپذیر، خود قلب مشکل رژیم است؛ شاهد زنده‌ای از فرسودگی آن. و پس از مرگ رئیس‌جمهور ابراهیم رئیسی در سانحه سقوط بالگرد در سال ۲۰۲۴، جانشین روشنی هم برای او وجود ندارد.

ایالات متحده چگونه می‌تواند بهترین کمک را به معترضان بکند؟ ترامپ تهدید کرده است اگر ایران دست به کشتار شهروندانش بزند، پاسخ نظامی خواهد داد. اما احتمالاً رژیم چنین بهانه‌ای به او نخواهد داد: ایران در اعتراض‌های گذشته از سرکوبی به سبک میدان تیان‌آن‌من پرهیز کرده و احتمالاً این بار هم چنین خواهد کرد. دولت ترامپ می‌تواند همراه با متحدانش فشارها را بیش از پیش افزایش دهد. این یکی از دلایلی است که ترامپ باید از رنجاندن دوستانش با وسواس بر سر گرینلند پرهیز کند؛ چرا که برای مواجهه با مسئله بزرگ‌تر ایران به آن‌ها نیاز دارد.

پرسش دشوارتر برای واشنگتن این است که آیا باید ترمینال‌های استارلینک را به‌طور قاچاق وارد ایران کند تا قطع اینترنتی را که تهران روز جمعه اعمال کرد، بی‌اثر سازد یا نه. دولت بایدن در جریان اعتراض‌های «زن، زندگی، آزادی» در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ این گزینه را بررسی کرد، اما در نهایت از آن صرف‌نظر کرد؛ زیرا بیم آن داشت که مسیرهای حیاتی قاچاق مورد استفاده سازمان سیا و اطلاعات اسرائیل به خطر بیفتد. شاید این بار، فایده این اقدام بر هزینه‌اش بچربد.

اعتراض‌های این هفته به همه مناطق و همه گروه‌های قومی ایران گسترش یافته، اما هنوز به شدت خیزش ۲۰۲۲–۲۰۲۳ نرسیده است. آن جنبش خودجوش توده‌ای با حضور زنان در خیابان‌ها آغاز شد؛ زنانی که مرگ مهسا امینی در بازداشت ــ پس از بازداشت به‌دلیل نپوشیدن روسری ــ را محکوم می‌کردند. سرکوب پس از آن، بنا بر گزارش‌های حقوق بشری، به کشته‌شدن ۵۵۱ نفر و بازداشت بیش از ۲۲ هزار نفر انجامید. نیروهای امنیتی در رویدادی که «جمعه خونین» سپتامبر ۲۰۲۲ نام گرفت، ۱۰۴ نفر را کشتند.

با وجود این نابودی خشونت‌بار شورش، سه سال بعد بار دیگر یک خیزش تازه سربرآورده است. این جنبش رهبر ندارد و شاید سکان‌دار هم نداشته باشد، اما قدرتمند است. بنا بر گزارش ایران‌وایر، یک رسانه خبری آنلاین، تا روز دوشنبه اعتراض‌ها در بیش از ۳۴۰ نقطه و در هر ۳۱ استان ایران گزارش شده بود. در طول هفته، همان‌طور که ویدئوهای اینترنتی نشان می‌دهد، دامنه و خشونت تظاهرات افزایش یافت.

خیزش امسال بیش از آنکه ناشی از خشم نسبت به قوانین سرکوبگرانه اسلامی روحانیون باشد، از ناکامی‌های اقتصادی ایران نیرو می‌گیرد. نرخ تورم سالانه ایران در ماه دسامبر به ۴۲ درصد رسید و ارزش پول ملی در سال گذشته بیش از نصف کاهش یافت. تفاوت دیگر امسال آن است که بسیاری از معترضان از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد، حمایت می‌کنند. این امر به این شورش رنگ‌وبویی محافظه‌کارانه‌تر و ملی‌گرایانه با محوریت هویت فارسی می‌دهد ــ و شاید نگاهی رو به گذشته. شاید این لحظه «دوباره ایران را عظیم کنیم» (MIGA) باشد.

عامل غیرقابل پیش‌بینی امسال این است که آیا تندروهای رژیم تیزی و توان سابق خود را از دست داده‌اند یا نه. همانند اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی‌اش، ممکن است نهادهای امنیتی تعهد ایدئولوژیک و انضباط خود را از دست داده باشند. آن‌ها ناتوانانه نظاره‌گر درهم‌شکسته‌شدن نیروهای نیابتی‌شان در غزه، لبنان و سوریه بوده‌اند. و خود نیز همانند سایر مردم، از تورم و رکود اقتصادی رنج برده‌اند. آن‌ها هنوز فرو نریخته‌اند، اما شکننده‌تر از گذشته به نظر می‌رسند.

بار دیگر به آنچه در ذهن دوازده عضو شورای عالی امنیت ملی می‌گذرد فکر کنیم. آن‌ها می‌دانند ایران در رکود و ایستایی گرفتار شده است. بودجه سال مالی آینده به احتمال زیاد برای تأمین هزینه‌های دفاعی، مالیات‌ها را افزایش و یارانه‌ها را کاهش خواهد داد. آن‌ها در انتظار گذار سیاسی‌ای هستند که با مرگ خامنه‌ای رخ خواهد داد، اما فعلاً همچون ملتی زخمی و بی‌روح، تلوتلوخوران به جلو می‌روند.

وقتی اعضای شورا به جنوب، آن سوی خلیج فارس، به عربستان سعودی و امارات متحده عربی نگاه می‌کنند، همسایگانی را می‌بینند که با شتاب به استقبال هوش مصنوعی و آینده‌ای اقتصادی پویا می‌روند. در مقابل، آن‌ها به رژیمی سرکوبگر و واپس‌گرا چنگ زده‌اند که به‌سختی می‌تواند شکم مردمش را سیر کند. انقلاب‌ها قابل پیش‌بینی نیستند. اما وقتی به ایران نگاه می‌کنید، روشن است که سرانجام چیزی قرار است به‌طور گسترده از هم بشکند.




نظر شما درباره این مقاله:







امپراتوری‌های چای
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 23:36

فصل دیگری از کتاب «تاریخ جهان با شش پیاله»

امپراتوری‌های چای


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آغاز فصل نهم کتاب

«بهتر است سه روز از غذا محروم شوی تا یک روز چای.»
ضرب‌المثل چینی

«خدا را شکر برای چای! دنیا بدون چای چه می‌کرد؟ چگونه وجود داشت؟»
سیدنی اسمیت (Sydney Smith)، نویسنده بریتانیایی (۱۷۷۱-۱۸۴۵)

نوشیدنی که جهان را فتح کرد

امپراتوری بریتانیا با قلمروهای گسترده‌اش در سراسر جهان، در سال ۱۷۷۳ توسط سر جورج مک‌آرتنی (Sir George Macartney)، مدیر استعماری، به‌عنوان «این امپراتوری وسیع که خورشید در آن هرگز غروب نمی‌کند» توصیف شد. این امپراتوری در اوج دوره خود، یک‌پنجم سطح زمین و یک‌چهارم جمعیت جهان را در بر می‌گرفت. بریتانیا از اواسط قرن هجدهم و علی رغم از دست دادن مستعمرات آمریکای شمالی پس از استقلال آمریکا، نفوذ خود را به‌طور چشمگیری گسترش داد، کنترل هند و کانادا را به دست گرفت، مستعمرات جدیدی در استرالیا و نیوزیلند تأسیس کرد و جایگزین هلندی‌ها شد تا بر تجارت دریایی اروپا با شرق تسلط یابد. آنچه با ظهور بریتانیا به‌عنوان اولین ابرقدرت جهانی در هم تنیده بود، پیشگامی آن در پذیرش یک سیستم جدید تولید بود. کارگران در کارخانه‌های بزرگ گرد هم آمدند، جایی که ماشین‌های خستگی‌ناپذیر و صرفه‌جو در نیروی کار که توسط موتورهای بخار به حرکت درمی‌آمدند، مهارت و تلاش انسان را تقویت می‌کردند - مجموعه‌ای از نوآوری‌هایی که امروزه به‌طور جمعی به‌عنوان انقلاب صنعتی (Industrial Revolution) شناخته می‌شوند.

پیونددهنده این گسترش‌های امپریالیستی و صنعتی، نوشیدنی جدیدی بود - حداقل برای اروپایی‌ها جدید - که با انگلیسی‌ها مرتبط شد و تا به امروز نیز چنین باقی مانده است. چای اساس گسترش تجارت اروپا با شرق را فراهم کرد. سود حاصل از تجارت آن به پیشروی شرکت هند شرقی بریتانیا، سازمان تجاری که به‌عنوان دولت استعماری بالفعل بریتانیا در شرق عمل می‌کرد، در هند کمک کرد. چای که در ابتدا یک نوشیدنی لوکس بود، به‌تدریج به نوشیدنی کارگران تبدیل شد، سوخت کارگرانی که کارخانه‌های جدید ماشینی را اداره می‌کردند. اگر خورشید هرگز بر امپراتوری بریتانیا غروب نمی‌کرد، حداقل در جایی از جهان همیشه زمان چای بود.

از چای ظریف عصرانه تا استراحت چای کارگران، و با آیین‌های نوشیدن مرتبط با آن، چای به‌طور کامل با تصور بریتانیا از خود به‌عنوان یک قدرت متمدن و سخت‌کوش مطابقت داشت. پس چقدر عجیب است که این نوشیدنی کاملاً انگلیسی در ابتدا باید با هزینه و تلاش زیاد از چین، آن قلمرو وسیع و مرموز در آن سوی جهان، وارد می‌شد و کشت و فرآوری چای برای مصرف‌کنندگان اروپایی آن کاملاً مرموز بود. از نظر آن‌ها، جعبه‌های برگ چای به‌سادگی در اسکله کانتون ظاهر می‌شدند؛ چای می‌توانست از مریخ آمده باشد. با این وجود، چای به‌نحوی به بخش مرکزی فرهنگ بریتانیا تبدیل شد. نوشیدنی که قبلاً نقش بسیار مهمی در اقتصاد امپراتوری عظیم چین به عهده داشت و آن را به جلومی برد، اکنون می‌توانست قلمروهای وسیع جدیدی را فتح کند: پس از فتح بریتانیا، چای در سراسر جهان گسترش یافت و پس از آب به پرمصرف‌ترین نوشیدنی روی زمین تبدیل شد. داستان چای، داستان امپریالیسم، صنعتی‌شدن و سلطه جهانی است، فنجان به فنجان.

ظهور فرهنگ چای

بر اساس سنت چینی، اولین فنجان چای توسط امپراتور شن نونگ (Shen Nung) دم شد که سلطنت او به طور سنتی به ۲۷۳۷-۲۶۹۷ قبل از میلاد نسبت داده می‌شود. او دومین امپراتور افسانه‌ای چین بود و اختراع کشاورزی و گاوآهن، همراه با کشف گیاهان دارویی به او نسبت داده شده است. (به‌طور مشابه، گفته می‌شود که پیشینیان او، اولین امپراتور، آتش، پخت‌وپز و موسیقی را کشف کرده‌اند.) افسانه می‌گوید که شن نونگ در حال جوشاندن آب برای نوشیدن بود و از برخی شاخه‌های یک بوته چای وحشی برای آتش استفاده می‌کرد، وقتی که وزش باد برخی از برگ‌های گیاه را به داخل قابلمه او برد. او این دم‌کرده را نوشیدنی لطیف و نشاط‌آور یافت.

او بعداً یک رساله پزشکی به نام پن تسائو (Pen ts’ao) در مورد مصارف دارویی گیاهان مختلف نوشت که در آن گفته می‌شود اشاره کرده است که دم‌کرده برگ‌های چای «تشنگی را برطرف می‌کند، میل به خواب را کاهش می‌دهد و قلب را شاد و خوشحال می‌کند.» با این حال، چای در واقع یک نوشیدنی باستانی چینی نیست؛ داستان شن نونگ اختراعی بسیار متأخر است. اولین نسخه پن تسائو که به سلسله نئو- هان (Neo-Han dynasty) (۲۵-۲۲۱ میلادی) نسبت داده می‌شود، اشاره‌ای به چای ندارد. اشاره به چای در قرن هفتم اضافه شده است.

چای دم‌کرده برگ‌های خشک‌شده، جوانه‌ها و گل‌های یک بوته همیشه‌سبز به نام کاملیا سیننسیس (Camellia sinensis) است که به نظر می‌رسد در جنگل‌های هیمالیا شرقی در مرز فعلی هند و چین تکامل یافته است. در دوران پیش از تاریخ، مردم متوجه اثر نشاط‌آور جویدن برگ‌های آن و اثر درمانی مالیدن آن‌ها بر زخم‌ها شدند، روش‌هایی که هزاران سال باقی ماندند. چای همچنین به‌عنوان یک غذای دارویی در جنوب غربی چین مصرف می‌شد، برگ‌های خردشده با پیازچه، زنجبیل و سایر مواد مخلوط می‌شدند؛ مردمان قبیله‌ای در شمال تایلند امروزی برگ‌ها را بخارپز یا جوشانده و به شکل گلوله درآورده، سپس با نمک، روغن، سیر، چربی و ماهی خشک مصرف می‌کردند. بنابراین چای قبل از اینکه یک نوشیدنی باشد، یک دارو و ماده غذایی بود.

دقیقاً چگونه و چه زمانی به چین گسترش یافت نامشخص است، اما به نظر می‌رسد که توسط راهبان بودایی، پیروان دینی که در قرن ششم قبل از میلاد توسط سیدارتا گوتاما (Siddhartha Gautama)، معروف به بودا، در هند تأسیس شد، کمک شده است. هم راهبان بودایی و هم تائوئیست دریافتند که نوشیدن چای کمک ارزشمندی برای مراقبه است، زیرا تمرکز را افزایش می‌دهد و خستگی را از بین می‌برد - ویژگی‌هایی که امروزه به دلیل وجود کافئین (caffeine.) شناخته می‌شوند. لائوتسه (Lao-tzu)، بنیانگذار تائوئیسم که در قرن ششم قبل از میلاد زندگی می‌کرد، معتقد بود که چای داروی همه درد ها و یک عنصر ضروری در اکسیر زندگی است.

قدیمی‌ترین اشاره واضح چینی به چای از قرن اول قبل از میلاد است، حدود بیست‌وشش قرن پس از کشف ادعایی شن نونگ (Shen Nung). چای که در ابتدا یک نوشیدنی دارویی و مذهبی ناشناخته بود، برای اولین بار در حدود این زمان به یک نوشیدنی خانگی در چین تبدیل شد؛ کتاب معاصر «قوانین کار خدمتکاران» (Working Rules of Servants) روش‌های صحیح خرید و سرو آن را توصیف می‌کند. چای تا قرن چهارم میلادی آنقدر محبوب شد که لازم شد کشت عمدی چای آغاز شود، و دیگر برداشت برگ‌ها از بوته‌های وحشی کفایت نمی کرد. چای در سراسر چین گسترش یافت و در دوران سلسله تانگ (Tang dynasty) (۶۱۸-۹۰۷ میلادی)، دوره‌ای که به‌عنوان عصر طلایی تاریخ چین شناخته می‌شود، به نوشیدنی ملی تبدیل شد.

در این زمان، چین بزرگ‌ترین، ثروتمندترین و پرجمعیت‌ترین امپراتوری جهان بود. جمعیت کلی آن بین سال‌های ۶۳۰ تا ۷۵۵ سه برابر شد و به بیش از پنجاه میلیون نفر رسید و پایتخت آن، چانگان (شیان امروزی) (Changan modern Xi’an))، بزرگترین کلان‌شهر روی زمین بود با حدود دو میلیون نفر جمعیت. این شهر در زمانی که چین به‌ویژه به تأثیرات خارجی باز بود، یک مرکز فرهنگی بود. تجارت در امتداد جاده ابریشم و از طریق دریا با هند، ژاپن و کره رونق داشت. لباس، مدل مو و ورزش چوگان از ترکیه و ایران وارد می‌شد، مواد غذایی جدید از هند، و سازها و رقص‌ها از آسیای مرکزی، همراه با شراب در کیسه‌های پوست بز. چین در ازاء آن ابریشم، چای، کاغذ و سرامیک صادر می‌کرد. در این فضای متنوع، پویا و بین‌المللی، مجسمه‌سازی، نقاشی و شعر چینی شکوفا شد.

رونق این دوره و افزایش جمعیت با رواج گسترده عادت نوشیدن چای همراه بود.  خاصیت های ضدعفونی‌کننده قوی آن باعث شد چای نسبت به نوشیدنی‌های قبلی مانند آبجو برنج یا ارزن ایمن‌تر باشد، حتی اگر آب در حین تهیه به خوبی جوشانده نشده باشد. تحقیقات مدرن نشان داده است که فنولیک‌های (phenolics) موجود در چای (اسید تانیک) می‌توانند باکتری‌های عامل وبا، تیفوئید و اسهال خونی را از بین ببرند. چای به سرعت و به راحتی از برگ‌های خشک تهیه می‌شد و مانند آبجو فاسد نمی‌شد. در واقع، این یک فناوری تصفیه آب کارآمد و راحت بود که به میزان قابل توجهی از شیوع بیماری‌های منتقله از آب کاست، مرگ و میر نوزادان را کاهش داد و طول عمر را افزایش داد.

چای همچنین تأثیر اقتصادی محسوس‌تری داشت. با افزایش حجم و ارزش تجارت چای چین در قرن هفتم، تاجران چای فوجیان که مجبور به مدیریت مبالغ کلان پول بودند، پیشگام استفاده از اختراع جدیدی شدند: پول کاغذی. خود چای نیز به صورت قالب‌های فشرده به عنوان پول مورد استفاده قرار گرفت. این روش برای این منظور ایده‌آل بود، زیرا هم سبک و فشرده بود و هم در صورت لزوم قابل مصرف. پول کاغذی این عیب را داشت که هرچه از مرکز امپراتوری دورتر می‌شد ارزش آن کاهش می‌یافت، در حالی که چای در مناطق دورافتاده در واقع با ارزش‌تر می‌شد. چای فشرده تا دوران مدرن در برخی از مناطق آسیای مرکزی به عنوان پول مورد استفاده قرار می‌گرفت.

محبوبیت چای در دوران سلسله تانگ با وضع اولین مالیات بر چای در سال ۷۸۰ و موفقیت کتابی که در همان سال منتشر شد منعکس گردید: «رساله چای» (The Classic of Tea) نوشته لو یو (Lu Yu)، شاعر مشهور تائوئیست (Taoist). این کتاب که به درخواست تاجران چای نوشته شده بود، به تفصیل به کشت، تهیه و سرو چای می‌پرداخت. لو یو کتاب‌های بیشتری درباره چای نوشت و هیچ جنبه‌ای از آن از توجه او دور نماند. او مزایای انواع مختلف برگ‌ها، بهترین نوع آب برای تهیه آن (ترجیحاً از جویبارهای کوهستانی با جریان آرام؛ آب چاه فقط در صورت عدم دسترسی به سایر منابع) و حتی مراحل جوشاندن آب را برشمرد: «وقتی آب به جوش می‌آید، باید مانند چشم ماهی‌ها به نظر برسد و تنها صدای بسیار کمی داشته باشد. وقتی لبه‌های آن مانند چشمه‌ای در حال جوشیدن صدا می‌دهد و مانند مرواریدهای بی‌شماری که به هم بافته شده‌اند به نظر می‌رسد، به مرحله دوم رسیده است. وقتی مانند امواج خروشان می‌جهد و مانند موجی در حال افزایش صدا می‌دهد، در اوج خود است. بیش از این و آب بیش از حد جوشیده و نباید استفاده شود.» ذائقه لو یو آنقدر حساس بود که گفته می‌شد می‌توانست منبع آب را تنها از روی طعم آن تشخیص دهد و حتی بخشی از رودخانه را که از آن گرفته شده بود مشخص کند. بیش از هر کس دیگری، لو یو چای را از یک نوشیدنی ساده رفع عطش به نمادی از فرهنگ و ظرافت تبدیل کرد. چشیدن و قدردانی از چای، به ویژه توانایی تشخیص انواع مختلف آن، بسیار مورد توجه قرار گرفت. تهیه چای به افتخاری اختصاصی برای رئیس خانواده تبدیل شد؛ ناتوانی در تهیه چای به شیوه‌ای ظریف، ننگ محسوب می‌شد. مهمانی‌ها و ضیافت‌های چای در دربار محبوب شد، جایی که امپراتور چای‌های ویژه‌ای می‌نوشید که با آب چشمه‌های خاص تهیه می‌شد. این امر به سنت هرساله ارائه «چای‌های پیشکشی به شخص امپراتور» منجر شد.

(کلیه تصاویر با هوش مصنوعی برای همین مقاله تهیه شده است)
ادامه دارد ...

بخش‌های پیشین:
بخش نخست؛ مقدمه کتاب تاریخ جهان در شش پیاله
بخش دوم؛ آبجوی عصر حجر
بخش سوم؛ آبجوی عصر حجر
بخش چهارم؛ آبجو در جهان متمدن
بخش پنجم؛ خاستگاه خط
بخش ششم؛ خاستگاه اندیشه غربی
بخش هفتم؛ فلسفه نوشیدن
بخش هشتم؛ تاکستان امپراتوری
بخش نهم؛ شراب، نوشیدنی برای همه؟
بخش دهم؛ چرا مسیحیان شراب می‌نوشیدند اما مسلمانان نه؟
بخش دهم؛ نشاط در دوران استعماری
بخش یازدهم: روح‌ها، شکر و بردگان
بخش دوازدهم: نوشیدنی‌هایی که آمریکا را ساختند
بخش سیزدهم: روحیه پیشگامی
بخش چهاردهم: قهوه در عصر خرد
بخش پانزدهم: پیروزی قوه
بخش شانزدهم: امپراتوری‌های قهوه
بخش هفدهم: اینترنت قهوه‌خانه‌ای
بخش هیجدم: نوآوری و گمانه‌زنی
بخش نوزدهم: «انقلاب در هر فنجان»
بخش بیستم: امپراتوری‌های چای

بخش بعدی: آغاز فصل نهم کتاب با عنوان «امپراتوری‌های چای»

A History of the World in Six Glasses, Tom Standage




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ تهدید خود علیه جمهوری اسلامی را تکرار کرد
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 22:24

ترامپ تهدید خود علیه جمهوری اسلامی را تکرار کرد





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۲
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 20:51

این قسمت: فرانتس کافکا

نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۲


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

فرانتس کافکا چندین بار از یک آبگرم سلامتی برهنه‌گرایان بازدید کرد، اما از درآوردن شلوارش خودداری نمود. سایر مهمانان به او لقب «مرد شلوار شنا» داده بودند.

وقتی اسم خانوادگی‌ات به یک صفت تبدیل شود، می‌دانی نویسنده‌ای بزرگ هستی. اگر کافکا نبود، چگونه می‌توانستیم چیزی را «کافکایی»(Kafkaesque) توصیف کنیم؟ این سؤالی است که احتمالاً هرگز به ذهن پسر گمنام فروشنده لباس مردانه از پراگ خطور نکرد، کسی که از دنیا رفتآن هم بدون اینکه بداند رمان‌ها و داستان‌های کابوس‌وارش چقدر عالی عصری، جامعه‌ای و احساسی جهانی از بیگانگی و یأس را به تصویر کشیده است.

پدر سلطه‌گر کافکا به پرورش این احساس کمک کرد و از اوایل کودکی پسرش را تحقیر می‌کرد و او را موجودیبه لحاظ جسمانی ضعیف می‌خواند که هرگز به موفقیت پدرش به عنوان فروشنده عصاهای گران قیمت نمی‌رسد (۱). خدا می‌داند،که فرانتس کوچک سعی بسیار کرد. در مدرسه عالی عمل کرد، مراسم دینی رسیدن به سن تکلیف در پسرانیهودی (bar mitzvah) را گذراند و مدرک حقوق گرفت، اما از جوانی دریافت تنها راه رهایی‌اش در خواندن و نوشتن است،فعالیت‌هایی که [پدرش] هرمان کافکا (Hermann Kafka) آنها را ناچیز و بی ارزش می‌دانست.

کافکا که در شغل وکالت شکست خورده بود، بعداً به سوی کار بیمه روی آورد. به عنوان مدیر بررسی خسارت در «موسسه بیمه حوادث کارگری بوهم» مشغول به کار شد، اما ساعت‌هایش در آنجا طاقت‌فرسا و شرایط کار بی‌حاصل بود. بیشتر وقتش را صرف طراحی انگشتان قطع‌شده، زخمی و له‌شده می‌کرد تا دستگاه‌های معیوب و ماشین‌های ناقص را مستندسازی کند. همانطور که به دوست و نویسنده همکارش، ماکس برود، نوشت: «تو تصوری از مشغولیتم نداری.... مردم داربست‌ها را بر زمین می‌زنند و به داخل ماشین‌ها می‌افتند انگار همه مست هستند، همه تخته‌ها واژگون می‌شوند، همه دیواره ها فرو می‌ریزند، همه نردبان‌ها می‌لغزند، هرچه بالا گذاشته شود پایین می‌آید، هرچه پایین گذاشته شود زیر پای کسی می‌ماند. و آن همه دختر جوان در کارخانه‌های چینی که مدام با کوه‌هایی از ظروف سفالی از تمامی پله‌ها خود را پایین پرت می‌کنند، سرم را به درد آورده‌اند.»

زندگی خصوصی کافکا پناهگاه کمی در برابر این کابوس فراهم می‌آورد. به طور مرتب از فاحشه‌خانه‌های مختلف پراگ بازدید می‌کرد و از یک سری روابط یک‌شبه بی‌پایان با پیشخدمت‌های بار، خدمتکاران و دختران فروشگاه لذت می‌برد، البته اگر بتوان آن را لذت نامید. کافکا از سکس بیزار بود و از عقده روانی «مریم مقدس/فاحشه» (۲) (Madonna/whore com-plex) رنج می‌برد. هر زنی را که ملاقات می‌کردیا باکره می‌دانست و یا فاحشه، و پس از ارضای جسمانی، دیگر هیچ ارتباط بیشتری از آن‌ها نمی‌خواست. ایده زندگی «معمولی» زناشویی برایش مشمئزکننده بود. در دفتر خاطراتش نوشت: «آمیزش جنسی، مجازاتی است برای خوشبختی با هم بودن.»

علی رغم این کمبودها و فقدان آشکار اعتماد به نفس، کافکا چند رابطه بلندمدت داشت، اگرچه این پرسش همچنان باز است که آیا با هیچ‌یک از این زنان رابطه جنسی برقرار کرد یا خیر. در سال ۱۹۱۲ هنگام اقامت در خانه برود (Brod) در برلین، با فلیسه باوئر (Felice Bauer) آشنا شد. کافکا با نوشتن نامه‌های طولانی که در آن احساسات ناکافی بودن جسمانی‌اش را اعتراف می‌کرد، آن چه همواره استراتژی پیروزی با بانوان است، به او ابراز علاقه کرد. او [Grete Bloch] الهام‌بخش برخی از آثار بزرگ کافکا از جمله «محاکمه» (The Judgment) و «مسخ» (The Metamorphosis) بود. همچنین ممکن است کافکا را ترغیب کرده باشد تا با بهترین دوستش، گرته بلوخ (Grete Bloch)، به فلیسه خیانت کند. بلوخ سال‌ها بعد ادعا کرد که کافکا پدر فرزند نامشروعش بوده است. (بیشتر پژوهشگران امروزه این ادعا را رد می‌کنند.)(۳)

رابطه با فلیسه در ژوئیه ۱۹۱۴ با یک رویارویی ناخوشایند در دفتر کار کافکا در موسسه بیمه به پایان رسید، جایی که فلیسه نامه‌های عاشقانه او به گرته را با صدای بلند شروع به خواندن کرد.کافکا سپس از طریق نامه با میلِنا جِسنسکا- پولاک (Milena Jesenská-Pollak)، همسر دوستش ارنست پولاک (Ernst Pollak)، رابطه برقرار کرد. (آدم به این فکر می‌افتد که اگر در عصر ایمیل زندگی می‌کرد،او چه بازیگری می‌شد.) اینرابطه در سال ۱۹۲۳ به اصرار کافکا پایانیافت. بعدها از میلِنا به عنوان الگوییکی از شخصیت‌های رمانش «قصر» (The Castle) استفاده کرد.

در نهایت، کافکا در سال ۱۹۲۳و در حالی که از بیماری سل در حال مرگ بود در یک اردوی کودکان یهودی با معلم کودکستان، دورا دیامانت (Dora Dymant)، آشنا شد. دورا که نصف سن کافکا را داشت و از یک خانواده یهودی ارتدکس لهستانی بود، در آخرین سال زندگی از کافکا مراقبت کرد. آن‌ها با هم تلمود (Talmud) مطالعه و درباره مهاجرت به فلسطین صحبت می‌کردند، جایی که رویای افتتاح یک رستوران را داشتند، و قرار بود دورا به عنوان سرآشپز و کافکا به عنوان مدیر سالن مشغول به کار شود. او حتی به یکدهکده اشتراکی یهودی (kibbutz) نامه نوشت تا درباره شغل حسابدار سؤال کند. این برنامه‌ها با مرگش در سال ۱۹۲۴ ناتمام ماند.

هیچ‌کس تعجب نکرد که کافکا به سن پیری نرسید. دوستانش او را خود بیمار انگار (hypochondriac) تمام عیار می‌دانستند. در تمام طول زندگی، از میگرن، بی‌خوابی، یبوست، تنگی نفس، رماتیسم، کورک، لکه‌های پوستی، ریزش مو، ضعف بینایی، انگشت پای کمی بدشکل، حساسیت شدید به سر و صدا، خستگی تقریباً دائمی، خارش سراسر بدن و انواع دیگر بیماری‌های واقعی و خیالی شکایت داشت. او سعی می‌کرد با ورزش روزانه و برنامه‌ای از درمان‌های طبیعت‌گرا، از جمله ملین‌های طبیعی و رژیم غذایی سخت گیاهخواری، با این بیماری‌ها مقابله کند.(۴)

معلوم شد کافکا دلایل خوبی برای نگرانی داشته است. او در سال ۱۹۱۷ به بیماری سل مبتلا شد، احتمالاً به دلیل نوشیدن شیر غیرپاستوریزه. هفت سال آخر زندگی‌اش جستجویی بی‌پایان برای درمان‌های قلابی و هوای تازه بود که برای تسکین ریه‌های بیمارش به شدت به آنها نیاز داشت. هنگام مرگ، یادداشتی روی میزش گذاشت که به دوستش برود دستور داد همه آثارش را به جز «محاکمه»، «آتش‌بان» (The Stoker)، «مسخ»، «گروه محکومین»(the Penal Colony) و «پزشک دهکده» (The Country Doctor) بسوزاند. برود تصمیم گرفت این دستور را نادیده بگیرد. در عوض، «محاکمه»، «قصر» و «آمریکا» را برای انتشار آماده کرد و به تضمین جایگاه دوستش و جایگاه خود در تاریخ ادبیات کمک کرد.

آقای ایمنی

آیا کافکا کلاه ایمنی را اختراع کرد؟ پیتر دراکر (Peter Drucker)، استاد مدیریت، این ادعا را در کتابش «مدیریت در جامعه آینده» (۲۰۰۲) (Managing in the Next Society) مطرح می‌کند. دراکر، کافکا را به دلیل توسعه اولین کلاه ایمنی غیرنظامی در زمان کار به عنوان مدیر بررسی خسارت در موسسه بیمه حوادث کارگری بوهم، می‌ستاید. مشخص نیست که آیا نویسنده این سرپوش را اختراع کرده یا صرفاً استفاده از آن را اجباری کرده است. آنچه روشن است این که کافکا برای تلاش‌هایش مدال طلای انجمن ایمنی آمریکا را دریافت کرد (۵)، که به کاهش مرگ و میرهای صنعتی کمک نمود و کلیشه ماندگاری از کارگران ساختمانی به ما داد که امروزه هنوز به آن متکی هستیم.

یِنس و فرانتس

کافکا که از اندام نحیف و ماهیچه‌های ضعیفش شرمنده بود، از آنچه امروزه تصویر منفی از بدن می‌نامیم رنج می‌برد. اغلب در دفتر خاطراتش می‌نوشت که چقدر از ظاهر جسمانی‌اش متنفر است، موضوعی که در داستان‌هایش نیز به طور مکرر ظاهر می‌شود. سال‌ها قبل از اینکه چارلز اطلس (Charles Atlas) (۶) به گردشگران لاغراندام ساحل قول دهد که می‌تواند با وزنه‌برداری بدن‌هایشان را حجیم کند، کافکا در کنار پنجره‌ای باز تحت تعلیم مربی تناسب اندام دانمارکی‌اش، یِنس پیتر مولر (Jens Peter Müller) (۷)، تمرینات ورزشی می‌کرد. مولر، یک مربی ورزشی عضلانی بود، که نکات سلامتی‌اش با موعظه‌های نژادپرستانه درباره برتری بدنیکه تیپ شمال اروپایی (Nordic body) را دارد آمیخته بود. واضح بود که این مردی نبود که یکیهودی عصبی بوهمیایی باید درس زندگی از او می‌گرفت.

این را خوب بجو

کافکا در نتیجه تصویر ضعیف از خود، به دام برنامه‌های غذایی قلابی افتاد. یکی که واقعاً تخیلش را تسخیر کرد «فِلِچریسم»(Fletcherism) بود، یک رژیم جویدنِ خرافاتی که توسط یک مُدگرای ویکتوریایی غذاهای سلامتی معروف به «جَوَنده بزرگ» ابداع شده بود. فلچر استدلال می‌کرد که باید هر لقمه غذا را دقیقاً چهل‌وپنج بار پیش از بلع، جوید. او هشدار می‌داد: «طبیعت کسانی را که نمی‌جوند تنبیه خواهد کرد» و کافکا این حرف را از جان پذیرفت. بر اساس یکی از یادداشت‌های دفتر خاطراتش، پدرش از این جویدن مداومِ غذا به قدری منزجر می‌شد که سر میز شام خودش را پشت روزنامه قایم میکرد.

گوشت خواری قتل است

کافکایک گیاهخوار مطلق بود، هم به دلایل مرتبط با سلامتی و هم به دلایل اخلاقی. (به عنوان نوه یک قصاب یهودی حلال فروش (kosher butcher)، این باور، اعتقاد پدرش را که پسرش یک شکست خورده کامل و تمام عیار است، تقویت می‌کرد.) روزی، در حال تحسین ماهی‌هاییک آکواریوم، اعلام کرد: «حالا می‌توانم با آرامش به شما نگاه کنم. دیگر شما را نمی‌خورم!» کافکا که از طرفداران اولیه رژیم غذایی خام‌خواری بود، در جنبش ضدِ کالبدشکافیِ روی موجودات زنده نیز مشارکت داشت.
حقیقت عریان

به عنوان مردی که این همه درباره فضاهای تنگ، تاریک و درونی می‌نوشت، کافکا واقعاً عاشق هوای تازه بود. او به همراه دوست صمیمی‌اش، ماکس برود، معروف بود که قدم‌زنی‌های طولانی در اطراف پراگ می‌زند. همچنین به جنبش مُدِ آن زمانِ برهنه‌گرایی(nudist movement) پیوست و در میان جماعت‌هایی با پوشش اختیاریِ لباس (clothing-optional crowds) در یک آبگرم سلامتی طبیعت‌گرا معروف به «چشمه جوانی»(The Fountain of Youth) به جست‌وخیز می‌پرداخت. با این حال، بعید است که کافکا واقعاً خودش شلوارش را درآورده باشد. او به طرز افراطی‌ای در مورد برهنگی، چه خودش و چه دیگران محتاط و خجالتی بود. سایر ساکنان اقامتگاه او را «مرد شلوار شنا» می‌نامیدند. برای چندین بار، وقتی دیگر ساکنان برهنه در مقابل اقامتگاهش ظاهر می شدند یابههنگام راه رفتن در جنگل‌های اطراف به طور طبیعی (برهنه) کنارش پرسه می زدند، او به طور ناخوشایندی غافلگیرمی شد. (۸)

فرانتس کافکا چندین بار از یک آبگرم سلامتی برهنه‌گرایان بازدید کرد، اما از درآوردن شلوارش خودداری نمود. سایر مهمانان به او لقب «مرد شلوار شنا» داده بودند.

——————————————————
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: در پاراگراف اول شغل پدر کافکار «فروشنده لباس مردانه» (haberdasher) توصیف شده است. این معروف‌تر شغل هرمان کافکدر پدر فرانتس کافکا در زندگی نامه های او است. او یک خرده‌فروش پارچه و لوازم مد مردانه بود که بعداً کسب‌وکارش را گسترش داد و به یک گالری بزرگ پارچه و لوازم لوکس تبدیل کرد. واژه “haberdasher” در انگلیسی عمدتاً به فروشنده لوازم خرد مردانه (مانند کلاه، دستکش، کراوات) اشاره دارد، اما در زمینه تاریخی پراگ، می‌تواند شامل پارچه و البسه هم بشود. در پاراگراف دوم پدر کافکا «فروشنده عصاهای لوکس» (purveyor of high-end walking sticks) معرفی می شود. این توصیف خاص‌تر و نمادین است. عصاهای لوکس یکی از اقلام خاص و پرفروش مغازه هرمان کافکا بود. این جزئیات در بیوگرافی‌های کافکا ثبت شده است. استفاده از این تصویر در اینجا احتمالاً دو هدف دارد: اول جنبه نمادین: عصا نماد قدرت، اقتدار و سلطه پدر است. و سپس تضادی دردناک: پدری که عصاهای لوکس می‌فروشد در مقابل پسری که از نظر جسمی شکننده تصویر می‌شود. این تصویر به طور غیرمستقیم به فشار پدر برای قوی بودن و موفقیت مادی اشاره می‌کند. پدری مستبد، اما در برابرش پسر حساس. هرمان کافکا: تاجری خودساخته، قوی‌هیکل، پرخاشگر، با اعتمادبه‌نفس و معتقد به ارزش‌های مادی و اجتماعی. او نماد قدرت، عمل‌گرایی و سلطه بود. اما فرانتس کافکا: پسر لاغر، حساس، درون‌گرا، هنرمند و عصبی. هرمان او را به خاطر این خصوصیات تحقیر می‌کرد. کافکا خود را در برابر پدرش همیشه «ضعیف، لرزان، سرگردان» می‌دید. هرمان با فریاد، تهدید و تحقیر، فضایی از ترس در خانه حاکم کرده بود. کافکا احساس می‌کرد هرگز نمی‌تواند رضایت پدرش را جلب کند. این شکست دائمی، در او احساس گناه عمیق و بی‌کفایتی ایجاد کرده بود. او در نامه می‌نویسد: «حضورت برایم همیشه آنقدر گیج‌کننده بود که احساس گناه می‌کردم.» کافکا همزمان هم تشنه تأیید پدر بود و هم از او می‌ترسید. این تعارض، هسته بسیاری از تضادهای روانی اوست.

۲: این پاراگراف به «عقدهٔ مادونا/فاحشه» (Madonna–whore complex) در روانشناسی اشاره می‌کند که کافکا به شکل آشکاری از آن رنج می‌برده. در ادامه مفهوم این عقده و ارتباطش با توصیف‌های پاراگراف را توضیح داده میشود. عقدهٔ مادونا/فاحشه چیست؟ این یک مفهوم روان‌تحلیل‌گرانه (عمدتاً مرتبط با فروید) است که در آن یک مرد نمی‌تواند زن را به عنوان موجودی کامل با هر دو بعد معصومیت و شهوت بپذیرد. در این دیدگاه تحریف‌شده، زنان به دو دستهٔ کاملاً مجزا تقسیم می‌شوند: 1. مادونا (Madonna): زن پاک، معصوم، مقدس، مادرانه و غیرجنسی. چنین زنی قابل احترام است اما میل جنسی به او «نادرست» یا «ممنوع» تلقی می‌شود. 2. فاحشه (Whore): زن شهوانی، اغواگر، «آلوده». به چنین زنی می‌توان تمایل جنسی داشت، اما پس از ارضای فیزیکی، هیچ ارزش انسانییا عاطفی برایش قائل نیستند و او را تحقیر می‌کنند. در نتیجه مرد مبتلا به این عقده نمی‌تواند با یک زن هم رابطهٔ عاطفی عمیق و احترام‌آمیز داشته باشد و هم از رابطهٔ جنسی لذت ببرد. این دو در ذهن او جدا و ناسازگارند. عبارات پاراگراف دقیقاً این عقده را نشان می‌دهد: «هر زنی را یا باکره می‌دیدیا فاحشه»: تقسیم‌بندی دوقطبی دقیقاً مطابق الگوی مادونا/فاحشه. «پس از ارضای فیزیکی، هیچ رابطه‌ای با آنها نمی‌خواست»: این رفتار مشخصهٔ برخورد با زن در دستهٔ «فاحشه» است. پس از لذت جنسی، او را دور می‌اندازد چون برایش ارزش انسانی قائل نیست. «از سکس بیزار بود» و «زندگی زناشویی “عادی” برایش مشمئزکننده بود»: چون از نظر او، زن شریک زندگی (مادونا) نباید آلوده به امور جنسی شود. ازدواج او را مجبور می‌کرد که با یک «مادونا» رابطهٔ جنسی داشته باشد، که برایش غیرقابل تحمل بود. جملهٔ نقل‌شده از خاطراتش («همخوابگی مجازاتی است برای خوشبختی با هم بودن») همین تناقض دردناک را بیان می‌کند: لذت عاطفی از همراهی با یک زن (مادونا) با «مجازات» رابطهٔ جنسی همراه است. رفتن دائمی کافکا به فاحشه‌خانه‌ها و رابطهٔ گذرا با پیشخدمت‌ها: این زنان در ذهن او در ردهٔ «فاحشه» قرار می‌گرفتند، بنابراین می‌توانست با آنها رابطهٔ جنسی داشته باشد، اما این روابط خالی از عاطفه و همراه با احساس انزجار پس از آن بود. ریشه‌های احتمالی در زندگی کافکا: رابطه با پدر سلطه‌گر (هرمان کافکا): ترس از قدرت پدر و احساس عدم کفایت می‌توانست بر تصویر او از زنان و میل جنسی تأثیر بگذارد. تجربیات اولیه: برخی زندگینامه‌نویسان به تجربیات منفی یا سردرگمی‌های جنسی در جوانی او اشاره کرده‌اند. شخصیت درون‌گرا و خودمُعذِّب: کافکا همواره از احساس گناه، ناخالصی و بیگانگی رنج می‌برد که بر همهٔ جنبه‌های زندگی، از جمله سکسوالیته، سایه می‌انداخت. در مجموع پاراگراف توصیف می‌کند که کافکا به عقدهٔ مادونا/فاحشه مبتلا بود. این اختلال روانی باعث می‌شد نتواند زنان را به صورت یکپارچه ببیند، از سکس لذت نبرد، و روابطش یا پاک و غیرجنسی (و بنابراین غیرممکن برای زندگی مشترک) بودند یا صرفاً جنسی و توأم با تحقیر. اینتناقض درونی، زندگی خصوصی او را به جهنمی شبیه به داستان‌های خودش تبدیل کرده بود. امروزه این مفهوم (عقدهٔ مادونا/فاحشه) در روانشناسی بالینی به عنوان یک «عقده» یا تشخیص رسمی به کار نمی‌رود، اما همچنان به عنوان یک الگوی رفتاری شایع در تحلیل شخصیت و روابط مورد اشاره قرار می‌گیرد.

۳: بر اساس متن بالا، به چند مورد مهم در بخش مربوط به روابط فرانتس کافکا می‌توان اشاره کرد. نقایص شخصیتی و کمبود اعتمادبه‌نفس.: کافکا با وجود کمبودهای شخصیتی و فقدان آشکار اعتمادبه‌نفس، توانست چند رابطهٔ بلندمدت را تجربه کند. این نشان می‌دهد که او علی‌رغم مشکلات درونی‌اش، میل و توانایی برقراری ارتباط عاطفی پایدار را داشت، هرچند که کیفیت و ثبات این روابط زیر سؤال است. ابهام در رابطهٔ جنسی: این پرسش همچنان مفتوح است که آیا کافکا با هیچ‌یک از این زنان رابطهٔ جنسی داشته است یا خیر. این ابهام می‌تواند ناشی از شخصیت محتاط، ترس از صمیمیت فیزیکی،یا حتی بازتابی از درون‌مایه‌های آثارش (احساس بیگانگی، ترس از بدن) باشد. ملاقات با فلیسه باوئر: کافکا فلیسه را در خانهٔ دوستش، ماکس برود، در برلین ملاقات کرد. این دیدار نقطهٔ عطفی در زندگی عاطفی او بود. کافکا برای جلب توجه فلیسه، دست به قلم برد و نامه‌های طولانی برایش نوشت که در آن‌ها از احساس ناکافی‌بودن جسمانی خود پرده برداشت. جالب اینجاست که نویسنده با طنزی تلخ اشاره می‌کند که اعتراف به ضعف‌های جسمانی «همیشه یک استراتژی برنده در میان بانوان» نیست! فلیسه به عنوان موتور الهام‌بخش: فلیسه نه تنها معشوقهٔ کافکا بود، بلکه منبع الهام برخی از بزرگ‌ترین آثار او، مانند «محاکمه» و «مسخ» نیز شد. این نشان می‌دهد که رابطهٔ عاطفی پرشور (ولو پرتنش) چطور می‌تواند خلاقیت ادبی را شعله‌ور کند. خیانت احتمالی و رابطه با گرته بلوخ: در اوج رابطه با فلیسه، کافکا ظاهراً با بهترین دوست او، گرته بلوخ، رابطه برقرار کرد. سال‌ها بعد، گرته ادعا کرد که فرزند نامشروعش از کافکاست. هرچند امروزه بیشتر پژوهشگران این ادعا را رد می‌کنند، این اتهام بر پیچیدگی روابط کافکا و احتمال رفتارهای عاطفی ناسازگار او تأکید دارد. این بخش بر جنبه‌های پارادوکسیکال زندگی عاطفی کافکا تمرکز دارد: مردی با اعتمادبه‌نفس پایین که روابط عمیق برقرار می‌کند؛ نویسنده‌ای که عشق الهام‌بخش اوست، اما در عین حال به معشوقه‌اش خیانت می‌کند؛ و روایتی که همزمان هم تراژیک است و هم طنزآلود. این تضادها شاید بازتابی از همان جهان‌بینی ابزورد و پیچیده‌ای باشد که در داستان‌های کافکا می‌بینیم.

۴: این پاراگراف به دو وجه اصلی از شخصیت و زندگی فرانتس کافکا می‌پردازد: سلامت شکننده جسمی و رویکرد وسواس‌گونه به تندرستی. در ادامه، توضیحاتی تکمیلی ارائه می‌شود: ۱. هیپوکندریا (خودبیمارانگاری) حاد: کافکا نزد دوستانش به عنوان «هیپوکندریاک تمام‌عیار» شناخته می‌شد. این اصطلاح اشاره به کسی دارد که با وسواس به سلامتی خود می‌اندیشد و نشانه‌های خفیفیا عادی جسمی را به عنوان بیماری‌های جدی تفسیر می‌کند. فهرست بلندبالای دردها و ناخوشی‌هایی که در پاراگراف آمده — از میگرن و یبوست تا خارش پوست و ریزش مو — نه تنها نشان‌دهنده رنج جسمی، بلکه نمایشی از ذهن پیچیده و مضطرب اوست. بسیاری از این علائم می‌توانست ریشه در اضطراب، افسردگییا استرس ناشی از زندگی اداری، فشارهای خانوادگی و تعهدات هنری داشته باشد. ۲. مرز نامشخص بیماری واقعی و تخیلی: نویسنده به دقت اشاره می‌کند که این عوارض شامل «بیماری‌های واقعی و خیالی» می‌شد. کافکا در واقع از برخی بیماری‌های واقعی رنج می‌برد (مثلاً سل که در نهایت باعث مرگش شد)، اما ذهن او تمایل داشت هر ناراحتی جزئی را به یک بحران سلامتی تعمیم دهد. این ابهام بین واقعیت و خیال، یادآور فضای داستان‌های خود اوست، جایی که مرز بین وضعیت عادی و فاجعه‌بار محو می‌شود. ۳. رویکرد سلامتی: ناتورالیسم و ریاضت. کافکا برای مقابله با این بیماری‌ها (واقعی یا خیالی)، به روش‌های طبیعی و ریاضت‌کشانه متوسل می‌شد: ورزش روزانه (کالیستنیک) — نشان‌دهنده تلاش برای کنترل بدن از طریق نظم. ملین‌های طبیعی و رژیم گیاه‌خواری سخت‌گیرانه — بازتاب علاقه او به جنبش‌های طبیعت‌گرایانه (ناتورالیسم) آن دوران، و نیز تمایل به پالایش جسم و روح. این رفتارها می‌تواند نشانه‌ای از کنترل‌گری وسواسی باشد: اگر نمی‌تواند جهان بیرون (اداره، خانواده، جامعه) را کنترل کند، حداقل می‌کوشد بدنش را مهار کند. ۴. پیش‌بینی مرگ زودهنگام: جمله آغازین — «کسی تعجب نکرد که کافکا به سن پیری نرسید» — حاوی نوعی طنز تلخ است. دوستانش از ضعف قوای جسمانی و ذهنی او آگاه بودند. این پیش‌بینی نه تنها به بیماری سل اشاره دارد، بلکه به فرسودگی روانی او نیز مرتبط است: زندگی در ترس مداوم از بیماری، خود می‌تواند انرژی حیاتی را تحلیل ببرد. ۵. پیوند سلامت جسم و خلاقیت ادبی: رنج‌های جسمانی کافکا، جدا از زندگی‌نامه‌اش نیستند. بسیاری از مضامین اصلی آثار او — مانند احساس بیگانگی با بدن (در «مسخ»)، اضطراب وجودی، و تجربه رنج بی‌نام — ممکن است از تجربیات جسمانی خودش الهام گرفته باشد. در واقع، بدن شکننده‌اش را می‌توان به منزله استعاره‌ای از وضعیت انسان مدرن دید: موجودی آسیب‌پذیر در جهانی پرهیاهو و بی‌تفاوت. در مجموع این پاراگراف تصویری از کافکا به عنوان اندامی روان‌تنی ارائه می‌دهد: انسانی که مرز بین جسم و روان برایش محو شده، و رنج‌هایش — واقعییا خیالی — بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت و هنرش بوده است. رویکرد وسواسی او به سلامتی، نه تنها تلاشی برای بهبودی، بلکه گونه‌ای مبارزه نمادین با پریشانی وجودی است که در تمام زندگی‌اش همراه او بود.

۵: بر اساس اطلاعات تاریخی و منابع معتبر، ادعای دریافت «مدال طلای انجمن ایمنی آمریکا» (American Safety Society) توسط فرانتس کافکا تأیید نشده و به احتمال زیاد نادرست است. این ادعا معمولاً در مطالب غیرتخصصی یا با اشاره به کتاب پیتر دراکر (۲۰۰۲) مطرح میشود، اما شواهد محکمی برای آن وجود ندارد. کافکا قطعاً در زمینه ارتقای ایمنی کارگری در چکسلواکی سابق نقش داشت و گزارشهای او منجر به کاهش تلفات شد. اما داستان دریافت مدال طلای انجمن ایمنی آمریکا احتمالاً افسانه یا بزرگنمایی است که بعدها به دستاوردهای واقعی او افزوده شده است. تصویر کلاه ایمنی (Hard Hat) به عنوان نماد کارگر ساختمانی، پس از کافکا و در طول قرن بیستم (بهویژه در آمریکا) تکامل یافت و استاندارد شد.

۶: چارلز اطلس (Charles Atlas) معروف به «پدر بدنسازی مدرن» است. او ادعا میکرد از یک «پسر لاغر و ضعیف» که در ساحل مورد آزار قرار گرفته بود، به «قویترین مرد جهان» تبدیل شده است. تبلیغات او (با عنوان «پسرِ لاغرِ ساحلی») در مجلات کمیک دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ افسانهای شد. نکته مهم این که اطلس دهه ها بعد از دوران جوانی کافکا به شهرت رسید. اشاره متن، یک مقایسه تاریخی است برای نشان دادن وسواس زودهنگام کافکا نسبت به بدنش، سالها قبل از رواج فرهنگ بدنسازی عمومی.

۷: ینس پیتر مولر (Jens Peter Müller) کیست؟ و یک مربی بدنسازی و تناسب اندام دانمارکی بسیار مشهور در اوایل قرن بیستم بود. کتابهای پرفروش و برگه های تمرینی «سیستم مولر» را تبلیغ میکردند. این سیستم ترکیبی از ژیمناستیک (کالیستنیک)، تنفس عمیق، دوش آب سرد و زندگی «طبیعی» بود. او مانند بسیاری از اندیش مردان آن دوره، تحت تأثیر ایده «بهبود نژادی» (Eugenics) و باور به برتری فیزیکی و اخلاقی «نژاد اروپای شمالی» بود. توصیه های سلامتی او آمیخته با این ایدئولوژی نژادپرستانه بود. کافکا و مولر: یک رابطه متناقض. کافکا که از بدن لاغر و وضعیت سلامت شکننده خود شرمنده بود، با شور و حرارت «سیستم مولر» را دنبال میکرد. او در آپارتمانش، کنار پنجره باز (بنا بر توصیه مولر برای هوای تازه)، تمرینات را انجام میداد. تعارض آشکار: این رابطه از چند جهت تراژیک و پرتناقض است:
۱. تعارض هویتی: کافکا به عنوان یک یهودی اهل بوهم (چک) در امپراتوری اتریش- مجارستان، از نظر مربی دانمارکی اش عضوی از «نژاد برتر» نبود. او در حال تلاش برای تقلید از ایدئال بدنی بود که خود مولر، افراد همتای کافکا را ذاتاً برای آن نامناسب میدانست.
۲. تعارض شخصیتی: کافکای درونگرا، مضطرب و عقلگرا، سعی داشت از دستورالعمل های یک مربی بیروح، فیزیکی و ایدئولوژیک پیروی کند.
۳. ناامیدی: با وجود این تمرینات، کافکا هرگز به آن ایدئال فیزیکی دست نیافت و تا پایان عمر از تصویر بدنی خود رنج برد. بازتاب آن در آثار کافکا: این تنفر از بدن و احساس بیگانگی با آن، در شخصیت های داستان هایش مشهود است. گرگور سامسا در «مسخ» واضحترین مثال است: انسانی که بدنش به چیزی غریب، زشت و غیرقابل کنترل تبدیل میشود. همچنین، تلاش برای رسیدن به یک معیار غیرممکن یا دستوری که از بیرون تحمیل شده، در بسیاری از آثار او (مانند «محکمه» و «قصر») دیده میشود.

۸: این بخش جالب، تضادها و پیچیدگی‌های شخصیت کافکا را به خوبی نشان می‌دهد. زمینه تاریخی: جنبش ناتوریسم (Naturism) یا برهنگی طبیعی در اوایل قرن بیستم، به ویژه در اروپای مرکزی، جنبشی طرفدار «زندگی در طبیعت» و «برهنگی» به عنوان بخشی از فلسفه سلامتی، بازگشت به طبیعت، آزادی از قیدوبندهای اجتماعی و گاه حتی ایدئولوژی‌های اجتماعی رایج بود. این مراکز (مانند «چشمه جوانی» که در متن اشاره شده) معمولاً در حومه شهرها یا مناطق جنگلی قرار داشتند و فضایی بودند برای ورزش، آفتاب‌گیری و زندگی جمعی با حداقل پوشش. تضاد عمیق کافکا: میل به تعلق و ترس از برملا شدن. میل به بهبود و تعلق: حضور کافکا در چنین مکانی نشان می‌دهد که او: شدیداً به دنبال درمان برای وضعیت جسمی و عصبی خود بود/ می‌خواست بخشی از جنبش‌های مدرن و رهایی‌بخش زمانه خود باشد/ به دنبال هوای تازه، چه به معنای واقعی (برای سلامت ریه‌های ضعیفش) و چه به معنای مجازی (رهایی از فضای خفقان‌آور شهر و خانواده) بود. ترس ذاتی و خجالت: اما ذات کافکا مانع از آن می‌شد که کاملاً در این فضا حل شود: شرم از بدن: همان شرمی که او را به سمت بدنسازی می‌کشاند، در مواجهه با برهنگی کامل به اوج می‌رسید/ حریم خصوصی شدید: کافکا انسانی بود که به حریم و فاصله شدیداً نیاز داشت. برهنگی دیگران برای او نوعی تهاجم به حریم شخصی و حذف مرزهای محافظتی بود/ ناظر بودن به جای بازیگر: او اغلب در موقعیت «ناظر مضطرب» قرار می‌گرفت، کسی که در حاشیه ایستاده و قادر به مشارکت کامل نیست. لقب «مردی با شورت شنا» نمادی کامل از این حالت است: او در جمع حاضر است، اما کاملاً برهنه نیست، هنوز یک لایه محافظ (هم فیزیکی و هم نمادین) بین خود و جهان قرار داده است. بازتاب این تضاد در آثارش: این تجربه مستقیماً به درونمایه برهنه‌شدن و شرم در داستان‌هایش مربوط می‌شود. برای مثال، در داستان «محکمه»، قهرمان در حالی که احساس می‌کند زیر نگاه قضاوت‌گر دیگران برهنه است، محاکمه می‌شود. همچنین، فضاهای عمومی شرم‌آور و مواجهه با بدن‌هایی که به طرزی نامتعارف در معرض دید هستند، در آثار او حضوری قوی دارد. در مجموع این بخش نشان می‌دهد که کافکا حتی در جستجوی سلامتی و آزادی نیز، زندانی تناقضات درونی خود بود. او به حاشیه امن نیاز داشت، حتی در مکانی که قرار بود نماد رهایی از چنین حاشیه‌هایی باشد. تصویر او با شورت شنا در میان جمعی برهنه، استعاره‌ای قدرتمند از وضعیت وجودی اوست: انسانی که همیشه تا حدی «پوشیده» (از نظر عاطفی، روانی) باقی می‌ماند، هرچند عمیقاً به «هوای تازه» و پذیرفته شدن نیاز دارد. این دقیقاً همان وضعیت قهرمانان داستان‌های اوست که در جهانی عریان و نامهربان، به دنبال پناهگاه می‌گردند. این جنبه از زندگی کافکا، انسان‌گرایی و آسیب‌پذیری او را به خواننده نشان می‌دهد و یادآور می‌کند که پشت تصویر نویسنده‌ای گوشه‌گیر و تاریک، انسانی عادی با امیدها، شرم‌ها و شکست‌های خود در مواجهه با دنیای مدرن قرار داشته است.

قسمت‌های قبلی:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف
جیمز جویس




نظر شما درباره این مقاله:







هشدار یاسمین انصاری، نماینده کنگره آمریکا
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 20:06

هشدار یاسمین انصاری، نماینده کنگره آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی از ترامپ خواست آمادۀ «مداخله
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 19:11

رضا پهلوی از ترامپ خواست آمادۀ «مداخله





نظر شما درباره این مقاله:







دسترسی مردم ایران به استارلینک رایگان است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 17:58

دسترسی مردم ایران به استارلینک رایگان است





نظر شما درباره این مقاله:







حمایت سیاستمداران جهان از اعتراضات در ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 16:51

حمایت سیاستمداران جهان از اعتراضات در ایران


صدای آمریکا: اعتراضات سراسری ایران در حالی وارد سیزدهمین روز خود شده که هم‌زمان با استقبال مردم از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای حضور دوباره در خیابان‌ها، موجی از حمایت و واکنش در سطح دولت‌ها، پارلمان‌ها و نهادهای بین‌المللی علیه سرکوب خونین جمهوری اسلامی شکل گرفته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، ضمن تکرار تهدید خود به واکنش «بسیار سخت» علیه جمهوری اسلامی در صورت کشتار معترضان، می‌گوید زمان حاضر را برای دیدار رسمی با شاهزاده رضا پهلوی «مناسب» نمی‌داند.​

موضع کاخ سفید و متحدان آمریکا

■ دونالد ترامپ در چند گفت‌وگوی تلویزیونی و اظهاراتش در هواپیمای ریاست‌جمهوری تأکید کرده اگر جمهوری اسلامی مانند گذشته به کشتار معترضان روی بیاورد، با پاسخ بسیار سخت ایالات متحده روبه‌رو خواهد شد.

■ رئیس جمهوری ایالات متحده همچنین در شبکه اجتماعی خود تروث سوشال با انتشار ویدئویی از اعتراضات ایران نوشت: «بیش از یک میلیون نفر در تظاهرات شرکت کردند: دومین شهر بزرگ ایران به دست معترضان افتاد، نیروهای حکومتی عقب‌نشینی کردند.»

■ جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، ضمن حمایت از هر کسی که در «اعتراضات مسالمت‌آمیز» برای حقوق خود به خیابان می‌آید، گفت رژیم جمهوری اسلامی با «مشکلات زیادی» روبه‌روست و عاقلانه‌ترین گزینه برای تهران، ورود به یک مذاکره واقعی با آمریکا درباره برنامه هسته‌ای است؛ او تأکید کرد ایالات متحده از مردم ایران در تلاش برای حقوق خود حمایت می‌کند.

■ سناتور لیندسی گراهام با حمایت از موضع ترامپ، او را «کاملاً محق» در ایستادن در کنار مردم ایران در برابر «رژیم قاتل ایران» خواند و با شعار «ایران را دوباره عظمت ببخشیم» همبستگی خود را با معترضان اعلام کرد.

■ سناتور تد کروز با اشاره به شکست تهران در «جنگ ۱۲ روزه» و نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران توسط دولت ترامپ، خیزش مردم علیه آیت‌الله را «یک پیروزی عظیم امنیت ملی» برای جهان و ضامن «امنیت بسیار بیشتر» برای مردم آمریکا دانست.

■ کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا (اکثریت جمهوری‌خواه) در حساب رسمی خود نوشت «آیت‌الله در حال از دست دادن کنترل خود بر مردم ایران است» و تأکید کرد ایرانیان در «مقیاسی بی‌سابقه» سر به نافرمانی برداشته‌اند.

■ یاسمین انصاری، نماینده ایرانی‌تبار کنگره آمریکا، با یادآوری آنکه «میلیون‌ها ایرانی جان خود را به خطر انداخته‌اند» برای پایان دادن به رژیم خشن جمهوری اسلامی، از جامعه جهانی خواست «روی نگرداند» و در کنار مردم ایران بایستد.

■ کیت سلف، نماینده جمهوری‌خواه از تگزاس، با اشاره به دیدار اخیر خود با گروهی از ایرانیان‌آمریکایی نوشت باور دارد «زمان پیروزی» مردم ایران سرانجام فرارسیده است.

■ کن کالورت، رئیس زیرکمیته اعتبارات دفاعی، تأکید کرد مردم ایران «همچون همه مردم جهان» شایسته حقوق و آزادی‌های ذاتی هستند و ایالات متحده در کنار کسانی می‌ایستد که برای آینده‌ای آزاد و دموکراتیک برای ایران برخاسته‌اند.

■ پت فالن، نماینده حوزه چهارم تگزاس، به‌صراحت نوشت «خامنه‌ای و دار و دسته‌اش بهتر است تا وقتی هنوز می‌توانند، ایران را ترک کنند» و تأکید کرد مردم ایران حق دارند حکومتی عاری از «سرکوب تئوکراتیک آیت‌الله» داشته باشند.

حمایت سیاستمداران جهان از مردم ایران

■ مارین لوپن، نماینده حوزه پادو–کاله و رئیس حزب اجتماع ملی در مجمع ملی فرانسه، با اشاره به «ده‌ها کشته»، «صدها زخمی» و «سرکوب خونین» در ایران نوشت این خشونت نتوانسته خیزش مردمی‌ای را که هر روز نیرومندتر می‌شود درهم بشکند و تأکید کرد هیچ رژیم تمامیت‌خواهی نمی‌تواند تا ابد آرزوی آزادی را خفه کند.

■ اریک سیوتی، بنیان‌گذار حزب «اتحاد جمهوری‌خواهان»، «امید عظیم در حال برخاستن در ایران» را ستود و سقوط «دیکتاتوری خون‌ریز اسلامی» را «رهایی باشکوه» مردم ایران خواند و خواستار حمایت فرانسه از این «جنبش بزرگ آزادی، به‌ویژه برای زنان» شد.

■ اولف کریسترسون، نخست‌وزیر سوئد، در حمایت از «مطالبات بدیهی برای آزادی و آینده‌ای بهتر» گفت این مطالبات را نمی‌توان در بلندمدت با خشونت خاموش کرد و اعلام کرد سوئد هرگونه تلاش برای سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز در ایران را محکوم می‌کند.

■ مسعود قره‌خانی، رئیس پارلمان نروژ، با اشاره به «اعتراضات گسترده» و «فریاد برای آزادی» نوشت اکنون «همه نگاه‌ها به ایران دوخته شده است».

■ هلموت برانت‌اشتتر، عضو پارلمان اروپا از حزب نئوس و سخنگوی سیاست خارجی، با توصیف شجاعت معترضان گفت: «ببینید ایرانی‌ها چقدر شجاع‌اند. من شما را تحسین می‌کنم».

■ روبرتا متسولا، رئیس پارلمان اروپا، با یادآوری امکان استفاده آزاد از اینترنت و انتقاد از رهبران در اروپا، تأکید کرد این همان حقی است که مردم در خیابان‌های ایران برای آن فریاد می‌زنند.

■ هانا نیومن، عضو پارلمان اروپا، قطع اینترنت در ایران را «مشکل فنی» ندانست و گفت رژیم از آن برای «پنهان کردن خشونت و درهم شکستن مقاومت معترضان» استفاده می‌کند؛ او از «خشونت بیشتر، بازداشت‌های بیشتر و ناپدید شدن افراد بیشتر» و بی‌خبری خانواده‌ها از سرنوشت عزیزانشان خبر داد.

■ عفو بین‌الملل ایران اعلام کرد مردمی که جسارت نشان داده و خشم خود را از دهه‌ها سرکوب ابراز کرده‌اند، بار دیگر با «الگوی مرگبار» شلیک غیرقانونی نیروهای امنیتی، بازداشت و ضرب‌وشتم معترضان روبه‌رو شده‌اند.

■ ولید گدبان، دیپلمات و مشاور سیاسی در نمایندگی اسرائیل در ژنو، هشدار داد با بازگشت اینترنت، جهان با «حجم گسترده و هولناک» شواهد سرکوب خشن، از جمله ویدئوهای تیراندازی، بازداشت‌های گسترده و خشونت فراگیر روبه‌رو خواهد شد.

■ جوزف وو، دبیرکل شورای امنیت ملی تایوان و وزیر پیشین خارجه، خیزش ایرانیان را «درسی قدرتمند» برای دیگر دیکتاتورها دانست و نوشت مردم سرکوب را تا ابد تحمل نخواهند کرد.

■ تام توگندهات، نماینده محافظه‌کار بریتانیا و رئیس پیشین کمیته روابط خارجی مجلس عوام، با اشاره به گروگان‌گیری دو شهروند بریتانیایی توسط تهران نوشت «۹۰ میلیون ایرانی دیگر هم گروگان یک دیکتاتوری خشن هستند» و افزود امشب آن‌ها خواهان آزادی‌اند.

■ آیپک، لابی قدرتمند حامی اسرائیل در آمریکا، سکوت در قبال اعتراضات ایران را «ریاکاری در عمل» خواند و از کسانی که مدعی «رهبری اخلاقی» هستند اما شجاعت معترضان را نادیده می‌گیرند انتقاد کرد.

■ یاسمین نامو، کنشگر لبنانی–آمریکایی، در پیامی کوتاه اما احساسی خطاب به ایران نوشت: «ما تو را می‌بینیم، تو را حس می‌کنیم، و در کنار تو هستیم».

صدای آمریکا




نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: اشتیاق مردم ایران برای سرنگونی رژیم
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 16:50

ترامپ: اشتیاق مردم ایران برای سرنگونی رژیم





نظر شما درباره این مقاله:







حمایت رئیس پارلمان اروپا از اعتراضات ضد دولتی در ایران
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 16:32

حمایت رئیس پارلمان اروپا از اعتراضات ضد دولتی در ایران





نظر شما درباره این مقاله:







دادستان اسفراین و چند نیروی امنیتی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 15:19

دادستان اسفراین و چند نیروی امنیتی





نظر شما درباره این مقاله:







شرکت‌های هواپیمایی ترکیه پروازهای خود
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 14:05

شرکت‌های هواپیمایی ترکیه پروازهای خود





نظر شما درباره این مقاله:







اینترنت ایران بیش از ۱۲ ساعت است
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 13:52

اینترنت ایران بیش از ۱۲ ساعت است





نظر شما درباره این مقاله:







حاکمان ایران با بحران مشروعیت روبه‌رو هستند
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 13:46

حاکمان ایران با بحران مشروعیت روبه‌رو هستند


پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

روز جمعه، در پی اقدام مقامات ایران برای قطع اینترنت به منظور مهار اعتراضاتِ در حال گسترش، ارتباط این کشور با جهان خارج تا حد زیادی قطع شد. تماس‌های تلفنی با داخل کشور برقرار نمی‌شود، پروازها لغو شده‌اند و وب‌سایت‌های خبری داخلی ایران تنها به صورت متناوب به‌روزرسانی می‌شوند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری سالامی، معترضان را به اقدام به نیابت از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا متهم کرد. وی با بیان اینکه آشوبگران به اموال عمومی حمله می‌کنند، هشدار داد که تهران فعالیت افرادی را که به عنوان «مزدور بیگانگان» عمل می‌کنند، تحمل نخواهد کرد.

این اعتراضات که به دلیل یک موج تورمی آغاز شد، هنوز به ابعاد ناآرامی‌های سه سال پیش نرسیده است، اما در سراسر ایران گسترش یافته و گزارش‌هایی از کشته شدن و ده‌ها نفر کشته شده‌اند. این در حالی است که مقامات به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی و پیامدهای جنگ سال گذشته با اسرائیل و ایالات متحده، آسیب‌پذیرتر به نظر می‌رسند.

تصاویر آتش‌سوزی‌های گسترده در شهرهای ایران

گروه حقوق بشری ایرانی «هه‌نگاو» گزارش داد که راهپیمایی اعتراضی پس از نماز جمعه در زاهدان، جایی که اقلیت بلوچ در آن ساکن هستند، با تیراندازی روبرو شد که منجر به مجروح شدن چندین نفر گشت.

جناح‌های پراکنده اپوزیسیون خارج از کشور، خواستار اعتراضات بیشتر در روز جمعه شدند. رضا پهلوی، فرزند تبعیدی شاه سابق ایران، در پیامی در رسانه‌های اجتماعی به ایرانیان گفت: «چشمان جهان به شماست. به خیابان‌ها بیایید.»

ترامپ که تابستان گذشته ایران را بمباران کرد و هفته پیش به تهران هشدار داده بود که ممکن است به کمک معترضان بیاید، روز جمعه گفت که با پهلوی دیدار نخواهد کرد و «مطمئن نیست که حمایت از او مناسب باشد.»

تصاویر منتشر شده توسط تلویزیون دولتی در طول شب، آنچه را که اتوبوس‌ها، خودروها و موتورسیکلت‌های در حال سوختن و همچنین آتش‌سوزی در ایستگاه‌های مترو و بانک‌ها خوانده می‌شد، نشان داد. تلویزیون دولتی ایران، سازمان مجاهدین خلق (MKO) را  به سازماندهی ناآرامی‌ها متهم کرد.

خبرنگار تلویزیون دولتی که مقابل آتش‌سوزی‌ها در خیابان شریعتی در بندر رشت (دریای خزر) ایستاده بود، گفت: «اینجا شبیه به منطقه جنگی است؛ تمام مغازه‌ها تخریب شده‌اند.»

ویدئوهایی که توسط رویترز تأیید شده و در تهران، پایتخت، ضبط شده‌اند، صدها نفر را در حال راهپیمایی نشان می‌دهند. در یکی از این ویدئوها، صدای زنی شنیده می‌شود که فریاد می‌زند: «مرگ بر خامنه‌ای!»

ایران پیش از این نیز ناآرامی‌های بسیار بزرگ‌تری را سرکوب کرده است، اما اکنون با وضعیت اقتصادی وخیم‌تر و تشدید فشارهای بین‌المللی ناشی از تحریم‌های جهانی علیه برنامه هسته‌ای مورد مناقشه خود که از سپتامبر گذشته مجدداً اعمال شده‌اند، روبروست.

هشدار خامنه‌ای به معترضان

مقامات رویکردی دوگانه را در پیش گرفته‌اند: توصیف اعتراضات اقتصادی به عنوان «مطالبات مشروع» و در عین حال محکوم کردن افرادی که آن‌ها را «آشوبگران خشونت‌طلب» می‌نامند و سرکوب آن‌ها توسط نیروهای امنیتی.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، به نمایندگان گفت که صدای معترضان باید شنیده شود، اما با هر موردی که به «شبکه‌های جاسوسی بیگانه» مرتبط باشد، باید برخورد متفاوتی صورت گیرد.

رهبر جمهوری اسلامی، که بالاترین مرجع قدرت در ایران و فوقِ رئیس‌جمهور منتخب و مجلس است، در سخنرانی روز جمعه خود از لحن تندتری استفاده کرد.

وی با متهم کردن شرکت‌کنندگان در ناآرامی‌ها به تلاش برای خوشنود کردن ترامپ، گفت: «جمهوری اسلامی با خون صدها هزار انسان شریف به قدرت رسیده است. در برابر تخریب‌گران عقب‌نشینی نخواهد کرد.»

در حالی که اعتراضات اولیه بر اقتصاد متمرکز بود — با توجه به اینکه ارزش پول ملی (ریال) در سال گذشته نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داد و تورم در ماه دسامبر از مرز ۴۰ درصد گذشت — این حرکت‌ها تغییر شکل داده و شعارهای مستقیم علیه مقامات را شامل شده است.

معترضان شعارهایی از جمله «مرگ بر دیکتاتور» سر داده و از پادشاهی سابق که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد، تمجید کرده‌اند. میزان حمایت داخلی در ایران از سلطنت‌طلبان یا مجاهدین خلق (فعال‌ترین گروه‌های خارج‌نشین) مورد اختلاف نظر است.

بیشتر تظاهرکنندگان در ویدئوهای مشاهده شده توسط رویترز — که بسیاری از آن‌ها مستقلاً قابل تأیید نبوده‌اند — مردان جوان بوده‌اند.

ایران در طول شب اینترنت را مسدود کرد. خبرنگاران رویترز که تلاش کردند روز جمعه از خارج با ایران تماس تلفنی برقرار کنند، موفق به انجام این کار نشدند.

طبق اطلاعات وب‌سایت فرودگاه دبی، دست‌کم شش پرواز میان دبی و شهرهای ایران که برای روز جمعه برنامه‌ریزی شده بود، لغو شده است.




نظر شما درباره این مقاله:







نخستین واکنش علی خامنه‌ای تظاهرات سراسری ضدحکومتی
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:48

نخستین واکنش علی خامنه‌ای تظاهرات سراسری ضدحکومتی





نظر شما درباره این مقاله:







گسترش اعتراض‌ها در ایران با وجود قطع اینترنت
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز

تظاهرات شب پنجشنبه‌ ۱۸ دی در تهران

iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:35

گسترش اعتراض‌ها در ایران با وجود قطع اینترنت


جان گمبریل / آسوشیتدپرس / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

با وجود قطع کامل اینترنت و تماس‌های بین‌المللی از سوی حکومت ایران، معترضان ایرانی تا بامداد جمعه به تظاهرات و شعار دادن در خیابان‌ها ادامه دادند. این تظاهرات در پی فراخوان ولیعهد پیشین ایران برای برگزاری تجمعات سراسری صورت گرفت.

ویدئوهای کوتاه منتشرشده از سوی فعالان در فضای مجازی – که اصالت آن‌ها به طور مستقل تأیید نشده – نشان می‌داد معترضان در اطراف آتش‌های روشن شده در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها شعارهایی علیه حکومت سر می‌دادند و در برخی خیابان‌ها نیز زباله و آوار پراکنده بود.

تلویزیون دولتی ایران صبح جمعه پس از سکوتی طولانی درباره اعتراضات، گزارش داد که «عوامل تروریستی مرتبط با آمریکا و اسرائیل» مرتکب آتش‌سوزی و خشونت شده‌اند و از «تلفات جانی» سخن گفت، بدون آن‌که جزئیاتی ارائه کند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، در سخنانی کوتاه که از تلویزیون دولتی پخش شد، به‌طور ضمنی از برخورد سخت با معترضان خبر داد؛ در حالی که حاضران با فریاد «مرگ بر آمریکا!» سخنان او را همراهی می‌کردند.

خامنه‌ای گفت معترضان «خیابان‌های خودشان را خراب می‌کنند تا رئیس‌جمهور یک کشور دیگر را خوشحال کنند»، اشاره‌ای به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده.

به دلیل قطع گسترده ارتباطات، تعیین ابعاد کامل اعتراض‌ها ممکن نیست، با این حال این رخداد نشان‌دهنده تشدید تازه‌ای در اعتراضاتی است که در پی وخامت اقتصاد ایران آغاز شد و اکنون به جدی‌ترین چالش حکومت در چند سال اخیر بدل شده است. این اعتراضات از ۲۸ دسامبر آغاز شده و به‌طور پیوسته شدت گرفته است.

این اعتراضات همچنین نخستین آزمون برای سنجش میزان تأثیرگذاری ولیعهد پیشین، رضا پهلوی، بر افکار عمومی ایران به شمار می‌رود؛ کسی که پدرِ به‌شدت بیمار او درست پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد. در جریان تظاهرات، شعارهایی در حمایت از شاه شنیده شده است؛ امری که در گذشته می‌توانست به حکم اعدام بینجامد، اما اکنون نشان‌دهنده خشم عمیقی است که اعتراضاتِ برآمده از بحران اقتصادی را تغذیه می‌کند.

به گزارش «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در آمریکا، تاکنون دست‌کم ۴۲ نفر در جریان درگیری‌های مرتبط با این اعتراض‌ها کشته و بیش از ۲۲۷۰ نفر بازداشت شده‌اند.

رضا پهلوی که پنجشنبه‌شب مردم را به اعتراض فراخوانده بود، برای جمعه‌شب ساعت ۸ نیز فراخوان تجمع داده است.

اعتراضات شبانه در تهران؛ از آریاشهر تا نارمک

هالی داگرس، پژوهشگر ارشد «مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک»، گفت: «آنچه ورق اعتراضات را برگرداند، فراخوان‌های ولیعهد پیشین رضا پهلوی برای حضور ایرانیان در خیابان‌ها در ساعت ۸ شب پنج‌شنبه و جمعه بود. بر اساس پست‌های شبکه‌های اجتماعی، روشن شد که ایرانیان به این فراخوان پاسخ داده و آن را جدی گرفته‌اند تا جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.»
او افزود: «دقیقاً به همین دلیل اینترنت قطع شد؛ تا جهان صحنه اعتراض‌ها را نبیند. متأسفانه این وضعیت احتمالاً به نیروهای امنیتی فرصت داده تا معترضان را سرکوب یا حتی بکشند.»

اعتراض‌های شب پنجشنبه پیش از قطع اینترنت

با فرا رسیدن ساعت ۸ شب پنجشنبه، بنا به گفته شاهدان، در مناطق مختلف تهران شعارها طنین‌انداز شد؛ از جمله «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی». در میان جمعیت، برخی فریاد می‌زدند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده!» پیش از قطع کامل ارتباطات، هزاران نفر در خیابان‌ها حضور داشتند.

رضا پهلوی در پیامی گفت: «مردم ایران امشب آزادی خود را مطالبه کردند. در پاسخ، رژیم تمامی خطوط ارتباطی را قطع کرده است. اینترنت را مسدود کرده، تماس‌های زمینی را قطع کرده و شاید حتی تلاش کند سیگنال‌های ماهواره‌ای را نیز مختل کند.» 

او سپس از رهبران اروپایی خواست به رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، بپیوندند و وعده دهند که «رژیم را پاسخگو خواهند کرد».

پهلوی افزود: «از آنان می‌خواهم با همه توان فنی، مالی و دیپلماتیک خود ارتباطات مردم ایران را برقرار کنند تا صدای آنان شنیده و دیده شود. نگذارید صدای هم‌میهنان شجاع من خاموش شود.»

او وعده داده بود بسته به واکنش مردم، طرح‌های بعدی خود را اعلام کند. ارتباطات اخیر او با اسرائیل در گذشته با واکنش‌های منفی روبه‌رو شده است — به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه‌ای که اسرائیل در ماه ژوئن علیه ایران انجام داد. هرچند در برخی تجمع‌ها شعارهایی در حمایت از شاه سر داده شده، اما روشن نیست این شعارها بیانگر حمایت مستقیم از شخص رضا پهلوی است یا صرفاً تمایل به بازگشت به دوران پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹.

قطع اینترنت موجب شد حتی خبرگزاری‌های دولتی و نیمه‌رسمی ایران را نیز از دسترس خارج کرده است. اذعان تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی در ساعت ۸ صبح جمعه، نخستین موضع‌گیری رسمی درباره این اعتراضات به شمار می‌رفت.

تلویزیون دولتی با تأیید بروز خشونت در تجمعات، از وقوع تلفات خبر داد ولی جزئیاتی ارائه نکرد. این رسانه مدعی شد معترضان «خودروهای شخصی، موتورسیکلت‌ها و اماکن عمومی مانند مترو، کامیون‌های آتش‌نشانی و اتوبوس‌ها را به آتش کشیده‌اند.» 

تهدید دوباره ترامپ در مورد سرکوب معترضان

ایران در سال‌های اخیر بارها شاهد اعتراض‌های سراسری بوده است. با تشدید تحریم‌ها و بحران پس از جنگ دوازده‌روزه اخیر، پول ملی ایران در ماه دسامبر سقوط کرد و ارزش هر دلار به یک میلیون و چهارصد هزار ریال رسید. اندکی بعد اعتراضات آغاز شد و معترضان علیه نظام دینی حاکم شعار دادند.

با این حال هنوز مشخص نیست چرا مقام‌های ایرانی تاکنون از سرکوب شدیدتر معترضان خودداری کرده‌اند. ترامپ هفته گذشته هشدار داده بود که اگر تهران «به‌طور خشونت‌آمیز معترضان صلح‌جو را بکشد»، آمریکا «به کمک آنان خواهد آمد».

او در گفت‌وگویی که پنجشنبه با مجری آمریکایی «هیو هیوئیت» داشت، بار دیگر بر تهدید خود تأکید کرد و گفت: «به ایران خیلی قاطع‌تر از چیزی که اکنون با شما حرف می‌زنم گفته‌ایم که اگر دست به چنین اقدامی بزنند، با جهنمی مواجه خواهند شد.» 

ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره دیدار احتمالی با رضا پهلوی گفت: «فکر نمی‌کنم در حال حاضر مناسب باشد که به‌عنوان رئیس‌جمهور چنین دیداری داشته باشم. باید بگذاریم کار به مسیر خود برود و ببینیم چه کسی از میانشان سر برمی‌آورد.» 

او در گفت‌وگویی جداگانه با «شان هَنیتی» در شبکه فاکس‌نیوز حتی گفت احتمال دارد آیت‌الله خامنه‌ای قصد ترک ایران را داشته باشد.

ترامپ گفت: «او به دنبال راه فرار است. اوضاع برایش خیلی بد شده است.»




نظر شما درباره این مقاله:







آیا این بار در ایران انقلاب می‌شود؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:32

آیا این بار در ایران انقلاب می‌شود؟


جک گلدستون، متخصص تئوری‌های انقلاب در گفتگوی اختصاصی با یورونیوز می‌گوید موج از اعتراضات در ایران در حال حرکت به سمت شکل‌گیری ائتلافی کم‌سابقه و گسترده‌ای از گروه‌های مختلف در جامعه ایران است که از همیشه قابل توجه‌تر است.

جک گلدستون، یکی از متخصصین تئوری های انقلاب است که از او کتاب‌های متعددی در این خصوص به رشته تحریر در آمده است. او از جمله کسانی بود که در جریان جنبش زن، زندگی آزادی پیش‌بینی کرده بود این اعتراضات به سقوط جمهوری اسلامی نمی‌انجامد. آقای گلدستون همواره تاکید دارد که یکی از مولفه‌های کلیدی برای اینکه یک نظام اقتدارگرا سقوط کند، اخلال در عملکرد نیروهای دستگاه سرکوب است.

پیشتر سه بار با این استاد دانشگاه جرج میسون گفتگو کرده بودیم. در اکتبر ۲۰۲۲ و در اوج اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در آوریل ۲۰۲۳ و زمانی که اعتراضات خیابانی آن جنبش کمی فروکش کرده بود و در نهایت در تابستان سال جاری و زمانی که حملات اسرائيل به ایران در جریان بود.

در هر سه مصاحبه، آقای گلدستون استدلال کرده بود که ایران تا انقلاب فاصله دارد. اما در چهارمین گفتگوی یورونیوز فارسی با این اندیشمند علوم سیاسی، او معتقد است که این بار اعتراضات با دفعات پیشین فرق دارد و احتمال تغییر حکومت در ایران بیش از همیشه است.

مشروح گفتگوی سعید جعفری، خبرنگار یورونیوز با جک گلدستون، استاد دانشگاه جرج میسون آمریکا را در ادامه می‌خوانید.

* پس از سه سال، اعتراضات سراسری دوباره در ایران آغاز شده است. هرچند دست‌کم فعلا به بزرگی گذشته نیستند، اما برخی می‌گویند مانند جرقه‌های کوچکی هستند که ممکن است به‌تدریج از شهرهای کوچک‌تر به کل کشور گسترش پیدا کنند. آیا واقعا چنین است یا این توصیف اغراق‌آمیز است؟ برای وقوع یک انقلاب در ایران چه چیزهایی لازم است؟

موج‌های قبلی اعتراض در ایران معمولا به گروه‌های خاصی محدود می‌شدند؛ عمدتا دانشجویان، یا عمدتا تهران، یا عمدتا استان‌های روستایی، یا عمدتا زنان و جوانان. انقلاب‌ها به یک ائتلاف گسترده نیاز دارند که گروه‌های مختلف را حول یک هدف مشترک گرد هم بیاورد: دانشجویان و کارگران و بازاریان، جمعیت شهری و روستایی، نخبگانی که از رژیم جدا می‌شوند و شهروندان عادی.

به نظر می‌رسد این موج از اعتراضات در حال حرکت به سمت چنین ائتلاف گسترده‌ای است؛ به‌گونه‌ای که اعتصابات و اعتراضات در تهران بازتاب پیدا کرده و در ده‌ها نقطه دیگر ایران تشدید شده‌اند. ما هنوز شاهد جدایی نخبگان یا امتناع نیروهای امنیتی از شلیک به معترضان نبوده‌ایم؛ متأسفانه ده‌ها نفر همچنان به دست همین نیروها کشته می‌شوند. اما گستردگی مشکلات اقتصادی و از دست رفتن ایمان به روحانیون به‌عنوان حافظان ایران، این بار بیش از هر زمان دیگری فراگیر شده است.

* اما برخی معتقدند که اتفاقا این تظاهرات چون در اعتراض به افزایش قیمت دلار و بی‌ارزش شدن پول ملی و فشارهای اقتصادی آغاز شد، بیشتر طبقات فقیرتر را درگیر کرده است. هرچند شعارها حالا کاملا سیاسی شده‌اند و کسی از گرانی حرفی نمی‌زند اما در عین حال برخی از ناظران سیاسی استدلال می‌کنند که هنوز طبقه متوسط وارد صحنه نشده است. سوال اینجا این است که آیا بدون مشارکت آنها امکان موفقیت این اعتراضات وجود دارد و از آن مهم‌تر چه چیزی ممکن است طبقه متوسط را هم به اعتراضات بکشاند؟

خیر، این اعتراضات بدون مشارکت طبقه متوسط نمی‌توانند به سرنگونی رژیم منجر شوند. با این حال، طبقه متوسط نیز دلایل کافی برای اعتراض دارد، زیرا درآمدهای آنها هم به‌شدت تحت تأثیر تورم قرار گرفته است.

همچنین آنها نسبت به وعده‌های توخالی رژیم آیت‌الله‌ها برای حفاظت از ایران، با توجه به آسیب‌پذیری کشور در برابر حملات اسرائیل و تحریم‌های غرب، بی‌صبرتر شده‌اند. بنابراین اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، ممکن است طبقه متوسط نیز به آن بپیوندد.

* شما همواره تاکید کرده‌اید گفته بودید که برای موفقیت یک جنبش اعتراضی و تبدیل آن به انقلاب، باید سیستم امنیتی و سرکوب حکومت دچار اختلال شود. آیا امروز نشانه‌ای از چنین وضعیتی در ایران می‌بینید؟

هنوز هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که نیروهای امنیتی در استفاده از سرکوب شدید برای متوقف کردن اعتراضات تردید داشته باشند؛ همان‌طور که در تمام موج‌های اعتراضی پیشین نیز چنین کرده‌اند.

در سال ۲۰۲۲ میلادی صدها نفر کشته شدند پیش از آنکه اعتراضات پایان یابد. بنابراین ما منتظر نشانه‌هایی هستیم که حتی رهبران سپاه پاسداران نیز اعتماد خود را به رژیم آیت‌الله‌ها از دست بدهند و از به‌کارگیری نیروی مرگبار برای دفاع از آن عقب‌نشینی کنند.

* مشکلات داخلی، تحریم‌ها، افزایش قیمت‌ها و ترس از جنگ باعث شده بسیاری از معترضان باور داشته باشند که جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک شده است. اما حکومت پیش‌تر از شرایط حتی دشوارتر هم جان سالم به در برده است. آیا واقع‌بینانه است که به سقوط قریب‌الوقوع رژیم امیدوار بود؟

ماهیت انقلاب‌ها این‌گونه است که اغلب پیش از وقوع بعید به نظر می‌رسند، ناگهان رخ می‌دهند و پس از وقوع، طبیعی یا اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌کنند. هیچ‌کدام از سازمان‌دهندگان اعتراضات روز پلیس در قاهره در سال ۲۰۱۱ تصور نمی‌کردند که این اعتراضات به پایان رژیم مبارک در مصر منجر شود، اما چنین شد.

بنابراین، در حالی که واقع‌بینانه است باور داشته باشیم جمهوری اسلامی در حال از دست دادن حمایت بخش‌های بیشتری از مردم ایران است و خامنه‌ای در حال پیر شدن است و نمی‌تواند مدت زیادی در قدرت بماند، اما تا زمانی که اعتراضات با جدایی نخبگان و تردید نیروهای امنیتی همراه نشود، روشن نخواهد شد که کل رژیم روحانیت کنار زده خواهد شد.

وقتی این شرایط فراهم شود، سقوط به‌طور ناگهانی رخ خواهد داد. اما اینکه دقیقا چه رویدادی به این نتیجه منجر می‌شود یا چه زمانی رخ خواهد داد، غیرممکن است که از پیش گفته شود.

* میان مخالفان جمهوری اسلامی هنوز شکاف‌های جدی وجود دارد. هرچند به نظر می‌رسد سلطنت‌طلبان امروز صدای بلندتری دارند، بسیاری از مردم ایران همچنان با بازگشت سلطنت مخالف‌اند. اول، آیا این شکاف‌ها مانع موفقیت علیه رژیم می‌شود؟ دوم، آیا همین شکاف‌ها آینده پس از جمهوری اسلامی را مبهم‌تر می‌کند؟

این شکاف‌ها باعث می‌شود نیروهای امنیتی و رژیم بتوانند گروه‌های مخالف را به‌صورت جداگانه هدف قرار دهند و همچنین باعث می‌شود همه گروه‌ها نتوانند حول یک رهبر برای جایگزینی رژیم روحانیت متحد شوند. رژیم ممکن است همچنان سقوط کند اگر رهبران سپاه پاسداران به این نتیجه برسند که روحانیون دیگر قادر به بازسازی و تقویت کشور نیستند و دفاع از آنها دیگر به نفعشان نیست.

اما اگر اپوزیسیون فاقد یک رهبر وحدت‌بخش باشد، این وضعیت ممکن است صرفا به کودتای سپاه و به دست گرفتن قدرت توسط خود آنها منجر شود. یا اگر رژیم حمایت نظامی خود را از دست بدهد، ممکن است به یک کشمکش قدرت میان گروه‌های مختلف منجر شود. بنابراین بله، این شکاف‌ها و نبود یک رهبر غالب و محبوب، آینده را نامشخص‌تر می‌کند.

* شما اشاره کردید که اگر رهبری سپاه پاسداران به این نتیجه برسد که روحانیت دیگر توان بازسازی یا تقویت کشور را ندارد و دفاع از روحانیون دیگر به نفعشان نیست، رژیم ممکن است فروبپاشد. اما به نظر می‌رسد حتی همین حالا هم، به‌جز رهبر جمهوری اسلامی، قدرت واقعی در ایران بیشتر در دست نهادهای نظامی و امنیتی است تا روحانیون. این توازن قدرت را امروز چگونه ارزیابی می‌کنید و آیا این مسئله منطق بقای رژیم را تغییر می‌دهد؟

سپاه پاسداران قدرت زیادی دارد، اما مشروعیت و حمایت مذهبی‌ای را که رژیم روحانی فراهم می‌کند، برای تثبیت موقعیت خود بسیار مفید می‌داند. قدرت اقتصادی‌ای که رهبران سپاه به دست آورده‌اند، راحت‌تر می‌تواند به‌عنوان پاداشی برای حفاظت از جمهوری اسلامی توجیه شود تا این‌که صرفا به‌عنوان یک کیسه ثروت که آنها تصاحب کرده‌اند.

با این حال، اگر دفاع از رژیم به قیمت این باشد که ثروت و منافع آنها را به خطر بیندازد، به‌ویژه در شرایطی که رد گسترده رهبری روحانیت از سوی جامعه شکل گرفته، آنگاه رهبران سپاه ممکن است به این جمع‌بندی برسند که اعلام حمایت از مردم، یا کنار کشیدن از دفاع از رژیم، یا حتی کمک به کنار گذاشتن آیت‌الله و روحانیون از قدرت، برایشان منطقی‌تر است؛ چرا که در آن شرایط، «در کنار مردم ایستادن» می‌تواند راه مطمئن‌تری برای حفظ موقعیت و امتیازاتشان باشد.

* به احتمال کودتا اشاره کردید. فکر می‌کنید این سناریو چقدر واقع‌بینانه است؟ برخی ناظران می‌گویند نظامیان بیش از حد پراکنده هستند و اجماع داخلی لازم را ندارد تا بتواند بر سر کنار گذاشتن علی خامنه‌ای یا حمایت از یک گزینه جایگزین به توافق برسد. آیا شرایطی را می‌بینید که در آن چنین اجماعی واقعا شکل بگیرد؟

بله. همین حالا هم نشانه‌هایی وجود دارد. برای مثال، رژیم از نیروهایی خارج از ایران، از جمله از حزب‌الله و عراق، استفاده می‌کند تا نیروهای سرکوبگر خود را برای مقابله با معترضان تقویت کند. این می‌تواند نشانه آن باشد که حکومت اعتماد کمتری به سپاه و بسیج برای دفاع از خود دارد. این بی‌اعتمادی می‌تواند دوطرفه باشد.

من به‌راحتی می‌توانم تحولاتی را تصور کنم که در آن، برای مثال اگر فراخوان رضا پهلویِ مقیم خارج برای اعتراضات گسترده و مسالمت‌آمیز در سراسر کشور با استقبال مواجه شود، رهبران سپاه تصمیم بگیرند وارد معامله شوند؛ یا با خود پهلوی، یا با چهره‌ای دیگر که در داخل کشور مقبولیت بیشتری داشته باشد ـ مانند لاریجانی یا پزشکیان ـ تا استعفای آیت‌الله را تحمیل کنند و تشکیل یک دولت جدید را اعلام کنند.

* در نظریه‌های انقلاب، نقش قدرت‌های خارجی اغلب مهم تلقی می‌شود. پس از حمله آمریکا به ونزوئلا، برخی معتقدند مداخله آمریکا در ایران اکنون محتمل‌تر شده است. اما در رژیمی مانند جمهوری اسلامی که همواره اعتراضات را به خارج نسبت می‌دهد، آیا چنین مداخله‌ای می‌تواند به جنبش داخلی آسیب بزند یا به آن کمک کند؟

اگر هم اپوزیسیون و هم سپاه پاسداران باور داشته باشند که آمریکا به تحریم و حمله به رژیم ادامه خواهد داد و از حملات اسرائیل علیه آن حمایت می‌کند، این ممکن است آنها را تشویق کند که به امید جلب حمایت آمریکا برای یک رژیم جدید، به دنبال تغییر رژیم بروند. اما من فکر نمی‌کنم این عامل دلیل اصلی تغییر رژیم باشد.

ضمن اینکه من باور ندارم که آمریکا آماده باشد در ایران همان‌گونه که در ونزوئلا مداخله کرد، وارد عمل شود. به نظر می‌رسد آمریکا نیم‌کره غربی را حوزه‌ای می‌داند که در آن می‌تواند هر طور که می‌خواهد عمل کند و از زور برای «تصرف» کشورها استفاده کند. آمریکا ممکن است در پی تضعیف جمهوری اسلامی و اعلام حمایت لفظی از مخالفان باشد، اما مداخله نظامی برای تغییر رژیم، گامی کاملا متفاوت و در حال حاضر دور از دسترس است.

* شما گفتید که ایالات متحده در حال حاضر تمایل کمی برای مداخله مستقیم دارد و عمدتاً بر نیم‌کره غربی تمرکز کرده است. اما اگر اسرائیل دوباره طرحی شبیه جنگ ۱۲ روزه اخیر را در واشنگتن مطرح کند چه؟ به نظر می‌رسد بعید است اسرائیل فرصتی را که آن را تاریخی برای بازطراحی ایران می‌بیند، از دست بدهد. آیا ممکن است بنیامین نتانیاهو بتواند دونالد ترامپ را قانع کند که از یک مداخله نظامی جدید در ایران حمایت کند یا به آن چراغ سبز بدهد؟

اسرائیل درگیر مسائل زیادی است؛ از اداره نیمه شرقی غزه گرفته تا برنامه‌ریزی برای آینده. از آنجا که ایران در حال حاضر تهدیدی برای اسرائیل نیست، من باور ندارم اسرائیل همین حالا دست به حمله بزند.

آنچه ممکن است این است که عوامل اسرائیلی در ایران تلاش کنند به اپوزیسیون مخالف رژیم آیت‌الله در سازمان‌دهی اعتراضات کمک کنند. اگر هرج‌ومرج ایجاد شود و رژیم روحانیت واقعا در خطر جدی به نظر برسد، اسرائیل ممکن است پیشنهاد دهد که از اپوزیسیون حمایت کند، اما مطمئن نیستم در عمل چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد.

* در شرایط تغییر رژیم، اعضای نظام پیشین اغلب نقش مهمی در شکل دادن به نظم جدید دارند. آیا پاسخ روشنی درباره نحوه برخورد با نخبگان رژیم سابق و نیروهای نظامی وجود دارد؟ چه باید با آنها کرد؟

انقلاب‌ها تقریبا همیشه تا حدی از مقامات رژیم پیشین استفاده می‌کنند، زیرا برای بازسازی یک دولت کارآمد به مهارت‌ها و دانش آنها نیاز دارند. اما این مسئله معمولا پس از سقوط رژیم قدیم مورد مذاکره قرار می‌گیرد. هرچه اپوزیسیون قوی‌تر باشد، بیشتر می‌تواند تعیین کند که کدام اعضای رژیم سابق مجازات شوند و کدام‌ها فرصت خدمت در دولت جدید را داشته باشند. اما اگر اپوزیسیون ضعیف یا دچار تفرقه باشد، اعضای رژیم سابق اغلب خود را تحمیل کرده و نقش‌های اصلی را در دولت جدید به دست می‌گیرند.

* به رابطه میان اپوزیسیون قوی و نحوه برخورد آن با اعضا یا وابستگان رژیم موجود اشاره کردید. جامعه ایران امروز به نظر می‌رسد بسیار خشمگین است و فراخوان‌های گسترده‌ای برای انتقام از هر کسی که حتی ارتباط حداقلی با جمهوری اسلامی داشته، شنیده می‌شود. آیا چنین پویایی‌ای در لحظات انقلابی معمول است؟ ایران در سال ۱۹۷۹ تجربه‌ای مشابه داشت و دهه‌ها بعد بسیاری از ایرانیان از خشونت و اعدام‌های خودسرانه‌ای که به نام تسویه حساب با سلطنت انجام شد، ابراز پشیمانی می‌کنند. آیا تکرار این الگو اجتناب‌ناپذیر است یا می‌توان از آن جلوگیری کرد؟

با وجود نارضایتی شدید از ویرانی اقتصادی‌ای که رژیم روحانیون بر کشور تحمیل کرده است، من باور ندارم اپوزیسیون به دنبال اعدام یا انتقام‌جویی باشد. بلکه اگر خامنه‌ای کنار برود، فکر می‌کنم اپوزیسیون حاضر خواهد بود با رهبران اصلاح‌طلب، از جمله مقامات سابق رژیم، همکاری کند، اگر آنها از رهبری جدید حمایت کنند. خشمی که علیه رژیم ابراز می‌شود واقعی است و مردم را به پذیرش خطرات واقعی اعتراض تشویق می‌کند. اما من فکر نمی‌کنم این به آن معنا باشد که عطشی برای انتقام وجود دارد.

* در مناطق مرزی مانند کردستان و آذربایجان، حمایت از بازگشت سلطنت پهلوی کمتر است. آیا این تفاوت‌ها می‌تواند به درگیری داخلی یا حتی تجزیه‌طلبی منجر شود؟

بله، تا حدی. آنچه اغلب در انقلاب‌ها می‌بینیم این است که یک اپوزیسیون ملی‌گرا ابتدا گروه‌های اقلیت را جذب می‌کند، اما پس از به قدرت رسیدن، آنها را کنار می‌گذارد. بنابراین اگر چنین چیزی در ایران رخ دهد، منطقی است که انتظار درگیری‌هایی میان یک رژیم ملی‌گرای جدید و گروه‌های قومی در مناطق مرزی وجود داشته باشد. شدت این مسئله بستگی دارد به اینکه خواسته‌های خودمختاری یا اهداف متفاوت در آن مناطق تا چه اندازه قوی باشند.

* حامیان رضا پهلوی می‌گویند نقش او محدود به هدایت یک دوره گذار خواهد بود و سپس انتخابات آزاد برگزار می‌شود. اما منتقدان او نگران تکرار تجربه ۱۹۷۹ هستند؛ زمانی که آیت‌الله خمینی با وعده دموکراسی بازگشت، اما بعد از آن یک نظام اقتدارگرا شکل گرفت. چه تضمین‌ها یا سازوکارهای مشخصی می‌تواند به‌طور واقع‌بینانه از شکل‌گیری دوباره یک تمرکز اقتدارگرایانه قدرت در دوره گذار پس از جمهوری اسلامی جلوگیری کند؟

بزرگ‌ترین خطر برای دموکراسی این خواهد بود که رهبران فعلی سپاه در یک رژیم جدید دست بالا را پیدا کنند. در غیر این صورت، فکر می‌کنم مطالبات برای دموکراسی واقعی اگر خامنه‌ای کنار برود یا کنار گذاشته شود، غیرقابل مقاومت خواهد بود.

با این حال، اگر رژیم جدید نتواند برای رفع تحریم‌ها و احیای اقتصاد توافق‌هایی انجام دهد، ایران در برابر ظهور یک رهبر اقتدارگرای جدید آسیب‌پذیر خواهد بود؛ رهبری که خود را به‌عنوان ناجی معرفی کند و قدرت را به دست بگیرد، همان‌طور که پس از یک دوره طولانی رکود اقتصادی در تونس رخ داد.

* و در نهایت، هرچند می‌دانم پیش‌بینی بسیار دشوار است، اگر بخواهید محتمل‌ترین سناریوهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت برای ایران را ترسیم کنید، چه چیزی را محتمل‌تر می‌دانید؟ آیا ممکن است فروپاشی جمهوری اسلامی به شرایطی حتی بدتر از امروز منجر شود، یا همان‌طور که برخی مخالفان می‌گویند، ایران به نقطه‌ای رسیده که چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

از سر احترام به مردم ایران که شایسته‌اند خودشان آینده‌شان را تعیین کنند، من گمانه‌زنی یا پیش‌بینی نمی‌کنم. آنچه می‌گویم این است که بهترین نتیجه، یک رژیم جدید و دموکراتیک است که جایگزین رهبری روحانیت شود و با حداقل خشونت و با پذیرش یا همکاری رهبری سپاه پاسداران و بسیج به قدرت برسد.

فکر می‌کنم تا حدی چنین امکانی وجود دارد و من به آن نتیجه امیدوار خواهم بود.

یورونیوز فارسی




نظر شما درباره این مقاله:







حمایت و اعلام مشارکت در تجمع اعتراضی روز شنبه
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:20

حمایت و اعلام مشارکت در تجمع اعتراضی روز شنبه





نظر شما درباره این مقاله:







روس‌ها چه می‌گویند؟
سه شنبه ۲۳ دي ۱۴۰۴ - Tuesday 13 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:15

روس‌ها چه می‌گویند؟





نظر شما درباره این مقاله:







 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net