بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

واكنش‌هاى عصبى جايگزين رفتار معقول شده است

كاهش آستانه تحمل

ايران / احمد جلالى فراهانى


iran-emrooz.net | Tue, 16.08.2005, 15:01

‪سه‌شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۴

منظره غريبى بود. هولناك و باور نكردنى. اما آنچه در برابرمان اتفاق مى افتاد واقعيتى پنهان بود كه چون دملى چركين سر باز مى كرد و حقيقت چندش آور خود را بيرون مى ريخت. شايد نزديك به صد تا صدوپنجاه جوان و نوجوان به جان هم افتاده بودند و باچوب و سنگ و زنجير و هرآنچه كه به دست مى آمد به جان هم افتاده بودند و يكديگر را لت و پار مى كردند و كسى جلودارشان نبود. ماجرا در پارك آزادگان اراك اتفاق مى افتاد. جوانها هر بار كه پليس و مأمورين نيروى انتظامى سر مى‌رسيدند با شنيدن صداى آژير و ديدن چراغهاى چشمك زن پليس در تاريكى شب مى گريختند و پس از رفتن پليس دوباره سروكله شان پيدا مى شد و درگيرى و درگيرى.
آغاز اين حادثه تلخ كه آخر هم از سر ترس جان و ترك محل نفهميدم به كجا كشيد و به كجا انجاميد با يك جدل لفظى ساده ميان دو نوجوان شروع شد. آن دو در مقابله با يكديگر از خانواده هاى خود كمك گرفتند و خانواده ها مردان كه چه عرض كنم ، جوانترها را فرستاده بودند براى رفع غائله و غائله خود تبديل به حادثه شد. اين از آن شهرك و آن ديگرى از شهرك ديگر و اين با آن دوست و ديگرى با آن آشنا، به جان هم افتادند و حاصل چندساعت يقه گيرى و دعوا و درگيرى چيزى نبود جز تن هاى خونى و رنجور و چهره هايى پشيمان و پريشان.
از آن غروب و شب چندروزى نگذشته بود كه مشابه همين ماجرا را اين بار در ابعاد و شمايل ديگر در يكى از شمالى ترين پاركهاى تهران ديدم. اين بار جوانها البته سر وشكل و سيماشان متفاوت تر از جوانان شهركهاى حاشيه اى اراك بود اما هسته اين پوسته همان بود و همان. دعوا و درگيرى و عصبيت و داد و فرياد و يقه گيرى و ... چرا؟ دليل اين تشنجهاى جمعى و فردى كه ميان ما و البته اغلب ما فراگير است، چيست؟ كدام عامل است كه ما را به موقعيت هاى روانى خطرناكى چون پرخاشگرى و يقه گيرى مى كشاند؟ آنچنان كه با صداى بوقى از كوره درمى‌رويم و به شنيدن پاسخى جز آنچه دوست داريم بشنويم عصبى مى شويم و كارمان به دعوا و كتك كارى و زننده ترين حركات و رفتارى مى كشد كه ممكن است از يك انسان سر بزند.

يك داستان قديمى
اگر سفرنامه دكتر «تولاگ» پزشك آلمانى قرن نوزدهم ميلادى كه بر حسب سلسله وقايعى به ايران سفر كرده بود را خوانده باشيد و يا حتى داستانها و حكايتهايى كه پيش از وى توسط ديگران از رفتار و كردار ايرانيان آن دوران به ثبت رسيده را ديده باشيد، متوجه مى شويد كه اينگونه رفتارها متأسفانه در ميان ما ايرانيان ريشه اى تاريخى دارد. پزشك تولاگ در سفرنامه و مشاهداتش از مردم ايران مى نويسد: «مردم ايران به راحتى به يكديگر فحش مى دهند و گاه و البته اغلب فحش هاى ناموسى به يكديگر مى دهند و اين مسأله نشاندهنده اين نكته است كه در جامعه ايران بحثهاى ناموسى بسيار مهم و حساس است.»
دراين باره دكتر حسن حسينى مدير مركز مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران مى گويد: «متأسفانه اين واقعيتى است كه مردم ما به جاى رفتار معقول و مناسب به سرعت به واكنش هاى عصبى و تشنج هاى رفتارى مى رسند و در همان اولين مرحله كار به فحش دادن و يقه گرفتن و صدابلندكردن كشيده مى شود.»

مقام سوم درخشونت
اين استاد دانشگاه ادامه مى دهد: «مطابق آمارهاى جهانى ايران پس از كشورهايى چون آمريكا و روسيه، داراى بيشترين تعداد قتل هايى است كه ناشى از خشونت و عصبانيت هاى آنى است. اين در حالى است كه خشونت در ايران در مقايسه با كشورهاى شمالى اروپا و حوزه اسكانديناوى ، ۸ برابر بيشتر است و اين نسبت در مقايسه با كشورهاى اروپاى مركزى ۴ برابر و در مقايسه با كشورهاى اروپاى شرقى نيز ما از درصد بالاترى برخوردار هستيم.»
دكتر حسينى مى گويد: روانشناسان و جامعه شناسان آنچه كه موجب بروز اينگونه ناهنجاريهاى رفتارى در ميان ما مى شود را «پايين بودن آستانه تحريك» مى نامند و متأسفانه اين بيمارى مرموز و ناپيدا در ميان اغلب ما كمابيش وجود دارد.

ريشه اصلى در كجاست؟
براى يافتن ريشه ها وعلل اين رفتارها و اينگونه واكنشها اگر قرار باشد علت يابى صورت پذيرد، بايد چون يك ريشه، موضوع را در شاخه هاى مختلفى كه بر روند جامعه پذيرى يك شهروند در دنياى امروز رخ مى دهد جست وجو كرد. در جامعه نرمال امروزى يك انسان فرايند جامعه پذيرى را در تمام دنيا از خانواده آغاز مى كند. در واقع مهمترين محل و مبنا در شكل گيرى شخصيت هر فرد خانه و خانواده اى است كه او در آن به دنيا آمده است. چنانكه برخى از روانشناسان معتقدند اساساً ۹۰ درصد شخصيت انسان در همان ۵ سال نخست زندگى اش شكل مى گيرد و تغيير ناپذير است. براين اساس بهتر است قبل از هرچيز به نوع تربيت خودمان نگاه دوباره اى داشته باشيم. دكتر شهلا معظمى دليل بروز اينگونه رفتارها را وجود خشونت ملموس يا ناملموس در ميان خانواده هاى ايرانى مى داند. اين جامعه شناس مى گويد:«اغلب تحقيقاتى كه در مورد مجرمان زندانى انجام شده نشان مى دهد كه مشكلات آنان ناشى از خشونت خانوادگى است و خشونت خانوادگى به معنى فرايندى است كه در آن زوج يا شريك زندگى از خود رفتارهاى خشونت آميز بر ضد زوج ديگر نشان مى دهد. چنين رفتارهايى به هرصورتى كه تجلى يابند و هرشكلى كه به خود بگيرند مخرب و ويرانگرند.»
دكتر حسينى نيز نوع تربيت خانوادگى را عامل اصلى بروز چنين رفتارهايى در اجتماع مى داند. او مى گويد: « اگر آدمها در جامعه و خانواده اى رشد كنند كه در مقابله با مشكلات ذهنى و رفتارى امكان گفت وگو برايشان فراهم باشد، به همان ميزان پرخاشگرى در شكل گيرى شخصيت آنها كمتر نهادينه مى شود و متأسفانه اغلب خانواده هاى ايرانى هنوز ياد نگرفته اند كه مشكلات اخلاقى و رفتارى خود را بدون بروز تشنج هاى عصبى و داد و فرياد و قهر و آشتى حل نمايند. ضمن آنكه براساس تحقيقات انجام شده اغلب خانواده هاى ايرانى امكان اظهارنظر و طرح عقيده براى بچه ها را فراهم نمى كنند و اجازه صحبت كردن به آنها نمى دهند و آنها را به انحاى مختلف سركوب مى كنند. حال آنكه انسان به طور طبيعى در همان سنين كودكى دائماً نياز دارد كه خودش را معرفى كند و مطرح سازد تا اعتماد به نفس و خونسردى را فراگيرد و ما متأسفانه اغلب بى آنكه بدانيم يا بخواهيم سعى در حذف و سركوب اين تمايل در كودكانمان داريم. چنان كه خود نيز در كودكى به اين درد مبتلا بوده ايم و دچار سركوب شده ايم. همين مسأله باعث شكل گيرى عقده هاى روانى در ما مى شود كه در زمانهاى آينده و در مكانهاى ديگر مجال بروز مى يابند و تمامى هم ندارند.»

برزخ تربيتى
مدرسه به عنوان دومين گذر فرايند جامعه پذيرى هر فرد در جوامع مدنى نقش بسيار مهم و مؤثر در شكل گيرى و نهادينه شدن پرخاشگرى در تكميل سازه هاى شخصيتى يك فرد را ايفا مى كند. براساس مطالعاتى كه اخيراً در ميان والدين دانش آموزان مدارس كشور صورت گرفته است ۷۹درصد از والدين معتقد بوده اند كه در بين نزديكان خود كودك و نوجوان پرخاشگر دارند و تنها ۲۱درصد در اين خصوص پاسخ منفى داده اند.
همچنين ۶۹درصد والدين معتقد بوده اند كه پرخاشگرى در كودكانشان در مقايسه با قبل از آغاز تحصيل بيشتر شده است. سؤال اين است كه چطور مى شود خانواده اى كه فرزند خود را تا قبل از ورود به مدرسه در كمال آرامش و امنيت روانى تربيت كرده است كودكى را از مدرسه تحويل مى گيرد كه پرخاشگر شده است؟
دكتر حسينى مى گويد: «نقش دوستان و همسالان در شكل گيرى برخى از خصلت هاى رفتارى در افراد بسيار مهم و اثرگذار است. وقتى در مدارس ما كودكان همسن و سال با دوستانى آشنا مى شوندكه والدين پرخاشگر دارند و در شرايط نازل تربيتى رشد يافته اند و وقتى اين كودكان متأسفانه جمعيت غالب رادر مدارس ما شكل مى دهد، مسلم است كه اگر كودكى يا كودكانى كاملاً طبيعى رشد كرده باشند با همسالان خود دچار مشكل بشوند. در اينگونه موارد كودك مذكور يا منزوى مى شود و گوشه گيرى اختيار مى كند كه اين ماجرا هم باز موجب شكل گيرى عقده حقارت در او مى شود يا خود نيز همرنگ جماعت شده و تن به خشونت و پرخاشگرى مى دهد و البته در خوشبينانه ترين حالت، اين كودك سالم (از نظر روانى) است كه بر جمع دوستان خود تأثير مى گذارد.»
از طرف ديگر نبايد نقش انكارناپذير معلمان و مديران را در نظام آموزشى ناديده گرفت. چه بسيار از ما تحت تأثير رفتارهاى نامعقول و ناهنجار معلمان خود رشد كرده ايم و چه بسيار معلمان و مربيانى كه خود منبع اصلى خشونت لفظى و فيزيكى در مدرسه بوده و هستند كه ما را با نظام تربيتى خود همسان و هماهنگ كرده اند و خود از آن بى خبريم.
تحقيقات نشان مى دهد معلمان و مربيانى كه رفتارشان موجب نهادينه شدن خشونت و پرخاشگرى در ميان كودكان مى گردد عموماً از ۵عامل اصلى رنج مى برند كه عبارتند از: عوامل اقتصادى، از قبيل حقوق و دستمزدهاى پايين و نداشتن امكانات رفاهى متناسب با شغل معلمى، عوامل اجتماعى؛ از قبيل نبود و كمبود احترام به قانون و امنيت روانى در جامعه و... عوامل خانوادگى؛ چون درگيريهاى لفظى و جدال هاى كلامى معلمانى كه با همسران و افراد خانواده خود دچار مشكل هستند، عوامل مرتبط با مدرسه و بالاخره عوامل فردى.
مرحله بعدى در فرايند نهادينه شدن پرخاشگرى و روحيه كم طاقت و ناصبور اغلب ما در گذار از فرايند جامعه پذيرى خود اجتماع و جامعه و حكومت و دولت است. دكتر حسينى در اين باره مى گويد: «نبود نظام توزيع عادلانه درآمد و ثروت در جامعه، قانون گريزى قانونگذاران، مشكلات لاينحل اجتماعى ملموس كه همه روزه همه شهروندان با آن روبرو هستند مانند ترافيك و عدم رعايت مقررات راهنمايى و رانندگى و عدم گسترش و توزيع همه جانبه فرهنگ مشترى مدارى و رعايت جانب انصاف در ساده ترين اشكال داد و ستد در ميان شهروندان و نظام توليد و عرضه كالا و خدمات به جامعه ، باعث رشد و حاد شدن اين بيمارى مزمن روانى در اغلب ما مى شود و گرچه به لحاظ شاكله كلى شخصيت فرد فرد ما شهروندانى خوب و آرام هستيم اما گاه رفتارى از ما سر مى زند كه خودمان نيز از آن تعجب مى كنيم.»
البته در اين ريشه يابى شاخه ها و تارهاى روانى و اجتماعى پيداو پنهان ديگرى چون عوامل فرهنگى كه در درون ذهن ما رشد يافته و دائماً بازتوليد مى شوند، وجود بيماريهاى پنهانى تاريخى چون استبداد زدگى تاريخى و كهنه در اغلب ما، فردمحورى و ترجيح مصالح شخصى و فردى مان به مصالح جمعى و اجتماعى و در نهايت عوامل حكومتى چون بسته بودن فضا براى اظهار انديشه و بيان ديدگاههاى انتقادى و كارشكنى ها و قانون گريزى هاى برخى از حكومتگران و دولتمردان، نيز نبايد ناديده گرفته شود.


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2017
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.