بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

کالبد شناسی اندیشه خمینی(۳)

رضا راهدار


iran-emrooz.net | Wed, 08.08.2012, 7:19

مردم و بسیج آنها در اندیشه خمینی

در نوشته پیشین به ویژگیهای اندیشه خمینی پرداخته و به جایگاه پندارهای او اشاره شده و قطبیت و تمامیت‌خواهی او را باز کردیم. خمینی خود را در حصار تنگ و تاریک فقه زندانی کرد و هرگز نتوانست دنیای بیرون و حتی فلسفه فقه در ادیان و بویژه اسلام را درک و فهم کند. نفهمید که دایره دوار هستی برای چیست و نقطه پرگار وجودی هر کس و پدیده کجاست "کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست". آمده و می‌خواست همه را بدرون زندان خویش برده و بر سر اندیشه و خرد جمع پرده سیاه شب بکشد. از این رو اعتراض و مخالفت و اپوزیسیون برایش بوی کفر می‌داد و از "وحدت کلمه" حرف می‌زد تا دگر اندیشان را کافر بنماید. نفهمید که دیگران روزی می‌خوانند که:
آنانکه محیط فضل و آداب شدند / در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز / خواندند فسانه‌ای و در خواب شدند.(خیام)

در این نوشته به مکانیسم پارس و بسیج و بحرکت در آوردن تودها می‌پردازیم.

در چند نوشته پیشین دوستان آشنا و مخاطبان ناآشنا نکاتی یادآور شدند که امیدوار کننده بود. همانطور که پیشاپیش اشاره کردم نیت‌ام باز کردن گفتمان همگرائی اصولی و درک و فهم زبان و کلام مشترک و یافتن راهی برای رهائی و آزادی ایران و ایرانیست. چون تا وقتی به درک مشترک از دردی مشترک نرسیم راه برون رفت اگر نا ممکن ننماید ناهموار خواهد بود. راه نجات کسی که در قله کوه گرفتار آمده با کسی که ماشین در جاده ناهموار می‌راند متفاوت است. در جامعه‌ای که سد اصلی فراه راه آزادی و پیشرفت و رشد و شکوفائی نا شناخته و یا کم رنگ نشان داده شود راه برون رفت نیز همانگونه کم رنگ و نا موفق خواهند بود. نمی‌توان با شربت گلو سرطان ریه را درمان کرد. بزبان ما، در علوم مهندسی سیستمها، هر سیستم باید بر اساس نیاز و کاربردش طراحی و ساخته شود. نمی‌توان با طراحی موشک به ساخت هواپیما دست یافت. باید درد مشترک دردی مشترک باشد. یعنی اگر نبود آزادی و دمکراسی و حکومت مردم سالار گیر اصلی ما نباشد، درد مشترک چیست؟ زندان و شکنجه و اسارت و دربدری و فقر و فلاکت و گرانی و هزارن مشکل فرا گیر دیگر از کجا ریشه می‌گیرند؟ بزبان ساده، هر مشکل را باید با مکانیسم خاص خودش حل و فصل کرد. راه مبارزه و تاکتیکهای آن را نباید بر سر اصل مبارزه و ضرورت آن خراب کرد. یا نمی‌توان مبارزه برای کسب آزادی را با تلاش برای حفظ دست آوردهای آن جابجا کرد. هر مبارزه قانون و قائده و شرایط ویژه خویش را دارد، روش مبارزه و دوستان و دشمنان آن نیز با تغییر شرایط فرق می‌کنند. و حالا باید پرسید که مردم ایران و "نبرد آزای خواهی" در چه شرایطی قرار دارد؟ آیا آنهائی که با حفظ نظام، در پناه حاکمیت ولایت فقیه، مشکل نداشته و میخواهند جای خودی و غیر خودی را عوض کنند با آنهائی که اساس ولایت فقیه را گیر و سد اصلی آزادی و دمکراسی می‌بینند یکسانند؟ بحث چگونگی و روش مبارزه نیست. پرسش در بود و نبود رکن اصلی یک حکومت مردم سالار است. آیا مشکل اساسی ما نباید روی حذف و نفی ولایت فقیه و تشکیلات زیر مجموعه‌ای آن باشد؟ هدف بر قراری آزادی و برابری حقوقی تک تک مردم در ایران است. چه کرد و چه ترکمن، چه فارس و چه ترک، چه گیلک و چه بلوچ، و چه شیعه و سنی و صوفی و اسماعیلی و بهائی و مسیحی و یهودی، و چه بی دین و بی خدا و وو، همه در فضا و آسمان ایران باید از حق و حقوق برابر، بدور از جنس و شکل، برخوردار باشند. آیا این پرسشی ناوارد و حقی دست نیافتنی است؟ اینجا حکومت است که باید به حق مردم رضایت داده و پا روی خواسته‌های آنها نگذارد و گرنه بهایش را خود باید بپردازد، مثل شاه و یا یوسف علی و مبارک و دیگران.

در گیر و دار چنین گفتمانی است که، بنظر من، باز کردن اندیشه خمینی و درس آموزی از آن، نه نفی و لعن و دشنام، می‌تواند ما را در همگرائی فردا کمک کند. من فکر می‌کنم که شاه کلید قهقرای تاریخی و اجتمائی و علمی و حتی فکری (شاید بسیاری اصلا فکر و عقل را در بست به لقای ولایت فروخته باشند) در ایران به نهفت اندیشه فقهی ولایت گره خورده است (شخص خمینی مسئله نیست بل نهفت اندیشه ایست که پا روی گلوی آزادی گذاشته و عقل و خرد را به بازی گرفته و با دستی باز جیب خلق را خالی می‌کند- در تاریخ ما همگنی و همکاریهای شیخ و شاه بر کسی پوشیده نیست). از این رو کالبد شناسی آن ضروری می‌نماید. خامنه‌ای و رفسنجانی و خاتمی و مصباح و لاریجانی و آملی و احمدی نژاد از بوته سبز نشده اند؟ باورم اینست که باید با این اندیشه و روی کرد و نگارشش به انسان، و به مذهب و تاریخ و جامعه و مردم تصفیه حساب کرده تا بار دیگر به چنین فلاکتی از نوع دیگرش دچار نشویم. باید به همیاری و کمک مردم برای دستیابی به حقوقشان بر خاست نه اینکه آنها را از روش مبارزه ترساند؟ مردم دیگر انقلات نمی‌خواهند و خشونت بد است و شعار تند نباید داد از کجا می‌آید و چه کسانی پشت آن هستند؟

از طرفی دیگر نیز، تلاشم بر این نیست که خود را و یا بودن خویش را برای دیگران ثابت کرده و راه حل نشان بدهم. روسو می‌گوید: برای مردم راه نشان ندهید، فقط به آنها بینایی ببخشید. خود، راه‌ها را به درستی خواهند یافت...".(۱) اما دغدغهِ آزادی و رهائی و پیروزی و بهروزی خلق سینه‌ام را می‌فشارد و حرفهایم را بقلم می‌کشد. می‌دانم هر سخنی که از دل بر خیزد بر دل دردمند دیگری خواهد نشست. بگذریم!

۱- مردم و ایدئولوژی

مردم به مفهوم انسان و آدم بکار برده شده و خود در فرم جمع استفاده می‌شود و گاهی نیز برای جمع بستن از کلمه مردمان کمک گرفته می‌شود. در هر صورت مردم گروهی و یا تعدادی از افراد بشری را شامل می‌شود که در یک مکان زمان خاص برای خواسته و اهدافی گرد هم می‌آیند. انسان در پراتیک اجتماعی خویش دریافت که باید برای دیستیابی به یک هدف ویژه با دیگران در آمیزد. از دوران شکار و کشاورزی گرفته و تا به امروز، بشر دریافت که پیوستن به جمع و همکاری با آنها شانش ماندن و بقاء را افزایش داده و شرایط زیست را بهتر و مهیاتر می‌کند، قدرت جمع بس فراتر از قدرت فرد است، این امر در مورد گانگسترهای حرفه‌ای و گروهای آنارشیستی نیز کار می‌کند. تاریخ بشر و جمع و گسست آنها در شکل قوم و قبیله و کشور و ناحیه و منطقه و قاره داستان زیست و زندگی مردم در بردار زمان را ترسیم می‌کند.

در روند شتابان زندگی، هر جا که گروهی و یا جمعیتی بر پا شده است هدفها و آرمانها نیز شکل گرفته‌اند، چون هدف و خواست است که افراد گروه را بهم نزدیک می‌کند و قدرت نیز در همین روند معنی پیدا می‌کند. در همین راستا مذاهب ابتدائی و بدوی و عقاید و ایدئولوژیها شکل گرفته وتکامل یافته‌اند. پیام آوران و مصلحان و رهبران فراوانی برخاسته و هدایت و رهبری و پیشروی قوم و قبیله خویش را بدوش کشیدند. گاهی هدفها و آرمانها در حصار یک فوم و قبیله باقی مانده مثل سبک و شیوه زندگی اقوام بدوی، و یا در اشلی بزرگتر و فرا قومی و کشوری گسترش یافته‌اند، مثل مذاهب بزرگ. پس می‌بینبم که ایدئولوژی دنبال مردم گشته و مردم نیز برای قدرت بیشتر و کسب وجهه‌ای بهتر دور ایدئولوژی خاص حلقه می‌زنند. هر چه ایدئولوژی یا مذهب با نیاز و خواست مردم نزدیکتر بوده و سنخیت اجتماعی بهتری داشته باشد بهمان نسبت فراگیرتر و قدرتمندتر خواهد بود. این همآجینی نشان می‌دهد که ایدئولوژی بدون پشتوانه مردمی راه بجائی نخواهد برد.

پرسش جدی، بعد از این مقدمه چینی، اینست که چرا ایدئولوژی چنان بر مردم تاثیر گذاشته و آنها را بسیج و پارس می‌کند. همانطور که در گذشته اشاره کردم، ایدئولوژی زمانی که در بتن گروه و یا جمعیت قرار گیرد هویت و شخصیت آنها شده و با بود و نبود و سود و زیان آنها گره می‌خورد. و وقتیکه مذهب و ایدئولوژی در جامعه نهادینه شوند سازمانها و تشکیلات موازی دولت (اگر خود دولت نباشند) بر پا داشته و در حفظ و حراست آن تلاش و جانفشانی خواهند کرد. و هر یک سعی می‌کند تا یار و طرفداران خویش را بیشتر و بزرگتر نشان دهد، چون قضیه نام و نان و قدرت و زور است.

در ایران نیز از بدو شکل‌گیری تا به امروز می‌بینیم که قوم و قبیله و طایفه‌های فراوان آمدند و رفتند. زمانی اندیشه‌های مانی و مزدک برتری گسترده داشته و دورانی نیز زردشت مذهب برتر شده بود و دربار ساسانیان را در اختیار داشت و آن قتل عام فجیع را در مورد مزدکیان انجام داد. بعد از ورود اسلام به ایران به موازات کسب قدرت دولتی (امویان و عباسیان) اسلام پیروان خود را پیدا کرده و دین اکثریت مردم شده بود. اسلام با ویژهگی خاص خویش و ماهیت فرا قومی و فرا ملیتی و فرا جنسی‌اش توانست در درون مردم جا بگیرد و رشد خود را بیمه کند. پیروان راه علی و جنبش علویان (در فرمهای پراکنده‌اش) در بتن جنبش ضد اموی و عباسی قرار گرفته و از جنوب و غرب گرفته تا انتهای شرق و شمال مردمان زیادی بدان روی آورده و مسلمان آن شده‌اند. از اینجاست که جا پای شیعیان در هر جنبش و قیام و نبرد انقلاتی هویداست. بدین سان بود که شیعه اعتبار اجتماعی یافته و در اشل کشوری مطرح گردید.

الف- ولی و ولایت فقیه

اما داستان مردم ما و استفاده ابزاری از آنها توسط خمینی از ویژگی خاصی برخوردار می‌باشد. شیعه از زمان صفویه به مذهب رسمی کشور در آمد و مبلغان و "علمای" فراوانی از اطراف و اکناف به دربار صفوی آورده شدند تا خلعت ولایت بر قامت شاهان صفوی بپوشند. می‌بینیم که امامان شیعه از خاک به آسمان برده شده و پرده قداست دور آنها آویزان می‌شود. آنها مافوق انسان و بدور از دسترس مردم قرار می‌گیرند تا نایبانی در لباس آنها رابط خلق و خدا گشته و خود را رهبر و راهنمای مردم بنمایند. از نمونه نادر آن زمان مرحوم محقق کرکی معروف به محقق ثانی است. ایشان به دعون شاه طهماسب صفوی به ایران آمد و عهده دار مقام شیخ الاسلامی گشت.شاه طهماسب به محقّق می‌گفت: "شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من می باشید؛ زیرا شما نائب امام (عج) هستید و من یکی از حکمای شما هستم." (۲) او در فرمانی درباره کواکبی می‌نویسد "اعلاى اعلام شریعت غرّاى نبوى را که آثار ظلم جهالت افزاى عالم و عالمیان از ظهور خورشید تأثیر آن زوال‌پذیر شود، از مستمدات ارکان سلطنت و قواعد کامکارى مى‏دانیم و احیاى مراسم شرع سید المرسلین و اظهار طریقه حقه ائمه معصومین که چون صبح صادق غبار ظلمت آثار بدع مخالفان مرتفع گرداند، از جمله مقدمات ظهور آفتاب معدلت گسترى و دین‏پرورى صاحب الامر علیه‌السلام می‌شماریم و بیشائبه منشأ حصول این امنیت و مناط وصول بدین نیّت، متابعت و انقیاد و پیروى علماى دین است که به دستیارى دانشورى و دین گسترى صیانت و حفظ شرع سید المرسلین نموده، به واسطه هدایت و ارشادشان کافه انام از مضیق ضلالت و گمراهى به ساحت اهتداء توانند رسید، و از یمن آثار افادات کثیر البرکاتشان، کدورت و تیرگى جهل از صحایف خواطر اهل تقلید زدوده شود؛ سیما در این زمان کثیر الفیضان که عالی شأنى که به رتبه ائمه هدى علیهم السلام اختصاص دارد و متعالى رتبت، خاتم المجتهدین (لقب محقق کرکی)، وارث علوم سید المرسلین، حارس دین امیر المؤمنین، قبلة الاتقیاء المخلصین، قدوة العلماء الراسخین، حجة الاسلام و المسلمین،‌هادى الخلایق الى الطریق المبین، ناصب اعلام الشرع المتین، متبوع أعاظم الولاة فى الاوان، مقتدى کافة أهل الزمان، مبین الحلال و الحرام، نایب الامام علیه السلام (القابها را می‌بینید!!!). (۳) نورالدین على بن عبدالعالى عاملى، معروف به محقق کرکى در باره ولی فقیه می‌نویسد:"پس دادخواهى در نزد او و اطاعت از حکم او واجب است. وى درصورت لزوم مى‏تواند مال کسى را که اداى حق نمى‏کند بفروشد. اوبر اموال غایبان، کودکان، سفیهان، ورشکستگان، و بالاخره بر آن‏چه که براى حاکم منصوب از سوى امام علیه‌السلام ثابت است، ولایت دارد، ...." (۳) و نیز می‌گوید: " … فقیه موصوف به اوصاف معین از جانب معصوم نصب شده است و در همه آنچه در آن نیابت راه دارد نایب او محسوب می‌شود." (۴) این روند، بده و بستان شاه و شیخ، تا پایان قاجاریه کماکان ادامه یافت. تا اینکه انقلاب مشروطه قدر قدرتی شاه و شیخ را زمین زد. از آن پس داستان ولی فقیه و ولایتش در سایه قرار گرفت و رضا شاه نیز سفره نانشان را خیلی تنگ کرده بود. اما از آنجا که ریشه‌ای به قضیه برخورد نشده بود دوباره با خمینی زاده شد و اینبار تمام قدرت حکومت را در دست گرفت. چیزی که حتی کرکیها و پیروان دور و نزدیکش تا آن حد پیش نرفته و در فکرش نیز نبودند. آنها دنبال حکومت اسلامی نبوده ولی حکومت را تحت کنترل و قبضه خویش داشتند. آنها این زیرکی را داشتند تا در امور اجرائی دخالت نکرده و خود را پاسخگوی مردم و رو در روی آنها قرار ندهند. مردم در اینجا توده‌ای باورمند می‌باشند که ازقبل شکل گرفته‌اند. و ولی کسی است که او را در امور مذهبی و اجتماعی راهنمائی و هدایت می‌کند. مردم فقیهان و علمای مذهبی را هیچوقت در مقام پادشاه و حاکم کشور نمی‌دیدند هر چند که ولیِ حکومتی قدرت بیشتر و طرفداران و هواداران بیشتر می‌داشت. در این سلسله رهبری فقهی نه رأی مردم مطرح است و نه حق و حقوقشان مورد نظر بوده است. من (مسلمانی که با ایمانش زیست و در مقابل شاه و شیخ قامت خم نکرد) هر چه گشتم دراین دیدگاه (فقه و فقاهت و اندیشه تکلیف مدار) جائی برای نقش مردم و رای و نظر آنها پیدا نکردم، شما چطور؟ اینجا مردم ابزار استفاده‌اند نه دارای رأی و اندیشه و نظر.

ب- مردم و خمینی

زنده باد اینترنت که آخوند‌ها را به قلم وادشت. داستان مثل حدیث سازی ابو هریره و مجلسی شد. از هر طرف که جستجو کنی سر از بیت امام و رهبری و کلمات قصارشان در می‌آوری و جالبتر اینکه هر یک بلاگ و وبلاگی هم باز کرده و سخنان هم و بیت رهبری را به چندین زبان تکرار می‌کنند، از قدیم گفته‌اند دروغ هر چه بیشتر تکرار شود به باور خیلیها می‌نشیند و راستی می‌نماید. با جستجوی ساده صدها سایت در می‌آیند که از " راه امام"، "مردم باوری امام"، "مردم محوری امام" و "اهمیت مردم در کلام امام خمینی"، و از این قبیل حرفها داد سخن می‌دهند و خیلی‌ها نیز با مدرک دکترا آمده و آنرا در سطح دروس دانشگاهی و موضوع تز مطرح می‌کنند. اینها حوزه‌های دینی را با دانشگاه قاطی کرده و پژوهش را با حدیث شناسی و گفتمان فقهی یکی گرفته‌اند، یادم می‌آید در بحبوحه تلاش وحدت (ادغام) حوزه‌های علمیه و دانشگاه، که معادیخواه پست اجرائی آنرا در دست داشت، گفته بودم که باید فاتحه دانشگاه را خواند . بگذریم، هر گوشه‌اش را که باز کنی ریا و فریب و نیرنگ و دغل موج می‌زند. قلم بدستی در سایت "سیره نبوی" می‌نویسد: "یکی از مهمترین ابتکارات امام خمینی (ره) در زمینه حکومت اسلامی، ترکیب مفهوم «جمهوری» با «اسلام » بوده است. به اعتراف اکثر اندیشمندان، این ابتکار بهترین تلفیق بین حقیقت اسلامی و واقعیت محیطی بوده است و لذا با طرح این تئوری و تفسیر از نظام سیاسی اسلام، برای اولین بار در تاریخ حکومتهای ایران، کفه مردم در ترازوی حکومت و مردم، رسما سنگینی قابل ملاحظه‌ای یافت." (۵) اما خود خمینی می‌گفت:"مردم ناقص‌اند و نیازمند کمال‌اند وناکامل‌اند، پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند." (۶) و یا "ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد". (۷) و یا بزرگان قوم می‌فرمایند:"ملت به عنوان ایتام محسوب می‌شوند و عالمان در حکم قیم و والیان امر هستند که کار رسیدگی به تمام امور مردم را دارا هستند.- جنتی "(۸)، "اعتبار ولایت فقیه به مردم نیست.- مصباح یزدی "، (۹) "اگر جامعه ما بخواهد به راستى اسلامى بماند و اسلام اصیل بر آن حكومت كند، باید فقیه در جامعه، هم رهبرى فقاهتى كند و هم رهبرى ولایتى؛ یعنى باید نبض حكومت در دست فقیه باشد – بهشتی" (۱۰) و خلاصه اقای رهبر خامنه‌ای می‌فرمایند:" اگر مسئله ولایت مطلقه فقیه كه مبنا و قاعده این نظام است، ذره‏اى خدشه‏دار شود، ما گره كور خواهیم داشت." (۱۱). حالا از آقای نویسنده باید پرسید از کدام "اکثر اندیشمندان" حرف می‌زند و مفهوم "جمهوری" شما چیست؟ آخر کلمات خود قاموس و معنی و مفهوم دارند. نمی‌توان به خیال خویش با آنها بازی کرد و کنار همشان گذاشت، مثل "مردم سالاری دینی"، "دمکراسی دینی"، و یا "حقوق بشر اسلامی". مگر خمینی نمی‌گفت اگر همه بگویند آری من می‌گویم نه!! این کجا و اینکه گفته شود "ما تابع آرای ملت هستیم " (۱۲) کجا؟ آری ما نمی‌فهمیم و خیال می‌کنیم منظور شما از "رأی مردم" نظر و اندیشه مردم است نه رأی کشی و رأس (تعداد) شماری.

اما خمینی خارج از این دو پهلو و چند پهلوگوئی به یک چیز خوب باور داشت و آنهم شرکت دادن و بحرکت در آوردن انبوه جمعیت پشت سر خود بود. او حتی قبل از جریانات اصلاحات ارضی و ۱۵ خرداد ۴۲ روی این مسئله انگشت می‌گذاشت. در جریان رفرم شاه به آخونها دور و برش هشدار می‌داد که بمردم نگوئید ما با اصلاحات مخالفیم چون مردم فرار می‌کنند، بگوئید ما با رفراندم مخالف هستیم . او توانست با حربه اسلام در برابر حق رای زنان بر دولت علم پیروز شود. ولی نتوانست با همین حربه در برابر اصلاحات ارضی موفق باشد. ازین رو به کاپیتالیسیون (حق دیپلماتیک سیاسی) رو آورد و با علم کردن در "خطر بودن اسلام و حیثیت کشور" توانست مردم را در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به میدان بکشد.

در بررسیهای گذشته نشان دادم که تاثیر خمینی در جنبش انقلابی ایران بعد از خرداد ۱۳۴۲ تا رفتنش به فرانسه در ۱۳۵۷ بسیار ناچیز و در حد احترام و اعتبار مذهبی خلاصه می‌شد و روحانیون مبارز نیز تمام خط و روش خویش را مدیون او نیستند. امضاء خمینی پای اعلامیه‌های سیاسی و اعتراضی جدی پیدا نمی‌شود، نه در اعتراض گسترده معلمان و نه در محکوم کردن اعدام انقلابیون مثل محمد حنیف نژاد و یارانش. حالا قلم بدستی (امیر سالاروند- البته ایشان تنها نمی‌باشند) می‌نویسد: "... تمام تحلیل‌گران انقلاب اسلامی را در رهیافت‌های گوناگون تبیین انقلاب اسلامی در ایران، وادار به صحه نهادن بر این مطلب نموده است. امام راحل توانست تکه‌یخ‌های عظیم و پر شمار میلیونی را آب نماید. آبها را بخار کند، بخارها را مجتمع نماید و ماشین انقلاب را با موفقیت کامل به سر منزل مقصود رسانده و استمرار حرکت آن را با اتصال آن به تاریخ پویای مجاهدت اسلامی بیمه نماید". (۱۳) و یا اینکه ".... لذا می‌بینیم که مشی امام در چنین مبارزه رو در رو با رژیم شاه، عمدتاً بر تلاش برای آگاه ساختن مردم در داخل کردن آنان در فرآیند رو به رشد انقلاب متمرکز است". (۱۴) من مانده‌ام که اسم اینگونه هزیان گوئی را چه باید گذاشت. آخر کدام کار آگاهی بخش از خمینی سراغ دارید. نکند با شریعتی و حسنیه ارشاد عوضی گرفته باشد. اینها که از حق دیگران خوردن ابائی ندارند. می‌خواهند نشان دهند که خمینی بود که انقلاب را سازمان دهی و پیروز کرد ولی دیگران فقط زندگی و جان نا قابل خویش!! را در راهش فدا کرده‌اند. نه شاه و نه شاهان و نه هیچ قدرت مدار دیگری به چنین دریدگی تاریخ نگاری نکردند.

ت- مکانیسم بسیج توده‌ای

در بررسی نظری به مسئله مردم و پیوند و گسستشان از ایدئولوژی گفتم که ایدئولوژی و مکتب و مذهب تشنه مردمند و توده مردم نیز برای اهداف و نیت خاصی دور آن حلقه می‌زنند. در نوشته پیش به مفهوم دشمن و دشمن تراشی و تئوری خشونت اشاره کردم و گفتم که خمینی با حربه سیاسی مخالفان خویش و حکومتش را در برابر خدا و اسلام و پیامبر و امامان شیعه قرار داد و به خودی و نا خودی کردن آنها پرداخت و تا جائیکه در وصیت نامه‌اش اورده : "...ملت‌ ما بلكه‌ ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند به‌ اینكه‌ دشمنان‌ آنان‌ كه‌ دشمنان‌ خدای‌ بزرگ‌ و قرآن‌ كریم‌ و اسلام‌ عزیزند،..." (۱۵) و در مورد نقش مردم می‌نویسد: "...‌ بی‌تردید رمز بقای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ همان‌ رمز پیروزی‌ است‌؛ و رمز پیروزی‌ را ملت‌ می‌داند و نسلهای‌ آینده‌ در تاریخ‌ خواهند خواند كه‌ دو ركن‌ اصلی‌ آن‌: انگیزة‌ الهی‌ و مقصد عالی‌ حكومت‌ اسلامی‌؛ و اجتماع‌ ملت‌ در سراسر كشور با وحدت‌ كلمه‌ برای‌ همان‌ انگیزه‌ و مقصد است. (۱۶)

گفتم که خمینی به حربه استفاده از مردم ایمان داشت و می‌دانست اگر جمعیت انبوه را پشت سر نداشته باشد کاری از پیش نخواند برد. از طرفی پایگاه توده‌ای او نه مردم آگاه و مبارز و طبقات پیشرو جامعه، مردمی که به آگاهی رسیده‌اند و خود صاحبِ شخصیتِ انسانی و تشخیصِ طبقاتی و اجتماعیِ روشنی شده‌اند، بلکه بر دوش توده مذهبی و اقشار پائینی جامعه قرار داشت. " امام پایگاه اصلی تکیه ایشان بر روی مردم، توده‌های پا برهنه و مستضعف ..بود..."(۱۷) مردمی که از روی ایمان و اعتقاد پایه‌ای مذهبی (تقلید و تبعیت مرید و مرادی) از او پیروی می‌کرده‌اند. و خمینی به هیچ قیمتی حاضر نبود آنرا از دست بدهد و تمام تلاش و تقلای او حفط همین پیوند بود. او در همین راستا فتوای قتل سلمان رشتی نویسنده کتاب آیات شیطانی را صادر کرد، بسیج لایه‌های پائینی مردم. او بخوبی می‌دانست که نه در بین طیفهای روشنفکر و تحصیلکرده و تکنوکراتها پایه‌ای دارد و نه در دنیای پیشرو و متمدن جائی. او بزمان و دوره‌ای دیگر (عصر بی خردی و مادون تمدن و علم) تعلق داشت و تلاش می‌کرد تا جامعه و مردمش را به آن سمت بر گرداند، او بُردار زمان حالیش نبود و از ضرورتهای تاریخی نیز چیزی سر در نمی‌آورد. پایه گذاری و پیشبرد حکومتش نیز در همین راستا بود. در این باره بیشتر خواهم نوشت.

پس نمی‌توان گفت که خمینی به توده اعتقاد نداشته و تاثیرشرکت آنها را نمی‌دانسته است . اومیخواست آنها همیشه پشتش باشند اما نه در کنارش (توده کناری رای و نظر و خرد دارد) و خود نیز خوراک در دهان آنها می‌گذاشت. "هیچ گروه و شخصی نمی‌تواند با خواست ملت ایران مخالفت کند،... ملت ایران خواستار حکومت اسلامی است." (۱۸) کدام ملت و در کدام رساله و بیانیه و رفراندمی مردم چنین خواستی را بیان کردند؟

خمینی تا می‌توانست به شفاف سازی توده‌های دور و برش پرداخته و بود و نبود خود و رژیمش را نیز در همین دایره بسته می‌دید. توده و یا پیروان شفاف به کسانی گفته می‌شود که در برابر رهبری چون و چرا نکرده و شیفته وار از او حمایت می‌کنند. او در مقام حکومتی دریافت که از آن توده میلیونی دیگر خبری نیست و مردم رفته رفته دنبال کار و زندگی خویش رفته و با حرف و کلام و وعده و پیام به میدان نمی‌آید. از اینرو، پس از کم رنگ شدن تأثیر و نفوذ کمیته‌های محلی و مسجد و روحانیون، دستور تشکیل سپاه و بسیج را صادر کرد. مگر این توده تشنه امام نبود و جان فدایش نمی‌کرد؟ پس چرا کمیته و بسیج و سپاه در کنار ارتش و دولت و قوه قضائی. از اینجاست که خمینی متدهای تازه برای بسیج و پارس کردن توده‌ها بکار می‌گیرد و مخالفان و ناراصیان و دگر اندیشان را در مقابل آنها قرار می‌دهد. شاید بتوان گفت که این حربه ضد بشری از کثیفترین تاکتیکهای سرکوب در تاریخ بشری باشد. جاسوس کردن مردم برای حفظ دولت.

با این روش خمینی می‌خواست حکومتش را از چند پایه بیمه کند. علم‌الهدی امام جمعه مشهد می‌گوید: امام خمینی(ره) با تاسیس و بنیانگذاری بسیج علاوه بر بیمه کردن انقلاب، یك بستر اجتماعی نیرومند از انسان‌های متعهد هر عصر به وجود آورده است كه به عنوان یك تكیه گاه انقلاب را نگهداری و در تداوم بخشی به آن نقش موثری را ایفا می‌کند." (۱۹). خمینی با زیرکی ویژه‌اش (خمینی یک آخوند ساده نبود) هشدار می‌دهد که سپاه و بسیج نباید در سیاست دخالت کنند. خمینی در زمان تشکیل وزارت سپاه گفت "باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود، که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهات نظامی آن از بین می‏رود. همیشه به سپاه سفارش کنید که آنان خودشان را یک جنگنده خدمتگزار مردم بدانند". (۲۰) او هدف دیگری از این کارها داشت. او سپاه را بازوی اقتدار نظام می‌دید که باید با مخالفان نظام بجنگد. و بی خود نبود که می‌گفت" من تا آخر پشتیبان ارتش و سپاه و بسیج خواهم بود و تضعیف آنان را حرام می‏دانم". (۲۱) بدین گونه خمینی از یک طرف از ضرورت وجود تودهای پشت رژیم می‌گوید و از طرف دیگر بسیج و سپاه را اهرمهای آماده سازی و پارس کردن توده‌ها قرار می‌دهد. تا خدای نکرده مردم بخانه‌ها بر نگردند و تنور توده‌ای رژیم خالی شود. اینها وظیفه دارند مردم را به میدانهای جنگ کشانده و مراسم عزایشان را پر کنند . "بسیج صاحب عزا و وارث امام(ره) است و باید به بهترین نحو از امام تجلیل كند.(۲۲)

در این نوشته نگرش مردی خمینی و استفاده ابزاری از آن را نشان داده‌ام. دریافتیم که خمینی نه بعنوان یک رهبر منتخب مردم، آنطور که مردم حق انتخاب داشته و اورا برگزیده باشند، بلکه در یک شرایط ویژه و با ساخت و باخت ابرقدرتهای جهانی بر مسند قدرت نشست و چون ودیعه الهی آن را قاپید و پندارها و اندیشه خویش را تحت نام حکومت بر مردم غالب کرد. البته نقش رهبری خمینی در همکاری و همیاری نیروها در ماه‌های پایانی رژیم شاه را نمی‌توان و نباید ندیده گرفت و یا بی اهمیت جلوه داد. چون کس دیگری در میدان نبود. اما خمینی خیلی زود و با شتاب انقلاب را به بیراهه کشاند و به حرف کسی جز مریدان نزدیکش گوش نمی‌داد. او برای ادامه آن چاره‌ای جز زور عریان ندید و مکتب و مرام و مردم و هر چیزی که عقلش قد می‌داد را بپایش قربانی کرد. دیدیم نه گستردگی و وسعت بسیج توده‌ای آنطور که بیان می‌شود در کار بود و نه از رأی و نظرآنها خبری بود. خمینی با تمسک به ایمان مذهبی مردم ، ولی فقیه و قطب ایدئولوژِی، و استفاده از امکانات دولتی و تشکیل کمیته و بسیج و سپاه و در خدمت داشتن حوزه‌های دینی و روحانیون به یسیج مردم پرداخته و از آنها برای سرکوبی مخالفان رژیم بهره برداری کرده و می‌کنند. با این حال باز هم می‌گویند که رژیم از پشتوانه وسیع توده‌ای برخوردار است. اگر چنین است چرا اینهمه بگیر و ببند و حبس و زندان و شکنجه و تجاوز؟ چرا در سه سال پیش (انتخابات ۸۸) آنهمه بلوا و بگیر و ببند راه انداخته و دنبال فتنه و فتنه گر گشته و چند ما بعد بسیج را به میدان کشیده و از محسن رضائی، کاندید ریاست جمهوری، خواستید تا بگوید " حضور با شکوه شما در نماز جمعه و شعار خاطره انگیز استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، نمایش انسجام و قدرت نمایی به دشمنان (دشمن کیست) بود که بدانند ملت ایران هوشیار و متحد است. حضور شما آرامش، امنیت و وحدت ملی را تقویت کرد. مدیریت شعارها و سخنان حکیمانه حضرات آیات امامی كاشانی و امینی، شرکت نخبگان و اقشار گوناگون نشان داد که دشمنان ما (آقای رضائی یادشان رفته است که همین دشمنان در انتخابات شرکت کرده بود)، هنوز ملت ایران را نشناخته‌اند". محسن رصائی- ۲۸ آذر ۱۳۸۸. جمهوری اسلامی واقعا پدیده شگفت انگیزیست و ترس چه کارها که نمی‌کند. اگر خلاف می‌گوئیم، درها را باز و مردم را آزاد بگذارید تا دنیا بداند که راستگو و مردمی کیست.

در نوشته بعدی به فقه و فقیه و ولایت فقیه اشاره خواهم داشت.

____________________________
پانویسها
۱. نقل از م. آ ۴، ص۹۴ و ۹۵ شریعتی
۲. مفاخر اسلام، ج 4، ص 422 نقل از http://intjz.net/maqalat/sh-mohaqeqkaraki.htm
۳. تارنمای ولایت فقیه http://velayatefaqih.persianblog.ir/post/
۴. همان
۵. http://sirehnabavi.persianblog.ir/post
۶. ولایت فقیه( حکومت اسلامی)،روح‌الله الموسوی الخمینی، بی‌نا، بی‌تا‌، ص 58- نقل از http://enghelab57. wordpress.com
۷. همان
۸. گردهمایی ائمه جمعه،8/11/77 http://enghelab57. wordpress.com-
۹. سخنرانی درجمع ناظران انتخابات استان قم، خبرگزاری انتخاب،۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۴- http://enghelab57. wordpress.com
۱۰. جاودانه تاریخ، سیدمحمد حسینى بهشتى، سازمان انتشارات روزنامه جمهورى اسلامى، ج 3 ، گفتارها، صص 47-46 - http://enghelab57. wordpress.com
۱۱. مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى، ج 3، ص 1640- http://enghelab57. wordpress.com
۱۲. http://sirehnabavi.persianblog.ir/post/
۱۳. تارنمای http://www.emamroohollah.ir/fa/special-docs
۱۴. همان
۱۵. وصیت نامه خمینی- http://www.aviny.com/imamkhomeini/VasiyatNameh/Vasiyat1.aspx
۱۶. همان
۱۷. تارنمای- http://www.emamroohollah.ir/fa/special-docs
۱۸. http://sirehnabavi.persianblog.ir/post
۱۹. خبرگزاری دانشجویان - ایسنا
۲۰. سایت فرارو - http://fararu.com/fa/news/
۲۱. همان

رضا راهدار
آمریکا
۱۴ تیر ۱۳۹۱



نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.