بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

واشنگتن در حال خراب کردن تمام پل‌ها با ایران است


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 20:36



نظر شما درباره این مقاله:


دامه بازداشت فعالان محیط زیست ناامیدی را نشر می‌دهد
بازگشت به صفحه اول

دامه بازداشت فعالان محیط زیست ناامیدی را نشر می‌دهد


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 20:26



نظر شما درباره این مقاله:


گفت‌وگوی تلفنی حسن روخانی با امانوئل مکرون
بازگشت به صفحه اول

گفت‌وگوی تلفنی حسن روخانی با امانوئل مکرون


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 20:19



نظر شما درباره این مقاله:


ترامپ: متاسفانه رهبران ایران تنها زبان زور را می‌فهمند
بازگشت به صفحه اول

ترامپ: متاسفانه رهبران ایران تنها زبان زور را می‌فهمند


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 19:48

صدای آمریکا

رئیس جمهوری ایالات متحده با انتقاد از رهبران جمهوری اسلامی، گفت که آنها تنها زبان زور و قدرت را می‌فهمند.

دونالد ترامپ روز سه شنبه ۴ تیر در چند رشته توئیت از واکنش تهران انتقاد کرد و نوشت: «رهبران ایران هرگز معنای مفاهیمی چون خوب و یا دلسوزی را درک نکرده و نمی‌کنند. متاسفانه، تنها چیزی که آنها می‌فهمند [زبان] قدرت و زور است، و ایالات متحده آمریکا قوی‌ترین قوای نظامی جهان را - با فاصله زیاد با دیگران - در اختیار دارد که فقط طی دو سال گذشته، ۱.۵ تریلیون دلار روی آن سرمایه‌گذاری شده است…»

وی افزود: «مردم بسیار خوب ایران دارند بی‌هیچ‌ دلیلی عذاب می‌کشند. رهبری آن‌ها بیشتر پولشان را صرف تروریسم کرده و تنها مبالغ اندکی را صرف امور دیگر می‌کند. ایالات متحده استفاده ایران از بمب‌های کنار جاده‌ای و بمب‌های دست‌ساز را - که به کشته شدن دو هزار آمریکایی و زخمی شدن شمار بسیار بیشتری انجامید - فراموش نکرده است.»

رئیس جمهوری آمریکا نوشت: «بیانیه بسیار جاهلانه و توهین‌آمیز ایران که امروز منتشر شد، نشان می‌دهد که آن‌ها واقعیت‌ را درک نمی‌کنند. به هر حمله‌ ایران علیه هر چیزی که آمریکایی باشد، با نیرویی بسیار عظیم و توان‌فرسا پاسخ داده خواهد شد. در برخی موارد، توان‌فرسا مترادف با نابودی خواهد بود. دیگر خبری از جان کری و اوباما نیست!»

این نخستین اظهارنظر پرزیدنت ترامپ پس از واکنش تهران به پیشنهاد مذاکره و تحریم های اخیر آمریکا علیه جمهوری اسلامی است.

ترامپ روز دوشنبه ۳ تیر در فرمان اجرایی جدیدی، آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، دفتر او، و فرماندهان سپاه پاسداران را تحریم کرد.

با این حال پرزیدنت ترامپ گفته بود که آماده مذاکره بدون پیش شرط با رهبر جمهوری اسلامی ایران است.

تنش بین آمریکا و ایران در یک ماه اخیر به شدت افزایش یافته است.

بعد از اینکه جمهوری اسلامی یک پهپاد آمریکا را بر فراز حریم بین المللی سرنگون کرد، روز جمعه رئیس جمهوری ایالات متحده اعلام کرد که قرار بود به سه مکان در ایران حمله نظامی شود، اما تنها ده دقیقه قبل از حمله از این کار منصرف شد.

ایالات متحده خواستار برگزاری نشست شورای امنیت سازمان ملل درباره حمله ایران به پهپاد آمریکا و از افزایش تنش آفرینی جمهوری اسلامی در خاورمیانه شده است.

دولت دونالد ترامپ در یکسال اخیر فشار حداکثری بر ایران گذاشته و می گوید رژیم ایران باید مثل یک کشور عادی رفتار کند و از تلاش برای دستیابی به جنگ‌افزارهای هسته‌ای، برنامه گسترده موشکی، کمک به تروریسم، و سایر اقدامات تنش برانگیز خود دست بردارد.

ترامپ پیشتر اعلام کرد که آماده مذاکره بدون پیش شرط با ایران است، اما جمهوری اسلامی هرگونه مذاکره را رد کرد.



نظر شما درباره این مقاله:


علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد هویدا، علم و منصور درگذشت
بازگشت به صفحه اول

علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد هویدا، علم و منصور درگذشت

حمید کیهان / بی‌بی‌سی


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 19:42

علینقی عالیخانی، از وزرای اقتصاد دهه ۴۰ خورشیدی ایران، نویسنده و ویراستار آثار تاریخی از جمله خاطرات اسدالله علم درگذشت.

آقای عالیخانی در کابینه های اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیر عباس هویدا وزیر اقتصاد بود. او همچنین به مدت دو سال رئیس دانشگاه تهران بود.

علینقی عالیخانی (١٣٠٧- ١۳٩٨) از اولین کسانی بود که با داشتن تحصیلات عالی در رشته اقتصاد به عنوان سیاستمدار وارد تشکیلات سیاسی ایران شد. در آن زمان نه تنها در ایران، بلکه حتی در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان هم تخصص اقتصاد در دیوانسالاری بسیار نادر بود و داشتن وزیری اقتصاددان پدیده‌ای عادی محسوب نمی‌شد.

آقای عالیخانی را می‌توان از اولین اعضای بدنه فن سالاری ایران دانست که در دهه بعد به عنوان یکی از کارآمدترین تشکیلات کارشناسی در سطح بین‌المللی شهرت یافت.

دوره تصدی او در وزارت اقتصاد (در سال های ٨-١٣٤١) با تصویب و به اجرا درآمدن اصلاحات شاه موسوم به «انقلاب سفید» همزمان بود.

هدف از این اصلاحات به جریان انداختن روند نوین‌سازی و توسعه ایران بود که طی دهه بعد، تحولات عمیقی را در ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران ایجاد کرد. آنچه که این اصلاحات به دست نیاورد، تحولی همسو و متناسب در ساختار و روابط سیاسی بود که سرانجام به نابودی رژیم وقت و همراه با آن، دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی پس از انقلاب سفید منجر شد.

آقای عالیخانی از لحاظ فلسفه اقتصادی، نگرشی نوین‌گرا و متمایل به چپ داشت. بر همین اساس نیز الگوی اقتصادی مورد نظر او، که با اهداف سیاسی-اجتماعی شاه هم انطباق داشت، اساسا شامل تاکید بر توسعه سریع بخش صنعت و تبدیل اقتصاد «شبه فئودالی-تجاری» ایران به یک اقتصاد صنعتی پیشرفته بود.

در این الگو، که ملهم از نظریه‌های توسعه متمایل به چپ آن زمان بود، برنامه توسعه اقتصادی اساسا بر مبنای سرمایه‌گذاری دولتی و خصوصی در صنایع به منظور ایجاد اشتغال برای کارگر مازاد بخش کشاورزی سنتی و در نتیجه، انتقال نیروی انسانی از بخش سنتی به بخش نوین تدوین می‌شد. با توجه به شرایط ایران، انتظار می‌رفت که ایجاد صنایع سنگین و نیازمند سرمایه‌گذاری سنگین توسط دولت صورت گیرد و زمینه مساعد را برای سرمایه‌گذاری خصوصی، بدوا در صنایع سبک، فراهم کند.

انتظار می رفت که ادامه این روند در نهایت به ایجاد تناسب مطلوب بین نیروی کار و منابع مادی تولید در تمامی بخش های اقتصاد ملی، از جمله بخش کشاوری، منجر شود و افزایش بهره وری و بهبود وضعیت نیروی کار در کل جامعه را در پی داشته باشد.

با افزایش اهمیت نیروی کار، انتظار می‌رفت که بر موقعیت و نفوذ سیاسی اکثریت کارگر و کشاورز در برابر اقلیت صاحبان سرمایه نیز افزوده شود. از نظر عالیخانی، و اقتصاددانان همفکر او، این روند علاوه بر از میان بردن عوارض عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی در ایران، گامی اساسی در رفع نابرابری طبقاتی و همچنین ایجاد زمینه لازم برای دموکراسی مورد نظر او نیز محسوب می‌شد.

نگرش دو بخشی (صنایع سنگین و سبک) و مبتنی بر تحرک طبقاتی به وضوح گرایش عقیدتی آقای عالیخانی به نوعی سوسیالیسم اقتصادی را نشان می‌دهد.

البته با توجه به اینکه در آن زمان تصمیم‌های اساسی معمولا از سوی شاه و به نام او اعلام می‌شد به سادگی نمی‌توان نقش عالیخانی را در طراحی و برنامه‌ریزی تحولات اقتصادی آن دوران شناسایی کرد. با این همه نمی‌توان تردید داشت که در راس وزارت اقتصاد، که در آن زمان مرکز مهم تفکر اقتصادی محسوب می‌شد، افکار او در شکل گیری ساخت اقتصادی زمان تاثیری مهم داشت.

علینقی عالیخانی در دوره صدارت سه نخست وزیر - اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا - سمت وزارت اقتصاد را حفظ کرد. با توجه به اختلاف عمیق فکری و شخصیتی علم و هویدا، دوام او در این سمت را باید نشانه نیاز دستگاه حکومتی به او، توانایی سیاسی و به احتمال زیاد، اتکای شاه به کسانی مانند او دانست.

عالیخانی اواخر همان دهه به دانشگاه تهران رفت و یکی دو سالی رئیس دانشگاه تهران بود. او در این سمت هم اقداماتی در جهت نوین‌سازی و تحرک بخشیدن به دانشگاه انجام داد که البته بدون مخالفت و مقاومت به خصوص از سوی استادان قدیمی نبود. او روندی را به جریان انداخت که در سال‌های بعد دنبال شد.

با وجود سابقه‌ای قابل توجه در تشکیلات دولتی و علمی ایران، شهرت عالیخانی برای بسیاری از ایرانیان نسل معاصر مدیون تلاش او در مقام ویراستار و تنظیم کننده خاطرات اسدالله علم از دوران خدمت او در وزارت دربار می شناسند.



نظر شما درباره این مقاله:


هشدار فرانسه به ایران
بازگشت به صفحه اول

هشدار فرانسه به ایران


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 19:24



نظر شما درباره این مقاله:


بولتون ایران را به اعمال تحریم‌های جدید تهدید کرد
بازگشت به صفحه اول

بولتون ایران را به اعمال تحریم‌های جدید تهدید کرد


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 17:49



نظر شما درباره این مقاله:


فشار گازنبری بر رژیم دو بُنی
بازگشت به صفحه اول

فشار گازنبری بر رژیم دو بُنی

فاضل غیبی


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 17:05

‎ایران در تاریخ معاصر دستکم سه بار فرصت داشت در جهت برقراری ‏حکومتی دمکراتیک گام بردارد. از جمله:
۱) دوران مجلس اول مشروطه ‏پیش از «استبداد صغیر»‏
‏۲) دهۀ آزادی‌های سیاسی پیش از «کودتای ۲۸مرداد» ‏
‏۳) دوران «فضای باز سیاسی»(از آبان ۵۵ تا انقلاب اسلامی ۵۷)‏
فرصت‌هایی بودند که در آنها نخبگان جامعه می‌توانستند با تلاش در ‏راه آشتی ملی، حکومتی دمکراتیک و بهبودبخش برقرار سازند.

اینک کشور با ریزش ناگزیر حکومت اسلامی، خواه ناخواه به سوی ‏دگرگونی بزرگی به پیش می‌رود. با این تفاوت که اگر این بار نیز ‏ابتکار عمل در دست میهن دوستان نباشد، وزنۀ نیروهای ایران‌ستیز ‏چنان است که به راستی ممکن است به‌زودی کشوری به نام ایران بجا ‏نماند. «خطر سوریه‌ای شدن ایران» به حدّی است که بلندگوهای تبلیغی ‏حکومت اسلامی آن را به عنوان برگ برنده‌ای بازی می‌کنند و از ایرانیان می‌خواهند مبادا در راه براندازی بکوشند، زیرا با برکناری حکومت ‏اسلامی همان «امنیت» و «آرامش» امروزی نیز از دست خواهد رفت! پس ‏بگذارید اژدهای چند سر حکومت اسلامی، فرصت داشته باشد چند روزی ‏بیشتر بدرد و بخورد و ببرد.

در این سو، نگاهی به نظرات آنانکه خود را «رهبران اپوزیسیون» و ‏‏«فعالان سیاسی» می‌نامند، نشان می‌دهد که از «دانش سیاسی» لازم و ‏چیرگی بر هنر سیاست‌گذاری برخوردار نیستند. اگر سیاست گذاری ‏نابکارانۀ ملایان، جهانیان را به شگفتی واداشته، رهبران اپوزیسیون ‏از آرزوهای سیاسی خود اعتقاداتی پرداخته‌اند سخت‌تر از اعتقادات ‏مذهبی و تو گویی با جمعی از کوران و کران سر و کار دارند، سخنان ‏پیشین خود را هرچه بلندتر تکرار می‌کنند.

آنان توجه ندارند، که سیاست مدتهاست که به علم بدل شده و همانگونه ‏که پدیده‌های طبیعی را تنها با شناخت قوانین حاکم بر آنها می‌توان ‏به خدمت گرفت، تنها با دانشی همه جانبه و درکی درست از ظرفیت‌های ‏جامعه می‌توان اهداف سیاسی را تحقق داد و هر کوشش دیگری یا به ‏ناکامی می‌انجامد و یا فاجعه انگیز است. (البته اگر بپرسیم که ‏ملایان حکومتگر از کجا سیاست‌پردازی آموخته‌اند، که چنین موفق‌هستند، ‏پاسخ این است که آنان بر «هنر» کسب و حفظ قدرت با تکیه بر دروغ و ‏رذالت مسلط هستند، اما این «هنر» فقط راه به ویرانی می‌برد. بدین ‏سبب نیز تراژدی تاریخی ملایان این است که توانستند پرقدرت‌ترین ‏حکومت را برپاکنند، اما از آنجا که سازندگی نمی‌توانند‌، نه تنها ‏آقایی‌شان محکوم به فناست، بلکه تاریخ از آن بعنوان ننگین‌ترین ‏دوران یاد خواهد کرد.)

بنابراین هدف مخالفان حکومت اسلامی نمی‌تواند قدرت‌یابی به هر قیمتی ‏باشد، بلکه برآمدن نیرویی از درون جامعۀ ایرانی، که راهبر کشور به ‏سوی حکومت ملی، دمکراتیک و بهبودبخش خواهد بود.

متأسفانه هنوز هم اکثر مخالفان حکومت اسلامی از چپ تا راست (!) ‏‏«انقلاب لنینی» را تنها راه براندازی رژیم اسلامی می‌دانند! بنا به ‏آن، نهادهای حکومتی را می‌توان با توسل به شورش گسترده («توده‌ای»، ‏‏«کف خیابانی» یا «میدان میلیونی») به هدایت رهبری کاریزماتیک و یا ‏گروه رهبری ( شورای انقلابی) از کار انداخت و به سوی سرنگونی ‏حکومت به پیش رفت. موفقیت این روش پیش از هر چیز به «آماده‌سازی ‏فضای ذهنی جامعه» بستگی دارد. جالب اینستکه چنین تصوراتی در واقع ‏گوشه چشمی به انقلاب اسلامی سال ۵۷ دارند که موفق‌ترین نمونۀ تاریخی ‏تحقق «انقلاب لنینی» بود.‏

خوشبختانه گروه بزرگی از ایرانیان میهن‌دوست در یکی دو دهۀ گذشته ‏مسئولانه دربارۀ راهکارهای ممکن برای رسیدن به برکناری حکومت اسلامی ‏کنکاش کرده‌اند.(۱) بهترین پیشنهادات موجود را می‌توان چنین فرموله ‏کرد:

    براندازی حکومت اسلامی باید تنها و تنها به دست ایرانیان و بدون ‏دخالت خارجی صورت گیرد. اما حکومت سرکوبگر اسلامی هیچگونه فعالیت ‏و تشکل سیاسی را تاب نمی‌آورد و چنانکه تجربیات چهار دهۀ گذشته ‏نشان داده‌اند، هرگونه تشکل و یا خیزشی در نهایت سرکوب و به قیمت ‏آزار و کشتار دست‌اندرکاران از گسترش آن جلوگیری خواهد شد. ‏‏(والاترین شکل ممکن چنین خیزشی، جنبش میلیونی اعتراض به تقلب ‏انتخاباتی سال ۸۶ بود.)‏

بنابراین اپوزیسیون باید در خارج از کشور شکل گیرد و با طرح اهداف ‏و شعارهای روشن، نخست پایگاهی در خارج از کشور فراهم آورد و رفته ‏رفته جنبش‌های اعتراضی در درون کشور را راهبری کند.

اما در خارج از کشور گروه‌های چندی هر یک خود را تنها اپوزیسیون ‏شایسته می‌دانند و از هرگونه نزدیکی و همکاری با دیگر گروه‌ها ابا ‏دارند. بدین ترتیب دور باطلی بسته می‌شود و رهبران گروه‌های موجود می‌کوشند خود را به عنوان تنها رهبر قابل قبول مطرح کنند. اما ‏‏«رهبران سرشناس» پس از ده‎ها سال مبارزۀ بی‌ثمر دیگر از هوادارانی ‏که حاضر باشند در «فعالیت‌های سیاسی» شرکت کنند، برخوردار نیستند و ‏به سرداران بدون لشگری می‌مانند که هرزگاهی با استفاده از شگردهای ‏تبلیغی، خود را در رسانه‌ها مطرح می‌کنند.

در بدبینانه‌ترین برداشت چنین کوشش‌هایی نه برای جلب هواداران جدید، ‏بلکه بدین هدف صورت می‌گیرد، که خود را به قدرت‌های خارجی که امید ‏دارند بتوانند حکومت اسلامی را برکنار کنند، به عنوان آلترناتیو ‏مطلوب بشناسانند.

چنین است که در اوضاعی که حکومت اسلامی، در پیامد تحریم‌ها، در حال ‏زمین خوردن و تشنج‌فزایی نظامی در منطقه توجه جهانیان را به خود ‏جلب کرده، ایرانیان خارج از کشور چنان رفتار می‌کنند که گویی ‏‏«ایران» سرزمینی در سیاره‌ای دیگر است و به آنان ربطی ندارد!

بدین سبب می‌توان یقین داشت که ایرانیان میهن‌دوست از گذشته هم در ‏رویدادها و تحولات کنونی از نقش کمتری برخوردار خواهند بود. ِپس ‏باید پرسید، ما را چه می‌شود؟ چرا اینهمه افراد فرهیخته و ‏اندیشمند در داخل و خارج از کشور نمی‌توانند پس از چهار دهه راه ‏حل معقول و عملی برای برکناری حکومت اسلامی ارائه دهند؟

با نگاهی به نوشتارهای گروه‌های اپوزیسیون و راه حل‌های سطحی و ‏کودکانه‌ای که مطرح می‌کنند، باید نتیجه گرفت که اغلب از شناخت ‏ماهیت حکومت اسلامی ناتوانند و یا از دیدن آن طفره می‌روند. شاید ‏از آنرو که اغلب تحلیل‌گران ما در جوانی، (در جریان انقلاب ۵۷) ‏پشتیبانی نیروهایی بودند، که دیری نپایید بعنوان دشمنان ایران ‏عمل کردند و بدین سبب (اغلب ناخودآگاه) حاضر نیستند به درونمایۀ ‏واقعی و دهشتناک رژیم اسلامی اعتراف کنند. از اینرو درونمایه‌های ‏واهی و شگفت‌انگیزی سرهم می‌کنند، تا فاجعۀ عظیمی را که در پیامد ‏‏»اشتباهی کوچک» بر ایران فرود آمد نادیده بگیرند.

واقعاً نیز به شهامت بسیار نیاز دارد، تا از روبرو به چهرۀ زشت ‏حکومت اسلامی نگریسته شود. در انقلاب مشروطه و یا در دهۀ ۱۳۲۰ش. ‏ایران‎دوستان اشتباهاتی مرتکب شدند، اما آن اشتباهات کشور را به ‏چنین گرداب نابود کننده‌ای فرونبردند، درحالیکه با قدرت‌یابی ملایان ‏فصلی نو در تاریخ ایران گشوده شد، که کلّ موجودیت کشور را به خطر ‏انداخته است.

در فرهنگ سیاسی، تا بحال حکومت هیتلری بدترین نوع حکومت قابل تصور ‏شناخته شده بود. حکومتی که هزاران پژوهشگر در هفت دهۀ گذشته در ‏راه شناخت دینامیسم درونی آن کوشیده اند و هنوز هم نتوانسته‌اند ‏به همۀ پرسش‌ها پاسخ گویند. از جمله اینکه پس از شکست در ‏استالینگراد برای همگان روشن بود که آلمان نازی شکست خواهد خورد. ‏اما درست در همین دو سال آخر، برنامۀ کشتار میلیون‌ها یهودی با ‏هزینۀ بسیار و با آنکه هیچگونه سود نظامی در برنداشت، به پیش برده ‏شد.

پس از چهار دهه حکومت اسلامی واقع‌بینی حکم می‌کند، که آن را با ‏ماهیتی توتالیتر مانند دو نمونۀ تاریخی نازی و استالینی بشناسیم. ‏با این تفاوت که رژیم اسلامی از هر دو نمونۀ پیشین خود در بسیاری ‏زمینه‌ها پیشی گرفته است. می‌گویند، ملایان که در جریان انقلاب ۵۷ ‏بطور غیرمنتظره به قدرت رسیدند، هیأتی را به کشورهای «انقلابی» ‏فرستادند، تا با بررسی ضعف‌ها و قدرت‌های هر یک، نظامی غیرقابل ‏سرنگونی بپردازند.

به هر حال، این مسلّم است که ملایان توانستند از سویی با خشونتی ‏بی‌نظیر نظامی را برپا دارند که از ظاهری فریبنده و یا دستکم گمراه ‏کننده برخوردار است. این نظام را نظریه‌پردازان سیاسی نظام «دو ‏بُنی» (hybrid regime) نامیده‌اند.(۲) بدین مفهوم که توانسته است ‏ماهیت فاشیستی خود را در پس رونمایی «دمکراتیک» پنهان کند و خود ‏را برخوردار از چهره‌ای دوگانه جلوه دهد.

نقطۀ مشترک همۀ رژیم‌های توتالیتر این است که بخشی از مردم را با ‏استفاده از هرگونه امکانات تبلیغی به پشتیبانی از خود وامی‌دارند. ‏حکومت اسلامی در آغاز به پشتیبانی «امت همیشه در صحنه» توانست خود ‏را تحکیم کند، اما از آنجا که بزودی روشن شد، که نه تنها نمی‌‏تواند به وعده‌های خود عمل کند، بلکه کشور را در گردابی از ‏نابسامانی اقتصادی و اجتماعی فرو می‌برد، کوشید با اعمال خشونت و ‏فشار، مردم عادی را چنان مرعوب کند، که با علم بدینکه در انتخابات ‏مهندسی شده، فقط مهره‌های سرسپردۀ رژیم انتخاب می‌شوند، با ‏خودفریبی در آن شرکت می‌کنند، تا از مخالفت خطرناک با آن ابا کرده ‏باشند!

بدین صورت اگر حکومت‌های توتالیتر سرکوب بی‌امان مخالفان را تنها ‏راه حفظ قدرت می‌دانستند، حکومت اسلامی موفق شده است، به مخالفان ‏خود امکان می‌دهد از کانال‌های مجازی گوناگون (از شرکت در ‏‏«انتخابات» گرفته تا «فوت کردن به ابرها») مخالفت خود را نشان ‏دهند و از این راه چهرۀ وحشی خود را بهتر بپوشاند.

در سدۀ گذشته برای مقابله با فاشیسم ده‌ها میلیون نفر قربانی شدند ‏و اگر فروپاشی بلوک شرق با جنگ و کشتار توأم نبود، بدین خاطر که ‏رژیم استالینی پس از مرگ او تا حدی ویژگی‌های توتالیتر خود را از ‏دست داده بود. اما مرحلۀ پایانی جنگ دوم جهانی نشان داد که ‏حکومت‌های توتالیتر (از آلمانی تا ژاپنی) از چنان جان‌سختی ‏برخوردارند و جان انسان را چنان ناچیز می‌شمرند، که اگر متفقین به ‏موقع به مقابله برنمی‌خاستند، آزادی و انسانیت برای دوران نامعلومی ‏از دنیا رخت بربسته بود.

رژیم اسلامی هنوز «استالنینگراد» خود را پشت سر نگذاشته و با وجود ‏ریزش درونی نمی‌توان پیش بینی کرد، حاضر به دست زدن به چه ‏جنایاتی است. قدر مسلم این است که چنین رژیمی به آسانی صحنۀ تاریخ ‏را ترک نخواهد کرد. نظریه‌پردازان با توجه به «پایگاه توده‌ای» ‏رژیم‌های توتالیتر، خیزش مردمی در برابر آنها را محکوم به شکست ‏می‌دانند، زیرا یا وحشیانه سرکوب می‌شود و یا به جنگ داخلی منجر ‏می‌گردد.

بنابراین جنبش مسالمت‌جویانه تنها وسیله‌ای است که با برانگیختن ‏همدردی جهانی و فشار کشورهای پیشرفته، خواهد توانست حکومت اسلامی ‏را در میدانی به نبرد فراخواند که در آن با تکیه بر «جهل و جنون» ‏نخواهد توانست نافرمانی مدنی گسترده را سرکوب کند. چنین خیزشی به ‏موازات فشار از بیرون به‌صورتی گازنبری ممکن است حکومت اسلامی را به ‏تسلیم وادارد و ناقوس آزادی را در ایران بلازدۀ ما به صدا درآورد.‏

تا بحال، تقسیم کار میان دو پایۀ حکومت اسلامی بخوبی عمل کرده‌ ‏است: اولی توانسته در ایران خیزش مردم را با بزرگ‌نمایی «خطر ‏سوریه‌ای شدن» ترمز بکند و دومی در خارج از کشور با همۀ امکانات ‏‏«نه به جنگ با ایران!» را تبلیغ می‌کند. ‏

————————————
‏(۱) از جمله : اسماعيل نوری علا، اتحاد برای چه و با که؟، يادداشت‌هائی ‏برای سخنرانی در مهستان جنبش سکولار دمکراتیک ایران
‏(۲) مهدی خلجی، چرا در ایران انقلاب نمی‌شود؟، رادیو فردا، ۱۷/۱۱/۱۳۹۷ ‏



نظر شما درباره این مقاله:


واشنگتن‌پست: ترامپ حادثه قتل خاشقجی را جدی نمی‌گیرد
بازگشت به صفحه اول

واشنگتن‌پست: ترامپ حادثه قتل خاشقجی را جدی نمی‌گیرد


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 11:00



نظر شما درباره این مقاله:


ابوالفضل قدیانی جهت تحمل حبس بازداشت شد
بازگشت به صفحه اول

ابوالفضل قدیانی جهت تحمل حبس بازداشت شد


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 10:58



نظر شما درباره این مقاله:


شورای امنیت حملات اخیر به نفتکش‌ها را محکوم کرد
بازگشت به صفحه اول

شورای امنیت حملات اخیر به نفتکش‌ها را محکوم کرد


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 7:22

بی بی سی

شورای امنیت سازمان ملل متحد در جلسه اضطراری که به درخواست آمریکا برگزار شد حملات اخیر به نفتکش ها در نزدیکی خلیج فارس را محکوم کرده و از همه طرف ها خواستار خویشتن داری برای کاهش تنش شده است.

همچنین کریستوف هویسگن، سفیر آلمان در سازمان ملل، بعد از نشست اضطراری شورای امنیت به نمایندگی از سوی آلمان، فرانسه و بریتانیا بیانیه ای را قرائت کرد و گفت که این سه کشور بعد از ساقط شدن هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکا عمیقا نگران افزایش تنش ها در خلیج فارس هستند.

در بیانیه این سه کشور اروپایی آمده است که «این تحولات خطر سوءمحاسبه و مناقشه را به همراه دارد» و خواستار رفع تنش و دیالوگ با احترام کامل به مقررات بین‌المللی شدند.

آنها همچنین حملات به نفتکش ها در خلیج عمان، خرابکاری در چهار کشتی تجاری در آب های فجیره در نزدیکی امارات متحده و هرگونه تهدید علیه امنیت کشتیرانی در منطقه را به شدت محکوم کردند.

در این بیانیه آمده است: «حملات به تانکرها ناقض مقررات بین المللی در مورد آزادی کشتیرانی و حمل و نقل دریایی است. این حملات دارای خطراتی برای محیط زیست است و به طور بالقوه منطقه ای از قبل ناپایدار را بی ثبات می‌کند.»

در ادامه این بیانیه آمده است:  «فرانسه، آلمان و بریتانیا بر تعهد خود به اجرای کامل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و حفظ برجام (توافق اتمی ایران) که به اعتقاد ما به کاهش تنش در منطقه و همچنین عدم اشاعه سلاح های اتمی در جهان کمک می کند تاکید می کنند.»

جاناتان کوهن، نماینده موقت آمریکا در سازمان ملل، در این جلسه جهانیان را ترغیب کرد حملات به تانکرها و پهپاد آمریکایی را «غیرقابل قبول» اعلام کنند.

آقای کوهن گفت آمریکا خواستار تشکیل این جلسه شده بود تا اطلاعات مربوط به حملات ۱۲ مه و ۱۳ ژوئن و حمله به پهپاد آمریکایی را در اختیار اعضا بگذارد.

اخیرا شش نفتکش در منطقه هدف حمله قرار گرفته‌اند.

روز ۱۲ مه امارات متحده عربی اعلام کرد علیه چهار نفتکش در بندر فجیره این کشور عملیات خرابکارانه‌ای انجام شده است. یک ماه بعد در روز ۱۳ ژوئن هم دو نفتکش دیگر که درحال حرکت در نزدیکی تنگه هرمز بودند هدف حمله قرار گرفتند.

در همه این موارد آمریکا ایران را مقصر می شناسد، اتهامی که ایران قویا رد کرده است. مقام های ایران در یک سال اخیر در موارد متعدد تهدید به بستن تنگه هرمز در صورت قطع صادرات نفت ایران کرده بودند. آمریکا با اعمال مجدد تحریم های هسته ای مانع صادرات نفت ایران می شود.

آقای کوهن گفت این استدلال ایران که هواپیمای آمریکایی در “منطقه اطلاعات پرواز” این کشور بود “غلط” است چون “منطقه اطلاعات پرواز یک کشور با آسمان آن فرق می کند.”
تقاضای خویشتن داری

شورای امنیت در بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن حملات به نفتکش ها از همه طرف‌ها خواست «حداکثر خویشتن داری را نشان دهند تا تنش اوج نگیرد و فروکش کند.»

این شورا گفت که حمله به نفتکش ها «تهدیدی جدی علیه کشتیرانی و خطوط تامین انرژی بود.»

بیانیه شورا را روزمری دیکارلو، سخنگوی حافظ صلح سازمان ملل، بعد از رایزنی پشت درهای بسته قرائت کرد.

مجید تخت روانچی، نماینده ایران در سازمان ملل، وضعیت جاری را «خیلی خطرناک» توصیف کرد و گفت این آمریکاست که باعث تنش ها را کم کند.

او گفت: «واشنگتن به ماجراجویی نظامی و جنگ و تروریسم اقتصادی علیه مردم ایران پایان دهد.»

او گفت: «به عنوان کشوری که حریم هوایی آن از سوی دو پهپاد آمریکایی نقض شده است، ایران حق داشت تا در نشست شورای امنیت شرکت کند. این حق ما تحت منشور ملل متحد است. ما آمادگی خود را اعلام کردیم و درخواست دادیم تا در این نشست حضور یابیم اما متاسفانه از استفاده از این حق خود محروم شدیم.»

او اضافه کرد: «ما اطلاعات انکار ناپذیری درباره این حادثه برای شورای امنیت فراهم کردیم. طبق جزئیات معتبر ما و اطلاعات دقیق فنی درباره مسیر، موقعیت و نقطه ورود و اثر این پهپاد آمریکایی، هیچ تردیدی وجود ندارد که در زمان هدف قرار گرفتن، برفراز آبهای سرزمینی ایران در حال پرواز بوده است.»

او تاکید کرد که پهپاد پس از چندین بار هشدارهای رادیویی و عدم توجه به هیچیک از آنها ساقط شد.



نظر شما درباره این مقاله:


سایت روزنامه اعتماد مجددا مجانی شد
بازگشت به صفحه اول

سایت روزنامه اعتماد مجددا مجانی شد


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 7:03



نظر شما درباره این مقاله:


چرا کسی از سقوط پهباد اظهار شادمانی نکرد
بازگشت به صفحه اول

چرا کسی از سقوط پهباد اظهار شادمانی نکرد

علی زمانیان


iran-emrooz.net | Tue, 25.06.2019, 6:45

چرا جامعه‌ی ایران به سقوط پهپاد آمریکایی واکنشی درخور نشان نداد و چرا در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، کسی جیغ و دست و هورا نکشید و ابراز خوشحالی نکرد و چرا در ساحت عمومی سیاست، رفتاری ستایش‌گرانه شکل‌ نگرفت؟ عدم واکنش مناسب به چنین داستانی به چه علت و یا علت‌هایی است؟

در فضای مجازی، اطلاعات پراکنده‌ای در باب تکنولوژی فوق مدرن پهپاد و سیستم جاسوسی امریکا وجود دارد که نشان می‌دهد حاکمان امریکا به ساختن چنین هواپیمای غیرقابل ردیابی و غیر قابل دسترسی افتخار می‌کنند و آن را نشانه‌ای از برتری نظامی‌شان در صحنه‌ی بین الملل می‌دانند. و ایران دقیقا با شلیک موشک به قلب چنین ادعایی، حاکمان امریکا را به تنش و چالش کشید.  اکنون این پرسش مطرح است که چرا جسارتی این چنین و اقدامی غیرقابل باور در سقوط پهپاد غول پیکر به یک حرکتِ افتخارآمیز و تحسین برانگیز در جامعه تبدیل نشد؟ در حالی که نزد حاکمان، این انتظار وجود دارد که مردمانش برای نمایش اقتدار نظامی عکس‌العمل اجتماعی داشته باشند و مثلا طی تظاهراتی خیابانی از آنان برای پیشرفت در حوزه‌ی تسلیحات سپاسگزاری نمایند.

جامعه اما مبهوت به سکوت خود ادامه داد و جشن سپاس‌گزاری و آتش بازی برگزار نکرد. زیرا:

۱. آن چه نزد عموم شهروندان «ارزش» است، زندگی است و نه اقتدار و سلاح نظامی. در جهت مقابل، آن‌چه برای حاکمان ارزش دارد، جسارت و شهامت رزم و نمایش اقتدارِ نظامی است. بدین قرار گویی شهروندان و حاکمان در دو جهان ارزشی متفاوت زندگی می‌کنند. در یکی زندگی اولویت دارد و در دیگری تسلیحاتِ نظامی. این سخن بدان معنا نیست که توانایی دفاع از کشور نزد شهروندان کم اهمیت باشد، اما آن چه که بدان خیره شده‌اند و از حاکمانشان طلب می‌کنند، زندگی به سامان، جامعه‌ای آبادان و حیاتی بی‌تنش است.

۲. در این رویکرد، این پرسش شکل می‌گیرد که چه فایده دارد جامعه‌ای رو به افول باشد و زندگی‌اش رو به سختی و مرارت روزافزون، اما بتوان پهپاد زد و اقتدار خود را در عالمِ نظامی‌گری به رخ جهان کشید؟ زیستْ جهان ارزشی متفاوتِ حاکمان با جامعه در رخ‌دادهایی از این دست، نمایان می‌شود. گسستی معنادار میان دو جهان ارزشی، منطقا به دو گونه انتظار و دو شیوه از حیات سیاسی منجر می‌گردد.

هر گونه رفتار حاکمان یک کشور و هر شیوه از سیاست‌ورزی‌شان، واجد نتایج  پیامدهایی است که گریبان تمامی جامعه را خواهد گرفت. تک‌تک شهروندان تحت تاثیر آثار و عواقب آن قرار می‌گیرند. از این رو چشم حساس جامعه به سقوط پهپاد خیره نشد، بلکه نگاهش را به پس از سقوط برد و به جنگ احتمالی پس از آن اندیشید.

به ویژه که دوره‌ای طولانی از جنگ و تخریب را در خاطره‌اش بازیابی می‌کند و از شروع نبردی ویران‌کننده نفسش به شماره می‌افتد. رویارویی نظامی و رخ‌دادی شبیه سقوط پهباد، آژیرِ خطر را برایش تداعی می‌کند. وقتی صدایی ترسناک از رادیو پخش می‌شد و می‌گفت:  «حمله‌ی هوایی انجام خواهد شد. محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید». و او کزکرده در زیرپله‌ای تاریک به این می‌اندیشد که این بار قرار است موشک برسر چه کسی و کسانی فرود آید. از خودش می‌پرسید، نوبت من کی می‌رسد و برخودش می‌لرزد.

مردمی که هراسان از سقوط زندگی خویش اند، چگونه می‌توانند در سقوط پهپاد، پایکوبی کنند؟ اینان بیش از هر چیز به سقوط زندگی می‌اندیشند و بدان می‌نگرند.



نظر شما درباره این مقاله: