ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 22:45

نهاد خانواده و جایگاه پدر و مادر در جهان نوین

محمدحسین شمسایی


جستارگشایی: در آغاز پاییز ۱۳۹۶ خورشیدی، مدیر گرامی یکی ‏از بنیادهای نشر در تهران پیشنهاد کرد برایش مقاله‌ای در ‏بارۀ «روابط متقابل فرزندان و والدین» بنگارم تا در ‏کتابی که با همین موضوع دردست تهیه دارد، چاپ کند. فرمان ‏بردم و این مقاله را نوشتم و به ایشان دادم. از سویی ‏درست نمی‌دانستم آن را در جایی دیگر منتشر کنم. این روزها ‏که کشورمان سخت گرفتار آدم‌کشی ناموسی است، به سراغ این ‏نوشتار رفتم و دیدم آن ناشر گرامی هم دیگر اندیشۀ چاپ ‏چنان کتابی را در سر ندارد؛ از این رو، مقاله را گرفتم ‏تا در پایگاه‌های اینترنتی منتشر می‌کنم. ‏

تحولات اجتماعی طی چند‌ قرن گذشته، به‌ویژه از نیمۀ دوم قرن ‏بیستم میلادی شتاب چشمگیری گرفته است. دستاوردهای ‏تکنولوژیکی و دگرگونی‌های رفتاری و فرهنگی به موازات هم ‏پیش می‌روند. از یک سو اندیشۀ پیشرفت و گشایشِ رمز و ‏رازهای هستی و اندیشه و زیست سالم و رفاه‌طلبانه، بشر را ‏به پدیدآوری فناوری‌های نوین کشانده است؛ از سوی دیگر، ‏پیدایش دستاورهای فنی نوین، ادبیات و گفتمان و فرهنگ ‏نوینی به دنبال داشته است. این پیشرفت و دگرگونی‌ها فرمان ‏می‌دهد همۀ انسانها و همۀ گروه‌های اجتماعی، نگاهی نو به ‏زندگی و هستی بیفکنند و آداب و رسوم و باورها و آیین‌ها و ‏احساسات خود را بازنگری کنند.‏

در ساختار نوین اجتماعی، همبستگی‌ها و پیوندهای اعضای ‏خانواده در چهار حوزه شایان بررسی است:  فرهنگ، ‏جامعه‌شناسی، حقوق و اخلاق.‏

از نظر جامعه‌شناسی، خانواده یک واحد اجتماعی است و هریک ‏از پدر، مادر و فرزندان در آن، نقش یا نقش‌های ویژه‌ای ‏دارند. پدر و مادر برای یکدیگر، نقش همسری دارند و برای ‏فرزندان نقش پدری و مادری. فرزندان در رابطه با پدر و ‏مادر، نقش فرزندی و نسبت با یکدیگر، نقش برادر– خواهری ‏دارند.

کنش در هر یک از نقش‌های نام‌برده، در خرده‌فرهنگ هر ‏خانواده و فرهنگ هر جامعه‌ای شکل ویژۀ خود را دارد. جهت و ‏کیفیت ایفای نقش را هنجارها و ارزش‌های هر خانواده و هر ‏جامعه، تعیین می‌کنند؛ از این رو، بایسته است رفتار ‏متقابل اعضای خانواده، نخست در چارچوب خرده‌فرهنگ ‏خانوادگی و فرهنگ اجتماعی بررسی شود؛ سپس با معیارهای ‏کلان حوزه‌های دیگر مانند حوزۀ حقوق و اخلاق سنجیده شود. ‏همچنان که می‌توان ایفای نقش (رفتارهای) هر فرد، هر ‏خانواده و هر جامعه را با جامعه‌ای دیگر سنجید.‏

نهاد خانواده، همچنان که  خود جداگانه روش و منش پدید ‏می‌آورد، پیوسته تحت تأثیر تغییرات اجتماعی نیز هست. در ‏این فرایند شایسته است همچنان که اثر خرده‌فرهنگ خانواده ‏و فرهنگ اجتماعی، در جهت‌دهی و چگونگی ایفای نقش‌ها در نظر ‏گرفته می‌شود، زمان و تغییرات و تحولات اجتماعی در فرایند ‏زمان نیز در ایفای نقش‌ها در نظر گرفته شوند.‏

هنگامی که سخن از احترام پدر و مادر به میان می‌آید در ‏حقیقت از رابطۀ فرزندان و والدین از چهار چشم‌انداز ‏فرهنگی، جامعه شناختی، حقوقی و اخلاقی سخن به میان می‌آید. ‏با تغییرات فرهنگی، روش ایفای نقش اعضا در خانواده و ‏جامعه تغییر می‌کند. مثبت و منفی بودن یا درست و نادرست ‏بودن ایفای نقش اعضا در خانواده و جامعه به مثبت و منفی ‏بودن تغییرات فرهنگی – اجتماعی بستگی پیدا می‌کند. هرگاه ‏این تغییرات مثبت باشند، ایفای نقش نیز مثبت خواهد بود و ‏بالعکس اگر تغییرات منفی بود، ایفای نقش هم منفی خواهد ‏بود.‏

دگرگونی فرهنگی و اجتماعی در یک سدۀ گذشته، شتاب فراوانی ‏گرفته است. این روند از سویی حرکت و رفتار انسان و جهان ‏را تحول بخشیده و از سوی دیگر، دگرگونی مناسبات درونی ‏نهادهای اجتماعی را به دنبال داشته است؛ به گونه‌ای که ‏ساختار انسانی و اجتماعی بشر در قرن بیست و یکم، هم به ‏لحاظ اندیشه و هم به لحاظ ابزار کار و خدمت، شکلی متفاوت ‏از انسان و اجتماع پایان قرن نوزدهم میلادی پیدا کرده، و ‏روابط انسانی و سازمانی درون نهادهای اجتماعی را تغییر ‏داده است. نه جامعۀ امروز قابل مقایسه با جامعۀ گذشته ‏است و نه نهاد خانواده را می‌توان با گذشته مقایسه کرد. ‏بررسی دگرگونی‌های نهاد خانواده از این چشم‌انداز روشن ‏می‌سازد ساختار پدرسالاری - حتی در فرهنگهای سنتی قبیله‌ای ‏‏– برافتاده یا در حال برافتادن است، و ساختارهای پیچیده ‏و چندگانۀ فرهنگی و حقوقی جایگزین آن شده است. برای ‏نمونه در گذشته بر پایۀ ساختار پدرسالاری، رابطۀ والدین و ‏فرزندان به صورت عمودی و از بالا به پایین بود و احترام، ‏از پایین به بالا تعریف می‌شد. سرنوشت فرزند اغلب به دست ‏پدر و احیاناً پدر و مادر تعیین می‌شد؛ مانند اینکه پدر، ‏فرمان می‌داد و فرزند باید فرمان می‌برد. انتخاب شغل و ‏انتخاب رشتۀ تحصیلی معمولاً از سوی پدر، و انتخاب همسر، ‏معمولاً از سوی مادر یا بهطور مشترک توسط پدر و مادر با هم ‏صورت می‌گرفت و تربیت و آموزش مهارتهای اجتماعی و شغلی ‏بیشتر به نظام شغلی حاکم بر خانواده بستگی داشت؛ یعنی ‏فرزندان با مشارکت در کارهای کشاورزی، دامداری و شغل‌های ‏سنتی پدران، مانند آهنگری، دواتگری، دوزندگی، ریسندگی، ‏بافندگی، بازرگانی و مانند آن، تا دوران بلوغ به ‏مهارت‌های اجتماعی و شغلی دست می‌یافتند. در آن ساختار، ‏نقش فرزندان در چارچوب انجام تکلیف ایفا می‌شد و حرمت و ‏احترام، اغلب وظیفۀ فرزندان بود و پدر و مادر در احترام ‏به فرزندان وظیفه‌ای نداشتند، بلکه فقط در هر خانواده به ‏فراخور شخصیت و منش خود با فرزندان برخورد می‌کردند و همۀ ‏تصمیمات و رفتارهای پدر و مادر در بارۀ فرزندان حمل بر ‏صحت و نیک اندیشی می‌شد. با این حال در آن ساختار، نقش‌ها ‏کاملاً مشخص بود، اما در فرهنگ و ساختار نوین، با آنکه ‏نقش‌ها به گونه‌ای برجا هستند، ولی روابط درونی خانواده، ‏به صورت افقی و نقش‌ها در چارچوب حقوقی ایفا می‌شود. در ‏ساختار نوین، پدر از یکه‌سالاری به زیر آمده و کاریزمای ‏تحمیلی‌اش را از او گرفته‌اند، اما منزلت و احترامش را از ‏او نگرفته و نمی‌گیرند، بلکه در جایگاهی فرهنگی - حقوقی ‏می‌نشیند. جایگاهش مدیریت خانواده است، اما این بار ‏مدیریت حمایتی و مشاوره‌ای، جایگزین مدیریت مطلق می‌شود؛ ‏همچنین فرماندهی مادام العمری او تا سن بلوغ حقوقی ‏فرزندان کاهش می‌یابد و به جای آنکه تا پایان عمر در خدمت ‏فرزندان باشد، با به استقلال رسیدن فرزندان، هر گونه ‏تکلیف مالی نسبت به فرزندان از او برداشته می‌شود.‏

این قاعده در بارۀ فرزندان نیز جاری می‌شود. فرزندان با ‏پشت سر نهادن نوجوانی و بلوغ، همچنان که شهروند مستقل و ‏رسمی می‌شوند، بیرون از نهاد خانواده وارد بازار کار ‏می‌شوند و با ایفای نقش اجتماعی و شهروندی، به شخصیت ‏حقیقی مستقل دست می‌یابند. در این صورت، نقش فرمان‌بری و ‏تکالیف سنتی خانوادگی از آنان برداشته می‌شود و نقش عضویت ‏در خانواده را در اَشکال دیگری همچون همبستگی خانوادگی و ‏ارتباطات عاطفی، ایفا می‌کنند. آنان در این فرایند همچنان ‏که از سلطۀ فرمان خانواده بیرون می‌روند، انتظار تأمین ‏زندگی از سوی خانواده نیز نمی‌توانند داشته باشند.‏

‏ از زمانی که یک کودک به نوجوانی و جوانی و به سن و ‏مرحلۀ تشخیص می‌رسد و از خود و محیط اطراف شناخت پیدا ‏می‌کند و به دنبال پاسخ بایدها و نبایدهای زندگی می‌رود، ‏در مسیر استقلال فردی قرار می‌گیرد و می‌تواند در ادامۀ ‏مسیر زندگی خود تأثیرگذار باشد. مواردی چون انتخاب رشتۀ ‏تحصیلی، انتخاب شغل و تشکیل خانواده، از اولین مواردی ‏است که در ابتدای استقلال و بلوغ فکری با آنها روبه‌رو ‏می‌شود.‏

بی‌شک عواملی چون والدین و عناصری چون شرایط محیطی ‏می‌توانند در تصمیم‌گیری‌های انسان برای آینده تأثیرگذار ‏باشند. این عوامل و عناصر، در بعضی از محیط‌های جغرافیایی ‏و در برخی از فرهنگ‌ها افراد را جسور و در نقطه‌ای دیگر او ‏را سرخورده و افسرده بار می‌آورند.‏

بخش زیادی از شخصیت حقیقی افراد تحت تأثیر همین عوامل ‏شکل می‌گیرد که ناشی از آموزه‌های محیطی و خانوادگی و ‏تابعی از آنها است. بسیاری از افراد می‌توانند از زمان ‏آغاز بلوغ فکری و استقلال نسبی، شکل‌گیری شخصیت حقیقی خود ‏را ساماندهی، اصلاح و هدایت کنند.‏

این وضعیت روشن می‌سازد انسان امروزی از هویت تکلیفی به ‏هویت حقوقی می‌رسد و در هویت حقوقی، رفتارها و نقش‌ها ‏پیچیده شده و نهاد خانواده در فردیت بازیابی می‌شود. در ‏ساختار نوین انسانی، همۀ نقش‌های متکثر سنتی تغییر شکل ‏می‌دهند و هر شهروند، با آنکه در قومیت، خانواده، دیانت، ‏زبان و صنف تعریف می‌شود، ولی شهروند مستقل به شمار ‏می‌رود. یکی از ویژگی‌های شهروند مدرن، آن است که منابع ‏معرفتی‌اش متکثر می‌شود؛ یعنی اگر در گذشته، فقط خانواده و ‏نهادهای سنتی دینی و آموزشی منبع معرفت و آگاهی و اطلاعات ‏او بودند، امروز، او همچنان که در انتخاب شغل و همسر و ‏محل و سبک زندگی آزاد می‌شود، از وابستگی فکری به خانواده ‏و قوم و قبیله و نهادهای سنتی اجتماعی و ملی و مذهبی و ‏آداب و رسوم گذشتگان رها می‌شود و با بهره‌گیری از ‏ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی نوین، قلمرو ارتباطاط، ‏ساختار اندیشه و شخصیتش را شکل می‌دهد.

خاستگاه این دگرگونی‌ها اگرچه کشورهای غربی و رهاورد غرب ‏برای انسان است، ولی در کشورها و ملت‌های پیشرفتۀ غربی ‏محدود نمانده و به سراسر جهان رسیده است. همۀ نهادهای ‏علمی و فرهنگی و هنری و همۀ نخبگان و بزرگان ملت‌ها و ‏کشورهای جهان، کم‌وبیش این دگرگونی‌ها را پذیرفته‌اند. با ‏این حال بخشی از نهادهای سنتی و مردمان در برابر آن ‏مقاومت می‌کنند. این بخش‌ها اگرچه خود به بیشتر تغییرات و ‏دستاوردهای نوین تن داده‌اند، ولی از آنجا که همچنان ‏تعصبات و رسوبات سنتی در آنان برجا مانده، از سویی حسرت ‏ساختار و فرهنگ گذشته را می‌خورند و از سوی دیگر، نسل نو ‏را به خاطر رو نهادن به مناسبات جدید سرزنش می‌کنند. برای ‏مثال پدر و مادران سنتی امروزی، فرزندانشان را به خاطر ‏انتخاب شغل، آزادی انتخاب همسر، نقد سنت‌های گذشته و ‏گذشتگان و پشت کردن به آیین و آداب پدرانشان سرزنش و ‏گاهی توبیخ می‌کنند. اینان با مشاهدۀ آسیب‌های اجتماعی ‏کنونی، پیوسته گذشته را به صورت نوستالژی (خاطرات و ‏احوال خوش) یاد می‌کنند و معتقدند رفتارها و آداب و آیین ‏گذشته، درست و سالم بود. این در حالی است که برپایۀ ‏فرهنگ نوین، آیین و آداب گذشته نه تنها بیشتر آسیب‌زا ‏بوده، بلکه بنیادهای اندیشگی و اجتماعی آن دچار ایستایی ‏بود و پویایی را از انسان و اجتماع می‌گرفت و جهان جدید ‏هنگامی زاده شد که آن آیین و آداب را نقد کرد و به پشت ‏سر نهاد.‏

با همۀ تحولاتی که به وجود آمده، بخش‌های زیادی از جامعۀ ‏ما هنوز در فرهنگ و بینش پیشامدرن زندگی می‌کنند. سطح و ‏سبک زندگی خانوادگی متحول شده، ولی نگرش‌ها و برخی ‏رفتارهای بنیادین همچنان سنتی و در چارچوب ساختار پیش از ‏تحول، صورت می‌گیرد. دانش نوین جایگزین دانش‌های سنتی شده، ‏ولی بخش زیادی از دانشگاه‌ها و دانشگاهیان با اندیشه و ‏دانش سنتی به جامعه و علم می‌نگرند. همین‌طور است کانون‌های ‏آموزش دینی که بیش از دیگر نهادها و سازمان‌های اجتماعی ‏در پی بازگشت به گذشته هستند.

در گذشته در میان جمع‌های دوستانه، خانوادگی و فامیلی ‏صحبت بزرگان جمع، فصل‌الخطاب بود، اما نسل جدید حاضر به ‏پیروی از نسل گذشته نیستند. این‌گونه ساختار شکنی‌ها تا ‏اندازه‌ای منجر به بروز دگرگونی منفی در رفتار و اخلاق ‏اجتماعی شده است. هرچند باید پذیرفت که نسل نوخاستۀ ‏امروزی، هم شخصیت و هویت تازه‌ای دارد و هم نیازهایش به ‏کلی متفاوت از نیازهای نسل‌های گذشته است. نمی‌توان بر ‏پایه تعریف سنتی از هویت و شخصیت، برای نسل امروز تعیین ‏تکلیف کرد و آنان را آموزش داد.

در گذشته، بزرگ‌تر به معنی آدم سالمندتر، ریش‌سفیدتر، ‏باتجربه‌تر و کدخدامنش گفته می‌شد، ولی امروز بزرگی و ‏کدخدامنشی به سن و موی سفید نیست. بزرگی به مهارت و هنر ‏ارتباط، دانش حل مسائل و مشکلات و شناخت خواسته‌ها و ‏نیازها و نقش‌ها و موقعیت‌های  فردی و جمعی است و چنین ‏کاری اغلب از سالمندان نسل‌های دور برنمی‌آید؛ به همین ‏دلیل، نباید انتظار داشت نسلی که با استدلال و علم و ‏اطلاعات پرورش یافته، سخن ناکارآمد کسی را بپذیرد که صرفاً ‏سالمند و ریش‌سفید است.‏

نسل‌های گذشته، با سرکوب و سرکوفت تربیت می‌شدند، اما نسل ‏امروز با تشویق و آگاهی و آزادی تربیت می‌شود؛ از این رو، ‏نمی‌توان این دو نسل را همتا و همسان دانست. یکی از دلایل ‏تعارض رفتاری و چالش‌های فرهنگی و اجتماعی ما این است که ‏نسل گذشتۀ ما شکاف نسلی خود با نسل جدید را درک نمی‌کند و ‏برپایۀ فرهنگ نسل خود با نسل بعدی سخن می‌گوید.‏

نکتۀ مهمی که در حوزۀ فرهنگ اجتماعی فراموش شده، سرعت ‏دگرگونی‌ها و تحولات اجتماعی است. متولدان دهۀ ۱۳۴۰ خورشیدی ‏در شهرهای بزرگ تا روستاهای دورافتاده، به صورت یکپارچه ‏در ساختار آموزشی آن زمان در چارچوب نظام آموزشی رایج و ‏فرهنگ گفتاری- شنیداری ایرانی آموزش می‌دیدند، اما دو دهه ‏بعد، یعنی دانش‌آموزان دهۀ ۱۳۷۰، هم با فرهنگ اجتماعی ‏جدیدی تربیت شدند و هم در نظام آموزشی مبتنی بر رسانه‌های ‏دیداری، نوشتاری و عمل در فضای دیجیتال آموزش دیدند. به ‏تناسب این دگرگونی بنیادین، ارزش‌ها، رفتارها و شخصیت این ‏نسل هم دگرگون شد. نه آن شخصیت قدیمی بد و ناهنجار بود و ‏نه این شخصیت تازه، ناموزون و ناهنجار است، بلکه باید ‏پذیرفت هر شخصیتی متناسب عصر خود است. باید توجه داشت ‏این هر دو، شخصیت انسانی هستند و قطعاً انسان عصر سنت و ‏انسان مدرن هر دو انسانند و کلیات مشترک انسانی آنها ‏قابل انکار نیست. نسل گذشته یا نظام آموزشی گذشته باید ‏این توانایی را می‌داشت که این شاخص‌های انسانی را به‌طور ‏بهینه به نسل بعد منتقل می‌کرد. به نظر می‌رسد نسل گذشته، ‏به دلیل وحشت یا هیجانی شدن از وضعیت جدید، نتوانست آن ‏شاخص‌ها و ارزش‌های کلی مشترک را به نسل بعدی منتقل کند.‏

بازنگری در رفتار و اندیشه و منش، ضرورتی است که هم ‏افراد در گروه‌های گوناگون باید به آن توجه کنند هم ‏سازمان‌ها نهادها و اصناف اجتماعی.‏

جوان امروز، هم از لحاظ دانش و بینش و هم از لحاظ سطح و ‏سبک زندگی با جوان پنج دهه پیش به کلی متفاوت است؛ از ‏این رو، انتظار می‌رود با حفظ اصالت انسانی و مقتضیات ‏جوانی، در چارچوب فرهنگ و زندگی نوین رفتار کند؛ همچنان ‏که از ساختار اداری کشور نیز انتظار می‌رود ساختار حکومت ‏و دولت را بر پایۀ سیاست مدرن شکل دهد. جوان امروز ضمن ‏وجود برخی کاستی‌ها، نسبت به نسل‌های گذشته، در بهترین ‏شرایط و امکانات بهداشتی و درمانی به سر می‌برد. در یک ‏برهۀ زمانی، یک بیماری ساده مانند آبله، کچلی، سرخک ‏‏(سرخچه) و غیره به دلیل کمبود امکانات بهداشتی تلفات ‏بسیاری بر جامعه تحمیل می‌کرد؛ در حالی که در سایۀ ‏پیشرفت‌های علمی، اکنون آنها را بیماری‌های پیش‌پاافتاده ‏می‌دانند و درمان آنها بسیار ساده است، ولی در مقابل، ‏بیماری‌های سخت‌درمان تازه‌ای سربرآورده‌اند که نیروها و ‏سرمایههای بسیاری در جهان برای راهیابی به راه‌های درمان ‏آنها صَرف می‌شود.

با همۀ تحولات و پیشرفت‌ها و دگرگونی‌های به وجود آمده، ‏مطالعات و رفتارهای اجتماعی نشان می‌دهد امروزه نسل جدید ‏جامعۀ ایرانی، به نوعی سستی و رخوت گرفتار شده است. این ‏نسل با اولین برخوردها یا با کوچک‌ترین سختی و گرفتاری، ‏از حرکت باز می‌ایستد و به جای ایستادگی و پیشروی، یا به ‏ایستایی و رکود تن می‌دهد و یا از مسیر و راه بیرون می‌رود ‏و به هیجانات کاذب گرایش پیدا می‌کند تا سختی‌ها را فراموش ‏کند. در برخورد با این بخش از جامعه باید کارشناسی کرد. ‏باید از این بخش مراقبت کرد تا از دست نروند؛ زیرا این ‏گروه‌ها به لحاظ سنی و فکری و عاطفی در موقعیتی هستند که ‏از نصیحت گریزانند، استدلال نمی‌پذیرند و بیشتر یا به ‏توانایی‌ها و دانسته‌های خود مغرورند؛ یا بدون فکر و ‏محاسبه خود را رها می‌کنند و به دست تقدیر می‌سپارند. بخش ‏زیادی از اینها حتی حاضر نیستند اشتباه خود را بپذیرند.‏

آغاز جوانی، دورۀ جوشش احساسات و هیجانات است. نظام ‏آموزشی، ساختار بهداشتی، مدیریت ورزشی کشور و خانواده‌ها ‏باید با همکاری هم برای پشت سر گذاشتن موفقیت‌آمیز این ‏دوره، برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری کنند؛ در غیر این صورت، ‏جامعه در آینده مجبور به پرداخت هزینه‌های سنگین‌تر خواهد ‏شد. اگر یک نسل یا یک گروه سِنی بزرگ آلوده شد، جامعه ‏‏(مدیران بخش‌های مختلف و خانواده‌ها) ناچار است سالم‌سازی ‏کند؛ در حالی که اگر از اول برنامۀ درستی داشت و این ‏مرحله را به خوبی پشت سر می‌گذاشت، اکنون برای مراحل ‏بالاتر پیشرفت، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی می‌کرد.‏

جامعه را باید همواره با روش‌های روان‌شناسانه و ‏جامعه‌شناسانه ارزیابی کرد. نسل امروز باید بپذیرد نسل ‏فردا مانند او نخواهد بود؛ همچنان که بخش زیادی از ‏باورها و ارزش‌های نسل‌های آینده با ارزش‌ها و باورهای نسل ‏کنونی متفاوت خواهد بود.‏

احترام به پدر و مادر و روابط درونی نهاد خانواده باید ‏از این چشم‌انداز بررسی شود. نگاه به موضوع از این دریچه ‏نشان می‌دهد بسیاری از رفتارها و تکلیف‌هایی که به نام ‏احترام در فرهنگ‌های سنتی رواج داشته، نه تنها احترام و ‏رفتار بهنجار نبوده، بلکه نوعی زورگویی و سلب اختیار از ‏زیردستان در مناسبات نادرست قدرت در نهاد خانواده بوده ‏است. نسل جوان به آن آداب و رسوم، از روی جبر اجتماعی و ‏فرهنگی حاکم تن می‌داد؛ در حالی که در فرهنگ نوین، مشاوره ‏با پدر، با شناخت از تجربه و کارشناسی او و با احترام و ‏آزادی صورت می‌گیرد و در کنار آن، راه بهره‌گیری از ‏نظریه‌های کارشناسی دیگر نیز باز است. اما این هنر تربیتی ‏خانواده است که فرزندانش را اهل مشورت بارآورد؛ نیز ‏خانواده باید صلاحیت مشاوره را از خود نشان دهد تا فرزندش ‏نخست او را به عنوان مشاور بپذیرد.

بی شک جوان نیاز به حمایت و مراقبت دارد، نه دخالت! چیزی ‏که معمولاً در خانواده‌های ما به تعارض منجر می‌شود این است ‏که به جای حمایت و مراقبت از فرزندان، در امور آنان ‏دخالت می‌شود. دخالت بزرگ‌تران در امور فرزندان بالغ، آفتی ‏اجتماعی است که به سلب اعتماد به نفس و بسا به سلب ‏احترام آنان می‌انجامد.

جهان امروز، متحول شده است. خانواده‌ها و نهادهای ‏اجتماعی، همچنان که بایسته است متحول شوند باید راه تحول ‏را پیش روی نسل آینده بگشایند. گام نهادن در راه تحول و ‏پیشرفت، راهکارها، راهبردها و شرایطی دارد؛ از جملۀ این ‏شرایط در نظر گرفتن بازۀ زمانی، موقعیت جغرافیایی و ‏مناسبات فرهنگی و ارزشی هر جامعه است. آنچه در جهان ‏توسعه یافته رخ داده، یک‌روزه به دست نیامده و نیز پیشرفت ‏در هر زمان و مکانی تعریف ویژه‌ای دارد که هر نسل در هر ‏جامعه باید به آن توجه داشته باشد. ‏

محمدحسین شمسایی
جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶‏



نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2020
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.