پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 21:24

وطن یعنی سه سرباز

محمد فاضلی

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

یک داستان واقعی

ژنرال روس تا آن لحظه فکر می‌کرد با فوجی از سربازان ایرانی می‌جنگد اما وقتی فهمید تمام ۴۸ ساعت گذشته را با سه سرباز جنگیده به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی شانه برداشت و روی جنازه سرباز گذاشت.

سه سرباز (سرجوخه مصیب ملک‌محمدی، سرباز وظیفه عبدالله شهریاری و سرباز وظیفه سیدمحمد رایی هاشمی) در سوم شهریور ۱۳۲۰ که قوای روسیه قصد تجاوز به خاک ایران و اشغال کشور در جریان جنگ جهانی دوم را داشتند، به مدت ۴۸ ساعت در کنار پل مرزی جلفا در مقابل لشکر ۴۷ شوروی مقاومت کردند و به شهادت رسیدند.

دستور تخلیه پادگان در مقابل ارتش شوروی که از تهران رسید، سرجوخه به سربازانش گفت: هر کسی می‌خواهد، برگردد. من اینجا می‌مانم. می‌خواهم از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم. ملک‌محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری ماندند و ارتش شوروی را ۴۸ ساعت از ورود به خاک ایران بازداشتند.

نوشته‌اند «سرلشکر نوویکف ... وقتی فهمید ۴۸ ساعت تنها با ۳ سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست ۳ سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این ۳ سرباز به‌ خاطر وطن‌پرستی‌شان با تشریفات نظامی از سوی لشکر ۴۷ ارتش دشمن صورت گرفت.»

یادمان و قبر این مرزبانان در اسفند ۱۳۸۹ در نقطه صفر مرزی با جمهوری آذربایجان بازسازی و رونمایی شده است. گویی روح‌شان از ورای این یادمان و مجسمه‌ها، مثل بقیه شهدای میهن، مثل همه آن‌ها که تا به امروز، با چنگ و دندان، با خون و جان، وطن را نگهداری کرده‌اند، به ایران می‌نگرند به گربه‌ای روی نقشه که نمی‌خواستند طعمه هیچ گرگی شود.

حاج محمد علی شهریاری پسر بازمانده سرباز شهریاری می‌گوید: «پیش از مرگش ۲ بار خانه آمد و قبل از این که از او بی‌خبر بمانیم، نامه‌ای برایمان فرستاد که چند ماهی است حقوق نداده‌اند و چند تا از گوسفندها را بفروشیم و برایش پول بفرستیم. مادرم وصیت کرده بود وقتی مرد، توی قبر نامه پدرم را هم روی پیشانی‌اش بگذارند ولی متأسفانه یکی دو سال قبل از فوتش نامه گم شد.»

اگر برای میهن بجنگی – فرق نمی‌کند با اسلحه وسط میدان جنگ، با خلاقیت برای پیشرفت، با قلم برای اصلاح یا با درست کار کردن – بالاخره شصت سال هم که بگذرد، کسانی پیدا می‌شوند مجسمه‌ات را می‌سازند و یادت را گرامی می‌دارند و الهام‌بخش تاریخ می‌شود. هیچ چیز از جنس سلامت، صداقت و رشادت گویی در این جهان گم نمی‌شود.

اگر برای میهن استوار بایستی، دشمن هم در نهایت به تو احترام خواهد گذاشت، منوط به این‌که آن‌چه انجام می‌دهی بهترین کار ممکن باشد که از دستت برمی‌آید. مهم این است کار درست را انجام دهی نه آن‌چه به نفع توست یا تو دوست داری. کسانی پیدا می‌شوند که به تو بی‌مهری می‌کنند، عین کسانی که چند ماه حقوق سرباز شهریاری را نپرداخته بودند، اما شهریاری بین میهن و آن‌ها که باعث و بانی نپرداختن حقوق‌اش بودند تفاوت قائل شد.

پی‌نوشت:
داستان این سه سرباز را می‌توانید در این لینک زیر با تفصیل بیشتری بخوانید.




صدیقه وسمقی به دادگاه انقلاب احضار شد
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 20:27

صدیقه وسمقی به دادگاه انقلاب احضار شد




کشته شدن جورج فلويد را «جنایتی هولناک»
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 18:51

کشته شدن جورج فلويد را «جنایتی هولناک»




آیت‌الله خمینی؛ عوام‌ترین حاکم تاریخ ایران
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 17:20

آیت‌الله خمینی؛ عوام‌ترین حاکم تاریخ ایران

علی افشاری / رادیو فردا

قرار گرفتن آیت‌الله خمینی در پیشانی اعتراضات سیاسی برای بیش از یک دهه و سرانجام رهبری انقلاب بهمن ۵۷ و استقرار نظام جمهوری اسلامی در شکلی اقتدارگرایانه بدترین اتفاق تاریخ معاصر ایران است که جهت تحولات را از مسیر رشد و بهبود مرحله‌ای یا گسسته به مسیر قهقرایی و تاریک سوق داد.

البته این پدیده تنها با عاملیت و خواست آیت‌الله خمینی رخ نداد و عوامل متعددی چون اشتباهات دولت‌های وقت آمریکا و بریتانیا، اقتصاد سیاسی نفت در دنیا، پایمال کردن مشروطه توسط شاهان پهلوی، اقبال برخی از روشنفکران و اقشار تحصیل‌کرده به الگوی توسعه آمرانه، نفوذ گفتمان مارکسیسم-لنینیسم در ایران، توجه به وجوه روبنایی مدرنیته، سرعت زیاد تغییرات فرهنگی و اجتماعی توسط حکومت پهلوی، قدرت گرفتن بنیادگرایان اسلامی در حوزه‌های علمیه و اسلام‌گرایی ایدئولوژیک اثرگذار بودند و خواسته و ناخواسته فضا برای رهبری یکه‌سالارانه آیت‌الله خمینی مساعد شد.

این روند در ادامه با نقش‌آفرینی او به پشتوانه جایگاه اجتماعی که پیدا کرده‌بود، کشور در مسیری غلط ریل‌گذاری شد و در نتیجه میهن و جامعه در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، مذهبی، اخلاقی، توسعه‌ای و اجتماعی به سمت تباهی حرکت کرد. در واقع فضایی که در آن آیت‌الله خمینی کاریزما شد، در تغییر مسیر غلط پهلوی‌ها و ترمیم آن به بیراهه رفت و مسیر بسیار بدتری را شکل داد که در حکم بیرون آمدن از چاله و افتادن در چاه بود.

البته این واقعیت را باید در نظر گرفت که اشتباهات بزرگ محمدرضا شاه پهلوی و مقاومت شدید در برابر توسعه سیاسی و امتناع هدفمند از نقش آفرینی در جایگاه «شاه‌مشروطه» بخصوص بعد از تشکیل حزب رستاخیز در بر آمدن آیت‌الله خمینی در سپهر سیاسی ایران نقش داشت؛ از این رو علی رغم ضدیت آیت‌‌الله خمینی با محمدرضا شاه پهلوی، جایگاهی که در انقلاب پیدا کرد را به میزان زیادی مدیون او است. اما در ادامه این بحث به فرصت دیگری موکول شده و توضیح داده می‌شود چرا آیت‌الله خمینی استثنایی در حکمرانان تاریخ ایران است تا جایی که وی را می‌توان عوام‌ترین حاکم تاریخ ایران دانست.

آیت‌الله خمینی یک فقیه، عارف و حکیم در معنای سنتی‌اش بود که به نظریات فلاسفه قدیم که در قالب حکمت اسلامی دگرگونی یافته بود، آشنا بود. به مکاتب عرفانی در اسلام تبحر داشت و همچنین ریاضیات و علم هیئت (ستاره‌شناسی سنتی) را به خوبی فراگرفته و بر آنها مسلط بود. اما همه دانش او در علوم قدیمی منحصر و محدود می‌شد که تناسبی با علوم جدید نداشتند و قرن‌ها با فنون زمانه و پاردایم علمی معاصر فاصله داشتند. از علوم جدید آیت‌الله خمینی تنها آموزش دبیرستان و آشنائی با نظریه داروین در محضر میرزا محمدرضا نجفی را تجربه کرده بود.

او مشابه نگرش غالب بر حوزه نسبت به علوم انسانی جدید نظر منفی داشت و تصور می‌کرد که فقه و علوم تدریسی در حوزه‌های علمیه برای دانش و معرفت کافی است. البته آیت‌الله خمینی بیش از یک فقیه متعارف از علوم قدیمی مطلع بود. معمولاً فقها نسبت به فلسفه و عرفان نظر منفی داشتند اما او این سه امر متضاد را توامان دنبال کرده بود و شهرت کلاس‌هایش در حوزه علمیه قم بیشتر مسائل عرفانی، اخلاقی و حکمت (فلسفه سنتی) بود. البته او بخصوص در دوره جوانی کتب جدید و مطرح در زمانه خودش مانند نوشته‌های دکتر تقی ارانی را مطالعه کرده بود اما آگاهی و شناختی نسبت به علوم جدید از منظر آکادمیک و بخصوص مبانی استدلال، استنتاج و روش‌های تحقیق و فلسفه علم جدید نداشت.

او نه تنها نسبت به علوم جدید ناآگاه بود بلکه مخالف آنها بود و رویکردی ستیزه‌جو را دنبال می‌کرد. به نظر آیت‌الله خمینی علوم طبیعی و انسانی که بعد از تحولات در رنسانس شکل گرفته بودند باعث تباهی انسان بودند. او در رویکردی ایئولوژیک به علم خواستار مقید شدن مرزهای دانش به تفاسیر الهیاتی شیعه با چاشنی عرفان و بخصوص تلقی «وحدت وجود» شد. این سخنان به خوبی نگاه ایشان به علم را بازتاب می‌دهد:

«تمام علوم، چه علوم طبیعی و چه غیر طبیعی، به علوم الهی و توحید برگشت کند. یعنی هر چه را که می‌بیند خواه طبیعت باشد یا ماده، خدا را در آن ببیند.»

این نگاه در پارادایم علم زمانه یک بینش ضد علمی است و او را در قرن بیستم نه تنها نمی‌توان یک چهره علمی نامید بلکه بیان درست مسئله «عصیان و ستیزه علیه علم جدید از کانون علوم قدیمی و متعلق به اعصار سپری شده است». او یک ضد علم بود و در موقعیت حاکمیتی پیامدهایی بدتر از یک فرد ناآشنا و بی‌اطلاع از علم جدید ویا بی‌سواد را رقم زد.

فقه به دلیل اصرار بر قواعد و اصولی که مرتبط با گذشته بوده و با عقلانیت زمانه سازگار نیستند و از سوی دیگر به مسائل نقلی نیز وابسته هستند و می‌خواهند مناسبات گذشته بر حال و آینده حکم‌فرمایی کنند، در محدوده علم نمی‌گنجد. ممکن است آشنایی و تسلط بر آنها دشوار باشد و یا کسب مهارت در اجتهاد مدت زمان زیادی را بطلبد اما تحصیل در آنها موجب رشد و یا شکوفایی علمی نمی‌‌شود. از سوی دیگر نهاد و مرجع آموزش فقه و علوم قدیمی منقضی شده در حوزه‌های علمیه با موازین و ساختارهای جهان شمول و لازم برای آموزش علمی معاصر تعارض دارند.

اما معضل این نگرش در نظریه ولایت فقیه به مراتب غامض‌تر می‌شود. طبق این نظریه که البته در بین اقلیتی از فقهای متقدم حامیانی داشت، در دوران غیبت امام زمان، فقیه صاحب صلاحیت می‌تواند اختیارات معصوم از جمله حکومت را در اختیار بگیرد. آیت‌الله خمینی بدعتی هم ایجاد کرد که شأن ولایت فقیه را مشابه شأن ولایت رسول‌الله به شمار آورده و بالاترین ارزش دینی را حفظ حکومت دینی دانست.

در این منطق ولی فقیه «جامع علوم» پنداشته می‌شود و در نتیجه بنیادهای اداره کشور و ساختارهای آموزشی و فناوری مجبور به تطبیق و یا همزیستی با نگرش قرون وسطایی و متعلق به اعصار سپری شده می‌‌گردد چنان که شد البته نتوانست به شکل کامل سیطره پیدا کند. این مسئله کنه و اساس ضرر و آسیب بزرگ آیت‌الله خمینی به ساختار حکمرانی در ایران را آشکار می‌سازد که به مراتب از یک فرد عامی بیشتر بود.

نظام تحت حکمرانی ارشد آیت‌الله خمینی در تلفیق با نگرش‌ برخی از روحانیون تحصیل کرده مانند آیت‌الله سید محمد حسینی بهشتی در تقدم تعهد بر تخصص اتفاق ویژه‌ای در تاریخ ایران را رقم زد که بی‌سابقه بود. نگرش بهشتی تقلیدی از نظام سیاسی شوروی سابق بود که به جای کمونیسم تلقی ایدئولوژیک از فقه شیعه اثنی عشری را قرار داده‌بود. پیامد کار اما فاجعه‌بارتر از شوروی و بلوک شرق سابق از کار درآمد. اگرچه چپ‌های ارتدوکس علم را در پای ایدئولوژی قربانی کردند، اما عقاید دگم آنها شکل‌گرفته دنیای مدرن بود و دنبال بازخوانی و بازسازی مناسبات و نگرش‌های متعلق به ۱۴ قرن پیش و یا سده‎‌های میانی نبودند. همچنین حتی در بلوک شرق برخی از حوزه‌های اداره جامعه در اختیار متخصصان و اهل فن بود.

در واحد سیاسی-جغرافیایی ایران از طلیعه شکل‌گیری امپراطوری هخامنشی تا پایان حکومت شاهانشاهی پهلوی، غیر از عرصه حکمرانی، دیگر حوزه‌های جامعه توسط متخصصان و اهل فن اداره می‌شد؛ کسانی که سرآمد زمانه بودند. مانند جمهوری اسلامی نبودند که در هر حوزه‌ای ایدئولوگ‌های نظام که در واقع بارومندان به سنت‌گرایی ایدئولوژیک بوده و هستند و خرافات و ضدیت با تجدد را با هم درآمیخته بودند، امور را اداره کنند.

البته در تاریخ قدیم ایران تا پیش از پیروزی جنبش مشروطه، قواعد اداره جامعه، دادگستری و آموزش توسط حوزه‌های علمیه تدوین می‌شد. اما زمانه ظهور آیت‌الله خمینی هنگامی بود که پایه‌های قوانین و مناسبات مدرن در جامعه ایران گذاشته شده بود. مدارس جدید و دانشگاه‌ها تثبیت شده بودند. همچنین در گذشته، قانون و مطالب آموزشی از طریق حوزه‌ها تدوین می‌شد اما کشور توسط دیوان‌سالاران اداره می‌شد که فنون، دانش و مهارت‌های زمانه را در فضاهای خودش آموخته بودند و ارتباطی با حوزه‌های علمیه نداشتند.

شاید بحث فیلسوف-پادشاه افلاطون به ذهن خطور کند. اما آن ایده که هیچوقت عملی نشد و مخالفان جدی داشت، در مورد آیت‌الله خمینی صدق نمی‌کند. آخرین زمانه‌ای که می‌توانست یک فقیه با این ادعا مدعی حکومت شود، زمان سلطنت آغا محمدخان قاجار بود که خود نیز دانش‌آموخته فقه امامیه بود، اما علاوه بر آن مطالعاتی در علوم و فنون زمانه خودش نیز داشت. البته اگر آن اتفاق در همان زمان هم رخ می‌داد باز مشکل‌ساز می‌شد، چون حکمرانی به مهارت و دانشی فراتر از فقه نیاز داشت. اغلب قریب به اتفاق پادشاهان و حاکمان قدیم ایران از بزرگان یک ایل و یا ولیعهد بودند و در این چارجوب قبل از حکومت آموزش‌های لازم برای رهبری را کسب کرده و در عمل تجربه کرده بودند.

حکمرانی و حکومت یک فن ویژه با تمرکز بر قابلیت‌های مدیریتی و توانایی ایجاد انگیزش اجتماعی است و تنها با آموزش محض و تحصیل و تدریس به دست نمی‌آید بلکه نیازمند تجربه و رشد مرحله‌ای از سطوح کوچک به بالا است. خواجه نصیرالدین طوسی در زمانه قدیم سیاست حکمرانی را این چنین تعریف می‌کند: «تدبیر حیات جمعى و علم سازمان‌دهى و سامان‌دهى، راهبردى و راهبرى یک اجتماع سیاسى، اعم از شهر، کشور و جامعه جهانى و بین‌المللى تا از وضع موجود به وضع مطلوب حرکت شود».

اما آیت‌الله خمینی هیچیک از این فنون و مهارت‌ها را نیاموخته بود. نگاهی به دروس ولایت فقیه او در نجف در درک عامیانه‌اش از سیاست، روشنگر است. او در آن صحبت‌ها مکرر به زمانه امام علی ارجاع می‌دهد که در دکه القضاء در مسجد کوفه می‌نشست و امور قلمرو بزرگ جهان اسلام را اداره می‌کرد! این ذهنیت دچار دو خطای بزرگ است. اولاً شناخت غلطی از همان دوران دارد که حضرت علی و یا دیگر خلفای راشدین حکومت‌شان را بر اساس عقاید اسلامی اداره نمی‌کردند، بلکه قواعد و ارزش‌ها از اسلام می‌آمد اما مابقی براساس فنون حکمرانی وقت و اتکا به بوروکراسی مناطق فتح‌شده از امپراطوری‌های ساسانی و بیزانس بود. دومین خطای بزرگ زمان‌پریشی تاریخی است که به تفاوت‌های بزرگ دنیا و فنون حکمرانی در طی ۱۴ قرن بی‌اعتنا است.

آیت‌الله خمینی در بخش دیگری از صحبت‌های یادشده مرتب به سرزنش و تحقیر رضاشاه می‌پردازد که او «یک قزاق بی‌سواد بود که شاه شد چرا ما اهل علم نتوانیم حکومت تشکیل دهیم!!!» او خود را به تجاهل و یا تغافل می‌زد که اولاً رضا شاه قدم به قدم در ساختار نظامی مدرن ایران دانش، مهارت و تجربه کسب کرده و بعدها در دولت قاجار به فنون اداره کشور و مسائل مدیریتی آگاه شده بود. درکی از علوم جدید نیز پیدا کرده بود. منتهی هیچ دولتمردی در دنیا در قرون ۲۰ و ۲۱ نیاز نداشت که دانشمند باشد، بلکه نیاز بود که اصل رجوع به کارشناس و آشنایی با اصول کلان علوم، مدیریت و دانش زمانه را دانسته و سر سازگاری با آن داشته باشد. پیرامون رضا شاه جمعی از بهترین متخصصان ایرانی حضور داشتند.

پادشاهی و استقرار حکومت پهلوی مدیون تلاش رجال علمی و سیاسی چون محمدعلی فروغی، تیمورتاش، سردار اسعد سوم، کاظم‌زاده ایرانشهر، حسن تقی‌زاده، علی‌اکبر داور، محمد تدین و از همه مهم‌تر مخالفت مراجع تقلید وقت و روحانیون با تأسیس نظام جمهوری بود. رضا شاه سواد آکادمیک و نظری نداشت اما مهارت‌های عملی بالایی به صورت تجربی کسب کرده‌بود.

آیت‌الله خمینی پیش از آنکه ولی فقیه شود، هیچ تجریه مدیریتی نداشت؛ حتی در حد مراجع تقلید اعلم که دفاتر بزرگی برای توزیع شهریه طلاب داشتند و حوزه‌های علمیه و مراکز مذهبی را اداره می‌کردند، هم نبود. او هیچوقت مدرسه‌ای در حوزه‌های علمیه قم و نجف را اداره نکرد و دفتری نداشت و تعداد اندکی از روحانیون مدیریت کلاس‌ها، دریافت وجوهات و پرداخت شهریه به جمع محدود شاگردان و روحانیون مربوطه را انجام می‌دادند.

علاوه بر اینها حکمرانی نیازمند حضور در عرصه اجتماع، سفر و آشنایی با محیط‌های مختلف است. در حالی که آیت‌الله خمینی اکثر اوقات زندگی‌اش را در منزل می‌گذراند و از حضور در جامعه و تماشای محیط و مراکز فرهنگی-اجتماعی گریزان بود.

حتی خامنه‌ای از این لحاظ بر آیت‌الله خمینی برتری دارد، چون پیش از رهبر شدن سابقه هشت سال ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، حضور در شورای عالی دفاع و تجربه کارهای مدیریتی را داشت و از همه مهم‌تر فردی اجتماعی بود.

بنابراین با توجه به توضیحات یادشده می‌توان آیت‌الله خمینی را عوام‌ترین حاکم تاریخ ایران به شمار آورد که نه تنها درکی از فنون حکمرانی زمانه نداشت، بلکه بر انکار و نفی آنها در موضعی ستیزه‌جویانه و تقابلی اصرار داشت.




انتقاد فائزه هاشمی از دورویی سران جمهوری اسلامی
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 17:12

انتقاد فائزه هاشمی از دورویی سران جمهوری اسلامی

بی بی سی: فائزه هاشمی، فعال سیاسی و نماینده پیشین مجلس ایران در یک فایل صوتی که دست بی‌بی‌سی فارسی رسیده، از “رویکرد دوگانه” حکومت ایران درباره کشتن شهروندان انتقاد کرده است.

فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی، به “برخورد دوگانه” مقام‌ها و رسانه‌های نزدیک به حکومت ایران در ماجرای کشته شدن جورج فلوید و اعتراض‌های پس از آن در آمریکا در مقایسه با جان‌باختگان اعتراضات ایران پرداخته است.

مقام‌های ایرانی از جمله رهبر این کشور در اظهارنظرهایی به اتفاقات اخیر در آمریکا اشاره کرده‌اند.

خانم هاشمی در این فایل صوتی گفته است: “کشته شدن یک سیاه‌پوست به دست پلیس آمریکا و برخورد خشونت‌آمیز با اعتراضات در آنجا وحشتناک است و باید آن را محکوم کرد اما اینکه کسانی در ایران آن را محکوم کنند که خودشان اعمالشان بدتر از دولت آمریکا است، باورکردنی نیست و خنده‌دار است.”

او همچنین به برخورد حکومت ایران با معترضان در دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ و برخورد با اعتراضات “مسالمت‌آمیز” منتقدان و دستگیری و محکومیت آنها اشاره کرده است.

او گفته: “محکوم کردن وقایع آمریکا قابل قبول نیست و بیشتر توجیه عملکرد است و نشانه خوشحالی آنها از وضعیت کنونی آمریکا.”

اگر کشته‌شدن سیاهپوستی در آمریکا به این میزان برای شما مهم است چطور خودتان با آماری که خودتان داده‌اید ۲۳۰ نفر را در تظاهرات کشتید و بیش از دو هزار نفر را زخمی کردید؟

دو روز پیش مجتبی ذوالنوری، رییس کمیسیون امنیت ملی در دوره دهم مجلس، با ارایه آماری از خسارات حوادث آبان ۹۸ تعداد کشته‌های این حوادث را ۲۳۰ نفر اعلام کرد.

آقای ذوالنوری البته گفته از این تعداد “۶ نفر از ماموران بودند.”؛ اعلام این آمار با اعتراضات آمریکا همزمان شد.

خانم هاشمی در این فایل صوتی گفته: “این همزمانی طنزآمیز است. چون بلافاصله می‌توان پرسید که اگر کشته‌شدن سیاهپوستی در آمریکا به این میزان برای شما مهم است چطور خودتان با آماری که خودتان داده‌اید ۲۳۰ نفر را در تظاهرات کشتید و بیش از دو هزار نفر را زخمی کردید؟ این تازه بدون احتساب تعداد دستگیری‌ها و محکومیت‌های بعدی در دادگاه‌هاست.”

اعتراضات آبان ماه در پی افزایش نرخ سوخت در ایران صورت گرفت که طی آن، به غیر از اعتراضات خیابانی و کشته و زخمی شدن شهروندان، عده زیادی بازداشت شدند. این ناآرامی‌ها به سرعت به بیش از صد شهر سرایت کرد و با سرکوب شدید نیروهای امنیتی و انتظامی روبرو شد.

درباره صحت‌ آمار رسمی کشته شدگان این حوادث تردیدهایی وجود دارد؛ عفو بین الملل در اواخر اردیبهشت گفته بود دست کم ۳۰۴ نفر در جریان آن اعتراضات در ۳۷ شهر و هشت استان این کشور کشته شدند.

خبرگزاری رویترز تعداد کشته شدگان آبان ماه را ۱۵۰۰ نفر اعلام کرده بود.

خانم هاشمی در مقایسه “عملکرد دوگانه” مقام‌های ایران در موضع‌گیری در قبال سرکوب اقلیت‌ها و منتقدان در آمریکا و ایران گفت: “کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. آزادی و حقوق مردم، حقوق اقلیت‌ها، منتقدان و فعالان اجتماعی در ایران به شکل گسترده‌تری نقض شده است.”

در تازه‌ترین واکنش‌ها به اتفاقات اخیر در آمریکا، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران در یک سخنرانی تلویزیونی گفته: “مردم را می‌کشند و زبانشان هم دراز است. بعد از حقوق بشر دم می‌زنند. آن مرد سیاهی که کشته شد حقوق بشر نداشت؟”

آیت‌الله خامنه‌ای گفته این جمله که الان معترضان می‌گویند “نفس نمی‌توانم بکشم”، جمله همه کسانی است که در جهان قربانی سیاست‌های آمریکا بوده‌اند.

در فیلمی که از جورج فلوید، سیاهپوست ۴۶ ساله آمریکایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، او در حالی که به سختی نفس می‌کشد، به پلیس سفید پوستی که ۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه زانویش را روی گردن او گذاشته و فشار می‌دهد، می‌گوید: “نمی‌توانم نفس بکشم”.

انتشار این فیلم خشم بسیاری از آمریکایی‌ها را بر انگیخت و به اعتراضاتی گسترده در این کشور انجامید که همچنان ادامه دارد.




چهار گروه مظنون به دخالت در اعتراضات خشونت بار آمریکا
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 16:34

چهار گروه مظنون به دخالت در اعتراضات خشونت بار آمریکا

بخش انگلیسی صدای آمریکا

با ادامه تظاهرات جاری در ایالات متحده بر سر مرگ جرج فلوید، آمریکایی آفریقایی‌تبار، در بازداشت پلیس، فرماندار ایالت مینه‌سوتا بر مبنای گزارش‌های تائید نشده می‌گوید سفیدبرترپنداران عامل تظاهرات خشونت‌بار در شهر مینیاپولیس بوده‌اند.

دونالد دونالد ترامپ از سوی دیگر انگشت اتهام را به سوی افراطی‌های چپگرا، موسوم به «انتیفا» نشانه رفته است.

ویلیام بار، وزیر دادگستری ایالات متحده، هشدار داده است خشونت‌هایی که «انتیفا» و دیگر گروه‌های مشابه مرتکب شده‌اند «تروریسم داخلی» است و با متخلفان بر همین مبنا برخورد خواهد شد.

آن چه در ادامه می‌آید مروری کوتاه بر جنبش‌های افراطی مظنون به دست داشتن در اعتراضات اخیر است:

سفیدبرترپنداران​

«سفیدبرترپنداران» افراد و گروه‌هایی هستند که به برتری نژاد سفید باور دارند، با مهاجرت مخالفت می کنند، و در بعضی موارد مدافع اخراج غیرسفیدپوستان از ایالات متحده هستند. این افراد، که زمانی به گروه‌های سازمان‌یافته مانند «کو‌کلوس‌کلن» و سازمان‌های نئونازی مباهات می کردند، در سال‌های اخیر متفرق و بی‌رهبر شده‌اند و عمده اعضای آن اکنون در فضای آنلاین فعالیت می‌کنند.

اگر چه بسیاری از سفیدبرترپنداران مدافع خشونت نیستند، شمار فزاینده‌ای از افراد متاثر از ایدئولوژی راست افراطی در سال‌های اخیر به تیراندازی‌های مرگباری دست زده‌اند. عناصر خشن راست افراطی را به عنوان «شتاب دهنده‌ها» می شناسند؛ زیرا به دنبال شتاب دادن به یک جنگ نژادی هستند. کریستوفر ری، رئیس پلیس فدرال ایالات متحده، گفته است که بیشتر تحقیقات «اف بی ای» درباره تروریسم داخلی مربوط به گروه‌های سفیدبرترپندار است.

بوگالو بویز

«بوگالو بویز» (پسران بوگالو)، یکی از به نسبت تازه‌ترین اشکال جنبش‌های شبه نظامی ضد دولتی است. آنها که جمعیتی آنلاین متشکل از فعالان طرفدار حق حمل اسلحه هستند و برای اشاره به جنگ داخلی از اصطلاح «بوگالو» استفاده می‌کنند، مشوق به راه افتادن «بوگالو دوم» هستند.

مگان اسکوایر، استاد علوم کامپیوتر در «دانشگاه اِلون»، می گوید این جنبش تابستان گذشته زمانی مطرح شد که سفیدبرترپنداران تعبیر خود را از آرمان‌شان به کار بردند: یک جنگ نژادی به جای یک جنگ داخلی. به گفته اسکوایر، بوگالوها که بیشتر، و البته نه همه‌شان، سفیدپوست هستند خود را «آزادیخواهان در حال نبرد با استبداد» معرفی می‌کنند.

آنتی‌فا

انتی‌فا، مخفف عبارت انگلیسی ضد فاشیست (اَنتی فاشیست)، یک جنبش فعالان چپ افراطی مخالف نئونازی‌ها و دیگر گروه‌های افراطی است. یک منتقد آن را یک «جنبش افراطی آنارشسیت-کمونیست» توصیف می‌کند.

حامیان انتیفا که در رسانه‌های اجتماعی سازماندهی می شوند در گردهمایی‌های راستگراها با لباس‌هایی سیاه و صورت‌های پوشانده ظاهر شده و اغلب به شکلی خشونت‌بار درگیر می شوند.

طرفداران انتیفا از جمله معترضان ضد گردهمایی «اتحاد راست» در سال ۲۰۱۷ در شهر شارلوتسویل در ایالت ویرجینیا بودند که به خشونت کشیده شد.

دونالد ترامپ روز یکشنبه گذشته با تکرار انتقادهای گذشته خود از گروه چپ افراطی «انتیفا»، که به راه‌اندازی اعتراضات مختل‌کننده گسترده در مینیاپولیس و ده‌ها شهر دیگر آمریکا متهم شده است، در توئیتر نوشت: «ایالات متحده آمریکا انتیفا را به عنوان یک سازمان تروریستی تعیین خواهد کرد.»

آنارشیست‌ها​

آنارشیست‌ها - که در فارسی با تعابیری مانند ‌هرج‌و‌مرج‌طلبان، اقتدارگریزان، و سروری‌ستیزان از آنها یاد شده است - طبق ایدئولوژی خود دولت را پدیده‌ای نامشروع می‌انگارند و در پی ایجاد آشوب هستند. پیشینه آنها به بیش از یک قرن قبل برمی‌گردد. یک آنارشیست به نام ویلیام مک کینلی، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده را در سال ۱۹۰۱ ترور کرد.

امروز بسیاری از هرج‌و‌مرج‌طلبان جوان عضو «اقدام علیه نژادپرستی»، شبکه‌ای سراسری از انجمن‌های انتیفا، هستند. منتقدان معمولا حامیان انتیفا را به عنوان آنارشیست تقبیح می کنند. پرزیدنت ترامپ «آنارشیست‌های افراطی چپگرا» را مقصر اعتراضات خشونت‌بار اخیر معرفی کرده است.




دعوای بشار اسد با پسردایی میلیاردرش، رامی مخلوف
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Wed, 03.06.2020, 16:06

دعوای بشار اسد با پسردایی میلیاردرش، رامی مخلوف

دویچه وله فارسی

رامی مخلوف، پسر دایی میلیاردر بشار اسد سال‌‌ها حامی حکومت اسد در سوریه بود. حال اسد با مخلوف درافتاده و بخشی از اموال او را مصادره کرده است. رامی مخلوف همسر بشار اسد را پشت این ماجرا می‌داند.

رامی مخلوف را همه در سوریه می‌شناسند. او پسر دایی رئیس‌جمهور و ثروتمندترین مرد سوریه است. برادرزاده محبوب انیسه مخلوف، مادر بشار اسد برای بسیاری از مردم سوریه نماد رانت‌خواری و فساد در این کشور است.

رامی مخلوف که صاحب شرکت مخابراتی سیریا‌تل است و در ساخت و ساز، صنعت نفت و بانکداری هم دست دارد، در سال‌های اخیر حدود ۶۰ درصد از اقتصاد سوریه را تحت اختیار خود درآورد بود و تا چندی پیش بزرگترین کارآفرین وفادار به حکومت بشار اسد و ضامن بقای حکومت او بود.

اما حال ورق برگشته است.  وزارت دارایی سوریه مخلوف ۵۰ ساله را به فساد و فرار مالیاتی متهم کرده و از او خواسته است معادل ۲۳۰ میلیون یورو به دولت پرداخت کند.

خانه مخلوف در دمشق تفتیش، بخشی از اموالش توقیف و شماری از کارمندانش بازداشت شدند. مخلوف که احتمال داده می‌شود پیش از بالا گرفتن ماجرا سوریه را ترک کرده، هفته گذشته با حکم دادگاه حتی ممنوع الخروج شده است.

برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که مخلوف حال در امارات متحده عربی به سر می‌برد. او در چند هفته اخیر سه فیلم در فیس‌بوک منتشر کرده و اتهاماتی علیه خانواده اسد مطرح کرده است.

مخلوف در یکی از این فیلم‌ها می‌گوید فقط به پسرعمه خود بشار اعتماد داشته و نه “هیچ‌کس دیگری “در خانواده او. برخی می‌‌گویند منظور مخلوف احتمالأ، اسماء اسد همسر بشار اسد است که پس از مرگ مادرشوهرش در پی کاهش نفوذ خانواده مخلوف در حکومت سوریه است.

اسماء اسد از هفته پیش مدیریت یک سازمان خیریه تأسیس شده توسط مخلوف را بر عهده گرفته است. دنی مکی، کارشناس سوری  در تحلیلی برای مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن نوشته است حامیان مخلوف اطمینان دارند که همسر رئیس جمهور پشت پرده مشکلاتی است که برای او پیش آمده است.

اسماء اسد، که پیش از ازدواج با بشار ، کارشناس مسائل مالی بانک جی‌پی مورگان بود می‌خواهد در اصلاح ساختار اقتصادی سوریه نقش بازی کند. ممکن است مخلوف مانع او بوده باشد . اسماء اسد که زمانی، روزنامه بریتانیایی گاردین او را “چهره زیبای دیکتاتوری” خوانده بود، بازی قدرت را می‌شناسد. بحران اقتصادی سوریه ممکن است برای او تنها بهانه‌ای برای برهم زدن بازی قدرت در قبیله اسد بوده باشد.

واقعیت اینجاست که اسد با بحران شدید اقتصادی در سوریه دست و پنجه نرم می‌کند و طایفه او که از نیم قرن پیش بر سوریه حکمرانی می‌کند حال به دلیل ویرانی جنگ و تحریم‌های بین‌المللی توان پرداخت هزینه‌های خود را ندارد.

قیمت مواد غذایی و هزینه مسکن در سوریه سر به فلک کشیده و پس از ۹ سال جنگ داخلی ۸۰ درصد از مردم این کشور در فقر زندگی می‌کنند. اقتصاد کشور در آستانه ورشکستگی است و بازسازی زیرساخت‌های نابود شده آن براساس برآوردهای سازمان ملل دستکم ۴۰۰ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت.

از سوی دیگر مدت‌ها است که رسانه‌ها از خواست روسیه برای بازپرداخت هزینه‌های کمک نظامی این کشور به اسد خبر می‌دهند.  روسیه سال ۲۰۱۵ میلادی وارد جنگ داخلی سوریه شد و اسد را از شکست قطعی در برابر مخالفان خود نجات داد. مسکو از  قرار حال سه میلیارد دلار از اسد می‌خواهد.

پیشتر شایع شده بود که مسکو از مخلوف خواسته است این پول را پرداخت کند. رامی مخلوف در مسکو هم سرمایه‌گذاری کرده و دارایی قابل توجهی دارد. پوشیده نیست که پوتین و اسد این روزها رابطه چندان خوبی ندارند. جیمز جفری ، نماینده آمریکا در سوریه می‌گوید: «روس‌ها از اسد راضی نیستند.»

خبرگزاری بلومبرگ هم به نقل از مقامات مطلع چندی پیش نوشته بود پوتین خواستار انعطاف‌پذیری بیشتر اسد برای برای یافتن راه حل سیاسی و پایان مناقشه سوریه است. مسکو خواستار امتیازدهی اسد به مخالفان در مذاکرات صلح سازمان ملل در ژنو است. اسد اما هرگونه سازش با مخالفان خود را رد می‌کند و می‌خواهد ریاست‌جمهوری خود را برای یک دوره دیگر آ‌ن‌هم با برگزاری انتخابات در سال آینده، بدون رقابت سیاسی تمدید کند.

در چند هفته گذشته‌ گزارش‌های متعددی در نقد اسد در رسانه‌های روسی منتشر شده که می‌گویند کمتر از یک سوم مردم سوریه حامی اسد هستند. فیراس طلاس، مخالف اسد و فرزند وزیر دفاع پیشین سوریه در مصاحبه‌ای با تلویزیون روسیه گفته است: «مسکو می‌تواند هر زمان بخواهد یک شورای نظامی جایگزین اسد کند تا انتخابات آزاد در سوریه برگزار کند»

کریم حسن، کارشناس روسیه اما معتقد است مسکو هیچ جایگزینی برای اسد ندارد. او به رسانه‌های آلمانی گفته است پوتین نمی‌تواند در مورد سوریه تصمیم‌گیری کند.

اما اسد هم شانس چندانی برای غلبه بر بحران اقتصادی این کشور و محکم‌کردن جای پای خود در سوریه ندارد. با توجه به سقوط قیمت نفت و پاندمی کرونا نه تنها روسیه بلکه ایران هم توان حمایت بیشتر از اسد را ندارند و گرفتار مشکلات خود هستند.

ایران، دومین متحد بزرگ اسد به دلیل تحریم‌های آمریکا، سوء مدیریت و فساد خود گرفتار بحران اقتصادی است. حکومت ایران حال برای نخستین‌بار در پنجاه سال گذشته از صندوق بین‌المللی پول کمک خواسته است. در نتیجه حکومت سوریه می‌داند، گزینه‌های چندانی پیش‌رو ندارد. توقیف اموال رامی مخلوف، احتمالأ یکی از آخرین گزینه‌ها بوده است.




نگرش ایرانیان به مهاجران افغانستانی
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2020, 21:43

نگرش ایرانیان به مهاجران افغانستانی

روزنامه شرق / آرش نصراصفهانی

چهار دهه از شروع مهاجرت گسترده اتباع افغانستانی به ایران می‌گذرد. به همان نسبت که جامعه ایران در  این مدت مسیر پرفراز و فرودی را پیموده، شرایط زندگی مهاجران در ایران و سیاست مهاجرتی دولت در قبال آنها نیز تغییر کرده است؛ پذیرش بدون شرط و اسکان در شهرها و روستاها در فضای انقلابی پایان دهه ۱۳۵۰ تا اقدامات قهری برای اخراج اجباری در سال‌های پس از جنگ، دو سر این طیف هستند. روزهایی خود را حامی همه مستضعفان جهان می‌دانستیم و آغوش‎مان به روی برادران مسلمان‎مان بی‌قیدوشرط باز بود اما روزهایی هم رسید که خسته از کمبود منابع و شرایط سخت اقتصادی با ضرب‌الاجل‌های پیاپی برای خروج همه آنها از کشور لحظه‌شماری می‌کردیم.

امروز سیاست مهاجرتی ایران در قبال مهاجران افغانستانی گرچه در موقعیتی میانه این دو سر طیف ایستاده اما هنوز هم بلاتکلیفی در برابر این جمعیت دو تا سه میلیون نفری ویژگی اصلی رویکرد کلان کشور است. اگر زمانی این اجماع وجود داشت که مهاجران ساکنان موقتی هستند که با پایان جنگ به کشورشان بازمی‎گردند اکنون در برابر نسل‌های سوم و چهارم این مهاجران که در ایران به دنیا آمده و افغانستان همان‌قدر برایشان غریب است که برای یک جوان ایرانی، چشم‌انداز سیاست‌گذاری روشنی وجود ندارد. امروز با توسل به سیاستی که «ساماندهی» خوانده می‌شود مهاجران در وضعیت معلق و بلاتکلیف نگه داشته شده‌اند و مدام مسئله اصلی یعنی پذیرش اجتماعی آنها به‌عنوان ساکنان این سرزمین به تعویق انداخته شده است.

در توضیح این وضعیت و موانع به رسمیت شناخته‌شدن مهاجران به‌عنوان شهروندان این کشور می‌توان به عوامل مختلفی اشاره کرد. برخی صاحب‌نظران ریشه‌های آن را در فرهنگ و گروهی در اقتصاد جست‌وجو می‌کنند. در کتاب «در خانه برادر» به همین موضوع پرداختم و تلاش کردم توضیح دهم در کنار عوامل مختلف، چگونه تضاد و تنش اجتماعی در بطن جامعه ایران با مهاجران و خصوصا رقابت بر سر منابع محدود میان طبقه کارگر ایران و مهاجران افغانستانی و احساس خسران فرودستان ایرانی، به‌مثابه مانعی در برابر بهبود شرایط مهاجران در کشور عمل می‌کند.

حال با استفاده از نتایج یک پیمایش در سطح شهر تهران در مورد نگرش ایرانیان نسبت به مهاجران افغانستانی می‌توانم شواهد دیگری برای این مدعا ارائه کنم. این پیمایش با نمونه ۱۱۲۸ نفر در زمستان سال ۱۳۹۸ در سطح مناطق ۲۲ گانه تهران با همکاری دفتر مطالعات اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران و دفتر طرح‌های ملی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجرا شده و تصویری از ذهنیت عمومی تهرانی‌ها درباره مهاجران و سیاست‌های مهاجرتی ارائه می‌کند.

پذیرش در شهر و جداسازی فضایی

در حال حاضر بر اساس قوانینی که از اوایل دهه ۱۳۸۰ اجرای آن آغاز شد اتباع افغانستان تنها مجاز به زندگی در برخی مناطق کشورند و از حق اقامت و کار در بسیاری شهرها و روستاها خصوصا در استان‌های مرزی برخوردار نیستند. برخی کلان‌شهرها نیز ‌اجرای همین قانون عدم حضور اتباع افغانستانی در شهر را افتخاری برای خود می‌دانند. آیا تهرانی‌ها هم تمایل دارند حضور اتباع افغانستان در شهرشان ممنوع شود؟ ‌ افکار عمومی در برابر این پرسش دوقطبی است؛ ۴۳ درصد موافق ممنوع‌شدن تهران و ۴۱ درصد مخالف‌اند. تمایل به عدم حضور افغانستانی‌ها در تهران در میان کسانی که تحصیلات کمتری دارند یا ساکنان پهنه جنوب تهران (جنوب خط خیابان انقلاب) بیشتر است.

در پهنه جنوب تهران که تعداد مهاجران افغانستانی بیشتری ساکن هستند، از هر دو نفر، یک نفر خواهان ممنوع‌شدن تهران برای حضور افغانستانی‌هاست. به‌علاوه افرادی که گفته‌اند در زندگی با مشکلات معیشتی مواجه‌اند بیش از دیگران با ممنوع‌شدن تهران برای افغانستانی‌ها موافق‌اند. باید توجه شود سه متغیر تحصیلات، پهنه سکونت و پنداشت از وضع معیشتی مستقلا بر موافقت با ممنوعیت اثرگذارند و مثلا نباید اثر زندگی در مناطق جنوبی یا وضعیت معیشتی ضعیف‎تر را به سبب سطح پایین‌تر تحصیلات دانست.

نگرش به حضور مهاجران در شهر را از یک وجه دیگر هم می‌شود بررسی کرد؛ تمایل به جداسازی فضایی. از مردم سؤال شده تا چه اندازه موافق‌اند افغانستانی‌ها به جای زندگی در نقاط مختلف شهر، در محله‌های خاص زندگی کنند یا دولت آنها را در محله‌های خاص متمرکز کند. ۴۴ درصد تهرانی‌ها با این جداسازی موافق‌اند‌. در این مورد هم افراد با تحصیلات پایین‌تر و ساکنان مناطق جنوبی تهران بیشتر موافق تمرکز مهاجران در محلات خاص هستند. نکته جالب اینجاست افرادی که اعلام کرده‌اند در زندگی با مشکلات معیشتی مواجه‌‌اند اگرچه بیش از دیگران خواهان ممنوع‌شدن تهران برای افغانستانی‌ها هستند اما از جهت تمایل به جداسازی محلات با دیگر گروه‌ها تفاوت ندارند. بخشی از دلیل این مسئله می‌تواند هراس آنها از افزایش تعداد مهاجران در محله یا محلات مجاور محل زندگی‌شان باشد.

به این نکته نیز باید توجه شود که یک‌سوم کسانی که با ممنوعیت تهران برای حضور افغانستانی‌ها مخالف‌اند از تمرکز آنها در محلات خاص دفاع می‌کنند؛ یعنی با اینکه مخالفتی با حضور آنها در شهر ندارند اما شکلی از کنترل را ضروری می‌دانند.  ‌نگرش منفی به مهاجران و تمایل به جداسازی را درباره تحصیل کودکان افغانستانی هم می‌توان دید. شواهد متعددی وجود دارد که برخی والدین نسبت به حضور کودکان افغانستانی در کلاس درس فرزندانشان معترض‌اند که در مواردی به جداشدن کلاس‌ها منجر می‌شود. در پاسخ به پرسشی درباره تحصیل کودکان مهاجر، ۴۰ درصد تهرانی‌ها معتقدند افغانستانی‌ها باید در مدارس ویژه خودشان درس بخوانند اما در مقابل ۵۲ درصد مخالف جداسازی دانش‌آموزان افغانستانی‌اند ‌و زنان بیش از مردان از تفکیک مدارس دفاع می‌کنند.

در پهنه جنوب تهران نیمی مدافع تفکیک و نیمی مخالف‌اند اما در پهنه شمال نسبت دو به یک به نفع مخالفان جداسازی مدارس است.به غیر از پنداشت کلی درباره حضور مهاجران افغانستانی در شهر از پاسخ‌گویان درباره تجربه‌های شخصی‌تر هم سؤال شده است. وقتی از آنها درباره همسایه‌شدن یک خانواده افغانستانی پرسیده شده، ۴۶.۵ موافق بوده‎اند‌. اثر پهنه سکونت و میزان تحصیلات در نوع پاسخ به این سؤال بسیار اندک است، اما افرادی که گفته‌اند در زندگی مشکلات معیشتی دارند کمتر از دیگران به همسایگی با یک مهاجر افغانستانی راغب‌اند.

تهدید اقتصادی

آن‌طورکه در بالا نشان داده شد، نگرش ضدمهاجر در آنهایی که تحصیلات کمتری دارند و فقیرترند قدرتمندتر است. یکی از عوامل توضیح‌دهنده این نگرش منفی تصور از آنان به‌مثابه یک تهدید اقتصادی است. رقابت شغلی و احساس خسران ناشی از هزینه منابع عمومی برای مهاجران دو شکل اصلی این تهدید اقتصادی به‎ شمار می‌آید. کارگران ایرانی ممکن است مهاجران افغانستانی را عامل بی‌كاری خود بدانند. کارگر افغانستانی به‌واسطه موقعیت ضعیف‌تر و عدم برخورداری از حمایت قانونی هزینه کمتری برای کارفرمای ایرانی دارد و این عامل ایجاد رقابت و تنش بر سر فرصت‌های محدود شغلی است؛ رقابتی عمدتا بر سر مشاغل کارگری ساده یا با مهارت که در مناطق فقیرنشین گاهی تا سر حد یک نبرد تمام‌عیار بر سر بقا پیش می‌رود.‌ حدود ۴۰ درصد، افغانستانی‌ها را عامل بی‌كاری ایرانی‌ها می‌دانند و همین نسبت هم مخالف این گزاره‌اند. مطابق انتظار افراد با تحصیلات پایین‌تر، افراد ساکن پهنه جنوب تهران و آنهایی که گفته‌اند ‌برای تأمین هزینه‌های زندگی مشکل دارند بیشتر از دیگران افغانستانی‎ها را عامل بی‌كاری می‌دانند.

همبستگی آماری بالا میان نگرش به ممنوعیت و پنداشت از مهاجران به‌عنوان عامل بی‌كاری شاهد دیگری بر رابطه میان رقابت‌های اقتصادی و نگرش‌های ضدمهاجر است. تهدید اقتصادی ناشی از هزینه منابع عمومی کشور برای مهاجران نسبت به تهدید ناشی از بی‌كاری در میان ساکنان تهران ضعیف‌تر است. کمتر از یک‌چهارم شهروندان تهرانی بر این باورند که آنچه حق آنهاست صرف آموزش و بهداشت افغانستانی‌ها می‌شود. دلیل این تفاوت را می‌توان در بی‌بهره‌بودن مهاجران از بسیاری یارانه‌های آموزش و بهداشت دانست. از ابتدای دهه 1380 کاهش بهره‌مندی از یارانه‌های حمایتی یکی از ابزارهای کاهش جمعیت مهاجران در ایران و کاهش هزینه‌های عمومی دولت بوده که سبب شده اتباع افغانستانی برای تحصیل در مدارس و دانشگاه‌ها شهریه بپردازند و هزینه درمان را نیز کامل پرداخت کنند.

یگانگی یا تمایز فرهنگی؟

در بحث از علل نگرش‌های ضدمهاجر علاوه‌بر تهدید اقتصادی، احساس تهدید فرهنگی هم به یک مقوله مهم بدل شده است. برخی مطالعات نشان می‌دهد وقتی مردم محلی تصور کنند با غلبه عددی مهاجران خارجی، فرهنگ متفاوت آنها فرهنگ محلی را به مخاطره می‌اندازد، نگرش‌های ضدمهاجر تقویت می‌شوند. در مورد ایران و افغانستان وضعیت فرق دارد؛ نزدیکی جغرافیایی و پیشینه مشترک تاریخی سبب شده قرابت‌های فرهنگی بسیاری میان ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها وجود داشته باشد و اساسا تفاوت فرهنگی آن‌طور که به‌عنوان‌مثال در اسلام‌هراسی مطرح است اینجا موضوعیتی ندارد. اما این شباهت تا چه اندازه در جامعه ایرانی شناخته شده است؟ ‌تنها 23درصد این شباهت فرهنگی را زیاد می‌دانند. برخلاف انتظار تحصیلات تفاوتی در نگرش به نزدیکی فرهنگی ایجاد نمی‌کند. تماس و برخورد میان دو گروه و آشنایی با یکدیگر احتمالا در این شناخت مؤثرتر است؛ نشانه تأثیر این عامل اینکه در منطقه ۲۰ که بیشترین تعداد مهاجران افغانستانی را در خود جای داده ۴۰ درصد پاسخ‌گویان شباهت فرهنگی میان دو گروه را زیاد دانسته‌اند.

وقتی سخن از نگرش منفی ایرانیان به افغانستانی‌ها مطرح می‌شود مقوله نژاد معمولا مناقشه‎برانگیز است. برخی همواره استدلال می‌کنند نژاد در این رابطه موضوعیت ندارد و ایرانی‌ها اساسا به این تفاوت از منظر نژادی نگاه نمی‌کنند. برخلاف این ادعا ‌ ۴۳ درصد از پاسخ‌گویان افغانستانی‌ها را متعلق به نژادی دیگر می‌دانند. تحصیلات، پهنه سکونت و وضعیت معیشتی اینجا هم اثر دارد و همانند موارد قبلی گروه‌هایی که وضعیت اقتصادی و تحصیلات پایین‌تری دارند بیشتر به افغانستانی‌ها به‌عنوان یک دیگری نژادی نگاه می‌کنند. برای بررسی دقیق‌تر مقوله نژاد در پیمایش سؤالی پرسیده شده که صراحتا تمایلات نژادپرستانه را می‌سنجد؛ بیش از ۲۸ درصد از شهروندان تهرانی ازدواج میان ایرانی و افغانستانی را عامل آلودگی نژاد ایرانی می‌دانند و یک‎چهارم تهرانی‌ها هم در این مورد موضعی نگرفته‌اند‌.

تهدید امنیتی

مقوله امنیت همواره با مباحث مربوط به مهاجران گره خورده است. در سطح کلان ارتباط مهاجران افغانستانی با داعش و طالبان به‌عنوان یک تهدید امنیتی برای کشور بازنمایی می‌شود و در سطح رسانه و افکار عمومی نیز حضور مهاجران با جرم و جنایت پیوند خورده است. برخلاف آمار رسمی که میزان جرم در مهاجران را به نسبت جمعیت‎شان کمتر از میانگین جامعه ایران می‌داند، برساخت‌های رسانه‌ای در این سال‌ها با بزرگ‎نمایی جرائم افغانستانی‌ها سهم بسیاری در شرانگاری این گروه ایفا کرده است. لیکن ‌‌ 53 درصد از تهرانی‌ها با این بازنمایی غلط همراه نیستند و افغانستانی‌ها را عامل افزایش جرم و جنایت در ایران نمی‌دانند. نکته مهم دیگر اینکه تنها 4.2 درصد پاسخ‌گویان تجربه مزاحمت از طرف یک افغانستانی برای خود یا خانواده‌شان را داشته‌اند‌.

پذیرش یا اخراج؟

در کنار روندهای کلان ساختاری که موقعیت فرودست افغانستانی‌ها را تثبیت کرده اما قدم‌هایی برای پذیرش این جمعیت نیز برداشته شده است. نمونه آن تصویب قانونی در سال گذشته است که در صورت رفع موانع و شروع اجرای آن، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی شناسنامه ایرانی خواهند گرفت. ‌ بیش از نیمی از شهروندان با تصمیم دولت برای شناسنامه‌دادن به این کودکان موافق‌اند و البته نیم دیگر یا مخالف‌اند یا عقیده صریحی بیان نکرده‌اند. تحصیلات، پهنه سکونت و پنداشت از وضعیت اقتصادی در موافقت با این قانون نیز به همان سیاق پیشین اثرگذار است.

نکته جالب‌تر، موافقت شمار بیشتری از تهرانی‌ها با شناسنامه‌دادن به فرزندان مهاجرانی است که بیش از ۳۰ سال در ایران زندگی کرده‌اند؛ ۵۷ درصد با شناسنامه‌دادن به این کودکان موافق‌اند. اعطای شناسنامه به کودکان پناهنده یعنی آن دسته از مهاجران که با کارت آمایش در ایران زندگی می‌کنند نقطه شروعی برای ادغام ساختاری مهاجران در جامعه ایرانی خواهد بود. ‌در یک سؤال دیگر از پاسخ‌گویان رادیکال‌ترین سیاست ضدمهاجر در برابر شهروندان گذاشته شده و از آنها خواسته شده بگویند چقدر موافق‌اند دولت همه افغانستانی‌ها را از کشور خارج کند و هیچ‌کدام در ایران نمانند. اینجا هم نگرش دوقطبی و نسبت حدودا ۴۰ درصد موافق و مخالف برقرار است‌. موافقت با این گزاره در میان افراد با تحصیلات کمتر و در ساکنان پهنه جنوب بیشتر است؛ نیمی از افراد با تحصیلات دیپلم و کمتر و نیمی از شهروندان ساکن جنوب خط خیابان انقلاب با این گزاره موافق‌اند.

منفعت یا ضرر؟

مناقشه بر سر منافع و مضرات حضور مهاجران افغانستانی در ایران نقطه کانونی بحث موافقان و مخالفان حضور آنها در ایران است. یک طرف اثرات اقتصادی حضور مهاجران بر آبادانی ایران را برجسته می‌کند و طرف مقابل نیز به مواردی همچون بی‌كاری ایرانیان، افزایش جرم یا بیماری متوسل می‌شود. ‌ تعداد کسانی که حضور مهاجران را در مجموع به نفع کشور می‌دانند نصف کسانی است که مضرات آن را بیشتر تصور می‌کنند. همچون موارد پیشین در اینجا هم ساکنان پهنه جنوب، افراد با تحصیلات کمتر و کسانی که با مشکلات معیشتی درگیرند بیش از دیگران حضور مهاجران را ضرری برای کشور می‌دانند.

نکات پایانی

مسئله مهاجران افغانستانی و سرنوشت آنها در ایران موضوعی محل مناقشه است. از سویی بخش قابل توجهی از ساکنان تهران حامی سیاست‌های ادغام اجتماعی‌اند ‌ در عین حال به همان نسبت کسانی هستند که از طردآمیزترین سیاست‌ها دفاع می‌کنند. نتایج این پیمایش نشان می‎دهد اقتصاد و فرهنگ دو مقوله اصلی و مستقلا اثرگذار بر تمایلات ضدمهاجر است. نگرش منفی به مهاجران در گروه‌های فرودست بیش از دیگران است که هم می‌تواند ناشی از تماس بیشتر و هم رقابت‌های اقتصادی بر سر منابع محدود باشد. می‌توان انتظار داشت با وخامت شرایط اقتصادی و سخت‌ترشدن رقابت، بر شدت تنش و خصومت میان دو گروه افزوده شود. اینکه در این خصومت و رقابت، کارگران ایرانی جذب گرایش‌های ضد مهاجر شوند یا به سرنوشت مشترک‎شان علیه نیروی مولد این وضعیت آگاه شوند نیز به عمل نیروهای سیاسی و موفقیت در چارچوب‌بندی موقعیت بستگی خواهد داشت.

از طرف دیگر از ظرفیت یک نیروی اجتماعی حامی مهاجران در ایران نیز نباید به سادگی گذشت. مخالفت صریح آنان با سیاست‌های مبتنی بر تبعیض و همراهی آنها با پذیرش اجتماعی مهاجران می‌تواند نقش مهمی در جهت‌دهی به سیاست‌ها و اقدامات ایفا کند.‌در پایان باید دو نکته را نیز در نظر داشت. تجربه مهاجران افغانستانی نشان داده خشونت و تبعیض در شهرهای کوچک‌تر و مناطق روستایی نسبت به مهاجران بیشتر است. از این ‌جهت انتظار می‌رود تهران گرایش همدلانه‌تری نسبت به اتباع افغانستان داشته باشد و احتمالا در مناطق دیگر نگرش‌ منفی‌تر است.

نکته دیگر این است که در پیمایش‌های مربوط به نگرش به اقلیت‌های قومی و نژادی بخشی از پاسخ‌گویان سعی می‌کنند به نحوی باورهای نژادپرستانه یا بیگانه‌هراس‎شان را پنهان و بر اساس هنجارهای پذیرفته‌شده اظهارنظر کنند. درنتیجه واقعیت بیرونی می‌تواند تلخ‌تر از یافته‌های پیمایشی باشد. همه اینها ‌ ضرورت توجه بیشتر به مقوله مهاجرت و بازاندیشی در این سیاست‌ها را نشان می‌دهد. بدون کاهش زمینه‌های تنش، تکرار حوادث خشونت‌بار، بازتولید نفرت و تداوم گسست اجتماعی همچنان محتمل است.




دشمنان از مصاحبه سیاری سوءاستفاده کرده‌اند
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2020, 21:08

دشمنان از مصاحبه سیاری سوءاستفاده کرده‌اند




آیا ترامپ از اعتراضات اخیر به نفع خود بهره می‌برد؟
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2020, 20:44

آیا ترامپ از اعتراضات اخیر به نفع خود بهره می‌برد؟




مرگ جورج فلوید اتحادیه اروپا را شوکه کرده است
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2020, 19:48

مرگ جورج فلوید اتحادیه اروپا را شوکه کرده است




وزیر بهداشت: باید برای بدترین شرایط آماده باشیم
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2020, 18:52

وزیر بهداشت: باید برای بدترین شرایط آماده باشیم

سعید نمکی نسبت به احتمال ظهور ابعاد جدید ویروس کرونا هشدار داد.شش استان در وضعیت هشدار قرار دارند. ظرف ۲۴ ساعت، سه‌هزار و ۱۱۷ بیمار جدید مبتلا به کووید۱۹ در ایران شناسایی شده که نشانه روند افزایشی ابتلا در این کشور است.

آمار و ارقامی که مسئولان بهداشت ایران در روزهای دوشنبه و سه‌شنبه (۱۲ و ۱۳ خرداد / یکم و دوم مه) منتشر کرده‌اند بیانگر آغاز دوباره روند افزایشی ابتلا به ویروس کرونا (سارس‌کوو ۲) در این کشور است.

کیانوش جهانپور، سخنگوی ستاد مقابله با کرونا وزارت بهداشت بعدازظهر سه‌شنبه اعلام کرد، «از دیروز تا امروز» سه هزار و ۱۱۷ بیمار جدید مبتلا به کووید ۱۹ در کشور شناسایی شده است و ۶۴  تن از مبتلایان جان باخته‌اند. 

به این ترتیب شمار مبتلایان ایران  به ۱۵۷ هزار و ۵۶۲ نفر و مجموع جان‌باختگان این بیماری به هفت هزار و ۹۴۲ نفر رسیده است.

به گفته جهانپور، تاکنون ۱۲۳ هزار و ۷۷ تن از بیماران، بهبود یافته‌اند یا از بیمارستان‌ها ترخیص شده‌اند و دو هزار و ۵۶۵ بیمار در «وضعیت شدید» قرار دارند و تحت مراقبت هستند.

رییس مرکز روابط عمومی وزارت بهداشت همچنین گفت، استان‌های آذربایجان غربی، اصفهان، بوشهر، کردستان، کرمانشاه و هرمزگان در «وضعیت هشدار» قرار دارند.

وضعیت استان خوزستان همچنان «قرمز» است.

جهانپور بار دیگر بر رعایت بهداشت فردی و عمومی، از جمله شستن مکرر دست‌ها بیش از ۲۰ ثانیه، استفاده از ماسک و فاصله‌گذاری تاکید کرد.

«ویروس فعال‌تر خواهد شد»

روز دوشنبه آمار مبتلایان جدید در ایران در یک شبانه‌روز دو هزار و ٩٧٩ نفر اعلام شده بود.

به گفته سعید نمکی، ۵٠ درصد موارد ابتلا از یکشنبه تا دوشنبه متعلق به استان‌های سیستان و بلوچستان، کرمانشاه و هرمزگان بوده است.

وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی روز سه‌شنبه هم در نشست کمیته علمی درمان کووید ۱۹ از روند افزایشی مبتلایان سخن گفت و هشدار داد که  «شرایط در مورد ویروس کرونا به هیچ وجه عادی نیست.»

او ضمن بیان این احتمال که ویروس فعال‌تر خواهد شد گفت: «باید برای بدترین شرایط آماده باشیم. پیش‌بینی من این است که در پاییز با هم‌پوشانی کرونا و آنفلوانزا مواجه می‌شویم و در این شرایط باید دوباره مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شوند بنابراین بهترین اقدام در مسیر عدالت آموزشی این است که از ظرفیت تابستان که به طور موقت وضعیت بهتری داریم برای آموزش مدارس و دانشگاه‌ها استفاده کنیم.»

نمکی آموزش مجازی را امکان خوبی برای تدریس خواند اما تاکید کرد که شماری از روستاهای ایران اینترنت ندارند، «بنابراین استفاده صرف از آموزش مجازی در مسیر عدالت آموزشی نیست.»

جلوگیری از «بی‌خیالی»

وزیر بهداشت در ادامه سخنان خود تاکید کرد که یک اقدام مهم برای جلوگیری از گسترش سارس‌کووید ۲ «کاهش آسیب‌پذیری جامعه با افزایش آگاهی عمومی و جلوگیری از بی‌خیالی است.»

او گفت، در سفر خود به مشهد مشاهده کرده است که «بسیاری از مردم بی‌خیال شده‌اند، از زدن ماسک خسته شده‌اند، در صف پرواز، مردم فاصله را رعایت نمی‌کردند و تهویه هواپیما کار نمی‌کرد».

نمکی به یکی از اشتباهات وزارتخانه‌اش در رابطه با معالجه بیماران کرونایی اعتراف کرد: «یکی از کمبودها در اپیدمی کرونا کمبود تخت آی‌سی‌یو بود. شب عید ۹۰۰ تخت آی‌سی‌یو با دستگاه ونتیلاتور اضافه کردیم اما مشکل ما کمبود نیروی متخصص در بخش‌های آی‌سی‌یو است بنابراین با افزایش بی‌حساب و جزیره‌ای این تخت‌ها ‌به شکل گذشته موافق نیستم».

او تاکید کرد که دستگاه به تنهایی بیمار را درمان نمی‌کند بلکه مراقبت با کیفیت است که جان بیماران را نجات می‌دهد.

وزیر بهداشت به مسئولان هم هشدار داد:‌ «بدتر از بی‌خیالی مردم، بی‌خیالی مسئولان است. عادی‌انگاری و ساده‌انگاری می‌تواند دستاوردهای کشور در مدیریت کرونا را از بین ببرد».‌




بهره برداری تبلیغاتی ایران و چین از اعتراضات در آمریکا
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2020, 18:25

ایران از آمریکا خواسته به «خشونت علیه مردم خودش پایان دهد»!

بهره برداری تبلیغاتی ایران و چین از اعتراضات در آمریکا

دویچه وله: تهران و پکن هردو نوک تیز حمله‌هایشان را متوجه واشنگتن کرده‌ و تظاهرات سراسری در آمریکا را نشانه‌ای از اشکالات ساختاری و ریشه‌ای در سیاست آمریکا دانسته‌اند. روز دوشنبه اول ژوئن یک سخنگوی وزارت خارجه چین، نژادپرستی را “بیماری مزمن جامعه آمریکا” نامید.

سخنگوی وزارت خارجه چین، ژائو لیان در پکن نیز ناآرامی‌های گسترده پس از قتل جرج فلوید را نشانه‌ای از “عمق مشکل نژادپرستی و خشونت پلیس” در امریکا دانست. او برخورد دولت آمریکا با تظاهرات ضدنژادپرستی در این کشور را “یک مثال آموزنده برای استاندارد دوگانه مشهور” آمریکا دانست.

ژائو لیان همچنین تظاهرات آمریکا را با اعتراضات مردم هنگ‌کنگ مقایسه کرد. هنگ‌کنگ از تابستان سال گذشته شاهد تظاهرات و اعتراضات مردمی به دخالت‌های چین و نیز قانونی است که اخیرا در کنگره خلق چین تصویب شد.

بر اساس این قانون “نهادهای امنیتی چین می‌توانند در صورت لزوم دفترهایی را در هنگ‌کنگ مستقر کنند که مطابق قانون به حراست از امنیت ملی بپردازد.”

نانسی پلوسی، رییس مجلس نمایندگان آمریکا تظاهرات مردم در خیابان‌های هنگ‌کنگ را “منظره‌ای زیبا” دانسته بود. حال سردبیر روزنامه دولتی چین “گلوبال تایمز” نوشته است: «حالا سیاستمداران آمریکایی هم می‌توانند از پنجره‌هایشان از این منظره لذت ببرند.»

ایران به آمریکا: به خشونت علیه مردم خودتان پایان دهید

عباس موسوی سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران از واشنگتن خواست تا به خشونت “علیه مردم خودش” پایان دهد.

عباس موسوی که روز دوشنبه در نشست خبری‌اش سخن می‌گفت خطاب به مردم آمریکا به زبان انگلیسی گفت: «دنیا صدای مظلومیت شما را شنیده و کنار شما ایستاده است. رژیم آمریکا خشونت و قلدری را همزمان در داخل و خارج از ایالات متحده دنبال می کند. از صحنه های خشونت باری که این روزها  پلیس آمریکا در پیش انظار مردم جهان خلق می‌کند و بی محابا و با حد اکثر خشونت مردمی را که به صورت مسالمت آمیز خواستار احترام و توقف خشونت هستند سرکوب می‌کند ، بسیار متاسفیم.»

او سپس خطاب به پلیس و دولت آمریکا گفت: «خشونت‌ها علیه مردم خود را متوقف کنید و بگذارید آنها نفس بکشند.»

این همان درخواستی است که در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و دی ۱۳۹۷ واشنگتن از تهران مطرح کرده بود. در جریان اعتراضات آبان ۹۸ ظرف چهار روز ۲۳۰ معترض به گفته مقامات ایرانی و ۳۰۰ نفر به گفته عفو بین‌الملل کشته شدند.

محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران نیز در توییترش به انگلیسی نوشت: «تکنیک زانو بر گلو چیز تازه‌ای نیست. این همان تکنیکی است که دو سال است علیه ۸۰ میلیون ایرانی استفاده کرده‌اند و آن را “فشار حداکثری” می‌نامند.»

او ادامه داده: «این روش ما را به زانو ننشاند و آفرو آمریکایی‌ها را نیز تحقیر نخواهد کرد.»

دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق اتمی با ایران خارج شد و از آن زمان با اعمال سیاست “فشار حداکثری” تحریم‌های گسترده‌ای را علیه ایران اعمال کرده است. میزان فروش نفت ایران در این مدت به کمتر از ۲۰۰ هزار بشکه در روز رسیده است.

پوشش “مشمئزکننده” اخبار آمریکا در صدا و سیما

علی شکوری راد فعال سیاسی اصلاح طلب نحوه پوشش اخبار ناآرامی‌های آمریکا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و دوگانگی این روش با نحوه پوشش اعتراضات داخلی را “مشمئزکننده” خوانده است.

جرج فلوید، شهروند سیاه‌پوست ۴۶ ساله آمریکایی، روز دوشنبه پنجم خرداد به دلیل خشونت بیش از حد نیروهای پلیس هنگام دستگیری جان باخت. یکی از چهار افسر پلیسی که در مرگ او دست داشت، بازداشت شده است. این افسر پلیس بی‌توجه به درخواست کمک فلوید که به زحمت می‌گفت نمی‌تواند نفس بکشد، زانوی خود را ۹ دقیقه روی گردن او فشار داد.

پزشکی قانونی مینیاپولیس نتیجه بررسی‌های خود را ارائه کرده و در گزارشی علت مرگ جورج فلوید را “ایست قلبی−ریوی بر اثر خفگی ناشی از فشار فیزیکی به گردن” اعلام کرده است.




بایدنِ رادیکال مطالبه جنبش ضدنژادپرستی
پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - Thursday 4 June 2020
ايران امروز