چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 16:25

سیاست خارجی آمریکا با جو بایدن تغییر اساسی خواهد کرد




گزارش کشتار وسیع معترضان در آبان ۱۳۹۸
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 15:41

«آنها جمجمه پسرم را هدف گلوله قرار دادند»

گزارش کشتار وسیع معترضان در آبان ۱۳۹۸

کمپین حقوق بشر در ایران

۷ خردادماه ۱۳۹۹– گزارشی جدید که امروز توسط کمپین حقوق بشر در ایران منتشر شد، خشونت گسترده حکومت ایران علیه معترضین را در طول ناآرامی‌های شدید آبان‌ماه و دی‌ماه ۱۳۹۸ به تصویر می‌‌شد.

این گزارش ۶۶ صفحه‌ای به زبان انگلیسی تحت عنوان «رگبار و کشتار معترضین: خشونت حکومت علیه تظاهرکنندگان در ایران»، ده‌ها گزارش دست‌اول توسط شاهدین، خانواده‌های کشته‌شدگان و وکلای زندانیان را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد. این گزارش با جزییات بسیاری شلیک وسیع مهمات توسط نیروهای دولتی به سمت جمعیت مردمی غیرمسلح را برملا می‌کند که این امر در طول کمتر از یک هفته قتل صدها نفر از جمله زنان و کودکان و شاهدین و همچنین هزاران دستگیری را به دنبال داشت.

هادی قائمی مدیر اجرایی کمپین حقوق بشر در ایران در این باره گفت: «اظهاراتِ تکان‌دهنده‌ی این گزارش درباره کشته شدن زنان، شاهدین و کودکان توسط نیروهای امنیتی نشان‌دهنده این است که دولت هرگونه تظاهر به قانون‌مداری را به کلی کنار گذاشته و در جواب مردم و نارضایتی عمومی، دست به سلاح و کشتار وسیع میزند.»

«رگبار و کشتار معترضین: خشونت حکومت علیه تظاهرکنندگان در ایران»، دو دوره از ناآرامی‌ها را شامل می‌شود: اعتراضات آبان ۱۳۹۸ که با افزایش قیمت بنزین رقم خورد و اعتراضات دی‌ماه همان سال که با اعتراف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبنی بر انفجار هواپیمای مسافربری اوکراین در تاریخ هجدهم دی‌ماه سال ۱۳۹۸ شدت یافت. هر دو دوره این اعتراضات خشم اساسی مردم علیه افت شرایط اقتصادی، سوءمدیریت، فساد و سرکوب سیاسی را انعکاس می‌دهد.

هیچ اقدامی جهت شفافیت‌سازی در زمینه مسئولیت دولت و حکومت ایران در قبال کشتار و خشونت بی پروا صورت نگرفته دارد. قطعی سراسری اینترنت به مدت یک هفته توسط دولت ایران و سانسور اخبار باعث شد که این خشونت‌ها بدون نظارت عموم و رسانه ها صورت گیرد و دولت تا بحال هیچگونه آمار رسمی مبنی بر تعداد حقیقی کشته‌شدگان، مجروحین، دستگیرشدگان و کسانی که در بازداشت به سر می‌برند، منتشر نکرده است.

در نتیجه، شهادت بازماندگان و شاهدان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و گزارش « رگبار و کشتار معترضین: خشونت حکومت علیه تظاهرکنندگان در ایران»، مستندسازی جامعی از این روادید فراهم می‌کند.

هادی قائمی همچنین گفت: «جامعه بین‌المللی نباید تنها سرکوب حقوق شهروندان و کشتار آنها توسط حکومت ایران را محکوم کند، بلکه بایستی بازرسی مستقل اقدامات دولت در طول این اعتراضات را خواستار شود.»

خلاصه گزارش « رگبار و کشتار معترضین: خشونت حکومت علیه تظاهرکنندگان در ایران»

در آبان‌ماه  ۱۳۹۸، اعتراضات جمعی خیابانی در صدها شهر و روستا در سراسر ایران آغاز شد. تظاهرات درآن ماه در ابتدا با افزایش تحمیلی قیمت سوخت توسط دولت آغاز و در ادامه عمدتا به دلیل افزایش محرومیت‌های اجتماعی ناشی از افت اوضاع اقتصادی، سوءمدیریت‌ دولتی، فساد و سرکوب سیاسی در کشور شدت یافت.

خشونت در واکنش دولت و حکومت، از جمله به گلوله بستن بی پروای جمعیت شهروندان که دست کم ۳۰۴ کشته برجای گذاشت، ( از طریق تعداد بالای تیراندازی به سر، گردن و قفسه سینه، به قصد جراحت مرگبار)، صدمات وجراحات به وسیله اسلحه، گاز اشک‌آور و ضرب‌وشتم، بیش از ۷۰۰۰ مورد دستگیری در طول مدت کمتر از یک هفته، همه نشان‌دهنده میزانی از خشونت دولتی بود که از ۱۳۶۷ در ایران دیده نشده بود. به علاوه، قطع سراسری اینترنت در کشور توسط دولت به مدت یک هفته و سانسور خبری اجازه داد تا این خشونت بدون بررسی مردمی صورت شود.

اعتراضات مجددا در کمتر از دو ماه بعد یعنی در دی ماه ۱۳۹۸ رخ داد. این ناآرامی‌ها ناشی از خشم  مردم علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که هواپیمای مسافربری اوکراینی را در ۱۸ بهمن‌ماه همان سال مورد هدف شلیک قرار داد. در این انفجار ۱۷۶نفر کشته شدند، و دولت تنها سه روز پس از انکار عمومی این امر، بالاخره به سقوط عمدی هواپیما اعتراف کرد. با توجه به اینکه این تظاهرات تنها چند روز پس از لگدکوب و کشته شدن ۵۶نفر در مراسم خاکسپاری مدریت‌نیافته قاسم سلیمانی در هفدهم بهمن‌ماه رخ داد، این امر خشم عمومی از بی‌کفایتی و عدم شفافیت دولت را بازتاب میدهد.

اعتراضات دی ‌ماه همچنین به وسیله دستگیری جمعی مردم و خشونت دولتی از قبیل حمله به معترضین با استفاده از سلاح‌های ناشناخته، ضرب و شتم توسط مامورین امنیتی و استفاده از گاز اشک‌آور و تانک آب‌پاش سرکوب شد.

اعتراضات آبان و دی ۱۳۹۸ در اساس به دنبال ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۳۹۶ رخ داد که بطرز قابل توجهی با اعتراضات سابق در کشور متفاوت بود. تا آن لحظه، تظاهرات مردمی ویژگی ماندگاری در منظر سیاسی جمهوری اسلامی بوده است. اما با وجود عدم تحمل تظاهرات توسط دولت و خطر همیشگی خشونت دولتی، دستگیری و زندانی کردن، اعتراضات همواره تداوم داشته است. این شامل اعتراضات توسط دانشجویان از جمله اعتراضات اصلی در دانشگاه‌های سراسر کشور در سال ۱۳۷۸ و ۱۳۸۲ می‌شود؛ همچنین تجمعات مردمی شهروندان و جنبش سبز که در سال ۱۳۸۸ علیه نتایج انتخابات ریاست جمهوری دست به اعتراض زدند؛ توسط زنان (و مردان) علیه حجاب اجباری؛ و توسط کارگران فولاد، معلمین، کارگران ماشین‌آلات سنگین، رانندگان اتوبوس و کامیون، کارگران راه‌آهن، پرستاران، کارگران نیشکر (هفت تپه)، تجار بازاری، کارگران پتروشیمی، کشاورزان و تعداد زیادی از اعتراضات دنباله‌دار حوزه کار در چندین دهه اخیر.

با این وجود، ناآرامی‌هایی که در آذرماه سال ۱۳۹۶ آغاز شد اساسا با تظاهرات گذشته متفاوت بود؛ این اعتراضات پراکنده، سازمان‌دهی نشده و فاقد مدیریت بودند و تمرکز کمتری بر اعتراضات هدفمند داشت. تعداد شرکت‌کنندگان در این اعتراضات سریعا رشد یافت که این شامل صدها شهر و روستا در سراسر کشور بود. تظاهرات با هدف اظهار مخالفت اساسی خود با نظام اقتصادی و سیاسی کشور و با اظهار خشم در برابر سختی‌ها و نابرابری‌های اقتصادی صورت گرفت. لازم به ذکر است که این امر بیشتر در مناطق سکونت طبقه کارگری در استان‌هایی که در گذشته از جمله پایگاه‌های قوی حمایت از جمهوری اسلامی بودند اتفاق افتاد و شامل مردان و زنان جوان بسیاری بود که شهرستان‌های خشکسالی‌زده کوچک خود را به مقصد شهرهای بزرگتر ترک کرده و بیکار شده بودند.

این ناآرامی‌ها تا دی‌ماه سال ۱۳۹۶ ادامه داشت تا این که با سرکوب دولتی از قبیل دستگیری‌های جمعی و ضرب‌و‌شتم گسترده معترضین و زندانیان توسط مامورین امنیتی و قطع کوتاه‌مدت دسترسی به اینترنت (حدود ۳۰ دقیقه) مواجه شد که در آن زمان به نظر می‌رسید این عکس‌العمل تا حدی وضعیت را آرام کرده است. با این وجود، اعتراضات پراکنده همچنان در طول سال ۱۳۹۶ ادامه یافت؛ از جمله توسط کشاورزان علیه کمبود آب در تابستان آن سال در مناطقی که با خشکسالی و سوءمدیریت محیط زیستی روبرو شده بودند، و یا توسط کارگران علیه پرداخت نشدن حقوق ماهیانه و دستگیری رهبران آنها؛ و همچنین  اعتراضات توسط تاجرین بازاری  در مهر ماه ۱۳۹۷ که منجر به تعطیلی بازارها شد.

در این گزارش، کمپین حقوق بشر در ایران واکنش دولت به این دو سری اخیر اعتراضات، یعنی اعتراضات آبان‌ماه و دی‌ماه ۱۳۹۸ را با جزییات مستند‌سازی کرده که هر دو با خشونت مرگبار دولت، دستگیری و بازداشت‌های گسترده، قانون‌شکنی آشکار دولت، سانسور نشریات و قطع طولانی‌مدت اینترنت همراه بود.

به علاوه، گزارشات گسترده‌ای از منابع دست‌اول توسط کمپین حقوق بشر در ایران در این گزارش مستندسازی شده که نشان می دهدمقامات رسمی از اطلاع‌رسانی به خانواده‌های بازداشت‌شدگان، مجروحین و مقتولین و از تحویل جنازه به خانواده‌های این امتناع ورزیده تا زمانی که یا خانواده‌ها به دولت مبلغی را پرداخت کرده و یا نسبت به سکوت در برابر مطبوعات، عدم برگزاری مراسم تدفین و همچنین خاکسپاری مخفیانه در قبرستان‌های مورد تایید دولت، تعهد رسمی دهند.

عدم شفافی‌سازی توسط مسوولین و عدم تحقیقات مستقل به این معناست که همچنان قاطعیت از تعداد کشته‌شدگان، آمار دقیق مجروحین (بجز آمار محای موثق و گزارشات توسط بیمارستان‌هایی که مملو از مجروحین شده بودند)، و همچنین آمار واقعی تعداد دستگیرشدگان و شرایط و وضعیت پرونده بازداشت‌شدگان ممکن نیست.

علاوه بر این، تا به حال هیچ‌گونه مسئولیت‌پذیری در زمینه کشتگان و مجروحین تظاهرات  صورت نگرفته است. حتی در مواردی که گزارشات موثق حاکی از آن است که مردم غیرمسلح توسط نیروهای امنیتی تعقیب شده، مورد هدف تیراندازی قرار گرفته و کشته‌شده‌اند نیز هیچ بررسی مستقلی صورت نگرفته و هیچ اقداماتی جهت کسب اطمینان از مسوولیت‌پذیری صورت نگرفته است.

کمپین حقوق بشر در ایران این گزارش را بر اساس ده‌ها گزارش دسته‌اول و همچنین مصاحبه با شاهدان، قربانیان و خانواده‌ها و وکلای آنها و نیز تصاویر و ویدیوهای موردتایید شاهدین در ایران بین ۲۴ آبان ۱۳۹۸ تا بهمن‌ماه ۱۳۹۸ جمع‌آوری کرده است. این گزارش همچنین به تحقیقات ثانویه‌‌ کمپین، از جمله بررسی گسترده رسانه‌ها در کشور، مروری براظهارات دولت ایران، اظهارات و تصمیمات مجلس و تصمیمات قضایی، اظهارات و ارزیابی سازمان ملل و گزارشات قابل اطمینان و موثق سایر موسسات حقوق بشری جهت اثبات منابع و یافته‌ها استناد می‌کند.

نتیجه‌گیری

فساد حکومتی و سرکوب مخالفین و اعتراضات مسالمت‌آمیز مردمی درجمهوری اسلامی سابقه طولانی دارد. با این وجود کشتار گسترده صدها تن از مردم معترض وغیر مسلح در طول مدت کمتر از یک هفته، خشونت حکومتی در مقیاس بزرگی را نشان می‌دهد که از زمان حکم حکومت ایران مبنی بر کشتن هزاران زندانی در سال ۱۳۶۷، دیده نشده بود. خشونت دولت و حکومت بر معترضین به نحوی سریع، بی‌درنگ و با خشم شدیدی صورت گرفت که این نه تنها نشانگر فضای محدود برای مخالفت سیاسی در ایران است، بلکه وحشت دولت از مردم و نارضایتی مردمی را نیز نشان می‌دهد. این حد از خشونت دولت که با افزایش شدت اعتراضات جمعی همراه شد، نمایانگر فاصله وسیع بین دولت و جامعه در جمهوری اسلامی می‌باشد.

لازم است که جامعه بین‌المللی نیز اعم از سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری آن، موسسات فراملی از قبیل اتحادیه اروپا و دولت‌های سراسر جهان، به دلیل استفاده افراطی و غیر مشروع دولت ایران از خشونت گسترده علیه اعتراضات در کشور و همینطور به دلیل تعرض گسترده به حق زندگی، حق اعتراض، و حق تظاهرات دسته‌جمعی مسالمت‌آمیز، ممنوعیت علیه دستگیری و بازداشت‌های خودسرانه و حق مربوط به روند دادگاهی عادلانه، خواستار دادخواهی مقامات ایرانی باشند.

ضروری است که جامعه بین‌المللی با قراردادن مقامات ایرانی تحت فشار ازآنها بخواهد که به بررسی و تحقیقات مستقل اقدامات دولتی اجازه داده شود و خواستار مسوولیت‌پذیری آنها نسبت اقدامات غیرقانونی خود باشد. مردم ایران مورد خشونت شدید و غیرقانونی دولت واقع شده اند که این امر به از دست دادن جان صدها نفر انجامید. دست‌کم تاکنون هیچگونه مسوولیت‌پذیری در رابطه با این مساله وجود نداشته است. این علنا به دولت ایران این امکان را می‌دهد که در آینده مجددا به راحتی علیه جمعیت معترضین غیرنظامی خشونت اعمال کند و احتمال وقوع و حتی شدت رویارویی آتی دولت را با مردم در ایران افزایش می‌دهد.




مادر «رومینا اشرفی»: قصاص می‌خواهم
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 14:56

مادر «رومینا اشرفی»: قصاص می‌خواهم




جمهوری آذربایجان ۱۹ محکوم ایرانی را تحویل داد
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 13:29

جمهوری آذربایجان ۱۹ محکوم ایرانی را تحویل داد




فصل سی و سوم: پیکاسو
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 13:23

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل سی و سوم: پیکاسو

جمشید فاروقی

" width="200" />

(شنبه، ساعت دوازده و سه دقیقه بعدازظهر)

سکوت فضای آشپزخانه را به تصرف خود درآورده بود. کامران و آیدا هر دو غرق در افکار خود بودند. کامران به یکباره به خود آمد، بلند شد و فنجان قهوه‌اش را در ظرفشویی گذاشت، لبخندی زد و به آیدا گفت: «ببین چه میزبان بدی شده‌ام!» آنگاه به طرف ساندرا رفت، دستی بر سر ساندرا کشید و پرسید: «چیزی می‌نوشی؟ مثلا شیرکاکائو یا آب سیب؟» ساندرا نگاهی به مادر خود انداخت. ساندرا لبخند مادرش را نشانه‌ی رضایت او تفسیر کرد و گفت: «شیرکاکائو.» کامران به آشپزخانه بازگشت تا فرمان ساندرا را اجرا کند.

او در حین گرم کردن شیر نگاهی به نوه‌ی خود انداخت. ساندرا آرام و بی‌صدا پشت میز ناهارخوری نشسته بود و سرگرم نقاشی کردن بود. مدادهای رنگی را یکی پس از دیگری بر می‌داشت، نقشی بر کاغذ می‌زد، اخم‌هایش را در هم می‌کشید، و هر از گاهی با پاک‌کن به جان خطوطی می‌افتاد که بر روی کاغذ کشیده بود. کامران می‌توانست ساعت‌ها گوشه‌ای بایستد و حرکات ساندرا را نگاه کند.

او از هر نوع رفتار ساندرا، حتی از بد اخمی‌ها و کج خُلقی‌های او نیز لذت می‌برد. ساندرا گاهی روی ترش می‌کرد، دست به سینه می‌ایستاد، ژست بزرگ‌ترها را به خود می‌گرفت و با صدایی بلند و لحنی اعتراض‌آمیز چیزی می‌گفت. مثلا از چیزی شکایت می‌کرد. او با شکایت کردن از چیزی در کانون توجه همگان قرار می‌گرفت و به این ترتیب به هدف خود دست می‌یافت. الگوی رفتاری‌اش در چنین لحظاتی را کامران می‌توانست به‌خوبی بازشناسد. این رفتار ساندرا مانند همان حرکاتی بود که کامران سال‌ها از سودابه دیده بود.

هرگاه کامران به ساندرا نگاه می‌کرد، چهره‌‌‌‌اش او را یاد مادر خودش می‌انداخت. سودابه گفته بود: «اتفاقا هیچ شباهتی هم به مادرت ندارد. من ماندم که تو در صورت ساندرا چی می‌بینی که یاد مادرت می‌افتی؟ فُرم سر اقدس خانم گرد بود، صورت ساندرا کشیده‌ است. نه لب و دهانش به اقدس خانم شبیه است و نه چشم و بینی‌اش.»

کامران برای این پرسش سودابه هیچ پاسخی نداشت. اما هر بار که به ساندرا نگاه می‌کرد، بی‌اختیار یاد مادر خودش می‌افتاد. شاید طرز نگاه کردن ساندرا بود. به خصوص وقتی که از گوشه‌ی چشم به او نگاه می‌کرد. با آن مژه‌های بلندش. شاید رد پای آن مهربانی‌ای بود که در چهره‌ی ساندرا می‌دید. مهم نبود که چه چیزی در چهره‌ی ساندرا او را یاد مادرش می‌اندازد، مهم آن بود که ساندرا او را یاد مادرش می‌انداخت.

ساندرا فقط نوه‌ی او نبود. ساندرا برای او هدیه‌ای بود شناور بر روی محور زمان. این موجود مقدس از چنان قدرتی برخوردار بود که می‌توانست منطق زمان را در هم بریزد. گذشته را و همزمان با این گذشته، افسار آینده را نیز در دست بگیرد و در لحظه‌ی حال جاری سازد. مرزهای زمان را بر روی آن لحظه از زندگی کامران بگشاید. کامران در وجود ساندرا احساس بی‌وزنی می‌کرد. او آن جادویی بود که می‌توانست پدربزرگش را از روی زمین بکند، پاهای آن اختاپوس تنهایی که به دور او حلقه زده‌ بودند را قطع کند و او را در فضای فرح‌بخش بین لحظه‌ها و خاطره‌ها معلق کند. ساندرا برای کامران تراوش ذرات هستی بود. هرگاه او می‌آمد، گریگور سامسا از زندگی کامران می‌گریخت. می‌رفت و گوشه‌ای گُم و گُور می‌شد.

ساندرا همچون یک نقاش حرفه‌ای پس از کشیدن هر خط و زدن هر رنگی سر خود را اندکی پس می‌کشید و با فاصله‌ای بیشتر به اثر خود نگاه می‌کرد. گاه اخم می‌کرد و گاه لبخند می‌زد و سپس به نقاشی کردن خود ادامه می‌داد. گاهی از پنجره‌ی بزرگ اتاق ناهارخوری نگاهی به بیرون می‌انداخت و گاه به پدربزرگ و مادر خود که در آشپزخانه نشسته بودند و غرق در گفت‌وگو با هم بودند، نگاه می‌کرد. پدربزرگ و مادرش اغلب به زبانی با هم سخن می‌گفتند که او نمی‌شناخت و هیچ متوجه نمی‌شد و از اینکه آن‌ها چیزهایی می‌گویند که او نمی‌فهمد، حیرت می‌کرد و گاه خشمگین می‌شد.

ساندرا گاهی برای جلب توجه مادرش و به‌ویژه جلب توجه پدربزرگش مداد رنگی‌ها را محکم روی میز می‌کوبید. سپس نگاهی به آن دو می‌انداخت و از اینکه می‌دید در مرکز توجه آنان قرار دارد، غرق در لذت می‌شد.

ساندرا در چنین لحظاتی خود را صرفا در مرکز توجه دیگران نمی‌دید، خود را در مرکز جهان هستی می‌دید. گمان می‌کرد، جهان به اراده‌ی اوست که وجود دارد. مثل آن شب که رعد و برق سهمگینی باعث وحشت او شده بود و او فرمان داده بود، رعد و برق تمام شود و آسمان به فرمان او آرام و قرار گرفته بود. یا آن روز که مادرش برای خرید به سوپرمارکت رفته بود و او را تنها گذاشته بود و او از تنهایی وحشت کرده بود، برای لحظه‌ای چشم‌هایش را بسته بود و به مادرش فرمان داده بود، زودتر بیاید و لحظه‌ای بعد، درست در همان موقعی که چشمانش را گشوده بود، مادرش را دیده بود که در خانه را باز کرده و وارد خانه شده است.

ساندرا کاغذش را برداشت و دوان دوان به سوی پدربزرگش آمد و گفت: «نگاه کن ببین قشنگ شده؟» کامران نگاهی به خطوط و رنگ‌های درهم و برهم نقاشی ساندرا انداخت و در پاسخ گفت: «خیلی قشنگه. چی می‌خواستی بکشی، عزیزم؟» ساندرا گره در ابروان نازک و خرمایی رنگ خود انداخت، دست چپ خود را به کمر زد و دست راستش را با شتابی بسیار در برابر چهره پدربزرگ تکان داد و گفت: «خُب معلوم است دیگه!» سپس با انگشت نشانه دست راستش گوشه‌ای از نقاشی را نشان داد و گفت: «این خونه‌ی توست.» و پس از آن به گوشه دیگری از نقاشی اشاره کرد و سپس درختی را در باغچه نشان داد و گفت: «این هم آن درخت بزرگ است، همانی که آن طرف باغ قرار دارد.»

کامران بوسه‌ای بر سر ساندرا زد و گفت:
«آفرین دخترم، خیلی قشنگ کشیدی.»

ساندرا تنه‌ی درخت را خیلی بزرگ کشیده بود. آن قدر بزرگ که جایی برای شاخه‌ها و برگ‌های‌ آن درخت نمانده بود. اما آنچه برای ساندرا اهمیت نداشت، تناسب چیزها در نقاشی بود. برای او مهم بود که همه این چیزها را تصویر کند. حتی شکل و شمایل آنچه کشیده بود، برایش کمترین اهمیتی نداشت. او یقین داشت که همه این چیزها، به همان شکلی که او کشیده است، وجود دارند. او به بودن این درخت، آن خانه و یا آن پرنده یقین داشت.

ساندرا کاغذ را برداشت و رفت و گفت که حال مایل است بقیه درختان باغچه را نیز بکشد. کامران به آیدا گفت:
«می‌دانی پیکاسو درباره کودکان چه گفته؟ گفته که همه‌ی کودکان هنرمند هستند. مشکل اینجاست که وقتی ما بزرگ می‌شویم، یادمان می‌رود که زمانی هنرمند بودیم. چالش برخاسته از گذر عُمر انسان در این است که وقتی ما پا به سن هم گذاشتیم، بازهم بتوانیم یک هنرمند باقی بمانیم. یعنی اینکه فانتزی و تخیل کودکی‌مان را کاملا از دست ندهیم.»

آیدا لبخندی زد و همراه این لبخند به سفری به ایام کودکی خود رفت. به یاد روزهایی افتاد که فارغ از آدم و عالم به جهان نگاه می‌کرد. همراه قهرمان هر افسانه‌ای می‌شد، با آلیس پا به سرزمین عجایب می‌گذاشت و از درد و رنج سیندرلا درد می‌کشید و با او همدردی می‌کرد. در آن ایام کودکی چه ساده می‌توانست بین جهان افسانه و واقعیت رفت و آمد کند. لحظه‌ای در این جهان بود و لحظه‌ای دیگر در آن جهان. می‌توانست با قوری آشپزخانه با آن دماغ بزرگ و خرطوم مانندش حرف بزند و برای کودک خود، یعنی برای بتی همچون مادری مهربان باشد. اما حال اثری از این گشت و گذار در دنیای افسانه‌ها نمانده بود. واقعیت کمر افسانه را خُرد کرده بود و او را شکست داده بود و آثار آن افسانه‌ها را از ذهن آیدا زدوده و پاک کرده بود. آیدا پرسید:
«به نظر تو، چرا ما تخیل کودکی‌مان را از دست می‌دهیم؟»

«به خاطر چیزی به نام واقع‌بینی. می‌دانی واقع‌بینی چی است؟ واقع‌بینی در واقع نگاه بزرگسالان است به جهان. در ذهن کودک فرو می‌کنند که برای حفظ خودت، برای اینکه در زندگی پیشرفت بکنی باید واقع بین باشی. حال آنکه این واقع‌بینی لحظه به لحظه فضا را برای تنفس تخیل تنگ می‌کند. مثل دودی سیاه همه جا را فرامی‌گیرد. کودک از تنهایی، از اینکه در زندگی شکست بخورد، وحشت می‌کند و برای نجات خودش، خود را به پدر و مادر، به آموزگار و مربی مهد کودک می‌چسباند و با پیروی از الزام‌هایی که بزرگسالان برایش تعریف می‌کنند، بزرگ می‌شود.»

کامران در یخچال را باز کرد و بشقاب میوه را روی میز گذاشت و در ادامه گفت:
«و این گفته چیزی نیست که فقط به پیکاسو محدود باشد. این موضوع را، یعنی ضایعه از دست رفتن این تخیل کودکانه را والتر بنیامین یا حتی لودویگ ویتگنشتاین هم متوجه شده بودند. آن‌ها هم می‌خواستند فلسفه را از شر این دود سیاهی که به اسم واقع‌بینی همه جا را فرا گرفته و مانع از دیدن سرچشمه‌ها می‌شود، خلاص کنند. آن‌ها هم می‌خواستند دنیا را از بار داوری‌ها و پیشداوری‌های بزرگسالان نجات بدهند و از نو تعریف کنند. مثل همین نگاه کودکانه به جهان که بری از هر گونه ارزش‌گذاری و بری از هرگونه داوری است. یک رابطه مستقیم و ساده با جهان پیرامون است، بدون اینکه این رابطه نیازی به مفاهیم داشته باشد، بدون نیاز به تعریف‌هایی که ما بزرگسالان برای هر چیز و کارکرد و نقش هر چیزی عرضه می‌کنیم.»

آیدا از گفت‌وگو با پدر خود لذت می‌برد. هر بار که با او صحبت می‌کرد، دریچه جدیدی بر روی او گشوده می‌شد. او هرگز درباره نگاه یک کودک به جهان نیاندیشیده بود. نگاهی به جهان بدون آنکه نیاز به ارزش‌گذاری باشد. حتی بدون آنکه کودک نام همه آن چیزهایی را که در جهان پیرامون خود می‌بیند، بداند.

کامران به آیدا گفت:
«بزرگسالان گمان می‌کنند فقط نام چیزها و اشیا را به کودکان یاد می‌دهند. غافل از اینکه ما همراه این انتقال دانش، داوری‌ها و سلیقه‌های خودمان را نیز به کودکان منتقل می‌کنیم. نوع نگاه خودمان به جهان را به آن‌ها تزریق می‌کنیم و از آن‌ها می‌خواهیم، جهان را دقیقا آن گونه ببینند که ما می‌بینیم.»

کامران گفت: «هیچ وقت به شیفتگی کودکانه فکر کرده‌ای؟ به اینکه یک کودک در برابر یک گل بایستد و شیفته‌وار به آن نگاه کند؟ یا به آسمان نگاه کند و به یک پرنده، یا یک هواپیما زُل بزند؟ این شیفتگی کودکانه نیز همراه با آن تخیل در ما بزرگسالان لحظه به لحظه کم‌رنگ می‌شود و از بین می‌رود. هیچ از خودت پرسیدی که چرا کمتر چیزی باعث شیفتگی ما می‌شود؟ چرا ما نمی‌توانیم شیفته‌وار در برابر هر چیز بایستیم و با آن چیز وارد دیالوگ بشویم؟»

آیدا با نگاه کودک به جهان از طریق نگاه ساندرا به جهان آشنا شده بود. نگاهی که عموما بزرگسالان جدی نمی‌گیرند و به آن همچون یک بازی بچگانه می‌نگرند. خود او نیز بارها مرتکب این اشتباه شده بود. اما پشت این بازی بچگانه، چشمه‌ی جوشان تخیل را می‌شود دید. مثل زمانی که ساندرا روی فرش کوچک خانه‌اشان می‌نشیند و گمان می‌کند که در یک قایق نشسته است و این را با صدای بلند به اطلاع پدر و مادر خود می‌رساند و از اینکه آیدا یا یان از حاشیه فرش عبور کنند، برافروخته می‌شود، روی ترش می‌کند و می‌گوید: «شماها چطور می‌توانید از روی آب رد شوید؟»

چگونه آیدا و یان می‌توانند از روی آب رد شوند؟ مگر نمی‌دانند که از روی آب رد شدن، یعنی نادیدن گرفتن این تخیل کودکانه، یعنی جدی نگرفتن آن از سوی همه‌ی آن کسانی که گمان می‌کنند، جهان را بهتر می‌شناسند و واقع‌بین هستند. چرا نمی‌شود از روی آن ردیف از کاشی‌ها که حاشیه نهری هستند که قایق ساندرا در میانه‌ی آن در حرکت است، پرید؟ چرا نمی‌شود با یک پرش خود را به داخل آن قایق انداخت و کنار ساندرا روی فرش نشست و با او همسفر شد؟ چرا نمی‌شود در حاشیه این نهر شنا کرد و آنگاه که موجی سرکش خطرآفرین می‌شود، از ساندرا کمک خواست و با همان سر و هیکل خیس کنار ساندرا روی قایق دراز کشید و به خاطر نجات از مرگ از شادی لبریز شد؟

کامران در پاسخ به پرسش آیدا درباره نقش تخیل و واقعیت در تصویر کودکانه از جهان گفت:
«می‌دانی سرنوشت آن تخیل کودکانه در بزرگسالان چیست؟ اگر بزرگسالان نتوانند آن تخیل را یا دست‌کم بخشی از آن را نجات بدهند، همان تخیل کودکانه جای خودش را به توهم می‌دهد. اگر تخیل منبع آفرینش و خلاقیت بشر باشد و باعث پیشرفت بشر بشود، توهم سرچشمه ویرانی و ویرانگری بشر است. هم می‌تواند به خود آدم آسیب برساند و هم می‌تواند به دیگران و حتی به جامعه و جهان لطمه بزند. نخبگان هنر و علم معمولا کسانی هستند که موفق شده‌اند، بخشی از آن تخیل کودکانه را حفظ کنند. کسی که در واقعیت زندگی می‌کند، نمی‌تواند واقعیت را تغییر بدهد. تخیل و توهم هر دو جهان واقعی را تغییر می‌دهند. پیکاسو و استیو جابز توانستند بر بستر تخیل خود چیزی به جهان واقعی اضافه کنند و کسی مثل ترامپ با توهم خود می‌خواهد جهان خود و جهان دیگری را نابود کند.»

کامران به آیدا گفته بود که توهم و تخیل هر دو ریشه در فاصله گرفتن از واقعیت دارند، فاصله گرفتن از این واقع‌بینی اسارت‌بار. فاصله گرفتن از دود سیاهی که مانع از دیدن آدم می‌شود. از اینکه هر کس در این فضای دودآلود مدعی آن می‌شود که قادر به دیدن آن چیزهایی شده است که از نگاه دیگران به دور مانده است. اما تخیل و توهم گرچه ریشه مشترکی دارند، گرچه هر دو در اثر فاصله گرفتن از واقعیت شکل می‌گیرند، اما با یکدیگر تفاوت دارند. تخیل از واقعیت فاصله می‌گیرد، تا چیزی بیافریند و توهم از واقعیت فاصله می‌گیرد تا چیزی را ویران کند. حتی اگر آن فرد متوهم به توان ویرانگری نهفته در اندیشه و عمل خود آگاهی نداشته باشد. آگاه نبودن از آن توهمی که مثل خوره به جان آدم می‌افتد و روح و جان او را از خود پُر می‌کند، ویژگی‌ همه‌ی آدم‌های متوهم است.

کامران در یخچال را باز کرد و ساندرا را صدا کرد.

«ساندرا بیاید این را ببیند. بیاید ببیند پدربزرگش برایش چی درست کرده؟»

ساندرا مدادهایش را روی میز گذاشت و دوان دوان خود را به آشپزخانه رساند. سفیدی خامه و سرخی توت فرنگی کیکی که کامران پخته بود در تابش نور چراغ یخچال می‌درخشید. نوعی شادی غیرقابل توصیفی وجود ساندرا را در برگرفت. دست‌هایش را گشود. کامران خم شد و ساندرا را در آغوش گرفت. ساندرا اکنون بهتر می‌توانست اثر هنری کامران را ببیند. یک کیک بزرگ توت فرنگی بود. ساندرا غرق در شادی شده بود. بوسه‌ای بر گونه‌ی کامران زد. این همان پاداش کامران بود. کامران از شادی ساندرا شاد شد، اما از خود پرسید: «چرا خود او نمی‌تواند از دیدن یک کیک توت فرنگی شاد بشود؟ چرا دیدن یک کفش‌دوزك نمی‌تواند او را چنان شیفته خودش بکند که زمین و زمان را فراموش کند؟»


ادامه دارد...

فصل اول: یک آغاز ساده…
فصل دوم: خواب همچون یک رویا
فصل سوم: یک تماس کوتاه
فصل چهارم: معمایی به نام آیدا
فصل پنجم: سوپرایگو
فصل ششم: کافه کرومل
فصل هفتم: دیدار
فصل هشتم: شیدایی
فصل نهم: قهقرا
فصل دهم: تنهایی
فصل یازدهم: ملخک
فصل دوازدهم: شعر عشق
فصل سیزدهم: نیکلای چرنیشفسکی
فصل چهاردهم: سروده‌های ناتمام
فصل پانزدهم: یک گیاه حساس!
فصل شانزدهم: کلایدرمن
فصل هفدهم: هایکه
فصل هیجدهم: هویت
فصل نوزدهم: شور زندگی
فصل بیستم: شبح پوپولیسم
فصل بیست و یکم: زرورق
فصل بیست و دوم: زروان
فصل بیست‌وسوم: آخرین برگ
فصل بیست و چهارم: غرور و تحقیر
فصل بیست و پنجم: عشق افلاطونی
فصل بیست و ششم: نامه
فصل بیست و هفتم: یک خانواده خوشبخت
فصل بیست و هشتم: کیک توت فرنگی
فصل بیست و نهم: صداقت
فصل سی‌ام: كتاب مقدس
فصل سی و یکم: عتیقه
فصل سی و دوم: جهان الگوریتم‌ها

———————————

رمان «انقلاب و کیک توت فرنگی» اکتبر سال ۲۰۱۸ توسط انتشارات فروغ (کلن، آلمان) منتشر شد. چاپ دوم این کتاب ماه مارس ۲۰۱۹ منتشر شده و در دسترس است. برای تهیه این رمان می‌توانید از جمله به این آدرس مراجعه کنید.
رمان در ۳۴۵ صفحه و با بهای ۱۶ یورو در کتابفروشی فروغ و همچنین در بسیاری از کتابفروشی‌های ایرانیان در خارج از کشور نیز در دسترس است.




جو بایدن: ترامپ یک احمق تمام عیار است
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 13:08

جو بایدن: ترامپ یک احمق تمام عیار است




دلیل افزایش تعرفه هندوانه ایران در ترکیه
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 12:54

دلیل افزایش تعرفه هندوانه ایران در ترکیه




تهران بازهم لرزید / گسل «مشا» منشاء زلزله
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 12:39

تهران بازهم لرزید / گسل «مشا» منشاء زلزله




حدود ۴۰ درصد از قتل‏ها در ایران ناموسی هستند
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 12:33

گزارش اختصاصی «سازندگی» از ماجرای قتل فجیع رومینا

حدود ۴۰ درصد از قتل‏ها در ایران ناموسی هستند

روزنامه سازندگی / مریم لطفی

«از موقعی که رومینا ۹ سالش بود، از همون موقع عاشقم بود. البته منم دوسش داشتم، بعد از چند وقت ارتباطمون تلفنی شد، وقتی که ۱۱ سالش شده بود. دو سال تلفنی حرف زدیم. توی همین دو سال به من گفته بود که پدرم منو اذیت می‏کنه. بعد از یه مدت هم به من گفت بیا دنبالم منو با خودت ببر. به من پناه آورده بود. من بهش گفتم سنت کمه، اما قبول نکرد. منم یه نفر رو فرستادم سراغ پدرش که بهش بگم دوسش دارم. اما پدرش گفت من به سنی جماعت دختر نمی‏دم. جرم من فقط اهل تسنن بودنمه».

این‏ها را بهمن می‏گوید؛ بهمن خاوری ۲۸ ساله، اهل روستای حویق در تالش. همان جوان عاشق‌پیشه‏ای که می‏گوید دخترک را فراری داد. 

داستان رومینا را از هر طرف که بخوانی سیاه است؛ دختر ۱۳ ساله‏ی تالشی که به سودای عشق مردی ترک خانه کرد و بعد که پدر او را پیدا کرد، در خواب با داس سرش را برید. به همین کوتاهی و سیاهی و تلخی. دختری که قرار بود یا قربانی کودک‌همسری باشد و یا قربانی خشم افسارگسیخته و بی‏منطق پدر. دخترکی که تقدیر، رنگ زندگی را برای او برنتابید و پیش از ۱۴ سالگی دست سرد مرگ به دست سنگی پدر بر گردنش نشست.

حالا بهمن، همان جوان عاشق‏پیشه، ناراحت است و این روزها دل‌ پری دارد؛ می‏گوید: «وقتی یه پیرمرد ۷۰ ساله‏ی پولدار میاد یه دختر ۲۰ ساله رو عقد می‏کنه، چون پول داره جرم نیست. اما منی که این دخترو دوست داشتم و می‏خواستم نجاتش بدم جرمه؟ وقتی رومینا رو فراری دادم بردمش خونه خواهر بزرگم. حداقل پنج شش روزی پیش ما بود. پدرش هم به هزار در زد و رفت شکایت کرد. رومینا می‏گفت باباش کتکش می‏زده و موهاشو می‏کشیده. حتی به من گفته بود که پدرش معتاده و شیشه می‏کشه. پدرش از دست من شکایت کرده بود که آدم‌ربایی کردم. از پاسگاه به من زنگ زدن، گوشی رو دادم به رومینا، خودش به مامورا گفت که چون بهمن رو دوست داشتم باهاش فرار کردم. بعد پدرش رفت آگاهی آستارا شکایت کرد. اونا سه روز دنبال من بودن. منم ترسیده بودم. بعد باباش قرار گذاشت بیاد من و رومینا رو عقد کنه. اما همه‏ش نقشه بود و پلیس خبر کرده بود. همه‌چیزم زیر سر شوهرخاله رومینا بود. به پدرش گفته بود دخترتو بگیر بکش ولی به یه سنی نده».

آن‌طور که بهمن ادعا می‏کند حتی عموی رومینا هم پیشنهاد قتل او را با پدرش مطرح کرده  بود؛ «تو فامیلشون پدرشو تحریک کرده بودن که دخترش رو بکشه». اما ماجرا وقتی دلخراش می‏شود که در بین مردان خانواده رومینا، سن او و ماجرای ازدواج او در کودکی محلی از اعراب ندارد. 

بهمن در مورد خانواده رومینا می‏گوید: «من اصلا فکرش رو هم نمی‏کردم که پدرش بخواد همچین کاری بکنه. اگه یه درصد این فکرو می‏کردم رومینا رو برنمی‏گردوندم پیششون. مطمئنم اگه من نمی‏رفتم دنبال رومینا خودکشی می‏کرد. همون روزی که پدرش نقشه عقد ما رو کشیده بود که بتونه ما دو تا رو بگیره، مادرش رو تهدید کرده بود که حتما بیاد وگرنه می‏کشتش. مادرشم از رو ترس قبول کرده بود. اومد رومینا رو بغل کرد گفت ایشالا خوشبخت بشی. اما مامورا اومدن و ما رو بردن آگاهی. رومینا گفت نمی‏خوام برگردم خونه، اما اونا قبول نکردن. بعد من رفتم دادگاه و تبرئه شدم».

بهمن از روز حادثه می‏گوید: «وقتی از دادگاه برگشتم خونه یکی به من زنگ زد گفت رضا اشرفی، پدر رومینا زنشو با گلوله زده. من شوکه شدم. همون موقع خود رضا اشرفی اومده بود پشت خطم. اما بعد که من بهش زنگ زدم جواب نداد. بعد به گوشم رسید که با داس گردن دخترشو زده. انگار می‌خواسته تو خواب خفه‏ش کنه، به یه بهونه‏ای زنشو فرستاده بوده حموم، درم از پشت قفل می‏کنه. بعد می‏ره سراغ دختر. رومینا چقدر اصرار کرد به خونه برنگردوننش. اما مامورای آگاهی گفتن چون سنش کمه باید این کارو بکنیم. اما همون روز که رومینا برگشت خونه باباش کشتش».

بهمن قبول دارد که سن رومینا کم بوده و شاید آماده‏ی ازدواج نبوده است؛ با این حال می‏گوید: «خانواده باید جوری بچه رو تربیت می‏کردن که به یه جوون پناه نیاره. منم به خاطر انسانیت اونو فراری دادم. وقتی باباش رو دستگیر کردن، گفته اگه بیام بیرون زن و پسر کوچیکمم می‏کشم. حتی تهدید کرده بیاد بیرون من رو هم می‏کشه. عموی رومینا هم به من زنگ زد و تهدیدم کرد با گلوله منو می‌زنه. سه چهار روزه رومینا رو دفن کردن اما حتی نتونستم سر قبرش برم. دختر خاله‏شم به من پیام داد و گفت قبل از اینکه شما فرار کنید پدر رومینا براش مرگ موش خریده بود و بهش گفته بود خودشو بکشه. نمی‏دونم چقدر درسته. این پدر و دختر کلا با هم اختلاف داشتن. همون موقع که به دنیا اومده پدرش ناراحت بوده که چرا پسر نشده. اینا رو خود رومینا به من گفت».

خواهر بهمن: رومینا پاک بود

خواهر بزرگ بهمن، همان کسی که رومینا به خانه‏اش پناه برده بود به «سازندگی» می‏گوید: «رومینا یه دختر پاک و معصوم بود. فکر نکردم با داداشم فرار کرده، برام مثل این بود که یه دختر بی‏کس رو پناه دادم. منم مثل دسته گل نگهش داشتم. حتی پسرم رو چند روز فرستادمش جای دیگه، گفتم این دختر امانته اینجا. به داداشمم گفتم هر وقت رسمی زنت شد بیا، غیرتم قبول نمی‏کرد باهم باشن».

خواهر بهمن اما پرده از رازهایی برمی‏دارد، رازهایی مگو که متاسفانه قابل انتشار نیست و اثبات آنها سخت. موضوعی که موجب می‏شود وقتی پدر رومینا به دنبالش می‏آید، خواهر بهمن سیلی محکمی به گوش پدر رومینا می‏زند. او از روزهایی که رومینا پیش او بوده می‏‎گوید: «می‏گفتم با مادرت تماس بگیر، قبول نمی‏کرد. می‏گفت نمی‏خوام هیچ‏کدومشون رو ببینم. به پدری که ده بار داس گذاشته پای گلوی من چی باید بگم آبجی».

او به سن و سال رومینا هم اشاره می‏کند: «من به رومینا گفته بودم که سنت کمه، ۱۳ سالته، ببرم تحویل بابات بدم، یکی دو سال بمون بعد ما میایم خواستگاری. اما می‏گفت من راضیم خودمو بکشم اما برنگردم خونه. هرکاری کردم قبول نکرد. اگه یه درصدی می‏دونستم باباش این کارو می‏کنه، به خدا قسم خودمو می‏کشتم اما به باباش تحویلش نمی‏دادم».

با لباس عقد کشته شد

حالا چند روزی هست که رومینا در خاک خفته. پدر در بازداشت است و مادرش سیاه‏پوش و عزادار. مادری که هیچ حرفی از او مطرح نیست و حتی در اعلامیه‏ی عجیبی که برای مجلس ختم رومینا منتشر شده هم هیچ نام و نشانی از او نیست. یکی از اقوام رومینا اما از حال و هوای مادرش به «سازندگی» می‎گوید: «مادرش حالش خوب نیست، هر روز می‏ره سر خاکش. از شوهرشم انگار شکایتی نکرده، درگیر مراسم هفت رومینان. پدرش خیلی سختگیر بود. من شنیده بودم تهدیدش کرده بود که اگه خودکشی کنه بهتر از اینه که بخواد زن این پسره بشه. البته بعضیا میگن به خاطر سنی بودن بهمنه، اما من اینو از خانواده نشنیدم، به نظرم مخالفتشون دلیل دیگه‏ای هم داشته که خصوصیه. رومینا خیلی از پدرش می‏ترسید، آخرشم که برگشت خونه با همون لباس عقد کشته شد».

خشونت‭ ‬در‭ ‬جامعه‭ ‬بازتولید‭ ‬می‏‌شود

این اولین باری نیست که دخترکی کم‌سن و سال، قربانی خشونت خانگی و ناموسی می‏شود؛ قتلی که که براساس قانون چون به دست پدر اتفاق افتاده است، او قصاص نمی‏شود و قصاص تبدیل به دیه و تعزیر خواهد شد. علیرضا شریفی یزدی، جامعه‏شناس، در تحلیل وقوع و تکرار چنین حوادثی به «سازندگی» می‏گوید: «مطالعات نشان می‏دهد که حدود ۴۰ درصد از قتل‏ها در ایران، قتل‏های ناموسی هستند؛ اما به دلیل ملاحظات خانوادگی و محیطی با چنین نامی در مجامع قضایی ظهور پیدا نمی‏کنند. مطالعات همچنین نشان می‏دهد تعداد قابل توجهی از جمعیت مردم ایران به یک یا چند اختلال روانی دچارند و میزان مراکزی که این موارد را درمان می‏کنند هم بسیار اندک‏ است. حرفم این است که اختلالات روانی نقش مهمی در بروز چنین حوادثی دارند؛ به ویژه اضطراب و ناتوانی در کنترل خشم. روشن است که اگر کسی سلامت روان داشته باشد، حتی در مقابل فجیع‏ترین کارها هم دست به چنین اعمال وحشتناکی نمی‏زند. حتما این فرد یک یا چند اختلال روانی را با خودش حمل می‏کند».

عامل مهم دیگری که او به آن اشاره می‏کند، باورهای فرهنگی است. می‏گوید: «متاسفانه نهادهای فرهنگی ما در این زمینه یا ساکتند یا به طور غیرمستقیم موضوعات خاصی را تبلیغ می‏کنند. مانند تبلیغ چندهمسری یا کودک همسری. مثلا در خیابان ممکن است بیلبوردهایی را ببینید که روی آن نوشته بی‏حجابی زن به دلیل بی‏غرتی شوهر یا پدر و برادر اوست! این نوعی تبلیغ خشونت است که زن را به عنوان برده‏ای در دست مرد می‏پندارد که مرد باید به او امر و نهی کند. در واقع زن را مصلوب‌الاختیار می‏داند و مرد را تام‏الاختیار. به هر حال در چنین تبلیغاتی وقتی یک مرد به عنوان ولی یک زن معرفی می‏شود، ممکن است چنین خشونت‏هایی را در برخی مردان تشدید کند. ضمن اینکه اصولا خشونت خودش را بازتولید می‏کند».  او درباره کودک همسری می‏گوید: «براساس آمار در ایران بیش از ۳۰ هزار کودک همسری داریم و متاسفانه برخی از مسئولین از جمله یکی از نمایندگان زن مجلس اخیرا از این موضوع دفاع کرده بودند. نتیجه این‏ دفاعیات همین اخبار ناگواری است که هر روزه شاهدش هستیم. علاوه برآن ما به یک تجدید نظر جدی در بازنگری قانون نیاز داریم».

ورود‭ ‬دادستانی‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رومینا

معاون امور اجتماعی بهزیستی گیلان در پی قتل کودک ۱۳ ساله تالشی اعلام کرد: «به دلیل ماهیت جرم، دادستان مطابق با ماده ۵ قانون حمایت از کودک و نوجوانان به‌عنوان مدعی‌العموم ورود پیدا کرده است و بهزیستی نیز به عنوان سازمان دولتی مدافع حقوق کودکان، تمام تلاش‌های خود را جهت احقاق حقوق حقه کودک را جزء وظایف ذاتی خود می‌داند.»

رضا جعفری افزود: «بهزیستی از همه ظرفیت‌ها و امکانات جهت تحقق این مهم استفاده خواهد کرد و در عین حال به دلیل ماهیت جرم و درگیری عاطفی و روانی و اجتماعی سایر اعضاء خانواده، با هماهنگی دادستان نسبت به انجام حمایت‌های روانی-اجتماعی از سایر اعضای خانواده برای کاهش آسیب‌های روانی خواهد پرداخت.»

وی گفت: «اورژانس اجتماعی شهرستان تنها پس از وقوع قتل از طریق مراجع رسمی در جریان واقعه قرار گرفت که عملا کاری جهت حمایت از کودک مطابق با شرح وظایف رسمی و مصرح خود نمی‌توانست انجام دهد و چه بسا تماس با خط ۱۲۳ اورژانس اجتماعی قبل از بروز می‌توانست سرنوشت بهتری را برای کودک و خانواده ایشان رقم بزند که این خود نگاه فرهنگ مسئولیت‌پذیری از سوی همه آحاد جامعه را یکبار دیگر به همگان گوشزد می‌کند.»

معاون امور اجتماعی بهزیستی گیلان تاکید کرد: «قتل دختر ۱۳ ساله توسط پدر در شهرستان تالش نمونه‌ای از نقض آشکار حقوق کودک توسط فردی است که بیشترین انتظار حمایت و پشتیبانی از او در جهت رشد، تربیت و پرورش صحیح کودک به دلیل فقر آگاهی و وجود باورهای متعصبانه بوده است که سبب جریحه‌دار شدن احساسات مردم شده است.»

جعفری گفت: «خشونتی که در محیط خصوصی و چهاردیواری خانه و به دور از نظارت نهادها صورت می‌گیرد و چه بسا بسیاری از موارد گزارش نمی‌شود و به همان نسبت فرصت مداخله جهت جداسازی کودک از محیط آسیب و صدمه‌زننده به حیات کودک و انجام حمایت‌های لازم، به خوبی صورت نمی‌گیرد.»

وی اضافه کرد: «کودک‌آزاری یکی از آسیب‌های شایع در همه جوامع اعم از توسعه‌یافته یا در‌حال‌رشد است و کودکان در همه خانواده‌ها، فارغ از ویژگی‌های طبقاتی، درآمدی، تحصیلاتی، قومی و مذهبی، به دلیل وابستگی جسمی و مالی به سرپرستان، احساس تملک از سوی والدین نسبت به کودکان، عدم آگاهی والدین از شیوه‌های تربیتی، مشکلات زمینه‌ای مانند وجود تنش‌ها و اختلافات خانوادگی، ابتلا به سوءمصرف مواد و اختلال روانی در معرض مخاطرات انواع کودک‌آزاری اعم از جسمی، روانی، عاطفی، جسمی، غفلت و بی‌توجهی جنسی هستند.




تروریست‌ها قبر خلیفه عمر بن عبدالعزیز را تخریب کردند
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 12:31

تروریست‌ها قبر خلیفه عمر بن عبدالعزیز را تخریب کردند




بیش از هزار «خودروی احتکارشده» در تهران کشف شد
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 11:28

بیش از هزار «خودروی احتکارشده» در تهران کشف شد




آزادی نازنین نزدیک به نظر می‌رسد
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 10:41

آزادی نازنین نزدیک به نظر می‌رسد




مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 27.05.2020, 10:11

مجلس یازدهم؛ پدیده‌ای نوظهور




نگاهی به یک کتاب و چند نکته در حاشیه‌اش
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 27 May 2020
ايران امروز