چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 22:40

انفجار شدید دربیروت؛ مرگ ۵۰ نفر تایید شد

مرگ پنجاه نفر تا به حال بر اثر انفجار شدید در بیروت تایید شده است. این انفجار شدید حدود سه هزار نفر را هم راهی بیمارستان‌ها کرده است.

براساس گزارشها از این شهر انفجار در نزدیکی دفترهای روزنامه “دیلی استار” بوده است. این حادثه در آستانه صدور رای دادگاه مورد حمایت سازمان ملل در باره کشته شدن رفیق حریری، نخست‌وزیر سابق لبنان، در سال ۲۰۰۵ صورت گرفته است.

براساس گزارشها انفجار در منطقه بندری این شهر رخ داده و همزمان گزارشهای تایید نشده حاکی از انفجار دومی در نزدیکی محل سکونت خانواده حریری است.

حسین دیاب، نخست وزیر لبنان گفته کسانی که در انفجار روز سه‌شنبه دست داشته‌اند پاسخ‌گوی اعمالشان خواهند بود. او گفت که تحقیق درباره انفجار شامل انبار «خطرناکی» هم می‌شود که از سال ۲۰۱۴ در این بندر بوده است. آقای دیاب، گفته که فعلا اولویت با مداوای مجروحان و پیدا کردن جسد کشته‌شدگان است. گفته شده که بیمارستان‌ها زیر فشار حجم انبوه بیماران قرار گرفته‌اند.

خبرگزاری ملی لبنان گزارش کرده که آتش‌سوزی باعث انفجار در انباری شده که مواد قابل انفجار نگه‌داری می‌شد. بنا به این گزارش، موادی که در سال‌های اخیر ضبط شده بودند در این انبار نگهداری می‌شدند.

هادی نصرالله، شاهد عینی، به بی‌بی‌سی گفته که بعد از انفجار چند ثانیه قدرت شنوایی خود را از دست داده بود. بعد از آن دیده که شیشه‌های تاکسی و اتومبیل‌های اطراف و ساختمان‌ها شکستند. او گفت که انفجار در منطقه‌ای انجام شد که سابقه طولانی در عملیات تروریستی دارد. برای همین خیلی زود او به این نتیجه رسیده بود که ممکن است حمله تروریستی باشد.

محمد، یک شاهد عینی دیگر، به بی‌بی‌سی گفته که به یاد حملات سال ۲۰۰۶ اسرائیل افتاده بود و مثل آن زمان احساس می‌کرد که مرگش نزدیک است.

وزیر خارجه اسرائیل گفته که این کشور در انفجارهای لبنان دست نداشته است. گبی اشکنازی، گفته که دلیلی وجود ندارد به گزارش‌های آمده از بیروت درباره این انفجار شک کرد که «این حادثه‌ای بود که ظاهرا به دلیل آتش‌سوزی» روی داده است.

وزارت خارجه اسرائیل اعلام کرده که این وزارت‌خانه و وزارت دفاع این کشور از طریق «کانال‌های امنیتی و بین‌المللی» به لبنان پیشنهاد ارسال کمک‌های انسان‌دوستانه و بهداشتی داده‌اند. رئیس جمهوری این کشور هم با مردم لبنان ابراز همدردی کرده است.

محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایرانهم از طرف مردم کشورش با مردم لبنان ابراز همدردی کرده و گفته ایران آماده کمک به لبنان به هر شکل ممکن است.

آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان هم اعلام آمادگی کرده که در صورت تمایل لبنان به این کشور کمک می‌کند.

این انفجار درست سه روز پیش از دادگاه مظنونان ترور رفیق حریری رخ داده است. این دادگاه قرار است روز جمعه در خصوص ۴ مظنون این پرونده رای خود را صادر کند. این افراد غیابا تحت محاکمه قرار گرفته‌اند. متهمان اعضای حزب‌الله لبنان هستند.

حزب‌الله لبنان که مورد حمایت ایران است هرگونه دست داشتن در حادثه کشته شدن آقای حریری را به کرات رد کرده است. پیشتر سید حسین نصرالله، دبیرکل حزب الله لبنان گفته بود که دادگاه قصد دارد چند عضو این گروه ر ا در این پرونده متهم کند.

دادگاه رفیق حریری که در سال ۲۰۰۷ براساس مصوبه شورای امنیت سازمان ملل متحد برای بررسی ترور او تشکیل شد، به تنش در لبنان وسقوط دولت وحدت ملی این کشور منجر شد.

چه چیزی در انبار شماره ۱۲ بیروت نگهداری می‌شد‌؟

منابع آگاه لبنانی به یک رسانه این کشور خبر داده‌اند که انبار شماره ۱۲ بندر بیروت که انفجار مهیب در آن به وقوع پیوسته یکی از حساس‌ترین مواد کشف شده در طول چند ماه اخیر را در خود جای داده بود.

این منابع تاکید کردند: چهار ماه پیش ماموران از داخل یک کشتی ورودی به این بندر، مواد زیادی که قابل انفجار بوده را کشف کرده و به این انبار منتقل کرده بودند.

مسئولان بندر بیروت در همین رابطه چند بار  هشدارهایی را در مورد خطرناک بودن نگهداری این مواد در این انبار به ویژه برای شهر بیروت دریافت کرده بودند.

همین امر هم باعث شد تا قاضی کشیک بیروت دستور ممنوعیت ورود و تردد به داخل این انبار را صادر کند.

این مواد تحت اختیار سرویس امنیتی لبنان قرار داشت، اما با وجود نامه‌نگاری‌های صورت گرفته با دادستانی و دادستانی نظامی تصمیمی در مورد سرنوشت آنها گرفته نشده بود

مواد منفجره خطرناک در بندر بیروت لبنان ۵۰ تن وزن داشتند

یک منبع امنیتی لبنانی به شبکه المیادین:  مواد با قدرت انفجار بالا که عامل حادثه بودند از ۹ سال قبل در بندر بیروت توقیف بودند. این مواد ۵۰ تن وزن داشتند. ۴ ماه قبل گزارشی در مورد خطرناک بودن این مواد و باقی ماندن آنها در بندر تهیه شده بود.

منابع: بی بی سی و سایر رسانه‌ها




در سوگ بانو فری طلوعی قائم‌مقام
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 22:28

در سوگ بانو فری طلوعی قائم‌مقام

دوست ارجمند جناب آقای دکتر محسن قائم‌مقام،
با نهایت تاثر و تاسف اطلاع یافتیم که در سوگ همسر، همراه و یار مهربانتان بانو فری ‏طلوعی قائم مقام، ‌‌‌‌نشسته‌اید. ما این فقدان را به شما و خانواده‌های قائم‌مقام، طلوعی و ‏فرزندتان تسلیت می‌گوئیم و برای بازماندگان آرزوی صبر و شکیبایی داریم. ‏

امضاها:

ابوتراب ابوترابی، داریوش احمدی، حسین اسدی، حسن اعتمادی، علی افشاری، کورش ‏افطسی، الهه امانی، امیررضا امیربختیار، عبدالکریم انواری، جواد باجغلی، بهروز ‏برومند، افسانه بهادر، پرویز بهادر،  حسن بهگر، حسن بیات، هوشنگ بیات، منصور ‏بیات‌زاده، شیده پارسا، کوروش پارسا، داود پارسیان، منوچهر تقوی بیات، نیره ‏توحیدی، فریده توکل، ناصر توکل، رضا چرندابی، طوبی حقیری،  محمدحسین خاکباز، ‏محمد خصوصی، مهین خصوصی، اسفندیار خلف، مهرداد درویش‌پور، شیریندخت ‏دقیقیان، احمد رافت، محمدرضا روحانی، بهروز ستوده، منصور سحرخیز، ولی سیادت، ‏ناصر شاهین‌پر، لیلی شایگان،  مریم شایگان، منصوره شجاعی، گلنار شفیعی، خدیجه ‏شکیبائی ـ کمره‌ای، مرتضی شکیبائی، حمید شیرازی، داریوش شیروانی، زهرا صداقت، ‏سعید صدر، جعفر صدیق، باقر صمصامی، شهلا صمصامی، هرمز صمیمی، کاظم ‏علمداری، مهرداد عمادی، داود غلام‌آزاد، امیرحسین فتوحی، هومن فخیمی، فرهاد ‏فرجاد، کامبیز قائم‌مقام، هادی قدسی، خسرو قدیری، کاظم کردوانی، سیمین کرملو، ‏عزیز کرملو، اکبر کریمیان، بهمن مبشری، علیرضا محسنی، تورج مرادی، بهروز معظمی، ‏ژیلا معظمی، رضا معقول، حسین منتظرحقیقی، اسفندیار منفردزاده، آلکساندر ‏مومنی، فریبرز مهران ادیب، محمود مهران ادیب، فریده مه‌منش، همایون مه‌منش، ‏حسین میرجوادی، انور میرستاری، هوشنگ ناصری، علی ندیمی، محسن نژاد، مسعود ‏نقره‌کار، دارا نیرویی، سوسن نیرویی، فریار نیک‌‌بخت، منوچهر واثق نوری، غلامرضا ‏یوسفی، مهدی یوسفی


* ایران امروز درگذشت بانو فری طلوعی قائم‌مقام را به دکتر محسن قائم‌مقام، فرزندان و دیگر اعضای خانواده و بستگان ایشان تسلیت می‌گوید.




فرزند شارمهد: پدرمان در دوبی ربوده شده است
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 20:38

فرزند شارمهد: پدرمان در دوبی ربوده شده است

دویچه وله: پسر جمشید شارمهد با اتکاء به موقعیت‌یاب موبایل او، به آسوشیتدپرس گفته که پدرش را در زمان حضور در دوبی ربوده‌ و قبل از انتقال به ایران نیز به عمان برده‌اند. او از جوامع آزاد برای کمک به پدرش استمداد کرده است.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می‌گوید جمشید شارمهد را طی “عملیاتی پیچیده” و “ضربه‌ای اساسی” دستگیر کرده اما جزییات و محل دستگیری همچنان مکتوم مانده‌اند. این وزارت‌خانه، منکر این دستگیری در تاجیکستان و هر گونه گمانه‌زنی در این زمینه نیز شده است. خبر تاجیکستان را روزنامه جوان‌، نزدیک به سپاه پاسداران منتشر و تاریخ دستگیری را ۳۱ ژوییه قید کرده بود.

فرزند شارمهد با ذکر شواهدی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته‌ که او در دوبی ربوده شده؛ زیرا در ‌آخرین تماس، موقعیت یاب تلفن همراهش، هتل بین‌المللی فرودگاه دوبی را نشان می‌داد. او  اضافه می‌کند که اطلاعات موبایل، بیانگر حضور پدرش در عمان تا قبل از اعلام خبر دستگیری است. 

خانواده شارمهد، پیش‌تر نیز به رسانه‌های خارج از کشور گفته بودند که پدرشان در امارات و عمان در تور اطلاعاتی جمهوری اسلامی افتاده است.

آسوشیتدپرس به نقل از شایان شارمهد می‌نویسد: «این نقض حقوق بشر است. شما نمی‌توانید کسی را از یک کشور ثالث بردارید و به کشور خودتان ببرید... ما از کمک و حمایت جوامع دمکراتیک و آزاد استقبال می‌کنیم.»

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، جمشید شارمهد را به هدایت “عملیات مسلحانه و خرابکارانه در ایران” از خاک آمریکا متهم کرده است. انفجار در “حسینیه سیدالشهدای شیراز” با ۱۴ کشته و ۲۱۵ مجروح نیز به پای آقای شارمهد ۶۵ ساله نوشته شده است. 

شایان شارمهد به آسوشیتدپرس گفته‌ که پدرش فقط سخنگوی گروه تندر بود و هیچ ارتباطی با حمله یاد شده نداشت.

شایان شارمهد افزوده‌ است: «پدرم می‌خواست برای معامله‌ای مربوط به شرکت نرم‌افزاری‌اش، از دوبی به هند برود و امیدوار بود که آنجا در شرایط کرونایی، بتواند یک پرواز مستقیم پیدا کند.»

خانواده شارمهد آخرین پیام تلفنی از او را در ۲۸ ژوییه گرفته‌اند و پس از آن ارتباط قطع شده و تماس‌ها بی‌پاسخ مانده‌اند. اطلاعات موقعیت تلفن، هتل فرودگاه بین‌المللی را نشان می‌دهد؛ جایی که او در آن اقامت داشت.

یکی از متصدیان پذیرش هتل گفته که شارمهد روز ۲۹ ژوییه تسویه حساب کرده است. ره‌گیری مسیر حرکت او در موبایل نشان می‌دهد که شارمهد به سمت العین در جنوب امارات رفته و پس از ورود به عمان شب را در یک مکتب اسلامی در شهر مرزی البریمی گذرانده است.

ره‌یابی هم‌چنین مشخص می‌کند که او ۳۰ ژوییه در بندر صحار بوده اما در همین جا و همین روز، سیگنال‌های جی‌پی‌اس قطع می‌شوند.

دو روز بعد است که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی از دستگیری او طی یک عملیات پیچیده خبر می‌دهد، عکس او با چشم‌بند را منتشر می‌کند و صحنه‌ کوتاهی از اقاریر او در برابر دوربین را به نمایش می‌گذارد.

شایان شارمهد به آسوشیتدپرس گفته که پدرش در این فیلم، همان حرف‌هایی را زد که از او خواسته بودند.

او تاکید کرده که پدرش پارکینسون، دیابت و بیماری قلبی دارد و جانش در خطر است. هم‌زمان، سفارت آلمان در تهران، به دلیل آن که شارمهد شهروند این کشور است، از مقامات جمهوری اسلامی خواسته که امکان دسترسی کنسولی با او را فراهم کنند تا بتوان در باره این دستگیری تحقیق کرد.

جمشید شارمهد، پیش از مهاجرت به ایالات متحده و سکونت در کالیفرنیا، در آلمان زندگی می‌کرد. او که مهندس الکترونیک است، در سال ۲۰۰۴ وبسایت “تندر” و در سال ۲۰۰۷، رادیو تندر را به عنوان رسانه “انجمن پادشاهی ایران” راه‌اندازی کرد.

رادیو “تندر” که در لس‌آنجلس فعالیت دارد، مخاطبان را به مبارزه با جمهوری اسلامی فرا می‌خواند و چند و چون مبارزات شهری و مقابله با نیروهای امنیتی را پخش می‌کند.




چرا چین سیاستمدارانه ایران را به حاشیه می‌برد؟
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 10:42

چرا چین سیاستمدارانه ایران را به حاشیه می‌برد؟

پدرام سلطانی

این هفته سفری تجاری به چین داشتم. بیش از ١٢ سال است که با چینی‌ها تعاملات تجاری دارم و در این مدت مکرراٌ به چین سفر داشته ام. این سفر اما متفاوت از تمام سفرهای قبلی بود. اولین تغییر را در فرودگاه شانگهای احساس کردم، هنگامی که گذرنامه خود را به پلیس گذرنامه چین دادم و او شروع کرد به پرس و جو در خصوص علت سفر من به چین، محل اقامتم و داشتن بلیط برگشت. در تمام این ١٢ سال به خاطر نداشتم که هنگام ورود به چین با چنین سئوالاتی برخورد کرده باشم.

در اولین جلسه کاری‌ام دریافتم که حساب‌های شرکت‌های ایرانی ثبت شده در چین یک به یک در بانک‌های چینی در حال بسته شدن است و موضوع، بر خلاف آنچه که در اخبار ایران انعکاس یافته است، منحصر به دانشجویان و اشخاص حقیقی ایرانی نیست. حتی شرکت‌هایی که از ١٥-١٠ سال پیش در چین ثبت شده‌اند مشمول این رفتار جدید بانک‌های چینی شده‌اند. تجار ایرانی به کارمندان چینی خود متوسل شده‌اند و شرکت‌های جدیدی به نام آنان تأسیس می‌کنند و به امید امانتداری آن‌ها دارایی خود را به نامشان می‌زنند.

بیش از یک سال است که با یکی از شرکت‌های چینی مشغول مذاکره برای سرمایه گذاری مشترکی در ایران هستیم. در جلسه‌ای که برای ادامه مذاکرات با او داشتم خبر ناخوشایندی به من داد: دولت چین سرمایه گذاری شرکت‌های چینی در ایران را تقریباٌ ممنوع کرده است و به سختی مجوز سرمایه گذاری خارجی در ایران را صادر می‌کند.

تقریباٌ در همه جلساتی که داشتم مشتریان چینی اشاره به سخت تر شدن کار با ایران داشتند. اظهار می‌داشتند که بسیاری از شرکت‌های چینی ترجیح می‌دهند خرید خود را در شرایط برابر از ایران نداشته باشند زیرا پرداخت بسیار مشکل است و باید اسناد تجاری را تغییر دهند و به نام کشور دیگری بزنند تا امکان پرداخت پول از بانک‌هایشان فراهم شود.

“چین عزیز”  آرام آرام، ایران این شریک وفادار خود را به حاشیه می‌راند. از سال ١٣٨٩ که شرکت دولتی نفت چین، علیرغم اخذ امتیازات ویژه از دولت وقت ایران در قرارداد 2.5 میلیارد دلاری سرمایه گذاری در میدان نفتی آزادگان، شروع به کند کردن کار و بهانه تراشی کرد، سیاست عقب گرد چین آشکار شد. قطعاٌ مشکل این نبود که آن‌ها توان انجام کار را نداشتند بلکه سیگنال پایین کشیدن فتیله کار با ایران را دریافت کرده بودند.

چینی‌ها در تمام این سال‌هایی که ایران عضو ناظر سازمان همکاری‌های شانگهای بود، تنها مخالف عضویت کامل ایران در این سازمان، که در آینده می‌تواند بزرگ ترین و مهم ترین سازمان اقتصادی آسیا باشد، بودند و برای جلوگیری از عضویت ایران در این سازمان در منشور آن گنجانده بودند که کشورهایی که سازمان ملل بر علیه شان تحریم‌هایی وضع کرده است نمی‌توانند به عضویت این سازمان در آیند. حتی پس از لغو تحریم‌های سازمان ملل، آن‌ها مخالف عضویت ایران باقی ماندند و در حالی که به عضویت کامل هند، رقیب آسیایی خود، در این سازمان رأی مثبت دادند اما با عضویت ایران موافقت نکردند.

چینی‌ها حتی در پروژه بلند پروازانه جاده ابریشم نوین مسیر تاریخی جاده ابریشم را به نحوی تغییر داده‌اند که از بالای ایران بگذرد و یک مسیر فرعی از مسیر اصلی برای ورود به ایران منشعب شده است. داستان سرمایه گذاری کلان چین در بندر گوادر پاکستان نیز مکمل این پروژه در دور زدن ایران است.
در طول این ١٢ سال، دشمنی آمریکا با ما، و ما با آمریکا، باعث شد که ایران به عنوان بهترین مسیر خطوط لوله انتقال نفت و گاز خلیج فارس و آسیای میانه به اروپا، از این مسیرها حذف شود و به یک مسیر فرعی در نقشه انتقال انرژی منطقه تبدیل شود. از بین رفتن این مزیت مهم ژئوپلیتیک ایران تلخ، اما قابل فهم است. اما این که چین، کشوری که این چنین از ما بهره برده است و ما به او چشم امید داشتیم، ایران را از مسیر ترانزیت کالا از شرق به غرب و شمال به جنوب کنار گذاشته است و نگاه درجه دومی به ایران دارد جای تأمل بسیار دارد. 

چین نشان داده است که در عرصه شطرنج جهانی هوشمندانه بازی می‌کند و چشم انداز بلند مدتی دارد. چرا چین چنین سیاستمدارانه و به آرامی ایران را به حاشیه می‌برد!!؟ او آینده را چه می‌بیند که پاکستان و افغانستان را به ایران ترجیح می‌دهد!!؟ چین برای چینی بند زده اقتصاد ایران چه نقشه‌ای می‌کشد!!؟




آتش‌سوزی وسیع در یک شهرک صنعتی
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 10:29

آتش‌سوزی وسیع در یک شهرک صنعتی




فشار بر خانواده‌ها و تهدید به ربایش روزنامه نگاران
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 10:27

فشار بر خانواده‌ها و تهدید به ربایش روزنامه نگاران




خوان کارلوس پادشاه سابق اسپانیا این کشور را ترک کرد
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 9:32

خوان کارلوس پادشاه سابق اسپانیا این کشور را ترک کرد




هنر‏ و «کار»ِ زمان ما
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2020, 1:10

به خاطرهٔ ارجمند پوران فرخزاد

هنر‏ و «کار»ِ زمان ما

ماندانا زندیان

      «آن‌گاه که آدمی به بهای مرگِ خود حقیقتِ زمانش را واقعیت می‌بخشد دیگر مرگ سرچشمهٔ عدم ‏نیست، جویباری است که در دیگران جریان می‌یابد... که حقیقتْ امری کلی است که باید مصداق خود ‏را دست‌کم در گروهی و جماعتی بیابد تا دریافته شود... در این‌جا مرگ و نیستی از هم بیگانه‌اند. اگر ‏آدمی در این جهان «کار» زمان خود را نیکو به فرجام رساند حتی پیش از آن‌که زمانِ کران‌مند به‌سر آید ‏به زمان بی‌کران می‌پیوندند و بی‌زمان می‌شود. مرگ امری خارجی است که به‌هنگام در سیر انسان ‏راه می‌یابد و هرچند چگونگیِ بودن را دگرگون می‌کند اما با ذات آن کاری نمی‌تواند کرد.» - شاهرخ ‏مسکوب (۱)‏

نوشتهٔ پیشِ رو نگاهی است به اثرگذاریِ هنر بر شکل‌گیری و طرح پرسش‌های ضروری در فرهنگی که ‏تبعض و خشونت را می‌پذیرد. انگیزهٔ این بازخوانی سالگرد قتل فریدون فرخزاد، و آفریده‌های هنریِ ‏بازخوانی‌شده نمایش و کتاب «شاعر نقره‌ای»، اثر هوشنگ توزیع است، که ما را به تماشای این ‏فرهنگ دعوت می‌کنند. (۲) تأکید متن بر مفهوم «خویشکاری»، کلمه‌ای برگرفته از متون پهلوی به ‏معنای تعهد در به‌انجام رساندنِ وظیفهٔ هر فرد انسانی در نظام جهان،(۳) به‌تعبیری تأکید بر اهمیت ‏مسئولیت‌پذیریِ فردی و شهروندیِ ماست در برابر موهبت زندگی یا عمر که در دوری از «خویشکاری» ‏انسان و جهان را به زیان می‌رساند. (۴)‏

‏***‏

‏... اندیشۀ روشن به پایان نمی‌رسد. همیشه روی زمین کسانی برای ادامه‌دادنِ خِرَدِ روز و ‏شب حضور داشته‌اند. ناپایداریِ این حضور را غم هست، دریغ نیست؛ که روح پنهانِ پرسش‌ها ‏و ایده‌های ارزنده از نسلی به نسل دیگر سرایت می‌کند. هنر، در معنای فراگیر خود، یک ‏مسیر درست و انسانی برای همراهی این سرایت - به معنای تأثیرگذاری- است، اگر فرآیند ‏آفرینش را در مسیر بازخوانی و بازسازی فرهنگی قرار دهد.‏

ماه اوت سال ۲۰۲۰ میلادی بیست‌وهشتمین سالگرد قتل فریدون فرخزاد است. یک سال ‏پیش در چنین روزهایی روایتی از زندگی فرخزاد در سال‌های بیرون از جغرافیای ایران و قتل ‏فجیع او، در هیأت نمایشی با عنوان «شاعر نقره‌ای»، در لس آنجلس به روی صحنه رفت. ‏روایتی از لایه‌های پیچیدهٔ خشونتی که زندگی و زندگان- از کنسرت‌گذار و سلبریتی و ‏رسانه‌ای، تا مخالفان رژیمِ وقت و مبارزان سیاسی، مزدوران نهاد قدرت، و نیز بی‌تفاوتی ‏تکثیرشونده در جامعه - بر جان روشن یک انسان آوار کردند و جز در مواردی بسیار اندک از سرِ ‏ویرانه‌های برجای مانده‌اش گذشتند. روایتی که چشم‌های بسیاری را به ضرورت بازخوانیِ ‏فرهنگی جامعه‌ٔ ایران باز کرد.‏

درازای این یک سال، به‌رغم دشواری‌های پاک نامتعارفِ پیش آمده از پاندمی کرونا که روند ‏اجراهای برنامه‌ریزی شدهٔ نمایش را بر هم ریخت، پُر بود از نام فریدون فرخزاد و یاد و یادآوری ‏سویه‌های گوناگون شخصیت او: فرخزادِ شاعر، فیلسوف، خواننده، شومَن، دگراندیش و ‏دگرباش، فرخزاد سیاسی، فرخزادِ مهربان، و فرخزادِ تنها با فاصله‌های اقیانوسی از جامعهٔ ‏هم‌روزگارش؛ فاصله‌‌هایی که به‌ناگزیر به حساسیت‌های اجتماعیِ بسیار و شخصیت بی‌قرار و ‏پیچیدهٔ او می‌انجامید.‏


فریدون فرخزاد، اثر کیوان حیدری

من و بسیاری از دوستانم- دوستان جوان سی‌وچند ساله که در مواردی فقط نام فریدون ‏فرخزادِ  سیاسیِ مُثله‌شده را شنیده بودند، و دوستان هم‌نسل فرخزاد، نویسندگان از جمله- ‏که احتمالاً تا پیش از اوت ۲۰۱۹ کمتر زمینهٔ تبادل نظری جدی را دربارهٔ فرخزاد باز کرده بودیم، ‏پس از «شاعر نقره‌ای» او را چنان در مدار توجه و‎ ‎بازخوانی یافتیم، که شیوه‌های گوناگون ‏شناخت بهترش هنوز و همچنان آذین ارتباط‌های روزانه‌مان است. سیاستگران، به اعتراض‌های ‏اجتماعی-سیاسی او پرداختند؛ اعتراض‌های تند و برانگیزاننده‌اش به‌ویژه، که به دلیل قتل ‏سیاسی‌اش بیشتر در یادها مانده بود، و شاعران و نویسندگان به بازخوانی حرف‌های انسان ‏نامتعارف و مستقلی که او بود و سایهٔ سنگینِ سیاست‌زدگیِ جامعه کمتر امکان بازتابش را ‏می‌داد. کوشندگان اجتماعی، تحلیل‌گران و منتقدان درباره‌اش گفتند و نوشتند.

گفتاوردهایش ‏در شبکه‌های اجتماعی، در برنامه‌های گوناگون رادیو و تلویزیون، و در مکالمات روزانهٔ مردم ‏جاری شد: چه بسیار از ما که رهاتر و آسوده‌تر از همیشه گفتیم و نوشتیم که «دوستتان ‏دارم».  در یک نگاه نمادین فریدون فرخزاد یک بار دیگر به خلوت خانه‌های بسیاری از ما آمد، در ‏جمع‌های دوستانه‌مان نشست، برایمان حرف زد، شعر خواند، رقصید، خندید، گریه کرد و به ‏یادمان آورد که آگاه، هشیار، حساس، منصف و مهربان باشیم، حتی در برابر فردی گمارده ‏برای مخدوش کردن شخصیت او تنها چند روز پس از انتشار کتاب «شاعر نقره‌ای». (۵)  و ‏این‌همه توانایی هنرِ دانا و خردمند است، که خویشکاریِ را برمی‌کشد و آدمی را به کاری ‏تشویق می‌کند که برای آن در جریانِ زندگی است. آموزه‌های زرتشتی باور دارند که کار انسان ‏کار خداست. آدمی چون به کارِ درست خود بپردازد، با جهان هماهنگ است و آفرینش را کامروا ‏کرده است. انسانِ خویشکار به جانِ جانِ خود می‌رسد. (۶) و هنر در این «کار» راه‌گشاست.‏

این‌جا نیز هنر در میدان بود و بختک شومِ خشم و حیرت از جنایتی که ۲۵ سال بر بسیار ‏دانستن‌ها، توانستن‌ها و حرکت‌های سنجیدهٔ انسانی چیرگی داشت، در برابر شکوه «صدهزار ‏جلوه»ی آن در یک نمایشِ باارزش به پرسشی انسانی تبدیل شده بود که سایه‌-روشنِ پرترهٔ ‏فریدون فرخزاد را از «قربانی جنایت سیاسی» به سمت «هنرمند آگاه، آزاده و مهربان»‌ی ‏سوق می‌داد که می‌خواست دوست بدارد، دوست داشته شود و امکان این هر دو را در ‏فرهنگِ دچارِ خشونت ما نیز فراهم سازد، تا ما نیز بتوانیم به خویشکاری و جانِ خود نزدیک ‏شویم. خواستِ اندیشه و عاطفه‌ای که به گفتهٔ هوشنگ توزیع، نویسنده و کارگردانِ نمایش ‏‏«شاعر نقره‌ای»، پیش از آن‌که ضربه‌های چاقوی جلادْ مُثله‌اش کند، به خشونتِ جامعه جان ‏داده بود. (۷) جامعه‌ای که «شاعر نقره‌ای» در ارزیابی ناصر شاهین‌‌پر، داستان‌نویس و ‏برنامه‌ساز تلویزیون، به تودرتوهایش نقب می‌زند و تناقضاتش را «... به همان جامعه تحویل ‏می‌دهد و باز همان جامعه در پایان برایش کف می‌زند و دراز مدت تشویقش می‌کند، که این ‏خود عمق و ارزش کار هنری را نمایان می‌کند.» (۸) شاهین‌پر در بازخوانی این نمایش نوشته ‏است: «توزیع با ترکیبی از شومن و مخاطبانش آیینه‌ای قرار داده در مقابل اندام همهٔ ما که ‏زخم‌های بدنمان و چرک‌ها و پلشتی‌های گوشه و کنار جامعه‌ای را نشان می‌دهد که ما هم ‏جزئی از آن هستیم.» (۹) و این دریافتِ مشترکِ بسیاری از تماشاگران نمایش و خوانندگان ‏نمایش‌نامه است؛ چنان‌که حورا یاوری نوشته است: «‏‎”‎شاعر نقره‌ای‎”‎‏ بیش از آن‌که نقد خود یا ‏دیگری باشد نقد ریشه‌ها و مبانی یک فرهنگ است... نگاهی انتقادی به حقیقتِ عریانِ ‏جامعهٔ ماست، و نمایش را در قلمرو نقد فرهنگی قابل تأمل و بررسی می‌کند.» (۱۰)‏


هوشنگ توزیع، در حال تمرین نمایش «شاعر نقره‌ای»

‎ ‎اگر بپذیریم هنر پرسشی است که اگر هم در قالب کار فردی جلوه کند، به‌گفتهٔ ریچارد ‏ولهایم، فیلسوف انگلیسی، بیان «کار هم‌بستۀ پنهان جمعی» است، می‌توان گفت که جهان ‏هنر- هنر پاکیزه و مستقل- از کار تمامی مردمانی شکل گرفته که درک زندگی اجتماعی‌شان ‏در آفرینشِ آن‌چه اثر هنری خوانده می‌شود ضروری است. شاید از این‌روست که آفریدهٔ هنری ‏فراگیرتر و دربرگیرنده‌تر از موضوعِ مشخصِ خودْ اثرگذار است، و احتمالِ برقراریِ ارتباط ِبدنهٔ ‏جامعه با آن بیش از بسیار آثار در گستره‌های دیگر مانند سیاست یا فلسفه.‏

هوشنگ توزیع، در پیش‌گفتار کتاب «شاعر نقره‌ای» گفته است: «نوشتن از فرخزاد برای من ‏راهی برای بیان این واقعیت بزرگ‌تر بود که همهٔ ما به‌نوعی قربانی خشونت هستیم، قربانی ‏قهر و تعصب و خشونت یک حکومت. قهر و خشونتی که می‌تواند در یک رابطهٔ انسانی هم ‏باشد، در یک خانواده یا در سطوح بالاتر هم باشد و تا حکومت هم برسد. پرسش من دربارهٔ ‏قهر و خشونت در فرهنگ است... شخصیت اصلی نمایش شاعر نقره‌ای فقط فریدون فرخزاد ‏نیست. فریدون‌ها هستند!» (۱۱)‏

و احتمالاً از همین‌روست که در نگاه سپیده جدیریِ شاعر، توزیع برای تصویر فریدونِ شاعر، ‏‏«به سروده‌های او متوسل نمی‌شود بلکه شاعری را می‌سازد که او خود از ‏‎”‎شاعر بودن‎”‎‏ ‏می‌شناخته است: صراحت، شجاعت، استقلال و تعهد ویژگی‌هایی است که وقتی یک‌جا در او ‏جمع می‌شوند، از او یک ‏‎”‎دیگری‎”‎‏ می‌سازند؛ یک ‏‎”‎غیرِخودیِ‎”‎‏ محکوم به طرد شدن، فرو رفتن ‏در انزوا و در نهایت، حذف شدن.» (۱۲) سرگذشتی از آنِ «فریدون‌ها»ی متفاوت، چنان‌چه ‏نویسندهٔ نمایش‌نامه می‌گوید.‏

‏«شاعر نقره‌ای» روایت یک دادخواهی انسانی است و دادخواهی را فرآیندی برای ‏آگاهی‌بخشی عمومی نیز می‌دانند، چنان‌چه پرستو فروهر، هنرمند و کوشندهٔ حقوق بشر، ‏دادخواهی عمومی را روندی برای پرداختن به رنج و خشونتی تعریف می‌کند که به انسان-در ‏معنای فراگیر کلمه- وارد شده نه تنها به یک فرد مشخص. روندی که در تعریف فروهر می‌باید ‏پالوده از خشونت پیش رود. (۱۳)‏

پایداری و استقامت در آگاه و بیدار کردن جامعه یک دادخواهیِ ارزنده است، که در مسیر خود ‏تنها به یادآوری یک فرد، یک خشونت، و یک درد، محدود نمی‌ماند. راهی است برای از میان ‏برداشتن یک رنج جمعی و پیشنهادی برای فکر کردن به خشونتی که در فرهنگ است و جز با ‏پالایشِ فرهنگ از بین نمی‌رود. هنر، اگر بتواند از تعصب و داوری فاصله بگیرد، و زبانی مناسب، ‏شایسته و دریافتنی برگزیند در این میانه دست بالاتر را دارد.‏

حورا یاوری نوشته است: «بهره‌گیریِ سنجیدهٔ هوشنگ توزیع از طنز، که برخلاف هجو و هزل ‏ساختاری پیچیده و چندلایه دارد، یکی دیگر از ویژگی‌های ستودنیِ ‏‎”‎شاعر نقره‌ای‎”‎‏ است. در ‏هجو و هزل نیش‌ها و گزش‌ها به زبانی مستقیم، صاف و پوست‌کنده، هدف را نشانه ‏می‌گیرند، و چهرهٔ مخاطب آشکار است. در طنز، که از بهترین نمونه‌های آن در قرون اخیر باید ‏به ‏‎”‎چرند و پرند‎”‎‏ علی‌اکبر دهخدا اشاره کرد، معمولاً این‌چنین نیست. طنز بیشتر از آن‌چه ‏فردی باشد، همگانی است. زبانِ چندلایهٔ طنز پوششی است بر اندوهی که بار اجتماعی ‏دارد، خنده و گریه را به هم می‌آمیزد، و نقش طنز را در مقام سویهٔ دیگری از تراژدی آشکار ‏می‌کند.»

‏***‏

یک سال پیش صحنه‌‌های نمایش شاعر نقره‌ای با هر بار رفتن و برگشتن نور، آینه‌هایی بر ‏دیوارهای بلندِ روبه‌روی ما نشاندند تا هر یک از ما در حد بضاعتمان تکه‌هایی از زندگی خود را ‏تماشا کنیم، حرف نویسنده و شخصیت فریدون یا «فریدون‌ها» را بفهمیم، و غیبت ‏مسئولیت‌پذیریِ فردی-خویشکاری- را سرتاسر پشت بی‌کفایتی حکومت‌هامان پنهان نکنیم.

فرزانه میلانی، پژوهش‌گر، نویسنده و استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان ، که تأکید ‏محترمش بر زیرِ پرسش بردنِ بی‌‌عدالتی در فضای خانه و تضاد میان دمکراسی‌خواهی در ‏جامعه و دیکتاتوری در خلوت رابطه‌های شخصی آموزه‌ای برای همهٔ ماست، دربارهٔ این نمایش ‏نوشته است: «پیشینۀ هنری توزیع مؤید احترامش به حقوق طبیعی یک‌یکِ انسان‌هاست. ‏بازتاب این ویژگی در صحنۀ تئاتر علاقه و تعهد او به روایت شخصی است، و پذیرفتن این اصل ‏که زندگی هر انسانی اهمیت دارد، آموزنده است، و می‌تواند شیرین و شنیدنی باشد‎.‎‏ اگر در ‏بعضی نمایشنامه‌های قبلی‌اش تأکید بر مناسبات زن و مرد بود و اين‌كه زورگویی و خشونت ‏مختص حكومت یا تنها مردان نيست، ‏‎”‎شاعر نقره‌ای‎”‎‏ اهمیت مسئولیت فردی را به رابطۀ ‏هنرمند و جامعه تعمیم می‌دهد. شاید تأمل‌برانگیزترین پرسشی که زندگی فریدون فرخزاد و ‏‎”‎شاعر نقره‌ای‎”‎‏ مطرح می‌کنند این باشد که چرا و چگونه شاعری که آغاز کار هنری‌اش از ‏آینده‌ای موفق خبر می‌داد و می‌توانست جهانی شود، عاقبتی چنین غم‌انگیز یافت؟» (۱۴)‏

پرسشی که نادیده گرفتنش ازجمله می‌تواند به دریغِ بیشترِ «رخصت مهربانی» از سوی ما ‏بیانجامد و آن افسوس که هما سرشار، روزنامه‌نگار و کنش‌گر اجتماعی، به یادمان می‌آورَد: ‏‏«چقدر سخت است كه‌ من‌ و تو به خود اجازه‌ می‌دهیم‌ آن دیگری زنده‌ را آزار دهیم‌، خوار كنیم‌، ‏به‌ انتقاد بنشینیم‌، مورد ایراد قرار‌ دهیم‌، رفتارش‌ را به سُخره‌ بگیریم‌، به‌ او انگ‌ و برچسب‌ روا ‏و ناروا بزنیم‌ و داوری‌ كنیم‌، داوری‌ كنیم‌ و داوری‌ كنیم‌... این‌ را برای‌ خودمان می‌گویم‌، برای‌ ‏پشیمانی‌ بعدمان‌. برای‌ آن‌ هنگامی‌ می‌گویم‌ كه‌ در روز نبودنشان نمی‌دانیم‌ چگونه‌ حرفمان‌ را ‏پس‌ بگیریم‌!» (۱۵)‏

ما تا به اخلاق و فرهنگ دمکراتیک دست نیابیم به جامعۀ سیاسیِ اخلاقی و دموکراتیک ‏نمی‌رسیم. پایۀ تجددْ سنجش، پرسش و نقد است و این‌همه از آن توانایی می‌آید که زادۀ ‏آگاهی و دانایی است؛ که توانایی اگر امتدادِ ناآگاهی باشد، در ذاتِ خود نتوانستن است و ‏خشونت، چنان‌که در زندگی فرخزاد و نمایش توزیع می‌بینیم.‏


هوشنگ توزیع در صحنهٔ نمایش «شاعر نقره‌ای»

سیروس مشکی، حقوقدان و نویسنده، باور دارد که: «آن‌چه به فریدون پایگاه والایی می‌بخشد ‏و جایگاه او را در میان شاعران و هنرمندان ایرانی پس از انقلاب اسلامی ممتاز می‌کند، همان ‏است که تا پیش از شهادت جان‌گدازش نقطه ‌ضعف و عامل حملهٔ واپس‌گرایان به او محسوب ‏می‌شد. ‏‎”‎آزادگی‎”‎‏ و ‏‎”‎بی‌پروایی‎”‎‏ فریدون بود که او را از همگنانش ممتاز می‌کرد و همین ‏دست‌مایه‌ای بود که دوستانش را مرعوب، دشمنانش را جسور، و حکومت جابر را بر حذفش به ‏وحشیانه‌ترین شکل ممکن مصمم می‌ساخت.» (۱۶) و این تصویری از کاستی‌های فرهنگیِ ‏بناشده بر ندانستن و نخواستن است. تصویری که ما می‌توانیم دگرگونش کنیم.‏

توزیع می‌گوید: «در نگاه نویسندهٔ ‏‎”‎شاعر نقره‌ای‎”‎‏ فریدون فرخزاد پرنده‌ای است که با افکار و ‏فعالیت‌هایش به مرگ می‌رسد، اما از دل خاکسترش نه یک ققنوس دیگر، بلکه چندین ققنوس ‏زاده می‌شوند که زندگی و راه او را ادامه دهند. به‌شکلی نمادین، فریدون فرخزاد، علی‌رغم ‏سبعیت قاتلانش، نه‌تنها نمی‌میرد، که تبدیل به ققنوس‌های دیگری می‌شود که پرواز او را ‏ادامه می‌دهند و افکار او را دنبال می‌کنند. زاده شدن این مرغ‌ها ادامه پیدا می‌کند و آن‌ها را ‏تبدیل به جمعیتی می‌کند که همان ‏‎”‎سیمرغ‎”‎‏ است، جمعیتی در قالب نمادین پیکرهٔ بزرگ ‏سیمرغ؛ و آن وقت است که پرواز واقعی شکل می‌گیرد.» (۱۷)‏

و این «جمعیت» حتی پیش از آن‌که در سمت دیگر صحنه، در نگاه و دریافت ما تماشاگران، ‏شکل گیرد، بر صحنهٔ نمایش «شاعر نقره‌ای» ایستاده بود- ناکتا پهلوان، کوثر عباسی، شادی ‏معینی‌نژاد، آرین ریسباف، عرفان ملکوتی و علی عزیزیان، ققنوس‌های نمادینِ برخاسته از ‏خاکستر خشونتی هستند که نویسندهٔ نمایش با درایتی سزاوار تقدیر از بازسازی‌اش در هیأت ‏مرگ به سود زایش نسلی از مرغان گذشته است. بازی درخشان هر یک از این «مرغان»، که ‏سن هیچ‌کدامشان به درک محضر فعالیت هنری فرخزاد نمی‌رسد، امتداد اجراهای ارزندهٔ ‏اوست در آیینه‌ای که «سیمرغ» است و با زبانی که امضای کارنامهٔ هنری توزیع.‏

‏***‏

پوران فرخزاد، شاعر، نویسنده، خواهر بزرگ فریدون و آموزگار و دوست ارجمند من، که ‏سوگواری قتل فریدون هرگز جان و جهانش را رها نکرد، بارها برای من تعریف کرد که آخرین ‏لحظهٔ دیدارش با فریدون جلوِ درِ آسانسور آپارتمانی بود که فریدون از آن به فرودگاه مهرآباد ‏می‌رفت برای پرواز از خاک ایران. پوران می‌گفت تصویر بسته شدن و هرگز باز نشدنِ دوبارهٔ آن ‏در، با نگاهی نمادین، ناشناخته ماندنِ تقریباً مطلق فریدون است در جامعه- فرو رفتنش در ‏تاریکی اتاق آسانسور و تمام شدنِ بی‌رحمانه‌اش در حال سقوط در زمان و مکان.‏

سالی که رفت، به لطف آفتابی نمایش و کتاب بااهمیت «شاعر نقره‌ای» آن آسانسور نمادین ‏به بیشترِ طبقات جهان فکری ما بازگشت، در هر پاگرد ایستاد، درش را باز، و نور و حرکت و ‏صدای فریدون فرخزاد و صحنهٔ هوشنگ توزیع را به ما تعارف کرد تا انسان را و حق را، نه‌تنها در ‏بیانیه‌های سیاسی که در واقعیت زندگی، قدر بگذاریم.
یک راه درستِ قدرگذاردنِ عمر هنرمندان و فرهنگ‌سازان جامعه تحقق بخشیدن به آرزوهای ‏آنان در زندگی روزانه است و این جز با روبه‌رو شدن با خود، نقد خود، و در پی آن بازخوانی و ‏بازسازی فرهنگ جامعه دست نخواهد داد. فرهنگی که سخت نیاز دارد «متفاوت» را در متن ‏خود بپذیرد، پشتیبان ذهنیتِ پیش‌رو باشد، حسادت را که زاییدهٔ بیش‌خواهی است مهار کند، ‏استقلال هنرمند را ارج بگذارد و در یک مثال به‌ظاهر ساده در برابر کتاب، مجله، موسیقی، ‏نقاشی، تئاتر،  فیلم و هر حادثهٔ خوب دیگر بی‌تفاوت نماند، تا امکان بالیدنِ روان و استعداد ‏انسان از جامعه و جهان حذف نشود؛ که خشونت تنها حذف فیزیکی یک انسان نیست و حذف ‏توانایی‌های انسانی تنها به‌دست نهاد قدرت صورت نمی‌گیرد. در جامعه‌ای که به زنان حق آواز ‏خواندن، و به بهاییان حق تحصیل نمی‌دهد، خویشکاریِ مردان خواننده و زنان و مردانِ ‏درس‌خواندهٔ غیر بهایی، در کنارِ ورزیدن و پروردنِ توانایی‌های خود، طرح پرسش‌‌هایی در این ‏زمینه‌ها نیز هست.‏

آنان که از کار خود، از خویشکاری، جدا می‌افتند هر یک به‌تنهایی اهریمنی را کامروا می‌کنند.‏

مرداد ۱۳۹۹ خورشیدی، ۲۰۲۰ م.‏

——————————————-
‏۱- شاهرخ مسکوب، سوگ سیاوش (درمرگ و رستاخیز)، انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ هفتم، ۱۳۸۶، ص ۷۳‏
‏۲- «شاعر نقره‌ای» نمایشی است بر اساس فصل‌های از زندگی فریدون فرخزاد، به نویسندگی و کارگردانی ‏هوشنگ توزیع، که نخستین بار در اوت ۲۰۱۹ م. در ‏Wilshire Ebell Theatre‏ در لس آنجلس بر صحنه رفت.‏
کتاب «شاعر نقره‌ای» (انتشارات «کارگاه نمایش ۷۹»، ۲۰۲۰ م) دربرگیرندهٔ متن نمایش، گفت‌وگو با نویسندهٔ ‏متن (به‌جای پیش‌گفتار)، ۱۰ نقد نوشته شده بر نمایش (به‌قلم هما سرشار، لئو ب، سیروس مشکی، احمد ‏کریمی حکّاک، ماندانا زندیان، فرزانه میلانی، احمدرضا بهارلو، سپیده جدیری، ناصر شاهین‌پر و جمشید ‏چالنگی)، مصاحبه با حورا یاوری دربارهٔ نمایش، ‏‎‪‎و‬ یک مجموعه عکس از صحنه‌های نمایش است. ‏‎‬‬‬‬‬‬‬‬‎
برای تهیهٔ‌ کتاب می‌توانید به این نشانی مراجعه کنید.‏
۳ -گات‌ها، یسنا، هات ۳۳، بند ۲‏
‏۴ -دینکرد (دینکرت) ص ۴۳۴، نقل به‌معنی از ترجمهٔ ‏Marijan Molé‏ ‏
‏۵ -چند روز پس از انتشار کتاب «شاعر نقره‌ای» عباس سلیمی نمین در یک مصاحبهٔ تلویزیونی در سیمای ‏جمهوری اسلامی ادعا کرد که فریدون فرخزاد قبل از درخواست بازگشت به ایران با او تماس تلفنی گرفته و ‏عنوان کرده که برای تبری جستن از سازمان مجاهدین قصد بازگشت به ایران دارد. او از این موضوع نتیجه گرفت ‏که برخلاف تصور عمومی از این‌که فریدون فرخزاد را عوامل جمهوری اسلامی به قتل رسانده‌اند، شبههٔ قتل او ‏توسط سازمان مجاهدین خلق مطرح است.‏
خانم شیرین عبادی به‌هنگام و بادرایت و انصاف در نوشته‌ای محترم با عنوان «از ادعا تا واقعیت» دانسته‌های ‏خود را از خواست فرخزاد برای سفر به ایران نوشت.
این دو اتفاق، که در نگاه و ارزیابی من بر اساس مشاهدات سالیان از واکنش‌های اپوزیسیون می‌توانست به ‏تجسد صحنه‌هایی مانند صحنهٔ درخشان اپوزیسیون در نمایش شاعر نقره‌ای بیانجامد، با اعتدال و خردمندی ‏خالق نمایش و نویسندهٔ کتاب از سقوط در جیغ و جنون در امان ماند، صدای آقای سلیمی نمین را خاموش و ‏ظرافت رفتار انسانی خانم عبادی و هوشنگ توزیع را نمونه‌ای سخت سزاوار تقدیر در تاریخ فرهنگ سیاسی ما ‏کرد.‏
‏۶ -گات‌ها، یسنا، هات ۳۳، بند ۲‏
‏۷ -هوشنگ توزیع در چندین مصاحبه گفته است که همهٔ ‌ما در آن‌چه بر فرخزاد رفت دست داشتیم. برای ‏تماشای نمونه‌ای از یک مصاحبهٔ او در پیوند با این مفهوم به این صفحه مراجعه کنید.
۸ -ناصر شاهین‌پر، مقالهٔ شاعر نقره‌ای، کتاب «شاعر نقره‌ای»، صص۲۱۹-۲۲۲ ‏
‏۹ -همان
‏۱۰-حورا یاوری، شاعر نقره‌ای در گفت‌وگو با حورا یاوری، «شاعر نقره‌ای»، صص ۲۲۹-۲۳۹‏
‎‬‬‬‎‏۱۱ -هوشنگ توزیع، تئاتر درست با جامعه و زمان خود نفس می‌کشد، «شاعر نقره‌ای»، صص۱۷-۳۸‏
‏۱۲- سپیده جدیری، شاعر می‌میرد؛ شاعر نقره‌ای، «شاعر نقره‌ای»، صص ۲۱۳-۲۱۸‏
‏۱۳ -پرستو فروهر، دادخواهی با انتقام‌جویی فرق دارد
۱۴ -فرزانه میلانی، سخن از زندگی نقره‌ای آوازی‌ست که سحرگاهان فوارهٔ کوچک می‌خواند، «شاعر نقره‌ای»، ‏صص ۱۹۹-۲۰۷‏
‏ ۱۵-هما سرشار، مدتی این مثنوی تأخیر شد، «شاعر نقره‌ای»، صص ۱۶۱-۱۶۵‏
‏۱۶ -سیروس مشکی، نگاهی به نمایش «شاعر نقره‌ای»، اعادهٔ حیثیت از فریدون فرخزاد و کیفرخواستی علیه ‏جهل و جنون و جنایت، «شاعر نقره‌ای»، صص۱۷۳-۱۹۱‏
‏۱۷ -هوشنگ توزیع، تئاتر درست با جامعه و زمان خود نفس می‌کشد، «شاعر نقره‌ای»، صص۱۷-۳۸‏




ایدئولوژی: نگاهی به سردرگمی عمومی پیرامون یک واژه
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 03.08.2020, 22:16

ایدئولوژی: نگاهی به سردرگمی عمومی پیرامون یک واژه

محمود تجلی مهر

" width="200" />

در نوشته‌های گذشته تعریفی از ایدئولوژی در چارچوب موضوع آن دو نوشته آورده بودم که واکنش برخی از خوانندگان را برانگیخت، با وجودی که من تعریف تازه‌ای از خود نداشتم و منبع آکادمیک آن را نیز آورده بودم. اما به هر رو، به نظر می‌آید که باید همگی بیشتر به واکاوی بپردازیم تا به درکی نزدیک‌تر به‌هم برسیم. واژه ایدئولوژی یک واژه پایه‌ای است و بدون برداشت یکتا از آن نمی‌توان در ساختمان فکری که بر آن بنا شود، به تبادل دیدگاه پرداخت.

این تعریفی است از ایدئولوژی که من از کتاب “مدیریت استراتژیک و دینامیزم سازمانی” ارائه داده بودم و به آن چه که می‌خواستم بگویم، نزدیک است: مجموعه‌ای شبه‌همگون از باورها، ارزش‌ها و نشانه‌ها که یک فرد یا گروه بر آنها توافق بدیهی دارند و شناخت از خود (فردی یا گروهی) و از واقعیت پیرامون خود را بر اساس آنها تدوین می‌کنند (Geuss, 1981, in Stacey, 2016, p. 392). تعریفی هم از ویکی‌پدیا آورده بودم که با تعریف پیشین هم‌خوان است: “مجموعه‌ای از باورها و ایده‌ها به عنوان مرجعِ توجیهِ اعمال، رفتار و انتظاراتِ افراد.”

این نگاه به ایدئولوژی را من در برابر نگاه غالب بر جامعه ایرانی قرار دادم که به باور من ایدئولوژی را این گونه تعریف می‌کند: “مجموعه‌ای منسجم از دگم‌های غیرقابل تغییر که هویت و رفتار انسان و گروه ویژه‌ای را تعیین می‌کند.” از دید من این نگاه نیز در تعریف پیشین می‌گنجد. “دگم”ها هم شکلی از باورها و ارزش‌ها هستند. بنابراین ایدئولوژی دگم‌ها را هم می‌تواند در بر گیرد. اما انتقاد من به دیدگاه رایج این است که این دیدگاه، ایدئولوژی را تنها مجموعه دگم‌ها می‌داند و بر اساس مد یا شناخت امروز آن را از اساس منفی می‌شمارد. از این روست که می‌شنویم: “دوران حکومت ایدئولوژیک به سر رسیده است”، “حکومت اسلامی ‏حکومت ایدئولوژیک است”، “ایدئولوژی نباید بر اندیشه حکم کند”، “ایدئولوژی اسلامی، ایدئولوژی چپ، ‏ایدئولوژی فلان و بهمان … کهنه شده‌اند”.

این گفته‌ها که چندین سال است می‌شنویم، از نگاه من خود پیرو مد روز هستند و آلوده به پوپولیسمی که کمابیش بر سازمان‌های سیاسی ایرانی حاکم است. خود همین پوپولیسم بر اساس تعریف مورد پذیرش من از ایدئولوژی، یکی از همان ایدئولوژی‌هاست.

بررسی مقوله‌های اجتماعی در انزوا امکان‌پذیر نیست و همان‌گونه که دیدیم، تعریفی که من آورده بودم، با وجود ارائه مرجع آکادمیک با واکنش برخی از خوانندگان روبرو شد چون شاید با درک عمومی آنها خوانایی ندارد.

برای نزدیک‌شدن به درک از جایگاه ایدئولوژی، چگونگی ایجاد، تعریف و کارکرد می‌توان از راه‌های گوناگونی به سفر پرداخت و در جایی در میانه راه به ایدئولوژی رسید. من به تئوری‌های سازمان اجتماعی می‌پردازم که زمینه پژوهش‌های من هستند و تلاش می‌کنم در این راستا به ایدئولوژی نزدیک شوم.

سازمان اجتماعی و ایدئولوژی

انسان مورد نظر ما در تعریف بالا از ایدئولوژی، در چارچوب گروه (سازمان) اجتماعی در نظر گرفته شده است و در چارچوب جامعه پیرامون خود تعریف می‌شود. روشن است که این “انسان” موجود بیولوژیک و هموساپینس نیست. او تنها در جامعه بشری وجود دارد، عضوی از آن است، با آن در تعامل و در رابطه پویاست، بر آن تاثیر گذاشته و از آن تاثیر می‌گیرد.

بنابراین، برای شناخت روند شکل‌گیری ایدئولوژی، باید ابتدا سازمان اجتماعی را تعریف کنیم. برای ورود به بحث سازمان اجتماعی ناگزیر باید وارد مقوله‌های پایه‌ای فلسفی شویم و جایگاه آنتولوژیک (هستی شناسی) و اپیستمولوژیک (تئوری شناخت یا چیستی‌شناسی) خود را روشن سازیم تا بتوانیم بر این پایه بسازیم و به مقوله‌های مشخص‌تر چون سازمان اجتماعی و ایدئولوژی نزدیک شویم. روشن است که چنین چیزی در چارچوب این نوشته و این رسانه نمی‌گنجد و آنهایی را که بر اساس مد ناپسند این روزها، حتی به بیان خود حوصله خواندن نوشته طولانی ندارند، دچار مشکلات باز هم بیشتر خواهد کرد. اما به اجبار به گونه فشرده آمدگاه فلسفی این تعریف مورد پذیرش من از سازمان اجتماعی و ایدئولوژی را می‌آورم تا دست‌کم کسانی که در کار فلسفه هستند، خط سرخ این تعریف را به آسانی بیابند. البته برای پیش‌گیری از ایرادهای خوانندگان دقیق و کارشناس باید بگویم که به کوتاهی‌هایی که به اجبار به کار برده‌ام، آگاه هستم.

به گمان من جایگاه آنتولوژیک نگاه مورد قبول من به ایدئولوژی، جایی در میانه رلاتیویسم و نومینالیسم است و در هر جایی که آن را قرار دهیم، با رئالیسم فاصله جدی دارد. در این راستا و بر اساس همین فاصله با رئالیسم، اساس بر کثرت‌گرایی و باور به وجود واقعیت‌های گوناگون در کنار یکدیگر است. در اینجا توجه داشته باشید که سخن از کثرت واقعیت‌ها در اجتماع بشری است و نه از واقعیت طبیعت. آنهایی که در توضیح روندهای اجتماعی از طبیعت نمونه می‌آورند، دچار اغتشاش فکری و در شکل منسجم خود، نماینده پوزیتیویسم هستند. در طبیعت علوم دقیقه حکومت می‌کنند و قوانین خود را دارند. ما در اینجا تنها به اجتماع پرداخته‌ایم که در آن روایت‌های گوناگون از چیزی وجود دارند که برخی به آن “پدیده” می‌گویند که آن نیز بنا بر دیدگاه کانت نماد “واقعیتی” است که از دید او وجود دارد اما هیچ‌گاه به آن نمی‌شود دست یافت.

دیدگاه‌های گوناگون در باره انسان و سازمان اجتماعی از همین جا شکل می‌گیرند. آنهایی که بر پایه رئالیسم اندیشه خود را بنا می‌نهند، همه پدیده‌های اجتماعی را قابل تعریف و تشخیص می‌دانند که می‌شود گروه‌بندی و مقوله‌های آنها را تعریف کرد. سازمان اجتماعی در چارچوب دیدگاه رئالیسم دارای چارچوب تعریف‌شده، مرز روشن با محیط بیرون خود و دارای ساختارهای روشن درونی خود است. انسان در این دیدگاه موجودی است قابل تعریف، فردی، آزاد و خودمختار. تئوری‌های گوناگون سیستم‌ها کمابیش بر این اساس پایه نهاده شده‌اند. اگر کس دیگری بیاید و دیدگاه دیگری از سازمان اجتماعی ارائه دهد، از نگاه رئالیست‌ها، تنها یکی از این دو دیدگاه می‌تواند درست باشد.

در اپیستمولوژی، مکتب ساختارگرایی اجتماعی (social constructionism) وجود دارد که برای این نوشته بیشتر از نگاه آن بهره گرفته‌ام و به گمان من به درکی روشن‌تر و با انسجام بیشتر از پیچیدگی جامعه یاری می‌رساند.(Easterby-Smith, Thorpe, & Jackson, 2012, p. 23)

در این راستا و به بیان دیگر، انسان و جامعه پیرامون او پیوسته در پویایی و در تعامل با یکدیگر هستند، بر هم تاثیر می‌گذارند و از هم تاثیر می‌پذیرند. هیچ چیز ایستا، در سکون و در حالتی نیست که بشود تعریفی ثابت و عمومی از آن ارائه داد که برای زمان درازی دارای اعتبار باشد. به این مفهوم، تعادل (equilibrium) و تصادف وجود خارجی ندارند. هر چی می‌بینیم و تجربه می‌کنیم، نتیجه تعامل انسان با پیرامون خود در لحظه، در مکان و زمان است. در لحظه‌ای دیگر و در مکانی دیگر، تحلیلی تازه نیاز داریم چون همه‌چیز تغییر یافته است.

نوربرت الیاس، جامعه‌شناس آلمانی-بریتانیایی قرن بیستم نه تنها سازمان اجتماعی را روند (پروسه) و نه ساکن می‌داند، بلکه انسان را نیز پروسه می‌داند. به بیان دیگر، از دید او انسان بیشتر پروسه است تا فرد. الیاس که تا سال ۱۹۹۰ میلادی زیست، هر چند که شاید در جریان شکل‌گیری‌های تئوری‌های جدید پیچیدگی و ساختارگرایی اجتماعی نبود، در همان راستا می‌اندیشید. انسان و جامعه پیرامون او در تعامل همیشگی با یکدیگر هستند. از نگاه او، دیدگاه‌هایی که بر فردیت انسان تاکید و جامعه را از آن نگاه تعریف می‌کنند، همان‌گونه ناقص هستند که دیدگاه‌هایی که فردیت انسان را نفی و تنها جامعه در شکل کلی را مبنای بررسی می‌گذارند(Elias, 2000; Loyal & Quilley, 2004).

اما با این وجود شاید بشود بر سر این تعریف فشرده به تفاهم دست یافت: سازمان اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که گروهی از انسان‌ها برای رسیدن به هدفی مشترک گردهم آیند و به کار مشترک بپردازند.

اگر بر این تعریف بسیار عام به توافق برسیم، در گام بعدی و از اینجا به‌بعد دیدگاه‌ها متفاوت خواهند شد. از نگاه من، در روند همکاری میان این انسان‌ها برای دست‌یابی به هدف مشترک، کم کم سازمان اجتماعی میان آنها به وجود می‌آید. این سازمان پدیده‌ای است ذهنی و مشترک در میان اعضای آن. در راستای ایجاد این سازمان، از جمله هدف‌های سازمان و جایگاه اعضای آن روشن می‌شوند. در این چارچوب مقوله قدرت درون سازمانی نیز به میان می‌آید که روابط میان افراد را تنظیم می‌کند. در این مسیر هیچ چیز قابل پیش‌بینی، برنامه‌ریزی و یا بر اساس اصل علیت نیست. هر چند هم که برنامه‌ای از سوی دست‌اندرکاران ریخته شده باشد (که معمولا نیز این گونه است) هیچ تضمینی برای آن وجود ندارد که این برنامه همان‌گونه پیاده شود که در ابتدا تهیه شده بوده است.

ایدئولوژی در روند شکل‌گیری هویت مشترک پدید می‌آید و بخشی از هویت سازمان، خرد جمعی و هویت اعضای آن می‌شود. هر سازمان اجتماعی در روند تشکیل و فعالیت خود، ایدئولوژی خود را در بستر خرد جمعی ویژه خود می‌سازد و انسانی که عضو آن سازمان باشد، در شکل‌گیری آن ایدئولوژی ویژه شرکت داشته، در چارچوب آن قرار گرفته و خود دارای آن است. این هویت مشترک، خود را نه تنها در کاربرد مشابه مقوله‌های فکری، عمل‌کرد، نگاه به دیگران و غیره نشان می‌دهد، بلکه در ادبیات و زبان مشترک نیز جلوه می‌یابد. اگر کمی در هر سازمان اجتماعی دقت کنید، هم واژه‌ها و هم مفهوم‌هایی را می‌یابید که تنها در آن سازمان و در میان اعضای آن سازمان رایج هستند. در این مسیر است که سازمان اجتماعی شکل می‌گیرد. نکته اساسی و بسیار مهم در این میان این است: ایدئولوژی در این تعامل درون سازمانی میان اعضای آن به وجود می‌آید و قابل طراحی از پیش نیست. ایدئولوژی پدیده‌ای است که در سازمان اجتماعی “برآمد” (emergence) می‌یابد، نه قابل طراحی و نه قابل پیش بینی است. مقوله “برآمد” به عنوان پدیده‌ای غیرقابل برنامه ریزی و طراحی و غیرقابل پیش بینی یکی از تازه‌ترین و جالب‌ترین مقوله‌های فلسفی سه دهه اخیر و زیربنای فکری نوشته من است (Douglas & Wykowski, 2011, 2017; Stacey, 2016).

بنابراین، حزب سیاسی، انجمن ورزشی، علمی یا فرهنگی، گروه همیاری و حفظ زیست‌بوم، هیات مذهبی امام حسین در این یا آن محله، شرکت اقتصادی، جمع ریش‌سفیدان در یک روستا، اداره دولتی و هر شکلی که انسان‌ها گردهم آیند و کاری با هم انجام دهند، این‌ها همه سازمان اجتماعی هستند و دارای ایدئولوژی یکتای خود. حال این ایدئولوژی یا پویاست و یا سخت و سنگ‌وار چون دگم‌های مورد انتقاد این روزها.

شما در هر یک از این سازمان‌ها شرکت داشته باشید، دارای ایدئولوژی آن سازمان هستید. بنا بر این تعریف، ایدئولوژی بخش جدایی‌ناپذیر هویت هر انسان به عنوان عضو سازمان اجتماعی است. هر انسانی دارای چندین ایدئولوژی است اگر در سازمان‌های اجتماعی متفاوت حضور داشته باشد.

سازمان اجتماعی محلی است، ایدئولوژی نیز محلی است

یکی از نتیجه‌گیری‌هایی که از دیدگاه بالا پیرامون شکل‌گیری سازمان اجتماعی می‌شود گرفت، این است که سازمان اجتماعی همیشه محلی (local) است. ویژگی واژه “محل” را بر بلاواسطه بودن رابطه میان اعضای آن سازمان پایه نهاده‌ام. بنابراین، محل می‌تواند محله‌ای در یک شهر باشد یا خود شهر یا منطقه‌ای بزرگتر. محل می‌تواند فراکسیونی باشد، گروهی باشد در میان اعضای گروه حزب سوسیال دمکرات در یک محله در شهر برلین. اگر در آن محله حزب سوسیال دمکرات یک سازمان کوچک دارد که در آن سه فراکسیون با دیدگاه‌های متفاوت وجود دارند، می‌توانیم دست‌کم از چهار سازمان اجتماعی نام ببریم. رهبری این گروه در آن محل ممکن است تاثیرش بر سه فراکسیون کمتر از رهبری باشد که در تک تک آن فراکسیون‌ها وجود دارند. حال اگر از آن محله به حزب سوسیال دمکرات در شهر برلین و از آنجا به سازمان حزب در ایالت و سرانجام به رهبری مرکزی در آلمان برسیم، سازمان‌های اجتماعی زیادی وجود دارند. از این رو تاثیر رهبری مرکزی بر سازمان‌های محلی بسیار کم رنگ‌تر از رهبری آن فراکسیون در آن گروه محلی در برلین است.

همین را می‌توان در باره یک شرکت فراملیتی اقتصادی، یک وزارت‌خانه و یا هر سازمان اجتماعی گفت. سازمان اجتماعی، پدیده‌ای محلی است و از این رو، ایدئولوژی نیز محلی است.

پیامد

نخستین پیامد آن چه که در بالا بیان شد و اگر آن را بپذیریم، این است که در زبان فارسی به ایدئولوژی نمی‌شود گفت “جهان‌بینی”. باید واژه‌ای تازه بیابیم. در آلمانی نیز به ایدئولوژی Weltanschauung می‌گفتند که دیگر کمتر شنیده می‌شود. جهان‌بینی برگردان دقیق همین واژه آلمانی است که شاید روشنفکران ایرانی-آلمانی آن را در فارسی جای انداخته باشند.

دیگر آن که، این اندیشه را پی گیریم، به جاهای دیگری می‌رسیم که در آنجا به‌راستی بسیاری از آن چه که در قرن نوزدهم و بیستم به عنوان امر مسلم و واقعیت به ما گفته بودند، فرو می‌ریزند. با این اندیشه، ما در زمینه‌های بسیاری بر ویرانه‌های فکری تاریخی ایستاده‌ایم و باید روایتی دیگر از تاریخ به میان آوریم تا بتوانیم نگاهمان به زمان حال را روشن‌تر ساخته و نوری برای یک یا دو گام فرارو بتابیم.

ادامه دهیم: بیاییم برای نمونه به آن سازمان اجتماعی، به آن نهاد اجتماعی بپردازیم که نامش مذهب است. بر اساس سخن ما، می‌توان گفت که پدیده‌ای یکتا و جهانی به نام مذهب اسلام، یهودیت یا مسیحیت و غیره وجود خارجی ندارد، هر چند هم که موبدان، آخوندها و کشیش‌ها سازمان‌ها، کتاب‌های مقدس و ارگان‌ها و سلسله مراتب‌ها را بنیان گذاشته باشند و تلاش بر پیاده‌سازی “شریعت”‌های گوناگون داشته باشند. آنچه هست، شمار بسیار زیاد مذهب‌های گوناگون است که همگی نام اسلام یا مسیحیت بر خود گذاشته‌اند، در حالی که حتی عقاید و اعمال آنها و به بیان دیگر، ایدئولوژی آنها در یک شهر و محله با آن یکی شهر و محله تفاوت دارد، چه رسد به یک کشور و قاره دیگر. هر یک از اینها در محل خود دارای ایدئولوژی خود هستند. برای این که این ایدئولوژی را روشن سازیم، باید به میان آنها رویم و از درون به آن ایدئولوژی نگریسته، درک خود بسازیم.

همین را در باره پدیده مارکسیسم، مارکسیسم-لنینیسم، سوسیالیسم واقعا موجود، سرمایه‌داری، نئولیبرالیسم و هر پدیده‌ای که ادعای جهان‌شمول بودن را دارد، می‌توان گفت. شاید بشود این را در باره هر چیزی که “ایسم” بر خود دارد، نیز گفت. اینها همه پدیده‌های محلی، محدود و کوتاه مدت هستند. آن چه در روسیه به نام سوسیالیسم برپا شد و اتحاد شوروی نام گرفت، پدیده‌ای بود ملی و محلی. آنچه که در اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم برپاشد، همگی پدیده‌های ملی-محلی ویژه لهستان و چکسلواکی و آلمان شرقی و غیره بودند. در درون اتحاد شوروی آنچه در روسیه بود با آنچه که در قزاقستان، اوکراین، تاجیکستان، آذربایجان، لیتوانی و غیره بود، همگی با یکدیگر تفاوت داشتند. چیزی به نام سوسیالیسم به عنوان اندیشه‌ای جهانی وجود نداشت.

چیزی جهانی به نام نظام سرمایه‌داری که ثابت و به عنوان سیستم قابل‌توصیف قطعی وجود ندارد، چیزی مدل‌گونه، تعریف شده دارای ساختار دقیق و جهانی به نام جمهوری، سلطنت، دمکراسی، دیکتاتوری که بشود آن را از اینجا به آنجا برد و پیاده کرد، وجود ندارد. آن چه به‌عنوان دستاورد تمدن بشری داریم، چون منشور جهانی حقوق بشر، سکولاریسم، آزادی، دمکراسی و غیره، ایده‌هایی هستند عمومی که می‌توانند مبنای تدوین ایدئولوژی محلی در سازمان محلی قرار گیرند، چنان‌چه اعضای آن سازمان اجتماعی آنها را بپذیرند. در آن صورت، آنها هر چند که در تعریف عمومی ویژگی‌های خود را حفظ می‌کنند (مثلا دمکراسی، استقلال سه قوه از یکدیگر، جمهوریت، دیکتاتوری)، در پیاده‌سازی محلی شکل دیگری می‌یابند و با بقیه دارای تمایز می‌شوند. در این تمایز دیگر قابل‌انتقال از اینجا به آنجا به عنوان یک مدل نخواهند بود.

در جهان دمکراتیک، دمکراسی آلمان با بریتانیا، فرانسه یا آمریکا تفاوت‌های جدی با یکدیگر دارند، هر چند که همه آنها دمکراسی هستند. همین را در باره سلطنت مشروطه (که بسیاری از پیروانش تلاش دارند به ما بقبولانند که گویا می‌شود سلطنت هلندی، بلژیکی یا سوئدی را در ایران پیاده کرد) گفت. در حالی که سلطنت ایرانی پهلوی را هم دیگر نمی‌شود در ایران پیاده کرد. در باره دیگر نظام‌های سیاسی کشورها نیز می‌توان همین‌ها را بیان داشت.

اندیشه‌هایی که بر اساس مدل و سیستم الگو می‌سازند و بر این دیدگاه هستند که می‌شود این الگوها و مدل‌ها را از این جامعه به آن جامعه برد، می‌شود مدل سیاسی این کشور را در آن کشور پیاده کرد و غیره، هم در دیدگاه نظری و فلسفی تصویری ناقص (نه لزوما نادرست) به ما ارائه می‌دهند و هم زمانی که امکان آزمایش عملی بیابند، فاجعه می‌آفرینند؛ همان گونه که آمریکایی‌ها به افغانستان و عراق حمله کردند با این گمان که در آنجاها از بالا مدل دمکراسی را حاکم کنند و شکست خوردند، به گونه‌ای که امروز صلح با طالبان را پیروزی می‌دانند؛ همان گونه که مارکسیست-لنینیست‌ها در کشورهای گوناگون مدل فکری خود را پیاده کردند و فاجعه آفریدند.

سخن کوتاه، به گمانم آشکار است که تفاوت در آن واژه‌پایه‌ای به نام ایدئولوژی چگونه می‌تواند به اینجاها بیانجامد و یا به جایی دیگر. آشکار است که در باره هر یک از نمونه‌های بالا نوشته‌ای و یا کتابی می‌توان نوشت. به هر رو، درگیری فکری جدی در باره همه اینها نیاز است و تلاش من در این راستا، برانگیختن درگیری در اندیشه است.


نوشته‌های پیشین از این نویسنده:

نیاز اپوزیسیون به سازمان‌های سیاسی دانش‌بنیاد
فراخوان به اندیشه

————————-

Douglas, N., & Wykowski, T. (2011). From belief to knowledge : achieving and sustaining an adaptive culture in organizations. Boca Raton, FL: CRC Press.
Douglas, N., & Wykowski, T. (2017). Rethinking management : confronting the roots and consequences of current theory and practice.
Easterby-Smith, M., Thorpe, R., & Jackson, P. (2012). Management Research. Thousand Oaks: Sage Publications.
Elias, N. (2000). The Civilizing Process: Sociogenetic and Psychogenetic Investigations: Wiley.
Loyal, S., & Quilley, S. (2004). The Sociology of Norbert Elias: Cambridge University Press.
Stacey, R. D. (2016). Strategic Management and Organizational Dynamics (7 ed.). Harlow: Pearson Education Limited.




روزنامه‌نگار پاکستانی به قتل رسید
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 03.08.2020, 20:31

روزنامه‌نگار پاکستانی به قتل رسید




ذهنیت آخوندی و سال جهش تولید
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Mon, 03.08.2020, 19:23

ذهنیت آخوندی و سال جهش تولید

افشین افشار

انسان‌ها در قبایل اولیه برای تهیه هر وعده غذایی باید از جان مایه می‌گذاشتند، با این همه شکارچیان و سایر اعضای گروه با رضایت و میل باطنی ‏حاضر می‌شدند بخشی از شکار را که با تلاش بسیار فراهم آمده بود به جادوگر قبیله بدهند تا قدرت او در ارتباط با نیروهای جادویی از آنان حمایت ‏کند. این رفتار اکنون نیز وجود دارد زیرا آدمی کماکان آسیب پذیر است. تا اثری از آدمی بر صحیفه هستی رقم می‌خورد حیات او تحت تأثیر نیروهایی ‏خارج از اختیار او خواهد بود، و همچنان گریزی از مرگ ندارد. انسان‌ها وقوع حوادث طبیعی را می‌دیدند که گاهی به نفع‌شان عمل می‌کرد، گاهی به ‏ضررشان و گاهی منجر به مرگ می‌گردید. آیا می‌توان نیروها را همواره به سمت دلخواه هدایت کرد؟ تلاش آدمی برای آگاهی از آنچه در عدم در حال ‏شکل گیری است و تأثیر نهادن بر آن‌ پیش از تحول به وجود، موجب درغلتیدن او به تار عنکبوت دین شد. گر چه ایمان بواسطه مکتوم ماندن ازلی و ‏ابدی اسرار خلقت تا ابد در حیات آدمی جایگاه خواهد داشت.

بیش از نادانی، ناتوانی و ضعف جسمی آدمی در مواجهه با محیط خشن و غیرقابل پیش‌بینی پیرامون بود که تولد و بقای جماعت ساحر را در همه ‏اجتماعات انسانی موجب شد. جادوگران / روحانیون ادیان اولیه در همه محدوده‌های زیست انسانی، در استرالیای دورافتاده، شمن‌ها در سیبری و آسیای ‏میانه، مصر، بابل، قبایل جنگل‌های آمازون و آفریقا، سرخپوست‌های آمریکای شمالی، آزتک‌ها، مایاها، اینکاها، ... در تمامی زیستگاه‌های انسان حضور ‏داشتند. تحول چهره جادوگران به روحانیون به سبب تحول آیین‌های جادویی به چارچوب‌هایی دینی، به‌نظر می‌رسد از زروانیان ‌‌و بعدتر آیین‌های میترا و مزدا ‏در فلات ایران شکل گرفته باشد.

فاصله گرفتن انسان از زیست بر مبنای شکار از پی آشنایی با کشاورزی و دامداری و توسعه آن طی هزاران سال، آغاز و استمرار یکجانشینی، تشکیل ‏اجتماعات بزرگتر، مرکب و پیچیده‌تر شدن ابزارها و مهارت‌های ابزار سازی، ضرورت و رونق دادوستد و تولد مالکیت، گسترش ناگزیر مناسبات ‏انسانی را در پی داشت. تاکید بر اخلاق فردی جهت تأثیرگذاری بر اخلاق مردمان و از آن طریق بر مناسبات و امور کلان جامعه با تلاش برای ‏حرکت در راه راست از راه به‌کارگیری کردار، گفتار و پندار نیک به‌عنوان وجه تمایز، افتراق و برتری انسان به سایر موجودات طبیعت، به نشان ‏آدمیت.‏

تکامل اجتماعی، گسترش همه‌جانبه ابعاد زندگی و ضرورت یافتن اخلاق در روابط و مناسبات، انسان را در ساحت اندیشه در جایگاه موضوع و سوژه ‏قرار داده و رقیب ماوراء گرداند. این امر نقطه عطف تحول جادو به دین گشت، گرچه هرگز نقش جادو در هیچ دین و آیینی کاملا از بین نرفت، ضعیف ‏و‌ تا حدودی پنهان شد.‏

شاید به دلیل آشنایی و شناخت سریع‌تر فلزات در فلات ایران به‌ویژه نواحی زاگرس گسترش بیشتر فلزکاری و ابزارسازی که در مسیر رسیدن به ‏محصول نهایی انسان را هر چه بیشتر متکی به توانایی‌های فکری و جسمی خود می‌سازد، کشاکش مابین پتک و فلز و ماهیچه و آب و آتش، ضرورت ‏و آزادی امکان تجلی ذوق و استعداد و نبوغ شخصی، حضور دائم فکر و ذهن در تمام مراحل تولید علاوه بر شدت و تکرار ضربات وارده، کیفیت ‏آتش و فلز خام، محصول نهایی را در فرآیند فلزکاری طی صدها سال بیشتر و بیشتر به اخلاق شخصی گره زد تا جایی که در نهایت با پیشرفت و ‏پیچیده‌تر شدن جامعه، آدمی مجبور به نهادن شاخص‌های اخلاقی و خلق حقوق و متعاقب آن قانون و سازوکارهای وابسته به قدرت و دولت برای ‏نظارت و حفظ دستاوردهای خود شد.

اما در نواحی جغرافیایی مانند مصر و بابل به دلیل آب فراوان و زمین مناسب اولویت تولید در حیطه کشاورزی بود، که در این شکل تولید میزان و ‏کیفیت محصول نهایی بیشتر به وضعیت آب، هوا، بارش، آفات و در کل نیروها و عواملی خارج از حیطه اختیار و کنترل انسان مرتبط بود. از طرفی ‏عدم نیاز به حضور و نظارت دائم فکر و ذهن در فرآیند تولید تا رسیدن به محصول نهایی با وجود یکجانشینی و استقرار جمعیت‌های انسانی، اخلاق ‏فردی در حد انجام مناسک و آیین‌های مورد قبول قبیله باقی ماند و همین امر موجب دوام و بقای نقش پررنگ جادو در زندگی فردی و اجتماعی ‏مردمان این نواحی شد. به‌نحوی که دولت‌های حاصله از این جمعیت‌های یکجانشین بیشتر تحت تأثیر روحانی/ جادوگران و نیروهای خارج از دسترس و ‏غیرقابل پیش‌بینی و محاسبه بودند و به همین دلیل در نهایت از ساکنان زاگرس شکست خوردند. اکنون نیز هر جا که عقل کاربردی‌تر است جامعه ‏صنعتی‌تر است و قدرت بیشتری وجود دارد. ‏

فرد دانا نسبت به نادان، شهر نسبت به روستا، اروپا نسبت به خاورمیانه، آمریکا به کل جهان.‏

جادوگری در مسیر تکامل ناگریز زندگی انسانی بنا به اقتضای شرایط جوامع و سازوکارهای بقا در قالب بت‌پرستی استمرار یافته و‌ به بلوغ و ‏پیچیدگی لازم برای انسجام و تشکیل یک دین نرسید. ضرورتی ایجاد نشد.‏

تمرکز بر بخش معاصر این ماجرا و بررسی بسیار اجمالی رابطه روحانیت شیعه و مناسبات تولید، هزاران سال بعد از پیدایش دین از بطن جادو‌ و تیره‌‏روزی‌های حاصل از استقرار مجدد یک اندیشه دینی با گرایش‌های جادوگرانه پررنگ در این زیستگاه کهن بیش از آنکه نشانی از یک عقب‌گرد باشد نشانه‌‏هایی از یک تحول بنیادین طبیعی اجتماعی در آن دیده می‌شود.

در اصل در هیچ جامعه انسانی، مشابه تمام کنش‌ها و واکنش‌های دیگر در هستی امکان عقب‌گرد وجود ندارد. جوامع انسانی در مسیر تکامل خود با ‏نابودی و مرگ مواجه می‌شوند ولی عقب‌گرد امکانپذیر نیست. جوامع انسانی دانه‌های گیاهی نیستند که گیاهانی مشابه پدید آورند.‏

دلایلی موجبات تحول جادو به دین در این جغرافیا شد. اکنون آن دلایل در مسیر تکامل حیات، شرایط و ضرورت حذف دین و جایگزینی عقل محض را ‏به‌صورت قانون در مناسبات انسانی فراهم آورده است.‏

شرایط به عینه نشان می‌دهد ادامه حضور شریعت در هر شکل و مناسبتی نه تنها در قالب حکومت بلکه حتی در شکل قانون‌های منفرد نیز در این جغرافیا ‏دیگر کارآیی نداشته و تحمل نمی‌‌شود. پافشاری بر استمرار حکومت دینی علاوه بر وارد آوردن خسارات بر زندگی مادی انسان‌ها اصل دین را هم نه تنها ‏ضعیف بلکه در مسیر انحطاط بی‌بازگشت و نابودی قرار داده است، فرآیندی که به سایر کشورهای مسلمان هم با شدتی کمتر سرایت کرده است. در ‏این جغرافیا دیگر نرم‌افزار دین به هیچ وجه قابلیت انطباق با سخت‌افزار زندگی اجتماعی انسان را ندارد. واقعیت این امر در قالب حکومت‌های دینی ‏منفعلی که سعی می‌کنند ناتوانی خود در هماهنگی و انطباق با جهان و انسان مدرن را از طریق اعمال خشونت و به‌کارگیری نیروی قهریه جبران کنند به ‏هزار زبان و تصویر نشان داده شده است.

در اروپا روشنگری و به‌عبارتی درک ضرورت جدایی دین از سیاست ماحصل تفکر اندیشمندان و متفکران علوم اجتماعی در آن جغرافیا هم‌زمان با ‏پیشرفت دانش و دگرگونی‌های عرصه قدرت و سیاست بود. ضعف کلیسا بیشتر به‌واسطه تحولات ایجاد شده در مناسبات سیاسی و اقتصادی در اروپا بود ‏تا زوال بنیادی و ماهوی اعتقادات دینی مردم، زوال بنیادی اعتقادات دینی در اروپا آغازگر روشنگری نبود از پیامدهای آن بود.‏

‏روشنگری به عنوان مهمترین عامل تحول جوامع اروپایی از عوام دین‌مدار آغاز نشد. هم اکنون نیز دین کماکان توان تأثیرگذاری بالایی در آن جوامع ‏دارد. مردم اروپایی مهاجر به آمریکا که بیشتر از عوام دیندار اروپایی بودند سنت‌های متعصبانه و جزمی دینی را با خود به آنجا بردند، دینداری بر ‏خلاف اروپا و بر خلاف خواسته بنیانگذاران اروپایی اشراف‌منش آمریکا نهایتا سال‌ها بعد پس از زوال و کمرنگ شدن هر چه بیشتر میراث فرهنگی ‏اروپا و خلق فرهنگ مستقل آمریکایی در قانون اساسی آمریکا هم پر رنگ شد. امروزه قدرتمدارانی چون پمپئو و مایک پنس و گروهی از اصحاب ‏سیاست آمریکا وابستگی اعتقادی در حد تعهدات دینی دارند، چیزی شبیه اعضای فعال ارتقاء یافته هیئت‌ها و تکیه‌ها در سیستم سیاسی و قدرت ‏حکومت اسلامی، طالبان‌های مسیحی فکل‌کراواتی، گروه‌هایی با سیستم مدرن و با عقاید و گرایش‌های رادیکال مذهبی. در آغاز بحران کرونا مایک پنس ‏با گروهی از افراد دولت آمریکا دوره نشسته بودند و برای نابودی کرونا و سلامت مردم آمریکا دعا می‌کردند. چیزی شبیه روزه‌خوانی رئیس جمهور ‏ایران در جلسه هیئت دولت.‏

‏قدرت گرفتن روزافزون گروه‌های سیاسی وابسته به قشریون دینی متاثر از غلبه و قدرت دین عامیانه مهاجرت یافته از اروپا در آمریکا بعنوان آخرین ‏دستآورد، میراث انسان و نتیجه تمام تلاشهای او از آغاز تا کنون در زمینه کاربرد عقل و نمود عینی آن در صنعت و تکنیک بطرز نومید کننده‌ای تولد ‏گروههایی مسیحی با مشي داعشی را نوید می‌دهد. عبارت ‏IN GOD WE TRUST (به خدا ایمان داریم) مندرج بر روی اسکناس‌ها و سکه‌ها و همچنین در محاکم بالای ‏سر قضات، در سرود ملی و هنگام ادای سوگند تابعیت همان شعارهای دینی حکومت‌های اسلامی منقش بر در و دیوارها و جاری در زندگی مردم است. ‏این شعار و شعارهای مشابه بویژه در سیستم حقوقی و قانونی نفی آزادی کسانی است که به خداوند معتقد نیستند و نافی لیبرالیسم است.‏

‏ظهور و قدرت گرفتن گروه‌های سیاسی با گرایشات افراطی مسیحی در آمریکا از نشانه‌های آشکار و بارز به ثمر نشستن مهاجرت دین عوامانه و ‏آخوندی و همچنین انتقال قدرت از نخبگان سیاسی چون جرج واشنگتن به نخبه‌ای اقتصادی همچون دونالد ترامپ است. از دست رفتن آمریکا به عنوان ‏نتیجه همه تلاش‌های آدمی بر روی زمین، فاجعه‌ای است برای نوع انسان.‏

اما در ایران روشنگری نیز مانند پیدایش دین از جادو به‌صورتی طبیعی اتفاق افتاد و از میان اجتماع انسان‌های خط آغاز تولید آشکار شد. کشاورزان ‏اصفهان در جمعه‌ای که در صحن مسجد به قبله و امام جمعه پشت کردند و فریاد زدند؛ ‏«رو به میهن پشت به دشمن»، آغاز عصر روشنگری، جدایی دین از سیاست و گذر از وضعیت صغارت کانتی را در فلات ایران اعلام کردند.

سکولاریسم در فرآیندی طبیعی ‏متولد شد بدون اینکه متولیان آن بدانند سکولاریسم چیست. بدون برنامه و طرحی برای اجرای چنین حرکت و بیان چنین جمله‌ای از پیش، بدون اینکه ‏بدانند چه چیزی را خواسته‌اند خواهان سکولاریسم شدند. بروز این ویژگی‌های خاص در طی تاریخ اجتماع ایرانیان است که ایران را متمایز و حتی بی‌‏نیاز از ورود مفاهیم از غرب می‌کند. مفهومی که در ایران متولد شده است با وجود شباهت‌های بسیار به مفهوم سکولاریسم در غرب از آنجا که از بطن ‏زندگی و تجربه مردم حاصل شده است با سکولاریسم غربی که بیشتر نتیجه تفکرات اندیشمندان غربی است متفاوت است. سکولاریسم در غرب اندکی ‏طراحی شده است ولی در ایران متولد شده است. این‌دو ‌یکی نیستند. همانگونه که مردم بدون تدارک و برنامه، حرکت در راستای پادشاهی را در مشهد ‏به امام هشتم اعلام کردند. مسیرهای حرکت نیروهای اجتماعی در ایران چون قطره‌های باران که به محض فرود از آسمان و تماس با زمین در ‏شیارهای طبیعی قدیمی جاری می‌شوند، راه خود را سریعا پیدا می‌کنند. همانطور که رودخانه‌ها بر بسترهای قدیمی و طبیعی جاری‌اند حاصل جمع ‏نیروهای انسانی نیز در ایران بر بستر قدیمی و طبیعی پادشاهی جریان می‌یابد.‏

کشاورزان به نشان اعتراض از قبله روبرتافتند و در جهت مقابل قرار گرفتند، پشت به قبله و امام جمعه، آنها جهت روبرو را میهن نامیدند. به نشان ‏اعتراض میهن را شاخص و قبله اعلام نمودن در واقع به شکلی بیان نشده ترجیح عقل بر دین است. در آن روز ایرانی جدید متولد شد. این فرآیند در ‏تمام ایران طی شده است و واقعه اصفهان نوک کوه یخ بود. موضع مقابل دین دنیاست و کار دنیا با عقل دوام دارد و راهبری امر دنیا برخلاف امر ‏دین با خردورزان خواهد بود نه دینداران، پیروزی طبیعی و قطعی تخصص بر تعهد. اعلام بیان نشده این موضوع که ما دیگر رهبری بی‌قید و شرط ‏دین و نمایندگان آن را در زندگی نمی‌پذیریم، گر چه خود دینداریم. این امر از سوی خالص‌ترین قشر مؤمنان این خاک اعلام شده است کسانی که نماز ‏برای رضایت فرعونی به نام ولی فقیه و سیستم طاغوتی‌اش نمی‌خوانند، تنها رضای خدا را می‌بینند، این جماعت مؤمن و مولد اکنون برگشتن از راه و ‏رسم دینداران و جهت عکس پیمودن را عین نماز و عبادت پروردگار می‌بینند، قبله را، محلی که عبادت بدان‌سو رضایت پروردگار را در پی دارد ‏در جهتی خلاف جهت قبله ملایان دیدند. قبله جدید را، قبله عقل را، میهن نامیدند. نه تنها کار فرعون و ظلم او تمام شده است بلکه ماجرای قدرت ‏سیاسی و اجتماعی دین در این فلات پس از هزاره‌ها پایان یافت. اصحاب ستم میان موج‌های حاصل از معجزه ایران ناپدید خواهند شد. وضعیت شکل‌‏گیری طبیعی مفاهیم در این جغرافیاست که آن را به یک سنگ خارا ماننده کرده است. مفاهیم در این سرزمین کشف نمی‌شوند، وارد نمی‌شوند، همچون ‏مسیر رودها که ماحصل زمان است مفاهیم نیز در این سرزمین در طی زمان متولد می‌شوند. همچون گیاهانی که از پی هزاران سال انطباق با شرایط ‏آب و هوایی این جغرافیا از دل خاک می‌رویند مفاهیم نیز از دل تاریخ این سرزمین پیر می‌رویند.

کتابخوانان و روشنفکران سال ۵۷ که یک آخوند را به عنوان رهبر انتخاب کردند بیشتر نسبت با فرصت‌طلبی داشتند تا روشنگری. حاکمیت قانون و نظم ‏در جامعه ایران حوالی ۱۳۰۰ توسط رضاشاه و با خون جگر حاصل شده بود. رهبران و کنشگران اصلی ۵۷ اکثرا متولدین سال‌های محدوده ۱۳۲۰ ‏بودند و ضعف قدرت مرکزی و بی‌نظمی حاکم بر آن را که منشاء فلاکت‌ها و تباهی‌های بسیار بود به چشم دیده، در آن شرایط دهشتناک زندگی کرده و ‏شخصا طعم زهرآگین فقر و ناامنی و دیگر مصیبت‌های آن را چشیده بودند و شاهد بودند که پهلوی دوم در ۱۳۲۰ کشور را در چه شرایطی تحویل گرفت ‏و در ۱۳۵۷ همان کشور چه شرایطی داشت. این شکل فرماندهی و مدیریت مستحق حمایت و همراهی بود یا سرنگونی؟ ‏

‏از یک آخوند بخواهید چارپایه چوبی ساده‌ای بسازد. ببینید چگونه می‌سازد؟ اول اینکه او می‌داند این کار با دعا و نماز و روزه به سرانجام نخواهد ‏رسید، چه یک طلبه ساده چه یک مجتهد اعظم باید برای تهیه چوب و ابزار ساخت تدارک ببیند. باید ردای وعظ را از تن خارج نموده لباسی مناسب به ‏تن کند، اره یا تبر را بردارد و پس از پیدا کردن یک درخت مناسب چوب لازم را تهیه کند، پایه‌ها را باید صاف و قائمه ببرد نه کج، باید چوبها را با ‏میخ به هم متصل کند، باید برای مستقر کردن میخ در چوب ضربه بزند، چندین و چند بار برای استقرار هر میخ، چه بسا ضرباتی بر انگشت‌ها را علاوه ‏بر زخم‌های اره کردن‌ها باید تحمل کند، در هر مرحله پا پس بکشد چارپایه‌ای تولید نمی‌شود. از پس ساعت‌ها تلاش، شخص حتی بدون آشنایی با تعریف ‏علمی کار و واحد ژول درمی‌یابد که برای ساختن یک چارپایه ساده چه مسیری باید طی شود. داشتن یک ایده اولیه از محصول نهایی، تهیه ابزار، داشتن ‏حداقلی از مهارت و دانش برای کاربرد ابزار، بیرون رفتن از خانه، یافتن درخت مناسب، قطع شاخه‌ها، بریدن چوب‌ها در ابعاد مناسب، دهها بار ‏کوبیدن چکش بر میخ و اندکی تحمل درد هنگام فرود اشتباهی چکش بر دست، در فرآیندی به نام «کار».‏

‏حال جهت مقایسه کارگر ساده‌ای را در نظر بگیرید که از زندگی‌اش از قبل کارگری روزانه می‌گذرد. پیش از آغاز کار هر اداره‌ای در شهر به ‏میدان می‌رود و منتظر کار می‌نشیند، اگر شانس یاری کند و سر کار برود باید از صبح بدون در نظر داشتن شرایط آب و هوایی، روحی، جسمی... تنها و ‏تنها کار کند، کار خالص با خروجی عینی و آشکار، آجر کنار آجر می‌شود رج، رج روی رج می‌شود تیغه، تیغه کنار تیغه می‌شود دیوار، موزاییک کنار ‏موزاییک می‌شود کفپوش، سنگ روی سنگ... کارگر در هر لحظه‌ای به هر دلیلی مجبور به کناره گرفتن از کار بشود، بیماری یا هر موضوعی که ‏باعث شود کار نیمه تمام بماند دستمزد کامل نمی‌‌گیرد.‏

به خاطر انهدام سندیکاها و نبود هیج سازمان حامی (چه کسی به‌جز آدمکشان بیت در آن سرزمین مصیبت‌زده حامی دارد؟) اگر حادثه‌ای برایش پیش ‏بیاید دیگر بیچاره است، نه بیمه درمانی نه بیمه بیکاری، و این ساده‌ترین شکل کار و تولید در مناسبات انسانی است. در کشاورزی و دامداری که تا ‏قبل از نزول نکبت ۵۷ پیشه اکثر مردم کشور بود ماجرا بهتر از این نیست. بندهای دلسوزانه، مشفقانه و امیدبخش انقلاب سفید پادشاه فقید که ‏روشنفکران چپ و راست همه به شکلی به آن دهن کجی کردند رویایی بود که گذشت. سهیم بودن کارگران در سود کارخانه و مواردی مانند برپایی ‏خانه اصناف برای کنترل قیمت‌ها و نظارت بر مناسبات بازار، بیمه‌های درمانی و ... عجیب است که چپ‌های کتابخوان و باسواد و همیشه مخالف که ‏همواره تلاش داشتند سیستمی شبیه شوروی و چین مدافع حقوق پرولتاریا در ایران ایجاد کنند، سیستم‌هایی که خود متلاشی شدند و اکنون با تمام توان ‏سعی می‌کنند تولید و مناسبات سرمایه‌داری را داشته باشند اما به علت نداشتن زیر ساخت‌های اجتماعی و سیاسی لازم نمی‌توانند، هرگز بعد از چهل سال هم ‏یادی نکردند از منش‌های سوسیالیستی پادشاهی که بی‌منت و تبلیغات اسباب بزرگی ملتی را فراهم آورده بود، از روزی که تفکراتشان به بار نشست، ‏برای حفظ جان به دامن امپریالیسم پناه بردند. ملایان منش شاهانه نداشتند و اصلا هم مایل نبودند لیبرال و غربی جلوه کنند. عجیب که هیچکدام از رفقا ‏به شوروی، چین یا کوبا نرفتند.‏

ذهنیت آخوند شیعه هیچ نسبتی با امر تولید و مناسبات آن ندارد. در گذشته طلبه‌ها در بسیاری از ادیان از سنین کودکی برای آموزش به آتشکده‌ها، ‏دیرها، کنیسه‌ها، معابد و .. فرستاده می‌شدند. اکثر واحدهای دینی بویژه واحدهای دور از آبادی خوراک و پوشاک خود را از طریق کشاورزی و ‏دامداری تأمین می‌کردند و در این زمینه‌ها تقریباً مستقل بودند، حتی با مازاد تولید سرمایه‌ای برای رفع و رجوع دیگر نیازها و انجام برخی کارهای ‏عام‌المنفعه فراهم می‌کردند.

اما این ویژگی در روحانیت شیعه هرگز دیده نشد. از روز اول حیات انگلی داشته‌اند تا اکنون و به این شیوه عادت کرده‌اند. در قالب خمس و زکات، ‏فطریه،... اخذ «وجوهات» یکی از مهمترین دغدغه‌هایشان است و توقع دارند خلایق جور آنان را بکشند. تخطی ازآن را هم گناه نامیده شخص خاطی را ‏مستحق مجازات دنیوی و اخروی می‌دانند. «سفره» از کلیدی‌ترین کلماتشان است، زیرا دانش و توان تهیه یک وعده خوراک ساده را هم ندارند، همیشه ‏سربار، همیشه گرسنه و حریص و آزمند، با زهد و تقوا و پرهیز و ورع نیز به‌هیچ‌وجه نسبتی و الفتی برقرار نمی‌کنند. حاصل حیات علمی و عمده‌‏ترین دستاورد دوران کسب دانش‌شان رساله‌ای است تقریبا همه شبیه به هم که بیشتر شرح کشف و شهود و اکتشاف در محدوده خشتک است. شاهد مدعا ‏جماعت ملای شیعه حاکم در ایران که برای بودن در قدرت نه تنها پا بر سر سیدالشهدا و حرمت اهل بیت و پیامبران و قدیسین و تمام کتب مقدس نهاده ‏که آبروی خداوند را هم هزینه جنایت‌ها، رذالت‌ها و پستی‌های خود به‌نام حکومت و نظام کرده‌اند.

وقتی خامنه‌ای در آغاز سال از جهش تولید در سال پیش رو می‌گوید آن‌هم در حالیکه سال‌های پیش از آن هم بارها تولید کلمه محوری شعار سال بوده ‏است و نتیجه آن در هر سال فاجعه برای تولید و کل مملکت و خاورمیانه یعنی حرفهایش در این مورد هم مانند سال‌های گذشته جز یاوه نیست و نتیجه ‏بهتر از سال‌های قبل نخواهد بود. سال پیش سال رونق تولید و سال ماقبل سال حمایت از تولید داخل و... اکثر سالهای رهبری‌اش با شعارهایی مرتبط به ‏مفاهیم بنیادی و مهم کار و تولید شروع شده است اما در عمل سال به سال اوضاع تولید خرابتر و مناسبات تولید و کار ویران‌تر، زیرا یا گوینده هیچ ‏درکی از مفهوم و تعاریف علمی کار و مناسبات تولید ندارد و یا اینکه با وجود مشاوران ریز و درشت می‌داند و عمدی بر این اصرار و تکرار بیهوده ‏وجود دارد.‏

‏در عمل یک آخوند حتی مناسبات و مراحل تولید یک چارپایه ساده را هم درک نمی‌کند چه رسد به تولید در حد یک کارگاه محلی، تولید برای یک ‏شهر، تولید در حد یک شهرستان یا استان، تولید در حد یک کشور و تولید در حد جهانی... درک نسبت کار و تولید در حد یک کشور و فهم ارتباط آن با ‏کار و تولید در سایر نقاط جهان و نسبت‌ها و دانش‌های فی‌مابین بخشی از دانش پیچیده و گسترده‌ای است که علم اقتصاد نامیده می‌شود. خمینی خودش را ‏راحت کرد و در یک جمله با فصاحت و بلاغت هر چه تمام‌تر گفت؛ اقتصاد مال خر است. این جمله یک جهان‌بینی است. خامنه‌ای چنین نگفت ولی ‏در عمل ثابت کرد وقتی یک آخوند در مورد اقتصاد و تولید نظر می‌دهد و سیاست‌ها را در این راستا هدایت می‌کند نتیجه‌اش با حضور یک خر در این ‏عرصه تفاوتی ندارد، شاید خسارت خر در جایگاه هدایت اقتصاد کمتر باشد، حداقل شب شعر برگزار نمی‌کند و به نمایشگاه کتاب نمی‌رود.‏

تنها مورد عملی که جماعت آخوند از تولید در ذهن دارد تولید مثل است. سالی که قرار است تولید در آن جهش داشته باشد با عنایت به پس‌زمینه ذهنی ‏تولید از طریق جهاندن است. در این شیوه تولید نه تنها زحمت و رنجی ندیده‌اند بلکه آن را لذتبخش و مفرح یافته‌اند. تنها شکل تولید که با جهاندن همراه ‏است و البته با لذت، آن لبخندهای کثیف منقش بر چهره‌شان بعد از بیان کلمه تولید ربطی به مفهوم کار و تولید در شکل اقتصادی آن ندارد. ملایان ‏حتی با کار فکری و اندیشه‌ورزی هم که منجر به تولید معرفتی در قالب کتاب، نقاشی، فیلم و غیره شود نسبتی ندارند به همین دلیل با موضوعی به‌نام ‏حق مؤلف هم بیگانه‌اند، از یک‌طرف حق را خدا و خدا را حق می‌دانند و از طرفی خودشان را جانشین خدا، در یک کلمه خود را نماد عینی تمامی ‏اشکال صرف کلمه حق می‌بینند و در یک کلام فیها و مافیها را متعلق به خود. از نظر شرعی چه نیازی به کار؟ هر چه می‌خوریم حلال است چون ‏خودمان نه تنها مرجع تشخیص حق از باطل هستیم بلکه أصلا عین حق خود ما هستیم. ‏

وقتی یک آخوند در آغاز هر سال مقابل دوربین تلویزیون روبه سوی مردم یک مملکت شعار در وصف تولید می‌دهد پیش از آنکه نشان توهین به مردم ‏باشد نشان از بی‌تقوایی است. که چگونه آخوندی به‌خود اجازه می‌دهد در موردی اظهار نظر کند و عملا سکان هدایت آن را هم در دست داشته باشد ‏بدون ذره‌ای دانش و اشراف به موضوع و هر سال با وجود فجایع عینی و آشکار باز بر ادامه اصرار ورزد. این معنای آشکار طاغوت است. هر ‏سال در آغاز سال جدید می‌آید اسمی روی سال می‌گذارد و می‌رود، دست روزگار هم برای روسیاهی او و ریشخند ما به عینه عکس آن را تحقق می‌بخشد.‏

وعده‌های تولید و بهتر شدن وضعیت زندگی مردم در هیچ سالی محقق نمی‌شوند، با اینکه در سال‌های بسیاری درآمد کشور در وضعیت مناسبی بوده ‏است. علاوه بر فساد مالی گسترده در میان حکمرانان که به‌نوعی پولی است که بابت وفاداری به خامنه‌ای به ایشان پاداش داده می‌شود و سوءسیاست‌ها، او می‌داند مردم مرفه به‌دنبال ارتقا خویش و اجتماع برمی‌آیند. چیزی به‌نام طبقه متوسط نباید وجود داشته باشد تا مبادا اسباب مشکل شوند. او مردم را اسیر و ‏ذلیل می‌خواهد از میان فقیران و بیچارگان آدم‌کشان خود را گزینش می‌کند. قاطبه مردم بهتر است صبح تا غروب دنبال لقمه نانی باشند مبادا در اوقات ‏فراغت و آسایش به فکر ارتقا کیفیت زندگی بیفتند، تنها جان بکنند تا زنده بمانند.‏

‏و دیگر نفرت او از مردم است که هرگز در هیچ انتخاباتی نه تنها حرف او را به چیزی نگرفتند بلکه مخصوصا از کسانی پشتیبانی می‌کردند که فاصله ‏بیشتری با او داشتند. گرچه همگان می‌دانستند در نتیجه کار و اوضاع مملکت فرق چندانی نخواهد داشت ولی برای ‌نمایش بیزاری از او فرصت مناسب ‏و بی‌هزینه‌ای بود، گرچه این کمدی تاریک را هم به‌دلیل سؤاستفاده او از حضورشان پای صندوق‌های رأی که آن را به حساب رأی به نظام، یعنی خودش، ‏اعلام می‌کرد ترک کردند. ‏

- در این لینک اسامی مختلفی را که او طی سال‌های حکومت بر این سرزمین تعیین کرده است نشان می‌دهد؛

‏۱۳۹۵- اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل، ‏
‏۱۳۹۶- اقتصاد مقاومتی، تولید- اشتغال، ‏
‏۱۳۹۷- حمایت از کالای ایرانی، ‏
‏۱۳۹۸- رونق تولید، ‏
‏۱۳۹۹- جهش تولید

دلیل اصلی عدم تحقق تمام این شعارها در همه این سال‌ها ماهیت حکومت است. حکومت بر مبنای شرع است نه عقل و تولید منشأ عقلی دارد نه شرعی. ‏خلط سیاست و دیانت به نابودی دیانت ختم شد، سیاست کار دنیاست و به راه خود می‌رود. ‏




برنامه همکاری جمهوری اسلامی با چین ‏و منافع ملی ما
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Mon, 03.08.2020, 18:22

اتحاد جمهوریخواهان ایران

برنامه همکاری جمهوری اسلامی با چین ‏و منافع ملی ما

انتشار برنامه همکاری‌های جامع ۲۵ ساله بین جمهوری اسلامی و جمهوری خلق چین با‎ ‎واکنش‌های انتقادی جامعه ‏مدنی مواجه شد و نیروهای سیاسی از این که حکومت، پنهان از چشم مردم با یک قدرت خارجی در تلاش رسیدن به ‏یک توافق راهبردی است، به مخالفت برخاستند و یا به دیده تردید بر این رویکرد نگریستند. همه شواهد حاکی از آن ‏است که هدف این تفاهم نامه ، بیشتر جنبه سیاسی آن در شرائط کنونی جمهوری اسلامی و یک تفاهم نامه راهبردی با ‏برخی جنبه‌های پنهان و نا روشن است. بر طبق این تفاهم نامه قرار است چین در صنعت نفت و گاز، صنایع ‏پتروشیمی، زیرساخت‌های ایران، توسعه‌ی بنادر، جاده‌ها، مناطق آزاد و ... سرمایه‌گذاری نماید. همچنین قرار است، ‏در زمینه‌های نظامی و امنیتی نیز‎ ‎همکاری کند. برخی منابع حجم محتمل این سرمایه گذاری‌ها را حدود ۲۸۰ تا ۴۰۰ ‏میلیارد دلار پیش‌بینی کرده‌اند.‏

باید دید این تفاهمنامه در شرایطی که کشور ما منزوی و در معرض تحریم و تهدید و با حکومتی ضعیف غرق در فساد ‏و دزدی و سرکوب و کشتار است و مردم هم اعتمادی به نظام حاکم ندارند، می‌تواند به نفع کشور ما تمام شود؟ اساسا ‏قراردادهای احتمالی ناشی از چنین تفاهمنامه‌ای می‌تواند به سرانجام برسد و عملی گردد؟ راست این است که چین در ‏همه این سال‌ها حتی به یک بیانیه شورای امنیت در رابطه با کشور ما حتی رای ممتنع نداده است، بلکه همواره رای آن ‏به نفع آمریکا و غرب مثبت بوده است. منافع چین به خاطر تنیدگی مناسباتش با آمریکا و اروپا در آن حد است که اگر ‏به پیشنهادات جمهوری اسلامی آری بگوید و زیر این تفاهم نامه امضا نیز بزند، وقتی به پروژه‌های مشخص برسد به ‏خاطر تحریم‌های بانکی آمریکا، قادر به انجام آن‌ها نخواهد بود. چین تا کنون نیز نتوانسته است قرارداد‌های قبلی خود ‏با جمهوری اسلامی را به انجام برساند.‏

تفاهمنامه استراتژیک نیازمند تنش زدائی در سیاست خارجی و همزیستی با همه دولت‌های جهان ‏است

سیاست خارجی اعلام شده جمهوری اسلامی از آغاز نه شرقی نه غربی بود، اما بعد از اشغال سفارت آمریکا، اساسا ‏سیمای غرب ستیزی و دشمنی با آمریکا به خود گرفت و کشور را به ورطه ورشکستگی سیاسی و اقتصادی و در ‏معرض خطر جنگ و فروپاشی قرار داد. مناسبات غرب با جمهوری اسلامی نیز از همان آغاز مورد مناقشه بود، از ‏طرفی دولت‌های اروپائی با سیاست گفتگوی انتقادی با جمهوری اسلامی سعی می‌کردند از طریق دیالوگ، جمهوری ‏اسلامی را وارد مناسبات بین المللی کنند و به پایبندی بر توافقات بین المللی ترغیب نمایند. سیاست دیگری نیز در قبال ‏جمهوری اسلامی مبنی بر تحریم و منزوی کردن آن، در جامعه بین المللی و در مناسبات منطقه‌ای به کار گرفته می‌‏شود که بیشتر دولت آمریکا و بویژه حزب جمهوریخواه آن را نمایندگی می‌کرده و می‌کند.‏

در دوران‎ ‎ریاست جمهوری اوباما بعد از یک دور تشدید تحریم‌های اقتصادی،‎ ‎بالاخره راه گفت و گو هموار شد و با ‏مذاکرات بین ایران و پنج کشور عضو شورای امنیت و آلمان در باره برنامه هسته‌ای ایران، به قرارداد برجام منتهی ‏شد. این قرارداد راه لغو تحریم‌ها را هموار ساخت و سایه تهدید و جنگ را از سر ایران برداشت و فصل جدیدی در ‏مناسبات ایران و غرب گشود. با روی کار آمدن ترامپ سیاست‎ ‎منزوی کردن ایران و تغییر رژیم‎ ‎که قبل از اوباما ‏توسط جرج بوش پسر با طرح ایران به عنوان جزئی از محور شرارت پیش برده می‌شد، دوباره به نوع دیگری احیا ‏شد. با خروج آمریکا از برجام سیاست فشار حداکثری در پیش گرفته شد.‏

‏ در ایران نیز دو سیاست در حکومت در رقابت بوده‌اند. یکی عادی سازی روابط با غرب و آمریکا که در دولت خاتمی ‏از طریق مذاکرات به پیش برده شد و موفقیت نسبی هم داشت. این سیاست هم در داخل توسط نهادهای تحت نظر ولی ‏فقیه و هم در خارج توسط دولت بوش در چالش بود به نتیجه مطلوب نرسید. دیگری سیاست مقابله جوئی و آمریکا ‏ستیزی و بی توجهی به سازمان ملل بود که توسط خامنه‌ای و دولت محبوب او، دولت احمدی نژاد به پیش برده شد و ‏حاصل آن رفتن پرونده پروژه هسته‌ای جمهوری اسلامی به شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه‌های متعدد در ‏تحریم کشور ما و ادامه آن در وضعیت کنونی است. با آمدن روحانی و زیر فشارهای ناشی از تحریم‌های گسترده ‏اقتصادی، خامنه‌ای ناچار به پذیرش گفتگو شد و سرانجام برجام به امضا رسید. اما موانع بر سر راه ادامه مذاکره با ‏آمریکا و غرب برای حل مشکلات و عادی سازی مناسبات بر سر جای خود باقی ماند و دست دولت در ادامه مذاکرات ‏از همان فردای توافق برجام بسته شد. پس از امضای برجام که قرار بود برجام‌های ۲ و ۳ توسط دولت به انجام برسد ‏به سد دستگاه اداری ولی فقیه و خود خامنه‌ای برخورد نمود و عملی نشد.‏‎ ‎

سیاست خارجی تنش‌زا و دشمن محور جمهوری اسلامی سبب شد که رابطه ایران با غرب و اکثر کشورهای مهم دنیا ‏تعلیق شود‎ ‎و تصور اتکا به چین و روسیه در برابر غرب با توجه به رقابت‌های موجود بین این دو کشور با غرب، ‏جایگزین اتخاذ یک سیاست مستقل و ملی شد.‏‎ ‎در عین حال، روسیه و چین هم در مواردی از مناقشه بین آمریکا و ‏جمهوری اسلامی در جهت تامین منافع خود استفاده ابزاری کرده و می‌کنند. خامنه‌ای فکر می‌کند که با اتکا به روسیه ‏و چین می‌تواند‎ ‎ادامه حکومت خود را تضمین نماید. همه شواهد در پی اعلام تفاهمنامه ۲۵ ساله حاکی از آن است که ‏شخص خامنه‌ای مسئولیت این قرارداد را به عهده دارد و به همین دلیل هم مخالفین بهبود مناسبات با اروپا و آمریکا تمام ‏قد به حمایت از این قرارداد بر خاسته‌اند.‏

پرسش این است، آیا قرارداد راهبردی اقتصادی ایران و چین، عملی و متضمن منافع ملی ماست؟

نگاه ما در باره تفاهمنامه ۲۵ ساله با چین باید بر اساس سود و زیان آن برای منافع ملی مردم ایران باشد. نیروهای ‏ملی،دموکراتیک و جمهوری خواه ایران سیاست خارجی خود را بر مبنای مناسبات متقابل و برابر حقوق با همه ‏کشورهای جهان تعیین می‌کنند. باید توجه کرد که کشور چین در این لحظه به دو دلیل مورد توجه همگانی است. از یک ‏طرف این کشور با توسعه همه جانبه خود توانست نشان بدهد که می‌شود یک کشور فقیر را با سیاست خارجی درست ‏به توسعه همه جانبه رساند و از طرف دیگر در مناسبات با جهان، کشورها را به دوست و دشمن تقسیم نکرد و اساس و ‏مبنا را بر توسعه مناسبات اقتصادی و سیاسی گذاشت. اتفاقا برای کشور ما باید آموزنده باشد که از چنین الگوئی در ‏سیاست خارجی سود بجوید، این همان کاری است که جمهوری اسلامی از آن پرهیز می‌کند. موضوع مهم دیگر این ‏است که چین با همه کشورهای جهان مناسبات اقتصادی دارد و در حال حاضر دومین اقتصاد جهان ‎محسوب می‌شود ‏و از این جبنه هم مورد توجه ما باید باشد. این مسئله را باید در نظر داشته باشیم که در دعوای چین و غرب نباید جانبدار ‏یکی از طرفین باشیم و اساس را باید بر منافع ملی کشور خودمان بگذاریم.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی با سیاست تنش آفرین خود در منطقه و دشمنی مداوم با آمریکا و عدم مذاکره ‏مستقیم با آن، کشور ما را در وضعیت شکننده‌ای قرار داده و شانس مسئولان دولتی را برای چانه زنی بر سر ‏قراردادهای متناسب با منافع ملی دچار مشکل ساخته است. به همین دلیل هم بهبود مناسبات با همه کشورها و بویژه با ‏آمریکا این امکان را فراهم می‌سازد که در رابطه با تفاهمنامه ۲۵ ساله با چین و یا هر کشور دیگری بتوانیم در پروژه‌های عملی خواهان تغییرات جدی و متضمن منافع ملی ایران شویم.

کشور ما برای حل مشکلات خود با جهان نیازمند رابطه‌ی متوازن با همه کشورها هم در غرب و هم در شرق می‌باشد. ‏تقسیم جهان به خیر و شر، نه منطق سیاسی دارد و نه منطق اقتصادی، مناسبات با همه کشورها به نفع کشور ما با ‏موقعیت ژئوپولیتیک منحصر به فرد، در خاورمیانه است. از این رو بدون حل مناسبات ایران با آمریکا و بدون پایان ‏دادن به دشمنی با همسایگان، وضع ما به همین منوالی خواهد بود که امروز است و حکمرانی بد، وضع ما را روز بروز ‏بدتر از این هم خواهد کرد. همکاری و بستن قرارداد در شرایط عادی و نه از روی اضطرار و استیصال حکومت، با ‏چین و هر کشور دیگری خود بخود به ضرر کشور ما نیست. هم‌چنین باید تاکید کرد که چین دقیقا به خاطر سیاست ‏خارجی کنونی جمهوری اسلامی در جهان و منطقه نیز هست که حتی حاضر به پذیرش عضویت جمهوری اسلامی در ‏پیمان شانگهای هم نیست تا این که بخواهد پای قراردادی برود که در مقابل اروپا و آمریکا قرار بگیرد.‏

عادی‌سازی مناسبات اقتصادی با منطقه و جهان و از جمله با چین در گرو عادی‌سازی مناسبات ‏ایران با آمریکاست

باید اذعان نمود که سیاست فشار حداکثری ترامپ مناسبات بین‌المللی کشور ما را بیش از پیش تخریب کرده ‌است. ‏سیاست ما باید نه تن دادن به این سیاست زورگویانه و نه دل بستن به آلترناتیوهای کاذب به جای تلاش برای مشکل پیش ‏آمده و ادامه مذاکرات در چهارچوب برجام باشد. تا مسائل کشور از طریق مذاکره به سرانجام برسد و راه برای لغو ‏کامل تحریم‌ها هموار گردد‎ ‎و در این صورت می‌توان در شرایط برابر وارد گفت و گو و بستن قرارداد‎ ‎با همه کشورها ‏و از جمله چین شد. در شرایط کنونی تفاهمنامه ۲۵ ساله با چین شانس بسیار پائینی برای عملی شدن دارد. باید پذیرفت ‏که اقتصاد چین با اقتصاد جهانی در هم تنیده است و شرکت‌های چینی نیز مثل شرکت‌های اروپائی در خطر تحریم‌های ‏بانکی آمریکا قرار دارند، قادر به انجام هیچ پروژه‌ای ‎نخواهند‎ ‎بود. دربقا وادامه شرایط کنونی امکان عملی شدن چنین ‏تفاهمنامه‌ای به گونه‌ای جدی، محل تردید است. واقعیت این است تا زمانی که تحریم‌ها بر قرار است و اقتصاد رانتی ‏حرف اول را می‌زند و حکومت برنامه‌ای برای توسعه کشور ندارد، داشتن تفاهم نامه‌های راهبردی این چنینی اگر هم ‏به امضا برسد، کمک در خور توجهی به پیشرفت و توسعه پایدار کشور نمی‌کند.‏‎ ‎

اتحاد جمهوریخواهان ایران از بدو تاسیس همواره خواهان تنش‌زدائی از سیاست خارجی کشور، عادی‌سازی رابطه ‏با تمامی کشورها، تلاش برای تامین صلح و امنیت در منطقه و گسترش همکاری‌های دو یا چند جانبه سیاسی، ‏اقتصادی و فرهنگی با همه کشورها بوده است. ما خواهان ایجاد مناسبات دوستانه با جامعه جهانی و حل و مسائل مورد ‏مناقشه از طریق مذاکره مستقیم و یا در چهارچوب سازمان ملل و لغو کامل‎ ‎تحریم‌ها هستیم. ما می‌توانیم با همه جهان ‏همکاری داشته باشیم بدون این که به کسی متکی یا وابسته شویم. ‏

هیات سیاسی اجرائی ‏
اتحاد جمهوریخواهان ایران




فرهنگ قدرت، قدرت فرهنگ - یک
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - Wednesday 5 August 2020
ايران امروز