بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

هولوكاست از منظر تاريخی

محمدرضا كاظمی


iran-emrooz.net | Tue, 07.03.2006, 7:07

.(JavaScript must be enabled to view this email address)

آيا كشتار يهوديان در جنگ جهانی دوم افسانه است؟ مورخان و پژوهشگران چه می‌گويند؟

بخش نخست

"فضای حياتی" و جنگ جهانی دوم
جغرافی‌دان آلمانی، فريدريش راتسِل (Friedrich Ratzel ١٨٤٤-١٩٠٤)، برای نخستين بار مفهوم "فضای حياتی" را سكه زد و آن را در كتاب‌های خود تحت عنوان "جغرافيای سياسی" (١٨٩٧) و "فضای حياتی" (١٩٠١) ترويج كرد. او تاريخ را صحنه "نبردی مداوم بر سر فضای حياتی" می‌دانست ولی با اين وجود تئوری او به هيچ وجه بُعد سياسی نداشت. كارل‌ هاوس هوفر (Karl Haushofer)، جغرافی دان ديگر آلمانی به "فضای حياتی" بعد سياسی داد و بدين ترتيب اين تئوری به يكی از ستون‌های ايدئولوژِيكی آدولف هيتلر، صدراعظم آلمان نازی (١٩٣٣-١٩٤٥)، تبديل شد. هيتلر در سال ١٩٢٣ سعی كرد تا بوسيله كودتا، قدرت را در دست گيرد ولی كودتا نافرجام ماند و وی به پنج سال حبس محكوم شد. البته "پيشوای" آينده آلمان پس از حدود يك سال از زندان آزاد شد، ولی از همين زمان كوتاه برای نوشتن جلد نخست كتاب مشهورش با عنوان "نبرد من" استفاده كرد. هيتلر در اين كتاب علاوه بر مطرح كردن انديشه‌های ضدبولشيويستی و ضد يهودی خود، تحت تاثير تئوری راتسل و‌هاوس هوفر نوشت، ملت آلمان به "فضای حياتی" نياز دارد و اين فضا بايد در شرق ايجاد شود. هيتلر در سپتامبر سال ١٩٣٨ با تهديد نظامی، بخش آلمانی زبان چكسلاواكی را به آلمان الحاق كرد و در روز ١٥ مارس سال ١٩٣٩ دستور اشغال باقيمانده اين كشور را نيز صادر نمود تا بدين ترتيب يكی از نخستين گام‌های مهم در راستای ايجاد "فضای حياتی" برداشته شود.
در روز اول سپتامبر سال ١٩٣٩ ارتش آلمان به دستور "پيشوا" به لهستان نيز حمله كرد و آغاز جنگی مرگبار را كه در تاريخ بشريت بی سابقه بود، رقم زد. اين جنگ كه بيشتر كشورهای جهان را درگير خود كرد، در قاره اروپا تا روز هشتم مه ١٩٤٥ به طول انجاميد و به كشته شدن بيش از ٥٠ ميليون انسان منجر شد.

يهودی ستيزی و هولوكاست
يهودی ستيزی در اروپا در اصل ريشه مذهبی دارد. مسيحيان يهوديان را به كشتن مسيح يعنی "پسر خدا" متهم می‌كنند و همين اتهام سبب شده تا يهوديان در طول قرن‌ها بارها و بارها از سوی مسيحيان مورد تعرض و تعقيب قرار گيرند. يهوديان حتی تا اوايل قرن بيستم در برخی از كشورهای اروپايی از بسياری از حقوق اجتماعی محروم بودند و برای مثال اجازه اشتغال در بسياری از مشاغل را نداشتند. گرچه جنبش روشنگری سبب شده بود تا يك تحول مثبت اساسی در وضعيت يهوديان در اروپا صورت بگيرد و آنها تا حد زيادی همانند ديگر شهروندان از حقوق برابر برخوردار باشند، ولی ظاهرا تغييرات حقوقی، دستكم در كشور آلمان، تاثيرات چندانی بر افكار عمومی نداشت و يهودی ستيزی همچنان در اين كشور ريشه عميقی داشت.
با آغاز جنگ جهانی اول يهوديان آلمانی نيز همانند ديگر شهروندان اين كشور به فراخوان قيصر، ويلهلم دوم، پاسخ دادند و به جبهه رفتند. ولی با طولانی شدن جنگ و افزايش مشكلات مردم بويژه در تامين مواد غذايی بار ديگر گرايش‌های يهودی ستيزانه شدت يافتند و يهوديان بعنوان عوامل قحطی و بدبختی مردم آلمان معرفی شدند. در حاليكه در تبليغات رسمی مدام از پيروزی غريب الوقوع ارتش آلمان بر دشمن سخن گفته می‌شد، به ناگاه اوايل اكتبر سال ١٩١٨ خبر پذيرش آتش بس از سوی سران ارتش، افكار عمومی را شوكه كرد. جنرال پاول فون هيندنبورگ (Paul von Hindenburg) در روز ١٨ نوامبر در برابر كميسيون تحقيق مجمع ملی آلمان به دروغ گفت، ارتش آلمان از پشت خنجر خورده است و با اين سخن سياستمداران را مسوول شكست در جنگ معرفی كرد. "افسانه خنجر از پشت" به حربه‌ای به دست دشمنان يهوديان تبديل شد تا بگويند، اين يهوديان بودند كه از پشت به آلمان خنجر زدند. حضور يك يهودی به نام والتر راتناو (Walther Rathenau)، در وزارت جنگ آلمان بعنوان مدير "بخش مواد خام جنگ" سبب شد، تا گروه‌ها و احزاب راست افراطی بتوانند راحت تر يهوديان را مسوول قحطی و كمبود مواد غذايی كنند.
در حاليكه انديشه‌های يهودی ستيزانه در آلمان به دلايل گفته شده گسترش زيادی پيدا كرده بود، به ناگاه آدولف هيتلر كه آشكارا به نفرت از يهوديان اعتراف می‌كرد، در سال ١٩٣٣ صدراعظم آلمان شد. هيتلر به محض به قدرت رسيدن كار محقق كردن انديشه‌های خود را كه در كتاب نبرد من به رشته تحرير درآورده بود، آغاز كرد: گسترش "فضای حياتی" برای ملت آلمان و پاكسازی نژاد آريايی (نابودی معلولان، يهوديان، كولی‌ها، ...) از مهم ترينِ اين انديشه‌ها بودند.
پيشوای آلمان نازی به همراه همكارانش برای نابودی يهوديان طرحی محرمانه را تدوين كرد. نازی‌ها برای جلوگيری از افشای اين طرح تا جايی كه ممكن بود از بر جای گذاشتن سند و مدرك پرهيز می‌كردند و حتی برای افرادی كه طرح كشتار را برملا كنند، مجازات مرگ را در نظر گرفته بودند. آنها همچنين برای سخن گفتن از طرح و نقشه خود از يك ادبيات خاص استفاده می‌كردند. كليدی ترين مفهوم در اين ادبيات، مفهوم "راه حل نهايی مساله يهوديان" (Endlösung der Judenfrage) است كه به معنای نابودی يهوديان بود. با وجود تلاش نازی‌ها برای محرمانه نگهداشتن برنامه‌های خود، هزاران سند و مدرك و شاهد وجود دارد كه جای هيچ گونه ترديدی درباره وجود يك طرح نظامند برای نابودی يهوديان باقی نمی‌گذارد. در ادامه به برخی از اين شواهد و مدارك به صورت فهرست وار اشاره می‌شود:

١. هيتلر در كتاب "نبرد من"، به آرزويش مبنی بر نابودی يهوديان آن هم با گاز اشاره كرده است.[١] وی در سال ١٩١٨ در جنگ بواسطه سلاح‌های شيميايی كه برای نخستين بار در جهان مورد استفاده قرار گرفتند، مجروح شد. او در كتابش در اين باره نوشته است: "اگر ابتدای جنگ و در طول جنگ يكبار دوازده يا پانزده هزار از اين فاسدكنندگانِ عبریِ ملت {يهوديان} زير گاز سمی گرفته می‌شدند، آنگونه كه صدها هزار نفر از بهترين كارگران آلمان از تمام اقشار و اصناف تجربه كردند، در آن صورت قربانی شدن ميليون‌ها نفر بی نتيجه نمی‌ماند." [٢] هيتلر همچنين در بخش ديگری از "نبرد من" (فصل "ملت و نژاد") به "جنگی ميان نژادها" بر سر "فضای حياتی" اشاره كرده است كه در اين جنگ نژاد "سالم تر" و "قوی تر" پس از نابود كردن يا به برده درآوردن نژادهای "كم ارزش" پيروز می‌شود. يوزف گوبلز، (Joseph Goebbels) وزير تبليغات آلمان نازی هم در كتاب خاطراتش نوشته: "برای ملل مدرن راه ديگری جز نابودی يهوديان اروپا باقی نمی‌ماند."[٣]

٢. در بند چهارم برنامه حزب ناسيونال سوسياليزم آلمان به رهبری هيتلر آمده بود:" كسی می‌تواند شهروند باشد كه هموطن باشد. كسی می‌تواند هموطن باشد كه (بدون در نظر گرفتن مذهب) از خون آلمانی باشد. از اين رو يك يهودی نمی‌تواند هموطن باشد."[٤]
٣. اول آوريل ١٩٣٣ فراخوان حكومتی برای تحريم فروشگاه‌ها، پزشكان و وكلای يهودی.[٥]

٤. هفتم آوريل ١٩٣٣ قانونی برای اخراج يهوديان از مشاغل دولتی به تصويب رسيد. در پاراگراف سوم، بند اول اين قانون آمده بود: "كارمندانی كه از نسب غيرآريايی هستند بايد بازنشسته شوند..."[٦]

٥. در روز ١٥ سپتامبر ١٩٣٩ به دستور هيتلر در پارلمان آلمان دو قانون تحت عنوان‌های "قانون شهروندی رايش" و قانون "حفاظت از خون و حيثيت آلمانی" به تصويب رسيد. بر طبق اين قوانين كه به قوانين نورنبرگ شهرت دارند، يهوديان ديگر از هيچ حقوق سياسی بهرمند نبودند و علاوه بر آن ازدواج يك يهودی با غيريهودی جرم بود و مجازات داشت.[٧]

٦. شب نهم نوامبر سال ١٩٣٨ ماموران حكومتی تاسيسات متعلق به يهوديان را به آتش كشيدند. دولت دخالت آتش نشانی را ممنوع كرده بود. بنابر گزارش‌های رسمی خود دولت آلمان ٢٦٧٦ عبادتگاه و دفتر انجمن و ٧٥٠٠ مغازه يهودی در اين شب ويران شد.[٨] همچنين حدود ١٠٠ يهودی در اين ماجرا كشته شدند. روز بعد، يعنی روز دهم نوامبر، حدود ٣٠٠٠٠ مرد يهودی به اردوگاه‌های تمركز منتقل شدند.

٧. هيتلر در روز ٣٠ ژانويه سال ١٩٣٩ در سخنرانی در پارلمان آلمان اعلام كرد كه اگر جنگی در اروپا در بگيرد، نژاد يهود برخواهد افتاد.[٩] رهبر آلمان نازی در ٢٦ مه ١٩٤٤ در سخنرانی در برابر افسران ارتش اعلام كرد كه پيش بينی اش به حقيقت پيوسته است.[١٠]

٨. هيتلر در راستای اجرای توهمات نژادپرستانه اش مبنی بر خالص و ناب كردن ملت آلمان، در اكتبر سال ١٩٣٩ به صورت شفاهی و محرمانه فرمان اجرای عمليات "ت چهار" (T٤) را صادر كرد. بر طبق اين فرمان كه بعدا در نامه‌ای در دفتر هيتلر ثبت شد، گروهی از پزشكان می‌بايست افراد معلول را می‌كشتند. به اين نوع كشتن "مرگ از روی ترحم" („Gnadentod“) گفته می‌شد. پزشكان پس از كشتن فرد معلول، جسد او را بلافاصله در كوره به خاكستر تبديل می‌كردند و به بستگان فرد درباره دليل مرگ اطلاعات غلط می‌دادند. سرانجام در سال ١٩٤٠ اين عمليات برملا شد و در پی اعتراضات بخش‌های گسترده جامعه، هيتلر در اوت ١٩٤١ دستور توقف آن را صادر كرد. ولی تا اين زمان حدود هفتاد هزار نفر توسط پزشكان نازی به قتل رسيدند. برخی از اين قربانيان در اتاق‌های گاز كشته شدند. پس از توقف عمليات "ت چهار" تجهيزات و پرسنل آن برای ادامه كار، البته اين بار بر روی يهوديان، كولی‌ها و غيره به لهستان منتقل شدند.

٩. شركت "توپف و پسران" (Topf § Söhne)، توليد كننده كوره‌های جسد سوزی و برخی تجهيزات اتاق‌های گاز (درهای غيرقابل نفوذ و تجهيزات تهويه) در روز ١٤ ژوئيه ١٩٤١ در نامه‌ای اعلام كرد، كوره تعبيه شده در اردوگاه "آشويتيس يك" قادر است در طول ١٠ ساعت ١٠ تا ٣٥ جسد بسوزاند و می‌توان از آن بدون هيچ و عيب و نقصی به صورت شبانه روزی استفاده كرد.[١١] در مجموع پنج كوره از اين دست در آشويتس ساخته شد و مورد بهره برداری قرار گرفت به نحوی كه از ژوئن ١٩٤٣ به بعد، طبق محاسبات خود اس اس در آشويتس روزانه قابليت سوزندان ٤٧٥٦ جسد وجود داشت. نياز به سوزاندن اين مقدار جسد در يك روز در يك اردوگاه شكی در اين باره باقی نمی‌گذارد كه نازی‌ها افراد زيادی را اعدام می‌كردند.

١٠. در يادداشت‌های رودولف هوس (Rudolf Höß)، فرمانده اردوگاه مرگ آشويتس آمده است، در تابستان ١٩٤١‌هاينريش هيملر (Heinrich Himmler)، فرمانده اس اس و فرمانده كل نيروهای پليس آلمان نازی به او گفته است كه "پيشوا" دستور نابودی فيزيكی يهوديان را داده است و آشويتس به خاطر امكانات حمل و نقل و قابليت مخفی نگه داشتن طرح، جای خوبی است.[١٢] هوس می‌افزايد، در اوت همان سال با كارل آدولف آيشمن (Karl Adolf Eichmann)، رييس بخش يهوديان اداره مركزی امنيت رايش صحبت كرده است و هر دو بر اين باور بودند كه تيرباران يهوديان كار درستی نيست، چون تيرباران كردن زنان و كودكان در درازمدت افراد اس اس را نيز تحت تاثير قرار می‌دهد و بر همين اساس استفاده از گاز سمی راه مناسبی است. هوس می‌نويسد، آيشمن به خاطر اعدام با دود موتور كاميون شهرتی بر هم زده بود. ولی او با اين شيوه اعدام در آشويتس كه قرار بود افراد زيادی به آن منتقل شوند، موافق نبود. او گفت، كشتن با دود موتور كاميون (كاری كه در برخی مكان‌ها در شرق اروپا آزمايش شده بود) به دليل زياد بودن افرادی كه به آشويتس منتقل می‌شوند و استفاده از گاز مونو اكسيد كربن (آنگونه كه برای اعدام افراد معلول به كار گرفته شده بود) به دليل نياز به تجهيزات فراوان و دشواری تهيه گاز به مقدار زياد، شيوه درستی نيست. از اين گفتگو نتيجه‌ای حاصل نمی‌شود.[١٣]

١١. اواخر اوت سال ١٩٤١ هوس بار ديگر برای ملاقات با آيشمن به برلين رفت. در نبود او يك فرمانده اس اس از گاز سيكلون ب كه برای از بين بردن جانوران موذی استفاده می‌شد، برای اعدام تعدادی از اسيران جنگی شوروی استفاده می‌كند. هوس استفاده از ماده جديد را پسنديد و در سپتامبر همان سال دستور داد تا ٢٥٠ زندانی بيمار را به همراه ٦٠٠ نفر از اسيران جنگی شوروی در زيرزمين بلوك شماره ١١ آشويتس با گاز سيكلون ب اعدام كنند. هوس در خاطراتش نوشته است: "من خودم در حاليكه ماسك زده بودم، كشتار را تماشا كردم. به محض وارد كردن گاز در سلول‌های مملو از آدم، مرگ فرا می‌رسيد. تنها لحظه‌ای كوتاه جيغ نسبتا ملايمی سر می‌دادند و بعد همه چيز تمام می‌شد."

١٢. در اواخر سال ١٩٤١ برای نخستين بار اعدام يهوديان با گاز در اردوگاه كولم هوف در غرب لهستان انجام شد. در اين اردوگاه از دود موتور كاميون برای اعدام استفاده می‌شد. حدود ٤٠ تا ٦٠ نفر را وارد اتاقی می‌كردند. با كمك يك شلنگ دود موتور كاميون را به اتاق وارد می‌كردند تا افراد داخل آن بميرند.

١٣. ٢٠ ژانويه ١٩٤٢ كنفرانسی در كنار درياچه وانزه (Wannsee) در حومه برلين به رياست راينهارد‌هايدريش (Reinhard Heydrich)، رييس ادره كل امنيت رايش و با حضور نمايندگان وزارتخانه‌های مختلف برگزار شد. در اين كنفرانس موضوع "راه حل مساله يهوديان" مورد بحث و بررسی قرار گرفت. نسخه شانزدهم پروتكل اين كنفرانس كه بعدا در سی نسخه تهيه و برای وزارتخانه‌های مختلف ارسال شد، در سال ١٩٤٥ در وزارتخارجه آلمان پيدا شد. در بخش‌هايی از اين پروتكل به اهداف مهم در راستای جنگ عليه "دشمنان" يهودی اشاره و گفته شده، مهم ترين اين اهداف عبارتند از: "الف. بيرون راندن يهوديان از تك تك مناطق زندگی ملت آلمان. ب. بيرون راندن يهوديان از فضای حياتی ملت آلمان.
در راستای محقق ساختن اين تلاش‌ها بعنوان تنها راه حل موقتی ممكن، تسريع مهاجرت يهوديان از مناطق رايش (آلمان) تقويت و به صورت برنامه ريزی شده پيگيری شد... تمام مراجع درباره مضرات اين مهاجرت اجباری آگاه بودند ولی با توجه به عدم وجود راه حل‌های ديگر بايد موقتا پذيرفته می‌شد... در اين بين با توجه به خطرات مهاجرت به هنگام جنگ و امكانات موجود در شرق، فرمانده كل اس اس و رييس كل پليس، مهاجرت يهوديان را ممنوع كرده است... اكنون به جای مهاجرت، بر اساس مجوز قبلی پيشوا انتقال به شرق بعنوان راه حلی جديد موجود است..."
در ادامه تعداد يهوديان اروپا ١١ ميليون نفر اعلام شده و تعداد اين افراد در هر كشور مشخص شده است.
"در راستای راه حل نهايی، يهوديان بايد با هدايت مناسب و به شكلی شايسته در شرق به كار گمارده شوند. يهوديانی كه توانايی كار دارند، در قالب گروه‌های كاری بزرگ و با تفكيك جنسيت برای ساخت جاده به اين مناطق منتقل می‌شوند، در اين بين بی شك تعداد زيادی از آنها بواسطه نقصان طبيعی از بين خواهند رفت.
با افرادی كه احتمالا باقی می‌مانند، با توجه به اينكه بی شك آنها مقاوم ترين بخش را تشكيل می‌دهند، بايد به شكلی مناسب برخورد كرد چرا كه اينها به شكلی طبيعی گزينش شده‌اند و در صورت آزادی نطفه يك ملت يهودی جديد را تشكيل خواهند داد."[١٤]

١٤. هيملر در روز چهارم اكتبر سال ١٩٤٣ در شهر پوزن (Posen در غرب لهستان) در حضور تعدادی از افسران نازی سخنرانی و در آن آشكارا به طرح نابودی يهوديان اشاره كرد و گفت: "منظورم انتقال يهوديان است، همان نابودی ملت يهود." وی بارها تاكيد كرد كه هيچ گاه درباره اين موضوع در ملا عام سخن گفته نشده و در آينده هم نبايد صحبت شود. او همچنين با اشاره به يهوديان اظهار داشت: "ما اين حق اخلاقی را داريم، ما در مقابل ملت مان اين وظيفه را داريم كه اين كار را انجام دهيم، اين ملت را كه می‌خواسته ما را بكشد، بكشيم." اين بخش از سخنرانی هيملر در شبكه اينترنت در دسترس است (مراجعه شود به زير نويس!)[١٥]

١٥. هيملر در يك سخنرانی ديگر در روز ششم اكتبر سال ١٩٤٣ در همان شهر پوزن گفت: "اين سوال مطرح شد كه با زنان و بچه‌ها چه كنيم؟ من تصميم گرفتم كه در اينجا هم يك راه حل كاملا آشكار جستجو شود. من در حقيقت خودم را مجاز نمی‌دانم كه مردان را نابود كنم يعنی بكشم يا دستور بدهم كه بكشند و بگذارم كه بچه‌ها بزرگ شوند و برای پسران و نوه‌های ما به انتقام گيرندگان تبديل شوند. چاره‌ای جز اتخاذ تصميم سخت مبنی بر محو كامل اين ملت از روی زمين وجود نداشت... بدين ترتيب می‌خواهم مساله يهوديان را به پايان برسانم. اكنون شما در جريان هستيد و اين مطلب را نزد خود حفظ می‌كنيد. شايد بعدها زمانی بتوان در اين باره فكر كرد كه آيا بايد به ملت آلمان مطلب بيشتری در اين باره بگوييم يا خير."[١٦]

١٦. اعترافات صدها نفر از نازی‌ها در دادگاه‌های پس از جنگ مويد طرح نظام مند هيتلر برای نابودی يهوديان اروپا است. كارل آدولف آيشمن، رييس بخش يهوديان اداره مركزی امنيت رايش در سال ١٩٦١ در اعترافات خود گفته است: "برای مثال، خود راه حل مساله يهوديان، يعنی همان ماموريت ويژه‌ای كه به‌هايدريش داده شده بود، يا به عبارت صريح تر، همان كشتن، قانون رايش نبود، دستور پيشوا بود... بنابر برداشت حقوقی آن زمان كه عموميت داشت، گفته می‌شد، سخنان پيشوا، هموزن قانون هستند." اين بخش از سخنان آيشمن به صورت فايل صوتی در اينترنت موجود است. (مراجعه شود به زير نويس!)[١٧]

بخش دوم

"تجديدنظرطلبان" يا انكاركنندگان هولوكاست چه كسانی هستند؟
افراد به اصطلاح تجديدنظرطلب يا همان انكاركنندگان هولوكاست كسانی هستند كه اسناد و مدارك تاريخی را ناديده می‌گيرند و ادعا می‌كنند، روايت تاريخی موجود درباره جنگ جهانی دوم و جنايات نازی‌ها سرتاسر دروغ و ساخته و پرداخته متفقين يا يهودی‌هاست؛ محور اصلی ايدئولوژی اين افراد را انكار كشتار يهوديان و يا همان هولوكاست تشكيل می‌هد. تعداد زيادی از آنها همچنين معتقدند، هيتلر نه تنها جنايتكار نبود، بلكه "رهبری بزرگ" بود؛ آلمانی‌ها نه تنها به خاطر جنگ جهانی دوم مقصر نيستند، بلكه خود قربانی ظلم و جنايات متفقين هستند...
با آشنايی بيشتر با افرادی كه تفكرات "تجديدنظرطلبانه" را تبليغ می‌كنند، متوجه اهداف و انگيزه‌های نژادپرستانه و ضدانسانی آنها می‌شويد و می‌فهميد كه "تجديدنظرطلبان" (حال خواسته يا ناخواسته) تئوريسن‌های خشونت هستند. هواداران "تجديدنظرطلبان" يا بازوی اجرايی اين تئوريسن‌ها، نئونازی‌های خشونت طلب هستند كه نه تنها يهوديان، بلكه مسلمانان را هم برنمی تابند. آنها هر از گاهی به مسلمانان حمله می‌كنند، به خانه، مسجد يا قبرستان مسلمانان آسيب می‌رسانند. اينها حاميان افكار نژادپرستانه و بيمارگونه هيتلر مبنی بر "برتری نژادی" آلمانی‌ها نسبتا به ديگر اقوام و ملل هستند. البته شكی نيست كه نئونازی‌ها در راستای رسيدن به اهداف شان از بستن پيمان‌های استراتژيك موقت با ديگر "نژادها" امتناع نمی‌ورزند. اينها خواهان پاك سازی آلمان و اروپا از افرادی هستند كه موهای روشن و چشمان رنگين ندارند. برخی می‌پرسند، مگر می‌توان تصور كرد، پيرمردی مانند روژه گارودی (Roger Garaudy)، تجديدنظر طلب فرانسوی، در خيابان راه بيفتد و با چاقو و چماق به جان خارجيان بيفتد. جواب اين است كه خير، گاردوی نيازی ندارد خودش به جان خارجيان بيفتد همانگونه كه آنهايی كه حكم قتل فروهرها، پوينده و غيره را صادر كردند، خودشان نيازی به اجرای حكم نداشتند. تجديدنظرطلبان به خشونت طلبان خوراك ايدئولوژيكی می‌دهند، آنها به آسياب افراطيون آب می‌ريزند.
"تجديد نظرطلبان" اغلب با توجه به منفی بودن چهره "پيشوای" شان، آدولف هيتلر، به ندرت آشكارا از او حمايت می‌كنند. ولی در صورت داشتن تماس نزديك با آنها، يا دقت در نوشته‌های شان متوجه اين حمايت و پشتيبانی می‌شويد. از اين گذشته، رابطه صميمی آنها با افرادی كه علنا هيتلر را ستايش می‌كنند، گويای گرايش‌های درونی شان نيز هست. حتی "تجديد نظرطلبان" غير آلمانی هم اكثرا با نئونازی‌ها ارتباط دارند. برای نمونه روبر فوريسون (Robert Faurisson) فرانسوی يا ديويد اروينگ انگليسی (David Irving) به صورت منظم در جلسات نئونازی‌ها شركت می‌كنند و به سخنرانی می‌پردازند.
متاسفانه در ايران اين تصور حاكم است كه تعداد انكار كنندگان هولوكاست در اروپا و آمريكابسيار زياد است. اين موضوع به هيچ وجه صحت ندارد. تعداد اين افراد بسيار كم است و تعداد افراد سرشناس و فعال آنها در كل جهان غرب، يعنی آن عده كه مطالبی را در اين باره منتشر می‌كنند، شايد حتی به ٥٠ نفر هم نرسد. بدين ترتيب با در نظر گرفتن هزاران مورخی كه در دانشگاه‌ها و مراكز پژوهشی اروپا و آمريكا هستند، می‌بينيد كه اين تعداد بسيار ناچيز است.
گفته می‌شود، انكاركنندگان هولوكاست پروفسورند، استادند، پژوهشگرند، مورخند، دكترند و ... اين القاب و صفات چيزی نيست جز يك شگرد تبليغاتی. اكثر اين افراد تحصيلات بالايی ندارند يا اگر هم دارند در رشته‌های غيرمرتبط با تاريخ تحصيل كرده‌اند و به هيچ وجه صلاحيت لازم را برای پژوهش تاريخی ندارند. برای مثال ارنست سوندل (Ernst Zündel)، كه برخی او را "پاپ تجديدنظرطلبان" می‌نامند، نقاش و گرافيست است. در بين "تجديدنظرطلبان" تنها سه، چهار نفر هستند كه تحصيلات دانشگاهی بالا دارند. يكی از اين افراد روبر فوريسون، استاد سابق دانشگاه ليون فرانسه است. فوريسون استاد ادبيات فرانسه بوده و تحصيلاتش هم در همين زمينه است و هيچ تخصصی در زمينه تاريخ ندارد. يكی ديگر از افرادی كه شخصا هولوكاست را انكار نمی‌كند ولی از "تجديدنظرطلبان" حمايت می‌كند، نوآم چامسكی (Noam Chomsky) زبان شناس سرشناس آمريكايی است. همان طور كه همه می‌دانند چامسكی هم در رشته تاريخ تخصصی ندارد و خودش هم برای مثال در مقدمه‌ای بر يكی از كتاب‌های فوريسون به اين موضوع اعتراف می‌كند:
"من اينجا نمی‌خواهم درباره كارهای فوريسون يا منتقدانش چيزی بگويم، كارهايی كه درباره شان چيز زيادی نمی‌دانم، درباره موضوعاتی كه آنها روی شان كار می‌كنند، چيز زيادی نمی‌دانم و اطلاعات خاصی ندارم."[١٨]
درباره روژه گارودی كه در حقيقت بواسطه او افكار عمومی ايران با انديشه‌های "تجديدنظرطلبانانه" آشنا شده است، بايد گفت كه وی زمانی در دانشگاه در رشته فلسفه تدريس می‌كرده است. او در دهه ٦٠ ميلادی گرايش‌های تند استالينيستی داشت و يكی از ايدئولوژيست‌های حزب كمونيست فرانسه بود. در سال ١٩٦٨ در نتيجه انتقاد به ورود نيروهای پيمان ورشو به يوگسلاوی از حزب كمونيست اخراج شد كه در پی آن از نظر سياسی به راست گرايش پيدا كرد و به جرگه انكاركنندگان هولوكاست پيوست. او ابتدا كاتوليك، سپس پروتستان و سرانجام در سال ١٩٨٢ مسلمان شد. روبر فوريسون می‌گويد، گارودی شخصا درباره هولوكاست هيچ گونه پژوهشی انجام نداده و هر آنچه نوشته از كتاب‌های من كپی كرده است.
در بين "تجديدنظرطلبان" تنها يك استثنا وجود دارد كه سال‌هاست در كسوت مورخ مشغول به كار است. اين فرد كسی نيست جز ديويد اروينگ انگليسی. البته لازم به ذكر است كه اروينگ در لندن در رشته علوم طبيعی مدتی تحصيل و بدون پايان بردن تحصيلاتش دانشگاه را رها كرده است؛ در عين حال بواسطه آشنايی اش با مدارك و منابع تاريخی چند كتاب (از جمله بيوگرافی گورينگ [Göring]، يكی از سران نازی) نگاشته كه حتی اساتيد و مورخان آلمانی نيز آنها را خوب و معتبر می‌دانند. نكته جالب توجه آن است كه اروينگ از همان ابتدای كارش بعنوان مورخ وجود اتاق‌های گاز و نابودی نظامند يهوديان توسط نازی‌ها را زير سوال نمی‌برد بلكه تنها معتقد بود كه هيتلر شخصا تا پاييز سال ١٩٤٣ از برنامه نابودی يهوديان يا همان "راه حل نهايی مساله يهوديان" بی خبر بوده است. وی همچنين چند روز پيش به روزنامه نگاران گفته است كه هيچگاه هولوكاست را انكار نكرده و علاوه بر آن در دادگاهی در وين سخنانش درباره عدم وجود اتاق‌های گاز در اردوگاه آشويتس را نادرست خوانده است.[١٩]
دولت ايران قصد دارد در آينده نزديك كنفرانسی را با مشاركت تعدادی از "تجديدنظرطلبان" برگزار كند، بر همين اساس لازم است چند تن از مهمانان احتمالی اين مراسم را نيز معرفی كنم:
هورست مالر (Horst Mahler): از پايه گذاران گروه تروريستی فراكسيون ارتش سرخ يا بادِر-ماينهوف (Bader-Meinhof) است كه بيش از دو دهه در آلمان به فعاليت غيرقانونی مشغول بود. در نتيجه سو قصد و آدم ربايی‌های اين گروه، ٣٤ نفر كشته و تعداد زيادی زخمی شدند. وی در سال ١٩٧٤ به ١٤ سال حبس محكوم می‌شود و در سال ١٩٨٠ آزاد می‌گردد. مالر علاوه بر گرايش‌های يهودی ستيزانه با ترك‌های مسلمان نيز مخالف است. وی برای مثال در يك سخنرانی در روز ٢٣ نوامبر ١٩٩٩ در وين، آمدن كارگران ترك به آلمان را تلاش برای فتح آلمان از درون خوانده است. مالر در اصل وكيل است و در زمينه تاريخ هيچ تخصصی ندارد.
فردريك توبن (Fredrick Toben): آلمانی الاصل و مقيم استراليا است. او در رشته فلسفه دكترا دارد و مدتی طولانی بعنوان آموزگار در استراليا و آلمان در مدارس تدريس كرده است. پيش از آنكه به انديشه‌های راست افراطی روی بياورد، در سال ١٩٨٥ به دليل عدم شايستگی و سرپيچی از مقررات از خدمت در مدرسه اخراج می‌شود ولی در سال ١٩٩٢ دوباره اجازه تدريس می‌يابد. توبن نه تنها در رشته تاريخ صلاحيتی ندارد، بلكه بنابر گفته‌های خودش شخصا هيچ گونه پژوهشی هم درباره هولوكاست انجام نداده است و تنها مطالب منتشر شده از سوی انكاركنندگان هولوكاست را منتشر می‌كند.
يورگن گراف (Jürgen Graf): اهل سوييس است و تا سال ١٩٩٣ بعنوان آموزگار زبان لاتين و فرانسه مشغول به كار بود كه به دليل انتشار مطالب نئونازيستی از شغل خود بركنار می‌شود. هر چند گراف از نظر دانش زبانی فردی بسيار مستعد محسوب می‌شود و بر چندين زبان تسلط كامل دارد ولی او نيز در رشته تاريخ تخصصی ندارد و تا كنون بيشتر بعنوان مترجم كتاب‌های "تجديدنظرطلبانه" فعاليت كرده است. وی در دادگاه‌های كشورهای سوييس، آلمان و فرانسه به خاطر انتشار مطالب "تجديدنظرطلبانه" به زندان و جريمه نقدی محكوم شده، ولی گفته می‌شود در حال حاضر بعنوان پناهنده سياسی در ايران به سر می‌برد.
احمد رامی (Ahmed Rami): مراكشی الاصل است كه از سال ١٩٧٣ در سوئد زندگی می‌كند. به ادعای خودش افسر ارتش بوده و در يك كودتای نافرجام عليه حسين دوم، پادشاه مراكش شركت كرده است. پس از صدور حكم اعدام از مراكش می‌گريزد و در سوئد ابتدا پناهنده سياسی می‌شود و سپس تابعيت دريافت می‌كند. رامی از سال ١٩٨٧ يك شبكه راديويی به نام راديو اسلام را اداره می‌كند كه از آن برای انتشار مطالب "تجديدنظرطلبانه" نيز استفاده می‌كند. البته روزنامه "اكسپرسن" (Expressen) كه از روزنامه‌های معتبر سوئد است در سال ١٩٩٢ تحقيقاتی را درباره رامی انجام داده و به اين نتيجه رسيده است كه داستان مشاركت وی در كودتا عليه پادشاه مراكش همه ساخته و بافته ذهن رامی است. در بخش ديگری از گزارش روزنامه مذكور آمده، سفارت‌های چند كشور عربی و ايران از رامی حمايت مالی می‌كنند. رامی از روزنامه مذكور شكايت می‌كند ولی ظاهرا اكسپرسن می‌تواند ادعاهای خود را به اثبات برساند و در نزاع حقوقی پيروز می‌شود. خلاصه كلام اينكه احمد رامی اگر شياد هم نباشد، دستكم مورخ نيست.
احمد هوبر (Ahmed Huber): روزنامه نگار بازنشسته سوييسی كه اواخر دهه ١٩٦٠ ميلادی به اسلام گرويده است. هوبر خودش در گفتگو با روزنامه نگاران اعتراف كرده است كه با برخی از اعضای القائده نيز رابطه دارد. وی همچنين از مديران شركت التقوی مستقر در شهر لوگانو سوييس است كه از سوی مقامات آمريكايی و سوييسی به همكاری با سازمان القائده متهم است. هوبر حملات ١١ سپتامبر ٢٠٠١ را به همراه چند تن از دوستانش در كافه‌ای جشن گرفته و گفته است كه برج‌های تجارت جهانی، "برج‌های بی دينی" و پنتاگون "سمبول شيطان" هستند. وی همچنين در گذشته با نازی‌ها و همكنون با نئونازی‌ها رابطه بسيار خوبی دارد و از طرفداران پر و پا قرص آدولف هيتلر است. او از جمله فعالان سازمان نازيستی و خارجی ستيز "اَوَلون" (Avalon) است. اين سازمان كه توسط تعدادی نئونازی تشكيل شده، در حقيقت يك مركز فكری برای راستگرايان افراطی تلقی می‌شود. والتر شول (Walter G. Scholl)، از اعضای سابق سازمان اس اس (شاخه شبه نظامی حزب نازيسم آلمان) از دوستان و همكاران هوبر در اولون است. به نوشته روزنامه نيويورك تايمز هوبر تصويری از هيتلر در منزلش نگهداری می‌كند و از زمان حملات ١١ سپتامبر به بعد، تصويری نيز از اسامه بن لادن در كنار آن قرار داده است. البته مهم ترين نكته در اينجا آن است كه هوبر هم همانند ديگر هم كيشان "تجديدنظرطلبش" تخصص تاريخی ندارد.

قانون ممنوعيت انكار هولوكاست
گفته می‌شود زير سوال بردن كشتار يهوديان در تمام كشورهای اروپايی يا غربی ممنوع است و اين امر نشانگر نفوذ يهوديان و صهيونيست‌ها در اين كشورها است. متاسفانه نگارنده هيچ ابزاری برای اندازه گيری ميزان نفوذ يهوديان و صهيونيست‌ها در كشورهای غربی ندارد ولی آنچه مشخص است، آن است كه در ايالات متحده آمريكا، يعنی جايی كه به گواهی بسياری محل حضور يك لابی قدرتمند يهودی است، انكار هولوكاست ممنوع نيست و بر همين اساس آمريكا يكی از مراكز فعاليت "تجديدنظرطلبان" محسوب می‌شود. در كشور انگستان، يكی از كشورهای دوست اسراييل هم چنين قانونی وجود ندارد و آقای اروينگ ساليان سال بدون ترس از محاكمه و مجازات به راحتی می‌تواند كتاب‌هايش را منتشر كند (البته وی اكنون در اتريش زندانی است چرا كه در اين كشور انكار هولوكاست جرم است و او در سال ١٩٨٩ در دو سخنرانی در اين كشور اين عمل را انجام داده است).
بسياری تصور می‌كنند، متفقين پيروز در جنگ جهانی دوم يا يهوديان و صهيونيست‌ها چنين قانونی را به آلمان تحميل كرده‌اند. ولی نگاهی تاريخی به موضوع همگان را به نتيجه گيری ديگری وا می‌دارد:
بحث درباره ممنوعيت انكار هولوكاست تقريبا از دهه شصت ميلادی در آلمان آغاز شد. ولی تنظيم لايحه قانونی و تصويب آن مدت زيادی به طول انجاميد. برخی با اين استدلال كه تصويب چنين قانونی محدود كننده آزادی بيان است، با آن مخالفت می‌كردند (و حتی امروز هم می‌كنند) و عده‌ای هم با اشاره به آثار منفی چنين تفكراتی هم برای امنيت داخلی و هم وجهه آلمان در سطح بين المللی از تصويب آن حمايت می‌كردند. سرانجام در ژوئن سال ١٩٨٥ قانون مذكور به تصويب رسيد. اكنون طبق ماده ١٩٤ كتاب قانون مجازات آلمان انكار جنايات نازی‌ها توهين به قربانيان تلقی و جرم محسوب می‌شود. در سال ١٩٩٤ نيز قانون تشويش اذهان عمومی نيز برای مقابله با انكاركنندگان هولوكاست تشديد شد. بنابر بند ٣ ماده ١٣٠ كتاب قانون مجازات آلمان، كسی كه جنايات دوره نازی‌ها را در ملا عام يا اجتماعات روا بدارد، انكار كند يا بی اهميت جلوه دهد، به حبس تا ٥ سال و جريمه نقدی محكوم خواهد شد.

جنايات نازی‌ها از ديد "تجديدنظرطلبان"- ايرادها و پاسخ‌ها
افراد به اصطلاح "تجديدنظرطلب" چند ايراد اساسی درباره هولوكاست مطرح می‌كنند كه در ادامه به مهم ترين آنها اشاره و پاسخ آن نيز مطرح می‌شود:
ايراد: ٦ ميليون يهودی توسط نازی‌ها كشته نشده‌اند. تعداد يهوديان كشته شده (به گفته برخی) ٢٠٠ هزار نفر يا (به گفته برخی ديگر) يك ميليون نفر بوده است.
پاسخ: پژوهشگران با استناد به تعداد يهوديانی كه در كشورهای مختلف اروپايی زندگی می‌كردند، با در نظر گرفتن تعداد قطارهايی كه روزانه يهوديان را به ارودگاه‌ها منتقل می‌كردند، گزارش ادارات پليس محلی در هر منطقه درباره تعداد يهوديان دستگير شده، اشارات ماموران اردوگاه‌ها در دفترهای خاطرات يا تقويم‌های كاری و مهم تر از همه تعداد جسدهايی كه روزانه در اردوگاه‌های مختلف سوزانده می‌شدند، تعداد يهوديان را به صورت تخمينی برآورد كرده‌اند. لازم به ذكر است كه نازی‌ها در بين افرادی كه به اردوگاه آورده می‌شدند، روی سكوی قطار گزينش ("گزينش ويژه"/Sonderselektion) انجام می‌دادند و آنهايی را كه توانايی كار نداشتند (بويژه زنان، كودكان و افراد سالخورده) مستقيم راهی اتاق‌های گاز می‌كردند.[٢٠] آنها به صورت رسمی از اين افراد هيچ آماری تهيه نمی‌كردند و بر همين اساس پژوهشگران قادر نيستند، رقم صد در صد دقيقی را ارايه كنند. رقم شش ميليون بيشتر جنبه نمادين دارد. كسانی كه تصور می‌كنند پژوهش در اين زمينه و سعی در تصحيح اين رقم در كشورهای غربی ممنوع است، سخت در اشتباهند. چيزی كه ممنوع است پژوهش نيست، بلكه ادعاهای مغرضانه و غيرعلمی با هدف تطهير هيتلر و نازی‌های جنايتكار است. در بسياری از كتاب‌های جديد درباره هولوكاست، تعداد قربانيان يهودی حدود ٥ ميليون نفر اعلام شده است. راول هيلبرگ، استاد علوم سياسی، اتريشی الاصل كه كتاب‌های متعددی را درباره هولوكاست نوشته و خود نيز يهودی است، تعداد يهوديان كشته شده توسط نازی‌ها را پنج ميليون و صد هزار نفر برآورد كرده است.[٢١] كتاب وی در اكثر مراكز علمی آلمان در دسترس است. پروفسور دكتر برند مارتين (Bernd Martin)، استاد تاريخ در يكی از دانشگاه‌های آلمان نيز می‌گويد، آخرين پژوهش‌ها نشان می‌دهند كه تعداد قربانيان يهودی در جنگ جهانی دوم كمی كمتر از رقم مطرح شده توسط هيلبرگ است؛ ولی در عين حال ميليون‌ها نفر بيش از آن است كه آن به اصطلاح تجديد نظرطلبان ادعا می‌كنند.

ايراد: بر روی تابلويی در اردوگاه آشويتس تا اوايل دهه نود نوشته شده بود كه در اين اردوگاه چهار ميليون نفر كشته شدند، در حاليكه بعد از فروپاشی بلوك شرق تابلو عوض شد و اكنون بر روی آن نوشته شده، حدود يك و نيم ميليون نفر در اين مكان توسط نازی‌ها كشته شده‌اند. اين امر نشانگر آن است كه درباره تعداد قربانيان يهودی به شدت اغراق شده و اين رقم را بايد چند ميليون كاهش داد.
پاسخ: نازی‌ها عمليات كشتار خود را در چند اردوگاه انجام می‌دادند كه مهم ترين آن آشويتس است. در آشويتس حدود يك و نيم ميليون نفر (از جمله حدودا يك ميليون يهودی) كشته شدند. در پاسخ به ايراد "تجديدنظرطلبان" درباره تصحيح رقم قربانيان آشويتس بايد گفت، كتاب مذكور راول هيلبرگ (Raul Hilberg) كه در آن تعداد كل يهوديان كشته شده پنج ميليون و صد هزار نفر اعلام شده، نخستين بار در سال ١٩٦١، يعنی ٣٠ سال پيش از فروپاشی بلوك شرق منتشر شده بود. در اين كتاب تعداد قربانيان يهودی در آشويتس حدود يك ميليون اعلام شده بود.[٢٢] شوروی اصولا علاقه خاصی به بزرگنمايی جنايات نازی‌ها داشت و در طول جنگ از آن برای جلب كمك كشورهای جهان، بويژه آمريكا و انگليس و همچنين برای بسيج كردن شهروندان خود عليه آلمان و تقويت ساختار داخلی خود استفاده می‌كرد.[٢٣] بر همين اساس در دوره تسلط شوروی بر كشورهای اروپای شرقی رقم اغراق آميز ٤ ميليون بر روی تابلوی آشويتس باقی ماند. پروفسور دكتر برند مارتين، مورخ آلمانی می‌گويد، در سال ١٩٨٠ از اردوگاه آشويتس بازديد كرده و به يكی از مسوولان آن متذكر شده است كه رقم نوشته شده بر روی تابلو نادرست است، ولی مسوول مذكور پاسخ داده كه به ما اجازه داده نمی‌شود كه تابلو را تغيير دهيم.

ايراد: اكثر يهوديان بر اثر بيماری و شرايط سخت جنگ جان باختند و توسط نازی‌ها اعدام نشدند.
پاسخ: سرنوشت يهوديان مجارستان نشان می‌دهد كه اين تز نادرست است چرا كه نازی‌ها در مارس ١٩٤٤ به سراغ آنها رفتند و تا ماه ژوئن بيشتر آنها را كشتند.[٢٤] هوس، فرمانده آشويتس نيز در خاطراتش به اين مطلب اشاره كرده است. حتی اگر هم بپذيريم كه يهوديان در اردوگاه‌ها به دليل بيماری و شرايط دشوار زندگی جان باخته اند، باز هم كسی جز نازی‌ها مسوول مرگ آنها نيست.

ايراد: راه حل نهايی به معنای انتقال يهوديان به شرق است و نه نابودی آنها.
پاسخ: پروتكل وانزه كه در بالا به آن اشاره شد، آشكارا نشان می‌دهد كه نازی‌ها قصد داشتند پس از انتقال يهوديان به شرق، آنان را نابود كنند. اظهارات هيملر و آيشمن كه اشاره شد و هزاران سند و مدركی كه در اين مقاله مجال اشاره به آنها نيست، نيز مويد اين مطلب است.

ايراد: اصولا ٦ ميليون يهودی در اروپا وجود نداشت.
پاسخ: در پروتكل وانزه آمده است كه حدود ١١ ميليون يهودی در اروپا زندگی می‌كنند. علاوه بر آن هيملر در سال ١٩٤٠ از دكتر كورهِر (Korherr)، رياضيدان شاغل در وزارت كشور آلمان خواست تا تعداد يهوديان اروپا را بررسی كند. وی در گزارشش نوشت، حدود سال ١٩٣٧ ده و سه دهم ميليون يهودی در اروپا زندگی می‌كرده‌اند. وی همچنين در پاراگراف آخر گزارشش مطلبی می‌نويسد كه از كشتار يهوديان حكايت دارد: "در مجموع ظاهرا تعداد يهوديان اروپا از سال ١٩٣٣ تا كنون، يعنی در نخستين دهه قدرت گرفتن ناسيونال-سوسياليست‌ها به نصف كاهش پيدا كرده است. علاوه بر آن نيمی از اين مقدار، يعنی يك چهارم كل يهوديان اروپا از سال ١٩٣٧ به بخش‌های ديگری از كره زمين سرازير شده‌اند." يك كپی از نسخه اصلی گزارش كورهر در اينترنت قابل رويت است (رجوع شود به زير نويس!)[٢٥]

ايراد: در سال ١٩٨٨ يك آمريكايی به نام فرد لويشتر (Fred Leuchter) بعنوان مهندس اتاق‌های گاز در دادگاه ارنست سوندل در كانادا برای ارايه نظريه كارشناسی به نفع سوندل حاضر شد. وی ادعا كرد، از اتاق‌های گاز نمونه برداری كرده و بر روی آنها آثار گاز سيكلون ب نيافته است. وی در ادامه افزود، در اتاق‌هايی كه گفته می‌شود، اتاق گاز بوده اند، اعدام افراد از نظر فنی غيرممكن بوده چرا كه برای مثال درهای اتاق‌ها به اندازه كافی عايق نبوده‌اند. نازی‌ها به "گزارش لويشتر" يا گزارش مشابهی به نام "گزارش رودولف" (Rudolf) استناد می‌كنند و می‌گويند از اتاق‌های گاز نه برای اعدام بلكه برای از بين بردن شپش‌ها استفاده می‌شده است.
پاسخ: لويشتر در همان دادگاه مجبور شد اعتراف كند كه ليسانس زبانشناسی دارد و بدين ترتيب برای تحقيقاتی كه ادعا می‌كند انجام داده، دانش لازم را نداشته است. ژان كلود پرسا (Jean Claude Pressac)، شيميدان فرانسوی كه خود ابتدا از انكاركنندگان هولوكاست بود، برای اثبات تصورات "تجديدنظرطلبانه" خود، چندين سال بر روی شيوه‌های كشتار در اردوگاه‌های نازی‌ها پژوهش كرد. وی سرانجام به اين نتيجه رسيد كه تمام تصوراتش نادرست بوده و با انتشار نتايج تحقيقات خود در كتابی[٢٦] جزييات دقيقی را درباره دستگاه كشتار نازی‌ها منتشر كرد. وی در اين كتاب نوشته، بخش اعظم گاز سيكلون ب برای ضدعفونی و از بين بردن شپش‌ها در سربازخانه‌های ارتش و اردوگاه‌های تمركز مورد استفاده قرار می‌گرفت. ولی مقدار كمی از آن نيز برای كشتار انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت چرا كه تنها با چهار كيلو از اين گاز مرگبار كه از تركيبات سيانيد است می‌توان هزار انسان را كشت.
علاوه بر آن از اواسط سال ١٩٤٣ نازی‌ها از شركت "دِگِش" (DEGESCH)، توليد كننده سيكلون ب، خواستند تا ماده بوداری را كه بعنوان هشداردهنده در سيكلون ب مورد استفاده قرار می‌گرفت، حذف كنند. يك كپی از نسخه اصلی صورتحساب شركت "دگش" در اينترنت قابل رويت است (مراجعه شود به زير نويس!).[٢٧] در آخرين سطر اين صورتحساب به آلمانی نوشته شده: "احتياط! بدون ماده هشداردهنده!" حذف ماده هشدار دهنده از سيكلون ب به اين دليل بود كه قربانيان متوجه نشوند كه چه سرنوشتی در انتظارشان است.
نازی‌ها در آشويتس پس از اعدام زنان موهای آنها را می‌تراشيدند تا از آن برای توليد چيزهايی مانند كلاه گيس استفاده كنند. در سال ١٩٤٥ بلافاصله پس از آزاد سازی اردوگاه آشويتس، يك گونی از موی زنان قربانی و دو هواكش از زيرزمين شماره يك، كوره شماره دو آشويتس-بيركناو به پزشكی قانونی شهر كراكاو فرستاده شد. در گزارش پزشكی قانونی به تاريخ ١٥ دسامبر ١٩٤٥ وجود آثار سيكلون ب هم در موی زنان و هم بر روی هواكش‌ها تاييد شده است.[٢٨]
مورخين در پاسخ به انتقاد لويشتر مبنی بر عايق نبودن درهای اتاق‌های گاز می‌گويند، اسناد مربوط به اردوگاه آشويتس نشان می‌دهند كه نازی‌ها برای اتاق‌های گاز چنين درهايی را سفارش داده بودند.[٢٩] شيميدان‌ها در پاسخ به اين ايراد لويشتر كه بر روی ديوارهای اتاق‌های گاز آثار سيانيد ديده نمی‌شود (البته اگر بپذيريم كه لويشتر صادقانه آزمايش كرده باشد، با توجه به اينكه برای گزارش خود ٣٥٠٠٠ دلار از ارنست سوندل دريافت كرده بود)، می‌گويند، احتمالا به خاطر كم بودن ميزان سيانيد مصرفی توسط نازی‌ها پس از حدود ٦٠ سال ديگری بر روی ديوارها اثری باقی نمانده است.[٣٠]
بعنوان يك ايرانی به آقای لويشتر بايد گفت، كشتن انسان‌ها با گاز اصلا آنقدر كه شما تصور می‌كنيد به تجهيزات پيچيده‌ای نياز ندارد. سالانه صدها نفر از هموطنان ما به دليل به اصطلاح "گاز گرفتگی" در منزل شان جان می‌سپارند. بنابر گزارش سازمان پزشكی قانونی در سال ١٣٨٣، ٧١٣ نفر در ايران به همين دليل جان باخته‌اند.[٣١]

سخن آخر
قانون ممنوعيت هولوكاست بيشتر توجيه اخلاقی دارد تا حقوقی. آلمانی‌ها بعنوان افرادی كه در قبال تاريخ خود مسووليت پذيرفته اند، حاضر شده‌اند تا به احترام قربانی‌های نازيسم كه هم يهوديان، هم كولی‌ها، كمونيست‌ها، معلولان و ... بوده اند، آزادی بيان را محدود كنند. بی شك اگر در كشور ديگری مانند عراق هم چنين پديده‌ای بروز كند و برای مثال عده‌ای پيدا شوند كه بگويند صدام هيچ جنايتی نكرده يا به ايران حمله نكرده يا عليه ايرانی‌ها و عراقی‌ها سلاح شيميايی استفاده نكرده است، بايد به مردم و مسوولان عراقی هم حق داد كه با آن مقابله كنند و حتی بايد گفت كه آنها وظيفه دارند، اين كار را انجام دهند؛ چرا كه كسی كه صدام را تطهير می‌كند، يا ديوانه است كه بايد مورد معالجه قرار گيرد و يا بدنبال هموار كردن زمينه برای قدرت گرفتن تفكرات صدام گونه است كه بايد با ابزار حقوقی با او مقابله كرد.
اصولا پيمان استراتژيك ميان مسلمانان و نئونازی‌ها برای مقابله با "دشمنان مشترك" به مثابه دوستی ميش و گرگ و تشكيل يك جبهه مشترك است. اين پيمان يك اشتباه بزرگ تاريخی است و پيامدهای منفی فراوانی را به دنبال خواهد داشت. نفی اسلام و مسلمانان از عناصر حياتی ايدئولوژی نازيسم است و همكاری نئونازی‌ها با مسلمانان يك استراتژی موقتی و مصلحتی است. علاوه بر آن مسلمانان بايد توجه داشته باشند، اگر در پی مقابله با تصوير منفی خود و دين خود در غرب هستند، اگر می‌خواهند دين خود را ترويج كنند، راه نادرستی را در پيش گرفته‌اند. همكاری و همزبانی با نئونازی‌ها كه به خاطر خشونت‌طلبی شهره عام و خاص‌اند، نه تنها به بهبود وجهه اسلام كمك نمی‌كند، بلكه پيش فرض‌ها در اين باره كه اين دين، دين خشونت است و پيروانش هم همه خشونت طلبند، تقويت می‌كند.
اما كلامی هم رو به آنانی كه در ايران سنگ "آزادی بيان"، "آزادی علم" و "آزادی پژوهش تاريخی" را به سينه می‌زنند: كاش روزی برسد كه اين سخنان بيش از آنكه ابزاری برای سياست خارجی باشد، به آرمانی در چارچوب سياست داخلی تبديل شود، چرا كه از قديم گويند، چراغی كه به خانه رواست به مسجد حرام است.

پايان

برای ابراز نظرات خود با آدرس زير تماس بگيريد:
.(JavaScript must be enabled to view this email address)
------------------------------------
[1] البته این موضوع بدین معنا نیست که هیتلر از همان زمان کشتار یهودیان با گاز را مد نظر داشته است بلکه هدف نویسنده از اشاره به آن صرفا نشان دادن گرایش های ضدیهودی وی است.
[2] Adolf Hitler: Mein Kampf, München 1939, p. 772.
[3] J. Goebbels: Tagebücher 1924-1945, ed. Ralf Georg Reuth, München/Zürich 1992, 5. edition, p. 1933.
[4] برنامه 25 بندی حزب نازیسم آلمان به زبان آلمانی در سایت اینترنتی زیر موجود است:
http://www.nationalsozialismus.de/dokumente/textdokumente/25-punkte-programm-der-nsdap
[5] تصویر یکی از پلاکاردهایی که در آن آلمانی ها به بایکوت فروشگاه های یهودی فراخوانده شده بودند، در سایت زیر که به موزه تاریخ آلمان تعلق دارد، دیده می‌شود:
http://www.dhm.de/lemo/objekte/pict/613_1/index.html
[6] متن کامل این قانون که به قانون کارمندی موسوم است، به زبان آلمانی در سایت زیر موجود است:
http://www.dhm.de/lemo/html/dokumente/berufsbeamten33/index.html
[7] قوانین نورنبرگ را در می‌توانید در سایت زیر ملاحظه کنید:
http://www.dhm.de/lemo/html/dokumente/nuernbergergesetze/index.html
[8] عکس کنیسه ای در شهر اِسن در حال سوختن:
http://www.dhm.de/lemo/objekte/pict/644_1/index.html
[9] Max Domarus: Hitler und Proklamationen 1932-1945, 2. vol., Würzburg 1962-63, S. 1058.
[10] H. Wilhelm: Hitlers Ansprache vor Generälen und Offizieren am 26. Mai 1944. In: Militärgeschichtliche Mitteilungen 20, 1076, S. 156.
[11] تصاویری از شرکت "توپف و پسران" که تا سال 1994 در شهر ارفورت آلمان فعال بود، به همراه تاریخچه ای از آن به زبان آلمانی در سایت زیر موجود است:
http://www.topf-holocaust.de
[12] Martin Broszat (ed.): Kommandant in Auschwitz. Autobiographische Aufzeichnungen des Rudolf Höß, München 1963, S. 157.
[13] پیشین.
[14] پروتکل کنفرانس وانزه در کتاب ها و سایت های مختلف اینترنتی موجود است. در سایت زیر هم نسخه آلمانی و هم انگلیسی آن دیده می‌شود:
http://www.lib.byu.edu/~rdh/eurodocs/germ/wanneng.html
[15] برای شنیدن بخشی از سخنرانی هیملر به سایت زیر مراجعه کنید. در میانه های صفحه جایی را که نوشته شده "Himmler am 4.10.1943 in Posen" کلیک کنید.
http://www.h-ref.de/personen/himmler-heinrich/himmler-in-posen.php
[16] این بخش از سخنان هیملر در کتاب های مختلف نقل شده و در سایت بالا نیز موجود است.
[17] برای شنیدن بخشی از اعترافات آیشمن به سایت زیر مراجعه و محلی را که نوشته Tondokument کلیک کنید:
http://www.h-ref.de/personen/eichmann-adolf/eichmann-jerusalem.php
[18] از مقدمه کتاب:
Robert Faurisson: Mémoire en défense contre ceux qui m’accusent de falsifier l’histoire. La question des chambres à gaz, La Vieille Taupe 1980.
[19] خبر مربوط به این مطلب در سایت شبکه اول تلویزیون آلمان "آ.اِر.د" در تاریخ 3/12/1384 رویت شد:
http://www.tagesschau.de/aktuell/meldungen/0,1185,OID5258146_
TYP6_THE_NAV_REF1_BAB,00.html
[20] تصویری از عملیات "گزینش ویژه" در اردوگاه آشویتس-بیرکناو در سایت زیر موجود است:
http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Selection_Birkenau_ramp.jpg
[21] Raul Hilberg: Die Vernichtung der europäischen Juden, Frankfurt am Main 1990, p. 1299.
[22] R. Hilberg: p. 1299.
[23] I. Gutman (ed.): Enzyklopädie des Holocaust, 3. vol., p. 1352.
[24] پیشین ص 123.
[25] در سایت زیر یک کپی از نسخه اصلی گزارش کورهر موجود است:
http://www.ns-archiv.de/verfolgung/korherr/faksimile-kurz/
[26] Jean Claude Pressac: Auschwitz: Technique and operation of the gas chambers, New York 1989.
این کتاب در شبکه اینترنت هم در دسترس است:
http://www.holocaust-history.org/auschwitz/pressac/technique-and-operation/
[27] برای مشاهده نسخه ای از صورتحساب های شرکت گش به سایت زیر مراجعه کنید:
http://www.h-ref.de/vernichtung/zyklon-b/zyklon-b-warnstoff.php
[28] Central Commission for Investigation of german Crimes in Poland, vol. I, Warsaw 1946, p. 87.
[29] Till Bastian: Auschwitz und die „Auschwitz-Lüge“. Massenmord und Geschichtsfälschung, München 1997, p. 83.
[30] پیشین.
[31] منبع خبر مذکور خبرگزاری ایرناست:
http://www.irna.ir/fa/news/view/line-9/8411057952092248.htm


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.