بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

دو نقطه قوت و ضعف بزرگ شورای ملی ایران

حسین باقرزاده


iran-emrooz.net | Wed, 01.05.2013, 9:53

سه‌شنبه  ۱۰  اردیبهشت ۱۳۹۲ –  30 آوریل 2013

تشکل جدیدی به نام «شورای ملی ایران» اولین نشست خود را با حضور حدود دویست نفر از اعضا در روزهای آخر هفته گذشته در پاریس برگزار کرده است.  شورا بر مبنای منشوری 16 ماده‌ای («برای برگزاری انتخابات آزاد») شکل گرفته که سال پیش برای امضا تنظیم و منتشر شده است.  گفته شده که هزاران نفر از «افراد منفرد و حقیقی» به اضافه تعدادی از «سازمان های سیاسی و مدنی» این منشور را امضا کرده و به شورا پیوسته‌اند، و صفحه فیسبوک شورا بیش از 23 هزار like را نشان می‌دهد.  شورا خود را مرکب از نیروهای جمهوری‌خواه و طرفداران نظام پادشاهی معرفی کرده و تعیین شکل نظام سیاسی آینده ایران را به انتخاب مردم واگذاشته است.  صرف نظر از نکات ریز و درشت دیگر، شورا یک نقطه قوت بزرگ و یک نقطه ضعف بزرگ دارد - و این دو نقطه قوت و ضعف بزرگ هر دو در شخص رضا پهلوی که به عنوان سخنگوی شورا انتخاب شده جمع گردیده است.

تشکیل شورا به عنوان نهادی برای همگرایی (بخشی از) نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی به نفسه عمل مثبتی است.  اپوزیسیون از تشتت و تفرقه در طول سالیان دراز صدمه فراوانی خورده، و با فرقه‌گرایی خود خدمت بزرگی به جمهوری اسلامی کرده است.  اگر استبداد مذهبی حاکم یک معضل ملی است، و اگر استقرار دموکراسی خواست غالب نیروهای اپوزیسیون است، باید پذیرفت که رفع آن معضل و تحقق این خواست نیز جز با یک حرکت ملی عملی نخواهد بود.  این حرکت ملی نیز وقتی می‌تواند شکل بگیرد که گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی دموکراسی‌خواه بتوانند با پذیرش تفاوت‌ها و اختلاف نظرهای یک‌دیگر حول شعارها یا ارزش‌های مشترکی مانند انتخابات آزاد، اعلامیه جهانی حقوق بشر و مانند این‌ها گرد هم آیند و پیکاری مشترک را برای استقرار دموکراسی سازمان دهند تا پس از آن بتوانند اهداف و آرمان‌های خود را در محیطی دموکراتیک و با ساز و کارهای دموکراتیک پیش ببرند.

از این رو، از هر حرکتی مانند شورای ملی ایران که در این جهت شکل بگیرد و بتواند بخشی از اپوزیسیون را حول خواست‌های مشترک دموکراتیک گرد هم آورد باید استقبال کرد.  منشوری که مبنای تشکیل این شورا شده است نیز عمدتا شامل ارزش‌های دموکراتیک و حقوق بشری است و با تغییراتی جزیی در ردیف منشورهای متعددی بشمار می‌رود که در ده سال گذشته از منشور 81 به بعد در خارج کشور منتشر شده و بعضا مبنای همگرایی‌های خاصی قرار گرفته است.  به جز این، شورا انتخابات آزاد را هدف راهبردی خود قرار داده و براندازی جمهوری اسلامی را پیش شرط لازم برای آن دانسته است.  در عین حال، شورا (از زبان سخنگوی خود) بر راهکار «نافرمانی مدنی و بدون خشونت» برای «براندازی» جمهوری اسلامی تأکید کرده است!

صرف نظر از نکات ریز و درشتی که در باره ساختار شورا و عملکرد آن و انتقادات به رهبری آن تا کنون مطرح شده و هست در این جا به بزرگ‌ترین نقطه‌های قوت و ضعف آن می‌پردازیم.  به روشنی، بزرگ‌ترین نقطه قوت این تشکل حضور آقای رضا پهلوی به عنوان سخنگوی شورا است.  آقای پهلوی شناخته شده‌ترین شخصیت در اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی در بین مردم ایران است، و اقلیت قابل توجهی از مردم بازگشت او به «قدرت» را انتظار می‌کشند.  او بیش از هر کس دیگر در معرفی و تبلیغ شورای ملی تلاش کرده و شورا عملا به نام او شناخته شده است.  اکثریت قاطع امضاکنندگان منشور شورا نیز در واقع به پیروی از او به این کار دست زده‌اند و حاضر شده‌اند در ردیف سایر امیدبستگان به او دور هم جمع شوند و کاری مشترک را سازمان دهند.

آقای پهلوی هم‌چنین سخنرانی ماهر و بلیغ است.  او به راحتی با مخاطب سخن می‌گوید و پیام خود را منتقل می‌کند.  سیاستمدار است و مرتبا بر ارزش‌های انسانی، دموکراتیک و حقوق بشری تأکید می‌ورزد.  چنان می‌نماید (و تأکید می‌کند) که برای او استقرار یک نظام سکولار- دموکرات مهم‌تر است تا این که شکل نظام چگونه باشد.  می‌گوید که تابع رأی آزاد مردم است، و مردم اگر به نظام جمهوری رأی بدهند او آن را خواهد پذیرفت.  در صحنه بین‌المللی نیز تا حدی شناخته شده است، و با کانون‌های قدرت رابطه دارد.  به رسانه‌ها و رادیو تلویزیون‌های فارسی‌زبان خارج کشور به راحتی راه پیدا می‌کند و مجریان و مصاحبه‌کنندگان نوعا با او نرم و با احترام رفتار می‌کنند تا او همه سخن خود را بگوید و در سؤال و جواب دچار مخمصه نشود!

فردی با این توانایی‌ها و خصوصیات سرمایه بزرگی است، و اکنون که این سرمایه در خدمت شورای ملی ایران قرار گرفته است آن را باید بزرگترین نقطه قوت این شورا دانست.  ولی به دلایل دیگر، حضور رضا پهلوی به عنوان سخنگوی این شورا بزرگترین نقطه ضعف آن نیز بشمار می‌رود.  برای بررسی این موضوع باید توجه کرد که درست به دلیل این که کسی مانند آقای پهلوی با گوشه چشمی به باز گرفتن تخت بر باد رفته پدر در رأس این شورا قرار گرفته است، شورا عمدتا به نیروهای پادشاهی‌خواه محدود شده و در جذب نیروهای جمهوری‌خواه موفقیت بسیار ناچیزی داشته است - واقعیتی که در ترکیب ٣۵ ﻧﻔﺮه اﻋﻀﺎی ﺷﻮرای ﻋﺎﻟﯽ و ٩ ﻧﻔﺮه اﻋﻀﺎی دﻓﺘﺮ ﺳﯿﺎﺳﯽ شورا که درنشست پاریس انتخاب شده‌اند به وضوح دیده می‌شود.  یعنی آقای پهلوی اگر به این امید که نیروهای جمهوری‌خواه را در کنار پادشاهی‌ خواهان در یک نهاد ملی گرد هم آورد به تأسیس این نهاد پرداخته است، از هم اکنون می‌تواند ببیند که این تلاش ناموفق بوده است - و تا وقتی که آقای پهلوی منتظرالسلطنه در رأس نهادی این چنینی باشد انتظار دیگری نباید داشت.  ولی چرا؟

بخشی از پاسخ این خواهد بود که آقای پهلوی نقش متناقضی را ایفا می‌کند.  از یک طرف فعالیت سیاسی را برای خود (به حق) یک «مسئولیت ملی» می‌شناسد و در این حیطه فعالیت می‌کند، و از سوی دیگر مایل است «اگر مردم بخواهند» به عنوان شاه مشروطه بر تخت بنشیند و در سیاست دخالت نکند.  با توجه به توانایی‌ها و رفتار فعلی او به سختی می‌توان یک رضا شاه پهلوی را تصور کرد که در ایران آینده همانند شاهان فعلی اروپا بر تخت شاهی نشسته است و در بازار داغ سیاست که جنگ و جدل سیاسی بین نیروهای مختلف در گرفته است، او دندان روی جگر گذشته و دخالتی نمی‌کند و نظری نمی‌دهد!  کار شاهی کردن در دموکراسی‌ها ساده نیست، و این کار برای کسی که سال‌ها (و لو به دلیل احساس وظیفه) به فعالیت سیاسی پرداخته است تقریبا محال به نظر می‌رسد!  در واقع، رفتار آقای پهلوی بیشتر به کسی می‌ماند که به دنبال یک مقام اجرایی یا نیمه اجرایی (مثلا رییس جمهوری) است تا مقامی کاملا تشریفاتی.

بخش دیگر پاسخ به مسئله اعتماد بر می‌گردد.  مردم ما حرف و قول زیاد شنیده‌اند و خیانت به اعتماد را بیشتر چشیده‌اند.  از قول و قرارهای آقای خمینی در پاریس در مورد حقوق زنان، آزادی احزاب، آزادی کمونیست‌ها و این که جمهوری اسلامی او چیزی مانند جمهوری فرانسه است و آب و برق رایگان برای مردم، و بعد رفتار و گفتارهای او پس از کسب قدرت و این که «من حیله کردم»، بگیریم، تا آن چه که زمانداران و سیاست‌پیشگان در پیش و پس از انقلاب به مردم گفته‌اند و بعد خلاف عمل کرده‌اند، با توجه به همه این‌ها می‌توان عمق بی‌اعتمادی مردم را به قول و قرارهای سیاست‌مداران را درک کرد.  مردم به خصوص با تجربه تلخ و دردناکی که از خمینی دارند به قول و وعده‌های سیاستمداران خارج کشوری بیشتر با چشم تردید می‌نگرند و کمتر اعتماد می‌کنند.

پذیرش حاکمیت صندوق رأی که به صورت شعار «انتخابات آزاد» به گفتمان غالب در خارج کشور تبدیل گردیده، و هدف شورای ملی ایران نیز اعلام شده، تا آن جا که روی کاغذ است یا به صورت شعار مطرح می‌شود بسیار زیبا است.  ولی چه تضمینی هست که اگر نتیجه چنین انتخاب یا انتخاباتی به ضرر ما تمام شد ما آماده‌ایم آن را بی چون و چرا بپذیریم؟  برای بسیاری، انتخاب آزاد یعنی انتخابی که «من» می‌پسندم، و انتخاب «دیگر» یعنی که در انتخاب تقلب شده یا مردم فریب خورده‌اند و یا هزار توجیه دیگر.  به عبارت دیگر، دموکراسی که «روشی معین برای نتیجه‌ای نامعین» تعریف شده است برای اینان تنها وقتی معنا پیدا می‌کند که نتیجه آن معین (و مطلوب) باشد.  هر نتیجه نامطلوب از دید اینان حاکی از آن است که دموکراسی تحقق نیافته است!  در حالی که یک دموکرات واقعی کسی است که نشان دهد که به رأی مردم احترام می‌گذارد و لو این که او شخصا با نتیجه رأی مخالف باشد.

آقای پهلوی در موقعیتی است که، اگر مایل باشد، می‌تواند صداقت خود را در تعهد به صندوق رأی نشان دهد.  برای این کار کافی است به واقعه سقوط رژیم سلطنتی در سال 57 برگردیم.  این واقعه البته برای ایشان و اقلیتی که با انقلاب مخالف بودند بسیار تلخ و احیانا دردناک بوده است، ولی انکار نمی‌توان کرد که اکثریت قاطع مردم در انقلاب شرکت داشتند و سقوط نظام سلطنتی را جشن گرفتند.  علاوه بر این در رفراندومی که در 12 فروردین 58 انجام شد اکثریت قاطع و قریب به اتفاق مردم به نفی سلطنت و استقرار جمهوری اسلامی رأی دادند.  اقلیت بسیار کوچکی (مانند من) در این رأی‌گیری شرکت نکردند، ولی این امر صرفا به این دلیل بود که با گزینه جمهوری اسلامی مخالف بودند.  (طرفداران سلطنت که نیز اقلیت بسیار کوچکی بودند این گزینه را داشتند که رأی منفی بدهند و بسیاری از آنان چنین کردند.)

رأی‌گیری 12 فروردین البته اشکالات زیادی داشت و عمده‌ترین آن مخیر کردن مردم بین نظام تجربه شده سلطنتی و نظام مجهول جمهوری اسلامی بود.  یعنی برای اکثریت قاطعی که انقلاب را تأیید کردند، رأی شامل دو بخش منفی (نفی نظام سلطنت) و مثبت (تأیید جمهوری اسلامی) بود.  با توجه به فریب عمده‌ای که مردم از دست روحانیت حاکم در مورد نظام جمهوری اسلامی خوردند می‌توان در اعتبار جنبه مثبت رأی اشکال وارد کرد.  ولی در مورد جنبه منفی آن، مردم رأی‌دهنده می‌دانستند چه چیزی را نفی می‌کنند و علیه نظامی رأی می‌دادند که سال‌ها خود آن را تجربه کرده بودند و اکنون علیه آن به پا خاسته بودند.  از این رو، در مورد جنبه منفی آن یعنی نفی سلطنت نمی‌توان اشکالی حقوقی وارد کرد (حتا اگر گفته شود در این مورد مردم حماقت به خرج دادند).  هم‌چنین، می‌توان با استدلال خود خمینی که «پدران ما حق نداشتند برای ما تصمیم بگیرند» نتیجه گرفت که هیچ‌کدام از دو جنبه مثبت و منفی آن رأی‌گیری امروز دیگر اعتباری ندارد، ولی این امر به اعتبار رأی برای آن روز خدشه وارد نمی‌کند.

یعنی مردم ایران در اکثریت قاطع خود در روز 12 فروردین 58 به نفی سلطنت رأی دادند.  این نتیجه البته برای طرفداران پادشاهی تلخ بوده است، ولی یک محک تعهد به «انتخابات آزاد» پذیرش چنین نتیجه‌ای است.  برای طرفداران پادشاهی، تعهد به «انتخابات آزاد» ایجاب می‌کند که نه به دنبال «احیای» نظام سلطنتی و بلکه به دنبال «بازتأسیس» آن باشند.  یعنی نتیجه رفراندوم 12 فروردین 58 را (در وجه منفی آن) رسما بپذیرند و در عین حال برای بازتأسیس نظام مطلوب خود (باز از طریق صندوق رأی) مبارزه کنند.  آقای پهلوی نیز به عنوان رهبر و سخنگوی نهادی که این شعار را بر سر در خود نصب کرده می‌تواند با پذیرفتن وجه منفی نتیجه رفراندوم 12 فروردین 58 تعهد خود به انتخابات آزاد را عملا نشان دهد و به این وسیله در بین مردم و نیروهای سیاسی غیر پادشاهی‌خواه اعتمادسازی کند - یا شاهد محدود شدن هر چه بیشتر شورا به نهادی از طرف‌داران خود باشد و صفت «ملی» آن را بلکل از معنا تهی سازد.

آقای پهلوی در هر نهاد سیاسی که بخواهد به صورت فعال شرکت کند با چنین مشکلی روبرو خواهد بود.  او با یک چنین موضع‌گیری البته بخشی از هواداران خود را که اعتقادی به صندوق رأی ندارند از دست خواهد داد، ولی اعتماد بخشی دیگر از جامعه سیاسی را به دست خواهد آورد.  در نهایت او باید انتخاب کند که کدامین طرف معادله را به طرف دیگر ترجیح دهد، و اگر می‌خواهد به شکل موجود ادامه دهد نباید انتظار داشته باشد که بیش از محدوده کوچک جمعی از هواداران خود، در جامعه سیاسی ایران جدی گرفته شود.

http://www.facebook.com/HosseinBagherZadeh

نظر خوانندگان:

■ یک پرسش از آقای حسین باقرزاده و همه مخالفین شورای ملی آقای شاهزاده رضا پهلوی حاکمیت رای ملت را قبول کرده و همواره تاکید دارد هر چه مردم انتخاب نمایند ... حال پرسش این است که چرا جمهوریخواهان که انواع مختلف دارند و من شهروند عادی نمی دانم کدامشان وطنی و کدامشان ضد وطنی هستند به حاکمیت رای ملت احترام نمی گذارند و برای همکاری با طرفداران پادشاهی و با شاهزاده رضا پهلوی همکاری نمی کنند؟ جمهوریخواهان نقاط ضعف های بزرگی دارند. جمهوریخواهان بودند که مردم ایران را با شعار آب و برق مجانی و اتوبوس مجانی فریب دادند. جمهوریخواهان بودند زیر عبای خمینی رفتند و سی و پنج ساله که ملت ایران را به روز سیاه نشاندند و ایران رو به پیشرفت را به سیاهترین روزگار تاریخ نشاندند ... به عنوان یک شهروند عادی که هنوز نه جمهوریخواه هستم و نه پادشاهی خواه خیلی متاسفم از طرز تفکرتان. نسل جوان دو سوم جمعیت ایران را تشکیل می دهد و تفاوتهای زیادی با نسل جنابعالی دارد. فریب آب و برق مجانی را نمی خورد... فریب رضا پهلوی شاهزاده و ناجمهوریخواهان را هم نمی خورد.
04.05.2013 کاوه یزدانی

■ خانم قاسمی
من از آن رأی گیری به عنوان «انتخاباتی آزاد و دمکراتیک» یاد نکردم. مطلقا. نوشتم که چرا من رأی ندادم. چون گزینه مطلوب من در آن نبود. ولی در این که اکثریت مردم در آن شرکت کردند و به جمهوری اسلامی رأی دادند تردیدی ندارم. آمار رسمی حتما مبالغه‌آمیز بوده است. ولی توجه بکنید که آن موقع هنوز دستگاه رأی سازی مانند امروز سازمان یافته نبود که بتوانند میلیون ها رأی را جابجا کنند. همیشه اگر و مگر وجود دارد. ولی وقتی مردم در اکثریت خود به چیزی/کسی رأی دادند باید آن را محترم شمرد. نوشته‌ام که از دید من در وجه مثبت رأی مردم فریب خوردند. ولی در بسیاری از دمکراسی‌ها مردم فریب تبلیغات را می‌خورند. و البته هر چه جامعه از نظر فرهنگی توسعه نیافته‌تر اثر فریب و تبلیغات بیشتر. علاوه بر این، تضمینی وجود ندارد که خرد جمعی توده‌ها همواره بهترین‌ را انتخاب کند .

دوست نظر دهنده بعدی من در مورد این که همه و از جمله «جمهوری خواهان ...حق انتخاب را برای مردم قائل» باشند بارها نوشته‌ و استدلال کرده‌ام. از دید من اول باید دموکراسی‌خواه بود تا جمهوری‌خواه.
حسین باقرزاده

■ آقای باقرزاده، ممنون از کلام زیبا،‫ سنجیده و مدلل شما در این نوشته واقعا واقعیتگرا. ‫امیدوارم آقای رضا پهلوی و دیگر کنشگران ‫سیاسی ایران، با کنار گذاشتن پیشداوریها و با نظر داشت واقعیات زندگی در جامعه
ایرانی، لزوم نهادی شدن فرهنگ دموکراسی در ‫جامعه را درک کنند. ‫و دموکراسی در جامعه ایرانی‫ نهادینه نخواهد شد، مگر آنکه پیشروان و نخبگان جامعه التزام خود به دموکراسی را ‫در حرف و کنش خود به عیان به مردم ایران نشان دهند. 
‫شاد و سرافراز باشید. ‫البرز

■ آقای باقرزاده
در روز ۱۲ فروردین مردم در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتند و با توجه به مردم فریبی انقلابیون مسلمان که از همان ابتدا شروع شد به جرئت می توان گفت که به هیچ وجه آمار داده شده از جانب دولت انقلاب آمار واقعی نبوده و اینکه گفته شده درصد بالایی از مردم به جمهوری اسلامی رای دادند درست نبوده چون قشر کمی نبودند که به رای نه دادند فقط سلطنت طلبان نبودند بلکه گروه های دیگر از مردم هم به جمهوی اسلامی نه گفتند! ولی متاسفانه رهبران اسلامی این انقلاب از حضور مردم همیشه سواستفاده کردند و می کنند. مردم هیچ گزینه ای در مقابل اینکه سلطنت را نمی خواهند نداشتند به جز اینکه به جمهوری اسلامی رای دهند. شاید اگر از مردم پرسیده می شد که آیا با پادشاهی مشروطه پسر شاه موافق هستید رای موافق میدادند از کجا معلوم است که اینکار را نمی کردند؟ اینکه شما از آن انتخابات به عنوان انتخاباتی آزاد و دمکراتیک که رای مردم بوده نام میبرید واقعا برای من قابل درک نیست.
اختر قاسمی

■ من فکر میکنم اینکه گفته می شود "انتخاب نوع حکومت آینده ایران بر عهده مردم است و در یک انتخابات آزاد به رای گذاشته می شود" به معنی امکان "باز تاسیس نظام پادشاهی" از طریق رای مردم است.
مدت چندین سال است که مقالات شما و دیگر نویسندگان را می خوانم و تا حالا ندیده‌ام یکی از جمهوری خواهان این حق انتخاب را برای مردم قائل شده باشد. تمام احزاب جمهوری خواه خواهان فقط یک نوع حکومت هستند و آن را خودشان تعیین کرده‌اند. برخی جمهوری اسلامی، برخی کمونیستی، برخی لاییک...
متاسفانه بین خودشان هم نمی توانند به توافق برسند و همین تشتت آرا ایشان است که یکی مثل من را نا امید میکند و به سمت پادشاهی سوق می دهد. ایشان که امروز نمی توانند همدیگر را تحمل کنند در فردای پیروزی همان کاری را می کنند که خمینی کرد.
متاسفانه از اینکه در بین جمهوری خواهان اتحادی برای مردم ایران حاصل آید کلا قطع امید کرده‌ام. جمع حمهوری خواهان بسیار پراکنده است و برخی از ایشان یا هنوز دل در گرو جمهوری اسلامی دارند و یا نوع کمونیستی آن را طلب میکنند. ایشان به هیچ عنوان حاضر نیستند که قبول کنند نوع حکومت آینده ایران به رای گذاشته شود و محال است با رضا پهلوی متحد شوند.
به نظر من خوب است لطف کنید و مقاله‌ای در خطاب به این عزیزان بنویسید و یادآوری کنید که شرط اول دمکراسی احترام به عقاید دیگران است.

■ سخنان آقای باقرزداه درست به نظر میرسد و اشکالی بر آن وارد نیست. اما نخبگان و مردم ایران هم گزینه های زیادی پیش روی خود ندارند. نه به این معنا که یا پادشاهی را بپذیرند یا جمهوری. همانگونه که آقای باقر زاده هم گفته اند، مردم ایران در سال ۵۷ پادشاهی را نپذیرفته اند. گیرم که به نادرست، برداشتی خوش خیالانه و نادرست از جمهوری اسلامی داشته اند. منظور از گزینه، یک جریان اپوزیسیون قابل اعتماد است.
متاسفانه، در این پهنه ما نه سازمانهای قابل اعتمادی برای "مردم" داریم، و نه "چهره" های شناخته شده زیاد. رهبران خود خوانده یا خود رهبر پندار در خارج از کشور زیاد داریم.
اما از اینان چه چپ ، چه راست و چه میانه، کاری بر نمی آید جز وقت کشی. به گمان من، در شرایط موجود و تا اطلاع بعدی، آقای پهلوی جزو کم شمار چهره هایی است ؛ اگر نگوییم تنها چهره؛ که میتواند پیشگام در این راه بزرگ شود. همچنین شورای ملی. من یک جمهوریخواه با گرایش مارکسیسم غیرآیین هستم. دلخواه شخص من این بود که در این شرایط حساس، یک سازمان سوسیال دموکرات مارکسیستی "شناخته شده برای مردم و مورد اعتماد آنها"
پا به میدان میگذاشت و همه مردم را برای ایجاد یک حکومت دموکراتیک متحد میکرد. از انواع واژگان خسته کننده و بی معنای سکولار، لاییک ... و مانند آن هم فاکتور میگیرم. در پهنۀ واقعی جامعه امرورین ایران، چیزی جز سکولاریسم وجود ندارد. اما آیا دستیبابی به آن سازمان سوسیال دموکرات هم اکنون وجود دارد؟ من می پندارم که برپایه ی تجربه 35 سال گذشته اپوزیسون و لانۀ پرغوغای نیروهای همه رهبر و همه لنین، نه تنها چنین سازمانی هم اکنون وجود ندارد، بلکه خیلی رقیق تر از آن نیز شاید تا روز حشر در ایران پدید نیاید. برای هر کسی میتوان هزاران نقطه ی ضعف برشمرد. برای آقای پهلوی نیز بیش از همه، چون او این گناه رایگان را نیز بر گردن خود دارد که پدرش شاه بوده است.
پدر بزرگش هم شاه بوده است. اما از یاد نبریم که پدر پدر بزرگ او، یک رعیت زحمتکش بوده است. فراموش نکنیم آن روزهایی سیهانوک در کنار بنیادگرایان خمر سرخ قرار گرفت، بسیاری از زنهار دهندگان امروز، چه ستایشی از او میکردند. امروز هر کسی میداند که سیاست، پهنه توازن قوا است. اگر این امکان وجود دارد که به نام همین شورای ملی با حفظ عقاید خودمان دست به یک کار مشترک بزنیم، در این کار درنگ نکنیم. شاید راه دیگری وجود نداشته باشد. ما باید به آقای پهلوی و این شورا اعتماد کنیم، و با صداقت تمام و با آشکارسازی و آشکارگویی باورهای سیاسی و ایدئولوژیک خود، از این دو پشتیبانی کنیم.
این آزمونی خواهد بود هم برای ما و هم برای آقای پهلوی و یاران نزدیک او که چه پاسخ عملی به این گرایش و دیدگاه بدهند. اما هیچکس نباید فراموش کند که اکنون دوران "خدعه کردن" خمینیها گذشته است. ما محکوم به این هستیم به کسانی که حداقل شرایط را برای این کار بزرگ دارند، اعتماد کنیم. راه دیگری نیست.
پیروز باشیم
بهرام خراسانی


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.