بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

با منصور خاکسار

میان مَنِش و لحظه

شیرین دخت دقیقیان


iran-emrooz.net | Wed, 24.03.2010, 6:49

.(JavaScript must be enabled to view this email address)

از راهی دور آمده بود در شنبه غروب زمستانی تا با هم برویم به گردهمایی حامیان مادران عزادار.

دفتر شعری به دست.

گفتم:" آن جا اطراف کلورادو پارک همیشه مشکل پارک کردن داریم، بیا کمی خلقی شویم و اتوبوس سواری کنیم".

خندید و چابک پریدیم در اولین اتوبوس. شنبه ها هم گویا کار می کرد. همیشه حسابدار بودن شاعر، مرا به یاد
ملال کارمندی گی دوموپاسان می انداخت با این فرق که خاکسار زبان شکایت نمی دانست.

در بلندی رو به اقیانوس، بساط بچه ها بر قرار بود، مثل هفت ماه گذشته؛ بی اعتنا به باد و باران و مه . سوفیا مثل هر هفته سیاه پوش ولی با لبی خندان، رهگذران و توریست های هفتاد و ملت را به امضای پتیشن دعوت می کرد. آقا علا پروژکتور و پردۀ نمایش را ردیف کرده با بساط چای و بیسکویت داخل آن گاری سبز نمادین که خودش نجاری کرده و نماد دوستی از نوع ایرانی بود.

چای را به دست منصور دادم که از کنار ردیف عکس جان باختگان با لرزشی آشکار و لب های سفید شده عبور می کرد: " زیبایی را ببین!" . به چهرۀ کیانوش که رسید، خیره شد. گفتم:" بچۀ کرمانشاه بود و اهل حق؛ تنبور می نواخت". هیچ یک از ویزگی های آرامش بخش او دیگر دردش را نمی پوشاند. در سکوت گذر کردیم.

بلند گو از "یک جنگل ستاره" خبر می داد و افق از غروب. حلقه زدیم مثل هر شنبه و احمد بلند گو را برای منصور خاکسار گرفت. شاعر گفت و خواند... از "چکاد"* قله ای که انتظار انسان را می کشد. فیلم این مراسم، آخرین تصویر زندۀ شاعر شد.

سه هفته بعد، پس از رفتنِ خودکردۀ او در دلم گفتم: نه! من او را با آن لحظۀ خودکردۀ بی تدبیر نخواهم شناخت و به یاد نخواهم آورد! منش است که هویت دارد، نه لحظه! منش آدمی، آن تلاش پیگیر سالیان است که بودِ یگانۀ او را رقم می زند. هنوز، ولی، واژۀ " چکاد" چکشی بود بر ذهن گریانم.

ساعت‌هایی تلخ گذشتند در خانۀ او و میان هق هق انبوه خویشان و یارانش تا به خود نهیب زدم: منش منصور خاکسار عیب جویی نبود که کاری بس آسان و بی مقدار است. تشخیص اشتباه دیگران، هنر نیست؛ هنر، دیدن خطای خود است. این راز صلح درون او در زندگی بود تا آن لحظه.

منش است که هویت دارد. آن لحظۀ تاریک، نیرومند تر از راز روشن او نبود و نخواهد بود. نه! منصور خاکسار را با منش او یاد خواهم کرد.

23 مارچ 2010

*چکاد: قله و ستیغ کوه

http://www.youtube.com/watch?v=n_3eqvWyGGU
http://www.youtube.com/user/mournfulmothers?feature=mhw4#p/a/u/0/Fa8Xo8eWDfo


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.