بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

«بردار کشیده شدن شیخ فضل‌اله نوری»

ن.نوری‌زاده


iran-emrooz.net | Sun, 21.06.2009, 23:00

.(JavaScript must be enabled to view this email address)

یکی از نامزدهای انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری بعد از اعلام نتایج و تقلب بیسابقه و فاحشی که از سوی حاکمیت صورت گرفت اظهار داشت که: "این اول داستان است".(۱) احتمالا ایشان اول داستان انتصاب مجدد احمدی نژاد را بتون ریزی پایه‌های قدرت جناح مقابل یعنی اصول گرایان و یا همان محافظه کاران سنتی فرض کرده است. اما به زعم نگارنده این انتصاب، آغاز داستان نیست بلکه ادامه داستانی است که فصل اول آن با جنبش مشروطیت ایران آغاز گردید وتا به امروز که کودتای خونین انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ انجام گرفته است چندین فصل آن سپری گشته است.

بدیهی است که از ابتدا تا انتهای این داستان جنگ و گریز جبهه آزادی و عدالت اجتماعی با جبهه استبداد و ارتجاع است. برای فهم مطلب نگارنده بطور گذرا گریزی به فصل اول این داستان یعنی انقلاب مشروطه میزند.

مشروطه خواهی در مقابل مشروعه طلبی از دو صفت برجسته یعنی مبارزه با استبداد داخلی و مخالفت با استیلای خارجی برخوردار بود. مشروطه خواهان خواستار انتخابات آزاد و تشکیل مجلس ملی بمثابه اراده مردم و عدالت اجتماعی و برابری حقوق شهروندی بودند. در مقابل مشروعه طلبان حکومتی بر اساس موازین شرعی و فقهی میخواستند و بر نظارت کامل فقها بر تدوین و تصویب قوانین تاکید میورزیدند. نماد مشروعه طلبان "مجتهد اصولی" حاج شیخ فضل اله نوری بود که باور داشت " آزادی در اسلام کفر است بخصوص این آزادی (آزادی انتخابات) که مردم تصور کرده‌اند کفر در کفر است." (۲) او همچنین در مورد برابری حقوق شهروندی معتقد بود که " یکی از موارد ضلالت نامه (قانون اساسی) این است که افراد مملکت متساوی الحقوقند." (۳)

در یک کلام مشروعه طلبان، مجلس شورای ملی، قانون اساسی، برابری و عدالت اجتماعی را تماما "حرام" و "کفر" و غیر شرعی میدانستند و با فتاوی که علیه منتخبین مردم و آزادیخواهان صادر میکردند موجب به غل و زنجیر کشیدن و قتل آنان میشدند. برای مثال، در ادعا نامه‌ای که در موقع محاکمه شیخ فضل اله نوری قرائت شد آمده است که : " چرا در حضور کلام الله مجید که خیانت به ملت نکرده، مجددا بعد از چند روز قسم را شکسته و ندای فساد دادی؟ به چه دلیل اشرار را اغوا میکردی که مشروطه طلبان را از قتل و ضرب و هر اذیت معاف ندارند؟ خود را رئیس اسلام نامیده و با مهتر و قاطرچی و ساربان (منظور نیروهای انتظامی در بار محمد علی شاه است) و کلاه نمدی‌های محلات و اشرار همدست شده (تا با) اشارت و سکوت شما (آزادیخواهان را) از درخت آویخته و چشم مقتولین را با خنجر در حضور عالی در آورند. در حبس و زجر سادات و محترمین و به حلق آویختن مظلومان و حبس و زنجیر مردم بیگناه و کشتن آن جمع کثیر .... کمال خرسندی نمودی و (به عاملان این جنایات) تبریک گفته و اظهار شادمانی کردید و تائید شدت‌ها که نمودید "(۴)

مشروطه خواهان با توجه به پیشینه بیدادگری در بار شاه (محمد علی شاه) و شیخ (شیخ فضل اله نوری) در قتل آزادیخواهان و آسیب رساندن به فعالین سیاسی، روزنامه نگاران و نویسندگان سعی داشتند تا قانون اساسی را تدوین نمایند تا بتوانند بدان وسیله از "حقوق شهروندی"، "حقوق مدنی" ، "دولت ملی" و "آزادی‌های فردی" دفاع نمایند.

صف آرائی این دو جبهه علیه یکدیگر در واقع کشمکش بین اراده مردم با اراده فرد و یا بهتر بگوئیم بین آزادی و استبداد بود.

سرانجام در تاریخ ۹ مرداد ۱۲۸۸ حاج شیخ فضل اله نوری که دربار استبداد و شاه را به مجلس ملی و مردم ترجیح داده بود و ارازل و اوباش (کلاه نمدی‌های محلات و اشرار) را علیه آزادیخواهان بسیج کرده بود و " در میدان توپخانه چادر بر پا نموده( بود) و سه ماه تحصن در حضرت عبدالعظیم و در دفاع از "شریعت" در برابر "بدعت انتخابات" را سامان داده (بود) و در برانگیختن شاه و دربار و گردآوری طرفداران استبداد در تهران و شهرستان نقش اساسی ایفا کرده (بود)، بنا بر حکم اعضاء محکمه به مرگ محکوم شد. به عبارت دیگر "اعضاء محکمه پس از یک ساعت مشاوره باتفاق رای می‌دهند که چون حاج شیخ فضل اله نوری قیام بر ضد حکومت ملی نموده و سبب قتل هزاران هزار نفوس و خرابی بلاد و غارت و فساد گردیده .... محکوم به اعدام است." (۵)

با اعدام نماد استبداد بظاهر مشروطه خواهان خاک ریز اول نبرد جبهه آزادی علیه استبداد را در عمل فتح می‌کنند اما باید به این مهم توجه داشت که تلاش‌های نظری حاج شیخ فضل اله نوری در دفاع از مشروعه و تز برتری قوانین شرع هرگز منسوخ نگردید. این اندیشه همواره در تاریخ مبارزاتی ملت ایران و از لابلای کودتا‌هائی مثل کودتای سوم حوت رضا خان میر پنج و کودتای ننگین ۲۸ مرداد و جنبش‌هائی مانند جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق و نیز شورشهائی چون ۱۵ خرداد ۴۲ و بلاخره در انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ خود نمائی کرده است.

نگارنده برای نشان دادن رد پای این دو نحله فکری و نیز بیان فصل پایانی داستان آزادیخواهی مردم ایران ناچار است اشاره‌ای مختصر به انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ نماید.

در دهه ۵۰ استبداد شاه و فساد فاحش دربار به اوج خود رسیده بود. نارضایتی مردم از نبود آزادی و خفقان از طرفی و شرایط و وضعیت سیاسی بین المللی از طرف دیگر، برای آیت اله خمینی که پیشینه مخالفت با شاه را داشت و مرجع تقلید نیز بود فرصتی فراهم آورد تا قرعه رهبری قیام ملت ایران بنام او ثبت گردد. آقای خمینی که مردی بغایت باهوش و زیرک بنظر می‌آمد در ابتدای قیام ملت ایران و در هماهنگی خواسته آنان آراء و عقاید مشروطه خواهان را به صراحت بر زبان می‌آورد و از آزادی، استقلال، انتخابات و تمکین به اراده مردم سخن می‌گفت. اما زمانی که به تمامی قدر ت سیاسی را قبضه کرد و مخالفین را یکی بعد از دیگری منکوب نمود آنچه را که در ذهن داشت بر زبان آورد و جرئت کرد که تز ولایت مطلقه فقیه را که چیزی جزء خودکامگی یا استبداد دینی نبود و موجب محو آزادی و عدالت اجتماعی می‌گردید در تاریخ ۱۶ دیماه ۱۳۶۶ مطرح کند.

از دوروئی آقای خمینی نمونه‌های بسیاری برجای مانده است و فقط کافی است که قول و فعل او را قبل و بعد از پیروزی انقلاب با یکدیگر مقایسه کنیم. این دوروئی و دوپهلو سخن گفتن او باعث می‌شد که هر دو جناح یعنی کسانی که به تبعیت از فضل اله نوری به اجرای بی کم و کاست قوانین شرع باور داشتند به سخنان خمینی استناد کنند و همچنین کسانی که اسلام را از روزنه دید آخوند خراسانی تفسیر می‌کردند و خود را مقید و محدود به اراده نمایندگان مردم و قانون اساسی می‌دانستند برای صحت گفتار و کردار خود از رهبر انقلاب نقل قول نمایند.

برای مثال در دوره‌های متعدد انتخاباتی شعار آنان همواره سخن خمینی بود که "میزان رای ملت است". خمینی با فتوائیه "ولایت مطلقه فقیه" که در واقع آزادی و حاکمیت ملت و موضوع انتخابات آزاد را بکلی زیر سئوال برد و روشن ساخت که در تفکر سیاسی او مردم جائی ندارند و مردم را فی‌الواقع صغیر و مهجور می‌داند به آسانی گزگ حذف بدست جناح محافظه کار سنتی دیروز و اصولگرای امروز افتاد که از دیرباز بفکر برپائی حکومت اسلامی و زنده کردن دوران صدر اسلام بودند. همین طرز تفکر بود که فجایع خونبار دهه ۶۰ را فراهم کرد و بعدها بموجب فتوای ولایت مطلقه فقیه در سال ۶۶ قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷ صورت گرفت.

به هر ترتیب در دو دهه گذشته این دو جناح یعنی اصول گرایان (مشروعه طلبان) و اصلاح طلبان (مشروطه خواهان) درون نظام شانه به شانه یکدیگر به پیش می‌رفتند و کمابیش مسئولیت بار جنایات رژیم را توامان بردوش داشتند و در عین حال همواره مترصد فرصتی بودند تا سلطه یکجانبه خود را برقرار سازند. سید محمد خاتمی با مصلحت اندیشی و سست عنصری نه تنها فرصت دو دوره ریاست جمهوری خود را برای استحکام و سازماندهی اصلاح طلبان از دست داد بلکه جناح رقیب را برای بدست گرفتن عنان قدرت و برپائی حکومت اسلامی مصمم تر کرد. انتخابات نمایشی ۲۲ خرداد ۸۴ برگزار گردید و ملعبه‌ای چون احمدی‌نژاد نامزد جناح شیخ فضل اله نوری یعنی اصول ‌رایان با رای سنتی و اندک هواداران فکری این جناح و در غیاب حضور گسترده مردم به کاخ ریاست جمهوری وارد شد.

در اینجا لازم است دیدگاه اصول گرایان نسبت به موضوع "انتخابات" توضیح داده شود. از نظر اصول گرایان "انتخابات به معنای بیعت با نظام ولایت و متابعت از اوامر اولی الامر و رهبری است. بنابراین در حکومت اسلامی مورد نظر این آحاد مردم هستند که می‌باید نظر ولی امر مسلمین را تامین نمایند و مشروعیت مقامات از جمله رئیس جمهور به انتصاب از سوی رهبر است زیرا ولی فقیه مصلحت نظام را بهتر از هر کسی دیگر تشخیص می‌دهد".

اینان در جواب اصلاح طلبان که از قول خمینی شعار "میزان رای ملت است" را سر می‌دهند، مدعی‌اند که اصولا اصلاح طلبان نظر امام راحل و اصل ولایت مطلقه را درک نکرده‌اند. زیرا این اصل که تا ظهور امام زمان غیر قابل تغییر است هر امری را مقید می‌داند به جزء ولایت مطلقه را، لذا درست است که "میزان رای مردم است" اما تا آنجائیکه ولی فقیه صلاح بداند. اگر ولی امر مسلمین موردی را صلاح ندانست باید تابع امر او بود کما اینکه آقای خمینی در گذشته صراحتا اعلام کرد که "اگر ۳۰ میلیون آری بگویند من می‌گویم نه". از دید ولی فقیه اصولا اکثریت نادان‌اند - اکثرهم لا یعقلون- و معنای ولایت مطلقه همین است.

بدین ترتیب نحله فکری شیخ فضل اله نوری که با انتصاب احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ جانی دوباره گرفت به برکت درآمد سرشار نفت و فساد فاحش این جناح تا آنجا پیش رفت که ادعا کرد برای مدیریت جهان آمادگی دارد. بهرحال با مسلط شدن تام و تمام اصولگرایان به جان و مال ملک و ملت و "نظر مبارک ولی امر مسلمین نسبت به ریاست مجدد جناب دکتر محمود احمدی‌نژاد، حالا اگر اکثریت ملت ایران میر حسین موسوی را هم انتخاب کرده‌اند، معنای ولایت مطلقه فقیه ترجیح الزامی رای صائب ولی امر بر اکثریت مردم است. زیرا مردم در انتخابات خود امکان اشتباه دارند کمااینکه با انتخاب موسوی اشتباه کردند و مقام معظم رهبری با دور اندیشی پیامبر گونه خود که مستظهر به تائیدات حضرت صاحب الامر عجا الله تعالی فرجه است و لذا خطا ناپذیرند، اشتباه مردم را اصلاح و مصلحت نظام را انشاء فرمودند"، حجت بر مردم تمام گشت و مبارزه برای سرنگونی رژیم آغاز گردید.

مردمی که در طول سی سال حیات ننگین رژیم جمهوری اسلامی جانشان به لب رسیده بود در انتخابات نمایشی ۲۲ خرداد ۸۸ شرکت کردند تا نقشه شوم رهبری و سناریو از پیش تهیه و تنظیم شده دولت دروغ را بر ملا سازند. آنان می‌پنداشتند که اگر رژیم بخواهد تن به اجرای نمایشنامه خود بدهد آنان با حضور گسترده خود نامزدی که وعده دفاع از آزادی داده است را انتخاب می‌نماید و حیله دشمن را نقش بر آب می‌کنند (کمااینکه کردند) و اگر دولتمردان رژیم در مقابل کاری انجام شده تقلب کنند (که کردند) و این تقلب مورد تائید "ولی امر مسلمین جهان" قرار گیرد (که گرفت) دیگر انتخابات ریاست جمهوری بلاموضوع می‌شود و عدم مشروعیت رژیم و مبارزه برای سرنگونی آن بمیان می‌آید. بنابراین مردم بخوبی واقف‌اند که فصل پایانی داستانی بنام آزادی ملت، مقاومت و پایداری آنان در مقابل رژیم استبداد است.

---------------
پاورقی:
۱- مهدی کروبی، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸، روزنامه اعتماد ملی
۲- ملک زاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطه ایران ، کتاب ششم
۳- مومنی، باقر، دین و دولت در عصر مشروطیت، نشر باران
۴- دولت آبادی، یحیی میرزا، حیات یحیی، ج ۳
۵- همان


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.