جمعه ۵ تير ۱۴۰۵ - Friday 26 June 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 26.06.2026, 16:13

پرسش‌هایی که افراط‌گرایان باید پیش از دعوت به جنگ پاسخ دهند

جنگ‌طلبی در جهان در حال عبور از بحران


محمد عثمانی

در سیاست، میان شجاعت و بی‌مسئولیتی مرزی باریک وجود دارد. شجاعت آن است که یک ملت در برابر تهدید از استقلال و منافع خود دفاع کند؛ اما بی‌مسئولیتی آنجاست که گروهی، بدون برآورد واقعی از توان ملی، ظرفیت اقتصادی، انسجام اجتماعی و پیامدهای راهبردی، جامعه را به سوی جنگی فراگیر سوق دهند و هزینه آن را بر دوش مردمی بگذارند که هرگز در تصمیم‌گیری شریک نبوده‌اند.

این روزها بار دیگر صداهایی از میان جریان‌های تندرو، به‌ویژه در جبهه پایداری و طیفی از همراهان آنان، شنیده می‌شود که از مواجهه مستقیم نظامی با آمریکا و اسرائیل سخن می‌گویند؛ گویی جنگ نه آخرین گزینه، بلکه مطلوب‌ترین راه‌حل است. اما پیش از هر چیز باید از آنان پرسید: آیا سیاست خارجی عرصه آرزوها و شعارهاست یا میدان محاسبه دقیق قدرت؟

هیچ کشوری نمی‌تواند تنها با اتکا به شعار، جنگی فرسایشی را مدیریت کند. جنگ، پیش از آنکه میدان نمایش هیجان باشد، میدان اقتصاد، فناوری، لجستیک، سرمایه اجتماعی و ظرفیت تاب‌آوری ملی است. در چنین میدان پیچیده‌ای، نخستین قربانی، شعارهای ساده‌انگارانه خواهند بود.

از سال‌ها پیش، برخی از تندروها بستن تنگه هرمز را به عنوان برگ برنده ایران معرفی می‌کردند؛ ابزاری که می‌توانست اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد و قدرت‌های بزرگ را وادار به عقب‌نشینی کند. اما آیا جهان دست روی دست گذاشته است؟

سیاست بین‌الملل، عرصه واکنش متقابل است. بازیگران جهانی هرگاه با یک گلوگاه راهبردی مواجه شوند، در پی کاهش وابستگی به آن برمی‌آیند. طی دو دهه گذشته، کشورهای منطقه نیز دقیقاً در همین مسیر حرکت کرده‌اند. عمان با توسعه زیرساخت‌های دریایی و بهبود مسیرهای کشتیرانی، ظرفیت پذیرش کشتی‌های بزرگ‌تر را افزایش داده است. عربستان سعودی با توسعه خطوط انتقال نفت به ساحل دریای سرخ، بخشی از صادرات خود را از وابستگی انحصاری به خلیج فارس خارج کرده است. امارات متحده عربی نیز با انتقال بخشی از صادرات نفت به سواحل دریای عمان، امکان دور زدن تنگه هرمز را تقویت کرده است.

معنای این تحولات روشن است؛ جهان، پیش از آنکه بحران به نقطه انفجار برسد، در حال طراحی مسیرهای جایگزین بوده است. این همان منطق سیاست بین‌الملل است: کاهش آسیب‌پذیری.

بنابراین، حتی اگر بستن تنگه هرمز در گذشته یک ابزار بازدارنده تلقی می‌شد، امروز باید پرسید که این ابزار تا چه اندازه همان کارآمدی سابق را حفظ کرده است؟ سیاست‌ورزی مسئولانه، بازنگری در مفروضات قدیمی است، نه تکرار نسخه‌هایی که محیط راهبردی از کنار آنها عبور کرده است.

پرسش مهم‌تر اما به توان ملی بازمی‌گردد.

اگر ــ چنان‌که برخی گزارش‌ها و تحلیل‌ها مطرح کرده‌اند ــ بخشی از زیرساخت‌های تولید موشک و پهپاد در درگیری‌های اخیر آسیب دیده باشد، حتی اگر این آسیب محدود و قابل جبران باشد، آیا نباید درباره ظرفیت تداوم یک جنگ طولانی پرسش کرد؟

فرض کنیم بخش عمده‌ای از پاسخ نظامی بر ذخایر موجود استوار باشد. در آن صورت، این ذخایر برای چه مدت پاسخگوی جنگی خواهند بود که احتمالاً تنها به یک یا چند روز محدود نخواهد ماند؟ آیا افراط‌گرایانی که با سهولت از آغاز جنگ سخن می‌گویند، پاسخ روشنی برای این پرسش دارند؟ یا همچنان تصور می‌کنند اراده سیاسی می‌تواند جایگزین محاسبات نظامی شود؟

در تاریخ معاصر، بسیاری از شکست‌های راهبردی از آنجا آغاز شد که سیاستمداران، آرزوهای خود را به جای واقعیت‌های میدان نشاندند.

اما مسئله فقط توان نظامی نیست.

قدرت ملی صرفاً از موشک و تجهیزات دفاعی ساخته نمی‌شود؛ سرمایه اجتماعی نیز بخشی از قدرت بازدارندگی است. جامعه‌ای که با شکاف‌های عمیق دولت ـ ملت مواجه است و در درون جریان‌های سیاسی حاکم نیز نشانه‌های اختلاف و واگرایی دیده می‌شود، آیا ظرفیت ورود به یک جنگ فرسایشی را دارد؟

هیچ نظریه معتبر امنیت ملی، انسجام داخلی را از معادله قدرت حذف نمی‌کند. کشوری که از همبستگی ملی برخوردار باشد، حتی با امکانات محدود نیز می‌تواند مقاومت کند؛ اما کشوری که اعتماد عمومی در آن آسیب دیده باشد، حتی با برخورداری از ابزارهای سخت نیز در معرض فرسایش قرار می‌گیرد.

از همین رو، دعوت به جنگ بدون پاسخ به این پرسش‌ها، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه گریز از مسئولیت است.

افراط‌گرایان باید توضیح دهند که هزینه اقتصادی چنین جنگی چگونه جبران خواهد شد؟ راهکار آنان برای جلوگیری از فروپاشی بیشتر سرمایه‌گذاری، تشدید مهاجرت نخبگان، گسترش نااطمینانی اقتصادی و فشار مضاعف بر زندگی مردم چیست؟

مهم‌تر از همه، باید روشن کنند که پایان این جنگ را چگونه تصور می‌کنند. آغاز هر جنگی ممکن است با تصمیم یک دولت باشد، اما پایان آن معمولاً تابع اراده هیچ‌یک از طرفین نیست.

در این میان، آنچه بیش از همه نگران‌کننده است، غلبه ادبیات هیجانی و گاه برداشت‌های آخرالزمانی بر تحلیل راهبردی است. سیاست خارجی را نمی‌توان با ادبیات منبر، شعارهای احساسی یا تصور یک نبرد مقدس اداره کرد. دولت‌ها بر اساس توازن قوا تصمیم می‌گیرند، نه بر پایه احساسات.

امروز خاورمیانه در حال ورود به نظمی تازه است؛ نظمی که در آن کشورها بیش از هر زمان دیگری در پی کاهش وابستگی‌های راهبردی، تنوع‌بخشی به مسیرهای انرژی، توسعه زیرساخت‌های جایگزین و مدیریت ریسک‌های امنیتی هستند. در چنین محیطی، اصرار بر نسخه‌های متعلق به دهه‌های گذشته، نه نشانه آینده‌نگری، بلکه نوعی غفلت راهبردی است.

دفاع از ایران، الزاماً به معنای دفاع از جنگ نیست. گاه بزرگ‌ترین خدمت به امنیت ملی، جلوگیری از ورود به جنگی است که دستاورد آن از پیش روشن نیست و هزینه‌های آن سال‌ها بر دوش ملت باقی خواهد ماند.

امروز بیش از هر زمان دیگری، افکار عمومی حق دارد از جنگ‌طلبان بپرسد: اگر شما خواهان ورود ایران به یک رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل هستید، آیا برای فردای جنگ نیز برنامه‌ای دارید؟ آیا برآوردی دقیق از توان اقتصادی، ظرفیت نظامی، انسجام اجتماعی و پیامدهای منطقه‌ای آن ارائه کرده‌اید؟ یا همچنان می‌خواهید با شعارهایی که دیگر حتی با واقعیت‌های ژئوپلیتیک منطقه نیز همخوان نیست، سرنوشت یک ملت را به قمار بگذارید؟

این پرسش‌ها، نه از سر ضعف، بلکه از موضع مسئولیت‌پذیری در برابر ایران است؛ زیرا امنیت ملی با هیجان حفظ نمی‌شود، با عقلانیت، محاسبه و اقناع افکار عمومی حفظ می‌شود.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net