شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - Saturday 13 June 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 12.06.2026, 21:38

چرا بخشی از حاکمیت ایران مخالف توافق است؟


احمد علوی

مقدمه
روابط ایران و ایالات متحده طی چهار دهه گذشته یکی از مهم‌ترین محورهای سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بوده است. از زمان انقلاب ۱۳۵۷، تقابل با آمریکا به یکی از عناصر هویتی نظام سیاسی تبدیل شد و در بسیاری از مقاطع، مشروعیت سیاسی بخشی از مقامات رژیم حاکم بر پایه همین گفتمان بازتولید شده است. با این حال، تجربه‌هایی نظیر توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ (برجام) نشان داد که در درون ساختار قدرت ایران اجماعی کامل درباره نحوه مواجهه با آمریکا وجود ندارد.

در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ و همزمان با تلاش‌های جدید برای احیای مذاکرات، بار دیگر شکاف‌های درون حاکمیت آشکار شد. در حالی که بخشی از مقامات رژیم سیاسی، کاهش تحریم‌ها و عادی‌سازی نسبی روابط خارجی را ضرورتی اقتصادی می‌دانند، گروهی دیگر با هرگونه توافق مخالفت می‌کنند. پرسش اصلی این نوشتار آن است که منشأ این مخالفت‌ها چیست و چرا بخشی از ساختار قدرت ایران در برابر توافق مقاومت می‌کند؟

فرضیه اصلی نوشتار این است که مخالفت با توافق نتیجه همزمان سه انگیزه است: منافع اقتصادی ناشی از اقتصاد تحریمی، رقابت میان مقامات رژیم سیاسی بر سر قدرت و تداوم گفتمان ضدآمریکایی که بخشی از مشروعیت سیاسی نظام را شکل داده است.

چارچوب نظری
نظریه دولت چندمرکزی
(Polycentric State)

نظریه دولت چندمرکزی مبنی بر این انگاره است که قدرت در برخی نظام‌های سیاسی میان مراکز مختلف تصمیم‌گیری توزیع شده و دولت از وحدت کامل برخوردار نیست. در ایران نیز تصمیم‌گیری در عرصه سیاست خارجی تنها در اختیار دولت رسمی قرار ندارد، بلکه نهادهای گوناگون دولت پنهان و عمیق نظیر سازمانهای امنیتی، نظامی، شورای عالی امنیت ملی و دفتر رهبری از انظار عمومی پنهان نیز در این فرایند نقش دارند. این ساختار موجب می‌شود توافق‌های بین‌المللی نه محصول اراده یک بازیگر، بلکه نتیجه چانه‌زنی میان مراکز متعدد قدرت باشند

نظریه رقابت مقامات رژیم (Elite Competition)

بر اساس دیدگاه ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto)، گائتانو موسکا (Gaetano Mosca) و بعدها جان هیگلی (John Higley)، سیاست در جوامع پیچیده عرصه رقابت میان گروه‌های قدرتمدار درون حاکمیت برای کنترل منابع قدرت است. در این چارچوب، سیاست خارجی صرفاً ابزاری برای تأمین منافع ملی نیست، بلکه می‌تواند به ابزاری برای تضعیف یا تقویت جناح‌های داخلی تبدیل شود. از این منظر، مخالفت برخی جریان‌ها با توافق را می‌توان بخشی از رقابت آنها با دولت یا جناح رقیب دانست.

نظریه دولت رانتی (Rentier State Theory)

حازم ببلاوی (Hazem Beblawi) و جیاکومو لوسیانی (Giacomo Luciani) استدلال می‌کنند که دولت‌های رانتی از طریق توزیع رانت‌های اقتصادی قدرت خود را حفظ می‌کنند. در ایران، تحریم‌ها موجب شکل‌گیری شبکه‌های اقتصادی خاصی شده‌اند که از محدودیت‌های تجاری، انحصارات اقتصادی و بخصوص وارداتی، دور زدن تحریم‌ها و اقتصاد غیرشفاف سود می‌برند.

در چنین شرایطی، رفع تحریم‌ها می‌تواند موقعیت این شبکه‌ها را تضعیف کند و به همین دلیل بخشی از مقاومت در برابر توافق را می‌توان در چارچوب حفظ منافع رانتی توضیح داد.

نظریه منافع بوروکراتیک (Bureaucratic Politics)

مطابق دیدگاه گراهام آلیسون (Graham Allison)، سیاست خارجی محصول رقابت میان سازمان‌ها و نهادهای مختلف است. هر نهاد تلاش می‌کند منافع سازمانی خود را حفظ کند و از گسترش نفوذ رقبای بوروکراتیک جلوگیری نماید.

اقتصاد سیاسی مخالفت با توافق
تحریم‌ها و شکل‌گیری اقتصاد موازی

تحریم‌های گسترده طی دو دهه اخیر ساختار اقتصاد ایران را تغییر داده‌اند. در کنار اقتصاد رسمی، شبکه‌هایی از فعالیت‌های اقتصادی مرتبط با دور زدن تحریم‌ها شکل گرفته‌اند. این شبکه‌ها در عرصه‌های تجارت خارجی، انرژی، حمل‌ونقل، مبادلات مالی و واردات فعالیت می‌کنند.

در ادبیات اقتصاد سیاسی، این وضعیت به شکل‌گیری «اقتصاد تحریمی» تعبیر شده است؛ اقتصادی که در آن برخی بازیگران از تداوم محدودیت‌های بین‌المللی سود می‌برند. بنابراین رفع تحریم‌ها می‌تواند به معنای از دست رفتن بخشی از مزیت‌های اقتصادی این گروه‌ها باشد.

بازتوزیع قدرت اقتصادی در صورت توافق

توافق احتمالی با آمریکا می‌تواند موجب:

- افزایش سرمایه‌گذاری خارجی
- گسترش بخش خصوصی
- تقویت دولت مرکزی
- افزایش شفافیت اقتصادی
- کاهش نقش شبکه‌های غیررسمی و سپاه پاسداران

شود. از این رو توافق تنها یک مسئله دیپلماتیک نیست، بلکه نوعی بازتوزیع قدرت اقتصادی در داخل کشور محسوب می‌شود.

سپاه پاسداران و مخالفت ساختاری با توافق

سپاه پاسداران طی سه دهه گذشته از یک نهاد صرفاً نظامی به بازیگری چندوجهی در عرصه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است. حضور گسترده در پروژه‌های عمرانی، انرژی، مخابرات و تجارت خارجی موجب شده این نهاد به یکی از مهم‌ترین بازیگران اقتصاد سیاسی ایران بدل شود.

بخشی از تحلیلگران معتقدند توافقی که به عادی‌سازی روابط اقتصادی منجر شود، می‌تواند وزن نسبی بخش خصوصی و دولت را افزایش دهد و در نتیجه توازن موجود قدرت را تغییر دهد. از این منظر، مخالفت با توافق را می‌توان در چارچوب حفظ موقعیت راهبردی و نهادی تحلیل کرد.

البته باید تأکید کرد که سپاه یک بازیگر یکپارچه نیست و در درون آن نیز دیدگاه‌های متفاوتی درباره نحوه مدیریت روابط خارجی وجود دارد.

جبهه پایداری و مخالفت ایدئولوژیک ـ سیاسی

جبهه پایداری را می‌توان مهم‌ترین جریان سیاسی مخالف مذاکره با آمریکا دانست. این جریان مشروعیت سیاسی خود را تا حد زیادی از گفتمان مقاومت و تقابل با غرب کسب کرده است.

برای این جریان، توافق صرفاً یک مسئله دیپلماتیک نیست، بلکه می‌تواند موجب تضعیف سرمایه نمادین و ایدئولوژیک آن شود. از این رو مخالفت با مذاکره علاوه بر ریشه‌های اعتقادی، دارای کارکرد سیاسی نیز هست.

رسانه‌ها و بازتولید گفتمان مقاومت

رسانه‌های نزدیک به جریان‌های تندرو نقش مهمی در بازنمایی مذاکرات دارند. این رسانه‌ها اغلب توافق را در قالب مفاهیمی مانند «عقب‌نشینی»، «امتیازدهی» یا «نفوذ» تفسیر می‌کنند.

در چارچوب نظریه هژمونی آنتونیو گرامشی (Antonio Gramsci)، رسانه‌ها ابزار مهمی برای تولید رضایت و بازتولید گفتمان مسلط هستند. از این منظر، مخالفت رسانه‌ای با توافق صرفاً اطلاع‌رسانی نیست، بلکه بخشی از مبارزه برای حفظ هژمونی سیاسی محسوب می‌شود.

رقابت مقامات رژیم و مسئله جانشینی

یکی از ابعاد کمتر مورد توجه، ارتباط مذاکرات با رقابت‌های درون‌حاکمیتی بر سر آینده قدرت است. در شرایطی که با برآمدن فرزند رهبر سابق حکومت بحث بازآرایی مقامات رژیم در ایران اهمیت بیشتری یافته، موفقیت یا شکست مذاکرات می‌تواند جایگاه جناح‌های مختلف را در حول حوش خامنه‌ای ثانی تغییر دهد. در چنین فضایی، برخی بازیگران نگران‌اند که توافق موفق، سرمایه سیاسی قابل توجهی برای رقبای آنها ایجاد کند. بنابراین مخالفت با توافق را باید بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر توزیع قدرت در نظام سیاسی نیز دانست.

بحث و نتیجه‌گیری

تحلیل مخالفت با توافق ایران و آمریکا نشان می‌دهد که این پدیده را نمی‌توان صرفاً به اختلافات ایدئولوژیک تقلیل داد. مقاومت در برابر مذاکره محصول همزمان سه سطح از عوامل است.

▪️در سطح نخست، منافع اقتصادی ناشی از اقتصاد تحریمی و شبکه‌های رانتی قرار دارد که از تداوم وضعیت موجود سود می‌برند.
▪️در سطح دوم، رقابت میان مقامات رژیم سیاسی برای کنترل منابع قدرت و مشروعیت سیاسی دیده می‌شود.
▪️در سطح سوم، گفتمان ضدآمریکایی قرار دارد که بخشی از هویت و مشروعیت نظام سیاسی را تشکیل می‌دهد.

بر این اساس، مخالفان توافق را باید ائتلافی ناهمگون از بازیگران امنیتی، سیاسی و رسانه‌ای دانست که هر یک انگیزه‌های متفاوتی دارند اما در مخالفت با تغییر توازن قدرت ناشی از توافق اشتراک پیدا می‌کنند. بنابراین سرنوشت هرگونه توافق احتمالی نه تنها به مذاکرات خارجی، بلکه به آرایش نیروها و منافع در درون ساختار قدرت ایران نیز وابسته خواهد بود.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net